گروه نرم افزاری آسمان






[سوره المائدة ( 5): آیات 8 تا 14 ] ....



ص : 116
اشاره
صفحه 64 از 214
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ لِلَّهِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ وَ لا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلی أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوي وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ
خَبِیرٌ بِما تَعْمَلُونَ ( 8) وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظِیمٌ ( 9) وَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَ ذَّبُوا بِآیاتِنا أُولئِکَ
أَصْحابُ الْجَحِیمِ ( 10 ) یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ هَمَّ قَوْمٌ أَنْ یَبْسُطُوا إِلَیْکُمْ أَیْدِیَهُمْ فَکَفَّ أَیْدِیَهُمْ عَنْکُمْ وَ اتَّقُوا
اللَّهَ وَ عَلَی اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ ( 11 ) وَ لَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثاقَ بَنِی إِسْرائِیلَ وَ بَعَثْنا مِنْهُمُ اثْنَیْ عَشَرَ نَقِیباً وَ قالَ اللَّهُ إِنِّی مَعَکُمْ لَئِنْ أَقَمْتُمُ
الصَّلاةَ وَ آتَیْتُمُ الزَّکاةَ وَ آمَنْتُمْ بِرُسُلِی وَ عَزَّرْتُمُوهُمْ وَ أَقْرَضْ تُمُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَ ناً لَأُکَفِّرَنَّ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ وَ لَأُدْخِلَنَّکُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ
( تَحْتِهَا الْأَنْهارُ فَمَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذلِکَ مِنْکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبِیلِ ( 12
فَبِما نَقْضِ هِمْ مِیثاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَ جَعَلْنا قُلُوبَهُمْ قاسِیَۀً یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ وَ نَسُوا حَ  ظا مِمَّا ذُکِّرُوا بِهِ وَ لا تَزالُ تَطَّلِعُ عَلی خائِنَۀٍ مِنْهُمْ
إِلَّا قَلِیلًا مِنْهُمْ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اصْ فَحْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ ( 13 ) وَ مِنَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّا نَصاري أَخَ ذْنا مِیثاقَهُمْ فَنَسُوا حَ  ظا مِمَّا ذُکِّرُوا بِهِ
( فَأَغْرَیْنا بَیْنَهُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ إِلی یَوْمِ الْقِیامَۀِ وَ سَوْفَ یُنَبِّئُهُمُ اللَّهُ بِما کانُوا یَصْنَعُونَ ( 14
، ص: 118
[سوره المائدة ( 5): آیه 8] .... ص : 118
اشاره
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ لِلَّهِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ وَ لا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلی أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوي وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ
( خَبِیرٌ بِما تَعْمَلُونَ ( 8
ترجمه و شرح .... ص : 118
خداوند متعال در این آیه شریفه بیان میکند یکی از پیمانهائی که با امّت مسلمان بسته روان کردن عدل و داد بر روي زمین است
آنهم دادگري مطلقی که مهر و کین در آن کار نکند و خویشاوندي و مصلحتبینی و عصبیّت و هواي نفس و احساسات خصوصی
در آن مؤثّر نباشد زیرا یکی از برنامههاي اخلاقی و علمی دین اسلام قیام بخاطر خداست یعنی همواره اعمال و رفتار مسلمانان باید
براي خشنودي پروردگار و جلب رضایت او باشد و اگر با کسی عداوت و کینه در دل دارند به وسیله شهادت از او انتقام نگیرند و
حق او را انکار و تضییع نکنند و به ضرر و زیان وي گواهی ندهند زیرا بدینوسیله حقّ و حقیقت را نادیده گرفته و خللی جبران
ناپذیر در انتظام جامعه وارد نموده نه تنها به یک فرد ضرر زده و خیانت نموده بلکه به خود و باجتماع خیانت روا داشته جور و ستم
را تأیید و تقویت کرده و قضاوت و داوري را در باره حلّ اختلاف مردم متزلزل نموده اعتماد و أنوار العرفان فی تفسیر القرآن،
ج 10 ، ص: 119
اطمینان مردم را بیکدیگر از بین برده است.
اینک میفرماید:
اي کسانی که به خدا و رسولش ایمان آوردهاید همواره براي خدا قیام کنید و بحق و به عدالت گواهی دهید یعنی در عهود و
امانات خدائی اتقان و اخلاص در اعمال را که اساس نجاح و رستگاري است مراقب باشید و در مقام اجراي عدل و حق بر آئید و
گواهانی عادل و میانهرو باشید و دشمنی یا بغضی که با کفّار و دشمنان خود دارید شما را وادار به رفتار خلاف عدالت و ستمکاري
صفحه 65 از 214
نسبت به آنها نکنید و بلکه با دشمنان هم به عدل و انصاف معامله نمائید و با ارتکاب آنچه حلال نیست به مقتضاي کینه دست
تجاوز بر آنها دراز نکنید زیرا عدالت از همه اینها بالاتر است سپس بخاطر اهمیّت موضوع روي مسئله عدالت تکیه کرده و دستور
میدهد که عدالت را پیشه کنید که عدل از هر چیزي به تقوي و ترس از خدا نزدیکتر است و براي در امان ماندن از مهالک و
معاصی مناسبتر است و از اعقاب خدائی حذر کنید و بپرهیزید زیرا خداوند به کردارهاي شما آگاه و خبیر و بصیر است و شما را
بر هر کرداري جزا میدهد.
از این آیه استفاده میگردد:
دشمنی با اشخاص نباید موجب اعراض از عدالت گردد و نیز شهادت بایستی بحق بوده و براي خدا باشد اگر چه بضرر شاهد و به
نفع دشمن باشد و عدالت را در باره عموم حتّی مشرك و بت پرست و ...
( باید مراعات نمود زیرا ظلم و ستم به هیچوجه جایز نیست. ( 8
، ص: 120
ترجمه و شرح [منظوم .... ص : 120
ایستید اي مؤمنان از بهر حق ثابت و راسخ ز عهد ما سبق
هم گواهانی بقسط اعنی به راست راستی از حسن و میثاق و وفاست
هم نباید تا که بغض مشرکان بازتان دارد بنقض عهدشان
تا بگردانید رو از عقل و داد حمل آن دور است از راه سداد
عدل بر تقوي شما را اقرب است بل در ایمان عدل اصل مطلب است
وز خدا ترسید کو باشد خبیر بر هر آنچه میکنید از ناگزیر
شأن نزول .... ص : 120
عبد اللّه بن کثیر گفته: این آیه شریفه در باره یهود نازل گردیده وقتی که پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله بطرف قلعه و دیوار بنی
قریظه براي پرداخت دیه تشریف بردند یهودیان سعی میکردند که رسول خدا را بقتل برسانند سپس این آیه نازل شد.
، ص: 121
بحثی از نظر لغت و معنی .... ص : 121
قوله تعالی: کُونُوا قَوَّامِینَ لِلَّهِ.
قوام بفتح اوّل بر وزن سلام یعنی عدل، راستی، پایداري، اعتدال چنانکه در آیه 67 سوره فرقان میفرماید:
وَ الَّذِینَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا وَ کانَ بَیْنَ ذلِکَ قَواماً.
یعنی کسانی که در موقع انفاق اسراف و تقتیر نمیکنند و انفاقشان میان آن دو معتدل است.
این کلمه فقط یک بار در قرآن آمده است.
صفحه 66 از 214
قوّام بر وزن فعّال صیغه مبالغه از کلمه قائم بسیار بپا دارنده و قیام کننده به امور و سرپرستی، انجام دهنده مهمّ دیگري و جمعش
قوّامون و قوامین است، چنانکه در آیه 135 سوره نساء میفرماید:
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَداءَ لِلَّهِ وَ لَوْ عَلی أَنْفُسِکُمْ.
یعنی اي کسانیکه به خدا و رسولش ایمان آوردهاید همیشه به عدالت قیام کنید و براي خدا و حقّ اداء شهادت نمائید هر چند به
ضرر خودتان باشد.
و از این مادّه است:
مقام- اسم مکان یعنی جایگاه، منزلت، رتبه، چنانکه در آیه 51 سوره دخان میفرماید:
إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی مَقامٍ أَمِینٍ- یعنی همانا پرهیزکاران در جایگاه آرام ، ص: 122
و امن هستند.
مقام- بضم میم اسم مفعول و اسم مکان یعنی جایگاه چنانکه در آیه 66 سوره فرقان میفرماید:
إِنَّها ساءَتْ مُسْتَقَ  را وَ مُقاماً، یعنی چه بد است قرارگاه و جایگاه آنان.
تقویم- یعنی راست کردن، ارزیابی، ترکیب دادن، مقاومت، ایستادگی، چنانکه در آیه 40 سوره تین میفرماید:
لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ- یعنی انسان را در بهترین ترکیب آفریدیم.
مقوّم- یعنی راست کننده، قیمت گذارنده، ارزیاب.
اقوم- یعنی راستتر، درستتر، نزدیکتر.
و این مادّه در ضمن آیات قرآن به معانی مختلفی بکار برده شده از آن جمله است:
1) به معنی جایگاه- چنانکه در آیه 58 سوره شعراء میفرماید: )
فَأَخْرَجْناهُمْ مِنْ جَنَّاتٍ وَ عُیُونٍ وَ کُنُوزٍ وَ مَقامٍ کَرِیمٍ- یعنی ما فرعون و فرعونیان را از گنجها و ثروتها و جایگاههاي زیبا و باصفایشان
محروم نمودیم.
2) به معنی سکنی گزیدن و درنگ کردن- چنانکه در آیه 71 سوره یونس میفرماید: إِنْ کانَ کَبُرَ عَلَیْکُمْ مَقامِی- یعنی نوح به )
قومش گفت اگر ماندن و درنگ من در میان شما باعث میشود که روز به روز آیات خدا را انکار کرده و تکبّر کنید بدانید که
پشتیبان من فقط خداست و من پیوسته به او توکّل کرده و متّکی هستم. ، ص: 123
3) بمعنی توقّف در برابر خداوند متعال- چنانکه در آیه 42 سوره الرّحمان میفرماید: )
وَ لِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتانِ- یعنی کسی که از ایستادن در برابر خداي خود براي پس دادن حساب اعمالش بترسد از سعادت دو
عالم دنیا و آخرت برخوردار خواهد شد.
4) به معنی جا و مکان- چنانکه در آیه 164 سوره صافّات میفرماید: )
وَ ما مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ- یعنی فرشتگان گویند هیچیک از ما فرشتگان را نیست مگر آنکه در بندگی خدا جا و مکان معیّن و
مشخّص است.
، ص: 124
[سوره المائدة ( 5): آیه 9] .... ص : 124
اشاره
صفحه 67 از 214
( وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظِیمٌ ( 9
ترجمه و شرح .... ص : 124
خداوند متعال در این آیه شریفه پاداش مؤمنان را در باره قیام للّه که آن را محور سعادت معرّفی نموده تا مسلمانان در اعمال
خویش رضایت پروردگار را رعایت نمایند وعده فرموده که هر یک را بقدر کوشش او براي رسیدن بهدف عالی ایمان و تقوي و
قیام للّه به مرتبهاي از کمال نائل فرماید و نقض خلقی و عملی آنان را برطرف نموده و عفو فرماید و چون درجات ایمان نامتناهی
است لذا سیرت هر مرتبه از کمال نیز مرتبه و درجهاي از نعمتهاي ابدي و سرور همیشگی است که نصیب آنان میفرماید و هرگز از
وعده خود تخلّف نمیکند زیرا حقّی است که آن را در باره پرهیزکاران عهدهدار شده و امتناع نخواهد کرد اینک میفرماید:
خداوند متعال بکسانی که ایمان آوردهاند و عمل صالح انجام میدهند و عدل و تقوي را پیشه خود ساختهاند وعده آمرزش گناهان
( و پوشش خطایا و مزد بزرگی داده است که جز خداوند عزّ و جل اندازه آن را کسی نمیداند و کنه آن نمیشناسد. ( 9
، ص: 125
ترجمه و شرح [منظوم .... ص : 125
وعده فرمودست حق بر مؤمنان وانکه کاري کرده نیکو در جهان
دل بپاس عهد و پیمان داشتن هم قدم بر راستی بگذاشتن
بهر ایشان است آمرزش یقین همچنین اجري بزرگ از رب دین
(9)
بحثی از نظر لغت و معنی .... ص : 125
قوله تعالی: لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظِیمٌ.
علما و دانشمندان نحو براي تنکیر اسبابی نوشتهاند از آن جمله است:
1) براي ارادة وحدت چنانکه میفرماید: )
وَ جاءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدِینَۀِ رَجُلٌ یَسْعی اي رجل واحد.
2) براي اراده نوع چنانکه میفرماید: )
هذا ذِکْرُ اي نوع من الذکر- لکن در برخی از آیات احتمال وحدت و نوعیّت هر دو هست چنانکه میفرماید:
وَ اللَّهُ خَلَقَ کُلَّ دَابَّۀٍ مِنْ ماءٍ- اي کلّ نوع من انواع الدوابّ من نوع من انواع الماء و کلّ فرد من افراد الدوابّ من فرد من افراد الماء.
3) بخاطر تعظیم: یعنی از تعریف و تعظیم اعظم است چنانکه ، ص: 126 )
میفرماید:
وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ- ... لَهُمْ مَغْفِرَةٌ.
4) بجهت تکثیر چنانکه میفرماید: )
صفحه 68 از 214
قالُوا إِنَّ لَنا لَأَجْراً اي اجرا وافرا- که احتمال تعظیم و تکثیر هر دو میرود.
5) براي تحقیر و انحطاط شأن تا حدي که شناخت او ممکن نیست چنانکه میفرماید: )
إِنْ نَظُنُّ إِلَّا ظَنا حقیرا لا یعبأ به.
6) براي تقلیل چنانکه میفرماید: وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَکْبَرُ- اي رضوان قلیل منه تعالی اکبر من الجنّات، زمخشري آیه سُبْحانَ الَّذِي )
أَسْري بِعَبْدِهِ لَیْلًا را نیز باین معنی گرفته است اي لیلا قلیلا اي بعض لیل.
لکن باو ایراد کردهاند که تقلیل ردّ جنس است بفردي از افراد نه تنقیص بجزئی از اجزائش، امّا برخی از دانشمندان جواب دادهاند
که لیل حقیقت در جمیع لیلۀ نیست بلکه براي اجزاء آن هم لیل اطلاق میگردد.
سکاکی قصد تجاهل و بعضیها قصد عموم را در سیاق نفی یا شرط را از اسباب تنکیر شمردهاند که ما بخاطر عدم اطاله کلام از ذکر
شواهد آنها صرف نظر کردیم.
، ص: 127
[سوره المائدة ( 5): آیه 10 ] .... ص : 127
اشاره
( وَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا أُولئِکَ أَصْحابُ الْجَحِیمِ ( 10
ترجمه و شرح .... ص : 127
خداوند متعال در این آیه مبارکه جانب دیگر را که در آن کافران قرار گرفتهاند بیان کرده و توضیح میدهد که آنان نه تنها از
آمرزش و اجر محرومند بلکه خداوند متعال قرار مالکیتی براي آنان نوشته و دوزخ را به ملکیت ایشان آورده است، اینک میفرماید:
کسانی که کافر شدند و ایات کونیّه و منزله بر پیغمبران ما را تکذیب نمودند و از جادّه عدل و تقوي بیرون شدند چنین جماعتی
یاران و ملازمان آتش دوزخ خواهند بود.
(10)
ترجمه و شرح [منظوم .... ص : 127
و آنکه بر آیات ما کافر شدند یا مکذّب پس به دوزخ واردند
بیشک این قومند اصحاب جحیم عین دوزخ باشد آن خلق وخیم
، ص: 128
[سوره المائدة ( 5): آیه 11 ] .... ص : 128
اشاره
صفحه 69 از 214
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ هَمَّ قَوْمٌ أَنْ یَبْسُطُوا إِلَیْکُمْ أَیْدِیَهُمْ فَکَفَّ أَیْدِیَهُمْ عَنْکُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ عَلَی اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ
( الْمُؤْمِنُونَ ( 11
ترجمه و شرح .... ص : 128
خداوند متعال در این آیه شریفه به نیرومند ساختن روح دادگري و جلوگیري از احساس و تعدّي و تجاوزي که از کین و دشمنی
برمیخیزد ادامه میدهد و نعمتهاي خود را به یاد میآورد بخصوص نعمت نگاهداري و حمایت آنان را از تعدّي و جلوگیري از
تجاوز دشمنان یادآور میشود تا دلها آرام گیرد و روح ایمان در آنان تقویت گشته و حسّ شکرگزاري و ثبات در برابر مشکلات
در آنها برانگیخته گردد و همه دریابند که خدا نگاهدار و نگران ایشان است و دیگر نیازمند آن نیستند تا کسی از آنان که نیروي
آزردنشان را ندارند انتقام بگیرد سپس اضافه میکند مسلمانان بایستی تدبیر امور خود و نظم جهان را وابسته به اراده پروردگار
بدانند که از پس شبکههاي علل و اسباب بیشمار خواسته خود را بر وفق نظام بظهور میرساند، و نیز از لوازم ایمان توکّل به
آفریدگار و صفت روانی است که امور خود را به آفریدگار قادر و توانا واگذار نمایند و انجام کارها و مقاصد خود را با سعی و
بکار بردن عوامل و اسباب بر حسب نظام طبع از ، ص: 129
پروردگار خواستار شوند ولی روح تأثیر و رسیدن به مقصد را بخواست پروردگار بدانند و هرگز علل و اسباب را بطور استقلال
مؤثر ندانسته و بخود نیز اعتماد نکنند، اینک میفرماید:
اي کسانی که بخدا و رسولش ایمان آوردهاید نعمت خداي را که بر شما ارزانی داشته بیاد آرید از جمله موقعی را که جمعیتی
تصمیم گرفته بودند دست به سوي شما دراز کنند و به شما تسلّط یافته و شما را از میان بهبرند، اما خدا دستهاي آنان را کوتاه
نموده و از کید آنها شما را رهائی داد و از خدا بهپرهیزید و در هر کاري به خدا توکّل نموده و اعتماد کنید زیرا مؤمنان بر خدا
تکیه میکنند و کارهاي خود را به او وا میگذارند و بر قدرت و قوّت خود اتّکائی ندارند و کثرت عدّه و تجهیزات بسیار کافران
آنها را مغرور نمیسازد زیرا مادام که مؤمنند خدا ناصر و یار آنهاست.
(11)
، ص: 130
ترجمه و شرح [منظوم .... ص : 130
اي گروه مؤمنان آرید یاد نعمتی کو بر شما ز اکرام داد
قصد چون کردند قوم آنگه که دست بر کشانید از پی قتل و شکست
دستشان را از شما حق داشت باز تا نمایند از جهاد و از نماز
میبترسید از خداي ذو الکرم از خلاف عهد و کفران نعم
مؤمنان را پس توکّل بر خدا کرد باید در نوا و در عنا
(11)
، ص: 131
صفحه 70 از 214
شأن نزول .... ص : 131
بنا به نوشته مرحوم طبري این آیه در باره کسانی نازل شده که میخواستند نسبت به پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله سوء قصد
نموده و او را بکشند.
به نظر مجاهد و قتاده و ابو ملک سوء قصد کنندگان یهودیان بنی قریظه بودند، هنگامی که پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله براي
پرداخت دیه مقتولین بنی کلاب که پس از بئر معونۀ اتّفاق افتاده بود پیش آنان رفته بود. امّا بنی قریظه موقع را مغتنم شمرده و در
صدد از بین بردن رسول خدا افتادند، ولی خداوند متعال او را از این واقعه آگاه کرد، لذا پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله از اقامت
نزد آنان منصرف گردید.
طبري در تفسیر خود مینویسد: در این جریان ابو بکر و عمر و عثمان و علی و طلحه و عبد الرّحمان بن عوف نیز همراه پیغمبر صلّی
اللّه علیه و آله بودند و بر کعب بن اشرف و بنو النضیر وارد شده بودند.
حسن بصري گفته قریش عمر بن وهب الجمحی یا بنا به نوشته أبو نعیم عورث بن الحرث را تحریک کرده بودند که بطور ناگهان
رسول خدا را بکشند ولی خداوند پیامبر خویش را از این موضوع مطلع ساخت و همین امر موجب مسلمان شدن مرد تحریک شده
گردیده بود.
امّا به نظر واقدي پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله با جمعی از بنی ذبیان جنگیده بود و آنان به کوهها پناه برده بودند و رسول خدا با
اینکه آنها را میدید ، ص: 132
بر تعقیب آنها پرداخته بود لکن باران او را گرفت و لباس پیامبر اکرم کاملا خیس شد لذا لباس را از تن درآورد و به درختی
آویزان نمود تا خشک شود سپس اندکی زیر آن درخت استراحت نمود تا خواب او را فرا گرفت در حالی که از یاران خود دور
شده بود ولی دشمنانی که به کوه پناهنده شده بودند او را میدیدند و جریان امر را به امیر خود دعثور بن الحرب المحاربی خبر
دادند دعثور از بالاي کوه پائین آمده و بالاي سر رسول خدا ایستاد و در حالی که شمشیر خود را در دست داشت به فکر کشتن
پیامبر افتاد و با صداي بلند پیامبر را صدا زد و گفت اي محمّد چه کسی هم اکنون میتواند مرا از کشتن تو مانع گردد پیغمبر فرمود
خدا.
در این حال جبرئیل به سینه آن مرد نواخت و شمشیر از دست وي افتاد پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم به فوریت شمشیر را برداشته
و به دعثور حملهور شد و او را به زمین کوبید و در بالین سر او قرار گرفت و فرمود هم اکنون چه کسی میتواند مرا از کشتن تو
مانع گردد دعثور در جواب گفت هیچکس سپس در آن حال شهادتین را بر زبان جاري ساخت و مسلمان گردید و بعد از این آیه
نازل شد.
ابو علی جبائی گفته خداوند متعال به مسلمانان لطف نموده و دشمنان آنان را با اینکه با وسائل متعدد در صدد از بین بردن آنها
برآمده بودند با مبتلا ساختن آنها به امراض گوناگون و قحطی و میراندن بزرگانشان از مؤمنین دفع شرّ نمود و همین موضوع سبب
انصراف دشمنان از ادامه جنگ با مؤمنین گردید. ، ص: 133
امّا به عقیده ابن عبّاس یهودیان پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله را براي صرف غذا دعوت کرده بودند ولی مقصود آنها کشتن
پیغمبر بود لذا خداوند رسول خویش را از نیّت پلید آنان آگاه ساخت و در آن مجلس حاضر نگردید.
باعتقاد برخی از مفسّرین این آیه موقعی نازل گردید که مشرکین در روزي که پیامبر با اصحاب خود در نخلستان به خواندن نماز
مشغول شده بودند قصد کشتن او و اصحابش را نمودند خداوند پیامبر خود را آگاه ساخت و رسول خدا نماز مزبور را بخاطر
خلاص شدن از سوء قصد به نماز خوف مبدّل نمود تا از شرّ دشمنان خلاص شدند.
صفحه 71 از 214
، ص: 134
بحثی از نظر لغت و معنی .... ص : 134
قوله تعالی: أَنْ یَبْسُطُوا إِلَیْکُمْ.
لغت بسط یبسط بسطا از باب نصر ینصر یعنی گستردن چنانکه در آیه 19 سوره نوح میفرماید:
وَ اللَّهُ جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ بِساطاً- یعنی خدا زمین را براي شما گسترده قرار داده است.
و بسط یبسط از باب شرف یشرف یعنی فراخ زبان شد، گشاده شد، چنانکه در آیه 27 سوره شوري میفرماید:
وَ لَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبادِهِ لَبَغَوْا فِی الْأَرْضِ- یعنی اگر خدا روزي را بر بندگانش گشایش میداد حتما در زمین طغیان میکردند.
و از این مادّه است:
بسیط یعنی گسترده و خالص و زمین فراخ و مرد فراخ زبان.
بسیط الجسم- یعنی تناور و توانا- بسیط الوجه- درخشان روي- بسیط الید- یعنی جوانمرد و جمعش بسط بر وزن رسل است و در
اصطلاح بعضی از علوم کلمه بسط و بسیط از براي هر چیزي که ترکیب و تألیف و نظم در آن متصوّر نباشد به عنوان استعاره آورده
میشود.
بساط- بفتح باء یعنی زمین فراخ و هموار و نیز اسم است براي هر چیز مبسوط و گشاده.
بساط- به کسر باء یعنی شیء گستردنی و زمین وسیع و گشاده و ، ص: 135
جمعش نیز بسط بر وزن رسل میباشد.
تبسّط- بر وزن تفعّل یعنی گسترده و پهناور.
انبساط- یعنی گسترده و پهناور گردیدن و گستاخ شدن و نیز به معنی گشاده روئی است.
باسط- یعنی گشاینده.
چنانکه در آیه 14 سوره رعد میفرماید:
إِلَّا کَباسِطِ کَفَّیْهِ إِلَی الْماءِ لِیَبْلُغَ فاهُ.
مبسوط- یعنی باز و گشوده، چنانکه در آیه 64 سوره مائده میفرماید:
بَلْ یَداهُ مَبْسُوطَتانِ یُنْفِقُ کَیْفَ یَشاءُ- یعنی بلکه دو دست خداوند باز و گشوده است، و به هر که بخواهد انفاق و بخشش میکند.
و این مادّه در ضمن آیات قرآن به معانی مختلفی بکار برده شده، از آن جمله است.
1) به معنی ضربه زدن چنانکه در آیه 93 سوره انعام میفرماید: )
وَ الْمَلائِکَۀُ باسِطُوا أَیْدِیهِمْ- یعنی فرشتگان براي قبض روح آنها دست قهر و قدرت بر آورند.
2) به معنی توسعه چنانکه در آیه 26 سوره رعد میفرماید: )
اللَّهُ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ- یعنی خداوند هر که را بخواهد فراخ روزي میگرداند.
3) به معنی گشودن- چنانکه در آیه 29 سوره اسراء میفرماید: )
وَ لا تَبْسُطْها کُلَّ الْبَسْطِ- یعنی نه هرگز دست خود را در احسان به خلق محکم بسته دار و نه هرگز باز و گشاده دار. أنوار العرفان فی
تفسیر القرآن، ج 10 ، ص: 136
4) به معنی پهن کردن و گستردن- چنانکه در آیه 19 سوره نوح میفرماید: )
صفحه 72 از 214
وَ اللَّهُ جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ بِساطاً- یعنی خداوند زمین را براي شما چون فرش بگسترانید.
5) به معنی برتري و توانائی- چنانکه در آیه 247 سوره بقره میفرماید: )
وَ زادَهُ بَسْطَۀً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ: یعنی خداوند طالوت را در علم و دانش و توانائی فزونی بخشیده است.
6) به معنی دست دراز کردن- چنانکه در آیه 14 سوره رعد میفرماید: )
إِلَّا کَباسِطِ کَفَّیْهِ إِلَی الْماءِ لِیَبْلُغَ فاهُ- یعنی مانند آن کسی که بر چاه آبی دست فرو برد که بیاشامد ولی موفّق نشد.
از ثلاثی مجرّد این ریشه چهار اسم و چهار اسم فاعل و یک اسم مفعول و دو فعل ماضی و چهارده فعل مضارع بر روي هم بیست و
پنج بار در پانزده سوره طی بیست و سه آیه در قرآن مجید آورده شده است.
، ص: 137
[سوره المائدة ( 5): آیه 12 ] .... ص : 137
اشاره
وَ لَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثاقَ بَنِی إِسْرائِیلَ وَ بَعَثْنا مِنْهُمُ اثْنَیْ عَشَرَ نَقِیباً وَ قالَ اللَّهُ إِنِّی مَعَکُمْ لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاةَ وَ آتَیْتُمُ الزَّکاةَ وَ آمَنْتُمْ بِرُسُلِی وَ
عَزَّرْتُمُوهُمْ وَ أَقْرَضْتُمُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً لَأُکَفِّرَنَّ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ وَ لَأُدْخِلَنَّکُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ فَمَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذلِکَ مِنْکُمْ فَقَدْ
( ضَلَّ سَواءَ السَّبِیلِ ( 12
ترجمه و شرح .... ص : 137
خداوند متعال در این آیه مبارکه سوء عاقبت، نقض عهد و پیمانشکنیهاي بنی اسرائیل را تذکر داده که سبب عبرت و تهدید
مسلمانان گردد و پیمانی که در این آیه ذکر گردیده پیمان دو طرفی است زیرا خدا به آنان فرمود: با شما هستم و این خود وعده
بسیار بزرگی است زیرا هر کس خدا با او باشد هیچ چیز نمیتواند بر ضد او باشد و هر چه در مقابل او برخیزد همچون خاشاکی در
برابر نیروي شکست ناپذیر الهی خواهد بود هر که خدا با او باشد هرگز گمراه نمیشود چه همراهی خدا با او بس است و او را
همیشه در راه راست ، ص: 138
خواهد بود و هر که با خدا باشد هرگز پریشان و بیچاره نمیشود زیرا نزدیکی با خدا باو آرامش میبخشد و مایه نیک بختی او
میگردد و بطور خلاصه هر کس خدا با او باشد به آنچه میخواهد رسیده است و دیگر چیزي بالاتر از این پایگاه بلند نیست که
آرزوي رسیدن بآن داشته باشد اما خدا بگزاف و بیسبب این همراهی خویش را بایشان نبخشیده بلکه پیمانی بود که دو طرف
داشت یک طرف این بود که براي رو کردن بخداي یگانه نماز را بر پا دارند و براي تحقق یافتن همپشتی اجتماعی میان بندگان
خدا زکات بدهند و باین حقیقت گردن نهند که مال متعلق بخداست و بایستی در آن راه که بخشنده اول آن میخواهد به مصرف
برسد نه آنگونه که امانت دار باز پسین میخواهد و دیگر آنکه به پیامبران ایمان آرند و براي همه آنان چنین باشند و میان ایشان
جدائی نگذارند و نسبت بیکی تعصب نورزند چه همه از سوي خدا آمده و دین خدا را آوردهاند و مقصود از این ایمان تنها ایمان
سلبی نیست بلکه باید با یاري کردن به پیامبران و پشتیبانی از ایشان در کار واجب مقدسی که بآن برخاسته و زندگی خود را بر در
آن گذاشتهاند کار مثبتی نیز انجام دهند و از همه اینها گذشته بی آنکه مقید باندازه زکات باشند احسان کنند و این را چون وام
صفحه 73 از 214
نیکویی شناسند که با کمال خرسندي میسپارند و روز شمار آن و افزونتر از آن را باز پس میگیرند این طرف اول قرارداد بود و
در برابر آن شرط دوم که از جانب خدا نیست چنین است که وقتی به شرط خود عمل کنند گناهانشان پاك شود و به بهشت
درآیند و چون کسی از آنان پس از آن کافر گردد و از راه راست گمراه شود دیگر راهی نخواهد داشت و أنوار العرفان فی تفسیر
القرآن، ج 10 ، ص: 139
بازگشت از گمراهی برایش نخواهد بود و عذري از او پذیرفته نمیشود زیرا انکار بعد از ایمان کفران نعمت و عناد با پروردگار
است اینک میفرماید:
خداوند متعال از فرزندان اسرائیل پیمان گرفت و از آنها دوازده رهبر و سرپرست برانگیختیم و خداوند به آنها فرمود من با شما
هستم شما را یاري و نگهداري میکنم و عهد من این است که اگر شما نماز را بر پا دارید و آن را بطور کامل و بتمام شروط اقامه
نمائید و زکات را بهپردازید و با انفاق مال نفوس خود را مزکی و طاهر سازید و به رسولان من که بعد از موسی میفرستم مانند داود
و سلیمان و یحیی و زکریا و عیسی و محمد علیهم السّلام ایمان بیاورید و آنها را یاري و احترام کنید و از شر دشمنان آنان را
بازدارید و بخداوند قرض الحسن بدهید یعنی به بینوایان از مال خود انفاق کنید من هم جرائم و گناهان گذشته شما را میبخشم و
وبال آنها را از گردن شما اسقاط و محو میکنم و شما را در آخرت داخل باغهائی خواهم ساخت که از زیر کاخها و درختان آنها
نهرها جاري میباشد امّا هر کس بعد از این کافر شود و عهدشکنی نماید راه میانه و طریق واضح را گم کرده است و از طریق
مستقیم و جاده معتدلی که خدا براي بندگان خوب خود ترسیم فرموده به دور افتاده است.
از این آیه استفاده میشود:
اهل ایمان و قرآن بایستی از سرگذشت پیشینیان موعظه و نصیحت اخذ نموده و اعمال قبیحه را که گذشتگان مرتکب شدهاند تکرار
نکنند و همچنین استفاده میشود که پروردگار متعال همواره ناظر ، ص: 140
و مراقب اعمال بندگان میباشد و باید همیشه خدا را در نظر گرفته و او را فراموش نکند و نیز خواندن نماز و دادن زکوة شعار دین
است و نباید از اداي این دو فریضه غافل شد و در راه خدا باید به ابناء ملت بذل مال نمود زیرا این مخارج بخدا قرض الحسنه
محسوب میگردد ضمنا کسانیکه اعمال مذکور را بجا آورند داخل بهشت خواهند شد و در غیر اینصورت کافر محسوب گشته و
در جهنم مخلّد خواهند بود.
12 ) و نیز از جمله فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبِیلِ استفاده میشود: حق حد وسط میان افراط و تفریط است و جاده همان راه میانه است. )
، ص: 141
ترجمه و شرح [منظوم .... ص : 141
حق ز اسرائیلیان بگرفت چون عهد بهر جنگ جباران دون
تا موافق جمله با موسی شوند سوي شام از مصر ز امر حق روند
پس دو و ده از نقیبان بصیر بهرشان کردیم تعیین در مسیر
حق تعالی گفت با آنها که من با شما هستم بهر جایی سخن
در زمین شام چون آرید رو میدهم نصرت شما را بر عدو
گر بپا دارید با شرطش صلاة هم دهید مال بر مسکین زکوة
بر رسولان آورید ایمان تمام تقویت ز ایشان کنید از هر مقام
صفحه 74 از 214
بر خدا بدهید قرض از رزق و مال قرض نیکو یعنی از وجه حلال
قرض انفاق است اندر راه حق از خلوص و بندگی بر مستحق
در گذارم تا گناهان از شما اندر آرم در بهشت پر نوا
بوستانی کان مصون است از خزان نهرها از زیر آن باشد روان
پس هر آنکو بعد از این عهد اکید گشت کافر غیر گمراهی ندید
گمرهی را کرده بر خویش اختیار وز طریق راست باشد بر کنار
(12)
، ص: 142
بحثی از نظر لغت و معنی .... ص : 142
قوله تعالی: وَ بَعَثْنا مِنْهُمُ اثْنَیْ عَشَرَ نَقِیباً نقب- بفتح نون و سکون قاف یعنی سوراخ کردن و شکافتن و نیز به راه تنگ در کوه گفته
میشود چنانکه در آیه 97 سوره کهف میفرماید:
فَمَا اسْطاعُوا أَنْ یَظْهَرُوهُ وَ مَا اسْتَطاعُوا لَهُ نَقْباً- یعنی نتوانستند از آن سدّ بالا روند و نتوانستند آن را سوراخ کنند.
این کلمه فقط در این سوره آمده است.
و از این ماده است:
نقیب- یعنی کسی از احوال و از وضع قوم مطلع است و وضع آنها را جستجو میکند گوئی اسرار آنها را سوراخ کرده و پی میبرد و
نیز به معنی ضامن و کفیل آمده است چنانکه در آیه مورد بحث مذکور گردید و جمع نقیب نقباء است ولی در قرآن یکبار
بصورت مفرد آمده است.
تنقیب- یعنی سیر کردن و راه رفتن و بنظر طبري به معنی باز کردن راهی است که صلاحیت رفتن دارد چنانکه در آیه 36 سوره ق
میفرماید:
وَ کَ مْ أَهْلَکْنا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ هُمْ أَشَ دُّ مِنْهُمْ بَطْشاً فَنَقَّبُوا فِی الْبِلادِ هَلْ مِنْ مَحِیصٍ- یعنی چه بسیار قويتر از آنها را که هلاك
گردانیدیم و آنها در سرزمینها راهها باز کردند و یا در بلاد مسافرتها کردند آیا فراري از ، ص:
143
هلاك داشتند؟ از این باب تنها این کلمه در قرآن مجید آمده است و این ماده در ضمن آیات قرآن مجید هم بدو معنی بکار برده
شده است:
1) بمعنی فرد امین و درستکار چنانکه در آیه مورد بحث فرمودند: )
وَ بَعَثْنا مِنْهُمُ اثْنَیْ عَشَرَ نَقِیباً- یعنی ما دوازده تن فرد امین و درستکار از میان قوم بنی اسرائیل برانگیختم که پیشواي هر سبطی باشند.
2) به معنی گردش کردن چنانکه در آیه 36 سوره ق فرمودند: )
فَنَقَّبُوا فِی الْبِلادِ هَلْ مِنْ مَحِیصٍ- یعنی کافران در هر دیار و شهري سیر و گردش میکردند ولی آیا با همه نیرومندیشان توانستند راه
نجاتی براي خود بیابند؟ نه هرگز و عاقبت گرفتار عذاب مهلک خداوند گردیدند.
، ص: 144
صفحه 75 از 214
[سوره المائدة ( 5): آیه 13 ] .... ص : 144
اشاره
فَبِما نَقْضِ هِمْ مِیثاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَ جَعَلْنا قُلُوبَهُمْ قاسِیَۀً یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ وَ نَسُوا حَ  ظا مِمَّا ذُکِّرُوا بِهِ وَ لا تَزالُ تَطَّلِعُ عَلی خائِنَۀٍ مِنْهُمْ
( إِلَّا قَلِیلًا مِنْهُمْ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اصْفَحْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ ( 13
ترجمه و شرح .... ص : 144
خداوند متعال در این آیه شریفه لجاج و پیمانشکنیهاي یهود را یادآوري نموده که چگونه خداوند آنها را از رحمت خویش رانده
و از سعادت بیبهره نموده است تا اینکه مسلمانان نیز عبرت و پند گیرند و بدانند که آنها هم از نظر خودستائی بعض احکام اسلام
را تغییر داده و فرامین قرآن را تأویل نمایند و در اجتماعات اسلامی تفرقه و تشتت ایجاد کنند از مرز اسلام خارج گشته و از رحمت
پروردگار بیبهره شده و از سعادت باز خواهند ماند.
یکی از آثار شوم پیمانشکنی یهود آن بود که دلهاي آنان مانند ، ص: 145
سنگ سخت شده هرگز نصیحت و پند نمیپذیرند و انقیاد فطري و پذیرش خود را از دست داده و در اثر لجاج در قطب مخالف
قرار گرفته عناد درونی خویش را با پروردگار اظهار مینمایند.
احکام و مژدههاي کتاب آسمانی را تحریف و زیاده و کم نموده و حقایق را از دسترس مردم خارج کردهاند از جمله آنها مژدههائی
است که در باره بعثت پیغمبر اسلام داده شده بود آن را حذف نموده و صفات و نشانههاي پیغمبر اسلام را تغییر دادند سپس
میفرماید: اي رسول گرامی همواره در حوادث و پیشآمدها به خیانتهاي یهود متوجه خواهی شد و پیمانشکنیهاي آنها را مییابی
جز افراد معدود و انگشتشماري که در گذشته و آینده بدین اسلام بگروند و ایمان آورده بعهد خویش وفا کنند و حکم خرد را به
پذیرند اما خدا پس از همه اینها در برابر این قوم رانده و ملعون به پیامبرش دستور میدهد که از ایشان در گذر و آنان را ببخش زیرا
چشم پوشی از کارهاي زشت احسان است و درگذشتن و نادیده گرفتن خیانتهاي آنان نیکوکاري است لذا اگر آنان توبه نموده و
جزیه دهند آنها را عفو کن البته این گذشت در مورد آزارهائی است که به شخص پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله رسانیده بودند نه
در مسائل هدفی و اصلی اسلام زیرا در آنها گذشت معنی ندارد اینک میفرماید:
بخاطر پیمانشکنی آنها ما آنها را از رحمت خود دور کردیم و از درگاه خود طرد نمودیم و دلهاي آنان را سخت و سنگین نمودیم
و از آنها توفیق سلب گردید لذا از آیات الهی متأثر نشدند و بسبب این قساوت قلب کلمات خدا را از جاي خود تغییر و تبدیل داده
و تورات ، ص: 146
را تحریف نمودند و بهره و نصیبی را از آنچه ما در کتاب خود آنها را تذکر داده بودیم فراموش کردند و تو اي رسول گرامی بر
آنها افسوس مخور زیرا همواره بر خیانتی که از آنها عادت مستمره آنها و اسلافشان است مطلع میشوي مگر عده کمی از آنها که
ترك این خیانت کرده و بتو ایمان آورده باشند و چون امر چنین است چون توبه نمایند یا قبول جزیه کنند از آنها در گذر و صرفه
نظر کن و ملامتشان مکن زیرا خداوند نیکوکاران را دوست میدارد.
از این آیه استفاده میشود:
پیمان شکنی موجب لعنت خدا و کنار شدن از رحمت الهی است و باعث قساوت قلب گشته و انسان را از درك حقیقت محروم
صفحه 76 از 214
میسازد و نیز استفاده میشود که نباید آیات قرآن و احکام آن را تحریف نمود چنانکه یهود به کتاب آسمانی خود گاهی با تحریف
معنوي و گاهی با تحریف لفظی دست میبردند و گاهی هم قسمتی از آیات الهی را که بر خلاف میلشان بود کتمان میکردند.
(13)
، ص: 147
ترجمه و شرح [منظوم .... ص : 147
پس یقین زا شکستن پیمانشان باز راندیم از در احسانشان
هم بگردانیدیم زان سستی بسی در عقوبت قلبهاشان را قسی
قلب قاسی از نشان دوزخ است در خور آن سست عهدي این فخ است
میکنند از عمر تحریف کلام در قساوت این عمل باشد تمام
حرف تورات از مقام و موضعش میبگردانند برنا موقعش
منقلب یعنی بتاویلات خام میکنند احکام تورات و کلام
خط وافی رفتشان یک جا زیاد که بر ایشان حق به وعظ و پند داد
نیست زایل اطلاعت بر یهود و آن خیانتها کز ایشان رخ نمود
دائم اعنی آگهی از حالشان تا چه باشد پیشه و افعالشان
خائنند و ید سیر جز اندکی که نماندند از دیانت در شکی
پس ز ایشان در گذر یعنی بپوش آن قبایح وز بیانش شو خموش
محسنان را دوست میدارد خدا نیک باشد عفو و صفح از هر خطا
عفو احسان است و بس متحسن است گر بکافر یا که آن بر مؤمن است
(13)
، ص: 148
بحثی از نظر لغت و معنی .... ص : 148
قوله تعالی: وَ لا تَزالُ تَطَّلِعُ عَلی خائِنَۀٍ خون یعنی خیانت و اصل آن چنانکه مجمع نوشته بمعنی منع حق است و به نظر راغب خیانت
و نفاق هر دو یکی است ولی خیانت در مورد عهد و امانت، و نفاق در مورد دین بکار برده میشود لذا خیانت مخالفت حق است با
نقض عهد در نهان چنانکه در آیه 71 سوره انفال میفرماید:
وَ إِنْ یُرِیدُوا خِیانَتَکَ فَقَدْ خانُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ- یعنی اگر بخواهند با تو خیانت و حیله و نقص عهد کنند از پیش به خدا خیانت کرده و
مخالفت با حق کردهاند پس خدا به دامشان انداخت.
و از این ماده است:
خائن- یعنی خیانت پیشه چنانکه در آیه 105 سوره نساء میفرماید:
وَ لا تَکُنْ لِلْخائِنِینَ خَصِیماً- یعنی براي خائنین مدافع و طرفگیر مباش.
صفحه 77 از 214
خائنۀ- این کلمه بنظر طبرسی مصدر و به معنی خیانت است، مثل کاذبۀ و لاغیۀ که بمعنی کذب و لغو میباشد چنانکه در آیه 19
سوره غافر میفرماید:
یَعْلَمُ خائِنَۀَ الْأَعْیُنِ وَ ما تُخْفِی الصُّدُورُ. ، ص: 149
خوّان- یعنی بسیار خائن، چنانکه در آیه 38 سوره حج میفرماید:
إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ کُلَّ خَوَّانٍ کَفُورٍ- یعنی خدا هر خیانتپیشه ناسپاس را دوست ندارد.
اختنان- همان خیانت است الّا اینکه اختنان از خیانت ابلغ و رساتر است.
این عقیده طبري و قاموس و صحاح است، ولی بنظر راغب اختنان تحرّك میل انسان به خیانت است نه خود خیانت چنانکه در آیه
187 سوره بقره میفرماید:
عَلِمَ اللَّهُ أَنَّکُمْ کُنْتُمْ تَخْتانُونَ أَنْفُسَکُمْ- یعنی خدا دانست که میخواستید به نفس خویش خیانت کنید.
ولی صاحب قاموس قرآن مینویسد: جمله فَتابَ عَلَیْکُمْ وَ عَفا عَنْکُمْ در این آیه نشان میدهد که آنها خیانت میکردند نه اینکه میل
به خیانت داشتند.
و این مادّه در ضمن آیات قرآن به معانی متعدّدي بکار برده شده از آن جمله است:
1) بمعنی گناه کردن چنانکه در آیه 27 سوره انفال میفرماید: )
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَخُونُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ- یعنی اي اهل ایمان زنهار در کار خدا و رسول گناه و معصیت نکنید.
2) بمعنی خیانت در امانت کسی است چنانکه در آیه 105 سوره نساء میفرماید: )
وَ لا تَکُنْ لِلْخائِنِینَ خَصِیماً- یعنی اي رسول نباید به نفع خیانت ، ص: 150
کاران با مؤمنان و بی تقصیران به دشمنی برخیزي.
3) بمعنی شکستن عهد و پیمان است چنانکه در آیه 58 سوره انفال میفرماید: )
وَ إِمَّا تَخافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِیانَۀً- یعنی اگر از خیانت کاري گروهی میاندیشی تو نیز با حفظ عدل عهد آنان را نقض کن.
4) بمعنی مخالفت و خلافکاري در کار دین است چنانکه در آیه 10 سوره تحریم میفرماید: )
فَخانَتاهُما فَلَمْ یُغْنِیا عَنْهُما مِنَ اللَّهِ شَیْئاً- یعنی پس آن دو زن یعنی زن نوح و لوط به شوهرانشان در کار دین و احکام خدا خیانت و
مخالفت نمودند و شوهران آن دو زن نتوانستند با وجود مقام نبوّت آنها را از خشم و قهر پروردگار برهانند.
5) بمعنی عمل زشت زنا است- چنانکه در آیه 52 سوره یوسف میفرماید: )
أَنَّ اللَّهَ لا یَهْدِي کَیْدَ الْخائِنِینَ- یعنی همانا خداوند هرگز زناکارانی را که بخواهند با مکر و حیله به هدفشان برسند به مقصودشان
نائل نمیفرماید.
، ص: 151
[سوره المائدة ( 5): آیه 14 ] .... ص : 151
اشاره
وَ مِنَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّا نَصاري أَخَ ذْنا مِیثاقَهُمْ فَنَسُوا حَ  ظا مِمَّا ذُکِّرُوا بِهِ فَأَغْرَیْنا بَیْنَهُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ إِلی یَوْمِ الْقِیامَۀِ وَ سَوْفَ یُنَبِّئُهُمُ اللَّهُ
( بِما کانُوا یَصْنَعُونَ ( 14
صفحه 78 از 214
ترجمه و شرح .... ص : 151
خداوند متعال پس از بیان پیمان شکنیهاي یهود با حضرت موسی علیه السّلام به بیان پیمان شکنیهاي مسیحیان نسبت به حضرت
عیسی پرداخته و میفرماید:
عدّهاي از کسانی که ادّعاي نصرانیّت میکنند با اینکه از آنها پیمان وفاداري گرفته بودیم دست به پیمانشکنی زده و قسمتی از
دستوراتی را که به آنها داده شده بود انجام ندادند و در اینجا تعبیر قرآنی بصورت خاصّ ی است و معلوم میشود که آن مردم به
آنچه حضرت عیسی آورده بود ایمان حقیقی نداشتند بلکه فقط به زبان میگفتند که ما نصاري هستیم زیرا آنان قسمتی از تعلیمات
پیغمبرشان ، ص: 152
را فراموش کرده و عمل نکردند و آن توحیدي است که این دین بر روي آن بنا شده بود و چون این انحراف پیش آمد میان
فرقههاي مختلف و بیشمار ترسایان اختلاف پیدا شد و این دشمنی که آیه به آن اشاره میکند همان فرقه فرقه شدنی است که در
زمانهاي پیش با انحراف از یکتا پرستی پیش آمده و راههاي گوناگون در مسیحیّت پیدا شده و هم اکنون نیز میان کاتولیکها و
پروتستانها یا میان ایشان و اورتودوکسها یا میان ماروئیان و پروتستانها یا میان فرقههاي دیگر دیده میشود. این نتیجه این جهانی
ایشان است و چون به سراي دیگر در آیند نتیجه کار زشت دنیائی خویش را خواهند دید و سیرت شرك و آتش فتنههائی که در
جهان افروخته بودند آشکار میشود، اینک میفرماید:
و از کسانی که گفتند ما نصاري هستیم و از یاران مسیح میباشیم نیز پیمان گرفتیم که موحّد باشند و به نبوّت مسیح و تمام پیغمبران
خدا اقرار کنند و همه آنها را بندگان خدا بدانند ولی آنها پیمان خود را شکستند و از آن اعراض نمودند و نصرانیّت فعلی را ابداع
کردند، ولی آنها قسمت قابل ملاحظهاي آنچه که به آنان تذکر داده شده بود فراموش کردند و بهره خود را از یاد بردند و در اثر
این نقض پیمان و ترك نصیب ما هم دشمنی و کینه توزي و اختلاف کلمه را تا روز قیامت بین آنها جاري کرده و لازمه زندگی
آنها قرار دادیم و زود است که خداوند آنها را به نتیجه آنچه انجام دادهاند آگاه خواهد ساخت امّا این آگاه ساختن چگونه است
سخنی نرفته تا خیال، هر گونه که میخواهد از آن تصوّر کند و سهمگینی نتیجهاي را که از این آگاهی حاصل أنوار العرفان فی
تفسیر القرآن، ج 10 ، ص: 153
میشود به هر صورت که خواستار است بیندیشد.
از این آیه استفاده میشود:
باید مسلمانان با شکستن عهد و پیمان یهود و نصاري و تنبیه آنان عبرت گرفته و از اطاعت به دستورات الهی سرپیچی نکنند، و نیز
استفاده میشود که آئین مسیحیّت و یهود تا پایان جهان حتّی در عصر حضرت مهدي علیه السّلام به صورت یک اقلیّت باقی خواهد
ماند، زیرا آزادي اراده انسانها همیشه باقی است و پذیرفتن دین و آئین هیچ وقت جنبه اجباري پیدا نخواهد کرد.
(14)
، ص: 154
ترجمه و شرح [منظوم .... ص : 154
همچنین زانها که گفتندي صریح ما نصارائیم و از شهر مسیح
بود نصران قریهاي کانجا مکان داشت عیسی نام نصرانیّت ز آن
صفحه 79 از 214
ما نصارائیم وز انصار خدا پس به هر تقدیر بگرفتیم ما
زان جماعت نیز پیمانی که بود بر همان سان که گرفتیم از یهود
همچنان کردند ترك آن قوم نیز بهره کان بود وافی در تمیز
داده بودیم آنچه را بر یادشان از ظهور احمد کامل نشان
پس به آن شومی برافکندیم نیز دشمنی ما بینشان تا رستخیز
زود باشد که دهد حقشان خبر بر هر آنچه میکنند از بد سیر
(14)
، ص: 155
بحثی از نظر لغت و معنی .... ص : 155
قوله تعالی: فَأَغْرَیْنا بَیْنَهُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ غرو- یعنی چسبیدن چنانکه گفته میشود غري السمن قلبه غروا اي لزق به و عطّاه- یعنی
پیه بقلبش چسبید و آن را پوشاند.
مجمع نوشته که اصل کلمه بمعنی لصوق و چسبیدن است. نهایه نوشته: فکأنّما یغري فی صدري یعنی گویا بسینهام میچسبد.
و از این ماده است:
اغري- یعنی تحریص کردن بر کاري برانگیختن تسلط بخشیدن دستهاي بر دستهاي، دو دسته را بجان یکدیگر انداختن چنانکه گفته
میشود: اغري بینهم العداوة- یعنی میان آنان دشمنی انداخت مانند اینکه آنها بهم ملصق و چسبیده شدند. چنانکه در آیه 60 سوره
احزاب میفرماید:
لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْمُرْجِفُونَ فِی الْمَدِینَۀِ لَنُغْرِیَنَّکَ بِهِمْ ثُمَّ لا یُجاوِرُونَکَ فِیها إِلَّا قَلِیلًا- یعنی اگر
منافقان و مریض قلبان از مزاحمت زنان بس نکنند و اگر شایعه پراکنان از ارعاب دست بر ندارند تو را بر آنها بر میانگیزیم و
دستور اخراج یا قتلشان را بدست تو صادر میکنیم پس در مدینه جز اندکی با تو مجاورت نکنند فقط فاصله دستور و اخراج یا قتل
را در مدینه میمانند. از این ماده فقط دو کلمه فوق در قرآن آمده است.
، ص: 156
توضیحات .... ص : 156
1) قوله تعالی یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ لِلَّهِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ از کلمه کونوا در این آیه شریفه وجوب فهمیده میشود لذا )
مخالفت با آن گناه است و از کلمه قوامین که صیغه مبالغه و براي کثرت است استفاده میشود که قیام و فعالیت انسان مؤمن براي
ترویج دین و احکام الهی مافوق هر نوع فعالیت دیگري است و از اطلاق شهداء بالقسط مستفاد میگردد که انسان مؤمن باید در
همه جا و براي هر کس بعدالت رفتار نماید خواه براي کفار و مسلمین و خواه براي دوست و دشمن همچنانکه خدا و رسول و
امامان رفتار میکردند.
از نکره بودن کلمه قوم در جمله و لا یجرمنکم شنئان قوم علی الا تعدلوا استفاده میشود: هر قوم و هر گروهی با شما کینه ورزي
کنند شما نباید دادگري را از دست بدهید خواه از کفار باشند و یا از مسلمین اگر شما مسلمین خواهان تقوا باشید بهترین رفتاري
که انسان را به تقوي نزدیک میکند صفت و رفتار بعدل میباشد.
صفحه 80 از 214
عدل بر سه قسم است:
1) عدل شرعی و آن عبارت است از حالت نفسانی است که در اثر ایمان خوفی ایجاد میشود که آن حالت خوف باعث میشود بر )
ترك معاصی کبیرة و اصرار بر صغائر و منافیات مروت و انجام واجبات و این عدالت موضوع احکام بسیاري است مانند جواز اقتداء
و جواز تقلید و نفوذ حکم و شاهد طلاق و قبولی شهادت و غیر اینها چنانکه ، ص: 157
در آیه 65 سوره مائده و 2 سوره طلاق نیز که میفرماید:
یَحْکُمُ بِهِ ذَوا عَدْلٍ مِنْکُمْ- وَ أَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْکُمْ.
مراد همین عدل است.
2) عدل اخلاقی است که باید صاحب آن متخلق باخلاق حمیده مانند سخاوت و تواضع و شجاعت و غیر اینها بدون افراط و تفریط )
بوده باشد.
3) عدل معاشرتی و آن عبارت از این است که شخص میان مردم بعدل رفتار کند حق کسی را بدیگري ندهد و حق کسی را )
پایمال نکند و حق کسی را نبرد و ظاهرا مراد آیه شریفه نیز همین قسم از عدالت باشد.
2) قوله تعالی: وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ. )
وعده یکی از اموري است که وفاء بآن لازم است که اگر بکسی وعده دادي و گفتی اگر فلان عمل را بجا بیاوري منهم بتو فلان
مزد را خواهم داد یا اینکه بکسی قول دادي و وعده کردي که در فلان وقت به منزلت میآیم یا فلان عمل را براي تو بجا میآورم
باید آن را بجا بیاوري زیرا فرمودهاند: المؤمن اذا وعد وفی زیرا خلف وعده از قبایح عقلیۀ است و امکان ندارد که از خدا صادر
گردد چنانکه در آیه 9 سوره آل عمران و 31 سوره رعد و 20 سوره زمر میفرماید:
إِنَّ اللَّهَ لا یُخْلِفُ الْمِیعادَ- إِنَّکَ لا تُخْلِفُ الْمِیعادَ- وَعْدَ اللَّهِ لا یُخْلِفُ اللَّهُ الْمِیعادَ.
و نیز اخبار متواتره بتواتر معنوي و ضرورت بین مسلمین بلکه جمیع ملل عالم و ضرورت عقل قائم بر این است که از خدا خلف أنوار
العرفان فی تفسیر القرآن، ج 10 ، ص: 158
وعده صادر نمیشود بعلاوه اگر خلف وعده بر خدا جایز باشد اطمینان بندگان در عبادت و اطاعت وي سلب میگردد و از کلمه
آمنوا استفاده میشود که اگر غیر مؤمن و لو تمام عمرش عبادت کند قابلیت رحمت الهی را ندارد چنانکه در آیه 23 سوره فرقان
میفرماید:
وَ قَدِمْنا إِلی ما عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْناهُ هَباءً مَنْثُوراً.
زیرا ایمان شرط صحت تمام اعمال است و کلمه الصالحات در این آیه مبارکه و لو جمع محلی بالف لام است و باید افاده عموم
کند امّا بالقطع و الیقین مراد بجا آوردن جمیع اعمال صالحه نیست زیرا این موضوع جز در حق معصومین علیهم السلام امکان ندارد
بلکه مراد این است که از وي اعمال صالحه صادر گردد و لو بعض اعمال ناشایسته نیز از او صادر شده باشد پاداش بزرگ باو وعده
داده شده است و خداوند هرگز از وعده خود تخلف نفرماید زیرا حقی است که پروردگار در باره پرهیزکاران عهدهدار شده و
هرگز امتناع نخواهد فرمود.
3) قوله تعالی: وَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا أُولئِکَ أَصْحابُ الْجَحِیمِ. )
بشر بحکم فطرت و خرد هرگز نمیتواند صحنه پهناور صنع آفرینش را بیصانع تصور کند و از اقرار و تصدیق بوجود صانع مدبر
سر به پیچد و اگر بزبان هم انکار کند نیروي خرد او را ملامت و سرزنش میکند و طنین دعوت اسلام که اقطار جهان و فضا را فرا
گرفته و پی در پی در نوسان است نشنیده و نادیده بگیرد و از اختیار خدا داده خویش سوء استفاده کند و در مقام تمرّد و انکار دین
اسلام و ، ص: 159
صفحه 81 از 214
دعوت مکتب قرآن برآید و سیرت این کفر بر حسب تحلیل آن است که در همه لحظات زندگی و ادراك خود بمبارزه با
آفریدگار برخاسته و عناد درونی و پاسخ منفی خود را در هر لحظه تکرار نموده و در قطب ضد کاروان توحید راه پیماید و تا
آخرین لحظات زندگی مخالفت و عناد با پروردگار را در اعماق دل خود بپروراند این چنین سیرت عنادي هرگز صفا نخواهد یافت
و با سپري بودن مدّت اختیار محال است که بصورت انقیاد درآید آنگاه در صحنه رستاخیز که سرائر نفوس بشر نیک و بد بحدّ
رشد و ظهور میرسد در صف اهل عناد در پیشگاه ساحت کبریائی قرار خواهد گرفت و ظهور سیرت عناد عبارت از شعلههاي
آتشین حسرت و عقوبتهاي زیاده بر تصوّر دوزخ است و هر دو سنخ عقوبت پاسخ خواسته روانی و جسمانی اوست و مانند سایر
پدیدهها همواره رو برو شد و افزایش خواهد بود و چون در زندگی آزمایشی خود با دو تیر روانی و جوارحی در مقام تکذیب و
انکار برآمده و راه مخالفت را پیموده در دوزخ نیز بوسیله هر دو نیروي روانی و جوارحی عقوبت خواهد شد و از کلمه اصحاب
الجحیم استفاده میشود که آنها همیشه در دوزخ خواهند بود زیرا مصاحبت مستلزم دوام و خلود است.
ولی فخر رازي نوشته ملازمت ممکن است دائمی باشد و ممکن است مدّتی بطول بیانجامد و بعد قطع گردد، چنانکه تعبیر اصحاب
السفینه در باره سرنشینان کشتی نوح که در قرآن ذکر گردیده دائمی نبوده و خلود کفّار در دوزخ از آیات دیگري استفاده میشود.
4) قوله تعالی: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ. ، ص: 160 )
مضمون این آیه شریفه با وقایعی که بین کفّار و مسلمین رخ داد از قبیل جنگ بدر و احد و احزاب و غیره قابل انطباق است و ظاهرا
منظور کلّیه آن فعالیّتهائی است که مشرکین براي قتل مؤمنین و محو کردن آثار اسلام و دین توحید میکردند و بیشتر از هشتاد
صحنههاي بزرگ و کوچک ستیز در این مدّت کوتاه بر پا کردند ولی خداوند متعال بفضل خود دشمنان اسلام را مغلوب و
مسلمانان را غالب و سر افراز فرمودند و مشرکین مکّه سر تسلیم فرود آورده و مکّه سرزمین آنان فتح گشته و در تصرّف مسلمانان
درآمد و یهود و مسیحیان نیز جزیه قبول کردند و سرزمین پهناور جزیرة العرب در سیطره مسلمانان درآمده و نفوذ اسلام آن را فرا
گرفت و در پایان آیه میفرماید:
وَ عَلَی اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ- توکّل عبارت از این است که بنده در تمام امور کار خود را بخداي خویشتن واگذار نماید و پس از
آنکه براي عبد محقق گردد که تقدیر تمام کارها از قبل حق تعالی است حرکت ظاهر وي منافی با توکّل نخواهد بود زیرا میداند
که اگر تدبیر او انجام نشود تقدیر خدا نبوده است و اعلی مراتب توکّل این است که بنده در برابر خداي خود مانند مرده در زیر
دست غسّال باشد و چنین توکّلی ناشی از قوّت یقین خواهد بود چنانکه ابراهیم خلیل علیه السّلام در موقعی که بکید نمرود به آتش
میافتاد جبرئیل در هوا باو رسید و گفت اگر حاجتی داري بخواه فرمود بتو حاجتی ندارم و به آنکه دارم خودش از حال من آگاه
است و باید دانست که هر چیز جز به قضاي خداوند متعال جاري نمیشود و خداوند به هر چه اراده کند بندگان خود را اختیار و
امتحان میکند و ، ص: 161
بر بندگان است که در هر پیشآمد آسان و دشوار و زحمت و رحمتی بر او تکیه و اعتماد کنند و هرگز علل و اسباب را بطور
استقلال مؤثّر ندانسته و بخود نیز اعتماد ننمایند.
5) قوله تعالی: وَ لَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثاقَ بَنِی إِسْرائِیلَ. )
در آیات گذشته خداوند به اهل ایمان تأکید فرمودند که همواره بیاد نعمتهاي پروردگار بوده و از آنها سپاسگزار باشند و به احکام
اسلام که نزد مسلمانان بودیعت سپرده شده خیانت نکنند و در باره عمل به آنها وفادار باشند، در این آیه نیز سوء عاقبت نقض عهد
و پیمان شکنیهاي بنی اسرائیل را تذکّر داده تا سبب عبرت و تهدید مسلمانان گردد، از جمله آنها این بود که به وسیله حضرت
موسی علیه السّلام از بنی اسرائیل مکرّر عهد و پیمان گرفتیم که خدا پرست بوده و از دستورات تورات پیروي کنند و همچنین
دستور دادیم که موسی کلیم از هر یک از دوازده طایفه بنی اسرائیل یک نقیب و ناظر تعیین کنند تا زعیم و سرپرست قوم خود بوده
صفحه 82 از 214
و بامور آنان رسیدگی کرده و وظائف عملی را به مردم تعلیم دهند و آنان را باداء وظائف دینی ترغیب نمایند سپس مطلب دیگري
را آغاز نموده و فرمود اگر شما بنی اسرائیل نماز را بر پا دارید و زکات را ادا کنید و گفتار پیامبرانم را تصدیق نمائید و به پیامبران
یاري کرده و آنها را تعظیم و اطاعت کنید و در راه خدا انفاق نموده و مال خود را در کارهاي خیر مصرف نمائید و منّت و آزاري
به دنبال نداشته باشید من هم گناهان شما را در برابر پاداش وفا به عهد میآمرزم و شما را به بهشتهایی داخل میکنم که نهرها از
زیر آنها جاري است. بدیهی است تا وقتی که نواقص خلقی ، ص: 162
تدارك نشده و گناهان آمرزیده نشود قابلیّت جوار رحمت پروردگار و خلود در سعادت را نخواهید یافت، در پایان میفرماید: از
آنها عهد گرفتیم که هر که تخلّف کند و به وظائفی که ملتزم شده پیمانشکنی نماید به گمرهی دچار گشته و از سعادت دو جهان
باز مانده و عذري از وي پذیرفته نخواهد شد، زیرا انکار بعد از ایمان کفران نعمت و عناد با پروردگار است. ضمنا مطلب جالب
توجّهی که مفسّرین در ذیل این آیه شریفه نوشتهاند این است که روایات متعدّدي از اهل سنّت و جماعت وارد شده که جانشینان
پیامبر اسلام نیز به تعداد نقباي بنی اسرائیل دوازده نفر میباشد.
6) قوله تعالی: فَبِما نَقْضِهِمْ مِیثاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ. )
پیمان خدا با برگزیدگان و وکلاي بنی اسرائیل چنین بود امّا خود بنی اسرائیل چه کردند؟ پیمان خود را با خدا شکستند پیامبران
خود را به ناروا کشتند و بر آن شدند که عیسی پسر مریم را به دار آویزند و بکشند کلمات تورات را تغییر داده و معانی دیگري از
آنها خواستند و این کار را براي رسیدن به خواسته ناچیز دنیائی انجام دادند و پارهئی از قوانین و فرمانهاي تورات را فراموش کردند
و مهمل گذاشتند و نسبت به پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله که یکی از پیامبرانی بود که پیمان یاري کردن با او بسته بودند خیانت
ورزیدند نتیجه این همه آن شد که از رحمت الهی رانده شدند و با این دوري از رحمت الهی دلهاشان مانند سنگ سخت شد و از
جمله: وَ لا تَزالُ تَطَّلِعُ عَلی خائِنَۀٍ مِنْهُمْ إِلَّا قَلِیلًا مِنْهُمْ- استفاده میشود یهودیانی که با پیغمبر اسلام همزمان بودند جز یک گروهی
دائما در حال خیانتگري بودهاند و به خدا و رسولش ، ص: 163
خیانت میکردهاند زیرا کلمه خائنۀ که اسم فاعل است به معناي مصدري یعنی خیانت میباشد مانند کلمه عافیۀ و قاطبۀ و عاقبۀ که
معناي مصدري دارند و منظور از خیانتکاري آنان چنانکه مجمع مینویسد:
دروغ و باطل و پیمان شکنی و تقویت مشرکین بود که علیه پیامبر اسلام قیام میکردند ولی چون خداوند متعال مهربان و ارحم
الراحمین است و پیامبر اسلام هم نماینده یک چنین خدائی بود لذا خداوند به رسول اکرم دستور میدهد ایشان را با این همه
کجرفتاريها عفو کن و از آنان درگذر زیرا خدا نیکوکاران را دوست میدارد و در گذشتن و نادیده گرفتن خیانت ایشان
نیکوکاري است.
7) قوله تعالی: وَ مِنَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّا نَصاري )
خداوند متعال در این آیه مبارکه فرمودهاند: انّا نصاري و نفرمودند من النصاري براي اینکه آنان خود را نصاري نامیده بودند و
نصرت خویش به زبان ادّعا کردند و بتوصیف خدائی نصاري نیستند و خدا آنها را نصاري نمینامد زیرا بهره و نصیب خود را از
کتاب آسمانی از یاد بردند و با اینکه در انجیل بآنها مژده بعثت پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و ظهور دین اسلام داده شده بود و
عیسی مسیح از آنان عهد و پیمان گرفته بود که اگر زمانی ظهور پیامبر اسلام را درك نمودند به وي ایمان آورند ولی از پیروي
کتاب آسمانی که سبب هدایت و برنامه سعادت آنان بود اعراض نمودند و به مژدهها که در باره دین اسلام بوده گوش فرا ندادند و
بهره و نصیب خود را از کتاب آسمانی از یاد بردند.
لذا اگر منصفانه به تاریخ نظر شود دیده میشود که وقتی مسیح ، ص: 164
علیه السّلام از بین آنها رفت در آن موقع از انجیل نوشتهاي در دست نبود و یهودیان پیروان و شاگردان حضرت مسیح علیه السّلام را
صفحه 83 از 214
تحت فشار گذاشته و آنها را بیچاره ساختند و اکثر آنها را کشتند و پس از آنکه صداها خاموش شد و سلطنت به قسطنطنین رسید و
آن امپراطور دیانت مسیح را اختیار نموده و داخل مملکت کرد شروع به نوشتن اناجیل شد ولی عدّه زیادي بطور مختلف نوشته و به
نحو متباین منتشر گردید و عداوتی که بین آنها اغراء شد از اختلاف کلمهاي است که در دین پیدا کردهاند و اهواء مختلفه خود را
داخل در دین نمودهاند و بر حسب نقل روح البیان آئین مسیحیت بر اساس شرك و تثلیث و به سه طریقه است.
1) نسطوریه که مسیح را فرزند خدا میپندارند. )
2) ملکانیه که خدا را ثالث ثلثه میدانند ( 1) مسیح ( 2) مریم ( 3) خدا ( 3) یعقوبیه که خدا را در اثر حلول و اتحاد عیسی مسیح )
میپندارند لذا هنگام رستاخیز نیز خداوند سیرت شرك و آئین فتنه هائی که در جهان افروختهاند آشکار نموده و به رخ ایشان
میکشد.
و در آیه شریفه از چگونگی این آگاه ساختن سخنی نرفته تا خیال هر گونه که میخواهد از آن تصوّر کند و سهمگینی نتیجهاي را
که از این آگاهی حاصل میشود بهر صورت که خواستار است بیندیشد.
البته باید توجه داشت که این سوء عاقبت منحصر به مسیحیان نیست بلکه اگر مسلمانها هم خلافکاریها و پیمان شکنیهاي آنها را
داشته باشند به همان گرفتار خواهند شد.
، ص: 165
روایات .... ص : 165
علیّ بن ابراهیم در ذیل آیه: وَ جَعَلْنا قُلُوبَهُمْ قاسِیَۀً یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَواضِ عِهِ- از صادقین علیهما السّلام روایت کرده که فرمودند:
مراد آن است که باز داشتند امیر المؤمنین علیه السّلام را از موضع خلافت و دلیل بر اینکه مقصود از کلمه امیر المؤمنین علیه السّلام
است قول خداوند میباشد که میفرماید:
وَ جَعَلَها کَلِمَۀً باقِیَۀً فِی عَقِبِهِ.
یعنی قرار دادیم امامت را کلمه باقیه در فرزندان آن حضرت.
در کافی از امام جعفر صادق علیه السّلام ذیل آیه: مِنَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّا نَصاري أَخَذْنا مِیثاقَهُمْ- روایت کرده که آن حضرت فرمودند:
از نصاري عهد گرفته شد که عیسی بنده خدا است، لکن او را خدا گرفتند و به ابی ربیع شامی فرود از بردگان سودانی خریداري
مکن زیرا آنها داخل در این آیه میباشند، و این آیه را تلاوت فرمود:
احمد حنبل در مسند خود ذیل آیه: وَ بَعَثْنا مِنْهُمُ اثْنَیْ عَشَرَ نَقِیباً- از مسروق نقل کرده که میگوید: از عبد اللّه بن مسعود پرسیدم
چند نفر بر این امّت حکومت خواهند کرد ابن مسعود در پاسخ گفت: ما از پیامبر علیه السلام همین سؤال را کردیم و او در پاسخ
فرمودند:
دوازده نفر به تعداد نقباي بنی اسرائیل.
در تاریخ ابن عساکر از ابن مسعود چنین نقل گردیده که وي گفته از پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم سؤال کردیم چند
خلیفه بر ، ص: 166
این امّت حکومت خواهند کرد؟ فرمود: عدّه خلفاي بعد از من عدّه نقباي موسی خواهد بود.
منتخب کنز العمّال از جابر بن سمره نقل کرده که وي گفت: بر این امّت دوازده خلیفه حکومت خواهند کرد به عدد نقباي بنی
اسرائیل.
نظیر این حدیث در صفحه 445 ینابیع المودّه و در جلد ششم البدایه و النهایه صفحه 247 نیز نقل گردیده است.
صفحه 84 از 214
، ص: 167
تجزیه و ترکیب .... ص : 167
قوله تعالی: کُونُوا قَوَّامِینَ لِلَّهِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ.
کلمه شهداء حال است براي واو کلمه کونوا و جمله هو اقرب مبتدا و خبر و مرجع کلمه هو کلمه عدل میباشد.
کلمه الّذین آمنوا و جمله لهم مغفرة مفعول کلمه وعد میباشد که دو مفعول میخواهد.
قوله تعالی: فبما نقضهم لفظ ما در کلمه فبما زائد است و کلمه باین صورت درمیآید فبقضهم و متعلّق به کلمه لعنّاهم میباشد و
براي تأکید بوده و به خاطر عظمت مطلب و یا تحقیر و یا چیزهاي دیگر افاده ابهام میکند یعنی بجهت یک نقضی که به پیمان خود
کرده بودند لعنشان نمودیم.
کلمه قاسیۀ مفعول دوم کلمه جعلنا است و قلیلا مستثنی از ضمیر خائنۀ منهم میباشد.
قوله تعالی: وَ مِنَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّا نَصاري أَخَذْنا مِیثاقَهُمْ- کلمه من الّذین در اینجا متعلّق به کلمه اخذنا میباشد.
، ص: