گروه نرم افزاری آسمان






[سوره المائدة ( 5): آیات 33 تا 40 ] ....




ص : 286
اشاره
إِنَّما جَزاءُ الَّذِینَ یُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَساداً أَنْ یُقَتَّلُوا أَوْ یُ َ ص لَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدِیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ یُنْفَوْا
مِنَ الْأَرْضِ ذلِکَ لَهُمْ خِزْيٌ فِی الدُّنْیا وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظِیمٌ ( 33 ) إِلاَّ الَّذِینَ تابُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا عَلَیْهِمْ فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ
غَفُورٌ رَحِیمٌ ( 34 ) یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَۀَ وَ جاهِدُوا فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ ( 35 ) إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ أَنَّ لَهُمْ
ما فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً وَ مِثْلَهُ مَعَهُ لِیَفْتَدُوا بِهِ مِنْ عَذابِ یَوْمِ الْقِیامَۀِ ما تُقُبِّلَ مِنْهُمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ ( 36 ) یُرِیدُونَ أَنْ یَخْرُجُوا مِنَ النَّارِ وَ ما
( هُمْ بِخارِجِینَ مِنْها وَ لَهُمْ عَذابٌ مُقِیمٌ ( 37
وَ السَّارِقُ وَ السَّارِقَۀُ فَاقْطَعُوا أَیْدِیَهُما جَزاءً بِما کَسَ با نَکالًا مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ ( 38 ) فَمَنْ تابَ مِنْ بَعْدِ ظُلْمِهِ وَ أَصْلَحَ فَإِنَّ اللَّهَ
یَتُوبُ عَلَیْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ ( 39 ) أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ یُعَذِّبُ مَنْ یَشاءُ وَ یَغْفِرُ لِمَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ عَلی کُلِّ
( شَیْءٍ قَدِیرٌ ( 40
، ص: 288
صفحه 130 از 214
[سوره المائدة ( 5): آیه 33 ] .... ص : 288
اشاره
إِنَّما جَزاءُ الَّذِینَ یُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَساداً أَنْ یُقَتَّلُوا أَوْ یُ َ ص لَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدِیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ یُنْفَوْا
( مِنَ الْأَرْضِ ذلِکَ لَهُمْ خِزْيٌ فِی الدُّنْیا وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظِیمٌ ( 33
ترجمه و شرح .... ص : 288
خداوند متعال در آیه قبل کشتن را با تباهی کردن در زمین پهلوي یکدیگر قرار داد و هر یک از آن دو را سبب روا شدن کشتن
دانست زیرا امنیّت اجتماع مانند امنیّت افراد ضروري است.
قابیل که نخستین جنایت و خونریزي را در زمین پدید آورد و او شقیترین فردي بود که فرد سعادتمندي را به قتل رسانید زیرا
هابیل نخستین معلّم بشر است که مکتب دعوت به توحید و فضیلت را بنا نهاد و برنامه دعوت به حق و خدا پرستی را در جهان
آفرینش اجراء کرد لذا خداوند متعال نیز در این آیه مبارکه بزرگترین جنایت را که راهزنی با سلاح است یادآوري نموده و از نظر
، اهمیّت آن را جنگ با ساحت پروردگار و مبارزه با رسول گرامی اسلام معرّفی نموده است أنوار العرفان فی تفسیر القرآن، ج 10
ص: 289
زیرا غرض از تشریح دین اسلام اجراي عدالت و مواسات طبقات مردم و آسایش خاطر اجتماعات بشر است و با اجراي برنامه
کیفري اموال و اعراض و نفوس مردم از هر خطر محفوظ میماند، اینک میفرماید:
جزا و کیفر آنانکه با خدا یعنی با اولیاء و دوستان خدا میجنگند و در روي زمین اقدام به فساد و تبهکاري میکند و با اسلحه در سر
راهها و طرق و شوارع گردش میکنند و در مقام ترسانیدن خلق خدا برمیآیند و راه را بر مردم و قوافل میگیرند و قطع طریق کرده
جان و مال عابرین و مسافرین را مورد قتل و غارت قرار میدهند جز این نیست که آنها را بکشند یا به دار بیاویزند و بر صلیب کنند و
یا دستها و پاهاي آنها را بطور مخالف یعنی دست راست و پاي چپ آنان را قطع نمایند و یا آنها را نفی بلد کنند یعنی از شهر و
محوطهاي که هستند بشهر و محیط دیگري تبعید سازند این رسوائی آنان در این جهان است و براي ایشان در آخرت عذاب بزرگی
است. و این تهدید دیگري است که راهزنان در اثر ارتکاب این جنایت باید بوسیله اجراي کیفر در اجتماع رسوا و ننگین شوند و
هنگام رستاخیز نیز بعقوبت زیاده بر تصور کیفر خواهند داشت.
از این آیه استفاده میشود:
( اجراي حدود و مجازاتهاي اسلامی مانع از کیفرهاي اخروي نخواهد بود ( 33
، ص: 290
ترجمه و شرح [منظوم .... ص : 290
آمد آیت که جزاي حاربین با خدا و با رسول آمد چنین
یعنی آنها که کنند از فتنه غرب با مسلمان ز روي قتل و ضرب
صفحه 131 از 214
میشتابند از فساد اندر زمین بهر قتل و غارت و آشوب و کین
آنکه خون از معدلت ریزندشان یا بدار از حلق آویزندشان
دست و پاشان یا بهبرند از خلاف از زمین رانندشان یا بیمصاف
آنچنانکه هیچ در جائی مکان کس بایشان ندهد از روي امان
اینست در دنیا بر ایشان خزي و بیم هم عذاب آخرت باشد عظیم
(33)
، ص: 291
شأن نزول .... ص : 291
مفسرین در شأن نزول این آیه شریفه اختلاف نظر دارند.
بعقیده ابن عباس و ضحاك در باره قومی نازل گردیده که میان آنها و رسول خدا عهدي بسته شده بود و آنها نقض عهد نموده و
در روي زمین فساد کردند لذا خداوند متعال پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را در کیفیت شکنجه آنان که در آیه مورد
بحث مذکور است مخیر فرمود.
به نظر حسن بصري و عکرمه این آیه در باره مشرکین نازل شده است.
بگفته قتاده و انس و سعید بن جبیر و سدي در باره عرینین و عکانیین نازل گردیده است موقعی که مرتد شده و در روي زمین فساد
کرده بودند پیامبر اکرم دستور دستگیري آنها را صادر نمود و دستور داد دستها و پاهاي آنها را قطع کنند و به چشمهاي آنها سیخ
میل فرو نمایند لیکن در بعضی از اخبار آمده که آنها را سوزانیدند و بنظر عدهاي از مفسرین وقتی پیغمبر اکرم اراده نمود که
چشمهاي آنها را به سیخ بکشد این آیه نازل شد. لذا رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله از اراده خویش صرف نظر نمود.
تفسیر برهان از محمد بن یعقوب کلینی بعد از چند واسطه از ابو صالح و او نیز از امام جعفر صادق علیه السلام نقل نموده که این
آیه ، ص: 292
در باره قومی از بنی ضبۀ نازل گردیده که پیامبر اکرم بآنها فرموده بود نزد من بمانید که هر وقت مقتضی شد شما را به سریۀ روانه
کنم آنها گفتند ما در مدینه نمیتوانیم اقامت کنیم پیامبر اکرم آنان را بجائی فرستاد که شتران مربوط بصدقات جاي داشتند و
دستور داد از شیر و بول شیر تغذیه کنند ولی آنان پس از مدتی مرتکب قتل سه نفر از چوپانان شتران شدند پیامبر اکرم علی را براي
سرکوبی آنها فرستاد و علی علیه السلام آنها را اسیر کرده نزد پیامبر آورد سپس این آیه نازل شد.
صاحب مجمع البیان نوشته این آیه در باره قطاع الطریق یعنی راهزنان نازل گردیده چنانکه اکثر مفسرین و همچنین بزرگان فقهاء نیز
این عقیده را دارند.
صاحب کشف الاسرار بنقل از مقابل و ابن جبیر نوشته این آیه در باره طایفه عرینیان نازل گشته که با پیامبر اکرم بیعت کردند ولی
در دلشان کفر و نفاق داشتند و به پیامبر گفتند ما نمیتوانیم در شهر مدینه اقامت کنیم زیرا از مرض وباء میترسیم و آب و هوایش
نیز با ما سازگار نیست پیامبر اکرم آنان را بصحرائی که جایگاه شتران مربوط بصدقات بود فرستاد و فرمود از شیر و بول شیران
مزبور استفاده کنید ولی آنها از موفقیت سوء استفاده کرده چوپانهاي شتران را کشتند و شتران را بغارت بردند این خبر به پیامبر
اکرم رسید و دستور داد بر آنها بتازند و دستگیرشان نمایند و پس از دستگیري فرمان داد تا دست و پاي آنها را قطع کنند و
چشمهاي آنها را داغ نمایند و در آفتاب گرم نگهدارند تا بمیرند جبرئیل در آنموقع این آیه را نازل نمود و گفت کیفر أنوار العرفان
صفحه 132 از 214
فی تفسیر القرآن، ج 10 ، ص: 293
آنها دستوري است که در این آیه آمده است و آنها را نباید مثله نمود لذا پیامبر اکرم از مثله کردن آنها نهی فرمود و شرب بول شتر
نیز منسوخ گشت.
بنظر کلبی این آیه در شأن ابو بریده الاسلمی هلال بن عویمر نازل گردیده که با پیامبر عهد بسته بود که نه او را یاري کند و نه
بدشمنان وي کمک نماید و کسیکه بقصد اسلام آوردن باشد راه را بر او نگیرد بعد از این عهد نامه قومی از بنی کنانه براي
مسلمان شدن نزد رسول خدا میآمدند یاران هلال بر آنها شوریدند و آنها را کشتند و خود هلال در این کشتار شرکت نداشت
سپس این آیه نازل گردید.
بحثی از نظر لغت و معنی .... ص : 293
قوله تعالی: أَوْ یُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ.
نفی- یعنی هلاك کردن، دور نمودن، آواره کردن، حبس نمودن و نیست گردانیدن و مراد از نفی در آیه مورد بحث نفی بلد و
تبعید است و آن یکی از مجازاتهاي محارب و سارق مسلح است چنانکه گفته میشود:
.« نفاه من بلده یعی اخرجه منه و سیّره الی غیره »
و این کلمه فقط یک بار در قرآن آمده است و از این ماده است:
نفایۀ- یعنی نابود کردن خوراکیهاي متعفّن.
، ص: 294
[سوره المائدة ( 5): آیه 34 ] .... ص : 294
اشاره
( إِلَّا الَّذِینَ تابُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا عَلَیْهِمْ فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ ( 34
ترجمه و شرح .... ص : 294
خداوند متعال در این آیه مبارکه بیان میکند که اگر این گروه بیرون رفته از قانون شریعت از گمراهی و تباهی خود باز گردند و
این برگشتشان در نتیجه آن باشد که زشتی گناه خویش را دریابند و توبه نموده و براه راست باز گردند البته هنگامی چنین کنند که
هنوز نیرومند باشند و گرفتار دست حکومت نباشند گناهانشان ساقط میشود زیرا این عمل خود نشانهیی از آن است که توبه آنان
خالص است لذا دیگر حکومت را بر ایشان دستی نیست زیرا حکمت و فلسفه مجازات این است که شخص مجرم از فتنه و فساد
دست بردارد و اگر خود او دست بردارد مجازات وي بدون سبب خواهد بود ولی حقوق مالی و یا جانی مردم از وي مطالبه میشود
یعنی توبه وي فقط در ساقط شدن حق اله مؤثر خواهد بود ولی حق الناس بدون رضایت صاحبان حق ساقط نخواهد شد اینک
میفرماید:
صفحه 133 از 214
مگر آنانکه قبل از دست یافتن شما بر آنها یعنی قبل از اینکه امام ، ص: 295
و پیشوا و حکومت وقت آنها را دستگیر کند و بیّنه و شهود بر جنایات آنها اقامه شود توبه کنند در این صورت بدانید که توبه آنها
قبول است پس بدانید که خدا آمرزنده و مهربان است.
و از جمله انّ اللّه غفور رحیم مستفاد میشود که قبولی توبه بر خداوند واجب نیست بلکه از باب تفضّل و غفّاریّت و رحیمیّت خود
قبول میفرماید و عفو میکند.
ترجمه و شرح [منظوم .... ص : 295
غیر از آنها که به توبه بگروند پیش از آنکه سویشان قادر شوند
زان که از بعد ثبوت ار حاربی است توبه او مانع حد هیچ نیست
حق بدانید اینکه آمرزنده است هم رءوف و مهربان بر بنده است
گر محارب از عمل تائب شود یاریش بر اهل دین واجب شود
(34)
، ص: 296
[سوره المائدة ( 5): آیه 35 ] .... ص : 296
اشاره
( یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَۀَ وَ جاهِدُوا فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ ( 35
ترجمه و شرح .... ص : 296
خداوند متعال در این آیه مبارکه بانتظام زندگی فرد و اجتماع مسلمانان توجه فرموده و آن را بر سه رکن استوار نموده است.
-1 تقوي و پرهیزکاري از گناهان.
-2 اداء وظیفه هر فرد در برابر آفریدگار.
-3 رعایت حقوق افراد و اجتماع که رابطه افراد را بیکدیگر نزدیکتر و اجتماع آنان را نیرومند و ایمان و وحدت کلمه آنها را بظهور
میرساند و راه دل و جان و ضمیر مردم را پیش گرفته و همه را به پرهیزکاري و ترس از خدا و جستن وسیله براي رسیدن به
خشنودي او و جهاد کردن در راه او بامید رستگاري میخواند.
اینک میفرماید:
اي کسانی که متّصف به صفات ایمان هستید و بخدا و رسول او گردیدهاید خویشتن را از عذاب خدا بامتثال اوامر او و اجتناب از
نواهی وي نگاه دارید و از نافرمانی او بپرهیزید و به وسیله عمل ، ص: 297
بطاعات و آنچه موجب خشنودي خداوند متعال است به او تقرّب جوئید و جویاي وسیلهاي براي نزدیکی باو باشید و در راه دین
صفحه 134 از 214
خدا با اجتناب از محرمات الهی و التزام صراط مستقیم و دفع دشمنان اسلام با زبان و دل و شمشیر و قلم و پیشرفت حق و حقیقت و
خیر جامعه کوشش نمائید که بواسطه این اعمال و کردارهاي خوب و شایسته رستگار شوید چه در آن هنگام که تقوي پیشه کنید و
در جستجوي وسیله و راهی به سوي خدا باشید و در راه او جهاد کنید امید آن هست که به رستگاري مطلق برسید که این جهان و
آن جهان هر دو را فرا میگیرد.
، ص: 298
ترجمه و شرح [منظوم .... ص : 298
میبترسید از خداي مؤمنان هم وسیله سوي او جوئید هان
شد وسیله حفظ امر و نهی حق فعل طاعت ترك عصیان در نسق
هم جهاد اندر ره او با عدو ظاهر و باطن به اخلاص نکو
تا شما گردید شاید رستگار زان وسائل گر که خواهد کردگار
معنی شاید بفضل حق رجاست نی که ظنّ و احتمال این نارواست
چونکه کشتی کشته خود بدروي خرمن گندم نگردد جو جوي
بیم و امید از خصال مؤمن است گر چه بر پاداش طاعت موقن است
مر که بیم از دانه پوشیده است که نیاید چیزي ار کاري بد است
نان به مسکین میدهی با صد عبوس نزد معبود آن نیرزد یک فلوس
میروي بهر غنیمت در جهاد نی ز روي اعتقاد و انقیاد
گر نگردي کشته و غالب شوي بهره یابی از منال دنیوي
نی که اجري از خدا باشد ترا جز که دل پاك از هوا باشد ترا
محض طاعت رو نمائی در جهاد اجر وافی یابی از رب العباد
پس تو بیم از نیّت مغشوش دار طاعت از اخلاص دل کن هوش دار
پس وسیله رو بحق آوردن است طاعت از اخلاص کامل کردن است
ور که باشد حیدر و آلش بجاست مهر ایشان هم وسیله بر خداست
هر که اندر مهر حق پاینده است بندگان خالصش را بنده است
خاصه عبدي کو ولی غالب است بر خلایق مهرش از حق واجب است
اي ولیّ حق به جان روشنت در دو عالم دست ما و دامنت
گر خطائی آمد از ما در ظهور تو مگیر از بستگان خود نفور
، ص: 299
بحثی از نظر لغت و معنی .... ص : 299
قوله تعالی: وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَۀَ.
صفحه 135 از 214
وسیلۀ- یعنی آنچه مایه تقرّب و نزدیک شدن به بزرگی باشد.
بنظر راغب وسیله به معنی تقرّب از روي رغبت است و کلمه وسیلۀ هم مصدر آمده و هم اسم یعنی آنچه با آن تقرّب حاصل شود،
لکن احتمالا در آیه مذکور به معنی مصدري است یعنی اي اهل ایمان از خدا بترسید و به وي تقرّب بجوئید و عملی را بدست
بیاورید که مایه تقرّب و نزدیک شدن به خداي تعالی باشد.
و این کلمه فقط دو بار در قرآن مجید آمده است و جمعش نیز وسائل میباشد.
، ص: 300
[سوره المائدة ( 5): آیه 36 ] .... ص : 300
اشاره
( إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ أَنَّ لَهُمْ ما فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً وَ مِثْلَهُ مَعَهُ لِیَفْتَدُوا بِهِ مِنْ عَذابِ یَوْمِ الْقِیامَۀِ ما تُقُبِّلَ مِنْهُمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ ( 36
ترجمه و شرح .... ص : 300
خداوند متعال در آیه قبل به مؤمنینی که خواهان معنویّات میباشند دستور داد براي نجات و رستگاري خویشتن متوسّل به یک
وسیله و واسطهاي بشوند تا رستگار گردند، در این آیه شریفه نیز کفّار را که طالب مادّیات دنیوي هستند و هیچ چیزي مانند مادّیات
و توضیح میدهد افرادي که کافر شدند اگر تمام آنچه را که در زمین میباشد در اختیار ј در نظرشان جلوهگر نیست تهدید ك
داشته باشند براي رهائی خود از کیفر عوض دهند پذیرفته نخواهد شد زیرا در آنجا خبر عبودیّت کالائی ارزش ندارد و اگر آنان
علاوه بر تمام دارایی زمین هم چند آن نیز داشته باشند و این هر دو را فدیه دهند تا از عذاب روز بازپسین بر هند نتیجه نخواهد داد
اینک میفرماید: بدون شک آنانکه به خدا کافر شدند و آیات او را منکر گشتند و پیغمبران او را تکذیب نمودند و حق را مستور
داشتند بر فرض آنکه تمام آنچه که روي زمین است مال آنها باشد براي رهائی خود از کیفر عوض دهد أنوار العرفان فی تفسیر
القرآن، ج 10 ، ص: 301
پذیرفته نخواهد شد زیرا در آنجا جز عبودیّت کالائی ارزش ندارد و به عذاب دردناك دائم و ثابت معذّب خواهند بود.
(36)
ترجمه و شرح [منظوم .... ص : 301
وان کسان که کافر و احمق شدند ساجد هر چیز غیر حق شدند
گر که ایشان را بود در کلّ حال هر چه اندر عالم است از ملک و مال
یا دو چندان ز آنچه باشد در زمین تا فداي خود کند آن را یقین
نفس خود را یعنی از آن و آخرند از عذاب یوم دین بیچون و چند
نیست آن معقول ز ایشان ابین است بینیازي محض ذات ذو المن است
صفحه 136 از 214
بهر ایشان است خسران و هلاك و آن عذاب بیحساب و دردناك
(36)
، ص: 302
بحثی از نظر لغت و معنی .... ص : 302
قوله تعالی: لِیَفْتَدُوا.
فدي- یعنی عوض یعنی عوضی که انسان براي رهائی خویش میدهد، چنانکه در آیه 229 سوره بقره میفرماید:
فَلا جُناحَ عَلَیْهِما فِیمَا افْتَدَتْ بِهِ- یعنی گناهی بر آن دو نیست در آنچه زن آن را عوض داده مراد این است که زن چیزي در عوض
طلاق بدهد. و نیز در آیه 184 سوره بقره میفرماید:
وَ عَلَی الَّذِینَ یُطِیقُونَهُ فِدْیَۀٌ طَعامُ مِسْکِینٍ- یعنی بر آنانکه بمشقّت زیاد روزه میگیرند عوضی است و آن طعام فقیر است.
و از این مادّه است:
افتدي- یعنی عوض داد چنانکه در آیه 18 سوره رعد میفرماید: لَوْ أَنَّ لَهُمْ ما فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً وَ مِثْلَهُ مَعَهُ لَافْتَدَوْا بِهِ.
یعنی اگر از براي آنها آنچه در زمین است و همانند آن از ثروت و مال باشد حاضر بودند عوض دهند تا خود را از عذاب جهنّم
خلاص نمایند.
فادي- از باب مفاعله یعنی عوض گرفت چنانکه در آیه 85 سوره بقره میفرماید:
وَ إِنْ یَأْتُوکُمْ أُساري تُفادُوهُمْ- یعنی اگر اسیران نزدتان آمدند عوض بگیرید بجاي آنها و آزادشان کنید.
و کلمه یأتوا- تفادوا در اصل یأتون و تفادون بودند که بواسطه ان شرطیۀ مجزوم شدهاند.
، ص: 303
[سوره المائدة ( 5): آیه 37 ] .... ص : 303
اشاره
( یُرِیدُونَ أَنْ یَخْرُجُوا مِنَ النَّارِ وَ ما هُمْ بِخارِجِینَ مِنْها وَ لَهُمْ عَذابٌ مُقِیمٌ ( 37
ترجمه و شرح .... ص : 303
خداوند متعال در این آیه کریمه حالت اهل دوزخ و کفّار را که میکوشند تا از آتش بیرون آیند مجسّم ساخته ولی هیهات که از
آن بیرون نمیتوانند بروند زیرا بیگانه در این جهان بسوء اختیار همواره بعصیان و تمرّد بسر میبرد و طریقه کفر و عناد میپیماید
سیرت این کفر و مخالفت با پروردگار هنگام رستاخیز چنین ظهور خواهد نمود که هر چه از لذایذ بخواهد از آن محروم و بیبهره
گردد و از هر چه عقوبت بخشد و از آن بیمناك باشد دچار آن خواهد بود، ضد ثقات اهل ایمان که اراده آنان پرتوي از مشیّت
پروردگار است و هر چه بخواهد و اراده کند بیدرنگ و بدون قید پدید آید و آماده شود و هرگز خاطره ناگوار و اندوه بر آنان رخ
صفحه 137 از 214
ندهد و همواره مسرور باشند ولی اهل دوزخ که از هر جانب، آتش آنان را فرا گرفته و در سوز و گدازند پی در پی از هر سو به
سوي دیگر رو آورند و به تکاپو آیند شاید بتوانند از محیط سوزان رهائی یابند و از دوزخ بدر آیند آنگاه بفهمند که آتش سوزان
که آنان را از هر سو فرا گرفته مانند شعله آتشین حسرت و ، ص: 304
اندوه از درون خود آنان همواره شعلهور است ولی ناچار بر آنند که در این دوزخ بمانند.
پرده میافتد و کافران را میگذارد که در آتش مقیم گردند و سکونت گزینند اینک میفرماید:
این کافران معذّب به آتش قهر الهی اراده میکنند و میخواهند که از آتش بیرون آیند ولی از آن بیرون نخواهند شد و دچار
عذاب دائم ثابت خواهند بود و بدون انقطاع در رنج و عذاب بسر میبرند اگر بپرسند که اراده جزء آخر است که موجب حرکت
عضلات میشود بعد از تصوّر و تصدیق و عزم و جزم و اهل دوزخ با اینکه علم دارند که خارج نخواهند شد و مخلّد در عذاب
هستند چگونه اراده خروج دارند جواب گفته میشود: صرف علم به این که چیزي مقدور و ممکن نیست انسان را از خواستن آن
باز نمیدارد زیرا خواهش انسان به چیزي تعلّق میگیرد که مورد نیازش باشد یعنی اهل دوزخ مایل و شائق هستند که از دوزخ خارج
گردند.
(37)
، ص: 305
ترجمه و شرح [منظوم .... ص : 305
نیستند ایچ از برون آیندگان در عذابند آن جماعت جاودان
هستشان خواهش که دور از فخ شوند می برون از آتش دوزخ شوند
باب جنّت سوي دوزخ شد چو باز اهل نار آیند اندر اهتزاز
تا برون ایند زان در از جحیم بسته گردد در شوند آنجا مقیم
این عیان بینیم ما با چشم حسّ هم تو بینی گر که باشی ملتمس
مردي ار بینی کریم و راستگو پس تو را میآید آن خصلت نکو
خواهی آنرا بهر خود و اندر عمل بخل و کذبت مانعت از ما حصل
باب جنّت بر تو باز از جود شد چون نبودت آن صفت مسدود شد
مؤمنان دیدي که از بهر جهاد چون روند از روي عشق و اعتقاد
نوبتی در همرهی مایل شدي تن زدت ره خائف و بد دل شدي
هر صفات نیک را دانی حسن بر خلافش لیک میبازي رسن
همچنین بینی که خصلتهاي بد باب شادي جمله سازد بر تو سد
با عیالت خلق و خوار ناخوش است جان تو زایشان فزون در آتش است
بینی آن همسایگان را صبح و شام با وجود بینوائی شادکام
بر تو آن حالی که داري شد جحیم بینی از دور ار چه جنّات نعیم
گر که دانی آن بهشت این دوزخ است از چه راضی قلب و روحت در فخ است
این نشان بد ز دوزخ در بهشت که نمودم باز بر نیکو سرشت
صفحه 138 از 214
حیف کاندر گوش دیوت پنبه کرد سر بکم از جمعهات تا شنبه کرد
دزد نفست را نبرّي تا که دست جمع مالت در سرا بیفایده است
(37)
، ص: 306
[سوره المائدة ( 5): آیه 38 ] .... ص : 306
اشاره
( وَ السَّارِقُ وَ السَّارِقَۀُ فَاقْطَعُوا أَیْدِیَهُما جَزاءً بِما کَسَبا نَکالًا مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ ( 38
ترجمه و شرح .... ص : 306
خداوند متعال پس از بیان حکم کشتن و مسلّح شدن در برابر آیین اسلام حکم دزدي را بیان کرده و دستور میدهد که دست مرد
دزد و زن دزد را بکیفر آنچه که کردهاند بهبرید.
در نظر اوّل چنان بنظر میآید که این دستور سختی است که در مقابل چیز مادي که دزدیده شود دست زندهیی را ببرند، لذا باید
در این باره توضیح بیشتري داده شود.
اسلام بصورت یک کلّی است که همه اجزاء آن یکدیگر را تمام میکنند.
اسلام حق هر فرد را براي زندگی و به دست آوردن وسائل لازم براي حفظ زندگی مقرّر میدارد یکی از حقوق هر انسان این است
که بخورد و بیاشامد و چیزي بپوشد و در خانهیی جا گرفته و بآن پناه بهبرد چه همه اینها براي بقاي زندگی ضروریت دارد و در
بسیار از اوقات دار و نیز جزو این دربایستهاي زندگی میشود.
حقّ هر انسان بر اجتماعی که در آن زیست میکند و بر دولتی که ، ص: 307
جانشین این اجتماع است آن است که باین ضروریّات دسترسی پیدا کند تا آن هنگام که بر کار کردن نیرو دارد این ضرورتها از
راه کار براي وي فراهم شود، بر اجتماع و دولت هم لازم است که راه کار کردن را باو بیاموزد و براي او کار و اسباب کار را آماده
سازد و چون براي نبودن کار یا اسباب کار یا ناتوانی جزئی و یا کلّی و موقّتی یا دائمی از کار باز ماند یا آنچه از کار کردن بدست
میآورد جواب نیازمندیهاي او شود حق دارد که براي تمام کردن این ضروریّات از راههاي گوناگون بهرهمند شود.
یکی از راهها این است که توانایان و توانگران خانواده به حکم شریعت در حقّ او انفاق کنند.
دوّم اینکه توانگران محلّه باید باو کمک کنند و سوّم آنکه از بیت المال مسلمانان از حق واجب زکوة به وي داده شود اگر آئین
فرمانروائی چنین باشد دیگر چگونه ممکن است که شخص در سایه چنین آئینی دست دزدي به مال مردم دراز کند، در این حال
دزدي دیگر براي رفع نیازمندي نیست بلکه از آن است که کسی با دزدي طمع توانگر شدن بسته است و پیداست که نباید مال
فراوان از این راه که مایه ترس و ناراحتی مردم است فراهم شود و دیگر کسی در برابر مال حلالی که بچنگ آورده آسایش خاطر
نداشته باشد اسلام مالکیتی را که از راه حلال نباشد نمیشناسد پس اگر کسی با این اوضاع و احوال دزدي کند دیگر در برابر
دزدي خود عذري ندارد و شمشیري که شریعت در دست هر کس گذاشته باشد تا با آن با کسی که جلوگیري از ضروریات وي
صفحه 139 از 214
میکند بجنگد همان شمشیري است که ، ص: 308
چون دستش را بیبهانه و بیشبههیی بمال دیگران دراز کند با آن دستش را میبرند اینک میفرماید:
دست مرد دزد و زن دزد را بکیفر عملی که انجام دادهاند و مخفیانه مال کسی را دزدیدهاند به عنوان یک مجازات الهی بهبرید تا
کیفر و عقوبتی از جانب خدا براي جلوگیري دیگران از دزدي و جزاي عمل زشت آنها باشد و قطع دست علامت ننگ و ذلّتی
است که هرگز محو نمیشود و سبب میشود که کسی دست تعدّي بمال دیگري دراز نکند و بدانید که خدا عزیز است که مغلوب
نمیشود و حکیمی است که آنچه از قوانین مقرّر میدارد بر طبق مصلحت و صلاح بندگان است.
تقدیم سارق بر سارقه بخلاف تقدیم زانیه بر زانی که در آیه 2 سوره نور فرموده:
الزَّانِیَۀُ وَ الزَّانِی فَاجْلِدُوا کُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَۀَ جَلْدَةٍ بخاطر این است که سرقت غالبا از رجال است. أمّا منشاء زنا غالبا نساء است و این
آیه اگر چه اطلاق دارد لکن اخبار معتبره از ائمّه اطهار علیهم السّلام و اجماع علماء دالّ بر این است که حکم فاقطعوا ایدیها مشروط
بدو شرط است یکی بحدّ نصاب برسد که ربع دینار است و عبارت از چهار نخود و نیم طلا میباشد یعنی قیمت مسروق به این اندازه
برسد که شاید امروز هفتاد ریال که عبارت از هفت تومان است باشد و دیگر آنکه از حرز باشد و ملاك حرز جائی است که
متعارف است که اشیاء را در آنجا نگاه میدارند.
(38)
، ص: 309
ترجمه و شرح [منظوم .... ص : 309
مرد یا زن هر کسی کو سارق است دستهایش بر بریدن لایق است
فاقطعوا أیدیهما گر خوانده دست سارق از چه بر جا مانده
تا جزاي آنچه کرد از کسب و کار در عقوبت یابد از پروردگار
حق بحکمش عالم است و هم حکیم بعد توبه بر گنهکاران رحیم
(38)
شأن نزول .... ص : 309
بنا به گفته کلبی این آیه در باره طعمۀ بن ابیرق که زرهی را دزدیده بود نازل گردیده تفسیر کشف الاسرار نیز این شأن نزول را
نقل کرده است.
، ص: 310
بحثی از نظر لغت و معنی .... ص : 310
قوله تعالی: وَ السَّارِقُ وَ السَّارِقَۀُ فَاقْطَعُوا أَیْدِیَهُما.
سرق- یعنی دزدید و مصدرش سرقۀ است چنانکه در آیه 81 سوره یوسف میفرماید:
صفحه 140 از 214
یا أَبانا إِنَّ ابْنَکَ سَرَقَ- یعنی پدر جان همانا پسر تو دزدي کرده.
و مؤنّث سارق- سارقۀ است چنانکه در آیه مورد بحث مذکور شد و از این مادّه است:
استراق- چنانکه در آیه 18 سوره حجر میفرماید:
إِلَّا مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ فَأَتْبَعَهُ شِهابٌ مُبِینٌ.
یعنی مگر آنکه دزدانه گوش دهد آن وقت شهابی آشکار در پی او باشد.
، ص: 311
[سوره المائدة ( 5): آیه 39 ] .... ص : 311
اشاره
( فَمَنْ تابَ مِنْ بَعْدِ ظُلْمِهِ وَ أَصْلَحَ فَإِنَّ اللَّهَ یَتُوبُ عَلَیْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ ( 39
ترجمه و شرح .... ص : 311
خداوند متعال در این آیه مبارکه بیان میکند که اگر دزد از ستمی که بر خود و خلق نموده که همان دزدي باشد توبه نمود و خود
را اصلاح کرد یعنی تصمیم گرفت که دیگر مرتکب این عمل نشود و مالی که به دزدي بدست آورده بود با تمام خسارات وارده
بصاحبش ردّ نمود و اگر تلف شده باشد مثل یا قیمت آن را مستردّ داشت خداوند متعال توبه او را قبول فرموده و از عذاب آخرت
او را مصون میدارد و اگر پیش از ثبوت در نزد حاکم توبه کرده باشد از بریدن دست هم نجات مییابد و گر نه دستش بریده
میشود اگر چه صاحب مال از خود بگذرد اینک میفرماید:
کسی که پس از ظلم خود یعنی معصیتی که مرتکب شده و سرقتی که نموده است توبه کند و از این عمل زشت بازگشت نموده و
دست بردارد و خویشتن را صالح سازد و شایستگی پیشه نماید خداوند هم توبه او را میپذیرد و از عذاب وي گذشت میکند زیرا
( خداوند آمرزنده گناهان و مهربان به بندگان است. ( 39
، ص: 312
ترجمه و شرح [منظوم .... ص : 312
پس هر آن برگشت بر حق از ستم کار خود را کرد اصلاح از ندم
رد کند بر صاحبش مال ار که هست ور نه نادم باشد از آن فعل پست
چون نماید او بحق زانره ایاب باز گردد هم بر او حق از عذاب
کوست آمرزندهگار مهربان خواهد آمرزش بجرم بندگان
بر بریدن دست نفس اولیتر است زان که او دزد جواهر اکثر است
میبرد دزد ار که داري مال و زر وان زند بر گنج ایمان و نظر
صفحه 141 از 214
میبرد از خانه دزدت دانه را وان برد هم خرمن و هم دانه را
میبرد دزد از سرا کالاي تو زان بگرید چشم خون بالاي تو
او زند ره زنده در گورت کند تا نهبینی عیب خود کورت کند
دزد مالت اتّفاق است ار برد وان بهر دم پرده غفلت زند
با تو گویم یک نشان از سرقتش تا بري ره بر زمان فرصتش
چون ز دنیا دیده خوار و مفلس است کیمیاي دل نماید بر مست
از در عرفان و فقر آید برون گردد اندر علم و دینت رهنمون
آید از بیگانی و بر خویشیت تا نماید پیشه درویشیت
گوید افزون است اي جان ذوق تو صوفئی کو در طریقت فوق تو
کی بصیرت بوده هرگز عاشقی از رموز فقر و عرفان واقفی
رفته رفته تا که خود بینت کند رخنه اندر عقل و آئینت کند
با امیران گشت پس باید رفیق واجب است این بهر ترویج طریق
، ص: 313
ترجمه و شرح [منظوم .... ص : 313
از گدایان حاصلی نبود جوي شمع درویشان ندارد پرتوي
شو چو شیران در شکار گاو میش پس بیار از بهر خرگوشان بپیش
یک مریدي مالدار از صد فقیر به بود بر این بده از آن بگیر
مینماید این کلامت بس نکو بیخبر زان کز کجا زد راهت او
بست چشمت داد سرگین جاي لعل میزد او بر میخ و میدیدي تو نعل
آن شکار گاوت از پندار بود لیک شاخش پاره کردت تار و پود
اتفاق است ار که هم در روزگار این چنین گاوي تو را گردد شکار
گفته بودت دیو کاي شیر ژیان هم بخور ز او هم بدرویشان خوران
چون بدست آوردي از بیهودهاش سخت آید بذل خون و رودهاش
بیشتر قانع بدي بر قوت کم نک بود در هر رگت نهصد شکم
میفزاید هر دمت بر حرص و آز نیستی قانع به چیزي ز اهتزاز
پیش از آن کز وي بچیزي طامعی از سحر تا شب نشسته خاضعی
وز فقیران ضعیف اي خود فروش میگریزي همچو دیوي از سروش
بر تو زین قانع بود آن پاك جیب نسبت ار ندهی بر او صد نقص و عیب
برده مالت جمله دزد بد سرشت نیست یارت کس جز آن اخلاف زشت
رفته مایه ذکر و فکرت در تلف نیست سودت غیر اندوه و اسف
این یکی بود از نشان سارقت ما بقی را دان بعقل فارقت
صفحه 142 از 214
ره مده او را بخود در را بهبند حفظ کن کالاي خویش از بد پسند
، ص: 314
برده ور چیزي در آر از مشت او پس بهبر با تیغ قهر انگشت او
ور بدزدد بعد از آن چیز دگر کن به حبسش تا بمیرد بر بتر
(39)
شأن نزول .... ص : 314
به گفته عبد اللّه بن عمر زنی در زمان پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله دزدي کرده بود دست راست او را قطع کردند سپس این زن
پیش پیغمبر آمد و عرض کرد یا رسول اللّه آیا من میتوانم توبه کنم سپس این آیه نازل گردید.
مسند احمد و دیگران از علماء اهل تسنّن نیز این شأن نزول را نقل کردهاند.
، ص: 315
بحثی از نظر لغت و معنی .... ص : 315
قوله تعالی: وَ أَصْلَحَ.
صلح- ضدّ فساد نیکو و شایسته شدن راغب آن را از بین بردن نفرت میان مردم معنی کرده است چنانکه در آیه 128 سوره نساء
میفرماید: وَ الصُّلْحُ خَیْرٌ- یعنی سازش بهتر است. ولی اقرب الموارد مینویسد: کلمه صلح اسم است از مصالحه و در مذکّر و مؤنّث
هر دو بکار میرود چنانکه گفته میشود: وقع الصلح و وقعت الصلح- و از این ماده است صلاح یعنی شایسته شدن، خوب شدن و
آن ضدّ فساد است ولی در ضمن آیات قرآن گاهی با فساد مقابل آمده و گاهی با سیّئه چنانکه در آیه 56 و 85 سوره اعراف
میفرماید: وَ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها.
و همچنین در آیه 102 سوره توبه میفرماید:
وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلًا صالِحاً وَ آخَرَ سَیِّئاً- و از این مادّة است: صالح یعنی شایسته. آنچه یا کسیکه شایسته خوب
است و در آن فساد نیست چنانکه در آیه 62 سوره بقره میفرماید:
مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً.
و نیز در آیه 10 سوره فاطر میفرماید:
إِلَیْهِ یَصْ عَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ. که وصف عمل است و عمل صالح و کار شایسته آن است که مطابق عدل و انصاف
باشد که ، ص: 316
قهرا مفید و مورد رضاي خداست چنانکه در آیه 4 سوره مریم و 82 سوره کهف میفرماید: فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْرِیلُ وَ صالِحُ
الْمُؤْمِنِینَ- وَ کانَ أَبُوهُما صالِحاً- صالح- در این آیات وصف شخص است. و در آیه 189 و 190 سوره اعراف که میفرماید:
دَعَوَا اللَّهَ رَبَّهُما لَئِنْ آتَیْتَنا صالِحاً .... فَلَمَّا آتاهُما صالِحاً. ظاهرا مراد از آن تام الخلقه و بیعیب است. چنانکه در آیه 32 سوره نور
میفرماید:
وَ أَنْکِحُوا الْأَیامی مِنْکُمْ وَ الصَّالِحِینَ مِنْ عِبادِکُمْ وَ إِمائِکُمْ- که بمعنی لیاقت و اهلیّت است.
صفحه 143 از 214
و جمع صالح صالحون میباشد. یعنی نیکوکاران، شایسته کاران و آن پیوسته وصف اولوا العقل اعم از ملک، انس و جنّ آمده
است و کلمه صالحات نیز در وصف اعمال زنان بکار رفته است چنانکه در آیه 25 سوره بقره و 43 سوره نساء میفرماید:
وَ بَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ- فَالصَّالِحاتُ قانِتاتٌ حافِظاتٌ لِلْغَیْبِ.
اصلاح- یعنی ایجاد صلح و سازش و الفت چنانکه در آیه 182 و 224 سوره بقره میفرماید:
فَمَنْ خافَ مِنْ مُوصٍ جَنَفاً أَوْ إِثْماً فَأَصْلَحَ بَیْنَهُمْ فَلا إِثْمَ عَلَیْهِ- أَنْ تَبَرُّوا وَ تَتَّقُوا وَ تُصْلِحُوا بَیْنَ النَّاسِ.
، ص: 317
[سوره المائدة ( 5): آیه 40 ] .... ص : 317
اشاره
( أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ یُعَذِّبُ مَنْ یَشاءُ وَ یَغْفِرُ لِمَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ ( 40
ترجمه و شرح .... ص ] .... ص : 317
خداوند متعال جهانی را که آفریده بر سنّتی روان گردانیده و قوانینی گذاشته که چون آدمی در برابر خرد خود از روي هوي و
هوس پردهیی نکشد و با دیدن آیات بیّنات الهی عناد و لجاج نورزد ناچار در راه این سنّتهاي خدایی پیش میرود و نتیجه حتمی
آنها که خشنودي خدا و رسیدن به نعیم و رضوان است میرسد و چون چنین نکند و از راه بیراهه رود بنا بر همان سنّتها خشم خدا
بر وي فرو میریزد و در مظهر این خشم که دوزخ است میافتد و این است معنی آنکه خدا هر که را بخواهد شکنجه و عذاب میدهد
و هر که را بخواهد میآمرزد.
اینک میفرماید:
آیا ندانستهاي اي انسان و اي مؤمن که مالکیّت و تصرّف بلا مانع و بلا منازع آسمانها و زمین مختص بخداست هر کس را بخواهد
که مستحق عذاب باشد عذاب میکند و هر کس را بخواهد که پس از توبه خود را اصلاح کند میآمرزد و ندانستهاي که خداوند
بر هر چیز توانا ، ص: 318
است و بحکمت و عدالت و علم واسع و فضل عمیم خود در مخلوقات خود هر گونه تصرّفی بخواهد میکند و به حکمت و عدل
خویش حدّ سرقت را قطع ید قرار داد تا جامعه در مهد امن قرار گیرد و نفوس از دستبرد دزدان مصون و مطمئن گردد و بخلاف
ایرادي که پارهاي از کوتهفکران میگیرند و قطع ید را حکم شدید و مخالف با حضارت و مدنیّت میشمارند میبینیم که در
ممالکی که قوانین در آنها جاري است و جزاي دزد را حبس قرار میدهند دزدي هر روزه رو بتزاید است و در کشورهائی که قانون
اسلامی مجري است امنیّت بیشتر و سرقات خفیفتر است و مانع و زاجري براي ارتکاب سرقت حکیمانهتر و عادلانهتر از اجراي
حدود الهی نیست و آنکس که آفریده است داناتر بحال آفریدگان و صلاح زندگانی بندگان خود میباشد نه آنکس که با فکر
( محدود خود بخواهد جامعهاي را در امان و اطمینان نگاه دارد. ( 40
ترجمه و شرح [منظوم .... ص : 318
صفحه 144 از 214
این ندانی کز خدا باشد یقین پادشاهی سماوات و زمین
میکند بر هر که میخواهد عذاب همچنین آمرزد و بدهد ثواب
هم توانا باشد او بر کلّ شیء بر عذاب و عفو قادر پی به پی
(40)
، ص: 319
توضیحات .... ص : 319
قوله تعالی: إِنَّما جَزاءُ الَّذِینَ یُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ.
از کلمه یحاربون و کلمه یسعون که مضارع میباشند استفاده میشود: که اگر کسی پس از نزول این آیه ببعد با خدا و رسولش
ستیزه نماید و در زمین فتنه و فساد بپا دارد مشمول کیفر این آیه خواهد بود و معناي ستیزه با خدا ستیزه با دین و احکام اولیاء خدا
میباشد و مقصود از ستیزه با رسول خدا ستیزه با دین و خلفاء دوازدهگانه آن حضرت و جانشینان ایشان میباشد که تا قیام قیامت
خواهند بود.
و این آیه مبنی بر تأکید در باره اجراء کیفر است که به چند صورت انجام میگیرد.
1) در صورتی که راهزن با سلاح کسی را بقتل برساند کیفر او قصاص است زیرا عضو فاسد و مفسد اجتماع بوده او درّندهخوئی )
است که ماسک انسانی به رخسار آویخته است و بمنظور تهدید افراد مبتذل و تأمین خاطر اجتماع بکیفري که قصاص است مجازات
شود.
دوّم: چنانچه زیاده بر قتل اموال مردم را نیز بغارت ربوده باشد بدار آویخته شود و بقتل برسد.
سوم: در صورتی که فقط مالی را بغارت گرفته یک دست (چهار انگشتان) و پاي دیگر او که بخلاف میباشد، یعنی دست راست و
پاي چپ قسمتی از بند بریده میشود. ، ص: 320
چهارم: چنانچه امنیّت عمومی را سلب نموده ولی کسی را بقتل نرسانیده و مالی را بغارت نبرده بمنظور اجراء امنیّت آن محیط باید
از آن سرزمین اخراج گردد و اجراي هر یک از این عقوبتها جنبه عمومی دارد.
ضمنا از این آیه استفاده میشود: که از نظر اختلال نظم عمومی فقط با اجراي عقوبت خبث سیرت آنان صفا نمییابد و تیرگی روان
پلید آنان زایل نمیشود بلکه پس از اجراي کیفر بوسیله حسرتهاي روانی در برزخ و پس از اجراي عقوبت و سوز و گداز آتشین
دوزخ ظلمت از روان آنان زایل شده صفا نمییابند، آنگاه عفو و رحمت پروردگار آنان را فرا گرفته و استحقاق خلود در نعمت را
خواهند یافت.
قوله تعالی: وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَۀَ.
تمام عقائد حقّه و اخلاق فاضله و اعمال صالحه وسیله و صله بفلاح و رستگاري است و تفسیر بامیر المؤمنین یا أئمّه طاهرین علیهم
السّلام یا قرآن یا مقام نبوي در قیامت و امثال اینها از باب اتمّ مصادیق است و منافی با عموم نیست و بالجمله توسّل به هر یک از
مقرّبان درگاه الهی و بهر عمل خیري بداعی قربت و هر صفت حمیده که موجب قرب الی اللّه باشد ابتغاء وسیله به الی (اللّه) است.
ضمنا در این آیه شریفه بانتظام زندگی فرد و اجتماع مسلمانان توجّه شده و آن را بر سه رکن استوار نموده است:
1) تقوي و پرهیز از گناهان که بمنزله نیروي دفع خطر تمایلات است. ، ص: 321 )
2) اداء وظیفه هر فرد در برابر آفریدگار. )
صفحه 145 از 214
3) رعایت حقوق افراد و اجتماع که رابطه افراد را بیکدیگر نزدیکتر و اجتماع آنان را نیرومند و ایمان و وحدت کلمه آنان را )
بظهور میرساند.
قوله تعالی: لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ.
رجاء و ناامیدي از حالات نفسانی و از نظر جهل بآینده است و خداوند متعال منزّه از نقص است، لذا رجاء و یأس و امید و ناامیدي
از لحاظ مخاطب است که اگر مسلمانان باین دستور رفتار نمایند امید و رستگاري براي فرد و اجتماع آنان خواهد بود و در صورت
تخلّف در انتظار نجاح و موفقیت نهنشینند.
و به نظر برخی از مفسرین کلمه لعلّ و رجی از جانب خداوند معناي لزوم را میرساند، یعنی عمل کنید تا رستگار شوید.
قوله تعالی: یُرِیدُونَ أَنْ یَخْرُجُوا مِنَ النَّارِ وَ ما هُمْ بِخارِجِینَ.
بیگانه چون در این جهان بسوء اختیار همواره به عصیان و تمرّد بسر میبرد و طریقه کفر و عناد میپیماید سیرت این کفر و مخالفت
با پروردگار هنگام رستاخیز چنین ظهور خواهد نمود که هر چه را از لذائذ بخواهد از آن محروم و بیبهره گردد و از هر چه عقوبت
بخشد و از آن بیمناك باشد دچار آن خواهد بود، ضدّ صفات اهل ایمان که اراده آنان پرتوي از مشیّت پروردگار است و هر چه را
بخواهند و اراده کنند بیدرنگ و بدون قید پدید آید و آماده شود و هرگز خاطره ناگوار و اندوه بر آنان رخ ندهد و همواره مسرور
باشند ولی اهل دوزخ که از هر جانب آتش آنان را فرا گرفته و در سوز و گدازند پی در پی از هر سو أنوار العرفان فی تفسیر
القرآن، ج 10 ، ص: 322
بسوي دیگر روي آورند و به تکاپو آیند شاید بتوانند از محیط سوزان رهائی یابند و از دوزخ بدر آیند آنگاه بفهمند که آتش
سوزان که آنان را از هر سو فرا گرفته مانند شعله آتشین حسرت و اندوه از درون خود آنان همواره شعلهور است.
اگر بگویند کفّار چگونه میخواهند از آتش دوزخ خارج شوند در صورتی که یقین دارند که از آتش خارج نخواهند شد جواب
گفته میشود که صرف علم و یقین به این که چیزي ممکن نیست انسان را از خواهش آن باز نمیدارد زیرا خواهش انسان به چیزي
تعلّق میگیرد که مورد نیازش باشد.
ضمنا از این آیه استفاده میشود که خلود در جهنّم مخصوص بکافرین است نه مؤمن و بعضی از اخبار نیز مؤیّد این معنی است.
زیرا کسیکه خدا را به وحدت ستایش نموده و در دل معتقد به اصول دیانت باشد و لو گنهکار باشد اگر بشفاعت شافعین یا بعض
جهات دیگر مورد عفو حق تعالی واقع نگردید اگر جهنّم برود براي پاك گردیدن روح مجرّد اوست که از قذارات گناه پاك گردد
زیرا مادامی که ایمان در قلب باقی است هنوز لایق فضل و احسان حق تعالی هست امّا کافر چون در اثر کفر جوهر نفسش و لطافت
روحش فاسد گردیده دیگر اصلا با اینکه خدا دائم الفضل و کثیر الاحسان است محلّ قبول رحمت و مغفرت در او باقی نمانده بلکه
هم سنخ آتش گردیده فرضا اگر اراده خروج کند آتش او را بخود جذب میکند و چون ممکن است شیطانهاي جنّی و انسی این
معنا را در ذهن کفّار خطور دهند و بگویند: عذاب و آتش روز قیامت و محدود و قابل ، ص:
323
خروج است، لذا خداوند متعال آنان را از این خیال باطل هم ناامید کرده و فرموده: گر چه آنان تصمیم و آرزو دارند از آتش
خارج گردند ولی نمیتوانند.
وَ ما هُمْ بِخارِجِینَ مِنْها وَ لَهُمْ عَذابٌ مُقِیمٌ.
و با تقدیم ضمیر هم و جمله اسمیّۀ و کلمه ماء نافیه تأکیدات سه گانه بر نفس خروج بخصوص با تعقیب بجله و لهم عذاب مقیم که
هیچگونه تخفیفی هم پیدا نمیکند تا چه رسد که نجات پیدا شود.
قوله تعالی: وَ السَّارِقُ وَ السَّارِقَۀُ فَاقْطَعُوا أَیْدِیَهُما.
صفحه 146 از 214
کلمه ایدي چون اجمال دارد باید بقرینه تعیین شود که براي اجراي عقوبت بر سارق تا چه حدّ از دست باید قطع شود لذا در میان
علماء اختلاف است به عقیده برخی از علماء انگشتان و کف و مرفق باید قطع شود و به نظر بعضی انگشتان و کف از بند بریده
شود. ولی بنا به روایات أهل بیت علیهم السلام باید چهار بند انگشتان قطع گردیده و انگشت ابهام و کف دست باقی بماند.
و بر حسب منطق قرآن سرقت مال، از حریم جنایت معرّفی شده و جنبه عمومی دارد زیرا سرقت اموال در خفاء صورت میگیرد و
سارق، گمنام، نیز شناخته نمیشود از این جهت خاطر عموم را متزلزل و اعتماد مردم را از هر جهت سلب مینماید لذا یگانه وسیله
جلوگیري از سرقت بطور کامل آن است که عقوبتی کامل و مناسب در باره سارق اجراء نمایند تا امنیت بطور کامل برقرار گردد و
اگر احیانا فردي باین جنایت اقدام نموده باید عقوبت شود تا در دلهاي افراد مبتذل تأثیري عمیق و جرحی بهبود ناپذیر بگذارد تا
هرگز پیرامون ، ص: 324
دزدي و هتک حریم اموال مردم بر نیایند بلکه براي تأمین معیشت خود با نیروي دو دست خدا داده بکار سرگرم شده و براي ربودن
مالی اندك زندگی خود را بخطر نیفکند و براي همیشه دچار نکبت و بدبختی نگردد.
قوله تعالی: فَمَنْ تابَ مِنْ بَعْدِ ظُلْمِهِ وَ أَصْلَحَ.
یعنی اگر دزد از ستمی که بر خود و خلق نموده بود توبه کرد و خود را اصلاح نمود و عازم شد که دیگر مرتکب نشود و مالی را
که به دزدي بدست آورده بود با تمام خسارات وارده به صاحبش ردّ نمود و اگر تلف شده بود مثل یا قیمت آن را مسترد داشت
خداوند متعال توبه او را قبول میکند و از عذاب آخرت او را مصون میدارد و اگر پیش از ثبوت در نزد حاکم توبه کرد از بریدن
دست هم نجات مییابد و گر نه باید دستش بریده شود اگر چه صاحب مال از حق خود بگذرد، زیرا تأثیر توبه در رفع عقاب دنیوي
منوط به وقوع قبل از ظفر بر مجرم است چنانکه از آیه: إِلَّا الَّذِینَ تابُوا که در باب قطاع الطریق است نیز استفاده میشود ضمنا باید
توجّه داشت که دست سارق با شرایط مذکوره در ذیل قطع میشود.
1) مال سرقت شده در مکان محفوظی باشد. )
2) مال سرقت شده کمتر از یک ربع دینار باشد. )
3) شخص سارق بالغ باشد. )
4) شخص سارق عاقل باشد. )
5) شخص سارق پدر صاحب مال مسروق نباشد. )
6) سرقت در سال قحطی و گرسنگی نباشد. ، ص: 325 )
قوله تعالی: أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ.
این آیه جواب از سؤال مقدّر است که اگر کسی بگوید اگر سارق قدرت بر تدارك ظلمهائی که کرده ندارد و همچنین هر ظالمی
و مظلوم هم ترضیه خاطر او نشد ولی حقیقۀ نادم شد خداوند نسبت به حقّ الناس با او چه میکند؟
جواب: مگر نمیدانی استفهام تقریري است أَنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ملکیّت حقّه حقیقیۀ تمام آسمانها و زمین اختصاص
بخداوند عالم دارد و سایر ملکیّتها اعتباري است قائم بید معتبر است و معتبر خداوند است فقط وجود اعتباري دارد و در خارج ابدا
وجود ندارد خداوند اگر بخواهد این سارق و غاصب را عفو کند از حقّ خود گذشت فرموده مالک را نمیرسد که بگوید مالک
من بوده و من رضایت ندارم در صورتی که همه مملوك، مملوك خدا هستند و انتقام و گذشت هر دو بدست خداست البته سارق
و غاصب قدرت بر ادا نداشته باشد و اگر ایجاب فرماید تکلیف ما لا یطاق و قبیح و محال است.
، ص: 326
صفحه 147 از 214
روایات .... ص : 326
1) از امام محمّد باقر و امام جعفر صادق علیهما السّلام روایت شده که جزاي محارب بقدر استحقاق اوست یعنی محارب اگر کسی )
را بکشد جزاي او کشتن است و اگر بکشد و مال او را ببرد جزاي او کشتن و دار زدن است ولی اگر مال او را بهبرد ولی نکشد
کیفر او بریدن دست و پا بطور مخالف است و اگر فقط سر راه بگیرد و جرم دیگري نکند جزاي او فقط نفی بلد است.
ابن عبّاس و سعید بن جبیر و قتاده و سدّي و ربیع نیز این روایت را نقل کردهاند.
2) محمّد بن مسلم از حضرت امام باقر روایت کرده گفت در مسجد الحرام نشسته بودم دیدم طاووس یمانی براي اصحابش حدیث )
میگفت تا رسید به جائی که به آنها گفت آیا میدانید در چه روز نصف مردم کشته شدند حضرت امام باقر علیه السّلام فرمود:
بگو چهار یک مردم گفت چگونه چهار یک بود فرمود: مردم روي زمین عبارت بودند از آدم و حوّا و هابیل و قابیل و همینکه
هابیل کشته شد چهار یک جمعیّت روي زمین کشته شده با خود گفتم فردا این مسئله را از حضرت تحقیق خواهم نمود روز بعد
خدمت حضرت باقر علیه السّلام رفتم دیدم آنحضرت نزدیک درب منزل نشسته و منتظر غلام خود میباشد قبل از آنکه من سؤال
خود را پرسش کنم آن حضرت سبقت نموده و فرمود: در یکی از نقاط هند مردي است که رو به آفتاب مقیّد و بسته أنوار العرفان
فی تفسیر القرآن، ج 10 ، ص: 327
شده و با گردش آفتاب او را رو به آفتاب میگردانند و ده نفر همیشه موکّل و مراقب او هستند که پیوسته او را برابر آفتاب نگاه
دارند و اگر یکی از آن ده نفر بمیرد اهل محل یک نفر دیگر را بجایش میگذارند و هیچوقت عدّه آن ده نفر کم نمیشود و آنها
در زمستان آب سرد و در تابستان آب گرم بسر آن شخص مغلول و مقیّد میریزند و فرمود وقتی شخصی از آن محل عبور میکرد
پرسید اي بنده خدا تو کیستی که چنین معذّب میباشی او سر خود را بلند کرده و نگاهی نموده پاسخ داد که تو احمقترین مردم یا
عاقلترین آنها هستی من از ابتداي خلقت بشر اینجا و بدین حال هستم و تا دنیا باقی است خواهم بود هنوز غیر از تو کسی از من
نپرسیده که کیستم و آن حضرت فرمود مردم گمان دارند که آن شخص قابیل است.
3) امالی از حمران روایت کرد وي گفت از امام جعفر صادق علیه السّلام سؤال کردم که چگونه اگر کسی یک نفر را بکشد مثل )
آن است که تمام مردم را بقتل رسانیده فرمود عذابی باو کنند که اگر تمام مردم را کشته بود همان عذاب کیفر او بود و او را
بمکانی از دوزخ وارد کنند مثل اینکه تمام مردم را بقتل رسانیده بود در همان جایگاه قرار و مأواي او بود گفتم اگر یک نفر دیگر
را بقتل برساند چطور است فرمود عذاب او چند برابر میشود.
4) در منهج از امیر المؤمنین علی علیه السّلام نقل کرده که حارث بن بدر در عهد آن حضرت بقطع طریق اقدام نمود و نزد قیس )
بن سعد همدانی آمد و توبه کرد او بخدمت حضرت رسید و سؤال از حکم نمود و شرح حال را عرض کرد امام علیه السّلام جواب
فرمود که توبهاش قبول ، ص: 328
است و او را امان داد و او خط امان گرفته مراجعت نمود.
5) صافی نوشته پیغمبر اکرم فرمودند منظور از کلمه (الوسیلۀ) امامانی هستند که از فرزندان امام حسین علیه السّلام میباشند کسی )
که مطیع آنان باشد مطیع خدا خواهد بود و کسی که ایشان را معصیت کند یقینا خدا را معصیت کرده است ایشانند که دستاویز
محکمی هستند و وسیله تقرّب به رحمت خدایند. چنانکه حضرت آدم و حضرت نوح نیز به پنج تن توسّل جستند.
6) انس بن مالک از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله روایت کرده (وسیله) حجابی است میان بنده و خدا یعنی رحمت و ثواب او و )
آن علیّ بن ابی طالب علیه السّلام است وقتی بنده باو توسّل کند حجاب را از میان بردارند.
7) ابن شهر آشوب در معنی آیه وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَۀَ از امیر المؤمنین علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمودند: وسیله من و )
صفحه 148 از 214
فرزندانم میباشیم هر گاه شخصی از خدا چیزي درخواست کند و ما را واسطه و وسیله درخواست خود در درگاه ربوبی قرار دهد
تا خداوند حاجات او را بر آورد و انجام دهد.
این حدیث را صفّار نیز در بصائر الدرجات بسند خود از سلمان فارسی روایت کرده است.
8) طبرسی از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله روایت کرده که آن حضرت فرمودند هر گاه چیزي را از خدا بخواهید مرا واسطه و )
وسیله قرار دهید زیرا وسیله درجهاي باشد در بهشت کسی جز من که پیغمبر شما هستم باو نمیرسد.
9) عیاشی در ذیل آیه یُرِیدُونَ أَنْ یَخْرُجُوا مِنَ النَّارِ از حضرت ، ص: 329 )
امام جعفر صادق علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمودند دشمنان امیر المؤمنین علی علیه السّلام در آتش جاوید و همیشه
معذّب خواهند بود زیرا خداوند میفرماید: وَ ما هُمْ بِخارِجِینَ مِنْها یعنی آن دشمنان هرگز از آتش جهنّم بیرون نخواهند آمد.
10 ) تهذیب بسند خود از محمّد بن مسلم روایت کرده که وي گفته حضور حضرت امام جعفر صادق علیه السّلام عرض کردم در )
چه مقدار از سرقت دست دزد را میبرند فرمود:
در چهار یک دینار، عرض کردم در دو درهم نیز میبرند؟ فرمود در چهار یک دینار طلا هر چه قیمت آن باشد باز عرض کردم
اگر کسی کمتر از چهار یک دینار سرقت کند باو دزد میگویند؟ و چنین شخص در نزد خدا دزد محسوب میشود یا خیر؟ فرمود
بلی او در نزد خدا سارق است لکن دست سارق در کمتر از چهار یک دینار بریده نشود و اگر بنا بود کمتر از چهار یک دینار
بریده شود همانا دست عموم مردم بایستی بریده شود.
11 ) از امام زین العابدین علیه السّلام روایت شده که آن حضرت فرمودند دست کسی بریده نمیشود مگر آنکه دیوار خانهاي را )
سوراخ کرده باشد یا قفلی را بشکند.
12 ) صافی نوشته از حضرت امام جعفر صادق علیه السّلام جویا شدند اگر مردي شخص سارقی را بگیرد آیا باید او را نزد حاکم )
شرع بهبرد یا آزادش نماید حضرت فرمود یک وقت صفوان بن امیۀ در میان مسجد الحرام به پهلو خوابیده بود. عباي خود را نهاد و
بدنبال کاري رفت هنگامی که برگشت دید عبایش به سرقت رفته است گفت چه کسی ، ص:
330
عباي مرا برده است؟ او سارق را تحت تعقیب قرار داد و او را دستگیر کرد هنگامی که سارق را نزد پیامبر اسلام برد رسول خدا
فرمود: دست او را قطع کنید صفوان گفت یا رسول اللّه بخاطر عباي من؟ فرمود آري گفت من حق خود را میبخشم فرمود پس چرا
این عمل را قبل از اینکه او را نزد من بیاوري انجام ندادي؟
به امام جعفر صادق علیه السّلام گفته شد اگر سارق را نزد امام بهبرند همین حکم را خواهد داشت فرمود آري.
13 ) کتاب تهذیب بسندي از حضرت موسی بن جعفر علیهما السّلام روایت کرده که آن حضرت در باره سارق و سارقه فرمود )
دست سارق قطع میشود ولی انگشت ابهام و کف دست او باقی میماند و پاي او نیز قطع میشود و پاشنه پاي او باقی میماند که
بتواند راه برود.
14 ) تفسیر عیاشی بسندي از حضرت امام جعفر صادق علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: سارق که عقوبت شود از )
وسط دست او قطع میشود و اگر بار دیگر سرقت کند پاي او را از وسط قدم بریده شود و چنانچه بار دیگر سرقت کند باید براي
همیشه در حبس باشد و اگر در زندان نیز سرقت کرد کشته میشود.
15 ) در کتاب درّ منثور بسندي از عبد اللّه بن عمر روایت شده وي گفته زنی در زمان حضرت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله )
دزدي کرده بود دست راست او را قطع کردند وي عرض کرد یا رسول اللّه آیا توبه من قبول است حضرت فرمود بلی امروز تو
آمرزیده هستی مانند روزي که مادرت تو را زائیده سپس آیه: فَمَنْ تابَ مِنْ بَعْدِ ظُلْمِهِ وَ أَصْلَحَ فَإِنَّ اللَّهَ یَتُوبُ عَلَیْهِ را قرائت فرمود.
صفحه 149 از 214
، ص: 331
تجزیه و ترکیب .... ص : 331
قوله تعالی: إِنَّما جَزاءُ الَّذِینَ یُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ.
حرب- ضدّ صلح و سلم و امنیّت جانی و مالی است و محاربۀ یعنی تولید جنگ و ناامنی کردن فساد ضدّ صلاح است و کلمه فساد
مصدر است که بجاي حال بکار رفته یعنی (مفسدین).
ان یقتلوا محلا مرفوع و براي کلمه جزاء خبر است.
الّذین تابوا ممکن است مرفوع و مبتداء و خبر آن فاعلموا و ممکن است منصوب و مستثناي از یقتلوا باشد.
قوله تعالی: لَوْ أَنَّ لَهُمْ ما فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً- لو امتناعیّۀ است، زیرا محال است کافر مالک باشد امّا در ما فی الارض ماء موصولۀ
عمومیّت دارد بخصوص بقرینه جمیعا آنچه را که در باطن زمین است از جواهرات و معادن و فلزات آنچه که در سطح زمین است
از نباتات جمادات و حیوانات و مزارع و انهار و بیوتات و قصور و اعتبارات از سلطنت و ریاست و جاه و منصب و رتبه و مقام. و ما
هم بخارجین منها.
با تقدیم ضمیر هم و جمله اسمیۀ و کلمه ما نافیه که تأکیدات سه گانه بر نفی خروج بخصوص با تعقیب بجمله و لهم عذاب مقیم
که هیچگونه تخفیفی هم پیدا نمیکند تا چه رسد که نجات پیدا کند.
قوله تعالی: وَ السَّارِقُ وَ السَّارِقَۀُ فَاقْطَعُوا أَیْدِیَهُما.
کلمه السارق و السارقۀ مرفوعند بخاطر اینکه مبتداء هستند و ، ص: 332
خبرش محذوف است گویا گفته شده از جمله چیزي که بر شما حکمش واجب است السارق و السارقۀ و جایز است خبرش فاقطعوا
ایدیهما باشد و دخول فاء در فاقطعوا براي جزاء شرط است و معنی چنین میشود آن مردي که دزدي کرد و آن زنی که دزدي کرد
پس دست آن دو را قطع کنید.
و اینکه فرموده ایدیهما و نفرموده یداهما بخاطر این است که هر یک از سارق و سارقۀ داراي دو دست میباشند لذا کلمه ایدي که
جمع بکار برده شده و کلمه جزاء مفعول لأجله است براي کلمه فاقطعوا و کلمه نکالا بدل براي کلمه جزاء میباشد.
، ص: