گروه نرم افزاری آسمان

صفحه اصلی
کتابخانه
شاهنامه فردوسی
جلد اول
[خاطرات ماه محرم الحرام 1337 / مهر 1297
سابقه تشکیل و ضد تشکیل




سهشنبه غره محرم الحرام 1337 مطابق نیمه میزان.- صبح بعد از چایی احمد و بتول به مدرسه، ننه اسماعیل به حمام. من هم مشغول
تحریر، در ضمن جوابی به معتمد السلطنه معاون وزارت مالیه که برادر وثوق الدوله رئیس الوزراء حالیه میباشد نوشتم که درج
مواد را در این تاریخچه لازم میدانم؛ مقدمتا دانستن بعضی مطالب اجمالا لازم است.
وثوق الدوله که در یک سال و نیم قبل تحریک و انتریک به رفقاي ما که هم عنصر خودش بود نمود که تشکیلات دمکراسی
بدهند، براي اینکه دمکراسی را حقیقتا از میان ببرد و صورتا تا مدتی که خراب نشدهاند انتفاعاتی برده، من هم ایجاد ضد تشکیل
صفحه 505 از 655
نمودم که اقلا مقصدش خنثی بشود تا آنکه عداوت او و طرفداران او به حدي به من شد که محتاج به بیان نیست. منتها نمیتوانستند
به من ایرادي قانونا وارد آورند. تا آنکه دو ماه قدري به اختلاف، دوره چنان شد که او بعد از انفصال و یأس باز رئیس الوزراء شد
و آنچه از اشخاص که با من دشمن بودند آنها را زنده و سرکار و آنچه احتمال دوستی و آشنایی با من داشتند آنها را تهدید
انفصال، اعدام، تبعید و در تبعید اعدام و قدري در حبس. تمام دوایر دولتی هم بنده را میشناسند که اگر یک عرضی حقا هم
بنمایم محکوم و نادم خواهم بود.
من باب مثال آنکه معاون همایون در مالیه بروجرد به توسط من اظهار خدمتگذاري در خصوص یک بودجه نموده بود و بیچاره
درمیان کار بود. بعد در مالیه طهران دوسیه او قدري تیره بود که سیصد و شانزده تومان تقریبا نسبت دخل به او داده بودند. بنده در
کابینه وثوق الدوله که معتمد السلطنه برادرش معاون مالیه است تقاضا نمودم که معاون همایون مدعی است که مفتش و امین مالیه
سابق بروجرد با من مغرض و رشوه از من خواسته و من ندادم، مرا بخواهید و محاکمه نمایید.
یک فقره دیگر هم حاج سید رضاي فیروزآبادي مرا واداشت که از مالیه
ص: 615
بخواهم که یک آسیاب در فیروزآباد خالصه، مالیه اجازه بدهد که رعایا از پول خودشان بنا نمایند و مالیات دولت را هم بدهند.
از اقوام من و علماي کمره بیست خروار غله مالیات خودش را به توسط من تقاضا نموده بود «1» یک فقره دیگر آنکه آقا مرتضی
که به هرقیمت دولت با غیر سایر غله را تسعیر مینماید با او هم تسعیر نماید. این سه فقره، چهار مرتبه من از وزارت مالیه تقاضا و
استدعا نمودم و هرمرتبه کاغذهاي مهربانی و لطفی و احترامی به بنده جواب میدادند که همهاش طفره از اصل تقاضاي من بود.
مثلا جواب میدادند حالا محل خالی نداریم، یا معاون همایون سه سال است منفصل شده یا سیه دوسیه است. آقا مرتضی که غله
خود را به مالیه کمره میدهد به مالیه نوشتیم که تطاولی نکند. خالصهها با مولیتر است، البته قراري که موقع آن بشود خواهد
گذاشت. بنده هرچه باز عریضه میکردم که تقاضاي من شغل و کاري براي معاون همایون نیست، ارزاق با مولیتر است نه اجازه
بناي طاحونه.
آقا مرتضی غله را میخواهد تسعیر نماید نه آنکه به مالیه میدهد و مالیه تطاول میخواهد بنماید. تا آنکه کاغذ چهارم مالیه به
حقیر، سر پاکت را این دفعه حجۀ الاسلام هم به بنده نوشته بود. سابقا ملا ذو الانام و نظایر [آن مینوشتند].
بنده جوابی نوشتم که سوادش این است:
جواب به معاون وزارت مالیه معتمد السلطنه به عنوان خصوصی
به عرض میرساند اعلی پاکت آن حضرت در تحت نمره 20311 مورخه 12 میزان که به بنده حجۀ الاسلام مرقوم و فوق نمره حقیر »
و خارج از میزان بود، مزید حسرت گردید، چه که تقاضاي سهگانه سابق بنده را به چهار ترقی داده و اینک ناچار از اینکه هم
توضیح داده و هم بخواهم. چه که مرحمت شدن لقب حجۀ الاسلامی بعد از مرحوم آقا محسن الحسن شایسته آن کسی است [که]
حسن باشد، نه چون بنده قبیح. حجۀ الاسلام آن کسی است که هرمشکلی را بخواهد به آسانی برآورد، نه من که هرآسانی را
بخواهم برایش مشکلتراشی نمایید. حجۀ الاسلام سزاوار کسی است که با وثوق دولت و ملت باشد نه بنده
______________________________
1). آیت الله سید مرتضی پسندیده. )
ص: 616
که مثبوق جولت و علتم. حجۀ الاسلام امروزه کسی است که دولت را مغیث باشد، نه بنده یک نفر ملت مستغیث. حجۀ الاسلام
صفحه 506 از 655
کسی است که معاویه را هم بتواند معاون کند، نه بنده که محاکمه معاونی را بخواهم و بدون محاکمه معاویه شود. حجۀ الاسلام
شما کسی است که اگر سهمیه آسیابی داشته باشید و بخواهد، به رایگان یا ارزانی میدهید نه بنده که اجازه بناي یک آسیابی براي
رعایاي بدبخت به پول خودشان میخواهم به اروپایی حوالتم میدهید. حجۀ الاسلام کسی است که وثوق او منات است نه بنده
لوت و لات. حجۀ الاسلام شما باز آن کسی است که از براي اسیري عبید الله زیاد باشد نه بنده که هرروزه مسترحماتم از عبد الله
یزید باشد. حجۀ الاسلام کسی است که مولیتر او را اولیتر میکند به تصرف در همهچیز مردم از خود مردم، نه بنده که حقیقتا
مردم را بهتر میدانم از براي خود این مردم. محض تفریح به لطائف و ظرائفی خاطر مبارك را مسرور داشتم، و لیکن باقی عرایض
اگرچه قند نیست و خیلی هم گران است، لیکن چون مکرر شده دوست دارم و اجابتش را چون قضاي حقوق حقه است بیشتر
دوست دارم و جواب را میخواهم.
چنانکه نوشته بودید طابق النعل بالنعل باشد نه آن قسمی که مولانا مولوي علیه الرحمه فرمود ترکمانان نعل وارونه زنند، چونکه
آنوقت من هم ناچارم جزو یموت شده و واحد یموت را به دست گرفته از بیخ عرب شوم. باز «1» . میخواهد رد را گم کنند
تقاضاي محاکمه معاون همایون را مینمایم که اگر در غیر مالیه بخواهد مستخدم شود بیچاره در صورت صدق، سند صحت عمل
خود را در دست داشته باشد. بیست خروار از غله کمره مطابق آنچه با غیر تسعیر میشود در حق آقا مرتضی که سید و عالم آنجا
است براي رفاهیتش مرحمت شود و اجازه بناي یک آسیاب به رعایاي فیروزآباد به پول خودشان که هیچ آسیاب ندارند و مالیات
آن را به دولت تقدیم میدارند داده شود. زیاده جسارت است.
« سید محمد کمرهاي
______________________________
.(1)
تا نشان سمّ اسبت گم کنندترکمانا نعل را وارونه زن
ص: 617
توضیحات لغوي
بعضی لغات لازم است در این عریضه توضیح داده شود حسن اسم وثوق الدوله و مشاور الملک وزیر مالیه است. مثبوق یعنی
جوله: اسب تازي. «1» . شکافت پشت. حدیث است که اول کسی که به دوش ما سوار شد و شکافت پشت ما را، اولی و دویمی بود
مغیث الدوله: برادر موقر السلطنه که مأمور تبعید ابو الفتحزاده و منشیزاده به کلات بود و در نزدیک آهوان آن دو مظلوم را
تیرباران نمود.
معاون یکی معتمد السلطنه معاون مالیه است که به او این کاغذ را نوشتم، یکی معاون همایون بروجردي است که محاکمه آن
بیچاره را خواستم. سهیمه آسیاب یعنی قطعه ایران که به مفتی میفروشند. اروپایی هم مولیتر است که رئیس خالصه و بلجیکی
میباشد. امر ارزاق با او است نه اجازه بناي طاحونه. فتح، فتح الدوله است که به امر انگلیسیها و دستور کابینه عبید الله افندي را
اسیر نمود برد به سفارت انگلیس که از آنجا شبانه بردند به بغداد. و نصرت هم نصرت الدوله است. عبد الله هم همین معاون مالیه
است که عرایض مرا زیاد میکند؛ یزید به همین معنی است. مولیتر همین مولیتر بلجیکی است. ترکمان دو دسته هستند یکی
کوکلان، یکی یموت.
پیشنهاد صلح آلمان به متحدین
صفحه 507 از 655
بعد نزدیک ظهر بتول از مدرسه و ننه اسماعیل از حمام آمدند. ناهار نان آبگوشت خورده، خاله اسماعیل هم قبل از ظهر آمد خانه،
گفتم خواهرت حمام است، آن هم حمام مفت را از دست نداد و بعد آمد ناهار و چایی خورده و رفت.
من هم بعد از چایی بیرون آمده، کاغذ معتمد السلطنه را به پست شهري داده، به دیدن صمصام السلطنه قصد نمودم. دم بانک روس
انتظام الدوله را دیده، گفت سفیر فرانسه به سفیر اسپانیل گفته بود که مژده که صلح نزدیک و جنگ موقوف؛ چه که آلمان به
همان شرایطی که امریک چندي قبل پیشنهاد نموده بود حاضر شده. استاد حسن خان نجار هم میگفت که ارباب کیخسرو نقل کرد
که سفیر امریک تقاضاي صلح کرده.
______________________________
1). ابو بکر و عمر. )
ص: 618
قرض هفتاد کرور و تجهیز پنجاه هزار نفر به مرحمت انگلیس
بعد به خانه صمصام رفته، نبود. نشسته، چایی خوردم. میرزایش معزز فلان پذیرایی نمود و گفت چند روز قبل میهمانی شاه، کابینه
تصمیم نمود که هفتاد کرور از انگلیس قرض و 25 هزار قزاق و 25 هزار ژاندارم براي حفظ بیطرفی ایران در تحت صاحبمنصبان
انگلیسی تهیه نماید و در کنترل آنها مخارج بشود. بعد بیرون آمده در بین راه رفقا را متفرقه دیده، صحبت شهرت صلح آلمان و
تمامی جنگ. اما بنده حدس میزنم که باز جنگ خواهد بود چه که خیال فجیعی از آلمان به این اظهار صلح فهمیده میشود و
شاید ناله متفقین را میخواهد بلند نماید، قبلا اتمام حجت مینماید.
بعد اول مغرب به حجره خلخالی آمده، معاون السلطنه و نجمآبادي، محسن میرزا و پرویز آنجا بودند. معاون السلطنه نقل کرد که
خلخالی چند شب قبل نقل کرد که میآیی پنج نفر بشویم و کار بکنیم؟ گفتم چه اشخاص؟ گفت اول تو و حسین آقاي پرویز و آقا
سید عبد الرحیم کاشانی و من.
750 نفر از ناخوشی سه روزه مردهاند
اقتدار الدوله آمد اظهار کرد سه روزه هفتصد و پنجاه نفر از این ناخوشی مردهاند.
وکیل ولایات ثلاث ناظم العلماء و شیخ الاسلام حاکم آنجا سردار کل. وکیل قم میرزا ابراهیم قمی، حاج سالار شجاع 200 من
روغن تعارف، من نگرفتم.
جهانشاه خان تعارف نقد فرستاد به توسط پسر میرزا ابو القاسم خان، نگرفتم.
ماهی چهار و پنجاه تومان حقوق کفالت دارم. بعد ساعت دو بلند شده باهم آمدیم. او رفت به خانه.
حقوق وکلا تا میزان توشقان ئیل داده شده
من به منزل عین الممالک. گفت صدیق حضرت هنوز به اداره نیامده و حقوق وکلا تا میزان توشقان ئیل تماما داده شده، حقوق
سنبله، میزان و عقرب حاج شیخ اسماعیل و آقا سید فاضل توشقان ئیل به موجب تصویب مستوفی الممالک داده شده. مال آقا شیخ
یحیی و رفعت الدوله بابت عقرب تا حوت توشقان ئیل پنج ماهه به حکم وزارت مالیه نمره 13527 داده شده؛ گویا
ص: 619
در بودن وثوق الدوله. بعد قدري صحبت. ساعت سه بلند شده به خانه.
صفحه 508 از 655
اقتدار الدوله که از مغازه خلخالی میآمدیم گفت سالار شجاع براي گرفتاري که از تحریکات آقا میرزا ابراهیم قمی پیدا کرده مبلغ
پانصد تومان نقد و پانصد تومان هم به آقا میرزا علی اکبر سند داده. معاون السلطنه نقل کرد سه روز قبل، صبح گفتند منتصر
السلطان آمده بود، گفت چایی نخوردهام و باغچه بودم. بعد صحبت زیاد رد گم کن خیلی نموده بعد صحبت صارم الدوله و اینکه
فعال کارکن خوش نیت هست و میخواست شما را ببیند. من استنکاف نموده رد نمودم.
آقا شیخ حسن خان هم این روزها طرفدار سعد الدوله شده است و میخواهد او رئیس الوزراء شود. بعد ساعت سه و نیم از شب به
خانه رسیده، با احمد و بتول آبگوشت بادمجان و گوجه خورده، ننه اسماعیل هم علی الظن شام نخورده خوابید.
اجاره تحدید و تنباکو وثوق الدوله و ...
چهارشنبه دویم محرم.- صبح بعد از خواب و چایی، احمد و بتول حمام رفته، من هم یک آبکش گوجه برداشته به دکان مشهدي
رمضان بقال رفته، چون عیالش مرده بود بسته بود. گوجهها را به خانه مرآت الممالک داده، گوشت خریده به خانه آمدم. بعد حنا
برداشته حمام رفتم. نیم بعد از ظهر آمده، ننه اسماعیل گفت شما که رفتید صمصام السلطنه آمد و کارت داد و رفت. بعد ناهار
آبگوشت گوجه و بادمجان خورده، یک و نیم بعد از ظهر به خانه عین الممالک رفته که از متین الدوله صورت سؤالات را گرفته
باشم، نبود، به منزل مرآت رفته، دندانش را کشیده بود. آنجا تا سه به غروب نشسته چایی خورده، صحبت اینکه میرزا باقر خان نقل
میکرد که تحدید تریاك و تنباکو را میخواهند اجاره بدهند و چهار قسمتش را خود وثوق الدوله و مشار الملک و تومانیانس و
یک دنگ را حاج امین التجار اصفهانی و نیم دنگ را صدرایی و نیم دنگ را مذاکره میکردند که به شما یعنی مرآت الممالک
بدهند. مرآت هم میخندید که خوب فکري براي من کردند، میخواهند مرا به کثافت خودشان بیالایند.
ص: 620
شیخ عابدین حمامی و صد تومان وثوق الدوله
بعد مذاکره نمود که صد تومان هم وثوق الدوله براي آقا شیخ عابدین حمامی فرستاد. معاون السلطنه گفت به توسط قویم الممالک
که قوام التجار کرمانشاهی باشد. بعد مذاکره و صحبت صلح متحدین و متفقین شد. سه به غروب بلند شده به خانه مشهدي رمضان
بقال به ترحیم عیالش رفته، از آنجا میرزا سید ابراهیم توپخانه را دیده، گفت تعجب میکنم که پسرم از لندن کاغذش آمده، شاید
به اسیري آنجا او را بردهاند. بعد سوار واگون شده، میدان توپخانه پیاده. حسین خان حمال را با برادرش در اطاقهاي نظمیه دیده،
گفت اقتدار الدوله یک حکم خلاف قانون نموده و ما را گرفتار اینجا نمود. بعد به اطاق محبوسین رفته، قاضی و عماد و مشکوة و
محمد علی خان را دیده، قدري صحبت صلح که مشهور است نمودم و ضعف انگلیسیها را و حقهبازي آنها را نقل نمودم. براي
اینکه قدري مسرور شوند راست، دروغ، هرچه نظرم آمد گفتم.
اتمام حجت با وثوق الدوله
بعد بیرون آمده به خانه مستشار الملک رفته، آقا میرزا محسن خان سنلویی هم آنجا بود. مستشار گفت خیال دارم بروم وثوق
الدوله را ببینم، چون وقت خواسته بودم، امروز صبح معین شده بود، دیر شد خیال فردا یا پسفردا که خودم مذاکره نمایم، اگر واقع
تقصیر از او نیست که هیچ و او را متذکر نمایم که اینقدر مطیع چند نفر متقلب نشود و اگر تقصیر از خود اوست آنوقت
اعتراضات نوشته شود. آقا میرزا محسن خان هم یک ورقه خیلی عالی در این خصوص نوشته بود، خواند. خوب مرقوم شده بود،
لیکن موکول به ملاقات وثوق الدوله و مذاکره با او شد که مستشار برود.
صفحه 509 از 655
بعد یک از شب برخاسته منزل دکتر مهدي خان رفته نبود، به حجره کاشانی آمده، معاون السلطنه آنجا بود. قدري صحبت. از آنجا
به مسجد شیخ، روضه. دو روضهخوان و یا الله. بعد کمکم بهطرف منزل آمدیم. مرآت الممالک هم رسید و گفت از خانه مخبر
السلطنه میآیم. قرار شد ناهار جمعه برویم منزل معاون السلطنه به کشک و بادمجان. بعد به خانه آمدم. گفتند مشیر اکرم عصر
تشریف آورده بود. بعد شام آبگوشت با رب نارنج خورده، بچهها هم قبل شام
ص: 621
خورده بودند. ننه اسماعیل هم ترچلو بار کرده و خورده بود. ماها هم آبگوشت.
[امور روزانه]
پنجشنبه سیم محرم 1337 .- صبح بعد از خواب و چایی یک حزب قرآن خوانده. دو از دسته بیرون آمده به منزل عین الممالک رفته
احوالپرسی نمودم.
متین الدوله را دیده، گفت نوشتهام اما تمام نشده، قرار شد به فوریت تمام نماید و سفارش نمودم به مصدق السلطنه گفته بلکه
بدهد تا خداوند فرجی برساند. «1» مساعدت معاش موقتی شهریه چندماهه به جهت آن عجزه
بعد بیرون آمده به منزل یمین الملک رفته، باز همان اطمینانات قویه در رساندن گندم به من داد که میرسانم. بعد بیرون آمده درب
دکان آقا میرزا عباسقلی خان. آدم آقا میر سید محمد مجتهد طباطبایی میگفت قوام حضور دو هفته قبل بیست خروار، یک فقره
گندم از ده ساوجبلاغش به شهر آورد، بدون اینکه از دروازه به انبار ببرند. مشار الملک چندین خروار گندم وارد شهر نموده،
مفتش برد انبار. گفتند مال مشار الملک است، قبول نشد. بعد مفتش منفصل و گندمها به خانه مشار الملک رفت. بعد بلند شده
درب دکان گرفتار چک زبان حلاج شده که تشکیلات باید داده شود. من هم مستمع و مصدق شده، خانه حاج میرزا عبد الله روضه
رفته قریب به ظهر تمام. بعد بلند شده به خانه آمده ناهار آبگوشت و انگور با بتول و ننه اسماعیل خورده، آدم مرآت آبکش ما را با
یک شیشه مرکب آورده بود. سه چهار نفر هم آمده بودند، من نبودم، قرار شد سه به غروب بیایند. نفهمیدم چه اشخاص بودند.
بعد مشغول تحریر شده صداي دستگاه کالسکه با زنگ جلو [ي] خانه شنیده شد. رفتم بیرون. بعد معلوم شد آقا میرزا ابراهیم خان
همسایه به رشت میرود.
بعد قدري دراز کشیده کاغذي از معاون السلطنه رسید که آشپز ما مرض معروف گرفته و دعوت ناهار فردا به روز دیگر موکول
میشود و فردا به خانه حاج میرزا عبد الله براي اینکه حاج واعظ را دعوت نماید میروم.
دعوت شیبانی و آقاي همدانی طباطبایی از من به مساعدت جمعیت
بعد آقاي آقا میرزا سید محمد همدانی طباطبایی با شیبانی آمده، معلوم شد اینها بودند که صبح آمده بودند. بعد از مدتی صحبت
صلح و جنگ عالم،
______________________________
1). مادر حسین لله. )
ص: 622
شیبانی طرفدار غالبیت انگلیس بود. بعد عنوان کردند که ما جمعیتی هستیم که میخواهیم تشکیلات را به میان آوریم و از اشخاص
متفرقه کمیتهچی تنفر داریم و آنها را به خود راه نمیدهیم و فقط سه نفر را اطمینان داریم که کمیته نماییم، یکی تو، یکی آقاي
تنکابنی، یکی این آقاي طباطبایی و نه نفر دیگر را ماندهایم معطل. اول دفعه رشوه را به ناف من بستند. اجزا را وثوق السلطان، سهام
صفحه 510 از 655
السلطان، مستشار الملک، سعد الملک، ناظم التجار، میرزا محمد علی خان ثبت اسناد و حلاج. در ضمن گفتند که براي ثبت اسناد
فکري هم کردهایم که راحت شود. گفتم اگر بیتقصیر است البته مساعدت بنمائید. آمده بودند که از بنده قول بگیرند که مساعدت
با آنها میکنم. بنده گفتم به شرط عمومی.
بعد قرار شد عصر شنبه دو به غروب بروم منزل طباطبایی باهم برویم مرکزشان. طباطبایی هم حکایت ملاقات خودش با آقا میرزا ابو
طالب را گفت که همدیگر را دیدیم و صحبت شما شد. فقط گفت آقاي کمرهاي همان عقیده پیش را شاید داشته باشد.
دعوت مدیر استرآبادي و دو نفر دیگر به تشکیلات
اما طباطبایی صحبت رفتن با آقا میرزا ابو طالب را نزد نصرت الدوله نگفت. من هم به روي خودم نیاوردم. بعد بلند شده آنها به
منزلشان، من هم بهطرف منزل حاج میرزا کریم خان که وعده کرده بودیم رفتم. دیدم آقا محمد قاسم و ضیاء حضور هم آنجا. از
نیم به غروب تا دو از شب آنجا، هندوانه خورده و صحبت تشکیلات را با من [نمودند] تا من عقیده خود را به آنها گفتم. دچار
اشکالات شدم. ضیاء حضور و حاج میرزا کریم خان تصدیق نمودند و با آقا محمد قاسم طرف شدند. آقا محمد قاسم منکر عامه
بود و میگفت رأي عامه مناط نیست و به خلاف میرود؛ شاید رأي بدهند که غذاي گوشت خوك باید خورد، من متشرعم
نمیخورم. سبحانک یا الله، چه هنگامه از توسل متنفذین از براي سلب حقوق شرعیه و ملّیه نوع عامه بشر پیدا میکنند. بعد آقا
محمد قاسم گفت که آن آقایان میگویند کمرهاي اعتقاد به تشکیلات ندارد و میخواهد اگر ما پاي عامه را هم بیاوریم توي کار
باز هم بههم زند. خیلی صحبت نمودم که افترآت آنها را معلوم داشتم. بعد گفت که چون آقا شیخ آقا مأمور عدلیه خراسان شده
ص: 623
روز دوشنبه ناهار جمعی را دعوت کرده، منجمله ملک الشعراء، نجات، تدین، صدرایی، من، حسن حلاج، آنجا میخواهم از
طرف شما صحبت نمایم که فلانی آن قسم که شما میگویید نیست. شما عقیده دارید به تشکیلات یا عقیدهتان ضد تشکیل است؟
گفتم آنوقت که اظهار عقیده ضد تشکیل کردم موقتی ضد تشکیل هرحزب و طرفدار عقیده تشکیل ملی بودم و چند ماه است از
تشکیل ملی هم که فایده براي ما بدهد مأیوس شده و حالا باز مطیع اکثریت آراي افراد فرقه هستم. آقا محمد قاسم گفت امروز
عقیده شما شخصا چیست؟
گفتم عقیده شخصی که مطاع و تبع نیست. من عقیده به تشکیل شاید داشته باشم. گفت بنویسید و بدهید تا من هم بنویسم و بدهم.
بعد از خیلی مذاکرات گفتند ما دوشنبه آنجا صحبت میکنیم و خبرش را به شما میدهیم. ساعت دو بلند شده به خانه آمدم. شام،
چلو و خورشت قورمهسبزي و آبگوشت و انگور با بتول و احمد و ننه اسماعیل خورده، قدري تحریر نموده، خوابیدیم.
[امور روزانه]
جمعه چهارم محرم.- صبح بعد از خواب و چایی ننه اسماعیل یک قران گرفت. من هم بیرون آمده، سوار واگون و به خانه صمصام
رفته، گفتند به خانه کامران میرزا که پسرش فقرا را از موت خودش کامران کرده و پلویی شاید به بعضی برسد رفته. آدمش اظهار
که قدري توقف و خواهد آمد. گفتم میروم منزل سردار جنگ بعد میآیم. آنجا رفته او هم به آنجا رفته بود. از آنجا احوالپرسی
مختصري از دکتر حسین خان، بعد از خیابان شاهآباد به خانه مشیر اکرم، در بین راه صدیق حضرت را دیده، سه فقره؛ یکی تصویب
برجی 25 تومان براي عیالات قاضی و 20 تومان براي عیالات عماد را که کابینه نموده اگر راست است و یکی دیگر شهریه خانواده
مساوات را که ارفع نرسانده و یکی حقوق مجلس مساوات را که باقی مانده خدمتشان عرض و توصیه نموده، یادداشت کردند که
فردا در محاسبات تحقیق نموده جریان اندازند و تقاضا نمود که عیال آقاي مساوات وکالت به من بدهند که شهریه ایشان را من
صفحه 511 از 655
برسانم که از تطمعات ارفع الممالک آسوده بشوند.
حمام سلطان احمد خان
بعد من به خانه مشیر اکرم رفته شاهزاده معتمد الدوله هم آنجا تشریف داشتند.
انار از فتحآباد مشیر اکرم آورده بودند. به مقدار میل، میل نمودم. بعد با
ص: 624
معتمد الدوله رفتیم حمام نمره سلطان احمد خان. خوب حمامی بود.
فتح السلطنه و نجات هم بیرون میآمدند. قدري سربینه صحبت با فتح السلطنه.
گفت به این محله روبهروي خانه نجات منزل گرفتهام. نجات هم گفت چند روز بود ناخوش بودم. بعد رفتم تو. با معتمد الدوله
صحبت بیحقوقی دبیر الملک و نصیر الدوله، خاصه نصرت الدوله را در حق خودش نموده و تسویه امر مقصودآباد را که چون
عظیم الدوله در فتحآباد هم شریک بود، دو دنگ فتحآباد او را به چهار دنگ مقصودآباد که سهمیه مشیر اکرم و معتضد الملک
بود معاوضه نمودیم که رفع غائله بشود. بعد از حمام بیرون آمده، عیال شاهزاده هم بیچاره ناخوش و بعد از نفاس مبتلا به بادزدگی
عمومی شده. بعد ناهار چلو و مسماي بادمجان و آبگوشت و آش و شیربرنجی که شیر آن از ماده گاو جدید الابتیاع به سی و پنج
تومان با گوساله آن شده و هرروز یک من و چارك شیر آن است و نه گوساله دیگر به مبلغ نود و شش تومان. حال، شاهزاده گیر
و متفکر است که روزي پنج هزار خرج آن و زحمت آن و شیر آن هم تفنن اغذیه میشود. قصد داشت که بفرستد به ده و طراز
بدهد.
کشاورزي بهترین کارها حتی از وثوق الدولهاي
بعد از ناهار رفتیم بیرونی، مشغول صحبت رعیتی و فلاحت که بهترین کارها است، حتی از وثوق الدولگی. بعد مشیر اکرم آمده،
چایی خوردیم. ساعت دو و نیم به غروب بیرون آمده سوار واگون شده، نقارهخانه پیاده، براي خاطر گوشت به خانه آمده، ننه
اسماعیل به مریضخانه رفته بود، احمد آبیاري، بتول طباخی آبگوشت. گفتند صبح آقاي عین الممالک آمده بودند.
خانه معاون السلطنه و رفقا
بعد بیرون آمده یک ربع به غروب به خانه معاون السلطنه رفته، مصدق السلطنه و عین الممالک و متین الدوله و بینش هم آنجا
بودند. بعد از قدري آقا میرزا طاهر و آقا شیخ حسین و آقاي مرآت الممالک هم تشریف آورده، مشغول مذاکره که در باب رفع
حکومتنظامی اثري نشد. آقا میر سید محمد طباطبایی گفته بود من چیزي به دولت نمینویسم و مداخله در سیاست نمیکنم. به
روضهخوانها هم
ص: 625
گویا سپرده شده که ابدا اسمی از حکومت حاضره و مداخله در مطلبی نکنند و معلوم شده که دولت در این اوقات سپرده که
مواظب اجتماعات خیلی باشند و شبها هم خیلی سختی کنند. ویستادهل گفته بود که این شبهاي مذهبی مردم دهه عاشورا من
نمیتوانم سختگیري نمایم. بعد قرار شد که میرزا علی اکبر ساعتساز را وادار از خارج نمایند که او نزد وثوق الدوله رفته از
نظامی شهر را خارج نمایند. بعد صحبت شد که باید با هیئت حاضره ضدیت کرد؛ یعنی با اعمال مضره آن. بعد عنوان نمودم که
سؤالاتی از کابینه حاضره باید تهیه نمود و به عنوان ژلاتینی سه چهار هزار نسخه، من خودم امضا مینمایم. اگر شما نمیترسید شما
صفحه 512 از 655
هم امضا و اگر میترسید من تنها. بعد قدري مذاکرات. قرار شد تا دوشنبه عصري هرکدام آنچه به نظرمان میرسد نوشته ببریم. این
دفعه منزل آقاي مرآت بنا شد عصري برویم. آقا شیخ ابو طالب امروز غائب بود.
گرفتن شهریه از مصدق براي خانواده محبوسین
بعد به متین گفته بودم که یک وجهی از عم آب بزرگوارش براي محلی به عنوان شهریه گرفته باشد اما اسم نبردم که شاید بترسد و
از این خبر واجب محروم شده و بنماید و او براي کسان محبوسین بود که یا دولت براي آنها تصویبی نماید یا از محبس خود آنها
بیرون آیند. مصدق هم سی تومان قبول کرده بود. من خیال کردم تقسیط به دو ماه نمایم. باز در ماه سیم اگر خدا نکرده محتاج
شدیم باز اظهار نماییم. بعد ساعت دو از شب رفته در خدمت آقاي عین الممالک و متین الدوله بیرون آمده، ایشان به منزل. من هم
به خانه. شام آبگوشت بادمجان و گوجهفرنگی با گندم پوستکنده و انگور خورده، کاغذي هم عصر از وزارت مالیه خصوصی از
معتمد السلطنه جواب کاغذ من که حجۀ الاسلام کیست آمده بود. اما باز همان کاغذهاي پیش که طفره از جواب حقیقی و دسایس
معاویگی.
امروز هم بهواسطه مختصر باد و ابر و ترشحی هوا قدري حبس و سر کوهها برف مختصري آمده، زمینها نمی برداشت.
امتحان اخلاق براي مساعدت عیالات محبوسین و عالیترین باشرفان ایران
شنبه پنجم محرم.- صبح بعد از خواب و نیم جزو تلاوت قرآن و چایی، یک
ص: 626
وکالتنامه از طرف همشیره خطاب به محاسبات مالیه که صدیق حضرت وکیل در اخذ شهریه خانواده مساوات است نوشته به احمد
دادم که به امضاي عمهاش رسانده. او و بتول رفتند به مدرسه. من هم بیرون آمده. هوا هم از دیشب بر ترشحات و ملائمت افزوده
بود، بهفاصله دو ساعت آفتاب خوبی شد. پیاده از راه بازار به خیابان و طرف خانه سردار جنگ رفته. چون این سه چهار روزه منتظر
اینکه خود او پانزده تومان شهریه که من از او براي عیالات محبوسین در ماه گذشته تقاضا نموده بودم که تا خداوند فرجی براي
آنها برساند او بدهد و ماه گذشته را داد. این چندروزه ماه که نفرستاد و از حال عیالات ارداقی و عماد، خاصه مادر و خواهر لله که
شنیدم لحاف خود را فروختهاند و دلم فوق العاده آتش گرفته بود. براي تذکر به خانه سردار جنگ رفته، نمیدانم حقیقتا ابهت و
عظمت خود را چون خواهش داشتم کم دیدم و به نظر خود، خود را خفیف یافتم یا آنکه حقیقتا چون سردار جنگ به واسطه اینکه
احتیاجی به من فرض نمیکند داشته باشد و ملاحظه بدبختی افراد بشري که کسان و کفیل آنها فداکاري کرده و امروزه در انظار
محافظهکاران و بیعلاقگان وطن هم خوار و ذلیلند نمینماید. من هم که براي قوت لایموت عیالات آنها تقاضا مینمایم بیشتر
باید خوار و بیمقدار جلوهگر شوم. البته حقارت را جلوهگر خواهم شد.
بعد از ملاقات و قدري صحبت و چایی و سیگار بلند شده چون خود او منتظر شدم اظهاري نماید و نکرد، متذکر شدم، قبول نمود
که به قدر قوه مساعدت نماید، اما به گرمی و میل به این مساعدت ندیدمش. البته همچه مملکتی که این اشخاص با این اخلاق،
خوبترین اهالی باشند و تمام توجه آنها به این باشد که نمایش عمارت، لباس و اسباب خود را به مردم بدهند و ابدا از روي
طبیعت، فکر اشخاص فداکار بزرگ نباشند و شاید این مقدار مساعدت هم به رودرواسی باشد، البته آن مملکت باید به اسارت
برود. اگر انسان کمک شخصی و پرستش آنها را بنماید همه قسم اطاعت دارند و اگر براي وجدان وطنپرستی باشد مثل این است
که جانشان بالا میخواهد بیاید، کاري میکنند. اما من بدبخت چه کنم؛ نخواهم، آنها تلف میشوند. بخواهم، این مصیبتها را
میبینم. بعد قرار شد فردا یا پسفردا احمد را بفرستم به قدر قوه مساعدت نماید.
صفحه 513 از 655
ص: 627
شارلاتانیهاي مردم
بعد بیرون آمده درب پستخانه آقا میرزا حبیب الله خان را خواسته قدري صحبت اینکه دیروز با محمودزاده اتفاق ترقی از ترحیم پسر
نائب السلطنه به منزل شما آمدیم، شما نبودید و محمودزاده میگفت ماها به عنصر کمرهاي خیلی معتقد بودیم اما شنیدهایم که
میرود با نصرت الدوله خلوت میکند و براي او کار میکند. من به او گفتم چون دشمنان او میخواهند کارهایی که او نمیگذارد
بکنند لابد این افترآت را به او میزنند. بعد بنده ظاهرا خندیده، اما باطنا از شارلاتانیهاي مردم که خودشان از همه بهتر میدانند
تعجب نمودم. بعد از راه بازار به دکان آقا میرزا عباسقلی خان آمده، آقا اکبر آقا آنجا بود قدري باهم صحبت.
ظهر بلند شده به خانه آمده نان و آبگوشت خورده، مشغول تحریر و فکر شده که چه خواهیم نمود. بعد قدري دراز شدم. بعد بلند
شده پشتبام رفتم. دیدم پشتبام ایوان ترك و موریانه هم خدمت صحیحی به تیرهاي بام و ایوان نموده.
فکر کردم که اگر دست به اصلاحات بزنم با این گرانی همهچیز، اقلا یکصد تومان خرج دارد و به ترمیم مختصر هم امید بقا نیست.
پول که ندارم و اگر اعتنا نکنم شاید زمستان خرابی به اطاقهاي سقف آجري هم وارد بیاید. ماندهام متفکر تا چه بشود. بعد پایین
آمده چایی خورده، ساعت دو و ربع به غروب سه هزار به ننه اسماعیل دادم که یک من نان رفته بخرد.
جلسه خانه سعد الملک
بعد خودم به خانه طباطبایی همدانی رفته که از آنجا بهجایی که وعده مرا گرفته ببرد. چایی میخوردیم شیبانی هم آمد. بعد سه
نفري بلند شده سوار واگون چهارراه حسنآباد پیاده رفتیم تا به خانهاي رسیده وارد شدیم. نصرت الممالک، منتصر الدوله، ضیاء
حضور عبد الله خان، سهام الممالک، حاج ناظم التجار، وثوق السلطان، آقا میرزا طاهر تنکابنی، اشجع السلطان نامی، میرزا علی اکبر
بهمن، یک سید جوانک ترك و هشت نه نفر دیگر هم بودند که نتوانستم آنها را بشناسم. سعد الملک صاحبخانه بود که تا به
حال او را ندیده و نمیشناختم.
مقارن مغرب وثوق السلطان اظهار داشت که ما یک جماعتی هستیم که با کمیتهچیها طرف هستیم و با اشخاص فاسد که میروند
اینجا و آنجا و به اسم
ص: 628
دمکراتی کار میکنند و حالا هم خیال دارند کمیته شوند ضد هستیم و میخواهیم تشکیلات را بدهیم که آنها موفق نشوند. بعد
آقا میرزا طاهر عنوانی فرمودند که البته آن دسته که میخواهند کمیتهچی بشوند ما با آنها نمیتوانیم کار بکنیم و آنهایی که
میگویند تشکیلات نباید داشته باشیم چهطور میشود فرقه تشکیلات نداشته باشد. تعجب میکنم که فرقه چطور میشود تشکیلات
نداشته باشد؛ شیر بیدم و سر و اشکم که دید؟ شرحی بیان فرمودند.
دیدم آقا باوجود اینکه من دو سه مرتبه عقاید خودم را که مطابق رساله هم که به ایشان ارائه داده بودم گفته بودم، باز معذلک
تنقیدات بیانصافانه را که خیلی دلم سوخت اظهار فرمودند. بنده مجددا عرض نمودم که من منکر تشکیل فرقه اساسا نبوده، موقتا
تشکیل احزاب را آنوقت خیانت میدانستم، تا چهار پنج ماه قبل که عقیدهام از او به واسطه گذشتن موقع یا به واسطه یأس
برگشت، اما حالا با تشکیلات صحیح اساسی که همه افراد حاضر شده، به اطاعت آراي اکثر هستم و به دستهبندي حاضر نیستم. تا
ساعت دو و ربع مذاکرات طول کشید. عقیده آنها این بود که باید سایرین چنانچه ماها حوزهها را درست نمودیم و مدتها است
حوزه داریم، تشکیلات حوزهها را سایرین بدهند تا تشکیل مجلس محلی بشود و کمیته انتخاب شود. بنده گفتم تا حکومتنظامی
صفحه 514 از 655
است از عموم نمیشود از روي اساس تشکیلات داد. سعی بکنید نظامی برداشته شود. آنها و آقا میرزا طاهر اصرار که باید بدون
اغراض و بدون نمایش علنی، فرقه کار خود را بکند. بالاخره قرار شد شب دوشنبه دیگر در خانه سعد الملک باز حاضر شوند.
مواد مصالحه جنگلیها با سپهسالار
قبل از مجلس هم آقا میرزا طاهر شش ماده پیشنهاد جنگلیها را به سپهسالار خواندند؛ یکی آنکه مقصود هیئت اتحاد اسلامی
جنگل را که حفظ ملت ایران و استقلال آن باشد سپهسالار بشناسد. دویم در برقراري دوایر دولتی خوب سپهسالار در تنکابن
جدیت نماید. سیم مالیات را به جنگل بپردازد. چهارم قشون هیئت اتحاد مگر در لزوم از آنجا بگذرد و الا وارد نشود. پنجم قشون
ص: 629
سپهسالار بهطرف جنگل عبور ننماید. ششم نماینده از طرف اتحاد جنگل در آنجا باشد و سالار فاتح چون از معاهدین است بالنسبه
به املاك و علاقهجات او تطاولی نشود.
سردار اسعد و زره پلاتین از تاراج همدان
بعد منتصر الدوله از یک زره پلاتین [سخن گفت] که سردار اسعد که سابقا سردار بهادر بود و با یفرم به همدان رفته از خانه امیر
افخم همدانی برده بود و در فرنگ به دو میلیون منات فروخت و تمام مخارج و عیاشی راه و خریدها را هم از آن یک زره کرد و
آن زره و خیلی اشیاي عتیقه از ظفر السلطان نهاوندي که پسرش داماد امیر افخم شده بود به دست امیر افخم افتاده بود و ظفر
السلطان خزینهاي از این مقوله به دست آورد و در جایی پنهان نمود و زنش مسبوق بود. بعد خود ظفر السلطان مرد، پسرش از مادره
از آن اشیا میگرفت که به پدرزن و برادرزنش میداد، اما قدر نمیدانستند.
یل شصت هزار تومانی و بخشیدن خان بختیاري به فاحشه
نیز منتصر نقل کرد که میرزا علی خان سالار فاتح یا برادرش که معاون نظمیه بود نقل کرد که یک زن فاحشه خیلی معروف یک
شب به خانه یکی از خان بچههاي بختیاري میرود و خوب میرقصد. بچه خان خوشش میآید و میگوید بچهها بروید آن
خورجین ترکی مرا بیاورید. میآورند. درش را باز میکند که یک یل پر از مرواریددوز مخمل بیرون میآورد و به خانم میدهد
که بپوش و برقص.
خانم که میپوشد از شدت سنگینی خسته میشود. بعد خیلی مسکرات به اهل مجلس و خان کوچک میدهد و به قدري
خوشرقصی میکند که خان کوچک میگوید این یل را به تو دادم. بعد صبح آن فاحشه به منزلش رفته خود را مثل یکی از
محترمات شاهزادگان بزرگ با یک کلفت به بانک روس میرود که از طرف فلان شاهزاده خانمبزرگ آمدیم این یل را گرو
بگذاریم. چقدر گرو برمیدارید؟ بانک گفته بود شانزده هزار تومان. بعد یک زن یهودیه آنها را برمیدارد میبرد و هردو مفقود
میشوند. نظمیه تا دو ماه با کمال جدیت کوشش میکند که آنها را پیدا نماید و نمیشود. معلوم میشود این یل همان یلی
ص: 630
بود که امیر افخم شصت هزار تومان به جهت دختر مظفر الدین شاه تمام کرده بود.
بعد همگی بلند شده به خانههاي خود روانه شدیم. در بین راه آقاي طباطبایی همدانی گفتند که شخصا با شما کار لازم و صحبتی
دارم. قرار شد که فردا شب، دو از شب رفته آنجا بروم. وقتی هم که به خانه سعد الملک میرفتیم میري گاریچی را به من نشان
دادند که دو میلیون تمول به واسطه هرجومرج مملکت به دست آورده و دختر حاج ناصر السلطنه را گرفته. چون مرکز اتکائش
صفحه 515 از 655
روسیه سابق بود، همه فسده خود را به او میبستند. بعد به خانه آمده، شام نان و آبگوشت به و بادمجان و گوجه با بتول و احمد
خورده. ننه اسماعیل پیش شام ساده خورده بود. احمد هم به خانه عمهاش رفته بود. گفتند به خانه سلیمان میرزا رفته است.
[امور روزانه]
یکشنبه ششم محرم.- صبح بعد از چایی، آقایی و شیخ العراقینزاده آمده، ایشان هم ناله از بیتشکیلی افراد صالح و خیال کمیته
درست نمودن فاسدین به مساعدت وثوق الدوله و پیش افتادن آنها [داشت]. بالاخره قرار گذاشتند که من ملاقاتی از مشاور
الممالک که ضد وثوق الدوله است بنمایم. بیخبر از آنکه من ضد با وثوق الدوله هستم، اما با این احمقهاي دیگر ضد ترم. بعد
اصرار نمود خوب است شما چند نفري را براي [این] فکر انتخاب نمائید و تعیین صلاح را نمائید. بعد بنا شد خودشان تنکابنی و
خلخالی و آقا میرزا ابو طالب را در خانه بنده عصر سهشنبه خبر نمایند. بعد آنها رفته، آقا میرزا محسن نجمآبادي هم که آمده بود
و من منتظر اینکه براي من از هزار تومان که بده [بدهکاري] به من دارد وجهی آورده بدهد، ابدا غیر از صحبت متفرقه نشد.
میل شیخ محمد علی قزوینی به وکالت قزوین
بعد آقا شیخ محمد علی قزوینی آمده، ایشان هم معلوم بود میل به وکالت قزوین را داشت که بنده به شاهرودي بنویسم و توصیه
نمایم. بعد با آقا شیخ محمد علی قزوینی بیرون آمده به ترحیم مادر آقا شیخ حسن خان و خواهرزادهاش که سه روز قبل به همین
مرض کلرا فوت کردهاند رفته، غلامرضا خان نظمیه رشت هم در بین راه رسیده، آمد. ساعتی نشسته، بلند شدیم. آقایان به منزلشان،
من هم به خانه با بتول و ننه اسماعیل آبگوشت به خورده بعد چایی. سه به غروب بیرون
ص: 631
آمده به نظمیه رفتم. کاغذ محاسبات را که تصویبنامه هیئت وزراء براي شهریه عیالات ارداقی و عماد و تقاضاي معرفی یک نفر از
طرف آنها به آن اداره شده بود به ارداقی و عماد نشان دادم. به بنده گفتند ما کسی نداریم، شما این زحمت را قبول فرمائید. من
هم قبول نمودم. به قدر ساعتی با آقایان صحبت و براي تفریح خاطرشان قدري راست و دروغ اخبار منتشره بیمدرك مرکز را به
آنها گفتم. اما ارداقی واقعا ناخوش و به سکوت اصرار مینمود. بعد بیرون آمده از راه دربار، بین خیابان، بهمن را دیده، اظهار
محبت و ارادت از نطق دیشب من که عقیده شما را نمیدانستم بیان نمود. اما تمام براي صید من این حرفها را میزنند که از اسرار
من مطلع و خصم را مطلع نمایند، غافل از اینکه اسرار من هرچه هست اظهار من است.
بعد بازار آمده احوال آنتیکهچی را پرسیدم. گفتند چند روز قبل دختر بزرگی داشته به مرض فوت شده، همان دختري که علاقمند
به او بوده است. خیلی دلم سوخت. بعد آقا میرزا حاج آقا را دیده، گفت دیشب یکشنبه یخه مرا گرفته بودند که بروم منزل مقوم،
حوزه. من جواب دادم و آقایان خیلی به هروله افتاده براي تشکیلات. بعد آقا میرزا عباسقلی خان را رفته در دکانش دیدم. قدري
صحبت هم که باز گرفتار شدهام نمودم که باز میخواهند به جبر مرا شکار تشکیلات وثوق الدوله نمایند. یک چایی خورده بلند
شده، کمر عبایم شکافته شده بود، دادم به میرزا علی آقاي خیاط دوخت.
صدمات از فوت رفقا
بعد بازار آمده از احوال آقا میرزا محمد علی خان جاوید صراف پرسیده، گفتند فوت شده و در ده چند روز پیش مبتلا و بدرود
گفته. هرروز واقعا صدماتی از فوت رفقا به من میرسد، تا کی هم به رفقا از فوت من تلافی شود. بعد حجره آقا میرزا سید باقر
صراف رفته که از احو الات خانواده مرحوم جاوید بپرسم، بسته بود. آقا میرزا صدر الدین و آقا یحیی را دیده که در آنجا کار
صفحه 516 از 655
داشتند. تا مقارن غروب صحبت و خداحافظی. به دکان آژان عطار خودمان رفته آقا محمد چایی فروش هم آنجا بود. صحبت
هیجان تشکیلات تشکیلیون را نمودند و تعجب از فضاحت آنها داشتند. بعد از راه حلبیسازها مغازه خلخالی آمده دیدم میرزا سید
مصطفی خان و برادر عمید السلطنه و پرویز هم با او هستند.
ص: 632
خلخالی: من ضد تشکیلی نیستم
بنده همان دم در احوالپرسی نمودم. و آقاي خلخالی اظهار گرفتاري و کسالت را از بیپولی و بیکاري نمود. عرض کردم اگر
راضی به این صدمات نبودید خوب بود تشکیلی میشدید. فورا فرمودند من ضد تشکیلی نیستم. بعد پرسیدم کتاب انجمن خاقان
بنده را پیدا نمودید؟ فرمودند اگر گم نشده باشد و ندزدیده باشند میدهم. بعد سوار واگون و ساعت یک و نیم از شب رفته
برحسب وعده به خانه آقاي طباطبایی همدانی رفته، در آنجا مشغول صحبت شب گذشته و جمعیتش شدیم. فرمودند این جمعیت به
روح وثوق الدوله به رابطی منتصر الدوله تشکیل شده. شیبانی و حاج ناظم و بهمن و وثوق السلطان و منتصر الدوله همدستند.
تنکابنی هم بیاطلاع نیست و چون این جمعیت و حوزه را مربوط به مبادي عالیه میدانم گرفتاري هم از تعرض نظمیه نیست. حال
چه باید کرد؟ اگر داخل نشویم خودشان تشکیلات را میدهند و آنچه خرابی است وارد میآورند و اگر وارد شویم چه قسم وارد
شویم و از این طرف هم شما قدري سکوت نمائید تا نیات آنها معلوم شود. چون دکتري از همسایگان طباطبایی بیخبر آمد،
صحبت ما خیلی عقب افتاد، تا اینکه باران هم شدت نموده، شام را آنجا پلو و به سرخ کرده و گوشت لایش و خربزه و آبدوغ و
نان و پنیر خورده. بعد از شام تا ساعت پنج و نیم صحبت. بعد آنجا خوابیده، صبح زود بیدار شده، چون آقا خواب بودند، من هم
آمدم بیرون که از آدمها یا کلفتها را بگویم در را ببندند و آدم آقا توي اطاق جلو بلند شده بود و رختخوابش بود. دیدم در
حیاط پیش است، حدس زدم که بیرون براي خریدن شیر یا چیز دیگر رفته. من هم در حیاط را پیش و به خانه آمدم.
[امور روزانه]
صبح قبل از آفتاب از خانه طباطبایی همدانی به خانه آمده، بچهها را بیدار و چایی خورده، آقا میرزا یحیی -.«1» دوشنبه هفتم محرم
خان کمرهاي از در درآمده گفت دیشب از ورامین وارد شده تا شانزدهم مرخصی از شعبه عدلیه آنجا گرفته که بعد از چند ماه
عیالات خود را ببینم. میرزا عبد الحسین باجناقم را گفتند
______________________________
. 1). دفتر بیست و هفتم. تاریخچه از هفتم شهر محرم الحرام، یونت ئیل 21 میزان تا سلخ محرم 1337 )
ص: 633
از غلامعلی خان و مصطفی قلی خان داشتم محکمه عدلیه گلپایگان «1» ده روز است فوت شده. یک طلبی که بابت ملک واسوران
به حکم غیابی پانصد تومان اجرت المثل را حکم داده که بگیرم و موقع استیناف آنها هم گذشته. از من مدد خواست. گفتم
سفارش شما را به رکن الممالک میکنم.
مستحفظین دم دروازه
بعد از اغتشاش راه به مناسبت ذکر نمود که یک هندوانه در بین راه از قرار یک من دو هزار خریدم که بخورم، کمکم به تعویق
افتاد تا اینکه گفتم میروم نزد اطفال و عیالم دست خالی نباشم. رسیدم به دروازه حضرت عبد العظیم. ژاندارمه آمد توي خورجین
صفحه 517 از 655
مرا گردش نماید گفتم چیزي نیست، تریاکی هم ندارم. یک لنگه مال رفیقم اسباب نجاري است و یکتاي دیگر خورجین هم یک
بقچه رخت خودم هست با یک دانه هندوانه. بعد به تغیّر الاغ مرا بردند کنار و گردش کردند، بعد رهایم نمودند. قدري که رفتم
دیدم آن شخص نجار رفیقم که باهم الاغ را کرایه کرده بودیم گفت هندوانه نیست. بعد برگشتم هرچه کردم نتوانستم هندوانه را
بگیرم. اوقاتتلخی که کردم مرا خواستند حبس نمایند که شرف نوکرهاي دولت را بردهاي و باید حبس و مجازات شوي و چند
فحش هم دادند. اي خدا چه حالی بدبخت مردم دارند؛ یک نفر آدم شش ماه دور از خانه و اولاد در بیابانها جان میکند که
معاش خود را گیر بیاورد، بعد از آمدن چه شوق به ملاقات عیالاتش و چقدر خجل از دستخالی بودنش، یک هندوانه به زحمت
میخرد که خودش به واسطه تب توي راه و حرکت در آفتاب بخورد، از گلویش پایین نمیرود و با حال تب آن را به شوق اینکه
به اطفالش بخوراند، آن را هم دم دروازه، مستحفظین حقوق عامه به این قسم از او میگیرند.
بعد از ساعتی ایشان رفته، من هم دو به ظهر مانده بلند شده به خانه آقا میرزا علی اکبر آنتیکهچی به ترحیم صبیهاش که عقد شده و
عروسی نکرده بود و هفته گذشته از این تب عمومی فوت کرده بود رفتم. قدري صحبت و تسلیت و چایی خورده، یک به ظهر منزل
حاج صادق بانکی رفته، او هم بیچاره پاهایش درد و
______________________________
1). واسوران نام یکی از صحراهاي روستاهاي فرفهان در 2 کیلومتري شمال خمین است. )
ص: 634
هنوز افتاده بود. قدري صحبت با او کرده، مقارن ظهر بلند شده به خانه آمدم. من و بتول ناهار نان و یتیمچه خورده، ننه اسماعیل هم
طاسکباب با آب انار تازه براي اسماعیل درست کرده بود و برده بود مریضخانه. بعد از ناهار قدري بتول و من گوجه چیده و قدري
تحریر نمودم.
انگلیسیها و تخلیه زنجان
بعد چایی خورده یک و نیم به غروب به خانه مرآت الممالک رفته، تنها قدري صحبت از جوانب و اطراف و خبر اینکه انگلیسیها
زنجان [را] تخلیه و عماقریب قزوین را هم از حملات عثمانی که در جمالآباد زنجان به آنها کردهاند و دو آئرپلان آنها را
شکسته و از آنها کشتهاند تخلیه خواهند کرد. بعد کاغذي از منشی سفارت فرانسه رسید که آلمانها به تخلیه بلژیک و خاك
فرانسه براي متارکه جنگ حاضر شدند. معلوم نیست این خبر واقعیت دارد یا نه؟
استعفاي ویلهلم از شاهی
بعد مذاکره شد که ویلهلم قیصر استعفا از سلطنت داده و نیز فرمانفرما از شیراز محتمل است معزول شود، چونکه پلتیک انگلیسیها
در این مطلب یکی به دست آوردن دل شاه است که از فرمانفرما که خود را والاحضرت نموده بود بدش آمده بود، یکی آنکه اهل
فارس هم متنفر بودند از فرمانفرما در موقع لزوم رئیس الوزراء بشود. قبل از آمدن آقایان، مرآت صحبت از بداخلاقی مصدق
مصدق السلطنه و اعتماد الاسلام یک نوشته جعلی به مهر آقا سید عبد الله و غیره از علما به اسم «1» . السلطنه و معاون السلطنه میکرد
مؤید همایون که خانهاش را بیع شرط گذاشته، بالاخره هزار و چهارصد تومان از او گرفتند که صلح کردند و گفتند چون ما به این
اندازه خرج کردیم، تا ندهی دست نمیکشیم.
ترس آقایان از امضاي اعلامیه
صفحه 518 از 655
بعد بهتدریج تنکابنی، مصدق، عین، متین، معاون، بینش، گیوهفروش آمده مذاکره شد در باب اعتراضات. بهواسطه اینکه مرد میدان
نبودند ژلاتین با امضا را جرئت
______________________________
1). بهعلت فرسودگی متن یک سطر ناخوانا. )
ص: 635
نکردند. بیامضا را هم من حاضر نبودم. بعد بالاخره قرار شد که عین الدوله را تنکابنی برود و ملاقات نماید و او را مساعد نماید که
با اوضاع مملکت مساعدت نماید، ماها هم مساعدت نماییم. قرار شد عصر دوشنبه منزل آقاي عین الممالک برویم. ساعت سه بلند
شده، از دیشب هم براي ایام عاشورا که این چهار شب متعرض نشوند، به کمیسرها گویا سپرده شده، اما کتبا چیزي ملاحظه نشد.
خانه آمده، ننه اسماعیل ترپلو پخته بود. اما من و احمد و بتول آبگوشت خورده، گفتند نصرت الممالک آمده بود و یک نفر دیگر
هم آمده بود که اسمش فراموش شده.
[امور روزانه]
سهشنبه هشتم محرم.- صبح بعد از خواب و چایی احمد رفت قدري شیر به جهت ننه اسماعیل که تقلبا ناخوش شده گرفت. بعد او
را به خانه عین الممالک فرستاده که پنجاه تومان گرفته، پانزده تومان او را براي مادر لله ببرد و از آنجا به محاسبات مالیه رفته
وکالتنامه ارداقی و عماد را که به من داده بودند و من هم به آقاي صدیق حضرت وکالت دادهام به ایشان بدهد. بعد هم خودم
بیرون آمده بهطرف اداره ژاندارمري رفته که روضه آنجا را خالصترین جاها میدانم درك فیضی کرده باشم، بدبختانه موفق نشدم
و گفتند روضه عصر است. بعد از راه خیابان، دکان آقا سید جواد کوزهگر احوالپرسی نمودم، حالش بهتر شده بود. از آنجا به
خیابان ناصریه، آقا میرزا حسین خان معاون اداره مباشرت را دیده، گفت صد تومان براي مساوات بابت بقیه حقوق که تا برج عقرب
که مهاجرت نمودند از مالیه گرفته شده بیائید بگیرید، یعنی عیال مساوات بنویسد و شما در حاشیه تصدیق نمائید تا داده شود.
معاهده جدید تدین، صدرایی و ملک الشعراء با وثوق الدوله
بعد خلخالی را دیده، قدري تنها باهم صحبت از اینکه تدین و ملک الشعراء و صدرایی با وثوق الدوله معاهداتی در تحت پنج ماده
کرده و آن معاهده سابق پاره شد حفظ استقلال ایران، حفظ بیطرفی ایران، تقویت دمکراسی، حفظ افراد از وثوق الدوله، حفظ
وثوق الدوله از افراد.
کمیته جدید حزب
کمیته را هم قطعی نمودهاند از هفت نفر تدین، صدرایی، ملک الشعراء، میرزا علی اکبر، میرزا زین العابدین جواهري، حسن حلاج،
دکتر حسن خان و قرار
ص: 636
نجات هم در حضور خلخالی و امین الملک گفته بود من خواستم دفاع و «1» گذاشته بعد از تشکیل کمیته مخالف را اعدام نمایند
جلوگیري از قتل و اعدام چهار نفر بکنم، تدین و صدرایی و ملک الشعراء در حضور وثوق الدوله به من حمله کردند که کمک از
ترور [یست] میکنی. صدرایی به خلخالی گفته بود که چه انعکاسی از قتل آنها در مردم پیدا شد.
بعد با خلخالی گفتیم برویم و تنکابنی را ببینیم و قدري صحبت بکنیم. بعد باهم رفتیم درب منزل همشیره، به خلخالی گفتم شما
صفحه 519 از 655
تشریف ببرید، من نیم ساعت بعد میآیم. به خانه همشیره رفته آقا سید علی گفت سالار حشمت از سفر آمده و اظهار داشت که
تجدید عمل خانه بیع شرطی مساوات را میخواهم بنمایم. بعد قرار شد روز سهشنبه عصري من بروم آنجا. بعد همشیره را دیده،
قبض یکصد تومان مجلس را گفتم نوشت، من هم [در] حاشیه تصدیق نموده، آقاي خلخالی آمد که تنکابنی منزلش نبود. بعد باهم
برگشته درب خانه آقا سید جواد جوکار، چون ناخوش بود احوالپرسی نموده بعد بهسمت مغازه آمدیم. او رفت مغازه، من هم
دیدم موقع رفتن به روضهها گذشته، بهسمت خانه آمده، ناهار آبگوشت با احمد و بتول خورده، قدري تحریر، احمد هم کاغذ مرا
به صدیق حضرت داده، بعد صدیق حضرت گفته بود که اسامی عیالات و اولاد ارداقی و عماد باید در کتابچه نوشته شود و پنجاه
تومان را هم از عین الممالک گرفته پانزده تومان به مادر لله دادم.
بعد از ناهار متین الدوله آمد و مبلغ سی تومان را که مصدق السلطنه داده بود آورد؛ پانزده تومان او را بابت پولی که به مادر لله از
پنجاه تومان قرض خودم که از عین الممالک برداشته بودم کنار گذاشتم و پانزده تومان دیگر را به احمد دادم که در ماه آتیه به
مادر لله بدهد. بعد متین الدوله رفته، من هم مشغول تحریر و چایی. آقاي خلخالی آمد. بعد آقا میرزا محسن و بعد پسر شیخ العراقین؛
منتظر شدیم که دو نفر دیگر هم بیایند. معلوم شد یکی عذر داشته و یکی دیگر به او خبر ندادهاند. قرار شد روز شنبه عصري بمانیم
که به همه خبر داده بیایند اینجا.
بعد از مقداري صحبت، مقارن غروب همگی بیرون آمده من و خلخالی به خانه
______________________________
1). بهعلت فرسودگی سند یک جمله ناخوانا. )
ص: 637
ذکاء الملک، نبود. به خانه وقار السلطنه، نبود. از آنجا به مغازه خلخالی. آقا میر سید علی داماد آقا شیخ حسین یزدي آمد. قدري
صحبت، ساعت دو از شب بلند شده، در راه انگور و گوشت گرفته به خانه آمدم. شام آبگوشت کلم خورده، با انگور.
فکر جایگزین کردن عین الدوله بهجاي وثوق الدوله
آخر شام مصدق السلطنه آمد. به قدر ساعتی نشست و اظهار داشت که اگر قطع کردهاید که باید عین الدوله را سر کار آورد، رفتن
آقا میرزا طاهر را من به عین الدوله بگویم و آیا اشخاصی که با عین الدوله خوب و با وثوق الدوله بدند و کار بر علیه وثوق الدوله
میکنند مثل امین الملک و قوام الدوله من آنها را ببینم یا خیر؟ میترسم ببینم نزد شما ملکوك شوم، نبینم کار نکردهایم؟ گفتم در
نظر من ملکوك نخواهید شد، درنظر دیگران چه عرض نمایم؟ به خود آنها بگوئید.
بعد قرار شد روز جمعه چهار به غروب مرآت الممالک را به خانه عین الممالک، من و متین الدوله و خودش و بینش هم آنجا باشد
و قطع این مذاکرات بشود.
بعد گفتم شنیدهام که به امین الملک حکومت عراق و قوام الدوله حکومت یزد را دادهاند که بروند دیگر اینجا دستهبندي نکنند.
بعد خوابیدم.
سید اناري و جهت بدي وثوق الدوله و خوبی صمصام السلطنه
چهارشنبه نهم محرم.- صبح بعد از چایی احمد رفت عقب دو من نان و بعد برود مجلس عقب پول مساوات. من هم بیرون آمده به
خانه آقا خلیل، روضه رفته، از آنجا به خانه مرحوم حاج ملا آقابزرگ ملکآباد روضه، از آنجا به خانه آقا سید حسن شوشتري
روضه، احوال پسرش که ناخوش سخت بود پرسیده با آقا شیخ محمد علی قزوینی از آنجا رفتیم به خانه حاج میرزا عبد الله سید
صفحه 520 از 655
صمصام السلطنه براي او درست کرده بود، وثوق الدوله قطع کرده بود. «1» اناري
وثوق الدوله هم به جهت اینکه سید پارتی صمصام بود قطع کرده نه به جهت اینکه ملت بدبخت فقیر است. بعد از اتمام روضه،
مقارن توپ بیرون آمده، چون دسته بزرگی در بازار بود آقا شیخ محمد علی را گم کرده، تنها آمده، در خانه
______________________________
1). بهعلت فرسودگی سند یک سطر ناخوانا. )
ص: 638
ناهار نان آبگوشت و انگور با بتول و احمد خورده، ننه اسماعیل ناخوشی تقلبی تصنعی خود را از دست نداده، چون قریب یک ماه
است از شدت بیشرمی و بیحیایی که بالنسبه به من داشته ترك صحبت را با او نمودهام، به هرحقه خواسته با من طرف صحبت
شود همراهی نکردهام، حقهبازي ناخوش شدن را چند روز است به خود زده، نزد من ناهار و شام نمیخورد. اما من هم هرچه
میخواهم خود را راضی به حرف زدن با او نمایم قلبم از تألمات حرکات وقیح او راضی نمیشود تا خداوند چهوقت مقدر کرده
باشد که از همچه بیشرمی مرا راحت کند؟
روضه نظامیها
ساعت چهار به غروب بیرون آمده خانه عین الممالک رفته، تفصیل آمدن مصدق السلطنه را شب گذشته و صحبتهاي او را به او
نمودم و کاغذ صدیق حضرت را در خصوص اسامی و سن عیالات و اطفال ارداقی نشان دادم که اسباب تعجب من شد. قرار شد
متین الدوله روز یکشنبه برود او را ببیند بلکه رفع توهم را بنماید. بعد دو چایی خورده بیرون آمدم. اداره ژاندارمري، روضه رفته،
سه چهار روضهخوان گوش دادم. بعد بلند شده رضا قلی خان، موسی خان، شجاع نظام و دو نفر دیگر همراه آمده به قزاقخانه رفتیم،
آنجا هم دو سه روضهخوان گوش داده آقا شیخ ابو طالب و چند نفر از رؤساي قزاقخانه آمده، اظهار تشکر نمودند. اما چه بساطی
که میرزا عبد الله خان وزارت خارجه کوك شده بود. بعد «1» بود! روضهخوانها هم به قدري تمجید از همه، خاصه از پالکونیک
بلند شده درب دکان استاد حسن خان نجار خیلی مسرور بود که دیشب بچه کوچکم بغتتا مشرف به موت، عقب حکیم رفتم بدون
حکیم، که دستم نرسید، الحمد الله بهتر شده، من هم خیلی خوشحال. بعد خانه امام جمعه روضه رفته، مقارن مغرب بیرون آمده با
یمین الملک درب دکان آقا میرزا سیف الله چایی خوردیم. ایشان به خانه احتشام نام، من هم به خانه صدر الممالک. قدري با
برادرش صحبت. روضه آنها هم اول مغرب تمام
______________________________
1). اصل: پولکینک. )
ص: 639
شده بود. تا یک ساعت از شب صحبت صلح و صحتوسقم اخبار.
بعد بلند شده به مسجد جمعه روضه کاشانیها رفته، توي سکوي مقابل نشسته، حکیم الممالک، سراج رفیق بینش، آقا میرزا عبد الله
خان وزارت خارجه، آقا شیخ محمد علی طهرانی، تدین، حاج سید محمد صراف تا اینکه برهان المتکلمین همدانی مهاجر بناي
خواندن را گذاشت؛ موعظهاش مهمل بود اما روضه را خوب خواند. ساعت چهار بلند شده، ساعت پنج به خانه رسیده، شام
آبگوشت بادمجان گوجه خورده ننه اسماعیل هم براي خودش بهواسطه ناخوش تقلبی چلو بار کرده خورده بود. من و بتول و احمد
آبگوشت خوردیم.
صفحه 521 از 655
اهالی کمره و سالی هفت مالیات
تلگرافی هم از عراق اسد الله خان آدم امیر حشمت به توسط من به وزارت داخله زده بود که تلگراف شما مؤثر نشد و مجددا
ژاندارمري مطالبه تومانی پنج هزار مالیات از بابت حقوق این ماه مطالبه مینماید. در واقع اهالی کمره در یک سال هفت مالیات
باید بدهند؛ یک مالیات معمولی و شش مالیات از قرار تومانی مالیات هرماه پنج هزار. وزارت داخله نمیگوید آنها متمرد هستند
پست و تلگراف حواله مواجب کفالت خود را از وزیر مالیه به «1» که خود مردم آنها را جواب بدهند و نمیگوید که مطیع هستند
تلگرافخانه ماهی یک هزار تومان و یکصد تومان هم شهریه سابق دارد که میگیرد.
[امور روزانه]
پنجشنبه عاشورا 1337 .- عاشورا بعد از چایی و قدري فکر و تحریر، چون بتول و احمد میل بیرون رفتن روضه نداشتند و ننه
اسماعیل هم تمارض داشت، من هم به احمد گفتم [اگر] میل بیرون را دارد تنها برود. بعد آقا میرزا اسماعیل تنکابنی و آقا میرزا
محمد اخويزادهاش پسر آقاي آقا میرزا نور الدین مجتهد که تازه از ولایتشان آمده بود آمد. یک دانه جاروي اعلا شکل پنج پنجه
که هرشقه او به وضع توري قلاب زده دوخته شده بود با یک زنبیل دردار و یک توپ الیچه شش ذرع نیمی براي بنده آقا میرزا نور
الدین فرستاده بود آورده. قدري صحبت تنکابن که سپهسالار با جنگلیها طرفیت
______________________________
1). یک سطر ناخوانا. )
ص: 640
دارد شد. بعد آنها رفته، من هم بیرون آمده قصد روضه نمودم. جایی نظرم نیامد.
ارباب حقوق سفارت انگلیس
به خانه مرآت الممالک رفته تنها بود. صحبت مصدق السلطنه را نمود. در ضمن صحبت نقل کرد که سابقا چرنازبف یا قریب این
اسم از روسیها به استوکس گفته بود بیخود زحمت براي جلب ایرانیها نکشید، ایرانیها به قدري حالیه از شما متنفر شده که
سابقا از روسیه بودند. بعد استوکس رفت و یک ورقه اسامی آورد که چه کنم که تمام کارکنهاي ایرانی جیرهخوار ما هستند. شما
این یک ستون را ملاحظه کنید، سایر ستونهاي اوراق دیگر هم هستند. اسم امین الملک دویست تومان، مشاور الممالک پانصد
«1» ... تومان، محاسب الممالک دویست و پنجاه تومان، جلیل الملک دویست تومان و
میل مصدق به وزارت
بعد از مصدق السلطنه استفسار میل به وزارت که به او گفتم به معاونت شما کابینه مشاور الممالک مایل است. گفت باید وزارت
بشود و خیلی مایل است که در قبال نصرت الدوله و ضدیت با فهیم الدوله عرض اندامی بکند. تا نزدیک ظهر طول کشید. ناهار هم
مانده، قیمهریزه، آبگوشت و بادمجان سرخ کرده، پنیر، نان خانگی، خربزه، ترشی، خرمالو، همه خوب و گوارا، خورده، بعد چایی.
ساعت چهار به غروب چون به دربار روضه باید برود من هم بلند شده به خانه آمده چایی خورده به خانه نصرت الدوله براي دیدن
از جهت فوت برادرش رفته نبود.
به یک کاکا که اسمش را پرسیدم، اسمش حاج الماس خان و تلفنچی که اسمش میرزا علی اکبر خان بود سپردم که خدمتشان
صفحه 522 از 655
عرض نماید. بعد بیرون آمده دیدم درشکه بهسمت خانه وثوق الدوله؛ جلیل الملک، تدین، صدرایی سوار. تعارفی باهم کردیم رد
شدیم. بعد به خانه صدر دیوانخانه روضه رفته، دو سه روضهخوان گوش، نیم به غروب به خانه آقا میر سید محمد بهبهانی رفته،
روضه
______________________________
1). نقطهچین در اصل. )
ص: 641
تمام. قدري باهم صحبت. بعد نیم از شب به خانه آقا سید کمال الدین، آنجا هم تا ساعت سه مزخرفات روضهخوانها و مزخرفات
خودش که افترا به خدا و رسول و ائمه میزد بود. از آنجا به خانه آمده، شام آبگوشت با رب نارنج خورده، ننه اسماعیل هم چلو با
گوشت خورده بود، چون تمارض کرده ناچار تقلبا نان نمیخورد. بعد قدري تحریر و خوابیدم.
بتپرستی سید اناري و بیشرمی سید کمال الدین
سید اناري و شریف الواعظین به قدري دو بت اعظم را خاصه آقا سید کمال الدین را حجۀ الاسلام درست کردند و سید اناري
خداوند را به همه مقدسات قسم داد که بهواسطه وجود این دو حجۀ یکی ظهیر الاسلام و دیگر آقا سید کمال، اسلام را که
میخواهند از گرداب بیرون آورند آنها را حفظ نما. خود آقا سید کمال هم که بالاي منبر رفته از نطق اسلام خفهکن چیزي که
محل فرح من شد این بود که فرمودند ارواح مردهها شبهاي جمعه میآیند لب بامهاي کسان خودشان با گردنهاي کج میایستند
است. آقا سید «1» ... و منتظر احسانند. احمق سید از شدت وقاحت اعتنا به هیچچیز از اعمال و اقوال خودش هم نمیکند از بسکه
یعقوب شیرازي هم آنجا آمد. بعد از صحبتها اظهار داشت که تمام دمکراتها طرفدار وثوق الدوله هستند. گفتم آن
دمکراتهایی که خودش درست کرده با او هستند و الا دمکرات حقیقی با او مربوط نیست. گفت آقا میرزا طاهر تنکابنی چهطور
است؟ گفتم او خوب و دمکرات حقیقی است. گفت او هم با وثوق الدوله و جزو او شده است.
پیغام به مشاور الممالک و اطمینان به او
جمعه یازدهم محرم.- صبح بعد از چایی، رحیم خان آدم مشاور الممالک را فرستادم آمد، گفتم به مشاور بگوید که من از اخلاق
[او] اگر بدم میآید، و لیکن در ورود او به سیاست معارض و مخالفت ندارم؛ چه که وزراء را در این دوره غیرمفید به حال مملکت
و شاید اغلب را مضر میدانم. در این صورت چه او به
______________________________
1). یک کلمه ناخوانا. )
ص: 642
وزارت یا غیر او وارد شود به نظر من هیچ تفاوت نمیکند، چون چند نفر از اشخاص رفقا و غیره از من خواهش کردهاند که او را
دیدن نمایم. من همچه فهمیدم که از ناحیه او است و براي اینکه من با او ضدیت نکنم. از این جهت این پیغام را به شما میدهم که
به او بگویید از طرف من مطمئن باشد که اهل سعایت شخص او نیستم و اگر هم باشم مضر به او چون تکم، نخواهد بود. بعد گفت
یک دفعه بیایید آنجا قدري صحبت نمایید. گفتم خوشم از او نمیآید، و لیکن مقصد او از این پیغام حاصل میشود. بعد او رفته،
قدري بعد آقا میرزا یحیی خان کمرهاي آمد؛ چایی و قلیان و صحبت. ناهار هم آبگوشت و بادمجان سرخ کرده، پنیر، انگور من و
او و احمد خورده، چایی هم خورده، چهار به غروب بیرون آمدیم.
صفحه 523 از 655
قزاقخانه مستقل
او به منزلش، من هم به خانه عین الممالک. مصدق السلطنه و بینش و متین الدوله، بعد مرآت الممالک، معاون السلطنه آمده مشغول
صحبت که این کابینه تا چند روز دیگر سقوط پیدا میکند، چون استاروسلسکی پالکونیک قزاقخانه که روسی است، عنصرا با
انگلیسیها بد است و چون مواجب قزاقخانه را انگلیسیها میدهند او گیر است. از این جهت تحدید تریاك را به سه کرور اجاره
میکند که هرماهه صد هزار تومان بابت حقوق قزاقخانه بردارد و مابقی را به دولت بدون خرجتراشی بدهد و میخواهد خود را از
زیر بار تملق از انگلیسیها که محل قزاقخانه را از محل تحدید قرار دهد بیرون آورد.
درخواست جماعت کارگران از مصدق براي همکاري
بعد مصدق اظهار کرد که جماعت کارگران که دکتر حاج رضا خان و فهیم الملک و جمعی هستند نماینده از طرف آنها آمده که
من با آنها در ضدیت با وثوق الدوله یکی شوم. چون مقاصدي داشتند ابدا منظور نشد، منجمله فهیم الملک هم معاون و هم
خزانهدار مالیه بود، معاونت رفت، خزانهداري هم اسم و عملش با غیر است. بعد کابینه جدید عین الدوله را که اگر بشود امین
الملک، سردار منصور، سردار معظم، قوام الدوله شاید بشوند. گفتیم اینها از همه بدتر.
ص: 643
بعد گفته شد پالکونیک خیلی با شاه راه دارد و چون قشون کمک شاه، قزاقها و شاه چشمداشت به آنها دارد، او شاه را از
مساعدت با وثوق الدوله پشیمان کرده، چون وثوق الدوله تحدید را به او به ملاحظه میل انگلیسیها و دخل خودش نداده، او هم
عامه که از وثوق برگشته آنها هم برگشتهاند، خاصه از نصرت الدوله که چند هفته پیش دعوت «1» ... ضدیت با وثوق الدوله دارد
کرده بود کوکس یا استوکس روي پاکت نصرت الدوله جوابا نوشته بود ابدا میل ندارم که با شما شام بخورم.
نقشه نصرت الدوله براي ترور شش نفر
بعد معاون السلطنه اظهار کرد که نصرت الدوله تروري تهیه کرده و صمصام هم پیغام داده که عجالتا هرکسی که با کابینه ضدیت
علنی میکند تلفش میکنند، منجمله مستشار الدوله، ممتاز الدوله، من که معاون السلطنه هستم، میرزا سید مصطفی خان، بینش،
صبا. حالا باید سایرین ملاحظه خود را بکنند. میرزا سید مصطفی خان، شیر بیشه جبن و وحشت و بینش، آن ماست کوزه فرار و
حرکت این دوروزه خود را گم کردهاند. بعد خیلی منتظر شدیم که آقاي تنکابنی و آقاي گیوه فروش آمده ببینیم ملاقات تنکابنی با
عین الدوله چه شده؟ آنها نیامدند. ما هم ساعت یک و نیم از شب بلند شده بیرون آمدیم. قرار شد عصر یکشنبه منزل مصدق
السلطنه برویم و آقاي معاون السلطنه تنکابنی را دیده خبر نماید و سردار منصور را ملاقات که استمزاج از قبول عین الدوله نموده
باشد.
تعجب از مصدق؛ هم با ما، هم با سعد الدوله
در بین راه معاون السلطنه نقل کرد که هفته قبل شیخ حسن خان از من به منزلش دعوت کرد، من نشد بروم. فردا عصر هم در
منزلش دعوت دارم و شاید مصدق السلطنه هم آنجا باشد. عدل الملک هم آنجا است. تعجب میکنم از مصدق السلطنه اینجا با ما
این قسم و آنجا که طرفدار سعد الدوله هستند چهطور حاضر میشود؟! شما بروید، مطلب [را] خواهید فهمید.
______________________________
صفحه 524 از 655
1). یک جمله ناخوانا. )
ص: 644
مؤید الاسلام راپورتچی
بعد تفصیل فحش دادن امین الملک به مؤید الاسلام کرمانی که راپورت جلسه آنها را براي وثوق الدوله برده بود. جلسه آنها
سردار منصور، سردار معظم، مستشار الدوله، ممتاز الدوله. بعد بیرون آمده گردشکنان تا خانه معاون السلطنه رفته، از آنجا بعد از
سیگاري بیرون آمده، گردشکنان به خانه حسین خان حمّال رفته شرحی از شقاوت ساعتساز و صدرایی و تدیّن و ملک الشعراء،
خاصه اولی نقل کرد و از صمصام و اقتدار الدوله، خاصه از دویمی ملعون مذمت نمود.
بعد عنوان طوبی عدل الملک در داخله و بدي اقتدار را نقل نمود و بد گفتن سید اسد الله خرقانی را از کابینه بنی امیه که اسم
گذاشته بود. به قدر ساعتی نشسته، بعد به خانه آمده، شام آبگوشت و بادمجان سرخ کرده من و بتول خوردیم. احمد هم شام
خورده خوابیده بود. ننه اسماعیل هم به جهت تمارض چلو پخته به اسم ترچلو میل کرده بود.
انتحار سفیر ایطالیا
امروز هم سفیر ایتالیا خود را انتحار نموده بود. گفتند قالیهاي زیادي خریده بود و در اروپا بهواسطه جنگ ضرر کرده بود و چون
ورشکست شده براي مفتضح شدن این کار را کرد.
[امور روزانه]
شنبه دوازدهم محرم.- صبح بعد از چایی ننه اسماعیل به هرحقه که این چندروزه زده بود که با من طرف صحبت واقع شود و نشده
بود، دیروز تحریک کرد که بتول با احمد طرف کتک و فحاشی واقع شوند و امروز با کمال دلسوزي آمد که عرضی دارم؛ دیروز
بتول را احمد نزدیک بود بکشد و فحشهاي بدي هم به بتول داده. من جوابش دادم و قدري به بتول و احمد تشدد نموده، بعد
احمد را گفتم که یک آبکش گوجه حاضر را به خانه مرآت برده از آنجا به مجلس براي یکصد تومان حقوق مساوات برود. بعد
خودم بیرون آمده درب دکان آقا میرزا عباسقلی خان اکبر آقا را دیده، قدري صحبت. آقا میرزا داود خان را دیده، گفت امروز
«1» ... عصر خیال عمل را که بواسیر باشد دارم. بعد آقا میرزا حسین خان
______________________________
1). یک سطر ناخوانا. )
ص: 645
حجره محلاتی رفته، نبود. مراجعت. رضا قلی خان موسی خان را دیده، رضا قلی خان گفت که صدرایی وکیل قزوین شد. گفتم
حاکم هم میشد استبعاد نداشت. مشار اعظم هم رسید. ترتیب حرکات جدید ژاندارمهاي کمره که با وجود حکم دولت باز مالیات
میگیرند، جوابهاي بیمعنی که دولتیان عموما به مردم میدهند به من داد که حکم کردیم موقوف دارند، اما تا ژاندارمه نرود
نمیشود آنها را بههم زد.
دستهبندي مهاجرین
بعد خلخالی در خیابان مقارن ظهر رسید. صحبتکنان گفت که دو بعد از ظهر آقا میرزا طاهر هم گفته بیایند منزل شما صحبت
صفحه 525 از 655
نمائیم. بعد ایشان رفته، من هم به خانه آمده، ناهار آش گوجهفرنگی با کوفته خورده، قدري دراز [کشیده] آقاي خلخالی آمد.
مشغول چایی و صحبت فرونت و کثافتکاري دستهبندي کلوب و ادیب السلطنه و قزوینی و علوي و فطن الملک و وحید الملک،
سلیمان میرزا، مساوات و آقا شیخ حسین طهرانی. عبد الباقی را هم عیسی میرزا و بعضی جوانان تحریک به بد کردن با مساوات و بد
نوشتن میکردند. خالو اوغلی و آقا سید جلیل و کاظمزاده هم باهم بودند. در این بین پسر شیخ العراقین آمد و گفت آقا شیخ ابو
طالب امروز هم قزاقخانه روضه دارد و نتوانست بیاید. آقا میرزا طاهر هم نیامد. قرار شد روز دوشنبه، یک از آفتاب منزل خلخالی
برویم.
در این ضمن یک حمال منزل آمد با بار آرد، مقدار چهارده پانزده من که مرآت الممالک فرستاده بود. آقا شیخ محمد تقی
کمرهاي هم آمد که ننه اسماعیل با او کار داشت؛ گویا براي التماس که او را طلاق ندهم. بعد آقایان رفته، من هم بلند شده از راه
بازار به خانه حاج سید رضاي فیروزآبادي رفته، تتمه وجه گندم او را خواستم بدهم. به یک حساب بیست و سه هزار و به یک
حساب هفت تومان بود و به یک حساب 24 قران هم زیادي داده بودم.
خبر فوت ضرغام السلطنه
ساعت یک و نیم از شب بلند شده به خیابان آمده، مراجعت، قصد مسجد شیخ، در راه رضا قلی خان رسید، گفت ضرغام السلطنه
در اصفهان مرده و
ص: 646
صمصام السلطنه فردا در خانهاش ختم میگذارد. بعد مسجد رفته میرزا عبد الله واعظ، مزخرفاتی، بعد برادر آقا شیخ ابو طالب روضه
و ختم شده، ساعت سه از شب به خانه رسیده، شام نان تازه که خودمان پخته بودیم [بسیار با] مزه با آش کوفته، گوجه خورده،
قدري تحریر. بعد خوابیدم.
[امور روزانه]
یکشنبه 13 محرم.- صبح بعد از چایی احمد را فرستادم وزارت داخله که سه نوشته براي استمالت آقا میرزا عبد الحسین [احمدي] و
و آقا مرتضی کمرهاي [پسندیده] که به آنها ژاندارمري صدمه زده بود و اینکه دیگر از اول میزان [«1» حاج میرزا رضا [آقا نجفی
به آنها حقوق ندهند و جواب تلگراف اسد الله خان گماشته امیر حشمت را هم در رد مطالبه ژاندارمري گرفته و بعد نزد صدیق
حضرت رفته تعرفه شهریه به جهت عیال و طفل ارداقی و عماد گرفته بیاورد.
ترحیم ضرغام به خانه صمصام
خودم هم دو و نیم به ظهر سوار واگون به خانه صمصام به فاتحه ضرغام رفته، سردار جنگ، سردار محتشم، ملک الشعراء، حسن
تا نیم به ظهر، بلند «2» ... حلاج، معاون السلطنه، فیروز الدوله، امین السلطنه، معین بوشهر، سید اسد الله خرقانی و جمعی آنجا بودند
شده صمصام هرچه اصرار کرد ناهار نمانده، پایین آمده آقا شیخ ابو طالب و چند نفر دیگر در حیاط بودند، معرفی فیروز الدوله پسر
کامران میرزا را نزد من که جوان فداکار خدمتگزار میباشد نمودند. بنده بدوا به گمان اینکه مغیث الدوله است وحشت نمودم.
تطمیع سردار معظم که ضدیت با وثوق الدوله نکند
بعد با معاون السلطنه بیرون آمده، توپ ظهر دررفت. صحبتکنان که چند شب قبل صدرایی، ملک الشعراء، نجات به منزل سردار
صفحه 526 از 655
معظم خراسانی رفته تنقید از او که چرا مخالفت با وثوق الدوله میکند و وعده یک وزارتخانه که همین چندروزه براي شما از
پستهاي خالی داده میشود. او هم جواب داده بود.
______________________________
1). شوهرخواهر امام خمینی. )
2). یک جمله ناخوانا. )
ص: 647
25 هزار تومان تقدیمی وثوق الدوله به شاه
بعد ملاقات سردار منصور را گفت که بعد از کابینه وثوق الدوله شاه پشیمانی خود را اظهار کرده بود، از بسکه [شاه] طماع است
زمینه اینکه پیشکشی براي خودش از کابینه تهیه نماید دیده باوجود اینکه بیست و پنج هزار تومان از وثوق الدوله گرفته بود، پانزده
هزار تومان سفارت انگلیس داده بود، ده هزار تومان هم مشار الملک و از حقوق یک ماه وزراء. بعد ایشان به خانه، من هم به خانه
آمده. ناهار نان و پنیر و انگور و آش با احمد و بتول خورده، ننه اسماعیل فقط نان و پنیر. بعد چایی خورده بیرون آمدم.
درب دکان آقا میرزا عباسقلی خان قدري نشسته، احمد هم که صبح رفته بود به وزارت داخله به عصر وعده کرده بودند، فرستادم،
مراجعت کرد که به فردا افتاد. بعد به اداره محاسبات مالیه رفته چهار ورقه تعرفه خریده به نظمیه رفتم. آقا میرزا علی اکبر خان و
عماد الکتاب تعرفه عیال و اولاد خودشان را اسما و سنّا نوشته، مختصري صحبت نمودم. بعد بلند شده پیاده یک و نیم به غروب در
خیابان، امیر معزز حاکم کردستان را دیدم میرود با کالسکه، عیالاتش خیلی مجلل.
ترغیب عین الدوله براي ورود به کار و امتناع او
بعد به خانه مصدق السلطنه رسیده، تنکابنی، مرآت، متین الدوله، بینش، معاون السلطنه، آقا شیخ حسین گیوهفروش، مصدق، بعد هم
عین الممالک آمده مشغول صحبت. تنکابنی اظهار ملاقات خودش را با عین الدوله امروز قبل از ظهر و حرفهاي خودش که
ورود عین الدوله به کار و موانع که عین الدوله از شاه و سفارت انگلیسیها و عدم اتحاد عامه بیان کرد. بعد صحبت این «1» مرغب
شد که باید کاري کرد که سردار معظم و قوام الدوله را داخل کابینه نکند. بنده اظهار کردم که باید جدیت کرد بلکه مشیر الدوله و
مؤتمن الملک و مستوفی را داخل نماید. آقایان اظهار داشتند که فقط مقاصد را باید از او خواست. گفتم با نبودن مستوفی و مشیر و
مؤتمن و بودن سردار معظم و قوام الدوله در کابینه،
______________________________
1). مرغّب: ترغیبکننده. )
ص: 648
این تقاضا و امید غلط است. سردار معظمی که صنیع الدوله را به کشتن داد، به واسطه اینکه در کمیسیون مجلس که سردار معظم
جزو بود، صنیع الدوله گفته بود که باید قرار با آلمان داده شود که راهآهن و کارخانه قند را او در ایران دایر نماید. سردار معظم
فورا به سفارت روس یا انگلیس خبر داده بود و خود صنیع الدوله در کمیسیون گفته بود که از این حرف کشتن خود را فراهم
آوردم.
هنوز هیچ نشده مصدق السلطنه خود را رابط جمعیت میکند
صفحه 527 از 655
بعد آقا میرزا طاهر گفته بود که عین الدوله گفت مصدق السلطنه را چهطور میدانید؟ گفتم جوان خوبی است. گفت مطالب را من
به او پیغام دادم یا میدهم که به شما بگوید.
دروغ تنکابنی
بعد آقا میرزا طاهر گفت که چند روز قبل رفتم منزل نصرت الدوله، بعد شیخ ابو القاسم شیرازي هم آمد. بنده ملتفت نشده، گفتم
همان روزي که با آقا شیخ ابو القاسم سوار درشکه و بهطرف خانه نصرت الدوله میرفتید چهار پنج روز پیش؟ واقعا بعد خودم
خجالت کشیدم که نفهمیدم دروغ را از میرزا معلوم کردم.
بعد میرزا مبارزات خود را با نصرت الدوله بیان کرد و قصد او را که صرفه ایران، معیت با انگلیسیها است و ترمیم کابینه هم باید
بشود؛ منجمله سالار لشکر، وزیر جنگ. تنکابنی رد نموده بود.
رشوه ریاست استیناف وثوق الدوله به تنکابنی
تنکابنی فرمودند که این چندروزه به سروقت من آمده و رشوه به من میدادند، یعنی ریاست استیناف را، که متمایل به وثوق الدوله
و تشکیلات حوزههاي دمکراسی بشوم.
هدف ما از آوردن عین الدوله
بعد مذاکرات شد. من گفتم غرض از آوردن عین الدوله مقاصدي است که در این موقع باید از الغاي کاپیتولاسیون، هیئت اعزامیه
براي صلح، تجدید انتخابات،
ص: 649
رفع حکومتنظامی، ترمیم کثافات کابینه را خواست و اختیارات و آزادي به او در انتخاب وزراء داد. بعد قرار شد مغرب سهشنبه در
خانه بینش همگی جمع شویم. مصدق السلطنه اظهار داشت که ما تا مرکزیت نداشته باشیم [کار پیش نمیرود]. آقاي تنکابنی هم
اظهار داشت که چند روز قبل میرزا عبد الوهاب خان اخوي پیغام داد که صدرایی با شما کار دارد. گفتم چهکار دارد؟ گفت
میگوید که شما بیکار نباید بمانید. گفتم به او چه کاري؟ گفت ریاست استیناف، جاي آقا میر سید محمد قمی. گفتم اگر از طرف
خودش میگوید که من همچه توقعی از او ندارم و اگر از طرف وزراء میگوید، من خودم با آنها آشنا هستم و آنها اظهاري به
من نکردهاند. حال صدرایی فردا عصر قصد آمدن به منزل ما را دارد. بعد بلند شده ساعت سه به خانههاي خودمان آمدیم. در بین
راه به عین الممالک و مرآت الممالک گفتم که وعده شما را فردا صبح به خانه خلخالی دادم. قبول نمودند. بعد به خانه آمده، شام
نان، آبگوشت با بچهها خورده خوابیدم.
تصمیم براي اسقاط وثوق الدوله و آوردن عین الدوله
دوشنبه 14 محرم.- صبح بعد از چایی به خانه مرآت رفته، عین الممالک هم قبلا آمده بودند. بعد از چایی، سه نفري به خانه
خلخالی رفته، بعد آقا شیخ زین العابدین، شیخ العراقینزاده و بعد آقاي تنکابنی آمده، در خصوص کابینه حالیه که باید اسقاط و
کابینه عین الدوله را آورد خیلی صحبت شد. بالاخره قرار شد فردا صبح بنده در خدمت آقاي تنکابنی به خانه عین الدوله رفته
ملاقاتش نمائیم و در خصوص اشخاص کابینه و مقاصد مذاکره بشود. بعد آنها رفته، خلخالی و تنکابنی و بنده مانده. تنکابنی
صحبت رشوه استیناف را به خودش نقل کرد. خلخالی قریب به تصویب و بنده بعید به تصویب؛ بالاخره رأي بنده پسندیده شد. بعد
صفحه 528 از 655
از براي تجمع قرار دادیم صبح چهارشنبه به خانه آقا میرزا داود خان برویم عیادت و آقا شیخ ابو طالب را هم آنجا بخواهیم. بعد
مقارن ظهر بلند شده، تنکابنی به خانهاش، من هم به میدان آمده، یک دستمال پیاز که بعد کشیدم یک من و چهار سیر بود و تقریبا
یک ریال قیمت که بعد باید بدهم و سه من خربزه، پنج هزار و کسري گرفته، به خانه آمدم. ناهار آبگوشت و نان خربزه خورده،
بتول گفت آدم یمین الملک آمده بود که گندم را آوردهاند.
ص: 650
مجددا گرفتاري انبار گندم
بعد خانه یمین رفته، گفت آدمم مجددا آمد عقب شما به خانه. گفتم من میروم انبار، آدمت را زود بفرست آنجا. بعد سوار واگون
شده به انبار رفتم. خداوندا چه بگویم که انبار چه هنگامه و چه زندان گرفتاري براي مردم است؟ بالاخره ساعت دو از شب گندمها
دیروز عصر از نصیرآباد کرج بار کرده و یک نفري هشت شتر را «1» ... را که عبارت از دو خروار یمین الملک و سی و پنج من از
آورده، روز هم در انبار تا ماها بعد از ظهر رفتیم و او به انتظار و نانش را هم دزدیده بودند، نه پول داشت نه رفیق. نه جرأت اینکه
بارها و شترها را بیندازد و بیرون بیاید. تا اول مغرب هم ما گرفتار گرفتن جواز و آن هنگامهها بودم. شترها هم یکبار پیاز و قریب
دو خروار و پنجاه من گندم. شترها هم از شدت گرسنگی حال آمدن را نداشتند. دلم سوخت، ساربان را به مجرد رسیدن چایی
داده، قپان نزده شترهایش را دادم بردند در کاروانسراي جنب خانه. بعد که شترها را راحت نمودم، شام نان آبگوشت. بعد قپان
گندمها شد و توي حیاط آورد. بعد فرستادم توي حیاط اندرون خوابید که راحت شود، واقعا رمق نداشت.
بتول هم گفت آقا میر سید محمد طباطبایی همدانی و شیبانی مجددا امروز آمده بودند و گفتند فردا دیگر شما بیائید. میرزاي میراب
هم براي قسط پول [آمد] و تعرفه شهریه را هم ارداقی و عماد فرستاده بودند. دو نفر دیگر آمده بودند اسم خود را نگفته بودند. بعد
شام خورده، نان تازه خانگی و آبگوشت و خربزه خورده خوابیدیم و از شدت خستگی تاریخچه امروز که خیلی صحبتها بود به
اختصار گذراندم.
[امور روزانه]
سهشنبه پانزدهم محرم.- صبح بعد از دادن چایی و نان به ساربان، [او] براي اینکه بارها را خالی نکند یا واقعا، با حال ناله که گمان
کردم تب کرده، رفت به کاروانسرا سروقت شترها. بعد که آمد مشهدي حمزه را فرستادم آمد گندمها را خالی نمود. بعد کرایه
ساربان را شش تومان، و دو ریال انعام و مبلغ چهارده تومان قیمت گندم سی و پنج من خودش را دادم. بعد رفت بازار. آدم یمین
الملک آمد عقب پیازهاي محتشم الدوله که ساربان ببرد، دید نیست. دو
______________________________
1). یک سطر ناخوانا. )
ص: 651
حمال به سه هزار گرفت و دوازده هزار هم نزد من گذاشت که به ساربان بدهم و سه هزار حمال را کسر کرایه گذاشت. آقاي آقا
میرزا عباس خان شیبانی آمد و اظهار داشت که جلسه قبل منتظر شدیم نیامدید اما امشب باید بیائید منزل منتصر الدوله، همه آنجا
جمع و منتظر. به زور قول گرفتند، چون امشب وعده بود که جاي دیگر باشیم.
جهنم دنیا
صفحه 529 از 655
بعد ایشان رفته، ساربان آمد و قدري دبه و اظهار اینکه از میدان تا به اینجا آمدهام و دیشب و امروز ماندهام. من هم چندان اعتنا
نکرده، هفت هزار هم از بابت سی و پنج من گندم که از خودش خریده بودم زیادي داده بودم دیگر پس نگرفتم.
او رفت، من هم مشغول تحریر. ناهار زن آقا سید جلیل با بچهاش آمده، نان، آبگوشت و خربزه خوردیم. بعد از ناهار چایی. ننه
اسماعیل همچون دیشب و امروز با او قدري صحبت نمودم باز لوس شده بناي کجتابی گذاشت. بالاخره با اوقات [تلخی] بلند شده
ساعت چهار به غروب بیرون آمده منزل یمین الملک رفته، تفصیل بدي و خرابی گندم را گفتم که این گندم بالاتر از گندمی
[است] که آدم را از بهشت خارج کرد، این گندم آدم را از جهنم دنیا خارج میکند. بعد عذرهاي خیلی غیر ملایم با سؤال آورده
که رعیتها ناخوش، ساربان گیر نمیآمد، بهعجله شما خواسته بودید.
بعد بیرون آمده به منزل آقا میرزا داود خان رفته، عیادت از معالجه و عملی که به جهت بواسیر کرده بود نمودم و تفصیل آمدن
تنکابنی، خلخالی، خودم و آقا شیخ ابو طالب را صبح جمعه باید بگویم، صبح فردا را اشتباها گفتم. آقاي عین الممالک هم به
عیادت آمد. اوراق تعرفه عیال قاضی و عماد و دو اولاد آنها که نوشته و هویت تعیین شده بود به ایشان داده که براي صدیق
حضرت بفرستند.
دستور وزارت داخله درباره ژاندارمري کمره
بعد با آقاي عین الممالک بیرون آمده، ایشان به کمیسیون خودشان، من هم به وزارت داخله، جواب تلگراف کمره اسد الله خان را
که از اول میزان دیگر به
ص: 652
ژاندارمري نباید پول بدهند و هرچه گرفته باشند باید مسترد شود گرفتم. بیرون آمده، بین راه اقتدار الدوله را دیده، گفت به آقایان
کمره همان قسم که دستور داده بودید جواب نوشته شده. گفتم فردا میفرستم.
بعد آمده سوار واگون شده به خیابان شاهآباد منزل سالار حشمت رفتم. قرار شد روز دوشنبه آتیه قبل از ظهر به منزل آقا میر سید
محمد بهبهانی رفته تجدید عمل خانه رهنی آقاي مساوات بشود که امسال هم عیالات مساوات همان سرجایشان باشند. بعد بیرون
آمده منزل همشیره رفتم، تفصیل گندم را که دو خروار برایشان خریدهام گفتم. گفت بیست من بفرستید خانه، مابقی را آرد
مینمائیم. تفصیل خانه را که پول از سالار حشمت بگیرم یا مجددا رهن بنمایم، گفت رهن بنمائید.
جلسه خانه منتصر الدوله
بعد بیرون آمده از راه پامنار به خیابان، اول مغرب توپخانه، کمکم با آقا اکبر آقاي تویسرکانی تا دم خانه سعد الدوله، او مراجعت،
من هم ساعت یک از شب خانه منتصر الدوله را پیدا کرده ورود نمودم؛ ضیاء حضور، سید نصر الله خان چاپارخانه، معدل الدوله،
طباطبایی همدانی، نصرت الممالک، وثوق السلطان، ناظم التجار، ثبت اسناد، میرزا عباس خان شیبانی، دکتر سید حسین خان رفیق
طباطبایی و همسایه او، آقاي تنکابنی و جمعی یا نشناختم یا یادم رفته. بعد ضیاء حضور گفت در جلسه قبل قطع شد که یک عده
اعضاي عامله لازم است انتخاب شود، خوب است مشغول انتخاب شویم. بنده دیدم دارند وارد چاه میکنند. آقاي تنکابنی فرمودند
من در جلسه پیش نبودم، چه قصدي دارید که میخواهید انتخاب نمائید؟ وثوق السلطان گفت چون این آقایان همه نماینده حوزهها
هستند و حوزههاشان دایر است و آن چند نفر که دیکتاتور فرقه شدهاند، میخواهیم که آنها تک بمانند و فرقه از افراد صلحا
بشوند؛ از مهملاتی که مرسوم است بیان نمود. بعد آقاي تنکابنی گفتند که این تجمعات اگر براي اغراض است چه فایده دارد و
اگر براي دمکراسی است تشتت ندارد و اگر این جمعیت براي مذاکرات رفع درد بیدرمان که براي فرقه ناشی شده عیب ندارد و
صفحه 530 از 655
اگر براي این است که ماها زمامدار بشویم آنها نشوند این نقض غرض دوستان
ص: 653
وطنخواه است. بعد بعضی گفتند همین مقصد را داریم. بعضی گفتند چون حوزهها خیلی جاها دایر است و باید مجلس محلی دایر
شود و کمیته از اشخاص خوب دایر شود و دیکتاتور دلالها انتخاب نشوند ما این جدیت را داریم میکنیم. کمیسیون مختلط هم به
همه نوشته اگر ما تعقیب نکنیم سایرین تشکیلات میدهند و انتخاب میشوند.
براي اینکه از روي اساس ترتیب تشکیلات بشود حاضرم و اگر این تجمع به عنوان «1» بالاخره بنده گفتم من اگر به عنوان تهیّؤ
حوزه دمکراسی است بنده عذر میخواهم. بالاخره قدري با ناظم التجار مذاکره نمودم. بالاخره آنها به مقصود خود که هیئت عامله
حوزه انتخاب نمایند موفق نشده، فقط براي انتظام مذاکرات و به عنوان مذاکره و تهیّؤ افراد که چه قسم خاتمه به رفع کثافتکاري
باید داد، آقاي تنکابنی به تقاضاي علنی و به ریاست سنی و علمی و آقایی منتخب به تنظیم مذاکرات شدند. بعد چند نفري را
سایرین براي دعوت مذاکره و قبول و رد شد. قبولیها آقا محمد قاسم استرآبادي، حاج میرزا کریم خان جواهري، آقاي تجلی،
معدنچی، بعضی رد منجمله معدنچی و ... ساعت سه بلند شده قرار شد شب پنجشنبه آتیه منزل معدل قرب باستیان. بیرون آمده به
اتفاق طباطبایی و شیبانی به منزل آمده، شام نان و پیاز و رب انار خورده، با حال تفکر خوابیده.
[امور روزانه]
چهارشنبه 16 محرم 1337 .- صبح بعد از چایی احمد رفت یک نان سنگک گرفته، من هم گوشت گرفته، بعد از خانه بیرون رفته،
منزل معاون السلطنه احوالی بپرسم. قهوهاي را عضد الممالک تعارف تا معاون السلطنه از حمام بیاید.
نقل نمود که امروز عصري جمعی دعوت به منزل معاون السلطنه دارند. پریروز عصر هم شیخ حسن خان، مصدق السلطنه و چند نفر
دیگر بودند. معاون السلطنه آمد اظهار داشت چون دیشب منزل بینش نیامده بودید قرار شد عصر دوشنبه اگر ترمیم کابینه نشد بیائیم
آنجا و تدین و کاشانی هم در سر اینکه تدین میخواست دو شب به منبر مسجد جامع برود و کاشانی گفته بود که تجار تو را از
منبر پایین میکشند، به فحش دادن کار رسیده بود.
______________________________
1). آماده شدن براي کاري. )
ص: 654
تشدّد به معتمد السلطنه و حلم تقلبی از او
بعد بیرون آمده به وزارت داخله براي پاکات کمره رفتم؛ منشی غرب نبود.
اقتدار الدوله عقب من به اصرار فرستاد؛ رفتم به اطاقش. گفت گویا براي عیالات ابو الفتحزاده و منشیزاده دولت حقوقی معین
کرده باشد. قدري صحبت نموده بلند شدم. چون نزدیک ناهار بود بهسمت خانه، معتمد السلطنه را سر بازار گلبندك دیده، بههم
رسیدیم. گفتم آقاي حجۀ الاسلام، چرا جواب کاغذ که حجۀ الاسلام کیست ننوشتی؟ گفت نوشتم. گفتم مطابق سؤال میخواستی
بنویسی، چرا تقلبی و غیر مطابق. همه کار تو و برادرت وثوق الدوله گول زدن و تقلب است؟ گفت برادرم چه کرده؟ گفتم چه
شقاوت و جنایتکاري نبود که نکرده؟ بالاتر از آن بیرحمی و قساوت و کشتن مردم بیمحاکمه و باد دادن مملکت و چپاول مالیه
و بذل او به مردم. گفت عمل وثوق الدوله به من چه؟
گفتم خودت سه فقره حرف حسابی نتوانستم از تو بگیرم. خیلی تغیّر و تشدد از من، و حلم و کوچکی تقلبی از او. بالاخره اقتدار
صفحه 531 از 655
رسید، به او هم قدري شوخی، بعدا جدا شده به خانه آمدم. ناهار آبگوشت و نان با بتول خورده، بلافاصله چایی.
بعد بیرون آمده به وزارت داخله رفته، پاکتها را گرفته، به اداره مرآت رفته، گفت عصر باید بیائید آنجا. بعد بازار آمده نیم ذرع
چلوار خریده، پنج تومان و نیم به مدیر الصنایع بابت هشت من قیصی، و پانزده هزار قرض چایی به آقا محمد را هم صبح داده بودم.
عصر به حجره آقا میرزا آقا خان برادر آقا میرزا محمد علی خان صراف مرحوم رفته، تسلیت گفته بلند شده به خانه مرآت رفته،
شیخ العراقینزاده و آقاي عین الممالک و آقاي خلخالی هم تشریف آورده بودند.
شهرت سفیرکبیر شدن نصیر الدوله
اخبار آنکه نصیر الدوله سفیرکبیر اسلامبول و احتشام السلطنه معزول. شاید نواب را هم معزول نمایند. کوکس هم چند روز است که
برگشته به عقیده مارلینگ. معاون السلطنه هم به مرآت گفته بود که فردا مرآت السلطان سوار اتومبیل به کرمانشاه براي انتخاب
وثوق الدوله و نصرت الدوله و خودش و حاج میرزا حسین میرود. امین الملک براي یزد و عضد السلطان براي اصفهان. و ترمیم
ص: 655
کابینه: مشاور الملک [وزیر] خارج یا وزیر داخله بهواسطه دستهبندي معین بوشهري، وثوق الدوله وزیر مالیه به معاونت مصدق
السلطنه، صارم الدوله وزیر جنگ، یکی دو نفر دیگر از مخالفین را مثل سپهدار و مستشار الدوله هم داخل کابینه مینماید. چون تا
هیفده [محرم] هم وعده ترمیم را داده. بعد گفتند عثمانی هم صلح با انگلیس نمود.
مأموریت من و دوستان
قرار شد فردا عین و مرآت بروند از مشاور الممالک توضیح اینکه احتشام السلطنه عزل و نصیر الدوله منصوب را بخواهند و بگویند
چه صلاح از این تغییر و تبدیل بود؟ شیخ العراقینزاده هم به سروقت مستشار الدوله و تهییج علما به جهت برداشتن حکومتنظامی.
من و تنکابنی هم به منزل عین الدوله، خلخالی هم امین الملک و مستوفی را که مطالب مأموره را فردا عصر در حجره خلخالی بههم
گفته، وقت ملاقات را بعد معین نمائیم. ساعت دو از شب بلند شده به خانه آمدم. شام آبگوشت خورده، خوابیدم.
نماینده شدن نصرت الدوله به مجلس لاهه میرزا ابراهیم قمی براي صلح بین ملک و ساعتساز از طرف رئیس الوزراي مملکت؛ وا
اسفاه!
چهارشنبه 17 محرم.- صبح بعد از چایی به خانه آقا میرزا طاهر رفته، گفتند بیرون رفته. سپردم که ظهر باشند براي رفتن به خانه عین
الدوله. بعد متفکرا به خانه مستشار الملک رفته، بعد از خوردن نان، کره، عسل و چایی به فاصله ساعتی بیرون آمده، صحبت هفته
گذشته دعوت آقا میرزا ابراهیم قمی ناهار به اسم ولیمه عروسی و وکالت مرآت السلطان، رکن الممالک، تدین، ملک الشعراء،
جلیل الملک، مقوم، صدرایی، میرزا علی اکبر، نجات، دکتر حسن خان و دو سه نفر دیگر. بغتتا نصرت الدوله ورود که رکن
الممالک و میرزا علی اکبر بیخبر بودند و تعجب میکنند، بعد تا ناهار نشسته صحبت مینماید و بین ملک و ساعتساز را آشتی
میدهد. بعد میخواهد بماند، بعد میرود. دیروز چهارشنبه شانزدهم در منزل مرآت السلطان مهمانی، محمد باقر میرزا و محمد
صادق میرزا پسرش که صاحبخانه هم محسوب میشدند، اشخاص فوق، میرزا
ص: 656
زین العابدین جواهري، معتصم السلطنه، واعظزاده، مستشار الملک، میرزا ابراهیم قمی. چون تدین خواسته بود بالاي منبر مسجد
جامع برود و ترویج وثوق و انگلیس و تکذیب مهاجرین و مستوفی و عثمانی و آلمان را بنماید، تجار کاشانی جواب داده بودند.
صفحه 532 از 655
عزا اندازان سید الشهدا!
به دستور نصرت الدوله و وثوق الدوله نقشه روضهخوانی مجمع را کشیده، قریب هفتصد تومان اسمنویسی براي مخبر السلطنه،
مستشار الملک، جلیل الملک و خودهایشان که آنجا بودند نموده، اسم مشیر الدوله، صمصام السلطنه و معاون السلطنه را برده بودند،
رد شده بودند که به اسم آنها ننویسید نمیدهند.
روز شنبه نوزدهم خانه مستشار الملک وعده خود را گرفته بودند.
بعد ناهار نخورده بیرون آمده به وزارت داخله براي تجدید پاکتهاي کمره رفته تجدید نموده، بیرون آمدم. سوار واگون صدیق
حضرت و مشیر اکرم و میرزا صادق خان بروجردي هم بودند. صحبتکنان برحسب وعده به خانه مستشار رسیده، ناهار چلو و قیمه
و مسماي کدو، آبگوشت، نان، خربزه، پنیر و سبزي خورده، مستشار هم مشغول نگاه کردن کتابها که از آقا شیخ باقر پیشنماز
مرحوم به دویست تومان رهن بود و ورثه واگذار نموده بودند، رسیدگی میکرد.
ملاقات تنکابنی و من با عین الدوله
بعد بیرون آمده به منزل تنکابنی رفته، ایشان را حرکت به خانه عین الدوله که دو بعد از ظهر وعده داده بودم باهم رفتیم. درب در
ملکزاده بیرون میآمد، قدري شوخی، بعد بالاخانه رفته منتظر بوده تا یک ساعت و ربع به غروب مشغول مذاکرات بودیم.
مستدعیات ما آنکه اگر رئیس الوزراء شد چون خائن به وطن و مایل به نفوذ اجانب نیست چند چیز باید درنظر بگیرد: یکی اعضاي
منفوره در کابینه نیاورد؛ از قبیل صارم الدوله و سردار معظم. یکی اداره نمودن مالیه و حفظ از چپاول و تعیین شهریه بگیرها که
دلالان مملکت شدهاند. یکی ترمیم کثافتکاري کابینه، مجازات قیامکنندگان بر علیه هیئت دولت کابینه صمصام که مسجد شاه و
حضرت عبد العظیم رفتند. ترتیب نماینده صلح و مطالب آن، تصفیه امر انتخابات.
ص: 657
اعلان آلمان به دول بیطرف
بعد بیرون آمده آقاي تنکابنی به جایی، من به توپخانه، کاغذ به پستخانه داده.
معتمد الدوله رسید، با درشکه او تا درب مغازه خلخالی آمده رفقا آنجا بودند.
صحبت این شد که آلمان سه روز قبل به دول بیطرف اعلان داد که براي اثبات اینکه من هیچگونه راضی به خونریزي نبوده و
همه قسم مواد که ضرر من بود براي آسایش عمومی و صلح حاضر شدم و متفقین قبول نکردند، چون آنها میخواهند ملت ژرمن
روي کره نباشد و همه قسم خونریزي شود و آلمان مجبور شود که آن ادوات جنگی که ابدا راضی نبودم بهکار برم. و همچنین
التیماتوم به متفقین که دیگر صلح به غالبیت و مغلوبیت است نه به موادي دیگر. و همچنین امر ارزاق و مالیه خزانه که چون وثوق
الدوله تزلزل در خود دید همه انبار و غله دولتی را با پولهاي مالیه به توپ بسته چیزي باقی نگذاشت و دیشب کوکس یک نفر
آتشه میلتر سفارت خود را که نیکبین به ایران و ضد مارلینگ و کوکس بود کشته و شاه را سفیر انگلیس مساعد با وثوق الدوله
کرده و یک دسته امروز بر علیه مولیتر به دربار رفته، یک دسته دیگر برله مولیتر قیام نمودهاند.
یک مشت مداخل براي دلالان سیاست
علما هم مثل آقا سید کمال کمک مولیتر شده، وضع نان کسب وخامت کرده، برنج ترقی نموده، خرواري برنج اعلا یکصد و پنجاه
صفحه 533 از 655
تومان، روغن تبریزي چهار تومان و نیم. همدان نان هرري دوازده هزار. اقتدار آمد، شوخی که نصرت الدوله نماینده صلح بین دول
متخاصمین ملک الشعراء و ساعتساز شده. وقار الملک حاکم عربستان هزار تومان به میرزا علی اکبر و به توسط او هزار تومان به
جهت وثوق الدوله. وثوق الدوله هم آن هزار تومان را به خود میرزا علی اکبر داده. وقار الملک یک مهمانی از عشره میشومه
نموده. بعد از مهمانی هرکدام یک عباي لرستانی اعلا تقدیم. نصرت «1» ... صدرایی، جلیل، تدین، ساعتساز، قمی، دکتر مقوم
الدوله یک شب مهمانی از سکنه یلدوز کرده، یک
______________________________
1). نقطهچین در اصل. )
ص: 658
عصاي سرفلان به صدرایی داده. ساعت یک و نیم بلند شده، اقتدار مرا با خود همراه تا سر گلبندك، بعد ناچارا از راه خانه میرزا
داود خان عنوان رفتن را نمود، با مرآت از آن راه رفتم. بعد تا خانه معاون السلطنه رسیده، مرآت جایی به عیادت، من به روضه
معاون السلطنه. ساعت سه با عین الممالک بلند شده ملاقات مشاور را هم مرآت توي راه و هم عین براي من بیان نمودند. من هم
براي آنها ملاقات با عین الدوله را.
بعد خانه رسیده، ژلاتینی در باب ارزاق که عماقریب به قحطی مبتلا و یک کاغذ از امیر حشمت و میرزا محسن خان نجمآبادي هم
به خانه آمده بود. بتول و احمد و ننه اسماعیل هم شام خورده بودند. من هم نان آبگوشت و خربزه خورده خوابیدم.
[امور روزانه]
جمعه 18 محرم، غره عقرب.- صبح بعد از چایی بیرون آمده منزل آقا میرزا داود خان رفته، آقاي خلخالی و تنکابنی تشریف آورده،
بعد میرزا عیسی خان، میرزا فتح الله خان، میرزا علی اصغر خان و یک نفر دیگر علیآبادیون هم آمده، خیلی صحبت متفرقه [شد].
نزدیک ناهار بیرون آمده، گوشت خریده به منزل آمدم. ننه اسماعیل به مریضخانه رفته بود. من و بتول و احمد نان آبگوشت
خورده، بعد از ناهار به حمام رفته دو به غروب خانه آمده، چایی خورده، به آسیاب نجار درب خیابان دباغخانه رفته، گفتند
خرواري شش تومان کرایه هم با خودتان. خرواري یک من هم کسر آرد.
امضاي عریضه در مسجد جامع در حمایت از مولیتر
بعد به مسجد جامع رفته عدل الملک و محسن میرزا هم آمده، برهان المتکلمین روضه میخواند، در ضمن از بدي ارزاق، اما روح
تمجید از مولیتر و حسن اعتماد به وثوق الدوله، مذمت از سال سابق، از سوء اداره دولتیان و طمع ملاکین و محتکرین. یک چلواري
یک ذرعی هم آوردند بالاي منبر، عریضه به رئیس الوزراء، وثوق الدوله که مولیتر به جهت اداره کردن خوب است و از مسلمانها
بهتر است. تقاضاي مهر هم از مردم نمود. چون معروف بود که حاج محمد تقی و غیره تشکی از مولیتر دارند، بنده حدس زدم که
هردو دسته از
ص: 659
بعد بلند شده رضا قلی خان هم آنجا بود، با من تا سر خیابان گذر وزیر دفتر آمد؛ صحبت «1» ... تحریک وثوق الدوله است که
بینش را نمود که [دنبالم] فرستاده بود؛ رفتم منزلش. گیوه فروش هم آنجا بود عنوان کردند که باید کار بکنیم و کمیسیونهاي
خودمان را دایر بنمائیم. حال شما چه میگوئید؟ من از شارلاتانیهاي او بیان نمودم. رضا قلی خان هم تصدیق نمود، گفت سنه
ماضیه یک شب آمدند به کمیسیون من و در آنجا زمزمه نمودند که نباید گذاشت فلانی انتخاب شود، من ضدیت کردم و گفتم
صفحه 534 از 655
باید فلانی را انتخاب نمایم.
بعد به خانه آمدم، گفتند میرزا عباسقلی خان کمرهاي آمده بود و گفت من ناخوش بودم و رضا قلی خان هم در راه مشهد فوت
کرده، حاج جلال لشکر هم هفدهم از مشهد بیرون آمده. شب شام آبگوشت خورده خوابیدیم. قبل از ظهر هم دکتر مهدي خان و
معظم السلطنه هم آمده بودند من نبودم.
گریه از بیپولی
شنبه 19 محرم.- صبح بعد از چایی زن آقا سید جلیل با بچهاش آمده مشغول شستن رخت شده، آقا میرزا یحیی خان آمده براي
بیپولی، هردوي ما گریه کردیم. بعد بلند شده به خانه آقا میرزا عباسقلی خان کمرهاي رفته، نبود. من به خانه عین الممالک چون
یک نفر دختر هجده ساله جمیله علمیه و نجیبه از اقوام زنش که تازه از نور بهواسطه معالجه به طهران آمده بودند و فوت کرده بود
رفتم.
ساعتی نشسته بعد از حرکت نعش به خانه آمده ناهار آبگوشت خورده، بتول و زن آقا سید جلیل و بچه و ننه اسماعیل هم علیحده
بودند. بعد از ناهار چایی خورده بیرون آمدم. مشهدي حسین و مشهدي اکبر آسیابان را دیده التماس نمودم، وعده پسفردا دوشنبه
را دادند که حمل گندم به آسیاب نمایند.
گزارش مأموریت دوستان
بعد بازار رفته، حجره انتیکهچی رفته، آقا سید نصر الله و آقا شیخ محمد رضا هم آمده، قدري صحبت از شارلاتانیهاي انگلیس و
دروغ شهرت دادن اخبار و
______________________________
1). یک سطر ناخوانا. )
ص: 660
رجزخوانی آنها و شقاوت و دنائت ویلسن نقل نمودیم. بعد بلند شده به خانه آقا شیخ زین العابدین عراقینزاده رفته، آقاي تنکابنی
و آقایان مرآت و عین هم بودند. خلخالی نیامد. بعد مرآت صحبتهایی که با مشاور الممالک با حضور عین الممالک کرده بود در
خصوص استیضاح از عزل احتشام السلطنه و نصب نصیر الدوله و تکذیب مشاور و همچنین از آوردن صارم الدوله به کابینه وثوق
الدوله. بعد آقا میرزا طاهر قضیه صحبتهاي عین الدوله را که باهم رفته بودیم.
مأموریتهاي جدید من و دوستان
بعد قرار شد که آقاي تنکابنی با عین الممالک ملاقات سوسیالدمکرات نظام السلطان و ممتاز الدوله را بنمایند و من هم با شیخ
العراقین، نصرت السلطنه را ملاقات نمائیم که مساعدت با وثوق الدوله ننمایند. چون شنیده شد که کابینه تصویب نموده علاوه [بر]
پانصد تومان حق الحکومه، نصرت السلطنه هزار تومان شهریه خود را بگیرد و نیز مسموع شد که متحدین یک حمله سختی در
فرونت غرب به متفقین نموده و ابدا صدایی دیگر از عثمانی و جاهاي دیگر و ژاپون نیست و اینکه روسها هرچه انگلیسی در روسیه
بوده کشتهاند، اینها علامت پیشرفت متحدین است که متفقین نفسشان بیرون نمیآید.
ترتیب موفقیت وثوق الدوله به دادن کار و شغل خارج و داخل به مخالفین
صفحه 535 از 655
بعد بلند شده ساعت دو و نیم از شب با عین الممالک به خانه آمده، در بین راه آقا شیخ محمد علی قزوینی رسید و گفت فردا با میر
موسی خان صبح به خانه شما میآئیم. بعد خانه رسیده شام آبگوشت خورده خوابیدم. آقاي تنکابنی عصر میگفتند که کابینه
اسامی تمام مخالفین خودش را احصا نموده و دستهدسته نموده، یک دسته را مأموریت به خارج و یک دسته را داخل و یک دسته
را به طعمه و انعام و چند نفري هم اگر فریفته نشده، آنها را خفه نمایند و تصمیم این مطلب را قطع نموده.
حاج سید یوسف نانواي دکان امیر تومانی نقل میکرد که حوزه میرزا ابراهیم قمی بودم، پانصد تومان بابت خانه پدر قاتل میرزا
هاشم در قم که قاتل را آورده
ص: 661
نائب السلطنه داد و یک نفر مشیر «1» ... بودند طهران، خانه را به نایب السلطنه میرزا ابراهیم فروخت و رشوه گرفت و قول داد که
السادات نام یا غیره که پول او باعث اجاره نمودن یک ده به اسم میرزا ابراهیم شد و آن شخص و برادرش مرد و ده مال میرزا شد.
ترتیب انتخاب میرزا ابراهیم در قم
یکشنبه بیستم محرم.- صبح بعد از چایی و اشتغال به تحریر، نصرت الممالک آمده و صحبت از جمعیت خانه منتصر الدوله و سعد
الملک که او هم هست شد.
من اظهار حیرت نمودم که نمیدانم روحا فاسد یا صحیح؟ چون فاسد و صالح معلوم الحال در آنجا هستند. بعد صحبت ترتیب
انتخاب میرزا ابراهیم را در قم نقل کرد که عبد الرسول خان از قم نوشته بود که انجمن نظار شهر و بلوکات گویا مأمور بودند که
این قسم بنمایند، یک نفر میآمد و چهل پنجاه سی ورقه میگرفت بعد یکدفعه میآمد مطابق عدد تعرفه که گرفته بود رأي
میآورد و به صندوق میداد. اشخاص متفرقه مال هرجایی که میآمد میپرسیدند که کدام محل هستی؟ میگفت مال فلان محل.
میگفتند ما براي آنجا به فلانی دادهایم بروید او به شما میدهد.
آنتریکات منتظر الوزارهها
بعد آقا میر موسی خان پسر مشیر السلطان آمد خیلی صحبت نمود؛ ماحصلش اینکه مساعدت از کابینهاي بشود که میرزا حسین خان
پسر علاء السلطنه، حکیم الملک و مصدق السلطنه بشود. گفتم اگر کابینه که به قوه من و امثال من روي کار بیاید ابدا راضی
نمیشوم که آنها باشند. اما چون توازن قواي کابینه حالیه وثوق الدوله با ما نیست باید خود منتظر الوزارهها انتریک عملیات و
دستهبندي بکنند، منتهی بنده و امثال بنده هرکدام از کابینهها که فسادشان به مملکت کمتر است آن را ما بچربانیم و الّا عملیات با
خودشان است.
آقا شیخ محمد علی قزوینی هم آمدند و تصدیق نمودند. بعد گفتم شماها آن
______________________________
1). نصف سطر ناخوانا. )
ص: 662
سه نفر را اولی ببینید و با آنها مذکره نمائید ببینید باهم کار میکنند؟ بعد از این مطلب ببینید نظرات آنها با رابع و خامس و
سادس الی سابع از وزراء را متحد میشوند و قواي همه آنها باهم متحد میشود؟ بعد از همه اینها آنوقت ما با افکار عامه موازنه
را بچربانیم. اول آنها را با تمایل بههم و قواشان معین نمائید.
بعد ماها موازنه را زیاد نمائیم. بعد رفته که با سلطان احمد خان معتمد الممالک که باهم رفیقند این را صورت و راپورت را به بنده
صفحه 536 از 655
بدهند. همشیره هم آمد. ناهار آبگوشت رب انار، رب نارنج قاتق متعدد ما بود. من و احمد، همشیره، بتول، زن آقا سید جلیل و
بچهاش با ننه اسماعیل ناهار خوردیم.
نقل معاون السلطنه
بعد از ساعتی بیرون آمده سر راه چایی منزل معاون السلطنه خورده، نقل کرد که از سهشنبه تشکیلیون خیال [دارند] روضه در مجمع
تجدید مصائب براي حضرت سید الشهدا بنمایند. یک ورقه براي انتباه مردم نوشتهام، بخوانید اگر صلاح است منتشر شود. خواندم،
بد ننوشته بود.
دروغ آسمانی؛ تسلیم آلمان به انگلیس
بعد نقل کرد که از عدل الملک شنیدم، او از سید ضیاء، که دیشب ساعت چهار خبر رسید که آلمانیها بدون هیچ شرایط تسلیم به
انگلیس شدند. بعد گفت پریشب در مسجد جامع که ورقه رضایت از مولیتر را مهر میکردند خلخالی بلند شد و گفت من شرکت
در این جنایت نمیکنم. مردم او را تخطئه کرده، بیچاره خودش و پرویز پشتسرش رفتند. من گفتم ملتفت نشدم اما چون او علی
الظن ضد مولیتر در شعبه خالصه قلم میرفت خوب نبود، این حرف را بزند. بعد گفت مرا هم شاید مأموریت به خارجه بدهند،
چون وثوق الدوله مخالفین را تقسیم نمود که مأموریت از براي آنها بدهد و تبعید از مرکز آنها را بدهد، هر مأموریتی به من
بدهند قبول نمیکنم.
بعد بلند شده جلو [ي] نقارهخانه سوار واگون و به خانه مستشار الملک پیاده شده از اندرون بیرون آمده چایی و هندوانه و صحبت
اینکه دیروز تشکیلیون آمده خیلی فحش به حضرات عریضهنویسهاي به وثوق الدوله در باب تنفر از
ص: 663
دوازده نفر دادند و گفتند که آنها گه خوردند، قابل هیچ نیستند و براي روضه مجمع هم پولها را جمع میخواستند بکنند و میرزا
زین العابدین جواهري و واعظزاده را مباشر کار روضه کردند و من سفارش آگاه و مدیر را به میرزا علی اکبر نمودم که بیچاره
بیمعاش و از قدیم دمکرات بودند. گفت چون از بسکه حریص بود و از من به فحش و بدگویی صدمهام زدند براي آنها کار
صورت نمیدهم. بعد صحبت کرد که میرزا علی اکبر امروز آمد و به اصرار خواست مرا ناهار جایی ببرد، من اندرون رفته، آمد
درب اندرون فریادکنان مرا بیرون کشید و برد منزل سردار حشمت، واعظزاده هم آنجا بود. میرزا محمد علی خان ثبت اسناد هم
آنجا بود. دلم به حال او سوخت که بیچاره گفت اگر من از اتهام بیرون آیم و تبرئه خود را در عدلیه مدلل نمایم بعد چطور زندگی
نمایم؟ و در کدام اداره به من راه بدهند و با 25 تومان و بیست نفر عیال چه کنم؟ مستشار گفت خیلی دلم به حال او میسوزد، اگر
میتوانید فکري براي او بنمائید. گفتم من از جهت کثافتکاري او و فتح السلطنه اگر راست باشد متنفرم، اما از آنجا که سایرین مثل
ناصر الملک، مشیر الدوله، مؤتمن الملک و غیره که شنیدهام آنها هم در این کثافت کاغذسازي، کارها در مملکت کردهاند آنها
مقدم در مجازات هستند. باز دلم به حال فتح السلطنه و ثبت اسناد میسوزد، و لیکن حل مقصد او به این است که میرزا علی اکبر،
ملک الشعراء، تدین، صدرایی سنخیت با این قسم کارها دارند و بهتر میتوانند باطل را حق و حق را باطل نمایند. خوب است
سفارشی به آنها بشود و از من هم دوري نماید چه که اگر بیتقصیر هم باشد با من دوستنما باشد او را صدمه خواهند زد، واي به
آنکه تقصیري هم داشته باشد.
خود مستشار هم تصدیق نمود.
صفحه 537 از 655
قویم الممالک و تهیه اسمی براي جمعیتی که باهم هستند
بعد مقارن غروب بلند شده پیاده درب دکان گیوهفروش، ناظم التجار و قویم الممالک بوده احوالپرسی نموده با قوام در راه تا
میدان توپخانه بودم، صحبت نموده که ما جمعی هستیم که از همه دستهها خود را کنار کشیده اشخاص صالحی هستیم و یک اسمی
غیر از دمکراسی به خود میخواهیم بگذاریم. شما با ما که کمک در پیشرفت فرقه نکردید و فرقه ضایع شد، حالا
ص: 664
مساعدت در تعیین اسم با ما بکنید. من خدمت نمودم. بعد تعریف از نیات حسنه و خدمات وثوق الدوله نموده و گفت اگر نتوانسته
کاري بکند بهواسطه نصرت الدوله بوده که میخواهد این انگلیسیپرست را از کابینه و خودش دور نماید، نمیتواند. اگر توانست
خیلی خدمات شایان به مملکت خواهد کرد. گفتم پس با او چهطور در یک کابینه هست؟ گفت به زور. گفتم کسی که از
مقدمات اراذلی و سنگربندي مسجد شاه رئیس الوزراء شود مسلما صالح براي خدمت به عموم نیست. بعد بعضی حرفها زد که من
اوقاتم تلخ شد. گفتم او رئیس الوزراء من نیست بلکه مال سنگربندها و کسان شاهزاده عبد العظیم رو است. بعد به خانه آمده،
ساعت سه از شب شام نان، کوفتهبرنجی و رب انار و پیاز خورده چقدر بامزه.
جمع شدن ملک الشعراییها در خانه مشاور الممالک
احمد گفت که مقارن غروب دکتر حسن خان با یک نفر دیگر آمدند اینجا بعد رفتند منزل مشاور الممالک و جمعی با درشکه و
غیره آمدند نمیدانم چه خبر بود. بتول هم با عمهاش برحسب اذن از من رفته بود به خانه عمهاش.
[امور روزانه]
دوشنبه 21 محرم.- صبح بعد از خواب احمد را بیدار کرده به خانه مشهدي اکبر آسیابان که از سه چهار هفته قبل التماسهاي مرا به
دفع الوقت گذرانده بود و امروز دوشنبه را وعده بالاغیرتی هم به خیال خود از او گرفته بودم که اقلا یک خروار گندم ما را امروز
آسیاب ببرد. احمد رفت درب خانهاش، گفتند خواب است، بعد آمد. گفتم سر پیچاندهاند. خودم رفتم خیلی گردش نمودم آقا
مشهدي حسین را پیدا نمودم به او هم متوسل که به آقا مشهدي علی اکبر تأکید نماید. در این بین مشهدي علی اکبر بغتتا با بارهاي
آرد که به دکان نانوایی آورده بود رسید.
اظهار کرد این دوشنبه وعده نکردم، دوشنبه آتیه. دیدم هیچجاي تکذیب نیست، چه که من ناچار از تملق. هرچه کردم بالاخره به
عنوان اینکه ما را صدمه میزنند و سپردهاند بارهاي نانواها را تا هست مال غیر را نبریم. جرأت نکردم بگویم چرا بارهاي امیر سیف
الدین را بردهاید و متفرقه میبرید. بعد راضیاش کردم که امروز یکبار از ما ببر، مابقی هفته آتیه. بعد هم گفتم از براي راحتی
شما میروم اجازه از انبار میگیرم که اگر آسیاب نمائید به شما صدمه نزنند. گفت توي کیسه
ص: 665
گندم بریزید بیاورید آسیاب. گفتم ما نه جوال داریم نه الاغ، پس خودت یک جوال بده، بریزم به حمال بدهم بیاورد. رفت توي
دکان نانوایی که جوال بیاورد نفهمیدم چه شد؟ مدتی هم گردش کردم پیدایش نکردم.
بعد رفتم بهسمت انبار گندم در بین راه اعتماد الاسلام را دیدم. گفت مدتی بود حال نداشتم و براي جلب مردم، وثوق الدوله خوب
پول میدهد، منجمله براي مدت توقف آقا میر سید احمد و عیال آقا محسن پانصد تومان و دویست تومان شهریه به جهت آنها
درست کرده. آنها هم چند سالی خواهند ماند؛ علاوه بر مخارج حمل نعش آقا محسن. بعد آقا سید حسین بروجردي را دیدم.
صفحه 538 از 655
گفت مشار الملک به جهت اینکه سابقا ملک موقوفهاي دست غاصب بود و من انتزاع کردم، قریب پنجاه خروار غله مرا در ده،
بیست نفر قزاق فرستاد ضبط کردند. به وثوق الدوله گفتم، گفت من از دست مشار الملک به تنگ آمدم. جواب را ملاحظه کنید.
بعد به انبار گندم، یعنی حبس مردم رفتم. میرزا ابراهیم خان اشرفی را آنجا دیدم، به او متوسل شده که اجازه آسیاب سه خروار
گندم که یک خروار به جهت خودم و دو خروار به جهت همشیره به آسیاب وزیر بگیرد. دو ورقه جواز گندم که سه خروار وارد
کرده بودم با دو هزار پول تمبر به ایشان داده، او هم ناخوش بود. قرار شد چون نفوذ و قدرتی دارد اجازه آسیاب را بگیرد. بعد
نزدیک ظهر بیرون آمده یک دانه خربزه از میدان به دو هزار گرفته، نیم من قند به پانزده هزار و هفتصد دینار به خانه آمده، ناهار
آبگوشت، کوفتهبرنجی و خربزه با ننه اسماعیل خورده، گفت میرزا عباسقلی خان کمرهاي آمده بود که وقتی را معین که میرزا
یحیی خان کمرهاي باشد همدیگر را ببینیم. یک درشکه سوار هم آمد که فلانی وعده گذاشته بود برویم جایی، کجاست؟ من که
نفهمیدم درشکهسوار کی و به کجا وعده مرا داده بود. بعد قدري مشغول چیدن بعضی کدوهاي رسیده شده شدم.
قرار براي ایجاد تشکیلات با دمکراتهاي قدیم
سه به غروب چایی و یک و نیم به غروب عین الممالک آمده، تفصیل ابتلاي بها دفتر را به کلراماکلرین بیان کرد که دیشب ساعت
چهار از شب مبتلا، و لیکن صبح
ص: 666
قی و اسهال بند آمد و زبانش هنوز باز نشده. بعد مصدق السلطنه و متین الدوله آمده، تا ساعت دو از شب مشغول صحبت. تنکابنی،
مرآت، گیوهفروش، آقا شیخ ابو طالب، بینش را منتظر بودیم بیایند، نیامدند. قرار گذاشتیم در زمینه تشکیلات از روي قصد
جمعآوري دمکرات قدیم تعقیب نمائیم. متین الدوله تصمیم نمود که مصدق را وادارد به این کار. ساعت دو آقایان رفته، احمد هم
از مدرسه آمده، ساعت سه شام آبگوشت حلیمبادمجان خورده خوابیدیم.
امروز هم در منزل مصدق السلطنه، حکیم الملک و سلطان احمد خان، معتمد الممالک، میر موسی خان و یک نفر دیگر رفته بودند
پشت در، آدم مصدق السلطنه رفته بود عذر خواسته بود که نیست.
[امور روزانه]
سهشنبه 22 محرم.- صبح بعد از چایی، کاغذي آدم آقاي مرآت الممالک آورد که شیخ العراقینزاده اول مغرب امشب در منزلش
منتظر است که باهم بروید منزل نصرت السلطنه. بعد بیرون آمده رفتم آسیابان را دیده، یک جفت جوال گرفته که گندم به آسیاب
حمل نمایم. من به عنوان گرو که دو جفت دیگر بیاورد، او به خیال همین یکبار که خودمان ببریم. بعد رفتم منزل میرزا عباسقلی
خان کمرهاي، نبود. از آنجا به خانه حاج میرزا علی خان اشرفی که منزل آقا میرزا ابراهیم خان را بپرسم. گفتند خانهاي که حاج
جلال لشکر منزل داشت.
چون رفته بود به انبار، دیگر آنجا نرفتم که شب بلکه اجازهنامه آسیاب را بروم بگیرم. از آنجا به بازار و خیابان.
موسی خان خیاط و جعفر قلی خان را دیدم. گفتند صمصام السلطنه و سردار جنگ امروز صبح منزل شیخ العراقین رفته بودند. در
این بین عین الدوله، ظهیر الاسلام و بعضی اعیان دیگر بهسمت پایین سواره میرفتند. حدس زدم که یا به خانه آقا میرزا هاشم یا
شیخ العراقین یا خانه صدر الممالک میروند. بعد شنیدم که شیخ حسن خان دسته معتبري تهیه کرده و خیال دارد مسجد حاج حسن
را روضهخوانی و آقا سید اسد الله را بالاي منبر بنماید و بر علیه شقاوت و خیانت وثوق الدوله موعظه و نطق نماید.
بعد میدان توپخانه آقا شیخ محمد علی قزوینی را دیده، گفت که فردا موقع جواب میرزا موسی خان بابت ملاقات مصدق، حکیم و
صفحه 539 از 655
میرزا حسین خان پسر علاء السلطنه است که نتیجه را بپرسم و بیایم. صبح هم از خانه نقیبزاده
ص: 667
میگذشتم، تعارفی به قهوه عنوان کرد که الحمد لله پرده بالا رفت و افترآت معلوم شد که چه اشخاص پارتی بودند. حالا جمعی
هستیم و میخواهیم که با رفقاي قدیم خودمان مذاکره نمائیم که چه باید بشود. گفتم نیت بنده هم از سابق همین قسم بود. قرار شد
آنها را دیده، هروقت قرار ملاقات بگذارند من خود را حاضر نمایم.
تجمعات زیاد، لکن همه وحشت دارند
بعد از خیابان لالهزار، عدل الملک را دیده، خیلی صحبت که تجمعات زیاد، لکن همه وحشت در صحبت را دارند، منجمله خانه
سپهدار بودم. ممتاز الدوله، مستشار الدوله و جمعی، من بالاخره بناي پردهدري را از بدي کابینه گذاشتم و باید فکري هم به حال
کابینه کرد که انداخته شود و میافتد. بعد ترتیب امر فرقه خیلی اهم است. بعد رو به بالا رفته از طرف مجلس، خانه سردار حشمت
رفته، گویا بود [اما] گفتند نبود. بعد آمده سوار واگون شده، نقارهخانه پیاده، بهسمت خانه آمده، کربلایی محمد ولی تازه آمده
بود. احوالپرسی، به خانه آمدم، ناهار آبگوشت و خربزه خورده، قدري در باغچه گردش، مختصر سرم درد میآمد، دراز کشیده،
بعد چایی خورده، آقا میرزا حمید خان آمد، قدري صحبت از کابینه و تزلزل او و تنفر عامه و اینکه صمصام آدم خوبی است و اگر
سردار بهادر بیاید و با صمصام یکی شود کار بختیاريها پیش میرود. بعد از خیلی صحبتها، دکتر همسایه آمد و عنوان اینکه
یک بادمجان امریکایی یک من وزن و از گندمهاي چهل تا یک ذرع و بهقدر یک من لوبیا که دانهاش هزار و پانصد دانه میدهد
که خودم عمل آوردهام، میل دارم به جهت وزارت فواید عامه بفرستم و ببینند و ترویج نمایم، نمیدانم چه کنم. گفتم اگر میل
دارید براي مستوفی یا عین الدوله یا صمصام یا غیره بفرستم. گفت خیلی خوب بعد بلند شد همه رفتیم.
مقارن غروب بود به دکان میرزا عباسقلی خان رسیده، گفت اکبر آقا رفته بود نزد معتمد السلطنه. معتمد السلطنه در خصوص معاون
همایون و بناي آسیاب و تسعیر بیست خروار جنس دیوانی توضیح خواسته بود. بنا شد اگر آقا از شما توضیح خواسته برود بگوید.
گفتم توضیح لازم نداشت، به جهت اینکه سه فقره
ص: 668
بعد به خانه شیخ العراقینزاده برحسب وعده رفتم. در اتاق بالا نظام «1» ... را سابقا و مفصلا نوشته بودم و چون خودش گفته بود
السلطان، تنکابنی، میرزا ابو القاسم خان لحمی، نصیر السلطنه و جمعی بودند که براي اسقاط کابینه صحبت میکردند. بنده توي
حیاط نشسته، شیخ العراقین آمد پایین نزد من. در این بین کاپیتان فرج الله خان رفیق قدیم آمد آنجا که مأمور مازندران بود.
نصرت السلطنه و کابینه آینده
قدري صحبت، بعد از چایی بلند شده یک از شب با زادة العراقین به خانه نصرت السلطنه رفته، لدي الورود بنده او را نشناخته، به
اطاق بزرگتري رفتیم.
فتح صحبت، تشکر از اینکه او مرا دیده، من هم از اینکه به چشم ملیت به ملاقات او رسیده. بالاخره صحبت از اینکه کابینه حالیه
صالح نیست و اقدام فاسدانه برمیدارد. او هم تصدیق نمود و تقاضا کرد که من پشتیبان میخواهم و الّا آسان است. بعد مذاکره
کابینه بعد را نمود که مستوفی التیماتوم به انگلیسیها است، سعد الدوله و صارم الدوله که منفور ملت است. صمصام لایق اداره و
زمامداري نیست، عین الدوله هم علاوه بر اینکه استبدادي دماغ است به واسطه پولپرستی مصالح مملکت را یکوقت چشمش به
پول بیفتد شاید از دست بدهد، خاصه با کابینهاي که افرادش را امین الملک، سردار معظم، قوام الدوله، سردار منصور، صارم الدوله
صفحه 540 از 655
و ممتاز الملک بخواهد تشکیل بدهد.
بعد یک حکایت [نقل کرد]؛ میرزا اسد الله خان کردستانی که امین مالیه کرمان بود و با قونسول آنجا همدست بود، من چند مرتبه
خواستم منفصلش نمایم، قونسول جدا طرفداري او را کرد، من استعفا نمودم استعفایم قبول نشد.
به شاه رمزا تلگراف که معزولش نمودم. سردار نصرت به قوه انگلیسیها پیشکار شد به هزار زحمت و توسط شاه از مارلینگ که به
قونسولش تلگراف کند که حمایت از سردار نصرت نکند و دستخط شاه که سردار نصرت را روانه به طهران نمایم. بعد که عین
الدوله رئیس الوزراء شد، سه هزار تومان با یک قالیچه پسر سردار نصرت به عین الدوله داد، او هم تلگراف کرد که شما به دستخط
شاه
______________________________
1). یک سطر ناخوانا. )
ص: 669
ترتیب اثري ندهید تا ارجاع شما را برقرار نمایم. تا ساعت سه از شب آنجا صحبت میکردیم. قرار بر این شد که هروقت مشیر
الدوله را حاضر براي قبول ریاستوزرایی نمودیم فورا وثوق الدوله را معزول نماید.
مقاصد دوستان از مخالفت با وثوق الدوله
بعد بلند شده به مغازه خلخالی آمده، تنکابنی، معاون السلطنه و مرآت الممالک آنجا بوده، معاون السلطنه اظهار کرد که بهاء دفتر
دیشب فوت کرد. خیلی دلم سوخت، طفلک پریروز که به خانه معاون السلطنه رفتم سالم آنجا بود، صحبت کردیم، نصف شب
مبتلا میشود و فردا عصر تلف میشود. و نیز عنوان کرد که من دیگر با مصدق السلطنه و بینش و آن چهار پنج نفر خودمان حاضر
نخواهم شد؛ چه که آنها مقاصدشان رسیدن به معاونت وزارت و مدیر. فقط میخواهند ما را آلت نمایند. از کسی که شب بد
میگوید، فردا صبح با او جمع و خلوت میکند. معلوم شد به خانه مصدق رفته و گفتند نیست. بعد معلوم نموده بود که حکیم
الملک، سلطان احمد خان و میر موسی خان با مصدق خلوت کرده بودند.
بعد خلخالی میگوید دو به غروب شب جمعه منزل من این دفعه شماها بیایید.
به مرآت و تنکابنی و شیخ العراقینزاده و عین الممالک گفته شده و میشود.
سایرین همه بهسمت خانهها. من و مرآت هم تا درب خانه او همراه. روز پنجشنبه پسفردا ناهار را وعده گرفت که ملاقات خودش
را با مخبر السلطنه و مستوفی الممالک که نموده براي من نقل نماید. بعد به خانه آمده، شام قلیه کدو حلوایی خورده با احمد و ننه
اسماعیل، بعد خوابیدیم.
[امور روزانه]
چهارشنبه 23 محرم.- صبح بعد از چایی، بوجار آمده یک تومان به جهت [بوجاري کردن] دو خروار گندم قبول نمودم. بعد که
مشغول شد بناي پشیمانی و فرار را گذاشت که همچه گندمی به این شدت آشغال و تلخه و کرکاس و خاك و شن مبتلا نشده بودم
و مسلما این گندم هرقدر خراب بود باز مخلوط به آشغال نمودهاند. تا بعد از ظهر مشغول پاك کردن شد. بعد از ظهر که رفت،
ناهار و قلیه کدو با ننه اسماعیل خورده، آمدم گندمها را که پاك کرده بود هنوز مثل گندم معمولی باز تلخه و تخم علف و
سنگریزه و کلوخ داشت. خاك و تخم علف که دانه مرغ محسوب میشود 25 من و نیم بود و کاه و کرچل هم شش من و 21 من
هم
صفحه 541 از 655
ص: 670
گندم پر کرکاس و تلخه که باید شسته شود. از دو خروار و سی و پنج من اینقدر کسر میشود. صبح هم که احمد میرفت مدرسه
سپردم برود خانه میرزا ابراهیم خان اشرفی اجازه آسیاب وزیر را بگیرد. او هم رفته بود و میرزا ابراهیم خان را ندیده بود. آقا اکبر آقا
هم آمد سه تقاضانامه براي محاکمه معاون همایون و تسعیر غله کمره 20 خروار براي آقا مرتضی [پسندیده] و اجازه بناي طاحونه
براي قریه فیروزآباد خالصه را نوشته به ایشان دادم که به معتمد السلطنه برساند. بعد عصري بعد از چایی بیرون آمده گوشت «1»
خریده به خانه دادم و رفتم درب دکان آقا میرزا عباسقلی خان. قدري لباس براي من تهیه کرده بود که بخرم. قدري فکر با کمپولی
و عدم احتیاج. گفتم عجالتا باشد.
تهدید آزاديطلبان توسط ملک الشعرا
بعد درب نقارهخانه خلخالی، شیخ حسن خان، رکن الممالک رسیده صحبت نمودیم. رکن رفت، ما سه نفري به تخت مرمر آمده،
تفننا اطاق مرآت الممالک رفته، اوقات مرآت از سرمقاله ایران که ملک الشعراء تهدید طبقات سهگانه آزاديطلبان را نموده بود که
به دار و اعدام خواهند رسید و واقعا از بیشرمی وثوق الدوله و طرفداران او به جد متعجب و متغیر شدیم.
آمدن کمیسیون امریکایی به طهران
بعد عنوان شد که امر صلح درگرفته و امریک قبول نموده و اظهار شد که سی نفر از امریک براي رسیدگی به امور ایران کمیسیونی
[تشکیل داده] و وارد بغداد شدهاند و عماقریب به طهران میآیند و ممکن است این شارلاتانهاي حالیه دور وثوق الدوله اطراف
آنها را بگیرند و افکار عامه را به خلاف حقیقت بروز و نمایش دهند. و نیز وثوق الدوله قریب چهل و پنج نفر براي مأموریت
خارجه در این موقع صلح معین نموده از کسانی که همه دزد و شارلاتان؛ منجمله صدیق السلطنه برادر قوام الدوله.
بعد یک به غروب از اطاق بیوتات بلند شده بهسمت خیابان، او به خرید
______________________________
1). آسیاب. )
ص: 671
برگ، من هم بهسمت توپخانه، با اکبر آقا صحبتکنان نیم از شب رفته به خانه معدل الممالک شیرازي رفته، آقایان متشکلون آنجا
بوده؛ آقاي زنوزي و چند نفر دیگر را اضافه کرده بودند. تا ساعت سه آقایان ناظم التجار و وثوق السلطان و چند نفر دیگر، به فکر
اینکه جمعیت مرکز ثقل، میخواهد و باید در این موقع تنگ کار کرد و مملکت رفته و میرود و باید اشخاص ناصالح را دعوت و
خبر نکرد. آقاي تنکابنی و من به فکر دفاع و اینکه مرکز ثقل اساس میخواهد. بعد قرار شد هفته آتیه شب پنجشنبه خانه وثوق
السلطان جلسه تجمع بشود. بعد بلند شده به خانه آمدم. شام آبگوشت حلیمبادمجان و گوجهفرنگی خورده با ننه اسماعیل و احمد.
مشغول تحریر، بعد خوابیدیم.
[امور روزانه]
پنجشنبه 24 محرم.- صبح بعد از خواب و چایی آقا حسین آقا از طرف همشیره آمد که سالار حشمت کاغذ تجدید خانه را نزد آقا
میر سید محمد بهبهانی رفته و گفته است شما هم بروید و از طرف مساوات وکیل نمائید که تجدید نماید. قبول نمودم. بعد مشغول
تحریر. دو به ظهر مانده بیرون رفته درب دکان آقا میرزا عباسقلی خان، اکبر آقا را برداشته صحبتکنان تا درب وزارت داخله رفته،
صفحه 542 از 655
کاغذي که به اقتدار در خصوص اطاعت نکردن ژاندارمه کمره به احکام دولت نوشته بودم با نیشهاي سخت دادم و باهم
مراجعت. درب دکان آقا میرزا سیف الله قدري صحبت تنزل چایی از منی 12 تومان به هشت و تا شش تومان و نیم. بعد نیم سیر
چایی از یک عطاري خریده یک قران.
شهرت عمومی صلح
مقارن ظهر مراجعت و تنها به خانه مرآت الممالک رفته، ناهار کوفتهبرنجی و چلو با مسماي بادمجان با خربزه، من و خودش و آقا
میرزا اسماعیل خان پسرش خورده، بعد مشغول صحبت اینکه عثمانی بهواسطه حملات انگلیسیها در بین النهرین و شامات و
تحریک اعراب و اغتشاش داخله عثمانی اظهار صلح و تسلیم به متفقین را نموده، هنگري هم که خود را از امپراطوري اطریش تجزیه
نموده و مستقل شدهاند، آغاز مخالفت بین آنها و اطریش بلند شده، اطریش هم تقاضاي صلح را نموده، آلمان هم یا بهواسطه
اغتشاش داخله یا صرفه خود را در آن دیده که از ویلسن تقاضاي ملایم نمودن شرایط صلح را نموده. فرانسه هم بلوا
ص: 672
شده که آلمان که الزاس ولرن ما را به ما میدهد و اراضی ما را بدون غرامت واگذار میکند ما دیگر جنگ نمیکنیم. امریک هم
چون دید ژاپن قصد ورود به جنگ را بر علیه خودش کرده، تمام حاضر و مایل به صلح هستند و فردا ابلاغیه فرانسه و تسلیم عثمانی
و اطریش و تقاضاي مجدد آلمان را در جریده خواهند نوشت و یک موقع لازمی براي ایران که کابینه فعال وطنخواه را لازم دارد
رسیده، باید جدیت کرد.
اتفاقنظر روي مشیر الدوله
تا دو به غروب چایی و صحبت. بعد بیرون آمده به خانه خلخالی رفته، مقارن غروب آقاي تنکابنی، بعد آقاي عین الممالک بعد
آقاي خلخالی با شیخ العراقینزاده آمدند. معلوم شد که آقاي تنکابنی برود مشیر الدوله را ببیند و وثوق الدوله به این چندروزه
تحکیم موقع خود را نمودهاند و ملک الشعراء هم آنچه بیشرمی در جریده 320 نمره امروز خواسته کرده. بعد در خصوص روضه
مجمع که بههم زده شود و روزنامه ایران نمرات بعد را در بازار بعضی آتش بزنند مذاکره به عنوان شوخی، از طرف شیخ
العراقینزاده شد. گفتیم باید اساسا فکري براي سوزاندن ریشه او که وثوق است نمود، اگرچه در موقع صلح همه کابینهها باید ساقط
شود، خاصه که این کابینه در وقت ورود براي این آمده بود که دولت ایران را وارد به جنگ نماید. حالا که موقع صلح رسیده،
دیگر انگلیسیها اعتنایی ندارند، مثل اینکه حقوق شهریهبگیرها را در طهران قطع، آتریاد همدان را از بین میبرد، سی هزار تومان
فرمانفرما را هرماهی قطع، البته باید کابینه هم بیفتد.
تا ساعت دو آنجا بوده، بعد بلند شده، قرار شد روز یکشنبه، سه به غروب منزل آقا میرزا ابو القاسم خان بروم، عصر هم باران خوبی
آمد. من و عین الممالک و مرآت و صحبتکنان آمده، من و عین روضه معاون السلطنه رفته، تا ساعت سه از شب بلند شده به خانه
آمدم. شام نان و آبگوشت، حلیم بادمجان با انگور خورده، ننه ربابه و ربابه دختر مرحوم پسرخاله عصر آمده بودند خانه.
[امور روزانه]
جمعه 25 محرم.- صبح بعد از چایی آقا شیخ محمد علی قزوینی آمده اظهار داشت که فردا عصر سلطان احمد خان و میر موسی
خان و شما به خانه من
ص: 673
صفحه 543 از 655
براي مذاکره سابق که مأموریت و ارائه طریق به آنها نموده بودید قرار شده بیائید. قدري صحبت اینکه کاندید دمکرات قزوین
میرزا احمد خان قزوینی بیرون آمده و اگر شاهرودي میشد بهتر بود. بعد ایشان رفته من هم بیرون آمده سروقت آسیابان وزیري
رفته، نبود. احمد که دیده بودش جواب داده بود که نه تومان جرم از من گرفتهاند که چرا آرد خانهدار را راه انداختی؟ بعد به خانه
آقا میرزا ابراهیم خان اشرفی رفته، نبود.
امروز مغازه درویشی هم مثل مغازههاي سیاست و مسلک است
به خانه حاج ملا سلطان محمد نور علی شاه ثانی رفته، خانه معاون الدولهاي منزل کرده بود. وارد شده، قریب هفتاد هشتاد نفر
جمعیت در اطاق به طرز درویشی و فقر، ورود و احترام داشتند. من به جهت اینکه مبادا جلسه فقر رسمی آنها باشد داخل نشده،
اجازه خواستم، دادند، وارد شده جنب آقا نشسته، دیدم فقرا که همه از طبقات مختلفه بودند غرق نظر به وجود آقا، و خود آقا غرق
بیانات یک جوانک شارلاتان که کارگذار خارجه و بهطرف خراسان مأموریت دارد شده، آقا و او صحبت حضرت اشرف قوام
السلطنه وثوق الدوله، جناب آقاي وزیرمختار انگلیس [و] چنین [مطالبی]. قریب نیم ساعتی نشسته مواظب حال و قال و اخلاق آقا
بود [م]. همهچیز در دکان و مغازه وجود آقا ممکن بود یافت شود الا عوالم درویشی. چون انسان به هردکانی که برود اقلا متاع
خوب آن دکان را اگر نداشته باشد، بدش را دارد؛ این آقا را جز اسم درویشی در او و عملیات درویشانه که دست را به وضع
مخصوصی گرفته ببوسند و ساکت و خاضع باشند و آقا هم از هرچیز صحبت الا از حقیقت درویشی. واقعا عجب اوضاعی است؛
را مصداق «1» « وَ لا] تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْباطِلِ وَ تَکْتُمُوا الْحَقَّ ] » متلبسین به لباس دیانت و سیاست و اخلاق فقط همان لباس است که
شدهاند. بعد بلند شده با آقا خداحافظی و با کمال مهربانی از هم جدا شدیم.
بعد آقا میرزا مهدي خان قزوینی آنجا بوده، باهم بیرون آمدیم. دیدم او احساسات خود را قسمی ابراز میدارد که آقا را دکاندار
میبیند. بعد صحبتکنان
______________________________
. 1). سوره بقره، آیه 43 )
ص: 674
تا سرچشمه، او به خانه زن جدید حاج میرزا یعقوب، من به خانه معتمد الدوله، اوقاتش بهواسطه ناخوشی ایران السلطنه خیلی تلخ و
از شدت گرفتاري و هرچیز قدري صحبت. بعد بلند شده مقارن ظهر بهسمت خانه آمده یک ساعت بعد از ظهر به خانه رسیده، آقا
میرزا یحیی خان هم آنجا با احمد صحبت و ناهار خورده بودند. من هم قدري حلیمبادمجان و نان و انگور خورده، احمد گفت آقا
میرزا صدر الدین و آقا یحیی و موسی خان خیاط و صمصام السلطنه آمده بودند.
بعد آقا میرزا یحیی خان را با احمد به خانه میرزا عباسقلی خان کمرهاي فرستاده که بلکه در خصوص ادعاي ملک به غلامعلی خان
در خصوص واسوران ترتیبی بدهند و آقا میرزا یحیی خان هم اظهار داشت که مأموریت من تغییر و از ورامین به صلحیه سنگلج که
ثبات باشم تبدیل شد. بعد آنها رفته آقا مشهدي محمد رضاي تاجر و حاج محمد علی آقاي خمینی که مشهد رفته بودند ورود
نموده، قدري وضع مسافرت راه و ناخوشی عمومی را بیان نمودند. چایی خورده گفتند که در کاروانسراي حاج علی سرچشمه منزل
کردهایم. اصرار کردم شب را بمانید، قبول نکرده رفتند. آقا میرزا یحیی خان هم برگشت که میرزا عباسقلی خان به شاهزاده عبد
العظیم رفته بود، بعد رفت. من هم تنها در خانه مانده، ننه اسماعیل قدري مسماي بادمجان و گوشت به جهت اسماعیل برداشت برد
مریضخانه. نزدیک عصر زینت و بتول با ننه آمدند. ننه چایی خورده برگشت. آدم مرآت آمد، هفت دانه خرمالوي خوب به جهت
ترشی انداختن آورد.
صفحه 544 از 655
[امور روزانه]
شنبه 26 محرم.- صبح در حین چایی مشهدي محمد رضا و مشهدي عبد الله کمرهاي آمده، کاغذي براي میرزا محمود خان پهلوي
نوشتم که اسبابهاي علی آقا که در سبزوار مرده به چاپارخانه آنجا تلگراف کند که بیاورند و تحویل مشهدي محمد رضا
پسرعموي مشارالیه بدهند. بعد ایشان رفته، من هم بلند شده بیرون رفتم، پستخانه، کاغذ سمنان را داده نزد میرزا عباسقلی خان رفتم.
کاغذ معتمد السلطنه که در لفش کاغذي از خوانین بروجرد براي وثوق الدوله بود به او داده که به توسط اکبر آقا داده شود. بعد
بازار رفته، چایی ارزان شده بود، یک گیروانکه به دوازده هزار و ده شاهی خریده، در راه معاون السلطنه را دیده، گفت صبح
دوشنبه با نه نفر دیگر در منزل منتظر هستیم.
ص: 675
براي مذاکرات باید بیائید. بعد بعضی از رفقا را دیده، احوالپرسی نمودم، رو به خانه آمده، ناهار آش گوجهفرنگی خورده.
بیثباتی خلخالی
من یک آبکش کوچک گوجهفرنگی برداشته به خانه مرآت رفته، چون خودش بود من هم تو رفته به قدر ساعتی مانده، از خلخالی
و تزلزل او که بیچاره نمیتواند خود را ثابت نگاه دارد و ناچار خود را ضایع میکند و وقت اینکه مبادا آقا میرزا طاهر را بهواسطه
سادگی به هرجا مکررا بکشاند و اینکه به هرقدر زحمت، آقا میرزا طاهر را باید حفظ از مکاید غیر نمود و اینکه موثق الدوله را
عیادت کرده بود و او با کابینه چندان علاقه نداشت و اینکه کمیسیون امریک چهار روز قبل وارد شدهاند، چهار کرور پول نقد و
سی اتومبیل دواهاي فرنگی به جهت فقراي ایران آوردهاند و باید آنها را دید که به چنگال خصم، افکار آنها نیفتد.
نظر مصدق، حکیم الملک و حسین علا درباره رئیس الوزراي آینده
تا ساعت یک و نیم به غروب آنجا بوده، بعد بلند شده بیرون آمدیم. او بهسمت در خانه، من بازار آمده، از آنجا به دکان میرزا
عباسقلی خان، قدري نشسته، بعد با اکبر آقا صحبتکنان تا درب شمس العماره. عین الممالک رسید. قدري صحبت.
مراجعت نمود. معاون السلطنه رسید. بعد مغرب به خانه آقا شیخ محمد علی قزوینی رفته، آقا میر موسی خان و معتمد الممالک هم
آمده، چهار نفري چایی خورده، گفتند ما مصدق و حکیم را باهم جمع و میرزا حسین خان شمیران بود، دو روز است آمده، او را
هم منفردا دیده، قرار شد که باهم کار کنند و نظرشان با عین الدوله است نه با مشیر الدوله. بعد قرار شد که به زودي آنها را جمع
و تا هفتم خودشان را معین و قول بدهند که به مجرد اینکه یکی از آنها را وثوق الدوله تطمیع نمود، بیاختیار خود را از دست
ندهد. بعد ساعت دو و نیم از شب بلند شده گوشت دو سیر نیم به سههزار خریده خانه آمده، احمد و بتول و زینت و ننه اسماعیل با
دختر کلفت شام خورده بودند. من هم شام نان تازه با آش خورده، کاغذي از وزارت مالیه آورده بودند که معاون همایون را
برحسب فرمایش شما به امین مالیه بروجرد حکم کردیم که رسیدگی به دوسیه او بشود.
ص: 676
شیبانی هم آمده بود. آقا میرزا اسد الله خان پارسی هم آمده بود و کارتی نوشته بود و دعوت فردا عصر را به منزل خودش نموده
بود. بعد خوابیدیم.
تعقیب محمود خان پهلوي
صفحه 545 از 655
یکشنبه 27 محرم.- صبح بعد از چایی بیرون آمده از راه خیابان به اداره چاپارخانه خراسان به دیدن پهلوي رفته مشغول رسیدگی به
حساب اداره و تحویل گرفتن از آقا میرزا حسین خان پسر میرزا کریم خان بود، دیدن کرده، قدري صحبت نمود که ویستادهل از
قرار مسموع [قصد] تعقیب مرا دارد و چون کشنده و محرك قتل استوار بود و من اسناد در این باب دارم و به شاه هم تلگراف از
خراسان نمودهام و ناچارم که تعقیب او را بنمایم، او مراقبت و درنظر، ترور مرا دارد و من اسنادي مفصل که دارم نزد حاج میرزا
آقاي سمنانی امانت گذاشتهام، اگر مرا تلف کردند بدانید تمام مطالب آنجا امانت است و تفصیل را به خلخالی نوشته و سواد و
عکس اسناد را هم به جهت او فرستادم، خیلی است، به شما نشان داده. بعد قرار شد یک شبی در همین نزدیکی با خلخالی برویم
آنجا صحبت نمائیم و ترتیبی بکنیم که تأمین و اطمینان از خیال ویستادهل حاصل نماید به توسط اقتدار الدوله یا غیره.
پیشنهاد به شاه براي تشکیل مجلس مشاوره
بعد به منزل صمصام رفته، نزدیک ناهار بود، صحبت بدي اوضاع و اینکه باید تهیه و جمع اعیان و وزراء شود تا به مشاوره آنها
کار بشود. ناهار خورده، بعد از ناهار و چایی سه و نیم به غروب بیرون آمده پستخانه رفته، از آنجا بازار و به خانه آقا میرزا ابو
القاسم خان رفته خلخالی، شیخ العراقین، آقا میرزا هاشم، آقا میرزا محمود تفقه، نظام السلطان، نصیر السلطنه، میرزا رضا خان نامی و
سه نفر دیگر نشناختم. شیخ العراقینزاده، آقاي تنکابنی، بعد صحبت شد. بالاخره رأي بر آن قرار گرفت که اشخاص خوبی درنظر
گرفته پیشنهاد به شاه از تمام طبقات بشود که انتخاب براي مجلس مشاوره بشوند که وثوق الدوله خودسرانه اینهمه کثافتکاري
نکند. مستوفی، مشیر الدوله، مؤتمن الملک، مخبر السلطنه، مخبر الملک، عین الدوله، مستشار الدوله، ممتاز الدوله، ممتاز الملک،
ص: 677
سعد الدوله، صمصام السلطنه، میرزا حسین خان، معین الوزاره، سپهدار این پانزده نفر به نظر آمدند. بنا شد عصر پنجشنبه در خانه
تفقه حاضر شده، ترتیب نوشتن و تقاضاي افراد از شاه بدهیم. ساعت یک از شب بلند شده به منزل پارسی پشت مدرسه سپهسالار
ناصري رفته، بعد از زمانی قزوینی و آقا میرزا حبیب الله خان آمده، مابقی از رفقایشان که نمیدانم چند نفر و کی بودند نیامدند.
«1» ... قرار شد
جلسه در خانه معاون السلطنه براي رفع تشتتات
دوشنبه 28 محرم.- صبح بعد از چایی بیرون آمده برحسب وعده به خانه معاون السلطنه رفته، آقایان مرآت الممالک، ناظم التجار،
بینش، آقا شیخ حسین گیوه فروش، عدل الملک، آقا سید عبد الرحیم کاشانی و من و خود معاون مشغول صحبت رفع تشتتات شده،
مذاکراتی در چگونگی میکردیم. ناظم گفت مطلب اهمی که خارج از موضوع است آنکه امروز جمعیت هیجان غریبی کرده و
میخواهند بروند مجمع و جلو [ي] اقدامات آنها را در روضهخوانی بگیرند و باید مساعدت نمود. بینش هم با کمال حرارت و آقا
شیخ حسین همعقیده بودند که باید جلو [ي] اقدامات آنها را گرفت. من رأي نمیدادم که به عنوان جمعیتی این اقدامات بشود.
بعد از ظهر بلند شده، جلسه بعد [قرار شد] روز چهارشنبه چهار به ظهر مانده [باشد و]، سه چهار نفر دیگر را خبر نمایند. بیرون
آمده، خانه آمدم. ناهار با احمد و بتول و زینت و ننه اسماعیل و دختره معصومه آبگوشت حلیمبادمجان خورده.
خیال ریختن افراد فرقه به روضه مجمع و بههم زدن آن
در این ضمن عین الممالک آمده، گفت در راه رضا قلی خان به من رسید و گفت رفقا تمام تصمیم و قطع کردهاند که امروز عصر
بروند روضه مجمع را بههم بزنند شما هم بیائید. پرسیدم چه اشخاص گفته و میآیند؟ گفت کمرهاي هم رأي داده و میآید، حال
صفحه 546 از 655
آمدهام ببینم شما رأي داده و میروید؟ گفتم امروز خانه
______________________________
1). یک سطر ناخوانا. )
ص: 678
معاون السلطنه بودیم این اظهار شد، من گفتم این اقدام و جلوگیري از آنها اقدام طبیعی فردي یا افرادي است، رأي جمعیتی نیست.
مثل این است که بدنی از شدت سودا بخارد، دست بخاراند، اصلاح اساسی و علاجی مرض نیست، ناچاري و طبیعی است. اما من
خود نمیروم و جلوگیري هم از روندگان نمیکنم. اما اشخاصی که میروند خیلی باید در کمال صحت و بیان درست، عملیات
فرقه ویرانکن آنها را بفهماند.
بعد عین الممالک گفت که یک کمیسیون بودجه وزارت مالیه که خلخالی هم جزو شده و مشار الملک مرا خواسته تأکید میکرد
که اطمینان من به شما است.
من هم که فرصت ندارم. بعد عین الممالک رفته، من هم عصر بیرون رفته خانه حاج سید رضا فیروزآبادي رفته که ببینم حکم بناي
آسیاب و اجازه او از وزارت مالیه رسیده یا خیر؟ گفت خبري ندارم. بعد بهطرف شمس العماره رفته، مرآت را دیده، باهم
صحبتکنان که شاهزاده نصرت السلطنه را دیده به خیالش انداختم که در رفع حکومتنظامی اقدامی نماید و قرار شده که آقاي آقا
میرزا طاهر هم یکمرتبه ملاقاتش نموده، دلگرمی به او بدهد. بعد به اتفاق به مغازه کاشانی رفته، مؤید الاسلام هم آنجا بود. ساعت
دو از شب خبر رسید که تدین بالاي منبر ابدا از سیاست، چون دید دمکراتها آنجا هستند حرفی نزد. بعد از ختم روضه، آقا شیخ
حسن خان و جمعی بناي فریاد را گذاشتند که این چه بازي است که شما درآوردهاید و متولی خودتان را قرار دادهاید. جمعیت
کجا روضهخوانی میکند؟
شما پول مقامات فاسده را به جهت ترویج خیالات آنها به اسم روضهخوانی مصرف مینمائید. بعد سید مصطفی خان رئیس
کمیسري جلوگیري مینماید و قدري قیل و قال شده، تدین، صدرایی و بعضی زیرآبی بیرون میروند و متفرق میشوند. آقا میرزا
«1» ... طاهر هم در مغازه میآید. پرسیدم مشیر الدوله را ملاقات کردید؟ گفت
[امور روزانه]
سهشنبه 29 محرم.- صبح بعد از خواب آقا میرزا عباسقلی خان و آقا مشهدي محمد رضاي کمرهاي به فاصله آمدند؛ قدري صحبت
ناخوشی کمره و آمدن زوار و قیمت گندم کمره شد. آقا میرزا عباسقلی خان گفت اگر عمل آقا میرزا
______________________________
1). یک سطر ناخوانا. )
ص: 679
یحیی به جزئی با غلامعلی خان میگذرد من حاضرم قدم بگذارم. گفتم من درست نمیدانم که چه قسم میشود. شما خودتان وارد
شوید و صحبت نمائید.
بعد آقا مشهدي محمد رضا هم کاغذهاي امانتی خود را در خصوص اسد الله خان گرفت و رفتند. من هم بلند شده به حمام میرزا
حسین خان رفته، حاج سیاح هم آنجا بود. باهم صحبت و سروکیسه هم استاد محمد نمود. بیرون آمدیم.
پیشنهاد میرزا حمید خان سیاح براي کمک خواستن از امریکاییها
صفحه 547 از 655
به خانه آمده ناهار قلیه بادمجان خورده، فقط جزیی کسالتی از زکام پیدا کرده. میرزا حمید خان آمده بود که خوب است در این
موقع جمعیتی یا به مجلس یا به سفارت امریک رفته اظهار محبوسی خود را از همه قسم تضییقات کابینه اظهار دارند.
مذاکره درباره ارتباط با امریکاییها
بعد چایی خورده، دو به غروب بیرون آمده به خانه ظل السلطنه روضه رفته، یک تئاتر مضحکی بود. مقارن غروب بیرون آمده،
پیاده بهسمت خانه مورخ الدوله رفته، تا پیدا کردم ساعت یک از شب رفته بود، وارد شده، ذکاء الدوله، اعزاز السلطنه پسر کامران
میرزا، میرزا سالار ظفر قوم مستشار الدوله، محمودزاده، میرزا اسد الله خان، فتح السلطنه، پارسی، آقا سید هاشم، میرزا حبیب الله
خان، آقا شیخ محمد علی قزوینی، دبیر همایون منشی سفارت امریک با جوانکی مترجم آنجا و چند نفر دیگر نشناختم. سید عزیز
الله خان خانه سردار جنگی [و] شیخ عابدین مشغول مذاکره اینکه این کمیسیون امریکی که اعانه آورده خوب است دیده شوند؛ هم
اظهار تشکري از طرف ملت و هم در باب اعانه و هم خیلی مقاصد و مطالب متعلقه به ایران به آنها فهمانده شود.
گفتم در باب اعانه من ابدا توجهی ندارم و در باب تشکر البته دولت و وجها میروند و میگویند. اما مطالبی که عمده مقصود ما
است [با دقت عمل کند] وظیفه دولت است که در باب نمایندههاي صلح و کیفیت استفاده مملکت در این موقع صلح البته اگر این
مطالب که وظیفه دولت است اگر ایتان کنند که دیگر ماها راحت [خواهیم بود] و ابدا نباید جمع شویم و اگر دولت به وظایف خود
رفتار نمیکند و چنانکه ماها جمعیتها، متفرقه میبینیم حکایت از این مطلب
ص: 680
میکند و این اسارت و حبس بودن خودمان را در چنگال این دولت بتوانیم بفهمانیم خیلی خوب است.
صحبت از سوء اعمال کابینه به میان آمد. جمعی وحشت نموده، بالاخره قرار شد از نمایندگان سایر جمعیتها هم دعوت شده
مذاکره شود. بعد قرار روز جمعه چهار به غروب مانده، ارباب کیخسرو را هم دعوت نموده بیایند منزل بنده مذاکره چه باید بشود؟
بعد ساعت سه از شب بلند شده با میرزا حبیب الله خان و پارسی و قزوینی به خانه میرزا حبیب الله خان آمده، شام آبگوشت،
حلیمبادمجان و کشک خورده خوابیدیم. صبح بلند شده بعد از چایی با آقا شیخ محمد علی قزوینی به خانه حاج میرزا احمد تاجر
خراسانی دمکرات که تازه از خراسان آمده و وعده کرده بودیم رفته، نزدیک خانه قدیم آقاي مساوات. قدري صحبت از اوضاع
تفرقه فرقهاي خراسان و اینجا. قریب دو ساعتی مذاکره شد. بعد بلند شده به خانه معاون السلطنه برحسب وعده رفتم.
«1» باز هم مذاکره تشکیلات
صبح بعد از خوردن چایی از خانه میرزا حبیب الله خان با آقا شیخ محمد علی قزوینی به خانه حاج میرزا احمد تاجر دمکرات که از
خراسان آمده دیدن نموده بعد از صحبتها بلند شده، قزوینی به جایی، من هم به خانه معاون السلطنه برحسب وعده رفته، عدل
الملک، کاشانی، مرآت، تنکابنی، میرزا عبد المطلب زنجانی، گیوه فروش، ناظم التجار، بینش، معاون السلطنه و من، صحبت پریروز
مجمع که دیروز شش نفر را هم گرفتند و در نظمیه التزام دادند که دیگر در سیاست دولت حاضره [حرفی نزده] و تنقید دولت
نکنند؛ آگاه یا شیخ حسن خان، حسین خان، رضا قلی خان، برزو، حسن خان نامی که سابقا ژاندارمه بود. بعد عنوان از تشکیلات
شد. عنوان وثیقه به میان آمد از طرف میرزا عبد المطلب زنجانی و بینش. من طرفدار ادارهبندي شده، بعد بناي تشکیلات و
حوزهبندي را به میان آورده، بینش مصر به انتخاب یک عده کارکن مخفی. من به اظهار اینکه باید از یک اصولی که تشتت فرقه
مبدل به وحدت و یا از روي افراد
______________________________
صفحه 548 از 655
. 1). دفتر بیست و هشتم. تاریخچه از غره صفر (چهاردهم عقرب یونتئیل) تا 26 صفر 1337 )
ص: 681
دمکرات 21 ماه قبل از روي افراد دمکرات قدیم و جدید اداره و جریان یابد؛ یکی از این دو مطلب را حل نمائید تا بعد ترتیب آن
را فکر نمائیم. این مذاکرات خیلی شد، بعد قرار شد روز شنبه عصر یک و نیم به غروب خانه ناظم التجار برویم. یک از ظهر گذشته
بلند شده به خانه آمده، گفتند حاج حسین خان آمده بود. بعد ناهار قلیه بادمجان با بتول و ننه اسماعیل و صغراي کلفت خورده،
بلقیس خانم عیال مرحوم میرزا عبد الحسین آمده، اظهار داشت خانه خودمان که همین نزدیکیها است میخواهیم من و خواهر
شوهرم که وارث هستیم بفروشیم، اگر مشتري نظرتان آمد در خیال باشید. بعد قدري به لکزده و گندیده که باقی مانده بود از
درختها چیده، خیلی تعجب نمودم که چرا امسال به این درختها اینقدر ضایع و فاسد درآمده، همه در خود درخت میکند و
تمام آنچه چیدیم، بیست دانه بیشتر نبود و سنوات ماضیه پانزده بیست مقابل، آن هم صحیح. بعد از چایی بیرون آمده، دکان آقا
میرزا عباسقلی خان، آقا میرزا حاج آقا رسید. گفت مگر روز جمعه خانه شما خبري است؟ گفتم چطور؟ گفت حاج میرزا مهدي
خزانه میگفت. گفتم یک عده خودشان وعده آمدن را نموده در موضوع کمیسیون امریکاییها که به ایران آمدهاند.
بعد بلند شده مقارن غروب به حجره خلخالی رفته، تنکابنی، مرآت و محسن میرزا بود. کاغذ وثوق الدوله که جواب تنکابنی را
نوشته در موضوع حبس شدن چند نفر که در مجمع به متولیان دمکرات تشدد کرده بودند که آن کاغذ سندیت دارد. بعد آقا میرزا
طاهر بنا شد با مرآت بروند منزل مستوفی الممالک.
راهی براي حل مشکل مالیات کمره
اقتدار الدوله هم آمد و عنوان کرد که به کمره نوشته شده که قبوض ژاندارمري را از رعایا بگیرند و بفرستند به مرکز که از وزارت
مالیه حکم صادر شود که کسر مالیات رعایا بگذارند. بعد یک از شب بلند شده به خانه میرزا ابراهیم خان اشرفی رفته که اجازه
دادن گندم به آسیاب آبی را از او بگیرم، ناخوش بود و گفت تا فردا شب اجازهنامه را میفرستم. و اظهار کرد که از طرف سیوسیال
رولوسیونر کاغذي به مولیتر رسیده بود که ما طرفدار شما هستیم، و لیکن از عملیات شما توضیحاتی
ص: 682
میخواهیم که دفاع از شما بنمائیم و یک نفر از خودمان را که میرزا موسی خان نام است، در آنجا میخواهیم باشد که معلوم باشد
از طرف ما در آنجا نماینده، و روابط حسنه است. معلوم شد پسر میرزا حسین خان مهام الدوله سفارت اطریش است.
تشکیلاتیهاي خانه وثوق السلطان
بعد بلند شده به خانه وثوق السلطان رفته، اولیاء حقّه تجلی، زنوزي، سلیم خان و غیره به قدر سی نفر میشدند. قدري من صحبت
اینکه عملیات ایرانیها کلیتا از روي علم نیست، از این جهت پیش نمیرود. بعد صحبت حزبی شد. به قدري این بدبختها دچار
شهوات و بیعلمی هستند که حد ندارد. آقاي عبد الله خان معروف به قمارباز، سهام السلطان و آقاي وثوق السلطان اجازه به افراد
جمعیت میدادند که بروید حوزههاي خود را تشکیل دهید و هرکس میآید باید نماینده یک حوزه باشد. قدري در دلم خندیدم و
بالاخره از بیانات من قدري اوقاتشان تلخ شد. بالاخره قرار شد شب پنجشنبه دیگر منزل منتصر الدوله برویم. ساعت سه از شب بلند
شده به خانه آمده، شام آبگوشت به و بادمجان بامزهاي داشته با احمد و بتول و ننه اسماعیل خورده اما سینه من خیلی درد و سرفه
زیادي مینمودم و سر دلم هم خیلی سنگین که تا به صبح یا خوابهاي بد و یا به سلفه مشغول بودم.