دانلود نرم افزار تاریخ ایران
1 / 3
نرم افزار مترو تایم
2 / 3
نرم افزار دانشنامه شهرهای ایران
3 / 3
نرم افزار تاریخ ایران
4 / 3
نرم افزار دانشنامه جانوران
5 / 3
نرم افزار دانشنامه نجوم و فضا
6 / 3
نرم افزار دانشنامه کشورها
7 / 3
نرم افزار دانشنامه بیماری ها
8 / 13
دانشنامه مشافل و کسب و کار ها
9 / 13
دانشنامه رشته های تحصیلی
10 / 13
دانشنامه مشاغل و کسب و کار ها
11 / 13
دانشنامه رشته های تحصیلی
12 / 13
دانش نامه مشاغل و کسب و کار ها
13 / 13
دانشنامه مشاغل و کسب و کار ها

سوره حجّ

گروه نرم افزاری آسمان

سوره حجّ



اشاره
صفحه 88 از 226
22 - بسم اللّه الرّحمن الرّحیم - 48- -قرآن- 23
[ [سوره الحج [ 22 ]: آیات 1 تا 24
37 یا أَیُّهَا النّاس اتَّقُوا رَبَّکُم إِن زَلزَلَۀَ السّاعَۀِ شَیءٌ عَظِیم [ 1] یَومَ تَرَونَها تَذهَل کُلُّ - 48 بِسم اللّه الرَّحمن الرَّحِیم -قرآن- 1 - -قرآن- 23
مُرضِ عَۀٍ عَمّا أَرضَ عَت وَ تَضَع کُلُّ ذاتِ حَمل حَملَها وَ تَرَي النّاسَ سُکاري وَ ما هُم بِسُکاري وَ لکِن عَذابَ اللّه شَدِیدٌ [ 2] وَ مِنَ النّاسِ
- مَن یُجادِل فِی اللّه بِغَیرِ عِلم وَ یَتَّبِع کُل شَیطان مَرِیدٍ [ 3] کُتِبَ عَلَیه أَنَّه مَن تَوَلاّه فَأَنَّه یُضِ لُّه وَ یَهدِیه إِلی عَذاب السَّعِیرِ [ 4] -قرآن- 1
480 یا أَیُّهَا النّاس إِن کُنتُم فِی رَیب مِنَ البَعث فَإِنّا خَلَقناکُم مِن تُراب ثُم مِن نُطفَۀٍ ثُم مِن عَلَقَۀٍ ثُم مِن مُضغَۀٍ مُخَلَّقَۀٍ وَ غَیرِ مُخَلَّقَۀٍ لِنُبَیِّنَ
لَکُم وَ نُقِرُّ فِی الَأرحام ما نَشاءُ إِلی أَجَ ل مُسَ  می ثُم نُخرِجُکُم طِفلاً ثُم لِتَبلُغُوا أَشُدَّکُم وَ مِنکُم مَن یُتَوَفّی وَ مِنکُم مَن یُرَدُّ إِلی أَرذَلِ
العُمُرِ لِکَیلا یَعلَمَ مِن بَعدِ عِلم شَیئاً وَ تَرَي الَأرضَ هامِدَةً فَإِذا أَنزَلنا عَلَیهَا الماءَ اهتَزَّت وَ رَبَت وَ أَنبَتَت مِن کُل زَوجٍ بَهِیج [ 5] ذلِکَ بِأَنَّ
اللّهَ هُوَ الحَقُّ وَ أَنَّه یُحی المَوتی وَ أَنَّه عَلی کُل شَیءٍ قَدِیرٌ [ 6] وَ أَن السّاعَۀَ آتِیَۀٌ لا رَیبَ فِیها وَ أَن اللّهَ یَبعَث مَن فِی القُبُورِ [ 7] وَ مِنَ
النّاس مَن یُجادِل فِی اللّه بِغَیرِ عِلم وَ لا هُديً وَ لا کِتاب مُنِیرٍ [ 8] ثانِیَ عِطفِه لِیُضِل عَن سَبِیل اللّه لَه فِی الدُّنیا خِزي وَ نُذِیقُه یَومَ القِیامَۀِ
1004 ذلِکَ بِما قَدَّمَت یَداكَ وَ أَن اللّهَ لَیسَ بِظَلّام لِلعَبِیدِ [ 10 ] وَ مِنَ النّاس مَن یَعبُدُ اللّهَ عَلی حَرف فَإِن - عَذابَ الحَرِیق [ 9] -قرآن- 1
أَصابَه خَیرٌ اطمَأَن بِه وَ إِن أَصابَته فِتنَۀٌ انقَلَبَ عَلی وَجهِه خَسِرَ الدُّنیا وَ الآخِرَةَ ذلِکَ هُوَ الخُسران المُبِین [ 11 ] یَدعُوا مِن دُونِ اللّه ما لا
یَضُ رُّه وَ ما لا یَنفَعُه ذلِکَ هُوَ الضَّلال البَعِیدُ [ 12 ] یَدعُوا لَمَن ضَ رُّه أَقرَب مِن نَفعِه لَبِئسَ المَولی وَ لَبِئسَ العَشِیرُ [ 13 ] إِن اللّهَ یُدخِلُ
637 مَن کانَ یَظُنُّ أَن لَن یَنصُرَهُ - الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحات جَنّات تَجرِي مِن تَحتِهَا الَأنهارُ إِن اللّهَ یَفعَل ما یُرِیدُ [ 14 ] -قرآن- 1
اللّه فِی الدُّنیا وَ الآخِرَةِ فَلیَمدُد بِسَبَب إِلَی السَّماءِ ثُم لیَقطَع فَلیَنظُر هَل یُذهِبَن کَیدُه ما یَغِیظُ [ 15 ] وَ کَذلِکَ أَنزَلناه آیات بَیِّنات وَ أَن اللّهَ
یَهدِي مَن یُرِیدُ [ 16 ] إِن الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هادُوا وَ الصّابِئِینَ وَ النَّصاري وَ المَجُوسَ وَ الَّذِینَ أَشرَکُوا إِن اللّهَ یَفصِل بَینَهُم یَومَ القِیامَۀِ
إِن اللّهَ عَلی کُل شَیءٍ شَهِیدٌ [ 17 ] أَ لَم تَرَ أَن اللّهَ یَسجُدُ لَه مَن فِی السَّماوات وَ مَن فِی الَأرض وَ الشَّمس وَ القَمَرُ وَ النُّجُوم وَ الجِبال وَ
الشَّجَرُ وَ الدَّوَابُّ وَ کَثِیرٌ مِنَ النّاس وَ کَثِیرٌ حَق عَلَیه العَذاب وَ مَن یُهِن اللّه فَما لَه مِن مُکرِم إِن اللّهَ یَفعَل ما یَشاءُ [ 18 ] هذان خَصمانِ
950 یُصهَرُ بِه ما فِی بُطُونِهِم - اختَ َ ص مُوا فِی رَبِّهِم فَالَّذِینَ کَفَرُوا قُطِّعَت لَهُم ثِیاب مِن نارٍ یُصَبُّ مِن فَوق رُؤُسِهِم الحَمِیم [ 19 ] -قرآن- 1
وَ الجُلُودُ [ 20 ] وَ لَهُم مَقامِع مِن حَدِیدٍ [ 21 ] کُلَّما أَرادُوا أَن یَخرُجُوا مِنها مِن غَمٍّ أُعِیدُوا فِیها وَ ذُوقُوا عَذابَ الحَرِیق [ 22 ] إِن اللّهَ یُدخِلُ
الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحات جَنّات تَجرِي مِن تَحتِهَا الَأنهارُ یُحَلَّونَ فِیها مِن أَساوِرَ مِن ذَهَب وَ لُؤلُؤاً وَ لِباسُهُم فِیها حَرِیرٌ [ 23 ] وَ
از مصدر ذهل بفتح « تذهل » : 471 [ صفحه 193 ] معنی لغات - هُدُوا إِلَی الطَّیِّب مِنَ القَول وَ هُدُوا إِلی صِ راطِ الحَمِیدِ [ 24 ] -قرآن- 1
پاره گوشت یا دگر چیز که « مضغۀ » ، ذال و سکون هاء و ذهول بضم هر دو بمعنی فراموش کردن چیزي بواسطهي کاري دیگر
یعنی بیگیاه و « ارض هامدة » از مصدر همد و همود بفتح اوّل و سکون دوّم و ضم هر دو چند معنی دارد « هامدة » ، جویده شده است
یعنی دو تا کرده پهلو و کنایه است از تکبّر و روي [ صفحه 194 ] از چیزي گرداندن و « ثانی عطفه » باران و چوب و موجود زنده
قبیله، خویشاوند، « عشیر » . کنایه است از بیثباتی در کار « علی حرف » کناره و تیزي هر چیزي، و « حرف » ، بغرور بدان نگریستن
از مصدر صهر بفتح اوّل و سکون دوّم بمعنی ذوب کردن و در آفتاب داغ کردن. ترجمه: بنام « یصهر » . دوست، همسر زن و مرد
خداي بخشندهي مهربان 1 اي مردم؟ بپرهیزید از نافرمانی حق که زمین لرزهي رستاخیز پیش آمدي است بسیار بزرگ، چه روزي
است که هر زنی از شیرخوار خود باز مانده و بیخبر است و هر بارداري سقط جنین کند و مردم بصورت مستان بچشم آیند با اینکه
مست نیستند بلکه عذاب خداوند سخت است 3 از مردم کسانی هستند که ندانسته در کار خداوندي و قدرت جهانی جدال میکنند
و پیرو شیطان و نافرمان و سرکش میشوند 4 که بسرنوشت او معیّن است که دوستان و پیروان خود را گمراه کند و رهبري کند او را
به آتش سوزان، [ولی متوجّه باشید] 5 اي مردم که اگر از رستاخیز و زندگی دوباره دو دل هستید بیندیشید که [چگونه] ما شما را
صفحه 89 از 226
آفریدیم اوّل از خاك و سپس از نطفه و از پس آن خون بسته و بعد از آن [بصورت] پارهاي گوشت جویدهي تمام چهره و یا تمام
ناشده تا [قدرت خود و اندازهي توانائی شما را] برایتان نمودار کنیم و آنچه را بسرنوشت معیّن کرده- ایم در بچه دانها جاي میدهیم
تا هنگامی نامبرده و مقدّر، و ز آن پس بیرونتان میآوریم نوزادي و بدنبال آن بایستی باندازهي رشد خود برسید و پارهاي از شما
دچار مرگ میشوید و چندي از شما میرسد به ناتوانتر پایهي زندگی و خرفتی تا آنجا که تمام دانستهها را از دست میدهد و چیزي
نداند و نفهمد [و تو اي محمّد بیندیش] که میبینی زمین را ویرانه و بیگیاه و چون آب باران بر آن فرود آمدم بجنبد و فزون شود
و از هر دسته و جفتی گیاهی نیکو و خوشنما برویاند 6 که اینکه خود نشانه است که خداوند حق است و زنده میکند مردگان را و
بر هر چیز توانا است 6 و رستاخیز حتمی خواهد بود و بآن شک و گمان راه ندارد و خداوند همهي بگور شدگان را برانگیزد، 8
ولی بعضی از اینکه آدمها، بیعلم و هدایت و نوشتهاي روشن، در کار خدائی [ صفحه 195 ] جدل میکند 9 و روي خود میچرخاند
[و بزرگی میفروشد] تا مرد مرا از راه حق بگرداند و بیراهه برد، بهرهي چنین کس در دنیا خواري است و برستاخیز آتشی سوزان باو
میچشانیم 10 [و بگویندش] اینکه میبینی در برابر آن است که بدست خود پیش از اینکه فرستادهاي نه که خداوند ببندگانش ستم
روا دارد هرگز 11 و دستهاي [دیگر] از مردم بخداپرستی کناره رو است و تماشاگر که اگر خیر و خوش دید دلگرم بدین خود
میباشد و اگر گرفتاري و آزمایشی دید برمیگردد و روي بیدینی خود نمودار می- کند. او بدنیا و آخرت زیاندیده است که اینکه
زیانی است آشکار 12 [چه چنین کس براي خواستهي خود] غیر خدا چیزي میپرستد که نه سودش میرساند و نه زیانش، و اینکه
خود گمراهی است بسیار دور از درستی [که راه خود نمییابد] 13 البتّه او آنرا میخواند که زیانش نزدیکتر از سود آن است چقدر بد
پیشوا و فرمانده و بد فرمانبران و همسازانند 14 [ولی] البتّه خداوند مردم مؤمن و نیکوکار را بدرون بهشتی میبرد که رودها در آن
روان است. زیرا خداوند آنچه بخواهد میکند. جهت نزول: طبري: نقل است که دو قبیلهي اسد و غطفان در پذیرش اسلام کند و بد
دل بودند و گفتند میترسیم که خدا، محمّد را یاري نکند و رابطهي میان ما و همپیمان ما که یهود است بریده شود و نان و آب خود
286- یعنی آیه ایکه ترجمهاش میآید اکنون براي جواب آنها نازل شد. -قرآن- 265 « مَن کانَ یَظُنُّ » را از ما باز گیرند، آیت 15
ترجمه: اگر کسی گمان میکند خدا بدنیا و آخرت یاریش نمیکند پس بایستی وسیله و ریسمانی ببالا کشد [و استوار کند] سپس [از
اینطرف دیگر] آنرا ببرد و بنگرد آیا اینکه چارهگري خشم او را میبرد [و بدبینی او را آرام میکند] 16 اینطور [بامثال و نشان دادن
حقیقت بجملههاي ساده و مختصر] قرآن فرستادیم که آیات بیّنات است و البتّه خداوند آنرا که بخواهد هدایت میکند 17 [از اینکه
جهت] آنها که مؤمن هستند و آنها که یهودند و هم صابیها و مسیحیها و مردم مغ و گبر و نیز آن کسان که مشرك و بتپرست
شدند، البتّه خداوند بقیامت میان آنها جدائی اندازد و حکومت کند که او بر هر چیزي گواه است و آگاه 18 مگر [ندانی] و نبینی
که براي [ صفحه 196 ] خدا سجده میکند آنچه بآسمان و زمین است و هم ماه و خورشید و ستارگان و کوهها و درخت و
جنبندگان و بسیاري از آدمیان [ولی] بسیاري هم [سرباز زنند] و گرفتاري برایشان درست و بر جا شده است چه که هر کس خدا او
را خوار گرداند هیچ کس نتواند او را بچیزي بشمرد و گرامی بدارد و البتّه خدا آنچه بخواهد میکند 19 پس اینکه دو [دستهي مؤمن
و کافر] با هم در جنگ هستند که در دین خداي خود با یکدگر دشمنی میکنند و میجنگند، پس آنها که کافر شدند لباسهائی از
آتش براي- شان میبرند و از بالاي سرشان آب جوش میریزند 20 بطوري که پوست بدن آنها و آنچه در شکم دارند از آن گداخته
میشود 21 و هم برايشان گرزهاي آهنین است 22 که چون بخواهند از آن گرفتاري بیرون روند و اندوه خود کم کنند با آن گرزها
ایشانرا باز گردانند [و بگویندشان] بچشید آزار آتش را 23 و البتّه آنهائی که مؤمن و نیکوکار شدند خداوند بدرون بهشتی میبرد
که رودها از زیر آن روان است، و در آنجا بدستبندهائی از طلا و مروارید آنها را میآرایند و پوشاكشان بآن جا پارچه- هاي نرم
ابریشمین است 24 و هم راه نمائی شدهاند بسخن خوش و راه پسندیده و قابل ستایش. سخن مفسّرین: مجمع: از إبن عبّاس نقل است
که اینکه سوره بمکّه نازل شده است مگر چند آیه، حسن بصري گفته است: بمدینه نازل شده است مگر آنچه در سفر نازل شده
صفحه 90 از 226
است. و بعضی گفتهاند جز شش آیه بقیّه بمدینه نازل شده است، و بعضی گفتهاند فقط چهار آیه در مدینه نبوده است، و عدد آیات
اینکه سوره را قاریهاي کوفه هفتاد و هشت دانستهاند و مکّیان هفتاد و هفت، و مدینه هفتاد و پنج و بصره هفتاد و چهار دانستهاند.
1 مجمع: بعضی گفتهاند یعنی زمین لرزه که بقیامت وصل است، و بعضی گفتهاند: یعنی از مقدّمات و علامات قیامت « زَلزَلَۀَ السّاعَۀِ »
2 هر آبستنی بیوقت بچه خویش سقط کند أبو الفتوح گوید: اینکه عبارتست « وَ تَضَع کُلُّ ذاتِ حَمل حَملَها » ] 22- است. -قرآن- 1
43 [ صفحه 197 ] مرضعی باشد- انتهی، یعنی شاید در آنهنگام حامل و - از شدّت و سختی آن روز نه آنکه آنجا حامل یا -قرآن- 3
2 مستی ترس نه مستی شراب. مجمع: مردم کوفه « تَرَي النّاسَ سُکاري » .[ مرضعی نباشد، و غرض بیان سختی و هول قیام قیامت است
بصورت جمع خواندهاند، و مناسبت « سکاري » بصورت مفرد خواندهاند در هر دو جمله و دیگران در هر دو « سکري » جز عاصم
صرعی و جرحی و » مختص بجمع اوصافی است که معنی بلاء و گرفتاریرا بفهماند مثل « فعلی » قرائت مردم کوفه اینکه است که وزن
3 طبري: گفتهاند که اینکه آیه براي نضر بن حارث نازل شد که «ُ وَ مِنَ النّاس مَن یُجادِل » 26- قرآن- 1 - .« مرضی و سقمی و هلکی
35 [ابو الفتوح گوید: نضر - او بحث میکرد و میگفت: اینکه استخوانهاي خاك شده را کی میتواند دوباره زنده کند!. -قرآن- 1
کُتِبَ عَلَیه أَنَّه مَن تَوَلّاه فَأَنَّهُ » .[ گفتی فرشتگان دختران خدایند و قرآن افسانه پیشینیان، و خداي قادر نیست بر زنده کردن مردگان
4 مجمع: یعنی در لوح محفوظ نوشته شده است که هر کس شیطان را دوست بدارد او گمراهش میکند، و بعضی گفتهاند «ُ یُضِلُّه
آن شخص است که جدال میکند و معنی اینکه است « علیه » یعنی خدا دوست شیطان را گمراه میکند، و بعضی گفتهاند: مقصود از
5 فخر: «ِ فِی رَیب مِنَ البَعث » 66- که در سرنوشت اینچنین شخص معیّن است که دوست و پیرو خود را گمراه میکند. -قرآن- 1
5 فخر: یعنی اصل شما را که آدم است از خاك آفریدیم «ٍ خَلَقناکُم مِن تُراب » 29- با فتح عین نیز قرائت شده است. -قرآن- 1 « بعث »
27- یا از نطفه و خون آفریدیم که آنها از غذاها درست میشوند و غذاها از موادّ زمین است و اصل آنها از خاك است. -قرآن- 1
با نصب هر دو کلمه نیز قرائت شده است و در معنی اینکه چند قول است: 1- تمام و کامل « غَیرِ مُخَلَّقَۀٍ » : 5 فخر « مُخَلَّقَۀٍ وَ غَیرِ مُخَلَّقَۀٍ »
] 62- 35 -قرآن- 43 - خلقت و ناقص الخلقۀ که موجب تفاوت مردم است در شکل و اندازه و غیره، 2- یعنی تمام آفریده و -قرآن- 1
صفحه 198 ] ناقص که سقط میشود و نابود است، 3- یعنی داراي صورت و خلقت و پارهي گوشت بدون شکل و صورت، 4- یعنی
« لنبیّن » 5 کشف: لام « لِنُبَیِّنَ لَکُم » . خلقتهاي پی در پی میشود و بدون خلقتهاي پی- در پی که ناقص الخلقه میمانند و متولّد میشوند
مربوط است بترتیب خلقت یعنی شما را از صورت نطفه بصورتهاي پی در پی تغییر دادیم تا نشان دهیم که قدرت بر اینکه کار- ها
براي ما آسان است با اینکه ممکن بود یک دفعه بدون تغییر بیافرینیم، و معنی دیگر گفتهاند که اینکه تغییر براي آن است که بشما
بنمایانیم همچنان که بر اینکه دگر- گونیها در آغاز آفرینش شما توانا هستیم میتوانیم دوباره شما را برگردانیم، و گفتهاند یعنی با
22 فخر: اینکه - اینکه تغییرات آفریدیم تا خوب و بد را بدانید و آنچه براي حقپّرستی شما لازم است دریابید و بشناسید. -قرآن- 1
دو قرائت است با « یتوفّی و عمر » چند جور قرائت شده است. و نیز در کلمهي « نقرّ و نخرج » و دو جملهي بعد از آن « نبیّن » جملهي
5 ابو الفتوح نوشته است: لام عاقبت راست بر آن تأویل که گفتهایم تا «ٍ لِکَیلا یَعلَمَ مِن بَعدِ عِلم » . ضم و فتح یاء و سکون و ضم میم
کار او بجائی باز آید که هیچ نداند پس از آنکه دانست و آن از نقصان فهم و عقل و ذکر او باشد که او را کم شود و نسیان بر او
با همزه یعنی از ارتفاعی بر چیزي مسلّط شد. - « ربأت » : 5 مجمع: ابو جعفر چنین خوانده است « وَ رَبَت » 37- غالب شود. -قرآن- 1
30 أبو الفتوح نوشته است: از هر جنس و صنف گیاه و - 5 طبري: یعنی از هر نوع و دسته. -قرآن- 1 «ٍ مِن کُل زَوجٍ بَهِیج » 12- قرآن- 1
6 کشف: یعنی اینکه تحوّلات که پیدایش انسان و گیاه از آن است که خداوند به « تا آخر آیه «- ذلِکَ بِأَن اللّهَ هُوَ الحَقُّ » . نبات نیکو
درستی ثابت است و همیشگی و چنانکه زمین مردهي زمستانی را ببهار زنده میکند مردگان را هم بقیامت زنده می- کند. و بعضی
43 [ صفحه 199 ] و حق است براي هر کمال و - گفتهاند: یعنی خداوند اینکه کارها را میکند چونکه او شایسته است -قرآن- 1
8، کشف نوشته: علمی که حاصل آید بنده را از اینکه « وَ مِنَ النّاس مَن یُجادِل فِی اللّه بِغَیرِ عِلم وَ لا هُديً وَ لا کِتاب مُنِیرٍ » . برتري
صفحه 91 از 226
سه وجه حاصل آید: یا از کتابی منزل، یا از سنّتی متّبع، یا از برهان عقل، چون اینکه سه هیچ نباشد، جز جهل محض نبود، ربّ
العالمین بو جهل را و نضر حارث را و مشرکان را میگوید: که بجهل محض در خداي تعالی سخن میگویند و با رسول خصومت
9 طبري: خداوند اینگونه مردم سرسخت را چنین برشمرده است که از گرد نفرازي او است که «ِ ثانِیَ عِطفِه » 98- میگیرند. -قرآن- 1
وَ أَنَّ » ] 19- اگر کسی او را بسوي خدا بخواند او گردن خود بگرداند و رو گردان از او شود و گوش بکلام حق فرا ندهد. -قرآن- 1
وَ مِنَ النّاس مَن یَعبُدُ اللّهَ » 51- 10 و براستی که خداوند به بندگان خود ظلم کننده نباشد هرگز]. -قرآن- 3 « اللّهَ لَیسَ بِظَلّام لِلعَبِیدِ
11 طبري: إبن عبّاس گفته است: مدینه سرزمینی بود که بیماري وبا در آن زیاد بود بعضی کسان بودند « تا آخر آیه «-ٍ عَلی حَرف
که بآن جا هجرت میکردند و اگر مزاجشان سالم میماند و مادیانشان کره اسب قشنگ میزائید و زنشان پسر میآورد خورسند و
آسوده دل میشدند و میگفتند: از آنگاه که بر اینکه دین خود هستیم جز نیکی و خوشی ندیدهایم. و اگر گرفتار بیماري آنجا می-
شدند و زنشان دختر میزائید و دیرتر ببهرهي کار خود میرسیدند شیطان بآنها میگفت: سوگند بخدا که از آن روز که باین دین
عَلی » درآمدي جز بدي چیزي ندیدي و اینکه است مقصود از فتنه که در آیه است، و بمعنی بلا و گرفتاري است. مجاهد گفته است
یعنی خداپرستی بعضی مردم بر شک و دو دلی است. إبن جریج گفته است: مردمی از قبایل عرب و آبادیهاي دوربرشان «ٍ حَرف
میگفتند: ما میرویم نزد محمّد اگر وضع زندگی و روزيمان بهتر شد با او میمانیم و گر نه بر میگردیم بسوي خویشان خود. -قرآن-
یعنی بر ضعف و سستی است عبادتشان مثل کسی که «ٍ عَلی حَرف » : 734 مجمع: علی بن عیسی گفته است - -57-1 قرآن- 720
51 [ صفحه 200 ] است چونکه دلیل استوار بر دین خود پیدا - بکنارهي پرتگاه کوه ایستاده است ناتوان از خودداري -قرآن- 37
نکرده است در دین خود بیقرار است، و بهر اشتباه کاري و مغلطه تسلیم میشود. مجاهد گفته است: یعنی بعضی خدا- پرستیشان بر
شک است، حسن بصري گفته است: یعنی بر زبان است نه در دل- آنها چون دین دو طرف دارد زبان آدمی و دل او پس آنکه در
زبان اسلام دارد نه در دل خداپرستیش بر یک کناره است. فخر: ابو سعید خدري گفته است: مردي یهودي مسلمان شد از آن پس
کور شد و فرزندش مرد و سرمایهاش نابود شد، بپیغمبر گفت: مرا نادیده انگار و ببخش چون از اینکه دین خیري ندیدم که بیچشم
و مال و فرزند شدم، پیغمبر فرمود: دین اسلام چیزي نیست که من ببخشم و نادیده پندارم ولی دین اسلام مانند کوره است که موادّ
خاسر » : 11 مجمع « خَسِرَ الدُّنیا وَ الآخِرَةَ » . خارجی طلا و نقره و آهن را از آنها جدا میکند، از پس اینکه گفتگو اینکه آیه نازل شد
31 حسینی نوشته است: - با الف در خاسر و با جرّ و صداي زیر در کلمهي آخرت نیز قرائت شده است. -قرآن- 1 « الدّنیا و الآخرة
زیان کرد در دنیا که بمراد نرسید و زیان کند در آخرت که عملهاي او نابود شده است. بیت: نی مال و نه اعمال نه دنیا و نه دین||
13 أبو «ُ یَدعُوا لَمَن ضَ رُّه » نی لامعهي صدق نه انوار یقین در هر دو جهان منفعل و خوار و حزین || البتّه زیانی نبود بدتر از اینکه
1- زیادي است، 2- بمعنی تأکید است یعنی میخواند آنکه را البته زیانش 26- الفتوح: در معنی اینکه لام اختلاف است: -قرآن- 1
« الضَّلال البَعِیدُ » دنبالهي « یدعو » - بیش از سود او است، 3- جواب دو قسم است که از جمله فهمیده میشود یعنی یدعو لمن ضرّه 4
مبتداء، و جملهي بعد خبر است و معنی چنین است: اینکه است آن گمراهی -قرآن- « من » جملهي جلو است و لام ابتداء است و
231-209 [ صفحه 201 ] دوري که آنرا میخواند البتّه آنکه زیانش جلو است بد یاور و بد همکاري است. طبري: نقل شده است که
فخر: اینکه جمله میفهماند که « لَبِئسَ المَولی وَ لَبِئسَ العَشِیرُ » 74- بدون لام. -قرآن- 57 «ُ لَمَن ضَ رُّه » إبن مسعود میخوانده است
آنکه آمیزش دارد « عشیر » یعنی دوست و یاور و « مولی » فرمانبري از بزرگان است چون «ُ یَدعُوا لَمَن ضَرُّه أَقرَب » مقصود از جمله جلو
مقصود پرستش بتها است و اینکه آیه سرزنش آنها است در پیروي از «ِ یَدعُوا مِن دُونِ اللّه » و همراه آدم است، و آیت پیش
« ینصره » 15 طبري: در مقصود از هاي «ُ مَن کانَ یَظُنُّ أَن لَن یَنصُ رَه اللّه » 282- 130 -قرآن- 253 - 42 -قرآن- 96 - رؤساشان. -قرآن- 1
اختلاف است که ضمیر بجاي کی است: قتاده گفته است مقصود پیغمبر است یعنی کسی که میپندارد که خدا محمّد و دینش را
51 مقصود خود شخص بدگمان است یعنی آنکه میپندارد خدا یاریش نمیکند و - یاري نخواهد کرد: مجاهد گفته است: -قرآن- 1
صفحه 92 از 226
15 طبري: نقل است که اینکه آیه براي دو قبیلهي غطفان و بنی « تا آخر آیه «- فَلیَمدُد بِسَ بَب إِلَی السَّماءِ ثُم لیَقطَع » . روزیش نمیدهد
اسد نازل شد که از پذیرش اسلام خود- داري میکردند و میگفتند: شاید محمّد موفّق نشود و یهود با ما دشمن شوند و آب و نانی
که از آنها بما میرسد جلوگیري کنند، اینکه آیه براي آنها نازل شد، و إبن زید گفته است مقصود از سماء آسمان است، إبن عبّاس
با کسر لام خواندهاند، و در معنی آیه « لیقطع » 58 مجمع: مردم بصره و إبن عامر - گفته است: مقصود سقف خانه است. -قرآن- 1
مصدري است و معنی اینکه است آنکه میپندارد خدا محمّد را « ما یغیظ » در « ما » اختلاف است: 1- بیشتر مفسّرین گفتهاند کلمهي
بدنیا و آخرت یاري نمیکند ریسمانی بسقف ببندد و آنرا بکشد تا پاره شود و خود خفه شود پس بنگرد که اینکه چارهگري خشم
او را میبرد. 2- جبّائی گفته است: یعنی وسیلهاي بخواهد که بآسمان رود و الهام و یاري خدا را از محمّد ببرد و قطع کند، 3- ابو
مسلم گفته است: یعنی آنکه میپندارد خدا از آسمان او را یاري نمیکند خود کوشش کند و به [ صفحه 202 ] ان بالا رود و اینکه
مسافت را بپیماید و بنگرد که اینکه چارهگري سودي براي او دارد و خشم او را که با سلام دعوتش میکنند و آزرده میشود آرام
میکند! 4- بعضی گفتهاند معنی آیه اینکه است: آنکه میپندارد خدا او را بدنیا و آخرت روزي نمیدهد خود را خفه کند که نمیتواند
بروزي خود بیفزاید، و اینکه مثل است براي آن بیخردي که به آنچه خدا باو داده است راضی نیست یعنی داستان اینگونه مردم مثل
زمین « ممطورة » یعنی « ارض منصورة » است چون عرب میگوید « یرزقه » بمعنی « ینصره » داستان آنکس است که خود را خفه کند، و
« تا آخر آیه «- إِن الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هادُوا وَ الصّابِئِینَ » ] 647- پاورقی- 645 - .«31» منصوره بمعنی باران رسیده و روزي یافته است
17 أبو الفتوح حق تعالی گفت اینکه جماعت را از مسلمانان و جهودان و گبرکان و ترسایان و مشرکان من فرداي قیامت میان ایشان
فصل کنم، در معنی فصل دو قول گفتند: یکی آنکه حکم کنیم، دیگر آنکه جدا کنیم و مایز نمائیم از یکدیگر تا محق از مبطل
أَ لَم تَرَ أَن اللّهَ » 71- شناخته شود روي محق سفید کنیم و روي مبطل سیاه تا مردمان خود فرق کنند میان ایشان بضرورت]. -قرآن- 3
70 أبو - 18 کشف: مجاهد گفت: سجود جمادات همان تحوّل سایهي آنها است. -قرآن- 1 « تا آخر «-ِ یَسجُدُ لَه مَن فِی السَّماوات
الفتوح نوشته است: نمیبینی یعنی نمیدانی و اینکه رؤیت بمعنی علم است. خداي را سجده میکند هر که در آسمان و هر که در زمین
است، آنچه عقلایند سجدهي ایشان بر حقیقت است و آنچه جماد است از آفتاب و ماه و ستارگان و کوهها و درختان و ناعاقلان از
چهارپایان سجود ایشان از جهت ذلّت و خشوع و مسخّر [ صفحه 203 ] شدن خدایرا با آنچه دلیل کند که آنرا صانعی هست قادر و
عالم پس چون عاقلان عند نظر در اینکه چیزها خدایرا بشناختند و بدانستند که او باین نعمتها که کرد مستحق عبادت و سجود است
پنداشتی اینکه سجده ایشان کردند از آنجا که بدعوت ایشان بود. فخر: یک معنی سجود اینکه است که چون همهي موجودات
ممکن هستند که باشند یا نباشند پس در پیدایش نیازمند بخداوند هستند و همین نیازمندي ناگزیر موجودات برتر و نمایانتر است
بفروتنی و سجود و خضوع آنها براي خداوند از پیشانی بر زمین نهادن آدمیان. حسینی نوشته: سجده نشان خضوع دل و نهایت
تواضع و تضرّع و غایت تعظیم و تکریم است و همهي ذوات عالم مر خداي را خاضع و خاشعاند بدلالت حال که افصح است از
18 کشف: یعنی آنرا « تا آخر «-ُ وَ مَن یُهِن اللّه » دلالت مقال، بیت: در نگر تا بینی از عین شهود || جمله ذرّات جهان را در سجود
19 « هذان خَصمان اختَصَمُوا » 29- که خدا کومک و یاري نکرد و تنها گذارد ارزشی و توفیقی براي او نخواهد بود. -قرآن- 1
1- از أبو ذرّ غفاري نقل شده است که مقصود دو دستهي جنگآور 29- طبري: در مقصود از اینکه جمله اختلاف است: -قرآن- 1
روز جنگ بدر است که حمزه و علی و عبیدة بن الحارث بودند و با عتبه و شیبه و ولید بتپرست و مشرك در راه دین جنگ کردند.
-2 إبن عبّاس گفته است: یک دسته مؤمنین بودند و دستهي دیگر یهود و مسیحی بودند که با یکدیگر برابر میشدند آنها دین و
کتاب خود را برتر میدانستند چون جلوتر بودهاند و مسلمین میگفتند ما به محمّد و به پیغمبر شما مؤمن هستیم و شما از حسد منکر
آن حضرت میشوید با اینکه او را میشناسید، اینکه معنی خصومت دو دسته است در فکر خداپرستی خود، 3 مجاهد و عدّهاي دیگر
گفتهاند: مقصود کافر و مؤمن است که با یکدیگر نزاع میکنند و هر کدام روش و دین خود را برتر میدانند. [ صفحه 204 ] فخر: از
صفحه 93 از 226
بکسر خاء خوانده است، و اینکه کلمات که تا آخر آیت بیست و سوم است باختلاف قرائت شده « خصمان » کسائی نقل است که او
با همزه آخر و واو آخر خوانده شده « لُؤلُؤاً » - با تشدید و تخفیف هاء، 3 « یُصهَرُ » - با تشدید و تخفیف طاء، 2 « قُطِّعَت » - است: 1
بوده است و در اصل معنی اینکه قرائتهاي مختلف تفاوتی « ردّوا » به قرائت اعمش « أُعِیدُوا » است، و نیز در آیت بیست و دوّم جملهي
20 أبو الفتوح: بگدازند « یُصهَرُ بِه ما فِی بُطُونِهِم » ] 348- 253 -قرآن- 337 - 212 -قرآن- 243 - 172 -قرآن- 203 - نیست. -قرآن- 161
بسر ایشان فرو ریزند بمغز « حمیم » بآن حمیم آنچه در شکم ایشان باشد، ابو هریره روایت کرد از رسول خدا [ص] که فرمود چون
ایشان فرو رود تا بپهلو و بشکم ایشان رسد و امعاء و احشاي ایشان گداخته کند و همچنین در همه اندام ایشان برود تا بقدم ایشان
وَ لَهُم » . رسد، آنگه گفت اینکه صهر باشد بار دگر باز از سر گیرند و پیوسته با او چنین کنند، و صهر در لغت گداختن پیه بود
تا «- یُحَلَّونَ فِیها » 510- 38 -قرآن- 476 - مقامع جمع مقمعه و آن مقرعه باشد که بفارسی گرز گویند]. -قرآن- 3 « مَقامِع مِن حَدِیدٍ
23 کشف نوشته: چنانکه امروز اهل معرفت در معرفت متفاوتند و مؤمنان در زیادت و نقصان ایمان، فردا در سراي بقاء هر « آخر آیه
کس بر حسب حال خویش و برازنده معرفت خویش نواخت و کرامت بیند، عابدان را لباس حریر و دستینههاي زر و مروارید با حور
و قصور و عارفان را لباس تفرید در بحر عیان غرقهي نور، قومی را بزیور بهشت بیارایند، باز قومیاند که بهشت را بنور جمال ایشان
23 و اذا الدّرّ زاد حسن وجوه || کان للدّرّ حسن وجهک زینا [چون گوهر بزیبائی چهرهها میافزاید زیبائی - بیارایند. -قرآن- 1
24 کشف نوشته: سخن راست و کلمهي پاك آن است که «ِ وَ هُدُوا إِلَی الطَّیِّب مِنَ القَول » [ چهرهي تو آرایش گوهر است]. [مترجم
55 [ صفحه 205 ] دادن و بگناه خویش معترف - از دعوي پاك است و از عجب دور و بنیاز نزدیک، بعجز خویش اقرار -قرآن- 10
اقتداء بآدم کردن. سهل تستري گفت: در اینکه کار نظر کردم هیچ راه بحق نزدیکتر از « ظَلَمنا أَنفُسَ نا » بودن و بسوز و نیاز در گفت
نیاز ندیدم و هیچ حجاب صعبتر از دعوي نیافتم، براه ابلیس فرونگر تا همه دعوي بینی، براه آدم فرونگر تا همه نیاز بینی. -قرآن-
باشد چون جاي دیگر گفته «ُ لا إِلهَ إِلَّا اللّه » 79-60 فخر: در اینکه جمله چند وجه است: 1- مقصود از قول کلمه شهادت است که
-2 سدّي گفته است مقصود قرآن است، «ُ إِلَیه یَصعَدُ الکَلِم الطَّیِّب » و باز در جاي دیگر گفته شده است « مَثَلًا کَلِمَۀً طَیِّبَۀً » شده است
-4 مقصود آن خبرهاي خوشی است که در «ُ الحَمدُ لِلّه الَّذِي صَ دَقَنا وَعدَه » -3 إبن عبّاس: مقصود اینکه سخن مردم بهشت است
عالم دیگر بآنها میرسد و رهبري میشوند بنعمتهاي دائمی و شادي و تندرستی، 5- چون گرفتاریهاي مادّي و بدنی مانند پردهاي است
که جلوگیر از وصول روح بشري است بعوالم قدس الهی ولی از پس جدائی روح از بدن پرده برداشته میشود و نور خداوندي
نمودار میشود، و همین است معنی اینکه جمله که مؤمنین رهبري و هدایت میشوند بطیّب من القول و بصراط الحمید و آن پرتو الهی
402 استفاده و - 259 -قرآن- 358 - 179 -قرآن- 219 - 110 -قرآن- 151 - است که بهترین سخن و پسندیده- ترین راه است. -قرآن- 84
سخن ما همان است که در ترجمه و نقل سخن دیگران نوشتیم.
[ [سوره الحج [ 22 ]: آیات 25 تا 78
إِن الَّذِینَ کَفَرُوا وَ یَصُدُّونَ عَن سَبِیل اللّه وَ المَسجِدِ الحَرام الَّذِي جَعَلناه لِلنّاس سَواءً العاکِف فِیه وَ البادِ وَ مَن یُرِد فِیه بِإِلحادٍ بِظُلم نُذِقهُ
مِن عَذاب أَلِیم [ 25 ] وَ إِذ بَوَّأنا لِإِبراهِیمَ مَکانَ البَیت أَن لا تُشرِك بِی شَیئاً وَ طَهِّر بَیتِیَ لِلطّائِفِینَ وَ القائِمِینَ وَ الرُّکَّع السُّجُودِ [ 26 ] وَ أَذِّن
فِی النّاس بِالحَ ج یَأتُوكَ رِجالًا وَ عَلی کُل ضامِرٍ یَأتِینَ مِن کُل فَجٍّ عَمِیق [ 27 ] لِیَشهَدُوا مَنافِعَ لَهُم وَ یَذکُرُوا اسمَ اللّه فِی أَیّام مَعلُوماتٍ
[ عَلی ما رَزَقَهُم مِن بَهِیمَۀِ الَأنعام فَکُلُوا مِنها وَ أَطعِمُوا البائِسَ الفَقِیرَ [ 28 ] ثُم لیَقضُوا تَفَثَهُم وَ لیُوفُوا نُذُورَهُم وَ لیَطَّوَّفُوا بِالبَیت العَتِیق [ 29
778 ذلِکَ وَ مَن یُعَظِّم حُرُمات اللّه فَهُوَ خَیرٌ لَه عِندَ رَبِّه وَ أُحِلَّت لَکُم الَأنعام إِلاّ ما یُتلی عَلَیکُم فَاجتَنِبُوا الرِّجسَ مِنَ الَأوثانِ - -قرآن- 1
وَ اجتَنِبُوا قَولَ الزُّورِ [ 30 ] حُنَفاءَ لِلّه غَیرَ مُشرِکِینَ بِه وَ مَن یُشرِك بِاللّه فَکَأَنَّما خَرَّ مِنَ السَّماءِ فَتَخطَفُه الطَّیرُ أَو تَهوِي بِه الرِّیح فِی مَکانٍ
[ سَحِیق [ 31 ] ذلِکَ وَ مَن یُعَظِّم شَعائِرَ اللّه فَإِنَّها مِن تَقوَي القُلُوب [ 32 ] لَکُم فِیها مَنافِع إِلی أَجَل مُسَ  می ثُم مَحِلُّها إِلَی البَیت العَتِیق [ 33
صفحه 94 از 226
- وَ لِکُل أُمَّۀٍ جَعَلنا مَنسَکاً لِیَذکُرُوا اسمَ اللّه عَلی ما رَزَقَهُم مِن بَهِیمَۀِ الَأنعام فَإِلهُکُم إِله واحِدٌ فَلَه أَسلِمُوا وَ بَشِّرِ المُخبِتِینَ [ 34 ] -قرآن- 1
747 الَّذِینَ إِذا ذُکِرَ اللّه وَجِلَت قُلُوبُهُم وَ ال ّ ص ابِرِینَ عَلی ما أَصابَهُم وَ المُقِیمِی الصَّلاةِ وَ مِمّا رَزَقناهُم یُنفِقُونَ [ 35 ] وَ البُدنَ جَعَلناها لَکُم
مِن شَ عائِرِ اللّه لَکُم فِیها خَیرٌ فَاذکُرُوا اسمَ اللّه عَلَیها صَواف فَإِذا وَجَبَت جُنُوبُها فَکُلُوا مِنها وَ أَطعِمُوا القانِعَ وَ المُعتَرَّ کَ ذلِکَ سَخَّرناها
لَکُم لَعَلَّکُم تَشکُرُونَ [ 36 ] لَن یَنالَ اللّهَ لُحُومُها وَ لا دِماؤُها وَ لکِن یَنالُه التَّقوي مِنکُم کَذلِکَ سَخَّرَها لَکُم لِتُکَبِّرُوا اللّهَ عَلی ما هَداکُم وَ
بَشِّرِ المُحسِنِینَ [ 37 ] إِن اللّهَ یُدافِع عَن الَّذِینَ آمَنُوا إِن اللّهَ لا یُحِبُّ کُل خَوّان کَفُورٍ [ 38 ] أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقاتَلُونَ بِأَنَّهُم ظُلِمُوا وَ إِن اللّهَ عَلی
785 الَّذِینَ أُخرِجُوا مِن دِیارِهِم بِغَیرِ حَقٍّ إِلاّ أَن یَقُولُوا رَبُّنَا اللّه وَ لَو لا دَفع اللّه النّاسَ بَع َ ض هُم بِبَعضٍ - نَصرِهِم لَقَدِیرٌ [ 39 ] -قرآن- 1
لَهُدِّمَت صَوامِع وَ بِیَع وَ صَ لَوات وَ مَساجِدُ یُذکَرُ فِیهَا اسم اللّه کَثِیراً وَ لَیَنصُرَن اللّه مَن یَنصُرُه إِن اللّهَ لَقَوِيٌّ عَزِیزٌ [ 40 ] الَّذِینَ إِن مَکَّنّاهُم
فِی الأَرض أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّکاةَ وَ أَمَرُوا بِالمَعرُوف وَ نَهَوا عَن المُنکَرِ وَ لِلّه عاقِبَۀُ الأُمُورِ [ 41 ] وَ إِن یُکَذِّبُوكَ فَقَد کَذَّبَت قَبلَهُم
قَوم نُوح وَ عادٌ وَ ثَمُودُ [ 42 ] وَ قَوم إِبراهِیمَ وَ قَوم لُوطٍ [ 43 ] وَ أَصحاب مَدیَنَ وَ کُذِّبَ مُوسی فَأَملَیت لِلکافِرِینَ ثُم أَخَذتُهُم فَکَیفَ کانَ
729 فَکَأَیِّن مِن قَریَۀٍ أَهلَکناها وَ هِیَ ظالِمَۀٌ فَهِیَ خاوِیَۀٌ عَلی عُرُوشِها وَ بِئرٍ مُعَطَّلَۀٍ وَ قَصرٍ مَشِیدٍ [ 45 ] أَ فَلَم یَسِیرُوا - نَکِیرِ [ 44 ] -قرآن- 1
فِی الأَرض فَتَکُونَ لَهُم قُلُوب یَعقِلُونَ بِها أَو آذانٌ یَسمَعُونَ بِها فَإِنَّها لا تَعمَی الَأبصارُ وَ لکِن تَعمَی القُلُوب الَّتِی فِی الصُّدُورِ [ 46 ] وَ
یَستَعجِلُونَکَ بِالعَذاب وَ لَن یُخلِفَ اللّه وَعدَه وَ إِن یَوماً عِندَ رَبِّکَ کَأَلف سَنَۀٍ مِمّا تَعُدُّونَ [ 47 ] وَ کَأَیِّن مِن قَریَۀٍ أَملَیت لَها وَ هِیَ ظالِمَۀٌ
633 فَالَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحات لَهُم - ثُم أَخَ ذتُها وَ إِلَی المَصِ یرُ [ 48 ] قُل یا أَیُّهَا النّاس إِنَّما أَنَا لَکُم نَذِیرٌ مُبِین [ 49 ] -قرآن- 1
مَغفِرَةٌ وَ رِزقٌ کَرِیم [ 50 ] وَ الَّذِینَ سَعَوا فِی آیاتِنا مُعاجِزِینَ أُولئِکَ أَصحاب الجَحِیم [ 51 ] وَ ما أَرسَلنا مِن قَبلِکَ مِن رَسُول وَ لا نَبِیٍّ إِلاّ
إِذا تَمَنّی أَلقَی الشَّیطان فِی أُمنِیَّتِه فَیَنسَ خ اللّه ما یُلقِی الشَّیطان ثُم یُحکِم اللّه آیاتِه وَ اللّه عَلِیم حَکِیم [ 52 ] لِیَجعَلَ ما یُلقِی الشَّیطان فِتنَۀً
لِلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَرَض وَ القاسِیَۀِ قُلُوبُهُم وَ إِن الظّالِمِینَ لَفِی شِقاق بَعِیدٍ [ 53 ] وَ لِیَعلَمَ الَّذِینَ أُوتُوا العِلمَ أَنَّه الحَقُّ مِن رَبِّکَ فَیُؤمِنُوا بِهِ
746 وَ لا یَزال الَّذِینَ کَفَرُوا فِی مِریَۀٍ مِنه حَتّی تَأتِیَهُمُ - فَتُخبِتَ لَه قُلُوبُهُم وَ إِن اللّهَ لَهادِ الَّذِینَ آمَنُوا إِلی صِ راطٍ مُستَقِیم [ 54 ] -قرآن- 1
السّاعَۀُ بَغتَۀً أَو یَأتِیَهُم عَذاب یَوم عَقِیم [ 55 ] المُلک یَومَئِذٍ لِلّه یَحکُم بَینَهُم فَالَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحات فِی جَنّات النَّعِیم [ 56 ] وَ
الَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَ ذَّبُوا بِآیاتِنا فَأُولئِکَ لَهُم عَذاب مُهِین [ 57 ] وَ الَّذِینَ هاجَرُوا فِی سَبِیل اللّه ثُم قُتِلُوا أَو ماتُوا لَیَرزُقَنَّهُم اللّه رِزقاً حَسَ ناً وَ
590 ذلِکَ وَ مَن عاقَبَ بِمِثل ما عُوقِبَ بِهِ - إِن اللّهَ لَهُوَ خَیرُ الرّازِقِینَ [ 58 ] لَیُدخِلَنَّهُم مُدخَلًا یَرضَونَه وَ إِن اللّهَ لَعَلِیم حَلِیم [ 59 ] -قرآن- 1
[ ثُم بُغِیَ عَلَیه لَیَنصُرَنَّه اللّه إِن اللّهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ [ 60 ] ذلِکَ بِأَن اللّهَ یُولِج اللَّیلَ فِی النَّهارِ وَ یُولِج النَّهارَ فِی اللَّیل وَ أَن اللّهَ سَمِیع بَصِیرٌ [ 61
ذلِکَ بِأَن اللّهَ هُوَ الحَقُّ وَ أَن ما یَدعُونَ مِن دُونِه هُوَ الباطِل وَ أَن اللّهَ هُوَ العَلِیُّ الکَبِیرُ [ 62 ] أَ لَم تَرَ أَن اللّهَ أَنزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَتُصبِحُ
633 أَ لَم تَرَ - الَأرض مُخضَرَّةً إِن اللّهَ لَطِیف خَبِیرٌ [ 63 ] لَه ما فِی السَّماوات وَ ما فِی الَأرض وَ إِن اللّهَ لَهُوَ الغَنِیُّ الحَمِیدُ [ 64 ] -قرآن- 1
أَن اللّهَ سَخَّرَ لَکُم ما فِی الأَرض وَ الفُلکَ تَجرِي فِی البَحرِ بِأَمرِه وَ یُمسِک السَّماءَ أَن تَقَعَ عَلَی الَأرض إِلاّ بِإِذنِه إِن اللّهَ بِالنّاس لَرَؤُفٌ
رَحِیم [ 65 ] وَ هُوَ الَّذِي أَحیاکُم ثُم یُمِیتُکُم ثُم یُحیِیکُم إِن الإِنسانَ لَکَفُورٌ [ 66 ] لِکُل أُمَّۀٍ جَعَلنا مَنسَ کاً هُم ناسِکُوه فَلا یُنازِعُنَّکَ فِی
الَأمرِ وَ ادعُ إِلی رَبِّکَ إِنَّکَ لَعَلی هُديً مُستَقِیم [ 67 ] وَ إِن جادَلُوكَ فَقُل اللّه أَعلَم بِما تَعمَلُونَ [ 68 ] اللّه یَحکُم بَینَکُم یَومَ القِیامَۀِ فِیما
[ 617 أَ لَم تَعلَم أَن اللّهَ یَعلَم ما فِی السَّماءِ وَ الَأرض إِن ذلِکَ فِی کِتاب إِن ذلِکَ عَلَی اللّه یَسِیرٌ [ 70 - کُنتُم فِیه تَختَلِفُونَ [ 69 ] -قرآن- 1
وَ یَعبُدُونَ مِن دُونِ اللّه ما لَم یُنَزِّل بِه سُلطاناً وَ ما لَیسَ لَهُم بِه عِلم وَ ما لِلظّالِمِینَ مِن نَصِیرٍ [ 71 ] وَ إِذا تُتلی عَلَیهِم آیاتُنا بَیِّنات تَعرِف فِی
وُجُوه الَّذِینَ کَفَرُوا المُنکَرَ یَکادُونَ یَسطُونَ بِالَّذِینَ یَتلُونَ عَلَیهِم آیاتِنا قُل أَ فَأُنَبِّئُکُم بِشَرٍّ مِن ذلِکُم النّارُ وَعَدَهَا اللّه الَّذِینَ کَفَرُوا وَ بِئسَ
المَصِیرُ [ 72 ] یا أَیُّهَا النّاس ضُ رِبَ مَثَل فَاستَمِعُوا لَه إِن الَّذِینَ تَدعُونَ مِن دُونِ اللّه لَن یَخلُقُوا ذُباباً وَ لَوِ اجتَمَعُوا لَه وَ إِن یَسلُبهُم الذُّبابُ
883 اللّه یَصطَفِی مِنَ - شَیئاً لا یَستَنقِذُوه مِنه ضَعُفَ الطّالِب وَ المَطلُوب [ 73 ] ما قَدَرُوا اللّهَ حَق قَدرِه إِن اللّهَ لَقَوِيٌّ عَزِیزٌ [ 74 ] -قرآن- 1
المَلائِکَۀِ رُسُلًا وَ مِنَ النّاس إِن اللّهَ سَمِیع بَصِیرٌ [ 75 ] یَعلَم ما بَینَ أَیدِیهِم وَ ما خَلفَهُم وَ إِلَی اللّه تُرجَع الأُمُورُ [ 76 ] یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا
ارکَعُوا وَ اسجُدُوا وَ اعبُدُوا رَبَّکُم وَ افعَلُوا الخَیرَ لَعَلَّکُم تُفلِحُونَ [ 77 ] وَ جاهِدُوا فِی اللّه حَق جِهادِه هُوَ اجتَباکُم وَ ما جَعَلَ عَلَیکُم فِی
صفحه 95 از 226
الدِّین مِن حَرَج مِلَّۀَ أَبِیکُم إِبراهِیمَ هُوَ سَمّاکُم المُسلِمِینَ مِن قَبل وَ فِی هذا لِیَکُونَ الرَّسُول شَ هِیداً عَلَیکُم وَ تَکُونُوا شُهَداءَ عَلَی النّاسِ
708 [ صفحه 209 ] معنی لغات: - فَأَقِیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ وَ اعتَصِ مُوا بِاللّه هُوَ مَولاکُم فَنِعمَ المَولی وَ نِعمَ النَّصِ یرُ [ 78 ] -قرآن- 1
یعنی « تفثهم » ، آنکه در جائی وارد شود و آنجا را ترك کند « الباد » کسی که بجائی اقامت گزیده و ماندگار شده است « العاکف »
جمع «ّ صواف » ، جمع بدین و بدنه بمعنی شتر گندهي چاق و پرگوشت « البدن » ، سخن دروغ و تهمت « قول الزّور » چرك خودشان
جمع بیعه معبد مسیحیان. « بیع » . صاف بمعنی در صف شونده و شتري که چهار دست و پاي خود را بیک صف گذارده است
ترجمه: 25 و آن مردم که کافر شدهاند و جلوگیر راه خدا هستند و هم از ورود بمسجد الحرام که ما آنرا براي همهي مردم یکسان
معیّن کردیم چه مردم شهرنشین آنجا یا بیابانی و بیگانه، و نیز آنکه با انحراف باشد و ببدي آهنگ آنجا کند، ما به اینکه گونه مردم
عذابی دردناك میچشانیم 26 چه که بروزگاري اینکه خانه را براي ابراهیم معیّن کردیم [و باو گفتم] که شریک و انبازي براي من
مگیر، و اینکه خانهي مرا پاك بدار براي آنها که طواف میکنند [و میروند] و هم آنها که بآن جا ماندگارند و نمازگزاران بسجده و
رکوعند 27 [و هم بابراهیم گفتیم] مردم را آواز کن که آهنگ اینکه خانه کنند و بحج نزد تو آیند پیاده و سواره بر شتر لاغر میان
از راه دور 28 تا سود و منافع خود بچشم ببینند و چند روزي معیّن یاد خدا کنند بشکرانهي اینکه از چهار پایان زبان بسته روزيشان
کرده است پس شما مردم هم از آن حیوانات بخورید و بمردم بیچاره و نادار بدهید 29 از آن پس باید چرك و پلیدي خود پاك
کنند [و از احرام بدر آیند] و بنذر خود وفا کنند و وظایف خود را انجام دهند و هم باین خانهي دیرینه که از هر گزندي آزاد است
طواف کنند، 30 اینکه است وظایف شما و هر که آنها را که حرمات خدا است بزرگ دارد و محترم شمارد پس اینکه بهترین چیز
است براي او در نزد خداوند و [اکنون بدانید] روا شده است بر شما استفاده [ صفحه 210 ] از چهارپایان مگر آنچه براي شما [در
قرآن] بخوانند [و حرام کنند] پس دوري کنید از پلیدي بتپرستی و از سخن دروغ [و از احکام حلال و حرام ساختهي خود] 31 تا
مخلص و یکدل براي خدا باشید و موحّد واقعی نه که مشرك باشید و براي خدا انباز بسازید، چون هر کس مشرك بخدا شد مانند
آن است که از آسمان پرت شده و مرغی در هوا او را ربوده و یا باد او را بجائی دور پرتاب کرده است، و نابود شده است، 32
اینکه چنین است که هر کس نشانههاي خداوندي و آثار دینی را بزرگ بدارد نشانه است که بدل پرهیزگار است 33 و براي شما
در اینکه آداب و شعائر دین سودهاي [مادّي و معنوي] است تا وقت معیّن و سپس جاي انجام اینکه وظایف همان خانهي قدیمی
آزاد از گزند است، یا در اینکه چهارپایان حلال براي شما منافعی است تا وقت معیّن که باید قربانی شوند و جاي آن هم بطرف
خانهي عتیق است که بآن جا برسد 34 و براي هر ملّتی جاي انجام وظایف [و قربانگاه] معیّن کردیم تا در برابر آنچه از حیوانات
روزيشان کردهایم نام خدا یاد کنند، پس خداي همهي شما خداي یگانه است که باید جملکی سرسپرده و تسلیم باو باشید و تو
[اي پیغمبر] بشارت بده و خوشدل کن مردم مؤمن و مخلص را 35 آنها که چون یادي از خدا شود دلهاشان بلرزد و بترسد و آنها در
گرفتاریها شکیبایند و بیاد ارندگان نمازند و از آنچه روزيشان کردهایم بدیگران ببخشند 36 و [بدانید] شتران چاق قربانی را از
شعائر اللّه و نشانههاي دین خدا براي شما معیّن کردیم که خیر و خوشی شما در آنها است پس وقتی که آنها را براي قربانی [بطریق
نحر] دست چپشان ببندید و بر یک دست و دو پاي بدارید و یا با صفا و خلوص نیّت براي قربانی مهیّا کنید و یا آنها را بصف
کنید براي کشتن، نام خدا بر آنها یاد کنید و چون نحرشان کردید و افتادند و پهلوشان بزمین رسید، خود از گوشت آنها بخورید و
بگدا و مردم چشم براه نیز بدهید. ما اینکه حیوانات را چنین بزیر فرمان شما آوردیم که شکرگزار باشید و پاس نعمت بدارید 37
چون هرگز گوشت و خون آنها سودي بخداوند ندارد ولی [ صفحه 211 ] آنچه بسوي حق میرسد [و براي شما میماند] پرهیزگاري
است و پاکدلی شما، اینکه است که ما آنها را بفرمانتان کردیم تا خدا را ببزرگی یاد کنید که شما را راهنمائی کرده است و روش
دین و زندگی آموخته است، و تو اي محمّد بمردم نیکوکار نوید بده و خاطرشان شاد بدار 38 که همانا خداوند مدافع مؤمنین است
و مردم نادرست و ناسپاس را دوست ندارد 39 [از اینکه جهت] اجازهي جنگ داده شده است براي آنها که آمادهي جنگ هستند
صفحه 96 از 226
چون ستمدیدهاند و خداوند هم بر یاريشان توانا است 40 آنها همان مردم هستند که آنانرا بناروا از خانمانشان بیرون کردند [و
گناهی نداشتند] مگر که میگفتند: آفریدگار ما خداوند است [پس چارهاي جز جنگ با دشمن نیست] چون اگر خداوند بوسیلهي
یکدسته مردم جلو دیگران را نگیرد البتّه صومعهي راهبان و کنیسهي ترسایان و صلوات و معابد یهود و مساجدي که بسیار در آن
نام خدا برده میشود [جملگی بدست مردم بدخو] خراب میشد و البتّه خداوند کسانی را یاري میکند که دین او را یاري کنند چون
که نیرومند است، و برتر از هر چیز 41 آن کسان را [خداوند یاري میکند] که اگر بر زمین توانائی و فرماندهیشان دادیم [خود را
نمیبازند] و نماز میخوانند و زکات میدهند و امر بمعروف و نهی از منکر میکنند ولی سر انجام و پایان همهي کارها بسوي خداوند
است [که کس را از آغاز و انجام آن آگهی نیست جز که باید بوظیفهي خود رفتار کند] 42 و اگر کافران تو را [در اینکه سخنان]
دروغزن شمارند [تازگی ندارد] که پیش از اینها مردم نوح و عاد و ثمود 43 و مردم ابراهیم و گروه لوط 44 و اصحاب مدین
[همگی گفتار پیغمبران را] دروغ شمردند و هم موسی را دروغگو شمردند و ما هم آنها را چندي بخود گذاشتیم که آسوده بودند
سپس گرفتارشان کردیم پس [خود بیندیشند] که عاقبت انکار و سرسختی چگونه بود و بکجا انجام شد! 45 و چه بسیار آبادیها که
مردمش ستمکار بودند و نابودشان کردیم و آن ساختمانها سقف افتاده و دیوارها بروي سقف خراب شده بود و یا سر پا مانده و
خالی از آدمی بود و چاه آب بجاي مانده بیاستفاده و هم قصر بلند آراسته تهی مانده [ صفحه 212 ] از آدمی 46 پس چرا مردم
بشهرها و سرزمینها گردش نمیکنند تا دلهاشان هوشیار شود و بفهمند و یا گوشهاشان باز شود و سخن حق بشنوند چه آنها چشمشان
کور نیست ولی دیدهي دل کور است [و شاید با پند و عبرت بینا شوند و شنوا] 47 اي محمّد اینکه کافران از تو میخواهند که عذاب
و گرفتاري تکذیبشان زود برسد [بدانند] خداوند وعدهي خود هرگز خلاف نکند [و مشیّتش تغییر نکند و او از گفتهي خود در
نگذرد [ولی] بپیشگاه سرمدي خداوند هر روز برابر است با هزار روزي که شما میشمارید [و حساب سال و ماه نگاه میدارید پس
عذاب دیر نمیشود] 48 که بسیار آبادانیها با اینکه مردمش ستمکار بودند بجاي گذاشتیم و مهلت دادیم و از آن پس گرفتارشان
کردیم چون سر انجام همه بسوي ما است [و از قدرت ما بیرون نتوان شد] 49 تو بآنها بگو اي مردم [من بگرفتاري شما و دیر و زود
آن کار ندارم] فقطّ من به- آشکار شما را [از آیندهتان] میترسانم [تا بفکر کار خود باشید و متوجّه باشید] 50 آن کسان که مؤمن و
نیکوکار شدند برايشان آمرزش است و روزي خوب و با ارزش 51 و آنها که کوشش دارند آیات و نشانههاي توحید را نابود کنند
طبري: محمّد بن کعب قرظی و محمّد « وَ ما أَرسَلنا مِن قَبلِکَ » و مردم را بیچاره نمایند یاران و همنشینان آتشند. جهت نزول: آیه 52
بن قیس نقل کردهاند: روزي پیغمبر [ص] در یکی از انجمنهاي قریش بمکّه نشسته بود و در دل آرزو کرد که چیزي بر خلاف میل
اعراب بر آن حضرت نازل نشود و چیزي نباشد که آنها را بد آید. در آنجا سورهي و النّجم نازل شد و قرائت فرمود تا باین آیه
تلک الغرانقۀ العلی و » در اینکه میان شیطان اینکه دو جمله را به زبان پیغمبر داد « أَ فَرَأَیتُم اللّاتَ وَ العُزّي وَ مَناةَ الثّالِثَۀَ الأُخري » رسید
و دنبالهي اینها بقیّهي سوره را خواند و بآیت سجده رسید و سجده کرد و قریش از اینکه سخن و کار پیغمبر « انّ شفاعتهن لترتجی
خوشدل شدند و جملگی با پیغمبر سجده کردند و ولید بن مغیره که پیر بود و توان سجده نداشت خاکی برداشت و بر پیشانی نهاد
445- 49 -قرآن- 376 - و گفتند ما هم میدانیم که مرگ و زندگی با خداوند است ولی اینکه بتها در پیشگاه خدا شفاعت -قرآن- 19
[ صفحه 213 ] میکنند همینطور که تو در قرآنت گفتی و ما اینکه را قبول داریم و با تو همفکر هستیم، چون جبرئیل اینکه سوره
تا آخر براي آرامش «ٍ وَ ما أَرسَلنا مِن قَبلِکَ مِن رَسُول » بپیغمبر عرضه کرد و آن دو جمله در آن نبود پیغمبر اندوهناك شد آیت 52
246 مجمع: از إبن عبّاس نظیر همین قضیّه را نقل کرده است و در آخر گفته است: اگر اینکه - دل پیغمبر نازل شد. -قرآن- 202
قضیّه از اصل دروغ نباشد باید اینکه طور باشد که چون پیغمبر آیات را مکرّر میفرمود و بتها را بزشتی یاد میکرد چون اینکه آیه را
که نام بتهاي عرب است رسید یکی از کافران از ترس اینکه مبادا پیغمبر کلمهي زشتی براي « لات و عزّي و مناة » خواند و بکلمات
تا آخر بمیان قرائت پیغمبر آورد که « تلک الغرانیق یا غرانقۀ » توصیف آن بتها بفرماید، صداي خود را بلند کرد و اینکه کلمات را
صفحه 97 از 226
مقصود از شیطان همان مرد «ِ أَلقَی الشَّیطان فِی أُمنِیَّتِه » مردم بپندارند از قرآن است و گفتهي پیغمبر، و در آیه که گفته شده است
عرب است که بخیال خام و آرزوي خود چنین سخنی را بقرآن و بپیغمبر نسبت داده است. و سیّد مرتضی اینکه مطلب را در کتاب
تنزیه الأنبیاي خود آورده است و اصل اینکه احتمال از النّاصر للحق یکی از پیشوایان زیدیّه است، و اینکه تأویل خوبی است براي
573 ترجمه: 52 و [تو اي محمّد از رفتار اینکه کافران دلگیر مباش که] هیچ پیغمبري پیش از تو نبود مگر - اینکه آیه. -قرآن- 533
که در هنگام فکر و سخنش دیو [و آدم دیوخوي] چیزي در آن می افکند [و خود را خوشدل داشته که او را جلوگیر شده است
ولی] خداوند آنچه را که شیطان بیفکند نسخ و نابود میکند و از آن پس آیات خود را استوار میدارد که او دانا است و حکیم 53
[اینکه حوادث] براي آن است که خداوند مداخلات شیطانی را وسیلهي آزمایش قرار دهد براي مردم بیمار دل و آنها که دلهاشان
داراي قساوت و سختی است و البتّه [اینگونه مردم ستمکارند] و ستمکاران در دو دستگی و دوري از یکدیگرند [که هرگز یکدل
نمیشوند] 54 و نیز براي آن است که مردم عالم و خردمند بدانند که اینکه آیات بدرستی از سوي خداي تو است و بآن مؤمن شوند
و دلهاشان در برابر آن نرم شود که البتّه خداوند براه راست راهنماي مؤمنان [ صفحه 214 ] است 55 [ولی] کافران همیشه از اینکه
قرآن و آیاتش دو دل هستند تا که ناگهان رستاخیزشان برسد یا گرفتاري روز عقیم و سترون که خوشی از پس آن نیست بر سرشان
آید 56 و آن روز است که پادشاهی با خدا است و او حکم میکند میان مردم [و دگر دستاویزهاي آدمی از کار افتاده است] پس
آنها که مؤمن و نیکوکارند در بهشت بناز و خوشی هستند 57 و آنها که کافر شدند و آیات حق را دروغ شمردند برايشان
گرفتاري است بخواري و آن مردم که در راه خدا و حق میهن خود را رها کردند و مهاجرت نمودند و از آن پس کشته شدند یا
مردند البتّه خداوند روزي نیکو بآنها میدهد که او بهترین روزي دهندگان است 59 و هم آنها را بآن جا میبریم که خود بپسندند و
تا «- ذلِکَ وَ مَن عاقَبَ » راضی باشند چون خداوند دانا و حلیم است [که نگذارد از حدّي و حقّی تجاوز شود]. جهت نزول: آیه 60
طبري: بعضی گمان کردهاند که چند نفر عرب مشرك با چند نفر مسلمان در دو شب بآخر ماه محرّم رو برو شدند و مسلمانها « آخر
بواسطهي ماه حرام نمیخواستند دست بجنگ دراز کنند و بآنها پیشنهاد کردند حرمت ماه حرام بدارید و متعرّض ما نشوید، کافران
ذلِکَ وَ » نپذیرفتند و سرکشی و طغیان کردند و دست بجنگ بردند و خداوند مغلوبشان کرد و مسلمین بر آنها چیره شدند: آیت 60
454 ترجمه: 60 اینکه [چنین است فرمان حق که] هر کس - 48 -قرآن- 430 - تا آخر براي اینکه قضیّه نازل شد. -قرآن- 21 « مَن عاقَبَ
برابر آنچه آزارش کردهاند مجازات کند و آزار رساند، زان پس که بر او ستم شده است البتّه خداوند او را یاري میکند. [و از
مؤمنان] در میگذرد و میآمرزدشان [زیرا که او قادر بر همه چیز است] 61 چونکه خداوند شب را بروز میآورد و روز را شب میکند و
او است شنوا و بینا 62 چه حق و حقیقت خداوند است. و آنچه را که مردم مشرك میپرستند بیهوده است و نابود و بزرگتر و برتر
همان خداوند است و بس 63 مگر نمیبینی اي محمّد که خدا از آسمان آب فرود میآورد و زمین سبز میشود و ببامداد روي زمین
سبز است [ صفحه 215 ] پس البتّه خداوند لطیف است و خبیر 64 و براي او و بقدرت او است آنچه در آسمان و زمین است که او
است بینیاز شایستهي ستایش 65 [اي محمّد] مگر نمیبینی که خدا بفرمان شما [آدمیزادها] کرده است آنچه در زمین است و هم
کشتی بفرمان او بدریا روان میشود و آسمان را نگاه میدارد از اینکه بر زمین بیفتد مگر بفرمان خودش [بهنگام معیّن چه] خداوند
بخشنده و مهربان بمردم است 66 و همو است که شما را زنده کرده است و سپس میمیراند و از آن پس زندهتان میکند، و البتّه
کشف الأسرار: بدیل بن- ورقاء و « لِکُل أُمَّۀٍ جَعَلنا مَنسَکاً » انسان است که بسیار ناسپاس است [و منکر قدرت]. جهت نزول: آیه بعد
بشر بن سفیان و یزید بن خنیس باصحاب پیغمبر خوردهگیري میکردند که حیوانات را بدست خود میکشید و میخورید که حلال
-57- تا آخر بجواب آنها نازل شد. -قرآن- 22 « لِکُل أُمَّۀٍ جَعَلنا مَنسَ کاً » است و آنچه را خدا میکشد مردار میدانید و حرام، آیت 67
319 ترجمه: 67 [و بدانید] که هر دستهاي و مردمی را روشی مقرّر کردیم که بر آن میروند پس کسی نباید با تو در - قرآن- 284
کارت ستیزه کند و تو [مردم را] بسوي خدا خود بخوان که البتّه براه راست تو رهنمائی 68 و اگر با تو جدال کردند بگو: خدا بهتر
صفحه 98 از 226
میداند که شما چه میکنید 69 و بروز رستاخیز خدا در اختلاف شما داوري خواهد کرد 70 آیا تو نمیدانی که خداوند عالم است
بآنچه در آسمان و زمین است چه که جملگی در نوشتهي خداوندي است و آنهم براي خدا آسان است 71 [ولی اینکه کافران]
چیزي جز خدا میپرستند که دلیلی بر درستی آن نرسیده است و خود هم از آن آگهی ندارند [البتّه اینکه بزرگ ستم است] و براي
ستمکاران یاوري نخواهد بود 72 [اینکه کافران چنان گمراهند که] چون آیات و سخنان روشن ما را براي- شان بخوانند تو در
صورتهاشان انکار و ناپسندي مشاهده میکنی و گوئی میخواهند خود را بر آنها افکنند که آیات ما برايشان میخوانند، تو هم بآنها
بگو: آیا آگاه کنم شما را ببدتر از اینکه [که میاندیشید و میپندارید! بدانید] آتش است که خدا نویدش را داده است بآنها که
کافر شدند، و آن بد جایی براي بازگشت است، و [ صفحه 216 ] سر انجام کار 73 اي مردم گوش کنید که مثلی زدهاند و داستانی
آوردهاند: آنها که بجز خدا میپرستند هرگز مکسی نیافریدهاند و اگر مکس چیزي از آنها جدا کند نتوانند آنرا بازستانند [پس]
خواهان و خواسته و دنبالگیر و دنبال شده و عابد و معبود هر دو چقدر بیچارهاند 74 و حق خداوند را چنانکه باید ندانستند که
برایش شریک ساختند با اینکه او توانا است و کس را باو رسائی نیست 75 و او [براي ابلاغ بانسان قابل وحی و الهام] از فرشتگان
فرستادهاي برمیگزیند و هم از آدمی- زادها [براي پیغامبري بمردم] و البتّه خداوند بینا است و شنوا 76 که میداند آنچه در پیش
روي انسانها است و آنچه در عقبشان [از گذشته و آینده] که بازگشت همه بسوي او است 77 پس اي مؤمنین رکوع و سجود
کنید [نماز بخوانید] و خداي خود را بپرستید و کار نیک انجام دهید [و نیکوکار باشید] بدان امید که شما رستگار شوید 78 و هم
جهاد در راه خدا کنید بآنجور که شایسته اوست که او شما را برگزید و در وظیفهي دین بار سنگینی بر دوشتان نگذاشت [چه که
مانند]: کیش پدرتان ابراهیم است و او پیش از اینکه شما را مسلمان نامید و هم در اینکه قرآن [چون تسلیم هستید و سر بفرمان حقّ
و در آخر کار] پیغمبر گواه شما خواهد بود و شما گواه مردمان [بر ابلاغ رسالت] پس شما نماز کنید و زکات بدهید و [اطاعت]
خدا را دستاویز خود کنید و از قدرت او کومک بخواهید که او آقا و خداي شما است و چه نیکو آقا و چه نیکو یاوري است. سخن
25 تنویر المقیاس إبن عبّاس: یعنی آنها که مردم را از اطاعت «ِ إِن الَّذِینَ کَفَرُوا وَ یَصُدُّونَ عَن سَبِیل اللّه وَ المَسجِدِ الحَرام » : مفسّرین
25 طبري: « سَواءً العاکِف فِیه وَ البادِ » 103- خدا باز میدارند و پیغمبر و اصحابش را در سال حدیبیّه از عمره مانع شدهاند. -قرآن- 15
إبن سابط گفت حاج که وارد مکّه میشدند کسی را در خانههاي آنجا تقدّم نبود و اگر در خانهاي کسی جا پیدا میکرد بآن جا وارد
میشد و جاي میگرفت. اندك اندك مردم منحرف شدند و از اموال همخانه- هاي خود میدزدیدند کسی براي جلوگیري از دزدي،
36 [ صفحه 217 ] و بست، عمر نزد او فرستاد و اعتراض کرد که چرا بروي زائر خانهي خدا - خانهي خود را در گذاشت -قرآن- 1
سَواءً » در خانهي خود بستهاي! او گفت: در بروي حاج نبستهام بلکه براي نگهداري مال مردم در گذاردهام و همین است معنی
- إبن عبّاس گفته است یعنی مردم مکّه و غیر آنها هر دو براي ورود مسجد الحرام مساوي هستند. -قرآن- 214 « العاکِف فِیه وَ البادِ
249 مجاهد گفته است: یعنی در آداب و احکام حج و احترام مسجد الحرام مردم مکّه و آنها که از خارج بآن جا میروند مساوي
هستند. مجمع: زجّ اج گفته است: یعنی وقف عام کردیم براي همه، إبن عبّاس و سعید إبن جبیر و قتاده گفتهاند: اجاره و فروش
خانههاي مکّه جایز نیست و مقصود از مسجد الحرام ممکن است تمام زمین حرم باشد، و حسن بصري و مجاهد و جبّائی گفتهاند:
مقصود فقطّ مسجد الحرام است و مشرکین مسلمانان را از نماز و طواف بمسجد الحرام جلوگیر میشدند و میگفتند: ما اختیاردار و
25 طبري: «ٍ وَ مَن یُرِد فِیه بِإِلحادٍ بِظُلم نُذِقه مِن عَذاب » . با نصب و رفع هر دو قرائت شده است « سواء » صاحب اینجا هستیم و کلمهي
64 یعنی در آنجا عمل - إبن عبّاس گفته است: یعنی آنکه در آنجا مشرك باشد و غیر خدا را بپرستد، مجاهد گفته است: -قرآن- 1
بد انجام دهد، حبیب بن أبی ثابت گفته است: مقصود آنهائی هستند که در مکّه احتکار میکنند و خوراکیها را نمیفروشند تا گران
شود. عبد اللّه عمر در مکّه دو چادر براي خود بر پا میکرد یکی در داخل حرم و یکی در خارج حرم که هر وقت خواستی کس و
کار خود را بعملی سرزنش کند در چادر خارج حرم میرفت و میگفت ما از دوران گذشته چنین گفتگو میکردیم که سوگند و
صفحه 99 از 226
همان الحادي است که در اینکه آیه گفته شده است. تنویر المقباس: بعضی گفتهاند: اینکه جمله « لا و اللّه و بلی و اللّه » تعرّض مثل
براي عبد اللّه بن انس بن حنظل وارد شد که او مردي از انصار را بعمد در مدینه کشت و از دین برگشت و فرار کرد و بمکّه پناهنده
شد آیه حکم او را معیّن کرد که مشرك قاتل ستمکار را عذاب میکنیم و آب و خوراك و مسکن از او باز میداریم تا از حرم بیرون
رود و سزاي نافرمانیش را [ صفحه 218 ] باو بدهند و بآنچه معیّن شده است مجازات شود. [أبو الفتوح: عبد اللّه مسعود گفت
هیچکس نباشد که او همّت کند بگناهی و بر او نویسند و اگر مردي به عدن یا شهري دورتر از عدن اگر نیّت کند که در مکّه کسی
را بکشد در آنجا [عدن یا دورتر] بدین عزم که کرده بر او گناه نویسند و داخل باشد تحت اینکه آیه و خداي او را عذاب بچشاند-
انتهی. یعنی نیّت گناه در هیچ کجا بر انسان ننویسند جز در مکّه که بهر حال موجب عذاب خواهد بود]. کشف الأسرار: بعضی
گفتهاند: یعنی کسی که بخواهد در مکّه میل و انحراف را از حق خواه بطور ستمکاري یا غیر ستمکاري، و بعضی گفتهاند باء زاید
بعضی « إِن الَّذِینَ کَفَرُوا » و نتیجهي مطلب در « انّ » است و معنی چنین است: کسی که در مکّه انحراف بستمکاري بخواهد. و خبر
آن زاید است، و معنی چنین است: آنها که کافر شدند جلوگیر راه خدا و مسجد الحرام « واو » است و « وَ یَصُ دُّونَ » گفتهاند جملهي
هستند، و بعضی گفتهاند: نتیجهي مطلب از قرینه معلوم است و در جمله آورده نشده است و معنی چنین است: آنها که کافر هستند و
341 و هم کشف الأسرار نوشته است: محمّد بن علی ترمذي: اینکه - 301 -قرآن- 325 - جلوگیر، هلاك و نابود شدهاند. -قرآن- 273
تا آخر اشاره بفتوّت است و جوانمردي که خودي و بیگانه و هموطن و غریبه نزد شخص یکسان باشند که «ُ سَواءً العاکِف » جملهي
خداوند خانهي خود را چنین وصف کرده است هر زینهاري و هر خواهندهاي را بسراي جوانمردان و پناه کریمان جاي بود و آنگه
93 و باین معنی حکایت کنند که - که باز گردانند هر که شکستهتر او را بیشتر نوازند و هر که دورتر او را نزدیکتر دارند. -قرآن- 75
در بغداد مردي بود خداوند کام و نعمت روزگار بی- وفا تجمّل از روي وي فرو کشید آن کام و نعمت همه از دست وي برفت و
بدحال گشت، روزي از دلتنگی و بیکامی بر شطّ دجله نشست و در کار خویش اندیشه میکرد، ملّاحی فراز آمد و زورقی بیاورد در
آن زورق نشست چون بمیان دجله رسید ملّاح از وي پرسید که کجا [ صفحه 219 ] خواهی رفت! گفت: ندانم، ملّاح عاقل بود
گفت: اینکه مرد یا مفلس است یا بیدل یا گرفتار، آنگه گفت حال خود با من بگو، حال خود بگفت: ملّاح گفت: تو را بدان جانب
برم باشد که فرجی پدید آید او را بدان جانب برد مرد از کشتی بیرون آمد و بر شطّ دجله مسجدي بود در آن مسجد رفت بعد از
ساعتی قاضی شهر با جماعتی عدول درآمدند و نشستند خادمی درآمد از سراي خلیفه ایشان را گفت: امیر المؤمنین را اجابت کنید
قاضی و جماعت عدول رفتند و اینکه مرد خود را در میان ایشان تعبیه کرد و رفت چون در سراي خلیفه رفتند فرمان آمد که امیر
المؤمنین فلانه را به فلان میدهد عقد ببندید، عقد بستند، آنگه خادم آمد با ده طبق پر از زر و بر سر هر یک نافهاي مشک نهاده هر
طبقی پیش یکی بنهاد اینکه مرد را طبق نبود خادم، امیر المؤمنین را گفت مردي مانده است که ویرا طبق نبود، گفت: نه نامها نبشته
بودم! گفت: بلی، ماده تن را خواندیم یازده تن آمدند امیر المؤمنین گفت: آن مرد را پیش من آرید، چون پیش تخت رسید دعائی
لطیف بگفت، امیر المؤمنین گفت: ما تو را نخواندیم چون است که در حرم ما ناخوانده آمدي! گفت: یا امیر المؤمنین نا خوانده
نیامدم گفت: تو را که خواند! گفت: ایشان را که خواند! گفت: ایشان را خدم ما میخواند گفت: مرا کرم تو میخواند. چنان مدان
که من اینجایگه خود آمدهام || مرا مکارم تو شهریار، گفت: تعال امیر المؤمنین گفت: مرحبا بداعیک آنگه امیر المؤمنین دوات و
قلم بخواست و بخطّ خویش منشور ولایتی نبشت و به وي داد و خلعتی نیکو فرمود و مرکب خاص به وي داد آنگه گفت که هر
وَ طَهِّر بَیتِیَ لِلطّائِفِینَ وَ القائِمِینَ وَ الرُّکَّعِ » . کدام را خدم ما خواند خلعت چنان یافت و هر که را کرم ما خواند خلعت چنین بیند
78 [ صفحه 220 ] گفت: یعنی آنها که میآیند بمکّه و طواف میکنند و میروند، و آنها که - 26 فخر: إبن عبّاس -قرآن- 1 « السُّجُودِ
مردم مکّه هستند و بآن جا اقامت دارند و آنها که بآن جا نماز و رکوع و سجود دارند، و بعضی گفتهاند: مقصود از قائمین
نمازگزاران هستند که در نماز باید رکوع و سجود باشد. حسینی نوشته: بزبان اهل اشارت میفرماید: دل خود را که دار الملک
صفحه 100 از 226
کبریاي من است از همه چیز پاك کن و غیري را بدو راه مده که او پیمانهي شراب محبّت ما است. وحی آمد بداود که براي من
خانهاي پاك ساز که نظر عظمت من به وي فرود آید، گفت: کدام خانه است که عظمت و جلال تو را شاید! فرمود: که دل بندهي
من است، داود فرمود که او را چگونه پاك گردانم! گفت: آتش عشق در دل زن تا هر چه غیر ما است بسوزاند، بیت: خوش آن
آتش که در دل بر فروزد || بجز حق هر چه پیش آید بسوزد روح البیان: شیخ مغربی گفته است: گل توحید نروید ز زمینی که در
او || خار شرك و حسد و کبر و ریا و کینست مسکن دوست ز جان میطلبیدم گفتا || مسکن دوست اگر هست دل مسکینست أَذِّن
27 مجمع: عموم مفسّرین و علی [ع] و إبن عبّاس گفتهاند: روي سخن با ابراهیم است که باو فرمان شده است مردم «ِّ فِی النّاس بِالحَج
حسن بصري و جبّائی گفتهاند اینکه سخن با پیغمبر است که مردم را وا دارد بحج و آن حضرت در حجّۀ ،«32» را دعوت بحج کند
الوداع وجوب حج را بمردم اعلام فرمود. حسن بصري و جبّائی گفتهاند اینکه سخن با پیغمبر است که مردم را وا دارد بحج و آن
189 کشف نوشته: حج دو حرف است: - 38 -پاورقی- 187 - حضرت در حجّ ۀ الوداع وجوب حج را بمردم اعلام فرمود. -قرآن- 1
جئت بجرمی الی حلمک » : حاء و جیم، حاء اشارت است به حلم [ صفحه 221 ] خداوند، جیم اشارت است بجرم بنده فکأنّه قال
27 بسوي تو آیند پیاده مجمع: از امام صادق علیه السّلام و إبن عبّاس و مجاهد و حسن بصري نقل شده « یَأتُوكَ رِجالًا » .« فاغفر لی
20- شتر لاغر را گویند. -قرآن- 1 « ضامر » بضم راء و تشدید جیم و با ضم راء و تخفیف جیم نیز نقل شده است. و « رجّالا » : است
28 طبري: از إبن عبّاس نقل « لِیَشهَدُوا مَنافِعَ لَهُم » 30- 27 طبري: إبن عبّاس گفت: یعنی از هر راه دور. -قرآن- 1 «ٍ مِن کُل فَجٍّ عَمِیق »
است: یعنی تا ببازار هاشان حاضر شوند و سود تجارت برند، مجاهد گفته است: یعنی سود تجارتی برند و آنچه رضاي خدا است در
- دنیا و آخرت بآنها رسد، و جابر از امام باقر علیه السّلام روایت کرده است: یعنی عفو و مغفرت خداوندي مشاهده کنند. -قرآن- 1
بصورت نکره و نامعیّن گفته شده است تا بفهماند که سودي مادّي و معنوي نتیجهي اینکه عبادت است که « منافع » 31 فخر: کلمهي
28 مجمع: زجّ اج گفته است: ذکر و یاد اسم خدا در اینکه جمله دلالت دارد که «ِ وَ یَذکُرُوا اسمَ اللّه » . دیگر عبادات آن سود ندارد
مقصود نام خدا بر زبان آوردن است، بهنگام سر بریدن حیوان. و بعضی گفتهاند که مقصود از ذکر در اینکه جمله اشارهي بسر
بریدن حیوان است چون کشتار وقتی مشروع است که نام خدا برده شود پس اینکه جمله کنایه است از کشتار مشروع، و از امام
29 مقصود از اینکه جمله اینکه است که بعد از نماز ظهر روز قربانی در - جعفر صادق علیه السّلام نقل است که فرمود: -قرآن- 1
اللّه اکبر اللّه اکبر لا اله الّا اللّه و اللّه اکبر اللّه اکبر، و للّه الحمد اللّه اکبر علی ما هدینا و الحمد للّه » منی اینکه تکبیرها را بر زبان آورد
و بعد از چهار نماز دیگر هم همین تکبیرها را بگوید که در دنبال پنج نماز « علی ما اولینا، و اللّه اکبر علی ما رزقنا من بهیمۀ الانعام
647 [ صفحه - 342 -قرآن- 613 - 34 -قرآن- 295 - 44 -قرآن- 12 - پاورقی- 42 - .«33» گفته شود. نوشته است: ذکر اینجا تلبیه است
222 ] تبیان: ذکر تکبیرات در ایّام تشریق است. فخر: اینکه جمله کنایه از سر بریدن حیوان است با بزبان آوردن نام خدا چونکه مردم
مسلمان بهنگام سر بریدن حیوانات ممکن نیست نام خدا بر زبان نیارند و در اینجور سخن تنبیه مردم است بر اینکه غرض اصلی در
اینکه قربانیها و تقرّب به خدا نام خدا بردن است و در عمل مخالفت کردن با بتپرستان که آنها براي معبودهاي مجعول خود قربانی
بسم اللّه و اللّه اکبر اللّهم منک و » داشتند. و مقاتل گفته است: بهنگام سر بریدن حیوان بایستی رو بقبله اینکه کلمات گفته شود
و قفال گفته « إِن صَ لاتِی وَ نُسُکِی وَ مَحیايَ وَ مَماتِی لِلّه رَب العالَمِینَ » و کلبی اینکه کلمات را هم علاوه بر آنها دانسته است « الیک
است: در اینکه عمل قربانی شخص طوري است که آنرا عوض جان خود و براي گذشت از تقصیرات خود قرار میدهد. -قرآن-
28 ابو الفتوح. حسن و قتاده گفتهاند: «ٍ فِی أَیّام مَعلُومات » . 686-605 حسینی نوشته است: و یاد کنند نام خدایرا یعنی لبیک گویند
ایّام معلومات دهه اوّل ذیحجه است و ایّام معدودات ایّام تشریق :«34» 28 : بیشتر علماء گفتهاند - یعنی ده روز اوّل ذیحجّه. -قرآن- 1
است و دلیل آنها بر اینکه مطلب آن است که اینکه روزها در نزد اعراب معلوم بوده است بواسطهي دلبستگی آنها بحج که در
روزهاي آخر اینکه ده روز بوده است حساب آنرا نگاه میداشتند و آن روزها در نظرشان معلوم بوده است، و موقع استفاده و منافع
صفحه 101 از 226
آنها نیز معلوم بوده است که در اینکه ده روز بوده است، مثل روز عرفه و مشعر و هم روز قربان، و ابو مسلم و عدّهاي گفتهاند: ایّام
ایّام معلومات دهه اوّل ذیحجه است و ایّام معدودات ایّام تشریق است و دلیل آنها بر اینکه مطلب آن است که اینکه روزها در نزد
اعراب معلوم بوده است بواسطهي دلبستگی آنها بحج که در روزهاي آخر اینکه ده روز بوده است حساب آنرا نگاه میداشتند و آن
روزها در نظرشان معلوم بوده است، و موقع استفاده و منافع آنها نیز معلوم بوده است که در اینکه ده روز بوده است، مثل روز عرفه و
28 [ صفحه 223 ] معلومات روز قربان است و سه روز بعد از - مشعر و هم روز قربان، و ابو مسلم و عدّهاي گفتهاند: ایّام -پاورقی- 26
آن چون در آن روزها قربانی میکردند و یوم النّحر میگفتند و همهي عرب آنرا میدانستهاند و روزهاي معلوم و معیّنشان شده است.
28 طبري: کسی نگفته است که اینکه دستوري است لازم که از گوشت قربانی خود بخورند بلکه براي اجازه است « فَکُلُوا مِنها »
17 [أبو الفتوح: اینکه براي آن گفت که در جاهلیّت چون چیزي - یعنی جایز است از آن گوشت قربانی بخورید. -قرآن- 1
29 طبري: یعنی آنچه از آداب و وظایف حج بر عهده دارند باید انجام « ثُم لیَقضُوا تَفَثَهُم » .[ بکشتندي براي!!! خانه از آن نخوردندي
دهند که تراشیدن سر است و گرفتن موي پشت لب و رمی جمره و طواف خانه. و محمّد بن کعب قرظی گفته است: رمی جمره
است و قربانی و موي شارب و ریش گرفتن و ناخن گرفتن و طواف خانه و سعی صفا و مروه است، إبن عبّاس گفته است: تراشیدن
سر است و موي پشت لب گرفتن و ناخن چیدن و از موي ریش کم کردن و زیر بغل و پشت ظهار تراشیدن و رمی جمره و توقّف
29 طبري: مجاهد گفته است: یعنی بآن خانه طواف کنند که از ستم «ِ وَ لیَطَّوَّفُوا بِالبَیت العَتِیق » 29- بعرفه و مزدلفه. -قرآن- 1
ستمکاران آزاد است، و دیگري گفته است یعنی آن خانه!!! از ملک مردم آزاد است و کسی را در آن حقّی نیست، إبن زید گفته
است: یعنی خانهاي که از دیر زمان بوده است و قدیمی است، و مقصود از طواف در اینکه جمله طواف زیارت است که در روز
41 مجمع: اصحاب ما روایت کردهاند که مقصود از اینکه امر بطواف طواف نساء - قربان یا بعد از آن یا هنگام وداع باشد. -قرآن- 1
است که چون طواف زیارت انجام شد احرام تمام میشود و همه چیز حلال میشود حتی آمیزش با زن جایز نیست مگر پس از اینکه
طواف که براي جواز آمیزش با زنان واجب شده است. أبو الفتوح نوشته است: مراد طواف حج است که آنرا طواف الزّیاره خوانند [
صفحه 224 ] و اینکه قول باقر است علیه السّلام و بیشتر مفسّران. و به اجماع رکن است و واجب است و اینکه طواف بعد الافاضۀ من
عرفات باشد امّا بروز عید و امّا پس از آن. تبیان: اینکه طواف که در آیه حکم بآن شده است بعضی گفتهاند بعد از روانه شدن از
عرفات و مشعر است بروز قربانی یا بعد از آن و همین است طواف زیارت که رکن است و اگر انجام نشود حج باطل است و
اصحاب ما روایت کردهاند که مقصود از اینکه طواف همان طواف نساء است که براي جواز معاشرت با زنان لازم است و اینکه
طواف علاوه بر طواف زیارت است. صافی: از امام صادق علیه السّلام پرسیدند مقصود از اینکه طواف چی است! فرمود: اینکه
طواف نساء است. کشف الأسرار: اینکه طواف واجب است بروز قربان پس از رمی جمره و سر تراشیدن و اینکه طواف را طواف
افاضت مینامند یعنی موقع روانه شدن همگان از مکّه و بطور کلّی حج سه طواف دارد: اوّل طواف ورود بمکّه است که باید حاجّ
چون وارد مکّه شود طواف کند، و عایشه گفت: پیغمبر که وارد مکّه شد اوّل کاري که کرد وضو گرفت و زان پس طواف خانه
کرد و اینکه طواف را قدوم مینامند و مستحب است، و اگر نکند تقصیر نشده است، طواف دوّم طواف افاضت است بروز قربان و
رکن است که اگر انجام نشود حج و عمره درست نیست تا انجام نشود از احرام نمیتوان خارج شد، سوّم طواف وداع است که هر
کس بخواهد باندازهي سفر و قصر در نماز از مکّه دور شود بیطواف وداع جایز نیست و باید اوّل طواف کند و بعد خارج شود و
گر نه بروي قربانی واجب است. و إبن عبّاس از پیغمبر [ص] روایت کرده است که فرمود باید آخرین رابطهي مردم در مکّه با کعبه
و طواف بآن باشد مگر زن گرفتار عادت زنانه که مجاز است بیطواف برود. روح البیان: اي که در اینکه کوي قدم مینهی || روي
توجّه به حرم مینهی پاي باندازه در اینکه کوي نه || پاي اگر سوده شود روي نه [ صفحه 225 ] چرخ زنان طوف کنان بر حضور||
تو شده پروانه و او شمع نور عادت پروانه ندانی مگر || چرخ زند اوّل و سوزد دگر کعبه کزو در ره دلها ره است || جزئی از
صفحه 102 از 226
اعضاي یمین اللّه است در مثنوي است: خوش بکش اینکه کاروانرا تا بحج || اي امیر، الصّبر مفتاح الفرج حج زیارت کردن خانه
در قرآن زیاد استعمال شده است براي « ذلک » 30 کشف: کلمهي «ِ ذلِکَ وَ مَن یُعَظِّم حُرُمات اللّه » بود || حج ربّ البیت مردانه بود
150 مقصود بیت الحرام و بلد الحرام و مسجد - 45 -قرآن- 131 - را إبن زید گفته است: -قرآن- 1 «ِ حُرُمات اللّه » خاتمهي سخن و
الحرام و مشعر الحرام و شهر الحرام و احرام است، و بعضی گفتهاند: حرمات حج است و عمره و دیگر مناسک حج و معنی حرمت
که نام اینها گذارده شده است و مجموع آنها را حرمات میگویند اینکه است که واجب است توجّه بآنها و حرام است دست برداشتن
اشاره است بآن دستورها که معیّن شده است و معنی اینکه است اینها که موظّف شدهاید واجب « ذلک » : و هدر کردن آنها. طبري
است بر شما که در حج از آنها تخلّف نکنید و هر کس اینکه دستورها را محترم بشمارد و در هنگام احرام رعایت کند. و مجاهد
گفته است: حرمات مکّه و حج و عمره است و هر آنچه معصیت خدا است و از آن منع شده است. فخر: در کشّ اف گفته است:
30 مجمع: یعنی « إِلّا ما یُتلی عَلَیکُم » . باشد یعنی مطلب همین است که گفتیم « الشّأن ذلک » خبر مبتداي محذوف است که « ذلک »
138 [أبو الفتوح: - 28 -قرآن- 107 - تا آخر. -قرآن- 1 « المُنخَنِقَۀُ وَ المَوقُوذَةُ » مگر آنچه در سورهي مائده براي شما گفته شده است
بعضی دیگر گفتهاند معنی آنستکه در حال احرام گوشت اینکه چهارپایان از گاو و گوسفند و شتر بر شما حلال کردند الّا آنچه بر
[ 278 [ صفحه 226 - قرآن- 222 - .[« وَ حُرِّمَ عَلَیکُم صَیدُ البَرِّ ما دُمتُم حُرُماً » شما خوانند که حرام است از صید و گوشت او که در آیه
- بمعنی انحرافست، و مفسّرین اینکه جمله را چهار جور معنی کردهاند: 1 « ازورار » از مصدر « زور » : 30 فخر « وَ اجتَنِبُوا قَولَ الزُّورِ »
بپرهیزید از سخن اعراب که تهمت میزدند و میگفتند: فلان چیز حرام است و آن دیگري حلال و اینگونه احکام مجعول 2- شهادت
دروغ و از پیغمبر روایت است که آن حضرت روزي نماز صبح خواند و زان پس بپا ایستاد رو بمردم و فرمود: شهادت دروغ برابر
-3 ،« فَاجتَنِبُوا الرِّجسَ مِنَ الَأوثان وَ اجتَنِبُوا قَولَ الزُّورِ » : است با بتپرستی و شریک براي خدا قرار دادن و اینکه آیه را قرائت فرمود
لبّیک لا » : دروغ گفتن و بکسی دروغ بستن و گمان بد بردن 4- سخن مردم جاهلیّت که بجاي تلبیه که از آداب حج است میگفتند
و در اینکه آیه شرك و قول زور را با هم منع کرده است چونکه شرك هم یک « شریک لک الّا شریک هو لک تملکه و ما ملک
جور قول زور شمرده میشود و مشرك بتپرستی را حق میداند و اینکه برترین گفتار زور است، و شرك و بتپرستی در آیه
معرّفی شده است نه براي اینکه پلیدي و نجس است بلکه براي اینکه است که دوري از بتپرستی لازمتر و مهمتر است از « رجس »
لزوم دوري از پلیدي و نجس و گرفتاري ببتپرستی از هر آلودگی بنجاست بدتر است. و اصم گفته است: توصیف بت بپلیدي
بمناسبت آن است که در قربانی بت را بخون قربانی آلوده میکردند از اینکه جهت گفته شده است: از پلیدي که بت است پرهیز
32 -قرآن- - کنید، و بعضی گفتهاند از جهت پستی و ناچیزي بتپرستی گفته شده است: از پلیدي که بت است بپرهیزید. -قرآن- 1
24 [أبو - تا آخر مجمع: با فتح خاء و تشدید طاء و هم با سکون و تخفیف طاء قرائت شده است. -قرآن- 1 « فَتَخطَفُه الطَّیرُ » 569-498
الفتوح: تشبیه کرد حال کافران را بآنکس که او از آسمان بیفتد یا او را مرغی در رباید یا بحال کسیکه باد او را در گودالی اندازد
که بسیار گود باشد و دور و در آنکه او مالک نبود خود را و نتواند نفعی بخود رساند یا دفع مضرّتی کند همچنین کافر بقیامت اسیر
] 37- طبري: مقصود اطاعت از دستورهاي گذشته -قرآن- 1 «ِ وَ مَن یُعَظِّم شَ عائِرَ اللّه » .[ باشد و درمانده و بیپناه و بیهیچ قدرت
صفحه 227 ] است که دوري از بتپرستی و قول زور و انجام مناسک حج و اهمیّت دادن بقربانی است. مجمع: یعنی کسیکه آداب
و نشانههاي دین را بزرگ بدارد، و در معنی شعائر اختلاف است، 1- مناسک و آداب حج،ّ 2- شتر قربانی را اهمیّت دادن و چاق و
خوب انتخاب کردن، 3- دین خدا که اهمیّت بدهند و بآن رفتار کنند. روح البیان: از اهمیّت و تعظیم شعائر اللّه بود که پیغمبر [ص]
صد شتر براي قربانی بمکّه برد که یکی از آنها شتر نر أبو جهل بود و در بینی او حلقهاي طلا بود، عمر شتر مادهاي بقربان برد که
سیصد دینار قیمت داشت. هر کسی از همّت والاي خویش || سود بردارد، خور کالاي خویش جنید گفت: از تعظیم شعائر اللّه
توکّل است و تفویض و تسلیم که اینها علامات و نشانههاي حق و حقیقت است در اسرار و نهانیهاي دوستان زیرا آنکه شعائر
صفحه 103 از 226
32 فخر: در اینکه جمله «ِ فَإِنَّها مِن تَقوَي القُلُوب » . خداوندي را بزرگ شمارد و محترم بدارد خداوند او را باین آداب نیکو میآراید
تقوي وابسته بقلوب شده است براي اینکه شخص منافق ممکن است اظهار تقوي کند ولی چون در دلش تقوي نیست کوشش در
- انجام آن نمیکند ولی آنکه تقوي در دلش جایگیر شده است با اخلاص میکوشد در انجام وظائف که بهتر انجام دهد. -قرآن- 1
لَکُم » . 36 روح البیان: یعنی چون دل مرکز تقوي است و اگر در آنجا تقوي پایدار شد نتیجهاش در دیگر پارههاي بدن نمودار میشود
33 مجمع: باختلاف در معنی شعائر معنی اینکه جمله مختلف شده است: 1- عطاء گفته است: و از امام « فِیها مَنافِع إِلی أَجَل مُسَ  می
باقر علیه السّلام نیز روایت شده است و مذهب شافعی نیز همین است که معنی جمله اینکه است: براي شما در شتر که بقربانی میبرید
استفادههائی است که سواري آنها و شیر آنها است تا هنگام معیّن که آنها را قربانی کنید 2- مجاهد و قتاده و ضحّاك گفتهاند: -
49 یعنی براي شما در اینکه شترها بهرههائی هست از پشم و بچه و شیر و سواري [ صفحه 228 ] تا هنگام معیّن که آنها را - قرآن- 1
شعائر قرار میدهید و براي قربانی در حج علامتگذاري میکنید که از آن پس استفادهي از آنها جایز نیست، 3- بعضی گفتهاند:
یعنی براي شما در اینکه مناسک و آداب حج سود تجارت است تا هنگام معیّن که حج تمام میشود و از مکّه برمیگردید، 4- و
بعضی گفتهاند: یعنی در دین حق و خداپرستی براي شما سودي است که ثواب و مزد معنوي باشد تا هنگام معیّن که روز رستاخیز
است. أبو الفتوح: شما را در اینکه شتران منافعی هست تا بوقتی معیّن و معلوم از رکوب و حمل بارگران، برایشان نشینید و بار گران
بردارند از شما، عبد اللّه- عبّاس گفت و مجاهد: اینکه پیش از آن باشد که نام هدي و تضحیه بر آن نهند، عطا گفت: پیش از آنکه
اشعار و تقلید کنند، و اشعار آن بود که کارد در کوهان شتر زنند و خون آلود کنند، و تقلید آن بود که یکتاي نعل بر گردن او
بندند تا هر که بیند داند که آن هدي است، و بعضی دیگر گفتند پس از آنکه اینکه کار کرده باشند اگر محتاج شد بانتفاع از او از
جهت رکوب یا شیر آن بعد الاشعار و التّقلید روا باشد که منتفع شود بآن و اینکه روایت کردهاند از باقر علیه السّلام، و بعضی گفتند
لِکُل أُمَّۀٍ جَعَلنا » . مراد منافع تجارت است. و اجل مسمّی تا هنگام از مکّه بیرون آمدن است، بعضی هم گفتند: منافع ثواب است
34 امّت بمعنی جماعت است آنها که بر یک دین و روش باشند، [ابو الفتوح گوید: گفت ما هر امّتی را منسکی کردیم، « مَنسَکاً
بکسر سین و اینکه آیه و آیه 67 اینکه سوره بمعنی موضع مانند مجلس و مشرق یعنی مذبح و « منسکا » کوفیان جز عاصم خواندند
أي شریعۀ یعنی ما هر امّتی را « منسکا » جایگاه ذبح. و باقی قرّاء بفتح سین خواندند علی المصدر یعنی ذبح براي قربانی، حسن گفت
از امم سلف شریعتی کردیم که بآن متعبّد بودندي و بر آن عبادت کردندي مجاهد گفت عبادة فی الذّبح، عبادتی کردیم ایشانرا در
[ 36 [ صفحه 229 - ذبح، و نسیکه ذبیحه باشد، در شرع جمله افعال حج را از طواف و سعی و رمی و ذبح و غیر آن همه را -قرآن- 1
حسینی نوشته: سلمی رحمه اللّه فرموده که مژده ده مشتاقان را بسعادت لقاء که هیچ مژده از اینکه « وَ بَشِّرِ المُخبِتِینَ » .[ مناسک خوانند
35 روح البیان: و جل، دل را بترس داشتن « وَجِلَت قُلُوبُهُم » . 27 أبو الفتوح: مخبتین متواضعان باشند - فرح افزاتر نیست. -قرآن- 1
23 یعنی چون پرتو جلال حق بر دلهاشان تابیده است و روشنائی بزرگی آله از دل- شان نمودار شده است. و و - است. -قرآن- 1
جل در هنگام ذکر حق بآن اندازه است که حق در دل شخص تجلّی کند. هر که را نور تجلّی شد فزون || خشیت و خوفش بود از
روح البیان: در تأویلات نجمیّه است: یعنی آنها که در زیر انجام حکم خداوندي و سرنوشت « وَ الصّابِرِینَ عَلی ما أَصابَهُم » حدّ برون
او خاموشند و آنرا بد نمیدانند و نه آرزوي آسایش از آن دارند و نه چشم بگشایش دارند بلکه از دل و جان تسلیم بتقدیر هستند،
39 اگر بلطف بخوانی مزید الطاف است || و گر بقهر برانی درون ما صاف است بدرد و - چنانکه حافظ گفته است: -قرآن- 1
صاف تو را حکم نیست دم در کش || که هر چه ساقی ما کرد عین الطاف است عاشقان را گرد در آتش مینشاند قهر دوست||
تنگ چشمم گر نظر در چشمهي کوثر کنم آشنایان ره عشق اگر خون بخورند || ناکسم گر بشکایت سوي بیگانه روم حافظ از
36 فخر: یعنی بر کشتن آنها «َّ فَاذکُرُوا اسمَ اللّه عَلَیها صَواف » جور تو حاشا که بنالد روزي || که از آن روز که در بند توام دلشادم
بسم اللّه و اللّه اکبر » 44 [ صفحه 230 ] را ببرید، و مفسّرین گفتهاند: هنگام سر بریدن اینکه جملهها را بگویند - نام خدا -قرآن- 1
صفحه 104 از 226
و معنی صواف 1- ایستاده بصف چهار دست و پا، 2- صوافن خواندهاند یعنی بر سه دست و پا ایستاده و یکی « اللّهم منک و الیک
بسته، 3- صوافی خواندهاند یعنی خوالص لوجه اللّه و مقصود اینکه است که هنگام سر بریدن حیوان نام خدا را با اخلاص و بیریا
طبري: در معنی اینکه دو کلمه اختلاف است و مقصود فقیري است که چیزي میخواهد و آنکه اظهار « القانِعَ وَ المُعتَرَّ » . بر زبان آرند
با تاء بصورت غایب مؤنّث نیز خواندهاند و همچنین در « تنال » : مجمع « لَن یَنالَ » 26- نمیکند و بانتظار است که باو بدهند. -قرآن- 1
36 أبو الفتوح: چون بر پهلوفتد، و وجوب بمعنی سقوط است و وقوع « فَإِذا وَجَبَت جُنُوبُها » ] 15- قرآن- 1 - .« و لکن تناله » جملهي بعد
و فعل را اضافه کرد با جنوب اضافه حقیقی یعنی نسبت فعل بفاعل حقیقی داد نه مجازي چنانکه گویند بدست خود کردي و بزبان
بدون الف نیز قرائت شده است [و هر دو بیک معنی است چنانکه گویند « یدفع » : 38 مجمع «ُ إِن اللّهَ یُدافِع » 30- گفتی]. -قرآن- 3
- و در اینجا دفاع از یکجانب است، یعنی جانب حق و باب مفاعله در اینجا همان معنی مجرّد را دارا است]. -قرآن- 1 « عافاك اللّه »
38 مجمع: إبن عبّاس گفته است: یعنی دوست ندارد آنها را که خیانت کردند و شریک براي خدا « لا یُحِبُّ کُل خَوّان کَفُورٍ » 27
أُذِنَ » . 38 یعنی آنها که خیانتکار هستند و در هنگام سر بریدن حیوان نام غیر خدا میبرند - پنداشتند، زجّاج گفته است: -قرآن- 1
با فتح و کسر تاء خوانده شده « یقاتلون » با فتح و ضم همزه خوانده شده است معلوم و مجهول و « اذن » : 39 ابو الفتوح « لِلَّذِینَ یُقاتَلُونَ
است بر فعل مجهول و در نتیجهي معنی تفاوتی نیست و در کلام حذفی شده است یعنی مسلمین اجازه دارند بجنگند با آنها که
میجنگند و از وطنشان بیرونشان میکنند، و اینکه اوّل آیه بود که در مدینه براي اجازهي جنگ با کفّار نازل شد، و بعضی از
35 [ صفحه 231 ] مدینه - مفسّرین گفتهاند اینکه آیه براي چند نفر مسلمان نازل شد که بعد از هجرت پیغمبر [ص] به- -قرآن- 1
الَّذِینَ أُخرِجُوا » . آنها خواستند بدنبال پیغمبر بمدینه روند اعراب جلوگیرشان شدند، اینکه آیه بآنها اجازه داد که با اعراب بجنگند
92 معنی اینکه جمله باین طور واضح میشود: از وطنشان بیرون - 40 فخر: -قرآن- 1 «ُ مِن دِیارِهِم بِغَیرِ حَ قٍّ إِلّا أَن یَقُولُوا رَبُّنَا اللّه
شدهاند بیجهت بجز عقیدهي بتوحید که باید اینکه عقیده و سخن موجب نگهداري و احترام آنها در وطنشان باشد نه اخراج و تبعید
با تشدید و تخفیف دال قرائت شده است و از امام صادق « هدّمت » : 40 مجمع « تا آخر «-ٌ لَهُدِّمَت صَوامِع وَ بِیَع وَ صَ لَوات » . از وطن
- بضم صاد و لام قرائت فرموده است، و جبّائی و کلبی بضم صاد و فتح لام خواندهاند. -قرآن- 1 « صلوات » علیه السّلام نقل است که
51 صوامع جمع صومعه است، و بیع کلیساهاي نصاري و ترسایان، و صلوات معابد جهودان و کنشتهاي ایشان و مراد مواضع صلاة
45 فخر: در کشّاف است که هر ساختهي سایه- دار را عرب عرش میگوید چه سقف خانه باشد یا « فَهِیَ خاوِیَۀٌ عَلی عُرُوشِها » . باشد
خیمه و چادر باشد یا سایبان، و خاوي بمعنی ساقط و افتاده است و هم بمعنی خالی و تهی. پس اگر کلمهي خاویه بمعنی ساقطه
باشد معنی اینکه جمله اینکه است که اوّل سقف خانهها خراب شده است و دیوار خانه پس از آن روي سقف افتاده است. و اگر
و « هی » بمعنی خالی باشد معنی جمله چنین است: آن خانهها خالی است با درستی سقفها، و ممکن است هر دو خبر باشند براي
47 «ِ وَ یَستَعجِلُونَکَ بِالعَذاب » 35- چنین معنی شود: آن سقفها افتاده و دیوارها بی سقفها مانده است و آمادهي افتادن است. -قرآن- 1
تنویر المقباس: مقصود نضر بن حارث است که بپیغمبر [ص] میگفت: چرا خداي تو من را ببلاي ناگهانی گرفتار نمیکند و معنی
47 مجمع: « وَ إِن یَوماً عِندَ رَبِّکَ کَأَلف سَنَۀٍ مِمّا تَعُدُّونَ » 34- جمله اینکه است: از تو میخواهند که بزودي عذاب نازل شود. -قرآن- 1
68 [ صفحه 232 ] بحساب - اینکه جمله چند معنی شده است: 1- یعنی یک روز از آخرت مثل هزار سال دنیا است که شما -قرآن- 1
میآورید، 2- یکی از روزهاي آفرینش آسمان و زمین باندازهي هزار روز بحساب شما است و مقصود اینکه است که یک روز
عذاب و گرفتاري کافران باندازهي هزار روز دنیا و حساب شما است، 3- شدّت و سختی عذاب جوري است که یک روز آن
باندازهي هزار سال از سالهاي حساب شما است در دنیا چنانکه میگویند روز خوشی کوتاه است و روز گرفتاري دراز است، 4- یک
روز بپیشگاه قدرت خداوند با هزار سال که شما حساب میکنید یکی است و برابر، پس دیر یا زود رسیدن عذاب در قدرت حقّ
با تاء و یاء به صورت غایب و حاضر هر دو قرائت شده است و نیز جملهي « تعدّون » تفاوتی نیست و هر وقت باشد میرسد. و
صفحه 105 از 226
با « معجّزین » در آیت بعد « معاجزین » بصورت متکلّم وحده نیز قرائت شده است و هم کلمهي « اهلکتها » در آیت جلو « اهلکناها »
ما أَرسَلنا مِن قَبلِکَ مِن » . تشدید جیم که از مصدر بر وزن تفعیل باشد نیز خوانده- اند و اینکه اختلاف قرائتها در معنی تأثیر ندارد
زاید است و معنی خاص ندارد و براي تعمیم معنی نفی است، و در معنی رسول و نبیّ « من » 52 کشف: کلمهي « رَسُول وَ لا نَبِیٍّ
- 1- هر دو بیک معنی است، 2- رسول بالاتر است چون هر رسول نبی است و هر نبی رسول نیست، 3 57- اختلاف است: -قرآن- 1
رسول آنکه دین میآورد و نبی نگهبان دین است، 4- رسول از ملک مطلب میگیرد و نبی در خواب میبیند و فرا میگیرد. مجمع:
فرق بین اینکه دو کلمه فقطّ باین است که رسول او است که خدا فرستاده است و بدون اضافه و قید بغیر حضرت رسول خدا گفته
نمیشود ولی نبی او است که بمقام شریف رسالت رسیده است، بعضی گفتهاند: رسول آن است که مأمور تبلیغ یک ملّت باشد ولی
و یا «ُ یا أَیُّهَا الرَّسُول » نبی مأموریت و رسالت ندارد. ولی مطلب درست، معنی اوّل است که در قرآن بهر دو لفظ بپیغمبر خطاب شده
إِذا » 465- 433 -قرآن- 443 - ولی رسول براي ملک و انسان گفته میشود و نبی فقط بانسان گفته میشود. -قرآن- 408 « أَیُّهَا النَّبِیُّ »
55 [ صفحه 233 ] اختلاف است: 1- اگر پیغمبر در دل خود - 52 طبري: در معنی اینکه جمله -قرآن- 1 «ِ تَمَنّی أَلقَی الشَّیطان فِی أُمنِیَّتِه
اندیشد که با مردم نزدیک باشد، و خدایان آنها را بدگوید شیطان در آرزوي او چیزي داخل میکند، 2- إبن عبّاس گفته است:
یعنی اگر پیغمبر و نبی حدیثی کنند و سخنی گویند و چیزي بخوانند شیطان در آن چیزي اندازد و دخالت کند. مجمع: سیّد مرتضی
یا بمعنی تلاوت کرد و خواند میباشد و یا بمعنی بدل آرزو کرد، اگر بمعنی اوّل باشد معنی چنین « تمنّی » [ره] گفته است: کلمهي
میشود: پیغمبران پیشین چون براي ملّت خود چیزي میآوردند و میگفتند مردم آنرا دگرگون میکردند و کم و زیاد مینمودند چنانکه
یهود با موسی و تورات او کردند و مقصود از شیطان مردمی است که پیرو شیطان شدند و گول او را خوردند و خداوند اینکه عمل
مردم را نابود می کند بوسیلهي پیغمبري دیگر و ادلّه و براهین روشن. و اینکه آیه بصورت تسلیت براي دل پیغمبر است که اعراب
بتلاوت آن حضرت و آیت قرآن که میخواند افزودند و خدا بوسیلهي اینکه آیه بطلان کار آنها را نمودار کرد، و اگر بمعنی دوّم
باشد معنی آیه اینکه خواهد بود: که چون پیغمبر چیزي را در دل آرزو کند شیطان او را وسوسه میکند و بطرف باطل و بیهوده
لِیَجعَلَ ما یُلقِی » . میکشاند و خداوند آن وسوسهي شیطانی را نابود می کند بوسیلهي راهنمائی بسوي صلاح و نافرمانی شیطان
81 یعنی تا آنچه را که شیطان القاء کرده فتنه و امتحان و تشدید - 52 أبو الفتوح: -قرآن- 1 «ٌ الشَّیطان فِتنَۀً لِلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَرَض
بمعنی نامید و استوار کرد باشد و نتیجه چنین باشد: خدا « یجعل » تکلیف کند براي مردم بیمار دل. و معنی دیگر گفتهاند که کلمهي
القاي شیطان را نسخ میکند تا آنچه را شیطان براي فتنه القا کرده است خداوند آنرا استوار و نامدار کند براي مردم بیمار دل. و معنی
از جمله افتاده است و معنی چنین است: خدا نسخ می- کند تا اینکه نسخ القاي شیطانی آزمایش « نسخ » دیگر گفتهاند که کلمهي
مردم بیمار دل باشد. کشف: چون کافران القاءات شیطان را شنیدند شیفته شدند و پسندیدند و چون حقیقت معلوم شد و افکار
شیطانی منسوخ شد آنها بر سختی خود افزودند و [ صفحه 234 ] گفتند: محمّد از خود چیزي میگوید و پشیمان میشود و عوض
میکند، اینکه جمله اشاره بآن فکر و کار کافران است. و هم در کشف الأسرار نوشته است: انبیاء و رسل که علم سعادت و رایت
اقبال بر درگاه سینههاي ایشان نصب کرده و مفاتیح کنوز خیرات و خزائن طاعات در کف کفایت ایشان نهاده و اینکه حائط
کی صورت بندد که صولت غوغاي لشکر شیطان «ٌ إِن عِبادِي لَیسَ لَکَ عَلَیهِم سُلطان » عصمت بگرد روزگار ایشان در کشیده که
راه بساحت اقبال ایشان برد یا سطوت مکر ابلیس پیرامن دل ایشان گردد، بلی آن مهتر عالم و سیّد ولد آدم او را در قرائت قرآن
سکتها بود که در آن سکتها در بحار عزّت معانی قرآن غوص کردي، شیطان در آن میان همی در جست و بلفظ خویش آن کلمات
در افکند، آن کلمات لفظ شیطانی بود نه لفظ نبوي ربّ العزّه خواست که قومی را در آن بفتنه افکند منافقان و مشرکان در آن بفتنه
افتادند و در نفاق و شقاق بیفزودند و مؤمنان بتوفیق الهی و عصمت ربّانی، حق از باطل بشناختند و در صراط مستقیم راست رفتند. -
302 فخر: جهت اینکه مردم بیمار دل مصرف فتنهي القاءات شیطان شدهاند آن است که چون آنها درك حقیقت - قرآن- 253
صفحه 106 از 226
نکردهاند و کافرند باید بیندیشند و درست از نادرست جدا کنند و همین خود فتنه است و شور دل براي آنها ولی مؤمنین میدانند و
55 «ٍ عَذاب یَوم عَقِیم » . راه مستقیم را پیدا کردهاند و به اینکه گونه نمودارهاي شیطانی روي نمیآورند، و براي آنها فتنه نمیشود
تا آخر میفهماند که دوران زندگی بشر تا روز رستاخیز انسان دور از حق و حقیقت « لا یزال الّذین » تفسیر نیشابوري: اینکه آیت از
اختلاف است: 1- مقصود روز « یوم عقیم » می- پروراند و هرگز روي زمین از مردم دو دل و شکّاك خالی نخواهد بود، و در معنی
« ریح عقیم » جنگ بدر است که همانندش در اهمیّت و شکست کافران نبود. و یا چون از پس آن براي کافران خوشی نبود مثل
26 [ صفحه 235 ] شدهاند زنها عقیم از - یعنی باد نازا که پس از آن باران و خوشی نیست و یا چون مردان در آن کشته -قرآن- 1
همانند آنها بودند و یا چون مردان فرزندان جنگ هستند، و کشته شدند جنگ بیفرزند و عقیم ماند، 2- ضحّاك گفته است
مقصود روز رستاخیز است که در آن خیر و خوشی براي کافران نیست و یا چون بآن روز هر آبستنی بچه میندازد پس عقیم است، و
با کسر و صداي زیر سین « منسکا » : 67 کشف « یا چون شب ندارد مثل و مانند نازا بیدنباله و جانشین است. کُل أُمَّۀٍ جَعَلنا مَنسَ کاً
قرائت حمزه و کسائی است، و اسم مکان است یعنی جاي همگانی براي کار خوب یابد و با فتح و صداي بالاي سین قرائت عموم
فَلا » قاریها است و بمعنی مصدر است یعنی شریعت و دینی که بآن عمل میکنند [و کلام در معنی آن قبلا گذشت در آیه 34
نباید در باب قربانی با تو منازعت کنند گفتهاند آیه در باره جماعتی آمد از مشرکان که میگفتند چون است « یُنازِعُنَّکَ فِی الَأمرِ
که ذبیحهاي که شما بدست خود میکشید حلال است و میخورید و آنچه میمیرد و خداي میکشد نمیخورید خداي تعالی در اینکه
و از إبن عبّاس نقل شده است: یعنی عیدي که بآن روز عبادت میکنند.و از إبن عبّاس نقل شده «35».[ آیه فرمود اینانرا منازعت نرسد
إِذا تُتلی عَلَیهِم آیاتُنا بَیِّناتٍ » ] 666- 373 -پاورقی- 664 - 36 -قرآن- 339 - است: یعنی عیدي که بآن روز عبادت میکنند. -قرآن- 1
72 چون آیات ما را با اینکه روشن است برایشان خوانند در روي آنان انکاربینی یعنی « تَعرِف فِی وُجُوه الَّذِینَ کَفَرُوا المُنکَرَ یَکادُونَ
بمعنی جعل است « ضرب » 73 کشف: در اینکه جمله «ٌ ضُرِبَ مَثَل » 109- روي ترش کنند و خیال حمله در سر پرورانند]. -قرآن- 3
مثل ضرب جزیه بمعنی قرار داد جزیه، و اخفش گفته است اینجا مثل و داستان نیست و مقصود اینکه است که مثل و همانندي قرار
داده شده است که مشرکین بتها را مثل و همانند خدا و شریک او فرض کردهاند، و بعضی گفتهاند نتیجه و معنی اینکه جمله مثل
18 [ صفحه 236 ] چون گفته شده است داستان پرستش بت داستان پرستش موجودي است که توان آفرینش مکسی - است -قرآن- 1
با یاء بلفظ غایب و دیگران با تاء بصیغهي « یدعون » 73 کشف: یعقوب «ِ تَدعُونَ مِن دُونِ اللّه » . ندارد و در برابر مکس عاجز است
73 کشف: یعنی اگر چه بتها گرد هم آیند براي آفرینش مکس، بعضی «ُ وَ لَوِ اجتَمَعُوا لَه » 32- مخاطب خواندهاند. -قرآن- 1
گفتهاند: یعنی اگر چه شیطانها گرد آیند که مکس بیافرینند. دیگري گفته است: یعنی اگر چه رئیسها و بزرگتران بخواهند مکس
58- 73 کشف: إبن عبّاس گفت: -قرآن- 1 «ُ وَ إِن یَسلُبهُم الذُّباب شَیئاً لا یَستَنقِذُوه » 27- بیافرینند و دور هم جمع شوند. -قرآن- 1
اعراب بتهاي خود را بزعفران میآلودند و مکس بر آن مینشست و میبرد، سدّي گفت: خوراکی جلو آنها میگذاشتند و مکس آنرا
میخورد، إبن زید گفته است: آنها را بجواهر میآراستند و بموادّ خوشبو میاندودند و اگر از آن جواهر میفتاد و پرندهاي میبرد یا
73 کشف: طالب بتپرست که از «ُ ضَعُفَ الطّالِب وَ المَطلُوب » . مکس آن عطرها را میخورد اینکه بتها نمیتوانستند آنها را پس بگیرند
بت میانجی- گري و شفاعت میخواهد و مطلوب بت است، یا طالب بت است که بردهي مکس را میخواهد و مطلوب مکس است،
36 تفسیر حسینی: نظم: عاجزان که عاجزان را - یا طالب مکس است که آرایش بت را میخواهد و مطلوب بت است. -قرآن- 1
بندهاند || چون فتد کاري ز هم شرمندهاند عجز و امکان لازم یکدیگرند || پس همه خلقان ز هم عاجزترند قوّت از حقّست و
74 أبو الفتوح: یعنی خدایرا تعظیم نکردند حقّ «ِ ما قَدَرُوا اللّهَ حَق قَدرِه » ] قوّت، حق اوست || آن او مغز است و آن خلق پوست
تعظیمش و نشناختند حق شناختن اگر شناختندي او را و قدر و عظمت او دانستندي باو شرك نیاوردندي و اصنام و بتها را شریک او
74 فخر: یعنی نه کاري بر او « إِن اللّهَ لَقَوِيٌّ عَزِیزٌ » .[ 40 [ صفحه 237 ] راندن از خود را ندارند - نکردندي که قدرت مکس -قرآن- 3
صفحه 107 از 226
دشوار است و نه کس را بر او چیرگی است، کلبی گفته است: عدّهاي یهود که مالک بن ضیف و کعب بن اشرف و همفکرانشان
بودند میگفتند: چون خداوند آفرینش را تمام کرد خسته بود بپشت خوابید و یک پاي خود بر دیگري افکند تا اندکی بیاساید،
75 فخر: مقاتل گفت: «ِ اللّه یَصطَفِی مِنَ المَلائِکَۀِ رُسُلًا وَ مِنَ النّاس » 36- اینکه جمله براي پاسخ بیهودهگوئی آنها نازل شد. -قرآن- 1
آیا « أَ أُنزِلَ عَلَیه الذِّکرُ مِن بَینِنا » ] ! ولید- إبن مغیره اعتراض کرد که چه شده است از میان همهي ما بمحمّد وحی و قرآن نازل شود
از میان ما خداي پیغمبري بمحمّد یتیم ابو طالب داد]! اینکه آیه بجواب او است که خداوند از ملک و انسان فرستاده خود را
یعنی چنانکه واجب باشد بر بلیغترین وجهی که ممکن است و بحسب جهد «ِ حَق جِهادِه » 241- 65 -قرآن- 195 - برمیگزیند. -قرآن- 1
و طاقت، کشف: إبن عبّاس گفته است یعنی از ملامت کس نترسید، بعضی گفتهاند: یعنی به نیّت پاك و خالص باشید، عبد اللّه
مبارك گفته است: یعنی جهاد نفس کنید که خواسته پرست نباشید که آن است جهاد اکبر و پیغمبر [ص] پس از بازگشت از
19 و نیز در کشف نوشته است: جهاد بر سه قسم - تبوك فرمود: از جهاد کوچک برگشتیم و جهاد بزرگ در پیش داریم. -قرآن- 1
است یکی بنفس، یکی بدل، یکی بمال جهاد بنفس آن است که از خدمت و ریاضت نیاسائی و گرد رخص و تأویلات نگردي و
امر و نهی را بتعظیم پیش روي، و جهاد بدل آن است که خواطر ردي را بخود راه ندهی و بر مخالفت عزم مصمّم نداري و از تفکّر
در آلاء و نعماء نیاسائی و جهاد بمال ببذل است و سخا وجود و ایثار، سخا آن است که بعضی بذل کند و بعضی خود را بگذارد
وجود آن است که بیشترین بذل کند و اندکی خود را بگذارد، و ایثار آن است که همه بدهد و بر فقر و فاقت زندگانی کند، و قیل:
حق الجهاد ان لا تفتر عن مجاهدة النّفس لحظۀ قال قائلهم: [ صفحه 238 ] یا ربّ إنّ جهادي غیر منقطع || فکل أرضک لی ثغر و »
73 مثنوي در دفتر أوّل حدیث نبوي إبن مبارك را که نقل شد چنین بیان کرده: أي شهان کشتیم ما - فرمت- 71 -.«36» طرسوس
خصم درون || ماند خصمی زان بتر در اندرون کشتن اینکه کار عقل و هوش نیست || شیر باطن سخره خرگوش نیست دوزخست
اینکه نفس و دوزخ اژدهاست || کو بدریاها نگردد کم و کاست چون که وا گشتم ز پیکار برون || روي آوردم به پیکار درون قد
رجعنا من جهاد الاصغریم || با بتی اندر جهاد اکبریم قوّتی خواهم ز حق دریا شکاف || تا بناخن بر کنم اینکه کوه قاف سهل
ما » شیري دان که صفها بشکند || شیر آن است آنکه خود را بشکند تا شود شیر خدا از عون او || وا رهد از نفس و از فرعون او
78 طبري: یعنی در اینکه دین اسلام شما را بتنگنا نگذاشتهایم که راه آسایش از دشواریهاي دین «ٍ جَعَلَ عَلَیکُم فِی الدِّین مِن حَرَج
نداشته باشید بلکه راه گشایش کار براي شما باز است یا بتوبه براي یک دسته گناهان و سزاهاي بنام قصاص براي دستهي دیگر، و
کفّاره و پرداخت مال براي چیزهاي دیگر سعید إبن جبیر گفته است: إبن عبّاس گفت اگر در معنی قرآن گیر کردید و نفهمیدید
چیست! او گفت: « حرج » معنی آنرا در شعر جستجو کنید که شعر زبان عرب است، آنگاه إبن عبّاس اعرابی را آواز کرد و پرسید
51 راست گفتی، عبد اللّه بن ابی یزید گفته است: شنیدم کسی از إبن عبّاس - بمعنی ضیق است و تنگی، إبن عبّاس گفت: -قرآن- 1
کسی اینجا هست! مردي گفت: من از آن قبیلهام، إبن « هذیل » او گفت: آیا از قبیلهي ،« ما جَعَلَ تا آخر » معنی اینکه جمله را پرسید
را قبیلهي شما چه معنی میکنند! گفت: آنچه تنگ است گفت: همینطور است. و بعضی گفتهاند: « حرجه » عبّاس باو گفت: کلمهي
معنی آیه اینکه است که خداوند در هنگام معیّن وظائف، مثل اوّل ماه رمضان و ایّام حج بر شما تنگ نگرفته است که اگر شکّ
126 [ صفحه 239 ] تا آنگاه که بوقت وظیفهي خود یقین کنید. کشف: مقاتل گفته است: یعنی - کردید تکلیفی ندارید -قرآن- 115
در ناچاري آزاد هستید مثل روزه و نماز در سفر و تیمّم در بیماري و بیآبی و خوردن مردار در ناداري، و نماز نشسته در ناتوانی.
مجمع: یعنی در دین اسلام وظیفهي بنبستی نیست که هیچ راه آسایش از گرفتاري و عذاب قیامت نداشته باشد و راه عذر براي کس
نمانده است که بهانه کند و خود را آمادهي سعادت آخرت نکند. حسینی: یعنی تکلیف بچیزي که توانائی آن نباشد در دین اسلام
78 طبري: یعنی در دین بر شما تنگی نیست چنانکه ملّۀ ابراهیم بر تنگی نیست و چون کاف « مِلَّۀَ أَبِیکُم إِبراهِیمَ » . مقرّر نشده است
بوده است و « کملّۀ ابیکم » وصل نشده است و از جمله ساقط شده است آنرا منصوب خواندهاند و در اصل « ملّۀ » عامل جرّ بکلمهي
صفحه 108 از 226
ممکن است دنبالهي جملههاي جلو باشد باین طور که رکوع و سجود کنید و ملازم ملّت پدرتان ابراهیم شوید و باین معنی کلمهي
دین ابراهیم است که جزء دین « ملّۀ ابراهیم » 32 مجمع: مقصود از - باشد. -قرآن- 1 « الزموا » مفعول فعل مقدّر خواهد بود که « ملّۀ »
یعنی پدر شما براي اینکه است که احترام ابراهیم بر مسلمین لازم است مثل احترام پدر بر فرزند « ابیکم » اسلام است، و کلمهي
و بعضی گفتهاند: چون ابراهیم پدر « وَ أَزواجُه أُمَّهاتُهُم » چنانکه در قرآن زنهاي پیغمبر مادران مسلمین نامیده شدهاند باین جمله
گفته شده « ابیکم » اسماعیل است که عرب از اولاد او هستند و هم زیادي از مردم غیر عرب از اولاد ابراهیم هستند از اینکه جهت
منصوب بمدح و تعظیم باشد و معنی چنین باشد: مقصود از دین آسان « ملّۀ » 320 فخر: ممکن است کلمهي - است. -قرآن- 291
بیحرج ملّت پدر شما ابراهیم است. و چون عرب ابراهیم را دوست میداشت گفته شده است: اینکه دین همان ملّت ابراهیم است تا
78 فخر: بعضی گفتهاند: یعنی ابراهیم شما را مسلمان « هُوَ سَمّاکُم المُسلِمِینَ » [ مردم بیشتر آنرا گردن نهند و بپذیرند. [ صفحه 240
وَ مِن ذُرِّیَّتِنا أُمَّۀً » نامیده چنانکه در آیت دیگر از ابراهیم نقل شده است که او دعا کرد خدا فرزندانش را مسلمان کند باین جمله
عطا از إبن عبّاس نقل کرده است: یعنی خدا شما را در دیگر کتابها و در قرآن مسلمان نامیده است، و قرائت ابی بن « مُسلِمَۀً لَکَ
263 کشف: اگر بگوئیم: معنی اینکه جمله اینکه است که ابراهیم شما را - 32 -قرآن- 217 - قرآن- 1 - .« اللّه سمّاکم » کعب چنین بوده
و در « مِن ذُرِّیَّتِنا أُمَّۀً مُسلِمَۀً لَکَ » : اینکه خواهد بود که ابراهیم در سابق گفت « مِن قَبل وَ فِی هذا » مسلمان نامیده است، معنی کلمات
-237- 141 -قرآن- 194 - تا آخر باشد. -قرآن- 116 « مِن ذُرِّیَّتِنا » اینکه کتاب که قرآن است نیز یادي از آن گفتهي ابراهیم هست که
78 طبري: یعنی خدا شما را برگزید و مسلمان نامید تا بروز قیامت « لِیَکُونَ الرَّسُول شَ هِیداً عَلَیکُم وَ تَکُونُوا شُهَداءَ » 342- قرآن- 323
پیغمبر شاهد بر شما باشد که پیغمبري خود را ابلاغ کرده است و شما شاهد بر دیگران باشید که پیغمبران انجام وظیفهي خود نسبت
78 حسینی نوشته است: سلمی قدّس سرّه- فرمود که: اعتصام بحبل « وَ اعتَصِ مُوا بِاللّه هُوَ مَولاکُم » 66- بملّتشان کردهاند. -قرآن- 1
اللّه امر عوام است و باللّه کار خواص،ّ اما اعتصام بحبل- اللّه وقوف است برسول خدا و اوامر و نواهی، و اعتصام باللّه خلوّ است از ما
- سواي حضرت الهی، او است یار بندگان و متولّی کار درماندگان، بیاري عیبها پوشد و بمددکاري، گناهان ببخشد. نظم: -قرآن- 1
41 از یاري خلق بگذر اي مرد خدا || یاري طلب آنچنان که از روي وفا کار تو تواند که بسازد همه وقت || دست تو تواند که
بگیرد همه جا تأویلات کاشانی: یعنی در کار نماز و زکات خود را نبینید و آنرا از خدا بدانید و باخلاق ربوبی خود را بیارائید.
یادآوري زشتی شرك است که اگر آدمی « وَ مَن یُشرِك بِاللّه فَکَأَنَّما- تا آخر » سخن ما در اینکه آیات: 1- آیت 31 جمله
85 [ صفحه 241 ] بیچاره که حقیقت و آدمگري خود را نابود کرده است و اگر با - یکتاپرست نبود موجودي است. -قرآن- 47
هزاران بهره و خوشی در زندگی باشد هیچ ثبات و بقا و موجودیّت براي خود فراهم نکرده است و با کمال سختی براه نابودي خود
میرود که پنداري در حال سرنگونی از بلندي بچنگال مرغ شکاري و یا تند باد مهلک گرفتار است چون بدرجهي آدمی رسیده و
داراي خرد و نیروي جدائی خوب و بد شده است و از اصل خرد و اراده و خوبی که قدرت خداوندي است بدور مانده است و آنرا
تا آخر نشانهي « وَ مَن یُعَظِّم شَ عائِرَ » درك نکرده است، پس بیچاره و درمانده و سرنگون به پرتگاه نابودي است. 2- آیت 31
پاکدلی و مردم پاکدل را مینمایاند که بزرگداشت نشانههاي دین یعنی رفتار بآنچه دین دستور داده است نشانهي اینکه است که دل
بدین سپرده است و روان و روح چنین آدم با خداپرستی سرشته شده است، و در دل پرهیزگار و خداپرست است، که آداب
خداپرستی را احترام میگذارد و رفتار میکند و اگر دلش سپرده بحق نباشد، بدلخواه و پسند خود با فرمان حق بازي میکند و دستور
اینکه باشد بموجب « جعلنا » ممکن است معنی « وَ لِکُل أُمَّۀٍ جَعَلنا مَنسَ کاً » 3- آیت 34 41- دین را دستاویز خود میسازد. -قرآن- 13
احساسات در نتیجهي محیط و خانواده روش قرار دادیم، و ممکن است قرار- داد بموجب دین و گفتار پیغمبران باشد و در هر
صورت مقصود اینکه است که اینکه پیدایش روشهاي ملّتها براي اینکه است که نام خدا برند و موحّد باشند و قربانی و کشتارشان
تا آخر نشان میدهد که روشهاي ملّتها وقتی مجاز است و درست که با یاد خدا باشد و «ِ لِیَذکُرُوا اسمَ اللّه » براي حق باشد. و جملهي
صفحه 109 از 226
« وَ لکِن یَنالُه التَّقوي » 4- در آیت 37 جملهي 429- 51 -قرآن- 402 - تسلیم بحق باشند و گر نه همه باطل است و بیهوده. -قرآن- 13
تا آخر شاید براي فهماندن اینکه مطلب باشد که قربانی مادّي است و نابود شدنی که چیزي از آن نمیماند ولی آنچه پایدار است و
شما را بخوشی و خوشبختی همیشگی میرساند پرهیزگاري و دلدادگی شما است که بدستور دین رفتار میکنید و روان خود را
تا آخر نشان میدهد خوي سرکشی و «ِ وَ لَو لا دَفع اللّه » 56 [ صفحه 242 ] میکنید. 5- آیت 40 - متوجّه بحق و حقیقت -قرآن- 26
دست درازي آدمی را بدیگران که خوي او چنین است تا آنجا که بتواند و اگر جلوگیر نداشته باشد تا آنجا میرود که همهي
انگیزهها و احساسات بشري را در برابر خواسته هاي خود نابود کند و از دیر و کنشت نشانهاي نمیگذارد چنانکه تاریخ نشان میدهد
دستههاي متجاوز و ستمکار بچه اندازه بملّتهاي مغلوب ستم میکردند و دستبردار نبودند تا بجلوگیر برمیخوردند و دیگران راه را بر
الحوادث عند » شاید اشاره باشد بآنچه قدیمی ها میگفتند « وَ إِن یَوماً عِندَ رَبِّکَ- تا آخر » 6- آیت 47 39- آنها میبستند. -قرآن- 13
یعنی آنچه در نظر مردم تازه است بپیشگاه قدرت حق همیشگی است، پس اگر گرفتاري و عذاب در نظر شما « الاوائل ثابتات باقیات
دیر میشود و از وقت آن میگذرد به احاطه و تسلّط خداوند چنین نیست و آنجا دیر و زود تصوّر ندارد چونکه هزار سال شما مانند
یک روز است آنهم نه بدرستی و حقیقت بلکه براي سنجش و توجّه خاطر شما است و گر نه کم و زیاد و دیر و زود با قدرت لا
شاید اشاره باشد به اینکه که چون « تا آخر «-ُ إِذا تَمَنّی أَلقَی الشَّیطان » 7- آیت 52 جملهي 45- یزال تصوّر ندارد. -قرآن- 13
پیغمبران مانند دیگران آدمی هستند داراي خواسته و آرزو و ممکن است خوي بشري آنها آرزومندشان کند بچیزي که وسوسهي
شیطانی باشد و دور از مصلحت باین آیه اعلام شده است که اگر چنین چیزي باشد خاصیّت عصمت و نگهبان خداوندي و فرّ
ایزدي آنها را نگهبان است و خداوند خار خارك شیطانی را از دل آنها بدر میکند و آیات و نشانههاي قدرت خود را استوار
آیت 54 ممکن است بیان نتیجهي اینگونه پیش آمد باشد که اگر آرزوي « لِیَجعَلَ ما یُلقِی- تا آخر » میکند، و در آیت بعد جملهي
شیطانی بدل پیغمبر افتاد او معصوم است و آسیبی براي او و پیروانش نیست ولی نتیجهاش شور دل و کج اندیشی مردم بیمار دل و
] 563- 59 -قرآن- 541 - سختدل است و براي دانا و خردمند موجب تشخیص حق و حقیقت است و دلباختگی بآن. -قرآن- 21
اشاره است به برتري اسلام و نابودي دیگر دینها که اگرچه بموجب «ُ لِکُ ل أُمَّۀٍ جَعَلنا مَنسَ کاً هُم ناسِکُوه » 8- آیت 67 [ صفحه 243
طبیعت و یا قرار دادن ادیان براي هر ملّت روشی معیّن کردهایم ولی چون تو آمدي نباید با تو نزاع کنند و دین خود بهتر بدانند و
باید تو آنها را بسوي حق بخوانی و بپذیرند از دیگر دین و آئین چشم بپوشند که راه راست همین است که تو بر آن میروي. -
قبلا از تفسیر ابو الفتوح نقل شد که ولید بن مغیره گفت: چه شده است که « یَصطَفِی مِنَ المَلائِکَۀِ رُسُلًا » 9- آیت 76 65- قرآن- 14
از میان ما فقطّ محمّد باید پیغمبر باشد و قرآن باو نازل شود، اینکه آیه بجواب او نازل شد. ممکن است بگوئیم: چون در آیات پیش
اشاره بشرك و غیر خداپرستی شده است اینکه آیه در اینجا باین مناسبت گفته شده است که ملائکه و انسانها قابل پرستش نیستند و
ما جَعَلَ » 10 - آیت آخر جملهي 51- معبود خداوند است که از اینکه مخلوق خود فردي برسالت براي شما میفرستد. -قرآن- 13
تا آخر اینکه را میفهماند که اینکه دستور جهاد وظیفهي دشواري نیست که نتوانید انجام دهید چون « عَلَیکُم فِی الدِّین مِن حَرَج مِلَّۀَ
دستورهاي ما مطابق طبیعت و توان آدمی است نه تنگی و دشواري چنانکه اصول همین دین در روزگارهاي گذشته بوسیلهي پدر
[ 81 [ صفحه 244 - شما ابراهیم بمردم ابلاغ شد و انجام دادند. -قرآن- 23