دانلود نرم افزار تاریخ ایران
1 / 3
نرم افزار مترو تایم
2 / 3
نرم افزار دانشنامه شهرهای ایران
3 / 3
نرم افزار تاریخ ایران
4 / 3
نرم افزار دانشنامه جانوران
5 / 3
نرم افزار دانشنامه نجوم و فضا
6 / 3
نرم افزار دانشنامه کشورها
7 / 3
نرم افزار دانشنامه بیماری ها
8 / 13
دانشنامه مشافل و کسب و کار ها
9 / 13
دانشنامه رشته های تحصیلی
10 / 13
دانشنامه مشاغل و کسب و کار ها
11 / 13
دانشنامه رشته های تحصیلی
12 / 13
دانش نامه مشاغل و کسب و کار ها
13 / 13
دانشنامه مشاغل و کسب و کار ها

سوره مؤمنون

گروه نرم افزاری آسمان

سوره مؤمنون



اشاره
-23 بسم اللّه الرّحمن الرّحیم -
صفحه 110 از 226
[ [سوره المؤمنون [ 23 ]: آیات 1 تا 30
37 قَد أَفلَحَ المُؤمِنُونَ [ 1] الَّذِینَ هُم فِی صَلاتِهِم خاشِعُونَ [ 2] وَ الَّذِینَ هُم عَن اللَّغوِ مُعرِضُونَ [ 3] وَ - بِسم اللّه الرَّحمن الرَّحِیم -قرآن- 1
172 وَ الَّذِینَ هُم لِفُرُوجِهِم حافِظُونَ [ 5] إِلاّ عَلی أَزواجِهِم أَو ما مَلَکَت أَیمانُهُم فَإِنَّهُم غَیرُ - الَّذِینَ هُم لِلزَّکاةِ فاعِلُونَ [ 4] -قرآن- 1
مَلُومِینَ [ 6] فَمَن ابتَغی وَراءَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُم العادُونَ [ 7] وَ الَّذِینَ هُم لِأَماناتِهِم وَ عَهدِهِم راعُونَ [ 8] وَ الَّذِینَ هُم عَلی صَ لَواتِهِم
311 أُولئِکَ هُم الوارِثُونَ [ 10 ] الَّذِینَ یَرِثُونَ الفِردَوسَ هُم فِیها خالِدُونَ [ 11 ] وَ لَقَد خَلَقنَا الإِنسانَ مِن سُلالَۀٍ - یُحافِظُونَ [ 9] -قرآن- 1
مِن طِین [ 12 ] ثُم جَعَلناه نُطفَۀً فِی قَرارٍ مَکِین [ 13 ] ثُم خَلَقنَا النُّطفَۀَ عَلَقَۀً فَخَلَقنَا العَلَقَۀَ مُضغَۀً فَخَلَقنَا المُضغَۀَ عِظاماً فَکَسَونَا العِظامَ لَحماً
408 ثُم إِنَّکُم بَعدَ ذلِکَ لَمَیِّتُونَ [ 15 ] ثُم إِنَّکُم یَومَ القِیامَۀِ تُبعَثُونَ - ثُم أَنشَأناه خَلقاً آخَرَ فَتَبارَكَ اللّه أَحسَن الخالِقِینَ [ 14 ] -قرآن- 1
16 ] وَ لَقَد خَلَقنا فَوقَکُم سَبعَ طَرائِقَ وَ ما کُنّا عَن الخَلق غافِلِینَ [ 17 ] وَ أَنزَلنا مِنَ السَّماءِ ماءً بِقَدَرٍ فَأَسکَنّاه فِی الَأرض وَ إِنّا عَلی ذَهابٍ ]
422 وَ شَجَرَةً تَخرُج مِن - بِه لَقادِرُونَ [ 18 ] فَأَنشَأنا لَکُم بِه جَنّات مِن نَخِیل وَ أَعناب لَکُم فِیها فَواکِه کَثِیرَةٌ وَ مِنها تَأکُلُونَ [ 19 ] -قرآن- 1
طُورِ سَیناءَ تَنبُت بِالدُّهن وَ صِبغ لِلآکِلِینَ [ 20 ] وَ إِن لَکُم فِی الَأنعام لَعِبرَةً نُسقِیکُم مِمّا فِی بُطُونِها وَ لَکُم فِیها مَنافِع کَثِیرَةٌ وَ مِنها تَأکُلُونَ
[ 21 ] وَ عَلَیها وَ عَلَی الفُلک تُحمَلُونَ [ 22 ] وَ لَقَد أَرسَلنا نُوحاً إِلی قَومِه فَقالَ یا قَوم اعبُدُوا اللّهَ ما لَکُم مِن إِله غَیرُه أَ فَلا تَتَّقُونَ [ 23 ]
فَقالَ المَلَأُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِن قَومِه ما هذا إِلاّ بَشَرٌ مِثلُکُم یُرِیدُ أَن یَتَفَضَّلَ عَلَیکُم وَ لَو شاءَ اللّه لَأَنزَلَ مَلائِکَ ۀً ما سَمِعنا بِهذا فِی آبائِنَا
612 إِن هُوَ إِلاّ رَجُل بِه جِنَّۀٌ فَتَرَبَّصُوا بِه حَتّی حِین [ 25 ] قالَ رَب انصُرنِی بِما کَذَّبُون [ 26 ] فَأَوحَینا إِلَیه أَنِ اصنَعِ - الَأوَّلِینَ [ 24 ] -قرآن- 1
الفُلکَ بِأَعیُنِنا وَ وَحیِنا فَإِذا جاءَ أَمرُنا وَ فارَ التَّنُّورُ فَاسلُک فِیها مِن کُلٍّ زَوجَین اثنَین وَ أَهلَکَ إِلاّ مَن سَبَقَ عَلَیه القَول مِنهُم وَ لا تُخاطِبنِی
فِی الَّذِینَ ظَلَمُوا إِنَّهُم مُغرَقُونَ [ 27 ] فَإِذَا استَوَیتَ أَنتَ وَ مَن مَعَکَ عَلَی الفُلک فَقُل الحَمدُ لِلّه الَّذِي نَجّانا مِنَ القَوم الظّالِمِینَ [ 28 ] وَ قُل
60 [ صفحه - 613 إِن فِی ذلِکَ لَآیات وَ إِن کُنّا لَمُبتَلِینَ [ 30 ] -قرآن- 1 - رَب أَنزِلنِی مُنزَلاً مُبارَکاً وَ أَنتَ خَیرُ المُنزِلِینَ [ 29 ] -قرآن- 1
جمع طریقه « طرائق » ، قسمت خالص از هر چیز و آنچه را پوشیده از چیزي جدا کنند و ببرند، نسل و اولاد « سلالۀ » : 245 ] معنی لغات
مادّهي رنگ و خورش نان. ترجمه: بنام خداي بخشندهي مهربان 1 البتّه آن مؤمنین خوش و « صبغ » ، بمعنی روش، مذهب حالت
رستگارند 2 که در نماز بدل شکسته و بتن آرامند 3 و هم از بیهوده رو گردانند و بآنچه لغو است سر و کار ندارند، 4 و زکات مال
خود میدهند 5 و شرم نگاه میدارند 6 مگر از جفت و کنیز خود که بر آن سرزنشی نیست 7 پس آنانکه جز اینکه روشی پیش گیرند
ستمکارند و سرکش 8 و آن کسان که پایبند سپرده و پیمان هستند 9 و آنها که نمازها را به هنگام خود نگهبانی و محافظت میکنند
10 اینان خود وارث [کار و سرمایهي دوران زندگی] خواهند بود [که آنچه کافران از مال و عمر نابود کردند] 11 چنین کسان
[بجاي آنان] بهشت برین بارث میبرند که در آن پاینده و جاودانهاند 12 و ما هستیم که جنس آدمیزاد را از یک مادّهي گل خالص
و تصفیه شده آفریدیم 13 و سپس آن را نطفهاي کردیم در جایگاهی آسوده و استوار 14 از آن پس نطفه را خون بسته کردیم [
صفحه 246 ] و خون را پارهاي گوشت کردیم و دیگر پارهي گوشت را بصورت استخوانی چند در- آوردیم و استخوانها را بگوشت
پوشاندیم سپس آنرا آفرینش دیگري کردیم [تا آدمی درست نمودار شد] پس چه فرخنده و بزرگ است بهترین آفریدگاران 15
که از پی اینکه پیدایشها [مرگ است و] شما مردگانید 16 و ز آن پس بروز رستاخیز از گور برانگیخته شده 17 و البتّه [قدرت ما بر
آفرینش است که] آسمان را در بالاي سر شما بهفت طبقه کردیم و بیخبر از آفریدهي خود نبودهایم 18 چه باندازه و حساب از
آسمان آبی فرود آوردیم و آنرا در زمین جاي دادیم با اینکه ما توان آن نداریم که آنرا نابود کنیم [و شما را محروم] 19 ولی آنرا
در زمین نگهداشتیم و بوستانها از آن براي شما نمودار کردیم از درختان خرما و انگور که میوههاي فراوان هست که از آن میخورید
20 و هم درختی از طور سینا در آوردیم که چون میروید روغن و خورش نان مردمان دارد 21 و نیز براي شما در [آفرینش] اینکه
چهارپایان عبرتی است و پندي که از آنچه در شکمشان [تولید شود] بشما مینوشانیم و دگر سودهاي بسیار براي شما از آنها است و
هم از گوشتشان میخورید 22 و بر پشتشان سوار می- شوید و هم بر کشتی [که شما را از جائی بجاي دیگر میبرند] 23 و [هم از
صفحه 111 از 226
نشانه- هاي قدرت ما و عبرت شما است که] ما نوح را فرستادیم بسوي مردم خودش و بآنها گفت: اي مردم خدا را بپرستید که جز
او خدائی ندارید، پس چرا [از اینکه فکر و کار خود] ترس و پرهیز ندارید 24 بزرگان کافران ملّتش گفتند: اینکه مرد هم مثل شما
آدمیزاد است و فقطّ میخواهد بر شما برتري و آقائی کند، و اگر خدا میخواست [بشما دستوري بدهد] ملائکه میفرستاد و ما در
روزگار پدرانمان چنین چیز نشنیده بودیم 25 [که آدمی پیغمبر باشد] اینکه کسی نیست فقطّ مردي است که در او دیوانگی [و
گمان ریاست پیدا شده است شما چندي با او بسر برید] تا بهبود یابد یا بمیرد یا دیوانگیش بدرستی نمودار شود [نوح که از آنها نا
امید شد] 26 گفت: اي خدا در برابر اینکه مردم که مرا دروغ زن شمردند تو یاریم کن 27 ما باو الهام کردیم که در جلو چشم ما و
الهامات و تعالیم ما کشتی بساز و چون سرنوشت [ صفحه 247 ] ما فرا رسید و از تنور آب جوشید تو بکشتی درون کن از هر جفت
نر و ماده دو تا و هم کس و کار خود را مگر آن کس که بر گرفتاریش سخن حق از پیش رفته است [و در سرنوشت محکوم
بنابودي است] و در باره ستمکاران با من سخن مگو که آنها از- هم اکنون بآب مردهاند و غرق شدهاند 28 و چون خود و
همراهانت بکشتی آرام گرفتید بگو: ستایش براي خدا که ما را از ستمکاران رها کرد 29 و بگو اي خدا تو مرا فرود آر بجایگاهی
فرخنده که تو بهترین فرود آورندگانی [و توانی ما را بمکانی خوب فرود آوري] 30 و البتّه در اینکه [سرگذشت نوح] نشانهها است
الَّذِینَ هُم فِی صَلاتِهِم » : براي راه- یابی چون] ما آزمایش کنندهایم البتّه [معلوم شود که براه میرود و که گمراه است]. سخن مفسّرین
2 طبري: محمّد بن سیرین گفت: پیغمبر در نماز چشم بآسمان میداشت چون اینکه آیه نازل شد صورت خود بسجده گاه « خاشِعُونَ
59 در نماز بچیزي ننگري، حسن بصري گفت: یعنی - میکرد، و از علی علیه السّلام معنی اینکه جمله را پرسیدند فرمود: -قرآن- 15
بنماز چشم فرو آرند و دل نرم و آرام کنند و گفتهاند: یعنی در نماز با ترس باشند. تبیان: در اینکه سوره هیچ آیت ناسخ و منسوخ
169- قرآن- 141 - .« فِی صَلاتِهِم خاشِعُونَ » نیست مگر آنچه نقل است، مردم بنماز باطراف خود مینگریستند و جایز میدانستند بجمله
موظّف شدند که بجز بسجده گاه خود نگاه نکنند. مجمع: شمارهي آیات اینکه سوره بحساب کوفیها یک صد و هیجده است، و
بصورت مفرد و جمع هر دو قرائت شده است. کشف: اینکه سوره « امانات و صلاة » بشمار دیگران یک صد و نوزده است. و کلمات
منسوخ است بآن آیات که دستور بجنگ داده است. «ُ ادفَع بِالَّتِی هِیَ أَحسَن » و « فَذَرهُم فِی غَمرَتِهِم » بمکّه نازل شده است و دو آیت
120 و هم در کشف الأسرار براي بسم اللّه نوشته است: یاد وي دلها را شمع تابان است، و مهر وي - 83 -قرآن- 86 - -قرآن- 55
زندگانی دوستان است، و نام وي عالم را روح و ریحان است و عارف را غارت جان است. حسین منصور را پرسیدند که معنی نام
اللّه تعالی چیست! گفت: گدازندهي تن، ربایندهي دل، غارت کنندهي جان، امّا اینکه [ صفحه 248 ] معاملت نه با هر خسی و دون
همّتی رود که اینکه جز با جوانمردان طریقت و راضیان حضرت نرود و بزبان حال گویند: اکنون باري بعشق دردي دارم || کان
درد بصد هزار درمان ندهم طریقت گفت: من چه دانستم که بر کشتهي دوستی قصاص است، چون بنگرستم اینکه معاملت تو را با
او سرگشته گهی در «37» خاص است. مؤمن اوست که همّتی دارد به از دنیا، مرادي به از عقبی. اشتیاقی بدیدار مولی، گهی در برّ برّ
بحر لطف او غرق شده، گهی بر وفق شریعت در حضرت نماز بر مقام راز ایستاده، گهی در میدان حقیقت بنعت خشوع تن در داده
او سرگشته گهی در بحر لطف او غرق .« الَّذِینَ هُم فِی صَلاتِهِم خاشِعُونَ » : و دل برده و جان بسته، اینکه است که ربّ العالمین گفت
شده، گهی بر وفق شریعت در حضرت نماز بر مقام راز ایستاده، گهی در میدان حقیقت بنعت خشوع تن در داده و دل برده و جان
517 حسینی نوشته: - 242 -قرآن- 473 - پاورقی- 240 - .« الَّذِینَ هُم فِی صَ لاتِهِم خاشِعُونَ » : بسته، اینکه است که ربّ العالمین گفت
گفتهاند که خشوع آنست که مصلّی نداند که بر دست راست و چپ او کی است. واسطی قدّس سرّه- فرموده که خشوع أداي نماز
بیملاحظهي اغراض و اعواض. محقّقی فرموده که، در نماز اوّل از خود بیزار باید باشد پس طالب وصول بقرب « للّه فی اللّه » است
یار باید گشت. قطعه: یار بیزار است از تو تا توئی || اوّل از خود خویش را بیزار کن گر ز تو یک ذرّه باقی مانده است || خرقه و
تسبیح با زنّار کن خوش بترك هر دو عالم گیر و رو || ذرّهاي مندیش و چون عطّار کن نیشابوري: بعضی گفتهاند: خشوع کار دل
صفحه 112 از 226
است همان طور که خوف و رهبت کار دل است، و بعضی گفتهاند: دست برداشتن از کارهاي دیگر پاره- هاي بدن است که توجّه
طبري: « الَّذِینَ هُم عَن اللَّغوِ مُعرِضُونَ » . بچپ و راست باشد و جمع کردن لباس و خمیازه کشیدن و چیزي بدست گرفتن و مانند اینها
45 [ صفحه 249 ] ابو الفتوح نوشته است: از سخن بیهده و کار - یعنی از آنچه بیهوده است، و ناپسند حق رو گردان هستند. -قرآن- 1
عبث اعراض کنند، عبد اللّه- عبّاس گفت: لغو باطل باشد، سدّي گفت: دروغ باشد، کلبی گفت: خلف وعده باشد. تفسیر نفحۀ
الرّحمان نهاوندي: قمّی گفته است که لغو غنا و ملاهی است: یعنی آواز و ساز، و از امام صادق علیه السّلام نیز اینکه معنی روایت
شده است، و چون میان خشوع و خودداري از لغو کمال تناسب است از اینروي بدنبال یکدگر گفته شده است. مجمع: مقاتل گفته
است: لغو بمعنی دشنام است و چون کفّار مکّه پیغمبر و یارانش را دشنام میدادند باین جمله جلوگیري از جوابگوئی بآنها شده
است. کشف: بعضی گفتهاند: مقصود از لغو انجمنهاي مردم مبتدع است که از پیش خود دین درست میکنند. حسینی نوشته: امام
قشیري- رحمۀ اللّه علیه- فرموده که هر چه براي خدا نیست حشو است و آنچه از خدا باز دارد سهو است، و آنچه بنده را از آن
زن بعقد « متعه » 5 تبیان: چون « وَ الَّذِینَ هُم لِفُرُوجِهِم حافِظُونَ إِلّا عَلی أَزواجِهِم » . حظّی باشد لهو است و آنچه از خدا نبود لغو است
70 فخر: چون متعه زوجه شمرده نمیشود از اینکه - انقطاع هم زوج است باین آیه جواز آمیزش با آنها هم معلوم میشود. -قرآن- 1
7 روح البیان: در بعضی حواشی صحیح بخاري « فَمَن ابتَغی وَراءَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُم العادُونَ » . آیه حرمت عقد انقطاع معلوم میشود
61 کشف: از انس مالک - است که استمناء حرام است بدلیل اینکه آیه که از غیر همسر و کنیز تجاوز است و عدوان. -قرآن- 1
8 مجمع: یعنی امانت خداوندي که عبادات - « لِأَماناتِهِم وَ عَهدِهِم راعُونَ » . حکم استمناء پرسیدند او باین آیه استدلال بر حرمت کرد
39 [ صفحه 250 ] است و امانت مردم که معاملات و قرار دادهاي عاریه و سپرده و شهادت است، و عهد، اوامر خدا است و - قرآن- 1
فخر: تکرار صلاة براي « عَلی صَلَواتِهِم یُحافِظُونَ » . نذر آدمی و پیمانها و عقود مرسوم میان مردم که انجام و وفاي!!! اینها واجب است
اینکه است که خشوع غیر از محافظت است در آیت اوّل حال نمازگزار معیّن شده است که شخص در نماز با خشوع باشد و در
یَرِثُونَ » 34- اینکه آیه وضع نماز یادآوري شده که نگهبانی آن باشد و با تمام مقدّمات و اجزاء و شرائط انجام شود. -قرآن- 1
11 مجمع: فردوس یکی از نامهاي بهشت است، و نام باغهاي بهشت و نیز بهشت مخصوص گفتهاند و اینکه کلمه را « الفِردَوسَ
رومی معرّب و هم عربی دانستهاند چون نام بستان مو انگور است، جبّائی جمله را چنین معنی کرده است: چنانکه میراث بیرنج کار
مجمع: العظم « 25 کَسَونَا العِظامَ - و کاسبی بوارث میرسد بهشت و خوشیهاي آن بی- رنج کسب و کار بمؤمنین میرسد. -قرآن- 1
14 مجمع: یعنی خداوند « فَتَبارَكَ اللّه أَحسَن الخالِقِینَ » 76- 23 -پاورقی- 74 - قرآن- 1 - «1«38». بصورت مفرد نیز قرائت شده است
بلند مرتبه است و خیرش همیشگی و مستحق تعظیم که از ازل تا ابد ثابت و بیزوال و تفاوتی در خلقت او نیست که هر چه
یعنی چرم را اندازه گرفتم تا چیزي از آن « خلقت الادیم » مصلحت است میآفریند و اصل خلق بمعنی اندازهگیري و بریدن است مثل
44 [ صفحه 251 ] کنم و حذیفه گفت: اینکه آیه میفهماند که شما چیزي درست میکنید و خدا هم میسازد ولی او - جدا -قرآن- 1
بهترین صانع است و درست کننده، و در روایت است که عبد اللّه بن سعد بن ابی سرح براي پیغمبر [ص] چیز مینوشت و اینکه آیه
و چون اینکه جمله را پیغمبر فرمود « فَتَبارَكَ اللّه أَحسَن الخالِقِینَ » در دلش گذشت « خلقا آخر » را او مشغول نوشتن بود چون نوشت
او با خود اندیشید که چه جدائی میان من و محمّد که بهر دو- مان وحی میشود و فرار کرد بمکّه و مرتدّ شد. و اگر اینکه نقل
درست باشد مهم نیست که براي هر کس ممکن است یکی دو جمله مانند جملههاي قرآن بگوید ولی او چون در دل کافر و دشمن
360 حسینی: با اینکه عرش و کرسی و ملائکه و زمین و آسمان آفریده - پیغمبر بود نتوانست درست بسنجد و کافر شد. -قرآن- 317
شده است در دنبال یادآوري آفرینش هیچیک آنها چنین جملهاي گفته نشده است که از پس نقل خلقت انسان گفته شده است و
اینکه خود نشانهي برتري و بزرگواري انسان است و آن که آفرینندهي آدمی احسن الخالقین است. نظم: بر ورق روي تو لطف خدا
||آیت حسن است که تحریر کرد و در مثنوي معنوي است: اي رخ چون زهرهات شمس الضّحی || اي گداي رنگ تو گلگون بها
صفحه 113 از 226
گر بگویم قیمت آن ممتنع || من بسوزم هم بسوزد مستمع یکی از اهل وجدان گفته است: چون تحوّلات آدمی و ترقّی او گفته شد
خَلَقنا فَوقَکُم سَبعَ » 191- قرآن- 170 - .«ُ فَتَبارَكَ اللّه » و او خود زبان سپاس اینکه را نداشت از جانب انسان اینکه جمله گفته شد که
17 طبري: چون عرب آنچه در بالاي دیگر باشد طریقه مینامد و آسمانها هفت طبقه روي یکدیگر است از اینروي سبع طرائق « طَرائِقَ
20 أبو الفتوح: یعنی آفریدیم « وَ شَجَرَةً تَخرُج مِن طُورِ سَیناءَ » . 37 [ صفحه 252 ] شده است که هفت طبقه باشد - گفته -قرآن- 1
با کسر سین و بعضی با فتح و صداي بالاي سین خواندهاند و در معنی آن « سینا » درختی که از کوه طور سینا در میآید و بعضی
- اختلاف است: 1- مجاهد گفته است به- معنی فرخنده است، 2- قتاده گفته است: یعنی کوه خوب، 3- معمر گفته است: -قرآن- 1
42 کوهی که درخت بسیار دارد، 4- بعضی گفتهاند: مشتق از سنا است بمعنی ارتفاع 5- إبن زید گفته است: یعنی کوه میان مصر و
ابله که موسی بر آن مناجات کرده. و مقاتل گفت: نام طور سینا باین مناسبت بمیان آمده است که آغاز پیدایش زیتون از اینکه کوه
بوده است. و گفتهاند: از پس طوفان نوح نخستین درختی که بر زمین سبز شده درخت زیتون بوده است. مجمع: کلمهي سینا اسم
بصداي جلو و ضم تاء و کسر باء از وزن افعل قرائت « تنبت » : 20 مجمع «ِ تَنبُت بِالدُّهن » . جاي کوه طور است بلغت نبطی یا حبشی
شده و هم با فتح تاء و ضم باء از وزن فعل ثلاثی مجرّد خواندهاند، و بقرائت اوّل باء زائد است، و بقرائت دوّم حرف وسیلهي متعدّي
شدن فعل است و وجوه دیگر نیز محتمل است که در نتیجهي معنی تفاوت نیست، و از پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت
23 فخر: - است که فرمود: زیتون درختی است فرخنده روغن آنرا خورش نان کنید و براي روغن مالی از آن استفاده کنید. -قرآن- 1
اینکه جمله معنی حالت را میفهماند و با جملهي جلو اینکه طور معنی میشود: آفریدیم درختی را که از کوه طور سینا بیرون میآید و
27 فخر: یعنی بنگهداري ما « وَ اصنَع الفُلکَ بِأَعیُنِنا » . با خود روغن دارد چون میروید و یا میرویاند زیتون را که در آن روغن است
27 فخر: در مقصود از تنّور اختلاف « وَ فارَ التَّنُّورُ » 34- که مأمورین ما با چشمان خود حافظ تو هستند که کشتی بسازي. -قرآن- 1
22 [ صفحه - است: 1- تنور مشهور که جاي نان پختن است که بنوح گفتند: چون از تنور نان آب جوشید بکشتی برو -قرآن- 1
-2 مقصود سطح زمین است، 3- بالاتر جاي زمین، 4- از علی [ع] نقل است که مقصود طلوع آفتاب است، 5- کنایه است مثل [253
فَإِذَا استَوَیتَ أَنتَ وَ » . اینکه میگویند تنور معرکه گرم شد 6- حسن بصري گفته است: یعنی جاي گود کشتی که آب جمع میشود
هَل یَستَوِي الَّذِینَ یَعلَمُونَ وَ الَّذِینَ لا- » 28 کشف: در قرآن استوا بپنج معنی استعمال شده است: 1- بمعنی برابري مثل « مَن مَعَکَ
یعنی چون موسی برشد خود رسید و باندازهي مقتضی، 3- توقّف « وَ لَمّا بَلَغَ أَشُدَّه وَ استَوي » -2 اعتدال و اندازهي خود مثل « یَعلَمُونَ
- یعنی کشتی نوح براي مدّتی بر کوه جودي ایستاد و آرام گرفت، 4 «ِّ وَ استَوَت عَلَی الجُودِي » و آرام گرفتن و بجاي ماندن مثل
یعنی خداوند آهنگ ساختن آسمان کرد، 5- بمعنی استقرار و آرامش مثل « ثُم استَوي إِلَی السَّماءِ » بمعنی آهنگ چیزي کردن مثل
یعنی چون تو و همراهانت بکشتی آرام گرفتید و جایگزین شدید. - « فَإِذَا استَوَیتَ أَنتَ وَ مَن مَعَکَ » و «ِ ثُم استَوي عَلَی العَرش »
أَنزِلنِی » 704- 658 -قرآن- 661 - 552 -قرآن- 626 - 413 -قرآن- 519 - 278 -قرآن- 381 - 201 -قرآن- 238 - 44 -قرآن- 130 - قرآن- 1
با فتح و صداي بالاي میم و کسر و صداي زیر زاي خواندهاند بمعنی جایگاه که مقصود اینکه باشد: « منزل » : 29 کشف « مُنزَلًا مُبارَکاً
مرا بجائی فرخنده منزل بده یا پس از سواري بکشتی که آنجا آسوده باشد یا پس از بیرون- شدن از کشتی که زمینی خوش باشد، و
بعضی با ضم و صداي جلو میم و فتح زاي خواندهاند که اسم مکان یا مصدر میمی از مصدر انزال باشد و در نتیجهي معنی تفاوتی
و البتّه و ضمیر شأن از جمله ساقط شده است، و « انّ » مخفّفه است بمعنی « ان » : 30 أبو الفتوح « وَ إِن کُنّا لَمُبتَلِینَ » 32- نیست. -قرآن- 1
یعنی جز آزمایش ما چیز « ما کنّا الّا مبتلین » معنی اینکه است: البتّه آنها را آزمایش کردیم، و کوفیان گفتند: معنی اینکه است که
همگی فروع دین و قسمت عملی « الَّذِینَ یَرِثُونَ » 30 سخن و استفادهي ما: 1- از آغاز سوره تا آیت 11 - دیگري نبود. -قرآن- 1
80 [ صفحه 254 ] و پارههاي تن مسلمان است باین کارها معرّفی - اسلام نشان داده شده است، و مؤمن یعنی آنکه بدل -قرآن- 57
بطوریکه سر بسته « لِأَماناتِهِم وَ عَهدِهِم راعُونَ » شده است و اگر یادي از روزه و حج و جهاد و دیگر واجبات نشده است با جملهي
صفحه 114 از 226
گفته شده است که مؤمن پیمان خود را وارسی میکند و از نظر دور نمیدارد و اوّل پیمان مسلمان قبول اسلام است که مجموعهي
افکار و اعمال اینکه دین باشد پس پیمان داري و رعایت عهد یعنی مواظبت و انجام تمام وظائف، نفسانی و اجتماعی و همچنین
امانتداري موجب انجام بسیاري از وظائف انسانی است که آدمی بواسطهي خردي که دارد در مییابد که آنچه در اختیار دارد
سپردهاي است باو که باید بدرستی آنها را وارسی کند و هر یک را بجاي خود بدارد اگرچه پارههاي بدنش باشد که نباید با آنها
بیباك باشد و با بیاعتنائی بنگرد و رعایت بهداشت نکند و سلامتی بدن و پارههاي بدن را نگاه ندارد و یا بیش از اندازه کار
بفرماید مثل بار سنگین برداشتن و پرخوردن و بیش از طاقت کار کردن و چیز خواندن و نگریستن اگرچه عبادت باشد چنانکه در
یعنی «ٍ ما جَعَلَ عَلَیکُم فِی الدِّین مِن حَرَج » یعنی خود را بدست خود بنابودي نیندازید. و « وَ لا تُلقُوا بِأَیدِیکُم إِلَی التَّهلُکَ ۀِ » قرآن است
یعنی همانا آدمیرا در برابر « إِن السَّمعَ وَ البَ َ ص رَ وَ الفُؤادَ کُلُّ أُولئِکَ کانَ عَنه مَسؤُلًا » در دین اسلام وظیفهي دشوار بر شما نیست و
گوش و چشم و دلش بازخواست میکنند، و همچنین اموال و سرمایه و دیگر روابط آدمی با خارج از خودش سپردههائی است باو
که در گرو آنها است هم بحکم انگیزهي وجدانی و هم بحکم آداب اجتماع و قانون زندگی که نگهداري و وارسی اموال در
حیوان و حشرات نیز مشاهده میشود و تخلّف از آن را سفاهت و جنون میشمارند! و براي آنکه سفیه و بیباك در حفظ مال است
بموجب قانون و حکم دین محکوم است که تصرّف در آنها نکند و نیز از آنکه بحقوق مردم دیگر توجّه نکند و آنرا انجام ندهد او
را وادار بانجام وظیفه میکند پس آدم مؤمن آن کس است که پاي بند همه چیز باشد و آنچه را که در اختیار دارد امانتی بداند که
مدّت نگهداري آن دوران زندگی او است که خود نمیداند کی بسر میرسد و باید همهي آنها را رها کند و یا بزندگان واگذارد، و
1329 [ صفحه 255 ] امانت را - 1189 -قرآن- 1248 - 1087 -قرآن- 1139 - 180 -قرآن- 1039 - برود، و البتّه اینکه چنین -قرآن- 142
چنین کسان رعایت میکنند و آنجور که بموجب وجدان و دین و قانون باید امانتها را نگاهدارند نگاهداري میکنند. 2- آیت 3
اشاره بیک مواظبت و باریکبینی است که کمتر بآن توجّه میشود چون بگفتهي جوهري در صحاح اللّغه: « عَن اللَّغوِ مُعرِضُونَ » جملهي
سوگند لغو آن است که از دل نباشد و توجّهی بمعنی و نتیجهي آن نکنند. و نیز بچه شتري که ارزش براي خونبهاي مقتول نداشته
یعنی چیز نابود و بیارزش. و آنچه از مفسّرین نقل « السّ قط و ما لا یعتدّ به » باشد لغو مینامند. و در قاموس لغو را معنی کرده است
کردیم نزدیک بهمین دو معنی است، پس آنچه از نظر عرف و عادت مردم ارزش و قدر و منزلتی ندارد لغو شمرده میشود و در
اینکه آیه یادآوري شده است که آدم مؤمن همیشه مواظب خود هست و کارهاي خود را جوري انجام میدهد و وقت خود را
بچیزي صرف میکند که ارزشی و منزلتی داشته باشد و از کار و سخن بیهوده و بیارزش خود داراست و رو گردان، و با توجّه بمفاد
اینکه آیه بسیاري از انجمنهاي مردم که بشکایت از زمانه و اهل زمان برگزار میشود یا بنقل افسانههاي بیارزش که نه پند و عبرت
است و نه ذوقی دارد و فرحآور است صرف میشود و یا بنمایشهاي غیر حرام که سودي تربیتی و اجتماعی ندارد و ملالآور و
خستهکننده است وقت را تلف میکنند اعراض کنندگان از لغو نیستند و مؤمن رستگار شمرده نمی شوند و دین اسلام آدمی را با
48- اینکه آیات طوري راهنمائی کرده است که دقایق زندگی بکار مفید و با ارزش مصرف شود تا مؤمن رستگار باشد. -قرآن- 20
[ [سوره المؤمنون [ 23 ]: آیات 31 تا 61
ثُم أَنشَأنا مِن بَعدِهِم قَرناً آخَرِینَ [ 31 ] فَأَرسَلنا فِیهِم رَسُولاً مِنهُم أَنِ اعبُدُوا اللّهَ ما لَکُم مِن إِله غَیرُه أَ فَلا تَتَّقُونَ [ 32 ] وَ قالَ المَلَأُ مِن
قَومِه الَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَ ذَّبُوا بِلِقاءِ الآخِرَةِ وَ أَترَفناهُم فِی الحَیاةِ الدُّنیا ما هذا إِلاّ بَشَرٌ مِثلُکُم یَأکُل مِمّا تَأکُلُونَ مِنه وَ یَشرَب مِمّا تَشرَبُونَ
- 33 ] وَ لَئِن أَطَعتُم بَشَراً مِثلَکُم إِنَّکُم إِذاً لَخاسِرُونَ [ 34 ] أَ یَعِدُکُم أَنَّکُم إِذا مِتُّم وَ کُنتُم تُراباً وَ عِظاماً أَنَّکُم مُخرَجُونَ [ 35 ] -قرآن- 1 ]
555 هَیهاتَ هَیهاتَ لِما تُوعَدُونَ [ 36 ] إِن هِیَ إِلاّ حَیاتُنَا الدُّنیا نَمُوت وَ نَحیا وَ ما نَحن بِمَبعُوثِینَ [ 37 ] إِن هُوَ إِلاّ رَجُل افتَري عَلَی اللّهِ
315 فَأَخَذَتهُمُ - کَ ذِباً وَ ما نَحن لَه بِمُؤمِنِینَ [ 38 ] قالَ رَب انصُ رنِی بِما کَ ذَّبُون [ 39 ] قالَ عَمّا قَلِیل لَیُصبِحُن نادِمِینَ [ 40 ] -قرآن- 1
صفحه 115 از 226
الصَّیحَۀُ بِالحَق فَجَعَلناهُم غُثاءً فَبُعداً لِلقَوم الظّالِمِینَ [ 41 ] ثُم أَنشَأنا مِن بَعدِهِم قُرُوناً آخَرِینَ [ 42 ] ما تَسبِق مِن أُمَّۀٍ أَجَلَها وَ ما یَستَأخِرُونَ
43 ] ثُم أَرسَلنا رُسُلَنا تَترا کُل ما جاءَ أُمَّۀً رَسُولُها کَذَّبُوه فَأَتبَعنا بَعضَهُم بَعضاً وَ جَعَلناهُم أَحادِیثَ فَبُعداً لِقَوم لا یُؤمِنُونَ [ 44 ] ثُم أَرسَلنا ]
457 إِلی فِرعَونَ وَ مَلائِه فَاستَکبَرُوا وَ کانُوا قَوماً عالِینَ [ 46 ] فَقالُوا أَ نُؤمِنُ - مُوسی وَ أَخاه هارُونَ بِآیاتِنا وَ سُلطان مُبِین [ 45 ] -قرآن- 1
لِبَشَرَین مِثلِنا وَ قَومُهُما لَنا عابِدُونَ [ 47 ] فَکَذَّبُوهُما فَکانُوا مِنَ المُهلَکِینَ [ 48 ] وَ لَقَد آتَینا مُوسَی الکِتابَ لَعَلَّهُم یَهتَدُونَ [ 49 ] وَ جَعَلنَا ابنَ
364 یا أَیُّهَا الرُّسُل کُلُوا مِنَ الطَّیِّبات وَ اعمَلُوا صالِحاً إِنِّی بِما - مَریَمَ وَ أُمَّه آیَۀً وَ آوَیناهُما إِلی رَبوَةٍ ذاتِ قَرارٍ وَ مَعِین [ 50 ] -قرآن- 1
[ تَعمَلُونَ عَلِیم [ 51 ] وَ إِن هذِه أُمَّتُکُم أُمَّۀً واحِ دَةً وَ أَنَا رَبُّکُم فَاتَّقُون [ 52 ] فَتَقَطَّعُوا أَمرَهُم بَینَهُم زُبُراً کُلُّ حِزب بِما لَدَیهِم فَرِحُونَ [ 53
393 نُسارِع لَهُم فِی الخَیرات بَل لا - فَذَرهُم فِی غَمرَتِهِم حَ تّی حِین [ 54 ] أَ یَحسَ بُونَ أَنَّما نُمِدُّهُم بِه مِن مال وَ بَنِینَ [ 55 ] -قرآن- 1
یَشعُرُونَ [ 56 ] إِن الَّذِینَ هُم مِن خَشیَۀِ رَبِّهِم مُشفِقُونَ [ 57 ] وَ الَّذِینَ هُم بِآیات رَبِّهِم یُؤمِنُونَ [ 58 ] وَ الَّذِینَ هُم بِرَبِّهِم لا یُشرِکُونَ [ 59 ] وَ
325 أُولئِکَ یُسارِعُونَ فِی الخَیرات وَ هُم لَها سابِقُونَ - الَّذِینَ یُؤتُونَ ما آتَوا وَ قُلُوبُهُم وَجِلَۀٌ أَنَّهُم إِلی رَبِّهِم راجِعُونَ [ 60 ] -قرآن- 1
چندین معنی دارد که مناسب اینکه آیه اینکه معنیها است: 1- آن دسته از « قرن » : 67 [ صفحه 257 ] معنی لغات - 61 ] -قرآن- 1 ]
کف روي آب و برگ و خاشاك « غثاء » ، مردم که نابود شده و کس از آن نمانده- 2- مردم یک زمان 3- دستهاي از پس دستهاي
مکان مرتفع و بلندتر از « ربوة » . از وترا وترا گرفته شده است بمعنی یکی پس از دیگر « تترا » ، پوسیدهي آمیخته بکف روي آب
مکانهاي دیگر. ترجمه: 31 بعد از ملّت نوح دستهاي دیگر آفریدیم 32 و از میان خودشان کسی براي پیغامبريشان فرستادیم که
[بآنها میگفت] خدا را بپرستید چه جز او خدائی ندارید مگر آمادهي پرهیزگاري نیستید! 33 بزرگان و اعیانشان که آسایش و
خوشی بآنها داده بودیم و آنها کافر و منکر قیامت بودند [و بیدین و خوشگذران] با دیگران گفتند: اینکه [مرد که خود را پیغمبر
میداند] جز آدمی همانند شما نیست که آنچه شما میخورید و مینوشید او نیز میخورد و مینوشد 34 و البتّه اگر مانند خودي را فرمان
برید زیان بردهاید 35 آیا او بشما وعده میدهد که چون مردید و استخوان و خاك شدید از گور بدرتان میآورند! 36 چه دور و
بیهوده و عدهاي بشما دادهاند 37 [با اینکه] جز اینکه زندگی دنیا که زندهایم و میمیریم دگر چیزي نیست و ما برانگیخته نمیشویم و
زندگی دوباره ندایم 38 و اینکه شخص فقطّ مردي است که بخدا دروغ میبندد [و خود را پیغمبر میداند] و ما مؤمن باو نیستیم 39 او
دعا کرد که اي خدا در برابر آنها که سخنم دروغ شمردند تو یاریم کن، 0 [خداوند بجوابش] گفت: بهمین زودي [از کار و سخن
خود] پشیمان خواهند شد، 41 ز آن پس بحق و عدالت آنها را فریادي بر سر آمد که چون خاشاك روي آبشان کردیم چون
دوري [از فیض حق و نابودي] سزاي ستمکاران است، یا دوري و هلاك باد جمعیّت ستمکار و بیدادگر را 42 پس از اینکه حوادث
دورانهائی دیگر ایجاد کردیم 43 که هیچ دستهاي نه از مرگ خود جلو افتاد و نه واپس ماند. 44 و آنگاه پیغامبران خود را یکی از
پس دیگري فرستادیم و هر کدام که براي ملّتی مأمور میشد تکذیبش میکردند دروغ زنش میخواندند و ما هم هر دستهاي از آنها را
به [ صفحه 258 ] بدنبال دستهاي دیگر نابود کردیم و سرگذشتشان را مثل و داستان دیگران کردیم پس [بدانید که] کافران را که
ایمان نمیآورند [سزاي] دوري از رحمت است و محرومی 45 بعد از آن موسی و برادرش هارون را با نشانهها و دلیل روشن [بسوي
فرعون و مردمش] فرستادیم 46 و آنها [فرعون و طرفدارانش] گردنفرازي کردند که مردمی بودند ترقّع طلب و از خود راضی و
متکبّر 47 و گفتند مگر میشود بگرویم بدو نفر آدمیزاد همانند خود که ملّت آنها خود ما را میپرستند و خدمت ما میکنند 48 پس
آنها را دروغگو خواندند و لا جرم خود هلاك شدند 49 ولی ما بموسی کتاب تورات دادیم تا که [فرعونیان] براه راست روند 50 و
هم پسر مریم و مادرش را نشانهي قدرت خود کردیم و بر زمینی بلند و هموار و داراي آب روان جايشان دادیم 51 [و دستور ما
بهمهي پیغمبران اینکه بود]: اي پیغامبران از آن چیزها بخورید که پاك است و پسند و آن کار بکنید که صالح است و شایسته که
من میدانم شما چه میکنید 52 و اینکه آدمیزادها همگی ملّت شما هستند، یا همین است دین و دستور شما که براي همگان یکی
است. چه من آفریدگارتان هستم و باید پرهیزگار باشید [و متّفق 53 ولی مردم آنها] کار دین خود را از هم جدا کردند که هر
صفحه 116 از 226
دستهاي براهی رفتند و البتّه هر که هر چه دارد و دلبسته است بآن دلشاد است 54 پس تو اي محمّد اینگونه مردم بیثبات را
بخودگذار در غرقاب بیخودي و نادانی تا بهنگام سرنوشت معیّن 55 گویا اینها میپندارند که آنچه بمال و فرزندشان می- افزائیم 56
شتاب در خوبی و نیکی بآنها است [نه چنین است] بلکه آنها در نمی- یابند و نمیدانند [که اینهم یک جور گرفتاري است برايشان،
بلی] 57 آنها که از ترس خداي خود اندیشناکند 58 و آنها که بآیات و نشانههاي قدرت خداي خود مؤمن هستند 59 و هم آنها که
مشرك بپروردگار خود نمیشوند 60 و نیز آنها که آنچه کنند و دهند باز اندیشناکند که بسوي خداي خود برمیگردند [و مبادا
ثُمَّ » : تقصیري کرده باشند] 61 اینگونه مردم شتاب بنیکی میکنند و آنها هستند پیشقدمان نیکوکاري. [ صفحه 259 ] سخن مفسّرین
31 مجمع: یعنی پس از ملّت نوح گروه دیگري آفریدیم و معنی قرن مردم یک دوران است که هر « أَنشَأنا مِن بَعدِهِم قَرناً آخَرِینَ
بعضی گفتهاند یعنی ملّت ثمود که پیغمبرشان هود بوده « قرنا آخرین » دستهاي پس از دستهي دیگر و نزدیک بآن باشد، و مقصود از
أَ یَعِدُکُم أَنَّکُم » 64- و بعد از نوح، و جبّائی گفته است: مقصود ملّت ثمود است که بفریاد آسمانی و صیحه نابود شدند. -قرآن- 15
بنظر سیبویه بدل است از اوّل. و مبرّد و عدّهاي گفتهاند براي تأکید است. « انّکم » 35 مجمع: تکرار « إِذا مِتُّم وَ کُنتُم تُراباً وَ عِظاماً أَنَّکُم
36 فخر: اینکه دو کلمه با فتح و « هَیهاتَ هَیهاتَ » 59- پاورقی- 57 - .«39» دوّم نیست « انّکم » 79 : در قرائت عبد اللّه مسعود - -قرآن- 1
کسر، با تنوین و بیتنوین قرائت شده است و با سکون آخر که بصورت وقف است نیز خواندهاند. [و هیهات از جمله اسماء افعال
20 کشف: عرب اینکه کلمه را براي - و لکن لفظ هیهات بلیغتر است]. -قرآن- 1 « بعد » است اسمی که معنیش فعل ماضی است یعنی
41 طبري: یعنی چون پیغمبر [ص] «ِّ فَأَخَذَتهُم الصَّیحَۀُ بِالحَق » . دوري و یا زشتی پیدایش چیزي بکار میبرد و تکرار آنرا خوب میداند
39 فخر: در معنی اینکه - را دروغ- گو شمردند و کافر شدند مستحق عذاب شدند، و ما باستحقاقشان عذابشان کردیم. -قرآن- 1
صیحه چند قول است: 1- جبرئیل چنان فریادي سخت کرد که همگی مردند، 2- زلزلهاي بود و از آن فریادي، 3- مقصود گرفتاري
یعنی او را براي مرگ دعوت کردند و او پذیرفت، 4- مقصود « دعی فاجاب » و مرگ است چنانکه براي مرگ کسی میگویند
گرفتاري سخت است چنانکه در اینکه شعر است. صاح الزّمان بآل برمک صیحۀ || خرّوا لشدّتها علی الاذقان [ صفحه 260 ] یعنی
- روزگار بر فرزندان برمک فریادي کشید که از سختی آن همگی بیاختیار بخاك افتادند. و در مقصود از حق دو احتمال است: 1
یعنی عدالت که نابودي آنها بحق و عدالت بود، 2- بمعنی درستی و ناگزیري که براي آنها جلوگیري از اینکه پیش آمد نبود.
41 کشف: اینکه سخن کسی است که نه در کار خود بخطا رفته است و نه از کار خود پشیمان است و اینکه « فَبُعداً لِلقَوم الظّالِمِینَ »
35 فخر: اینکه جمله بجاي نفرین است که دوري از خیر و خوبی باشد - است که در قرآن چنین جمله بچند جا آمده است. -قرآن- 1
و براي خواري و سبک شمردن آنها گفته شده است و پس از رسیدن عذاب اینکه جمله نشانه است که آنچه بعالم دیگر در انتظار
« ثُم أَرسَلنا رُسُلَنا تَترا » . آنها است برتر و بیشتر از اینکه است که در اینکه عالم دیدهاند و گرفتار شدهاند تا عبرت و پند دیگران باشد
با تنوین و با الف هر دو قرائت شده است. و اینکه کلمه بر وزن فعلی است از مصدر متواترة بمعنی خبر از پی خبر « تتري » : 45 مجمع
33 کشف: در معنی اینکه جمله دو احتمال است: 1- یعنی یکی پس از دیگري که میانشان فاصله - و نامه از دنبال نامه. -قرآن- 1
45 مجمع: یعنی چنان نابودشان کردیم که جز افسانهاي از آنها « وَ جَعَلناهُم أَحادِیثَ » . باشد، 2- یعنی پیدرپی که از هم کنده نباشند
28 ابو الفتوح: یعنی آنها را مثل و داستان میان مردم کردیم که بدیشان مثل زنند و پند و عبرت - اثري و نشانهاي نماند. -قرآن- 1
حسینی نوشته است: .« جعلته احدوثۀ فی الخیر » جمع احدوثه است و در بدي بکار میرود و نمیگویند « احادیث » گیرند، و کلمهي
بزرگی گفته است: تفنی و تبقی عنک احدوثۀ || فاجهد بان تحسن احدوثتک و در ترجمهي آن فرمودهاند: [ صفحه 261 ] پس از
47 حسینی: یعنی بنی اسرائیل که « وَ قَومُهُما لَنا عابِدُونَ » تو إبن یمین چون فسانه خواهد ماند || در آن بکوش که نیکو بماند افسانه
ملّت و قوم موسی و هارون هستند در فرمان ما هستند مانند غلام در برابر آقاي خود، و در بعضی تفسیرها نقل است که آنها فرعون
را میپرستیدند و او خود بتپرست یا گوساله پرست بود، پس معنی جمله اینکه خواهد بود که ملّت بنی اسرائیل ما را خداي خود می-
صفحه 117 از 226
31 طبري: چون مردم حیره فرمانبر پادشاهان ایران بودند آنها را بندگان میگفتند و هر فرمانبر پادشاه را عرب عابد - دانند. -قرآن- 1
طبري: « وَ آوَیناهُما إِلی رَبوَةٍ ذاتِ قَرارٍ » . میگوید، از اینکه روي کلمهي عابدون در اینکه جمله بمعنی فروتنان و فرمان بران است
یعنی مریم و فرزندش را بجائی مرتفع جاي دادیم، و در مقصود آیه اختلاف است که کجا بوده است: 1- ابو هریره گفته است اینکه
همین است 2- سعید بن مسیّب گفته است: مقصود دمشق است، 3- سرزمین « ربوة ذات قرار » ریگستان فلسطین را محترم شمارید که
مصر است که مکانی مرتفع و هنگام بالا آمدن آب نیل از آب بلند میماند و غرق نمیشود 4- قتاده گفته است: یعنی بیت المقدس و
با صداي جلو راء و هم « ربوة » : 43 کشف - بمعنی میوه است و مقصود بیت المقدس است که میوه فراوان دارد. -قرآن- 1 « قرار »
صداي بالا خوانده شده است و بهنگام ولادت عیسی هیرودوس پادشاه بنی اسرائیل بود او خواست عیسی را بکشد خدا ملکی
فرستاد که بیوسف نجّار گفت: مریم و عیسی را بسرزمین مصر ببر او آنها را بر خري نشاند و سوي مصر رفت و اینکه است معنی
یا أَیُّهَا الرُّسُلُ » . تا آخر، و دوازده سال آنجا ماندند و مریم بخوشهچینی زندگی میکرد و فرزند پرورش میداد « آویناهما » اینکه جمله
51 طبري: مقصود عیساي مسیح است و عرب براي سخن با یک نفر بلفظ جمع میگوید و عیسی از دستمزد «ِ کُلُوا مِنَ الطَّیِّبات
52 [ صفحه 262 ] زندگی میکرد. مجمع: سدّي گفته است: مقصود همهي پیغمبران است که مأمور شدهاند - نخریسی مادر -قرآن- 1
تا جز حلال نخورند. و قتاده و حسن بصري و مجاهد گفتهاند: روي سخن با پیغمبر است بعادت عرب که براي یک نفر بلفظ جمع
میگوید و البتّه اینکه جمله وظیفهي دیگر پیغمبران را هم نشان میدهد که همگی موظّف بودند بخوردن حلال. فخر: اینکه جمله
خطاب بپیغمبران است با اینکه آنها در یک زمان و یکجا نبودهاند که بهمه گفته شود. براي اینکه گفته شده است که مردم بدانند
همه پیغمبران اینکه وظیفه را داشتهاند پس آنها هم نباید از آن تخلّف کنند، و روایت شده است از امّ عبد اللّه خواهر شدّاد بن أوس
که تابستانی بود هوا بسیار گرم و پیغمبر بروزه او کاسهاي شیر براي افطارش فرستاد پیغمبر آنرا برگرداند که اینکه را از کجا آورده-
اي! او پیغام داد که از گوسفند خودم دوشیدهام، باز پس فرستاد که گوسفند از کجا است! باز فرستاد و عرض کرد که آنرا
بسرمایهي خود خریدهام، آنگاه قبول فرمود آنگاه وي بخدمت پیغمبر [ص] رفت و عرض کرد: چرا برگرداندي! فرمود: پیغمبران
موظّف هستند حلال بخورند و کار شایسته بکنند. حسینی: در آیه حلال خوردن أوّل گفته شده است پس کار خوب کردن چون
کار خوب نتیجه حلال خوردن است شیخ الإسلام گفته است لقمه تخم است و عمل صالح بر آن و هر چه تخم پاکتر برش بهتر
خواهد بود، و در مناهج آورده که هر غذائی که شرع آن را حلال داشته است حکم عدالت و استقامت که میزان شرع است در آن
منظور شده است، پس از خوردن غذاي مشروع اثر عدالت در روان و پارههاي تن نمودار میشود، و آن لقمه که در شرع حرام است
یا پوشیده و مشتبه که حلال و حرامش معیّن نیست انحراف و مخالفت شرع در آن منظور شده است، و خوردن آن موجب انحراف
و صاحب روضۀ الانوار « انّ اللّه طیّب و لا یقبل الّا طیّبا » روان آدمی است و پیدایش نافرمانی و اخلاق رذیله، و در حدیث است
فرموده است: [ صفحه 263 ] دست و دل از زمزم و کوثر بشوي || آب ز سر چشمهي تقوي بجوي لقمه که در اصل نبود آن حلال
دو « طیّبات » ||زو نفتد مرد مگر در ضلال قطرهي باران تو چون صاف نیست || گوهر دریاي تو شفّاف نیست فخر: در معنی
آن است که حلال و صاف و با قوام و خاصیّت نگهبانی « طیّبات رزق » احتمال است: 1- حلال و شایسته که گفتهاند: روزي پاك و
باشد، پس حلال آن است که در آن معصیت خدا نباشد، و صاف آنست که موجب فراموشی از حق نباشد. و باقوام آن است که
جلو نفس را از بدي بگیرد، و خرد آدمی را نگهبانی کند که بکج نرود، 2- مقصود آن چیزها است که آدمی میپسند و از آن لذّت
میبرد و اگرچه دوش پیغمبران در زیر بار فرمان حق گرفتار است ولی از بهره بردن خوشیهاي زندگی محروم نیستند چنانکه دیگر
« طیّب » مردم مؤمن محروم نیستند. روح البیان: راغب گفته است: طیّب یعنی آنچه حواس و نفس آدمی از آن لذّت برد و خوراك
در دین آن است که از راه شایسته باندازهي شایسته باشد و اگر اینکه جور باشد گوارا و طیّب خواهد بود هم در اینکه عالم و هم
بعالم دیگر و موجب تخامه و سوء هضم نمیشود و گر نه طیّب و گوارا نخواهد بود و اگرچه باین عالم گوارا باشد بدیگر سراي
صفحه 118 از 226
خوش نخواهد بود، و غزالی گفته است: اگر ظاهر آدمی بر درستی و پردهپوشی باشد پس باید او را خوب دانست که نماز و
صدقهي او پذیرفتنی است و نباید جستجو کرد که کسب و کار او چی است که اینکه بدگمانی است و باید بمسلمان خوشبین بود
که وظیفهي دینی است، و ابو سلیمان دارانی گفت: اگر روزي حلال بخورم و روزه نگیرم براي من بهتر است از روز بروزه بودن و
شب بنماز گذراندن، و هرگز خورشید توحید بر آن دل نتابد که لقمهاي از حرام بدرون آن باشد، و إبن جوزي گفت: بیاد مباح
بودن دل را تیره میکند پس چه خواهد شد اگر در اندیشهي حرام باشد. و یکی از بزرگان گفت: آنکه عادت بچیزهاي مباح دارد از
لذّت مناجات محروم است. [ صفحه 264 ] مثنوي در دفتر اوّل بدنبال اظهار جادوها بموسی که اوّل تو عصا بینداز گفته است: طفل
جان از شیر شیطان باز کن || بعد از آنش با ملک انباز کن تا تو تاریک و ملول و تیرهاي || دان که با دیو لعین همشیرهاي لقمهاي
کان نور افزود و کمال || آن بود آورده از کسب حلال روغنی کآید چراغ ما کشد || آب خوانش چون چراغی وا کشد علم و
حکمت زاید از لقمه حلال || عشق و رقّت زاید از لقمه حلال چون ز لقمه تو حسد بینی و دام || جهل و غفلت زاید آن را دان
حرام هیچ گندم کاري و جو بردهد || دیدهاي اسبی که کرهي خر دهد لقمه تخم است و برش اندیشهها || لقمه بحر و گوهرش
اندیشهها زاید از لقمه حلال اندر دهان || میل خدمت عزم سوي آن جهان زاید از لقمه حلال اي مه حضور || در دل پاك تو و
و تخفیف نون خواندهاند و « انّ » 52 مجمع: با فتح همزه و تشدید نون «ِ وَ إِن هذِه أُمَّتُکُم أُمَّۀً واحِدَةً وَ أَنَا رَبُّکُم فَاتَّقُون » در دیده نور
نتیجهي معنی اینکه است: چون ملّت شما یکی است و من خداي شما هستم پس تقوي پیشه کنید، و با کسر همزه و تشدید نون
قرائت عموم قاریها است و اینکه طور معنی میشود: و البتّه ملّت شما یکی است و من آفریدگار شمایم، و در نتیجهي معنی تفاوت
- دین است یعنی اینکه دین شما یکی است، جبّائی گفته است: -قرآن- 1 « امّت » نیست و بگفتهي حسن بصري و إبن- جریج معنی
80 یعنی گروه شما همگی یکی است که مخلوق من هستید و باید همگی پرهیزگار باشید. کشف نوشته: از روي اشارت میگوید:
دین اسلام دینی یگانه و شما امّتی یگانه و من خداوند شما خداوند یگانه، بپرهیزید از خشم من که دینی دیگر گزینید، و خدائی
دیگر گیرید، اینکه اسلام که هست جبّار صفت است، جبّار همّتی باید تا جمال اسلام بر وي اقبال کند و جبّار همّت آن است که سر
بدنیا و عقبی فرو نیاورد، [ صفحه 265 ] خلیل را گفتند: یا خلیل اسلم اسلام را باش و با اسلام درساز، گفت: اسلام جبّار صفت است
متعلّقان را بخود راه ندهد، از بند علاقت بیرون آیم، مال بمهمان داد و فرزند بقربان و نفس خود بآتش سوزان، آنگه گفت:
فَتَقَطَّعُوا أَمرَهُم » 273- اکنون که از همه برگشتم تو را گشتم، تا از همه باز ماندم و تو را ماندم. -قرآن- 240 « أَسلَمت لِرَب العالَمِینَ »
53 ابو الفتوح: قتاده و مجاهد گفتند یعنی بعد از آنکه همگی در دین یا در خلقت یکی بودند کار دین خود را « بَینَهُم زُبُراً
بپراکندند، و هر گروه، دینی غیر دیگري و کتابی غیر دیگران اختیار کرد چنانکه یهود بموسی و بتورات مؤمن بودند و عیسی و
انجیل را منکر و مسیحیها بتورات و موسی مخالف شدند و عیسی و انجیل را پذیرفتند و هر دو دسته منکر محمّد [ص] و قرآن
شدند، و بعضی گفتهاند: یعنی در کار دین میان خود پراکندگی فراهم کردند به اینکه جور که هر دسته- اي نوشتهاي براي خود
با صداي « زبرا » « شام » جمع زبور است بمعنی کتابها، و قاریهاي « زبر » درست کرد و بدرستی مذهب خود بآن استدلال کرد و کلمه
بصداي بالاي زاي و سکون باء بمعنی پارههاي آهن و مقصود اینکه است که کار دین خود را و « زبر » بالاي باء خواندهاند که جمع
44 کشف: یعنی با اینکه موظّف بودند بر یک دین باشند کار دین خود - ملّت خود را مانند پارههاي آهن ریز ریز کردند. -قرآن- 1
را به- دستههاي مختلف بخش کردند و گروههاي پراکنده شدند و هر گروهی غیر اسلام پذیرفتند که مشرکان و یهودیان و
جمع « زبر » : مسیحیان باشند و احتمال است که مقصود اختلاف مسیحیها باشد در دین خود که بسه دسته شدند و بعضی گفتهاند
زبور است بمعنی کتاب یعنی هر دستهاي کتابی پذیرفت که یهودي تورات و مسیحی انجیل، و بعضی گفتهاند: یعنی کتابهاي دین
53 روح البیان: یعنی هر « کُلُّ حِزب بِما لَدَیهِم فَرِحُونَ » . خود را از هم جدا کردند و یک قسمت آنرا پذیرفتند و قسمتی را رها کردند
دسته شاد است و معتقد که آنچه او پذیرفته است حق است و درست، یکی از بزرگان گفت: چگونه شاد میشود آنکه نداند
صفحه 119 از 226
42 [ صفحه 266 ] بالاي عرش بچیزي که فرود حق است - بسرنوشت چه دارد و شخص عارف از زیرین طبقات زمین تا -قرآن- 1
شاد نمیشود بلکه عارف صادق که غرق معرفت است اندوه او بیش از شادي است چون میبیند که نمیتواند دریابد، سعدي گفته
ما » و واصفان حلیهي جمالش بتحیّر منسوب که « ما عبدناك حق عبادتک » است: عاکفان کعبهي جلالش بتقصیر عبادت معترفند که
گر کسی وصف او زمن پرسد || بیدل از بینشان چه گوید باز عاشقان کشتگان معشوقند || برنیاید ز .« عرفناك حق معرفتک
-56 ابو الفتوح: آیا میپندارند اینکه کافران که «ِ أَ یَحسَ بُونَ أَنَّما نُمِدُّهُم بِه مِن مال وَ بَنِینَ نُسارِع لَهُم فِی الخَیرات » ] کشتگان آواز
56 روح « بَل لا یَشعُرُونَ » 101- اینکه مدد و زیادت که ایشانرا دادیم در مال و فرزند مسارعت در خیر است در حق ایشان]. -قرآن- 3
البیان: یعنی نمیدانند که اینکه مال و فرزند وسیلهي زیادي گرفتاري است نه سرعت در خیر، و از سخنان سلطان ولد است: -قرآن-
22-1 [فرزند ملّاي رومی صاحب مثنوي]: بگذار جهان را که جهان آن تو نیست || وین دم که همی زنی بفرمان تو نیست گر مال
جهان جمع کنی شاد مشو || ور تکیه بجان کنی، جان آن تو نیست و شیخ سعدي گفته است: بر مرد هشیار دنیا خس است || که
57 « مِن خَشیَۀِ رَبِّهِم مُشفِقُونَ » هر مدّتی جاي دیگر کس است برفتند و هر کس درود آنچه کشت || نماند بجز نام نیکو و زشت
کشف: خشیت ترس است با بزرگ داشت و حرمت آنکه از او ترس در دل دارند و اشفاق ترس از ناپسند است و معنی اینکه است
که مؤمن با اینکه بدل ترسناك است از عقاب و بدي آینده اندیشناك است. حسن بصري گفت: مؤمن هم نیکوکار است و هم بدل
37 [ صفحه 267 ] دل است. [و در آن کتاب نوشته است: پیر طریقت گفت: الهی - ترسناك، و منافق با بدکاري آسوده- -قرآن- 1
59 فخر: « بِرَبِّهِم لا یُشرِکُونَ » . آمدم با دو دست تهی بسوختم بر امید روز بهی چه بود اگر از فضل خود بر اینکه خسته دلم مرهم نهی
پس مقصود اینکه « بِآیات رَبِّهِم یُؤمِنُونَ » : ایمان و توحید نیست چون بجملهي جلو گفته شده است « لا یشرکون » مقصود از جملهي
است که مردم مؤمن بآیات حق و متفکّر در صنع و قدرت الهی و عارف بمعارف قدرت بیتناهی که بموجب آن فکر و معرفت ایمان
در دل و اقرار بزبان فراهم شده است از شرك خفی و بیدینی پنهانی هم اینگونه مردم بدورند و با اخلاص روي ببندگی حق میکنند
« وَ الَّذِینَ یُؤتُونَ ما آتَوا وَ قُلُوبُهُم وَجِلَۀٌ أَنَّهُم إِلی رَبِّهِم راجِعُونَ » 162- 29 -قرآن- 130 - و جز بسوي او و رضاي او نمیجویند. -قرآن- 1
-60 ابو الفتوح: یعنی آنهائی که آنچه میدهند با دلی ترسناك میدهند چونکه- بازگشتشان بسوي خداوند است. و عموم قاریها
که از مصدر اتیان است « الّذین یأتون ما اتوا » چنین خواندهاند ولی عایشه از پیغمبر روایت کرده است که آن حضرت چنین میخواند
بمعنی آوردن یعنی آنچه میکنند دلهاشان ترسان است و من عرض کردم: آیا اینگونه مردم همانها هستند که شراب خورند و بزهکار
باشند، و دزدي کنند و بر اینکه گناهان خود از خدا بترسند! فرمود: نه، آنها هستند که نماز کنند و روزه دارند و صدقه دهند و
96 کشف: حسن بصري گفت: مردمی دیدم که ترسشان از نامقبولی عبادت خود بیش از ترس - میترسند که قبول نباشد. -قرآن- 1
61 کشف: یعنی مؤمنین بواسطهي خوبیها پیشقدم هستند و جلو میروند بسوي « وَ هُم لَها سابِقُونَ » . شما بود از عذاب بر معاصیتان
هست، یعنی بسوي خیرات و خوبیها پیشقدم و جلو هستند، کلبی گفته است: یعنی از « الی » بمعنی « لها » بهشت و بعضی گفتهاند لام
دیگران جلو افتادهاند که کار خوب انجام دهند، إبن عبّاس گفته است: از خداوند سعادتی جلوتر براي آنها بوده است از اینکه
26 فخر: ممکن است معنی اینکه باشد: که مؤمنین در دنیا بخوبیها میرسند [ صفحه - جهت آنها شتاب بنیکوکاري کردند. -قرآن- 1
268 ] پیش از آنکه بعالم دیگر بروند یا اینکه طور باشد. مؤمنین براي خیرات هستند، و ایشان مردمی جلو و پیشقدم هستند. سخن
ما-: همان است که ترجمه کردهایم و از دیگران نوشتهایم.
[ [سوره المؤمنون [ 23 ]: آیات 62 تا 90
وَ لا نُکَلِّف نَفساً إِلاّ وُسعَها وَ لَدَینا کِتاب یَنطِق بِالحَق وَ هُم لا یُظلَمُونَ [ 62 ] بَل قُلُوبُهُم فِی غَمرَةٍ مِن هذا وَ لَهُم أَعمال مِن دُونِ ذلِکَ
هُم لَها عامِلُونَ [ 63 ] حَتّی إِذا أَخَ ذنا مُترَفِیهِم بِالعَذاب إِذا هُم یَجأَرُونَ [ 64 ] لا تَجأَرُوا الیَومَ إِنَّکُم مِنّا لا تُن َ ص رُونَ [ 65 ] قَد کانَت آیاتِی
صفحه 120 از 226
418 مُستَکبِرِینَ بِه سامِراً تَهجُرُونَ [ 67 ] أَ فَلَم یَدَّبَّرُوا القَولَ أَم جاءَهُم ما لَم - تُتلی عَلَیکُم فَکُنتُم عَلی أَعقابِکُم تَنکِصُونَ [ 66 ] -قرآن- 1
[ یَأت آباءَهُم الَأوَّلِینَ [ 68 ] أَم لَم یَعرِفُوا رَسُولَهُم فَهُم لَه مُنکِرُونَ [ 69 ] أَم یَقُولُونَ بِه جِنَّۀٌ بَل جاءَهُم بِالحَق وَ أَکثَرُهُم لِلحَق کارِهُونَ [ 70
457- وَ لَوِ اتَّبَعَ الحَقُّ أَهواءَهُم لَفَسَ دَت السَّماوات وَ الَأرض وَ مَن فِیهِن بَل أَتَیناهُم بِذِکرِهِم فَهُم عَن ذِکرِهِم مُعرِضُونَ [ 71 ] -قرآن- 1
أَم تَسأَلُهُم خَرجاً فَخَراج رَبِّکَ خَیرٌ وَ هُوَ خَیرُ الرّازِقِینَ [ 72 ] وَ إِنَّکَ لَتَدعُوهُم إِلی صِ راطٍ مُستَقِیم [ 73 ] وَ إِن الَّذِینَ لا یُؤمِنُونَ بِالآخِرَةِ
عَن الصِّراطِ لَناکِبُونَ [ 74 ] وَ لَو رَحِمناهُم وَ کَشَ فنا ما بِهِم مِن ضُ رٍّ لَلَجُّوا فِی طُغیانِهِم یَعمَهُونَ [ 75 ] وَ لَقَد أَخَ ذناهُم بِالعَذاب فَمَا
402 حَتّی إِذا فَتَحنا عَلَیهِم باباً ذا عَذاب شَدِیدٍ إِذا هُم فِیه مُبلِسُونَ [ 77 ] وَ هُوَ الَّذِي أَنشَأَ - استَکانُوا لِرَبِّهِم وَ ما یَتَضَرَّعُونَ [ 76 ] -قرآن- 1
لَکُم السَّمعَ وَ الَأبصارَ وَ الَأفئِدَةَ قَلِیلًا ما تَشکُرُونَ [ 78 ] وَ هُوَ الَّذِي ذَرَأَکُم فِی الَأرض وَ إِلَیه تُحشَرُونَ [ 79 ] وَ هُوَ الَّذِي یُحیِی وَ یُمِیت وَ
410 قالُوا أَ إِذا مِتنا وَ کُنّا تُراباً وَ عِظاماً أَ إِنّا - لَه اختِلاف اللَّیل وَ النَّهارِ أَ فَلا تَعقِلُونَ [ 80 ] بَل قالُوا مِثلَ ما قالَ الَأوَّلُونَ [ 81 ] -قرآن- 1
[ لَمَبعُوثُونَ [ 82 ] لَقَد وُعِدنا نَحن وَ آباؤُنا هذا مِن قَبل إِن هذا إِلاّ أَساطِیرُ الَأوَّلِینَ [ 83 ] قُل لِمَن الَأرض وَ مَن فِیها إِن کُنتُم تَعلَمُونَ [ 84
364 سَیَقُولُونَ لِلّه قُل أَ فَلا - سَیَقُولُونَ لِلّه قُل أَ فَلا تَذَکَّرُونَ [ 85 ] قُل مَن رَبُّ السَّماوات السَّبع وَ رَبُّ العَرش العَظِیم [ 86 ] -قرآن- 1
تَتَّقُونَ [ 87 ] قُل مَن بِیَدِه مَلَکُوت کُل شَیءٍ وَ هُوَ یُجِیرُ وَ لا یُجارُ عَلَیه إِن کُنتُم تَعلَمُونَ [ 88 ] سَیَقُولُونَ لِلّه قُل فَأَنّی تُسحَرُونَ [ 89 ] بَل
سختی و انبوهی از هر چیز، ضلالت و « غمرة » : 276 [ صفحه 269 ] معنی لغات - أَتَیناهُم بِالحَق وَ إِنَّهُم لَکاذِبُونَ [ 90 ] -قرآن- 1
بشبنشینی، « سامرا » ، به عقب برمیگردید « تنکصون » ، زاري میکنید و آواز بدعا بلند میکنید « یجئرون » ، گمراهی، حیرت و سرگردانی
مردم سرگردان و نا- « مبلسون » ، از مصدر نکب بفتح اوّل و سکون دوّم و نکوب بضم هر دو بمعنی عدول کردن، برگشتن « ناکبون »
امید در کار خود. ترجمه: 62 [بدانید] ما بر دوش کسی باري نمینهیم و کاري نمیفرمائیم مگر بگنجایش و توان او و نزد ما
نوشتهاي است که [هر که هر چه کرده] بدرستی نگاه میدارد و بازگو میکند، و بر هیچکس ستم نمیشود 63 ولی دلهاي کافران از
اینکه سخنان حق در پرده است، و بغیر اینکه در قرآن ذکر شد یا بغیر اینکه افکار و اعمال که مؤمنین برآنند کافران دست اندر
کارند 64 تا آن دم که ناز پروردههاشان را گرفتار و عذاب کنیم ناگهان آواز بزاري برآرند [و جواب بشنوند] 65 امروز آواز خود
بزاري بلند نکنید که از سوي ما بشما یاري نرسد 66 چون آیات [و نشانههاي قدرت] ما بر شما خوانده میشد [و نمایش داده میشد]
و شما باز پس میگشتید [و نمیپذیرفتید] 67 و خود را در برابر آنها بزرگ میشمردید و گرد نفرازي میکردید و در شبنشینی خود
دشنام میدادید و بیهوده میگفتید 68 آیا اینکه مردم اندیشه در اینکه سخنان حق [ صفحه 270 ] نمیکنند یا چیزي براي اینها آمده
است که براي پدرانشان نبوده است [و بیسابقه هستند که نمیتوانند بپذیرند، با اینکه براي گذشتگانشان هم اینکه پند و راهنمائی
بوده است] 69 و یا پیغمبر خود را نشناختهاند که منکر او شدهاند 70 یا میگویند او را دیوانگی بر سر آمده است [نه چنین است و
اینکه اندیشهها بیهوده است] بلکه او برايشان درستی و حق و حقیقت آورده است ولی بیشتر آنها حق را نمیپسندند 71 و اگر حقّ
پیرو خواستههاي اینکه مردم میبود البتّه آسمان و زمین و هر آنکه در اینکه میان است تباه شده بود و با اینکه ما براي آنها پند و
اندرز آوردیم و موجب فخرشان را فراهم کردیم پس خود از آن رو گردانند 72 [که گویا] تو از آنها مزدي میخواهی! با اینکه مزد
خداوندت براي تو بهتر است و او خیر الرّازقین است 73 و البتّه تو آنها را دعوت براه راست میکنی 74 و آن دستهشان که ایمان به
رستاخیز ندارند کجروند و از راه راست منحرفند 75 و اگر بآنها ببخشیم و آن گرفتاري که براي آنها است بر کنار کنیم باز در
سرکشی و نافرمانی بستیزه و لجاج سرگردانند [و خود نمیدانند چه میخواهند و چه میکنند]. جهت نزول: طبري: از إبن عبّاس نقل
شده است که چون إبن اثال- حنفی را اسیر کردند و حضور پیغمبر آوردند او را رها کرد، او بمکّه رفت و کاروان خوار و بار که از
یمامه بمکّه وارد میشد جلو گرفت و مردم مکّه بگرسنگی گرفتار شدند تا اینکه قریش ناچار شدند خون و کرك بهم آمیخته بنام
خوردند، أبو سفیان حضور پیغمبر رفت و گفت: نه تو میپنداري که براي رحمت و مهربانی بمردم پیغمبر شدهاي حضرت « علهز »
براي توصیف آن «ِ وَ لَقَد أَخَذناهُم بِالعَذاب » فرمود چنین است، گفت: تو پدرها را بشمشیر کشتی و فرزندها را بگرسنگی، آیت 76
صفحه 121 از 226
566 ترجمه: 76 و با اینکه کافران را گرفتار عذاب کردیم بآفریدگار خود فروتن نشدند و [بپیشگاه - اعراب نازل شد. -قرآن- 532
حق]ّ زاري نکردند 77 تا اینکه دري از عذاب سخت بر آنها گشودیم که ماندند ناامید و اندوهگین 78 و [روي سخن ما با شما
کافران است که نیندیشیدید که] خدا است براي شما ایجاد شنوائی و دل بیداري و بینائی کرده است و شما [ صفحه 271 ] شکر
اینکه نعمتها را جز اندکی نکردید 79 با اینکه همو است که شما را بر روي زمین آفرید و زیاد کرد و باز بسوي او از گور بیرون و
فراهم میشوید 80 و او است که زندگی و مرگ بقدرت او است و هم اختلاف کم و زیاد و روشن و تاریک روز و شب بفرمان
اوست پس چرا نمیاندیشید [و درك حقیقت نمیکنید!] 81 بلکه [اینکه کافرها بجاي درك حقیقت و تسلیم بحق]ّ سخنانی
میگویند مانند مردم جلوتر از خود 82 میگویند: آیا چون مردیم و استخوان و خاك شدیم باز از زمین بلندمان میکنند! 83 البتّه
درگذشته هم بما و پدران ما چنین وعدهاي دادهاند ولی اینها جز افسانههاي پیشین نیست 84 [تو اي پیغمبر بآنها] بگو: اگر شما
چیزي میدانید [بگوئید] اینکه زمین و آنکه در آن است از کی است! 85 زود جواب خواهند داد: از خدا است، و آفریدهي اوست،
تو بگو: پس چرا پند نمیگیرید و بیاد حق نمیباشید! 86 باز بپرس کی است آفریدگار هفت آسمان و عرش بزرگ! 87 خواهند
گفت: اللّه است. تو بگو پس چرا پرهیزگار نیستید! 88 باز بگو: اگر علمی دارید بگوئید: در دست کی است فرماندهی بر همه چیز
که او زینهار میدهد و کس شایسته نیست او را پناه دهد 89 خواهند گفت: از آن خدا، بگو: پس چگونه جادو میشوید و گول
لا» : میخورید 90 بلکه دروغگو هستند [نه گول و جادو، چه] ما حقیقت را براي آنها نمودار کردیم [و نپذیرفتید]. سخن مفسّرین
62 کشف نوشته: شاهراه دین را بدایتی و نهایتی، بدایت اهل شریعت راست و نهایت ارباب حقیقت را، عمل « نُکَلِّف نَفساً إِلّا وُسعَها
اهل شریعت خدمت است بر شریعت، صفت ارباب حقیقت را غربت است بر مشاهدت، قاعدهي اعمال شریعت بر سهولت نهادند،
خلق «ِ اتَّقُوا اللّهَ حَق تُقاتِه » «ِ جاهِدُوا فِی اللّه حَق جِهادِه » اما روش ارباب حقیقت بر ریاضت و صعوبت نهاد و با ایشان خطاب رفت که
را بمعرفت خویش بر قدر طاعت و اندازهي استطاعت ایشان تکلیف کرد نه بر قدر جلال و عزّت خویش هر کسی بر قدر خویش او
450 [ صفحه 272 ] و الفتوح: آنگه خداوند گفت اینکه صفات که - 414 -قرآن- 415 - 51 -قرآن- 374 - را تواند شناخت. -قرآن- 15
ما برشمردیم نه تکلیفی ما لا یطاق است که باین نمیتوان رسید بلکه کاري سهل و آسانست چه در عدل ما نباشد که تکلیف ما لا
یطاق کنیم الّا بمقدار وسع و طاقت او، و نباید پنداشت که خداي فوق طاقت تکلیف فرموده زیرا هفده رکعت نماز در شبانهروز
کمتر از طاقت است و اگر بیش تکلیف میفرمود ما را باز طاقت بود اینکه بدانجهت است که بدانند او تعالی تکلیف کم از آن کند
انّ اللّه تعالی أمر عباده تخییرا، و نهاهم تحذیرا، و کلّفهم یسیرا، و لم یلزم » که آلت دهد چنانکه امیر المؤمنین علیه السّلام فرموده
عسیرا، و أعطی علی القلیل کثیرا، و لم یطع مکرها، و لم یعص مغلوبا، و لم یرسل الانبیاء لعبا، و لم ینزل الکتاب عبثا، و لم یخلق
- 891 -پاورقی- 892 - قرآن- 789 - ..[«40»« السماوات و الارض وَ ما بَینَهُما باطِلًا ذلِکَ ظَنُّ الَّذِینَ کَفَرُوا فَوَیل لِلَّذِینَ کَفَرُوا مِنَ النّارِ
62 مجمع: یعنی نزد ملائکهي مقرّبین ما نامهي عمل مردم است که بسود و زیان شهادت میدهد «ِّ وَ لَدَینا کِتاب یَنطِق بِالحَق » 894
63 طبري: یعنی دلهاشان در پرده است از « قُلُوبُهُم فِی غَمرَةٍ مِن هذا » 41- بحق و درستی و آنرا ملائکه بفرمان ما نوشتهاند. -قرآن- 1
[ 36 مجمع: جبّائی و حسن بصري گفتهاند: یعنی دلهاشان در نادانی و سر- گردانی است. [ صفحه 273 - فهم اینکه قرآن. -قرآن- 1
طبري: یعنی کافران کارهائی « وَ لَهُم أَعمال مِن دُونِ ذلِکَ » . کشف: بعضی گفتهاند یعنی دلها در پرده است از درك نامهي اعمال
40 مجمع: یعنی کافران غیر از اینکه جهل و نادانی کارهاي دیگري هم دارند که مستحق آزار و - میکنند غیر کار مؤمنین. -قرآن- 1
عقوبت میشوند، قتاده و مجاهد گفتهاند: یعنی آنها غیر اینکه حق است و درست خطاهائی دارند، حسن بصري گفته است: یعنی
جلوتر از اینکه اجل و مرگی که براي کافران معیّن است ناچار کارهائی انجام خواهند داد، و بعضی گفتهاند: یعنی کارهائی کمتر از
64 ابو الفتوح نوشته است: در اینکه عذاب خلاف کردند: عبد اللّه «ِ حَتّی إِذا أَخَذنا مُترَفِیهِم بِالعَذاب » . اینکه کفر و انکارشان دارند
47 یعنی قحط و گرسنگی و اینکه آنگه بود که رسول علیه السّلام - عبّاس گفت: یعنی بشمشیر روز بدر، ضحّاك گفت: -قرآن- 1
صفحه 122 از 226
برایشان دعا کرد: خداي تعالی ایشانرا بقحط مبتلی کرد تا حال ایشان بجائی رسید که هر کجا مرداري یا سگی بودي بخوردندي و
66 ابو الفتوح: یعنی پس پس « عَلی أَعقابِکُم تَنکِصُونَ » . استخوان سوخته و پوست بر آتش نهاده تا بعضی فرزندان خود بخوردند
32 اینکه - میروید و پشت شما به- آن سوي است که میروید و اینکه طور راه رفتن بدتر روش است، و سیبویه گفته است: -قرآن- 1
تشبیه براي آن است که چنین کس جاي پاي خود را نمیبیند و نمیفهمد کجا میرود و آسوده نیست که کارش چه جور انجام
67 طبري: یعنی مردم مکّه خودفروشی و گرد نفرازي بمکّه و حرم میکردند که ما مردم حرم هستیم و کس را «ِ مُستَکبِرِینَ بِه » . میشود
با ضمّ « تهجرون » بدون الف قرائت شده است، و نیز « سمرا » : 67 مجمع « سامِراً تَهجُرُونَ » 23- بر ما دسترس و چیرگی نیست. -قرآن- 1
تاء و کسر جیم بمعنی فحش و سخن زشت که آنها نسبت بپیغمبر و مسلمین داشتند و هم با فتح تاء و ضم جیم خواندهاند بمعنی
22 [ صفحه 274 ] اسباب النزول سیوطی: سعید بن جبیر - ترك و دوري که آنها از سخن پیغمبر و قرآن دوري میکردند. -قرآن- 1
گفت: قریش دور کعبه بمهتاب شب مینشستند و قصّه میگفتند و طواف نمیکردند و بآن جا افتخار میکردند اینکه آیت 67 براي
70 ابو الفتوح: میگویند دیوانه است نه اینطور نیست بلکه ایشان از «ِّ أَم یَقُولُونَ بِه جِنَّۀٌ بَل جاءَهُم بِالحَق » ] . توصیف آنها نازل شد
پذیرفتن حق کراهت دارند و حاضر نیستند حق را قبول کنند و اینکه پیغمبر هم حق آورده و بحق دعوت میکند لذا او را متّهم
بدیوانگی میکنند. و ممکن است اینطور معنی شود که اینکه حق آورده خود دلیل بر اینستکه او دیوانه نیست چون کسی که سخن
« وَ أَکثَرُهُم لِلحَق کارِهُونَ » 60- صحیح و درست و منظّم گوید و آنچه گوید بصلاح باشد در همه امور او دیوانه نیست]. -قرآن- 3
70 فخر: یعنی بیشتر اینکه اعراب حق را بد میدارند ولی عدّهي کمی از آنها چنین نیستند که حق را نپسندند لکن از سرزنش دیگران
وَ لَوِ اتَّبَعَ الحَقُّ » 38- باك داشتند که بگویند بیخرد بودي و سخن محمّد پذیرفتی از اینکه جهت دین حق را نمیپذیرند. -قرآن- 1
خداوند است و معنی «ّ الحق » 71 مجمع: سدّي و إبن جریج و ابو صالح گفتهاند: مقصود از کلمهي «ُ أَهواءَهُم لَفَسَ دَت السَّماوات
66 اگر خداوند خواهش کافران را دنبال کند و براي خود شریک بگیرد و بتها را شریک خود کند البتّه نظام - چنین است: -قرآن- 1
آفرینش بر هم میخورد و آسمان و زمین تباه میشود چون روي حکمت درست شده است نه روي میل بتپرستان. کشف: بعضی
گفتهاند: مقصود از حق قرآن است، یعنی اگر قرآن دنبال خواستهي کافران باشد و بمیل آنها نازل شود، البتّه ادلّهي توحید قرآن که
اساس آفرینش را نشان میدهد و رهبري میکنند نابود خواهد شد و بمیل کافران رهبر بشرك میشود و تصدیق تعدّد خدایان که
موجب فساد آسمان و زمین است و آنچه میان آنها است. [ابو الفتوح: اگر چنانچه حق متابعت هوي و رأي ایشان کردي آسمان و [
صفحه 275 ] زمین تباه شدي و هر چه در آسمان و زمین است، و اینکه براي آن گفت که حق چون داعی حسنات باشد و هوا داعی
قبایح، و اگر حق متابعت هوا کند آنچه داعی حسن بود داعی قبیح گردد و فساد و اختلاط پدید آید و ادلّه باطل شود و وثوق
برخیزد از استدلال بر مدلول بأدلّه، و مردم ایمن نباشند از وقوع ظلم، و وثاقت برخیزد بوعد و وعید و ایمن نباشند از انقلاب حال
71 کشف: إبن عبّاس گفته است: یعنی چیزي براي آنها آوردیم که در آن یاد شرف و فخرشان است که « أَتَیناهُم بِذِکرِهِم » .[ حکیم
که در دو جاي دیگر قرآن بهمین معنی فخر و شرف استعمال شده است. و « إِنَّه لَذِکرٌ لَکَ وَ لِقَومِکَ » و « فیه ذکرکم » قرآن باشد مثل
بعضی گفتهاند: یعنی براي آنها قرآن آوردیم که در آن یاد حقیقتی است که اگر پیروي آن کنند بهره و سودشان در آن است. -
72 مجمع: یعنی آیا تو باین قرآن و رهبري از آنها مزدي « أَم تَسأَلُهُم خَرجاً فَخَراج رَبِّکَ خَیرٌ » 215- 26 -قرآن- 177 - قرآن- 1
میخواهی که مضایقه کنند و تو را متّهم به مالدوستی کنند! رزق پروردگارت بهتر است. و حسن بصري گفته است: یعنی مزد تو در
با الف خواندهاند در هر دو کلمه و إبن عامر هر دو را بدون الف خوانده « خراجا » 51 : حمزه و کسائی - آخرت بهتر است. -قرآن- 1
77 کشف: إبن عبّاس گفته است یعنی چون بکشتار روز بدر بر «ٍ إِذا فَتَحنا عَلَیهِم باباً ذا عَذاب » 122- پاورقی- 120 - .«41» است
42 ابو الفتوح: مجاهد گفته - کافران دري بگشائیم. و دیگران گفتهاند: یعنی در قیامت بر آنها در گرفتاري را بگشائیم. -قرآن- 1
89 ابو الفتوح: لفظ « سَیَقُولُونَ لِلّه قُل فَأَنّی تُسحَرُونَ » -87 و « سَیَقُولُونَ لِلّه قُل أَ فَلا تَتَّقُونَ » . است: یعنی اگر گرفتار قحطیشان کنیم
صفحه 123 از 226
مَن » 107 [ صفحه 276 ] براي آن است که سؤال - 49 -قرآن- 58 - با لام و بدون لام در هر دو قرائت شده است، با لام -قرآن- 1 « اللّه »
و « اللّه » در جواب گفته شده است « لمن السماوات و لمن الملکوت » چنین معنی شده است «ُ مَن بِیَدِه مَلَکُ وت » و «ِ رَبُّ السَّماوات
قرائت بدون لام معنی روشن است که بگو پروردگار کی است! و ملکوت بدست کی است! در جواب میگویند: خدا است و
بر وزن « ملکوت » یعنی بگو: چگونه شما را فریب میدهند یا شما را بکجا برمیگردانند! و کلمهي « قُل فَأَنّی تُسحَرُونَ » جملهي آخر
347 روح - 85 -قرآن- 320 - 55 -قرآن- 58 - فعلوت از ملک گرفته شده است که واو و تاء براي مبالغه است مثل جبروت. -قرآن- 29
البیان: اگر کافران گول نخورده باشند چنین رفتار ندارند پس شیطان و خواستهها و امیال آنها را گول زده است، شعر: اي که پی
نفس و هوا میروي || راه نه اینکه است خطا میروي راهروان زان ره دیگر روند || پس تو بدین راه چرا میروي منزل مقصود از آن
بضم تاء بصیغهي مجهول خوانده شود روي سخن با « تسحرون » جانب است || پس تو از اینکه سو بکجا میروي تنویر المقباس: اگر
پیغمبر است یعنی تو اي محمّد بنگر که چگونه حق را برمیگردانند و بصورت دروغ نمایش میدهند. و اگر با فتح تاء بصیغهي معلوم
خوانده شود، یعنی اینکه دروغ را از کجا میآورید و بخدا نسبت میدهید! مناسب سؤال و جواب اینکه آیات و نیز آیات دوازدهم تا
بیستم اوّل سوره گفتار مثنوي در دفتر چهارم داستان بلقیس است که از قید ملک آزاد و مست شوق ایمان شد: تا بداند در چه بود
آن مبتلا || از کجاها در رسید او تا کجا خاك را و نطفه را و مضغه را || پیش چشم ما همی دارد خدا کز کجا آوردمت اي بد
66 تو بدان عاشق بدي در دور آن || منکر اینکه فضل بودي آن زمان اینکه - فرمت- 64 -» نیت || که از آن آید همی خفرنجیت
کرم چون دفع آن انکار تست || که میان خاك میکردي نخست [ صفحه 277 ] حجّت انکار شد انشار تو || از دوا بدتر شد اینکه
بیمار تو خاك را تصویر اینکه کار از کجا || نطفه را خصمی و انکار از کجا چون در آندم بیدل و بیسر بدي || فکرت و انکار را
منکر بدي از جمادي چونکه انکارت برست || هم از اینکه انکار حشرت شد درست پس مثال تو چو آن حلقه زنیست || کز
درونش خواجه گوید خواجه نیست پس هم انکارت مبیّن میکند || کز جماد او حشر صد فن میکند استفادهي ما: 1- آیت 62 و
اشاره باشد به « فِی غَمرَةٍ مِن هذا » شاید اشاره باین باشد که وظیفههاي دین بسیار ساده است و بکلمات « تا آخر «- لا نُکَلِّف نَفساً » 63
اینکه که دل مردم از درك اینکه حقیقت عاجز است که براي آرامش دغدغه دل و آسایش همیشگی آدمی چند وظیفهي ساده بر
او معیّن شده است، و امروز هم نمونه همان مردم که در اینکه آیه یاد شدهاند میبینیم که بتنبلی یا بانکار از انجام وظائف دین
خودداري میکنند با اینکه اگر آمادهي فکر و سنجش باشند خود می- پذیرند که آنچه وظائف شخصی و عبادت است کارهاي
ساده و مختصر است که جز آسودگی وجدان و خوشبختی آینده ضرري ندارد و آنچه وظایف اجتماعی و اقتصادي است مجبور
-2 168- 60 -قرآن- 145 - هستند بیشتر آنها را انجام دهند، پس تیرگی دل است که جلوگیر از تسلیم و عمل بدین است. -قرآن- 35
رضا » شاید اشاره باشد باین اصل کلّی خوي انسانی که باصطلاح یا بفرمودهي علی علیه السّلام « وَ لَوِ اتَّبَعَ الحَقُّ أَهواءَهُم » آیت 71
دل مردم را نمیتوان بدست آورد قوانین و مقرّرات و وظائف مردم را نمیتوان بمیل مردم معیّن کرد تا چه رسد « النّاس لا یملک
بمقرّرات کلّی جهانی چه بسیار کسان را میبینیم بر دستور هاي دینی اعتراض و خردهگیري دارند براي وظایف عمومی توقّع و
تقاضاي بیش از اندازه دارند بر پدیدههاي طبیعت خردهگیري و انکار دارند و اینکه خوي بشر است و از اینکه جهت براي وضع
53 [ صفحه 278 ] انتخاب میکنند و از آن پس رأي اکثر را پیروي - قوانین و آئینهاي زندگی مردم مجرّب و فهمیده را -قرآن- 13
میکنند و بسخن و توقّع توده مردم گوش نمیدهند و در وظائف دین که بایستی بوسیلهي وحی و الهام از عالم لا یزال باشد جاي
چون و چرا و موافقت و مخالفت مردم نیست، پس بطور کلّی حق را بمیل مردم نمیتوان گذاشت و گر نه آنچه آنها میخواهند در
کلیّات و چون و چراها در آفرینش موجب فساد آسمان و زمین است و در کارها، و وظایف روزانه موجب نابودي موجودات دیگر
است.
[ [سوره المؤمنون [ 23 ]: آیات 91 تا 118
صفحه 124 از 226
مَا اتَّخَ ذَ اللّه مِن وَلَدٍ وَ ما کانَ مَعَه مِن إِله إِذاً لَذَهَبَ کُلُّ إِله بِما خَلَقَ وَ لَعَلا بَعضُ هُم عَلی بَعض سُبحانَ اللّه عَمّا یَصِ فُونَ [ 91 ] عالِمِ
الغَیب وَ الشَّهادَةِ فَتَعالی عَمّا یُشرِکُونَ [ 92 ] قُل رَب إِمّا تُرِیَنِّی ما یُوعَدُونَ [ 93 ] رَب فَلا تَجعَلنِی فِی القَوم الظّالِمِینَ [ 94 ] وَ إِنّا عَلی أَن
412 ادفَع بِالَّتِی هِیَ أَحسَن السَّیِّئَۀَ نَحن أَعلَم بِما یَصِ فُونَ [ 96 ] وَ قُل رَب أَعُوذُ بِکَ مِن - نُرِیَکَ ما نَعِدُهُم لَقادِرُونَ [ 95 ] -قرآن- 1
هَمَزات الشَّیاطِین [ 97 ] وَ أَعُوذُ بِکَ رَب أَن یَحضُرُون [ 98 ] حَتّی إِذا جاءَ أَحَدَهُم المَوت قالَ رَب ارجِعُون [ 99 ] لَعَلِّی أَعمَل صالِحاً فِیما
396 فَإِذا نُفِخَ فِی الصُّورِ فَلا أَنسابَ بَینَهُم یَومَئِذٍ وَ - تَرَکت کَلّا إِنَّها کَلِمَۀٌ هُوَ قائِلُها وَ مِن وَرائِهِم بَرزَخ إِلی یَوم یُبعَثُونَ [ 100 ] -قرآن- 1
لا یَتَساءَلُونَ [ 101 ] فَمَن ثَقُلَت مَوازِینُه فَأُولئِکَ هُم المُفلِحُ ونَ [ 102 ] وَ مَن خَفَّت مَوازِینُه فَأُولئِکَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنفُسَ هُم فِی جَهَنَّمَ
398- خالِدُونَ [ 103 ] تَلفَح وُجُوهَهُم النّارُ وَ هُم فِیها کالِحُونَ [ 104 ] أَ لَم تَکُن آیاتِی تُتلی عَلَیکُم فَکُنتُم بِها تُکَ ذِّبُونَ [ 105 ] -قرآن- 1
[ قالُوا رَبَّنا غَلَبَت عَلَینا شِقوَتُنا وَ کُنّا قَوماً ضالِّینَ [ 106 ] رَبَّنا أَخرِجنا مِنها فَإِن عُدنا فَإِنّا ظالِمُونَ [ 107 ] قالَ اخسَؤُا فِیها وَ لا تُکَلِّمُون [ 108
إِنَّه کانَ فَرِیق مِن عِبادِي یَقُولُونَ رَبَّنا آمَنّا فَاغفِر لَنا وَ ارحَمنا وَ أَنتَ خَیرُ الرّاحِمِینَ [ 109 ] فَاتَّخَذتُمُوهُم سِخرِیا حَتّی أَنسَوکُم ذِکرِي وَ
397 إِنِّی جَزَیتُهُم الیَومَ بِما صَبَرُوا أَنَّهُم هُم الفائِزُونَ [ 111 ] قالَ کَم لَبِثتُم فِی الَأرض عَدَدَ سِنِینَ - کُنتُم مِنهُم تَضحَکُونَ [ 110 ] -قرآن- 1
112 ] قالُوا لَبِثنا یَوماً أَو بَعضَ یَوم فَسئَل العادِّینَ [ 113 ] قالَ إِن لَبِثتُم إِلاّ قَلِیلًا لَو أَنَّکُم کُنتُم تَعلَمُونَ [ 114 ] أَ فَحَسِبتُم أَنَّما خَلَقناکُم عَبَثاً ]
363 فَتَعالَی اللّه المَلِک الحَقُّ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ رَبُّ العَرش الکَرِیم [ 116 ] وَ مَن یَدع مَعَ اللّه إِلهاً - وَ أَنَّکُم إِلَینا لا تُرجَعُونَ [ 115 ] -قرآن- 1
- آخَرَ لا بُرهانَ لَه بِه فَإِنَّما حِسابُه عِندَ رَبِّه إِنَّه لا یُفلِح الکافِرُونَ [ 117 ] وَ قُل رَب اغفِر وَ ارحَم وَ أَنتَ خَیرُ الرّاحِمِینَ [ 118 ] -قرآن- 1
جلوگیر و نگاهدار میان « برزخ » ، جمع همز بمعنی ضرب و دفع، یعنی اشارات و وسوسهها « همزات » : 299 [ صفحه 279 ] معنی لغات
از مصدر کلوح و کلاح با صداي جلو کاف بمعنی دندان « کالحون » ، دو چیز، حدّ فاصل میان دنیا و آخرت از هنگام مرگ تا قیامت
بصداي بالاي خاء، « خسأ » از مصدر « اخسئوا » ، نمایان کردن با ترشروئی، و کالح آنکس را گویند که لبش دندانش را نپوشیده است
و سین بیصدا بمعنی راندن و چخ کردن سگ. ترجمه: 91 [اینکه کافران و منکرین بدانند]: خداوند نه فرزندي گرفته است و نه
دیگر خدائی با او است که اگر چنین بودي البتّه هر یک با آنچه آفریده راهی پیش میگرفت و بر یکدگر برتري میخواستند ولی
خداوند پاکیزه است از آنچه کافران میپندارند، 92 او است داناي بهر نهانی و دیدنی پس برتر است از آنچه انباز او میکنند 93 تو اي
محمّد بگو: [و از خداي خود بخواه که] اي پروردگار اگر آنچه بکافران وعده داده شده نشانم دهی 94 بار الها مرا بشمار آن
ستمکاران مگذار، [و بدان گرفتارم مکن] 95 و البتّه میتوانیم آنچه را که بآنها وعده دادهایم هم اکنون بتو بنمائیم و آنها را گرفتار
کنیم، 96 ولی تو [آزار و تکذیب و] بدي آنها را ببهترین صورت جلوگیر باش که ما بهتر میدانیم [تو را بچگونه نام میبرند و] چه
توصیف میکنند 97 [و دلت بسوي حق باشد و] بگو: اي خدا پناه بتو از وسوسههاي [ صفحه 280 ] شیطان و خارخارك دیوان 98 و
هم بتو پناه میبرم از همدمی و حضور آنان 99 [و تو نگران مباش که اینکه کافران بکفر خود هستند] تا آنگاه که یکی از ایشان را
مرگ فرا رسد گوید: اي خدا مرا بدنیا بازگردان 100 تا آن کار خوب بکنم که نکردهام [ولی] اینکه ناشدنی است که او خود
سخنی گوید و از پس آن بگور شدن است و ماندن تا آن روز که از جايشان بلند کنند 101 و چون بصور دمیدند [و زندهشان
کردند] نه میان آنها خویشاوندي است و نه از یکدگر پرسشی دارند 102 فقط آنانکه ترازوي عملشان سنگین بود رستگارند 103 و
آنها را که ترازوشان سبک بود در وجود خود زیاندیدهاند و بدوزخ جاودان 104 که آتش رويشان را بسوزد و در آن سخت
زشت چهره باشند، 105 [و بآنها گویند] مگر نه آیات و نشانههاي ما براي شما خوانده شد و آن را دروغ شمردید! 106 گویند: اي
خدا بدبختی بما چیره شد و گمراه بودیم 107 اي خدا از اینکه دوزخ ما را بدر آر و اگر [دگر بار ببدکاري] برگردیم ستمکار
خواهیم بود، 108 بجوابشان گوید چون سگ دور شوید و سخن نگوئید 109 [چه شما بودید که اگر] کسی از بندگان حقّ
میگفت اي خدا ما مؤمن شدیم پس ما را بیامرز و بر ما ببخشاي که تو بهتر بخشندگانی 110 شما آنها را بریشخند میگرفتید تا آنکه
صفحه 125 از 226
آن فسوس و مسخره ها یاد من را از خاطر شما بردند و شما بآنها میخندیدید 111 اینک امروز پاداش صبرشان را میدهیم البتّه اینان
همان رستگاران هستند 112 [آنگاه از سوي حق بکافران] گویند: چند سال بزمین درنگ داشتید و زنده بودید! 113 بپاسخ گویند
که ما روزي یا پارهاي از یک روز بیش نماندیم از آنها بپرس که شمار شب و روز مردم را دارند 114 او گوید جز اندکی نماندید
اگر خود میدانستید 115 آیا میپنداشتید که شما را ببازي آفریدیم و بسوي ما برتان نمیگردانند 116 پس برتر است خداوندي که
بدرستی پادشاه است و جز او خدائی نیست و پروردگار عرش مکرّم بزرگ است 117 و آنکه جز خداي میپرستد و دلیلی براي خود
بر آن ندارد پس شما کار او بپیشگاه خداي او است که البتّه کافران رستگار نیستند 118 [پس براي آسایش از گرفتاري بگویند و تو
92 « عالِم الغَیب وَ الشَّهادَةِ » : هم] بگو: اي خداي من بیامرز و ببخشاي که تو بهترین بخشندگانی. [ صفحه 281 ] سخن مفسّرین
با صداي جلو قرائت مردم مدینه و کوفه است که خبر مبتداي محذوف باشد، یعنی او عالم الغیب است و « عالم » مجمع: کلمهي
دیگران با جرّ و صداي زیر خواندهاند که صفت اللّه باشد یعنی خدائی که عالم الغیب است. و معنی جمله اینکه است که خدا آنچه
48 صدر الدّین شیرازي در کتاب شواهد ربوبی در صفحه سیام اشراق هفتم - را حاضر است و یا غایب است میداند. -قرآن- 15
است و وجود ممکنات نشانه آن است پس جهان بینهایت صورت حقّ « اللّه » میگوید: همهي حقایق ممکنه داخل در حدّ کلمهي
93 عموم مفسّرین: اینکه « تا آخر «- إِمّا تُرِیَنِّی ما یُوعَدُونَ » . است و نام حق،ّ و غیب معنی اسم باطن است و شهادت معنی اسم ظاهر
آیه براي اظهار تواضع است و فروتنی و شکسته نفسی از پیغمبر که دعا میکند اگر خدا گرفتاري کافران را برساند که پیغمبر ببیند
95 فخر: بعضی گفتهاند: مقصود گرفتاري دنیا است، براي « نُرِیَکَ ما نَعِدُهُم » 38- خود آن حضرت را بآنها گرفتار نکند. -قرآن- 1
آنها که بعد از پیغمبر گرفتار شدند، چون مسخره میکردند و منکر حوادث بودند براي آنها گفته شد که بتوانیم آن وعدهي
گرفتاري آینده را اکنون انجام دهیم، بعضی گفتهاند: مقصود گرفتاري آخرت است یعنی عذابی که بعالم دیگر براي مخالفین وعده
26 [أبو الفتوح و دیگران نوشتهاند: خداوند فرمود: - کردهایم میتوانیم هم اکنون بتو بنمایانیم که چگونه گرفتارشان میکنیم. -قرآن- 1
اي پیغمبر ما البتّه قدرت آن داریم که عذاب و هلاك برایشان فرستیم در زنده بودن تو، لکن براي مصلحت تأخیر کردهایم تا
بقیامت امّا تو خود مأموري، دفع سیّئه بنحوي بنما که نیکوتر است جواب ایشان را بتندي مده و چون ایشان سخنان ناهنجار گویند تو
أَعُوذُ بِکَ مِن هَمَزات الشَّیاطِین وَ أَعُوذُ بِکَ رَبِّ » موعظه کن و با برهان جواب ده و اگر آنها تو را بخشم آوردند بخدا پناه بر و بگو
510 [ صفحه 282 ] اغوا کنند و از راه صحیح دور نمایند و مرا احاطه - پناه میبرم بتو از اینکه شیطانها مرا -قرآن- 425 «ِ أَن یَحضُ رُون
فخر: یعنی ما میدانیم آنها تو را دروغ گو میدانند و آزارت میکنند ولی تو بنیکوتر صورت « تا آخر «-ُ ادفَع بِالَّتِی هِیَ أَحسَن » .[ کنند
از رفتار آنها دفاع کن که هم از گناه شان چشم بپوشی و هم هر چه توانی بایشان نیکی کنی، و بعضی گفتهاند اینکه آیه منسوخ
است بآیت فرمان بجنگ، و بعضی گفتهاند منسوخ نیست چون خوشرفتاري با هر کسی لازم است مگر از اندازهي دین و مردانگی
38 حسینی نوشته: قشیري فرمود: دفع کن جفا را بوفا، یا اشارت را ببشارت قلب، یا ظلمت خلایق را بنور - تجاوز کند. -قرآن- 1
حقایق، یا حظوظ خود را بحقوق خدا، طی کن تیر حوادث را بقدم سلوك در طریق معرفت، نظم: چو طی گشت تیه حوادث از
آنجا || بملک قدم ران بیک حمله محمل در آن قلزم نور شو غوطه زن || فرو شوي از خویشتن ظلمت ظل یکی خوان یکی دان
99 مجمع: بهمان گونه که در اوّل شخص مفرد بصیغهي جمع «ِ یکی جو یکی گو || سوي اللّه، و اللّه زور است و باطل ب ارجِعُون
اینکه را عرب میپسندند بهمین گونه هم در اینکه آیه که دوّم شخص مفرد است « إِنّا أَنزَلنا » و « إِنّا نَحن نَزَّلنَا » آورده شده است مثل
بصورت جمع آورده شده است، چون روي سخن با مقام بلندي است. و ما زنی گفته است: اینکه واو نه براي بلندي مقام است بلکه
-151- 132 -قرآن- 135 - 20 -قرآن- 108 - قرآن- 1 - ..««43» ربّ ارجعنی ارجعنی » براي تأکید است و بجاي تکرار جمله است یعنی
30 [ صفحه 283 ] است از - 99 طبري: یعنی در جلو کافران مانع و جلوگیري -قرآن- 1 «ٌ وَ مِن وَرائِهِم بَرزَخ » 464- پاورقی- 462
برگشتن آنها بدنیا تا روز قیامت که از قبر بلند شوند، و برزخ و حاجز و مهلت در معنی نزدیک هستند، جنازهاي را بگور کردند، ابو
صفحه 126 از 226
245 مجمع: إبن زید گفته است: یعنی در - قرآن- 209 - .« بَرزَخ إِلی یَوم یُبعَثُونَ » امامه آنجا بود اشاره بگور کرد و گفت: اینکه است
جلوشان فاصلهاي است میان مرگ و زندگی قیامت، و گفتهاند: برزخ مهلت تا قیامت است که بگور ماندن باشد. أبو الفتوح: وراء
دو معنی دارد: 1- عقب، 2- جلو و در اینکه آیه بمعنی جلو است، و سدّي گفته است: معنی برزخ اجل و مرگ است، قتاده گفته:
بقیّهي دنیا است، ابو امامه گفته است: مقصود گور است. فخر: یعنی کافران بیک حالتی میشوند که جلوگیر آنها است از تلافی
خطاي گذشته، تنویر المقباس: یعنی در جلوشان گور است. روح البیان: اینکه برزخ که در آیه هست غیر از آن برزخ است که
فاصله میان عالم ارواح مثالی و عالم عنصري و مادّي است. تاویلات کاشانی: یعنی بجلو کافران جلوگیري است از برگشتن بدنیا
چون آنوقت براي آنها هیئتی است مادّي و تاریک مناسب با وضع و طرز بدکاري دورهي زندگیشان که اینکه وضع و هیئت برزخ
و فاصله است میان دو دریاي روشن و تاریک و نور و ظلمت عالم ارواح مجرّد و عالم ابدان مرکّب و مادّي که در اینکه برزخ و
فاصله بسختتر عذاب گرفتارند، تا بصورت کثیف در هنگام قیامت و زندگی ابدان نمودار شوند. تفسیر صافی: قمّی گفته است:
برزخ یعنی ثواب و عقاب میان دنیا و آخرت، و در کافی از امام صادق علیه السّلام نقل کرده است که فرمود از عالم برزخ شما
میترسم که چه بر سرتان آید، عرض کردند: برزخ چی است! فرمود: بگور ماندن از مرگ تا بروز رستاخیز، و در خصال است که
امام سجّاد [ع] اینکه آیه را تلاوت کرد و فرمود برزخ گور است که مردم در آن بتنگی برگذار میکنند. بخدا سوگند که گور یا
101 فخر: اینکه جمله سه جور معنی شده است: - « فَإِذا نُفِخَ فِی الصُّورِ » [ گودالی از آتش است یا باغی از بهشت. [ صفحه 284
1- بوقی است که صداي آن موجب خرابی و مرگ و زندگی دوبارهي مردم است، 2- جمع صورت است یعنی چون 31- قرآن- 1
روح بصورتهاي آدمیزادها دمیده شود، و حسن بصري با فتح واو خوانده است تا صور جمع صورت باشد، 3- اینکه جمله کنایه
101 روح البیان: اصمعی گفت: شب مهتابی بدور کعبه طواف میکردم آوازي « فَلا أَنسابَ بَینَهُم » . است از زندگی دوبارهي عمومی
سوزناك شنیدم بسوي آن رفتم جوانی زیبا و ظریف دیدم که بپردهي کعبه چنگ زده بود و دعا میکرد: چشمها بخواب رفت و
ستارگان بسوي مغرب سرازیر شدند و پادشاهان درهاي خانهي خود بستند و نگهبانان بر آن گماشتند ولی در حاجت بسوي تو باز
26 یا من تسمع دعاء المضطرّ فی الظّلم || یا کاشف الضّرّ و البلوي مع السقم - است تا آخر آنگاه اینکه شعرها را خواند: -قرآن- 1
قد نام و فدك حول البیت و انتبهوا || و انت یا حی یا قیّوم لم تنم تا آخر. و باز دعا کرد و اینکه شعرها را خواند: الا ایّها المأمول
فی کل شدّة || الیک شکوت ال ّ ض رّ فارحم شکایتی و در آخر اینکه شعر را گفت: اتیت باعمال قباح ردیئۀ || و ما فی الوري خلق
جنی کجنایتی اینکه شعرها را مکرّر کرد تا آنکه غش کرد بر زمین افتاد، من نزدیک رفتم دیدم علی بن حسین بن علی بن ابی
طالب علیه السّلام است سر او را بزانو گذاشتم و از آن حال که او داشت گریهام گرفت اشکی از چشمم بصورتش افتاد بهوش آمد
[ 357 [ صفحه 285 - اي اي -پاورقی- 355 ،«44» و چشم باز کرد و فرمود: کیستی که مرا از یاد دوست بگرداندي، گفتم اصمعیم
لِیُذهِبَ عَنکُمُ » آقاي من، اینکه گریه و بیقراري چرا! تو که از خاندان پیغمبر و کانون رسالتی مگر نه براي شما قرآن گفته است
چون اینکه سخن بگفتم از جاي خاست و راست نشست و فرمود اي اصمعی اینکه چه سخن « الرِّجسَ أَهلَ البَیت وَ یُطَهِّرَکُم تَطهِیراً
است؟؟ خداوند بهشت را براي فرمانبران آفرید گرچه غلامی سیاه باشد و آتش براي بدکاران آفرید اگرچه پادشاه باشند و از اولاد
524 و در تأویلات نجمیّه - 201 -قرآن- 469 - قرآن- 127 - .« فَإِذا نُفِخَ فِی الصُّورِ فَلا أَنسابَ بَینَهُم » قریش مگر اینکه آیه را نشنیدي
است: اینکه آیه اشاره است که چون نسیم عنایت پروردگار بر پنجرههاي دل آدمی وزید همهي دستاویزهاي آدمی از او بریده است
و کس بکس نگردد نه خویش و نه فرزند که همگی در چنین هنگام در پی حق هستند و غرق دریاي دوستی و از کس سراغ مال و
زن و دوست خود نگیرید و چون از همهي آنها جدا شدید آنجا است که براي هر یک مقامی است و منزلتی در حقجوئی و
104 أبو الفتوح: آتش « تَلفَح وُجُوهَهُم النّارُ » ] . حقپّرستی که از همه چیز بینیازش دارد و از کسی طلبی نکند و چیزي نخواهد
و ایشان بدوزخ ترش روي باشند اینکه قول إبن- عبّاس است، « وَ هُم فِیها کالِحُونَ » رویهاي ایشان میسوزد و لفح سوختن باشد
صفحه 127 از 226
بعض دیگر گفتند که کلوح آن باشد که لبها از دندانها باز شود، آن چنانکه دندانها پدید آید، عبد اللّه مسعود را گفتند کلوح چه
غَلَبَت عَلَینا » 130- 34 -قرآن- 104 - باشد! گفت سر گوسفند بریان کرده دیده باشی دندانها پیدا شده همچنان باشد]. -قرآن- 3
با صداي بالا- فتح شین- با الف خواندهاند و دیگران با کسر: صداي زیر شین بیالف خواندهاند. و « شقاوت » : 106 مجمع « شِقوَتُنا
29 روح البیان: قرطبی گفته است: چون خواستههاي نفسانی بر - با ضم و کسر سین هر دو خواندهاند. -قرآن- 1 « سخریّا » - هم کلمهي
آنها چیره بوده است آنها را بکنایه شقاوت نامیدهاند، چون نتیجهي آن شقاوت است و بدبختی، و معنی اینکه است که خواستههاي
[ نفسانی ما بر ما چیره شد. و ابو تراب گفت: شقوه یعنی خوشبینی و حسن ظن بخود و سوء ظن و بدگمانی بمردمان. [ صفحه 286
112 مجمع: همزهي انّ با کسر و فتح هر دو قرائت شده است که با کسر آغاز « قالَ إِن لَبِثتُم » ،« قالَ کَم لَبِثتُم » « أَنَّهُم هُم الفائِزُونَ »
بصورت امر] نیز قرائت ] « قل » « قال » و دو کلمهي «.. لانّهم هم » جمله است و با فتح مفعول فعل جلو است یا بسقوط لام است یعنی
بصورت امر نوشته بوده است و در نتیجهي معنی تفاوت نیست که بگوئیم اي « قل » شده است و نقل است که بقرآنهاي مردم کوفه
کسیکه از حال آنها میپرسی بگو چند بدنیا ماندید و در جوابشان بگو: نماندید، یا بگوئیم گوینده اي با آنها میگوید چند ماندید و
- فخر: در اینکه جمله چند احتمال است: 1 « فَسئَل العادِّینَ » 78- 54 -قرآن- 56 - 31 -قرآن- 32 - بجوابشان میگوید نماندید. -قرآن- 1
با تخفیف دال خواندهاند یعنی از « عادّین » - از آنها که حساب را نگاه میدارند و هنگام مرگ و زندگی مردم را ضبط میکنند، 2
با دو یاء خواندهاند بمعنی منسوب « عادّیین » - ستمکاران بپرس که چه مدّت بدنیا ماندهاند چه آنها نیز سخن ما را خواهند گفت: 3
بعاد که کنایه است از زیادي عمر یعنی از آنها بپرس که مدّتی دراز زندگی کردهاند و کم بنظرشان گذشته است تا چه رسد بما
81 محمّد بن خالد - 115 ابو الفتوح: -قرآن- 1 « أَ فَحَسِبتُم أَنَّما خَلَقناکُم عَبَثاً وَ أَنَّکُم إِلَینا لا تُرجَعُونَ » 23- کوتاه عمرها. -قرآن- 1
برقی از پدرش نقل کرد که محمّد بن ابی نصر گفت از امام صادق علیه السّلام پرسیدند خدا چرا مردم را آفرید! فرمود براي آنکه
انّ اللّه تعالی خلق الخلق و » : نعمتهاي مقدّر خود را در بینهایت گذشته در بینهایت آینده بمردم افاضه و بخشش کند آنگاه فرمود
کان غنیّا عن خلقهم لم یخلقهم لجرّ منفعۀ و لا لدفع مضرّة و لکن خلقهم و احسن الیهم و ارسل الیهم الرّسل لیفصلوا بین الحق و
یعنی خداوند مردم را آفرید نه براي سود و نه جلوگیري از زیان چه از آنها .« الباطل فمن احسن کافأه بالجنّۀ و من أساء کافأه بالنّار
بینیاز بود ولی بآنها نیکی کرد که آفریدشان و پیغمبري برايشان فرستاد تا درست و نادرست را از هم جدا کنند و نیکوکار پاداش
خود بیند و بدکار سزاي بدي خود را. [ صفحه 287 ] مجمع: یعنی میپندارید که شما را ببازي و بیهوده بدون هدف و مصلحت
آفریدیم که آنچه بخواهید بکنید و از شما پرسشی نباشد! و معنی عبث اینکه است که نه خود و نه دیگري از کارش استفاده کند.
کشف نوشته است: داود پیغامبر در مناجات خویش گفت: اینکه خلق چرا آفریدي و در وجود ایشان حکمت چی است! جواب آمد
احببت ان اعرف اشارت است که بناء معرفت بر محبّت است، نشناسد او را مگر « کنت کنزا مخفیّا فاحببت ان اعرف » که یا داود
کسی که حق جل جلاله خود را باو یکتا نماید، عبارت ترجمان سرّ است و سرّ نظارهي حق نخست بینند آنگه زبان از آنچه سر دید
عبارت کند، زبان نشان اهل معاملت است امّا اهل حقیقت را عبارت و اشارت نیست. پیر طریقت گفت هر که را مشاهدت باطن
درست گشت نخواهد که زبان از آن عبارت کند یا ظاهر وي از آن با خبر شود، شبلی گفت: آن شب که حسین منصور را کشته
بودند همه شب با حق مناجات داشتم تا سحرگاه پس سر بر سجده نهادم گفتم: خداوندا بندهاي بود از آن تو، مؤمن و موحّ د و
معتقد در عداد اولیاء اینکه چه بلا بود که به وي فرود آوردي و از کجا مستوجب اینکه فتنه گشت! گفتا بخواب اندر شدم چنان
آن « هذا عبد من عبادنا اطلعناه علی سرّ من اسرارنا فافشاه فانزلنا به ما تري » : نمودند مرا که نداي عزّت بسمع من رسیدي که
ترهفروش است که او را بر بقلهي خود ندا کردن مسلّم است امّا جوهري را بر جوهر شب افروز ندا کردن محال است. حسینی نوشته:
در لطایف قشیري مذکور است که عبث مشغولی باشد بچیزي که از حق باز دارد و خداي ما را براي آن نیافریده و بدان امر نکرده،
شیخ ابو بکر واسطی قدّس سرّه روزي اینکه آیت میخواند فرمود نی نی خلق را عبث نیافرید بلکه خواست که هستی وي آشکارا
صفحه 128 از 226
شود و از مصنوعات وي بصفات کمالیهي او راه برند و گفتهاند: که شما را ببازي نیافریدهام بلکه براي ظهور نور محمّدي آفریدهام
چه در ازل مقرّر شده بود که آن گوهر تابان از صدف جنس انس بیرون آید پس او اصل است و شما چون فرع اویید. نظم: [
صفحه 288 ] هفت و نه و چار که پرداختند || خاص پی موکب او ساختند اوست شه و آدمیان جمله خیل || اصل وي و جملهي
عالم طفیل و گویند ملائکه را آفرید تا مظهر قدرت باشند و آدمیان را خلق کرد تا مخزن جوهر محبّت باشند. روح البیان: بهلول
گفت: روزي در یکی از کوچههاي بصره دیدم بچهها گردو بازي میکنند و یک بچهاي ایستاده و میگرید با خود خیال کردم که
چون وسیله شرکت در بازي با دیگران ندارد میگرید، باو گفتم پسر جان میخواهی برایت گردو بخرم که تو نیز با بچهها همکاري
کنی! او چشم بمن دوخت و گفت: اي بیخرد ما را براي بازي نیافریدند، گفتم پس براي چه آفریدند! گفت: براي علم و عبادت،
532 میبینم که اهل - تا آخر، گفتم: -قرآن- 496 « أَ فَحَسِبتُم أَنَّما خَلَقناکُم » گفتم: تو اینکه را از کجا دانستی! گفت: از اینکه آیه
حکمت و دانش هستی من را پندي ده، او چند شعر خواند و بآسمان نگریست و باز شعري خواند و گریه کرد تا افتاد، من سرش را
بر زانو نهادم و گفتم: تو را که کودکی و گناه نداري چه میشود که چنین بیقراري! گفت: اي بهلول از من دست بدار که دیدم
مادرم چون آتش روشن میکند هیزمهاي بزرگ روشن نمیشود مگر که اوّل بهیزم کوچک آتش بزنند و آن را روشن کنند و من
میترسم که از هیزم هاي کوچک آتش جهنّم باشم، چون جستجو از شخصیّت و اصل و نسب او کردم، گفتند: از اولاد حسین بن
علی بن ابی طالب علیهم السّلام است. تفسیر صافی: از امام صادق علیه السّلام روایت است: خداوند خلق را نه ببازي آفرید و نه سر
خود رها کرد بلکه آفرید تا قدرتش نمایان شود و موظّف کرد تا سزاوار رضوان شوند. مثنوي در دفتر اوّل ضمن سخن از سبوي
آب عرب پذیرفتن خلیفه چنین گفته- است: کل عالم را سبو دان اي پسر || کان بود از لطف و خوبی تا بسر قطرهاي از دجلهي
خوبی اوست || کآن نمیگنجد ز پرّي زیر پوست [ صفحه 289 ] گنج مخفی بد ز پرّي چاك کرد || خاك را تابانتر از افلاك کرد
گنج مخفی بد ز پرّي جوش کرد || خاك را سلطان اطلس پوش کرد ور بدیدي قطره از دجله جدا || آن سبو را او فنا کردي فنا و
آنکه دیدندش، همیشه بیخودند || بیخودانه بر سبو سنگی زدند اي ز غیرت بر سبو سنگی زده || آن سبو ز اشکست کاملتر شده
خم شکسته آب از آن ناریخته || صد درستی اینکه شکست انگیخته جزء جزء خم برقص است او بحال || عقل جز وي را نموده
اینکه مجال نه سبو پیدا در آن حالت نه آب || خوش ببین و اللّه اعلم بالصّواب چون در معنی زنی بازت کنند || پرّ فکرت زن که
شهبازت کنند پرّ فکرت شد گل آلود و گران || زان که گل خواري تو را گل شد چونان نان گل است و گوشت، کمتر خور از
اینکه || تا نمانی همچو گل اندر زمین چون گرسنه میشوي، سگ میشوي || تند و بد پیوند و بد رگ میشوي چون شدي تو سیر
مرداري شوي || بیخبر چون نقش دیواري شوي پس دمی مردار و دیگر دم سگی || چون کنی در راه شیران همتکی آلت آشکار
خود جز سگ مدان || کمتركاند از سگ را استخوان زان که سگ چون سیر شد سرکش شود || کی سوي صید شکاري خوش
دستوري است به پیغمبر [ص] که اگرچه مقام نبوّت و « قُل رَب إِمّا تُرِیَنِّی- تا الظّالِمِینَ » رود سخن ما در اینکه آیات: آیت 93 و 94
عصمت او برتر از خیر و شرّ است ولی بمناسبت خاصیّت امکانی بشري که داراي خواص بشري است و امکان هرگونه تحوّل در بشر
هست باید از خدا بخواهد که از شرور ستمکاري و عواقب سوء ستم- کاران نگاهش بدارد و خاصیّت عصمت او را نگهبانش کند
قُل رَب أَعُوذُ بِکَ مِن هَمَزات الشَّیاطِین-ِ تا » 2- آیت 96 و 97 96- 73 -قرآن- 82 - تا در ردیف ستمکاران گرفتار نشود. -قرآن- 43
] 94- 73 -قرآن- 82 - کلمهي همزات جمع است و مفرد آن همز است بمعنی بشدّت دور کردن فشردن، با -قرآن- 18 «ِ یَحضُ رُون
صفحه 290 ] سیخ بپهلوي حیوان زدن که تند برود مثل اسب مهمیز کردن و معلوم است که همز شیطان تحریکات سخت درونی او
است که پیوسته انسان را سیخ میکند یا مهمیز میزند چنانکه در صافی از امام صادق علیه السّلام نقل کرده است یعنی وسوسهي
شیطان، و در مجمع البیان آیه را معنی کرده است پناه میبرم از وسوسهي شیطان بنافرمانی حق و هم از شرّ و بدي او در هر چیز که
آدمی از آن ترسناك باشد، در اینکه آیات هم مثل گذشته میگوئیم اینکه سخن با پیغمبر که بگو: اي خدا بتو پناه میبرم از وسوسهي
صفحه 129 از 226
شیطان. براي اینکه است که آنحضرت با همهي نبوّت و عصمت بمناسبت عالم بشري خود در معرض وسوسهي شیطان است پس
باید بزبان هم بخواهد که از شرّ او محفوظ بماند، و البتّه اینکه دستوري است براي دیگران که آدمی همیشه خود را در پناه حقّ
بدارد از بدي و وسوسهي شیطان، و البتّه تحریک و وسوسهي شیطان نه در اعمال و عبادات است بلکه در کلّیّهي مظاهر حیاتی انسان
راه دارد چنانکه از مجمع نقل کردیم معنی آیه نگهداري است از هر چه آدمی از آن ترسناك است و همیشه با افکار پراکنده یا
پلید سر و کار دارد مثل بدبینی و بد- گمانی بزندگی خود یا برفتار دیگران نسبت بخود و بداندیشی براي دیگران و با کمی
رسیدگی بسخن و اندیشهي مردم درست پی میبریم که بسیاري اشخاص گرفتار اینکه همزات الشّیطان هستند و باید با کوشش و
توجّه باین دستور به پیغمبر که باید مثل او شخصی بگوید خدایا پناه بتو میبرم از وسوسهي شیطان، پس ما انسانها باید پیوسته مواظب
خود باشیم که از افکار شیطانی خود را نگاهداریم تا گرفتار آن دسته گفتار و کردار نشویم که فکر و سخنمان شیطانی باشد و
خوب نشان میدهد که شیطان همیشه آمادهي نزد آدمی است، که اندیشههاي «ِ أَعُوذُ بِکَ رَب أَن یَحضُ رُون » بخصوص جملهي آخر
« وَ مِن وَرائِهِم بَرزَخ-ٌ تا آخر » 3- آیت صدم 1750- پلید از انسان دست بردار نیست جز بعنایت حق و مواظبت از خود. -قرآن- 1711
در معنی برزخ آنچه گفتهي مفسّرین و حدیث در مقصود از آن بود نقل کردیم. در حکمت الاشراق افلاك را برزخ قاهر و مسلّط
43 [ صفحه 291 ] قوّت و نور میکند و - بر ما دون آن مینامد و عناصر را برزخ قابس مینامد که از افلاك ما فوق اقتباس -قرآن- 15
متخیّلات آدمی را مثل خشم و دیگر شواغل او را از طریق حق برزخ شاغل مینامد یعنی فاصل میان انسان و سعادت او و بحثی از
برزخ آدمی پس از مرگ ندارد، لاهیجی در گوهر مراد بآخر گفتگو از معاد و نقل نظر صدر المتألّهین بمعاد جسمانی مخصوصی
که تجرّد خیال است از موادّ بدنی و بقاي او با نفس ناطقه براي همیشه نوشته است که غزالی هم باین میل کرده است در رسالهي
و در آنجا چنین گفته است: چون روح از بدن جدا شد البتّه داراي قوّهي واهمه و تخیّل و ادراك « المضنون علی غیر أهله » خود بنام
معانی و روابط هست و در آن حال که هیچ خصوصیّت بدنی با او نیست و همه را رها کرده است خود را درك میکند که همان
بدن مردهي بگور شده است چنانکه بدوران زندگی هنگام خواب خود را می- اندیشید و میدانست و لذّت میبرد و ناراحت میشد
در آن موقع پس از مرگ نیز همان بدن را که با او بوده است در مییابد که چگونه عقیده داشته است و فکر میکرده است اگر
بجنّات و انهار و حدایق معتقد بوده است از آنها بهرهمند است و اگر بخلاف اینکه بوده است همان درد و رنجهاي حسّی را درك
میکند و از آنها در آزار و عذاب میباشد و همین است ثواب و عذاب قبر چون حقیقت قبر همین صورتهاي مجسّم از نیروي خیال و
و عالم آخرت و قیامت « القبر روضۀ من ریاض الجنّۀ او حفرة من حفر النّیران » وهم آدمی است و براي همین پیغمبر فرموده است
خروج نفس است از غبار و تیرگی اینکه هیأت و طرز موجودیّت همان طور که بچه در شکم متولّد میشود و از آن طور موجود
بودن آسوده میشود. پس از نقل کلام غزالی و بحث در آن و هم در تناسخ، از برزخ بحث میکند و میگوید: برزخ از هنگام مرگ
است تا رستاخیز که هر کس بمیرد ببرزخ میرود چنانکه در احادیث صحیح است و ثبوت احوال برزخ پس از ثبوت بقاي ارواح
است، پس از اظهار اینکه مطلب چند حدیث براي وضع آدمی در برزخ نقل میکند که بر فرض اطمینان بصحّت صدور آنها در
دلالت بر ادّعاي حالتی میان مرگ و رستاخیز، صریح و موجب اطمینان نیست، مگر براي کسی که فقطّ از تلقین و گفتار سابقین و
بزرگتران خود مطمئن باشد و گر نه [ صفحه 292 ] ث منقول از پیغمبر [ص] که فرمود: گور گودالی است از آتش یا باغی از بهشت
بر فرض درستی صدور آن از پیغمبر [ص] حالت سوّمی را میان زندگی دنیا و عالم قیامت ثابت نمیکند بلکه فقط دنبالهي زندگی
آدمی را نشان میدهد که پس از مرگ چون بگورش کردند نتیجهي اعمال دوران زندگی خود را میبیند و هم آن روایات منقول
و « مِن وَرائِهِم بَرزَخ إِلی یَوم یُبعَثُونَ » از تفسیر صافی صریح در حالت سوّمی میان زندگی و رستاخیز نیست فقط اینکه جملهي آیه
منقول از امام صادق علیه السّلام که ما از تفسیر صافی نقل کردیم که فرمود: برزخ بگور ماندن از مرگ است تا بروز قیامت که البتّه
مفاد حدیث و آیه یکی است ولی حالت مخصوص و دوران سوّم میان مرگ و قیامت را نشان نمیدهد و فقط میفهماند که فاصله
صفحه 130 از 226
است از مرگ تا روزي که همهي بشر محشور بقیامت شوند و بخصوص آیه که در جواب تقاضاي کافران است که بدنیا برگردند تا
نیکوکار شوند گفته شده است برگشتن نیست و تا روزي که همگی مبعوث شوند آنها ممنوع از برگشتن هستند و آن روز هم که
همگی محشور میشوند حیات مادّي و دنیا مصداقی ندارد که آنها بخواهند بآن جا برگردند، و در هر صورت از اینکه آیه و روایات
و آنچه از گوهر مراد نقل کردیم که غزالی گفته و صاحب «45» منقوله نه حالت سوّمی را میتوان تصوّر کرد و نه تصدیقی قطعی
کتاب در بحث قیامت نقل کرده است، با توجّه بقسمت آخر گفتهي غزالی با حال برزخ مناسبتر است تا قیامت چون عبارت منقول
فالقبر الحقیقی هذه الهیآت وو آنچه از گوهر مراد نقل کردیم که غزالی گفته و صاحب » : از غزالی در کتاب گوهر مراد، اینکه است
کتاب در بحث قیامت نقل کرده است، با توجّه بقسمت آخر گفتهي غزالی با حال برزخ مناسبتر است تا قیامت چون عبارت منقول
1280 عذاب القبر و - 514 -پاورقی- 1278 - فالقبر الحقیقی هذه الهیآت و -قرآن- 463 » : از غزالی در کتاب گوهر مراد، اینکه است
که ترجمهي اینها را « ثوابه، ما ذکرناهما و النشأة الآخرة خروج النّفس عن غبار هذه الهیأت کما یخرج الجنین من القرار المکین
یعنی رستاخیز انسانی اینکه « النّشأة الآخرة خروج النّفس عن غبار هذه الهیئات » : نوشتیم و [ صفحه 293 ] اینکه جمله که گفته است
است که اینکه صورت تخیّل و ادراك بدن خود و خواص آن که خواب و غبار مانندي است نفس ناطقه را رها کند و از آن بیرون
رود. و بر اینکه تعبیر غزالی اشکال است که پس از بیرون شدن نفس ناطقه از چنین غبار آیا آنچه بقیامت حاضر میشود روح تنها
است که اینکه خلاف عقیده بمعاد جسمانی است و اگر مقصود صورت متخیّل همان انسان با تمام مشخّصات است که جز آن همان
صورت غبار مانند مفروض رها شده چیز دیگر قابل تصوّر نیست بعلاوه آن وسیله که نفس را از غبار آن رها کند کدام است! چه
بدوران زندگی موادّ بدنی تکامل خود را طی میکند تا نفس داراي مرتبهي تخیّل مستغنی از مادّه میشود و بدن را رها میکند و
مرگ فرا میرسد ولی از آن پس که نفس بصورت مدرك متخیّل درآمد چه نقصی را با چه وسیله تکمیل میکند و چگونه آن را از
خود دور میکند و باز بچه صورت به- رستاخیز حاضر میشود! پس ظاهر مطلب اینکه است که همان سخن اوّل غزالی را براي
که در آیه است بهمان معنی که گفتیم تصوّر کنیم یعنی جلوگیري براي کافران هست از « برزخ » رستاخیز قابل قبول بدانیم و کلمهي
- برگشتن بدنیا و تلافی گذشته تا روزي که برانگیخته میشوند، و همهي مردم روي زمین بسزاي کار دوران زندگی خود میرسند. 4
میفهماند که آفرینش بشر بازیچه و بیهدف نبوده است، براي روشن شدن اینکه مطلب « أَ فَحَسِبتُم أَنَّما خَلَقناکُم عَبَثاً » آیت 115
میگوئیم در هر کاري دو جور هدف و نتیجه میتوان تصوّر کرد: 1- تمام شدن و بآخر رسیدن کار مثل نجّار چوبی میتراشد و هدف
2- سودي که از یک کار براي کننده فراهم میشود 58- او و نتیجهي اینکه کارش درست کردن و ساختن در است. -قرآن- 14
چنانکه در مثال بالا نجار چوب را میتراشد تا درب بسازد و بهاي آنرا بگیرد و هزینهي زندگیش کند یا آنکه بنجّار دستور میدهد تا
در بسازد براي حفظ اطاق از سرما و گرما و غیره پس هدف اوّل تمام شدن کار است و دوّم آخر هدف است که بهره و سود بردن
است، در آیه اشاره [ صفحه 294 ] بهدف اوّل است یعنی شما میپندارید که آفرینش شما یک عمل بازي بوده است که درست
خوب اینکه مطلب را روشن میکند که مگر هدف « إِلَینا لا تُرجَعُونَ » شوید و نابود شوید و دنباله نداشته باشد! و بخصوص جملهي
آفرینش و آخرین کار همین است که بیایید و بروید و تمام شود و بازگشت بسوي ما و عوالم اعلی و برتر از اینکه زندگی براي شما
یعنی آیا آدمی میپندارد که سر خود رها شود و از پی اینکه « أَ یَحسَب الإِنسان أَن یُترَكَ سُديً » نباشد! و همچنین اینکه جمله
زندگی، عالم دیگر نخواهد داشت و آخر کارش همینجا است! خوب میفهماند که هدف و آخر کار همین زندگی نیست، و بیشتر
آیات و روایاتی که در اینکه مطلب وارد شده، براي روشن کردن هدف اوّل است و بیان اینکه هدف آفرینش شما و آخر کارتان نه
همین زندگی است و بس، چنانکه گفتهي بیشتر مفسّرین و روایات که آنها نقل کردهاند متوجّه بهمین هدف اوّل است، و نیز آنچه
185 -قرآن- - از تفسیر حسینی نقل کردیم که آفرینش بشر براي ظهور نور محمّدي است و هم اینکه جملهي مشهور: -قرآن- 161
یعنی اي محمّد اگر تو نبودي آسمانها را نیافریده بودم و آنچه در اینکه معنی نقل شده « لو لاك لما خلقت الافلاك » 452-407
صفحه 131 از 226
است همگی اشاره بهدف اوّل و آخر کار آفرینش است که آخرین درجهي اینکه آدمیزاد و فرد برتر که بمنزلهي میوه و بهرهي از
اینکه موجود است در اینکه عالم مادّي محمّد است که بالاتر فرد جنس آدمیزاد است و آخر مرتبهي خلقت آدم از نظر رتبه نه از
نظر زمان نموداري نور محمّد [ص] و نیز در اینکه آفرینش جهان ما اینکه استعداد هست که آدمی بعالیترین مراتب امکان خود
برسد و رهبري بسوي آن عالیترین مرتبه بوسیلهي پیغمبر انجام میشود، پس اگر موجودي مثل محمّد قابل پیدایش نبود بقیّه
موجودات هم قابل آفرینش نبودند چنانکه در مثال گذشته اگر شکل در نبود آن جور تراش تخته نبود. پس سخن بدینجا رسید که
نتیجهي آفرینش آدمی و آخر خلقت او نه حالت مرگ است بلکه رسیدن بسعادت همیشگی است، اکنون جاي اینکه پرسش است
که آفریننده خود چه هدف داشت و سود او از اینکه آفرینش چی است! یعنی هدف دوّم و [ صفحه 295 ] آخرین نتیجه براي
آفریننده چی است! براي جواب میگوئیم: از عبد اللّه بن محمّد مشهور بعین القضاة همدانی که در نیمهي اوّل قرن پنجم بوده است
کتابی تازگی چاپ شده است بنام زبدة الحقایق که اینکه مطلب از فصل نهم و دهم آن ترجمه و تلخیص میشود: ممکن است کسی
چنین فکر کند که چرا خدا اینکه جهان را آفرید! اگر سودي میخواست که درست نیست اگر بیهدف بوده است باز ممکن نیست
مگر عمل طبیعت و بیاراده که خدا از آن منزّه است، جواب اینکه است که بیشتر اهل دانش در پاسخ اینکه پرسش سرگردانند و
که بپاسخ او است کنایه « فاحببت ان اعرف » همین حیرت، داود پیغمبر را وادار به پرسش کرد و پاسخی که شنید و شاید جملهي
باشد از آنچه مقتضی بود موجودات پدیدار شوند. و آنچه را که خرد آدمی میتواند دریابد اینکه است که از مطالعهي موجودات پی
میبریم بوجود واجب و اصل وجود و هستی و بینهایت که همهي آنها با تمام اجزاء و جزئیّاتشان حاضر و معلوم براي او هستند، و
چون او اصل وجود است و موجودات پدیده و معلوم و حاضر براي او هستند ناگزیر ایجاد و آفرینش از او جدا نیست و چون هر
موجودي وابسته باو و پدیده از اصل وجود است پس او قدیم است و در گذشتهي بیآغاز تحقّق داشته است، و با تصدیق اینکه
مقدّمات دیگر غلط است که بپرسند چرا موجب پیدایش شد و عالم را آفرید زیرا اصل وجود یا واجب قدیم باید موجب پیدایش و
آفریننده باشد و پیدایش و خلقت یعنی نموداري از واجب قدیم، پس اینکه پرسش که چرا آفرید! مثل اینکه پرسش است که چرا
قدیم قدیم است و چرا واجب واجب است و اصل وجود است! و چون تصدیق کردیم که پیدایش و ایجاد وابسته باو است ناچار
قابل جدائی از او نیست و پرسش چرا آفرید درست نیست زیر آفرینش و ایجاد در آن مقام صفت زاید نیست که وقتی باشد و وقتی
نباشد چون زیادي با معنی واجب و قدیم سازش ندارد پس در گذشتهي بیآغاز اصل وجود و آفرینندهي موجودات بوده است و
هست و خواهد بود، و واجب الوجود است، و موجودات را میآفریده است و میآفریند و خواهد آفرید. و اینکه حقیقت نیز روشن
است که پدیدههاي جهان اگر مقدّر نبودند پیدا نمیشدند پس مقدور هستند، و پدید- [ صفحه 296 ] آرندهي آنها که اصل وجود و
واجب الوجود است قادر است و چون آنها مقدور هستند و او قادر پس آنها مراد هستند و متعلّق اراده چون اگر اراده نبود موجود
نمیشدند، پس واجب الوجود مرید است و داراي اراده و موجودات پدیدههائی از اراده هستند و هر یک وابستگی و نسبتی بحقّ
لو لا وجه القیّوم لم یکن للموجودات اصلا » دارد و در حضور او است و حق جل شأنه بهر یک توجّهی دارد و نگهبان او است که
اینکه بود نتیجهي گفتهي آن مرد در آن کتاب و در قدرت و اراده که او گفته است جاي سخن است و توضیح که قدرت و .« وجود
اراده هم نحوه وجودي از وجود است که در یک دستهي بسیار برجستهي موجودات نمودار است و آن انسان است که برترین
موجود است چون داراي قدرت و اراده است و از اینکه جهت در قرآن و تورات به خلیفه و جانشین خدا در زمین معرّفی شده است
و هم در سفر پیدایش تورات بجملههاي مفصّلتر از قرآن پس اینکه قدرت و « إِنِّی جاعِل فِی الَأرض خَلِیفَۀً » باین آیه سورهي بقره
ارادهي آدمی که بوسیله مغز و عضلات در زمین نمودار است نمونهاي از قدرت و ارادهي ازلی بیآغاز و انجام خالی از مادّه و
مدّت است و گر نه اینکه ترکیب بدنی آدمی قدرت و اراده را از کجا آورده است و چگونه متصوّر است که در هر جاندار و
موجود زنده کم و زیادي از آن باشد و در اصل وجود و واجب الوجود نباشد! با اینکه او هستی مطلق است و آنچه بنام موجود و
صفحه 132 از 226
هست نامیده شود پدیده و آفریدهي او است. پس وقتی میتوان پرسید چرا آفریده است که بتوانیم میان اصل وجود و موجودات
فاصله فرض کنیم با اینکه بقول صدر المتألّهین شیرازي در شواهد ربوبیّه همه پدیده ها را، اصلی است که خود بخودي خود فیض
بخش است و بحقیقت خود تحقّق دهندهي موجودات است و بپراکندگی نورش پدیداري و روشنی آسمان و زمین است پس او
است حقیقت و غیر او شئون مراتب متنزّلهي از او هستند و او اصل است و دیگران اسم و صفتند و او ریشهي وجود است و دیگر
» موجودات شاخهها و جورهاي وجود و هستی میباشند که همه نابود شدنی هستند بجز او که واحد است و قهّار و از نامهاي او است
[ 483 [ صفحه 297 - قرآن- 442 - .« یا هو یا من هو یا من لا هو الّا هو