دانلود نرم افزار تاریخ ایران
1 / 3
نرم افزار مترو تایم
2 / 3
نرم افزار دانشنامه شهرهای ایران
3 / 3
نرم افزار تاریخ ایران
4 / 3
نرم افزار دانشنامه جانوران
5 / 3
نرم افزار دانشنامه نجوم و فضا
6 / 3
نرم افزار دانشنامه کشورها
7 / 3
نرم افزار دانشنامه بیماری ها
8 / 13
دانشنامه مشافل و کسب و کار ها
9 / 13
دانشنامه رشته های تحصیلی
10 / 13
دانشنامه مشاغل و کسب و کار ها
11 / 13
دانشنامه رشته های تحصیلی
12 / 13
دانش نامه مشاغل و کسب و کار ها
13 / 13
دانشنامه مشاغل و کسب و کار ها

پاورقی

گروه نرم افزاری آسمان

پاورقی



مناسبتر آن مینماید که آن تنگهاي بوده است در حوالی شام و فلسطین میان دریاي قلزم و » 1] استاد ما مرحوم شعرانی فرموده است ]
مصحح] [ 2] أیلۀ- با فتح همزه و ] .« بعض خلیجهاي آن، یا جائی نزدیک دریاي روم، یا بحر المیت و خلیجی متّصل بآن و فروع آن
سکون یاء- شهري است در ساحل قلزم در طرف شام، و گفتهاند مرز حجاز است با شام و در بصره أیلهاي نیست، و ظاهرا لفظ بصره
زائد است یا - أبلّه- بضم همزه و باء و تشدید لام و فتحش، که شهري است در کنار دجله نزدیک بصره- بوده و تصحیف شده
است. [مصحّح] [ 3] ابو الفتوح گوید: آیه دلیل آن میکند که مسکین آن باشد که او را چیزي باشد و کفایتش نباشد و زکاة باو
صفحه 214 از 226
توان دادن چون چیزي دارد و بآن تصرّف نتواند کردن، و در اخبار ما چنین آمده که اگر هفتاد درم دارد و تصرّف داند کردن بآن،
کانت » زکاة مر او را نشاید دادن، و اگر هفتصد درم دارد و تصرّف نداند کردن زکاة مر او را شاید داد، و در شاذ خواندند
بتشدید سین یعنی از آن بخیلان بود و اینکه قرائت وجهی ندارد. [مصحّح] [ 4] بهتري آن در واقع معلوم نیست ولی میتوان « لمساکین
گفت: بحسب ظاهر ضررش کمتر است. [مصحّح] استاد ما مرحوم شعرانی در پاورقی ابو الفتوح میگوید: اینکه حکایت از موسی
[ع] خاص قرآن است و در تورات و سایر کتب یهود و نصاري نیست و موسی [ع] صاحب شریعت و فقه بود و خداوند او را بدین
واقعه از مرتبه فقه و شریعت آگاه ساخت تا تنبیهی باشد براي اتباع وي که بفقه ننازند و خضر را در علم برتر از وي نهاد چنانکه در
صدر قصّه گذشت و چنانکه معلوم است مبناي فقه غالبا بر سه اصل عمده است، اوّل- حرمت نفوس که احکام قصاص و دیات بر
آن مبتنی است، دوّم- حرمت مال مردم که احکام بیع و معاملات مطلقا مبنی بر آنست، سوّم- احترام عمل دیگران که احکام اجاره
و جعاله و حرمت تسخیر بندگان خدا و جبر و قهر آنان ناشی از آنست، و خضر هر سه اصل را نقض کرد، غلامی بیگناه را کشت، و
کشتی را هنگام خطر شکست، و خود و موسی را بکار بیاجرت براي ناکسان مشغول ساخت و از فقه غیر ابواب عبادت و نکاح را
باقی نگذاشت تا بدانند بالاتر از فقه نیز علمی هست، چون فقه براي نظم ظاهر زندگی دنیوي است و چون بشر از غیب خبر ندارد
خداوند براي آنان شریعت فرستاد و حکم شریعت بر ظاهر نهاد نه بر واقع، پس آنکه از واقع آگاه است مقامش برتر است از آنکه
تنها ظاهر داند الّا آنکه مردم طاقت تحمّل فکر وي را ندارند، و اگر اتّفاقا کسی بر حقیقت آگاه گردد و حکم ظاهر فقه بر خلاف
آن باشد باید متابعت واقع کند. و معامله که به عقد ظاهر موافق حکم شرع صحیح واقع شود و تو بدانی صاحب آن راضی نیست بر
تو حرام است. و آنکه بر تو اعتماد کند در گزیدن بهترین متاع و ارزانترین قیمت و تو رعایت صلاح او نکنی بهاي آنکه میستانی بر
و زنی که بلفظ گوید بنکاح دائم تو درآمدم و تو بدانی بدوام نکاح راضی نیست بر تو ،« غبن المسترسل سحت » تو مباح نیست که
و چون بدهکار باشی بکسی که او نداند اصل یا مقدار آن را، و تو بدانی و نگوئی و باندك مالی صلح کنی باز بر تو «1» حرام است
حرامست و غیر ذلک، صحّت ظاهري براي جاهل بواقع است.[ 1] مثلا آنزن که شوهرش او را سه طلاقه کرده بر شوهرش حرام است
مگر اینکه شوي دیگر بعقد دوام کند و با او همبستر شود. و چنانچه شوهر دوّم با او نساخت و ویرا طلاق داد او محلّل واقع خواهد
شد، و زن پس از عدّه طلاق میتواند با شوهر اوّل ازدواج کند. ولی اگر بعقد دوام و همیشگی بنکاح شوهر دوّم در نیامده بود مثلا
شوهر لفظا گفته بود که بعقد دوام بزناشوئی با تو حاضرم ولی قصدش اینکه بود که وي را پس از اندکی طلاق دهد یا او طلاق
العقود تابعۀ » گیرد اینکه قصد عقد دائم با نیّت طلاق مباین است و در اینصورت عقد دائمی معلوم نیست منعقد شده باشد زیرا
و لذا محلّل واقع نمیشود. [مصحّح] [ 5] مرحوم استاد شعرانی اعلی اللّه مقامه فرموده: نام مأجوج در تورات و انجیل نیز آمده « للقصود
است و آنها چنانکه تورات گوید از فرزندان یافث إبن نوحند، و از کتاب حزقیل باب 38 و 39 معلوم میگردد که فساد و فتنه بسیار
میکردند و حضرت حزقیل بر آنها نبوّت کرده، و در مکاشفات یوحنا خبر میدهد در آخر الزّمان بار دیگر بر زمین مستولی شوند و
ها هستند که در نواحی شمال آنسوي آسیاي صغیر و یونان میزیستند، و « سیت » فساد کنند، و مورّخان نصاري گویند اینکه طائفه
« لیدي » و « آشور » میگویند، و در قرن هفتم پیش از میلاد بر جنوب تاختند و « اسلاو » هم از آنانند که امروز « سقلابیان » : بعضی گویند
را گرفتند و فساد بسیار کردند و تا مصر رفتند و کسی نتوانست آنها را از پیشروي باز دارد. و قومی وحشی بودند، از گوشت و شیر
اسب تغذیه میکردند، و خداي جنگ را در صورت حربه میپرستیدند، و اگر یکی از رؤساي آنها میمرد، زن و بستگان او را با او
میکشتند و دفن میکردند. و بعضی گویند ناحیه میان بحر خزر و بحر سیاه مسکن اینکه قوم بود، و بعضی مانند امام رازي معتقدند
که یأجوج و مأجوج از نژاد زرد بودند از جنس مغولان. باري اصل وجود آنان در تاریخ معلوم است هر چند ندانیم با کدام یک از
طوائف معروفه زمان ما منطبق میشوند. أما آنچه مفسّرین از شقیق و اعمش نقل کردهاند افسانهاي بیاصل است و از معصومی و یا
تاریخ معتبري نقل نشده. باري مردم زمان اسکندر ترس از طغیان مأجوجیان در دل داشتند چون در نزدیکی زمان آنها که هنوز از
صفحه 215 از 226
خاطرها محو نشده بود طغیان کردند و باز از تاختن مجدّد آنها بیمناك بودند، و چون در آنوقت حمله شدید و فتنه، غیر حمله سیتها
نقل نشده و نبوده است قول کسانیکه یأجوج و مأجوج را همان سیتها و بازماندگان آنها میدانند بنظر صحیحتر میآید و پس از آن
[ قول آنها که ایشانرا از نژاد مغول دانند هم بنظر بعید نمیرسد گرچه از جانب آسیاي صغیر و قفقاز بجنوب تاخته باشند- انتهی. [ 6
با شین نقطهدار است. [عاملی] [ 7] یحیی را کشتند و قصّه آن چنانکه میان مسلمین و نصاري « پوشیده » در پاورقی تفسیر حسینی
مشهور است اینست که یحیی مردم را بعمل بشریعت و اطاعت خدا دعوت میکرد و از منکرات نهی میفرمود، رئیس کشور یهود
که از جانب رومیان حکومت بنی اسرائیل بدو داده شده بود یحیی را بزندان افکند و یحیی ویرا از مباشرت با « هرودیس » موسوم به
نام که از محارم وي بود منع مینمود و هرودیس بفحشاء اصرار داشت تا زن حیله کرد و فرمان قتل یحیی را از « هیرودیا » زنی
هیرودیس گرفت و او را کشت و سر مقدّس او را پس از کشتن در مجلس او آورد در طبقی و پیش او نهاد، خداوند بدین عمل بر
آنان خشم گرفت و طیطوس را بر آنها مسلّط کرد و در آنعهد عادت و رسوم رومیان در میان امّت موسی علیه السّلام رسوخ کرد و
در احکام شریعت سست شده بودند و نصایح متدیّنان در آنها اثر نداشت و طالب کسی بودند ظاهر شود و دین حق را رواج دهد،
خداوند در همان زمان عیسی علیه السّلام را فرستاد و دین او، رومیان و اتباع آنها را تسخیر کرد و از اینکه جهت قصّه یحیی و عیسی
بهم مربوط است [از مرحوم استاد شعرانی] [مصحّح]. [ 8] اینکه قول را علماء ما درست ندانند زیرا مریم علیها السّلام را از اینکه
تمسّک نمایند. چنانکه بآیه تطهیر در باره أهل البیت «ِ إِن اللّهَ اصطَفاك وَ طَهَّرَك وَ اصطَفاك » جهت مطهّر دانند و به آیه شریفه
علیهم السلام. [مصحح]. [ 9] از سیاق معرّفی عیسی علیه السّلام در اینکه آیات پیدا است که در هنگام نزول قرآن که شش قرن از
میلاد مسیح بیش نگذشته بود آنچه غالب نصاري در باره عیسی قائل بودند همه پوچ و نادرست بوده، و اوهامی بیش نبوده، و بکلّی
شخصیّت عیسی علیه السّلام که نمونه خداپرستی و اخلاق و زهد و توجّه تام بحق و منقطع از علائق مادّي بود،- و بهمین سبب
وجودش یکپارچه خیر و برکت و آگاهی، و دستش شفابخش بیماران بود- تحریف گشته و پسر خدا و جزء خدا و بلکه یکی از
معبودان ثلاثه مسیحیّت شده بود، و بجهت اینکه تحریف با همه خیراتی که در وجود مسیح بود در اذهان به بتی مبدّل گشت و
دیگر نمونه و سرمشق و الگو نبود، و لذا همه فیوضاتیکه از اینکه رهگذر نصیب نسلها بود تبدیل بشرك و شرّ و شقاء شد، قرآن
مجید در اینکه آیات اینکه مطلب را تلویحا گوشزد و خاطرنشان میسازد و هشدار میدهد که مبادا شما مسلمین بسرنوشت شوم
مسیحیان گرفتار شوید، و شخصیّتهاي مذهبی را که خود نمونه- کاملی از انسان الهی هستند بدلیلی تحریف کنید و شخصیّتی بدلی
و بیخاصیّت و موهوم. بسازید و بنسل آینده معرّفی نمائید، آنوقتی از برکت اینکه وجودات استفاده میشود که شخصیّت آنان
درست همانطور که بوده بدون تصرّف و تحریف معرّفی شوند و الگوي انسانیّت قرار گیرند، اگر پیغمبر [ص] و علی علیه السلام و
فرزندانش [ع] همچنانکه بودند معرّفی شوند و زندگانی آنها همانطور که بوده ترسیم گردد خود بزرگترین سرمایهاي براي تربیت
نسلهاست، امّا چنانچه بدلیل نفهمی یا افراط در محبّت، یا بدلیل دشمنی، و یا اغراض سیاسی دیگر شخصیّتی جعلی و تحریف شده
از آنها بسازیم و بدنیا معرّفی کنیم خیانتی بسیار بزرگ به بشریّت کردهایم و نمونههاي حقیقی و الهی را تحریف کردهایم، و اینکه
کار خطرش کمتر از خطر تحریف قرآن نیست یعنی همانطور که تحریف آیات قرآن موجب گمراهی و ضلالت نسل موجود و
و«ِ یَسئَلُونَکَ عَن ذِي القَرنَین » آینده است همچنین تحریف اینکه اشخاص موجب گمراهی خواهد بود. [مصحّح] [ 10 ] اینکه کلام با
است سازگار نیست. [مصحّح] [ 11 ] مجلّد سوّم ص 480 و « خواهند پرسید » بصیغه فعل مضارع که معنیش «ِ یَسئَلُونَکَ عَن الرُّوح »
است نه اسم وادي یعنی از طرف راست « جانب » صفت « الایمن » [ 12 ] ابو الفتوح اینکه قول را از فرّاء نقل کرده است. [ 13 ] .481
وادي که همان سمت راست موسی میشده که از مدین بجانب مصر میرفته است. و أهل معرفت گویند: سروش اگر از جانب راست
« قل من کان » یا مقابل شنیده شود از جانب حق است و اگر از جانب چپ یا پس پشت باشد از سوي شیطان. [مصحّح] [ 14 ] جمله
بصیغه أمر جواب آن، و امر در اینجا بمعنی خبر است. و بلیغتر است زیرا متضمّن معنی لزوم است. [مصحّح] « فلیمدد » شرطیّه است و
صفحه 216 از 226
قال اللّه تعالی » : 15 ] علل الشرایع: صدوق [ره] بسند صحیح از یعقوب بن شعیب از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود ]
براي اینکه از پوست خر مرده بوده. و اینکه بعید نیست زیرا استعمال اجزاء « لأنّها کانت من جلد حمار میّت « فَاخلَع نَعلَیکَ » : لموسی
میته معلوم نیست در شریعت موسی علیه السلام حرام بوده بخصوص پوست دباغی شده که حرمت استعمالش بین مسلمین هم
است یعنی سمت راست وادي « شاطئ » یا « جانب » اختلافی است. [مصحّح] [ 16 ] مراد از وادي ایمن وادي طور است و ایمن صفت
طور. [مصحّح]. [ 17 ] اینکه نوع بذلهگوئیها مربوط به تفسیر قرآن نیست، و ضمنا از رسولخدا [ص] یا دیگر معصومین علیهم السّلام
چنانکه در السنه عوام و گاهی خواص متداول است، بلکه اصل کلام « علماء امّتی افضل من انبیاء بنی اسرائیل » خبري دیده نشده که
چنانکه از غوالی اللّئالی إبن أبی جمهور احسائی [ره] آنهم « علماء امّتی کأنبیاء بنی اسرائیل » در صورت صحّت صدور چنین است
نحن العلماء و شیعتنا » باشد باید حمل بر اهل بیت عصمت علیهم السّلام نمود زیرا فرمود « افضل » بدون سند نقل شده، و اگر بلفظ
و فرق بین دو لفظ واضح است، چه افضلیّت غیر از همانندي است و همانندي لازم نیست از تمام « المتعلّمون و سائر النّاس غثاء
جهات باشد بلکه یک جهت هم کافی است، انبیاء بنی اسرائیل مردم را به راه راست و توحید. و پرستش معبود یکتا دعوت میکردند
و علماء هم همین کار را میکنند. و تفضیل غیر معصوم بر معصوم از هر جهت که باشد عقلا نادرست است، و نیز امام شاذلی
و همفکرانش اینگونه تفضیلها را که شاید از همان روایت ساختگی الهام گرفته باشند براي امثال غزالی و اضرابش باید « سامحه اللّه »
در شأن « وَ اصطَنَعتُکَ لِنَفسِی » به به قال « أَنَا اختَرتُکَ » در خواب ببینند که وي را بر پیغمبري اولو العزم و برگزیده خداوند که فرموده
اوست تفضیل دهند، بعلاوه پاسخ موسی کاملا مطابق سؤال بود، زیرا او میدانست که خداوند آگاه است و محتاج به سؤال نیست،
جواب داد: براي تشریفات و حشمت و پر کردن چشم !« اینکه چوب چیست بدست گرفتهاي » : بلکه وجه سؤال را اینگونه فهمید که
عوام و شخصیّت مصنوعی چنانکه کار مردم اهل دنیا است نیست، بلکه چوبی عادي است و ابزار کار و شغل من است، و هر عاقلی
بهمان گونه که موسی علیه السّلام پاسخ داد باید جواب میداد. و واضح است که خداوند از اینکه جهت پرسید که موسی خود
توضیح دهد که اینکه یک قطعه چوب عادي است تا آنگاه که همچون اژدها شود، موسی بداند که مأموریّت بزرگی دارد و کار
بزرگی در پیش است، و خداوند بوسائلی از جمله همین چوب، وي را در مأموریّت خود موفّق خواهد ساخت و دلگرم باشد و خدا
را پشتیبان خود بداند. [مصحح]. [ 18 ] اگر بپرسند سامري از اینکه کار چه نتیجهاي در نظر داشت! گوئیم همان نظر که همه دین
سازان در نظر دارند: یا دشمنی با حق و حقیقت است، یا طلب برتري و ریاست و سواري گرفتن، و رسیدن بمال و منال دنیا، یا
هماهنگی با مردمیکه در ظاهر زندگی جلو افتاده و بصورت متمدّن قلمداد شدهاند، و یا از بار تکلیف یکسره شانه خالی کردن و
مانند حیوانات آزاد و بدون قید و شرط و پایبندي بقانون در اینکه دنیا چریدن و عمري بسر آوردن و مزاحم نداشتن در اینکه طرز
زندگی، چون در آنزمان هم جز بنی اسرائیل همه دولتهاي مقتدر بتپرست بودند و هماهنگی با آنها خود براي مردم احمق افتخاري
بزرگ بود، و نکته جالب اینستکه مردم وامانده همیشه پیرو همین اشخاصند و فکر نمیکنند که سامري کیست و حرفش چیست،
من چیزي را ]« بَصُرت بِما لَم یَبصُرُوا » درست میگوید! یا حقّهبازي میکند! و آیا واقعا هارون درست میگوید یا او! و شاید معنی جمله
یا مُوسَی اجعَل لَنا إِلهاً » دانستم و فهمیدم که دیگران نفهمیدند] اینکه باشد که من بنفهمی و بیعقلی اینکه مردم آنگاه که گفتند
آگاه شدم و دانستم که از اینکه مردم براحتی میتوان سواري گرفت چون نقطه ضعفشان را خوب شناختم، از همانراه « کَما لَهُم آلِهَۀٌ
برایشان مسلّط شدم. [مصحّح] [ 19 ] ابو الفتوح: در یک قول گوید: موسی بنی اسرائیل را نهی کرد از آنکه با او آمیزش کنند و امر
کرد، او را از خود برانند و در میان خود راه ندهند و از آبادانی بیرون کنند. [ 20 ] أبو الفتوح از قتاده نقل کرده که هنوز نسل او
ماندهاند و استاد شعرانی [ره] فرموده: گروهی از یهود بنام سامري هماکنون هستند و از فلسطین و اردن خارج نمیشوند غالبا در شهر
نابلس ساکنند و آنان جز به پنج سفر موسی علیه السلام بکتب مقدسه دیگر یهود اعتقاد ندارند و غیر از حضرت موسی و هارون و
یوشع بن نون انبیاي دیگر بنی- اسرائیل را بر حق ندانند، و با کسی معاشرت نمیکنند، و در عمل باحکام شریعت موسی سخت پاي
صفحه 217 از 226
اینکه جماعت را از اولاد سامري معاصر حضرت موسی دانسته « هنوز نسل او که ماندهاند » بندند و تقشف میورزند، و قتاده که گفته
اما بنظر بعید میرسد، و غیر تشابه اسمی اشتراکی میان آنان نیست، اینکه سامریان منسوب بشهر سامرهاند که پس از حضرت داود
ساخته شده و آن سامري زمان موسی مرد دیگر است، اما بعید نیست آن شهر که بعد از اینکه بنام سامره ساخته شده نام آن از مردي
دانست « لا مساس » یا طائفه که زمان حضرت موسی بودند مأخوذ باشد، و گویا قتاده عدم معاشرت سامریان را با سایر مردم اثر آن
که سامري میگفت و از دست زدن بدیگر مردمان احتراز میجست، و صرف اینکه تشابه در عادت و اشتراك در اسم را نمیتوان دلیل
فرزندي اینان دانست، در اصل مردم سامره از ده سبط بنی اسرائیل بودند، و مردم بیت المقدس از دو سبط دیگر، و البته نباید سامره
یهود را با سامرهاي که بناي خلیفه عباسی است اشتباه کرد. [مصحح] [ 21 ] قیاس زمان و مکان عالم دنیا با عالم برزخ صحیح نیست
هر کدام حسابی مناسب خود دارند. [مصحّح] [ 22 ] اینکه معنی با صدر و ذیل آیه سازگارتر است زیرا صدر آیه عتاب با کفّار است
که آیا ندیدند! لا جرم باید بچیزي احتجاج کند که آنها دیده باشند و آنان آمدن باران و روئیدن گیاه را مکرّر دیدهاند، امّا اینکه
وَ جَعَلنا مِنَ الماءِ » روزي اینکه زمین و آسمان بهم چسبیده بود رتق بود و ایجاد فتق شد کسی ندیده بود، زیرا آخر آیه که میفرماید
هر چیز زنده را از آب آفریدیم. واضح است که مراد فرستادن باران و روئیدن گیاه است نه فتق و رتق اوّلیّه آسمانها و « کُل شَیءٍ حَیٍّ
زمین. [مصحّح] [ 23,24 ] جماعتی بظاهر لفظ تمسّک کنند و آسمانرا جسم مادّي جامد دانند نظیر سقف خانه. و حق آنستکه در
احکام عملی تنها باید بظاهر لفظ تمسّک شود نه در همه امور، و آسمان بعدي بغایت لطیف است که آنرا بأثیر تعبیر کنند. [مصحّح]
یعنی در حضور مردم محاکمه شود تا خود مردم در صحنه در بارهاش تصمیم بگیرند و در عقوبتش شرکت « علی اعین النّاس » [25]
کنند. [مصحّح] [ 26 ] از آیات قرآن چنان استفاده میشود که حکم سلیمان مخالف حکم داود نبود بلکه سلیمان چارهاي اندیشید
پس حکم داود حق و درست بود. و نسخ پس از حکم « وَ کُلا آتَینا حُکماً وَ عِلماً » براي طرفین دعوي، زیرا خود قرآن میفرماید
صحیح معنی ندارد. [ 27 ] از آیه میتوان استفاده کرد که اختراع بادبان براي کشتی که بنیروي باد حرکت کند باید در زمان سلیمان
براي داود زیرا. دانشمندان مورخ میگویند ذوب آهن هزار سال تقریبا قبل از میلاد « وَ أَلَنّا لَه الحَدِیدَ » علیه السلام باشد، همچنانکه
مسیح بوده و آن خود در زمان داود علیه السّلام است. [مصحّح] [ 28 ] ابو الفتوح پس از نقل اینکه قول گوید: اینکه قول درست
نیست براي آنکه اینکه بر پیغمبران روا نباشد و نه بر آنکس که او خدایرا شناسد چه غضب ارادت عقاب و مضرّت باشد بغیري، و
آنکس که او بر خداي مضرّت و عقاب روا دارد خدایرا نشناسد، امّا عذر آنکس که او گفت که خشم براي آن بود که خداي
تعالی چرا عقوبت نکرد ایشانرا با آنکه ایمان آورده بودند، هم چیزي نیست براي اینکه اینکه هم جهل باشد بخداي و عدل و
حکمت او. [مصحّح] [ 29 ] خلقت بکسر: فطرت و هیبت بصفتی متصف کردن، از دیگران جدا کردن، 2- بفتح خاء: از نیستی هستی
بخشیدن، ایجاد کردن. [ 30 ] براي اینکه درست مطلب روشن شود که دنیا در زمان بعثت اینکه پیغمبر بزرگوار صلّی اللّه علیه و آله
ما » در چه وضعی بسر میبرد و بشریّت در چه منجلابی گرفتار شده و وضع مردم تا چه حدّ نابسامان و تاریک و هولناك بود بکتاب
بودن « رَحمَ ۀً لِلعالَمِینَ » تألیف ابو الحسن ندوي یا ترجمهاش مراجعه کنید تا حقیقت معنی « ذا خسر العالم بانحطاط المسلمین
مراد بندگانی باشند که شایستگی « عِبادِيَ الصّالِحُونَ » آنحضرت صلّی اللّه علیه و آله تا حدودي روشن شود. و نیز ممکن است از
اداره امور دنیاي مردم را بواقع داشته باشند و بتوانند با قدرت خدا دادي تحت لواي توحید و رهبري خدائی بر مردم سرپرستی کنند
و ظلم و ستمکاري را ریشه کن کرده و عدل و قسط را بتمام معنی در عرصه گیتی بگسترند. و اینکه معنی از پارهاي روایات فریقین
[شیعه و سنّی] که در تفاسیر مختلف در ذیل همین آیه ذکر شده بدست میآید. [مصحّح]. [ 31 ] استاد ما مرحوم شعرانی فرموده:
تمثیلی است براي حسودان که خویش را برنج میافکنند بگمان آنکه رنج آنها سبب زوال نعمت از محسود است، و فرموده: خود »
را بریسمان بیاویز و نزدیک مرگ ببر، آنگاه ریسمان را ببر و خود را از مرگ نجات ده تا عقلت بتو باز گردد و ببین آیا اینکه خود
مصحّح] [ 32 ] اینکه قول از قول بعد بسیاق آیه اقرب است، ] «؟ رنجانی و لو منجرّ بمرگ شود نعمت را از محسود زائل میکند
صفحه 218 از 226
خداوند متعال پس از آنکه ابراهیم [ع] با پسرش اسماعیل دیوار خانه را بالا برد مأمورش کرد که مردم را بزیارت آن خانه دعوت
بر تو خواندن « علیک النّداء و علی البلاغ » کند در خبر است ابراهیم گفت خداوندا مگر ندا و آواز من تا کجا رسد! حق تعالی فرمود
است و بر من رساندن آواز تو. ابراهیم بر مقام بایستاد و یا بر کوه ابو قبیس رفت و آواز داد و خداوند آوازش را به نسلها رسانید و
که ایام تشریق است روشن «ٍ أَیّام مَعلُومات » حاجیان جواب نداي ابراهیم علیه السّلام است. [مصحّح] [ 33 ] بقرینه « لبّیک لبّیک » گوئی
است که مراد تلبیه نیست زیرا تلبیه از اوّل در واجبات احرام است. و صواب همان است که از حضرت صادق علیه السلام روایت
که در دهه ذي الحجّه «ِ عَلی ما رَزَقَهُم مِن بَهِیمَۀِ الَأنعام » شده است، و اگر گوئی ایّام معلومات از کجا ایّام تشریق است! گوئیم بقرینه
نباشد بلکه روزهاي آخر حج است. و ایّام معدودات نیز چند روز آخر ایّام زیارت و حج است و بطور اعم،ّ و فرقی نیست میان ایّام
[34] «ِ فَمَن تَعَجَّلَ فِی یَومَین » معلومات و ایّام معدودات جز اینکه بگوئیم یکی اعم است و دیگر أخص که ایّام تشریق است بقرینه
یعنی علماء اهل سنّت و جماعت. [ 35 ] کلام مشرکین ظاهرش بسیار عوام فریب است. و عوام مردم غالبا استدلالشان در امور
همینطور است و نمیتوانند بدانند یا نمیخواهند بفهمند که حیوان که مرد در اثر مرض یا عارضه ایست که جان خود را از دست داده،
[ و ذبح امریست دیگر و حیوان مذبوح مریض نبوده و در اثر ذبح جان داده و اینکه دو طریق بسیار با هم فرق میکنند. [مصحّح] [ 36
پروردگارا براستی که کوشش من در راه تو تمامی ندارد و متوقّف نشود، و همه زمین تو براي من مرز است که باید شبانهروز
بیداري کشم و پاسداري نمایم. و طرسوس نام شهري است در سر حدّ شام میان انطاکیه و حلب و قبر مأمون الرشید در آنجا است.
دوّم بکسر باء بمعنی خیر و نیکوئی. [ 38 ] استاد « بر » و .« دریا » اوّل بفتح باء بمعنی بیابان و خشکی است در مقابل « برّ » [ [مصحّح]. [ 37
ما مرحوم شعرانی فرموده: مقصود از ذکر اینکه مراتب که در آیه رفته است نعمتی است که خداوند به انسان داده از مرتبه خاکی او
را ترقّی داده تا بمرتبه فرشتگان رسانیده، و اینکه فرمود گوشت بر استخوان پوشانیدیم مقصود ترتیب ذکري است نه تأخیر زمانی
زیرا جنین اوّل استخوانی بیپوشش نیست تا بعد از آن گوشت بر آن پوشند، بلکه اوّل گوشت هست و استخوان در باطن گوشت
محکم میشود، و اینکه عوام هر تقدیم و تأخیر را نسبت بزمان میدهند صحیح نیست چنانکه شاعر گفت: انّ من ساد ثم ساد ابوه||
40 ] مرحوم ] .« ا یعدکم انّکم اذا متّم و کنتم ترابا و عظاما مخرجون » ثم قد ساد قبل ذلک جدّه [مصحّح]. [ 39 ] یعنی آیه چنین است
شعرانی اعلا اللّه درجته فرموده: خداوند باجبار بکار خیر وادار نکرد چون مصلحت در اینکه بود که انسان بالطبیعه مختار باشد، و
جبر برخلاف طبیعت او است، هر موجود را که برخلاف طبیعت او مجبور کنند آثار او پدید نیاید مانند نهالی که زیر سرپوش نهند
نروید و رشد نکند، و هر مردمی که در اختیار ستمکاران باشند و استقلال در اراده فردي نداشته باشند برخلاف طبیعت انسانیّت،
البته فوائد وجود انسانی که ترقّی علم و اخلاق و صنعت و هنر است بر او مترتّب نشود، از اینکه جهت همه گونه ترقّی در امّتهائی
و « خرج » است که از استبداد ظلمه مصون باشند. [مصحّح]. [ 41 ] نضر بن شمیّل گوید از عمرو بن علا پرسیدم آیا فرقی هست میان
گفت خراج آن بود که بر تو واجب بود اخراج آن از مال، و خرج آن باشد که تبرّع کنی باخراج آن [ابو الفتوح]. [ 42 ] در « خراج »
که بحسب « ارجعونی » 43 ] گویند ] .« خفرنجی بر وزن شطرنجی سنگینی و گرانی که در آدمی پیدا میشود » حاشیه معنی کرده است
باشد زیرا خطاب با فرد است نه با جماعت، از اینکه جهت است که شخص معصیتکار و کافر در آنحال خود « ارجعنی » قواعد باید
و فصحا در نقل چنین « ربّ ارجعنی ربّ ارجعنی ربّ ارجعنی » مکرّر میگوید « ربّ ارجعنی » را باخته و بجاي اینکه یکبار بگوید
کلامی تنها یک جمله نقل میکنند لکن بصورت جمع. [مصحّح]. [ 44 ] اصمعی [عبد الملک بن قریب بن علی بن اصمع] در سن 88
سالگی در سنۀ 215 یا 216 یا 217 وفات یافته و حضرت سجّاد [ع] در سال 95 هجري از دنیا رفته و ملاقات اصمعی با امام سجّاد
شخص دیگري است به اینکه نام و لکن « اصمعی » [ع] درست نیست مگر اینکه بگوئیم یکی از فرزندان حضرت را ملاقات کرده یا
خواه برزخ در آیه کریمه بمعنی مدّت » : اینکه بسیار بعید است. [مصحّح] [ 45 ] مرحوم شعرانی در پاورقی تفسیر أبو الفتوح فرموده
میان مرگ و بعت قیامت باشد یا بمعنی دیگر، وجود اینکه عالم متوسّط در نزد مسلمانان محقّق است بدلیل آنکه روایات در خیرات
صفحه 219 از 226
براي مردگان و دعاي براي آنها و عذاب و ثواب قبر و زیارت و سلام بر قبور و اموري که دلالت بر بقاي نفوس دارد پس از مرگ
مصحّح] [ 46 ] سعد بن معاذ در غزوه بنی قریظه در سال پنجم هجرت از دنیا رفته بود، و ماجرا که عائشه گفته در غزوه ] .« متواتر است
بنی المصطلق است که در شعبان سال ششم هجري است. و نیز در غزوه بنی المصطلق بجهت اتّفاقی که روي داده بود پیغمبر [ص]
دستور فرمود جز براي نماز هیچ کجا فرود نیایند، و ظاهرا قصّه ساختگی است. [مصحّح]. [ 47 ] اگر وظیفه مسلمانان اینکه بود که
بمجرّد شنیدن اینکه ماجرا تکذیب کنند و باور نکنند و سوء ظن نبرند پس روایتی که در ترجمه آیات مؤلّف از عائشه نقل کرد که
رسولخدا [ص] تردید کرد و با اسامه و علی [ع] در باره وضع او مشورت کرد و آنها هر یک چیزي گفتند، نادرست است زیرا
پیغمبر و علی سلام اللّه علیهما اولیتر بودند بانکار کردن حرف مردم و حسن ظن داشتن. [مصحّح] [ 48 ] اینکه معنی اخیر نادرست
بنظر میرسد زیرا زن نوح و زن لوط کافره بودند و فاسد و زن فرعون صالحه. مگر اینکه بگوئیم مراد آنستکه زنان پاك شایسته
مردان پارسا و پاکند و مردان پاك شایسته و سزاوار زنان پارسا و پاکند و همچنین بعکس زنان ناپاك همکفو مردان ناپارسایند و
مردان ناپارساي همکفو زنان بدو مشرك. [مصحّح] [ 49 ] معلوم نیست چگونه نصاري بجانب مشرق و یهودان بجانب مغرب نماز
حسن بصري و عبد الرحمن بن زید گفتند: » : میخوانند و مراد یهودان و ترسایان کدام سرزمیناند. [مصحّح] [ 50 ] أبو الفتوح گوید
معنی آنستکه مثل قرآن در دل مؤمن همچون چراغ است که بروشنائی او منتفع شوند و از او چراغها افروزند، بیآنکه در او نقصانی
یکاد زیتها » باشد، مصباح قرآن است، و آبگینه دل مؤمن است، و مشکاة دهن و زبان او است، و درخت مبارك درخت وحی است
یعنی نزدیک است برهان و دلائل قرآن روشن شود او را پیش از آنکه بر او خوانند چون در آن تأمّل و تفکّر کند، اینکه « یضیء
و استاد ما مرحوم « قرآن نور است بر نور، یعنی در اینکه قرآن ادلّه سمعی است بعلاوه ادلّه عقلی که پیش از قرآن هست- الخ
نزدیک باین تأویل را إبن سینا و حکماي دیگر کردهاند: که نور خدا، علم است و تعقّل در دل » : شعرانی در ذیل اینکه کلام فرموده
انسان که بتدریج از استعداد صرف ترقّی میکند تا مقام عقل بالملکه و عقل بالفعل و بقوّه قدسیّه میرسد، مشکاة عقل هیولائی است،
عقل بالفعل، و درخت زیتون فکر است که ماده روشنائی است « نور علی نور » و زجاجه عقل بالملکه، و مصباح عقل مستفاد و
عقل فعّال- و اللّه « نار » قوّه قدسیّه است، و « یَکادُ زَیتُها یُضِ یءُ » دورتر، و زیت حدس است که آن نیز مایه روشنی است و نزدیکتر، و
مصحّح] [ 51 ] جمله بین دو قلاب بنظر صواب نمیباشد زیرا مطلب را بحکم سابق عطف میکند و اینکه خلاف سیاق و ظاهر ] .« العالم
آیه است. [مصحّح] [ 52,53 ] رسولخدا [ص] هر آیه که بر او فرود میآمد بار اوّل که میخواند نویسندگان وحی مینوشتند و گاهی
چندین آیه یا یک سوره تمام بر رسولخدا [ص] نازل میشد و کتّاب وحی مینوشتند و تا آخر عمرش هر بار که آن سوره یا آیه را
قراءت میفرمود عینا مثل بار اوّل بود بدون یک کلمه یا یک نقطه کم و زیاد، مثلا سوره انعام که نزدیک بیک جزء قرآن است
یکبار نازل شد و رسولخدا [ص] بر مردم قراءت فرمود و تا آخر عمر هر بار که میخواند همانطور بوده مثل اینکه از روي نوشته
میخواند، و اینکه گفتند از دیگري یاد گرفته و باو تعلیم کردهاند. معلّمین خود اینکه قدر قدرت نداشتند و نمیتوانستند اینمقدار
مطلب را با اینهمه فصاحت اگر یکبار گفتند دیگر بار بدون کم و زیاد تکرار کنند و اینکه خود محال عادي است، پس اینکه راستی
زور و ظلم است که کسی بگوید از دیگري یاد گرفته. زیرا خود شخص یاد دهنده بهتر میتوانست ادّعاي نبوّت کند و با دانسته خود
تحدّي نماید و آنرا معجزه خود بداند. [مصحّح] [ 54 ] مرحوم استاد شعرانی فرموده: اگر کسی توهّم کند که قصّههاي پیشینیان را
کسی بر او القا کرده، در مطالب دقیق توحید و معاد و احتجاجات و احکام دیگر چه گوید! که داناي راز نهان عالم غیب و شهادت
میداند و بس، مثلا حکایت ابراهیم [ع] و آمدن فرشتگان نزد او و آوردن گوساله براي پذیرائی آنان در تاریخ پیشینیان هست امّا در
عالم بملکوت آسمانها و زمین است میداند «ِ یَعلَم السِّرَّ فِی السَّماوات » کتب آنان آمده که فرشتگان از آن گوساله خوردند و آنکه
که فرشتگان مجرّد طعام مادّي نمیخورند و او قصّه حضرت ابراهیم را براي پیغمبر نقل کرده و فرموده دست آنان بطعام نمیرسید و
ابراهیم را واهمه آمد و وحشت، و نیز در تورات گوید: هارون خود براي بنی اسرائیل گوساله ساخت و خداوند که از اسرار اینکه
صفحه 220 از 226
[ عالم زمینی با خبر است فرمود سامري گوساله ساخت و هارون منع کرد و هکذا. [مصحّح] [ 55 ] یعنی ابرهاي آسمان بشکافد. [ 56
سلیم شخص مار گزیده را گویند. [ 57 ] عتو سرکشی و نادانی. [ 58 ] اخشمی آنکه بوي نمیشنود و شامّه ندارد. [ 59 ] بتپرست در
حقیقت هويپرست است زیرا آنچه هواي او خواسته پیروي کرده و الّا هیچ دلیل عقلی و منطقی بر عقیده خود ندارد و برهانی
لَستَ » نمیتواند آورد بر درستی اینکه اندیشه خود لذا معبودش هواي نفس اوست. [مصحّح] [ 60 ] آیه مورد بحث و اینکه سه آیه که
باشد منافاتی با آیات جهاد ندارد تا اینکه قائل بنسخ آنها «ِ لا إِکراهَ فِی الدِّین » و « ما أَنتَ عَلَیهِم بِجَبّارٍ » هو قال » هو »« عَلَیهِم بِمُ َ ص یطِرٍ
شویم. چه اینکه گونه آیات حقیقتی لا یتغیّر را بیان میکند و آن اینکه نمیشود بزور عقیدهاي را تحمیل کرد هر چند حق و درست
باشد، زیرا باید دل شخص منکر آنرا بپذیرد و با زور کار بعکس میشود و راه پذیرش بر او بیشتر بسته میشود، و أمّا آیات جهاد با
کفّار نه براي اینستکه آنها بزور عقیده بتوحید را قبول کنند بلکه براي ترساندن معاندین است که بترسند و مزاحم دعوت پیغمبر
قاتِلُوا فِی سَبِیل اللّه الَّذِینَ یُقاتِلُونَکُم وَ لا تَعتَدُوا إِن اللّهَ لا یُحِبُّ » نباشند و براي دفع است نه براي جذب لذا میبینیم که میفرماید
المُعتَدِینَ. وَ اقتُلُوهُم حَیث ثَقِفتُمُوهُم وَ أَخرِجُوهُم مِن حَیث أَخرَجُوکُم وَ الفِتنَۀُ أَشَدُّ مِنَ القَتل،ِ وَ لا تُقاتِلُوهُم عِندَ المَسجِدِ الحَرام حَتّی
یُقاتِلُوکُم فِیه فَإِن قاتَلُوکُم فَاقتُلُوهُم کَذلِکَ جَزاءُ الکافِرِینَ. فَإِن انتَهَوا فَإِن اللّهَ غَفُورٌ رَحِیم.ٌ وَ قاتِلُوهُم حَتّی لا تَکُونَ فِتنَۀٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ
لِلّه فَإِن انتَهَوا فَلا عُدوانَ إِلّا عَلَی الظّالِمِینَ. الشَّهرُ الحَرام بِالشَّهرِ الحَرام وَ الحُرُمات قِصاص فَمَن اعتَدي عَلَیکُم فَاعتَدُوا عَلَیه بِمِثل مَا
سوره بقره 190 الی 194 [ترجمه آیات در مجلّد اوّل گذشت] هر کس در « اعتَدي عَلَیکُم وَ اتَّقُوا اللّهَ وَ اعلَمُوا أَن اللّهَ مَعَ المُتَّقِینَ
اینکه آیات و نظائرش تأمّل کند خواهد دید که فشار و اعمال قدرت آنوقت است که دشمن ابتدا کرده باشد لذا براي دفع خطر و
فَإِن اللّهَ غَفُورٌ » رفع شرّ او دستور جهاد آمده و هرگاه طرف دست از مقاتله برداشت حکم عوض میشود چنانکه فرمود
و آنانکه زور را یکی از عوامل تبلیغ دانستهاند سخت در اشتباهاند و از اصول « فَإِن انتَهَوا فَلا عُدوانَ إِلّا عَلَی الظّالِمِینَ » چچقال «ٌ رَحِیم
غافلند، خداوند نخواسته است هیچکس از افراد انسان اجبارا ایمان آرد یا عقیدهاي را بپذیرد. پس در « جبر نیست » مذهب حق که
اینکه صورت هیچگونه منافاتی میان آیات جهاد و اینکه آیات نیست، و بالاخره در زمان پیغمبر اکرم [ص] جنگ تهاجمی براي
ایمان آوردن کفّار نداریم و اگر در موردي بعض مورخین چنین چیزي نقل کرده باشد باید تحقیق کرد آیا تمام مطلب را نقل کرده
و مقدّمات آن را هم ذکر کرده یا فقطّ اکتفا بلشکر کشی پیغمبر اسلام کرده و مقدّمات آنرا رها کرده و نگفته که اینکه توهّم پیش
آمده است. و اینکه را هم باید دانست که اگر عقیده تحمیل شود و بزور کسی را وادار کنیم ایمان آرد جز اینکه کافریرا منافق
کردهایم کاري صورت نگرفته و منافقین خود خطرشان از کفّار بمراتب بیشتر است. و آیاتیکه ظاهرش بر خلاف آیات ذکر شده از
فَاقتُلُوا المُشرِکِینَ حَیثُ » یا « قاتِلُوا الَّذِینَ یَلُونَکُم مِنَ الکُفّارِ وَ لیَجِ دُوا فِیکُم غِلظَ ۀً » سوره بقره است و عموم و اطلاق دارد مثل
و نظائرش همه باین آیات تخصیص خورده و مقّید شده. و البتّه فقهاء عظام از ظاهر آیات و روایات استفاده کرده و « وَجَ دتُمُوهُم
بدون ذکر شرطی قتال با مشرکین را جائز بلکه واجب میشمرند ولی در کتب کلامی ذکر میکنند که ایمان باید بطوع و رغبت باشد
بنظر نقصی میرسد و ترجمه کامل آیه اینستکه من « إِلّا مَن شاءَ أَن یَتَّخِذَ إِلی رَبِّه سَبِیلًا » نه الجائی و اجباري. [مصحّح] [ 61 ] در ترجمه
[ از شما براي تبلیغ رسالت مزدي نمیطلبم اما اگر کسی بخواهد بقصد تقرّب بخدا هدیهاي کند من مانع او نیستم. [مصحّح] [ 62
یعنی دو دو رکعت نافله مغرب که ایستاده خوانند. و یک دو رکعت نافله عشاء که نشسته خوانده میشود، بر خلاف قول بعض که از
فخر رازي نقل شد. [مصحّح] [ 63 ] در اینکه چگونه ممکن است سیّئات بحسنات تبدیل شود گفتگو بسیار است و اشکال زیاد و
را بمعنی عمل خیر و صالح، و لذا اشکال شده « حسنه » را بمعنی معصیت گرفتهاند و « سیّئه » بیشتر اختلاف و اشکال در اثر اینستکه
که چگونه قتل نفس حرام باحیاء نفس محترمۀ تبدیل شود یا گناه آن، بثواب اینکه، و براي رفع اشکال گفتهاند شاید معنی اینکه
باشد که گناهان از صحیفه عمل محو میشود و بجاي آن ثواب اعمال خیر ثبت میشود. و اینکه واضح است که تبدیل نیست. بعضی
دیگر براي رفع اشکال گفتهاند که خداوند ذات پلید او را تبدیل بفطرت پاك میکند که دیگر منشأ خیرات میشود پس از آنکه منشأ
صفحه 221 از 226
شرور بود. و اینکه نیز با ظاهر لفظ منافی است. و پارهي گفتهاند ملکه سیّئه را تبدیل بملکه حسنه کند، اینکه هم مانند سابق غیر
بعمل صالح است حسنه کند، اینکه هم « حسنه » بمعصیت، و « سیئه » ظاهر لفظ است، بنظر میرسد اینکه بحثها در اثر انحصار کردن
را بمعنی « سیّئه » را تعمیم دهیم و « حسنه » و « سیّئه » مانند سابق غیر ظاهر لفظ است، و اینکه انحصار موجب اختلاف شده و اگر معنی
را بمعنی فراخی و سعه بگیریم اشکال بر طرف میشود و هر دو در قرآن بمعانی مختلف آمدهاند، در سوره « حسنه » نکبت و نقمت و
وَ ما أَرسَلنا فِی قَریَۀٍ مِن نَبِیٍّ إِلّا أَخَذنا أَهلَها بِالبَأساءِ وَ الضَّرّاءِ لَعَلَّهُم یَضَّرَّعُونَ ثُم بَدَّلنا مَکانَ السَّیِّئَۀِ الحَسَ نَۀَ » اعراف آیه 95 میفرماید
که ظاهر است از نقمت بسیّئه تعبیر شده و از نعمت و فراخی بحسنه، و همچنین « حَتّی عَفَوا وَ قالُوا قَد مَس آباءَنَا الضَّرّاءُ وَ السَّرّاءُ الایه
که نیز از حسنات سعد عیش و آزادي و رفاه اراده شده و از « وَ بَلَوناهُم بِالحَسَ نات وَ السَّیِّئات لَعَلَّهُم یَرجِعُونَ » در آیه 168 همین سوره
سیّئات تنگی معیشت و ناامنی و سائر بدبختیها. بنابراین تبدیل سیّئات بحسنات تبدیل گرفتاریها و ظلمتهاي زندگی است بأمنیت و
خوشی و خوشبختی و نور. و در اینصورت دیگر اشکالی بنظر نمیرسد. [مصحّح] [ 64 ] ملحمه بفتح اوّل جنگ و جدال، پیش آمد
بزرگ جمع ملاحم. [ 65,66 ] گوشت خشک شده بگرما و آفتاب. [ 67 ] شراب دوستی بهترین نوشیدنی است و هر نوشیدنی جز آن
سرابی است. [ 68 ] راووق آبکش یا غربال نرم است و پالیدن یعنی غربال کردن و نرمه را از زبره جدا نمودن و بقرینه وقت سحر لفظ
باشد یا مراد از آن استغفار سحرگاهی است. [مصحّح] [ 69 ] أبو الفتوح که گوید: ابراهیم اینکه « استغفار » استرواح باید تصحیف
بمعنی گذشته « ما تقدّم و ما تأخّر » کلامرا بر سبیل خشوع و خضوع و انقطاع با خداي گفت کلامی پسندیده است و باید دانست که
« نزل » و آینده نیست بلکه بمعنی قدیم و جدید است زیرا هر دو فعل ماضی است. فتأمّل. [مصحّح] [ 70 ] اسباب پذیرائی میهمان را
گویند بضم نون و زاي. [مصحّح] [ 71 ] یعنی سوّم. [ 72 ] مراد آنانند که سنّتهاي پیغمبر را بکار بندند و عمل بر وفق آن نمایند.
[ 73 ] راعیل نام همسر عزیز مصر است. [ 74 ] یعنی آنچه خواهی از من خواه حتّی نمک براي خمیرت و علف براي گوسفندت. [ 75 ]
نوشته « لیکه » چون در تمام مصاحف عهد اوّل » : رهی تخلّص شاعر است. [ 76 ] مرحوم استاد ما میرزا ابو الحسن شعرانی فرمودهاند
إبن کثیر و نافع و إبن عامر موافق مکتوب قراءت کردند و دیگران موافق رسم الخطّ نخواندند، و در قراءت « الایکه » شده است نه
گرفت و الف و لام تعریف ندارد و غیر منصرف « لیک » گوئی حروف اصلی آن لام و یاء و کاف است و در لغت باید از « لیکه »
باید گرفت و « ایک » است و بفتح هاء آخر خوانده میشود، و در قراءت دوّم حروف اصلی آن همزه و یاء و کاف است و در لغت از
هاء آن مکسور است زیرا الف و لام اثر منع صرف را از بین ببرد. [مصحّح] [ 77 ] براي هر کس واضح است که بشکهاي که یکصد
و هشتاد لیتر شیر گنجایش داشته باشد بسیار بزرگ خواهد بود و شکم انسان چنین گنجایش ندارد، و معلوم است که سخن در مقام
مبالغه است، و مراد آنستکه مردمی پرخور بودند، و نیز شتر پنج ساله خود از آدمی بمراتب بزرگتر است، و اینکه نوع مبالغات در
میان مردم بسیار است، مثلا گویند فلانی را شصت پاتیل سیر نمیکند، و اینرا همه میدانید که میخواهد بگوید زیاد پرخور است.
[مصحّح] [ 78 ] استاد شعرانی- رحمه اللّه- فرموده: اینکه علامت که خداوند براي فرق میان کاهن و نبی، یا وحی و القاء شیاطین بیان
فرموده محی الدّین در فتوحات مفصل بیان کرده که القاي جن و شیاطین آنها است که مشتمل بر کذب و باطل و سهو باشد یا راجع
بصنایع دنیوي. و وحی ملائکه حق و علوم الهی و ترغیب بمکارم اخلاق و از امور آخرتی است. [مصحّح] [ 79 ] خداوند در اینجا دو
نشانه براي فرق میان شاعر و پیغمبر ذکر کرده یکی پیروانشان که فاسد و گمراهند و پیروان انبیاء صالح و داراي اخلاق نیکو، دوّم
اینکه انبیاء قوانین و احکامی دارند و خود بدان عمل میکنند و روي آن ایستادگی دارند و لو خونشان ریخته شود، ولی شعرا غالبا
هر روز هر چه. تقاضا کرد و پسندیدند عمل میکنند و میگویند، و طریقهاي ثابت ندارند و ممدوح خود راي باندك چیز که از
آن ناراحت شوند هجو میکنند، و بکارهاي نکرده فخر میکنند و اینکه حالت عمومی شعرا است. [مصحّح] [ 80 ] علی بن ابراهیم-
گوید امام علیه السلام فرمود: هرگز دیدهاي شاعري را که کسی از او متابعت و « وَ الشُّعَراءُ یَتَّبِعُهُم الغاوُونَ » رحمه اللّه- در تفسیر آیه
تقلید کند، پس ناگزیر مراد کسانی هستند که بنظر و رأي خود دین میسازند و جماعتی بیفکر از آنها پیروي میکنند، و تأیید میکند
صفحه 222 از 226
یعنی با مخالفشان با ادله پوچ و باطل ستیزه میکنند و با اصول و مبانی « أَ لَم تَرَ أَنَّهُم فِی کُل وادٍ یَهِیمُونَ » اینکه معنی را جمله
وَ أَنَّهُم یَقُولُونَ ما لا » گمراهان مجادله میکنند، و در هر راهی گام مینهند یعنی براي رسیدن بهدف هر راهی که پیش آید میروند
یعنی با اینکه مرتّب مردم را پند میدهند خود عمل نمیکنند و نهی از منکر میکنند ولی خود از منکر دست بردار نیستند، و « یَفعَلُونَ
اشاره است به اینکه اینکه جماعت « یَقُولُونَ ما لا یَفعَلُونَ » مردم را بمعروف میخوانند ولی خود بدان عمل نمیکنند- انتهی. جمله
کسانی هستند که بدون هیچ امتیاز و فعالیّت در راه خیر تنها بگفتن بسنده کرده و بدون اینکه قدمی مثبت در راه آن بردارند توقّع
یُحِبُّونَ أَن » دارند که مردم آنانرا در عداد فاعلان کارهاي نیک محسوب دارند و ستایش کنند چنانکه در آیه دیگر میفرماید
و ممکن است معنی اینکه باشد که زیاد دروغ میگویند و هر چه را که مردم دوست دارند آنها ادّعا میکنند « یُحمَ دُوا بِما لَم یَفعَلُوا
و بخود میبندند. در عصر ما از اینگونه مردم شاعرمنش فراوانند و چنین میپندارند که واقعا مردم آنها را نمیشناسند. [مصحّح]
است و دیگر مفسّرین هم اینکه چنین معنی کردهاند لکن بنظر میرسد معنی درست آن اینکه « فهم یوزعون » 81 ] اینکه جمله معنی ]
باشد که: پس از آنکه همه را گرد آوردیم در آنحال توسّط مأمورین عذاب محاصره شوند چنانکه نتوانند پراکنده شوند و بگریزند.
مرحوم استاد شعرانی فرموده: حق اینستکه مردم مؤمن که بوجود آخرت ایمان دارند از فهم « بَل هُم مِنها عَمُونَ » [ [مصحّح] [ 82
حقیقت آن عاجزند، و آنچه تصوّر میکنند قیاس بدنیا است، مسلمانان معاد جسمانی گویند و یونانیان روحانی، و همه آنها همین
قُل لا یَعلَم مَن فِی السَّماواتِ » لذّات روحانی و جسمانی دنیا را بیاد میآورند و خداوند میفرماید: حقایق آنجا را کسی ادراك نمیکند
تا بدانجا نروي حقیقت آنرا درك نمیکنی، نه جسمانی آنجا از جسم کثیف و متغیّر دنیا است، و نه روحانی آن « وَ الأَرض الغَیبَ
بیثبات و غیر اصیل چون لذّات روحانی اینکه جهان. [مصحّح] [ 83 ] در تفسیر دابّۀ الارض روایات مختلف است و مفسّرین نیز اقوال
مختلفی دارند و استاد ما مرحوم شعرانی أعلی اللّه مقامه گوید: در مکاشفات یوحنّا ذکر دابّۀ الإرض نیز آمده است و مسیحیان آنرا
حمل بر فتنههاي آخر الزّمان میکنند که بدینصورت براي یوحنّا متمثّل شد، نه بر موجودي معیّن و مشخّص و آنرا نظیر دجّ ال
میشمارند، و لیکن معترفند که تفسیر کامل آن ممکن نیست و باید آنرا خواند و حقیقت را بخدا واگذار کرد و چون روایات ما در
تفسیر آن مختلف است ما نیز توقّف کنیم اولی باشد. [مصحّح]