گروه نرم افزاری آسمان






جلد سوم



-1 سر آغاز این جلد
2
باسمه، تعالی شانه، المحمود سپاس خداي را، جلّ شأنه و عظمت آلاؤه، که نخستین جلد این تألیف، گر چه ناقص است، اتمام یافت
و دو بار به چاپ رسید و مورد استفاده و عنایت اهل علم و فضل گردید و از آن پس متمّم آن هم، بعنوان جلد دوم، نیز دو بار چاپ
شد.
اینک جلد سیم، براي تشنگان زلال دانش و شیفتگان کسب کمال و بینش فراهم و منظّم میگردد و، بخواست خدا و تأیید او،
مراجعه و مطالعۀ پژوهندگان فضل و معرفت و خواستاران علم و حقیقت را در دسترس گذاشته میشود.
مطالب جلد اوّل به سال شهادت امیر المؤمنین علی، علیه السّلام، پایان یافت و مطالب جلد دوم، چون در راه اتمام جلد اوّل و به
16 از 452
منظور استدراك موارد خلأ، و جبران فوائت و خلل آن بود، طبعا از همان سال نباید تجاوز میکرد.
مطالب این جلد (جلد سیم) از آن سال (سال چهلم هجري قمري) آغاز میگردد و اگر خداي، تبارك و تعالی، توفیق دهد، برخی
از مطالب که مناسب بوده در دورة گذشته آورده شود، و از روي غفلت، یا از راه عدم اطّلاع، یا از باب اعتقاد بعدم لزوم، فوت
گردیده و پس از چاپ شدن آن دو جلد، توجه یا اطلاع به آن به همرسیده، یا تجدّد راي و تبدّل اعتقاد نسبت بلزوم آن رخ داده
است، در طیّ مطالب این جلد آورده و تدارك خواهد شد.
در مقدمۀ جلد نخست به صراحت اعتراف کردم که: نویسندة این اوراق، ادّعاء
3
ندارد که آن چه را، به مدد فیض حق و وفاق توفیق الهی، در این تألیف میآورد و به اهل دانش نیاز میکند از همه جهت تمام و
کامل باشد و خوانندة دانشمند را نباید چنین اندیشه و انتظاري در خاطر راه یابد زیرا این کار، که خدا خواسته است نخستین بار به
اندیشه و کوشش این ناچیز جامۀ هستی پوشد، کاریست که، انصاف را، کمال و تمامش، مرهون همّت و مجاهدت اشخاصی است
متعدّد و متتبّع و با قریحه و با انصاف، و با این همه، آسوده و فارغ بال، آن هم با گذشتن زمانی دراز و دست رسی داشتن به
کتابهایی فراوان.
آري این کار چنانکه بنظر میرسد، و شایسته است که چنان باشد، تنها از عهدة یک شخص، بر فرض این که از همه جهت شایسته
و آماده باشد، ساخته نیست تا چه رسد به کسی مانند این ضعیف که، اگر از همۀ جهات لازم براي این کار ناقص نباشد، بیگمان
جهات نقصش بسیار است.
پس چنانکه گفتهام این تألیف ناقص، به حقیقت، تعقیب و تکمیل را زمینه و مقدّمه است نه این که خود تألیفی کامل بشمار رود بنا
بر این اگر خود نویسنده در هر جلدي لاحق، نسبت به مطالب جلد پیش استدراکی کند عذرش موجّه و مقبول، بلکه خود این عمل
خدمتی محسوب و مورد عنایت و تشویق دانشمندان فحول خواهد بود.
اللّ الاستعانۀ و علیه التّکلان.
􀀀
و من ه
5
-2 استدراك زنان صحابیه
اشاره
6
استدراك پیش از طرح مطالب اصلی این جلد (جلد سیم) و بحث در پیرامن آن مطالب، بنظر میرسد که شایسته چنین است مطلبی
آورده شود: « استدراك » را که مناسب بوده در جلد اوّل (در عهد صحابه) یاد گردد و فوت شده در آغاز این جلد بعنوان
بشمار آمده و، کم یا بیش، نظر فقهی داشته یا لا اقل حدیث و اثري نبوي « صحابه » آن مطلب یاد کردن از زنانی است به نام، که از
روایت کردهاند و هم شایسته است پس از یاد کردن از این زنان، استدراکات و تذکّراتی که نسبت به قسمتهایی از جلد اوّل شده در
اینجا آورده شود.
گر چه آن زنان را در تفقّه (بمعنی اجتهاد مصطلح) فتوي و حکمی صدور نیافته (جز یک تن) لیکن روایاتی از ایشان رسیده که
مفاد آنها جزء احکام فقهی قرار گرفته و مدرك فتوي و اجتهاد واقع شده بلکه چنانکه بنظر خواهد رسید برخی از آنان به تفقّه و
استدلال فقهی گراییده و از کتاب و سنّت، حکم فقهی استخراج و استنباط و بر شاخصترین صحابه (خلیفه) استنباط خود را اظهار
17 از 452
داشته است پس چه از لحاظ این فقاهت و چه از لحاظ حدیث و روایت یاد آنان در این موضع شایسته و به مورد است.
و معتمد است و در سال « ثقۀ » : حافظ ابو نعیم که از اکابر اهل سنّت و جماعت و چنانکه گفتهاند « حلیۀ الأولیاء » این قسمت، از کتاب
چهار صد و سی ( 430 ) هجري قمري وفات یافته است آورده میشود.
7
پس از این که یک صد و سی تن از صحابه را نام برده، قریب سی تن از زنان را بعنوان ،« حلیه » حافظ ابو نعیم در اوائل جلد دوم
از آن پس به ترجمۀ حال تابعان و اتباع پرداخته است. «1» برشمرده است « صحابیّات »
اللّ علیه و آله و سلّم آغاز کرده و به سلمی دختر قیس پایان داده است.
􀀀
قسمت زنان صحابیّه را از فاطمۀ زهرا دختر پیغمبر صلّی ه
در این اوراق به یاد پنج تن از آن زنان اکتفاء میگردد و بیش یا کم از ایشان سخن به میان میآید:
-1 فاطمۀ زهرا (س) دختر پیغمبر (ص) 2- عائشه زن پیغمبر (ص) 3- حفصه زن پیغمبر (ص) 4- ام بجید حبیبیّه (حوّاء) 5- سلمی
دختر قیس.
______________________________
852 ه. ق) نیز در - و ابن حجر عسقلانی ( 773 « الاستیعاب فی اسماء الاصحاب » 463 ه. ق) هم در کتاب - 1) ابن عبد البر ( 363 )
و غیر این دو در کتب خود، شمارة زیادي از این زنان را یاد کردهاند. به جلد چهارم کتاب ،« الاصابۀ فی تمییز الصحابۀ » کتاب
الاصابه رجوع شود.
8
-1 فاطمۀ زهرا (س)
[عصمت فاطمه]
حافظ ابو نعیم پس از این که دختر پیغمبر را به عبارت زیر عنوان کرده:
اللّ عنها، السّیّدة البتول، البضعۀ الشّبیهۀ بالرّسول، ألوط أولاده بقلبه لصوقا، و
􀀀
و من ناسکات الاصفیاء و صفیّات الاتقیاء فاطمۀ، رضی ه »
روایتی را بدین مفاد به اسناد از « أوّلهم بعد وفاته به لحوقا، کانت عن الدّنیا و متعتها عازفۀ و بغوامض عیوب الدّنیا و آفاتها عارفۀ
عائشه، امّ المؤمنین، (بطرق متعدّد) آورده که چنین گفته است (مضمون):
در مرضی که پیغمبر (ص) رحلت کرد ما همه نزد پیغمبر (ص) بودیم که فاطمه از در درآمد در حالی که روش راه رفتن او همانا »
آنگاه او را در دست راست (یا چپ) خود نشاند و سر « مرحبا بابنتی » : راه رفتن پیغمبر بود. پیغمبر چون چشمش به فاطمه افتاد گفت
به گوشش نهاد و چیزي گفت که فاطمه از شنیدن آن گریان شد.
من از میان زنان پیغمبر که آنجا بودند فاطمه را گفتم: پیغمبر ترا به شرف سر گوشی برگزید و تو گریه میکنی؟ پس از آن دوباره »
پیغمبر سر به گوش فاطمه نهاد و باز چیزي بوي گفت که فاطمه خندید.
من فاطمه را سوگند دادم که مرا از چگونگی حال آگاه سازد. فاطمه گفت: »
من راز پیغمبر را فاش نمیکنم. این بود تا پیغمبر از جهان رخت بربست فاطمه را گفتم:
9
اکنون میتوانی مرا از گفتۀ پدرت آگاه سازي؟ گفت: امّا گریهام از آن روي بود که پدرم گفت: جبرئیل هر سال یک بار قرآن را
بر من عرضه میداشت و امسال این کار را دو بار انجام داد. و این نیست مگر این که مرا اجل نزدیک شده است پس من از شنیدن
18 از 452
از آن پس گفت: اي فاطمه آیا خرسندي که سیّدة « اللّ و اصبري فإنّی انا نعم السّلف لک
􀀀
اتّقی ه » : این سخن به گریه افتادم و او گفت
.« زنان جهان یا زنان این امّت باشی؟ پس من خندیدم
باز ابو نعیم (به طرقی متعدّد) از پیغمبر (ص) حدیث کرده که:
همانا دخترم پارهاي است از تن من هر چه او را به فزع و اضطراب آورد ) « انّما فاطمۀ بضعۀ منّی یریبنی ما ارابها و یؤذینی ما آذاها »
مرا چنان میکند و آن چه وي را آزار دهد مرا رنج و آزار میدهد).
باز همو (به طرقی متعدّد نیز) حدیثی بدین مفاد آورده است:
خیر زنان در چیست؟ «؟ ما خیر للنّساء » پیغمبر (ص) یاران را پرسیده است »
خیر لهنّ… » : علی هم همین را از فاطمه پرسیده فاطمه پاسخ داده است
.« الرّجال و لا یرونهنّ
و هم، به اسناد، از علی (ع) روایت کرده است (مضمون):
فاطمه دختر پیغمبر (ص) و گرامیترین افراد خانواده نزد آن حضرت و مرا همسر بود با این همه به قدري دستاس گرداند که اثرش »
در دست وي نمایان گردید.
«. آن اندازه با مشک، آب کشید که بر وي اثر گذاشت، بحدّي جارو کشید که جامههایش تیره شد
و باز بروایتی دیگر، به اسناد، از علی (ع) که گفت:
فاطمه حامله بود و نان پختن او را آزار میداد و ناراحت میداشت نزد پدر رفت و از او خادمی درخواست. پیغمبر گفت: روا نیست »
که من اهل صفّه را بگذارم از
10
گرسنگی شکمهایشان پیچیده و به پشت چسبیده باشد و ترا خدمتگزاري تهیه و عطاء کنم! آیا نمیخواهی بهتر از خدمتگزار چیزي
و سی « الحمد للّه » و سی و سه بار کلمۀ « اللّ
􀀀
سبحان ه » به تو بدهم؟: هنگامی که خواب را در بستر آماده میکردي سی و سه بار کلمۀ
.«1» « بگو و آنگاه بخواب « اللّ اکبر
􀀀
ه » و چهار بار کلمۀ
باید متذکّر بود که در فضائل و مناقب فاطمه دختر پیغمبر (ص) چه در کتب معتبر علماء سنّی و چه در کتب معتمد دانشمندان شیعی
« اللّ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً
􀀀
یُرِیدُ هُ » روایات و اخباري زیاد آورده شده و حتّی شیعه به استناد آیۀ تطهیر
بدین ،« متواتره » بلکه بتعبیر صاحب بحار ،« مستفیضه » براي وي مقام عصمت را ادعاء کرده و این ادعاء را به روایات متظافره و «2»
تأیید « خدا به غضب فاطمه غضب میکند و به رضاي او رضا میدهد » و این که « ایذاء فاطمه ایذاء پیغمبر (ص) است » مضمون که
کردهاند.
علّامۀ مجلسی، در بحار الأنوار (باب مناقب فاطمه (س)، از صحیح بخاري، به اسناد از مسور بن مخرمه، از پیغمبر (ص) روایت کرده
انّما » و بخاري و مسلم هر یک در صحیح خود از پیغمبر (ص) روایت کردهاند که « فاطمۀ بضعۀ منّی فمن اغضبها اغضبنی » است که
.« فاطمۀ بضعۀ منّی یؤذینی من آذاها
مجلسی پس از نقل چند خبر از صحاح (بخاري و مسلم و ترمذي) بمفاد روایات فوق چنین افاده کرده است:
با روایاتی دیگر به همین « جامع الاصول » روایات مذکوره را ابن اثیر در کتاب »
______________________________
1) از طرق شیعه هم روایاتی بدین مفاد آورده شده که در یکی از آنها ترتیب تسبیح به همین گونه نقل شده بخاري هم در صحیح )
خود همین ترتیب را براي این تسبیح در روایاتی آورده است. در برخی از کتب دیگر نیز همین ترتیب روایت گردیده است.
19 از 452
2) آیۀ 33 از سورة الاحزاب )
11
مفاد این اخبار، مورد » : پس از این که یکی دو روایت از این روایات را آورده گفته است « مشکاة » مفاد نقل کرده و صاحب کتاب
.« اتّفاق است
و.. و.، و غیر اینان، اخباري زیاد « مستدرك » و در « عمده » و ابن بطریق در « طرائف » و سیّد در « مناقب » در کتاب « ابن شهرآشوب »
باین مفاد، از اصول علماء اهل سنّت یاد کردهاند که همۀ آنها را در باب فضائل فاطمه (س) آوردم.
راه استدلال بر عصمت فاطمه (س) باین روایات چنین است که: »
او روا بود بلکه اجراء حدّ، بر فرض ارتکاب امري که حد را ایجاب « ایذاء » اگر فاطمه (س) چنان بود که ارتکاب گناه او روا میبود »
کند، نیز بر وي جائز و روا بود و هم رضاي او هنگامی که به معصیتی تعلّق مییافت رضاي خدا نبود و نیز شاد کردن او بر گناهی،
اگر میداشت، مسرور ساختن خدا نمیبود و هر گاه کسی او را بعنوان جلوگیري از گناهی به خشم و غضب میآورد موجب
«.. غضب خدا نمیشد
در ذیل ترجمۀ فاطمه (س) باین عنوان: ،« الاستیعاب » ابن عبد البرّ، در
پس از این که اختلافات وارده در سال ولادت، ،« اللّ علیه و آله و سلّم سیّدة نساء العالمین علیها السّلام
􀀀
اللّ صلّی ه
􀀀
فاطمۀ بنت رسول ه »
سیّدة نساء اهل » و سال ازدواج، و مقدار مهر، و اختلافات در مدّت حیات او بعد از پیغمبر (ص)، و روایاتی از پیغمبر (ص) مبنی بر
بدین عبارات نقل کرده که گفته است: « عائشه » بودن فاطمه (س) آورده روایاتی از « سیّدة نساء عالمین » آیا « جنت
اللّ (ص) من فاطمۀ و کانت اذا دخلت علیه قام إلیها فقبّلها و رحّب بها.. و ما رأیت
􀀀
ما رأیت احدا کان اشبه کلاما و حدیثا برسول ه »
.«، احدا کان اصدق لهجۀ من فاطمۀ الّا ان یکون الّذي ولّدها، ص
اللّ عنه، آورده که گفته است:
􀀀
و هم بإسناد از جمیع بن عمیر، رضی ه
اللّ عنها وارد شدم و از او پرسیدم: کدام شخص از همۀ مردم پیغمبر (ص) را محبوبتر بود؟ پاسخ داد: فاطمه (س).
􀀀
بر عائشه رضی ه »
گفتم: از مردان محبوبتر
12
«.. چه شخصی بود؟ گفت: شوهر فاطمه
از عائشه، بإسناد از عمرو بن دینار، و بإخراج طبرانی، در ترجمۀ ابراهیم بن هاشم، از کتاب معجم الاوسط، ،« الإصابه » ابن حجر، در
و از صحیح نقل کرده به « ما رأیت احدا افضل من فاطمۀ غیر ابیها » : خود آورده، و سند آن را صحیح دانسته، که عائشه گفته است
اسناد از مسور بن مخرمه که گفته است:
.« فاطمۀ بضعۀ منّی یؤذینی ما آذاها و یریبنی ما رابها » : پیغمبر را شنیدم که بر فراز منبر میگفت »
در خانۀ من نزول یافت « اللّ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ. الآیه
􀀀
ما یُرِیدُ هُ 􀀀 إِنَّ » و همو از امّ سلمه، امّ المؤمنین، آورده که گفت: آیۀ
هؤلاء اهل بیتی. » : پس پیغمبر (ص) فاطمه و علی و حسن و حسین را خواست و آنگاه گفت
و این حدیث را ترمذي اخراج کرده و حاکم، در مستدرك، آورده و گفته است: « الحدیث
این حدیث صحیح است بهمان شرطی که مسلم در صحت حدیث دارد.
در زندگانی فاطمه (س) بعد از وفات پیغمبر (ص) مواردي پیش آمده و قضایایی رخ داده که موجب آزار و خشم فاطمه (س) شده
و از لحاظ احکام دین و مسائل فقه بسیار قابل توجّه است.
نخستین و مهمترین آنها موضوع فدك است که مناسب است، به اعتبار جنبۀ فقهی، در این موضع یادي از آنها به میان آید:
20 از 452
13
فدك
در قضیۀ مطالبۀ فدك استدلالهایی در کتب معتبرة شیعه و سنّی از فاطمه (س) دختر پیغمبر (ص) و هم از خلیفۀ اوّل نقل شده که از
لحاظ فقهی و از جنبۀ طرز استنباط و استخراج، به جا و شایسته است در این موضع یاد گردد:
از جملۀ .«1» دیهی است در حجاز که تا مدینه دو یا سه روز راه است « معجم البلدان » فدك که به گفتۀ یاقوت حموي در کتاب
ی رَسُولِهِ مِنْ 􀀀 اللّ عَل
􀀀
اءَ هُ 􀀀 ا أَف 􀀀م» یعنی از محلهایی است که بدون جنگ و بیلشکر کشی به پیغمبر (ص) واگذار شده و بحکم آیۀ « فیء »
به آن حضرت اختصاص یافته است. «2» «.. ی􀀀 فَلِلّ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْب
􀀀
ي هِ 􀀀 أَهْلِ الْقُر
ابن اثیر به اخراجش از صحیح ابی داود از عمر روایت کرده که این مضمون را گفته است: « جامع الاصول » مجلسی از
و «3» اموال بنی نضیر از چیزهایی است که اهل اسلام بر آن جنگی نکرده و خدا آنها را به رسولش برگردانیده. پس دیههاي عرینه »
فدك و.. به رسول خدا مخصوص گشته که در مخارج و نفقات سالیانۀ اهل خود مصرف میکرده و اگر چیزي از مخارج
______________________________
.« قال الفیروزآبادي: فدك محرکۀ، موضع بخیبر » : 1) مجلسی گفته است )
.« و قال فی مصباح اللغۀ: بلدة بینها و بین مدینۀ النبی (ص) یومان و بینها و بین خیبر دون مرحلۀ
ا􀀀 ما أَوْجَفْتُمْ عَلَیْهِ مِنْ خَیْلٍ وَ ل 􀀀 ی رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَ 􀀀 اللّ عَل
􀀀
اءَ هُ 􀀀 ا أَف 􀀀 وَ م » 2) آیۀ 7 از سورة 59 (سورة الحشر) و آیۀ ششم از همان سوره )
«.. کابٍ 􀀀 رِ
معجم البلدان) ) « و قیل: قري بالمدینۀ ..« عرنه » بلفظ تصغیر » (3)
14
«.. آنان زیاد میآمده آن را در تهیۀ اسلحه و دوابّ براي اهل اسلام بکار میبرده تا در راه خدا آمادة جهاد باشند
همو بنقل از ابن ابی الحدید، در شرح نامۀ امیر المؤمنین علی علیه السّلام، به عثمان بن حنیف، از ابو بکر احمد بن عبد العزیز
جوهري، از ابو اسحاق، از زهري، روایت کرده که این مضمون را گفته است:
بقیهاي از اهل خیبر ماند که ایشان متحصّن گردیدند و از پیغمبر (ص) در خواست کردند که از خون ایشان در گذرد و ایشان را با »
خود ببرد، پیغمبر (ص) پذیرفت. چون اهل فدك این را شنیدند همین رفتار را از پیغمبر (ص) نسبت به خویش خواستار شدند پس
فدك ملک خاصّ پیغمبر (ص) شد زیرا لشکر کشی بدانجا نشد.
و هم ابو بکر جوهري گفته: محمد بن اسحاق روایت کرده که: »
چون پیغمبر (ص) از کار خیبر به پرداخت خدا در دلهاي اهل فدك هراس افکند پس با ترس و بیم کس نزد پیغمبر گسیل داشتند »
و درخواست کردند که نیمی از فدك را به پیغمبر (ص) بدهند و با ایشان به صلح عمل کند فرستادگان ایشان، در خیبر، یا در راه،
یا پس از ورود پیغمبر (ص) به مدینه، درخواست خود را گفتند پیغمبر (ص) هم پذیرفت.
پس فدك ملک مخصوص پیغمبر (ص) گردید چون به وسیلۀ لشکر کشی بدست نیامد. و بروایتی مصالحه بر تمام فدك بوده »
«. است نه بر نیمی از آن
یاقوت حموي، در معجم البلدان، این مضمون را آورده است:
خدا در سال هفتم از هجرت، فدك را بطور صلح به پیغمبر (ص) برگردانده و آن چنان بود که چون پیغمبر (ص) به خیبر فرود »
آمد و حصارهاي آن را بجز سه حصار گشود و کار بر محصوران این سه حصار سخت گردید کس نزد او فرستادند و در خواست
21 از 452
کردند که ایشان را اجازه دهد فرود آیند و آنجا را واگذارند و خود جلا اختیار کنند.
پیغمبر (ص) پذیرفت. چون این خبر به مردم فدك رسید کس نزد پیغمبر (ص) »
15
فرستادند که با ایشان بر نیمی از میوهها و اموال آنان مصالحه کند در خواست ایشان نیز پذیرفته شد. پس فدك بیآن که لشکري
بدانجا بسیج شود بدست پیغمبر آمد پس ملک خالص و خاص پیغمبر (ص) گردید..
اللّ عنها، گفت
􀀀
در فدك چشمههاي آب فوران دارد و نخلستانها فراوان موجود است. فدك همان جایی است که فاطمه، رضی ه »
اللّ عنه، از وي اقامۀ شهود خواست.. و آن را داستانی است..
􀀀
پیغمبر (ص) آن را به او بخشیده است و ابو بکر، رضی ه
عمر خطاب، که به خلافت رسید و فتوح اسلامی زیاد گردید و ممالک اسلامی توسعه یافت و اهل اسلام را گشایش پدید آمد، »
اللّ عنه، و عباس بن عبد المطّلب
􀀀
اجتهاد وي بدان رسید که فدك را به وارثان پیغمبر (ص) برگرداند پس علی بن ابی طالب، رضی ه
با هم به گفتگو در آمدند. علی میگفت: همانا فدك را پیغمبر (ص) در حال حیات خود به دختر خویش، فاطمه، بخشیده است.
اللّ عنه، رفتند عمر اباء و امتناع
􀀀
عباس میگفت: فدك ملک پیغمبر (ص) است و من وارث اویم با هم مخاصمه را به نزد عمر، رضی ه
میداشت که میان آن دو، حکمی بکند و میگفت شما بکار خود داناتر هستید من آن را به شما تسلیم کردم شما خود دانید و هر
«..! چه میدانید و میکنید
به گفتۀ یاقوت، عمر فدك را به علی (ع) و عباس تسلیم کرده است. مجلسی هم در بحار (جلد هشتم)، بنقل از مصباح اللغه، چنین
آورده است:
اللّ علی رسوله و
􀀀
و فی مصباح اللغۀ: بلدة (یعنی فدك) بینها و بین مدینۀ النبی یومان و بینها و بین خیبر دون مرحلۀ و هی ممّا افاء ه »
.« تنازعها علیّ و العبّاس فی خلافۀ عمر فقال علیّ: جعلها النّبیّ (ص) لفاطمۀ و ولدها و أنکره العباس فسلّمها عمر لهما
این مضمون را نقل کرده است: « کشف » مجلسی پس از نقل کلام مصباح، از کتاب
چنین روایت کرده است: ،« جمع بین صحیحین » حمیدي، در »
السّادس، عن عمر عن ابی بکر، المسند منه فقط، و هو: لا نورث، »
16
و بروایت مسلم از روایت جویریۀ بن اسماء از مالک و از عائشه: « ما ترکناه صدقۀ
فاطمه از ابو بکر خواسته که قسمت میراث او را بدهد. و در روایتی دیگر: فاطمه و عباس نزد ابو بکر رفته و میراث خود را از زمین
لا نورّث، ما ترکنا » : پیغمبر (ص) از فدك و از سهم او از خیبر مطالبه کردهاند و ابو بکر گفته است: من از پیغمبر شنیدم که گفت
و من هر گز از کاري که دیدم پیغمبر (ص) در آن میکرد دست برنخواهم داشت و همان « صدقۀ انّما یأکل آل محمّد من هذا المال
طور رفتار خواهم کرد که او کرده است..
و امّا خیبر و فدك پس .«1» امّا صدقۀ پیغمبر (ص) در مدینه پس عمر آن را به علی و عباس برگرداند و علی آن را از عباس گرفت »
آنها را عمر نگاه داشت و به کسی نداد و گفت: این هر دو صدقۀ پیغمبر است و براي حوادث و نوائب و پیشآمدها بوده که در آن
«. راهها مصرف گردد و چون پیغمبر در گذشته است کار و اختیار آنها بدست ولیّ امر و خلیفه است
باز هم مجلسی چنین افاده کرده است:
در فصل سیم از کتاب مواریث در حرف فاء) از عائشه بدین ) « جامع الاصول » مسلم و ابو داود هر یک در صحیح خود و صاحب
خلاصه آوردهاند:
فاطمه پس از رحلت پدرش، پیغمبر (ص)، از ابو بکر صدّیق خواست که میراث او را از ترکۀ پیغمبر (ص) از خیبر و فدك و هم از »
22 از 452
صدقۀ وي در مدینه به او بدهد ابو بکر حدیث از پیغمبر (ص) گفت و به آن استناد او را ردّ کرد پس فاطمه بر وي غضبناك شد و
در مدت شش ماه (جز چند روز) که پس از پیغمبر (ص) زنده بود او را ترك گفت.
______________________________
این خود دلیل است بر آن چه اصحاب ما عقیده دارند و آن مقدم بودن » : 1) مجلسی در این موضع چنین بیان کرده است )
نکرده و آن را نگرفته و هم به زور از وي نستانده « غلبه » دخترانست در مقام توارث بر اعمام چه علی بر عباس از جهت عمو بودن
.« بلکه از این راه غلبه یافته و از او گرفته که حق فاطمه بوده است
17
عمر هم، هم چون ابو بکر رفتار کرد جز این که خیبر و فدك را به کسی نداد و نگه داشت و گفت: اینها صدقۀ پیغمبر است براي
«.. پیشآمدها و حوادث و کار آنها با خلیفۀ وقت و ولیّ امر است لیکن صدقۀ پیغمبر را در مدینه به علی و عباس داد
مجلسی در بارة این عمل عمر چنین اظهار عقیده کرده است:
اقول: حکم هذه الصّدقۀ الّتی بالمدینۀ حکم فدك و خیبر، فهلّا منعهم الجمیع، کما فعل صاحبه، ان کان العمل علی ما رواه، او »
صرفهم فی الجمیع ان کان الأمر بضدّ ذلک.
.« اللّ ان یکونوا فعلوا شیئا لم یصل إلینا، فی امضاء ذلک
􀀀
فامّا تسلیم البعض و منع البعض فانّه ترجیح من غیر مرجّح، همّ »
آورده ابن حجر هیثمی، مفتی حجاز (متوفّی به سال 973 ه. ق) در چند «.. اللّ الّا
􀀀
همّ » نظیر این عذر خواهی را که مجلسی به عبارت
بیت گفته است، که در زیر یاد میگردد:
أهوي علیّا امیر المؤمنین و لا ارضی بسبّ ابی بکر و لا عمرا
اللّ : قد کفرا
􀀀
و لا اقول اذا لم یعطیا فدکا بنت النّبیّ رسول ه
اللّ یعلم ما ذا یأتیان به یوم القیامۀ من عذر، اذا اعتذرا
􀀀
ه
یاقوت در معجم البلدان این مضمون را آورده است:
اللّ عنها، باز گرداند
􀀀
هنگامی که عمر بن عبد العزیز خلافت یافت به عامل مدینه دستور داد که فدك را به فرزندان فاطمه، رضی ه »
پس در زمان خلافت وي فدك در دست ایشان بود. چون یزید بن عبد الملک به خلافت رسید آن را پس گرفت و تا زمان خلافت
18
ابو العباس سفّاح فدك در تصرّف بنی امیّه میبود چون خلافت به سفّاح رسید فدك را به حسن بن حسن بن علی بن ابی طالب داد
تا او میان اولاد علی بن ابی طالب تقسیم کند. چون نوبۀ خلافت به منصور، دومین خلیفۀ عباسی، رسید و اولاد حسن بر او خروج
کردند فدك را تصرّف کرد پس از او پسرش مهدي که خلافت یافت باز فدك را به خاندان علی باز گردانید آنگاه موسی هادي
و جانشینان او تا زمان مأمون فدك را پس گرفتند و در تصرّف خود داشتند تا این که نوبت خلافت به مأمون رسید فرستادة آل علی
مطالبۀ فدك را نزد مأمون رفت وي فرمان داد که این کار محکم و مسجّل گردد پس سجّل نوشته و بر او خوانده شد دعبل شاعر بپا
خاست و خواند:
« اصبح وجه الزّمان قد ضحکا بردّ مأمون هاشم فدکا »
«.. در مسألۀ فدك بعد از پیغمبر (ص) اختلافات بسیاري است
این مضمون را آورده است: ،« فتوح » احمد بن جابر بلاذري (چنانکه یاقوت از او نقل کرده و منقول را صحیح دانسته)، در کتاب
پیغمبر (ص)، پس از این که از خیبر بازگشت محیصۀ بن مسعود را بسوي فدك، که در آن زمان یوشع بن نون یهودي بر آن »
ریاست میداشت، فرستاد تا مردم آنجا را به اسلام بخواند. اهل فدك که از واقعۀ خیبر با خبر و از آن رو سخت به هراس و بیم اندر
23 از 452
بودند محیصه را گفتند: بر نیمی از خاك فدك با ایشان مصالحه کند او پذیرفت و پیغمبر امضاء کرد و چون بیجنگ بدست آمد
مصرف میکرد و اهل فدك در فدك میبودند تا زمان « ابناء سبیل » ملک خاص و خالص پیغمبر (ص) گردید و در آمد آن را در
خلافت عمر که کس نزد ایشان فرستاد تا نیمی از فدك را که به خود ایشان تعلق میداشت به قیمت عادله قیمت کرد و قیمت را به
ایشان پرداخت و آنگاه یهود را از آنجا جلا داد و به شام فرستاد.
اللّ عنها، به ابی بکر گفت: همانا
􀀀
چون پیغمبر (ص) درگذشت فاطمه، رضی ه »
19
اللّ عنه، باین مطلب شهادت داد ابو بکر
􀀀
پیغمبر (ص) فدك را بمن داده پس آن را براي من بگذار. علی بن ابی طالب، رضی ه
شاهدي دیگر بخواست امّ ایمن کنیز پیغمبر (ص) نیز شهادت داد. ابو بکر گفت: اي دخت پیغمبر تو میدانی باید شاهد دو مرد یا
یک مرد و دو زن باشد پس فاطمه برگشت.
و از امّ هانی روایت شده که: فاطمه (س) نزد ابو بکر رفت و به او گفت: »
چه کس از تو ارث میبرد؟ گفت: زن و فرزندان من. فاطمه گفت: پس چطور شد که تو از پیغمبر ارث میبري و ما نمیبریم؟ »
گفت: اي دخت رسول من زر و سیمی و یا چنان و چنینی ارث نبردهام فاطمه گفت: سهم ما از خیبر و عطیّۀ ما از فدك.
ابو بکر گفت: اي دخت پیغمبر شنیدم پیغمبر را که گفت: همانا اینها طعمه و اطعامی است که خدا در زمان حیاتم بمن اعطاء و انعام
.«1» کرده و چون من از جهان در گذرم اینها مال مسلمین خواهد بود
و عروة بن زبیر گفته است: »
زنان پیغمبر (ص) عثمان بن عفان را بعنوان مطالبۀ ارث از سهم پیغمبر (ص) به نزد ابو بکر فرستادند ابو بکر گفت: از پیغمبر (ص) »
همانا این مال براي حادثه و میهمانی آل محمّد است و چون » « خدا شنیدم که گفت: نحن معاشر الأنبیاء لا نورّث، ما ترکناه صدقۀ
،«2» من بمیرم کار آن با خلیفۀ بعد خواهد بود. پس زنان پیغمبر (ص) چیزي نگفتند
______________________________
1) بنا بر این شاهد خواستن از فاطمه (س) چه راهی داشته است؟!. )
2) نویسنده در جائی ندیده است یا اکنون به یاد ندارد که خلیفۀ اول (رض) اموال منقول یا غیر منقول پیغمبر (ص) را (از قبیل خانۀ )
او مثلا) به استناد این حدیث به نام صدقه براي عامۀ مسلمین ضبط و زنان پیغمبر (ص) ر از ارث در این امور محروم کرده باشد بلکه
مالک شدهاند. « میراث » از موارد مختلف و متعدد چنان برمیآید که آن چه در نزد آنان بوده بعنوان
چنانکه شاید خانهاي که عائشه در آن نشسته به همین عنوان، ملک او دانسته شده و از او اجازة دفن خلیفه درخواست میشده است.
20
و چون نوبۀ خلافت به عمر بن عبد العزیز رسید خطبه خواند و قصۀ فدك را، که ملک خالص پیغمبر بود فرا گفت و در آن جمله »
گفت:
چون نوبه به معاویه رسید فدك را به مروان بن حکم به اقطاع داد (بخشید) او مروان آن را بدو پسر خود عبد العزیز و عبد الملک »
بخشید! پس از آن بمن و به ولید و به سلیمان رسید و چون ولید خلیفه گردید من سهم او را خواهش کردم او بمن بخشید! و هم
حصۀ سلیمان را در خواست کردم او نیز بمن بخشید پس همۀ آن، مال من شد!..
در سال دویست و ده مأمون خلیفۀ عباسی فرمود آن را به فرزندان فاطمه بدهند و به قثم بن جعفر که عامل او در مدینه بود نوشت »
که:
پیغمبر (ص) فدك را به دخترش فاطمه بخشیده و این مطلب در همۀ خاندان او ظاهر و معروف بوده و فاطمه همیشه آن را مطالبه »
24 از 452
میکرده است..
به عقیدة من باید فدك به ورثۀ فاطمه بر گردانده شود پس آن را به محمد بن یحیی بن حسین بن زید بن علی بن حسین بن علی »
اللّ عنه، تسلیم کن تا در شئون
􀀀
اللّ بن حسین بن علی بن حسین بن علیّ بن ابی طالب، رضی ه
􀀀
بن ابی طالب و به محمد بن عبد ه
.« خاندان خود بکار برند
مسألۀ فدك، از جهاتی مختلف، از جنبۀ فقهی، باید مورد بحث قرار یابد:
بوده است) و از جهت « ص» و از مختصات رسول « فیء » از جهت صدور و مناسبات آن (به دورة تشریع ارتباط مییابد که از جملۀ
این که پس از رحلت پیغمبر (ص) چه حکمی میداشته و چه معامله با آن باید میشده است و از جهت این که چه معامله با آن
شده و چه مسائل فقهی نسبت به آن پدید آمده است.
در اینجا بیشتر توجه به قسمت سیم است که تا حدّي نحوة اجتهادات و استنباطات فقهی در طی آن بکار رفته است.
آن چه از جنبۀ فقهی بعد از پیغمبر در مسألۀ فدك رخ داده و فاطمه دختر پیغمبر در حضور جماعت مسلمین و شاید در مسجد هم
به آن احتجاج کرده بدو گونه نقل شده است:
21
یکی بطور ردّ و بدل و محاجّه در مجلس مطالبۀ حق، دیگري در طی خطبهاي که انشاء کرده است و هر دو گونه به طرقی مختلف
در کتب معتبرة اهل سنّت و هم در کتب معتمدة اهل تشیّع آورده شده است.
و باز آن چه از مجموع منقولات در این زمینه استفاده میشود اینست که هنگام رحلت پیغمبر (ص) فدك در تصرّف فاطمه (س)
بوده و به امر خلیفه از گماشتگان و نمایندگان او گرفته شده است.
در اینجا قسمتی از خطبه را که باین موضوع مربوط است و از طرق متعدد نقل شده و در نهایت فصاحت و بلاغتی که با فرزند
پیغمبر (ص) متناسب است، انشاء گردیده میآورم:
مجلسی در جلد ششم بحار چنین افاده کرده است:
بدان که خطبۀ فاطمه در موضوع فدك از خطبههاي مشهور است که خاصّه و عامّه به اسانید متظافره آن را روایت کردهاند: عبد »
الحمید ابن ابی الحدید در شرح نامۀ علی بن عثمان بن حنیف در موضع ذکر اخبار وارده در بارة فدك گفته است:
فصل اول در آن چه از اخبار و سیرههایی که از افواه اهل حدیث و کتب ایشان، نه از رجال شیعه و کتب اینان، روایت و نقل »
گردیده است. و همۀ آن چه را در این فصل میآوریم از کتاب ابی بکر احمد بن عبد العزیز جوهري، که عالمی محدّث، کثیر-
«.. الادب، موثّق و با ورع بوده و اهل حدیث او را ستوده و از مصنّفات او روایت و نقل کردهاند، نقل میکنیم
پس از آن این خطبه را از چندین طریق نقل کرده است. از آن پس خود مجلسی چندین طریق دیگر، که بعضی از آنها به عائشه
منتهی میگردد، براي خطبه روایت کرده است.
« بلاغات النّساء » خطبۀ فاطمه (س) بحسب نقلهاي مختلف و طرق متعدد، کم و بیش، با هم اختلاف دارد. در اینجا آن را از کتاب
تألیف ابو الفضل احمد بن
22
ابی طاهر (بنقل علامۀ مجلسی [جلد ششم بحار] از آن) میآوریم. گفته است (بدین مضمون):
با زید بن علیّ بن حسین بن علیّ بن ابی طالب در بارة آن خطبه گفتگو میکردم بوي گفتم: برخی چنان پندارند که این خطبه را »
ابو العیناء ساخته و به فاطمه نسبت داده است.
زید گفت: مشایخ آل ابی طالب این خطبه را از پدران خود روایت و به فرزندان خود تعلیم میکنند و بمن هم پدرم از جدم از
25 از 452
مادرش فاطمه این را خبر داده است و مشایخ شیعه پیش از این که نیاي ابو العیناء بدنیا آید آن را روایت میکرده و به بحث و
اللّ بن حسن و او از پدرش
􀀀
فحص در پیرامن مطالبش میپرداختهاند. و هم حسن بن علوان از عطیّۀ عوفی حدیث کرده که او از عبد ه
آن را شنیده است.
آنگاه خطبه را آورده است.
و باز همو به طریقی دیگر از زید بن علی از عمهاش زینب، بنت الحسین، مضمونی را بدین خلاصه آورده است:
چون فاطمه دانست که ابو بکر بر منع او از فدك تصمیم گرفته با چند تن از زنان و بستگان خود بسوي ابو بکر روانه شد. ابو بکر »
میان گروهی از مهاجر و انصار نشسته بود، فاطمه بر او در آمد نالهاي کرد که همۀ حاضران به گریه افتادند چون آرام شدند و
پردهاي در میان آویختند گفت:
الحمد للّه علی ما أنعم و الشّکر علی ما الهم و الثّناء بما قدّم من عموم نعم ابتدأها و سبوغ آلاء اسداها.. »
پس از آوردن جملههایی در زمینۀ حمد و ثناء و تنزیه خدا و شهادت بر رسالت پدرش و اشاره به زحمات و خدمات او در راه ارشاد
و هدایت مردم چنین گفت:
اللّ المنوّرة و عزائمه و محارمه
􀀀
اللّ ، بیّنۀ بصائره و آي فینا منکشفۀ سرائره و برهان متجلّیۀ ظواهره.. فیه بیان حجج ه
􀀀
و معنا کتاب ه ..»
اللّ الإیمان تطهیرا لکم من الشرك. و الصّلاة تنزیها
􀀀
المحذّرة.. ففرض ه »
23
تسلیۀ للدّین، و العدل تنسّکا للقلوب، و طاعتنا نظاما للملّۀ، و » عن الکبر، و ال ّ ص یام تثبیتا للإخلاص و الزّکاة تزییدا فی الرّزق، و الحجّ »
و الوفاء بالنّذر تعرّضا للمغفرة، و توفیۀ المکاییل و » ، للفرقۀ، و حبّنا عزّا للإسلام، و الصّبر منجاة، و القصاص حقنا للدّماء » إمامتنا لمّا
و ترك السرق ایجابا للعفّۀ. و » ، و النّهی عن شرب الخمر تنزیها عن الرجس و قذف المحصنات، اجتنابا للفتنۀ » ، الموازین تغییرا للبخسۀ
إِلّ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ..
􀀀
ا تَمُوتُنَّ ا 􀀀 اتِهِ وَ ل 􀀀 اللّ حَقَّ تُق
􀀀
ف اتَّقُوا هَ » ، اللّ ، عزّ و جلّ، الشّرك اخلاصا له بالرّبوبیّۀ
􀀀
حرّم ه
آنگاه گفت:
ا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ 􀀀 جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ م 􀀀 انا فاطمۀ و ابی محمّد اقولها عودا علی بدء: لَقَدْ ..»
رَحِیمٌ..
پس از آن چنین گفت:
و قال، عزّ و جلّ، فی ما « اوُدَ 􀀀 مانُ د 􀀀 وَ وَرِثَ سُلَیْ » اللّ تبارك و تعالی
􀀀
یقول ه » اللّ و نبذتموه وراء ظهورکم اذ
􀀀
افعلی محمّد ترکتم کتاب ه »
حامِ بَعْضُ هُمْ 􀀀 وَ أُولُوا الْأَرْ » : و قال عزّ ذکره « مِنْ آلِ یَعْقُوبَ » ربّ هب لی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیا یَرِثُنِی وَ یَرِثُ » : من خبر یحیی بن زکریّا » اقتصّ
والِدَیْنِ وَ 􀀀 إِنْ تَرَكَ خَیْراً، الْوَصِ یَّۀُ لِلْ » : و قال » ادِکُمْ: لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیَیْنِ 􀀀 اللّ فِی أَوْل
􀀀
یُوصِ یکُمُ هُ » : و قال * « اللّ
􀀀
ابِ هِ 􀀀 فِی کِت » ی بِبَعْضٍ 􀀀 أَوْل
و زعمتم ان لا حظوة لی و لا ارث من ابی و لا رحم بیننا!. « عَلَی الْمُتَّقِینَ » الْأَقْرَبِینَ بِالْمَعْرُوفِ حَ  قا
؟!«1» اللّ بآیۀ اخراج نبیّه (ص) منها
􀀀
أ فخصّکم ه »
ام تقولون اهل ملّتین لا یتوارثون!؟ »
______________________________
1) ما ارق و ادق و الطف هذا التعبیر!! )
24
أ فحکم الجاهلیّۀ تبغون وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ » !؟ اعلم بخصوص القرآن و عمومه عن النّبی «1» ام لکم » !؟ اولست و ابی من اهل ملّۀ واحدة »
یُوقِنُونَ.؟ » اللّ حُکْماً لِقَوْمٍ
􀀀
هِ
26 از 452
أ اغلب علی ارثی ظلما و جورا و سیعلم الّذین ظلموا أيّ منقلب ینقلبون؟. »
فاطمه (س) چون از این سخنان، که خطاب به ابو بکر، و مهاجران بود به پرداخت، به انصار متوجه گردید و چنین گفت:
اللّ (ص) یقول؟:
􀀀
اما کان رسول ه » !؟ حقّی و السّنۀ عن ظلامتی » معشر البقیّۀ و اعضاد الملّۀ و حصون الإسلام ما هذه الغمیزة فی »
سرعان ما اجدبتم فأکدیتم.. » « المرء یحفظ فی ولده »
اللّ فی افنیتکم فی ممساکم و مصبحکم یهتف فی
􀀀
بها کتاب ه » و اضیع الحریم و ازیلت الحرمۀ عند مماته (ص) و تلک نازلۀ اعلن ..»
ی عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُ رَّ 􀀀 ابِکُمْ وَ مَنْ یَنْقَلِبْ عَل 􀀀 ی أَعْق 􀀀 انْقَلَبْتُمْ عَل » اتَ أَوْ قُتِلَ 􀀀 إِلّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ، أَ فَإِنْ م
􀀀
مُحَمَّدٌ ا » ا􀀀 وَ م » .. اسماعکم
.« الشّ
􀀀
اللّ اکِرِینَ
􀀀
وَ سَیَجْزِي هُ » اللّ شَیْئاً
􀀀
هَ
«.. أیّها بنی قیلۀ! أ أهضم تراث ابی و أنتم بمرأي منه و مسمع تلبسکم الدّعوة و تشملکم الحیرة و فیکم العدد و العدّة »
بالجمله در این خطبه، قسمت اول آن، به علل و حکم بسیاري از احکام فقهی
______________________________
.« فیکم » او « أنتم » 1) هکذا. و لعله کانّ )
25
اشاره شده که از آن لحاظ هم، جنبۀ فقهی دارد و شایسته است ترجمه گردد لیکن رعایت اختصار را به ترجمۀ قسمت اخیر که جنبۀ
استدلال فقهی دارد و در حقیقت نمونه یا سرمشقی است براي طرز اجتهاد و استنباط اقتصار میرود.
فاطمۀ زهرا (س) در این قسمت از خطبه چنین گفته است:
سلیمان از داود ارث » : آیا بر خلاف پیغمبر، کتاب خدا را واگذاشتید و آن را پشت سر افکندید. خداي تبارك و تعالی میگوید »
« پروردگارا مرا فرزندي بخش که از من و از خاندان یعقوب ارث ببرد » : و در قضیّۀ یحیی بن زکریّا خداي عزّ و جل گفته است « برده
خدا شما را در بارة » : و هم گفته است « و باز، عزّ ذکره، گفته است: برخی از خویشاوندان ارث را سزاوارترند از برخی دیگر
اگر کسی مالی فراوان از خود بر جاي » : و گفته است « فرزندانتان سفارش میکند و میفرماید: مرد را دو برابر زن ارث میرسد
«.. گذاشت وصیّت براي پدر و مادر و خویشان است بطور معروف
آیا خدا شما را به آیه و » !! خدا چنان خواسته و شما چنین پندارید که مرا از پدرم بهره و ارثی نیست و میان ما خویشی نمیباشد »
حکمی، مخصوص خواسته و اختصاص داده که پیغمبر خود را از آن آیه و حکم بیرون ساخته است؟
آیا شما به عامّ و خاصّ قرآن از پیغمبر » !؟ آیا میگویید اهل دو ملّت از هم ارث نمیبرند؟! آیا من و پدرم از یک ملّت نیستیم »
داناتر هستید؟
آیا حکم جاهلیّت را میخواهید و میطلبید؟.. »
آیا باید به جور و ستم مرا از ارث و حقّم محروم سازند؟. ستم کاران به زودي خواهند دانست که به کجا میروند و چگونه گرفتار »
در پایان خطبه هم بعنوان التجاء به انصار و تهییج و تحریض ایشان بحراست از « میشوند
26
دین و حمایت و پاسداري از احکام کتاب مبین آنان را مخاطب قرار داده و به آنان چنین گفته است:
اي گروه باقی مانده و اي یاران ملّت و نگهبانان اسلام و شریعت! این چشم پوشی نسبت بحقّ من از چیست؟ و این بیاعتنایی در »
بارة ظلم و ستم بر من چه جهت دارد؟
چه زود به تنگی و سختی افتادید » « حق هر کس باید به رعایت از فرزندانش نگه داشته و رعایت شود » : آیا پیغمبر (ص) نمیگفت »
و بیچاره و بینوا شدید..
27 از 452
این حادثه را کتاب خدا که هر بام و شام در جلو » ! پیغمبر در گذشت و همان هنگام حریمش نابود شد و حرمتش از میان رفت »
خانههاي شما خوانده میشود آشکارا بر شما میخواند و به آواز رسا به گوشهاي شما میرساند و میگوید:
محمد پیمبري است که پیش از وي پیمبرانی آمده و در گذشتهاند پس اگر او بمیرد یا کشته شود آیا شما باز بزمان جاهلی بر »
میگردید و بوضع پیش در میآیید؟
آن کس که چنین کند خدا را زیانی نمیرساند و خدا به زودي سپاس گزاران و فرمانبرداران را پاداش نیک میدهد. »
اي فرزندان قیله (قیله نام زنی است که دو قبیلۀ خزرج و اوس بوي منتهی میگردد) آیا سزاوار است که شما بشنوید و ببینید که حق »
من پامال میگردد و هیچ نگویید؟ و با این که عدّه و عدّه دارید ستم را بدانید و آرام باشید و به خاموشی گرایید و سرگردان
«..؟ بمانید
مسألۀ فدك در این موضع بدین گونه تلخیص میگردد:
بحسب منقولات معتبره، فدك در هنگام رحلت پیغمبر (ص) در تصرّف فاطمه (س) بوده و او فدك را عطیّۀ پیغمبر و ملک خود
میدانسته لیکن خلیفۀ اول چون خلافت یافته فدك را تصرف کرده پس فاطمه (س) بر وي به اعتراض برخاسته و خلیفه از او بیّنه
همیشه با حق و حق هماره » : خواسته! علی (ع)، که بحسب روایات شیعه و سنّی بدین مفاد
27
و هم حسنین که بحسب روایات متظافره ) « امّ ایمن از اهل بهشت است » و هم امّ ایمن که روایت معروف از پیغمبر بمفاد « با او است
و مستفیض، دو سرور اهل بهشتند) به نفع فاطمه (س) شهادت دادهاند لیکن این بیّنه، با این که به موازین فقهی نباید از متصرف
خواسته شود، مورد قبول خلیفه قرار نگرفته باین بهانه که علی (ع) ذو نفع است! و امّ ایمن زن است (حسنین هم صغیر) و بهر حال با
شهادت یک زن و یک مرد بیّنه، تحقق نمییابد (بحسب برخی از روایات- از طرق شیعه- اسماء بنت عمیس زن خلیفۀ اول هم
شهادت داده و شهادت او نیز به عذر دوستی وي با جعفر طیّار مورد توجّه واقع نگردیده است!) باري بهر جهت، شاید فاطمه (س)
پس از این که ملک از تصرفش خارج شده و بیّنهاش پذیرفته نگردیده از راه دعوي ارث پیش آمده و خواسته است از این راه هم،
که به تصریح مورّخان از اهل سنّت، « نحن معاشر الأنبیاء لا نورث » اگر بشود، حق خود را حفظ کند در این هنگام خلیفه بحدیث
راوي آن تنها خود خلیفه است، استناد جسته و در حقیقت آیات منصوصۀ مورد استناد فاطمه (س) را به خبر (آن هم خبر واحد)
تخصیص داده و عمومات را بدین وسیله مخصوص ساخته است.
استدلال فاطمه (س) در این خطبه باین مسألۀ فقهی و اصولی ناظر است.
در این موضوع روشن کردن مسألۀ فدك از جنبۀ تاریخی و فقهی و تحقیق اجتهادي در بارة آن از این جهات، منظور نیست بلکه
منظور نقل استدلالی است فقهی یا بتعبیر دیگر تفقّهی است که در همان آغاز عهد اوّل، عهد صحابه، بعمل آمده و شاید نخستین
بحث مهمّ فقهی در آن عهد و در آن زمان بوده است.
موضوع دیگر که باز از لحاظ فقهی و تاریخ ادوار فقه در ترجمۀ فاطمه زهرا (س) دختر پیغمبر (ص) به جا است که در اینجا یاد و
میباشد. « ذو القربی » مورد توجه گردد موضوع مطالبۀ سهم
ابن ابی الحدید (بنقل علّامۀ مجلسی- جلد ششم بحار) این مضمون را گفته است:
28
مردم چنان پندارند که نزاع فاطمه با ابو بکر بس در بارة دو چیز: میراث و نحله بوده است در صورتی که من در حدیث دیدهام که »
.« ذو القربی » نسبت به امري دیگر نیز منازعه داشته و ابو بکر وي را از آن هم ممنوع ساخته و آن عبارت است از سهم
احمد بن عبد العزیز جوهري از انس روایت کرده که گفته است: »
28 از 452
فاطمه نزد ابی بکر رفت و گفت: همانا تو میدانی حرمت صدقات را بر ما، و هم میدانی که خدا در قرآن از غنائم از سهم ذو »
القربی بما چه داده است.
را برخواند ابو بکر گفت: پدر و « ی.. الآیه 􀀀 لِلّ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْب
􀀀
ما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ هِ 􀀀 وَ اعْلَمُوا أَنَّ » آنگاه آیۀ شریفۀ »
مادرم به فدایت کتاب خدا و حق پیغمبر و حق خویشان او را پذیرا و شنوایم من همان کتاب خدا را که تو میخوانی میخوانم و
ندانستهام که این سهم از خمس بطور کامل باید به شما داده شود فاطمه گفت: پس آیا از براي تو و خویشان تو است؟ گفت: نه،
بلکه مقداري از آن را به شما میدهم و باقی را در مصالح مسلمین مصرف میکنم.
فاطمه گفت: حکم خدا چنین نیست. ابو بکر گفت: چنین است لیکن اگر میگویی پیغمبر (ص) در این باره به تو عهدي کرده من »
تصدیق میکنم و همه را بطور کامل به تو و به اهلت میدهم.
فقد جاءکم الغنی » : فاطمه گفت: پیغمبر خدا در این باره بمن چیزي نگفته جز این که هنگام نزول این آیه او را شنیدم که میگفت »
ابو بکر گفت: از آیۀ خمس چنان برنمیآید که من همۀ این سهم را، بطور کامل، به شما بدهم لیکن به آن » « ابشروا، آل محمّد
اندازه که شما را بینیاز کند و از شما زیاد آید. این عمر بن خطّاب و ابو عبیدة بن جرّاح و دیگر کسانند از اینان بپرس و ببین آیا
هیچ یک با تو در این مطلب موافقت دارند؟
پس فاطمه رو به عمر کرد و آن چه را به ابو بکر گفت به او گفت. عمر نیز آن چه را ابو بکر گفته بود بازگو کرد. فاطمه به تعجّب »
در آمد و چنان دریافت که آن دو
29
«.. از پیش با هم در این باره مذاکره داشته و با هم بر این سخن اتفاق کردهاند
بروایت از سنن ابی داود و از نسائی (بنقل علّامۀ مجلسی در بحار) این مضمون را آورده است: « جامع الاصول » صاحب
آنگاه گفته است: « در روز خیبر پیغمبر (ص) سهم ذو القربی را در میان بنی هاشم و بنی مطّلب قرار داد »
و همو از ابو داود به اسنادش از « و اخرج النّسائی ایضا بنحو من هذه الروایات من طرق متعددة بتغییر بعض ألفاظها و اتفاق المعنی »
یزید بن مروان روایت کرده که:
ابن زبیر کس به نزد ابن عباس فرستاد تا بپرسد که سهم ذو القربی را براي که میداند؟ ابن عباس گفت: این سهم متعلق است به »
خویشان پیغمبر (ص) و خود پیغمبر میان ایشان تقسیم کرده است. عمر هم مقداري از آن را براي ما فرستاد که ما چون آن را از حق
.« خویش کمتر دیدیم از پذیرفتن آن امتناع و آن را ردّ کردیم
و مثل این روایت را از نسائی نیز روایت کرده است.
آن چه عمر میخواسته است به بنی هاشم بدهد چنین بوده: کسانی را که بخواهند » باز بروایتی دیگر از ابو داود و نسائی آورده که
زن بگیرند معونت دهد و وام بدهکاران ایشان را بپردازد و به فقرا ایشان مالی ببخشد و افزون از این مقدار مساعدت را حاضر نشده
« و تن در نداده است
30
-2 عائشه -
حافظ ابو نعیم پس از این که عائشه زن پیغمبر (ص) را به عبارت زیر عنوان کرده:
«.. و منهم الصّدّیقۀ بنت الصّدّیق، العتیقۀ بنت العتیق، حبیبۀ الحبیب، و ألیفۀ القریب، سیّد المرسلین محمد الخطیب »
روایاتی آورده از آن جمله است:
29 از 452
ابن عباس به عیادت عائشه رفته، و در طیّ اموري که به او دلداري داده و عاقبت او را بخیر خواسته بوي چنین گفته است: »
فکان ذلک بسببک و * « فَتَیَمَّمُوا صَ عِیداً طَیِّباً » : اللّ عزّ و جلّ
􀀀
اللّ یلتقطها فلم یجدوا ماء فانزل ه
􀀀
هلکت قلادتک بالأبواء فأصبح رسول ه »
عائشۀ گفت: اي پسر عباس از تزکیه و تعریف من دست بدار، به خدا سوگند من » « اللّ لهذه الأمّۀ من الرّخصۀ
􀀀
برکتک ما أنزل ه
اللّ تعالی عنها، گفته است:
􀀀
باز ابو نعیم، به اسناد، از عروة بن زبیر حدیث کرده که عائشه، رضی ه « میبودم « نسیا منسیّا » دوست داشتم
«1» ( اي حیضۀ ) « یا لیتنی کنت نسیا منسیّا »
______________________________
1) خطیب در تاریخ بغداد (جلد نهم 185 )، به اسناد، از هشام بن عروه از پدرش، عروه، آورده که گفته است: )
قال سفیان الثّوري « یا لیتنی کنت نسیا منسیّا » : ما ذکرت عائشۀ مسیرها (یعنی فی وقعۀ الجمل) قطّ الّا بکت حتّی تبلّ خمارها و تقول »
که در کلام ابو نعیم در بالا نقل شد نیز « اي حیضۀ » شاید کلمۀ « (و هو الرّاوي عن هشام هذه الروایۀ): النّسی المنسیّ: الحیضۀ الملقاة
مأخوذ از همین کلام سفیان باشد.
و هم خطیب در همان کتاب (جلد نهم نیز- 338 )، به اسناد، از هشام بن عروه از پدرش از عائشه آورده که گفته است:
«! اللّ بشّرها ببیت فی الجنّۀ من قصب
􀀀
ما حسدت من الناس ما حسدت خدیجۀ، ما تزوّجنی الّا بعد ما ماتت. و ذلک انّ رسول ه »
31
باز هم، به اسناد، از عروه از پدرش، زبیر، روایت کرده که این مضمون را گفته است:
باز هم، به اسناد، از عروه «! از مردم کسی را به قرآن و فریضه و حلال و حرام و شعر و حدیث عرب و نسب عالمتر از عائشه ندیدم »
که به عائشه میگفته است:
من از فقه تو در شگفت نیستم زیرا میگویم زن پیغمبر و دخت ابو بکري از علمت به شعر و تاریخ عرب نیز عجب ندارم زیرا »
میگویم که دختر ابو بکري که از همه کس باین قسمت داناتر بود لیکن از علم تو به طبّ تعجّب دارم که چگونه؟ و از کجا؟ و
بچه منوال است!؟ عائشه به شانۀ عروه دست نهاده و گفته است: هنگامی که مردم به عیادت پیغمبر میآمدند و ادویه و طرز معالجه
باز حافظ ابو نعیم چنین حدیث کرده است: «! را براي وي توصیف میکردند من طب را از ایشان فرا گرفتم
تلاوت میکرد پس این اندازه گریه میکرد که « وَ قَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ » اللّ تعالی عنها، آیۀ
􀀀
کسی شنیده است که عائشه، رضی ه »
در کتب صحاح و مسانید اهل سنّت از عائشه روایات و احادیثی زیاد راجع به احکام فقهی آورده شده که « مقنعهاش تر میگردید
در مقام تفقّه و اجتهاد مورد استفاده قرار گرفته و بموجب آنها افتاء بعمل آمده است.
32
-3 حفصه -
سیّمین زنی را که ابو نعیم نام برده حفصه دختر عمر زن پیغمبر (ص) است لیکن در بارة او چیزي ننوشته جز این موضوع که پیغمبر
(ص) او را اطلاق داده و پدرش عمر خطّاب غمناك گشته و خاك بر سر ریخته و گفته است:
.« اللّ بعمر بعد هذا
􀀀
ما یعبأ ه »
« رجوع » چون خبر کلام عمر به پیغمبر (ص) رسیده بر عمر رحمت آورده پس از جانب خدا فرمان یافته که حفصه را مورد عنایت
.«1» قرار دهد و چنین شده است
از پدر خود نقل کرده که گفت: «2» موضوعی دیگر که در بارة حفصه یاد کرده مسألۀ صحیفه است بدین مضمون که زید بن ثابت
چون ابو بکر مرا به جمع قرآن مأمور ساخت آن را بر پارههاي پوست و شانهها، و پوست شاخههاي درخت خرما نوشتم و جمع
30 از 452
کردم. هنگامی که ابو بکر در گذشت عمر آنها را در یک صحیفه نوشت و نزد خود نگهداشت. چون عمر به هلاکت رسید آن
صحیفه نزد حفصه زن پیغمبر (ص) بود عثمان صحیفه را از او خواست و سوگند یاد کرد که آن را به او باز پس خواهد داد.
______________________________
1) در الاستیعاب و الاصابه هم این قسمت آورده شده و تاریخ ولادت و وفات و ازدواج حفصه با پیغمبر و کیفیت ازدواج و )
اللّ و جمعی
􀀀
او از پیغمبر (ص) روایت کرده و گروهی مانند برادرش عبد ه « الاصابه » اختلافات در آنها آورده شده و به گفتۀ صاحب
از صحابه از وي روایت نمودهاند.
جزء 3- 244 ) زید بن ثابت که کاتب، وحی و جامع قرآن بوده زبان عربی و عبري و ) « الکامل » 2) به گفتۀ این اثیر در )
فارسی و رومی و قبطی را میدانسته است.
33
پس مصحف فراهم آورد و بر حفصه عرضه داشت و صحیفه را به او برگرداند و مردم را امر داد تا مصحفها بنوشتند.
اللّ صحیفه را به ایشان تسلیم کرد
􀀀
اللّ - عمر فرستاد عبد ه
􀀀
چون حفصه در گذشت عثمان گروهی از خویشان را براي صحیفه نزد عبد ه
و عثمان دستور داد آن را شستند و از میان بردند.
حافظ ابو نعیم پس از حفصه بهمان ترتیب تا آخر بیست و نه ( 29 ) زن از صحابیّات را به نام و با تجلیل بر شمرده که چون از بقیۀ
آنها روایتی فقهی یا اثري قابل توجه نقل نکرده از نام بردن آنها در اینجا صرف نظر و فقط به نام بردن امّ بجید و سلمی که هر یک
را روایتی است اکتفا میشود:
34
-4 امّ بجید -
ابو نعیم، به اسناد، از عبد الرّحمن بن بجید از جدّهاش، امّ بجید حبیبیّه، حدیث کرده که گفته است:
پیغمبر فرمود: « مسکین بر در خانه میایستد و من چیزي ندارم که به او بدهم و از این رو شرمنده میگردم » : به پیغمبر (ص) گفتم
چیزي بوي بده گر چه سمی سوخته باشد) کنایه از این که خوب و محبوب است، که تا بتوانی ) « ادفعی فی یده و لو ظلفا محترقا »
گدا و بینوا را ناامید نکنی و دست تهی از خود نرانی..
امّ بجید را به نام حوّاء دانسته و در طیّ عنوان حرف حاء (از قسم اول) او را آورده و چنین افاده « الاصابۀ » در «1» ابن حجر عسقلانی
کرده است:
حواء، امّ بجید، با موحّده و جیم به هیئت تصغیر، مالک بن انس حدیث او را از زید بن اسلم از ابن ابی بجید از جدّهاش، امّ بجید از »
یا نساء المؤمنات لا تحقرنّ إحداکنّ » آورده و بروایتی دیگر باین عبارت « ردّوا السّائل و لو بظلف محرق » پیغمبر (ص) بدین عبارت
ذکر کرده و هم مالک از زید بن اسلم از عمرو بن معاذ از جدهاش امّ بجید، از پیغمبر حدیث کرده که « لجارتها و لو بکراع محرق
این گونه گفته است:
امّ بجید از زنانی بوده که با زنان بیعت کنندة با پیغمبر (ص) حاضر بوده و بیعت کرده و هم « لا تحقرنّ جارة لجارتها و لو فرسن شاة »
او حدیث آورده و گفته است: پیغمبر را شنیدم که گفت:
______________________________
1) احمد بن علی بن.. معروف به ابن حجر عسقلانی شافعی متولد به سال 773 و متوفی به سال 852 ه. ق. )
35
31 از 452
عسقلانی حدیثی را که از ابو نعیم در بالا نقل شد چنین آورده که امّ بجید به پیغمبر (ص) گفته « اسفروا بال ّ ص بح فانّه اعظم للأجر »
پس پیغمبر (ص) گفته است: « انّ المسکین لیقوم علی بابی فلا أجد له شیئا اعطیه » : است
او را در حرف حاء و زیر « الاستیعاب » نیز در «1» ابن عبد البر « ان لم تجدي له شیئا تعطینه إیاه الّا ظلفا محرقا فادفعیه الیه فی یده »
آورده و چند حدیث از آن چه در اینجا آورده شد به اسناد از او نقل کرده است. « حوّاء » عنوان
______________________________
1) ابو عمرو یوسف بن.. عبد البر قرطبی مالکی متولد به سال 363 و متوفی به سال 463 هجري قمري. )
36
-5 سلمی -
سلمی دختر قیس و یکی از خالههاي پیغمبر (ص) بوده که بدو قبله با پیغمبر (ص) نماز گزارده و بنقل از پسرش حکم بن سلیم این
مضمون را گفته است:
من با گروهی از زنان انصار با پیغمبر (ص) بیعت کردیم. پیغمبر با ما شرط کرد که به خدا شرك نیاوریم، دزدي نکنیم، زنا ندهیم، »
کسی را نکشیم، بهتان و افتراء نزنیم، و در معروف به راه عصیان و نافرمانی نرویم، چون ما را از این منهیّات آگاه ساخت و با ما
.« و لا تغشن ازواجکنّ » شرط کرد فرمود
پس ما با وي بدین شرائط بیعت کردیم و از نزدش بازگشتیم. چون بیعت تمام شد و برگشتیم من یکی از زنان را، که با ما بود،
گفتم: برگرد و از پیغمبر بپرس که چه چیز و چه اندازه از اموال شوهران بر ما حرام است؟ او رفت و پرسید و چنین پاسخ شنید:
.« تأخذي ماله فتحابی به غیره »
سلمی بنت قیس بن عمرو بن.. عدي بن النجار تکنی امّ المنذر، و هی » در بارة « الإصابه » و ابن حجر در « الاستیعاب » ابن عبد البرّ در
همان را آوردهاند که ابو نعیم آورده و در بالا یاد شد لیکن سؤال از پیغمبر (ص) را «.. اخت سلیط بن قیس، و سلیط ممّن شهد بدرا
و این عبارت با اصل قضیه و جواب انسب است. « فاسألیه، ما غشّ ازواجنا » باین عبارت آورده
در خاتمۀ این قسمت، یاد آور میشود که:
متجاوز از هزار و پانصد زن نام برده شده که « الإصابه » و « الاستیعاب » در
37
بسیاري از ایشان از صحابه بودهاند و حدیث از آنان روایت گردیده است.
را براي تمییز صحابه نوشته، چنانکه خود در آغاز کتاب آورده کتاب خود را بترتیب حروف هجاء « الإصابه » ابن حجر که کتاب
منظّم و هر حرفی را بر چهار قسم مرتب ساخته: قسم نخست کسانی هستند که صحابه بودن ایشان از راه روایت از آنان یا از غیر
آنان.. وارد شده است قسم دوم کسانی هستند که در عهد پیغمبر ولادت یافته و در عداد صحابه یاد شدهاند.. قسم سیم کسانی
هستند که جاهلیّت و اسلام را ادراك کرده (مخضرمان) و هم طبقه با اصحاب بودهاند نه این که از اصحاب.. قسم چهارم کسانی
هستند که در کتب مربوط به صحابه به اشتباه و توهّم و از راه غلط و خطاء یاد گردیدهاند.
در قسمت نخست از جلد چهارم استقصاء « کنیه » در سه جلد و هم رجال را تحت عنوان « نام » آنگاه پس از این که رجال را بعنوان
یعنی بترتیب حروف هجاء، و بترتیب هر حرفی را به چهار « کتاب النّساء علی الترتیب السابق » کرده قسمت دوم آن را تحت عنوان
قسم که در قسمت رجال یاد کرده و آورده یک هزار و پانصد و بیست و دو تن از زنان را، که از بسیاري از آنان حدیث نقل شده و
مدرك حکم فقهی گردیده، نام برده و ترجمه کرده است از جمله جمیله خزرجیّه دختر ابیّ بن سلول است که اوّلین خلع در اسلام
32 از 452
به وسیلۀ او اتفاق افتاده چه او زن ثابت بن قیس بن شماس بوده و سر از فرمان او باز زده پس پیغمبر (ص) او را خواسته و گفته است
جواب داده « أ تردّین علیه حدیقته » : او پاسخ داده است: دمامت او (زشت رویی) پیغمبر (ص) گفته است «؟ ما کرهت من ثابت »
اللّ بن
􀀀
اوّل خلع کان فی الاسلام، اخت عبد ه » است: آري. پس پیغمبر میان آن دو تفریق کرده است و از این عباس روایت است که
«.. ابیّ