گروه نرم افزاری آسمان






طبقۀ سیم از فقیهان تابعی مکه



433
طبقۀ سیّم از فقیهان تابعی مکّه ابو اسحاق پس از این که از فقهاء مکّه ابو یسار و ابن جریج را بعنوان طبقۀ دویم یاد کرده فقه را به
طبقه سیم منتقل دانسته و از طبقۀ سیم تنها مسلم بن خالد بن سعید زنجی مکّی را که به گفتۀ او در سال یک صد و هفتاد و نه
179 )، و به قولی دیگر در سال یک صد و هشتاد ( 180 ) وفات یافته نام برده و در بارة او این مضمون را آورده است: )
پس از این که ابن جریج در گذشته، مسلم بن خالد در مکّه متصدّي فتوي گردیده و مردم از او فتوي اخذ میکردهاند و شافعی فقه »
این مضمون آورده شده است: « الزّنجی » ذیل کلمۀ « اللّباب » در کتاب « را از او فرا گرفته است
این نسبت به زنج است و زنج نوعی از سیاهانند که سمعانی گفته است من از ایشان هیچ اهل علمی را نشان ندارم و نمیشناسم. »
اللّ ، و به قولی ابو خالد، مسلم بن خالد بن مسلم بن سعید قرشی مخزومی، مولی ایشان و معروف به
􀀀
و مشهور باین نسبت ابو عبد ه »
زنجی است. مسلم در اصل، از مردم شام بوده و سفید و ملیح و مخضوب میبوده از این رو که سفید بوده او را از باب تسمیۀ بضدّ،
به زنجی ملقّب ساختهاند. امام اهل مکّه و از فقیهان حجاز بشمار است.
امام شافعی پیش از این که به مالک بن انس برخورد از وي فقه فرا گرفته است. او از عمرو بن دینار و از زهري و از ابن جریج
دانسته و ابن مدینی او را « ثقه » روایت دارد و ابن مبارك و شافعی و حمیدي و جز اینان، از او روایت میکنند. یحیی بن معین او را
« چیزي ندانسته است
434
ممقانی کلام شیخ طوسی را از رجال او، که مسلم بن خالد مکّی زنجی را در عداد اصحاب صادق (ع) بشمار آورده و أسناد او را
از حضرت صادق (ع) یاد کرده نقل نموده و صاحب قاموس الرجال پس از این نقل چنین افاده کرده است:
اقول: روي الکنجی الشّافعی میلاد امیر المؤمنین علیه السّلام بإسناده، قائلا: »
« لحسنه و حمزة وجهه و جماله « الزنجیّ » تفرّد به مسلم بن خالد الزّنجی، و هو شیخ الشّافعیّ. لقب
435
طبقۀ چهارم از فقیهان تابعی مکه
216 از 452
436
طبقۀ چهارم از فقیهان تابعی مکّه پس از ختم طبقۀ سیم فقیهان تابعی مکّه، نوبۀ طبقۀ چهارم رسیده و فقه باین طبقه انتقال یافته است.
اللّ محمد بن ادریس بن عباس بن عثمان بن شافع
􀀀
از جمله کسانی که در طبقه چهارم از فقیهان مکّه بشمار گرفته شدهاند ابو عبد ه
بن.. را باید نام برد و چون در محلی دیگر از این اوراق، ائمۀ مذاهب چهارگانه به استقلال مورد بحث خواهند شد گفتگو در بارة
امام شافعی که یکی از آن چهار امام است بهمان محل موکول میگردد و بحث از فقیهان تابعی حجاز را در همین موضع خاتمه
اللّ التّکلان.
􀀀
داده و بحث از فقیهان تابعی یمن را آغاز میکنیم. و علی ه
437
3 فقیهان تابعی یمن و طبقات ایشان
اشاره
438
در یمن داراي مقام فقاهت بوده و فتوي و بیان احکام فقه را تصدّي « تابعان » فقیهان یمن در عصر نخست از عهد دوم کسانی چند از
میداشتهاند که از مشاهیر ایشان اشخاص زیر، بترتیب تقدّم سال وفات، (بحسب قول به اقلّ) نام برده میشوند:
3- عطاء؟ 2- وهب 110 -1 طاوس 106
-4 شراحیل؟
-5 حنش؟
439
طبقۀ نخست از فقیهان تابعی یمن
اشاره
440
طبقۀ نخست از فقیهان تابعی یمن
-1 طاوس -
اشاره
ابو عبد الرحمن طاوس بن کیسان یمانی، مولی ابناء فرس.
طاوس در سال یک صد و شش ( 106 ) در مکّه، در حال اعمال حجّ وفات یافته است.
شیخ طوسی، در رجال « اعلم فقیهان بوده است به حلال و حرام » و بنقل از خصیف « فقیهی جلیل بوده » به گفتۀ ابو اسحاق، طاوس
و « و یعبّر عنه بطاوس الفقیه ایضا » خود، طاوس را از اصحاب حضرت سجّاد (ع) شمرده و ممقانی پس از نقل کلام شیخ گفته است
217 از 452
از آن پس چنین افاده کرده است:
در کتب رجال، بر مدح یا قدح طاوس تنصیصی نیست، بلی از روایتی در بحار و چند روایت دیگر چنان برمیآید که از دوستان »
خاندان رسالت و مردي متدیّن و متصلی در شرعیّات و نسبت بکارهاي دینی و الهی خشن و سخت بوده است لیکن روایاتی دیگر
تألیف شیخ « تنبیه الخواطر » آنگاه روایتی از کتاب «.. هم هست که با آن چه از آن روایات، مستفاد است معارضه و مخالفت دارد
تألیف راوندي در زمینۀ این مخالفت و معارضه آورده و در پایان به عقیده و « القصص » ورّام بن ابی فراس و روایتی دیگر از کتاب
نظر خود، دور ندانسته که خبر و حدیث طاوس در عداد
441
در آید و در صورتی که معارضی بر آن نباشد بر آن اعتماد و بدان استناد شود. « موثّق » اخبار
ذیل بحث از یمن و یمانیان) چنین گفته است: ) « آثار البلاد و اخبار العباد » زکریا بن محمد بن محمود قزوینی در کتاب
و منها ابو عبد الرحمن طاوس بن کیسان الیمانی افتخار الیمن. کان من اعلم الناس بالحلال و الحرام له نسل بقزوین مشایخ و علماء »
إلی الآن، و هو جدّي من قبل الأمّ..
و قال منعم بن ادریس: صلّی طاوس الیمانی صلاة الفجر بوضوء العتمۀ اربعین سنۀ. توفّی سنۀ ست و مائۀ ( 106 ) بمکّ ۀ قبل یوم »
اللّ ابا عبد الرحمن. حجّ اربعین حجّۀ. و صلّی علیه هشام بن عبد الملک، و
􀀀
التّرویۀ عن بضع و تسعین سنۀ. و کان النّاس یقولون: رحم ه
و منهم » ابو نعیم ترجمۀ حال طاوس را (در حلیۀ الاولیاء) نسبۀ مفصل آورده و پس از این که او را بعنوان « هو خلیفۀ حجّ تلک السنۀ
یاد کرده شمّهاي از حالات و کلمات و روایات « المتفقّه الیقضان.. اوّل الطبقۀ من اهل الیمن الّذین قال فیهم النّبیّ (ص): الایمان یمان
او را، به اسناد، آورده است:
از جمله از احمد بن محمد بن حنبل از عبد الرّزاق آورده است که این مضمون را گفته:
طاوس به مکّه آمد. امیري نیز به مکّه وارد شد. طاوس را گفتند: امیر مردي با فضل و فضیلت است، و اوصافی نیک براي او بر »
شمردند پس گفتند شایسته است که از او دیدن کنی. پاسخ داد مرا به امیر نیازي نیست. گفتند: میترسیم اگر به دیدنش نروي
باز از دیگري نقل کرده که با طاوس میرفته بانگ « آزاري به تو رسد! گفت: پس نه چنان است که شما او را توصیف کردید
غرابی را شنیده گفته است خیر است! طاوس بر آشفته و گفته: چه خیر یا شرّي در بانگ غراب است. از من دور شو و مرا تنها
« بگذار
442
دور اول از عهد دوم
گفته است: « سانُ ضَعِیفاً 􀀀 وَ خُلِقَ الْإِنْ » باز از پسر طاوس آورده که طاوس در تفسیر آیۀ
.« فی امور النّساء. لیس یکون الإنسان فی شیء اضعف منه فی امور النّساء »
وقتی نزد طاوس گفتگو از زنان به میان آمده گفته است:
.« کان فیهنّ کفر من مضی و کفر من بقی »
اللّ علیه و آله و سلّم که گفته است:
􀀀
باز ابو نعیم به اسناد از طاوس از بریده از پیغمبر صلّی ه
و هم او این مضمون را آورده است: « من کنت مولاه فعلیّ مولاه »
سلیمان بن عبد الملک هنگامی که براي اقامۀ حج به مکه رفته روزي حاجب او بیرون آمده و میگفته است: امیر المؤمنین فقیهی را
میخواهد که آن فقیه نزد وي برود و او مناسک حجّ را از آن فقیه بیاموزد و فرا گیرد! تصادف را طاوس از آنجا میگذشته پس
218 از 452
مردم او را به حاجب نشان دادهاند. حاجب وي را گرفته و به ناخواه به نزد سلیمان برده است.
اللّ علیه و آله و سلّم بدین عبارت:
􀀀
طاوس به پند و اندرز سلیمان پرداخته و از جمله روایتی از پیغمبر صلّی ه
بر سلیمان خوانده است. « اللّ من ولی من امر المسلمین شیئا فلم یعدل فیهم
􀀀
انّ اهون الخلق علی ه »
به گفتۀ ابو نعیم، طاوس پنجاه تن از صحابه و علماء و اعلام آنان را ادراك کرده و بیشتر روایات او از ابن عباس است. و از طاوس
روایت میکنند گروهی بسیار مانند مجاهد و عطاء و عمرو بن دینار و ابراهیم بن میسره و ابو الزبیر و محمد بن منکدر و زهري و
حبیب بن ابی ثابت و عبد الملک بن میسره و حکم و لیث بن ابی سلیم و ضحّاك بن مزاحم و عبد الکریم بن ابو المخارق و وهب
اللّ پسر طاوس.
􀀀
بن منبه و مغیرة بن حکیم صنعانی و عبد ه
443
( به سال پانصد و هشتاد و شش ( 586 « طبقات فقهاء الیمن » عمر بن علی بن سمره جعدي که خود از اهل یمن است و کتابی به نام
که آن را از طاوس آغاز کرده این مضمون را « فصل فی ذکر فقهاء التّابعین فی الیمن » در آن کتاب در «1» هجري قمري تألیف کرده
آورده است:
همدانی خولانی » در نسبت او «2» از آن جمله است: ابو عبد الرحمن طاوس بن کیسان یمانی مولی ابناء فارس که بنقل کلّاباذي »
هم گفته شده و در انتساب مولی بودن اختلافاتی ذکر شدة فقاهت از ابن عمر و ابن عباس و ابو هریره داشته است. « یمانی
آمده است که طاوس قضاء صنعاء و جند را تصدّي میداشته. و کلّاباذي گفته است: طاوس در جند منزل «3» و در تاریخ صنعاء »
اللّ بن طاوس، از وي اخذ علم کردهاند و فقیهی جلیل بوده.
􀀀
میداشته، و عمرو بن دینار و زهري و پسرش عبد ه
در مکه به سال یک صد و شش ( 106 ) در گذشته و خلیفه اموي، هشام بن عبد الملک که او هم به « ترویه » طاوس، روز پیش از
حجّ آمده بوده بر وي نماز گزارده است.
اللّ بن طاوس
􀀀
اللّ پسر طاوس نیز از فقیهان بوده که از پدر حدیث گرفته و شغل قضا را بعد از پدر او متصدي شده.. عبد ه
􀀀
عبد ه »
نخستین سال خلافت سفّاح ( 132 ) در گذشته است.
______________________________
تحقیق شده و به چاپ رسیده « فؤاد سید، امین المخطوطات بدر الکتب المصریه » 1) این کتاب در سال 1957 میلادي به وسیله )
است. و از نسخهاي که در کتابخانه ملی تهران تحت شماره 16747 مضبوط است استفاده و نقل شد.
2) در کتاب الهدایۀ و الارشاد. )
3) تألیف رازي؟ )
444
-2 وهب بن منبّه -
اللّ وهب بن منبه.
􀀀
ابو عبد ه
وهب در محرم از سال یک صد و ده ( 110 ) به گفتۀ ابن خلّکان و در سال یک صد و چهارده ( 114 ) به گفتۀ ابو اسحاق شیرازي و
یاقوت حموي (در معجم الادباء) و در سال یک صد و شانزده ( 116 ) به قولی دیگر در صنعاء یمن به سنّ نود ( 90 ) سالگی در
گذشته است.
موصوف داشته و این مضمون را در بارهاش گفته است: « صاحب قصص و اخبار » ابن خلّکان او را به
219 از 452
او را (وهب) به اخبار اوائل و قیام دنیا! و احوال انبیاء (ص) و سیر ملوك و پادشاهان و سنن و طرائق ایشان آشنایی و معرفت بوده ..»
خود، بنقل ابن خلّکان، نقل کرده که و به میگفته است: « معارف » ابن قتیبه در کتاب « است
««1» هفتاد و دو کتاب از کتب الهی را قرائت کردهام »
______________________________
1) شاید از قبیل کتب اعمال رسولان را اراده کرده است. یاقوت حموي در معجم الادبا بنقل از سفیان بن عیینه از عمرو بن دینار )
این مضمون را آورده که گفته است:
اختیار ) « قدر » در صنعاء یمن بر وهب به خانهاش در آمدم از گردوي خانهاش بمن خورانید پس به او گفتم: خوش داشتم که تو در »
و تفویض) چیزي ننوشته بودي. او گفت:
به خدا سوگند خودم هم چنین خوش دارم.
قائل بودم تا این که هفتاد و اندي از کتب انبیا را خواندم که « قدر » من به » و همو، بنقل از ابو سنان، آورده که وهب میگفته است
« پس من از گفتۀ خود در قدر برگشتم « هر کس براي خود چیزي از مشیئت و خواست قائل شود کافر است » : در تمام آنها چنین بود
تصنیف کرده بود و بعد، از آن تصنیف خویش پشیمان شده است. « قدر » به گفتۀ یاقوت، وهب کتابی در
445
باز هم ابن خلّکان این مضمون را گفته است:
و این کتاب در یک مجلّد « ذکر الملوك المتوّجۀ من حمیر و اخبارهم و قصصهم و قبورهم و اشعارهم » کتابی از وهب دیدم به نام »
بشمار است. « ابناء » وهب بن منبّه در اصل ایرانی بوده و باصطلاح از « و از کتابهاي سودمند و پر فائده است
«.. و منهم الحکیم الدّامغ للمشبّه » ابو نعیم پس از این که وهب منبّه را بعنوان
و برخی از نقلیاتش، خرافه و « اسرائیلیّات » یاد کرده شرحی به تفصیل از کلمات و خطب و مواعظ و روایات او آورده که بیشتر آنها
بعضی از روایاتش مجعول و موضوع است.
بهر حال چنانکه از ترجمۀ حال او بر میآید مردي مطّلع و سخنور و متتبّع بوده و بیشتر سخنانش از خداشناسی و پند و اندرز است.
بوده و شغل قضاء میداشته و بر آن شغل بوده که در گذشته است چنانکه نوشتهاند از زبانهاي غیر « ابناء » وهب چنانکه گفتیم از
عربی هم بیاطلاع نبوده است.
اللّ عنهم، که از آن جمله است ابن عباس و جابر و نعمان بن بشیر اسناد داشته و از ابو
􀀀
به گفتۀ ابو نعیم: از گروهی از صحابه، رضی ه
هریره و معاذ بن جبل و از برادر معاذ و از طاوس روایت کرده و گروهی از تابعان که از آنانست عمرو بن دینار و عبد العزیز بن رفیع
و وهب بن کیسان و زید بن اسلم و موسی بن عقبه و عطاء بن سائب و عمّار دهنی و محمد بن جحاده و ابان بن ابی عیاش از او
روایت کردهاند.
بنقل ابو نعیم از کلمات وهب است.
446
.« مثل من تعلّم علما لا یعمل به کمثل طبیب معه، دواء لا یتداوي به » -1
رءوس النّعم ثلاثۀ: » -3 « اذا دخلت الهدیّۀ من الباب خرجت الحقّ من الکوّة » -2
أوّلها نعمۀ الإسلام الّتی لا تتمّ نعمۀ الّا بها. »
و الثّانیۀ نعمۀ العافیۀ الّتی لا تطیب الحیاة الّا بها. »
و الثّالثۀ نعمۀ الغنی الّتی لا تتمّ العیش الّا بها. » -4
220 از 452
-5 در طیّ خطبهاي که بر فراز منبر میگفته، گفته است: « تصدّق صدقۀ من یري انّ ما قدّم بین یدیه ماله، و انّ ما خلّف مال غیره » -4
عبد الرّزاق گفته است: به وهب منبّه گفتم: « احفظوا منّی ثلاثا: إیّاکم و هوي متّبعا، و قرین سوء، و اعجاب المرء بنفسه »
گفت: « تو ثریّا را میدیدي و بما نشان میدادي »
عبد الرّزاق باز گفته است: « از هنگامی که بکار قضاء مشغول شدهام آن نیروي دید از میان رفته است »
این سخن را به معمر گفتم. گفت: »
ابو نعیم به اسناد از ابو زکریاي تیمی آورده است: « آري حسن بصري نیز پس از این که بکار قضاء پرداخت فهمش کم شد »
سلیمان بن عبد الملک در مسجد الحرام بود سنگی منقوش نزدش آورده شد کسی را خواست که نقوش آن را برایش بخواند »
وهب بن منبّه را بردند آن را بدین مضمون خواند:
یا ابن آدم انّک لو رأیت قرب ما بقی من اجلک لزهدت فی طویل أملک و لرغبت فی الزّیادة من عملک و لقصرت من حرصک »
447
«.. و حیلک. و انّما یلقاك غدا ندمک و قد زلّت بک قدمک و اسلمک أهلک و حشمک
او را از رجال « قمیّین » در ذیل ترجمۀ وهب بن منبّه پس از این که از فهرست شیخ و رجال نجاشی نقل شده که « قاموس الرّجال » در
وجه استثناء وي را اخبار و اقوال منکره (از قبیل قصۀ جرجیس، که ملک « قاموس الرجال » استثناء کردهاند، و مؤلّف « نوادر الحکمه »
وهب نقل کرده، و از قبیل مسخ شدن بختن ّ ص ر به کرکس و « المبتدأ و السّیر » موصل او را چهار بار کشته! و طبري آن را از کتاب
شیر و به گاو نیز.. که ابو نعیم آن را آورده) و احادیث مجعوله و اخبار موضوعهاش دانسته این مضمون آمده است:
« معارف » وهب بن منبّه و عطاء بن مرکبود نخستین کسانی هستند که در صنعاء یمن قرآن را جمع کردهاند و در » : طبري گفته است »
ابن قتیبه است که: وهب از ابناء فارسی است که کسري ایشان را به یمن گسیل داشته. وهب گفته است: هفتاد و دو کتاب از کتب
بسیار نقل میکند.. وهب قاضی صنعاء بوده و « اسرائیلیات » الهی را خواندهام.. و حموي گفته است: وهب از کتب قدیمه معروف به
طبقۀ چهارم از فقیهان تابعی مکّه پس از ختم طبقۀ سیم فقیهان تابعی مکّه، نوبۀ طبقۀ چهارم رسیده و « در همان جا وفات یافته است
اللّ محمد بن ادریس
􀀀
فقه باین طبقه انتقال یافته است. از جمله کسانی که در طبقه چهارم از فقیهان مکّه بشمار گرفته شدهاند ابو عبد ه
بن عباس بن عثمان بن شافع بن.. را باید نام برد و چون در محلی دیگر از این اوراق، ائمۀ مذاهب چهارگانه به استقلال مورد بحث
خواهند شد گفتگو در بارة امام شافعی که یکی از آن چهار امام است بهمان محل موکول میگردد و بحث از فقیهان تابعی حجاز
اللّ التّکلان.
􀀀
را در همین موضع خاتمه داده و بحث از فقیهان تابعی یمن را آغاز میکنیم. و علی ه
448
-3 عطاء -
عطاء بن مرکبود (؟) در کتب رجال شیعه و سنّی چند کس به نام عطاء یاد و عنوان شده لیکن هیچ کدام از ایشان با این عطاء، که
ابو اسحاق عنوان وي را دیدهام (و در طبري هم بنقل قاموس الرجال عطاء بن مرکبود یکی از دو جمع « طبقات الفقهاء » فقط در
کننده قرآن در صنعاء یمن بوده چنانکه هم اکنون در ترجمۀ وهب بن منبه نقل شد) و در آنجا هم نام پدرش درست ضبط نشده
مطابقت ندارد. بهر جهت ابو اسحاق در بارة این عطاء چنین آورده است: ،«1»
.« الّذین وجّههم کسري مع سیف بن ذي یزن. و کان اوّل من جمع القرآن ..»
« کان من ابناء الفرس الّذین.. الخ » شاید اوّل عبارت ابو اسحاق که فعلا در کتاب چاپی، که در دسترس هست، سفید است چنین بوده
221 از 452
که در عبارت ابو اسحاق است این باشد که عطاء نخستین کسی باشد که « و کان اوّل من جمع القرآن » چنانکه شاید منظور از جملۀ
به جمع قرآن پرداخته (چنانکه در مضمون منقول از طبري که وهب بن منبه و عطاء نخستین کسانی بودهاند که در صنعاء « یمن » در
معنی خاصّ ی باشد، چه « جمع » یمن، قرآن را جمع کردهاند تصریح باین مطلب شده) لیکن این معنی هم درست نیست، مگر مراد از
گردیده جمعی « مصحف » تبدیل به « صحف » قرآن مجید را غیر از آن جمعی که در مدینه و به کیفیت مخصوص بعمل آمده و
دیگر و در
______________________________
مرکبود: » 1) ممقانی در جلد سیم تنقیح المقال (حرف میم) چنین آورده است )
« عد من الصحابۀ و هو من ابناء الفرس بصنعاء، اسلم فی حیاة النبی (ص) و لم اتحقق حاله
449
جایی دیگر رخ نداده و نباید هم رخ میداد چه این عمل باید در مدینه، که موطن نزول وحی و مرکز رسالت است، و بدست خود
پیغمبر (ص)، اگر حیات میداشت، یا بدست جانشینان وي انجام یابد نه در محلّی دیگر و بدست کسانی ناشناخته و ناشناس و
ناآگاه از چگونگی نزول. بعلاوه در زمان عطاء قرآن عثمان به همه جا فرستاده شده بود و در همه جا موجود بوده و دیگر جمع آن
را موضوعی موجود نبوده است.
راجع به نام پدر عطاء هم یقین نامی ایرانی و پارسی بوده که تعریب شده و بدین صورت نامفهوم در آمده است.
تألیف عمر بن علی بن سمره جعدي (که به سال « فقهاء الیمن » بعد از این که مدتی پیش قسمت بالا نوشته شده بود کتاب طبقات
پانصد و هشتاد و شش- 586 - تألیف شده) به دستم آمد در آنجا چنین آورده شده:
و منهم عطاء بن مرکبود من ابناء فارس الّذین وجّههم کسري مع سیف بن ذي یزن: قال الشیخ ابو اسحاق: و کان آخر من جمع »
که به خوبی معلوم است همان گفتۀ ابو اسحاق را، که در بالا آورده شد، نقل کرده و اطلاعی « القرآن من فقهاء التابعین فی الیمن
زیاده بر آن، با این که خود اهل یمن بوده در بارة عطاء نداشته است.
450
-4 شراحیل -
ابو الاشعث شراحیل بن شرحبیل صنعانی.
بوده و از یمن به « ابناء » آورده که شراحیل از « طبقات الفقهاء » ترجمۀ این شراحیل را در جایی ندیدهام جز آن چه ابو اسحاق در
دمشق رفته و در دمشق وفات یافته است.
تألیف ابن حجر عسقلانی نام دو شرحبیل عنوان شده که شاید دوم آن دو، پدر این شراحیل باشد عبارت « لسان المیزان » در کتاب
چنین است:
اللّ علیه و سلّم فی ثیاب بیض فسمّاه زاهدا.
􀀀
شرحبیل بن یزید بن مهار خسرو الفارسی الیمانی روي عن ابیه انّه وفد علی النبیّ صلّی ه »
نام پدر شراحیل را کلیب یاد کرده و در ترجمۀ او چنین آورده است: « طبقات فقهاء الیمن » لیکن صاحب « ذکره ابن مندة فی الصّحابۀ
ابن « و منهم: شراحیل بن کلیب بن ادّة الصنعانی کنیته ابو الاشعث من الأبناء نزل دمشق و مات بها. عدّه الحاکم من التابعین فی الیمن »
اثیر نیز نام پدر او را کلیب یاد کرده چنانکه در صفحۀ بعد در ترجمه حنش نقل خواهد شد.
222 از 452
-5 حنش -
اللّ صنعانی.
􀀀
حنش بن عبد ه
ابو اسحاق در ترجمۀ حنش هم به همین اندازه اکتفا کرده که گفته است:
« بوده و از یمن بمصر منتقل شده و در مصر وفات یافته است « ابناء » حنش از »
451
حنش نامی را آورده که به گمان قوي همین حنش است. ««1» قاموس الرجال » در جایی دیگر هم عنوان نشده جز این که صاحب
عین عبارت قاموس:
اللّ الصغانی (هکذا- باید صنعانی باشد) قال الجزري: کان من اصحاب علی علیه السّلام فلمّا قتل انتقل إلی مصر
􀀀
حنش بن عبد ه »
پس از « الصنعانی » ابن اثیر جزري) در ذیل عنوان ) « لباب » صاحب « توفّی سنۀ مائۀ ( 100 ) و هو اوّل من اختطّ جامع سرقسطۀ بالأندلس
که شهري است مشهور در یمن و بدان منسوب گردیدهاند « صنعاء » این که این مضمون را گفته است: این عنوان، نسبت است، به
خلقی کثیر که از ایشان است عبد الرزّاق بن همّام صنعانی، که در شأنش گفته شده: بعد از پیغمبر بسوي هیچ کس بدان اندازه که
چنین گفته است: « بسوي او رحلت شده کوچ نشده است
خوانده میشود و اکنون خراب و ویرانه شده « صنعاء » و هم این عنوان، نسبت است بدیهی که در حومۀ دمشق واقع است و به نام »
..«2» بدین صنعاء نیز گروهی نسبت داده شدهاند که از ایشان است: ابو الاشعث شراحیل بن کلیب بن ادة صنعانی
اللّ صنعانی که وي از فضالۀ بن عبید و از ابن عباس روایت میکند و مردم شام از او روایت
􀀀
و هم از ایشان است: حنش بن عبد ه
بعد از این که طاوس و وهب بن منبّه از فقیهان یمن را یاد کرده به ترجمۀ حنش پرداخته و او « طبقات فقهاء الیمن » صاحب « میکنند
را بدین مضمون آورده است:
کنیهاش ابو رشدین بوده و امام « ابناء » اللّ صنعانی از
􀀀
و منهم: حنش بن عبد ه »
______________________________
ممقانی تألیف و اشتباهات « تنقیح المقال » 1) دانشمند محقق رجالی معاصر شیخ محمد تقی شوشتري که کتاب خود را ناظر بکتاب )
آن کتاب را یاد آوري کرده است.
2) ابن شراحیل که در کنیه و نام خود و نسبت با شراحیل که در بالا یاد شد توافق دارد ممکن است همو باشد و بهر حال ممکن )
است این دو، و هم حنش، در اصل از صنعاء یمن و از ابناء باشند چنانکه ابو اسحاق گفته و بعد در صنعاء شام هم اقامت کرده باشند
و به آن جا هم نسبت داده شده باشند چنانکه جزري گفته است.
452
و به نام ابو رشدین جندي یاد کرده. « طبقات التّابعین من اهل الیمن » حافظ، مسلم بن حجّاج قشیري نیشابوري او را در
اللّ وجهه، در کوفه بوده و ابن زبیر او را والی یمن ساخته پس اسیر گردیده و به نزد عبد الملک بن مروان برده
􀀀
حنش با علی، کرّم ه »
شده. عبد الملک او را بخشیده و رهایش ساخته پس در زمان حجّاج بمصر رفته و از آنجا به اندلس منتقل گشته است.
واقدي و شیخ ابو اسحاق شیرازي گفتهاند: حنش در مصر وفات یافته است. »
اللّ بن محمد- از اهل اشبیله-) اندلسی گفته است:
􀀀
و باجی (ابو محمد عبد ه
در غربی آن شهر « باب الیهود » بوده و مسجد جامع آنجا را تأسیس کرده و در همان جا در گذشته و نزدیک «1» حنش در سرقسطه »
ابو اسحاق از فقیهان تابعی یمن فقط این پنج کسرا، که همۀ ایشان از طبقۀ نخست « به خاك سپرده شده و گورش در آنجا است
223 از 452
پرداخته و طبقات ایشان را با نام چند تن و ترجمۀ مختصري از « ذکر فقهاء التّابعین بالشام و الجزیره » بشمارند یاد کرده و آنگاه به
آنان آورده است.
صاحب طبقات فقهاء الیمن چند شخص دیگر را هم از طبقۀ نخست از فقیهان یمن نام برده و پس از آن دو طبقۀ دیگر هم از فقیهان
یمن را بر شمرده است.
.«2» از جمله کسانی که از طبقه نخست نام برده حجر بن قیس مدري است
تألیف ابو نعیم آورده که « ریاضۀ المتعلّمین » و در بارة او پس از این که گفته است: حجر بن قیس از اصحاب علی (ع) بوده از کتاب
او به اسناد از حجر روایت کرده که این مضمون را گفته است:
______________________________
سر قسطه بفتح السین و الراء و ضم القاف و سکون السین المهملۀ ایضا و فی آخرها طاء مهملۀ.. هی مدینۀ علی ساحل البحر من » (1)
اللباب..) ) «.. بلاد الاندلس
2) از شهرهاي یمن است. )
453
علی بمن گفت: »
چه خواهی کرد هنگامی که ترا به لعن من امر کنند؟ »
من گفتم: آیا چنین کاري پیش خواهد آمد؟ »
گفت: آري.
پس گفتم: در آن هنگام چه بایدم کرد؟ »
گفت: از من تبرّي و بیزاري مجوي. »
چون زمان امارت محمّد بن یوسف، برادر حجّاج، شد جمعه روزي، حجر را کنار منبر واداشت و دستور داد که علی را لعن گوید: »
حجر پهلوي منبر ایستاده و چنین گفته است: »
مردم این سخن را شنیدند و جز یک تن بر منظور حجر واقف نشده « اللّ
􀀀
انّ الأمیر، محمد بن یوسف أمرنی ان العن علیّا فالعنوه، لعنه ه »
و از جمله فقیهانی که از طبقۀ دوم از فقیهان تابعی یمن نام برده معمر بن راشد است و حکم بن ابان و عبد « و مقصود او را ندانست
الرّزاق بن همّام.
«1» و از جمله فقیهانی که در طبقه سیم از تابعان یمن و از مشهوران ایشان به فقه و حدیث یاد کرده ابو قرّه موسی بن طارق است
______________________________
بفتح الزاي و کسر الباء الموحدة و سکون الیاء المثناة من تحتها و » : چنین آورده است « الزبیدي » ذیل کلمۀ «.. اللباب » 1) ابن اثیر در )
فی آخرها دال مهمله هذه النسبۀ إلی زبید و هی مدینۀ بالیمن ینسب إلیها جماعۀ من العلماء کثیرون، منهم ابو قره موسی بن طارق
الزبیدي، قاضیها، روي عنه احمد بن حنبل و اسحاق بن راهویه و اثنی علیه احمد خیرا. روي موسی، عن ابن جریج و الثوري و ربیعه
.« و غیرهم
ینسب إلیها جمع کثیر ..» : در معجم البلدان یاقوت حموي، در ذیل لغت زبید (بر وزن شهید)، مدینۀ مشهور در یمن چنین آمده است
«.. من العلماء.. منهم ابو قبرة، موسی بن طارق الزبیدي قاضیها، یروي عن الثوري
454
پس از یاد کردن افرادي به نام. از این طبقات سه گانه، این مضمون را گفته است:
224 از 452
در آخر سدة سیم و بیشتر سدة چهارم دو فتنۀ بزرگ بر همه بلاد یمن مستولی گردید: »
یکی فتنۀ قرامطه که عراق و شام و حجاز را، کم و بیش فرا گرفت و در این فتنه علی بن فضل قرمطی پس از کشتاري ناهنجار بر »
قري و قصبات و بلاد یمن غالب شد و استیلاء یافت آنگاه در مسجد جامع جند بر منبر برآمد و آن چه ناروا بود گفت و ابیات کفر
آمیز خود را انشاء کرد:
خذي الدّفّ یا هذه و العبی و غنیّ هزاریک ثمّ اطربی
«.. این ابیات که طولانی است همۀ آنها در زمینۀ تحلیل محرّمات شرع و توهین بدین مبین است »
در این اوراق فقط طبقه دوم (که اشخاصی مشهور به فقه و حدیث در آن وجود دارد) عنوان و کسانی از ایشان ترجمه و یاد
میگردد.
455
طبقۀ دوم از فقهاء تابعی یمن
اشاره
456
چند تن از فقیهان این طبقه را یاد کرده از این قبیل: معمر و حکم بن « طبقات فقهاء الیمن » طبقۀ دوم از فقیهان تابعی یمن صاحب
ابان عدنی (که به گفتۀ او قاضی عدن بوده و احمد حنبل براي استفاده از ابراهیم پسر حکم به عدن رفته) و محمد بن خالد جندي
و قاضی صنعاء بوده و از معمر سماع حدیث « ابناء » (که به گفتۀ او امام شافعی از او روایت دارد) و هشام بن یوسف صنعانی (که از
داشته و به سال یک صد و نود و هفت ( 197 ) در گذشته است) و عبد الرزاق بن همام که از این جمله دو شخص زیر را شهرت
زیادتر است.
212 در این اوراق در بارة هر یک از این دو فقیه که در بالا نام و شهرت ایشان » 2- عبد الرّزاق بن راشد متوفّی 153 «1» -1 معمر
یاد شد از آن کتاب و از غیر آن مختصري آورده میشود.
گفتۀ صاحب طبقات فقیهان یمن در بارة معمر بدین خلاصه است:
______________________________
ظاهر بعضی در ضبط این نام اینست که در همۀ موارد بضم میم و فتح عین و » : 1) ممقانی در ضبط این نام چنین افاده کرده است )
میم مشدد و راء مهمل است (بر وزن مقدر) لیکن از کتب لغت چنین ظاهر میشود که در برخی از موارد چنین است و در برخی
و در این تردیدي نیست چه در شعر قدیم بسیار بر وزن منظر آمده که اگر به وزنی دیگر برده شود وزن شعر ..« منظر » دیگر بر وزن
اللّ
􀀀
فاسد میگردد پس آن چه باین نام آمده ضبط وزن آن میان دو هیئت و دو وزن (مقدر و منظر) مردد است مگر معمر بن عبد ه
است و معمر بن خلاد که یقین بر وزن مقدر و بتشدید میم است معمر بن مثنی و ادیب معروف « منظر » قرشی که بیگمان بر وزن
«. مضبوط است « منظر » هم بر وزن
457
-1 معمر -
225 از 452
معمر بن راشد بصري ساکن صنعاء بوده و بر همّام بن منبّه یمنی و زهري و هشام بن عروه تفقّه کرده و از اینان سماع داشته و ثوري
و ابن عیینه و ابن مبارك و غندر و هشام، قاضی صنعاء براي استفاده از معمر بسوي او ارتحال کردهاند و فقیه یمن و صنعاء، عبد
الرّزّاق از وي علم فرا گرفته است.
تألیف امام مالک، نوشته شده از تألیفات ،« الموطّأ » که از کتب مشهوره در سنن و از کتب قدیمه است و پیش از کتاب « کتاب جامع »
معمر است.
معمر به سال یک صد و پنجاه و سه ( 153 ) در صنعاء وفات یافته است.
شیخ در رجال خود (در اصحاب صادق ع) از معمر بدین گونه یاد کرده است:
را « معمر بن راشد صنعانی بصري ابو عروه » پس از این که بودن « جامع الرّواة » اردبیلی در « معمر بن راشد صنعانی مصري، ابو عروه »
از اصحاب صادق (ع) نقل کرده چنین آورده است:
فی باب ذمّ الدّنیا و فی باب حبّ الدّنیا و فی باب العصبیّۀ و فی باب « فی » عبد الرزاق بن همام عنه عن الزّهري، محمّد بن مسلم، فی »
پس، به گفتۀ اردبیلی، عبد الرزاق، از معمر و معمر از محمد بن مسلم، زهري، روایت دارد که « الطّمع و فی باب الاستغناء عن النّاس
در چند موضع از ابواب کافی آورده شده است.
458
-2 عبد الرزّاق -
اشاره
صاحب طبقات فقهاء الیمن در بارة عبد الرزّاق چنین نوشته است:
عبد الرزّاق از معمر و « الإمام المرحول الیه من الآفاق عبد الرزّاق بن همام بن نافع الحمیري فقیه صنعاء، المرحول إلیها من اجل علمه »
ثوري و ابن جریج و دیگر حافظان حدیث، علم و فقه فرا گرفته و اسحاق بن راهویه و علیّ بن مدینی، و غیر این دو، براي استفاده از
عبد الرزّاق و اخذ علم از او بسوي وي رحلت و مسافرت داشتهاند. عبد الرزّاق به سال یک صد و بیست و شش ( 126 ) متولد شده و
به سال دویست و دوازده ( 212 ) به سنّ هشتاد و شش سالگی در گذشته است.
از اصحاب صادق (ع) و «.. عبد الرّزّاق بن همّام الیمانی » شیخ طوسی در رجال خود (طیّ اصحاب الصادق ع) عبد الرزاق را بعنوان
راوي از آن حضرت و از حضرت باقر (ع) یاد کرده است.
این مضمون را آورده است: « صنعاء » در ذیل لغت « معجم البلدان » یاقوت حموي در کتاب
و بدانجا منسوب است دانشمند اجلّ عبد الرزّاق بن همّام بن نافع، ابو بکر حمیري، یکی از ثقات مشهور، که به شام رفته و از ..»
اوزاعی و سعید بن بشیر و..
اللّ
􀀀
اللّ پسر دیگر او، و از عبد ه
􀀀
اللّ پسر مالک انس و هم از عبید ه
􀀀
حدیث کرده است. عبد الرّزّاق از معمر بن راشد و ابن جریج و عبد ه
بن ابی سبره و سفیان ثوري و سفیان بن عیینه و غیر اینان از بزرگان نیز حدیث کرده است.
459
و شیخ و استادش، سفیان بن عیینه و هم معمّر بن سلیمان که استاد و شیخ دیگر او بوده و حمّاد بن اسامه و احمد بن حنبل و یحیی »
بن معن و اسحاق بن راهویه و گروه بسیاري دیگر از او روایت و حدیث دارند.
226 از 452
معمر را ملازمت داشته. «1» ولادت عبد الرزاق به سال یک صد و بیست و شش ( 126 ) بوده و هشتاد سال »
احمد حنبل میگفته است: هر گاه اصحاب معمر را در موضوعی اختلاف باشد پس حدیث، عبد الرزاق راست. »
ابو خیثمه، زهیر بن حرب گفته است: با احمد بن حنبل و یحیی بن معین براي استفاده از عراق بیرون شدیم چون به مکه رسیدیم »
اهل حدیث به عبد الرزاق، در صنعاء نامه نوشتند که حافظان حدیث: احمد و یحیی و زبیر بسوي تو میآیند خود را بنگر که چه
گونه خواهی بود.
چون به صنعاء رسیدیم و به خانۀ عبد الرزاق رفتیم در را بر روي ما بست و براي هیچ کس نگشود جز براي احمد حنبل به ملاحظۀ »
دیانت او. احمد بر او در آمد و عبد الرزاق بیست و پنج حدیث بوي گفت: و یحیی در میان مردم نشسته بود که احمد بیرون آمد
یحیی بوي گفت: آن چه فرا گرفتهاي بازگو چون احمد آنان را گفت، یحیی در هجده حدیث از آنها خطاء گرفت. احمد چون آن
خود را بیرون آورد دید حق با یحیی است و خطاءها را « اصول » حطاء را شنید برگشت و مواضع خطاء را بازگو کرد پس عبد الرزاق
خوب گرفته است.
آنگاه در را گشود و گفت: به درون آیید و کلید در خانه را به احمد حنبل داد و گفت: مدت هشتاد سال است دست کسی جز »
خودم بدینجا در نیامده و اکنون
______________________________
1) در صورتی که معمر به سال یک صد و پنجاه و سه وفات یافته و عبد الرزاق در سال یک صد و بیست و شش متولد شده هشتاد )
سال ملازمت او با معمر درست نیست پس شاید در نسخه غلط یا سهوي رخ داده است و شاید هشت سال بوده است.
460
آن را به امانت خدا به تو تسلیم میکنم بدین شرط که تا من سخن نگویم شما چیزي نگویید و از حدیث غیر من بر حدیث من وارد
نسازید.
پس از آن رو به احمد کرد و گفت: تو امین دین هستی بر خود و بر ایشان. »
باز یاقوت بنقل از مخلّد شعیري آورده که گفته است: ما نزد عبد الرزاق بودیم « پس ایشان یک سال نزد عبد الرزاق اقامت کردند
( یاقوت تولّد او را به سال ( 126 « لا تقذّروا مجلسنا بذکر ولد ابی سفیان » : مردي از میان ما معاویه را یاد کرد پس وي چنین گفت
.( گفته لیکن وفاتش را به سال دویست و یازده ( 211
ممقانی بنقل از تقریب ابن حجر این عبارت را در بارة عبد الرزاق آورده است ابو بکر ال ّ ص نعانی الحافظ، مصنّف شهیر، عمی فی
الحافظ ابو بکر ال ّ ص نعانی احد الأعلام صنّف التصانیف مات عن خمس و ثمانین 85 سنۀ فی » و از ذهبی این عبارت را « آخر عمره
زید بن مبارك که ملازمت عبد الرزّاق را در استفادة فقه و حدیث از وي میداشته و او را واگذاشته چون سبب « احد عشر و مائتین
این ترك و واگذاري را از او پرسیدهاند چنین پاسخ داده است (بنقل یاقوت):
نزد عبد الرزّاق بودیم که حدیث کرد از معمر از زهري از مالک بن اوس بن حدثان طویل پس چون گفتۀ عمر را خطاب به علی و »
الّا یقول » : قرائت کرد گفت « فجئت أنت تطلب میراثک من ابن اخیک و یطلب هذا میراث امرأته من ابیها » عباس باین عبارت
«.. اللّ علیه و سلّم
􀀀
اللّ صلّی ه
􀀀
الأنوك: رسول ه
صاحب قاموس الرجال (ذیل ترجمۀ عبد الرزاق) از کتاب نجاشی آورده که احمد بن مابنداذ این مضمون را گفته است:
نخستین کسی که از خاندان ما به اسلام در آمده و دین مجوس را رها ساخته پدرم بوده و او برادر خود را بمذهب خویش »
میخوانده و برادر اختلاف مسلمین را
461
227 از 452
براي ناپذیرفتن دعوت او بهانه میساخته تا این که روزي برادر، وي را گفته است: آن چه تو میگویی و مرا بدان میخوانی حق
است.
پدرم پرسیده است: از کجا این را دانستی و چه گونه پذیرفتی؟ پاسخ داده است در سفر حجّ خود عبد الرزاق را، که هیچ کس را »
مانند او ندیدهام، ملاقات کردم و در خلوت بوي گفتم ما گروهی از اولاد اعاجم هستیم و تازه به اسلام در آمدهایم و من اهل اسلام
را داراي مذاهب مختلف میبینم و خدا ترا در علم بدان پایه رسانده که نظیري نداشته و نداري من میخواهم ترا میان خود و خدا
حجّت خویش قرار دهم پس مذهبی را را که تو براي خویش برگزیده و آن را پسندیده و بدان خرسندي بگو تا من از تو تقلید کنم
« و ترا در آن پیرو باشم. او محبّت آل پیغمبر (ص) و تعظیم و قول به امامت ایشان و برائت از دشمنان آنان را اظهار داشت
ابناء
بودهاند در اینجا مناسب است مقصود از اطلاق « ابناء » نسبت به چند تن از ایشان گفته شد که از « تابعان » در طیّ تعدید فقیهان از
بر این اشخاص دانسته شود. « ابناء » کلمۀ
هنگامی که ابو مرّه سیف بن ذي یزن حمیري، پادشاه یمن بوده حبشه بر آنجا تاخته و آنجا را مسخر ساختهاند. سیف به ایران به نزد
انوشیروان، شاهنشاه ایران، پناهنده شده و از او براي استرداد کشور خود استمداد و استنجاد کرده است.
کسري درخواست سیف را پذیرفته، و بنقل از ابن قتیبه، هفت هزار و پانصد سوار به سرکردگی یکی از سرداران به نام وهرز با او
همراه و بسوي یمن گسیل داشته است و بنقل از محمد بن اسحاق فقط هشتصد سوار با او فرستاده که دویست تن از ایشان در دریا
غرق گشته و ششصد تن از آنان به سلامت به یمن وارد شدهاند.
بهر حال پس از جنگی، که میان ایرانیان و میان حبشه اتفاق افتاده و به پیروزي
462
ایرانیان و اخراج حبشه از یمن خاتمه یافته است، سیف بن ذي یزن و وهرز بر یمن فرمانروا گشتهاند. چهار سال پس از این واقعه
گروهی از حبشه که در خدمت سیف میبوده او را در شکارگاه بقتل رسانده و به قلّههاي کوهها گریختهاند لیکن اهل یمن ایشان
را دنبال کرده و همه را بدست آورده و کشتهاند.
پس از این قضیّه کار سلطنت در یمن رو به اختلال گذاشته و اهل هر ناحیه و مردم هر قبیله و طایفه مردي از حمیر را بر خود
سلطنت داده و بدین گونه در آنجا تا ظهور اسلام وضع ملوك الطوائف پیش آمده است.
بقول برخی هم ایرانیان به نمایندگی از کسري بر آنجا حکومت میکردهاند و یمن تحت حمایت شاهنشاهی ایران اداره میشده
است حتی در زمان ظهور اسلام که پیغمبر (ص) براي دعوت، کس به یمن گسیل داشته دو تن از قائدان پرویز شاهنشاه ایران که
یکی به نام فیروز دیلمی و دوم به نام زاذویه خوانده میشدهاند در آنجا فرمانروائی میداشته و هر دو اسلام را پذیرفته و به اسلام در
آمدهاند و آن دو، هنگامی که اسود عنسی در یمن به ادعاء نبوّت برخاسته با او از در مخالفت در آمدهاند.
بهر جهت ایرانیانی که به آن مناسبت به یمن مسافرت کرده بودند در یمن اقامت گزیدند و آنجا را وطن خویش ساختند و زن
.«1» خوانده میشدهاند « ابناء » اختیار کردند و داراي فرزندانی شدند پس فرزندان و فرزندان فرزندان ایشان در یمن به نام
است یاد میگردیده است. « سواران » که معرب « اسواران » چنانکه از خود پدران، گاهی بعنوان
این ابناء از زمان خود پیغمبر (ص) از یمن آمده و به او گرویده و از جانب او دستور ترویج و اشاعه دین یافته و بسیاري از مردم
یمن را به اسلام در آورده و در راه اسلام کشته و کشته شدهاند و در زمان بعد از رحلت او به اسلام خدمت کرده و از راه علم
______________________________
228 از 452
1) این قسمت تقریبا ترجمه و خلاصهایست از آن چه ابن خلکان در ذیل ترجمۀ وهب بن منبه آورده است. )
463
و دانش و بحثهاي دینی، خدمات علمی بسیار شایان توجه انجام دادهاند چنانکه گاهی برخی از آنان خود این مطلب را گفتهاند.
جلد ششم 136 ) در ذیل ترجمۀ موسی بن یسار اسواري چنین آورده است: ) « لسان المیزان » ابن حجر عسقلانی در کتاب
« اللّ (ص) کانوا اعرابا جفاه فجئنا نحن ابناء فارس فلخّصنا هذا الدّین
􀀀
انّ اصحاب رسول ه » قال موسی بن یسار »