گروه نرم افزاری آسمان






7 فقیهان تابعی بصره و طبقات ایشان
اشاره



کسانی از تابعان که در عصر نخست در بصره بکار فقه و فتوي پرداخته و بعنوان فقیه تابعی اشتهار یافته چند طبقه بودهاند که امّهات
این طبقات و مشاهیر هر طبقه در اینجا یاد میگردد:
طبقۀ اوّل از فقیهان بصره:
از طبقۀ اوّل، اشخاص زیر، بترتیب تقدّم سال وفات ایشان (بحسب قول بأقلّ) در اینجا نام برده میشوند:
-5 4- ابن سیرین 110 ( اللّ بن زید ازدي 106 (یا 107
􀀀
3- عبد ه ( 2- رفیع بن مهران 93 (یا 106 ( -1 جابر بن یزید ازدي 93 (یا 103
6- مسلم بن یسار؟ حسن بصري 110
-7 حمید بن عبد الرحمن؟
602
طبقۀ نخست از فقیهان تابعی بصره
-1 جابر بن زید -
.« ابو الشّعثاء جابر بن یزید ازدي »
ابو الشعثاء که در طبقات الفقهاء ابو اسحاق بعنوان پسر یزید آورده شده بنا به آن چه در آن کتاب است به قولی در سال نود و سه
93 ) و به مختار خود ابو اسحاق در سال یک صد و سه ( 103 ) وفات یافته است. ابو اسحاق آورده که: عمرو بن دینار از ابن عباس )
« اللّ تعالی ثم نزلوا عند قوله وسعهم، او قال: کفاهم
􀀀
لو انّ اهل البصرة سألوا جابر بن زید عمّا فی کتاب ه » : روایت کرده که گفته است
و هم از عمرو بن دینار آورده که گفته است:
.« ما رأیت احدا اعلم من ابی الشّعثاء »
297 از 452
باشد برنخوردهام بلی جابر «103» یا «93» باشد و سال وفاتش « ازد » در کتب رجال به شخصی که با این کنیه (ابو الشّ عثاء) و از قبیلۀ
آمده و به سال یک صد و بیست و هشت ( 128 ) (به گفتۀ منقول از « اصحاب صادقین » بن یزید جعفی را که در رجال شیخ، در
خوانده لیکن بیگمان او غیر از صاحب « ازدي » احمد بن حنبل) یا یک صد و سی و دو ( 132 ) (بقول غیر او) وفات یافته، قتیبی
عنوان است چه کنیۀ
603
صاحب عنوان، ابو شعثاء و نام پدرش زید است (چنانکه ابو نعیم آورده و از روایت فوق هم دانسته میشود) در صورتی که جعفی
اللّ و نام پدرش یزید و تاریخ وفاتش دست کم بیست سال، متأخّر است.
􀀀
کنیهاش ابو محمد یا ابو عبد ه
ابو نعیم در حلیه (جلد سیم 85 ) پس از این که او را به عبارت:
و منهم المتخلی بعلمه عن الشّبه و الظّلماء و المتسلّی بذکره فی الوعورة و الوعثاء جابر بن زید ابو الشّعثاء، کان للعلم عینا معینا.. و هو »
عنوان کرده سخنانی از بزرگان در بارة او و سخنانی از او و احادیث و اخباري مسند به او آورده است. « من قدماء التّابعین
از جمله آن چه در بارة او گفته شده مفاد همان است که از ابو اسحاق بروایت از عمرو بن دینار نقل شد ابو نعیم به اسناد از عمرو
اللّ عزّ و
􀀀
لو نزل اهل البصرة بجابر بن زید لأوسعهم علما من کتاب ه » : بن دینار آورده که او گفته است: از ابن عباس شنیدم که گفت
لو نزل اهل البصرة عند قول جابر بن زید » : و به اسنادي دیگر از عمرو، از عطاء آورده که از ابن عباس شنیده که میگفته است « جلّ
ابن عمر، جابر بن زید را در طواف کعبه دیده پس به او گفته است: « اللّ ، عزّ و جلّ
􀀀
لوسعهم علما عمّا فی کتاب ه
«.. یا جابر انّک من فقهاء اهل البصرة و انّک ستفتی، فلا تفتینّ الّا بقرآن ناطق او سنّۀ ماضیۀ »
کیف تسألوننا و فیکم ابو » : اللّ انصاري مسألهاي را پرسیدم آن را پاسخ داد آنگاه گفت
􀀀
زیاد بن جبیر گفته است: از جابر بن عبد ه
.«!؟ الشّعثاء
عمرو بن دینار گفته است:
و از جمله سخنان او است: « ما رأیت احدا اعلم بالفتیا من جابر بن زید »
مالک بن دینار این مضمون را گفته است: جابر نزد « لأن اتصدّق بدرهم علی یتیم او مسکین احبّ إلیّ من حجّۀ، بعد حجّۀ الاسلام »
من آمد پس هنگام
604
نماز در رسید خواستم او را جلو دارم و به او اقتداء کنم نپذیرفت و گفت:
و از روایات « ثلاث ربّهنّ احقّ بهنّ: ربّ البیت احقّ بالإمامۀ فی بیته، و ربّ الفراش احقّ بصدر فراشه، و ربّ الدّابّۀ احقّ بصدر دابّته »
او است:
ابو نعیم به اسناد از عمرو بن هرم از او آورده که این مضمون را گفته است:
ابن عباس میان نماز ظهر و عصر، جمع کرد و عقیده داشت که با پیغمبر در مدینه ظهر و عصر را با هم خوانده است. »
این روایت از طریق عمرو بن دینار نیز از ابو شعثاء آمده است.
باز به اسناد از طریقی دیگر از عمرو بن دینار آورده که گفته است: جابر بن زید را شنیدم که میگفت:
اللّ علیه و سلّم، ثمانی، رکعات جمیعا و سبع رکعات جمیعا، من غیر مرض و لا
􀀀
اللّ ، صلّی ه
􀀀
اللّ عنه صلّی رسول ه
􀀀
قال ابن عباس رضی ه »
و هم به اسناد از او «1» ابو نعیم گفته است: این حدیث را معمر و روح بن قاسم و حماد بن زید هم از عمرو بن دینار آوردهاند « علّۀ
انّ النّبیّ (ص) ارید علی ابنۀ حمزة فقال: » از ابن عباس آمده است که
« انّها لا تصلح لی، انّها ابنۀ اخی من الرّضاعۀ، و یحرم من الرّضاعۀ ما یحرم من النّسب »
298 از 452
______________________________
در این موضع چنین نوشته شده است: « حلیه » 1) در پاورقی )
شاید « للعلامۀ ابن رسول البر زنجی الشافعی کتاب فی الجمع بین الصلاتین بعذر و بغیر عذر اعتمد فیه علی ما ذهب الیه ابن عباس »
خواننده این اوراق را به یاد باشد که در ترجمۀ سفیان ثوري نیز چند حدیث در این زمینه از چند طریق از ابن عباس و معاذ بن جبل
نقل شد.
605
-2 رفیع بن مهران -
ابو العالیه رفیع بن مهران ریاحی بصري.
رفیع به گفتۀ ابو اسحاق زنی از بنی ریاح، از بنی تمیمرا مولی بوده است. رفیع جاهلیّت را ادراك کرده و دو سال پس از وفات
پیغمبر (ص) به اسلام درآمده و بر ابو بکر داخل شده و ملاقات کرده و با عمر نماز گزارده و به سال یک صد و شش ( 106 ) و به
قولی در سال نود و سه 93 وفات یافته است.
« میگفتهاند: شبیهترین مردم در بصره به ابراهیم از حیث علم ابو العالیه است » : ابو اسحاق از مغیره این مضمون را نقل کرده است
وقتی نزد ابو العالیه نام حسن بصري به میان آمده او چنین گفته است:
حسن، مردي است مورد قبول همه، بمعروف امر میکند و از منکر، نهی لیکن ما خیر را ادراك و علم را تحصیل کردیم پیش از »
پس از بیان ضبط آن بکسر راء و فتح یاء آخر حروف و حاء مهمله بعد از ،« الرّیاحی » ذیل « اللّباب » در « این که حسن بدنیا آمده باشد
الف، چنین افاده شده است:
به چیزهایی است از آن جمله به ریاح بن یربوع بن.. بطنی است از تمیم مشهور و به آن گروهی بسیار نسبت داده « نسبت » این »
میشود که از ایشان است ابو العالیه رفیع ریاحی مولاي ایشان.
رفیع از عمر و علی و ابن مسعود و غیر ایشان روایت کرده و قتاده و عاصم احول و غیر این دو از او روایت نمودهاند. رفیع در بصره »
ساکن شده و به هنگام رحلت پیغمبر (ص) چهار سال داشته است و در شوال از سال نود و سه ( 93 ) وفات یافته است و شافعی از
ابو نعیم، رفیع را باین عبارت: « رأي و عقیده در بارة او بد بوده است
606
«.. و منهم ذو الاحوال السّامیۀ و الاعمال الخافیۀ رفیع، ابو العالیه »
عنوان کرده و از حالات و کلمات و روایات او شمّهاي آورده است:
بدبین بوده و احتراز از اهواء و آراء را توصیه میکرده است به اسناد ابو نعیم است « اهل اهواء » ابو العالیه نیز نسبت به صاحبان راي و
از عاصم احول که گفته است:
ابو عالیه ما را چنین گفت:
تعلّموا القرآن فاذا تعلّمتموه فلا ترغبوا عنه، و إیّاکم و هذه الأهواء فانّها توقع بینکم العداوة و البغضاء و علیکم بالأمر الاوّل الّذي »
باز به اسناد او است از طریقی « کانوا علیه قبل ان یتفرّقوا فانّا قد قرأنا القرآن قبل ان یقتل صاحبهم، یعنی عثمان، بخمسۀ عشرة سنۀ
دیگر از عاصم احول از ابو عالیه نزدیک بهمان مضمون که گفته است:
اسلام را فرا گیرید و چون آن را دانستید از آن منحرف مشوید و راه راست را بدارید که آن اسلام است و به راست و چپ »
299 از 452
مگرایید و بر شما باد به سنّت پیغمبر (ص) و روش اصحاب او، روش پانزده سال پیش از این که صاحب خود را (عثمان) کشتند، و
ابو « پراکنده که دشمنی و خشم و کینه را میان شما باعث میگردد « اهواء » پیش از این که کردند آن چه کردند، و بپرهیزید از این
عالیه از ابو بکر صدّیق و علیّ بن ابی طالب (ع) و سهل بن حنظله و ابیّ بن کعب و جز اینان از صحابه روایت کرده است.
ابو نعیم به اسناد از ابو عالیه آورده که گفته است: ابو بکر صدّیق ما را خطبه میگفت پس گفت: پیغمبر چنین گفته است:
« للظّاعن رکعتان و للمقیم اربع. مولدي مکّۀ و مهاجري المدینۀ فاذا خرجت مصعدا من ذي الحلیفۀ صلّیت رکعتین حتّی ارجع »
607
اللّ بن زید
􀀀
-3 عبد ه -
اللّ بن زید بن عمرو جرمی ازدي.
􀀀
ابو قلابه عبد ه
ابو قلابه، به گفتۀ ابو اسحاق در سال یک صد و شش ( 106 ) یا یک صد و هفت ( 107 ) در شام وفات یافته است.
ابو اسحاق از مسلم بن یسار نقل کرده که در بارة ابو قلابه گفته است:
و هم این مضمون را در ترجمۀ او آورده است: « لو کان ابو قلابۀ من العجم کان مؤبذ المؤبذان »
پرسیده و او آن را یاد و بیان کرده و پس از آن « قسامه » و روایت شده که ابو قلابه نزد عمر بن عبد العزیز حاضر شده و عمر او را از »
.« گفته است: لیکن تا خدا ترا میان این سپاه باقی بدارد این سپاه همیشه بخیر و نیکی خواهد بود
چنین آمده است: («1» زیر لغت جرمی (بفتح جیم و سکون راء مهمله و میم مکسور « لباب » در
این نسبت، به جرم است که قبیلهایست و او جرم بن ریّان بن.. بوده است.. و از کسانی که به جرم نسبت داده شدهاند ابو یزید عمرو »
اللّ بن زید جرمی بصري است که از تابعان جلیل بوده و در سال
􀀀
بن سلمه جرمی است که از صحابه بوده است و دیگر ابو قلابه عبد ه
یک صد و چهار ( 104 ) در عریش مصر وفات یافته است با این که دو دست و دو پا و چشم او از میان رفته بوده خدا را سپاس
« میگفته و شکر گزار میبوده است
______________________________
اللّ سعید بن حیدر جرمی فقیه
􀀀
جرمی (بکسر جیم و سکون راء) نسبت به شهري است از بدخشان در ما وراء ولوالج، که ابو عبد ه » (1)
اللباب) ) .« متوفی به سال پانصد و چهل و اندي باین جرم منسوب است
608
ابو نعیم او را به عبارت:
عنوان کرده پس سخنانی از « اللّ بن زید الجرمی
􀀀
و منهم اللّبیب النّاصح و الخطیب الفاصح کثر إشفاقه فکثر إنفاقه ابو قلابۀ عبد ه »
بزرگان در بارة او و سخنانی عالمانه از او و روایاتی مسند از او آورده است.
از جمله کلمات بزرگان در بارة او است:
گفتۀ مسلم بن یسار و عمر بن عبد العزیز، که در بالا، بنقل از ابو اسحاق آورده شد، (با اندك اختلافی) و از ایوب (ظاهرا سختیانی)
آورده که گفته است:
.« وجدت اعلم النّاس بالقضاء اشدّهم فرارا منه و ما ادرکت بهذا المصر اعلم بالقضاء من ابو قلابۀ »
و از جمله سخنان او، به اسناد آورده است:
العلماء ثلاثۀ: فعالم عاش بعلمه و عاش النّاس بعلمه، و عالم عاش بعلمه و لم یعش النّاسّ بعلمه، و عالم لم یعش بعلمه و لم یعش »
300 از 452
لا تجالسوا اهل الأهواء و لا تحادثوهم، » ( و صاحبان آراء گفته است (به اسناد ابو نعیم از ایّوب « اهل اهواء » و در بارة « النّاس بعلمه
و در همین باره گفته است (باز هم بهمان اسناد): «! فإنّی لا آمن ان یغمسوکم فی ضلالتهم او یلبسوا علیکم ما کنتم تعرفون
اللّ تعالی ذکر المنافقین بقول مختلف و عمل مختلف و جمّاع ذلک، ال ّ ض لال. و انّ اهل الاهواء
􀀀
مثل اهل الاهواء مثل المنافقین فانّ ه »
اللّ عنهم ما لا
􀀀
اسند ابو قلابۀ عن عدّة من ال ّ ص حابۀ رضی ه » و روایات او به گفتۀ ابو نعیم « اختلفوا فی الاهواء و اجتمعوا علی السّیف
و انّه سیکون فی أمّتی کذّابون ثلاثون کلّهم ..» از جمله در حدیثی مفصل (به اسناد از ابو قلابه از ابو اسماء از ثوبان) است « یحصی
.« یزعم انّه نبیهم، و انا خاتم النبیّین لا نبیّ بعدي
609
-4 ابن سیرین -
ابو بکر محمد بن سیرین مولی انس بن مالک.
بوده است. « عین التّمر » سیرین پدر محمد از اسیران
ابن سیرین به گفتۀ ابو اسحاق دو سال از خلافت عثمان مانده تولّد یافته و در روز هیجدهم شوال از سال یک صد و ده ( 110 ) به
سنّ هفتاد و هفت سال وفات یافته است.
اللّ زبیر و عمران بن حصین و انس بن مالک حدیث شنیده و قتادة بن دعامه و خالد حذّاء و ایوب
􀀀
اللّ عمر و عبد ه
􀀀
از ابو هریره و عبد ه
سختیانی از وي حدیث شنیده و روایت کردهاند.
عین » بوده و بکار مسگري اشتغال میداشته و دیگهاي مسینه میساخته است از محلّ خود بسوي « جرجرایا » سیرین پدر محمّد از اهل
رفته تا در آنجا به صنعت خود مشغول باشد تصادف را خالد بن ولید بر آنجا تاخته و او را اسیر ساخته و بار دیگر اسیران آنجا « التّمر
او را به مدینه به نزد عمر گسیل داشته است. عمر او را به ابو طلحه بخشیده و ابو طلحه وي را به انس بن مالک هبه کرده است. پس
بسته و این مبلغ را پرداخته و خود را آزاد ساخته است. « کتابت » گذاشته و بمبلغ چهل هزار، عقد « مکاتبه » سیرین با انس قرار
مادر ابن سیرین هم که صفیّه نام داشته کنیز ابو بکر بوده است.
گفتهاند: ابن سیرین را سی فرزند از یک زن بوده است! ابو اسحاق در بارة ابن سیرین گفته است:
ابن خلّکان در بارهاش چنین گفته است: « کان ورعا فی الفقه فقیها فی الورع »
و هو احد الفقهاء من اهل البصرة، و المذکور بالورع فی وقته، و کان ..»
610
«.. صاحب الحسن البصري ثمّ تهاجرا فی آخر الامر فلمّا مات الحسن لم یشهد ابن سیرین جنازته و کان
حسن بصري صد روز پیش از ابن سیرین، که در نهم شوال مرده، وفات یافته بوده است.
شعبی مردم را به استفاده از ابن سیرین وا میداشته و این عبارت را در تحریض مردم میگفته است:
بر شما است که به آن مرد کر، مراجعه و از او استفاده کنید) ممقانی در ترجمۀ او چنین گفته است: ) « علیکم بذلک الرّجل الاصمّ »
واقع شده و اصحاب « من لا یحضره الفقیه » ابن سیرین در طریق (سلسلۀ سند) شیخ صدوق در باب میراث اجداد و جدّات از کتاب »
ما متعرض ترجمۀ او نشدهاند لیکن علماء عامّه ترجمۀ او را در کتب خود آوردهاند.
ابن سیرین علاوه بر این که از فقیهان به نام بوده در تعبیر خواب هم مهارتی کامل و شهرتی زیاد داشته است. »
ابن سیرین براي این که از راه زحمت و کسب، نان بخورد و بر مردم و بیت المال بار نباشد شغل بزّازي را پیشه خود ساخته و از این »
301 از 452
.« راه امرار معاش میکرده است
ابو نعیم در عنوان ابن سیرین چنین آورده است:
و منهم ذو العقل الرّصین، و الورع المتین، المطعم للإخوان و الزّائرین، و معظم الرّجاء للمذنبین و الموحّ دین ابو بکر محمد بن »
«.. سیرین
آنگاه از حالات و کلمات و تعبیرات خواب و از روایات او مطالبی نقل کرده است.
از جمله به اسناد از اشعب این مضمون را آورده است:
ابن سیرین چنان بود که چون مسألهاي فقهی، از حلال و حرام، وي را میپرسیدند »
611
رنگش دگرگون میشد و به طوري تغییر میکرد که گویا آن که بود نیست و به کلّی عوض شده است.
و به اسناد از مورق عجلی این مضمون را نقل کرده است:
ما رأیت رجلا افقه فی ورعه و لا اورع فی فقه من محمّد بن سیرین و به اسناد از سري بن یحیی که گفته است: »
ابن سیرین را در داد و ستدي به اندازة چهل هزار سود به همرسید لیکن او را در آن شبهه و تردیدي رخ داد از این رو آن را »
و به اسناد از ابن شوذب که گفته است: « واگذاشت و نپذیرفت
ابن سیرین یک روز را روزه میداشت و یک روز را نه پس روزي را که روزه نمیداشت ناشتا میشکست و شام نمیخورد و روز »
زمانی از ابن سیرین فتوایی خواسته شده و چون به آن مسأله پاسخی نیکو داده « دیگر را سحري تناول میکرد و روزه دار میشد
سؤال کننده بوي گفته است:
و چنان این سخن را اداء کرده که گویا تعریضی داشته به این که صحابه هم «- اللّ یا أبا بکر لأحسنت الفتیا فیها- او القول فیها
􀀀
و ه »
.« لو اردنا فقههم لما ادرکته عقولنا » : بهتر از این نمیدانسته و نمیگفتهاند از این رو و ابن سیرین به او گفته است
شخصی به ابن سیرین گفته است: ترا غیبت گفتهام از من در گذر و مرا حلال کن وي را چنین پاسخ داده است:
هر گاه از ابن سیرین چیزي پرسیده میشده و او پاسخ میداده میگفته است: ««1» اللّ تعالی
􀀀
انّی اکره ان احلّ ما حرّم ه »
______________________________
العجلی، بکسر العین و سکون الجیم و فی آخرها لام، هذه النسبۀ إلی عجل بن لجیم بن.. ینسب الیه عالم عظیم منهم: ابو المعتمر » (1)
مورق بن المشمرخ بن..
اللباب) ) «.. یروي عن ابن عمر و ابن عباس و انس و غیرهم من الصحابۀ روي عنه عاصم الاحول و قتادة، و غیرهما
612
از سخنان او که ابو نعیم، به اسناد، آورده است: « انّی لم اقل لک: لیس به باس، و انّما قلت لک: لا اعلم به بأسا »
و به اسناد از عاصم احول آورده که گفته است: « انکح امرأة تنظر فی یدك و لا تنکح امرأة تکون أنت تنظر فی یدها »
نزد ابن سیرین بودم مردي بر او در آمد و مسألهاي را پرسید پاسخ داد: در این باره چیزي به یاد ندارم و آن را نمیدانم پس ما بوي »
گفتیم: رأي خود را بگو. گفت:
ابن هبیره که والی عراق بوده ابن سیرین و حسن بصري و شعبی را احضار « اللّ
􀀀
اقول فیها برأیی، ثمّ ارجع عن ذلک الرّأي؟. لا و ه »
کرده و از ابن سیرین چنین پرسیده است. از هنگامی که ما را در عراق میبینی و بما نزدیکی، از دستگاه ما چه میدانی؟ گفت: ستم
فراوان و همگانی! برادر زادة ابن سیرین که در آنجا حضور داشت و پاسخ او را شنید شانه بالا انداخت که با این اشاره بوي بفهماند
پاسخ از این گونه، امیر را خوش آیند نیست و نبایستی چنین پاسخی میداد ابن سیرین وي را بانگ داد که: از تو پرسیده نشد. من
302 از 452
بودم که مورد سؤال شدم! ابن سیرین را خانههایی چند بوده که آنها را بغیر اهل ذمّه به اجاره نمیداده چون سبب را از وي
میپرسیدهاند میگفته است:
چون ماه به پایان میرسد و ماه دیگر پیش میآید مستاجر براي پرداخت مال اجاره ناراحت و نگران میباشد و من نمیخواهم »
ابن سیرین مردي ثروتمند بوده و اطعام و انفاق زیاد میداشته است در اواخر حال، وضع « مسلمانی از من هراسناك و ناراحت گردد
مالی وي دگرگون گشته و به سختی و تنگی افتاده پس میگفته است:
من سبب این گرفتاري را که به آن دچار شده و زیر بار بدهکاري و قرضداري گرانبار افتادهام میدانم چیست: سبب این آنست »
!« یا مفلس » : که چهل سال از این پیش مردي را گفتم
613
ابو نعیم از تعبیرهایی که ابن سیرین براي خوابها کرده آورده است:
کسی نزد ابن سیرین رفته و بوي گفته است: خواب دیدهام، ابریقی دو لوله دارد و من از آن دو لوله آب میآشامم یکی از آنها »
شیرین است و دیگر شور.
ابن سیرین پاسخ داده است: »
عاصم احول از ابن سیرین این مضمون را، که او گفته، نقل کرده است: « اللّ لک امرأة و أنت تحالف إلی اختها
􀀀
اتّق ه »
روي داد میگفتند: « فتنه » نمیپرسیدند چون « أسناد » مردم از «1» « فتنه » پیش از »
رجال خود را نام ببرید و أسناد دهید تا بنگریم که آن راویان از اهل سنّت هستند پس حدیث ایشان را به پذیریم یا از اهل بدعت
از روایات او است از ابو هریره از پیغمبر (ص): « پس حدیث آنان را نگیریم و نپذیریم
شاید: من اثر) ) « اربع لا یشبعن من اربع: ارض من مطر و انثی من ذکر و عین من نظر و عالم من علم »
______________________________
بر آنها اطلاق میشده: یکی واقعۀ قتل عثمان دیگري واقعۀ ابن زبیر و سه دیگر « فتنه » 1) در قرن اول اسلام چند حادثه رخ داده که )
واقعۀ محمد اشعث یکی هم قضیۀ یزید بن مهلب.
یزید بن المهلب « فتنۀ » لما کانت » : ابو نعیم در طی ترجمه و بیان حال ابن سیرین به اسناد از عبد العزیز آورده که میگفته است
باز ابو نعیم در ترجمۀ «.. انطلقت انا و رجل إلی ابن سیرین فقلنا: ما تري؟ فقال: انظروا إلی اسعد الناس حین قتل عثمان فاقتدوا به
بهر حال ظاهر « ما سألت فیها و لا اخبرت » : ابن زبیر میگفت « فتنۀ » شریح گفته است: میمون بن مهران گفته: از شریح شنیدم که در
اینست که مراد ابن سیرین از فتنه، قتل عثمان باشد که معاویه چون روي کار آمده براي پایین آوردن شأن علی (ع) و بالا بردن
عثمان و خود معاویه، دستور داده که حدیث وضع کنند. پس اشخاص درست، توجه به اسناد کرده و رجال را میپرسیدهاند.
614
-5 حسن بصري -
ابو سعید حسن بن ابو حسن بصري.
به گفتۀ ابو اسحاق، ابو حسن پدر حسن را نام یسار و مولی انصار بوده است.
حسن دو سال به آخر خلافت عمر مانده تولّد یافته و شب پنجشنبه در بصره در گذشته و فرداي آن روز، جمعه غرة رجب از سال
یک صد و ده ( 110 ) دفن شده است.
303 از 452
روایت شده که مادر حسن، خادمۀ امّ المؤمنین، امّ سلمه زن پیغمبر (ص)، بوده و هر گاه مادر عقب فرمانی میرفته و حسن گریه
میکرده امّ سلمه پستان به دهان او میگذاشته است و از این رو بوده که حسن برکت یافته و به مقامات عالیه رسیده است.
ابو اسحاق، از همّام آورده که گفته است: حسن میگذشت گروهی از قارئان (فقیهان) را بر برخی از ابواب امراء و فرمانروایان دید
پس چنین گفت:
افرجتم عمّا بکم و فرطحتم نعالکم و جئتم بالعلم یحملونه غلّ رقابکم إلی ابوابهم، فتزهّدوا فیکم امّا انّکم لو جلستم فی بیوتکم حتّی »
باز از « اللّ بین اعصابکم! فانّه سمع و سمعنا فحفظ و نسینا
􀀀
تکونوا هم الّذین یتوسّلون إلیکم، لکان اعظم لکم فی اعینهم. تفرّقوا فرّق ه
ابو برده آورده که این مضمون را گفته است:
و علی بن زید گفته است: « من اصحاب محمّد را ادراك کردهام هیچ کس را از این شیخ (حسن بصري) به آنان مانندهتر ندیدهام »
من عروه پسر زبیر و سعید پسر مسیّب و یحیی پسر جعده و قاسم پسر محمّد و سالم و گروهی دیگر را دیدهام پس مانند حسن »
!« کسی را ندیدهام و اگر حسن اصحاب پیغمبر (ص) را ادراك میکرد ایشان بآراء او نیاز میداشتند
615
ابو نعیم او را به عبارت:
عنوان «.. و منهم حلیف الخوف و الحزن، ألیف الهمّ و الشّجن، عدیم النّوم و الوسن، ابو سعید، الحسن بن ابو الحسن، الفقیه الزّاهد »
کرده و از آن پس از سخنان و خطب و نصائح و مکاتبات او با عمر بن عبد العزیز، و غیر وي و هم از روایات و احادیث او مقداري
.(161 - زیاد نقل کرده است (حلیه- جلد سیم- 31
حسن خود شخصا مهموم و محزون میبوده، به طوري که ابو نعیم به اسناد از ابراهیم بن عیسی یشکري آورده که گفته است:
و مردم را هم مهموم و محزون میخواسته و در ،« ما رأیت احدا اطول خوفا من الحسن و ما رایته قطّ الّا حسبته حدیث عهد بمصیبۀ »
این باب ابو نعیم کلمات و سخنانی زیاد از وي آورده از آن جمله حزم بن ابو حزم گفته است:
فضح الموت، الدّنیا فلم » : حسن میگفته است « ما یسع المؤمن فی دینه الّا الحزن » حسن را شنیدم با سوگند شدید و غلیظ میگفت
از تابعان پایان یافت که حسن «1» زهد به هشت تن » : علقمۀ بن مرثد گفته است « یترك لذي لبّ فرحا
______________________________
اصطلاح شده و مراد از ایشان این هشت کسند: ،« فقهاء سبعه » مانند ،« زهاد ثمانیه » (1)
اویس قرنی، ربیع بن خیثم، هرم بن حیان و عامر بن عبد قیس، که زهد این چهار نفر مورد اتفاق است چنانکه افضل بودن اویس از
و چهار تن دیگر از ایشان ابو مسلم و مسروق و « هم من اصحاب امیر المؤمنین و هم زهاد اتقیاء حقّا و صدقا » همه، و بتعبیر ممقانی
انما کان زهدهم » ، حسن بصري و اسود بن یزید مورد اختلافند میان شیعه و سنی و به گفتۀ ممقانی، به استظهار از کشی و سید داماد
اللّ بن عبد قیس و اویس
􀀀
انتهی الزهد إلی ثمانیۀ: عامر بن عبد ه » : ابو نعیم در حلیه چنین آورده است «. علی طریق التدلیس و التلبیس
القرنی و هرم بن حیان و الربیع بن خیثم و مسروق بن الاجدع و الاسود بن یزید و ابو مسلم الخولانی و الحسن بن ابی الحسن
« البصري
616
یکی از آنان است. ما هیچ کس را ندیدیم که حزن و اندوهش از حسن طولانیتر باشد. او را نمیدیدیم مگر این که گمان
«.. میبردیم مصیبتی تازه بر او وارد آمده است
از سخنان حسن است:
اللّ لقد ادرکت سبعین بدریّا، اکثرهم لباسهم الصوف و لو رأیتموهم قلتم: مجانین، و لو رأوا خیارکم لقالوا: ما لهؤلاء من خلاق و
􀀀
و ه »
304 از 452
لو رأوا شرارکم لقالوا: ما یؤمن هؤلاء بیوم الحساب.
و لقد رأیت اقواما کانت الدّنیا اهون علی احدهم من التّراب تحت قدمیه و لو رأیت اقواما یمسی احدهم و لا یجد عنده الّا قوتا،
و هم از « فیقول: لا اجعل هذا کلّه فی بطنی، لأجعلنّ بعضه للّه عزّ و جلّ فیتصدق ببعضه و ان کان هو احوج ممّن یتصدّق به علیه
سخنان او است در طیّ نامهاي مفصّل که به عمر بن عبد العزیز نوشته است:
و انّما الدّنیا اذا فکّرت فیها ثلاثۀ ایّام: »
یوم مضی لا ترجوه. »
و یوم أنت فیه ینبغی لک ان تغتنمه. »
و یوم لا تدري أنت من اهله ام لا؟ و لعلّک تموت قبله. »
و امّا الیوم فصدیق مودّع غیر انّ أمس و ان کان قد فجعک بنفسه فقد ابقی فی یدیک حکمته و ان کنت » فامّا أمس فحکیم مؤدّب »
قد اضعته فقد جاءك خلف منه، و قد کان عنک طویل الغیبۀ و هو الآن عنک سریع الرّحلۀ.
و غدا ایضا فی یدیک منه أمله، فخذ الثّقۀ بالعمل و اترك الغرور بالأمل قبل حلول الاجل. و إیّاك ان تدخل علی الیوم همّ غد او »
سخنان حسن، چه خطب و چه مواعظ و نصائح و چه مکاتیب وي، همه حکیمانه و با اثر است. « همّ ما بعده
617
حفص بن غیاث میگفته است:
اعمش را شنیدم که میگفت: »
ما زال الحسن البصري یعی الحکمۀ حتّی نطق بها. و کان اذا ذکر عند ابی جعفر محمّد بن علیّ بن الحسین (یعنی الامام الباقر) قال: »
باز ابو نعیم، به اسناد از علقمۀ بن مرثد مضمون زیر را آورده است: « ذاك الّذي یشبه کلامه کلام الأنبیاء
چون عمر بن هبیره بر عراق ولایت یافت حسن و شعبی را بخواست و یک ماه ایشان را در خانه نگه داشت. از آن پس یک روز بر »
ایشان در آمد و سلام کرد و ایشان را بزرگ و گرامی داشت و چون نشست گفت:
همانا امیر المؤمنین یزید بن عبد الملک نامهها برایم میفرستد و بکارهایی مرا امر میکند که میدانم مایۀ هلاك من است: اگر آنها
را اطاعت کنم خدا را معصیت کردهام و اگر از اطاعت آنها خودداري و سرپیچی کنم از خدا اطاعت کردهام. آیا در اطاعت آنها و
متابعت من از فرمان راهی بنظر شما میرسد که مایۀ نجات و فرج و موجب رفع نگرانی من باشد؟
حسن به شعبی گفت: یا ابا عمرو، امیر را پاسخ گو. »
شعبی سخنانی به دلخواه و خوش آیند ابن هبیره بر زبان راند. پس ابن هبیره رو به حسن کرد و گفت: یا ابا سعید تو چه میگویی و
عقیدهات چیست؟ حسن پاسخ داد: همانا شعبی آن چه را شنیدي گفت.
دوباره امیر از حسن پرسید تو چه میگویی؟ این بار حسن گفت:
اي عمر بن هبیره زود است که ملکی از ملائکۀ خدا، درشت خو و سخت گیر که جز فرمان خدا را بکار نبندد بر تو فرود آید و ترا »
از این فراخناي کاخ به تنگناي گور بیرون ببرد.
اي عمر بن هبیره اگر خدا را در نظر بگیري و از او بپرهیزي او ترا از یزید بن عبد الملک نگه میدارد لیکن یزید نمیتواند ترا از »
کیفر خدا نگهداري کند.
618
ایمن مباش و بدان که خدا زشتترین کارت را در راه فرمانبرداري از یزید میبیند و بر آن با نظر خشم مینگرد پس باب آمرزش را »
به روي تو میبندد.
305 از 452
اي عمر بن هبیره من مردانی از صدر این امّت را ادراك کردم که به خدا سوگند بر دنیایی که به ایشان رو آورده سختتر و بیشتر »
پشت کرده بودند از رو آوردن شما به آن، که بر شما پشت کرده است.
ذلک » : اي عمر بن هبیره من به تو آن را میگویم که خدا خواسته و از آنت میترسانم که خدایت ترسانده آنجا که گفته است »
«.. لمن خاف مقامی و خاف وعید
تا آخر آن چه به عمر بن هبیره گفته و پند و اندرزش عمر را گریانده است.
اللّ (ص):
􀀀
از روایات حسن است که ابو نعیم، به اسناد از او از عمران بن حصین آورده است: قال رسول ه
ابو نعیم ترجمۀ حسن بصري را « اللّ استخلص هذا الدّین لنفسه و لا یصلح لدینکم الّا السّخاء و حسن الخلق الا فزیّنوا دینکم بهما
􀀀
انّ ه »
بدین مضمون پایان داده است:
این طبقه (طبقۀ حسن بصري) تالی طبقهایست از اهل مدینه که تفقّه در دین بر ایشان غالب بوده و بدان شناخته شده بودهاند و مردم »
از فتاوي آنان استفاده میکرده و بآراء و عقائدشان عامل میبودهاند و آنان را بهره و حظّی وافر از تعبّد و تنسّک میبوده که پنهان
میداشته و آن را اظهار نمیکردهاند که از آن طبقه بشمار است سعید بن مسیّب و عروة بن زبیر و قاسم بن محمّد بن ابی بکر و ابو
ممقانی کلماتی در « خوانده شده، و شهرت یافتهاند « فقهاء سبعه » بکر بن عبد الرّحمن بن حارث و خارجۀ بن زید بن ثابت، که به نام
مدح و قدح حسن بصري آورده از جمله در مدح او: مردي حسن را گفته است. شیعه، ترا دشمن علی میپندارد. حسن به روي
خاك افتاده و گریه کرده و آنگاه سر برداشته و چنین گفته است:
اللّ ، عزّ و جلّ، علی عدوّه، ربّانیّ هذه الامّۀ و شرفها و فضلها، و ذو قرابۀ من النّبی
􀀀
لقد فارقکم بالأمس رجل کان سهما من مرامی ه »
(ص)
619
اللّ ، اعطی القرآن عزائمه فی ماله و علیه فاشرف
􀀀
و لا بالسّروقۀ من مال ه «1» اللّ
􀀀
اللّ و لا بالغافل عن حقّ ه
􀀀
قریبۀ لم یکن بالنّئومۀ عن امر ه
باز ممقانی نقل کرده که حسن بصري چون در زمان بنی ««2» منها علی ریاض مؤنقۀ و اعلام مبیّنۀ، ذلک علیّ بن ابی طالب، یا لکع
وي از زهّاد ثمانیه بوده و همۀ سخنانش « قال: ابو زینب » : امیّه بوده و میخواسته حدیثی از علی (ع) نقل کند تقیّه را میگفته است
در مواعظ است و در ذمّ دنیا. حسن بارع الفصاحه بلیغ المواعظ، کثیر العلم بوده و بیشتر مواعظ او از کلمات علی مأخوذ است و از
اللّ و از
􀀀
سلیم بن قیس هلالی استظهار شده که حسن جلیل القدر و عظیم الشّأن بوده و به دستور علی (ع) از زیاد و پسرش عبید ه
حجّاج تقیّه میکرده است.
و در قدح و ذمّ حسن، از ابن ابی الحدید چنین آورده که حسن را از کسانی که علی را دشمن میداشتهاند بشمار آورده. و بنقل از
و حتّی مهموم و محزون «3» لو کان علیّ یأکل الحشف، فی المدینۀ لکان خیرا له ممّا دخل فیه » : حمّاد بن سلمه، حسن گفته است
بودن دائمی حسن را هم نقل کرده که به سبب نفرین علیّ (ع) بوده است.
ممقانی پس از این قسمت خودش به استناد روایتی صحیح از ابان بن ابی عیاش توبه کردن حسن را در آخر امر استظهار کرده و
خلاصۀ آن خبر را بدین مضمون نقل کرده است:
______________________________
به جاي این جمله آورده شده است. « اللّ
􀀀
و لا بالملومۀ فی دین ه » « الاستیعاب » 1) بنقل ابن ابی الحدید از )
صراح اللغۀ) ) « رجل لکع: مرد لئیم و خوار، بندة نفس » (2)
3) این کلام صریح در بد گویی نیست بلکه ممکن است از باب دل سوزي و غمخواري باشد یعنی اگر علی (ع) براي دنیا کار )
میکرد و براي خودش چیزي میخواست، نه براي خدا و امت، گوشه گیري میکرد و داخل در این کار نمیشد بیگمان آسودهتر
306 از 452
و راحتتر و بهتر بود لیکن چون براي خدا بوده در این کار داخل شده و ناراحتی خود را به چیزي نگرفته است.
620
سلیم بن قیس هلالی از بیم حجّ اج فراري و متواري میبوده و هنگام مرگ کتاب خویش را به ابان سپرده تا از میان نرود و نابود »
نگردد. و آن کتاب اخباري را متضمن است که جمیع امّت محمّد، جز علی و اهل بیت و شیعیان ایشان هالکند.
ابان گفته است چون به بصره در آمدم نخستین کس را که دیدم حسن بصري بود. و حسن در آن وقت از ترس حجّاج، متواري »
میزیست. و او از شیعیان علی و از مفرطان در تشیّع بود بدین سبب از این که در جنگ جمل به یاري علی برنخاسته سخت پشیمان
ما فی حدیثه شیء الّا » : و اندوهناك میبود، پس با حسن به خلوت نشستم و کتاب سلیم را بوي نشان دادم گریست آنگاه گفت
«.. حقّ قد سمعته من الثّقات من شیعۀ علیّ و غیرهم
ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه (جلد اول 369 ) بروایت از ابان بن عیاش که گفته است: حسن را پرسیدم که در بارة
علیّ چه میگویی؟ پس چنین پاسخ داد:
ما اقول فیه: کانت له السّابقۀ و الفضل و العلم و الحکمۀ و الفقه و الصّحبۀ و النّجدة و البلاء و الزّهد و القضاء و القرابۀ. »
اللّ علیّا و صلّی علیه.
􀀀
انّ علیّا کان فی امره علیّا، رحم ه »
لغیر النبیّ؟ « صلّی علیه » : فقلت: یا ابا سعید أ تقول »
فقال: ترحّم علی المسلمین اذا ذکروا، و صلّ علی النّبیّ و آله، و علیّ خیر آله. »
فقلت: أ هو خیر من حمزة و جعفر؟ »
قال: نعم، قلت: و خیر من فاطمۀ و ابنیها؟ »
اللّ (ص):
􀀀
قال: نعم، و من یشکّ انّه خیر منهم و قد قال رسول ه »
زوّجتک خیر » :، اللّ (ص) لفاطمۀ، علیها السلام
􀀀
و لم یجر علیه اسم شرك و لا شرب خمر؟. و قد قال رسول ه « و أبوهما خیر منهما »
فلو کان فی أمّته خیر منه لاستثناه. ؟« أمّتی
621
اللّ خیر النّاس نفسا و خیرهم اخا.
􀀀
اللّ من بین اصحابه فآخی بین علیّ و نفسه فرسول ه
􀀀
و لقد آخی رسول ه »
فقلت: یا ابا سعید فما هذا الّذي یقال عنک انّک قلته فی علیّ؟ »
ابن ابی الحدید بعد از این قسمت که از بصري نقل « فقال: یا ابن اخی احقن دمی من هؤلاء الجبابرة لو لا ذلک لسالت بی اعشب »
تألیف ابراهیم بن هلال ثقفی چنین نقل کرده است: « غارات » کرده از شیخش، ابو جعفر اسکافی، و هم از کتاب
آنگاه عدهاي، امثال مرّة همدانی و اسود بن یزید « و قد کان بالکوفۀ من فقهائها من یعادي علیّا و یبغضه مع غلبۀ التشیّع علی الکوفۀ »
و مسروق اجدع و شریح و شعبی را از آنان بشمار آورده و اشخاصی را هم از غیر کوفه به عداوت علی نام برده که ممقانی در ذمّ
حسن بصري، از آن جمله حسن را یاد کرده و بنظر نویسنده این اوراق منقولات از حسن و منقولات در بارة او بیشتر بر استقامت او
دلالت دارد تا بر انحراف وي و شاید همان موضوع تقیّه، که هم او خود تصریح به آن کرده و هم غیر وي، درست باشد.
حسن را کتابی کبیر در تفسیر بوده و در ماه » نقل کرده که « صراح » حسن بصري تألیفاتی هم داشته است از جمله ممقانی از ملحقات
شهرستانی « ملل و نحل » و همو از محکیّ کتاب .« رجب از سال یک صد و ده ( 110 ) به سنّ هشتاد و نه سال ( 89 ) وفات یافته است
آورده است که شهرستانی گفته است:
رأیت رسالۀ تنسب إلی الحسن البصري کتبها إلی عبد الملک بن مروان و قد سأله، عن القول بالقدر و الجبر فأجاب بما یوافق »
مذهب القدریّۀ و استدلّ فیها بآیات من الکتاب و دلائل من العقل. و لعلّها لواصل بن عطاء فما کان الحسن ممّن یخالف فی انّ القدر
307 از 452
ممقانی پس از نقل کلام بالا از شهرستانی این مضمون را گفته است: « اللّ ، فانّ هذه الکلمات کالمجمع علیها عندهم
􀀀
خیره و شرّه من ه
622
لیکن ابن ابی العوجاء، شاگرد حسن بصري، که راي و اعتقاد استاد خود را در این مسأله، خوب میشناخته و میدانسته هنگامی که »
از او پرسیدهاند: چرا مذهب استاد خود را رها کردي و مذهبی را که حقیقت و اصلی ندارد اختیار کردي؟ پاسخ داده است:
را درست میدانست « جبر » دفاع و آن را تایید میکرد، و گاهی « قدر » استاد را عقیده و رأیی ثابت و پا برجا نمیبود: گاهی از نظر »
باز ممقانی از سیّد نقل کرده که این مضمون را آورده است: «! و به آن میگفت
تظاهر داشته (عدلیّه مذهب بوده) حسن بن ابی الحسن بصري است که از اهل دیه « عدل » یکی از متقدمان که به عقیده و مذهب »
میشان (دشت میشان) بوده و عمرش به نود و نه سال ( 99 ) بالغ شده است.
« اللّ جاء یوم القیامۀ وجهه مسودّا
􀀀
من زعم انّ المعاصی من ه » : علی بن ابی الجعد گفته است: حسن را شنیدم که میگفت
-6 مسلم بن یسار -
اللّ مسلم بن یسار.
􀀀
ابو عبد ه
ابو اسحاق در بارة مقام علمی مسلم بن یسار از قتاده نقل کرده که گفته است:
و هم ابو اسحاق از ابن عون نقل کرده که این مضمون را گفته است: « کان مسلم بن یسار یعدّ خامس خمسۀ من فقهاء اهل البصرة »
623
ابن « من این مسجد را ادراك کردم و در آنجا حلقهاي که فقه در آن ذکر و بحث شود جز حلقۀ درس مسلم بن یسار وجود نداشت »
جلد ششم- باب متفرقات- 717 -) چنین آورده است: ) « لسان المیزان » حجر عسقلانی در
بصريّ قیل مکّی. عن عبادة بن الصّامت، «2» و یقال له مسلم المصبح «1» مسلم بن یسار البصري، الفقیه، الاموي، مولاهم سکره »
ابو نعیم در بارة کیفیت نماز او از لحاظ توجّه و حضور قلب و عدم التفات او به « اللّ عنه. و عنه ابن سیرین و ابو قلابۀ و جماعۀ
􀀀
رضی ه
و منهم المشاهد المبصار، المجاهد » : چیزي در آن حال شرحی آورده (جلد سیم حلیه 290 ) و از همین روي او را به عبارت
اللّ آورده که او به پدر خویش گفته است:
􀀀
عنوان کرده و به اسناد از پسر عائذ ه « اللّ مسلم بن یسار
􀀀
المحضار ابو عبد ه
مسلم چون این « اللّ - یعنی مسلم بن یسار؟- فقال: اي بنیّ تکلّم بالحقّ خیر من سکوت عنه
􀀀
یا ابت اما یعجبک طول صمت ابی عبد ه »
را شنیده گفته است:
لقی (مسلم) من الصّحابۀ عدّة، و روي عنهم مرسلا و متصلا و حدّث عنه من » : به گفتۀ ابو نعیم « سکوت عن الباطل خیر من تکلّم به »
از جمله مسانید او است از حمران که گفته است: « التّابعین: ابو قلابۀ و محمّد بن سیرین و قتادة
سمعت عثمان و دعا بماء فغسل کفّیه و مضمض و استنشق و غسل وجهه ثلاثا و ذراعیه ثلاثا و مسح برأسه و ظهر قدمیه ثم ضحک. »
______________________________
باشد و در لسان المیزان (جلد « مولی ام سلمه » چاپ شده لیکن گمان میکنم تحریف از « مولاهم سکره » نیز « حلیه » 1) در نسخۀ )
و چون در « اللّ عنها
􀀀
عن مولاه ام سلمه رضی ه » چنین آمده است « مسلم بن یسار الدوسی » ششم- باب سیم- 32 -) بعد از عنوان
و ابو اسحاق در « حلیه » آمده همان است که ابو نعیم در « لسان المیزان » کتب رجال مسلم بن یسار عنوان نیامده پس آن چه در
آوردهاند. « طبقات »
2) گفته شده است که مصابیح مساجد را روشن میکرده است. )
308 از 452
624
فقال: الا تسألونی ما اضحکنی؟ فقلنا: ما اضحک یا امیر المؤمنین؟ قال: »
اللّ (ص): الا
􀀀
اللّ علیه و سلّم دعا بماء فی هذا المکان فتوضّأ نحوا ممّا توضّأت ثم ضحک. فقال رسول ه
􀀀
اللّ صلّی ه
􀀀
اضحکنی انّ رسول ه »
تسألونی ما اضحکنی؟
اللّ تعالی عنه کل خطیئۀ اصابها بوجهه، فاذا غسل
􀀀
اللّ ؟ قال: اضحکنی انّ العبد اذا غسل وجهه حطّ ه
􀀀
فقلنا ما اضحکک یا رسول ه
«. ظهر قدمیه، کذلک «2» برأسه کذلک و اذا «1» ذراعیه، کذلک و اذا
تاریخ ولادت و وفات مسلم بن یسار در جایی دیده نشد.
-7 حمید بن عبد الرحمن -
در بارة حمید بن عبد الرحمن حمیري چه از لحاظ تاریخ حیات و چه از لحاظ مقام علمی، چیزي در جایی نیافتم جز این که ابو
اسحاق او را در شمار طبقۀ اوّل از فقیهان بصره آورده است و از محمد بن سیرین این عبارت را که سقطی هم در آن است نقل
ابن حجر عسقلانی و بعضی دیگر دو حمید بن عبد « قبل ان یموت بعشر سنین «3» .. کان حمید بن عبد الرحمن افقه اهل » کرده است
الرحمن را ذکر کردهاند و هر دو را مجهول دانستهاند و به احتمال قوي هیچ کدام از آن دو این حمید بن عبد الرحمن نخواهند بود.
______________________________
در هر دو جا، ساقط شده باشد. ،« مسح » 1) ظاهرا کلمۀ )
در هر دو جا، ساقط شده باشد. ،« مسح » 2) ظاهرا کلمۀ )
از اینجا سقط شده است « بصره » 3) ظاهرا کلمه )
625
طبقۀ دوّم از فقیهان تابعی بصره
اشاره
چنانکه ابو اسحاق تعبیر کرده است پس از طبقۀ یاد شده فقه و فتوي به طبقهاي دیگر انتقال یافته است.
ابو اسحاق از این طبقه که طبقۀ دوم از فقیهان تابعی بصره بشمار است نزدیک بده کس از فقهاء را نام برده (در این اوراق هم بعد
از این، نام ایشان چنانکه ابو اسحاق گفته یاد خواهد شد) دو تن از میان آن نام برده شدگان که مشهورترند در این اوراق مورد
توجه قرار میگیرند و به تفصیلی زیادتر در بارة ایشان گفتگو بعمل میآید.
آن دو تن عبارتند از:
131» 2- ایّوب سختیانی -1 قتاده متوفی 117
626
-1 قتاده -
309 از 452
ابو الخطّاب قتادة بن دعامۀ سدوسی.
قتاده به گفتۀ ابو اسحاق کور مادرزاد بوده و در سال شصت ( 60 ) تولّد یافته و به سال یک صد و هفده ( 117 ) در گذشته است. همو
از معمّر نقل کرده که گفته است:
باز از معمّر نقل کرده که از زهري پرسیده: قتاده اعلم است یا مکحول؟ « لم أر من هؤلاء افقه من الزّهري و حمّاد و قتادة »
ابو نعیم، قتاده را چنین عنوان کرده « زهري پاسخ داده است: قتاده. بعد گفته است: علم مکحول زیاد نیست بلکه بسیار اندك است
است:
آنگاه در بارة نیروي حفظ او « و منهم الحافظ الرّغاب، الواعظ الرّهّاب، قتادة بن دعامۀ ابو الخطّاب کان عالما حافظا و عاملا واعظا »
اللّ ، این مضمون را آورده است:
􀀀
به اسناد از مزنی، بکر بن عبد ه
و به اسناد از ابی « هر کس بخواهد به حافظترین مردم زمان خود بنگرد قتاده را ببیند چه ما کسی را احفظ از او ادراك نکردیم »
عوانه از قتاده آورده که این مضمون را گفته است:
چهار روز سعید بن مسیّب را ملازم بودم که بمن حدیث میگفت. روزي بمن گفت: تو نمینویسی پس آیا از آن چه ترا حدیث »
میکنم چیزي ترا بدست میآید؟
گفتم: اگر بخواهی من ترا به آن چه حدیثم کردهاي حدیث کنم آنگاه آن چه گفته بود بوي باز گرداندم سخت بمن نگریستن
باز به اسناد از معمر آورده « گرفت و گفت: تو شایسته هستی که ترا حدیث کنم پس بپرس. من به او رو آوردم و بپرسش پرداختم
ما سمعت اذناي شیئا قطّ » : که قتاده گفته است
627
و هم به اسناد از معمر از قتاده که قتاده هفت روز نزد سعید بن مسیب اقامت کرده روز هشتم را سعید بوي گفته است « الّا وعاه قلبی
مردي نزد ابن سیرین رفته و گفته است: در خواب کبوتري را دیدم که مرواریدي را فرو برد و پس ««1» ارتحل یا عمّی فقد اترفتنی »
از آن آن را چنانکه بود برگرداند و به زمین افکند. ابن سیرین گفت:
آن، قتاده است که من از وي کسی را احفظ ندیدهام.
روزي قتاده به سعید بن مسیّب گفته است: قرآن را بگیر و بمن گوش کن آنگاه سورة بقره را بی این که الف یا واو یا حرفی دیگر
از آن اسقاط کند.. برخواند آنگاه گفت: همانا من صحیفۀ جابر را از سورة بقره بهتر حفظ دارم با این که جز یک بار آن را
ندیدهام.
موافق نبوده و آن را بدعت میدانسته و شاید از این رو عمرو بن عبید را بد میگفته. عاصم احول گفته است: با قتاده « رأي » قتاده با
نشسته بودم سخن از عمرو بن عبید به میان آمد قتاده او را سخت بد گفت: من بوي گفتم: آیا چنین نمیبینم که علماء بعضی در
بارة بعضی دیگر زشت و بد میگویند؟ گفت: اي احیول (مردك احول) آیا نمیدانی که چون کسی بدعتی را بگذارد شایسته
چنین است که به بدي یاد شود تا از آن حذر به همرسد.
.« ما افتیت برأیی منذ ثلاثین سنۀ » : و هم ابو نعیم به اسناد از ابو عوانه از قتاده روایت کرده که گفته است
قتاده در هر هفت شب یک بار قرآن را ختم میکرده و چون ماه مبارك رمضان میرسیده در هر سه شب یک ختم میداشته و در
دهۀ آخر آن ماه هر شب یک بار ختم قرآن میکرده است.
______________________________
و این عبارت را هم چنین « و کان اعمی، اکمه » : 1) ابو اسحاق چنانکه در بالا از گفتۀ او آورده شد در ترجمۀ قتاده گفته است )
منقول از ابو نعیم، غلط. « عمی » و همین درست است و ظاهرا کلمۀ « ارتحل یا اعمی فقد اترفتنی » آورده است
310 از 452
628
مردي پسر قتاده را تپانچه زده است قتاده شکایت را به بلال بن ابی برده برده وي به شکایت او التفاتی نکرده قتاده نزد قسري والی
عراق رفته و از بلال شکایت کرده قسري به بلال نوشته است. تو ابو خطّاب را انصاف نداده و در بارهاش به عدالت رفتار نکردهاي.
بلال او را خواسته و هم همۀ وجوه و بزرگان اهل بصره را تا از وي شفاعت کنند قتاده نپذیرفته است پس بلال وي را گفته است: او
را چنانکه او زده است بزن. قتاده پسر خویش را گفته است: آستین بر زن و دست خود را بالا ببر و سخت بر او بنواز پسر آستین بالا
زده و دست را بلند کرده و چون خواسته است بزند قتاده دست او را گرفته و گفته است او را در راه خدا بخشیدیم چه گفته شده
و از احادیث او است. « لا عفو الّا بعد قدرة » : است
به اسناد ابو نعیم، از قتاده از انس که گفته است از پیغمبر شنیدم که گفت:
«.. انّ من اشراط السّاعۀ ان یرفع العلم، و ینزل الجهل و یشرب الخمر، و یکثر النساء و یقلّ الرجال »
اللّ علیه و آله و سلّم آورده است:
􀀀
باز به اسناد از قتاده از انس از پیغمبر صلّی ه
اللّ فی السّرّ و العلانیّۀ و القصد (اي الاقتصاد)
􀀀
ثلاث مهلکات: شحّ مطاع، و هوي متّبع و اعجاب المرء بنفسه و ثلاث منجیات: خشیۀ ه »
و هم به اسناد از قتاده از انس بن مالک از پیغمبر (ص) این مضمون را آورده است: « فی الفقر و الغنی، و العدل فی الغضب و الرّضا
هفت چیز است که پاداش و مزد آن پس از مرگ بنده بر او جاري است: »
کسی که علمی را به دیگري بیاموزد یا نهري جاري سازد یا چاهی گود کند یا درخت خرمایی بکارد یا مسجدي بنا نهد یا مصحفی
از گروهی از « قتاده » به گفتۀ ابو نعیم « به میراث گذارد یا فرزندي به جاي گذارد که پس از مرگ وي برایش آمرزش بخواهد
اللّ بن سرجس و حنظلۀ کاتب.
􀀀
صحابه (رض) اسناد دارد. از ایشان است انس بن مالک و ابو طفیل و عبد ه
629
و عدّهاي از تابعان از قتاده روایت کردهاند: از ایشان است سلیمان تیمی و حمید طویل و ایّوب سختیانی و مطر ورّاق و محمد بن »
جحاده و منصور بن زاذان.
و از او روایت کردهاند از ائمه و اعلام: شعبه و هشام و اوزاعی و مسعر و عمرو بن حارث و معمر و لیث بن سالم. »
چنین آورده است: («1» بفتح سین و ضمّ دال مهملتین ) « السّدوسی » ذیل لغت « لباب فی تهذیب الانساب » در
این نسبت به سدوس بن شیبان بن.. است که خلق بسیاري از علماء به او نسبت داده شدهاند: از آن جمله بشر بن سعید سدوسی »
معروف به ابن خصاصیه..
و از آن جمله است قتادة بن دعامۀ سدوسی تابعی که روایت میکند از انس و از ابن مسیّب و از حسن بصري و غیر اینان و روایت
.« میکند از او سعید بن ابی عروبۀ و غیر او و کان ثقۀ مدلّسا. و توفّی سنۀ سبع عشرة و مائۀ و هو ابن ستّ و خمسین سنۀ
-2 سختیانی -
سختیانی به گفتۀ ابو اسحاق در سال یک صد و سی و یک ( 131 ) به سنّ « اللّ عنه
􀀀
ابو بکر ایّوب بن تمیمه سختیانی، مولی رضی ه »
شصت و پنج سالگی ( 65 ) در گذشته است.
« مولی » و همین قدر « تمیمه » ، چاپی موجود نام پدر ایوب « طبقات الفقهاء » در
______________________________
کل سدوس فی » « اللباب » 1) سدوسی بضم سین و دال مهملتین هم نسبت است به سدوس و به گفتۀ ابن حبیب بنقل صاحب )
311 از 452
المغرب مفتوح، الا سدوس بن اصمع بن..
.« الطائی
630
ایّوب سیّد » چه کسی بوده یاد نگردیده است و در همان کتاب از حسن نقل شده است: که « مولی » بعد از سختیانی آورده شده لیکن
ایّوب سیّد » و از شعبه آورده شده « ما رأیت فی البصرة مثل ذلک السّختیانی » و از هشام بن عروة نقل گردیده « شباب اهل البصرة
شیخ طوسی در رجال خود آنجا که اصحاب امام باقر « و اخذ عنه مالک و سفیان الثّوري و غیرهما » و در آن کتاب است که « الفقهاء
(ع) را یاد کرده این مضمون را آورده است:
بصري کنیهاش ابو بکر و مولی عمّار بن یاسر و عمار هم خود، مولی بوده پس «1» ایّوب بن ابی تمیمه، کیسان، سجستانی عنبري »
ایوب مولاي مولی است.
ایّوب را عادت چنان بوده که سالی یک بار سر خود را میتراشیده پس چون بلند میشده آن را شانه میزده و جدا میکرده. انس
و آنجا که اصحاب امام صادق (ع) « بن مالک را دیده و به سال یک صد و سی و یک ( 131 ) به مرض طاعون در بصره مرده است
« اللّباب فی تهذیب الانساب » ابن اثیر در « ایوب بن ابی تمیمه کیسان، السّجستانی الغزي البصري تابعی » : را نام برده چنین گفته است
چنین آورده است:
السختیانی، بفتح السین المهملۀ و سکون الخاء المعجمۀ و کسر التاء المثناة من فوقها و فتح الیاء آخر الحروف و بعد الالف نون، هذه »
النسبۀ إلی عمل السّختیان
______________________________
1) سید محمد صادق آل بحر العلوم که رجال را تصحیح و تحقیق کرده است در این مورد چنین تعلیق زده است: فی نسخۀ: )
ایوب بن ابی تمیمۀ کیسان السختیانی، بفتح المهملۀ بعدها » : قائلا « تقریب التهذیب » ذکره ابن حجر فی ..« الغنوي » و فی اخري « الغزي »
معجمۀ ثم مثناة ثم تحتانیۀ و بعد الالف نون، ابو بکر البصري ثقۀ ثبت حجۀ من کبار الفقهاء العباد من الخامسۀ، مات سنۀ 131 و له
را « السختیانی » آورده است جز این که ضبط « تنقیح المقال » این منقول از تقریب را ممقانی نیز بعین همین عبارت در « خمس و ستون
یاد نموده است. » « السختیانی » اسقاط کرده و به جاي کلمۀ
631
و بیعه، و هو الجلود الضأنیّۀ لیست بأدم، و المشهور بهذه النسبۀ ابو بکر ایوب بن ابی تمیمۀ السّختیانی، و اسم ابی تمیمۀ، کیسان،
ممقانی به پیروي از نسخۀ « بصريّ روي عن ابن سیرین و ابی قلابۀ و غیرهما. ولد سنۀ ثمان و ستّین و مات سنۀ احدي و ثلاثین و مائۀ
و شرحی در بارة « و فی غیر واحد من النسخ، السّختیانی » رجال شیخ، او را بعنوان سجستانی آورده با این که خود او نوشته است
ضبط کلمۀ سجستان و جغرافیاي سجستان و اوضاع و احوال آن ذکر کرده و عجیب است که عبارت ابن اثیر را در معنی سختیان، که
بوده باید « الجلد » « الجلود » و اگر نسخۀ او هم به جاي « و هو الجلد العنّابیّۀ، لیست بأدم ..« در بالا یاد شد، بدین گونه نقل کرده است
بی مورد است بهر حال بنظر چنان « لیست » که مؤنث است درست نیست و هم تأنیث فعل « العنّابیه » توجّه میشد که وصف آن به
که در بعضی نسخهها براي نسبت ایّوب آورده شده سهو « غنوي » و « عنبري » میآید که از همین کلمه سختیان میتوان حدس زد که
که بمعنی میش « ضأن » که بمعنی ماده بز هست با « عنز » باشد چه « عنزي » و اشتباه و تحریفی است از ناسخ و صحیح آن باید کلمۀ
است و سختیان هم عمل و بیع پوستهاي آنها است کمال مناسبت را دارد.
ابن قتیبه نقل کرده که ایوب مولی عمّار یاسر، چنانکه شیخ طوسی گفته، نبوده « معارف » صاحب قاموس الرجال پس از این که از
بلکه مولاي عمّار بن شداد بوده و عمّار یاسر هم اصلا عرب است نه مولی، نهایت امر حلیف براي بنی مخزوم بوده است و پس از
312 از 452
بطور ..» : استناد کرده گفته است « معارف » را غلط دانسته و به گفتۀ ابن قتیبه در « سجستانی » را در نسبت، صحیح و « سختیانی » این که
.««1» کان عمّار بن شدّاد مولی عنزه » گفته است « معارف » چه ابن قتیبه در « غنوي » و نه « عنبري » صحیح است نه « عنزي » قطع
______________________________
ي من یاد کردم و در بالا آوردم موردي ندارد و به آن احتمال و تصحیح نسبت « عنز » 1) بنا بر این وجه مناسبتی که براي نسبت )
نیازي نیست.
632
ابو نعیم در حلیه (جلد سیم صفحۀ 3) سختیانی را بدین عبارت عنوان کرده است:
و منهم فتی الفتیان، سیّد العبّاد و الرّهبان، المنوّر بالیقین و الایمان، السّختیانی ایوب بن کیسان، کان فقیها محجاجا، و ناسکا »
«.. حجّاجا
آورده و از « سیّد شباب اهل البصرة ایوب » و « هذا سید الفتیان » : آنگاه گفتههاي حسن بصري را در بارة ایّوب به عبارات مختلف
و هم از « ما رأیت مثل ایوب » حمیدي نقل کرده که سفیان بن عیینه هشتاد و شش ( 86 ) تن از تابعان را دیدار کرده و میگفته است
.« کان ایّوب جهبذ العلماء » و از اشعث که گفته است « حدّثنی ایّوب سیّد الفقهاء » : شعبه که گفته است
پس از آن شمّهاي از حالات و کلمات و روایات ایّوب را یاد کرده است.
از آن جمله است:
ایوب کوشش فراوان « اللّ أنسه ذکري
􀀀
همّ » : ایّوب با یزید بن ولید دوست بوده چون نوبه خلافت به یزید رسیده ایوب میگفته است
میداشته که زهد خویش را از مردم پنهان دارد و تظاهر به خوبی و زهد نکند. شبها را زنده میداشته، و بپا میبوده لیکن به هنگام
صبح صداي خود را بلند میکرده مثل این که هم اکنون از خواب بیدار شده است.
احتراز مینموده. حمّاد بن زید گفته است: « رأي » ایوب از عمل بنظر و
در این باره مرا اطلاعی نیست و چیزي بمن نرسیده بوي گفته شد: راي خودت را بگو. گفت: » : ایوب را از چیزي پرسیدند گفت
.« راي من بدان نمیرسد »
نظر نمیکنی؟ گفت: قیل ،« رأي » باز حمّاد گفته است: ایوب را شنیدم در پاسخ کسی که بوي گفت: ترا چه افتاده که در این، یعنی
للحمار: الا تجترّ؟ فقال:
سلام بن ابی مطیع گفته است: مردي از اهل اهواء (صاحبان راي) به ایّوب گفت: یک کلمه با تو سخن میگویم. « اکره مضغ الباطل
گفت: نه، و نه هم نصف کلمه.
633
هشام بن حسّان از ایوب سختیانی (به اسناد ابو نعیم) آورده که گفته است:
سلام بن ابی مطیع (به اسناد ابو نعیم از او) گفته است: « اللّ بعدا
􀀀
ما ازداد صاحب بدعۀ اجتهادا الّا ازداد من ه »
با ایّوب سختیانی نشسته بودیم که ابو حنیفه رو بما آورد ایوب گفت:
و از کلمات او آورده است. به شاگردان میگفته است: !« قوموا بنا لا یعدّینا بجربه »
به آنان میگفته است: « انّک لا تبصر خطأ معلّمک حتّی تجالس غیره، جالس الناس »
و میگفته است: « الزم السّوق فانّ الغنی، من العافیۀ »
و از او نقل شده که گفته است: « الزم سوقک فانک لا تزال کریما علی اخوانک ما لم تحتج إلیهم »
به گفتۀ ابو نعیم، ایوب سختیانی از انس بن مالک و عمرو بن سلمۀ جرمی (رض) و از قدماء « اذا لم یکن ما ترید فأرد ما یکون »
313 از 452
تابعان از ابو عثمان نهدي و ابو رجاء عطاردي و ابو عالیه و حسن بصري و ابن سیرین و ابو قلابه اسناد دارد.
و « اذا کفّن احدکم اخاه فلیحسن کفنه » : و از احادیث او است، به اسناد ابو نعیم، از ایوب از ابو زبیر از جابر که پیغمبر (ص) گفت
هم به اسناد از ایوب است از محمد بن منکدر از جابر که پیغمبر (ص) گفته است:
جابر گفته است پس با پیغمبر گفتیم: « من کانت له، ثلاث بنات، او مثلهنّ من الأخوات، فکفّلهنّ و عالهنّ و سترهنّ وجبت له الجنّۀ »
« حجّ ایّوب السختیانی اربعین حجۀ » : از هشام بن حسّان آورده که گفته است «.. و اثنتان » : پیغمبر (ص) گفت «؟ اللّ و اثنتان
􀀀
یا رسول ه »
634