دانلود نرم افزار تاریخ ایران
1 / 3
نرم افزار مترو تایم
2 / 3
نرم افزار دانشنامه شهرهای ایران
3 / 3
نرم افزار تاریخ ایران
4 / 3
نرم افزار دانشنامه جانوران
5 / 3
نرم افزار دانشنامه نجوم و فضا
6 / 3
نرم افزار دانشنامه کشورها
7 / 3
نرم افزار دانشنامه بیماری ها
8 / 13
دانشنامه مشافل و کسب و کار ها
9 / 13
دانشنامه رشته های تحصیلی
10 / 13
دانشنامه مشاغل و کسب و کار ها
11 / 13
دانشنامه رشته های تحصیلی
12 / 13
دانش نامه مشاغل و کسب و کار ها
13 / 13
دانشنامه مشاغل و کسب و کار ها

-سورة البقرة ( 2):

گروه نرم افزاری آسمان

[سورة البقرة ( 2):



آیۀ 233
اشاره
وَ الوالِدات یُرضِ عنَ أَولادَهُن حَولَین کامِلَین لِمَن أَرادَ أَن یُتِم الرَّضاعَۀَ وَ عَلَی المَولُودِ لَه رِزقُهُن وَ کِسوَتُهُن بِالمَعرُوف لا تُکَلَّف نَفسٌ
إِلاّ وُسعَها لا تُ َ ض ارَّ والِدَةٌ بِوَلَدِها وَ لا مَولُودٌ لَه بِوَلَدِه وَ عَلَی الوارِث مِثل ذلِکَ فَإِن أَرادا فِصالًا عَن تَراض مِنهُما وَ تَشاوُرٍ فَلا جُناحَ
عَلَیهِما وَ إِن أَرَدتُم أَن تَستَرضِعُوا أَولادَکُم فَلا جُناحَ عَلَیکُم إِذا سَلَّمتُم ما آتَیتُم بِالمَعرُوف وَ اتَّقُوا اللّهَ وَ اعلَمُوا أَن اللّهَ بِما تَعمَلُونَ بَصِیرٌ
(233)
مادران فرزندان خود را دو سال تمام شیر میدهند (این حکم) براي کسی است که میخواهد شیردادن را تمام کند. و خوراك و
پوشاك آنان به نحو شایسته بر عهده آن کس است که فرزند از آن اوست و هیچکس جز به اندازه توانش تکلیف ندارد به هیچ
مادري به سبب فرزندش نباید ضرر برسد و به هیچ پدري نیز به سبب فرزندش نباید ضرر برسد و بر وارث نیز همانند آن لازم است.
پس اگر خواستند با رضایت و مشورت هر دو از شیر بازگیرند، گناهی بر آنان نیست و اگر بخواهید بر فرزندان خود دایهاي بگیرید،
بر شما گناهی نیست اگر آنچه را که باید بدهید با شایستگی بدهید. و از خدا پروا کنید و بدانید که خدا به آنچه عمل میکنید
صفحه : 548
( بیناست ( 233
نکات ادبی
در این است که والده فقط به مادر گفته میشود ولی امّ به اصل و ریشه « امّ » جمع والده به معناي مادر، فرق والده با « والدات » -1
گفته میشود که یکی از مصادیق آن مادر است.
اطلاق نمیگردد. « رضع » شیردادن با پستان، اگر به وسیله ظرفی یا چیز دیگر شیرداده شود « رضع » -2
صفحه 341 از 374
قید توضیحی است (نظیر عام و سنۀ). « کامل » یک سال تمام و قید « حول » -3
یعنی پدر، کسی که فرزند از آنِ اوست. « مولود له » -4
هم میتواند فعل معلوم باشد و هم میتواند فعل مجهول باشد و احتمال هر دو در آیه داده شده. « تضار » -5
بازگرفتن از شیر، فصیله فرزندان پدر، فامیل پدر. « فصال » -6
به معناي جمع آوري عسل مشتق شده است. « شور » مشورت کردن با یکدیگر از « تشاور » -7
تفسیر و توضیح
آیه ( 233 ) وَ الوالِدات یُرضِ عنَ أَولادَهُن ... احکام مخصوص شیردادن مادران به نوزادان خود در این آیه بطور مشروح آمده است.
در آغاز اظهار میدارد که زنهاي مطلقه به کودکان خود دو سال کامل شیر بدهند. جمله به صورت خبري است ولی حکم انشاء
دارد، البته دو سال حد پایان شیر دادن است و براي کسانی است که میخواهند شیردادن را کامل انجام بدهند و گرنه زودتر از آن
هم میتوان بچه را از شیر باز گرفت (به طوري که گفته خواهد شد).
زنهاي طلاق داده شده حق ندارند از شیر دادن کودك خود به بهانه این طلاق داده
صفحه : 549
شدهاند سرباز زنند بلکه تا دو سال باید شیر بدهند البته در صورتی که عذري مانند نداشتن شیر یا بیماري نداشته باشند. در مقابل،
میتوانند از پدران این کودکان اجرت بگیرند و بر پدر لازم است که مطابق با وسع و توان مالی خود اجرت مناسبی از قبیل خوراك
و پوشاك به این مادران شیرده پرداخت کنند و نباید آنها را که به بچه شیر میدهند، با ندادن خوراك و پوشاك زیان برسانند
همانگونه که این زنها هم نباید با سرپیچی از شیردادن کودك در صدد زیان رساندن به پدران آنها باشند. و اگر پدر کودك از دنیا
رفت باید وارث او اجرت شیردادن را به مادران کودکان بپردازند.
زنان طلاق داده شده هستند بدانجهت است که این آیه در ردیف آیات طلاق آمده و در واقع تکمیل « والدات » این گفتیم منظور از
و از مرد « والده » یا زن و شوهر نیست بلکه از زن به عنوان « زوج و زوجه » کننده احکام طلاق است. دیگر این در این آیه صحبت از
یاد کرده که قرینهاي بر این است که آن دو از هم جدا شدهاند. ضمناً توجه کنیم که این حکم در آیه دیگري از « مولود له » به عنوان
قرآن هم آمده و در آنجا مسلّم است که مربوط به زنهاي طلاق داده شده میباشد در آن آیه پس از بیان این به زنهاي مطلقه در
حال عدّه مسکن بدهید و اگر حامله باشند تا وضع حمل به آنها نفقه بپردازید، اضافه میکند:
فَإِن أَرضَعنَ لَکُم فَآتُوهُن أُجُورَهُن (طلاق/ 6) پس اگر کودکان شما را شیر دادند، پس مزد آنها را بدهید.
در ادامه آیه مورد بحث، مطلب دیگري را درباره شیردادن کودك عنوان میکند و اظهار میدارد که اگر زن و مرد یا مادر و پدر
بخواهند با رضایت هر دو و با مشورت با یکدیگر کودك را زودتر از موعد از شیر بازگیرند اشکالی ندارد و لازم نیست که حتماً
دو سال تمام باشد به این نکته در اول آیه هم که صحبت از دو سال کامل بود اشاره شده است آنجا که فرمود دو سال کامل براي
کسانی است که میخواهند شیر دادن را تمام کنند یعنی اگر نخواستند، میتوانند با توافق دو طرف و با توجه به مصلحت کودك،
زودتر از دو سال او را از شیر جدا کنند.
صفحه : 550
مطلب دیگر این خطاب به پدران میگوید: اگر خواستید کودکان خود را به زنان دیگري بدهید و به آنها دایه بگیرید میتوانید،
مشروط بر این مزدي که به آنها میدهید با نیکویی بدهید. یعنی رضایت و خوشنودي دایه جلب شود چون معلوم است که اگر دایه
با خوشحالی و رضایت شیر بدهد، از روي علاقه خواهد داد و این به نفع کودك است.
صفحه 342 از 374
در پایان آیه بار دیگر و مانند موارد مشابه، مردم را به تقوا دعوت میکند و میفرماید: از خدا پروا داشته باشید و بدانید که خداوند
به آنچه انجام میدهید بیناست.
[ [سورة البقرة ( 2): آیۀ 234
اشاره
وَ الَّذِینَ یُتَوَفَّونَ مِنکُم وَ یَذَرُونَ أَزواجاً یَتَرَبَّصنَ بِأَنفُسِهِن أَربَعَۀَ أَشهُرٍ وَ عَشراً فَإِذا بَلَغنَ أَجَلَهُن فَلا جُناحَ عَلَیکُم فِیما فَعَلنَ فِی أَنفُسِهِنَّ
( بِالمَعرُوف وَ اللّه بِما تَعمَلُونَ خَبِیرٌ ( 234
و کسانی از شما که میمیرند و زنهایی از خود باز میگذارند، این زنها باید چهار ماه و ده روز انتظار بکشند (عده نگهدارند) و
چون به پایان آن رسیدند، در مقابل کاري که آنها پیش خودشان با نیکویی انجام میدهند، بر شما گناهی نیست و خدا به چیزي
( که انجام میدهید آگاه است ( 234
تفسیر و توضیح
آیه ( 234 ) وَ الَّذِینَ یُتَوَفَّونَ مِنکُم ... در این آیه دو حکم از احکام مربوط به زنان شوهرمرده بیان شده است:
-1 زنهاي شوهرمرده باید چهار ماه و ده روز عده نگهدارند و در این مدت حق ازدواج ندارند و البته عدّه وفات احکام دیگري هم
دارد که آیه از آنها ساکت است و در کتب فقهی آمده است مانند این زن در حال عده وفات حق آرایش خود را ندارد.
-2 همین زنها پس از سپري شدن مدت عدّه حق دارند با مردان دیگري ازدواج کنند و وارثان مرده نمیتوانند او را از این حق
محروم سازند.
صفحه : 551
درباره زنان شوهر مرده در میان اقوام و ملل گوناگون رسمهاي مختلفی وجود داشت که همگی به ضرر زن بود. بعضی از ملتها
زنهاي شوهر مرده را همراه با جسد مرد زنده زنده میسوزانیدند و بعضی از آنها این زنها را همراه با مرده داخل قبر میکردند و
دفن مینمودند و بعضی از آنها تا پایان عمر آنها اجازه ازدواج به آنها نمیدادند و یا عده وفات را یک سال یا بیشتر میدانستند و
بدینگونه حق زن شوهر مرده پایمال میشد و او مورد ستم قرار میگرفت.
اسلام در اینجا نیز حقوق زنها را زنده کرد و به آنها اجازه داد که پس از مرگ شوهرانشان زندگی جدیدي را شروع کنند و بار
دیگر در آغوش گرم خانواده زندگی تازهاي داشته باشند و در عین حال براي رعایت حرمت شوهر قبلی که از دنیا رفته است مدت
چهار ماه و ده روز صبر کنند و حتی خود را آرایش ندهند. عده وفات تنها براي معلوم شدن حاملگی زن نیست و حتی زنهاي یائسه
که حامله نمیشوند و زنهایی که به آنها دخول نشده نیز باید این مدت را صبر کنند.
در پایان آیه خطاب به همه مردم میفرماید: خداوند از آنچه انجام میدهید آگاه است یعنی از نیتهاي شما در انجام اعمالتان اطلاع
دارد و میداند که چه کسی چه کاري را با چه هدفی انجام میدهد.
[ [سورة البقرة ( 2): الآیات 235 الی 237
اشاره
وَ لا جُناحَ عَلَیکُم فِیما عَرَّضتُم بِه مِن خِطبَۀِ النِّساءِ أَو أَکنَنتُم فِی أَنفُسِکُم عَلِمَ اللّه أَنَّکُم سَتَذکُرُونَهُن وَ لکِن لا تُواعِدُوهُن سِ  را إِلاّ أَن
صفحه 343 از 374
تَقُولُوا قَولاً مَعرُوفاً وَ لا تَعزِمُوا عُقدَةَ النِّکاح حَتّی یَبلُغَ الکِتاب أَجَلَه وَ اعلَمُوا أَن اللّهَ یَعلَم ما فِی أَنفُسِکُم فَاحذَرُوه وَ اعلَمُوا أَن اللّهَ
غَفُورٌ حَلِیم ( 235 ) لا جُناحَ عَلَیکُم إِن طَلَّقتُم النِّساءَ ما لَم تَمَسُّوهُن أَو تَفرِضُوا لَهُن فَرِی َ ض ۀً وَ مَتِّعُوهُن عَلَی المُوسِع قَدَرُه وَ عَلَی المُقتِرِ
قَدَرُه مَتاعاً بِالمَعرُوف حَ  قا عَلَی المُحسِنِینَ ( 236 ) وَ إِن طَلَّقتُمُوهُن مِن قَبل أَن تَمَسُّوهُن وَ قَد فَرَضتُم لَهُن فَرِیضَۀً فَنِصف ما فَرَضتُم إِلاّ
( أَن یَعفُونَ أَو یَعفُوَا الَّذِي بِیَدِه عُقدَةُ النِّکاح وَ أَن تَعفُوا أَقرَب لِلتَّقوي وَ لا تَنسَوُا الفَضلَ بَینَکُم إِن اللّهَ بِما تَعمَلُونَ بَصِیرٌ ( 237
صفحه : 552
و گناهی بر شما نیست در این بطور کنایه و اشاره آن زنها را (زنهاي مطلقه را) خواستگاري کنید یا در دل خود پنهان بدارید. خدا
میدانست که شما آنها را یاد خواهید کرد ولی با آنها در پنهانی وعده نگذارید مگر این سخنی پسندیده بگویید و به بستن عقد
ازدواج اقدام نکنید تا این عده به پایان خود برسد و بدانید که خدا آنچه را در دل شماست میداند پس، از او بترسید و بدانید که
( خدا آمرزنده بردبار است ( 235
گناهی بر شما نیست اگر زنهایی را که با آنها آمیزش جنسی نکردید یا براي آنها مهریهاي تعیین ننمودید، طلاق بدهید. و آنها را
( بهرهمند سازید توانگر به اندازه خودش و تنگدست به اندازه خودش. بهرهاي شایسته. این حقی بر گردن نیکوکاران است ( 236
و اگر آنها را پیش از آمیزش جنسی طلاق دادید و مهریهاي براي آنها تعیین کردهاید، پس نصف آنچه را تعیین کردهاید بپردازید
مگر این آنها و یا کسی که گره ازدواج دست اوست، گذشت کنند و این گذشت کنید به تقوا نزدیکتر است و نیکوکاري میان
( خود را فراموش نکنید همانا خداوند به آنچه انجام میدهید بیناست ( 237
نکات ادبی
مطلب را با کنایه و اشاره گفتن، خلاف تصریح. « تعریض » -1
با کسره خاء به معناي دعوت به ازدواج، خواستگاري و اگر با ضمه خاء باشد به معناي موعظه کردن است. « خطبه » -2
براي عهد ذکر است نه جنس و منظور زنهاي مطلقه هستند. « النساء » -3 الف و لام در
گفته میشود. « مکنون » پنهان داشتن، به آنچه در دل نهان است « اکنان » -4
گره، عقدة النکاح تولیت بر نکاح. « عقده » -5
صفحه : 553
است یعنی زمانی که براي عدّه زنها مفروض شده است. « مفروض » به معناي مکتوب و در اینجا منظور از آن « کتاب » -6
ترسیدن، پرهیزکردن. « حذر » -7
توانگر، کسی که از نظر روزي و مال دنیا در فراخی و وسعت است. « موسع » -8
تنگدست، کسی که در مضیقه و فقر زندگی میکند. « مقتر » -9
اندازه، میزان. « قدر » -10
که به معناي افزوده در همه چیز است خوبیها و بدیها. « فضول » افزوده و همیشه در خوبیها به کار میرود بر خلاف « فضل » -11
تفسیر و توضیح
آیه ( 235 ) وَ لا جُناحَ عَلَیکُم فِیما عَرَّضتُم ... روشن است که زنهاي طلاق داده شد و زنهاي شوهر مرده میتوانند پس از تمام شدن
عده با مردان دیگر ازدواج کنند و آنها در معرض این هستند که مردانی براي خواستگاري به آنها مراجعه کنند. در این یه
خواستگاري از چنین زنانی مجاز دانسته شده و کیفیت خواستگاري هم بیان شده است. طبق این آیه اشکالی ندارد که مردها از
صفحه 344 از 374
چنین زنهایی خواستگاري کنند مشروط بر این این خواستگاري با کنایه و اشاره باشد و بطور صریح نباشد زیرا وقتی آنها در حال
عدّه هستند شایسته نیست که بطور صریح پیشنهاد ازدواج داده شود ولی با اشاره عیبی ندارد و نیز اگر کسانی در دل خود تصمیم به
ازدواج با این زنها بگیرند اشکالی ندارد هر چند که آنها در عده هستند.
در بیان علت این حکم خاطرنشان میسازد که خدا میدانست که شما مطلب خود را بالاخره با آنها در میان خواهید گذاشت و لذا
این اجازه را به شما داد که در حال عده تصمیم به ازدواج با آنها را در دل بگیرید و یا حتی بطور اشاره مطلب خود را اظهار بدارید
ولی شما حق ندارید که با آنها بطور مخفیانه قرار ازدواج بگذارید چون هنوز در حال عده هستند و شما تنها سخنان شایسته رامی
توانید با آنها بگویید سخنانی که در
صفحه : 554
موقعیت فعلی آنها، شایستگی گفتن دارد. همچنین شما نمیتوانید با آنها ازدواج کنید مگر این مدت عده به پایان برسد.
می دانیم که طبق فتواي فقها علاوه بر این ازدواج با زن در حال عده حرام است و عقد هم باطل است، اگر ازدواج کند آن زن براي
همیشه بر آن مرد حرام میشود یعنی حتی پس از پایان مدت عده هم نمیتواند با آن زن ازدواج کند و این یکی از مواردي است
که زن بر مرد حرام مؤبد میشود.
در پایان آیه طبق روش معمول قرآن که همواره احکام را توأم با پند و اندرز و تهدید و تشویق بیان میکند، چنین اظهار میدارد
بدانید که خداوند از آنچه در باطن شماست آگاه است و نیتهاي شما را میداند پس بنابراین از او بترسید و نیت نادرست نکنید و
در عین حال بدانید که او آمرزنده و بردبار است و در عین آگاهی از اعمال شما، از شما میگذرد و شما را تحمل میکند.
آیه ( 236 ) لا جُناحَ عَلَیکُم إِن طَلَّقتُم ... اینهم حکم دیگري از احکام طلاق است.
مرد میتواند پس از انجام مراسم عقد حتی پیش از آمیزش جنسی با زن و یا پیش از آنکه مهریهاي براي او تعیین کند، زن را طلاق
بدهد. و در صورتی که مهریه تعیین نشود مرد مکلف است که مبلغی را به عنوان مهریه به زن بدهد و میزان آن بستگی به وسع و
توان مرد دارد اگر ثروتمند باشد بیشتر بدهد و اگر فقیر باشد کمتر بدهد ولی به هر حال باید زن را از چیزي به عنوان مهریه بهرهمند
سازد و این حقی بر گردن انسانهاي نیکوکار است. البته منظور این نیست که افراد غیر نیکوکار چیزي نپردازند بلکه این تعبیر جهت
تشویق مردان است که حتماً این کار را بکنند و بدانند که این خود نوعی نیکوکاري است.
بعضی از علماء از این آیه چنین فهمیدهاند که هر مردي که به زن خود طلاق میدهد باید چیزي را علاوه بر مهریه به زن بدهد ولی
با توجه به لحن آیه این حکم درباره کسی است که مهریهاي را معین نکرده که مهر المثل بر او لازم میشود و حکم صورتی که
مهریه تعیین شده در آیه بعدي آمده است در عین حال بهتر است که مرد هنگام
صفحه : 555
طلاق علاوه بر مهریه چیزي به زن بدهد.
آیه ( 237 ) وَ إِن طَلَّقتُمُوهُن مِن قَبل أَن تَمَسُّوهُن ... در صورتی که مرد زنی را که عقد کرده و مهریهاي را هم تعیین نموده و هنوز با
او همبستر نشده است طلاق بدهد، نصف مهریه بر عهده مرد است و باید به زن بپردازد مگر این زن عفو کند و از آن درگذرد که
دیگر مرد چیزي را پرداخت نمیکند و یا این مرد از نصف دیگر درگذرد و تمام مهریه را بپردازد که اشکالی ندارد.
کسی که گره عقد نکاح در دست « زنها عفو کنند و یا کسی که گره نکاح دست اوست عفو کند » تعبیر قرآن در اینجا این است که
اوست، مرد است چون اوست که میتواند با طلاق دادن، این گره را بگشاید و یا طلاق ندهد و این گره و پیمان باقی بماند. عفو
کردن او هم به این صورت است که وقتی تمام مهریه را به زن داده، اکنون که پیش از همبستر شدن او را طلاق میدهد، نصف
مهریه بر گردن او میآید و میتواند نصف مهریه را بازپس گیرد. حالا از آن میگذرد و زن را از استرداد نصف مهریه معاف
صفحه 345 از 374
میدارد.
گفته شده که منظور از کسی که گره نکاح در دست اوست، ولی زن است و او پدر یا جدّ پدري اوست که میتواند از قسمتی از
مهریه درگذرد ولی از همه آن نمیتواند و اگر چنین باشد ظاهرا در صورتی است که زن سفیه یا محجور و یا صغیره باشد و ولیّ
مصلحت او را در عفو بداند. البته در این باره روایاتی هم نقل شده است.
پس از صحبت از این زن و مرد میتوانند درباره مهریه نسبت به یکدیگر گذشت داشته باشند، اضافه میکند: البته اگر عفو کنید به
تقوا نزدیکتر است و نیکوکاري در میان خود را فراموش نسازید که خدا به آنچه انجام میدهید بیناست. یعنی همواره بناي شما بر
این باشد که در زندگی به همدیگر نیکی کنید و زندگیتان بر اساس عفو و گذشت و نیکی و احسان باشد.
[ [سورة البقرة ( 2): الآیات 238 الی 239
اشاره
حافِظُوا عَلَی الصَّلَوات وَ الصَّلاةِ الوُسطی وَ قُومُوا لِلّه قانِتِینَ ( 238 ) فَإِن خِفتُم فَرِجالًا أَو رُکباناً فَإِذا أَمِنتُم فَاذکُرُوا اللّهَ کَما عَلَّمَکُم ما لَم
( تَکُونُوا تَعلَمُونَ ( 239
صفحه : 556
( بر نمازها و نماز میانی محافظت کنید و فروتنانه در برابر خدا بایستید ( 238
پس اگر ترسیدید پس نماز را در حال پیاده یا سواره بخوانید و چون امنیت یافتید، خدا را یاد کنید همانگونه که به شما چیزي را که
( نمیدانستید آموخت ( 239
نکات ادبی
مداومت و مواظبت و مقید بودن به انجام کاري. « محافظت » -1
مؤنث اوسط، میانی، وسطی. توجه کنیم که وسط در جایی است که سه فرد باشد که دومی وسط میان اولی و سومی « وسطی » -2
است ولی اوسط در جایی است که پنج فرد یا بیشتر باشد که دوم و سوم و چهارم وسط است و سوم اوسط است.
براي بیان غایت است. « لله» -3 لام در
مشتق شد که به معناي فروتنی و خضوع در طاعت است و قنوتی که در نماز میگیریم نیز از « قنوت » حال است و از « قانتین » -4
همین جاست و نوعی خضوع میباشد.
جمع راجل به معناي پیاده. « رجال » -5
جمع راکب به معناي سواره. « رکبان » -6
تفسیر و توضیح
239 ) حافِظُوا عَلَی الصَّلَوات ... هر چند که در آیات متعدد قرآنی درباره ارزش و اهمیت نماز سخن گفته شده ولی در - آیات ( 238
این آیات روي اهمیت نماز تأکید بیشتري شده است بگونهاي که تذکر داده میشود که حتی در حال جنگ نیز نباید نماز را ترك
کرد.
در این آیه نخست به مسلمانان دستور میدهد که بر تمام نمازها اهمیت بدهند و بر
صفحه 346 از 374
صفحه : 557
همانگونه که به معناي میانی « وسطی » آنها مواظبت و محافظت کنند و بخصوص نماز میانی و وسطی را توصیه میکند البته کلمه
است، به معناي برتر و افضل هم هست و این نماز هر نمازي باشد نماز برتري است که به محافظت بر خصوص آن مأمور هستیم و
را تعیین نکرده، این باشد که مؤمنان به یک یک نمازهاي « نمازوسطی » شاید علت این قرآن در میان نمازهاي یومیه پنجگانه
پنجگانه به امید این همان نماز وسطی است اهمیت بدهند مانند شب قدر که میان سه شب است و مؤمنان هر سه شب را به امید شب
قدر عبادت میکنند.
در عین حال در بعضی از روایات، نماز میانی همان نماز ظهر دانسته شده و در بعضی دیگر نماز عصر دانسته شده و در بعضی دیگر
نماز جمعه دانسته شده است و روي هم رفته تمام نمازها احتمال داده شده است و این شاید به همان علت باشد که گفتیم.
پس از امر به محافظت بر نمازها، درباره کیفیت نمازها تذکر میدهد و آن این ایستادن شما براي نماز فقط براي خدا باشد و در
خواندن نماز ریا نکنید دیگر این نماز را با حال خضوع و فروتنی در مقابل خدا بخوانید. هر چه نمازگزار خضوع بیشتري کند، نماز
ارزش و معنویت بیشتري مییابد و خواص و آثار و برکات آن زیاد میشود.
در آیه بعدي اظهار میدارد که اگر در حال خوف و ترس باشید یعنی در حال جنگ با دشمن باشید و از حمله آنها بترسید، باز نماز
ساقط نمیشود و در وقت خود باید خوانده شود منتهی در حال خوف میتوانید نماز را پیاده و سواره بخوانید و رعایت شرایط
مینامند و میتوان آن را در « نماز خوف » ویژهاي که در حال امنیت لازم است در حال خوف از دشمن لازم نیست. این نوع نماز را
حال راه رفتن و نشستن و خوابیدن خواند البته حتی الامکان باید رو به قبله باشد ولی اگر امکان نداشت رعایت قبله هم لازم نیست.
وقتی امنیت برقرار شد و خوف از بین رفت، پس خدا را یاد کنید همان خدایی که به
صفحه : 558
شما آنچه را که نمیدانید آموخت. منظور این است که هر گاه شرایط بحرانی و ترس از دشمن برداشته شد، باید نماز را به همان
حال معمولی خواند. و منظور از چیزهایی که خداوند به مردم آموخته همان شرایع و احکام و از جمله احکام نماز است که خداوند
آنها را یا به وسیله قرآن و یا به وسیله پیامبرش به مردم یاد داده است.
چند روایت
-1 امام صادق (ع) فرمود: نمازهاي پنجگانه واجب را هر کس اقامه کند و بر وقت آنها محافظت نماید، روز قیامت خدا را در حالی
ملاقات میکند که پیش او عهدي است که به سبب آن وارد بهشت میشود و هر کس حدود نماز را رعایت نکند و بر وقت آن
مواظبت ننماید، خدا را در حالی ملاقات میکند که عهدي براي او نیست و خدا اگر بخواهد او را عذاب میکند و اگر بخواهد
«1». میبخشد
-2 قال رسول الله (ص): لا یزال الشیطان ذغراً من المؤمن ما حافظ علی الصلوات الخمس فاذا ضیعهن تجرء علیه فادخله فی
پیامبر خدا (ص) فرمود: شیطان همواره از مؤمن میترسد مادامی که بر نمازهاي پنجگانه محافظت نماید. وقتی آنها را «2» العظائم
ضایع کرد، شیطان جرأت پیدا میکند و آن شخص را در گناهان بزرگ داخل میکند.
[ [سورة البقرة ( 2): الآیات 240 الی 242
اشاره
صفحه 347 از 374
وَ الَّذِینَ یُتَوَفَّونَ مِنکُم وَ یَذَرُونَ أَزواجاً وَصِ یَّۀً لِأَزواجِهِم مَتاعاً إِلَی الحَول غَیرَ إِخراج فَإِن خَرَجنَ فَلا جُناحَ عَلَیکُم فِی ما فَعَلنَ فِی
أَنفُسِهِن مِن مَعرُوف وَ اللّه عَزِیزٌ حَکِیم ( 240 ) وَ لِلمُطَلَّقات مَتاع بِالمَعرُوف حَ  قا عَلَی المُتَّقِینَ ( 241 ) کَذلِکَ یُبَیِّن اللّه لَکُم آیاتِه لَعَلَّکُم
( تَعقِلُونَ ( 242
-----------------------------------
1)- کافی ج 3 ص 267 )
2)- همان ج 3 ص 269 )
صفحه : 559
و کسانی از شما که میمیرند و زنانی از خود میگذارند (پیش از مرگ) درباره زنهایشان وصیت کنند که آنها تا یک سال بهرهمند
شوند (نفقه آنها داده شود) بدون آنکه (از خانه) اخراج شوند پس اگر خارج شدند درباره کار نیکویی که آنها راجع به خود انجام
( میدهند، بر شما گناهی نیست و خدا توانا و فرزانه است ( 240
( و براي زنهاي طلاق داده شده بهرهاي شایسته است که بر پرهیزگاران سزاوار است ( 241
( اینچنین خداوند آیات خود را بر شما بیان میکند شاید شما اندیشه کنید ( 242
تفسیر و توضیح
242 ) وَ الَّذِینَ یُتَوَفَّونَ مِنکُم وَ یَذَرُونَ ... جهت حمایت از زنان و دفاع از حقوق آنان و فراهم کردن رفاه و آسایش - آیات ( 240
آنان، در این آیات خداوند به مردان دستور میدهد که پیش از مردن درباره زنهاي خود وصیت به خیر کنند به اینگونه که به
وارثان خود بسپارند که پس از مرگ آنها تا یک سال زنهاي آنها را از خانه بیرون نکنند و هزینه زندگی آنها را بپردازند تا آنها که
زندگیشان به هم خورده است تا مدتی آرامش فکر و جایی براي زندگی داشته باشند و در طول این یک سال براي خود فکري
بکنند و اگر خواستند پس از پایان یافتن مدت عده که چهار ماه و ده روز است با مردي ازدواج کنند.
آیه روشن میکند که اگر در طول این مدت زنها خودشان خواستند از خانه بیرون روند و کارهاي شایستهاي براي خود انجام بدهند
مثلًا ازدواج کنند، اشکالی ندارد و وارثان نباید جلوگیري کنند. مسلم است که این کار پس از انقضاء مدت عده انجام میگیرد.
با توجه به مضمون این آیه و آیه مربوط به عدّه وفات معلوم میشود که وقتی زنی شوهر خود را از دست داد تا چهار ماه و ده روز
که ایام عده است نباید ازدواج کند و هزینه زندگی و مسکن او الزاماً بر عهده وارثان مرد است این مدت که سپري شد دیگر
صفحه : 560
نه زن الزام به ماندن دارد و نه وارثان حق دارند که او را به زور نگهدارند بلکه او میتواند ازدواج کند ولی اگر ازدواج نکرد و از
خانه بیرون نشد تا یک سال هزینه زندگی او بر عهده وارثان است البته در صورتی که شوهر او چنین وصیت کرده باشد و هزینه زن
از ثلث مال شوهر بیشتر نباشد اگر مرد وصیت نکرد یا هزینه از ثلث مال او بیشتر شد وارث میتواند پس از عدّه، زن را از خانه
بیرون کند و هزینه او را نپردازد.
توجه کنیم که لحن آیه الزامآور نیست که حتماً مردها چنین بکنند و گرنه نیازي به وصیت آنها نبود و خداوند خودش حکم میداد
همانگونه که درباره چهار ماه و ده روز حکم داد بلکه از لحن آیه چنین بر میآید که خداوند از باب ارشاد در جهت حمایت از زن
به مردها توصیه میکند که چنین وصیتی را به نفع زنان انجام بدهند.
بعضیها گمان کردهاند که این آیه با آیه عدّه وفات که پیش از این گذشت نسخ شده است ولی اگر در مضمون دو آیه تدبر کنیم
خواهیم دید که این دو با هم تنافی ندارند تا ناسخ و منسوخ باشند و در همین جا اعلام میکنیم بیشتر و یا حتی همه مواردي که
صفحه 348 از 374
ادعا شده که آیهاي آیه دیگر را نسخ کرده بیمورد است و ناشی از عدم تدبر در آیات قرآنی است و ما معتقدیم که در قرآن نسخ
وجود ندارد مگر در یک آیه که آیه نجواست و ناسخ آن آیه که بلافاصله آمده تصریح به نسخ میکند درباره نسخ بطور کلی و
نسخ در قرآن بطور خاص پیش از این بحث کردیم.
در آیه بعدي همین حمایت از زنان را درباره زنهاي طلاق داده شده توصیه میکند و اظهار میدارد که براي چنین زنانی هم بهرهاي
در نظر گرفته شود. یعنی همانگونه که خوب است درباره زنهاي خود پس از مرگتان وصیت به نیکی کنید و آنها را مورد حمایت
قرار بدهید، بهتر است که درباره زنهاي مطلقه خود نیز نیکی کنید و به آنها علاوه بر مهریه چیزي بپردازید و این حقی است که
براي متقیان و پرهیزگاران قرارداده شده است. تعلق این حق بر پرهیزگاران دلالت بر استحباب آن دارد. پس از بیان این دو موضوع
میفرماید: و اینچنین خداوند آیات خود را براي شما بیان میکند شاید بیندیشید. یعنی اگر درست فکر کنید این احکام به نفع
جامعه است و در نتیجه به نفع
صفحه : 561
شماست و رعایت آن باعث محکم شدن پیوندهاي جامعه است و مرد همانگونه که زن دارد، دختر و خواهر هم دارد و اگر چنین
حمایتهایی از زنان بشود درباره دختران و خواهران آنها نیز خواهد شد و این به سود آنهاست.
[ [سورة البقرة ( 2): الآیات 243 الی 245
اشاره
أَ لَم تَرَ إِلَی الَّذِینَ خَرَجُوا مِن دِیارِهِم وَ هُم أُلُوف حَ ذَرَ المَوت فَقالَ لَهُم اللّه مُوتُوا ثُم أَحیاهُم إِن اللّهَ لَذُو فَضل عَلَی النّاس وَ لکِنَّ
أَکثَرَ النّاس لا یَشکُرُونَ ( 243 ) وَ قاتِلُوا فِی سَبِیل اللّه وَ اعلَمُوا أَن اللّهَ سَمِیع عَلِیم ( 244 ) مَن ذَا الَّذِي یُقرِض اللّهَ قَرضاً حَسَناً فَیُضاعِفَه لَهُ
( أَضعافاً کَثِیرَةً وَ اللّه یَقبِض وَ یَبصُطُ وَ إِلَیه تُرجَعُونَ ( 245
آیا ندیدي کسانی را که از ترس مرگ از خانه هایشان بیرون آمدند و آنها هزاران تن بودند! پس خدا به آنها گفت: بمیرید سپس
( آنها را زنده کرد. همانا خدا صاحب احسان بر مردم است ولی بیشتر مردم سپاسگزاري نمیکنند ( 243
( و در راه خدا جنگ کنید و بدانید که خدا شنونده داناست ( 244
چه کسی است که به خدا وام بدهد وامی نیکو پس خدا آن را براي او چند مقابل کند مقابلهاي بسیار و خدا تنگ میکند و
( میگشاید و به سوي او باز میگردید ( 245
نکات ادبی
دیدن و نیز به معناي دانستن هم آمده و در اینجا به معناي دانستن است. « رؤیت » -1
جمعدار، خانهها. « دیار » -2
گفته میشود. « آلاف » جمع کثرة از الف به بیش از ده هزار گفته میشود و در کمتر از ده هزار « الوف » -3
بدهی، جدا کردن قسمتی از مال و دادن آن به شخصی که در موعد مقرر عین یا قیمت آن را بپردازد. اصل آن به معناي « قرض » -4
گفته میشود. « مقراض » قطع و بریدن و جدا کردن است و به قیچی
صفحه : 562
دو یا چند برابر و ضعف با فتحه یعنی سستی و ناتوانی در واقع میتوان گفت ریشه این کلمه از اضداد است. « ضعف و اضعاف » -5
صفحه 349 از 374
از قبض به معناي تنگ گرفتن و بستن. « یقبض » -6
از بسط با سین به معناي گستردن و گشاد کردن. اصل این کلمه با سین است ولی با صاد هم نوشته میشود مانند کلمه « یبصط » -7
که با سین است ولی با صاد نوشته میشود و این مربوط به رسم الخط مصحف است. « صراط »
تفسیر و توضیح
آیه ( 243 ) أَ لَم تَرَ إِلَی الَّذِینَ خَرَجُوا مِن دِیارِهِم ... در این آیه خطاب به پیامبر اسلام (ص) قصهاي از قصههاي امتهاي پیشین را بیان
میکند تا مایهاي براي عبرت گیري و پندآموزي براي مسلمانان باشد و هر چند که خطاب به شخص پیامبر (ص) است ولی
مسلمانان هم در این خطاب داخل هستند و چنین خطابهایی در قرآن متعدد است.
البته منظور از این میفرماید: آیا ندیدي، این است که آیا ندانستی و اطلاع پیدا نکردي! و رؤیت در اینجا به معناي علم است و
چنین تعبیري در میان عربها براي جلب توجه شنونده و تحریک شگفتی او درباره قصهاي است که گفته میشود.
این آیه به داستان قومی اشاره میکند که در زمانهاي گذشته زندگی میکردند و تعدادشان بیش از ده هزار نفر بود. آنها از ترس
مرگ از خانههاي خود بیرون آمدند ولی گرفتار چیزي شدند که از آن فرار میکردند یعنی همگی مردند. این در آیه آمده است
که خدا به آنها گفت بمیرید، این یک امر تکوینی است یعنی اراده خدا بر این تعلق گرفت که آنها به سبب جنگ یا طاعون یا وبا
بمیرند پس از این آنها همگی مردند، مدتی گذشت و آنگاه خداوند با قدرت خود آنها را زنده کرد.
آنچه از قرآن بر میآید همان است که گفتیم و قرآن جزئیات بیشتري را درباره این قصه باستانی به دست نمیدهد و متعرض این
نمیشود که آنها در کجا زندگی میکردند
صفحه : 563
و امت کدام پیامبري بودند و علت فرار آنها از مرگ چه بود و چه عاملی باعث کشته شدن آنها شد و پرسشهاي دیگر. این نشان
میدهد که هدف قصه با همان مطالب اندکی که در آیه آمده مشخص شده است و آن این گاهی ملتی از ترس چیزي از خانه خود
فرار میکند که مبادا اگر در خانه بماند به وسیله آن عامل کشته شود ولی در راه، همان عاملی که از آن میترسید باعث مرگ او
میشود که اي بسا اگر در خانه مانده بود نمیمرد.
البته در روایات و تفاسیر جزئیات بیشتري از این قصه آمده است در بعضی از روایات گفته شده که آنها از جنگ با دشمن فرار
میکردند و در بعضی گفته شده که آنها از طاعون فرار میکردند و محل حادثه را یکی از شهرهاي شام دانستهاند آنها از ترس
یکی از پیامبران بنی « حزقیل » مرگ از خانههاي خود بیرون آمدند و در بیابان همگی مردند و مدتها از این جریان گذشت تا این
اسرائیل از محل میگذشت چشمش به اجساد پوسیده آنها که بطور دسته جمعی مرده بودند افتاد و از خدا خواست که آنها زنده
شوند و خدا دعاي او را مستجاب کرد و آنها را پس از مدتی که از مرگشان گذشته بود، زنده کرد.
قرآن کریم این قصه را بطور سربسته نقل میکند تا مایه عبرتی باشد براي کسانی که به خاطر ترس از مرگ، از جهاد با دشمن فرار
میکنند و میپندارند که اگر با دشمن روبرو نشوند زنده میمانند در حالی که اگر مقدر باشد، آنها در هر کجا که باشند میمیرند
حتی اگر در رختخوابهاي خود باشند:
( یَقُولُونَ لَو کانَ لَنا مِنَ الَأمرِ شَیءٌ ما قُتِلنا هاهُنا قُل لَو کُنتُم فِی بُیُوتِکُم لَبَرَزَ الَّذِینَ کُتِبَ عَلَیهِم القَتل إِلی مَضاجِعِهِم (آل عمران/ 154
می گویند: اگر ما را اختیاري بود در اینجا کشته نمیشدیم بگو اگر در خانه هایتان هم بودید، کسانی که کشته شدن بر آنها مقدر
شده بود، به سوي کشتارگاهشان بیرون میآمدند.
و نیز این آیه بیانگر قدرت خدا و یکی از آیات اوست که جمعی را پس از مردنشان
صفحه 350 از 374
صفحه : 564
زنده میکند و آنها بار دیگر به این زندگی رجعت میکنند همانگونه که عیسی (ع) به اذن خدا مرده را زنده میکرد. همچنین این
است که یکی از اعتقادات شیعه میباشد و طبق روایات در زمان ظهور امام زمان (عج) « رجعت » آیه یکی از دلایل روشن بر امکان
گروههایی از مردم که مرده بودند بار دیگر زنده خواهند شد. البته این آیه مربوط به رجعت نیست ولی به روشنی از امکان رجعت
و زنده شدن مردگان در این دنیا خبر میدهد.
پس از بیان این قصه حقیقتی را ذکر میکند و آن این خداوند همواره بر مردم تفضل و احسان میکند ولی بیشتر مردم در مقابل
نعمتها و بخششهاي خدا سپاسگزار نیستند.
آیه ( 244 ) وَ قاتِلُوا فِی سَبِیل اللّه ... با توجه به یکی از نتایجی که از داستان آیه پیش به دست آمد و آن این اگر مقدر شود که
انسان بمیرد خواهد مرد و فرار فایدهاي ندارد، اینک در این آیه دستور جهاد و کارزار در راه خدا را میدهد و میفرماید: در راه
خدا بجنگید و بدانید که خداوند شنوا و داناست. سخنان شما را میشنود و از نیتهاي باطنی شما آگاهی دارد.
مسلم است که اگر ملتی از مرگ نهراسد و آن را امري مقدر بداند که در موقع خود سراغ آدمی میآید و فرار از آن بیفایده است،
با چنین ذهنیتی بیباکانه و شجاعانه در میدانهاي جنگ شرکت میکند و از جنگ و نبرد با دشمن نمیهراسد. همین روحیه و اعتقاد
بود که مسلمانان را در جنگهاي صدر اسلام به پیروزي میرسانید هر چند که از لحاظ امکانات و تعداد نفرات از دشمن ضعیفتر
بودند ولی آنچه سرنوشت جنگها را تعیین میکند، روحیه افراد است نه امکانات جنگی و ساز و برگ نظامی. البته تهیه آن نیز لازم
است.
شعار مسلمانان در جنگها این بود:
قُل لَن یُصِیبَنا إِلّا ما کَتَبَ اللّه لَنا هُوَ مَولانا (توبه/ 51 ) بگو بر ما نخواهد رسید مگر آنچه که خدا نوشته است او مولاي ماست.
صفحه : 565
آیه ( 245 ) مَن ذَا الَّذِي یُقرِض اللّهَ قَرضاً حَسَ ناً ... این آیه با لحنی بسیار زیبا و احساس برانگیزي مردم را به کمک کردن به یکدیگر
دعوت میکند و به آنان تذکر میدهد که وقتی کسی از مال خود انفاق میکند و مال خود را در اختیار نیازمندان میگذارد، به
منزله این است که به خدا قرض داده باشد. روشن است که خدا نیازي به قرض ندارد و او بینیاز مطلق است ولی با این تعبیر
بندگان خود را به کمک کردن به یکدیگر تشویق میکند و میخواهد آنها بدانند که این کار نیک آنها بدون پاداش نیست و
همانگونه که وقتی کسی به کسی قرض بدهد، بدهکار در موقع خود، بدهی را خواهد پرداخت در اینجا نیز خداوند خود را بدهکار
چنین افرادي میکند آنهم به این صورت که موقع پرداخت بدهی، آن را چندین برابر خواهد داد و کسی که به دیگران احسان
میکند پاداش عمل خود را چند مقابل آن خواهد یافت.
در پایان آیه یک مطلب مهم را بیان میکند و میفرماید: این خداست که روزي کسی را میبندد یا میگشاید. البته میدانیم آن
خود از روي ضوابط و معیارهایی است که بعضی از آنها را میدانیم و از جمله آنهاست کارکردن و تلاش براي کسب در آمد
بیشتر که در غالب موارد باعث فراوانی روزي میشود. تنبلی و سستی و کم کاري که باعث تنگدستی میشود ولی جز اینها
ضابطهها و معیارها و عوامل دیگري هم وجود دارد که ما از آنها بیخبریم ولی به هر حال تنگی و گشادي روزي در دست خداست
و همه به سوي او برمیگردند.
[ [سورة البقرة ( 2): الآیات 246 الی 248
اشاره
صفحه 351 از 374
أَ لَم تَرَ إِلَی المَلَإِ مِن بَنِی إِسرائِیلَ مِن بَعدِ مُوسی إِذ قالُوا لِنَبِیٍّ لَهُم ابعَث لَنا مَلِکاً نُقاتِل فِی سَبِیل اللّه قالَ هَل عَسَ یتُم إِن کُتِبَ عَلَیکُمُ
القِتال أَلاّ تُقاتِلُوا قالُوا وَ ما لَنا أَلاّ نُقاتِلَ فِی سَبِیل اللّه وَ قَد أُخرِجنا مِن دِیارِنا وَ أَبنائِنا فَلَمّا کُتِبَ عَلَیهِم القِتال تَوَلَّوا إِلاّ قَلِیلًا مِنهُم وَ اللّهُ
عَلِیم بِالظّالِمِینَ ( 246 ) وَ قالَ لَهُم نَبِیُّهُم إِن اللّهَ قَد بَعَثَ لَکُم طالُوتَ مَلِکاً قالُوا أَنّی یَکُون لَه المُلک عَلَینا وَ نَحن أَحَقُّ بِالمُلک مِنه وَ لَم
یُؤتَ سَ عَۀً مِنَ المال قالَ إِن اللّهَ اصطَفاه عَلَیکُم وَ زادَهُ بَسطَۀً فِی العِلم وَ الجِسم وَ اللّه یُؤتِی مُلکَه مَن یَشاءُ وَ اللّه واسِع عَلِیم ( 247 ) وَ
قالَ لَهُم نَبِیُّهُم إِن آیَۀَ مُلکِه أَن یَأتِیَکُم التّابُوت فِیه سَ کِینَۀٌ مِن رَبِّکُم وَ بَقِیَّۀٌ مِمّا تَرَكَ آلُ مُوسی وَ آلُ هارُونَ تَحمِلُه المَلائِکَ ۀُ إِن فِی
( ذلِکَ لَآیَۀً لَکُم إِن کُنتُم مُؤمِنِینَ ( 248
صفحه : 566
آیا ندیدي گروهی از بنی اسرائیل را که پس از موسی بودند هنگامی که به پیامبري از خودشان گفتند: براي ما فرمانروایی برانگیز تا
در راه خدا جنگ کنیم. گفت: آیا چنین است که اگر جنگ بر شما واجب شد، شاید جنگ نکنید! گفتند: ما را چه شده است که
در راه خدا نجنگیم در حالی که ما از خانهها و فرزندانمان رانده شدهایم. پس چون جنگ بر آنها نوشته شد جز اندکی از آنها
( همگی پشت کردند و خدا بر ستمگران آگاه است ( 246
و پیامبرشان بر آنها گفت: همانا خدا طالوت را براي شما فرمانروا برانگیخت. گفتند: چگونه او بر ما فرمانروایی میکند در حالی که
ما به فرمانروایی از او شایسته تریم و به او وسعت در مال داده نشده است. گفت: همانا خدا او را بر شما برگزید و او را فزونی در
( علم و جسم داد و خدا فرمانروایی خود را به هر کس که بخواهد میدهد و خدا وسعت بخش و آگاه است ( 247
و پیامبرشان به آنها گفت: همانا نشانه فرمانروایی او این است که آن صندوق (صندوق عهد) به سوي شما میآید که در آن آرامش
از پروردگارتان و بازماندهاي از آنچه از فرزندان موسی و فرزندان هارون به جاي مانده است، میباشد که فرشتگان آن را حمل
( میکنند. همانا در آن نشانهاي براي شماست اگر مؤمن باشید ( 248
نکات ادبی
به معناي انبوهی است. « ملاء » گروه اشراف از مردم. اصل آن از « ملاء » -1
پادشاه، فرمانروا، سرپرست. « ملک » -2
صفحه : 567
مجزوم است به این جهت که جواب براي امر است و بعد از امر واقع شده است. « نقاتل » -3
است. « ألّا تقاتلوا » از افعال مقاربه و فعل و فاعل است و خبر آن « عسیتم » -4
برانگیخت، برگزید. « بعث » -5
نام شخصی از بنی اسرائیل که قد بلندي داشت و دانشمند بود. ضمناً این کلمه غیر منصرف است به خاطر داشتن « طالوت » -6
عجمیت و علمیت و از این رو تنوین ندارد.
اسم مرّه به معناي افزونی و فراخی. « بسطه » -7
صندوق و منظور آن صندوق خاصی است که به صندوق عهد مشهور بود و در آن یادگارهاي خاندان موسی و هارون « تابوت » -8
بود و میان بنی اسرائیل مقدس بود.
آرامش، سکون. « سکینه » -9
تفسیر و توضیح
صفحه 352 از 374
آیه ( 246 ) أَ لَم تَرَ إِلَی المَلَإِ مِن بَنِی إِسرائِیلَ ... از این آیه به بعد تا هفت آیه اجمالی از داستان طالوت و جالوت را بیان میکند که
یک داستان جالب و عبرت انگیزي است و نکات آموزنده فراوان دارد. ما اینک پیش از تفسیر آیات خلاصهاي از این داستان را
میآوریم.
پس از درگذشت موسی و هارون، قوم بنی اسرائیل نشیب و فرازهاي بسیاري دیدند از جمله این در برههاي از زمان دشمنان بر آنها
غلبه کردند و آنها را از خانه و کاشانهشان بیرون راندند و فرزندان آنها را به اسیري گرفتند و قوم بنی اسرائیل ذلیل و آواره شدند
در این هنگام خداوند پیامبري بر آنها فرستاد که نام او یا شمعون و یا یوشع و یا اشموئیل بود. آنها که از این ذلت و در بدري خسته
شده بودند گرد آن پیامبر جمع شدند و از وي خواستند که آنها را سر و سامان دهد و براي آنها فرماندهی تعیین کند که تحت
فرمان او با دشمنان خود بجنگند. آن پیامبر که از سستی و ضعف نفس این گروه آگاه بود به آنها گفت: آیا شما به راستی این
آمادگی را دارید! و اگر من کسی را به
صفحه : 568
فرماندهی برگزینم شما واقعاً تحت فرمان او و به دستور او مردانه جنگ خواهید کرد! آنها که از شکست خود رنج میبردند به
پیامبر خود قول دادند که شجاعانه بجنگند و گفتند: چگونه تن به جنگ ندهیم در حالی به ما ظلم شده و از خانه و کاشانه خود
رانده شدهایم!
با این این قول را به پیامبر دادند ولی در وقت عمل بسیاري از آنها بابهانههاي واهی از جنگ سرباز زدند و این روش همیشگی بنی
اسرائیل بود و آنها قومی بهانه جو بودند. ولی به هر حال پیامبرشان براي آنها فرماندهی انتخاب نمود که نام او طالوت بود. طالوت
چوپان فقیري بود که از هیچ شهرت و معروفیتی برخوردار نبود ولی شخص بسیار لایق و کاردانی بود و از لحاظ جسمی و کاردانی
بر دیگران برتري داشت و آن پیامبر از جانب خدا دستور داشت که طالوت را به فرماندهی برگزیند.
ولی آنها گفتند: طالوت قدرت مالی ندارد و ما از او براي فرماندهی شایستهتر هستیم ولی پیامبر گفت: خدا او را بر این کار
برگزیده است و او را از لحاظ جسمانی و علم و دانش فزونی داده است و یک نشانه براي شایستگی او این است که به زودي
یا همان صندوق مقدسی را که یادگارهاي موسی و هارون را دارد و مایه آرامش شماست، به شما بازپس میگرداند. « تابوت عهد »
این تابوت را دشمنان بنی اسرائیل از آنها گرفته بودند. همانگونه که پیامبر گفته بود طالوت صندوق عهد را به آنها برگردانید و آنها
فرماندهی او را قبول کردند.
طالوت به جمع آوري نیرو پرداخت و آنها را سازماندهی کرد و براي جنگ با دشمنان آماده ساخت. طالوت با سپاه خود به سوي
دشمن حرکت کرد در بین راه سپاهیان تشنه شدند طالوت به آنها گفت: به زودي به نهر آبی خواهیم رسید ولی شما حق ندارید
بیش از یک مشت از آن آب بخورید و بدینگونه میخواست فرمان برداري و استقامت و قدرت اراده آنها را آزمایش کند اما وقتی
به آن نهر آب رسیدند جز اندکی از آنها، همگی از آن آب سیر خوردند و بدینگونه ضعف اراده خود را نشان دادند.
طالوت آن اکثریتی را که از فرمان او سرپیچی کرده بودند رها کرد و با گروه اندکی به
صفحه : 569
راه خود ادامه داد. وقتی آنها با سپاه عظیم دشمن روبرو شدند بعضی از آنها به طالوت گفتند: ما قدرت رویارویی با این سپاه را
نداریم ولی بعضی از آنها گفتند: با همین تعداد اندك با آنها میجنگیم.
فرماندهی سپاه دشمن را شخصی به نام جالوت بر عهده داشت. او میان دو لشگر آمد و مبارز طلبید. جوانی به نام داود در لشکر
طالوت بود او با فلاخنی که در دست داشت جالوت را هدف قرار داد و سنگی به پیشانی او زد در حال جالوت کشته شد و کشته
شدن او رعب و وحشت فراوانی میان سپاهیان او به وجود آورد و آن لشکر شکست خورد و بنی اسرائیل پیروز شدند.
صفحه 353 از 374
این بود خلاصهاي از داستان طالوت و جالوت که با استفاده از متن قرآن و بعضی از تفاسیر آوردیم و اینک به نکاتی میپردازیم که
در آیات مربوط به این داستان قابل توجه است:
-1 خداوند خطاب پیامبر اسلام میفرماید: (آیا ندیدي ...) منظور از دیدن در اینجا دانستن است و این مانند همان تعبیري است که
در داستان قبلی (داستان قوم حزقیل) آمده بود و بیشتر براي جلب توجه پیامبر و مسلمانان به این داستان است.
-2 خداوند پس از موسی پیامبري براي بنی اسرائیل مبعوث کرد که نام او در آیه نیامده است ولی طبق روایات نام او شمعون یا
یوشع یا اشموئیل بود (به طوري که گذشت) و این پیامبر با اشراف و سران بنی اسرائیل درباره جنگ با دشمن مکالمه کرد.
به معناي اشراف و سران قوم است. « ملاء » چون
-3 این جنگ یک جنگ دینی بود چون از آن به جنگ در راه خدا تعبیر آورده شده است و پیامبر از این آنها به راستی فعالانه در
جنگ شرکت کنند نگران بود چون سابقه بنی اسرائیل را میدانست و لذا از آنها قول گرفت که فعالانه در جنگ شرکت کنند و
آنها قول دادند و چنین دلیل آوردند که چگونه با دشمن نجنگیم در حالی که دشمن ما را از خانهها و فرزندانمان رانده است و
منظور این است که آنها ما را از خانه هایمان بیرون کردهاند و فرزندانمان را اسیر نمودهاند.
صفحه : 570
-4 وقتی جنگ بر آنها فرض گردید و قرار بر جنگ شد بر خلاف وعدههاي خود بسیاري از آنها پشت کردند و تنها اندکی از آنها
باقی ماندند. در آیه شریفه پس از بیان این مطلب اضافه میکند که خدا به ستمگران آگاه است و آنها را ستمگرانی نامید که به
هدف جامعه خیانت کردهاند.
-5 پیامبر آنها طالوت را به عنوان فرماندهی برگزید ولی آنها معیارهاي خاصی را که براي یک فرمانده لازم میدانستند در او
ندیدند آنها میپنداشتند که فرمانده باید یک فرد ثروتمند باشد ولی پیامبر آنها معیارهاي دیگري را براي فرماندهی مشخص کرد و
آن دو چیز بود یکی قدرت جسمانی و دیگري علم و کاردانی که هر دو در طالوت بود. دیگر این پیامبر به آنها گفت: خدا طالوت
را انتخاب کرده است و خدا هر کس را که بخواهد به پادشاهی و فرمانروایی انتخاب میکند و او وسعت دهنده و آگاه است.
-6 به عنوان نشانه پادشاهی و فرماندهی طالوت، پیامبر معجزهاي کرد و آن این به آنها گفت: صندوق عهد را که میان آنها مقدس
بود و آن را از دست داده بودند به آنها بر میگرداند و چنین کرد و آنها دیدند که تابوت به خودي خود پیش آنها آمد و در واقع
فرشتگان آن را حمل میکردند.
-7 تابوت یا همان صندوق، مایه آرامش و سکون بنی اسرائیل بود و در آن یادگارهایی از خاندان موسی و هارون جاي داشت. طبق
روایات این همان صندوقی بود که مادر موسی موسی را بر آن گذاشت و به آب انداخت و حضرت موسی الواح را که نسخه
تورات در آن نوشته شده بود در آن صندوق گذاشت و نیز ودایع نبوت و آثار الهی را که پیش او بود در آن صندوق گذاشت.
بعدها این صندوق در میان بنی اسرائیل قداست ویژهاي یافت و رمز استقلال آنان به شمار میآمد و در جنگها آن را پیشاپیش لشکر
حرکت میدادند و آن را مایه پیروزي میدانستند.
بازپس آمدن صندوق مزبور را خداوند نشانه و معجزهاي معرفی میکند و از قول پیامبر خطاب به بنی اسرائیل میفرماید: اگر ایمان
داشته باشید این معجزهاي براي شماست.
صفحه : 571
[ [سورة البقرة ( 2): الآیات 249 الی 252
اشاره
صفحه 354 از 374
فَلَمّا فَصَلَ طالُوت بِالجُنُودِ قالَ إِن اللّهَ مُبتَلِیکُم بِنَهَرٍ فَمَن شَرِبَ مِنه فَلَیسَ مِنِّی وَ مَن لَم یَطعَمه فَإِنَّه مِنِّی إِلاّ مَن اغتَرَفَ غُرفَۀً بِیَدِه فَشَرِبُوا
مِنه إِلاّ قَلِیلاً مِنهُم فَلَمّا جاوَزَه هُوَ وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَه قالُوا لا طاقَۀَ لَنَا الیَومَ بِجالُوتَ وَ جُنُودِه قالَ الَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُم مُلاقُوا اللّه کَم مِن
فِئَۀٍ قَلِیلَۀٍ غَلَبَت فِئَۀً کَثِیرَةً بِإِذن اللّه وَ اللّه مَعَ الصّابِرِینَ ( 249 ) وَ لَمّا بَرَزُوا لِجالُوتَ وَ جُنُودِه قالُوا رَبَّنا أَفرِغ عَلَینا صَبراً وَ ثَبِّت أَقدامَنا وَ
انصُرنا عَلَی القَوم الکافِرِینَ ( 250 ) فَهَزَمُوهُم بِإِذن اللّه وَ قَتَلَ داوُدُ جالُوتَ وَ آتاه اللّه المُلکَ وَ الحِکمَۀَ وَ عَلَّمَه مِمّا یَشاءُ وَ لَو لا دَفع اللّهِ
النّاسَ بَع َ ض هُم بِبَعض لَفَسَ دَت الأَرض وَ لکِن اللّهَ ذُو فَضل عَلَی العالَمِینَ ( 251 ) تِلکَ آیات اللّه نَتلُوها عَلَیکَ بِالحَق وَ إِنَّکَ لَمِنَ
( المُرسَلِینَ ( 252
پس چون طالوت با سپاهیان به راه افتاد، گفت: همانا خدا شما را با نهر آبی آزمایش میکند پس هر کس از آن بنوشد از من نیست
و هر کس از آن نخورد او از من است مگر این کسی به اندازه کف دستش برگیرد. پس جز اندکی از آنها، همه از آن خوردند.
پس چون او و همراهان مؤمن او از آنجا گذشتند، گفتند: امروز ما را طاقتی در برابر جالوت و لشکریان او نیست. کسانی که باور
داشتند که خدا را ملاقات خواهند کرد، گفتند: چه بسا گروه اندکی که به خواست خدا بر گروه بسیاري چیره شدند و خدا با
( شکیبایان است ( 249
و چون با جالوت و لشکریان او روبرو شدند، گفتند: پروردگارا بر ما شکیبایی فرو ریز و گامهاي ما را ثابت بدار و ما را بر گروه
( کافران پیروز گردان ( 250
پس آنها را به خواست خدا شکست دادند و داود جالوت را کشت و خدا به او پادشاهی و حکمت داد و از آنچه میخواست به او
آموخت و اگر نبود که خدا برخی از مردم را با برخی دیگر دفع میکند، زمین تباه میشد ولی خدا نسبت به جهانیان صاحب احسان
( است ( 251
این آیات خداست که به درستی بر تو میخوانیم و همانا تو از فرستادگان
صفحه : 572
( هستی ( 252
نکات ادبی
به معناي قطع و چون با حرف باء متعدي میشود معناي سیرو گذشتن و حرکت کردن را میدهد. « فصل » -1
به معناي غلیظ و انبوه. چون لشکر جایی را اشغال میکند و انبوهی دارد. « جَنَد » جمع جند لشکر، از « جنود » -2
چشیدن، هم در خوردن و هم در آشامیدن استعمال میشود. « طعم » -3
برداشت و بر گرفت. « اغترف » -4
اسم آلت، چیزي که با آن برداشته میشود، پیمانه. « غرفۀ » -5
یا متعلق به اغترف است و یا متعلق به غرفه است که در هر دو صورت معنا یکی است. « بیده » -6
نام سرکرده دشمنان بنی اسرائیل که پهلوان معروفی بود و طالوت با او جنگید. همواره نام طالوت با جالوت ذکر « جالوت » -7
میشود و از این زوجهاي اسمی در داستانهاي قرآنی متعدد است مانند: هاروت و ماروت، هابیل و قابیل.
به معناي قطع کرد گویا جمعیت قطعهاي از مردم است. « فاء » گروه، جمعیت، از « فئۀ » -8
خالی کردن، فروریختن. « افراغ » -9
جوان شجاعی که با سنگ فلاخن جالوت را کشت او در لشکر طالوت بود و بعدها به او نبوت و حکمت و علم و بعضی « داود » -10
از صنایع داده شد و برخی از حکایتهاي او در قرآن آمده است و نام کتاب آسمانی او زبور و یا مزامیر است.
صفحه 355 از 374
تفسیر و توضیح
252 ) فَلَمّا فَصَلَ طالُوت بِالجُنُودِ ... دنباله قصه طالوت و جالوت - آیات ( 249
صفحه : 573
است که اجمال آن گذشت و اینک به نکتههایی درباره این آیات اشاره میکنیم:
-1 طالوت به آنها خبر داد که در ادامه راه به نهر آبی خواهیم رسید که مایه امتحان شماست و خداوند شما را با آن امتحان خواهد
کرد هر کس از آن نخورد از من است و هر کس بخورد از من نیست مگر این به اندازه کف دست بخورد که مانعی ندارد. این
سخن از طالوت ارتباط او را با عالم وحی نشان میدهد حال یا او خود پیامبر بود و یا با پیامبري ارتباط نزدیک داشت همان پیامبري
که او را به فرماندهی سپاه بنی اسرائیل منصوب کرد.
-2 به وسیله نهر آبی که به آن رسیدند، لشکریان امتحان شدند چون همگی تشنه بودند بیشترشان از آن آب سیر خوردند و تنها
گروه اندکی به دستور طالوت عمل کردند و فقط به اندازه کف دست خوردند. خداوند میخواست به این وسیله صبر و استقامت
آنها را آزمایش کند و افراد با ایمان و با استقامت را از بقیه جدا کند و چنین شد. آنها پس از عبور از آب دو دسته شدند گروهی
که اکثریت بودند گفتند: ما توان رویارویی با سپاه جالوت را نداریم و گروهی دیگر که در اقلیت بودند ولی به خدا و روز قیامت
اعتقاد داشتند، گفتند: چه بسا که گروه اندکی با اذن خدا بر گروه بسیاري غلبه کردهاند و خدا با صابران است و با گفتن این سخن
به بقیه نیز روحیه میدادند.
-3 همین گروه با ایمان و با اراده، وقتی با سپاه دشمن روبرو شدند و انبوهی آن سپاه را دیدند به جاي این خود را ببازند، از خدا
براي خود یاري خواستند و گفتند:
خدایا صبر و استقامت ما را بیشتر کن و گامهاي ما را استوار ساز و ما را بر کافران پیروز گردان. دعا در اینگونه موارد علاوه بر
تأثیري که ممکن است در تعیین سرنوشت جنگ داشته باشد، روحیه افراد را بالا میبرد و توان رزمی آنها را چندین برابر میکند و
می دانیم که بالا بودن روحیه افراد یکی از عوامل بسیار مهم در پیروزي است.
-4 به خاطر همین روحیه ایمانی بالا، بالاخره سپاه طالوت، سپاه دشمن را شکست دادند و پیش بینی مؤمنان که میگفتند: چه بسا
گروه اندك که به خواست خدا بر گروه بسیار پیروز میشوند، درست از آب در آمد و جالوت سرکرده سپاه دشمن به دست
صفحه : 574
کودکی از سپاه طالوت که داود نام داشت کشته شد و با کشته شدن او لشکریانش تارومار شدند.
-5 پس از تمام شدن قصه، خداوند مطلبی را درباره داود بیان میکند و آن این خداوند به همین داود نوجوان که جالوت را کشت،
بعدها سلطنت و حکمت داد و از آنچه میخواست به او آموخت. منظور بعضی از علوم و صنعتهاست که داود از آنها خبر داشت و
مثلًا از ذوب آهن خبر داشت و زره آهنی میبافت و زبان بعضی از حیوانات را میدانست و صداي خوب داشت وقتی زبور
میخواند همه را واله و حیران میکرد او پیامبري از نسل یعقوب بود که به سلطنت هم رسید و در عهد او و پسرش سلیمان بنی
اسرائیل در اوج قدرت بودند.
-6 در پایان آیه، یکی از سنتهاي الهی را که حاکم بر تاریخ است و در جریان طالوت و جالوت به خوبی روشن شد، بیان میکند.
آن سنت تاریخی الهی این است که خداوند همواره به وسیله بعضی از مردم، از شرّو فساد بعضی دیگر از مردم جلوگیري میکند و
چون جمعیت و گروه فاسدي به قدرت رسیدند و باعث فساد و تباهی در جامعه بشري شدند، خداوند گروهی دیگر را بر میانگیزد
تا در مقابل آن گروه ایستادگی کنند و آنها را از بین ببرند و جامعه را از شر آنها آسوده سازند و این یک نوع تضاد و تقابل میان
صفحه 356 از 374
نیروهاي فعال جامعه است البته ممکن است همین گروه دست به فساد بزنند که گروه جدیدي در مقابل آنها قرار خواهد گرفت و
اگر چنین نباشد مسلم است که روي زمین را فساد میگیرد.
امروز بسیاري از جامعه شناسان و دانشمندان فلسفه تاریخ نیز همین عقیده را دارند و جامعه و تاریخ را صحنه نبرد نیروهاي متخاصم
و درگیري میدانند که باعث ایجاد تعادل در جامعه و جلوگیري از گسترش تباهی و فساد در جامعه میشود.
این است که در آیه متذکر میشود که اگر خداوند گروهی از مردم را با گروهی دیگر دفع نمیکرد فساد روي زمین را فرا
میگرفت ولی خدا بر جهانیان احسان میکند و با تقابل نیروها جلو فساد در زمین را میگیرد.
صفحه : 575
در آیه دیگري همین مطلب را، با تعبیر دیگري بیان میکند:
وَ لَو لا دَفع اللّه النّاسَ بَعضَهُم بِبَعض لَهُدِّمَت صَوامِع وَ بِیَع وَ صَلَوات وَ مَساجِدُ یُذکَرُ فِیهَا اسم اللّه کَثِیراً وَ لَیَنصُرَن اللّه مَن یَنصُرُه (حج/
40 ) و اگر خداوند برخی از مردم را با برخی دیگر دفع نمیکرد، هر آینه دیرها و کلیساها و کنشتها و مسجدها که در آنها نام خدا
بسیار یاد میشود ویران میگردید و البته خداوند کسانی را که او را یاري کنند، یاري میکند.
این آیه به خوبی روشن میسازد که این رویارویی، میان نیروهایی مؤمن به خدا از یک سو و نیروهاي کافر و مفسد زا سوي دیگر
است و نیروهاي مؤمن همواره باید در مقابل کافران مبارزه کنند و گرنه معبدهاي آنها ویران خواهد شد و مظاهر توحید از میان
خواهد رفت. خداوند در آیه مورد بحث پس از بیان این سنت الهی که بر تاریخ بشري حاکمیت دارد، خطاب به پیامبر اسلام (ص)
میفرماید: این آیات را به تو تلاوت میکنیم و تو از رسولان هستی. منظور از این آیات همان داستانهایی است که گذشت مانند
داستان حزقیل و داستان طالوت و جالوت که گفته شد.
«1» آغاز جزء سوم قرآن
[ [سورة البقرة ( 2): الآیات 253 الی 254
اشاره
تِلکَ الرُّسُل فَضَّلنا بَعضَهُم عَلی بَعض مِنهُم مَن کَلَّمَ اللّه وَ رَفَعَ بَعضَهُم دَرَجات وَ آتَینا عِیسَی ابنَ مَریَمَ البَیِّنات وَ أَیَّدناه بِرُوح القُدُس وَ
لَو شاءَ اللّه مَا اقتَتَلَ الَّذِینَ مِن بَعدِهِم مِن بَعدِ ما جاءَتهُم البَیِّنات وَ لکِن اختَلَفُوا فَمِنهُم مَن آمَنَ وَ مِنهُم مَن کَفَرَ وَ لَو شاءَ اللّه مَا اقتَتَلُوا وَ
لکِن اللّهَ یَفعَل ما یُرِیدُ ( 253 ) یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَنفِقُوا مِمّا رَزَقناکُم مِن قَبل أَن یَأتِیَ یَوم لا بَیع فِیه وَ لا خُلَّۀٌ وَ لا شَ فاعَۀٌ وَ الکافِرُونَ
( هُم الظّالِمُونَ ( 254
-----------------------------------
1375 - قم /9 / 1)- شروع تفسیر جزء سوم قرآن در تاریخ 22 )
صفحه : 576
آن پیامبران، بعضیشان را بر بعضی دیگر برتري دادیم. بعضی از آنان کسی بود که خدا با او سخن گفت و بعضی از آنان را
درجاتی بالا برد و به عیسی بن مریم نشانههاي روشن دادیم و او را با روح القدس تأیید کردیم و اگر خدا میخواست کسانی که
بعد از آنها بودند پس از نشانههایی که بر آنها آمده بود، با یکدیگر جنگ نمیکردند ولی آنها اختلاف کردند پس بعضی از آنها
ایمان آورد و بعضی دیگر کافر شد و اگر خدا میخواست جنگ نمیکردند ولی خداوند آنچه را که اراده کرده است انجام
( میدهد ( 252
صفحه 357 از 374
اي کسانی که ایمان آوردهاید از آنچه به شما روزي دادهایم انفاق کنید پیش از آنکه روزي بیاید که نه تجارتی در آن است و نه
( دوستی و نه شفاعت و کافران همان ستمگران هستند ( 254
نکات ادبی
کسی است که به او « نبی » این است که « نبی » جمع رسول، پیامبر، کسی که پیام الهی را به مردم میرساند و فرق او با « رسل » -1
وحی میشود خواه مأمور به تبلیغ باشد خواه نباشد ولی رسول حتماً مأمور به تبلیغ است.
جمع درجه، رتبه، پایه. به نردبان و پله کان هم درجه و مدارج گفته میشود. « درجات » -2
در میان دو نام بدون الف نوشته میشود ولی در « إبن » حضرت مسیح. هر چند که در رسم الخط امروز کلمه « عیسی بن مریم » -3
رسم الخط قرآن با الف نوشته میشود به طوري که در اینجا میان عیسی و مریم با الف نوشته شده است.
جمع بیّنه، نشانههاي روشن، معجزات، حجتها و دلایل. « بینات » -4
روح پاك، منظور جبرئیل امین است. « روح القدس » -5
در اینجا به معناي دوستی و مودت است ولی گاهی به معناي شکاف هم میآید. « خلّۀ » -6
صفحه : 577
تفسیر و توضیح
آیه ( 253 ) تِلکَ الرُّسُل فَضَّلنا بَع َ ض هُم ... رابطه خاصی میان این آیه و آیات قبلی وجود دارد. در آیات قبلی سخن از پیامبرانی بود
که هر چند نام آنها نیامد ولی ذکر آنها آمد که از جمله آنها حضرت محمّد بود که در پایان آیه پیش به این صورت از او یاد شد:
إِنَّکَ لَمِنَ المُرسَلِینَ همانا تو از پیامبران هستی و نیز در آیات قبلی سخن از درگیریها و جنگهایی بود که میان پیروان ادیان و کافران
روي داد (جنگ طالوت با جالوت) و اینک با توجه به دو مطلب یاد شده، دو حقیقت بسیار مهم را خاطرنشان میسازد:
اول این درجات پیامبران متفاوت است و آنها با یکدیگر فرق دارند و دیگر این این جنگها که پس از آمدن پیامبران اتفاق میافتد،
ناشی از اختلافی است که میان مردم رخ میدهد.
در مورد تفاوت درجات پیامبران میفرماید: ما بعضی از آنها را بر بعضی دیگر برتري دادیم و آنگاه نمونههایی را ذکر میکند.
بعضی از آنها به این مقام نایل آمدند که هم صحبت با خدا شدند و منظور از او حضرت موسی است که به عنوان کلیم الله معروف
است و بعضی از آنها را خداوند چندین درجه از بقیه برتري داد و بالا برد مانند حضرت محمّد (ص) که در میان پیامبران مقام و
منزلت بالایی دارد و بر همه آنها برتر است. بعضی از پیامبران هم مانند حضرت عیسی (ع) از ویژگی خاصی برخوردار شد که از
جمله آنها همین است که فرزند مریم بود و پدر نداشت و بدون پدر به دنیا آمده بود و دیگر این خداوند به او نشانههاي روشنی از
معجزه داده بود که مرده را زنده میکرد و کور و ابرص و اکمه را شفا میداد و دیگر این تأیید خاص روح القدس بر او بیشتر بود
زیرا که او با تأیید روح القدس و بدون پدر از مریم زاییده شد به تفصیلی که در سوره مریم آمده است. در این میان سید و سالار
پیامبران حضرت محمّد (ص)
صفحه : 578
است که بر تمام پیامبران برتري دارد و خاتم و افضل آنهاست.
اختلاف مراتب پیامبران و برتري بعضی از آنها بر بعضی دیگر در آیات دیگر قرآن نیز آمده است:
وَ لَقَد فَضَّلنا بَعضَ النَّبِیِّینَ عَلی بَعض (اسراء/ 55 ) و همانا بعضی از پیامبران را بر بعضی دیگر برتري دادیم.
صفحه 358 از 374
البته اختلاف درجات پیامبران نباید باعث آن شود که ما میان آنها فرق بگذاریم زیرا به ما دستور داده شده که میان پیامبران فرق
نگذاریم و به همه آنها ایمان بیاوریم زیرا همه داراي مقام نبوت بودند که مقامی بس والا و ارزشمند است:
لا نُفَرِّق بَینَ أَحَدٍ مِن رُسُلِه (بقره/ 258 ) میان هیچ یک از پیامبران خدا فرقی نمیگذاریم.
مطلب مهم دیگري که در آیه مورد بحث آمده این است که جنگهایی که پس از درگذشت پیامبران میان امت آنها اتفاق میافتد
ناشی از اختلافی است که در بین آنها از لحاظ عقیده به وجود میآید. بعضی از آنها در ایمان خود به آن پیامبر باقی میمانند و
بعضی دیگر کافر میشوند و یا از دین او منحرف میشوند و این سبب بروز و ظهور جنگها میگردد. البته اگر خدا با امر تکوینی
خود همه را مجبور به ایمان میکرد و با قدرت خود از بروز اختلاف جلوگیري میکرد، بدون شک آنها با یکدیگر نمیجنگیدند و
اساساً دلیلی بر جنگ وجود نداشت ولی خدا جهان هستی و از جمله زندگی انسان را بر اساس قانون علت و معلول و سبب و مسبّب
آفریده و هیچ کس را مجبور به ایمان نکرده و زندگی بشر را بر اساس تکلیف و اختیار قرار داده که از یک سو بشر مکلف است
که ایمان بیاورد و از سوي دیگر در انتخاب ایمان آزاد است و از او سلب اراده نشده است و خدا آنچه را که میخواهد انجام
میدهد.
خاصیت آزادي انتخاب در بشر، پیدایش اختلافهاست. کسانی ایمان را انتخاب میکنند و کسانی کفر را بر میگزینند و این
اختلاف منجر به جنگ میشود.
آیه ( 254 ) یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَنفِقُوا ... جبهه ایمان و توحید، همانگونه که جهاد با
صفحه : 579
دشمن و جنگ در راه اعتلاي توحید دارد، جهاد مالی هم دارد و مؤمنان باید قسمتی از اموال خود را در راه خدا انفاق کنند تا در
جامعه شکاف طبقاتی از بین برود و لا أقل فاصلهها کم شود.
در این آیه با لحن خاصی و با اشاره به این آنچه ثروتمندان دارند همه را خدا به آنها داده، اظهار میدارد که اي مؤمنان از آنچه به
شما روزي دادهایم انفاق کنید پیش از آنکه روز قیامت فرارسد و شما صاحب اختیار اموال خود نباشید. در روز قیامت نه تجارتی
وجود خواهد داشت و نه دوستی و شفاعت کسی سودي خواهد داد و انسان در گرو اعمال خویشتن است. در پایان اضافه میکند
که کافران همان ستمگران هستند و بدینگونه کسانی را که حقوقی مالی واجب خود را نمیدهند تهدید میکند و آنها را همردیف
کافران و ستمگران قرار میدهد.
بنابراین منظور از انفاق در این آیه، حقوق واجب مانند زکات است و گرنه با چنین لحن تندي برخورد نمیشد. ضمناً منظور از نفی
شفاعت در اینجا شفاعت کسانی است که حق شفاعت ندارند و این مانع از آن نمیشود که کسانی با اذن خدا بتوانند شفاعت کنند
همانگونه که در آیات دیگر این مطلب به روشنی آمده است ضمناً شفاعت کسانی که حق شفاعت دارند نیز شامل حال هر کس
نمیشود بلکه باید شخص لیاقت و شایستگی شفاعت را داشته باشد.
درباره شفاعت در آینده به خواست خدا بحث مفصلی خواهیم داشت.
چند روایت
-1 پیامبر اسلام (ص) فرمود: خداوند کسی را برتر و گرامیتر از من نیافریده است علی (ع) میگوید: پرسیدم: یا رسول الله آیا تو
افضلی یا جبرئیل! فرمود: خداوند پیامبران مرسل را بر ملائکه مقرب برتري داد و مرا بر تمام انبیاء و مرسلین برتري داد و برتري پس
«1». از من، از آنِ تو و امامان است و ملائکه خادمان ما و دوستداران ماست
-----------------------------------
صفحه 359 از 374
1)- عیون اخبار الرضا ج 1 ص 262 )
صفحه : 580
-2 اصبغ بن نباته میگوید: در جنگ جمل کنار امیر المؤمنین بودم که مردي آمد و در مقابل آن حضرت ایستاد و گفت: یا امیر
المؤمنین ما هم تکبیر میگوییم آنها هم تکبیر میگویند ما هم لا إله إلّا الله میگوییم آنها هم میگویند ما هم نماز میخوانیم و آنها
هم نماز میخوانند پس براي چه با آنها میجنگیم! امیر المؤمنین فرمود: براي چیزي که خدا در کتاب خودش نازل کرده است. او
گفت: یا امیر المؤمنین من تمام آنچه را که در کتاب خدا آمده است نمیدانم. علی (ع) فرمود: آنچه در سوره بقره نازل کرده او
و « یفعل ما یرید » تا « تلک الرسل » گفت: تمام آنچه را که در سوره بقره آمده نمیدانم پس به من یاد بده. حضرت این آیه را خواند
«1». فرمود: ما همان گروهی هستیم که ایمان آوردهایم و آنها همان گروهی هستند که کافر شدهاند
بیان: منظور حضرت کفر باطنی اصحاب جمل بود و گرنه با آنها معامله کفار نکرد.
امام صادق (ع) فرمود هر کس قیراطی از زکات را «2» -3 عن ابی عبد الله (ع) قال: من منع قیراطا من الزکاة فلیس بمسلم و لا مؤمن
ندهد، نه مسلمان است و نه مؤمن.
[ [سورة البقرة ( 2): آیۀ 255
اشاره
اللّه لا إِلهَ إِلاّ هُوَ الحَیُّ القَیُّوم لا تَأخُ ذُه سِنَۀٌ وَ لا نَوم لَه ما فِی السَّماوات وَ ما فِی الَأرض مَن ذَا الَّذِي یَشفَع عِندَه إِلاّ بِإِذنِه یَعلَم ما بَینَ
أَیدِیهِم وَ ما خَلفَهُم وَ لا یُحِیطُونَ بِشَ یءٍ مِن عِلمِه إِلاّ بِما شاءَ وَسِعَ کُرسِیُّه السَّماوات وَ الَأرضَ وَ لا یَؤُدُه حِفظُهُما وَ هُوَ العَلِیُّ العَظِیمُ
(255)
الله، هیچ معبودي جز او نیست زنده قائم به خویشتن است. او را نه چرتی فرا میگیرد و نه خوابی. آنچه در آسمانها و زمین است، از
آنِ اوست. چه کسی بدون اجازه او نزد او شفاعت میکند. او آنچه را که مقابل آنها و پشت سر آنهاست میداند و به چیزي از علم
او احاطه نمییابند جز مقداري را که او بخواهد. تخت (علم) او آسمانها و زمین را فرا گرفته است و نگهداري آسمان و زمین او را
گران
-----------------------------------
1)- کنز الدقائق ج 1 ص 601 )
2)- من لا یحضره الفقیه ج 2 ص 7 )
صفحه : 581
( نمیآید و او والا و بزرگ است ( 255
نکات ادبی
مبتداست و جمله بعدي خبر اوست درباره لفظ جلاله الله پیشتر صحبت کردیم. « الله » -1
زنده، حیات در خدا همان داشتن علم و قدرت و درك موجودات است. «ّ حی » -2
صیغه مبالغه در قائم است و اصل آن قیوم میباشد که واو قلب به یاء و در آن ادغام شد. این کلمه به « فیعول » بر وزن « قیّوم » -3
نیز از این باب « قیّم » . خاطر مبالغهاي که دارد به معناي کسی است که هم خود قائم به خویشتن است و هم دیگران قائم به او هستند
صفحه 360 از 374
است که به معناي نگهدارنده و سرپرست میباشد.
خواب سبک، چرت زدن. « سنۀ » -4
تخت. بیشتر کنایه از تسلط است مانند تسلط قدرت یا علم. « کرسی » -5
از آد یئود اوداً به معناي سنگینی و گرانی و دشواري. « یئوده » -6
از علوّ مشتق شده است، برتر و والا، یکی از صفات خدا. «ّ علی » -7
تفسیر و توضیح
مشهور « آیۀ الکرسی » آیه ( 255 ) اللّه لا إِلهَ إِلّا هُوَ ... این آیه در میان آیات قرآنی از معروفیت و ویژگی خاصی برخوردار است و به
است و شاید در میان آیات قرآنی مهمترین و عمیقترین آیه درباره ذات و صفات خداست و به طوري که در روایات آمده، اسم
در آن آمده است که شرح « کرسی » گفته میشود این است که کلمه « آیۀ الکرسی » اعظم خدا در آن است و علت این به این آیه
آن خواهد آمد.
بعضیها معتقدند که آیۀ الکرسی همین یک آیه است که با (و هو العلی العظیم) پایان مییابد و ظاهر بسیاري از روایات هم همین را
است که کلمه آیۀ مفرد است و شامل فقط « آیۀ الکرسی » تأیید میکند بخصوص این آنچه مشهور است و در روایات آمده
صفحه : 582
یک آیه میشود و اضافه آن به کرسی هم، مؤید دیگر است چون در آیات بعد از آن، دیگر از کرسی صحبتی نشده است ولی در
است چنین استفاده میشود که آیۀ الکرسی شامل دو آیه «2» و دیگري در تفسیر قمی «1» عین حال از دور روایت که یکی در کافی
بعد هم میشود و تا (هم فیها خالدون) ادامه دارد. بویژه در روایت علی بن ابراهیم در تفسیر قمی که از امام رضا (ع) نقل شده آیۀ
الکرسی تا (هم فیها خالدون) آمده است.
همچنین در فضیلت خواندن آیۀ الکرسی و خواص و آثار آن روایات بسیاري وارد شده که بعضی از آنها در بخش روایات خواهد
آمد. و اینک تفسیر آیه:
در آغاز این تفسیر گفته شد که تکرار نمیکنیم و فقط یادآور میشویم که این « بسم الله » مطالبی در تفسیر « الله » درباره لفظ جلاله
اسم در برگیرنده تمام اسماء و صفات الهی است و عَلَم براي ذات باریتعالی است و در این آیه صحبت از یگانگی ذات الهی است و
وجود ندارد و تنها اوست که باید مورد پرستش واقع « الله » این در عالم وجود هیچ موجودي که شایسته عبادت و پرستش باشد جز
شود.
یک جمله پرمعنی و با ارزش و کلید طلایی ورود به حصار ایمان است. این جمله را که اسم « لا إله إلا الله » یا « لا إله إلّا هو » جمله
اعظم الهی میخوانند، میتوان به دو بخش تقسیم کرد اول نفی دوم اثبات. در مرحله اول، تمام معبودهاي دروغین از قبیل بتها و
انسانهایی که به نوعی مورد پرستش واقع شدهاند و تمام ارباب انواع همگی نفی میشوند و در مرحله دوم، وجود حضرت حق
اثبات میگردد و او یگانه موجودي معرفی میشود که شایسته پرستش است. در واقع کسی که این جمله را میگوید، تمام
موجوداتی را که تا کنون در طول تاریخ مورد پرستش واقع شده و یا از این پس واقع خواهد شد، از خود دور میکند و به خداي
است و تمام صفات جمال و جلال را دارد، روي میآورد و او را تنها موجود قابل پرستش میداند. « الله » یگانهاي که نام او
در ادامه آیه شریفه و پس از بیان یگانگی ذات الهی، صفات متعددي را براي او ذکر میکند که بالغ بر ده صفت است:
-----------------------------------
1)- کافی ج 2 ص 621 )
صفحه 361 از 374
2)- تفسیر قمی ج 1 ص 84 )
صفحه : 583
براي خدا به این معنی است که او موجودي است که علم و قدرت دارد او همه چیز را « حیات » -1 او زنده است. اثبات صفت
میداند و به هر چیزي تواناست. حیات همانند حیات در حیوانات نیست که تولید مثل میکنند و غذا میخورند و نفس میکشند و
آثار دیگر ...
زیرا این آثار براي بقاي نسل حیوانات است ولی خدا که وجودي ابدي دارد و یگانه است، دیگر اثبات این آثار بر او بیمعنی است
و حیات در او به مفهوم علم و قدرت است که خداوند آن دو را به نحو اتم دارد. در واقع اثبات حیات براي خدا به معناي نفی
مرگ از اوست و این خدا وجودي مرده و بیخاصیت و خنثی نیست.
حیات الهی ابدي است و او هیچ وقت نمیمیرد:
وَ تَوَکَّل عَلَی الحَی الَّذِي لا یَمُوت (فرقان/ 58 ) و بر خدایی که زنده است و نمیمیرد، توکل کن.
-2 او قیّوم است. قیّوم به معناي کسی است که خود قائم به خویش است و دیگران هم قائم به او هستند. یعنی او در اصل وجود خود
نیازي به دیگران ندارد و تمام موجودات عالم در وجود و پایداري خود به او نیازمند هستند. هر چیزي که موجود میشود و هر
موجودي که کمالی دارد و آثاري دارد، از فیض او بهرهمند است و گرنه در کتم عدم باقی میماند.
صفت فعل است یعنی چه این جهان و موجودات آن باشند یا نباشند « قیّوم » صفت ذات است و کلمه « حی » توجه کنیم که کلمه
در صورتی است که موجودات عالم باشند و از فیض او « قیوم » است ولی اتصاف خداوند به صفت « حی » خداوند متصف به صفت
بهرهمند شوند مانند صفت خالق و رازق.
-3 چرت و خواب او را نمیگیرد. وقتی خدا را قیوم دانستیم و پایداري و قوام موجودات عالم را در هر لحظه وابسته به او دانستیم،
روشن است که نباید او را خواب یا چرتی بگیرد و در تمام لحظهها باید افاضه فیض کند و فیض دادن او با خواب جور در نمیآید.
اساساً خوابیدن و چرت زدن از آثار خستگی یک موجود زنده است و خدا
صفحه : 584
در عین حال که موجود زندهاي است، هرگز خسته نمیشود و به طوري که در پایان آیه خواهد آمد نگهداري عالم او را خسته
نمیکند و بر او دشوارنیست.
این اول چرت زدن را گفته بعد خواب را، از این جهت است که قیمومت عالم و نگهداري آن حتی باعث خواب سبک براي خدا
هم نمیشود تا چه رسد به خواب عمیق او. این نوع سخن گفتن در واقع نوعی ترقی از ناقص به کامل است.
-4 آنچه در آسمانها و زمین است از آنِ اوست. یعنی خداوند مالک و مَلِک تمام موجودات عالم است و اختیار همه عالم در دست
اوست. او میتواند در ملک خود هر گونه که بخواهد تصرف کند و همه موجودات در برابر او تسلیم هستند.
-5 هیچ کس جز با اجازه او نمیتواند نزد او شفاعت کند. در روز قیامت کسانی درباره بعضی از گنهکاران که قابلیت شفاعت را
دارند، نزد خدا شفاعت خواهند کرد ولی همه این شفاعت کنندگان تنها با اذن و اجازه خدا شفاعت خواهند کرد و گرنه هیچ کس
حتی اگر پیامبر مرسل هم باشد بدون اجازه خدا نمیتواند شفاعت کند و چیزي را بر خدا تحمیل نماید. شفیعان را خود خداوند
برمیانگیزد و تعیین میکند و این نشانی از لطف و مرحمت او بر بندگان است که بدینوسیله میخواهد گنهکاران را از عذاب
برهاند.
را در این آیه به تمام واسطهها و علل و اسباب تکوینی و تشریعی گسترش داد. در چنین صورتی معناي « شفیع » می توان معناي کلمه
آیه چنین خواهد بود که تمام اسباب و علل که در جهان طبیعت در کارند و از خود خواصی به جاي میگذارند همگی با اذن
صفحه 362 از 374
خداست و هیچ کدام استقلال ندارند و مثلًا سوزاندن آتش با اذن خداست و او واسطه بی مقداري بیش نیست و لذا در آتش
نمرود، ابراهیم را نسوزاند. البته آیه شامل شفیعان روز قیامت هم میشود چون آنها واسطه در رساندن فیض خدا بر گنهکاران
هستند و جز با اذن خدا نمیتوانند واسطگی کنند.
-6 خداوند همه چیز را میداند. او تمام حوادثی را که در پیش روي انسانهاست و یا در آینده اتفاق خواهد افتاد، میداند و این
گوشهاي از علم بیپایان خداست.
میتوانیم
صفحه : 585
را به آنچه بشر آن را پنهان میدارد، تفسییر کنیم. یعنی « و ما خلفهم » را به آنچه بشر آشکار میکند و جمله « ما بین ایدیهم » جمله
خداوند آنچه را که آنها آشکار میکنند و آنچه را که آنها پنهان میکنند میداند نظیر این آیه:
إِن تُبدُوا شَیئاً أَو تُخفُوه فَإِن اللّهَ کانَ بِکُل شَیءٍ عَلِیماً (احزاب/ 54 ) اگر چیزي را آشکار کنید یا آن را پوشیده بدارید همانا خداوند
به هر چیزي آگاه است.
ضمناً هیچ کس نمیتواند بر علم الهی احاطه پیدا کند مگر آن مقداري که خود او بخواهد، مفهوم این سخن این است که ممکن
است خداوند مقداري از علم خود را در اختیار کسانی مانند انبیاء و اولیاء بگذارند.
-7 کرسی او آسمانها و زمین را فرا گرفته است. درباره کرسی خداوند یا تخت او به طور جداگانه و مشروح بحث خواهیم کرد و
در اینجا اشاره میکنیم به این کرسی خدا هر چه باشد، گستره علم و آگاهی او در مقام فعلیت است که تمام موجودات عالم را زیر
پوشش خود دارد و اساساً پیدایش موجودات به معناي تحقق و عینیت یافتن علم ازلی الهی است.
-8 نگهداري آسمانها و زمین خدا را خسته نمیکند. خستگی و دشواري کار درباره موجودي قابل تصور است که توانایی محدود
و اندکی داشته باشد وقتی کاري از توانایی او فراتر رفت او خسته میشود و از ادامه کار ناتوان میگردد. این موضوع درباره خدا
قابل تصور نیست چون همانگونه که علم او بیپایان و نامحدود است، قدرت و توانایی او نیز نامحدود است و با وجود قدرت
بیپایان، خستگی و دشواري کار معنی ندارد و بنابراین نگهداري آسمانها و زمین براي او ملالآور و رنجآور و دشوار نیست و این
گونه مفاهیم در ذات باریتعالی که کمال مطلق است راه ندارد.
-9 او برتر و والاست. برتري خدا بر تمام موجودات واضح و روشن است چون او به هیچ کس و هیچ چیز نیاز ندارد ولی همه
موجودات به او نیاز دارند.
-10 او بزرگ است. عظمت و بزرگی خدا نیز روشن است زیرا اوست که کمال مطلق است و تمام صفات جمال و جلال را دارد و
اوست که بر تمام عالم، هستی
صفحه : 586
بخشیده است او معطی و هستی بخش است پس بزرگ است.
چند روایت
-1 امام باقر (ع) فرمود: هر کس یک بار آیۀ الکرسی را بخواند خداوند هزار بدي از بدیهاي دنیا و هزار بدي از بدیهاي آخرت را
«1». از او دور میکند کمترین بدي دنیا فقر و کمترین بدي آخرت عذاب قبر است
هر چیزي بلندي دارد و بلندي قرآن آیۀ الکرسی «2» -2 عن ابی عبد الله (ع) قال: ان لکل شیء ذروة و ذروة القرآن آیۀ الکرسی
است.
صفحه 363 از 374
-3 ابو ذر میگوید: از پیامبر (ص) پرسیدم کدام آیه برتو نازل شده که از همه آیات مهمتر است!
پیامبر (ص) فرمود: آیۀ الکرسی، سپس فرمود: اي ابو ذر آسمانهاي هفتگانه در مقابل کرسی چیزي جز یک حلقه که در بیابان افتاده
«3». باشد نیست
-4 حضرت موسی بن جعفر (ع) در ضمن یک حدیث طولانی میفرماید:
خدا زنده است بدون پرسش از چگونگی و کجایی. او زنده است بدون «4» کان حیّاً بلاکیف و لا این حیا بلاحیوة بل حی لنفسه
حیات حادث بلکه او به خودي خود زنده است.
« کرسی » بحثی درباره
که هر دو به معناي تخت است، در قرآن کریم در دو مفهوم ویژه به کار رفته که تدبر و تعمق بیشتري را « کرسی » و « عرش » دو واژه
در جاي « عرش » طلب میکند. درباره
-----------------------------------
1)- مجمع البیان ج 1 ص 626 )
2)- مجمع البیان ج 1 ص 626 )
3)- خصال ص 523 )
4)- نور الثقلین ج 1 ص 258 )
صفحه : 587
و مفهوم قرآنی آن تقدیم میشود. « کرسی » دیگري بحث خواهیم کرد و اینک مطالبی درباره
پیشتر بگوییم که کرسی در لغت به معناي تخت ساده است و تفاوت آن با عرش در این است که عرش تخت دستهدار و بلند را
میگویند که معمولًا فرمانروایان و پادشاهان روي آن مینشیننند ولی کرسی تخت سادهاي است که معمولًا استادان و معلمان روي
آن مینشینند.
است که به معناي قرار دادن اشیاء و بستن آنها به یکدیگر آمده و نیز به معناي ساختن پایه دیگري « کرس » اشتقاق این واژه از ماده
گفته میشود این است که آن از قرار دادن و به هم پیوستن « کرسی » علت این به تخت «1» در کنار دیوار براي محکم کاري است
چند قطعه چوب ساخته میشود و چون معمولًا استاد و معلم روي کرسی مینشیند و درس میدهد، کرسی به معناي علم هم آمده
«2». میگویند: (هو من اهل الکرسی) و از آن علم را اراده میکنند یعنی او از اهل علم است
در قرآن کریم کلمه کرسی در دو جا آمده که در یکی به معناي تخت معمولی است و در دیگري منظور همان مفهوم ویژه است
که ما در صدد بررسی آن هستیم.
مورد اول که به معناي تخت است در این آیه آمده است:
وَ لَقَد فَتَنّا سُلَیمانَ وَ أَلقَینا عَلی کُرسِیِّه جَسَداً (ص/ 34 ) همانا سلیمان را آزمایش کردیم و بر تخت او جسدي را انداختیم.
مورد دوم که معناي ویژهاي دارد در این آیه آمده است:
وَ لا یُحِیطُونَ بِشَیءٍ مِن عِلمِه إِلّا بِما شاءَ وَسِعَ کُرسِیُّه السَّماوات وَ الَأرضَ (بقره/ 255 ) و به چیزي از علم خداوند احاطه نمییابند مگر
آن مقدار که بخواهد. کرسی او آسمانها و زمین را فرا گرفته است.
-----------------------------------
1)- رجوع شود به: خلیل بن احمد، ترتیب العین ص 705 و إبن فارس، معجم مقاییس اللغه ج 5 ص 169 )
صفحه 364 از 374
[.....] 2)- لویس معلوف، المنجد ص 721 )
صفحه : 588
به طوري که ملاحظه میفرمایید در این آیه از یک نوع کرسی خبر داده که مخصوص خداوند است و آن کرسی به وسعت آسمانها
و زمین است. اکنون باید دید که منظور از کرسی خداوند چیست!
در این باره اقوال و وجوهی گفته شده که ما در زیر به آنها اشاره میکنیم و در پایان، نظر خود را با توجه به آیه شریفه و روایات
متعددي که در این باره وارد شده است بیان خواهیم کرد:
-1 بعضی از اهل سنت و حشویه و سلفیه، کرسی را به همان معناي ظاهري خود گرفتهاند و گفتهاند کرسی جسم بزرگی به وسعت
آسمانها و زمین است و بعضی از آنها کرسی را با عرش یکی دانستهاند و بعضی دیگر آنها را دو جسم متفاوت پنداشتهاند بعضیها
«1». کرسی را پایینتر از عرش و بعضی دیگر زیر زمین گمان کردهاند
اینها معتقدند که خدا بر کرسی یا عرش خود نشسته و فرمان میدهد و میدانیم که اینها براي خدا جهت قایل هستند و خدا را در
عالم بالا میدانند و اساساً صفاتی مانند داشتن دست و صورت و چشم و ساق و استوا بر عرش و داشتن کرسی و مانند آنها از صفات
خبري را که در ظواهر قرآن و حدیث آمده، حمل بر ظاهر آن میکنند آنها این نوع صفات را بر خداوند اثبات میکنند بدون این
مذهب سلف از صحابه و تابعین و تابعین تابعین این بوده که صفات را به همان ظاهر » : شوکانی میگوید «2» آنها را تأویل نمایند
ما این صفات را تأویل نمیکنیم و نمیگوییم که منظور از دست » : و إبن قدامه میگوید «3»« خود میگرفتند بدون تحریف و تأویل
البته بعضی از آنها براي فرار از تشبیه و تجسم گفتهاند ما از کیفیت آن بیخبریم و با «4»« قدرت و منظور از سمع و بصر علم است
خود را راحت کردهاند: « بلکفه » یا همان « بلاکیف » گفتن یک
-----------------------------------
1)- تفسیر فخر رازي ج 7 ص 12 )
2)- رجوع شود به: إبن خزیمه، التوحید و اثبات صفات الرب ص 56 به بعد و إبن حنبل، السنۀ ص 190 به بعد. )
3)- شوکانی، التحف فی مذاهب السلف در مجموعه الرسائل السلفیه ص 5 )
4)- موفق الدین بن قدامه، ذم التأویل ص 569 )
صفحه : 589
قد شبهوه بخلقه و تخوفوا
شنع الوري فتستّروا بالبلکفۀ
نشستن خدا بر کرسی در بعضی از روایات اهل سنت هم آمده است طبق این روایات، خدا در قیامت بر روي کرسی خود مینشیند
و خدا در قیامت با کرسی «2». و پیامبر در روز قیامت به طرف کرسی خدا میرود و به او سجده میکند «1» و مردم او را میبینند
این روایات را با روایاتی که از طریق ائمه اهل بیت درباره کرسی وارد شده و به زودي نقل ) «3». میان آسمانها و زمین دیده میشود
خواهیم کرد، مقایسه کنید).
-2 در اینجا نه تختی وجود دارد و نه خدا بر آن نشسته و نه چیز دیگر. این فقط یک نوع تمثیل است و عظمت خدا را تصویر
میکند. نظیر این آیه:
وَ ما قَدَرُوا اللّهَ حَق قَدرِه وَ الَأرض جَمِیعاً قَب َ ض تُه یَومَ القِیامَۀِ وَ السَّماوات مَطوِیّات بِیَمِینِه (زمر/ 67 ) و خدا را چنانکه شایسته اوست
نشناختند. روز قیامت، زمین یکسره در قبضه اوست و آسمانها به دست راست او پیچیده میشود.
طبق این نظریه، کرسی در این آیه حقیقت خاصی را بیان نمیکند بلکه فقط یک نوع مثلی است که براي رساندن عظمت خدا بیان
صفحه 365 از 374
«4». شده است
-3 منظور از کرسی، سلطنت و قدرت مطلقه خدا در جهان هستی است و همانگونه که پادشاه و فرمانروا در تخت مینشیند و
«5». حکمرانی میکند و تخت او مظهر حاکمیت او و قدرت اوست، کرسی خدا هم کنایه از قدرت خداست
-4 منظور از کرسی، علم گسترده خداوند است که عالم هستی را فرا گرفته است این حقیقت به بیانهاي گوناگونی گفته شده و از
جمله ملا صدرا معتقد است که کرسی صورت نفس کلیه و محل قدر است همانگونه که عرش صورت عقل کلّی و محل
-----------------------------------
1)- احمد بن حنبل، المسند ج 1 ص 296 )
2)- همان ج 1 ص 282 )
3)- صحیح بخاري ج 4 ص 84 )
4)- بیضاوي، انوار التنزیل ج 1 ص 133 و زمخشري، کشاف ج 1 ص 301 )
5)- تفسیر فخر رازي ج 7 ص 13 و مجمع البیان ج 1 ص 628 )
صفحه : 590
قضاء است به عقیده او عرش بسیط است یعنی محل علم بسیط اجمالی است که عین ذات خداست ولی کرسی اشاره به علم تفصیلی
«1». خداوند به اشیاء است
علماء شیعه نوعا کرسی را به همان علم الهی معنی کردهاند چون همانگونه که خواهیم دید در بعضی از روایات از ائمه معصومین به
همین صورت معنی شده است.
-5 کرسی ظرفی براي تمام مخلوقات از عرش و آسمان و زمین است و هر موجودي را که خدا خلق کرده در کرسی است. شیخ
فیض کاشانی ضمن تأیید این احتمال که «2». صدوق ضمن بیان این احتمال، گفته است در وجه دیگر کرسی همان علم خداست
کرسی ظرف و وعاء همه مخلوقات حتی عرش است، اضافه میکند: این کرسی در عرش است منافات ندارد با این عرش هم داخل
دارند هر کدام به نحوي شامل دیگري است. یکی، بودن عقلی اجمالی و دیگري بودن « کون » در کرسی است چون اینها دو جور
«3». نفسی تفصیلی است
البته ظرف بودن کرسی بر تمام موجودات در بعضی از روایات هم آمده است همانگونه که در بعضی دیگر از روایات منظور از
کرسی علم الهی دانسته شده است ولی در یک روایت از امام صادق (ع) میان این دو معنی جمع شده و براي کرسی دو وجه و
طرف اثبات گردیده که یک طرف آن ظرف بودن کرسی بر تمام موجودات و طرف دیگر علم الهی است:
عن الصادق (ع) انه سئل عن العرش و الکرسی ما هما فقال: العرش فی وجه هو جملۀ الخلق و الکرسی وعاؤه و فی وجه آخر العرش
«4». هو العلم الذي اطلع الله علیه الانبیاء و رسله و حججه و الکرسی هو العلم الذي لم یطّلع علیه احد من انبیاء و رسله و حججه
از امام صادق (ع) درباره عرش و کرسی سؤال شد که آنها چیستند! فرمود: عرش
-----------------------------------
1)- ملا صدرا، شرح الاصول الکافی چاپ سنگی ص 314 )
2)- صدوق، الاعتقادات ص 44 )
3)- فیض کاشانی، الصافی ج 1 ص 260 )
4)- فیض کاشانی، الصافی ج 1 ص 260 )
صفحه : 591
صفحه 366 از 374
در یک وجه تمام خلق است و کرسی ظرف آن میباشد و در وجه دیگر عرش همان علمی است که خداوند پیامبران و حجتهاي
خود را بر آن آگاه ساخته و کرسی همان علمی است که خداوند هیچ یک از پیامبران و حجتهاي خود را بر آن آگاه نکرده است.
در روایت دیگري از امام صادق (ع) در مقام مقایسه عرش و کرسی چنین آمده:
عرش و کرسی دو درب از دربهاي غیب و هر دو در غیب هستند و هر دو در غیب به هم نزدیک هستند چون کرسی درب آشکار و
بیرونی غیب است که آغاز آفرینش و همه اشیاء از آن میباشد و عرش درب پنهان و درونی غیب است و در آن علم چگونگی و
بودن و حدّ و کجایی مشیت و صفت اراده وجود دارد در روایت دیگر از امام صادق (ع) کرسی تنها ظرف موجودات معرفی شده:
فقال: یا فضیل السماوات و « وَسِعَ کُرسِیُّه السَّماوات وَ الَأرضَ » عن فضیل بن یسار قال سألت ابا عبد الله (ع) عن قول الله عز و جل
«1». الارض و کل شیء فی الکرسی
فضیل میگوید: از امام صادق درباره آیه (وَسِعَ کُرسِیُّه ...) پرسیدم. فرمود: اي فضیل آسمانها و زمین و همه چیز در کرسی است.
همچنین روایت دیگري از امام صادق (ع) نقل شده که در آن کرسی را به علم خدا تفسیر کرده:
«... وَسِعَ کُرسِیُّه » عن حفص بن غیاث قال سألت ابا عبد الله (ع) عن قول الله عز و جل
«2». قال: علمه
حفص میگوید: از امام صادق درباره آیه (وَسِعَ کُرسِیُّه ...) پرسیدم. فرمود: علم خداست.
به طوري که ملاحظه میفرمایید، در روایات ما کرسی به دو چیز تفسیر شده است:
یکی ظرف بودن براي موجودات و دیگري علم خدا و دیدیم که در یک روایت هر دو تفسیر یکجا آمده بود با این بیان که کرسی
دو وجه و دو بعد دارد در یک وجه ظرف
-----------------------------------
[.....] 1)- کافی ج 1 ص 132 )
2)- التوحید ص 327 )
صفحه : 592
موجودات و در وجه دیگر علم خداست این دو تفسیر نه تنها با هم مغایرت ندارند بلکه مکمل یکدیگرند به شرحی که خواهد آمد.
با توجه به آیه شریفه و جملات قبل و بعد از آن و با توجه به روایات متعددي که در تفسیر کرسی وارد شده و قسمتی از آنها را
نقل کردیم، ما تصور میکنیم که کرسی مانند عرش یک حقیقت غیبی است که ما از ماهیت آن خبر نداریم ولی در عین حال
مرکزیت علم الهی است که تمام اشیاء را فرا گرفته آنهم علم تفصیلی و به فعلیت رسیده و عینیت یافته خدا که شامل تمام موجودات
میشود زیرا که تعلق علم فعلی خدا بر یک چیز، عین وجود آن چیز است به عبارت دیگر کرسی مظهر علم تفصیلی خداست که با
علم کلی او که در صقع ذات است فرق دارد و از آنجا که علم تفصیلی خدا به جزئیات هم تعلق میگیرد و مساوي با وجود
موجودات است، میتوان آن را ظرف و وعاء تمام موجودات دانست. بنابراین، کرسی از یک دیدگاه همان علم خداست و از یک
دیدگاه ظرف موجودات است و این دو مکمل یکدیگرند.
این کرسی را مظهر علم خدا گرفتیم علاوه بر روایات، در خود آیه نیز شاهدي بر آن وجود دارد، و آن جمله قبلی است که
میفرماید: وَ لا یُحِیطُونَ بِشَ یءٍ مِن عِلمِه که صحبت از علم خداست و این بلافاصله از کرسی و فراگیري آن سخن گفته میشود، لا
بد تناسبی میان این دو وجود دارد.
[ [سورة البقرة ( 2): الآیات 256 الی 257
صفحه 367 از 374
اشاره
لا إِکراهَ فِی الدِّین قَد تَبَیَّنَ الرُّشدُ مِنَ الغَی فَمَن یَکفُر بِالطّاغُوت وَ یُؤمِن بِاللّه فَقَدِ استَمسَکَ بِالعُروَةِ الوُثقی لا انفِصامَ لَها وَ اللّه سَمِیعٌ
عَلِیم ( 256 ) اللّه وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخرِجُهُم مِنَ الظُّلُمات إِلَی النُّورِ وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَولِیاؤُهُم الطّاغُوت یُخرِجُونَهُم مِنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُماتِ
( أُولئِکَ أَصحاب النّارِ هُم فِیها خالِدُونَ ( 257
اجبار و اکراهی در دین نیست. هدایت از گمراهی مشخص شده پس هر کس به طاغوت کفر ورزد و به خدا ایمان بیاورد، پس او
به محکمترین دستگیره چنگ
صفحه : 593
( زده که پاره شدنی براي آن نیست و خدا شنوا و داناست ( 256
خدا سرور کسانی است که ایمان آوردهاند.
آنها را از تاریکیها به سوي روشنایی میبرد و کسانی که کافر شدند، دوستان آنها طاغوت است که آنها را از روشنایی به سوي
( تاریکیها میبرند. اینها اهل آتش هستند و در آن جاویدانند ( 257
نکات ادبی
وادار کردن به زور، اجبار، مجبور کردن کسی به انجام کاري بر خلاف میل خود. « اکراه » -1
هدایت، راهیابی. « رشد » -2
گمراهی، دوري از حق. «ّ غی » -3
است مانند رهبوت و رغبوت و اصل آن طغیوت بود « فعلوت » طغیانگر، متجاوز به حقوق، مصدر به معناي فاعل بر وزن « طاغوت » -4
یاء با غین جابجا شد و به الف قلب گردید.
دستگیره، دستاویز. « عروة » -5
مؤنث اوثق به معناي محکم. « وثقی » -6
قطع شدن، بریدن، پاره شدن. « انفصام » -7
از ولایت که در اینجا به معناي دوست و یاور است. این واژه معانی دیگري هم دارد از جمله: اولی به تصرف. « ولی » -8
تفسیر و توضیح
آیه ( 256 ) لا إِکراهَ فِی الدِّین ... جایگاه ایمان و اعتقاد و باورهاي دینی در وجود انسان قلب و روح انسان است و شک نیست که
فشار خارجی و زور و اجبار، راهی در آنجا ندارد و ممکن نیست کسی را به داشتن یک اعتقاد مجبور کرد. این آیه در صدد بیان
همین حقیقت است و براي کسانی که میپنداشتند که با زور و تهدید میتوان کسی
صفحه : 594
را وادار به قبول یک عقیده کرد، تذکر میدهد که دین یک امر قلبی و باطنی است و زور و تهدید در آن راهی ندارد و انسان باید
با عقل و درك خود و با توجه به دلائل و حجتها، دینی را باور کند. البته ممکن است که این دلیل سست و بیپایه باشد مانند
استدلال به این چون پدران ما این عقیده را داشتند ما نیز این عقیده را داریم ولی به هر حال این هم براي خود دلیلی است و
میتواند معیار و ملاك انتخاب باشد.
صفحه 368 از 374
آنچه مسلم است این است که بشر در انتخاب دین آزاد است و باورهاي دینی را نمیتوان با زور و شلاق به کسی تحمیل کرد هر
چند که گاهی شرایط محیط و جامعه طوري است که انسان فرصت اندیشیدن درباره باورهاي خود را ندارد و کاملًا پیرو محیطی
است که در آن زندگی میکند ولی باید توجه داشت که این خود ناشی از علاقهاي است که شخص به سنتهاي قومی خود دارد و
این علاقه معیاري براي انتخاب سریع شخص میشود و در عین حال الزامآور نیست و هیچ کس مجبور به پذیرش باورهاي جامعه
خود نیست و ممکن است که عوامل مختلفی در شخص اثر گذارد و او انتخاب خود را عوض کند.
قرآن کریم در عین حال که از این حقیقت مسلم خبر میدهد، دلیل آن را هم بیان میکند و آن این راه از بیراهه و هدایت از
گمراهی مشخص شده است و با آمدن پیامبران الهی و وجود عقل و اندیشه در بشر، دین حق براي همه شناخته شده است و بشر با
اندکی توجه و تعقل و تدبر میتواند راه درست را تشخیص بدهد و دین حق را پیدا کند منتهی گاهی نیروهایی سد راه انسان
میشوند و مانع تشخیص درست افراد میگردند که در این صورت پیامبران وظیفه دارند که با آن نیروها مبارزه کنند و موانع
سعادت را از سر راه انسانها بردارند این مبارزه ممکن است از راه تبلیغ و ارشاد باشد و ممکن است حتی از طریق جنگ باشد.
پیامبران هیچگاه به وسیله جنگ دین را تحمیل نمیکنند بلکه اگر جنگی اتفاق میافتد براي برطرف کردن موانع و نیروهاي شیطانی
از سر راه تودههاي مردم است تا زمینه براي اندیشیدن درست آنها فراهم شود و آنها بتوانند آگاهانه دین حق را پیدا کنند
صفحه : 595
و به آن ایمان بیاورند.
در ادامه آیه، سرنوشت و عاقبت سعادتبار کسانی را که با انتخاب درست، دین خدا را فرا چنگ میآورند بیان میکند و میفرماید:
کسی که به طاغوت کافر شود و به خدا ایمان بیاورند به دستگیره محکمی چنگ زده که هرگز قطع نمیشود.
طبق این بیان، ایمان محکمی که انسان را نجات میدهد دو مرحله دارد: مرحله اول کفر به طاغوت است و مرحله دوم ایمان به خدا.
منظور از طاغوت تمام نیروهایی است که در مقابل حق صف بستهاند و سد راه انسانها در رسیدن به دین حق هستند مانند شیطان و
افراد طغیانگري که یا به جهت کج اندیشی و یا به جهت جاه طلبی و سودجویی، انسانها را از رسیدن به دین حق منع میکنند و
گفته میشود. « طاغوت » همچنین تمام معبودهاي دروغین. این نیروها در برابر حق طغیان کردهاند و لذا به آنها
فرد مؤمن در درجه اول باید تمام آنها را نفی کند و خود را از قید آنها آزاد سازد و در درجه دوم چون بیگانه را از خانه دل دور
کرد، ایمان به خدا بیاورد و خانه دل را در بست در اختیار خدا بگذارد. در چنین صورتی است که کاري عظیم کرده و به
محکمترین دستگیره چنگ زده که زوال و نابودي ندارد. او نیروي اندك خود را به نیروي بیپایان الهی متصل کرده و به کمال
مطلق پیوسته است.
در پایان آیه از دو صفت خداوند یاد میکند و این او شنوا و داناست. آنچه را که میگویند میشنود و آنچه را که در دل دارند
میداند و براي او به خوبی روشن است که چه کسی ایمان واقعی دارد و چه کسی از نور ایمان خالی است.
این آیه نظیر آیه دیگري از قرآن است که میفرماید:
وَ لَو شاءَ رَبُّکَ لَآمَنَ مَن فِی الأَرض کُلُّهُم جَمِیعاً أَ فَأَنتَ تُکرِه النّاسَ حَ تّی یَکُونُوا مُؤمِنِینَ (یونس/ 99 ) و اگر پروردگار تو
میخواست، البته همه کسانی که در زمین هستند، ایمان میآوردند، پس آیا تو مردم را مجبور میکنی که مؤمن باشند!
طبق این آیه، خداوند به حکمت خود نخواست که همه مردم را خواه و ناخواه و به
صفحه : 596
ناچار مؤمن کند و هر کسی باید با میل و رغبت خود مؤمن شود و از پیامبر میپرسد که تو میخواهی مردم را مجبور به ایمان کنی!
در حالی که چنین چیزي امکان ندارد.
صفحه 369 از 374
با توجه به این آیات و آیات مشابه دیگر بیپایگی سخنان کسانی که اسلام را دین شمشیر و زور قلمداد کردهاند به خوبی روشن
میشود. زیرا از نظر قرآن چنین چیزي امکان پذیر نیست و مردم باید از روي میل و اراده خود ایمان بیاورند و اگر اسلام شمشیري
کشیده فقط براي دفاع از کیان خود و نیز براي از بین بردن نیروهایی بود که سدّ راه سعادت مردم بودهاند اسلام این موانع را در
جامعههایی که به آنها دسترسی پیدا کرد، از بین برد تا مردم بتوانند آزادانه دین خدا را انتخاب کنند و در عین حال مجبور نبودند و
لذا کسانی از آنها مسلمان نشدند و اسلام کاري به کار آنها نداشت منتهی از آنها جزیه میگرفت تا از آنها دفاع کند و آنها آزادانه
در جامعه اسلامی دین خود را حفظ کنند.
آیه ( 257 ) اللّه وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا ... از دیدگاه این آیه، افرادي که به خدا ایمان آوردهاند، براي خود سرور و یاور و سرپرستی دارند
و افرادي که کافر شدهاند نیز براي خود دوستان و سرورانی دارند. سرور و یاور مؤمنان خداست که آنها را از تاریکیها و گمراهیها
نجات میدهد و به سوي نور میبرد نور هدایت و راهیابی که مؤمنان همواره با آن زندگی میکنند. ولی دوست و سرور کافران
همان طاغوت است که در آیه پیش ذکر آن گذشت یعنی طغیانگرانی چون شیطان و یا معبودهاي دروغین و افراد طغیانگري که
سدّ راه ایمان مردم هستند. اینها دوستان کافرانند و نتیجه این دوستی آن است که آنها را از نور ایمان به سوي تاریکیهاي جهل و
ضلالت میبرند و آنان در روز قیامت وارد جهنم خواهند شد و در آن جاویدان خواهند بود.
تشبیه ایمان به نور و کفر به تاریکی، تشبیه بسیار جالبی است زیرا نور خواصی دارد که ایمان هم همان خواص را دارد. بعضی از
خواص نور ظاهري عبارت است از این نور باعث رشد و نموّ گلها و گیاهان میشود، نور سرعتی فوق العاده دارد (در هر ثانیه
سیصد هزار کیلومتر) و نور عامل تشخیص راه از چاه و دوست از دشمن و
صفحه : 597
تشخیص چهرهها و قیافههاست که در تاریکی تشخیص داده نمیشود. عین همین خواص در ایمان به خدا هم وجود دارد: ایمان به
خدا باعث رشد و شکوفایی استعدادهاي مؤمنان میشود و آنان را با سرعتی هر چه تمامتر به سوي کمال و خوشبختی میبرد و
باعث تشخیص حق از باطل و صلاح از فساد میگردد. ایمان نور است و مؤمن از این نور بهره میبرد و این در حالی است که کافر
در ظلمت به سر میبرد و از اینهمه خواص و آثار نور ایمان بیبهره است.
مؤمنان معرفی نموده که ما آن را به معناي سرور و یاور گرفتیم. توجه کنیم که ولی معانی «ّ ولی » در آیه شریفه، خداوند خود را
گوناگونی دارد. گاهی به معناي سرور و معبود است که اگر به این معنا باشد تنها خدا ولی مؤمنان است و نه هیچ کس دیگر و هر
کس جز خدا براي خود ولیی به این معنا اخذ کند براي خدا شریک قرار داده است.
در آیات متعددي ولی به این معنا آمده و مؤمنان را از این جز خدا کس دیگري را ولی خود قرار بدهند نهی کرده است:
أَمِ اتَّخَذُوا مِن دُونِه أَولِیاءَ فَاللّه هُوَ الوَلِیُّ (شوري/ 9) یا جز او (خدا) اولیایی اخذ کردهاند و حال آنکه خداست که ولی است.
معناي دیگر ولی،ّ سرپرست و حاکم است که ولی به این معنا، هم به خدا اطلاق میشود و هم به پیامبر و هم به معصومین و امامان
که آنها سرپرست و حاکم بر مسلمانان و مؤمنان هستند و مؤمنان نباید از دستورات آنها سرپیچی کنند:
إِنَّما وَلِیُّکُم اللّه وَ رَسُولُه وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤتُونَ الزَّکاةَ وَ هُم راکِعُونَ (مائده/ 55 ) همانا سرپرست شما خدا و
رسول او و آن گروه از مؤمنان است که نماز را برپا میدارند و زکات میدهند در حالی که در رکوع هستند.
طبق تفاسیر، منظور از مؤمنانی که نماز میخوانند و در حال رکوع زکات میدهند، حضرت علی (ع) میباشد.
معناي دیگر ولی دوست است که به این معنا به تمام مؤمنان اطلاق میشود و
صفحه : 598
مؤمنان دوستان یکدیگرند:
صفحه 370 از 374
وَ المُؤمِنُونَ وَ المُؤمِنات بَعضُهُم أَولِیاءُ بَعض (توبه/ 71 ) و مردان با ایمان و زنان با ایمان برخی از آنها دوستان برخی دیگرند.
چند روایت
همه «1». به ایمان و یا حب اهل بیت پیامبر و یا ائمه و یا امیر المؤمنین (ع) تفسیر شده است « عروة الوثقی » -1 در بعضی از روایات
اینها به معناي واحدي بازگشت میکند و آن ایمان به خدا و آن چیزي است که رسول خدا از جانب خدا آورده است.
-2 عن علی بن ابی طالب (ع) قال: المؤمن ینقلب فی خمسۀ من النور مدخله نور و مخرجه نور و علمه نور و کلامه نور و منظره یوم
«2». القیامۀ نور
امیر المؤمنین (ع) فرمود: مؤمن در پنج نور حرکت میکند، محل ورود او نور است و محل خروج او نور است و علم او نور است و
کلام او نور است و دیدگاه او در روز قیامت نور است.
-3 امام صادق (ع) فرمود: خداوند میفرماید: گروهی را که امامی اخذ کنند که از جانب خدا نیست عذاب خواهم کرد هر چند که
نیکوکار و پرهیزگار باشند و گروهی را که امامی اخذ کنند که از جانب خداست میبخشم اگر چه اعمال بدي داشته باشند.
راوي گفت: پس خدا اینها را عفو میکند و آنها را عذاب میدهد! امام فرمود: آري خدا میفرماید: اللّه وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخرِجُهُم
أَ لَم تَرَ إِلَی الَّذِي حَ اج إِبراهِیمَ فِی رَبِّه أَن آتاه اللّه المُلکَ إِذ قالَ إِبراهِیم رَبِّیَ الَّذِي یُحیِی وَ یُمِیت قالَ أَنَا «3». مِنَ الظُّلُمات إِلَی النُّورِ
أُحیِی وَ أُمِیت قالَ إِبراهِیم فَإِن اللّهَ یَأتِی بِالشَّمس مِنَ المَشرِق فَأت بِها مِنَ المَغرِب فَبُهِتَ الَّذِي کَفَرَ وَ اللّه لا یَهدِي القَومَ الظّالِمِینَ
258 ) أَو کَالَّذِي مَرَّ عَلی قَریَۀٍ وَ هِیَ خاوِیَۀٌ عَلی عُرُوشِها قالَ أَنّی یُحیِی هذِه اللّه بَعدَ مَوتِها فَأَماتَه اللّه مِائَۀَ عام ثُم بَعَثَه قالَ کَم لَبِثتَ )
قالَ لَبِثت یَوماً أَو بَعضَ یَوم قالَ بَل لَبِثتَ مِائَۀَ عام فَانظُر إِلی طَعامِکَ وَ شَرابِکَ لَم یَتَسَ نَّه وَ انظُر إِلی حِمارِكَ وَ لِنَجعَلَکَ آیَۀً لِلنّاس وَ
انظُر إِلَی العِظام کَیفَ نُنشِزُها ثُم نَکسُوها لَحماً فَلَمّا تَبَیَّنَ لَه قالَ أَعلَم أَن اللّهَ عَلی کُل شَیءٍ قَدِیرٌ ( 259 )آیا ندیدي کسی را که با
ابراهیم درباره پروردگارش ستیز کرد به جهت آنکه خدا به او پادشاهی داده بود. هنگامی که ابراهیم گفت: پرودگار من کسی
است که زنده میکند و میمیراند. او گفت: من نیز زنده میکنم و میمیرانم؟ ابراهیم گفت: همانا خدا آفتاب را از مشرق میآورد
( پس تو آن را از مغرب بیاور؟ پس او که کافر بود مبهوت شد و خدا گروه ظالمان را هدایت نمیکند ( 258
یا مانند کسی که بر یک آبادي گذشت در حالی که آن بر سقفهاي خود ویران شده بود. گفت: خدا چگونه اینها را پس از
مردنشان زنده میکند! پس خدا او را یکصد سال میراند سپس او را برانگیخت. گفت: چقدر درنگ کردي! گفت: یک روز یا
برخی از آن. گفت: بلکه صد سال درنگ کردي. پس به غذا و نوشیدنی خود بنگر که تغییر نیافته است و به الاغ خود بنگر و تا تو
را براي مردم نشانهاي