گروه نرم افزاری آسمان






2 روشنفکران جدید






2 روشنفکران جدید

تعداد مطلق جوانان ایرانی که در صدد به دست آوردن آموزش عالی می باشند، برای آنها غیر ممکن

ساخته است که دیگر بتوانند تحصیلات را به عنوان وسیله ای جهت کسب قدرت و موقعیت به کار برند. در

این زمینه، تحول تقریبا انقلابی بوده است. امروزه یک سوم کلیه ایرانیانی که واجد شرایط رفتن به مدرسه

می باشند به مدرسه می روند. در تهران تخمین زده می شود که 65 درصد جمعیت با سواد است. ده سال

پیش 8000 دانشجو در دانشگاه تهران بود اما امروز 14000 دانشجو در این دانشگاه است، بعلاوه 6000

نفر دیگر در دانشگاه ملی و دانشگاههای استانها و 15000 دانشجوی ایرانی دیگر در دانشگاههای خارج

تحصیل می نمایند. در واقع در حال حاضر ایرانیانی که در خارج تحصیل می کنند، بیش از مجموع

دانشجویان سایر کشورهای خاور میانه در خارج است.

اینک دانشجویان و فارغ التحصیلانی در دانشگاه تهران هستند که از والدین دهقان تولد یافته اند، از

کلیه اقشار اجتماعی و جهات جغرافیایی کشور (ایران) و عمدتا از میان طبقه متوسط، دیپلمه های

دبیرستانی هرساله برای ورود به مؤسسات آموزش عالی، به عنوان یک حق نه یک امتیاز، فشار می آورند.

پائیز گذشته 16000 داوطلب برای ورود به دانشگاه تهران وجود داشت که فقط 3000 نفر از پس امتحان

زبان فارسی و زبان خارجی برآمدند و (بقیه) وقتی نتوانستند پذیرفته شوند خشم آنها تقریبا به حد انفجار

رسید. اما خشم آنهایی که پذیرفته شده بودند نیز کمتر نبود. نسل جوان دانشگاهی و جوانانی که از چنین

تحصیلاتی محرومند، هر دو گروه به نظر می آید که اکثرشان مرکب از جوانان خشمگینی باشند که احساس

می کنند چون نمی توانند مزایای نسل پیشین را از تحصیلات عالیه داشته باشند، فریب خورده اند.

(امروزه) کشورهای دیگر تا اندازه زیادی جانشین قبله فرانسه برای جوانان ایرانی جاه طلب شده

است. اکنون از میان 15000 ایرانی که در خارج تحصیل می کنند حداقل 5000 نفر در ایالات متحده

می باشند (طبق آمار وزارت امور خارجه)، آلمان که از همه جا ارزانتر آموزش ارائه می دهد با داشتن

4000 دانشجوی ایرانی در مقام بعد است. در میان جوانان ایرانی که در آمریکا تحصیل می کنند آرامش

چندانی وجود ندارد، زیرا در عین حال که بعضی از دانشجویان ایرانی ممتاز به آمریکا می روند و عموما

خانواده های مرفه و ثروتمند اطفال خود را به آنجا می فرستند، ولی بیشتر آنها در آمریکا بضاعت چندانی

ندارند و وارد مؤسسات آموزشی آمریکایی زیر استاندارد می شوند.

(از یک نمونه تحلیل شده توسط بخش کنسولی سفارت، فقط 7 درصد دارای معدل الف، 38 درصد ب،

ص: 606

42 درصد ج، 12 درصدد، بوده اند. متأسفانه، حدود 45 درصد تقاضاهای ویزای دانشجویی ایرانیان برای

دانشکده هایی بوده است که ظاهرا در ردیف 5 درصد آموزشگاههای سطح پایین آمریکا می باشد.) اما از

زمان جنگ، بعضی از درخشان ترین روشنفکران جوان ایرانی برآمده از مؤسسات آموزشی درجه یک

آمریکا هستند و از این رو پرستیژ آموزش آمریکایی بسیار بالا است.

نسل جدید تکنوکراتها عمدتا در ایالات متحده آموزش دیده اند سیروس سمیعی، رضا مقدم، خداداد

فرمانفرمائیان و حسین مهدوی، که «مغزهای » سازمان برنامه ایران به هنگام شکوفایی اش در سه تا پنج

سال پیش بود، همگی در آمریکا تحصیل کردند سمیعی در دانشگاههای میشیگان و کانزاس مقدم در

استانفورد، فرمانفرمائیان در استانفورد، هاروارد و کلرادو، مهدی در پرینستون (علاوه بر آکسفورد و

سوربن) هر چهار نفر در سال 1330 سازمان برنامه را ترک گفته و سمیعی و مقدم از ایران خارج شده و در

صندوق بانک بین المللی استخدام شدند. فرمانفرمائیان اخیرا معاون بانک مرکزی و مهدوی استاد اقتصاد

در دانشگاه تهران شده اند. میان تکنوکراتها از همه برجسته تر ابوالحسن ابتهاج است که رئیس سابق

سازمان برنامه بوده و متعلق به نسل ناسیونالیست پیشین می باشد. تمامی این افراد موضع مخالفت با رژیم

فعلی را دارند، که البته درجات این مخالفت متفاوت بوده، از نفرت صریح مهدوی گرفته تا همکاری اکراه

آمیز فرمانفرمائیان با دولت ایران.

همچنین تعداد قابل ملاحظه ای از تکنوکراتها در دولت باقی مانده و به درجات مختلف بدان وفادارند،

منوچهر گودرزی معاون نخست وزیر و رئیس شورای عالی اداری، دارای دکترا در علوم اداری از دانشگاه

کالیفرنیاست. رضا انصاری رئیس مجتمع آب و برق خوزستان و وزیر سابق کار از دانشگاه یوتا فارغ

التحصیل شده است. دکتر علی رشتی از کارمندان سابق سازمان برنامه و نماینده مجلس فعلی و سردبیر

احتمالی روزنامه حزب ایران نوین دارای دکترا در علوم سیاسی از دانشگاه کلمبیاست. در مدت 14 سالی

که در ایالات متحده اقامت داشت، برای مدتی سخنگوی دولت مصدق بود. ناصر عامری که اینک مدیر

توسعه منطقه ای در وزارت کشور است، نیز در دانشگاه یوتا تحصیل کرده است. امیر پرویز که متصدی

تعاونی های وزارت کشاورزی است تحصیل کرده تهران و عضو جبهه ملی است. دکتر غلامرضا نیک پی،

بارزترین، اقتصاد دان نفتی ایران، دارای درجه دکترا از لندن است. آنچه که تمامی این افراد (را بجز آنهایی

که خود را وقف مخالفت کرده اند) در آن اشتراک نظر دارند عبارتست از تکنیکهای توسعه، و خط

مشی هایی که باید بدان نایل شوند به عبارت دیگر، حکومت منطق و مساوات و کارآیی. آن چیزی که اینها

را ناراضی می کند دو دوزه بازی و عدم کارایی رژیم است نه ملاحظات ایدئولوژیکی.

آنچه که میراث سازمان برنامه را خیلی مهم می سازد، این حقیقت است که محیط دوستی و

روشنفکرانه اش، به علاوه جاذبه شخصی ابتهاج، می توانست این گونه نیروها را جلب کند و دلبستگیهای

شدید فردی و ملی را، ولی نه الزاما سیاسی را در درجه دوم قرار دهد. تقریبا همین روحیه امروز میان

مهندسین و تکنسین های شرکت آب و برق خوزستان دیده می شود.

چیزی که سازمان برنامه در ایام شکوفاییش داشت و آنچه که شرکت آب و برق خوزستان امروز دارد،

آن حالت خودمختاری است که این سازمانها را قادر می سازد تا استعدادهای خود را ارائه دهند و آنها را از

شر دیوانسالاری فاسد برهاند و وادارشان می سازد که در معیارهای انجام کار سازش ناپذیر باشند.

اگر نگاهی به اسامی مهمترین محققان و مشهورترین معلمان دانشگاه تهران بشود، دو الگو یافت

ص: 607

می شود: الگوی اول عبارتست از استادان مسنی که مورد تکریم رژیم بوده و آنها هم بدان وفادارند، ولی به

نحو عجیبی فاقد جاذبه میان همکاران خود و دانشجویان می باشند و این نقطه مقابل اساتید جوانتر است

که اذهان هیجان انگیزتر دارند و تقریبا تمامی آنها در صف مخالفت مشترکند. الگوی دیگر همکاری

عجیبی است که حتی میان استادانی که انگیزه های سیاسی مختلف دارند، در مخالفت با مساعی رژیم برای

ایجاد انضباط در دانشگاه و اساتید و دانشجویان وجود دارد.

سه نفر از اساتید دانشگاه هستند که معروف به «سه تفنگدار» می باشند و به دلایل متخلف و از

نقطه نظرگاههای متفاوت با کنترل دولتی دانشگاه مخالفت کرده اند. دکتر علی اکبر سیاسی (به بخش یک

رجوع شود) که روانشناس معروف و در گذشته سه بار رئیس دانشگاه، و وزیر کابینه شده بود. دکتر

غلامحسین صدیقی فیلسوف برجسته و زمانی وزیر کشور مصدق، و دکتر یحیی مهدوی، استاد ممتاز

ادبیات که از نظر سیاسی بی تفاوت است.

این سه تن دارای نقطه نظرهای سیاسی مشترک نیستند، اما با یکدیگر نزد شاه رفتند تا به بی رحمی

دولت در اقدامات سرکوبگرانه 1340 در دانشگاه اعتراض کنند. از آن زمان آنها همکاری خود را به

یکدیگر برای مخالفت با دخالت دولت در امور دانشگاه ادامه داده اند.

یک نمونه از وجود تعارض میان نسلها رابطه متقابل میان پروفسور محسن مقدم، که باستان شناس

سنت گرا و علاقمند به جمع آوری آثار هنری است و دکتر عزت اله نگهبان که احتمالاً امروزه ممتازترین

باستان شناس ایران است می باشد. مقدم در سنت سابق آموزش، فرانسوی تربیت شده، در حالی که نگهبان

در دانشکده مطالعات شرقی دانشگاه شیکاگو درس خوانده است. مقدم در حفاری تپه مارلیک تلاش

نموده و چیزی به دست نیاورده بود، ولی نگهبان بعدا در حفاری از همان محل احتمالاً بزرگترین کشف

باستان شناسی این قرن را به عمل آورد. از آن زمان به بعد مقدم از نگهبان متنفر است. به محض اینکه در تپه

مارلیک اشیاء طلایی بسیار گرانقیمت کشف شد، ملکه اشرف آن محل را خریداری کرد و محتویات آن تپه

از آن به بعد به دست معامله گران هنری تمام دنیا رسید. به علت این کارها، نگهبان علیه رژیم سخنرانی

کرد، ولی مقدم سکوت نمود. آنچه که بر سر جواهرات مارلیک آمد در میان دانشجویان یک مسئله سیاسی

بسیار عمده است. خصومت میان مقدم تربیت شده فرانسه و نگهبان تربیت شده آمریکا نسبتا نمونه ای

است از مناقشاتی که میان استادان مطابق الگوهای آموزشی که دارند، وجود دارد.

دانشگاه تهران، که در آنجا هم مقدم و هم نگهبان تدریس می کنند، بدون شک مرکز روشنفکری ایران

است. اینجا جایی است که بارزترین روشنفکران ایرانی پیدا شده، هیجان انگیزترین ایده ها مورد بحث واقع

گردیده و مشکلات جوانان ایرانی در مرکزیت شدیدی مورد مذاکره قرار می گیرد. همه اساتید مهم دانشگاه

تهران ضد رژیم نیستند؛ استاد سعید نفیسی، که معلم بسیار مورد احترام ادبیات است از سیاست خود را

دور نگه می دارد. حسن افشار رئیس دانشکده حقوق ستونی برای رژیم به حساب می آید و وزیر

دادگستری محمد باهری در آنجا حقوق تدریس می کند. البته باهری غالبا توسط دانشجویان کلاسش

مورد تمسخر و سرزنش واقع می شد و اخیرا دانشجویان معترض صدها اعلامیه جبهه ملی را که وی توزیع

آنها را قدغن کرده بود در کلاسش پخش کردند. رئیس دانشگاه جهانشاه صالح (که وزیر بهداری و وزیر

آموزش و پرورش در دولتهای پیشین بوده است، اینک رئیس دانشکده پزشکی و طبیب ملکه نیز می باشد)

به نظر می آید که نقش سابق سیاسی خود را در دانشگاه نادیده گرفته و بدین لحاظ گاهگاهی سری به وزیر

ص: 608

آموزش و پرورش خانلری که ضمنا در دانشگاه ادبیات تدریس می کند، می زند.

جهانشاه صالح 6 ماه پیش توسط شاه به ریاست دانشگاه انتخاب شد و شروع به انجام طرحی جهت

تبدیل کردن دانشگاه تهران در مدل فرانسوی که قالب ریزی شده بود به صورت یک دانشگاه به سبک

آمریکایی نموده است. هیئت علمی، دانشجویان و حتی بوروکراسی دولت با این تلاشهای مخالفت

می نمایند. کادر علمی که بیشتر فرانسوی منش هستند، با اقدامات دیکتاتورمابانه او مخالفت کرده و

احساس می نمایند که طرح وی می خواهد روشهای تدریس و جهت گیری فرهنگی آنها را تخطئه کند و

دانشجویان علیرغم این حقیقت که برادر او اللهیار صالح رهبر جبهه ملی است، معتقدند که وی با این

کوشش می خواهد دانشگاه را از مخالفت با رژیم خلاص نماید.

دولت هم به سهم خود در کارش مداخلات مکرر به عمل آورده و علیرغم موافقتهای (قبلی) نیروهای

نظامی و پلیس به محوطه دانشگاه می فرستد و با کاشتن خبرچینهایی میان کارمندان زیر دستش باعث

ناراحتی وی می گردد. شاید مهمتر این است که دولت به رئیس دانشگاه بودجه و حمایت اداری لازمی را

که او فورا برای اجرای اصلاحات ضروری می خواست نداده است.

شاید برجسته ترین مغز متفکر در دانشگاه استاد غلامحسین صدیقی باشد (که در فوق به عنوان یکی از

«سه تفنگدار» ذکر شده است) که یک فیلسوف و مورخ است و نه تنها مورد احترام بلکه مورد علاقه

دانشجویان می باشد و با آنها ارتباط نزدیکتری از آنچه در آنجا متداول است دارد، او از رهبران جبهه ملی

است. در دانشکده فنی محبوبترین معلم، استاد مهدی بازرگان است که توانایی آن را دارد که مخاطبان خود

را با اندیشه های خود تحت تأثیر قرار دهد و به خاطر شهامت اعتقادات سیاسی خود مورد تحسین است.

بازرگان که از رهبران نهضت آزادی ایران که جزئی از جبهه ملی به شمار می رود می باشد، در حال حاضر به

اتهام خیانت به علت اینکه مؤلف مشترک اوراق حمله کننده به رژیم بوده است، محاکمه می شود. سایر

رهبران جبهه ملی در دانشکده فنی عبارتند از استاد عبدالحسین خلیلی و استاد حسین سحابی. در

دانشکده حقوق استاد کریم سنجابی که به طور وسیعی به خاطر کیفیت دانش خویش مورد احترام است و

به خاطر خصوصیات اخلاقی مورد علاقه می باشد، از رهبران جبهه ملی است و همچنین استاد منصور

عطایی از دانشکده کشاورزی و استاد سعید فاطمی از دانشکده ادبیات، اینها مهمترین اشخاص در این

مقوله و طبقه می باشند.

در مؤسسه مطالعات و پژوهشهای اجتماعی که جزئی از دانشکده ادبیات است، فعل و انفعالات بین

جبهه ملی و رژیم در دانشگاه تهران از موارد جالب مطالعه می باشد. در اینجا بعضی از

هیجان انگیزترین اندیشه ها در شرف پرورش است و طرحهای کار جاری درباره موضوعاتی از قبیل طبقه

متوسط ایران است و تجزیه و تحلیلی از بازار تهران و بعضی از جنبه های اصلاحات ارضی جاری و

مطالعات تطبیقی تاریخ ایران و ترجمه آثار مهم خارجی در رشته های اقتصاد و اجتماعی و حتی مطالعه ای

درباره ساواک با ارتباط با علل اغتشاشات خردادماه می باشد. ریاست مؤسسه مطالعات و پژوهش های

اجتماعی با دکتر غلامحسین صدیقی است، ولی مدیریت آن را دکتر احسان نراقی یک عضو سابق حزب

توده و عامل معروف ساواک به عهده دارد. همه اعضای دیگر این مؤسسه از اعضاء جبهه ملی هستند، از

جمله دکتر حسین مهدوی که سابقا ذکر او رفته است. نراقی علیرغم ارتباطاتش با رژیم همچنین به طور

خصوصی از آن انتقاد می کند و به ویژه از آن دل چرکین است که سابقه او با حزب توده را همواره به عنوان

ص: 609

وسیله ای برای وادار کردن او به گزارش به ساواک درباره فعالیتهای دانشجویان و دانشکده بالا سر او

نگهداشته می شود. او ارتباط خود را با ساواک به آگاهی همکاران خود رسانده و گاه به گاه درباره مقاصد

حکومت نسبت به آنها، خطاهایی کرده است.

هسته میانه رو ترقی خواه که در حال حاضر اکثریت پارلمان را تحت کنترل خویش دارد، گاهی به

عنوان گروه اندیشمندان طرفدار حکومت به آن اشاره می شود و یقینا خود را به عنوان هیئتی می شناسد که

مبتکر اندیشه ها و برنامه های جدیدی برای حکومت است معذالک تعداد اندیشمندان برجسته در این

سازمان عملاً کم می باشد. دکتر غلامرضا نیک پی که با نزدیکی فشرده ای با نایب رئیس این هسته (امیر

عباس هویدا)در شرکت ملی نفت ایران کار می کند نامش قبلاً در ارتباط با «تکنوکراتها» ذکر شده است.

دکتر حسین هدایتی که در دانشگاه تهران حقوق تدریس می کند، دکتر محمود ضیایی پزشک امراض زنانه

تحصیلکرده در فرانسه و از نمایندگان با سابقه مجلس، دکتر باقر عاملی که در عین حال به عنوان یک فرد

صاحب نظر حقوقی به شمار می رود در میان اندیشمندان واقعی در این میانه روهای ترقی خواه است.

متأسفانه این گروه تاکنون نتوانسته است در جامعه اندیشمندان ایران منشاء اثر اندیشه های جدید باشد و

نفوذ آنها به ویژه در میان جوانان بسیار محدود است.


3 مسئله دانشجویان

3 مسئله دانشجویان

هر چند همه دانشجویان را نمی توان در مقوله اندیشمندان و روشنفکران گنجاند، معذالک دانشجویان

را باید جهت مطالعه ویژه مشخص کرد، زیرا در میان این محیط است که بزرگترین مقدار جوشش پیدا

می شود و همچنین حادترین نوع سرخوردگی از رژیم در ایران و آنچه که برای ما حائز اهمیت فوق العاده

است، صریحترین انتقادات از ایالات متحده، در میان آنهاست. همان طوری که طرفداران حکومت ایران

خاطرنشان ساخته اند یقینا حقیقت دارد که هیجان میان دانشجویان دانشگاه تنها اقلیتی از میان

دانشجویان فوق العاده توسعه یافته و این امر وسیله بسیار مطلوبی فراهم می کند که به موجب آن هیجان و

افکار رادیکال می توانند عمل کنند و راه به جلو پیدا کنند. در میان دانشجویان است که مشکلات سیاسی

اندیشمندان ایران در حادترین کانون توجه قرار می گیرد زیرا در میان دانشجویان است که احساسات ضد

رژیم اندیشمندان تحصیلکرده بیش از همه طنین پیدا می کند.

مسئله صرفا جنبه سیاسی ندارد سرخوردگیها و بلاتکلیفیها در باره کاریابی آینده در عین حال یک

عامل مهم است، به ویژه از نظر رکود کنونی اقتصادی در ایران که فرصتهای حتی با استعدادترین

دانشجویان را محدود می کند. نزاع و کشمکش بین نسلها شامل بیگانه شدن از طرز فکر والدین که هنوز

پایبند طرز زندگی سنتی هستند، بدون شک یک عنصر روانی در سرخوردگی اندیشمندان جوان می باشند

که به یک نوع روح عصیانگری علیه مقام حاکم منجر می شود. وضع و شرایط زندگی مادی بسیاری از

دانشجویان بسیار فقیرانه است. در جامعه سنتی آنها راه خروج نارسایی، برای نیازهای آنها در امور

جنسی و کمبود مؤسسات تفریحی برای آنها به چشم می خورد. دانشگاهها بیش از اندازه لازم جمعیت

دارد و قسمت اعظم تدریس در دانشگاه تهران از لحاظ کیفیت پایین است. این عوامل را نمی توان دست کم

گرفت ولی این عوامل به هسته مرکزی مطلب که جنبه سیاسی دارد راه نمی یابد.

اساسا بیگانگی بیشتر دانشجویان ایران از جامعه سیاسی آنها در نتیجه اختلافاتی است که آنها بین

ص: 610

ایده آلها و آرمانهای خود از یک سو و واقعیت های اوضاع در ایران از سو دیگر می بینند. در کشوری مانند

ایران که نسبت به سیاست یک نوع کلبی مسلکی و بی باوری و تحقیر وجود دارد، مایه شگفتی و نیز مایه

شادی است که متوجه شویم که ایده آلیسم (آرمانگرایی) و به ویژه ایمان و اعتقاد به آزادیهای مدنی و

حکومت دمکراتیک مورد علاقه این همه جوانان شده است. ولی این اعتقادات اغلب همراه با چنان

روشهای خشونت آمیز نسبت به حکومت و گاهی همراه با ملی گرایی رادیکالی است که انسان ممکن است

شک داشته باشد که این جوانان اگر بر سرکار بیایند، به اصول فرایند مستقیم پایبند بوده و حقوق اقلیتها را

محترم بشمارند و یا در امور خارجی به نحو مسئولانه ای رفتار بکنند. مخالفت آنها نسبت به رژیم کنونی

در ایران بر این مبناست که این رژیم دیکتاتوری خودکامانه است، ولی قهرمان بسیاری از آنها مصدق است

که با سنت لیبرالیسم کار را آغاز کرد و سرانجام خود او یک فرد خودکامه شد.

معذالک اشتباه خواهد بود اگر اهمیت ایده آلهای مورد احترام ایالات متحده را در نزد این جوانان

دست کم بگیریم. یکی از جالب ترین پدیده ها در ارتباط با دانشجویان رادیکال در دانشگاه تهران این است

که در حالی که آنها ایالات متحده را به خاطر پشتیبانی آن از شاه و از سیاست آرام سازی او که به عقیده آنها

جز سالوسی و سرکوبگری و پارتی بازی چیز دیگری نیست محکوم می کنند، بیش از هر چیزی مایل به

تحصیل در ایالات متحده بوده و ایالات متحده را نه به خاطر اداره سیاست خارجی، بلکه به طور اخص به

خاطر حمایت از رژیم کنونی ایران مورد سرزنش قرار می دهند. البته گرایشهای بیطرفی در میان

دانشجویان و نظریات مساعدی در میان اقلیتی از آنان درباره اتحاد جماهیر شوروی همان طوری که بعدا

تشریح خواهد شد وجود دارد، ولی در هیچ زمانی که پس از قتل اخیر پرزیدنت کندی ابراز شد، نبوده است

و آن در هنگامی بود که اندوه و شوک ناشی از فقدان مردی که آنها او را قهرمان آرمانهای خود می دانستند،

به منصه ظهور رسید.

تلگرام تسلیتی که از سوی کمیته دانشجویان جبهه ملی به ایالات متحده فرستاده شد، این عبارت

جالب را در بر داشت:

«آنهایی که برای آزادی ملت خود مبارزه می کنند می دانند که چگونه آرمانهای آزادی خواهانه در

میان نسلهای جوان رشد می یابد. کندی مظهر این آرمانها بود. کندی که نویسنده کتاب نیمرخهایی در

شهامت بود، اکنون خودش چهره ای از شهامت و یک نمونه جاویدان از شهامت برای نسل جوان است». با

این وجود انتشار مجله جبهه ملی که این تلگرام در آن درج شد، همچنین در عین حال سیاست آمریکا را

در ایران با سختی هر چه بیشتری مورد انتقاد قرار می دهد. این دوگانگی بین تحسین فوق العاده و نفرت

فوق العاده نسبت به ایالات متحده نیاز به استدلال از روی دلایل عقلی از جانب این دانشجویان دارد. و

این استدلال از روی دلایل عقلی گاهی شکل این حدس را می گیرد که رئیس جمهور مرحوم طرفدار وادار

کردن شاه به اتخاذ سیاستهای دمکراتیک بوده است، ولی این قصدها به وسیله مشاوران محافظه کار و

سایرینی که در سلسله های پایین تر بوروکراسی آمریکا قرار داشتند خنثی می شده است.

هر چند که سفارت کوششهای ویژه ای برای پرورش دانشجویان به عمل آورده و تماسهای خوبی چه

در میان دانشجویان غیر سیاسی و چه در میان رهبران دانشجویان جبهه ملی برقرار کرده است،ما باید البته

درباره افکار دانشجویان از هر گونه تعمیمی بپرهیزیم و بپذیریم که ما درباره آنها اطلاعات کافی تفصیلی

نداریم. بنابر این اطلاعات موجود از یک بررسی و نظرخواهی در میان دانشجویان دانشگاه تهران که از

ص: 611

سوی بخش پژوهش افکار عمومی و بازاریابی مؤسسه ملی روانشناسی به عمل آمده است باید به طور

خاصی باشد.

بر اساس یک نظرخواهی که در اواسط سال 1340 به عمل آمده 43 درصد از دانشجویان در پاسخ به

این سؤال که چرا آنها در دانشگاه تحصیل می کنند گفته اند که آنها برای خدمت بهتر به کشور خودشان در

دانشگاه تحصیل می کنند.در یکی از سئوالات این نظر خواهی چنین نوشته شده است.«به نظر من

بزرگترین نیاز جوانان ایران این است که ... بیشتر داشته باشند» و از پاسخ دهندگان تقاضا شده است که

یکی از چندین چیزی را که در آن ذکر شده است بنویسند. 14 درصد از پاسخ دهندگان جواب داده اند

«وسایل و تاسیسات تفریحی»، در حالی که 33 درصد «فرصتهایی برای مشارکت در کار تولیدی» را

نوشته اند در حالی که 40 درصد «آزادی بیان سیاسی» را انتخاب کرده اند. در همین نظرخواهی از

دانشجویان خواسته شده است که مشخص کنند که به عقیده آنها کدام کشور برای صلح جهانی بیشتر از

همه کار می کند. 47 درصد هند را و 17 درصد ایالات متحده را و 8 درصد اتحاد شوروی را مشخص

کرده اند. فرصتهایی برای مشارکت در کار تولیدی براساس یک نظر خواهی بعدی که در بهار 1342 از

طریق یک سازمان مشهور نظرخواهی آلمانی انجام گرفته بر روی تأکیدها تغییرات جزئی به عمل آمده

است. نمونه 300 دانشجو هنوز دلالت بر آرمان گرایی دانشجویان داشت. در زیر عنوان «جنبه های رفتار

شخصی» که دانشجویان بیش از همه به آن ارزش قائلند «کار کردن برای عدالت اجتماعی » هشتاد و دو

درصد از آراء را به دست آورد و همچنین «جاه طلبی و میل رفتن به پیش » هشتاد و دو درصد از آراء را به

دست آورد. «انجام وظیفه » هشتاد و یک درصد و «وفاداری به آرمان بشر» هشتاد درصد «آزادی

شخصی » هفتاد و نه درصد (و «اطاعت در مقابل »تنها 14 درصد). از سوی دیگر مسائل مختلفی مربوط به

ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی نشان داد که احترام فزاینده ای نسبت به کشور شوروی وجود دارد،

در پاسخ به سؤال مربوط به اینکه کدام کشور را برای تحصیل ترجیح می دهند ده درصد روسیه را انتخاب

کرده اند (در حالی که 37 درصد ایالات متحده و پانزده درصد فرانسه و 14 درصد انگلستان را گزینده

بودند). 93 درصد از آنهایی که طرف سؤال قرار گرفتند معتقدند که روسیه در امور قضایی کشورهای دیگر

را رهبری می کند و 52 درصد معتقدند که اتحاد شوروی همچنین در «رشد کلی علمی» بر سایر کشورها

پیشی دارد (در حالی که فقط 30 درصد معتقدند که ایالات متحده از همه کشورهای دیگر پیش است). 22

درصد گفته اند که از فیلمهای روسی بیش از همه لذت می برند (در حالی که 44 درصد فیلمهای ایالات

متحده را ترجیح می دهند). در پاسخ به این سؤال که آیا بعضی کشورها «حداکثر کوشش خود را برای

کمک به کشورهای رو به رشد در راه استقلال خود «انجام می دهند روسیه 34 درصد از آراء را به دست

آورد در حالی که ایالات متحده فقط 26 درصد از پاسخ را.

هنگامی که از دانشجویان خواسته شد تا صفتهایی را برای کشورها به ترتیب اطلاق کنند و دانشجویان

خصوصیات زیر را برای اتحاد جماهیر شوروی از لحاظ اولویت اطلاق کردند.. نیرومند، سختکوش با

کارایی، کردارگرا،ترقیخواه و با انضباط. خصوصیت «تجاوز کار و متعرض» فقط از سوی 19 درصد از

پاسخ دهندگان به اتحاد شوروی نسبت داده شد (در حالی که در مورد ایالات متحده 33 درصد چنین نظر

داده اند). در عوض ایران در مقوله های خصوصیات لاف زنی و صلح طلبی و بی پروایی و ولنگاری و

اسراف بالاترین آراء را به دست آورده است. ایالات متحده با چند خصوصیت مثبت مفتخر شد، ولی

ص: 612

هنگامی که مسئله بر سر نظر دانشجویان درباره کمکهای خارجی بود، چنین از آب درآمد که هشتاد و پنج

درصد از آنها احساس می کردند که اثرات کمکهای آمریکا این است که «ثروتمند را ثروتمندتر می کند» و

تنها هشت درصد معتقد بودند که کمک آمریکا «سطح زندگی بسیاری را بالا می برد». 27 درصد احساس

می کردند که کمک خارجی باعث پیشبرد تغییرات اجتماعی شده است، ولی 34 درصد معتقد بودند که

کمک خارجی از این نوع تغییرات اجتماعی جلوگیری می کند و 29 درصد اظهار عقیده کردند که کمک

خارجی به هر صورتی باشد چندان اثری ندارد. 50 درصد معتقد بودند که ایالات متحده بیشتر طرفدار آن

است که همه چیز همان طوری که بوده باقی بماند.

درباره اولویت نیازهای اقتصادی بر نیازهای سیاسی اظهار نظر بیشتری شده است، زیرا 42 درصد از

رأی دهندگان اظهار نظر کرده اند که اولین چیزی که باید انجام بگیرد این است که «در راه تغییر و بهبود

اوضاع اقتصادی کار کنند» و 34 درصد به «بهبود وضع فرهنگ و بهداشت و اخلاقیات عمومی» اولویت

دادند در حالی که فقط 18 درصد تغییرات سیاسی را در درجه اول قرار دادند. از سویی دیگر 35 درصد

طرفدار چیزهایی نظیر «انقلاب و تغییر رژیم و برقراری سوسیالیسم و آزادی مطبوعات و بیان و ترک

پیمانهای نظامی و بر کنار کردن نفوذ بیگانگان» بودن و 55 درصد اعلام داشتند که برای پیش آوردن

تغییرات مورد لزوم «قوه قهریه لازم خواهد بود» این انتخاب و اختیار چنان مرحله بندی شده بود که «قوه

قهریه به اقدامات دولت مربوط می شد». به اظهار رهبران دانشجویی که با سفارت روابط نزدیک دارند

گرایشهای دانشجویان چه سوی چپ و چه به سوی راست رو به تسریع است زیرا رادیکال در میان

دانشجویان کمتر امکان آن را می بینند که از طریق وسایل مسالمت آمیز اوضاع بهبود یابد. از آنجایی که

ایالات متحده با اندیشه به کار بردن وسائل دمکراتیک و طبق قانون اساسی با پیش آوردن دگرگونیهای

سیاسی وابستگی دارد، شکست سیاست آمریکا در ایران در کمک به میل به آرمانهای این دانشجویان به

نحو فزاینده ای به عنوان دلالت کننده بر دورویی آمریکا و به عنوان اینکه نتایج مسالمت آمیز را اختیاری

که برای اندیشمندان جوان ایران در دسترس باشد نیست، تلقی می شود.

دکتر ایرج ایمان که رئیس انستیتوی پژوهشهای روانشناسی است، در دانشگاه جامعه شناسی تدریس

می کند اخیرا به مأمورین سفارت درباره پرسشنامه ای که او بین عده نمونه ای از فارغ التحصیلان دبیرستان

پخش کرده بود و از جمله پرسشها یکی این بود که آنها تمایلات و علائق سیاسی خود را ابراز بدارند اظهار

نظر کرده به این فارغ التحصیلان اختیار داده شده بود که اگر دلشان می خواهد اسم خود را بنویسند یا از

نوشتن اسم خود امتناع کنند. عده قابل ملاحظه ای از اینان (که رقم دقیق آن هنوز در دسترس نیست) برای

جبهه ملی تمایل نشان داده بودند، در حالی که اسم خود را نیز در پرسشنامه نوشته بودند و به عقیده دکتر

ایمان این دلیل بر نیرومندی اعتقادات آنهاست. دکتر ایمان در عین حال متذکر شد که دانشجویان دانشگاه

عاجز از «لفاظی کردن هستند» و این امر کار استاد را تشخیص نظریات آنها در جریان مکالمه دشوار

می سازد و اما درباره اشخاصی که آنها بیش از همه نسبت به ایشان اعتماد دارند او گفت که پژوهشهای او

وی را به این نتیجه رسانده است که افرادی که بزرگترین نفوذ را بر روی طرز فکر آنها دارند بدون شک

استادانی هستند که قادرند اندیشه های خود را به خوبی بیان کنند (نظرخواهی سال 1342 این امر را

مشخص می کند) هر چند دانشجویان همه چیز می خوانند آنها نسبت به رسانه های گروهی اطلاعاتی

اعتقادی ندارند و در واقع آنها شاید در عکس العمل تقریبا غریزی اندیشمندان مسن تر سهیم هستند، مبنی

ص: 613

بر این که اگر دولت خبری را اعلام می دارد به احتمال قوی این خبر صحت ندارد.

فعالیتهای سازمانی کمونیستی در حال حاضر عامل بسیار کوچکی را تشکیل می دهد ولی نه لزوما به

علت اینکه برای چنین نفوذهایی مغز پذیرا وجود ندارد، بلکه به این دلیل که ساواک در رخنه کردن در

سازمانهای کمونیستی در میان دانشجویان و متلاشی کردن آنها و دستگیری رهبران آنها به ویژه مؤثر بوده

است. شواهدی وجود دارد که سلولهای کمونیستی که وجود داشته به بخشهای کوچکتر تقسیم شده و راه

خود را منحرف کرده و گاهی علیه یکدیگر اختلاف پیدا کرده اند، به طوری که بعضی از آنان حتی شورویها

را طبق خط مشی اتهامات عنوان شده علیه ایالات متحده از سوی رهبران دانشجویی جبهه ملی مورد

سرزنش قرار می دهند. البته ساواک به سازمانهای دانشجویی جبهه ملی نیز رخنه کرده است، ولی

احساسات جبهه ملی آنقدر عمیق است که حتی دستگیری چند ده نفری از رهبران آنها این سازمان را فلج

نمی سازد و در حالی که قشر فوقانی برکنار شده چنان که این امر با دستگیری 25 نفر از رهبران دانشجوئی

جبهه ملی اتفاق افتاد دیگران پیش آمده جای آنها را می گیرند. این امر امکان پذیر است زیرا گروههای

دانشجوئی جبهه ملی از فعالیت منع نشده اند همان طوری که خود جبهه ملی نیز در حالی که تحت فشار

مداوم قرار گرفته یک سازمان غیر قانونی نیست.

این پرسش گاهی عنوان می شود که آیا رهبران دانشجویی جبهه ملی مبلغین حرفه ای هستند، همان

طوری که بعضی از دانشجویان ایران در خارج می باشند و آیا آنها عملاً علاقمند به کارهای دانشگاهی

خود هستند یا خیر. در حالی که در میان رهبران دانشجویی اوباش نیز وجود دارند، شواهد حاکی از آن

است که این اوباش را می توان استثناء تلقی کرد. سیاگزار برلیان، رئیس کمیته دانشجوئی جبهه ملی، اخیرا

درجه دکترای خود را با عالیترین افتخارات دریافت کرده او نه تنها به خاطر شوق و استعداد تشکیلاتی

خود به ریاست کمیته انتخاب شد، بلکه همچنین به علت استعدادهای فکری خویش به این درجه مفتخر

شد. بهروز برومند یک رهبر دانشجویی دیگر در دانشکده طب در امتحانات خود از همه دروس بلا

استثناء الف گرفته است. برومند دریافت کننده بورس بنیاد پهلوی به علت سابقه تحصیلاتی چشمگیر خود

شد، ولی این بورس سال گذشته به خاطر خودداری او از متوقف کردن فعالیتهای سیاسی قطع شد، سال

گذشته برومند 6 ماه را در زندان گذارند، ولی در پایان سال علیرغم این مانع در دانشکده طب رتبه اول را به

دست آورد. این دانشکده در واقع به نسبت زیادی بهترین دانشجویان دانشگاه را در خود جا داده است؛

احساسات ضد رژیم هم در این دانشکده در سطح بالایی قرار گرفته است.

از جمله دیگر رهبران مهم دانشجویی حسن ابراهیم حبیبی فرزند یک ملا است که درجه لیسانس در

حقوق دارد و در دو سال گذشته مسئول مرکز اسناد و پرونده ها در مؤسسه مطالعات و پژوهشهای

اجتماعی شده است. همچنین حسن پارسا دبیر دبیرستانهای تهران از اعضای کمیته دانشجویی جبهه ملی

است. پارسا مأمور رابط بین دانشگاه و دانش آموزان دبیرستانهاست. هم حبیبی و هم پارسا هردو

دانشجویان برجسته بودند. یک عضو برجسته دیگر کمیته دانشجویی ابوالحسن بنی صدر است که یک

عضو مبارز جبهه ملی از پانزده سالگی بوده است. بنی صدر که پسر یک ملا است، درجه لیسانس در حقوق

و الهیات به دست آورده و آن گاه مدت 3 سال به عنوان رهبر یک گروه تحقیقاتی در مؤسسه مطالعات و

پژوهشهای اجتماعی کار کرد و کارهای او آنقدر نتیجه خوب داد که او اخیرا یک بورس برای مطالعات

بیشتری در دانشگاه پاریس به دست آورد.

ص: 614

ناآرامی دانشجویی در دانشگاه تهران در گذشته چنان مقایسه هایی به دست آورده که حکومت به

مداخله نظامی متوسل شده است و این مداخله به نوبه خود احساسات مخالفت با رژیم را چه در میان

دانشجویان و چه استادان تشدید کرده است. هر چند اقدامات سرکوبگرانه ساواک ادامه دارد، معذالک

حکومت ایران هنگامی که علی امینی نخست وزیر بود پذیرفت که یک سیاست مثبت مورد نیاز و تقاضا

است. دفتری به نام دفتر راهنمایی جوانان در دفتر وزیری تأسیس شد که (اکنون تحت ریاست ناصر

خدایار از عمال ساواک و اعضای سابق حزب توده و روزنامه نگار سابق است) و برنامه ای برای ایجاد یک

مرکز دانشجویی و تشویق فعالیتهای تفریحات سالم با اندیشه دور نگه داشتن مغزهای دانشجویان از

سیاست به راه افتاد. خانه جوانان به سرپرستی حکومت اخیرا به ریاست ایرج گلسرخی «یک عضو سابق

توده» مایه دلسردی و سرخوردگی شد. گلسرخی به طور وسیعی به عنوان یک عامل ساواک معروف شده

است و کمتر دانشجویی که حس احترام به نفس دارد پابه خانه جوانان می گذارد. در واقع یکی از

حیرت انگیزترین اوضاع دانشجویی این است که دولت از تشکیل حتی یک گروه کوچک طرفدار دولت در

دانشگاه تهران به کلی عاجز مانده است. این امر را نمی توان نتیجه نبودن احساسات طرفداری از دولت

تلقی کرد. بلکه به احتمال قوی نتیجه این واقعیت است که دانشجویانی که حس احترام به نفس دارند،

دلشان نمی خواهد تا نفرتی که به فعالیتهای طرفداری از دولت در محفل دانشجویی وجود دارد به آنها

بچسبد.


4 تفکرات اندیشمندان

4 تفکرات اندیشمندان

یکی از شاخصهای مهم وضع فکری اندیشمندان مضمون آثار نویسندگان هنرمندان است از آنجایی

که یک اثری هنری لازم نیست حتما به دلائل تاکتیکی مورد تهاجم قرار گرفته یا کیفیت بدان داده شود.

چنین اثری می تواند به یک شکل بدون مزاحمتی افکار و احساسات اندیشمندانی را که هنرمند جزئی از

آن است بیان کند. از آنجایی که یک اثر هنری جنبه متعالی دارد، هنرمندان و نویسندگان در نتیجه هنر خود

در یک وضع بدون آسیبی قرار گرفته اند. بیشتر نویسندگان و هنرمندان ممتاز ایران از لحاظ سیاسی تمایل

به چپ دارند و تعداد زیادی از آنها یا کمونیست هستند و یا سمپاتیهایی نسبت به کمونیستها دارند.

اندیشمندان ایران همواره تحت تأثیر عمیق شعر قرار گرفته اند. رمان به عنوان یک شکل عمومی به تازگی

وارد ایران شده است و اثرات بعضی از رمانها به همان اندازه اشعار بر روی افکار خوانندگان ایران تأثیر

عمیق داشته است. ایرانیان عواطف خود را به نحو آشکارتری از ما در غرب بیان می کنند. مثلاً بسیاری از

ایرانیان تحصیلکرده و با محتویات فکری بغرنج هنگام شنیدن خبر مرگ پرزیدنت کندی در ملاء عام گریه

کردند. داستانهای شهادت علی، حسن و حسین تقریبا هر ایرانی را به گریه می اندازد، شعر و نثر متأثرکننده

ممکن است عکس العمل عمیقی داشته باشد که مشابه آن در غرب وجود ندارد. از آنجایی که قدرت

پذیرش عاطفی اندیشمندان ایران آنقدر عمیق است شعر لااقل به اندازه تراکتهای سیاسی با استدلال

ماهرانه برای نقل و نشر اعتقادات سیاسی اهمیت دارد.

در حالی که روزنامه ها در معرض سانسور قرار گرفته و رساله نویسی سیاسی از سوی سازمانهای

امنیتی به شدت سرکوب می شود رمانها و اشعار با دشواریهای کمتری منتشر می شود. حتی آثاری به قلم

کمونیستهای فعال مانند بزرگ علوی که از رژیم شدیدا انتقاد کرده اند، در کتابفروشیهای ایران آزادانه در

ص: 615

دسترس عموم قرار گرفته است. رمانها صادق چوبک و مقاله های علمی اسلامی ندوشن و یا توصیف

زندگی طبقه متوسط از سوی افغانی (نویسنده رمان شوهر آهو خانم م) همه با یک روح ناخشنودی و

مخالفت گرایی نوشته شده است.

در شعر نویسندگانی که بیش از همه خواننده دارند، شکلها و وزنها و موضوعات سنتی قطع رابطه

کرده اند. اشکال جدید و موضوعات جدید پر از خشونت و بی حرمتی و ضدیت است. شکلهایی جدید در

شعر به موازات شکلهای جدید در نقاشی رشد پیدا کرده است در حالی که شکلهای سنتی هنوز همچنان


ادامه دارد، مانند نقاشی مینیاتور و تذهیب قرآن، نقاشیهای ابستره. نقاشیهای دارای محتوی اجتماعی

شکلهایی هستند که بیشتر از همه اندیشمندان را تحت تأثیر قرار می دهند. این واقعیت که هنرمندان اکنون

جزء صنعتگران بیسواد نیستند خود حائز اهمیت است، نقاشان جدید ایران به جای اینکه برای حامیان

سلطنتی یا اشرافزاده نقاشی کننده، برای خودشان نقاشی می کنند. نقاشیهای بهجت صدر و رضا خازنی و

ناصر اویسی و لیلی و منیر فرمانفرمائیان، همگی تا اندازه ای ابستره هستند یعنی به طور ریشه ای با

سبکهای سنتی ایران تفاوت دارند، این نقاشان همگی از لحاظ سیاسی با رژیم و سیاستهای آن مخالفند.

اخیرا مجموعه ای به نام مجموعه شعر آزاد در ایران به نحو وسیعی منتشر شد، در مجموعه اشعار بسیار

زیبا و در عین حال شدیداللحنی در محکوم کردن رژیم و اقدامات آن گنجانده شده است. بیشتر

نویسندگان آن کمونیست هستند، از جمله نویسندگانی که در آن سهم دارند سیاوش کسرایی از پشتیبانهای

جبهه ملی که درخشندگی او به عنوان شاعر او را یکی از نویسندگان مورد احترام ایران ساخته است. یکی

از اشعاری که مورد علاقه بیشتر اعضای جبهه ملی است، درباره موضوع داستانی از شاهنامه است. این

شعر به نام آرش کمانگیر نامیده شده است؛ داستانی که از فردوسی نقل شده هشتصد سال پیش به رشته

تحریر درآمده و حکایت از آن دارد که چگونه مرز بین ایران و تورانیان که دشمن ایران بودند پس از سالها

جنگ تعیین شده، مورد توافق قرار گرفته بود که یک تیر از قله کوه به وسیله آرش پرتاب شود و هرجا که

تیر به زمین بیفتد همانجا مرز خواهد بود به موجب افسانه آرش تیر را با قلب خود بار کرد و تیر از آمل تا

مرو که یک سفر چهل روزه است، پرواز کرد تا سرزمینی را که ایران مستحق آن است به دست آورد، با

چنین کاری آرش جان خود را از دست داد. در شعر کسرایی درباره این موضوع اشارات مداومی به اوضاع

کنونی گنجانیده شده است و بدون اشتباه می توان گفت که روشن است که میهن پرستان ایرانی کدامها

هستند و ظالمان کدام.

چند بینی از شعر دیگر به قلم کسرایی ممکن است دلالت بر آمیزه جالب دلتنگی و تأسف که در چنین

مدتی اندیشمندان را تحت تأثیر قرار داده است، مشخص می شود. در این شعر نویسنده اظهار می کند که

نسلهای آینده شاعران دیگر مجبور نخواهد بود درباره ظلم رژیم چیزی بنویسند و یا احساسات مخالفت

خواهی خود را که کمال هنر او را از سرچشمه می خشکانند منعکس کند،

شاعری بعد از من خواهد آمد

که جعبه رنگ او رنگهای جدید خواهد داشت

او این خاکسترهای مرده را فوت خواهد کرد

از شعله گرم آتش فردا

او رنگهای درخشانی از فراموشی پخش خواهد کرد

ص: 616

بر روی خشونت شوم ظلم امروزی.

(رجوع شود به اصل شعر و این ترجمه آزاد از انگلیسی به فارسی است م)

قابل توجه است که سردبیر مجموعه ای که شعرهای ضد رژیم مانند این در آن درج شده داریوش

همایون است که بهترین روزنامه نگار ایران شناخته شده و به تازگی از روزنامه اطلاعات که از


روزنامه های مهم کشور است، به خاطر مقالاتی که در انتقاد از سیاستهای رژیم اخراج شده است.

در زمینه سینما ایران دارای یک کارگردان برجسته با استعداد نام فرخ غفاری است که فیلمی تحت

عنوان «جنوب تهران» ساخته است. این فیلم تنها برای نمایش خصوصی در دسترس می باشد برای اینکه

به علت ایرادهای سانسوری در تصویر گوشه های نامطبوع پایتخت ایران هرگز برای نمایش عموم

تلخیص نشد. غفاری یک چپگراست، ولی آثار او از احترام بسیاری از اعضای جامعه اندیشمندان ایران که

با اعتقادات سیاسی او هم عقیده نیستند برخوردار است.

به علت سانسور، کمتر روزنامه نگار با وقاری در ایران به چشم می خورد. علی اصغر امیرانی سر دبیر

خواندنیها به خاطر مقالاتی که از ابهام استادانه ای برخوردار است و قادر است یک سطر عالی بین انتقاد و

تمجید از رژیم بگنجاند خوانندگان زیادی دارد. توفیق که یک نشریه فکاهی است با موفقیت اظهار

نظرهای سیاسی وحشیانه ای از طریق کاریکاتورهای ماهرانه می نماید. تاکنون نیروهای امنیتی ضمن

امتیاز استثنائی و عجیب که به بذله گوئی داده اند، اجازه داده اند که این کاریکاتورهای تند و تیز بدون

سانسور در مطبوعات منعکس شود. یکی از دلایلی که روزنامه نگار برجسته در ایران کم است این است که

بیشتر روزنامه ها به نویسندگان خود پول امرار معاش نمی دهند. فقط روزنامه کیهان اینترنشنال به

نویسندگان خود حقوق مکفی می دهد. در این روزنامه چندین نویسنده دارای استعداد استثنایی و شهامت

و وقار که در ایران کم نظیر است وجود دارند اینها عبارتند از شائون بخاش و کاظم زرنگار و شاپور نمازی

که همگی از طرفداران جبهه ملی هستند. مقالات و سرمقاله های این اشخاص البته سانسور می شود ولی

گاه به گاه قطعاتی بسیار صریح از نوشته های این اشخاص در روزنامه ظاهر می شود، ولی البته مقالات فقط

برای خوانندگانی که سواد انگلیسی دارند در دسترس است و کیهان به زبان فارسی که تیراژ وسیعی دارد

این مقالات را نمی گنجاند.


5 تشکیلات اندیشمندان

5 تشکیلات اندیشمندان

در حالی که اخبار و اظهار نظرها سانسور می شود و سازمانهای سیاسی ممنوع بوده و یا لااقل از سوی

دولت شدیدا تحت خبرگیری قرار می گیرد و حق بیان علنی و اجتماعات برای مخالفان مختصر شده است.

شکلهای مراوده بین جامعه اندیشمندان در ایران بسیار عجیب و غریب و ناقص است. در غیاب احزاب

سیاسی ایران مدت زیادی دچار بیماری پرستش افراد بوده است. از قبیل حزب به اصطلاح زحمتکشان به

رهبری مظفر بقایی که مرکب از باندهای کوچک فدایی دستگاه رهبری که بیشتر از شخصیتها تشکیل شده

تا اینکه برنامه های جامع. این دارودسته که در سیاست ایران خوب شناخته شده است، همچنین جایگزین

سازمان در میان محافل اندیشمندان است. در واقع دار و دسته های سیاسی و روشن فکری با یکدیگر

تقریبا توی هم قرار گرفته اند. خصوصیت ممتازه این دار و دسته ها این است که آنها اغلب بر یکدیگر نفوذ

دارند، ولی نه بر روی مردم به طور عموم.

ص: 617

در میان اندیشمندان بحث سیاسی و پرورش افکار و گاهی برنامه ریزی برای اقدامات آینده عموما در

«دوره ها» انجام می گیرد. در این محافل و دارودسته ها اندیشمندان می توانند تسلیم تمایلات خود برای

انتقاد و انگشت گذاشتن روی نقطه ضعفهای هر گونه اوضاعی بشوند و بدترین تعبیرات را از یک حادثه

بنمایند و عدم اعتماد خود را برای آنهایی که در مقامات قرار گرفته اند ابراز دارند. همچنین پخش و

پرداختن به شایعات و ایجاد داستانها در این محافل که نام «دوره» را دارد صورت می گیرد و هنر مکالمه که

رو به زوال است در آن جان می گیرد. شاید اعتیاد ایرانیان به شایعه سازی و توجه به شایعات را نباید زیاد

مورد اتهام و انتقاد قرار داد. در اوضاعی که عناصر مهم اطلاعات به طور علنی در دسترس نیست، کسب

یک وسیله نهانی برای مبادله اخبار و اظهارنظرها و آزمایش دانش هر کس درباره حوادث جاری برای

اینکه بتواند با اوضاع اطراف خود مقابله کند لزوم حیاتی داشته باشد. «دوره» یک وسیله عادی و منطقی

است که به وسیله آن یک اندیشمند ایرانی این نیاز ویژه را رفع می کند.

«دوره» عبارت از گروهی است که اعضای آن به طور منظم به دلایل علایق و منافع مشترک با یکدیگر

ملاقات می کنند. بیشتر «دوره ها هفتگی است ولی بعضیها ممکن است ماهیانه باشد و بعضی بیش از یک

بار در هفته. دوره ها علاوه بر اینکه اجتماعات منظم دوستان و خانواده هاست، برای پیشبرد منافع خودی

و خصوصی نیز به کار می رود. آنهایی که از لحاظ سیاسی و اجتماعی فعال هستند، ممکن است در هفته به

چند «دوره» سر بزنند. بعضی از آنها این کار را به حد افراط می رسانند. مثلاً یک مهندس ایرانی تحصیل

کرده در آمریکا به نام حمید قدیمی که این سفارت او را می شناسد و به عنوان یک فرد اپورتونیست

(فرصت طلب) معروف است، به حدود دوازده «دوره» سر می زند.

بیشتر «دوره ها» که نام زیادی ندارند برای آنکه هدفهایی که آنها را به هم پیوند می دهد، معمولاً آنقدر

وسیع نیستند که بر حسادتهای جزئی و رقابت های فردی فائق شوند. در سال 1338 یک اجتماعی از

«ایرانیان جوان درخشان فکر» از جمله دکتر خداداد فرمانفرمائیان (رجوع شود به بخش 2)، دکتر منوچهر

گودرزی که اکنون معاون نخست وزیر و رئیس شورای عالی اداری است، رضا مقدم و سیروس سمیعی

(رجوع شود به بخش 2)، دکتر جهانگیر آموزگار وزیر سابق دارایی و دکتر جمشید آموزگار وزیر سابق

کشاورزی «باشگاه امرسون» را تشکیل دادند که مقصود آن بحث درباره سیاستهای کلی عمرانی ایران و

همچنین مسائل مربوط به اینکه چگونه می توان در رژیمی که خودکامگی آن مورد مخالفت آن است، کار

کرد، تشکیل دادند. سایر اعضای «باشگاه امرسون » که پس از یک سال از میان رفت و دو دوره متوالی که

به نام «باشگاه ما» معروف است، عبارتند از همایون انصاری زمین شناس در خدمت شرکت ملی نفت ایران

و سیروس غنی حقوق دان در بانک عمران و دکتر ایرج ولی پور (ممکن است والی پور باشد) از شورای

عالی اداری و دکتر مجید مجیدی و رسول بختیار از سازمان برنامه. «باشگاه ما» هنوز موجودیت دارد و

احتمال دارد که مسائل و علایق عمرانی در ایران این «دوره» را به صورت یک «دوره» مداوم و پرنفوذی

درآورد.

کانون ترقیخواه (احتمالاً م) در سال 1338 به شکل «دوره ای» مرکب از 9 نفر آغاز به کار کرد. این

کانون ترقیخواه هنوز هم به وسیله آن «دوره» اولیه مرکب از حسن علی منصور وزیر سابق بازرگانی و

مدعی کنونی پست نخست وزیری، امیرعباس هویدا معاون مدیر کل شرکت ملی نفت ایران، محمد تقی

سرلک وزیر سابق صنایع و معادن و دکتر تیمور کلالی معاون سابق وزارت کار و محسن خواجه نوری از

ص: 618

مصدقیون سابق که اکنون رئیس سازمان بیمه کارگران است و نماینده مجلس است و دکتر حسین هدایتی

استاد حقوق در دانشگاه تهران و مهندس فریدون ستوده از وزارت صنایع و معادن و دکتر ضیا شادمان از

وزارت دارایی و دکتر غلامرضا نیک پی سر اقتصاددان شرکت ملی نفت ایران اداره می شود. «دوره» اولیه

هسته مرکزی کمیته اجرائیه را تشکیل می دهد و کنترل کننده 400 نفری است که کانون ترقیخواه را تشکیل

می دهند.

بعضی «دوره ها» دوام زیادی داشته اند. علی امینی نخست وزیر سابق خود یک «دوره ای» دارد که

تاکنون مدت 12 سال است که روزهای چهارشنبه گرد هم می آیند. اعضای این دوره عبارتند از اشخاصی

نظیر: عبداللّه انتظام مدیر سابق شرکت ملی نفت ایران و نصراله انتظام عضو سابق کابینه و رئیس سابق

مجمع عمومی ملل متحد، برادران انتظام مانند سایر اعضای «دوره» امینی از افراد فعال سایر «دوره ها» نیز

می باشند. یک دوره سرشناس دیگر که طول عمر داشته است ایران جوان نامیده می شود و از سال 1299

تاکنون ادامه داشته است. احمد آرامش روزنامه نگار ارتجاعی و بیطرف و رئیس سابق سازمان برنامه و

دکتر علی اکبر سیاسی رئیس دانشگاه (رجوع شود به بخش 1 و 2) و برادران رشیدیان بازرگانان

سرشناس و رهبران اصناف در میان اعضای این «دوره» هستند که برای تمایلات طرفداری از انگلیس

شهرت دارند.

«دوره هایی» هستند که با فراماسونری ارتباط دارند که 3 تا 4 تای آنها بسیار معروف است. این

دوره ها معمولاً اعضای دوازده گانه دارند و اجتماعات آنها بدون تغییر در عصرهای یکشنبه صورت

می گیرد. سناتور حسین علاء نخست وزیر پیشین و وزیر دربار سید حسن تقی زاده، سناتور و رهبر نهضت

مشروطه سال 1294 (رجوع شود به بخش 1) دکتر لقمان ادهم، از وزارت دربار، منوچهر اقبال رئیس

شرکت ملی نفت ایران. عبداللّه انتظام (رجوع شود به پاراگراف قبلی)، جعفر شریف امامی رئیس سنا و

نخست وزیر پیشین و جواد منصور گفته می شود که فراماسون هستند، هنگامی که دکتر اقبال در سال

1337 نخست وزیر بود 11 نفر از اعضای کابینه او، اعضای یک «دوره»ای بودند که به فراماسونری

مربوط بوده و باشگاه حافظ نام داشت.

«دوره های» کوچکتری نیز وجود دارد که در خانقاهها اجتماع می کنند (خانقاهها محلهایی هستند که

صوفیان ظاهرا برای تعمق و تفکر ولی عمدا برای بحث های سیاسی اجتماع می کنند.) ژنرال فرج اله آق

اولی رئیس بانک سپه، دکتر حسین نواب وزیر سابق امور خارجه در کابینه مصدق، عبداللّه انتظام، ابراهیم

خواجه نوری حقوق دان و کارمند سابق دولت، اعضای خانقاه هستند. علیرغم این واقعیت که اعتقادات

سیاسی این اشخاص با یکدیگر تفاوت دارد، منافع مشترک آنها در عرفان صوفی بحث سیاسی آنها را

ممکن می سازد و سازش سیاسی آنها را به صورت واقعیت در می آورد.

«دوره هایی» هستند که از لحاظ ماهیت صرفا جنبه سیاسی دارند مانند «اتفاق ملی« جهانشاه صالح

که اعضای آن عبارتند از؛ احمد متین دفتری یک محافظه کار برجسته، و دکتر جلال عبده، سفیر سیار ایران

و یک بیطرف سرشناس. دکتر صالح از اعضای سابق جبهه ملی است. عبده و متین دفتر نظریات سیاسی

مخالف با یکدیگر دارند آنچه که این «دوره» را ممکن می سازد این واقعیت است که آنها در دانشگاه تهران

با یکدیگر همکار هستند و این دوره را برای مقصود ویژه بحث نکاتی که درباره آن با یکدیگر اشتراک نظر

دارند تشکیل داده اند و نه برای بحث درباره اختلاف نظرهای بین خود.

ص: 619

یک نظر تدقیقی به یکی از «دوره ها» ممکن است کمک کند تا درک شود که این نهادی که به نام دوره

است چگونه کار می کند. روزهای پنج شنبه علی فرمانفرمائیان مدیر شرکت نفت پارس «دوره ای» در

خانه خود در شمیران تشکیل می دهد. در این «دوره» معمولاً از سویی عده ای از برادران او از جمله

سیروس فرمانفرمائیان بازرگان و فیزیکدان و کریم فرمانفرمائیان بانکدار و خداداد فرمانفرمائیان معاون

بانک مرکزی و کورش فرمانفرمائیان چترباز به آنجا سر می زنند و همسران آنان نیز و همچنین خواهران

آنها از قبیل ستاره فرمانفرمائیان رئیس انستیتوی رفاه اجتماع در آن شرکت می کنند. سایر برادران و

خواهران از این خانواده پرنفوذ همچنین گاه به گاه به این دوره سر می زنند. از جمله سایر شرکت کنندگان

منظم این دوره عبارتند از ایرج هدایت برادرزاده رئیس سابق ستاد و مهندس پتروشیمی، سیروس غنی از

بانک توسعه صنعتی و معادن حسین مهدوی، رهبر جبهه ملی، رضا خازنی آرشیتکت، محمود ایزدی

نماینده یک شرکت مهندسین مشاور و ساختمانی انگلیسیها نفری ولینگ، فرهاد دیبا مدیر چند شرکت و

آژانس از اقوام شهبانو فرح و مرتضی کازرونی فرزند صاحب ثروتمند کارخانه نساجی اصفهان. این

اعضاء منظم گاهی همسران و همراهان دیگری با خود به این «دوره» می آوردند. دامنه اجتماعی «دوره»

علی فرمانفرمائیان از دربار تا پائین ترین قشرهای بازار امتداد دارد. بیشتر اشخاصی که به خانه علی

می آیند یک سن و سال دارند، یعنی بین 30 تا 38 سال می باشند. آنها همه تحصیلات خوب دارند یعنی

فارغ التحصیل های دانشگاههای آکسفورد، کمبریج، سوربن، هاروارد و دانشگاه کالیفرنیا هستند. بیشتر

آنها درجه دکترا دارند همه آنها بجز چند نفر در یکی از جنبه های بازرگانی و بانکداری با زندگی

دانشگاهی یا در یکی دو مورد هوا و هوسهای تفریحی دست دارند. همسران آنها نیز همگی تحصیلات

خوب دارند و فوق العاده دنگ و فنگ دارند.

اگر ما نگاه بیشتری به این ارتباطات «دوره ای» اعضاء دوره علی فرمانفرمائیان بکنیم ماهیت نافذ این

سیستم کاملاً آشکار می شود.

علی فرمانفرمائیان که رئیس یک شرکت سازنده روغن موتور است از اعضاء برجسته اطاق بازرگانی

می باشد. او به چند دوره در اطراف فعالیتهای بانکی و بازرگانی سر می زند که یکی از اعضاء آن نقی علی

خانی وزیر اقتصاد است. چون او اخیرا همسر خود را طلاق داده به دوره های دیگر نیز سر می زند که در

آنجا زنان جوانی که قابل انتخاب برای ازدواج باشند دیده می شوند، یک زن که او به طور منظم وی را دیده

است، دختر سناتور پرویز کاظمی است و بدین ترتیب یک سری ارتباطات و خویشاوندیهای درهم بافته

پیش می آید. در تهران یک گروه جوان بی قید ولنگار نیز هست که با دربار شاهدخت اشرف در ارتباط

نزدیک می باشند و شبهای جمعه در کاباره کلبه نزدیک هتل دربند با یکدیگر ملاقات می کنند. علی عضو

این گروه نیز هست. علی از طریق یک دوره دیگری رای نیز نزد شاه از طریق ژنرال امیر خاتمی که مانند

علی یک دوستدار اسکی روی آب است، پیدا می کند.

سیروس فرمانفرمائیان یک فیزیکدان تربیت شده در ایالات متحده است که چند کتاب از دانشمندان

آمریکایی به فارسی ترجمه کرده است. این کوششها و علایق دانشگاهی او در فیزیک او را با جهان ناشران

و دانشگاهیان محشور کرده است. سیروس به یک سری دوره شامل این حرفه ها تعلق دارد. پروین همسر

وی یک طراح با استعداد لباس می باشد. سلیقه ها و دوستان او نیز به نوبه خود شامل دوره های دیگری

می شود.

ص: 620

خداداد (که دوستان او را جو می نامند) فرمانفرمائیان، در بانکداری و برنامه ریزی و محافل

دیپلماتیک و خانوادگی فوق العاده فعال است او از لحاظ اجتماعی فعال ترین عضو دوره علی می باشد و از

لحاظ دیگر نیز خارج از محافل سنتی به علت مقام عالی دولتی خویش و دوستیهای متعدد خویش در

میان بیگانگان است، ولی دوستان و آشنایان خداداد گاه به گاه برای اعضاء کمتر برجسته دوره علی مفید

واقع می شوند.

کورش فرمانفرمائیان که به نام (کیو) شناخته شده است به خدمت نظام احضار شده و به عنوان مربی

چتربازان انجام وظیفه می کند. فعالیتهای اجتماعی او در نتیجه نیازهای وظایف نظامی او محدود شده

است، ولی دوستان وی که از دانشگاه کالیفرنیا فارغ التحصیل شده اند و همچنین همکاران نظامی و خانواده

او فرصت کمی به او می دهند که تنها باشد، کیو بود که به حسین مهدوی از رهبران جبهه ملی گفت که

چتربازان حاضرند علیه تظاهرات دانشجویان که برای میدان بهارستان در قبل از انتخابات سپتامبر

پیش بینی شده است وارد عمل شوند و همین علامت بود که باعث شد از خونریزی جلوگیری شود. کیو

عضو جبهه ملی نیست و بیشتر اعضاء دوره علی نیز عضو جبهه ملی نیستند، ولی به علت تنفر مشترک آنها

نسبت به رژیم، وفاداریهای شخصی آنها، علی رغم تعلقات مختلف سیاسی همچنان حفظ شده است.

ستاره فرمانفرمائیان یکی از فعالان برجسته اجتماعی ایران است. علایق حرفه ای او، وی را با سایر

مدافعان حقوق زن و دربار ملکه و شاهدخت اشرف و شمس همدم ساخته است. ارتباطات او اغلب باعث

شده است که به کمک سایر اعضاء دوره بشتابد.

ایرج هدایت دارای یک مزرعه مکانیزه در استان فارس می باشد که در آن شرکت فعال دارد ایرج

هدایت از طریق ژنرال هدایت که سابقا رئیس ستاد بود، با سلسله مراتب نظامی در سطح بالا و

خانواده های آنها ارتباط دارد.

سیروس غنی فرزند یک پزشک و دانشمند و دیپلمات برجسته، شبهای دوشنبه برای خودش دوره ای

دارد. محفل او شامل جواد و حسن علی منصور و اعضاء بانک توسعه صنعتی و معدنی می باشد. او از هر دو

طرف خانواده خویش با چهره های برجسته مذهبی رابطه دارد هر چند غنی از اعضاء برجسته جبهه ملی

است، ولی اغلب به دوره هایی که به وسیله علی امینی نخست وزیر سابق ترتیب داده می شود سر می زند و

همچنین به دوره دیگری که سناتور جعفر شریف امامی رئیس مجلس سنا، سردمدار آن است می رود.

حسین مهدوی یکی از رهبران جبهه ملی است و در اجتماعات حزبی بسیار فعال بوده و در دوره هایی

که شامل اعضا در این جبهه می شود فعالیت دارد. یکی از نزدیکترین دوستان او، هدایت اللّه متین دفتری

فرزند احمد متین دفتری است که احمد متین دفتری حقوقدان و قانوندان برجسته ایرانی و یکی از

ستونهای رژیم به شمار می رود. ابوالحسن ابتهاج، حسین مهدوی را «درخشان ترین اقتصاددان جوان

ایران» نامیده است و حسین مهدوی اغلب به دوره ها و میهمانیهایی که همکاران و زیردستان سابق او از

سازمان برنامه ترتیب می دهند سر می زند. خانواده حسین به اندازه خانواده فرمانفرمائیان بزرگ و با نفوذ

است. دامنه ایدئولوژیهای سیاسی اعضاء این خانواده از سوسیالیسم تا محافظه کاری سفت و سخت،

گسترش دارد، ولی وفاداریهای خانوادگی اغلب مافوق نظریات سیاسی قرار گرفته است. هنگامی که

مهدوی در ماه ژوئن گذشته از سوی ساواک دستگیر شد، خانواده و دوستان او در دوره علی و همچنین

دوستان او از دوره های دیگر برای خلاصی او فعالیت کردند. عریضه هایی از اعضاء خانواده و دوستان به

ص: 621

نخست وزیر و شاه رسید و او پس از بازداشت کوتاه مدتی آزاد شد.

رضا خازنی با یکی از دختر عموهای حسین مهدوی ازدواج کرده است. او آرشیتکت فارغ التحصیل

از دانشگاه کالیفرنیا است. همسر او شیرین فارغ التحصیل کمبریج در رشته زبانهای شرقی است. رضا

خازنی که علاوه بر آرشیتکت بودن هنرمند نیز می باشد. به علت هنرش در دوره های نقاشان و نویسندگان

ایرانی راه پیدا کرده است. اغلب اینها (رجوع شود به بخش 4) از لحاظ سیاسی به چپ متمایل هستند.

محمود ایزدی فارغ التحصیل دانشگاه کمبریج به عنوان نماینده یک شرکت مهندسی انگلیسی کار

می کند. علایق او به تنیس و اسکی و استعداد قابل ملاحظه او در داستان سرایی، وی را به دوره های

متعددی برده است، خانواده او با خواجه نوریها که یکی از آنها عضو کنونی مجلس است، خویشاوندی

دارد. عمه ها و خاله ها و دایی ها و عموهای او دوستان نزدیک شاهدخت فاطمه و ژنرال امیر خاتمی،

فرمانده کل نیروی هوایی هستند. محمود اغلب با ژنرال خاتمی تنیس و اسکی بازی می کند و این امر بدون

سود برای علایق تجاری او نیست.

نزدیکترین دوست ایزدی فرهاد دیبا فارغ التحصیل دانشگاه آکسفورد در رشته فلسفه سیاست و

اقتصاد است که اکنون به پدر خود در اداره پارک هتل و نمایندگیهای اتومبیلهای جگوار و رنو کمک

می کند. خویشاوندی او با ملکه لزوما باعث می شود که مدتی از عمرش را در دربار بگذراند. والاگهر

شهرام پسر شاهدخت اشرف از دوستان نزدیک او می باشد و همچنین عده ای از وابستگان بی کس و کار

دربار از دوستان او هستند. فرهاد رئیس جمعیت اکسفورد، کمبریج در تهران است در یکی از ضیافت های

شام آکسفورد، کمبریج در نوامبر گذشته، فرهاد مانند سالهای گذشته بسیاری از اندیشمندان ایران را همراه

آورده بود. بسیاری از آنهایی که در این ضیافت شام حضور داشتند از اعضای جبهه ملی بودند در حالی که

اقلیتی نیز وابسته به رژیم بودند. پیوند تعلیم و تربیت یکسان سازنده دوستیهایی است که برتر از اعتقادات

ایدئولوژیک قرار گرفته است. هیچ شکی نیست که فرهاد دیبا داوطلبانه به دوستان خود نظیر حسین

مهدوی، هرگاه که دچار دشواری شود، کمک خواهد کرد ولی وابستگیهای سیاسی در این مورد نقش

بسیار کوچکی دارد. تعلیم و تربیت مشابه دوستیها و وقت گذرانیها اغلب عامل بزرگتری برای او در اخذ

تصمیم در دادن کمک سیاسی می باشد.

آنچه که در دوره علی فرمانفرمائیان آشکار است، پیوندهای دوستی نیرومندی است که از تعلیم و

تربیت مشابه رشد پیدا کرده است. پس از صرف نهار بازی شطرنج و تخته نرد و بحثهای سیاسی صورت

می گیرد. همه بدون استثناء نسبت به رژیم کمتر احترام می گذارند. بعضیها راه دیگری در پیش نمی بینند. در

حالی که برخی دیگر شدیدا با آن مخالفند.

بیشتر دوره ها دارای ماهیت سیاسی از لحاظ احساسی ضد رژیم هستند. چند دوره مانند دوره جبهه

ملی و محافل اطراف چهره هایی از قبل علی امینی و سرلشگر علی اکبر ضرغام یا مظفر بقایی فعالانه

مخالف رژیم هستند. دوره های دیگر صرفا ماهیت اندیشمندی دارند و با همه یا بعضی از سیاستهای شاه

مخالفند. باز هم دوره های دیگری هستند که تظلمات ویژه ای دارند از قبیل دوره های خورده مالکان که

مخالف اصلاحات ارضی هستند، این دوره ها که مرکب از اعضاء طبقه های متوسط هستند از زمان سلطنت

رضاشاه در صف مخالف قرار گرفته بودند، آنچه تازگی دارد مخالفت گروههایی است که سابقا از رژیم

پشتیبانی می کردند مانند گروههای مالکان و ملاها.

ص: 622

اگر چنین برداشت شود که صدها دوره در تهران و سایر شهرستانها وجود دارد که پر از جوشش عدم

رضایت بوده و برای سرنگون کردن رژیم توطئه می چینند، این برداشت گمراه کننده خواهد بود. در حالی

که چند دوره ای هستند که توصیف افراطی فوق شامل آنها می شود، تقریبا همه آنها با نقش خودکامانه شاه

مخالفند. آنچه مهم است این است که مخالفت اندیشمندان که با این وضوح و روشنی در محافل محصور

بیان می شود، برای توده های بزرگ کارگران و کشاورزان با سواد بیان نمی شود. توده ها در معرض

عوامفریبی قرار گرفته و دستخوش تبلیغات در مطبوعات و رادیو واقع شده اند. به توده ها در مورد مسائل

سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کشور آنها آموزش داده نمی شود. برعکس این توده ها مورد هدف متقاعد

سازی عاطفی که در حال حاضر از سوی رژیم اعمال می شود، قرار می گیرند. ولی شکست مقام حاکم

توده ها را در معرض نیروهایی قرار خواهد داد که رسانه های گروهی در دست آنهاست.

در حالی که دوره محلی است که در آن اندیشه ها و نظریات سیاسی آزادانه و بدون ترس از مداخله بیان

می شود، دوره ها چندان تأثیری در اقدامات سیاسی مورد لزوم در ایران ندارد. این دوره ها در بهترین

وضعشان، گروههای کوچک روشنفکری هستند که بر پایه منافع خودخواهانه قرار گرفته اند. اعضاء

صدها دوره ای که در ایران وجود دارد بدون شک شامل بسیاری از رهبران آینده ایران است ولی رهبری

مداوم و زیرکانه ملی در اوضاع پیچیده ایران که پیچیده تر می شود، تنها از طریق احزاب سیاسی مؤثر

امکان پذیر خواهد بود. حکومت از طریق دار و دسته ها تاکنون ثابت کرده است که چندان تاثیری در وظیفه

عظیمی که ایران در پیش رو دارد نخواهد داشت. این دار و دسته های تا مرز توده های با سواد، در میان

کارگران و کشاورزان نمی رسد. این یکی از محدودیتهای آنان است و مشکل اندیشمندان ایران هم همین

است... دانشجویان که رادیکال ترین عناصر گروه مخالف هستند، تنها یکی از عناصری هستند که حاضرند

به خیابانها رفته و توده ها را تحت نفوذ قرار دهند. ولی دانشجویان تنها به حرف اعضاء قدیمی تر

اندیشمندان گوش می دهند.


6 استنباط و توصیه ها

6 استنباط و توصیه ها

الف: سرخوردگی نسبت به رژیم از سوی عناصر اساسی اندیشمندان ایران و به ویژه جوانان

تحصیلکرده ایرانی که مشکل جدی برای حکومت ایران به شمار می رود. این مشکل تا آنجایی که به

ایالات متحده مربوط می شود، «ارتکاب گناه از طریق شریک جرم بودن» با رژیم کنونی را شامل می شود.

از آنجایی که راه دیگر واقع گرایانه ای برای سیاست مادر پشتیبانی از شاه وجود ندارد و از آنجایی که ما

نباید بیش از اندازه تحت تاثیر روشهای اندیشمندانی واقع شویم که برای آینده ایران عامل قدرت به شمار

نمی آیند. به سختی می توان توصیه کرد که در چنین مرحله ای سیاست کلی خود را برای مقابله با این مسئله

تغییر دهیم. معذالک در عین حالی که ما نمی توانیم این مسئله را حل کنیم، بلکه می توانیم مشکل را تا آن

اندازه که مربوط به چهره خودمان از محفلی است که رهبران آینده ایران از آن بر خواهند خواست، ملایمتر

کنیم.

یک نمونه فوق العاده موفق یک چنین اقدام ملایمتر کننده ای، سخنرانی جولیوس هلمز سفیر آمریکا

در ایران درباره موضوعی تحت عنوان «رضایت حکومت شده ها» در انجمن ایران و آمریکا در تهران در

تاریخ اول اردیبهشت 1342 بوده است. این نطق عکس العمل پذیرنده ای در میان اندیشمندان ایران پیدا

ص: 423

کرد. از آنجایی که سفیر درباره ایالات متحده صحبت می کرد هیچ کس نمی توانست او را به مداخله در

امور ایران متهم کند و هیچ کس چنین کاری را نکرد. فرصتهای دیگری را می توان برای تذکر دادن نکات

مشابه پیدا کرد.

مثلاً دیدار یک دانشمند برجسته دانشگاه جفرسون مانند پرفسور سول ک پادوور، عضو مدرسه جدید

پژوهشهای اجتماعی که از کوششهای ویژه سفارت برای تبلیغ درباره دیدار و ملاقات او با اندیشمندان

است و این دیدار می تواند گام فراتری در همین جهت باشد. یک مسابقه مقاله نویسی در رابطه با این دیدار

به همت سفارت آمریکا، می تواند به اهمیت دادن به این دیدار به عنوان یک حادثه بزرگ کمک کند.

اندیشه های دیگری نیز در همین خط مورد پیگیری قرار خواهد گرفت.

ب: اداره اطلاعات آمریکا سرگرم تنظیم برنامه تجدید نظر شده ای به منظور تغییر دادن تأکید از

ارتباطات جمعی به هدف گیری دقیق درباره گروههای رهبری کننده برگزیده چه در تهران و چه در

شهرستانها شده است. البته اندیشمندان فقط یکی از هدفهای دارای اولویت را تشکیل می دهند و برنامه

منعکس کننده آگاهی، به اهمیت آن است. ولی کار بیشتری می توان انجام داد و باید انجام بگیرد (رجوع

شود به یک در زیر).

به طور کلی ما از قدرت پذیرایی اندیشمندان ایران و به ویژه جوانان تحصیلکرده ایرانی درباره

اندیشه های آمریکایی و اطلاعات درباره آمریکا تحت تأثیر قرار گرفته ایم. ساخت و الگوهای ارتباطی

اندیشمندان ایران چنان است که کلمه ادا شده وزنه بیشتری نسبت به کلمه تحریر شده با سایر وسایل

بصری دارد. اینها اشخاصی هستند که دوست دارند صحبت کنند و گوش بدهند و استدلال کنند و بحث

کنند و علاقمند به دریافت اندیشه های جدید هستند و از لحاظ رشد فکری تحت تاثیر قرار می گیرند.

بنابراین ایران کشوری است که برای یک برنامه هدف گیری شده مربوط به اهل قلم آمریکایی و دانشمندان

اجتماع آمریکایی با اندیشه های جالب و هیجان انگیز و متفکرین سیاسی بسیار مناسب است. دیدار

چنین اشخاصی مشکل ما را حل نخواهد کرد تا چه حد رسد به اینکه مشکل حکومت ایران را حل کند،

ولی چنین دیدارهایی کمک خواهد کرد تا مشکلی را که موجب بزرگترین نگرانی های ایالات متحده است

ملایم تر کند.

اندیشمندان آمریکایی از جمله لیبرالهای برجسته و سایر دانشمندان از قبیل «هنری استیل کامیجور»،

«راین هلونیبور»، «ارتور شلزنیجرپر»، «ماکس لرنر»، «الکار هندلین»، «راک بازون»، «لانیل ترینینگ»،

«کلینتون روسیتر» و غیره می توانند احساسات مساعد نسبت به ایالات متحده را فعال تر کنند و در عین

حال اندیشه هایی را در ایران بر پا کنند که شدیدا مورد نیاز ایران درباره واقعیتهای سیاست دمکراتیک و

لزوم سازش و احترام به اقلیتها و پرورش اجماع خلقی است. جوانان ایران به طور اخص مایل هستند که

جنبه های منفی پدیده ها را مورد تأکید قرار دهند، یعنی مخالفت خود را به رژیم ابراز دارند، تا اینکه خود را

با جنبه های مثبت حکومتی که مرکب از نمایندگان مردم باشد آشنا سازند. نیاز واقعی برای اینکه آنها با این

گونه جنبه ها بیشتر آشنا شوند بسیار زیاد است.

البته باید خاطرنشان شود که پیامی که این گونه اندیشمندان آمریکایی اعم از لیبرال و محافظه کار به

ایران می آورند، نه تنها شامل اندیشه هایی است درباره اینکه چگونه جامعه ما می چرخد و چه اصولی در

سیستم قانون اساسی ما قرار گرفته است، بلکه همچنین شاید یک روش کلی حساسیت نسبت به ظلم و

ص: 624

ستم و فقدان آزادیهای اولیه نیز خواهد بود. آنها بدون شک با نوعی از اتهامات نسبت به پشتیبانی آمریکا

از یک دیکتاتوری ایرانی که ما خودمان از اندیشمندان ایران می شنویم، مواجه خواهند شد و واکنشهای

آنها کاملاً قابل پیشگویی است، معذالک ما معتقدیم که با در نظر گرفتن طراز نامه این فعالیتها سود حاصله

از چنین دیدارهایی بر زیانهای ناشی از آن خواهد چربید. به ویژه اگر دیدارکنندگان متوجه لزوم محدود

کردن تعالیم و اظهار نظرهای خود به نهادهای آمریکایی باشند و از هرگونه اظهار نظری درباره امور

داخلی کشور میزبان امتناع کنند. استادان و معلمانی که با بورس «فولبرایت» می آیند، به طور کلی خود را

با این محدودیت به نحو موفقیت آمیزی تطبیق داده اند.

ج: از آنجایی که احتمال کمتری می رود که اندیشمندان برجسته آمریکایی به دیدار از ایران به تنهایی

آمادگی داشته باشند، ما معتقدیم که بایستی برنامه ویژه ای برای ایران تنظیم شود و در این برنامه کشورهای

همجواری که برای فعالیتهای مشابه نیازهایی دارند گنجانده شوند. مثلاً برای یک برنامه ای برای آوردن

اندیشمندان دیدار کننده (شاید نه تنها از آمریکا) به هر سه کشور عضو سنتو در صورتی که نیاز مشابهی از

سوی سفارتهای آمریکا در آنکارا و کراچی نیز احساس شود، بتوان یک برچسب سنتو نیز به آن زد کاملاً

روشن است که برنامه فولبرایت برای آن نوع از دیدارهایی که ما در نظر داریم مناسب نیست. چنانچه در

طبقه بندی از کارشناسان دیدار کننده پول لازم در دسترس نباشد وزارت (مقصود وزارت امور خارجه

است م) باید با بنیادهای دیگری بر اساس فوریت تماس بگیرد. البته اندیشمندان برجسته دیدار کننده

آمریکایی باید پاداشی متناسب با درآمدهای جاری خود دریافت کنند و عوامل مشوقه ویزایی باید به

وجود آید تا آنها را به انصراف از فعالیتهای جاری خود مثلاً برای یک ترم، تشویق کنند، دیدار چنین

اشخاصی از ایران باید برای حدود دو ماه برای هر دیدار کننده از جمله سفر به دو مرکز آموزشی شهرستانی

در نظر گرفته شود.

عقیده بر این است که پروفسور « سیدنی هوک» رئیس بخش فلسفه دانشگاه نیویورک برای رسیدگی

به امکان برقراری و تهیه یک برنامه در جهت فوق بسیار مناسب خواهد بود، در صورتی که وی این

کوششها را به موازات کوششهایی که در ژاپن انجام داده قرار دهد. در ژاپن جامعه اندیشمندان آن کشور از

او استقبال خوبی به عمل آوردند، هر چند معتقدات او و به ویژه عقاید ضد کمونیستی مبارزه جویانه او

بایستی از عقایدی که در ژاپن امروز متداول است در تضاد بوده است. پایبندی پروفسور هوک به ایده آل

دمکراتیک و درک احراز عرف و اعمال دمکراتیک همراه با سمپاتی او نسبت به نقطه نظر چپگرایان حتی

در عین حالی که او از یک موضع آگاهانه ضد کمونیستی طرفداری می کند، او را برای انجام گفت و شنود با

اندیشمندان بیگانه دچار اغتشاش فکری، مناسب ترین شخص قلمداد می کند و آنها او را به عنوان یک هم

صحبت به نحو مقاومت ناپذیری جذاب خواهند یافت.

د: برای توسعه برنامه فولبرایت درباره معلمان زبان انگلیسی دیدار کننده مجال فراوان و همچنین

پذیرایی فراوان یافت می شود. مثلاً هر هشت دانشکده دانشگاه تهران از اینکه معلمان انگلیسی داشته

ص: 625

باشند خوشوقت خواهند شد (در حال حاضر سه معلم از برنامه فولبرایت در دانشگاه تهران هستند که

همگی انگلیسی را با موفقیت در دانشکده ادبیات تدریس می کنند، ولی سایر دانشکده ها نیز به همان

اندازه پذیرا خواهند بود). هنگامی که یک چنین پذیرشی برای خدمات این معلمان وجود دارد، حضور

چنین معلمانی گاهی ممکن است برای بهبود موفقیت ما در این بخش از جامعه اندیشمندان کمک کننده

باشد. البته در مورد این برنامه در ایران در حال حاضر محدودیت مالی جدی وجود دارد، اگر برنامه مبادله

اشخاص به طور کلی توسعه یابد، ما توصیه می کنیم که همچنین به توسعه برنامه تدریس انگلیسی

فولبرایت توجه شود. همچنین ما سرگرم مطالعه درباره امکان استفاده از سپاه صلح برای تدریس انگلیسی

اساسی به نام "Basic English"در دانشگاه ها هستیم.

ه: کوشش قابل ملاحظه ای باید به عمل آید تا جوانان ایرانی تنها به مؤسسه هایی در ایالات متحده

بروند که می توانند به دانشجویان بیگانه تعلیم و تربیت خوبی بدهند. این کار از طریق اصلاح کار مشاوره

در ایران و همچنین اقدام در واشنگتن برای تأمین اینکه تنها مؤسسات واجد شرایط با معیارهای عالی

دانشگاهی اجازه داشته باشند دانشجوی خارجی بپذیرند، عملی است بنابراین از وزارت امور خارجه

مصرا خواسته می شود تا در فهرست مؤسسات قابل قبول، تجدید نظر کند و آن مؤسسات را که شایستگی

آنها مورد شک است، از فهرست حذف کنند. بعضی از این مؤسسات در پرونده های 267 OMW 8 مهر

1342 و 447 OMW 16 آذر 1342 سفارت ثبت شده اند.

و: ما همچنین معتقدیم که ایجاد یک مؤسسه آمریکایی مطالعات فارسی در تهران فرصتی خواهد بود

برای اینکه آمریکاییان دارای برد اندیشمندانه آزادی ورود به همراه همتاهای ایرانی خود به یک محیطی

داشته باشند که از حضور رسمی آمریکا در آن مبرا نگهداشته شده است هر سال بیش از شش نفر از

دانشمندان درجه اول آمریکایی فرهنگ و تمدن ایران به همت برنامه های غیر دولتی آمریکایی به ایران

می آیند. اگر مکانی وجود داشته باشد که آنها زندگی و کار کنند و با همتاهای ایرانی خود معاشرت داشته

باشند، آنها در تحت تاثیر قرار دادن اندیشمندان ایران نقش مهمتری خواهند داشت، همچنین درباره

فرهنگ و تمدن خودمان اندیشه های سودمندی را عنوان خواهند کرد.

ز: از پرفسور «ریچارد ایتنگ هاوزن» از گالری هنر «فیریر» که دیدار او اخیرا بسیار موفقیت آمیز بود

(هر چند ندای او به تعداد نسبتا کمی از دانشمندانی که تخصص او را دارند می رسد)، می توان استمداد کرد

تا او در برقراری یک چنین مدرسه ای در صورتی که تأمین مالی خصوصی برای آن یافت شود رهبری را به

عهده بگیرد. به هر صورت دیدار مجدد پروفسور ایتنگ هاوزن برای یک سال تمام دانشگاهی بر اساس

یک بورس تخصصی به عنوان وسیله ای برای اصلاح چهره آمریکا در میان بخشی از اندیشمندان ایران

مطلوب خواهد بود.

ح: حکومت ایران مواجه با مشکل بسیار دشواری است. بعضی از بهترین مغزها و استعدادهای کشور

در حال حاضر در اختیار رژیم نیستند و شور و هیجان کوشش عمرانی که ممکن است از احساس وحدت

ملی در پیشبرد چنین وظیفه ای ناشی شود به طور عمده وجود ندارد. سازش بین حکومت و اندیشمندانی

که در کنار ایستاده اند تا زمانی که مخالفین اصرار دارند که شاه از سمت خود به عنوان فرمانروا کنار رفته و

قدرت واقعی را به وزارت خانه ها منتقل کند غیر محتمل است. از آنجا که شاه فعلاً چنین منظوری ندارد از

دست حکومت ایران کمتر کاری بر می آید تا مشکل اندیشمندان را در جبهه سیاسی حل کند، ولی حکومت

ایران می تواند در جبهه تعلیم و تربیتی کار زیادی انجام دهد. یکی از موانع اصلی رشد مؤثر موقعیت

دانشگاه تهران و دانشگاه پهلوی شیراز سوء اداره آن بوده است. ایالات متحده باید مساعدت کنونی خود

را به عنوان وزنه ای برای به وجود آوردن مهمترین اصلاحات در این زمینه به کار برد. چنین کوششهایی به

اصلاح کیفیت تعلیم و تدریسی که جوانان دریافت می کند کمک خواهد کرد، ولی اینها مشکل سیاسی را

ص: 626

حل نخواهد کرد. تعلیم و تربیت بهتر لزوما روشهای سیاسی را ملایم تر نخواهد کرد، بلکه زمینه غیر معقول

بودن را در موارد که تعصب نیمه تحصیلکرده ها می توان پرورش یابد، کاهش خواهد داد و می توان

اندیشمندان جوان را برای ایفای نقش سازنده در آینده بهتر واجد شرایط کند.

ط: خود شاه پیشنهاد کرده است که ایالات متحده برنامه های فرهنگی خود را از جمله دیدار ارکسترها

و گروههای رقص و موسیقی دانان و غیره برای مقابله با تعرض شوروی در این زمینه گسترش دهند

(رجوع شود به تلگرام شماره 1150 مورخه 24 ژوئن). در حالی که چنین برنامه های پیشبرد داده شده

سودمند خواهد بود، این را نمی توان جایگزین راهگشائی مغز به مغز یا نمایشهای بصری و سایر

نمایش های هنری دیگر کرد. معذالک توسعه نمایشهای فرهنگی ایالات متحده اثر مساعدی در جامعه

اندیشمندان ایران خواهد داشت.

ی: توصیه های فوق چیزهایی هستند که در ارتباط با تجزیه تحلیل جامعه اندیشمندان ایران که در این

گزارش گنجانده شده به نظر ما رسیده است. کمیته جوانان گروه بررسی مسائل کشور که مسئله دانشجویان

را تحت بررسی مداوم قرار داده است و اداره اطلاعات ایالات متحده که همان طور که در پاراگراف (ب)

ذکر شده است سرگرم تهیه برنامه ای برای حاد تر کردن تأکید خود بر گروههای هدف ویژه از جمله

روشنفکران است همچنین فعالانه سرگرم اکتشاف تعدادی از اندیشه های عملیاتی در زمینه های خطوط

زیر می باشد.

1 برقراری مرکز مطالعات آمریکایی در لااقل سه دانشگاه ایران یعنی دانشگاههای تهران و

پهلوی 1

راز / 48شیراز و مشهد. اداره اطلاعات آمریکا مقتضی تر می داند که مشوق این برنامه از بنیادهای خصوصی

ناشی شود و به توسط برنامه مبادله اشخاص به آن کمک شود.

2 دو برابر کردن برنامه نمایشها با توجه بیشتر به اندیشمندان جوان.

3 تعیین مأمورین جوان اداره اطلاعات آمریکا برای تحصیل تمام وقت در دانشگاه تهران، به پیروی

از الگوی آمریکایی لاتین با رسالت اصلی تحت تأثیر قرار دادن افکار عمومی دانشجویان در جهتی

مساعد برای سیاستهای ایالات متحده.

4 توسعه مرکز دانشجویی انجمن مرکز ایران و آمریکا در جنب دانشگاه تهران از طریق ایجاد فضای

اضافی و گسترش کادر. این مرکز دانشجویی دو ملیتی موفقیت برجسته ای داشته است و بهترین تریبون

تبلیغاتی برای اندیشمندان دیدار کننده آمریکایی است، ولی به علت محدود بودن فضای آن استفاده کافی

از آن به عمل نیامده است.

5 برقراری مراکز دانشجویی مشابه در مشهد و شیراز.

6 برقراری یک کتابخانه اداره اطلاعات آمریکا در تبریز که تنها شهر دانشگاهی مهم در ایران است که

فاقد اطلاعات آمریکا و کتابخانه BNCمی باشد.

7 توسعه برنامه تولید فیلم مستند اداره اطلاعات آمریکا با تأکید بر موضوعات مثبت مربوط به

مدرنیزه کردن ایران.

8 دو برابر کردن توزیع «پژوهنده» که نشریه اداره اطلاعات آمریکا برای دانشمندان است و اکنون در

تیراژ ده هزار توزیع می شود. این نشریه شامل تجدید چاپ مقالاتی است که در مجلات آمریکایی منتشر

شده است.

ص: 627

البته قابل قبول است که محدودیتهای مالی ممکن است مانع به مورد اجرا گذاشتن بسیاری از

توصیه های فوق بشود، ولی مسئله ای اهمیت دارد و هنگامی که تمامی منافع ما در ایران در نظر گرفته

می شود، هزینه اقدامات جدید پیشنهادی نسبتا زیاد نیست.

«استیوارد راکول»

کاردار موقت



وضع مخالفان سرسخت غیر کمونیست در ایران

ص: 628

خیلی محرمانه

از وزارت امور خارجه تاریخ : 21 آوریل 1969 اول اردیبهشت 1348

به سفارت آمریکا تهران

وضع مخالفان سرسخت غیر کمونیست در ایران

خلاصه برنامه ترقی خواهانه اصلاحی شاه همراه با کاربرد قدرت مؤثر پلیس تمامی مخالفتهای

سیاسی سازمان یافته را از میان برده است. معذالک بقایای احزاب مخالف غیر کمونیست قدیمی که جبهه

ملی را تشکیل می داد هنوز هم وجود دارد و در حالی که افرادی که در نهضت جبهه ملی دارای شخصیتی

بودند، امروز به کلی غیر فعال هستند. آنها همچنان ضد شاه بوده و به همین جهت تهدیدی در حال کمون

(حالتی که آنها رشد می کنند ولی تظاهر خارجی ندارند م) برای نظام کنونی را تشکیل می دهند.

در تشخیص هویت بعضی از شخصیتهای مخالف رژیم در ایران امروز این گزارش آنها را به سه گروه

جداگانه جهت مقاصد تحلیلی تقسیم کرده است:

1 فعالان جوان، 2 عناصر محافظه کار بازار و 3 اندیشمندان مسن تر. 1) «فعالان جوان» که مدعی

هستند انگیزه آنها میل به محدود کردن اختیارات شاه است و در پی آنند که آنچه را که آنها یک حکومت

«ملی گرا و طبق قانون اساسی» می نامند در ایران روی کار آورند. 2) «عناصر محافظه کار بازاری» که از

نیروهای تجدید گرایی که در نتیجه برنامه اصلاحاتی شاه بر ایران رها شده است نفرت دارند و مدعی

هستند که شاه راه و رسم زندگی اسلامی ایران را فاسد کرده است و 3) «اندیشمندان مسن تر که از لحاظ

روش سیاسی «لیبرال» هستند، ولی از سرکوبی اخیر همه فعالیتهای سیاسی که با سیاستهای شاه و

حکومتش تطبیق نمی کند، نفرت دارند.

مخالفین امروز هیچ گونه تهدیدی برای شاه به شمار نمی آیند، در واقع ما از هیچ گونه فعالیت سیاسی از

جانب آنها اطلاعی نداریم و هیچ گونه چشم اندازی برای اقدام، در آینده قابل پیش بینی، وجود ندارد.

شاید آنچه که مهمتر است این واقعیت باشد که آنها هیچ گونه راه دیگر قابل دوامی را به جای سلطنت ایران

عنوان نمی کنند و این شرطی است که موضع ایدئولوژیک آنها را به عنوان مخالفان رژیم تضعیف می کند.

استدلالها و شکوه های آنها می تواند به طور اساسی به ندای آشنای قدیمی در ایران برای سلطنت مشروطه

خلاصه شود. معذالک ضمن بحث هایی با بعضی از این مخالفین، کارمند گزارش دهنده، نه تنها تحت تأثیر

خود داری سرسختانه آنها در سازش و مصالحه با حکومت شاه قرار گرفته، بلکه همچنین تحت تأثیر

ایمان آنها به پیشگویی های خودشان درباره مظالم اقتصادی که بزودی بر ایران خواهد شد، قرار گرفته

است. معذالک شاه که با موفقیت مدرنیزه کردن ایران را رهبری می کند، به همین اندازه درباره صحیح بودن

آرمان خویش اطمینان دارد و خوشنود به نظر می رسد از اینکه کنترلها سیاسی جاری را در ایران حفظ

کرده و بگذارد که این عناصر در وضع بدون فعالیت سیاسی تحمیل شده بر خود، در انتظار تحقق

پیش بینی های شوم خود، پذیرای اختناق شوند.

***

شاه با همسان کردن موفقیت آمیز خود با برنامه های نوگرایانه خویش از طریق برنامه های اصلاحی

ترقی خواهانه، همراه با بهره برداری موثر از نیروی پلیس به مرور سالها موفق شده است از اینکه همه

نیروهای سازمان یافته مخالف فرمانروایی خود را سرکوب کند. در اینجا باید بر روی اصطلاح سازمان

ص: 629

یافته تأکید کرد، زیرا هنوز بقایای عناصر مخالف سرسخت غیر کمونیست که ادامه وجود آنها یک خطر در

حال کمون برای نظام کنونی است، وجود دارد. هدف از این گزارش تشخیص هویت و محل و موقعیت

بعضی از شخصیتها در داخل ایران است که در حال حاضر شدیدا ضد شاه شناخته شده اند و از همکاری با

حکومت بیزارند و تحت شرایط مناسب ممکن است انتظار داشته باشیم که به میدان آمده و از یک اوضاع

بحرانی برای برانداختن او بهره برداری کنند. اینها افرادی هستند که در گذشته فعالیتهای سیاسی علیه شاه

به عمل آورده و از عواقب مخالفتهای خود رنجهایی نیز متحمل شده اند. تا اندازه زیادی قامت سیاسی آنها

به عنوان مخالفان رژیم و اهمیت سیاسی آنها در نتیجه این است که آنها، دلفریبیهای دولت را برای انصراف

از مخالفت خود، در قبال سمتهای خود و سایر نعمتها، رد می کنند و از سازش به هر ترتیبی با رژیم شاه به

طور سرسختانه ای خودداری می کنند. روش سازش ناپذیر آنهاست که آنها را از تعداد بزرگتری از

هموطنان خویش که از بعضی جنبه های فرمانروایی شاه انتقاد کرده ولی فعلاً، لااقل، با قدرتهای حاکمه از

در صلح درآمده اند و به خودشان اجازه داده اند که در بافت ایران امروزی جذب شوند، متمایز می کند.

آنهایی که در ایران، در گذشته، یک نقش رهبری در فعالیتهای مخالفت آمیز داشته اند و سرسختانه با

شاه مخالفند از لحاظ تعداد بسیار معدودند معذالک ندای آنها وسیع تر از آن است که تعداد آنها القا می کند

و اهمیت آنها در الگوی اوضاع ایران را نمی توان نادیده گرفت. معذالک قدرت بالقوه آنها را نمی توان بیش

از آنچه که هست جلوه گر ساخت زیرا تاریخ گذشته ایران به روشنی دلالت محدود بودن ظرفیت آنها برای

سازمان یافتگی در حصول به مقاصد خود، یعنی قدرت سیاسی، می کند، آنها امروز از لحاظ سیاسی کاملاً

غیر فعال هستند.

شاید آنچه که مهمتر است این باشد که آنها هیچ راه دیگر قابل دوامی را به جای سلطنت ایران عنوان

نمی کنند و این شرطی است که موضع ایدئولوژیک آنها را به عنوان مخالفان رژیم تضعیف می کند.

استدلالها و شکوه های آنها چیزی است که اندکی بیش از ندای شناخته شده ای در ایران برای سلطنت

مشروطه به شمار می آید.

تقریبا همه افرادی که در این گیر و دار درگیرند به نحوی از انحاء با جبهه ملی ارتباطاتی داشته اند. آنها

در واقع بقایای رهبری گروههای مختلف هستند که جبهه ملی را تشکیل می داد. برای مقاصد تحلیلی آنها

را می توان به بهترین نحو به سه گروه تقسیم کرد؛

1 «فعالان جوان» 2 «عناصر بازاری محافظه کار» 3 «اندیشمندان مسن تر». البته هر یک از

مخالفین مورد بحث و مطالعه دقیقا در یکی از این سه مقوله تشریح کننده جهت گرایشهای اساسی آنهایی

است که در مقوله مورد بحث قرار گرفته اند. این سه گروه یا مقوله به ترتیب آنچه که ما به عنوان اهمیت آنها

تلقی می کنیم مورد بحث قرار گرفته اند و آن اهمیت آنها از لحاظ ایجاد دردسر برای شاه است.

1 فعالان جوان: همان طوری که این برچسب القا می کند، آنها بیشتر متمایل به فعالیت بوده و بدین

ترتیب نگرانی فوری تری را برای رژیم تشکیل می دهند. مخاطبان آنها «تحصیلکردگان» جوان اجتماع و

درجه اول دانش آموزان دبیرستانها و دانشجویان دانشگاهها هستند و همچنین ایرانیان جوانتری که در

دستگاه مشغولند از جمله کارمندان دولت و شاید آنچه که مهمتر است، نظامیان و سازمانهای پلیسی،

قدرت ندای آنها بیشتر جنبه احساسی دارد، ولی در عین حال در اصطلاحات اندیشمندانه لفافه پیچی شده

است و فریاد آنها برای «عدالت طبق قانون» است که به وسیله قانون اساسی ایران تضمین شده است. تعمد

ص: 630

آنها نسبت به مدرنیزه کردن کامل سیاسی ایران با تاکید ویژه بر روی از میان بردن آنچه را که آنها

خودکامگی مطلق شاه می نامند، می باشد. هر چند بیشتر آنها علنا آمادگی خود را برای زندگی با شاهی که

اختیاراتش به نحو محسوسی کاهش یافته اعلام می دارند، ما سوءظن داریم از اینکه عده معدودی از آنها،

اگر امکان داشته باشند، نهاد سلطنت را به نفع یک جمهوری از میان برمی دارند. در تنظیم ندای خود برای

سلطنت محدود آنها از غرور ملی بیشتر ایرانیان جوان، هنگامی که آنها درباره نهضت مشروطه ایران در

اوایل قرن بیستم می اندیشند، استفاده کامل می نمایند. همچنین یادبود مصدق و ملی شدن نفت که هنوز هم

در میان جوانان ایرانی دارای عکس العمل های مساعد است، مورد بهره برداری قرار می گیرد.

الف) داریوش فروهر: چهل ساله، گفته می شود که در محافل جوانان ایرانی امروز از محبوب ترین

مخالفان رژیم است. سالهای طولانی فعالیتهای او در مخالفت با رژیم و رهبری حزب ملت ایران گواهی

دهنده عمق تعهدات سیاسی او است. وی آخرین بار به دلایل سیاسی در اوایل مهر 1343 در زمانی که

حزب ملت ایران تحت رهبری او مبارزترین و سازمان یافته ترین جزء مرکبه جبهه ملی به شمار می رفت،

دستگیر شده بود. او در سوم آبان 1345 از زندان آزاد شد، در حالی که از مخالفت وی با شاه چیزی کاسته

نشده بود و بدین ترتیب تا کنون هر گونه اغواگری رژیم را برای متقاعد کردن او به انصراف از مخالفت

سیاسی خویش رد کرده است. یک عضو حزب ملت ایران که به طور مرتب با فروهر ملاقات می کرد، به

افسر گزارشگر گفت که آخرین کوشش حکومت در بهمن 1346 هنگامی که هویدا نخست وزیر، فروهر را

برای صحبت به دفتر خود دعوت کرد، صورت گرفت. در جریان ملاقات نخست وزیر سمتی به عنوان

مشاور حقوقی در یکی از وزارتخانه ها به فروهر که از لحاظ حرفه، حقوقدان است، پیشنهاد کرد مشروط

بر اینکه وی از مخالفت خود با حکومت منصرف شود. فروهر این پیشنهاد را به نحو قاطعی رد کرد و به

جای آن راه به انتظار نشستن برای فرصت مناسب، در هنگامی که اقدام سیاسی علیه شاه عملی باشد، را

انتخاب کرد.

فروهر از سوی مقامات امنیتی که توجه ویژه ای نسبت به محفل دوستان او دارند، تحت مراقبت قرار

گرفته است. او تماس غیر مستقیمی با دانشجویان ناراضی دانشگاه تهران دارد و درباره فعالیتهای

موجود در محوطه دانشگاه کاملاً در جریان است.

او ظاهرا از خود در آمدی ندارد، بلکه متکی به حقوق معلمی همسرش می باشد. در زمانی که بسیاری

از ایرانیان سرخورده از لحاظ سیاسی، به خود اجازه داده اند که بر اثر یاس به سوی همکاری با حکومت

روی آورند، موضع محکم فروهر در قبال همکاری به او کمک کرده است تا پرستیژ و جذابیت او در برابر

جوانان ایرانی بالا رود. گفته می شود که او در حال حاضر دارای پیروان معدود ولی بسیار ایثارگری است

که اگر دولت کنترلها را بر فعالیتهای سیاسی شل کند، پیروان او به آسانی افزایش خواهند یافت. به ما

گفته اند که فروهر و پیروان او از برنامه ملی کردن و همه کوششهای مهم اقتصادی در کشور طرفداری

می کنند. آنها اجازه خواهند داد کنسرسیوم نفت به فعالیتهای خود در ایران ادامه دهد، ولی انتظار خواهند

داشت که درآمد ایران از این بابت بهتر شود. در امور خارجی فروهر یک «سیاست خارجی ملی حقیقتا

مستقلی را» به راه خواهد انداخت و در پی استقرار مناسبات نزدیکتر با دولتهای عربی «ترقی خواه»

خواهد بود.

ب) عبدالرحمن برومند: که اکنون حدود چهل سال از فعالان جوان جبهه ملی بود که در اوایل دهه

ص: 631

1940 از سیاستهای میانه روی الهیار صالح که در آن زمان رهبر جبهه ملی بود، سرخورده شده بود. او در

تهران زندگی می کند و هنوز هم شدیدا با شاه مخالف است. در دوران اوج فعالیت جبهه ملی او نماینده

«ناسیونالیستها» در منطقه اصفهان بود. در حال حاضر برومند بیکار است و با مساعدت مالی که از طرف

پدر زن ثروتمندش «کازرونی» که یک کارخانه دار در اصفهان است زندگی می کند.

ج) هدایت اللّه متین دفتری: نوه 37 ساله محمد مصدق قدیس مرحوم جبهه ملی، در تهران زندگی

می کند و حقوقدانی حرفه ای است. او در میان هر سه گروه مخالفان رژیم به خوبی شناخته شده است و

می تواند به طور کلی تماسهایی با این گونه عناصر برقرار کند. در سالهای اخیر او توجه خود را بیشتر به

سوی فعالان جوان و به ویژه داریوش فروهر معطوف کرده است، در سال 1346 مقامات امنیتی درباره

مناسبات او با فروهر نگران شده و به ویژه به تحریکات متین دفتری و فروهر در ایجاد سروصدای فراوان

در دانشگاه تهران مظنون شدند. تماسهای متین دفتری با خارج حائز اهمیت است، زیرا او می تواند به

عنوان مجرایی برای درز کردن چیزهای ناراحت کننده ای درباره شاه و حکومت او در کشورهای خارج

مورد استفاده قرار گیرد. شایان توجه است که یک حقوقدان برجسته آمریکایی که از یک دانشجوی ایرانی

در ایالات متحده علیه تبعید به ایران دفاع می کرد، در سال 1347 به ایران آمد و به او توصیه شد که به عنوان

واردترین فرد برای تماس با مخالفان سیاسی رژیم با متین دفتری تماس بگیرد. خود متین دفتری در

فروردین 1347 از سوی اشخاصی که گمان می رود به دستور مقامات عمل می کردند، مورد ضرب و شتم

قرار گرفت. متین دفتری به سرعت کوشید از این حادثه ناگوار به نفع خود بهره برداری کرده و توجه

بین المللی را به آنچه که او «طرق رژیم پلیسی شاه» می نامید، جلب کند. کوششهای او برای آنکه موضوع

مورد توجه کنفرانس حقوق بشر در تهران قرار بگیرد موفقیت نداشت، معذالک این حادثه از سوی رادیوی

زیرزمینی کمونیستی پیک ایران مورد بهره برداری قرار گرفت که در 19 اردیبهشت 1347 پخش شد و

حکومت ایران را دچار دردسر کرد. متین دفتری با کارمندان سفارتهای بیگانه در تهران از جمله سفارت

آمریکا و انگلیس و هند تماسهایی دارد. ما درباره تماس او با کشورهای بلوک (شرق مترجم) اطلاعی

نداریم و خود متین دفتری هم تاکنون علاقه ای به چنین تماسهایی ابراز نداشته است. متین دفتری به نظر

می رسد که بیشتر تمایلات اندیشمندی دارد تا اینکه جهت گراییهای عملی داشته باشد. معذالک همکاری

او با فروهر که دارای جهت گیریهای عملی است القاء کننده یک ترکیب تهدید کننده ای است که مقامات در

سال 1346 به سرعت به آن پی بردند و در مقابل آن همچنان نظارت دائمی برقرار کرده اند. متین دفتری

مدعی است که تحت نظر قرار گرفتن او از سوی پلیس امنیتی جنبه پراکنده دارد، ولی هنگامی که حکومت

در انتظار آشوب و دردسر در محوطه های دانشگاه است، به اوج خود می رسد.

د) سیاگزار برلیان و عباس نراقی: دو دانشجو دستگیر شده در دسامبر سال 1963 به دلیل فعالیتهای

سیاسی خود در محوطه دانشگاه تهران قبل از اینکه در ژانویه 1965 به محاکمه جلب شوند، زندانی شده

بودند و به دنبال آن، آنها را به ارتش فرستادند. از قرار معلوم آنها خدمت نظامی خود را در ارتش به پایان

رساندند، ولی هیچ گونه اطلاعی از محل دقیق آنها در حال حاضر وجود ندارد.

2 عناصر محافظه کار بازاری بیشتر به علت اینکه مخالف با نیروهای نوگرایی هستند که به عقیده

آنها بر روی عوام الناس ایران رها شده اند، با شاه مخالفند. آنها ترجیح می دهند که این نیروی شر را بر

چسب «غربی» یا «بیگانه» بزنند، ولی اساسا مبارزه آنها علیه تحولات ترقی خواهانه ای از قبیل آزاد

ص: 632

سازی زنان و غیر مذهبی کردن نهادهای سنتی و به فساد کشیدن بافت اخلاقی ایران و برهم خوردگی

عمومی طرز زندگی سنتی ایران است. رژیم شاه به علت اینکه تحت قیومت بیگانگان قرار گرفته و یا دست

بهایی ها می باشد و یا آنکه به قدری فاسد است که نیاز به سرنگونی کامل و جایگزین شدن آن به توسط

اشخاصی است که به سنتهای اسلامی وفادار بوده و از نیروهای بیگانه مستقل باشند، مورد حمله قرار

می گیرد. اصلاحات ارضی و تدابیر مالیات گیری به عنوان پدیده های ضداسلامی تلقی می شوند، زیرا آنها

به نحو «غیر مشروعی» مسلمانان مؤمن را از درآمدها و دارائیهای عادلانه خود محروم کرده و کارمندان

فاسد دولت را و آنهایی را که در اطراف شاه قرار گرفته اند، ثروتمند می سازند. به ویژه فعالیت

«مقاطعه کاران» در ایران مورد خشم بازاریان قرار گرفته و بازاریان آنها متهم می کنند که در قبال کارهایی

که در طرحها انجام می دهند پول بیشتر مطالبه می کنند و آن هم در نتیجه رابطه آنها با خاندان سلطنتی

است. وضع اسفبار خیابانهای تهران که اغلب آنها اخیرا اسفالت شده اند به عنوان یکی از شواهد

کلاهبرداریهای بزرگ که به وسیله کارمندان فاسد دولت و مقاطعه کاران صورت گرفته، مورد استناد قرار

می گیرد و گناه آن به دلیل تحمل چنین مظالمی برای ثروتمندتر کردن دوستان و حامیان خود، به گردن شاه،

گذاشته شده است. نظر اغراق شده ای درباره نفوذ اسرائیل بر شاه برای دامن زدن نفرت بالقوه مسلمانان

ایران نسبت به اسرائیل به کار گرفته می شود.

این ندا اساسا یک ندای احساسی است و در ترسها و پیشداوریهایی که بخش بزرگی از جمعیت را

فراگرفته ریشه دوانده است و از لحاظ تعداد، ندای عناصر محافظه کاربازاری به عده بیشتری از مردم

می رسد، تا ندای هر کدام از دو گروه دیگر معذالک این واقعیت مهمتر است که ندای آن دارای قدرت پیروی

مستمعینی در میان آنهایی است که در دستگاه مذهبی نفوذ دارند (مانند آیت اللّه قمی و آیت اللّه میلانی) که

در حالی که از لحاظ اصولی ضد سلطنت نیستند، معذالک از رژیم شاه به علت سیاستهای دولت، که بیشتر

متوجه کاهش نفوذ ملاها بر توده های مردم است، بیگانه مانده اند.

الف: آیت اللّه زنجانی: در سن شصت و اندی. تاریخ طولانی فعالیتهای سیاسی دارد و هنوز هم علاقه

مفرطی به چنین مسائلی نشان می دهد. تماس نزدیک او با عناصر محافظه کار جبهه ملی و احساسات

عمیق ضدشاه او برای مقامات شناخته شده است و فعالیتهای او را از نزدیک زیر نظر دارند. زنجانی که در

گذشته به دلیل فعالیتهای سیاسی خود زندانی شده، در یک خانه محقر در بخش قدیمی شهر تهران زندگی

می کند. به او اجازه داده شده است که به شهر و موطن خود زنجان سفر کند و گفته می شود که بیشتر وقت او

صرف سفر از تهران به مراکز مذهبی در مشهد و قم می شود. زنجانی مدت طولانی پیوندهای نزدیکی با

عبداللّه معظمی (رئیس سابق مجلس در جریان نخست وزیری مصدق و پشتیبان فعال سیاست ملی کردن

نفت مصدق ) داشته است. زنجانی همچنین تماسهای غیر مستقیمی با آیت اللّه خمینی رهبر تبعید شده

مذهبی ایران دارد و گفته می شود که حلقه ای در زنجیر متصل کننده بازاریهای تهران با خمینی در عراق به

شمار می رود. البته مقامات از این حلقه پیوند آگاهند، ولی ظاهرا از اقدام علیه زنجانی امتناع می کنند، یا به

این علت که آنها این پیوندها را خطرناک تشخیص نمی دهند و یا به علت اینکه این پیوند را مجرای خوبی

برای تشخیص ضربان نبض پیوندهای خمینی با پیروان خود در ایران به شمار می آورند. زنجانی در میان

بازاریان تهران بسیار محبوبیت دارد، بیشتر به علت مخالفت تزلزل ناپذیر او با شاه، ولی در عین حال به

طوری که به ما گفته می شود، برای اینکه او به عنوان یک دانشمند و رهبر روحانی فسادناپذیر مورد احترام

ص: 633

است. در حالی که زنجانی دارای مقداری زمین در زنجان موطن خود می باشد، پشتیبانی مالی از او بیشتر

از طریق اعانات مذهبی پیروان بازاری اوست. از یک منبع که با زنجانی تماس مستقیم دارد شنیده ایم که او

هنوز دارای جاه طلبیهای سیاسی است و با کمال اشتیاق به نیروهای متشکل از عناصر مخالف شاه خواهد

پیوست. زنجانی مدعی است که طرفدار اصلاحات برای مدرنیزه کردن ایران است از جمله اصلاحاتی که

کمتر برای پیروان بازاری محافظه کار او قابل هضم هستند. معذالک ارزیابی اینکه چه اندازه ای از تعهدات

لفظی او درباره مدرنیزه کردن ایران. تاکتیکی است که او را با مخالفان لیبرال رژیم یکی کند و چه اندازه از

آن منعکس کننده یک تعهد اصیل است که بسیار دشواری است. معذالک چنین به نظر می رسد که مانند

همکاران مذهبی خود هنگامی که عرصه فعالیت پیش آید، زنجانی به احساسات محافظهکارتر پیروان

خود که در آخرین تحلیل شالوده ای را تشکیل می دهند که شخصیت سیاسی او بر آن بنا شده است، لبیک

خواهد گفت.

ب: دکتر مهدی بازرگان : که در سنین شصت و اندی است رهبر نهضت آزادی ایران می باشد. (نهضت

آزادی ایران به عنوان یک گروه بندی محافظه کار با گرایشهای مذهبی شناخته شده است) وی به اتهام

خیانت در سال 1342 محکوم به 10 سال حبس انفرادی شده است. سه سال قبل از وی مورد عفو ملوکانه

قرار گرفت و از زندان آزاد شد. وی از زمانی که از زندان آزاد شده، به آرامی در تهران زندگی می کند.

اشخاصی که او را می شناسند، وی را به عنوان یک تیپ جاه طلب سیاسی با استعداد عوامفریبی و تحریک

عوام الناس با استفاده از موضوعات مذهبی توصیف کرده اند. او همچنان از احترام پیروانش برخوردار

است که بعضی از آنها در حال حاضر در دانشکده فنی دانشگاه تهران تدریس می کنند. (خود بازرگان در

سالها 1330 تا زمانی که به دلایل سیاسی از هیئت مدرسی برکنار شد، در آنجا تدریس می کرد.) درباره

منابع درآمد او در حال حاضر اطلاع کمی در دست است، ولی گمان می رود که او از سودهای حاصله از

یک شرکت مهندسی که در آن با سایر مهندسین شریک است، تأمین مالی می شود، ندای سیاسی او در

گذشته در میان بازاریان لبیک مساعدی علیرغم عدم فعالیت اجباری او در سالها اخیر داشته است. نام او

از سوی عناصر سیاسی بازار شناخته شده و مورد احترام است.

ج: آیت اللّه سید محمود طالقانی : که در سنین شصت و اندی است. در سال 1342 به اتفاق بازرگان

دستگیر و زندانی شد. او همراه با بازرگان آزاد شد و اکنون در تهران زندگی می کند.ما درباره فعالیتها او از

زمانیکه از زندان آزاد شده اطلاع کمی در دست داریم، ولی ما می دانیم که حرکات او به وسیله مقامات به

دقت یادداشت می شود. گزارشات تأیید نشده ای وجود دارد که در ماههای اخیر او از طرف ساواک احضار

و مورد بازپرسی قرار گرفته است. این امر ممکن است منعکس کننده فعالیتهای سیاسی او باشد که با

تمایلات حکومت جور درنمی آید. از سوی دیگر مقامات بی میل نیستند تا از حربه تعقیب و آزار به عنوان

پیشگیری کننده فعالیتهای سیاسی دشمنان شاه استفاده کنند. طالقانی مانند بازرگان با نهضت آزادی ایران

وابستگی دارد و گفته می شود که در نظریات سیاسی بسیار محافظه کار و عمیقا مخالف رخنه نیروهای

نوگرای ایران در طرز زندگی اسلامی است.

د: مظفر بقایی کرمانی : سن، 61 سال، رهبر در سازمان سیاسی. (حزب زحمتکشان و پاسداران

آزادی). وی هم برای ایرانیانی که در جریان سالهای 1320 و 1330 به سیاست علاقه نشان می دادند

شناخته شده است. در دوران اوج نفوذ جبهه ملی و هنگامی که او از مصدق ، نخست وزیر پیشین پشتیبانی

ص: 634

می کرد، بعضیها او را دومین شخص مورد محبوبیت عمومی در ایران تلقی می کردند. او یک عوامفریب

ماهری است و شخصیت پر از جاذبه او در میان نسل قدیمی تر ایران در بازار، هواخواهان زیادی را پیدا

می کند. در سالهای 1340 رفت وآمدهای او محدود شده و پرداختن به فعالیت سیاسی از هر نوع برای وی

ممنوع گردیده. به ما گفته شده است که از سوی دانشگاه تهران به عنوان استاد آمار استخدام شده، ولی او

بیشتر اوقات فراغت خود را در خانه می گذراند و عده ای از دوستان و همپیالگی ها از او دیدن می کنند.

بعضیها مظنون هستند به اینکه بقایی با حکومت «دست به معامله » زده است و بنابراین اجازه گرفته است

که در دانشگاه تهران تدریس کند. این احساس در مهرماه 1345 هنگامی که صحبت از ظهور احتمالی یک

حزب سوم برای رقابت با دو حزب برقرار شده پیش آمد، تقویت شد. یک روزنامه کم اهمیت ایرانی اجازه

یافت تا پاسخ بقایی را به مسائلی درباره احزاب ایران منتشر کند و در یک مرحله بقایی صراحتا گفت که:

«دلیل اینکه چرا مردم ایمانی به احزاب و گروههای سیاسی ایجاد شده از طرف دولت ندارند، کاملاً

روشن است. این احزاب به مردم تعلق ندارند و با آنها تماسی نیز ندارند. در واقع آنها موی دماغ مردم

هستند. هرگاه که حکومت کوشیده است دمکراسی را آغاز کند، حزبی از خودش ایجاد کرده و بنابراین ما

می بینیم که مثلاً همه اعضاء پارلمان در یک روز معین تصمیم می گیرند به این یا آن حزب ملحق شوند. یعنی

هر کدام حزبی که حزب دولتی باشد. همه کارمندان عالی رتبه نیز بدان حزب ملحق می شوند. بنابراین نباید

از مردم انتظار داشت که به چنین احزابی ایمان داشته باشند. مردم نسبت به احزابی که به توسط طبقه

حاکمه ساخته و پرداخته شده اعتماد ندارند ».

معذالک این اشتهار کم دوام بود و اکنون مدتی است که نه از بقایی و نه از پیروان او خبری به گوش

نمی رسد. گفته می شود که بقایی از وفاداری تنها شش پیرو ایثارگر برخوردار است، ولی می تواند به آسانی

تعداد چشمگیرتری از پشتیبانها را در صورتی که محیط سیاسی برای چنین اقدامی مساعد باشد، به دور

خود گرد آورد.

3 اندیشمندان مسن تر کمتر از گروههای قبلی تمایل به اقدام دارند و تنها به جزء محدودی از جمعیت

پیچیده و بغرنج شهرنشین دسترسی دارند و بدین ترتیب مورد علاقه و نگرانی محدود رژیم می باشند.

معذالک اهمیت آنها در این واقعیت نهفته است که آنها از لحاظ سیاسی از سایر هموطنان خود در گروه

مخالفان رژیم، پیچیده و بغرنج تر می باشند و می توانند با بیان بهتری انتقادات خود را از حکومت و از

سیاستهای آن، فرموله کنند. مخالفت آنها با شاه براساس اصول، صورت می گیرد ولی در نتیجه

سرخوردگی سالها عدم فعالیت اجباری و تعقیب و آزار در دست مقامات وضع این مخالفت وخیم تر شده

است. بیشتر این اندیشمندان مسن تر طرفدار غرب و لیبرال هستند و از مدرنیزه شدن ایران پشتیبانی

می کنند. نزاع آنها با شاه براساس خواست آنها درباره آن است که شاه سلطنت کند و نه حکومت و اینکه

ایرانیان اجازه داشته باشند حقوق سیاسی خود را به نحو کامل، تا آنجایی که قانون اساسی اجازه می دهد،

اعمال کنند. آنها در ایجاد بیشتر اصلاحاتی که اخیرا به وسیله شاه اتخاذ شده از قبیل اصلاحات ارضی و

حقوق زنان و اصلاحات اداری و تبلیغات اخیر حکومت که طی آن شاه به عنوان تنها مبتکر نوگرایی و

روشنگری معرفی شده است، دست داشته اند.

آنها مدعی هستند که بیشتر دستاوردهای اعلام شده به توسط حکومت، در واقع تحقق نیافته اند و

معتقدند که آمال حکومت درباره با سواد کردن مردم و رشد اقتصادی و درآمد سرانه غیرقابل اعتماد است.

ص: 635

آنها شاه را به خاطر اسراف ثروتهای ایران برای تجهیزات نظامی و غیر لازم و گران قیمت شدیدا مورد

انتقاد قرار می دهند و مدعی هستند که بیشتر پول ایران به جیبهای کارمندان فاسد و آنهایی که مورد توجه

خانواده شاه و در باریان هستند، سرازیر می شود. عده کمتری از آنها انکار می کنند که ایران در سالهای

اخیر تحت فرمانروایی شاه به پیش رفته است. همه آنها معتقدند که منابع انسانی و طبیعی و مالی ایران اگر

به نحو درستی در طی چند سال گذشته به مصرف می رسید، ایران را به مراتب پیشتر می برد. به طور کلی این

مخالفان رژیم درباره آینده ایران تحت فرمانروایی مداوم شاه، بدبین هستند و به همین علت پیش بینی های

شومی درباره فلاکتهای اقتصادی و سیاسی که به زودی گریبانگیر ایران خواهد شد می نمایند. آنها

همچنان معتقد هستند که شاه قصد دارد برای بقیه مدت عمر خود با یک دست آهنین فرمانروایی کند و

فرمانروایی خودکامه خود در ایران به دست فرزند خود، ولیعهد، را مستدام سازد.

به اظهارات شاه به بیگانگان درباره قصد خود برای سست ترکردن کنترل شدید سیاسی که اکنون در

افواه ایرانیان جاری است برچسب «سالوسی» زده شده و رد این محافل با یک نوع استهزا و کلبی مسلکی

تلقی می شود.

درباره امور خارجی اندیشمندان مسن تر ترجیح می دهند که شاهد آن باشند که ایران از روابط

نزدیکتری با کشورهای رادیکالتر عرب برخوردار باشند، زیرا آنها احساس می کنند که به مرور زمان

ناسیونالیسم عرب موج آینده را تشکیل خواهد داد. و این موج به نحو گزیرناپذیری رژیمهای «ارتجاعی»

عربستان سعودی و شیخ نشینها را درهم خواهد نوردید. به عقیده آنها ایران شاه می تواند به آسانی با

جمهوری متحده عربی (جمهوری متشکل از مصر و سوریه، که زمانی تشکیل شده بود م) کنار آید زیرا

ایرانیان «ملی گرا» وجوه مشترک متعددی در صحنه بین المللی با همتاهای عرب خود دارند. در عین حال

رخنه گریهای اتحاد شوروی در خاورمیانه یکی از علل عمیق نگرانی است. حضور روزافزون شوروی در

ایران موجب نگرانی ویژه آنهاست و به عقیده آنها این رخنه گریها خطر واقعی را برای موجودیت مستقل

ملی ایران تشکیل می دهد.

الف: اللهیار صالح، 72 ساله، بانی حزب ایران که از فعالیت باز ایستاده است و زمانی هم رهبر جبهه

ملی منحله بوده است. وی به آرامی در منزل خود در تهران زندگی می کند و فعالیت سیاسی ندارد. صالح که

در قسمت اعظم طول زندگی خود، از تسلط انگلیسها بر ایران نفرت داشت، مدتها پشتیبانی ایالات متحده

از ایران را به عنوان یک ضرورت برای مسدود کردن رخنه گری انگلیس و اتحاد جماهیر شوروی تلقی

می کرد. او زمانی معتقد بود که نفوذ ایالات متحده در ایران شالوده یک حکومت با انتخاب نمایندگان را در

محدوده ساخت سلطنتی که به موجب آن اختیارات شاه محدود خواهد شد، خواهد ریخت. ولی در اواخر

سال 1345 صالح ظاهرا از کوتاهی ایالات متحده برای متمایل کردن شاه به سست ترکردن کنترلهای

سیاسی، سخت ناراحت شده بود و به طوری که که گزارش شده چنین گفته بود:

دیگر نمی توان چشم امید به آمریکاییها دوخت، زیرا آنها نیز در سیاست استعمار از انگلیسها پیروی

می کنند... و اکنون روشن شده است که آمریکاییها بر کار کردن با عناصر بدنام و ستمگران و مردان دارای

خصوصیات ظلم و ستم پافشاری می کنند.

صالح با دوستان و همپالگیهای سیاسی در تماس است، ولی ظاهرا هر نفوذی را که در گذشته با ارتباط

با ایرانیان جبهه ملی گرا از آن برخوردار بوده، از دست داده است. این از دست دادن وجهه سیاسی به نحو

ص: 636

زیادی در نتیجه اعتدالی است که در اوایل دهه 1340 هنگامی که جبهه ملی به انگیزه فعالان جوان،

کوشش ناکامی برای بازگشت به صحنه می کرد، اتخاذ کرده بود و همچنین به این علت است که او از سوی

مخالفان رژیم مظنون به زد و بند با حکومت می باشد. ما شواهدی برای اثبات اتهامات مربوط به زد و بند با

همکاری با حکومت در مورد الهیار صالح نداریم و چنین به نظر می رسد که صالح حتی در چنین سن

بالایی از مخالفان شدید فرمانروایی شاه است.

ب: شاهپور بختیار، 55 ساله در تهران به کار وکالت مشغول است ولی از لحاظ های دیگر خود را کنار

کشیده. وی که در اوایل دهه 1340 در نهضت جبهه ملی یک «فعال» به شمار می آمد در سال 1342

کوشش نافرجامی برای اینکه جای صالح را به عنوان رهبر حزب ایران بگیرد، به عمل آورد. این در زمانی

بود که صالح نتوانسته بود عناصر مختلف جبهه ملی را در اطراف خود گرد آورد. بختیار که در امور

کارگری دارای تجربه است و با طرز فکر دانشجویان ایرانی سنخیت دارد، در صورت بودن شرایط مناسب

می تواند پیروان قابل ملاحظه ای را در میان کارگران و دانشجویان سازمان داده و رهبری آنها را به عهده

بگیرد.

شهرت او تاکنون از هرگونه لکه اتهامی درباره زد و بند با حکومت پاک مانده است و اعتقاد بر این است

که او می تواند آنهایی را که در میان مخالفان رژیم دارای نقطه نظرهای مختلف هستند دور خود گرد آورد.

او همچنان عمیقا به سیاست علاقمند است و بدین ترتیب سرخوردگیهایی را که ناشی از عدم فعالیت

سیاسی اجباری است، شدیدا احساس می کند. نفرت او نسبت به ایالات متحده « که سیاستهای آن را با

سرکوبهای اعمال شده از سوی شاه یکی می داند» در سالهای اخیر، علیرغم تظاهر خارجی دوستانه نسبت

به کارمندان آمریکایی که او را می شناسند، ظاهرا شدیدتر شده است. بختیار، تقریبا به طور حتم در پی

بهره برداری از هرگونه فرصتی خواهد بود که برای اقدام سیاسی علیه حکومت شاه پیش بیاید.

ج: خلیل ملکی، 64 ساله، رهبر اتحادیه سوسیالیست که قبلاً به نام نیروی سوم معروف بود. ملکی که

هرگز رسما جزئی از جبهه ملی نبوده، به اتفاق پیروانش در سالهای اخیر به همکاری با سایر عناصر

مخالف رژیم علاقه نشان داده، ولی تاکنون موفقیت چندانی نداشته است. ملکی که از اعضای سابق حزب

توده (کمونیست) است، در اواخر دهه 1320 با این حزب قطع رابطه کرد و نهضت خود را تأسیس نمود و

تاکنون به نحو پیگیری ضد کمونیست باقی مانده است. او آخرین بار در تابستان 1344 دستگیر شده و در

اواخر 1342 به توسط یک دادگاه نظامی محاکمه و به سه سال زندان محکوم شد. در اواخر همان سال از

سوی شاه بخشوده شد و از آن زمان به آرامی در خانه خود زندگی می کند. او گاه به گاه با بعضی از پیروان

خود ملاقات می کند، ولی جابه جایی های او و پیروانش به دقت گزارش می شود. عناصر مخالف رژیم

مدتهاست که سوءظن برده اند به اینکه ملکی ممکن است با شاه همکاری داشته باشد، حکم نسبتا تخفیف

یافته سه سال زندان که در سال 1344 به او داده و به دنبال آن بخشودگی او از سوی شاه این گونه سوءظنها

را بیشتر شایع کرد. معذالک ملکی همچنان از احترام پیروان سوسیالیست خود از جمله عباس آقاعلی زاده

که جوانتر و گرایشهای عملی دارد و منوچهر صفا که هر دوی آنها در سال 1342 زندانی شده و اکنون آزاد

شده و در تهران زندگی می کنند، برخوردار است. ملکی همچنین از احترام ایرانیان سوسیالیست مسلک

ساکن خارج برخوردار است و به ما گفته شده است که از طریق ایرانیانی که بین ایران و اروپا سفر می کنند،

با آنها تماس غیر مستقیم برقرار کرده است. در سال 1347 یک حقوقدان ایالات متحده که به شواهد

ص: 637

گسترش یافته ای درباره تعقیب آزار سیاسی در ایران علاقمند بود از ملکی دیدن کرد، به ملکی اجازه داده

شد که با این دیدار کننده خارجی ملاقات کند، ولی مقامات به او«توصیه کردند» که در اظهار نظرهای خود

محتاط باشد، مبادا به شهرت ایران لطمه جدی وارد آورده و دولت را وادار کند که علیه او دست به اقدام

قانونی بزند. ملکی که از مدتها قبل درباره بیهوده بودن رویارویی با دولت آشناست، آرام شد. این رهبر

سوسیالیست که دچار ضعف مزاج است در خانه ای در تهران زندگی می کند و اخیرا سرگرم ترجمه یک

کتاب است. برادر او که تاجر است از لحاظ مالی به او کمک می کند به ما گفته شده است که وی درباره

فرصتهای مخالفان رژیم برای رخنه در قدرت شاه بسیار بدبین است و ظاهرا تسلیم بازنشستگی اجباری

خود از امور سیاسی شده است. معذالک در صورتی که مخالفان جوانتر و فعالتر رژیم تصمیم بگیرند علیه

رژیم اقدام بکنند، کمتر تردید می رود که آنها از نام ملکی و پرستیژ بین المللی به نام او در محافل

سوسیالیست خارجه به عنوان یک جاذبه برای پشتیبانی ایرانیان و دیگران در خارجه بهره برداری نکنند.

د: رضا شایان، سن پنجاه اندی سال یکی از همکاران نزدیک ملکی در اتحادیه سوسیالیست که با

ملکی دستگیر و محاکمه شد و در سال 1345 به اتهام « انتشار افکار کمونیستی » محکوم گردید. شایان به

افسر گزارشگر گفت که آزادی زودرس او و ملکی از زندان در نتیجه مداخله «تیتو» رئیس جمهور

یوگسلاوی و رئیس جمهور وقت اطریش نزد شاه بوده است که هر دو با ملکی آشنا بوده اند. شایان بیکار

است و برای پشتیبانی مالی بر پدر خود اتکا دارد. همه کوششهای او جهت به دست آوردن کار از سوی

مقامات که اصرار دارند که تا زمانی که او از مخالفت خود با شاه دست بر نداشته کاری برای فراهم نخواهد

شد، بی نتیجه بوده است. همین اواخر شایان به افسر گزارشگر گفت که اکنون از او خواسته می شود که نه

تنها از مخالفت منصرف شود، بلکه از سیاستهای شاه پیروی کند و اینها شرایطی است که شایان خاطرنشان

ساخته است که هرگز از آنها اطاعت نخواهد کرد. شایان می تواند در داخل ایران سفر کند، ولی تقریبا مانند

همه مخالفان رژیم مانند خود، اجازه ندارد به خارج سفر کند. مقامات گاه به گاه او را برای « مصاحبه»

احضار می کنند. و در این مصاحبه ها از او تقاضا می کنند که درباره دوستانی که با آنها تماس دارد، گزارش

دهد. طبق اظهار شایان چنین دوستانی به نوبه خود مورد بازپرسی قرار گرفته و از لحاظ های دیگر تحت

تعقیب و آزار قرار می گیرند به طوری که شایان از مراوده خارج از محدوده چند نفری بی میل است تا مبادا

باعث دردسر بیهوده برای اطرافیان خود بشود. به ما گفته می شود که شایان که زمانی در وزارت کار

خدمت می کرد، می تواند به آسانی پیروانی در وزارت کار برای خود فراهم کند. به ویژه به دلیل اینکه گفته

می شود که او دارای استعداد عوامفریبی است. شایان ایالات متحده را در « فرمانروایی مستبدانه شاه مقصر

می داند و تا زمانی که شاه از قدرت ساقط نشود، راهی برای سست تر شدن اوضاع سیاسی در ایران

نمی بیند.

ج: باقر کاظمی، هفتاد و چندساله. در زمان نخست وزیری مصدق وزیر امور خارجه بود و به عنوان

یکی از رهبران پرقدرت جبهه ملی خوب شناخته شده بود. او اکنون به آرامی در خانه خود در تهران

زندگی می کند و هیچ گونه فعالیتی ندارد. در حالی که او با دوستان سیاسی گذشته ملاقات می کند، ظاهرا

هیچ گونه تمایلی برای کار بیشتر از تجدید خاطرات و ثبت و ضبط امیدهای پاک برای آینده ندارد. در

زمان تشییع جنازه مصدق در سال 1346 کاظمی به اتفاق داریوش فروهر و شاهپور بختیار تدارکات لازم

را برای دفن مصدق به عمل آوردند. مقامات کاظمی را از ملاقات با سایر رهبران وابسته به جبهه ملی

ص: 638

دلسرد می کنند، هر چند فعالانه مانع آن نمی شوند.

نتیجه گیری: هر چند در بالا به چند فقره تظلم از سوی سه گروه بندی مخالف با شاه اشاره شده است،

این مطالعه بدون چند سخنی درباره اینکه چرا بعضی از این اشخاص معتقدند که موضع آنها در دراز مدت

بیهوده نخواهد بود، تکمیل نخواهد شد. و همچنین شایسته است که خط استدلال و لااقل بعضی از

استدلالهای به کار رفته از سوی این اشخاص در مکالمات خود با مأمورین سفارت نشان داده شود.

همه آنها همچنان معتقدند که شاه هرگز از پشتیبانی اصیل مردم ایران برخوردار نبوده و نخواهد بود. آنها

معتقدند که شاه در سال 1332 هنگامی که مصدق «محبوبترین رهبر ایران در ازمنه جدید» سرنگون شد (با

مساعدت ایالات متحده) تا راه را برای بازگشت شاه از رم هموار کند، به نحو خدشه ناپذیری مهر خارجی

بر خود زد. آنها مدعی هستند که ایرانیان از «سرکوبی بی رحمانه» فعالیت مشروع سیاسی تضمین شده در

قانون اساسی ایران نفرت دارند و آنها پیش بینی می کنند که به مرور زمان با آگاهی بیشتر و بیشتر ایرانیان

در امور سیاسی فشارها بر روی هم انباشته خواهد شد و منجر به سرنگونی شاه خواهد گردید. آنها

نتیجه گیری می کنند که با بروز بحرانی تسلط شاه بر ایران تاب نخواهد آورد، به ویژه بحرانی که در زمینه

اقتصادی باشد که پیش آمدن آن ناگزیر است بدین مناسبت مخالفان رژیم از سقوط اخیر «ایوب خان» در

پاکستان دل و جرئتی به خود داده اند و پیش بینی می کنند که اگر اوضاع در ایران از هم پاشیده شود، سقوط

شاه سریعتر خواهد بود. علیرغم تبلیغات دولت درباره اصلاحات «انقلاب سفید» شاه، وضع اکثر ایرانیان،

به عقیده آنها، چندان بهبودی نیافته و فساد همچنان غوغا می کند و زورگوییهای ناچیز دیوانسالاران ایران

بلاانقطاع ادامه دارد. این اشخاص به عدم تساوی ثروت بین کارگران غیر ماهر در شهرهای ایران که تعداد

آنها بسیار زیاد است و اکثر آنها بیکارند یا نان بخور نمیری در می آورند و به آنهایی که در ساختمان های

کاخ مانند به راحتی زندگی می کنند اشاره می کنند. آنهایی که ادعای کارشناسی در امور اقتصادی دارند،

آنچه را که آنها هزینه های افراطی دولتی می نامند که به نحو قابل ملاحظه ای ناشی از خرید تجهیزات

فوق العاده پیچیده نظامی در قبال تهدیدات خارجی «زایده تخیلات شاه» است. بعضی از آنها می گویند که

هزینه های نظامی شاه برای خود شاه ضروری است، زیرا این هزینه ها وفاداری «دستگاه عظیم نظامی» را

که او رژیم خود را بر روی آن بنا نهاده تأمین می کند. در حال حاضر آنها به ویژه نسبت به تصمیم شاه برای

تقبل پرداخت هزینه کامل دفاع از تأسیسات نفتی در جنوب را مورد انتقاد قرار می دهند و مدعی هستند

که چنین تأسیساتی تنها برای ایران منبع درآمد سودآوری نیست بلکه به خاطر ملل ثروتمند غربی است که

برای حمایت از دسترسی خود به نفت خلیج فارس، محتاج به آن می باشند. آنها ضمن اشاره به این تصمیم

می گویند که با چنین تصمیمی شاه به صورت یک «عروسک خیمه شب بازی» قدرتهای بیگانه درآمده

است.

مخالفان رژیم در ایران به علت اینکه هیچ گونه برنامه ای، که بتوان آن را از آنِ آنها نامید و با آنچه که

شاه عمل می کند تفاوت داشته باشد، ندارند، و ترجیح می دهند بر روی نکات منفی آن تاکید کنند و ثبات و

اصلاحات نوگرایانه و دامنه وسیع پیشرفتهای چشمگیر را که در سالهای اخیر به وسیله ایران به عمل آمده

کوچک بشمارند. بنابراین ما شک داریم از اینکه به مرور زمان نقطه نظر آنها تحول یابد، زیرا که بیشتر آنها،

اگر نه همه آنها، این همه سال از عمر خود را صرف فعالیت علیه رژیم کرده اند. برای بیشتر آنها تغییر خط

مشی در چنین مرحله ای به منزله رد شخصیت و هویت خودشان خواهد بود و برای آنهایی که سنی از آنها

ص: 639

گذشته است، به منزله آن خواهد بود که یک عمر کوشش و از خود گذشتگی آنها به باد می رود. شاه به نوبه

خود درباره قدرت خویش، اعتماد دارد و بیش از اندازه لازم در عجله است تا وقت خود را صرف آرام

کردن بدگویان خود بنماید که به عقیده آنها به هر صورت بجز منفی بافی کار دیگری از دستشان بر نمی آید.

شاه ظاهرا به جای همه اینها تصمیم گرفته است با تصمیماتی که او از چند سال پیش اتخاذ کرده، زندگی

کرده و موج نوگرایی را به پیش ببرد و مخالفان عصیانگر رژیم را به حال خودشان بگذارد تا به تدریج از

میان بروند و در انتظار تحقق پیشگوییهای نحوست باری باشند که تمایل به آن را دارند.



بختیار 1 اطلاعات بیوگرافیک

ص: 640

بختیار 1

اطلاعات بیوگرافیک محرمانی تاریخ تهیه: 10 نوامبر 1952 19/8/1331

ایستگاه: تهران

ایستگاه: تهران

نام: شاپور بختیار

ملیت: ایرانی

تاریخ و محل تولد: حدود 931291 ایران

مقام: معاون وزیر کار

تاریخ انتصاب: 5 مرداد 1321

وابستگیهای حزبی: حزب ایران (هیچ حزبی دیگر دانسته نشده)

شغل قبلی: بختیار از زمانی که تحصیلات را در فرانسه کامل کرده حدود سال 1340) با وزارت کار

همکاری می کرده است. اطلاعات اضافی قابل دسترسی در مورد سابقه او تکمیل نشده است.

او مقامهای زیر را داشته است:

مدیر کل وزارت کار، مشاور خصوصی معاون وزارت کار، حبیب نفیسی و رئیس دفتر وزارتخانه در

خوزستان.

زبانهایی که صحبت می کند:

فرانسه (سلیس)، انگلیسی و آلمانی (نسبتا خوب)

گرایشات نسبت به آمریکا و خدماتش در ایالات متحده: مراجعه شود به پائین

جزئیات خانوادگی: ازدواج کرده، همسر فرانسوی با چهار فرزندشان در فرانسه زندگی می کند بختیار هر

سال یک بار آنها را ملاقات می کند.

تحصیلات: کالج فرانسوی بیروت. او یک دکترا در حقوق از دانشگاه پاریس دارد. او همچنین دکترایی در

فلسفه دارا می باشد. در نتیجه تحصیلاتش، او کاملاً از نظر فرهنگ و طرز فکر فرانسوی است. همچنین

گزارش شده که او فارسی را با کمی لهجه فرانسوی صحبت می کند و ترجیح می دهد که فرانسه صحبت

کند.

گرایشات نسبت به آمریکا، و خدماتش در ایالات متحده: هیچ خدمت یا مسافرتی در ایالات متحده

صورت نگرفته ولی او اظهار تمایل به دیدار از ایالات متحده نمود به هر حال او به طور ضمنی اظهار داشت

که قبولی یک رهبر، در وضعیت او، از نظر سیاسی عاقلانه نیست.

او سیاست آمریکا در ایران را به نحو مطلوبی نمی نگرد، ولی معتقد است که ایالات متحده بایستی یک

سیاست مستقل از انگلیس را دنبال کرده باشد. به بیان او سیاست آمریکا در ایران آلت دست انگلیس بوده

است. او از طرح مارشال ابراز حمایت نموده است، ولی با شرکت ایرانیان در پیمانهای منطقه ای از قبیل ناتو

مخالفت می کند و از این طرفداری می کند که ایران یک موضع بی طرف اتخاذ کند.

عقیده او نسبت به سیاستهای داخلی آمریکا این است که برنامه های توسعه و بهبود اقتصادی و رفاه

اجتماعی (روزولت) در مفاهیم رفاهی کشوری به اندازه کافی به جلو نرفته اند.

نظریات: بختیار یک شخصیت دوستانه دارد و به نظر می رسد که با اشخاص، خوب معاشرت می کند.

ص: 641

او ادعای حمایت از سازمان ملل را دارد و طرفدار کنفدراسیون بین المللی اتحادیه های صنفی آزاد که آن

را سوسیالیست می داند می باشد.

بختیار اول بار در دوره 1327 1325 به عنوان یک شخصیت ملی شناخته شد، خصوصا به خاطر

شرکتش در اعتصاب 1325 بر علیه شرکت نفت ایران و انگلیس. در طول دوره خدمتش به عنوان رئیس

اداره کار خوزستان او در میان کارگران صنعت نفت محبوبیت پیدا کرد. او با شرکت نفت ایران و انگلیس و

قانون کارش مخالفت نمود و شرکت او را متهم به تحریک به اعتصاب در میان کارگران نمود.

در 1327 بختیار خود را نامزد نمایندگی مجلس از خوزستان نمود. (با او از طرف حزب توده مخالف

شد و بعضی می گویند که حمایت ضمنی آن را نیز دریافت نمود) اما به دلیل ادعای شرکت نفت ایران و

انگلیس و مخالفت انگلیس شکست خورد. در آذر 1330 او کاندیدای رسمی حزب ایران بود و چنانچه

انتخابات برگزار می شد، در مقابل علی امید (توده) و عباس مزدا (حزب کارگر) قرار می گرفت. بختیار

خودش را سوسیالیستی از مکتب سندیکالیست های فرانسه می داند و تصدیق می نماید که در طول زندگی

حرفه ایش یک خط با ثبات سوسیالیستی را دنبال کرده است (که برای او به معنی مالکیت و کنترل صنایع به

وسیله دولت می باشد). در حال حاضر او یکی از اعضای با حرارت و برجسته حزب ایران است (و از جناح

چپ آن). او با کریم سنجانی و احمد زیرک زاده مقایسه شده است. این جناح چپ درگذشته تمایلی به

همکاری با حزب توده، اگر آن را به صلاح خود می دانسته، نداشته است. او در نظر طبقه کارگر محبوب

است.

در مسافرت اخیرش به اصفهان بیش از 2000 کارگر صنعت پارچه بافی برای استقبال از او جمع

آمدند. نمایندگان کارگران وقتی که از وزارت کار دیدار می کنند اغلب درخواست دارند که او را ببینند تا

وزیر را، حتی نخست وزیر وقتی که وی می خواهد راجع به امورات کارگری اطلاع پیدا کند تمایل دارد که

از وزیر بگذرد و با بختیار مشاوره کند. او یکی از مطلع ترین افراد در مورد موضوعات کارگری است و در

میان کارگران نفوذ دارد.

بختیار جاه طلب است و گمان نمی رود که در جستجو برای دستیابی به اهدافش تردیدی برای اتخاذ

یک موضع افراطی که خودش را با کمونیستها در یک خط قرار دهد، بخود راه دهد. اگر چه دلیل وجود

ندارد که او در حاصل حاضر یک کمونیست با عضوی از حزب توده است، ولی او باید به عنوان یک عامل

احتمالی در جهت همکاری با حزب توده در سیاستهای ایران و جنبش کارگری ایران قلمداد شود.

تهیه شده به وسیله:جورج ام. باربیسدستیاراقتصادی



بختیار 2 دیدگاهی از حزب ایران

ص: 642

بختیار 2

محرمانه اطلاعات امنیتی تاریخ : 2 دسامبر 5311/9/32

سفارت آمریکا، تهران

صورت مذاکرات

موضوع : دیدگاهی از حزب ایران

شرکت کنندگان : دکتر شاپور بختیار، عضو حزب ایران، معاون وزیر کار سابق

روی ام. ملبورن، دبیر اول سفارت

جان ام. هویزون، دبیر دوم سفارت

طبق قرار قبلی دکتر بختیار ماموران سفارت را در خانه آقای هویزون در عصر روز 10 آذر ملاقات

نمود. او این مطلب را رسانید که او برای حزب ایران تا جایی که هویتی را حفظ نماید صحبت می کند، ولی

تلاش نمی کند که این ادعا را تصدیق نماید. نظریات او اشاره بر این داشت که او به عبدالحسین دانشپور

نزدیک است و اینکه او در روزهای اخیر زمانی کافی را برای گفتگوهای نسبتا طولانی با حسیبی گذرانده

است. او برای اللهیار صالح احترامی ویژه قائل است و ادعا کرد که معظمی، حق شناس و بیانی شاگردان او

بوده اند. او به طور ضمنی اظهار داشت که او از محل فعلی زیرک زاده اطلاعی ندارد، زیرک زاده از طریق

اشتباهش در حمایت از یک موافقتنامه کاری بین حزب و حزب توده صدمه ای به حزب ایران وارد کرده

است.

دکتر بختیار موضع فعلی حزب ایران (یا آن قسمتی از رهبران را که او از طرف آنها صحبت می کند) را

به ترتیب زیر بیان کرد:

1 مخالفت با حزب توده و عدم تمایل به همکاری مستقیم با آن. دکتر بختیار قبول داشت که حزب

ایران و توده هدفهای کوتاه مدت مشترک زیادی داشته اند و از هیچ کدام از احزاب نمی توان انتظار داشت

که راه تلاش حزب دیگر را برای دستیابی به این اهداف سد نماید. اما این مستلزم همکاری، چه تاکتیکی،

چه کلی نمی باشد.

مخالفت روشنفکرانه دکتر بختیار با توده و کمونیسم واقعی به نظر می رسد. او آماده پذیرش یک تعریف

آشنای کمونیست از خودش به عنوان سوسیال دمکرات می باشد. او راجع به پذیرفتن یک عضو حزب

توده در خانه اش در چند روزه اخیر برای گفتگو در مورد امور جاری صحبت کرد. مخالفت دکتر بختیار با

حزب توده به نظر می رسد که به مقدار زیادی براساس این اعتقاد باشد که توده یک نیروی ضدملی است که

تحت سلطه یک قدرت خارجی است. (به عنوان معاون وزیر کار در کابینه مصدق ، بختیار به طور مؤثری

در مقابل نفوذ کمونیسم در وزارت خانه و جنبش کارگری به طور کلی مقاومت نکرد و به وسیله دشمنانش

متهم به پشتیبانی از افراد مشخصی از هواداران حزب توده شد).

2 عدم مخالفت با شاه، دکتر بختیار استدلال می کند که نقش شاه به طور خالص نمایشی یا تشریفاتی

است. او اظهار داشت که شاه حق نداشت در 25 مرداد فرار کند، آن وظیفه شاه بود که با مشکلات کشور در

هنگام آشوب حتی به قیمت جانش روبه رو شود. وقتی از بختیار سؤال شد که شاه از ترس کدام قدرت فرار

کرد، وی طفره رفت. او همچنین از رضا شاه ابراز تنفر کرد، «هیتلر در کنار او فرشته بود.»

3 عدم فعالیتهای ضد آمریکایی، دکتر بختیار اظهار داشت که او و دیگر شخصیتهای حزب ایران

ص: 643

اکنون به این نتیجه رسیده اند که حتی ملی گراترین دولتها در ایران بدون دوستی فعال یکی از سه قدرت

بزرگ نمی تواند دوام داشته باشد. ثابت شد همکاری با انگلیسیها فاجعه آمیز است، و همکاری با اتحاد

شوروی به معنای نابود شدن کشور خواهد بود. حمایت از ایالات متحده نمایانگر تنها امید ایران برای

استقلال نسبی است. دکتر بختیار فقط انتقادات ضمنی از سیاست جاری آمریکا در ایران نمود. او مثل

خیلی از ایرانیان جوان نسبت به روزولت، رئیس جمهور فقید به عنوان مرد قرن فکر می کند.

4 شکیبایی، ملی گراهای ایران ممکن است مجبور باشند پنج یا حتی ده سال صبر کنند تا اوضاع وفق

مرادشان شود. «ایران اکنون به وسیله فاشیستها اشغال شده است. فرانسه مجبور بود پنج سال برای رهایی

از دست اشغالگران فاشیست آلمانی خود صبر کنند.» خود دکتر بختیار در تمام مدت اشغال فرانسه به

وسیله آلمان در آنجا بود و اظهار می دارد که در یک جنبش مقاومت ضد فاشیست فعال بوده است.

5" عدم اطمینان مستمر نسبت به انگلیسیها. در حقیقت اگر دولت زاهدی به «انگلیسیها اجازه

بازگشت دهد» (برای مثال، مجددا روابط دیپلماتیک با بریتانیای کبیر برقرار نماید)، به معنای بازگشت به

الگوی سابق مداخله انگلیسیها در امور داخلی ایران می باشد. بحث نفت باید به روشنی حل شود که هیچ

فرصتی به انگلیسیها برای کنترل صنعت نفت ندهد، که به جای خودش می تواند تمام ایران را از نظر

اقتصادی و سیاسی کنترل نماید. دکتر بختیار اشاره نمود که یک توافق که از نظر بازرگانی مساوی باشد آن

خواهد بود که به ایران درآمدی مساوی 50 50 مشارکت در سود بدهد.

6 صداقت در دولت، دکتر بختیار قویا معتقد است که بزرگترین مزیت حزب او و دولت دکتر مصدق

عدم فساد و مردان جدیدی که به کار گماشته شدند، بود. از وزرای مصدق فقط فاطمی شخصا بی صداقت

بود. بی صداقتی شخصی مردان دور و بر زاهدی (خصوصا عمیدی نوری و دولت آبادی) بزرگترین گناه او

بود. انگلیسیها تمایل به داشتن افراد بی صداقت در قدرت داشتند، چون که در آنها آسانتر می شود نفوذ

کرد.

هویزون


بختیار 3 موضع ملی گراهای ضد حزب توده

بختیار 3

محرمانه اطلاعات امنیتی27 نوامبر 1953 6/9/1332

صورت مذاکرات

شرکت کنندگان : شاپور بختیار معاون اسبق وزیر کار

روی ام. ملبورن

جان ام. هویزون

موضوع : موضع ملی گراهای ضد حزب توده

دکتر بختیار با ترتیب قبلی در 4 آذر به سفارت سر زد. قرار ملاقات به دنبال پیش درآمدهای تلفنی به

آقای هویزون در طول هفته گذشته و ملاقاتی کوتاه در دفتر آقای هویزون در 4 آذر صورت گرفت.

دکتر بختیار اشاره نمود که او به وسیله سازمانی مشخص انتخاب شده که با سفارت آمریکا تماس

برقرار نماید. ماموریت او تشریح نمودن موضع کلی سازمان و مشخص نمودن این بود که آیا امکان دارد هر

دو طرف، یک مذاکره بین یک مقام بلند پایه و این سازمان مشخص را برای سفارت سودمند بیابند.

ص: 644

سازمان مشخص احتمالاً یک جناح یا شاخه حزب ایران است. خود دکتر بختیار یک عضو فعال

حزب بود و بنا به توصیه حزب وارد دولت مصدق شد. او اشاره نمود که یکی از اشخاصی که فعلاً با او

همکاری دارد عبدالحسین دانشپور، رئیس سابق شرکت ملی بیمه، رئیس هیئت مدیره شرکت بیمه در

طول ماههای آخر رژیم مصدق می باشد که گفته می شود با حزب ایران همکاری داشته است.

دکتر بختیار با توصیف گروهش به عنوان ملی گرایان واقعی موضع آنها را به ترتیب زیر بیان کرد:

1 وفاداری به دکتر مصدق، که ممکن است اشتباهاتی کرده باشد، ولی هنوز بر احساسات 80 درصد

مردم ایران فرمان می راند. اشتباهات مصدق به مقدار زیادی قابل نسبت دادن به مشاورانش خصوصا

فاطمی می باشد. حسیبی همچنین نظریات اشتباهی ارائه کرد.

2 مخالفت با حزب توده، ولی از طریق اقدامات سازنده تا سرکوب کننده.

3 عدم مخالفت با دولت زاهدی، گروه می ترسد که به هر صورت زاهدی به طور تصاعدی فاشیست تر

شود تا دموکراتیک تر. دکتر بختیار در لحظاتی که کنترلش را از دست داد اظهار کرد که وی احساس می کند

که دولت زاهدی هم اکنون فاشیست است. او اظهار داشت که در 21 آبان که به وسیله تانکها و مسلسلها از

تظاهرات مردم جلوگیری به عمل آمد، 12 هزار نفر در تمام کشور به عنوان توده ای، خیلی از آنها

غیرمنصفانه و خیلی از آنها به سختی از بچه ها بزرگتر بودند، دستگیر شدند. آنها در زندان در معرض

تبلیغات توده ای قرار گرفتند و همچنین وقتی که آزاد شدند خشم شدیدی از دولت داشتند او اظهار داشت

که دولت زاهدی با فاسدترین افراد که در هر کدام از دولت های سابق ایران دیده شده اند تشکیل شده است.

دکتر بختیار توافق نمود که موضع گروهش در 10 آذر را بیشتر مورد بحث قرار دهد.


بختیار 4 دکتر شاپور بختیار

بختیار 4

یادداشتمحرمانه

به : بخش سیاسیتاریخ : 29 سپتامبر 19547/7/33

از : آر. اچ. بوشنر

موضوع : دکتر شاپور بختیار

طبق گفته یک منبع ایرانی مورد اعتماد در شرکت ملی نفت ایران فعالیتهای بختیار به عنوان کارمند

اداره کار در خوزستان تقریبا بالکل به قصد تقویت موقعیت خودش بود. بختیار سعی داشت به عنوان

نماینده خوزستان برای مجلس شانزدهم رای بیاورد. او برای افزایش وجهه خود در میان کارگران به

کارهایی دست می زد از قبیل آنکه چکهای سود صندوق رفاه کارگران را شخصا به تک تک کارگران

می داد و یادآور می شد که «من چون آدم درستکاری هستم این چک را به تو می دهم، اگر کار با دولت بود

این پول هیچ وقت به تو نمی رسید»، و از این قبیل. منبع اظهار داشت که این امر به سختی مقرون به انصاف

بود، زیرا موقعیت بختیار در توزیع چکها فقط بنا به اقتضای شغل دولتیش بود و تمام کار تهیه چکها توسط

اداره کارگزینی صورت می گرفت.

منبع اضافه کرد هنگامی که روشن شد که دکتر راجی، احتمالاً کرسی مجلس را که بختیار هم آن را

آرزو می کرد خواهد برد، مگر آنکه بختیار آرای مناطق اطراف خرمشهر، اندیمشک و غیره را به دست

آورد او به اقدامات افراطی متوسل شد. وی کارگران شرکت اتوبوسرانی را که با صلاحدید وزارت کار، آنها

ص: 645

را به عنوان مازاد کنار می گذاشت، تحریک کرد و عاقبت اعتصابی را بر پا کرد که در آن کارگران جلوی

اتوبوسها در جاده دراز کشیدند.

منبع همچنان اظهار داشت که بختیار از افراد ایل بختیاری که از آبادان دیدار می کردند میزبانی می کرد.

آن طور که ادعا شده، زن فرانسوی بختیار از اینکه هر چند روز یک بار نزدیک پنجاه نفر از ایل بختیاری

در اتاق نشمین او می خوابند، بسیار اذیت می شد. به هر حال بختیار ظاهرا نظارت خشک خود را بر او

حفظ کرد و اجازه نمی داد که او برقصد یا حتی در مهمانیهای محلی حاضر شود. در زمان رژیم مصدق او

برای مدتی به فرانسه بازگشت.

طبق گفته منبع، بختیار مدیری ضعیف و فرصت طلبی سیاسی است. منبع شرح داد که چگونه بختیار

کار دکتر فاتح دستیار رئیس پالایشگاه را که مسئول کمک در تعیین خط مشی پالایشگاه بود، مورد

بازرسی قرار می داد. بختیار همچنین فاتح را در حضور کارگر شاکی صدا می کرد و پیشنهاد می کرد برای

تامین خواسته کارگر اقدام فوری به عمل آید. البته فاتح نمی توانست در چنین موارد منفرد دست به اقدام

بزند و این به بختیار فرصت می داد که بر اقدام اصرار نماید و به کارگر این احساس را القا کند که فاتح و

کمپانی هستند که در مقابل خواستهای به حق کارگر و کوششهای صادقانه بختیار مقاومت می کنند.

منبع بختیار را فردی دانست که در زمینه سیاست تئوریهای پیشرفته ای دارد و یک لحظه هم امور

سیاسی را از یاد نمی برد. «توطئه چین واقعی» لقبی بود که منبع برای بختیار به کار برد.

بوشنر


بختیار 5 نظریات شاپور بختیار

بختیار 5

گزارش اطلاعاتی حوزه ماموریتتاریخ گزارش : 20 ژوئن 1961 30/3/1340

سری غیر قابل رؤیت برای خارجیان کنترل مستمر

کشور : ایران

تاریخ اطلاعات : 1 ژوئن 1961 11/3/1340

مکان به دست آمدن اطلاعات تهران ایران

منبع : مقام دولتی (اعتبار قابل ارزیابی نیست)، با روابطی خوب در گروههای مخالف سیاسی.

ارزیابی مفاد : امکان دارد راست باشد.

موضوع : نظریات شاپور بختیار

1 شاپور بختیار عضو کمیته اجرائی جبهه ملی در اوایل ژوئن گفت که ملی گراها ارتباطات مشخص با

روسها دارند. به نظر او سیاست، روسیه نسبت به کشورهای مستقل به میزان قابل توجهی از زمان مرگ

ژوزف استالین عوض شده است. او احساس می کرد روشها اکنون مایل به حمایت از جنبشهای ملی گرای

واقعی در هر کشور می باشند و از ایده تحمیلی دولتها کنترل شده در چنان کشورهایی به وسیله کمونیستها

صرف نظر کرده اند. او رفتار روسیه نسبت به ملی گرایی را کاملاً جالب دریافته بود.

2 بختیار گفت که علی امینی، نخست وزیر، گروه کوچکی از دوستانش را برای صحبت با نمایندگان

جبهه ملی در مورد همکاری بین جبهه ملی و دولت منصوب نموده است. بختیار احساس نمی کرد که هیچ

پیشرفت مهمی حاصل خواهد شد.

ص: 646

3 بختیار گفت که زمان محمد مصدق به عنوان یک رهبر گذشته است، ولی همیشه سمبل روحیه

ملی گرائی کشور خواهد بود. او گفت اگر وی به نخست وزیری منصوب شود، اولین اقدام او این خواهد بود

که احترامات شخصیش را به مصدق در دهکده اش ابلاغ کند. مصدق متعلق به دوره دیگری بود و هیچ

نقش فعالی در اداره مجدد کشور نخواهد داشت.

نظر منبع: بختیار احتمالاً به سمت سخنگوی جبهه ملی منصوب خواهد شد.

نظریه حوزه مأموریت: برای گزارش دیگری از تلاشهای امنیتی برای به دست آوردن حمایت جبهه

ملی به گزارش «5530 نیت» مراجعه نمائید. بختیار احتمالاً آگاهی داشته است که نظراتش به اطلاع

مقامات ایالات متحده خواهد رسید. مشخص نیست که گرایش بختیار نسبت به روسیه تا چه حد مورد

قبول دیگر رهبران جبهه ملی می باشد.

ولی بدیهی است که رهبران جبهه ملی این فرضیه که یک ایران بی طرف با داشتن روابط اقتصادی و

سیاسی با اتحاد شوروی اجبارا و به آهستگی به داخل قلمرو روسیه کشیده نخواهد شد را نمی پذیرند،

بختیار توضیح نداد منظور او از «ارتباطات مشخص» چه بود.


بختیار 6 مصاحبه با شاپور بختیار

بختیار 6

گزارش اطلاعاتی حوزه ماموریتتاریخ گزارش: 3 ژوئیه 1961 12/4/40

محرمانه غیر قابل رویت برای خارجیان کنترل مستمر

کشور: ایران

1 بیوگرافی

2 نظریات

منبع: ناظر با صلاحیت آمریکایی (معمولاً قابل اطمینان)

ارزیابی مفاد: احتمالا صحیح

شماره گزارش: 5579 نیت

تاریخ اطلاعات: ژوئن 1961 خرداد 1340

زمان و مکان: ایران، تهران (25 ژوئن 1961)

موضوع: مصاحبه با شاپور بختیار

1 اطلاعات بیوگرافی در مورد شاپور بختیار به ترتیب زیر است:

الف: سن: 47 سال

ب: تحصیلات: تحصیلات ابتدایی در اصفهان، «اولین لیسانسم» در بیروت، «دومین لیسانسم » در

فرانسه. او در سوربن و دانشکده حقوق و علوم سیاسی حضور پیدا کرد و در 1318 از تمامشان مدارکی.

دریافت نمود. تا 1325 دکترایش را در حقوق دریافت نمود.

زبانها: فارسی، عربی، فرانسه، انگلیسی (کمی) و آلمانی (کمی)

د: حرفه: استاد دانشگاه تهران

ه: مسافرت: فرانسه، آلمان، اطریش، انگلیس، لبنان، مصر، فلسطین و عراق

و: بختیار عضوی از شورای جبهه ملی، کمیته اجرایی، و کمیته سازمانی و دارای مسئولیت ویژه برای

ص: 647

سازمان دادن دانشجویان عضو جبهه ملی دانشگاه تهران می باشد.

ز: بختیار مردی متوسط القامه با اندامی متناسب می باشد، سبیلش که به خوبی از آن مواظبت شده،

پیشانی نسبتا بلند و موی کمی پرچین و شکن به او ظاهری شیک و آراسته می دهد. او خوب لباس

می پوشد و تمایل دارد که اروپایی به نظر برسد تا ایرانی. ظاهر بختیار با اخلاقش تکمیل می شود. اخلاق و

رفتار او اغلب اروپایی هستند. او به طور مکرر لغات یا عبارات فرانسوی یا انگلیسی را در مکالمات

فارسیش به کار می برد. این موضوع با حداقل گذراندن 16 سال در خارج از ایران و بیشتر در فرانسه کاملاً

قابل فهم می باشد. بختیار در 1318 وقتی که او برای خدمت در ارتش فرانسه داوطلب شد در فرانسه بود،

جایی که او در آن تا زمان از حالت بسیج بیرون آمدن پس از شکست فرانسه خدمت نمود. او تا 1325 در

فرانسه باقی ماند و به تدریس و تحصیل پرداخت و همچنین همسری فرانسوی اختیار کرد که او را پس از

سقوط دولت محمد مصدق طلاق داد. او چهار فرزند برای بختیار آورد که در تکفل بختیار باقی ماندند و

مسن ترین آنها هم اکنون در چهارمین سال کالج در پاریس می باشد.

بختیار مردی با هوش قابل ملاحظه و دارای مقداری غرور شخصی و روشنفکری می باشد. او به

دستاوردهای روشنفکری خودش مغرور می باشد و با لذت اشاره می کند که وی در اصفهان در کلاسش

شاگرد اول بوده است. او گرایش دارد که بیشتر در صحبتش به اختصار بپردازد و کمتر به موارد بخصوص

در حالی که او در نظریاتش به نظر نمی رسد که طفره برود، ولی به سرعت یک حس اعتماد ساده ای را القا

نمی نماید. او کمی غیر صمیمی است و به رسمی بودن گرایش دارد.

2 مطالب زیر نقطه نظرهایی هستند که توسط بختیار در مورد مسایل مختلف سیاسی ابزار شده اند:

کمک اقتصادی

ما عقب افتاده هستیم، ولی ما بدون منع ثروت نیستیم، کمک خارجی ضروری است و مطلوب اگر که

خوب و در محل صحیح صرف شده باشد. به هر صورت اگر که هدف آن همان طوری که در مورد چند سال

گذشته بوده است فقط به منظور بر سر قدرت نگهداشتن یک دولت باشد، خوب نیست. این از نقطه نظر

آمریکاییها نیز خوب نیستند.

اللهیار صالح اخیرا اظهار داشت که وی از این حقیقت که ایالات متحده در ده سال گذشته بیش از یک

میلیارد دلار به ایران داده که تنها اثر آن حفظ دولت بر مسند قدرت بود و مردم را به دشنام دادن (نفرین

کردن) به آمریکاییها واداشته است، در شگفت می باشد. یک دولتی که واقعا محبوب است، می تواند به

خوبی کمک خارجی را مورد استفاده قرار دهد، ولی یک دولتی که فقط به خاطر دریافت کمک خارجی بقا

پیدا می کند، نمی تواند.

مشاوران خارجی

ما به آنها احتیاج داریم. ما باید آنها را داشته باشیم. آنها ترسی برای غرور ملی ما در بر ندارند، اگر که

آنها مشاوران خوبی باشند و برای ما آنچه را که خودمان نمی توانیم انجام دهیم، انجام دهند. آنها مثل

دکتری هستند که برای شفا دادن شخصی می آیند که سالم نیست. البته برای ما ایده ال خواهد بود که ایرانیان

را در تمام آن مقامهای تکنیکی و حرفه ای استخدام نماییم، ولی این کار فعلاً امکان پذیر نیست. ما به اندازه

ص: 648

کافی ایرانیان صحیح آموزش دیده نداریم.

کمک از جانب روسها

من در مقامی نبوده ام که شاهد یک برنامه کمک دست اول روسی در هر جایی باشم. ولی معتقدم که اگر

چنان کمکی کاملاً بدون شرایط باشد و اگر آن (کمک مترجم) راه را برای نفوذ به زندگی سیاسی هموار

ننماید یک دولت واقعا ملی نمی تواند پیشنهادات کمک روسیه را نپذیرد. ولی این می تواند خیلی خطرناک

باشد، چون که آنها ممکن است از برنامه کمکشان برای مقاصد سیاسی استفاده کنند و فشارهای ناگهانی و

ناخواسته وارد نمایند. پرده آهنین به سرعت می تواند روی ایران قرار بگیرد و البته برداشتن آن مشکل

خواهد بود.

سنتو

من عضوی از گروه ایرانی انجمن دوستی افریقا آسیا هستند و رئیس ما نظراتی را در مورد این

موضوع ابراز نمود. به هر صورت کنفرانس مطبوعاتی اخیر جبهه ملی موضع رسمی جبهه ملی را در مورد

این موضوع بیان داشت که کاملاً صریح بود. بعضی از ما احساس کم و بیش قوی نسبت به این موضوع

داریم. برای مثال بعضی دانشجویان اخیرا بر علیه سنتو به طور صریح صحبت کرده اند و من مجبور بوده ام

که آنها را ساکت کنم و آتش آنها را فرو بنشانم. این عقاید افراطی باید کنترل شوند وگرنه منتهی به آشوب

می شوند. از نظر شخصی احساس می کنم که سنتو برای ایران سودمند نیست. اگر آن یک تضمینی

اتوماتیک به وجود می آورد، مثل ناتو، از ارزش بیشتری برخوردار بود. به هر صورت من سنتو را عمدتا به

عنوان یک وسیله انگلیسیها، که بدان وسیله آنها می توانند فشارشان را در اینجا حفظ نمایند می بینم (فشار

سیاسی). من نمی دانم که چرا آن (قرارداد مترجم) به وسیله دولت ایران منعقد شد، ولی آن دولتی بود که از

طرف ملت حمایت نمی شد. اگر من نخست وزیر باشم در عرض یکروز، یک هفته، یک ماه یا یک سال بر

طبق شرایط از سنتو خارج خواهم شد.

معاهده دو جانبه

معاهده دو جانبه با ایالات متحده گارانتی ما در مقابل تجاوز است نه ترکیه و نه پاکستان هیچ رأیی در

آن ندارند. من موافق حفظ این قرار داد هستم. من مخالفتی با داشتن یک قرار داد مشابه با روسها ندارم،

ولی اگر آنها پیشنهاد نکردند، مسئله ای نیست.

بیطرفی

ما باید در خاور میانه بیطرفی داشته باشیم. بنابراین بین شرق و غرب یک سری کشورهای بیطرف و

مستقل وجود خواهند داشت. البته بیطرفی کامل غیر ممکن است. برای مثال من نمی توانم بدون برخی

طرفداریها از فرانسه باشم. به طور مشابه ایران یک بستگی سنتی با غرب دارد که به سادگی نمی تواند محو

شود. روسها به دو طریق می توانند بر ایران غلبه نمایند. اولاً به وسیله هجوم مستقیم، که ما در آن مورد کار

کمی می توانیم انجام دهیم. دوم، به وسیله نفوذ تنها راه جلوگیری از این است که احساسات ملی را ارضاء

ص: 649

کرده و با یک برنامه جدی اصلاحات و توسعه اقتصادی را پیشگیری کنیم مردم برای مدتی می توانند با

شعار زندگی کنند، ولی پس از آن برخی دستاوردها باید وجود داشته باشد. ضمنا کیهان اینترنشنال در

مورد گفته های من در گردهمایی استادیوم جلالیه به مقدار زیادی اغراق گویی کرده و گفته «جبهه تقاضای

بیطرفی می کند» من در مورد این تمایل مردم برای یک سیاست مستقل جهت ایران توضیح دادم و به نهرو

اشاره کردم، ولی به آن صورت نبود که به وسیله روزنامه اشاره شد.

انتخابات

ما هر تلاشی را می نماییم برای اینکه سازمان قانونی باشیم. ما احساس می کنیم که قانون باید مورد

احترام باشد و اجرا شود. اگر چنین نشود پس انقلابی به وقوع خواهد پیوست (نه اینکه به وسیله ما به

وقوع، پیوندد، بلکه به وسیله دیگران) و بنابراین انتخاباتی باید وجود داشته باشد تا بتوان بر این احتمال

پیشی گرفت. من مشکلاتی را که علی امینی با آن روبه رو است تشخیص می دهم. ولی ما فقط تقاضا داریم

که انتخابات برگزار شود و ما مطمئن هستیم که اگر دولت آن را بدان شکل بخواهد، انتخابات می تواند در

تمام شهرهای بزرگ (تهران، اصفهان، تبریز، کاشان، مسجد سلیمان، آبادان، شیراز) بدون هیچ سر و صدا یا

آشوب برگزار شود. اگر دولت دربار یا ارتش بخواهد سر و صدا راه بیندازد، البته آن موضوع دیگری است.

اگر مردم از تلاش های جبهه ملی برای برگزاری انتخابات نا امید شوند، آنها ممکن است به کمونیستها روی

بیاورند و آن جایی که خطر انقلاب از آن ناشی می شود.

اصلاحات ارضی

در اصل سؤالی وجود ندارد، یک اصلاحات ارضی باید وجود داشته باشد. در حال حاضر ما مشغول

مطالعه جزئیات اجرای اصل هستیم ما برنامه ای را که در هند به کار گرفته شد مطالعه می کنیم و از مصریها

تقاضای طرحی را کرده ایم که آنها مورد استفاده قرار داده اند. من فکر می کنم سیستم هندی، البته تطبیق

داده شده، برای ایران مناسب ترین باشد. من عدالت اجتماعی را به اهمیت اصلاحات ارضی می دانم و آن

محدوده دیگری است که به شکل اصلاح قضایی، ما اکنون مشغول مطالعه آن هستیم.

اندازه ارتش

ارتش برای چه هست؟ اگر قرار است که در مقابل اتحاد شوروی بایستد، اندازه فعلی آن صفر است. و

اگر به منظور ارعاب و کتک زدن عده ای دانشجو است که حقوقشان را می خواهند، آن بزرگتر از اندازه لازم

است. اگر قرار بود من تصمیم بگیرم، به تدریج تعدادشان را به حدود 50 هزار نفر کاهش می دادم و مطمئن

می شدم که آنها به خوبی آموزش دیده اند و تجهیز شده اند. من از آنها برای دفاع از مرزهایمان استفاده

می کردم (ژاندارمری برای داخله است). ترکیه تنها کشوری است که ممکن است روابط بدی با یک دولت

ملی گرا داشته باشد و روسها هر نوع تجاوزی از طرف آنها را متوقف خواهند نمود.

کارخانه ذوب آهن

ما نمی توانیم بدون داشتن یک کارخانه ذوب آهن، صنعت داشته باشیم. آن (ذوب آهن مترجم)

ص: 650

نمایانگر اساس و پایه برای هر نوع توسعه صنعتی می باشد. تمام این به اصطلاح صنایع که ما اکنون داریم

بدون یک کارخانه ذوب آهن مسخره هستند. اگر باید تصمیم گرفته شود که آهن یا ذغال سنگ ما برای

اداره صحیح یک کارخانه ذوب آهن کافی نیست، پس افکار عمومی یک نیروی مؤثر برای تشویق دولت

به ساختن یک کارخانه نخواهد بود. بالاتر از همه، مردم انگلیس راضی هستند که پسته نمی توانند عمل

بیاورند و بنابراین در مورد داشتن یک صنعت پسته داد و فریاد راه نمی اندازند. همچنین این نقش یک

دولت جبهه ملی خواهد بود که مردم را هدایت کند نه اینکه به وسیله آنها رهبری یا هدایت شود. مردم ما

تماما به اندازه کافی پیشرفته یا تحصیل کرده نیستند که به دولت بگویند کدام راه را برود. با این وجود من به

طور کلی معتقدم که ما باید یک کارخانه ذوب آهن به منظور توسعه صنعتی و یک زندگی معقولانه داشته

باشیم. با تمام این احوال این چه کشوری است که نمی تواند حتی از خودش پیچ یا تیر آهن برای ساده ترین

کار ساختمانی تهیه نماید؟ آیا می توانید یک چنین وضعیتی را در دنیای امروز مجسم کنید؟

نفت و کنسرسیوم

قرارداد کنسرسیوم برخلاف میل مردم امضاء شد. امینی چنین گفت، همچنین آنتونی ایدن در

خاطراتش. اگر چنان قراردادی به وسیله دولت مصدق منعقد می شد آنقدر منفور نمی بود، ولی حتی یک

قرارداد خیلی مطلوب تر معتقد شده به وسیله دولت بعدی هرگز نمی توانست مورد قبول عامه باشد. ولی ما

مشکلات خیلی زیادتری داریم، مشکلات داخلی جدی که باید قبل از حمله به این مشکل (قرارداد

مترجم) حل کنیم. این دولتهای سابق آنچنان کارشان را خراب انجام داده اند که حتی یک دولت خوب

سالها احتیاج دارد که آنها را مرتب نماید. هر سیاستی که در نهایت در مقابل کنسرسیوم انتخاب می شود،

باید سیاستی باشد که به وسیله موقعیت و شرایط زمان دیکته می شود. البته وقتی زمان برای موافقت نفت

می رسد هر نوع تجدید نظری باید از طریق بحث و گفتگو صورت پذیرد و نه از طریق اقدامات حاد و

ناگهانی. آنهایی که با سر و صدا صحبت از توقیف می کنند، از طرف جبهه ملی مورد تنفر هستند. یکی از

دانشجویان در دانشگاه می گفت مرگ بر کنسرسیوم و ما او را اخراج کردیم. هیچ کسی که تا این حد از

سیاستهای رسمی جبهه ملی به دور باشد حق ندارد اظهار نظر عمومی در پشتیبانی از جبهه ملی بکند.

هیئت حسن نیت به اتحاد شوروی

روسها خیلی بدبین هستند و سیاستهای ماکیاولی را پیاده می کنند. من فکر می کنم دولت شاه دو سال

پیش (در اصل سه سال پیش) وقتی که تلاش نمودند از شما (آمریکا مترجم) با آن همه دردسر در جریان

معاهده عدم تجاوز با روسها حق السکوت بگیرند، خیلی احمق بودند. آنها عملاً گفتند «به ما پول بیشتری

بدهید، یا ما به روسها روی می آوریم. «و هر زمانی که به پول احتیاج داشته باشند آنها دوباره شروع به

صحبت در مورد «بهبود روابط با اتحاد شوروی» می نمایند. این یک سیاست خیلی احمقانه و کوته نظرانه

است، ولی به نظر می رسد که هر بار مؤثر واقع می شود. بجز اینکه فقط روسها را بیشتر دشمن می کند. ما دو

هزار مایل مرز مشترک با روسیه داریم. ما نمی توانیم نسبت به آنها بی تفاوت باشیم و با باید کاری را که

می توانیم برای توسعه یک رابطه معقولانه تر با آنها، انجام دهیم، ولی موضع ما مثل عراق یا مصر نیست که

از روسیه فاصله دارند و می توانند با آن بازی کنند و سپس از آنها دور شوند. مطمئنا آزادی ایران آنقدر بها

ص: 651

ندارد که برای آن (امکان) روابط بهتر با روسها را تعطیل کنیم. اما اشکالی ندارد که به طریق دیگری کوشش

نموده که آنها در ایران خنثی شوند و به یک پیمان عدم تهاجم تن در دهند. ما همچنین باید معاهده

5 1304 با اتحاد شوروی را بررسی کنیم. اگر ما باید از سنتو خارج شویم، این معاهده باید بی اعتبار

گردد.

قدرت و قابلیتهای حزب توده (کمونیست)

تا جایی که من می دانم حزب توده امروزه متشکل از سه گروه است. اولین گروه آنهایی هستند که هنوز

به رهبری آن توده ایهایی که اکنون خارج از کشور هستند (اغلب در آلمان شرقی) معتقد می باشند و از آنان

پیروی می کنند. این آدمهای احمق هنوز، علیرغم همه چیز، معتقد به حزب توده قدیمی می باشند. گروه

دوم متشکل از آنهایی است که عملاً عوامل سازمان امنیت و اطلاعات کشور (ساواک) می باشند. سومین

گروه آن جوانانی از ما هستند که گرایشات طرفدار کمونیستی پیدا کرده اند که می خواهند مارکسیست

باشند، ولی روی یک معیار تیتوئیستی.

به این خاطر است که آنها هر چیزی را که از مسکو بیاید به عنوان وحی منزل نمی دانند. این سه گروه در

حال حاضر مجزا هستند. گروه سوم بیشترین نیرو را دارد. آن عمدتا از روشنفکران جوان تشکیل شده

است. ولی آنها نباید ابزار مسکو دانسته شوند.

روابط جبهه ملی حزب توده

من تضمین می نمایم که هیچ ارتباطی بین رهبران جبهه ملی و یک نفر از تشکیلات حزب توده وجود

ندارد. توده ای همیشه ما را جبهه ملی امپریالیستی می خوانند و این برای ما غیرممکن خواهد بود که با

یکدیگر همکاری کنیم. در طول یکی از سخنرانیهایم من به امپریالیسم سرخ اشاره کردم. بعدا یک چپی

پیش من آمد و شکایت داشت که چیزی که به اسم امپریالیسم سرخ وجود ندارد. من مجارستان را به عنوان

یک مثال عالی ذکر کردم و همچنین رفتار کمونیستهای چینی در طول مرز چین با هند را متذکر شدم. به هر

حال این چپی چیزی را که من گفتم قبول نخواهد کرد. من یک حقیقت را به شما می گویم. تنها چیزی که

تمام ما را که اعضای حزب ایران هستیم در زمانی که حرکتی برای، غیرقانونی کردن حزب ایران وجود

داشت از زندانی شدن یا کشته شدن حفظ کرد، این حقیقت بود که مقامات امنیتی آمریکا در اینجا،

آرشیوهای حزب توده را به دست آورده بودند و آنها را به دولت نشان داده بودند و آن قسمتهایی را متذکر

شده بودند که در آنجا، آنها (حزب توده م) عنوان کرده بودند که شاپور بختیار و صالح و دیگران توده ای

نیستند، بلکه از دشمنان حزب توده هستند. اگر به خاطر این حقیقت نبود آمریکاییها می دانستند جور

دیگری است و به آنها اجازه انجام چنین کاری را نخواهند داد، دولت تمام افراد جبهه ملی را با ادعای اینکه

آنها کمونیست هستند، می کشت. حزب توده قطعا تلاش می نماید که از نیمه آزادیی که اکنون وجود دارد

برای خودشان استفاده کنند، ولی من شک دارم که آنها جرأت نمایند کاری به صورت آشکار به اسم حزب

توده انجام دهند.

ص: 652 

قدرت و قابلیتهای حزب توده (کمونیست)

تا جایی که من می دانم حزب توده امروزه متشکل از سه گروه است. اولین گروه آنهایی هستند که هنوز

به رهبری آن توده ایهایی که اکنون خارج از کشور هستند (اغلب در آلمان شرقی) معتقد می باشند و از آنان

پیروی می کنند. این آدمهای احمق هنوز، علیرغم همه چیز، معتقد به حزب توده قدیمی می باشند. گروه

دوم متشکل از آنهایی است که عملاً عوامل سازمان امنیت و اطلاعات کشور (ساواک) می باشند. سومین

گروه آن جوانانی از ما هستند که گرایشات طرفدار کمونیستی پیدا کرده اند که می خواهند مارکسیست

باشند ولی روی یک معیار تیتوئیستی. به این خاطر است که آنها هر چیزی را که از مسکو بیاید به عنوان

وحی منزل نمی دانند. این سه گروه در حال حاضر مجزا هستند. گروه سوم بیشترین نیرو را دارد. آن عمدتا

از روشنفکران جوان تشکیل شده است. ولی آنها نباید ابزار مسکو دانسته شوند.

روابط جبهه ملی حزب توده

من تضمین می نمایم که هیچ ارتباطی بین رهبران جبهه ملی و یکنفر از تشکیلات حزب توده وجود

ندارد. توده ای همیشه ما را جبهه ملی امپریالیستی می خوانند و این برای ما غیر ممکن خواهد بود که با

یکدیگر همکاری کنیم. در طول یکی از سخنرانیهایم من به امپریالیسم سرخ اشاره کردم. بعدا یک چپی

پیش من آمد و شکایت داشت که چیزی به اسم امپریالیسم سرخ وجود ندارد. من مجارستان را به عنوان

یک مثال عالی ذکر کردم و همچنین رفتار کمونیستهای چینی در طول مرز چین با هند را متذکر شدم. به هر

حال این چپی چیزی را که من گفتم قبول نخواهد کرد. من یک حقیقت را به شما می گویم. تنها چیزی که

تمام ما را که اعضای حزب ایران هستیم در زمانی که حرکتی برای، غیرقانونی کردن حزب ایران وجود

داشت از زندانی شدن یا کشته شدن حفظ کرد، این حقیقت بود که مقامات امنیتی آمریکا در اینجا،

آرشیوهای حزب توده را به دست آورده بودند و آنها را به دولت نشان داده بودند و آن قسمتهایی را متذکر

شده بودند که در آنجا، آنها (حزب توده مترجم) عنوان کرده بودند که شاپور بختیار و صالح و دیگران

توده ای نیستند، بلکه از دشمنان حزب توده هستند. اگر به خاطر این حقیقت نبود که آمریکاییها می دانستند

جور دیگری است و به آنها اجازه انجام چنین کاری را نخواهند داد، دولت تمام افراد جبهه ملی را با ادعای

اینکه آنها کمونیست هستند، می کشت. حزب توده قطعا تلاش می نماید که از نیمه آزادی که اکنون وجود

دارد برای مقاصد خودشان استفاده کنند، ولی من شک دارم که آنها جرات نمایند کاری به صورت آشکار

به اسم حزب توده انجام دهند.

نیروی سازمانی جبهه ملی

ما فقط به مدت ده ماه مشغول بودیم. ما می دانیم که دولت دستور داده است که فعالیتهای ما در استانها

متوقف شود و در تهران نیز با ما مخالفت می کنند، بنابراین ما فعالیتهایمان را شروع کردیم که فشارمان را به

رویشان بیشتر کنیم. گروهها و ایدئولوژیهای مختلف در جبهه ملی وجود دارد و ضعف بزرگ ما این است

که باید یک نوع میانگین هواداری و عقاید که آنها دارا هستند را قبول نماییم. ما هدفهای مشترک داریم،

ولی ما فاقد هر نوع از ایدئولوژیهای کلی هستیم. برای مثال ما اشخاص مذهبی در جبهه ملی داریم که

نمی توانند صحبت برابری زنان با مردان یا بعضی اصول را که در اعلامیه حقوق بشر عنوان شده، تحمل

ص: 653

نمایند. بعضی از این اشخاص مذهبی به خاطر نظرات عجیب و نامطمئنی که دارند، یک مشکل قابل توجه

برای خیلی از ماها هستند. به بعضی از آنها بیشترین سوءظن می رود، و در طرف دیگر ما بسیاری از

زمینداران فئودالی را داریم که هیچ حرفی را راجع به اصلاحات ارضی نمی شنوند. و به همین ترتیب ما

نباید به طور صریح به عنوان یک حزب مورد توجه قرار گیریم، ولی مثل یک جبهه در معنای اروپایی،

گروهی متشکل از گروهها و اشخاص مختلف که برای به دست آوردن هدفهای مشخص و بخصوص به هم

پیوسته اند، می توانیم مطرح شویم، همین نیروی ما ناشی از اتحاد ما در جستجوی این اهداف می باشد.

ضعف ما ناشی از فقدان ایدئولوژی یکپارچه است. علیرغم این موضوع، اگر به ما آزادی واقعی از طرف

دولت اعطا می شد، بیشتر از 2 تا 3 ماه برای ما طول نمی کشید که سازمانمان را تا آخرین واحد کامل کنیم.

روابط حزب ایران جبهه ملی

این موضوعی از روان شناسی داخلی است. حزب ایران که من عضوی از آن هستم، برگزیدگان جبهه

ملی را در خود دارد. فقط آنها را بشمارید: صالح، باقر کاظمی، اصغر پارسا، جهانگیر حقشناس، کریم

سنجانی، خود من و دیگران. آنها رهبران واقعی جبهه ملی هستند. افراد حزب ایران 10 کرسی در شورای

جبهه ملی دارا می باشند. اکثر پستهای مهم و موثر توسط اعضای حزب ایران اداره می شوند. دیگران، یعنی

آنهایی که اعضای حزب ایران نیستند به طور طبیعی کمی احساس حقارت می کنند و بنابراین نسبت به

نقش حزب ایران ظنین هستند. ولی من می توانم شما را مطمئن سازم که حزب ایران امتیازاتی داده است و

متمایل است که به منظور حفظ اتحاد، امتیازات بیشتری در آینده بدهد. دانشجویان دانشگاه برای احزاب

کافی نیستند فقط حدود صد عضو حزب ایران در میان آنها هستند. اغلب آنها فقط مصدقی هستند و نسبتا

گرایشات افراطی دارند.

رهبر جبهه ملی چه کسی است ؟

عملاً هیچ کس. هیچ کس در میان ما تمام شرایط لازم برای نوع رهبری که مصدق بود، ندارد، یکی از

ما ممکن است شرایط عالی داشته باشد، ولی در یک جنبه حیاتی ضعیف باشد، بنابراین ما واقعا یک رهبر

منفرد نداریم. خود مصدق یک رهبر مؤثر نیست و دیگر نمی تواند باشد حداکثر او می تواند مثل یک

شخصیت روحانی خدمت کند.

البته او به مقدار زیادی از طرف مردم محبوب است، ولی در زمینه سیاست واقعی او تمام شده است. من

نمی توانم بگویم چه کسی ممکن است برای نخست وزیر بودن از طرف جبهه ملی انتخاب شود، زیرا مطابق

قانون آن بستگی به شاه دارد، ولی من احتمال می دهم صالح بهترین شانس را برای انتخاب شدن داشته

باشد.

نهضت آزادی کشور

می دانید بعضی از این افراد طرفدار کمونیسم بوده اند. زمانی که آن (نهضت آزادی مترجم) مورد توجه

قرار می گرفت، جبهه ملی از من سؤال نمود که آیا این افراد بایستی از جبهه ملی جدا شوند یا نه و من گفتم

بله. مهدی بازرگان عضوی از شورای جبهه ملی بود، ما به بازرگان شکایت کردیم که پیروان او یک سازمان

ص: 654

مخفی تشکیل داده اند و در یک سیستم دمکراتیک جایی برای سازمان مخفی نیست. ولی این افراد تحت

نفوذ رحیم عطایی و عباس روافیان بودند. آنها دارای مجموعه غریبی از عقاید طرفدار کمونیسم می باشند

که با لحن مذهبی مخلوط شده است. رابطهای حزب توده در اینجا قویتر هستند. آنها مثل خلیل ملکی و

اتحادیه سوسیالیستی او تقاضای عضویت در جبهه ملی نموده اند. برای 2 یا 3 هفته این موضوع تحت

بررسی بوده است. آنها تشخیص می دهند که هیچ نفوذی نخواهند داشت و قادر به انجام هیچ کاری

نخواهند بود، مگر اینکه آنها بخشی از جبهه ملی شوند، و دولت به منظور ضعیف کردن جبهه ملی آنها را

مستقیما تشویق می نماید.

برای آنها بهتر خواهد بود که خارج از جبهه ملی بمانند. زیرا ما نمی توانیم از کسانی در میان آنها از تمام

آن چیزهای افراطی و طرفدار توده ای را می گویند، مطمئن باشیم. من یک نفر قصد دارم که بر علیه قبول

شدن آنها در جبهه ملی رای بدهم و فکر نمی کنم که آنها قبول شوند. البته بعضی مثل بازرگان، که خیلی

خوب است پس از انحلال نهضت آزادی به عنوان یک فرد قابل قبول خواهند بود.

شاه

هیچ کس در جبهه ملی دیگر به شاه اعتمادی ندارد «بودن یا نبودن» این سؤالی است که جبهه ملی و

شاه باید با آن روبه رو شوند. شاه اساسا هیچ پایگاهی برای عمل کردن ندارد و این تجربه او است که بر علیه

هر کسی که نخست وزیر بوده است کار کند. همان طور که لرد بایرون درباره وجود زنان گفت، ما نمی توانیم

با آنها زندگی کنیم و نمی توانیم بدون آنها زندگی کنیم. اگر که به طور ناگهانی از جایش برداشته شود خلائی

به وجود خواهد آمد که پر کردن آن مشکل خواهد بود. در عین حال تمام تجربه ما با او بد بوده است و

چیزی وجود ندارد که ما را به این باور بکشاند که وی ممکن است از طریق تجربیاتش چیزی به دست

آورده باشد و درسش را یاد گرفته باشد. اینکه او باید سلطنت کند نه حکومت عقیده ماست، ولی ما شک

داریم که وی آن را قبول نماید. اساسا ما باید سلطنت را حفظ کنیم، ولی این امکان وجود دارد که یک

سلطنت متفاوت داشته باشیم. ما هنوز آماده نیستیم که یک جمهوری داشته باشیم.

علی امینی

به طور کلی من انتظار داشتم که امینی یک سازماندهنده بهتر و با ارزش تر از آنی باشد که وی ثابت

کرده است. او در مورد این شغل برای سالها فکر می کرده است، ولی وقتی سرانجام از آن وی شد، او هیچ

کادری، هیچ کابینه ای و هیچ برنامه ای که بر اساس آن کار کند، نداشت. من تصادفا آگاهی پیدا کردم که

وقتی شاه از او خواست که شغل را قبول کند او به دوره افتاد و از دوستان می پرسید «من چه کسی را باید در

کابینه بگذارم؟» البته او به بدی منوچهر اقبال، آن مرد احمق، نیست. اگر خدمتکار من نخست وزیر می شد،

وی نمی توانست کار بدتری از اقبال صورت دهد. ولی امینی خودش را نامطمئن و متزلزل در هر قدمی

نشان داد. اساسا او یک فرصت طلب است که هیچ حامی قوی و هیچ دشمن قوی ندارد. او بیشتر

می خواهد که نخست وزیر باشد. اگر از طرف دولت ایالت متحده به وی پول کافی داده شود، ممکن است

برای مدتی دوام بیاورد. ولی اگر شاه به او می گفت برو او می رفت. او هیچ نیروی دیگری و هیچ دوستی و

محبتی در میان مردم ندارد. امینی فقط به این خاطر آمد که بعضی از آمریکایی ها را می شناخت و بنابراین

ص: 655

ممکن است قادر باشد پولی بگیرد.

چین کمونیست

من فکر می کنم دولت چیانگ کای چک فاسدترین و نامطلوب ترین، در دنیا می باشد. ولی آن هیچ

دلیلی برای ما نیست که با کمونیستها در چین روابط نزدیک داشته باشیم. این به روابط ما با روسها بی

شباهت است، زیرا چینیها خیلی دور هستند. هیچ دلیلی وجود ندارد که روابط ما دنیای غرب را به وسیله

پریدن در دستهای چین کمونیست به خطر اندازیم. ما در ابتدا باید منافع ایران را در نظر بگیریم و آنها را

(منافع مترجم) مقدم بر همه چیزهای دیگر بدانیم، و چیزی در به رسمیت شناختن چین کمونیست وجود

ندارد که منابع ایران خدمت کند.

موضوع ایالت متحده در ایران

اساسا مردم ایران قبل از اوت 1953 (مرداد 1332) برای ایالت متحده بیش از هر کشور دیگری

ارزش و احترام قائل بودند. شما کارهای زیادی برای کمک کردن به من انجام داده اید و ما از آن قدردانی

نمودیم. ولی مرداد 1332 یک ضربه شدید به پرستیژ آمریکا در اینجا بود از آن پس پرستیژ آمریکا پایین

رفته است. شما بیش از یک میلیارد دلار در اینجا خرج کرده اید فقط برای اینکه محبوبیت کمتری برای آن

داشته باشید. من برای میلیاردها دلاری که شما به ما داده اید متأسف نیستم، من فقط متأسفم که آن به

جاهای اشتباهی رفته و استفاده های اشتباهی از آن شده است و شما در نتیجه آن زیان برده اید، ولی ما در

چند سال گذشته احساس کرده ایم که شاید ایالت متحده دارد اشتباهش را تشخیص می دهد. شاید از

دسترس رفتن چند سال گذشته جبران شود. من فقط درباره منافع ایران در اینجا صحبت نمی کنم، بلکه

همچنین درباره بهترین منافع ایران و ایالت متحده و نیز بهترین منافع بشریت سخن می رانم. ما احساس

کرده ایم که نیمه آزادی که به جبهه ملی داده شده است به سیاست جدید آمریکا بی ارتباط نیست، بنابراین

مردم ما با نظر مساعدی به ایالت متحده می نگرند. دولت ما به خودی خود نمی تواند کاری انجام دهد، فقط

با کمک شما. اگر احساس ما صحیح است پس نابخردانه خواهد بود که ایالت متحده به بازگرداندن

دیکتاتوری نظامی کمک کند. ژنرال فضل اله زاهدی «فول جینکو باتیستاس» ما بود. این روزها صحبت

زیادی از یک کودتا می شود. اگر چنین چیزی روی دهد برای مردم خیلی آشکار خواهد بود و در اولین

روز قیام خواهند کرد. فقط اصلاحات دموکراتیک می تواند راه را برای یک آینده خوب برای ایران باز

نماید. هر شخصی یا گروهی که خیلی متمایل است، اگر بفهمد که آن حمایت مادی و معنوی آمریکایی ها را

دارد و اگر آمریکایی ها اعتقاد داشته باشند که کشور واقعا می تواند اصلاح شود، آن گروه می تواند کار را به

انجام برساند. حمایت ایالت متحده بزرگترین اثر ممکن را روی اعمال چنین شخصی خواهد داشت، ولی

این کار نباید به قیمت نوکر مأبی صورت پذیرد.




بختیار 7 اختلاف بین کریم سنجابی و شاپور بختیار، رهبران جبهه ملی

ص: 656

بختیار 7

گزارش اطلاعاتی حوزه مأموریتتاریخ اطلاعات: ژوئیه اکتبر 1961 خرداد مهر 1340

محرمانه / غیر قابل رویت برای خارجیان / کنترل مستمر

کشور: ایران

شماره گزارش: 5728

تاریخ و مکان: تهران، ایران (23 18 مهر 1340)

منبع : عضو جبهه ملی که رهبران جبهه دسترسی دارد. (درباره موثق بودن نمی توان قضاوت کرد)

ارزیابی مفاد : احتمالاً حقیقی است.

موضوع: اختلاف بین کریم سنجابی و شاپور بختیار، رهبران جبهه ملی

1 زمانی قبل از تظاهرات 30 تیر 1340 جبهه ملی، کریم سجادی، رئیس کمیته اجرایی این جبهه، به

شاهپور بختیار گفت مقرون به صلاح خواهد بود که او از سمت خود به عنوان سرپرست کمیته تشکیلاتی

استعفا دهد، زیرا معلوم شده بود که بسیاری از اشخاص نسبت به کنترل کمیته های مهم جبهه ملی از سوی

حزب ایران ایراد داشتند (این موضوع از سوی منابع مستقل موثق تأیید شده است). بختیار از این پیشنهاد

دلخور شد بختیار از جمله آنهایی بود که به خاطر شرکتش در تظاهرات 30 تیر زندانی شده بود، ولی پس

آزادیش ضمن بحثی با حضور اللهیار صالح، سنجابی اصرار کرد که بختیار استعفا دهد و بدین ترتیب راه

دیگری برای بختیار باقی نماند. بختیار سخت خشمناک شد و تصور کرد که سنجابی به خود اجازه داده

است که احساسات شخصی اش بر موضع او نسبت به این مسئله غالب شود. سنجابی معتقد بود که این

قدمها صرفا به خاطر منافع جبهه ملی برداشته شد و اینکه او شخصا نسبت به بختیار علاقه دارد بختیار

ابتدا از شرکت در جلسات کمیته اجرایی خودداری کرد، ولی در مهرماه باز در این جلسات حضور پیدا کرد

و سنجابی احساس کرد که دلخوری بختیار به تدریج کاهش می یابد و به مرور زمان این حادثه فراموش

خواهد شد. سنجابی کفیل ریاست کمیته سازمانی است (احتمالاً حقیقی).

2 اعضای جبهه ملی از دشواری روابط بین بختیار و سنجابی آگاهند و احساس می کنند که این

دشواری از آن سرچشمه می گیرد که سنجابی می خواهد بختیار را از صفوف مقدم فعالیتهای جبهه ملی بر

کنار کند، زیرا از قرار معلوم بین بختیار و شاه کدورتهایی وجود دارد و شاه شخصا مخالف بختیار است.

سنجابی احساس می کند که اگر بختیار در کانون دید واقع نشود جبهه ملی از نظر شاه کمتر قابل ایراد

خواهد بود. سایر اعضای کمیته اجرایی کم و بیش در این باره عکس العملی نشان نمی دهند و از این اندیشه

نه پشتیبانی می کنند و نه نسبت به آن مخالفت می ورزند. بختیار احساس می کرد که به خاطر تمایلات فعال

بودن او را مجازات می کنند. بختیار حتی کنترل کمیته دانشگاهی را به دست نداشت و سنجابی متصدی آن

بود. (احتمالاً حقیقی).

3 سنجابی در کمیته کارگری و همچنین کمیته تشکیلاتی و دانشجویی و کمیته اجرایی جبهه ملی

بسیار فعال بود. سنجابی گفته است که جبهه ملی با کمیته کارگری سخت کار می کند و ممکن است در این

زمینه موفق باشد. او این امر را لازم می دانست زیرا اغلب کارگران این احساس را داشتند که حزب توده

(کمونیست) نجات دهنده کارگران است، زیرا جبهه ملی به اندازه کافی در زمینه کارگری کار نکرده است و

بیش از این قادر به کار کردن نیست. جبهه ملی ممکن است تضمینی در مقابل رخنه توده ایها در زمینه های

ص: 657

کارگری باشد، بنابراین سنجابی احساس می کند که دولت باید به جبهه ملی اجازه دهد که توسعه یافته و در

میان کارگران تحت نفوذ بیگانگان قرار گیرند. معذالک جبهه ملی نتوانست این موضوع را به دولت بفهماند

و به محض اینکه جبهه ملی شروع به همکاری با یک رهبر کارگری کرد حکومت او را وادار کرد تا

فعالیتهای خود را متوقف کند. جبهه ملی همچنین در کمیته کشاورزی فعال بود، ولی امیدی برای نتیجه به

علت ماهیت طولانی و یکنواخت و مشکلات مبتلا به نداشت.

4 شاپور بختیار بامداد روزهای جمعه جلساتی در منزل خود به طور عمده برای اعضای جوانتر

حزب ایران تشکیل می داد. ظاهرا بختیار از این جلسات به عنوان بهانه برای حمله علیه دستگاه رهبری

جبهه ملی یا شخص سنجابی استفاده نمی کرد و سنجابی معتقد نبود که بختیار چنین کاری خواهد کرد. به

عقیده سنجابی حزب ایران نبایستی در خارج از چهارچوب جبهه ملی فعالیت زیادی داشته باشد،

بنابراین در آغاز تابستان 1340 وی از عضویت در کمیته اجرایی حزب ایران استعفا کرد و کاندیدا برای

احراز سمت رهبری نبود و به چنین سمتی انتخاب نشد. از آن زمان به بعد حزب ایران تحت کنترل احمد

زیرک زاده و اللهیار صالح درآمد. به علت قدرت سیاسی این دو شخص سنجابی معتقد بود که نفوذ بختیار

در حزب ایران رو به کاهش است. رهبران حزب ایران درباره نقشه های خود با سنجابی مشورت کرده اند،

ولی وی در امور حزبی فعالیت نداشته است.

نظرهای حوزه مأموریت

1 بختیار یکی از اعضای کمیته منطقه ای و کمیته بازرسی و کمیته انتشارات و تبلیغات و کمیته

دانشگاه و کمیته سازمانی و همچنین کمیته اجرایی و شورای مرکزی بوده است. 2 یک عضو (درباره

موثق بودن آن نمی توان قضاوت کرد) شورای مرکزی جبهه ملی همچنین خاطرنشان ساخت که اختلاف

نظر بین بختیار و سنجابی از روز 30 تیر رو به رشد گذاشته است و اینکه هنگامی که بختیار از زندان آزاد

شد. وی طرفدار یک سیاست فعال بود و سنجابی را فردی ضعیف تلقی می کرد در حالی که سنجابی

طرفدار سیاست اعتدالی تر بود. سید محمد علی کشاورز صدر، سخنگوی جبهه ملی اسما کمیته

دانشجویان را اداره می کرد، ولی کارهای این کمیته را عملاً سنجابی بر عهده داشت. 3 طبق اظهار یک

مأمور سابق (معمولاً قابل اعتماد) در حکومت مصدق که تماسهای خوبی با رهبران ملی گرا داشت و دارای

پیش داوری به نفع ملی گرایان است، اختلاف بین بختیار و سنجابی تا اواسط اکتبر جدی به نظر

نمی رسد.آنها نسبت به یکدیگر ملاطفت داشتند، هرچند بختیار می کوشید برای خود یک موضع

قدرتمندتری کسب کند. او برای سازمان دادن حزب ایران کار می کرد. سنجابی کم و بیش حزب ایران را

طرد کرده بود، زیرا تمامی انرژی خود را صرف جبهه ملی می کرد هر چند هنوز عضو (حزب ایران) بود،

ولی منافع او در این حزب طرف حمایت نبود. بختیار که از لحاظ طبیعت شخصی تند و انقلابی بود، این

روحیه انقلابی را برای آرام کردن جوانانی که تمایل به فعالیتهای شدید داشتند، به کار می برد. بختیار اظهار

داشته است که سپهبد تیمور بختیار که سابقا رئیس سازمان امنیت بود چندین بار به او پیشنهاد کمک کرده

است، ولی هر بار او یعنی شاپور بختیار این پیشنهاد را رد کرده است. بختیار همچنین گفته است که حزب

ایران قرار است علیه آزمایش بمب اتمی شوروی که گویا در تاریخ 8 مهر 1340 انجام گرفته اعتراض کند.



بختیار 8 مذاکره با شاپور بختیار

ص: 658

بختیار 8

سفارت آمریکا تهرانمحرمانه

مذاکره با شاپور بختیار2 نوامبر 1961 11 آبان 1340

به پیوست یک یادداشت از مذاکره با شاپور بختیار، عضو کمیته اجرائی جبهه ملی ارسال می شود

برای سفیر

هنری چ. شوارتز

مشاور سفارت در امور سیاسی

صورت مذاکراتمحرمانه

شرکت کنندگان: آقای شاپور بختیار، عضو کمیته اجرائی جبهه ملی

تاریخ : 15 اکتبر 1961 23/7/1340

آقای جان ترنر، مأمور سفارت

طبق گفته آقای بختیار، از نظر ملی گراها، علی امینی نخست وزیر در اواخر مهر 1340 در حقیقت دیگر

نخست وزیر نبود. آشکار بود که شاه امینی را نسبت به یکی دو ماه اول صدارتش بسیار بیشتر کنترل

می کرد. امینی فقط تا زمانی می توانست دوام بیاورد که دولت ایالات متحده به فراهم آوردن کمک مالی

ادامه می داد.

بختیار تائید کرد که پسر عمویش سرتیپ تیمور بختیار رئیس سابق امنیت در فعالیتهای سیاسی

شرکت دارد، وی گفت جبهه ملی در دولتی که به ریاست ژنرال بختیار باشد، شرکت نخواهد کرد. به هر حال

جبهه ملی نظر روشنی راجع به سیاستشان نسبت به یک چنین دولتی خواهند داشت و اگر به نظر برسد که

ژنرال بختیار قادر به عهده دار شدن یک نقش مسئولانه است و شواهدی دال بر تلاش دوستانه برای اداره

یک دولت مترقی و صادق نشان دهد، جبهه ملی تلاش نخواهد نمود که سیاستهایش را خنثی کند و یا مانع

ایجاد کند. آقای بختیار اشاره کرد که مسئله شرکت جبهه ملی در هر دولتی یک مسئله شدیدا حساس

است. چون که حزب نمی تواند به وسیله دولتی معرفی شود که در بر آوردن انتظارات مردم شکست

می خورد. چنان شناختی وجهه جبهه ملی را نابود می کند. شاپور بختیار تشخیص داد که جبهه ملی در

حال حاضر آن رهبری یا اتحاد برای دستیابی به قدرت در اختیار ندارد. به هر حال او معتقد بود که اگر

کاندیداهای جبهه ملی بتوانند برای مجلس انتخاب شوند تجربه سیاسی نهایی آن یک رهبر را به منصه

ظهور خواهد رسانید و جبهه ملی را قادر می سازد که سرانجام دولتی شایسته تشکیل دهد. حضور جبهه

ملی در مجلس همچنین به کاهش بحران سیاسی و به استوار شدن دولت کمک خواهد نمود.

او گفت جبهه ملی انتظار دارد اگر یک انتخاب بیطرفانه برگزار شود حدود 20 کرسی را به دست آورد،

حداقل 10 کرسی در تهران و در اصفهان، تبریز، خوزستان، شیراز و استان مازندران هر کدام 2 کرسی.

جبهه ملی سه کمیته فرعی منصوب نموده که برنامه های حزبی را طرح نمایند که مشکلات اقتصادی،

سیاسی و اجتماعی را تحت پوشش قرار می دهند و قصد دارد از اشخاص خارج از جبهه ملی دعوت کند

که در کار تحقیقی که قبل از طرح برنامه ها واقع می شود شرکت نمایند.

برای مثال، جبهه مردی ماننده جلال عبده وزیر اسبق امور خارجه را دعوت خواهد نمود که در مطالعه

مشکلات سیاسی همکاری نماید.

ص: 659

جبهه ملی به دوره ای نسبتا بحرانی رسیده است که بجز اینکه اجازه یابد در فعالیت سیاسی شرکت کند،

قادر نخواهد بود علاقه ای را که در میان روشنفکران و طبقه متوسط ایران به وجود آورده است حفظ نماید.

شاپور بختیار می ترسید که این اشخاص به دامن گروههای تندروتر کشیده شوند و اینکه جبهه ملی عملاً از

صحنه سیاسی خارج شود، مگر اینکه انتخابات برگزار شوند و به جبهه ملی شانسی برای شرکت در

مجلس و در زندگی کلی سیاسی کشور داده شود.


بختیار 9 گزارش در مورد مخالفین ملی گرا

بختیار 9

سفارت آمریکا تهران11 دسامبر 1961 20/9/1340

محرمانه

پیام های 486 و 400 سفارت به تاریخ های 19 بهمن 1338 و اول دی 1339

گزارش در مورد مخالفین ملی گرا

خلاصه : مراجعه کنید به نتیجه گیری.

مقدمه

این پیام، طبیعت و قدرت مخالفین ناسیونالیست را با دولتی امینی مورد تجربه و تحلیل قرار می دهد.

اصطلاح ناسیونالیست به معنی پوششی است برای آن دسته از عوامل جامعه که به طور جهانی در

سرنگونی رژیم های محافظه کار وسیله بوده اند و در ایران نیز مثل بقیه نقاط خاور میانه تحت پوشش

ناسیونالیسم متحد شده اند. اساسا ترکیب اجتماعی و تظلم خواهی بنیاد گرایان ناسیونالیستهای ایران

آنهایی هستند که مدتهاست جنبشهای مخالف رادیکال (تندرو) توصیف شده اند: یک طبقه متوسط که به

وسیله محدودیتهای اقتصادی در مضیقه گذاشته شده اند و توسط عدم کارائی و فساد دولت بی میل

شده اند، یک نیروی کارگر شهری بیقرار به خاطر عدم توانائیش جهت افزایش سهمیه اقتصادی خودش، و

آن معلمان، دانشجویان، روزنامه نگاران و افراد متخصصی که امید اینکه آرزوهایشان توسط سیستم

سیاسی موجود تحقق پیدا کند را از دست داده اند.

دولت امینی در ابتدای به قدرت رسیدنش برای دستیابی به حمایت این گروههای اجتماعی دست به

تلاشی بزرگ زد، با این تشخیص که آنها اکثریت عظیمی که از نظر سیاسی در ایران اشتراک دارند را

تشکیل می دهند و اینکه تعداد و نفوذ آنها رو به افزایش است. دولت امینی در این تلاش موفق نشد و از آن

زمان به پایگاههای حمایت سیاسی سنتی تر و با اعتماد به قدرت اصلاحات اقتصادی و اجتماعی برای

تسکین دادن و یا حداقل آشتی دادن مخالفین تندرو بازگشت نمود. یک قسمت خوب از دلیل این عقب

گرد در شخصیتهای امینی و شاه قرار می گیرد و قسمت دیگر توسط واقعیتهای قدرت دیکته می شود؛ ولی

هنوز قسمت سوم مربوط می شود به طبیعت و قدرت مخالفین ناسیونالیست و پیام فعلی متوجه این قسمت

شده است. توجه خاصی به جبهه ملی خواهد شد، با تاکید بر وجهه سیاسی آن، قدرت بالقوه اش برای

رهبری و پیش بینی اش برای آینده. پیام قرار نیست که شبیه دائره المعارف باشد، ولی فقط سری گزارشاتی

که سفارت روی این موضوع تسلیم نموده است را به صورت جدید عرضه می دارد.

جدا از جبهه ملی و نهضت آزادی ایران که هر دو در این پیام مورد توجه قرار گرفته اند، اشاره کوتاهی

نیز باید به گروه مخالف دیگری به نام پاسداران آزادی که توسط دکتر مظفر بقایی هدایت می شود گردد.

ص: 660

به دنبال فعالیت مخالف اساسی در انتخابات 1339، دکتر بقایی دستگیر شد و به اتهام تحریک پلیس

به نافرمانی مجرم شناخته شد. قضیه وی تحت استیناف بوده است و تصمیم در این زمینه در آینده نزدیک

انتظار می رود. در طول اقامت وی در زندان، سازمان دکتر بقایی بجز یک حرکت سراسیمه کوتاه در طول

انتخابات 1340، غیر فعال بوده است. اگر بقایی به دنبال اقدام در مورد استیناف وی آزاد شود، یک

سیاستمدار مخالف با تجربه و یک عوامفریب درجه یک به صحنه سیاسی باز خواهد گشت. ممکن است

قابل توصیه باشد که گزارشی جداگانه در مورد بقایی، اگر زمانی که از زندان آزاد شود و اگر آن طوری که

شایع است فعالیت سیاسی را با لحن ضد جبهه ملی شروع نماید، ارائه گردد.

ماهیت جذبه ناسیونالیسم

رشد ناسیونالیسم دست در دست با کاهش بافت سنتی پدرشاهی جامعه ایران و با خط مشی رقابت بر

سر قدرت در داخل گروههای نوع غربی به جلو رفته است. مشخصا این گروهها توسط مخالفت با دخالت

واقعی و یا خیالی در امور داخلی کشورشان به وسیله تنفر در مورد بی کفایتی و رکود طبقه (ثروتمندان)

حاکم برانگیخته می شوند.

البته ناسیونالیسم وقتی که کشوری به وسیله کشور دیگر استثمار می شود و یا بر آن حکومت می شود به

طور قابل ملاحظه ای اهمیت پیدا می کند. تا کشوری که این گونه نیست و در ایران این حقیقت که استعمار

آمد و رفت بدون اینکه کسی کاملاً متوجه آن شود، به سیونالیسم ایرانی یک کیفیت تقریبا در هم و برهمی

داده است. ولی در هر حال از ابتدای این قرن دو رشته دخالت خارجی و فساد داخلی، فریادهای پشتیبانی

را برای احزاب ناسیونالیست فراهم کرده است.

جذبه ناسیونالیسم اساسا احساسی است؛ آن از ناامیدی مایه می گردد و از حقارت شخصی و ملی

تغذیه می شود. ایرانیان برای مثال خود را با جبهه ملی معرفی می نمایند، نه فقط به خاطر اینکه از لحاظ

اقتصادی به نفع آنهاست که چنین کنند، بلکه به این خاطر که آنها امید تعدیل وضعیتشان را به طرق دیگر از

دست داده اند.

احزاب ناسیونالیست مجبور شده اند که روی یک جذبه غیر معقولانه و عوامفریب تکیه کنند، زیرا

علائق اقتصادی و سیاسی پیروان آنها مختلف و اغلب به طور دو جانبه متضاد است. این بدین دلیل است که

احزاب ناسیونالیست سرگردان و عاری از جهت به نظر می رسند و اینکه شعارهای سیاسی آنها معمولاً از

طرحهای سیاست به هم پیوسته جدا می باشد، خود جبهه ملی برای سالها توسط شخصیت محمد مصدق

تحت سلطه قرار داشت و امروز حزبی است در جستجوی یک چهره عوامفریب.

سیمای رهبر ایرانی

یکی از مشکلاتی که در حال حاضر دکتر امینی با آن روبه روست در حقیقت اشتیاق از طرف خیلی از

ایرانیان طبقه متوسط و طبقه پائین برای بازگشت یک رهبر پویا می باشد. خود امینی آشکارا وقتی قدرت

را به دست گرفت امیدوار بود که این نقش را یاری کند. در حقیقت او قادر به انجامش نبود. این به اضافه

خشمگین شدن وی در مورد انتظارات غیرمعقولانه هموطنانش او را به جستجوی حمایت یا حداقل

تحمل از طرف منابع اصلی قدرت، شاه، ارتش، منافع محافظه کارانه، سوق داد، این احتمالاً در ذرات امور

ص: 661

است که برای امینی جلب حمایت کامل ناسیونالیستها به خاطر خصوصیت احساسی و خیالی آنها

غیرممکن می گردد؛ این انتظارات علاوه بر این نمایانگر یک مانع بزرگ برای خود رهبران ناسیونالیست

می باشد. تصویر رهبر ایرانی از جذبه عرفانی دوران مصدق ناشی می شود و یا باید عوض شود یا به آن

پایان داده شود، چون که چنان شخصیتی امروزه وجود ندارد.

رهبری ناسیونالیستی فعلی

ممکن است در این رابطه بدون اشکال باشد که نگاهی نزدیکتر به رهبری فعلی ناسیونالیستی

برحسب؛ 1 نیروی نهایی هر یک از اعضای آن برای به وجود آوردن یک پیروی توده ای، 2 مقام رهبران

در داخل سازمان و در رابطه با یکدیگر، و 3 روشهای احتمالی عمل آنها در مورد موضوعات اصلی به

عنوان یک دولت جبهه ملی، بیندازیم. گزارش تا حد زیادی روی تحلیل زیرین تکیه داشته است.

استثنائی چند، مؤثرترین رهبران جنبش ناسیونالیستی در حال حاضر با جبهه ملی همبستگی دارند.

اشخاص زیر از کمیته اجرائی جبهه ملی قوی ترین دانسته می شوند:

اللهیار صالح، غلامحسین صدیقی، کریم سنجابی، و شاپور بختیار. اگر چه این افراد اکنون استراتژی

ناسیونالیستی را کنترل می کنند (تا حدی که می شود آن را چنین نامید)، هیچ کدام از آنها پیروی توده ای را

که مصدق به خود جلب نموده بود جلب نکرده است. قسمتی از این به خاطر این است که مصدق هنوز زنده

است و در حالی که او زندگی می کند، طرفداری که از آن او بود فقط با اشکال می تواند انتقال یابد. حتی

محکمتر از این، این است که رهبران امروز یک برنامه و راه حل واقعی ندارند، که هر دو در به قدرت رسیدن

مصدق اساسی بودند.

از چهار رهبری که در بالا به آنها اشاره شد به نظر می رسد که شاپور بختیار فعال گروه است. او از

همکارانش متمایل تر به نظر می رسد که از موضوعات ضد غربی مایه بگیرد. برای مثال بختیار در

تظاهرات 28 اردیبهشت جبهه ملی شور و حرارت بیشتری از سنجابی یا صدیقی به وسیله تقاضای

تحریک آمیزش که سیاست خارجی ایران در تهران شکل داده شود تا در واشنگتن، لندن یا مسکو، به

وجود آورد.

او احساسی برای حرکات پر زرق و برق دارد و زمانی گفت که اگر وی نخست وزیر شود اولین اقدام او

این است که سفری به خانه مصدق خواهد نمود. او یک فرصت طلب سیاسی است که از هیچ کوششی برای

به وجود آوردن تصویر خودش (به عنوان رهبر مترجم) در میان طبقه کارگر مضایقه نکرده است. در طول

مسافرتی به اصفهان بیش از 2000 کارگر از کارخانجات نساجی برای استقبال از او جمع شدند. او

همچنین پیروانی قابل توجه در میان کارگران نفت آبادان و مسجد سلیمان، جایی که وی در موضوعات

کارگری قبل از ملی شدن نفت فعال بود دارد. اغلب گفته شده است که بختیار خیلی جوان است (اگر چه او

48 ساله است) که رهبری ناسیونالیستها را به عهده بگیرد. ولی ده سال گذشته شاهد تغییری مهم در ترکیب

ناسیونالیستها به وسیله افزایش خیلی از فارغ التحصیلان دانشگاه که کمتر از پدرانشان تحت تأثیر سن

قرار می گیرند و آرزوهایشان در نظرات عملی بختیار منعکس می شود، بوده است.

در سازمانی که به اخذ نظریاتش از رهبران مسن تر و میانه رو تر ادامه می دهد، مقام بختیار مبهم

می باشد. همکاری او با حزب ایران، قویترین گروه در داخل جبهه ملی هم یک دارائی است و هم یک بدهی

ص: 662

در حالی که او در قدرت آن سهیم است، او همچنین باید در شهرت حزب ایران برای محافظه کاری و عدم

اطمینانی که گاهی اوقات توسط جو تعصب آمیزش و روشهای خودکامانه اش به وجود می آورد سهیم

باشد. علاوه بر این او در میان رهبری عالی حزب ایران نیست که صالح، احمد زیرک زاده، باقر کاظمی و

احتمالاً سنجابی مقدم بر او واقع می شوند. طبیعت ضد و نقیض کیفیت هایی که برای جلب حمایت توده ای

در ایران مورد نیاز است، شاید به بهترین نحوی توسط اللهیار صالح نشان داده می شود. صالح با رفتار

ملایم، تردید و عدم گیرایی به عنوان یک سخنگو در اجتماعات، بدون چون و چرا بیشترین پیرو را بر

حسب تعداد خالص از هر رهبر ناسیونالیست دیگری جلب کرده است و در شهر خودش کاشان با

احساساتی نزدیک به بت پرستی تحت توجه قرار می گیرد. سه دلیل آشکار برای این موضوع وجود دارد؛

اول شهرت صالح برای صداقت مطلق و وقف خویش برای رفاه مردم؛ دوم ذخیره وسیع خوش نیتی

شخصی که وی با تمایل خودش برای دیدار و گفتگو با هر کدام از ملاقات کنندگان بی پایان وی که هر روز

پیش او می آیند، جمع آوری کرده است و سوم رایحه ای است که هنوز او را احاطه نموده و به دلیل بودن وی

به عنوان یکی از نزدیکترین مشاورین مصدق می باشد. در میان روشنفکران صالح حمایت خودش را تا

حدی زیادی از طبقات متخصص می گیرد که برای میانه روترین رهبر میانه روترین حزب در جبهه ملی

طبیعی است. به طور کلی مقام او در میان ناسیونالیستهای جوانتر ضعیف است و علی الخصوص

دانشجویان دانشگاه او را خیلی مردد و فاقد قاطعیت برای رهبری جبهه ملی می دانند.

رهبران ناسیونالیست تقریبا توافق دارند که صالح در میان آنها در درجه نخست قرار می گیرد و در یک

دولت جبهه ملی احتمالاً نخست وزیر خواهد بود. و با این حال مقام او در داخل سازمان قوی نیست. این

بدان خاطر است که شورای مرکزی 34 نفره به طرزی که اکنون تشکیل یافته، به مقدار زیادی از پیروان

صدیقی و سنجابی شکل می گیرد و اینجاست که درگیری اولیه برای قدرت پس از مرگ مصدق به رأی

گذاشته می شود. میانه روی مشهور صالح او را نسبتا برای شاه و احتمالاً برای آمریکاییها قابل قبول

می سازد، بنابراین هر ناسیونالیستی درصدی از منفعت در تصدیق او به عنوان یک رهبر دارد. ولی صالح از

لحاظ سیاسی زرنگ نیست و اگر جبهه ملی موضعش را انسجام بخشد، آسان خواهد بود که تصور کنیم که

او به یک موقعیت پوشالی تنزل می یابد، بدون اینکه او هرگز به طور کامل بداند که چه اتفاق افتاده. علاوه بر

این فعالیت او در مجلس کوتاه مدت بیستم که قدرت را از دست داد نشان نمی دهد که توانایی برای به دست

آوردن مجدد آن به وسیله به کارگیری پویای مسائل در پارلمان را داشته باشد.

غلامحسین صدیقی

وزیر کشور در زمان مصدق و برای سالها یک عضو مؤثر هیئت استادان دانشگاه تهران، امروز احتمالا

اگر که مصدق فوت کند و یک کشمکش برای رهبری به وجود آید در قویترین مقام در مقابل هرکدام از

رهبران فعلی جبهه ملی خواهد بود. علاوه بر این او در خارج از محفلهای ناسیونالیستی به خوبی شناخته

شده نیست. زندگی محافظت شده او و رفتار پرفسوری وی جلوی او را از جلب آن نوع پیروانی که از صالح

و بختیار هواخواهی می کنند مسدود نموده است. از تمام سخنرانیها در استادیوم جلالیه، سخنرانی وی

کمترین علاقه را برانگیخت.

همان طور که یک روزنامه تهران اشاره نمود؛ صدیقی در حالی که یک میهن پرست واقعی و طرفدار

ص: 663

قانون اساسی است و لیکن مردمی نیست. علاوه بر دانشگاه تنها حمایت توده ای از وی در میان رهبران

سنتی تر بازار می باشد.

یکی از چیزها در طرفداری صدیقی این است که او خارج از حزب ایران است و بنابراین شخصیتی

است که دیگر احزاب تشکیل دهنده می توانند در اطراف او یکی شوند. طبق یک تحلیل منبع کنترل شده

آمریکایی او قادر خواهد بود که 12 رای در شورای مرکزی جمع آوری نماید، در حالی که نزدیک ترین

رقیب او، سنجابی فقط 8 رای خواهد داشت. او استوارتر و ثابت قدم تر از صالح است و بنابراین یک

شخصیت خوشایندتر برای اعضای جوانتر جبهه ملی می باشد. داریوش فروهر رهبر حزب پان ایران در

مورد صدیقی گفته است که «در حالی که از صالح کم تجربه تر و کمتر شناخته شده برای عموم می باشد، ولی

چهره ای قاطع تر است و فقط زمان بیشتری برای نشان دادن توانایی هایش به مردم نیاز دارد. « صدیقی

هیچ کوشش واقعی برای به دست گرفتن کنترل جبهه ملی نکرده است، اگرچه گفته شده است که در این بهار

در یک مشاجره با کاظمی و سنجابی در مورد مسائل رهبری درگیر بوده است.

پس از بحث، سنجابی رئیس کمیته اجرایی شد و کاظمی پست کاملاً افتخاری رئیس شورای مرکزی را

دریافت نمود، ولی بر حسب قدرت حقیقی مقام افضل در میان رهبری هنوز به نظر می رسد از آن صدیقی

باشد. کریم سنجابی نیز عضو دیگری از کابینه مصدق است که مقامش را در جلوی جنبش ناسیونالیستی

حفظ نموده است. او که عضوی از نسل قدیمی رهبران مخالف رژیم است، یکی از آنهای است که

ناسیونالیستهای جوانتر شکایت می کنند که تمایل انجام هیچ کاری بجز نشستن و صحبت کردن ندارد.

سنجابی یک سخنران مؤثر است و مردی است با هوش قابل ملاحظه و خوشرویی شخصی. با این حال او

پیروانی از خودش ندارد و با در نظر داشتن سن او، طبیعت و خلق خوی او و رقابت وی شدیدا غیر متحمل

به نظر می رسد که او هرگز پیروانی داشته باشد.

سنجابی به فعالی هرکس دیگری در امور جبهه بوده است. همراه با اداره کمیته های اجرایی دانشجویی

و سازمانی، وی همچنین زمانی را به سازماندهی فعالیتهای کارگری جبهه صرف کرده است. وی در

ماههای اخیر به طوری که گزارش شده، تقریبا تمام انرژی خودش را به جبهه ملی اختصاص داده است و از

خدمت در یک مقام رهبری حزب ایران امتناع ورزیده، که چون به نظر او این احزاب تشکیل دهنده ایجاد

گسیختگی می نماید؛ اگر در خارج از جبهه ملی به فعالیت بپردازند.

اقدام محتمل رهبری در مورد مسائل اصلی

شانس اینکه جبهه ملی بتواند به یک طریق منظم و آرام به قدرت برسد در حقیقت بعید است. دستیابی

آنها بعد از یک دوره لغزش مداوم به سمت بی ثباتی واقع خواهد شد که منجر به یک آشوب و اغتشاشی

خواهد شد که جبهه ملی بتواند کنترل را به دست آورد. این همچنین مستلزم همکاری فعالی ارتش یا

حداقل رضایت ضمنی شخصیتهای اصلی نظامی در پیشنهاد جبهه ملی برای قدرت می باشد.

به خاطر خصوصیت رهبری جبهه ملی آن طوری که امروز به نظر می آید و به خاطر علائق زیاد

متناقض و گوناگون که در سازمان نمایانده می شود یک دولت جبهه ملی به سرعت همان طور که با

مشکلات دولت روبه رو می شود خودش را در ماوراء عمق خودش خواهد یافت. علاوه بر ضعف شدید

پرسنل بی تجربه، جبهه ملی به طور متقارن با لزوم و عدم توانایی اجرای کار رفورم و توسعه به سبکی بهتر

ص: 664

از دولت قبلی روبه رو خواهد بود. این عامل به اضافه آشفتگی و حاد بودن اوضاع که از طریقی که آنها به

قدرت می رسند ناشی می شود. این را که جبهه ملی بتواند دولتی را در هر شکل معقولانه ای اداره نماید و

ثبات و استقلال ایران را بتواند محقق سازد، به شدت غیر متحمل می کند. جبهه ملی با هیچ روش منظمی

قادر نخواهد بود که سیاستها و برنامه هایی که در زیر مورد بحث قرار گرفته و رهبران جبهه ملی امروز به

آرامی درباره آنها صحبت می کنند را مورد استفاده قرار دهد. به احتمال بیشتر یک دولت جبهه ملی به

وسیله فشارهای داخلی و مشکلات از تمام جوانب و همچنین توسط قصور و بی کفایتی های خودشان

بستوه خواهد آمد.

در پایان، آن (جبهه مترجم) می تواند به، به کار گرفتن عوامفریبانه موضوعاتی بپردازد که امید انحراف

موقتی برای جامعه هنوز ناراضی ایرانی را می دهد. خارج از این آشوب ممکن است یک کوشش نظامی

صورت گیرد که کاری را که جبهه ملی امید داشت با شعارها و جذبه ها برای توده انجام دهد با زور انجام

دهد. به هر حال، ما انتظار داریم که یک دولت نظامی چنان خشونتی را به وجود آورد، آن قسم وضعیت

مغشوشی که رشد کمونیستها را به سرعت گسترش خواهد داد. به خاطر این ملاحظات است که بحث بعدی

در مورد سیاست احتمالی جبهه ملی در مورد مسائل مهم باید مورد مطالعه قرار گیرد.

جنبش ناسیونالیستی در ایران از نظر تاریخی دو هدف اساسی داشته است: پائین آوردن قدرت شاه و

ریشه کن کردن نفوذ خارجی در امورات کشور. یکی از مشکلاتی که امروز در مقابل ناسیونالیستها است

این است که دربار مثل قبل فاسد نیست و نیز نفوذ خارجی آنچنان زیان آور نیست. به هر صورت این

ممکن است انگیزه برای انقلاب باشد، همان طور که در 1906 (1285) و 1950 (1330) انقلاب از این دو

موضوع بنیادی ناشی شد و به نظر معقولانه می رسد که فرض کنیم آنها انگیزه اصلی برای یک وضعیت

انقلابی دیگر را فراهم آورند.

مسئله قدرت شاه مسئله ای است که اگر ناسیونالیستها کنترل دولت را به دست گیرند، احتمالاً به

سرعت حل خواهد شد. سنجابی گفته است که یک دولت جبهه ملی شاه را مجبور خواهد کرد که در عرض

5 روز تصمیم بگیرد که آیا او سلطنت خواهد نمود یا حکومت. این خود ستایی خالص نیست، علیرغم

استعداد مشهور ایرانیان برای تطابق با شرایط محیطی، یک فرضیه دولت جبهه ملی به طور ضمنی یک

وضعیت قدرت به طور کامل تعدیل شده است، را می رساند که شاه مجبور خواهد بود یا یک مقام بی نفوذ را

قبول کند یا کشور را ترک نماید، او اغلب گفته است اگر با این انتخاب مواجه شد، کشور را ترک خواهد کرد

و هیچ دلیل بخصوصی وجود ندارد که به گفته اش شک کنیم. باید تذکر داده شود که تنها سازمان

ناسیونالیستی با اهمیت فعلی خارج از جبهه ملی یعنی نهضت آزادی کشور، حتی به شاه این مقدار انتخاب

را نیز نمی دهد، چون که آن به طور آشکار از برقراری یک جمهوری دفاع می کند. با این فرض که شاه از

سر راه برداشته شود، تنها راه واقعی برای یک دولت ناسیونالیست جهت جلب و حفظ حمایت این خواهد

بود که موضوعاتی را که معمولاً با ضد غربی بودن همراه است به کار گیرد. بیشتر آن مسائل امروزه ایالات

متحده را درگیر می سازد. این حقیقت یک رژیم ناسیونالیست را با مشکلات متعددی هم واقعی و هم

روانی به روی کار می آورد. روشهای عمل که رهبران در بالا مورد بحث قرار دادند محتمل خواهد بود که

در جهت 5 موضوع خاص که مورد توجه قرار خواهند گرفت، دنبال شود. موضوعات اینها هستند:

1 عضویت در سنتو، 2 قرارداد دو جانبه با ایالات متحده، 3 کمک از غرب به طور اعم و از ایالات

ص: 665

متحده به طور اخص، 4 کمک از اتحاد شوروی، و 5 تجدید نظر یا فسخ قرارداد کنسرسیوم.

اگر چه آنها (موضوعات) برای آمریکاییان سخنان دو پهلویی هستند، با اطمینان می تواند گفته شود که

رهبران ناسیونالیست اجماعا مخالف عضویت مستمر ایران در سنتو هستند. آنها موضوع را به طور بالقوه

یک موضوع با ارزش می دانند، چون که آن به نظر می رسد که راهی برای به کار گرفتن بیگانه ترسی ایرانی

(خصوصا در مقابل انگلیس)، بدون بیگانه کردن غیر قابل جبران ایالات متحده باشد. از نقطه نظر سنجابی

سنتو قبلاً چندین ضربه علیه خود داشته است؛ آن اقدام یک دولت غیر مردمی است، گمان برده می شود که

سنتو مبالغ هنگفتی پول را درگیر می سازد و آن بی جهت عداوت اتحاد شوروی را برمی انگیزد. در یک

حالت مشابه صدیقی گفته است که سنتو به جنگ سرد کمک می کند و آن را تشدید می سازد و در هر حالتی

قادر به انجام وظیفه اصلی دفاعی خود نمی باشد؛ او معتقد است که آن (سنتو) ضعیف خواهد شد

همان طوری که معاهده سعد آباد، زمانی که در انجام اهدافش باز ماند ضعیف شد. صالح نیز در رابطه با

سود سنتو برای ایران ابراز شک و تردید کلی نمود. بختیار ادعا می کند که یکی از میانه روها در مورد

موضوع سنتو است، او می گوید: دانشجویان دانشگاه که خصوصا بر علیه آن با صراحت سخن می گفته اند

را آرام نموده است. به هر صورت عنوان کرده است که اگر وی نخست وزیر باشد، از سازمان در یک روز،

یک هفته، یک ماه، یا یک سال بر حسب شرایط خارج خواهد شد. در این زمینه وی بدون شک راست

می گوید و روش احتمالی رهبری در مورد این موضوع را منعکس سازد.

موافقتنامه دو جانبه با ایالت متحده به نظر می رسد که به صورتی دیگر مورد توجه قرار می گیرد. برای

مثال بختیار گفته است چون که آن برخلاف سنتو تضمینی را بر علیه تجاوز میسر می سازد او با حفظ

نمودنش موافق است. سنجابی موافقت دارد که معاهده یک سد اساسی تر از سنتو در مقابل تجاوز روسیه

شوروی است و متمایل خواهد بود فقط در صورتی که جای آن را یک تعهد مساوی پر بنماید از آن

صرف نظر نماید. بی علاقه ترین رهبر صدیقی است که عنوان نموده بهترین دفاع ایران در مقابل تجاوز

شوروی اصلاحات اقتصادی و معنوی است که در حالی که شاید خوشایند روسها نباشد، حداقل از دادن

یک بهانه به آنها برای حمله به ایران جلوگیری می کند. به هر حال او اضافه کرد در حالی که موافقت نامه

زیاد به دردبخور نیست، هیچ کدام با استقلال ایران ناسازگار نیست. نظرات خاص صالح در مورد قرار داد

دو جانبه مشخص نیستند.

در مورد موضوع کمک ایالات متحده یک گفته، خیلی لجوجانه تکرار شده است که مثل این است که

تبدیل به یک ماده اعتقادی واقعی برای تمام ناسیونالیستها شده باشد. نقل تعبیر صالح این است که ایالات

متحده در طول ده سال گذشته برای ایران بیش از یک میلیارد دلار به شکل همکاری نظامی و اقتصادی

تأمین نموده که به طرز حیرت آوری تنها اثر حفظ یک دولت غیر ملی بر سر قدرت و وادار نمودن مردم به

نفرت ورزیدن نسبت به آمریکاییها را داشته است. با این حال علیرغم رهایی از اوهام در مورد شکست

ایالات متحده برای حمایت از جنبش ناسیونالیستی رهبری، به طور کلی موافقت دارد که کمک اقتصادی

ایالات متحده برای چند سالی مورد نیاز می باشد. اختلافات بخصوص قابل تاکیدی وجود دارد. صدیقی

معتقد است که امتیازات (اعطا) بر وام قابل ترجیح است، چون که آنها مداخله خارجی کمتری را در بردارد

در حالی که سنجابی به عبارتی دیگر فکر می کند تمام کمک باید به پروژه های خاصی اختصاص یابد که

بتوان از به کارگیری مؤثرش اطمینان حاصل کرد. بختیار نظر داده است که کمک خارجی ضروری است و

ص: 666

در حقیقت مطلوب می باشد اگر که در محل صحیح و به طور صحیح خرج شود. به طور خلاصه رهبری

فعلی جبهه ملی واقعا نمی دانند در مورد کمک آتی ایالات متحده چه فکر می کنند و احتمالاً اگر خودشان

را در قدرت بیابند نمی دانند در مورد آن چه بکنند.

مسئله اینکه آیا کمک شوروی را قبول کنند مسئله ای است که رهبری تندرو را از میانه رو جدا می کند

و آن در یک دولت جبهه ملی احتمالاً عدم توافقهای داخلی بزرگتری را از هر موضوع سیاست خارجی

دیگر ایجاد می کند. خیلی از پیش بینیهای احتیاطی که اکنون در مورد کمک شوروی ابراز می شود، احتمالاً

اگر که ناسیونالیستها قدرت را به دست گیرند، تحت فشار چپیها فرو خواهد ریخت. یک گرایش قوی در

میان ایرانیان برای باور کردن این موضوع هست که برای ایرانیان باهوش قرار دادن شرق در مقابل غرب

یک بازی نسبتا آسان است، خصوصا وقتی که خطرات آنچنان بالا هستند که هر طرف بایستی قیمت را

بالا نگهدارد. به عبارت دیگر در حالی که ایرانیان ممکن است در مورد توانایی خودشان برای مدارا کردن

با اتحاد شوروی غلو نمایند، تعداد کمی از آنها در مورد مقاصد شوروی در ایران دارای توهم به معنای

واقعی کلمه می باشند. این موضوع توسط یک نظریه از طرف صدیقی توضیح داده شده است، به این معنی

که در حالی که می توان به سهولت ایران را مجسم نمود که رابطه فعلی خودش را با آمریکا برای 150 سال

بدون از دست دادن استقلالش ادامه دهد، ولی اگر روسها کنترل را به دست آورند، ایران در شکل فعلی آن

در مدت 5 سال از موجودیت خود ساقط خواهد شد. او این طور به سخن ادامه داد که ایران می تواند

کمکهای بلاعوض را از اتحاد شوروی قبول نماید، اگر که آنها (کمکها) بدون شرایط داده شود، ولی وام را

نه.

بختیار نیز نظر داده است که یک دولت ملی واقعی نمی تواند کمک شوروی را اگر که هیچ گونه

مداخله ای را در امور سیاسی کشور ننماید رد کند. صالح و سنجابی محتاط ترند بخصوص صالح که در

مورد خطر نفوذ شوروی از طرق اقتصادی آگاهی دارد.

از نظر سنجابی، کمکهای شوروی فقط اگر متضمن کاهش کمکهای اقتصادی غرب نباشد قابل اجرا

خواهد بود، او گفته است که به هر حال قطع برنامه های تبلیغاتی رادیوی اتحاد شوروی بر علیه ایران

محتمل خواهد بود.

ده سال پیش موضوع ملی شدن نفت، ایران را به پرتگاه نابودی اقتصادی و سیاسی کشانید. احساسات

تند و افراطی برانگیخته شد، اصولاً به خاطر تنفر تاریخی نسبت به انگلیسیها، که در آن موقع کنترل منحصر

به فرد صنعت نفت را در دست داشتند. در حالی که مشارکت خارجی در صنعت نفت مختلف است و

موضوع قرار داد کنسرسیوم ممکن است توجه اش را به نوع کشمکش ملی متعصبانه که ایران یک دهه قبل

تجربه کرد معطوف ننماید. هیچ شکی نیست که قرارداد یکی از اولین مسایلی خواهد بود که برای دولتی که

ما انتظار داریم مجبور است احساسات ضد خارجی را به کار گیرد، به وقوع بپیوندد.

نظر فعلی جبهه ملی این است که قرار داد نفت عمدتا به این خاطر که به وسیله دولت مصدق منعقد نشد

مورد شک است. برای مثال بختیار نظر داده است که جبهه ملی آنچنان با موارد خاص قرارداد مخالف

نیست، که با این حقیقت مخالف است که آن بر علیه خواست مردم امضاء شده است. او گفته است هر نوع

تجدید نظر لازم بایستی از طریق مذاکره انجام شود تا از طریق اقدام حاد یا ناگهانی. صدیقی به طور مشابه

گفته است که اگر او نخست وزیر بود، وی اجازه خواهد داد که قرار داد به قوت خود باقی بماند، تا اینکه

ص: 667

دولت بتواند برای اصلاح آن با یک روش قانونی و منظم اقدام نماید. این گفته ها که به نظر می رسد سیاست

فعلی جبهه ملی را منعکس می سازد، برای اجتناب از هراسان کردن قدرتهای غربی طرح ریزی شده اند.

معهذا یک دولت جبهه ملی به نفع خود می بیند که موضعی جنگ طلبانه اتخاذ نماید، چون که مداخله

ایالات متحده و انگلیس در صنعت نفت یک بخش جدا نشدنی از مجموعه موضوعات ضد غربی می باشد

که یک دولت جبهه ملی مجبور به بهره برداری از آن می باشد. علاوه بر این علائمی از نارضایتی پنهان

گسترده در مورد ترتیبات فعلی وجود دارد که آن را به نظر محتمل می رساند که مسئله نفت مجددا می تواند

یک وسیله مؤثر برای عوامفریبی شود.

روابط جبهه ملی با مخالفین تندرو

به طور کلی بافت سازمان و حزب ناسیونالیستی همان طور که در پیام سفارت شماره 400 به تاریخ 4

بهمن 1339 تشریح شد، باقی می ماند. به هر صورت یک مشکل همچنان از اهمیت خاصی برخوردار

است: درجه همکاری بین گروهای میانه رو و احزاب مخالف تندرو خصوصا همان طور که توسط روابط

جبهه ملی با حزب توده (یا کمونیست) و نهضت آزادی کشور به طور مستند نشان داده شده است.

استراتژی اصلی حزب توده در ایران تشکیل یک جبهه متحد با جبهه ملی است، هر چند با در نظر

گرفتن ضعف شدید فعلی حزب توده به سختی می تواند چیز دیگری باشد. اگر چه استراتژی سنتی

کمونیستی ممکن است برای حزب توده ایجاب نماید که یک خط تند آشفتگی و تحریک برای ایجاد

انقلاب را دنبال کند، آن به سادگی نمی تواند و بنابراین نمی کند. سازمان فعلی حزب توده شامل 20 یا 30

گروه سطح پائین عمدتا متشکل از کارگران و کسبه جزء که فاقد هدایت مرکزی و خیلی هراسان از ساواک

می باشند و آنها به اشکال جرئت پیدا می کنند که از واحدهایشان (مخفی گاههایشان) خارج شوند. تحت

چنین شرایطی تعجب آور نیست که حزب توده تلاش می نماید از قدرت جبهه ملی مایه بگیرد.

منبع کنترل شده آمریکایی رخنه حزب توده در سطح بالای جبهه ملی را تقریبا غیر ممکن می داند، اگر

چه اعتقاد دارد که جای سؤال نیست که کمونیستها در سطوح پائین ناسیونالیستها رخنه کرده اند. سازمان

آزاد (بی در و پیکر) جبهه ملی نسبتا آن را برای اعضای حزب توده آسان می سازد که در جلسات شرکت

کنند و بنابراین همکارانشان را از فعالیتهای جبهه ملی مطلع نگاه دارند. دستگیریهای اخیر کمونیستها که

در شعبه اصفهان جبهه ملی رخنه کرده بودند. که زمان دستگیرشدن فعالانه مشغول به کارگیری اعضای

بیشتر بودند، آشکار می سازد که رهبری جبهه ملی در این فرض خود که اکثریت عظیمی از پیروان آن به

شدت ضد کمونیست هستند و اینکه جبهه ملی با اطمینان می تواند مانورهای حزب توده را نادیده بگیرد،

بیش از حد از خود راضی بوده اند.

با این حال کار زیادی در سطوح پائین جبهه ملی وجود ندارد که چند کمونیست بتوانند انجام دهند،

بجز (لطمه) نسبت به شهرت و اعتبار جبهه ملی. خطر واقعی در لایپزیک جایی که کمیته مرکزی حزب توده

دست نخورده باقی می ماند وجود دارد که اجازه داده شده فعالیتهایش را به روشی آزاد مثل 1332 از سر

بگیرد، آن (حزب توده) بدون شک ایران را به طور مساوی سرزمین مساعد مثل آن زمان (1332) خواهد

یافت.

ص: 668

پیک ایران

ایستگاه رادیویی آلمان شرقی که سیاست رسمی حزب توده را اشاعه می دهد، به طوری که گزارش

شده یک تفاوت قاطع بین جناحهای چپ و راست جبهه ملی قائل شده است و به کمونیستهای ایرانی

اخطار کرده که مواظب ناسیونالیستهای خود محور که در حقیقت چیزی جز مرتجعین بورژوا نیستند،

باشند. به هر صورت به اعضای توده سفارش کرده که آنها باید حداقل در مراحل اولیه کاملاً با تمام عوامل

جبهه ملی همکاری نمایند. ممکن است کمونیستها چنان تفاوتی را قائل شوند. اگر میانه روها قادر باشند

که قدرت را در یک دولت جبهه ملی حفظ نمایند، محتمل نیست که رهبری حزب توده مجاز باشند که باز

گردند و چیزی را که 8 سال قبل رها کردند به دست آوردند؛ به عبارت دیگر اگر جناح تندرو کنترل را به

دست آورد، ممکن است پایان استقلال ایران را هجی کند.

نهضت آزادی کشور که موجودیت خود را مرهون یک بحث در داخل رهبریت ناسیونالیست می باشد،

یک شمای کلاسیک از نوع مشکلات سازمانی است که در حال حاضر جبهه ملی با آن روبه رو است.

مهدی بازرگان رهبر نهضت مقاومت ملی منحله، که قبلاً از جبهه ملی در 13 اردیبهشت اخراج شد،

پس از ماهها اتهامات و ضد اتهامات که رهبران جبهه ملی یا نهضت مقاومت ملی برای ساواک کار

می کرده اند، روابط را به نقطه گسیختگی رسانید. روز بعد بازرگان و دیگر رهبران نهضت مقاومت منجمله

محمود طالقانی و یداللّه سحابی نهضت آزادی کشور را شکل دادند. سازمان جدید شروع به جستجو برای

یک علت وجودی نمود که هنگامی که آشکار شد که مصدق واقعا نهضت آزادی کشور را بهتر از هر گروه

دیگری دوست دارد، آن را (علت وجودی مترجم) به سرعت یافتند. (در 19 می، رهبری کاری کرد که

زمانی که تلاش نمود با مصدق در مزرعه اش در احمد آباد ملاقات کند، دستگیر شود).

در کنار استفاده از رابطه با مصدق به هر مقداری که ارزش دارد، نهضت آزادی کشور قادر بوده است که

یک خط کاملاً تندروتر را نسبت به جبهه ملی دنبال کند، چون که حمایت اصلی آن کمتر از طرف طبقات

حرفه ای بلکه از طرف دانشجویان و گروههای کم درآمدتر می باشد. آن به عنوان مجموعه ای نادر از

مذهب، عقاید آنارشیستی و طرفدار کمونیستی توصیف شده است، و از نظر رهبران جبهه ملی فاقد

دیسیپلینی لازم برای تشکیل دادن بخشی از جبهه ملی می باشد. فرصت طلبی آن احتمالاً در یک دوره

نارضایتی عمومی پدیدار خواهد شد. اگر چه بزرگترین سازمان ناسیونالیست که وابسته به جبهه ملی

خیلی اندک است. نهضت آزادی کشور باید تصمیم بگیرد که آیا استقلال عمل بیشتر برایش ارزش دارد یا

همکاری با یک سازمان بزرگتر و قویتر؛ جبهه ملی به سهم خودش باید مشخص کند آیا می تواند از عهده

مرتبط شدن با گروهی که آشکارا شاه را لعن و تکفیر می کند برآید. تا حال حاضر جبهه ملی تصمیم گرفته

است که نمی تواند، چگونه به رد کردن پیش درآمدهای نهضت آزادی کشور برای همبستگی ادامه دهد.

نتیجه: قدرت و دورنماها

ناسیونالیستها در حال حاضر نیروی بالقوه ای هستند. آنها نه یک موضع (مضمون) مثبت دارند، نه یک

برنامه که توسعه اش دهند و نه یک رهبر توانا، قادر به کارگیری آن، در حالی که آنها ادعا می کنند 70 درصد

دانشگاه تهران را سازمان داده اند، دانشجویان به طور کلی از انجام چیزی که به آنها گفته شده است، سرباز

می زنند. (دانشگاه با این وجود بالقوه قویترین سلاحی است که ناسیونالیستها دارند، چون که یکجا

ص: 669

بزرگترین گروه منفرد از افرادی را که مخالف وضع موجود هستند گردهم می آورد و جایی که علاوه بر این

طبیعتش کنترل آن را برای دولت مشکل می سازد). بازار متمایل تر از دانشگاه برای اعتصاب و تظاهرات

به پیروی از دستورات رهبری نیست. عدم توانایی جبهه ملی در بیرون کشیدن مردم در مقابل یک موضع

پابرجا و محکم از طرف دولت، حداقل زمانی که احساسات یا منافع درجه اول مردم در مقدار زیاد درگیر

نیستند، به مقدار زیادی توسط شکست تظاهرات 31 تیر آشکار شد. فقدان اراده و توانایی جبهه ملی برای

برگزاری مؤثر اعتراض عمومی به وسیله نقض هدفش برای برگزاری یک تظاهرات عمومی در 14 آذر

مشخصا حتی بیشتر نشان داده شد. پس از اینکه دولت از اجازه برای برگزاری یک گردهمایی امتناع کرد،

جبهه ملی تهدید به برگزاری کردن یک گرد هم آیی در بازار علیرغم هر چه ممکن است اتفاق بیفتد نمود. به

هر صورت با تهدید پابرجایی دولت، جبهه ملی صرفنظر کرد و هیچ چیز در تاریخ برنامه ریزی شده اتفاق

نیفتاد. بنابراین بر حسب قدرت عینی که آن قدرت پایین کشیدن دولت یا عوض نمودن سیاستهایش به

طور اساسی می باشد، ناسیونالسیستها در حال حاضر عمدتا بی اثر هستند.

یک مخالفت، البته تا حدی، توسط ماهیت رژیمی که با آن مخالفت می شود تعریف می شود و

سیاستهای اصلاحی دولت امینی به طور عمیقی قدرت جبهه ملی را به وسیله کم کردن اطمینان آن نسبت به

خودش و نقش خودش در سیاستهای ایران شکاف داده است. دو چیز علی الخصوص ناسیونالیستها را

تحت فشار قرار داده است: اول این است که بیشتر هدفهای کوتاه مدت دولت فعلی به سختی قابل تمایز از

هدفهای خودشان می باشد و دوم این است که در لحظات متعادل ترشان به اندازه کافی مشخص می بینند که

نتیجه منطقی تحریک به خشونت بر علیه امینی، یک دیکتاتوری نظامی است. در حالی که آنها تشخیص

می دهند که جبهه ملی بیشتر نفوذش را اگر وضعیت فعلی طولانی تر شود از دست خواهد داد، هیچ راهی

برای خارج شدن از تنگنا نمی بینند، چون که امید اصلی آنها نسبت به گذشته در انتخابات کمتر کنترل شده

قرار می گیرد و امینی به نظر می رسد که در که در این رابطه دلگرمی بیشتر ارائه می دهد تا هر جانشین

دیگری. در انتخاباتی که جبهه ملی برای شرکت در آن آزاد باشد، آنها می توانند انتظار به دست آوردن 20

تا 30 کرسی در مجلس را داشته باشند، عمدتا از تهران و شهرهای بزرگ با تشکیل گروهی متحد، حداقل

در مخالفتش با دولت، آنها جرقه ای از تجدید دلبستگی در فعالیت سیاسیشان خواهند زد و قطعا آشوب و

آشفتگی قابل توجهی به وجود خواهند آورد. حتی در انتخاباتی که کاندیداهای جبهه ملی با این وجود

فرصتی خواهد داشت تا به طور سیاسی شرکتی برجسته تر از حال حاضر داشته باشد. بدون انتخابات و در

غیاب برخی شکستهای قابل توجه رژیم فعلی، محتمل به نظر می رسد که جبهه ملی یک نیروی نسبتا

بی اثر سیاسی باقی بماند. دانشجویان دانشگاه یک مشکل باقی خواهند ماند، ولی این مسئله از جبهه ملی

اگر جدا نباشد، قابل تفکیک است.

برای سفیر کبیر

هری اچ. شوارتز

کنسول سفارت در امور سیاسی



بختیار 10 فعالیتهای سیاسی و نظرات شاپور بختیار

ص: 670

بختیار 10

گزارش اطلاعاتی حوزه ماموریت تاریخ گزارش : 2 مارس 1964 11/12/42

محرمانه غیر قابل انتشار برای خارجیان

کشور : ایران

تاریخ اطلاعات : 2511 فوریه 1964، 22 بهمن الی 5 اسفند 1342

مکان و زمان : ایران، 6 اسفند 1342

موضوع : فعالیتهای سیاسی و نظرات شاپور بختیار

منبع: یک ایرانی تحصیلکرده (معمولاً قابل اعتماد) که عضو جبهه ملی است، درباره شاهپور بختیار.

ارزیابی مفاد (احتمالاً صحیح) که نظرات بختیار به طور صحیح گزارش شده.

1 شاپور بختیار گفت که او و دیگر ملی گراهای مترقی جوان تصمیمشان را در مورد تشکیل یک حزب

جدید در خارج یا داخل جبهه ملی عوض کرده اند و او اکنون در نظر دارد که رهبری جبهه ملی را به عهده

گرفته و آن را تبدیل به یک واحد سیاسی که قادر به انجام فعالیتهای سیاسی است بکند. بختیار که اگر چه او

از 8 بهمن در جلسه شورای مرکزی شرکت نکرده بود (وقتی که او از جلسه خارج شد)، از موضعش در

مورد شورای مرکزی صرف نظر نخواهد کرد. او گفت که رأی اعتماد داده شده به اللهیار صالح در 20 بهمن

مورد انتظار بود و اینکه خط محافظه کاری قدیمی رای داده که کاری انجام ندهد، مهم نیست. او گفت

چیزی که مهم است این است که وی جلساتی هر شب و روز با کمیته های مختلف جبهه ملی نمایندگان

دانشجویان، بازاریها، اصناف و دیگر گروهها برگزار می نماید.

2 بختیار گفت یک هیئت نمایندگی از کمیته جبهه ملی بازار به رهبری قاسم لباسچی، محمود مانیان و

چینی فروشان (اسم اول نامشخص) با او ملاقات نموده و تلاش کردند که مسائل را بین او و صالح حل

نمایند، ولی وی کمیته بازار را در مورد طرز فکر خودش متقاعد نمود. او به ملاقات با کمیته بازار بدون

اطلاع حامیان صالح ادامه خواهد داد. بختیار گفت که بازاریها یک گروه مذهبی هستند و در مورد محاکمه

نهضت آزادی ایران مضطرب می باشند و اگر چه وی از تمایلات مذهبی آنان خوشش نمی آید، از آنها برای

به دست آوردن کنترل روی بازار استفاده خواهد نمود. او گفت که همچنین یک هیئت نمایندگی دانشجویی

به رهبری مهرداد ارفع زاده و حسن حبیبی با او ملاقات نمودند و درخواست نمودند که آنها را سازماندهی

کرده و رهبری نماید.

3 بختیار گفت که پیروان اولیه او حسین هادوی، عبدالرحمن برومند، داریوش فروهر، هدایت اللّه

متین دفتری و محمد علی کشاورز صدر می باشد. او گفت که وی واقعا به کشاورز صدر اعتماد نمی کند؛ او

یک سیاستمدار قدیمی ایرانی است و به هر طرفی که برنده باشد می رود. کشاورز صدر پدر حسن علی

منصور را به خوبی می شناسد و همچنین حسن علی منصور را، ولی این بیشتر جنبه خصوصی دارد. بختیار

گفت اگر چه امکان دارد که کشاورز صدر بیشتر به منصور نزدیک شود، ولی فکر نمی کند که کشاورز صدر

جبهه ملی را به خاطر حزب ایران نوین رها کند. بختیار گفت که وی عقاید فاشیستی فروهر را دوست

ندارد، ولی فروهر شدیدا ضد کمونیست است و به وی و حزب ملت ایران وی در تلاشش برای برکناری

صالح از رهبری جبهه ملی نیاز دارد.

4 بختیار گفت که پیروان وی در نظر دارند که در میان کارمندان دولت و افسران جوان ارتش کار کنند.

ص: 671

او در نظر دارد تماسهایش را با طبقه روشنفکر خصوصا در میان دانشجویان تحصیلکرده غرب که از رژیم

فعلی ناراضی هستند وسعت دهد. او همچنین در نظر دارد که تماسهای شخصی خودش را با اتحادیه های

صنفی برقرار نماید و آنها را مجددا سازمان دهد، چون که ابراهیم کریم آبادی فعال نیست و همچنین پیرو

غلام حسین صدیقی است.

پس از اول فروردین بختیار و گروهش در نظر دارند دفتری برای کار سازمانی و مقاصد تبلیغاتی دایر

کنند و امیدوار هستند که دستگیر نشوند. بختیار گفت که گروه وی با دو مشکل عمده خارج از کشمکش

داخلی جبهه ملی روبه رو هستند. اولی اقدام سرکوب کننده از طرف دولت است، خصوصا پس از اینکه آنها

دفتر خود را برقرار نمایند. دومی نفوذ به وسیله کمونیستها، خصوصا از طریق دانشجویان است. در اواخر

اسفند کنگره حزب ایران تشکیل خواهد شد که در آن زمان بختیار انتظار دارد که صالح را از مسند قدرت

برکنار نماید. پس از این کنگره، بختیار انتظار دارد که راهی باز، برای تجدید سازمان جبهه ملی به وسیله

استفاده از حزب ایران به عنوان پایه کنترل جبهه ملی توسط او، داشته باشد.

5 بختیار شایعه دولت بعدی تحت صدارت حسنعلی منصور را مورد بحث قرار داد و گفت که وی آن

را مورد حمله قرار نخواهد داد، ولی اجازه خواهد داد که به خودی خود ساقط شود. او گفت که منصور فقط

یک بازیچه شاه است و تا زمانی که شاه قدرت را در دستهای خودش نگاه می دارد نخست وزیران و دولتها

از اهمیت کمی برخوردارند. او گفت که منصور را شخصا می شناسد، ولی از موقعی که او به مقام

نخست وزیر بعدی منصوب شده، با وی در تماس نبوده است. بختیار گفت که وی مسائل سیاسی را با هر

کسی مورد بحث قرار می دهد و تلاش می کند که دیگر افراد را قانع سازد که برای خیر مملکت کار کنند،

ولی حزب ایران نوین فقط جبهه ای است که برای شاه کار می کند و از جویندگان مقام انباشته شده است و

هر نوع بحثی با آنها تلف کردن وقت می باشد.

6 بختیار گفت جزوه اخیر طرفدار معلمین که به وسیله محمد درخشش منتشر شد، احتمالاً به وسیله

نخست وزیر سابق علی امینی نوشته شده است. او گفت که این نشانه ای است که امینی فعالیت سیاسی را

شروع می کند و او باید از حمایت خارجی برخوردار باشد، چون که او هرگز حرکتی بدون پشتیبانی

خارجی انجام نمی دهد. بختیار درخشش را به عنوان نشانه یک ایرانی فاسد، یک شارلاتان درس

نخوانده، و یک فرد بی مرام، توصیف نمود.


بختیار 11 شاپور بختیار عضو شورای مرکزی جبهه ملی

بختیار 11

سری (1)ایران 28 آوریل 1964 8/2/1343

غیر قابل انتشار برای خارجیان

شاپور بختیار

عضو شورای مرکزی جبهه ملی

شاپور بختیار رهبر جناح طرفدار عمل جبهه ملی عضو از شورای مرکزی جبهه و عضو کمیته اجرائی

حزب ایران که یکی از ارکان اصلی جبهه ملی است، می باشد. او آماده می شود که با اللهیار صالح رهبر

جبهه ملی برای کنترل جنبش بی در و پیکر سازمان داده شده مخالف رقابت کند. او صالح را پیر و خیلی

میانه رو برای هدایت مؤثر جبهه ملی توصیف می کند و رهبری جبهه ملی را برای موقعیت بدون نظم فعلی

ص: 672

آن سرزنش می کند. بختیار جبهه ملی را به یک حزب سازمان داده شده قوی با اتکا بر جوانان مبدل خواهد

نمود.

او که رئیس اسبق کمیته جبهه ملی دانشگاه است، از کاهش نفوذ جبهه ملی در میان دانشجویان

دانشگاه تهران و ملازم آن رشد نفوذ رقبای اصلی جبهه ملی؛ حزب توده (کمونیست) و نهضت آزادی ایران

و فناتیک در جهت مذهب است، مضطرب می باشد. بختیار با انقلاب مخالف است و حزبی را ترجیح

می دهد که بتواند به اهدافش از طریق روشهای قانونی دست پیدا کند. اگر چه بختیار شاه را به عنوان رئیس

کشور حفظ می کند ولی با کنترل دولت به وسیله شاه مخالف است، او (بختیار مترجم) دولت را تحت

هدایت یک نخست وزیر قوی قرار می دهد. از نظر بین المللی او می خواهد که ایران یک مشی بیطرفی شبیه

به هند را دنبال کند. آن (دولت) طرفدار غرب خواهد بود و روابط نزدیکی با اتحاد شوروی خواهد داشت.

کمکهای اقتصادی هر دو طرف را می پذیرد. او خصوصا با پیمان نظامی از قبیل سنتو مخالف است. بختیار

با کمونیسم به شدت مخالف است و خودش را سوسیالیستی از مکتب سندیکالیستهای فرانسه می داند.

شاپور بختیار، پسر یک خان ایل بختیار، در سال 1293 متولد شد. او تحصیلات ابتدائی را در اصفهان

به پایان رساند و سپس در یک کالج فرانسوی در بیروت به تحصیل پرداخت، جایی که اولین لیسانس را

دریافت نمود. در 1309 او به فرانسه رفت و لیسانس دیگر از سوربن دریافت نمود و در 1318 مدرکهایی

از دانشکده های حقوق و علوم سیاسی دانشگاه پاریس دریافت نمود. او تا سقوط فرانسه در ارتش فرانسه

خدمت نمود. در 1325 او دکترایی در حقوق به دست آورد. در بازگشت به ایران به وزارت کار پیوست و

در 1325 در حالی که رئیس اداره کار خوزستان بود، در اعتصابی بر علیه شرکت نفت ایران و انگلیس

شرکت جست. مخالفت او با شرکت نفت ایران و انگلیس و سیاستهای کارگری او محبوبیت زیادی در میان

کارگران خوزستان برایش به دست آورد که هنوز از مقداری از آن برخوردار است. در 1327 او با عدم

موفقیت برای نمایندگی مجلس روبه رو شد و متهم به داشتن حمایت ضمنی حزب توده شد. شکایتهای

شرکت نفت ایران و انگلیس منجر به برکناری او از وزارت کار در سال بعد شد.

در 1330 او کاندید حزب ایران در انتخابات به تعویق افتاده مجلس بود. در 1331 به معاونت وزارت

کار منصوب شد و پس از آن او به عنوان مشاور عالی امور کارگری محمد مصدق، نخست وزیر، تا 1332

خدمت نمود. بختیار به دنبال سقوط مصدق به نهضت مقاومت ملی، که یک ائتلاف طرفدار مصدق از

احزاب جبهه ملی و گروههای مختلف دیگر بود، پیوست. او برای نمایندگی اصفهان از طرف نهضت

مقاومت ملی فعالیت کرد، ولی شکست خورد و بعدا برای فعالیتهای ضد دولتی در 1333 دستگیر شد.او از

کمیته مرکزی نهضت مقاومت ملی حذف شد و در1334 به 3 سال زندان محکوم شد، ولی یک سال بعد

مورد عفو قرار گرفت.او در 1335 برای عضویت در کمیته مرکزی حزب ایران انتخاب شد.

نه حزب ایران و نه جبهه ملی قادر به فعالیت موثر تا 1339، زمانی که اعتراض عمومی روی انتخابات

با خدعه و فریب درست شده آن سال به تجدید حیات جبهه ملی زیر نظر اللهیار صالح اجازه داد، نبودند.

بختیار به سمت رئیس کمیته های سازمانی و دانشگاهی جبهه ملی منصوب شد. نقش او در سازمان دادن

به تظاهرات مختلف دانشجویی منجر به دستگیری او رد 1340، 1341 و 1342 شد.

در طول دوره های بین زندانی شدنش، رابطه بختیار با دیگر رهبران جبهه ملی در نوسان بوده است. او

درگیریهای مکرری با رهبران میانه روتر خصوصا صالح و کریم سنجابی داشته است. از مهر 1340 تا آبان

ص: 673

1341 سنجابی، بختیار را به عنوان رئیس کمیته دانشگاهی جایگزین کرد. در دی 1343 بختیار تشکیل

یک حزب جدید را بر اساس اصول مشابه با جبهه ملی، ولی با روشی تندروتر مورد توجه قرار داد. اما او

تصمیم گرفت که تا بهمن 1343 در جبهه ملی کار کند.

بختیار مردی خشن، سرسخت، لجوج، با زیرکی و جاه طلبی سیاسی قابل ملاحظه می باشد. در 1340

او استاد دانشگاه تهران بود ولی در اواسط 1341 وی دیگر تدریس نمی کرد. او تمایل به صحبت به طور

خلاصه دارد تا پرداختن به جزئیات (موارد بخصوص) و در عین حال طفره نمی رود، او اعتماد فوری در

کسی القاء نمی کند. به هر صورت وی یکی رهبر خوب و یک ملی گرای جدی است.

مردی متوسط القامه با اندامی لاغر و ظاهری نسبتا شیک دارد. او بیشتر در لباس و رفتارهایش

اروپایی است تا ایرانی و اغلب لغات فرانسه یا انگلیسی را در یک مکالمه فارسی به کار می برد. سالهایی که

در فرانسه بوده است به او یک پیوستگی با آن کشور داده است.

زمانی که در فرانسه بود با یک زن فرانسوی ازدواج کرد که مدت کوتاهی پس از سقوط مصدق از او

جدا شد. آنها چهار فرزند داشتند که در اختیار وی باقی ماند. پسر بزرگتر به یک کالج در پاریس رفت.

بختیار پسرعموی رئیس اسبق سازمان امنیت و اطلاعات ملی، ژنرال تیمور بختیار می باشد. او به فارسی،

عربی، فرانسه و مقداری انگلیسی و آلمانی صحبت می کند.(1)


بختیار - 12 نظرات رهبر جبهه ملی، شاپور بختیار

بختیار 12

سری غیر قابل رویت برای خارجیان فقط استفاده داخلی

به : رئیس بخش سیاسیتاریخ : 16 می 1964 26/2/1343

از : منبع کنترل شده آمریکایی

موضوع : نظرات رهبر جبهه ملی، شاپور بختیار

مطالب زیرین برای اطلاع شما و هر استفاده ای که از آن در محدوده های امنیتی معین شده می خواهید

بنمایید، می باشد. هر گزارشی توسط شما از این اطلاعات باید با ذکر کنترل «غیرقابل رؤیت برای

خارجیان » باشد ولی احتیاج به ذکر CAS به عنوان منبع ندارد. منبع یک ایرانی تحصیل کرده است که

عضوی از جبهه ملی می باشد و با شاپور بختیار صحبت کرده است.

1 اللهیار صالح نامه ای به شورای مرکزی حزب ایران فرستاده و رسما از شورای مرکزی حزب ایران

استعفا نموده است. صالح اظهار داشته که وی خیلی خسته، پیر و مریض است و تصمیم گرفته که از هر نوع

فعالیت سیاسی کنار بکشد. حزب ایران قرار بود که در 23 اردیبهشت جلسه تشکیل دهد تا در مورد

استعفای صالح اقدام نماید. حزب ایران یک یادداشت غیر رسمی برای صالح فرستاد که از او تقاضا نمودند

تا در مورد استعفایش تجدد نظر نماید، ولی حزب ایران انتظار نامه ای دیگر از صالح دارد که تصمیمش به

استعفا را مجددا تائید نماید.

2 شاپور بختیار گفت که با غیر فعال شدن صالح او در راس حزب ایران باقی خواهد ماند و آن را به

قدرت خواهد رسانید و به گروهی منظم تبدیلش خواهد نمود. بختیار گفت او با دکتر مصدق سمبل جنبش

ملی گرایی مخالفت نخواهد نمود، ولی تلاش خواهد کرد که از او و برنامه هایش به نفع خود استفاده نماید.

1- این گزارش از اسناد بیوگرافیک تهیه شده به وسیله سازمان مرکزی اطلاعات (سیا) می باشد. مترجم.
ص: 674

بختیار مصدق را یک خودپرست بزرگ توصیف نمود که نمی تواند موافقت نماید جبهه ملی در دست هر

مرد دیگری بجز خودش سپرده شود. بختیار گفت که بجز برکناری رهبری محافظه کار جبهه ملی، هیچ

اقدامی در مورد پیشنهادات اخیر مصدق تحقق نیافته است. بنابراین، این به عهده رهبران جوانتر جبهه ملی

است که رهبری را در تجدید سازمان جبهه ملی به دست بگیرند، البته با احترام گذاشتن به مصدق به عنوان

تشریفات. بختیار گفت که وی از اشخاصی مثل داریوش فروهر استفاده خواهد نمود، ولی آنها کنترل

جنبش ملی گرایی را به عهده نخواهند گرفت.

3 بختیار گفت که روابط جبهه ملی با جبهه مذهبی بهتر از رابطه اش با ارتش است، ولی اگر جبهه ملی

می توانست رهبری و سازمانی خوب بیابد افسران جوانی که از دولت ناراضی هستند، با ملی گراها همراه

خواهند شد. او گفت که جبهه ملی ارتباطی با نهضت آزادی ایران و رهبران مذهبی از طریق آیت اللّه رضا

زنجانی دارد. در حال حاضر جبهه ملی در نظر دارد از زنجانی به عنوان یک میانجی نیروهای ملی گرا

استفاده نماید. محاکمه نهضت آزادی به تعویق افتاده است چون که دولت می خواهد رهبران نهضت آزادی

در طول محرم در زندان باشند. احتمالاً وقتی شاه از سفرش با ایالات متحده باز می گردد رهبران نهضت

آزادی آزاد خواهند شد و یا محکومیتهای جزئی پیدا می کنند.

4 جبهه ملی به طور آشکار کار خواهد کرد، چون که اگر تلاش نماید که به طور مخفی کار کند، دولت

جبهه ملی را با حزب توده به عنوان یک حزب مخفی معرفی خواهد نمود و اعضای جبهه ملی را به زندان

خواهد انداخت. جبهه ملی سعی نخواهد کرد که طرحهایش را مخفی نگهدارد، چون چندین عضو از جبهه

ملی حقوق بگیر دولت هستند. بختیار گفت که او و دیگر رهبران جبهه ملی فکر می کنند که خنجی یک

عامل ساواک است، یا حداقل با ساواک تماس دارد.

گروه 1

مستثنی از تنزل طبقه به طور اتوماتیک


بختیار 13 مذاکره با شاپور بختیار

بختیار 13محرمانه

صورت مذاکره تاریخ : 4 نوامبر 1964 13 آبان 1343

شرکت کنندگان : شاپور، بختیار، رهبر حزب ایران و عضو جبهه ملی

مارتین اف. هرتز، کنسول امور سیاسی

آرچی ام. بولستر، دبیر دوم

مکان : محل اقامت آقای هرتز

بختیار در ابراز تمایلش به ملاقات با مأموران سفارت برای بحث در موضوعات مورد علاقه طرفین

گفت که وی در گذشته با مأموران سفارت در موقعیتهای بی شماری صحبت کرده است، ولی این احساس

را داشته که اگر چه توافق کلی بین آنها در مورد سیاستهای کلی وجود دارد، آنها عقاید مجزایی دارند که

مختلف است. بختیار گفت که وی تعجب زده شد وقتی از یک مأمور سفارت در همین اواخر پیش شنید که

سفارت فکر می کند، شاه باید تا زمانی که زنده است حکومت کند. بختیار گفت وی از شنیدن اینکه چنان

عقیده ای با چنان قطعیتی ابراز شد، متحیر گردید. او تا آنجا پیش رفت که با ستایش از سیستم سیاسی

آمریکا و امید و الگویی که آن به دنیا ارائه می دهد، پرداخت. بختیار سپس شروع به تحلیل منافع آمریکا در

ایران نمود و گفت که او فکر می کند منافع دراز مدت ایالات متحده در اینجا به وسیله ایجاد یک دولت

ص: 675

جوابگو به آرزوهای مردم که درجاتی از آزادی سیاسی را مجاز خواهد نمود، به بهترین نحو فراهم خواهد

شد. او خودش را یک طرفدار سلطنت توصیف کرد، ولی سلطنت طلبی که می خواهد ببیند شاه سلطنت کند

و نه حکومت. بختیار دولت فعلی را به عنوان گروهی ریاکار که قول همه را می دهند ولی خیلی کم عمل

کنند بی ارزش جلوه داد. او گفت که می تواند بعضی دروغها را که از غفلت صادقانه ناشی شده اند تحمل

نماید، ولی نمی تواند با ریاکاری و دورویی عمدی بسازد. وقتی از او سؤال شد که آیا فکر نمی کند برخی

وطن پرستان صمیمی در دولت وجود دارند که بیشترین تلاششان را برای پیشرفت می کنند، او قبول نمود

که تعدادی وجود دارند، وی گفت دولت هرگز دوام نخواهد آورد. او گفت عکس العمل فوری دولت در

مقابل انتقاد خارجی اثبات این مطلب بود که دولت احساس ناامنی می کند. در صحبت راجع به سیاستهای

مخالفین، بختیار فقط در کلیات صحبت کرد و کاملا آشکار ساخت که نه او و نه پیروانش در حزب

ایران هیچ برنامه واقعی عملی برای به اجرا درآوردن خواسته هایشان ندارند. در حقیقت او میل نداشت

آنهایی را که در موردشان صحبت می کرد، مشخص کند. او با ملایمت از اللهیار صالح انتقاد کرد و او را

فردی تصویر کرد که بیش از آن که بتواند یک رهبر قاطع و موثر باشد، فردی متزلزل است، اما مشخص

نکرد که چه افراد یا گروههایی ممکن است جای رهبری صالح را بگیرند. او گفت برنامه هایی برای یک

گردهمایی در دست اقدام است که در آن عقاید مختلف ممکن است همساز گردند، ولی محتمل نیست که

دولت اجازه چنین گردهمایی را بدهد.

اگر چه بختیار گفت که در ملاقاتهای آتی با آقای بولستر او تمایل دارد که به جزئیات بپردازد، ما این

برداشت را داشیم که او واقعا مطلب خیلی کمی راجع به فعالیتهای فعلی سازمانی در جبهه ملی دارد که

گزارش دهد. نظرات مکرر او راجع به احتیاج برای حداقل کمی آزادی بیان به نظر می رسد که اشاره بر این

داشته باشد که در غیاب چنین آزادی، رسیدن به یک توافق عام در میان عوامل جبهه ملی مشکل باشد و

در غیاب چنین توافقی سازمان نمی تواند دوباره بنا بشود.

بولستر هرز


بختیار 14 جبهه ملی مخفی

بختیار 14

صورت مذاکرات محرمانه

مکان : سالن چای هتل کاسپین تاریخ : 19 می 1965 29/2/44

شرکت کنندگان : شاهپور بختیار، رهبر جبهه ملی

آرچی ام، بولستر، دبیر دوم سفارت

جبهه ملی مخفی

بختیار شایعات مبنی بر اینکه جبهه ملی، چون که مجاز نیست که به طور آشکار فعالیت کند، شروع به

مخفی شدن نموده است را تصدیق نمود. او جزئیات کمی راجع به این تحول ارائه داد، بجز این گفته که

واحدهای کوچکی 6 یا 7 نفره تشکیل می شود و اینکه برای اجتناب ورزیدن از جلب توجه نیروهای

امنیتی این واحدها از فعالیتهای انتشاراتی منع خواهند شد. این واحدها البته به طور مخفیانه ملاقات

خواهند داشت و در حال حاضر روی موضوعات سازمانی تمرکز خواهند نمود. بختیار از این جنبه یک

جبهه ملی مخفی ابراز ناراحتی کرد، چون که عمل مخفیانه برای او به معنی نفی روش مبتنی بر قانون

ص: 676

اساسی که وی آن را ترجیح می دهد می باشد، ولی او به طور مکرر اشاره کرد که در غیاب آزادی برای

فعالیت به صورت آشکار این روش جدید تنها راه باز برای جبهه ملی است.

حمایت ایالات متحده از شاه

بختیار با تکرار گفته های سابق که ایالات متحده به اندازه ای شاه را حمایت کرده است که ملی گراها

هیچ امکانی برای یک قضاوت منصفانه ندارند، مطالب تکراری بسیاری در مورد این نکته بیان داشت. در

حالی که وی از کمک نظامی ما انتقاد می کرد گفت که سازماندهی نظامی کاری نیست و بنابراین اسلحه ها

«که بیشتر به طرف ایرانیها نشانه رفته تا اینکه از آنها دفاع نماید»، برای ملی گراها یک تهدید نمی باشد. او

نسبت به حمایت معنوی آمریکا از شاه بیشتر تنفر داشت، او گفت که در صورتی که ملی گرایان سعی کنند

آزادی بیشتری برای فعالیت سیاسی به دست آورند، این حمایت آمریکا امید ایشان را از امکان پشتیبانی

آمریکا در آینده قطع می نماید. او هیچ مثالی از این حمایت معنوی نمی توانست ارائه دهد و وقتی از او

سؤال شد که او پیشنهاد می کند ایالت متحده چه کاری انجام دهد تا سیاستهایش را برای ملی گراهای

ایرانی خوشایندتر سازد، تنها جواب او این بود که ایالات متحده باید حمایتش را از شاه کاهش دهد.

فعالیت بیشتر کمونیستی

بختیار به تفصیل روی یک خط استدلال آشنایی دیگر جبهه ملی صحبت کرد و گفت که قصور رژیم در

اجازه دادن به مخالفت مشروع سیاسی به نفع کمونیستها تمام می شود. او این را خصوصا با برنامه های

جبهه ملی برای مخفی شدن مرتبط نمود و گفت که اگر جبهه ملی چنین اقدامی را به عمل نیاورد صحنه را

برای کمونیستها خالی خواهد گذاشت. بختیار خصوصا در مورد تحولات اخیر در دانشگاه تهران بدبین

بود. او ادعا نمود که 200 عامل ساواک در آنجا فعالیت می کنند و کوچکترین نشانه فعالیت سیاسی مخالف

به وسیله دانشجویان فورا سرکوب می شود. او توضیح داد که یک چنان کنترل محکمی روی یک عمل

نسبتا آشکار به سادگی یک زمینه بارور برای فعالیت به کمونیستها می دهد. او ادعا کرد که یک احیای

فعالیت قطعی حزب توده در دانشگاه تهران وجود دارد، تحولی که او خصوصا جهانشاه صالح رئیس

دانشگاه و سیاست سرکوب کننده او را، به خاطر آن سرزنش می کند.

دولت هویدا

بختیار فکر می کرد که دولت فعلی در برابر دولت منصور، علیرغم نتیجه گیریش که آن (دولت

هویدا مترجم) چیز زیادی به دست نیاورده است، یک پیشرفت خواهد بود. او توضیح داد که هویدا یک

مرد متواضع تر است و چنان وعده های پر آب و تابی نمی دهد.

نظریه

بختیار در مقایسه با رفتارش در نوامبر گذشته در این ملاقات کمی بیشتر در جهت عمل به نظر

می رسید. به جای نتیجه گیریهای بدبینانه قبلیش که جبهه ملی نمی تواند سازماندهی کند مگر اینکه به آن

اجازه داده شود که با آزادی بیشتری فعالیت نماید (قدمی که دولت آماده برداشتن آن نبود)، این بار

ص: 677

اشاره ای از مصمم بودن در تشریح برنامه های اولیه مخفی شدن وجود داشت.

بولستر


بختیار 15 حمایت ایالات متحده از شاه

بختیار 15

استفاده محدود اداریزمان : 16 ژوئن 1965 26 خرداد 1344

شرکت کنندگان : شاهپور بختیار، رهبر جبهه ملی

آرچی ام. بولستر، دبیر دوم سفارت

مکان : محل اقامت بولستر

حمایت ایالات متحده از شاه

بختیار با مطرح کردن این موضوع با لحنی نیشدار اظهار داشت که احتیاجی به تغییر در سیاست

آمریکا نیست، چون که آمریکا از شاه فقط به آنهایی که پیش بینی یک انفجار در ایران را، در صورتی که شاه

رژیم دیکتاتوری خودش را استمرار ببخشد، می نمایند فرصت خواهد داد.

با اشاره به جنگ ویتنام او حمایت آمریکا را از رژیمهای ضعیف که بیان کننده خواستهای مردم ویتنام

جنوبی نبودند، با حمایت آمریکا از شاه مقایسه نمود. بختیار به اقدامات آمریکا در زمان سقوط مصدق به

عنوان «به وجود آوردن یک شاه » اشاره کرد و این دفاعیه، که ایالات متحده به سختی می توانست شاهی به

وجود بیاورد چون که قبلاً یکی وجود داشت، را نادیده پنداشت. او گفت که قبل از 1332 شاه اجازه می داد

که مقداری مخالفت سیاسی ابراز شود، ولی به طرزی برجسته از فقدان فعلی آزادی برای مخالفت سیاسی

که وی ایالات متحده را به خاطر آن سرزنش کرد، افسوس خورد. او این را که وی مثل خیلی از ایرانیان

تمایل دارد که خارجیها و خصوصا آمریکاییها را برای مسائل ایران سرزنش کند، رد کرد.

عدم فعالیت جبهه ملی

وقتی از او راجع به نظراتی که وی در ملاقات قبلی در این زمینه که « جبهه ملی مخفی می شود» داده

بود، سؤال شد، بختیار گفت فقط جلسات مخفی ادامه پیدا می کند. این می تواند به این معنی باشد که چنان

فعالیتی با موفقیت به پیش می رود و بنابراین نباید مورد بحث قرار گیرد، یا اینکه نظرات قبلی وی فقط

حرف (شعار مترجم) بودند. از نظر گرایش بدبینانه وی در طول گفتگو نظرات انتقادی او درباره عدم

توانایی ایران برای سازماندهی جهت حرکت معمولی، تحلیل دوم صحیح به نظر می رسد.

علی امینی

جالب ترین جنبه مصاحبه، تحلیل بختیار از شانسهای امینی برای یک مرتبه دیگر نخست وزیر شدن

بود. فریدون مهدوی عضو جبهه ملی از طریق بیل میلر (مراجعه کنید به یادداشت مذاکرات الیوت در 21

تیر 1344) گزارش کرده که بختیار یک حامی امینی است، با این حال نظرات او نشاندهنده این است که وی

حداکثر حاضر است حمایت مشروط کند (از امینی مترجم). بختیار گفت امینی مرد خوبی نبود، زیرا او

نمی توانست تفویض اختیار نماید و وقتی نخست وزیر بود دائما در کار وزرایش مداخله می کرد. او

ص: 678

همچنین در مورد مخالفتهایی که به طور آشکار در جلسات کابینه ظاهر می شد و به نظر می رسید امینی از

کنترل آن عاجز بود، توضیح داد. او گفت فکر می کند امینی قبلاً به نخست وزیری انتخاب شده بود، چون که

فقط امینی می دانست چگونه با آمریکاییها مدارا کند و شاه فردی را می خواست که بتواند کمک آمریکا را

برای ایران و جیبهای شاه به دست آورد. بختیار از اقدام اولیه امینی برای منحل کردن مجلس و تصمیم او

برای غلبه بر مشکلاتی که حل مسئله بودجه به دنبال دارد ستایش کرد، ولی اغلب اقدامات امینی به عنوان

نخست وزیر را یک لغزش پس از دیگری خواند. از نظر بختیار لازمه هر صدارتی در آینده توافقی است با

شاه راجع به اینکه چه مسایلی به عهده مسئولیتهای امینی گذاشته خواهد شد.

بختیار تائید کرد که امینی سخت تلاش می کند که حمایت به دست بیاورد. او فکر می کرد که جبهه

ملی 1

ینی / 48امینی را در ابتدا حمایت نماید. او گفت امینی انحلال پارلمان فعلی و برگزاری انتخابات چندین ماه بعد

از آن، که در شهرها نسبتا آزاد خواهد بود و در مناطق روستایی کنترل شده را در نظر دارد. وقتی از او سؤال

شد آیا امینی برنامه هایی از قبیل اینکه چه کسی در کابینه اش ممکن است باشد را طرح کرده است، بختیار

گفت او نمی داند، زیرا امینی را برای مدتی است که ندیده است.

خصوصیتهای نخست وزیری

بختیار خصوصیت لازم که هر نخست وزیر ایرانی یا عضو کابینه باید داشته باشد را به شرح زیر ارائه

کرد: 1 یک شهرت خوب، خصوصا در مورد صداقت؛ 2 توانایی برای انجام دادن کارش به نحو خوب؛

3 یک برنامه عملی. به نظر می رسد که در نظریاتش، در مورد اینکه امینی دو خصوصیت آخر را داراست،

تردید وجود داشته باشد. او فکر می کرد که عبده در مورد دوم ضعیف خواهد بود، زیرا وی کشور خودش را

هم به خوبی نمی شناسد، خصوصا مناطق روستایی را. اگر چه در ارتباط با لیست مشخصات مورد لزومش

وی مستقیما در مورد دیگر نخست وزیرهای احتمالی نظر ندارد، ولی گفت که علم را به اقبال علیرغم

هوش کمتر علم ترجیح می دهد، زیرا وی خیلی کمتر پرمدعاست.

بولستر


بختیار 16 نامه ای از یک رجل سیاسی ایران با یک لحن دوستانه غیر معمول

ص: 679

بختیار 16

طبقه بندی نشده

20 آذر1346

قابل توجه آقای آرمیتاج

به: سفارت در تهران 24 شهریور 1346

از: وزارت خارجه

نامه هرتز به آرمیتاج 17آذر

به ضمیمه: نامه ای از یک رجل سیاسی ایران با یک لحن دوستانه غیر معمول،ارسال می شود.

امضاء: هرتز

آقای هرتز عزیز

من ناراحتم از اینکه نتوانستم در ضیافتی که به مناسبت عزیمت شما ترتیب داده شده شرکت کنم. من

صمیمانه میل داشتم در این روز در تهران باشم و فرصت داشته باشم از اینکه احترامات خود را به خانم

هرتز و بهترین احساسات خود را به شما ابراز دارم.

بنابراین من برای خانم هرتز و خود شما سفر بخیر و موفقیت بزرگ سلامتی عالی آرزو می کنم.

با احساسات همدردانه و دوستانه

شاهپور بختیار


بختیار 17 جبهه ملی در مورد موضوعات سیاسی ایران میانه رو می شود

بختیار 17

صورت مذاکره محرمانه

شرکت کنندگان : دکتر شاپور بختیار، جبهه ملی

جان استمپل، مامور سیاسی سفارت آمریکا تهران

زمان و مکان : 24 سپتامبر 1978 4/7/1357، آپارتمانهای ایران سکنی

موضوع : جبهه ملی در مورد موضوعات سیاسی ایران میانه رو می شود.

یک رابط نزدیک مک گافی کنسول ایالات متحده پیشنهاد نموده که ملاقاتی بین یک شخصیت جبهه

ملی و یک مأمور سفارت ترتیب دهد. وقتی استمپل در وعده گاه معین شده وارد شد، دکتر بختیار خودش

را معرفی نمود و شخص دیگری حضور نداشت. بختیار گفت مهم است که تماسهایی با آمریکاییها داشته

باشیم، حتی اگر آنها در مورد خیلی چیزها موافق نباشند. برای آمریکاییها مهم بود که تشخیص دهند که

مخالفین اعتمادی به شاه ندارند. وقتی استمپل در این مورد که آیا جبهه ملی در انتخابات سال آینده شرکت

خواهد کرد به بختیار فشار آورد، بختیار پاسخ داد که این کار امکان ندارد مگر اینکه آزادی برای بحث

درباره مسائل و سازمان دهی وجود داشته باشد. «ما احتیاج به شش ماه آزادی داریم، نه آزادی افراطی،

بلکه حداقل حق ملاقات نمودن و سازماندهی.» او گفت اگر این انجام نگیرد رهبریت مخالفین در اختیار

فناتیکها قرار خواهد گرفت. حکومت نظامی لزومی ندارد چون که باعث به تعویق افتادن مراحل سازمانی

می شود و برقرار نمودن نظم عمومی واقعا لازم نیست.

ص: 680

روابط در داخل جبهه ملی

در پاسخ به یک سؤال، بختیار جبهه را به عنوان گروهی از افراد نسبتا مستقل توصیف کرد. او گفت که

وی و دکتر کریم سنجابی و داریوش فروهر از خشونت و همکاری با متعصبین مذهبی طرفداری نکرده اند.

به عبارت دیگر مهندس بازرگان و گروهش با افراد مذهبی متحد با خمینی و شریعتمداری به طور کامل

همکاری کرده اند. بازرگان سیاست و مذهب را باهم مخلوط کرد و مذاکرات با گروه او به نتیجه نرسید،

چون که او به دوستانش اجازه داده بود که او را به طرف گروه مذهبی برانند. بختیار گفت جبهه ملی با هر

سازمانی به جز کمونیستها و فراماسونها که مثل فراماسونهای مورد احترام وی در آمریکا و فرانسه نیستند،

هدفی مشترک به وجود می آورند. بختیار فکر می کرد که جبهه ملی تجدید سازمان یافته، می تواند عوامل

میانه روتر مذهبی هدفی مشترک به وجود بیاورد و این تنها امید برای به وجود آوردن یک طرفداری

توده ای برای سوسیال دموکراسی می باشد.

وضعیت سیاسی کنونی:

او پوشش مطبوعاتی جبهه ملی در فرانسه و انگلیس خوب توصیف نمود (خیلی راضی کننده تراز

آمریکا). او گفت این نظر جبهه است که تغییرات مشخصی در زمان نخست وزیری شریف امامی امکان پذیر

است. به تدریج تمام سیستم شاه باید منحل گردد. پرویز ثابتی باید از ساواک برکنار شود، چون او با

شکنجه و معاملات خلاف درگیر بوده است. بختیار در مقام پاسخ به سؤال کار کردن در داخل سیستم فعلی

مردد بود ولی فکر می کرد که امکان دارد شرایط برای توسعه دادن فعالیتهای مناسب جبهه ملی ممکن

باشد. او فکر می کرد کار کردن با پارلمان فعلی برای به دست آوردن آزادی بیان و مجلس آزاد مهم است.

اگر سوسیالیست دموکراتها پیروز نشوند ایران و به طریقی آمریکا با یک انتخاب بین دیکتاتوری یا

کمونیسم روبه رو خواهد شد.

یادداشت بیوگرافی:

بختیار یک مرد باریک اندام بین 50 تا 60 ساله است که فرانسه اش عالی و انگلیسی او کافی است. او

از خیلی از رهبران مخالف مؤدب تر و سطح بالاتر است و از جانب بخشی از جبهه ملی صحبت می کند.

نظریه:

آشکار نیست که بختیار چگونه پشتیبانی توده ای را دارا می باشد. او شخصی است که نامش برای تأیید

جستجو می شود و به ادامه ملاقات با استمپل علاقه مند است. آشکارا به نظر می رسد که این پاسخگوی

یک نیاز حس شده از طرف بخشی از جبهه ملی متشکل از سنجابی، فروهر و بختیار برای یک رابطه با

سفارت ایالت متحده می باشد. آدرس آقای بختیار چنین است: شماره 24، خیابان سمبل (نزدیک سفارت

آلمان) شماره تلفنش 247206 است.

جی. دی. استمپل



بختیار 18 مذاکره درباره نظریات جبهه ملی

ص: 681

بختیار 18محرمانه

یادداشت برای بایگانی تاریخ : 17 اکتبر 78 25/7/57

شرکت کنندگان : شاهپور بختیار کمیته اجرایی جبهه ملی،

جان دی، استمپل، سفارت آمریکا، تهران،

استفن سولازر، نماینده کنگره،

استفن شالوم، دوست نماینده کنگره.

موضوع : مذاکره درباره نظریات جبهه ملی

بختیار مذاکره را با شرح نظر جبهه ملی راجع به شاه شروع کرد. او شاه را یک سلطان مطلق العنان

دانست که سالها حکمرانی یک رژیم فاسد را به دست گرفته و هیچ تأسیسات سیاسی بنا نکرده بود. او

قبول داشت که خیلی افراد شاه را حمایت کرده بودند، اما اکنون چنین کاری آسان نبود. روشنفکران شاه را

به دلیل فقدان آزادی حمایت نمی کردند. تجّار فکر می کردند که خاندان حاکم خود را ثروتمند ساخته بود و

رهبران دینی به سبب عدم توجه به مسائل دینی مأیوس بودند. جبهه ملی در صدد یافتن یک راه حل

دمکراتیک است. در صورتی که شاه به طور جدی قانون اساسی اجرا نموده و محدودیتها را بر قدرت خود

قبول کند جبهه ملی خواستار یک پادشاهی مشروطه است.

بختیار گفت آزادی مطبوعات که اخیرا صورت گرفته، همچنان در عمل تثبیت نیافته بود. «تعدیلات

جزئی» به عمل آمده بود، اما برای جبهه ملی تقریبا غیر ممکن بود که چیزی را بر روی کاغذ انتشار دهد.

(نظریه سفارت: ما اطلاع داریم که روزنامه ها اجازه خواهند داشت که آزادانه به نشر بپردازند، اما هنوز

برای تثبیت آن در عمل فرصت بسیار اندک بوده است). بختیار گفت که جبهه ملی برای شرکت در

انتخابات خیلی محتاط است، مگر آنکه انتخابات کلاً آزاد باشد، در غیر این صورت، جبهه ملی خود را

کنار خواهد کشید. او مخالفت جبهه ملی را مبتنی بر اصول دنیوی ولی در اتحاد با رهبران دینی دانست.

بختیار گفت که شاه نمی تواند یک سیاست خارجی را دنبال کند. زیرا «بین مردم پایگاهی ندارد». او فکر

می کرد که جبهه ملی تنها چاره در برابر رژیم فاسد فعلی یا اشغال کشور توسط شوروی بود.

بختیار گفت که جبهه ملی فروش نفت به اسرائیل را متوقف نخواهد کرد و خود را یک دنیاپرست

دانست، (به نظر او) فروش نفت یک امر صرفا تجاری بود. بر سر این نکته نظر او مورد تردید قرار نگرفت،

اما او ادامه داد و تأیید کرد که ترس آمریکا از اینکه نفت خلیج فارس به دست قدرتهای خارجی بیفتد به

آسانی تسکین داده می شود هیچ دولتی در ایران نمی تواند که نفت نفروشد. سولازر نماینده کنگره آنقدر

مؤدب بود که در این زمینه بحث دوران مصدق را به میان نیاورد. در جواب یک پرسش سولازر بدین

منظور که آمریکا چه باید بکند، بختیار گفت که آمریکا حمایت از شاه را قطع نکند. از آنجایی که شاه در

میان مردم از هیچ پشتیبانی برخوردار نیست، در صورتی که آمریکا حمایت نظامی و سیاسی خود را قطع

کند، شاه بدون شک سرنگون خواهد شد. در جواب پرسش از اینکه آینده چه در بر خواهد داشت، بختیار

گفت که ماه دسامبر (ماه اسلامی آن محرم) احتمالاً شاهد تعدادی تظاهرات وسیع خصوصا در روزهای

بسیار مقدس 10 و 11 محرم (برابر 12 و 13 دسامبر) خواهد بود.



بختیار 19 سیاستهای داخلی

ص: 682

بختیار 19

صورت مذاکرات محرمانه

شرکت کنندگان : شاپور بختیار، حزب ایران و عضو هیت اجرائی جبهه ملی

جان دی استمپل، مأمور سیاسی

دبلیو، گریگوری پرت، مامور سیاسی

زمان و مکان: 22 اکتبر 1978 30/7/57، خانه بختیار تهران

موضوع : سیاستهای داخلی

بختیار نگرانی زیادی در مورد آینده نزدیک ایران در آستانه آشوب فراگیر شهری ابراز نمود. درحالی

که وی به انتخابات در آینده چشم دارد، گفت اگر دولت نتواند ترکیب اعتصابات و آشفتگی را خنثی کند،

انتخابات مطرح نخواهد بود. ماه آینده بحرانی است؛ اگر عاملین دردسر از قبیل حزب توده تحت کنترل

آورده نشوند روسها به کشور نفوذ خواهند کرد، خصوصا در شمال و غرب و بلوچها نیز ممکن است بر

علیه ایران حرکت کند.

او علائم امیدوارکننده ای در طرف مذهبی می دید. نمایندگان جبهه ملی و همچنین دکتر میناچی و

بازرگان (کسی که وی مواظب بود او را جدا از جبهه نگهدارد)، با خمینی در پاریس در تماس هستند. او

خوشحال بود که میناچی و بازرگان گفته بودند اصلاحات در زمان شاه باید صورت گیرد. ملاها نمی توانند

بر ایران حکومت کنند. در عین حال خمینی یک قابلیت انعطاف جدید نشان داده است. بختیار احساس

می کرد تغییر مکان خمینی به فرانسه افق فکری آیت اللّه را کمی وسیع تر کرده است. در پاریس او با خیلی از

ایرانیانی که در غرب منجمله آمریکا تحصیل کرده اند، ملاقات می کند. از نظر اصولی و بنیادی او تغییر

نکرده است، ولی وی اکنون به حزب توده حمله می کند، موضعی که وی قبلاً نداشت. به علاوه خمینی

اصرار دو یا سه ماه پیش خود را در مورد یک دولت اسلامی رها کرده است. او در عوض در مورد احتیاج

به عدالت اسلامی صحبت می کند. با این حال تنفر شخصی خمینی نسبت به شاه هنوز عوامل دیگر را تحت

نفوذ قرار می دهد. اگر اردشیر زاهدی که از پاریس دیدار می کند تلاش نماید که با خمینی تماس بگیرد،

بختیار فکر می کند آیت اللّه از دیدن او امتناع ورزد، حتی شریعتمداری یک چنین ملاقاتی را رد می کند.

در مورد راهی برای خروج فوری از بحران که بختیار مکررا گفت او با ناامیدی طالب آن است، دولت

فعلی برای پیدا کردن آن به خوبی تجهیز نشده است.شاه یک اعتدال مشخص جدید را نشان می دهد،ولی

کابینه با افراد غیر قابل اطمینان سردرگم شده است. 5 وزیر اعضای سابق حزب توده هستند و 6 یا 7 نفر

فراماسون هستند، منجمله شریف امامی رهبر فراماسونهای ایرانی. فروعی و امین نیز فراماسون

هستند،بختیار اسامی دیگران را فراموش نموده بود، ولی بعد آنها را تهیه می نماید. علاوه بر این دولت

نامیدانه در فسادی که قرار بوده از بین ببرد درگیر است. شریف امامی به عنوان رئیس بنیاد پهلوی با فروش

زمین مصادره شده به قیمت هر متر مربعی 30 تومان ثروتمند شد. بختیار آگاهی دست اولی از گذشته فاسد

نخست وزیر داشت، زیرا مخالفین قبلاً یک شرکت ساختمانی را اداره می کردند که مجبور شده بود

(شرکت) معاملاتی با بنیاد پهلوی داشته باشد. وزیر اسبق کشاورزی، روحانی زمین را تحت قانون ملی

شدن مصادره نموده بود و سپس وقتی که شرکت می خواست که یک کارخانه بسازد، به آنها گفته شد که

شرکت باید این زمین را به قیمتی که به وسیله ارزیابان بنیاد تعیین می شود. خریداری نماید. بختیار

ص: 683

مخالفت نمود و سرانجام از شاه اشاره ای دریافت نمود که وی می تواند آزاد باشد و یا اینکه رئیس شرکت

باقی بماند. او از شرکت خارج شد. با در نظر داشتن ترکیب دولت درک اینکه چه کسی با آن همکاری

می نماید مشکل است. حتی شریعتمداری بدون رضایت خمینی به طور آشکار چنین کاری را نمی کند.

جبهه ملی همکاری خواهد نمود، ولی فقط تحت شرایط سخت، در درجه اول شاه باید قانون اساسی را با

تضمینهای لازم اجرا نماید، اگر چه به طور غیر مستقیم، که وی در اشتباه بوده است. دولت و نه شاه باید

برای سیاست ملی مسئول باشد، اگر چه شاه ممکن است سرپرستی نماید. او باید محاکمه تمام شخصیتهای

فاسد را به جلو بیندازد. وقتی از او سؤال شد که آیا محاکمه شامل هویدا هم می شود، بختیار پاسخ داد

«خصوصا هویدا» چون که او سمبل تمام سیستم فاسد است. سرانجام یک دولت بی طرف باید انتخابات را

برگزار کند.

این موضوع آخر، بیشتر بحث را تحت تأثیر قرار داده بود. بختیار تصریح کرد که یک دولت کاملاً

انتقالی و پاکدامن باید به وجود آید که انتخابات را برگزار نماید. شاه می تواند برای مثال یک قاضی

برجسته را منصوب نماید. استمپل، مأمور سفارت، کاوش کرد که ببیند آیا جبهه نمی تواند چیزی کمتر از

یک دولت مخصوص انتخابات را قبول کند، یا شاید یک هیئت یا سیستم نظارت، بختیار این ایده ها را رد

نکرد، ولی با گرمی نیز پاسخ نداد.

بختیار سپس در مورد چگونگی نیروی خود انتخابات نظر داد. او مطمئن است حزب توده به طور

جدی عمل خواهد کرد. به عبارت دیگر مشکل است که میانه روهای ایرانی را وادار به سازماندهی سیاسی

نمود، زیرا که احزاب سیاسی دلسرد نموده اند. جبهه احتمالاً برای بیش از نصف کرسیهای مجلس رقابت

نخواهند نمود. جبهه به یک علت با هر متصدی مخالفت نخواهد نمود، بعضی از آنها قابل قبول هستند. اگر

جبهه 30 تا 50 کرسی را ببرد احتمالاً قادر خواهد بود که آراء مستقل کافی برای تشکیل یک دولت جمع

آورد (نظریه: در حقیقت یک نظر خیلی خوشبینانه). در مناطق شهری جبهه خیلی قوی و در آنجا متمرکز

خواهد شد. خود بختیار در جایی قابل اطمینان در جنوب (آبادان، اهواز، یا اصفهان) فعالیت خواهد نمود.

او در جنوب ارتباطات خانوادگی دارد و اینها هنوز در ایران مهم هستند. او که مثل یک مبارز قدیم صحبت

می کرد، ارزیابی نمود که حزب باید کاندیداهای مذهبی در شهرهایی مثل اصفهان، قم و مشهد داشته باشد،

در حالی که در شهرهای صنعتی مثل اصفهان کاندیداهای غیر روحانی بهتر می توانند به سر برند. او گفت

بازرگان و میناچی که وی تاکید کرد از جبهه ملی هر دو فاقد پایگاه مردمی هستند. بازرگان یک شخص

آراسته است که به وسیله بعضی اشخاص بی ارزش احاطه شده است. در نتیجه کار کردن با او مشکل است.

استمپل مأمور سفارت باتوجه به علاقه رسانه های گروهی آمریکا سؤال کرد کدام رهبر جبهه ملی

انگلیسی را خیلی خوب صحبت می کند. بختیار نام احمد مدنی یک دریادار سابق را آورد که پس از اینکه

از دریاسالار رمزی عطایی و دیگران به خاطر فساد انتقاد کرد، به درجه ناخدایی تنزل مقام پیدا کرد. او

امکان داشت به خاطر تخلفش کشته شود، ولی ژنرال جم مداخله نمود تا مجازات او را کم کنند. او اکنون

در دبیرستان تدریس می کند. سابقه حرفه ای متلاشی شده او به وی یک چشم انداز بدبینانه داده است، ولی

او در هر حال انگلیسی را عالی صحبت می کند.

نظریه: مثل دیگر رهبران مخالف میانه رو، بختیار از آشوب اجتماعی که جبهه ملی ادعا می کند آن را

ترویج نمی دهد، به هراس افتاده است. نگرانی او برای فعالیت حزب توده مثل نظر یک مرد نظامی از صحنه

ص: 684

است و نمایش دهنده نگرانی بعضی رهبران مخالف است که به وسیله یک تشکیلات مخفی چپ کنار زده

می شوند.

دبلیو،جی، پرت

جی. دی. استمپل


بختیار 20 خلاصه بیوگرافی در مورد شاپور بختیار

بختیار 20

سری

از : سفارت آمریکا تهرانتاریخ : 29 دسامبر 1978 18/10/1357

به : وزارت خارجه واشنگتن، دی. سی.

گزارشگر : لامبراکیس

شماره سند: 12738

موضوع : خلاصه بیوگرافی در مورد شاپور بختیار

1 بختیار پسر یک خان ایل بختیاری در 1293 متولد شد. جزئیات زندگی اولیه او، تحصیلات

فرانسویش، ازدواج و طلاقش با زن فرانسوی، حرفه اولیه و غیره در گزارش بیوگرافی سیا مورخ 8

اردیبهشت 1343 گنجانده شده است.

2 بختیار یکی از رهبران درجه یک جبهه ملی است، تقریبا مساوی کریم سنجابی که با او مدت زیادی

رقیب و همکار بوده است. در سن 64 سالگی او به میزان قابل توجهی جوانتر از سنجابی و دیگر رهبران

جبهه ملی از قبیل صدیقی و اللهیار صالح است، وی مسن تر از داریوش فروهر می باشد که به عنوان یک

رهبر سطح بالای جبهه ملی شهرتی به دست می آورد و از خط سرسخت سنجابی بر علیه شاه حمایت

می کرده است، در حالی که بختیار به طور کلی سکوت را حفظ کرده است.

3 یک گزارش اخیر (1)SRF (سیا مترجم). بختیار را در میان مخالفین میانه روتر، در مقام «ریش

سفیدان قدیمی» قرار داد. براساس عدم فعالیتش و فحوای مکالماتش با یک مأمور سفارت که وی را به

طور گاه به گاه برای چند ماهی است که می بیند ما (با این موضوع) موافق هستیم. گزارشات سفارت از

اوایل دهه 1340 او را یک طرفدار عمل و براساس فعالیتهایش در آنموقع کمتر از سنجابی و دیگران میانه

رو توصیف می کند. او همچنین در یک گزارش به ضد عربی و ضد آمریکایی حرف زدن بیش از

همقطارانش توصیف شد. به هر حال این ممکن است به خاطر جاه طلبی آشکار او و تمایلش به پیشی

گرفتن از رهبران رقیب در جبهه ملی در محیط کارگری و دانشگاهی باشد که مسئولیت ویژه حزبی او شده

بود.

4 بختیار توسط یک منبع جدید SRF به عنوان یک ماجراجو که مظنون به داشتن روابط مخفی با شاه

می باشد توصیف شده بود. او همچنین در مظان اتهام جاسوسی برای فرانسه بوده است. ما هیچ سندی

برای هیچکدام از این سوءظن ها نمی بینیم، ولی اینکه این مطالب گفته شده اند اشاره بر این دارد که بختیار

چیزی کمتر از یک همکار کامل جبهه ملی می باشد. یک خبرنگار آمریکایی به تازگی به ما گفت که وی به

بختیار تلفن زده بود و وی فرمان برای تشکیل یک دولت را تصدیق نمود و در نظر داشت که دیگر افراد

صادق و ناآلوده خارج از جبهه ملی را در دولت وارد کند. این محتمل به نظر می رسد چون که در داخل

حزب با وجود رقیبانی مثل سنجابی و فروهر دارای بیشترین اعتبار نمی باشد.

ص: 685

5 در ملاقاتی در خانه اش حدود یک ماه پیش، ماموران سفارت بختیار را با هوش، خوش مشرب و

راحت در خانه ای خارج از محدوده که وی گفت خود را برای بیش از یک دهه در آن محبوس کرده،

یافتند. در 1344 او به مقامات سفارت گفت که جبهه ملی در کار تجدید سازمان خودش برای مخفی شدن

باشد. آن (جبهه ملی) بایستی که خودش را خیلی عمیق دفن کرده باشد، چون که مطمئنا در سالهای اخیر

نشانه های کمی از زندگی بروز داده است به غیر از مشی رهبران سطح بالا که نظر اجتماع را بخود جلب

کرده اند هنوز رهبران قدیمی درجه دو وجود دارند، ماموران سفارت گاه گاهی با آنها ملاقات نموده و یا

خبری راجع به آنها شنیده اند. چیزی که فقدان آن به نظر می رسد هر نوع سازمانی است که جوانها را به

خدمت بگیرد.

6 بختیار امروز به همان خبرنگار آمریکایی گفت که روابطش با رهبری مذهبی عالی است، اگر بدین

ترتیب باشد از چشم سفارت پوشیده مانده است. همچنین به نظر می رسد که او هر ریشه ای که در میان ایل

بختیاری داشته از دست داده است. (رئیس سابق ساواک ژنرال تیمور بختیار پسر عمویش بوده). با این

حال بختیار علاقه مند است که خود و سنجابی و فروهر را به عنوان شاگردان واقعی مصدق قلمداد کند و

خلوص دیگر رهبران را از قبیل مهدی بازرگان (که نهضت آزادی ایران وی علائم زنده تری از یک سازمان

جوان را نشان می دهد و به ملاها نزدیکتر است) قبول نداشت. او به همین ترتیب نزد مأمور سفارت وکیل

برجسته مخالف، میناچی را به عنوان یک تازه به دوران رسیده، مهندس رحمت اللّه مقدم (یک افسر نظامی

سابق در زمان شاه) را نیز از لحاظ اعتبارش در جبهه ملی ناخالص دانست. بنابراین در حالی که بختیار

بدون شک بعضی از روابط خود را با (احتمالاً جوانترها) فعالین مخالف ایرانی که در فرانسه زندگی

می کنند، حفظ می کند، ما بر اساس تمام عوامل شک داریم که وی از حمایت زیادی در میان یاران مخالف

برخوردار باشد.

7 اگر چه بختیار در دهه 1330 و اوایل 1340 حداقل در سه مورد خودش را کاندید نمایندگی

مجلس نمود، ولی او هرگز انتخاب نشد و هیچ وقت به درجه وزارت در هیچ دولتی در آن زمان نرسید.

8 بختیار یک مرد نسبتا مرتب و متوسط القامه با اندامی کشیده با سبیلی پرجلوه است که انگلیسی را

در حدی قابل قبول و فرانسه را خیلی خوب صحبت می کند.

سولیوان(1)


بختیار 21 شاهپور بختیار

بختیار 21

سری

از : وزارت امور خارجه واشنگتن. دی. سیتاریخ : 30 دسامبر 1978 9/8/1357

به : سفارت آمریکا تهران

شماره سند : 8080

موضوع: شاهپور بختیار

1 یک ایرانی مطلع در اینجا به ما می گوید که بختیار آنچنان که تظاهر می کند، یک مخالف تمام عیار و

کامل نیست. در طول سالهای سکوت، رژیم، سخاوتمندانه از طریق گماردن او به مقامهای فنی پر منفعت

1- تسهیلات گزارشی ویژه (نام مقرسیا در هر سفارتخانه). مترجم.
ص: 686

در دو شرکت شکر، از او مراقبت می کرد.

ونس


بختیار 22 مرد مخالف

بختیار 22

سیا (سازمان مرکزی اطلاعات)تاریخ : 17 نوامبر 1978 26/8/1357

سری غیر قابل رویت برای خارجیان

ایران

شاپور بختیار

عضو کمیته اجرایی، جبهه ملی (از سپتامبر 1978)

شاپور بختیار سابقه ای طولانی در فعالیت سیاسی و مخالفت با شاه داشته است. از روزهای حکومت

نخست وزیر پیشین، محمد مصدق (321330) تا اواسط سالهای 1340، او رهبر جناح طرفدار عمل

جبهه ملی مصدق بود. او عضو شورای مرکزی جبهه ملی و همچنین کمیته اجرایی حزب ایران بخش عمده

جبهه ملی بود. از آن زمان او به کار وکالت در تهران اشتغال داشته و به عنوان مدیر کل در استخدام شرکت

عالم که یک شرکت بازرگانی بزرگ فرانسوی ایرانی است، بوده است. به هر حال او با ذکاوت یأسهای

حاصل از عدم فعالیت سیاسی را حس کرد و استعداد خود برای اقدام به عمل سیاسی علیه حکومت شاه را

از دست نداد.

تجدید مخالفت

در آبان 1356 در جواب به اعطای آزادیهای محدود بیان سیاسی که توسط دولت صورت گرفت،

احزاب میانه روی جبهه ملی قدیم در هیئت اتحادیه نیروهای جبهه ملی ایران تجدید سازمان نمودند.

بختیار که یک سوسیالیست است، برای هر تشکیلاتی که خواهان گسترش محبوبیت خود و عمل به عنوان

گروه هماهنگ کننده مخالفان دولت فعلی باشد، بسیار به کار می خورد؛ او دارای چهره آشتی نکرده یک

رهبر مخالف سابقه دار، با تجربه در امور کارگری و هماهنگ با طرز فکر دانشجویان ایرانی است. بدین

ترتیب، او ممکن است بتواند قدرت کمی را از چنگ حزب (کمونیست) توده به در آورده و به طرف جبهه

ملی جذب کند. در اول مرداد 1357، کریم سنجابی که اینک دبیر کمیته اجرایی جبهه ملی است، احیای

ائتلاف جبهه ملی قدیم سالهای 1239 را در شکل جبهه ملی ایران (اغلب جبهه ملی خوانده می شود)،

اعلام کرد و بختیار عضوی از کمیته اجرایی آن شد.

مرد مخالف

در خرداد 1355 بختیار یکی از چند رهبر مخالفی بود که یک اعلامیه در مورد تقاضای اعطای حقوق

بشر بیشتر و تغییر حاکمیت استبدادی را امضاء نمود. بلافاصله قبل از دیدار پرزیدنت جیمی کارتر در

ماههای آذر و دی 1356، بختیار بیاناتی علنی در حمایت از مبارزه مجموعه فعالیتهای حقوق بشری

پرزیدنت ایراد کرد، با این امید که او مسئله را نزد شاه مطرح سازد. در اواسط 1357 بختیار بیانات متعددی

را به نام جبهه ملی ایراد کرده و به خواست خود مذاکرات جداگانه ای را با مقامات آمریکایی در مورد

ص: 687

سیاستهای داخلی و نظریات جبهه ملی برگزار نموده است.

در سالهای اولیه بختیار با انقلاب مخالفت می کرد و یک حزب که بتواند مقاصد خود را از طریق قانونی

تامین کند برایش ارجحیت داشته است. او با احاطه مطلق شاه بر دولت مخالف بود، اما از ترس ایجاد یک

خلاء قدرت، خواستار خلع مقام او نبود. در زمینه جهانی او می خواست که ایران یک خط بیطرفی را دنبال

کند، کمک اقتصادی از جانب شرق و غرب را بپذیرد و از اتحادهای نظامی بپرهیزد.

دوران اولیه زندگی

شاپور بختیار در سال 1293 به دنیا آمد، او پسر یکی از رهبران ایل بختیاری بود. او تحصیلات ابتدایی

خود را در اصفهان به پایان رساند و سپس در یک کالج بیروتی تحت مدیریت فرانسویها به دریافت درجه

لیسانس نائل آمد. در سال 1309 او به فرانسه مسافرت کرد و یک درجه لیسانس دیگر هم از

دانشکده های علوم سیاسی و حقوق پاریس گرفت. در جنگ جهانی دوم، او تا زمان سقوط فرانسه در

ارتش آن کشور خدمت کرد. در سال 1325 او رئیس اداره کار خوزستان شد و در آن محدوده یک

اعتصاب علیه شرکت نفت ایران و انگلیس را رهبری نمود. مخالفت او با شرکت و سیاستهای کارگری آن

برای او در بین کارگران محبوبیت و احترامی دست و پا کرد که او هنوز آن را حفظ می کند.

در سالهای 1330 بختیار به عنوان یک عضو حزب ایران با ناکامی در انتخابات مجلس شرکت کرد. از

1331 تا 1332 او به عنوان مشاور کارگری اصلی نخست وزیر مصدق خدمت کرد. پس از سقوط مصدق،

بختیار در چند مورد به جهت فعالیتهای سیاسیش مدتهای کوتاهی به زندان رفت. در 1335 به عضویت در

کمیته اجرایی حزب ایران انتخاب شد. از 1335 تا 1339 حزب ایران و جبهه ملی راکد بودند. در 1340 و

1341 بختیار در حالی که استاد دانشگاه تهران بود، کمیته دانشگاهی جبهه ملی قدیم را سرپرستی می کرد

و مسئول عضوگیر از دانشجویان و تشکیل تظاهرات دانشجویی بود. در آن سالها بختیار چندین بار به

جهت فعالیتهای سیاسی خود در میان دانشجویان دستگیر شد. طی آن مدت بختیار مشاجرات متعددی با

رهبران میانه روتر جبهه ملی، بر سر آنچه حس می کرد کنترل ضعیف آنها و فقدان فعالیت تشکیلاتی بود،

داشت.

اطلاعات شخصی

بختیار ظاهری زمخت و منگ دارد و فردی کله شق و از لحاظ سیاسی زیرک و صاحب عزم است. او

باهوش است و به موفقیتهای فکری خود افتخار می کند. او بیشتر تمایل دارد به آنکه علنی سخت بگوید، به

جای آنکه حرفهایش مصادق جزئی داشته باشند و اگر چه از موضوعات گریز نمی زند، اما بلافاصله در

مخاطب خود حس اطمینان نمی کند. وی یک سازمان دهنده و رهبر خوب است.

بختیار به علت تحصیلاتی که داشته، در انتخاب لباس و نحوه رفتار خود بیشتر از آنکه ایرانی باشد

اروپائی است و در مکالمه فارسی خود الفاظ فرانسوی یا انگلیسی به کار می برد. او طی اقامتش در فرانسه

با یک زن فرانسوی ازدواج کرد که از او چهار فرزند دارد. این دو در حدود سال 1332 از یکدیگر جدا

شدند. بختیار به عربی، فرانسه و مقداری انگلیسی و آلمانی آشنایی دارد.

26 آبان 1357


بختیار 23

ص: 688

بختیار 23

از : دیو پاترسونتاریخ : 25 ژانویه 1979 5/11/57

درباره : شاهپور بختیار

منبع : آقای علاقه بند (اسم اول نامشخص)، معاون قبلی مدیریت و صاحب کارخانه فیلتر خودکار در

قزوین است. خواهر کوچکتر او در کنسولگری ایران در واشنگتن منشی می باشد.

علاقمند گفت که بختیار سالها برای IMDBI کار کرده است، او به عنوان سرپرست کارخانه نساجی

وطن و زمانی دیگر به عنوان سرپرست طرح فولاد که به وسیله IMDBI با یک شرکت فرانسوی تأسیس

شده بود، کار می کرد. 32 سال قبل IMDBI مجبور شد که او را اخراج کند.

بعدها بختیار مدتی سرپرست کارخانه شیشه سازی آبگینه بود، اما نتوانست مدت زیادی را با صاحب

آنجا یاسلی (یاسینی مترجم) «مرد وحشتناکی که در ایران به عنوان سلطان شیشه» شناخته شده خوب تا

کند.


کتاب بیست و یکم

احزاب سیاسی در ایران (2)

ص: 689

ص: 690

احزاب سیاسی

در ایران (2)



مرتضی بازرگان 1 نزدیکی جبهه ملی با دولت آمریکا

ص: 691

مرتضی بازرگان 1

از: وزارت امور خارجه واشنگتن دی سی.تاریخ : 15 دسامبر 1978 25/8/57

به: سفارت آمریکا در تهران فوری 8772

گزارشگر: هنری پرشت

طبقه بندی: محرمانه

شماره سند : 6580

موضوع : نزدیکی جبهه ملی با دولت آمریکا

1 مرتضی بازرگان برادر زاده مهدی بازرگان در 24 آذر با مقام وزارتخانه تماس گرفت تا طرح جبهه

ملی را برای دولت جانشین تشریح کند. او گفت رهبریت جبهه ملی نگران این بود که مبادا آمریکا از آینده

نامعلوم پس از رفتن شاه از صحنه بترسد، او می خواست دوباره دولت آمریکا را مطمئن کند که دولتی که

توسط جبهه ملی اداره شود با آمریکا دوستانه برخورد خواهد کرد. او گفت طرحی که در ذیل تشریح

می شود مورد حمایت سنجابی و خمینی بود، هر چند که از درجه استقبال دو رهبر از آن اطلاع دقیقی

نداشت.

2 در کابینه آینده، نه خمینی و نه هیچ ملای دیگر صاحب پست وزارت نخواهند بود. شخصیتهای

مذهبی می توانند فرماندار مشهد یا قم بشوند و در مجلس هم می توانند راه یابند.

3 جناح مخالف از شاه خواهد خواست که یک «شورای سلطنتی» را تصویب کند، تا بعد از آنکه او

ایران را ترک کرد مسئولیتهای مقرر در قانون اساسی را از جانب وی به عهده بگیرد. این شورا متشکل از

سه نفر خواهد بود: سنجابی، عبداللّه انتظام و منوچهر سالور (مدیر کارخانه های سیمان بنیاد پهلوی، بسیار

مذهبی و مقبول شاه و مخالفینش، می باشد).

4 شورا کابینه جدیدی به ریاست مهدی بازرگان معین خواهد کرد. در مدت کوتاهی انتخابات آزاد

مجلسین و یک هیئت قانونگذار سومی که قانون اساسی را تصحیح می کند برگزار خواهد شد. بازرگان

اسرائیل را ادامه خواهد داد. خمینی این را دوست نخواهد داشت، اما مجبور به قبول آن وضعیت خواهد

5 اگر مجمع مقننه رأی به حفظ سلطنت دهد، شاهزاده رضا دعوت به بازگشت به ایران خواهد شد.

اگر جمهوری انتخاب شود، انتخابات ریاست جمهوری برگزار خواهد شد.

6 جبهه ملی، دیگر شخصیتها را شامل جم، امینی، سروری در نظر گرفته بود، اما آنها انتخاب نشدند،

کمیته حقوق بشر در این باره مطلع شده بود.

7 دولت جدید ضدکمونیست خواهد بود، حکومت نظامی را پایان می بخشد و آزادی مطبوعات را

مجاز می شمارد اما احتمالاً اعتصابات را برای یک سال ممنوع خواهد نمود. ساواک قدرت خود را از

دست خواهد داد. احتمالاً 10 تا 15 افسر بالا مقام ارتش همراه با شاه صحنه را ترک می نمایند، اکثر

افسران تصفیه شده از نیروی زمینی خواهند بود. هم اکنون جناح مخالف رهبران نظامی را که می توانند،

وفاداری ارتش را تضمین کنند انتخاب کرده است و هیچ مشکل جدی پیش بینی نمی شود. اخیرا تعدادی

از افسران با شریعتمداری و جبهه ملی جداگانه تماس گرفته اند.

8 کارمند وزارتخانه پرسید آمریکا چه باید بکند؟ بازرگان گفت اگر آمریکا حمایت خود را از شاه

قطع کند، او و افسران نظامیش بی درنگ کشور را ترک خواهند نمود. او اظهار امیدواری نمود که آمریکا

ص: 692

طرح جناح مخالف را به شاه ارائه کند تا از خونریزی بیشتر و برهم خوردن اقتصاد جلوگیری شود.

9 کارمند وزارتخانه پرسید که آیا جناح مخالف خودشان طرح را با شاه در میان نگذاشته اند؟

بازرگان گفت که شاه بهبهانی (مدیر بنیاد پهلوی) را نزد مهدی بازرگان فرستاده بود تا به وی پیشنهاد

نخست وزیری کند. مهدی بازرگان امتناع نموده بود، ولی طرح جناح مخالف را نیز به شاه ارائه نکرده بود.

10 طرف تأکید کرد که در ایران امروزی ایجاد یک حکومت ائتلافی با ماندن شاه در صحنه

امکان پذیر نیست. وی امیدوار بود آمریکا از طرحی که او ارائه داده بود حمایت کند، چون در نتیجه آن

ایران با آمریکا روابط دوستانه خواهد داشت، بدین علت که ایران برای پیشرفت خود محتاج غذا، قطعات

یدکی، خدمات و تکنولوژی آمریکا می باشد.

11 کارمند وزارتخانه از بازرگان به خاطر مطرح نمودن مسائل تشکر نمود و گفت آن را به مقامات

ذی علاقه گزارش خواهد نمود. وی به بازرگان پیشنهاد نمود پس از بازگشت به تهران با لامبراکیس رابطه

برقرار نماید.

کریستوفر


مرتضی بازرگان 2 ملاقات با مرتضی بازرگان ظملاقات با مرتضی بازرگان

مرتضی بازرگان 2سری

از : شورای امنیت ملیتاریخ : 25 مه 1979 8/3/1358

به : دیوید نیو سام

موضوع : ملاقات با مرتضی بازرگان

هفته گذشته، جاناتان روزولت به من تلفن زد و از من خواست که با برادرزاده نخست وزیر بازرگان

ملاقاتی داشته باشم، او ظاهرا در دسامبر گذشته با هنری پرشت هنگامی که در شهر بود، ملاقاتی داشته

است. یادداشتهای من از این ملاقات برای اطلاع شما ضمیمه شده اند.

عکس العمل من نسبت به بازرگان جوان این است که او فوق العاده آدم ساده و زود باوری است، اگرچه

دارای حسن نیت است. او ممکن است توهماتی داشته باشد از اینکه به طریقی یک گماشته نهانی بشود، بین

دولت موقت ایران و آمریکا. او هیچ تجربه ای (یا درک صحیحی) در زمینه سیاست خارجی ندارد، ولی او

ادعا می کند که عموی خود را تقریبا دو بار در هفته ملاقات می کند. من امیدوارم این موضوع برای شما

مفید واقع شود. برژینسکی از من خواست که شما را در جریان این ملاقات قرار دهم، ولی گفت که از پخش

بیشتر آن خودداری ورزم.

گاری سیک

ص: 693

یادداشت مخصوص بایگانی

طبقه بندی: سری

ملاقات با مرتضی بازرگان

25 می 1979 4/3/1358 ساعت 30/3 30/2 بعد از ظهر

بازرگان نیز (همانند عمویش) مهندس است. سالها در رابطه با یک مهندس آمریکایی ویلیام بیرشنگ

همکار بوده است. آنها اکثرا در زمینه حرفه ای خود از طریق تلفن و تلکس در رابطه هستند و در این دیدار

بیرشنگ و جاناتان روزولت نیز وی را همراهی می کرده اند.

او درباره چگونگی کمک ما به حل مسائل داخلی ایران در رابطه با جنوب و غرب ایران به سؤالاتی

پرداخت، وی محل وجود این گونه مسائل را با نامهای مهاباد (آیت اللّه حسینی، شمال غربی نزدیک مرز

ترکیه و عراق)، کردستان (افشار قاسملو) و خوزستان (جنوب غربی، مناطق نفتی آیت اللّه خاقانی)

مشخص ساخت. او اشاره کرد که دلایلی مبنی بر مداخله خارجی وجود دارد، که عبارتند از ارسال پول و

اسلحه از طریق مرز (احتمالاً از طرف عراق) و دیگر اینکه «مشکلات بدی متوجه ما شده است» وی اذعان

می دارد که ژنرال پالیزبان و اویسی از ناحیه مرزی عراق در کرمانشاه فعالیت می کنند. بنابه گفته بازرگان

پالیزبان با استفاده از صدها نفر مرد جنگی به روستاها و مسافرین منطقه حمله می کند. وی اعتراف نموده

است که شواهدی مبنی بر حضور اویسی در آنجا ندارد، ولی ادعا می کند که اخیرا اویسی در موقعیتهای

مختلف به منطقه سفر کرده است. گاری سیک به وی اطمینان داد که در حمایت و تشویق این گونه فعالیتها

آمریکا به هیچ وجه مداخله ندارد. و دیگر اینکه ما آماده هستیم در زمینه شناخت عوامل خارجی مداخله

کننده در امور داخلی ایران با دولت ایران همکاری کرده، اطلاعات کسب نماییم. شاید به خصوص از نظر

تهیه اطلاعات در مورد فعالیتهای شوروی در افغانستان و در نواحی مرزی شمالی ایران بتوانیم مفید واقع

شویم. ولی اگر او فکر می کند که ما قادر هستیم به سادگی فعالیتهای آشوبگرانه در خوزستان، کردستان و

غیره را خاتمه بدهیم، باید گفت که کاملاً اشتباه می کند. تنها بخشی که ما می توانستیم از آن طریق مثمر ثمر

واقع شویم، یعنی کمک نظامی نیز مسدود شده است. با این وصف، اگر حکومت ایران بخواهد به طور

مخفیانه به تبادل اطلاعات در این زمینه یا زمینه های مورد علاقه دیگر بپردازد، ما کاملاً آماده همکاری

هستیم.

بازرگان ظاهرا مأیوس به نظر می رسید. او صددرصد مطمئن بود که ما فعالیتهای عصیانگرانه

خوزستان و کردستان را حمایت می کنیم و در جستجوی چیزی بیشتر از پیشنهاد تبادل اطلاعات بود. او

پیشنهاد تبادل اطلاعات درباره فعالیتهای شوروی را قبول کرد، ولی بیان داشت که درباره فعالیتهای

شوروی در افغانستان «علاقه خاصی» ندارند. در مرز شمالی مایل به دریافت اطلاعاتی درباره عوامل

شوروی و ارسال پول و اسلحه به این سوی مرز هستند. وی به هیچ وجه درباره فعالیتهای نظامی شوروی

در آن سوی مرز علاقه ای نشان نداد. او کاملاً معتقد بود که روسها در فعالیتهای کردستان و خوزستان که از

نظر وی بیشترین اهمیت را داشت، دست ندارند.

بازرگان سپس پرسید که آیا آمریکا شکایات و پیشنهاداتی دارد که مطرح نماید. سیک جواب داد که

مهمترین مسئله برای ما امنیت آمریکاییها در ایران است. از اینکه اقدامات امنیتی درباره سفارت به عمل

آمده است بسیار تشکر کرد، ولی وی ادامه داد که بیانات ضدامریکایی که در ایران ایراد می شود ما را نسبت

ص: 694

به امنیت مردممان در آنجا نگران می کند. در ثانی، وی باید متوجه عواقب مشکلات سیاسی محاکمات و

اعدامهای سریع باشد. در صورتی که اینها ادامه پیدا کند ما نخواهیم توانست آن حالت دوستانه ای را که

می خواهیم داشته باشیم نشان دهیم. بالاخره، مهمترین هدف ما ایجاد روابط صحیح با ایران است. ما

انقلاب را می پذیریم. می دانیم که شاه برنمی گردد، و می دانیم که از تاریخ گذشته چیزهایی به جا مانده که

باید جبران شود، اما ما فکر می کنیم که روابط ایران و آمریکا بیشتر از آنچه در سطح فعلی باقی بماند، مهم

است. ایران برای ما اهمیت دارد و ما معتقدیم که دولت آمریکا نیز چیزهای زیادی دارد که می تواند در

اختیار حکومت جدید بگذارد. ما هر دو از مخالفت اساسی با تحریکات شوروی شروع کردیم و بایستی

روابط جدیدمان را با شروع از آن (مخالفت کردن با تحریکات شوروی مترجم) بنا نهیم، بازرگان در این

زمینه یادداشتهایی برمی داشت.

بازرگان ظاهرا تصمیم دارد که با عمویش صحبت کند تا او را به سمت فرستاده دولت ایران منصوب

نماید. وی هنوز نمی داند که در نظر دارد در آینده چه کاری انجام دهد. ولی احتمالاً در نظر دارد از طریق

گفته های بازرگان (مهندس مهدی مترجم) موقعیت خودش را تحکیم بخشد.


برومند 1 نظریات یک روشنفکر اصفهانی

برومند 1

استفاده اداری محدود

نامه هوایی

از : کنسولگری آمریکا اصفهان12 اکتبر 1957

به : وزارت امور خارجه واشنگتن

برابر با 20 مهر 1336

موضوع : نظریات یک روشنفکر اصفهانی

طی یک مدت شش ماهه این گزارشگر و سایر مأموران کنسولگری با دکتر عبدالرحمن برومند از

اعضای یک خانواده سرشناس و ثروتمند اصفهان آشنا گردیده اند، کنسولگری احساس می کند که بعضی

از مشاهدات دکتر برومند ممکن است، برای وزارتخانه ارزش داشته باشد. زیرا او نماینده طرز فکر

بسیاری از فرزندان خانواده های اصل و نسب دار است که در غرب تحصیل کرده اند. و ظاهرا به طور

روزافزونی درباره شرایط ایران نگرانی پیدا می کنند.

دکتر برومند حدودا 33 سال دارد. وی متأهل است و یک فرزند به علاوه یکی دیگر در راه دارد.

همسرش از خانواده کازرونی است که یکی از ثروتمندترین خانواده های اصفهانی است. او در مدارس

ولایت خود و دانشگاه تهران که در آن حقوق خوانده تحصیل کرده است پس از اخذ لیسانس وی عازم

سوئیس شد و در آنجا در دانشگاه ژنو ثبت نام کرد و در سال 1335 در رشته حقوق بین الملل مدرک

دکتری گرفت. رساله وی این عنوان را داشت: (متن اصلی به زبان فرانسه است م) «ماهیت غیرمذهبی

قانون اساسی» او از زمان بازگشت به ایران خود را مشغول به اداره املاک وسیع خانوادگی با همکاری

چهار برادرش کرد، با مرگ ناگهانی پدرش محمد برومند در بهار گذشته این مسئولیت باز سنگین تر شد. به

هر حال با بازگشت برادر پنجم وی از ایالات متحده که در آنجا کشاورزی می خوانده آقای برومند اینک

قادر خواهد بود که از اصفهان به تهران بیاید تا پیش از شناخته شدن به طور رسمی به عنوان یک وکیل

ص: 695

واجد صلاحیت در دفتر حقوقی شهیدی (نام اول مشخص نیست) کارمندی کند. او و همسرش هر دو

فرانسه را خوب تکلم می کنند، همسر وی در اروپا همراه شوهرش بود و برای وی معاشری مناسب و

صمیمی است. آنها هیچ به انگلیسی صحبت نمی کنند.

پدر آقای برومند یکی از ملاکان مترقی ناحیه اصفهان دانسته می شد و مجتمع چهار دهکده ای که این

خانواده داراست به عنوان نمونه ای برای سایر ملاکان نشان داده شده است. این گزارشگر چهار مسافرت

به این دهکده ها داشته است آنها حدودا زمینی به مساحت 6000 جریب مربع را در حول جاده آسفالت

جدیدی که از شمال منتهی به تهران می شود اشغال می کنند. تشکیلات این دهکده ها و کوششی که برای

بهبود اوضاع زارعان به عمل آمده او را تحت تأثیر قرار داده اند.

زارعان آنجا از تمام زارعانی که این گزارشگر در جاهای دیگر دیده ظاهرا تمیزتر و شادتر بودند و

صفوف خانه های دو اتاقه هر یک با باغ مخصوص و اصطبلهای جداگانه اش برای احشام توسط ساکنینش

در وضع خوبی حفظ شده اند. این ملک یک مسجد مدرسه در خود دارد که خانواده برومند آن را بر پا

داشته اند که از ساختمان خوبی برخوردار است. آب از یک قنات عظیم تأمین می شود و به یک خزینه

جاری می شود، در آنجا برای توزیع به چهار دهکده که پدر خانواده به هر یک از چهار پسر بزرگتر خود

اختصاص داده به چهار قسمت مساوی تقسیم می شود. او در نظر داشت دو دهکده دیگر نیز در زمینهای

جدیدی که پیش از مرگ خود خریده بود برپا کند. او امید داشت که این دو را قسمت دو پسر کوچکتر خود

کند. از زمان مرگ وی، برادران برومند این طرح را ادامه داده اند. به هر حال، به استثنای بزرگترین برادر،

بقیه پسرها در خارج تحصیل کرده اند یا خواهند کرد. اینکه آیا آنها حاضر خواهند شد در اصفهان بمانند و

مقام آقایی ده را به خود گیرند یا نه باید منتظر ماند و دید. این واقعیت که دکتر برومند می خواهد هرچه

زودتر عازم تهران شود ممکن است نشانه خوبی از طرز فکری باشد که بقیه به محض چشیدن مزه زندگی

مجهزتر پیدا می کنند. مثلاً، برادری که به تازگی از ایالات متحده بازگشته خیلی ناراضی است و می خواهد

به آنجا بازگردد تا تحصیلاتش را که با مرگ پدرش قطع شده بود، ادامه دهد. به این ترتیب، احساس

متعبدانه اینکه طرحهای پدرشان باید به اتمام برسد ممکن است، در قبال خواستهای شخصی آنها ضعیف

گردد.

با این وصف خانواده برومند همچنان یکی از خانواده های مهم اصفهان باقی خواهد ماند. یکی از

عموهای آنها، محمدباقر برومند در حال حاضر نماینده اصفهان در مجلس است. یک خویشاوند نزدیک

دیگر به نام سرهنگ ابوتراب برومند، اخیرا رئیس ستاد سرفرماندهی لشگر پنج پیاده بود و یکی دیگر از

خویشاوندها هم به نام آقای سرهنگ سیف اله برومند در حال حاضر مسئول رکن 2 (اطلاعات و امنیت)

همان لشگر است.

این گزارشگر احساس می کند آرایی که دکتر برومند در مذاکرات اظهار کرده در لفافه نمایانگر بسیاری

از طرز فکر طبقه به اصطلاح روشنفکر و لیبرالی است که او در مسافرتش به اصفهان با آن مواجه شد. اینکه

اکثریت افراد این گروه کوچک اما بالقوه با نفوذ از وضع موجود ناراضی اند امری شناخته شده است. به هر

حال این واقعیت که بسیاری از آنها شروع کرده اند به اینکه با مقامات کنسولگری با صداقت و اشتیاق

بیشتری حرف بزنند، ظاهرا حکایت دارد که آنها از وقوع هرگونه تغییر دارند ناامید می شوند، اگر رژیم

فعلی قدرت خود را باز هم منسجم تر کند، در نتیجه آنها سعی می کنند با آمریکا بیشتر ارتباط داشته باشند

ص: 696

به این امید که از راه حل رادیکالی اجتناب کنند، بسیاری از ایشان می ترسند در صورتی که کاری صورت

نپذیرد در چند سال آینده این راه حل جامه عمل به خود پوشد. ممکن است هنگامی که مثلاً آنها درباره

نقش انگلیسیها در امور خود بحث می کنند، استدلال این افراد ساده لوحانه یا بدون واقع بینی به نظر آید، اما

به نظر این گزارشگر آنها آدمهای صادقی هستند و باید حرفشان را شنید. چون همانطور که خود آنها

می گویند «شاید با تحلیل شما جور در نیاید، اما این شیوه ماست و در اوضاع حاضر هیچ چیز نمی تواند ما

را از اشتباه عقایدمان بیرون آورد».

این نویسنده مدت کوتاهی است که آقای برومند را می شناسد و خانواده اش را از کمی جلوتر

می شناسد. او خود یا خانواده اش را گروهی رادیکال نمی داند.

در عوض آنها از طبقه بالای ثروتمندی هستند که آنها را به داشتن افکار محافظه کارانه تری از الآن سوق

می دهد.

این گزارشگر در مقامی نیست که صریحا بگوید هرچه که آقای برومند و خانواده اش و دوستانش در

مذاکراتی که داشته ایم اظهار داشته اند، طرز فکر هر یک از افراد مشمول این گروه به خصوص روشنفکر یا

لیبرال را منعکس می سازد. او معتقد است که آنها نمونه نوعی خوبی برای گروه هستند و افکار و معتقدات

یقینی این گروه را به خوبی نشان می دهند. بنابراین وی معتقد است که تماس بیشتر با دکتر برومند و آقای

آتش (نام اول مشخص نیست) (این فرد توسط آقای برومند به آقای سالتزمن و گزارشگر معرفی شد)

(پاورقی دوست همفکر دکتر برومند از اهالی اصفهان) ممکن است. فقط برای اطلاع وزارت خارجه از

فعالیتها و عاقبت گروهی که تا به حال حاضر نبوده خود را به کنسولگری نشان دهد. ارجمند باشد. حائز

اهمیت است حداقل برای این گزارشگر که از بین گروههای مختلفی که کنسولگری در چند هفته گذشته در

رابطه با موج بازداشتهای اعضای حزب ایران و نهضت مقاومت ملی تماس گرفته تنها آقای برومند و آقای

آتش مطلع بودند و توانستند تخمین کلی از تعداد دستگیرشدگان بدهند. به طوری که گزارش شده این

بازداشتها تحت یک پوشش فوق العاده مخفیانه صورت پذیرفتند.

کنسولگری وزارتخانه و سفارتخانه را از ملاقاتهای آینده با سایر کسانی که آقای آتش گفته، به

مأمورین کنسولگری معرفی خواهد کرد و به احتمال قوی اعضاء یا سمپاتهای حزب ایران یا نهضت

مقاومت ملی هستند، مطلع خواهد نمود.

لطفا سه یادداشت مذاکره را که ضمیمه شده اند و مبنای این نامه هستند، ملاحظه کنید. مذاکرات به

فارسی و فرانسه صورت گرفتند.

فرانکلین جی کرافورد

کنسول آمریکا

ضمائم

سه یادداشت مذاکره

پخش به سفارت آمریکا تهران

وزارتخانه لطفا به خرمشهر، تبریز و مشهد ارسال کنید



ضمیمه شماره 1 مذاکره بین آقای عبدالرحمن برومند و مأمور گزارشگر

ص: 697

ضمیمه شماره 1

کنسولگری امریکا اصفهان

استفاده اداری محدود

یادداشت مذاکره بین آقای عبدالرحمن برومند و مأمور گزارشگر

مذاکره ذیل بین آقای برومند و مأمور گزارشگر طی دیدار گروهی از مقامات کنسولگری و

همسرانشان از ملک آقای برومند صورت پذیرفت.

آقای برومند پرسید آیا خبر فراخوانده شدن سفیر چین در آتیه نزدیک صحت دارد. هنگامی که گفته

شد کنسولگری خبر از هیچ تعویض پست قریب الوقوعی ندارد برومند پاسخ داد که اصفهان پر از شایعات

است و مشکل بتوان یکی از آنها را باور نمود. گزارشگر سپس پرسید آیا این شایعه که اعضای حزب ایران

و نهضت مقاومت ملی اخیرا در اصفهان دستگیر شده اند، هیچ حقیقت دارد. برومند پاسخ داد که او نیز

همین شایعه را شنیده بود، اما تا آنجا که اطلاع دارد این شایعه حقیقت ندارد. او افزود که شنیده است

دستگیریها در تهران بوده اند.

آنگاه مذاکره به بحث کلی درباره اوضاع داخلی ایران تبدیل شد. برومند گفت که اوضاع بد است و هیچ

امیدی نیست که با وجود رژیم فعلی هیچ بهبودی حاصل شود، او گفت که افراد لیبرال ایران چشم به ایالات

متحده دوخته اند تا به نحوی بر دولت حاضر فشار آورد و به اختناقی که ایران را دربرگرفته خاتمه دهد.

ایرانیان از تجارب گذشته انگلیسیها و روسها را می شناسند و نمی توانند انتظار داشته باشند که آنها در

قبال شرایط داخلی ایران بی علاقه باشند. از طرف دیگر، ایالات متحده خواستار چیزی که ایران دارد

نیست و به این دلیل ایرانیان می توانند به او اعتماد کنند بهر حال اگر ایالات متحده به همراهی خود با طبقه

حاکم فعلی ادامه دهد، نظر مساعدی را که به آن مبذول می شود از دست خواهد داد.

هیچ ایرانی متفکری قادر نیست به سیاست خارجی فعلی اعتراض کند با این وجود اگر آزادی داخلی

بیشتر اجازه داده نشود، ممکن است مردم ناامید شوند و برای حل مشکلات خود به رادیکالها روی آورند

این به خوبی می تواند بر تعهدات بین المللی ایران تأثیر بگذارد.

مصدق میهن پرست حقیقی بود، ولی در طول مدت خیلی کوتاهی بسیار سریع حرکت کرد. او همچنین

دربار را که هنوز هم قدرتی است که باید در ایران آنرا به حساب آورد پشت سر گذاشت. بهر صورت اگر

اوضاع بهتر نشود شاه ممکن است حمایت عمومی را از دست بدهد.

او ادامه داد و افزود که آمریکائیان بایستی با ایرانیان لیبرال بیشتری تماس بگیرند و به آنها کمک کنند. او

در خواست کرده بود که گزارشگر وی را به بعضی از دوستانش در سفارت معرفی کند تا اینکه وی بتواند در

طول مدتی که در تهران است تماسش را با آمریکائیان حفظ کند. در عوض اگر کارمندان سفارت مایل

باشند که ایرانیانی که همانند او فکر می کنند ملاقاتی داشته باشند وی از فراهم کردن ترتیبات آن خوشحال

خواهد شد.

گزارشگر به آقای برومند خاطر نشان کرد که هر تغییری در وضع موجود ممکن است که احتمالاً موقعیت

اجتماعی مالی خانواده اش را تحت تأثیر قرار دهد. برومند جواب داد که متوجه این مطلب شد، ولی به

عنوان یک میهن پرست خالص، وی باید حقایق را آن طوری که هست بیان دارد.

او چنین نتیجه گیری کرد که شاه بایستی یک پادشاه ملزم به قانون اساسی باشد و دولت را به افراد جوانتر و

ص: 698

صادق تر بسپارد.

او گفت که اعضاء حزب ایران و نهضت مقاومت ملی میهن، پرستان واقعی هستند که می توانند و باید به ایران

حکومت کنند. آنها کمونیست نیستند، افراطی هم نیستند. دولت حاضر می خواهد مانند گذشته پیش برود

و این بتدریج می رود که امید رهبران بالقوه جوانتر را از اینکه بدون انقلاب می توان تغییراتی ایجاد نمود از

بین برد.


ضمیمه شماره 2

ضمیمه شماره 2

از کنسولگری امریکا اصفهاناستفاده اداری محدود

یادداشت مذاکره بین دکتر عبدالرحمن برومند، آقای جوزف ساتزمن، مأمور سیاسی کنسولگری و

مأمور گزارشگر مذاکره ذیل به تاریخ 13 مهر 1336 بین دکتر عبدالرحمن برومند، جوزف سالتزمن،

مأمور سیاسی کنسولگری و مأمور گزارشگر در محل کنسولگری صورت پذیرفت. پس از تعارفات

معمول دکتر برومند بحث پیشین خود را با اظهار این نکته ادامه داد که ارتش اگر واقعا بخواهد می تواند داد

شاه(1) را به تصرف خود درآورد اما سیاست خارجی ارتش را از به راه انداختن یک مبارزه تمام عیار علیه

اشرار باز می دارد. این برای دلسرد کردن امریکائیها و سلب حیثیت مردم ایران در نظر ایالات متحده است.

هنگامیکه گزارشگر در مورد درستی این تبیین اظهار تردید کرد، برومند پاسخ داد که شاید این تبیین اشتباه

باشد اما او و بسیاری دیگر همین را باور دارند و باور مردم از آنچه که واقعا حقیقت دارد مهمتر است.

او ادامه داد که فساد گسترده است اما هیچ کس اهمیت نمی دهد چون دولت می داند قدرتهای زورمندی که

نمی خواهند ناظر ترقی ایران باشند از او حمایت می کنند. خواسته شد که این قدرتها را مشخص کند او

جواب داد با اینکه از انگلیسیها بدش نمی آید ولی احساس می کند که آن قدرتها انگلیسیها و تا حدی هم

روسها باشند. وی افزود این فساد به نفع افراطیون تمام می شود.

دکتر برومند در ادامه حرفهایش گفت که در حال حاضر ایران تعداد کمی کمونیست دارد که اکثر آنها در

تهران، اصفهان و شمال هستند. اگر انتخابات آزاد برگزار شوند هیچ کمونیستی به مجلس راه نخواهد

یافت. قدرتهای کشاورزی انتخابات را کنترل خواهند کرد و این گروهها قویا مخالف کمونیست هستند.

حتی در شهرها عناصر لیبرال با کمونیسم مخالفند و از طرفداران آن حمایت نخواهند کرد. اگر اکنون بتوان

رهبران میانه رو را بر مسند قدرت نشاند، آنها خواهند توانست برنامه دولت خوبی را به اجرا درآورند. این

برنامه شامل اخراج مقامات فاسد دولتی و گردآوری مالیات با مراعات درستکاری و عدل خواهد بود.

پرسیده شد چگونه ارتش با طرحهای افراد دارای طرز فکر لیبرالی در ایران تطابق می یابد، اوجواب

داد که ارتش در کشور هیچ نفوذ حقیقی ندارد، اکثر افسران فاسدند و هرچه را که شاه به آنها بگوید، انجام

خواهند داد. بقیه مثل لیبرالها فکر می کنند و از هر دولت درستکار حمایت خواهند کرد.

سؤال شد از او آیا چیزی از رخنه کمونیستها به حزب ایران یا نهضت مقاومت ملی خبر دارد او جواب

داد که سران آنها از تاکتیکهای کمونیستها خبر دارند و چند کمونیستی که هستند، شناخته شده اند. او

شخصا با بسیاری از اعضاء حزب ایران و نهضت مقاومت آشناست و مطمئن است که آنها کمونیست

نیستند. او خودش عضو حزب نیست، اما نسبت به مقاصد این گروهها همفکری دارد. پرسیده شد که او چه

1- دادشاه اسم یک محله است مترجم.
ص: 699

کسانی را نماینده همکاران این گروهها می داند، او پاسخ داد الهیار صالح، عزالدین کاظمی، معظمی (نام اول

مشخص نیست) و تیمسار ریاحی، فرمانده پیشین سپاه شیراز که اینک در ستاد مشترک مقامی دارد.

در حال حاضر 95% طبقه تحصیلکرده مردم طرفدار آمریکا هستند، ایالات متحده باید از این گروهها

حمایت کند وگرنه این گروهها توهماتشان از بین خواهد رفت. آمریکاییها نباید از تغییرات بترسند، چون

تغییرات فقط ایران را قویتر خواهد کرد که این مقصود سیاست آمریکا در خاورمیانه است. به هر صورت،

اگر آنها از این افراد حمایت می کنند باید این کار را حالا کنند نه بعد از اینکه آنها به قدرت رسیدند.

از دکتر برومند سؤال شد آیا می تواند ترتیب ملاقاتی با بعضی دوستانش که زندگی مشابه او دارند و

همین طور فکر می کنند، بدهد. در آغاز او نسبتا بی میل بود، اما عاقبت موافقت کرد که درباره آن فکر کند و

کنسولگری را در جریان بگذارد


ضمیمه شماره 3

ضمیمه شماره 3

از کنسولگری آمریکا اصفهان

استفاده اداری محدود

یادداشت مذاکره بین دکتر عبدالرحمن برومند، آقای آتش (نام اول مشخص نیست)، سه تن از برادران

برومند، آقای جوزف سالتزمن و مأمور گزارشگر.

مذاکره ذیل به تاریخ 18 مهر 1336 در منزل برومند در اصفهان بین آقای عبدالرحمن برومند، آقای

آتش (نام او مشخص نیست)، سه تن از برادران برومند، آقای جوزف سالتزمن و مأمور گزارشگر صورت

پذیرفت.

دکتر برومند پس از معرفی آقای آتش و برادرانش تحت همان لفافه مذاکرات قبل شروع نمود، او گفت

مردم ایران رو به ناامیدی می روند، در آینده نزدیک یا در دوران زندگی فرزندانشان اوضاع بهبود خواهد

یافت. از آنجایی که دولت جوابگوی مردم نیست، مردم نیز به نوبه خود برای دولت هیچ احساس علاقه یا

احترام ندارند. اگر رهبران فعلی عوض شوند، آنگاه این امر به زیردستان در ادارات مختلف تأثیر خواهد

گذاشت. مثلاً اگر وزیر مالیه کاملاً درستکار باشد. آنهایی که زیردست او هستند خواهند ترسید که مرتکب

اعمال غیر درستکارانه بشوند. با این وجود، مصادر قدرت اکنون فاسدند و تا زمانی که سیاست خارجی

بریتانیا به طور ملموس و یا به صورت دیگری آنها را سرکار نگهدارد، فاسد باقی خواهند ماند. در گذشته

ایالات متحده دلسردیهایی از ایران داشته و به نظر برومند و آتش همه اینها کار انگلیسیها بود. او بیشتر

توضیح داد که شکست هیئت شوستر، قتل معاون کنسول در سالهای 20 و اخیرا نیز قتلهایی که در دادشاه

روی داده بودند نمونه هایی از فعالیتهای طرفداران انگلیسیها بود که نمی خواهند ایالات متحده در اینجا

بماند مبادا که موقعیت ایشان متأثر گردد. اگر ایالات متحده برای تغییر اوضاع کاری انجام ندهد، خیلی

امکان دارد که ایران تبدیل به یک سوریه گردد. ایالات متحده باید از وقوع این امر جلوگیری کند.

هرگاه که یک نفر در ایران فکر خود را ابراز می کند، دولت فورا او را متهم به کمونیست بودن می کند، اما

بسیاری از مردمی که در حال حاضر در تهران دستگیر می شوند، کمونیست نیستند. اگر آنها کمونیست

بودند، دولت مانند گذشته آن را در روزنامه ها اعلام می کرد. به این جهت این کار را نمی کند که از نظر مردم

می ترسد. هنگامی که پرسیده شد، تعداد افراد درگیر در جریان چند نفر است برومند جواب داد که او رقم

ص: 700

50 نفر را شنیده اما آتش حرف او را قطع کرد و گفت که صبح شنیده که تاکنون 70 نفر بازداشت شده اند.

برومند حرف خود را از سر گرفت که اگر این سرکوب ادامه پیدا کند و اگر ایرانیان مشاهده کنند که ایالات

متحده به تسکین آن توجهی ندارد، ممکن است که در دو یا سه سال آینده آنها به دیگرانی که در مورد آن

کاری می کنند، روی بیاورند.

برومند پرسید در رابطه با تمام پولی که آمریکا به ایران سرازیر نموده چه نتایج مثبتی را می توان انتظار

داشت. برادر برومند حرف او را برید و گفت اگر این پول در مبالغ کوچک به افراد مشخص داده می شد، از

آن استفاده بهتری به عمل می آمد. اگر او از این پول می داشت، می توانست پنج ده دیگر مانند آنکه الآن دارد

بین اصفهان و مورچه خورت در جاده تهران بسازد.

برومند آنگاه گفت: بریتانیا و آمریکا باید در غرب با هم دوست باشند، اما در خاورمیانه ایالات متحده

باید سیاست جداگانه ای را دنبال کند. پرسیده شد سیاست آمریکا در قبال ایران چه باید باشد برومند

جواب داد، که آمریکا باید افراد لیبرالتری را مسئول دولت کند. سؤال شد که برای نیل به این از چه روش

باید استفاده جست، او جواب داد همان روش که چهار سال پیش برای به قدرت رساندن زاهدی به کار

گرفته شد، حالا هم باید از آن استفاده گردد.

سپس آتش گفت که خیلی افراد در ایران از اظهار نظریات حقیقی خود به آمریکاییها یا معاشرت با آنها

واهمه دارند. مثلاً از او خواسته شده بود که هنگام گشایش انجمن ایران و آمریکا به آن بپیوندد اما او امتناع

ورزید، همان طور که از پیوستن به هر جای دیگر امتناع می ورزد. او می داند همان گروه کوچک همه چیز

را کنترل می کند و آنها حقیقت را از زبان کسی نمی شنوند و نخواهند شنید. آقای برومند در این اثنا گفت که

افراد خوبی دور آمریکاییها نیستند و در نتیجه آنها حقیقت را نمی شنوند. آنگاه گزارشگر جواب داد که

آمریکاییها به خوبی اطلاع دارند که وضع فعلی چگونه است و چه کسی به طور صحیح آن را ارائه می کند و

چه کس نمی کند. با این وجود آمریکاییها خود را در یک موقعیت بسیار سخت مشاهده می کنند و فرق بین

توصیه و دخالت، کوچک اما بسیار خطیر است. برومند جواب داد که میانه روهای ایران از آمریکاییها

نمی خواهند که دخالت کند، بلکه آنها می خواهند که به جای رهبری فعلی افرادی بیایند که به آمریکاییها نه

به عنوان کارفرما بلکه دوست بنگرند. تفاوت بین یک مستخدم حقوق بگیر با یک دوست نیز مبهم است.

خصوصا امروز که ایالات متحده در سازمان ملل و سایر جاها به دوستان حقیقی نیازمند است.



برومند 2 مکالمه با دکتر عبدالرحمن برومند

ص: 701

برومند 2

خیلی محرمانه

پست هوایی دیپلماتیکدوم اکتبر 1961 برابر با 10 مهر 1340

سفارت آمریکا تهران

مکالمه با دکتر عبدالرحمن برومند

یادداشتی از مکالمه با دکتر عبدالرحمن برومند ضمیمه شده است. دکتر برومند کاندیدای جبهه ملی از

اصفهان در انتخابات مجلس برای سال 1339 بود، وی هنگام دستگیری رهبران جبهه ملی بلافاصله قبل

از تظاهرات تنظیم شده 30 تیر دستگیر شد و در اواسط شهریور از زندان آزاد شد.

در حالی که وی از چشم انداز نزدیک جبهه ملی چندان دلگرمی پیدا نکرده، معذالک گفته است که او و

همکارانش قصد دارند به مبارزه خود برای تغییر شکل حکومت ایران ادامه دهند. او تلویحا و روشن اظهار

کرد که چنین کاری فقط در غیاب شاه، عملی است.

همان طوری که برومند گفت: هنگامی که جبهه ملی ها می گویند که آنها «کوششهایی را در طی چند

سال گذشته برای نیل به نوعی تفاهم با شاه» به عمل آورده، ولی در کوششهای خود با شکست مواجه

شده اند، مقصود آنها چیزی شبیه به مراتب زیر است:

جبهه ملی در واقع اعلام داشته است که تحت نوعی از حکومتی که آنها از آن طرفداری می کنند (که

هرگز به نحو روشنی تشریح نشده است) شاه می تواند یک نقش بدون اختیار و به نحو زیادی تشریفاتی

داشته باشد. شاه هرگز قصدی به ایفای چنین نقشی نداشته است و ترجیح می دهد کشور را ترک کند، تا

چنین کاری انجام دهد. بنابراین او جبهه ملی «واپس زده است» مشکل بتوان باور کرد که جبهه ملی

می توانست فکر کند و چیزی را که قابل قبول باشد به شاه پیشنهاد کند. از زمانی که حمله شاه علیه جبهه

ملی در نطق 28 مرداد خود صورت گرفت، جبهه ملی ظاهرا به پذیرفتن این امر نزدیک شده است که آنچه

که مقصود آنها در تمامی این مدت به عنوان هدف اصلی سیاسی آنها بوده است، اعم از اینکه آنها از این

مقصود آگاهی داشته اند یا خیر، همانا بیرون راندن شاه و تشکیل یک نوع جمهوری بوده است. هیچ تعجبی

ندارد که شاه چنین اندیشه ای را پس بزند.

ضمیمه: یادداشت مذاکره

نسخه به: تمام کنسولگریهای ایران

برای کار دار موقت

هاری اچ شوارتز

کنسول امور سیاسی

ص: 702

سفارت آمریکا تهرانخیلی محرمانه

یادداشت مکالماتتاریخ: 27 سپتامبر 1961 5 مهر 1340

محل : رستوران سورنز

شرکت کنندگان : دکتر عبدالرحمن برومند

فرانکلین ج کرافورد دبیر دوم سفارت

دکتر برومند 56 روز حبس خود را در زندان پلیس تهران که به دنبال بازداشتش در 29 تیر واقع شد

نسبتا خوشایند دانست، و گفت که وقت کافی برای مطالعه و ورزش داشت و با غذاهایی که از خانه

فرستاده می شد. به خوبی تأمین بود.

در طی مدت زندانیش تماسهایی متعددی با مهدی بازرگان، رهبر نهضت آزادی، داشت، برومند گفت

که عملاً اختلافی بین جبهه ملی و نهضت آزادی وجود ندارد. بازرگان نسبت به اعضاء جبهه ملی نمایندگی

عناصر مذهبی تری را در دسته ملی گراها به عهده دارد و شخصا بسیار مذهبی است. دکتر برومند

طرفداران نهضت آزادی را احتمالاً «خشن تر» از رهبری میانه رو جبهه ملی دانست. او به طور ضمنی گفت

که اختلافات بین دو گروه بیشتر در اندازه تأکید بر عمل است تا چیزهای دیگر.

دکتر برومند قبل از آزاد شدن متعهد شد که ضمانتی بدهد که بدون مجوز مقامات امنیتی تهران را ترک

نکند. در حال حاضر همسر و فرزندانش از اصفهان به تهران آمده اند، و او در رابطه با تکمیل منزلی که در

شمیران در حال ساختن آن می باشد، مشغول است. پس از آن در نظر دارد که یک دارالوکاله به راه اندازد.

دکتر برومند دولت فعلی دکتر امینی را غیرقانونی و مغایر قانون اساسی توصیف کرد. او گفت که اگر

مجبور شود که بین چند دولت یکی را انتخاب کند از روی اجبار خواهد گفت که دولت امینی در مقایسه با

دولتهای گذشته، شریف امامی و اقبال نمایانگر یک بهبود است. معهذا برومند به اینکه امینی نشان داده

دولت وی اساسا ضعیف است و هیچ اختیارات برجسته ای از شاه نگرفته است، راضی است. وی گفت که

شاه هنوز هم فرماندهی ارتش، پلیس و نیروهای امنیتی را به عهده دارد و اینها قدرت واقعی در این کشور

هستند.

وی گفت که حصول یک توافق بین دولت امینی و جبهه ملی در حال حاضر غیرممکن است، این از این

حقیقت نشأت می گیرد که دولت امینی ماهیتا همان دولت شاه است و شاه هم حاضر نیست هیچ امتیازی به

جبهه ملی بدهد. وی گفت که جبهه ملی در طی چندین سال اخیر تلاش کرده است که به نحوی با شاه تفاهم

یابد، ولی به طور کامل کنار زده شده است. نظرات شاه در مورد جبهه ملی در تجمع تاریخی 28 مرداد

مجددا تأیید شد. برومند گفت که همان طور که تاریخ نشان می دهد قدرت کور است و هیچ چیزی نیست

که نشان دهد که شاه نظریاتش را عوض خواهد کرد و هیچ امتیازی بدهد. نتیجتا برومند و همراهانش به

کار خود برای ظهور یک دولت ناسیونالیستی ادامه خواهند داد. مضمون بسیار آشکار اظهاراتش این بود

که این دولت فقط هنگامی خواهد آمد که شاه برکنار شده باشد.

دکتر برومند، در حالتی آرام و جدی، گفت که شخصا در نظر دارد، کوشش جبهه ملی را برای ایجاد یک

تغییر در شکل حکومت ایران دنبال کند. در جواب یک سؤالی در مورد طرحهای آتی، مخصوصا در مورد

گزارشهایی در رابطه با اعتصابات دانشجویان در دانشگاه تهران در اواخر شهریور، او پاسخ داد که هنوز

قطعی نیست که آیا اقدام به اعتصاب خواهد شد یا نه.


برومند 3 گفتگو با عبدالرحمن برومند

ص: 703

برومند 3

خیلی محرمانه

آقای هاری اچ شوارتز11 فوریه 1963

جوزف پی لورنز

برابر با 22 بهمن 1341

موضوع : گفتگو با عبدالرحمن برومند

من یک گفتگوی کوتاهی دیروز با عبدالرحمن برومند داشتم که رهبر قبلی سهمیه جبهه ملی در

اصفهان در انتخابات بود و فعلاً در امور جبهه ملی تهران فعال می باشد، وی از روش کنونی دولت در قبال

جبهه نگران می باشد. برومند گفت او مطلع بود که محاکمه رهبری جبهه ملی به طور سری و به وسیله

دادگاه ارتش انجام خواهد گرفت، ولی اضافه نمود که او مطمئن است که شاه درخواست محکومیت سختی

را برای رهبران بالای جبهه نموده است. او گفت آنهایی که اکنون در زندان نگهداری می شوند

ممنوع الملاقات می باشند، حتی بدون اینکه یک امتیاز معمولی به آنها داده شود که افراد خانواده شان را

ببینند یا اینکه اجازه داده شود از بیرون غذا تحویل بگیرند. او گفت که وی شخصا تحت کنترل مراقبت دائم

ساواک می باشد.

برومند گفت که رئیس جمهور (آمریکا) کندی به طور غیرضروری سیاست سرکوبی شاه را در قبال

جبهه ملی با فرستادن یک نامه تبریک، تشویق نموده است زمانی که من پاسخ دادم ملاحظات رئیس

جمهور فقط برای رفراندوم فرستاده شده بود که به هر حال موفقیت برجسته ای برای دولت بود، او گفت که

در انتخابات به طرز وقیحانه ای دخل و تصرف شده بود، که او شخصا یک اتوبوس دولتی را در چهار محل

مختلف اخذ رأی دیده بود، که رأی می ریخت. برومند از دفعات قبلی که وی را دیده بودم غمگین تر به نظر

می رسید. ظاهرا او تشخیص داده که مخالفت سیاسی دیگر به آسانی آن بازی مهیجی که قبلاً بود نیست،

بلکه اعمال سیاسی فرد باید در آینده در قبال عواقب آنها به دقت سنجیده شوند.

تهیه کننده: جی پی لورنز



برومند 4 تغییرات پیش بینی شده در رهبری جبهه ملی

ص: 704

برومند 4

خیلی محرمانه

آقای مارتین اف هرتز28 آوریل 1964

جوزف پی. لورنز

برابر با 8 اردیبهشت 1343

تغییرات پیش بینی شده در رهبری جبهه ملی

عبدالرحمن برومند یکی از رهبران جوان جبهه ملی که اخیرا برای شرکت در شورای مرکزی انتخاب

شده در شنبه شب در مورد تغییراتی که وی پیش بینی می کرد به زودی در رهبری جبهه ملی به وقوع خواهد

پیوست با من، صحبت کرد. (در ضمن برومند به درخواست زنش مقام خود را در شورا نپذیرفت). وی گفت

که نامه های مصدق، که در آن مانند سالهای 1330 درخواست ائتلاف تمامی عناصر مخالف می شد،

موجب واکنش هماهنگ افرادی از جبهه ملی (شامل خودش) که از عدم فعالیت رهبریت محافظه کار وقت

خسته شده بودند، شد. او گفت که تصور می کند به زودی یک کنفرانس با حضور دو نماینده از هر گروهی که

با دولت مخالفت کرده است، تشکیل خواهد شد و یک رهبری جدید را انتخاب خواهد کرد. او فکر می کرد

که این گروهها عبارتند از: حزب ایران، نهضت آزادی ایران، حزب ملت ایران داریوش فروهر، سهمی از

بازار، و از روحانیت، اگر قبول کند که شرکت داشته باشد، (او از امینی و همراهانش اسمی به میان نیاورد).

در مورد ملاها برومند قبول کرد که مقاصد نهایی آنها با مقاصد جبهه ملی ها هماهنگ نبود. وی گفت اگرچه

هر دو گروه این مطلب را فهمیده اند، ولی اگر قرار است چیزی به تصویب برسد این دو گروه بایستی به یک

راه سازش عملی دست یابند. به عقیده برومند فردی که به احتمال زیاد رهبری ائتلاف را در مخالفت با

دولت به عهده خواهد داشت شاهپور بختیار خواهد بود که در حال حاضر حزب ایران را در دست دارد.

نظریه

عدم دقت درباره اینکه این ائتلاف چگونه باید شکل گیرد و به محض اینکه برقرار شد چه کار باید

بکند (برومند گفت همه کس مخالف تظاهرات خیابانی هستند) و اینکه روش رهبری کنونی نسبت به

تغییرات حاصله چه خواهد بود؟ مرا وادار به این فکر کرد که مقدار زیادی از مراتب فوق همچنان یک

آرزوی تو خالی از جانب بعضی از اعضاء جوان جبهه ملی باقی می ماند. اگر چنین اتفاق بیفتد، به ویژه

تحت رهبری بختیار چنین به نظر می رسد که این یک تحول مهم سیاسی و از نظر رژیم یک تحول بسیار

خطرناک خواهد بود.


کریم سنجابی 1 اطلاعات محرمانه بیوگرافیک

ص: 705

کریم سنجابی 1

اطلاعات محرمانه بیوگرافیخیلی محرمانه

تاریخ : 10 می 1951 برابر با 20 اردیبهشت 1330

نام: کریم نام خانوادگی: سنجابی

ملیت: ایرانی عنوان: دکتر حقوق

تاریخ و محل تولد : 1283 در منطقه ایل سنجابی در کرمانشاه

پست و مقام: وزیر آموزش و پرورش

تاریخ انتصاب به این پست: 3 می 1951 برابر با 13 اردیبهشت سال 1330

وابستگی به احزاب: حزب ایران قبلاً و اکنون عضو جبهه ملی

آشنا به زبانهای: فارسی فرانسه

جزئیات خانوادگی: از خانواده ایل سنجابی برادرش قاسم خان از سال 1324 تا 1326 رئیس ایل

قشقایی بود و عمویش اسداللّه خان رئیس اصلی ایل بوده است. عموی دیگرش سالار ظفر موقعی که

رضاشاه رؤسای ایلات را دستگیر می کرد به روسیه فرار کرد و هم اکنون نیز در روسیه به سر می برد. کریم

سنجابی متأهل است.

تحصیلات: دانشکده حقوق دانشگاه تهران و دانشکده حقوق دانشگاه پاریس.

مشاغل:

1296 : موقعی که ایل آنها توسط نیروهای انگلیسی مورد حمله قرار گرفت وی 13 ساله بود و به

همراه خانواده اش به عراق تبعید شد.

1298 : به کرمانشاه بازگشت.

1298 : در دبیرستان کرمانشاه درس خواند.

13081036 : در دانشکده حقوق دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت.

13141307 : برای تکمیل رشته حقوق توسط دولت به فرانسه فرستاده شد، دکترا در رشته حقوق

گرفت و تز خود را راجع به اصلاحات کشاورزی در ایران نوشت.

1314 : به ایران بازگشت و به عنوان استاد در دانشکده حقوق دانشگاه تهران منصوب شد.

1316 : علاوه بر وظایف دیگرش در دبیرخانه دانشگاه نیز کار می کرد.

1319 : به سمت رئیس دایره آمار و سرشماری وزارت اقتصاد منصوب شد.

1320 : رئیس و مدیر دبیرستان تهران که دانش آموزان را برای کار در وزارت اقتصاد تعلیم می داد.

1323 : ناظم دانشکده حقوق

1325 : معاون دانشکده حقوق

1328 : دکتر مصدق را موقعی که در «دربار» برای اعتراض به انتخابات بست نشسته بود همراهی کرد

و با جبهه ملی همراه شد.

133013 اردیبهشت : وزیر آموزش و پرورش در کابینه دکتر مصدق.

تهیه شده به وسیله: مری روث پریش و کوروش شهباز

کارمند بیوگرافی و کمک کار تحقیق

ص: 706

سنجابی کریم:

نکات:

دکتر کریم سنجابی رهبر با نفوذ ایل سنجابی می باشد، که در بین نمایندگان کرد و سایر ایلات مجلس

نفوذ زیادی دارد او در حقوق عمومی تخصص دارد و یک شخص مهم و با ارزش و موفق در دانشکده

حقوق می باشد و بین استادان و دانشجویان محبوبیتی نیز دارد.

دکتر سنجابی تنها عضو کابینه جدید است که با جبهه ملی رابطه نزدیک داشته است ( به غیر از

شمس الدین امیر علائی) به احتمال زیاد دکتر مصدق راجع به وی توسط حسین مکّی و دکتر سید علی

شایگان دو تن از چپی ترین اعضای جبهه ملی تحت فشار قرار گرفت. دوستی شایگان با سنجابی از زمان

حزب ایران شروع و قوام یافته است و این دو نفر جزو جناح چپ این حزب بودند. دکتر سنجابی گرایشات

خود را به چپ حفظ کرده است و ناظران سفارت راجع به شرکت وی در کابینه مشکوک هستند و عموما بر

این عقیده هستند که این انتخاب خوبی نبوده است. اگرچه وی سمپاتی حقیقی نسبت به کمونیستها ندارد،

ولی انتصاب وی به سمت وزارت آموزش و پرورش در زمانی که توده ایها در مدارس نفوذ دارند یک

انتصاب حساس می باشد.

دکتر سنجابی دارای عقاید مدرن راجع به آموزش و پرورش می باشد و طبق اطلاعات واصله وی قصد

تغییر نظام آموزشی در مدارس و نوسازی آن را دارد.

اگرچه مأمورین سفارت اطلاع زیادی ندارند، ولی مفسران ایران معتقدند که دکتر سنجابی شخص

خوش مشرب و خوش صحبتی است و زن جذابی نیز دارد که گاه گاهی در اجتماع ظاهر می شود.


کریم سنجابی 2 گفتگو با دکتر کریم سنجابی

کریم سنجابی 2

از : سفارت آمریکا در تهرانخیلی محرمانه

به: وزارت امور خارجه واشنگتنتاریخ : 22 نوامبر 1960

برابر با اول آذر 1339

شماره: 281

موضوع : گفتگو با دکتر کریم سنجابی

به پیوست این نامه متن گفتگو دکتر کریم سنجابی و ویلیام الگیتون کنسول آمریکا در تبریز می باشد.

دکتر سنجابی یکی از وزرای آموزش و پرورش مصدق بود، او از یک خانواده معروف کرد می باشد و

مشغول تدریس در دانشگاه تهران است. از گفته هایش این طور استنباط می شود که وی شدیدا مایل به

بازگشت به سیاست می باشد.

برای اطلاع کاردار:

امضاء

هاری شوارتز (کنسول سفارت در امور سیاسی)

پیوست: متن گفتگو