گروه نرم افزاری آسمان







چه کنند. خمینی این موضوع را دید و به سادگی در جای خالی پا گذاشت. شریف امامی به میان آمد و مثل







نقل و نبات، امتیاز تقسیم کرد. او پیش از آنچه مردم می خواستند به آنها داد و با مخالفان وارد مذاکره نشد.

او بعضی وزرا را اخراج کرده، از نظر شاهقلی آنهایی را که نباید، بیرون کرد. هویدا خودش به طرف گرگها

پرتاب شد. ارتشبد ازهاری آن گونه رفتار کرد، زیرا می ترسید که مورد تنفر واقع شود. و او هم به طرف

گرگها پرتاب شود. هویدا می دانست که با مردم مذهبی چه کند او می دانست که پول چگونه باید توزیع

می شد تا مورد قبول واقع شود. آموزگار که منبع، یک عمر او را می شناخت (آموزگار و برادر منبع در یک

مدرسه با همدیگر بودند) برای نخست وزیری شخص مناسبی نبود. او حافظه خوبی داشت و همیشه

شاگرد ممتازی بود زیرا زیاد درس می خواند؛ ولی ایده و ابتکار نداشت.

9 جانشین وزارت شاهقلی، شیخ الاسلام زاده نسبتا مرد فقیری است. با وجود این دکتر خوبی است.

وی می بایست پول زیادی درآورد ولی در 5 سال گذشته به عنوان وزیر اجازه نداشت از منابع دیگری

کسب درآمد کند. این موضوع وقتی که قانون اجرا شد خود دلیل استعفای شاهقلی در سال 1973 بود؛

زیرا وی نمی توانست با حقوق دولت زندگی کند. او می دانست که خانواده شیخ الاسلام زاده در آمریکا

زندگی سختی دارند و در یک اتاق زندگی می کنند. اگر او در زمینه فساد وسیعی که به آن متهم شده مقصر

بود این وضع وجود نمی داشت. همچنین حقیقت در مورد معاونش آرام که همسر آمریکایی دارد صدق

می کند. او هم همچنین در مورد اتهاماتی که بر علیه اوست تقصیری ندارد. در حقیقت، شاهقلی گفت وزرا

در خانه های شیشه ای زندگی می کنند واز عهده رشوه گیری برنمی آیند. قضیه رشوه گرفتن وزرا از آنجا

ناشی می شود که واسطه ها مراجعین را به طور خصوصی به وزیر معرفی می کنند و سپس رشوه گرفته

می گویند که برای وزیر است ولی در واقع برای خودشان است.

10 شاهقلی گفت آن طور که اوضاع پیش می رود، درگیری و خونریزی اجتناب ناپذیر است. اگر

مجلس استعفا دهد، معلوم نیست که بختیار چگونه می تواند حکومت کند. هر انتخاباتی که بدون قانون

واقعی و نظم اجرا شود قطعا باعث خواهد شد که زندگی بسیاری از دست برود. حتی در شرایط بهتر،

جریان انتخابات در ایران بستگی به زور و پول دارد. تحت شرایط کنونی چیزی در حد هرج ومرج رخ

خواهد داد.

11 شاهقلی ادامه داد که اکثریت آنهایی که صدایشان در نمی آید هنوز علاقه مندند که برگشت شاه را

ببینند. خیلی از مردم هستند که شاه را دوست نداشتند ولی در هر صورت او را رهبر خود می دانستند. در

صحبت با دیگران گاهی انسان این سؤال برایش پیش می آید که «آیا شاه این را تأیید کرده؟» مردم هنوز

برای راهنمایی به او چشم دوخته اند. شاهقلی فکر می کند که هنوز خیلیها مایلند که ببینند او به روش

رضایت بخش باز می گردد، همان طور که در 1953 (1332) این کار را کرد. (نظریه: او خودش داوطلب

نبود که رهبری گروهها را برای تسریع در این عمل به عهده گیرد. ولی به نظر می رسید که همه پیشنهادات و

طرحها را مورد توجه قرار می دهد.)

12 نظریه: شاهقلی نمایانگر افرادی است که روز به روز بیشتر با آنها برخورد می کنیم. شخصی که در

سالهای آخر دوره شاه به دلایل سیاسی از مورد لطف قرار گرفتن تنزل کرد ولی هنوز وفاداریش را به

سیستم سلطنتی حفظ می کند و از جانشینان سیستم سلطنتی در هراس است. وی مانند بسیاری از مردم، بر

این تئوری که حزب کمونیست خیلی قویتر از آن است که به نظر می رسد و عملاً نهضت (امام) خمینی را در

ص: 401

دست خواهد گرفت، صحه می گذارد. هیچ شاهد و مدرکی برای این تئوری وجود ندارد. در واقع، تمام

اخبار و نشانه های به دست آمده حاکی از آن است که قویترین نیرو در کشور، آشکارا یک اسلام جنگجو

است که خود را به عدالت و مساوات اختصاص داده و در مقابل کمونیستها و چپها با قدرت مقاومت

می کند.

سولیوان


امور خارجه ایران از دولت ایالات متحده می خواهند که از خمینی حمایت کند

سند شماره (40)

خیلی محرمانه

از: سفارت آمریکا در تهرانتاریخ: 28 ژانویه 1979 8 بهمن 1358

به: وزارت امور خارجه واشنگتن دی. سی. فوری

موضوع: امور خارجه ایران از دولت ایالات متحده می خواهند که از خمینی حمایت کند

1 (تمامی متن خیلی محرمانه است)

2 خلاصه: دو مقام وزارت امور خارجه در حالی که به طور خصوصی صحبت می کردند از خمینی

حمایت کرده و بختیار را کوچک می شمردند. آنها نمایندگان تعداد زیادی از مقامات وزارت امور خارجه

هستند که به جبهه ملی گرایش دارند، پیام اصلی آنها این است که «جمهوری اسلامی» خمینی بهترین

ضربه بر علیه کمونیسم است و الزاما با آمریکا غیردوستانه نخواهد بود. (پایان خلاصه)

3 درست قبل از تعطیلات هفتگی، دو مقام بلند پایه وزارت خارجه به طور جداگانه به کنسول سیاسی

گفته اند که مشتاقانه امیدوارند که آمریکا از خمینی حمایت کند. حتی با وجود اینکه آنها خودشان نه

پارتیزانهای اسلامی هستند و نه از چنان جمهوری اسلامی حمایت می کنند. یکی از اینها منوچهر داودی

(محفوظ بماند) است که رئیس قبلی اولین اداره سیاسی (ایالات عربی) و سرکنسول فعلی در هنگ کنگ

می باشد. وی برای ملاقات کوتاه مدتی به اینجا آمد و درخواست ملاقات فوری با رایزن سیاسی کرد.

ضمن یک نهار طولانی، او این ایده را به میان آورد که تنها نقطه مقابل خمینیسم، کمونیسم است. او بر این

عقیده بود که انقلاب اسلامی تنها گروه سازمان یافته جدا از کمونیستهاست و اختصاص دارد به اینکه

کمونیستها را از قدرت دور نگهدارد. در بلندمدت، این مطمئن ترین راه چاره برای آمریکا و دنیای عرب

است. ارتش نی باریکی برای تکیه دادن بر آن است و همین طور دیگران مانند بختیار، که هیچ قدرت

واقعی ندارد. اگر دولت آمریکا بتواند به دستگیری قدرت توسط نیروهای خمینی را تسهیل نماید، می تواند

خود را محبوب کند (خود شیرینی کند) و روابط را برای آینده بهتر کند.

4 داودی به رایزن سیاسی یادآوری کرد که او قبل از هر چیز یک ضد کمونیست است و سوابق خوبی

در وزارت خارجه دارد. او درخواست کرد که پیام فوق الذکر کاملاً محفوظ باشد، ولی به رایزن سیاسی

یادآوری کرد که چندین ماه قبل در مورد توانایی شاه در بر سر کار بودن ابراز نگرانی هایی کرده است. او

تکرار کرد تا آنجا که جمهوری اسلامی مورد نظر است، طرفداران خمینی آنقدرها که مجسم شده تندرو

نیستند. عاقبت به موافقتهایی با واقعیت خواهند رسید. (یادداشت، او همچنین از اعضای یکی از گروههای

مخالف بود که روز بعد مأمور سفارت با وی ملاقات داشت، به تلکس جداگانه مراجعه کنید.)

5 نوع دیگر از همین معنا، غروب روز بعد توسط عزالدین کاظمی عنوان شد که مدت زیادی رئیس

ص: 402

اداره حقوقی و قراردادهای وزارت خارجه بود و تأکید کرده است که از طرف بختیار از او درخواست شده

که وزیر خارجه شود (و ما فکر می کنیم که صدیقی هم قبلاً همین درخواست را کرده بود). کاظمی، طرفدار

و همفکر قدیمی جبهه ملی (که یک بار در 1961 به علت شرکت در تظاهرات به زندان رفته است) به ما

گفت که او مخالف با عمل بختیار است که جبهه ملی را از خط اصلی انقلاب خمینی جدا خواهد ساخت.

بعدا وقتی که انقلاب پیروز شد وقت کافی برای گروههای مختلف که اختلافاتشان را حل نمایند وجود

خواهد داشت. تا وقتی که شاه استعفا نداده است او هر لحظه که بخواهد می تواند به توسط سرنیزه های

ارتش بازگردد. بنابراین نهضت باید از تنها فریادش، خمینی، تا مستقر شدن بر قدرت نگاهداری نماید.

جبهه ملی اگر از خمینی رویگردان شود دیگر هیچ شانسی برای به دست آوردن نظر عموم نخواهد داشت.

به همین دلیل، کوششهای فعلی بختیار برای اثبات اینکه او در رقابت طرفداری از خمینی، از نوعی

طرفداری مردم برخوردار است یک قضیه شکست خورده است و فقط جو را بدتر می کند. بیشتر طرفداران

فعلی بختیار وابسته به ارتش، ساواک یا از پشتیبانان شاه که در رختخواب پرقو می میرند، هستند. این

نشانگر خیانتی به آنچه که جبهه ملی و جنبش مذهبی طرفدار آن هستند می باشد. بختیار باید به سادگی

دولت را به خمینی واگذار کند و به منظور جلوگیری از خونریزی بیشتر باید وسایل تسهیل این کار را فراهم

نماید.

6 کاظمی از پاسخ کنسول سیاسی که اگر خمینی قدمها را سریعتر بردارد امکان دارد ارتش حرکتی

نماید، نسبتا تحت تأثیر قرار گرفت. او عقیده ای که در میان خیلی از مخالفین شایع است که ارتش خودش

به دو قسمت مقابل هم تجزیه شده و بنابراین موفق نخواهد شد، را ابراز نمود. به هر صورت وی نتوانست

این بحث را رها کند که نتایج هرچه باشد مقدار معتنابهی خونریزی از خود حرکت (ارتش) حاصل خواهد

شد. او با بی میلی با این نظریه موافقت داشت که ارجح تر خواهد بود اگر از طریق طی مراحل قانون اساسی

برای هر گونه تغییر انقلابی در سیستم دولت اقدام شود. با این وجود او چندین بار این نکته را متذکر شد که

خمینی مردی نیست که اهل چانه زدن باشد.

7 کاظمی طرفدار زندگی ساده است. او این طور اظهار داشت که ایالات متحده بایستی که ایران را با

تمایلاتش و با عقب ماندگیهایش به حال خود بگذارد. او گفت که زندگی اقتصادی و اجتماعی بدون

کوششهای سخت در پیشرفت و مدرنیزه شدن، که شاه با تشویق و دلگرمی آمریکا انجام داده، در جهت

جلب رضایت مردم انجام خواهد شد. ایران هیچ مخالفتی با آمریکا ندارد و بسیاری از چیزهای غرب را

می پسندد. اما کشور باید درجه پیشرفت خودش را بدون تسریع ایالات متحده بیابد. او این عقیده را که

کمونیستها در ایران قدرتی دارند یا شوروی در ایران خیلی فعّال است مسخره کرد.امّا اگر آشوب کنونی به

زودی رفع نشود این دو (شوروی و کمونیست) می توانستند در دراز مدّت چنین قوی شوند. دولت آمریکا

باید هر کار که می تواند انجام دهد تا از مانع راه خمینی بودن اجتناب ورزد. برای انجام این کار دولت

آمریکا به قدر کافی بر روی ارتش کنترل دارد.

8 کاظمی گفت که راجع به ماهیّت جمهوری اسلامی خوش بین است. اصطلاح جمهوری برای سالها

در نظر مردم ایران به دست گرفتن قدرت توسط کمونیستها معنی می داده است. این خمینی بود که خیلی

عاقلانه کلمه اسلامی را به آن اضافه کرد تا موضع خود را از کمونیسم جدا سازد.کاظمی خودش پیشنهاد

می کند که یک کلمه توصیفی دموکراتیک اگر به آن اضافه شود نتیجه اش به صورت جمهوری دمکراتیک

ص: 403

اسلامی توصیف خواهد شد. او عقیده داشت که این حقیقتا آن چیزی است که خمینی در نظر دارد نه یک

دیکتاتوری روحانیون. (نظریه: این عقیده یک اقلیت است.) او عقیده نداشت که فعالیت گروههای مسلمان

در خیابانها در این مرحله انقلابی حقیقتا نشانگر آن چیزی است که بعدها پیش خواهد آمد. از طرف دیگر

خمینی عاقل است که الآن بر می گردد و در نتیجه انقلاب تا رسیدن به نتیجه منطقی آن ادامه می یابد. این به

بختیار مربوط می شود که از خواستهای خمینی پیروی کند. خمینی درست به آن اندازه بر حق است که یک

دولت جدید که پس از یک انقلاب یا یک کودتا روی کار می آید. قانونا او برای خود آنقدر مشروعیت دارد

که بتواند دولت فعلی و قانون اساسی را تعویض نماید. او شخصیّت خمینی را با «دوگل» مقایسه کرد ( این

اولین باری نیست که ما یک چنین مقایسه ای را می شنویم).

9 کاظمی اقرار کرد که به طور غیر رسمی رهبری کمیته ای را که در وزارت خارجه به منظور حمایت

از انقلاب تشکیل شده به عهده دارد.

او با تظاهر کنندگان طرفدار خمینی شرکت کرده است. ظلی (معاون وزارتخانه شماره دو در وزارت

امور خارجه) به حمایت از بختیار و قانون اساسی تظاهرات کرده است. کاظمی و داودی هر دو نسبت به

وزیر میرفندرسکی نظریه خوبی داشتند. وی به عنوان یک حرفه ای قابل، با تجربه و با نظریه قابل قبول

آزادیخواهی دیده می شود.

10 نظریه: هر دو منبع (کاظمی و داودی) به حدّ زیادی ثابت و استوارند و هیچ کدام افراطی یا در

جهت کمونیستی نیستند. آنها نماینده (نمایانگر) تعداد قابل توجهی از مقامات وزارت امور خارجه هستند

که از جبهه ملی طرفداری می کنند، امّا در طی این سالها همواره ساکت بوده اند.آنها در مورد شناخت

ایالات متحّده از یک واقعیت در قدرت عظیم جنبش اسلامی که توسط خمینی رهبری می شود اصرار

می ورزند. آنها در حالی که تصویر گلگونی از وضعیتی که ناشی از به دست گرفتن قدرت توسط خمینی

است در ذهن تصویر می کنند، معتقدند که آنها در تشخیص حتمی بودن آن واقع بین هستند و طبق سوابق

کمی مختلفشان، هر دو معتقدند نتیجه از دید ایالات متحّده و غرب به طور معقولانه ای رضایت بخش

خواهد بود.


دیگ سیاسی با پرزوری می جوشد، تهدید آشوب رشد پیدا می کند

سند شماره (41)

خیلی محرمانه

از: سفارت آمریکا تهرانتاریخ: 28 ژانویه 1979 برابر با 8 بهمن 57

به: وزارت امور خارجه واشنگتن

موضوع: دیگ سیاسی با پرزوری می جوشد، تهدید آشوب رشد پیدا می کند

1 (تمام متن خیلی محرمانه)

2 خلاصه: اعلامیه بختیار مبنی بر اینکه او به پاریس می رود و ملاقاتها و مذاکرات آشتی از روال

خارج شده را در تهران و بین تهران و پاریس به وجود آورده است. رهبران سیاسی میانه رو به طوری که

گزارش شد، از ترس آشوب می خواهند که او هرچه سریعتر بازگشت خمینی را مورد مذاکره قرار دهد. در

حالی که نهضت آزادی به نظر می رسد که بیشتر نگران یک معامله کامل سیاسی است، جمعیتهایی که جمع

شده اند (بعضی از استانها) تا به آیت اللّه خمینی خوشامد بگویند بیقرار هستند. روحانیت تهران درخواست

ص: 404

48 ساعت آرامش بیشتر نموده است ولی احتمال برای آشوب قابل توجه است.

3 در گفتگو با واسطه سیاسی میانه رو میناچی و انتظام از نهضت آزادی در طول 24 ساعت گذشته،

اینطور به نظر می رسد که تصمیم بختیار برای رفتن به پاریس با بهشتی، نایب خمینی در تهران و تعدادی

دیگر شرکت کننده تدبیر شده بود. آن (تصمیم) همچنین کار تلفنی قابل توجهی را با پاریس به دنبال داشته

رهبران عملاً تمام روز 28 ژانویه را به طور مستمر برای تدبیر کردن جزئیات اضافی ملاقات خواهند نمود

و میزان نامطمئنی در اطراف بالاست.

4 میناچی معتقد است که نکته بحرانی این است که بختیار و خمینی را گرد هم بیاورند که زمان

بازگشت خمینی را هرچه سریعتر تنظیم کنند. جمعیت هایی که در چند روز گذشته در تهران جمع شده اند تا

به آیت اللّه خوشامد بگویند بی قرار می شوند. سخنرانان گردهمایی عزاداری 27 ژانویه صریحاً اظهار

داشتند که اگر خمینی در 28 ژانویه بازنگشت، مبارزه مسلحانه در 30 ژانویه باید شروع شود. هر دو

میانه روها و نهضت آزادی خیلی نگران هستند که تأخیر بی مورد در پیشرفت در جهت معامله سیاسی که

خمینی را بازخواهد گرداند، معنیش خشونت در چند روز آینده خواهد بود. احتمال عکس العمل های

کنترل نشده به وسیله دسته های مسافران شهرستانی رشد پیدا می کند. گزارشات پراکنده ای از چپاولگری

در جنوب تهران و دیگر وقایع در جاهای دیگر وجود داشته است. چندین منبع دانشگاهی ما می گویند

فرقه های تندرو از جناح چپ جنبش مذهبی خواهان مبارزه فعالتر هستند. به هر حال موقعیت در حال

حاضر تحت کنترل می باشد.

5 انتظام از نهضت آزادی معتقد است که بختیار باید یک معامله کامل سیاسی در پاریس انجام دهد،

چون که، غیر از اینکه او این کار را انجام دهد او در زمانی که وقت آن می شود که هر موافقتی در تهران انجام

پذیرد گروگان ارتش خواهد بود. یک طرح، بختیار را به صورت نوعی از احترام گذاری نسبت به خمینی

مطرح می کند که توافق آیت اللّه را برای نخست وزیر بودن تا انجام انتخابات (سه تا چهار ماه) می گیرد و با

یک هواپیما با آیت اللّه باز می گردد. طرح دیگر بختیار را وادار می کند که روی موافقت کار کند و باز

می گردد که ارتش را آرام کند و سپس به خمینی خوشامد بگوید.

6 در یک تلاش که وقتی به جریان امور سیاسی برای عمل می دهد، روحانیت تهران اعلامیه ای در

صبح 28 ژانویه با امضای آیت اللّه طالقانی منتشر نموده که درخواست 48 ساعت آرامش بیشتر در حالی

که نخست وزیر ترتیبات بازگشت خمینی را می دهد، نمود. هر دو انتظام و میناچی فکر می کنند که

حداقل راه حل مشکل ورود تا آن زمان تنظیم شده باشد. در غیر این صورت نهضت آزادی و دیگران

مشکلاتی در کنترل کردن عکس العمل جمعیت خواهند داشت.

7 نظریه: میناچی معمولاً در مورد خشونت نگران نیست، و او الآن آشکارا نگران است. تعدادی

روزنامه نگار آمریکایی که سه روز در شهر بوده اند، حالت هر دو جوامع و ارتش را به طور کلی خشن تر

گزارش می کنند. سؤال اساسی در این موقع این است که آیا جریان سیاسی می تواند به یک راه حل کافی

برای جلوگیری کردن از یک برخورد قبل از اینکه آدمهای شتابه کار مسائل را تحت کنترل خود بیاورند

برسد.


یکی از وفاداران مسن شاه به دولت آمریکاتبریک می گوید و خواهان برکناری شاه می شود

ص: 405

سند شماره (42)

خیلی محرمانه

از: سفارت آمریکا تهرانتاریخ: 28 ژانویه 1979 برابر با 8 بهمن 57

به: وزارت امور خارجه واشنگتن

موضوع: یکی از وفاداران مسن شاه به دولت آمریکا به خاطر سیاستش تبریک می گوید و خواهان

برکناری شاه می شود

1 (تمام متن خیلی محرمانه)

2 یکی از سلطنت طلبهای طرفدار شاه معتقد است که خمینی را نمی شود متوقف نمود و خواهان

برکناری سریع و زود شاه برای جلوگیری از بدتر شدن اوضاع به نفع کمونیستها می باشد. وی معتقد است

که دولت آمریکا با پشتیبانی عمومی از شاه که روسیه را آرام کرده است و زمینه را برای انتقال صلح آمیز

قدرت به دولت الهام گرفته از خمینی آماده کرده است، ورقهای خود را خوب بازی کرده است. او معتقد

است که در نهایت ولیعهد می تواند برگردد. ضمناً پشتیبانی بی سرو صدا و نه عمومی برای بختیار را نیز

خواستار بود.

3 ابراهیم خواجه نوری، سیاستمدار مسن و سناتور سابق از طریق یک واسطه تقاضای ملاقات با

مأمور سیاسی کنسولگری را نمود و نظراتش را در تاریخ 5 ژانویه به وی گفت. خواجه نوری بازنشسته

است ولی فعال می باشد و سابقه طولانی سیاسی دارد و مهمترین نقش وی، معرفی کردن ارتشبد زاهدی به

سفارت آمریکا در لحظات حساس در سال 1953 بود. خواجه نوری که از موضع سلطنت طلبی صحبت

می کرد، حرفش این بود که روزگار شاه به سر آمده است و این به دلیل کارهای خودش و عدم تواناییش در

تطبیق خودش با تغییرات زمانه می باشد. تنها کناره گیری سریع وی می تواند سلطنت را حفظ کند از بدتر

شدن اوضاع به نفع کمونیستها جلوگیری نماید.

4 مانند سایر متفکران ایرانی، خواجه نوری معتقد است که خمینی قابل توقف نیست. هرچه سریعتر به

خواسته خمینی جامه عمل پوشانده شود، به همان اندازه ایران به سمت عادی شدن اوضاع پیش خواهد

رفت و از یک آشفتگی که فقط کمونیستها از آن بهره خواهند برد جلوگیری خواهد شد. دولت آمریکا باید

آنچه که از دستش بر می آید انجام دهد تا شاه را تشویق به کناره گیری نماید. او تشخیص می دهد که گفتن

مستقیم به شاه بهترین راه نیست، بلکه اشخاصی هستند که شاه به مشورت و نصیحت آنها گوش خواهد داد

(سران کشورهای دیگر چه عربی و چه اروپایی) و آنها باید در جهت صحیح جدیت کنند. احتمالاً پس از

اینکه این هیجان و سروصدا فروکش کند، ولیعهد قابل قبول خواهد بود. و این هیجانات تنها موقعی

فروکش می نماید که دیگر شاه هرگونه امکان بازگشت به ایران را از خودش گرفته باشد و بنابراین باید به

عوامل مخالف اجازه داد که عقاید و نظرات خودشان را که با نظرات خمینی متفاوت است نسبت به آینده

بیان کنند.

5 سناتور خواجه نوری معتقد است که وی عمق و حقیقت سیاست آمریکا را درک می کند و نه ظاهر

این سیاستها را. او به آمریکا به خاطر پشتیبانی عمومیش از شاه تبریک گفت. پشتیبانی عمومی که به نظر

خواجه نوری به شاه کمک کرد تا غرق شود. با وجود اینکه از شواهد این طور بر می آید که آمریکا در حال

از دست دادن ایران است، ولی آمریکا به طرز مؤثری روسها را آرام کرده است که در غیر این صورت ممکن

ص: 406

بود که مداخله کنند. فقط مایه بدبختی است که دولت آمریکا به طور عمومی از بختیار نیز پشتیبانی کرده

است و بدین وسیله بوسه مرگ نیز بر وی زده است. بختیار، که خواجه نوری وی را شخصا نمی شناسد، یک

مهره مفید برای انتقال قدرت می باشد. وی زمینه را برای به قدرت رسیدن خمینی آماده می کند و بنابراین

می ارزد که از وی بی سروصدا پشتیبانی شود چون مسئله مهم جلوگیری از دخالت شوروی می باشد

بنابراین سیاست آمریکا باید غیر مستقیم و مؤثر باشد همچنان که تاکنون بوده است. خواجه نوری بوسیله

اظهارات مأمور سیاسی کنسولی که ما در امور داخلی ملتها دخالت نمی کنیم و سیاست ما همان است که

آشکار است، متقاعد نشد. او لبخند عاقلانه ای زد و گفت که در دنیای کنونی تمام ملتها در بعضی از امور

داخلی کشورهای دیگر مداخله می نمایند.

6 خواجه نوری که خودش را به عنوان یک جامعه شناس (که کتابهای زیادی نوشته) و یک روانشناس

عام توصیف کرد، گفت که شاه یک «فرد خودستا» می باشد، این گونه افراد معمولاً کارهای بزرگتر از

کارهای واقع بینانه انجام می دهند و دارای افکار رؤیایی می باشند. او مطمئن است که شاه هنوز به فکر

بازگشت به سلطنت می باشد و بنابر این بدون فشار قابل توجه از جانب مشاوران قابل اعتمادش قدم

حساس کناره گیری را بر نخواهد داشت.

7 نظریه: نکته مهمی که از این ملاقات می توان نتیجه گرفت این است که اسب جنگی پیر (منظور

خواجه نوری) که نقش مهمی در بازگردانیدن شاه در سال 1953 داشت، به این نتیجه رسیده است که شاه

باید برود و اوضاع مساعد برای خمینی فراهم شود تا از سرمایه گذاری کمونیستها روی ادامه ناآرامیها

جلوگیری نمود.



میانه روها به تشکل خود ادامه می دهند، اما ترس از کمونیستها و خمینی، هست

سند شماره (43)

خیلی محرمانه

از: سفارت آمریکا تهرانتاریخ: 10 بهمن 1357 30 ژانویه 1979

به: وزارت امور خارجه واشنگتن دی. سی.

گزارشگر: لامبراکیس

شماره سند: 1478

1 موضوع: میانه روها به تشکل خود ادامه می دهند، اما ترس از کمونیستها و خمینی، هست

2 خلاصه: مخالفین میانه رو اولین میتینگ بزرگ و متشکل خود را اخیرا برگزار کردند و از این

می ترسند که گروههای کمونیست میتینگشان را به هم بریزند. آنها از دیکتاتوری کمونیستها در نتیجه به

قدرت رسیدن خمینی می ترسند. اما آنها راه حل دیگری جز همکاری با خمینی در آن لحظه نمی بینند آنها

فکر نمی کنند که بختیار تا زمانی که شاه را تکذیب نکرده کوچکترین شانسی داشته باشد.(پایان خلاصه)

3 از جمله گروههای مخالف، اتحادیه معلمین ایران می باشد که رئیس آن محمد درخشش است.

درخشش در روز 28 ژانویه به مشاور سیاسی گفت که گروه سیاسی او یک میتینگ بین 4 تا 5 هزار نفره، 5

روز قبل (23 ژانویه) به منظور بحث کردن در مورد منافع مشترک در موقعیت سیاسی اخیر تشکیل دادند.

آنها در سه روزنامه تبلیغ نموده، بودند و همچنین، از کلوپ معلمین که در اختیار وزارت آموزش و پرورش

است، استفاده کردند. این تظاهرات برای آنها مقدور بوده، و با وجود اینکه آنها تقاضایی برای اجازه

ص: 407

برگزاری تظاهرات از مسئولین حکومت نظامی نگرفته بودند.

4 مخالفین برجسته، جدا از سخنران اتحادیه معلمین صحبت نمودند. اینها شامل وکیل متین دفتری و

وکیل لاهیجی از طرف کانون وکلا، و رحیم صفاری از طرف «حزب اتحاد برای آزادی» متعلق به بنی احمد

(تهران 451 را ببینید) و دکتر اشراقی از سازمان پزشکان و آقای مؤنی از انجمن نویسندگان بودند در این

گردهمایی در همکاری برای اجاره یک ساختمان برای یک کلوپ موافقت نمودند و آنها الان در

جستجوی آن هستند. آنها همچنین در جستجوی اجازه گرفتن برای ادامه چاپ مجله هفتگی درخشش

می باشند (که چند پلی کپی آن گاهی اوقات در چند ماهه گذشته ظاهر می شده).

5 در انتهای گردهمایی چند کمونیست سعی به برهم زدن و متوقف نمودن آن به وسیله فریادهای

خود نمودند. در حدود 100 نفر از ناظران با نشانهای مخصوص از رفتن آنها به طرف سخنرانان جلوگیری

به عمل آوردند و به علت اینکه میتینگ تقریبا تمام شده بود آنها آن را به هم نزدند. این مسئله سبب شد که

درخشش اظهار نگرانی کند که کمونیستها در حال قویتر شدن هستند. شهر از کتابهای آنها مملو است که

زیاد و ارزان می باشند. خانم درخشش گفت که آنها در میدان ولیعهد زیاد هستند و او خودش 3 عدد کتاب

خریده است. کمونیستها آماده می شوند تا اینکه به محض سقوط ملاها قدرت را به دست بگیرند.

6 همچنان که او در فرصتهای قبلی انجام داده، درخشش دوباره مخالفت خود را با جانشین شدن

دیکتاتوری روحانیون مسلمان به جای دیکتاتوری شاه نشان داد. خمینی در کتابهایش خود را نماینده

خدا می داند و چگونه شخصی می تواند با کلمات خدا بحث کند. دولتی که بر مبنای قرآن بنا شده باشد در

حقیقت جز عقب گرد چیزی نیست و اصلاً تربیت و تعلیم صحیح و درست به مردم ایران نخواهد داد.

7 درخشش شاه را به علت حمایتش از یک نوع خیلی محدود تحصیل و تعلیم و تربیت برای مردمش

مقصر می دانست؛ زیرا که افق دید آنها را باریکتر نمود به جای اینکه دید و افق فکری آنها را وسیعتر نماید.

او گفت که بختیار احتمالاً اگر موقعیت حمله به شاه را اختیار کند خودش را می تواند نگاه دارد. آن چنان که

او هست مردم فکر می کنند که او می خواهد که شاه برگردد و همچنین بختیار به عنوان نخست وزیر در

چارچوب قانون اساسی ارتش را کنترل نمی کند. بلکه شاه توانایی کنترل ارتش را دارد. بختیار در آغاز به

خاطر انجام بعضی وعده هایی که داده بود، تحویل گرفته شد. او زندانیان سیاسی را آزاد کرد. اجازه آزادی

نسبی برای مطبوعات صادر نمود. تظاهرات را آزاد کرد اما در چند روز گذشته ارتش به طرف مردم

تیراندازی کرده است؛ هرچند که او اعلام نموده بود که به طرف آنها تیراندازی نمی کند. این مطلب نشان

می دهد که بختیار واقعاً نمی تواند ارتش را کنترل کند؛ آنچنان که خود او گفته می تواند.

8 علیرغم تمامی مطالب بالا درخشش تشخیص داد که راه حلهای او محدود است. او آرزو کرد که به

بهترین وجهی رویارویی خمینی با ارتش در حالی که بختیار به عنوان واسطه عمل می کند، ادامه یابد. او

همچنین گفت که او در مورد تهدید کمونیستها بسیار نگران بود. به طور مشخص انجمن معلمان در خطر

بود و این اولین جایی است که کمونیستها سعی دارند در آن نفوذ کنند. خود درخشش در گذشته تحت

حملات کمونیستها بوده و به آنها پاسخ داده است. او به نظر می رسد که قانع شده است، چرا که هدف نهایی

او برقراری جامعه ای دموکراتیک، خالی از عقاید خشک مذهبی است. او به عنوان یک تاکتیک هیچ راهی

ندارد جز آنکه با نیروهای خمینی همپیمان شود. او به این ترتیب امیدوار است که بتواند در هر دولت

مذهبی نفوذ کند و مردم مذهبی را به دست کمونیستها رها نمی کند. مشاور سیاسی به درخشش و دیگر

ص: 408

میانه روها پیشنهاد نمود که به منظور راهنمایی بیشتر مذاکرات، نزدیکی با افراد میانه رو مذهبی مانند

بازرگان داشته باشد و بازرگان می تواند به عنوان بهترین رابط در جریان حرکت اصلی مذهبی باشد.

9 نظریه: درخشش به وضوح به حرکت قدرت گیری خمینی بدبین است و او می ترسد که دیکتاتوری

مذهبی به وجود آید که در نتیجه کمونیستها قدرت را به دست بگیرند.



نظرات مخالفین

سند شماره (44)

خیلی محرمانه

از: سفارت آمریکا تهرانتاریخ: 30 ژانویه 1979 برابر با10 بهمن 57

به: وزارت امور خارجه واشنگتن

موضوع: نظرات مخالفین

1 تمام متن خیلی محرمانه

2 کارشناسان سفارت، پرت و پاترسون در 25 ژانویه با گروهی از مخالفین در منزل دکتر خواجوی

ملاقات کردند. هدف اصلی از این دیدار، دستیابی به نظرات بازاری ها در مورد وضع سیاسی بود. پنج

بازاری وجود داشتند: آقایان علی بابائی، عالی نصبی، علاءالدین، نجیب بابائی و اسپهبدی. چندین تن از

دوستان خواجوی در کمیته حقوق بشر نیز حضور داشتند. همچنین منوچهر داودی، افسر خدمات

خارجی که سر کنسول در هنگ کنگ است نیز آمده بود. (داودی مشخصا ناراحت بود که در یک شهر

گردهمایی مخالفین شرکت دارد. به تهران 1375 رجوع شود.)

3 کوششهای کارشناس برای به دست آوردن تحلیل مخالفین از اوضاع سیاسی به ابزار حمایت کلی

از خمینی و دشمنی با رژیم انجامید. ما فکر می کنیم که اکثرت افراد باعث چنین مسئله ای شده (ما قبلاً

خواسته بودیم که افراد کمتری حضور داشته باشد). این آقایان صحبتهای مخالفین دیگر را تکرار می کردند

و می کردند و می گفتند که بختیار قابل قبول نیست چون توسط شاه انتصاب شده و توسط مجلس

غیرقانونی تأیید این توطئه ای است که در آن بختیار می خواهد وقت بگذارند تا شاه دوباره برگردد. آمریکا

هم در خیلی از انتقاداتی که به شاه وارد بود شریک بود. یک بازاری (که خوب صحبت می کرد) گفت که ما

یک فرصت دیگر به آمریکا خواهیم داد که ولی انگلیسیها را هرگز نخواهیم بخشید. (من اموالم را قربانی

خواهم کرد تا پیروز شویم چون روح من در خاکها کوبیده شد.) احساسات منفی نسبت به آمریکا توسط

این امر تبدیل شد که اشتباهات آمریکا سهواً بوده ولی برنامه های انگلیسیها و روسها توطئه های حساب

شده ای برای سلطه بر کشور بوده است.

4 متین ترین و محترم ترین بازاری، عالی نصبی بود. او نطق کوتاهی کرده که مخلوطی از پیچیدگی و

ناپختگی بود و در آن توضیح داد که چطور به دنبال افزایش در آمد نفت، واردات به سرعت به حدود 15

بیلیون دلار افزایش پیدا کردند و بیشتر آن شامل خرجهای بی مورد برای اجناس لوکس و تکنولوژی

بی فایده بود. او گفت با توجه به زمینهای نامناسب ایران، هوای خشک و خرج زیاد آبیاری کشور، باید

آنقدر در کشاورزی سرمایه گذاری کند تا بتواند خود کفایت گردد و بقیه درآمد در صنایع مناسب که بتواند

آن را صادر کند و جای درآمد نفت را بگیرد سرمایه گذاری شود. او تأکید بر لزوم ایجاد صنایع در مناطق

غیر شهری داشت تا به بیکاری پنهان پایان دهد. در جواب سؤال کارشناس سفارت در مورد اینکه

ص: 409

جمهوری اسلامی چطور تشکیل خواهد شد (تمام بازاریها اصرار داشتند که دولت آمریکا از جمهوری

اسلامی حمایت کند) عالی نصبی پاسخ داد که او از سیاست چیزی نمی داند ولی می تواند توصیه های

اقتصادی به خمینی بکند: «من به او پیشنهاد می کنم که مثلاً ما صادرات نفت را به توسعه صادرات دیگر

وابسته کنیم، و به کشورهای دیگر بگوییم که برای هر ده هزار بشکه نفت که ما به آنها بفروشیم آنها همچنین

باید فلان مقدار فرش بخرند.»کارشناسان سفارت به صورت مؤدبانه ای گفتند چنین برنامه ای عملی

نیست، چندین شرکت کننده توضیح دادند که مایلند تجارت بین ایران و آمریکا ادامه پیدا کند و توقع

داشتند که در طی رژیم جدید این تبادلات افزایش پیدا کند.

5 نظریه: دوباره این گروه سردرگمی خودش را نشان داد. آنها ابراز می کنند، حداقل پیش همدیگر، که

همه طرفدار خمینی هستند، ولی مشکل می توان فهمید چرا آنها فقط توقع دارند که آینده به رهبری آیت اللّه

روشنتر باشد و اگر نباشد، خشم ضد رژیم آنان باید نقطه وحدت دیگری بیاید.


ورود خمینی مذاکرات ارتش خوب پیش می رود

سند شماره (45)

خیلی محرمانه

از: سفارت آمریکا تهرانتاریخ: 31 ژانویه 1979 برابر با 11 بهمن 57

به: وزارت امور خارجه واشنگتن دی. سی. فوری

موضوع: ورود خمینی مذاکرات ارتش خوب پیش می رود

1 تمام متن خیلی محرمانه

2 دکتر میناچی ظهر 21 ژانویه به مأمور سیاسی گفت که مذاکرات بین ژنرال قره باغی و مهندس

مهدی بازرگان در عصر 30 ژانویه خیلی سازنده بوده است. بعضی جزئیات امنیتی برای حضور خمینی در

تهران در چند روز آینده بایستی حل بشود، اما اینها جزئی تلقی شده اند. نکته اصلی اطمینان دادن صریح

قره باغی به بازرگان بود که ارتش «مخالفتی» با تغییر نخواهد کرد، حتی تغییرات در کابینه تا مادامی که

مطابق قانون اساسی انجام گیرد. طبق گفته میناچی که صبح 31 ژانویه ملاقات طولانی با بازرگان داشت،

قره باغی به بازرگان گفت حتی تغییر در قانون اساسی در صورتی که مطابق با قانون اساسی انجام شود

مورد قبول خواهد بود. ارتش سوگند خورده است که تا استقلال کشور را حفظ کرده و به قانون اساسی

احترام گذارده و در سیاست دخالتی نکند، به طوری که گزارش شده قره باغی گفته بزرگترین اشتباه

نخست وزیر سابق شریف امامی این بود که او می کوشید ارتش را در سیاست دخالت دهد. (نظریه: مسلماً

منبع ما انگیزه ای خودخواهانه دارد تا نظرات قره باغی را با بهترین زرق و برق ممکن ارائه داده باشد.) به

نظر می رسد که ارتش به این نتیجه رسیده که ورود خمینی را بپذیرد و آماده است تا مادامی که به اصول

قانون اساسی احترام گذاشته شود با جنبش اسلامی همکاری کند. ما مطمئن نیستیم که آیا چشم پوشی

آشکار قره باغی از سوگند ارتش بر شاه تنها توسط منبع ما حذف نشده یا افسران ارشد ارتش به سادگی

اهمیت جدیدی برای مأموریت ارتش قائل شده اند. اثر اصلی اوضاع سیاسی در هر حال مثبت به نظر

می رسد.

3 ورود خمینی در تلگرافهای مرجع آورده شده میناچی و منبع نهضت آزادی تأیید کردند که برنامه ها

تنظیم شده اند. میناچی گفت که ارتش امنیت فرودگاه را به عهده گرفته و ماشین خمینی را تا میدان شهیاد

ص: 410

خواهد آورد آنجا مأموران امنیتی نهضت آزادی مسئولیّت را به عهده خواهند گرفت. ظاهرا ارتش در

مسیر تا قبرستان بهشت زهرا آماده خواهد بود، ولی خیلی آشکار نخواهد بود. در رابطه با کسانی که به

آیت اللّه خیرمقدم می گویند مشکل جزئی به وجود آمده است ظاهرا 1200 کارت برای اجازه ورود به

فرودگاه صادر شده است. ارتش مانع از این شد و گفت سالن فرودگاه بیش از 50 نفر ظرفیت ندارد.تمام

کارتها لغو خواهد شد و لیست اصلی طرح خواهد شد. میناچی گفت گروههای مخالف مختلف در تهیه

لیست یکصد و چند نفر حضور داشتند که نخست وزیر از میان آنها 50 نفر را برای استقبال از آیت اللّه

انتخاب خواهد کرد. موقعی که سؤال شد چرا وظیفه انتخاب به عهده بختیار است، میناچی اطلاع داد که

پیروان خمینی در کاهش افراد در لیست مشکلاتی داشتند. از این طریق بختیار مسئولیت حذف کردن

بعضی از مردم را به عهده می گیرد.(نظریه:این یک راه حلّ عالی ایرانی برای مشکل است.در هر حال ممکن

است مشکلاتی از طرف آنهایی که حذف شده اند و خبر پیدا نمی کنند وجود داشته باشند. میناچی گمان

می کرد که این توسط کمیته مخالفین ارتش در، در ورودی فرودگاه قابل حل خواهد بود.)

4 میناچی گفت خانواده خمینی با همان هواپیمایی که آیت اللّه خواهد آمد، خواهند آمد و در خانه ای

در خیابان دولت، همچنان که قبلاً گزارش شده اقامت خواهند کرد.

سولیوان


گزارش سیاسی امنیتی 2 فوریه 1979

سند شماره (46)

خیلی محرمانه

از: سفارت آمریکا تهران تاریخ: 2 فوریه 1979 برابر با 13 بهمن 57

به: وزارت امور خارجه واشنگتن دی. سی.

موضوع: گزارش سیاسی امنیتی 2 فوریه 1979

1 (تمام متن خیلی محرمانه)

2 خلاصه: برنامه دید و بازدیدهای خمینی امروز بسیار سبک است، زیرا او بسیار خسته شده است.

مذاکرات نهضت آزادی و بختیار قرار است آغاز شود. تظاهرات بزرگی در گورستان اصفهان صورت

می گیرد. فریدون زند، مشت زن سابق در تهران از سوی یک گروه چریکی اعدام شد. شعار عمده

اجتماعاتی که امروز در جنوب تهران در جریان بود عبارت بود از «مرگ بر هایزر» تهران روی هم رفته

آرام است. (پایان خلاصه)

3 یک منبع نهضت آزادی می گوید خمینی امروز بسیار خسته است و کم کار خواهد کرد. او فردا

بحثهای سیاسی فشرده ای خواهد داشت. به نظر نهضت آزادی بختیار نخست وزیر همچنان سماجت دارد

ولی مذاکرات نهضت آزادی بختیار قرار است امشب آغاز شود. نهضت آزادی انتظار دارد این مذاکرات در

اطراف شورای اسلامی و نقش بختیار در حکومت انتقالی باشد. یک مسئله حساس این است که چه کسی

انتخابات قریب الوقوع را کنترل کند.

4 میناچی به استمپل، مأمور سیاسی گفت دیروز نیروی امنیتی روی هم رفته بسیار خوب کار کرده

است هر چند در چند نقطه جمعیت چنان با شور و هیجان به سوی خمینی روی آورده بود که بیم آن

می رفت او از هر سو در محاصره قرار گیرد. میناچی پیش بینی می کند که برای یافتن راه حل 4 تا7 روز

ص: 411

بحث و مذاکره لازم خواهد بود.

5 تهران روی هم رفته آرام به نظر می رسد و رفت و آمد بسیار سبک و سرو صدای نا هنجار شنیده

نمی شود.

6 ما همچنان می کوشیم تا آنچه را که خمینی روز گذشته در بهشت زهرا در نطق خود گفته است تجزیه

و تحلیل کنیم. گزارشها ضد و نقیض است ولی این به نظر می رسد بشدت ضد خارجی و ضد آمریکایی بوده

است. با وجود این 2 منبع ایرانی این موضوع را تکذیب می کنند.

7 یک منبع مطبوعاتی آمریکا به ما می گوید خمینی از نطقی که قرار بود در حضور گروهی از اشخاص

در یک مدرسه در جنوب تهران در نزدیک ایراد کند خودداری کرد. این منبع گفت هزارها نفر در آنجا جمع

بودند و از شعارهای عمده آن «مرگ بر هایزر» بود. این منبع اظهار نظر کرد که نسبت به ژنرال هایزر که به

عنوان یک دستیار سفیر تصویر می شود و از دفتر سولیوان سفیر آمریکا عمل می کند، خصومت شدیدی

نشان داده می شود. این منبع گفت که رادیوهای شوروی هایزر را مورد حمله قرار می دهند. خمینی قرار

است بعد ظهر امروز در اجتماعی از زنان سخنرانی کند.

8 از اصفهان گزارشهایی درباره تظاهرات بزرگ می رسد و هزاران نفر به سوی گورستان راهپیمایی

می کنند. عده زیادی از راهپیمایی کنندگان سوار بر کامیونها، از کنار کنسولگری آمریکا گذشته و

شعارهای ضد آمریکایی، و ضد بختیار می دادند. معذالک راهپیمایان رویهمرفته شعارهای طرفداری از

خمینی فریاد می زدند و هنگامی که در میان جمعیت تماشا کننده یک خارجی به چشم می خورد شعار آنها

به مرگ بر بیگانگان تبدیل می شد. کارمند شرکت بل، که به سوی یک راننده تاکسی شلیک کرده بود

همچنان در پناه آیت اللّه خادمی قرار گرفته است.

9 خبرگزاری آسوشیتدپرس گزارش می دهد که شخصی به نام فریدون زند، 28 ساله، مشت زن

سابق، به قتل رسیده است. از قرار معلوم زند را از خانه او بیرون کشیده اند و شب گذشته به وسیله 5 مرد

مسلح اعدام شده است. آسوشیتدپرس گزارش می دهد که گروهی که خود را مجاهدین موحد خلق

می نامد مسئولیت قتل او را به عهده گرفته و زند را به داشتن ارتباطهای کمونیستی و ساواکی متهم کرده

است.


سنجانی رهبر مخالفین در مورد وضعیت جاری نظر می دهد

سند شماره (47)

خیلی محرمانه

از: سفارت آمریکا تهران تاریخ:4 فوریه 1979 15 بهمن 57

به: وزارت امور خارجه واشنگتن

موضوع: سنجانی رهبر مخالفین در مورد وضعیت جاری نظر می دهد

1 (تمام متن خیلی محرمانه)

2 خلاصه: در یک مکالمه زیرکانه سنجابی این عقیده را ابراز نمود که خمینی از ایده یک شورای

انقلاب اسلامی یا یک مجمع بزرگ قانون اساسی صرف نظر کرده است. به نظر می رسد که او به موضع

رقابتی با خمینی بازگشته است، هر چند که این را برای ما آشکار نمی کند. او اظهار داشت جمهوری جدید

رئیس جمهوری قوی و پارلمانی مطابق آیین و قاعده (نه شورای اسلامی ویژه) خواهد داشت. (پایان

ص: 412

خلاصه)

3 در ملاقاتی بنا به درخواست سنجابی در 3 فوریه با کنسول سیاسی، سنجابی نظرات خود را به

روشی حفاظت شده، در مورد اوضاع جاری ارائه داد. او گفت که فکر می کرد خمینی وی را در شورای

انقلاب اسلامیش می خواسته است. سنجانی هرگز به طور قطعی این دعوت را رد نکرده است ولی فکر

می کند احتیاجی به یک شورا نیست. ظاهرا به طوری این مشورت را مورد توجه قرار داده و هیچ گونه

شورای انقلاب اسلامی را اعلام نخواهد کرد. سنجانی گفت نمی داند چه کسی ممکن است در دولت

اسلامی که توسط خمینی اعلام خواهد شد، باشد.

4 فروهر در پاریس ملاقاتهای زیادی با خمینی داشت که برخی از آنها تنها و بدون حضور مشاورین

بود، به یک تمایل دعوت برای نوعی از انجمن قانون اساسی (مجلس مؤسسان )


از نمایندگان تمام قسمتهای کشور و تمام حرفه ها و مشاغل صحبت کرده بود ولی فروهر مشکلاتی را که

در این کار درگیر بودند تشریح نموده بود و فکر می کرد که خمینی از این ایده صرف نظر نموده بود.

5 در اظهار نظر راجع به قانون اساسی، سنجابی گفت که فکر می کند نزیه که یک وکیل است، در پاریس

مشغول نوشتن آن است. او از گفته کنسول سیاسی که دوست نزیه اظهار داشته نقش نزیه ثانوی است نه

مرکزی مبهوت و ناراحت شد (متین دفتری،رجوع شود به تهران 1698). وقتی از او سؤال شد که آیا

خمینی نوعی از جمهوری را در نظر دارد که رئیس جمهور در آن قدرت دارد و یا جمهوری که نخست وزیر

آن قدرت را در دست دارد، سنجابی گفت او فکر می کند که نوعی که رئیس جمهور قدرت دارد باشد. به

عنوان مثال او سیستم ایالات متحده را ذکر کرد، هر چند که کنسول سیاسی راجع به سیستم جمهوری پنجم

فرانسه فکر می کرد.

6 سنجابی راجع به پارلمان آینده گفت کاملاً مشابه با پارلمانهای گذشته خواهد بود. در حقیقت او

اظهار داشت که پارلمان فعلی خیلی متفاوت از پارلمانهایی که در دوران مصدق به قدرت رسیدند

نمی باشد. در اولین پارلمان پس از به وجود آمدن جمهوری احتمالاً درصد زیادی ملا انتخاب خواهند شد

ولی در غیر این صورت او فکر می کرد که انتخابات با گذشته خیلی فرق نخواهد داشت. سنجابی گفت چند

ماه قبل در ملاقاتش با خمینی در پاریس به خمینی یادآوری کرده بود که از 1963 تا به حال خمینی

درخواست رفتن شاه را نمی کرده است و فقط از شاه می خواسته که یک پادشاه مطابق اساسی باشد. این

چیزی بود که مصدق نیز می خواسته. او همچنین یادآوری نموده بود که رهبران مذهبی دوران قانون

اساسی 1907 1906 خیلی برجسته بودند.

این کار تعویض قانون اساسی و بقیه را تماما غیرقانونی خواندن از طرف خمینی نسبتا جدید است.

(نظریه: سنجابی در مورد عکس العمل خمینی ساکت بود.)

7 سنجابی چیزی را که قبلاً به ما گفته بود تصریح نمود که تا آنجایی که به جبهه ملی و خود او مربوط

می شود، وی همیشه طرفدار عقیده مصدق بوده که یک رژیم سلطنتی از نظر زمینه جغرافیایی و تاریخی

برای ایران مناسبتر از یک جمهوری است. وقتی سؤال شد، او گفت هنوز این شانس را نداشته که با آیت اللّه

صحبت کند. (نظریه: مراجعه شود به زیر.) در جواب به سؤالی دیگر او گفت آیت اللّه به نظر می رسد که در

شرایط مزاجی خوبی باشد که برای مردی در سنی حدود 78 خوب باقی مانده است. او وقتی که کنسول

سیاسی گفت وی نیز در سن 74 سالگی خوب باقی مانده است، خندید.

ص: 413

8 سنجابی توجه را به محبوبیت ایده جبهه ملی در میان روشنفکران، معلمین و غیره که خیلی ایده یک

جمهوری اسلامی را قبول نکرده اند، معطوف نمود. او گفت روزی که خمینی وارد شد، وی روی شانه بعضی

تظاهر کنندگان حمل شد. او در مورد تماسهایش با بازرگان و گروه نهضت آزادی مبهم و سربسته بود ولی

گفت این (تماسها) ادامه دارند.

9 نظریه: ما اطلاعات نسبتاً خوبی از منبع دیگری داریم که سنجابی در مشورت های خیلی محرمانه و

سری با خمینی و همراه با بازرگان و چند رهبر دیگر از گروه خمینی شرکت داشته است. او متمایل به فاش

نمودن این موضوع برای ما نبود. شاید او اکنون که در محفل داخلی خمینی، هرچند به عنوان یک عضو

جدید، قبول شده به نظر می آید، هنوز دست به عصا حرکت می کند. اگر حقیقتا این دلیل رفتار زیرکانه او با

ما باشد می توان چنین نتیجه گرفت که عقاید او درباره شکل نهادهایی که در جمهوری جدید اسلامی به

وجود می آید نسبتاً قابل استناد است. در عین حال او به روشنی می خواهد بازی جداگانه ای با سفارت

داشته باشد و تأکید او بر ترجیح سلطنت مشروطه نسبت به جمهوری یکی از شواهد آن است.

سولیوان


ما اکنون در کجا قرار گرفته ایم؟ ما به کجا می رویم؟

سند شماره (48)

خیلی محرمانه

از: سفارت آمریکا تهران تاریخ: 6 فوریه 1979 برابر با 17 بهمن 57

به: وزیر امور خارجه در واشنگتن

موضوع: ما اکنون در کجا قرار گرفته ایم؟ ما به کجا می رویم؟

1 (تمامی متن خیلی محرمانه)

2 خلاصه: برقراری به اصطلاح «دولت موقت» اسلامی از سوی آیت اللّه خمینی در عصر 5 فوریه به

احتمال دورانی از مذاکرات فشرده را بین مذهبیون و نخست وزیر به دنبال خواهد داشت. چنین به نظر

می رسد که نه حکومت ایران و نه جنبش اسلامی تمایلی ندارد که کارها را با عجله به یک رویارویی

بکشاند. همین طوری که اقدامات پیش بینی شده نشان می دهد، رویارویی کوچک آینده ممکن است

هنگامی صورت گیرد که بازرگان وزیران خود را منصوب کند؛ اگر این وزیران صلاحیت و اعتبار خود را

اعمال کنند. جنبش اسلامی امیدوار است که به محض اینکه اعضای کامل کابینه انتخاب شدند خمینی را به

قم انتقال دهد. کنترل رفراندوم پیش بینی شده یک مسأله حساس سیاسی است.اگر جنبش اسلامی بکوشد

رأی عدم اعتماد پارلمانی نسبت به بختیار به دست آورد اوضاع پیچیده خواهد شد. ظاهرا نظامیان تا

زمانی که از قانونیت مشروط پیروی می شود با اوضاع کنار خواهند آمد. مگر اینکه رویارویی آشکار

صورت گیرد یا اینکه این رویارویی از سوی رادیکالهای غیر اسلامی تحمیل شود. (پایان خلاصه)

3 در ذیل ملاحظاتی درباره حوادث 12 ساعت گذشته با ارتباط به اینکه به کجا ممکن است منتهی

شود ارایه می شود. تجزیه و تحلیلی که عرضه می شود ممکن است قطعی نباشد زیرا مقاصد بازیگران

کلیدی را تا آن حدودی که ما آنها را می شناسیم و همچنین بعضی از حوادث پیش بینی شده را در نظر

می گیرد.

4 اعلام دولت اسلامی «موقت» از سوی آیت اللّه خمینی، به عنوان یک رویارویی بین جنبش مذهبی و

ص: 414

حکومت ایران به شمار می رود. چندین عامل از جمله اوضاع و احوال این اعلامیه این نظر را القأ می کند که

این صرفاً گام بعدی در نزدیکی احتیاط آمیز به توصیه نهضت آزادی ایران و میانه روهای مذهبی است.

خمینی نام اعضای کامل کابینه را اعلام نکرده است و همچنین به جز بازرگان به عنوان نخست وزیر نام

وزیران دیگر را نبرده است. منابعی که در داخل این جنبش قرار گرفته اند به ما گفته اند که بازرگان در اعلام

نامهای وزیران خود به کندی رفتار خواهد کرد، دقیقاً برای اینکه از رویارویی با نظامیان پرهیز کند. زیرا

نظامیان در حالی که موافقت کرده اند از رهبری بختیار پیروی کنند و اعلام کابینه «سایه» را نادیده

می گیرند، حاضرند از تأسیسات کلیدی در صورتی که وزیران بازرگان اعلام حاکمیت کنند دفاع کنند.

چهارچوب زمانی برای اعلام لااقل چند وزیر بین 2 روز تا یک هفته است و احتمال دارد از این حدود هم

اندکی بیشتر باشد.

5 چندین منبع وابسته به جنبش اسلامی معتقدند که همه و از جمله خمینی ممکن است قانع به آن

باشند که حوادث به تدریج پشتیبانی از نخست وزیر را تضعیف کند. اگر این نظریه حقیقت داشته باشد

رویارویی کوچک بعدی هنگامی خواهد بود که «وزیران جدید» اداره وزارتخانه های خود را در دست

بگیرند. بختیار خاطرنشان ساخته است که اگر این وزیران وارد وزارتخانه های خود شوند او به ارتش

دستور خواهد داد تا آنها را دستگیر کنند. یک منبع نهضت آزادی ایران خاطرنشان ساخته است که وزیران

جدید حاضرند وزارتخانه های خود را از یک «کیوسک تلفن» در صورت لزوم اداره کنند و بگذارند که

پشتیبانی عظیم از نهضت خمینی در داخل بیشتر وزارتخانه ها کار تحقیق را از داخل به عهده بگیرند. اگر

نظامیان، وزیران مورد قبول عامه را دستگیر کنند خمینی حاضر است وزیران دیگری منصوب کند تا آنکه

وزنه «عدم مشروعیت» باعث سقوط کابینه شود.

6 جنبش اسلامی تنها بر این نقطه اتکا ندارد. ما گزارش هایی دریافت کرده ایم مبنی بر اینکه

هواخواهان نهضت آزادی ایران در مجلس ممکن است بکوشند خواستار تشکیل بحث در مجلس درباره

رأی عدم اعتماد نسبت به بختیار بشوند. شاید این بحث از امروز یعنی 6 فوریه پس از تصویب لایحه

انحلال ساواک و قانون تشکیل دادگاههای ضد فساد آغاز شود. یک چنین بحث و رأی لااقل طبق

برآوردهای صورت گرفته یک هفته به طول خواهد انجامید. نهضت آزادی ایران احساس می کند که

نشانه هایی در دست است (از رئیس مجلس) مبنی بر اینکه بختیار رأی اعتماد نسبت به خود را از دست

خواهد داد. (اظهار نظر: ما هنوز آنقدر یقین نداریم ولی اگر این اقدام صورت گیرد بختیار تحت فشار قرار

خواهد گرفت و به مرحله آسیب پذیری خواهد رسید. اگر مجلس رأی به عدم اعتماد نسبت به او بدهد

بختیار که خود را طرفدار قانون اساسی می داند راه دیگری جز استعفا نخواهد داشت.) هنگامی که کابینه

بختیار از میدان کنار رود راه برای جنبش اسلامی برای مصالحه با شورای نیابت سلطنت درباره انتصاب

بازرگان به عنوان نخست وزیر و اجرای موازین قانون اساسی و تصویب آنها از سوی مجلس و تصویب

حکومت باز خواهد شد و جنبش اسلامی را با وسایل قانونی روی کار خواهد آورد. البته این امر بدان معنا

خواهد بود که اتهام مخالفین درباره اینکه مجلس کنونی و شورای نیابت سلطنت «غیر قانونی» است کنار

گذاشته خواهد شد و یا اینکه بایگانی خواهد شد.

7 مراتب فوق پیش بینیهایی است که نهضت آزادی ایران برای سروکار داشتن با بختیار که از مصالحه

خودداری می کند به عمل آمده است. چند منبع وابسته به جنبش مذهبی معتقدند که قبل از اینکه این

ص: 415

سناریو به پایان برسد مصالحه انجام خواهد گرفت. طبق اظهار دکتر میناچی (حفاظت شود) از جنبش

مذهبی، عامل کلیدی این خواهد بود که اعضای کامل کابینه منصوب شوند، آیت اللّه خمینی «به قم بازگشته

و امور سیاسی را به دست بازرگان بسپارد». از بحثها چنین بر می آید که اعضای نهضت آزادی ایران در

محل از موضع آشتی ناپذیر و سرکش خمینی به تنگ آمده اند و امیدوارند او را کنار بگذارند. آنها شاید

نتوانند کاملاً موفق شوند ولی در اطراف خمینی فشارهایی از جانب میانه روهای مذهبی در جریان است

که ممکن است او را به بازگشت به قم به عنوان جزئی از مصالحه همگانی هدایت کند.

8 منابع نهضت آزادی ایران ظاهرا احساس می کنند که نظامیان با سناریویی که نهضت آزادی ایران را

طبق موازین قانونی روی کار خواهد آورد کنار خواهند آمد و شاید حق با آنها باشد؛ البته در صورتی که در

این میان از رویارویی پرهیز شود. یک خطر بزرگ در حال حاضر (که حکومت ایران و جنبش اسلامی، هر

دو آن را قبول دارند) این است که چپگرایان رادیکال یا اراذل و اوباش دست به عملیات خشونت آمیز بزنند

که جنبش مذهبی را وارد میدان کنند. مهمترین عنصر در این سازش این مسأله است که چه کسی انتخابات

را اعلام کرده و آن را کنترل خواهد کرد. اگر اردوگاه خمینی (و به ویژه خود آیت اللّه) راضی باشد از اینکه

جنبش اسلامی سهم عمده را در کنترل رفراندوم درباره سلطنت در مقابل جمهوری اسلامی خواهد داشت

آن گاه آنها برای سازش بیشتر زمان کنونی حاضر خواهند بود. بختیار قبلاً به طور خصوصی خاطرنشان

ساخته است در رفراندوم و هر گونه انتخابات بعدی، آنها نقش اصلی خواهند داشت معذالک اردوگاه

خمینی نسبت به بختیار و ارتش و سایر نیروهای طرفدار شاه مانند ژاندارمری و غیره مظنون است. در

کوششهایی که برای سازش به عمل می آید این موضوع باید در نظر گرفته شود و همچنین سوءظنهای

دیگری درباره نقش ایالات متحده نسبت به نظامیان باید مورد توجّه قرار گیرد.

سولیوان


در پی علی اصغر حاج سید جوادی برای دستگیری

سند شماره (49)

از: سفارت آمریکا تهران تاریخ: 7 فوریه 1979 برابر با 18 بهمن 57

به: وزارت امور خارجه واشنگتن

موضوع: در پی علی اصغر حاج سید جوادی برای دستگیری

1 (سری) ما در گزارش اوضاع، درباره دستگیری حاج سید جوادی اطلاع داده ایم. تماس گیرنده

استمپل به مأمور سیاسی خاطرنشان ساخته است که حاج سیدجوادی دستگیر نشده است بلکه در

مخفی گاه به سر می برد. مهندس صالح بنفتی به پترسون، مأمور سیاسی، گفت که او شب بعد از دستگیری

فرضی حاج سید جوادی با او صحبت کرده است و می داند او در مخفیگاه به سر می برد. حاج سید جوادی

یک نویسنده برجسته است و در محافل مخالف رژیم مورد تحسین و احترام است. ما سال گذشته درباره

تماس با او گزارش دادیم و مجموع نوشته های او را به وزارت امور خارجه فرستادیم و توصیه کردیم این

نوشته ها ترجمه شود. حاج سید جوادی با اتحادیه نیروهای جبهه ملی و نهضت نویسندگان (رجوع شود به

تهران الف 19، اول فوریه 1978)علاوه بر CDHRFهمکاری نزدیک داشته است. او یک رساله نویس

ماهر سیاسی است. او به طور قطعی چپگرا و ضد صهیونیست و ظاهرا ضد آمریکایی است. روش او نسبت

به اسلام ظاهرا یک روش پذیرش سیاسی است تا شور و شوق مذهبی. مقاله ای که او به خاطر آن «دستگیر

ص: 416

شده است» حتی یک بار هم کلمه اسلام را در هیچ گونه از اشکال به کار نبرده است ولی او همواره به

«نهضت مردم ایران» و «انقلاب بزرگ ملی» اشاره می کند.

2 (خیلی محرمانه) مقاله مورد بحث در تاریخ 4 فوریه در روزنامه اطلاعات منتشر شده است. عنوان

آن این است: «پاسخ به مسلسلها». این مقاله داری یک سرتیتر فرعی دیگر بدین مضمون «ارتش از چه

چیزی دفاع می کند؟» و یک سرتیتر فرعی دیگر بدین مضمون «آنها به من پیغام داده اند که بدن مرا با

گلوله های مسلسل مشبک خواهند کرد. این است پاسخ من به مسلسل های آنها». لحن مقاله به زبان

فارسی بسیار زهرآگین است. هدف روشن آن تفرقه اندازی میان «ژنرالها» و بقیه نیروهای مسلح هست.

موضوع آن این است که ژنرالها نوکران وفادار کورکورانه شاه بودند و در چنین نقشی برای کوشش در

متوقف کردن انقلاب بزرگ ملی، مردم را کشتار کرده اند و همه این کارها را برای حفظ امتیازات رژیم

دیکتاتوری و حمایت از منافع صهیونیسم بین المللی و امپریالیسم آمریکا و شرکتهای چند ملیتی انجام

داده تا آنکه خودشان و شاه و دوستانشان بتوانند از ایران همچنان بهره برداری کنند و ثروتهای ایران را به

یغما ببرند. این ژنرالهای جنایتکار همه کوششهای خود را به کار می برند تا مانع آن شوند که افسران

«شرافتمند و میهن پرست» و درجه داران و سربازان ایران درک کنند که آنها برای حفاظت از امتیازات

جنایتکاران و منابع بیگانگان مورد بهره برداری قرار می گیرند به جای آنکه از استقلال ملی و امنیت ایران و

مردم آن دفاع کنند. زبان مقاله خشن تر، آن است که در این خلاصه آورده شده است. تعجبی ندارد که

«ژنرالها» از این مقاله به خشم آمده اند.

حاج سید جوادی که به عنوان عضو «دولت موقت» بازرگان نامزد شده است و شاید وزیر اطلاعات

باشد از اینکه به خاطر نوشتن این مقاله تحت پیگرد قرار گرفته، برای مناسبات بین ارتش و بازرگان در

صورتی که به عنوان وزیر منصوب شده باشد خبر خوبی نیست.سولیوان


فردوست طبق گزارش با جریان کنار می آید

سند شماره (50)

خیلی محرمانه

از: سفارت آمریکا تهران تاریخ: 7 فوریه 1979 18 بهمن 57

به: وزارت امور خارجه، واشنگتن دی. سی.

موضوع: فردوست طبق گزارش با جریان کنار می آید

1 تمام متن خیلی محرمانه

2 در 5 فوریه جورج ناتانسون، تاجر آمریکایی و توطئه چین بین المللی به گفته خودش، با فرانک

باروز، رئیس هیئت مدیره اتاق بازرگانی ایران و آمریکا، به دیدن پرت، کارمند سفارت آمد. سفارت برای

مدتی کوششهای ناتانسون، تثبیت «برنامه های اقدام» با کمی دخالت دولت ایالات متحده را دفع کرده

است. کارمند سفارت مجبور بود که دوباره توضیح دهد که دولت ایالات متحده دخالتی در مورد نجات

رژیم (شاه مترجم) نخواهد کرد، اما این بار ناتانسون گفت که او پیغامی از جانب ارتشبد حسین فردوست

دارد. این دو نفر شب قبل ملاقات کرده بودند.

3 بنا به اظهارات ناتانسون، فردوست در پی آن است که هماهنگی و توافقی بین خمینی، دولت ایالات

متحده و عناصر طرفدار غرب مانند خودش، به وجود آورد. بختیار بیرون از ارتش طرفداران کمی دارد و

ص: 417

وقتش رسیده که کوششها برای نرم کردن خمینی متمرکز شود. در حقیقت مطمئن شدن از اینکه دولت

جدید خمینی موفق می شود اهمیت دارد، چرا که اگر او شکست بخورد قدرت مطمئنا به دست کمونیستها

می افتد. از طرفی اگر دولت ایالات متحده به نیروهای خمینی نزدیک شود و ارزش و اهمیت یک وضعیت

طرفدار غرب را نشان دهد، حزب اسلامی پژمرده خواهد شد. اگر ما روابط نزدیک با اعضای دولت جدید

برقرار کنیم و خمینی هم قانون اساسی را قبول کند، شاید روزی حتی شاه هم قادر باشد برگردد،مشروط بر

اینکه سلطنت کند نه حکومت. فردوست اعتقاد دارد که انگلیس و روسیه در تحریک کردن این بحران با

هم همکاری می کنند (نظریه: ما اغلب این اتهام خیالی و خارق العاده را می شنویم.) و دولت ایالات متحده


باید برای نجات اوضاع اقدامی نماید؛ مخصوصا ما بایستی مطمئن شویم که ارتش خارج از صحنه سیاسی

خواهد ماند. ارتش می بایست نه بختیار را حمایت کند نه خمینی را. فردوست از سفارت انتظار پاسخ در

رابطه با موضع ایالات متحده را دارد.

4 نظریه: اگر چه ناتانسون یک رابط کاملاً قابل اعتماد نیست، ما هیچ دلیلی نداریم که در ملاقاتش با

فردوست و یا درستی پیغامش شک روا داریم. به نظر می رسد که این یک مانور زننده از جانب یکی از

نزدیکترین دوستان شاه باشد (فردی که سفارت با وی در سالهای اخیر عملاً هیچ گونه تماسی نداشته

است) صریحا با کودتا مخالفت کردن و امیدواریش در مورد سرکار آمدن دولتی طرفدار غرب و یا حتی

بازگشت شاه به پس از پیروزی خمینی. ما نمی توانیم از این امکان قوی چشم پوشی کنیم. این یک تحریک

است.

سولیوان


کتاب بیست و هشتم

خط میانه (4)

ص: 418

ص: 419

خط میانه (4)

ص: 420

ص: 421

بسم اللّه الرحمن الرحیم

اینها می خواهند که فرهنگ همان فرهنگ باشد، از

داخلش امثال آن اشخاصی که وزیر و وکیل سابق بودند و

وکیل سابق بودند اینها درآیند، همینها این کشور ما را به باد فنا

بدهند چنانکه دادند. همان وکلایی که در سابق بودند و همان

وزرایی که در سابق بودند و همان سردمدارهای سابق. همان

تحصیلکرده ها و روشنفکرهای دانشگاه داخل و خارج بودند

و همان مصیبتهایی که به این ملت وارد شد به دست همین

اشخاصی که به اسم مجاهدت و به اسم فدایی و با اسم چه وارد

شدند و نگذاشتند که این ملت بحال خودش باشد و هر چه

شما داشتید به جیب دیگران کردند و یکقدری از آن را هم

خوردند. دار و دسته شاه مخلوع همین جمعیتها بودند که الآن

برخلاف نهضت دارند فعالیت می کنند.

امام خمینی

با توجه به پیوندهای عمیق آمریکا و رژیم دست نشانده پهلوی و خصوصا شخص شاه، آمریکا حتی

در دوره هایی که شاه با بحرانها و قیامهای مردمی مواجه شد، هرگز در پی یافتن جانشینی برای این عنصر

پلید نبود، لیکن توفندگی و گسترش حرکت امت مسلمان در سال 57، آمریکا را متوجه ظهور حرکتی کرد

که مصمم است پایه های حکومت شاه وکلاً رژیم سلطنتی را از ایران برکند. آمریکا در برخوردهای اولیه در

سال 57 هنوز به عمق این حرکت و هدف اصلی آن پی نبرده بود و به خاطر تحلیلها و شناختهای غلطی که

از بافت جامعه اسلامی ایران داشت، دست به اقدامات پیش گیری کننده و تجربه شده ای که در طی سالیان

حاکمیتش در مناطق مختلف جهان به دست آورده بود زد، که از آن جمله تشکیل دولت نظامی و یا طرح

دولت ائتلاف ملی را می توان نام برد. شناخت غلط از جامعه اسلامی این گمان را برای آمریکا پیش آورد که

محرکین و مشوقین مردم در این نهضت گروهها و دستجات سابقه دار سیاسی هستند که قبلاً با آنها به

نحوی در تماس بوده است. این تماسها در آن مقطع زمانی بیانگر تمایل دو جانبه ای هم از سوی آمریکا و

هم دستجات فوق بود. اهداف عمده ای که آمریکا از این تماسها دنبال می کرد، یکی کسب اطلاعات در

ص: 422

رابطه با ریشه های نارضایتی از رژیم و شناخت بافتهای مخالف و دیگر کانالیزه کردن این عناصر در جهت

حمایت از شاه و بالمال آمریکا بود. هدفی که گروههای فوق از این تماسها دنبال می کردند، ریشه در عمق

تفکرات و گرایشهای آنها داشت و بیشتر ناشی از بینش غربی آنان و این باور بود که هیچ حرکت مخالفی در

ایران بدون حمایت و موافقت آمریکا نمی تواند صورت بگیرد. اسناد منتشر شده در مورد ویژگیها و اصول

تفکرات این دستجات تاکنون به حد کافی روشنگر بوده است.

با رشد و تداوم حرکت امت اسلامی ایران آمریکا متوجه شد که این حرکت، ماهیتی متفاوت از این

گروهها و دستجات دارد و خصلتهای اسلامی و مردمی بر آن حکومت دارد و نه اندیشه های ملی گرایانه.

اما شخصیتهای کاذبی که افراد و دستجات فوق کسب کرده بودند و بیشتر ناشی از عدم شناخت قبلی آنان

از سوی مردم بود و هماهنگی منافقانه با فرامین و رهنمودهای امام به خاطر امکان حیات سیاسی در

جامعه ایران،آمریکا را واداشت که با توجه به شناختی که خود از این دستجات داشت، از آنان در جهت دو

امر سود جوید:

1 سوق دادن حرکت مردم به سوی سازش با شاه منوط به اینکه شاه سلطنت کند و نه حکومت و به

طور کلی سوق دادن مردم در جهت پذیرش حکومتی منطبق با قانون اساسی سال 1284 که حامی منافع

آمریکا و غرب نیز باشد.

2 در صورت شکست مرحله اول روی کار آوردن و حمایت از رژیمی که فقط از لحاظ نام و عناصر

گرداننده با رژیم شاه متفاوت باشد. ولی از هر جهت منافع غرب و آمریکا را تأمین و حفظ نماید.

پویایی انقلاب و درک ماهیت اسلامی آن و رهبریت قاطع امام، از سال 58 آمریکا را مطمئن ساخت که

از یک سو رژیم شاه رفتنی است و از سوی دیگر با روی کار آمدن رژیمی به رهبری امام دستشان از تمام

این آب و خاک و منابع این ملت قطع خواهد شد، بدین خاطر بر اجرای مرحله دوم طرح مصمم شد.

طیف گسترده خط میانه از روحانی نمایان و لیبرالهای مذهبی گرفته تا گروهها و عناصر سلطنت طلب

و غیر مذهبی علیرغم اختلافات ظاهری با یکدیگر در حفاظت از منافع آمریکا و مقابله با خط اصیل

اسلامی مشترک و متفق القول بودند. تماسها و ملاقاتهایی که در این مرحله با عناصر خط میانه صورت

می گرفت بیشتر مبتنی بر تشویق و ترغیب این عناصر در جهت اتخاذ یک موضع واحد و تشکیل جناحی

منسجم بر علیه خط امام و همگام با منافع غرب بود. شناختی که آمریکا در طی این مدت از جریانات

انقلاب و خط اسلامی نهضت به دست آورده بود، او را ملزم می کرد که بیشتر بر جناحی از خط میانه تکیه

کند که ظاهر و وجهه ای اسلامی داشته باشد و بتواند از احساس مذهبی مردم در جهت اعمال سیاستهای

سوء خود استفاده کند. بدین خاطر توجه بیشتر او بر روی عناصر نهضت آزادی، حامیان و خود

شریعتمداری و جبهه ملی متمرکز می شود.

تاکنون در کتابهای دخالتهای آمریکا در ایران، احزاب و دولت موقت (کتاب شماره 18) عملکرد این

گروههای قبل و بعد از انقلاب اسلامی آمده است، ولی اسناد این مجموع عملکرد خط ضد انقلابی این قشر

بعد از انقلاب را به گونه ای بارز و مشخص نشان می دهد.

پیروزی انقلاب به هر صورت بزرگترین مهره دست نشانده آمریکا را از منطقه بیرون کرد. خط مشی

اسلامی انقلاب و رهبریت قاطع آن که سعی در ریشه کن کردن تمامی پایگاههای کفر و شرک و نفاق داشت

در تداوم حرکت خویش مواجه با مشکلات و عکس العملهای گوناگون از جانب جناحهای مذکور شد.

ص: 423

قدرت طلبان میانه رو و حامیان داخلی آمریکا که خود را مدعیان بلامنازع خوان نعمت انقلاب می دیدند

در پی قبضه قدرت و نفی اجرای احکام اسلام بدون کم و کاست، برآمدند. هدف عمده آنان ترویج تفکرات

و مفاهیم غرب گرایانه و لیبرالی در باطن و خدمت به انقلاب و مردم در ظاهر بود. جریانهای عمده ای از

خط میانه که بعد از انقلاب در صحنه سیاسی به وضوح ظاهر شدند، دولتمردان موقت نهضت آزادی جبهه

ملی و جناحهای ریاکار وابسته به شریعتمداری بودند. البته در این طیف عناصر منفردی نیز حضور

داشتند.

دولت موقت که ترکیبی از اعضای نهضت آزادی، جبهه ملی و مریدان شریعتمداری بودند علیرغم

اختلافات ظاهری در درون خودشان در مقابله با خط امام و حمایت از حضور آمریکا در ابعاد نظامی،

فرهنگی و اقتصادی دارای وجوه اشتراک فراوان بودند. سیاست کلی آمریکا در تقویت خط میانه به طور

اعم و دولت موقت به طور اخص، به خاطر شناختی که از آنان داشت بود، زیرا موضع گیریها و سیاستهای

ضد امپریالیستی امام راهی نبود که باب طبع آمریکا و یا حافظ منافع آنان در ایران و منطقه باشد و آمریکا

تنها چاره برای از میدان بدر کردن امام و پیروان صدیق ایشان را تقویت جناح میانه روها و در رأس آنان

دولت موقت می دید. البته اعضای دولت موقت نیز از درد دل و چاره جویی با مأموران آمریکایی و اظهار

لطف به آنان دریغ نمی ورزیدند، و همیشه به دنبال حمایتهای ایشان بودند (اکثر اسناد موجود در کتابها به

این موضوع اشاره دارند.)

حقوق بشر و مسئله انقلابی اعدامهای سران جنایتکار رژیم پهلوی در اوائل انقلاب و سیستم دادگاهها

به عنوان یک مستمسک قوی بوده که به وسیله آن آمریکا چهره انقلابی اسلام و خط امام را از طریق

رسانه های امپریالیستی بین المللی مخدوش و از این کانال چهره دمکرات منشانه و حقوق بشری ایادی

خود در دولت موقت را تقویت نماید. غرب زدگان خود باخته ای نیز که درس بشریت را در مکتب حقوق

بشر سردمداران جنایت و بشر کش آموخته بودند، همنوا با آمریکا در پی تخطئه اسلام و جمهوری

برمی آمدند و اجرای احکام اسلام را نابودی آرزوهای دمکرات مآبانه خود می دیدند و علیرغم ظاهر

ترقی خواهانه و ضد امپریالیستی خویش با عوامل امپریالیسم به گفتگو می نشستند:

«قائم مقام کنسول سیاسی سفارت در 10 اکتبر با لاهیجی، وکیل برجسته و نایب رئیس کمیته ایرانی

دفاع از حقوق بشر ملاقات نهاری داشت... فضای ملاقات بسیار دلتنگ کننده بود، چرا که لاهیجی

احساس می کرد امیدهای او و دیگر نیروهای مترقی برای انقلاب ایران بر باد رفته اند... لاهیجی گفت از

ابتدا با ایده دادگاههای انقلاب مخالف بوده... لاهیجی وکیل یکی از ژنرالهای رژیم قبل بوده ولی بیش از

دو ماه به او اجازه ملاقات با متهم را نداده بودند.» (اسناد 38 و 39).

با توجه به تمام جوانب و واقعیتهای حاضر در صحنه سیاسی ایران آمریکا تنها راه تأمین منافع خویش

در ایران را تقویت خط میانه و دولت موقت می دید و سعی می کرد از پوشش حقوق بشر به عنوان اهرم

فشاری برای کانالیزه کردن جریانات سیاسی در جهت منافع خویش بهره ببرد. مناسبترین تکیه گاهها برای

این اهرم عناصری با تفکرات غربی بودند که فرهنگ وجودشان با این تفکرات سرشته شده بود. تنها مانع

پیشبرد این اهداف ویژگیهای اسلامی و والای امام بود و بدین خاطر عمده تلاشها در جهت حذف این

ویژگیها صورت می پذیرد.

«میناچی آمریکاییها را با خوشرویی و گرمی تمام پذیرفت...

میناچی راجع به یک رشته عملیات و مبارزه بر علیه ایران در وسایل ارتباط جمعی آمریکا اظهار نگرانی و

دلواپسی کرد. او گفت که ایران می خواهد روابطش را با آمریکا ادامه داده و دولت آمریکا نباید توجهی

نسبت به تبلیغات کمونیستها داشته باشد. او بخش فارسی زبان رادیو آمریکا را عالی توصیف کرد. میناچی

گفت روابط آمریکا با انقلاب اسلامی ایران را در سطح بالا خوب و مورد توافق بوده....»(سند 12)

«او (کاظم رجوی) می خواهد که ایران از لحاظ سیاسی بدون تعهد باشد. اما می گوید که دولت بازرگان

و او هر دو برای ایالات متحده احترام بسیار قائلند و در جستجوی راههای برقراری مجدد روابط خواهند

بود.»(سند 15).

ص: 424

«میناچی گفت نخست وزیر اخیرا موافقت خمینی را جلب کرده تا انتقادات خود را در مورد امور

خارجی عموما و روابط با ایالات متحده خصوصا کم کند..... مأمور سیاسی گفت تمام مشکل کلی ارتباط

دولت موقت ایران قم، آمریکا را نگران کرده خصوصا با توجه به اینکه خمینی پیوسته در مورد روابط

ایران و آمریکا منفی بوده است. میناچی با ناراحتی قبول کرد که این حرف درست است، اما امیدش را روی

کوششهای نخست وزیر برای بیرون بردن خمینی از عرصه بین المللی گذاشت.» (سند 19)

«در ضمن، اظهارات پروفسور جیمز بیل در مجله تایم در مورد احساس طرفداری از آمریکا در میان

مقامات عالیرتبه فعلی مذهبی در روزنامه های محلی پخش می شود، متأسفانه بیل از یزدی و انتظام که هر

دو از افراد مهم دولت بازرگان هستند اسم می برد. در شرایط فعلی این عمل می تواند فقط به آنها صدمه بزند

و ممکن است به این امر منجر شود که آنها گامی جهت اثبات اینکه عامل آمریکا نیستند، بردارند. از

آنجایی که سفارت برای کمکهای عملی بسیار گسترده به این دو، از میان سایرین، وابسته است، چنین

حادثه ای ممکن است به تنهایی انعکاس به خصوصی داشته باشد.»(سند 6)

جدای از، سیاستمداران دولت موقت، میانه روهای منفردی بودند که آنها نیز در پی استمرار همین خط

مشی عمل می کردند، ولی به خاطر عدم انسجام و ارتباط، این نیروها کارآیی مؤثری نداشتند. اجتماع اینها

بر حول یک محور واحد از امیال قلبی آمریکا بود. آقای شریعتمداری به عنوان این محور می توانست به

طور آگاه یا حتی ناخودآگاه محل جذب این نیروهای پراکنده باشد. در مورد اینکه آیا این عناصر ضد

انقلاب و میانه رو بودند که می خواستند حول محور آقای شریعتمداری جمع شوند و رهبر بتراشند و یا این

خود آقای شریعتمداری بودند که کانون جذب این عناصر شده بودند، اسناد به خوبی گویاست. شخص

شریعتمداری گذشته از ویژگیهای فردی به خاطر وجهه اسلامی که داشت یکی از مناسبترین افراد جهت

طرح آمریکا برای رودررویی با خط امام بود.

به نظر او (شریعتمداری) دادگاههای انقلاب غیر قانونی و غیر اسلامی هستند و بنابراین او نه تنها

دخالتی در این دادگاهها ندارد، بلکه نقشی در کارهای حکومتی نیز ایفا نمی کند... او اضافه کرد ایران

امروز براساس عقل اداره نمی شود، بلکه اداره براساس احساسات است و احساسات ضد آمریکایی

جاری را نمونه ای از این امر دانست. او ابراز امیدواری کرد که آمریکا نباید احساسات ضد آمریکایی

کنونی را به عنوان احساسات اصیل ایران تلقی کند. وی با احتیاط تمام گفت که اظهارات خمینی تا حد

زیادی به این رفتار ضد آمریکایی کمک کرده است، و وقتی مردم دوباره سر عقل بیایند، می خواهند که

روابط ایران و آمریکا ادامه یابد. البته این روابط با آنچه در گذشته بوده فرق خواهند داشت. او گفت که

آمریکا می تواند در این برهه مشکل از زمان مؤکدا بگوید که اسلحه های خود را به زور به ایران نفروخته و

ص: 425

آمریکاییها به درخواستهای یک حکومت سلطنتی جواب مثبت داده اند. او اضافه کرد که ما باید به دقت از

فرصتهایی که موجب استحکام دوستان آمریکا در ایران می شود، استفاده کنیم و با این تبلیغات (ضد

آمریکایی مبارزه نماییم.»(سند 11)

با توجه به این طرز فکر و نکات و راهنماییهای ذکر شده از سوی آقای شریعتمداری مشخص می شود

که آمریکا در تشخیص خود دچار اشتباه نشده و مرکز جاذبه شدن ایشان برای گروههای ضد انقلاب صرفا

یک تاکتیک سیاسی در جهت استفاده موقت از موقعیت ایشان نیست، بلکه خود ایشان یک پایه اساسی

خط میانه هستند. در این طیفی که قصد داشتند حول محور شریعتمداری مجتمع شوند از عناصر لیبرالی

دست راستی گرفته تا کاندیدای گروههای به اصطلاح مترقی چپگرا یافت می شوند:

«الهی اظهار داشت حکومت ایران خود را از بین برده، اما آمریکا هم مسئول است. شما نمی توانید

شخص شاه را 30 سال نگهدارید و بعد بگذارید او برود.. او و دیگران که در رژیم سابق دارای منصب مهمی

نبودند و در بسیاری موارد ضد شاه هم بودند، با هم متحد می شوند... گروه الهی و بقیه امیدوارند که با

شریعتمداری متحد شوند. او گفت رئیس سابق ستاد ژنرال قره باغی تحت حمایت شریعتمداری در خفا به

سر می برد، که این مسئله این امید را به میانه روها داده است که وقتی شریعتمداری وضع را مناسب ببیند با

آنها کنار خواهد آمد. (نظریه: تمام مطالب بالا یا چیزهایی که از جاهای دیگر شنیده ایم مطابقت دارد...)

الهی می خواست به مأمور سیاسی اطلاع دهد که گروه میانه روها درصددند که جریان خود را با چند مأمور

رسمی دولت آمریکا و چند تبعه آمریکایی از جمله رهبران مهم کنگره و آنها که قبلاً در جریان مسایل ایران

بوده اند مانند سفرای آمریکا در ایران در میان بگذارند...کوشش خواهد شد که آمریکا و سایر کشورها از

خمینی حمایت نکنند و یا حداقل او را به سوی مفاهیم دمکراسی غربی سوق دهند. حال هر چه

می خواهند، نامیده شوند.» (سند 16).

«... لاهیجی گفت در حالی که پشتیبانی توده ای مردم، هنوز از خمینی قدرتمندترین مرد ایران را

می سازد، او تمام گروههای مترقی را بیزار کرده است. متجاوز از دو هفته گذشته این گروهها گفتگوهایی را

آغاز کرده اند تا نیروهایشان را در یک گروه جمع کنند تا بتوانند خمینی را مجبور کنند که در پیش نویس

قانون اساسی تجدید نظر کند. سازمان دهندگان این گروه امیدوارند که بتوانند جبهه ای از میانه روهای

مسلمان و رهبران غیر مذهبی به وجود آورند. آنها قصد ندارند هیچ یک از چپ گرایان مسلمان یا فداییان

را در فعالیتهایشان شرکت دهند، چون اختلافات طرفداران شریعتمداری چپیها خیلی زیاد است. گروه

جدید متشکل است از مسلمانان میانه رو در حزب جمهوری خلق مسلمان که در رابطه با شریعتمداری

هستند و میانه روهای غیر مذهبی جبهه ملی کاظم حسیبی و جنبش حاج سید جوادی. مضافا این گروهها

در حال مذاکره با مجاهدین خلق هستند، چون آن را یکی از قویترین نیروها در ایران می دانند.» (سند 39)

سیاست و ایده آل آمریکا تشکیل جبهه ای واحد از لیبرالهای راست و چپ و رهبریت فردی

ظاهرالصلاح و با وجهه اسلامی بوده و با توجه نسبت به سابقه نه چندان درخشان آقای شریعتمداری در

ارتباط با رژیم شاه و ترس افشای آن، رهبریت ایشان مورد تردید قرار گرفته است، ولی نباید از نظر دور

داشت که در مقایسه با عناصر دیگری که در مقام کاندیداتوری برای امر رهبری در نظر گرفته می شدند باز

هم آقای شریعتمداری مناسب ترین و برجسته ترین ویژگیها را داشت:

«نظریه سفارت:... یک ائتلاف شریعتمداری / مجاهدین / جبهه ملی می تواند بسیار نیرومند و

ص: 426

سهمگین باشد... به هر حال این احتیاج به یک رهبری دارد و سفارت تردید دارد که شریعتمداری مایل

باشد که از برج آجر گلیش پایین بیاید و در سنگر بجنگد. حتی اگر او مزاجا و خلقا برای رهبری یک جناح

مخالف شایسته باشد (که نیست)، روابط گذشته او با رژیم شاه او را به واسطه امکان افشای این معاشرتها،

لکه دار و زخم پذیر می سازد» (سند 39)

در مورد عملکردها و نقطه نظرات آقای شریعتمداری انشاءاللّه در مجموعه های آینده بیشتر بحث

خواهد شد. برخوردهای عملی خط میانه بعد از انقلاب بیشتر بر اساس رهنمودهای آمریکا و برخاسته از

مفاهیم دمکراسی غربی و انگیزه های جاه طلبیهای فردی و گروهی عناصر این طیف بود. نشریات

گوناگون، فریادهای حقوق بشری و امثال آن از سوی عناصر خط میانه صرفا مسائلی نبوده که به خاطر

نفس دمکراسی و اعتقادشان به اجرای آنها مطرح شده باشد بلکه بیانگر تلاشهایی بود که برای نشان دادن

علایمی از حیات خط میانه در صحنه سیاسی ایران و قدمهایی در جهت هماهنگ نمودن و واحد عمل

کردن این خط در برابر خط اسلامی انقلاب صورت می گرفت. این اعمال به اضافه عملکردهای لیبرالی

دولتمردان موقت بارقه های امیدی بود برای آمریکا تا نسبت به حضور و تداوم سیاستهای امپریالیستیش

در ایران نگرانی به خود راه ندهد و حتی ترس آمریکا از ارسال کمکهای مالی و علنی به این گروهها ناشی

از این سیاست بود که: «هرگونه ارتباط ضمنی با دولت آمریکا می تواند با توجه به انزجار عمومی نسبت به

سیاستهای آمریکا به معنای مرگ گروه سیاسی جدید تلقی گردد.» (سند 10). در این میان عملکردهای

خط شریعتمداری و همگامی با کلیه باند ضد انقلاب همان گونه که در سند شماره 14 و سندهای دیگر

آمده تحت پوشش حزب خلق مسلمان تأییدی است بر گفتار بالا:

«به علاوه، خود جنبش علائم فزاینده ای از عدم اتحاد نشان می دهد، که حزب خلق مسلمان وفادار به

آیت اللّه شریعتمداری به طور فزاینده ای آماده رقابت با تسلط نیروهای وفادار به خمینی می باشد. حزب

جمهوری خلق مسلمان در چنگ زدن به موضوع آزادی مطبوعات به عنوان یک چماق سیاسی برای

استفاده از رقبای اسلامیش سرعت به خرج داده است.

خود شریعتمداری چند روز پیش گفت.که دولت موقت ایران اختیار قانونی برای ترویج قوانین جدید

را ندارد...»(سند 26)


عکس العمل نسبت به دولت بازرگان

ص: 427

سند شماره (1)

از: سفارت آمریکا تهرانتاریخ: 28 فوریه 7919 اسفند 57

به: وزارت امور خارجه واشنگتنخیلی محرمانه

موضوع: عکس العمل نسبت به دولت بازرگان

1 عصر روز 25 فوریه مأمور سفارت برای شام به خانه یکی از کارمندان ایرانی قسمت بازرگانی

سفارت دعوت شده بود. کارمند همسر یک نمایشنامه نویس است و همچنین یک دوست نقاش و شوهر

بازرگان او را نیز دعوت کرده بود. مطالب زیرین برخی برداشتها از گفتگوهای میهمانی می باشد..

2 تمامشان خیلی شدید طرفدار بختیار بودند. یکی از آنها جدل نمود که (بختیار ) در درگیرشدن با

خیلی از مشکلاتی که روبرو شد خیلی کند بوده است. ولی سه نفر دیگر موافقت داشتند که او در جلوگیری

از یک کودتای نظامی که کشته های زیادی به جای می گذاشت و وضعیت را خیلی بدتر از آنی که اکنون

می باشد می کرد، موفق بوده است. آنها خصوصا از ناسیونالیسم و تعهدش به دموکراسی تمجید نمودند.

3 هیچکدام به طور اخص نسبت به دولت بازرگان مطمئن به نظر نمی رسیدند چون که دولت او به نظر

می رسد که فاقد کنترل خیلی از عوامل که اکنون در صحنه سیاست مشغول بازی هستند، می باشد. آنها از

اینکه (در روزنامه) خوانده بودند که بازرگان اعدام چهار ژنرال را از مطبوعات آگاهی پیدا کرده بود

وحشت زده بودند، و از بابت امتناع دولت در فاش نمودن اسامی اعضای دادگاهی که ژنرالها را محکوم

نموده بودند مضطرب بودند. تاکتیکهای دولت موقت از ظرف آنها خیلی متفاوت از تاکتیکهای رژیم

قدیمی دیده نمی شد. دولت جدید احتمال دیکتاتور بودن و در هر موردی را مثل خلف خود نشان می دهد.

این نظر ارائه شده که حداقل در گذشته یک عامل امنیت در خیابانها وجود داشت و یک نفر می توانست

شب را بخوابد. تعداد اسلحه های آزاد و دستهایی که آنها می یابند، ترساننده است.

4 یک خطر احتمالی کمونیستها وجود دارد با این حال آنها در مورد ابعاد آن خطر نامطمئن هستند.

یزدی، قطب زاده و بنی صدر به عنوان بد ذات دیده می شوند و این حقیقت که خیلی از افراد اطراف خمینی

10 تا 15 سال گذشته را خارج از ایران گذرانده اند ناخوشایند است چون که آنها با واقعیتهای جاری کشور

در تماس نیستند. آنها احساس می کنند که اشخاصی مثل آنها که به هیچ وجه حامیان رژیم گذشته نیستند،

ولی انقلابیون فعالی نیز نیستند، باید شروع به درگیر شدن در یک تلاش برای جلوگیری از بی اعتدالیها

بنمایند.

5 میزبان اشاره کرد که بیشتر کارمندان رادیو تلویزیون ملی ایران هنوز در اعتصابند، خصوصا آنهایی

که در قسمت تلویزیون کار می کنند. اعتصاب به خاطر سانسور مستمر ادامه پیدا می کند. احساس این است

که مطبوعات نیز علیرغم اعلامیه های دولت که سانسور نمی شوند، سانسور می شوند. قطبی رئیس سابق

رادیو تلویزیون به نظر می رسد که دو طرفه بازی می کند که خودش را در موقعیتی از قدرت دوباره تثبیت

نماید. به طوری که گزارش شده او در هر دو گردهمایی چپی ها و مذهبی ها ظاهر شد.

6 کمیته خمینی به وزارتخانه های دولت حمله نموده است، منجمله دفتر شهردار که یکی از اقوام یکی

از میهمانان در آنجا کار می کند، همان طوری که کارمندان برای پرس و جو به کناری برده می شوند کمیته به

تلاشش برای نابود کردن افراد ساواک ادامه می دهد.

7 شایعاتی که مورد بحث قرار گرفت اینها بودند:بختیار به وسیله بازرگان که وی را پنهان نموده است

ص: 428

پناه داده شد. نظریه: آن طوری که در تلکس جداگانه گزارش شد، گمان بر این است که بختیار در پاریس

باشد. به هر حال برای وی خیلی مشکل بوده است (اگر نه غیر ممکن ) که بدون همکاری نخست وزیر فعلی

به آنجا رسیده باشد. خمینی قرار است که در چند روز آینده به قم حرکت کند و از شریعتمداری خواسته

است که به تبریز مراجعت نماید. شریعتمداری امتناع ورزیده است.

8 انتظار کلی همه در میهمانی شام این بود که حد اقل یک تا دو سال لازم خواهد بود قبل از اینکه

وضعیت شروع به عادی شدن بنماید.

9 خیلی از نظرات که در طول مهمانی ابراز شد در یک مقاله که در یکی از مطبوعات انگلیسی زبان در

27 فوریه جلب شد. منعکس شده بود.


شخصیتهای ایرانی

سند شماره (2)

تاریخ: اول مارس 1979 3 فروردین 1358خیلی محرمانه

موضوع: شخصیتهای ایرانی

1 (تمام متن خیلی محرمانه است)

2 وقتی که من در روز اول مارس با سنجابی وزیر امور خارجه صحبت کردم، او در اشاره ای به من

گفت که شهریار روحانی با ونس ملاقات کرده بود. او می خواست که ما این را بدانیم که روحانی نماینده

دولت ایران نیست. او گفت که روحانی جوان خوبی است و داماد یزدی می باشد، ولی هیچ مقام رسمی

ندارد. آمریکا می تواند با او به طور غیر رسمی مدارا کند و به اصطلاح راه بیاید، ولی نماینده رسمی، کاردار

است که من او را بنام فقیه شناختم. او گفت که به زودی نماینده ارشدتری معرفی خواهد شد.

3 سپس من در مورد موقعیت سناتور ابورزک که گفته بود کنسول قانونی دولت ایران است، سؤال

کردم. سنجابی گفت که آنها نام آن مرد را شنیده اند، ولی او هیچ ارتباطی با دولت ایران ندارد.

4 نظریه: همان طوری که دپارتمان از سخنان دیشب بازرگان استنباط می کند، او و کابینه اش نسبت به

چیزی که آنها به عنوان غصب مقام توسط تمام مقامات ایرانی منصوب شده از طرف خود رجوع می نماید،

حساس می باشند. من این طور تشخیص می دهم که روحانی جوان ممکن است سودمند به نظر آید ولی

وزارتخانه باید درک کند که دولت بازرگان به افرادی از نوع او با سوءظن و خشم می نگرد. این دولت اگر

چه در زمان حاضر بازده و کارآیی زیادی ندارد، ولی اگر ما بخواهیم که آن در مصدر قدرت بماند باید به

قدرت و تمامیت آن احترام بگذاریم.«سولیوان»


فساد در زمان پهلویها

سند شماره (3)

از: سفارت آمریکا تهرانتاریخ: 3 مارس 79 12 اسفند 57

به:وزارت امور خارجه واشنگتن خیلی محرمانه

موضوع: فساد در زمان پهلویها

1 تمام متن خیلی محرمانه

2 در جواب سؤالی که از طرف مأمورین سیاسی استمپل و تامست در اول مارس در مورد بیانیه

منتسب به دکتر ناصر میناچی وزیر اطلاعات و جهانگردی و اوقاف (قویا حفاظت شود) که 100 میلیون

ص: 429

دلار رشوه در رابطه با یک قرارداد هلیکوپتر پرداخت شده است، میناچی گفت که دولت وی مدرکی دال بر

فساد در سطح وسیعی در بالاترین سطوح رژیم پهلوی و منجمله خانواده شاه دارد. سپس او پرونده ای

رانشان داد و گفت این در وزارت دادگستری به دست آمده و شرح یک تحقیق است که چندین سال قبل

توسط دادستان انجام شده بود. طبق گفته میناچی کشفیات دادستان توسط دستور شخص شاه بایگانی

شده بود. او سپس قطعاتی منتخب از پرونده را خواند که بیشتر آن در باره فعالیتهای ابوالفتح محوی بود که

میناچی گفت امتیاز یک شرکت انحصاری در سطوحی چند از هلیکوپتر گرفته تا کامپیوتر به او داده شده

است. طبق پرونده، محوی بازپرداختهایی برای قراردادهای بی شماری که با شرکتهای خارجی ترتیب

داده بود، دریافت نموده است. میناچی اشاره کرد محوی به خاطر نقشش به عنوان واسطه برای تعدادی از

اعضای خانواده سلطنتی (او به اسنادی از پرونده در مورد چند تن از پهلویها اتخاذ سند کرد تا این موضوع

را ثابت نماید) و همچنین به عنوان ترتیب دهنده خوشگذرانی شخص شاه مورد لطف بوده است. میناچی

یادآور شد که تمام کوشش به کار برده خواهد شد تا آنهایی که درگیر بوده اند تحویل دادگاه انقلاب داده

شوند. اما این ممکن است مشکل باشد زیرا خیلی از افراد (تحت تعقیب ) بزرگ منجمله محوی خیلی وقت

است که فرار کرده اند.

3 اهمیت پرونده میناچی دعوایی نیست که بر علیه کسانی که متهم به فساد هستند به وجود می آورد

(در حقیقت خیلی از اینها دست نویس بود و شان می داد که چیزی جز نتیجه اولیه تحقیقات نیست) بلکه اثر

روانی احتمالی آن بر روی افکار عمومی ایرانیان است. همانند لیست کمونیستهای سناتور جوزف مک

کارتی محتمل است که لیست به عنوان سند غیر قابل بحث از فساد در سطوح بالای رژیم پهلوی پذیرفته

شود، یک قبولی که ممکن است در موارد به خصوص به وسیله حقیقت اصلی تضمین نشود. اهمیت یا خطر

برای ما این است که بیشتر معاملاتی که در پرونده ذکر شده مسائل خارجی و اکثرا آمریکایی را درگیر

می سازد، به طور مثال جریان بل هلیکوپتر (آن نگرانیها)، و لذا آمریکا ممکن است خواسته یا ناخواسته و

صرف نظر از گناه و یا بی گناهی مورد اتهام تند و شدیداللحن قرار گیرد.


انقلاب اسلامی تند (ترشروی ) می شود

سند شماره (4)

خیلی محرمانه

از:سفارت آمریکا تهرانتاریخ: 8 مارس 79 17 اسفند 57

به:وزارت امور خارجه واشنگتن

موضوع: انقلاب اسلامی تند (ترشروی ) می شود.

1 (تمام متن خیلی محرمانه)

2 خلاصه کمیته خمینی دستور داده است که تمام مقامات ارشد 15 سال گذشته دستگیر شوند یک

منبع تخمین می زند که این می تواند بین 16000 تا 000/30 باشد. استانداران دولت ایران در استانها مورد

قبول واقع نشدند. منابع نزدیک به اداره کنندگان زندان کمیته می گویند که اعدامها به مراتب بیشتر از آن

است که تأیید می شود و به شدت از آمریکا در مورد حقوق بشر انتقاد کردند. روی معانی انقلابی تأکید

بیشتری می شود. حمله خمینی به دولت راه را باز می گذارد برای اینکه فداییان به نام او عمل کنند. از هم

پاشیدگی، اغتشاش و خشونت خصوصیات برجسته سیاستهای امروز در ایران هستند. (پایان خلاصه).

ص: 430

3 هدایت اسلامی نیا(مراجعه کنید به گزارش قبلی در مورد این منبع) به فوریت تقاضا نمود استمپل

مأمور سیاسی را در صبح روز 8 مارس ببیند، یک نماینده سابق مجلس (751971) و ورشکسته سیاسی

سال گذشته. او گفت دو نفر از بهترین منابع مذهبی به وی اطلاع داده اند که دو یا سه روز قبل کمیته خمینی

تصمیم گرفت که تمام مقامات ارشد دولتی برای 15 سال گذشته را دستگیر نمایند.ممنوعیت در مورد

مسافرتشان اولین قدم بود( قبلاً گزارش شد) و کمیته ها شروع به پخش شدن برای جمع آوری افراد

نموده اند، دکتر موسوی یک دوست نزدیک او که تازه از قم بازگشته است گفت جو در مرکز کمیته شبیه

دوران تروریسم در انقلاب فرانسه است، خصوصا در آستانه سخنرانی خمینی برای طلبه های علوم دینی

در 7 مارس (در گزارش وضعیت 8 مارس گزارش می شود) که دولت ایران را ضعیف خواند. اسلامی نیا

گفت دستگیریها به 16000 تا 30000 نفر خواهد رسید، اگر که کمیته تصمیمش برای دستگیری مقامات

ارشد شهرستانها نیز عملی کند. اسلامی نیا گفت 4 نفر از رابطهای او در مرکز استانها گزارش می کنند که

استانداران منصوب شده دولت ایران بوسیله کمیته های محلی بازداشت شده اند و بوسیله نامزدهای محلی

که از طرف مردم انتخاب شده اند جایگزین گردیده اند.

4 اسلامی نیا و یک منبع دیگر نزدیک به چندین گروه از دانشجویان مذهبی در دانشگاه تهران گفتند،

تعداد اعدامها خیلی بیشتر از آن است که اعلام شده، خصوصا در استانها که تصفیه حسابهای قدیمی

صورت می گیرد. کمیته ها یک یا دو مجرم اصلی را می گیرند و در مورد مرگ آنها حداکثر تبلیغات را

می کنند، سپس به آرامی تا حدود یک دوجین از دیگران را، (طبق گفته منبع دانشگاهی اغلب ساواکیهای

سطح پایین) می کشند. اسلامی نیا موسوی نظریه های نسبتا تندی در مورد سیاست حقوق بشر آمریکا و

فقدان موضعگیری قابل مشاهده از طرف واشنگتن در مورد اعدامهای کوتاه و دستگیریها دارند. اسلامی

نیا با حالت طرب انگیزی سؤال نمود آیا مجازات مرگ برای لواط و تازیانه زدن برای زنا ( هردو در

مطبوعات در روزهای اخیر مطرح شد) قسمتی از برنامه حقوق بشر دولت ایالات متحده برای ایران

بوده است. هر دو نفر ادامه دادند که اکنون سؤال و جواب آشنا این است که سیاست حقوق بشر ایالات

متحده شاه را فقط برای این ضعیف نمود که به چیزی بدتر ختم شود. در یک گفتگوی جداگانه مأمور

سیاسی شنید که سناتور اسبق خانم منوچهریان در 7 مارس یک هیئت نمایندگی زنان را به دفتر

نخست وزیری هدایت کرد و از دولت ایران تقاضا نمود که اجازه ندهند زنان به قرون وسطی بازگردند.

گردهمایی در عصر روز 8 مارس روز بین المللی زن برگزار شده بود و درست در زمانی واقع شد که خمینی

در قم به شدت از حضور زنان برهنه در دولت عصبانی شده بود و دستور داد که تمام کارمندان دولت

خودشان را بپوشانند. منوچهریان گفت آماده است که گروه وکلای زن را به اتحاد عملی با فداییان هدایت

کند تا اینکه ببیند دست آوردهای گذشته از بین رفته اند.

5 در چند روز گذشته، شخصیتهای دولت ایران به طور فزاینده ای انقلابی به نظر رسیده اند. این شامل

انتقادات بیشتری از نقش ایالات متحده در ایران نسبت به انتقاداتی که در طی دو هفته اول که انقلاب

صورت می گرفت، می شد. بالاترین حد عصبانیت خمینی در 7 مارس در مورد دولت خودش با عنوان

ضعیف و نه به اندازه کافی انقلابی بود. فارغ التحصیلان دانشگاهی که در عصر روز 7 مارس با مأمور

سیاسی ملاقات نمودند خوشحال بودند که حمله خمینی به دولت ایران به فداییان این شانس را می دهد که

به اسم خمینی به دولت ایران حمله کنند. مقامات در سطح متوسط دولت ایران حمله خمینی به دولت ایران

ص: 431

را به طور باور نکردنی احمقانه توصیف کردند و گفتند این کار راه را برای فداییان باز می کند که خودشان را

از همیشه بیشتر با انقلاب ممزوج نمایند و بعضی از مجاهدین دست چپی که در هفته گذشته سر و

صداهایی مشابه به راه انداخته بودند را به همکاری برای هدف انقلابی خودشان بپذیرند.

6 طی تلفنهای کوتاه به دفتر نخست وزیر در صبح امروز، آنجا را بی قاعده و کارمندان را در بی نظمی

یافتیم. تلاش خمینی (به شکل مائو) برای همیشگی کردن انقلاب، قبل از اینکه وی حتی کنترل کاملی

داشته باشد، به طور مخاطره آمیزی نزدیک به آشکار نمودن آنچه که از قدرت در ایران باقی مانده است

شد. آشوب تحریک شده به عقیده اکثریت عظیمی از ناظران ایرانی برای اجتناب از خشونت را غیر ممکن

ساخت. به نظر خیلی ها دولت انقلابی میانه رو نمی تواند زیر ضربه های پتک مانند 5 روز گذشته دوام

بیاورد، چونکه قادر نیست در زمانی که کمیته های انقلاب و فداییان مسلح فقط احکام خود را به طور

خیلی مؤثری به اجرا می گذارند، اختیاراتش را وسعت ببخشد. مثال خوب برای این موضوع زمانی رخ داد

که مأمور سیاسی یک مسافرت 7 مایلی به خانه اسلامی نیا کرد. با اینکه در جهت موافق از دو راه بندان

کوتاه گذشت، مأمور سیاسی سه ماشین که به وسیله گلوله های تیراندازانی از خفا متوقف شده بودند را دید.

دو تا از اتومبیلها در خروجی خیابان میرداماد از اتوبان قرار داشت که در یکی هنوز بدن راننده که روی

فرمان خم شده بود وجود داشت.

سولیوان


بروس عزیز

سند شماره (5)

خیلی محرمانه

جناب آقای بروس لینگن10 مارس 1979 19 اسفند 57

کاردار سفارت آمریکا تهران

بروس عزیز:

اجازه دهید تا خصوصیت نهاری را که این هفته من و پیتر با آگاه و منصور فرهنگ صرف کردیم برایتان

توصیف کنم.

اول، غذا: حتی با استاندارد شهریار روحانی ساده بود. (ولی گمان می کنم سفیر فروغی همین را در

مورد همبرگری که او با من در طبقه هشتم صرف کرد، گفته باشد.)

دوم، فرهنگ یک ضمیمه خوشایند به قسمت روابط عمومی سفارت خواهد بود. او در صحبت کاملاً

ماهر، باهوش، و یک معتقد واقعی و یک آزادیخواه مدنی معترف می باشد. او و آگاه گفتند که ما

(آمریکاییها) احتمالاً گروهها را کمک می کنیم یا خوشحال هستیم که روسها شورشیان افغان را سرکوب

می کنند (به خاطر اینکه هر دو ابرقدرت با انقلاب اسلامی مخالفند). ولی او در مخالفت با محدودیت در

مورد مطبوعات خارجی و تا درجه پایین تری مطبوعات تهران صادق است. او تمایلی دانشگاهی دارد که

زمانی که دفاع می کند انتقاد نیز بکند. او گفت توسط بهزادنیا از او تقاضا شده که از اقدامات دولت موقت

ایران در مقابل مطبوعات در تلویزیون دفاع بکند. فرهنگ گفت وی موافقت نمود که در تلویزیون حاضر

شود، ولی گفت «من به شما حمله می کنم، چون که من قویا با اقدامات شما مخالفم.»

فرهنگ از اوائل دهه 60 در کالیفرنیا بوده است و من به بی میلی او در قبول یک مقام رسمی که ممکن

ص: 432

است ارتباطی با کارت سبز داشته باشد، مشکوک هستم. علاقه دو پسر او به بیس بال و بی میلی همسرش

برای سرزمینی بدون موزیک همچنین ممکن است نقشی در حرکت او در اینجا داشته باشد.

دوستدار شما

هنری پرشت


آسایش و مکان و محل شهروندان ایرانی

سند شماره (6)

خیلی محرمانه

از: سفارت آمریکا تهرانتاریخ: 12 مارس 79 21 اسفند 57

به: وزارت امور خارجه واشنگتن فوری

موضوع: آسایش و مکان و محل شهروندان ایرانی

1 تمام متن خیلی محرمانه

2 علیرغم اظهارات خصوصی بسیاری از مقامات دولت ایران نسبت آمریکاییها، احساسات ضد

آمریکایی به عنوان یک عاملی که می بایستی رویش حساب شود، باقی مانده است. کارمندان سفارت

رابطین ایرانی را در ملاقات کردن با آنها، به خصوص در میان انظار، بی میل یافته اند. بنابراین ما معتقدیم که

در حال حاضر اینکه سفارت به دنبال اقامتگاه ها و خانه های منابع بگردد، بی فایده خواهد بود. در اوضاع

کنونی ایران اینگونه پرس و جوها به توسط خیلیها بد تعبیر می شود و افراد رابط ممکن است به عامل «سیا»

بودن و یا بدتر متهم شوند. در چنین زمانی و به محض اینکه شرایط عوض شود، ما از پی گیری تقاضای

اطلاعات خوشحال خواهیم بود.

3 کارمندان سفارت تا حدی در جریان فعالیتهای عادی، اطلاعات خواهند آورد، و البته آنها را

گزارش خواهند داد. در میان اشخاصی که ذکرشان در تلگراف مرجع رفت از روی قراین انتظار داریم که

عبداللّه و نصراللّه انتظام سالم باشند، زیرا آنها اشخاص مسن و قدیمی هستند و افرادی هستند که برای

چندین سال نقش فعالی در دولت شاه نداشتند. آنها مانند بسیاری از اشخاص سرشناس دیگر نمی دانند که

در آینده چه انتظاری را باید از دولت جدید داشته باشند و احتمالاً تا آنجایی که ممکن است خود را مخفی

می کنند. چنین افرادی به ندرت به تلفن جواب می دهند و یا حتی اجازه می دهند که دیگران درباره محل

زندگی شان صحبت کنند.

4 در ضمن، اظهارات پروفسور جیمز بیل در مجله تایم در مورد احساس طرفداری از آمریکا در

میان مقامات عالیرتبه رهبری فعلی مذهبی در روزنامه های محلی پخش می شود. متأسفانه بیل از یزدی و

انتظام که هر دو از افراد مهم دولت بازرگان هستند، اسم می برد. در شرایط فعلی این عمل فقط می تواند به

آنها صدمه بزند و ممکن است به این منجر شود که آنها گامی به جهت «اثبات» اینکه «عامل» آمریکا

نیستند، بردارند. از آنجایی که سفارت برای کمکهای عملی بسیار گسترده به این دو، در میان سایرین،

وابسته است، چنین حادثه ای ممکن است به تنهایی انعکاس به خصوصی داشته باشد. این مسئله یک بار

دیگر مضر بودن اظهارنظرهای هر مقام مهم رسمی و غیر رسمی را در مورد ایران نشان می دهد. مردم

عامی ایران فرق بین رسمی و غیر رسمی را نمی دانند.

سولیوان


اولین ملاقات با وزیر جدید دفاع

ص: 433

سند شماره (7)سری

تاریخ: 19 مارس 1979 28 اسفند 57

برای اقدام به:وزارت خارجه واشنگتن، دی سی. فوری

وزارت دفاع واشنگتن، دی سی. فوری

موضوع: اولین ملاقات با وزیر جدید دفاع

1 تمام متن سری

2 خلاصه: در جریان یک ملاقات طولانی و دوستانه نمایندگان سفارت و نمایندگان وزارت دفاع

ایران یکسری کامل از موضوعاتی را که در جریانات و محموله های نظامی تأثیر می گذارد، هم در گذشته و

آینده، مورد بحث قراردادند.

3 ژنرال گست رئیس هیئت مستشاری نظامی و کنسول سیاسی لامبراکیس در 19 مارس به مدت

یک ساعت و چهل و پنج دقیقه با مدنی وزیر جدید دفاع ملی و تعدادی از ایرانیان منجمله دکتر طاهرزاده

که به جای ژنرال طوفانیان منصوب شده و آقای اعتصام که به زودی تهران را به قصد واشنگتن ترک

خواهد نمود، که در آنجا کاردار سفارت ایران خواهد شد، ملاقات نمودند. ژنرال گست یک گزارش مفصل

تهیه می کند؛ مطالب عمده در زیر می آید:

4 پس از مروری بر یادداشت تفاهم 21 فوریه و دیگر موضوعات برجسته به وسیله گست، مدنی

پاسخ داد. او گفت ایران از گروه بندیهای بین المللی دور خواهد ماند و بنابراین بر ضد هیچ کس متفق

نخواهد شد. با این حال ایران برای حفاظت از اسراری که به وسیله دیگر کشورها به او به صورت محرمانه

داده شده است، احساس مسئولیت خواهد نمود و بنابراین از تجهیزات فوق پیچیده 14 اف، موشکهای

مختلف و غیره که گست تقاضا کرده،حفاظت خواهد نمود.

5 مدنی تقاضای حداکثر اطلاعات در مورد قراردادهای برجسته را نمود و گست نسخه هایی از

موافقتنامه 1947 ایالات متحده ایران که در مورد موقعیت هیئت مستشاری نظامی راهنمایی می کند و

همچنین یک نسخه از MOU(یادداشت تفاهم) با یادداشتهای تشریحی را به او داد. مدنی گفت دولت

جدید تمام قراردادها را بررسی خواهد کرد و تصمیم خواهد گرفت که کدامیک را می خواهد حفظ نماید او

گفت دولت ایران برخی کارشناسان آمریکایی را در کشور احتیاج خواهد داشت و وقتی از او سؤال شد که

آیا تقاضای گست برای جایگزین کردن بعضی از کارشناسانی که هنوز در اینجا هستند با افرادی مناسبتر

از آنها قابل قبول می باشد، به طور مثبت و به علامت توافق سر تکان داد.

6 مدنی سؤال کرد که آیا دولت ایالات متحده سیستمهای تسلیحاتی فوق پیچیده مثل 14 Fیا

هلیکوپترهای 1AHJ (کبرا) را در صورتی که دولت ایران تصمیم بگیرد که دیگر به آنها احتیاجی ندارد،

بازخرید خواهد کرد. گست گفت که وی موضوع را با واشنگتن مطرح خواهد نمود. مدنی گفت برای مثال

بازپرداخت می تواند شکل لوازم یدکی برای دیگر سیستمها را داشته باشد. اعتصام در مورد انتقال به کشور

سوم سؤال نمود و گست شرایط دولت ایالات متحده برای اجازه های به خصوص در مورد انتقال هر

تجهیزاتی از پیچیده ترین تا ابتدایی ترین را تشریح نمود.

7 گست فوریت برقراری ارتباط با دولت ایالات متحده به طور کتبی در ارتباط با تنخواه گردان ایران

جهت تصمیمات دولت ایران درباره لغو تجهیزات را تشریح نمود. مدنی اشاره نمود که دولت ایران تصمیم

ص: 434

گرفته است که تمام چهار ناوشکن، زیردریایی دوم و برنامه آموزش خلبان هواپیمایی ارتش را فسخ کند.

او در مورد این موارد و همچنین 1600 دانشجویی که هنوز در ایالات متحده هستند و دیگر ابطالها قول

یادداشتی را داد.

8 گفتگوی قابل توجهی در باره تنخواه گردان ایران صورت گرفت که گست تشریح نمود که فقط

مقامات مجاز ایالات متحده می توانند از آن برداشت کنند، و پولهای آن نمی تواند برای پرداخت فوق العاده

به اکثریت کارآموزهای ایرانی مصرف شود، مگر اینکه وزارت دفاع ملی ایران به طور اخص چنین

پرداختهایی را مجاز نماید. گست این حقیقت را عنوان کرد که مبالغ قابل توجهی از لوازم یدکی، لوازمات و

تجهیزات در 10 فوریه در ارتباط با انقلاب ایران به انبارها بازگردانده شده اند و اینها تا زمانی که

دستورالعملهایی از طرف وزارت دفاع ایران مبنی بر تغییر مکان آنها داده نشده است، تولید هزینه

می نمایند. او به عنوان یک نمونه دیگر مشکلات به 2 میلیون دلاری که به وسیله شرکت حمل و نقل دولت

ایران (بهرینگ) در نیویورک ادعا شده است، اشاره نمود که در جریان گرفتن دستور دادگاه برای جلوگیری

از حمل و نقل بیشتر لوازمات نیروی هوایی به ایران می باشد. مدنی در مورد پیشنهاد گست برای یک گروه

مشترک وزارت دفاع و هیئت مستشاری نظامی برای مطالعه این جزئیات عکس العملی نشان نداد، ولی او

گفت ملاقات دیگری با همین گروه فعلی وقتی که تمام موارد بررسی شد لازم می باشند.

9 دکتر طاهرزاده تقاضای یک حساب کامل از موارد استفاده وجود امانی ایران در طول سالهای

گذشته را نمود. او اشاره نمود که وی علاقه مند است که بداند چه کسی چه پرداختهایی را مجاز دانسته و

برای چه منظوری. گست اشاره نمود که این می تواند یک کار قابل ملاحظه و پرخرج باشد، ولی گفت که

ببیند چه کار می تواند انجام دهد. او اشاره کرد که سوابق دولت ایران در مورد خیلی از این معاملات موجود

است و نام مکانهایی که آنها هنوز ممکن است پیدا شوند را برد.

10 در پاسخ به دیگر درخواستهای گست و لامبراکیس، مدنی گفت او با صحبت کردن با نخست وزیر

و وزارت خارجه در مورد مراحل تنظیم کردن حمل محموله های خانگی و تحصیل دسترسی به مکانهای

هیئت مستشاری نظامی به منظور بررسی سوابق دولت ایالات متحده در مورد تجهیزات و لوازمات

همکاری خواهد نمود. او خواست که ما تا پس از 5 روز تعطیلات سال نو که از 21 مارس آغاز می شود،

صبر کنیم. او گفت که وی همچنین در مورد مشکل امنیت برای محوطه سفارت آمریکا و مسافرت مقامات

آمریکایی در اطراف شهر همکاری خواهد نمود. اعتصام نیز اعلام نمود که وزارت خارجه کمک خواهد

نمود. مدنی هیچ نظری در مورد موضوع ملک ریتان (RAYTHEON) در تهران نداد، ولی توافق داشت که

وزارت خارجه باید در مورد این سؤال ارزیابی کند. سرانجام او (مدنی) اطلاع داد که نمایندگان بل

هلیکوپتر در دفتر بیرونی وی منتظرش هستند که با او و گروهش صحبت کنند و علاقه سفارت در مشکل

امنیت شهروندان آمریکایی در کشور را تشخیص می دهد و توافق نمود که اگر دولت ایران تقاضای پرسنل

یا دیگر همکاریها از بل هلیکوپتر را نمود به سفارت اطلاع دهد.

11 طاهرزاده مسئله سرمایه گذاری در مدرسه آمریکایی تهران را مطرح نمود. گست گفت مطمئن

نیست، ولی فکر می کند که بهای تأسیسات (تسهیلات) و بیشتر تجهیزات آن پرداخت شده و متعلق به

دولت ایران است. همین موضوع در مورد مدرسه اصفهان صدق می کند. کنسول اداری سفارت نگران

بوده است که برخی مقامات دولت ایران را برای مذاکره در مورد بازگرداندن این مدارس به دولت ایران پیدا

ص: 435

کند. همین جریان در مورد بیمارستان نظامی ایالات متحده صادق است که به خاطر عمل محافظی که در

تأسیسات مأمور شده بود، بسته شد. آن نیز به دولت ایران تعلق دارد و با روشی منظم باید منتقل شود.

گست اشاره نمود که افرادی که اکنون مالکیت آن را دارند ممکن است یا ممکن نیست، که نماینده دولت

ایران باشند. مدنی موافقت نمود که تمام این مسائل ارزش بررسی را دارند و در عین حال مسائل باید به

اطلاع وزارت خارجه نیز، برسد.

13 ملاقات با ابراز تمایلات دو جانبه و تکرار نیاز به ملاقات دیگر از طرف مدنی پایان یافت. ژنرال

گست بر یک مبنای شخصی به گروه گفت که با ارزیابی به وسیله تجربه اش به عنوان یک خلبان و کسی که

در تدارکات تجربه دارد می تواند به آنها اطمینان دهد، نیروی هوایی که ایران دارد بهتر از آن چیزی است که

خیلی از افراد می گویند و می توان زمانی که ساخت فرماندهیش را اصلاح نمود به کار عملیاتی بپردازند.

سولیوان


کمکهای نظامی ایالات متحده برای ایران

سند شماره (8)

سری

از:هیئت مستشاری نظامی تهرانتاریخ: 20 مارس 1979 29 اسفند 1357

به: فرماندهی کل نیروهای آمریکا در اروپا واشنگتن، دی سی

موضوع: کمکهای نظامی ایالات متحده برای ایران

1 نظرات ما ممکن است برای جوابگویی به پیغام مرجع سودمند باشد.

2 (سری). درجه موفقیتی که بازرگان (یا هر جانشینی) ممکن است از آن برخوردار شود، تا حد

زیادی به توانایی دولت در تشکیل مجدد نیروهای مسلح بستگی دارد. همان طور که قبلاً گزارش شد،

تشکیل (ترکیب) مجدد نیروهای مسلح وابسته به چندین عامل می باشد که مهمترین آن سیاسی و دیگری،

حتی اگر بازرگان راهش را بیابد، تشکیلات و رهبری در نیروهای مسلح می باشد. با فرض تشکیل مجدد

نیروهای مسلح به مشاوران خارجی نیاز خواهند داشت. اینکه چند نفر و چه نوع مشاورانی را دولت

تقاضا خواهد کرد به نظر ما به آگاهی تدریجی ایرانیان از وضع خراب امور در ارتش (مربوط ) خواهد بود.

3 (سری). نخست وزیر در 19 مارس تمایلش را تصریح کرد که ژنرال گست و گروه او تا زمانی که

دولت مطالعاتش را کامل نماید در ایران باقی بماند. در یک ملاقات با دریادار مدنی، مدنی به گست گفت که

ما باید تا زمانی که آنها تصمیم بگیرند کدام کارشناسان مورد نیاز هستند، در محل باقی بمانیم.

4 (سری) اگرچه ما گزارش کرده ایم که دریادار مدنی و ژنرال قره نی هر کدام به طور آشکار اظهار

داشته اند که آنها انتصاب خودشان را موقتی و تا رفراندوم می دانند، مدنی چنان اثری را بر ما به جای

نگذاشت، او مطالبی را برای دراز مدت عنوان کرد.

5 ما برای مدتی، شاید هفته ها، نخواهیم دانست که آنها چه همکاری از دولت ایالات متحده یا

پیمانکاران خصوصی خواهند خواست. ولی حداقل ملاقات دیروز یک شگفتی برای آنان بود و ما معتقدیم

که آن شروع یک گفتگوی مستمر بود. حضور ما در اینجا و گفتگوی بیشتر به آنان کمک خواهد نمود که از

موقعیتی که در آن هستند و چیزی که لازم است قدردانی بعمل آورند و هر چه زودتر بهتر.

6 (سری) تاکنون ما نشانه ای مبنی بر اینکه دولت خواستار تغییری در گردانندگان مستشاری به خاطر

ص: 436

همکاری ما با رژیم گذشته باشد، نداشته ایم. این موضوع ممکن است تا حد زیادی ناشی از این حقیقت

باشد که ما با گردانندگان جدیدی در تماس هستیم. ما موافق هستیم که اگر زمانی که وقت آن برسد، در

سطح کار چهره های جدیدی احتمالاً مورد نیاز خواهند بود.

7 (سری) با توجه به اندازه و ترکیب سازمان باقیمانده ما ترجیح می دهیم که تقریبا در حدود 40

مأمور به خدمت باقی بمانیم. به هر حال ما علاقه مندیم که قابلیت انعطاف بالاتر رفتن یا پایین آمدن از آن

سطح، با توجه به ظرفیت کارمان و شرایط امنیتی را داشته باشیم.

برای آینده ای قابل پیش بینی گزارش به تهران باید در وضعیت TDY باشد. ما در نظر داریم که

جایگزینی ها را بر یک مبنای چرخشی تقاضا کنیم و در حقیقت قبلاً چنین کرده ایم. ما تمایل داریم که

پرسنل به خصوصی تا موقعی که تأسیسات تدارکاتی را کاهش می دهیم، باقی بمانند. ولی حتی ما در اینجا

می توانیم بعضی از افراد را به خاطر ملاحظات اخلاقی یا رفاهی در گردش (در قسمتهای مختلف) نگاه

داریم. به ما اطمینان داده شده است که می توانیم پرسنلی را به عنوان جایگزینی یا اضافی برای مقاصد

اداری بیاوریم. مشکل کمی در مورد پرسنل اضافی وقتی که آنها تقاضای ملاقات، اطلاعات یا همکاری

مشورتی می نمایند باید وجود داشته باشد، برای مثال به منظور جواب دادن به سؤالاتی که دیروز در

ملاقات با مدنی پرسیده شد، ما احتمالاً یک یا 2 کارشناس برای تهیه اطلاعات و کار در مورد مسائل

ایالات متحده مرتبط با وجود فروشهای خارجی و تنخواه گردان احتیاج خواهیم داشت.

8 (محرمانه) ما آموزش زبان فارسی را برای مأموریتهای PCS آتی به طور مؤکد توصیه می کنیم.

وقتی که گفتگوها به فارسی در حضور مشاور صورت می گیرد، فقدان اطلاع از زبان فارسی یک نقص

است.

9 (سری) به وسیله دریادار مدنی به ما اطمینان داده شده که دولت تمام قراردادهای فروشهای نظامی

خارجی منجمله انتقالات به کشور ثالث را محترم می شمارد. توانایی ما در نظارت بر انتقالها بر این اساس

می باشد که آنها گفته اند که تمام تقاضاها را به جریان می اندازند و فقط زمانی انتقال می دهند که دولت

ایالات متحده تأیید نماید.

10 (سری) وزیر دفاع مشغول بررسی فروشهای نظامی خارجی و ایرانیان متخصص در ایالات

متحده آمریکا می باشد. خیلی زود است که فکر کنیم چه اقداماتی به عمل می آورند ولی ما به او توصیه

نمودیم، به عنوان یک معیار اقتصادی فقط آنهایی را ثبت نام نکنند که در آموزش 993 CGهستند.

گست


دیدار کارمند سفارت با وزیر ارشاد ملی

سند شماره (9)

از: سفارت آمریکا در تهرانتاریخ: 29 مارس 1979 9 فروردین 1358

به: آژانس ارتباطات بین المللی، واشنگتن دی سیمحرمانه

موضوع: دیدار کارمند سفارت با وزیر ارشاد ملی

1 سه شنبه 29 مارس وابسته مطبوعاتی و کارمند سفارت تامست با ناصر میناچی وزیر ارشاد ملی

ملاقات کردند. گفتگو به رادیو صدای آمریکا بخش فارسی و گزارش سانسور نوارهای ویدئو و فیلم،

پیش نویس قانون اساسی و رادیوی مخفی روسی به زبان فارسی رسید.

ص: 437

2 میناچی با علاقه مندی از بخش فارسی رادیو صدای آمریکا و زمان و فرکانس آن جویا شد. وابسته

مطبوعاتی گفت که افتتاح و برنامه رادیو را به میناچی اطلاع خواهد داد. میناچی اظهار امیدواری کرد که

رادیو صدای آمریکا بخش فارسی وسیله دیگری در روشن نمودن اذهان مردم ایران باشد و گفت که از

بی.بی.سی. و واژگونه نشان دادن حقایق در رابطه با مسائل گنبدکاوس راضی نمی باشد. او گفت که

وزارتخانه تحت نظر او بزودی رادیویی به زبان انگلیسی برای آمریکا به عنوان یک عکس العمل ضمنی به

بخش فارسی رادیو آمریکا افتتاح خواهد کرد.

3 در مورد سانسور فیلم گفت که این مسئله صحیح نیست، زمانی که خبرنگاران خارجی در باره

قدغن نمودن حجاب به وسیله خمینی گزارشهایی فرستادند و کسانی مثل کیت میلر در مورد حقوق زنان

تفسیرهای مغرضانه و غلطی می کنند و فیلمبرداران شبکه ها تنها صحنه هایی از حجاب را بدون نشان دادن

واقعیت فیلمبرداری می کنند، ما نه سانسور فیلم را برقرار کرده ایم و نه جلوی فرستادن فیلم شبکه های

تلویزیونی را به خارج گرفته ایم، فقط از آنها خواسته ایم که رعایت حقایق را بنمایند. برای جلوگیری از

هرگونه سوءتفاهم میناچی یک مرکز خبر در ساختمان خبرگزاری پارس برقرار نموده است. این عمل

برای جلوگیری از فریب خوردن مطبوعات خارجی به وسیله اخبار تبلیغاتی چپ و راست که در هتل

اینترکنتینانتال پخش شده بود انجام گرفته است. مرکز خبر مجهز به یک تلکس است، ولی خبرنگاران

خارجی مجبور به استفاده از آن نیستند. در ضمن فیلمبرداری و یا فرستادن فیلمهای گرفته شده یا ویدئو نه

نظارتی بر آنها می شود و نه حد و حدودی برای آنها است.

4 میناچی وکیل و طرفدار حقوق بشر که شخصا در تصویب قانون اساسی شرکت داشته، گزارشهای

مطبوعاتی را تهیه می کرده و معاون وزیر کشور طباطبایی منکر نقش نخست وزیر که کابینه را به مجلس

معرفی خواهد کرد، شد. عنصر جدید قانون اساسی اسلامی شورای نگهبان است که متشکل از اعضای

شورای عالی دادگاهها و علماست و بر امور تصویب لوایح در رابطه با اصول اسلامی نظارت خواهد کرد.

5 میناچی گفت که در مورد رادیو صدای ملی ایران نسبت به روسیه اعتراض کرده، ولی روسیه

هرگونه مسئولیتی در این مورد را رد نموده است. میناچی بخشی در خبرگزاری پارس برای خنثی نمودن

تحریفات رادیوی مخفی و روشن نمودن افکار عمومی در رابطه با ایران و آمریکا ایجاد نموده است.

اسنور


حزب سیاسی دیگری برای ایران

سند شماره (10)

از: سفارت آمریکا در تهرانتاریخ: 3 آوریل 1979 14 فروردین 1358

به: وزیر امور خارجه واشنگتن دی سیخیلی محرمانه

موضوع: حزب سیاسی دیگری برای ایران

خلاصه: علی ایمانی ناشر روزنامه و تاجر، کارشناس سفارت را مطلع ساخته که تشکیل حزب سوسیال

دموکرات ایران رسما در هفته آینده اعلام خواهد شد.(پایان خلاصه)

1 علی ایمانی (محفوظ بماند) ناشر و صاحب روزنامه ایرانی جدید، شهاب، کارشناس سیاسی را در

دوم آوریل (13 فروردین ) مطلع ساخت که تشکیل حزب سوسیال دموکرات به زودی اعلام خواهد شد.

به گفته ایمانی بیشتر از 000/5 اسم در حمایت چنین حزبی گردآوری شده و لذا حزب می تواند، ادعای

ص: 438

مواضع حقوقی کند. ترکیب حزب مقدمتا از طبقات متوسط و فنی خواهد بود. با جهت گیری متمایل به

غرب، حزب سوسیال دموکرات یک موضع خط میانه خواهد داشت.

«نه کمونیست نه خمینیست» ایمانی گفت که طرح اصلی چنین حزبی از نخست وزیر سابق بختیار که

ایمانی با او روابط نزدیک شخصی داشته، سرچشمه می گیرد. البته اسم بختیار افشاء نخواهد شد، تکرار

می شود نخواهد شد و هر گونه ارتباطی فعلاً در افکار عمومی انکار خواهد شد.(لطفا جدا حفاظت شود).

2 حزب انتظار دارد در انتخابات پارلمانی (مجلس شورا) در چند ماه آینده شرکت کند و امیدوار

است که بتواند حداقل تعدادی نماینده انتخاب کند. اگر سازماندهی حزب و حمایت مردم تا آن زمان تأمین

گردد، ایمانی تصمیم دارد خودش در انتخابات شرکت کند (به عنوان کاندیدا).

3 ایمانی در مورد امکان کمکهای مالی و مشورتی آمریکا در مراحل اولیه سازماندهی حزب از

کارشناس سیاسی سؤال کرد. کارشناس سیاسی جواب داد که سفارت نمی تواند به هیچ وجه در این مسئله

دخالت کند. جدا از این هر گونه ارتباط ضمنی با دولت آمریکا می تواند با توجه به انزجار عمومی نسبت به

سیاستهای آمریکا به معنای مرگ گروه سیاسی جدید تلقی گردد. ایمانی گفت مشکلات فعلی و دلایل عدم

دخالت آمریکا را درک می کند، ولی دوباره تأکید کرد که امیدوار است کمک مادی تدریجا برسد.

کارشناس سفارت برای حزب آرزوی موفقیت کرد و دوباره سیاست عدم مداخله را متذکر شد.

4 اطلاعات بیوگرافی: علی ایمانی در تهران در 1921 بدنیا آمده و از طایفه شاهسوند ترک می باشد

او از 1946 شغلهای متعدد دولتی در شهرداری داشته و اخیرا عضو انجمن شهر تهران بوده است.ایمانی

یک تاجر موفق و عضو حزب منحله ایران نوین می باشد. در سالهای گذشته او صاحب چندین هتل در

تهران بوده، ولی همه به جز یکی را فروخته تا کارش را روی زنجیر آژانسهای صادرات، واردات و

مسافرتی متمرکز کند. ایمانی دو آژانس از این گونه در تهران و یکی در آلمان و طرحهای کامل و زمینهای

لازم برای گسترش آن در لندن دارد. او مدعی است که در ماههای اخیر و با تشویق بختیار یک چاپخانه در

تهران خریده و انتشار روزنامه شهاب را آغاز کرده است.سولیوان


قشرهای موجود در جامعه روحانیت

سند شماره (11)

خیلی محرمانه

از: سفارت آمریکا در تهرانتاریخ: 23 آوریل 1979 3 اردیبهشت 1358

به: وزارت امور خارجه واشنگتن، دی سی. دارای حق تقدم

موضوع: قشرهای موجود در جامعه روحانیت

1 (تمام متن خیلی محرمانه این یک تلگراف گزارشی است)

2 یک غیر ایرانی که سالهاست در ایران زندگی می کند و زبان فارسی را به خوبی می داند اخیرا با

شریعتمداری به طور خصوصی صحبت کرده است و شریعتمداری صراحتا بیان کرد که او از اعمال

دادگاههای انقلاب بشدت ناامید شده است و امیدوار است که دنیای غرب این اعمال را به اسلام واقعی

نسبت ندهند به نظر او دادگاهها انقلاب غیر قانونی و غیر اسلامی هستند و بنابراین، او نه تنها دخالتی در

این دادگاهها ندارد بلکه نقشی در کارهای حکومتی نیز ایفا نمی کند.

3 او اضافه کرد ایران امروز بر اساس عقل اداره نمی شود. بلکه اداره آن بر اساس احساسات است و

ص: 439

احساسات ضدآمریکایی جاری را نمونه ای از این امر دانست. او ابراز امیدواری کرد که آمریکا نباید

احساسات ضدآمریکایی گسترده کنونی را به عنوان احساسات اصیل ایران تلقی کند. وی با احتیاط تمام

گفت که اظهارات خمینی تا حد زیادی به این رفتار ضدآمریکایی کمک کرده است. و وقتی مردم ایران

دوباره سر عقل بیایند می خواهند که روابط ایران و آمریکا ادامه یابد، البته این روابط با آنچه در گذشته بود

فرق خواهد داشت. او گفت که آمریکا می تواند در این برهه مشکل از زمان مؤکدا بگوید که اسلحه های

خود را به زور به ایران نفروخته و آمریکائیها به درخواستهای یک حکومت سلطنتی جواب مثبت داده اند.

او اضافه کرد که ما باید به دقت از فرصتهایی که موجب استحکام دوستان آمریکا در ایران می شود استفاده

کنیم و با این تبلیغات (ضدآمریکایی) مبارزه نماییم. به نظر او دولت آمریکا باید تبلیغات مثبتی راجع به

برخورد جاری آمریکا نسبت به ایران ایجاد نماید.

4 در مورد داخل کشور، او گفت که توده مردم از انحراف انقلاب خیلی ناراحتند. و این نارضایتی

کاملاً گسترده است. او می ترسید که چپیها قادر شوند که از وضع ذهنی ایرانیان بهره برداری نمایند.

5 منبع خبری ما که این اولین ملاقاتش با شریعتمداری بود شدیدا تحت تأثیر قاطعیت، هوشیاری و

سرعت انتقال شریعتمداری قرار گرفت. او در هیچ جمله ای به طور مستقیم به خمینی حمله نکرد، ولی با

دقت تمام آشکار کرد که او چندان همدردی با وی ندارد.

6 منبع خبری همچنین افزود که خبرهای زیر را از اطرافیان شریعتمداری گرفته است، او معتقد بود که

آیت اللّه گلپایگانی و مرعشی به شریعتمداری نزدیکتر هستند و شایعه ای در قم حاکی از آن است که در یک

مورد شریعتمداری تهدید کرد که به تبریز خواهد رفت، ولی خمینی به او دستور داد که در قم بماند یا به

نجف برود. بر طبق اطلاعاتی که از قم و تهران جمع آوری شده، وقتی پسر خمینی و گلپایگانی هفته گذشته

با شریعتمداری ملاقات کردند تا پیشنهاد خمینی را مبنی بر تشکیل شورای رهبری به او برسانند،

شریعتمداری این درخواست را رد کرد و این پیشنهاد از طرف خمینی نقطه ضعف تلقی می شود.

7 بیشتر ایرانیان که منبع خبری ما با آنها در تماس است، معتقدند که طالقانی با سفر اخیرش به قم و

ملاقات با خمینی که متعاقب ناپدید شدن کوتاه مدت وی از تهران و در زمان دستگیری دو پسرش صورت

گرفت، تا اندازه ای وجهه خود را از دست داد.اعلامیه خمینی و طالقانی بعد از ملاقاتشان نشان داد که

طالقانی چندان موفق نبوده است و در عین حال بسیاری از منابع معتقدند که آشتی دو آیت اللّه سطحی است

و شکاف بین آنها مجددا در آینده نزدیک ظاهر خواهد شد.ناس


ملاقات با میناچی وزیر اطلاعات و ارشاد

سند شماره (12)خیلی محرمانه

از: سفارت آمریکا در تهرانتاریخ: 29 آوریل 1979 10 اردیبهشت 1358

به: وزارت خارجه واشنگتن دی سی

موضوع: ملاقات با میناچی وزیر اطلاعات و ارشاد

1 (تمام متن خیلی محرمانه) این تلگرام گزارشی است.

2 خلاصه مطلب: میناچی آمریکاییها را با خوشرویی و گرمی تمام پذیرفت و به خاطر پیام کاردار

تشکر کرد. میناچی راجع به یک رشته عملیات و مبارزه بر علیه ایران در وسائل ارتباط جمعی آمریکا

اظهار نگرانی و دلواپسی کرد. او گفت که ایران می خواهد روابطش را با آمریکا ادامه داده و دولت موقت

ص: 440

ایران قادر است، از عهده اینها برآید. میناچی سه بار پیشنهاد کرد که او ترتیب ملاقات کاردار با بازرگان را

خواهد داد. (پایان خلاصه).

3 کاردار سفارت و شلنبرگر، و مأمور سیاسی سفارت استمپل در روز 29 آوریل با دکتر میناچی وزیر

اطلاعات و ارشاد در رابطه با قسمتی از ملاقاتهای دوره ای کاردار ملاقات کردند. کاردار سفارت گفتگو و

بحث را با گفتن این مطلب که آمریکا خواستار آزادی و ترقی روزافزون ایران می باشد و آرزوی همکاری

با دولت موقت ایران به میزانی که او خود می خواهد را دارد، شروع کرد. او در مقابل تبلیغات شدید شوروی

در روزها و هفته های اخیر و به طور قطعی و پوست کنده بیان داشت که آمریکا اصلاً در امور ایران مداخله

نمی کند. کاردار پیشنهاد کرد که وزیر ارشاد و یارانش می توانند در رساندن این پیام به خمینی کوشش

کنند. کاردار به خاطر جلوگیری از اینکه عوامل محرک اجتناب ناپذیر تبدیل به مشکلات شوند،

درخواست ملاقاتهای دوستانه داشت.

4 میناچی باحالت خیلی دوستانه و گرم جواب داد که مطبوعات در ایران آزاد است و خیلیها فقط

شعار می دهند. کابینه بازرگان (دولت آیت اللّه) مایل به ادامه همکاری و روابط با آمریکا می باشند. او از

کاردار اجازه خواست که ترتیب یک ملاقات با بازرگان و در آینده با خمینی را بدهد. کاردار گفت که

تصمیم داشته بازرگان را پس از دیدن تعدادی وزرا ملاقات کند، ولی در مورد ملاقات با خمینی اظهار

نظری نکرد. در خلال مذاکره میناچی دوبار پیشنهاد قبلی را تکرار کرد و کاردار جوابی شبیه به جواب

قبلی داد.

(نظریه: پاراگراف شماره 9 را ببینید).

5 وزیر اطلاعات گفت که دولت آمریکا نباید توجهی نسبت به تبلیغات کمونیستها بنماید.روابط

گذشته شاه با آمریکا مشکوک هستند، ولی حالا همه چیز روبراه است. وضعیت ایران در یکی دو ماه آینده

بهبود خواهد یافت. روابط آمریکا با انقلاب اسلامی ایران در سطح بالا خوب و مورد توافق بوده ( در اینجا

او با سر به رئیس امور سیاسی استمپل اشاره کرد، یعنی کسی که در چند نوبت در خلال روزهای بحرانی

انقلاب با او ملاقات کرده است). میناچی گفت تفاهم آمریکا در گذشته، درک (مبارزات مطبوعاتی)

رسانه های آمریکایی را علیه دولت جدید ایران مشکلتر کرده است. میناچی در رابطه با انتقادات آمریکا از

محاکمات گفت که دولت موقت ایران حاضر بود، که مدارک را ارائه دهد. ولی در بیشتر زمینه ها مدارک

دادگاه انقلاب حاکی از این است که آنها نمی خواهند شهادت و گواهی در مورد هتک ناموس و نمایش

تجاوز به حقوق کسی در ملاء عام انجام گیرد. کاردار جواب داد که اعدامها در ایران برای بیشتر کشورها به

خصوص کشورهایی که حامی انقلاب ایران بوده و پافشاری روی حقوق بشر دارند تعجب آور بوده، در

صورتی که در این مورد مبارزه ای بر علیه ایران توسط وسائل ارتباط جمعی نبوده است. مأمور سیاسی

سفارت به مذاکره قبلی با میناچی که در مورد مشکلات شهادت و گواهی و استاندارد عادلانه بین المللی

محاکمه بود اشاره کرد. میناچی در جواب گفت که در آینده وزیر دادگستری مطالب بیشتری را در دسترس

قرار خواهد داد. همچنین او گفت که فقط 70 الی 80 نفر اعدام شده اند. حساب ما 176 نفر می باشد.

آمریکا تأکید به ادامه بازگشایی مرکز مطبوعات خارجی دارد. میناچی پاسخ داد که آن ادامه خواهد

داشت. (معاون میناچی که دقیقا یک آدم نحس انقلابی به نامه بزارحین (BEZARHIN) است اشاره کرده

است که امکان دارد مطبوعات خارجی بسته شود).

ص: 441

6 میناچی گفت که کمونیستها نمی تواند خطر اصلی و جدی را برای انقلاب ایران تا زمانی که تعداد

آنها کم و ناچیز است داشته باشند. آنها در بعضی از شهرها منتهی با یک جمعیت کم و محدود تشکیلات

خوبی دارند. ولی پشتیبانی توده از خمینی باعث خواهد شد که آنها زیر نظر و کنترل باشند. میناچی سپس

به صحبت در باره فساد و بی رحمی و وحشیگری رژیم سابق ادامه داد و از تصمیم انقلابی در مورد اعدام

تعدادی برای جلوگیری و کاهش خشونت مردم دفاع کرد. او مقداری کمبود و نارسایی در مورد دادگاه

انقلاب را اعتراف کرد و اشاره کرد که دادگاههای انقلاب بسته خواهند شد. او نسبت به مجموعه

مسئولیتهای وزراء در رابطه با ماده 61 (قانون اساسی شاه) تحت عنوان تصدیق در مورد تعدادی اعدام

اشاره کرد. او گفت که دولت موقت ایران زمانی که به قدرت رسید با مشکلات زیادی مواجه شد ولی به

مرور آنها را حل کرده. او اصرار کرد که سه نفر شنونده آمریکایی شکیبا و صبور باشند، علیرغم

سوءقصدهای عناصر رژیم سابق به خصوص شاه که در جهت ورشکست کردن کشور تلاش می کنند،

دولت جدید موقت ایران اداره مملکت را در دست خواهد گرفت. او تعدادی از ساختمانهای عمومی را که

شاه «به گرو گذاشته بود» و وجوه آن را به حسابهای سوئیس فرستاده بود، برشمرد. او گفت که «حتی همین

ساختمان (محل خودمان) به مبلغ 35 میلیون دلار به رهن گذاشته شده بود.»

7 تعدادی از تهدیدات باقی مانده اند منجمله او تشریح کرد که ساواکیهای سابق هر شب به پاسداران

انقلاب حمله می کنند و تعدادی از آنها را می کشند. (تذکر: این برای اولین بار است که یک مقام دولتی بلند

پایه دولت موقت ایران چنین اتفاقی را تشریح می کند و معلوم است که برای انتشار مطبوعات نبوده).

میناچی به تندروی کمیته خمینی که در آبادان تعداد 40 نفر مارکسیست فدایی را در حدود پنج روز پیش

وقتی که آنها می خواستند تولید مشکل نمایند دستگیر کرده، اشاره کرد.

8 در جواب به نظریه سرویس رادیویی صدای فارسی زبان آمریکا، میناچی فورا گفت که من خیلی

از آن راضی و خوشنود هستم، که وزارت به طور دائم آن را دنبال کرده، و او آن را به بهترین وجه توصیف

کرد و آن را یکی از مهمترین سخن پراکنی ها خواند. (او حرف خود را در مورد مقایسه مثبت با بی.بی.سی

پس گرفت. ولی او مانند تعدادی از کارمندانش هرگز بی.بی.سی را دوست نداشته است).

9 نظریه: میناچی اغلب خوشبین می باشد، ولی راجع به آنچه که می گوید مطمئن است، به طوری که او

دائما مسئله ملاقات با کاردار و بازرگان و خمینی را مطرح می کرد، نشان می دهد که دیگر وقت ملاقات با

خمینی است، یک تلگراف جداگانه تقاضای ملاقات با خمینی را تحت بررسی و تحقیق قرار خواهد داد.

میناچی از سلامتی خوب برخوردار بود و نسبت به ملاقاتی که در ماه مارس گذشته با مأمور سیاسی داشته

در یک وضعیت شغلی بهتری می باشد. روشن است که قدرت با دکتر می سازد.ناس


رئیس بانک مرکزی محمدعلی مولوی و ابوالحسن بنی صدر

سند شماره (13)

از: سفارت آمریکا تهرانتاریخ: 10 می 1979 20 اردیبهشت 58

به:وزارت امور خارجه واشنگتن دی سی. با حق تقدمخیلی محرمانه

موضوع: رئیس بانک مرکزی محمدعلی مولوی و ابوالحسن بنی صدر

1 (تمام متن خیلی محرمانه)

2 خلاصه: یک منبع بسیار قابل اطمینان که با محمد علی مولوی رئیس بانک مرکزی ایران معاشرت

ص: 442

از نزدیک دارد، گزارش می دهد که مولوی در مقابل خط مشی های ابوالحسن بنی صدر در موضع تابعیت

قرار دارد، از حمایت خمینی برخوردار نیست و از لحاظ سیاسی منحصرا متکی به آیت اللّه شریعتمداری

است. با این حال نسبت به بنی صدر که بسیاری او را یک اقتصاد دان رادیکال و یک احمق می دانند این

واهمه وجود دارد که نسبتا بخت یارش باشد تا یک مقام اقتصادی بالایی به دست آورد.

3 از قراری که گزارش شده، مولوی مدت کوتاهی پس از انتصاب خود با خمینی دیدار کرد. و

دیدگاههای خود را در مورد بانکداری که ماهیتا دیدگاههای مدرنی هستند ابراز نمود. خمینی ( در قبال

آنها) برافروخت. در اوائل مارس، ابوالحسن بنی صدر تنها کسی که به معرفی خود سخنگوی اقتصادی در

دوران پیش از کودتا برای خمینی بود و اکنون نیز مفسر پر سر و صدای نظریه اقتصادی انقلاب (مرجع

الف)، و اکبر هاشمی رفسنجانی که یک ملاست به عضویت در هیئت کنترل ذخیره اسکناس بانک مرکزی

به جای دو نماینده مجلس انتخاب شدند. در آن زمان ما در گزارشهایمان اهمیت چندانی برای آن قائل

نشدیم، چرا که فکر می کردیم این هیئت در تعیین خط مشی نفوذ کمی دارد و از آن کمتر وجهه اش به عنوان

سکویی برای نفوذ اجتماعی است. منبع ما می گوید که بنی صدر و آن ملا دفترشان را مجاور اتاقهای رئیس

بانک قرار دادند و اینک او را کنترل می کنند، او بدون تصویب آنها به هیچ کار مؤثر دست نمی زند.

4 بنی صدر در آغاز چندان به تبعیت از اقتصاد معمول کتابها اعتقاد نداشت و اقتصاددانان حتی آنها که

ملتزم انقلاب بودند (تلگرام مرجع الف) دیدگاههای وی را نسخه ای که فاجعه اقتصادی به بار می آورد

می دانستند انکار تمامی قروض خارجی، ملی کردن بانکها، بانکداری بدون بهره، خاتمه دادن به نفوذ

خارجی در بانکداری، سازمانهای خدماتی دیگر و تعلیم و تربیت، و محدودیت تولید نفت تا 40 درصد

سطوح پیشین تولید مشمول این نسخه بودند. شاید حضور و رابطه متقابل با گروههایی که در تهران بودند

موجب گردید که او در سخنرانی 13 مارس خود در بانک مرکزی تحت عنوان «سیستم بانکداری در

جمهوری اسلامی» تعدیلاتی در دیدگاهش به عمل آورد. او ضمن طرفداری از لزوم تغییرات درباره

تغییرات ریشه ای سریع هشدار داد. در مورد نرخهای بهره، او گفت که الغای آنها تنها بازاریها را ثروتمند

خواهد کرد و تنها نتیجه اش بدتر کردن وضع موجود اقتصاد خواهد بود. ملی کردن بانکها هیچ موفقیتی به

بار نخواهد آورد. او باز هم نفوذ خارجی را خصوصا در بانکداری و صریحا بانک توسعه را به عنوان تعیین

کننده سیاست و مجری سیاست ورشکسته صنعتی کردن مورد حمله قرارداد (این دیدگاه تماما هم غلط

نیست). او برای بانکداری ایران پنج مشخصه ذکر کرد (1) نرخ بالای بهره (2) کمبود اعتبارات

سرمایه گذاری خصوصا برای فقرا (3) تنظیم ناقص آن توسط بانک مرکزی که دائما سیاست پولی

ورشکسته ای داشت، (4) با نداشتن بازپرداخت و ROLL -OVER و (5) تحت نفوذ بانکهای خارجی.

5 بنی صدر همچنان به ایراد سخنرانیها (هر چند نه به اندازه یک یا چند سخنرانی در روز طی اولین

ماه پس از کودتا) و نوشتن در مطبوعات ادامه می دهد. رابطهای ما به طوری که اذعان کرده اند تعصبات

خود را ارائه می کنند، اما همه وی را یک احمق به حساب می آورند. از طرف دیگر با صحبت فراوان در

مورد اینکه شغل وزارت امور اقتصادی در دولت آینده به او داده خواهد شد اکثر آن رابطها نفوذ رو به

تزایدی را برای وی پیش بینی می کنند. تا هنگامی که اطلاعات مربوط به داشتن یک شغل تقریبا تمام وقت

در بانک مرکزی به دستمان نرسیده بود، ما نمودار نسبتا پایین فعالیت وی را تصور می کردیم ناشی از قطع

نفوذ و فعالیت اقتصادی وی می باشد، این نتیجه گیری ظاهرا غلط از آب درآمد.

ص: 443

6 شرح احوال: ابوالحسن بنی صدر حداقل 15 سال پیش از بازگشت خمینی در خارج بسر برده است.

مطابق مطمئن ترین اطلاعاتی که در دست است او در فرانسه در رشته اقتصاد دانشجو و محقق بوده است.

وی می گوید که ایران را از آن جهت ترک کرده که سانسور در آن کار تحقیق را غیر ممکن می ساخت. از

قراری که گزارش شده وی یکی از میزبانان خمینی در فرانسه بوده و همراه وی به ایران مراجعت نمود. یک

مقام ارشد دولت ایران در ماه ژانویه به مأمور سفارتخانه اظهار داشت که از دیدن بنی صدر در گروه خمینی

متعجب گردید. او به خوبی وی را به خاطر می آورد که همکارش در پژوهشکده تحقیقات و مطالعات

اجتماعی و یکی از فعالین جبهه ملی بدون کشش عمیق دینی یا چپ رادیکال بود.

ناس


تظاهرات ضد آمریکایی برنامه ریزی شده

سند شماره (14)

خیلی محرمانه

از:سفارت آمریکا تهرانتاریخ: 23 می 1979 2 خرداد 58

به:وزارت امور خارجه واشنگتن دی سی فوری

موضوع: تظاهرات ضد آمریکایی برنامه ریزی شده

1 تمام متن خیلی محرمانه

2 خلاصه: مسیرهای راهپیمایی برای تظاهرات 24 و 25 می هر دو در مطبوعات محلی منتشر شد.

راهپیمایی 25 می برنامه ریزی شده که در جلوی سفارت تمام شود. آنچه که رسانه های گروهی از صبح

23 می ارائه می دهند نسبت به ایالات متحده خصمانه تر شده است. ارزیابی ما این است که دولت موقت

ایران خواهان خشونت نیست، ولی خواستار متذکر شدن درباره مداخله منتسب به ایالات متحده در امور

داخلی ایران می باشد. احتمال وقایع خشونت بار که منجر به حمله به سفارت می شود قابل توجه باقی

می ماند. احتیاطهای اضافی امنیتی اتخاذ می شود. پایان خلاصه.

3 رسانه ها در صبح 23 می مسیرهای راهپیمایی برای اعتراض به وسیله گروههای مخالف به رأی

سنای ایالات متحده در مورد ایران هم در 24 می و هم در 25 می را اعلام نمودند. طبیعت اعلامیه ها چنان

است که هیچ شکی وجود ندارد که دولت موقت ایران حداقل به تصمیمهای گروههایی از همه طیفهای

سیاسی تسلیم شده است. تظاهرات 24 می برنامه ریزی شده که از چهار محل جنوب و شمال سفارت در

ساعت 4 بعد از ظهر شروع شود و به طرف میدان 17 شهریور (میدان قدیمی 25 شهریور در تقاطع روزولت

و کریم خان زند و بفاصله حدود 6 بلوک از سفارت) راهپیمایی کنند. دو مسیر منجمله یکی از دانشگاه

تهران به طرف خیابان تخت جمشید و روزولت از سفارت می گذرد. ما انتظار داریم که جمعیت بین 5 تا 6

بعد از ظهر از سفارت بگذرند. راهیپیمایی های 24 می از طرف مجاهدین اسلامی و حزب جمهوری

اسلامی ( سازمان خمینی ) اعلام شده است.

4 تظاهرات 25 می از میدان ژاله و میدان 24 اسفند نزدیک دانشگاه تهران در ساعت 8 صبح شروع

می شود. هر دو مسیر راهپیمایی در سفارت به هم می رسند، احتمالاً افراد حدود ساعت 10 صبح شروع به

وارد شدن در اینجا خواهند نمود. کارخانه شایعه پردازان در میان کارمندان محلی ما برای راهپیمایی 25

می نگرانی به وجود آورده اند، ولی نه برای راهپیمایی 24 می، چون که راهپیمایی 24 می در شمال سفارت

ص: 444

به پایان می رسد و نه در جلوی سفارت و در زمان پس از ساعات کار روی می دهد و بوسیله گروههایی

هدایت می شود که از دولت موقت ایران حمایت می کنند، به نظر می رسد که این تلاش تهدیدی کمتر از

راهپیمایی جمعه که تلاشی توده ای است و مستقیما متوجه سفارت شده است، در بردارد. ما معتقدیم که

دولت موقت ایران می خواهد راهپیماییهای هر دو روز را به عنوان راهی برای متذکر شدن مداخله منتسب

به ایالات متحده در امور داخلی ایران را با وارد کردن حداقل زیان نسبت به اساس روابط ایران ایالات

متحده صلح آمیز نماید. مشکل این است که تقریبا تمام گروههای طیف سیاسی در راهپیمایی 25 می

شرکت می کنند. منجمله شاید فلسطینیها (روزنامه ها این نکته را متذکر می شوند که یک مسیر راهپیمایی

مستقیما در آن روز از سفارت فلسطین در ساختمان قدیمی هیئت بازرگانی اسرائیل می گذرد) و فداییان

مارکسیست که ممکن است مشتاق تحریک برای دردسر باشند. یک نکته ناراحت کننده دیگر این است که

رهبران مذهبی در دیگر موارد از راهپیمایان درخواست نمودند که آرام باشند. تا ظهر روز 23 می هیچ

آیت اللهی تاکنون چنین اعلامیه ای درباره تلاشهای 24 و 25 می صادر نکرده است. وضعیت نسبتا

انفجاری خواهد بود، و هر ذره انحرافی از خشونتهای تصادفی می تواند به وسیله عوامل مصمم ضد

آمریکایی برای روشن کردن جرقه نوعی از حمله به سفارت با اهمیت تر گردد. مأموران سیاسی به

رابطهای مذهبیشان متذکر می شوند که اعلامیه ای از جانب رهبران مذهبی مبنی بر تقاضای آرامش از

راهپیمایان خیلی سودمند خواهد بود.

5 از طرف دیگر، جدا از حساسیت ایجاد شده در مورد قطعنامه جاویتس، تهران به طور ویژه در حال

حاضر هیجان زده نیست. برای مثال مأمور کنسولی که در صبح روز 23 می در جلوی در ورودی مشغول

رسیدگی به موضوعات ویزایی بود شنید که دو دانشجو که رهبران راهپیمایی 24 می بودند به رهبر

مجاهدین محافظ سفارت ماشاءاللّه کاشانی، نزدیک شدند که به او اطلاع دهند که باطریهای

بلندگوهایشان کار نمی کند و باطریهای اضافی ندارند. آن دو تن سپس خواهش کردند که ممکن است

بلندگوهایشان را به برق سفارت وصل کنند. جواب کاشانی در ادامه گفتگو گم شد.

6 در مورد امنیت، سفارت از ساعت 3 بعد از ظهر روز 24 می حداقل کارمند را در محوطه نگه خواهد

داشت. روز جمعه قسمت اعظمی از مقامات سفارت (بجز امنیتی، فرمانده دریایی و گروههای فرماندهی)

که در نزدیک ساختمان مرکز مستقر شده اند، تمام روز در مسابقه تنیس سفارتهای انگلیس ایالات

متحده در محوطه زمین تنیس متعلق به سفارت انگلیس در قلهک در شمال تهران شرکت می کنند و

بنابراین پرسنل در اطراف محوطه سفارت آمریکا در جریان ساعات بحرانی نخواهند بود.

7 نظر افسر حفاظت منطقه ای: همان طور که در تلگراف تهران 5301 در اینجا تا حال حاضر گزارش

شد، وضعیت امنیتی ما به شرح زیر می باشد: عملیات ساختمانی ضد تروریستی در ساختمان مرکزی تا

قبل از 25 می کامل خواهد شد. درهای آهنی خارجی در مکان خودش است و درهای ضد انفجاری

داخلی در دو روز نصب خواهند شد. جعبه های پنجره های متحرک نیز در این هفته نصب خواهند شد. تمام

پنجره ها در تمام طبقات مشبک شده اند.

8 برنامه های دفاع داخلی طرح F و E طرح ریزی شده اند و پس از موافقت کاردار امروز در میان

کارمندان آمریکایی منتشر خواهد شد. کاردار امروز ملاقاتی برگزار کرد که در آن طرز عمل در صورت

حمله یک گروه 14/2 LA یا یک جمعیت خیلی زیاد به سفارت که می تواند در 24 یا 25 می روی دهد را

ص: 445

مورد گفتگو قرار دهد. او در نظر دارد که فردا صبح (24 می) با وزارت خارجه دولت ایران ملاقات کند، تا

دولت ایران را برای حمله مسلحانه قبلی تحت فشار قرار دهد و به وسیله دولت موقت از تکرار حادثه 14

فوریه (25 بهمن) و یا یک حمله عمومی به ساختمان مرکزی و محوطه سفارت جلوگیری کند. در حال

حاضر در PSTبیش از 900 نارنجک گاز اشک آور و مهمات تفنگ و تپانچه وجود دارد.

9 افسر حفاظت منطقه ای ارزیابی می کند که پرسنل در ساختمان مرکزی از بابت اسلحه های سبک

در امان خواهند بود، ولی نه در مقابل مواد منفجره و استفاده وسیع از مواد آتش زا. ما تجهیزات آتش

نشانی را سه برابر کرده ایم و به زودی پنجره های فرار و نردبانهای بالا رونده را در محل خواهیم داشت. از

25 می ما حالت دفاعی خودمان را افزوده ایم. ساختمان مرکزی از طرف آمریکاییهای اینجا قلعه آپاچی

نامیده می شود.

10 محافظان تفنگدار دریایی در حالت آماده باشند و در جمعه 25 می حدودا 30 آمریکایی در

ساختمان مرکزی خواهند بود و همچنین 3 کارمند بخش خدمات خارجی، دو اپراتور تلفن و راننده

کاردار و نیروهای محافظ قراردادی نیز در محوطه حاضر خواهند بود، تمامی آنها برای دفاع از سفارت،

کنترل آتش، کار ارتباطی یا خدمت به عنوان رابط با دولت ایران لازم به نظر می رسند. تمام آمریکائیهای

دیگر همان طوری که اشاره شد غایب خواهند بود و تا زمانی مه سفارت اشاره کند که خطر رفع شده باز

نخواهد گشت.ناس


اطلاعات شرح احوال کاظم رجوی نماینده دائمی ایران در دفتر سازمان ملل در ژنو

سند شماره (15)

از: هیئت نمایندگی آمریکا در ژنوتاریخ 25 می 79 4 خرداد 58

به: وزارت امور خارجه واشنگتن دی سی. رونوشت برای سفارت آمریکا در تهرانمحرمانه

موضوع: اطلاعات شرح احوال کاظم رجوی نماینده دائمی ایران در دفتر سازمان ملل در ژنو

1 به نظر می رسد که وزارتخانه درباره کاظم رجوی دیگری اطلاعات می دهد. سفیر رجوی به تاریخ

11 می با سفیر وندن هیوول شام میهمان بود و سفیر وندن هیوول یادداشت زیر را در رابطه با این ملاقات

ارائه نمود.

2 نقل قول: تردید دارم که تلگرام 122429 صادره از وزارتخانه به تاریخ 14 می 1979 در رابطه با

سن رجوی درست باشد. او یا 45 سال دارد یا اینکه چشمه جوانی را کشف کرده است. او که از دوران

مصدق علنا با شاه مخالف بوده بیشتر 15 سال گذشته را در ژنو به سر برده است. ژاک فریموند مدیر پیشین

انستیتوی فوق لیسانس مطالعات بین المللی در ژنو به او به طور قابل توجهی کمک کرده است.

3 نقل قول: رجوی رساله دکترای خود را تحت عنوان «رویزیونیسم در نظریه حکومت: مطالعه

مواضع شوروی، یوگسلاوی و چکسلواکی. تنظیم کرد. من از او پرسیدم که از نظر سیاسی چگونه خود را

معرفی می کند وی جواب داد «یک لیبرال دموکرات به مفهوم آمریکایی آن »

4 نقل قول: حکومت شاه برادر وی را به زندان محکوم نمود.رجوی با دوستان غربی خود که به نجات

زندگی برادرش کمک کردند جمعی تشکیل دادند. او می خواهد که ایران از لحاظ سیاسی بدون تعهد باشد

اما می گوید که دولت بازرگان و او هر دو برای ایالات متحده احترام بسیار قائلند و در جستجوی راههای

برقراری مجدد روابط خواهند بود.سورنسن


میانه روها علیه انقلاب اسلامی

ص: 446

سند شماره (16)

سری

از: سفارت آمریکا تهرانتاریخ: ژوئن 1979 16 خرداد 58

به:وزارت امور خارجه واشنگتن دی سی. فوری

موضوع: میانه روها علیه انقلاب اسلامی

1 (تمام متن سری گزارش تلگرافی)

2 خلاصه: مقام پیشین دولت ایران می گوید ارتش خود را آماده می کند تا سازماندهی کرده و از خود

در مقابل انقلاب اسلامی دفاع کند. مقامات سابق زیادی از ایران فرار کرده اند، سران رژیم سابق در تدارک

مبارزه ای علیه خمینی هستند. برخی از آنها در خارج مبارزه می کنند. (پایان خلاصه).

3 سیروس الهی (شدیدا محفوظ بماند) استاد دانشگاه ملی و همکار وزیر آموزش و پرورش سابق

منوچهر گنجی و رفیق قدیمی کارگزار سیاسی می باشد. وی میهمانی نهاری در تاریخ 14 ژوئن ترتیب داد

تا پیرامون وضع سیاسی اخیر ایران بحث کند. او حرفش را با این جمله شروع کرد که او محتاطانه تحت

تعقیب بود، به خاطر نقشی که در رژیم سابق داشته است. او در دانشگاه ملی به تدریس اشتغال دارد که

توضیح داد در بی نظمی است. او ممنوع الخروج بود ولی توسط یکی از شاگردان سابقش که مسئول لیست

بود توانست اسمش را از لیست خارج کند. او حالا آزاد است که برود و بیاید ولی می خواهد در ایران بماند

تا ببیند در آینده اسمش چه اتفاقی می افتد.

4 الهی اظهار داشت حکومت ایران خود را از بین برده اما آمریکا هم مسئول است، شما نمی توانید

شخص شاه را 30 سال نگهدارید و بعد بگذارید برود. منبع و کارشناس سیاسی صحبتی را در مورد نقش

آمریکا در ایران و اینکه آمریکا چکار می توانست و می بایست انجام دهد، آغاز کردند. او سپس به وضع

موجود اشاره کرد: او و دیگران که در رژیم سابق دارای منصب مهمی نبودند و در بسیاری موارد ضدشاه

هم بودند، با هم متحد می شوند. آنها می دانند که گروه حساس، ارتش است مخصوصا افسران، باقیمانده

آنها با افسرانی که در حال تقویت واحدهای خود برای نبرد می باشند تماس گرفته اند. چند افسر که

طرفدار انقلاب بودند از روشی که خمینی طی دو ماه اخیر پیش گرفته بدشان آمده بود. الهی سپس وارد این

صحبت شد که آمریکا باید، برای روزی که میانه روها شانس به قدرت رسیدن را پیدا کنند، ارتش را

مستحکم کند. او گفت تدارک نیروی پلیس امنیتی برای قم، خمینی و اطرافیانش را در یک موقعیت

مغشوش گذاشته بود. زیرا که در همان حالی که محافظت می کردند. می توانستند گروگان هم بگیرند. الهی

موقعیت قم را چنین تشریح کرد که غرق در بدگمانی و تردید است. جالب توجه اینکه مطبوعات 6 ژوئن

گزارش دادند که رئیس دژبانی، ژنرال رحیمی اعلام کرد که از این پس فقط همسایگان و اطرافیان خمینی

محافظت خواهند شد. نه دیگر رهبران. او تغییر مشی را به عدم همکاری از طرف رهبران مذهبی نسبت

داد. مأمور سیاسی کاملاً این مطلب را که آمریکا در نظر دارد که با ارتش بازی کند، آنچنان که الهی اظهار

کرده بود، رد کرد.

5 الهی گفت که میانه روها برای سازماندهی خود فعالیت خواهند کرد، ولی عنصر لازم برای هر

گروهی که بخواهد با خمینی به مخالفت برخیزد، نیروی ارتش است. برای این کار افسران لازم می باشند.

مأمور سیاسی به منبع یادآور شد که شاه ارتش قوی داشت، اما پایگاه سیاسی را فاقد بود. او متعجب بود که

ص: 447

چگونه میانه روها می خواستند مسئله را به این طریق حل کنند. منبع جواب داد که تعدادی از وزرای سابق

و ژنرالها از ایران فرار کرده اند. وزیر خود او منوچهر گنجی ظرف 24 ساعت گذشته وارد آمریکا شده است

حداقل دو ژنرال ارشد، در عرض دو هفته از ایران فرار کرده اند. گروه الهی و بقیه امیدوارند که با

شریعتمداری متحد شوند. او گفت رئیس سابق ستاد ارتش ژنرال قره باغی تحت حمایت شریعتمداری در

خفا به سر می برد، که این مسئله این امید را به میانه روها داده است، که وقتی شریعتمداری وضع را مناسب

ببیند با آنها کنار خواهد آمد. (نظریه: تمام مطالب بالا، با چیزهایی که از جاهای دیگر شنیده ایم مطابقت

دارد. فقط اطلاعات در مورد محل اقامت گنجی جدید است.)

6 الهی می دانست که به زودی مأمور سیاسی پس از یک مأموریت 4 ساله ایران را ترک می کند و

می خواست به مأمور سیاسی اطلاع دهد که گروه میانه روها درصددند که جریان خود را به چند مأمور

رسمی دولت آمریکا و چند تبعه آمریکایی از جمله رهبران مهم کنگره و آنها که قبلاً در جریان مسائل ایران

بوده اند، مانند سفرای سابق آمریکا در ایران، در میان بگذارند. شخصی که تماس اولیه را خواهد گرفت یک

شخصیت مهم است، ولی الهی از ذکر نامش خودداری کرد. کوشش خواهد شد که آمریکا و سایر کشورها

از خمینی حمایت نکنند و یا حداقل او را به سوی مفاهیم دموکراسی غربی سوق دهند، حال هر چه

می خواهد نامیده شود (یک گل رز با هر اسم دیگر...)

7 گفتگو با تقاضای اینکه آمریکا نباید در حالی که ایران در عذاب است سرش را در شن فرو کند، به

پایان رسید. مأمور سیاسی پاسخ داد اگر میانه روها قادر باشند که موفق شوند خوش به حالشان و اگر نه

مایه تأسف است. در هر حال آمریکا علنا اعلام کرده است که در امور داخلی ایران دخالت نمی کند و به این

مسئله مقید است. الهی موافق بود که اگر مداخله آمریکا کشف گردد به منزله مرگ حرکت میانه روها

خواهد بود. ولی الهی اصرار داشت که آمریکا به منظور مقاصد روانی مخفیانه حمایت کند. مأمور سیاسی

گفت که جواب هنوز نه می باشد، اما الهی موافقت کرد که تماس بگیرد.

8 نظریه: این صحبتها شبیه مذاکراتی بود که در گذشته با افراد دیگر داشتیم و به طور مشروح گزارش

شده است، زیرا الهی دسترسی به گنجی، امین علیمرد (رئیس سابق خدمات شهری) و چند نفر دیگر از گروه

مؤسس را داشته است ( و ما معتقدیم هنوز دارد). از صحبتهایش خیلی واضح بود که آنهایی که مانده اند و

مارک فساد در گذشته را نخورده اند، امیدوارند که در پیشرفت آینده ایران تأثیر بگذارند.

ناس


میانه روها علیه انقلاب اسلامی

سند شماره (17)

سری

از: وزارت امور خارجه واشنگتن دی. سی.6 ژوئن 1979 16 خرداد 1358

به:سفارت آمریکا در تهران

مرجع: تهران 5857

موضوع: میانه روها علیه انقلاب اسلامی

دوست واشنگتنی منوچهر گنجی تأیید نموده که او اکنون در آمریکا است و در حالت مخفی به سر

می برد. ونس


چپ، راست و دانشگاهها

ص: 448

سند شماره (18)

خیلی محرمانه

از: سفارت آمریکا تهرانتاریخ: 11 ژوئن 79 21 خرداد 58

به:وزارت امور خارجه واشنگتن، دی. سی. فوری

موضوع: چپ، راست و دانشگاهها

1 تمام متن محرمانه

2 خلاصه: (جناح) راست اسلامی در ماه گذشته روی استادان تحصیل کرده غرب فشار آورده است.

چندین نفر (از آنان ) به خاطر روابط منتسب با CIA اخراج شده اند. سیاست آموزشی درهم ریخته است.

گروههای چپ مرتبط با دانشگاه متفرق باقی می مانند. منبع نزدیک به چپیهای دانشگاهی معتقد است که

آنها قادر نخواهند بود قبل از اکتبر پیشنهادی جدی برای قدرت ارائه دهند. چیز خیلی محتمل تر برخورد

جدی در درگیری با مسئله قانون اساسی در تابستان خواهد بود. یادداشت بیوگرافی (پایان خلاصه).

3 مأمور سفارت با علی محمدی استاد دانشگاه که در جنبش استادان خیلی فعال بوده است ملاقات

نمود. او در دوره دسامبر ژانویه کمک زیادی به سفارت کرده است، ولی در صحبت کردن با مأمور سفارت

بی میل بوده است به این خاطر که به وسیله رقبای دانشگاهی خود به طور نزدیکی پاییده می شده است. در

موقع استماع سخنان او مأمور سیاسی در حال ترک پست بود. او موافقت نمود که به طور خصوصی برای

چند دقیقه در خانه ملاقات کند. به عنوان عضو هیئت اداره کننده سازمان ملی دانشگاهیان، وی در تماس

وسیعی با تمام فرقه های صحنه دانشگاه بوده است.

4 منبع بشدت از طریقی که انقلاب می رفت دلتنگ بود. او گفت دست راستی های اسلامی (فداییان

اسلام آیت اللّه خلخالی و یک گروه دیگر، (انجمن اسلامی) پا پیچ استادان تحصیل کرده غرب شده اند. این

همان گروهی بود که لیست مشترکین مجله USICAرا از فداییان چپ گرفته و گیرندگان را به عنوان عوامل

CIAمارک زده اند. منبع گفت او اطلاع دارد که بین 15 تا 20 نفر از استادان به زور این موضوع و به اضافه

بهانه های گاه و بی گاه دیگر اخراج شده اند. در جواب به این سؤال که چرا این مسلمانها هستند و نه چپیها

که این کار را می کنند، او پاسخ داد که چپ جرأت نمی کند (آنها می دانند که اگر به افراد تحصیل کرده غرب

حمله کنند، آنها نیز به عنوان عوامل KGBمارک دار و پاپیچ می شوند. منبع فکر می کند که نوعهای اسلامی

بنیادگرا مبارزه ای را برای نابود کردن ریشه نفوذ غرب ساز کرده اند. حتی به بعضی از استادان که همسران

خارجی دارند حملات لفظی شده است.

5 در نتیجه این حملات و آشفتگی کلی، سیاست آموزشی یک فاجعه می شود. بودجه ها برای تحقیق

در اغلب دانشگاهها در حدود 50 درصد کاهش داده شده است. اعضای کادر آموزشی ناراضی هستند،

ولی از گفتن هر چیزی در جو غالب هراس دارند. خیلی به قید کفالت امسال تابستان از ایران خارج

خواهند شد. منبع ( و دیگرانی که ما با آنها گفتگو کرده ایم) هرسان است که این کار نهایتا سیستم دانشگاهی

را به عنوان مکانی آموزشی برای محققین و مدرسین مشهور نابود گرداند. منبع قبلاً گفته بود که سیاسی

کردن دانشگاهها این اثر را دارا می باشد، همچنین حملات فزونی گرفته در مورد استادان این اطمینان را

داده است که عزیمتها به حد رمیدن خواهد رسید. این مشکل فارغ التحصیلان جوان دبیرستانی را حتی

حادتر می گرداند. هر سال 000/600 نفر دبیرستان را به پایان می رسانند ولی فقط 000/30 نفر مکانهایی

ص: 449

در دانشگاههای محلی پیدا می کنند. ایالات متحده و دیگر کشورهای غربی به نظر نمی رسد که پناهگاهی

برای تعدادی اساسی همان طوری که در گذشته بوده است باشد و دانشگاههای محلی ممکن است قادر

نباشند که 000/30 نفر را بپذیرند. منبع گفت علیرغم سرزنش غرب به وسیله اسلامی ها اکثریت عظیمی از

ایرانیان می خواهند که اگر می توانند در خارج به مدرسه بروند.

6 در گفتگو راجع به قدرت چپیها، منبع گفت جناح چپ مرتبط با دانشگاه در سازمان دادن به خودش

شکست خورد. رقابتهای داخلی درمیان جنبش چپ هر نوع هماهنگی متحد را از توسعه بازداشته است.

او در حالی که می خندید گفت باور نخواهد کرد که امکان داشته باشد جناح چپ به بی سازمانی ملاها

باشد، ولی به نظر می رسد که آنها خودشان را اداره کرده باشند. او می ترسد که مجاهدین و حامیان

فلسطینیها از جناح چپ جنبش اسلامی در گروههای چپ جمع شوند که با دست راستی ها مقابله کنند و

کشمکش در داخل جنبش اسلامی را افزایش دهند. او امکان جدایی سه جانبه را رد نکرد، خمینی و

آیت اللّه های رادیکالش در یک گوشه مثلث، شریعتمداری و دیگر آیت اللّه های محافظه کار و رعایا در

گوشه دوم و گروه چپهای مسلمان در گوشه دیگر، وقتی در مورد اینکه رهبر گروه سوم چه کسی ممکن

است باشد به او فشار آمد، منبع اشاره کرد که آیت اللّه طالقانی و رهبر مجاهدین، مسعود رجوی احتمالاً

شخصیتهای اصلی خواهند بود. منبع فکر می کرد که زودترین موقعی که این نوع مقابله چپیها می تواند

سازمان داده شود، پاییز خواهد بود. احتمالاً قبل از اکتبر، چپ سنتی، حزب توده هنوز کمی سری به نظر

می رسد. ایرانیان جوانتر تا سن 30 آشکارا گروههای کمونیست رادیکالتر را انتخاب می نمایند (فداییان

مارکسیست و تعدادی گروههای متفرق دیگر). ایرانیان مسن تر هنوز در داخل چهارچوب حزب توده کار

می کنند و منبع فکر می کند سؤال بزرگ این است که توده قصد دارد چه بکند، اگر آن (حزب توده) در سهم

خودش با دیگران شریک شود، جناح چپ در طول بحث بر سر قانون اساسی آینده می تواند، دردسر

واقعی ایجاد کند. به هر حال تاکنون حزب توده از دیگران کنار مانده است.

7 منبع حس می کند که کشمکش قانون اساسی یک جنجال بزرگ خواهد بود. تلاش خمینی برای

خارج نگهداشتن مردم و گروهها از جریان به وسیله محدود نمودن به یک مجلس 40 نفره برای بررسی

قانون اساسی چیزی است که ممکن است جناح چپ را با لیبرالهای غیر روحانی متحد کند. منبع گفت

نمی تواند باور کند که خمینی و اطرافیانش آنقدر کند ذهن باشند، ولی نمونه نظراتش اشاره دارد که آنها

قصد دارند که قانون اساسی را تماما سرهم بندی کنند و آن طرحی که سرانجام بیرون می آید بیشتر

مرتجعانه خواهد بود تا لیبرال. او یک تابستان طولانی داغ پیش بینی می کند. تمام تجربه ایران می تواند بین

اواسط ژوئن و اوت از هم گسسته شود، مگر اینکه اقتصاد رونق پیدا کند.

8 در یادداشتهایی در مورد بعضی شخصیتها، منبع گفت که وی سفیر جدید ایران در مسکو، محمد

مکری را می شناسد و او را با عنوان «یک کمی خل» توصیف نمود. منبع فکر می کرد که دولت ایران یا باید

او را عوض نماید و یا اینکه به پدیدار شدن به عنوان بهترین دوست اتحاد شوروی منجر می شود. انستیتوی

ارتباطات ایران اکنون توسط شخصی به نام دکتر اسدی اداره می شود. مجید تهرانیان رئیس قبلی از ایران

فرار کرده و انستیتو به داخل یک دوره خیلی ضد خارجی می رود. کلاسهای انگلیسی به پایان رسیده اند و

بولتن به زبان انگلیسی به حالت تعلیق درآمده است. منبع همچنین صادق تهرانی معاون جدید امور سیاسی

وزارت خارجه را به عنوان یک مسلمان خیلی دست راستی توصیف نمود، اسلامی تر از خدا.ناس


ملاقات با میناچی

ص: 450

سند شماره (19)

از: سفارت آمریکا تهرانتاریخ: 13 ژوئن 79 23 خرداد 58

به:وزارت امور خارجه واشنگتن، فوریخیلی محرمانه

موضوع: ملاقات با میناچی

1 تمام متن خیلی محرمانه گزارش تلگرافی

2 خلاصه: میناچی به بهبود روابط ایران و آمریکا امید دارد، می گوید که مجلس مربوط به قانون

اساسی انتخاب خواهد شد. دولت موقت ایران امیدوار است که تا سپتامبر دولت جدید جایگزین شده

باشد. دادگاههای انقلاب ممکن است ماه اکتبر معتدل تر شوند (یا تعطیل شوند).صلیب سرخ در حال دیدار

از ایران است تا زندانها را مورد بحث قرار دهد. میناچی در مورد اختلاف بین آیت اللّه ها خیلی حساس

است. (پایان خلاصه).

3 وزیر ارشاد ملی و جهانگردی دکتر ناصر میناچی در نزدیکی آپارتمان مأمور سیاسی استمپل

بعدازظهر 12 ژوئن برای دیدار کوتاهی به منظور خداحافظی، توقف کرد. میناچی اظهار تأسف کرد که

مأمور سیاسی ایران را ترک می کند و به ادامه کوشش برای بهبود روابط ایران و آمریکا اصرار داشت. مأمور

سیاسی اشاره کرد که حوادث گذشته اخیر نشان داد که راه بازگشت آهسته خواهد بود و احتیاج به

خودداری از طرف ایرانیان دارد. میناچی قبول کرد، و گفت نخست وزیر اخیرا موافقت خمینی را جلب

کرده تا انتقادات خود را در مورد امور خارجی عموما و روابط با ایالات متحده خصوصا کم کند (نظریه:

موقعی که آن را دیدی باور کن نه قبلاً). مأمور سیاسی اظهار داشت که چیزهایی هستند که دولت موقت

ایران می تواند انجام دهد تا علائم کوچکی نشان دهند که مایل به حرکت است، که بزرگترین آن آزادی رضا

مینی است. میناچی زود ادعای همیشگی را در این مورد که دولت وقت نفوذ کمی روی دادگاهها دارد را

مطرح کرد و مأمور سیاسی گفت تمام مشکل کلی ارتباط دولت موقت ایران قم آمریکا را نگران کرده

خصوصا با توجه به اینکه خمینی پیوسته در مورد روابط ایران و آمریکا منفی بوده است. میناچی با

ناراحتی قبول کرد که این (حرف) درست است، اما امیدش را روی کوششهای نخست وزیر برای بیرون

بردن خمینی از عرصه بین المللی گذاشت.

4 بحث سپس به قانون اساسی جدید کشیده شد. میناچی گفت روزنامه ها این هفته شروع به انتشار

آن، و طرحهایی برای مجلس قانون اساسی تقریبا 50 نفره که بوسیله استانها تنظیم شده است خواهند

نمود. (نظریه: این اولین باری است که به امکان انتخاب مجلس با نفرات کمتر اشاره شده است. و اگر راست

باشد، تندی مخالفین را نسبت به یک مجلس محدودتر خنثی می کند این همچنین نشاندهنده قدمی به

عقب برای خمینی خواهد بود.)

میناچی گفت خمینی و شورای انقلاب نیاز سریع در برقراری یک چهارچوب را درک کرده اند و

امیدوار بود که تقلیل بیشتر شورا مشورتها را در عرض دو ماه می تواند تمام کند. در جواب به سه سؤال،

میناچی گفت برنامه فعلی برای این است که بحث مجلس مؤسسان، رفراندم و انتخابات مجلس به موقع

باشد، تا دولت دائم در ماه سپتامبر برقرار شود.(نظریه: این توقع زیادی از سیستم سیاسی نوپای ایران

است، ولی همچنان که میناچی تصدیق کرد «اگر ما به مردم فشار نیاوریم هیچ وقت کاری نمی توانیم

بکنیم.»

ص: 451

5 در بحث پیرامون دادگاههای انقلاب، میناچی گفت که ایران در انظار جهان تنبیه شده. ولی از لزوم

اعمال قاطع شدیدا دفاع کرد. میناچی گفت خمینی به وزیر دادگستری مبشری و خود وی گفته که «مردم»

حاضر بودند همه را در زندان قصر بکشند و اقدام سریع لازم است. مأمور سیاسی فقط اظهار کرد که

آشکار نیست آیا رهبران مردم را رهبری می کنند یا مردم رهبران را رهبری می کنند. میناچی گفت نخست

وزیر موافقت خمینی را جلب کرده است، تا تدریجا در عرض دو ماه دادگاههای انقلاب منحل شود و موارد

امنیتی و فساد به دادگاههای ویژه وزارت دادگستری که قرار است تشکیل شود ارجاع شود. او گفت قانون

اساسی جدید بنیادی به دادگاه ویژه و همچنین روی کار آمدن شورای قضایی به جای یک وزیر

دادگستری خواهد شد، تا بر سیستم دادگاهها نظارت نماید. این شورا متشکل از 5 قاضی به انتخاب

روحانیت و 7 نفر منتخب دیوان عالی کشور خواهد بود.

(نظریه: این تعداد قاضی روحانی به نظر ما زیاد می رسد و احتمالاً به این معنی است که بقیه قانون اساسی از

نفوذ روحانیت بیشتر از پیش نویس که در مطبوعات و تلکس مرجع راجع به آن صحبت شد برخورد

باشد.)

6 میناچی همچنین گفت کمیته صلیب سرخ بین المللی در حال حاضر از ایران دیدن می کند. دولت

موقت ایران به صلیب سرخ برای عدم انتشار گزارش خود در زمان شاه حمله کرده بود. صلیب سرخ

سرانجام موافقت کرد که وزارتخانه میناچی نسخه هایی از آن را برداشته و منتشر و چاپ کند. میناچی

گفت صلیب سرخ از دیدارهای اخیرش از زندانها خوشحال بود.

7 موقع ترک میناچی، موضوع اختلاف آیت اللّه ها به میان آمد «میناچی همیشه به شریعتمداری خیلی

نزدیک بوده است». میناچی در نظر دادن در مورد این موضوع خیلی محتاط بود و گفت رهبران مذهبی

اکنون برای وحدت کوشش می کنند. او به هرحال شکی باقی نگذاشت که تفاوتهای جدی بین خمینی و

شریعتمداری وجود دارد، و این باعث مشکلاتی برای دولت موقت شده است. از او بیش از این چیزی

بیرون کشیده نخواهد شد.

8 نظریه: مأمور سیاسی از طریقی که خوشبینی قبلی میناچی که به سرحد نظر خوشبینانه در هر

موردی می رسید در طول سه ماه گذشته جای خود را به درک معقولانه تر مشکلات دولت داده است.

میناچی هنوز یک خوشبین است ولی او حالا از دست اندازهایی که در سر راه جمهوری اسلامی است

آگاهی بیشتری دارد. او یک همراه با حرارت و فعال در مرکز جریانات مذهبی سیاسی باقی می ماند.

ناس


مکالمه با دانشمند سیاسی ایران

سند شماره (20)

از: وزارت امور خارجه واشنگتنتاریخ: 14 ژوئن 1979 24 خرداد 58

به: سفارت آمریکا در تهرانخیلی محرمانه

موضوع: مکالمه با دانشمند سیاسی ایران

1 (تمامی متن خیلی محرمانه است)

2 روز نهم ژوئن مأمور وزارت امور خارجه مکالمه طولانی با دکتر فزونی که در اصطلاح «باز» نام

گذارده شده، انجام داد دکتر فزونی یک ایرانی با درجه دکترا در علوم سیاسی از آمریکا است که مدت دو

ص: 452

سال در وزارت بهداری و رفاه اجتماعی کار کرده است و ایران را یک ماه قبل ترک کرده است. قبل از اینکه

دکتر فزونی ایران را ترک کند، از طرف یک کمیته بازداشت شد. این کمیته سوءظن داشت از اینکه دکتر

فزونی به علت ارتباطش با آمریکاییها در تعقیب پژوهش از سوی دولت ایران یک مأمور اطلاعاتی است.

نظریات فزونی درباره اوضاع در صحنه ایران با قسمت بزرگی از آنچه در گزارشهای سفارت منعکس شده

مطابقت دارد و در اینجا جزئیات نقل نخواهد شد.

3 به طور خلاصه او معتقد است که خمینی احساس می کند در موضع دفاعی قرار گرفته و این امر

موضع آشتی ناپذیر او را در برابر دست چپیها و لیبرالها و بیگانگان توجیه می کند. فزونی کمتر چشم اندازی

برای بهبود سریع شرایط ایالات متحده در ایران می بیند و معتقد است که فرصتهای ایالات متحده برای

پیشرفت تنها از طریق حضور بازرگانی ایالات متحده در ایران خواهد بود. فزونی گفت که پیش بینی

نمی کند حکومت بازرگان تا چند ماه آینده از هم بپاشد. مگر اینکه حادثه غیر قابل پیش بینی از قبیل قتل و

غیره روی دهد. او معتقد است که بیشتر گروههای دست چپی و دست راستی خود را برای یک رویاروی

در یک آینده دورتر آماده می کنند.

4 فزونی گفت که دو ملا به ویژه بر خمینی نفوذ دارند که یکی از آنها داماد او اشراقی است، که اخیرا در

نتیجه شکست اقدام او برای زیر چادر گذاشتن همه زنان بی اعتبار شد و دیگری فرزند کوچکتر خمینی،

احمد، که مسئولیت ارتباط با طالقانی، شریعتمداری و سایر روحانیون را به عهده دارد و همچنین یک

چهره کلیدی در دستگاه رهبری مجاهدین انقلاب اسلامی است.

5 ضمن بحث در باره شق احتمالی دیگر در رهبری ایران، فزونی سنجابی را به عنوان پیرتر از حد

لازم رد کرد و متین دفتری را نالایق توصیف کرد. او گفت نوید بخش ترین رهبر غیرمذهبی، علی اصغر

حاج سید جوادی است که خویشاوند وزیر کشور حاج سیدجوادی است و حدود چهل و پنج سال دارد و

بسیار با استعداد است و در انتقاد علنی از نهضتهای سخت گیر اسلامی بسیار صریح بوده است. فزونی گفت

به زودی از سوی بازرگان برای به عهده گرفتن یک سمت نیرومندتری در آینده احتمالی طرف توجه قرار

می گیرد. سرانجام فزونی گفت بازرگان نزد قشر پایینتر طبقه متوسط و کسبه بازار محبوبیت دارد و

کناره گیری بازرگان از دولت به منزله دستوری برای هرج و مرج در داخل کشور خواهد بود. زیرا هیچ کس

دیگری جاذبه بازرگان را ندارد نیوسام


استعفای مقدم مراغه ای استاندار آذربایجان شرقی

سند شماره (21)محرمانه

تاریخ: 21 ژوئن 1979 21 خرداد 58

موضوع: استعفای مقدم مراغه ای استاندار آذربایجان شرقی

برای بایگانی

بر طبق اظهار یک عضو کارمند محلی سرویس خارجی مقدم مراغه ای برای رسیدگی به نسبتهای

مربوط به شکنجه به زندان رفته بود.هنگام ورود او پاسداران انقلاب او را به داخل راه ندادند. هنگامی که

به همراهی یکی از سران کمیته به زندان بازگشت به او اجازه دسترسی به زندان را دادند و او متوجه شد که

یکی از دوستانش به نحو شدیدی مضروب و شکنجه شده بود. مقدم مراغه ای روز بعد رهسپار تهران شد و

به عنوان اعتراض استعفای خود را تسلیم مقامات کرد.

ص: 453

تبصره: سرگرد حق شناس دوست استاندار چند روز قبل در تبریز اعدام شد. این سرگرد فرمانده

کلانتری ناحیه 6 در جریان بی نظمی های شهری در فوریه 1978 بوده است.


اندیشه های وطنی از خارج

سند شماره (22)

خیلی محرمانه

از:وزارت امور خارجه واشنگتن دی.سیتاریخ: 27 ژوئن 1979 6 تیر 1358

به:سفارت آمریکا تهران

موضوع: اندیشه های وطنی از خارج

1 (تمام متن خیلی محرمانه)

2 ما نظرات و شایعات زیر را در مورد شخصیتهای مختلف ایرانی تبعیدی و دیگر ناظرانی که اخیرا از

ایران بازگشته اند، جمع آوری کرده ایم.

متین دفتری به طوری که گزارش شده به ایرانیان در لندن گفت که مطمئن است ملاهای تندرو

سرانجام از موضع خود عقب خواهند نشست و بر سر مواضع با رهبران غیر روحانی مصالحه خواهند

نمود. مشاهدات او از ایران کلاً خوشبینانه تر از مواضع عمومی انتقادیش که بر علیه خمینی اتخاذ کرده بود،

است.

امیر انتظام. دو روزنامه نگار بازگشته آمریکایی او را به عنوان سخنگوی دولت به طور استثنایی

بی اثر می دانند. یکی از آنها گفت که وی حتی قادر نبود تکبری را که در پی اراده اش بود نمایش دهد (اجرا

کند.) یک روزنامه نگار گفت انتظام در یک مهمانی در حالی که تحت تأثیر الکل بود شکایت کرد که وی به

خاطر موانعی که به وسیله دیگر رهبران ایرانی جلوی او گذاشته می شود، قادر نیست به عنوان یک سخنگو

به طور مؤثر انجام وظیفه نماید. این روزنامه نگار فکر می کرد که انتظام به خاطر ناامیدی هایش به طور

داوطلبانه از دولت بیرون خواهد آمد.

علی امینی، گفته می شود که وقتش را در پاریس به انتظار می گذراند و تظاهر به داشتن نقش یک

«کارامانلیس» ایرانی که سرانجام از او خواسته می شود که کشور را نجات دهد، می نماید. گفته می شود

امینی معتقد است که ملاها به طور تاریخی لبه تیز در انقلابات سیاسی ایران بوده اند و سپس خارج شده و

اداره امور روزانه را برای سیاستمداران و متخصصین غیر روحانی گذاشته اند.کریستوفر


لیست مهمانهای مراسم دکتر ویلیام گریفت

سند شماره (23)

لیست مهمانهایی که در شامی که به افتخار دکتر ویلیام گریفت شرکت داشته اند عبارتند از:

پنجشنبه، 12 ژوئیه 1979 21 تیر 1358

ساعت 5/6 بعدازظهر

1 دکتر سعید گودرزنیا- رئیس کل بخش امور کنسولی از وزارت امور خارجه

2 استاد اسد نظامی- از دانشگاه تهران

3 استاد احمد آزرمی- از دانشگاه تهران

4 حمید نظری- سردبیر یک مجله هفتگی انگلیسی زبان

ص: 454

5 علیرضا نوری زاده- سردبیر امید ایران

6 علی اصغر تسلیمی- گزارشگر سیاسی روزنامه تهران تایمز

7 تری گراهام- نویسنده آمریکایی تهران تایمز که مسلمان شده است.

8 بروس لینگن- کاردار

9 باری رزن- وابسته مطبوعاتی

10 میزبان شلنبرگر- مشاور روابط عمومی سفارت.


سخن پراکنی های رادیو تلویزیون ملی ایران ادعای مداخله دولت ایالات متحده را نمود

سند شماره (24)

محرمانه

از:سفارت آمریکا تهرانتاریخ: 15 ژوئیه 1979 24 تیر 58

به:وزارت امور خارجه واشنگتن

موضوع: سخن پراکنی های رادیو تلویزیون ملی ایران ادعای مداخله دولت ایالات متحده را نمود

1 وزارتخانه،EBIS لندن 111532 ژوئیه 79 و 111534 ژوئن 79 را مورد توجه قرار خواهد داد،

که یک نمونه خشن از تبلیغات ضد آمریکایی است که گاه گاهی و به وسیله سخن پراکنی های سازمان

رادیو تلویزیون ملی ایران شنیده شده بود.

2 به منظور یادآوری به دولت موقت ایران که ما نسخه هایی از چنان تبلیغات را با اشتیاقی تقریبا تمام

می خوانیم، من در 14 ژوئن نامه ای برای یزدی وزیر خارجه فرستادم که توجه او را به این سخن پراکنی

معطوف نمایم و آن را به عنوان کنایه های کاملاً فحش آمیز که اشاره بر مداخله ایالات متحده در امور

داخلی ایران که رسما حمایت می شود (از طرف آمریکا) دارد توصیف نمایم. نامه متذکر شده بود که ما آن

را متشکل می یابیم که ببینیم چگونه چنان نظراتی همراه با ابراز علاقه های دولت موقت ایران برای روابط

دوستانه و سودمند دو جانبه با ایالات متحده می باشد.

3 من متذکر شدم که در گفتگوی 2 ژوئن ما، من به او یادآور شدم که پیشرفت در نیل به هدف روابط

بهبود یافته نمی توانند بسته به خوش نیتی و تلاشهای یک طرف به تنهایی باشد.

4 ما نسخه ای از این نامه را برای میناچی وزیر ارشاد ملی فرستاده ایم. من تقاضای ملاقاتی با وی

نموده ام و موضع خودمان را در آن زمان تصریح خواهم نمود.

نسخه ای از نامه به یزدی به بخش امور خاور نزدیک / ایران فرستاده شده است.


ملاقات با وزیر دادگستری جوادی

سند شماره (25)

خیلی محرمانه

از: سفارت آمریکا تهرانتاریخ: 31 ژوئیه 79 9 مرداد 58

به:وزارت امور خارجه واشنگتن

موضوع: ملاقات با وزیر دادگستری جوادی

1 تمام متن خیلی محرمانه

2 خلاصه: کاردار با وزیر دادگستری جوادی در 30 ژوئیه ملاقات کرد تا نگرانیهای ما را در مورد

ص: 455

حقوق بشر در ایران به طور اعم و در مورد قضیه شری و شیبانی و امینی به طور اخص ابراز کند. جوادی

کاردار را به گرمی پذیرفت و از اثری که استنباطهای عمومی آمریکا از حقوق بشر روی روابط دو جانبه ما

در ایران دارد تقدیر کرد، و قول داد که آنچه که می تواند در مورد حل سه قضیه به خصوصی که کاردار مطرح

کرده بود، انجام دهد. او گفت که یک قدردانی در داخل دولت موقت ایران و وزارت دادگستری از

محدودیتهای دادگاههای انقلاب وجود دارد، ولی اشاره کرد که آنها به منظور محدود نمودن اثرات یک

تمایل گسترده برای انتقام در میان مردم ایران در عواقب فوری بعدی انقلاب تشکیل شده بودند. با این حال

سیاست دولت موقت ایران این است که به سرعت تا آنجایی که شرایط اجازه می دهد اجرای عدالت را

عادی کند. او هم چنین سیاست دولت موقت و رهبری در مورد رفتار منصفانه با اقلیتها را تکرار و تصریح

کرد. (پایان خلاصه).

3 جوادی کاردار با گفتن اینکه روابط ایران و آمریکا در گذشته خوب بوده است و دلیلی وجود ندارد

که دو کشور قادر نباشند به داشتن رابطه نزدیک و سودمند دو جانبه ادامه دهند، خوش آمد گفت. او از

تماسهای قبلیش با مأمور سیاسی پیشین سفارت استمپل و کنسول سیاسی لامبراکیس و توافقی که آنها در

جهت چیزی که او و دیگر ایرانیان هم فکرش در تلاش به دست آوردنش بودند نشان داده بودند، بگرمی

یاد کرد: کاردار با گفتن اینکه او نیز مشتاق است که روابط دو جانبه سودمند بین ایران و آمریکا ادامه پیدا

کند و خصوصا منابع انسانی که هر دو طرف می توانند آنرا مورد توجه قرار دهند پاسخ داد. او گفت که به او

این دستور داده شده بود که بهترین آرزوهای آمریکا را برای وزیر و همکارانش در دولت موقت ایران و

مردم ایران در تحکیم دستاوردهای انقلابشان برساند. چیزهایی که لازم نیست گفته شود به غیر از اینکه

بعضیها اشاره کرده اند که دولت آمریکا و مردم آمریکا به طریقی حقیقت انقلاب ایران را قبول نکرده اند. او

دوباره تأکید کرد که دولت ما خواهان یک رابطه خوب با ایران است و مردم آمریکا نیز خواهان چنین

رابطه ای هستند.

4 کاردار این طور به سخن ادامه داد که در زمینه تمایل ما برای یک رابطه سودمند دو جانبه او

می خواهد که بعضی چیزها که وی مؤثر بر روی روابط بین دو کشور می بیند، مطرح نماید. جوادی با پیشی

جستن بر کاردار گفت که وی می تواند منظور او از درک کند و با اتخاذ سند کردن به سفر اخیر رئیس جمهور

اسبق نیکسون به مکزیکو برای دیدار شاه گفت که او و چندین ایرانی دیگر می توانند، بین سیاست رسمی

دولت آمریکا یا حتی نیت کلی مردم آمریکا نسبت به ایران و اقدامات یک تبعه مستقل آمریکایی فرق

بگذارند. با این حال آن ملاقات به طور کلی یک عکس العمل منفی در بین مردم ایران به وجود آورده بود.

کاردار گفت که او درک و آگاهی وزیر را ستایش می کند، زیرا که حرف زدن ساده و بی پرده را برایش

آسانتر می کند. او گفت که به خاطر سابقه خود وزیر برای آرمان حقوق بشر و اهمیتی که پرزیدنت کارتر و

مردم آمریکا برای حقوق بشر قائل هستند، و تمایل دو جانبه ما برای محدود نمودن مشکلاتی که به

صورت مضری روابط دو جانبه ما را تحت تأثیر قرار داده، او احساس می کند که می تواند رک و بی پرده با

وزیر حرف بزند که چطور درک عدالت در ایران در بین مردم آمریکا یک اثر منفی از ایران در آمریکا

آفریده است. با مطرح کردن این موضوع او نمی خواست که وزیر بفهمد که آمریکا تلاش می کند که در امور

داخلی ایران دخالت کند. بلکه می خواست که او اثر انجام عدالت در ایران، در ایالات متحده و نتیجه بعدی

آن روی رابطه دو جانبه ما را بفهمد. جوادی بسرعت کاردار را دوباره خاطر جمع کرد که نظراتش سوء

ص: 456

تعبیر نمی شود. او گفت که وی نیز دیگران تشخیص داده اند که انقلاب با خودش مشکلاتی همراه دارد،

منجمله مشکلاتی که به وسیله دادگاههای انقلاب به وجود آمده است. به هر صورت او گفت که سیصد یا

چهارصد اعدام از این جنبه نگریسته شود، که اگر عملی برای به زور تحت کنترل درآوردن تمایل گسترده

در میان مردم ایران برای انتقام در تعاقب انقلاب انجام نگرفته بود، هزاران نفر ممکن بود، کشته شوند. او

گفت که مردم ایران نسبت به هر کسی که با رژیم قبلی رابطه داشته است آنقدر خشمگین بوده اند که اگر

کاری که خشم آنها را فرونشاند انجام نمی گرفت آنها به وسوسه دستگیری و کشتن بدون محاکمه هرکسی

که به دست آنها می افتاد تسلیم می شدند. با این حال او گفت که دولت موقت مشتاقانه منتظر جذب

تدریجی وظایف دادگاههای انقلاب توسط سازمانهای عادی دولتی می باشد. او گفت که هر کار ممکن

انجام گرفته است تا فعالیتهای دادگاههای انقلاب را تعدیل و محدود کند.اما شرایط اضافه شده در دوران

بعد از انقلاب رسیدن به این مقصود را مشکل ساخته است.

5 کاردار نارضایتی ما را از اینکه عفو عمومی اعلام شده در 10 ژوئیه سریعا با یک تعداد افزوده از

اعدامها که برخی به اتهاماتی که کاملاً جنایی به نظر می رسد دنبال شد، ابراز نمود. ما آن را مهم پنداشتیم که

نگرانیمان را در مورد اینکه چگونه اجرای عدالت در ایران به طور اعم و اعدامها به طور اخص به صورتی

منفی در ایالات متحده مورد ملاحظه قرار می گیرد و بنابر این به صورتی مضر روی رابطه دو جانبه ما اثر

گذشته است ابراز نماییم. جوادی مجددا تشکر خودش را از ملاحظات ما ابراز داشت و تکرار کرد که

سیاست دولت موقت ایران این است که قدرت دادگاههای انقلاب را هر چه سریعتر تا آنجایی که شرایط

اجازه می دهد، تقلیل دهد.

6 کاردار سپس به قضایای شری، شیبانی و امینی پرداخت. جوادی درباره سابقه هر کدام در حالی که

کاردار آنها را ارائه می داد، یادداشتهایی برمی داشت. کاردار هرچه را که تا آن تاریخ در هر موردی انجام

داده بود، به طور خلاصه شرح داد، با اشاره به اینکه در مورد قضیه شری ما به حبس شری بدون اتهامات به

وزارت امور خارجه یا وزیر امور خارجه یزدی شکایت (اعتراض )کرده ایم. ما خشنود هستیم که حالا

شری از زندان آزاد شده است، اما امیدوار بود که با توجه به گواهی که او قبلاً در رسیدگی و تحقیق شرکتی

که او سابقا برایش کار می کرد داده است، حالا بتواند اجازه پیدا کند که سریعا کشور را ترک کند.

7 کاردار تأکید کرد که در هر سه قضیه ما مسلم ندانستیم که گناهکاری یا بی گناهی افراد درگیر را

مورد قضاوت قرار دهیم، اما ما نسبت به روشی که با آنها رفتار شده است شدیدا نگران هستیم. حبس

طولانی یا محدودیت آزادی حرکت و تا آنجایی که ما اطلاع داریم بدون هیچ اتهام رسمی است که قبول

کردنش برای ما مشکل می باشد. او گفت که امیدوار است که قضیه آنها هرچه سریعتر بتواند رفع شود.

جوادی گفت بدون تعهدات خاصی وی می تواند در مورد هر سه تحقیق نماید.

8 به عنوان آخرین نکته، مأمور اشاره کرد که ایالات متحده علاقه به خصوصی نسبت به وضعیت به

عنوان اقلیت دارد. جوادی گفت که سیاست دولت موقت و رهبری اسلامی این است که نسبت به اقلیتها

منصفانه رفتار شود.او گفت که اگر عنصری از یکی از گروههای اقلیت بازداشت شود، محاکمه شود و

محکوم گردد، به خاطر اتهاماتی است که بر علیه او وجود دارد و نه به خاطر وابستگی او به یک جامعه

اقلیت کاردار گفت که ما در گزارشهای سفارت سعی کردیم که همین فرق را قائل شویم اما وضعیت بعد از

انقلاب در ایران گاهی اوقات تفاوت قائل شدن بین این دو را برای افراد و گروههایی که در ایالات متحده به

ص: 457

آن می نگرند، مشکل نموده است.

9 کاردار به وسیله تشکر از جوادی برای اینکه اجازه داد که وی بی پرده صحبت کند و همدردی که در

شنیدن سخنان وی از خود بروز داده بود به ملاقات خاتمه داد. جوادی با دعوت از او برای بازگشت در هر

زمانی پاسخ داد.


تماس با ارتشبد جم

سند شماره (26)

سری

از: وزارت امور خارجه واشنگتنتاریخ: 11 اوت 79 19 مرداد 58

به: سفارت آمریکا در لندن رونوشت به تهران

موضوع: تماس با ارتشبد جم

1 تمام متن سری

2 ما هیچ گونه تماس و یا گزارش تماس با ارتشبد جم در ماههای اخیر نداشته ایم و معتقدیم که اگر

موقعیتی دست دهد و با وی یک صحبت دوستانه داشته باشیم، مفید واقع خواهد شد. ما احتمال می دهیم

که وی با گروههای مختلف ایرانی در تهران در تماس می باشد و می خواهیم که نظارت وی را راجع به

اوضاع آنجا مخصوصا نظراتش را راجع به نیروهای مسلح بدانیم. هرگونه اطلاعات راجع به نقشه های

آینده اش مفید خواهد بود، اما از وی نمی خواهیم که قدمهای جدیدی بردارد. می خواهیم بدانیم که آیا وی

نسبت به سروصدا و مشهوریت جدید بختیار عکس العملی دارد یا خیر.

3 این را به عهده خودتان می گذاریم که تصمیم بگیرید، که آیا راجع به تماس با ارتشبد جم قبلاً با

مقامات انگلیسی صحبت کنید یا نه.کوپر


قانون جدید مطبوعات ایران

سند شماره (27)

خیلی محرمانه

از: سفارت آمریکا تهرانتاریخ:13 اوت 79 22 مرداد 58

به:وزارت امور خارجه واشنگتن دی سی. فوری

موضوع: قانون جدید مطبوعات ایران

1 تمام متن خیلی محرمانه

2 خلاصه: دولت موقت ایران قانون جدیدی برای مطبوعات اعلام کرده است که به طور کامل به

وسیله گروههای گوناگون به عنوان تخلف از آزادی مطبوعات مورد حمله قرار گرفته است. در 12 اوت

ائتلافی از سازمانهای سیاسی غیر اسلامی یک راهپیمایی برگزار نمود، که به قانون جدید اعتراض کند.

راهپیمایی مبدل به خشونت بین معترضین و اسلامیهای خشن گردید، فقط غیر روحانیها نیستند که به

قانون جدید به عنوان موضوعی سیاسی چنگ زده اند، بلکه آیت اللّه شریعتمداری و حزب جمهوری خلق

مسلمان از محدودیتهایی در مورد آزادی مطبوعات استفاده کرده اند، تا بدان وسیله به رقبای خود در

داخل جنبش اسلامی حمله کنند. (پایان خلاصه).

3 همان طور که مکررا در دوره بعد از انقلاب در ایران عمل شده، متن قانون مطبوعات جدید کشور از

ص: 458

طرف ناصر میناچی وزیر ارشاد ملی در 12 اوت اعلام شد (چندین روز پس از بسته شدن روزنامه

آیندگان و دستگاههای چاپ آن که به طور مؤثری انتشار چندین روزنامه دیگر که اغلب از رژیم اسلامی

انتقاد می کردند را متوقف نمود) میناچی در کنفرانس مطبوعاتی که در ارتباط با ارائه متن برگزار شد،

محدودیتهایی که قانون بر مطبوعات تحمیل می کند را به وسیله مقایسه کردن با زمان مصدق توجیه نمود

وقتی که او گفت، حملات مطبوعات برای سقوط مصدق مسئول بودند و کشور را به ژنرال زاهدی تحویل

دادند. با این وجود، میناچی مدعی بود که دولت موقت ایران کوچکترین فشاری روی مطبوعات نداشته

است و گفت که وی آماده است که به هر خبرنگاری که بتواند صادقانه طور دیگر بگوید جایزه دهد.

4 با وجود دلیری میناچی، قانون جدید مطبوعات و روشی که بدان وسیله به وجود آمد، به خوبی

بیانگر آزادی مطبوعات در ایران نیست. قانون به وسیله بوروکراتها و انقلابیهای مسلمان با توجه کمی به

نظرات روزنامه نگاران حرفه ای یا افکار عمومی طرح شد. قانون سپس از شورای انقلاب ابهام آمیز

(سایه دار) گذشت، گروهی که هیچ کدامشان انتخاب نشده اند و اعضای آن محرمانه باقی می ماند. از 41

ماده قانون، 23 تای آن به طور کامل به معین کردن تنبیهات برای تخلفات از قانون یا روشی که بدان وسیله

تنبیهات حکم داده می شود، اختصاص یافته است.

تقاضای امتیازهای بیشتر، به طریقی طرح ریزی شده که رژیم قدرت وسیعی برای تعیین اینکه چه

کسی می تواند روزنامه منتشر نماید، خواهد داشت.

بنابراین قادر خواهد بود که کنترل نماید چه چیزی چاپ می شود، بدون اینکه متوسل به سانسور

مستقیم شود. در حقیقت ظاهرا 10 نشریه دیگر فورا برای قبول نکردن قانون جدید بسته خواهند شد.

5 قانون هم اکنون با مقاومتهای لفظی از جانب گروههای ائتلافی نامتجانس که وجه اشتراکی جز

پیشگوئیهایشان درباره گرایشات دیکتاتوری جنبش اسلامی ندارند، روبرو است. هدایت اللّه متین دفتری

رهبر غیر روحانی جبهه دموکراتیک ملی، در 12 اوت یک راهپیمایی برای اعتراض به محدودیتها در

مورد آزادی مطبوعات ترتیب داد. تعدادی از دیگر گروهها به او پیوستند. همان طور که شرکت کنندگان به

طور کامل پیش بینی کرده بودند (و شاید حتی خوشامد گفتند) به وسیله اسلامیهای خشن به راهپیمایان

حمله شد. زد و خورد در طول مسیر راهپیمایی اتفاق افتاد و تعدادی از افراد (یک روزنامه گفت 200 نفر)

به طور جدی و به اندازه کافی که مستلزم بستری شدن باشند، زخمی شدند.

6 علیرغم این چنین ادعایی، مشکوک به نظر می رسد که مقاومت در مقابل محدودیتها در مورد

آزادی مطبوعات به طور وسیعی از هم پاشیده شود. در حالی که نیروهای اسلامی از لحاظ تعداد خیلی

برتر از غیر روحانی هایی هستند که در جلوی جبهه مبارزه برای دفاع از مطبوعات بوده اند، ولی یک عدم

توانایی در سازمان دادن که به طرفداران مطبوعات آزاد جای وسیعی برای ادامه تحریک می دهد، نشان

داده اند، بعلاوه، خود جنبش اسلامی علائم فزاینده ای از عدم اتحاد نشان می دهد، که حزب جمهوری خلق

مسلمان وفادار به آیت اللّه شریعتمداری به طور فزاینده ای آماده رقابت با تسلط نیروهای وفادار به خمینی

می باشد. حزب جمهوری خلق مسلمان در چنگ زدن به موضوع آزادی مطبوعات به عنوان یک چماق

سیاسی برای استفاده در مورد رقبای اسلامیش سرعت به خرج داده است. خود شریعتمداری چند روز

پیش گفت که دولت موقت ایران اختیار قانونی برای ترویج قوانین جدید را ندارد، نظریه ای که به طور

آشکار بر علیه لایحه مطبوعات معلق در آن وقت جهت گیری کرده بود.لینگن


روزنامه مخالفین ایرانی که در پاریس منتشر می شود

ص: 459

سند شماره (28)

بدون طبقه بندیتاریخ: 17 اوت 1979 26 مرداد 58

از: سفارت آمریکا پاریس

به: وزارت خارجه واشنگتن، دی.سی

موضوع: روزنامه مخالفین ایرانی که در پاریس منتشر می شود.

1 لوموند روز 17 اوت خبری دارد که اعلام می کند گروههای مخالف ایرانی در پاریس که به وسیله

بختیار هدایت می شوند، شروع به انتشار یک روزنامه از تاریخ 20 اوت به اسم نامه روز به مدیریت جواد

علامیر، روزنامه نگار خواهند نمود.

2 روزنامه جدید هشت صفحه خواهد بود به زبان فارسی و برای 2000 مشترک در ایران و همچنین

5000 مهاجر در جاهای دیگر اروپا فرستاده خواهد شد. پیش بینی انتشار یک چاپ انگلیسی آن در پاییز

آینده در آمریکا شده است.

3 ناشرین روزنامه مدعی حمایت از طرف چندین گروه غیرروحانی در ایران منجمله جبهه

دموکراتیک ملی به رهبری متین دفتری می باشند.


بنیاد مستضعفین

سند شماره (29)

خیلی محرمانه

از: سفارت آمریکا در تهرانتاریخ: 18 اوت 1979 27 مرداد 58

به: وزارت امور خارجه، واشنگتن

موضوع: بنیاد مستضعفین

1 خلاصه (طبقه بندی نشده) بنیاد مستضعفین داراییهای قابل ملاحظه ای به دست آورده و

مأموریتهای سازمانی برجسته ای را به دست آورده است.این بنیاد قرار است به عنوان یک مؤسسه

خصوصی که تنها در مقابل یک هیئت هفت نفره که روحانیون مسلمان ارشد در آن وزنه سنگینی را تشکیل

می دهند، مسئول باشند. شرکتهای آمریکایی هم سهم با شرکتهای خصوصی ایرانی سهم خود را از دست

نخواهند داد. قراردادهای مربوط به مدیریت جدید در تأکید «احترام متقابل » و صراحت در امور مالی

لازم خواهد بود. ما به شرکتهای آمریکایی توصیه می کنیم به اظهار علاقه بنیاد مستضعفین ایران در رو به

راه کردن دادوستد عکس العمل مثبت نشان دهند. (پایان خلاصه).

2 (طبقه بندی نشده) ما از مدیر و همچنین مدیر سابق بنیاد مستضعفین که اکنون مشاور آن است و

نام او محمد هویدا است دیدن کردیم، خاموشی موافقت کرد که این بحث انجام گیرد. او گفت او و

همکارانش می خواهند بدانند چرا سفارت علاقه مند به بنیاد مستضعفین ایران است توضیح دادیم که به

عنوان یک سهامدار عمده صنعتی و مدیر پیش بینی می کنیم که مواردی پیش آید که بنیاد مستضعفین و

شرکتهای آمریکایی با یکدیگر کار خواهند کرد و در مواقع چنین مواردی پیش آمده است. بنابراین

شرکتهای آمریکایی مورد بحث می خواهند بدانند که با چه مؤسسه ای و چه اشخاصی طرف معامله هستند

و به همین جهت اظهار نظرهای آگاهانه سفارت برای آنها مفیدتر از شایعات یا حدسیات خواهد بود.

خاموشی آنگاه با یک لحن معترضانه ای گفت: «عرض کنم که من نمی توانم به شما بگویم دارایی ما کدام

ص: 460

است، زیرا من نمی دانم «مادر پاسخ گفتیم که ما از این اظهار در شگفت نیستیم، زیرا به دست آوردن اطلاع

از داراییهای قابل ملاحظه ای که اکنون در دست بنیاد مستضعفان است، مدتی وقت لازم خواهد داشت.

3 (طبقه بندی نشده) خاموشی در این مرحله اندکی آسوده خاطر شد. هنگامی که از او خواسته شد

تا بنیاد مستضعفین را تشریح کند، گفت که این بنیاد برای اداره دارائیهای خاندان پهلوی و اموال

مصادره شده مردم محروم شده در دادگاههای انقلاب تشکیل شده است. او افزود که سیاست دراز مدت


این بنیاد، اداره این داراییها به نفع طبقه مستضعف است. او گفت بنیاد مجوز قانونی خود را از دستور دادگاه

انقلاب مبنی بر ایجاد آن کسب می کند. ما درباره مناسبات این بنیاد با دولت موقت ایران سؤال کردیم به ما

گفته شد که بنیاد مستضعفین و دولت موقت ایران در هدفهای انقلابی با یکدیگر سهیم هستند. ولی این بنیاد

کاملاً مستقل از حکومت است هویدا خاطرنشان ساخت که در این مورد بنیاد مستضعفین یک سازمان

خصوصی است «درست مانند بیشتر بنیادهای بزرگ آمریکایی».

4 (طبقه بندی نشده) خاموشی گفت به موجب دستور دادگاه انقلاب یک هیئت مدیره مرکب از

هشت نفر تشکیل می شود. خاموشی نام اعضای این هیئت را مشخص نکرد، ولی مؤکدا اظهار داشت که

چند روحانی برجسته در آن عضویت دارند. خاموشی گفت که او هنوز سیاست خود را از هیئت مدیره

دریافت کرده و آنگاه با حدود ده معاون ارشد که هر یک از آنها در رأس یک فعالیت بزرگ بنیاد

(کشاورزی، ساختمان و غیره) قرار گرفته است، کار را اداره می کنند. این ده نفر به اضافه خاموشی یک

شورای اجرائیه را تشکیل می دهند که تصمیمات عمده مدیریت این بنیاد از آن ناشی می شود.

5 (طبقه بندی نشده) در پاسخ به سؤالی در باره مناسبات با هم پیمانهای شرکتهای مشترک (مانند

ایران و ژاپن و... و غیره مترجم) و مقاطعه کاران خارجی، خاموشی گفت، شرکتهای خصوصی که در آن

بنیاد مستضعفین سهامدار است توسط یک هیئت مدیره انتخاب شده از سوی بنیاد مستضعفین اداره

خواهد شد. او آنگاه توضیح داد که این بدان معنا است که هنگامی که مدیریت یک مؤسسه به تصویب بنیاد

مستضعفین برسد، این هیئت مدیره برای انجام وظایف خویش آزاد گذاشته خواهد شد. مشروط بر اینکه

بنیاد مستضعفین را به ویژه در زمینه امور مالی در جریان نگهدارد. (رجوع شود به تهران 8807).

هویدا آنگاه در حالی که خاموشی نیز با او هم عقیده بود گفت، ما نیازمند به کمک کمپانیهای آمریکایی

برای به چرخش درآوردن مجدد کارخانجات خودمان هستیم. سهام آنها دست نخواهد خورد. او تقاضا

کرد که مؤسسات تابعه آن به خوبی اداره شود، ولی بدین منظور چنین فهمیده می شود که آنها باید مستقل

باشند و تنها تابع احترام گذاردن به سهامداران برابر باشند. خاموشی افزود که او مایل است شاهد آن باشد

که مناسبات با شرکتهای بیگانه در صورت لزوم توسعه یابد و طرحهای جدید بایستی برای ایران سودمند

باشد.

6(محرمانه) خاموشی آنگاه پرسید که آیا سفارت می تواند کمک کند که بنیاد مستضعفین مالک

داراییهای پهلوی و سایر داراییها در ایالات متحده را به دست آورد. ما گفتیم که تصور می کنیم نخستین گام

به دست آوردن مشاوره حقوقی در ایالات متحده باشد و پیشنهاد کردیم که سفارت ایران بهترین صلاحیت

را برای توصیه مؤسسات (مشاوره حقوقی م )دارد. خاموشی گفت او این توصیه را قدردانی می کند، ولی

پرسید که آیا ما می توانیم نام مؤسسه های با شهرت را در نیویورک بدهیم که او با آنها تماس بگیرد. ما

گفتیم که نام چند شرکت را می توانیم بدهیم، مشروط بر اینکه او این موضوع را درک کند که ما با این کار

ص: 461

توصیه ای نمی کنیم (و بعدا ما به او نامهای 3 شرکت مشاوره حقوقی را از فهرست حقوقدانان بین المللی

دادیم.)

7 (محرمانه) خاموشی هنوز چهل سالش نشده است.دارای یک ریش انقلابی نیمه پرورش داده

است. زبان انگلیسی را به روانی تنظیم می کند، هر چند از لحاظ دستوری ممکن است دقیق نباشد. او از

سؤالات خصوصی اجتناب می کند. به استثناء اینکه بگوید که او خود را یک «مدیر موقتی» تلقی می کند،

همان طور که هویدا تنها برای مدت کوتاهی مدیر بود. در پاسخ به این سؤال که آیا به زودی به جای دیگری

منتقل خواهد شد. خاموشی گفت به محض اینکه بنیاد مستضعفین سازمان یافته باشد. اظهار داشتیم که

یک مؤسسه از این قبیل چند سال طول خواهد کشید (تا سازمان یابد) و او لبخند زد و اظهار موافقت کرد و

گفت او آنقدر خواهد ماند تا این کار انجام پذیرد. او از این فکر چندان خشنود نبود، ولی از موقعیتی که او

در آن قرار گرفته مأموریت او بسیار عظیم است. هویدا که مردی ملایم و مؤدب و نمونه خوبی از یک

بوروکرات ارشد نظام قدیم بوده و حدود 50 سال است علاقمند است به خاموشی کمک کند و موقعیت

حساس خویش را نسبتا خوب اداره می کرد.

8 (محرمانه ) اظهار نظر: بنیاد مستضعفین تازه آغاز به کار فهرست بندی داراییها و مهر گذاشتن بر

روی آنها کرده است. ما تصور می کنیم که شرکتهای آمریکایی که در طرحهای بنیاد مستضعفین

علاقمندهایی دارند، احتیاج نخواهند داشت مدت طولانی در انتظار بماند تا ببینند بنیاد مستضعفین چه

کار می خواهد بکند. به زودی مدیران محلی یا سایر شرکتهای خارجی اگر نتواند همپیمانهای سابق خود را

به اینجا بکشانند خواهند کوشید تا اوضاع را در دست خود گیرند. شرکتهای امریکایی شاید بتوانند به

بهترین نحو از طریق پاسخ مثبت به سؤالات بنیاد مستضعفین درباره به جریان انداختن مجدد کارها از

منافع خود حمایت کرده و آنها را پیش برند. و در عین حال به نحو بسیار آرامی اصرار ورزند که هماهنگ

با مناسبات صریح و متقابلاً سودآور به مدیران آمریکایی اجازه داده شود که کارها را اداره کند بدون این که

بنیاد مستضعفین در آن مستقیما دست داشته باشد.لینگن


حزب کارگران سوسیالیست ایران

سند شماره (30)

خیلی محرمانه

از: سفارت آمریکا در تهرانتاریخ: 4 سپتامبر 1979 13 شهریور 1358

به: وزارت امور خارجه واشنگتن دی سی. فوری

موضوع: حزب کارگران سوسیالیست ایران

1 (تمام متن خیلی محرمانه)

2 خلاصه: مطابق تلگراف مرجع کاردار در 4 سپتامبر میناچی را دید و یک دید کلی از اثرات منفی که

فعالیتهای دادگاههای انقلاب در ایالات متحده گذاشته است. ارائه داد. او موضوع فلاحی را عنوان کرد، اما

همچنین در موردی شری، شیبانی و رضا امینی به عنوان نمونه هایی از عملکردی که درکش برای

آمریکاییان مشکل است، ذکر کرد. او اظهار نگرانی کرد که جریان عادی کردن روابط بین ایران و آمریکا با

چنین برداشتی از عدالت در ایران مشکل تر شده است. (پایان خلاصه).

3 کاردار به همراهی سوئیفت کارمند سیاسی در 4 سپتامبر میناچی را دید، کاردار گفت که او

ص: 462

می خواهد با میناچی به طور غیر رسمی و به عنوان یک دوست در مورد مشکلاتی که با مشاهده وضعیت

ایران در میان مردم آمریکا در حال رشد است، صحبت کند. او گفت که این موضوعی است که قبلاً کاردار

لینگن با وزیر خارجه یزدی بارها راجع به آن بحث کرده اند. یزدی بینشی را که در بین مردم ایران به دلیل

همکاری طولانی و نزدیک ما با شاه به وجود آمده بود. ذکر کرده، بینشی که ما متوجه آن شده بودیم و سعی

کرده ایم، با اعلام های عمومی راجع به پذیرش انقلاب ایران و اعمالی مانند آنهایی که در رابطه با

سپرده های ایران و فروش فرآورده های نفتی و حمایت از دولت موقت انجام شده، آن را متعادل کنیم.

4 به همین ترتیب کارهایی مانند اخراج خبرنگاران و تعطیل روزنامه ها یک اثر منفی در آمریکا ایجاد

کرده است. اعمال دادگاههای انقلاب نیز چیزی است که مردم آمریکا به سختی می توانند درک کنند.

کاردار گفت که او مطمئن است که میناچی که خودش در امور حقوق بشر درگیری دارد و با زمینه ای که در

قانون دارد، می توانند نگرانی ما را در مورد تأثیری که به وجود می آید، درک کند. او تصویرهایی را از

اعدامهای سریع که اخیرا در کردستان صورت گرفته، یادآوری کرد. زندانی شدن بدون اتهام وجهی دیگر

از همان مشکل است، او موارد شری، شیبانی و امینی را به عنوان نمونه ای از افرادی که تا آنجایی که ما

می دانیم، بدون اینکه اتهامات رسمی علیه شان ایراد شود، زندانی شده اند، ذکر کرد. کاردار گفت که ما در

نظر نداریم که در امور داخلی ایران دخالت کنیم. اما ما به چنین مواردی در زمینه حقوق بشر و به دلیل

اینکه اینان یا تبعه و یا در غیر این صورت به ایالات متحده مربوط می باشد، علاقه داریم.

5 کاردار گفت که مورد اعضای حزب کارگران سوسیالیست که در اهواز بازداشت شده اند یک نمونه

دیگری از این موارد می باشد. یک عضو این گروه، غلام فلاحی، که با یک تبعه آمریکا ازدواج کرده خودش

از مقیمان دائمی آمریکا بود و اعضای خانوادگی نزدیکی داشت که در آمریکا زندگی می کنند . مطالبی در

این مورد که این افراد اعدام شده اند، باعث نگرانی زیادی در آمریکا شده بود. (توضیح: وزارت امور

خارجه در 3 سپتامبر بیانیه ای داد و در آن اعدام هرکدام از این اعضا را تکذیب کرد. ما تلاش می کنیم که

یک کپی از این متن را به دست آوریم. پایان توضیح). کاردار تکرار کرد که ما در نظر نداشتیم که در مورد

گناهکار بودن و یا بی گناه بودن آنها نظر بدهیم، اما تأکید داشتیم که ما معتقدیم که حتی یک گروه

مارکسیستی هم شایستگی آن را دارد که حقوقی به آنان داده شود. این اثر در آمریکا که از حقوق به

رسمیت شناخته شده آنها ممانعت می شود مانعی است، برای نیاز دو کشور برای بسط روابط دو جانبه.

6 میناچی تمام مدت با دقت گوش می داد. او چند سؤال به خصوص راجع به شیبانی پرسید و به نظر

آمد که حد اقل مایل است تا برای کمک به او تلاش کند. او همچنین پرسید که اگر بتوان ترتیباتی داد، آیا

سفارت مایل است فردی را به منظور بررسی شرایطی که اعضای حزب کارگران سوسیالیست در آن

نگهداری می شوند، بفرستد؟ کاردار در حالی که به صورت تأیید جواب داد، اظهار داشت که سوئیفت، به

عنوان کارمند مسئول سفارت در امور حقوق بشر، برای رفتن مهیا خواهد شد. میناچی گفت که چند روز

طول می کشد تا در مورد امکان عملی بودن این دیدار تحقیق شود و اینکه او بعدا تماس خواهد گرفت.

7 نظریه: میناچی بدون تردید مسئله را درک می کند. همچنین او تقریبا به طور کامل می خواهد کمک

کند. ما مطمئن هستیم که او هر کاری بتواند می کند، اما این یک حقیقت ناخوشایند است که کنترل اداره

دادگستری ایران در قسمت انقلابی در اختیار اشخاصی مانند او نیست.

تامست


ایران: محیط ارتباطات رساله توضیحی

ص: 463

سند شماره (31)

از: سفارت آمریکا در تهرانتاریخ: 10 سپتامبر 79 19 شهریور 58

به: آژانس روابط بین الملل در واشنگتن دی سی. فوریخیلی محرمانه

موضوع: ایران: محیط ارتباطات رساله توضیحی

1 (تمام متن خیلی محرمانه)

2 پیشنهاد می کنیم که رساله مکافی تا دو بخش آخر که قابل توسعه است استفاده شود، ضمنا

توضیحات لازم نیز داده شده است، پیشنهاد می شود که دو قسمت نیز به بخش امکانات اضافه گردد:

1) سطر دوم باید این طور نوشته شود که «آیت اللّه خمینی علاوه بر رهبریت سیاستها و برنامه های

محافظه کارانه اسلامی ایران، شدیدا طرفدار اتحاد جهان اسلام بوده و دشمن احکام و اولویتهای اساسی

غرب می باشد.»

2) بخش زیر را اضافه نمایید: دسترسی محدود ما به اشخاص برجسته ایرانی چه در بخش خصوصی

و چه در بخش دانشگاهی به خاطر وحشتی است که نتایج تماس با آمریکاییها به خصوص مقامات رسمی

آمریکایی در بردارد.

3 کاوش جهت یافتن محدوده های ارتباطی در 6 ماه یا یکسال آینده بسیار حائز اهمیت است، اما

قبول نمایید که در عمل باید احتیاط بسیار به کار برد و به ایرانیان اجازه داد که سرعتشان را تنظیم نمایند.

برای تشریح جو متغیر و سخت اینجا لازم می دانم وقایع چند روز گذشته را که باعث شد آژانس روابط

بین المللی بتواند به طرز موفقیت آمیزی 16 ایرانی برجسته (شامل یازده ناشر و روزنامه نگار) را به محل

اقامت کارمند امور سیاسی برای یک شام، مصاحبت و تحقیق VCR دوستانه دعوت کند، متذکر شود. این

واقعه درست در روز بعد از حمله روزنامه های ایران با تیتر درشت به نقشه CIA برای «تجزیه» ایران

(کردستان / خوزستان) صورت گرفت. کارمند امور سیاسی و مأمور محلی به شیراز سفر کردند و توانستند

با وکیل محلی مشهور و عضو پیشین هیئت انجمن ایران و آمریکا ملاقات نمایند در حالی که این شخص از

نشستن در وسیله نقلیه به همراه مقامات آژانس روابط بین الملل آمریکا و یا ظاهر شدن با آنان در انظار

عموم امتناع می ورزید. ملاقات محرمانه ای در خانه شخصی سومی صورت گرفت.

4 ما معتقد هستیم که نیاز مبرم کنونی ما یک «کارمند امور فرهنگی عالی » به اضافه یک ایرانشناس

است که فارسی را خیلی خوب بداند و یک رابط بسیار عالی باشد چنین شخصی برای پر کردن فاصله

ارتباطی و فعالیت برای ایجاد ارتباط فرهنگی خصوصا در بخش دانشگاه و حتی شاید در میان رهبریت

اسلامی ضروری است. به این منظور پیشنهاد می کنم که با ریجارد کاتم برای توصیه افراد مناسب تماس

گرفته شود. یک امکان جری کلینتون از دانشگاه پرنیستون است که قبلاً رئیس مؤسسه آمریکایی

تحقیقات ایرانی بود.

5 نظریه ای که در مرجع ب آینده نیز باید دنبال شود. بهترین رابط برای تحقیقات شما مهدی حایری

است که خود این نظریه از اوست و در محافل مذهبی ایران راه یافته است. تازگیها از تهران به واشنگتن

آمده است تا در دانشگاه جورج تاون به ادامه تحقیق بپردازد. هنری پرشت او را می شناسد و می تواند

ترتیب ملاقات شما را بدهد.

6 همان طوری که در تلگرافهای جداگانه گزارش خواهیم کرد. باور کنید که امکان برپاسازی فعالیت

ص: 464

انجمن ایران و آمریکا در شیراز بسیار خوب است. در حالی که استرداد ساختمان و دیگر وسایل لازم

خالی از اشکالات نیست، ولی باور کنید که چه ساختمانی در دسترس باشد و چه نباشد (در صورت نیاز

می توانیم مکانی اجاره کنیم) این مرکز 20 ساله زبان (در شیراز) و نهاد خیلی معتبر نقش حیاتی در دوباره

سازی روابط ایران و آمریکا در این شهر مهم دارد.

7 تا بهار یا سال آینده به نظر من بار دیگر خواهیم توانست ایرانیان را در برنامه بازدیدهای بین المللی

به خصوص برنامه های چند منطقه ای درگیر سازیم. بخش روزنامه نگاری به نظر امیدوار کننده تر

می باشد.

8 در جواب نکات خاصی که در جلسه مورد بحث قرار گرفت، ما برداشتهای زیر را ارائه می کنیم:

الف: مسافرت متخصصین آمریکایی و شخصیتهای معروف به ایران: اینگونه سفرها بسیار مفید است ولی

به منظور کسب فایده بیشتر بهتر است، اینگونه سفرها محرمانه ترتیب داده شود (تماس آشکار مقامات

دولتی آمریکا مثمرثمر و آسان نمی باشد). البته ممکن است استثناهایی وجود داشته باشد. (مثلاً، ملاقاتی

که از طریق ویلیام گریفت انجام شده بود خیلی موفقیت آمیز بود)، به خصوص در باره متخصصین شایسته

در سیاست خارجی و احتمالاً دیگر محدوده ها. این گونه سفرها اگر به وسیله اشخاص مردمی صورت

گیرد خیلی خوب است، اما اگر ایالات متحده پیشخدمت شد، مفاهیم سیاسی باید مورد توجه قرار گیرد(

عطف به منابع که در رساله اصلی آورده شده). اگر به طور خصوصی صورت پذیرفت افراد بایستی که با

ایران جدید بستگی و در آن اعتبار داشته باشند و چون سفیر یانگ نسبت به هدف بهبود روابط ایران و

آمریکا متعهد باشند.

ب: رهبران مذهبی ایرانی در آمریکا در بزرگداشت سالگرد هجرت: موافقیم، ولی اعتراف می کنیم که

احتمال نمی رود رهبران مذهبی حضور پیدا کنند. احتمال بیشتر این است که متخصصین اسلامی ایران

(دانشگاهیان) در مراسم شرکت کنند. این موضوع به هیچ وجه دلخواه نبوده و تنها به عنوان راه دوم

می تواند، توصیه گردد. حمایت و پشتیبانی مادی باید در اختفا از طریق کمیته بزرگداشت هجرت ترتیب

داده شود و شامل نمایندگانی از دیگر کشورها نیز باشد.

ج: دانشمندان ایرانی در آمریکا: در حال حاضر مناسب نیست (بجز در مورد برنامه فولبرایت)، اما

بعدها با آرامتر شدن اوضاع و باز شدن دانشگاهها قابل توصیه است. توصیه می کنیم از افراد به خصوص

در مجمعی بین المللی چون سمینار سالزبورگ، اجتماعات بین المللی دانشگاهی، جلساتی از نوع

ASPEN (اگر چه خود ASPENبه خاطر ارتباط با بنیاد پهلوی زیاد مناسب نیست) استفاده کنید.

د: کنفرانس دانشجویان ایرانی: می توان از کنفرانس NAFSA که به وسیله دانشجویان ایرانی برگزار

می شود برای بحث پیرامون مشکلات دانشجویان ایرانی در آمریکا استفاده نمود. (ولی چندان رغبتی

نسبت به آنها ندارد) باور کنید با در نظر داشتن موضع طرفدار چپ و ضد خمینی و بعضی دانشجویان

ایرانی در اینجا و در ایالات متحده این موضوع ناگزیرا مفاهیم فرعی سیاسی مشکوکی را به وجود

می آورد.

9 باور کنید وقتی که میزبان کارمندان اجازه دهد، صدای آمریکا بایستی بخش برنامه به زبان فارسی

را مورد توجه قرار دهد.

1) مطالب بیشتری درباره وقایع ایران. خارج از محدوده سیاسی

ص: 465

2) مجموعه ای از مطالعات و مراکز اسلامی در آمریکا،

3) مصاحبه با دانشمندان آمریکایی (ایران شناسها)، مقامات رسمی و چهره های مردمی مناسب

(مانند، سفیر یانگ و رمزی کلارک)

10 کاردار موافقت می کند.

11 امیدواریم نکات اشاره شده به اهداف شما کمک کند. تقاضا می شود مکانی در هر گونه ارتباطات

دیگر که درباره این امور جریان می یابد جزو مخاطبین دریافت کننده رونوشت قرار گیرد.


مدرسه برای پسر وزیر میناچی

سند شماره (32)

از: سفارت آمریکا تهرانتاریخ: 16 سپتامبر 79 25 شهریور 58

به: وزارت امور خارجه واشنگتن دی سی. فوریمحرمانه

موضوع: مدرسه برای پسر وزیر میناچی

1 پسر وزیر ارشاد ملی میناچی قصد دارد پاییز در دانشگاه جورج واشنگتن در رشته فوق لیسانس

دانشکده مهندسی مکانیک حضور یابد. پسر میناچی به نامه علی میناچی برای شروع دانشکده در تاریخ

4 سپتامبر تأخیر داشته و تا تاریخ 26 سپتامبر به آمریکا وارد نخواهد شد.

2 خیلی ممنون خواهم شد اگر وزارت امور خارجه با اداره پذیرش بخش فوق لیسانس تماس گرفته

برای اطمینان اینکه پسر میناچی هنوز هم پذیرفته خواهد شد.لینگن


مدرسه برای پسر وزیر میناچی

سند شماره (33)

از:وزارت امور خارجه واشنگتن دی سی.تاریخ: 17 سپتامبر 79 26 شهریور 58

به:سفارت آمریکا تهران فوریخیلی محرمانه

موضوع: مدرسه برای پسر وزیر میناچی

1 ثبت نام نهایی در دانشگاه جورج واشنگتن برای ترم پاییز در تاریخ 17 سپتامبر به پایان رسید، اما

دانشگاه استثنائا موافقت کرد که علی میناچی را بپذیرد و برنامه مناسب منجمله تدریس خصوصی در

صورت نیاز برای او ترتیب دهد.

علی میناچی باید بلافاصله پس از ورودش به واشنگتن با آقای ویلیام شاناهان رئیس پذیرش

مهندسی در شماره 725 خیابان 23 N.W اطاق 103 تماس بگیرد.ونس


آقای وزیر عزیز

سند شماره (34)

سفارت ایالات متحده آمریکا

تهران ایران19 سپتامبر 1979 28 شهریور 1358

آقای وزیر عزیز:

سفارت در تاریخ 16 سپتامبر تلگراف زیر را در خصوص دیر رسیدن فرزند شما به دانشگاه جورج

واشنگتن، به وزارت امور خارجه در واشنگتن فرستاده است.

«فرزند (پسر) آقای میناچی وزیر ارشاد ملی قصد دارد در پاییز در دانشگاه جورج واشنگتن در رشته

ص: 466

فوق لیسانس در دانشکده مهندسی مکانیک حضور یابد.

پسر میناچی به نام علی میناچی برای شروع دانشکده در تاریخ 4 سپتامبر تأخیر داشته و تا تاریخ 26

سپتامبر به آمریکا وارد نخواهد شد. خیلی ممنون خواهیم شد اگر وزارت امور خارجه با اراده پذیرش

بخش فوق لیسانس تماس گرفته برای اطمینان اینکه پسر میناچی هنوز هم پذیرفته خواهد شد»

اکنون سفارت جواب زیر را از وزارت امور خارجه واشنگتن دریافت کرده است.

«ثبت نام نهایی در دانشگاه جورج واشنگتن برای ترم پاییز در تاریخ 17 سپتامبر به پایان رسید، اما

دانشگاه استثنائا موافقت کرد که علی میناچی را بپذیرد و برنامه مناسب برای او فراهم آورد منجمله

تدریس خصوصی اگر احتیاج باشد. علی میناچی باید بلافاصله پس از ورودش به واشنگتن با آقای

ویلیام شاناهان رئیس پذیرش مهندسی در شماره 725 خیابان 23 N.W. اطاق 103 تماس بگیرد.»

من امیدوارم که این اطلاعات برای شما مفید باشد. پسر شما باید موقعی که به واشنگتن می رود این

نامه را با خود ببرد تا در موقع ورودش به مقامات اداره مهاجرت نشان دهد.

دوستدار شما

ال بروس لینگن

کاردار


مدرسه پسر میناچی

سند شماره (35)

از: وزارت امور خارجه واشنگتن دی سی.تاریخ: 5 اکتبر 1979 13 مهر 58

به:سفارت آمریکا در تهران محرمانه

موضوع: مدرسه پسر میناچی

1 (تمام متن محرمانه )

2 طبق اطلاع واصله آقای علی میناچی در دانشکده مهندسی در دانشگاه جرج واشنگتن ثبت نام

کرده و الآن سرکلاس می رود.کریستوفر

سند شماره (36)

خیلی محرمانه

از:وزارت امور خارجه واشنگتنتاریخ: 12 اکتبر 79 21 آذر 58

به:سفارت آمریکا تهران

گزارشگر: هنری پرشت

موضوع: ملاقات پیشنهاد شده

1 تمام متن خیلی محرمانه

2 گذشته از چیزهای دیگر (برای مثال: هیچ تظاهرات خصمانه ای برنامه ریزی نشده) و با اجازه شما

من می خواهم که سرانجام شما را ملاقات کنم، عصر روز شنبه به پان آمریکن وارد می شوم (20 اکتبر) و

صبح روز 30 اکتبر عزیمت خواهم نمود. می خواهم که هر دقیقه بیداری را پر کنم و خودم را برای فعالیتها

کاملاً در اختیار شما بگذارم. پیشنهادات زیر را ارائه می کنم که البته ممکن است نشدنی و یا نامناسب باشد:

ملاقاتهایی با میناچی و یزدی که من در دوره قبل از انقلاب با آنها ملاقات کردم. شما را در

ص: 467

ملاقاتتان با چمران اگر که قبلا با او ملاقات نکرده اید همراهی می کنم. کسی، احتمالاً رضا صدر را، در

مورد درهم ریختگیهای بازرگانی و تلاشهای ما برای همکاری در ایجاد نظم در آن، ببینید.

آیا امکان دارد که با بهشتی یا دیگر رهبران سیاسی یا ناظران زیرک ملاقات نمود؟ اگر امکان پذیر

باشد معتقدم که ملاقات نمودن با سخنگوی انجمنهای یهودی و بهایی سودمند خواهد بود. چطور است

ملاقاتی با یهودیان دست چپی که از انقلاب حمایت می کنند، داشته باشیم؟

حدود 2 روز را در خارج از تهران می گذرانم. نظرات (شما) مورد قبول است، ولی پیشنهاد می کنم

که از طریق ساوه، کاشان و چند دهکده که می شناسم در روز جمعه به وسیله اتومبیل مسافرت کرده و یک

روز را در اصفهان گذرانده و به وسیله هواپیما صبح یکشنبه بازگردیم.

میل دارم که نهاری را به طور خصوصی با دوست قدیمی علیرضا فرهمند مثل گذشته ها بگذرانم.

3 هر چیزی را که بتوانم حمل نمایم و شما و کارمندان خواسته باشید می آورم، ماریان پیشنهاد می کند

که برای آن سوئیفت و هم کلاسیهای سابق خرید کند.


هنری عزیز

سند شماره (37)

سفارت آمریکا تهرانتاریخ: 10 اکتبر 1979 24 آذر 58

طبقه بندی نشده رسمی غیر اداری

هنری عزیز:

من از یادداشت مذاکره 17 سپتامبر شما متوجه شدم که گاه گاهی با محمود فروغی تماس دارید. وقتی

که دوباره او را دیدید امیدوارم که با او خواهید گفت که من و پنی، او و همسرش را از روی بیشترین علاقه از

روزهای قدیمی در کابل به یاد داریم.

من با شما موافقم، فروغی یک جنتلمن واقعی ایرانی است. امیدوارم که شما به او بگویید که این طریقی

است که من او را به یاد می آورم. همچنین به او بگوید که خانواده اش که شامل چندین فرزند که با

آمریکائیها ازدواج کرده اند می باشد، خوشبخت و سعادتمند باشند.

با گرمترین درودها

دوستدار شما

بروس لینگن

آقای هنری پرشت مدیر امور ایران

اداره امور خاور نزدیک و آسیای جنوبیوزارت امور خارجه، واشنگتن، دی سی.

مکان: سالن پذیرایی وزارت خارجهزمان: 17 سپتامبر 1979 26 شهریور 58

یادداشت مذاکرهمحرمانه

شرکت کنندگان: سفیر کبیر محمود فروغی

هنری پرشت بخش امور خاور نزدیک / ایران

فروغی یک جنتلمن کلاسیک ایرانی، متمدن، رفتار ممتاز، مغرور به خانواده و کشورش، و واقع گرا

است. پدرش دو بار نخست وزیر رضا شاه بود و تنها فردی بود که شاه پیر توانست در سال 1941 وقتی که

کشورش اشغال شده بود به او تکیه کند. برادرش وزیر فرهنگ شریف امامی بود و هم اکنون در زندان

ص: 468

است. محمود فروغی یک مقام ارشد وزارت امور خارجه ایران و سفیر کبیر در ایالات متحده (اوایل دهه

شصت) و افغانستان بود. او چند سال پیش به خاطر اینکه نمی توانست فساد را تحمل نماید از وزارت

خارجه استعفا کرد. پاییز گذشته هویدا از او خواست که وزیر دربار شود، چون که آنها به کسی احتیاج

داشتند که به شاه نه گوید، فروغی این شرط را مطرح کرد که یک پاکسازی واقعی منجمله در مورد اعضای

خانواده سلطنتی وجود داشته باشد، خلافکاران بزرگ باید محاکمه و اعدام شوند. فروغی انتخاب نشد و

بعدا در آن سال ایران را ترک کرد. او برای به دست آوردن تبعیت ایالات متحده اقدام نموده است.

فروغی معتقد بود که برتری ملاها یک دوره گذرا است، ولی می ترسد که ممکن است کوتاه نباشد،

ملاها برای اداره امور پیچیده کشور مجهز نیستند ولی سؤال این است که چه نوع دولتی جانشین آنها

می شود. او ایمان دارد که ملی گراهای میانه رو غلبه خواهند کرد، ولی او همچنین از قدرت فزاینده

کمونیستها می ترسد. من گفتم که بزرگترین گناه شاه این بود که ایران را از یک نسل رهبران سیاسی محروم

نمود. فروغی توافق داشت و اشاره کرد که پدرشاه هم چنین کاری را کرد. این غم انگیز است که هیچ

شخصیت مردمی خارج از روحانیت وجود ندارد در 50 1949 سنجابی، بازرگان و دیگر جبهه ملی ها

ناشناخته بودند. 3 سال طول کشید که پیروانی پیدا کنند. این احتیاج اکنون در ایران هست با 3 تا 4 سال

دموکراسی که به گروهی از رهبران سیاسی اجازه دهد که خود را نشان دهند و در صحنه ملی آزمایش

شوند. خطر این است که چپ یا راست راه توسعه سیاسی را ببندند.

من خطوط اصلی سیاستی که ما در قبال ایران دنبال می کنم را برای فروغی تشریح کردم. او فکر می کند

که این مهم است که به مردانی نظیر بازرگان قدرت بخشیده شود برای اینکه آنها مردانی پاک و قابل هستند

و تنها امید ایرانی در حال حاضر می باشند. ایالات متحده به طور بدی از شکست در انجام کامل سیاست

حقوق بشر دولت در پاییز گذشته صدمه دید. حمایت ایالات متحده از حقوق بشر یک محرک بزرگ برای

مخالفان بوده است، آنها وقتی که مخالفت شدت گرفت و حمایت آشکار وجود نداشت، ناامید شدند.

همچنین صدمه زیادی به وسیله زاهدی به آمریکا وارد شد. هر بار او به ایران بازمی گشت تا راهنماییهای

بدی به شاه بکند. دوستان آمریکا چاپلوسانه فروتنی کردند چون که ایرانیان زاهدی را پیغامبر واشنگتن

می دیدند. من به فروغی مشکل سختی را که ایالات متحده در درگیری با تمایل شاه به آمدن به اینجا روبرو

بود گفتم. آیا امکان دارد که شاه ادعایش را از تاج و تخت انکار نماید؟ فروغی گفت ما می بایستی تشخیص

می دادیم که شاه شخصی ضعیف بود که مقدراتش در هر بحرانی به وسیله دیگران نجات داده می شد. اگر

دولت موقت ایران پیشنهاد معامله ای با او می کرد، وی ممکن بود که ادعایش را پس بگیرد. ولی هیچ

دورنمایی برای این موضوع همان طور که در افغانستان بوده است وجود ندارد. شاه به سختی مورد تنفر

است. ایرانیها ممکن است فکر کنند که سه سال پیش وضعشان بهتر بود. ولی هیچ کس از عزیمت شاه

پشیمان نیست. فروغی فکر می کند خیلی خیلی برای ایالات متحده و برای غرب بد خواهد بود اگر که شاه

در اینجا سکنی گزیند. ایرانیان این را نخواهند فهمید. آنها قبولی ما را به عنوان عملی بر علیه ایران و بر علیه

منافع دراز مدت خودمان خواهند دید. بگذار شاه به آفریقای جنوبی برود. هرکسی روابط نزدیک او را با

آن رژیم می دانست. او یک دوست حقیقی ایالات متحده نبوده است و ما را برای مزیت خودش مورد

استفاده قرار داده است.

فروغی گفت که وی با میانه روترین گروه از چهار گروه شورشی افغانستان در تماس است. نماینده آنها

ص: 469

از لندن به او برای صوابدید تلفن زد. نظر او این بود که «یک جمهوری اسلامی ترتیب ندهید.»

او گفت بدبختانه، آن (جمهوری اسلامی مترجم ) برای تمامی مخالفین افغانی الزامی به نظر می رسد.

پرشت


مباحثه یک وکیل در مورد وضعیت حقوق بشر در ایران

سند شماره (38)

از: سفارت آمریکا در تهرانتاریخ: 15 اکتبر 1979 23 مهر 1358

به:وزارت امور خارجه واشنگتن دی.سیخیلی محرمانه

گزارشگر: الیزابت سوئیفت

موضوع: مباحثه یک وکیل در مورد وضعیت حقوق بشر در ایران

1 تمام متن خیلی محرمانه

2 قائم مقام کنسول سیاسی سفارت در دهم اکتبر با ع. ک. لاهیجی، وکیل برجسته و نایب رئیس

کمیته ایرانی دفاع از حقوق بشر ملاقات ناهاری داشت (منبع حافظت شود). فضای ملاقات بسیار

دلتنگ کننده بود، چرا که لاهیجی احساس می کرد امیدهای او و دیگر نیروهای مترقی برای انقلاب ایران

بر باد رفته اند و او نمی داند آنها چگونه می توانند، انقلاب را به مسیر اصلی بازگردانند.

3 لاهیجی دوست نزدیک نزیه، متین دفتری و وزیر جدید علوم آموزش عالی و فرهنگ، حسن

حبیبی می باشد. او همچنین به وزیر امور خارجه ابراهیم یزدی نزدیک بود، که به لاهیجی شغلی در وزارت

امور خارجه پیشنهاد کرده بود و او از پذیرفتن آن امتناع ورزیده بود. او پیش از انقلاب در کانون وکلا فعال

بوده و پس از فوریه یکی از اعضای گروه کوچک وکلا که خمینی را در نگارش قانون اساسی جدید یاری

کردند، بوده است.

4 وضعیت عمومی: لاهیجی گفت که در حال حاضر برای یک وکیل غیر ممکن است که بتواند در ایران

کار کند. او و دیگر اعضای کمیته حقوق بشر شب قبل از این جریان به طور جدی درباره امکان انحلال

کمیسیون حقوق بشر بحث کرده اند. سیستم دادگاههای انقلاب بسیار قدرتمند است. لاهیجی گفت که از

ابتدا با ایده دادگاههای انقلاب مخالف بوده چون می ترسید آنها به صورت یک نهاد دائمی درآیند. در این

دادگاهها هیچ تأمینی برای مدافع وجود ندارد.

جلسات خیلی کوتاه و مختصر بوده و عموما 2 تا 3 ساعت طول می کشد، این هیچ وقتی برای متهم

باقی نمی گذارد تا بتواند مدارکی جمع کند و از خودش دفاع کند. وکلا اجازه ورود به این دادگاهها را

ندارند. لاهیجی وکیل یکی از ژنرالهای رژیم قبل بوده است، ولی بیش از دو ماه به او اجازه ملاقات با متهم

را نداده اند، او هیچ اطلاعی از اینکه چه زمانی این ژنرال محاکمه خواهد شد نداشت. کمیسیون حقوق بشر

تا به حال تعداد بی شماری نامه به خمینی و رهبران دولتی نوشته اند و در آن به این وضعیت اعتراض

کرده اند ولی تا به حال جوابی نگرفته اند. در حال حاضر بیان کردن چنین مطالبی تدریجا خیلی خطرناک

می شود. او به مورد حسن نزیه اشاره کرد، و گفت برای مثال اگر قرار باشد مقالاتی بر علیه دولت کنونی

ایران بنویسید و یا از یکی از طرفداران شاه در محاکمه اش دفاع کند، ممکن است با اتهامات و مسایل

دروغین مواجه بشود، همچنانکه نزیه شد.

5 در رابطه با فقدان قدرت در وزارت دادگستری لاهیجی گفت که این شغل دادستانهای دادگستری

ص: 470

است که درباره اتهامات وارد بر نزیه تحقیق کنند نه دادستانهای دادگاه انقلاب، شهشهانی، دادستان، خیلی

ضعیف و بدون قدرت بوده است و حتی اعتراضی هم نکرده بود. لاهیجی صریحا فکر می کند که سیستم

دادگاهها بیش از پیش اسلامی خواهد شد و دادگاههای انقلاب قضاوتهای خیلی خلاصه حداقل تا

هنگامی که خمینی در قدرت است باقی می ماند، و در سیستم جدید جایی برای وکلای تحصیل کرده غرب

وجود نخواهد داشت.

6 در خلال مباحثه، مأمور سیاسی نگرانی خودش را درباره سلامتی متین دفتری ابراز داشت و اظهار

امیدواری کرد که او در امان باشد. لاهیجی گفت که متین دفتری در وضع بدتری از نزیه قرار دارد، چرا که از

حمایت افرادی چون بازرگان یا شریعتمداری برخوردار نیست. لاهیجی گفت که دفتری دوست خیلی

نزدیکی است، ولی در مورد مشکلات فعلی او خود مقصر است.. او اعتبارش را نزد رهبران میانه روی

دولت موقت ایران مانند بازرگان، به خاطر ارتباط نزدیکش با گروهها چپ، از دست داده است. متین

دفتری رهبران گروههای چپ را به جبهه دمکراتیک ملی خود راه داده و اجازه داده تا آنها به وسیله

توصیه های خود او را به مواضع افراطی سوق دهند. در طی چهارماه گذشته او از سازمان خود در جهت

حمایت از فداییان استفاده کرده و همچنین سعی کرده از شرکت آنها در جنبشهای خودمختاری طلبانه

کردستان، خوزستان و ترکمن صحرا حمایت کند. این مسئله حامیان قبلی او مانند بازرگان را منزوی کرده

بود. پس از تظاهرات آزادی مطبوعات که در تاریخ 11 اوت انجام شد، زمانی که دولت انقلابی علیه او

اقدام کرد، او هیچ حامی نداشت.

نظریه: لاهیجی نگفت، ولی به نظر می رسد که اشاره کرد که متین دفتری هنوز در ایران است، اما

سفارت همچنین توسط یک رابط مطبوعاتی ایرانی مطلع شده است که متین دفتری در آلمان است.

7 مأمور سیاسی سفارت تلاش کرد از لاهیجی در مورد بهترین طریق حمایت آمریکا از کوششهایی

که برای بهبود وضع حقوق بشر صورت می گیرد، مطالبی را بیرون بکشد. اگر چه سؤال به خوبی برایش

روشن نبود، ولی به نظر می رسد که فشار پشت پرده به افرادی مانند بازرگان و یزدی را به هرگونه مقابله

علنی ترجیح می داد. به نظر می رسد لاهیجی احترام مختصری برای بازرگان قائل است و او را فردی

ضعیف، خوش نیت و کاملاً بی قدرت می دید.

نظریه: سفارت چندین هفته سعی کرده بود که با لاهیجی تماس بگیرد. اگر چه او چند دفعه خارج از

شهر بوده، ولی جالب توجه است که این ملاقات اتفاقا بلافاصله بعد از نشر خبر صحبتهای کاردار با

صباغیان درباره اعدام سناتورها صورت گرفت.لینگن


شکل گیری نیروهای مخالف داخلی

سند شماره (39)

از: سفارت آمریکا تهرانتاریخ: 16 اکتبر 1979 24 مهر 1358

به: وزارت امور خارجه واشنگتن دی سیخیلی محرمانه

گزارشگر: الیزابت آن، سوئیفت

موضوع: شکل گیری نیروهای مخالف داخلی

1 تمام متن خیلی محرمانه

2 در جلسه نهار 10 اکتبر، یکی از وکلای تهران ع. ک. لاهیجی (منبع حفاظت شود) درباره نقطه

ص: 471

نظرهای سیاسی خود با قائم مقام کنسول سیاسی سفارت بحث کرد. لاهیجی، یک غیر مذهبی میانه روی

حامی انقلاب و مخالف شاه درباره حکومت خمینی بسیار ناامید است و صریحا درصدد یافتن طرقی برای

تأثیرگذاری بر آن می باشد.

3 لاهیجی گفت در حال حاضر خمینی توده ها را در ایران کنترل می کند، از روشنفکران میانه روی

چون او برای جلوگیری از ایجاد یک حکومت کاملاً اسلامی به دست خمینی، جز کار اندکی برنمی آید.

خمینی، همچون شاه سابق، به طور فزاینده ای منزوی نگاه داشته شده و توسط افراد بله قربان گو محاصره

شده است، اکثر مشاورینش افرادی ضعیف همچون بازرگان یا فرصت طلب چون چمران و صباغیان

هستند، آیت اللّه بهشتی جهت گیری غربی، که خیلی قوی نیست دارد و یزدی نیز همچنین بسیار جاه طلب

است.

4 لاهیجی خاطرنشان کرد که او در ابتدا از خمینی پشتیبانی می کرد، اما خمینی از زمانی که لاهیجی

او را در پاریس دیده بود تغییر کرده است. در آن زمان، خمینی به میانه روها گفته بود که روحانیون باید

خارج از صحنه سیاست قرار گیرند. لاهیجی گفت او و بسیاری از حقوقدانان دیگر (شامل وزیر جدید

فرهنگ و آموزش عالی، حسن حبیبی) پیش نویس اصلی قانون اساسی را بر طبق اصول غربی نوشته

بودند. حبیبی پیش نویس را درست قبل از اینکه خمینی تهران را به مقصد قم ترک کند به او داده است.

خمینی گفت که پیش نویس را دوست دارد ولی مایل است با رهبران مذهبی قم در این باره بحث کند. این

رهبران نسبت به غیرمذهبی بودن پیش نویس اعتراض کردند و زمانی که خمینی پس از چند هفته این


پیش نویس را به حقوقدانان برگرداند، تغییرات اسلامی زیادی در آن گنجانده شده بود. حقوقدانان این

تغییرات را در پیش نویس وارد نمودند و پیش نویس، که لاهیجی فکر می کرد قابل قبول باشد، به مجلس

خبرگان فرستاده شد و اکنون آن چنان تغییر یافته که قابل بازشناسی نیست. لاهیجی فکر می کرد که

خمینی در تعقیب قانون اساسی اسلامی تری است که توسط مجلس خبرگان تنظیم شود، مخصوصا او به

دنبال ایده ولایت فقیه می باشد. قدرت مطلقه، مطلقا ایجاد فساد می کند و خمینی ظاهرا تصمیم گرفته که

باید خودش مملکت را اداره کند.

5 لاهیجی گفت در حالی که پشتیبانی توده های مردم، هنوز از خمینی قدرتمندترین مرد ایران را

می سازد، او تمام گروههای مترقی را بیزار کرده است. متجاوز از دو هفته گذشته این گروهها گفتگوهایی را

آغاز کرده اند تا نیروهایشان را در یک گروه جمع کنند تا بتوانند خمینی را مجبور کنند که در پیش نویس

قانون اساسی تجدید نظر کند. سازمان دهندگان این گروه امیدوارند که بتوانند جبهه ای از میانه روهای

مسلمان و رهبران غیر مذهبی به وجود آورند. آنها قصد ندارند هیچ یک از چپگرایان مسلمان یا فداییان را

در فعالیتهایشان شرکت دهند چون اختلافات طرفداران شریعتمداری و چپیها خیلی زیاد است. گروه

جدید متشکل است از مسلمانان میانه رو در حزب جمهوری خلق مسلمان که در رابطه با شریعتمداری

است و میانه روهای غیرمذهبی جبهه ملی کاظم حبیبی (احتمالاً حسیبی باشد مترجم ) و جنبش حسن

جوادی (بلکه حاج سید جوادی باشد مترجم). مضافا این گروهها در حال مذاکره با مجاهدین خلق

هستند، چون آن را یکی از قویترین نیروها در ایران می دانند.

نظریه: سفارت شایعاتی را دریافت کرده بود که نیروهای میانه رو در حال تلاش برای سازماندهی

خود می باشند، ما نشنیده بودیم که آنها سعی می کنند تا مجاهدین را نیز زیر چتر خود بیاورند.

ص: 472

(دست زدن به چنین عملی) چه از سوی میانه روها و چه از جانب مجاهدین که با مرگ طالقانی، یک

منبع اصلی پشتیبانی در میان روحانیت را از دست داده اند، قابل درک است. به خوبی ممکن است که بین

شریعتمداری / مجاهدین پیوندی در حال رشد کردن باشد، چون به طوری که گزارش شده روزنامه ارگان

حزب جمهوری خلق مسلمان هم اکنون با کمک مجاهدین چاپ می شود (سفارت نمی تواند این گزارش را

تأیید کند). یک ائتلاف شریعتمداری / مجاهدین / جبهه ملی می تواند بسیار نیرومند و سهمگین باشد. به

هر حال این احتیاج به یک رهبری دارد و سفارت تردید دارد که شریعتمداری مایل باشد که از برج آجر

گلیش، پایین بیاید و در سنگر بجنگد. حتی اگر او مزاجا و خلقا برای رهبری یک جناح مخالف سیاسی

شایسته باشد (که او نیست). روابط گذشته او (شریعتمداری) با رژیم شاه او را به واسطه امکان افشاء این

معاشرتها، لکه بردار و زخم پذیر می سازد، به علاوه تنها معدودی از روحانیون مایلند که آشکارا از خمینی

ببرند و خود را در معرض اتهام تضعیف وحدت انقلابی قرار دهند.لینگن


نظرات یک دیپلمات ایرانی در مورد کشورش

سند شماره (40)

از:دفتر وابسته دفاعی آمریکا اسلو نروژتاریخ: 22 اکتبر 79 30 مهر 58

به: سازمان اطلاعات دفاعی واشنگتنسری

موضوع: نظرات یک دیپلمات ایرانی در مورد کشورش

خلاصه: این گزارش در مورد نظرات یک دیپلمات ارشد ایران در باره دلایل اصلی سقوط شاه، دولت

کنونی و تحولات ممکن در ایران می باشد.

جزئیات: نظرات زیر توسط یک دیپلمات ارشد ایرانی که به مأموریت به اسلو گمارده شده، در یک

مراسم رسمی که توسط مقام SRE (نام دیگر سیا م ) اسلو برگزار شد ارائه گردید.

1 در مورد دلایل اصلی سقوط شاه: افراد ارشد نادرست دولت که شاه را احاطه کرده بودند و سیاست

حقوق بشر ایالات متحده دلایل اصلی و اولیه می باشند. در ایران فقط دو طبقه از مردم وجود دارند:

ثروتمند و فقیر. فقیرها همیشه می دانستند که ثروتمندان تا حدی به وسیله دزدیدن چیزی که به فقرا تعلق

داشت ثروتمندتر می شدند، ولی آنها حس می کردند که کاری در مورد آنها نمی توانستند انجام دهند و

انجام ندادند، تا اینکه آنها شروع به اطلاع پیدا کردن در مورد حقوق بشر نمودند. فقر آن موقع بود که

خمینی قادر شد پیروانی برای خود جلب نماید که به تدریج شاه را سرنگون کنند. همان طور که آشکار شد

ما یک دیکتاتور تحصیل کرده را با یک دیکتاتور تحصیل نکرده مبادله کردیم.

2 در مورد دولت فعلی: خمینی بیش از دو سال دوام نمی آورد. ما همیشه روحانیون را به عنوان انگل

تصور می کردیم، و اکنون آنها کشور را اداره می کنند. خمینی یک مرد سالخورده است که به هیچ کاری

عادت ندارد. او قادر نخواهد بود که فشار مقامش را تحمل کند. یا می میرد و یا خصوصیات سالخوردگی را

پیدا می کند. اگر دومی اتفاق بیافتد، مردم خواهند فهمید و آنها از پیروی از او دست خواهند کشید. او کشور

را خراب می کند. فقرا اکنون کمتر از آنچه که قبلاً داشتند دارند و آشوب در کشور مطمئنا تا زمانی که کارها

بهتر شود و پیشرفت ظاهر شود، فروکش نخواهد کرد. وقتی از او در مورد شرایط جاری در دولت سؤال

شد، او گفت، مشکل می شود فهمید، چونکه او هیچ تماس مستقیمی با ایران ندارد و بیشتر اطلاعاتش را از

طریق سخن پراکنی های بی. بی. سی دریافت نموده است.

ص: 473

3 در مورد تحولات سیاسی آتی در ایران،وقتی که نفوذ خمینی شروع به کاهش پیدا کردن نمود یا

بمیرد، شخصی که در حال حاضر بتوان او را قادر به تشکیل یک دولت جدید مورد توجه قرار داد، وزیر

امور خارجه، ابراهیم یزدی خواهد بود. از او به خوبی یاد می شود و پایگاه قدرتی را که از آنجا شروع نماید

دارا می باشد. وقتی از منبع سؤال شد در مورد یزدی چه احساسی دارد او پاسخ داد که یزدی یک فرد

تحصیل کرده است و از خمینی برای کشور بهتر می باشد.

نظریه: منبع در طول گفتگو با گزارشگر صریح و رک بود و به نظر رسید واقعا از تشریح مشکلات ایران

لذت می برد. اگر چه او صریحا این را نگفت. ولی به طور ضمنی رسانید که وقتی دوره او تمام شد احتمالاً

وی به ایران باز نخواهد گشت و با ارزیابی نظراتش در ارتباط با دولت وی گزارشگر معتقد است که او

تصمیم خواهد گرفت، بازنگردد.


گردهمایی هفتگی حزب جمهوری خلق مسلمان ایران

سند شماره (41)(1)

گزارش در مورد گردهمایی هفتگی حزب جمهوری خلق مسلمان ایران که در جمعه 19 اکتبر 1979 (27

مهر 1358) در دفتر حزب در تهران برگزار شده است

تهیه شده به وسیله علیرضا جهان شاهی

گردهمایی هفتگی جمعه گذشته حزب جمهوری خلق مسلمان پنجمین یا ششمین میتینگی بود که

حزب هفته های اخیر برپا کرده است و بر طبق گفته اشخاصی که در تمام این جلسات هفتگی شرکت

کرده اند، افزایش مؤثری در افراد شرکت کننده بوده است. اولین میتینگ فقط حدود 100 نفر را جلب کرد،

ولی این آخرین جمعه بیش از 1500 نفر برای شرکت در میتینگ تلاش کرده بودند.

موضوع اصلی سخنرانیها که به وسیله چند نفر از مقامات بالای حزب جمهوری خلق مسلمان ایراد

شد، چیزی جز موضوع ولایت فقیه نبود. تمام سخنرانان از شکلی که مجلس خبرگان ماده مربوط به

ولایت در قانون اساسی را تصویب کرد، انتقاد می کردند.

اولین سخنران رحمت اله مقدم مراغه ای بود که نماینده مجلس خبرگان از استان آذربایجان می باشد.

مقدم مراغه ای گفت: انقلاب ایران به وسیله یک گروه و طبقه خاص صورت نگرفت، بلکه تمام توده های

ایرانی، دانشجویان، کارگران، و روشنفکران در آن شرکت کردند، ولی در آخرین مراحل این انقلاب جامعه

مذهبی ایران نقش تاریخی خود را بازی کرد و رهبری انقلاب را تحت راهنمایی امام خمینی به دست

گرفت. این اشاره به امام خمینی در حقیقت یکی از معدود اشارتی بود که مستقیما به خمینی شد. برای تمام

جلسه سخنرانان منجمله مقدم مراغه ای از اشاره به خمینی اجتناب ورزیدند.

مقدم مراغه ای از ولایت فقیه انتقاد می کرد و به عنوان یک مثال از مشکلات پنهانی (احتمالی) که این

ماده از قانون اساسی در آینده می تواند به وجود آورد، گفت: فرض می کنیم که ما یک فقیه به عنوان

بالاترین مقام کشور داشته باشیم و همان طور که مجلس خبرگان تصویب کرد او فرمانده کل نیروهای

مسلح کشور است. فرض کنیم که نوعی از مشکل در کردستان، جایی که اکثریت مردم شیعه نیستند و

پیروان بخش سنی اسلام هستند، داشته باشیم. اگر فقیه تصمیمی بگیرد که نیروهای مسلح ایران را به

کردستان اعزام کند که با آشوب مقابله کنند. مردم کردستان می توانند بگویند که چیزی که دارد اتفاق

1- تصاویر لاتین این سند یافت نشد.
ص: 474

می افتد این است که در حقیقت ارتش شیعه با دستورات مستقیم رهبر مذهبی شیعه دارد می آید که مردم

سنی کردستان را نابود کند. این می تواند به عنوان شروع یک جنگ فرقه ای در کشور باشد.

دومین سخنران دبیر کل حزب جمهوری خلق مسلمان دکتر علیزاده بود (نام کوچک او در حال حاضر

در دسترس نیست) او شنوندگان را به وسیله شروع سخنانش با شعار معروف دوران گذشته سلطنتی (خدا،

شاه، میهن) تکان داد. شاه مخلوع سالهای زیادی تلاش کرد که یک سری از اختیارات و برتریها را برای

انجام چیزهای شخصی به دست آورد ولی او در به دست آوردن تمام آنچه که می خواست، موفق نبود.

حالا که ما انقلاب کرده ایم چیزی که اتفاق افتاده است این است که ما تمام آن برتریها و اختیارات و

قدرتهای مخصوص را که شاه به دنبالش بود توی یک سینی انباشته کرده ایم و می رویم که آن را به فقیه

عرضه (تعارف ) کنیم. این چیزی نیست که مردم ایران برای آن انقلاب کردند اگر فقیه امام خمینی باشد

هیچ سؤالی نیست ولی ما چگونه می توانیم مطمئن باشیم که بعد از خمینی شخصی با شرایط مشابه رهبری

مذهبی را به دست می گیرد و بنابراین فقیه زمان می شود. این (ماده مربوط به ولایت فقیه) یک عمل

خیانت آمیز بر علیه نسلهای آینده مردم ایران است، ما انقلاب نکرده ایم به این منظور که زمینه را برای یک

نوع دیگر استبداد آماده کنیم.

من پس از این سخنرانیها به پشت جایگاه رفتم تا با مقدم مراغه ای و جند نفر دیگر از مقامات حزب

صحبت کنم. در این گفتگو مراغه ای می گفت که حتی رهبری مذهبی تشخیص داده است که قادر نخواهند

بود که موضوع ولایت فقیه را با فرم فعلی آن به مردم ایران عرضه کنند. او اضافه کرد: مجلس خبرگان

تصمیم گرفته است که یک بحث جدید را در مورد این موضوع شروع کند و من امیدوارم که تحولاتی در

این رابطه امکان پذیر باشد.

یکی از همکاران مراغه ای، یک مجتهد که با آخرین مد عرب لباس پوشیده بود، عقیده داشت که هیچ

کجای قرآن به طور مستقیم یا غیر مستقیم اشاره ای به ولایت فقیه نشده است. او می گفت: این اشخاص

دارند یک مذهب جدید من درآوردی با تمام این مزخرفات درباره ولایت فقیه را شروع می کنند.

یک تحول جالب در هفته های گذشته ورود احمد خمینی جوان، به بحث درباره ولایت بوده است. او

ورودش را با نامه ای به رئیس مجلس خبرگان آیت اللّه منتظری اعلام کرد. خمینی جوان پرسید چه خواهد

شد اگر فقیه زمان یک عراقی، یک کویتی یا یک پاکستانی باشد؟ آیا او هنوز بالاترین مقام و فرمانده کل

نیروهای مسلح در ایران خواهد بود؟ منتظری جواب داد که در چنین موردی فقیه قبل از اینکه اختیاراتی

را که برای او در قانون اساسی منظور شده است به دست بگیرد باید به تابعین ایران دربیاید.

در دومین نامه اش به منتظری، درحالیکه حمایتش را برای ایده ولایت فقیه تاکید می کرد، گفته است که

حدود و مرزهای این موضوع به منظور اجتناب ورزیدن از سردرگمی های آینده به وضوح باید تعریف

شود.

«همانطور که شما به خوبی آگاهید هیچکس نمی تواند بگوید که یک فقیه بایست به ایران باشد و چنین

شرط قبلی در هیچ کتاب فقهی که ما از آن بااطلاعیم وجود ندارد. چیزی که باید توجه شود این نیست که

چه کسی را شیعیان ایران به عنوان فقیه شناخته شده زمان در نظر دارند بلکه چه کسی را شیعیان ایران به

عنوان فقیه شناخته شدن زمان در نظر دارند. شما می دانید که بین 100 تا 150 میلیون شیعه در جهان

وجود دارند که فقط 27 میلیون آنها شیعیان ایران می باشند. به عبارت دیگر نجف را پیروی می کنند.

ص: 475

شخصیت های شیعه ایرانی هستند که در نجف اقامت دارند وی چه انفاق خواهد افتاد اگر دولت عراق

تصمیم بگیرد که تمام ایرانیان منجمله رهبری مذهبی شیعه را از نجف از خارج کند. در این حالت

شخصیت برجسته شیعه در نجف یک عراقی می شود و او بالاترین تعداد پیروان در جهان شیعیان را رهبری

می کند.

شما گفته اید که فقیه باید به ایران بیاید. بر طبق تصویبات مجلس (خبرگان) این فقیه است که می گوید

چه باید اتفاق بیفتد و یا نیفتد. بنابراین قوانین و مقررات تصویب شده بوسیله مجلس (خبرگان) نمی تواند

بگوید که فقیه مجبور است که به ایران بیاید. این تصمیم اوست اگر تصمیم بگیرد که به ایران نیاید آیا این

بدین معنی نیست که او قدرت فقیه وقت را از دست خواهد داد؟

تاکنون جوابی از طرف آیت اله منتظری وجود نداشته است.

در میتینگ جمعه این هفته حزب جمهوری خلق مسلمان یک مرد از میان جمعیت یادداشتی برای

مقدم مراغه ای فرستاد و پرسید که آیا او می تواند به جایگاه بیاید و برای شنوندگان صحبت کند.این فرصت

به او داده شد و او به خوبی جمعیت را به یک حالت شعار دادن کشانید. «اسلامی که ما در رفراندوم به آن

رأی دادیم اسلام دکتر علی شریعتی بود نه اسلام...»

مردم که در میتینگ بودند از این شعار واقعا خوششان آمد و مرد را برای چندین دقیقه تشویق کردند.

آشکارا او نام خمینی را از آن چیزی که گفت کنار گذاشت.


میانه روی، آیا شانسی دارد؟

سند شماره (42)

از: سفارت آمریکا تهرانتاریخ: 26 اکتبر 79 4 آبان 58

به:وزارت خارجه واشنگتنخیلی محرمانه

موضوع: میانه روی، آیا شانسی دارد؟

1 تمام متن خیلی محرمانه

2 خلاصه: احزاب سیاسی میانه روی ایران که در زمان انقلاب فعال بودند و گذشته ای طولانی از

مخالفت با شاه را دارا می باشند، به وسیله آن گروهها و افرادی که تعبیری کوته نظرانه و مستبدانه از اسلام را

دنبال می نمایند به عقب رانده شده اند. در طول چند هفته گذشته گروههای میانه رو که از یک جامعه

متوازن تر همانند یک سوسیال دموکراسی غربی طرفداری می کند به صدا درآمده اند. آنها در حالی که

مستقیما از آیت اللّه خمینی انتقاد نمی کنند، انتقاد خودشان را روی بعضی شکستهای آشکار رژیم فعلی

متمرکز نموده اند. موضع سیاسی این گروهها هنوز مشکوک می باشد. آنها خودشان را از طریق معدودی

سخنگوی غیر روحانی، برخی روحانیون لیبرال و تعدادی روزنامه کوچک مطرح می کنند. اگر چه آنها

هنوز یک نیروی اصلی در صحنه سیاسی ایران نیستند این گروهها قادر بوده اند که خودشان را به اندازه

کافی سازماندهی کنند با عقاید مخالف با عقاید دستگاه حاکم را ابراز نمایند. پایان خلاصه.

3 نقش میانه روهای روحانی و غیر روحانی جانشینان هنوز یک موضوع مورد بحث است. از

زمان انقلاب شخصیتهایی مثل متین دفتری، نزیه، فروهر، سنجابی، و خود بازرگان به وسیله خمینی و

متحدانش که در بینش حکومت روحانیون بر ایران وی مشترک هستند تحت الشعاع قرار گرفته اند. تمام

این حامیان خمینی روحانی نیستند، آنها شامل «ملاهای غیر روحانی » از قبیل قطب زاده، یزدی، چمران،

ص: 476

طباطبایی و دیگران می باشند. این گروه بر دولت، مطبوعات، شورای انقلاب و مجلس خبرگان مسلط

شده اند. گروه مخالفانش را نادیده گرفته و عاجز نموده است. بازرگان بدون قدرت باقی می ماند، متین

دفتری و نزیه مخفی هستند، فروهر نادیده گرفته می شود، و سنجابی با تنفر شغلش را رها کرد و کشور را

ترک کرد.

4 اگر چه موضع احزاب میانه رو هنوز خیلی شکننده است، در هفته های اخیر آنها علائمی از حیات


نشان داده اند، اگر جه مهمترین ارگانهای آنها منجمله روزنامه آیندگان و مجله فکاهی آهنگر در اوت

توقیف شدند، آنها شروع به انتشار روزنامه های کوچک از قبیل خلق مسلمان (از حزب جمهوری خلق

مسلمان)، جنبش ( منتشر شده بوسیله علی اصغر حاج سید جوادی )، جبهه آزادی از حزب ایران و آزادی

از جبهه دموکراتیک ملی، نموده اند. اگر چه تیراژ این روزنامه محدود است و نفوذ چاپی کمتری از سه

روزنامه بزرگ (کیهان، اطلاعات و بامداد) دارند، آنها تفسیرهای اساسی و انتقادی در مورد وقایع ارائه

می کنند تفسیری که اغلب باتفسیر رسمی در تضاد است.

5 برای شش هفته گذشته، حزب جمهوری خلق مسلمان، گردهماییهایی در بعد از ظهر جمعه ها در

دفتر مرکزی خود ترتیب داده است. اگر چه اولین جلسه فقط حدود صد نفر را جلب نمود. مأمور سیاسی

سفارت و دستیار سیاسی در گردهمایی 19 اکتبر شرکت کردند و جمعیتی بیش از 1500 نفر را دیدند.

جمعیت عمدتا طبقه متوسط و تحصیل کرده بودند. زنان زیادی در آنجا بودند، برخی با حجاب و تعدادی

روحانی. سخنرانان شامل احمد علیزاده دبیر کل حزب جمهوری خلق مسلمان و رحمت اللّه مراغه ای رهبر

جنبش رادیکال و نماینده آذربایجان شرقی در مجلس خبرگان، بودند، اگر چه مستمعین و سخنرانان هیچ

علاقه ای به رژیم گذشته نداشتند، چند اشاره به آیت اللّه خمینی وجود داشت و هیچ گفته ضد آمریکایی

وجود نداشت.

6 آنها به وسیله حملاتشان به آخوند بازی، مجلس خبرگان و تلاشهای برقراری یک دیکتاتوری

روحانیون از طریق ولایت فقیه بزرگترین پاسخ را دریافت نمودند. یکی از سخنرانان تپش جمعیت را

مشاهده نمود وقتی که وی گفت: «ما اسلام دکتر شریعتی را می خواهیم، ما اسلام... را نمی خواهیم» و پایان

را برای جمعیت خالی گذاشت که آن را پر کنند. هم مقدم مراغه ای و هم علیزاده از ولایت فقیه انتقاد

می کردند. دومی گفت: «این ماده یک عمل خائنانه بر علیه نسلهای آینده مردم ایران می باشد. ما انقلاب

نکرده ایم که زمینه را برای نوع دیگری از استبداد آماده کنیم. «پس از جلسه در یک صحبت خصوصی با

مقدم مراغه ای، وی گفت که حتی رهبری مذهبی اکنون دریافته است که قادر نخواهد بود ولایت فقیه را به

شکل فعلی آن به مردم ایران عرضه کند. «مجلس خبرگان تصمیم گرفته که بحث را در این موضوع مجددا

شروع نماید. من امیدوارم که نوعی از تحولات امکان پذیر باشد.

7 میانه روها در انتقاد از ولایت فقیه، متحدانی در میان روحانیون از قبیل آیت اللّه نوری و

شریعتمداری پیدا کرده اند که در این عقیده که چنین نهادی اگر صحیح تعریف نشود، می تواند منجر به

دیکتاتوری گردد. اشتراک نظر دارند. یکی از جالبترین تحولات ورود پسر آیت اللّه خمینی، حجت الاسلام

احمد خمینی به بحث در این موضوع بوده است. در این بحثها خمینی جوان موضعی که اشتراک زیادی با

عقیده میانه روها که ولایت فقیه آن طوری که توسط قانون اساسی تعریف شده ابهاماتی مخاطره آمیز در

بردارد، اتخاذ نموده است. سفارت این مسئله را در جزئیات بیشتر در پیام جداگانه مورد بحث قرار خواهد

ص: 477

داد.

8 صراحت اخیر میانه روها تا حدی می تواند به سرخوردگی از بعضی جنبه های انقلاب، خصوصا

گرایش در جهت حکومت استبدادی روحانیون نسبت داده شود. میانه روها همچنین از ضعف آشکار

مدیریت دولت در مورد موضوعاتی مشخص برای جلب متحدین خارج از تشکیلات کوچک عادی

گروههایی از قبیل جنبش رادیکال، حزب ایران، و جبهه ملی استفاده کرده اند. برای مثال شکست آشکار

یک سیاست نظامی در کردستان درخواستهایی را برای مصالحه مطرح کرده است، حتی به وسیله

شخصیتهایی در داخل پاسداران انقلاب، یک مقاله نویس در روزنامه محافظه کار انگلیسی زبان تهران

تایمز اصرار بر خروج پاسدارهای غیر کرد از منطقه نموده است، مردم روزنامه حزب توده که به وسیله

اتهامات درگیر بودن شوروی در کردستان گزیده شده، تقاضای صلحی از طریق مذاکرات را نموده است.

فقط حزب دست راستی جمهوری اسلامی از طریق ارگان خود جمهوری اسلامی به اشاره به شورشیان

کرد به عنوان « مزدوران آمریکایی » ادامه داده است در هر صورت حزب جمهوری اسلامی به طور

فزاینده ای در موضعش منزوی شده است.

9 شکست دولت در تضمین امنیت فردی، تلاشهای خام آن در سانسور و افتضاحات مربوط به

سیستم دادگاههای انقلاب (رشوه و دزدی در سطحی وسیع که شخصیتی نه کمتر از دادستان پیشین تهران،

شخص آیت اللّه آذری قمی را درگیر می سازد) جذبه پیام میانه روی را گسترش داده است. روزنامه آزادی

در تاریخ 18 اکتبر حمله ای تند به سیستم قضایی انقلابی نمود و آن را متهم به چشم پوشی از دزدیهای

ایلیاوی دستیار سابق هادوی، دادستان کل در حالی که فاحشه ها و قاچاقچی های کوچک مواد مخدر را

به جلوی جوخه آتش می فرستند، نمود.

حمله اخیر به دو خبرنگار در ساختمان مجلس خبرگان، روزنامه خیلی مشهور قانونی اطلاعات را به

نوشتن یک مقاله شدیداللحن در صفحه اول با عنوان «اجازه دهید اشتباهات را تکرار نکنیم» سوق داد که

متذکر شد که مردم قم و تبریز در زمان شاه شورش کردند، چون که برای دهها سال اظهار و بیانشان از آنها

سلب شده بود.

10 تمام اینها به چه می رسد؟ مهمتر از همه، میانه روهای حزب ایران، جبهه ملی و دیگر گروهها یک

بار دیگر به آرزویشان می رسند و شروع به رک صحبت کردن می نمایند. در انجام آن، آنها مجبورند بر

چندین مانع بزرگ غلبه پیدا کنند.

الف: رسانه های گروهی به طور کلی در دست مخالفین آنها باقی می ماند، جمهوری اسلامی هر روز

خشمگین تر می شود و دیگر روزنامه های اصلی شدیدا محتاط هستند. در رادیو و تلویزیون، تحت هدایت

فرصت طلبانه و غیر روشنفکرانه قطب زاده به ندرت از برنامه روزانه مزخرفات کاذب مذهبی و به طور

پراکنده مزخرفات کاذب انقلابی انحراف پیدا می کند.

ب: تمام روشنفکران توسط تقبیحهای خمینی لکه دار شده اند، ادعای مشهور اوت وی که «ما

روشنفکر نمی خواهیم»، هنوز به خاطر آورده می شود. انتقادات تلخ او بر علیه فساد غربی تمام علائم

غربی منجمله کراوات را در چشم پیروانش مورد سوءظن قرار داده است.

11 این گروههای میانه رو هنوز موجودیتی پرمخاطره را در حاشیه های زندگی سیاسی ایران نشان

می دهند. امکان دارد که آنها آزادانه گذاشته شود تا جلساتشان را برگزار نمایند و روزنامه هایشان را منتشر

ص: 478

نمایند، چون که آنها به جریان سیاسی بی ربط دانسته می شوند. و به هر حال در سخنرانیهای اخیرش

خمینی به آنها اخطار کرده و از آنها به جهت حملاتشان به ولایت فقیه روحانیت به تندی انتقاد کرده است.

در یک سخنرانی برای رهبران مذهبی تهران در 20 اکتبر، خمینی مستقیما به گردهمایی حزب جمهوری

خلق مسلمان اشاره کرد، با گفتن اینکه، «اخیرا در یکی از جلساتشان یکی از همین گمراهان که چیزی

راجع به اسلام نمی داند، پیشنهاد کرده که مجلس خبرگان باید منحل شود و دیگران هورا کشیده اند... شما

که حتی در رأی گیری شرکت نکردید(برای مجلس ) هیچ حقی ندارید که این را بگویید... این رهبران

مذهبی بوده اند که به شما (مخالفین ولایت فقیه) آزادی برای گفتن آنچه که می خواهید بگویید دادند. شما

وقتی که رهبران مذهبی بر علیه شاه و پدرش در تلاش بودند، مخفی بودید، حالا شما می خواهید مجلس

را منحل کنید؟ شما قدرت انجام آن را ندارید من توی دهان شما می زنم. این را متوقف کنید و به ردیف

اسلام بپیوندید و بگذارید این کشور به نظم برسد».

12 حملات خمینی به این گروه هنوز فقط حرف هستند و غیر محتمل است که شکل سرکوبی تمام

عیار که بستن روزنامه ها و ممنوع کردن گردهمایی ها و دستگیری رهبری را در برداشته، پیدا نماید خیلی

از این گروهها او رهبرانشان سوابق برجسته ای از مخالفت با رژیم سلطنتی دارند (سوابقی که نادیده گرفتن

آن مشکل است). به هر حال روحانیت تندرو و متحدانش مشغول منزوی کردن و حمله نمودن به اهداف

منفردی از میان میانه روهایی از قبیل نزیه، متین دفتری، و فروهر بودند.

13 اگر مقامات به بد اداره کردن چنان موضوعاتی از قبیل روابط ایران اعراب، امور استانی و

دادگاههای انقلابی ادامه دهند، پیام این گروههای میانه رو می تواند پیروانی وسیعتر را جلب نماید. هر جند

محتمل نیست که آنها مخالفتی مستقیم با آیت اله و موضع او در مورد مسائلی از قبیل آنهایی که در بالا

اشاره شد بنمایند. شاید آنها بتوانند آیت اللّه را قدری وادار به دادن امتیازاتی به کسانی کنند که در مورد

حکومتی برای ایران منطبق با تعالیم برداشت خاصی که بخشی از یک فرقه اقلیت آن دین دارد، با امام

اتفاق نظر ندارند.

14 در درازمدت اگر این گروهها بتوانند برخی وابستگی ها را حفظ نمایند، آنها ممکن است راه حلی

برای انحصار قدرت به وسیله روحانیون در ایران در دوران پس از خمینی ارائه نمایند. در آن زمان اعتبار

نامه های انقلابی آنها ممکن است خیلی مهم شود. ولی برای آینده نزدیک، این گروهها احتمالاً در پیرامون

سیاست ایران به سخنگویی ادامه خواهند داد، جالب توجه است، ولی قدرت واقعی کم را دارا خواهند بود.


دهمین گردهم آیی هفتگی حزب جمهوری خلق مسلمان

سند شماره (43)

26 اکتبر 1979 در مقر حزب در تهران

دهمین گردهم آیی هفتگی حزب جمهوری خلق مسلمان

تهیه شده به وسیله علیرضا جهانشاهی در 28 اکتبر 1979 6 آبان 58

گردهمایی هفتگی علیرغم هوای سرد توجه تعداد دلگرم کننده ای از افراد را به خود جلب کرده بود و تا

آنجایی که حزب جمهوری خلق مسلمان مورد توجه است، جو در حقیقت جو خوبی بود.

تعدادی از سیاستمداران برجسته در این گردهم آیی حضور داشتند، منجمله دکتر سعید فاطمی رهبر

گروه سیاسی ایران امروز و دکتر علی راسخ افشار از جبهه ملی.

ص: 479

برخلاف گردهمایی های هفته های گذشته این گردهمایی تحت مراقبت شدید پاسداران مسلح برگزار

شد که از تبریز و قم به تهران فرستاد شده بودند. باید به خاطر سپرده شود که استان آذربایجان به طور اعم و

تبریز به طور اخص سنگرهای حزب جمهوری خلق مسلمان می باشند.

یک مقام حزب به طور خصوصی گفت که به دنبال نظرات ابراز شده به وسیله امام خمینی در طول هفته

گذشته بعضی مقامات حزب جمهوری خلق مسلمان هراس داشتند که مسلمانهای متعصب به جلسه

هفتگی حزب حمله کنند. پاسدارهای قم از گروهی بودند که از آیت اللّه شریعتمداری رهبر روحانی حزب

جمهوری خلق مسلمان حفاظت می کنند.

دکتر سعید فاطمی یکی از سخنرانان جلسه بود و وی نظراتش را بر روی دکتر محمد مصدق و تلاش او

برای ملی کردن صنعت نفت ایران در دو دهه پیش متمرکز کرد. او از دولت سؤال کرد چرا شما نفت ثروت

ملی ما را به قیمت بشکه ای 20 دلار می فروشید در حالی که دارو را از ایالات متحده کیلویی 200 دلار

می خرید؟

او قیمتهای مارپیچی که ساعت به ساعت بالا می روند را به سیاست فعلی استفاده نکردن از افراد

متخصص در مقامهایی که می توانند مورد استفاده قرار بگیرند، نسبت داد.

دکتر احمد علیزاده دبیر کل حزب راجع به وضیعت کردستان صحبت کرد و گفت راه حل سیاسی تنها

راه خارج شدن از بن بست فعلی در این قسمت از ایران است، او اضافه کرد 4 میلیون کرد در ایران وجود

دارند و هنوز حتی یک کرد در مجلس خبرگان حضور ندارد.

«من هفته گذشته در قم بودم و با آیت اللّه شریعتمداری ملاقات داشتم و از او تقاضا کردم که به تهران

بیاید و با مسئله کردها درگیر شود. اگر به او اختیار داده شود می تواند مسئله را از قم حل کند.»

سپس یک نفر از مستمعین که اظهار می داشت یک کرد است برای حضار صحبت کرد و گفت مطمئن

است که مردم در کردستان که امپریالیست و صهیونیست خوانده می شوند حتی نمی دانند آن لغات چه معنی

می دهد. او گفت من در بانه حضور داشتم وقتی که 22 نفر در جلوی دادگاه اسلامی بدام انداخته شدند و

پس از یک بازجویی 11 دقیقه و بیست ثانیه ای به وسیله جوخه های آتش کشته شدند.

به دنبال این جریان یک نفر دیگر از شنوندگان که اظهار می داشت عضوی از شورای عالی تدارکات

است، نظرات سخنران کرد را تکذیب کرد و او را یک دروغگو خواند. این موضوع باعث شد که جلسه بدو

فرقه تقسیم شود، یکی بر علیه مرد تدارکات چی که به سخنش ادامه دهد و دیگرانی که از او می خواستند که

به صحبت ادامه دهد. به خاطر آشوب دکتر علیزاده پایان جلسه را اعلام کرد، ولی سپس به تقاضای

شنوندگان جلسه یکبار دیگر تشکیل شد که دکتر علی راسخ افشار از جبهه ملی به جایگاه آمد.

دکتر راسخ افشار گفت «25 سال سیستم محمدرضا شاهی از هر ایرانی محمدرضاهای کوچکی

ساخته است. تمام ما فکر می کنیم که ما برحق هستیم و دیگران حق اظهارنظراتشان را نباید داشته باشند،

او گفت من از تمام شما می خواهم که به نام ایران و پرچم ایران هورا بکشید» و مردم حاضر از صمیم دل

فریاد کشیدند.

«هدف ما ضعیف کردن رهبران مذهبی در ایران نیست، چیزی که ما می خواهیم آنها انجام دهند این

است که مثل افراد مرده با ما رفتار نکنند. اگر آنها ما را زنده بخوانند، پس انقلاب ما زنده باقی خواهد ماند،

او گفت تمام چیزی که ما از آنها می خواهیم انجام دهند این است که به ما گوش دهند.»

ص: 480

سخنگوی بعدی رسول مهربان بود که به تازگی در مشهد بوده است و برنامه سخنرانی او در دفتر جبهه

ملی در مشهد قطع شده بود. او به حضور پاسدارهای مسلح اشاره کرد و سؤال کرد «آیا ما به مرحله ای از

بلوغ سیاسی نرسیده ایم که بتوانیم جلسات سیاسی را بدون نیاز به حضور محافظین مسلح برگزار کنیم ؟»

او اضافه نمود، «یکی از چیزهایی که رهبری را می تواند تضعیف کند گرایشات انحصاری است، اگر آنها از

اجرا و انجام سخنرانیها جلوگیری کنند در حقیقت آنها رهبریت انقلاب ما را تضعیف کرده اند.»

پس از او عضو دیگری از شنوندگان که اظهار داشت یک خلبان نیروی هوایی ایران می باشد راجع به

تجربیاتش در کردستان صحبت کرد و چیزهایی را که سخنران کرد قبلاً گفته بود تأیید کرد. او گفت «دوست

کرد ما حتی یک چهارم وقایع کردستان را گزارش نکرد و من کتابی درباره ترس و بیزاری که از اعزام به

کردستان دیدم نوشته ام و به زودی منتشر خواهد شد.»

با تاریک شدن و سرد شدن هوا شنوندگان از اطراف شروع به کم تر شدن کردند. جلسه با درخواست

مقامات حزب از مردم برای دعوت از دوستانشان برای جلسه هفته بعد پایان یافت.



کتاب بیست و نهم

افغانستان (1)

ص: 481

ص: 482

افغانستان (1)

ص: 483

بسم اللّه الرحمن الرحیم... ما، بار دیگر پشتیبانی بی دریغ خود

را از برادران مسلمان و مظلوم افغانی اعلام می داریم و

اشغالگران را شدیدا محکوم می نماییم. ما مسلمانیم و شرق و

غرب برایمان مطرح نیست، ما از مظلوم دفاع می کنیم و بر

ظالم می تازیم، این یک وظیفه اسلامی است.

امام خمینی

برای بررسی کوتاه در مورد افغانستان و شناخت هر چند سطحی از جریاناتی که در افغانستان واقع

شده و می شود، احتیاج به ذکر نکاتی کوتاه، خارج از اسناد موجود در این کتاب ضروری به نظر می رسد و

ضروری ترین این نکات، اوضاع جغرافیایی این کشور و تا حدودی وضع تاریخی آن است، اما در بعد

سیاسی قضایا، چون محدودیت در چهار چوب اسناد وجود دارد، سعی می شود تا حد امکان از این

محدوده خارج نشده و بیشتر به خود اسناد پرداخته شود.

جغرافیای افغانستان: کشوری است در آسیای مرکزی با تخمینا 22 میلیون نفر جمعیت که از شمال به

شوروی و از غرب به ایران و از شرق و جنوب به پاکستان و از شمال شرقی به چین محدود است. افغانستان

هر چند به دریا راهی ندارد ولی به علت هم مرزی با پاکستان و بلوچستان ایران و پاکستان می تواند به

عنوان راهی مطلوب برای دستیابی شوروی به آبهای گرم جنوب و اقیانوس هند باشد و خود این امر یعنی

دستیابی روسها به اقیانوس هند و دریای جنوب یکی از هدفهای استراتژیک دراز مدت آنان از زمان

تزارها تاکنون بوده و به خاطر شرایط دنیای حاضر این امر از ویژگی خاصی برخوردار شده است. اقتصاد

افغانستان تا حدود زیادی به زراعت و دامداری سنتی متکی است. معادنی از قبیل گاز، نفت، آهن، مس،

ذغال سنگ، اورانیوم و سنگهای گرانقیمت نیز وجود دارد که به علت عدم وجود سرمایه و متخصص کافی،

اکثر این معادن هنوز مورد بهره برداری واقع نشده است؛ فقط لعل و گاز جزء صادرات افغانستان محسوب

می شود.

جمعیت غالب روستانشین این کشور با رقمی حدود 85% جمعیت کل کشور در فقر شدیدی به سر

می برند و این امر به اضافه سیستم خان بازی و رشد فئودالها که ناشی از سیاستهای رژیمهای استعماری

گذشته است، این روستاییان را کمترین امکانات رفاهی محروم کرده است.

بی سوادی 98% از مردم و در نتیجه پایین بودن سطح فرهنگ و عدم آگاهی سیاسی و مذهبی و

ص: 484

همچنین ناهماهنگی نژادی و قومی (در افغانستان نژادها و اقوام گوناگون مانند پشتون، تاجیک، هزاره،

ازبک، ترکمن، نورستانی بلوچی و... وجود دارد) منتهی به رشد افکار نژادگرایانه و قوم گرایانه گردیده و

این امر در دوران متفاوت منجر به جنگهای شدیدی شده و همیشه به عنوان یک حربه برنده و تیز در دست

استعمارگران برای نفوذ در خاک افغانستان بوده است. امضای قرارداد گندمک بین امیر پشتونها

(امیرمحمد یعقوب خان) و انگلیسها و یا قرارداد شوم «دوراند» میان امیر عبدالرحمن خان و انگلیسها در

سال 1839 گویای روش بهره وریهای استعمار از اختلافات نژادی در افغانستان می باشد. متأسفانه

علیرغم ضربات سنگینی که مردم افغانستان از این امر خورده اند، هنوز هم این مسئله گریبانگیر آنها

می باشد و حتی تشکیل گروهها و سازمانها در سالهای اخیر نیز بیشتر انگیزه نژادی و زبانی داشته تا انگیزه

مکتبی و ایدئولوژیکی. این امر حتی در همه گروههای مارکسیست نیز به چشم می خورد. برای مثال حزب

خلق و حزب پرچم، که هر دو مارکسیست و وابسته به روسها هستند، به علت گرایشهای نژادی همیشه در

مقابل هم بوده اند و دست به تصفیه و اعدام همدیگر زده اند( بیشتر مارکسیستهای پشتو زبان در حزب خلق

و بیشتر مارکسیستهای فارسی زبان در حزب پرچم هستند). حاکمیت رژیمهای استعماری نه تنها افکار

نژادگرایانه را رشد داده و آنها را در جهت منافع خویش به کار گرفته، بلکه با مسخ و بی محتوا کردن اسلام و

عقاید مذهبی این ملت نیز اسلامی را ترویج نموده اند که توجیه کننده رژیمهای وابسته، فاسد و ضد اسلامی

باشد. ولی علیرغم همه تلاشهای استعمار جهت نابودی فرهنگ و تاریخ و مسخ و بی محتوا کردن اسلام،

ملت افغانستان همچنان عرق مذهبی و روحیه ضد سلطه خارجی خود را حفظ کردند و همین امر باعث

شکست مفتضحانه انگلیسها در سالهای 1839و1879 شد و این بار نیز سبب شکست شوروی در

افغانستان خواهد شد.


رژیمهای حاکم از ظاهر شاه تا امین

رژیمهای حاکم از ظاهر شاه تا امین:

رژیم سلطنتی:

هر چند در این مجموعه ما سند مستقلی در مورد کیفیت حکومت ظاهر شاه در طی 40 سال سلطنت بر

افغانستان در دست نداریم، اما با تجربه ای که ملت ما در طی پنجاه سال حکومت دیکتاتوری پهلوی دارد و

با توجه به پارامترهای اقتصادی و اجتماعی که شاه از آن برخوردار بوده و ظاهر شاه فاقد آن، می توان

تصور کرد که در طی این مدت بر سر ملت افغانستان چه رفته است. چهل سال حکومت ظاهر شاه و

همراهی با سیاستهای استعمارگرانه انگلیس و آمریکا چیزی جز جهل، فقر و غارت منابع افغانستان برای

این مردم در بر نداشت.

رژیم جمهوری:

افزایش نفوذ غرب و سد شدن حرکتهای گروههای مارکسیست به واسطه رشد و گسترش نهضتهای

اسلامی در اکثر مراکز و مؤسسات علمی، روسها را بر آن داشت تا با حذف ظاهرشاه کسی را جایگزین

کنند که بتواند پایه های نفوذ شوروی را در افغانستان مستحکم کند. به هر حال در اولین ساعات 17 ژوئیه

1973 (26 تیر 1354) سردار داود، نخست وزیر سابق و داماد ظاهرشاه و دیکتاتور بالقوه، از طریق یک

کودتای نظامی عملاً بدون خونریزی به قدرت رسید. در اینکه روسها در این کودتا مستقیما دخالت

داشته اند یا نه، این نکته قابل ذکر است که بیش از 200 تکنیسین و مشاور ارتش شوروی در آن کشور

ص: 485

بودند که خیلی از آنها با واحدهای ارتشی که پایه های اصلی کودتا را فراهم می کردند، کار می نمودند. به

هر حال داود برای به اصطلاح مدرنیزه کردن کشور و بهبود وضع اقتصادی آن و برآوردن مقاصد روسها

شروع به اصلاحات کرد که از آن جمله می توان لغو اجبار برای زنهای افغانی در پوشیدن چادر و روآوردن

به روسها برای کمکهای نظامی و اقتصادی نام برد. بینش خاص و علاقه داود به روشن کردن سیگار

آمریکاییش با کبریت روسی (داود اظهار داشته که هر وقت بتواند سیگار آمریکاییش را با کبریت روسی

روشن کند خیلی خوشحالتر می شود) او را مشتاق به روشن کردن سیگار آمریکاییش با کبریت آمریکایی

کرد. روند و حرکت سیاسی داود، او را از شوروی به سوی آمریکا سوق داد و در این حرکت تا قبول دعوت

کارتر برای دیدار از آمریکا در تابستان 1978 پیش رفت. سند شماره 2 به خوبی بیانگر جهت گیریهای

آمریکایی داود است. به هر حال موضع گیریهای خارجی داود برای ادامه مناسبات و روابط دوستانه با

پاکستان و ایران و زیرکی برخوردش (البته از دیدگاه آمریکاییها) با روسها، آمریکاییها را به بیان این امر

واداشت که:

«رئیس جمهور داود کمک زیادی به بهبود ثبات منطقه ای کرده و بدین ترتیب به تحقق یکی دیگر از

هدفهای اصلی آمریکا جامه عمل پوشانده است..... برای پشتیبانی از کوششهای افغانستان در راه حفظ

استقلال این کشور از فشارهای شوروی به وسیعترین درجه ممکن که هدف اصلی سیاست آمریکا در این

کشور است، ما به نشان دادن علاقه دوستانه و محسوس خود از طریق یک حضور مشهود آمریکا در این

کشور ادامه دهیم.» البته باید توجه داشت که ثبات منطقه ای که آمریکاییها از آن دم می زنند، سکوت و

آرامش مرگ آوری است که در پناه آن آمریکاییها می توانند به راحتی و بدون دغدغه منابع کشورهای

منطقه را به غارت برند و آنها را تحت سلطه خویش در آورند و نه ثباتی در جهت تأمین استقلال و

خودکفایی کشورهای منطقه.

داود به هدفهای آمریکا که یکی ثبات منطقه (سکوت در برابر به غارت رفتن منابع منطقه) و دیگری

کاهش نفوذ شوروی در افغانستان بود،کمک بسیاری کرد و این سیاست نیز سیاست خوشایندی برای

روسها نبود و به این ترتیب کودتای 27 آوریل 1978 (7 ثور 7 اردیبهشت 1357) به وقوع پیوست و

شاید بتوان گفت شوروی به هدفی که از روی کار آوردن رژیم داود داشت رسیده بود و آن چیزی جز ایجاد

زمینه ای برای رشد و به قدرت رساندن حزب خلق نبود.

جمهوری دمکراتیک:

شوروی به دنبال سیاستهای قبلی برای حفظ منافع و حاکمیت خویش در افغانستان مصلحت در آن

دید که رژیمی که از هر جهت وابسته به خودش باشد روی کار آورد و سر سپرده تر از حزب خلق برای این

کار قابل تصور نبود.به هر طریق، خواه با دخالت مستقیم روسها و خواه غیر مستقیم، وابسته ترین جریان به

شوروی در افغانستان بر مسند حاکمیت نشست.

طرز تفکر و سابقه تره کی و یارانش از یک سو و همراهی با سیاستهای شوروی در طول حاکمیت

تره کی بر افغانستان از سوی دیگر، به خوبی بیانگر میزان نفوذ شوروی در کودتاگران و کودتای 27 آوریل

است.

عدم تعهد جمهوری دمکراتیک مبنی بر دریافت کمک از کلیه کشورها با خصلت امپریالیستی یا غیر

امپرپالیستی و تماس های متعدد سیاسی با سفرای آمریکایی در طی حاکمیت تره کی بر افغانستان

ص: 486

مسئله ای است که در بررسی برخوردهای شوروی و آمریکا با این کشور که جدای از سیاستهای این رژیم

نیست توضیح داده خواهد شد. به هر صورت تره کی در اجرای فرامین روسیه به علت مواجهه با حرکت

مسلمانان با موانع و مشکلات زیادی رو به رو شد و چون تأمین منافع شوروی در این شرایط مقدور نبود

روسها دست به یک سری اقدامات سیاسی برای حفظ سیستم حافظ منافع خودشان زدند که البته همه اینها

در لفافه حفظ دستاورهای انقلاب کبیر 7 ثور (27 آوریل)! و دفاع از انقلاب صورت می گرفت. اعمال این

روشهای سیاسی از سوی روسها که خواه نا خواه منجر به کشته شدن امین می شد و رشد اختلافهای شدید

داخلی در بین سران حزب خلق و اختلاف بر سر اتخاذ تصمیم واحد برای مقابله با مشکلات، منجر به

کشته شدن تره کی گردید (اینکه کشتن تره کی چگونه واقع شد و آیا روسها از این جریان با توجه به سفر

تره کی به شوروی دو روز قبل از کودتا و احراز لقب «پدر انقلاب» از سوی برژنف، آگاه بودند یا نه، مبهم

است). در هر صورت شوروی بعد از کشته شدن تره کی و روی کار آمدن امین همچنان به حمایت از امین

ادامه داد. آنچه در طول حاکمیت حزب خلق در افغانستان بر ملت افغانستان گذشت، به غیر از آشوب، فقر،

سرکوب، کشتار و پناهنده شدن حدود یک میلیون از ملت افغانستان به کشورهای همجوار و وابستگی

مطلق در همه جهات به شوروی نبود. خلاصه به اسم خلق، خلق را کشتند و آواره کردند. به اسم خلق منابع

و استقلالشان را به یغما بردند.


شوروی و افغانستان

شوروی و افغانستان:

منافع کلی روسها در افغانستان: با توجه به آنچه در توضیح اوضاع اقتصادی و جغرافیایی افغانستان

گفته شد منافع کلی شوروی را می توان به ترتیب زیر خلاصه کرد:

الف: راهیابی به آبهای گرم جنوب و اقیانوس هند: تزار روس گفته بود که «هر کس بر آنجا حکومت

کند، بر تمام جهان حکومت خواهد کرد.» مقصود وی از آنجا سواحل شمالی دریای عرب و اقیانوس هند

می باشد، و این سیاست تا این زمان دنبال شده است. تقویت پایگاههای آمریکایی در این محدوده، به ویژه

در ایران زمان شاه، پاکستان و کشورهای حوزه خلیج فارس، شوروی را بر این سیاست مصرتر کرده است.

پلی که شوروی را از افغانستان به این آبها متصل می کند بلوچستان پاکستان و ایران است و همین مسئله

وجود گروههای طرفدار شوروی در بلوچستان پاکستان و ایران و طرح مسئله پشتونستان (بلوچستان

بزرگ) را به خوبی توجیه می کند.

ب: منابع اقتصادی: همان گونه که ذکر شد افغانستان دارای منابع بکر و دست نخورده زیادی است که

به علت عدم سرمایه و متخصص کافی تاکنون مورد بهره برداری قرار نگرفته است. این منابع با توجه به

امکانات شوروی می توانند در جهت نیازهای داخلی و صنعتی شوروی به خوبی به کار گرفته بشود؛ همان

گونه که گاز هم اکنون یکی از اقلام صادراتی مهم افغانستان به شوروی را تشکیل می دهد. ضمنا با تسلط بر

افغانستان این کشور می تواند بازار خوبی برای اجناس بنجل روسی باشد.

ج: مقابله با آمریکا: توسعه طلبی و جهانخوارگی یکی از ریشه های مبارزه و رقابتی است که بین

ابرقدرتها بر سر استعمار ملل مستضعف جریان دارد. شوروی نمی تواند نسبت به رشد پایگاهها و رژیمهای

طرفدار آمریکا در جهان ساکت بنشیند و بنا بر خصلت مذکور دست به اقدامات توسعه طلبانه خواهد زد.

بنابراین به همان اندازه که آمریکاییها سعی در کسب مواضع استراتژیک و پردرآمد جهان دارند، روسها

ص: 487

نیز به همان اندازه در تلاش برای به دست آوردن چنین مواضعی هستند. این رقابتها هر چند در اصل برای

تأمین منافع دائمی و سلطه همیشگی بر کشورهای ضعیف است، به ابرقدرتها این امکان را می دهد که تحت

پوشش ترویج ایدئولوژی، اقتصاد آزاد و سرمایه داری یا سوسیالیسم و کمونیسم، هرگونه حرکت

استقلال طلبانه ای را در کانال منافع خویش از مسیر اصلی منحرف کنند. در این مورد در بخش برخورد

آمریکا با افغانستان بیشتر توضیح داده خواهد شد.

روش نفوذ شوروی در افغانستان:

آنچه مسلم است حضور نظامی و اقتصادی روسها در صحنه سیاسی افغانستان هرگز نمی توانسته

بدون تکیه بر پایگاههای داخلی در این کشور صورت گرفته باشد. کلاً دخالت و حضور در هر کشوری

مستلزم وجود پایگاههای وابسته به آن بیگانه است. آنچه در اسناد موجود در این کتاب در رابطه با نفوذ و

عملکرد شوروی در افغانستان بر می آید به قرار زیرند:

الف: ایجاد پایگاهها و احزاب سیاسی:

شوروی برای ایجاد پایگاههای سیاسی دست به ایجاد و یا تشویق برای ایجاد احزاب وابسته به خود

در افغانستان زد و نتیجه این اقدام تشکیل احزاب خلق و پرچم بود که در زمان ظاهرشاه شروع به فعالیت

کردند و در جریان روی کار آمدن داود و دوران تصدی وی پایه های خود را مستحکم تر کرده و در اجرای

قبول مسؤولیت از سوی شوروی خود را آماده نمودند. این احزاب به طورکلی پایگاهی شدند برای

سازماندهی افراد متمایل به شوروی و پرورش و تربیت کسانی که در آینده بتوانند وفاداری خود را به نحو

احسن در قبال تعهدات (ایدئولوژیکی)! به شوروی ابراز و عملی نمایند. نکته در خور توجه در اینجا این

است که شوروی احزاب طرفدار خود را در یک تشکیلات واحد متشکل نکرد بلکه احزاب مارکسیست

طرفدار شوروی را در تشکیلات مجزا و حتی به ظاهر متضاد سازماندهی نمود. شوروی با این کار به

تعقیب این سیاست پرداخت که اگر یک حزب از برآوردن توقعاتش عاجز ماند یا سقوط کرد، حزب دیگر

را که آن نیز خواهان حاکمیت شوروی است بر صحنه سیاسی حاکم گرداند. نمونه بارز این سیاست را در

افغانستان و در مورد حزب پرچم و حزب خلق می توانیم ببینیم. حزب خلق در اوایل حاکمیتش دست به

تصفیه شدید عناصر پرچمی از کلیه مراکز دولتی زد و در این میان ببرک کارمل نیز از این تصفیه مصون

نماند که در نهایت به تبعید او به پراگ انجامید. اما با عدم موفقیت خلقیها در سرکوب مخالفان و ایجاد ثبات

یا به بیان دیگر عدم موفقیت خلقیها در تثبیت حاکمیت روسها در افغانستان و بالاخره کشته شدن تره کی و

مطلوب نبودن شرایط برای روسها، بهتر آن دیدند که با تغییر ظاهری در حزب حاکم منافع خویش را

همچنان از کانال مزدوران پرچمی حفظ نمایند و شاید این تفسیر کلام لنین باشد که بارها و بارها در توجیه

سیاستهای شوروی از سوی وزیر مختار سفارت شوروی در کابل به مقامات آمریکایی ابراز شده که «هر

انقلاب بایستی از خودش دفاع کند». جالب اینجاست که انقلاب (!) افغانستان باید از تثبیت حاکمیت

روسها بر مقدرات کشورش دفاع کند. به هر صورت وجود احزاب وابسته به ابرقدرتها پایگاههای واقعی

آنان برای نفوذ و تجاوز در کشورهاست. شوروی برای توجیه تجاوز نظامی خود به افغانستان ادعا می کند

که ما به تقاضای دولت افغانستان و طبق معاهده دوستی که با این کشور داشته ایم اقدام به این عمل کرده ایم

و این معاهده دوستی چیزی نیست جز معاهده ای که در 5 دسامبر 1978 بین تره کی پرورش یافته روسها و

مسکو به امضای طرفین رسیده است.

ص: 488

ب: سلسله نظامی:

ارتش و نیروهای نظامی در کشورهای مستضعف همیشه به عنوان یکی از حساسترین و

موردتوجه ترین پایگاههای نفوذی ابرقدرتها بوده اند. تشابه عملکرد امپریالیسم آمریکا و سوسیالیسم

شوروی گویای ماهیت یکسان این دو ابرقدرت است. 200 نظامی و مستشار نظامی شوروی در ارتش

ظاهرشاه در روی کارآوردن داود نقش عمده ای داشتند. قرارداد دوستی 12 ساله بین داود و روسها این

تعداد را در آخرین روزهای حکومتش به 600 نفر رسانید و باز همین تعداد به اضافه ارتشیان افغانی که از

طریق حفیظ اللّه امین، عامل سرسپرده روسها سازماندهی شده بودند، نقش عمده را در سرنگونی داود و

روی کار آوردن تره کی بازی کردند. با روی کار آمدن تره کی، روسها بسط و نفوذ خود را در ارتش با

سرعت زیاد دنبال نمودند. تأسیس و در دست گرفتن و تحت کنترل کامل در آوردن پایگاههای نظامی

(مثل پایگاه هوایی بگرام)، سرازیر شدن سیل اسلحه و مهمات به سوی افغانستان و همراه با آنها آمدن

مستشاران و نظامیان اقداماتی بود که روسها پس از روی کار آمدن تره کی انجام دادند. در فاصله زمانی

بین داود و امین تعداد مستشاران و نظامیان از 600 نفر به 7200 نفر رسیدند. میزان ارسال تانکها به حدی

بوده که یکی از ناظرین به مقامات سفارت آمریکا می گوید تعداد زیادی تانک بدون راننده در اردوگاههای

نظامی وجود دارد. هلیکوپترهای توپدار MI-24 و هواپیماهای میگ ارسال شده به افغانستان در حال

حاضر نیز یکی از مؤثرترین سلاحها برای کشتن و سرکوب مسلمانان افغانستان است. همه اینها با توجه به

این مسئله است که روسها همیشه تجاوز نظامی به افغانستان را به عنوان حداقل آخرین راه برای تثبیت

حاکمیتشان در نظر داشتند.

ج: سلطه فرهنگی: مسخ فرهنگ و جدا ساختن مردم از فرهنگ اصیل خودشان سیاستی بوده که از سوی

استعمارگران از قرون پیش برای نفوذ در دیگر کشورها به کار گرفته شده و این سیاست سرمایه ای است که

روسها از اسلافشان به ارث برده اند. مسخ فرهنگ و به دست گرفتن جریانات فکری و پایگاههای

آموزشی از طریق فرستادن کتابهای مارکسیستی و اعزام ایدئولوگهای وابسته به افغانستان و بعد از

حکومت تره کی به دست گرفتن کامل دبیرستانها و دانشگاهها، سیاستی بوده که از طرف روسها در این

کشور اعمال شده است. سند شماره 36 گویای وضع دانشگاهها در زمان تره کی و عملکرد روسها در این

مورد است.

د: سلطه اقتصادی: افغانستان به واسطه فقر حاکم بر آن همیشه متکی به کمکهای خارجی بوده است و این

کانالی بوده که روسها با پرداخت وامهای عظیم و تقبل اجرای پروژه های عمرانی و ارسال مصالح و ادوات

مورد نیاز طرحها همیشه سعی کرده اند نفوذ خویش را حفظ کرده و حتی قانونی جلوه گر سازند. در مورد

میزان کمکهای مالی روسها به افغانستان در اسناد متعددی به این امر اشاره شده است. امتیاز استخراج گاز،

خرید پرتقالهای افغانی که در مزارعی با طرحهای روسی به عمل می آید، تنها صادرات عمده این کشور را

نیز متعلق به خود کرده است. همچنین حضور مستشاران غیر نظامی روسی در اکثر وزارتخانه ها، حتی

طرحهای دولتی را نیز تحت کنترل خودشان در آورده است.

جمهوری دمکراتیک افغانستان یا جمهوری افغانستان شوروی:

در این قسمت قصد بررسی عملکردهای شوروی بعد از روی کار آمدن تره کی تا زمان کودتای امین

است. «گروی» (دبیر اول سفارت شوروی) درباره نیاز انقلاب به دفاع از خود از لنین نقل قول کرد.

ص: 489

او یادآوری نمود که تعداد زیادی از روستاییان روسیه با انقلاب روسیه مخالفت می کردند زیرا آنها

فاقد تحصیل و بیسواد بودند و نمی دانستند که منافع واقعی آنها در کجاست. به عقیده او وظیفه رهبران

حکومت افغانستان پرورش و آشنا کردن توده ها درباره منافع حقیقی آنهاست...» (سند شماره 14). روی

کار آمدن تره کی آغاز پیاده نمودن طرحهای قالبی مارکسیستی در افغانستان بود، این اقدامات که در چهار

چوب تفکرات صرفا طبقاتی مارکسیستی شکل گرفته بود بدون توجه به فرهنگ جامعه افغانستان و در

درجه اول برای نابودی این فرهنگ و یا به قول آقای گروی برای پرورش توده ها در جهت منافع حقیقی

خودشان! طرح ریزی شده بود. آنها با این گمان که اصلاحات ارضی و لغو اعطای امتیاز به بخش خصوصی

تنها حلال دردهای افغانستان است، بدون توجه به اینکه هیئت حاکمه روح استقلال و آزادی افغانستان را

به روسها فروخته و یا با طرح سوسیالیسم و بی مذهبی، عرق و اعتقادات مذهبی آنها را به مسخره گرفته،

دست به اجرای اصلاحات زدند.

حرکتها و گرایشهای مارکسیستی که به خاطر سابقه اش از دوران ظاهرشاه مواجه با عکس العملها و

مخالفتهایی از سوی مسلمانان شده بود از زمان به قدرت مطلق رسیدن خلقیها شکل خشونت به خود

گرفت و انگیزه این مخالفت، نه اصلاحات رژیم بلکه درک این معنی بود که مارکسیسم اساسا با اسلام

مخالف است و دیگر اینکه خلقیها روح آزادی و استقلال افغانستان را به روسها فروخته اند. (بررسی اسناد

این نکته را که اساس مخالفت مردم با رژیم افغانستان صرفا جنبه اسلامی دارد به خوبی نشان می دهد و این

امر نه تنها از سوی آمریکایی ها به کرات تکرار شده بلکه خود روسها و اعوان و انصارشان نیز از جمله

سافرونچک وزیر مختار شوروی و شوسیائو، سفیر آلمان شرقی، به دفعات این مطلب را ذکر کرده اند.

اسناد شماره 59،44،40،28،27،26 در این مورد گویاست.) به هر حال رشد مخالفتها و مبارزه مسلحانه،

اختلافات داخلی و بی عرضگی رژیم خلقی، روشهای کشتار و سرکوب، روسها را به این نتیجه رساند که

برای تثبیت حاکمیتشان به تغییراتی نیاز دارند و براساس پندارها و ریشه یابی های واهی قالبی خودشان

دست به اقداماتی برای گسترش پایگاه سیاسی و توده ای رژیم زدند و تمام این کارها صرفا به خاطر منافع

خودشان بود و اگر حتی شخص ظاهرشاه هم می توانست این منافع را برایشان تأمین کند از روی

کارآوردن او ابایی نداشتند. آنچه شوروی در این مرحله بدان دست بازید عبارت است از:

الف: تعدیل اصلاحات رژیم: روسها در پی این گمان که اصلاحات ارضی و دیگر اصلاحات رژیم و

اجرای غلط آنها علت ریشه ای طغیان مردم بوده، برای از بین بردن این عامل دست به تعدیل این اصلاحات

زدند و با اعلام پایان یافتن موفقیت آمیز طرح اصلاحات ارضی و مبارزه با بیسوادی یا دادن امتیاز به

بخش خصوصی، به گمان خود خواستند جلوی تداوم آشوب و بی ثباتی را بگیرند. شوسیائو، سفیر آلمان

شرقی و سافرونچک، وزیر مختار شوروی (در قسمت دیگر به نقش این دو نفر در مسائل افغانستان اشاره

می کنیم) در یک سری ملاقاتها با سفارت آمریکا مسئله تعدیل اصلاحات را تذکر می دهند و حتی

شوسیائو اصلاحات ارضی را یک فاجعه می داند (سند 44). اظهار نظر آمریکاییها در مورد این اقدام جالب

توجه است: «برنامه های مختلف اصلاحاتی یقینا به میزان زیادی به رشد خصومت داخلی نسبت به رژیم

کمک کرده است ولی انگیزه بیشتر دهقانان افغانی که اسلحه به دست گرفته اند، درک آنها از این است که

خلقیها، ضد خدا و کمونیست و عروسکهای خیمه شب بازی شورویها هستند.» (سند 41) این تعدیلات

مشکلی را برای رژیم حل نمی کند.

ص: 490

ب: اسلام پناهی: بعد از اینکه رژیم و روسها دریافتند که ریشه اصلی مخالفتها در کجا قرار دارد سعی

در مسکوت گذاشتن یا بی اهمیت جلوه دادن جهت گیری مارکسیستی حزب خلق نمودند و حتی در دادن

رهنمود نیز پیشقدم شدند که مسلمانها گمان می کنند کمونیسم با اسلام مخالف است و بر این اساس دستگاه

رهبری برای این مسئله یک تبلیغات دامنه داری به راه انداخت و امین و تره کی در نطقهای عمومی اعلام

داشتند که جمهوری دمکراتیک افغانستان مطلقا با اسلام مخالف نیست و حتی اعلامیه ای از سوی بیش از

صد تن علمای به اصطلاح اسلامی در پشتیبانی از رژیم و اینکه جمهوری دمکراتیک عملاً حامی اسلام

است صادر شد (اسناد 65،28،27،26). به عنوان نمونه گوشه ای از نظرات سافرونچک، وزیر مختار

شوروی در این مورد را ذکر می کنیم:» او مذهب (اسلام، یک مذهب بسیار بد است) را به عنوان تنها و

مهمترین دلیل منفرد برای یاغیگری مورد نکوهش قرار داد. او گفت توده مردم گمان می کنند کمونیستها

علیه اسلام هستند.»

ج: اظهار دوستی با کشورهای امپریالیستی: رژیم خلقی برای اظهار سیاست عدم تعهد خود از یک سو

و نشان دادن این امر که آنها نه تنها با روسها بلکه با هر کشوری که خواهان دوستی است رابطه دارند از

سوی دیگر، سعی می کرد از طریق دیپلماتیک در یک تماس تقریبا دائمی با سفارت آمریکا و

سفارتخانه های اقمار آمریکا باشد. البته این تماسها به طور مطلق در محدوده موارد بالا نیست و تا

حدودی هم گویای بینشها و گرایشهای تره کی یا امین است و این تعریف در مورد امین بهتر صدق می کند

خواه این گرایش ناشی از عدم اطمینان به روسها باشد، خواه از تمایل واقعی به آمریکا. ولی مسئله عمده در

این تماسها که مورد توافق روسها نیز هست، کاهش تبلیغات ضد رژیم مبنی بر وابستگی مطلق خلقیها به

شوروی است.

سخنان شوسیائو تا حدی بیانگر سیاست روسها و در نتیجه خلقیها در قبال کشورهای امپریالیستی

است: «شوسیائو اظهار داشت که او به تندروهای خلقی گفته بود وقتی که آنان تلاش می کنند تا نمایندگان

امپریالیستی را از کابل اخراج کنند، آنها از جنبش مدرن سوسیالیستی فاصله دارند. او اظهار داشت که به

آنان گفته بود که چگونه برای تمام ملل لازم است که برای صلح و پیشرفت با یکدیگر همکاری نمایند.»

(سند 39) جنبش مدرن سوسیالیستی برای روسها ایجاب می کند تا حضور خود را در مقابل حضور

دیگران توجیه کند و به این ترتیب صلح در جهان پایدار بماند!

اسناد شماره 7، 95، 96، 98، 99، گوشه هایی است از تلاشهای تره کی و مخصوصا امین، برای عادی

نشان دادن روابط خود با آمریکا. البته عملکرد امین بعد از روی کار آمدنش در رابطه با تماس آمریکاییها

بیشتر ناشی از عدم اطمینان به روسها بوده است؛ هر چند در کنار خود هدف ذکر شده در بالا را نیز دنبال

می نمود.

د: مطلع ساختن آمریکا و اقمار آمریکا از جریانات آتی: روسها در پی حفظ منافعشان پس از روی کار

آمدن تره کی و در مواجهه با مشکلاتی که این رژیم با آن رو به رو شد در آغاز صلاح در آن می دیدند که

خلقیها را در مقابله با مشکلات و فائق آمدن بر آنها یاری دهند و به همین جهت برای یافتن یک راه حل

سیاسی برای مشکلات خلقیها یکی از کارکشته ترین دیپلماتهای خود به نام سافرونچک را به افغانستان

روانه کردند. شوروی از اول این کار، تجاوز و دخالت نظامی را از نظر دور نمی دانست اما به خاطر دلایلی

چند، از جمله جلوگیری از افتادن در تله ای از نوع ویتنام، می خواست که در صورت امکان برای افغانستان

ص: 491

و رژیم خلقی راه حلی سیاسی بیابد.

سافرونچک مأمور این کار شد. این شخص به همراه شوسیائو، سفیر آلمان شرقی برای برآورد و

دریافتن عکس العملهای احتمالی از سوی آمریکا یا کشورهای وابسته به آن نسبت به کل سیاستهایی که

در نظر داشتند اعمال کنند، با مقامات و سفرای آمریکایی و سفرای کشورهای وابسته به آمریکا تماسی

دائم داشتند و مستقیم یا غیر مستقیم آنها را در جریان امور می گذاشتند. البته با این کار هدفی دیگر را نیز

دنبال می کردند و آن اینکه در صورت مجبور شدن به دخالت نظامی چنین وانمود کنند که ما برای نجات

دادن جمهوری دمکراتیک افغانستان یا به قول خودشان نجات انقلاب 7 ثور، تمام راههای سیاسی موجود

را آزمایش کرده و چون موفق نبوده مجبور به دخالت نظامی شده اند و این نکته ای بود که خود آمریکاییها

نیز متوجه شده بودند: «تصمیم شوروی برای مطلع ساختن ایالات متحده و تعدادی از هیئتهای نمایندگی

دیگر در اینجا، مستقیما به وسیله واسیلی سافرونچک و غیر مستقیم توسط شوسیائو سفیر کبیر جمهوری

دمکراتیک آلمان (ما آگاه شده ایم که با اطریشیها، بنگلادشیها، فرانسویها، هندیها و پاکستانیها نیز تماس

گرفته شده است) جهت به وجود آوردن یک پایگاه سیاسی وسیعتر برای این رژیم و شاید جرح و تعدیلی

ظاهری در ترکیب رهبریت جمهوری دمکراتیک افغانستان، احتمالاً تمایلی به مشروعیت دادن به هر گونه

اقدامات و سیاستهای آتی که روسها ممکن است در جهت افغانستان دنبال نمایند بوده است... در عین حال

به طور همزمان بر تلاشهای مسکو جهت پیدا کردن یک راه حل سیاسی برای مشکلات فزاینده داخلی این

رژیم انقلابی تأکید می نماید. مسکو احتمالاً فکر می کند که با انجام این کار به هر گونه سیاستی که در آینده

ممکن است دنبال کند مشروعیت بخشیده است و همچنین موردی برای به انحراف کشیدن هر گونه انتقاد

خارجی ایجاد کرده است که از هرگونه اقدامی که روسها ممکن است به تدریج در مورد آن تصمیم بگیرند

ناشی می شود.» (سند 49)

ه: تغییر کابینه و تشکیل جبهه ملی یا تغییر در ترکیب رهبریت جمهوری دمکراتیک افغانستان: تلاش

شوروی در تغییر ترکیب رهبریت جمهوری دمکراتیک افغانستان را می توان این گونه خلاصه کرد؛ تغییر

کابینه و وارد کردن افرادی جدید در دولت که دخالتشان در دولت خلقیها کمتر بوده و حساسیت مردم

افغانستان نسبت به آنها کمتر باشد و در نهایت به قول خود روسها تشکیل یک جبهه ملی از نوع آنچه که در

تمام کشورها وجود دارد. ترکیب این جبهه برای روسها زیاد مهم نیست و ممکن است ظاهرشاه و

اعتمادی، نخست وزیر اسبق ظاهر شاه (شایعاتی مبنی بر تماس با اعتمادی وجود داشته) را نیز در برگیرد

و این به شرطی است که منافع روسها به حساب آورده شود. البته در تغییر و تحول اولویت با اعضای حزب

پرچم یا خود خلقیها و یا نظامیان است. این تغییر به هر قیمت برای روسها پذیرفته شده است و حتی کشته

شدن تره کی و امین نیز در طرح گنجانده شده. به قسمتهایی از اسناد مربوط به تغییر ترکیب رهبریت توجه

فرمایید: «او (سافرونچک) به طور محرمانه گفت چیزی که حقیقت دارد این است که ما رهبریت جمهوری

دمکراتیک افغانستان را ترغیب نموده ایم تا به وسیله وارد کردن افراد جدید به دولت پایگاهش را گسترده

گرداند..... او در ادامه گفت ایجاد یک جبهه ملی مثل کشورهای دیگر که ایجاد کرده اند، برای آنها معقول

خواهد بود.» (سند 26)

ص: 492

«شوسیائو گفت ما مصمم هستیم انقلاب را نجات دهیم.....او تأکید کرد که سافرونچک از سوی مسکو

مأموریت گرفته تا یک دگرگونی ریشه ای ایجاد کند... اما اینکه چه چیزی ممکن است اتفاق بیفتد،

شوسیائو به روشنی گفت که یک کودتای نظامی داخل حزب از طریق برکنار کردن امین و شاید دیگران،

چیزی است که روسها قصد آن را دارند... وقتی که من نام وطنجار را به عنوان یک کاندید احتمالی ذکر

کردم.... پس از مکث کوتاهی گفت وطنجار یک سیاستمدار نیست ولی البته نظامیان کلید هر گونه تغییر

خواهند بود....» (سند 43)

«روسها می توانند یک تغییراتی در مارکسیستهای افغانستان ایجاد کنند و بدین ترتیب سعی کنند تا

ظاهری مشفقانه را حفظ کنند.... آنها ممکن است در مورد به قدرت رساندن فرد دیگری از حزب تره کی

فکر کنند و یا حتی حزب پرچم که قبلاً به وسیله حزب خلق از صحنه خارج شده بود را به قدرت برسانند.

(سند 59)

البته اصل مطلب هرگز از نظر دور نگهداشته نمی شود: شوسیائو گفت که هیچ گونه تغییر ریشه ای در

داخل حزب در اینجا نمی تواند بدون پشتیبانی شوروی صورت گیرد و اینکه منافع شوروی بایستی از

سوی هر حکومت افغانستان به حساب آورده شود.» (سند 43)

در اینجا بدون مناسبت نیست که حرکتهایی که منجر به کودتای امین و مواضع شوروی بعد از روی کار

آمدن امین شد نیز بررسی شود. همان گونه که گفتیم تلاش روسها برای تغییر ترکیب رهبریت جمهوری

دمکراتیک در جهت تغییر ترکیب و کاهش آشوب فزاینده داخلی در افغانستان آنها را تا حدی به این طرز

تفکر نزدیک کرد که امین عامل اکثر نارضایتیها و آشوبها و زندانی کردنها می باشد و می توان گفت که از

دیدگاه روسها «تره کی به عنوان یک رئیس بدون شخصیت تلقی می شد و شرور اصلی امین بود که از جمله

مسؤل سیاستهای ستمگرانه دستگیری، شکنجه و اعدام شناخته شده بود و همچنین نیروی محرک در

برنامه های زجر دهنده اصلاحی و همچنین مرد پرحرارت افغانستان در جانبداری از شوروی به شمار

می رفت. بنابراین هر گونه کوششی جهت اینکه نیروهای پراکنده در افغانستان را از طریق یک تغییر

دستگاه رهبری گرد هم جمع کند به احتمال باید به برکناری یا حتی مرگ امین بینجامد.»

این طرز فکر و تلاشهایی که در این جهت انجام می گرفت به هر صورت امین را متوجه این تلاشها کرد.

او این حدس را زده بود که حتی تغییر کابینه و تشکیل جبهه ملی به مرگ او منتهی خواهد شد به همین

خاطر تلاشهای محدودی در جهت مقاومت در برابر کشته شدن و طرحهای روسی از خود نشان داد، برای

نمونه می توان ارائه طرح سازمان ملی را در برابر طرح جبهه متحد ملی روسیه نام برد(اسناد 45و 46).

آگاهی امین به این تلاشها (سند 47) به اضافه اختلافات شدید داخلی در حزب و تکیه شوروی بر روی

عناصری از دولت جمهوری دمکراتیک افغانستان مانند وطنجار، مزدوریار و گلابزوی باعث شد که امین

از وقوع کودتا جلوگیری کند و خود در این امر پیشقدم شود. (البته اینکه دقیقا کودتای امین چگونه

صورت گرفت و انگیزه ها چه بود و شوروی تا چه حدی در جریان قرار داشت مبهم هستند. فقط آنچه تا

حدودی واضح است عدم اطلاع روسها از جریان کودتاست.) شوروی چون در برابر یک عمل انجام شده

قرار گرفته بود و هیچ راهی جز حمایت از امین در ظاهر و ادامه سیاست براندازی وی در باطن در پیش

نداشت و این مسلم بود که «اگر این درست باشد که روسها ناگهان گرفتار یک عمل انجام شده پردرد سر

شده اند، می باید حداکثر تلاششان را در مورد رهبری حزب خلق می کردند تا چهره زشت او را حداقل در

کوتاه مدت بپوشانند. استراتژی حکومت قانون (امین بعد از روی کار آمدن به ملت قول داد که در

کوتاهترین مدت برای کشور قانون اساسی تهیه بکند) یکی از چندین حقه باقیمانده در کیسه گشاد

ص: 493

سافرونچک می باشد تا پذیرش عمومی را افزایش دهد.» (سند92)

البته در نهایت کلیه راههای سیاسی به بن بست رسید و آنچه از آغاز روسها به عنوان احتمال در نظر

داشتند صورت گرفت و خلاصه طبق دعوت و درخواست دولت افغانستان (حالا منظور دولت امین است

یا ببرک کارمل، خدا بهتر می داند) تجاوز نظامی علنی را به آن کشور شروع کردند و صدای احدالناسی به

عنوان اعتراضی جدی در جهان بلند نشد و شاید معامله پشت پرده روسها و آمریکاییها بر سر به غارت

بردن منابع جهان به قیمت قربانی شدن خلق افغانستان تمام شد و خلاصه با نام خلق و پرچم حامیان خلق

و حکومتهای طرفدار خلق دمار از روزگار خلق در آوردند. آنچه عاید خلق افغانستان شد دهها هزار

کشته و زندانی، بیش از دو میلیون آواره و صدها روستای ویران بود و خلاصه آوارگی و فقر و...


برخورد آمریکا با مسئله افغانستان

برخورد آمریکا با مسئله افغانستان:

در اسناد این مجموعه آمریکاییها در بیشتر موارد دلیل عمده ای که برای توجیه حساسیتشان نسبت به

مسئله افغانستان ذکر می کنند تأمین و حفظ ثبات منطقه است. (اسناد 7،10 و 25) حفظ ثبات یکی از

شعارهای همیشگی آمریکا برای توجیه حضور خودش در کشورهای جهان بوده است و این امر بر کسی

پوشیده نیست که طرح این شعار نه در جهت ایجاد فضای مناسبی برای رشد حرکتهای صنعتی و اقتصادی

و یا استقلال کشورهای مربوطه باشد بلکه برای ایجاد فضایی است که آمریکا بتواند بدون رو در رویی یا

مواجهه با هر گونه اعتراض و مخالفتی منابع و داراییهای آن کشورها را به غارت برد.

موقعیت آمریکا در خاور میانه، مخصوصا در رابطه با کشورهای همسایه و همجوار افغانستان، دقیقا

بیانگر حضور مطلقه آمریکا در این منطقه است؛ پاکستان با وابستگی آشکار به آمریکا، ایران (در زمان

شاه) به عنوان ژاندارم منطقه، کشورهای نفتی حوزه خلیج فارس به عنوان منابع تأمین انرژی آمریکا و

مخصوصا عربستان انبار سوخت و وکیل مدافع آمریکا در منطقه. با توجه این مراتب، حضور شوروی در

افغانستان می تواند به عنوان خطر بالقوه ای برای منافع آمریکا در کشورهای نامبرده باشد و تأکید بیش از

حد آمریکا بر حفظ ثبات و تاکید بر روابط دوستانه بین افغانستان و کشورهای همجوارش از این امر ناشی

می شود. ذکر این نکته هم ضروری است که افغانستان منافع اقتصادی چندانی برای آمریکا ندارد.

با نفوذ شوروی در افغانستان و احتمال دخالت نظامی تا قبل از کودتای کارمل و بالاخره تجاوز نظامی

به آن کشور، آمریکا موضع گیریهای گوناگونی داشته ولی همه این موضع گیریها بر یک محور استوار بوده و

آن هم حفظ خود در افغانستان برای مقابله با نفوذ شوروی و به قول خودشان تأمین ثبات منطقه است.

حضور آمریکا در ایران در زمان شاه و پایگاههای اطلاعاتی در این کشور امتیاز ویژه ای بود که آمریکا

در دست داشت و با جذب افغانستان به سوی خویش می توانست این امتیاز را ابعاد گسترده تری بخشد.

کودتای 7 اردیبهشت 57 تره کی، و بعد از آن انقلاب ایران، سپس انقلاب نیکاراگوئه و اشغال سفارت

آمریکا در تهران ضرباتی بود که آمریکا در یک محدوده کوتاه زمانی با آن رو به رو شد.

بعد از کودتای تره کی، حمله نظامی شوروی به افغانستان همیشه به عنوان یکی از خطرات بالقوه برای

منافع آمریکا محسوب می شد. (ناگوارترین تحولات از نظر منافع آمریکا این خواهد بود که سربازان

جنگی شوروی وارد افغانستان شوند. سند 10) ولی تجاوز شوروی صورت گرفت و با اینکه گمان می رفت

آمریکا قادر به انجام یک مانور مؤثر به خاطر شرایط موجود ذکر شده در بالا نیست، با این همه این امر مانع

ص: 494

از آن نشد که آمریکا ابتکار عمل را از دست بدهد و در جهت توجیه اعمال جنایتکارانه اش با تمسک به این

عمل شوروی دست به عملیاتی، چه در افغانستان و چه در سطح بین المللی زد که می توان آنها را به طور

خلاصه چنین بررسی کرد:

الف: توجیه اعمال جنایتکاران خویش با تمسک به تجاوز نظامی شوروی: با توجه به درگیری و

رقابت آمریکا و شوروی بر سر استعمار و به غارت بردن منابع کشورهای ضعیف، تجاوز نظامی شوروی به

افغانستان باعث شد که آمریکا برای توجیه لشکر کشی و هجوم بی امان نظامی به خلیج فارس، اعزام

کمکهای شایان نظامی به السالوادر..... از این بهانه استفاده کرده و حرکتهای ضد امپریالیستی ملتها را بر

علیه رژیمهای دست نشانده شان با مارک وابستگی به شوروی سرکوب کند؛ هر چند این مارک زنی از

سوی آمریکاییها قبل از تجاوز نظامی به افغانستان نیز وجود داشت ولی با این عمل شدت گرفت.

ب: تلاش در منحرف ساختن حرکت اسلامی ملت افغانستان: با تبلیغ این مسئله از سوی ابرقدرتها

مبنی بر این که هر حرکت ضد آمریکایی یک حرکت روسی، و هر حرکت ضد روسی یک حرکت آمریکایی

است، آمریکاییها سعی بر این دارند تا نهضت ملت مسلمان افغانستان را با توجه به مبارزه تمام عیار بر علیه

ارتش سرخ، یک مبارزه و نهضت آمریکایی نشان دهند. نتایجی که از تبلیغ این طرز فکر عاید می شود، در

درجه اول کشورهای وابسته به غرب را حامیان حرکت ضد روسی ملت افغان معرفی می کند و خود این

باعث شدت سرکوب ملت مسلمان افغانستان از سوی روسها می شود و ثانیا باعث قطع حمایت جنبشها و

حرکتهای آزادیبخش غیر وابسته از این ملت می شود. این امر همچنین منجر به این می شود که این باور

برای مجاهدین افغانی پیش آید که آمریکا و وابستگانش خواهان آزادی و استقلال آنانند و حتی کمکهای

آمریکا در بعضی موارد از کانال کشورهای وابسته به خودش چون عربستان، مصر و پاکستان و... این باور

را برای آنان به وجود می آورد که این کشورها واقعا مسلمان و خواهان حاکمیت مسلمانان بر افغانستان

هستند و مشاهده می شود که تا حدودی این باور در بعضی از گروهها به وجود آمده است و این مسئله از

خطرناکترین و ظریفترین روشهای نفوذ آمریکا در نهضت ملت افغانستان است و بدین ترتیب نه تنها

آمریکاییها موقعیت خود را در افغانستان تثبیت می کنند بلکه طرز فکر فوق را نیز گسترش داده و از رشد

هر حرکت غیر وابسته ای به نحوی جلوگیری می کنند.

تبلیغ این طرز فکر افکار مجاهدین افغانی را آماده می کند تا نفوذ عینی عناصر آمریکایی را در

گروههای مبارز عادی و طبیعی نشان دهد.

ج: نفوذ دادن افراد و حتی گروههای وابسته به غرب در نهضت اسلامی افغانستان: رشد حرکت و

انقلاب ملت افغانستان و مقاومت و پایداری آنان در برابر ارتش تجاوزگر شوروی امید به پیروزی این ملت

را در اذهان جهانیان گسترش داده. این امر به اضافه تأثیر تبلیغاتشان در به انحراف کشیدن افکار مجاهدان

و مبارزان و درک نکردن عمق جنایت پیشگی آمریکا به خاطر عدم برخورد و تماس با آمریکا و جنبه

صرفا ضد روسی و ضد کمونیستی مبارزه، زمینه را برای نفوذ عوامل آمریکایی آماده کرده و این مسئله تا

آنجا پیش رفته که وجود این عوامل و حتی وجود گروههای وابسته به غرب امری عادی و طبیعی است. در

اینجا بحثی در ماهیت کثیف امپریالیسم غرب نیست ولی شناختن چهره پلید امپریالیسم آمریکا و مبارزه با

آن لازمه یک حرکت اسلامی است؛ همان گونه که مبارزه و شناختن چهره کریه و پلید کمونیسم شوروی و

این باب تذکر است به ملت مسلمان افغانستان برای جلوگیری از افتادن در دام امپریالیزم آمریکا که سعی

ص: 495

دارد از خصلت ضد روسی و ضد کمونیستی این مبارزه استفاده کرده و جهتی غربگرایانه بدان بدهد.


گروهها و مردم افغانستان

گروهها و مردم افغانستان:

اسناد موجود در این کتاب نمایشگر حضور عناصر آمریکایی و گروههایی با تفکرات غربگرایانه در

صحنه مبارزه و جدال با تجاوزگران روسی است و حضور اینها در آینده و بعد از پیروزی ملت مسلمان

افغانستان بر تجاوزگران اثرات نامطلوبی بر روند جریانات داخلی افغانستان خواهد گذاشت. با اعتقاد

کامل به حقانیت مبارزه ملت مسلمان افغانستان و انگیزه اسلامی این حرکت و تفکیک گروههای وابسته از

این ملت قهرمان ضروری به نظر می رسد تا آنچه که خطرات بالقوه ای در این حرکت هستند بررسی شود.

از آنجا که در هر انقلاب و نهضتی یکی از عمده ترین و حساسترین امور، امر رهبری می باشد و صرف

مبارزه و بسیج توده ای بدون یک رهبری صحیح نه تنها تضمینی برای پیروزی ندارد بلکه در صورت

پیروزی قطعی هم نهضت را با عدم سازماندهی و تشکیلات رو به رو می کند که باز منجر به شکست

می شود. آنچه در افغانستان جریان دارد عدم وجود یک رهبری قابل قبول برای همه مبارزین و عدم

سازماندهی مبتنی بر این رهبری می باشد. به هر حال توجه به ترکیب رهبریت و گروههای موجود مربوط

به آنها و نقش و نفوذشان در جریانات آینده این کشور امری ضروری است. در محدوده اسناد این کتاب

بررسی کلی غیر ممکن است ولی آنچه هم وجود دارد تا حدی نحوه عمل و وابستگی تعدادی از آنها را

نشان می دهد.

نقش یک سری کشورهای وابسته به عنوان رابطهای آمریکا و این گروهها حائز اهمیت است و عمده

نقش آنان نیز از وضعیت سیاسی خودشان و منافعی که در این رابطه عایدشان می شود ناشی می گردد و

مهمتر از همه اینها گنجاندن اسلامی بودنشان در ذهن مردم افغانستان است. از جمله این کشورها پاکستان،

عربستان سعودی، مصر و.... است. پاکستان، به عنوان سدی بین افغانستان و آبهای اقیانوس هند که هدف

نهایی تجاوزگران روسی است، منافع خویش را در آن می بیند که به حمایت از یک سری گروههای افغانی

ادامه دهد و همچنین به خاطر حضور اکثر گروههای افغانی نقش پلی را دارد که کمکهای اکثر کشورهای

مرتجع عربی و آمریکا و سازمان ملل را به پناهندگان و گروهها می رساند. پاکستان و حکومت نظامی آن با

یک سری اصلاحات ظاهری از قبیل بستن کاباره ها و مراکز فحشاء و ادعای اسلامی بودن، خواهان

باوراندن اسلامیت خویش به مردم است. این اسلام پناهی به اضافه کمکهای مادی و تسلیحاتی که از

کانالهای مختلف برای ارائه به پناهندگان و شورشیان به پاکستان می رسد و کمکهای خود پاکستان باعث

شد که پاکستان و حکومت نظامی از پناهندگان و حتی گروهها در جهت حاکمیت خویش و سرکوب

حرکتهای ضد رژیمش استفاده کند. اسناد 106، 80، 68، 55، 21 و 18 بیشتر در رابطه با تماس گروهها و

افرادی است که به نحوی در رابطه با آمریکا و کشورهای وابسته به آن هستند. عربستان سعودی نیز که با

امکانات مالی فراوان در تلاش در جهت باوراندن اسلامیت خویش به مردم افغانستان و در حقیقت در

جهت تحکیم مواضع اربابش آمریکاست، یکی از منابع مالی پناهندگان و آوارگان و بعضی از گروههای

مبارز افغانی است. نکته ای مهم در بینش این گروهها، مخالفت و ترس آنها از پا گرفتن حرکت واقعی

اسلامی مانند انقلاب اسلامی ایران است که در این مورد همنوایی با آمریکا به وضوح نشان داده می شود. به

دو قسمت از دو سند که اولی اظهار نظر مقامات آمریکایی است و قسمت دیگر اظهارات نماینده یکی از

ص: 496

رهبران گروههای فعلی افغانستان می باشد توجه فرمایید:

«سقوط یک رژیم رادیکال چپی و مورد حمایت شوروی، بحق می تواند انعکاسهای مثبتی برای

ایالات متحده در سراسر جهان سوم داشته باشد. همچنین علیرغم قلت اطلاعات ویژه، رژیمی که به

رهبری مخالفان رژیم کنونی بر سر کار آید می تواند بحق به بازگشت حضور ایالات متحده، در زمینه

عمرانی در این منطقه کمک کند، و برعکس رژیمی که بر شالوده تعالیم برخواسته از بنیادگرایی اسلامی

استوار باشد، احتمالاً برای اصلاحات اجتماعی و اقتصادی چندان اولویتی نخواهد داشت.» (سند 65)


«تارزی (نماینده و برادر زن سید احمد گیلانی رهبر محاذ ملی اسلامی انقلابی افغانستان) درخواست کرد

که ائتلاف، یک طرح را برای یک سری سیاستهای گسترده مورد بررسی قرار دهد. آنها قبول کردند که

چنین عملی برای جلوگیری از تمایل افغانستان به کشورهایی نظیر ایران لازم است.... او خاطر نشان کرد

که رهبران مذهبی در نقش دادن آینده افغانیها سهمی داشته اند ولی تأکید کرد که در شورا فقط باید

میانه روها نقش داشته باشند....» (سند 80)

اصلاحات اقتصادی، اجتماعی و کمکهای عمرانی به عنوان ابزار امپریالیسم برای نفوذ در کشورها

است و آمریکا با روی کار آمدن رژیمی به رهبری مخالفان کنونی که براساس تعالیم برخواسته از

بنیادگرایی اسلامی (واژه ای که انقلاب اسلامی ایران را بدان می خوانند) استوار نباشد امیدوار به حضور و

بازگشت به افغانستان است و البته رژیمی که آمریکاییها خواهان آن هستند باید رنگ و لعاب اسلامی

داشته باشد و به همین خاطر آقای تارزی مسئله میانه روها را برای جلوگیری از تمایل افغانستان به

کشورهایی نظیر ایران مطرح می کند. به هر حال مطالعه اسناد فوق تا حدی می تواند برای شناخت مسائل

داخلی و بررسی وضع گروهها مؤثر باشد. با امید به پیروزی ملت مسلمان افغانستان بر علیه تجاوزگران

روسی و نابودی امپریالیسم آمریکا و به امید روزی که ملت مسلمان افغانستان با آگاهی و هوشیاری تمام،

دست تجاوزگران روسی را از میهنشان کوتاه کرده و پایه های یک حکومت اسلامی را در این کشور

اسلامی پی ریزی نمایند و با امید به اینکه با طرد عناصر وابسته به غرب، تحقق بخش شعار نه شرقی، نه

غربی، حکومت اسلامی باشند. در پایان متذکر می شویم که تعدادی از اسامی موجود در اسناد به علت

اشتباه بودن انگلیسی آن یا ترجمه فارسی ممکن است کاملاً صحیح نباشد.

دانشجویان مسلمان پیرو خط امام


گزارش بیوگرافیک محمد داوود رئیس جمهور افغانستان

ص: 497

سند شماره (1)

انتشار خارجی ممنوع اداره مرکزی اطلاعات (سیا)سری

گزارش بیوگرافیک محمد داوود رئیس جمهور افغانستان

اوت 1973 مرداد 1352

توجه

این سند حاوی اطلاعاتی است که به تعریف فصل 18، بخشهای 973 و 974 مجموعه قوانین اصلاح

شده ایالات متحده، بر دفاع ملی ایالات متحده تأثیر دارند. انتقال یا افشا یا دریافت محتویات آن توسط

افراد فاقد صلاحیت به موجب قانون ممنوع است.

تعیین تاریخ خروج خود به خودی از طبقه بندی نامقدور است.

سری انتشار خارجی ممنوع

افغانستان:

رئیس جمهور؛ نخست وزیر؛ وزیر دفاع، وزیر امور خارجه

در اولین ساعات 17 ژوئیه 1973 سردار (شاهزاده) محمد داوود، نخست وزیر سابق و دیکتاتور (63

1953) از طریق یک کودتای نظامی خیلی عالی اداره شده و عملاً بدون خونریزی به قدرت رسید و به

40 سال حکومت برادر خوانده و پسر عمویش، شاه محمدظاهر خاتمه داد. (شاه که در آن موقع در جزیره

«نیپولیتان ایسشبا» در مرخصی به سر می برد در ایتالیا در سفارت آن کشور در رم باقی ماند. زن و

خانواده اش در 27 ژوئیه به او پیوستند.

به نظر می رسد که افسران جوان فعال در کودتا، داود را در آخرین لحظات در طرحشان گنجانیدند

تا مقام ارشد را ایفا کند. بعد از به قدرت رسیدن، داود ظاهرا موقعیتش را در کابل و دیگر استانها مستحکم

کرده است. بعد از آنکه طی یک وقفه ده ساله به قدرت رسید، پادشاهی را برانداخت و قانون اساسی 1964

را ملغی کرد و نظام جمهوری را اعلام نمود و خودش را به عنوان رئیس جمهور، نخست وزیر، وزیر دفاع، و

وزیر امور خارجه معرفی کرد. 14 عضو خانواده پادشاهی به تبعید فرستاده شدند. سردار شاه ولی خان و

عبدالولی، دو نفر از دشمنان اصلی داود یا در بازداشت به سر می برند یا مرده اند. اگر آنها هنوز زنده باشند،

حضور مداوم آنها در کشور ممکن است یک تهدید بالقوه را برای رژیم فراهم کند.

کابینه جدید، که به وسیله کارمندان سفارت آمریکا در کابل، یک چیز در هم و برهم و عجیب و غریب

نامیده شده است، نشانگر توافقی است بین داود و افسران جوان که در اصل به نفع داود است. رئیس

جمهور، پستهای بالا را اشغال کرده و همین طور انتظار می رود که امور طرحهای اقتصادی را نیز در دست

بگیرد. معاون نخست وزیر و چند تن از وزرای پایین دیگر از نزدیکان داود می باشند. افسران جوان و دو

نفر غیر نظامی که به نظر می رسد که هوادار آنها باشند، پنج پست را در دست دارند که شامل امور مالی و

امور داخلی می شود. اگر کابینه ناتوانی و بی اثری خود را در اتخاذ یک تصمیم واحد ثابت کند ممکن است

قادر باشد همقطاران بدون تجربه و ناهماهنگ و نامتحد خود را به کار گیرد.


داود به عنوان یک فرد غیرمتعهد بیطرف؟

ص: 498

داود به عنوان یک فرد(1)

مردی قاطع و باهوش. داود همچنین دمدمی مزاج، خودسر، بسیار رک گو و خودپرست است. او یک

مرد سخت کوش و در اواخر 1930 به یک مدیر با کفایت و توانا و صادق توصیف شده بود. در عرض ده

سالی که به عنوان نخست وزیر کار می کرد سیاستهایش را با انرژی، اطمینان به نفس و به طور مستقل انجام

داد. او کاملاً علاقه داشت که مدرنیزه شدن و بهبود وضع اقتصادی کشورش را افزایش دهد. یک نمونه از

اصلاحات لیبرالی او برداشتن اجبار برای زنهای افغانی در پوشیدن چادری است (یک جامه چادر مانند و

حجاب که طرح شده و بدن را از سر تا پای می پوشاند). داود از حمایت قابل توجهی در نیروهای مسلح،

بین کارمندان قدیمی دولت و عناصر مشخصی از دانشجویان برخوردار است. گروههایی مانند رهبران

مذهبی مرتجع با کارها و جهت گیریهای رفرمیستی او مخالفت کرده اند.

غیرمتعهد بیطرف؟

گزارشها نشان می دهد که داوود فردی شدیدا ملی گرا است که به جستجوی کمک از هر کجا که در

دسترس باشد خواهد رفت. او ادعا می کند که یک غیر متعهد بیطرف است، ولی تصمیم او در مدرنیزه کردن

افغانستان در زمانی که او نخست وزیر بود، به اعتماد زیاد به شوروی برای کمک کردن منتهی شد. او دلایل

رو آوردنش به سوی شوروی را کمکهای نظامی آمریکا به پاکستان و حمایت اندک آمریکا از افغانستان

ذکر کرد. او احساس کرد که خطر کمی در اعتماد کردن به آن کشور برای تأمین نظامی و اقتصادی وجود

دارد. بر طبق اخبار گفته می شود که داود یک دفعه اظهار داشته است که وقتی که بتواند سیگار آمریکاییش

را با کبریت روسی روشن کند خیلی خوشحال تر می شود.

موقعیت شوروی در کابل ممکن است به خاطر به قدرت رسیدن داود بهتر شده باشد، ولی فقط مقدار

کمی. این گونه شایع شده که روسها از پیش در مورد نقشه های او در برانداختن شاه اطلاع داشته اند. بیشتر

از 200 تکنیسین و مشاور ارتشی شوروی در آن کشور بودند. خیلی از آنها با واحدهای ارتشی که

پایه های اصلی کودتا را فراهم کردند، کار می کرده اند. با وجود این هیچ اثری از اینکه روسها کودتا را

تحریک یا مستقیما در آن کودتا دخالت کرده اند، وجود ندارد.


داود به عنوان رئیس جمهور

داود به عنوان رئیس جمهور

در اولین نطق ملی خود، پرزیدنت داود با تندی از تجربیات ده ساله شاهنشاهی در دموکراسی صحبت

کرد. ادعا می کرد که آن (رژیم شاهنشاهی مترجم) به خاطر دروغها، خیانتها، پارتی بازیها و

منفعت طلبیها رو به انحطاط گذاشته بود. او ذکر کرد که خانواده شاهنشاهی از قدرتهایشان سوء استفاده

کرده و باعث فلج اقتصادی، اداری و سیاسی شده بودند. او گفت که از اولویتهای مهم رژیم او پیشرفت

اقتصادی و تغییرات اساسی اجتماعی خواهد بود.

1- این گزارش توسط مرکز خدمات مراجع تهیه و به مقدار لزوم با سیا و وزارت امور خارجه هماهنگ شده است. نظریات و سؤالات برای مایکل کاپس ٬ به شماره 6765 داخلی ٬143 ارسال شود.
ص: 499

انعکاسهای بین المللی

داود با اینکه تعهد داده که سیاست بیطرفی و عدم تعهد افغانستان را ادامه دهد، ولی باز بر روی، میل

خود به پیدا کردن یک «راه حل دایمی» بر سر مسئله پشتونستان با پاکستان تاکید نموده است. پشتونستان

اسمی است که به نواحی پشتو و بلوچی زبان ایران، افغانستان و پاکستان، مخصوصا استانهای مرزی غرب

پاکستان داده می شود. پشتوها گروه قبیله ای عمده در افغانستان هستند و خیلی از آنها به طور گسترده در

مرز افغانستان و پاکستان زندگی می کنند. حامیان پشتونستان نه در محدوده دقیق آن توافق دارند و نه در

هدفهای نهایی آن. عده ای فقط خواهان افزایش خودمختاری برای منطقه هستند و عده ای دیگر

می خواهند که پشتونستان یک کشور مستقل باشد. داود از حامیان قدیمی استقلال است و در سال 1962

مقامات آمریکایی او را به عنوان یک نفر احساساتی و بی منطق در این موضوع تشخیص دادند. وقتی که او

نخست وزیر بود، تنها در جشن سالیانه روز پشتونستان شرکت می کرد.

قبل از اینکه داود کودتایش را انجام دهد، روابط بین اسلام آباد و کابل سرد بود و به نظر می رسید که

بدتر هم می شود. محمد موسی شفیق، فردی که قبل از داود نخست وزیر بود، ظاهرا خواهان روابط خوبی

با پاکستان بود و مخصوصا به پشتونستان علاقه مند نبود.

با این وجود، احساسات عمومی او را مجبور کرد که تبلیغات علیه پاکستان را افزایش دهد و در مه

1973 پاکستان افغانها را به دخالت علنی در امور داخلی پاکستان متهم کرد. داود برعکس شفیق نگران

پشتونستان است و زمانی که او نخست وزیر بود، افراد قبیله ای و عده ای از دسته های معمولی سربازان را

جهت به حرکت درآوردن یک شورش در مرز پاکستان فرستاد. این کشمکشها در اوایل 1960 به اوج خود

رسید، زمانی که به نظر رسید دو کشور به جنگ نزدیک شدند، روابط دیپلماتیک به هم خورد و مرزها بسته

شد.

کوششهای داود تقریبا با شکست کامل رو به رو شد.قبایل پاکستان جوابی ندادند، بسته شدن مرزها (

طرح شده بود که به پاکستان ضربه بزند) بخش اصلی تجارت خارجی افغانستان را قطع نمود که در نتیجه

آن به آبروی داود خللی وارد آورد که این عمدتا در برکناری نخست وزیر در 1963 دخیل بود. از آن موقع

افغانها تبلیغات خود را زنده نگه داشته اند، ولی به تدریج از طرفداری از استقلال پشتونستان به حمایت

افزایش خودمختاری برای استانهای مرزی پاکستان تغییر موضع داده اند. طرحهای فعلی داود در مورد

پشتونستان روشن نیست. احتمالاً، او حالا بیشتر در مورد خطرات یک سیاست پشتونستان فعال برای

افغانستان و خودش واقف است.

به قدرت رسیدن داود، روابط بین تهران و کابل را که در گذشته اخیر به تدریج در حال بهبود بوده،

تهدید می کند. قبل از این کودتا، شاه ایران نگران نفوذ شوروی در افغانستان بود. روابط صمیمی داود با

شوروی ممکن است انعقاد یک معاهده در مورد تقسیم آبهای رود هیرمند و به همان اندازه دسترسی به

تسهیلات راه و بندر که شاه به افغانستان قول داده بود، را به خطر بیندازد. شاه به نظر می رسد که هر خطری

را برای وحدت پاکستان مانند خطری علیه ایران می بیند.


زندگی اولیه و سوابق

زندگی اولیه و سوابق

محمد داود در سال 1909 در کابل به دنیا آمد.

ص: 500

او به مدرسه انگلیسی زبان حبیبیه در کابل رفت و بین سالهای 30 1921 در فرانسه درس خواند. او بعدا

به مدرسه افسران پیاده نظام در کابل وارد شد. از سال 1932 تا 1938 داود فرماندهی عموم و فرمانده

استانهای شرق و قندهار بود، جایی که از او به عنوان کسی که تغییرات فرهنگی و اجتماعی و پیشرفتهایی

در متدهای کشاورزی به وجود آورده بود، نام برده می شد. در سال 1939 او فرمانده نظامی کابل شد و در

اوایل سال 1940 او به عنوان فرمانده عمومی نیروهای مرکزی ارتش خدمت می کرد. داود در خلال

سالهای 481946 وزیر دفاع ملی بود و بعد سفیر در کشورهای فرانسه، سوئیس و بلژیک شد. در سال

1849 او دوباره به مقام وزیر دفاع ملی منتصب شد و رئیس اولین گروه از وزرای شورای عالی کشور بود.

در سال 1953 داود به سمت نخست وزیری، وزیر دفاع و وزیر طرح ریزی منتصب شد. ظاهر شاه او را

در سال 1963 به خاطر سیاست ناسازگاری نخست وزیری در قبال پاکستان برکنار نمود. پیشنهاد شده

بود که داود می توانست مقام خودش را نگه دارد، ولی تصمیم گرفت تا به خاطر انسجام خانواده

شاهنشاهی استعفا بدهد.


انتظار در کنار صحنه، سلامتی

انتظار در کنار صحنه

بازنشستگی داود، در قدرتش و در امکان اینکه او از این قدرت برای برگشتن به سر کار استفاده کند

خللی وارد نکرد. ناظرین معتقدند که حضور این شخص قدرتمند در کنار صحنه، اعتماد عمومی را

خدشه دار کرد؛ که به عدم اجرای موفقیت آمیز تجربه ظاهر شاه در دموکراسی و تغییرات قانون اساسی او

در 1964 منتهی شد.

در اوت 1968، داود و شاه برای یک آشتی کوشش کردند. مذاکرات آنها موفقیت آمیز نبود. برطبق

گفته یک مقام دولتی افغان، در سال 1971 داود به طور خصوصی نارضایتی خودش را در مورد شاه اظهار

کرد، کسی که او احساس می کرد کشور را دارد با اهمیت ندادن و تحمل فساد اخلاقی در میان اعضای

خانواده سلطنتی خراب می کند. داود و برادرش شاهزاده محمد نعیم احساس کردند که قانون اساسی،

خانواده سلطنتی را به مشغول شدن به فساد تشویق کرده است. آنها از داشتن شغلهای اجتماعی منع شده

بودند، لذا اعضای خانواده سلطنتی کوشش کردند که روی اشخاصی که این شغلها را داشتند، تأثیر

بگذارند.

در یک پیشگویی، داود گفت که اعتماد زیاد شاه به ارتش می تواند باعث سقوط سلطنت شود. او شاه را

متهم به خفه کردن ابتکارات وزرا کرد و هنوز بر این عقیده بود که برکناری او به عنوان نخست وزیر در سال

1963 نتیجه یک کنایه و شایعه بود. طبق گفته مقام افغانی فوق، داود، شاه را وادار کرده بود که اصلاحات

لازم را انجام دهد.

سلامتی

داود تحت معالجات پزشکی در سوئیس در سال 1959 برای چیزی که در آزمایشات، دیسک جابه

جا شده شناخته شده بود، قرار گرفت.

در جستجوی کمک بیشتر پزشکی در وین در سال 1960، معلوم شد که او از تنظیم نبودن ستون فقرات و

روماتیسم رنج می برد؛ اگر چه درباره او گزارش شده که علیرغم دنبال کردن یک زندگی شبانه سنگین

ص: 501

بیش از آنکه بیمار به نظر برسد، سرحال بوده است.با ترک وین در آوریل 1960 او به مراکز استراحتی

اتحاد شوروی واقع در سوخی، جهت چند هفته استراحت و معاینه پزشکی رفت. در فوریه 1961 هنگامی

که در رم بود، تحت عمل جراحی برای دیسک جابجا شده اش قرار گرفت. در مدت یک ملاقات که در

انگلستان در ژوئیه 1691 داشت، مقامات انگلیسی در مورد سلامت بدنی و هوشیاری مغزی او نظر دادند.

داود در خانه اش به خاطر یک بیماری که فاش نشد برای دو هفته در اوت 1968 محبوس شد. در 1972

او از یک حالت تورم کبدی رنج می برد که بدون تکمیل معالجات تحت مداوا قرار گرفت.

ناظرین مختلف در مورد سلامت مغزی داود شک کرده اند. در 1960 چندین عضو خانواده سلطنتی به

او لقب «شاهزاده دیوانه» داده بودند. آنها گفتند که در وحشت به سر می برده اند و جرأت انتقاد از داود را

نداشته اند. همان منابع ادعا کردند که داوود به ظاهرشاه گفته تنها دلیلی که او هنوز شاه است به خاطر این

است که او به عنوان نخست وزیر می خواهد او ( ظاهرشاه مترجم) در آنجا باشد. اخیرا یک مقام دولتی

پاکستان، داود را به عنوان یک «دیوانه» واقعی توصیف کرد و ادعا کرد که رئیس جمهور یک بار تحت

معالجات روانی در شوروی قرار گرفته است. اخیرا یک روزنامه نگار، داود را مانند (کسی که) خسته و

خمود به نظر می رسد، توصیف کرد.

مسافرت

داود در رأس هیئت نمایندگی افغانستان در سال 1948 به سومین دوره مجمع عمومی سازمان ملل

متحد در پاریس رفت. در سال 1953 او به عنوان نماینده شاه در تشییع جنازه ژوزف استالین در مسکو و

در تاجگذاری ملکه الیزابت دوم در لندن شرکت کرد. او در کنفرانس کشورهای غیر متعهد در بلگراد در

سپتامبر 1961 شرکت کرد. به اضافه کشورهایی که ذکر شد، او از چین کمونیست در 1957، آمریکا در

1958، هند در 1959، ایران در 1960 و آلمان در 1961 دیدن کرده است