گروه نرم افزاری آسمان






اطلاعات بیوگرافیک درباره دانیل سیمونوویچ کومیساروف






سند شماره (2)

پست هواییسری20 مارس 1950 29 اسفند 1328 تهران 311

اطلاعات بیوگرافیک درباره دانیل سیمونوویچ کومیساروف

طبق اطلاعات موجود در نامه هوایی وزارتخانه به شماره 63A و به تاریخ 22 فوریه 1950، آنچه در

ذیل آمده در حال حاضر تنها اطلاعات موجود در این سفارتخانه درباره دانیل سیمونوویچ کومیساروف

دبیر اول سفارت شوروی، می باشد.

سن: حدود 42 سال.

ظواهر فردی: بلند قد، نیمه تاس، رنگ موی قهوه ای تیره، رنگ چشم آبی تیره، خوش برخورد.

شخصیت: ظاهرا دوستانه و خوش برخورد است. ایرانیها وی را خیلی دوست دارند می گویند در کار

خود بسیار تیزهوش، سنگدل و بسیار دقیق است.

شغل قبلی: در جنگ گذشته به عنوان وابسته مطبوعاتی به سفارت شوروی آمد و به طور کلی در امور

مربوط به روزنامه و تبلیغات خیلی ماهر است. در مراحل تشکل حزب دموکرات و حکومت ملی

آذربایجان وی در تبریز به سر می برد. بعدا برای مدتی در رضاییه به عنوان کنسول کار کرد. بنا به گزارشات

رسیده در ناحیه رضائیه در میان قبایل کرد کار می کرده است.

فعالیتهای کنونی: عنوان شغلی او دبیر اول سفارت در امور مطبوعاتی می باشد. ولی واقعیت این است

که وی در سلسله مراتب سفارت شوروی موقعیت مهمتری را دارد. بنا به گزارشات رسیده وی در حال

مذاکره با مقامات ایرانی ناشناس بوده است تا بلکه بتواند روابط بین ایران شوروی را بهبود بخشد.

گفته می شود که وی در تجدید سازمان مخفیانه حزب توده دست داشته است.

ص: 503

نکته مهم: وی بدون لهجه به فارسی سخن می گوید.جان. سی. وایلی


سفیر شوروی در ایران

سند شماره (3)

تاریخ: 4 ژوئن 1963 14 خرداد 42سری

از: وزارت امور خارجهبه: سفارت آمریکا، تهران

محل کسب اطلاعات: بغداد، مسکو

موضوع: سفیر شوروی در ایران اطلاعات زیر نباید در اختیار ملل بیگانه قرار داده شود.

در پاسخ به تلگرام مرجع، اطلاعات زیر درباره گریگوری تیتوویچ زایتسف که مطبوعات ایران اعلام

کرده اند قرار است به زودی به جای ن م پگف سفیر شوروی در ایران بشود ارسال می گردد. زایتسف از

سپتامبر سال 1961 تاکنون ریاست بخش کشورهای خاورمیانه ای وزارت امور خارجه شوروی را

عهده دار است و از وی غالبا به عنوان یک دانشمند امور عربی، متخصص در امور اقتصادی، و خبره در

قوانین بین المللی یاد می کنند. وی از سال 1944 در وزارت امور خارجه به سر برده است و به عنوان رئیس

هیئت شوروی به انگلیس و جمهوری عراق، و به عنوان سفیر شوروی در هلند انجام وظیفه نموده است. به

استثناء سفر اخیر وی بقیه کارهای او در وزارت امور خارجه در امور عربی انجام شده است.

زایتسف که در سال 1902 در مسکو متولد شده بود بنا به گزارشها در انستیتو اقتصاد و انستیتو

مطالعات شرق در مسکو به تحصیل پرداخت و در سال 1933 فارغ التحصیل گردید. وی در سالهای

341933 بدون تعیین سمت به تهران اعزام گردید. در اوایل 1930 وی در چند کنفرانس اقتصادی شرکت

کرد و بعدها در بخش تجارت خارجی خلق شوروی به کار مشغول شد، تا اینکه در سال 1944 به وزارت

امور خارجه منتقل گردید و در بخش مربوط به شرق در موقعیّت مهمی به کار مشغول گردید. در اواخر

همان سال زایتسف به عنوان وزیر به کشور پادشاهی عراق رفت و تا اوت 1948 در آنجا ماند.

بنا به گزارشات رسیده وی در این دوران در گروههای خرابکار عراق به فعالیت پرداخت. همچنین وی

علیه اعدام کمونیستهای محلی توسط دولت آشکارا دست به اعتراض زد و اعلام نمود که مقامات شوروی

حالت خصمانه حکومت عراق را تحمل نخواهند کرد. زمانی که در اواسط 1948 نام زایتسف را به عنوان

وزیر جدید شوروی به مصر ارائه دادند، دولت مصر از قبول تقاضا نامه وی به این دلیل که او در عراق

«دردسر درست می کرده است» سرباز زد. مسکو نیز مجبور شد به بهانه کسالت شدید از فرستادن زایتسف

امتناع ورزد. زایتسف گویا به مسکو بازگشت تا در وزارت امور خارجه به کار مشغول گردد و در دسامبر

1948 عنوان وزیر درجه اول را دریافت نمود. در 1949 زایتسف به سمت سفیر در هلند منصوب گردید و

در آنجا به تبلیغ پرداخت و به موازات آن به آزاد سازی زندانیان جنگی هلندی از روسیه پرداخت. در

تابستان 1953 هلند را ترک کرده ریاست وزارت امور خارجه در بخش دپارتمان کشورهای خاور

نزدیک و میانه را عهده دار گشت. در همین مقام زایتسف به همراه شپیلف وزیر امور خارجه در ژوئن

1956 به مصر و سوریه سفر کرد. در اوت همان سال و در کنفرانس لندن پیرامون مسئله سوئز شرکت

جست و در اکتبر 1956 به عنوان عضو نمایندگی شوروی در شورای امنیت سازمان ملل جهت شرکت در

بحث پیرامون بحران سوئز شرکت نمود. کمی پس از بازگشت به مسکو وی به ریاست بخش کشورهای

خاور نزدیکِ یکی از دو شعبه (پادگان کشورهای خاور نزدیک و میانه، به هنگام سازمان دهی دوباره در

ص: 504

1957 رسید. در ژوئیه 1958 وی سفیر شوروی در جمهوری عراق گردید که اولین سفیر شوروی در

دولت جدید عراق و رئیس هیئت دیپلماتیک شوروی به این کشور نیز محسوب می گردید. زایتسف به

فعالیت شدید در امور عراق پرداخت که در آن کارمندان سفارتی بسیار زبده در امور منطقه و عملیات

اطلاعاتی وی را یاری دادند. زایتسف تا سال 1961 در عراق بود و پس از بازگشت وی سمت حاضر را

دریافت کرد، در دسامبر 1962 وی به عنوان عضو هیئت نمایندگی شوروی به ایران سفر کرد و به مبادله

اسناد در رابطه با قرارداد مرزی بین ایران و شوروی با نمایندگان دولت ایران پرداخت. زایتسف که در

ظاهر بسیار حرفه ای است به عنوان یک فرد خوش سخن و نسبتا منطقی تعریف می شود. دانش او درباره

زبان انگلیسی بسیار محدود است ولی او زبان عربی، آلمانی و فرانسه می داند و زبان فارسی را خیلی

خوب می داند. همسرش کلاودیا، دارای شخصیتی اجتماعی و دوستانه و قدری شوخ طبع است؛ او به زبان

فارسی و انگلیسی خوب صحبت می کند. پسرشان یوری که وارد بیستمین سال شده است در مسکو

تحصیل می نماید. راسک


اظهار نظر درباره گریگوری زایتسف

سند شماره (4)

تاریخ: 6 ژوئن 1963 16 خرداد 42

از: هنری آل. دیویسبه: دفتر حفاظت منافع و سفارت آمریکا

موضوع: اظهار نظر درباره گریگوری زایتسف

آنچه در ذیل می آید گزارشی است از گفتگویی که در تاریخ 5 ژوئن 1963 بین آقای رضا امینی مشاور

روابط عمومی دفتر حفاظت منافع آمریکا و وابسته مطبوعاتی پیشین ایران در مسکو، آقای بهرام

بوشهری پور که به اصرار دولت شوروی در سال 1962 مجبور به ترک این کشور گردید صورت گرفته

است:

آقای بهرام بوشهری پور امروز صبح به دفتر من آمد تا یک رونوشت از سخنرانی پرزیدنت کندی را که

در 11 آوریل 1962 در ضیافت شامی که به افتخار شاهنشاه در کاخ سفید ایراد شده بود دریافت نماید.

آقای بوشهری پور درباره مأموریتش در مسکو دارد کتابی تحت عنوان «در شکم خرس» می نویسد. این

کلمات به وسیله پرزیدنت کندی در اثناء همین ضیافت برای تشریح شرایط سختی که شاه ایران همیشه

تحت آن به سر برده است، استفاده شده بود. پرزیدنت گفته است «ما خودمان نیز در شرایط آسانی به سر

نمی بریم ولی در شکم خرس هم زندگی نمی کنیم. ولی او (اشاره به شاه) سالهاست که در شکم خرس به سر

می برد ولی کشورش هنوز آزاد است».

چون بوشهری پور اطلاعات زیادی درباره فعالیتهای شوروی در ایران دارد از او پرسیدم که درباره

گریگوری زایتسف که می گویند سفیر جدید شوروی به ایران است آیا چیزی می داند؟ آقای بوشهری پور

گفت که او را به خوبی می شناسد چون در حین خدمت به عنوان وابسته مطبوعاتی در مسکو چندین بار با

وی صحبت کرده است. او چند قطعه کاغذ از جیب خود بیرون کشید و چند تاریخ و اظهار نظر به من داد:

گریگوری تیتویویچ زایتسف در سال 1944 وارد وزارت امور خارجه گردید. البته به عنوان وزیر و کار

خود را به عنوان معاون رئیس بخش خاورمیانه آغاز کرد. آقای بوشهری پور در ادامه گفت: «چون

او صاحب نظر در امور خاورمیانه است و نیز از دانشکده امور باختری دانشگاه مسکو فارغ التحصیل شده

ص: 505

بود با سمت وزیر کار خود را آغاز کرد، و گرنه مانند دیگران به عنوان وابسته کارش را شروع می کرد».

زایتسف در سال 19491945 یعنی سالهایی که در آن حزب توده کاملاً متشکل و فعال شده بود در

ایران خدمت می کرد. در هنگام اقامتش در ایران او ریاست واقعی سفارت شوروی را به عهده داشت و با

روشنفکران و روزنامه نگاران متنفذ ایران هم تماسهایی چند برقرار کرده بود.

زایتسف در سال 1949 به مسکو بازگشت تا به کار خود در بخش خاورمیانه وزارت امور خارجه

ادامه دهد تا اینکه در سال 1951 به عنوان سفیر شوروی روانه هلند گردید. در سال 1953 وی ریاست

بخش خاورمیانه ای را عهده دار گشت. در هنگام عهده دار بودن این تصدی وی از مصر، سوریه و لبنان

بازدید کرد. در همه مذاکرات بین شوروی و کشورهای عربی شرکت داشت. او همراه شپیلف به مصر رفت

و به مذاکره درباره کمکهای شوروی پیرامون سد آسوان پرداخت. بوشهری پور گفت: رفیق زایتسف ید

طولانی در تشکل بخشیدن به احزاب سیاسی و ایجاد آشوب دارد. پس از کودتایی که در 1958 منجر به به

قدرت رسیدن قاسم در عراق شد، زایتسف نیز به عنوان سفیر شوروی در رژیم جدید به عراق رفت.

مأموریتش این بود که یک حزب نیرومند کمونیستی را در عراق ایجاد کند و موفق هم شد. در سال 1961

او به شغل قبلی اش یعنی ریاست بخش خاورمیانه بازگشت. در همین حال با ترتیب دادن ضیافتهای

حداقل هفته ای یک بار توانست با دیپلماتهای کشورهای خاورمیانه تماس برقرار سازد. بوشهری پور

اظهار داشت: «زایتسف در روسی به معنی مادر خرگوش است ولی او واقعا یک مارد... است. پس از ورود

او به ایران باید منتظر بروز مشکلات و ناراحتیهایی باشیم چون او به عنوان یکی از اعضای کومسومول

(سازمان جوانان کمونیست) خیلی خوب می داند که چگونه افراد ناراضی را یکجا جمع کند و آنها را به

صورت یک نیروی مخرب علیه ایران درآورد.»


ملاقات دوستان سفیر شوروی

سند شماره (5)

تاریخ: ساعت 10 صبح 11 سپتامبر 1963 20 شهریور 42محرمانه

از: سفارت آمریکا در تهرانبه: وزارت امور خارجه

صورت مذاکرهمکان: دفتر سفیر هولمز

شرکت کنندگان: سفیر آمریکا، جان ا. آرمیتاژ دستیار ویژه سفیر آقای تورینوف مترجم سفیر شوروی

(گریگوری زایتسف)

موضوع: ملاقات دوستان سفیر شوروی

سفیر جدید شوروی آقای گریگوری زایتسف همراه مترجم خود رأس ساعت 10 صبح جهت یک

ملاقات دوستانه حضور به هم رسانیدند. حدود 40 دقیقه در اینجا ماند که از این مدت حدود 3530

دقیقه فقط او صحبت می کرد و مدت کوتاهی مکث می نمود تا سفیر هولمز پاسخ کوتاهی بتواند ارائه نماید.

زایتسف اکثر اوقات به روسی حرف می زد و سعی می کرد از مترجمش استفاده کند ولی ظاهر قضیه این بود

که وی از بسیاری از گفته های سفیر هولمز به انگلیسی چیزهایی می فهمید.

صحبتهای زایتسف پیرامون چند موضوع دور می زد. وی ابتدا پیرامون امضاء قرار داد منع آزمایشهای

هسته ای گفتگو کرد و اینکه او نیز در مسکو پیرامون این مذاکره سهیم بوده است. او گفت که این قرارداد

گامی مثبت در جهت بهبود روابط آمریکا و شوروی است که امیدوار است بهتر از این هم بشود. و این نکته

ص: 506

را چندین بار در طول صحبتهای خود تکرار کرد. سفیر هولمز نیز درباره بهبود روابط صحبت کرد وگفت که

او نیز تجاربی در مذاکرات خلع سلاح دارد و گفت که بهبود واقعی در کاهش تسلیحاتی، مسئله بازرسی دو

جانبه را پیش می کشد که مسئله ای بسیار ضروری است؛ اگر هدف کنترل تسلیحاتی باشد. سفیر شوروی

این موضوع را دنبال نکرد و در عوض درباره ضرورت گامهای میانجیگرانه عملی صحبت کرد. وی درباره

استفاده از قراردادی در زمینه کاهش یا عدم افزایش بودجه نظامی سخن راند. سفیر زایتسف گفت:

تضادهای بین آمریکا و شوروی آن چنان مستقیم نیست که منجر به یک فاجعه بین این دو شود، بلکه این

تضاد از جنبه های وسیع و کلی برخوردار است. او برای بشریت سخن گفت و اظهار داشت که بودجه را

می توان به جای استفاده در مقاصد نظامی به منظورهای بهتر استفاده کرد.

سفیر شوروی گفت که او و سفیر هولمز البته در وهله اول علاقه مند به اوضاع ایران هستند. وی اظهار

داشت که امیدوار است، بهبود در روابط آمریکا و شوروی در اینجا هم منعکس شود و دیگر اینکه آمریکا

نباید نسبت به بهبود روابط شوروی و ایران حسادت ورزد و به سفیر اطمینان داد که این بهبود روابط «نتایج

بدی به همراه» نخواهد داشت. با وجود اینکه، چندین بار سفیر هولمز اظهار داشت که آمریکا خواهان

ایجاد روابط بد بین ایران و شوروی نیست و اصلاً نگران بهبود روابط بین شوروی و ایران نمی باشد، ولی

سفیر شوروی چندین بار این موضوع را تکرار کرد. سفیر شوروی گفت که شوروی خوشحال می شود که

تداوم و یا افزایش کمکهای آمریکا به ایران را شاهد باشد، چون باعث می شود که مخارج شوروی در ایران

کمتر بشود. وی خاطر نشان ساخت «ما جاهای دیگر برای پول خرج کردن داریم.»

سفیر شوروی گفت امیدوار است وی و سفیر هولمز بیشتر یکدیگر را ملاقات کرده به تبادل عقاید و

نظرات بپردازند. ممکن است این عقاید و نظریات یکسان نباشند ولی برای ایجاد تفاهم دو جانبه مفید

است. سفیر هولمز نیز اظهار داشت که چنین ملاقاتهایی سودمند و دلخواه می باشد.

در مورد مثبت بودن کاهش مخارج نظامی، سفیر زایتسف گفت این گونه کاهشهای بودجه می تواند

آمریکا را در مورد مشکل خروج طلای خود یاری دهد، چون این امر نمی تواند تا ابد ادامه یابد. سفیر

هولمز سعی کرد نظریه سفیر شوروی را مبنی بر اینکه مخارج نظامی مسبب اصلی مشکل خروج طلای

آمریکاست، تصحیح نماید و گفت که برای آمریکا مهم نیست که این مشکل حل نشود. ولی سفیر شوروی

درباره نظریه خود پافشاری می کرد.

در یک نقطه از بحث، سفیر هولمز سهوا به روابط بین شوروی و چین اشاره کرد و سفیر شوروی

داوطلبانه به ارائه پاسخ پرداخت. وی گفت برخوردهای سختی بین دو دولت درنظر گرفته است، هر کس

هم که قدری شعور داشته باشد این موضوع را می فهمد. این برخوردها سبب شده است تا دو دولت مواضع

سیاست خارجی خود را روشن سازند. حالا حتی آنها که فکر می کرده اند که سیاست «همزیستی

مسالمت آمیز» شوروی تنها یک مانور سیاسی بوده است، باید قبول کنند که برعکس، اساس و پایه

سیاست خارجی شوروی را تشکیل می دهد.

سفیر شوروی اظهار داشت که شوروی اصرار داشته است که حتی اگر به قیمت از بین رفتن روابط

کمونیستی بین چین و شوروی هم تمام بشود این خط مشی را در سیاست خود دنبال نماید. بنابراین دنیا

هم باید آگاه باشد که شوروی اهمیتی اساسی برای سیاست همزیستی مسالمت آمیز خود قائل است.

در پاسخ به سؤال سفیر هولمز، سفیر شوروی گفت که پکف سفیر پیشین شوروی در اینجا هنوز هم در

ص: 507

مرخصی به سر می برد و معلوم نیست به کجا فرستاده شود. زایتسف گفت برژنف در 15 نوامبر به ایران

خواهد آمد و شش روز در اینجا به سر خواهد برد. سفیر هولمز گفت در نظر داشته در این تاریخ به مرخصی

برود، ولی سعی دارد برنامه خود را تغییر داده حداقل دو روز اول بازدید برژنف از ایران را در اینجا بماند.

سفیر شوروی گفت که او کمی با زبان فرانسوی آشناست و در زمان تصدی وی به عنوان ریاست بخش

کشورهای خاور نزدیک و میانه در وزارت امور خارجه زبان فارسی را نیز می آموخت، ولی فرصت تمرین

پیدا نکرده است. ظاهرا او کمی با انگلیسی آشناست ولی درک وی از این زبان بسیار وسیع است.

سند شماره (6)

تاریخ: 5 می 6415 اردیبهشت 1343خیلی محرمانه

از: سفارت آمریکا در تهرانبه: وزیر امور خارجه در واشنگتن

در عرشه بن هوم ریچارد، در دوم ماه مه، شاه درباره گفتگویی که با سفیر شوروی انجام داده بود با من

صحبت کرد. شاه صحبتش را با انتقاد شدید از ناصر، جاه طلبیها و فعالیتهایش که موجب به خطر افتادن

صلح در خاورمیانه بود و خطر جدی را متوجه منطقه می ساخت آغاز کرده بود. وی شورویها را به خاطر

حمایت از چنین فرد دردسرسازی که به عنوان رئیس جمهور جمهوری متحده عربی مسئولیت سرش

نمی شود به باد انتقاد گرفت. شاه به زایتسف گفت که به نظر وی ناصر مسئول همه تبلیغات عرب علیه ایران

است. سفیر شوروی در پاسخ گفته بود که احتمالاً مسئول، ناصر نیست بلکه شرکتها نفتی ممکن است

مسئول باشند. شاه گفت که این اظهار نظر «کاملاً بی ربط» است. وی ظاهرا خوشحال بود از اینکه توانسته

است با این لحن با سفیر شوروی حرف بزند.هولمز


مربوط به گزارش بیوگرافی مقامات بلوک شوروی

سند شماره (7)

تاریخ: 2 مارس 1966 11 اسفند 1344سری

از: GTEبه: تمامی پستهای دیپلماتیک و کنسولی

موضوع: مربوط به گزارش بیوگرافی مقامات بلوک شوروی

موضوع این بخشنامه بسط دادن دستورالعملهایی می باشد که در مآخذ گنجانیده شده است و این به

خاطر تأکید دوباره بر سر مهم بودن جمع آوری بیوگرافیهای گزارش شده در رابطه با مقامات بلوک

شوروی می باشد. دستورالعملهای مختلف قبلی تأکیدشان بر سر ارزش تماس با مقامات بلوک شوروی

بود. این مطلب چندین بار تکرار شده است که این چنین تماسهایی به وسیله کارمندان حوزه ای اگر بر

مبنای انتخابی باشد و سپس گزارش شود و به طور مرکزی به وسیله پست حوزه ای مورد کنترل قرار

بگیرد، می تواند یک منبع مهم و با ارزش اطلاعاتی باشد. علاوه بر مفید بودن در زمینه های اطلاعاتی،

سیاسی، اقتصادی، نظامی و بقیه زمینه های مربوط خصوصا خیلی مهم خواهد بود که به طور کامل از این

تماسها استفاده گردد، تا از این فرصتی که دست می دهد برای جمع آوری اطلاعات بیوگرافی مقامات بلوک

شوروی استفاده بشود. به خصوص این نوع اطلاعات در بیشتر قسمتها در منابع اسنادی مورد دسترسی

نمی باشد در حالی که بیشتر گزارشهایی که نتیجه این تماسها می باشد و در گذشته دریافت گردیده است،

اطلاعات بیوگرافی مفیدی را در برداشته خیلی از کارمندان سعی در محصور نمودن گزارششان فقط در

ص: 508

رابطه با مطالب مورد مذاکره می نمایند و فراموش می نمایند که مطالب بیوگرافی را که در تمام طول ملاقات

اتفاق می افتد ذکر نمایند. اطلاعات اصلی بیوگرافی که مورد علاقه ما می باشد شامل مطالبی است از قبیل:

تاریخ و محل تولد، سن تخمینی، شرح اوضاع بدنی و طبیعی شخص، خانه و محیط کودکی، خانواده و

تحصیلات و افراد با نفوذی را که با او در تماس می باشند. به علاوه، مسائل مشاهده شده به وسیله کارمند

گزارش دهنده در مورد شخصیت طرف گفتگو کننده که از بلوک شوروی است، علایق که او نشان می دهد یا

استعدادهای مشخصه او یا حالت طبیعی او در حال خیانت مورد علاقه ما می باشد. بر اساس همین گزارش

تقاضا می گردد که تلاش مخصوصی برای گنجاندن چنین اطلاعاتی در آینده وقتی چنین تماسهایی عملی

می گردد بشود. اگر تماس با همان یک شخص برای مدتی ادامه یابد کارمند تماس گیرنده باید یک

ارزشیابی شخصیت بر اساس تجربیات تماسهای گذشته اش با مقام بلوک شوروی ارائه بدهد.

راسک

سند شماره (8)

صورت مذاکرهخیلی محرمانه

شرکت کنندگان: ویکتور جی. اوزی پف، دبیر دوم سفارت شوروی در تهران، والتر جی. رمزی، دبیر دوم

سفارت آمریکازمان: 9 آوریل 1966 20 فروردین 45

مکان: سفارت آمریکا، تهران

آقای اوزی پف به درخواست خودش با من ملاقات کرد. آخرین بار وی را در ضیافت روز ملی

مجارستان که در سفارت این کشور در تهران در 4 آوریل برگزار شده بود، مختصرا ملاقات کرده بودم و در

آنجا او از من خواست که زمانی تعیین شود تا به تلافی ملاقات من با او در 12 فوریه در سفارت شوروی،

دوباره با من ملاقات نماید. گفتگوی ما حدود 50 دقیقه به طول انجامید و کاملاً به فارسی صورت گرفت.

نکات زیر در این گفتگو مطرح گردید:

1 پس از تعاریفهای معمول، به اوزی پف گفتم که چون ما در اینجا اتاق پذیرایی خاصی تهیه ندیده ایم

مجبورم از وی در یکی از دفاتر استفاده شده (اتاق بایگانی شماره 105) پذیرایی نمایم. این موضوع باعث

شد که چند دقیقه ای هم درباره هنرهای معماری به کار رفته در سفارت شوروی که به سبک قدیمی ساخته

شده و با ساختمان مدرن سفارت آمریکا فرق دارد صحبت کنیم. اوزی پف از من پرسید که آیا به «کلوپ»

شوروی رفته ام. پس از سؤال و جوابی که در نتیجه آن معلوم شد منظورش کدام کلوپ است (کلوپ ویژه

کارمندان سفارت شوروی در خیابان استالین)، من گفتم که یک بار حدود یک سال قبل برای دیدن یک

فیلم لهِستانی به آنجا رفته بودم. اوزی پف پرسید که آیا مایلم بار دیگر به آنجا سری بزنم. من جواب

مشخص ندادم او هم در این باره اصرار نورزید.

2 بیست و سومین کنگره حزب کمونیست: پرسیدم که آیا سفیر زایتسف به تهران بازگشته است و گفتم

که گمان می کنم که وی نماینده بیست و سومین کنگره حزب کمونیست در مسکو بوده است. اوزی پف

نمایندگی ما در کنگره را تأیید کرده گفت که وی به علت ادامه بحث پیرامون مسائل اقتصادی و غیره در

مسکو، تا چند روز دیگر باز نخواهد گشت. به نرمی اظهار تعجب کردم چون کنگره در روز قبل خاتمه یافته

بود. اوزی پف شرح داد که «گفتگوها»ی نمایندگان کنگره، تا چند روز بعد، به خصوص پیرامون مسائل

ص: 509

اقتصادی ادامه خواهد داشت و محدود به امور داخل شوروی نیز نمی شود. شوروی مصمم است به همه

کشورهای سوسیالیستی «که برای استقلال خود مبارزه می کنند» کمک نماید و این شامل ویتنام نیز

می شود. بمباران ویتنام شمالی توسط آمریکا خطر تشدید برخوردها را به همراه دارد و ممکن است موجب

رویارویی نیروهای آمریکا و شوروی گردد.

وی گفت خوشبختانه نیروهای شوروی و آمریکا مستقیما با یکدیگر درگیر نشده اند و بهتر است وضع

به همین منوالی باقی بماند. در ادامه گفت که به نظر او آمریکا فقط جهت حفظ «حیثیت» خود به جنگ در

ویتنام ادامه می دهد (در اینجا از کلمه انگلیسی استفاده کرد) حال آنکه اگر از ویتنام خارج شود «بر

حیثیت» خود افزوده است.

به اوزی پف گفتم که اگر فکر می کند که آمریکا صرفا به خاطر حفظ و حراست از آبروی خود در ویتنام

درگیر است کاملاً اشتباه می کند و واقعیت دارد که آمریکا باید به ویتنام جنوبی در جهت حفظ استقلال خود

یاری دهد تا نشان بدهد که ما در آینده نیز بر معاهدات خویش خواهیم ماند. نکات مهم عبارتند از:

الف تصمیم ما مبنی بر اینکه به ویت کنگ ها نباید اجازه داده شود که برای رسیدن به یک راه حل به

زور متوسل شوند.

ب دیگر اینکه همه ویتنام نباید در حوزه نفوذ چین کمونیست قرار گیرد.

در رابطه با بمباران ویتنام شمالی توسط آمریکا به اوزی پف گفتم که 39 روز است که ما بمباران هایمان

را متوقف کرده ایم و تلاشهای زیادی به خرج داده ایم تا جهت مذاکره پیرامون مشکلات ویتنام راهی

گشوده شود. از طرف ویتنام شمالی ذره ای علاقه به حل و فصل مسائل از طریق مسالمت آمیز ندیده ایم. به

همین دلیل دیگر نمی توان به آمریکا گفت که به مذاکره بپردازد. آمادگی ما برای مذاکرات در گذشته نیز

نشان داده شده است.

اوزی پف باز هم به تشدید بحران اشاره کرد و گفت که آیا سخنرانی مارشال مالینوسکی در بیست

وسومین کنگره حزبی را شنیده ام. وقتی که جواب منفی مرا شنید به توضیح خلاصه توانایی ها و آمادگیهای

شوروی در همه جوانب صنایع نظامی پرداخت.

برای عوض کردن موضوع، از اوزی پف پرسیدم که آیا رضا رادمنش هم به عنوان نماینده حزب توده به

کنگره راه یافته است. با خنده جواب مثبت داد ولی گفت که او در مجمع به ایراد سخنرانی نپرداخته است و

اضافه کرد که این کنگره متشکل از احزاب سیاسی بوده، نه دولتها. بنا بر این عادی است که حزب توده نیز

نماینده ای به آن گسیل دارد.

اوزی پف دفعتا به بحث یکجانبه ای درباره پیشرفتهای اقتصادی و افزایش بنیه صنعتی شوروی

پرداخت. از آغاز برنامه 5 ساله در 1928 تولید آهن شوروی در سال گذشته از 12 میلیون تن به 81

میلیون تن افزایش یافته و تولید نفت نیز به 250 میلیون تن رسیده است. در حالی که تولید کلی ملی

شوروی به میزان 8 تا 10 درصد در سال افزایش می یابد تولید کلی ملّی آمریکا فقط 2 درصد است. که البته

در مورد رقم آخر من رقمی را که او داده بود تصحیح کردم.

در اینجا من بحث را قطع کرده گفتم از آنجا که هردویمان در ایران به سر می بریم، بهتر است درباره ایران

صحبت کنیم. از او پرسیدم که حالا که روابط بین ایران و شوروی عادی تر شده است آیا دولت شوروی در

نظر ندارد از ایرانیها بخواهد که محدودیتهای خود را علیه حزب توده کاهش دهند؟ اوزی پف در جواب

ص: 510

گفت «نه»، در ادامه از او پرسیدم که به نظر او مردم شوروی درباره دولتشان که کمکهای اقتصادی به یک

دولت سلطنتی که مخالف حزب کمونیستی داخلی آن است می دهد چگونه فکر می کنند. در جواب گفت که

مردم شوروی از اینکه کشورشان با ایران که به رهبری شاه سریعا در حال پیشرفت است روابط خوبی

برقرار کرده خوشحال هستند. وی خاطر نشان ساخت که با وجود اینکه هر دو کشور ایران و افغانستان

سلطنتی هستند ولی شوروی خوشحال می شود که به آنها از نظر اقتصادی کمک نماید. دولت متبوع وی

درباره حزب توده ایران صحبتی نخواهد کرد به این دلیل که (1) روابط شوروی با ایران بر اساس اصول

سیاسی و اقتصادی است نه بر اساس اصول ایدئولوژیک، (2) برای شاه و دیگر احزاب سیاسی مانند حزب

توده قابل تحمل نیست، بنابراین این فایده ای ندارد.

به هنگام خداحافظی، اوزی پف گفت که امیدوار است باز هم با یکدیگر ملاقات کرده به تبادل نظریات

مفید بپردازیم. وی گفت که ممکن است برای یک سفر کوتاه مدت در چند روز آینده به کرمان برود و

بنابراین بعد از آن با یکدیگر ملاقات خواهیم کرد. ولی بعد از آن فورا حرف خود را پس گرفت و گفت که

سفری به «خارج از تهران» خواهد کرد. و از من پرسید که آیا می توانم برایش تمبرهای پستی باطل شده

چه آمریکایی و چه مربوط به دیگر کشورها را تهیه کنم تا برای کلکسیون فرزندش بفرستد. گفتم سعی

می کنم این کار را انجام دهم. کاملاً سعی داشتم طوری رفتار کنم که گویا مایل به ملاقات دوباره وی نیستم.

نظریات: مطالعه مطالب بالا بایستی در رابطه با مشکلات موجود در زمینه ارتباطی صورت پذیرد. زبان

فارسی مقام گزارشگر خیلی خوب نیست و فارسی صحبت کردن اوزی پف با وجود اینکه لغت زیاد

می داند بین بد و نامفهوم نمره می گیرد. اوزی پف سعی داشت موضع خودش یا شوروی را در قبال ویتنام

مشخص سازد و اگر من هم با او در ادامه بحث در این باره همراهی می کردم حتما تمام بحث ما پیرامون

ویتنام دور می زد. ولی او به هنگام بیان نظریات خود به هیچ وجه خشن و دارای حالت تهاجمی نبود بلکه

نکات مطرح شده را با شوخ طبعی مورد بحث قرار می داد. فکر نمی کنم که اوزی پف می خواست با بحث

پیرامون ویتنام و بیاناتش مرا تحت تأثیر قرار بدهد، بلکه فکر می کنم که او بیشتر مایل به ملاقات با من و

ادامه «تماس» خود بوده است و پس از اینکه موفق به ملاقات شد چنین تصمیم گرفت که با اعلام عدم

توافق بر سر ویتنام می تواند بحث را به پیش ببرد و از مطرح شدن هرگونه بحث دیگری که سخت باشد

جلوگیری به عمل آورد.


اخراج سه دیپلمات روسی از ایران

سند شماره (9)

کشور: ایران. شورویتاریخ: 9 آوریل 1966 20 فروردین 1345

سری غیر قابل انتشار برای بیگانگانمحل و تاریخ: ایران، تهران (12 آوریل 1966)

منبع و ارزیابی: یک سرویس رسمی ایرانی

موضوع: اخراج سه دیپلمات روسی از ایران

1 در 9 آوریل 1966 سازمان امنیت و اطلاعات ملی (ساواک) فیکرت اسفندیار اقلی افندیوف

وابسته کنسولی شوروی را در تهران، در یک ملاقات مخفیانه با یک جاسوس ایرانی که کارمند دولت بود

دستگیر نمود. ساواک افندیوف را به وزارت امور خارجه برد و در آنجا او را بازرسی نمودند. آنها دریافتند

که او حامل 15000 ریال و 3 پاسپورت است که به نامهای جاسوس ایرانی و خانواده اش صادر شده بود.

ص: 511

دفتر وزارت امور خارجه، کاردار شوروی پاول پترویچ زوتف را احضار نمود و اعلام کرد که آفندیوف

پرسونا نان گراتا باید ایران را ترک کند. او همچنین در نظر دارد که نامه ای به سفارت شوروی بفرستد و

درخواست اخراج ویکتور نیکلایویچ اسپل نیکوف دبیر اول و اسماعیل مرتضی اقلی علیوف دبیر سوم را

به خاطر عواقب ماجرای بالا، بنماید. آفندیوف درخواست خروج در تاریخ 12 آوریل نمود (اظهار نظر

حوزه ای: افندیوف، اسپل نیکوف و علیوف هر سه نفر مأموران کا.گ.ب می باشند. زوتف پک مأمور در

اداره اطلاعایت ارتش سرخ شوروی GRU می باشد).

2 ساواک به طور نزدیک ماجرا را از سال 1962 وقتی که اسپل نیکوف برای اولین بار این جاسوس را

ملاقات نمود و شروع به کار کردند تحت نظر داشت. او کارش را در سال 1964 به علیوف و سپس در

اواسط سال 1965 به افتدیوف واگذار نمود و این در وقتی بود که آن جاسوس به طور رسمی برای دادن

اطلاعات در مورد ساواک استخدام شده بود. بر طبق دستورالعمل ساواک این جاسوس اطلاعات کنترل

شده ای را به روسها می داد تا اینکه مقامات ایرانی با اجازه شاه تصمیم به خاتمه دادن به ماجرا و دستگیر

نمودن افراد بالا نمودند.

15000 ریال پیدا شده در جیب علیوف پولی بود که می بایستی به جاسوس مربوطه پرداخت گردد.

پاسپورتهای ذکر شده به خاطر حفاظت او در موقعی که ساواک موضوع را دریابد تهیه شده بود.

3 وزارت امور خارجه به سفیر ایران در مسکو، احمد میرفندرسکی دستورداده است که یک نامه

اعتراض آمیز در مورد این موضوع به وزارت امور خارجه شوروی ارسال دارد.

4 اظهار نظر حوزه ای: این موضوع هنوز روشن نشده است که آیا اخراج این سه دیپلمات روسی در

مجامع عمومی ذکر می شود یا نه. نعمت اللّه نصیری، رئیس ساواک تمایل به افشای این موضوع در مجامع

عمومی دارد و احتمالاً در تاریخ 14 آوریل این تمایلش را به شاه سفارش خواهد نمود.

5 حوزه پخش: (بخش پرسنلی) نیروی هوایی و دریایی کشوریCINCMEAFSA ، CINCSOUTH،

CINCUSNAREUR به لندن نیز فرستاده شده است.


نگرانی مقامات درباره تبلیغات شفاهی روسها در ایران

سند شماره (10)

کشور: ایران شوروی سری غیرقابل انتشار برای بیگانگان

منبع: یکی از مقامات ایرانی ساواک تاریخ: 16 آوریل 1966 27 فروردین 45

موضوع: نگرانی مقامات درباره تبلیغات شفاهی روسها در ایران

1 مقامات برجسته سازمان ساواک ایران از شایع نمودن اخبار بی اساس در طبقات مختلف مردم

تهران توسط روسها اظهار نگرانی نموده اند. از نظر آنها این یک تلاش هماهنگ از طرف شورویهاست بر

اینکه بتوانند با ایجاد سوء ظن و نارضایتی در افکار مردم ایران به روابط ایران و غرب خدشه وارد سازند.

2 دو تن از فعالترین مقامات روسی شناخته شده در این تلاش عبارتند از فدور الکسیویچ سالچنکف،

مشاور سفارت و ویکتوریاکفلویچ اوزی پف، دبیر دوم سفارت شوروی. تلاشهای این دو پیرامون دو

موضوع متمرکز گردیده است. الف امروز دیگر پیمان سنتو بی فایده است و ایران باید از آن خارج گردد. به

عنوان دلیل نیز از عدم مساعدت سنتو به پاکستان در جنگ بین پاکستان و هند یاد می نمایند.

ب بین شرکت ملی نفت ایران و کنسرسیوم نفتی اختلافات زیادی وجود دارد و کنسرسیوم در نظر ندارد

ص: 512

میزان تولید نفت را به مقدار دلخواه دولت ایران افزایش دهد. قرارداد بین ایران و کنسرسیوم به هیچ وجه

سودمند نیست و در این میان فقط کنسرسیوم و شرکتهای نفتی غرب از آن بهره می برند.

3 اظهار نظر حوزه گمان می رود که سالچنکف یک مقام اطلاعاتی شوروی و اوزی پف یکی از

افسران سازمان جاسوسی کا. گ. ب باشد.

سند شماره (11)

تاریخ: 19 آوریل 1966 30 فروردین 1345خیلی محرمانه

صورت مذاکرهمکان: محل اقامت آقای ی. ساهنی، دبیر اول سفارت هند

شرکت کنندگان: گرانت وسکانیان، دبیر اول سفارت شوروی

وسکانیان در یک گفتگوی 30 دقیقه ای نظرات زیر را ابراز داشت که من هم پس از ارائه پاسخ مناسب

به طور فشرده و مختصر در اختیار شما قرار می دهم:

1 ایران: در حالی که شوروی در زمینه اقتصادی و دیگر جنبه های مفید به یاری ایران پرداخته است،

آمریکا فقط این کشور را مجهز به تسلیحات نظامی از قبیل اف 5 می نماید.

2 اتحادیه سنتو: وسکانیان فکر می کند که این به اصطلاح اتحادیه در حال نابودی است و حداکثر تا

دو سال دیگر دوام نخواهد داشت. وی گفت «بالاخره ایرانیها متقاعد شده اند که خطر حمله ای از طرف

شوروی آنها را تهدید نمی کند» (وی سعی داشت مرا وادار سازد که درباره اجلاس اخیر کمیته نظامی سنتو

در تهران ونیز موارد مطروحه در کنفرانس وزیران در ترکیه صحبت کنم. من نیز صرفا باحالت تمسخر به او

جواب دادم که همان طور که او نیز می داند این موضوعات «سری» بوده و او نیز صد درصد می داند که چرا

من نمی توانم درباره آنها صحبتی به نمایم. او نیز دیگر این موضوع را پیش نکشید.)

3 معاهده اسلامی: در این باره وی به توضیح پیرامون خط شوروی پرداخت، ولی من گفتم که فکر

نمی کنم اتحادی در پیش باشد بلکه فقط جنبه یک اجلاس را داشته است و گفتم که حملات تبلیغاتی

کمونیستی باید به نفع اجلاس تمام شده باشد و ممکن است خیلیها را که حتما به فکر انعقاد چنین معاهده

اسلامی نیفتاده بودند به فکر آن بیندازد. وی مصرا اظهار می داشت که این توطئه ظریف است که از ط رف

شما انگلیسیها طرح ریزی شده است.

4 ویتنام: آمریکا هر چه زودتر باید خود را از شر این مشکل رها سازد و در صورتی که مایل به ترک

ویتنام باشد باید مسئله آبرو و حیثیت را کنار بگذارد. فرانسویها نیز نه تنها هند و چین بلکه الجزیره و دیگر

نقاط آفریقا را ترک کردند، ولی حیثیت آنها برباد نرفته است. آمریکا نباید تصمیم شوروی را مبنی بر مقابله

در جنگ ویتنام نادیده بگیرد.

5 پارلمان ایران: وی گفت که مرا در جلسات مجلس و سنا در هفته های اخیر ندیده است. فکر

نمی کنم موضوعات مورد علاقه چندانی در آنها مطرح شده باشد. مثل اینکه در ادامه گفت که جذب

نمایندگان مجلس نمی تواند فایده چندانی در برداشته باشد.

اخیرا یکی از نمایندگان مجلس به نام عبداللّه والا و چند تن دیگر به دعوت شوروی از این کشور

بازدید به عمل آوردند. ولی وسکانیان گفت والا نمی تواند دوست ما باشد، چون هنوز هم در روزنامه اش به

حمله علیه ما ادامه می دهد. (اظهار نظر: والا عضو حزب مردم و ناشر مجله تهران مصور می باشد.)

ص: 513

6 موارد دیگر: فکر می کنم با مطرح کردن بحث پارلمانی که از طریق رادیو پیک ایران (12 آوریل)

شنیده بود، وسکانیان را حسابی ناراحت کردم، این موضوع درباره نحوه برخورد شوروی با روشنفکران

سیناوسکی و دانیل بود که وسکانیان گفت که این دو به عنوان شایعه پردازان در خارج به سزای اعمال

خویش رسیده اند و این حقیقتی است چون همسران دیپلماتهای شوروی اجازه خروج همراه آنها را

ندارند.

7 اظهار نظر: تقریبا نیمی از مباحث ما به بحث پیرامون فلسفه آزادی اختصاص یافت که برای

هردویمان جالب بود و وسکانیان گفت که بهتراست در یک موقع مناسب به بحث درباره آن بپردازیم. به او

گفتم که هرجا و هر زمانی را که انتخاب نماید من نیز آماده هستم.بخش سیاسی: سی ان، راسیاس

سند شماره (12)

سری

ژانویه 1968 بهمن 46

ولادیمیر یاکولویچ یروفیف سفیر شوروی

در تعدادی از تغییرات دیپلماتیک شوروی که در ژانویه 1968 صورت پذیرفت ولادیمیریاکولویچ

یروفیف به عنوان سفیر شوروی در ایران انتخاب گردید، که این پس از انتصاب وی به عنوان ریاست

نمایندگی شوروی در قاهره از سال 1959 تا 1965 اولین انتصاب وی در خارج می باشد. یروفیف که قبلاً

متخصص امور انگلیس بود، پس از اشتعال به کار وی به عنوان ریاست وزارت امور خارجه در بخش

کشورهای خاورمیانه ای در سال 1958 به کار پیرامون خاورمیانه پرداخت. در همان حال با حفظ سمت

در وزارت امور خارجه نمایندگی شوروی را در چند کنفرانس و سازمانهای بین المللی نیز عهده دار بوده

است.

یروفیف در 24 مه 1909 در مسکو متولد گردید و تحصیلات عالیه خود را در انستیتو ماشین آلات

مسکو دریافت کرد و به پایان رساندن سه واحد در سال 1938 نائل آمد.

پس از خدمت به عنوان معاون ریاست و بعدها ریاست امور کنسولی بخش کمیسری امور خارجه خلق در

1939 و 1940 و کنسول سفارت شوروی در ترکیه از سال 1940 تا 1942 گردید و در همان سال به

قسمت معاونت ریاست بخش دوم اروپا (انگلیس و کشورهای مشترک المنافع) وزارت امورخارجه

انتخاب و آن مقام را تا سال 1948 حفظ نمود. از سال 1948 تا 1949 برای مدت کوتاهی به عنوان رئیس

وزارت امور خارجه در بخش کشورهای آمریکای لاتین انتخاب گردید. به هنگام سفری که به عنوان

مشاور سفیر شوروی در لندن از 1949 تا 1952 نمود یروفیف حداقل یک بار در غیاب سفیر شوروی در

این کشور به عنوان کاردار عمل نمود. در اوت 1952 انتصاب وی به عنوان سفیر شوروی در اوروگوئه

موجب بروز اختلافات سیاسی و داخلی در آن کشور گردید. گفته می شد که وی یک دیپلمات کار کشته

نبوده و فقط به منظور تشدید بحران و تبلیغات به آنجا فرستاده شده بود. وی دیگر نتوانست آن مقام را

حفظ نماید. بعدها به عنوان مشاور سفیر در امور فرهنگی سفارت شوروی در پاریس از ژانویه 1954 تا

اوایل 1955 به کار مشغول شد. در اوت 1955 وی به سمت ریاست بخش دوم کشورهای اروپایی انتخاب

شد و تا اواخر سال 1958 در آن پست باقی ماند و پس از آن به عنوان رئیس بخش خاور نزدیک وزارت

ص: 514

امور خارجه انتخاب گردید.

یروفیف در کنفرانسهای بین المللی بسیاری نیز شرکت جسته است. وی از ماه مه تا اوت 1946 به

عنوان مشاور در کنفرانس صلح پاریس و از اکتبر تا دسامبر همان سال به عنوان مشاور هیئت نمایندگی

شوروی در اولین اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل شرکت یافت. در مارس همان سال به عنوان معاون

دبیر کل هیئت نمایندگی شوروی در شورای وزرای امورخارجه مسکو و نیز در کنفرانس وزرای امور

خارجه لندن در نوامبر و دسامبر 1947 شرکت جست. در سپتامبر 1948 وی ریاست هیئت نمایندگی

شوروی در سومین اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل در پاریس را عهده دار بود. یروفیف در اوایل

1954 ریاست نمایندگی شوروی در اجلاس وزرای خارجه چهار ابرقدرت در برلین را به عهده داشت و

در ژوئیه 1955 نیز در کنفرانس ژنو همان سمت را عهده دار بود. در اواخر همان سال در کنفرانس وزرای

امور خارجه در ژنو نیز حاضر شد. در سال 1955 وی نماینده دائمی شوروی در سازمان آموزشی علمی و

فرهنگی سازمان ملل (یونسکو) گردید.

مهمترین انتصاب یروفیف تا حال حاضر انتصاب وی به عنوان سفیر در جمهوری متحده عربی بوده

است. (در قسمتی از این دوران اوت 1959 تا ژوئیه 1962 وی با حفظ سمت به عنوان ریاست

نمایندگی شوروی در یمن نیز فعالیت می کرد).

به هنگام کار در قاهره، یروفیف مجبور بود با محافظه کاری بسیاری میان دو خط مخالفت شوروی با

برنامه های اتحاد جمهوری متحده عربی و خط حمایت محافظه کارانه این جمهوری از سوسیالیزم فعالیت

نماید. با وجود اینکه پس از قرارداد 1960 شوروی در مرحله دوم سد آسوان کمکهای اقتصادی جدیدی

را عرضه نداشت ولی کمکهای نظامی شوروی به قاهره پس از مداخلات جمهوری متحده عربی در یمن در

1963 بشدت افزایش پیدا کرد. در ژوئن 1965 یروفیف از پست خود فراخوانده شد گویابه این دلیل که

می خواستند وی به وزارت امور خارجه باز گردد؛ گرچه از آن زمان تا انتصاب کنونیش درباره فعالیتهای

وی چیزی در دست نیست.

یروفیف و همسرش تامارا ایوانوا، دارای دو دختر هستند که یکی از آنها در 1940 و دیگری در 1954

متولد شده است. یکی از آنها یعنی اوکسانا به همراه والدینش به قاهره رفت. یروفیف به زبان انگلیسی به

خوبی مسلط است و قدری هم فرانسه می داند. وی دارای قدی متوسط، موهای تیره و کم پشت و چشمانی

آبی است. در 1945 وی مدال کار پرچم سرخ را در قبال خدمات زمان جنگ نسبت به دولت شوروی

دریافت نمود.


پیشرفت پروژه های اقتصادی شوروی در ایران

سند شماره (13)

تاریخ: 12 فوریه 1970 23 بهمن 1348 خیلی محرمانه

شرکت کنندگان: سرگئی اسمولیناکف، کنسول سفارت شوروی، نیکولاس جی. تاچر، معاون ریاست

نمایندگی ویلیام دبلیو. لهفلد، مشاور سفارت در امور اقتصادی

موضوع: پیشرفت پروژه های اقتصادی شوروی در ایران

آقای اسمولیناکف که برای یک دیدار غیر رسمی نزد من آمده بود گفت که حدود یک ماه قبل به طور

کلی به منظور در دست گرفتن امور اقتصادی سفارت شوروی وارد تهران شده است. وی اضافه کرد که

ص: 515

مسئولیتهای وی در برگیرنده جنبه های سیاسی امور اقتصادی است. چون روسها در تهران دارای یک

نمایندگی اقتصادی هستند، که اصولاً خارج از سفارت واقع شده و با نظارت عمومی بر اموری چون

ساختمان کارخانه ذوب آهن، پروژه بند ارس و دیگر پروژه های اقتصادی شوروی در ایران سروکار دارد.

آقای اسمولیناکف اظهار داشت که در اوایل دهه 50 نیز در ایران خدمت می کرده است و نیز قبل از ورود به

تهران در سفارت شوروی در بانکوک مشغول به کار بوده است. در اواخر دهه 50 نیز در افغانستان

عهده دار کارهایی بوده است. آقای تاچر در باره پیشرفت کلی پروژه های مهم شوروی در ایران سؤال

نمود. آقای اسمولیناکف با وجود اینکه اعتراف می کرد که هنوز نتوانسته است از آنها بازدید مکانی به عمل

آورد ولی در این باره راضی است. لیکن دو مشکل مهم بر سر راه این کارها وجود دارد: مشکل اول کندی

ایرانیها در تهیه ریالهای لازم جهت پرداخت هزینه مستقیم تحت مسئولیتشان است و مشکل دیگر

پیداکردن ایرانیهای مجرب و ایجاد برنامه های آموزشی برای تربیت متخصصین فنی است که در به کار

انداختن پروژه وجودشان ضروری می نماید. وقتی که از او پرسیده شد که آیا روسها در نظر دارند با

فرستادن تعداد بیشتری از ایرانیان جهت دریافت آموزش به روسیه این مسئله راحل نمایند یا نه؟ وی در

جواب گفت که در حال حاضر هم تعداد ایرانیانی که برای آموزش به شوروی رفته اند خیلی کم است و

ایران در نظر ندارد تعداد بیشتری از آنها را به آنجا بفرستد.با لحنی که حاکی از اطمینان کامل نبود

اسمولیناکف گفت که به نظر وی کارخانه ذوب آهن به موقع به پایان خواهد رسید. وقتی که درباره خط لوله

گاز صحبت به میان آورده شد وی قاطعانه تأیید کرد که کارها به خوبی به پیش می رود. البته در آن قسمت

از پروژه که مربوط به شوروی می شود و قطعا طبق برنامه به پایان خواهد رسید. مشکلاتی که در ساختمان

آن بخش از این پروژه که مربوط به ایرانیان می شود وجود دارد بی شمار مربوط به هزینه سرسام آور

موادی است که از منابع غربی دریافت می دارند. اسمولیناکف درباره فعالیتهای اقتصادی آمریکا در ایران

پرسید و به وی گفته شد که ما در سفارت دارای یک بخش اقتصادی هستیم، که با امور تجاری سروکار

دارد و دیگر اینکه دارای یک سازمان منفک اقتصادی نیستیم؛ چون دو سال قبل پس از تعطیل نمایندگی

کمکهای این سازمان نیز حذف گردید. کمکهای اقتصادی دولت آمریکا به ایران بیشتر به صورت وامهایی

است که به وسیله بانک صادرات و واردات واشنگتن داده می شود.

اظهارنظر: شایان توجه است که این دومین مقام مهم سفارت شوروی است که در سه ماه گذشته به

ملاقات غیر رسمی با مشاور سفارت پرداخته است. ملاقات وزیر مختار شوروی در اواسط نوامبر 1969

صورت پذیرفت ولی در چهار سال قبل چنین ملاقاتهایی اصولاً صورت نمی گرفت. اسمولیناکف نسبتا به

زبان انگلیسی مسلط است. او برعکس بسیاری از مقامات روسی به سهولت و به طور عادی با خارجی ها

ایجاد رابطه می کند. مشکل است که پس از یک مصاحبه اینقدر کوتاه بتوان میزان هوش و ذکاوت وی را در

مورد قضاوت قرار داد. چون گفته های وی نشانگر هیچ موضوع غیرعادی نبود، او قد کوتاه بوده دارای

موهای بلند که به سفیدی گراییده است می باشد. چند دندان طلا ، صورتی رنگ پریده و لهجه ای خوشایند

دارد. تقریبا در پایان مصاحبه یک سؤال بسیار استعاره ای را مطرح نمود: چرا گاهی شوروی و آمریکا در

سیاست های مبنی بر همکاری و به موازات هم به خوبی باهم کنار می آیند و بعد یکباره با عدم توافقها و

اختلافهای جدید از هم جدا می شوند؟ آقای تاچر سعی کرد به آن جواب دهد ولی اشاره به موضوعات

دیگر بحث را منحرف نمود ولی اسمولیناکف به هنگام عزیمت با خنده قول داد که در آینده ای نزدیک این

ص: 516

سؤال را باز هم با ما درمیان بگذارد.

سند شماره (14)

تاریخ: 20 اوت 1970 29 مرداد 49 (تهران، ایران)خیلی محرمانه

صورت مذاکره

شرکت کنندگان: اچ. ای. ولادیمیر یروفیف سفیر شوروی، سفیر داگلاس مک آرتور دوم

یروفیف سفیر شوروی امروز با من ملاقات کرد تا به قول خودش، قبل از اینکه برای یک مرخصی 45

روزه به شوروی بروم به پاس ملاقاتی که با من به هنگام ورودتان به تهران داشتید با شما ملاقات نمایم. با

وجود اینکه یروفیف مشهور است به اینکه در مذاکرات و مباحثات خود با مقامات مهم ایرانی و اعضای

کابینه بسیار تندرو است ولی به نظر من بسیار ضعیف می رسد.

وی ابتدا از من پرسید که آیا درباره گزارش مطبوعات مبنی بر اینکه 4 ابرقدرت در نیویورک به

مناسبت بیست و پنجمین سالگرد سازمان ملل اجلاسی تشکیل خواهند داد تأییدیه ای به دست آورده ام یا

نه؟ پاسخ دادم که گذشته از شایعات و گزارش مطبوعات در این باره چیزی نشنیده ام. وی گفت که او نیز

همین وضع مرا دارد و دیگر اینکه، این گونه موضوعات در شوروی تا زمانی که تأییدیه رسمی به دست

نیامده کاملاً به طور محرمانه حفظ می شود.

با اشاره به اجلاس 4 ابرقدرت، وی اصل و ایجاد شورای وزرای امور خارجه در 1945 را خاطر نشان

ساخته و گفت که در آن زمان تنها شوروی به حضور نماینده چیانک کای چک در جلسه تصمیم گیری

شورا در لندن اعتراض کرده بود. یروفیف با لبخندی ادامه داد اکنون مائوتسه تونگ هم برای ما همان

مشکلات چیانک کای چک را ایجاد کرده است.

بعدا به بحث درباره سفر وی به نقاط مختلف ایران پرداختیم متذکر شدم که در ماه ژوئن من در

آذربایجان شرقی و غربی سفرهای زیادی انجام دادم و او نیز حتما به این منطقه آشناست. وی گفت که فقط

دو روز در تبریز اقامت کرده بود و به نقاط دیگر آذربایجان سفر نکرده بود چون به قول خودش مردم آن

منطقه از ایران ما را زیاد دوست ندارند. (که اشاره ای به تلاش شوروی در روی کار آوردن و ایجاد یک

جمهوری سوسیالیستی دست نشانده آذربایجان در سال 1946 بوده است.)

یروفیف گفت که در اواسط اکتبر به ایران باز خواهد گشت تا در جشن افتتاحیه آغاز کار لوله های گاز

ایران به شوروی شرکت نماید. وی گفت با وجود اینکه گاز در اصل در ماه سپتامبر به سوی شوروی سرازیر

خواهد شد، دکتر اقبال (ریاست شرکت ملی نفت ایران) به وی قول داده است که جشن افتتاحیه در اکتبر

برگزار گردد. پس از آن مدتی نیز به گفتگو درباره مشکلات در زمینه اتصال خطوط لوله و مشکلات در

زمینه جور در آوردن تجهیزاتی که شوروی تا مرز خود کشیده است، با تجهیزاتی که غربیها در اختیار ایران

قرار داده اند، پرداخت.

یروفیف به مشکلاتی چون انقلاب جوانان و الکلیسم که جهانگیر هستند نیز پرداخت. وی فکر می کند

که مشکل جوانان این است که آن محدودیت و نظم و انضباط پیشینیان خود را نداشته اند و بنابر این دست

به اعتراض و ایجاد مشکلات می زنند. وی متذکر گردید که گرچه مسئله مواد مخدر در غرب مشکل اصلی

است ولی در شوروی این چنین نیست. ولی در شوروی مشکل الکلیسم وجود دارد و بسیاری از کارگران

ص: 517

در شوروی تمایل به مشروب خوری پیدا کرده اند که نتیجه آن عدم حضور به موقع در محل کار و کارایی

خیلی بد می باشد.


نظرات وابسته مطبوعاتی سفارت شوروی سیرویژکین پیرامون روابط ایران و شوروی

سند شماره (15)

یادداشت برای: بخش سیاسی از: CAS (منبع کنترل شده آمریکایی)

موضوع: نظرات وابسته مطبوعاتی سفارت شوروی سیرویژکین پیرامون روابط ایران و شوروی

اطلاعات زیر از یک منبع موثق به دست آمده و فقط جهت اطلاع و استفاده شماست و لازم نیست به

CAS نسبت داده شود:

سیر ویژکین وابسته مطبوعاتی سفارت شوروی پیرامون روابط ایران و شوروی به اظهارنظر پرداخت.

وی سیاستهای تبلیغاتی دولت ایران را شدیدا مورد انتقاد قرار داده و گفت: وزارت اطلاعات ایران در اصل

شاخه ای از بخش اطلاعات آمریکا بوده و خطوط کلی سیاستهای تبلیغاتی این وزارتخانه به وسیله آن

دسته از مقامات ایرانی که در دفتر حفاظت منافع آمریکا کار می کنند، طرح ریزی می شود. اطلاعات و

اخبار مربوط به شوروی و کشورهای بیطرف به نحو خصمانه ای در مطبوعات منتشر می گردند، در حالی

که اخبار مربوط به آمریکا و کشورهای غربی با تزئینات خاص تحویل مردم می گردند.

سیر ویژکین خاطرنشان ساخت که اخیرا یک کنفرانس ضدکمونیستی در توکیو برگزار شده بود، که

نمایندگی ایران در این کنفرانس را رحیم زهتاب فرد، ناشر اداره آذربایجان و یک فرد دیگر عهده دار بودند.

روزنامه اطلاعات نیز بیانات خواهر فیدل کاسترو را که حمله ای بی مهابا به کمونیسم بود و در این کنفرانس

ایراد شده بود چاپ کرده است.

وی در ادامه گفت نمی توان درباره هدف این روزنامه ها در چاپ این گونه مطالب تحریک آمیز

نتیجه گیری کرد، مگر اینکه بگوییم که کار، کار خرابکاران آمریکایی است که به روزنامه های ایرانی پول

می دهند تا چنین مقالاتی را به چاپ برسانند.

پس از آن سیر ویژکین به صحبت در مورد انتشار کتابی پیرامون اوضاع روستاهای ایران پرداخت که

کتاب ممنوع الانتشار اعلام شده و نویسنده نیز دستگیر گردیده است. یکی دیگر از نویسندگان مشهور که

نام مستعارش به آذین است ولی نام اصلیش محمود اعتمادزاده می باشد، در مقاله به تحسین کتاب مزبور

پرداخته و محتوای این کتاب را تأیید نموده است و او نیز دستگیر شده است.

در ادامه گفتگوها، سیر ویژکین درباره سفر شاچیکف رئیس کمیته دولتی شوروی در امور اقتصادی

خارجی و اختتام برنامه 15 ساله قرارداد همکاری فنی و اقتصادی بین ایران و شوروی صحبت کرد. سیر

ویژکین گفت آینده توسعه روابط بین دو کشور بسیار درخشان و امیدوارکننده است و در پایان چنین

نتیجه گیری کرد که حتی ما هم نمی توانستیم انتظار داشته باشیم، به چنین موفقیتهایی در زمینه اقتصادی

ایران دست پیدا کنیم.


گفتگو با ولادیمیرولاسوف دبیر اول سفارت شوروی

ص: 518

سند شماره (16)

خیلی محرمانه تاریخ: 20 آوریل 1972 31 فروردین 1351قابل توجه کاردار: آقای هک رونوشت

برای: آقای مک کاسکیل مأمور سیاسی جهت بیوگرافی آقای هالا، رایزن اقتصادی آقای اسکودرو

گفتگو با ولادیمیرولاسوف دبیر اول سفارت شوروی

1 جوانان شوروی و مواد مخدر: همسر ولاسوف قرار است در پایان ماه مه برای ترتیب دادن ورود

فرزندانش به دانشگاه در مسکو عازم اتحاد جماهیر شوروی شود. من از او پرسیدم که آیا او از آن نگران

نیست که فرزندانش با مواد مخدر آلودگی پیدا کنند و یا وارد جریانهای افراطی سیاسی شوند هنگامی که

این همه مدت از خانه و خانواده خود دور هستند؟ او در پاسخ گفت که هرچند آنها با والدین بزرگ خویش

زندگی می کنند او درباره آنها نگرانی دارد، همان طوری که والدین دیگر نیز ممکن است داشته باشند. او

اظهار داشت که تنها اقلیت ناچیزی از دانشجویان شوروی با مواد مخدر آلودگی پیدا کرده اند و این امر او را

ناراحت نمی کند، زیرا احتمال اینکه چنین آلوده گی دامنگیر فرزندان او بشود بسیار بعید است. معذالک او

تا اندازه ای نگران است از اینکه فرزندانش ممکن است افکار عجیب و غریبی در دانشگاه کشف کنند و

یادآور شد هرچند که او یک فردی با افکار منزه ممکن است نباشد ولی مایل نخواهد بود که فرزندان او در

معرض افکار ناباب قرار گیرند.

2 روسیه در خلیج (فارس): ولاسوف درباره اثرات پیمان اخیر شوروی و عراق در ایران و برداشت

ایران از هدفهای شوروی در خلیج (فارس) کاملاً نگران بود. او گفت که سفیر شوروی قبل از ناآرامیهای

اخیر مرزی بین ایران و عراق با خلعتبری وزیر امور خارجه ملاقات کرده است تا به او توضیح دهد که

پیمان شوروی و عراق به هیچ وجه متوجه ایران نیست و اینکه اتحاد شوروی مایل است دو کشور (مقصود

ایران و عراق) اختلافات خود را به نحو دوستانه حل و فصل کنند. وزیر امور خارجه ایران از این خبر بدون

هیچ گونه شور و شوقی استقبال کرد و گله کرد از اینکه به نظر می رسد ایرانیان حتی در وزارت امور خارجه

دامنه تماسهای مأمورین سفارت شوروی را محدود کرده اند (او در این باره نیز قبلاً گله کرده بود).

او خاطر نشان ساخت که اکنون 3 ماه است در تهران به سر می برد و تاکنون فقط یک بار با رئیس بخش

مسئول اتحاد شوروی و کشورهای بلوک شوروی ملاقات کرده است. او بار دیگر از من پرسید که آیا ما نیز

مشکلات مشابهی داریم یا خیر؟ و من متأسفانه هنگامی که به او گفتم که ما عملاً با عده بسیار زیادی از

مأمورین ایرانی آشنایی داریم و اغلب از آنها در خانه خود پذیرایی می کنیم یا آنکه خودمان در خانه آنها

پذیرایی می شویم، حسرت او را برانگیختم.

او خاطرنشان ساخت که اعدام اخیر مارکسیستهای ایرانی تا اندازه زیادی خدعه آمیز بوده است و

اظهارنظر کرد که این اقدام را به عنوان پاسخی به شورویها و عراقیها تلقی می کند و اینکه شورویها درباره

شکاف ایدئولوژیک موجود بین ایران و شوروی کاملاً تسلیم شده اند معذالک او اظهار عقیده کرد که

ایرانیان ممکن است روزی به سوی شوروی متمایل شوند و از غرب دوری کنند و از من پرسید که اگر

چنین اتفاقی روی دهد نظر من چه خواهد بود؟ من گفتم به عقیده من چنین پیشامدی رخ نخواهد داد، زیرا

ایرانیان درباره تاریخ دیرینه جاه طلبیهای شوروی در منطقه خلیج فارس آگاهی کامل دارند و آن گاه

درباره نمونه هایی در این باره به بحث پرداختیم که از زمان سلطنت پطر کبیر می شود (او ظاهرا از موادی

که در پیمان منعقده با آلمان نازی زمان هیتلر وجود داشت اطلاعی نداشت.) همسر ولاسوف پذیرفت که

ص: 519

من یک امتیاز از او گرفتم و موضوع صحبت را تغییر دادم.

او بار دیگر از من پرسید که آیا من تصور نمی کنم که رقابت ایران و عربستان سعودی ممکن است یک

روز آرامش منطقه خلیج را برهم بزند؟ من بار دیگر پاسخ دادم که به عقیده من ایران و عربستان سعودی

بیشتر با توجه به دشمن مشترک خودشان عراق احتمال می رود که با یکدیگر همکاری کنند. او

همچنین پرسید که آیا دیدار نیکسون رئیس جمهوری آمریکا از ایران در حالی که از عربستان سعودی

قصد دیدار ندارد اختلاف نظر بین دو کشور را تیره تر نخواهد کرد. من در پاسخ گفتم که من دلیلی نمی بینم

که چنین باشد زیرا نیکسون صرفا انجام دهنده قولی است که از مدتهاقبل در پاسخ به دیدار شاه از ایالات

متحده داده است. ولاسوف آن گاه پرسید که آیا این دیدار جنبه تشریفاتی خواهد داشت یا مسائل مهمی

مورد بحث قرار خواهد گرفت؟ من در پاسخ گفتم که اطلاعی ندارم که برنامه مذاکرات او چه خواهد بود

ولی افزودم که هر موضوعی که مورد علاقه متقابل باشد جهت بحث بین دو رئیس کشور مناسب خواهد

بود. ولاسوف آن گاه پرسید که آیا در مورد میزان رسوخ شوروی در منطقه خلیج فارس که ما آن را اجازه

بدهیم حدودی وجود دارد یا خیر و پرسید که خط این رسوخ فرضی در کجا قرار خواهد گرفت؟ من گفتم

که از نظر من احمقانه خواهد بود اگر بگویم که ما درباره رسوخ شوروی در یک چنین منطقه حیاتی نگرانی

نشان ندهیم. ولی مناسبات کشورهای خلیج فارس با اتحاد شوروی یا یک کشور دیگری مربوط به

خودشان است و من نمی توانم بگویم که ما به چه ترتیبی مداخله خواهیم کرد؛ او اظهارات مرا باور نکرد.

ویتنام: او از من پرسید که درباره اوضاع کنونی در ویتنام نظر من چیست و من در پاسخ گفتم که مایه

شرمساری است که ویتنام شمالی به ویتنام جنوبی حمله برده است، زیرا ما و ویتنام جنوبی اکنون لازم

می دانیم آنها را به تعداد زیاد بکشیم و این امر به زیانهای قابل ملاحظه ای برای ویتنام شمالی نیز منجر

می شود. او اظهار نظر کرد که مهاجمین در واقع ویت کنگها هستند ولی من گفته او را رد کردم و آن گاه او

پرسید برای اینکه ما از ویتنام به میز مذاکرات بازگردیدم چه چیزی لازم است؟ او گفت که اگر مذاکرات از

سرگرفته شود بهتر خواهد بود که درباره مسائل مشخص یک به یک بحث شود بی آنکه طرفین یکدیگر را

به تجاوز متهم کنند.

او آن گاه از من پرسید که مردم آمریکا نسبت به تجدید بمباران ویتنام شمالی چه احساسی دارند و من

در پاسخ به این سؤال از او پرسیدم که مردم روسیه درباره چکسلواکی در سال 1968 چه احساسی

داشتند. او گفت که بجز یک اقلیت کوچکی همه مردم روسیه از اقدام شوروی پشتیبانی می کنند. آن گاه او

اظهارنظر کرد که تعیین زمان شورش یک نوع اشتباه خیر نه یک اشتباه بلکه شاید یک محاسبه غلط

بوده است زیرا ارتش سرخ بایستی قبل از اینکه اوضاع به چنین مرحله برسد وارد چکسلواکی می شد.

تعاونی (تعاونی سفارت م): ولاسوف از من درباره کارتهای اعتبار پرسید و پس از اینکه من توضیح

دادم این کارتها چگونه به کار برده می شود و از کاتالوگ چگونه برای سفارش استفاده می شود از او

پرسیدم که آیا او هم از این مزایا برخوردار است ؟ او در پاسخ گفت در مغازه های شوروی اشیا نسیه

فروخته می شود ولی چنین تسهیلاتی برای آنهایی که خارج از اتحاد شوروی هستند داده می شود.

شورویها در تهران تعاونی ندارند و اقلام از مسکو با هواپیما به فواصل زمانی به تهران می رسد و آن گاه به

اعضای سفارت فروخته می شود. من درباره تعاونی خودمان (یک نوع کارپردازی. م) به او توضیحاتی

دادم و (طبق پیشنهاد هالا) به او پیشنهاد کردم که او از اقلام گنجانده شده در تعاونی یا چیزهایی که از

ص: 520

آمریکا سفارش داده می شود در صورتی که مورد نیازش باشد استفاده کند. او چندان علاقه ای به این

موضوع نشان نداد.

شخصی:

ولاسوف یک اتومبیل جدید از نوع دوج دارت به رنگ سفید که داخل آن آبی است دارد. او از این

اتومبیل خوشش می آید ولی هنوز به دستگاه اتوماتیک آن عادت نکرده است.

همسر ولاسوف هنوز هم دچار مشکلات جزئی در بیمارستان شوروی است. حجم کار بیش از حد

مورد انتظار است و او همه نوع موارد بیماری را می پذیرد بدون آنکه قبلاً درباره این بیماریها مشورت به

عمل آورده باشد. در اتحاد جماهیر شوروی او به عنوان متخصص اعصاب تنها بیمارانی را می پذیرفت که

قبلاً نزد پزشک عمومی مراجعه کرده و موضوع بیماری آنها مورد بحث قرار گرفته بود. ولی کارهای

هفتگی آنها با یکدیگر متفاوت است و روزهای مرخصی آنها با یکدیگر فرق می کند به طوری که آنها فقط

عصرها یکدیگر را می بینند.

ما بار دیگر در روز 4 ماه مه برای صرف شام در آپارتمان من با یکدیگر ملاقات خواهیم کرد. ولاسوف

می خواهد که همسر او نیز همراه او باشد ولی از آنجایی که همسر او روسی و فرانسه (زبان اخیر را نه چندان

خوب) صحبت می کند او امیدوار است که همسر او و همسر من خواهند توانست با یکدیگر کنار بیایند.

همسر من زبان فرانسه را به طور ضعیف صحبت می کند و فارسی بهتر بلد است. بنابر این من پیشنهاد کردم

که یک نفر دیگر را که همسرش در زبان فرانسه یا روسی مهارت داشته باشد دعوت کنم. این ملاقات در

رستوران چینی در خیابان پهلوی نزدیک آریامهر صورت گرفت و برای ولاسوف یکهزاروپنجاه و پنج

ریال خرج برداشت، ولاسوف انعام دهنده دست و دلبازی نیست. او فقط بیست ریال روی میز گذاشت.

سند شماره (17)

تاریخ: 13 ژوئن 1972 23 خرداد 1351 خیلی محرمانه

از: استان اسکودرو مأمور سیاسیبه: آقای هالارایزن اقتصادی

رونوشت به: آقای توساینت مأمور سیاسی

موضوع: گفتگو با ولادیمیرولاسوف دبیر اول سفارت شوروی.

چنین به نظر می رسید که ولاسوف امروز برای اینکه جذاب به نظر برسد کوشش زیادی به خرج

می داد. او با یک دنیا تظاهر از من خواست تا او را ولادیمیر خطاب کنم و از من پرسید که آیا او می تواند مرا

استان خطاب کند. بعدا او دعوت پرآب و تاب خود را برای دیدار از او در محل اقامت خود در محله ییلاقی

سفارت شوروی پس از بازگشت من از بلوچستان تکرار کرد.

در گفتگوی بین ما که دامنه بسیار وسیعی داشت ولاسوف ظاهرا درباره سه موضوع عمده در

گفتگوهای خود تأکید کرد بدین ترتیب: دیدار پرزیدنت نیکسون از ایران، سفر قریب الوقوع شاه به

بریتانیای کبیر و مناسبات بین کشورهای خلیج (فارس) با یکدیگر.

درباره موضوع اول ولاسوف مستقیما پرسید که آیا ایران در جریان دیدار نیکسون از اینجا خواستار

وام گیری جدیدی از آمریکا شده بود یا خیر و اینکه آیا مسئله کمک های اضافی نظامی یا فروش اسلحه به

ایران مورد بحث قرارگرفته یا خیر؟ او همچنین اطلاع نداشت آیا ملاقاتهای بین نیکسون و شاه در حضور

ص: 521

مشاوران بوده است یا اینکه کاملاً به طور خصوصی. من درباره همه این مسائل اظهار بی اطلاعی کردم.

ولاسوف (و به طور کلی می توان گفت که شورویها) به آن مظنون هستند که یکی از مقاصد دیدار اخیر

رئیس جمهور آمریکا از ایران این است که شالوده یک نوع ترتیبات غیر رسمی باشد که به موجب آن بین

ایالات متحده و بریتانیا و ایران توافق حاصل شود که ایران ثبات منطقه خلیج فارس را تأمین کند در حالی

که ایالات متحده و بریتانیا مشترکا دفاع از اقیانوس هند و به ویژه راههای ورود به خلیج فارس را تضمین

کنند. به عقیده ولاسوف این یکی از دلایل عمده سفر قریب الوقوع شاه به بریتانیا است. ولاسوف استدلال

کرد که کمتر مسائل اقتصادی برای بحث بین آنها وجود دارد. بجز مواضع دو کشور درباره ملی کردن

داراییهای شرکت نفت عراق، اگر دلایل مهم سیاسی برای این سفر وجود نمی داشت شاه به دنبال مقالات

انتقادی از وی از قبیل مقالاتی که اخیرا در نشریه های اکونومیست و تایمز مالی منتشر شده است اقدام به

سفر به انگلستان نمی کرد.

من در پاسخ گفتم که به عقیده من شاه و حکومت او بین اظهارات یک حکومت غربی و مندرجات

نشریات آن تفاوت قایل هستند و من درباره توافقهای مورد بحث او اطلاعی ندارم و با توجه به محیط

سیاسی کنونی در ایالات متحده من شخصا شک دارم از اینکه فرصتی برای تحمل چنین توافقی از سوی

کنگره آمریکا وجود داشته باشد. من در عین حال از او پرسیدم که به فرض چنین توافقی حاصل شده باشد

موضعگیری شوروی در قبال آن چه خواهد بود.

ولاسوف در پاسخ گفت که اتحاد جماهیر شوروی ترجیح می داد که چنین توافقی درباره امنیت خلیج

فارس بین همه کشورهای ساحلی آن و به ویژه عراق منعقد شود و من در پاسخ گفتم که از لحاظ امکانات

عملی آماده کرده چنین ترتیباتی باید دشوار باشد. او اظهار موافقت کرد، ولی خاطرنشان ساخت که یک

چنین سازمان امنیت منطقه ای دسته جمعی با اصل اعلام شده از سوی برژنف جهت سازمان امنیت دسته

جمعی کشورهای آسیایی تطبیق می کند و اینکه گروههای کوچکتر مشابه شاید در آسیای جنوبی و

آسیای جنوب شرقی تشکیل شود و شاید بعدا همه این ترتیبات به صورت یک سازمان واحد دربیاید.

ولاسوف آن گاه خاطرنشان ساخت که اظهارات راجرز وزیر امور خارجه آمریکا در پایان اجلاسیه سنتو

دلالت بر آن می کند، که ایالات متحده در نظر دارد حضور خود را در خلیج فارس و اقیانوس هند تقویت

کند. او این امر را به عنوان یک پشتیبانی از تز زدوبند سه قدرت در منطقه تلقی می کند. من پاسخ دادم که

وزیر امور خارجه آمریکا درباره افزایش سطح قدرت صحبت نکرده است، بلکه درباره جایگزین کردن

کشتیهای جدید به جای کشتیهای قدیم و تکمیل سایر فعالیتهایی که در جریان است صحبت کرده است و

افزودم که تا آنجایی که اطلاع دارم وارد کردن عناصر جدیدی در میان نیست.

ولاسوف آن گاه پرسید که من درباره موضعگیری ایران نسبت به ملی کردن شرکت نفت عراق چه فکر

می کنم. من گفتم از آنجایی که اوپک از عراق پشتیبانی می کند من می توانم تصور کنم که ایران نیز به عنوان

عضو اوپک از این تصمیم پشتیبانی خواهد کرد. او در پاسخ اظهار توافق کرد که این امر به عنوان یک اصل

عمومی حقیقت دارد، ولی آیا من تصور نمی کنم که ایرانیان برداشت خود را به منظور بهره برداری از خلأ

حاصل از کنار کشیدن عرضه نفت عراق به وجود آمده افزایش نخواهند داد. من در پاسخ گفتم که نفت در

حیطه کارشناسی من نیست، ولی معلوم نیست که مشکلات فنی مربوط به افزایش برداشت نفت به مقادیر

زیاد به مرور زمان از میان برود و امکان بدهد که ایرانیان خلأ به وجود آمده از سوی عراق را پرکنند، حتی

ص: 522

اگر هم بخواهد چنین کاری بکنند.

من آن گاه از او پرسیدم که آیا او با این اصل موافق نیست که عراقیها از زمانی که دو قرارداد با اتحاد

شوروی امضا کرده اند طرز رفتارشان تغییر کرده است؟ او موافقت کرد که چنین است و آن گاه من پرسیدم

که آیا او می تواند یک نسخه از قرارداد بازرگانی اخیر بین اتحاد شوروی و عراق یا لااقل آن قسمتهایی از

این قرارداد را که ممکن است منتشر شود به من بدهد. او در پاسخ گفت که حتما چنین کاری خواهد کرد

ولی از آنجایی که او هنوز مدارک مربوطه را درباره گزارش تحولات در این باره از مسکو دریافت نکرده

است این موضوع تا بازگشت من از بلوچستان به تأخیر خواهد افتاد و آنگاه او امیدوار است چیزی را که

من می خواهم در اختیار خواهد داشت.

ضمن بحث درباره اوضاع امارات متحده عربی ولاسوف اظهارنظر کرد که ایرانیان حتما از عملکرد

شیخ زائد (بن سلطان آل نهیان) رئیس امارات متحده عربی ناراضی هستند. ولی او یقین نداشت که آیا

ایرانیان برای جایگزینی او به وسیله شخص دیگری کاری عملی انجام می دهند یا خیر؟ معذالک او معتقد

بود که شیخ فجیره به عنوان رهبر امارات متحده عربی بیشتر مورد قبول حکومت ایران است. درباره امکان

یک انقلاب سوسیالیستی در یکی از کشورهای ساحلی خلیج فارس ولاسوف گفت که اتحاد جماهیر

شوروی ناگزیر خواهد بود از شورشیان چه از لحاظ معنوی و چه از لحاظ مادی پشتیبانی کند و

خاطرنشان ساخت که چنین موضعی یکی از دلایلی است که چرا او و همکاران او مورد پذیرایی بهتری در

ایران قرار نمی گیرند. من پرسیدم که اگر چنین شورشی روی دهد در یکی از کشورهایی که وابسته به

سازمان امنیت دسته جمعی که او پیش بینی کرده است چه رخ خواهد داد به ویژه اگر این سازمان امنیت

دسته جمعی همچنان که مورد انتظار است اعلام بدارد که مایل به حضور یک قدرت بزرگ در قلمرو آن

نیست. ولاسوف در پاسخ گفت که بهتر خواهد بود اگر مسئله امور داخلی حکومتهای عضو یک چنین

سازمان امنیت دسته جمعی موضوع بحث در میان سایر کشورهای عضو نباشد، بلکه هر کشور انفرادی

عضو ترتیباتی بدهد که خود مایل باشد (به عبارت دیگر اتحاد شوروی در صورتی که در برابر چنین

اوضاعی قرارگیرد کاری را که تصور می کند می تواند انجام دهد و مقرون به عقل باشد و انحراف از اصول

آن نباشد انجام خواهد داد اظهارنظر من).

ولاسوف بقیه فصل تابستان را تنها در ایران به سر خواهد برد و آن گاه در اوایل پاییز به همسر خود در

مسکو ملحق خواهد شد آنها در نظر دارند تعطیلات خود را در کالوواری که یک چشمه آب معدنی در

کشور چکسلواکی است بگذرانند و سپس به ایران بازگردند.

ما با یکدیگر موافقت کردیم که روز چهارشنبه 28 ژوئن در رستوران یونانی با یکدیگر ملاقات کنیم.

شما مبلغ 800 ریال بابت نهار و سلف سرویس در رستوران مکزیکی به من مدیون هستید.


بازدید شاه از روسیه. اوضاع داخلی روسیه. ایستگاه رادیویی روسیه در باکو...

ص: 523

سند شماره (18)

تاریخ: 25 اکتبر 72 3 آبان 1351خیلی محرمانه

مکان: رستوران مهاراجه به هنگام صرف نهار صورت مذاکرات

شرکت کنندگان: ولادیمیر ولاسف، دبیر اول سفارت روسیه. استانلی اسکودرو، مقام سفارت

موضوع: بازدید شاه از روسیه. اوضاع داخلی روسیه. ایستگاه رادیویی روسیه در باکو،

وقایع داخلی سفارت روسیه در تهران، اطلاعات بیوگرافیک

1 سفر شاه به روسیه

ولاسف تأیید کرد که موضوع عراق در ملاقات بین شاه و رهبران روسیه مطرح نگردید. او از اینکه شاه

این موضوع را مطرح نکرده است اظهار تعجب کرد، ولی فکر می کند که این موضوع به خاطر حفظ روند

دوستانه مذاکرات حذف شده است. وی گفت که مقامات شوروی نیز اجباری در طرح مسئله نداشته اند.

ولاسف معتقد است که شاه نمی خواهد از روسها در مسئله عراق کمک بگیرد تا به این ترتیب به همسایه

شمالی خود مدیون شود. ولاسف می گوید که ایران دارد نقش یک ملت نیرومند را ایفا می کند که در روابط

خود با قدرتهای بزرگ جهان یکسان برخورد می کند. نمونه این برخوردها عبارت است از سفر شاه به

انگلستان، چین، شوروی و سفر نیکسون به ایران. تقاضای کمک از روسیه تصویر یکسان برخورد کردن

در روابط را از بین می برد.

برای مذاکرات بین رهبران دو کشور یک برنامه سه روزه ترتیب داده شده بود، ولی همه موارد مهم در

دو روز خاتمه یافت و در روز سوم بحث پیش کشیده نشد. بقایای اقامت شاه در شوروی به بازدید از

مناظر و آثار تاریخی صرف گردید.

تمام روز اول را شاه صرف این کرد که توضیحاتی درباره پیشرفت و گسترش داخلی در ایران بدهد،

ولی در روز دوم برژنف خواستار آن شد که درباره مسائل بین المللی مورد علاقه دو کشور صحبت نمایند.

شاه می خواست بداند که آیا منظور مناطقی است که در آنها سیاستهای متفاوتی اتخاذ شده ولی برژنف

اظهار داشت که می خواهد درباره مسائل بین المللی مورد علاقه دوجانبه بحث نماید. در این مرحله از

مذاکرات هر دو طرف توافق کردند که اوضاع در منطقه باید آرام گردد و مسائل خلیج فارس نیز باید بدون

دخالت قدرتهای خارجی حل شود.

ولاسف گفت که درباره مفاد 5 و 6 معاهده 1921 دوستی بین روسیه و ایران اصولاً بحث پیش کشیده

نشد. (اظهار نظر: ما اطلاعاتی موثق داریم که عکس این موضوع را ثابت می کند.)

به ابتکار شاه این معاهده 15 ساله پیش کشیده شد. ولاسف از اینکه این معاهده در این برهه از زمان

منعقد شده بود اظهار شگفتی کرده و گفت که وی فکر می کرده است که این موضوع مورد بررسی بیشتر

قرارخواهد گرفت، و بنابه پیشنهاد شاه به این سند عنوان معاهده به جای قرارداد داده شد، تا از اهمیت ویژه

سیاسی نیز برخوردار باشد. به گفته ولاسف روسها درباره ویتنام و ایجاد یک کنفرانس امنیت آسیایی

صحبت کردند. شاه پیشنهاد دوم را استقبال کرد ولی گفت که با وجود اینکه از نظر اصولی این موضوع

بسیار شایسته است ولی زمان را مناسب برای این کار نمی داند. علاوه بر اینها شاه فکر می کرد که قبل از

آنکه خود کنفرانس به طور جدی مورد بحث قرار گیرد بعضی از مسائلی که باید در برنامه کار آن مطرح

ص: 524

گردد باید مورد ملاحظات جدی قرارگیرد.

در رابطه با دعوت از پادگورنی برای سفر به ایران، ولاسف گفت که پادگورنی تا به حال چندین سفر به

ایران داشته و زیاد سفر کردن از اهمیت موضوع خواهد کاست. وی فکر می کند که کسی دیگر به جای

پادگورنی دعوت را قبول نماید که شاید کاسیگین باشد. به هر حال، شخص مزبور برژنف نخواهد بود چون

دعوت از ریاست حزب کمونیست به جای یک مقام دولتی از نظر سیاسی مشکلاتی را به همراه خواهد

داشت.

2 اوضاع داخلی در روسیه

پس از توضیح پیرامون وخامت اوضاع کشاورزی در شوروی، ولاسف اظهار داشت که کاهش

محصول گندم به موقعیت برژنف به عنوان مرد نیرومند شوروی صدمه وارد نخواهد کرد. علیرغم

خروشچف که از طریق کشاورزی و روابط بد با چین صدمات زیادی دید، برژنف شخصیت خود را در

انظار عموم شبیه به شخصیت استالین ارائه نداده است. کار آخر در رابطه با خروشچف بیشتر از خسارات

کشاورزی به سقوط وی کمک کرد.

3 ایستگاه رادیویی شوروی در باکو

همانگونه که انتظار می رفت، ولاسف وجود یک ایستگاه رادیویی در باکو را که برای ایران برنامه هایی

پخش می کند انکار کرده گفت: چنین کاری تلاشهای دقیق چندساله را که در جهت بهبود روابط با ایران

انجام شده بود به هدر می دهد. وی اظهار داشت که علیرغم گفته های مقام سفارت که چنین برنامه هایی

دائما از خلیج عرب یاد می کنند، سیاست رسمی شوروی این آبها را به عنوان خلیج فارس می شناسد.

4 وقایع داخلی سفارت شوروی در تهران

معاون وابسته نظامی (نامش معلوم نیست) که در طبقه پنجم آپارتمانی در سفارت روسیه در پایین شهر

به سر می برد از نظر شغلی ترفیع گرفته است. او و ولاسف دوستانی صمیمی هستند چون ولاسف در طبقه

زیرین به سر می برد.

یک متخصص زبان فارسی به نام خارساروف (؟) اخیرا به سفارت آمده است. این سومین باری است

که وی به ایران می آید و او زبان فارسی را آن چنان خوب صحبت می کند که مترجم شخصی پادگورنی در

سفر اخیرش به ایران شده بود.

هیچ کدام از سفارتهایی که ولاسف در آنها خدمت می کرد حتی سفارت شوروی در تهران پرونده های

بیوگرافیک از کارمندان ندارند. یک چنین اطلاعاتی زمانی در اختیار قرار می گیرد که کتبا از مسکو

درخواست شود که از طریق وزارت امورخارجه و یا دیگر مؤسسات تحقیقاتی متعدد در اختیار گذاشته

می شود. ولاسف به سفیر خود چند بار پیشنهاد ایجاد یک چنین پرونده هایی را داده و گفته است که حاضر

است یک بایگانی مانند بایگانی آمریکا در سفارت خود ایجاد کند او از مقام گزارشگر که (برحسب اتفاق

هماهنگ کننده اطلاعات بیوگرافیک سفارت آمریکا است خواست تا نمونه ای از پرونده های بیوگرافیک

را برای او بیاورد تا او نیز به سفیر خود برای آغاز کار نشان بدهد. ولی ولاسف جواب قطعی در این باره

ص: 525

دریافت نکرد.

5 سوابق بیوگرافیک

همان طور که انتظار می رفت در امتحانات ورودی دانشگاه دختر ولاسف با نمرات عالی قبول شد. او

حالا نگران پسرش است که به خوبی دخترش درس نمی خواند. در صورتی که نمرات پسرش برای ورود

به دانشگاه خوب نباشد ولاسف او را در سالهای بین فارغ التحصیلی از دبیرستان و ورود به خدمت در

ارتش به کارخانه ای برای کارآموزی خواهد فرستاد.

همسرش از شوروی برگشته است و اینک در تهران به سر می برد. آنها تعطیلات خود را در ماه اکتبر

برای رفتن به شوروی به تعویق انداخته اند و امیدوارند بعد از جشنهای ماه نوامبر به وطن بازگردند.

ولاسف اصلاً ناراحتی خود را از کار در ایران مخفی نمی کند. وی یک بار دیگر از مشکلات خود در ایجاد

ارتباط با ایرانیها سخن گفت و اظهار داشت که با تغییراتی که در اداره دوم سیاسی صورت گرفته باید همه

چیز را از اول آغاز کند. وی ادعا می کند که با گروههای دیپلماتیک تماسهایی برقرار کرده است.

وی یک بار دیگر به مقام گزارشگر پیشنهاد کرد که به هنگام مراجعت به آمریکا در شوروی با وی

ملاقات کند. موافقت شد که پس از پایان تعطیلات یعنی هفتم نوامبر ولاسف با وی تماس حاصل

نماید.اسکودرو


تجهیز تسلیحاتی ایران، روابط بین ایران و شوروی و بازدید کاسیکین...

سند شماره (19)

تاریخ: 9 آوریل 1973 20 فروردین 1352خیلی محرمانه

صورت مذاکرات مکان: رستوران مکزیکی جهت صرف نهار

شرکت کنندگان: ولادیمیرولاسف دبیر اول سفارت شوروی استانلی اسکودرو، مقام سفارت

موضوع: 1 تجهیز تسلیحاتی ایران 2 روابط بین ایران و شوروی و بازدید کاسیکین

3 روابط بین سفارت شوروی و دولت ایران 4 روابط بین آمریکا و سفارتخانه های

شوروی 5 اطلاعات بیوگرافیک

1 تجهیز تسلیحاتی ایران

موضوع اصلی بحث مطروحه توسط ولاسف موضع هند در قبال پیشرفت سریع در تجهیز ایران از نظر

تسلیحاتی بود. به همان نحوی که توسط کاردار هند پراکاش شاه ابراز شده بود و قبلاً نیز در (تلگرام مرجع

الف) گزارش شده بود ولاسف نیز اظهار می دارد که قطعا ایران نیز نقش اسب تراوا را برای آمریکا بازی

خواهد کرد که در شکم آن به جای سرباز، اسلحه جهت توزیع به دیگر دولتهای منطقه وجود خواهد

داشت. به ولاسف گفته شد که دریافت کنندگان اسلحه چون ایران مجاز نخواهند بود که اسلحه های

دریافتی از آمریکا را به کشور سومی بدهند، مگر اینکه قبلاً این اجازه توسط دولت آمریکا به آنها داده شده

باشد. ولی ولاسف ابراز داشت که ایفای یک چنین نقشی توسط ایران نه تنها موافقت بلکه تأیید و تشویق

آمریکا را نیز به همراه داشته و دارد. از نظر او این نقشه بسیار منطقی است چون گسیل داشتن مخفیانه

سلاح از طریق ایران به خصوص برای پاکستان، آمریکا را قادر خواهد ساخت تا در حالی که به حفظ

روابط حسنه با هند می پردازد به تجهیز متحد آسیای شمالی خود نیز ادامه دهد. مقام گزارشگر اظهار

ص: 526

داشت که ارسال هرگونه تجهیزات آمریکایی به پاکستان چه در زمان حال و چه در آینده (که اینگونه

تجهیزات حتما خالی از خطر خواهد بود) در نتیجه تماس مستقیم آمریکا و دولت پاکستان صورت خواهد

گرفت و دیگر اینکه نقشه ولاسف گرچه غیرمنطقی نیز به نظر نمی رسد، ولی به دلایل مشروحه زیر عملی

نمی باشد: ما اصولاً نمی توانیم از ایران بخواهیم دست به عملی بزند که موجب تیره شدن روابط بین ایران و

هند و در نتیجه موجب وخیم تر شدن روابط بین آمریکا و هند می شود. برنامه تجهیز تسلیحاتی قابل اختفا

نبوده و هرگاه که هند از وجود یک چنین برنامه ای آگاه شود به تیره شدن روابط ما منجر خواهد شد، با

وجود شرایط سیاسی کنونی مرز پاکستان و ایران اصولاً ممکن نیست که بتوان محموله های عظیم

تسلیحاتی را در اختفا از ایران به پاکستان منتقل نمود، بالاخره از همه مهمتر آمریکا خواستار حل و فصل

صلح آمیز اختلافات در منطقه است و در شرایط کنونی، تجهیز همه جانبه پاکستان از نظر تسلیحاتی

نمی تواند ما را در نیل به این هدف یاری دهد.

پس از آن ولاسف به استفاده از سلاحهای ایرانی در خلیج فارس پرداخت و بیان داشت که در حالی که

هم جده و هم تهران می خواهند نقش فعالی در خلیج فارس داشته باشند به وجود آمدن رقابت میان این دو

اجتناب ناپذیر خواهد بود. شیخ نشینها از افزایش قدرت ایران می ترسند و همان طور که پیشنهاد شوروی

مبنی بر ایجاد یک امنیت جمعی در آسیا به عنوان سلطه شوروی برداشت شد. پیشنهاد ایران در همین

زمینه برای دولت های خلیج نیز او نظر شیخ نشینها تلاشی است برای تأمین برتری و تسلط ایران در منطقه.

لیکن، با وجود اینکه بسیاری از امارات و سلطان نشینها از شاه ایران دل خوشی ندارند، ولی نسبت به شاه

فیصل نیز اصلاً اعتماد ندارند چون او به آنها نزدیکتر و خطری حتمی تر می باشد. هر حرکت تحریک آمیز

از طرف جده شیخ نشینها را به طرف ایران جهت جلب حمایت خواهد کشاند و زمینه را برای بدتر کردن

روابط بین ایران و عربستان سعودی آماده کرده و به تشدید تضادهای طبیعی بین این دو قدرت منطقه

کمک خواهد کرد. نگرانی در مورد مقاصد ایران و عربستان سعودی آنقدر زیاد است که وقتی که کویت با

خطر حمله نظامی عراق رو به رو گردید به جلب کمک از هیچ کدام از این دو کشور نپرداخت.

مقام گزارشگر ابراز داشت که موارد اختلاف بین ایران و عربستان سعودی آنقدر ناچیز است که به

راحتی می توان آنها را در صورت بروز خطری جدی برای هرکدام از دولت های خلیج از طرف سازمانهای

چون PFLOAG و شورشیان ظفار و یا از طرف عراق، برطرف و حل و فصل نمود. علاوه بر اینها هیچ گونه

عملی از طرف ایران و عربستان سعودی باعث نخواهد شد که به ایجاد سازمانی برای برقراری امنیت در

خلیج فارس منجر شود. معذالک در صورتی که شوروی معتقد به تضاد طبیعی بین این دو کشور است، به

نظر ما بهترین راه حل، کاهش کمک شوروی به سازمانهای خرابکار می باشد که در نتیجه فرصت می یابیم

منتظر وقوع حوادثی باشیم که به وخیم تر شدن روابط میان دولتهای خلیج کمک می کند. در رابطه با

برخورد میان عراق و کویت، در صورتی که تمام اعراب اعمال عراق را محکوم نمایند و اعلام دارند که نه

عربستان سعودی و نه ایران می توانند اجازه دهند که عراق کویت را به تصرف خود درآورد باعث خواهد

شد که دیگر کسی برای جلب حمایت یکی از این دو اقدامی ننماید.

بنا به اظهارات ولاسف میزان نفوذ چینیها در این سازمانهای چریکی باعث می شود که شوروی نتواند

حمایت خود را حتی اگر لازم هم باشد بقدر کافی کاهش دهد. در حقیقت نفوذ چینیها از طریق پاکستان در

خلیج فارس رو به افزایش است. ولاسف اظهار داشت که دولت متبوع وی و دولت هند از این پیشرفتها

ص: 527

بسیار نگران هستند ولی گویا ایران اصلاً ناراحت نبوده و حضور چینیها را به عنوان حرکتی در برابر هند

تلقی می کند.

اظهار نظر: همان طور که در گزارشات پیشین به اطلاع رسید، موضوع امکان رقابت بین ایران و

عربستان سعودی موضوعی است که بسیار مورد علاقه ولاسف است. تکرار مکرر این موضوع توسط او

آدم را به این فکر می اندازد که نکند شوروی می خواهد از شیخ نشینها جهت ایجاد تفرقه بین ایران و

عربستان سعودی استفاده کند.

2 روابط بین ایران و شوروی و بازدید کاسیگین

در پاسخ به یک سؤال، ولاسف اظهار داشت که اعمال اخیر عراق خطوط تیره ای را در روابط بین ایران

و شوروی به وجود آورده است. او نمی داند که آیا دولت ایران واقعا با این نظر موافق است که روسیه سعی

داردتوسط عراق و هند این کشور را به محاصره درآورد. وقتی که مقام گزارشگر گفت که احتمالاً دولت

ایران یک چنین عقیده ای دارد، ولاسف گفت که تمام این موضوع به وسیله مقاله ای که در اکونومیست به

چاپ رسیده بود به وجود آمد.

به هر حال اوضاع آن چنان وخیم شده بود که تصمیم گرفته شد که نخست وزیر کاسیگین برای بازدید

کارخانه ذوب آهن اصفهان به ایران بیاید، تا بلکه بتواند بعضی مسائل را با شاه حل و فصل نماید. (ظاهرا

ولاسف می خواست بگوید که سفر کاسیگین قبلاً برنامه ریزی شده بود ولی بعدا به تعویق افتاده بود.)

ولاسف که می گفت به موضوعات مورد بحث در این ملاقات واقف نبوده است اظهار داشت که گفتگو در

محیطی بسیار دوستانه انجام گرفت، لیکن روسها نمی دانند که چه مقدار از حرفهایی که شاه به کاسیگین

زده است صادقانه بوده و یا در زمره تعارفات فارسی به شمار می آید.

3 روابط بین سفارت شوروی در ایران با دولت ایران

ولاسف گفت که روابط شخصی بین کارمندان سفارت شوروی و مقامات ایرانی بسیار محدود گشته

است. او و همکارانش جهت انجام مذاکرات تجاری با مقامات مربوطه در وزارت امورخارجه دسترسی

دارند ولی در ساعات غیر اداری تماسهای شخصی غیرممکن است. وی از مقام گزارشگر خواست که نام

او را نیز برای ضیافتهای کوکتل در فهرست اسامی اضافه کند.

ولاسف برای بار دوم از ما خواست که به او کمک کنیم تا با هرمز چمن آرا که یکی از مقامات وزارت

امور خارجه شاغل در بخش سازمان های بین المللی است ملاقاتی به عمل آورد. چون بنا به ادعای او این

شخص می خواهد درباره موضع ایران پیرامون عبور آزاد ایران از تنگه های بین المللی قبل از وضع قانون

کنفرانس دریاها به بحث بنشیند.

مقام گزارشگر گفت که این شخص دیگر در بخش مذکور مشغول به کار نبوده و نیز با این پیشنهاد

ولاسف که ممکن است چمن آرا با یکی از مقامات آمریکایی تماس بگیرد موافقت اعلام کرد.

4 روابط بین آمریکا و سفارتخانه های شوروی

ولاسف از وقفه ای که در انجام ملاقاتهایمان پیش آمده بود عذرخواهی کرد و تأخیر را مربوط به

ص: 528

تعطیلات نوروز دانست. مقام گزارشگر توجه کرده است که روابط بین آمریکا و مقامهای شوروی بسیار

کاهش یافته است. زمانی بود که ما اغلب در ملاقات اجتماعی شرکت می کردیم لیکن از زمان عزیمت

آقای نکراسف دعوتنامه های ما مورد قبول واقع نشده است. آیا تغییری در سیاستها پیش آمده است؟

ولاسف گفت ممکن است که دعوتنامه ها به شخص مورد نظر ارسال نشده باشد، چون مشکل است گفته

شود که چه کسی جانشین نکراسف شده است. سه تن از مشاورین که دو تن از آنها سیاسی و یک تن

اقتصادی بودند، تعویض و به جای آنها سه مشاور سیاسی وارد شده است، تا کارها بتواند بین آنها تقسیم

گردد. امور اقتصادی سفارت شوروی در حال حاضر توسط یک دبیر اول (مجهول الهویه) صورت

می پذیرد که در بازدید اخیر کاسیگین نقش مترجم را ایفا می کرد. به هر حال ملاقاتهای ما به هنگام صرف

نهار باید ادامه پیدا کند و بنابه پیشنهاد ولاسف 23 آوریل به عنوان روز برگزاری جلسه بعدی ما انتخاب

گردید. اظهارنظر: اینکه ولاسف نمی داند چه کسی جایگزین نکراسف شده خالی از اغراق نیست، چون

نکراسف رئیس محلی ولاسف بود. وی چنین وانمود کرد که دعوتنامه های ارسالی جهت ملاقاتهای

روسی آمریکایی با امتناع رو به رو خواهد گردید.

5 سوابق بیوگرافیک

ولاسف درباره کار در یک کشور باثبات سخن به میان آورد و گفت مهم نیست که فرد چقدر زحمت

بکشد چون به هر حال وزارت امور خارجه از گزارشات او حتما انتقاد به عمل می آورد. مقام گزارشگر

خاطرنشان ساخت که از اینکه ولاسف به ایران بازگشته بسیار در شگفت شده است چون به نظر او ولاسف

سعی داشت خود را به جای دیگر منتقل نماید. در پاسخ لبخندی حاکی از تمسخر زده شد و اظهار شد که

این کار در وزارت امورخارجه شوروی به آسانی صورت پذیر نیست. الین، دختر او از عهده وظایفش در

دانشگاه به خوبی برآمده و پس از خاتمه کلاسها و امتحانات نهایی انتظار می رود که همراه یک گروه

باستان شناس جهت حفاری به نزدیکیهای نوگاردیا کریمه اعزام گردد. پسرش که دانشجوی خوبی نیست

دارد خود را برای امتحانات آماده می کند که نتیجه این امتحانات نشان خواهد داد که آیا او قادر به ادامه

تحصیل هست یا خیر. در 4 ماه مه همسر ولاسف به شوروی خواهد رفت تا در این موقعیت خطیر با

فرزندش باشد.


کنفرانس رؤسای نمایندگیهای آمریکا، روابط ایران و هند...

سند شماره (20)

تاریخ: 28 آوریل 1973 18 اردیبهشت 1352خیلی محرمانه

صورت مذاکرهمکان: رستوران چاتانوگا به هنگام صرف نهار

شرکت کنندگان: ولادیمیرولاسف، دبیر اول سفارت شوروی استانلی اسکودرو، مقام سفارت

موضوع: 1 کنفرانس رؤسای نمایندگیهای آمریکا 2 روابط ایران / هند 3 برخوردهای بین

عراق وکویت

1 کنفرانس رؤسای نمایندگیهای آمریکا

ولاسف طبیعتا سؤالات بسیاری را در رابطه با کنفرانس رؤسای نمایندگیهای آمریکا در تهران مطرح

ساخت لیکن مقام گزارشگر از جواب دادن به آنها طفره رفت و اظهار داشت که او تنها در زمینه ستادی و

ص: 529

تهیه و تدارک لوازم و شرایط مورد نیاز مأموریت داشته و از محتوای این اجلاس خبری ندارد. ولاسف

اظهار داشت که شاید این کنفرانس تصمیماتی در زمینه خط مشی سیاسی اتخاذ نکرده باشد، ولی حتما

توصیه ها و پیشنهاداتی به واشنگتن نموده است. وی خاطرنشان ساخت که سفارت شوروی در تهران

پیشنهاداتی چند برای کشور متبوع خود فرستاده است، تا بلکه کنفرانسی از سفرای روسها در خاورمیانه

تشکیل گردد. محل برگزاری این کنفرانس نیز به جای تهران یا مسکو خواهد بود و یا یکی دیگر از

پایتختهای خاورمیانه ای. ولاسف و سفیرش از این نظریه حمایت می کنند، لیکن دیگر سفرای روسی همان

روش جاری یعنی مشاورتهای فردی در هنگام بازگشت به شوروی جهت مرخصی و یا تعویض مأموریت

را ترجیح می دهند. تاکنون از طرف وزارت امور خارجه شوروی درباره برگزاری یک چنین کنفرانسی

خبری دریافت نشده است.

2 روابط ایران و هندوستان

امکان رقابت بیشتر بین ایران و هند قبلاً توسط ولاسف مطرح شده بود، لیکن او در این اندیشه است که

ادامه روابط بین این دو قدرت منطقه ای در آینده چگونه خواهد شد. اصولاً او این دو کشور را به صورت دو

رقیب می نگرد، ولی بعدا با مقام گزارشگر موافقت نمود که بهتر است آمریکا و شوروی ایران و هند را وادار

به همکاری نمایند. وی خاطرنشان ساخت که هند نگران تجهیز روزافزون نظامی ایران است و به نظر او

هندیها درباره ماجراجوییهای ایران در عمان نیز حتما نگران خواهند شد. به نظر ولاسف شرکت ایران در

عمان بیشتر جنبه سیاسی دارد تا جنبه نظامی. یعنی آزمایشی است از توانایی نظامی ایران و نیز زمینه ای

است برای آموزش عملی نظامیان سلطنتی، لیکن به نظر او تهران این مداخله را به عنوان یک حرکتی

می نگرد که می تواند نشانگر بعد حرکت آنها باشد، بدون اینکه انتقاد دهلی و یا دیگر پایتختهای عربی را

علیه خود برانگیزد. او به طور مختصر گفت که ایرانیانی که درباره پایگاه کوچکی در خلیج فارس

نزدیکیهای عمان و در تنگه هرمز توسط او مورد سؤال قرار گرفته اند پاسخ داده اند که این پایگاه چیزی

نیست مگر یک محل سوختگیری کشتیها که در آنجا نظامیان جدید پیاده شده و نظامیان دیگر را برای

مراجعت به ایران سوار می کنند. به ولاسف گفته شده است که تهران سربازان خود را بیش از 6 هفته یا دو ماه

در عمان نگاه نمی دارد، به همین دلیل عملیات جایگزین سازی مکرر، بسیار ضروری می گردد.

در همین رابطه، ولاسف از رابطه بین ایران و پاکستان سخن به میان آورد. ولاسف که همه چیز را توطئه

می داند چنین فرض کرد که آقایان روش و سیسکو پس از صحبت با شاه به پاکستان خواهند رفت تا با

پرزیدنت بوتو به گفتگو نشسته و نقطه نظرهای شاه و نتایج کنفرانس تهران را با این کشور مورد بحث و

بررسی قرار دهند. او تقریبا داشت به این نتیجه می رسید که ممکن است در آینده بین شاه و بوتو قراردادی

امضاء شود تا در صورتی که خصومتهای دیرینه بین ایران و پاکستان دوباره بروز کند ایران کمکهایی ارسال

دارد. وی اظهار داشت که اکنون ایران مانند یک قدرت بزرگ عمل می کند، بنابر این ما باید منتظر یک

چنین حرکاتی باشیم. او بیان داشت که از نظر ژئوپلیتیک (که او همیشه براساس ژئوپلیتیک سخن

می گوید) این موافقتنامه بسیار منطقی خواهد بود، چون این دو کشور به این ترتیب خواهند توانست نه تنها

خلیج فارس بلکه دریای عمان و بخشی از دریای عربی را نیز کنترل نمایند. لیکن ولاسف نمی داند که آیا

شاه حاضراست خود را در موقعیتی قرار دهد که باعث شود خصومت های هند نسبت به او تحریک شود یا

ص: 530

خیر. لیکن توضیح نداد که منظور او از حاضر بودن شاه آمادگی نظامی بوده و یا شرایط سیاسی داخلی.

3 برخورد بین عراق و کویت

در رابطه با اوج مشاجرات مرزی عراق و کویت، ولاسف تعجب کرده است که چرا ایران طرف کویت را

نگرفته است. چون به نظر او سخنرانی اخیر نخست وزیر هویدا در لندن به این معنی بود که کویت می تواند از

ایران کمک بخواهد. اینکه کویتیها این کار را نکرده اند نشانگر عمق عدم اعتماد آنها نسبت به ایرانیهاست،

ولی ممکن است که آنها تصمیم گرفته باشند به این اختلافات با عراق از طریق مذاکره پایان بخشند. طبیعی

است که ولاسف حضور کشتیهای جنگی روسی را در بنادر عراق در رابطه با حمله عراق نمی داند. وی در

واقع اصرار داشت که اعمال عراقیها در نظر شوروی بسیار شرم آور بوده است. استانلی اسکودرو


ارتباط درونی سفارت شوروی، نفوذ چین در پاکستان، امور داخلی ایران

سند شماره (21)

تاریخ: 26 سپتامبر 1973 4 مهر 1352خیلی محرمانه

صورت مذاکره مکان: کلوپ تهران برای صرف نهار

شرکت کنندگان: ولادیمیر ولاسف، دبیر اول سفارت شوروی استانلی اسکودرو، مقام سفارت

موضوع: 1 ارتباط درونی سفارت شوروی 2 نفوذ چین در پاکستان 3 امور داخلی ایران

1 ارتباطات داخلی سفارت شوروی

در بحث پیرامون اوضاع افغانستان، ولاسف اظهار داشت که سفارت او در تهران اطلاعات زیادی در

دست ندارد. چون سفارت شوروی در کابل تمام گزارشات مربوطه را به مسکو ارسال می دارد و وزارت

امور خارجه تصمیم می گیرد که چه اطلاعاتی باید به دیگر سفارتها ارسال شود. بنابه گفته وی ، حتی در

مواقع اضطراری نیز تماس مستقیم بین سفارتخانه های شوروی برقرار نمی گردد. ولاسف این طریقه را

بسیار منطقی می داند چون وزارت امور خارجه تمام اطلاعات لازم را در اختیار دارد و در صورت لزوم

آنها را به صورت گزارشات تحلیلی به نقاطی که باید در جریان باشند ارسال می دارد.

2 نفوذ چینی ها در پاکستان

ولاسف با خوشحالی اظهار داشت که آمریکا تقاضای رئیس جمهور پاکستان بوتو را در طول

بازدیدش از واشنگتن مبنی بر کمک تسلیحاتی به این کشور رد کرده است. در تکرار موضوعی که قبلاً نیز

بیان شده بود، وی اظهار داشت که شاید آمریکا به این ترتیب به چینیها چراغ سبز نشان داده است تا

نیازهای تسلیحاتی پاکستان را برآورده سازند. من در جواب گفتم که ما اصولاً چنین رابطه ای با پکن

نداریم و نمی خواهیم در این گونه کشورها با مسابقات تسلیحاتی رو به رو شویم. ولی او پاسخ داد که نیاز

این کشور به سلاح امری است بسیار مسلم و قطعی و چین نیز می تواند برآورنده منطقی این نیاز باشد.

3 امور داخلی ایران

در بحثی که پیرامون بیانیه اخیر حزب غیرقانونی توده (کمونیست) که در آخرین کنگره این حزب در

عراق منتشر شده بود، پیش آمد ولاسف اظهار داشت که حزب توده در نظر دارد به ایران بازگشته، به عنوان

ص: 531

یک حزب مشروع عمل کند ولی شاه این موضوع را نمی پذیرد. در رابطه با تولد حزب مردم، ولاسف

خاطرنشان ساخت که سفارت او دقیقا اعمال مخالفین را تحت نظر دارد. به نظر مقامات شوروی شاه

می خواهد از حزب مردم به عنوان ناظر بر اعمال نخست وزیر هویدا و حزب ایران نوین او استفاده کند تا در

صورت لزوم بتواند از آن به عنوان یک ضربه قطعی علیه هویدا و حزب ایران نوین استفاده نماید.


حضور سازمان جاسوسی روسیه در ایران

سند شماره (22)

تاریخ: 2 ژوئن 1974 12 خرداد 1353سری

از: الف. ی . کالاهان یادداشت به: سفیر

موضوع: انتقال گزارشات

نوشتار حاضر رونوشتی از گزارشات پیرامون حضور شوروی و سازمان جاسوسی آن کشور در ایران

است که به شاه، ساواک، رکن 2 و پلیس ملی ارائه داشته ایم. نکته بسیار جالب این است که در 29 ماه مه

هنگامی که من با ژنرال نصیری از ساواک ملاقات کردم تا نسخه مربوط به او را به او بدهم متوجه شدم که

شاه یک رونوشت از گزارشی را که در همین زمینه در 28 ماه مه به او داده بودم در اختیار ایشان گذاشته

است.

یک رونوشت از این گزارش را نیز برای هاوک میلز می فرستم.

ضمیمه:

1 گزارش یا اعلامیه

توجه: آقای میلز ملاحظه فرمایند.سری

حضور سازمان جاسوسی روسیه در ایران

الف: حضور کلی

1 اطلاعاتی که تا ماه مه 1974 به دست ما رسیده حاکی از آن است که حدود 5000 شهروند روسی

در ایران اقامت دارند. این رقم در برگیرنده اقوام و بسیاری از متخصصین اعزامی در کوتاه مدت (یکسال یا

کمتر) می باشد. در این گروه 67 نفر به عنوان مأموران اطلاعاتی (جاسوسی مترجم) شناسایی شده اند.

2 مهمترین مراکز محل تجمع روسها را می توان تهران و اصفهان نام برد که این رقم به 1000 نفر به

(همراه خانواده هایشان) در هر شهر می رسد. اکثر روسهایی که در اصفهان به سر می برند به نحوی در

ارتباط با کارخانه ذوب آهن آریامهر می باشند.

3 تأسیسات تجاری و نمایندگی دائمی دیپلماتیک شوروی و دیگر تأسیسات این کشور در تهران

عبارت است: سفارت (که در برگیرنده دفتر نیمه مستقل کنسول اقتصادی نیز می باشد). نمایندگان تجاری،

بیمارستان شوروی، دفتر هواپیمائی اروفلوت، دفتر خبرگزاری تاس، شرکت بیمه شوروی، بانک ایران و

روس و شرکت حمل و نقل ایران و شوروی.

علاوه بر اینها، در رشت و اصفهان کنسولگریهای روسی نیز وجود دارد و دفاتر بسیار محدودی در

تبریز، مشهد، بندر پهلوی و جلفا نیز ایجاد شده است. روی هم رفته در کل این نمایندگیهای دائمی 300

کارمند شوروی به کار مشغول هستند.

ص: 532

4 دفتر مشاور اقتصادی شوروی در تهران از کمیته دولتی روابط اقتصادی خارجی (GKES) در

مسکو تبعیت می نماید. این دفتر بر همه کمکهای اقتصادی و نظامی روسیه در ایران نظارت می نماید. به

سرپرستی این دفتر حدود 100 نفر از افسران روسی در قرارگاههای واقع در تهران در ارتباط با مؤسسه

ملی آهن ایران و سازمان ملی گاز ایران و دیگر سازمانهای مربوطه عمل می نمایند، اینها کارهای

متخصصین روسی در سرتاسر این کشور را زیر نظر دارند.

5 67 افسر متخصص امور نظامی روسی معمولاً در حومه و یا منطقه تهران به کار گرفته شده اند.

6 در خارج از تهران، متخصصین روسی مختلفی در رابطه با شرکت شیلات شمال در بندر پهلوی،

کارخانه ماشین سازی اراک، در چند معدن زغال سنگ از امتداد خطوط گاز ایران، در کارخانه ذوب آهن

آریامهر و پروژه های ساختمان آریاشهر به کار مشغول هستند. عده ای دیگر نیز در زمینه تجسسی معادن،

در پرورش خاویار، در ایجاد سردخانه ها و سیلوهای گندم و دیگر پروژه های مربوطه کار می کنند.

ب: اعضای اطلاعاتی (جاسوسی م) روسیه

7 بنابه گزارشات اطلاعاتی رسیده 67 تن از افراد روسی که در ایران به کار مشغول هستند احتمالاً و

یا مطمئنا از افسران اطلاعاتی (جاسوسی م) کا. گ . ب و یا جی . آر . یو. (G.R.U) می باشند. به منظور

رعایت امور امنیتی این افسران در کلیه مؤسسات روسی در ایران پراکنده شده اند.

مؤسسه تعداد عناصر اطلاعاتی شناخته شده

سفارت:

ریاست 27 نفر

کنسولگری در تهران 4 نفر

دفتر وابسته نظامی 8 نفر

دفتر مشاور اقتصادی

(کمیته روابط اقتصادی خارجی و SMAP) 5 نفر

کنسولگری اصفهان 3 نفر

کنسولگری رشت 2 نفر

نمایندگی خبرگزاری تاس 1 نفر

دفتر هواپیمایی روسی اروفلوت 1 نفر

شرکت بیمه شوروی (تهران، تبریز، مشهد)1 نفر

بانک ایران و روس 1 نفر

نمایندگی تجاری روسیه 11 نفر

بیمارستان شوروی 3 نفر

جمع 67نفر

8 با این حال نباید رقم 67 را به عنوان تعداد قطعی عناصر جاسوسی شوروی در ایران قبول داشت. بنا

به اطلاعات ما بسیاری از عناصر اطلاعاتی روسی که به ایران مأمور شده اند بنا به دلایل بسیار در آنها

ص: 533

درگیر عملیاتی فنی چون ایجاد اختلالات رادیویی در داخل روسیه بوده، بعضی دیگر مأمورین امنیتی

هستند که مواظب دیگر اتباع روسی هستند. عده ای دیگر نیز عبارتند از عناصر بسیار جوانی که اولین سفر

آشنائی با کار خود را در ایران می گذرانند که البته این کشور توسط شوروی همیشه برای شروع کار

مأموران اطلاعاتی خود مورد استفاده قرار می گرفته است.

9 بسیار جالب است بدانید که تعداد مقامات روسی در کنسولگری اصفهان 16 نفر می باشد که از این

عده 3 تن به عنوان عناصر جاسوسی شناسایی شده اند که باید به جمع و جور کردن امور مربوط به حدود

1000 فرد روسی مشغول به کار در آنجا بپردازند.


رابط روسی و موضوعات سیاسی مختلف..

سند شماره (23)

صورت مذاکره خیلی محرمانه

شرکت کنندگان: دکتر گنادی کازانکین، دبیر دوم سفارت روسیه جان دی. استمپل، مقام سیاسی

زمان و مکان: 14 آوریل 1976 25 فروردین 1355، رستوران پیتزاروما

موضوع: رابط روسی موضوعات سیاسی مختلف

کازانکین حدود 5 روز قبل مرا به نهار دعوت کرده بود. اوامر به رستوران پیتزاروما در خیابان

کریمخان زند نزدیکیهای بیمارستان شوروی که قبلاً در آنجا بود، برد. در طول بحثهایمان به نکات

زیر پرداختیم:

1 قطع روابط دیپلماتیک بین ایران و کوبا

کازانکین پرسید چرا ایران روابطش را قطع کرده است؟ گفتم حتما به خاطر نارضایتی شاه از فعالیتهای

کوبا در آنگولا و ظفار بوده و به طور کلی ایران می خواسته نشان بدهد که مداخله دنیای کمونیست در امور

دیگران برای ایران قابل قبول نیست. نظر روسیه در این باره چه بوده است ؟ وی گفت (با اعتماد کافی) به

هنگام دیدار هویدا از عربستان سعودی ایران روابط خود با کوبا را قطع نمود تا به عربستان سعودی نشان

بدهد که لجبازترین ضد کمونیست خلیج فارس است. کازانکین گفت ایرانیها می خواهند نشان دهند که

برای عربستان سعودی منزوی ساختن ایران از امور خلیج فارس کاری است بسیار احمقانه. او اضافه کرد

می دانی، سعودیها بر سر نام خلیج عرب مشکلات زیادی را دارند ایجاد می کند. وقتی که گفتم که

ایجادکنندگان اصلی مشکلات عراقیها هستند، وی گفت عراقیها نمی توانند از این مسئله نفعی ببرند، بلکه

این سعودیها هستند. گفتم که عقیده اش بسیار خام است و موضوع را به همین جا خاتمه دادیم.

2 لبنان

نظریات کازانکین درباره لبنان چه بود؟ به نظر او شرایط بسیار پیچیده است و راه حل ساده ای به نظر

نمی رسد وجود داشته باشد. گفتم که انتظار داشتم توضیحات بیشتری بشنوم چون روسها و سوریها

دوستان بسیار نزدیکی هستند. وی گفت حتی سوریها نیز نمی دانند چه اتفاقی در حال رخ دادن است.

ص: 534

سفر راکفلر

کازانکین که متوجه دگمه سردستهای معاون ریاست جمهوری من شده بود (که مخصوصا آنها را آورده

بودم) گفت که منظور راکفلر از سفر به جزیره کیش چه می تواند باشد؟ گفتم که یک سفر حسن نیت است و نه

چیز دیگر. معاون ریاست جمهور به شاه اطمینان داد که علیرغم اختلاسهایی که در (پرداخت پول سلاحها)

صورت گرفته آمریکا دوست دیرین ایران است. پس از آن کازانکین با اشاره به بعضی شایعات در حالی

که صدایش را مانند یک توطئه گر پایین آورده بود گفت که شاه قرار بود از راکفلر تقاضای وام نماید. گفتیم

که چرا ایرانیها باید نیاز به وام داشته باشند و اضافه کردم که شاید شاه درباره قیمت نفت با راکفلر گفتگو

کرد باشد. کازانکین گفت شایع شده است که راکفلر از شاه خواسته است که سلاحهای ایرانی به مصر بدهد.

خندیدم و گفتم ممکن نیست چون یک چنین توافق هایی باید به تصویب کنگره آمریکا برسد و با

مشاجرات زیادی که بر سر شش محموله اسلحه درگرفته فکر نمی کنم کنگره انتقال این سلاحها را تصویب

نماید.

4 سلاحهای روسی به مصر

به همان روش مشابه از او سؤال کردم که چرا روسها انتقال لوازم یدکی هندی به مصر را تصویب

نکردند تا بهانه ای برای قطع روابط از طرف سادات باشد. کازانکین گفت که این شاید یازدهمین یا

دوازدهمین دلیل برای این کار بوده باشد. چه دلایل دیگری وجود داشت ؟ کازانکین جواب داد همه

می دانند که آمریکایی ها می خواهند کاری کنند که مصریها روسها را بیرون کنند. هردو خندیدیم.

5 روابط ایران و آمریکا

در جواب سؤال وی درباره مشکلات موجود در روابط آمریکا گفتم به جز مشکلات کوچکی که بین

دو کشور بسیار صمیمی وجود دارد، مشکل اصلی دیگری دیده نمی شود. او مصرانه از من جواب خواست

و من گفتم تعداد آمریکاییها در ایران زیاد است و مشکلاتی را در بین ایرانیها به وجود آورده است همان

نوع مشکلاتی که در رابطه با روسیه در مصر وجود داشت. با افسردگی لبخندی بر لب آورد و سعی کرد که

یک بار دیگر موضوع را مطرح کند ولی من شانه خالی کردم.

6 تروریسم

کازانکین می خواست بداند که در رابطه با تروریستها آیا مشکلی برایمان پیش آمده است. گفتم در دو

ماه گذشته همه چیز آرام بود ولی ما هنوز هم نگران هستیم. اینکه نظر او درباره کمک ساف به تروریستهای

ایران چیست ؟ وی گفت این حقیقت ندارد گرچه تعدادی از ایرانیها در مراکزی در خارج آموزش می بینند.

کازانکین اعتراف کرد که نمی داند این مراکز در کجا هستند. او نظر من را درباره حمله به اوپک و اینکه آیا

می دانم کارلوس چه کسی است جویا شد. گفتم که کارلوس یک فرد اهل ونزوئلا است که شدیدا در کنترل

لیبی است. کازانکین گفت که فکر می کرده است که قدرتهای غربی از آدم ربایی کارلوس در اوپک حمایت

می کرده اند تا وحدت اوپک را از هم بپاشند. با خنده گفتم اصلاً باورکردنی نیست چون هیچ چیز بهتر از این

عمل نمی توانست وحدت اوپک را بیشتر کند. به نظر من تمام عملیات از حمایت لیبی برخوردار بود و با

ص: 535

زیرکی گفتم اگر سازمان کا. گ. ب. و سیا می خواهند کار مفیدی انجام دهند بهتر است علیرغم خواست

کنگره این مزاحمها را از بین ببرند. کازانکین خندید و در کمال تعجب موافقت خود را اعلام نمود.

7 شخص کازانکین

در نتیجه یک عمل جراحی جهت مداوای خونریزی داخلی، نصف معده کازانکین برداشته شده بود.

عکس العمل معده اش در برابر پیتزای مخصوصی که سفارش داده بود بسیار آشکار بود. حالت بازی

معده اش به خاطر فلفل و ادویه جات زیاد پیتزا حاکی از فعل و انفعالات شدید بود. وی گفت که همسرش

یلینا در ویتنام تحصیل کرده و در روزهای قبل از آن در لائوس به سر می برده است. 16 سال پیش هر دوی

آنها در مؤسسه امور خارجه مسکو تحصیل می کردند که منجر به ملاقات و ازدواج آنها گردید. آنها یک

دختر 13 ساله دارند که در ژوئن آینده به ایران خواهد آمد و یک پسر 8 ساله و یک کودک 8 ماهه دارند.

کازانکین خیلی اصرار داشت که یک بار دیگر با هم نهار بخوریم و با هم تاریخ 28 آوریل را انتخاب

کردیم. او دو بروشور حاوی سخنان برژنف و کاسیگین را به مناسبت بیست و پنجمین کنگره CPSU به من

داد. ظاهرا من جایگزین اسکودرو به عنوان رابط بین سفارت شوروی و سفارت آمریکا شده ام.

جان دی. استمپل


تبادل نظر پیرامون موضوعات سیاسی...

سند شماره (24)

سرّی / غیر قابل انتشار برای بیگانگان صورت مذاکره

شرکت کنندگان: دکتر گنادی کازانکین دبیر دوم سفارت روسیه جان دی. استمپل، مقام سیاسی زمان و

مکان: 28 آوریل 1976 8 اردیبهشت ماه 1355، رستوران تیفانی و استیک هاوس تهران

موضوع: تبادل نظر پیرامون موضوعات سیاسی

کازانکین که در خارج از سفارت منتظر من بود، اظهار داشت که اشتباها کلید ماشین را در داخل

ماشین گذاشته و درب آن را قفل کرده است و نمی تواند آن را باز کند. او از من خواست که به جای اینکه به

سفارت تلفن بزنم تا کلید اضافی را بیاورند از مکانیک سفارت خودمان بخواهیم که درب ماشین را باز

کند. پس از بررسی با OR از مکانیک خودمان خواستم که درب ماشین را باز کند. چون متخصص آنها

برای صرف نهار رفته بود، کازانکین و من به رستوران تیفانی رفتیم. بعدا مکانیک درب ماشین را باز کرده

بود و آن را به پارکینگ سفارت آورده بود و کلید را برایمان در آنجا گذاشته بود. در حالی که سوار ماشین

می شد به او گفتم که حتما ماشین مورد بازرسی دقیق قرار خواهد گرفت. او با خنده گفت حتما.

کازانکین در طول نهار بسیار عصبی و دچار حواس پرتی شده بود. بعدا پیشنهاد کرد که پس از صرف

نهار به استیک هاوس تهران رفته یک فنجان قهوه صرف کنیم. از آنجایی که من صورتحساب نهار را

پرداخته بودم فکر می کنم او هم می خواست رسیدی به دست آورد تا عذری موجه برای بیرون ماندنش از

ماشین داشته باشد. به هنگام جدایی، او با دقت تاریخ 12 ماه مارس را به عنوان روز ملاقات بعدی تعیین

کرد و با خنده گفت که این بار حتما کلیدش را به همراه خواهد آورد. فکر نمی کنم که او داوطلبانه به

سفارت خودش بگوید که چرا ماشینش از پارکینگ ما سر درآورده است.

نهار به خوبی صرف شد و صحبت با گفتگو درباره زندگی در تهران آغاز گردید. کازانکین از من پرسید

ص: 536

که چه موقع از تعطیلاتم استفاده خواهم کرد و من گفتم در اواخر ماه اوت. وی گفت که در ماه سپتامبر به

روسیه خواهد رفت تا دو فرزند بزرگتر خود را در مدرسه بگذارد. بعد از اینکه فهمید که ما می خواهیم با

قطار از ترکیه و اروپا بگذریم پیشنهاد کرد که حتما سری هم به مسکو بزنیم. از او پرسیدم که چقدر خرج

برمی دارد او گفت که قطار درجه یک از مسکو به تهران 50 روبل هزینه برمی دارد و پیشنهاد کرد که با

آژانس مسافرتی گلف که برای توریستها جا رزرو می کند مشورت کنم. گفتم بد نیست این کار را بکنم ولی

ما بیشتر مایلیم ترکیه را ببینیم. واضح بود که کازانکین می خواست پیرامون دو موضوع مهم در طول نهار

گفتگو کند.

الف: کنفرانس اخیر عمران منطقه ای در ازمیر

کازانکین درباره ارزیابی ما از اجلاس اخیر کنفرانس عمران منطقه ای پرسید. جواب دادم که این

کنفرانس جو خوبی را ایجاد کرده است ولی از محتوای مهمی برخوردار نیست. ظاهرا همبستگیهای

متقابل میان سه کشور عضو زیاد بوده است ولی این سازمان نتوانسته است قدمهای جدیتری در جهت

محکمتر کردن روابط بردارد. گفت که نظر روسها نیز همین است و پرسید که آیا موافقتهای نظامی جدیدی

نیز از این کنفرانس حاصل شده است.

جواب دادم که شخصا فکر نمی کردم و فکر نمی کنم که یک چنین چیزی وجود داشته باشد. گفتم که سه

کشور عضو مایل هستند باهم متحد باشند و حاضر نیستند گامهای جدیتری بردارند مگر آنکه تهدیدی

متوجه آنها باشد. شاید از طرف یک همسایه بزرگتر. کازانکین لبخندی زده موضوع را رها ساخت.

ب: آینده ایران

در پایان صرف قهوه در استیک هاوس تهران، کازانکین درباره آینده روابط ایران و آمریکا سؤال کرد و

بعد پرسید که در صورتی که شاه برود در ایران چه اتفاقی رخ خواهد داد؟

گفتم که روابط ایران و آمریکا خوب است و به نظر ما خوب خواهد بود و اضافه کردم که ایران بدون

شک آمریکا را وزنه ای در برابر نفوذ خارجیها در ایران می بیند. کازانکین گفت اما این شما آمریکاییها

هستید که در ایران نفوذ دارید و به شاه می گوئید که چه باید بکند. باخنده گفتم که آیا او جدا این طور فکر

می کند. با شرمساری گفت گاهی این طور به نظر می رسد. چون ایران پس از حمله شفاهی پرزیدنت فورد

به کوبا ظرف دو روز روابط خود با کوبا را قطع کرد. گفتم که این صرفا یک تصادف بوده است ولی به نظر من

این عمل غیرمنطقی نیز نیست، چون ایران از حضور خارجی کوباییها در مناطقی که منافع ایران در آنها

تهدید می شود. نگران است.

بعد کازانکین به آینده ایران پرداخت. گفتم که اطمینان زیادی وجود ندارد که پس از ترک شاه چه

اتفاقاتی در ایران رخ می دهد. کازانکین گفت: نه، نه، منظورم این است که اگر در صورت یک رخداد شاه از

صحنه خارج شد چه اتفاقی خواهد افتاد. جواب دادم بسته به شرایط است. گفتم در صورتی که سوءظنی

وجود نداشته باشد شهبانو و شورای سلطنتی زمام امور را به دست خواهند گرفت. آمریکا نیز جانشین

مشروع بر تاج و تخت را مورد حمایت قرار خواهد داد.

کازانکین حرفم را قطع کرد و گفت: آیا شما در حال حاضر خودتان را آماده برای گام بعدی نکرده اید؟

ص: 537

جواب: البته که نه، ما آمریکاییها خیلی پراگماتیست هستیم. به عبارت دیگر آیا این مارکسیست

لنینیست ها نیستند که برنامه های دراز مدت را برای آینده تهیه می کنند؟

کازانکین پرسید که آیا به نظر ما شهبانو فرح قدرت کافی برای کنترل امور را دارد. گفتم که فرح بسیار

مستعد است و اخیرا نیز بسیار در انظار عموم ظاهر می شود ولی نقش نهایی او بسته به شرایط است. در

حقیقت مسئله جانشینی بیش از هر کشور دیگری با ابهام و پیچیدگی رو به روست.

در جواب به سؤال من در مورد نظر روسیه در باره آینده ایران کازانکین گفت شوروی می خواهد که

مردم خودشان فرم حکومتی دلخواه خودشان را انتخاب کنند. من هم گفتم: « حتما با کمی کمک از طرف

کوباییها»؟ کازانکین: «نه، ما مطمئن هستیم که اراده مردم در اتفاقات نقش تعیین کننده دارد.» وی اضافه

کرد که شوروی واقعا نمی داند چه اتفاقی خواهد افتاد. به نظر من جواب وی بسیار تکراری به نظر

می رسید.

کازانکین در کمال آرامش به مقاله گزارش شده توسط آسوشیتد پرس درباره دپارتمان کشتار

کا.گ.ب. پرداخت، وقتی که درباره حقیقت داستان از او پرسیدم و نیز خواستم بدانم که چه تعداد نفرات در

واقع به این مأموریتها اعزام می شوند، کازانکین با آرامش (گویی جواب انکارآمیز قبل مورد تمرین قرار

گرفته بود) گفت که البته یک چنین دپارتمانی در سازمان کا. گ.ب. وجود ندارد. از او پرسیدم که آیا

می توانم به سفیرمان اطمینان بدهم که گفته او حقیقت دارد؟ وی پرسید که آیا من تمام ملاقاتهایمان را به

سفیر گزارش می کنم. گفتم نه، گزارش به خصوصی نیست ولی مختصر گزارش برای به وجود آوردن یک

بایگانی دیپلماتیک تهیه می شود تا در صورتی که با سفارت روسیه تماس گرفتم بدانم با چه کسی صحبت

کرده ام. کازانکین مثل همیشه فورا این جواب را پذیرفت و گفت که او نیز از اطلاعات حاصله در

گزارشات مختلف در مواردی چون «کنفرانس عمران منطقه ای» استفاده می کند و بالاخره موافقت کردیم

که بله این کار از نظر دیپلماتیک بسیار عادی و معمولی است.

کازانکین گفت که از صرف نهار با من بسیار لذت برده است چون رابطهای او چندان خوب نبوده اند :

«ایرانیها نمی خواهند با ما صحبت کنند و شما با داشتن گروههایی مانند انجمن ایران و آمریکا کارتان

بسیار ساده شده است.» گفتم از آنکه روسیه از این انجمنهای دوستانه در ایران ندارد تعجب می کنم چون

اکثر کشورها از این گونه مؤسسات دارند.کازانکین گفت ایرانیها به این گونه انجمنها علاقه ندارند.

اظهار نظرات اضافی مختلف

در طول گفتگوهایمان، کازانکین موارد زیر را ارائه نمود:

الف: حدود 50 خانواده روسی در محوطه سفارت روسیه و حدود 10 خانواده خارج از محوطه

زندگی می کنند و تعداد کمی از همسران کار می کنند.

ب: کازانکین و همکارانش اغلب اوقات در استیک هاوس تهران غذا صرف می کنند. او خدمتکاران و

غیره را می شناسد و در جواب به سؤال من گفت که اغلب به اینجا می آید.

ج: او یک نسخه از کتاب CPSU را به من داد: مراحل تاریخ (CPSU)، یکی از انتشارات آژانس

مطبوعاتی نوستی است که بر موفقیتهای حزب کمونیست از دیدگاه کنگره حزبی مروری دارد. از او

پرسیدم که آیا وی یک حزبی فعال است و یا یک عضو معمولی. وی گفت او یک عضو عادی است چون

ص: 538

کارهای دیپلماتیک وقتی باقی نمی گذارد، و از من پرسید که آیا من در آمریکا عضو حزبی هستم. گفتم

مفهوم «عضویت» در آمریکا فرق می کند چون صورت اسامی رسمی اعضاء در آنجا وجود ندارد و در

موارد مختلف هم به عنوان یک دموکرات و هم به عنوان یک جمهوریخواه ثبت نام کرده ام تا در انتخابات

ایالتی ایندیانا رأی بدهم. او پس از چند لحظه مکث پرسید چه کسی در انتخابات آینده آمریکا پیروز

خواهد شد. گفتم هنوز نمی توان پیش بینی کرد ولی کارتر کاندید حزب دموکرات است و گفتم که به نظر

فرقی نمی کند که کارتر و یا همفری از حزب دموکرات پیروز شوند ولی مسلم است که انتخابات نزدیک

است.


بازدید مطبوعات روسی

سند شماره (25)

تاریخ: 6 ژوئن 7616 خرداد 55محرمانه

از: ریچارد ماکس مک کارتی از طریق: گوردون وینکلر به: آقای هاوتون او. میلز

موضوع: بازدید مطبوعات روسی

دبیر دوم سفارت روسیه و وابسته مطبوعاتی ولادیمیر فنوپتوف به عنوان «بازدید دوستانه» به دفتر من

در سرویس خبری ایالات متحده در ساعت 3 بعد از ظهر 23 ماه مه در حالی که همسرم الن نیز حضور

داشت آمدند. فنوپتوف که مردی سیاه مو و عینکی و اهل لنینگراد است با یک پزشک ازدواج کرده و

فرزندی ندارند. او آزادانه پیرامون بعضی از مسائل منطقه اظهارنظر کرد:

1 برای او مشکل است که از ایرانیها بخواهد که از مؤسسات خبری روسیه و دیگر مطبوعات منتشره

روسی استفاده کنند.

2 او مطبوعات روزانه محلی را از نظر گذرانده ترجمه می کند و در آنها «تحریف»های بسیار مشاهده

می کند. او علت این موضوع را ناشی از این حقیقت می داند که مطبوعات ایرانی عمدتا از نسخه های

سرویس تلکس خبری آمریکا استفاده می کنند.

3 همان طور که خانم گاندی گفته است: «ما پایگاهی در اقیانوس هند نداریم و برای سوخت گیری از

سومالی استفاده می کنیم.»

4 او از رادیوهای مخفی که در ایران کار گذاشته سخن گفت.

5 روسها از قیام موجود در آنگولا حمایت می کنند چون «نهضتی» است با پایه وسیع.

6 نیروهای مخالف در ایران آنقدر وسیع و گسترده نیستند که بتوان بر آنها عنوان «نهضت» را گذاشت.

7 وقتی که از او پرسیدم که در صورتی که عناصر مخالف به صورت آنچه که آنها آن را «نهضت»

می نامند درآید آیا شوروی از آن حمایت خواهد کرد؟ چند جواب نامفهوم ایراد کرده و جواب روشنی

نداد.


کشتار مذهبی اصفهان، روابط عراق و روسیه، بازدید سادات از ایران

ص: 539

سند شماره (26)

صورت مذاکرهخیلی محرمانه

شرکت کنندگان: دکتر گنادی کازانکین، دبیر دوم سفارت روسیه جان دی. استمپل، دبیر اول

زمان و مکان: 16 ژوئن1976 26 خرداد 55 رستوران شبهای شیراز (در زرگنده)

موضوع: کشتار مذهبی اصفهان، روابط عراق و روسیه، بازدید سادات از ایران.

طبق معمول من در خارج از سفارت سوار ماشین کازانکین شدم. همراه او دو فرزندش بودند که صبح

در محوطه سفارت روسیه بازی می کردند که یکی از آنها بوریس 9 ساله و دیگری ناتاشا 13 ساله است.

آنها را به خانه شان در محوطه تابستانی سفارت روسیه در خیابان زرگنده بردیم و خودمان برای صرف

نهار به یکی از رستورانها در همان نزدیکیها رفتیم. گذشته از خوش وبش ها، موضوعات زیر مورد علاقه ما

بود:

کشتار مذهبی در اصفهان

کازانکین می خواست نظر مرا درباره قتل آیت اللّه شمس آبادی (مراجعه شود به گزارش تهران شماره

الف 1، 11976) و تشنجی که به دنبال دستگیری قاتلین به وجود آمده بداند. او سه یا چهار بار به این

موضوع پرداخت، در حالی که می دانست من هفت روز در اصفهان به سر برده ام، گفتم که مایه تعجب است

که اصلاً این موضوع چندان مورد توجه واقع نشده چون اکثر اصفهانیها فکر می کنند که مسببین اصلی این

جنایت دستگیر شده اند. در جواب به سؤال من که او چه چیزهایی را شنیده است، وی گفت که بسیاری از

چهره های مذهبی مخالف دولت هستند. گفتم که چگونه است که داستان به طور کامل فاش نشده، ولی

بیشتر به آن نپرداختم. وی اضافه کرد که مبارزه شدیدی بین رهبران مذهبی و دولت در گرفته است که جه

بسا به طور مخفی است. گفتم که البته نارضایتیهایی از تغییر تاریخ اسلامی به تاریخ پارسی وجود دارد ولی

از او خواستم که به جزئیات بیشتری بپردازد. وی گفت که علایم ناراحتی در قم دیده شده و هر دو موافقت

کردیم که در صورتی که این علامات در مشهد نیز دیده شود دارای اهمیت فوق العاده خواهد بود. (مشهد،

قم و اصفهان مرکز حمیت و سازمان مذهبی در ایران هستند).

روابط روسیه و عراق

کازانکین اصرار می کرد نظر «سفارت ما را» درباره روابط روسیه و عراق بداند. گفتم که زیاد علاقه ای

به این موضوع نداریم فقط می خواهیم که شوروی در تجهیز بغداد میانه روتر باشد. گفتم که دفعه بعد با

تحلیل بهتری از این موضوع نزد او خواهم آمد.

بازدید سادات از ایران

بحث ما بالاخره به بازدید رئیس جمهور مصر سادات از ایران کشیده شد. پس از صحبت و جواب

درباره اینکه آیا روسیه و یا آمریکا دوست واقعی مصراست، کازانکین گفت که سادات به ایران آمده است تا

کمک اقتصادی و نظامی از ایران دریافت نماید. جواب دادم تقاضای کمک اقتصادی منطقی است ولی

تقاضای کمک نظامی از طرف مصر از ایران فکر نمی کنم صورت پذیرد. چون شاه در حال بازسازی

ص: 540

نیروهای خودش می باشد. کازانکین با خنده گفت: «خوب، آیا فکر نمی کنید که مصریها از طریق معامله ای

بین شما و ایران این کمک نظامی را دریافت دارند ؟» گفتم که کنگره آمریکا هیچگاه از این طریق کمکی

نخواهد کرد و درباره مشکلات تحویل 6 فروند هواپیمای سی 130 صحبت کرد. او فهمید و به علامت

مثبت سری تکان داد.

در جواب این سؤال من که ایران در صورت کمک نظامی به مصر چه سودی خواهد برد، کازانکین گفت

حمایت سیاسی دولتهای عربی را کسب خواهد کرد. مصر از نفوذ خود در سیاست خلیج فارس ایران

استفاده خواهد کرد و عراق را وادار خواهد کرد که به طرفداری از این سیاست بپردازد. گفتم به نظر من ایده

خوبی است ولی در صورتی که به سود ایران نباشد ایرانیان به مصر کمکی نخواهند کرد. کازانکین گفت

آمریکا «بدون شک به شاه خواهد گفت » که به مصر کمک نماید. گفتم که ممکن است روسیه از آن طریق با

کشورهای اروپای شرقی کار کند، ولی در رابطه با نارضایتی ایرانیها از قیمتهای نفت و میزان فروش حتی

اگر ما بخواهیم یک چنین کاری بکنیم عملی نیست.

موارد مختلف (بیوگرافیک و غیره)

کازانکین موافقت کرد که خانواده اش را برای صرف نهار در هفتم ژوئیه به منزل من بیاورد، ولی صرف

نهار در رستوران ما در سفارت آمریکا را قبول نکرد و خواستار «محل بی طرفی» برای ملاقات شد. وقتی

که گفتم که می توانم او را با ماشین از مقابل سفارت روسیه به محل صرف نهار ببرم امتناع ورزید و گفت که

«ایرانیها همیشه در تعقیب ما هستند.» دختر او انگلیسی را خیلی خوب صحبت می کند ولی خجالتی است.

او در داخل ماشین به زبان روسی به پدرش گفت که انگلیسی صحبت کردن او همراه با «لهجه ای کاملاً

روسی است.» کازانکین در مورد اعمال تروریستها این بار برخلاف دفعه قبل علاقه ای نشان نداد (مراجعه

شود به یادداشت مکالماتی من در 12 ماه مه) و تأیید کرد که در 27 اوت به مدت چند هفته جهت گذراندن

تعطیلات به روسیه خواهد رفت. فشار خون او پایین آمده بود و می توانست ودکای خود را همراه با آبجو

بنوشد. به هنگام بازگشت به سفارت کازانکین اظهار داشت که صحبت کردن با من برایش بسیار راحت

بوده است در حالی که اصلاً نمی توانست با مشاور اسکوتزکو (که در خانه اش من با کازانکین آشنا شدم) به

این راحتی سخن بگوید که به نظر او اسکوتزکو «خیلی جدی است.» گفتم: «اسکاتی به نظر من این طور

نیست» و به موضوع خاتمه دادیم.استمپل


علاقه شوروی در مورد دیدار احتمالی کیسینجر و سایر امور سیاسی

سند شماره (27)

تاریخ: 12 ژوئیه 197621 تیر 1355خیلی محرمانه

صورت مذاکرهمکان: استیک هاوس تهران

شرکت کنندگان: دکتر گنادی کازانکین، دبیر دوم سفارت اتحاد جماهیر شوروی جان دی. استمپل، دبیر

اول سفارت آمریکا

موضوع: علاقه شوروی در مورد دیدار احتمالی کیسینجر و سایر امور سیاسی

بر سر میز نهار امروز کازانکین به نحو غیر عادی لحن استقبال کننده داشت و بیشتر آمادگی داشت که

درباره مسائل مختلف بحث کند که در گذشته وضع چنین نبود. این امر ممکن بود بدان جهت باشد که برنامه

ص: 541

این نهار ده روز به تأخیر افتاده بود و او چند نکته ویژه داشت که می خواست در میان بگذارد. ما درباره

مطالب زیر بحث کردیم:

دیدار احتمالی کیسینجر از ایران

کازانکین در مورد گزارش روزنامه رستاخیز در شماره اول ژوئیه مبنی بر اینکه کیسینجر وزیر امور

خارجه آمریکا قرار است به ایران بیاید بسیار کنجکاوی نشان می داد. من در پاسخ گفتم که ما هم این

شایعات را شنیده ایم ولی هنوز مطلب قطعی درباره این دیدار احتمالی در دست نداریم. کازانکین مدت

چند دقیقه مرا سؤال پیچ کرد و پرسید که اگر کیسینجر به ایران بیاید برای چه منظوری می آید؟ من در پاسخ

گفتم او اگر به ایران بیاید این یک دیدار ساده برای نشان دادن حسن نیت خواهد بود زیرا ما مسائل عمده ای

در مناسبات ایران و آمریکا نداریم.

دیدار حافظ اسد رئیس جمهوری سوریه از ایران

کازانکین پرسید که آیا من اطلاعی درباره دیدار قریب الوقوع اسد از ایران دارم؟ من در پاسخ گفتم که

حتی چیزی در این باره نشنیده ام. او با کمال اطمینان گفت اسد ظرف 5 یا 6 روز آینده به ایران خواهد آمد.

در پاسخ به پرسش من در مورد «به چه منظوری؟» «کازانکین گفت اسد در پی دوستانی می گردد تا درلبنان

به کمک او بشتابند. من به کازانکین گفتم او باید پاسخ این پرسش را بداند زیرا اتحاد شوروی و سوریه

دوستان خوبی هستند و سلاحهای شوروی در لبنان به کار برده می شود. او یک واکنش دفاعی از خود

نشان داد و گفت اسد در مورد سیاستش در لبنان با اتحاد شوروی مشورت نکرده است. او افزود که

شورویها از جنگ سوریه علیه فلسطینی ها چندان دل خوشی ندارند. او همچنین از مرگ ملوی سفیر

اظهار تأسف کرد.

معامله نفتی ایران با اکسیدنتال

معامله نفتی پیشنهادی اکسیدنتال با ایران مورد توجه کازانکین قرار گرفت. او از من خواست تا نظر

خود را در این باره بگویم (چنین چیزی معمولاً به نشانه یک پرسش آمده شده است). من گفتم سفارت

درباره این مطلب اعم از اینکه مثبت یا منفی باشد مطالب کمی شنیده است. چنان که او بدون شک درباره

معامله نفتی اکسیدنتال و شوروی آگاهی داشت. آرماند هامر به طور کلی به تنهایی کار می کند. من ندیده

بودم درباره این معامله مخالفت علنی شده باشد هرچند این امر در حیطه فعالیت من قرار نگرفته است. تا

آنجایی که من اطلاع دارم این معامله رسما تصویب شده بود. کازانکین گفت که این نخستین بار است به

غیر از ایران با اتحاد شوروی حقوق اکتشافی در منطقه دریای خزر به دست می آورد و می خواستم بدانم که

آیا این موضوع اهمیت دارد یا خیر؟ من گفتم این یک معامله صرف است و فاقد هر گونه اهمیت سیاسی

است.

کشته شدن یک راننده روسی

در پاسخ به سؤالی از سوی کازانکین درباره «اوضاع در ایران» من اظهار خشنودی کردم از اینکه این

ص: 542

همه تروریست دستگیر شده اند. کازانکین در پاسخ گفت که به عقیده او «تهدید به اصطلاح تروریستی»

همچنان ادامه خواهد داشت و با یک لحن حاکی از اینکه به عقیده او این یک امر مسلم است به مرگ یک

راننده شوروی در نزدیکی قزوین در حدود 10 روز یا دو هفته قبل اشاره کرد. جسد این راننده پیدا شده و

هیچ گونه نشانه مشهودی از اینکه برای سرقت بار کامیون حامل کشمش کوشش شده است وجودنداشت.

حدس شورویها این است که آنها یا راهزنان یا تروریستها بوده اند.

متفرقه

هنگامی که ما صورت حساب را می پرداختیم کازانکین از من پرسید که حکومت آمریکا چه مبلغ پول

برای پذیراییها به من می دهد. من در جواب گفتم که موارد فرق دارد ولی حدود 125 دلار در هر سه ماه

می باشد. هر چند من همیشه بیشتر از این مبلغ خرج می کنم. کازانکین گفت او کمتر از این مبلغ دریافت

می دارد، ولی تقریبا همیشه بیشتر پول را از جیب خود خرج می کند. او همچنین کنجکاو به نظر می رسید از

اینکه چرا من سه عدد مداد در جیب خودم دارم (من معتقدم به اینکه او همیشه تصور کرده است که یکی از

این مدادها نقش «استراق سمع» را ایفا می کند). من 1) قلم خودکار 2) مداد مکانیکی دولت آمریکا که

ارزش یک شی ء آنتیک دارد 3) قلم ماژیک صلیب شکل خود را به آن نشان دادم و توضیح دادم که چرا سه

مداد به کار می برم. کازانکین ممکن بود تردستی مرا مورد تحسین قرار داده باشد. ولی هنوز به نحو قطعی

متقاعد نشده بود و فکر می کرد که حمل سه مداد یک امر مضحکی است.جی. دی. استمپل


مسائل مختلف سیاسی: دیوید راکفلر

سند شماره (28)

صورت مذاکرهخیلی محرمانه

شرکت کنندگان: دکتر گنادی کازانکین دبیر دوم سفارت شوروی جان دی. استمپل، مأمور سیاسی

مکان و تاریخ: استیک هاوس تهران، 18 اکتبر 197626 مهر 1355

موضوع: مسائل مختلف سیاسی

کازانکین که یک هفته قبل پس از مرخصی 50 روزه در اتحاد شوروی بازگشته بود سرحال بود. او

بخشی از تعطیلات خود را در یک تندرستی گاه گذرانده بود و این امر به او امکان داده بود که زخم معده اش

کاملاً معالجه شود و فشار خونش پایین بیاید. او این فرصت را با سفارش دادن ودکا «برای نخستین بار از

ماه ژوئن» جشن گرفت. در جریان گفتگو ما درباره مطالب زیر بحث کردیم:

دیوید راکفلر

کازانکین درباره دیدار اخیر دیوید راکفلر از تهران کنجکاوی ویژه ای نشان داد. من توانستم فقط این

موضوع را به او بگویم که به عقیده من راکفلر مدت کوتاهی در اینجا بود و حالا دیگر رفته است کازانکین

در جریان صرف نهار 3 بار به این موضوع اشاره کرد (ظاهرا این موضوع برای دستگاه اطلاعاتی شوروی

از اولویت برخوردار است). من درباره پذیرفتن ارتباط سنتی مارکسیستی بین سرمایه بزرگ و حکومت

بزرگ او را سرزنش کردم، و او در پاسخ با همان حالت انبساط خاطر کلمات معمولی پدر مآبانه خود را

درباره اینکه آمریکاییها هرگز از ارتباط «بنیادی» بین سرمایه بزرگ و حکومت آگاهی ندارند تکرار کرد.

ص: 543

من گفتم که راکفلر فقط از این کشور عبور می کرده است. کازانکین دوبار از من پرسید که آیا راکفلر شاه

را دیده است؟ من به او گفتم که درباره این دیدار بیش از این واقعیت که راکفلر در اینجا بوده است و من

هنگامی که شب گذشته به خانه می رفتم در یک مکالمه تصادفی از این امر اطلاع یافتم، اطلاعی دیگری در

این باره ندارم.



دیدار ژیسکاردستن، مناسبات ایران و شوروی، سیاست داخلی ایران

دیدار ژیسکاردستن

کازانکین همچنین درباره نتایج دیدار رئیس جمهوری فرانسه کنجکاوی نشان می داد. علیرغم

اظهارات من مبنی بر اینکه همه چیز در جراید منعکس شده است یک و 2 یا 3 مرتبه به این موضوع

بازگشت در مرتبه سوم توجه او معطوف به مسئله عمل آوردن سوخت هسته ای بود. (او درباره اصطلاح

دقیق آگاهی نداشت و هنگامی که من «غنی کردن مجدد مواد زائد هسته ای» را به کار بردم او با این

اصطلاح آشنایی پیدا کرد.) من تصور می کنم فرانسویان از بحث اساسی با ایران درباره این مسئله اجتناب

کرده و موافقت کرده اند که فقط 2 راکتور هسته ای به ایران بفروشند. من یادآوری کردم که براساس یک

اظهار نظر رسمی فرانسه در روزنامه هرالد تریبیون چند روز بعد گمان می کنم که فرانسویان درباره کنترل

مواد زائد هسته ای به موضع ما در این باره نزدیک تر شده اند.

مناسبات ایران و شوروی

از آنجایی که کازانکین مدتی خارج از ایران بود او همچنان از من می پرسید که در اینجا چه وقایعی رخ

داده است؟ من از این فرصت استفاده کرده به تیرگی مناسبات شوروی و ایران و از جمله مقاله روزنامه

تهران جورنال درباره فروش اسلحه شوروی به عراق اشاره کردم و خواستار واکنش او شدم. کازانکین

روابط شوروی و ایران را «نه خوب و نه بد» توصیف کرد. او اظهار داشت که مناسبات اقتصادی همچنان

ادامه دارد و همچنین گفت در نتیجه دیدار وزیر بازرگانی شوروی یک موافقتنامه جدید اقتصادی 5 ساله

که تقریبا 2 برابر سطح کنونی داد و ستد ایران و شوروی است منعقد خواهد شد. (یادداشت: این مطلب در

روزنامه بامدادی روز بعد منعکس شده بود). کازانکین درباره ترکیب این داد و ستد اظهار بی اطلاعی کرد

ولی در ضمن گفت که این موافقتنامه شاید صرفا توصیه ترتیبات موجود باشد.

در نتیجه پرسشهای من کازانکین پذیرفت که روسها در مورد معاملات مربوط به اسلحه ایران با ایالات

متحده نظر انتقادی دارند و از من پرسید که چرا به عقیده من ایران نیاز به سلاحهای پیشرفته و پیچیده دارد.

من در پاسخ گفتم که ایرانیان معتقدند که این سلاحها را برای دفاع از خودشان در برابر عراق که سلاحهای

پیچیده از شوروی دریافت می کنند لازم دارند. کازانکین در برابر این پرسش پاسخی نداشت و به مهارت

به موضوع دیگری پرداخت. (قبلاً او از این عقیده دفاع کرده بود که عراق چندان توانایی حمله به ایران را

ندارد ولی این بار او این موضوع را به طور ساده کنار گذاشت.)

سیاست داخلی ایران

ضمن یک بحث کلی درباره امور سیاسی ایران کازانکین گفت که سفارت شوروی به موضوع انتخابات

شوراهای محلی توجهی نکرده است زیرا به عقیده سفارت شوروی این انتخابات فاقد اهمیت هستند. او

ص: 544

این نظر را ابراز داشت که هویدا همچنان نخست وزیر باقی خواهد ماند و خاطرنشان ساخت که فریدون

مهدوی به احتمال زیاد دبیرکل حزب رستاخیز خواهد شد. من استدلال کردم که مهدوی یک کاندیدای

جدیدی است، ولی گفتم من نام چند نفر دیگر را شنیده ام. او پذیرفت که نامهای مجیدی و باقری را به

عنوان کاندیداهای احتمالی شنیده است، ولی داوطلب ذکر نامهای دیگر نشد. کازانکین گفت به عقیده

سفارت شوروی در اوایل ماه نوامبر تغیراتی در کابینه رخ نخواهد داد و اظهار نظر کرد که اگر قرار باشد

کس دیگری به جای هویدا منصوب شود انصاری به احتمال به این پست گماشته خواهد شد. من با او اظهار

موافقت کردم که احتمال نمی رود کس دیگری جای هویدا را بگیرد، ولی گفتم که به عقیده من نه انصاری و

نه آموزگار به جانشینی هویدا در صورتی که هویدا کنار رود منصوب نخواهند شد. زیرا چنین کاری به

منزله جانبداری از یک جناح حزب در مقابل جناح دیگر خواهد بود. کازانکین اهمیت جناحها را مورد

تمسخر قرارداد و گفت این جناحها درباره انتصابات آینده و یا سیاست به طور کلی هیچ گونه اثری

نخواهند داشت.

یادداشت: کازانکین مسئله پناهندگی سیاسی احتمالی زاسیموف، خلبان هواپیمای پستی شوروی را

در آمریکا که از 24 سپتامبر در دست ایرانیان است به هیچ وجه در میان نگذاشت. او حتی ذکری هم از این

مسئله نکرد در صورتی که من انتظار داشتم که او لااقل به مسئله اشاره کند.جی. دی. استمپل


نامه خبری دریاسالارها

سند شماره (29)

تاریخ: 15 نوامبر 197624 آبان 1355سری

ریاست عملیات نیروی دریاییدر دسترس بیگانگان قرار داده نشود

سری قابل رؤیت فقط برای دریاسالارها

موضوع: نامه خبری دریاسالارها

1 اخیرا از تصمیم خود مبنی بر ایجاد نامه خبری دریاسالاری که از طریق آن می توانم اخبار را

برسانم با شما مشورت کردم. این یادداشت در ادامه همان مشاوره هاست.

2 در 29 اکتبر 1976 سرهنگ ویکتور بلنکو خلبان میگ 25 روسی که به آمریکا پناهنده شده بود، از

کشتی استقلال آمریکا بازدیدی به عمل آورد. این بازدید تأثیر بسیار بر سرهنگ بلنکو داشت و همراهی

افسر نیروی هوایی آمریکا از وی نشانگر اهمیت اقامت وی در آمریکا می باشد.

3 فکر کردم که شاید شما علاقه داشته باشید اظهار نظرات سرهنگ بلنکو را پیرامون عملیات و

زندگی در دریا بدانید بنابراین نکات مهم اظهارات وی را برایتان ارسال می دارم.

4 چون هر دو نکته گویای این حقیقت هستند که بلنکو از ناو آمریکایی بازدید کرده است لذا این

اطلاعات با عنوان حساس طبقه بندی شده اند. به همین جهت من نیز تصمیم گرفتم این اطلاعات را با

عنوان قابل رؤیت فقط برای دریاسالارها برایتان بفرستم. لیکن در صورتی که شما نیز مایل باشید به نظر

من اشکالی ندارد که بعضی از مطالب را به صورتی طبقه بندی شده و شفاهی به بعضی از زیردستان خود

انتقال بدهید.جی. ال. هالووی سوم

دریاسالار نیروی دریایی آمریکا

ص: 545

نکاتی مهم از اظهارات سرهنگ بلنکو

بلنکو رویهم رفته از تماشای سرعت و هماهنگی فعالیتها در از سرگیری و آغاز عملیات لذت می برد

وی اظهار داشت: «آنچه که من هم اکنون شاهد آن بوده ام بسیار عالی است و گویا من از یک سیاره دیگر

بازدید می کنم. این مهمترین اجرای حرفه ای است که تاکنون دیده ام. هرکس به کار خودش وارد است و

بدون اینکه یک مقام بالاتر به او دستوری بدهد کار خودش را انجام می دهد. من تعجب می کنم که این همه

آدم در چند نقطه مربوط به پرواز فعالیت می کنند بدون اینکه فریاد بزنند و یا با یکدیگر بحث کنند. شرط

می بندم که روسها حاضرند همه چیر را بدهند و آنچه را که من دیده ام آنها نیز ببینند.»

پس از صرف شام، بلنکو را به مرکز عملیات بردند و به او نشان دادند که چگونه می توان یک هواپیما را

دنبال کرد. او عملیات پروازهای شبانه را از کابین کاپیتان مشاهده کرد. در تمام طول مشاهدات وی از

میزان کارایی، انضباط و مهارت کافی در اداره سیستمهای ناوی و هوایی در شگفت بود. او چند بار اعلام

کرد که تا به حال چنین مهارت و کارایی را ندیده است.

بلنکو وقتی فهمید که تمام تعمیرات و بازدیدهای هواپیما در روی عرشه ناو هواپیمابر انجام می شود

اظهار تعجب کرد: «منظورتان این است که شما هیچ هواپیمایی را برای تعمیر به کارخانه نمی فرستید؟ قابل

قبول نیست کاملاً باورنکردنی است. من با جهانی کاملاً متفاوت مواجه شده ام اگر من بتوانم شما را به

کشورم ببرم و نشان بدهم طرز کارمان را و اینکه چگونه سازمان داده شده ایم و اینکه چگونه با افراد رفتار

می کنیم شما حرفهای مرا باور نخواهید کرد، همان طور که من آنچه را که می بینم باور نمی کنم. ولی می دانم

که آنچه را که می بینم یک اجرای نمایشی نیست. می بینم که 4500 نفر در هماهنگی کامل به کار مشغول

هستند، حرفه ایهایی که شغل خود را به خوبی وارد هستند و همه کارشان را با اعتماد کامل انجام می دهند.»

غذا یکی از موضوعات جالب توجه او در ناو بودن در سالن مخصوص افسران، بلنکو نگران مقدار

غذایی بود که می توانست بخورد. وقتی که به او گفتند که محدودیتی وجود ندارد، او بشقاب خود را پر از

غذا کرد. وقتی که علامت 75 دلار را روی دیوار دید به او توضیح داده شد که صورتحساب ماهانه غذایی

افسران 75 دلاراست. «یک سرهنگ چقدر درآمد دارد؟» حدود 1200 دلار و شما می گویید که یک افسر

از این مبلغ هنگفت فقط 75 دلار برای غذا می پردازد؟» دیگر موارد موجود در سالن نیز اصولاً برای بلنکو

قابل درک نبود. علاوه بر لذتی که از کیفیت و مقدار غذا برد از اینکه می شنید که سالن هیچ گاه تعطیل نبوده

و افسران حتی به هنگام عملیات نیز می توانند برای صرف غذا به اینجا بیایند تعجب کرد. او با شتاب

موضوع را پیگیری می کرد.

در آخرین صبح اقامتش، پناهنده عملیات سوخت رسانی را مشاهده کرد، یکی از هواپیماها را که به

محوطه پرواز آورده می شد، نگاه کرد و از قسمت لباسشویی، PX، بخش دریاگرفتگی، محوطه استراحت و

سالن دریانوردان نیز بازدید کرد. پس از مشاهده سالن دریانوردان گفت که انواع غذا در اینجا بیشتر و

متنوع تر از انواع غذا در سالن افسران است.

وقتی که از او پرسیده شد که در طول بازدید چه چیزی بیشتر بر او تأثیر گذاشته بود، بلنکو گفت:

«تخصص، آگاهی از کار، حالت اجرای کار و سرسپردگی افراد دیگر ». بلنکو دائما می گفت که وی هرگز

مهارت و کارایی موجود مشابه در ناو استقلال را در جای دیگر ندیده است.


ولادیمیر میخائیلویچ وینوگرادوف، سفیر جدید شوروی در ایران

ص: 546

سند شماره (30)

تاریخ: 3 فوریه 197714 بهمن 55سری

یادداشت جهت: کاردارمأمور سیاسی از: SRF (سیا م)

موضوع: ولادیمیر میخائیلویچ وینوگرادوف، سفیر جدید شوروی در ایران

به پیوست یک خلاصه از شرح زندگی ولادیمیر میخائیلویچ وینوگرادوف همراه با نسخه ای از

بیوگرافی ضبط شده وینوگرادوف که در سال 1967 تهیه شده ارسال می شود.(1)

سری غیر قابل دسترسی برای بیگانگان

ولادیمیر میخائیلویچ وینوگرادوف

معاون وزارت امورخارجه اتحاد جماهیر شوروی

وینوگرادوف که یک اقتصاددان و کارمند با تجربه بازرگانی است، در آوریل 1967 پس از بیش از 4

سال خدمت به عنوان سفیر شوروی در ژاپن به معاونت وزارت امورخارجه شوروی منصوب شده است. تا

انتصاب قبلی، او هرگز در وزارت امورخارجه سمتی نداشته هرچند مسئولیتهای بازرگانی او مستلزم

سفرهای مکرر به خارجه بوده است. وینوگرادوف که یک مرد نسبتا جوانی است ظاهرا در عملکرد

اخیرش در توکیو دستگاه رهبری شوروی را تحت تأثیر قرارداده است.

وینوگرادوف در تاریخ اوت 1921 در شهر وینیتسا واقع در جمهوری اوکراین به دنیا آمده است. اندکی

پس از اتمام تحصیلات در آکادمی بازرگانی خارجی اتحاد شوروی در سال 1948 وارد بازرگانی

خارجی شد. از سال 1948 تا 1952 وینوگرادوف به عنوان رئیس بخش پژوهش تجارت اقتصادی

وزارت بازرگانی خارجی و سپس به عنوان کفیل نماینده بازرگانی در سفارت شوروی در لندن خدمت

می کرد. سپس او به ترتیب در سمتهایی از قبیل کفیل ریاست اداره صادرات و رئیس اداره بازرگانی با

کشورهای غربی در وزارت بازرگانی خارجی از سال 1952 تا 1956 انجام وظیفه کرده است. او تا

سپتامبر سال 1962 در این سمت باقی بود و آن گاه به ریاست سیاسی شوروی در توکیو منصوب شد.

وینوگرادوف در کشورهای غربی به کرات سفر کرده است. در سال 1954 از کشورهای آرژانتین و

اوروگوئه و دانمارک دیدن کرد و پس از اینکه مناسبات شوروی و یوگسلاوی از سرگرفته شد، ریاست

نخستین هیئت نمایندگی شوروی در یوگسلاوی را به عهده گرفت. سفرهای دیگر از سال 1954 تا 1956

شامل مأموریتهای بازرگانی به مکزیک، اطریش، فرانسه بود. وینوگرادوف به عنوان اقتصاددان و

شخصیت شماره دو در هیئت بازرگانی شوروی در سال 1956 قرارداشت. این گروه مرکب از کارشناسان

صلاحیت دار عالی منطقه ای بود. در سال 1959 او همراه ان. اس. خروشچف (زمامدار شوروی قبل از

برژنف م) به ایالات متحده رفت، و برای مأموریتهای رسمی به نروژ و ایتالیا سفرکرد. وینوگرادوف در

سال 1961 به همراهی خروشچف به وین رفت و در همان سال در رأس یک هیئت نمایندگی به ایتالیا سفر

کرد. جدیدترین سفر او در مارس و آوریل 1967 بود، هنگامی که او همراه کوزنتسوف معاون وزارت امور

خارجه شوروی به یک سفر موقتی مأموریتی به واشنگتن و سازمان ملل متحد در نیویورک رفت.

انتصاب وینوگرادوف به عنوان سفیر شوروی در ژاپن ظاهرا به معنای تمایل شوروی به تسریع

1- به خاطر تشابه شرح زندگی با بیوگرافی ضمیمه شده از چاپ خلاصه شرح زندگی صرف نظر شد. م
ص: 547

بازرگانی در این کشور و در عین حال خنثی کردن دشواریهای بالقوه در این منطقه با بازار مشترک و اروپا

بوده است. روش خوشایند و توانایی ماهرانه او در مذاکرات، درست در نقطه مقابل برداشت استهزاآمیز

سلف او بود که ژاپنی ها را مطلقا از خود دورکرده بود. تماسهای وینوگرادوف با رهبران حکومتی و

بازرگانی راه را برای یک موافقتنامه ساله که در فوریه 1963 بین اتحاد جماهیر شوروی و ژاپن امضا شد،

هموار نموده بود. علیرغم تأثیرات مساعدی که در نتیجه فعالیتهای علنی وینوگرادوف ایجاد شده بود

فعالیتهای پشت پرده او با گروههای دست چپی ژاپن باعث شد که بعضی از ناظران غربی معتقد شوند که

وینوگرادوف یک مأمور اطلاعاتی است. به هر صورت دوران خدمت او در ژاپن مملو از کارایی فزاینده و

فعالیتهای ارتباطی مکرر از سوی کادرهای سفارت بود.

وینوگرادوف که یک مرد درشت اندام، با نگاههای نافذ می باشد دارای موی قهوه ای رنگ و چشمان

آبی و رنگ خوشایند پوست صورت است. وینوگرادوف به عنوان شخصی خوش مشرب توصیف شده

است و شهرت دارد که در مذاکرات همه جوانب را رعایت می کند، ولی در عین حال مذاکرات را به طول و

تفصیل می کشاند. او انگلیسی را به روانی صحبت می کند و دانش محدودی درباره زبان ژاپنی دارد و از

قرار معلوم اندکی اسپانیولی بلد است. همسر او یلنا آناتولیونا که در سال 1919 به دنیا آمده است زبان

ژاپنی را روان تکلم می کند. این زوج یک دختر دارند به نام یلناولادیمیرونا.14 ژوئیه 1967


خاورمیانه، شاخ آفریقا، سفر پرزیدنت کارتر و اعضای کنگره...

سند شماره (31)

صورت مذاکره خیلی محرمانه

زمان و مکان: چهارشنبه 14 دسامبر 197723 آذر 56، استیک هاوس تهران

شرکت کنندگان: گنادی کازانکین، دبیر اول سفارت روسیه جان. دی.استمپل، دبیر اول سفارت آمریکا،

تهران

موضوع: خاورمیانه، شاخ آفریقا، سفر پرزیدنت کارتر و اعضای کنگره، گسترش مخالفتها،

توطئه ها و موضوعات مختلف.

پس از مراجعت از وطن در ماه سپتامبر این دومین باری است که کازانکین را ملاقات می کنم. در رابطه

با وقایع اخیر (پرواز غیرمشروع روسیه بر فراز اتیوپی و منفی جلوه دادن مواضع خاورمیانه ای آمریکا

توسط پراودا و غیره) از او سؤالاتی کرده و عدم نارضایتی خود را از سیاست کنونی روسیه بدون اینکه

مستقیما توهینی کرده باشم ابراز داشتم. گفتگوها در رابطه با موضوعات در زیر خلاصه شده است:

خاورمیانه

بدون مقدمه از او پرسیدم که آیا روسیه می داند که بر سر صلح در خاورمیانه دارد چه می آورد. در

جوابم گفت ظاهرا آمریکاییها اجلاس قاهره را خوب به پیش برده اند. جواب من این بود که تشکیل آن به

درخواست دو طرف بود نه فقط به خواست آمریکا و درباره بدگونه جلوه دادن بیانات آقای ونس توسط

پراودا حمله کردم (مسکو 17870). با بی میلی گفت: «من چیزی در این مقال نمی دانم» و من صحبت در

این موضوع را با «بهتر است بدانی، جون دولت شما در این باره اصلاً کمک کننده نیست. بهتراست از بد

جلوه دادن مواضع ما دست بردارید ». خاتمه دادم.

ص: 548

سفر کارتر به ایران

کازانکین می خواست بداند که پرزیدنت درباره چه چیزی می خواهد با شاه گفتگو نماید. گفتم که سفر

بسیار کوتاه است و تنها رؤسا می دانند که درباره چه چیزی بحث خواهند کرد. کازانکین گفت که بازدید

شاه از واشنگتن خیلی بد برگزار شد که مربوط به تظاهرات می شد و من گفتم که برعکس فرصت بسیار

خوبی برای دو رهبر بود تا با هم نشسته و به تبادل نظر عقاید شخصی که در واشنگتن ایجاد شده بود

بپردازند. کازانکین گفت: «پس همه چیز رو به راه است؟» گفتم: «ظاهرا که این طور است.»

گسترش مخالفت

کازانکین زحمت بسیار کشید و درباره تظاهرات و سخنرانیهای اخیر و غیره به صحبت پرداخت. به

آرامی به او گفتم که حتما همانطور که گفته شده او نیز به من خواهد گفت که این تظاهرات به وسیله

قدرتهای بیگانه تشکیل شده است.

با صدایی حاکی از پارسایی و رنجش خاطر، او از هرگونه ارتباط با تظاهرات و تظاهرکنندگان امتناع

ورزیده گفت که اینها ممکن است نشانگر «اراده مردم» و یا شاید «طرح شده به وسیله شما» باشد. من

خندیدم و با سرپیچی از روند بحث عبارت «شما بهتر می دانید» را تحویل دادم. ظاهرا فعالیتهای اخیر

محوطه دانشگاه روسها را شگفت زده کرده بود و چون کازانکین درباره جزئیات تظاهرات حتی از طریق

مطبوعات نیز چیزی نمی دانست، من نیز سعی در مطلع ساختن او ننمودم.

سفر اعضای کنگره

علاوه بر سفر کارتر و فعالیتهای مخالفین، ظاهرا کازانکین علاقه دارد درباره «گزارشهایی» که درباره

سفر نمایندگان کنگره به ایران شده چیزهایی بداند. او گفت که قرار بود یک سفر قبل از کریسمس صورت

بگیرد. گفتم: «نه این طور نیست.» ولی با حالتی حاکی از عدم اطمینان گفتم که ممکن است «چند» نفر بعد

از کریسمس بیایند. وقتی که در این باره از شخصی به نام زابلوکی نام برد گفتم بعد از سفر پرزیدنت قرار

است دو یا سه سفر ترتیب داده شود ولی درباره جزئیات دقیق آن چیزی نمی دانم. (اظهارنظر: کازانکین

دیگر درباره اختلافات بین قوه مجریه و مقننه سؤال نکرد، ولی مسلم است که به عنوان شاخصهای اختلاف

بین کاخ سفید و کنگره آنها مایل به دانستن چیزهای زیادی درباره سفر اعضای کنگره هستند.)

توطئه های نظامی

کازانکین از شایعه ای مبنی بر یک توطئه نظامی به منظور سرنگونی رژیم و متعاقب آن دستگیری

2625 افسر ارتش که شنیده بود سؤال کرد. گفتم که در این باره چیزی نمی دانم ولی او به طور مداوم سؤال

می کرد که آیا می دانم چه افسر یا افسرانی در رابطه با جاسوسی دستگیر شده اند؟ گفتم که در این زمینه

شایعاتی شنیده ام ولی هنوز نتوانسته ام درباره آنها تحقیق کنم.

اظهارنظر: در 15 دسامبر یک روزنامه فارسی گزارش کرد که سرهنگ مقربی به جرم جاسوسی «برای

یک قدرت خارجی» محاکمه شد، ولی نه در دنباله و نه بعدا درباره این حقیقت که وی جاسوس روسها بود

چیزی نوشته نشد.

ص: 549

پروازهای غیرقانونی روسیه بر فراز اتیوپی

تقریبا در پایان نهار گفتم که از یک چیز دیگر بسیار ناراحت شده ام و آن این است که نمی دانم روسیه بر

سر صلح در شاخ آفریقا چه می خواهد بیاورد. وی گفت که روسیه اصرار دارد که اتیوپیائیها در برابر

تهاجمات سومالیائیها ایستادگی نمایند. گفتم که این هفته ظاهرا هفته خوبی برای روسها نیست چون اول

درباره بیانات وزیر امورخارجه دروغ پردازی کرده اند و حالا هم به طور غیرقانونی بر فراز کشورها پرواز

می کنند تا ابتکارات صلح منطقه از طریق سازمان وحدت آفریقا را به انحراف بکشانند. گفتم نمی دانم این

کارها بر دتانت آمریکا و شوروی در درازمدت چه اثری خواهد داشت. با خاطرنشان ساختن این موضوع

که اینها فقط نظرات شخصی من و بسیاری از افراد دولت من است، گفتم که درباره این پروازها چیز زیادی

نمی دانم ولی بهتر است که او در این باره اطلاعاتی به دست آورد، و به همکارانش نیز اطلاع دهد که

آمریکاییها و احتمالاً کشورهای دیگر خیلی خوشحال نیستند و احتمالاً بد نخواهد بود اگر «روسیه تجاوز

به حریم هوایی یک کشور دیگر را به منظور پیشبرد اهداف توسعه طلبانه خود کنار بگذارد.» کازانکین که

از این جواب من در رابطه با پرچم سرخش خوشش نیامده بود با بی اعتنایی گفت: «خوب، این نظر توست

ولی نظر من کاملاً فرق می کند.» ما بحث را با اظهار نظر من مبنی بر اینکه بهتر است که روسیه نیز حرکات

خود را با احتیاط بیشتر انجام داده و از به هم زدن روند ابتکار صلح سازمان وحدت آفریقا خودداری کند

به پایان بردیم. با کمال تعجب کازانکین در این باره نظری اظهار نکرد.

موضوعات مختلف

در طول صرف نهار، کازانکین از اینکه با اعضای بیشتری از سفارت آمریکا آشنا نیست اظهار

ناراحتی کرد. من گفتم که کارمندان ما در چند شیفت کار می کنند و او فورا درباره ولادیمیر

اسکوترکوورابرت لزارد سؤال کرد. گفتم که آنها اینجا را ترک کرده اند و جایگزین آنها از راه خواهند

رسید. به هنگام صرف نهار قبلی کازانکین مرا به حمام سونای کمیسیون تجاری سفارت روسیه دعوت

کرده بود. من طفره رفته بودم ولی با تکرار این دعوت گفتم که تا پایان دیدار پرزیدنت از اینجا امکان پذیر

نیست. ضمنا نمی دانم هدف از این دعوت به سونا چیست. او با حالت تدافعی گفت: «اگر می ترسی

می توانی یکی از افرادت را نیز با خودت بیاوری.» در جواب گفتم که آیا برای آمدن به رستوران ما در

سفارت آمریکا اجازه گرفته است و اگر بخواهد می تواند یکی از « مأمورین امنیتی خود را همراه بیاورد. »

کازانکین خندید و گفت: «تنها می آیم.» من هم گفتم سال بعد وقتی که او به رستوران ما آمد و غذا خوردیم

من هم به حمام سونای آنها خواهم رفت. او زیر لب گفت که ترتیب این برنامه داده خواهدشد. (اظهارنظر:

کازانکین اصولاً آماده این تندروی از طرف من نبود و حتی برخلاف معمول نتوانست در برابر عملهای من

عکس العملی فوری نشان دهد. در پایان نهار، شدیدا عرق می ریخت (ممکن است زخم معده اش عود کرده

باشد) و فراموش کرد که وعده ای برای نهار دیگر بگذارد که قبلاً همیشه قرار را می گذاشت. کلاً با یک نیمه

لبخند و حالتی حاکی از رنجش و یا خشم توأم با ادب علیه دولت روسیه برخورد می کردم بدون اینکه به

شخص کازانکین توهینی کرده باشم. ولی رفتارم حاکی از این بود که وی یک مقام سیاسی بسیار ضعیفی

است، چون راجع به موضوعاتی که من درباره آنها بحث می کردم، چیزی نمی دانست.



کتاب چهل و هشتم

شوروی «شرق تجاوزگر» بخش اول (2)

ص: 550

ص: 551

شوروی

«شرق تجاوزگر»

بخش اول (2)



کتابچه بیوگرافی

ص: 552

ص: 553

کتابچه بیوگرافی

غیرقابل رؤیت برای بیگانگان سریآژانس مرکزی اطلاعات (CIA)

ایالات متحده آمریکاآوریل 1977

اتحاد جماهیر شوروی، ضمیمه شماره 4اطلاعات حفاظتی امنیتی ملی

استفاده غیرمجاز باعث محکومیت جنائی خواهد بود


مقدمه

مقدمه:

برنامه کتابچه بیوگرافی، که توسط اداره مرکزی مراجعات دنبال می شود، هدفش این است که در مورد

هر کشوری از زندگینامه و بیوگرافی اشخاص مهم کتابچه ای تهیه کند که به طور مستمر تجدید نظر گردد.

اهمیت زندگی جاری اشخاص تنها دلیل برای آوردن ایشان در کتابچه است. بسته به اهمیت منافع آمریکا

در آن کشور مورد نظر، تعداد اشخاص نام برده شده متفاوت است. مثلاً در مورد شوروی و چین حدود

200 شخصیت را نام برده ایم که بیشترین رقم می باشد.

چنانچه امکانات پرسنلی داشته باشیم هر 3 سال یکبار کلیه کتابچه را تعویض خواهیم کرد. ضمنا

ضمیمه هایی هم هرچند وقت یکبار اضافه خواهند شد که بسته به شرایط خاص یا تغییر و تبدیل

شخصیت ها می باشد، به هنگام تجدید نظر کلی بسته به وضع شخصیتها در کشور مورد بحث بعضی

شخصیتها حذف، بعضی ها تجدید نظر، و بعضی کلاً اضافه می گردند. اشخاصی که از این گزارشات استفاده

می کنند بسته به فکر خودشان می توانند گزارشات قدیمی را نگهداری کنند یا از بین ببرند معذالک اداره

مرکزی مراجعات پرونده های کلیه اشخاص را نگهداری می کند.

این ضمیمه از 21 شخصیت برجسته شوروی گزارشی داده است که به صورت ترتیب الفبایی منظم

شده اند. در انتهای این نشریه یک فهرست اعلام نیزوجود دارد. استفاده کنندگان چنانچه اطلاعات بیشتر

یا بهتری دارند یا اشخاصی برای الحاق در این گزارش به نظرشان می رسد گزارش کنند تا اقدام شود.

فهرست مطالب:


ویکتور گریگوریویچ افاناسیف سردبیر پراودا

ویکتور گریگوریویچ افاناسیف. سردبیر پراودا

آندره میخایلویچ الکساندرف اگنتف. سرمنشی برژنف و آجودان حزب کمونیست شوروی (CPSU)

ولادیمیر سرجیویچ آلخیموف. رئیس هیئت مدیره بانک دولتی.

آلکسی کنستانتینویچ آنتونوف، 31

کسی کنستانتینویچ آنتونوف، 3. وزیر کارخانجات و صنایع برقی

ادوارد آساتورویچ آیکازیان. رئیس کمیته دولتی برای علوم و تکنولوژی، مدیریت روابط خارجی،

قسمت آمریکا.

ایوان ایوانویچ بودیول. منشی اول کمیته مرکزی حزب کمونیست مولداویا.

کنستانتین اوستینویچ چرننکو منشی کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی (CPSU) رئیس اداره کل

کمیته مرکزی (CPSU) حزب کمونیست شوروی.

نیکولای تیموفیویچ گلاشکوف. رئیس کمیته دولتی قیمتها.

الکساندر اکیمویچ ایشکوف. وزیر صنایع شیلات

لئونید ویتالیویچ کافتورویچ. رئیس دانشکده مدیریت اقتصاد ملی.

قسمت آزمایشگاه ریاضی اقتصادی و تحقیق عملی.

ص: 554

میخائیل استپانویچ کاپیتسا. رئیس اداره خاور دور، وزارت امور خارجه

گریگوری آرکادیویچ کاراوایف. وزیر ساختمان

گریگوری مارکویچ کورنینکو. معاون وزارت خارجه

آلکسی نیکلایویچ مانژلو. معاون وزارت بازرگانی خارجی

ایگور دیمتریویچ مانژلو. معاون اول کمیته دولتی نیروی اتمی

ویکتور نیکلایویچ پولیاکوف. وزیر صنایع متحرکه.

یاکوف پترویچ ریابوف. منشی کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی.(CPSU)

ادوارد آموروسیویچ شواردنادزه. منشی اول کمیته مرکزی حزب کمونیست گرجستان

کیریل استپانویچ سیمونوف. رئیس اداره ارتباطات و ترابری، کمیته مرکزی (CPSU)

نیکلای ایوانویچ اسمیرنوف. معاون اول فرمانده نیروی دریائی.

سمن کوزمیچ تسویگون. معاون اول رئیس کمیته دولتی امنیتی.

اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستیخیلی محرمانه

ویکتور گریگوریویچ افاناسیف

سردبیر پراودا

نامبرده از سال 1976 سردبیر پراودا بوده است. پراودا ارگان رسمی حزب کمونیست شوروی است. او

پس از اینکه میخائیل زیمیانین به سمت عضو کمیته مرکزی معاونت که بالاترین مقام اجرائی حزب

کمونیست است ارتقاء یافت، به این سمت رسید. افاناسیف سابقا سمت سردبیری جریده تئوری حزب

کمونیست را به نام کمونیست از سال 1974 داشته است. شغلی که بعد از 6سال کار زیر نظر زیمیانین با

سمت معاون سردبیر به دست آورد. در سال 1976 افاناسیف به عنوان یک عضو رأی دهنده حزب

کمونیست شوروی، کمیته مرکزی، درآمد. پس از زیمیانین به سمت رئیس هیئت مدیره اتحادیه

روزنامه نگاران شوروی درآمد.

پاداش اعتدال و میانه روی

اگرچه از نظر شغلی افاناسیف هیچ ارتباطی با هیچ یک از هیئت های رهبری شوروی ندارد، ولی وی

احتمالاً در بین ایشان چندین بدگو و افترازن دارد. وی در سالهای اخیر استوار و پابرجا بوده و عقایدش با

توافقهای رسمی دولتی هماهنگ بوده است. این هماهنگی یا به علت عقاید شخصی وی و یا به علت

پی بردن به حقایق سیاسی می باشد. یک نمونه از روش متعادل وی، استفاده از تکنولوژی در اقتصاد کشور

می باشد. از جمله، وی شدیدا از نظریه استفاده از کامپیوتر در مدیریت حمایت می کند و معتقد است که

تکنسینهایی که این کامپیوترها را اداره می کنند باید از نزدیک زیر نظر حزب کار کنند. وی همچنین

نویسنده کتاب درسی اصول علم فلسفه که یک کتاب مارکسیستی است می باشد. از دیگر نوشته های وی

رسالاتی است تحت عناوین: اداره علمی جامعه، مشکلات کمال در فلسفه و بیولوژی، کمونیسم علمی. او

از سال 1972 یک عضو مکاتبه ای آکادمی علمی شوروی و یک عضو هیئت تحریریه ارگان همان آکادمی

به نام سؤالات فلسفه بوده است.

ص: 555

سوابق حرفه ای و زندگی

وی در 18 نوامبر 1922 در روستای آکتانیش درجمهوری خودمختار تاتار متولد شد. او از 1940 تا

1953 در خدمت ارتش شوروی بود و در سال 1950 از مؤسسه آموزش و پرورش کودکان به نام چیتا

فارغ التحصیل شد. بعد از فراغت از خدمت در ارتش، معلم مؤسسه آموزش کودکان به نام چلیا بینسک

گردید. در سال 1960 به مقام معاونت مؤسسه رسید و از سال 1960 تا 1968 وی به عنوان رئیس قسمت

کمونیزم علمی آکادمی علوم اجتماعی حزب کمونیست شوروی مشغول کار بود. در سال 1968 او معاون

سردبیر پراودا برای سؤالات تئوری گردید؛ مقامی که ظاهرا فقط برای او به وجود آمده بود و سپس به مقام

معاون اول سردبیر ارتقاء یافت.

مسافرتها

وی در سال 1970 و 1975 به ایتالیا و در 1971 و 1976 به فرانسه سفر کرده است. در 1975 جهت

شرکت در سمینار بین آمریکا و شوروی که درباره برنامه ریزی بود به آمریکا آمد.

مشخصات فردی

بنابر گفته بوریس استرلینکوف، ناقد پراودا در امور آمریکا، افاناسیف سر زبانها است. طرز لباس

پوشیدن، رفتار با زنان، سلیقه در غذا، رفتار کلی و ... سایر مشخصات وی نقل مجالس است. بوریس در

عین حال اضافه کرد که وی سردبیر بسیار قابلی است.1 آوریل 1977

خیلی محرمانه


آندره میخایلویچ الکساندرف آگنتوف

آندره میخایلویچ الکساندرف آگنتوف

آجودان دبیر کل حزب کمونیست شوروی (برژنف) می باشد و رئیس مشاورین برژنف در امور

سیاست خارجی است. ضمنا یکی از پنج آجودان شناخته شده برژنف است. وی همچنین به عنوان یکی از

برجسته ترین سخنرانی نویسهای برژنف است و در اکثر سفرهای خارج همراه وی است. از سال1971 به

بعد الکساندرف در کلیه سفرهای برژنف به آمریکا، به انضمام کنفرانس سال1973، وی را همراهی کرده

است. الکساندرف تقریبا 15 سال از نزدیک با برژنف کار کرده است و یک ناظر، این رابطه را جمع بین

ضدین می داند. برژنف از فطرت آرام و متواضعی برخوردار است و الکساندرف خیلی مؤدب و مدل یک

دیپلمات قرن 19 است.

در شبحی که از تقسیم کار بین آجودانهای برژنف به دست آمده است، الکساندرف ظاهرا به مسائل و

امور آمریکا و مسائل بزرگتر بین شرق و غرب، به انضمام محدودیت سلاحها می پردازد. وی به عنوان

رئیس مشاورین برژنف در امور سیاست خارجی، همچنان کلیه اطلاعات واصله از سازمانهای مختلف

شوروی را هماهنگ می نماید. این سازمانها که به نحوی کارشان به سیاست خارجی مربوط می شود

عبارتند از: وزارت امور خارجه، K.G.B، مؤسسه مطالعات خارجی و بعضی از سازمانهای مرکزی حزب

کمونیست شوروی. نظر به اینکه وی در زمینه های وسیعی قدرت و اختیار دارد، به ناچار اصطکاکهایی بین

وی و سایر مقامات وزارت خارجه به وجود آمده است. از جمله یکی از مقامات بالای سابق وزارت

ص: 556

خارجه لهستان گفته است که وی برای خود دشمنان زیادی درست کرده است. ولی در عین حال موقعیت

وی نزد برژنف همچنان مستحکم و استوار است. مضافا اینکه در ماه مارس 1976 وی توسط برژنف به

مقام (عضو بدون حق رأی) کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی ارتقاء یافت.

سوابق زندگی و حرفه ای

وی در 16 آوریل سال 1918 در آلتای کرای سیبری متولد شد و زبان آلمانی و اسکاندیناوی را در

دانشگاه ایالتی لنینگراد آموخت. سپس در سال 1942 به وزارت خارجه ملحق شد. وی خدمت

دیپلماتیک را در استکهلم آموخت. استاد وی الکساندرا کلونتای یکی از همکاران سابق لنین و اولین زن

دیپلمات در شوروی بود. او از سال1950 تا سال 1958 یعنی زمانی که وی به عنوان یک مشاور و

متخصص در کنفرانسهای مختلف بین المللی شرکت می کرد، مأمور به سازمان شماره 3 اروپا (اتریش و

آلمان) در وزارت خارجه شد. به عنوان مثال در سال 1960 در کنفرانس بی نتیجه بین شوروی و آمریکا در

پاریس شرکت کرد و سپس به همراه نخست وزیر وقت شوروی خروشچف به آمریکا جهت شرکت در

15 اجلاسیه عمومی سازمان ملل سفر کرد.

ملحق شدن به باند برژنف

الکساندرف مانند کنستانتین چرننکو، که یکی از یاران قدیمی برژنف می باشد، هنگامی که در سال

1960 برژنف به عنوان صدر هیئت رئیسه شوروی انتخاب شد، وی یکسال بعد از انتخاب برژنف به عنوان

معاون هیئت رئیسه درآمد. در سال 1963 وقتی که برژنف به عنوان معاون دبیر کل حزب انتخاب شد،

الکساندرف را به عنوان آجودان شخصی خود انتخاب کرد. در سال 1966 پس از بیست و سومین اجلاس

حزب کمونیست شوروی، نام الکساندرف به عنوان یک عضو کنگره به مردم شناسانده شد. در اجلاس

بعدی حزب در سال 1971 الکساندرف به عضویت کمیسیون مرکزی بازرسی حزب درآمد.

مشخصات فردی

الکساندرف ظاهرا شبیه به یک دانشمند ریاضت کشیده است ولی در باطن یک مصاحب ورزیده و

خوش برخورد می باشد. او به زبانهای آلمانی، فرانسه و انگلیسی و سه زبان اسکاندیناوی بدون عیب و

نقص صحبت می کند و از باله لذت می برد.

وی متأهل است. همسرش آنا واسیلیونا یک کارمند وزارت خارجه است که متولد 1920 می باشد.

آنها 2 دختر دارند که به ترتیب در سالهای 1945 و 1953 متولد شده اند. دختر جوانتر ویکتوریا نام دارد

که در مؤسسه بین المللی حرکات کارگران تحقیق می کند. وی سمت راهنمای جوانان شوروی که از آمریکا

در سال 1973 بازدید کردند را بر عهده داشت. در سال مشغول نوشتن یک تز در مورد اتحادیه های

تجاری آمریکا بوده است.1 آوریل 1977


ولادیمیر سرجیویچ آلخیموف

ولادیمیر سرجیویچ آلخیموف

رئیس هیئت مدیره بانک دولتی است و یک شخصیت مهم در وزارت بازرگانی خارجی برای بیش از

ص: 557

ده سال می باشد. وی در سال 1976 به این سمت منصوب شد. این انتصاب برای بعضی از مقامات شوروی

و بعضی مقامات تجاری بین المللی تعجب آور بود. زیرا آنها انتظار داشتند که وی به جای وزیر تجارت

خارجی نیکلای پاتولیچف یا معاون اول وزارت تجارت خارجی میخائیل کوزمین انتصاب شود.

وی علاوه بر نظارت بر اداره ارز خارجی و بانک تجارت خارجی به عنوان معاون وزارت تجارت خارجی

از سال 1967 مسئول جنبه های بین المللی تجارت خارجی بوده است.

وی همچنین نقش مهمی در سال 1974 و 1975 در اعطای اعتبار به ژاپن و کشورهای اروپای غربی

داشته است.

طرفدار روابط آمریکا شوروی

آلخیموف رئیس انجمن اقتصادی و بازرگانی آمریکا شوروی و عضو کمیسیون مشترک بازرگانی

آمریکا شوروی بوده است. وی یک فرد معتدل است و همیشه هوادار روابط گسترده بازرگانی با آمریکا

بوده است. او به یک مقام بازرگانی آمریکایی گفته است که مهمترین مسئله در سال 1975 اعتباراتی است

که به شوروی داده می شود و چند ماه بعد گفته است که شوروی با جلوگیری از مهاجرت مردم چیزی

عایدش نمی شود و این قانون باید برداشته شود.

وی هم در مسکو و هم در آمریکا با مقامات رسمی آمریکا طرف بوده است. او در ماههای مه و ژوئن

1973 به آمریکا آمد تا مقدمات سفر دبیرکل حزب کمونیست شوروی برژنف را فراهم سازد. در همان

زمان در مذاکراتی شرکت کرد که منجر به امضای عهدنامه های مالیاتی بین دو کشور شد و نتیجتا بانک

صادرات و واردات آمریکا 180 میلیون دلار اعتبار به شوروی داد. او دوبار در سالهای 1974 و 1975 از

واشنگتن به عنوان رئیس انجمن تجارت و اقتصاد شوروی آمریکا از واشنگتن بازدید کرده است، در

سپتامبر و اکتبر 1975 او در یک تیم مذاکراتی شوروی شرکت داشت که با مقامات آمریکایی در مسکو

مقالات کرد و منجر به یک معاهده 5 ساله بازرگانی شد. مجددا در ژوئن سال 1976 در لندن در مذاکرات

بیمه کالاهای دریایی با مقامات آمریکایی ملاقات کرد. در نوامبر سال 1976 با وزیر دارایی وقت آمریکا،

ویلیام سیمون، قبل از شروع مذاکرات انجمن اقتصادی و بازرگانی در مسکو ملاقات کرد.

سوابق حرفه ای و زندگی

آلخیموف در 25 اکتبر سال 1919 در سمولنسک ابلاست در جمهوری روسیه متولد شد. او در سال

1938 از مدرسه فنی اقتصادی و مالی سمولنسک فارغ التحصیل شد و سپس به مؤسسه اقتصادی و مالی

لنینگراد رفت و تا شروع جنگ جهانی دوم آنجا بود. در طول جنگ به عنوان افسر توپخانه در جبهه های

مختلف جنگید و در سال 1965 قهرمان شوروی شناخته شد.

پس از جنگ خواست که سمتی در بازرگانی خارجی داشته باشد. نتیجتا در آکادمی بازرگانی خارجی

ثبت نام کرد و در سال 1950 فارغ التحصیل شد. سپس به مدت 7 سال به عنوان مؤسسه علمی برای

تحقیقات بازاریابی وزارت بازرگانی خارجی مشغول کار بود. در سال 1956 به عنوان یک طرفدار تغییر

سیستم قیمت گذاری شوروی، یک مقاله به چاپ رساند که باعث شد اذهان عمومی متوجه این مسئله

شود. در همان زمان بود که وی تز دکترایش را درباره سیستم بانکی در انگلستان نوشت. در طول سال

ص: 558

1956 وی همچنین به عنوان یک عضو هیئت تحریریه روزنامه روسی به نام «اقتصاد جهان و روابط

بین الملل» بود.

آلخیموف در بازرگانی خارجی شوروی دخالتی نداشت تا اینکه در دسامبر 1957 به عنوان سفیر

تجاری شوروی به واشنگتن فرستاده شد. پس از مراجعتش از آمریکا به عنوان رئیس مدیریت ارز

خارجی وزارتخانه منصوب شد (سال 1960). در سال 1963 او به انجمن بانک تجارت خارجی ملحق

شد.

آلخیموف که در حیطه کارش بسیار مسافرت می کند، در جلسات مختلف تجارت خارجی سازمان

ملل شرکت کرده است. او نوشته های زیادی در ارتباط با تجارت جهانی دارد و اخیرا در یک مقاله اش

تکیه زیادی بر روشهای جدید تجارت خارجی و روابط اقتصادی نموده است.

مشخصات فردی

آلخیموف بسیار باهوش است و حافظه خوبی دارد. ضمنا خوش برخورد و خوشمزه هم می باشد. در

ضیافتهای ناهار و شام خیلی کم مشروب می خورد و کلیه مذاکرات را دقیقا دنبال می کند. مقامات

آمریکایی معتقدند که وی از آنچه که به آن معتقد است شدیدا طرفداری و حمایت می کند.

وی متأهل است. همسرش آنتونیا و خودش انگلیسی را به راحتی صحبت می کنند. آنها دو دختر و

یک نوه دارند.1 آوریل 1977


آلکسی کنستانتینویچ آنتونوف

خیلی محرمانه

آلکسی کنستانتینویچ آنتونوف

وزیر صنایع و تجهیزات برقی. از سال 1965 وی به عنوان وزیر صنایع و تجهیزات برقی بر این قسمت

از صنایع شوروی که مرتبا در حال توسعه و گسترش نیز می باشد، بوده است. یک مدیر قابل احترام باتجربه

در رشته مهندسی است. کلیه امور مختلف وزارتخانه را زیر نظر دارد. مخصوصا در قسمتهای تولید و

انتقال نیروی برق. مقالات وی در رابطه با مدیریت وزارتخانه در مطبوعات شوروی به چاپ رسیده اند.

وی به عنوان شخص مسئول در امور موفقیت آمیز و همچنین نارساییهای وزارتخانه شناخته می شود. وی

از سال 1940 عضو حزب کمونیست شوروی بوده است و از سال 1971 یک عضو با حق رأی در کمیته

مرکزی حزب کمونیست شوروی بوده است.

وزارت صنایع برق در اقتصاد شوروی نقش مؤثری دارد. پیشرفت این وزارتخانه در زمینه های توسعه

و تولید و به مقدار زیاد وسایل و تجهیزات برقی نقش مؤثری در پیشرفت صنایع مخصوصا در مناطق

سیبری و آسیای مرکزی دارد. تحت ریاستهای آنتونوف پیشرفت روشهای سنتی در صنایع برقی ادامه

دارد. همچنان که تحقیقات در زمینه های جدید و مدرن نیز رو به جلو می رود. ارزیابی واقع بینانه آنتونوف

از رقابت و استعداد و توانایی صنایع برق شوروی باعث شده است که وی با شرکتهای غربی تماس نزدیکی

داشته باشد تا بتواند احتیاجات وزارتخانه اش را تأمین کند.

ص: 559

سوابق حرفه ای و زندگی

وی در 8 ژوئن 1912 در گرودنو در بلوروسیا متولد شد. فرزند یک معلم بود. در اوایل دهه 1930 وی

به عنوان یک مکانیک مشغول کار بود. در سال 1935 از مؤسسه فنی لنینگراد فارغ التحصیل شد. از سال

1937 تا 1957 به ترتیب مشاغل زیر را در کارخانجات صنایع هواپیمایی عهده دار بود: مهندس، رئیس

آزمایشگاه، معاون رئیس طراحان، رئیس کارگاه تولید و یک سرمهندس. هنگامی که نخست وزیر سابق،

نیکیتا خروشچف در سال 1957 اکثر وزارتخانه ها را تعطیل اعلام کرد تا شوراهای محلی اقتصاد ملی

تشکیل یابند، آنتونوف به عنوان سرپرست شورای مشهور لنینگراد منصوب شد. او در آنجا با عناوین زیر

خدمت کرد: سرمهندس (سال 59 1957)، معاون رئیس (61 1959) و رئیس (65 1961). او

همچنین در سالهای 61 تا 1964 یک عضو دایره حزب کمونیست لنینگراد ابلاست و از سال 1961 تا

1971 یک عضو بدون حق رأی کمیته مرکزی حزب کمونیست بود. پس از مرگ خروشچف، جانشینان

وی در سال 1965 دوباره نظام وزارتخانه ها را روی کار آوردند و آنتونوف به شغل فعلیش گمارده شد. در

سال 1974 آنتونوف به عنوان رئیس انجمن بین المللی سازمانها برای تحقیقات علمی و اقتصادی در

صنایع برق انتخاب شد.

مسافرتها

از زمانی که وی در سال 1965 وزیر شد، رئیس هیئتهای نمایندگی شوروی به بلغارستان،

چکسلواکی، آلمان شرقی، مجارستان، لهستان و رومانی بوده است. خارج از بلوک شرق او از هندوستان

(سال 69 و 1964) فرانسه (1967)، ژاپن (1975)، بازدید کرده است. وی فقط یک مرتبه به آمریکا

مسافرت کرده است (1970)؛ زمانی که در صدر یک هیئت روسی از تأسیسات برقی دیدن به عمل آورد.

مشخصات فردی

مشخصه های فردی وی نقش مهمی در موفقیتهای شغلی وی داشته است. مطمئن، پرانرژی، پرقدرت

با ظاهری سالم و سرحال است. یکی از مقامات سفارت آمریکا ذکر کرده است که وی در صحبت کردن

آتشی و مختصر است. وی متأهل است و به نظر نمی رسد که انگلیسی صحبت کند. از جوایزی که وی برده

است، جایزه درجه سوم استالین است. در سال 1950 به مناسبت ساختن لوازم جدید و اتوماتیک

اندازه گیری، دیگر از مدالهای وی در سال 1957 مدال افتخار، در سال 1976 مدال لنین و مدال انقلاب

اکتبر است. وی از سال 1962 به عنوان معاون شورای عالی شوروی بوده است.

1 آوریل 1977


ادوارد آساتورویچ آیکازیان

خیلی محرمانه

ادوارد آساتورویچ آیکازیان

رئیس قسمت آمریکا در اداره روابط خارجه، از کمیته دولتی برای علوم و تکنولوژی. وی در سال

1972 به این قسمت ملحق شد. در سالهای 73 1972 به عنوان معاون رئیس بود و اکنون به عنوان رئیس

قسمت آمریکا می باشد. وی به عنوان رابط هیئتهای علمی و بازرگانی آمریکایی که به شوروی می روند

ص: 560

می باشد. او یک مذاکره کننده بسیار ماهری است و مسئول کلیه مدیریتها و تحولات روزانه بین آمریکا و

شوروی که قرارداد همکاری در سال 1972 در این زمینه بسته اند می باشد. وظایف وی طیف وسیعی دارد،

از مسائل پیش پا افتاده مثل رزرو هتل برای هیئتهای آمریکایی گرفته تا مذاکره در مورد خرید وسائل و

تجهیزات پیچیده آمریکایی.

غالبا وی به عنوان میانجی و متعادل کننده خوبی در از بین بردن موانع و قوانین دست وپاگیر اداری در

تبادل هیئتهای روسی و آمریکایی مورد استفاده قرار می گیرد. بسیار مشتاق است که روابط اداری و شغلی

خوبی با همتاهای آمریکاییش داشته باشد و مصمم است که کاغذبازی و موانع اداری را از جانب روسها از

بین ببرد و همیشه موقعی که آمریکاییها درخواست بازدید از تأسیسات تحقیقاتی روسها را کرده اند، سریعا

و بی درنگ پاسخ داده است.

روابط سطح بالا

در طول خدمتش در قسمت آمریکا به عنوان رئیس، وی روابط نزدیک نفوذی و شغلی و شخصی

خوبی با معاون رئیس کمیته دولتی برای علوم و تکنولوژی برقرار کرده است. این شخص ژرمن گیویشیانی

نام دارد که داماد نخست وزیر شوروی آلکسی کاسیگین است. گیویشیانی نقش مهمی در ایجاد

موافقتهایی بین شوروی و آمریکا در امور بازرگانی و فنی داشته است. بنابر اظهارات مقامات آمریکایی

آیکازیان مرتب از جانب مربیش به قدرت و اقتدار بیشتری دست می یابد و معمولاً قبل از مذاکرات رسمی

خلاصه نامه هایی برای گیویشیانی تهیه می کند.

آیکازیان همیشه از جزئیات و ریزه کاریهای مذاکرات مذاکرات فنی بااطلاع است. وی همیشه با

زرنگی خاص از طرح سؤالاتی که موقعیت چانه زنانه شوروی را به خطر اندازد خودداری می کند و معمولاً

بدون موافقت مقامات بالاتر، از طرح زمینه های خاص همکاری جدید خودداری می کند. وی به خوبی از

خط مشی و تولیدات کمیته دولتی مطلع است و به سرعت خاطرنشان می سازد که کمیته نقش مؤثری در

انتخاب پروژه های همکاری و تبادل موافقتنامه ها دارد. او خاطرنشان می سازد که همکاری، زیر چنین

چتری بدون تأیید کمیته دولتی برای علوم و تکنولوژی امکان پذیر نیست.

سوابق حرفه ای و زندگی

آیکازیان در 7 اکتبر 1928 در شهر لنیناکان در ارمنستان متولد شد. از ابتدای زندگی شغلیش چیز

کمی می دانیم. وی یک مهندس شیمی تجربی است و مقالات متعددی درباره الکتروشیمی از دانشگاه

ایالتی مسکو (59 1954) و مؤسسه شیمی آلی در ایروان (65 1960) نوشته است. او کاندیدای مدرک

علوم شیمی است. در ژانویه 1967 وی به عنوان مشاور هیئت نمایندگی بازرگانی شوروی در لندن، وارد

خدمت دیپلماتیک خود شد. معذالک خدمت وی در انگلستان در سپتامبر 1971 پایان یافت. زمانی که

وی به همراه گروه زیادی از مقامات رسمی شوروی به عنوان جاسوس از انگلستان اخراج شد، وی پس از

مراجعت به پایتخت شوروی به کمیته دولتی برای علوم و تکنولوژی ملحق شد. وی در ملاقاتهای

کمیسیونهای همکاری بین شوروی و آمریکا در زمینه های علوم و تکنولوژی از سال 1973 شرکت داشته

است. در همان سال بود که وی به همراه ولادیمیر تراپزنیکوف معاون اول کمیته دولتی برای علوم و

ص: 561

تکنولوژی جهت شرکت در اولین جلسه کمیسیون همکاری به آمریکا سفر کرد. از آن تاریخ به بعد وی سه

بار به آمریکا سفر کرده است که آخرین بارش در آوریل 1975 بود؛ زمانی که در جلسه انجمن اقتصادی و

بازرگانی آمریکا شوروی در نیویورک شرکت نمود.

مشخصات فردی

وی متأهل است و نام همسرش آدمینا کاروپتوونا می باشد. مقامات آمریکایی تشخیص داده اند که وی

چشمش به دنبال خانمهاست. انگلیسی را به راحتی صحبت می کند. اگرچه در بحثهای ثقیل سیاسی وی

وانمود می کند که زبان را خوب نمی داند.1 آوریل 1977


ایوان ایوانویچ بودیول

ایوان ایوانویچ بودیول

دبیر اول کمیته مرکزی حزب کمونیست مولداویا.

ایوان بودیول که متخصص در رشته کشاورزی است از ماه مه سال 1961 دبیر اول حزب کمونیست

مولداویا بوده است. از نظر حرفه ای او و لئونید برژنف، دبیر کل حزب کمونیست شوروی، در سالهای

1950 زمانی که برژنف دبیر اول حزب کمونیست مولداویا بود و بودیول ریاست یکی از کمیته های حزبی

محل را عهده دار بود، بین آنها همکاری و آشنایی نزدیک پیش آمد. امروزه بودیول به عنوان یکی از

سرسخت ترین حامیان دبیر کل شناخته شده است و این اعتبار در سال1971 زمانی که وی برژنف را به

عنوان «رهبر حزب کمونیست و دولت» توصیف نمود، فزونی گرفت (در حالی که نیکولای پادگورنی

ریاست هیئت دولت را عهده دار بود).

مبتکر در رشته کشاورزی

مولداویا اصولاً دارای مدرک اقتصادی کشاورزی است و بودیول علیرغم محافظه کاریهایی که در

مناطق دیگر به خرج داده است، یکی از مبتکرترین رهبران شوروی در امور کشاورزی به حساب می آید.

در سال 1969 وی پیشنهاد کرد که به جای بوروکراسی کشاورزی کنترل شده از مرکز، یک شورای

منتخب محلی زراعی تولیدی در مولداویا ایجاد شود که این شورا از همان زمان در مولداویا مشغول به کار

است. در سالهای 1970 به منظور بالا بردن میزان هماهنگی در بین شرکتهای مختلف کشاورزی وی به

سازماندهی مجتمعهای کشاورزی صنعتی شوراهای تولیدی جمعی و زراعت کاریهای دولتی دست زد.

در سال 1973 مقامات کنجکاو مناطق دیگر به بازدید از مولداویا پرداختند تا به بررسی و مطالعه

شوراهای جمعی زراعی این جمهوری و دیگر ابتکارات کشاورزی بپردازند. بودیول نیز شاد از اینکه

ابتکارات وی توجه ملی را جلب کرده اند آنها را همراهی می کرد. در ژوئن 1976 ابتکارات این جمهوری

بسیار شایان توجه واقع گردید و کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی به سازمانهای دولتی و حزبی

دستور داد که هرچه سریعتر به ایجاد مجتمعهای کشاورزی صنعتی و مؤسسات میان زراعی همت ورزند

در این دستور از جمهوری بودیول به عنوان اولین منطقه از مناطق چندگانه ای که در آنها این گونه تجارب به

آزمایش گذاشته شده است نام برده شده است.

ص: 562

محافظه کار از نظر ایدئولوژیک

در مقایسه با تندرویهایش در زمینه کشاورزی، نظریات بودیول پیرامون موارد دیگر خالی از ابتکار و

ابداع است. او کومسومول (سازمان جوانان کمونیست م) را متهم به کم کاری در زمینه آموزشهای سیاسی

جوانان کرد و از آن خواست تا وطن پرستی روسی را با تلاش بیشتر در آنها به وجود بیاورد. بودیول

نویسندگان لیبرال را نیز شدیدا مورد انتقاد قرار می داد، به طوری که در سال 1966 وی اظهار داشت که

درست است که هنرمندان ادبی شوروی حق دارند به خلقِ آنچه که مایلند بپردازند، ولی سازمانهای حزبی

و دولتی هم باید حق داشته باشند که به آنچه که مجاز می دانند اجازه چاپ بدهند.

مسئله بساراب

علاوه بر مسائل دیگر، این رئیس حزب مولداویا خود را ملزم به دفاع از هستی جمهوری خود می بیند.

مولداویا که در قرن نوزدهم متصل و متعلق به شوروی شده، در سالهای 40 1919 یکی از ایالات رومانی

به حساب می آمد و زمانی که قرارداد عدم تهاجم بین آلمان و شوروی (41 1939) منعقد گردید، شوروی

این بخش را به عنوان یک منطقه مورد معامله از نازیها تصاحب نمود. امروزه رهبران رومانی عدم

مشروعیت این عمل نازیها را در این معامله متذکر می شوند، ولی بودیول همیشه به شرح روابط بین

مولداویا و خلق شوروی و دولت شوروی پرداخته است.

ناظران خارجی غالبا از تکرار این نکات به وسیله او درباره این موضوع حساس به تغییر میزان تشنج

در روابط شوروی و رومانی پی می برند.

سوابق حرفه ای و زندگی

ایوان ایونویچ بودیول در 3 ژانویه 1918 در اوکراین متولد شد. پدرش اهل مولداویا و مادرش اهل

روسیه بود. او از یک مدرسه کشاورزی فارغ التحصیل گردید و بعدها در یک کارخانه ماشین و

تراکتورسازی به عنوان آگرونومیست (خاک شناسی کشاورزی م) مشغول به کار گردید. پس از ورود به

ارتش شوروی در سال 1938، از یکی از آکادمیهای دامپزشکی نظامی فارغ التحصیل شد و به عنوان

سرپرست خدمات دامپزشکی چند واحد بزرگ ارتشی مشغول به کار گردید. بودیول زمانی که در این

آکادمی به سر می برد به حزب کمونیست شوروی پیوست. پس از خاتمه خدمت نظام در سال 1946،

بودیول معاون مدیر کشاورزی در شورای وزیران مولداویا شد. بعدها به عنوان نماینده جمهوری مولداویا

در شورای امور جمعی زراعی شوروی (که اکنون منحل شده است) که سازمانی است که فعالیتهای همه

آژانسهای دولتی را که در رابطه با زندگی و زراعتهای جمعی کار می کنند هماهنگ می کند، شرکت جست.

بودیول کار تمام وقت حزبی خود را از سال 1951 آغاز کرد. از ابتدا به عنوان دبیر اول تعدادی از

کمیته های حزبی مولداویا فعالیت کرد. در سال 1958 او از مدرسه حزبی عالی مسکو در رشته علوم

فلسفی، یک درجه تحصیلی کسب کرد و از عضویت در کمیسیون حسابرسی حزب مولداویا به عضو

رأی دهنده در کمیته مرکزی ارتقاء یافت. سال بعد پس از آنکه مدت کوتاهی در یکی از دپارتمانهای

نامعلوم کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی تدریس نمود، بودیول به عنوان دبیر دوم و عضو هیئت

مدیره کمیته مرکزی حزبی مولداویا برگزیده شد و در سال 1961 یکی از اعضای دارای حق رأی در کمیته

ص: 563

مرکزی حزب کمونیست شوروی گردید و از سال 1958 وی معاونت ریاست دیوان عالی شوروی

کمونیستی را عهده دار بوده است.

سفرها و سوابق شخصی

بودیول متأهل است. همسرش کلاودیا پترونا در دسامبر 1925 متولد شده است. خانم بودیول بنابه

یکی از گزارشها بسیار زیباست و خیلی جوانتر از همسرش به نظر می رسد و به زبان انگلیسی نیز نسبتا

مسلط است. خانواده بودیول دارای دو فرزند دختر هستند. مقاماتی که به جمهوری بودیول مسافرت

کرده اند، این دبیر اول را مدیری بسیار هراس انگیز و رعب آور توصیف می کنند و معتقدند که شباهت

زیادی به یک «گروهبان مشقی امریکایی» دارد. او بسیار سخت کوش است و علاقه دارد نتایج مثبت

مشاهده نماید. بودیول به زبان روسی و رومانی صحبت می کند ولی هیچ کس ندیده است که او انگلیسی

صحبت کند. بودیول در اروپا مسافرتهای زیادی نموده است، او از کانادا، مراکش، شیلی و برمه نیز

بازدیدهایی به عمل آورده است. او چند جایزه نیز دریافت کرده که عبارتند: از دو ستاره سرخ، نشان

افتخار و مدال لنین.اول آوریل 1977


کنستانتین یوستینویچ چرننکو مورخ حزبی

کنستانتین یوستینویچ چرننکو

دبیر کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی، رئیس دپارتمان عمومی کمیته مرکزی حزب کمونیست

شوروی.

کنستانتین چرننکو که یکی از نزدیکان دبیر کل لئونیدبرژنف است، از ماه مارس 1976 سمت دبیری

کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی را عهده دار بوده است. وی در ژوئیه 1965 ریاست دپارتمان

عمومی کمیته مرکزی را نیز به عهده داشته است. مسئولیتهای چرننکو در سلسله مراتب ریاست حزبی در

تعریف نمی گنجد ولی انتخاب وی در این هیئت احتمالاً اهمیت و اختیارات دپارتمان عمومی را که

شاخص اصلی در ترکیب فرماندهی حزب کمونیست شوروی است افزایش داده است.

تسریع در اخذ تصمیمات در زمینه سیاستها

چرننکو به عنوان ریاست دپارتمان عمومی بر همه ارتباطات و مکاتباتی که از طریق هیئت سیاسی

حزب کمونیست شوروی و دیگر سازمانهای مهم حزبی انجام می شود نظارت دارد. یکی از مهمترین

مسئولیتهای او هماهنگ کردن یادداشتها، تهیه سخنرانیها و دیگر اسناد مهم از طریق مکانیزم تصمیم گیری

حزبی است که البته در نظامی که تصمیمات اصولاً به مقامات بالا ارجاع می شود کاری آسان نیست.

دپارتمان چرننکو چند عمل حساس دیگر نیز انجام می دهد که عبارتند: از ارسال شکوائیه های شهروندان

به مقامات بالای حزبی، صدور و حفظ کارت عضویت حزبی، و نگهداری و حراست از مواد آرشیوی

حزب کمونیست شوروی.

مورخ حزبی

در سالهای اخیر چرننکو نقش مهمی در انتشار اکثر مجموعه اسناد رسمی حزب کمونیست شوروی

ص: 564

ایفا کرده است. او مهمترین عضو هیئت سردبیران نشریه راهنمای کارگران حزبی (یک نشریه مرجعی مهم

است که اسناد مهم دولتی و حزبی فهرست وار در آن آورده می شود) از 1966 تا 1969 بود تا اینکه

مسئولیتهای او به معاون اولش کلاودی بوگولیوبو محول گردید. یکی از دلایلی که برای این تغییر

مسئولیت وی می آورند، ظاهرا این است که در سال 1970 چرننکو به پترفدوسیف رئیس وقت انستیتوی

مارکسیسم لنینیسم پیوست تا با وی در نشر قطعنامه ها، تصمیماتکنگره ها و کنفرانسها و صورت

جلسه های کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی که یک نشریه غول آسای چند جلدی و مجموعه ای از

اسناد منتشره حزبی از سال 1898 می باشد بپردازد. در سال 1974 چرننکو را «مسئول انتشار» یک جلد

از سخنرانیهای برژنف دانستند که معمولاً به وسیله یاران شخصی برژنف این کار انجام می شد و در ژوئیه

1975 وی با برژنف به هلسینکی رفت تا ظاهرا به ضبط جلسه نهایی کنفرانس امنیت و همکاری در اروپا

بپردازد.

سوابق حرفه ای و زندگی

کنستانتین یوستینویچ چرننکو در 24 سپتامبر 1911 در محلی که امروزه به نام کراسنویارسک

شناخته می شود متولد گشت. در سن 18 سالگی به کومسومول (سازمان جوانان کمونیست) پیوست و

مدتی نگذشت که ریاست بخش را در رده های پایین سازمانی عهده دار شد. چرننکو در سال 1931 به

حزب کمونیست شوروی پیوست. بنابه آنچه در یک بیوگرافی روسی آمده است، او منشی سازمان حزبی

با تجارب نظامی مرزی در سالهای 1930 بود و بعدها به عنوان رئیس بخش یکی از رده های پایین کمیته

حزبی برگزیده شد. در سال 1943 چرننکو به مسکو رفت تا در مدرسه عالی سازماندهی حزبی کمیته

مرکزی حزب کمونیست شوروی شرکت جوید. پس از فارغ التحصیلی در سال 1954 به عنوان دبیر کمیته

حزبی پنزااوبلاست انتخاب گردید. در آن زمان فدورکولاکف عضویت دفتر سیاسی و سرپرستی دپارتمان

کشاورزی اوبلاست را عهده دار بود.

روابط او با برژنف

در سال 1948 او رئیس دپارتمان تبلیغات و تظاهرات کمیته مرکزی حزب مولداویا شد و تا سال

1956 همان سمت را حفظ نمود و احتمالاً روابط او با برژنف نیز از همین زمان آغاز گردید. چون برژنف از

سال 1950 تا 1952 دبیر اول کمیته مرکزی حزب مولداویا بود، در سال 1949 چرننکو به عنوان یک

عضو دارای حق رأی در کمیته مرکزی انتخاب شد و تا سال 1956 نیز به وسیله کنگره حزبی دوباره

انتخاب گردید. در همان زمان که در مولداویا به سر می برد از انستیتو پداگوژیکی (تعلیم و تربیتی م)

کیشینف نیز فارغ التحصیل گردید.

در 1956 چرننکو به عنوان رئیس بخش در دپارتمان تبلیغات و تظاهرات کمیته مرکزی به مسکو

منتقل گردید و احتمالاً برژنف که خود چندی قبل در همان سال به عنوان دبیر و عضو پرزیدیوم حزب

کمونیست شوروی به مسکو رفته بود، او را برای این کار انتخاب کرده است. چرننکو در سال 1960

دستیار برژنف در امور اجرائی در دستگاه اداری عالی شوروی گردید و در فوریه سال بعد به همراه یک

هیئت نمایندگی به سرپرستی برژنف به گینه، مراکش و غنا سفر کرد. در ژوئیه 1965 کمتر از یکسال پس از

ص: 566

انتخاب برژنف به عنوان دبیر اول حزب کمونیست شوروی، چرننکو رئیس دپارتمان عمومی کمیته

مرکزی شد و در سال 1966 به عنوان عضو فاقد حق رأی در کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی و در

سال 1971 به عنوان عضو دارای حق رأی این کمیته برگزیده شد.

سفر به آمریکا

چرننکو یکی از معدود رؤسای دپارتمان های کمیته مرکزی است که به امریکا سفری داشته است. او در

آوریل 1974 به عنوان یکی از اعضای هیئت نمایندگی شوروی در جلسه ویژه مجمع عمومی سازمان ملل

به این کشور وارد شد. در زمان اقامتش به وزارت خارجه رفت تا از مراحل اداری، نحوه مدیریت سیستم

اتوماتیک گردآوری اطلاعات و سوابق بازدید به عمل آورد. آن دسته از مقامات امریکایی که با چرننکو

در آن زمان ملاقات کردند او را فردی متوجه محیط و خیلی ساده که حاضر است به صحبتهای جزئی نیز

بپردازد، یافتند. او به زبان انگلیسی صحبت نمی کند.

پاداشها و جوایز

چرننکو از سال 1966 معاونت ریاست دیوان عالی شوروی را عهده دار بوده است. در سال 1949 و

1957 نشان کار پرچم سرخ و در سال 1971 نشان لنین را دریافت کرد. در مارس 1976 یعنی چند روز

قبل از انتخاب وی به عنوان دبیر حزب کمونیست شوروی به خاطر «زحماتی که برای حزب کمونیست و

دولت شوروی متحمل شده بود» دومین نشان لنین، مدال طلای داس و چکش و عنوان قهرمان کار

سوسیالیستی را دریافت نمود.


لئونید ویتالیویچ کانتوروویچ

لئونید ویتالیویچ کانتوروویچ

رئیس آزمایشگاه مسائل روشهای اقتصادی ریاضی، انستیتو مدیریت اقتصاد ملی

لئونید کانتورووویچ آکادمیسین که در صحنه بین المللی به عنوان یک نابغه خلاق در امور ریاضیات و

کاربرد کامپیوتر الکترونیک در امور اقتصادی شناخته شده از سال 1971 در انستیتو اقتصاد ملی به کار

مشغول بوده است.

از 15 سالگی درگیر تحقیقات در امور ریاضی پیشرفته بوده است. وی در 1939 برنامه ریزی مستقیم

یا خطی را که یکی از مهمترین ابداعات وی در مدیریت اقتصادی در قرن بیستم است اختراع نمود.

کانتوروویچ بخش اعظم زندگی خود را صرف مبارزه ای کرد تا از طریق آن بتواند فرضیه انقلابی خود

را در زمینه بوروکراسی اقتصادی و آکادمیک شوروی مورد قبول واقع سازد؛ تا سال1965 که کانتوروویچ

جایزه لنین را برای کارهایش دریافت نمود. مقامات کشورش نتوانسته بودند ارزش برنامه ریزی مستقیم

یا خطی را در امور اقتصادی شوروی دریابند. در اکتبر 1975 نیز پس از اینکه کانتوروویچ جایزه نوبل را

در اقتصاد به همراه تی سی کوپمان، اقتصاددان امریکایی هلندی الاصل که همان فرضیه وی را به طور

مستقل چند سال بعد از کانتوروویچ کشف کرده بود دریافت نمود، دنیای بین الملل توانست ارزش او را

بشناسد.

کانتوروویچ علاوه بر تحقیق ریاضیاتش مستقیما در تلاش بوده است تا طرح بهتری برای

ص: 566

کامپیوترهای دیجیتال سریع العمل ارائه نماید که البته می توان چنین نتیجه گیری کرد که انگیزه چنین تلاش

وی نیاز شوروی به کامپیوترهای بهتر در حل مسائل عظیم مطروحه اقتصادی بوده است.

انستیتو مدیریت اقتصاد ملی

انستیتو اقتصاد ملی بدین جهت تأسیس گردید تا به آموزش مدیران صنعتی و اقتصادی در روشهای

مدرن مدیریت، سازمانهای تولیدی و استفاده از روشهای ریاضی اقتصادی و طرح ریزی به وسیله

کامپیوتر بپردازد.

نخست وزیر آلکسی کاسیگین و آندره کیریلنکو دبیر حزب در گشایش این انستیتو در 1971 شرکت

جستند تا اهمیتی را که دولت شوروی و حزب در کاربرد فنون مدیریت مدرن در رابطه با طرح ریزی

اقتصادی و مدیریت صنعتی شوروی قائل هستند بیشتر نمایانگر سازند.

مختصری درباره برنامه ریزی مستقیم یا خطی

برنامه ریزی مستقیم یا خطی یک روش حل مسئله ریاضی است که سعی دارد مولدترین نحوه استفاده

از منابع کمیاب و نادر را پیدا کند. در رابطه با کاربرد آن در کامپیوتر در زمینه مشکلات اقتصادی مناسب

است و در غرب که مطالعه اقتصادی از همان ابتدا، مطالعه چگونگی تقسیم و توزیع منابع کمیاب بوده است،

برنامه ریزی مستقیم یا خطی از اوایل سالهای 1950 مورد استفاده بوده است.

در شوروی تا مدتها چنین می پنداشتند که فرضیه ندرت اقتصادی تنها در مورد ساختمان

طبقه بندی شده سرمایه داری و نه در جامعه شوروی، قابل کاربرد است. کانتوروویچ تلاش خود را بر آن

داشت تا به رهبریت شوروی عکس این قضیه را ثابت سازد. علیرغم موفقیت ظاهریش هنوز هم روش او

دارای مخالفین بسیار نیرومند است. اینها همان مقاماتی هستند که در رابطه با بوروکراسی برنامه ریزی

اقتصادی کار می کنند و ترس از آن دارند که استفاده همه جانبه از روشهای مدرن در شوروی در زمینه

تصمیم گیری اقتصادی این کشور، مقام و موقعیت آنها را به خطر افکند.

الطاف رسمی

کانتوروویچ از قوم یهود است، لیکن ارزش او برای دولت شوروی آنقدر زیاد است که او در حرفه اش

حتی در دوران اوج احساسات ضدیهودی رسمی توانست محبوبیت به دست آورد. به طور مثال در 1949

او در قبال «کار در زمینه آنالیز عملی» جایزه استالین را دریافت کرد.

بنابر یک گزارش به هنگام بروز یک بحران اقتصادی ضدیهود در 1968، کانتوروویچ به عنوان مشاور

طرح ریزی اقتصادی در «رتبه های بالای رهبریت شوروی» انتخاب گردید.

مانند همه آکادمیسین های شوروی کانتوروویچ از امتیازات مخصوص اعضای مهم جامعه شوروی

برخوردار است. آپارتمان او در مسکو مملو از لوازم بسیار گرانبها، چینی های زیبا و یک دستگاه تلویزیون

بزرگ است و بیشتر شبیه عکسهایی است که در مجله های دکوراسیون منازل مشاهده می شود.

کانتوروویچ خیلی سعی دارد که موقعیت و امتیازات خود را به خطر نیندازد. به هنگام ملاقات با

امریکاییها در شوروی در سخن گفتن و در عمل کردن وی نوعی احتیاط و عصبیت مشاهده می شده است؛

ص: 567

ولی در 1973 و 1975 او در زمره آکادمیسین هایی بود که از امضای فرمان صادره از طرف آکادمی حزبی

مبنی بر محکومیت فیزیکدان مخالف آندره ساخاروف امتناع ورزیدند.

مراحل اولیه زندگی

لئونید ویتالیویچ کانتوروویچ که فرزند یک دکتر است، در 19 ژانویه 1912 در سن پترزبورگ

(لنینگراد کنونی) متولد گشت. در 1926 در سن 14 سالگی در دپارتمان ریاضیات دانشکده فیزیک

ریاضی دانشگاه دولتی لنینگراد به تحصیل پرداخت، و یک سال بعد، اولین کار تحقیقاتی خود را آغاز کرد.

در سال 1930 پس از فارغ التحصیل شدن، کانتوروویچ جوان به تدریس در انستیتو مهندسین ساختمان

صنعتی لنینگراد پرداخت. در 1932 به دانشگاه دولتی لنینگراد بازگشت تا در آنجا نیز به تدریس بپردازد.

در عرض 2 سال او به درجه پروفسوروی رسید و در 1935 بدون اینکه مجبور به دفاع از تز خود باشد،

درجه دکترا را در رشته فیزیک در ریاضیات دریافت نمود. تا آن زمان (در سن 23 سالگی) 40 نشریه

حرفه ای به نام او چاپ شده بود.

به استثناء سالهای 44 1941 کانتوروویچ تا سال 1960 در دانشگاه دولتی لنینگراد به تدریس

مشغول بود. ولی در همان دوران با سازمانهای دیگری نیز وابستگی پیدا کرد. او در 1939 انستیتوی

مهندسین ساختمان صنعتی لنینگراد را ترک گفت تا ریاست دپارتمانی را در مدرسه عالی فنی مهندسی

ایمنی پومان مسکو عهده دار شود. تا سال 1948 در آن سمت باقی ماند. وی در یکی از شعبه های انستیتو

ریاضیات ایمنی استکلف در لنینگراد وابسته به آکادمی علوم شوروی در سالهای 1940 و 1941 نیز

تدریس می کرد. در سال 1945 وی ریاست دپارتمان محاسبات تقریبی انستیتو استکلف را متقبل شد. در

سال 1960 یعنی همان سالی که دانشگاه لنینگراد را ترک گفته بود، به همراه یک گروه از اقتصاددانان

ریاضی که خود آنها را در لنینگراد آموزش داده بود، انستیتو استکلف را نیز ترک گفت و به نووسی بیرسک

رفت.

کانتوروویچ تا سال 1971 در نووسی بیرسک به عنوان دستیار مدیر انستیتو ریاضیات دپارتمان

آکادمی علوم سیبری و به عنوان رئیس این مؤسسه در دپارتمان اقتصادی ریاضی به کار مشغول گشت.

او همچنین به عنوان رئیس دپارتمان ریاضی ارقامی دانشکده ریاضیات و مکانیک دانشگاه دولتی

نووسی بیرسک انجام وظیفه می نمود. تا زمانی که به موقعیت کنونیش رسید، کانتوروویچ حدود 200

نشریه تولید کرده بود.

کانتوروویچ در سال 1958 به عنوان عضو مسئول آکادمی علوم شوروی و به عنوان یک عضو فعال در

1964 انتخاب گردید. وی که رسما یکی از اعضای دپارتمان ریاضیات این آکادمی است، در کار دپارتمان

اقتصاد نیز شرکت می جوید.

سفرها

کانتوروویچ آکادمیسین، در چند اجلاس بین المللی اروپا در زمینه اقتصاد و ریاضیات شرکت جست

که عبارتند: از اجلاسهای بوداپست (1963)، لندن (1966 و 1964) و ورشو (1966).

در سال 1975 دولت شوروی به وی اجازه داد تا برای دریافت جایزه نوبل به استکهلم سفر نماید. ولی

ص: 568

از آمریکا هیچ گونه بازدیدی به عمل نیاورده است.

سوابق شخصی

کانتوروویچ به زبان انگلیسی بسیار مسلط نیست و هنگام ملاقات با آمریکاییها به یک مترجم متکی

است. او متأهل است. همسرش ناتالیا ولادیمیروفنا که در 1910 متولد شده یک پزشک است.

علاوه بر جوایز لنین و استالین، کانتوروویچ چند مدال و نشان دیگر نیز دریافت کرده است که شامل

نشان لنین در سال 1967 در قبال تلاش وی برای بهبود بخشیدن به دپارتمان سیبریایی آکادمی علوم در

نووسی بیرسک می شوند. او چند درجه دکترای افتخاری نیز از چند دانشگاه خارجی دریافت داشته است

و عضو افتخاری آکادمی علوم مجارستان (بوداپست) و آکادمی هنر و علوم آمریکا (بوستون) می باشد.


الکساندر آکیموویچ ایشکف وزیر صنایع ماهی گیری

الکساندر آکیموویچ ایشکف

وزیر صنایع ماهی گیری

الکساندر ایشکف یکی از مهمترین مدیران صنایع ماهیگیری شوروی از سال 1939 بوده است. وی

در مقام وزارت و یا نظیر آن مدت 30 سال باقی مانده است. در اکتبر 1965 برای سومین بار به عنوان وزیر

صنایع ماهیگیری انتخاب شد. ایشکف از انتقادات عمومی بسیاری جان سالم بدر برد و هنوز ریاست

صنعتی را عهده دار است که دارای یک نیروی کار انسانی 000/700 نفری و 000/18 دستگاه کشتی

می باشد.

از سال 1956 یکی از اعضای فاقد حق رأی کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی بوده است.

توسعه عملیات

در دهه گذشته، صنعت ماهیگیری شوروی حوزه عملیات خود را دائما توسعه و گسترش بخشیده

است. بخشی از این توسعه مرهون قراردادهایی است که با کشورهای کمتر پیشرفته بسته شده است که

مسکو در ازای امتیازاتی که در زمینه کشتیرانی و ایجاد پایگاههای تعمیراتی دریافت کرده به آن کشورها

وامها و اعتباراتی می دهد. این گونه اقدامات به شوروی اجازه داده است که وارد آبهای جدید و به خصوص

در نیمکره جنوبی شود. در حالی که قراردادهای مناطق اقتصادی 200 میلی و حفاظتی سعی بر آن دارد که

فعالیتهای شوروی را محدود به مناطق ماهیگیری سنتی نماید.

زندگی اولیه

الکساندر آکیموویچ ایشکف در 30 اوت 1905 در شهر استاوروپول که بین دریای سیاه و دریای خزر

واقع شده متولد گردید. در 14سالگی او به عنوان شاگرد در یک فروشگاه الکتریکی به کار مشغول و بعدها

به مقام دستیار سرپرست کارگران رسید. در سالهای 30 1924 ایشکف به عنوان دبیر اداره تبلیغات و

تظاهرات یک کمیته حزبی محلی و به عنوان دبیر کمیته کومسومول (سازمان جوانان کمونیست) برگزیده

شد.

ص: 569

ماهیگیری به عنوان یک حرفه

اطلاعات مفصلی درباره حرفه های اولیه ایشکف در دست نیست ولی بیوگرافی های روسی حاکی از

آنند که وی در سال 1930 در سن 25 سالگی علاقه خود را به کار حزبی از دست داد و شروع به کار در

صنعت ماهیگیری کرد. معلوم نیست که چطور شد که او به این رشته علاقه مند گردید شاید مسئولیتهای

حزبی و کومسومولی او در منطقه ای در مجاورت دریا به عهده او گذاشته بود. بهرحال، در سالهای 1930

در سازمانهای محلی و اتحادیه ای صنعت ماهیگیری کار کرد و مدیریت چند تراست ماهیگیری را به عهده

گرفت. او در منطقه دریای سیاه و شاید کراسنودارکری به همه موقعیتهای اولیه مدیریتی دست یافت؛ به

عنوان معاون رئیس اتحادیه ماهیگیران شمال قفقاز، مدیر اتحادیه ماهیگیران کوبان، رئیس تراست اصلی

ماهیگیری دریای آزو سیاه و سرانجام به عنوان مدیر تراست ولگا کاسپین کار کرد.

ایشکف نیز مانند بسیار دیگری از جوانان آن دوره که ظاهرا در وفاداریشان نسبت به نخست وزیر

استالین نمی شد شک کرد، وارد یک بوروکراسی دولتی شد که ضداستالینی ها به دفع آن پرداختند. در سال

1939 او به سمت معاون کمیسر صنایع ماهیگیری خلق در مناطق غربی دست یافت. یک سال بعد ایشکف

35 ساله، به مقام کمیسری خلق که اصولاً یکی از مهمترین پستهای مدیریت دولتی در صنعت ماهیگیری و

نظیر مقام کنونیش می باشد، دست یافت. او در جنگ دوم جهانی نیز در همین سمت باقی ماند و هنگامی که

پستهای کمیسری خلق به نفع وزرا ملغی گردید، ایشکف نیز به عنوان وزیر صنایع ماهیگیری در مناطق

غربی انتخاب گردید.

بین سالهای 1948 و 1946 دو وزارت صنایع ماهیگیری وجود داشت، ولی پس از ادغام این دو

وزارتخانه در 1948 ایشکف باز هم به وزارت رسید. احتمالاً به علت گزارش عدم موفقیت وزارتخانه وی

در تولید کافی در سال 1950 ایشکف به سمت معاونت وزیر در این صنایع پایین آورده شد. به دنبال فوت

استالین در سال 1953 یک سازمان دولتی دیگر نیز وجود داشت که به حذف صنایع ماهیگیری پرداخت.

در اینجا ایشکف به سمت معاونت اول وزارت صنایع غذایی رسید. پس از آنکه وزارت صنایع ماهیگیری

برای بار دیگر در سال 1954 گشایش یافت دیگر کسی نتوانست با ایشکف به رقابت برخیزد. بین همان

سال و 1965 به ترتیب در چند سازمان دولتی دیگر نیز کار کرد و در سه پست او احتمالاً وظایف مشابهی

را دارا بوده است: وزارت صنایع ماهیگیری (57 1954)، سرپرستی اداره ماهیگیریهای کمیته ژ دولتی

(62 1957)، و سرپرستی کمیته دولتی صنایع ماهیگیری (65 1962)، و در اکتبر 1965 دوباره به

سمت کنونیش دست یافت.

انتقادهای عمومی

ایشکف از سال 1941 توانسته است از دست انتقادهای عمومی جان سالم به در ببرد. از او انتقاد شده

است که نتوانسته است طرحهای پیش بینی شده را جامه عمل بپوشاند و در همان حال متخصصین حفاظت

محیط زیست و ماهیگیران شوروی وی را به نابودسازی منابع طبیعی در آبهای شوروی متهم کرده اند. در

1970 مطبوعات شدیدا به انتقاد از ایشکف پرداختند چون او 50 میلیون روبل را برای ساختن بزرگترین

کشتی ماهیگیری روسی به نام وستوک که 600 خدمه دارد، صرف کرده بود. با این پول روسها می توانستند

15 یا 16 کشتی عظیم دیگر تولید کنند که بهتر از وستوک نیز به صید بپردازند.

ص: 570

سبک مذاکرات

بازرگانان امریکایی که با ایشکف در سالهای 1960 ملاقات کرده اند، او را یکی از مؤثرترین

سخنگویان شوروی توانا، دارای قابلیت تهاجمی، مطمئن و رک گو توصیف کرده اند. در سال 1973

چنین به نظر می رسید که ایشکف به جای اینکه ابتکار به خرج دهد در زمینه خط مشی ها تنها یک

اجراکننده است. به هنگام مذاکراتش با مقامات خارجی اغلب او یک موضوع را کنار می گذاشت و

می گفت که چون دارای یک جنبه سیاسی است، بنابراین در شایستگی و صلاحیت او نیست که درباره آن

تصمیم بگیرد.

سوابق شخصی و سفرها

ایشکف به شرابهای گئورگیا علاقه دارد و ظاهرا می تواند به مقدار زیاد مشروب بنوشد بدون اینکه

دچار ناراحتی شود. او متأهل است و سه فرزند دارد که شامل دو دختر و یک پسر می باشد. در سال 1965

ایشکف دچار یک حمله قلبی ملایم شد و در اواخر 1972 در بیمارستانی به خاطر یک بیماری فاش نشده

بستری گردید.

در اوایل 1973 هنگامی که در حال بازدید از پایگاههای ماهیگیری شوروی بود، به علت بیماری

مجبور شد سفر به اسپانیا را به تعویق بیندازد. به عنوان یکی از مذاکره کنندگان شوروی درباره قراردادهای

متعدد ماهیگیری شوروی، ایشکف مجبور بوده به سفرهای زیادی مبادرت ورزد تا با همتاهای محض در

کشورهای دیگر ملاقات نماید. او سه بار به آمریکا سفر کرده است که دو بار در 1958 و یک بار در سال

1971 به هنگام سفر بین شیلی و کانادا بوده است.1 آوریل 1977


میخائیل استپانوویچ کاپیتسا رئیس اداره اول خاور دور، وزارت امور خارجه

میخائیل استپانوویچ کاپیتسا

رئیس اداره اول خاور دور، وزارت امور خارجه

میخائیل کاپیتسا از سال 1970 رئیس اداره اول خاور دور در وزارت امور خارجه و نیز عضو هیئت

طرح ریزان سیاست در این وزارتخانه بوده است. او که متخصص مهم در امور چین است، تجارب خود را

در امور آسیایی در نتیجه بیش از بیست سال کار دیپلماتیک تحصیل نموده است. قبلاً او ریاست اداره امور

آسیای جنوب شرقی وزارت امور خارجه را عهده دار بود (70 1966) و در طول 61 1960 سفیر

شوروی در پاکستان بود.

کاپیتسا در حال حاضر مسئول بخش چین، کره و مغولستان است.

به عنوان عضو هیئت مذکور، وی به هماهنگی مسائل سیاست عمومی که به وسیله سه اداره آسیایی

دیگر وزارت امور خارجه اداره می گردد، می پردازد.

دانشمند و دیپلمات حرفه ای

کاپیتسا که بیش از هریک از مقامات دیگر شوروی قابلیت ایجاد ارتباط دارد و دارای سبک شخصی

خود است، سعی می کند بیش از موضع رسمی کشورش را بیان کند. از نظر جسمانی بسیار بزرگ است

حدود 2 متر قد دارد و دارای حالتی مختار و پرخاشگر است. وی که از اعتماد به نفس بسیار بالا

ص: 571

برخوردار است، اغلب در مباحثات خود با مقامات آمریکایی به هنگام ارائه نظریات خود پیرامون چین و

مسائل مربوط به چین دیدی وسیع و پرجنجال دارد. به گفته مقامات خارجی، کاپیتسا یکی از مهمترین

متخصصین امور آسیایی شوروی، بسیار پرحرف و احساساتی است که ارزش دارد حرفهایش شنیده

شود.

کاپیتسا که دکتر علوم تاریخی است، کار دیپلماتیک خود را با حرفه آکادمیک خود آمیخته است؛ در

سال 1961 او پروفسور انستیتوی زبانهای شرقی در دانشگاه دولتی مسکو گردید. او در هیئت سردبیری

مجله مشکلات خاور دور خدمت می کند و کتابها و مقالات زیادی در مورد چین نوشته است. کاپیتسا

تحت نامهای مستعاری که یکی از آنها «ام. یوکرانتسف» است به نگارش می پردازد.

در سال 1968 اثری به نام «سمت چپ شعور جاری» نوشت که پیشرفتهای خط مائوئیستی را از سال

1949 بررسی می کند. در آن نشریه او به توصیف موضع دائما رو به تزاید ضد شوروی در رهبریت چین

پرداخت و اظهار داشت که چین مهمترین مشکل اتحاد جماهیر شوروی است. در 1969 کاپیتسا تحت

عنوان «PRC: دو دهه، دو خط مشی» به حمله شدیدی علیه چین دست یازید. کاپیتسا چندبار نامزد

عضویت مسئول آکادمی علوم شوروی شد، ولی هیچ گاه انتخاب نگردید.

سوابق حرفه ای و زندگی

میخائیل استپانوویچ کاپیتسا در 5 نوامبر 1921 در یورکوفتسی (که امروز موگیلف پودولسکی

است) اوکراین متولد گشت. او از انستیتو زبانهای خارجی در 1941 فارغ التحصیل گردید و دو سال بعد

وارد کارهای دیپلماتیک شد. از حدود سال 1944 تا 1946 به عنوان دبیر دوم سفارت شوروی در چین به

کار مشغول و در یک دانشگاه چینی تحصیل کرد. کاپیتسا در سال 1948 از مدرسه عالی دیپلماتیک

مسکو فارغ التحصیل گردید. احتمالاً در 6 سال بعدی در وزارت امور خارجه در زمینه امور آسیایی به کار

مشغول بوده است. در سال 1954 پس از اینکه به عنوان یک فرد متخصص در هیئت نمایندگی شوروی در

کنفرانس ژنو پیرامون آسیا شرکت جست به درجه دبیر اول ارتقاء یافت.

کاپیتسا در دپارتمان خاور دور وزارت امور خارجه، حداقل از سال 1954 تا 1960 و به عنوان معاون

رئیس دپارتمان در 60 1956 مشغول به کار بوده است. در 1957 و 1958 به آمریکا سفر کرد تا در

مجمع عمومی سازمان ملل متحد شرکت جوید.

سفیر شوروی در پاکستان

انتصاب بعدی کاپیتسا به عنوان سفیر در پاکستان بسیار کوتاه (1961 1960) ولی واقعه برانگیز بود.

به محض ورود از چشم دولت میزبان خود افتاد؛ چون در یک کنفرانس مطبوعاتی به وزیر امور خارجه

پاکستان حمله نمود. در یک برخورد بعدی با وزیر امور خارجه، او از معذرت خواهی امتناع ورزید و هنوز

یک هفته از اقامت وی در آن کشور نگذشته بود که تقریبا پذیرش وی در حال لغو شدن بود. در طول یک

سال و نیم بعدی او سعی کرد بین خود و مقامات پاکستانی صمیمیتی ایجاد کند، ولی اکثر پیشنهادات وی در

زمینه کمک اقتصادی مورد قبول واقع نشد و سفر او در داخلپاکستان نیز با محدودیتهایی روبرو گردید.

هنگام اقامت در کراچی کاپیتسا سعی کرد دیپلماتهای آمریکایی را به کار گیرد. چون آنها او را علیرغم

ص: 572

مانورهایش فردی جالب می یافتند.

در مراجعت به مسکو، کاپیتسا در یک حرفه دوگانه آکادمیک دیپلماتیک، عضو انستیتو زبانهای

خاوری و مشاور وزارت امور خارجه در دپارتمان خاور نزدیک به کار مشغول شد. در سال 1966 به

عنوان رئیس دپارتمان آسیای جنوب شرقی برگزیده شد. در 5 سال بعدی چند سفر تحقیقی از آسیای

جنوب شرقی به عمل آورد و در سپتامبر 1969 با آلکسی کاسیگین به پکن رفت تا با چوئن لای ملاقات

نماید. در سال 1970 دپارتمان خاور دور وزارت امور خارجه دوباره سازماندهی شد تا به توسعه روابط

شوروی با ژاپن بپردازد. کاپیتسا به عنوان رئیس اداره اول خاور دور که امور مربوط به چین، کره و

مغولستان را اداره می کند، انتخاب گردید.

سوابق شخصی

سفیر به زبان فرانسه، انگلیسی و چینی مسلط است. او به ورزش علاقه دارد. در طول اقامتش در

کراچی اکثرا به شنا و ماهیگیری می پرداخت. در آوریل 1970 گزارش شد که او دچار یک حمله قلبی

شده و بستری گردید، چون تا آن زمان کاپیتسا زیاد مشروب می خورد و سیگار می کشید.

کاپیتسا متأهل است. همسرش لیدیاایلینیچنا اهل ازبکستان است که در اوائل 1960 به عنوان کسی

توصیف شده که بسیار اجتماعی است و به سبک غربی لباس می پوشد.

خانواده کاپیتسا یک فرزند پسر دارند که در سال 1949 متولد شده و دارای یک فرزند دختر به نام

لاریسا هستند که در سال1944 متولد گشته است. لاریسا از انستیتو روابط بین الملل در 1967

فارغ التحصیل گشت و در سال 1970 به قاهره رفت تا پیرامون رساله خود تحت عنوان «اقتصاد

کشورهای عربی» به تحقیق بپردازد.


نیکولای تیموفویچ گلوشکف رئیس کمیته دولتی قیمتها

نیکولای تیموفویچ گلوشکف

رئیس کمیته دولتی قیمتها

نیکولای گلوشکف که قبلاً مدیر صنایع فلزات غیرآهنی شوروی بود، در اوت 1975 به ریاست کمیته

دولتی قیمتها برگزیده شد. چون ولادیمیر استنین در اواسط 1974 از کار برکنار شده بود، لذا این سمت

حدود یک سال توسط کسی اشغال نشده بود. گلوشکف احتمالاً از طرف ولادیمیر دولگیخ که یکی از

دبیران حزب کمونیست شوروی در صنایع سنگین بود و با او در منطقه کراس نویارسک شوروی در

سالهای 1960 خدمت می کرد، حمایت و پشتیبانی می شد.

این کمیته دولتی مسئول تعیین قیمتها با هماهنگی با کمیته طرح ریزی دولتی (گوسپلان) در مورد

تولیدات اصلی صنایع سنگین، غذاها و پوشاک اصلی، و چند کالای مصرفی دیگر می باشد. این کمیته در

سال 1965 در رابطه با یکی از اصلاحیه های ملی اقتصادی که سعی داشت علاوه بر چیزهای دیگر بر

قیمتها به عنوان یکی از انگیزه های کارایی بهتر اقتصادی، بهبود تکنولوژیک و کیفیت کالا و تولیدات متکی

باشد به وجود آمد.

کمیته دولتی قیمتها که قبلاً وابسته به گوسپلان بود، در اواخر 1969 تحت فرمان شورای وزیران

درآمد.

ص: 573

کار در سیبری

در حال حاضر درباره میزان تحصیلات و کارهای اولیه و حتی سن گلوشکف نیز اطلاعاتی در دست

نیست. برای اولین بار مطبوعات شوروی در سال 1961 از وی به عنوان معاون ریاست کراس نویارسک

(سیبری مرکزی) شورای اقتصاد ملی که بخشی از یک نظام ناظر اقتصادی منطقه ای است که در سالهای

651957 وجود داشت نام بردند. گلوشکف حداقل تا سال 1974 در کراس نویارسک سونارخوز به

سر برد تا اینکه به سمت معاونت اول در این سازمان رسید. احتمالاً او در همین زمان با دولگیخ که بعدها در

منطقه کراس نویارسک به عنوان مدیر مجتمع معدنی و فلزات نوریلسک به کار مشغول شد، همکاری

می کرده است.

تا سال 1968 گلوشکف به مسکو رفته بود و به عنوان رئیس اداره اصلی طرح ریزی اقتصادی وزارت

فلزات غیرآهنی انتخاب گردید. در سال1974 وی به سمت معاون وزیر رسید. در این مقام او حداقل سه

بار با نمایندگان کارخانه های امریکایی برای مذاکره پیرامون پروژه های فلزی در شوروی شرکت نمود.

این پروژه ها شامل پیشنهاد ایجاد کارخانه آلومینیوم سازی در شمال قزاقستان یا در شبه جزیره کولاویک،

محل ذوب آلومینیوم در نزدیکیهای کراس نویارسک و ایجاد یک کارخانه کاهش دهنده میزان SO2 در

کارخانه ذوب مس نوریلسک بود.1 آوریل 1977


گئورگی مارکویچ کورنیینکو معاون وزیر امور خارجه

گئورگی مارکویچ کورنیینکو

معاون وزیر امور خارجه

در اکتبر 1975 گئورگی کورنیینکو که از سال1966 رئیس اداره مربوط به آمریکا در وزارت امور

خارجه بود و حداقل از سال1968 عضو هیئت پایه گذاران سیاست این وزارتخانه بوده است، به مقام

معاونت وزارت امور خارجه ارتقاء یافت و یکی از ده معاون این وزارتخانه است. ولی هنوز هم با امور

مربوط به آمریکا سروکار دارد و دلیل این ارتقاء او نیز ظاهرا اهمیتی است که رهبریت شوروی در مورد

روابط او با واشنگتن قائل بوده و می خواهد اهمیت نقش کورنیینکو را بالا ببرد.

ولادیمیر سیمینوف معاون وزیر امور خارجه، سرپرست هیئت نمایندگی شوروی در مذاکرات

محدودیت سلاحهای استراتژیک (سالت)، کورنیینکو را مردی «مبارز» که نفوذی بیش از مقام خود به

عنوان ریاست این اداره دارد توصیف کرده است. می گویند که رهبران کمیته مرکزی و دفتر سیاسی حزب

کمونیست به خاطر نحوه تفکر صحیح کورنیینکو در امور مربوط به آمریکا او را بسیار ستایش می کنند.

بنابر گزارشات، کورنیینکو در تصمیم گیریهای درونی شوروی پیرامون مذاکرات محدودیت سلاحهای

استراتژیک نقش فعال داشته است.

کورنیینکو که به زبان انگلیسی خیلی خوب صحبت می کند، از زمان تصدی سفارت شوروی در

واشنگتن در سالهای 651960 با مقامات امریکایی سروکله می زده است. او از سال 1972 در همه

اجلاسهای ناگهانی بین آمریکا و شوروی حضور داشته و به کرّات در ملاقاتهای بین وزیر امور خارجه

شوروی، آندره گرومیکو و وزیر امور خارجه وقت آمریکا، هنری کیسینجر شرکت داشته است. همکاران

روسی اظهار داشته اند که از نظر کورنیینکو روابط بین آمریکا و شوروی حاکی از یک رقابت شدید است

که در آن تغییر سیاستها تحت الشعاع منافع ملی بوده و هر کشور سعی دارد بدون دادن امتیازی یکجانبه

ص: 574

موقعیت و وضع خود را بهبود بخشد.

کورنیینکو مردی هوشیار و منطقی است و قدرت تمیز اطلاعات و تحلیلهای باارزش را دارد. در سال

1969 زمانی که کورنیینکو به عنوان سرپرست هیئت نمایندگی شوروی در مذاکرات «سالت» انتخاب

شد، آناتولی دوبرینین سفیر شوروی در آمریکا او را مردی کم حرف توصیف کرد که بیانات همتاهای

آمریکایی خود را پیرامون «سالت» به خوبی درک می کند.

چه بفهمد و چه نفهمد باید گفت که کورنیینکو یک مذاکره کننده سرسخت است، مقامات آمریکایی پس

از مذاکراتی طولانی که با او در سال1974 داشتند او را فردی توصیف کردند که بر سر بعضی از مسائل

«سرسختی معمولی خود را» حفظ کرده است.

سوابق حرفه ای و زندگی

گئورگی مارکویچ کورنیینکو در 13 فوریه 1925 متولد گشت. در سالهای 471943 در ارتش

شوروی خدمت کرد و احتمالاً در موطن خود اوکراین نیز مبارزه کرده است. از سال 1947 زمانی که به

وزارت امور خارجه پیوست تا زمانی که به واشنگتن به عنوان کنسول سفارت در سال 1960 فرستاده شد،

درباره حرفه های او اطلاعاتی در دست نیست. او به عنوان مشاور هیئت نمایندگی شوروی در کنفرانس

ژنو پیرامون آسیا (1954) و در چهاردهمین جلسه مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک (1959)

شرکت یافت. کورنیینکو می گوید که در دانشگاه دولتی مسکو قبل از انتصاب در آمریکا در رشته قانون نیز

تحصیل می کرده است.

کورنیینکو در طول 5 سال اقامتش در واشنگتن به مقام وزارت رسید و در غیاب سفیر دوبرینین، در

نقش کاردار انجام وظیفه می نمود (رئیس سابق او یعنی دوبرینین در حال حاضر مسئول ارسال گزارشات

پیرامون آمریکا به معاون وزیر امور خارجه، کورنیینکو می باشد). اولین کار او در سفارت این بود که به امور

مربوط به کنگره آمریکا و امور کلی داخلی این کشور بپردازد. ولی تا سال 1962 او ظاهرا یکی از

متخصصین سفارت در امر خلع سلاح گردیده بود. اغلب به نقاط مختلف آمریکا برای گفتگو سفر می کرد.

کورنیینکو در سال 1965 به مسکو بازگشت تا به عنوان معاون وزارت امور خارجه در اداره مربوط به

آمریکا انجام وظیفه نماید و در اوایل 1966 به ریاست این اداره رسید.

از سال 1969 کورنیینکو سمت سفیر را حفظ کرده است. او یکی از نمایندگان اصلی در مرحله اول

اجلاس مقدماتی «سالت که در ماههای نوامبر و دسامبر 1969 در هلسینکی برگزار گردید، بود. در سال

1973 او به عنوان یک عضو هیئت نمایندگی شوروی به کنفرانس پاریس پیرامون مسئله ویتنام رفت.

اغلب به آمریکا می آمد تا در جلسات مجمع عمومی سازمان ملل شرکت جوید.

سوابق فردی

حداقل از سال 1967 وضع مزاجی سفیر چندان قابل تعریف نبوده است، در همان سال او بیمار گردید

و یکی از همکاران گفت که او از فشار خون و یک مرض قلبی رنج می برد. فشار خون بالا و سنگ کلیه

باعث شد که کورنیینکو، هلسینکی را در دسامبر 1969 ترک گوید و شرکت پیش بینی شده خود را در

اجلاسهای بعدی «سالت» به تعویق بیندازد.

ص: 575

در اوایل 1976 نیز به مدت چند هفته به علت بیماری در سر کار خود نتوانست حاضر شود، و

مشکلات مربوط به وضع سلامت وی احتمالاً مانع از آن خواهد شد که به خارج از شوروی فرستاده شود.

علاوه بر تخصص وی در امور مربوط به آمریکا کورنیینکو یک مدیر مجرب است. او در روابط

اجتماعی خود با آمریکاییها دچار نوعی ناراحتی می شود و برایش مشکل است که در صحبتهای جزئی

بخصوص با زنها درگیر شود.

سفیر متأهل است. همسرش لنینا نیکولایونا، در اواسط سالهای 1960 مریض شد و احتمالاً دچار

خردشدگی عصبی شده بود. خانواده کورنیینکو دارای دو فرزند پسر هستند که یکی از آنها الکساندر است

که در سال 1953 متولد شده و دیگری آندره که در سال 1961 در واشنگتن متولد گشته است.


گئورگی آرکادیویچ کاراوایف وزیر ساختمان

گئورگی آرکادیویچ کاراوایف

وزیر ساختمان

گئورگی کاراوایف که یک بوروکرات حرفه ای در امر ساختمان سازی است، از سال 1967 وزیر

ساختمان بوده است. کاراوایف ابتدا در اوایل سالهای 1950 در سمت معاون وزیر و بعدها دوبار

(671963 و 611953) به عنوان مرد شماره 2 کمیته دولتی در امور ساختمانی (گوستروی) انجام

وظیفه نمود. او که از سال1940 عضو حزب کمونیست شوروی بود، در سال 1976 به عنوان یکی از

اعضای دارای حق رأی کمیته مرکزی حزب برگزیده شد.

کاراوایف که بر یک نیروی کار نیم میلیون نفری سرپرستی دارد، در ضعیف ترین و بی کفایت ترین بخش

اقتصادی کشورش مشغول به کار است. صنعت ساختمان سازی شوروی مملو از مشکلاتی از قبیل

پروژه های به تأخیر افتاده، کمبود مهارت مدیریتی، بی توجهی در کار، مواد دارای کیفیت ضعیف، و عرضه

کالاهای ساختمانی به مناطق به طور نامنظم می باشد. رکود سازمانی محل کار، مشکلات این سازمان را

چند برابر کرده است. علاوه بر وزارتخانه کاراوایف، هشت وزارتخانه دیگر (وزارت ساختمان صنعتی،

وزارت ساختمان صنایع سنگین، وزارت ساختمان روستایی، وزارت ساختمان صنایع نفت و گاز، وزارت

راه و ترابری، وزارت نیرو و برق، وزارت کارهای ساختمانی ویژه و پایگاهها، وزارت زمین و منابع آبها)

نیز در اجرای صنعت ساختمان سازی شرکت دارند. وظیفه گوستروی هدایت و هماهنگ ساختن کار این

وزارتخانه هاست.

نحوه تقسیم کار و مسئولیت میان آژانسهای مختلف ساختمانی شوروی بسیار پیچیده است. به طور

مثال وزارت ساختمان، وزارت ساختمانهای صنعتی، وزارت ساختمانهای روستایی هر سه سیلوی گندم

هم می سازند. وزارت ساختمانهای صنعتی خانه های مسکونی می سازد، بیمارستانها به وسیله وزارت راه

و ترابری ایجاد شده اند، معادن زغال سنگ وسیله وزارت ساختمان و بالاخره کودکستانها نیز به وسیله

ساختمانهای صنعتی نفت و گاز ساخته شده اند.

در محیطی چنین وسیع از نظر برخوردهای درونی بوروکراتیک و ایجاد ساختمانهای عظیم و علیرغم

کمبودهای این صنعت، کاراوایف توانسته است حداقل پست و مقام خود را به مدت یک دهه حفظ نماید.

در سال 1971 زمانی که به عنوان یک عضو فاقد حق رأی کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی برگزیده

شد اولین مسئولیتهای حزبی را نیز بدوش گرفت. دو سال بعد در شصتمین سال تولدش و در قبال

ص: 576

«خدماتش به دولت شوروی» نشان لنین را دریافت نمود.

سوابق حرفه ای و تحصیلی

گئورگی آرکادیویچ کاراوایف در سوم آوریل 1913 در شهر سن پترزبورگ (لنینگراد کنونی) متولد

گشت، در سن 16 سالگی به کار مشغول شد. پس از فارغ التحصیل شدن از انستیتو مهندسی حمل ونقل آب

لنینگراد، در سال 1935 وارد کار ساختمانی شد. بین 1937 و 1951 در یک تراست ساختمانی

مجهول الهویه به عنوان سرپرست کارگری مشغول به کار شد و تا سمت مدیریت این تراست ارتقاء درجه

یافت.

در 1940 کاراوایف، به حزب کمونیست که در تلاش بود لنینیست های وفادار را به درون حزب جذب

نماید ولی دراثر بحران سالهای 1930 موفق نشد، پیوست. فعالیتهای وی در طول جنگ جهانی دوم حائز

اهمیت نبود ولی در بیوگرافی رسمی روسی او اشاره به آن نشده است که آیا در کار و حرفه ساختمانی وی

انقطاع به وجود آمده است یا نه.

در سال 1951 کاراوایف در وزارت ساختمان صنایع سنگین ریاست اداره اصلی ساختمان سازی

صنعتی در مناطق جنوبی را عهده دار شد.

در سال بعد او به سمت معاونت وزیر رسیده بود. در 1954 او معاون وزیر در بخش ساختمانهای فلزی

و مواد شیمیایی شد. در همان سال وی به ورشو فرستاده شد تا در کار ساختمان قصر فرهنگی و علمی

ایوسیف استالین نظارت داشته باشد که پس از اتمام منتقدان غربی این بنا را مخوفترین نمونه سبک

«استالینی» معماری شوروی دانستند.

وظایف منطقه ای: ارتباط احتمالی با کیریلنکو

در 1957 کاراوایف شغل خود را ترک گفت تا پس از وزارت های ساختمانی، معاونت ریاست امور

ساختمانی اسوردلوفسک سونار خوز (شورای اقتصاد ملی) را که یک سازمان ناظر اقتصادی منطقه ای و

بخشی از چنین سازمانهای ملی است، در سالهای 651957 عهده دار شود. کاراوایف 2سال در این شغل

باقی ماند و امکان دارد که در همین زمان با آندره کیریلنکو رئیس کمیته حزبی اسورد لوفسک اوبلاست در

621955 ارتباطهایی برقرار ساخته باشد. کیریلنکو در حال حاضر دبیر کمیته مرکزی حزب کمونیست

شوروی و جانشین مسلّم دبیر کل حزب کمونیست شوروی لئونید برژنف می باشد.

مراجعت به مرکز

کاراوایف در سال 1959 به مسکو بازگشت تا معاون اول ریاست گوستروی شود. در اواخر 1961 او

به عنوان ریاست بانک «آن یونیون» انتخاب شد تا در زمینه صنایع مادر به تزریق سرمایه بپردازد، پس از

این مقام او به وزارت رسید. در 1963 او دوباره به سمت معاون اول ریاست گوستروی برگزیده شد. در

1965 دولت شوروی عنوان وزیر را از کسانی که مستقیما در وزارتخانه ها کار نمی کردند (از قبیل

کاراوایف) گرفت، ولی در سال 1967 با ارتقاء یافتن به مقام وزارت ساختمانی، عنوان وزارت خود را

دوباره دریافت نمود. کاراوایف از سال 1970 عضو دیوان عالی شوروی بوده است.


آلکسی نیکولاویچ مانزولو معاون وزیر تجارت خارجی

ص: 577

آلکسی نیکولاویچ مانزولو

معاون وزیر تجارت خارجی

الکسی مانزولو از سال 1970 معاون وزیر تجارت خارجی بوده است. وی قبلاً از سال 1962 در این

وزارتخانه به عنوان رئیس اداره تجارت با کشورهای غربی کار می کرده است. او که یکی از ده معاون این

وزارتخانه است، بر امور تجاری مربوط به اروپای غربی، آفریقا، آمریکای جنوبی و شمالی و سازمان

بین المللی اقتصادی نظارت دارد. وی همچنین مسئول نظارت بر قراردادهای تجاری دوجانبه با

کشورهای سرمایه داری است. به علت داشتن مسئولیتی این چنین وسیع از نظر جغرافیایی، مانزولو بارها

به کشورهای مختلف جهان سفر کرده است.

روابط او با آمریکائیها

تلاشهای مانزولو در زمینه بالابردن روابط بین آمریکا و شوروی از سال 1959 آغاز گردید که در آن

سال او سرپرست یک نمایشگاه علمی و فرهنگی شوروی در شهر نیویورک بود و شخصا پرزیدنت

آیزنهاور را در این نمایشگاه مربوط به شوروی همراهی می کرد. چهار سال بعد، مانزولو در یک هیئت

نمایندگی شوروی جهت خرید گندم از آمریکا وارد این کشور گردید. در سال1972 وی در جلسات گروه

ویژه قراردادهای تجاری بین آمریکا و شوروی شرکت جست و در همان سال (در ماه ژانویه و دسامبر)

دوبار به آمریکا سفر کرد تا با مقامات دولت آمریکا مذاکراتی انجام دهد.

در فوریه 1975 مانزولو به عنوان رئیس هیئت نمایندگی شوروی در اولین اجلاس «گروه ویژه

قراردادهای تجاری بین آمریکا و شوروی» که در سال 1974 ایجاد شده بود تا همکاری اقتصادی،

صنعتی و فنی بین دو کشور را ممکن سازد، در مسکو شرکت جست. دو ماه بعد او وزیر خزانه داری ویلیام

سیمون را که به شوروی رفته بود در اجلاس بازرگانی مشترک همراهی نمود. در ماه اوت مانزولو در

آمریکا با مقامات شرکت تجارت امریکا و شوروی (ساترا) که یک شرکت آمریکایی برای بهبود وضع

تجاری با شوروی است ملاقات نمود. معاون وزیر در جلسات مجمع عمومی سازمان در آوریل 1974 و

سپتامبر 1975 شرکت جست.

نظریات پیرامون تجارت بین امریکا و شوروی

یکی از بازرگانان آمریکایی در سال 1975 مانزولو را مردی توصیف کرد که بسیار مایل است روابط

تجاری با غرب برقرار گردد. در آوریل 1976 مانزولو مقاله ای در sovietskayaro تحت عنوان «تحقق

دتانت» نوشت که در آن به دفاع از گسترش روابط و افزایش روابط اقتصادی با کشورهای سرمایه داری

پرداخته بود. در این مقاله او به شِکوه از محدودیتهای اعتباری «بانک واردات و صادرات آمریکا» و عدم

اعطای امتیاز مهمترین ملت به روسیه پرداخته است، ولی گفته است که «تحقق گسترش روابط نیاز مهم

زمان ما است و کشور ما با صبر و پافشاری سعی خواهد کرد راههای جدیدتری بیابد» تا آن را بیشتر ممکن

سازد.

ص: 578

زندگی اولیه

الکسی نیکولایویچ مانزولو در 15 سپتامبر 1913 در لوکانسک که در حال حاضر اوکراین است متولد

گردید. بنابر گفته خودش والدین او کارگران کارخانه بودند و حتی قبل از انقلاب بلشویک در نوامبر

1917 عضو حزب کمونیست بوده اند. پدرش در سال 1941 فوت کرد. درباره زندگی اولیه مانزولو

اطلاعات واضحی در دست نیست. او به دیپلماتهای غربی گفته است که هنگام برداشت محصول در 1929

او روی یک تراکتور جان دیر رانندگی می کرد. او در سال 1936 از انستیتو مهندسی مسکو فارغ التحصیل

گردید و پس از آن در مسکو به عنوان یک مهندس ماشین آلات مشغول به کار گردید. به هنگام جنگ

جهانی دوم به آکادمی تجارت خارجی وارد شد و زبان انگلیسی را فرا گرفت.

حرفه او در تجارت خارجی بعد از جنگ جهانی

در سال 1945 مانزولو به همراه یک کمیسیون خریدار روسی از طریق آلاسکا به آمریکا فرستاده شد.

سه انتصاب خارجی دیگر نیز به وی واگذار گردید که عبارتند از: معاون نماینده تجاری در انگلیس در

سالهای 51 1948، نماینده بازرگانی در بوینس آیرس از سال 1953 تا 1957، و کارمند نمایندگی

تجاری شوروی در هاوانا از اوایل سال 1961 تا ژوئیه 1962. در زمان بین این سفرها او در مقّر وزارت

تجارت خارجی در مسکو به عنوان معاون رئیس یک اداره مجهول الهویه (53 1951) و به عنوان معاون

رئیس اداره ویژه تجارت با کشورهایی که مردمشان دارای مرام دموکراسی هستند، کار می کرد

(1961 1957).

سوابق فردی

یکی از مقامات امریکایی مانزولو را فردی بسیار خوش برخورد و پیچیده توصیف کرده است. دیگر

نمایندگان امریکا معتقدند که او مذاکره گری قابل اعتماد و مؤثر است. در خارج از خانه او دوست دارد به

شکار، ماهیگیری و کوهنوردی بپردازد. او به موسیقی یونانی خیلی علاقه دارد و هوادار هنرپیشه یونانی

ملینا مرکوری است. مانزولو دوبار ازدواج کرده است. همسر اولش برتا در سال 1955 به هنگام وضع

حمل فوت نمود. از آن ازدواج یک دختر به نام مارینا باقی مانده است که در سال 1945 در نیویورک متولد

شده است. نادژدا همسر کنونی مانزولو که یک پزشک است به ندرت در محافل دیپلماتیک مسکو دیده

می شود. این دو دارای فرزند پسری هستند که در سال 1965 متولد شده است. مانزولو به زبان انگلیسی و

اسپانیایی کاملاً مسلط است و قدری فرانسه هم می داند.1 آوریل 1977


ایگور دیمیتریویچ موروخوف

ایگور دیمیتریویچ موروخوف

معاون اول ریاست کمیته دولتی بهره برداری از انرژی اتمی

ایگور موروخوف که دارای درجه دکترا در علوم فنی است، یکی از مهمترین اداره کنندگان و سخنگوی

اصلی برنامه های شوروی در زمینه انرژی اتمی داخلی و بین المللی است. وی از سال 1960 معاون اول

ریاست کمیته دولتی بهره برداری از انرژی اتمی بوده و از سال 1966 به عنوان یکی از نمایندگان شوروی

در هیئت مدیره، «آژانس انرژی اتمی بین المللی» شرکت داشته است.

ص: 579

موروخوف که 15ماه بیشتر از رئیس کمیته دولتی بهره برداری انرژی اتمی آندرونیک پتروسیانتس

با این کمیته سروکار داشته، دارای منافع و مسئولیتهای بسیار وسیعی در امور مربوط به انرژی اتمی

می باشد وی در غیاب پتروسیانتس به عنوان رئیس این کمیته فعالیت می کند. مسئولیتهای مهم او عبارتند:

از طرح و به اجرا درآوردن قراردادهایی در زمینه بهره برداری مسالمت آمیز از انرژی اتمی با حکومتهای

خارجی که شامل مواردی چون انفجارات هسته ای مسالمت آمیز، عدم تکثیر سلاحهای هسته ای و

محافظت از اطلاعات و مواد اتمی می باشد. او در برنامه های هسته ای شوروی دارای آن چنان نقش مهمی

است که همکاران وی در شوروی او را «آقای انرژی اتمی» می نامند.

با وجود اینکه موروخوف علاقه مند به عدم تکثیر و محدودیت در ساختن سلاحهای هسته ای است،

ولی یکی از حامیان سرسخت استفاده مسالمت آمیز از انرژی اتمی که شامل استفاده از انفجارات اتمی

برای حفر کانالهای جدید و ایجاد شکافهای زباله دانی اتمی در مخازن یا ذخایر عظیم نمک می باشد. بنابه

عقیده ای، بسیاری از نظریات پیرامون امور هسته ای که به وسیله موروخوف ارائه می شود، تحت نام

الیاس. آی دیمتریف در مطبوعات شوروی به چاپ می رسد. نظریات و بیانات شخصی موروخوف

احتمالاً یک معیار بسیار دقیق را در مورد موضع کرملین پیرامون اکثر امور هسته ای به دست می دهد، وی

به هنگام بحث پیرامون سیاستهای انرژی اتمی کاملاً از خط مسکو پیروی می کند و بدون شک خود او

نقش مهمی در ایجاد آن سیاستها دارد.

مذاکره گر ماهر

یکی از مهمترین کارهایی که موروخوف تا به امروزانجام داده این است که وی به عنوان رئیس هیئت

نمایندگی شوروی در مذاکرات «قرارداد منع آزمایش های هسته ای» و «قرارداد انفجارات هسته ای

صلح آمیز» بین آمریکا و شوروی که در ماه مه 1976 پس از 18 ماه مذاکرات وسیع در مسکو منعقد گردید،

شرکت داشت. وی در حال حاضر مسئول مشارکت شوروی در مذاکراتی است که در لندن و وین میان

تولیدکنندگان انرژی هسته ای به اصطلاح کلوپ لندن جریان دارد تا شاید بتوان به یک قرارداد چندجانبه

در مسائلی چون عدم تکثیر، حفاظت فیزیکی، بهره برداری دوباره از سوخت، مراکز سوخت منطقه ای، و

مدیریت بین المللی پلوتونیوم دست یابد. با این حال موروخوف به مقامات آمریکایی گفته است که با وجود

اینکه درگیر مذاکرات بین المللی است، باید به انجام وظایف خود در کمیته دولتی بهره برداری انرژی اتمی

بطور تمام وقت نیز ادامه دهد، و معتقد است که این مذاکرات علاوه بر فراهم آوردن یک زمینه آموزشی

مفید، باعث شده است که چیزهای زیادی را درباره سمبلها و زمینه های فنی و ریاضی جدید نیز فرا گیرد.

موروخوف که یک مذاکره گر بسیار ماهر است، بر دیگر اعضای گروه خود گذشته از رتبه و موقعیتشان

تسلط کافی اعمال می کند. وی همیشه تأکید می کند که لحن و نحوه بحث آنها با همتاهای خارجی خود

باید دوستانه و سازنده باشد و اغلب نظریات خود را حتی درباره موضوعاتی که در برنامه رسمی مطرح

نشده نیز اعلام می نماید.

به دنبال خاتمه مذاکرات «منع آزمایشهای هسته ای» و «قرارداد انفجارات هسته ای صلح آمیز» او از

اینکه روابط کاری آنچنان صمیمانه بین آمریکا و شوروی به وجود آمده بود قدردانی کرد. در مناسبتها و

موارد دیگر نیز اظهار داشته است که باید در زمینه مسائل اتمیک مشورتهایی بین امریکا و شوروی انجام

ص: 580

گیرد و این تمایل خود را با این گفته نشان داده است که «با وجود اینکه با یکدیگر هماهنگی نداریم ولی

معلوم است که همیشه تفاهم داریم.»

ناظران آمریکایی معتقدند که موروخوف متوجه زمینه سیاسی چنین مذاکرات فنی مهمی است. در

طول مذاکرات منع آزمایش هسته ای و انفجارات صلح آمیز وی گفته است که جنبه سیاسی این مذاکرات

مهمتر از جنبه فنی آنهاست و بهتر است میزان تبلیغات کاهش داده شود تا رهبران سیاسی هردو ملت در

انعقاد قرارداد نهایی فرصت کافی داشته باشند.

سوابق علمی

موروخوف علاوه بر مهارت در زمینه مذاکرات، مقامات آمریکایی را با اطلاعات دقیق و مفصل خود

درباره تکنولوژی هسته ای نیز تحت تأثیر قرار داده است. ظاهرا تخصص وی در این رشته بیشتر از طریق

تجربه کاری حاصل شده تا از طریق آموزشهای رسمی. با یک سری اطلاعات کلی در رشته مهندسی

موروخوف کار خود را در انستیتو هوائی مسکو آغاز کرد و در موتورهای جت متخصص گردید. هنگامی

که شوروی برای اولین بار برنامه های انرژی اتمی خود را آغاز نمود، افراد بااستعداد از رشته های مختلف

بسیاری انتخاب شدند تا این برنامه را به راه بیندازند.

احتمالاً موروخوف نیز به همین ترتیب در طول جنگ جهانی دوم انتخاب شده بود. درباره فعالیتهای

ابتدایی او در زمینه انرژی اتمی اطلاعاتی در دست نیست، ولی احتمالاً در تأسیسات طبقه بندی شده

منطقه سیبری و اورال، قبل از انتخاب به عنوان معاون ریاست کمیته دولتی بهره برداری از انرژی اتمی در

سال 1960، کار می کرده است.

در حال حاضر دکتر علوم فنی و پرفسور نیمه وقت (احتمالاً در انستیتو انرژی اتمی ایمنی کورچاتف

مسکو) است. موروخوف در اموری چون، تکنولوژی رآکتور، جداسازی ایزوتوپها، عکس العمل ترمو

هسته ای کنترل شده، هیدرودینامیک و مراحل سوخت هسته ای تخصص می بیند.

سوابق فردی

ایگور دیمترویچ موروخوف در 19 اوت 1919 در ایوانف متولد گردید. علاوه بر سفرهای متعدد وی

به وین به منظور شرکت در اجلاس آژانس انرژی اتمی بین المللی وی اغلب به عنوان رئیس هیئت

نمایندگی انرژی اتمی شوروی به کشورهای غربی و بلوک شوروی سفر می کند. تنها سفر وی به آمریکا در

ژوئیه 1971 برای شرکت در سومین اجلاس مذاکرات فنی شوروی و آمریکا درباره انفجارات صلح آمیز

هسته ای که در واشنگتن انجام شد صورت گرفت.

موروخوف که حتما دیدش در اثر سفرها و روابط خارجی و سمتهایش در «آژانس انرژی اتمی

بین المللی» در وین وسیعتر شده بنابر گفته بسیاری ازمقامات غربی یک فرد مغایر با همه بوروکراتهای

روسی است.

او قدری شوخ طبع است گرچه همیشه در زمینه مذاکرات فنی جدی و راستگو بوده است. او بیش از

حد شراب می نوشد ولی گویا اصلاً تحت تأثیر واقع نمی شود. احتمالاً در حدود 1960 موروخوف

دستخوش یک حمله قلبی شده بود. او به عکاسی خیلی علاقه دارد او و همسرش دو دختر و یک پسر

ص: 581

دارند. موروخوف تا حدی آلمانی و تا حد خیلی کمی انگلیسی می داند ولی به هنگام مذاکرات رسمی

احتیاج به مترجم دارد.


ویکتور نیکولایویچ پولیاکوف وزیر صنایع ماشین آلات

ویکتور نیکولایویچ پولیاکوف

وزیر صنایع ماشین آلات

ویکتور پولیاکف یکماه پس از مرگ الکساندر تاراسف وزیر پیشین به وزارت صنایع ماشین آلات در

ژوئیه 1975 منصوب گردید. پولیاکف که مدت 10 سال به عنوان معاون وزیر خدمت می کرد، درست قبل

از درگذشت تاراسف به سمت معاون اول وزیر ارتقاء یافت. شاید وی مهمترین نقش را در زمینه

طرح ریزی، سازماندهی و هدایت کارخانه وسیله نقلیه موتوری ولگا در تولیاتی داشته باشد که در سال

1970 به تولید ماشینهای سواری پرداخت. در سال 1974 وی مدیر کل مؤسسه تولید ولگا که عبارت: از

مجموعه ای از شرکتهای ماشین آلات روسی و نیز کارخانه تولیاتی است گردید.

اتکا به تکنولوژی غربی

پولیاکف ریاست وزارتخانه ای را عهده دار است که به طور عمده ای در چند سال گذشته متکی به

تکنولوژی غربی در زمینه ایجاد تسهیلات تولیدی مدرن بوده است. به عنوان مدیر کارخانه ولگا وی در

ایجاد طرح و فرضیه های تولیدی ایتالیایی وسیله شرکت فیات نظارت داشته است. مقامات این وزارتخانه

با شرکتهای آمریکایی در مورد خرید تکنولوژی و تجهیزات کارخانه های عظیم وسیله نقلیه موتوری کاما

در نبرژنیه چلنی مذاکره کرده اند. تزریق فنون غربی منجر به افزایش عجیب تولید اتومبیل شده است،

طرحهایی در پیش است تا به وسیله آنها یک ماشین روسی به نام ژیگولی در بازارهای امریکا به معرض

فروش گذاشته شود.

سوابق حرفه ای

ویکتور نیکولایویچ پولیاکف در تامسک سیبری مرکزی در تاریخ 3 مارس 1915 متولد گردید. او

که یک مهندس آموزش دیده است، در ژانویه 1954 ریاست اداره تحقیق و طرح ریزی را در کارخانه

وسیله نقلیه استالین موتور در مسکو عهده دار گردید. در سالهای 571954 مطبوعات شوروی پولیاکف

را به عنوان مهمترین طراح کارخانه کوچک وسیله نقلیه موتوری که امروزه به نام کارخانه وسیله نقلیه

موتوری مسکویچ معروف است معرفی کردند. او که به عنوان مدیر کارخانه مسکویچ جانشین وی. پی

ایوانف شده بود، از سال1960 به مدت 4 سال تولید اتومبیلمسکویچ را اداره نمود.

در اوایل 1964 پولیاکف به طور موقت در شورای اقتصاد ملی مسکو (سونارخوز) که یکی از هیئتهای

ناظر اقتصادی منطقه ای است که به وسیله نخست وزیر وقت نیکیتا خروشچف تأسیس شده بود، به کار

اداری پرداخت. وی که به عنوان معاون اول رئیس سونارخوز مسکو به کار مشغول شده بود یک سال بعد

ریاست آن را بر عهده گرفت که احتمالاً سبب شد وی نقش مهمی را در سیاست اقتصادی منطقه داشته

باشد. ولی در اواخر 1965 شوراهای اقتصادی وسیله جانشین خروشچف ملغی گردید و پولیاکف به کار

تمام وقت در کار اداری صنایع ماشین آلات پرداخت در سال1966 وی به سمت معاون وزیر در صنایع

ص: 582

ماشین آلات دست یافت و مسئولیتهایی به عنوان مدیر کل کارخانه وسیله نقلیه موتوری ولگا نیز بر دوش

وی نهاده شد.

سفرها

پولیاکف در رابطه با وظایف خود سفرهای زیادی انجام داده است. در سالهای 1960 حداقل چهاربار

از کارخانه اتومبیل سازی فیات واقع در تورین ایتالیا بازدید نمود. او در آوریل 1975 برای بازدید از

تسهیلات تولیدی ماشین سازی و یک نمایشگاه ماشین آلات در نیویورک به آمریکا سفر نمود. پولیاکف از

کشورهای اروپای غربی نیز چند بار دیدار کرده است.

نشریه ها و جوایز

پولیاکف در نشریات فنی شوروی درباره خصوصیات و عملکرد موتور اتومبیل مسکویچ چند مقاله

نوشته است. وی عنوان قهرمان کار سوسیالیستی را دارا می باشد. و ظاهرا به زبان انگلیسی قادر به مکالمه

نیست.


یاکوف پترویچ ریابف دبیر کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی

یاکوف پترویچ ریابف

دبیر کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی

یاکوف ریابف پس از آنکه از ژانویه 1971 به عنوان دبیر اول حزبی در اسورلوسک اوبلاست که یکی

از مناطق مهم صنعتی دارای سازمان های حزبی وسیع شوروی است خدمت کرده بود، در اکتبر 1976 به

عنوان دبیر کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی انتخاب گردید. ظاهرا از وظایف ریابف در سمت

دبیری حزبی نظارت بر صنایع دفاع می باشد. با انتخاب وی تعداد دبیران حزبی، به یازده نفر بالغ می شوند

در حالیکه ریابف که متولد در سال1928 است جوانترین آنها می باشد.

پس از انتخاب ریابف به عنوان دبیر حزب باید او را دقیقا زیر نظر داشت. چون او نه تنها یکی از اعضاء

والارتبه حزبی در هیئت اجرائیه است، بلکه یکی از دست پروردگان عضو دفتر سیاسی یعنی آندره

کیریلنکو است که به نظر بسیاری جانشین لئونید برژنف به عنوان رهبر حزب کمونیست شوروی خواهد

بود. خود کیریلنکو نیز در حزب اسورد لوسک اوبلاست به عنوان یکی از اعضای فاقد حق رأی حزب

خدمت کرده است و هنوز هم با این منطقه در رابطه است.

روابط ریابف با کیریلنکو هرچه باشد وی به عنوان یک رهبر مستعد و توانا در مکان خود اعتباری به

هم زده است. ریابف از طریق مدیریت مؤثر شرکتهای صنعتی اسوردلوسک میلیونها روبل صرفه جویی

کرده است. او یکی از نویسندگان مهم پیرامون مواردی از قبیل مولد بودن کار، بهبود فنی، طرحهای مرکزی

در مقابل طرحهای منطقه ای، مؤسسات تولیدی، و نقش سازمانهای حزبی در بازسازی صنایع شوروی

می باشند.

وی از آوریل 1971 یکی از اعضای دارای حق رأی کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی بوده

است.

ص: 583

ابتکارات صنعتی و نظریات اقتصادی

در سالهای اخیر ریابف در رابطه با برنامه ای که برای افزایش تولیدات صنعتی از طریق تعویض مدل، و

توسعه کارخانه های موجود با حداقل سرمایه گذاری داشته شهرت زیادی کسب کرده است. کیریلنکو این

فعالیتها را در مقاله ای که در مارس 1975 در مجله کمونیست (که بوسیله کمیته مرکزی منتشر می گردد)

مورد قدردانی قرار داد و خاطرنشان ساخت که ابتکارات ریابف از طریق یکی از فرامین کمیته مرکزی

مورد تأیید قرار گرفته اند. در مصاحبه ای که ریابف با پراودا در سال 1976 انجام داد اظهار داشت که برنامه

او در اوبلاست باعث شده است که در مدت 5 سال با تغییر مدل کارخانه ها به جای ایجاد کارخانه های

جدید 600 میلیون روبل صرفه جویی شود.

ریابف پیرامون امور اقتصادی در نشریات مقاله های بسیار معتبری را منتشر ساخته است. یکی از

برداشتهایی که از نوشته های اخیر وی می شود این است که مداخله حزبی در امور اقتصادی محلی در

مقایسه با مدیریت دولتی تأثیر بیشتری دارد. مثلاً در سال 1975 او مقاله ای را در اکونومیچکایاگازتا

پیرامون تغییر مدل چند شرکت کشاورزی و صنعتی بچاپ رساند که در آن چند وزارتخانه خاص را مورد

انتقاد قرار داده بود. یک سال بعد ریابف درحالیکه از بیست و پنجمین کنگره حزبی سخن می گفت آشکارا

به انتقاد از گوسپلان و وزارتخانه های مرکزی پرداخت که در مقایسه با کار مؤثر حزب، کار دولت در امور

اقتصادی بسیار رضایتبخش نبوده است.

سوابق حرفه ای و زندگی

یاکوف پترویچ ریابف در 24 مارس 1928 متولد شد. او اکثر زندگیش را به کار در اسورلوسک

اوبلاست پرداخت. در اواخر سال های 1940 و اوایل 1950 در کارخانه موتورهای توربینی

اسوردلوسک به عنوان یک طراح کار می کرد و شبها در انستیتو پلی تکنیک اورال به تحصیل اشتغال

داشت. در سال 1952 از انستیتو فارغ التحصیل و در کارخانه ابتدا به عنوان مهندس، و به عنوان رئیس

فروشگاه و پس از سال 1957 به عنوان دبیر کمیته حزب مشغول به کار گردید. در سال1960 ریابف یکی

از دبیران حزبی اوردژونیکی ایدزاسوردلوسک اوبلاست شد و از سال 1963 تا 1966 به عنوان دبیر کمیته

حزبی شهر اسوردلوسک انتخاب شد و کار کرد. ریابف بخشی از اوقات خود را به کار با آندره کیریلنکو که

از سال 1955 تا 1962 دبیراول حزب اسوردلوسک اوبلاست بود می گذراند. پس از رفتن کیریلنکو به

مسکو، ریابف نیز زیرنظر جانشینی کیریلنکو یعنی کنستانتین نیکولایف پیشرفت کرد. نیکولایف چند

روش و برنامه جدید را در رشته اقتصادی ایجاد کرد و ریابف نیز که به عنوان دبیر دوم اوبلاست از 1966 تا

1971 خدمت می کرد، ظاهرا مطالب زیادی از وی آموخت.

در اواخر 1960 ریابف بکرات درباره استفاده تجربی خود از یک برنامه در اوبلاست به منظور

سازماندهی علمی کار سخن گفت. در 1970 او یک برنامه تجربی بسیار مهم را تحت بررسی قرار داد که با

منطقه شبحنیکو رابطه داشت و در آن از کاهشهای تدریجی در نیروی کار کارخانه برای پرداخت به بقیه

کارگرها به منظور افزایش تولید استفاده می شد. ریابف همچنین در کاربرد و به وجود آوردن مؤسسات

تولیدی که یکی از تجارب اقتصادی مهم دیگر می باشد نیز سهمی به سزا داشته است. بنابراین پس از

بازنشست شدن نیکولایف و انتخاب وی به عنوان جانشین او در اوبلاست در سال 1971 اسوردلوسک

ص: 584

در آن چنان برنامه ابتکاری و پیشرفتهای اقتصادی سرگرم بوده است که نظیر آن فقط در لنینگراد که یک

منطقه دارای نفوذ سیاسی است دیده شده است. از سال 1971 تا زمانی که در اکتبر 1976 به عنوان دبیر

کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی انتخاب گردید ریابف به روشهای ابتکاری خود در اسوردلوسک

ادامه داد و اوبلاست به همین دلیل به رقابت با لنینگراد پرداخت. در اکتبر 1976 پس از انتخاب وی به

سمت دبیری حزب، نشان لنین را در ازای کار خود در اسوردلوسک بخصوص به خاطر کمکهایش در

دست یافتن به اهداف برنامه پنج ساله دریافت نمود.

سوابق فردی و سفرها

ریابف متأهل است. او عضو یا رئیس چند هیئت نمایندگی حزب کمونیست شوروی به کشورهای

خارجی بوده است. در 1971 همراه برژنف به چکسلواکی و همراه کیریلنکو به مغولستان سفر کرد. در

1972 همراه دبیر حزب میخائیل سوسلو به فرانسه رفت و در سال 1973 به عنوان سرپرست یک هیئت

نمایندگی حزب کمونیست شوروی به بلژیک سفر نمود.

در سال بعد ریابف به همراه همسرش به گذرانیدن تعطیلات در ایتالیا پرداخت، ظاهرا ریابف انگلیسی

نمی داند.

این اسناد ترجمه نشده است


ادوارد آمورسیویچ شواردنادزه دبیر اول کمیته مرکزی حزب کمونیست گئورگیا

ادوارد آمورسیویچ شواردنادزه

دبیر اول کمیته مرکزی حزب کمونیست گئورگیا

ادوارد شواردنادزه که یکی از جوانترین رهبران حزب منطقه ای شوروی است. در سپتامبر 1972 در

سن 43 سالگی دبیر اول حزب کمونیست گئورگیا گردید. وی که قبل از تصدیِ این سمت 7 سال به عنوان

وزیر این جمهوری در امور داخلی مسئولیت حفظ نظم و قانون را بر عهده داشت. در سلسله مراتب حزبی

گئورگیا یک تازه وارد است. تجربه شواردنادزه به عنوان یک مدیر پلیس می تواند دلیل اصلی ارتقاء یافتن

وی به سمت کنونی باشد.

در شوروی، گئورگیا به عنوان منطقه ای شناخته شده است که در آن سطح زندگی بسیار بالا بوده و

روبل نیز از ارزش خوبی برخوردار است. مهمترین فعالیت اقتصادی گئورگیا که تولید شراب است، یکی از

قدیمی ترین و دوست داشتنی ترین بخش کشاورزی این منطقه است. اهالی گئورگیا مردمی آزادی پرست و

فردگرا هستند و برخلاف دیگر ملل روسیه آنها قانون را چندان محترم نمی شناخته اند، چون اولاً

نخست وزیر پیشین آیوسف استالین (که خود نیز اهل گئورگیاست) آنها را این گونه بار آورده بود و ثانیا به

خاطر اینکه این روش از دیرباز در آنجا جا افتاده بوده است.

فردی منظم در یک جمهوری نامنظم

شواردنادزه رئیس پلیس پیشین که همه او را به صورت فردی مصمم و منظم می شناسند (گئورگیائی ها

او را رئیس صدا می زنند)؛ از سال1972 سعی داشت عادت سرسری گرفتن مسائل، فساد سیاسی،

سرمایه داری زیرزمینی و مشروبخواری بی حدوحصر توسط نسلها را تغییر دهد. ولی اهالی گئورگیا به

ص: 585

آسانی دستخوش تغییرات نمی شوند. تلاش شواردنادزه جهت پاکسازی، اوایل با بی میلی روبه رو شد و در

اولین سال رهبری وی در حزب گئورگیا وی با مخالفت بوروکراتیک زیادی روبرو شد. در مجمع حزبی در

اوت 1973 سخنگویان اشاره به بی نظمی شدید عمومی کردند و شایعاتی مبنی بر وجود خطر علیه

شوادنادز و خانواده اش در تمام طول سال 1973 به گوش می خورد.

اخیرا چند واقعه حاکی از آن است که تلاش شواردنادزه در جهت پاکسازی در گئورگیا، بسیار شدید،

وسیع و مستمر بوده است. یکی از نشریات زیرزمینی شوروی که در سال1975 ظاهر شده بود، ادعا

می کرد که در دو سال گذشته 25000 نفر توقیف شده اند. (یکی از افراد شوروی که به گئورگیا در سال

1974 سفری داشته بود گزارش داده است که 13000 عضو حزبی و کومسومولی بازداشت شده بودند.)

علاوه بر اینها آلبرت چرکین دبیر دوم این جمهوری نیز در آوریل 1975 به دلایل خطاها و اشتباهات

فاحش اخراج گردید.

در سال 1976 نیز به دنبال استمرار تلاش همه جانبه شواردنادزه علیه فساد، ناسیونالیسم و انحرافات

ایدئولوژیکی در جمهوری، یک سری آتش سوزی و بمب گذاری انجام شد. ممکن است که با این حملات

می خواسته اند ثابت کنند که شواردنادزه قادر نیست شرایط و اوضاع گئورگیا را تحت کنترل خود درآورد،

شایعاتی نیز پخش شده بود که دبیر اول به علت این بی نظمی ها در حال اخراج است. گزارش تند و طویلی

که در ژوئیه 1976 توسط شواردنادزه ارائه شد، نشان داد که علیرغم این آشوبها او هنوز هم آنجا را تحت

کنترل دارد؛ ولی او که اغلب یادآور می شد که مقامات مسکو تلاشهای وی را تأیید نموده اند، سبب شد که

در مورد قدرت وی در جمهوری قدری نگرانی پیش بیاید.

نظریات در مورد کشاورزی

در سال 1975 زمانی که گئورگیا نیز از کمبود محصولات عمومی شوروی رنج می برد، شواردنادزه

چند ایده جدید را در مورد کشاورزی مطرح نمود، در گزارشی که به یک اجلاس حزبی محلی تسلیم

داشت وی به حمله به برنامه موجود برای ساختن تسهیلات دامداری مکانیزه پرداخت این پروژه مورد

علاقه شدید مقامات مهم کشاورزی شوروی است و پیشنهاد کرد که به جای آن بهتر است بخشی از

بودجه و مواد برای ایجاد بهبود در اساس غذایی این منطقه مصرف گردد. شواردنادزه چند پیشنهاد نیز به

منظور تقویت مواضع افراد زارع ارائه نمود. به طور مثال پیشنهاد کرد که تضمین شود به فردی که دامدار

است، حتما علیق لازم رسانده خواهد شد، و آن قسمت از زمین (زمینهای باتلاقی و صخره ای) که دلخواه

نیست همراه با کمکهای فنی و کودهای لازم به مردم داده شود و دیگر اینکه زارعین، یک مؤسسه تعاونی

ایجاد نمایند. از سال 1975 در مورد این پیشنهادات چیزی شنیده نشد، ولی همین پیشنهادات حاکی از

سبک پراگماتیک رهبری شواردنادزه است که در برابر مشکلات سیاسی روزافزون در این جمهوری

می تواند باعث بقای وی شود.

سوابق حرفه ای و زندگی

ادوارد آمورسیویچ شواردنادزه در 25 ژانویه 1928 در گئورگیا متولد گردید. وی فرزند یک معلم بود

و در یک انستیتو پداگوژیکی به عنوان یک مورخ تحصیل نمود، ولی در سال 1946 کار خود را در

ص: 586

کومسومول آغاز نمود. او پله های ارتقاء رتبه را سریعا پیمود و در دسامبر 1957 به عنوان دبیر اول کمیته

مرکزی کومسول گئورگیا برگزیده شد و در سال 1958 شواردنادزه به عنوان عضو فاقد حقّ رأی هیئت

کمیته مرکزی حزب گئورگیا انتخاب شد، و سه سال بعد عضو دارای حق رأی کمیته مرکزی تمام متّحد

کومسومول گردید.

شکست سیاسی و بهبود

شواردنادزه در سال 1961 از سمت خود به عنوان رئیس کومسومول در هیئت حزبی بدون هیچ گونه

توضیحی برکنار شد. وی که در سیاست شکست خورده بود مدت سه سال در موقعیت حزبی بسیار

کم اهمیت در تبلیسی پایتخت گئورگیا به کار مشغول گردید. در سال 1965 رجعت سیاسی خود را با

انتصاب به عنوان وزیر حفظ نظم عمومی در گئورگیا که بعدها این عنوان به وزیر امور داخلی تغییر داده شد،

آغاز کرد.

ممکن است این رجعت مرهون رابطه وی با الکساندر شلپین که در آن زمان یکی از اعضای دفتر

سیاسی حزب کمونیست شوروی بود، باشد.

زمانی که شواردزنادز رئیس کومسومول گئورگیا شد، شلپین دبیر اول تمام متحد کومسومول بود و

هنگامی که شواردنادزه به وزارت رسید شلپین در اوج نفوذ خود در مسکو به سر می برد.

در ژوئیه 1972 شواردنادزه به عنوان یک عضو دارای حق رأی هیئت حزبی این جمهوری و دبیر اول

کمیته حزبی شهر تبلیس برگزیده شد. شواردنادزه هنوز مدت زیادی به عنوان دبیر اول خدمت نکرده بود

که پس از دو ماه به عنوان رئیس حزب گئورگیا برگزیده شد. وی از سال 1974 نماینده دیوان عالی

شوروی بوده است.

سفرها

زمانی که شواردنادزه دبیر اول کومسومول بود برای شرکت در چند کنفرانس جوانان سفرهایی به

بلژیک، تونس و فرانسه نمود. و از زمان اشغال تصدی دبیر اولی جمهوری روابط خود با مقامات خارجی

را از طریق سفرها و بازدیدهای رسمی گسترش بخشیده است. در سال 1974 وی به عنوان رئیس هیئت

نمایندگی شوروی به کنگره حزب کمونیست اطریش رفت و در ضیافت شامی که در مسکو توسط لئونید

برژنف به مناسبت ورود رئیس جمهور فرانسه ترتیب داده شده بود، شرکت یافت.

با سناتور ادوارد کندی در گئورگیا ملاقات نمود و با عضو دفتر سیاسی یعنی نیکلای پادگورنی به صوفیا

سفر نمود. وی در مارس 1975 به همراه برژنف در کنگره حزبی مجارستان شرکت جست.

شواردنادزه برادری به نام اییپوکرات دارد که در حزب گئورگیا بسیار فعال بوده است. در مورد شواردنادزه

اطلاعات دیگری در دست نیست.


نیکولای ایوانویچ اسمیرنف معاون اول فرمانده نیروی دریایی

نیکولای ایوانویچ اسمیرنف

معاون اول فرمانده نیروی دریایی

دریاسالار نیکولای اسمیرنف به عنوان معاون اول فرمانده نیروی دریایی شوروی در اکتبر 1974

ص: 587

انتخاب شد. به عنوان دومین شخصیت فرماندهی، اسمیرنف وظایف روزانه را نظارت می کند و بسیاری از

تصمیمات عملیاتی را اتخاذ می نماید. اسمیرنف که در امور زیردریایی متخصص، است از سال 1969 تا

سال 1974 به عنوان فرمانده ناوگان اقیانوس آرام نظارت و سرپرستی عظیم ترین ناوگان رودریایی و

دومین ناوگان زیردریایی عظیم شوروی را بر عهده داشت. بسیاری از ناظران غربی معتقدند که پس از

بازنشست شدن دریاسالار شوروی سرگئی گورشکف وی جانشین او خواهد گردید.

سوابق حرفه ای و زندگی

اسمیرنف که در یک خانواده روستایی روسی در دهم سپتامبر 1917 متولد گردیده بود، در سال

1937 به نیروی دریایی پیوست. وی در سال 1939 از مدرسه عالی نیروی دریایی ایمنی فرونز (آکادمی

نیروی دریایی شوروی) فارغ التحصیل گردید و به انجام وظایف در خط مقدم که عبارت بود از فرماندهی

زیردریایی در ناوگان اقیانوس آرام در جنگ جهانی دوم، پرداخت. او در سال 1942 به حزب کمونیست

شوروی پیوست. درباره محلهای خدمت وی پس از جنگ جهانی دوم اطلاعی در دست نیست. بین او و

یک کاپیتان دوم (به نقل از معاون فرمانده دریایی آمریکا) با همان نام که در ناوگان دریای سیاه شوروی در

سواستپول در ژوئیه 1947 خدمت می کرد شباهت زیادی وجود دارد. بیوگرافی روسی اسمیرنف حاکی از

آن است که وی پس از جنگ در ناوگان های دریای سیاه و بالتیک سمت فرماندهی داشت و از سالهای

1945 تا 1957 از سمت فرماندهی یک زیردریایی به سمت رئیس ستاد یک واحد زیردریایی ارتقاء یافته

است. مقاله ای که در یک روزنامه استونیا در سال 1966 به چاپ رسیده بود از وی به عنوان عضو پیشین

شورای نظامی «جبهه بالتیک» که در هنگام جنگ به دفاع از شهر پایتختی تالینن مشغول بود، نام برده

است.

اسمیرنف احتمالاً در سالهای 1950 در یک آکادمی عمومی ستادی (یک دانشکده جنگ خدمات

مشترک با دوره دوساله در آموزشهای مقدماتی و کلی)در مسکو به تحصیل مشغول بوده است. در حدود

سال 1960 به عنوان ریاست ستاد ناوگان دریای سیاه منصوب گردید، وی زمانی که گواهینامه فوت

افسری را که فرمانده این ناوگان بود امضاء کرد به فرماندهی این ناوگان برگزیده شد. اسمیرنف تا سال

1964 در ناوگان دریای سیاه باقی ماند تا اینکه به عنوان معاون دریاسالار به پایگاه ستادی نیروی دریایی

در مسکو فراخوانده شد، تا احتمالاً به عنوان معاون عملیاتی به کار بپردازد. او تا ماه مه 1966 در پایگاه

ستادی نیروی دریایی باقی ماند تا اینکه مطبوعات شوروی از او به عنوان فرمانده کل ناوگان اقیانوس

آرام در خاباروسک یاد کردند. اسمیرنف در سال 1970 به درجه دریاسالاری و در نوامبر 1973 به درجه

دریاسالاری ناوگان ارتقاء یافت. او تا سال 1974 در ناوگان اقیانوس آرام باقی ماند تا اینکه به سمت

معاون فرمانده کل نیروی دریایی شوروی منصوب گردید.

یک دریاسالار سیاسی

نوشته ها و بیانات اسمیرنف بیشتر جنبه کلی، تاریخی و تبلیغاتی دارند تا اینکه به تاکتیکها و

استراتژی های خاص نیروی دریایی بپردازد. در سال 1970 به عنوان نماینده دیوان عالی شوروی انتخاب

شد و در سال 1971 هنگامی که فرماندهی ناوگان اقیانوس آرام را بر عهده داشت به عنوان عضو فاقد حق

ص: 588

رأی کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی انتخاب گردید. در کنگره حزبی بعدی اسمیرنف به هنگام

تصدی امور به عنوان معاون فرمانده کل نیروی دریایی دیگر به عنوان عضو کمیته مرکزی حزب کمونیست

شوروی برگزیده نشد. (معمولاً افرادی که در موقعیت او قرار دارند به عضو کمیته مرکزی حزب در

نمی آیند در حالی که فرمانده ناوگانها برای عضویت انتخاب می گردند).

سفرها

گذشته از سفرهای دریایی، اسمیرنف به ندرت به خارج از شوروی سفر کرده است. او در سال 1967

به عنوان عضو هیئت نمایندگی نیروی دریایی شوروی به یوگسلاوی سفر کرد و با وزیر دفاع وقت آندره

گرچکو در مارس 1969 به پاکستان و هند سفر نمود. اسمیرنف در ماههای آوریل و مه 1972 در یک

مأموریت حسن نیت از سری لانکا دیدار به عمل آورد.

سوابق فردی

بنا به گزارش وابسته نظامی آمریکا در مسکو، اسمیرنف دارای قدرت ابتکاریه ای است که وی را از

فرماندهان دیگر شوروی متمایز می سازد. در سال 1965 هنگامی که در پایگاه ستادی نیروی دریایی در

مسکو به سر می برد بسیاری از وابستگان نظامی خارجی او را فردی خوش برخورد، تیزهوش و قابل

اعتماد توصیف کرده اند؛ یکی از دریاسالارهای وقت شوروی از او به عنوان یک جوان مطلع یاد کرده

است.

وابستگان نظامی آمریکایی که توانسته اند با وی گفتگوهایی انجام دهند معتقدند که او درباره

سوسیالیزم شوروی قدری ایده آلیست است، ولی علیرغم کم حرفی و انزواطلبی اش بسیار رک گو و خوش

برخورد می باشد. او ظاهرا آمریکایی ها را دوست دارد و به آنها به دیده احترام می نگرد.

اسمیرنف بسیار تنومند و دارای بدنی مستحکم است. او متأهل است و یک دختر دارد. به زبان انگلیسی نیز

نمی تواند صحبت کند.


سمن کوزمیچ تسویگون معاون اول ریاست کمیته امنیت دولتی

سمن کوزمیچ تسویگون

معاون اول ریاست کمیته امنیت دولتی

سرهنگ تمام سمن تسویگون که یک مقام اطلاعاتی است، از سال 1967 معاون اول ریاست کمیته

امنیت دولتی یعنی ک.گ.ب. بوده است. به عنوان مهمترین معاون رئیس ک.گ.ب. یوری آندروپف او

فرمانده دوم سازمانی است که مسئول امنیت داخلی (شامل پلیس مخفی) و فعالیتهای جاسوسی خارجی

می باشد. از سال 1971 تسویگون عضو فاقد حق رأی کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی بوده است

که بسیاری از پیشینیان او نتوانستند این عضویت را دارا شوند.

جانشین آندروپف؟

بسیاری از ناظران معتقدند که تسویگون جانشین مسلم آندروپف رئیس ک.گ.ب. می باشد.

تسویگون که یکی از «افراد مورد علاقه برژنف می باشد (چون از نظر شغلی و احتمالاً از نظر خانوادگی با

ص: 589

دبیرکل لئونید برژنف وابسته است)، در غیاب آندروپف به عنوان رئیس ک.گ.ب. فعالیت می کند و معمولا

به عنوان یک مقام ک.گ.ب.در ضیافتهای عمومی شرکت می کند و حتی اخیرا به نوشتن کتاب نیز دست

زده است. ولی برخلاف معمول تسویگون ارتقاء نیافت، چون آخرین رئیسی که برای ک.گ.ب. از میان این

سازمان انتخاب گردید یعنی لاورنتی بریا به خاطر جاه طلبی های سیاسی در سال 1953 اعدام گردید.

همبستگی ظاهری تسویگون با برژنف نیز می تواند مانع از این انتخاب شده باشد. اگر رهبری جمعی

خواهان آن بوده باشد که مقامات مهم ک.گ.ب. از نظر سیاسی خنثی باقی بمانند.

رمان نویس و ناظر

تسویگون که در میان مقامات مهم ک.گ.ب. به نگارش علاقه بسیار دارد در نوشته هایش تنها از یک

روش طرفداری می کند. چالاکی در برابر خرابکاریهای داخلی و خارجی. گرچه دیگر مقامات این

سازمان نیز طرفدار این آهنگ هستند ولی گویااو بیشتر و با عدم تردستی آنرا اعلام می کند. در سالهای

اخیر تسویگون کمک بسیاری در نشر یک مجله حزبی به نام liticheskoye - Samoobrazovaniye

(خودآموز سیاسی)، آشوبگر و کمونیست نموده است. او مؤلف دو کتاب با نامهای MyVernemsya(ما

باز خواهیم گشت) در سال 1971 و یک کتاب نیمه اتوبیوگرافیک درباره جنگ پارتیزانی در اوکراین و

کتاب TaynyyFront(جبهه مخفی) در سال 1973 که گویای عملیات جاسوسی غرب علیه شوروی

است می باشد. در سال 1971 یکی از مخالفین در مسکو هنگام توصیف آندروپف به معنی «لیبرال» با

استانداردهای ک.گ.ب، درباره تسویگون گفت: «جانشین آندروپف چیز دیگری است ... اگر او جانشین

شود یک جو شدیدتر به وجود خواهد آمد.»

سوابق حرفه ای و زندگی

سمن کوزمیچ تسویگون در 27 سپتامبر 1916 در اوکراین متولد گشت. پس از فارغ التحصیل شدن از

انستیتو تعلیمی آموزشی اودسا در سال 1937 مدّت کوتاهی به عنوان دبیر و مدیر یک دبیرستان در اودسا

اوبلاست قبل از اشتغال به کار اطلاعاتی در سال 1939 پرداخت. تسویگون در سال 1940 به حزب

کمونیست شوروی پیوست. گذشته از خدمت در ارتش شوروی (451941) درباره فعالیتهای دیگر وی

در دهه بعد اطلاعی در دست نیست.

بین سال 1951 و 1967 تسویگون در سه جمهوری شوروی موقعیتهای اطلاعاتی مهمی را اشغال

نمود. از سال 1951 تا 1955 به عنوان معاون ریاست اطلاعاتی مولداویا (که هم مرز رومانی است) کار

کرد در حالی که سال اول، دبیر اول حزبی این جمهوری برژنف بود.

تسویگون بعدها پس از آنکه برژنف دبیر حزب کمونیست شوروی در مسکو گردید و به حمایت او در

مولداویا پرداخت به عضویت هیئت حزبی مولداویا درآمد. تسویگون در سال 1955 به عنوان رئیس

ک.گ.ب به جمهوری تاجیکستان (هم مرز افغانستان و چین) رفت و دو سال بعد سمت ریاست را بدست

آورد. در سال 1963 تسویگون رئیس ک.گ.ب در آذربایجان هم مرز ایران شد و تا سال 1967 همین

سمت را حفظ کرد تا اینکه به مسکو رفت تا به سمت معاونت آندروپف درآید. در نوامبر 1967 تسویگون

معاون اول ریاست این سازمان گردید.

ص: 590

جوایز و پاداشها

تسویگون از سال 1966 نماینده دیوان عالی شوروی بوده است. او دو جایزه دریافت کرده است: یک

مدال کار، که در سال 1957 زمانی که وی معاون ریاست ک.گ.ب در تاجیکستان را عهده دار بود به او داده

شد، و یک تقدیرنامه که در سال 1966 در پنجاهمین سالگرد تولدش به وی داده شد.

سوابق خانوادگی

بنابه گزارشات تأیید نشده، تسویگون یکی از خویشاوندان سببی همسر برژنف می باشد. او و

همسرش روزا میخایلونا دو فرزند دارند: که یکی از آنها دختری است به نام ولا و دیگری پسری است به

نام میخائیل که ازدواج کرده است. این پسر که حدودا در سال 1944 متولد شده بود و در سال 1968 از

دانشکده روابط بین المللی دانشگاه دولتی مسکو فارغ التحصیل شده بود. به عنوان وابسته و مترجم در

سفارت شوروی در بیروت در سالهای 1968 تا 1972 خدمت می کرده است.


کیریل استپانویچ سیمونف رئیس اداره حمل و نقل و ارتباطات

کیریل استپانویچ سیمونف

رئیس اداره حمل و نقل و ارتباطات، کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی

کیریل سیمونف پس از آنکه 20 سال در راه آهن شوروی کار کرد؛ به ریاست اداره حمل ونقل و

ارتباطات کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی در ژوئن 1962 رسید؛ وی که در اوایل سالهای 1940

یک مهندس و سرپرست ایستگاه بود، در میان محققین و مدیران راه آهن شوروی، با فرا رسیدن سالهای

1960 اهمیت ویژه ای پیدا کرد. سیمونف در موقعیت کنونیش به عنوان یک کانال حزبی در پیاده کردن

سیاست حزبی در زمینه خطوط دریایی، راه آهن، حمل ونقل خشکی و دریایی و سیستمهای ارتباطی چون

رادیو، تلفن و تلویزیون عمل می کند. او که از سال 1943 عضو حزب کمونیست شوروی بوده است، در

سال 1966 به عضویت کمیسیون حسابرسی مرکزی درآمد.

کارهای اولیه در راه آهن

کیریل استپانویچ سیمونف در 17 آوریل 1917 در پتروگراد (که اکنون لنینگراد است) متولد گردید.

بنابه گزارشها در سال 1939 در جنگ بین روسیه و فنلاند او یک افسر سیاسی بوده است، ولی محتمل تر

این است که او در آن زمان در انستیتو راه آهن لنینگراد که از آن در سال 1940 فارغ التحصیل شده بود،

مشغول تحصیل بوده است. سال بعد برای کار عازم راه آهن اکتبر همان شهر گردید و حرفه خود را در زیر

بمبارانهای زمان جنگ فراگرفت. در سال 1947 رئیس قسمتی از راه آهن شده بود. کمی بعد از وزارت

راه آهن، یک پست اداری را اشغال نمود. وی که در سال 1949 جهت دیدن آموزشهای بیشتر انتخاب شده

بود، از آکادمی حمل ونقل راه آهن مسکو در سال 1951 فارغ التحصیل گردید و درجه علوم فنی و عنوان

استادیار را دریافت کرد. سیمونف در سال 1951 به وزارت راه آهن بازگشت. یک سال بعد به عنوان

رئیس بخش انستیتو تحقیقات مرکزی علمی این وزارتخانه انتخاب شد. در سال 1955 وی سرپرست

مهندسین اداره مرکزی ترافیک راه آهن گردید.

ص: 591

گسترش نفوذ

در 1957 کار سیمونف در وزارت راه آهن بالا گرفت. او ابتدا به عنوان معاون رئیس و کمی بعد درهمان

سال به عنوان معاون اول رئیس در شورای فنی و علمی وزارتخانه انتخاب شد. در همان زمان به سفرهای

رسمی خارجی پرداخت. در یکی از همین سفرها یکی از همکاران اعلام داشت که نفوذ سیمونف بیشتر از

موقعیت شغلی اوست و او را «شخص شماره 3» وزارت راه آهن که مسئول انستیتوهای آموزش عالی در

زمینه تربیت و آموزش مهندسین راه آهن و انستیتو تحقیقات علمی این وزارتخانه و صدها آزمایشگاه

تحقیقاتی و تجربی راه آهن می باشد، توصیف نمود. نوشتارهای سیمونف در آن زمان نیز حاکی از حوزه

وسیع نفوذ اوست.

در 1958 و 1960 مقالاتی درباره سیستم راه آهن انگلیس و سوئد نوشت و کارهای مهمی در زمینه

مشکلات سازمانی ترافیک راه آهن در 1961 انجام داد.

در کار حزبی

در سال 1961 سیمونف بدون هیچ گونه توضیحی از وظایف وزارتی خود برکنار شد و به عنوان رئیس

راه آهن گورکی انتخاب شد که مسئولیتهای سنگینی را متوجه او می ساخت که امتیازات موقعیت پیشین او

در مسکو را دارا نبود، ولی در سال بعد پیشرفت از طریق دیگری حاصل شد و سیمونف به عنوان معاون

ریاست اداره حمل ونقل و ارتباطات در کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی به پایتخت فراخوانده شد،

و کمی بعد ریاست همین اداره را عهده دار شد. پیشرفت سریع سیمونف خیلی عجیب است، چون او هیچ گاه

به عنوان رئیس یک وزارتخانه یا معاون وزیر عمل نکرده بود ولی یک سال پس از آنکه مسئولیت یک

شبکه راه آهن ایالتی را عهده دار شد او ناظر حزبی در کل سیستم حمل ونقل و ارتباطات شوروی گردید که

شامل وزارت راه آهن، صنایع اتومبیل سازی، ناوگانهای دریایی، ارتباطات و ناوگانهای رودخانه ای

می باشد.

چنین پیشرفتهایی اکثرا از طریق خویشاوندی با یکی از اعضای مهم گروه رهبری حاصل می شود، در

حالی که سیمونف دارای چنین امتیازی نیست.

سفر و سمتهای

سیمونف به عنوان عضو نمایندگی راه آهن شوروی در نوامبر و دسامبر 1960 از آمریکا بازدید کرد و

از کانادا در سال 1967 دیدار نمود. در اوایل سالهای 1970 سیمونف به مغولستان رفت تا کارهای حزبی

را مطالعه نماید (1971) و ریاست هیئت نمایندگی حزب کمونیست شوروی به مجارستان را نیز بر عهده

داشت (1972). اخیرا وی به همراه دبیر اول حزب پترماشروف از بلوروسیان برای شرکت در کنفرانس

اروپایی وحدت با دموکراتهای شیلی به پاریس رفت. (1974)

وی که یکی از نمایندگان دیوان عالی شوروی و پارلمان از سال 1967 بوده است، به عنوان عضو

کمیسیون حمل ونقل و ارتباطات از سال 1971 تا 1975 نیز عمل می کرده است.

ص: 592

یک بورکرات فعال

ناظران سیاسی با سیمونف برخورد زیادی نداشته اند. یکی از میزبانان آمریکاییش در سال 1960 او

را فردی مطلع، مدیری با استعداد و دارای نیروی محرکه قوی توصیف کرده است.

سیمونف در آن زمان خیلی به گفتگو تمایل نشان می داد گرچه درباره خودش حرفی نمی زد. او قدری

انگلیسی می دانست و خیلی زود دچار هیجان می شد و گاهی هم صدایش را بلند می کرد. یکی از مقامات

که با سیمونف به زبان آلمانی صحبت کرده بود گفت: «تکلم خوب وی به این زبان باید حاصل اقامت

طولانی وی در آلمان بوده باشد».

سیمونف و همسرش، که معلم زبانهای انگلیسی و آلمانی در سال 1960 بود، یک دختر دارند که در

سال 1944 متولد شده است.


بازدید ریاست جمهور از ایران و مذاکرات خاورمیانه

سند شماره (32)

خیلی محرمانهزمان و مکان: چلوکبابی برادران در امیراتابک، 9ژانویه 1978 19 دی 1356

شرکت کنندگان: گواننادی کازانکین، دبیراول سفارت روسیه جان.دی.استمپل از سفارت آمریکا در تهران

موضوع: بازدید ریاست جمهور از ایران و مذاکرات خاورمیانه

بازدید رئیس جمهور کارتر از ایران

پس از ضیافت اولین روز سال نو، این اولین باری بود که کازانکین را ملاقات می کردم. او از دیدار

رئیس جمهور بسیار خوشحال و نسبت به آن علاقه مند بود. او با اظهار این موضوع که انتظار داشتیم چه

چیزهایی کسب کنیم ولی در واقعیت نتایج چه بود بحث را آغاز کرد. با خنده به او گفتم که بهتر است

فهرستی از سؤالات مورد علاقه اش را در اختیارم بگذارد، چون در آن صورت بهتر خواهم توانست به آنها

پاسخ دهم، او ظاهرا خجلت زده شد و گفت که دیگر سؤالی ندارد. به او گفتم که بازدید رئیس جمهور یک

موفقیت زودرس بود و کل سفر ایشان بخصوص به لهستان نتایج بسیار چشمگیری برای دولت به همراه

داشت.

مذاکرات صلح خاورمیانه

نکته شگفت آور این است که کازانکین در مورد مذاکرات بین پرزیدنت کارتر و شاه حسین اصلاً به

سؤال نپرداخت. او به صحبت درباره اجلاس آسوان پرداخت و من از روی لاقیدی از او درباره شایعه

(کاذب) پرواز قذافی رهبر لیبی به آسوان سؤال کردم. کازانکین گفت که در این باره چیزی که نمی داند هیچ

بسیار گیج هم شده است. هربار که سعی می کرد درباره نقش آمریکا در مذاکرات کنونی خاورمیانه سؤالی

به میان بکشد، من در جواب سؤال می کردم که نقش قذافی چه خواهد بود و حتی پیشنهاد می کردم که

حافظاسد از سوریه ممکن است پنهانی به «اجلاس» بپیوندد. پس از تکرار این سؤالات برای بار سوم او

تقریبا داستان را باور کرده بود و باورش تا آن اندازه بود که از دیگران درباره آن حتما سؤال خواهد کرد.

سوابق بیوگرافیک

در طول گفتگو کازانکین گفت که در ماه مه یا ماه ژوئن 1979 ایران را ترک خواهد گفت. وقتی که از او

ص: 593

درباره محل کار آینده اش سؤال کردم، جواب داد که نمی خواهد در هیچ جا خارج از وطنش کار کند. او

امیدوار است بتواند در «مؤسسه روابط خارجی» به کار مشغول شود تا اینکه بتواند تحصیلات خود را در

بخش دکترا به پایان برساند. وی گفت که در این زمینه فقط امیدوار است چون اخذ درجه دکترا مستلزم آن

است که شخص کتابی را که حاوی عقاید جدید شخص باشد انتشار دهد و به تدریس، به قول معروف

«شاگردان خود نیز پرداخته باشد». ما با بی تفاوتی درباره معادل بودن این دکترا با همان درجه در آمریکا به

سخن پرداختیم. نتیجه این بود: که با هم تفاوت دارند. وی اظهار داشت که یلنا همسرش نیز مایل است به

روسیه برگردد، او مایل است شغل روزنامه نگاری خود را از سر بگیرد. به گفته وی همسرش برای نشریات

مختلف نگارشهایی داشته که از آن جمله است مجله لایف روسی (زنان روسی) که به زبان انگلیسی نیز

منتشر می گردد.

وقتی که از او رسما دعوت کردم که در رستوران کاروانسری سفارت آمریکا با هم غذا بخوریم، (برای

اولین بار) قبول کرد، بنابراین روز 5 فوریه موقع نهار را انتخاب کردیم، و من نیز در عوض موافقت کردم که

در حمام سونایی که در کمیسیون بازرگانی روسیه، دایر است (سیاست عرق ریزی؟) شرکت نمایم.


نظریات روسیه درباره خاورمیانه، شاخ آفریقا و تظاهرات اخیر قم...

سند شماره (33)

صورت مذاکرهخیلی محرمانه

شرکت کنندگان: گواننادی کازانکین، سفارت روسیه جان دی. استمپل، سفارت آمریکا

زمان و مکان: 5 فوریه 1978 16 بهمن 56، رستوران کاروانسرا، و کمیسیون بازرگانی روسیه، تهران

ایران

موضوع: نظریات روسیه درباره خاورمیانه، شاخ آفریقا و تظاهرات اخیر قم و حمام سونای جدید روسی

کازانکین و من در رستوران کاروانسرا در سفارت آمریکا نهار خوردیم و بعد به کمیسیون بازرگانی

روسیه رفتیم تا حمام سونای جدیدا تأسیس شده را آزمایش کنیم. روسها از حمام جدید سونایی که

احداث کرده اند و در آن از چوبهای فنلاندی در داخل و چوبهای روسی برای اتاقهای انتظارورختکن

استفاده کرده اند بسیار احساس غرور می کنند. کازانکین گفت که کمیسیونر بازرگانی روسیه این حمام را

احداث کرده است و از سفیر فنلاند و آلمان شرقی دعوت کرده است تا برای استفاده آن بیایند. ساختمان

حمام سونا کاملاً تمام شده است، لیکن استخر کوچک ورودی آن هنوز ناتمام است. کازانکین خیلی سعی

داشت مرا به آن حمام سونا دعوت کند ولی من نپذیرفتم تا اینکه دعوت مرا در مورد صرف نهار در

رستوران کاروانسرا پذیرفت.

علاوه بر مورد مربوط به روابط آمریکا و شوروی کازانکین درباره سه موضوع صحبت به میان آورد.

تضاد میان اتیوپی و سومالی

ما تا حدی راجع به شاخ آفریقا بحث کردیم. من از نقل و انتقالات هوایی روسیه در آنجا انتقاد کردم و

کازانکین اصرار داشت که این کار انجام نگرفته است. کازانکین دوبار از من سؤال کرد که آیا ایران به

سومالی کمک خواهد کرد. من گفتم که در این باره چیزی نمی دانم ولی حتما بستگی به ادامه کمک روسیه

به اتیوپی دارد. وی گفت که روسها به اتیوپی به منظور حراست از مرزشان کمک می کنند و در صورتی که

آنها وارد مرز سومالی شوند ما به سومالیائیها نیز برای دفاع از مرزشان کمک خواهیم کرد. من ناباوری

ص: 594

خود را از این گفته ابراز کردم و گفتم بهترین راه برای حل این مسئله حمایت از سازمان وحدت آفریقا

(OAU) می باشد.

وضعیت در خاورمیانه

کازانکین اصرار داشت که صلح در خاورمیانه ممکن نیست مگراینکه همه در ژنو به مذاکره بنشینند.

من سؤال کردم که آیا روسیه مایل است درباره مذاکرات سادات و بگین در ژنو به مذاکره بنشیند و وی گفت

امکان مذاکره درباره هرچیزی هست ولی مهم رفتن به ژنو است. این موضع او از یک ماه پیش خیلی

شدیدتر شده است.

تظاهرات در قم

تنها مورد در رابطه با اوضاع داخلی که ظاهرا مورد علاقه کازانکین بود، همان تظاهرات 97 ژانویه

در قم بود. او از نظر من در این باره پرسید و من گفتم همه اینها مربوط به عکس العمل بیش از حد پلیس

است، در جواب این سؤال من که به نظر او چه کسی رهبری کننده این تظاهرات است، وی گفت که احتمالاً

متعصبین مذهبی این کار را می کنند. او یا نمی دانست و یا نمی خواست بیشتر از این جواب بدهد و ظاهرا

این طور معلوم می شد که روسها درباره کارکرد داخلی وضعیت قم چیزی نمی دانند. او چندبار از من پرسید

که چطور افرادی به نظر من در این تظاهرات شرکت دارند و من گفتم که ظاهرا رهبران مذهبی هستند ولی

گفتم که درباره اصول اعتقادی آنها چیزی نمی دانم.

کازانکین گفت که سفارت روسیه چند اعلامیه از «اتحادیه نیروهای جبهه ملی» دریافت کرده است. در

جواب سؤالات من به توضیح درباره اعلامیه ها پرداخت که ظاهرا همانهایی هستند که سفارت ما نیز

دریافت داشته است. من خاطرنشان ساختم که ما اصلاً درباره این گروه چیزی نشنیده ایم و ظاهرا او باید

خیلی سعادتمند باشد که این اخبار را از طریق پست بدست آورده. او خندید.

نکات بیوگرافیک

در طول دو ساعتی که در حمام سونا صرف کردیم او اطلاعات زیر را درباره خودش و چند کارمند

دیگر روسی در اختیار من گذاشت.

کازانکین یک بازیگر بسکتبال بود ولی از زمانی که به خاطر جراحتی در سال 1975 از تیم انستیتو

وزارت خارجه کنار رفته بود دیگر بازی نکرده است زمانی که مچ پایش شدیدا در رفته بود با همسرش

یلنا آشنا شد و سه سال قبل از ازدواج در 1960 با او دوست بود. او از ملاقاتهایش با عبارت انگلیسی

«جور درآمدن» یاد کرد که سبب شده بود مقدمات را به خوبی پشت سر بگذارند. کازانکین دوباره اظهار

امیدواری کرد که به روسیه برگردد و در انستیتو خارجه این وزارتخانه تحصیلات خود را در رشته دکترا به

پایان برساند. او اصلاً مایل نیست که در خارج از روسیه خدمت کند و از کار فعلی خود نیز بسیار ناراضی

است. او از اظهار نظر پیرامون ازدواجش امتناع ورزید، و با وجود اینکه فرصتی چند پیش آمد ولی من

اصرار زیادی نکردم.

با وجود اینکه کمیسیون بازرگانی روسیه این حمام سونا را ایجاد کرده، ولی سفیر شوروی زیاد به آن

ص: 595

اهمیت نمی دهد. کازانکین گفت که این حمام سونا به وسیله کارمندان سفارت در اوقات بیکاری ساخته

شده است. (جالب است! ما هم باید از یک چنین کار داوطلبانه استفاده کنیم)، کمیسیون بازرگانی در

محوطه خود چند زمین والیبال و یک زمین کهنه استفاده نشده تنیس و فضای سبز زیادی دارد. و در شمال

بازار در کوچه باریکی به نام پورمداری در محوطه ای که سفارت روسیه در آن قرار داشت واقع شده است.

تا اینکه سفارت جدید در سال 1965 ساخته شد.ج. دی. استمپل

سند شماره (34)

صورت مذاکره خیلی محرمانه

شرکت کنندگان: جان دی. استمپل مقام سیاسی سفارت آمریکا، گواننادی کازانکان (کازانکین م)

سفارت روسیه، تهران

زمان و مکان: 19 مارس 1978 28 اسفند 1356، چلوکبابی برادران، خیابان امیراتابک

از پنجم فوریه به بعد این اولین باری بود که با کازانکان ملاقات می کردم. او یکبار به علت

سرماخوردگی از ملاقات امتناع ورزید. گذشته از صحبتهای معمولی، نکات زیر از اهمیت و علاقه ای

برخوردار بود.

پایگاههای اتمی آمریکا در ایران

کازانکین بسیار کنجکاو بود شرایط فروش این کارخانه های انرژی اتمی آمریکا به ایران را بداند. وی

گفت که شنیده است موافقت نامه های مربوطه قرار است در آخر مارس به امضاء برسد و خواستار ارائه

جزئیات بیشتر شد. من به طور مشروح از بی خبری خود از این موضوع سخن گفتم و درباره تصویب لایحه

عدم تکثیر پایگاههای اتمی در آمریکا اشاره کردم و گفتم که بنابراین راه برای از بین رفتن اگرها و اماها باز

است.

شایعات در تهران

کازانکان و من به بحث درباره شایعات رایج در تهران درباره حمله هایی که علیه ایرانیها و خارجی ها

در 2، 3 هفته گذشته شده پرداختیم. به کازانکان درباره داستان گزارش شده وسیله خبرگزاری تاس مبنی

بر مورد تجاوز قرار گرفتن سه آمریکایی گفتم، او حالت تدافعی گرفته گفت که چینیها این اخبار و شایعات

را ایجاد می کنند. گفتم ممکن است این طور باشد ولی من درباره تعریف این داستان از طریق خبرگزاری

تاس از چند نفر شنیده ام. از او خواستم که درباره آن تحقیق کرده از آنها بخواهد که این کارها را نکنند. هر

وقت من این طور مسائل را پیش می کشم او فورا جواب می دهد که کار، کار چینیهاست.

شاخ آفریقا

ما خیلی مختصر درباره شاخ آفریقا گفتگو کردیم. من از موضع اصلی آمریکا که عبارت بود از ماندن

«ارتش روسی کوبائی» در بخش اتیوپیائی مرز برایش گفتم، و او از اینکه رویه صحبت بنابه دلخواهش

پیش می رود خشنود بود گفت که چینیها شایعاتی در مورد مداخله شوروی در آنجا پخش کرده اند.

ص: 596

دولت آموزگار

کازانکان عقیده ام را نسبت به دولت آموزگار سؤال کرد. من نظر او و اینکه چرا می خواهد نظر مرا بداند

سؤال کردم. وی گفت که سفارت (شوروی م) مروری بر امور داخلی ایران دارد ولی به نظر ما هنوز موقع

این کار نرسیده است. انتظار داشتم که وی بگوید که آموزگار عامل امریکاست ولی او اصلاً اشاره ای به این

موضوع ننمود.ج. دی. استمپل

سند شماره (35)

صورت مذاکرهخیلی محرمانه

شرکت کنندگان: ویکتور کازاکف، از سفارت شوروی، تهران رالف بولیس، سفارت امریکا، تهران

زمان و مکان: 3 آوریل 1978 14فروردین 57، چاتانوگا خیابان خردمند

سوابق:

کازاکف جوانی است بسیار جسور، از اعضای سازمان ک.گ.ب که حدود دو یا سه سال است که در

ایران بسر می برد. او سی ساله بوده و با همسرش (که در شوروی معلم زبان آلمانی بود) و یک فرزند

سه ساله در اینجا بسر می برد. او از سال 1955 در سازمان خدمات خارجی روسیه به کار مشغول بود تا

اینکه در سن 18 سالگی به انستیتو امور بین المللی مسکو پیوست. قبل از اینجا در کابل به کار مشغول بوده

است.

ما در ضیافت نهار ماه مارس کنسولگری با هم آشنا شدیم. در آن موقع، او پیشنهاد کرد که در ایام

نوروز با هم ملاقات کنیم. حدود یک هفته بعد، او به خانه ام تلفن زد (در ساعت 11 بعدازظهر) و خواست

که قراری برای صرف نهار بگذاریم. ما تاریخ 27مارس در چاتانوگارا قبول کردیم، لیکن در ساعت مقرر

حاضر نشد. دو روز بعد او (از یک تلفن عمومی) با من تماس گرفت و عذرخواهی کرد. ظاهرا تلفنهای

سفارت روسیه از کار افتاده بود و به همین جهت نتوانسته بود مرا از اینکه نمی تواند در نهار شرکت کند،

آگاه سازد. او مصرا عذرخواهی می کرد و بالاخره قرار گذاشتیم که در همان زمان و مکان در سوم آوریل با

یکدیگر ملاقات نماییم.

برای اینکه ثابت کند که خیلی از این سر وقت حاضرنشدن قبلی ناراحت است یک شیشه ودکای

استولیچنایا را که به صورت هدیه بسته بندی کرده بود برایم آورد. علیرغم معروفیتش به حالت تهاجمی،

وی در آن جلسه بسیار متواضع بود و من در اکثر موارد سکان بحث وگفتگو را هدایت می کردم.

ناآرامی در ایران

پس از مقایسه کوتاهی از خدمات خارجی و بحثمسکو و واشنگتن و مشکلات انتصابی دیپلماتها، ما

به صحبت پیرامون ناآرامی در ایران پرداختیم. من از او خواستم تا تحلیلی از این ناآرامیها بدهد، و وی از

توضیحات کتابهای رایج یعنی قیام توده های مظلوم برای به انهدام کشیدن و دورانداختن زنجیرهای

اسارتشان و غیره سخن گفت. من در جواب گفتم که ایران آن طور هم که او تصور می کند محیطی آکنده از

ظلم نیست و درباره دوستان ایرانیم صحبت کردم که به خانه ام می آیند و بالاخره به انتقاد از شاه

ص: 597

می پردازند. اگر ترس از ساواک آن طور که ویکتور می ساخت و می پرداخت در همه جا وجود داشت چرا

آنها در خانه یک دیپلمات خارجی به انتقاد دست می زدند.

دیپلماتهای روسی در ایران

بالاخره بحث به مشکلاتی کشید که دیپلماتهای روسی با آن در ایران برخورد می کنند او از

محدودیتهایی که درباره مسافرت در داخل ایران وجود داشت، و عدم حمایت دولت ایران (مثلاً، مسئله

کارنکردن تلفن در سفارت روسیه) تفتیش به وسیله مأمورین ساواک، و غیره سخن گفت. او از اینکه

می شنید که دیپلماتهای آمریکایی حتما لازم نیست از حرکاتشان در داخل ایران وزارت امور خارجه را

باخبر سازند، ظاهرا بسیار تعجب می کرد.

روابط ایران و آلمان شرقی

سپس درباره خروج سفیر ایران از آلمان شرقی صحبت کردیم. ویکتور گفت که «اوباش» ایرانی توسط

آلمان غربی به برلین شرقی فرستاده شده بودند تا روابط بین ایران و آلمان شرقی را تیره و قطع سازند. وی

این روش خلاف «دتانت» را محکوم نمود. از او پرسیدم که آیا وجود جاسوسهای آلمان شرقی در رده های

بالای حکومت آلمان غربی مغایر با «دتانت» نیست. وی از این داستان جاسوسی به عنوان وسیله ای در

منحرف ساختن افکار عمومی آلمان غربی توسط دولت این کشور از تورم و بیکاری نام برد. علاوه بر اینها

وی گفت، در صورتی که یک مقام دولتی بخواهد با ارائه بعضی از اسناد پولی دربیاورد این مسئله «فقط

مربوط به خود اوست.»

ویکتور صورتحساب را پرداخت و قبل از جدا شدن قرار گذاشتیم که در دهم آوریل در غذاخوری

کنسولگری با یکدیگر مقالات نماییم.آر. ال. لویس


کودتا در افغانستان و اختلالات موجود در ایران

سند شماره (36)

صورت مذاکرهخیلی محرمانه

شرکت کنندگان: گواننادی کازانکان (کازانکین)از سفارت روسیه در تهران ایران جان. دی. استمپل

سفارت امریکا در تهران ایران

زمان و مکان: 16 می 1978 26اردیبهشت 57، چلوکبابی برادران

موضوع: کودتا در افغانستان و اختلالات موجود در ایران

نهار امروز تقریبا باعجله برگزار شد، ولی خیلی راحت بود و اصلاً آثاری از ناراحتی و فشار عصبی در

او دیده نمی شد. تنها سؤال او مربوط به ناآرامی های اخیر در ایران بود. من جوابهای بسیار ساده ای به او

دادم و از نفوذ مذهب و این امکان که عمّال آموزش یافته روسیه در آن شرکت دارند، چیزی به میان

نیاوردم. کازانکین اظهار داشت که شوروی کاملاً خود را کنار کشیده است، چون دقیقا تحت کنترل است.

وقتی که درباره خروج دیپلماتهای روسی بحث به میان کشیدم او با یک حالت تدافعی گفت که اینها نقل و

انتقالات عادی هستند، و خیلی سریع اظهار داشت که نمی خواهد اسامی افراد مشخصی را به بحث بکشند.

ص: 598

افغانستان

وقتی که از او به این دلیل که حکام افغانستان به وسیله روسها شناخته شده اند، درباره اتفاقات

افغانستان سؤال کردم، جواب داد که «آنها افراد حزبی هستند» و قطعا تحت کنترل روسیه قرار ندارند

(اظهار نظر: ما هم باور کردیم!). کازانکین با خاطرنشان ساختن این نکته که ترکی برای سفارت آمریکا

کار می کرده به صحبت ادامه داد و حتی گفت او «عامل شماست». ما از این بیهودگی سخن هردو به خنده

افتادیم. کازانکین (در سالهای 671965 در افغانستان خدمت می کرد.) گفت که فکر می کرد افغانها قدری

ناسیونالیست باشند و امیدوار بود که روابط بین روسیه و افغانستان بهتر باشد. از نکات مسخره ای که به

میان می آورد معلوم بود که وقایع اخیر افغانستان به دلخواه کرملین بوده است.

کارمندان سفارت روسیه

کازانکین نمی دانست که آیا مقام سفارتی روسیه کاپیشین اینجا را ترک کرده است یا نه ولی فردی

آقای پلاختی را که یک مشاور سیاسی روسی بود معرفی کرده. کازانکان بدون توضیح گفت که سه مشاور

سیاسی روسی در حال حاضر در اینجا حضور دارند و آنقدر مبهم صحبت کرد که بالاخره نتوانستم بفهمم

این پلاختی یک مقام سازمان ک.گ.ب است یا خیر. کازانکان اعتراف کرد که از شنیدن این لغت بسیار

حیرت زده شده است و وقتی که به خصوص درباره رهبر ک.گ.ب سخن به میان آوردم ظاهرا از تعجب

نزدیک بود شاخ دربیاورد و حالت بسیار خنده داری بخود گرفت.

کازانکان پیشنهاد کرد بهتر است قبل از اینکه او برای تعطیلات تابستانی اینجا را ترک کند. یکبار دیگر

یکدیگر را ببینند ولی زیاد هم اصرار نداشت. ما درباره رفتن به حمام سونا به همراه همسرانمان صحبت

کردیم ولی باز هم در این مورد زیاد پافشاری به خرج ندادیم.جی. دی. استمپل

سند شماره (37)

خیلی محرمانه غیرقابل رویت برای بیگانگانصورت مذاکره

تاریخ و محل: 18 ژوئیه 1978 27 تیر57، رستوران چینی، خیابان پهلوی

شرکت کنندگان: گواننادی کازانکین سفارت شوروی، تهران جان دی. استمپل سفارت امریکا، تهران

موضوع: حقوق بشر، افغانستان و امور سیاسی داخلی ایران

نیت از نهار هنگامی که استمپل از کازانکین دعوت کرد تا اسچارانسکی را به عنوان یک میهمان اضافی

همراه خود بیاورد کاملاً تعیین شد.

کازانکین پرسید اسچارانسکی کیست و استمپل گفت او خوشوقت خواهد بود در سر میز نهار این

موضوع را به او بگوید. در جریان ملاقات نکات زیر مورد توجه قرار گرفت.


حقوق بشر، افغانستان و امور سیاسی داخلی ایران

حقوق بشر

استمپل بلافاصله دست به حمله نیمه محتاطانه ای درباره سیاست شوروی نسبت به ناراضیان زد. چرا

اتحاد شوروی تا این اندازه از روی تعمد موجبات تحریک را فراهم می کند؟ آیا کازانکین درک می کند که

محاکمات اخیر شوروی تا چه اندازه پوچ و بی معنی بوده و نتایج معکوسی داشته است؟ کازانکین کوشید

ص: 599

که با یک پاسخ به اندازه کافی محکم سیاسی حمله استمپل را خنثی کند و بگوید که این طرز رفتار شوروی

است و آنگاه به سرعت موضوع را به اظهارات اندرویانگ (سفیر آمریکا در سازمان ملل متحد م) درباره

زندانیان سیاسی در ایالات متحده کشاند. پس از مقدار قابل ملاحظه ای بحث ضد و نقیض صحبت درباره

حقوق بشر تقریبا محو شد. کازانکین در ایجاد ارتباط بین اظهارنظرهای اندرویانگ و انتقاد آمریکاییان از

فعالیتهای مخالفان در شوروی مهارت فوق العاده ای از خود نشان داد.

افغانستان

کازانکین که در اواخر سالهای دهه 1960 در افغانستان خدمت کرده بود گفت شورویها یک روش

صبر و انتظار نسبت به رژیم جدید (افغانستان) در پیش گفته اند، هنگامی که استمپل با لحن خشکی پرسید

که آیا مأمور کردن مستشاران شوروی در وزارتخانه ها حتی تا سطح نظافتچیهای توالتها یک روش صبر و

انتظار است. کازانکین گفت اینها همه کارشناسان فنی هستند و مستشار نیستند. استمپل در مقابل استدلال

او قیام کرد و از او خواست تا درباره حدود 24 موافقتنامه اقتصادی که شورویها با حکومت جدید

افغانستان امضاء کرده اظهارنظر کند. کازانکین گفت شورویها به افغانستان کمک می کنند زیرا آنها

احساس می کنند که این حکومت بیش از حکومتهای قبلی برای مردم افغانستان کار می کند. او گفت

مناسبات شوروی با دو رژیم قبلی افغانستان نیز عالی و خوب بوده است.

استمپل خاطرنشان ساخت که در بیشتر محافل درباره فعالیت شورویها در افغانستان مقدار زیادی

سوءظن وجود دارد. کازانکین درباره کسب نظر ایران نسبت به این موضوع پافشاری کرد. استمپل تنها این

نکته را گفت که ایرانیان ظنین هستند. کازانکین برنامه حکومت جدید افغانستان را به عنوان یک برنامه

خوب (بورژوازی دمکراتیک) توصیف کرد و در مقابل حملات استمپل درباره نفوذ کمونیستی در

افغانستان با ناراحتیهای جزئی مقاومت کرد.

سیاست داخلی ایران

در چندین مرحله کازانکین جویای نظریات استمپل درباره صحنه سیاست داخلی ایران شد. استمپل

با پیش کشیدن این عذر که اخیرا از مرخصی بازگشته است، تنها این موضوع را گفت که سیستم سیاسی در

ایران بازتر می شود. کازانکین اظهارنظر او را به عنوان یک استدلال مسخره تلقی کرد و گفت، «اگر تا سال

دیگر شاه در میان باشد در همه چیز از سوی دولت تقلب خواهد شد.» استمپل کلمه «اگر» را مورد استناد

قرار داده و پرسید کازانکین خبرهایی دارد که طور دیگری تعبیر شود، او گفت آیا شورویها نقشه ای درباره

ایران طرح کرده اند؟ کازانکین گلوی خود را پاک کرده و این شایعه را به استمپل گوش زد کرد که شاه از

قرار معلوم دچار سرطان یا یک بیماری دیگر خونی است (این شایعه در بسیاری از محافل رخنه کرده و

ممکن است از شوروی الهام گرفته شده باشد).

کازانکین گفت که او شنیده است که ایلات متحده می کوشد تا دکتر علی امینی را بار دیگر به

نخست وزیری برساند. استمپل این موضوع را با یک خرخر استهزائی تکذیب کرد و گفت که ایالت متحده

خوشوقت است از اینکه سیستم سیاسی ایران بازتر می شود، ولی ایالات متحده کاندیدایی که ترجیح دهد،

ندارد.

ص: 600

دیدارکنندگان

استمپل و کازانکین درباره دیدارکنندگانی از کشورهای خود از ایران به بحث پرداختند و این امر بین

آنها به صورت مراسم عادی درآمده بود. کازانکین خاطرنشان ساخت که رئیس اتاق بازرگانی شوروی

در اواسط ماه ژوئیه به ایران آمده و ایران و اتحاد جماهیر شوروی موافقت کرده اند یک اتاق بازرگانی

مشترک شوروی و ایران افتتاح کنند. کازانکین ظاهرا درباره دیدار نیوسام معاون وزارت خارجه آمریکا

چندان علاقه ای نداشت و همچنین درباره اقامت کوتاه مدت یوجین روستوف در ایران. (اظهار نظر: شاید

دستگاه اطلاعاتی شوروی درباره حوادث اخیر چندان وارد نبوده است و از سوی دیگر شاید آنها احساس

می کنند که هرچه را درباره این دیدار لازم دارند، می دانند. بی علاقگی کازانکین نسبت به این دو دیدار

غیرعادی بود).

یادداشت بیوگرافیک

کازانکین قرار است روز دوم اوت برای گذراندن مرخصی به روسیه برود. او خانواده استمپل را برای

یک ضیافت نهار و شنا در تاریخ 27 ژوئیه دعوت کرد. (اظهار نظر: مأمور گزارشگر خاطرنشان می سازد

که این یک اقدام غیرعادی است زیرا کمتر مأمور آمریکایی تاکنون به زرگنده که محوطه تابستانی

شورویها است دعوت شده است)، کازانکین همچنین برای دیدن مقالات روز نشریه های آمریکایی

مانند... (سیاست خارجی) که درباره ایران و خاورمیانه بحث کرده است اظهار علاقه کرد، استمپل قول داد

که چند شماره از این نشریه را فراهم کند.


اظهارنظر سفارت شوروی پیرامون بازدید هواکفنگ از ایران

سند شماره (38)

تاریخ: 7 سپتامبر 1978 16شهریور 57طبقه بندی: خیلی محرمانه

از: سفارت آمریکا در تهرانبه: وزارت امور خارجه در واشنگتن دی. سی

خلاصه: شورویها از بازدید هوا از ایران اظهار نگرانی کرده، امکان قراردادهای نظامی اعلام نشده بین

ایران و چین را پیش بینی می کنند.

موضوع: اظهارنظر سفارت شوروی پیرامون بازدید هوا از ایران

1 مقام سیاسی عامل در سر میز شام به همراه یک مقام سیاسی روسی دیگر به نام ولادیمیر گولووانف

(که یک افسر شناخته شده کا.گ.ب است) در 6 سپتامبر در محل اقا به نام دار فنلاند نشسته بود. پس از

گفتگوهای معمولی پیرامون کشورهای درگیر در آشوبها، گولووانف اصرار داشت نظرات آمریکا را درباره

بازدید هوا از ایران در 29 اوت تا اول سپتامبر بداند. مقام سفارت اظهار داشت که این فقط یک گردهم آیی

عادی بین دو کشور در رابطه با فعالیت دیگران در منطقه می باشد. به نظر ایران روابط با چین می تواند به

عنوان وزنه ای علیه فشارهای احتمالی شوروی و درگیریهای وی با مخالفین در ایران باشد. گولووانف نیز

موافق بود که بازدید خیلی خوب پیشرفته است و اظهار داشت که روابط با چین می تواند وزنه ای علیه نفوذ

آمریکا در ایران نیز باشد. گولووانف بعدا پرسید که آیا به نظر یک مقام سفارتی قراردادهای نظامی بین

ایران و چین صورت گرفته است یا خیر؟ مقام سفارت جواب منفی داد و گفت که با شرایط کنونی امکان

چنین کاری خیلی کم است.

ص: 601

گولووانف پافشاری بیشتری به خرج داده و گفت که ایران ممکن است قدری از صنایع پیشرفته آمریکا

را جهت دریافت کمک در ساختن سلاحهای هسته ای به چین بدهد. مقام سفارت موضوع این معامله را رد

کرد و گفت که موضع ایران در قبال انرژی هسته ای تغییرناپذیر است.

گولووانف این پا و آن پا کرد و گفت که روسیه از «ایران نمی ترسد حتی اگر این کشور 120 بمب اتمی»

داشته باشد ولی خود ایرانیها ممکن است احتیاج به یک بمب داشته باشند. مقام سفارت این عقیده را

غیرممکن اعلام کرده و موضوع عوض شد.

2 همسر گولووانف که یک زن زیبای بلوند است نیز در ضیافت حضور داشت و انگلیسی را نسبتا

خوب به کار می برد. آنها یک فرزند 12 ساله دارند که در حال حاضر در مسکو در حال تحصیل است.

خانواده گولووانف پس از صرف دو سال در لبنان و یک سال در شوروی اکنون یک سال و نیم است که

به ایران آمده اند. قبل از آنهم آنها پنج سال را در ایران گذرانده بودند. گولوانف به زبان انگلیسی خوب

مسلط است و فارسی را به نحو احسن صحبت می کند.سولیوان


حوادث اخیر در ایران

سند شماره (39)

صورت مذاکرهخیلی محرمانه

شرکت کنندگان: گواننادی کازانکین، سفارت شوروی تهران جان دی استمپل، سفارت آمریکا تهران

تاریخ و محل: 11 سپتامبر 1978 20شهریور 57، رستوران بریج هتل

موضوع: حوادث اخیر در ایران

کازانکین یک هفته قبل پس از بازگشتن از مرخصی در روسیه، دو هفته قبل از موعد به من تلفن کرده

بود. او می خواست که ما هرچه زودتر با یکدیگر ملاقات کنیم «برای شنیدن نظریات شما» ولی من این

ملاقات را یک هفته عقب انداخته بودم.

او از من خواست تا درباره تحولات در زمانی که او «غایب» بوده است گزارش دهم. من به سبک

نگارش یک روزنامه حوادث را برای او تا زمان تغییر دولت و اعلام حکومت نظامی شرح دادم. او چندین

بار با اصرار هرچه بیشتر جویای نظریات من درباره اوضاع جاری شد و من در پاسخ گفتم که از قرار معلوم

دولت با حکومت نظامی خود اوضاع را تحت کنترل دارد. من آنگاه اعلامیه آسوشیتدپرس را درباره پیام

تلفنی کارتر به شاه به او دادم و این امر اثر انفجار یک بمب در او راداشت، او دچار وضع نامعلومی شده بود

و هنگامی که من از او پرسیدم که برژنف چه وقتی درنظر دارد چنین پیام تلفنی به او بدهد با حالتی طنزآمیز

به من پاسخ نداد.

او در حالی که می کوشید عواقب پیام کارتر را به دقت مورد توجه قرار دهد گفت شورویها شاه را کلید

اوضاع می شمارند و معتقدند که مخالفان «چندان قدرتی را تشکیل نمی دهند» در پاسخ به پرسش من

درباره دست داشتن کا.گ.ب در آشوبهای اخیر او خندید و گفت اینهم نظیر شایعاتی است که درباره

مداخلات سیا در دولت پخش می شود. او گفت ما قبول داریم که شاه نیرومند است به ویژه اکنون که شما از

او پشتیبانی می کنید» (اظهار نظر: اشاره او حاکی از آن بود که مکالمات تلفنی بین کارتر و شاه یک موضوع

غافلگیر کننده بود و اینکه آنها قبلاً متوجه شده بودند که ما پشتیبانی رسمی از آنها نمی کنیم).

کازانکین چنان عجله داشت به سفارت برگردد که ما صرف نهار را اندکی زودتر به پایان رساندیم،

ص: 602

یعنی قبل از آنکه او درباره کنفرانس سران کمپ دیوید سؤالاتی کرده باشد. معذلک او پرسید که علی

امینی، وزیر دربار خواهد شد یا خیر و آنگاه به شوخی گفت که شاه باید آیت اللّه خمینی را به این سمت

تعیین کند. من با صراحت اعلام داشتم که علی امینی یک کاندیدای منطقی برای وزارت دربار نیست.

هنگام خداحافظی کازانکین اظهار ناراحتی کرد از اینکه من در این ملاقات 15 دقیقه دیرتر از وقت آمده ام

و چندین بار به من اصرار کرد که قرار ملاقاتی را برای 2 یا 3 هفته بعد بگذارم.

من بالاخره موافقت کردم که بار دیگر در تاریخ دوم اکتبر با او ملاقات کنم و در صورتی که دلیلی برای

اینکه این کار را نکنم وجود نداشته باشد، این ملاقات را لااقل یک یا دو هفته به تعویق خواهم انداخت.

جی. دی. استمپل


اوضاع ایران

سند شماره (40)

صورت مذاکراتخیلی محرمانه

شرکت کنندگان: گواننادی کازانکین سفارت شوروی، تهران جان. دی. استمپل سفارت آمریکا، تهران

تاریخ و محل: 13 نوامبر 1978 22 آبان 57، رستوران بریج استریت

موضوع: اوضاع ایران

کازانکین نسبت به دفعات گذشته اندکی افسرده تر بود شاید به علت آنکه به تازگی از بیمارستان خارج

شده و دچار فشار خون و تپش قلب بوده است. موضوعات جالب زیر درمیان گذاشته شدند:

اوضاع کنونی ایران: ما با یکدیگر توافق داشتیم که حکومت نظامی ظاهرا نظم و قانون را مجددا مستقر

کرده است، کازانکین گفت اتحاد شوروی امیدوار است اوضاع ایران به وضع ثابتی برسد. تحویل گاز

طبیعی از طریق خط لوله به علت اعتصاب متوقف شده بود. او آنگاه این نظریه رسمی شوروی را عنوان

کرد که ایالات متحده برای کمک به شاه به اندازه کافی کار نمی کند. من در مقابل از او پرسیدم که شورویها

برای مهارکردن حزب توده که در آشوبهای اخیر فعالیت داشته است چه کاری انجام داده اند. او با یک

قیافه جدی گفت که سیاست سفارت این است که هیچ گونه تماس رسمی با حزب توده نداشته باشد.

هنگامی که او می خواست دریاسالار ترنر رئیس سیا را به خاطر اینکه شوروی را به مداخله در ایران متهم

کرده بود مورد حمله قرار دهد من به زحمت جلوی خنده خود را گرفتم. من به مدت سه دقیقه به حرفهای

او که به شدت دیگر بخار از زبان او خارج می شد گوش کردم و گفتم دشوار است از اینکه درباره دخالت

شوروی با توجه به آنچه که در هفته قبل اتفاق افتاده بود ظنین نشویم. ما با توافق متقابل این موضوع را

کنار گذاشتیم. کازانکین جویای نظریه ایالات متحده درباره اوضاع کنونی با ارتباط به قیمت نفت اوپک

شد و من اعلام داشتم که چیزی در این باره نمی دانم ولی حدس می زنم که قیمت نفت اوپک بین پنج تا

هشت درصد بالا رود. کازانکین به طور روشنی درپی اطلاعات درباره مخالفان رژیم می گشت ولی

هیچ گونه پاسخی از من نشنید، معذلک هنگامی که او نام خمینی را برد، من خاطرنشان ساختم که آیت اللّه،

اتحاد شوروی و همچنین انگلیس و ایالات متحده را مورد حمله قرار داده است. او ظاهرا در این باره

علاقه زیادی نشان داد و از من پرسید که آیا می توانم گزارشی از اخبار درباره فعالیتهای خمینی به او بدهم.

ص: 603

موقعیت روسها در ایران

کازانکین گفت که حوادثی بر ضد روسها در ایران اتفاق نمی افتد، هرچند بعضی از آنها در خیابانها

اوراق ضد شاه و ضد خارجی بدست آورده بودند. مدرسه روسها همچنان باز است، هرچند کارمندان

شوروی از اینکه در خیابانها در جریان اعتصابات دیده شوند نگرانند. در پاسخ به سؤال من او گفت در

ایران 5000 نفر از اتباع شوروی که شامل خانواده های آنها نیز می شود وجود دارند. او ظاهرا درباره

نشنیدن حوادث ضدآمریکایی علاقه نشان می داد ولی من وارد، جزئیات نشدم و صرفا گفتم که

آمریکاییان مانند دیگران اوراق ضد خارجی دریافت کرده اند.

دیدارکنندگان آمریکایی

وقتی که نهار داشت تمام می شد، کازانکین قطعه روزنامه ای درباره دیدار اخیر دونکان معاون وزارت

دفاع و کوپر معاون وزارت امور اقتصادی به من نشان داد و درباره این دیدارها از من پرس وجو می کرد. من

در پاسخ گفتم که دیدار دونکان برای آن بوده است که ما درباره نقشه های ایران جهت بدست آوردن

سلاحهایی در آینده اطلاع حاصل کنیم. او به طور وضوح می خواست نتایج مذاکرات را بداند و همچنان

مرا تحت فشار قرار داده و می پرسید بعد چه شد؟ من در پاسخ گفتم که از جزئیات اطلاع ندارم ولی معتقدم

که خرید بعضی از اقلام به تأخیر خواهد افتاد. او حواس خود را جمع کرد و می خواست بداند که آیا

«آواکس» هم جزء آنها هست یا خیر ولی از من جوابی نشنید. در مورد دیدار کوپر من به او گفتم که این

دیدار فرصتی بود برای مبادله نظریات درباره مسائل مالی جهانی و هیچ گونه برنامه ای یا قراردادی از این

مذاکرات حاصل نشده است. او با این بیان «که من حقیقت را نمی گویم» درباره سخن اظهار شک کرد و من

تنها به گفتن این نکته اکتفا کردم که «گواننادی آیا من به شما دروغ می گویم؟».

هنگامی که پس از صرف نهار وارد خیابان شدیم تعداد زیادی از اتومبیلها به ما نزدیک شدند و

کازانکین گفت برای او در جریان تظاهرات کار بسیار آسان است و او می تواند داد بزند «شوروی». من از او

پرسیدم که آیا این بدان معنی است که او را خواهند بوسید یا به او لگد خواهند زد. او کمی خندید و به من

نگاه کرد. گویی من چیزی را می دانستم که او نمی داند ولی چیزی نگفت.جی. دی. استمپل