گروه نرم افزاری آسمان






ایرانی، از عدم قابلیت هایی که در عمق بی اعتمادی اعراب به ایران و ایرانیان وجود دارند، مطلع هستند.





مهدوی صحبت را با این که عملیات خطوط کشتیرانی در خلیج به مرحله سوددهی نرسیده اند و به

سوبسید اصولی دولت نیاز دارند، پایان داد. این یکی از نشانه های تمایل اعمال نقش مستقیم در امور

اقتصادی شیخ نشین ها توسط ایران است.

مهدوی، فریدون 15

به: بخش سیاسی 27 مارس 1969 7/1/48

به منظور تهیه یک گزارش بیوگرافی به روز از فریدون مهدوی، من اولین اقدامات انجام شده را برای

شما و همکارانتان ارسال می کنم تا متعاقبا تکمیل و تصحیح گردد. من قسم می خورم که تد الیوت گزارش

تقریبا کاملی در 1965 در این مورد تهیه کرده است، ولی هیچ نشانی از آن وجود ندارد. همچنین به وضوح

پاره ای صورت مذاکرات، منجمله یکی که توسط من و شما در 18 ماه قبل تهیه شد، گم شده اند.

خیلی محرمانه

نام: فریدون مهدوی

تاریخ: تولد: 1932، ایران

تحصیلات: تحصیلات اولیه در آلمان ؛ لیسانس از پاریس 1951؛ دکترا در اقتصاد، هامبورگ 1958 ؛

مدرسه اقتصاد لندن (6 ماه ؛ 1959).

مراحل خدمتی:

1959: هیئت مدیره مسکن، تهران

62 1959: متخصص اقتصادی در بانک جدیدالتأسیس با سرمایه گذاری بخش خصوصی، بانک توسعه

صنایع و معادن ایران.

1963: به عنوان عضو هیئت اجرائی جبهه ملی بازداشت شد و در مدت 7 تا 8 ماه اول سال 1963 زندانی

بود.

اواخر 1963: مجددا به ریاست اداره اقتصادی بانک توسعه صنایع و معادن ایران گمارده شد.

1963 تا حال حاضر (آوریل 1969): به کار در بانک توسعه صنایع و معادن ایران ادامه داده است، و اکنون

معاون مدیرعامل محسوب می گردد. در اوت 1967 به عنوان دبیرکل اداره ارز تهران از ابتدای تأسیس

انتخاب شد. (مبتکر این طرح بانک توسعه صنایع و معادن ایران بود.) گهگاه مدیرکل شرکت های جدیدی

که توسط بانک توسعه صنایع و معادن ایران تأسیس شده اند مانند خطوط کشتیرانی جدید، بوده است.

زبان ها: فارسی، آلمانی، انگلیسی (با لهجه آلمانی).

اطلاعات شخصی: در سال 1967 با یکی از اعضای خانواده اخوان ازدواج نموده است. آنها فرزند ندارند.

مهدوی در یکی از خانواده های بزرگ و معروف مالک و تاجر متولد شده است. او از طریق خانواده اش با

بسیاری از خانواده های «سرشناس» دیگر در ارتباط است. گفته می شود شوهر فعلی اشرف، خواهر دو

قلوی شاه، یکی از اقوام وی می باشد.

کلیات

از زمان آزادی وی از زندان در سال 1963، به عنوان یکی از رهبران جبهه ملی، کیفیت صورت

ص: 701

مذاکرات موجود در پرونده های بیوگرافی سفارت در تهران نشان می دهند که مهدوی به عنوان یک رهبر

مخالف زنده، به طور واقعی جذب شده است. این صورت های مذاکرات مراحل تکاملی وی را از یک

موضوع شدیدا انتقادگر (نوامبر 1964) که دولت را فرصت طلبی می نامید که دائما به مردم ایران برای

توجیه سیاست ضعیف و نامناسب پیاده شده خود، دروغ می گوید، با این که یک بار (می 1965) اظهار

داشته بود که در خیابانها برای مقابله با اجتماعات قانون و نظم زیر پا گذاشته شده است و غیره، به موضعی

تغییر یافته است (1969) که در آن او عمیقا درگیر پروژه های توسعه اقتصادی از انواع مختلف است و بیش

از همیشه به اهداف دولت نزدیک شده است.

مهدوی، با درگیر شدن عمیق در بانک توسعه صنایع و معادن ایران، بیشتر به یکی از تکنوکراتهای

جوانی که سعی در تغییر چهره اقتصادی ایران دارند و کمتر به یک رهبر بالقوه سیاسی، شبیه شده است.

در سن تقریبا 37 سالگی، آقای مهدوی که به سالهای آخر دهه 30 سالگی رسیده است، مورد سوءظن

جوانان امروزی است و شاید سالهای اخیر وی همراه با تأثیر ثروت های شخصی و یک همسر زیبای

جوان از وی یک سرمایه دار طبقه متوسط ساخته است.

مهدوی، فریدون 16

زمان و مکان: 14 می 1969، 24/2/48 رستوران فیامیخیلی محرمانه

صورت مذاکرات شرکت کنندگان: فریدون مهدوی، بانک توسعه صنایع و معادن ایران جان ا. آرمیتاژ،

رایزن سفارت

موضوع: ایران عراق، شط العرب

مهدوی گزارش تقریبا مفصلی در مورد اینکه درگیری ایران و عراق تا حدی ناشی از سوءتفاهم بوده

است را شنیده بود. برابر گزارشات، دولت عراق از طریق سفیر ایران، عاملی درخواست نموده بود اجازه

داده شود که به منظور محاصره کردها در منطقه وارد یک باریکه از خاک ایران شوند. عاملی درخواست را

جهت ارائه شاه در خلال بازدید وی از تونس، منعکس کرده بود. پیام شاه در پاسخ به این مورد، این بود که

به سادگی پرسیده بود «معنی این چیه؟» در جریان انتقال، این پیام به جمله فارسی دیگری که معنی آن

«ایرادی ندارد» است، تبدیل شده بود. وقتی عاملی این پیام را دریافت می دارد، با وزارت خارجه تماس

می گیرد، ولی وزیر خارجه، زاهدی، قاطعانه به وی می گوید که دستورات شاه را اجرا نماید. در نتیجه

عاملی در پاسخ به درخواست عراق، پیام موافقت آمیزی را مخابره می کند که متعاقبا بایستی پس گرفته

می شد و مراتب واکنش و عملیات مقابله ای اعلام می گردید.

مهدوی مایل بود این گونه تصور کند که توجیه عملیات دولت گذشته از مسئله باریکه، اختلافات در

مورد شط است. او فکر می کند که شاه نمایش قدرتی را انجام می دهد تا عراق و سایر دولت های عربی

خلیج (فارس م) را تحت تأثیر قرار دهد. او اظهار عقیده کرد که شاه این نکته را روشن کرده بود که سعی

دارد رهبری خلیج (فارس م) را به عهده داشته باشد و این که هرگونه همکاری بایستی براساس درک

آشکار از نقش رهبری وی صورت گیرد. (مهدوی فکر نمی کند که بازدید تکریتی از دولت های خلیج

(فارس م)، عکس العمل چندانی در محافل دولتی ایران به وجود آورده باشد.)

مهدوی مایل بود در این نظریه، که اغلب در اینجا حتی توسط مقامات مسئول ایرانی اظهار می شود،

ص: 702

سهیم باشد که یک نمایش قدرت آشکار و به کار بردن گاه به گاه آن، مؤثرترین راه برای معامله با دولت های

عرب است.

مهدوی که هنوز نقش سرپرستی بانک توسعه صنایع و معادن ایران را در شرکت کشتیرانی آریا به عهده

دارد، گفت که او نمی توانست کشتی رازی متعلق به آریا، به بندر شاهپور تغییر مقصد داده شده است. او

بایستی آن را دنبال کند و نتیجه را به من اطلاع خواهد داد. مهدوی هزینه تقریبی عملیات نظامی ایران در

مقابله با عراق را سؤال نمود، من پاسخ دادم که اطلاعی از آن ندارم.

مهدوی، فریدون 17

زمان و مکان: 14 می 1969، 24/2/48 رستوران فیامی خیلی محرمانه

صورت مذاکرات شرکت کنندگان: فریدون مهدوی، بانک توسعه صنایع و معادن ایران جان ا. آرمیتاژ،

رایزن سفارت

موضوع: اطلاعات اقتصادی

مهدوی باور ندارد که محدودیت های مالی جاری، احتمالاً اثرات مهم سیاسی در پی خواهد داشت. او

اظهار داشت که وضعیت جاری با سال 61 1960 متفاوت است. او گفت در آن زمان تقریبا همه

هزینه های مالی به طور مستقیم توسط دولت انجام می شد. بخش صنایع خصوصی هم اکنون به اهداف خود

دست یافته است و هیچ نشانه ای از کندی در درآمدها و هزینه ها نشان نمی دهد. مهدوی اظهار داشت در

حالی که تعدادی قراردادهای جدید توسط سازمان برنامه منعقد شده اند، مقیاس فعالیت های اقتصادی در

سطح کشور به طور قابل ملاحظه ای کاهش نیافته اند و افزایش قابل ملاحظه ای در بیکاری در تهران به

چشم نمی خورد.

مهدوی، فریدون 18

زمان و مکان: 14 می 1969، 24/2/48 رستوران میامی خیلی محرمانه

صورت مذاکرات شرکت کنندگان: فریدون مهدوی، بانک توسعه صنایع و معادن ایران جان ا. آرمیتاژ،

رایزن سفارت

موضوع: فساد و رشوه

مهدوی به طور خیلی خصوصی گفت که شاه در مذاکراتش در واشنگتن با رئیس بانک جهانی، مک

نامارا، صریحا گفته است که دلیل اصلی سقوط ایوب، فساد و رشوه در پاکستان بوده است (هیچ اظهاری

در مورد فقدان اصلاحات اجتماعی نکرد.) مهدوی، انفصال از خدمت دکتر خصوصی شاه، تیمسار ایادی،

کمی پس از بازگشت شاه از ایالات متحده، و اظهارات وی به مک نامارا را به هم مربوط می کرد. مهدوی

اظهار داشت که ایادی یکی از افراد خارج از خانواده سلطنتی است که بیشترین نفوذ را دربار دارد و در هر

نوع فعالیت اقتصادی دست دارد. هر چند مهدوی از ذکر این که چه وزیری درگیر خواهد بود، خودداری

نمود، تقریبا با اطمینان اظهار داشت که سایر افراد در محافل دولتی به زودی تحت تأثیر آن قرار خواهند

گرفت. او نخست وزیر هویدا را شامل این تحولات نکرد، او فکر می کند که هویدا در وضعیت کاملاً خوبی

است و تا سال آینده پابرجا خواهد بود.

ص: 703

مهدوی، فریدون 19

فریدون مهدوی سرّی

مهدوی، از نظر فلسفی، در مقایسه با اوایل عمرش که عضو جبهه ملی بود، بسیار فاصله گرفته است. او

یکی از سرشناس ترین افرادی است که به گفته خودش طرفدار سرمایه گذاری آزاد در ایران است و در طول

خدمتش در بانک توسعه صنایع و معادن، بیشتر برای صدور مجوز جهت بخش خصوصی در مقابل

مؤسسات دولتی، فعالیت می کرد.

او از چندین سال قبل تا سال گذشته که به وی مأموریت داده شد به عنوان عضو در یک گروه رسمی

برای اولین بار از ایالات متحده بازدید به عمل آورد، از این می ترسید که نتواند ویزای ایالات متحده را

بگیرد. او از نقشی که در مذاکرات با Dupont و Phelps - Dodg داشته است، بسیار مفتخر است.

مهدوی عضو یک گروه کوچک دوازده نفری است که به طور مرتب با نخست وزیر در مذاکرات رسمی

جهت اولویت بندی مسائل ایران ملاقات می نمایند. با مرگ علی فرمانفرمائیان، این گروه ظاهرا به ندرت

ملاقات می کنند، زیرا اصولاً علی ترتیب دهنده این ملاقات بوده است. او دوست نزدیک بسیاری از

تکنوکرات های جوان در داخل و خارج دولت است و احتمالاً شغل خود را به عنوان وزیر مدیون حمایت

فعالانه این مردان با نفوذ است. او با یک دختر زیبای ایرانی ازدواج نموده است و چند نفر فرزند دارند.

18 مارس 1975 27/12/54 ویلیام لهفلدت

مهدوی، فریدون 20

فریدون مهدوی وزیر بازرگانی

عنوان خطاب: آقای وزیر

فریدون مهدوی، که حدود 42 سال دارد، وزارت نوین بازرگانی را در 27 آوریل 1974 به دست

گرفت. او خوش فکر، سرشناس و شجاع است و ثابت نموده است که یک مقام پویا و با کفایت است.

مهدوی در سال 1951 در پاریس لیسانس گرفت و در 1958 دکترای اقتصاد را از دانشگاه هامبورگ

دریافت نمود. در سال 1959 او به مدت 6 ماه در مدرسه اقتصاد لندن آموزش دید و به مدت 6 ماه در بانک

Birgmann Wirst هامبورگ کار کرد.

در بازگشت به ایران، برای مدت کوتاهی مشاور مالی و اقتصادی شورای مسکن تهران بود، سپس به

کار در بانک توسعه صنایع و معادن ایران پرداخت. در بانک، او به عنوان یک اقتصاددان در اداره اقتصادی،

عضو ستاد اداره بررسی ها و روابط عمومی، مدیر اداره اقتصادی، دستیار مدیرکل و بالاخره مدیرکل،

خدمت نمود. در مدت خدمت در بانک، مهدوی در سازمانهایی که تحت حمایت بانک بودند، مشاغلی از

جمله دبیرکل شورای ارز تهران و ریاست کمیته اجرائی شرکت کشتیرانی آریا را به عهده گرفت. در سال

1974 او رئیس هیئت اعزامی به پراگ، صوفیه و بخارست بود و در 1975 از مصر بازدید نمود.

مهدوی از نظر مالی خودکفا است. او به انگلیسی و آلمانی صحبت می کند. همسر وی دکوراتور داخلی

شناخته شده ای است. مهدوی، فرزند ندارد.(1)

1- تناقض مربوط به اصل اسناد است.
ص: 704

مهدوی، فریدون 21

زمان و مکان: 25 ژانویه 1976، 5/11/54 دفتر مهدوی در حزب رستاخیز خیلی محرمانه

صورت مذاکرات شرکت کنندگان: فریدون مهدوی، وزیر بازرگانی و معاون دبیرکل حزب رستاخیز ملت

ایران هاوثورن میلز، رایزن سیاسی آ. بولستر و جی. استمپل، مأمورین سیاسی

موضوع: امور حزب رستاخیز

مهدوی در مدت حدود نیم ساعت همه امور حزب رستاخیز را به طور اجمالی تشریح نمود. او به طور

فوق العاده از موضوع استقبال نکرد، ولی موارد زیر را اظهار داشت :

1 فلسفه حزب: حزب رستاخیز، با تک حزبی های سنتی آمریکائی و اروپائی به سبب باز بودن درهای آن

به روی همه، فرق دارد. واحدهای سازمانی حزب در سطوح کشور، استان و شهر به گونه ای طراحی

شده اند که همه مردم را در سطح کشور تشویق به شرکت در آن می نمایند. مواردی که حزب بخواهد در

مورد آن مذاکره شود، آنهایی هستند که در سطوح مختلف توسط شهروندان علاقمند، به کمیته های حزبی

ارائه می شوند.

2 روابط حزب و دولت: دفتر حزب، که 10 عضو از 30 عضو آن را وزرای دولتی تشکیل می دهند، ارگان

اصلی ارتباطاتی و سازمانی بین حزب و دولت است. اگر بین یک وزیر دولت و سیاست حزب اختلافی

وجود داشته باشد، مسئله در دفتر سیاسی کاملاً مورد بحث قرار می گیرد. یک مثال مهم آن که اخیرا پیش

آمده است مسئله مالکیت زمین و متصرفین است که در مجلس ارائه شده است. اختلافات قابل توجهی در

کلیه جهات در مورد مالکین زمین و تصرف کنندگان وجود دارد که در حال حاضر توسط دفتر سیاسی

تحت بررسی است.

3 سازمان حزب: در کمیته های مختلف تهران حدود 1000 نفر عضویت دارند که «اغلب آنها استادان»

هستند. مهدوی در جریان منطقی تر کردن ساختار کمیته ها است، زیرا در حال حاضر «صادقانه خارج از

کنترل» هستند. در مورد سازمانهای جدید برای کشاورزان، کارگران و دانشجویان که حزب در حال ایجاد

آنها است، پیشنهاداتی وجود دارند و گروههای علاقمند دو ماه وقت دارند که ایده های خود را به صورت

نظریه در مورد شکلی که سازمان باید داشته باشد، ارائه نمایند. مهدوی تحت تأثیر فعالیت های

دانشجویان قرار گرفته است (هم اکنون جمعا حدود 6000 نفر) که در کمیته های نرخ گذاری خدمت

کرده اند. پیش بینی های بدبینانه از رفتارهایی که آنان ممکن است بروز دهند، درست در نیامد. آنها به طور

مسئولانه و مؤثر در مبارزه با پایین آوردن قیمت (مبارزه با گرانی) فعال بودند. تنها کارمندان حزب که از

حزب حقوق می گیرند، خدمتکاران و کادر تعمیر و نگهداری ساختمانها می باشند، بقیه افراد داوطلب و

دارای مشاغل مرتب هستند. او شخصا بعضی از کارهای وزارت بازرگانی را از دفترش در حزب انجام

می دهد و اشاره نمود که کارهای حزب به طور فزاینده ای وقت او را می گیرند.

اظهارنظر: او واقعا از بوروکراسی بیش از هر چیز دیگر متنفر است، مهدوی گفت او سعی می کند که

ص: 705

سازمان حزب از حشو و زوائد آزاد گردد. به نظر می رسد در مقایسه با این که به کلیه افراد این امکان داده

شود که دیدگاههایشان در مورد سیاست ها را به کمیته های مختلف حزب ارائه نمایند، او علاقه کمتری به

ایجاد تشکیلات و سازمانهای حزبی در استانها طبق برنامه از پیش تعیین شده دارد.

مهدوی، فریدون 22

8 فوریه 1976 19/11/54 محرمانه

یادداشت برای سفیر

موضوع : تغییر مهدوی

بنا به گفته داریوش همایون، تغییر در مسئولیت های مهدوی نه نشانگر پس روی و نه دلیل ارتقاء است.

در عوض، این تشخیص هویدا بود که او در انتصاب یک نفر در دو شغل مهم و مورد نیاز، اشتباه کرده بود.

این تغییر، اصلاح آن اشتباه بوده است. مهدوی بیشترین وقت خود را در کار برای حزب صرف نموده و آن

را به طور تحسین انگیزی اداره کرده است. ولی این برای وزارت بازرگانی بهایی سنگین بوده است.

شکایات و گله های روزافزونی از عدم توجه مهدوی به امور وزارت بازرگانی وجود داشته اند. کارها با

سرعت لازم انجام نمی شدند. همچنین تشخیص داده شده بود که مسئولیت های حزبی مهدوی افزایش

خواهند یافت و به توجه مهدوی نیاز بیشتری دارند. بدین سبب تغییر یافت.

گوردون وینکلر رایزن روابط عمومی سفارت

مهدوی، فریدون 23

تاریخ: 14 فوریه 1978 25/11/56 خیلی محرمانه

از: کلاید دی. تیلور بخش اقتصادی و بازرگانی به: بخش سیاسی

موضوع: ملاحظات بیوگرافیک اظهارات دکتر بهمن همایون، جانشین مدیرکل بانک مرکزی

در جریان یک ملاقات طولانی در 13 فوریه با دکتر بهمن همایون، جانشین مدیرکل بانک مرکزی

ایران، او نظریات زیر را به طور خصوصی در مورد خودش و سایر شخصیت ها در دولت ایران اظهار داشت:

در بحث راجع به قیمت ها، دکتر همایون مسئله وزارت بازرگانی و وزیر فعلی، کاظم خسروشاهی، را

مطرح نمود. در مورد این وزیر، او گفت که باهم همکلاسی بوده اند و هنوز به عنوان دوستان صمیمی

هستند. او به طور کاملاً محرمانه گفت که او پیشنهاد یک شغل ارشد وزارتی یعنی معاونت وزیر را که توسط

خسروشاهی به وی پیشنهاد شده بود، بر این اساس که او به یک کارمند در زمینه اقتصاد کلان نیاز دارد، رد

کرده بود. او گفت که مسئله وزارت بازرگانی این است که همچنان فاقد یک مقام تصمیم گیرنده و آمر است.

او به فعالیت های پراکنده بیش از حد اشاره نمود و من اظهار داشتم که به نظر می رسد از همان مسائل

وزارت بازرگانی، رنج می برد. او گفت که خسروشاهی از این شغل خیلی دلسرد شده است و همزمان با آن

اقرار نمود که او برای کار در بخش عمومی (دولتی) مناسب نیست. همایون گفت که این شغل به یک فرد با

سابقه نیاز دارد، اما آنچه بر مشکل خسروشاهی می افزاید این بود که وی همه معاونین وزیر را جابجا و

جایگزین کرده است. او سپس در مورد معاونین وزیر مختلف صحبت نمود که در گزارشات بعدی ذکر شده

است، و نتیجه گیری نمود که تیم خسروشاهی به نتایج بزرگی نخواهد رسید. فریدون مهدوی، وزیر

ص: 706

بازرگانی تا 2 فوریه 1972. دکتر همایون با هیجان گفت خسارتی که مهدوی به اقتصاد ایران وارد آمده

است، تا بیست سال دیگر جبران نخواهد شد.

با قبول اغراق آمیز بودن گفته هایش، او احساس می کند که مهدوی بیش از هر مقام دیگری، در دوران

شکوفایی نفتی اخیر، لطمه زده است. به عقیده دکتر همایون، هر چند می توان پاره ای از تصمیمات او را در

مورد قیمت ها، به علت شرایط و عوامل محیطی در آن زمان نادیده گرفت، او بیش از آنچه در مقابل آن

عوامل مقاومت کرده باشد، بر آنها افزود. وقتی از او موارد دقیق تری خواسته شد، دکتر همایون نه فقط به

سیاست قیمت گذاری اشاره نمود، بلکه بالاخص به استفاده های غلط فاحش از سازمانهای تأمینی

(فراهم سازی) دولتی و تدبیر بد سیاسی و اجرائی اشاره کرد. سیاست ذخیره سازی دولت، که افتضاح بود،

توسط مهدوی اعمال شده بود. با ژست بخصوصی، دکتر همایون گفت در یک لحظه او می تواند یک کشتی

بخرد و در یک لحظه با تردستی شکر آن را غیب نماید.


حسنعلی مهران

ص: 707

مهران، حسنعلی 1

حسنعلی مهران معاون وزیر اقتصاد و دارایی خیلی محرمانه

عنوان خطاب: آقای مهران

حسنعلی مهران، حدودا 37 ساله، از 2 ژوئن 1974 معاون وزیر اقتصاد و دارایی بوده است. او یکی از

روشن ترین افراد جوان وزارتخانه و عضو مشاوران خبره وزیر هوشنگ انصاری است.

مهران، پس از فراغت تحصیل از دانشگاه ناتینگهام انگلستان، در رشته علوم سیاسی و اقتصادی، به

مدت سه سال در دانشگاه بریستول آمار اقتصادی و توسعه اقتصادی تدریس نمود. او سپس به صندوق

بین المللی پول در نیویورک پیوست. در سال 1969 در بازگشت به ایران مدیرکل طرح ها و تحقیقات در

وزارت اقتصاد و معاون مدیرعامل مرکز تحقیقات برای توسعه صنعتی و بازرگانی شد. در 1971 او تا

سمت معاون وزیر در امور اقتصادی و مدیرعامل مرکز تحقیقات ارتقا یافت.

مهران سفرهای زیادی به اروپا، آسیا و نیمکره غربی کرده است. در آوریل 1974 او برای بحث در

مورد برنامه توسعه پنجم به واشنگتن رفت. او به زبان انگلیسی و اسپانیایی صحبت می کند.

28 فوریه 1975 9/12/53

مهران، حسنعلی 2

حسنعلی مهران معاون وزیر اقتصاد و دارایی خیلی محرمانه

دکتر مهران حدود پنج سال قبل، پس از پایان تحصیلات در انگلستان و فکر می کنم یک سال یا بیشتر

کار با صندوق بین المللی پول، برای به عهده گرفتن شغل مدیرکل تحقیقات در وزارت اقتصاد و دارایی، به

ایران بازگشت. در اینجا بود که من برای اولین بار با وی ملاقات کردم، و در همان لحظه احساس کردم او

فردی است که به علت قابلیت های همه جانبه شخصیتی دوست داشتنی و ویژه گی های عمومی اش باید

مورد ملاحظه قرار گیرد. او نظر هوشنگ انصاری، وزیر وقت اقتصاد را، در جریان هدایت فعالیت های

سازماندهی اولین هیئت Linnen به ایران (کنفرانس بررسی های ایران امریکا در سال 1970) به خود

جلب نمود و زمینه های ترقی وی برای همیشه فراهم آمد. او بدون شک، در طی سالها برای من و

بازرگانانی که من به وی معرفی کردم، کمک کننده بوده است. او نقش هدایت کننده را در مذاکرات با کلیه

شرکت هایی که در توسعه مس سرچشمه کار می کردند، داشت و در نتیجه آن به صورت معاون اصلی

هوشنگ انصاری در وزارت اقتصاد و دارایی درآمد.

مهران در اواسط دهه سی سالگی، مجرد است. به خوبی انگلیسی و فرانسه (فکر می کنم) صحبت

می کند و جوان با شخصیتی است.

او اخیرا دید هر دو چشم خود را در نتیجه تصادفی که حین رانندگی از اداره به منزل در آخر شب اتفاق

افتاده، از دست داده بود، ولی دید یک چشم را به طور کامل و دیگری را تا حدودی به دست آورده است.

بدین دلیل او در بیشتر اوقات عینک تیره می زند. من فکر می کنم او اهل اصفهان است و به دانشگاه

بیرمنگام در انگلستان و مدرسه اقتصاد لندن رفته است. او مرد قابل توجهی است.

ویلیام لهفلدت 18 مارس 1975 27/12/53

ص: 708

مهران، حسنعلی 3

حسنعلی مهران معاون ارشد وزیر امور اقتصادی و دارایی خیلی محرمانه

مهران تاکنون ریاست سه گردهمایی را از طرف ایرانی ها به عهده داشته است (دوبار در ایران و یک بار

در واشنگتن) که مربوط به کمیته اقتصاد و دارایی کمیته مشترک ایالات متحده ایران بوده اند. اکنون ممکن

است مفید باشد که اظهارنظرهایی راجع به عملکرد مهران در این شغل و در مورد تماس های ما با وی در

زمینه کمیسیون مشترک ارائه شوند.

همان گونه که قبلاً در اطلاعات بیوگرافیک مهران ذکر گردید، او به عنوان یک فرد باشخصیت، باهوش

و در جمع یک ایرانی بوروکرات با کفایت مطرح می باشد. هر چند انصاری، وزیر مهران، تصمیمات سیاسی

مهم را به خود اختصاص داده است، آشکارا مشاهده می شود که انصاری دست مهران را در موضوعات

مربوط به کمیسیون مشترک کاملاً باز گذارده است. اگرچه اعضای ایرانی کمیته اقتصاد و دارایی یک دو

جین یا بیشتر هستند، واضح است که مهران سخنگو و مهره اصلی در طرف ایرانی است.

به میهمانی های شامی که در تهران به افتخار گروه اعزامی ایالات متحده (به ریاست معاون وزیر

بازرگانی ایالات متحده) و میزبانی وی برگزار گردید، باید توجه خاص مبذول داشت: در این فرصت که

مهران خود را به طور تحسین انگیزی نشان داد، میهمانان آمریکایی خود را با قریحه حسن بیان خود و

صمیمیت واضح در اظهاراتش مجذوب نمود. به طور کلی، گردهمایی تهران که من در آن شرکت داشتم،

خوب برگزار گردید.

یکی از جنبه های منفی (از نقطه نظر ایالات متحده) تمایل مهران به پافشاری در قراردادهای

برنامه ریزی شده و غیر تعهدی است که در جزئیات آن ایالات متحده ترجیح می دهد با زبان صریح تری

قید گردند تا بدین وسیله ایران به بازگرداندن دلارهای نفتی به ایالات متحده متعهد گردد. البته این قابل

درک است که ایرانیان می خواهند دستشان در خرج کردن درآمدهایشان در هر کجا که مایل باشند، باز

باشد. هر چند مهران گهگاه به مأمورین ایالات متحده به طور خصوصی گفته است که دستورالعمل های او

به خوبی به سایر وزارتخانه ها می رسند، در حقیقت می توان گفت که درباره موضوعات کمیسیون، خارج از

حیطه وزارتخانه خودش، پیگیری کمی وجود دارد. این که در بیش از یک موقعیت، تصمیمات اصولی از

طرف ایرانی در آخرین لحظات ممکنه اتخاذ شده اند، بدون تردید به علت فشار خارق العاده ای است که از

اواسط سال 1974 روی مهران بوده است. یکی از زیردستان مهران، وفا، که مسئول تنظیم و تدوین

قراردادهای همکاریهای فنی بین ایران و ایالات متحده می باشد، به نظر می رسد که فرد ناامیدی است و

معلوم نیست که در صورت پیشرفت بهتر در کارها در این خصوص، مهران نقش فعال تری ایفا می کرد.

موضع گیری معمولاً موافق با ایالات متحده توسط مهران به یک بُعد مهم شخصیتی وی اجازه خودنمایی

نمی دهد. او به طور قطع اعتقاد دارد که برای ایران زمان آن رسیده است که در محل واقعی خود پشت میز

مستقر گردد و این که زمان قیمومیت، اگر این لغت مناسب آن باشد، برای ایالات متحده به سر رسیده است.

برای مثال او به مأمورین ایالات متحده گفته است که: (1) با سرمایه گذاریهای ایران در ایالات متحده

نباید به صورت کاملاً تبعیض آمیز برخورد شود، (2) ایران در نظر ندارد بابت هزینه تکنسین هایی که از

ایالات متحده به ایران می آیند، پول زیادی را که توسط امریکا خواسته شده است، بپردازد، (3) اگر ایران

نتواند قرارداد بهتری با جامعه اروپا منعقد نماید، آنگاه کشورهای اروپای غربی و ایالات متحده بایستی

ص: 709

درک نمایند که ایران به طور صحیح و منطقی مجاز خواهد بود که از بین کشورهای هم فکر در هر بلوکی که

باشند، منافع ترجیحی خود را به دست آورد. به استثنای این دیدگاهها، مهران هرگز در برخوردها ناموفق

یا تهدیدکننده نیست، ولی این نکته زیاد روشن نیست.

مهران احتمالاً بیش از یک پیشنهاد از سوی بخش خصوصی را طی چند سال گذشته رد کرده است. اگر

او همچنان در حول و حوش دولت ایران باقی بماند، یک کاندیدای عالی برای وزارت خواهد بود.

6 اکتبر 1975 14/7/54

مهران، حسنعلی 4

حسنعلی مهران مدیر کل بانک مرکزی ایران خیلی محرمانه

عنوان خطاب: آقای مهران

حسنعلی مهران، حدودا 39 ساله، از اکتبر 1975 مدیر کل بانک مرکزی ایران بوده است. او تا این

اواخر یعنی ژوئن 1974 به عنوان معاون وزیر اقتصاد و دارائی خدمت می نمود. مهران یک اقتصاددان

باکفایت، با تجربه و متشخص است که ریاست گروه ایران را در سه گردهمائی کمیته اقتصاد و دارائی در

کمیسیون مشترک ایران، ایالات متحده به عهده داشت.

موضع نسبت به ایالات متحده

موضع بطور کلی مساعد وی نسبت به ایالات متحده، اجازه پنهان کردن عقیده اش مبنی بر این که

روزهای قیمومیت ایالات متحده به پایان رسیده اند را نمی دهد. به مقامات ایالات متحده گفته است که با

سرمایه گذاریهای ایران در ایالات متحده نباید بصورتی تبعیض آمیز برخورد شود؛ ایران پول زیادی بابت

هزینه تکنسینهای آمریکا در آنجا نخواهد پرداخت؛ و اگر قرارداد بهتری با جامعه اروپا منعقد نشود، ایران

مجاز خواهد بود بازرگانی خود را با هر بلوکی که بخواهد، انجام دهد.

اطلاعات شخصی

وی از دانشگاه ناتینگهام انگلستان فارغ التحصیل شد و پس از آن بمدت سه سال در دانشگاه بریستول

تدریس نمود. سفرهای بسیاری کرده است. قسمتی از دید خود را در یک حادثه رانندگی از دست داده

است و اکنون از عینک تیره استفاده می نماید. به روانی انگلیسی و اسپانیائی صحبت می کند. ازدواج نکرده

است.3 اوت 1976 12/5/55

مهران، حسنعلی 5

تاریخ: 30 مارس 1978 10/1/57خیلی محرمانه

به: کلاید دی.تیلور

موضوع: فساد در بانک مرکزی ایران

نیک لامپشیر (Nick- Lampshire) دستیار نماینده چیس مانهاتان بانک، در 28 مارس به من گفت که

از منابع بانکی دولتی شنیده است که دلیل اصلی تغییرات در رهبری بانک ملی بدلیل مشاهدات کمیسیون

ص: 710

شاهنشاهی دولت ایران پس از بازرسی آنها از بانک ملی بوده است. او گفت که کارکنان کمیسیون، که در

مجاروت دفتر رئیس بانک، خوش کیش، مستقر شده بودند، از آنچه فهمیده بودند، بالاخص از

رشوه گیریهای واضح و علنی و رفتارهای خاص که دفتر رئیس انجام می داد، یکه خوردند. این مسئله،

علاوه بر حرکت کند که طبیعت بانک است موجب گردید که پیشنهاد شود رهبریت بانک تعویض گردند.

آقای لامپشیر نظریات خود را با این سؤال آغاز نمود که آیا، من هم مانند وی، شنیده بودم که مدیر

بانک مرکزی، خوش کیش، بزودی خواهد رفت. من، همانگونه که در یک یادداشت قبلی گزارش داده ام به

وی پاسخ دادم که از یک دوست ایرانی شنیده ام که بخشی از علت انتقال خوش کیش به بانک مرکزی این

بوده بوده است که او تا سه چهار ماه دیگر بازنشسته خواهد شد. آقای لامپشیر گفت که خوش کیش

خودش را در این شغل گم کرده بود و کسانی که در داخل با او کار می کنند او را یک مصیبت می دانند. او

سپس بحث را به علی مهران، رئیس کل قبلی بانک مرکزی و معاون مدیر عامل شرکت ملی نفت ایران در

حال حاضر، کشاند.

آقای لامپشیر، که ادعا می کند از نزدیک با زندگی شبانه تهران آشنا است، گفت که مهران نه تنها رد

پایش در فعالیتهای گستاخانه شبانه تهران به چشم می خورد، بلکه آن طور که من از منابع دیگر شنیده ام،

بخاطر معشوقه هایش در خارج از ایران (برای مثال ایتالیا)، خیلی معروف است. او گفت که فعالیتهای وی

به جائی رسید که حتی در روزنامه فارسی زبان کیهان در دفاع از این اتهامات، مطلبی نوشته که در آن

مهران گفته برای بانک مرکزی این یک سنت است که نیاز به اعتبار یک معامله را به یک بانک ارجاع نماید.

این در پاسخ به انتقادات به جریان افتاده در جامعه بود که مهران، نسبت به گروه صنعتی بلا احساس

تعهد نموده است و از یک بانک بخصوص خواسته است تا به گروه پول قرض دهد. آقای لامپشیر گفت که

رؤسای بلاّ، میهمانی های بی ملاحظه و مشحون از تمایلات و روابط جنسی می دهند و اغلب مهران در آن

شرکت دارد. او گفت شایعات زیادی وجود دارند که مهران از سایر مشتریان ایرانی نیز پول هائی دریافت

می نماید.

مهران، حسنعلی 6

حسنعلی مهران وزیر امور اقتصادی و دارائی (از11 نوامبر 1978)خیلی محرمانه

عنوان خطاب: آقای وزیر

حسن مهران، تحصیلکرده انگلستان، که در سن 41 سالگی جوانترین وزیر کابینه است، از نوع

تکنوکراتهای جوان و بلندپروازی است که شاه دوست دارد اطراف خود داشته باشد. او از مدتها قبل

به عنوان تحت الحمایه هوشنگ انصاری، رئیس شرکت ملی نفت ایران، شناخته شده است. مهران در شغل

جدیدش با وظیفه سختی روبرو است: او لازم خواهد بود به اعتصابات فلج کننده خاتمه دهد و اقتصاد را

در جهت تأکید بیشتر بر نیاز مصرف کنندگان هدایت نماید.

مهران بطور کلی مواضع مساعدی نسبت به ایالات متحده دارد. همزمان با آن، او معتقد است که ایران

پخته و با تجربه شده و روزهای قیمومیت ایالات متحده به پایان رسیده است. او تماس های بسیار

گسترده ای با مأمورین ایالات متحده، هم در ایران و هم در گردهمائی ها در ایالات متحده و سایر مجالس

داشته است. این مقامات تحت تأثیر هوش، کفایت و قابلیت وی قرار گرفته اند. او نظریات خود را با

ص: 711

شیوه ای آرام و آهسته مطرح می کند و هرگز بدخلق و تهدید کننده نیست. در مذاکرات او تمایل به

پافشاری بر لحن ملایم قراردادها دارد. مهران برخی اوقات موارد ضروری را تا آخرین دقایق ممکنه حل

نشده باقی می گذارد.

مهران درسالهای 751974 معاون وزیر اقتصاد و دارائی و از سال 1976 تا 1978 مدیر بانک مرکزی

بوده است که در آن سال معاون انصاری در شرکت نفت ایران شد. از اوت 1978 تا انتصاب کنونی، او

معاون نخست وزیر در سازمان طرح و برنامه و بودجه بود. دید یک از چشمهای مهران محدود

است(درنتیجه یک تصادف ماشین) و معمولاً از عینک تیره استفاده می نماید. او اسپانیولی و انگلیسی را

عالی صحبت می کند.13 نوامبر 1978 22/8/57


فرهنگ مهر

ص: 712

مهر، فرهنگ 1

محرمانه

زمان: 10 ژانویه 1966 20/10/44 مکان: رستوران سورن

صورت مذاکرات شرکت کنندگان: دکتر فرهنگ مهر، مدیرعامل بیمه ایران و رئیس ایرانی اوپک،

روبرت اچ. هارلان، رایزن اقتصادی جان اچ. رینهارت، وابسته فرهنگی تئودور ال. الیوت پسر، دبیر اول

موضوع: سفر دکتر مهر به ایالات متحده

دکتر مهر که اخیرا در یک سفر میهمانی افتخاری از ایالات متحده بازدید به عمل آورده، برداشت های

خود را از این سفر با ما در میان گذاشته است. برداشت های اصلی وی از ایالات متحده بشرح زیر هستند.

1 متفاوت بودن مردم آن.

2 وجود یک میل و احساس زنده در امور فرهنگی.

3 ماهیت «منحصر به فرد» دو حزب سیاسی، که فاقد نظم و ایدئولوژی هستند.

4 قدرت و گستره ایالات متحده. «هیتلر بایستی دیوانه می بود که به آن اعلام جنگ داد.»

تنها انتقاد دکتر مهر از ایالات متحده متوجه نئواورلئانیها بود، که «سَبُکی» و «بی تربیتی» آنها را دوست

نداشت، و بعضی از سیاستمداران که نامشان ذکر نشد که برای کسب حمایت مردم، تنفر و دشمنی نژادی را

شعله ور می ساختند. در آن موقعیت بحث برای خودمختاری ایالت کلمبیا در گرفته بود. غیر از این موارد،

او از آنچه دیده بود کاملاً تحت تأثیر قرار گرفته است، بر بازدید خود از آتلانتا تأکید ویژه ای داشت، از

جمله مذاکره با سردبیر Atlanta Constitution، موزه های فیلادلفیا، منونیت های(1) نزدیک پترزبورگ، و

سفر (Vista dome) با قطار از دنور به سانفراسیسکو، که او برای مسافرین مثل خودش آن را یک «الزام»

می دانست. او همچنین مسرت خود را از برنامه مسافرتی تنظیم شده برای او و قدردانی اش را برای

مساعدت قابل ملاحظه ای که وی از محافظین و همراهانش دریافت کرده بود، اظهار داشت. دکتر مهر

اظهار داشت که دو سؤال دائما از سوی آمریکائیان از وی می شد. اولی نظر وی و ایرانیان در مورد جنگ

ویتنام. او گفت، جواب داده بود که این مسئله ای نیست که در ایران به طور گسترده مورد بحث باشد، مگر در

جوامع روشنفکران، ولی نظر شخص وی این است که هرگاه این چنین جنگی در گرفت، باید آن را تا

رسیدن به یک نتیجه قطعی ادامه داد (توسط ایالات متحده). سؤال دوم در مورد علاقمندی عمومی به

ایالات متحده در ماوراءالبحار بود.

اظهارنظر: به نظر می رسد که این موفقیت آمیزترین میهمان افتخاری بوده است. با تشکر از کلیه کسانی

که در واشنگتن در موفقیت آمیز بودن آن سهیم بوده اند.

مهر، فرهنگ 2

فرهنگ مهر رئیس هیئت مدیره شرکت ملی بیمه خیلی محرمانه

فرهنگ مهر از سال 1966 رئیس هیئت مدیره شرکت ملی بیمه، یک شرکت دولتی، بوده است. او قبلاً

از می1965، به عنوان معاون نخست وزیر تحت نظر دوستش امیرعباس هویدا، نخست وزیر، خدمت کرده

بود. وقتی مهر این شغل جدید را عهده دار شد، تجربه قبلی در بیمه نداشت، ولی در زمینه های مالی و اداری

1- فرقه ای از مسیحیت که بخصوص به علت مخالفت با خدمت سربازی مشهور می باشند و منشعب از فرقه آناباپتیس های هلند هستند.
ص: 713

(مدیریت) آزمایش خود را داده بود. در شرکت ملی بیمه انتظار می رود که او کارها را به جریان اندازد و

مخارج را کمتر نماید. او در این جهت کوشش های قابل ملاحظه ای به عمل آورده است، ولی هنوز زود

است که گفته شود وی به طور کامل موفق بوده است.

مهر اصولاً طرفدار امریکا است. او یک حقوقدان و اقتصاددان تحصیلکرده انگلستان است که سوابق

خدمتی درخشانی از وزارت دارایی، جایی که مطالب خوبی از بوروکراتهای قدیمی وزارتخانه آموخته

است، دارد. وی مقامی مقتدر، با کفایت و بلندپرواز (جاه طلب) است که به علت درستکاریش در تنظیم

مالیات ها در محافل بازرگانی به نحو گسترده ای مورد احترام است. مهر به عنوان معاون اول (رئیس

معاونین) وزارتخانه (مارس 1964 1965)، هویدا، وزیر دارایی وقت، را در برنامه اش جهت اصلاح

وزارتخانه کمک کرد. شهرت مهر همراه با ارتباط نزدیک او با هویدا و نخست وزیر وقت حسنعلی منصور،

او را کاندید منطقی وزارت دارایی در کابینه هویدا ساخت، لیکن به عنوان یک زردشتی، مهر از نظر قانون

اساسی برای تصدی یک پست کابینه ای منع داشت.

وقتی در ژانویه 1965 منصور به قتل رسید، مهر از لندن که در حال هدایت مذاکرات نفتی بود، به ایران

بازگشت تا مسئولیت وزارت دارایی را تا زمانی که وزیر جدید منصوب شود، به عهده بگیرد. وقتی جمشید

آموزگار در 1965 وزیر شد، مهر از وزارتخانه منتقل گردید، با وجود این او همکاری غیر رسمی خود را در

هر زمان لازم به آموزگار ارائه نمود. ظاهرا آموزگار مخالف نگهداشتن زیردستی بود که به طور ضمنی قبل

از وی عهده دار وزارتخانه بوده است.

مهر در 11 دسامبر 1923 در تهران متولد شد. او در 1944 لیسانس حقوق از دانشگاه تهران و در

1947 لیسانس از دانشکده فنی تهران گرفت. او در 1945 به وزارت دارایی پیوست، و از 1947 تا 1950

رئیس اداره سیلو و آرد بود. در 1950 او به انگلستان رفت و در 1956 یک فوق لیسانس حقوق و در

1958 مدرک دکترا از دانشکده اقتصاد دانشگاه لندن دریافت نمود. در بازگشت به ایران به عنوان عضوی

از جامعه وکلا پذیرفته شد و به اداره حقوقی شرکت ملی نفت ایران پیوست. در 1960 او رئیس

کنفرانس های بین المللی و نمایندگان ماوراءبحار شد. همزمان با آن او مشاور امور بازرگانی وزیر

بازرگانی بود. او در سال 1961 به عنوان مدیرکل اداره نفت و روابط خارجی به وزارت دارایی پیوست.

در می1963 او به مدیرکلی اداره امور اقتصادی ارتقا یافت و سرپرستی قسمت های نفت، ترابری،

چای، نان، غلات و اقتصاد را به عهده گرفت. در این شغل او در کنفرانس های اوپک شرکت می کرد و

نماینده ایران در هیئت مدیره اوپک بود. (هر چند در شغل فعلی از امور نفتی دور شده است، اعتقاد براین

است که هنوز مسئولیت کمک در تنظیم سیاست های نفتی را به عهده دارد). مهر به سرعت اعتماد وزیر

دارایی وقت، عبدالحسین بهنیا، را جلب نمود که مسئولیت های بسیار زیادی در امور نفتی به وی واگذار

نمود. این اعتماد پس از برکناری بهنیا در اکتبر 1963 توسط اسداللّه علم، نخست وزیر وقت و سرپرست

وزارت دارایی، ادامه یافت. علم، مهر را در ژانویه 1964 به معاونت وزیر ارتقا داد. دوستی نزدیک مهر با

منصور و عضویت وی در حزب ایران نوین (او در پایه گذاری آن کمک کرد) بدون شک به مراحل خدمتی

او کمک کرد. (در کنگره می 1967، مهر در کمیته اجرایی حزب انتخاب شد). مهر در کمیته ویژه نفت

منصوب شد و پس از مراسم شروع به کار کابینه منصور در مارس 1964، معاون اول وزیر دارایی شد.

مهر در ارتباط با امور نفتی مسافرت های بسیاری کرده است. او ابتدا در 1963 برای مذاکره با مقامات

ص: 714

نفتی به ایالات متحده سفر نمود. در 1965 او میهمان افتخاری ایالات متحده شد و تحت تأثیر قدرت و

چیزهایی که دیده بود، قرار گرفت. او کتابی به زبان فارسی در حقوق، کار و بیمه نوشته و مقالات متعددی

در مجلات ایرانی چاپ کرده است. او سالهای متمادی حقوق بازرگانی را در مؤسسه عالی حسابرسی و

مالی تدریس نموده است. مهر یکی از اعضای مؤسس و در حال حاضر رئیس هیئت مدیره انجمن فرهنگی

ایران باستان است. پس از زندگی مجردی طولانی، او با یک دختر جذاب، باهوش و سرزنده زردشتی در

1966 ازدواج نمود. او (خانم) انگلیسی را به روانی صحبت می کند و آموزش پزشکی در انگلستان دیده

است. مهر علاوه بر زبان مادری فارسی، فرانسه و انگلیسی را به روانی صحبت می کند.

اوت 1968 مرداد 1347

مهر، فرهنگ 3

تاریخ: 29 نوامبر 1971 8/9/50 محرمانه

یادداشت بیوگرافیک

موضوع: دکتر فرهنگ مهر، رئیس دانشگاه پهلوی شیراز

در 22 نوامبر به همراه آقایان کلمنت و رویس با دکتر فرهنگ مهر در دفتر ریاست دانشگاه در شیراز

ملاقات نمودیم. بحث ما بر سر مشکلات و مسائلی که در انجام شغل جدیدش با آنها روبرو است، متمرکز

گردید.

دکتر مهر گفت در حال بررسی راههای مختلف برای بهبود ارتباطات با دانشجویان و پاسخگویی به

نیازهایی که دانشجویان مطرح می نمایند، است. بعضی از آنها را او ظاهرا منطقی می داند و بقیه را به عنوان

غیر منطقی کنار می گذارد. از جمله خواسته های غیرمنطقی، وی خواسته اخیر دانشجویان مبنی بر منظور

کردن دو نوع دسر در لیست غذایی دانشجویان را مثال زد. او اشاره نمود که در غذاهای ایرانی دِسِر اصولاً

وجود ندارد و این برای دانشجویان غیرمنطقی است که برای چیزی که اصولاً اروپایی است، پافشاری

نمایند. او هیچ گونه افتخاری (مبارک بودن) در ریاست بر دانشگاهی که تا اندازه ای به وارد کردن آداب و

اصول خارجی و غربی به ایران اختصاص یافته است، نمی بیند.

دکتر مهر گفت، در نظر دارد دانشجویان سال اول را که جمعا حدود 600 نفر هستند، در خوابگاههایی

مخصوص به خودشان از دیگران جدا کند تا مانع قرار گرفتن آنها در معرض «تأثیرات منفی» شود.

دکتر مهر اظهار داشت که یکی از مسائل که در دانشگاه پهلوی مشکل ایجاد کرده است فقدان پیوستگی

و دوام در مدیریت و اداره آن است. در آغاز به عنوان مؤسسه ای با جهت گیری آموزشی با روش های

آمریکایی شروع شد، ولی سایرین نظیر انگلیسی ها، ایرانی ها و اخیرا فرانسوی ها به تدریج بر آن حاکم

شده اند. نتیجه آن مخلوط درهم و برهمی شده است. وقتی من اظهار داشتم که تغییرات مکرر رؤسای

دانشگاهها در ایران به نظر می رسد که سیاست مقبولی نباشد و من امیدوارم که او برای مدتی در آنجا بماند،

پاسخ وی این بود که «همسر من نمی خواهد تهران را ترک نماید.»

سپس من با دکتر مهر ناهار صرف کردم که او ثابت کرد میزبانی مهربان و دلکش است.

اظهارنظر: دکتر مهر و همسرش زوجی دوست داشتنی هستند. او مردی است با حوزه گسترده ای از

دلبستگی ها و تاجری موفق می باشد. مهرها زردشتی هستند، چیزی که خانم مهر نمی گذارد شما فراموش

ص: 715

کنید. او (آقای مهر) امروز احتمالاً از زردشتیان رده بالای ایران است. با وجود این که چیزهای خوبی

راجع به دکتر مهر شنیده بودم، من به گونه ای از او، حداقل در مورد صلاحیت فعلی وی، ناامید شدم. او

ممکن است مجری خوبی باشد، ولی مطمئنا یک متخصص امور تربیتی و آموزشی نیست و به نظر می رسد

از کارش به عنوان رئیس دانشگاه خیلی دور باشد. دی. هک

مهر، فرهنگ 4

خیلی محرمانه

زمان و مکان: 8 فوریه 1977 19/11/55، منزل ریاست دانشگاه

صورت مذاکرات شرکت کنندگان: فرهنگ مهر، رئیس دانشگاه پهلوی جان دی. استمپل، سفارت امریکا،

تهران

موضوع: آموزش در ایران

من ترتیبی داده بودم که رئیس دانشگاه را در دفترش ملاقات نمایم، ولی او مبتلا به آنفلاآنزا بود و

درخواست کرد که من به منزلش بروم. در هفته های اخیر او درگیر مشاجره با عوامل مختلف سیستم

آموزشی ایران بود. او سخنرانی خوبی است و احتمالاً رهبر زردشتیان در جامعه ایران است.

فعالیت های دانشجویان

امسال در دانشگاه پهلوی، نارضایتی های دانشجویی در حداقل بود. تظاهرات خیلی کم بودند و در

واقع هیچ مسئله ای برعلیه مقامات مطرح نشده بود. (در جریان تظاهرات سالیانه دسامبر، کتابخانه

کشاورزی در دانشگاه پهلوی زیرو رو شد و تظاهرات کوچک تر دیگری نیز به وقوع پیوست. ممکن است

مهر در توصیف این تظاهرات به عنوان خیلی کم در مقایسه با سال قبل راست گفته باشد.) به دانشجویان

گفته شده بود که می توانند تظاهرات نمایند و حتی می توانند در امتحانات شرکت نکنند، البته توجه خاصی

به دانشجویانی که این کارها را بکنند، نخواهد شد. مهر گفت دانشجویان متعددی غیبت کردند و مجبور

شدند که دانشگاه را ترک نمایند، «بقیه پیام را گرفتند». در پاسخ به سؤال من که به نظر وی چرا ناآرامی ها

در دانشگاه پهلوی کم بوده اند، مهر گفت استادان دانشکده ها برخلاف دانشگاههای اصلی تهران، به عنوان

استاد تمام وقت در دانشگاه کار می کنند. علاوه بر این، در مدت ریاست وی، دانشگاه خط قاطعی در

ارتباط با مسائل فعالیت های دانشجویی اتخاذ نموده است. او شخصا هفته ای دو تا سه بار با دانشجویان

ملاقات می نماید و رؤسای دانشکده ها و اداره کنندگان را تشویق می کند که همین کار را بکنند.

آموزش در ایران

مهر شدیدا از اصلاحات مورد بحث فعلی توسط شورای عالی آموزشی انتقاد می نماید (که ده روز قبل

از مصاحبه ما، ملاقات داشتند). یکی از افراد ارشد جلسه، بدون آمادگی واقعی و یا مشورت، پیشنهاد

حذف سال 12 دبیرستان های ایران را به دلیل نداشتن کتب آموزشی، ارائه نموده است. مهر به طور کلی

مخالف این عقیده بود، می گفت که حتی هم اکنون نیز میزان آمادگی دبیرستان ها کافی نیست و نتیجه حذف

سال دوازدهم به هیچ وجه مورد بررسی قرار نگرفته است. علاوه بر این تصمیم اخیر در مورد تألیف کلیه

ص: 716

کتابهای دبیرستانی توسط وزارت فرهنگ، یک فاجعه است. مهر گفت تصمیم اتخاذ شده جهت متمرکز

کردن تألیف کتاب های آموزشی است، زیرا پاره ای دبیران کتابهای خودشان را به قیمت های گزاف

می فروشند. او افزود که این نوع واکنش های افراطی به نظر می رسد یک سبک مدیریت در محافل

آموزشی ایران باشد. او اضافه نمود که اصلاحات دیگر پیشنهاد منسوخ کردن هیئت امنای دانشگاه

نیز مشابه آن نظریه ناسالمی بوده است.

مهر، فرهنگ 5

تاریخ: 2 می 1978 12/2/57 خیلی محرمانه

از: کنسولگری آمریکا در شیراز، 13 A به: وزارت خارجه

جهت اطلاع: کنسولگری های آمریکا در اصفهان و شیراز و سفارت در تهران

موضوع: رئیس دانشگاه پهلوی، فرهنگ مهر

مقدمه و خلاصه: دکتر فرهنگ مهر، رئیس دانشگاه پهلوی شیراز، شاید یکی از مشهورترین و مهم ترین

سیاستمداران زردشتی ایران باشد. وی در طول مدت خدماتش، سمت های بسیار متنوع و عالی رتبه ای در

دولت داشته است. وی به عنوان یکی از پیروان مذهب باستانی ایران، که هم اکنون اعضای آن جامعه

کوچک و رو به زوالی را در ایران تشکیل می دهند، رژیم را با شاهد گویایی مبنی بر این که در این کشور

آزادی مذهبی وجود دارد و کافی است، تجهیز نموده است. وی که از سال 1971 در دانشگاه پهلوی بوده،

مایل است به کار در سایر زمینه ها بپردازد و در ماههای اخیر شایعاتی مبنی بر این که وی در انتظار شغل

جدیدی می باشد، بر سرزبانها بوده است. او در دانشگاه پهلوی به عنوان یک مدیر قوی و خوش فکر شهرت

یافته است و بنابراین به عنوان جایگزینی برای منوچهر گنجی در وزارت آموزش و پرورش که با مشکلاتی

مواجه شده است، یک انتخاب منطقی به نظر می رسد (احتمالی که از ماهها قبل مطرح شده بود)، اما چندی

پیش روزنامه فارسی زبان کیهان در گزارشی نوشت که وی سفیر آینده ایران در هند خواهد بود. پایان

مقدمه و خلاصه.

مهر در سال 1924 در یک خانواده سرشناس زردشتی کرمانی الاصل در تهران متولد شد. او از

دانشگاه تهران لیسانس حقوق گرفته و فوق لیسانس و دکترای خود را از دانشکده علوم سیاسی و

اقتصادی لندن دریافت کرده است. در طول مدت خدمتش مشاغلی نظیر رئیس کارخانه آرد و سیلوی

تهران، مشاور حقوقی و رئیس اداره پیمانهای شرکت ملی نفت، مشاور شورای عالی اقتصاد، مشاور

حقوقی و پیمانهای وزارت بازرگانی، مدیرکل نفت و روابط خارجی در وزارت دارایی، عضو کمیسیون

سرپرستی دائمی وامهای دولتی، استاد حقوق و روابط بین الملل دانشکده افسری ایران، مدیرکل امور

اقتصادی در وزارت دارایی، معاون وزیر دارایی، نماینده ایران در کمیته اجرایی در سازمان کشورهای

صادرکننده نفت (اوپک) و رئیس هیئت مدیره و مدیرعامل شرکت سهامی بیمه ایران را داشته است. وی در

زمینه های مذهبی، فرهنگی و سیاسی نیز فعال بوده و سمت هایی مانند رئیس انجمن زردشتیان تهران،

رئیس هیئت مدیره انجمن فرهنگ ایران باستان را به عهده داشته و در حال حاضر نیز جانشین رئیس کمیته

اجرایی حزب رستاخیز است. وی به هنگام کار در شرکت بیمه، تبدیل یک کاروانسرای قدیمی در اصفهان

را به هتل شاه عباس فعلی برنامه ریزی و سرپرستی نمود که شاید از بهترین و مشهورترین و مسلما

ص: 717

خوشایندترین و هنرمندانه ترین میهمانخانه های ایران است. دانشگاه پهلوی تجربه بی نظیری در نظام

آموزشی ایران بوده است. تدریس در این دانشگاه که براساس الگوهای امریکایی ساخته شده است به

زبان انگلیسی صورت می گیرد. اجرای یک چنین تجربه ای مستلزم رهبری خردمندانه بی نظیری می باشد

و مهر به طور کلی این گونه رهبری را اعمال کرده است. وی به دلیل تلاش هایش در حفظ و بهبود

استانداردها، کسب استقلال داخلی بیشتر برای دانشگاه در سیاستگذاری در زمینه هایی چون مقررات

ورودی و دوره های تحصیلی و ایجاد یک فضای آزاد و صحیح دانشگاهی و تحصیلی مورد احترام اکثر

اعضای هیئت علمی می باشد. مهر شخصا اذعان دارد که نتوانسته همه کارهایی را که در نظر داشته است

(برای مثال، روش های پذیرش و ورود به دانشگاه در برخی جنبه های مهم در سطح کشور راکد و بدون

تغییر مانده است)، انجام دهد، اما در بین همکارانش هم در مورد آنچه که می خواسته انجام دهد و هم میزان

موفقیتش در امور، سربلند است. صرفنظر از سابقه بسیار قابل تقدیر وی در دانشگاه پهلوی، در هر حال

انتقاداتی نیز به وی وارد است. برخی از این انتقادات مربوط به اعضای هیئت علمی خارجی است ولی

مطمئنا به اعضای غیر ایرانی محدود نمی شود. جدی ترین انتقادی که به وی وارد می شود این است که او در

تصمیم گیری هایش در موضوعات مربوط به خط مشی اداری همیشه ملاحظات سیاسی را بر همه چیز

ارجح می داشته است. بنابراین در حالی که وی شدیدا تلاش می کند تا در مرحله اول مانع از بروز درگیری

بین دانشجویان و مقامات اجراکننده قانون در محوطه دانشگاه گردد و اگر نتواند مانع این کار شود، از بروز

خشونت جلوگیری می نماید، ولی به منظور حفظ آرامش ظاهری و به قیمت تضعیف روحیه اعضای هیئت

علمی مرتبا تسلیم درخواست های دانشجویان می شود. علاوه بر این تمایل وی به درگیر شدن در تدبیر

سیاست های پرسنلی، موجب ناکام ماندن تلاش های وی برای ایجاد یک جو دانشگاهی آزاد و فارغ از

دسیسه های بوروکراتیک سنتی ایران گردیده است. نتیجه آن بوده است که روحیه اعضای هیئت علمی که

برای مشاغل دانشگاهی واقعی مستعد بوده اند، روبه فرسایش بگذارد. بازگشت در بین چنین اشخاصی که

بسیاری از آنها برای مدتهای مدید آماده بوده اند که اصول را فدای مصالح سیاسی نمایند، نسبتا زیاد

می باشد. بنابراین پس از گذشت دو دهه از برپایی این دانشگاه، هدف تشکیل مؤسسه ای براساس کیفیت

دانشگاههای خارجی تا حد زیادی، تحقق نیافته باقی مانده است. موفقیت مهر از این حقیقت نیز که وی

یکی از اعضای با استعداد یک گروه اقلیت می باشد، آسیب دیده است. بدین ترتیب او به مجموعه ای از

مشاغل که به مسئولیت های دانشگاهی وی ربطی نداشته باشد، شدیدا نیازمند است. او مرتبا برای انجام

مأموریت های خاص و متنوع شیراز را ترک می کند، پدیده ای که سبب شده است تا غیبت های وی در طول

سال گذشته بیشتر تکرار گردد. در نهایت وضع سلامتی مهر نیز یک عامل منفی بوده است. وی چندین سال

است که دچار ناراحتی دریچه قلب می باشد و در سال 1976 و به دنبال یک حمله قلبی شدید تحت

معالجه پزشکی در ایالات متحده قرار گرفت.

مهر در رابطه با نقش خود در جامعه و دولت ایران به عنوان یک زردشتی و تمایل رژیم در بهره برداری

از هویت گروه اقلیت وی، بی تفاوت شده است. وی می گوید از این که بسیاری از زردشتیان در طول حیات

وی به طور قابل ملاحظه ای پیشرفت کرده اند، بسیار خشنود است و او خود را برای نسل های آتی این گروه

اقلیت، همچون پایگاهی برای کسب موقعیت های بهتر می بیند. همسر وی در این مورد صریح تر صحبت

می کند. او معتقد است که از همسر وی سوءاستفاده شده است، حکومت در تلاش خود برای اثبات یک

ص: 718

موضوع از وی بهره برداری می کند یعنی برای اثبات این که جامعه ایران عاری از تعصبات مذهبی می باشد،

اما این مطلب کاملاً دروغ است، زیرا او فقط به خاطر مذهبش از بسیاری از مشاغل عالیرتبه دولتی که

کفایت آن را دارد، محروم شده است. با این حال تمایل مهر در ادامه خدمت به رژیم ظاهرا تحت تأثیر

عقاید همسرش قرار نگرفته است. یکی از همکاران عالیرتبه وی در دانشگاه که او را دوست می دارد و به او

احترام می گذارد، می گوید ممکن است علت این امر عدم تمایل خود مهر باشد. طبق اظهارات این منبع، مهر

دوست دارد که در انظار مردم باشد و این دلیل اصلی وی در عدم قبول پیشنهاد انتصاب به عنوان سفیر در

یک کشور آرام و غیر مهم اروپایی بود.

آینده دقیق مهر همچنان به گونه ای نامطمئن باقی خواهد ماند، اما پس از تقریبا هفت سال کار در

دانشگاه پهلوی به نظر می رسد وی احتمالاً در آینده نزدیکی به کار دیگری گمارده شود. خبر روزنامه

کیهان در مورد سفارت در هندوستان ظاهرا به حادثه ای مربوط می شود که به هنگام سلام نوروزی شاه در

مارس گذشته اتفاق افتاد. مهر برای شرکت در این مراسم به تهران آمده بود و یکی از مقامات عالیرتبه

وزارت امورخارجه برای این انتصاب به وی مراجعه کرد. مهر گفته بود چیزی در این باره نمی داند، اما این

مقام گفته بود همه چیز کاملاً مهیا شده است و او به زودی به طور رسمی از آن مطلع خواهد شد. جشن

شروع شد و مهر شانس دیدن مجدد آن مقام را قبل از بازگشت به شیراز به دست نیاورد. تا اواخر آوریل

مطلب دیگری به وی گفته نشد، یا حداقل خودش می گوید که چیزی به او نگفته اند.

مهر و همسر چهل ساله اش که از یک خانواده قدیمی زردشتی در کرمان می باشد، بیش از 12 سال

است که ازدواج کرده اند. هر دو انگلیسی را عالی صحبت می کنند. تامست

مهر، فرهنگ 6

شایعات در مورد بهائیگری خیلی محرمانه

در مدت ملاقات با وزیر مختار هیئت نمایندگی اسرائیل، آقای Gilboa، او گفت که فرهنگ مهر از

دانشگاه پهلوی شیراز، نیمه بهائی است. بزرگترین مرکز بهائی در حیفا است و تعداد بسیار زیادی ایرانیان

برای مهاجرت به اسرائیل سفر می کنند.

هنوز حدود 800000 بهائی در ایران هستند. یک شایعه قدیمی هنوز بر سر زبانها است که خانواده

هویدا مخفیانه بهائی هستند. 22 ژوئن 1978 1/4/57 جی. دبلیو. مارتین

مهر، فرهنگ 7

فرهنگ مهر رئیس دانشگاه پهلوی (از اوت 1971) خیلی محرمانه

عنوان خطاب: دکتر مهر

به عنوان ریاست دانشگاه پهلوی در شیراز، فرهنگ مهر مؤسسه ای را که با خطوط امریکایی

سازماندهی شده است، و در آن تدریس به زبان انگلیسی است، هدایت می کند. در مدت ریاستش او سعی

نموده است که رهبری درخشانی ارائه دهد و در کل احترام اعضای هیئت علمی را به علت کوشش هایش

در بالا بردن استانداردها، کسب استقلال داخلی بیشتر در امر سیاستگذاری و ایجاد محیطی برای

تحصیلات دانشگاهی، جلب نموده است. او ظاهرا از این که یک عضو اقلیت کوچک مذهبی زردشتی

ص: 719

است، لطمه خورده است. او فاقد نفوذ سیاسی در تهران است. بعضی از اعضای هیئت علمی از او به علت

این که اجازه می دهد ملاحظات سیاسی بر تصمیمات اداری و مدیریتی در دانشگاه اثر بگذارد و تن دادن به

خواسته های دانشجویان جهت حفظ آرامش، انتقاد می کنند. (خیلی محرمانه)

مهر در 5 نوامبر 1978 در جریان بحران حکومتی که موجب نخست وزیری غلامرضا ازهاری گردید،

از شغل خود استعفا داد. او ممکن است این کار را بدین جهت کرده باشد که بخواهد از ایران و وضعیت

بی ثبات سیاسی آن دور شود. به هر حال، شورای دانشگاه اظهار داشته است که در چنین شرایط

«حساسی» او نبایستی برود و استعفای او را از نظر فنی، به این دلیل که او از دولتی درخواست استعفا نموده

که خود استعفا داده، رد کرده است. (خیلی محرمانه)

مهر در مدت خدمتش مشاغل دولتی رده بالایی داشته و در طی دهه 1960، او یکی از

تحت الحمایه های نخست وزیر، امیرعباس هویدا (77 1965) بود، که او هم اکنون به علت فساد زندانی

شده است.

شاه به عنوان نشانه ای از آزادی مذهب به مهر اشاره نموده است. مهر در عوض تشخیص داده است که

زردشتیان در مدت سلطنت سلسله پهلوی به علت برداشته شدن مانع مذهب برای خدمت در دولت،

وضعیت بهتری پیدا کرده اند. او به هر حال عمیقا نگران تهدید امنیت خانواده خود و زردشتیان از چیزی

است که وی آن را به صورت موج هرج و مرج طلبانه اسلامی در کشور می بیند. مهر اصولاً طرفدار امریکا

است، چندین بار از ایالات متحده بازدید کرده است و در 1965 یک میهمان افتخاری بسیار موفق بود. در

اکتبر 1978 او از یکی از مقامات ایالات متحده در مورد روش مهاجرت به این کشور سؤال نمود. (خیلی

محرمانه)

مهر 55 ساله، مشهور به درستکاری و سادگی است. دارای لیسانس حقوق از دانشگاه تهران، لیسانس

از دانشکده فنی تهران و فوق لیسانس حقوق و دکترا از دانشگاه لندن است. او انگلیسی را عالی صحبت

می کند.8 دسامبر 1978 8/9/57


کمال الدین میرحبیب اللهی

ص: 720

میرحبیب اللهی، کمال الدین 1

کمال الدین میرحبیب اللهی فرمانده کل نیروی دریایی ایران خیلی محرمانه

در روز 7 ژانویه 1976، دریابان کمال الدین میرحبیب اللهی فرمانده کل نیروی دریایی ایران گردید

انتصاب او به هنگام رسوایی فساد گسترده ای صورت گرفت که طی آن فرمانده کل و معاون فرمانده رمزی

عباس عطائی و حسن رفیعی، عزل گردیدند و از درجه دریابانی به ناخداسومی تنزل درجه یافتند.

حبیب اللهی افسری باهوش و دارای خصوصیات عالی بوده و طی عهده داری سمتهای مختلف،

نشانه هایی از قدرت فرماندهی نشان داده است.

اغلب این سمتها فرماندهی کشتی بوده اند. (او به عنوان یکی از شایسته ترین فرماندهان کشتی نیروی

دریایی تلقی می گردد.) او مورد احترام عمیق همکارانش می باشد. شاه در حبیب اللهی یک فرمانده محکم

و قاطع را یافته است که بهتر از عطائی برای اجرای طرحهای جاه طلبانه وی در مورد نیروی دریایی

مناسب است.

نظر حبیب اللهی نسبت به ایالات متحده که تعلیمات خود را در آنجا فرا گرفته، بینهایت دوستانه ست.

او طرفدار حضور آمریکا در اقیانوس هند است. او معتقد است اتحاد شوروی محرک جنگ 1967 اعراب

اسرائیل بود تا کشورهای عرب را وابسته و متکی به شوروی سازد. او اعتقاد دارد که شوروی خواستار

بنادر آبهای گرم در خلیج فارس است و قصد دارد خلاء قدرت ناشی از خروج نیروهای انگلیسی را پر

کند.

سوابق زندگی و شغلی

کمال الدین میرحبیب اللهی روز 1 فوریه 1930 در آستارا در نزدیکی مرز شوروی متولد شد. او

آموزشهای پایه ای نیروی دریایی را در 1953 در انگلستان دید. او در سال 1961 از مدرسه عالی نیروی

دریایی ایالات متحده در مونتری، کالیفرنیا فارغ التحصیل شد و در سال 1969 دوره فرماندهی نیروی

دریایی را در دانشکده جنگ نیروی دریایی ایالات متحده در نیوپورت، Rhode Island گذراند.

حبیب اللهی پس از آن که در سال 1949 وارد نیروی دریایی شد، در سال 1954 عهده دار اولین پست

فرماندهی کشتی شد. پس از ارتقاء به درجه ناوسروانی در 1964، در سال 1965 عهده دار فرماندهی یک

واحد اسکورت (مرکب از سه ناوچه) گردید. در سال 1966 معاون عملیاتی ناحیه دریایی جنوب و ناوگان

خلیج فارس گردید. در سال 1968 درجه ناخدایکمی گرفت. در سال 1969 رئیس ستاد نیروی دریایی

گردید و در سال 1970 درجه دریاداری گرفت. در ماه مه 1972 فرماندهی پایگاه دریایی بوشهر به وی

واگذار گردید، ولی در ماه نوامبر فرمانده ناوگان خلیج فارس شد. در سال 1974 درجه دریابانی گرفت.

اطلاعات شخصی

حبیب اللهی فردی خوش سیما، خوش صحبت و از نظر لباس و شخصیت بی نهایت مرتب است. او به

اروپای غربی، یوگسلاوی، خاورمیانه و هند سفرهایی داشته است. تنیس، شنا و رقص مورد علاقه او

هستند. او غذاهای ایرانی را ترجیح می دهد و از اسکاچ، شامپاین و مشروبBB لذت می برد. او

زبانهای انگلیسی و ترکی را عالی، فرانسه را خوب و ایتالیایی را نسبتا خوب صحبت می کند. او ازدواج

ص: 721

کرده است. همسر او لادن، متولد سال 1944 است، او زنی بسیار جذاب، خوش صحبت و با شخصیتی

دلپذیر است. او انگلیسی را به روانی صحبت می کند و (در انگلیس) در رشته باله تحصیلکرده است.

خانواده حبیب اللهی یک پسر سیزده ساله به نام کاوه دارند.26 فوریه 1976 7/12/54

میرحبیب اللهی، کمال الدین 2

خیلی محرمانه

اطلاعات بیوگرافیک دریابان کمال الدین میرحبیب اللهی در ژانویه 1978 به دریاسالاری ارتقاء یافت

(بدون طبقه بندی) نام: دریاسالار کمال الدین میرحبیب اللهی. نام دیگر: کمال میرحبیب اللهی. عنوان

خطاب: دریاسالار حبیب اللهی

(بدون طبقه بندی) منصب فعلی: فرمانده نیروی دریایی شاهنشاهی ایران (IIN)،از 7 ژانویه 1976.

(خیلی محرمانه / غیرقابل رؤیت برای بیگانگان) سوابق بترتیب زمانی: او در 1 فوریه 1930 در آستارا،

ایران، متولد شد و دبیرستان دارالفنون را در تهران گذارند (1947). حبیب اللهی از آکادمی سلطنتی نیروی

دریایی انگلستان فارغ التحصیل شد(51 1948) و دوره اضافه شش ماهه ای را در دانشکده نظام ایران،

تهران، طی کرد و در سپتامبر 1952 به Ensign گماشته شد. دریاسالار حبیب اللهی، به عنوان فرمانده عالی،

فرماندهی ناوهای YABAKBAR لارک، پلنگ، ببر و نقدی را برعهده داشت(651951)، در سپتامبر

1954 درجه ستوانیاری، در سپتامبر 1958 درجه ستوانی و در سپتامبر 1964 درجه ناخدا دومی را

گرفت. در دوره خطوط عمومی در مدرسه عالی نیروی دریایی ایالات متحده، مونتری، کالیفرنیا، حضور

یافت (مارس تا دسامبر 1961). بترتیب مشاغل زیر را به عهده داشت:فرمانده تیپ اسکورت

(661965)، دستیار عملیاتی فرمانده ناحیه دریایی جنوب و ناوگان خلیج فارس (671966)، دانشگاه

جنگ نیروی دریایی ایالات متحده ،نیوپورت، Rhode Island (سپتامبر 1967 الی ژوئیه 1968)،

فرمانده تیپ ناوچه های Vosper(که از انگلستان خریداری شدند) و استقرار در انگلستان در طی مراحل

تجهیز و آزمایش (اوت 68 سپتامبر 69) و ارتقا به درجه Cmdr (رئیس ستاد نیروی دریایی) در سپتامبر

1969. از انگلستان احضار شد تا به عنوان رئیس ستاد نیروی دریایی شاهنشاهی خدمت کند و به درجه

دریاداری در 3 نوامبر 1969 ارتقا یافت. او معاون فرمانده (عملیات، اطلاعات و برنامه ها)، تاریخهای

دقیق مشخص نیست، فرمانده پایگاه دریایی بوشهر(مه 1972 الی سپتامبر) و فرمانده ناوگان خلیج فارس

(اکتبر 1972الی ژانویه 1976) بود. در نوامبر 1974 درجه دریابانی گرفت. دریابان میرحبیب اللهی طی

تغییرات وسیع اخیر در نیروی دریایی در ژانویه 1976 به فرماندهی نیروی دریایی شاهنشاهی رسید.

(خیلی محرمانه/ غیرقابل رویت برای بیگانگان) سیاست: طرفدار غرب؛ تمایلات دوستانه نسبت به

ایالات متحده و مایل به حضور ایالات متحده در منطقه خلیج فارس، ضد کمونیست.به اروپا، هند، ایالات

متحده و کشورهای مختلف خاورمیانه سفرهای بسیاری کرده است.

(خیلی محرمانه / غیرقابل رؤیت برای بیگانگان) اطلاعات شخصی: اندام متوسط (پنج فوت و شش اینچ

قد، 140 پوند وزن)، یک مسلمان؛ شایسته، منظم و بسیار مورد احترام در نیروی دریایی شاهنشاهی. وی

خوش سیما، تا حدی حساس و یک سخنور قاطع است، با لادن، که انگلیسی را سلیس صحبت می کند،

ازدواج کرده است. آنان یک پسر به نام کاوه دارند. دریاسالار حبیب اللهی به اعتدال اسکاچ می نوشد و

ص: 722

سیگار نمی کشد. از تنیس و شنا لذت می برد. به زبان مادری فارسی، انگلیسی و ترکی در حد عالی، فرانسه

در حد خوب و ایتالیائی در حد متوسط صحبت می کند.

میرحبیب اللهی، کمال الدین 3

خیلی محرمانه

زمان و مکان: 20 می 1978 30/2/57، منزل ناخداهاک، وابسته نیروی دریایی ایالات متحده

صورت مذاکرات شرکت کنندگان: دریاسالار ک.م. حبیب اللهی، فرمانده کل نیروی دریایی شاهنشاهی

ایران رابرت مارتین رایزن سیاسی / نظامی سفارت آمریکا در تهران جوانا مارتین دبیر دوم سفارت

آمریکا در تهران

موضوع: مسائل LOS،چاه بهار و سنتو

حقوق دریاها

دریاسالار حبیب اللهی در پاسخ به سؤالی در مورد کنفرانس LOS که بتازگی خاتمه یافته است، گفت

که به سود کشورهای کم رشد و کشورهای محصور در خشکی و کشورهایی که از نظر جغرافیایی از

امتیازات کمتری برخوردارند، است که جهت انعقاد یک پیمان همه جانبه با قدرتهای بزرگتر به توافق

برسند. د راین راستا آنها خواهند توانست به جای فقدان همه چیز، حداقل از آموزش و تجربه برخوردار

شوند و این فقدان همان چیزی است که بدون یک پیمان احتمال تداومش می رود. او خود بیشتر طرفدار

فرمول جدید «ترانزیت» (که در متن زیر مذاکرات آمده) جهت عبور از تنگه ها است تا عبور «آزاد» و

«بی ضرر». حبیب اللهی بطور مستقیم به این نکته اشاره کرد که چیز «بی ضرری» در رابطه با فعالیتهای

ناوگان شوروی در داخل و اطراف تنگه هرمز وجود ندارد. مطالعات انجام شده توسط نیروی دریایی

شاهنشاهی ایران نشان می دهد که تا سال 1981 هر ده دقیقه یک کشتی از تنگه هرمز عبور خواهد کرد و

کشتی های بازرگانی از دریای عمان تا آفریقای جنوبی در تمام طول خطوط دریایی در برد دید می باشند.

چاه بهار

دریاسالار گفت که تا چهار سال دیگر تأسیسات بندر چاه بهار تکمیل خواهد گردید. دولت تا بیست

هزار کارگر را در این پروژه به کار خواهد گرفت، علیرغم این که بخش اعظم نیروی انسانی طرح از جمعیت

بلوچ محل تأمین می گردد، دولت تعدادی کارگر نیمه ماهر از تایلند و فیلیپین وارد خواهد کرد. حبیب اللهی

هنگام صحبت با امریکایی ها بطور مکرر توجه ایشان را به نظرش در مورد تهدید شوروی نسبت به منطقه

جلب می نمود. پس از روشن کردن این مطلب او خصوصا به افغانستان اشاره کرد. قبل از کودتای اخیر،

دولت ایران در مورد احتمال توافق با دولت قبلی افغانستان مبنی بر عقد قرارداد امتیاز حمل کالاهای

افغانی از طریق بندر چاه بهار فکر کرده بود. او گفت البته در حال حاضر با توجه به انگیزه های سیاسی رژیم

جدید افغانستان، این مسئله به نفع ایران نیست.

ص: 723

سنتو

در ارتباط با موضوع مربوطه، حبیب اللهی به شوخی پیشنهاد کرد برنامه ریزی مانور آینده حلقه واسط

سنتو در نیویورک انجام شود. او از مانورهای دریایی سنتو که طی چند سال گذشته انجام شده، بسیار

راضی است و معقتد است که این مانورها ابزار مناسبی جهت آموزش و آشنایی نیروهای عضو می باشند.

آخرین مانورهای انجام شده شامل عملیات مشترک واحدهایی از ارتش و تفنگداران دریایی بود که این

امر منجر به پرثمر شدن مانورها گردید.

میرحبیب اللهی، کمال الدین 4

خیلی محرمانه غیرقابل رؤیت برای بیگانگان

کمال الدین میرحبیب اللهی عضو کابینه، فرمانده کل نیروی دریایی شاهنشاهی ایران

نخست وزیر غلامرضا ازهاری، دریاسالار کمال الدین میرحبیب اللهی، فرمانده کل نیروی دریایی

شاهنشاهی ایران را به عنوان عضو کابینه ای که در 6 نوامبر 1978 تشکیل داد، انتخاب کرد و بدون اینکه به

او عنوان وزیر بدهد او را به سرپرستی سه وزارتخانه فرهنگ و هنر،آموزش و پرورش و علوم و آموزش

عالی گمارد. او به عنوان سرپرست عمل خواهد کرد و عملاً معاونین وزارتخانه کارها را اداره خواهند کرد.

هر سه وزیر مربوطه اخراج شدند: وزرای آموزش و پرورش و علوم و آزمایش عالی بعلت ناآرامی و

تظاهرات گسترده دانش آموزان و دانشجویان و وزیر فرهنگ و هنر بعلت انتقاد رهبران مذهبی ا زاین

وزارتخانه به خاطر فعالیتهایی که خلاف تعلیمات اسلام شمرده می شوند.

حبیب اللهی از ژانویه 1976 فرمانده کل نیروی دریای شاهنشاهی ایران بوده است. انتصاب وی به این

سمت به هنگام رسوایی فساد گسترده ای صورت گرفت که طی آن فرمانده کل و معاون فرمانده قبلی خلع،

تنزل درجه و زندانی شده بودند. حبیب اللهی تلاش زیادی انجام داده است. او افسری باهوش، خوش

سیما و دارای خصوصیات عالی بوده و طی عهده داری سمت های مختلف، نشانه هایی از قدرت فرماندهی

نشان داده است. اغلب این سمت ها فرماندهی کشتی بوده است. (او به عنوان یکی از شایسته ترین

فرماندهان کشتی در نیروی دریایی جهت بهبود وضعیت نیروی دریایی شمرده می شود.) او فرماندهی

محکم و قاطع بوده و مورد احترام عمیق همکارانش می باشد.

او طرفدار غرب است و نسبت به ایالات متحده که آموزشهای خود را درآنجا گذارنده است،

احساسات بینهایت دوستانه ای دارد. حبیب اللهی طرفدار حضور آمریکا در اقیانوس هند است. او معتقد

است اتحاد شوروی محرک جنگ 1967 اعراب اسرائیل بود تا کشورهای عرب را وابسته و متکی به

کمک شوروی سازد. وی اعتقاد دارد شوروی خواستار بنادر آبهای گرم در خلیج فارس است و قصد دارد

خلاء قدرت ناشی از خروج نیروهای انگلیسی راپرکند .

سابقه شغلی

کمال الدین میرحبیب اللهی روز 1 فوریه 1930 در آستارا در نزدیکی مرز شوروی متولد شد. او طی

سالهای 51 1949 آموزشهای پایه ای نیروی دریایی را در انگلستان دید. بعدها در سال 1961از مدرسه

عالی نیروی دریای ایالات متحده در مونتری، کالیفرنیا، فارغ التحصیل شد و در سال 1968 دوره

فرماندهی نیروی دریایی را در دانشکده جنگ نیروی دریایی ایالات متحده در نیوپورت، Rhode Island

گذراند.

ص: 724

حبیب اللهی برای مدت ده سال (از 1954 تا 1964)به عنوان کاپیتان پنج کشتی مختلف خدمت نمود.

در سال 1965 فرماندهی یک واحد اسکورت (مرکب از سه ناوچه) به او واگذار گردید. سال 1966 معاون

عملیاتی ناحیه جنوب و ناوگان خلیج فارس گردید. او در سال 1969 رئیس ستاد نیروی دریایی

شاهنشاهی ایران شد و در سال 1970 به درجه دریاداری ارتقاء یافت. در ماه می 1974 فرماندهی پایگاه

دریایی بوشهر به او واگذار گردید؛ شش ماه بعد او فرمانده ناوگان خلیج فارس شد. او در سال 1974

دریابان و در ژانویه 1978 دریاسالار شد.

اطلاعات شخصی

حبیب اللهی از نظر لباس و شخصیت به گونه سخت گیرانه ای مرتب است. او فردی خوش صحبت

است.او به اروپای غربی، یوگسلاوی، خاورمیانه و هند سفرهایی داشته است. تنیس، شنا و رقص مورد

علاقه او هستند. دریاسالار غذاهای ایرانی را ترجیح می دهد و از نوشیدن اسکاچ، شامپاین و BB لذت

می برد. او زبانهای انگلیسی و ترکی را عالی، فرانسه را خوب و ایتالیایی را نسبتا خوب صحبت می کند. او

ازدواج کرده است. همسر او زنی بسیار جذاب، خوش طینت و با شخصیتی دلپذیر است، و انگلیسی

صحبت می کند و در رشته باله تحصیلکرده است. خانواده حبیب اللهی یک پسر به نام کاوه دارند.

15 نوامبر 197824/8/57

میرحبیب اللهی، کمال الدین 5

زمان و مکان: 24 اوت 19792/6/58، پنتاگون خیلی محرمانه

صورت مذاکرات شرکت کنندگان: دریاسالار کمال حبیب اللهی، فرمانده کل نیروی دریایی شاهنشاهی

ایران دریا سالار فرانک کالینز، رئیس سابق نیروی دریایی هیئت مستشاری نظامی آمریکا در ایران

مایلزال. گرین، INR/RNA/SOA

موضوع: دریاسالار ایرانی از انقلاب می گوید

حبیب اللهی روز 24 ژوئیه از ایران فرار کرد و هنگامی که با هم صحبت کردیم تنها چند روزی بودکه به

ایالات متحده وارد شده بود. او چیز خاصی برای گفتن در مورد سیاست فراریان و نقشی که احتمالاً در

آینده می توانست ایفا کند، نداشت، ولی درعوض در مورد تجربیاتش قبل و پس انقلاب در ایران صحبت

کرد. ظاهر او عالی بود و لباس خوبی به تن داشت.

قبل از انقلاب: حبیب اللهی گفت که در ماه نوامبر به شاه گفته بود که اگر اعلیحضرت ملوکانه ایران را ترک

کند، نیروهای مسلح سریعا فرو خواهند ریخت.این به روشنی همانی بود که در اواخر ژانویه و فوریه اتفاق

افتاد.

طی هفته های آخر، اختلال عظیمی در نیروهای مسلح وجود داشت. طرحهای اضطراری بر روی

کاغذ بود، ولی هیچ کس قادر به اجرای آنها نبود. روز 11 فوریه (22 بهمن) هنگامی که مردم خشمگین به

ساختمان ستاد فرماندهی ارتش نزدیک شدند،حبیب اللهی، تیمسار بدره ای و تعدادی دیگر از افسران

ارشد با هلیکوپتر ستاد فرماندهی را به سوی لویزان ترک کردند. آنان تصور کرده بودند که واحدهای گارد

ص: 725

شاهنشاهی مستقر در لویزان خواهند توانست از ایشان حمایت کنند. درعوض، درهای پادگان را کما بیش

به روی همه باز دیدند و هیچ کس به افراد گارد دستور نمی داد. سپس حبیب اللهی محل را ترک کرد و به

یک ساختمان کوچک نیروی دریایی در شمال تهران رفت. برخی از پرسنل او در آنجا بودند، ولی سربازان

دستور تدارک برای دفاع را نمی پذیرفتند. سپس حبیب اللهی آنجا را به سوی خانه یک دوست ترک کرد.

حبیب اللهی گفت: فرمانده نیروی هوایی ایران، تیمسار بدره ای، از روزها قبل از [پیروزی] انقلاب با

هیچ یک از تلاشهای ایشان جهت حفظ کشور همکاری نمی کرد.(در اوایل فوریه بدره ای نیز تقریبا همین

مطالب را درباره حبیب اللهی به من گفته بود.) حبیب اللهی نیروی هوایی ایران را بابت سقوط ارتش در

آخرین روزها سرزنش می کرد.

پس از انقلاب: روز 13 فوریه حبیب اللهی به دفتر خود رفت تا ببیند چه خبری از ناوگان خلیج فارس

می تواند به دست آورد. به او گفته شد که دیگر فرمانده نیست و دریادار مدنی جانشین او خواهد شد.

حبیب اللهی نه در آن زمان و نه هیچ وقت دیگر دستگیر نشد. طی پنج ماه بعد او غلب از یک منزل شخصی

به منزل دیگری نقل مکان می نمود. او تماس خود را با دیگر تیمسارهای نیروی دریایی و پرسنل بلافصل

خود حفظ کرد. او هیچ گاه به ستاد خود در نیروی دریایی ایران بازنگشت و تقریبا تمامی وسایل شخصی

خود در آنجا را از دست داد.

در مورد شخصیتها، حبیب اللهی نهایت توهین یک دریانورد را نسبت به مدنی روا داشت: «او هرگز به

دریا نرفته است.» او نسبت به معاون وقت نخست وزیر، امیرانتظام، خوب گفت و او را «تنها فردی از آن

گروه که کمک نمود،»خواند. به عکس او در مورد معاون دیگر نخست وزیر، یزدی، چیزی جز توهین برای

گفتن نداشت.

فرار: حبیب اللهی طرح فرار خود را حول این واقعیت که ترکی می دانست تنظیم کرد. او یک پاسپورت

ترکیه ای تهیه کرد و با اتوبوس به مرز ترکیه رفت و در تمام طول راه ترکی حرف زد. در مرز ترکیه هیچ کس

از او سؤالی نکرد و او با نگهبانان ایرانی مشکلی نداشت. او از آنکارا به فرانکفورت رفت و در آنجا ویزای

آمریکا گرفت.

آینده: حبیب اللهی طرح خاصی برای آینده ندارد، ولی مجبور خواهد بود که کار کند، چرا که پولی که دارد

دوام نخواهد آورد. همسر و فرزندانش از ماه دسامبر در نورفولک بوده اند و او به ایشان پیوسته است. او

معقتد بود که رژیم خمینی دوام نخواهد آورد. او اعتراف کرد که هیچ کس به عنوان رهبر واقعی اپوزیسیون

سر بر نیاورده است، ولی فکر می کرد که احتیاج به چنین امری منجر خواهد شد. او نسبت به آینده نیروی

دریایی ایران بسیار بدبین بود، او پیش بینی کرد که حدود بیست سال وقت لازم است تا نیروی دریائی را به

قدرت سال 1978 رساند.



احمد میرفندرسکی

ص: 726

میرفندرسکی، احمد 1

تاریخ: 29 اکتبر 19547/8/33خیلی محرمانه

از: وزارت امور خارجه،90 Aبه: سفارت آمریکا، تهران

موجب امتنان وزارتخانه خواهد بود که کلیه اطلاعات بیوگرافیک در مورد عبدالرحیم میرفندرسکی،

نماینده ایران در سوریه را دریافت نماید. در ژوئیه 1954 گزارش شده بود که آخرین شغل میرفندرسکی،

دبیر اول سفارت ایران در مسکو بوده است. در پایگاه اداره اطلاعات بیوگرافیک یک میرفندرسکی (اسم

اول نامعلوم) که کنسول ایران در شانگهای و یک میرفندرسکی که سرکنسول در استانبول در 1950

بوده اند، وجود دارد.

وزارتخانه متشکر می شود مطلع گردد آیا هیچ یک از آنان میرفندرسکی فوق الذکر هستند، و اگر نه، آیا

به گونه ای با هم خویشاوند هستند.دولس

خیلی محرمانه تاریخ: 30 نوامبر 1954 9/9/33

از: سفارت آمریکا، تهران 257

مراجع: 90A 29 اکتبر 1954؛ تهران، مرسله شماره 219، 23 اکتبر 1954

موضوع: اطلاعات بیوگرافیک در مورد عبدالرحیم میرفندرسکی و احمد میرفندرسکی

اطلاعات بیوگرافیک در مورد عبدالرحیم میرفندرسکی، نماینده ایران در سوریه، در مرسله شماره

219 بود. اطلاعات موجود در آن بایستی متذکر شده باشند که او در سال 1950 کنسول در استانبول بوده

است. این انتصاب بین انتصابات وی در مسکو و تایپه واقع بود.

این مغشوش شدن بایگانی بیوگرافی ها در وزارتخانه مانند میرفندرسکی درمسکو احتمالاً ناشی از

این است که پسر عبدالرحیم، احمد میرفندرسکی نیز عضو سرویس دیپلماتیک ایران است. احمد

در1918 متولد شد و در مدرسه دارالفنون و کالج البرز در تهران و دانشگاه آمریکائی بیروت تحصیل نمود.

او در سال 1947 به وزارت امور خارجه پیوست. در 1949 او دبیر سوم سفارت ایران در مسکو شد. او تا

1953 در آنجا ماند، سپس به لاهه منتقل شد، که در حال حاضر در آنجا دبیر سوم است. او به زبانهای

فارسی، آلمانی، فرانسه و انگلیسی صحبت می کند. او ازدواج کرده است و دو فرزند دارد.

از طرف سفیر ویلیام کوران پسر رایزن سیاسی سفارت

میرفندرسکی، احمد 2

تاریخ: 20 می 1957 30/2/36 خیلی محرمانه

از: سفارت آمریکا، تهران 1065 به: وزارت امورخارجه، واشنگتن

موضوع: گفتگو با رئیس اداره اروپای شرقی وزارت خارجه

در 14 می مأمور گزارشگر مذاکره ای با آقای احمد میرفندرسکی، رئیس موقت اداره امور حقوقی و

پیمانها در وزارت امورخارجه که در حال حاضر و در غیاب جناب آقای اسمعیل مجدی، رئیس موقت

اداره دوم سیاسی (امور اروپای شرقی) نیز می باشد، به عمل آورده است. آقای میرفندرسکی در سفارت

ایران در مسکو خدمت نموده است و به روانی روسی صحبت می کند و معمولاً از روابط ایران با اتحاد

ص: 727

جماهیر شوروی به خوبی آگاه است. مسئولیت های معمولی وی در اداره امور حقوقی و پیمانها، او را در

ارتباط با تحولات مذاکرات جاری ایران شوروی در موضوعات مختلف قرار داده است.

آقای میرفندرسکی، خیلی خوب از فعالیت های دوستانه جاری شوروی در ایران آگاه است. او برای

مثال، تلاشهای انجام شده توسط دیپلمات های روسی برای گسترش تماس هایشان در وزارت

امورخارجه را مطرح نمود. در گذشته این تماس ها تقریبا منحصر به اداره دوم سیاسی و در موارد بسیار

استثنایی و نادر با اداره تشریفات بوده است. او گفت که اکنون کوشش های آشکار و فشرده ای برای تغییر

دادن این وضع در حال انجام است. یک مورد در این باره این بود که آقای نیکلای آفانازویچ کوزنتسف،

وابسته در سفارت شوروی، با او در منزلش تماس گرفته است، و با یک آلبوم عکس از مناظر اتحاد

شوروی به صورت هدیه به دیدن وی رفته است. (آقای میرفندرسکی یک بطری ودکا نیز در نوروز

دریافت داشته که به خیلی از مأمورین ایرانی داده شده است.) کوزنتسف در گسترش این دوستی چنان

دست میرفندرسکی را فشرده بود که وی گفت، نزدیک بود آن را بشکند.

مانند بسیاری از ایرانیانی که مأمور گزارشگر با آنها مذاکره نموده است، میرفندرسکی فعالیت های

دوستی اتحاد جماهیر شوروی را جدّی نگرفته است. او آن را جریانی نشأت گرفته از احساس تنهایی

روسیه متعاقب اتفاقات مجارستان و یک علاقه متقابل در احساس وجود داشتن آنها می داند. او گفت که

در مذاکرات جاری اقتصادی با ایران روسها خیلی بیشتر علاقمند بودند که نمایندگانشان مورد توجه قرار

گیرند تا این که به یک نتایج محکم و قطعی برسند. او اظهار داشت، به گونه ای برخلاف آنچه از قبل گفته

شده است، در وراء پیشنهادات اقتصادی شوروی، انگیزه های سیاسی وجود دارند.

اظهارنظر:

اگر آقای میرفندرسکی واقعا معتقد است که انگیزه اصلی روسیه از اعزام گروههای متعدد به ایران

بیشتر برای این است که حضور آنها احساس شود، او کمی خوش باور است. از سوی سفیر فیلیپ کلاک

دبیراول سفارت

میرفندرسکی، احمد 3

یادداشت های بیوگرافیک خیلی محرمانه

زمان: 26 دسامبر 1963 5/10/42مکان: منزل آقای راسیاس

صورت مذاکرات شرکت کنندگان: احمد میرفندرسکی، مدیر کل امور سیاسی، وزارت امورخارجه

چارلز اچ. راسیاس

موضوع: دیدگاههای جاری

آقای میرفندرسکی در جریان بازدید آرام، وزیر امورخارجه، از بلگراد در دسامبر به او پیوست. او فرد

سوم در سلسله مراتب وزارت امورخارجه است و به نظر می رسد که او مورد احترام همه رده ها در وزارت

خارجه می باشد. میرفندرسکی 45 سال دارد، کوتاه قد، باریک و تیره است و به نظر عصبانی می رسد. او

متأهل است و دو فرزند دارد و در انتظار فرزند دیگری حدود شش ماه دیگر می باشد. او به روانی فرانسه

صحبت می کند و به اندازه کافی به زبان انگلیسی مسلط است. او همچنین آلمانی می داند و بنا به گفته یک

ص: 728

منبع در وزارت خارجه، به روانی روسی صحبت می کند.

1 ایران و کنفرانس کشورهای «غیر متعهد»:

بنا به گفته میرفندرسکی، در جریان مذاکرات آرام با یوگسلاوها در بلگراد در دسامبر، وزیرخارجه

یوگسلاوی، پوپوویچ مسئله کنفرانس کشورهای غیرمتعهد را مطرح نمود و اظهار علاقه زیادی با شرکت

ایران در آن نمود. میرفندرسکی اظهار داشت که علاوه بر تیتو رهبرانی نظیر، ناصر، نهرو، نکرومه به چنین

کنفرانس علاقه مند بودند. (این مشخص نشد که این اظهار براساس اطلاعات خودش بوده یا منبع آن

مقامات یوگسلاوی بودند.)

میرفندرسکی گفت که موضع ایران در مورد چنین کنفرانسی توسط یوگسلاوها بشرح زیر مشخص

شده بود: ایران به عنوان یک کشور آسیایی غیر وابسته (مستقل) البته علاقمند به شرکت در کلیه

گردهمائیهای بین المللی است که سعی در کشف راه ها و مسائل از بین بردن تشنج های جهانی و تشویق

همزیستی مسالمت آمیز داشته باشد. به هر حال، ایران در کنفرانسی تحت عنوان «غیر متعهد» یا دیگر

عناوینی که چنین مفاهیمی در بردارند، به علت تعهد شناخته شده آن، شرکت نخواهند کرد، ولی می تواند

در کنفرانسی که به این نام شناخته شده نباشد، شرکت نماید. برای مثال، ایران در اولین کنفرانس باندونگ

شرکت نمود، در حالی که عضو سنتو بود، و هم اکنون نیز هست. ایران مایل به شرکت در کنفرانس دیگر

باندونگ یا هر کنفرانس بین المللی دیگری نیز که سعی در تسریع همزیستی مسالمت آمیز داشته باشد و

به گونه ای برنامه ریزی شده باشد که به اهداف دیگر سیاست خارجی ایران لطمه وارد نسازد، هست.

2 یوگسلاوها نه کمونیست ها:

میرفندرسکی از پیشرفت های یوگسلاوی در مقایسه با آنچه او می گفت در یک بازدید کوتاه در 1961

به عنوان توریست در آنجا دیده بود، بسیار تحت تأثیر قرار گرفته بود. او احساس می کرد که مردم از

پیشرفت کشورشان راضی و خشنود هستند. میرفندرسکی معتقد است که رژیم یوگسلاوی کمونیستی

نیست، زیرا آنها مستقل هستند و به مسکو وابستگی ندارند. برای میرفندرسکی، شخص یا گروهی

کمونیست است که عهد تبعیت و وفاداری خود را با مسکو یا پکن بسته باشد.

3 قتل پرزیدنت کندی :

آقای میرفندرسکی در واقع بیشترین زمان مذاکرات ما را با یک کنفرانس یک جانبه در مورد مرگ

تأسف بار پرزیدنت کندی گذراند. او بالاخص تأکید داشت که شوک ناشی از قتل پرزیدنت کندی در

ایالات متحده نه تنها در ایران، بلکه در یوگسلاوی نیز خیلی شدید بود. قتل اسوالد نیز بسیاری از مردم را

که او دیده و با آنها صحبت کرده است در ایران و یوگسلاوی، قانع کرد که قتل آخرین رئیس جمهور ایالات

متحده نتیجه یک کودتای برنامه ریزی شده موفق از سوی «دست راستی های» ایالات متحده بود. سعی من

در نشان دادن این که کلیه شواهد و قرائن حاکی از آن هستند که هم اسوالد و هم رابی به تنهایی عمل

کرده اند و به نظر می رسد که هر دو نفر در زمان ارتکاب جنایت تحت فشار عصبی شدید، اگر نه تنش های

روانی بوده اند بی نتیجه بود. میرفندرسکی همچنین قانع نشد که از بازپرسی ها و تحقیقات سطح بالایی که

ص: 729

توسط رئیس دادگستری، وارن انجام شد قادر خواهد بود حقیقت را مشخص نماید.

میرفندرسکی بیشترین محبوبیت جهانی پرزیدنت کندی و واکنش بی سابقه این قتل را معطوف به

عوامل زیر نمود: (1) این واقعیت که او در اکتبر سال 1962 در جریان واقعه کوبا، جهان را از جنگ اتمی

نجات داد، (2) او یک روشنفکر جوان، جذاب و با کیاست زیاد بود که به عنوان رئیس جمهور به مردم دنیا

این احساس را می داد که هر کار ممکن را برای جلوگیری از وقوع یک کشتار جمعی، انجام خواهد داد.

میرفندرسکی گفت که بسیاری از ایرانیان، بالاخص تحت تأثیر کیاست و فراست بسیار زیاد پرزیدنت

کندی و آکادگی و بصیرت او در حال مسائل پیچیده و متفاوت قرار گرفته اند.

اظهارنظر:

نظریات میرفندرسکی راجع به تمایل یوگسلاوها به شرکت ایران در کنفرانس کشورهای «غیر

متعهد»، برداشت مرا از اظهاراتی که چند روز قبل از یکی دیگر از منابع وزارت خارجه، شنیده بودم،

روشن تر ساخت. کامران راجی، که وزیر خارجه آرام را در بلگراد به عنوان منشی مخصوص همراهی

می کرد، به من گفت که هر چند در مذاکرات اصلی شرکت نداشت (او برای بازدید از پروژه های مختلف

کشاورزی برده شد، که خاطره انگیزترین آنها یک مزرعه بزرگ بوده است)، شنیده است که یوگسلاوها

مسئله شرکت ایران در کنفرانس غیر متعهدها را مطرح نموده اند و این که آرام نشانه هایی از علاقه مندی به

آن نشان داده است. با وجود این که راجی (که نویسنده سخنرانی های عمده آرام است) ممکن است بیشتر

از این از مباحث محرمانه با یوگسلاوها مطلع باشد، از گفتن چیز بیشتری خودداری نمود.

میرفندرسکی، احمد 4

خیلی محرمانه

زمان: 19 ژانویه 1964 29/10/42 مکان: منزل آقای هرتز

صورت مذاکرات شرکت کنندگان: احمد میرفندرسکی، مدیرکل امور سیاسی، وزارت امورخارجه

مارتین اف. هرتز، رایزن سیاسی جی. ان. راسیاس، دبیر دوم سفارت

موضوع: بررسی دورنمای سیاست

در یک بررسی کلی از دورنمای روابط خارجی ایران، آقای میرفندرسکی نظریات زیرا اظهار داشت :

1 خلیج فارس: این منطقه «فضای نفوذ» ایران است و ایران مایل خواهد بود شاهد همکاری های نزدیکتر

ایران و انگلستان در آنجا باشد. آنچه دولت ایران مایل است به انگلستان ارائه نماید یک نوع منطقه تحت

حکومت مشترک ایران و انگلستان است. به هر حال، انگلیسی ها عدم رضایت خود را در مورد هرگونه

ابتکار ایران در منطقه نشان داده اند و حتی در مورد خواسته ایران جهت اعزام یک هیئت بازدیدکننده از

کویت و شیخ نشین ها اشکال تراشی کردند.

دولت ایران در در مورد مسئله بحرین فشار وارد نمی کند. به هر حال، میرفندرسکی به طور خیلی

محرمانه اظهار داشت اگر انگلیسها برای تسهیل گسترش نفوذ ایران در خلیج فارس همکاری بیشتری به

عمل آورند، او شخصا تمایل خواهد داشت که مسئله بحرین را فراموش نماید.

به نظر میرفندرسکی، نقش ناصر در خلیج فارس جدی ترین تهدید برای کشور وی و حاکمیت آن

ص: 730

می باشد. او در این مورد بسیار صریح و به نحو قانع کننده ای احساساتی بود. او احساس می کند که

عربستان سعودی ممکن است در حال حاضر برای مقابله با فشارهای ناصریستها یک ضربه گیر مناسب

باشد، ولی زمانی که ناصر رژیم فعلی سعودی را سرنگون سازد، عربستان تهدید جدی برای ایران خواهد

بود. به هر حال، ایران و نه عربستان سعودی، منطقی ترین کشور برای شریک شدن در نفوذ انگلستان در

منطقه و یا جایگزین شدن نفوذ آن پس از خروج انگلستان از منطقه است. فعالیت های در کویت از نزدیک

تحت نظر ایران هستند.

2 عراق: مسائل متعددی بین ایران و عراق وجود دارند که از جمله عبارتند از: شط العرب، مناطق نفتی

مرزی و ساحلی دور، حمایت از تعداد زیادی ایرانیان مقیم آنجا، و البته مسئله کردها. میرفندرسکی گفت

اطلاعات وی حاکی از آن است که عراقی ها تأیید، و یا حداقل موافقت، کشورهای دیگر عرب را در

کنفرانس اخیر قاهره مبنی بر توافق با کردها. گرفته اند. بدین ترتیب آنها مسئولیت هرگونه مشکل دیگری

را در آینده در مورد مسئله کردها متوجه دیگران خواهند کرد.

میرفندرسکی گفت تا آنجا که به ایران مربوط است، موجب خشنودی است که بین عراق و کردها در

منطقه خودشان، تا زمانی که عراقی ها تحت فشار ناصریستها، در بین کردهای ایران تشنج ایجاد ننمایند،

آرامش برقرار شود. ایران اذعان دارد که بایستی مراقبت نماید تا مزایای اصلاحات و مدرنیزه کردن به طور

کامل در بین اکراد ایران منعکس گردد و در واقع میرفندرسکی با این دیدگاه موافق است که دولت ایران

احتمالاً بایستی در مورد اکراد نسبت به سایر ایرانیان حتی کارهای بیشتری انجام دهد. به هر حال، اصل

این است که همپیمانان ایران، خصوصا ایالات متحده، ایران را در ممانعت از به هم خوردن امنیت داخلی

ایران به علت مسئله کردها، حمایت نمایند. ایالات متحده باید ایران را در مقابل هر نیروی خارجی، از

جمله اتحاد جماهیر شوروی، که ممکن است در ایجاد تشنج سیاسی بین کردهای ایران کمک نماید،

حمایت کند. مراقبت و همکاری مورد نیاز هستند. امکان چنین تحریکات خارجی را نمی توان نادیده

گرفت و غیرمحتمل فرض کرد. بازدید آینده وزیر خارجه عراق، به هر دو کشور ایران و عراق امکان بحث

در مورد همه این مسائل را می دهد.

3 جمهوری متحد عربی: هر چند شایعات زیادی در مورد احتمال از سرگیری روابط با مصر وجود دارند،

تا زمانی که ناصر حرکت صلح جویانه ای منجمله (ولی نه فقط منحصر به آن) متوقف کردن تبلیغات مسموم

از طریق رادیوی مخفی خودش، صدای آزاد ایران، انجام ندهد، دولت ایران ارتباطات را تجدید نخواهد

کرد. ناصر بایستی دولت ایران را از تصمیمات خوب خودش مطمئن سازد.

4 اسرائیل: میرفندرسکی گفت اسرائیلی ها دائما برای «قانونی کردن ارتباطمان» فشار می آوردند، ولی

«همانطور که من به یکی از دوستان صمیمی اسرائیلی خودم گفتم، بعضی از بهترین ارتباطات سیاسی ما،

مانند امور زناشویی تا وقتی غیرقانونی هستند بهترینند، چرا با یک ازدواج تشریفاتی آن را خراب کنیم؟

روابط با اسرائیل خوب است، به هر حال، دولت ایران اعتقاد دارد که اسرائیلی ها بایستی هر چه زودتر

نسبت به مسئله آوارگان فلسطینی، به گونه ای که این مشکل بالاخره بتواند حل شود، موضع بگیرند.

ص: 731

5 پاکستان: شاه با ایوب خان رابطه شخصی نزدیکی دارد و به نظر می رسد که هر دو نفر در مورد بسیاری

از مشکلات، دیدگاههای مشترکی دارند. پاکستانی ها در پاره ای مسائل نظیر حل و فصل اختلافات مرزی

بسیار منطقی و همکاری کننده بوده اند. ایران پاکستان را در مسئله کشمیر حمایت می کند. ولی در مورد

لاس زدن پاکستان با CPR نگران است. میرفندرسکی گفت: «بعضی ها ایرانیها را فرانسویهای خاورمیانه

می نامند»، «من پاکستانی ها را در حال حاضر، دوگل خاورمیانه می نامم».

6 ترکیه: یک همپیمان دیگر سنتو که ارتباطات با او خوب است. احتمال می رود که روابط تجاری با بهتر

شدن تولیدات ما، کمی افزایش یابند. قبرس مسئله ناخوشایندی است، ولی ربط خاصی به ایران ندارد.

7 هندوستان: روابط با هندوستان خوب است و مسئله ای نداریم. روحیه زورگرایی نهرو در گذشته، برای

بسیاری از ایرانیان بیش از اندازه ناخوشایند بود. پس از حمله به چین، هندی ها در حد زیادی آرام، سر

جایشان نشسته اند. اظهارات نهرو که تاج محل «روح کاشته شده ایران در کالبد هندوستان است»، به نظر

میرفندرسکی موضع پسندیده هندیها نسبت به فرهنگ و نفوذ ایران را منعکس می کند.

8 اتحاد جماهیر شوروی: روابط با شوروی را می توان رسمی و صحیح توصیف نمود و البته به هیچ وجه

قابل مقایسه با ارتباط بسیار ویژه با ایالات متحده نیست.

9 آسیای جنوب شرقی: تنها سفارت ایران در جاکارتا است و هر چند فیلیپین از دولت ایران درخواست

برقراری روابط را نموده، در اصل به علت محدودیت های بودجه ای، هنوز هیچ تصمیمی اتخاذ نشده است.

دلیل مهمی برای ایجاد روابط سیاسی تجاری با اندونزی وجود ندارد. ارتباطات در آغاز براین واقعیت

که اندونزی نیز یک کشور مسلمان است و در امور آفریقا آسیا نقشی به عهده دارد، بنا شده است. به هر

حال، میرفندرسکی رهبران اندونزی، بخصوص سوکارنو را گروهی هیستریک، غیر واقع بین و به طور

خطرناکی مهاجم می داند.

10 ژاپن: میرفندرسکی ژاپن را کشوری بسیار متهور و سخت کوش می داند، ملتی که چیزهای زیادی

برای ارائه به ایران دارند. چون تولیدات هر دو کشور زمینه تکامل با یکدیگر را فراهم می کنند، او معتقد

است که فرصت هایی برای گسترش ارتباطات بازرگانی موجود، وجود دارند. ایران همچنین ژاپن را به

صورت کشوری آسیایی در خاک ریزهای شرقی در مقابل گسترش چین کمونیست می بیند، بسیار مشابه

این موضوع، ایران خود را غربی ترین خاکریز در آسیا می بیند. اینها می توانند زمینه هایی برای بنای حتی

روابط ویژه سیاسی باشند.

11 چین کمونیست: چین کمونیست احتمالاً یکی از جدی ترین مشکلاتی است که مابقی دنیا بخصوص

اتحاد جماهیر شوروی و جنوب شرقی آسیا، با آن مواجه است. وقتی به توان بالقوه ایجاد مشکل همراه با

جمعیت انبوه و توان اتمی چین فکر شود، سرگیجه آور است. در حال حاضر فکری برای تغییر در مواضع

ص: 732

ایران، نشده است.

12 میرفندرسکی فکر می کند که وزیرخارجه آرام، که او را «یک مجری عالی سیاست خارجی»

می داند، وقتی کابینه بعدی تشکیل شود، باقی خواهد ماند.

میرفندرسکی، احمد 5

خیلی محرمانه

زمان: 15 می 1965 25/2/44مکان: محل اقامت آقای راکول

صورت مذاکرات شرکت کنندگان: دکتر احمد میرفندرسکی، معاون وزیر امورخارجه مارتین اف. هرتز،

رایزن سفارت

موضوع: شناسایی چین کمونیست

من از آقای میرفندرسکی پرسیدم آیا او نیز متوجه بهبود جزئی در رفتار مطبوعات محلی نسبت به

جنگ ویتنام پس از اعلام امیدواری اخیر چین کمونیست مبنی بر اقدام به قتل شاه، شده است. به عنوان

مثال گفتم حجم اخباری که اوضاع لحظه به لحظه پکن را مشخص می کرد، تا حدی کاهش یافته است.

آقای میرفندرسکی گفت، ممکن است بهبودی جزئی در جراید نسبت به جنگ ویتنام دیده شود، ولی ما

نباید در مورد احساس به رسمیت شناختن چین کمونیست خودمان را گول بزنیم. او اضافه نمود که با من به

صورت خصوصی و محرمانه صحبت می کند (بنابراین مشکل خواهد بود که بعدا برداشت رسمی از این

مکالمه به عمل آید). میرفندرسکی گفت فقط یک دلیل خوب برای به رسمیت نشناختن چین کمونیست از

سوی ایران وجود دارد و آن این است که ایالات متحده به شدت ناراحت خواهد شد.

همان گونه که در وزارتخانه خود و هر زمانی که این مسئله در جای دیگری مطرح شده است گفته ام، اگر

هم اکنون چین کمونیست را به رسمیت بشناسیم مانند این است که ما تیری به چشم دوست خوب خود

یعنی ایالات متحده زده باشیم.

من گفتم علاوه بر این که این کار یک اقدام خصمانه علیه ایالات متحده تلقی خواهد شد، دلایل بسیار

خوبی وجود دارند که چرا شناسایی چین کمونیست در این زمان بسیار نامطلوب است. من به عدم تمایل

چین کمونیست در صرفنظر کردن از نیروی (نظامی م) به عنوان ابزاری در روابط بین المللی، تاکتیک های

اخاذی از کره تا هند و ویتنام، و این حقیقت که اگر آشکار شود که موضوع تهاجمی چین، منافع و عایداتی

برای آن به بار آورده است، بنیان تمامی جهان آزاد لطمه خواهد دید، اشاره کردم.

میرفندرسکی همه این بحث ها را شست و کنار گذاشت، او گفت، درست یا غلط، شناسایی چین

کمونیست نشانه عدم وابستگی در دنیای آسیا آفریقا شده است، کشوری که چین کمونیست را به رسمیت

نشناسد به عنوان یک کشور تحت کنترل غرب، استعمار شده و همه اینها نگریسته می شود. کشوری که

چین کمونیست را به رسمیت بشناسد، نشان می دهد که از کنترل «امپریالیسم»، استعمار و کاپیتالیسم آزاد

است. میرفندرسکی اضافه نمود، البته همه اینها مهملات است، ولی این طرز تفکرها در ایران مانند سایر

کشورهای آسیا آفریقا وجود دارند و بایستی مدنظر گرفته شوند.

وقتی من گفتم که به نظر می رسد این عوامل در مقابل مسائل مهم مورد نظر در استراتژی سیاسی،

اهمیت زیادی ندارند، میرفندرسکی مهم ترین نکته را مطرح نمود: او گفت «اگر ما بخواهیم با ناصر به طور

ص: 733

مؤثر مقابله کنیم، بایستی صدای خود را در شوراهای آسیا آفریقا بهتر و رساتر نمائیم.» من پرسیدم مگر

به هر حال ایران دست نشانده اسرائیل، کاپیتالیسم و به طور کل غرب اعلام نشده است؟ میرفندرسکی

پاسخ داد، نه به طور کامل، «مهم این است که با دوستان ناصر همراه باشی، ما اکنون دشمنان وی را در کنار

خودمان داریم، ولی اگر بنا باشد به طور مؤثر با وی مخالفت کنیم، باید موقعیت خود را از میان آن نوع

مردمی که او روی آنها نفوذ دارد، بهبود بخشیم.»

بحث ما اظهار مجدد میرفندرسکی مبنی بر این که در حال حاضر تصمیم به شناسایی چین کمونیست

وجود ندارد، ولی اینکه همگی واقعا موافق آن هستند و آن را در نهایت غیرقابل اجتناب می دانند، ولی در

حال حاضر کاملاً به خوبی تشخیص داده شده است که چنین کاری شدیدا به ایالات متحده ضربه خواهد

زد، پایان یافت. او مجددا گفت که صحبت ها خصوصی و محرمانه بوده است.

میرفندرسکی، احمد 6

احمد میرفندرسکی سفیر در اتحاد جماهیر شوروی خیلی محرمانه

احمد میرفندرسکی، یک دیپلمات حرفه ای با سابقه زیاد در امور روسیه، در ژوئیه 1965 به سمت

سفیر ایران در اتحاد جماهیر شوروی منصوب گردید. او باهوش، بصیر، متشخص، دوست داشتنی و به

وضوح ضد کمونیست است، ولی از آن گونه افرادی نیست که در شرایط سخت سیاسی، موضع

سرسختانه ای می گیرند. او با مقامات ایالات متحده صمیمی و همکار و گوش به زنگ جریانات ظریف و

دقیق در جو سیاسی ایران بوده است، او اخیرا به حمایت از مواضع بیطرفانه آفریقا آسیایی تمایل نشان

داده است. او فکری تحلیل گرانه و ادراکی دقیق دارد، ولی یک متفکر عمیق نیست. به نظر می رسد که او نه

بشدت پیش داوری می کند و نه شدیدا متقاعد می شود. میرفندرسکی طی پنج سال اخیر پیشرفت بسیار

سریعی در وزارت امورخارجه داشته است. این ارتقاء ناشی از درک سریع وی از مسائل، وفاداری وی

نسبت به رؤسایش، قابلیت وی در برخورد نرم با مسائل سخت و اجتناب از تصمیم گیری های مشکل

می باشد.

میرفندرسکی در ژوئن 1981 در تفلیس روسیه (به گفته یک منبع)، جایی که پدرش که یک دیپلمات

حرفه ای بود به عنوان سرکنسول آنجا منصوب شده بود، متولد شد. او قسمتی از تحصیلات ابتدایی را در

تفلیس و سپس دوره دبیرستان را در دارالفنون و کالج البرز در تهران گذراند. در 1937 او به بیروت رفت،

که در آنجا وارد دانشگاه آمریکائی بیروت شد. او متعاقبا به دانشگاه فرانسوی زبان سان ژوزف منتقل

گردید و در آنجا در رشته حقوق فارغ التحصیل شد. در 1947 وارد وزارت امورخارجه شد. پس از

خدمت در اداره تشریفات و اداره دوم سیاسی (اروپای شرقی)، در سال 1949 میرفندرسکی به عنوان دبیر

سوم به مسکو فرستاده شد. (پدر وی نیز از 1949 تا 1950 در مسکو مأمور بود.) در 1953 برای مدت

کوتاهی به تهران بازگشت و مدیر اداره دوم سیاسی شد.

بعدا در همان سال، مأمور به لاهه شد و در آنجا در سال 1956 از دبیر دومی به دبیر اولی ارتقاء یافت.

در بازگشت به تهران در سال 1957، او مدیر اداره پیمانها شد و سپس به مدت سه سال به عنوان کنسول به

دهلی اعزام گردید. در 1960 او به عنوان سرکنسول به استانبول منتقل گردید. در 1962 در سمت مدیر

اداره مالی به وزارت امورخارجه بازگشت. در سپتامبر 1962 با هیئت اعزامی به سازمان ملل به نیویورک

ص: 734

رفت و در کمیته ششم اجلاس عمومی سازمان ملل خدمت نمود.

او در ژانویه 1963 مدیر اداره دوم سیاسی و در مارس مدیرکل امور سیاسی وزارتخانه شد. او در می

1964 به درجه سفیری ارتقاء یافت و ماه بعد از آن معاون وزیر در امور سیاسی (سومین رده در مراتب

سازمانی وزارتخانه) گردید.

میرفندرسکی مردی کوتاه قد، تیره، خوش هیکل و دارای استعداد حاضر جوابی و خوش مشربی

است، با مطالعات گسترده و عمیق در ادبیات کلاسیک فارسی، او سخنگوئی برجسته است که در کاربرد

ضرب المثل ها و اتفاقات تاریخی و بیان به موقع آنها مهارت دارد. او در محافل سیاسی ایران مشهور است

و مورد احترام همکارانش می باشد و فرانسه و روسی را به روانی و انگلیسی و آلمانی را خوب صحبت

می کند. یک گزارش در سال 1957 حاکی از آن است که زمانی که تحت تأثیر الکل (مست) باشد، دوست

دارد تصنیف های روسی بخواند و روسی برقصد. او از میهمانی (پارتی) خوشش می آید و اغلب در

مشروب خوری زیاده روی می کند. میرفندرسکی ازدواج نموده است و دو فرزند دارد.

7 فوریه 1966 18/11/44

میرفندرسکی، احمد 7

زمان و مکان: قصر یخ 12 آوریل 1968 23/1/47 خیلی محرمانه

صورت مذاکرات شرکت کنندگان: سفیر احمد میرفندرسکی، سفیر ایران در اتحاد جماهیر شوروی

جان ا. آرمیتاژ، رایزن سفارت

موضوع: کاسگین و خلیج فارس

میرفندرسکی تکرار نمود که به طور رسمی مورد بحث قرار دادن مسئله خلیج فارس با کاسگین، صدر

هیئت رئیسه شوروی، تکذیب شده است.

میرفندرسکی تا حدی به طور طولانی موضع مکررا اعلام شده را که ایران قدرتمندترین کشور در

خلیج (فارس م) است که منافعش نادیده گرفته می شوند و پرستیژش توسط اعراب لکه دار می شود،

تشریح نمود. او به طور جدی فعالیت های شرورانه انگلستان را مورد انتقاد قرار می داد. پس از این که وارد

این موضوع گردید، میرفندرسکی کمی آرامتر شد و در مورد منافع ایران در بحرین، اظهار داشت که این

مسئله از طریق مذاکره قابل حل بود.

میرفندرسی گفت که او فکر می کند زندگی سیاسی دولت های شیخ نشین های خلیج فارس چندان

طولانی نیست و او پیشنهاد کرده است که ایران باید امکان کار کردن روی نیروها تندروتر عرب در

دولت های منطقه خلیج (فارس م) را مورد بررسی قرار دهد. او گفت این پیشنهاد در دفتر خارجه به طور

مختصر رد شده بوده است.

میرفندرسکی که با امیرتیمور مشترکا روی اعلامیه ایران و شوروی کار کرده بودند، گفت که از جانب

شوروی برای زبان اعلامیه فشار وجود دارد، ولی چندان زیاد نیست. او گفت که روسها به «گسترش

همه جانبه ناخواسته» در ویتنام عطف می کنند که او آن را رد کرده است، زیرا از طریق حوادث مختلف بر

مسائل فائق آمده بودند. میرفندرسکی اهمیت کمی به اشاره اعلامیه در مورد بهبود روابط سیاسی آینده با

شوروی داد و این که عبارت آن عینا مشابه یا نزدیک به نظریات برخی از موضوعات بین المللی است.

ص: 735

میرفندرسکی گفت «اینها همه فقط واژه هایی هستند که اهمیت زیادی ندارند».

میرفندرسکی، احمد 8

تاریخ: 20 سپتامبر 1971 29/6/50 خیلی محرمانه

از: سفارت آمریکا، مسکو 6938 به: وزارت امورخارجه، واشنگتن

جهت اطلاع: سفارت آمریکا، تهران

موضوع: معاون جدید وزیر امورخارجه، احمد میرفندرسکی

1 سفیر ایران احمد میرفندرسکی، که از اینجا رفته است، ظاهرا در مدت مأموریت طولانیش در

مسکو، به نحو عالی در انجام کارها و ایجاد ارتباط شخصی با کادر رهبری شوروی موفق بوده است. او

به علت تجربه زیاد در امور شوروی و به روانی صحبت کردن زبان روسی، مورد احترام بوده است. این

واقعیت که میرفندرسکی در 14 سپتامبر توسط پادگورنی برای ملاقات خداحافظی به حضور پذیرفته شد،

نشانه میزان احترامی است که برای وی قائل هستند و اهمیتی که شوروی همچنان برای ایجاد ارتباطات با

ایران قائل است. میرفندرسکی قبلاً پولانسکی را در 10 سپتامبر ملاقات کرده بود و توسط گرومیکو برای

وی در همان روز میهمانی شام ترتیب یافته بود.

2 مأمورین سفارت به ما گفته اند که حرکت میرفندرسکی به تهران تسریع شد، زیرا شاه می خواست که

او در شغل جدید معاون وزیر در نشست های اجلاس عمومی سازمان ملل شرکت نماید. امیرتیمور، سفیر

ایران در پاکستان، طبق برنامه ریزی انجام شده، جایگزین میرفندرسکی در مسکو خواهد شد.

میرفندرسکی، احمد 9

تاریخ: 1 مارس 1972 10/12/50 خیلی محرمانه

صورت مذاکرات شرکت کنندگان: جناب آقای احمد میرفندرسکی، جانشین وزیر امورخارجه عالیجناب

داگلاس هک، وزیر مختار

موضوع: فعالیت های شوروی در منطقه و پاکستان

من در تاریخ 1 مارس با احمد میرفندرسکی، جانشین وزیر امورخارجه، بنا به درخواست وی ملاقات

نمودم. پس از آگاه نمودن من از تصمیم دولت ایران مبنی بر قبول توافقنامه مشترک اصلاحیه های مواد

مخدر به کنوانسیون واحد در ژنو، میرفندرسکی گفت می خواهد در مورد فعالیت های شوروی در منطقه

خاورمیانه و در مورد تحولات پاکستان صحبت کند. در پاسخ به سؤال وی در مورد اینکه ما طرح های

شوروی را در این زمینه چه می بینیم، من به طور خلاصه افکارم را در مورد سه هدف سنتی شوروی، برای

وی بیان کردم: الف) در مدیترانه، ب) در سواحل و خشکی، ج) در خلیج فارس. من اشاره کردم که به نظر

می رسد شوروی به جاه طلبی های درازمدت خود در مدیترانه و سواحل و خشکی های آن با عبور از دو

مانع تاریخی که در مقابلش قرار گرفته اند یعنی ترکیه و هیمالیا، دست یافته باشد. پس از دستیابی به حضور

در این مناطق، اکنون به نظر می رسد گام جدیدی در فعالیت هایش در خلیج فارس، با بازدیدهای بیشتر

کشتی ها، ساختن یک بندر در عراق، ام القصر، و غیره برداشته است. من فکر نمی کنم که طرح های آنی

شوروی، شامل تصرف سرزمینی و یا حضور خودش در خلیج فارس باشد. به هر حال شوروی در حال

ص: 736

کار کردن روی دیگران و سعی در شریک نمودن خود با رژیم هایی نظیر عراق، سوریه و یمن است که

به طور فزاینده ای به روسیه شوروی وابسته و البته از سیاست های آن تأثیرپذیر بودند. متأسفانه

دشمنی های تاریخی و قبیله ای زیاد و سایر خصومت ها از جمله، کردها، بلوچ ها، پشتوها، پاتان ها و غیره

هستند که برای شوروی ها، در صورتی که بخواهند آنها را به طغیان وادارند، امکانات گسترده ای فراهم

می کنند.

میرفندرسکی گفت این نظریات خیلی موازی با افکار وی می باشند، ولی او احساس می کند که روسها

در مناطقی همچون بلوچستان، بسیار فعالتر از آنچه ظاهرا ما باور داریم، درگیر هستند. من اظهار داشتم

که اخیرا ما با سفارت همسایه (منظور سفارت آمریکا در پاکستان است م) این مسئله را کنترل کرده ایم

نتیجه گیری کلی این بود که هر چند اختلافات اسلام آباد و بلوچ ها زمینه بالقوه ای برای دخالت شوروی

فراهم می آورد و روسها گهگاه در آن دخالت نموده اند، ولی ما هیچ گونه اطلاعات قطعی در مورد دخالت

روسها در تشنجات جاری در بلوچستان و اختلافات بلوچ ها با بوتو در دست نداریم.

میرفندرسکی، آن گاه از من سؤال نمود آیا شوروی روی تجزیه پاکستان کار می کند، من پاسخ دادم که

اخیرا هیچ اطلاعی در این مورد به من نرسیده است ولی برداشت شخصی من این است که در حال حاضر

شوروی، تجزیه پاکستان را به نفع خود نمی داند. میرفندرسکی موافق نبود، و اظهار داشت که یک پاکستان

ضعیف یک راه برای روسیه شوروی است که بتواند نفوذ چین را در منطقه (موردی که بعضی رهبران

شوروی از آن وحشت بسیاری دارند) کاهش دهد.

در بازگشت به بحث در مورد پاکستان، میرفندرسکی گفت که دولت ایران متوجه گسترش تحولات

است. هرچند بوتو با کفایت و با انرژی است، به نظر نمی رسد که تسلط کاملی بر اوضاع داشته باشد. او

پرسید ما چه کاری در مورد پاکستان انجام می دهیم. پاسخ دادم که هرچند مخالفت های عمومی بسیاری

در مورد از سرگیری برخی وابستگی های سنتی به پاکستان در داخل ایالات متحده وجود دارند، ما هر

کاری بتوانیم برای کمک به پاکستان انجام می دهیم.

زمانی که بوتو برای شروع دوره ریاست جمهوری اش ایالات متحده را ترک می کرد، رئیس جمهور

نیکسون ژستی به خود گرفت که نشان دهنده حمایت روانی و مردمی از او بود، همان گونه که شاه در سفر

اخیرش به پاکستان انجام داد، ثانیا رئیس جمهور به گونه ای عمل کرد که محدودیت های کنگره ای را

نادیده گرفت و اکنون ما می توانیم کمک های اقتصادی و انسانی به پاکستان را از سر بگیریم. در وراء آن،

من از برداشتن گامهای قابل ملاحظه ای در این مورد مطلع نیستم، ولی برداشت من این است که تا زمانی که

بوتو برخی تصمیمات را اتخاذ نکند و سیاست هایش را به صورت محکم تری اعلام ننماید، ما کار چندان

بیشتری نمی توانیم برای وی انجام دهیم.

در پاسخ به سؤال من در مورد اینکه دولت ایران چه می تواند بکند، میرفندرسکی گفت که ایران گهگاه

به پاکستان کمک کرده است و ارتباطات با پاکستان در چهارچوب سازمانهائی نظیر سازمان توسعه

کشورهای منطقه ای، به نفع پاکستان است. او اضافه نمود که برای پاکستان مشکل خواهد بود هندوستان را

ببخشد، ولی به نفع پاکستان است که گذشته را فراموش نماید و تلاش خود را بر توسعه خودش، از جمله

اصلاحات ارضی، متمرکز نماید.

این کشور با 55 میلیون جمعیت و پاره ای زمین های بسیار حاصلخیز، هیچ دلیلی وجود ندارد که

ص: 737

نتواند پیشرفت نماید. من به میرفندرسکی پیشنهاد کردم که ممکن است ایران از نفوذ خود و رهبران

پاکستان و بخصوص بوتو، استفاده نماید، تا با فراموش کردن گذشته، سیاستی متمایل به غرب اتخاذ نماید

و به جای عطف به ماسبق، روابط جدید و متفاوتی با گذشته بنا نهد. میرفندرسکی موافق بود و گفت دولت

ایران این موارد را از بوتو خواسته است.

میرفندرسکی، احمد 10

احمد میرفندرسکی، معاون وزیر امورخارجه خیلی محرمانه

میرفندرسکی مراحل خدمتی خود را اصولاً به عنوان یک کارشناس در امور شوروی گذارنده است. او

در تفلیس، روسیه، جایی که پدرش در آن زمان در آنجا سرکنسول بود، در 1918 متولد شد. پدر بزرگ

وی اولین سفیر ایران در روسیه بود. میرفندرسکی پس از شش سال که سفیر در شوروی بود، در سپتامبر

1971 به عنوان وزیرخارجه منصوب شد. او ابتدا در می 1964 به درجه سفیری ارتقاء یافت و در ژوئن

همان سال معاون وزیر در امور سیاسی شد.

گفته شده است میرفندرسکی فکری تحلیل گرانه و ادراکی دقیق دارد، ولی یک متفکر عمیق نیست. در

گذشته او به نظر می رسید که در مورد حساسیت های کشورهای آفریقا آسیایی واکنشی مثبت داشته

باشد. به هر حال، او به نحوی میانه رو طرفدار غرب باقی مانده است و در مقابل کوشش های شوروی برای

کشاندن وی به انتقاد از نفوذ ایالات متحده در ایران و یا جنگ ویتنام، مقاومت کرده است.

در دهه 1960، میرفندرسکی شهرت زیادی در وزارت امورخارجه داشت، ولی با توجه به شش سال

مأموریت وی در مسکو، اکنون در بین کارمندان جوان و میان رتبه مانند گذشته شناخته شده نیست.

میرفندرسکی علاوه بر زبان فارسی، به روانی فرانسه، انگلیسی و روسی صحبت می کند، ازدواج کرده

است و دارای سه فرزند است. می 1972 اردیبهشت 1351

میرفندرسکی، احمد 11

تاریخ: 25 اکتبر 1973 3/8/52 خیلی محرمانه

از: سفارت آمریکا، تهران 7511 به: وزارت خارجه، واشنگتن

موضوع: برکناری معاون وزارت امورخارجه، میرفندرسکی

1 مأمور رابط وزارت امورخارجه در امور ICCS، محمود هاتف (بشدت حفاظت شود) در 25 اکتبر،

شایعاتی که در محافل دیپلماتیک تهران در مورد برکناری معاون وزیر امورخارجه، احمد میرفندرسکی،

به علت مخالفتش (نامشخص است در چه مورد) با شاه وجود داشت را برای سفارت تأیید نمود. هیچ گونه

اطلاعیه رسمی در مورد این برکناری داده نشده است و پاسخ مقامات وزارت امورخارجه به سؤالات این

است که این برکناری چیزی نیست جز یک تجدید سازمان و حذف شغل معاونت وزیر امورخارجه. تاریخ

قطعی برکناری میرفندرسکی، 25 اکتبر بوده است.

2 جزئیات این که میرفندرسکی چگونه موجب نارضایتی شاه را فراهم آورده است، مشخص نیست،

ولی داستانی که سفیر هلمز از سفیر انگلستان رامز بوثام (Ramsbotham) (حفاظت شود) و سایر منابع

شنیده این است که در برنامه های پروازهای جنگنده های شوروی از فراز ایران برای رساندن تدارکات به

ص: 738

کشورهای عرب خاورمیانه مؤثر بوده اند. شاه قبلاً محدودیت های بسیار زیادی را در مورد تعداد و کیفیت

پروازهایی که می توانند مجاز باشند، برقرار کرده بود. وقتی شاه متعاقبا متوجه شد که میرفندرسکی از این

محدودیت ها تجاوز نموده و به درخواست دوم شوروی برای پرواز از فضای بالای کشور پاسخ داده است،

شاه، معاون وزیر امورخارجه را برکنار کرده است.گزارشگر: لهفلدت هلمز



احمد ناظمی

ص: 739

ناظمی، احمد 1

احمد ناظمی وزیر مشاور در امور پارلمانی (از 16 نوامبر 1978)خیلی محرمانه

عنوان خطاب: آقای وزیر

احمد ناظمی به عنوان وزیر مشاور در امور پارلمانی، رابط نخست وزیر غلامرضا ازهاری با مجلس

است. وزارت مرتبط با امور مجلس تحت نظر ناظمی و سلف بلافصل وی باافزایش مخالفت های لفظی

در مجلس (مجلس شورای ملی) اهمیت بیشتری پیدا کرده است. ناظمی سنوات خدمتی طولانی در

وزارت دادگستری داشته است و این که آیا این سابقه خدمت، به وی شایستگی برخورد با وکلای مجلس و

سناتورها را داده است یا خیر، باید بعدا دید.

ناظمی در شهر کوچک ملایر متولد شد و ازدانشگاه تهران لیسانس حقوق گرفت، او در سال 1946

قاضی شد و متعاقبا به عنوان سرپرست دادگاههای ایالتی متعدد خدمت کرد. در 1969 او دادستان عمومی

تهران شد، و در 1971 معاون وزیر دادگستری در طرح و برنامه گردید. در سپتامبر 1978 او استاندار

استان کرمانشاهان شد و در آنجا تا انتصاب در شغل فعلی باقی ماند.

ناظمی حدود 58 سال دارد و به زبان فرانسه صحبت می کند.29 نوامبر 1978 8/9/57



حسین نجفی

ص: 740

نجفی، حسین 1

حسین نجفی وزیر دادگستری (از اکتبر 1978)خیلی محرمانه

حسین نجفی در 30 اکتبر، آخرین روزهای کابینه شریف امامی وزیر دادگستری شد، وقتی غلامرضا

ازهاری بجای شریف امامی نخست وزیر شد، انتظار نمی رفت که نجفی را نگهدارد. بهرحال، او این کار را

ظاهرا بمنظور کسب حمایت مخالفین و متعادل نمودن اثرات حکومت نظامی که در 8 دسامبر 1978 اعلام

شده بود، انجام داد. به عنوان وزیر دادگستری، نجفی، مجری و کنترل کننده آزادی زندانیان سیاسی است

قبل از انتصاب وی 1000 نفر در 26 اکتبر (روز تولد شاه) آزاد شدند، ولی قرار است 600 نفر دیگر در 10

دسامبر (سالگرد اعلام حقوق بشر) آزاد شوند. در 9 نوامبر شاه از نجفی خواست که یک دادگاه ویژه برای

کسانی که اخیرا به اتهام فساد دستگیری شده اند، تشکیل دهد. این دادگاهها احتمالاً مسئولیت مشترک با

دادگاههای نظامی که اخیرا تشکیل شده اند، خواهند داشت.

نجفی در 1923 متولد شد، او از دانشگاه تهران در رشته حقوق فارغ التحصیل شد و مشاغل متعدد

حقوقی را به عهده داشت: جانشین دادستان عمومی و رئیس دادگاه صلح در اصفهان، بازپرس دادستانی

اصفهان، رئیس دادگاه صلح در یزد، دستیار دادستان تهران، رئیس شعبه هشت دادگاه بدوی تهران، مشاور

سپس رئیس دادگاه استیناف استان مرکزی، و دادستان عمومی دادگاه استیناف. در 1972 او مشاور دیوان

عالی شد. در 1973 رئیس شعبه هشت دیوان عالی شد. در زمانی که در کابینه منصوب گردید، وکیل

عمومی در تهران بود.15 نوامبر 197824/8/57



فرخ نجم آبادی

ص: 741

نجم آبادی، فرخ 1

فرخ نجم آبادی معاون وزیر اقتصاد خیلی محرمانه

فرخ نجم آبادی در سال 1931 در یک خانواده بزرگ و ثروتمند تهران متولد شد. او از دانشگاه

بیرمنگام در علوم مهندسی مدرکی دریافت نمود. در مدت چهار سال خدمت وی در شرکت الکتریکی

مترو پولیتان ویکرز، او در دانشگاه منچستر ادامه تحصیل داد و فوق لیسانس در مدیریت صنایع گرفت.

آقای نجم آبادی ازدواج نموده است و دو فرزند دارد و به روانی انگلیسی و فرانسه صحبت می کند.

در سال 1957 آقای نجم آبادی به ایران بازگشت و رئیس اداره بررسیهای آماری و فنی در شرکت

ملی نفت ایران شد. او بعدها رئیس اداره امور نفتی در بخش اکتشاف و تولید شرکت ملی نفت ایران گردید.

در 1964 آقای نجم آبادی به مدیر کلی امور نفتی در وزارت دارائی و بعد (در سال 1965) به ریاست

هیئت مدیره و مدیریت عامل شرکت تلفن ایران منصوب گردید. در 1967 آقای نجم آبادی در مدت

وزارت علینقی عالیخانی در وزارت صنایع و معادن، معاون وزیر در امور اقتصادی شد. در مارس 1970

در مدت وزارت انصاری معاون اصلی وزیر (جانشین وزیر) گردید.

نجم آبادی مغز و مرد کاری وزارت دارائی است. در زمانی که وزیر او اغلب جهت عقد قراردادهای دو

جانبه و بین المللی در مسافرت است، آقای نجم آبادی بنحو مؤثری وزارتخانه را می چرخاند و مدیریت

می کند. او بسیار زیرک و آگاه است و سخنران خوبی است و سخنگوئی دولت ایران را برعهده دارد و

احتمالاً در رده پائین تر از کابینه، با نفوذترین فرد در طراحی سیاست دولتی توسعه صنایع ایران است.

آوریل 1971 فروردین 1350

نجم آبادی، فرخ 2

فرخ نجم آبادیخیلی محرمانه

نجم آبادی از یک خانواده قدیمی بسیار ثروتمند است و از شدت کندی در وزیر شدنش رنجیده است.

او تا اندازه ای نظریه پرداز است که با این وصف، طرف مذاکره ای بینهایت توانا در دستیابی به توافقهای

مشترک با شرکهای خارجی می باشد. من او را طرف مذاکره ای بسیار جدّی و مرد عمل یافته ام. او همچنین

در هنگام مورد سؤال قرار گرفتن درباره رفتار خاص برای تجارت ایران، صریح است. در مورد وی شایع

شده است که شاید بیش از حد به تمایلات برخی از مقاطعه کاران سرشناس در ایران، بطور مشخص امیال

رضائی، پاسخ دهنده و حساس می باشد. همچنین شایع است که وقتی فرصت و موقعیتی بیابد، چیزها را به

سمت انگلیسی ها سوق می دهد، ولی من شخصا نشانه واضحی ندیده ام. او با یک خانم ایرانی ازدواج کرده

است که فرانسه را به روانی و انگلیسی را تا اندازه ای صحبت می کند.

18 مارس 197527/12/53 لهفلدت

ص: 742

نجم آبادی، فرخ 3

یادداشت تاریخ: 18 فوریه 197629/11/54

از: بخش اقتصادی راجر سی. بروین به: بخش سیاسی آقای جان استمپل

موضوع: اطلاعات بیوگرافیک فرخ نجم آبادی، وزیر صنایع و معادن

مدیرکل جنرال موتورز (ایران) که از اوت 1974 در ایران بود، با آقای نجم آبادی، در ارتباط با

برنامه های گسترش جنرال موتورز در چند ماه گذشته، بطور قابل ملاحظه ای ارتباط داشته است. او

نظریات زیر را در مورد نجم آبادی به من گفت:

هر چند نجم آبادی فردی دوست داشتنی و قابل دسترسی است، جنرال موتورز ایران، او را قادر به

انجام اهداف بزرگ تولیدی شاه، در ارتباط با واقعیت اقتصادی، نمی داند. این گونه که، وقتی نجم آبادی از

شاه یک هدف تولیدی برای اواسط دهه 1980 را با تولید 580000 محور چرخ (AXLE) دریافت نمود،

نجم آبادی با کارخانه آمریکائی بورگ واریز تماس گرفت تا از آنها برای هماهنگ نمودن ایجاد

کارخانه ای با ظرفیت تولیدی فوق الذکر دعوت به عمل آورد. بورگ واریز به سرمایه گذاری برای ایجاد

چنین کارخانه ای در ایران علاقمند بود، ولی گفت که رقم 580000 خیلی بیش از مصرف داخلی و

بازارهای کشورهای همسایه است.

وزیر به جای این که نزد شاه برود تا او را جهت رسیدن به یک رقم واقع گرایانه تری قانع نماید، همان

رقم بالا را حفظ نمود.

در انتها، بحث بین دو گروه بی نتیجه و عقیم ماند. مدیرکل جنرال موتورز عقیده دارد که این گونه

احساس غیرواقع بینانه در نجم آبادی، که قبلاً نیز از او سر زده است و در آینده نیز احتمالاً وجود خواهد

داشت، فقط صنعتی شدن ایران را به تأخیر خواهد انداخت.

نجم آبادی، فرخ 4

فرخ نجم آبادی وزیر صنایع و معادن خیلی محرمانه

عنوان خطاب: آقای وزیر

فرخ نجم آبادی، 52 ساله، وزارتخانه جدیدالتشکیل صنایع و معادن را در 27 آوریل 1974 تحویل

گرفت. او قبلاً از مارس 1970 به عنوان معاون اول وزارت دارایی، تحت وزارت هوشنگ انصاری، وزیر

فعلی اقتصاد و دارایی خدمت کرده بود.

در آن موضع او نفر دوم وزارتخانه بود. نجم آبادی فردی بی نهایت با کفایت و طرف مذاکره ای

سرسخت در دستیابی به توافق های مشترک با شرکتهای خارجی است.

نجم آبادی از یک خانواده قدیمی وخیلی ثروتمند است. او مهندس برق از دانشگاه بیرمنگام است و

پس از پایان تحصیل در انگلستان به کار پرداخته است.

او متعاقبا درجه فوق لیسانس مدیریت صنعتی را از دانشگاه منچستر دریافت نمود. در بازگشت وی به

ایران، در 1957، او رئیس اداره بررسیهای فنی و آماری و سپس رئیس اداره امور نفتی در شرکت ملی نفت

ایران شد. در سال 1964 او مدیر کل امور نفتی در وزارت دارایی و در سال 1965 مدیرعامل شرکت تلفن

ایران گردید. در 1967 او معاون وزیر در امور فنی وزارت دارایی شد.

ص: 743

در سپتامبر 1972، نجم آبادی بطور همزمان مأمور به خدمت در شورای پول و اعتبارات در بانک

مرکزی ایران گردید. نجم آبادی ریاست هیئت اعزامی به اتحاد جماهیر شوروی در 1971، مصر در

1974، سریلانکا در 1975 و یوگسلاوی در 1976 را به عهده داشت. در می 1976 او رئیس هیئت ایرانی

اعزامی به کنفرانس توسعه و تجارت سازمان ملل در نایروبی بود. او انگلیسی و فرانسه را به روانی صحبت

می کند. او ازدواج کرده است. همسر وی فرانسه را به روانی و کمی انگلیسی صحبت می کند. 27 نوامبر

19766/9/55


ابوالقاسم نجم

ص: 744

نجم، ابوالقاسم 1

ابوالقاسم نجم مقام دولتی سابق خیلی محرمانه غیرقابل رؤیت برای بیگانگان

عنوان خطاب: آقای نجم

ابوالقاسم نجم به مدت 40 سال به عنوان وزیر کابینه در دولت، سناتور و سفیر خدمت نمود. او در

اواسط دهه 1950 بازنشسته شد. به عنوان وزیر دارائی (48 1947)، صادق، محترم و مردمی و برای

مقامات فاسد دهشتناک بود. در تماسهایش با مقامات سفارت آمریکا در دهه 1940، او آنها را با

شخصیت صادق، شجاع و پرقدرتش تحت تأثیر قرار داده بود.

پس از فارغ التحصیل شدن از دانشکده علوم سیاسی دانشگاه تهران در 1912، نجم وارد وزارت

امورخارجه شد. او در خلال سالهای 37 1933 به عنوان سفیر در برلین و سپس پاریس خدمت نمود.

نجم از سال 1939 تا 1940 مدیرکل وزارت صنایع و معادن بود و سپس و به وزارت خارجه بازگشت. او

از 1940 تا 1941 در توکیو وزیر مختار و در 1944 در افغانستان سفیر بود. در 1945 او وزیر صنایع و

معادن و سپس در همان سال وزیر امور خارجه شد و تا سال 1946 در آنجا خدمت نمود. در 1947 نجم

وزارت خارجه را رها نمود تا پروژه های قدیمی برنامه هفت ساله را بررسی و مطالعه نماید. در ماه می

1949، او عضو شورای عالی برنامه ریزی شد و در اکتبر 1949 به عنوان سناتور تهران انتخاب گردید.او در

سالهای 54 1953 سفیر در پاکستان و در 1955 استاندار استان خوزستان شد.

نجم حدود 86 سال دارد و گاهی به وی نجم الملک نیز گفته می شود که لقب داده شده به وی توسط

خانواده قاجار می باشد. کاری که وی بدان عشق می ورزد، ستاره شناسی است. در سال 1952، او میهمان

افتخاری ایالات متحده بود. نجم به زبان فرانسه، انگلیسی و عربی صحبت می کند.

26 دسامبر 1978 5/10/57


اسداللّه نصراصفهانی

ص: 745

نصر اصفهانی، اسداللّه 1

زمان و مکان: 14 آوریل 197725/1/56، شیرازخیلی محرمانه

صورت مذاکرات شرکت کنندگان: اسداللّه نصر اصفهانی، استاندار استان فارس جک سی.میکلاس،وزیر

مختار، سفارت آمریکا، تهران ویکتور ال. تامست، کنسول، شیراز

موضوع: عدم تمرکز

در جریان یک ملاقات دوستانه با استاندار، آقای میکلاس نظر او را راجع به برنامه عدم تمرکز دولت

سؤال نمود. نصر اصفهانی گفت که بایستی با دقت به مورد اجرا گذاشته شود و این که پیشبرد آن در بعضی

زمینه ها آسانتر از سایر آنها است. او بهداشت عمومی را به عنوان یک مثال از مواردی که غیر متمرکز کردن

آن کاری بسیار پیشرفته است، ذکر نمود. او اضافه نمود که بهرحال، در پاره ای صنایع و کشاورزی درجه

بالائی از تمرکز هم لازم و هم مطلوب است، واین که احتمال ندارد هرگز اختیارات زیادی از مرکز سلب

شوند.

نصر اصفهانی گفت که عدم تمرکز در بودجه عمرانی، برخلاف هدف آن در دادن اختیارات کنترل بر 40

درصد آن در پایان ششمین برنامه توسعه اقتصادی (مارس 1978)، پیشرفت سریعی نداشته است. تا

امروز فقط 4 درصد آن از مرکز آزاد شده است. او گفت که بودجه عمرانی از سه قسمت تشکیل شده است،

هزینه های محلی، منطقه ای و ملی. امسال فقط 1400000 ریال (حدود 20000 دلار)برای پروژه های

عمرانی محلی به فارس اختصاص داده شده است. به عنوان نمونه ای از پروژه های منطقه ای(یا استانی)، که

اگر پول آن وجود داشته باشد می تواند بطور محلی هزینه شود، او یک مجموعه ورزشی و راههای ارتباطی

بین شهرهای استان را مثال زد. (جاده های بین استانها به بودجه ملی مربوط می شود). او گفت که اعضای

ستادش با اعضای اداره محلی سازمان برنامه و بودجه جهت اختصاص بودجه عمرانی برای فارس کار

می کنند و هر چند همکاری بین دو گروه خشنودکننده بوده است، تصمیم گیری قانونی درموارد پولی از

اختیارات تهران باقی می ماند. در حال حاضر، استانها پیشنهاد می دهند و تهران تکلیف آن را تعیین می کند.

نصر اصفهانی گفت که خدمات غیر متمرکز از حدّ مذاکرات و صحبت های همگانی فراتر نمی رود، ولی

او باتوجه به تجربه شخصی خود می داند که بعضی از افراد در دولت در این مورد محافظه کار هستند. او

معتقد است که آن (سیاست تمرکز زدایی) شانسی ندارد، زیرا اجرای سیاست ها در ایران هنوز در حد

بالایی به قدرت نسبی وزارتخانه ها بستگی دارند، که آن هم به قدرت فردی که در رأس آن است، باز

می گردد. او اشاره کرد در چنین شرایطی، چنین برنامه هایی نظیر تمرکز زدایی، علیرغم نظر مساعد

رده های بالای تصمیم گیری، ممکن است به تأخیر بیفتد.

نصر اصفهانی، اسداللّه 2

تاریخ: 20 اوت 1977 29/5/56خیلی محرمانه

از: کنسولگری آمریکا، شیراز به: وزارت امور خارجه

موضوع: اطلاعات بیوگرافیک: دکتر اسداللّه نصراصفهانی، وزیر کشور

نصر اصفهانی در سال 1930 در اصفهان متولد گردید. او در سال 1955 از دانشگاه تهران، لیسانس

حقوق، و در 1961، فوق لیسانس مدیریت از دانشگاه ایندیانا، و در 1963دکترای اقتصاد از دانشگاه

ص: 746

تهران دریافت نمود. در مدت خدمتش در دولت مشاغلی از قبیل:فرمانده دانشکده آموزش های حین

خدمت پلیس، اداره پلیس کشوری، رئیس دانشگاه پلیس، مدیر برنامه ریزی و تحقیقات در اداره پلیس

کشوری، مشاور متخصص اقتصادی در وزارت اقتصاد، رئیس پژوهشهای اقتصادی و آماری در وزارت

اقتصاد، رئیس هیئت مدیره سیاست های صنعتی و تجاری وزارت اقتصاد، استاندار کل کرمان و

استانداری کل فارس را به عهده داشته است.

او همچنین به عنوان استاد در مدرسه مدیریت بازرگانی، دانشگاه تهران، مدرسه حسابداری، مؤسسه

آمار پیشرفته، مؤسسه خدمات اجتماعی، و دانشگاه پلیس تدریس نموده است. او رئیس گروه بررسی در

زمینه موانع توسعه اقتصادی ایران بود. او همچنین به عنوان مدیرعامل مرکز تحقیقات بین المللی دانشگاه

تهران خدمت کرده است.

نصر اصفهانی در مارس 1976 از استانداری کل کرمان به عنوان استاندار کل به فارس آمد. او تلاش

فراوانی کرد تا دنباله روی منوچهر پیروز باشد که شهرت بسیاری در مدت استانداری اش در شیراز از سال

1971 و قبل از آن در استانداری بندر عباس به دست آورده بود. طی 16 ماهی که نصر اصفهانی در شیراز

بود، به نظر می رسید که آگاهانه از آن نوع فعالیتهای مربوط به جمع آوری اطلاعات که مطلوب بعضی از

استانداران قبلی وی، از جمله همکار جدیدش در کابینه، مرتضی صالحی از خوستان بود، پرهیز کرده

است. در عوض او خود را براداره و مدیریت فارس با یک روش شایسته، اگر نه استثنائی، متمرکز نمود و

تمایل به مورد توجه قرار دادن و تغذیه تعداد زیاد میهمانان عالیرتبه دولت ایران که از شیراز و تخت جمشید

بازدید به عمل می آوردند، نشان داد. برخلاف سلف خود، پیروز که خونگرم و پرجوش و سیار بود،نصر

اصفهانی اغلب به نظر می رسد که منزوی و کناره گیر است. ممکن است او به اندازه پیروز مورد علاقه

نباشد، ولی شرافتمندی و درستکاری وی هیچ گاه زیر سؤال نبوده است. در صحبت های انجام شده در

میهمانی خداحافظی که به افتخار وی در اتاق بازرگانی شیراز برگزار گردید، مکررا به این موارد اشاره شد.

علیرغم این که در برخوردهای اولیه نصر اصفهانی، خیلی سرد به نظر می رسد، می تواند فرد کاملاً با

شخصیتی باشد. در گروه های کوچک و مذاکرات خصوصی او ذهن خلاق و اندیشمندی از خود نشان

می دهد. به نظر می رسد که او در برخورد با دوستان و همکاران خود خالص و بی ریا باشد. در موقعیت های

اجتماعی همیشه با کلیه کسانی که به وی نزدیک شوند مؤدب و مهربان است. علاوه بر این، زمانی که در

شیراز بود این شیوه را معمول نمود که هفته ای یک روز صبح، دفتر خود را به روی هر کسی که مایل بود او را

ببیند، باز می کرد. به نظر می رسد که او آمریکائیان را دوست داشته باشد. با وجود این در شیراز او هیچ

کوششی به نفع جامعه آمریکائیان، آن گونه که پیروز می کرد، انجام نداد. وی علاقه قابل توجهی به تحولات

در ایالات متحده دارد. او هر دو پسر خود را امسال برای گذراندن دوره تابستانی مدرسه به ایالات متحده

فرستاد. یکی از آنان تبعه ایالات متحده است و در زمانی که نصر اصفهانی در ایندیانا دانشجو بود، متولد

شده است.

از نظر سیاسی، نصر اصفهانی مورد حمایت نخست وزیر جدید، جمشید آموزگار، بوده است و به عنوان

وزیر کشور تصور می شود که خواسته های رؤسا و خط حزبی را پیاده نماید. در مدت خدمتش در فارس،

خود را به صورت یک مدیر باکفایت شناساند، ولی یا به علت مسافرت های (بازدیدهای) کم و یا به علل

دیگر، نشانه بخصوصی از نوسازی ازوی دیده نشد. به نظر می رسد که او در مورد یکی از پروژه های دولت

ص: 747

یعنی سیاست عدم تمرکز، در مذاکره با وزیر مختار در آوریل، با اظهار این که این سیاست در برخی

زمینه ها، عبث و بیخود است، کمی محافظه کاری به خرج داده است.

او همچنین از پاره ای سیاستمداران و دولتمردان که در انظار عمومی راجع به عدم تمرکز جنجال و

تبلیغ می کنند و بطور خصوصی آن را رد می نمایند، اظهار ناخشنودی نمود. ظاهرا او این اصل را به طور

جدی پذیرفته که یک خدمتگذار کشور، تا زمانی که در خدمت دولت است مجبور به حمایت از

سیاست های رسمی می باشد.

نصر اصفهانی ازدواج کرده و دارای دو فرزند است. دو پسر که قبلاً ذکر آنها رفت. او انگلیسی را عالی

صحبت می کند.تامست

نصر اصفهانی، اسداللّه 3

اسداللّه نصر اصفهانی وزیر کشور(از اوت 1977)

عنوان خطاب: آقای وزیر

اسداللّه نصراصفهانی کارمندی است که خدمت دولتی خود را با کار در اداره پلیس کشوری شروع

نمود، ولی همچنین در وزارت اقتصاد نیز خدمت نموده است. او از فوریه 1976 استاندار استان فارس بود

تا در شغل فعلی مشغول گردید.

نصر دارای لیسانس حقوق از دانشگاه تهران (1955)، فوق لیسانس مدیریت از دانشگاه ایندیانا

(1961) و دکترای اقتصاد از دانشگاه تهران است.

در مدت خدمت در اداره پلیس، او فرمانده دانشکده آموزش حین خدمت و فرمانده دانشگاه پلیس

بوده است. در وزارت اقتصاد او مدیر پژوهش های آماری و اقتصادی و رئیس هیئت مدیره سیاست های

اقتصادی و صنعتی بود. از دسامبر 1974 تا فوریه 1976 نصر به عنوان استاندار کرمان خدمت نمود. او

همچنین در مدرسه مدیریت بازرگانی دانشگاه تهران، مدرسه حسابداری، مؤسسه آمار پیشرفته، مؤسسه

خدمات اجتماعی و دانشگاه پلیس تدریس نمود، رئیس گروه بررسی موانع توسعه اقتصادی ایران در

مؤسسه تحقیقات اقتصادی بود، ریاست گروه دیگری جهت یافتن امکانات صادراتی را به عهده داشت، و

به عنوان مدیر عامل مرکز تحقیقات بین المللی دانشگاه تهران و عضو ایرانی هیئت توسعه صنعتی سازمان

ملل خدمت کرد.

نصر حدود 49 سال دارد، آرام صحبت می کند و مؤدب است. در زمان استانداری فارس، او خود را

به عنوان یک مدیر باکفایت تثبیت نمود و شهرتی در شرافت و درستی به دست آورد. نصر درجه افتخاری

سرگردی در پلیس دارد. او سفرهای بسیاری انجام داده است و انگلیسی و آلمانی را عالی صحبت می کند.

ازدواج کرده و دارای دو پسر است. یک پسرش تبعه ایالات متحده است و در زمانی که نصر دانشجوی

دانشگاه ایندیانا بود، همانجا متولد گردید. 22 دسامبر 1977 1/10/56


محمد نصیری

ص: 748

نصیری، محمد 1

محمد نصیری وزیر مشاور خیلی محرمانه

محمد نصیری در کابینه 7 مارس 1964 حسنعلی منصور وزیر مشاور بود و توسط جایگزین وی،

امیرعباس هویدا، نیز دراین سمت باقی ماند. این اولین شغل وی در دولت است که پس از برکناری وی از

مدیر کلی بانک ملی در پایان رژیم مصدق در 1953، به وی ارجاع شده است. به عنوان یک طرفدار سابق

جبهه ملی، طی ده سال اخیر در اکثر موارد از صحنه سیاست به دور بوده است. بهرحال گزارش شده که او

در 1962 به دوست نزدیکش احمد متین دفتری در تلاش بیهوده ای برای رسیدن به نخست وزیری کمک

کرده است.

نصیری در سال 1907 در اصفهان متولد شد و فرزند یک ملاّ است. ابتدا پا در جای پای پدر نهاد و

تحصیلات مذهبی را آغاز نمود، ولی بعدها عقیده اش تغییر یافت و وارد دانشکده حقوق دانشگاه تهران

شد و از آنجا در سال 1927 فارغ التحصیل شد. او سپس به خرج دولت به فرانسه اعزام شد و در آنجا

دکترای خود در حقوق بین الملل و اقتصاد را از دانشگاه پاریس اخذ نمود (1937). در بازگشت به تهران،

تا سال 1943 در وزارت دادگستری خدمت نمود و سپس تا سال 1949 به وزارت دارایی رفت. او در سال

1949 عضو هیئت مدیره شرکت بیمه ایران و خیلی زود بعد از آن مدیرعامل شد. در این منصب او

اصلاحات را شروع کرد و به عنوان یک جویای (طالب) شهرت، معروف شد. در 1952، زمانی که مدیرکل

بانک ملی شد، او هیچ تجربه بانکی نداشت. پس از سقوط مصدق در اوت 1953 و از دست دادن شغلش،

نصیری تلاش بیهوده ای کرد تا با ورود به مجلس در 1954، به زندگی اجتماعی بازگردد. او در مرام حزبی

مقاومت ملی با رهبر جبهه ملی، شاهپور بختیار، شریک بود. پس از این شکست، نصیری به استادی

دانشگاه تهران بازگشت و در آنجا حقوق بین المللی تدریس نمود. در 1958 بانک پارس، یک بانک

خصوصی، وی را به عنوان مدیر کل برگزید. نصیری در 1960 به مدت 6 ماه به عنوان میهمان دولت برای

مطالعه مدارس بانکی، بیمه و حقوق بین الملل، از ایالات متحده دیدار کرد.

نصیری، مردی خوشایند، صمیمی و معمولاً درستکار است. گفته شده است که نصیری بنحوی روشن

دارای وجهه ملی می باشد. عقیده بر این است که او شخص زیرک، جاه طلب و نسبتا باکفایت است. وی

کمی قوی هیکل با ظاهری دانشگاهی است. او و همسر اروپائیش یک دختر دارد. او علاوه بر فارسی کمی

فرانسه صحبت می کند.14 مارس 1966 23/12/44



نعمت اللّه نصیری

ص: 749

نصیری، نعمت اللّه 1

نعمت اللّه نصیری رئیس ساواک سرّی غیرقابل رؤیت برای بیگانگان

تیمسار نعمت اللّه نصیری در 28 ژانویه 1965 به جای حسن پاکروان، رئیس سازمان اطلاعات و

امنیت کشور (ساواک) شد. رئیس سابق شهربانی کشور به عنوان افسری بی رحم و کارا، ولی بدون فکر که

وفادار و فداکار نسبت به شاه است، مشهور می باشد. او کشش و تمایل برای راه حل نهایی دارد که او را به

سمت حمایت از خشونت و قساوت به عنوان عامل جلوگیری کننده در موارد مربوط به امنیت داخلی سوق

می دهد. نصیری اغلب در این نکته با پاکروان مخالف بود. به هر حال، پیشنهادهای وی به شاه ارائه می شد،

که او نیز به راه حل های نهایی در مسائل امنیتی علاقه مند بود و به نصیری بیش از هر شخص دیگری اعتماد

داشت.

در سال 1963، در جریان ناآرامی های محرم از ژوئن تا اکتبر، نصیری فرمانده حکومت نظامی تهران

بود؛ او اگرچه از نظر سیاسی ساده و خام است، مدیر نظامی خوبی می باشد. طبق گزارش، او از فراخوانی

نیروها به پادگانها قبل از فرو نشستن اغتشاشات ناراضی بود و ادعا نمود که اگر یک جوخه پلیس ضد

شورش آموزش دیده در اختیار وی بود، مردان وی به تنهایی می توانستند، اوضاع را اداره کنند.

نفوذ نصیری در طول سال گذشته بیشتر شده است. گفته می شود که پاکروان در اوایل 1964 از این که

معاون وی حسین فردوست «عامل نصیری» بوده و دیگر خود او مسئولیت کامل اقدامات ساواک را

برعهده نداشته، اظهار نارضایتی کرده است. نصیری نیز در تلاش بود از نفوذ خود در جراید، بدون ارتباط

با وزیر قبلی اطلاعات نصرت اللّه معینیان و کمیته مشترک سانسور جراید، استفاده نماید.

تیمسار ارتشبد نصیری، در سال 1910 در تهران متولد شد. او در سال 1931 دبیرستان را به پایان

رساند و در سال بعد وارد خدمت ارتش شد. او دانشکده افسری تهران را گذراند و در سال 1934 با درجه

ستوان دومی فارغ التحصیل شد. او چند موقعیت فرماندهی را به عهده گرفت و در سال 1946 در عملیات

نظامی علیه ایل قشقایی در جنوب ایران شرکت داشت. در سال 49 1948 او در دبیرستان نظام و

دانشکده افسری در تهران تدریس کرد. در سال 50 1949 او رئیس ستاد دژبان تهران بود. در سال

1953 او یکی از افراد فعال گروه افسرانی بود که نخست وزیر محمد مصدق را برکنار و تیمسار فضل اللّه

زاهدی را نخست وزیر نمودند. او بدین جهت، دو امریه به شاه ارائه نمود و پس از آنکه آنها امضا شدند، یک

گروه کوچک سربازان را برای اجرای آن به خانه مصدق اعزام نمود. مصدق از تصمیمات نصیری آگاه شد

و به هر حال او را زندانی کرد. چهار روز بعد در 19 اوت 1953، بار دیگر فعالیت هایی انجام شد و مصدق

سقوط نمود. نصیری به علت نقشی که در کودتا به عهده داشت به درجه سرتیپی ارتقا یافت.

نصیری تا سال 1960 فرماندهی گارد را عهده دار بود. او شاه را در بسیاری از مسافرت ها به دور دنیا

همراهی نمود. هر چند شایعاتی وجود داشت که او پشتیبان تیمسار حسن ارفع، در سال 1954 بوده و در

کودتای تیمسار ولی اللّه قره نی در سال 1958 علیه شاه دست داشته است، او نزدیک به شاه باقی ماند.

گزارش شده که در سال 1960 او تحت نظر ساواک بوده است. در اکتبر سال 1960 نصیری معاون

آجودان کل شاه شد و ماه بعد رئیس پلیس کشور گردید. در این منصب او در ژوئن سال 1962 به ایالات

متحده برای یک بازدید توجیهی سفر نمود و در کنفرانس بین المللی در هلسینکی (1963) و ونزوئلا

(1964) شرکت نمود.

ص: 750

نصیری مردی بلند قامت و تقریبا چاق است. که تمایل به چاقی دارد. او شخصیتی آرام،

دوست داشتنی، اگرچه خودپسند دارد. او در همین اواخر با یک زن آلمانی ازدواج کرد که شایع بود

معشوقه سابق شاه بوده است. نصیری علاوه بر زبان مادری خود فارسی، فرانسه را به روانی و انگلیسی را

قابل قبول صحبت می کند.2 فوریه 1965 13/11/43

نصیری، نعمت اللّه 2

مارس 1969 اسفند 1347 سرّی غیرقابل رؤیت برای بیگانگان

اطلاعات بیوگرافیک

(U) نام: سپهبد نعمت اللّه نصیری، ارتش

(U) شغل: رئیس سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک)

(S/NFD) نکات برجسته:

نصیری دارای احساساتی تیز و تند و حیله گرانه است. به عنوان رئیس ساواک، او کنترل مستقیم

بیشتری بر امنیت داخلی و فعالیت های ضد جاسوسی را پذیرفته است. او تغییرات زیادی در بین پرسنل در

جهت تقویت ساواک از نظر حرفه ای و آنهایی که با روشهای خشن و شخصی وی موافق نبوده اند، انجام

داده است. او افسران را با قوانین و روشهای خود در نتیجه تغییر روش های عملیاتی ساواک نسبت به

گروههای مخالف، آموزش و تعلیم داده است. وی دستور داده است که عملیات علیه گروههای کمونیست

و غیر کمونیست باید مستقیما برای نابودی سریع مراکز مخالفین باشد که برخلاف استراتژی ساواک در

گذشته است که نفوذ درازمدت در داخل این گروهها بوده است.

(مردم م) دید خوبی نسبت به نصیری ندارند، زیرا یکی از خدمتگزاران شاه محسوب می شود که در

صورت بروز بحران فرد چندان مؤثری نخواهد بود. او دانشکده ستاد را به پایان نرسانده و معلوماتش را از

تجربه فرماندهی به دست آورده است. با حفظ ارتباط نزدیک با دربار در بیش از حدود بیست سال، موضع

نصیری به نظر می رسد بیشتر سیاسی باشد تا نظامی. به هر حال، او معمولاً بیش از حد بدنام است که بتواند

نقش قابل ملاحظه ای بازی کند.

(S/NFD) سیاسی:

بین المللی: نصیری در رفتارش به میزانی که برای او مناسب است، متمایل به آمریکا محسوب می شود.

داخلی: ظاهرا شاه اعتماد کامل به نصیری دارد، که نتیجه آن ارتقای سریع و پی درپی درجات وی است.

(U) اطلاعات شخصی:

تولد: 1910 تهران، ایران

خانواده: مجرد

ص: 751

(U) توصیف:

چشمان قهوه ای، 5 پا و 10 اینچ قد، 180 پوند وزن، مو سیاه، ظاهر و رفتار عالی، هر چند کمی اضافه

وزن دارد. آرام و خوشایند، مؤدب، تمایل به خودپسندی.

زبانها: زبان مادری فارسی، فرانسه به روانی، انگلیسی متوسط

مذهب: مسلمان

(U) مدالها:

دارای نشان تاج، نشان همایون، نشان لیاقت، مدال افتخار، نشان رستاخیز، نشان 28 مرداد، مدال

خدمت، مدال دانش، نشان های مختلف از آلمان، عراق، ایتالیا، لبنان و اسپانیا.

تحصیلات غیرنظامی:

دیپلم دبیرستان، 1931، تهران

(U) مراحل خدمتی:

1932 23 سپتامبر، ورود به خدمت ارتش.

1934 فارغ التحصیل از دانشکده افسری، تهران، ستوان دوم. 23 سپتامبر، فرمانده دسته، لشکر

دوم، تهران.

1936 فرمانده گردان پیاده ؛ معاون فرمانده رسته پیاده، دانشکده افسری، تهران.

1946 فرمانده هنگ دوم تیپ 18 پیاده، کرمان؛ فرمانده گردان پیاده، سیرجان.

1948 استاد، دبیرستان نظام، دانشکده افسری، تهران ؛ فرمانده هنگ یکم دانشکده افسری.

1949 رئیس ستاد دژبان تهران.

1950 فرمانده مدرسه پیاده، تهران ؛ فرمانده هنگ یکم پیاده (پهلوی)، لشکر یکم، تهران.

1951 فرمانده لشکر گارد، تهران.

1953 ارتقاء به درجه سرتیپی.

1958 ارتقاء به درجه سرلشکری.

1959 فرمانده گارد شاهنشاهی، تهران.

1960 فرمانده پلیس کشوری.

1962 ارتقاء به درجه سپهبدی، 18 مارس.

1965 (حال حاضر) رئیس سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک).



هوشنگ نهاوندی

ص: 752

نهاوندی، هوشنگ 1

هوشنگ نهاوندی وزیر آبادانی و مسکن خیلی محرمانه

هوشنگ نهاوندی که در کابینه حسنعلی منصور در 7 مارس 1964 به عنوان وزیر آبادانی و مسکن

منصوب گردید، احتمالاً جوانترین وزیر ایران است. او شهرتی به عنوان روشنفکر به معنای غربی این کلمه

دارد و در دیدگاهها و مواضعش صادق و لیبرال محسوب می گردد. وی یک حقوقدان و اقتصاددان

تحصیلکرده و مورد حمایت نخست وزیر قبلی بود. او عضو حزب ایران نوین بوده و در کمیته برنامه ریزی

آن که در می 1944 جهت بررسی مسائل اقتصادی و اداری بوجود آمد، خدمت نمود. در اکتبر 1964

نهاوندی با موفقیت یک قرارداد تخفیف تعرفه را با جامعه اقتصادی اروپا امضا کرد.

نهاوندی حدود سال 1930 در بندرپهلوی متولد شد. او لیسانس حقوق و اقتصاد را از دانشگاه تهران و

دکترای حقوق را از دانشگاه پاریس گرفت. گزارش شده که به او اجازه تردد به جامعه وکلای فرانسه داده

شده است. تا سال 1959 او وابسته سفارت ایران در بروکسل، به عنوان نماینده ایران در بازار مشترک بود.

وی در سال 1959 به ایران بازگشت و مشاور شورای عالی اقتصاد شد، که در آن زمان منصور رئیس

آن بود. نهاوندی هیئت اعزامی به بن در سال 1961 را همراهی کرد که یک وام قابل توجه از آلمان غربی را

تثبیت نمود. قبل از پیوستن به کابینه منصور، نهاوندی مدیر شرکت معاملات خارجی یک شرکت دولتی

که بازرگانی با بلوک کمونیستی را انجام می دهد بود.

نهاوندی علاوه بر فارسی و انگلیسی، فرانسه صحبت می کند. نهاوندی در سپتامبر سال 1968 رئیس

دانشگاه پهلوی شیراز شد. 20 آوریل 1956 31/1/44

نهاوندی، هوشنگ 2

محرمانه

زمان: 10 ژوئیه 1969 19/4/48مکان: رستوران کاروانسرا

صورت مذاکرات شرکت کنندگان: دکتر ویلیام فوربز، رئیس تیم (1)Penn، دانشگاه پهلوی خانم دکتر آن

فوربز، استاد پزشکی، دانشگاه پهلوی آرنولد ال. رافل، دبیر دوم سفارت جان اچ. رُوز، دبیر دوم سفارت

موضوع: دانشگاه پهلوی

در جریان یک ناهار مختصر با دکتر و خانم فوربز، قبل از اینکه تهران را ترک نمایند، در مورد نظریاتی

که آنها در طی دو سال از دانشگاه پهلوی بدست آورده اند، صحبت کردیم. دکتر فوربز پس از بازنشستگی

از مدرسه بهداشت عمومی هاروارد، توسط دانشگاه پنسیلوانیا دعوت شد که به عنوان رئیس تیم به مدت

دو سال در دانشگاه پهلوی تدریس نماید. خانم فوربز، که در بیمارستان عمومی ماساچوست تدریس

می کرد، دعوت شد که در دانشکده پزشکی تدریس نماید.

1 رئیس دانشگاه، نهاوندی

فوربز گفت که نهاوندی فردی سنتگرا است، از آن نوع ایرانیان تحصیلکرده قدیمی که علاقه کمی به

روش تدریس آمریکایی دارند. نهاوندی مشخص نموده بود که تا زمانی که خودش درخواست نکرده

1- تیم اعزامی از دانشگاه پنسیلوانیا
ص: 753

باشد، مایل نیست توصیه های تیم Penn را بپذیرد و هیچ گاه نیز چنین درخواستی نکرد. او برخورد

سنتگرایانه اجتماعی نهاوندی را با یک استاد زیرک، دکتر نصر، مثال آورد که رئیس جدید بخش پزشکی

است. نصر علی رغم قابلیت های مشهود و شهرت بسیار در بهبود بخشیدن به وضعیت بخش، به طور

مشهودی مورد قهر نهاوندی قرار دارد، زیرا او و همسرش لباسهایی به رنگ روشن می پوشند. (پیراهن زرد

و دامن کوتاه)، پارتی می دهند و می رقصند و به طور کلی با اصول روش های زندگی ایرانی مورد نظر

نهاوندی همگام نیستند.

2 دانشجویان

فوربز دانشجویان دانشگاه پهلوی را به طور کلی زرنگ یافته است. با چند استثنا، که عمدتا محدود به

دانشجویان خارجی می شود، درک انگلیسی دانشجویان برای فراگیری برنامه آموزش بخش های پزشکی

کافی است. از سوی دیگر، او متوجه شده است که دانشجویان هیچ ایده ای از این که چگونه آموخته های

خود را به کار گیرند، ندارند. آنها بندرت از کتابهای کتابخانه دانشکده استفاده می کنند، در استفاده از

کتابهای مرجع مانند لغت نامه مهارت ندارند (زیرا آنها به هیچ وجه به کار کردن با الفبای فارسی آشنا

نیستند.) و احساس می کنند که روش فراگیری محدود شده است به حفظ کردن آنچه که در کلاس به آنها

تدریس می شود. دانشجویان ایرانی عموما مدرک دوره را اولین هدیه دریافت شده می دانند، لذا برای نمره

بیشتر با استادان چانه می زنند. خانم فوربز اظهار داشت که این مسئله فقط در سطح آموزش های دانشگاه

نیست. تا زمانی که تکنیک های آموزشی در تمام سطوح، از دبستان به بالا، به طور کامل تغییر نیابند،

دانشجویان در بکارگیری عملی آنچه که آموخته اند، کارآیی نخواهند داشت.

3 تیم Penn

فوربز معتقد است که تیم Penn، صرف نظر از این واقعیت که در حال حاضر توصیه هایش در امور

دانشگاه بندرت طالب دارد، به طور عمده ای، سهم واقعی را در تداوم روش های مدرن و استانداردهای بالا

در دانشگاه پهلوی داشته است. روش های تدریس اعضای تیم، اثر مثبت در روش تدریس سایر استادان

داشته است که بسیاری از آنها، حداقل در دانشکده پزشکی، در آمریکا تحصیلکرده اند. همچنین داشتن

یک هسته مرکزی از استادان آمریکایی، به جذب و حفظ دانشجویان خارجی که در حال حاضر

پاکستانی ها و عرب ها هستند و علاقه مندی شخصی شدید آنها برای کار، تأثیر خوبی بر دانشجویان ایرانی

داشته، کمک کرده است. او گفت که قرارداد سالیانه 300000 دلاری، صرفا یک پرداخت به دانشگاه

پنسیلوانیا نیست، بلکه هزینه برنامه استخدامی Penn را در امریکا، حقوق هشت عضو تیم را در دانشگاه

پهلوی (که بسیاری از آنها به طور تمام وقت برای دانشگاه کار می کنند) و همین طور هزینه های هیئت و

حق التدریس را برای بیش از 20 تن از کارمندان عضو دانشگاه پهلوی در دانشگاه پنسیلوانیا و دانشجویان

فارغ التحصیل که سالیانه آموزش های تخصصی در ایالات متحده می بینند، در بر می گیرد.

4 چشم انداز آینده

فوربز اظهار داشت، با ادامه قرارداد یا بدون آن با تیم Penn، «با خوش بینی» دانشگاه پهلوی کم وبیش

ص: 754

به ارائه آموزش های با کیفیت آمریکایی ادامه خواهد داد. او معتقد است که علی رغم عدم علاقه مندی

نهاوندی، استادان متعدد آموزش دیده در آمریکا می توانند به تأمین نیروی لازم برای چرخش برنامه ادامه

دهند. مهم ترین مانع برای اداره مؤثر دانشگاه، درآمدهای نامتناسب شخصی کارمندان و استادان است که

مانع همکاری مؤثر آنها می شود.

5 اظهارنظر

دکتر فوربز فردی مهربان، با فرهنگ و یک آکادمیسین با کفایت است. به هر حال در مدت دو سالی که

در دانشگاه پهلوی بوده است، علاقه کمی به شغل خود به عنوان رئیس تیم Penn، که اصولاً یک کار اداری

است، پیدا کرده است. بسیاری از ضعف های تیم Penn در دو سال گذشته می تواند به علت کمبود قدرت

رهبری وی، و از دیدگاه ایرانیان، تمایلات افراطی وی به ایجاد یک «مؤسسه آموزشی به سبک آمریکایی»

بوده باشد. هر چند مردی باهوش و تحصیلکرده است، عدم درک وی از فرهنگ و عادات و رسوم ایرانی،

و اینکه آنها چگونه در صحنه دانشگاه به کار گرفته می شوند، موجب گردیده است که نقش تیم Penn در

دانشگاه تضعیف شود.

در مدت یک سال گذشته ریاست نهاوندی در دانشگاه، برخوردهای اصولی بین تصور نهاوندی در

ایجاد یک دانشگاه اصولاً ایرانی با کمک های آموزشی بین المللی، و عقیده دکتر فوربز، نماینده Penn، در

ایجاد یک دانشگاه سبک آمریکایی در شیراز، وجود داشته است. این عدم توافق در اصول، علاوه بر

مخاصمات شخصی بین این دو نفر، بر رشد عدم کارآیی تیم Penn در دانشگاه افزوده است.

دکتر کوئل (Koelle) رئیس بخش داروسازی پنسیلوانیا، جایگزین دکتر فوربز به عنوان رئیس تیم

Pennخواهد شد، که قرار است در آینده نزدیک به ایران بیاید. برخلاف فوربز، وی به طور تمام وقت

وظیفه مدیریت تیم را فقط با مسئولیت های آموزشی فرعی، که مکن است نقش و تأثیر تیم Penn را در

دانشگاه گسترش دهد، خواهد داشت.

نهاوندی، هوشنگ 3

دکتر هوشنگ نهاوندی، رئیس دانشگاه پهلوی خیلی محرمانه

نهاوندی یک حقوقدان و اقتصاددان تحصیلکرده فرانسه است که به نظر می رسد چندان موافق

گسترش نفوذ آمریکاییها در دانشگاه پهلوی نیست. او ریاست دانشگاه را در سپتامبر 1968، بعد از این که

علم آنجا را ترک نمود تا خود را در انجام امور وزارت دربار متمرکز سازد، به عهده گرفت. (یکی از

نارضایتی های دانشجویان در اعتراضات فوریه 1968 تقسیم شدن توجه علم بود.) نهاوندی قبلاً وزیر

آبادانی و مسکن در زمان نخست وزیری منصور و هویدا بود.

او مشاغل متعددی در حزب ایران نوین داشت و هنوز هم از نظر سیاسی جاه طلب است. گفته شده که او

ریاست دانشگاه را به عنوان لطفی به شاه قبول نموده است و در عوض امیدوار است شغل دیگری در کابینه

یا سفارت، که افراد نزدیک می گویند سفارت بلژیک بیشتر مورد نظر اوست، به وی ارجاع شود. به هر حال

گزارش شده که به نهاوندی اطلاع داده شده است که به علت ناآرامی های ماه ژوئن تا یک سال دیگر در

همین شغل باقی خواهد ماند. او صمیمی ولی خوددار است. فرانسه را به روانی، ولی انگلیسی را در حد

ص: 755

کمی صحبت می کند.(1)

به عنوان مدیر، اجازه عدم تمرکز در تصمیم گیری ها را در سطح دانشکده ها نداده است. روحیه

دانشکده ها پایین است (به یادداشت عالی دکتر آرنولد مورخ سپتامبر 1970 مراجعه شود.)

نهاوندی، هوشنگ 4

28 سپتامبر 1971 6/7/50 محرمانه

یادداشت برای بایگانی

موضوع: نکات بیوگرافیک در مورد دکتر هوشنگ نهاوندی، ریاست جدید دانشگاه تهران

در جریان یک گفتگو در 23 سپتامبر 1971، بیل رویس (مدیر مرکز دو ملیتی انجمن ایران و آمریکا در

شیراز) نظریات زیر را در مورد نهاوندی که تا اواسط سال 1971 رئیس دانشگاه پهلوی شیراز بوده است،

اظهار نمود.

1 نهاوندی ثابت کرد، نه این که به دلیل تحصیلات دانشگاهی اش، بلکه به علت یک درک حقیقی و

واقعی از احساسات و نارضایتی های دانشجویان فعال و پر تحرک ایرانی، یک رئیس دانشگاه فوق العاده

است.

2 نهاوندی، پس از آنکه در سال 1968 رئیس دانشگاه شد، به سرعت دانشجویان فعال و پر تحرک را

شناسایی کرد و کوشش چشمگیری به عمل آورد تا به آنها نزدیک شود و آنها را تشویق به «حرف زدن» در

حرکت دادن و اداره دانشجویان و برنامه ریزی و اجرای فعالیت های دانشجویی نماید. او آنها را علاقه مند

به شرکت در فعالیت های فوق برنامه (برای مثال، مدیریت غذاخوری دانشجویان، سازماندهی باشگاه

دانشجویی و گروههای بحث و مناظره ایجاد خوابگاههای دانشجویی و دادن اختیار تصمیم گیری در مورد

آنها) نمود و در خلال سه سال ریاست، موفق شد حدود 1 تا 2 درصد از فعالیت های دانشجویان را در

دست بگیرد. در نتیجه، شیراز به مدت دو سال با مشکل تظاهرات دانشجویی و نارضایتی ها به طور جدی

روبرو نبوده است.

3 رویس اظهار داشت جالب توجه این است که تقریبا تمامی دانشجویان که توسط نهاوندی جذب

نشدند از خانواده های فوق العاده محافظه کار یا خیلی مذهبی بوده اند، دانشجویانی که فعالیت های

فوق برنامه مورد حمایت نهاوندی و همچنین تمایلات لیبرالی وی در مورد حوادث اجتماعی دانشجویان

را بیهوده، غیر متناسب برای نهادهای آموزش عالی یا غیرهماهنگ با اعتقادات مذهبی خودشان

می دانند.

4 هر چند رویس موافق بود که رئیس قبلی دانشگاه تهران (عالیخانی) مشکلات زیادی ایجاد نموده

که خودش آنها را نساخته است، او این نظریه را قویا اظهار داشت که اگر فقط یک نفر بتواند صلح، آرامش و

رضایت را به بدنه دانشجویان دانشگاه تهران بیاورد، آن شخص نهاوندی است. بخش سیاسی توساینت

1- این پاراگراف به صورت دستنویس در انتهای متن آمده است. م
ص: 756

نهاوندی، هوشنگ 5

هوشنگ نهاوندی، رئیس دفتر ملکه خیلی محرمانه

نهاوندی در سال 1930 در بندر پهلوی متولد شد. او در رشته حقوق از دانشگاه تهران فارغ التحصیل

شد و از دانشگاه پاریس دکترای اقتصاد گرفت. پس از یک مأموریت در بروکسل به عنوان نماینده ایران در

بازار مشترک، نهاوندی در سال 1964 جوانترین وزیر ایران، در وزارت آبادانی و مسکن شد. نهاوندی که

از دیدگاه غربی روشنفکر توصیف شده است، مردی باهوش، درستکار و لیبرال است. در سپتامبر 1968،

او رئیس دانشگاه پهلوی شیراز شد. نهاوندی اگرچه یک اصلاح طلب (رفرمیست) ملایم است، گزارش

شده است که به علت اختیارات محدود در شیراز دلسرد شده است و در صدد به دست آوردن مأموریتی در

سازمان ملل در خارج است.

شهرت وی به عنوان یک اصلاح طلب ملایم، شاه را به این فکر انداخت که شغل مشکل ریاست

دانشگاه تهران را در سال 1971، پس از یک سری تظاهرات دانشجویی، به وی ارجاع نماید. نهاوندی که

علاقه خالصانه ای به دانشجویان نشان داده است، تأثیر زیادی در دانشگاه تهران، به استثنای خنثی کردن

تشنجات دانشجویی با خریدن تعداد زیادی از دانشجویان با پرداخت حقوق بالا به آنها در برابر مشاغل

بدون کار، نداشته است. او به مدت هشت سال بیشتر از همه پیش بینی های قبلی، در ریاست دانشگاه باقی

ماند. انتصاب وی به عنوان رئیس دفتر ملکه در نوامبر سال 1976، یک ارتقا محسوب گردید.

نهاوندی فردی تقریبا دوزبانه، تحصیلکرده در فرانسه و بیشتر طرفدار فرانسه است. در سالهای اخیر

او تظاهر به علاقه قابل توجه به امور آمریکایی را شروع نموده است و در حال فراگیری انگلیسی است،

ولی در یادگیری آن خیلی هم راحت نیست. او در سال 1976 از ایالات متحده بازدید نمود تا یک

همگامی را با دانشگاه یوتا، جایی که دختر وی اکنون در حال به پایان رساندن سال اول آن است، به نتیجه

برساند. آوریل 1977 فروردین 1356



غلامرضا نیک پی

ص: 757

نیک پی، غلامرضا 1

غلامرضا نیک پی وزیر مشاور و معاون اجرایی نخست وزیر خیلی محرمانه

غلامرضا نیک پی در ژوئیه 1966 به عنوان وزیر مشاور و معاون اجرایی نخست وزیر منصوب گردید و

این مشاغل را در کابینه 1967 حفظ نمود. او قبلاً از آوریل 1964 معاون نخست وزیر در امور اقتصادی

بود. او یکی از لایق ترین اقتصاددانان ایرانی است، او آگاهی وسیعی از صنایع نفتی و علاقه مندی به تجارت

و مسائل توسعه ای دارد. او یکی از نه نفر بینانگذار کانون ترقی و یکی از اعضای حزب ایران نوین است و

در سال 1967 در کمیته اجرایی حزب انتخاب گردید. او دوست نزدیک نخست وزیر مقتول حسنعلی

منصور، و از کسانی است که مورد حمایت نخست وزیر، امیرعباس هویدا، می باشد که زیر نظر وی در

شرکت ملی نفت ایران، خدمت نموده است. مردی باهوش و وفادار می باشد که در صدد پیشرفت کشورش

با روشی منظم است. نیک پی همین طور مورد احترام لیبرال هایی است که بسیاری از آنها از دولت انتقاد

می نمایند. به او به عنوان روشنفکری صادق و لایق اشاره می شود که وجودش در هر کابینه ای مفید خواهد

بود.

نیک پی نسبتا سنت گرا (محافظه کار) و با غرب صمیمی است. هر چند فطرتا یک رهبر نیست، او در

رهبران موجود نفوذ دارد. وی متقاعد شده است که کارآیی، بهترین مأخذ را برای تصمیمات اقتصادی

تشکیل می دهد و طرفدار رقابت و سرمایه گذاری بخش خصوصی در صنایع است. به هر حال، او گاهی

فعالیت های سرمایه گذاری بخش خصوصی در صنایع نفتی را مورد انتقاد قرار داده است. در اجلاس های

سنتو، نیک پی ناظرین را تحت تأثیر قابلیت و روش اداره امور توسط خود که مشابه آمریکائیان است، قرار

داد. او منصف و واقع بین بوده و سعی کرده است مؤثرترین راه حل ها را به جای قابل قبول ترین آنها برای

کشور، انتخاب نماید.

نیک پی در سال 1929 در یک خانواده مشهور اصفهان متولد شد. او پسر اعزاز نیک پی، وزیر سابق

کابینه، است. او از دانشگاه تهران، لیسانس حقوق دریافت نمود و سپس به انگلستان رفت و در آنجا از

مدرسه اقتصاد لندن دکترا گرفت. او مطالعات گسترده ای در مورد اختلافات نفتی ایران و انگلیس، قبل از

بازگشت به ایران، انجام داد. در بازگشت، او مشاور شرکت ملی نفت ایران شد، و از سال 1960 تا 1964

رئیس بخش آمارها و اقتصاد بود. نیک پی یک ناظر غیررسمی در کنفرانس نفتی اتحادیه عرب در بیروت

در سالهای 1959، 1960، 1961 و 1963 بود. او در اجلاس های کمیسیون اقتصادی سازمان ملل برای

آسیا و خاوردور از سال 1963 شرکت نمود و از زمان ورود به دولت همچنین در اجلاس های همکاری

عمران منطقه ای شرکت می نماید.

در سال 1963 برای ریاست شورای مؤسسه توسعه اقتصادی آسیا و مجددا در سال 1966، انتخاب

گردید.

نیک پی مردی جدی و ادیبی مجرد است که کتابهای زیادی در مورد نفت و مقالات بسیاری در زمینه

اقتصاد نوشته است. علاوه بر فارسی او انگلیسی را خوب و کمی فرانسه صحبت می کند.

27 مارس 1968 7/1/47

ص: 758

نیک پی، غلامرضا 2

غلامرضا نیک پی، شهردار تهران خیلی محرمانه

نیک پی در سال 1929 متولد شده و از یک خانواده مشهور اصفهانی است. او از دانشکده حقوق تهران

لیسانس و از مدرسه اقتصاد لندن دکترا دریافت نموده است. در بازگشت به ایران، به عنوان مشاور

اقتصادی به شرکت ملی نفت پیوست. او همچنین به عنوان معاون نخست وزیر در امور اقتصادی، معاون

اجرایی نخست وزیر و وزیر آبادانی و مسکن، قبل از اینکه در سال 1969 شهردار تهران شود، خدمت

نمود. نیک پی از افراد مورد حمایت هویدا محسوب می شود و تنها شهردار تهران است که برای بار دوم

انتخاب شده است. او مردی باهوش و بی نهایت فعال است و در صدد پیشرفت و ترقی کشورش با شیوه ای

منظم می باشد. گفته می شود که وی مورد احترام لیبرال های منتقد دولت است، هر چند روش تند وی بعضی

اشخاص را کنار گذاشته است. او به خوبی از مرتبه و امتیاز ویژه خود به عنوان شهردار بزرگترین شهر ایران

و مرکز دولت و تجارت، آگاه است. او همچنین روح گرداننده پشت پرده جریان خانه جوانان است. یک

برنامه هدایت شده توسط دولت که تسهیلات لازم برای تفریحات و سایر فعالیت های فوق برنامه

دانش آموزان بین 16 تا 25 سال را تأمین می نماید.

شهردار نیک پی، طرفدار غرب است، او از ایالات متحده به طور خصوصی در پاییز 1971 بازدید کرده

(نیویورک، واشنگتن و لوس آنجلس) و به طور وسیعی به اروپای غربی مسافرت نموده است.

شهردار نیک پی با یک دختر جوان و محجوب اصفهانی ازدواج نموده است. آنها دارای یک پسر

کوچک هستند. شهردار انگلیسی را به خوبی و همسرش به طور متوسط صحبت می کند.

می 1972 اردیبهشت 1351



ایرج وحیدی

ص: 759

وحیدی، ایرج 1

ایرج وحیدی وزیر کشاورزی خیلی محرمانه

در ترمیم کابینه 14 اوت 1969، ایرج وحیدی وزیر کشاورزی و جایگزین حسن زاهدی، که وزیر

کشور شد، گردید. وحیدی فردی کارآ، مطلع، متخصص و یک مسئول اجرایی بسیار مورد احترام است. او

که تحصیلکرده انگلستان است، در مشاغل فنی دولتی رشد کرده است و تجربه وسیعی در مدیریت منابع

آبی دارد. در شغل قبلی خود به عنوان مدیر سازمان آب و برق خوزستان، او خود را فردی علاقه مند، مبتکر

و حرفه ای در کارهایش نشان داد. کمی قبل از ارتقا به کابینه، وی از سفر 45 روزه به ایالات متحده

به عنوان میهمان افتخاری،مراجعت نمود.

ایرج وحیدی در 1927 در کرمانشاه متولد شد و پسر یک کارمند وزارت پست و تلگراف و تلفن

می باشد، که اکنون بازنشسته گردیده است. وحیدی دوره متوسطه را در اهواز گذراند که پدرش در آنجا

مأمور بود، او مدرک مهندسی راه و ساختمان را از دانشکده فنی دانشگاه تهران در 1950 اخذ نمود. مدال

شاگرد اوّلی دانشکده را برد. در همان سال به عنوان مهندس راه و ساختمان به خدمت وزارت راه درآمد و

یک سال بعد در اداره خدمات فنی شرکت ملی نفت ایران به کار گرفته شد. از 1953 تا 1954 او رئیس

بخش اداره مهندسی طراحی تصفیه خانه تهران بود، سپس برای تحصیلات تکمیلی به انگلستان رفت. او

دیپلم در آب و زهکشی (1955) و دکترا در علوم کاربردی از دانشگاه دورهام در نیوکاسل (1959)

گرفت. در بازگشت به ایران به عنوان مدیر فنی انستیتو آبیاری از 1959 تا 1964 خدمت نمود و در آن

زمان این انستیتو به وزارت کشاورزی ملحق گردید. وقتی انستیتو در سال 1964 به وزارتخانه

جدیدالتأسیس آب و برق منتقل شد، وحیدی که در آن زمان مدیر انستیتو بود، به عنوان معاون وزیر در

امور آب به وزارتخانه آب و برق آمد. او در ژوئیه سال 1966 مدیر عامل سازمان آب و برق خوزستان

شد. در گذشته او را به عنوان تحت الحمایه منصور روحانی، وزیر آب و برق، قلمداد می کردند.

وحیدی، قد بلند، خوش هیکل و ظاهرا جوان است. او ازدواج کرده است و دو فرزند دارد، یکی نه ساله

و یکی هفت ساله. وحیدی عضو کانون مهندسین ایران و جامعه سلطنتی بهداشت (شاخه مهندسی) است.

او دارای مدال های متعدد ایرانی است. وحیدی علاوه بر زبان مادری فارسی، انگلیسی و فرانسه صحبت

می کند.اکتبر 1969 مهر 1348

وحیدی، ایرج 2

ایرج وحیدی،وزیر آب و برقخیلی محرمانه

وحیدی که در سال 1971 به سمت وزارت آب و برق منصوب شده بود، قبلاً به عنوان وزیر کشاورزی،

مدیر کل در وزارت بهداشت، معاونت وزارت آب وبرق و مدیر عامل سازمان آب و برق خوزستان که یک

سازمان دولتی مهم مطابق الگوی T.V.A می باشد، خدمت کرده است. در این مقام آخر، وحیدی حیثیتی

برای خود دست و پا کرد و از موفقیت های خود در این زمینه احساس غرور بسیار می کند و معقتد است که

همین کارها شالوده پیشرفت اقتصادی کنونی خوزستان بوده است. با آموزش در رشته مهندسی راه و

ساختمان، او تحصیلات عالیه خود را در انگلستان گذراند و از امپریال کالج لندن در رشته هیدرولوژی

درجه تحصیلی دکترا گرفت و نسبت به انگلستان و چیزهای انگلیسی حساسیت بسیار نشان می دهد. به

ص: 760

استثنای زمان صرف شده برای تحصیل، وی از سال 1950 در خدمت دولت ایران بوده است. او طی یک

برنامه دید و بازدید بین المللی به امریکا سفر کرد وظاهرا به خدمات عمومی دلبستگی بسیار دارد. دکتر

وحیدی و همسرش هر دو بخوبی به زبان انگلیسی مسلط هستند.می1972 اردیبهشت 1351

وحیدی، ایرج 3

ایرج وحیدی وزیر نیرو

عنوان خطاب: آقای وزیر

ایرج وحیدی، 48 ساله، از سال 1977 در این شغل بوده است. او قبلاً تا سال 1971 وزیر آب و برق

بود. وحیدی فردی کارآ، مطلع و مجری و متخصصی بسیار مورد احترام است. او در مشاغل فنی و دولتی

رشد نموده و دارای تجربه وسیعی در مدیریت منابع آب است. در مدت خدمتش به عنوان مدیر عامل

سازمان آب و برق خوزستان در 1966 تا 1969 او خود را به عنوان فردی علاقمند، مبتکر و حرفه ای در

کارها شناساند.

وحیدی مدرک مهندسی را از دانشگاه تهران اخذ نمود. پس از دریافت دکترای علوم کاربردی از

دانشگاه دورهام انگلستان به ایران بازگشت و مدیر فنی انستیتو آبیاری شد. زمانی که انستیتو به

وزارتخانه جدیدالتأسیس آب و برق منتقل شد (در سال 1964)، وحیدی که در آن زمان مدیر انستیتو

بود، به عنوان معاون وزیر در امور آب برگزیده شد. از سال 1969 تا 1971 وزیر کشاورزی بود.

در ژوئن 1972، وحیدی از اتحاد جماهیر شوروی بازدید به عمل آورد و در سپتامبر در اجلاس

جامعه بین المللی منابع آب در شیکاگو شرکت نمود. در سال 1973 از مصر بازدید نمود. وحیدی ازدواج

نموده و دارای دو فرزند است. او به زبان انگلیسی و فرانسه صحبت می کند.21 آوریل 19761/2/55



عبدالعظیم ولیان

ص: 761

ولیان، عبدالعظیم 1

تاریخ: 3 مارس 1965 12/12/43سرّی غیر قابل رؤیت برای بیگانگان فقط استفاده داخلی

از: منبع کنترل شده آمریکائی (CAS)به: رئیس بخش سیاسی

موضوع: اطلاعات بیوگرافیک در مورد رئیس جدید سازمان اصلاحات ارضی

مطالب زیر جهت اطلاع شما و هرگونه استفاده ای که مایلید از آنها در چهارچوب محدودیتهای امنیتی

تعیین شده به عمل آورید، می باشد. هر گونه گزارشی از این اطلاعات باید قید «غیر قابل رؤیت برای

بیگانگان» را داشته باشد و نیازی به ذکر CAS به عنوان منبع نیست. منبع معمولاً قابل اعتماد است.

رئیس جدید سازمان اصلاحات ارضی، عبدالعظیم ولیان، زمانی که تیمسار اسماعیل ریاحی وزیر

کشاورزی شد، به وزارت کشاورزی آمد. شغل وی رابط ساواک و وزارت مزبور بود. او از ابتدا روابط

خوبی با تیمسار ریاحی برقرار نمود. ولیان وقتی که در ساواک بادرجه سرگردی خدمت می کرد، به عنوان

افسری لایق شناخته شده بود.

ولیان، عبدالعظیم 2

عبدالعظیم ولیان استاندار خراسان و نایب التولیه آستان قدس خیلی محرمانه

عبدالعظیم ولیان در اکتبر 1967 به عنوان وزیر اصلاحات ارضی و تعاونی های روستائی وارد کابینه

شد. او قبلاً (از ژانویه 1965) به عنوان رئیس سازمان اصلاحات ارضی و مدیرعامل زمینهای بنیاد پهلوی

خدمت کرده است. در سپتامبر 1965او معاون وزیر کشاورزی شد، شغلی که تا انتصاب به وزارت بر عهده

داشت. او فردی کارآ و شایسته در انجام وظائف خود و مفید برای مقامات سفارت آمریکا بوده است.

ولیان در 1925 در تهران متولد شد. او در سال 1944 از دانشکده افسری ایران فارغ التحصیل شد و

دوره عالی توپخانه را گذراند. از 1947 تا 1948 فرمانده هفتاد و پنجمین آتشبار توپخانه لشکر یکم بود.

در سال 1948 فرمانده صد و پنجمین آتشبار تیپ مکانیزه و لشکر گارد بود. از سال 1949 تا 1950

فرمانده دوم تیپ 105 هویتزر، لشکر پنجم، بود و در سال 1952 فرماندهی آتشبار را به عهده گرفت. از

1952 تا 1954 او فرمانده آتشبار هفتاد و پنجمین تیپ توپخانه لشکر پنجم و از 1954 تا 1955

فرماندهی تیپ توپخانه 105 هویتزر را در سپاه یکم به عهده داشت. از سال 1955 تا 1956 آجودان

فرماندهی سپاه پنجم بود.

در مدت خدمت در ارتش، او ابتدا لیسانس و سپس دکترای حقوق از دانشگاه تهران را گرفت. با درجه

سروانی، او دوره افسران توپخانه در عملیات مشترک را از اکتبر 1956 تا مارس 1957 و دوره ترابری

موتوری توپخانه را از مارس تا می1957 در مدرسه توپخانه فورت سیل در اوکلاهما گذراند. از شش

سال بعد خدمت وی چیزی در دست نیست، ولی گمان می رود که به خدمت در ارتش ادامه داده باشد. در

سال 1963 ظاهرا از ارتش استعفا داد (با درجه سرهنگی) و به عنوان مدیر کل بازرسی و نظارت وارد

وزارت کشاورزی شد.

ولیان در سال 1952 با عاطفه جنابی ازدواج نمود. ولیان دو فرزند دارد، یک دختر، هما 14 ساله و

یک پسر حسین، 13 ساله. ولیان علاوه بر فارسی، به زبان انگلیسی و فرانسه صحبت می کند.

آوریل 1968 12/1/47

ص: 762

ولیان، عبدالعظیم 3

تاریخ: 19 می 1971 29/2/50خیلی محرمانه

از: سفارت آمریکا،تهران الف 144به: وزارت امور خارجه

موضوع: شخصیت پروری در سیاستهای ایران عبدالعظیم ولیان و وزارت اصلاحات ارضی

در بوروکراسی ایران، شخصیت پروری سیاسی نقش اصلی را به هنگام تصمیم گیری ایفا می کند.

نهادهای رسمی، که بر اساس شخصیت و نفوذ رؤسای آن مرتبا تغییر کرده و تجدید ساختار می شوند، یک

نقش نسبتا انفعالی در سیاستهای ایران ایفا می نمایند. در جوامع غربی افراد، حتی در بالاترین سطوح،

غالبا توسط نهادی که اداره می کنند، شکل می گیرند. در ایران عموما عکس این مطلب صادق است. برای

مثال رؤسای نهادهای رسمی، نهادهای خود را به صورتی شکل می دهند که منعکس کننده شخصیت یا

قدرت خود آنها باشد. در نتیجه رهبران سیاسی ایران نسبت به آنچه که در غرب وجود دارد نفوذ و توانایی

بیشتری برای تغییر در نهادها دارند.

وزیر اصلاحات ارضی (در سال 1971 به وزارت تعاون و امور روستاها تغییر نام داد) نمونه بارزی از

شخصیت پروری در سیاست های ایران را ارائه می نماید، نمونه کاملی از این که یک وزیر قدرتمند چگونه

می تواند قدرت وزارتخانه اش را به خرج سایر نهادهای دولتی افزایش دهد.

وزارتخانه و وزیر آن

هنگامی که وزارت اصلاحات ارضی در سال 1963 تشکیل شد، هدایت و مدیریت برنامه اصلاحات

ارضی ایران به آن واگذار گردید. ذهن خلاق ارسنجانی، وزیر کشاورزی وقت و وزیر اصلاحات ارضی که

یک رهبر قدرتمند با محبوبیتی رو به افزایش بود، با اجرای برنامه بسیار پیچیده اصلاحات ارضی کار

معتبری انجام داد. در واقع اصلاحات ارضی به قدری موفقیت آمیز بود که تا سال 1967، یعنی هنگامی که

دومین مرحله اصلاحات تقریبا رو به اتمام بود، به نظر می رسید که وزیر ممکن است وزارتخانه خود را

منحل نماید. با این حال در اکتبر همان سال عبدالعظیم ولیان به سمت وزیر اصلاحات ارضی منصوب شد.

ولیان یک افسر با سابقه ارتش است که در سال 1944 از دانشکده افسری ایران فارغ التحصیل شد و

در حالی که مشغول خدمت در ارتش بود، فوق لیسانس و دکترای خود را در رشته حقوق از دانشگاه تهران

دریافت نمود. وی در سال 1963 از ارتش استعفا داده و با سمت مدیر کل بازرسی و نظارت وارد وزارت

کشاورزی شد. وی در سال 1965 به سمت مدیر سازمان اصلاحات ارضی دروزارت اصلاحات ارضی

منصوب گردید و در سن 42 سالگی به وزارت رسید.

ولیان در طول خدمت خود در ارتش قابلیتهای اداری قابل ملاحظه ای از خود نشان داد و به عنوان

مثال در حین خدمت در ارتش مدارک دانشگاهی گرفت. وی جاه طلب و سخت کوش می باشد. انتصاب

وی به سمت وزارت، حداقل تا حدی به تمایل شاه در استفاده از افسران سابق ارتش برای اجرای اقدامات

اداری صحیح در وزارتخانه های پرمشغله ربط دارد.(زیرا هنگامی که شاه سرتیپ سمیعی وزیر سابق

جنگ را در اوایل سال 1971 به سمت وزیر تولیدات کشاورزی و مواد مصرفی منصوب نمود، برای این

بود که وزارتخانه را برمبنای صحیح اداری تشکیل دهد.)

از سال 1967 که این وزارتخانه زیر نظر ولیان قرار گرفت، بر قدرت و مسئولیتهایش تا حد قابل

ص: 763

توجهی افزوده شد و در واقع با نفوذترین وزارتخانه در زمینه مسائل روستایی گردید. این افزایش قدرت

وزارتخانه مستقیما به رهبری ولیان مربوط می شود به نظر می رسد که سه ویژگی خاص ضروری است تا

هر رهبری در بوروکراسی ایران بتواند امپراطوری خاص خود را بنا نهد:

1 اعتماد شاه: ظاهرا ولیان به عنوان یک افسر سابق ارتش و یک مدیر لایق از اعتماد کامل شاه برخوردار

می باشد. وی در زمینه اجرای یکی از مهمترین برنامه های شاه یعنی اصلاحات ارضی که قلب انقلاب سفید

می باشد، فرد کلیدی بوده است. او بدون اینکه قدرت یا شهرت خود را به هزینه شاه افزایش دهد، توانست

این کار را با موفقیت تمام و سیاستمدارانه به انجام برساند. (برخلاف ارسنجانی که پس از سازماندهی

کنگره روستائیان در 1963 و جلب تحسین بیشتری نسبت به شاه، بلافاصله به سمت سفیر ایران در رم

منصوب شد.) او اجازه دائمی ورود به دربار را دارد و دستورات شاه را با علاقه و سریع انجام می دهد. اگر

هر بوروکرات عالیرتبه ای آرزو داشته باشد که قدرت خود را افزایش دهد و در بین رقبایش بالاتر بایستد،

بایستی از این اشتهار که مورد اطمینان شاه است، برخوردار باشد و در واقع اینکه آیا شایستگی چنین

شهرتی را دارد یا نه، مهم نیست.

2 یک مصالحه گر تمام معنی: موفقیت در دنیای سیاسی ایران بخصوص در بوروکراسی بی حد و مرز

تهران، به توانایی غریزی و آموزش دیده خوب برای میانجیگری بین دستجات مخالف و گروههایی با

منافع مختلف بستگی دارد. ولیان در این میدان (اصلاحات ارضی)، که جنگ تفوق طلبی به صورت مرتب

در سطح بالایی جریان دارد، اثبات نمود که استاد چنین کاری است. او دارای این موهبت ارزشمند است

که می تواند با دقت در مورد قدرت و نفوذ آنهایی که با وی کار می کنند یا به ملاقات وی می روند، ارزیابی

کرده و سیاستهای خود را در رابطه با هر کدام تعدیل نماید.وی کار تقریبا خارق العاده ای مبنی بر

فرونشاندن خشم بزرگ مالکان، متولیان مذهبی زمین دار صاحب نفوذ و رهبران مذهبی محاظکار که

همگی از اجرای اصلاحات ارضی شدیدا لطمه خورده اند را به عهده گرفته و این کار را با موفقیت

چشمگیری انجام داده است. (این مسئله هنگامی که فرد در نظر آورد که به هنگام اعلام اصلاحات ارضی

در سال 1963، مناطق عمده شهری در ایران مملو از شورشهایی شد که توسط رهبران مذهبی و

زمین داران عمده که شدیدا مخالف اصلاحات بودند، تحریک شده بود، به صورت خاصی قابل توجه

می باشد.)

3 مدیر موفق: این نکته اگرچه تقریبا به اهمیت دو مورد فوق الذکر نیست، اما اگر فرد به عنوان یک وزیر،

مدیر موفقی نیز باشد در موضع وی در ساختار غیر رسمی قدرت در کابینه تأثیر به سزایی خواهد داشت.

ولیان وزارتخانه ای تازه تأسیس و پویا ولی بدون انضباط را که از سال 1963 تا سال 1967 به یک

سازمان بی حاصل، محافظه کار و همچنان فاقد مدیریت تبدیل شده بود، تحویل گرفت و آن را به

وزارتخانه ای که بهترین مدیریت را در دولت داشته و دارای احساس مسئولیت و خلاقیت جدید است،

تبدیل نمود. وی برای اینکه وزارتخانه بتواند با مسئولیت های مربوط به خود بهتر تطبیق نماید و تضمین

اینکه مسئولیت های مربوط به کارمندان رده دوم با قابلیت های لازم به آنها محول شده است از تجدید

ص: 764

ساختار وزارتخانه هیچ ابایی نداشت. او نسبت به همکارانش در تمام رده های وزارتخانه احترام عمیقی

قائل بود و مشهور است که رئیسی صادق و منصف بوده است. در نتیجه، حمایتی که از این وزیر می شود

شاید در تاریخ بوروکراسی ایران بی نظیر باشد. وی اولین وزیری بود که از عدم تمرکز اداری در تهران

استقبال کرده و آن را به مورد اجرا گذاشت، به طوری که تنها کارمندان ضروری وزارتخانه در تهران مستقر

گردیدند و قسمت اعظم کارمندانش به مناطق استانی مأمور شدند.

نفوذ مؤثر وزارت اصطلاحات ارضی:

اساسنامه وزارت اصلاحات ارضی به هنگام تأسیس در سال 1963، به اجرای بندهای قانون

اصلاحات ارضی محدود شده بود. از زمانی که ولیان زمام امور وزارتخانه را به دست گرفت، قدرت آن

وزارتخانه بطرز چشمگیری فزونی یافت و اصلاحات ارضی گرچه همچنان مسئولیت اصلی وزارتخانه

محسوب می شد، ولی فقط یکی از زمینه های کاری وزارتخانه بود. موارد زیر نمونه هایی هستند که نشان

می دهد ولیان تا چه اندازه اختیارات وزارتخانه را فراتر از حدود تعیین شده ابتدایی آن پیش برده است.

1 تغییرنام وزارتخانه: یک مورد جالب توجه و نشانه واقعی در زمینه افزایش قدرت و مسئولیت های

وزارتخانه این است که نام آن در اوایل سال از وزارت اصلاحات ارضی به وزارت تعاون و امور روستاها

تغییر یافت. این تغییر منعکس کننده شرایط بالفعل در بوروکراسی ایران است، به این ترتیب که وزارتخانه

ولیان با بزرگ نمایی مستمر قدرت توسط ولیان، توانست در زمینه امور روستائیان (که از نام وزارتخانه

مشهود است) در ایران تفوق کامل به دست آورد.

2 تعاونی ها و شرکت ها: در طی مراحل اولیه اصلاحات ارضی قرار شد تعاونی های روستایی تشکیل

شود تا با عرضه وامهای کم بهره یا ماشین آلات کشاورزی ارزان قیمت، چاههای عمیق و مساعدت های

کشاورزی مشابه، روستائیان را تأمین نماید. این تعاونی ها همواره زیر نظر وزارت اصلاحات ارضی

بوده اند و تلاش سایر وزارتخانه ها (مثلاً وزارتخانه های مسکن و عمران، آب و برق، کشاورزی) برای

به عهده گرفتن بعضی از مسئولیت های این تعاونی ها بنحو موفقیت آمیزی، توسط وزارت اصلاحات ارضی

شکت خورده است.

پس از اینکه ولیان وزیر شد، دولت ایران تصمیم گرفت واحدهای تجاری کشاورزی(1) مدرنی را در

مقیاس بزرگ ایجاد نماید تا تولیدات کشاورزی و درآمد کشاورزان را افزایش دهد. در مورد اینکه کدام

وزارتخانه باید کنترل واقعی این تعاونی ها را در دست داشته باشد، بین ولیان و روحانی، وزیر آب و برق

(که خود نیز یکی از افراد دارای نفوذ چشمگیری در دولت است)، برخوردهای دامنه داری به وجود آمد.

اگرچه روحانی هنوز تلاش می کند در این زمینه مهم از کشاورزی ایران مداخله کند، اما ولیان توانست در

آن مبارزه پیروز شود. این مورد نه فقط به دلیل تأثیرات آن بر کشاورزی، بلکه به دلیل علاقه شخصی و

شدید شاه به این برنامه دارای اهمیت می باشد.

1- به شکل تعاونی های زراعی تحت حمایت دولت
ص: 765

3 توسعه خدمات: توسعه خدمات کشاورزی اساسا از مسئولیت های وزارت کشاورزی بوده است.

کارگران بسیاری به دفاتر کشاورزی محلی اعزام شدند و این دفاتر مسئولیت داشتند که تعدادی از

روستائیان، یعنی در هر محل بین 10 تا 40 نفر، را در زمینه فنون و روش های جدید کشاورزی آموزش

دهند. ولیان استدلال می کرد که چون کارگران اضافی معمولاً با تعاونی های روستایی کار می کنند،

معقول تر و مؤثرتر این است که آنها مستقیما تحت مسئولیت های وزارت اصلاحات ارضی قرار گیرند.

نظرات وی به مرحله اجرا درآمد و در حال حاضر توسعه خدمات اساسی کشاورزی توسط وزارتخانه

ولیان انجام می گیرد.

4 بازاریابی محصولات مزارع: در مارس 1971 ولیان اعلام نمود که وزارتخانه مسئولیت بازاریابی

محصولات زراعی در مناطق اصلی شهری را از طریق تعاونی های زراعی به عهده خواهد گرفت. این کار

از طریق دائر کردن فروشگاههای تعاونی و فروش مستقیم محصولات به مصرف کنندگان در شهرهای

بزرگ صورت خواهد گرفت. ولیان متذکر گردید که چنین سیستمی، افراد واسطه را از بین برده و تضمین

می کند که روستائیان در ازای محصولات خود درآمد بیشتری کسب کرده و در عین حال محصولات با

قیمت های پایین تری به دست مصرف کنندگان خواهند رسید. وی همچنین اظهار داشت که بازاریابی

محصولات زراعی یکی از ثمرات طبیعی رشد وظایف تعاونی ها می باشد.

آنچه که ولیان به آن اشاره نکرد، اما با این حال تمامی بوروکراتهای تهران متوجه آن شدند این نکته بود

که مسئولیت بازاریابی محصولات زراعی، زیر نظر اداره تولیدات و مواد مصرفی در وزارت کشاورزی

قرار داشت و وی با کارآیی تمام یکی از مسئولیت های اصلی وزارتخانه دیگری را از چنگش به در آورده

بود.

5 انحصار تریاک: انحصار تریاک که محصولات ناشی از کشت خشخاش را عمل آورده و به فروش

می رساند، به طور اسمی تحت کنترل وزارت کشاورزی قرارداد. ولیان در حال حاضر با این استدلال که

تمامی تریاک حاصل، در تعاونی های زراعی که تحت کنترل مستقیم وزارتخانه اش قرار دارد، کشت

می شود، تلاش راسخی به عمل می آورد تا انحصار تریاک را تحت کنترل خود درآورد. اگرچه این موضوع

هنوز حل نشده است، اما می توان با اطمینان حدس زد که انحصار تریاک به زودی به وزارتخانه ولیان

واگذار خواهد شد.

6 خانه های فرهنگ: در داخل وزارتخانه ولیان اداره ای وجود دارد که مسئولیت آن برپایی خانه های

فرهنگ در تمام مناطق روستایی می باشد. این خانه ها خدمات اجتماعی اصلی را برای روستائیان ایران

عرضه می کنند که عبارتند از: کتابخانه های کوچک، سینما، مراکز درمانی روزانه، برنامه های بهداشت

عمومی و کنترل جمعیت و سالن های رادیو و تلویزیون. افراد این خانه ها از طریق پرسنل وزارتخانه تأمین

می شوند و معمولاً در محل تعاونی های روستایی تشکیل می گردند. ولیان سرعت بیشتری به این برنامه

داده است و تخمین زده می شود که تا پایان سال جاری 600 خانه فرهنگ افتتاح خواهند شد.

ص: 766

7 صنایع دستی روستایی: وزارتخانه ولیان همچنین در دایر کردن صنایع دستی روستائیان فعال بوده

است. چنین کاری از مسئولیت های اصلی و وزارتخانه او جدا شده است. امروزه وزارتخانه دارای اداره

خاصی در رابطه با توسعه صنایع دستی روستایی می باشد و از خانه های فرهنگ و مشاوران تعاونی به

منظور تشویق رشد صنایع دستی روستایی که در مناطق شهری ایران بازار آماده ای دارند، استفاده

می شود. این مسئولیت که در ابتدا بین وزارتخانه های کشاورزی، مسکن و عمران، آموزش و اقتصاد

تقسیم شده بود، هم اکنون فقط در محدوده وزارت تعاون قرار گرفته است.

نتایج و درسها

ولیان برای افزایش قدرت وزارتخانه خود از خلاءهای موجود استفاده نکرد، بلکه قدرت سایر

وزارتخانه ها را در اختیار گرفت. مشخص ترین قربانی این کار وزارت کشاورزی بوده است. وزارت

اصلاحات ارضی اگرچه در اصل زائیده وزارت کشاورزی است، ولی امروز وزارت کشاورزی فقط

گوشه هایی از نفوذ قبلی خود را حفظ کرده است. مسئولیت های آن بتدریج کاهش یافته اند به طوری که

هم اکنون اساسا به یک مرکز تحقیقاتی تبدیل شده است که (از طریق تعاونی های تحت کنترل وزارتخانه

ولیان) به تدارک کود شیمیایی و بذر برای روستائیان نیز می پردازد. این طبیعی بود که وزارت کشاورزی

بزرگترین لطمات را از جانب ولیان ببیند، زیرا منطقی ترین محل شکار (ربودن اختیارات م) برای وزارت

تعاون و امور روستایی می باشد.

سایر وزارتخانه هایی که دارای مسئولیت هایی در زمینه کشاورزی و امور روستایی بودند، نیز خود را

از دست ولیان تضعیف شده می یابند. بخصوص وزارتخانه های تولیدات کشاورزی و مواد مصرفی و

مسکن و عمران برخی از مسئولیت های خود را به وزارتخانه ولیان واگذار کرده اند، که در بالا ذکر شد.

توزیع محصولات زراعی از وزارت محصولات کشاورزی گرفته و به وزارت تعاون و امور روستایی

واگذار شد. وزارت مسکن و عمران که توسط وزارتخانه ولیان از مناطق روستایی بیرون رانده شد، کار

اساسی خود را در مناطق شهری یافت.

ولیان ترتیبی داده است تا وزارتخانه ای که با امور روستائیان سروکار دارد، قویترین وزارتخانه دولت

شود. تقریبا تمام پروژه های عمرانی روستایی (با این استثنا قابل ذکر در مورد پروژه های آب و برق رسانی

که هنوز تحت کنترل روحانی است و امور مربوط به سپاه بهداشت، دانش و ترویج آبادانی)، تحت کنترل

ولیان قرار دارد. با این حال سیاست های ایران همواره در حال تغییر و تحول بوده است و وزارتخانه هایی

براساس موضع وزرای آنها سر برآورده و یا منحل می شوند. تا هنگامی که ولیان با همان اشتیاق و توانایی

گذشته وزارت تعاون را به عهده داشته باشد، وزارتخانه اش در قلمرو مربوط به خود می تواند قدرت مسلط

خود را حفظ کند و همچنان به افزایش اهمیت و قدرت خود بیفزاید.

در هر حال همان طور که دانشجویان علوم سیاسی در ایران به خوبی از آن آگاهی دارند، پایداری نظام

بوروکراتیک به موازنه پایدار نیروهای مخالف که توسط افراد قدرتمند اعمال می شود، بستگی دارد. اگر

فردی به قدری بانفوذ گردد که یک تهدید واقعی برای بسیاری از همکارانش محسوب شود، آنها ممکن

است برای کاهش قدرت وی باهم متحد شوند، ولیان توانسته است با سرگرم کردن ماهرانه نظام

بوروکراتیک، ترتیبی دهد تا از چنین سقوطی در امان بماند. اما شخصیت پروری سیاسی، نظامی است که

ص: 767

براساس بحران ها و تنش ها بوجود می آید و تغییرات آن بسیار شدید است. وضعیت فعلی عبدالعظیم ولیان

گواهی است در مورد تأثیر چشمگیر رهبران منفرد بر نهادهای ایران و همچنین نشان می دهد. که وضع تا

چه حدی جریان داشته و با چه میزان تأثیرپذیری می توان آن را تغییر داد. مک آرتور

ولیان، عبدالعظیم 4

عبدالعظیم ولیان، وزیر تعاون و امور روستاهاخیلی محرمانه

عبدالعظیم ولیان، 49 ساله، وزیر تعاون و امور روستاها است. دکتر ولیان یک افسر ارتش (که در سال

1963 در مقام سرهنگ تمامی استعفا داد) با حس کنجکاوی روشنفکرانه و دقت علمی بسیار است و در

سال 1963 به عنوان دبیرکل نظارت و بازرسی در وزارت کشاورزی منصوب گردید. وی از سال 1956 تا

سال 1967 که به سمت وزارت ارتقا یافت، در این سمت انجام وظیفه کرده بود. او که اصولاً تحصیلات

خود را در تهران گذرانده بود (دکترا و لیسانس)، در دانشگاه لاهور پاکستان نیز تحصیلکرده است. در حین

کار در ارتش، وی دوره های آموزشی متعددی را در امریکا گذراند. او هر چند برخی اوقات در انجام

وظایفش خود بزرگ بین است، فردی توانا و کارآ می باشد و احترام و محبت کسانی را که تحت نظر او در

وزارتخانه کار می کنند، کسب کرده است.

ولیان متأهل و دارای یک فرزند پسر و یک فرزند دختر است. او به زبان فرانسه و انگلیسی به خوبی

مسلط است. می 1972 اردیبهشت 1351

ولیان، عبدالعظیم 5

خیلی محرمانه غیرقابل رؤیت برای بیگانگان

زمان و مکان: 17 فوریه 1976 28/11/54، دفتر آقای استمپل

صورت مذاکرات شرکت کنندگان: استوسگو (Steve Sego)، رئیس انجمن ایران و امریکا، مشهد

جان دی. استمپل، مقام سیاسی

موضوع: زندگی در مشهد

سگو یک شهروند امریکایی، در اواسط دهه 30 سالگی است که بیش از دو سال قبل مدیر انجمن ایران

و امریکای مشهد بوده است. او ده سال قبل یکی از داوطلبان سپاه صلح در ایران بود و فارسی را تااندازه ای

خوب صحبت می کند. او در مورد وضعیت فعلی در مشهد نظریات زیر را اظهار داشت :

حزب رستاخیز

به نظر می رسد حزب رستاخیز تا حد قابل قبولی خوب سازماندهی شده است. در یک ساختمان کاملاً

نوساز که برای حزب ایران نوین ساخته شده بود، مستقر شده و از نظر تبلیغاتی در محل با حمایتی که از

مبارزه با گران فروشی به عمل آورده، خیلی خوب عمل کرده است. هر یک از مناطق نزدیک برای خود

یک رهبر دارند و به نظر می رسد حزب به خوبی سازماندهی شده باشد. حزب تاکنون به طور رسمی

علاقه ای به موارد سیاسی نشان نداده است، ولی ملاقاتهای خصوصی بین استاندار استان خراسان و

دبیرکل حزب انجام می شوند.

ص: 768

بازار مشهد خراب شده است

چندین هفته قبل، استاندار استان، ولیان دستور داد، بازار قدیمی نزدیک ساختمان حرم امام در مشهد

تخریب شود (براساس یک طرح توسعه درازمدت). دو بولدوزر محل را تسطیح نمودند، که هم اکنون

به صورت یک پارک بازسازی شده است. این کار به شدت جامعه کسبه سنتی را ناراحت کرده است ولی

کسبه جوان کاملاً خشنود هستند. بازار جدید در دست ساختمان است و جوازها توسط دولت برای آن

صادر خواهند شد، نه توسط نایب التولیه آستان قدس. سگو معتقد است که تخریب بازار لطمه مهمی به

قدرت دستگاه اداری مذهبی وارد ساخته است. با وجود این که استاندار، تولیت آستان قدس را به عهده

دارد، بوروکراسی آن از سالها قبل امور بازار را به صورت سنتی با قوانین قدیمی وقف، کنترل و اداره نموده

است. سگو معتقد است ولیان به مشهد اعزام شد تا نفوذ ملاهای آستان قدس را از بین ببرد و تخریب بازار،

آخرین قدم مؤثر در این زمینه بود. احتمالاً ولیان به زودی تغییر خواهد کرد. (اظهارنظر: ولیان احتمالاً باید

جایگزین شود، ولی شاید برای دلایل دیگر و این هم شاید یکی از آن دلایل باشد، ولیان برای سالهای

متمادی استاندار استان خراسان بوده است).

معاون ساواک کشته شد

به گفته سگو، در 3 فوریه، معاون رئیس ساواک در مشهد در ساعت 4 صبح کشته شد. مأمور گزارشگر

تأیید می کند که کشته شده است، ولی می گوید که هنگام عزیمت به محل کار خود با مسلسل به گلوله بسته

شده است). گمان می رود که این ترور در ارتباط با ریاست معاون ساواک در امور دانشجویی دانشگاه

محلی باشد. (بنا به اظهار مأمور گزارشگر، او رئیس کمیته ضد تروریستی استان بوده است.)

عامل آماده به کار

سگو گفت که مردی به نام پرنده به وی نزدیک شده است که برای کنسولگری پاکستان در مشهد کار

می کند و به مأمورین کنسولی ما در سفرهایشان به مشهد کمک می نماید. پرنده به سگو گفته که برای دون

آربونا (Don Arbona) کار می کرده که از وی خواسته است خود را به تیمسار نوروزی، رئیس پلیس

مشهد، نزدیک و در وی نفوذ نماید. پرنده گفت نوروزی مشهد را ترک نموده است تا در پست جدید

به عنوان فرمانده دوم پلیس تهران مشغول به کار گردد. پرنده همچنین گفت که مأمورین روسیه به وی

نزدیک شده اند و به عنوان مأمورین بیمه از وی اطلاعاتی خواسته اند. پرنده از سگو خواسته است که پیامی

را به سفارت برساند که او حاضر است اگر سفارت بخواهد با آن همکاری نماید. سگو معتقد است که پرنده

در ارتباط خیلی نزدیک با ساواک است و گفت که بزرگترین دهان را در مشهد دارد (بزرگترین سخن چنین

است). (مأمور گزارشگر این مطلب را تأیید می نماید). احتمالاً پرنده اطلاعات را به هر کسی می فروشد و

تقریبا همه کاره است. من پاسخ دادم که راجع به پرنده چیزهایی شنیده ایم و من پیام وی را رد خواهم کرد،

ولی تصور می کنم پرسنل کنسولی ما خوشحال می شوند که از وی فقط برای فراهم آوردن تسهیلات و

خدمات استفاده نمایند. (من پیام پرنده را برای مأمور گزارشگر ذکر نمودم و او پیشنهاد نمود که پرنده

خدمتکار خوبی است که باید از وی دوری جست).



هادی هدایتی

ص: 769

هدایتی، هادی 1

هادی هدایتی وزیر آموزش و پرورش سرّی غیرقابل رؤیت برای بیگانگان

هادی هدایتی که روز 6 دسامبر 1964 وزیر آموزش و پرورش شد، یکی از کم اثرترین وزرای کابینه

می باشد. وی استادیار حقوق و ادبیات در دانشگاه تهران، یکی از دوستان نزدیک حسنعلی منصور،

نخست وزیر اسبق، و یکی از بنیانگذاران حزب ایران نوین منصور بوده است. شرکت وی در کابینه مارس

1964 منصور تحت عنوان وزیر مشاور به عنوان نمونه ای از حمایت های حزب ایران نوین محسوب

می شود. در دسامبر 1964 وزارت آموزش به دو وزارتخانه آموزش و پرورش و وزارت فرهنگ و هنر

تقسیم شد و منصور دوست خوب و دنباله روی وفادار خود را به سمت وزارت آموزش منصوب نمود.

هدایتی توسط جانشین منصور یعنی امیرعباس هویدا در سمت خود ابقا شد.

هدایتی که خجالتی و گوشه گیر است، درک اندکی از سیاستهای اداری دارد (هر چند کتابی در این مورد

نوشته است) و برای تصحیح نابسامانی های وزارتخانه اش کار چندانی صورت نداده است. وی فردی

ساعی اما نه مبتکر بوده، و ترجیح می دهد بیشتر نقش یک دنباله رو و سیاهی لشکر را داشته باشد تا یک

رهبر. او نسبت به هم کیشان خود کاملاً حسود است. گفته می شود که وی نه از احترام همکاران و نه از

احترام دانشجویان دانشگاه برخوردار بوده و رقابت شدیدی با رئیس دانشگاه تهران، دکتر جهانشاه

صالح، دارد. گفته می شود صالح از اینکه از نظر فنی زیر دست کسی است که بیش از یک استادیار سواد

ندارد، بسیار خشمگین می باشد. ظاهرا شاه نیز از تداوم مشکلات گریبانگیر وزارت آموزش که قلب

برنامه های فرهنگی مورد نظرش می باشد، خسته شده است.

هدایتی در 1924 در ری متولد شد. وی تحصیلات ابتدایی را در تهران گذراند و از دانشگاه تهران

لیسانس حقوق گرفت. وی سپس به فرانسه رفت تا دوره دکترای اقتصاد و ادبیات را در دانشگاه پاریس به

پایان برساند. در بازگشت به ایران به هیئت علمی دانشگاه تهران پیوست و از سال 1952 به عنوان استادیار

کار کرده است. هدایتی در اواخر دهه 1950 مشاور وزارتخانه های اقتصاد و کار بود و هنگامی که منصور

در سال 1957 به ریاست شورای عالی اقتصاد برگزیده شد، از هدایتی خواست تا مشاور وی باشد. هدایتی

سپس به عنوان مدیرعامل شرکت بیمه ایران مشغول به کار شد. وی در بین بنیانگذاران کانون ترقی در

اواخر سال 1963 حضور داشت و به عنوان یکی از اعضای کمیته اجرایی حزب ایران نوین منصوب گردید.

گزارشات تأیید نشده ای وجود دارند مبنی بر اینکه وی زمانی عضو حزب (کمونیست) توده بوده است.

هدایتی در سپتامبر 1963 به عنوان نماینده شهرری در مجلس انتخاب شد و به عنوان رئیس کمیسیون

اقتصادی مجلس انتخاب گردید. وی در سپتامبر 1965 به عنوان رئیس هیئت ایرانی به سمت ریاست

کنگره جهانی مبارزه با بی سوادی که تحت نظر یونسکو در تهران برگزار می شد، انتخاب گردید.

هدایتی متأهل است و یک پسر دارد. وی کتابهای متعددی نوشته است از جمله کتاب کورش کبیر که در

سال 1958 جایزه سلطنتی دریافت کرد. او علاوه بر زبان فارسی، فرانسه را نیز به خوبی صحبت می کند.

2 مارس 1966 11/12/44



داریوش همایون

ص: 770

همایون، داریوش 1

تاریخ: 29 نوامبر 1960 8/9/39 محرمانه

فرم اطلاعات بیوگرافیک

نام: داریوش همایون

سمت فعلی: سردبیر اخبار خارجی، روزنامه اطلاعات

سن: اواسط دهه 30 سالگی

تحصیلات: فارغ التحصیل دانشکده حقوق دانشگاه تهران، در حال حاضر مشغول تحصیل دکترای

حقوق در دانشگاه تهران است.

زبان: فارسی، انگلیسی (خوب)

سفرها: همایون در سال 1959 به عنوان بورسیه تخصصی USIS (سازمان اطلاعات ایالات متحده) به

آمریکا رفت. در طول اقامت سه ماهه خود در آنجا روی «South Bend (Indiana) Tribune» کار کرد.

سوابق خدمتی: همایون کار روزنامه نگاری خود را با نوشتن مقالات سیاسی به طور آزاد برای چند

روزنامه کوچک شروع کرد. وی در 1955 به عنوان مترجم به بخش خارجی روزنامه اطلاعات پیوست و

در سال 1956 شروع به نوشتن مقالات سیاسی خارجی در آنجا نمود. وقتی در سال 1959 از آمریکا

بازگشت، به سمت سردبیر سرویس خارجی اطلاعات منصوب شد.

گزارشی وجود دارد که وی با سومکا، یک سازمان نئوفاشیست و ضد کمونیست فعال در اوایل دهه

1950، همکاری کرده است، ولی گزارش های دیگری در مورد فعالیت های سیاسی وی در دست نیست.

همایون، داریوش 2

تاریخ: 10ژوئن 196420/3/43خیلی محرمانه

فرم اطلاعات بیوگرافیک

نام: داریوش همایون

سمت فعلی:سردبیر سابق روزنامه اطلاعات؛ رئیس اتحادیه روزنامه نگاران و بورسیه Nieman، 1964

اطلاعات و ملاحظات

خلاصه :

مهمترین روزنامه نگاران جوان ایران، امروزه داریوش همایون است. به عنوان رئیس اتحادیه

روزنامه نگاران (نویسندگان روزنامه)، به عنوان سردبیر ادبی و مفسّر سیاسی، او استعداد روزنامه نگاری

خود را چنان نشان داده است که شایسته دریافت جایزه نیمن شده است. وی اولین ایرانی است که به چنین

افتخاری نائل می شود. فعالیتهای پرغوغای سیاسی همایون، نفوذ او در بین جوانان و مخالفین و سلیقه او

در تفکری مرتب و مستقل، وی را شخصی ساخته است که احتمالاً در آینده از چهره های مطرح سیاسی

خواهد بود.

داریوش همایون درباره سابقه پر نشیب و فراز سیاسی خود با لحن تلخی می گوید «وقتی به زندگی

گذشته ام می اندیشم، می فهمم که واقعا یک حاجی بابا هستم.» وی در سال 1927 در یک خانواده متوسط

به دنیا آمد. از همکلاسان و دوستان دوران کودکی خداداد فرمانفرمائیان و این قبیل اشخاص بوده است.

ص: 771

همایون که در مدارس تهران درس خوانده است، از 16 سالگی به فعالیت های سیاسی روی آورد. او در

سال 1943 برای نخستین بار به دستجات خیابانی ضد کمونیست پیوست. چند سال بعد به سومکا یک

سازمان خشن نئوفاشیست و ضدکمونیست ملحق شد. این سازمان متخصص جنگهای خیابانی علیه

تظاهرات حزب توده بود. حدود اواخر جنگ، پای همایون که تلاش داشت تا در اسلحه خانه ای را بشکند،

صدمه دید. آثار این جراحت هنوز هم پس از سالها بصورت اندکی لنگیدن مشخص است.

همایون در سال 1948 شروع به نوشتن مقالاتی برای مجله ای ادبی و هنری بنام جام جم (آئینه

سرنوشت) در زمینه هنر و شعر کرد. این مجله علیرغم چهارچوب و مقالات عالیش بیش از یک سال دوام

نیاورد. در دوران مصدق، همایون دوبار دستگیر شد و جمعا یک سال را در زندان دولت مصدق گذراند.

همایون توضیح می دهد که مصدق «سومکا» را بدلیل نظریات خشونت آمیز ضد کمونیستی آن تا زمانی که

انجام هر کار مؤثری علیه حزب توده خیلی دیر بود، محدود و مطیع کرده بود. همایون زمانی که زندانی

نبود، مقالاتی بیشتر با محتوای ضد کمونیستی در روزنامه سومکا می نوشت. پس از سقوط مصدق در اوت

1953، همایون تا سال 1954 به فعالیتهای خود در سومکا ادامه داد. همایون در توصیف این دوره از

زندگی خویش می گوید:«حالا می فهمد که در آن زمان بخشی از سازمانی بوده که دیگر اصولش را قبول

نداشته»، و این که «آن موقع گرفتار احساسات جوانی به خاطر آرمانهای ملی گرایانه بوده است». وی گفته

است سومکا در ملی گرایی فوق افراطی بود و او خیلی دیر فهمید که رهبران آن از لحاظ اصولی بسیار

فاسد بوده اند.

همایون بخاطر عدم امکان ورود به دانشگاه در سالهای پرتلاطم جنگ، در سال 1955 وارد دانشگاه

تهران شد و در همان زمان هم در روزنامه اطلاعات تفسیرهایی راجع به امور خارجی را به رشته تحریر

درآورد، «زیرا در آن زمان نوشتن تفسیر مستقیم در مورد مسائل داخلی بدون سانسور شدید امکان پذیر

نبود.» همایون در سال 1959 لیسانس حقوق خود را دریافت کرد و از آن زمان تاکنون مشغول کار در

رشته دکترای علوم سیاسی بوده است. همایون در سال 1959 به عنوان یکی از بورسیه های تخصصی

سازمان اطلاعات ایالات متحده (USIS)، مدت سه ماه به آمریکا رفت و مدتی از این سه ماه را هم روی

South-Bend-Tribune کار کرد.

همایون پس از بازگشت از آمریکا به سمت سردبیر اخبار خارجی اطلاعات منصوب شد. اطلاعات

مهمترین روزنامه فارسی زبان است. مقالات او به سرعت توجه قابل ملاحظه ای را نه فقط بخاطر اشارات

گوشه دار به وضعیت ایران، بلکه بخاطر شیوه بسیار خوب انشای آنها، به خود جذب کرد. همایون مقالات

خود را به انگلیسی نیز ترجمه می کرد و آنها را در تهران ژورنال به چاپ می رساند و بدین وسیله توجه

جامعه خارجیهای مقیم تهران را نیز به خود جلب می نمود. در سال 1960، داریوش همایون عضو جبهه

ملی شد که در آن زمان تحت ریاست دکتر حسین مهدوی قرار داشت. همایون همراه با مهدوی، سیروس

غنی، فریدون مهدوی، و هدایت اللّه متین دفتری، بیشتر روی کمیته های مختلف و خصوصا از طریق

نوشتارهایش جهت جلب مجدد حمایت از جبهه ملی، که رژیم در 1960 اندکی اجازه حضور سیاسی بدان

داده بود، کار می کرد.

مقالات همایون در دوره بین 1960 تا 63 معمولاً بسیار نزدیک به انتقاد علنی از سیاستهای نظام بود.

روش نوشتاری ابهام انگیز عامدانه همایون، علامت نوشته های او شده بود. همایون در این دوره چند بار

ص: 772

توسط سانسور گران از کار معلق شد. بالاخره در سال 1963، عباس مسعودی، همایون را اخراج کرد، و

علت اخراج نوشتن مقاله ای درباره ویتنام بود که در حقیقت بدون هیچ تردیدی تفسیری بود از وضعیت

ایران.

از 1959، همایون کار خود در انتشارات فرانکلین را به عنوان سردبیر شروع کرد. عقیده او این بود که

کتابهای نویسندگان جوان ایرانی را بصورت جیبی و ارزان منتشر کند و این ابتکاری بسیار موفق بود. او

دست چینی از اشعار نوی فارسی را تدوین کرده است و بزودی مجموعه ای از سفرنامه هایش را به چاپ

خواهد رساند.

به عنوان رئیس اتحادیه جدیدالتأسیس روزنامه نگاران (صنف نویسندگان روزنامه)، همایون برای

ارتقاء کیفیت روزنامه نگاری و همچنین سطح حقوقها و شرایط کار تلاش فراوانی کرده است.علیرغم

مخالفت رئیس روزنامه اطلاعات، سناتور عباس مسعودی، و ناشر کیهان، مصطفی مصباح زاده، اتحادیه

همایون لااقل در حال حاضر وضع شکوفایی دارد.

داریوش همایون در سال 1964 جایزه نیمن را از دانشگاه هاروارد اخذ کرد، او به عنوان اولین ایرانی

که چنین افتخاری نصیبش شده است، قصد دارد سال آینده را در کمبریج ماساچوست بگذارند.

همایون هنوز هم نسبت به جبهه ملی هواخواهیهایی دارد، ولی به این باور رسیده است که نقش او باید

این باشد که از سیاستهای فعال پرهیز کرده و درباره وضعیت سیاسی تا حداکثر ممکن بصورت بی طرفانه و

منطقی به تفسیر بپردازد. دوستانش زیرکی سیاسی او را تحسین کرده و او را یک بادنما می خوانند.

تحلیل های سیاسی او غالبا بنحو بیرحمانه ای صریح هستند. گاهی چنان به نظر می رسد که با سیاستهای

جبهه ملی هم مخالف است. همایون از این مطلب آگاه است و می گوید وی باید هواخواهیهای سیاسی خود

را از دیدگاههایش در مورد وضعیت امور جدا نگهدارد.

همایون عقیده دارد که جبهه ملی قدیم مرده است و قبل از این که بتواند دست به کوچترین مبارزه ای با

کنترل های شاه بزند، به رهبری و مسائل جدیدی نیاز دارد. او حس می کند وظیفه اش این است که همچون

پلی بین کسانی که داخل نظام کار می کنند و آنهایی که در خارج آن هستند، عمل کند، و یا چنان که خودش

مطرح می کند،«باید مطمئن شد که امثال خداداد فرمانفرمائیان و حسین مهدوی ها همیشه در کنار یکدیگر

باقی می مانند، هر چند مواضعشان با یکدیگر تفاوت زیادی داشته باشد.»

همایون سفرهای فراوانی در خاورمیانه و همچنین در اروپا، خاوردور و آمریکا داشته است.او بطور

دوره ای تفسیرنامه های سیاسی، مجلات ادبی و روزنامه های آمریکا، انگلیس، فرانسه و آلمان را با

وسواس زیاد می خواند. او بنحو بارزی از تحرکات سیاسی سراسر جهان مطلع است. همایون از دوران

فعالیتش در سومکا، اطلاعاتی کامل درباره جزئیات فعالیتهای کمونیستی در ایران دارد، اطلاعاتی که وی

مجانا توزیع می کند. به عنوان یک عضو جبهه ملی، با سابقه چند دوره از تفکرات سیاسی مخلتف، همایون

از اکثر دوستان جبهه ملی خود عقاید بازتری دارد.

همایون از لحاظ ظاهری، 6 فوت و یک اینچ قد دارد و با وزرش مداوم هیکل مناسبی برای خود حفظ

می کند (در سالن ورزشی جبهه ملی «تاقیس») و معمولاً در کوههای شمال تهران به کوهنوردی و

راهپیمایی می پردازد. همایون ظاهر بسیار مؤدب و دلپذیری دارد و به راحتی می توان با وی گفتگو

پرداخت. موی خود را بلند نگه می دارد و این سبب می شود که حتی از 37 سال سن خودش جوانتر به نظر

ص: 773

برسد. او ازدواج نکرده و با مادرش که تحت تکفل اوست، زندگی می کند.

همایون علاوه بر زبان مادریش فارسی، انگلیسی، فرانسه و آلمانی را می خواند و می نویسد و صحبت

می کند. بخش سیاسی: میلر

همایون، داریوش 3

خیلی محرمانه

زمان: 10 اکتبر 196518/7/44مکان: محل اقامت هرتز

صورت مذاکرات شرکت کنندگان: همایون صنعتی، معاون برنامه های کتاب فرانکلین مارتین اف. هرتز،

رایزن سفارت

موضوع: شاه و ذوب آهن، طرح باسوادی، داریوش همایون، رهبران جوان

شاه و ذوب آهن: صنعتی در یکی از گفتگوهای اخیرش با شاه به وی گزارش داده است که اطلاعیه ذوب

آهن تقریبا در تمام محافل روشنفکری جهان با استقبال روبرو شده است. ولی همچنین افزوده است که

برخی مطالب منفی هم در رابطه با ورود تعداد زیادی روس به ایران، که قرار است به این کشور بیایند،

شنیده و از شاه پرسیده است آیا فکر می کند اینک روسها نسبت به ایران احساس دوستی بیشتری می کنند

یا نه؟ بنا به اظهار صنعتی، شاه پاسخی بدین مضمون داده است:«هرگاه من به آمریکا می روم با تابلوهای

تظاهر کنندگانی که راه را بسته اند و شعارهایی علیه من و کشورم می دهند روبرو می شوم. زمانی که به

روسیه رفتم در همه جا با صورتهای خندان روبرو شدم، مردم در خیابانها صف کشیده بودند و پرچمهای

ایران را تکان می دادند.» به نظر می رسد شاه چنین ادامه داده باشد که فکر می کند رهبری جدید روسیه

بیشتر نگران اوضاع داخلی روسیه است و فکر می کند که خطر ماجراجویی های نظامی روسیه کاهش

یافته است.

از صنعتی پرسیدم آیا شاه واقعا فکر می کند که مردم روسیه از نظام او طرفداری کرده و چند دانشجوی

ایرانی که علیه او تظاهرات می کنند، نماینده آراء مردم آمریکا هستند. پاسخ او:«شما نباید فکر کنید که شاه

همیشه شاه است. به او به دیده یک انسان عادی هم بنگرید، انسانی که در معرض احساسات انسانی قرار

می گیرد. روسها سمینار هاروارد بر پا نمی کنند. خانواده شاه در دادگاههای روسیه قربانی نشده و در

مطبوعات علنا مورد تمسخر و اهانت قرار نگرفته اند. هیچ «کایلر یانگی» د ر روسیه نیست که در مجله

«امور خارجی» مقاله بنویسد، و هیچ مجله ای نیست که روشنفکران روسیه بخوانند و اولین ستونش را به

یک طرفدار جبهه ملی اختصاص داده باشد.» صنعتی ادامه داد، شاه هنوز از لحاظ اصول طرفدار جهان

آزاد است، ولی کمتر از قبل. مردم این مسائل را حس می کنند. این یکی از دلایل بالا رفتن محبوبیت شاه در

جامعه روشنفکری است. این مسائل غیرقابل لمس هستند، ولی صنعتی که خود را متخصص و

کارشناس آراء عمومی می داند تغییری قطعی را حس کرده است.

طرح باسوادی: برخلاف پیش بینی های تیره و تار ارسنجانی، شاه پس از کنگره اخیر، علاقه اش را به

مبارزه با بیسوادی از دست نداده است. اینک تصمیم رسیم آن است که مبارزه را در سایر نقاط کشور ادامه

دهند. مناطق بعدی تهران، شیراز و بخشهایی از خوزستان هستند. پرسیدم آیا شاه کاربردهای سیاسی این

ص: 774

تفکر بنیادین را نیز پذیرفته است، که از آن جمله شمول انواع تمایلات سیاسی افراد در کمیته های محلی

است. صنعتی گفت ممکن است شاه از این نظر به کاربردهای وسیعتری از طرح قزوین دست نیافته باشد،

ولی به صنعتی اختیار داده است تا دقیقا بر همان اساس به کار خود ادامه دهد. همین حالا هم کمیته تهران

دو نفر از اعضای جبهه ملی را در خود جای داده است: یکی قاسمیّه، یک بازاری مشهور، و دیگری

پرفسور جناب از دانشگاه تهران.

در ضمن، شاه از نتایج کنفرانس پیکار با بیسوادی تهران خوشنود است. کنفرانس 250 هزار دلار

مخارج در بر داشت، با این وجود نظر بر این است که پول در جای خوبی مصرف شده است. زیر این

کنفرانس احترام ایران را نزد بسیاری از هیئت های کشورهای توسعه نیافته، بخصوص هیئتهای آمریکای

جنوبی بالاتر برد. گفته می شود بعضی از هیئت ها و دیدارکنندگان اظهار داشته اند که ایران نیاز ندارد خود

را به صورت کشوری توسعه نیافته معرفی کند و صنعتی گفت در پاسخ این حرف گفته«ایران ثروتمندترین

کشور توسعه نیافته است.» شاه اینک یک برنامه دیگر را تصویب کرده است تا ایران را در رابطه با مبارزه با

بیسوادی مشهور نگه دارد: قرار است از تمام کشورهای دنیا، روشنفکران و چهره های مشهوری به تهران

دعوت شوند و در این باره به بحث بنشینند که چگونه می توان در رابطه با موضوع بیسوادی مردم جهان را

حساس تر نمود.

داریوش همایون: (این روزنامه نگار سابق، با استعداد و جوان با سابقه جبهه ملی اخیرا از آمریکا بازگشته

است، وی در آنجا از بورس نیمن در دانشگاه هاروارد استفاده می کرده است. او در استخدام برنامه

کتابهای فرانکلین است. قابل ذکر است که همایون رساله بسیار خوبی برای سمینار هاروارد نوشت، و در

آن به توصیف وضعیت ناسالم سیاسی ایران و نارضایتی روشنفکران پرداخت، و خواستار اتحاد تمام

نیروهای ملی گرا، به خصوص عناصر روحانی و روشفنکران شد. رساله او علیرغم متن انتقادی اش،

معتدل است. صنعتی چند ماه پیش به من گفته بود که وقتی در آمریکا بوده، با همایون درباره این رساله به

بحث پرداخته و همایون موافقت کرده است که صنعتی آن را به شاه بدهد. من در آن موقع گفتم فکر نمی کند

این کار نفعی برای همایون داشته باشد. ولی معلوم شد من اشتباه می کرده ام.)

صنعتی گفت اخیرا اسداللّه علم درباره وضعیت همایون از او سؤال کرده است. صنعتی به وی گفته که

همایون در تهران است. علم پرسیده است که می تواند او را ببیند. مصاحبه ای ترتیب داده شد، ولی علم آن

را کافی ندانست و از همایون دعوت کرد تا به هنگام صرف صبحانه دوباره به بحث بنشینند. چند روز بعد

هم نخست وزیر از همایون خواست تا او را ببیند و ملاقات و گفتگوی دلپذیر و دوستانه ای بر پا گردید.

پرسیدم آیا نظام سعی دارد همایون را «بخرد». صنعتی درباره این سؤال به فکر پرداخت و سپس گفت

احتمال پذیرش یک شغل دولتی توسط همایون وجود ندارد، ولی او هم ممکن است مثل خود صنعتی

بعضی مأموریت های گاه به گاهی را بپذیرد و همکاری کند. سکوتی برقرار شد. آنگاه صنعتی گفت: البته

مسئله اصلی این است که آیا شخص می تواند با این نحوه همکاریها، هیچ گونه نفوذ حقیقی برنظام داشته

باشد».

رهبران جوان: در ادامه پیگیری پروژه گسترده هیئت نمایندگی ما برای ثبت نام ایرانیان جوانی که احتمال

ص: 775

دارد در آینده مقامات کلیدی و رهبری ایران را در دست بگیرند، از صنعتی پرسیدم آیا هیچ کدام از آنها را

سراغ دارد که دیوانسالار (بوروکرات) نباشند. او این اسامی را به من معرفی کرد: خیامی، که ریاست یک

کارخانه اتوبوس سازی را به عهده دارد. وی که ابتدا راننده اتوبوس بوده، تاجر بسیار موفق و زرنگی است،

ولی به امور عام المنفعه علاقه بسیاری دارد. مهاجر، که کتاب وی درباره صحاری ایران برنده جایزه

یونسکو شده است و به نظر با سرعت مدارج ترقی را طی می کند. صنعتی مرا به یک خلاصه مفید و مختصر

بیوگرافیک در پایان کتاب نامبرده ارجاع داد. دکتر اسلامی، که نمایشنامه اخیرش در رابطه با رسوائی

پروفومو به چندین زبان خارجی ترجمه شده است. انوار، یک هنرمند نویسنده و فیلمساز دیگر است که

شخصیت بسیار جذاب، برش و تخیل خوبی دارد. آن گاه صنعتی سه دیوانسالار را به لیست ما اضافه کرد:

راسخ از سازمان برنامه، صدوقی از شورای عالی اجرایی که آینده ای روشن از نظر صنعتی داشته و زبان

انگلیسی را بخوبی صحبت می کند، هر چند هیچ گاه در خارج نبوده است، و منوچهر تسلیمی از وزارت

آموزش و پرورش که سالها مسئول تربیت معلم بوده به و گفته صنعتی در پشت پرده از نفوذ بسیاری

برخوردار است.(معلم ها عملاً در سال 1961 باعث سقوط دولت شریف امامی شدند).بخش سیاسی: هرتز

همایون، داریوش 4

15 اکتبر 1965 23/7/44خیلی محرمانه

عالیجناب مارتین اف. هرتز، رایزن سیاسی سفارت آمریکا، تهران

مارتین عزیز:

همین الآن نامه ات درباره داریوش همایون را دریافت کردم. او دست به بازی خطرناکی زده است. ولی

تابحال توانسته است با دقت و ظرافت خود را نگه دارد. نمی دانم علم چه در سر دارد. جو هاتفی، رئیس

(دانشگاه) پهلوی استعفا داده است

شاید علم می خواهد داریوش جای او را بگیرد، داریوش بنحو غریبی، فکر می کنم بی رحمانه، صادق

است. بیشتر از تمام ایرانیهایی که می شناسم، او می تواند خود را از مشاغل و تعهدات قبلی اش به راحتی

جدا کند. وی به راحتی و خونسردی دلیل خواهد آورد که مشاغل قبلی اش اینک ارزشی ندارند. او خود را

«حاجی بابا» می خواند و حق هم دارد. بعضی از دوستانش او را فرصت طلب، بی اعتقاد و غیرقابل اعتماد

می دانند. مثلاً حسین (مهدوی م) و سیروس (غنی م) چنین فکر می کنند، ولی به دلایلی کاملاً متفاوت،

سیروس حاجی بابائیسم داریوش را در رابطه با «طبقه» او می داند، (موضع سیروس، درباره داریوش

خیلی پیچیده است، ولی فکر می کنم علت اصلی همان باشد)؛ حسین هم که خود عمیقا به اصول بسیار

محکم و محصول تجربیات دردناکش معتقد است. همان طور که می دانید داریوش یک دوست بسیار

نزدیک است. من او را رفیقی قابل تحسین، فکری فعال و از لحاظ اطلاعات سیاسی، سرچشمه

پایان ناپذیری از اطلاعات یافته ام، تنها چیزی که لازم است، طرح سؤالاتی درست می باشد.

سمینار هاروارد از نظر من سه رساله خوب ارائه داد، که بهترین آنها را یک روس بنام علی اف تهیه کرده

بود. آن تحلیلی استادانه از تفکر جدید ایرانی بود که بصورت انتقادی ادیبانه ارائه شده بود. رساله حسین

طوری طراحی شده بود که دو موضوع را برساند: ابتدا، بحث درباره اصلاحات ارضی از دیدگاهی

ملی گرایانه، و دوّم نمایش توانائیهای سیاسی او. وی در هر دو موضوع موفق بود. دومی در برخورد

ص: 776

مخاطبین آشکار شد و امکان انعکاس آن در کاغذ وجود نداشت. رساله داریوش را هم از این جهت عالی

می دانم که در شرایط خاصی ارائه می شد و تا حدی هم بخاطر عذابی است که او برای تهیه آن متحمل شده

بود. مخاطبین سمینار هاروارد را در نظر بگیر(که او از ترکیب آنها کاملاً مطلع بود): اکثرا دانشجویان

ملی گرای زرنگ، اساتید مسائل ایران (که اکثر آنها بسیار مطلع بودند)، گروهی از اساتید دانشگاه هاروارد

که در نظر همایون بسیار محترم بودند، مأمورین ساواک (که او آنها را شناخت)، مأمورین «سیا» (آنها را هم

شناخت) و مهمتر از همه دوستان بسیار نزدیک، باارزش و خرده بین او. تحلیلهای داریوش مورد استقبال

خوبی قرار نگرفت. آنها همان طور که خودش هم می دانست، بلایی سیاسی برای او بودند. پذیرفته نشد که

تحلیل او ربط صحیحی با مشکل داشته باشد. اکثر حضار جلسه، سازش های صلح آمیزی که او ارائه

می داد را غیر ممکن می دانستند. من آن را تحلیل بسیار ماهرانه می دانم. این تحلیلی است از سیاستهای

حقیقی آن زمان ایران. آنچه او در آن زمان پیشنهاد کرده بود تنها چیزهای ممکن بود. از سوی دیگر تحلیل

حسین به فراسوی وضعیت فعلی رفته، و براساس چیزی بنا شده بود که او آروز داشت ایران چنان بشود.

داریوش خود را فقط به چیزهایی محدود کرده بود که در حال حاضر وجود دارند. البته او در محافل

خصوصی به همان امیدواری حسین است، ولی این مطلب دیگری است. فکر می کنم رساله های حسین و

داریوش را باید با دو روش کاملاً متفاوت مدّنظر قرار داد. نقش سیاسی آنها هم بسیار متفاوتند: داریوش

یک مفسّر، و حسین یک رهبر حزبی است.

به امید دیدار، حرفهای زیادی برای گفتن به تو داریم. سلام گرم ما را به الیزابت هم برسان.

ارادتمند،ویلیام گرین میلر

توجه: رضا صدوقی تمام تابستان اینجا بود و در رابطه با مشکلات گوناگون اداره دولت کار می کرد. او

مدت زیادی را در کنگره و مؤسسات رفاهی ما می گذراند. فکر می کنم آدم جالبی است او از دوستان

نزدیک داریوش همایون است. برخلاف بسیاری از دوستان ما از خانواده بسیار محقری است و فقط از

طریق هوش و زیرکی خودش به پست فعلی رسیده است.

همایون، داریوش 5

یادداشت برای بایگانی خیلی محرمانه

بخش اقتصادی آقای الیوت

پریشب سیروس غنی حدود یک ساعت درباره داریوش همایون چرت و پرت گفت. او گفت متحیر

شده است. چند بار با همایون ملاقات کرده، ولی هرگز به وضوح نفهمیده بود که همایون چه در سر دارد. او

گفت فریدون مهدوی هم همین قدر گیج شده است. سیروس در این زمینه جزئیات بسیاری را عنوان نمود

و مشخص شد که همایون نکات متعدد و بعضا متناقضی را مطرح کرده است:(الف) مخالفین باید با یکدیگر

متحد باشند،(ب) درباره این که اشکال کار نظام چیست و چه می توان در این مورد انجام داد، گفتنی ها

بسیار است، (ج) آیا شخص می تواند بدون از دست دادن عقاید شخصی خود با نظام همکاری کند؟ (د)

احیای ملی گرایی همایون بارها از ذوالفقار علی بوتو تعریف کرده است (ه) آیا کسانی چون خداداد

فرمانفرمائیان و علینقی عالیخانی به نفع کشورشان کار نمی کنند؟ (و) آیا صنعتی کار مفیدی انجام

نمی دهد؟

ص: 777

وقتی سعی کردم از این تحیّر ظاهری سیروس نتیجه گیری کنم، وی آن را تکذیب نمود، ولی کاملاً

آشکار است که (الف) او و مهدوی و دوستانی چون ایرج ولی پور کاملاً به همایون اعتماد ندارند،(ب)آنها

هنوز نسبت به صنعتی بدبین هستند (رئیس و حامی همایون)، زیرا در مذاکرات سال 1963 بین نظام و

جبهه ملی، ظاهرا صنعتی جانب ساواک را گرفته بود، (ج) آنها متحیّر و کمی ناراحت هستند که چرا

همایون نیامده و بطور صریح نگفته که برای کار کردن با دولت اغوا شده است، (د) آنها نسبت به نوع

ملی گرایی او که همیشه افراطی بوده است، مشکوکند و نمی توانند بپذیرند که نامبرده این همه از بوتو تعریف

می کند، (ه) آنها بخصوص از این حرف او عصبانی هستند که از عالیخانی به عنوان کسی که در حال انجام

کار مفیدی می باشد، یاد کرده است.

مذاکرات بی نتیجه بود. یک جا سیروس احتمالاً به آنچه در قلب داشت نزدیک شد و آن زمانی بود که

گفت: اگر داریوش به ما گفته بود (غنی و مهدوی) که وضع ما خوب است، چون برای مؤسسات خصوصی

کار می کنیم و پول خوبی به دست می آوریم، و بنابراین نباید درباره کسی که می خواهد برای نظام کار کند،

سوءظن داشته باشیم، زیرا هیچ راه دیگری برای ترقی و موفقیت او وجود ندارد اگر این را گفته بود،

جوابی برایش نداشتیم. ولی به نظر می رسد که همایون برای رسیدن به مقصود راه غیر مستقیم را در پیش

گرفته است. ظاهرا علم به او شغلی در شیراز پیشنهاد کرده است. سیروس اظهار داشت که همایون هرگز

عضو مجمع (جبهه ملی میانه رو) نبوده است. او امتیازاتی که سیروس و دوستانش در کودکی داشته اند،

نداشته، و همیشه دارای «عقایدی عجیب» در رابطه با امور خارجی بوده است. ولی با این حال، از اعضای

اصلی سازمان فاشیستی «سومکا» بوده است. به نظر می رسید سیروس آماده می شود تا اسم داریوش

همایون را خط بزند.بخش سیاسی: هرتز 20 اکتبر 1965 28/7/44

همایون، داریوش 6

18 نوامبر 1965 27/8/44خیلی محرمانه اداری غیررسمی

کنسولگری آمریکا اصفهان، ایران آقای مارتین اف. هرتز رایزن سیاسی سفارت تهران، ایران

آقای هرتز عزیز

متأسفم که نتوانستم سریعتر از این جواب درخواست شما مبنی بر اعلام نظر خودم درباره حسین نصر

را بدهم، و امیدوارم یادداشتهای ضمیمه آن قدر دیر به دست شما نرسد که هیچ فایده ای نداشته باشد. باید

خاطرنشان کنم که آشنایی من با دکتر صدر محدود است به تابستان گذشته و 6 هفته ای که وی برای

تدریس فلسفه اسلامی به هاروارد آمده بود من در کلاسهای او حضور یافتم. من فرصت آشنایی مفصل با

او را نیافتم، ولی چند مکالمه طولانی با یکدیگر داشتیم و اتفاقا چند مورد از نکاتی را که در نامه ات ذکر

کرده بودی، مورد بحث قرار دادیم.(برخلاف همیشه،اتفاقا بعضی از نکات این گفتگو را در جایی یادداشت

کردم، و نظریات ضمیمه تا حد زیادی بر اساس همین یادداشتها است.)

یکی از کسانی را که در آن سال در هاروارد به خوبی شناختم، داریوش همایون بود. فکر کردم بهتر

است یادداشتهای جداگانه ای درباره وی بنویسم، ولی بخاطر آوردم که شما خودتان بخوبی او را

می شناسید. ولی فقط این نکته را ذکر می کنم که هر روز بیشتر مجاب می شوم که وی صادقانه و عمیقا دنبال

راه حل مشکلات سیاسی می گردد که ایران را در برگرفته اند. و یکی از باهوشترین(و دوست داشتنی ترین)

ص: 778

ایرانیانی است که من تا بحال شناخته ام، و عقیده دارم سالی را که در هاروارد گذارند، به وی این فرصت را

داد تا بسیاری از ملاکهای رایج معاصران خود را به دقت بررسی کند و آنها را به کناری نهد. به علاوه، از نظر

من وی یک رهبر به دنیا آمده است و تا مدتها نظیرش به وجود نخواهد آمد، و عقیده راسخ دارم که او

روزی یکی از نیروهای محرکه در سیاستهای ایران خواهد شد.

گری هم مثل خودم سلامهای گرمش را برای تو و خانم هرتز می رساند، و امیدواریم که ترک وطن برای

شما بسیار دلپذیر باشد.ارادتمند، جوزف لورنز کنسول آمریکا

همایون، داریوش 7

خیلی محرمانه

زمان: 1 اوت 1966 10/5/45مکان: هتل خزر

صورت مذاکرات شرکت کنندگان: احمد تارخ، نویسنده کریستین ساینس مونیتور چارلز راسیاس،دبیر

دوم سفارت

موضوع: معاملات تسلیحاتی با شوروی، آزادی مطبوعات، داریوش همایون

1 معاملات تسلیحاتی شاه با شورویها: تارخ عقیده دارد معامله با شورویها سرنخواهد گرفت، زیرا (1)

شاه به سر عقل آمده، و (2) شورویها طبق شواهد موجود به ابتکارات شاه پاسخ مناسبی نداده اند و در

نتیجه چنین به نظر می رسد که واقعا علاقه ای ندارند. آنچه تارخ فعلاً تنها مشکل واقعی می داند این است که

شاه چطور می خواهد پس از نمایشی که اسم آن را فقط می توان «باج خواهی» گذاشت، اطمینان آمریکا را

مجددا کسب نماید؟ به تارخ گفتم عنوان «معاملات تاکتیکی» بیشتر توصیف کننده تلاشهای شاه خواهد

بود، و در فرهنگ ایرانی پرمعناتر است. مسئله «باج خواهی» به هیچ وجه مطرح نمی باشد.

تارخ عقیده دارد لازم نیست شاه به این دلیل که مجبور به معامله با روسها شده و یا این که آنها طرح او

را رد کرده اند، خود را از انظار مخفی بدارد. تا آنجا که به مردم ایران مربوط می شود، عامه مردم علاقه

چندانی به موضوع ندارند. شاه باید بگذارد موضوع خودبخود از میان برود. جای تردید است که روسها در

صورتی که شاه بخواهد معامله را بهم بزند، آبروی او را بریزند. منافع دراز مدت آنها در ایران در زمینه های

سیاسی و اقتصادی است و هر چند روسها مایلند که وضعیت آمریکایی ها در ایران به هم بخورد، ولی

نمی خواهند حسن ظنی که اخیرا در مردم ایران نسبت به روسها در اثر قرارداد ذوب آهن به دست آمده

است را به دلیل پیوستن به آمریکایی ها در ساخت ارتش غیر محبوب شاه از دست بدهند. (در اینجا تارخ

چند دقیقه در مخالفت با «اشتباه» آمریکا در سال 1953، در رابطه با تحمیل مجدد شاه بر مردم به سخن

پرداخت.) عامه مردم ایران از ارتش بیزارند و به قدرت جنگجویی آن اعتماد ندارند. اصولاً ارتش از

دیدگاه مردم، مهمترین پشتوانه شاه است که توسط آمریکائیها ساخته شده است. ارتش با توجه به نیازهای

واقعی دفاعی ایران، بیش از حد بزرگ است. از لحاظ عامه مردم اهمیتی ندارد که آمریکا این ارتش را

تجهیز کند یا شوروی. پول تسلیحات یک اسراف است، خواه آمریکا آن را به چنگ آورد خواه شوروی،

این ارتش به مردم تعلق ندارد. هیچ گونه احساس میهن پرستانه یا «ملی گرایانه ای» نسبت به آن حس

نمی شود. بنابراین، یک معامله تسلیحاتی با روسها، برعکس پروژه ذوب آهن، مورد عدم استقبال مردم

قرار گرفته است. از این رو روشنفکران، بعضی از امرای ارتش و دیگران، بخصوص ملاها با چنین

ص: 779

معامله ای با روسها شدیدا مخالفند.

همین افراد از «حضور» نظامی آمریکا در ایران هم متنفرند، ولی این بدان معنی نیست که اعتقاد داشته

باشند خیری در حضور نظامی شوروی وجود دارد. البته مخالفین سیاسی از لاس زدنهای شاه با شورویها،

این احتمال را می دهند که آمریکا از نظام شاه بیزار شده و در نتیجه فرصتی برای آنها به وجود آمده است تا

با رضایت آمریکا، اگر نگوئیم حمایت آن، به قدرت برسند.

2 آزادی مطبوعات: تارخ گفت ساواک بارها وی را احضار کرده است (معمولاً توسط سرلشگر پاکروان)

تا درباره یک سر مقاله ضد رژیم در کریستین ساینس مونیتور یا منچستر گاردین توضیحاتی دهد. او را

آزار نداده اند، ولی این نکته واضح شده که شاه نسبت به چنین انتقاداتی بسیار حساس است. تارخ ادعا

می کند که شاه نسبت به منتقدین خارجی اش توجه بسیار بیشتری مبذول می دارد تا نسبت به آن سری از

انتشارات «خریداری شده ای» که درباره خط «اصلاحات آزادیخواهانه» وی قلم فرسایی می کنند. او در

رابطه با آزادی مطبوعات به طور کلی و با اختصار گفت: «مطبوعات فعلاً فقط آزادند از آمریکایی ها انتقاد

کنند.»

3 مقاله داریوش همایون در فردوسی: تارخ گفت آن مقاله را نخوانده و چند وقت است که همایون را

ندیده است. به نظر می رسید مایل نیست درباره همایون صحبت کند.

اظهار نظر:

این اولین گفتگوی طولانی من با تارخ بود، ملاقاتهای قبلی ما در میهمانیهای شلوغ انجام گرفته بود.

وی پنج سال است که نمایندگی «مونیتور» در ایران را به عهده دارد. اگر چه گاهی لکنت زبان دارد و این

احساس را در شخص به وجود می آورد که او خیلی منظم و مرتب نیست، ولی خیلی خوب مقاصد خود را

بیان می کند. به نظر بسیار مطلع است، او از لحاظ ظاهر و رفتارهای کلی، کاملاً طرفدار آمریکاست.

موافقت کردیم که بطور منظم یکدیگر را ملاقات کنیم.

همایون، داریوش 8

یادداشت تاریخ: 9 ژانویه 1967 20/11/45خیلی محرمانه

از: بخش سیاسی چارلزان راسیاسبه: پرونده های بیوگرافی داریوش همایون

موضوع: 600 میلیون تومان بابت هزینه های نظامی به برآوردهای بودجه سال 1346 اضافه شد.

در ضیافت شام 4 ژانویه، داریوش همایون گفت از منبع خوبی شنیده است که امسال 600 میلیون

تومان (78 میلیون دلار) بیشتر از بودجه پارسال به هزینه های نظامی اختصاص یافته است. وی این مسئله

را در رابطه با انتقادات خود از مشغله دائمی فکر شاه برای خرید تجهیزات بی فایده و گران قیمت نظامی

ذکر کرد.

اظهارنظر: چند ماه بود همایون را ندیده بودم. وی در رابطه با شغلش در انتشارات فرانکلین در سفر

بود. وی این سفر را به شوخی «تظاهر به آموزش دیگران (یعنی افغانها) و یا دادن چگونگی گرداندن

ص: 780

تجارت نشر کتاب» خواند. وقتی از او پرسیدم منظورش از تظاهر چیست، توضیحی نداد، احتمالاً

می خواسته زرنگی کند. وقتی از او پرسیدم قصد ندارد دوباره به دنیای روزنامه نگاری بازگردد، وی به

علامت «معلوم نیست»، شانه هایش را بالا انداخت. به نظر می رسد که حسابی وضع خود را روبراه کرده

است. وقتی او را ترک می گفتم، دیدم بیرون در، یک خودروی شورولت با راننده منتظر اوست. وی مجلس

را همراه بیوه زیبا و جوان یک خلبان جت نیروی هوایی (مه لقا؟) که دو سال پیش در یک سانحه سقوط

هواپیما کشته شده بود، ترک کرد.

آخرین باری که همایون را دیدم، وی گفت«او و چند نفر دیگر از مخالفین (اپوزیسیون) جوان و

تجددگرا، تصمیم گرفته اند چند درس از کمونیستها گرفته و نظام را از درون براندازند.» وقتی او را در این

ضیافت شام دیدم، بخوبی دریافتم که این نظام است که او را برانداخته است. هر چند وی به این آمریکایی

به حد کافی مطالب «ضدشاه» گفته است تا موضع اپوزیسیونی خود را مورد تأکید قرار دهد. من مجاب

نشدم، ولی ممکن است بدبین باشم.

همایون، داریوش 9

خیلی محرمانه

زمان: 26 ژانویه 19676/11/45مکان: منزل هرتز

صورت مذاکرات شرکت کنندگان: داریوش همایون،انتشارات فرانکلین مارتین اف.هرتز، رایزن

سفارت

موضوع: راه اندازی یک روزنامه جدید

(بخاطر دارید که همایون سابقه جبهه ملی دارد، و رساله ای برای سمینار سال 1965 هاروارد تهیه

کرده بود که بخاطر طرح یک آشتی ملی و تحرکی وسیعتر برای ترکیب روشنفکران طبقه متوسط با

مخالفین (اپوزسیون) روحانی، توجهات فراوانی به خود جلب کرد. او برخلاف انتظار، پس از بازگشت، نه

تنها مورد آزار نظام قرار نگرفت، بلکه چند بار هم ملاقاتهایی با علم و هویدا داشت و آنها در این ملاقاتها

علاقه زیادی برای استفاده از خدمات این روزنامه نگار با استعداد از خود نشان دادند. همایون این واقعیت

را پنهان نمی کند که وی از موقعیت خود در انتشارات فرانکلین به مثابه تخته پرشی برای بازگشت به

روزنامه نگاری استفاده می کند.)

از همایون پرسیدم برنامه اش برای ایجاد روزنامه ای جدید چطور پیش می رود. او گفت پیشرفتهایی

حاصل شده، و او هنوز امیدوار است که روزنامه اش بزودی متولد بشود. او گفت چند بار با نخست وزیر

صحبت کرده و او را خیلی روشن و متمایل به باز کردن فضای سیاسی و اجتماعی دیده است. با این حال،

«دیگران» تا این حد روشن و آزادمنش نیستند و مشکلاتی به وجود می آورند. وقتی با صدای بلند و حالتی

حیرت زده از او پرسیدم آیا نخست وزیر واقعا مایل است اوضاع کمی بازتر شود، همایون با حالتی خاص

اعتراض کرد و گفت که او تا آن حد هویدا را می شناسد که بتواند در مورد صداقتش در این مورد قضاوت

کند.

ص: 781

همایون، داریوش 10

خیلی محرمانه

زمان: 4 مارس 196713/12/45مکان: محل اقامت هرتز

صورت مذاکرات شرکت کنندگان: داریوش همایون، برنامه انتشارات (کتاب) فرانکلین مارتین

هرتز،رایزن سفارت

موضوع: طرحهای یک روزنامه جدید، وضعیت سیاسی

1 روزنامه جدید. آقای همایون گفت از چهارم مارس، یعنی روز ملاقات ما، ازانتشارات فرانکلین

استعفا خواهد داد تا تمام وقت خود را وقف راه اندازی روزنامه جدید خود نماید. فرانکلین نسبت به وی

خیلی سخاوتمندانه برخورد کرده و نام او را همچنان در لیست حقوق خود نگه می دارد تا این که بالاخره

سه چهار ماه دیگر به طور قطعی انتشارات مذکور را ترک کند. از سوی دیگر او حس کرده بود، در حالی که

بیشتر وقت خود را مصروف پروژه روزنامه می کند، اگر در استخدام رسمی آن سازمان بماند، عادلانه

نیست.

نخست وزیر هویدا با قدرت فراوان از این پروژه حمایت می کند، ارتشبد نصیری هم موافق است، هر

چند همایون می گوید، نصیری احساسات کمتری در این مورد از خود نشان می دهد. نصیری ابتدا با این

استدلال که روزنامه های موجود هم زیادی اند، قضیه را رد کرده بود، ولی بگفته همایون، نخست وزیر نظر

او را برگردانده است. علم که همایون او را دوستی نزدیک توصیف می کند، نیز از وی حمایت می کند.

البته در طرف دیگر هم هوشنگ انصاری، وزیر اطلاعات، و تمام رؤسای مطبوعات تهران قرار دارند.

بخصصوص سناتور مسعودی که از مخالفین خطرناک است و در واقع نیز اطلاعات بیشترین ضررها را

متحمل خواهد شد. البته مسئله در نهایت توسط شاه تعیین خواهد شد، ولی همایون مطمئن است هویدا

بزودی طوری مسئله را مطرح خواهد ساخت که موافقت شاه را جلب کند.

قرار است نام روزنامه، آیندگان باشد که تقریبا به معنی «کسانی است که آینده به آنها تعلق دارد».

همایون تاکنون مبلغ 10 میلیون ریال از «دوستان» خود، اعتبار جهت سرمایه گذاری و بعضی اعتبارات

بانکی دیگر جمع کرده است. وی از بین این دوستان فقط از ابتهاج نام برد و از میان بانکها فقط IMDBI

(بانک توسعه صنایع و معادن ایران) را ذکر کرد، ولی چنان وانمود کرد که افراد و بانکهای بیشتری وجود

دارند.

همایون بطور ضمنی پذیرفت که روزنامه اش از بیشتر روزنامه های فعلی صریح اللهجه تر است، ولی

گفت کاملاً می فهمد که محدودیت هایی برای چاپ مطالب جهت عامه وجود دارد. در طول صحبت هایمان

گفت «البته اگر موجودیت روزنامه در خطر باشد، مجبور خواهم شد سازش کنم.» با این حال وی حس

می کند امکانات فراوانی برای تفسیرهای صحیح و سرمقاله نویسی وجود دارد، ولی علت عدم استفاده از

این امکانات این است که روزنامه نگاران ایرانی معمولاً نا وارد و ضعیف تر از حد معمول هستند.

همایون گفت پرسنل مشکلی نخواهند بود. او گروهی از روزنامه نگاران با استعداد را در روزنامه های

اطلاعات، کیهان و کیهان اینترنشنال می شناسد که منتظرند به وی بپیوندند. از بین اسامی ذکر شده توسط

او، نام شائول باخاش (BAKHASH) (فعلاً در هاروارد)، کریم امانی، و جهانگیر بهروز (که ضمن کار برای

آیندگان به انتشار روزنامه خود یعنی «اکو آو ایران» هم ادامه خواهد داد.) مشخص تر بود. همایون اسامی

ص: 782

دیگری هم ذکر کرد که به خاطر نمی آورم.

حداکثر تیراژ روزنامه 25 هزار نسخه خواهد بود. همایون انتظار دارد بزودی این مرز را بشکند، و لذا

از هم اکنون نگران ظرفیت چاپخانه خود می باشد. اگر روزنامه اش موفق باشد، مجبور است برای وارد

کردن یک تأسیسات چاپخانه ای دیگر، پول بیشتری قرض کند. به نظر می رسد فکر می کند تأمین پول

مشکلی دربرنداشته باشد.

2 فضای سیاسی. همایون چنین فکر می کند که شرایط برای اشخاصی چون او جهت همکاری با رژیم

بسیار مساعد است. او حس می کند بهتر است همکاریهای بیشتر (مثلاً پذیرش یک شغل دولتی) را برای

بعد بگذارد، ولی معتقد است در سالهای اخیر پیشرفتهای بزرگی در ایران رخ داده است که به ملی گرایانی

اصیل چون او اجازه می دهد، در چهارچوبی معین و با وجدانی آسوده، با نظام همکاری کنند.

همایون گفت دوقرن است ایرانیان مورد توهین قرار گرفته اند، ولی این وضع در حال تغییر است.

موفقیت اصلاحات ارضی، احیای روابط با روسیه، سیاست خارجی مستقل تر، و صنعتی شدن کشور

چیزهایی هستند که ایرانیان ملی گرا فقط می توانند تأیید کنند.

البته ایران راهی دراز در پیش دارد و به همین دلیل است که روزنامه ای چون روزنامه او می تواند نفوذ

سازنده ای اعمال کند. می توان انتظار داشت که آرای عمومی و وضعیت سیاسی بهتر شود،ولی این در آینده

است و نه حال. همایون می پذیرد که ثبات ایران فعلاً خیلی شکننده است، زیرا هنوز حیاتش را مرهون یک

نفر است، و لذا نمی توان به تجربیات سیاسی افراطی راه داد.

3 مخالفین. همایون مدام غصه جبهه ملی را می خورد. وی گفت شخصی چون او که دارای فکری مستقل

است در معرض انتقاد هر دو طرف قرار دارد. وقتی پرسیدم آیا دوستانش چون غنی، فریدون مهدوی، و

خداداد فرمانفرمائیان هم از او انتقاد می کنند یا نه، ادعا کرد که همه آنها طرف او هستند، ولی افرادی مثل

داریوش فروهر و هدایت اللّه متین دفتری هنوز در رؤیای فعالیت های مخالف می باشند.

همایون گفت فروهر که به تازگی از زندان آزاد شده است، هنوز در گذشته زندگی می کند. وقتی پرسیدم

آیا جبهه ملی هنوز هم وجود دارد، او گفت که جبهه فقط بالقوه و نه بالفعل وجود دارد. وی گفت آخرین

تلاش برای راه اندازی «جبهه ملی سوم» در دو سال پیش، فقط به دستگیری خلیل ملکی که قوه محرکه

اصلی این ابتکار بود، انجامید.

همایون گفت تمامی، یا تقریبا تمامی مخالفینی که از خارج بازگشته اند، درون نظام هضم شده و با

واقع بینی وضعیت سیاسی را پذیرفته اند. وقتی از همایون درباره نمونه این افراد سؤال کردم، وی فقط

توانست از فردی به نام آقای اشرف نام ببرد که قبلاً در نیویورک، رساله ای بسیار خشن در مخالفت نوشته

بود. در آخرین بازجویی ساواک از همایون بخاطر روزنامه اش توسط فردی بنام آقای (سرهنگ؟) مقدم،

نامبرده درباره فعالیتهای اشرف در نیویورک صحبت کرده، ولی از وضعیت فعلی او بخوبی یاد کرده بود.

(پروفسور احسان نراقی روز سوم مارس درباره یک آقای اشرف به عنوان همکارش در انستیتوی

تحقیقات اجتماعی صحبت کرده است.)

درباره حسین مهدوی پرسیدم که شاید به عنوان نمونه بارز یک عضو جبهه ملی هنوز سازش نکرده

ص: 783

است. همایون گفت اخیرا از فریدون مهدوی شنیده است که حسین می خواهد در ماه اکتبر به تهران باز

گردد.

4 اتحادیه روزنامه نگاران. داریوش همایون گفت اتحادیه ای که او درست کرده است، همچنان با قدرت

به پیش می رود. او این تشخیص را تصدیق کرد که بخاطر نقش او در سازماندهی همین اتحادیه در سه سال

پیش، از کیهان اینترنشنال اخراج شده است. او از اتحادیه مذکور به عنوان یکی از نمونه کارهایی که

می توان در درون نظام انجام داد، نام برد. البته اعتصابات ممنوع هستند. مدیریت با تلخی و شدت بسیار

مخالف تشکیل این اتحادیه بود، ولی اینک که اتحادیه وجود دارد، در موارد بسیاری مدیریت هم تسلیم

شده است، فقط به این علت که اتحادیه «جنجال به پا می کند.» همایون گفت اتحادیه در حال حاضر سه

کارمند تمام وقت در استخدام دارد.

همایون، داریوش 11

اطلاعات اخذ شده از یادداشتی به قلم مارتین هرتز، در 9 سپتامبر 1967 18/6/46سرّی

موضوع: «آخرین آرزو و استغفار» راجع به رابطین من

داریوش همایون: در ماههای اخیر گفتگوهای بسیار جالبی با همایون در رابطه با راه اندازی

قریب الوقوع روزنامه اش، آیندگان، داشته ام. اگر چه وی دارای سابقه جبهه ملی است، شخص باید

تمایلات راست گرایانه وی را بخاطر بسپارد. همایون از سیاست خارجی «مستقل» بسیار خرسند است و

در همان حال اعتقاد دارد که از لحاظ اصولی شاه حق دارد از وحدت اعراب بترسد. وی در سایر ابعاد یک

لیبرال است. او پر مطالعه، باوجدان، با هوش، و یک نویسنده عالی (با معیارهای ایرانی) است. در سمت

رئیس سندیکای روزنامه نگاران می تواند دارای نفوذ فزاینده ای باشد، همایون که در آمریکا تحصیلکرده

(با بورسیه ای که توسط بیل میلر تهیه شد)، علاقمند است تماس خود را با آمریکا حفظ کند. عقیده دارم او

خیلی ترقی خواهد کرد. در هر صورت وی طرف گفتگوی بسیار جالبی است.

جبهه ملی یا بهتر بگویم باقیمانده آن، به همایون اعتماد ندارد، و او را یک فرصت طلب می شمارد. ولی

من فکر می کنم او فقط یک واقع گرا است، که سعی دارد پیام خود را در محدوده چهارچوبهایی بیان کند،

چهارچوبهایی که بیان هر گونه پیامی را دشوار می سازند.

همایون، داریوش 12

خیلی محرمانه

زمان: 23 اکتبر 1967 1/8/46مکان: رستوران اکسانادو

صورت مذاکرات شرکت کنندگان: داریوش همایون ویلیام هلسث،دبیراول سفارت

موضوع: روزنامه آیندگان

آیندگان از 12 نوامبر منتشر خواهد شد. همایون گفت خط دبیری روزنامه جدید بر اساس تحلیلی

مستقل از حوادث و اخبار بنا خواهد شد. روزنامه متعهد و آینده نگر خواهد بود، همان طور که از اسمش

پیداست، آیندگان یعنی کسانی که آینده به آنها تعلق دارد. (برای سابقه به صورت مذاکرات قبلی مارتین

ص: 784

هرتز با همایون مورخ 4 مارس 1967 و با جهانگیر بهروز مورخ 24 ژوئیه 1967 رجوع شود.)

همایون گفت تشکیلات اداره کننده آیندگان پنج عضو دارد: دکتر اهری، رئیس هیئت مدیره؛ همایون،

مدیرعامل؛ خانم شرودی [یا شاهرودی](که شوهرش در شرکت ملی نفت ایران کار می کند)، صاحب

امتیاز در مقابل دولت؛ دکتر قهرمان (یکی از مقامات وزارت اقتصاد)؛ و جهانگیر بهروز(سردبیر اکو آو

ایران). دکتر سمسار که فعلاً سردبیر کیهان است، عنوان بازرس را دارد، مقامی که مطابق قوانین ایران

الزامی است. این شش نفر هر کدام تقریبا با مبالغ مشابهی و سرمایه ای حدود 10 میلیون ریال (133 هزار

دلار) در راه اندازی این روزنامه شریک شده اند. همایون برآورد کرده است که حتی در صورتی که شش ماه

هیچ درآمدی نداشته باشند، این مقدار سرمایه روزنامه را خواهد گرداند. همایون با قاطعیت گفت هیچ

پولی از جای دیگر در روزنامه سرمایه گذاری نشده است و لذا آیندگان برای مسائل مالی به هیچ کس

خارج از روزنامه متکی نیست.

در بحث راجع به سابقه روزنامه، همایون گفت وی نیروی راهنما بوده است. او چهار یا پنج سال پیش

تشکیل روزنامه جدیدی را مورد بحث قرار داده، ولی در کسب مجوز موفقیتی به دست نیاورده بود. وی دو

سال پیش، پس از بازگشت از آمریکا (که در سال تحصیلی 65 1964 با بورس نیمن در هاروارد مشغول

تحصیل بود) بار دیگر مبارزه اش را آغاز کرد.

شرودی ها و قهرمان (که همه دوستان قدیمی و خصوصی همایون هستند) او را کمک کردند. دکتر

اهری هم، که در ابتدای تلاش برای برپایی روزنامه با وی ملاقات کرده بود، به طرف او آمد. بالاخره

همایون مجبور شد نخست وزیر را ببیند، و نامبرده هم ضمن حمایت کامل از همایون اظهار داشت ایران به

چنان روزنامه ای نیاز دارد. همایون ضمن ابراز تحسین فراوان از هویدا و حمایتهای او، خاطرنشان

ساخت که حتی با این وجود، خود را مجبور به حمایت از تمامی مواضع دولت نمی داند.

مدتی هوشنگ انصاری، وزیر وقت اطلاعات، مانع اساسی آنها بود. وی اعتراف کرد که هیچ نیازی

برای آیندگان نمی بیند و ظاهرا هویدا هم به او چیزی درباره حمایت خود از آیندگان نگفته بود. زمانی که

جواد منصور به عنوان وزیر جدید اطلاعات جای انصاری را گرفت، همایون گفت تا سه هفته دیگر همه

چیز در جای خود قرار خواهد گرفت و او تمام مجوزهای لازم برای راه اندازی روزنامه را اخذ خواهد

کرد.آیندگان روزنامه ای 12 صفحه ای با چهارچوب و ظاهری شبیه ژورنال دو تهران خواهد بود. در بین

این 12 صفحه، دو صفحه به اخبار صفحه اول و داستانهای دنباله دار اختصاص خواهد یافت، دو صفحه به

تلکسهای خارجی (آسوشیتدپرس، رویتر، و فرانس پرس) و مطالب آنها، یک صفحه به ورزش، یک

صفحه به سرمقالات و تفاسیر، یک صفحه به وقایع فرهنگی منجمله نقدهای ادبی و هنری و یک صفحه هم

به مسائل زنان اختصاص می یابد. تا آنجا که به روزنامه (و همچنین مشاغل آن شرکت) مربوط می شود،

همایون، مدیر مسئول؛ سمسار، مدیر اخبار؛ قهرمان، مدیراقتصادی؛ و بهروز، مدیر سیاسی خواهد بود.

سمسار، که از کیهان به سرقت برده شده است، در ماههای اول و دوم، قبل از استخدام تمام وقت به عنوان

کارمند آیندگان، نیمی از وقت خود را در کیهان خواهد گذراند.

همایون هفته ای یک یا دو تفسیر خواهد نوشت و مسئولیت اصلی نوشتن سرمقاله های کلیدی روزانه

را به عهده خواهد داشت. قهرمان و بهروز هم هر چند گاه سرمقاله هایی تهیه خواهند کرد. صفا حائری هم

جدای از روزنامه اطلاعات، برای نوشتن سرمقاله استخدام شده است. کارکنان آیندگان را حدود 30

ص: 785

کارمند تمام وقت تشکیل خواهند داد. علاوه بر اینها، تعدادی خبرنگار پاره وقت به استخدام در می آیند که

به صورت کارمزد هستند.

همایون اعتراف کرد که بسیاری از کارکنانش از روزنامه های کیهان و اطلاعات به سوی او آمده اند.

وی گفت این واقعیت سبب شده است تا بین او و سناتور مصباح زاده و سناتور مسعودی، اصطکاکهای قابل

ملاحظه ای به وجود آید.

همایون، داریوش 13

زمان و مکان: 9 ژانویه 1968 19/10/46، رستوران اکسانادو خیلی محرمانه

صورت مذاکرات شرکت کنندگان: داریوش همایون، روزنامه آیندگان جان ا. آرمیتاژ، رایزن سفارت

ویلیام هلسث، دبیر اول سفارت

موضوع: روزنامه آیندگان

در یک ملاقات برای ناهار در 9 ژانویه داریوش همایون، سردبیر و مدیر آیندگان، مطالب ذیل را اظهار

داشت:

1 تیراژ: تیراژ روزنامه آیندگان، پس از شروعی متزلزل، رو به صعود گذاشت و در حال حاضر به ده یا

یازده هزار نسخه در روز بالغ می شود. اکثر این نسخ «به فروش» می روند، هر چند وی هنوز آمار

فروشندگان استانی را که طبق قرارداد 10 درصد فروش را خود برمی دارند، به دست نیاورده است. او گفت

شماره امروز که تفسیری درباره خودکشی تختی به چاپ رسانده، در چاپ اول با تیراژ 15 هزار نسخه،

نایاب شده و کار به چاپ دوم کشیده است. (او گفت آیندگان در رابطه با مرگ تختی یک تیم 5 یا 6 نفری را

مأمور تحقیق و تهیه مقالات کرده است که تا چند روز و هنگامی که هیجان مردم فروکش کند، این مقالات

روزانه چاپ خواهند شد. او افزود تختی یکی از چهره های قدیمی جبهه ملی بود و مردم او را به خاطر

اعتقاد راسخش به جبهه ملی و مقاومت در برابر فشارها تحسین می کرده اند برعکس یکی دیگر از

کشتی گیران هم دوره او که «خود را در مقابل پست نمایندگی مجلس فروخته است.» او گفت «دولت مایل

است گزارشات مطبوعاتی کاملی از خودکشی تختی منتشر شود تا جلوی بعضی حدس و گمانها درباره

خودکشی تختی تحت فشارهای دولت، گرفته شود.»)

2 مشکلات شخصی: دو نفر از کارکنان سطح بالای آیندگان، یعنی قهرمان و سمسار، روزنامه را ترک

کرده اند. قهرمان که از دوستان قدیمی همایون است، از اول هم در سرمایه گذاری روی آیندگان کمی مردد

بود، و با آغاز انتشار روزنامه، در مقام سردبیر اقتصادی آن حضور منظمی نداشته است. چندی پیش

همایون سهم سرمایه گذاری قهرمان را نیز خریده بود (اقدامی که او را از لحاظ سهم سرمایه ای، دومین نفر

پس از اهری نمود). از دیروز همایون و قهرمان توافق کردند که قهرمان دیگر هیچ رابطه ای با روزنامه

آیندگان نداشته باشد، ولی همایون حدس می زند وقتی آیندگان، خود را جا بیندازد، قهرمان ممکن است به

شکلی موافقت کند که به آن باز گردد. سمسار قرار بود از کیهان بیاید، ولی در آخرین لحظات تغییر عقیده

داد، زیرا عنوان می کرد که قطع روابط با کیهان سبب خواهد شد تا مالکان کیهان از دست او خیلی ناراحت و

ص: 786

عصبانی شوند. بنابراین آیندگان اینک در بازار به دنبال یک سردبیر ارشد و یک سردبیر اقتصادی

می گردد.

3 مشکلات توزیع: آیندگان به همان شکلی که سایر روزنامه ها در تهران توزیع می شوند، پخش

نمی گردد. همایون ادعا کرد که توزیع کنندگان قدیمی به خاطر نفوذ سایر روزنامه ها، آیندگان را خوب

توزیع نمی کردند و لذا آیندگان مجبور شد سیستم توزیع خاص خود را راه بیندازد. مشکل حل نشده است

و همایون انتظار دارد تلاشهایی برای تخریب نظام توزیعی آیندگان به عمل آید. وی امیدوار است این

روشها در آینده ثمر داشته باشند.

4 مقالات آمریکا: آقای آرمیتاژ گفت هرگاه آیندگان سؤالی درباره هرگونه مطلبی مربوط به آمریکا

داشت، نباید از تماس با سرویس اطلاعاتی سفارت یا بخش سیاسی سفارت برای کسب اطلاع و توضیح

خودداری کند.

همایون، داریوش 14

داریوش همایون خیلی محرمانه

همایون اینک سردبیر روزنامه فارسی زبان و مهم آیندگان، اولین روزنامه صبح ایران، می باشد.

همایون با نخست وزیر هویدا نزدیک است و بنا به گزارشاتی، کارهای روزنامه ای جاری او بیشتر مورد

پشتیبانی و تأمین نخست وزیر قرار دارد. همایون هنوز هم دوست دارد خود را یکی از ملی گرایان جوان

ایرانی معرفی کند و هنوز هم خود را از محدودیت های مطبوعاتی موجود در ایران «ناراحت» توصیف

می کند. با این حال، وی با نظام از در صلح درآمده و ظاهرا آماده است به خاطر درآمد و موقعیتی که در

رابطه با آیندگان به دست آورده است، برخی از آرمانهای خود را فدا کند. او یکی از نویسندگان خوب

روزنامه های ایران است و دارای فکری حساس و زیرک می باشد.

بخش سیاسی ال. سماکیس 20 می 1968 30/2/47

همایون، داریوش 15

تاریخ: 3 اوت 1968 12/5/47 خیلی محرمانه

فرم اطلاعات بیوگرافیک نام: داریوش همایون شغل فعلی: سردبیر آیندگان

(تذکر: اطلاعات ذیل به منظور به روز درآوردن اطلاعات گزارش مورخ 10 ژوئن 1964 سفارت تهیه

شده است.)

همایون که اینک 45 سال سن دارد، در سال 1965 با یک بورس نیمن در دانشگاه هاروارد به تحصیل

پرداخت. به هنگام اقامت در هاروارد رساله ای نوشت و در آن ضمن انتقاد از اوضاع سیاسی ایران و ناسالم

خواندن آن تا هنگامی که طبقه روشنفکر ناراضی است، خواستار اتحاد بین تمام نیروهای ملی گرا

بخصوص بین روشنفکران و روحانیون شد. این رساله هر چند انتقادی، ولی معتدل بود. بنا به گزارشاتی

رساله مذکور را به رؤیت شاه رساندند. در بازگشت همایون به ایران، وزیر دربار علم و نخست وزیر (که

ص: 787

ظاهرا تحت تأثیر رساله همایون قرار گرفته بودند) ترتیب ملاقاتهای جداگانه ای با وی را دادند، و گفته

می شود گفتگوهای جالب و دوستانه ای ردوبدل شده است. همایون در مارس 1967 کار خود در شرکت

انتشارات فرانکلین را خاتمه داد (صاحب کار او از سال 1959) تا تمام وقت خود را صرف راه اندازی یک

روزنامه جدید کند. انتشار روزنامه جدید، آیندگان، از دسامبر 1967 شروع شد. مبادلاتی که بین همایون

و هویدا ادامه یافت، بعضی را بدین باور کشاند که حامی حقیقی آیندگان شخص نخست وزیر است. همایون

هفته ای یک یا دو تفسیر می نویسد و مسئول اصلی تهیه سرمقاله های کلیدی است. همایون حس می کند

دامنه تفسیرها و سرمقاله های خردمندانه خیلی وسیع است، ولی از ژوئیه 1968 آیندگان در تفسیرهای

خود تهور و ماجراجویی خاصی نشان نداده است. همایون در گفتگو با یکی از مأموران سفارت درباره جوّ

سیاسی ایران، گفته که تحولات عظیمی در ایران رخ داده است و حس می کند که برای یک ملی گرا چون

خودش، وضع مساعدی جهت همکاری با وجدانی پاک و در چهارچوب محدوده ای خاص به وجود آمده

است.

اظهارنظر:

ظاهرا همایون با دولت از در صلح درآمده و آماده است برخی از آرمانهایش را فدای درآمد و موقعیتی

بکند که در رابطه با آیندگان برایش حاصل شده است. فکر سریع، زیرکی و استعدادهای بارز

روزنامه نگاریش او را مردی ساخته است که ممکن است در آینده سیاسی ایران نقشی را ایفا کند.

لاری سماکیس

همایون، داریوش 16

محرمانه

زمان: 4 اوت 1969 13/5/48مکان: ناهار در رستوران چیتنیک

سفارت آمریکا، تهران

صورت مذاکرات شرکت کنندگان: دکتر داریوش همایون، سردبیر آیندگان آقای جان ا. آرمیتاژ، رایزن

سفارت

موضوع: تغییرات کابینه

همایون گفت این مسئله که آیا گودرزی از وزارت تولیدات کشاورزی و مواد مصرفی برداشته خواهد

شد، به علت ارتباط وی با قدرت سیاسی سنتی با اهل میدان، تازگی خاصی نداشت. وی در این که

گودرزی برنامه هایی را شروع کرده بود که غارتگران را مجبور به توسل به وضعیت سنتی (نیمه

گانگستری) توزیع کالاهای غذایی می نمود، موافقت داشت. ولی همایون گفت شهبازی (یداللّه شهبازی،

معاون نخست وزیر و رئیس سازمان تعاونیهای مرکزی) جای وی را خواهد گرفت و اهداف ناکام مانده به

واسطه کارهای گودرزی، و نخست وزیر هم که معمولاً مایل به حمایت از کسانی است که وی دوست

می دارد، او را حمایت می کنند. به گفته همایون، این یکی از نقاط ضعف اوست. همایون گفت موضع قدرت

رئیس میدان میوه فروشها و رهبر زورخانه، جعفری (که در تهران به بی مخ مشهور است)، دیگر مثل قدیم

نیست. دیگر در سیاست های قدرت جای زیادی به توده های خیابانی مردم داده نمی شود. همایون گفت

ص: 788

این مسئله خوبی است، زیرا وی در سالهای اخیر نظرش را درباره نقش یا منطق سیاستهای خیابانی عوض

کرده است. وی اینک چنین حس می کند که وضعیت سیاسی پرثبات تری بهتر است، زیرا خطرات

افراطی گری در سیاست های خیابانی بیش از حد زیاد است. او زمانی فکر می کرد که سنتها و

پیچیدگی های ایرانی و غیره گروههای خیابانی ایران را (از گروههای مشابه سایر کشورها م) متفاوت

می کند، ولی اینک چنین حس می کرد آنها احتمالاً در خیابانها و یا در سیاستهای توده ای عام، مسئولانه تر

از گروههای عرب نخواهند بود. در هر حال شاه اینک می تواند برای نیل به قدرت غایی، روی نیروهای

مسلح عادی خود تکیه کند.

همایون، داریوش 17

محرمانه

زمان: 4 اوت 1969 13/5/48مکان: ناهار در رستوران چیتنیک

سفارت آمریکا، تهران

صورت مذاکرات شرکت کنندگان: داریوش همایون، سردبیر آیندگان جان ا. آرمیتاژ، رایزن سیاسی

سفارت

موضوع: علینقی عالیخانی

همایون گفت عالیخانی شغل جدید خود، یعنی ریاست دانشگاه تهران را با اشتیاق فراوان دنبال

می کند. عالیخانی بنا به گزارشاتی از دوره طولانی شش ساله وزارتش در وزارت اقتصاد کمی خسته شده

و کار جدید خود را اشتیاق آفرین و پر مشغله یافته است. همایون فکر می کند او بتواند کارهای زیادی حتی

در دانشگاه تهران انجام دهد.

همایون گفت اعتصاب اخیر دانشکده پزشکی فقط به انترنهای پزشکی مربوط می شود. کمک

هزینه های آنها توسط رئیس قبلی دانشگاه کاهش فراوانی یافته بود و آنها برای این «اعتصاب کرده» بودند

که کمک های هزینه های سابق خود را به دست آوردند. عالیخانی مستقیما با مشکل برخورد کرده است و

احتمالاً به نیاز آنها پاسخ مثبت خواهد داد.

همایون، داریوش 18

محرمانه

زمان: 4 اوت 1969 13/5/48مکان: ناهار در رستوران چیتنیک

سفارت آمریکا، تهران

صورت مذاکرات شرکت کنندگان: داریوش همایون، سردبیر آیندگان جان ا. آرمیتاژ، رایزن سیاسی

سفارت

موضوع: انتشارات و سانسور

همایون گفت خوانندگان آیندگان را کسانی تشکیل می دهند که تحصیلات دبیرستانی و تحصیلات

بالاتر دارند، منجمله دانشجویان، اساتید، صاحبان حرف و مشاغل، کارمندان و مقامات دولتی، بخصوص

قشر بالای این گروهها. به نظر او ممکن است فاصله بین تحصیلکرده ها و کم سوادترها بیشتر شود، زیرا

ص: 789

گروه اول هر چه بیشتر تحت تأثیر روند تجدد قرار گرفته اند و گروه دوم از عدم ارتباط با همشهریهای

تحصیلکرده خود، و فقدان رسانه های جمعی خوب در عذاب هستند.

همایون گفت وزارت اطلاعات در ماههای اخیر سانسور بیشتری را اعمال کرده است. مأمورین

وزارت همه روزه روزنامه آیندگان را قبل از چاپ کنترل کرده و بدلخواه خود مقالات یا داستانهای خبری

را زیر سؤال می برند. همایون همچنین از عدم کفایت عملی وزارت مذکور انتقاد کرد و گفت در آنجا هیچ

کاری صورت نمی گیرد.

این روزها همایون تمایل به انحصار دولتی اخبار و تفسیرهای خبری در رادیو و تلویزیون و مطبوعات

را بیش از پیش آشکار می بیند. وی گفت شاید این امر غیرقابل اجتناب باشد، زیرا دولت تصمیم گرفته

است که تلویزیون بین المللی فقط بتواند در تهران و آبادان برنامه داشته باشد، و در نتیجه تلویزیون ملی

ایران عملاً تمام پخش تلویزیونی را زیر پوشش خود خواهد گرفت. با این حال همایون این

سخت گیری های دولتی را بیشتر ناشی از سلیقه های اشخاص می داند تا سیاست های تدوین شده و گفت

برای مثال اگر چنان که شایع شده است، قطبی جوان وزارت اطلاعات را به دست بگیرد، وضعیت عوض

خواهد شد. قطبی همچنان موضع قدرتمندی در دربار داشته و همایون گفت که او، همایون، احتمال

می دهد خیلی بهتر بشود با قطبی کار کرد تا با کسانی که فعلاً در وزارت مذکور مشغولند.

همایون از سرمقاله نویس خود هوشنگ وزیری بسیار تعریف کرد. او گفت وزیری جوان است و قبلاً

تروتسکیست بوده و اخیرا مقالات جنون آمیزی نوشته است. (به او گفتم با این حرفش مخالفتی ندارم.) او

همچنین گفت برای حمایت از وزیری تلاشهای قابل ملاحظه ای به خرج داده است و گفت این تلاشها

ارزش استعداد و آینده خوب وزیری را داشته است. او از پیشنهاد من مبنی بر این که اگر به وزیری

اطلاعات زمینه ای داده شود، به نفع او خواهد بود، استقبال کرد و موافقت نمود تا پرسنل سفارت با وزیری

به گفتگو بنشینند. قرار شد ملاقاتی بین وزیری و اِد رو ترتیب دهیم، زیرا وزیری فقط آلمانی صحبت

می کند.

همایون، داریوش 19

زمان: 13 ژوئیه 1970 22/4/49محرمانه

سفارت آمریکا، تهران

صورت مذاکرات شرکت کنندگان: آقای داریوش همایون، ناشر و سردبیر آیندگان دونالد آر. توساینت

رایزن سیاسی سفارت

موضوع: خلیج فارس

بحث ما در روز 13 ژوئیه هنگام صرف ناهار با داریوش همایون، بیشتر روی خلیج فارس و سیاست

احتمالی انگلیس در آنجا دور می زد. همایون ضمن این که اظهار داشت قلبا خواستار این است که

انگلیسی ها تا قبل از پایان سال 1971 خلیج فارس را ترک کنند، گفت کاملاً آگاه است که ایران هنوز قادر

نیست نقش حافظ و مدافع خلیج فارس را ایفاء نماید.

وقتی از او پرسیدم که چرا علاقه دارد انگلیسی ها در آن زمان خلیج را ترک کنند، همایون گفت

نمی تواند پاسخ بهتری از بیانی که چند هفته قبل یکی از «مقامات عالیرتبه وزارت خارجه» به او اظهار

ص: 790

داشته است، ارائه دهد. این بیان عبارتست از :

(الف) غیر از این که تغییر یک موضع عام، که چنان محکم از سوی شاه و دیگران در طول دو سال

گذشته اعلام شده است، امری بسیار دشوار برای ایران خواهد بود، به نظر می رسد ایران هیچگاه نتواند

موضع و زمان بهتری از حال حاضر برای نیت دیرینه خود در رابطه با پذیرفتن نقش اصلی ایران در منطقه

توسط کشورهای عربی خلیج (فارس م)، به دست آورد.

(ب) تصمیم شاه برای نقض ادعای مالکیت بر بحرین، به شکلی صورت گرفت که ضمن خوشایند

ملی گرایی عربی، احترام عظیمی برای ایران در بخش عربی خلیج (فارس م) به وجود آورده است. ولی

این احترام دیری نخواهد پایید، زیرا عربهای افراطی هر چه در توان دارند برای تخریب آن به کار خواهند

بست، و بدین ترتیب، می توانند روی ترس و عدم اعتماد دیرینه ای که در رابطه با نیات ایران وجود دارد،

بازی کنند.

همایون، داریوش 20

زمان: 13 ژوئیه 1970 22/4/49خیلی محرمانه

تهران، ایران

صورت مذاکرات شرکت کنندگان: آقای داریوش همایون، ناشر و سردبیر آیندگان

دونالد آر. توساینت، رایزن سیاسی سفارت

موضوع: روابط با وزیر امورخارجه، زاهدی و اداره اخبار و مطبوعات وزارت خارجه

داریوش همایون گفت خوشبختانه وی روابط شخصی و بسیار خوبی با وزیر امورخارجه، زاهدی

دارد آنقدر خوب که در هر ساعت شب یا روز می تواند برای تأیید اخبار مورد نظر برای چاپ در

آیندگان با نامبرده تماس بگیرد. در مقابل وزیرخارجه نیز هر ساعت که اراده کند می تواند جهت ارائه نظر

یا تفسیری خاص درباره موضوع خاصی که به نفع دولت است، با همایون در تماس باشد. داریوش همایون

گفت وی از این نظریات، براساس قضاوت این که چه چیز به نفع ایران است، استفاده می کند یا آنها را به

کناری می گذارد و این که او، زاهدی را در هنگام اختلاف نظر خیلی فهمیده و انعطاف پذیر یافته است.

داریوش همایون گفت این دسترسی شخصی به زاهدی بسیار با ارزش است. زیرا علیرغم تمام

تغییرات خوبی که زاهدی در عملکردهای وزارت خارجه ایجاد کرده، هنوز نظامی به وجود نیاورده است

که روزنامه نگاران متعهد بتوانند از وزارت خارجه انواع منابع عادی، رسمی یا توجیهات زمینه ای را برای

مسائل جاری سیاسی در وزارت خارجه دریافت دارند. وی گفت مدیرکل اداره اداره امور اخبار و

مطبوعات وزارت خارجه (محمد صالحی) شخص خوب، ولی بسیار بی اطلاعی است و دفتر وی تقریبا

بی خاصیت است و تنها استفاده آن کسب اطلاع درباره برنامه سفرهای زاهدی و خارجیهایی است که از

ایران بازدید می کنند.

همایون با علاقه و آگاهی زیاد درباره مسائل جاری هند، مالزی، سنگاپور و اندونزی صحبت می کرد.

ظاهرا، وی در سالهای 66 1964 هنگامی که در استخدام انتشارات فرانکلین بود، سفرهای زیادی به

این کشورها داشته و علاقه ای خاص به امور این کشورها پیدا کرده است.

ص: 791

همایون، داریوش 21

سرّی

زمان: 19 دسامبر 1970 28/9/49 مکان: رستوران مکزیکی لاروزا

صورت مذاکرات شرکت کنندگان: داریوش همایون، مدیر مسئول روزنامه آیندگان راس ای. پیتزنیک،

دستیار مأموراطلاعات، سازمان اطلاعات آمریکا تهران

موضوع: مطالب مختلف

داریوش همایون، مدیر مسئول آیندگان، مهمترین روزنامه صبح فارسی زبان ایران است. وی 48 سال

دارد، فردی زیرک و مطلع است و سازمان اطلاعات آمریکا در تهران نظر مساعد و خوبی نسبت به وی

دارد.

پس از تعارفات کلی، بحثی درباره وضعیت دانشگاه شروع شد که به یک گفتگوی طولانی درباره

فساد در ساختار قدرت ایران انجامید. از همایون پرسیدم دانشگاه چند وقت تعطیل خواهد ماند و او گفت

فکر می کند مدتی طولانی دانشگاه را خواهند بست. وی گفت با عده ای در دانشگاه صحبت کرده است و به

او گفته اند که بقیه ترم امسال (که چندان طول نخواهد کشید) دانشگاه بسته می ماند.

همایون گفت می خواهد سرمقاله ای در آیندگان بنویسد و پیشنهاد کند که دانشگاه و دانشجویان باهم

جمع شوند و مذاکراتی را برای حل اختلافات یکدیگر شروع کنند. ولی سانسور موجود در وزارت

اطلاعات این عقیده را کشت.

از همایون پرسیدم غیر از موضوع فاصله انداختن بین امتحانات، چه موضوع دیگری باعث ناراحتی

دانشجویان شده است، همایون گفت موضوعات فراوانی وجود دارند، ولی به علت سردرگمی فراگیر

موجود، این موضوعات مبهم مانده اند. وی گفت بسیاری از دانشجویان از بابت فساد در «سطوح بالا در

ایران» ناراحت و نگرانند.

همایون گفت تعداد فراوانی از مقامات سطح سوم در وزارتخانه ها در حد «تهوع آوری» گرفتار فساد

هستند. او گفت بیشتر وزرا درستکارند، هر چند وزیر منابع طبیعی دست در کار فساد است. «وزیر دربار

علم و همسرش 200 میلیون دلار ثروت دارند ولی فقط 100 نفر در ایران از این موضوع مطلعند.»

در این هنگام، شهرام، پسر بزرگ شاهدخت اشرف با سه نفر که ظاهر شلخته ای داشتند، وارد شدند و

در میزی نزدیک به ما نشستند. همایون در حالی که برای آنها دست تکان می داد، زمزمه می کرد «آنجا

نمونه کاملی از روش پول در آوردن در ایران دیده می شود. پسر شاهدخت اشرف در 40 کسب و کار در

تهران دست دارد.» همایون افزود به هیچ گونه سرمایه گذاری نیازی نیست، کافیست که شهرام کمی اعمال

نفوذ کرده و به طور کلی اشاره کند که برای تأمین این نفوذ چه کسی بیرون انداخته شود. و گفت که «تازه در

شروع کار است.»

همایون گفت با این وجود شاه، همسرش و نخست وزیر کاملاً درستکار هستند، هر چند بسیاری از

شاهزادگان چنین نیستند و شاه از این امر کاملاً اطلاع دارد و می داند که فساد او را محاصره کرده است.

همایون گفت «چنین حس می کند که شاه در این که می تواند بر این وضعیت غلبه کند و این که می تواند فساد

را مهار کند، کاملاً به خود مطمئن است.» همایون غرولند کنان افزود «شاه بیش از حد مطمئن است.»

در ادامه گفتار راجع به شاه، همایون گفت «وی بیش از حد درباره امنیت نگران است». او توضیح داد که

ص: 792

شاه برای حفظ خود در مقابل کودتاگران احتمالی، کاری کرده است که آن رقبای بالقوه پول زیادی به دست

آورند. «حتی افسران ارتش» قادرند در بخشی از این کار درگیر شوند، ولی در مورد این که به اندازه کافی

کار وجود داشته باشد تا همه را راضی کند، تردید داشت.

وی گفت با این که مسئله فساد مهمترین مسئله در نزد دانشجویان نیست، «ولی در عرض چند سال»

چنین خواهد شد. وی در ادامه افزود با دانشجویان زیادی صحبت کرده است که اکثر آنها فقیر بوده اند

«باید بروید و خانه ها و وضع زندگی آنها را ببینید.» آنها وقتی فساد را در دولت مشاهده می کنند، به خشم

می آیند. وی ادامه داد، این همین فسادی است که همه آن را می شناسند و ممکن است در سالهای آتی

تهدیدی علیه دولت بشمار آید.

ضمن یادآوری این نکته که ایران در مقام مقایسه از ویتنام یا تایلند بدتر نیست، پرسیدم چطور از دست

این فساد خلاص می شوید؟ همایون گفت نمی داند چطور این مشکل را حل کند. مطمئنا فساد امروز بهتر از

10 یا 20 سال گذشته است، ولی مشکل این است که دانشجویان کنونی در آن زمان بدنیا نیامده و یا با

مشکلات آن دوران آشنا نبوده اند و آنچه آنها نگرانش هستند، امروز و حالا است. ما هر دو بر سر این نکته

توافق کردیم.

همایون ضمن اخطار مجدد که نمی خواهد تصویر کاملاً بدی را ارائه دهد، تکرار کرد که مسائل امروزه

بهتر شده اند و ایران استعداد خوبی دارد. ولی او از مشاهده این همه فساد در اطراف خود و نبودن راه حلی

در افق نزدیک افسرده شده بود. وی گفت شاید «تغییراتی در پرسنل» چاره ساز باشد.

اظهارنظر: بدبینی همایون تا حدی غافلگیرانه بود، زیرا نامبرده در ملاقات های قبلی خیلی

خوشبین تر بود. شاید خلق خوشی نداشته است، هر چند نظریات وی در خط سایر روشنفکران و

تحصیلکرده های شهر می باشد.

همایون، داریوش 22

خیلی محرمانه

زمان: 26 آوریل 1971 6/2/50 مکان: رستوران پوب، تهران

صورت مذاکرات شرکت کنندگان: داریوش همایون، سردبیر و ناشر آیندگان دونالد آر. توساینت، رایزن

سیاسی سفارت

موضوعات: روابط ایران و چین کمونیست، حادثه سیاهکل، شکایات از دولت ایران، آیندگان و برکناری

وزیر اطلاعات، منصور

روابط ایران و چین کمونیست:

همایون گفت وقتی در اواسط فوریه گذشته خبر سفر قریب الوقوع شاهدخت اشرف به چین کمونیست

را شنید، با نخست وزیر هویدا برای کسب تأیید این خبر و همچنین رهنمود جهت چگونگی برخورد

روزنامه اش با این خبر تماس گرفت. هویدا گفت بهترین راه این است که از این خبر به هیچ وجه استفاده

نشود، ولی تأیید کرد که شاهدخت اشرف عازم چین کمونیست می باشد. وی همچنین گفت که تصمیمی

«اصولی» برای نزدیک شدن ایران به پکن جهت بسط روابط دپیلماتیک اخذ شده است، و باتوجه به

عکس العمل پکن، برقراری روابط پیگیری خواهد شد هر چند زمان چنین تحرکاتی هنوز به طور دقیق

ص: 793

مشخص نشده است.

هویدا ادامه داده که در پشت تصمیم ایران برای حرکت به سوی جبهه چین دو اصل و انگیزه اساسی

نهفته است:

الف به دلایل داخلی و بین المللی، ایران نمی خواهد از ابراز علاقه اش دائر بر بسط و حفظ روابط با

چین از «دیگران عقب بیفتد». هویدا تعدادی از کشورهایی که اخیرا با پکن روابط برقرار کرده و یا تمایل

خود به چنین امری را آشکار ساخته اند، ذکر نمود و توجه خاصی به بهبود روابط آمریکا با پکن و حرکات

ترکیه برای برقراری روابط با پکن مبذول داشت؛ وی گفت ایران نمی تواند شاهد «عقب افتادن بیش از حد

خود» در چنین امری باشد.

ب برای دولت ایران ضرورت دارد که انتقادات چپگرایان افراطی در داخل و خارج ایران را کاهش

داده یا برطرف سازد. آنگاه هویدا ضمن اشاره مختصر به حادثه سیاهکل، گفت قدرت احساسات ضد

دولتی در بین بعضی از چریکها و موفقیت آنان در انجام عملیات داخل ایران باعث شده است تا چشم

بسیاری از اعضای دولت ایران باز شود.

حادثه سیاهکل:

همایون گفت: در نتیجه گفتگوهایش با نخست وزیر، صحبت با دیگر مقامات نظامی و غیرنظامی و

توجیه او توسط ساواک، مجاب شده که حادثه سیاهکل ضربه بزرگی بر دولت ایران وارد ساخته است. وی

گفت حس می کند این ضربه از چند علت ناشی شده است: تعداد چریکها (که همایون می گفت اطلاع دارد

بین 300 تا 400 نفر هستند)؛ استعداد آنها در برپایی یک پایگاه چریکی قبل از این که شناسایی شوند، و

در مناطقی کاملاً دور از مرزهای خارجی ایران؛ تعداد و نوع سلاح های آنان که البته بسیاری از آنها را از

خارج ایران به دست می آورند ولی بعضی را نیز در ایران تهیه می کنند؛ تعداد دانشجویان ناراضی در داخل

و خارج ایران که با چریکها همراهی می کنند.

همایون گفت تصور می کند (یک پنجم) کل چریکها دانشجو باشند. (هر چند وی درباره تعداد نسبی

آنها چه در داخل و چه در خارج از ایران اطلاعاتی نداشت) و بسیاری از آنان در بین چریکها از موضع و

مقام رهبری برخوردارند.

همایون گفت: وی همچنین مجاب شده است که چریکهای سیاهکل از برخی حمایت های مادی و

پرسنلی منابع خارجی برخوردارند، ولی برای تعیین دقیق میزان این حمایت ها شواهد زیادی در دست

نیست. وی گفت در حال حاضر بحث های داغی در بین دولتی ها، منجمله ساواک، در جریان است که

کمک های مذکور از سوی چه منابع خارجی به چریکها ارائه شده است: بعضی حدس می زنند که

کمک های اصلی از ناحیه چین کمونیست می آید، عده ای عقیده دارند عراق این کمک ها را می فرستد، و

برخی نیز براین باورند که کمک ها از سوی شوروی برای چریکها ارسال می گردد. خود وی عقیده دارد

چون عناصر ناراضی گوناگونی در بین چریکها وجود دارند که احتمالاً حمایت منابع گوناگون خارجی را

طلبیده و پذیرفته اند، لذا کمک ها و حمایت های مذکور از سوی انواع منابع مثل فلسطینی ها، عراقی ها،

شورویها و چین کمونیست ارسال می گردند.

همایون شخصا خاطر جمع بود که بیشترین پشتیبانی ها را شوروی ارائه می دهد. وقتی سؤال شد چرا

ص: 794

چنین می اندیشد، گفت در بین جوانان و روشنفکران ایران در طول پنج، شش سال گذشته «تصویر انقلابی»

شوروی بسیار مخدوش شده است، بخصوص در رابطه و مقایسه با چین کمونیست، و لذا شورویها این

فرصت را غنیمت شمرده تا با پشتیبانی از این گروه تصویر انقلابی خود را باز یابند. با این حال گفت که

شواهد محکمی برای تحلیل خود در دست ندارد.

وی افزود که نباید دچار این اشتباه شد که چریکهای سیاهکل و شورشها و ناراحتی های موجود در

دانشگاههای ایران، فقط محصول نیروهای خارجی هستند. هر چند این نیروها مترصدند که از هرگونه

نارضایتی و تظلم موجود در جامعه ایران بهره برداری کنند، چه در راست و چه در چپ، ولی اگر ظلم هایی

که در ایران واقعا و به طور وسیع احساس می شود وجود نداشت، آنها نمی توانستند به موفقیت دست یابند.

شکایات و تظلم علیه دولت ایران:

از همایون خواسته شد تا درباره شکایاتی که در ذهن دارد شرح بیشتری بدهد، وی گفت البته ظلم در

جامعه ای در حال توسعه و دستخوش تغییرات سریع، امری فراگیر است. به نظر او مهمترین آنها در ایران در

حال حاضر عبارتند از :

1 ابتدا و مهمتر از همه، شکاف در حال رشد معیارهای زندگی بین گروههای با درآمد بالا و پایین. این

شکاف نه تنها در تمام جوانب در حال افزایش بوده، بلکه ثروتمندان و بخصوص نوکیسه گان مصمم اند

شکوفایی و مال اندوزی خود را به رخ فقرای بدشانس بکشند. این عاملی بالنسبه جدید در جامعه ایران

است که به نظر او، تا حدی به روانشناسی تازه به دوران رسیده ها و تا حدی نیز به نفوذ زنان بستگی دارد.

وی گفت این فاصله برای هر روستایی که به تهران می آید توهین بزرگی است، و همین امر درباره یک

جنوب شهری که از شمال شهر تهران دیدن می کند، و یا تمام ایرانیانی که در مدارس و دانشگاهها راجع به

اهداف و آرمانهای انقلاب سفید چیز می خوانند، نیز صادق است.

2 ثانیا نوعی عدم حساسیت مستمر در بین رهبران دولت ایران نسبت به نیازهای ایرانیان جوان (یعنی

زیر چهل سال) برای ایفای نقش بزرگتری در تصمیمات مربوط به آینده نظام اقتصادی، اجتماعی و

سیاسی ایران به چشم می خورد. این انتظار که ایرانیان تحصیل کرده که بسیاری از آنان در پیشرفت های

سریع ایران دارای منافع اقتصادی هستند نقش مشابهی با همتایان خود در سایر کشورهای خارجی،

منجمله کشورهای در حال توسعه، در زمینه های سیاسی طلب نخواهند کرد، امری غیر واقع گرایانه است.

وی گفت این امر در حد کمتری درباره کارگران ایرانی نیز صادق است. دولت همیشه به آنان درباره نجابت

و اهمیت نقش کارگر در شکوفایی ملی می گوید، هر چند مکن است در آینده بیشتر کارگران با بهبود رفاه

اقتصادی راضی شوند، ولی تعداد روزافزونی هم درخواهند یافت که تنها رفاه اقتصادی بیشتر کافی نیست

و این امر باید با نقش افزونتری در شکل دهی نظام اقتصادی و سیاسی ایران همراه گردد. ایران فعلاً فقط

شاهد آغاز این تقاضاها از سوی کارگران است تقاضاها ادامه خواهند یافت، و در دهه آینده به یک

مشکل سیاسی عمده و شدید برای ایران بدل خواهند شد.

آگاهی دولت از تظلمات:

همایون در برابر این که آیا رهبران ایران منجمله شاه از این تظلمات آگاهی دارند یا خیر، پاسخ داد:

ص: 795

«در واقع نه، یعنی آنها عمق و شدت این احساسات را درک نمی کنند.» وی ادامه داد که علیرغم ستایش

نامحدودش برای شاه، احساس می کند که شاه به این باور رسیده است که تمام تظلمات از نارضایتی

اقتصادی ناشی می شود و لذا علاج مسئله در منافع اقتصادی بیشتر می باشد. به علاوه وی فکر می کرد که

شاه نسبت به ضدیت علیه دولتش چندان حساس نیست و همچنین علیه شخص خودش ضدیتهایی که

به خاطر فاصله روزافزون در معیارهای زندگی و نمایش همیشگی ثروت توسط بسیاری از پیروان پایبند

شاه به وجود آمده است.

آیندگان به عنوان یک روزنامه و عزل منصور، وزیر اطلاعات:

همایون گفت که وقتی سه سال پیش به کار ایجاد آیندگان مشغول شد، فکر کرده بود علیرغم

تحذیرات دوستانش که باوجود تمام سانسورهای موجود در ایران می شود روزنامه ای داشت که

آزادانه درباره مسائل توسعه سیاسی و اقتصادی مقاله بنویسد. اینک مجاب شده که فقط 50 درصد حق

داشته است: روزنامه در رابطه با موضوعات اقتصادی و بین المللی از آزادی و تعهد بالنسبه ای برخوردار

است، ولی این امر در رابطه با مسائل سیاست داخلی صادق نیست. مثلاً روزنامه «وادار شده» تا در مقابل

تظاهرات دانشجویی در دانشگاه تهران در دسامبر گذشته، موضوع خصمانه ای بگیرد هر چند کارکنان

روزنامه عقیده داشتند که دانشجویان، حق قانونی برای تظلم و شکایت از رفتار ساواک در رابطه با

بازداشت بدون مدارک کافی دانشجویان داشته اند. وی گفت این موضع گیری توسط روزنامه آیندگان،

تصویر آن را نزد عناصر لیبرال کشور بشدت مخدوش نموده است، هر چند این امر قبلاً هم اتفاق افتاده و او

مطمئن بود که می توان تصویر روزنامه را بتدریج ترمیم کرد.

از همایون سؤال شد این اتهام که آیندگان روزنامه نخست وزیر است، حقیقت دارد یا نه، وی پاسخ داد

اتهام از این جهت حقیقت دارد که هویدا در تأسیس روزنامه و حمایت های گهگاهی در زمانی که روزنامه

اندکی از حد خود تجاوز می کرده، نقش داشته است. به علاوه، همایون، هویدا را یکی از زیرک ترین و

حساس ترین رهبران دولت ایران می شناسد؛ بنابراین تمایل روزنامه در ستایش از هویدا از آشکار است.

ولی، از آن جهت که سرمقاله های آن منعکس کننده نظرات نخست وزیر باشد، و یا نخست وزیر به نحوی

محتوای آن را دیکته کند، روزنامه نخست وزیر نیست.

برای مثال وی از سرمقاله آیندگان در شماره مخصوص هزارمین روز انتشار روزنامه به قلم جهانگیر

بهروز یاد کرد که در آن نوشته بود که آیندگان به دلیل محدودیتهای دولتی نتوانسته است به اهداف خود

نائل شود. وی گفت: این مقاله بدون اطلاع و نظر نخست وزیر نوشته شده است. سؤال شد آیا حشم شاه از

این مقاله تا حدی بر سر نخست وزیر و وزیر سابق اطلاعات، منصور خالی شده است؟ پاسخ داد خیر. این

منصور بود که شاه را متقاعد به بازگرداندن بهروز کرد نه هویدا، و این منصور بود نه هویدا که دچار خشم

شاه گردید. همایون گفت: لحظه ای فکر کرده بود که شاه به دنبال او هم (همایون) خواهد آمد، ولی چنین

نشد. در هر حال از واضحات بود که شاه بدنبال بهانه ای برای خلاصی از دست منصور می گشت، زیر

عملکرد او در سمت وزیر، فقدان حس رهبری و استعداد و تخیل لازم برای این سمت را نشان داده بود.

همایون گفت در دنیای مطبوعات هیچ کس به خاطر اخراج منصور ناراحت نشد و همه مجاب شده اند

که جانشین او محمد سام، علیرغم فقدان تجربه در زمینه اطلاعات، کار بهتری ارائه خواهد داد.

ص: 796

همایون، داریوش 23

سرّی

زمان: 25 اوت 1971 3/6/50 مکان: رستوران پوب، تهران

صورت مذاکرات شرکت کنندگان: داریوش همایون، سردبیر و مدیر مسئول آیندگان

راس ای. پیتزنیک، دستیار مأمور اطلاعات

(آیندگان مهمترین روزنامه صبح فارسی زبان است)

همچون ملاقاتهای قبل، این بار نیز همایون کلی اطلاعات جالب داشت. وی گفت در نتیجه جریان

برقراری روابط بین تهران و پکن، یک تیم چهار نفره از خبرنگاران ایرانی تا حدود 2 هفته یا حداکثر کمتر از

یک ماه دیگر به چین خواهند رفت. همایون گفت غیر از خود او، امیر طاهری از کیهان، محمد پورداد از

اطلاعات (و یک فرد چهارم) نیز خواهند رفت. (طاهری و پورداد هم نویسندگان انگلیسی روزنامه های

دیگر هستند).

همایون گفت تصمیم مسافرت خبرنگاران، در حین مذاکرات دیپلماتهای چینی و ایرانی در اسلام آباد

گرفته شده است و هر چند وی نمی داند که چه کسی این تصمیم را گرفته است، «ولی هر دو طرف احتمالاً

یک نظر داشته اند». وی خبر سفرش را سه هفته پیش دریافت داشته بود. وی گفت که ویزای چین برای

خبرنگاران پس از ورودشان به پاکستان، در کراچی صادر و تهیه خواهد شد.

همایون گفت که واقعا در انتظار این سفر است، هر چند که همان طور که من تذکر دادم، فقط چیزهایی را

خواهد دید که پکن می خواهد ببیند. گفتم در هر صورت، حتی با وجود این محدودیت ها سفر مذکور

تجربه ای بی همتا خواهد بود و امیدوارم که از طریق تلکس پکن موارد جالبی را جمع آوری و بایگانی کند.

همایون پاسخ داد این امر برای روزنامه اش بسیار گران تمام می شود و تمام نسخ اخبار معمولی توسط

خبرگزاری پارس مخابره خواهد شد و خبرنگاران تجارب خود را در تهران خواهند نوشت.

همایون خاطرنشان ساخت که در ایران، محدودیت هایی درباره آنچه روزنامه نگاران می توانند درباره

چین و شوروی بنویسند، وجود دارد. وی گفت هر چند ایران با هر دو کشور مذکور دارای روابط دوستانه

است و خواهان روابط خوب و غیره می باشد، ولی هنوز نسبت به هردوی آنها بدبین است. بنابراین

روزنامه نگاران باید احتیاط کنند. اگر چیزی بنویسند که جنبه انتقادآمیز نسبت به این دو کشور داشته

باشد، دولت آنها را به جرم «مخدوش ساختن روابط» بین ایران و مسکو و پکن تحت تعقیب قرار خواهد

داد، و اگر متن دوستانه ای بنویسند، دولت خبرنگاران را به خاطر نرمی در مقابل کمونیزم مورد پیگرد قرار

می دهد.

همایون در رابطه با جشن های اکتبر خیلی کج خُلق بود. وی گفت جشن های 2500 ساله بایستی به

ملایمت برگزار شود، «و نه اینکه چون حادثه ای غول آسا حداقل 300 میلیون دلار هزینه در برداشته

باشد.» او افزود استانداران استانهای مختلف می خواهند قلمروی آنها از دیگران پیش باشد و به همین

جهت از کسبه محلی به زور پول می گیرند. وی گفت یکی از دوستان تبریزی اش (در دفتر همایون) گفته که

وضعیت آن شهر به حدی بد شده است که گروهی از ارمنی ها تبریز را به قصد روسیه ترک گفته اند، زیرا از

تأمین پولهایی که استانداری مطالبه می کند، عاجزند. وی اظهار داشت ممکن است داستان کمی اغراق آمیز

باشد، ولی احساس عمومی اکثر مردم این است که «پول فراوانی به خاطر جشنها در حال هدر رفتن است».

ص: 797

همایون گفت: «باید انصاف داد که مقداری از این 300 میلیون دلار در مسائلی چون مدارس، جاده ها

و تجهیزات مخابراتی و سایر امور عام المنفعه هزینه می شود، ولی بیشتر آن صرف جشن می گردد. همایون

گفت فرانسوی ها به خاطر ساختن چادرهای جشن پول کلانی به جیب زده اند. همایون در بحث مربوط به

تروریزم گفت هزاران نفر از مردم ناراضی می توانند دست به خرابکاری علیه دولت بزنند. از او پرسیدم فکر

می کند در طول جشن ها هم حادثه ای رخ دهد، وی انگشتان خود را روی هم گذاشت و شانه اش را بالا

انداخت (منظور این است که نمی داند ولی امیدوار است که چنین نشود م.) وی گفت: «امنیت در حال

حاضر بسیار شدید است و چنین خواهد ماند. هرکس الان دستگیر شود تا پایان جشن ها در بند خواهد

بود.» وی گفت الان همه زندانها پر هستند از مظنونین به مخالفت و ضدیت با دولت «و این که معاون سردبیر

کیهان و یکی از کارکنان کیهان در استانها به ترتیب یک ماه و دو ماه پیش دستگیر شده اند».

همایون در رابطه با امور بین المللی، حرکات اقتصادی نیکسون بخصوص مالیات 10 درصد روی

واردات را مورد ستایش قرار داد و گفت: «چرا ژاپن باید با خرج شما هر روز گسترش پیدا کند؟ چرا؟» وی

گفت درباره برنامه های داخلی نیکسون تردید دارد و اظهارنظر کرد که صرفه جویی در هزینه های دولتی

فقط بی کاری بیشتری را دامن خواهد زد، و «بی کاری فعلاً مشکل بزرگ شما است.» ولی همایون با

مراجعه به صحنه های خارجی، بار دیگر سیاست نیکسون را ستود و «آن را موفقیتی کامل در تمام جبهه ها،

بخصوص در رابطه با چین خواند».

همایون در بحث راجع به چین گفت تردید دارد که تایوان خود را نماینده حقیقی مردم چنین بداند و

بیشتر روی حمایت های بی دریغ آمریکا و ژاپن تکیه کرده است. وی افزود حرکات اقتصادی و چینی

نیکسون «ضربات سهمگینی بر ژاپن» وارد ساخته، زیرا ژاپن از دیرباز با چین کینه توزی داشته است و

اقتصاد وارداتی مستقلی دارد.

همایون در پاسخ به این سؤال که درباره فدراسیون جدیدالتأسیس سه کشور عربی چه فکر می کند،

ضمن استهزاء گفت، سوءظن های دو جانبه موجود در این فدراسیون، گردهمایی مذکور را بی ثمر خواهد

ساخت. او گفت وقتی در قاهره بوده، اطلاع یافته است که UAR (اتحادیه عربی سه گانه) در حدود 700

میلیون پوند به مسکو بدهکار است و با دارا بودن 36 میلیون نفر جمعیت، فقط 700 هزار سرباز در اختیار

داشته و «اقتصاد مریضی دارند».

همایون از من پرسید آیا روابط ایران و آمریکا به خاطر حادثه چند ماه پیش دانشجویی به نام دریانی

خدشه دار شده است یا نه. (در این اتفاق یک دانشجوی به ظاهر ایرانی در یک کنفرانس مطبوعاتی ادعا

کرد که «سیا» (CIA) او را استخدام کرده تا علیه ایران به کار بپردازد.) به وی گفتم فکر نمی کنم خواب هیچ

یک از اعضای سفارت به خاطر این مسئله پریشان شده باشد. روابط ایران و آمریکا آن قدر محکم است که

با داستانهای مسخره ای از این قبیل تکان نمی خورد. همایون گفت از شنیدن این خبر خوشحال است و

اضافه کرد که تمام این ماجرا از خیال بافی های ساواک سرچشمه می گیرد.

همایون در رابطه با سایر مسائل گفت وضعیت آیندگان از شش ماه پیش تغییر کرده و در حال حاضر به

سوددهی رسیده است. وی از یکی از مدیران بازنشسته نیروی خدمات اجرائی بین المللی که در روزنامه به

کار تجدید سازمان بخش های تجاری و مالی و مشاوره فنی پرداخته بود، تجلیل بسیار کرد.

وی به شوخی گفت وقتی آیندگان شروع به کار کرد، روزنامه های سطح پایین تهران به وی باعنوان

ص: 798

عامل «سیا» حمله کردند و اثبات مدعی خود را نیز حضور همین کارمند بازنشسته خبری در دفتر او ذکر

نمودند.

همایون اظهار داشت حال که رادیو ایران تحت نظر تلویزیون ملی ایران قرار گرفته است، انتظار می رود

اخبار مستقل تری پخش کند. وی گفت وزارت اطلاعات که قبلاً موکل امور رادیو بود، «کنترل بیش از

حدی» روی آن اعمال می کرد و در کار خود «بسیار کند» بود.

اظهارنظر: همایون همیشه منبع خوبی در رابطه با اطلاعات وقایع روزمره جاری و نحوه تفکر مردم

بوده است. هیچ دلیلی برای تردید درباره ارزیابی او از آرای عمومی درباره جشن ها وجود ندارد.

همایون، داریوش 24

تهران، ایران 5 اکتبر 1971 13/7/50 خیلی محرمانه

جناب آقای دیوید دین مسئول روابط بین المللی سرکنسولگری آمریکا در هنگ کنگ

دیوید عزیز: حتما از مفاد پیام 5577 مورخ 2 اکتبر دریافته اید که داریوش همایون، سردبیر روزنامه

فارسی زبان آیندگان و تنها روزنامه صبح ایران که به پرورش روشنفکران لیبرال ایران تظاهر می کند،

ممکن است به زودی دیداری از سرکنسولگری داشته باشد.

وقتی همایون به من گفت می خواهد سفر 4 یا 5 هفته ای خود به چین را با توقفی در هنگ کنگ پایان

دهد، به او پیشنهاد کردم ممکن است نظریات خود را با مذاکره با کسانی که سالها در چین و خاور دور

تجربه دارند، عمق بیشتری ببخشد و با بعضی از مقامات سرکنسولگری ما تماس بگیرد، وی به این شانس

علاقه خاصی نشان داد، لذا من نام تو، باب درکسلر و آل هاردینگ را دادم.

همایون قصد دارد 10 یا 11 اکتبر تهران را ترک کرده و از طریق کراچی به پکن برود، 4 یا 5 هفته در

چین اقامت کند، که تقریبا او را در هفته دوم یا سوم نوامبر در هنگ کنگ خواهید داشت. هنوز هم امکان

دارد که نخواهد از طریق هنگ کنگ باز گردد و یا، با تفکر بیشتر، نتیجه بگیرد که تماس با سرکنسولگری به

مصلحت نیست. باید صبر کرده و ببینیم چه می شود.در اینجا زندگینامه او را (هر چند که کمی قدیمی است،

ولی تمام مطالب ضروری را در بردارد) ارسال می دارم: اطلاعات همایون درباره خاور دور خیلی وسیع

نیست. (که تشکیل می شود از مطالعات او درباره این منطقه و سفرش در اواخر دهه 60 به ژاپن و آسیای

جنوبی شرقی). با این حال نامبرده به طور استثنایی پر مطالعه، باهوش، جالب و حساس است و پس از 4 یا

5 هفته در چین خیلی بیشتر از روزنامه نگاران (یا دیپلماتهای) متوسط مطلب خواهد دانست. به علاوه، در

طول روابط نزدیک و صمیمانه دیرینه اش با مقامات آمریکائی در تهران (سازمان اطلاعات آمریکا،

USIS، یا سفارت) نشان داده است که به مقامات آمریکائی اعتماد دارد. برای مثال، وی مطالبی را درباره

دولت و اشخاص در اینجا به ما می گوید که بیشتر ایرانیان دیگر آن را ننگ دانسته و یا غیر عقلائی

می شمارند (در همین حال اگر بفهمد که قصد داریم به خاطر مسائل اطلاعاتی جاری وی را بدوشیم هیچ

نخواهد گفت). علاوه بر تمام اینها، من او را واقعا یک آدم خوب یافته ام و شما همه دوست خواهید داشت با

او آشنا شوید.بگذار در پایان تشکرات بی دریغ خود را به خاطر میهمان نوازی هایت در تابستان گذشته،

سر راه ما به وطن، تقدیمت کنم.

با بهترین احترامات مخصوص ارادتمند دونالد آر. توساینت رایزن سیاسی سفارت

ص: 799

همایون، داریوش 25

تاریخ: 6 مارس 1972 15/12/50 خیلی محرمانه

از: بخش سیاسی دونالد آر. توساینت به: بازرسان مندنهال والفرز

موضوع: شام 16 مارس

فهرست میهمانان شام غیر رسمی 16 مارس به ضمیمه می آید. فکر کردم علاقه مند باشید اطلاعاتی

درباره زندگینامه میهمانان اصلی ایرانی داشته باشید. آنها عبارتند از:

داریوش همایون:

سردبیر آیندگان، که روزنامه «لیبرالهای» ایران تلقی می گردد. همایون به نخست وزیر خیلی نزدیک

است و سرمقاله های او معمولاً افکار یا ایده هایی را منعکس می کنند که توسط نخست وزیر محک زده

می شود. او نسبت به محدودیت های موجود در ایران در رابطه با مطبوعات و آزادی آنها خیلی حساس

است و هر چند گاه یک بار به این نتیجه می رسد که نمی تواند این محدودیتها را با ایده آل های آزادی

مطبوعات قیاس و تحمل کرده و لذا باید میدان روزنامه نگاری را ترک کند. ولی تاکنون نخست وزیر و

زاهدی، وزیر خارجه، به وی تکلیف کرده اند در شغل خود بماند. او، به نظر من، بهترین و عالمترین

روزنامه نگار ایران است.

وی اخیرا با خواهر وزیر خارجه سابق، که خود از نمایندگان مجلس است، ازدواج کرده است. همایون

قصد دارد در آینده نزدیک سفری به چین کمونیست داشته باشد.

محمد پورداد:

محمد پورداد هم یکی از روزنامه نگاران برجسته ایران است که برای سلسله نشریات اطلاعات،

منجمله روزنامه انگلیسی زبان تهران ژورنال، کار می کند. وی در انگلستان تحصیل کرده و همسرش

انگلیسی است، ولی برای شرکت در جلسات سازمان ملل، مکررا به آمریکا مسافرت کرده است. علاقه

خاص او متوجه مسائل شبه قاره آسیا و درگیری اعراب و اسرائیل است. وی اگرچه به عمق و دانش

همایون دست نیافته، ولی روزنامه نگار محترمی است.

سفیر فریدون زند فرد:

زند فرد، به عنوان سفیر ایران در کویت تعیین شده و باید در دو یا سه هفته آینده به کویت برود. او در

اواخر نوامبر گذشته به کویت رفت، ولی به دلیل پیاده شدن نیروهای ایران در سه جزیره خلیج (فارس م)،

کویتی ها از پذیرفتن اعتبارنامه اش خودداری کردند، و او در نتیجه بی سروصدا به تهران بازگشت.

بدون تردید وی آگاهترین و دانشمندترین مقام ایرانی در رابطه با مسائل خلیج (فارس م) است.

اگرچه از لحاظ اجتماعی کمی بی سلیقه است، ولی نسبت به سوءظن اعراب به ایران بسیار حساس است و

مشکلات موجود در همکاریهای ایران و اعراب را با واقع بینی فراوان بررسی می کند.

وی به طور مکرر در معیت وزیرخارجه در اجلاس های سازمان ملل و سایر گردهمایی های بین المللی

شرکت می کند و نزد همکارانش احترام فراوانی دارد.

ص: 800

محمدعلی سمیعی:

سمیعی که معاون وزیر اطلاعات است، در آمریکا تحصیل کرده و سمپاتی فراوانی نسبت به منافع و

اهداف آمریکا در ایران دارد. وی علنا از برخی سیاست های آمریکا در خارج از ایران و همچنین آنچه که

او انطباق بیش از حد نزدیک دولت آمریکا با شاه می خواند، انتقاد می کند.

وظیفه اصلی سمیعی، تهیه گزارشاتی درباره عکس العمل عامه مردم در رابطه با اوضاع داخلی برای

نخست وزیر و شاه است. (وی دختر آقای باتمانقلیچ را به همسری گرفته است، خانواده ای ثروتمند و

آذربایجانی که در سلسله قاجار از اهمیت سیاسی فراوان برخوردار بود، ولی اینک فقط از جایگاه

اقتصادی برخوردار است).

دوشیزه فریار:

وی دختر رئیس دانشگاه مشهد است و در نیویورک، جایی که پدرش در آنجا برای سازمان ملل کار

می کرده، بزرگ شده و تحصیل کرده است. وی در حال حاضر در اداره RCD وزارت خارجه مشغول به کار

است.

دوشیزه جهانبانی:

وی باهوش و جذاب است. خودش اهمیت سیاسی خاصی ندارد، ولی در مقام منشی نخست وزیر،

برای سفارت مفید و مددکار بوده است.

همایون، داریوش 26

داریوش همایون، معاون دبیرکل حزب رستاخیز خیلی محرمانه

همایون سردبیر و ناشر روزنامه آیندگان، که خود در سال 1967 به راه انداخت تا هنگام انتصاب به

مقام معاونت دبیرکلی حزب رستاخیز به سال 1976، در همان سمت باقی ماند. وی همچنان عنوان مدیر

مسئول آیندگان را به عهده دارد و خود و دوستانش در حزب در تلاشند تا پایگاهی تشکیلاتی برای ارتقاء

سطح حضور ایرانیان در مسائل سیاسی بوجود آورند.

همایون در سال 1927 در تهران به دنیا آمد. وی با خداداد فرمانفرمائیان و سیروس غنی در تهران هم

مدرسه ای و معاشر بود، هر چند امکانات وی در سطح متوسط تری بود. همایون در جوانی به عنوان فردی

شدیدا ضد کمونیست معروف شده بود و برای سرکوب حزب در حال رشد توده در تهران دستجاتی

خیابانی به راه می انداخت. وی هنوز هم در نتیجه جراحتی که در یک نزاع خیابانی به پایش وارد شد، کمی

می لنگد.

در زمان حکومت مصدق، داریوش همایون به علت عضویت در سومکا، یک سازمان نئوفاشیستی که

از پیشگامان جبهه ملی دهه 60 بود، یک سال به زندان افتاد. همایون در سال 1955 وارد دانشگاه تهران

شد و در 1959 لیسانس حقوق گرفت. وی در سال 1955، متخصص امور خارجی در انتشارات

اطلاعات شد.

همایون از سال 1959 تا 1967 به استخدام انتشارات فرانکلین درآمد. وی در سال 1959 ضمن

ص: 801

برخورداری از بورس تخصصی USIS (سازمان اطلاعات ایالات متحده) برای (احتمالاً روزنامه م)

TRIBUNE(Indiana) SOUTH BENDنیز کار می کرد. وی اولین ایرانی بود که از بورس تحصیلی نیمن

استفاده کرد و سال تحصیلی 65 1964 را در هاروارد تحصیل کرد. همایون به ایران مراجعت نمود و به

تحریک نخست وزیر هویدا و دیگران به تأسیس روزنامه آیندگان به عنوان تنها روزنامه ایرانی دارای سیاق

روشنفکری، لیبرالی پرداخت.

همایون در بین مقامات سفارت مشهور بوده است و شخصی با مطالعه، هوشیار و دارای بینش تلقی

می گردد. ازدواج او با هما زاهدی، خواهر اردشیر زاهدی و دختر مرحوم ارتشبد، پایگاه سیاسی او را

استحکام بخشیده است. وی مسافرت های زیادی داشته و درباره نهادهای سیاسی و اصلاحات ارضی در

ایران مطالبی نوشته است و علاوه بر فارسی به زبانهای انگلیسی، فرانسه و آلمانی تکلم می کند.

می 1977 اردیبهشت 1356

همایون، داریوش 27

داریوش همایون، وزیر اطلاعات و جهانگردی خیلی محرمانه

همایون در 1927 در تهران بدنیا آمد. وی با خداداد فرمانفرمائیان و سیروس غنی هم مدرسه و معاشر

بود، هر چند امکانات وی در سطح متوسط تری بود. همایون در جوانی به عنوان فردی شدیدا ضد

کمونیست معروف بود و برای مبارزه با حزب در حال رشد توده در تهران دستجات خیابانی به راه

می انداخت. وی هنوز هم در نتیجه جراحتی که در یک نزاع خیابانی به پایش وارد آمد، کمی می لنگد.

همایون در زمان حکومت مصدق به خاطر عضویت در سومکا، یک سازمان نئوفاشیستی که از

پیشگامان جبهه ملی دهه 60 بود، به مدت یک سال به زندان افتاد. او اولین ایرانی بود که بورس نیمن گرفت

و سال تحصیلی 65 1964 را در دانشگاه هاروارد گذراند. همایون به ایران بازگشت و با تحریک هویدا،

نخست وزیر و دیگران به تأسیس روزنامه آیندگان، تنها روزنامه لیبرال، روشنفکری ایران پرداخت.

همایون از سال تأسیس آیندگان (1967) سردبیر و ناشر آن بود، و در نوامبر 1976 به معاونت

دبیرکلی حزب رستاخیز منصوب شد. وی همچنان مدیر مسئول آیندگان نیز بود و سعی داشت با

همکارانش در حزب رستاخیز پایگاهی تشکیلاتی برای شرکت بیشتر ایرانیان در سیاست به وجود آورد.

همایون یکی از سه مقام حزبی بود که در کابینه اوت 1977 آموزگار شرکت جست. ازدواج او با هما

زاهدی، خواهر اردشیر زاهدی و دختر ارتشبد زاهدی مرحوم، جایگاه سیاسی او را استحکام بخشیده

است. او مسافرتهای زیادی کرده و مطالب زیادی درباره نهادهای سیاسی ایران و اصلاحات ارضی نوشته

است. وی علاوه بر فارسی به زبانهای انگلیسی، آلمانی و فرانسه نیز صحبت می کند.

اوت 1977 مرداد 1356