گروه نرم افزاری آسمان

.43- حمد اللّه مستوفي «1»




حمد اللّه (يا: حمد) «2» بن تاج الدّين ابي بكر بن حمد بن نصر مستوفي قزويني از مشاهير مورّخان ايران و از مؤلّفان و شاعران قرن هشتم هجريست. وي از يك خاندان كهن مستوفيان قزوينست كه نسبت آن به حرّ بن يزيد رياحي مي‌كشيد و جدّ چهاردهم او فخر الدوله ابو منصور كوفي در سال 223 هجري با سپاهياني بحكومت قزوين منصوب و مأمور شد و از آن پس خاندانش در همان شهر باقي ماند و افراد آن بوراثت مدتها متصدّي حكومت قزوين بودند تا آنكه در دوره تسلط غزنويان بر عراق با سمت استيفا در آن
______________________________
(1)- درباره او رجوع شود به:
* مقدمه آقاي دكتر عبد الحسين نوائي بر تاريخ گزيده چاپ تهران 1336 شمسي
* تاريخ مفصل ايران (عهد مغول)، عباس اقبال، چاپ دوم ص 523
* از سعدي تا جامي چاپ دوم ص 125- 142
* همين كتاب و همين مجلد ص 281
* حبيب السير، چاپ تهران ج 3 ص 221
* اشارات حمد اللّه مخصوصا در موارد مختلف از تاريخ گزيده او
(2)- اين اسم در پاره‌يي از نسخ قديم تاريخ گزيده «حمد» و در بعض ديگر «حمد اللّه» ضبط شده و بهرحال ضبط ثانوي فعلا مشهور و متداولست.
ص: 1277
شهر ادامه حيات دادند و از آن پس همين عنوان مستوفي را حفظ كردند. پدر حمد اللّه و خود او نيز باهمين عنوان مستوفي در دستگاه ايلخانان خدمت مي‌كرده‌اند و حمد اللّه شخصا از حواشي خواجه رشيد الدين فضل اللّه بوده و بعد ازو همچنان سمت خود را در كارهاي ديواني حفظ كرده بود و ابناء اعمامش نيز مانند او درينگونه خدمات امرار حيات مي‌كردند و برادرانش زين الدين محمد و امين الدين نصر اللّه و فخر الدين فتح اللّه متصدّي مشاغل دولتي و صاحب ثروت و دستگاه بوده‌اند و چون استيفاء و تصدّي مشاغل مهم ديواني مستلزم داشتن تعليمات كافي در ادب و تاريخ و اطلاعات عمومي بوده پس افراد اين خاندان هم عادة از چنين تربيت پرمايه‌يي برخورداري داشتند و اين نكته مخصوصا باتوجه مختصر باحوال و آثار حمد اللّه آشكار مي‌شود.
حمد اللّه از آغاز جواني بنابر سيرت آباء و اجداد بخدمات ديواني اشتغال داشت و سفرهايي به تبريز و بغداد و شيراز و اصفهان براي اداء وظايف ديواني و شغل استيفاء خود كرد و در سال 711 از جانب رشيد الدين فضل اللّه بحكومت و استيفاء قزوين و ابهر و زنجان گماشته شد و همچنان در مشاغل مهم خود باقي بود تا در سال 718 بعد از قتل خواجه رشيد الدين فضل اللّه در شمار ملازمان خواجه غياث الدين محمد درآمد و در عهد وزارت او نيز باحترام بسر مي‌برد اما بعد از سال 736 كه سال قتل خواجه غياث الدين است از زندگي وي اطلاع كافي بدست نداريم ولي حيات او تا سال 740 كه سال تأليف كتاب نزهة القلوبست مسلّم است. وفاتش بعد از سال 740 هجري اتفاق افتاده و گورش در محلي واقع در مشرق قزوين باقيست.
از حمد اللّه مستوفي سه اثر معتبر بازمانده است:
1) تاريخ گزيده كه آنرا بسال 730 هجري در خلاصه تاريخ عالم بنام خواجه غياث- الدين محمد بپايان برد. اين كتاب در تاريخ عمومي و تاريخ اسلام و تاريخ ايران تا عهد مؤلف است و در پايان آن دو فصل يكي در تاريخ علما و شعراي عرب و عجم و ديگري در تاريخ قزوين و ذكر تراجم رجال آن شهر بر كتاب افزوده شده كه اهميت
ص: 1278
خاص از باب اطلاع بر احوال رجال علم و ادب دارد. حمد اللّه در تأليف اين كتاب از چندين مأخذ مهم استفاده كرده. اين كتاب در يك مقدمه و شش باب نوشته شده و اطلاعاتي كه درباره تاريخ ايران از دوره استيلاي مغول و سلسله‌هاي معاصر آن قوم تا زمان مؤلف در آن آمده مخصوصا قابل توجه و استفاده است. ازين كتاب يك چاپ فاكسيميل بسال 1910 در سلسله كتب اوقاف گيب و يك چاپ مصحّح در تهران بسال 1336 بهمت آقاي دكتر عبد الحسين نوايي شد. ترجمه خلاصه‌يي از آن بانگليسي بهمكاري ادوارد برون «1» و نيكلسن «2» بسال 1913 ميلادي در لندن بطبع رسيد و هم ادوارد برون قسمت مربوط باحوال شعراي ايران را ازين كتاب جداگانه در سال‌هاي 1900- 1901 بانگليسي ترجمه و در مجله انجمن پادشاهي انگليس منتشر كرد.
2) دومين كتاب منثور حمد اللّه نزهة القلوب اوست در جغرافيا كه درباره آن در همين مجلّد (ص 281) سخن گفته شد. تأليف اين كتاب بسال 740 ه. پايان يافته و اجزاء آن تاكنون بتفاريق چاپ شده است.
نثر حمد اللّه چه در تاريخ گزيده و چه در نزهة القلوب ساده و بي‌پيرايه و تنها موقوف بر ذكر مطالبي است كه در اختيار نويسنده بود و قدرت او در انشاء از مقدمه‌هايي كه بر دو كتاب خود نوشته دريافته مي‌شود.
3) در سال 735 هجري حمد اللّه يك اثر معروف خود را بنظم جامه كمال پوشانيد و آن منظومه معروف «ظفرنامه» است ببحر متقارب. وي چندسال مشغول نظم اين كتاب بود و در مقدمه تاريخ گزيده كه پنج سال پيش از اختتام ظفرنامه تمام شده بود گفته «چون احيانا شعري شكسته بسته اتفاق مي‌افتد درين علم هوس نظمي مي‌بود كه از اوّل عهد مصطفي صلّي اللّه عليه و سلّم تا اين زمان مبارك تاريخي منظوم مرتّب گرداند و از آن پنجاه و چند هزار بيت گفته شد، اگر توفيق رفيق گردد به هفتاد و پنج هزار
______________________________
(1)-E .Brown
(2)-Nicholson
ص: 1279
خواهد رسانيد و بالقاب همايون و نام نامي مخدوم و مخدوم‌زاده جهانيان لازال قصر عمره عامرا و عمر خصمه قاصرا موشّح گرداند، امّا چون آن منظوم هنوز از صورت سواد بكسوت بياض منتقل نگشته عجالة الوقت را موجزي منثور كه بالحقيقة مجمل اين فنّ است ترتيب داده ...» «1» از اينجا معلوم مي‌شود كه او چندسال پيش از 730 كه سال تأليف تاريخ گزيده است سرگرم نظم ظفرنامه بوده و چنانكه در يك مورد از ظفرنامه گفته اين مدت طولاني به پانزده سال برمي‌آمده است:
كشيدم درين پانزده سال رنج‌بگفتم سخن پانزده بار پنج يعني پانزده بار پنج هزار بيت كه مساويست با هفتاد و پنج هزار بيت، و بدين ترتيب آنرا در همان ميزان از ابيات كه پيش‌بيني كرده بود (يعني در هفتاد و پنج هزار بيت) بسال 735 بپايان برد و گفت:
درين نامه از هفتصد و چند سال‌بگفتم حكايت ز هرگونه حال
سخن شد بهر صد ده اندر هزاربهفتاد و پنج آمد آنرا شمار و نام آنرا هم در منظومه چنين معرفي كرده است:
ظفرنامه كن نام اين نامه رابدين تازه كن رسم شهنامه را ظفرنامه بسه قسمت منقسم شده و هر قسمت موسومست بيك كتاب يا يك «قسم». كتاب نخستين در تاريخ عرب و موسومست بقسم اسلامي، و كتاب دوم در تاريخ عجم و موسومست بقسم احكام، و كتاب سوم در تاريخ مغول و بنام «قسم سلطاني است»:
كتاب نخستين ز كار عرب‌پديد آمده نكتهايِ عجب
باسلامي آنرا لقب آمده‌چو اسلام از اهل عرب آمده
كتاب دوم شرح‌حال عجم‌دَرو گشته پيدا ز بيش و ز كم
باحكام آنرا نهاديم نام‌چو بر حكم دين آن دُوَل شد تمام
كتاب سيوم آمده از مغول‌فروزنده چون از چمن برگ گل
______________________________
(1)- تاريخ گزيده طبع تهران ص 3- 4
ص: 1280 بسلطاني آمد مر آنرا خطاب‌چو دارد بسلطانِ دين انتساب
كشيدم درين پانزده سال رنج‌بگفتم سخن پانزده بار پنج
عرب بيست و پنج و عجم بيست هزارمغول سي‌هزار آمد اندر شمار حمد اللّه درباره اتمام كتاب ظفرنامه و تاريخ آن چنين مي‌گويد:
ز هجرت شده هفصد و سي و پنج‌بر از رنج اين نامه‌ام بود گنج
ز اسكندري از هزار اين زمان‌چل و چار و ششصد فزون ساليان
ز شه يزدگردي دو بر هفتصدفزون گشته شد رهنمايم خرد
كتاب ظفرنامه كردم تمام‌ز ما بر پيمبر درود و سلام يعني نظم كتاب در تاريخ 735 هجري قمري و 1644 اسكندري و 702 يزدگردي بآخر رسيد. نسخه اين كتاب در كتابخانه موزه بريتانيا موجود و چنانكه از شرح فوق معلوم مي‌شود ارزش تاريخي آن قابل توجهست.

44- شمس فخري «1»

شمس الدين بن مولانا فخر الدين سعيد فخري اصفهاني معروف به شمس فخري از شاعران و نويسندگان مشهور قرن هشتم هجري است. پدرش فخر الدين سعيد فخري از شاعران و ادباي معروف زمان خود بود و شمس در كتاب معيار جمالي باستفادات خود ازو و نيز بآثار او زياد اشاره مي‌كند. وي در مقدمه معيار جمالي مي‌گويد كه «در سنه ثلاث عشر و سبعمائه كه عنفوان شباب و ريعان حداثت بود ...» و بنابراين بايد ولادتش
______________________________
(1)- درباره او رجوع كنيد به تاريخ مفصل ايران (عهد مغول) ص 522؛ و تاريخ نظم و نثر در ايران ص 148- 149؛ و مقاله آقاي دكتر صادق كيا در مقدمه لغت‌نامه دهخدا ص 189 ببعد.
ص: 1281
در اواخر قرن هفتم اتفاق افتاده باشد و بنابر آنچه از همان مقدمه برمي‌آيد وي در سال 713 به لرستان سفر كرد و در آنجا با فضلا بحث عروض و قوافي نمود و سپس بخواهش آنان مختصري در فنّ عروض و قوافي تأليف كرد موسوم به «معيار نصرتي» بنام اتابك نصرة الدين احمد (695- 730 ه.)، ولي توقّف او در آن ديار چندان طولاني نبود و از آنجا در دوران وزارت خواجه غياث الدين محمد بعراق بازگشت چنانكه در سال 732 در قم سكونت داشت و در همين شهر بود كه قصيده معروف خود را بنام مخزن البحور و مجمع الصنايع مشتمل بر پنجاه و پنج بحر و هر بحري متضمن صنعتي از صنايع حدايق السحر وطواط، بنام خواجه غياث الدين ساخت، و بعد از آنكه خواجه در سال 736 هجري بقتل رسيد وي چندگاهي در اصفهان كه خود در آتش ناامني مي‌سوخت انزوا اختيار كرد و سپس از آنجا بشيراز رفت و بخدمت شاه شيخ ابو اسحق اينجو درآمد و بسال 744 كتابي در چهار فنّ عروض، قوافي، بدايع الصنايع و لغت فرس بنام او تأليف كرد و آنرا «معيار جمالي و مفتاح ابو اسحاقي» ناميد و «مجموع اشعار و ابيات شواهد اين چهار فن بنام يا لقب يا كنيت اين شاه ... موشّح گردانيد چنان‌كه در مجموع اين چهار كتاب هيچ شعر بيگانه از اشعار متقدّمان و متأخّران نيست الّا چند بيت معدود كه ضرورت استشهاد را آورده شد ...».

45- امير حسيني سادات‌

پيش‌ازين درباره او و احوال و اشعارش سخن گفته‌ام «1». از وي آثاري بنثر فارسي باقي مانده و از آنجمله است:
نزهة الارواح در بيان مطالب عرفاني كه حسيني آنرا بسال 721 ه. بانجام رسانيده
______________________________
(1)- رجوع شود بهمين كتاب و همين مجلد ص 176 و ص 751- 763
ص: 1282
و خود نام آنرا در اين بيت آورده:
در آن ساعت كه مي‌كردم تمامش‌نهادم نزهة الارواح نامش كتاب نزهة الارواح از بيست و هشت فصل ترتيب يافته است بدين شرح:
1) مبداء سلوك 2) معرفت سلوك 3) مقامات سالك 4) نصيحت سالك 5) بدو خلقت 6) وحدت 7) تجريد سالك 8) قاعده طريقت 9) كمال استغناء 10) آغاز فطرت 11) اختلاف حالات 12) بيان دل 13) تصفيه دل 14) ديباچه عشق 15) حقايق عشق 16) حيرت عشق 17) بيان نفس 18) مخاطبت نفس 19) معاملات 20) اجتهاد 21) صحبت و متابعت 22) ترك خلق 23) صبر و تسليم 24) كشف معاني 25) ارشاد و انتباه 26) اشارت اهل طريقت 27) نهايت اين طريق 28) ختم كتاب.- در فصل «ختم كتاب» حسيني خود مي‌گويد كه كتاب را در «سنه احدي و عشرين و سبعمائه» باتمام رسانيد.
شيوه نثر نزهة الارواح همان شيوه نثر موزون و مسجع است كه پيش‌ازين درباره آن سخن گفته و نمونهاي آنرا در عهد مورد مطالعه خود ذكر كرده‌ايم منتهي بايد دانست كه در نثر امير حسيني از قوّت اين سبك نسبت بسابقين كاسته شده است. نزهة الارواح را عبد الواحد ابراهيم حسيني بلگرامي شرح كرده و كتاب خود را در 985 بپايان برده است. امير حسيني آثار منثور ديگري نيز دارد مانند روح الارواح و صراط المستقيم كه موضوع همه آنها تحقيقات عرفانيست.

46- افلاكي‌

شمس الدين احمد افلاكي عارفي ابن اخي ناطور از نويسندگان و مؤلّفان متصوّف قرن هشتم هجريست. وي از جمع صوفيان مولويّه بود و بسبب آنكه مريد خاصّ چلبي
ص: 1283
جلال الدين فريدون معروف به «امير عارف» يا «چلبي عارف» پسر بهاء الدين محمد ابن جلال الدين محمد مولوي بود، به «عارفي» شهرت داشت زيرا پيروان و مريدان چلبي عارف مذكور بدين نام معروف و منسوب بوده‌اند و بهريك از آنان «عارفي» گفته مي‌شد «1».
افلاكي از اهالي شهر «سراي» در آسياي صغير بود. تنها اطلاعي كه از نام پدرش داريم از قول «ثاقب دده» مؤلف «سفينه مولويّه» است كه نام پدرش را اخي ناطور ضبط كرده «2» و از اينجا مي‌توان دريافت كه پدر افلاكي از دسته فتيان آسياي صغير بود كه هريك از آنان با عنوان «اخي» معنون و مشهور بود و بسياري از آنان بسبب تقارب تعليماتي كه با متصوفه داشتند در شمار صوفيان درمي‌آمدند و از جمله آنان يكي حسام الدين چلبي بود كه بفرقه مولويّه پيوسته و از نزديكترين شاگردان و مريدان مولوي شده بود، و بعيد نيست كه خود شمس الدين هم‌چنين وضعي در بدايت حال خود داشته بوده باشد. بهرحال پدر افلاكي در شهر سراي «مردي بود بزرگ و مذكّريگانه» و صاحب ضياع و عقار و كتابخانه «3»، و شمس الدين خود مدتي بعد از سال 690 بقونيه رفت و در آنجا نزد سراج الدين مثنوي خوان «4» و زين الدين عبد المؤمن توقاتي «5» و نظام الدين ارزنجاني «6» كه همگي از اجلّه پيروان مولوي و فرزندان او بوده‌اند، شاگردي كرد و در خدمت خاندان مولوي جزو سرسپردگان و مريدان معتقد و از جمله «مثنوي‌خوانان» بود «7» كه كارشان،
______________________________
(1)- مناقب افلاكي بتصحيح تحسين يازيجي، آنكارا سال 1959 و 1961 ميلادي ص 990.
(2)- رجوع كنيد به مقدمه آقاي تحسين يازيجي بر مناقب افلاكي صفحه 7- 6.
(3)- مناقب العارفين ص 931.
(4)- ايضا ص 272.
(5)- ايضا ص 559.
(6)- ايضا ص 898.
(7)- ايضا ص 954.
ص: 1284
خواه بر مرقد مولانا و خواه در جمع درويشان مولويّه، خواندن مثنوي بآهنگ خاصّ، و شايد توضيح معاني ابيات آن، بود ولي او علاوه بر اين سمت در زمره نزديكان جلال الدين چلبي عارف و مورد عنايت وي بوده و خدمت خاص او را برعهده داشته و در سفر و حضر ملازمت درگاه مي‌كرده است «1» و بعد از وفات چلبي عارف بسال 719، چلبي عابد (م 739) و شيخ واجد (م 742) را نيز خدمت مي‌نموده است. قسمتهاي اخير عمر افلاكي، خاصّه بعد از مرگ چلبي عارف، بيشتر در ملازمت تربت مولانا و جمع‌آوري اطلاعات درباره خاندان مولوي مي‌گذشت «2» تا آنكه در آخر ماه رجب سال 761 هجري در قونيه وفات يافت و در جوار تربت مولانا بخاك سپرده شد و بر سنگ قبر او كه در جوار تربت يافته شده چنين نوشته است: «اللّه الباقي، انتقل من دار الفناء الي دار البقاء الصّدر الكبير و الحبر الخبير فريد دهره وحيد عصره المرحوم المغفور الافلاكي العارفي تغمّده اللّه بغفرانه يوم الاثنين آخر رجب من سنة احدي و ستين و سبعمائه» «3».
كار مهم افلاكي از دوران حيات چلبي عارف آغاز شد و آن جمع‌آوري اطلاعات درباره مولوي و خاندان اوست كه از حدود سال 718 بفرمان اولو عارف مذكور آغاز شد و تا سال 742 ادامه داشت و ازين راه كتابي فراهم آمد كه حاوي اخبار دست اول درباره مشايخ سلسله مولويه و متضمن شرح احوال و كرامات آنان در ده فصل است يعني در آن بترتيب درباره بهاء الدين ولد و برهان الدين محقق ترمدي و جلال الدين محمد و شمس الدين تبريزي و صلاح الدين زركوب و چلبي حسام الدين معروف به «ابن اخي ترك» و سلطان ولد (بهاء الدين محمد) و چلبي امير عارف و چلبي امير عابد و ديگر اولاد و اخلاف مولوي اطلاعاتي داده شد و كتابي كه از اين راه فراهم آمد بمناقب العارفين موسوم گرديد.
______________________________
(1)- مناقب العارفين ص 844، 989، 930، 931، 990 و غيره و غيره.
(2)- ايضا ص 970.
(3)- نقل از مقدمه آقاي تحسين يازيجي بر مناقب افلاكي.
ص: 1285
مناقب افلاكي داراي انشاء سليس و روان و نشان‌دهنده نفوذ قاطع و شديد زبان و ادب فارسي در قرن هشتم در آسياي صغير و ميان ساكنان باسواد و درس‌خوانده آن سرزمين خاصه در ميان سلسله‌هاي صوفيه و علي الاخصّ ميان فرقه مولويه است كه پيشوايشان از تخت‌نشينان ملك سخن فارسي بود. بيان افلاكي در همه جاي مناقب در عين استادي و در همان حال كه نشان‌دهنده اطلاع وافر او از عربيّت است، ساده و دور از پيرايه‌هاي لفظي است. وي بندرت و برحسب اتفاق گاه اسجاع و يا صنعتهاي سهل الوصولي بكار مي‌برد اما گويا قصد او ازين كار مطلقا توجه بتصنّع نبود بلكه از مقوله استعمال عبارات متداول در موارد خاصي از قبيل ذكر نعوت و اوصاف و مقامات بزرگان بود و پيداست كه ديباچه كتاب او را نبايد در اين بحث وارد كرد زيرا بنابر روش غالب مؤلفان متضمن عبارات مصنوعي است كه عادة در ديباچه‌هاي كتب بكار مي‌بردند.
در مناقب افلاكي بمقدار زيادي از تعبيرات و تركيبات فارسي يا عربي كه در فارسي، خاصه فارسي متداول در آسياي صغير، معمول بوده است، و نيز بمقدار زيادي از تركيبات و اصطلاحات خانقاهي و عرفاني، و همچنين باصطلاحاتي كه درباره طبقات درباري و اجتماعي معمول بوده است، بازمي‌خوريم كه مطالعه آنها خالي از فايده نخواهد بود. آقاي تحسين يازيجي مصحح مناقب افلاكي فهرست خوبي از اين دسته‌هاي مختلف مفردات و مركبات كتاب مذكور ترتيب داده و در پايان نسخه چاپي آن بطبع رسانيده است.
اما اهميت بيشتر مناقب العارفين در اطلاعات سودمنديست كه درباره مولوي و پدر و مربيّان و جانشينان او مي‌دهد كه همچنانكه گفته‌ام از جمله اطلاعات دست اول درين ابوابست.
از چند مورد در كتاب مناقب العارفين چنين برمي‌آيد كه افلاكي شعر متوسطي نيز مي‌ساخته است «1».
______________________________
(1)- مناقب العارفين ص 973 و ص 1000.
ص: 1286

47- محمود بن عثمان «1»

محمود بن عثمان از مؤلفان و نويسندگان قرن هشتم هجري و از صوفيان مرشديّه فارس يعني از پيروان شيخ مرشد الدّين ابو اسحق كازروني صوفي معروف قرن چهارم و پنجم هجري (م 426 ه) است. مولد وي بدرستي معلوم نيست ولي چنانكه از موارد مختلف كتاب او بنام فردوس المرشديه مسلّم مي‌شود بيشتر در كازرون بسر مي‌برد و بعيد نيست كه از مردم همان شهر بوده باشد. محمود بن عثمان از معتقدان و پيروان شيخ امين الدّين محمد بلياني (معروف به امين بلياني) متوفي بسال 745 هجري بود كه شرح‌حال او را پيش‌ازين آورده‌ايم. محمود باين شيخ ارادت تام مي‌ورزيد و تا پايان حياتش بخدمتگزاري وي قيام مي‌نمود.
اثر معروف محمود بن عثمان كتاب مشهور اوست بنام «فردوس المرشديّة في اسرار الصمديّة» در شرح مقامات شيخ ابو اسحق كازروني. اطلاعات محمود بن عثمان درين كتاب مبتني است بر كتاب ديگري تأليف خطيب امام ابو بكر محمد بن عبد الكريم از پيشروان فرقه مرشديّه كه در حدود سال 502 هجري درگذشت.
محمود بن عثمان كتاب مذكور را اساس كار خود در تأليف فردوس المرشديه قرار داده و در حقيقت ترجمه آنرا در كتاب خود نقل كرده است و خود در اين باب گويد:
«و آنچه در سيرت عربي خطيب امام ابو بكر محمّد بن عبد الكريم بن علي سعد رحمة اللّه عليه
______________________________
(1)- درباره او رجوع شود به مقدمه فريتز ماير (Fritz Meier( بر كتاب فردوس المرشديه چاپ لايپزيگ و ترجمه آن بفارسي از آقاي كاوس جهانداري در مقدمه چاپ تهران بسال 1333 شمسي، بهمت آقاي ايرج افشار.
ص: 1287
آورده است بتمامي درين كتاب ياد كرده شود بخبر، ان شاء اللّه؛ و اگر مقدّم و مؤخرّي باشد از براي ترتيب كتاب تفاوت نكند» «1» و در همانحال مي‌گويد كه «در سيرت شريفه چند ابيات و اشارات كه از لسان مبارك شيخ قدّس اللّه روحه العزيز بيرون آمده است بلفظ كازروني همچنان آورده بودند در بعضي سيرت، و بسيار كس از فهم صورت آن حرف بي‌بهره مي‌شدند و بمعني آن نمي‌رسيدند، خاصه كساني كه نه از كازرون بودند.
بنده كمينه عاجز خاتمه اللّه تعالي بالخير بچند نوع واجب ديد كه آنرا شرحي ببايد ..» پس فردوس المرشديه در حقيقت و واقع پارسي‌شده كتاب سيرت شيخ ابو اسحق كازروني بعربي و بعضي كتب ديگر در سيرت اوست كه گويا آنها هم بعربي بوده‌اند و محمد بن عثمان از مجموع اطلاعاتي كه از آنها بدست آورد با افزايش مطالبي از خود كتاب خويش را در چهل باب ترتيب داده و آنرا بنابر آنچه خود تصريح كرده در سنه ثمان و عشرين و سبعمائه (سال 728) هجري تأليف نموده «2» و بشيوه ساده و بي‌آنكه پيرامن هيچگونه آرايش و پيرايشي گرديده باشد بپارسي راه راست درآورده است.
ارزش فردوس المرشديه تنها از جهت اطلاع بر احوال يكي از مشايخ بزرگ تصوّف و اقوال او نيست بلكه از باب اطلاعات سودمند تاريخي و اجتماعي و نيز از بابت نمونه‌هايي كه از لهجه قديم كازرون و اشعار هجايي آن بما مي‌دهد، و نظاير اين مسائل، هم خالي از فايده نيست.
چندسالي بعد از تأليف كتاب فردوس المرشديه براساس تأليف خطيب امام ابو بكر ترجمه جديدي از كتاب عربي اخير الذكر بپارسي ترتيب يافت بنام «مرصد الاحرار في سير مرشد الابرار». مترجم اين كتاب علاء بن سعد بن محمّد الكازروني بود كه نسخه ترجمه خود را بخط خويش در جمادي الآخر سال 830 بپايان رسانيد و اگرچه انشاء آن قدري آراسته‌تر و دشوارتر از انشاء فردوس المرشديّه است ولي مطالب آن بررويهم با مطالب
______________________________
(1)- فردوس المرشديه، چاپ تهران ص 5.
(2)- ايضا ص 34- 35.
ص: 1288
كتاب اخير يكسانست جز آنكه علاء بن سعد مقدمه‌يي درباره زندگي صوفيه و اصول عقايد آنان نوشته و خاتمه‌يي نيز در بيان كرامات شيخ ابو اسحق بعد از وفات بر كتاب افزوده است «1».
محمود بن عثمان بعد از تأليف (يا ترجمه و تلفيق) كتاب فردوس المرشديه بنابر خواهش ياران انتخابي از آن كتاب ترتيب داده و نام آنرا انوار المرشديه في اسرار الصمديّه نهاده است. اين منتخب در سي فصل است كه از آن نسخي موجود است «2» و ترجمه‌يي نيز بتركي از «محمد بن احمد شوقي» بسال 961 هجري از آن ترتيب يافت «3».
تأليف ديگر محمود بن عثمان كتاب مفصلي بود بپارسي بنام «جواهر الامينيّه» در شرح‌حال و مقامات شيخ الاسلام امين الدّين محمّد بلياني مراد محمود بن عثمان كه نظر بتفصيل خلاصه‌يي از آن بوسيله مؤلف تهيه شد بنام مفتاح الهدايه و مصباح العنايه كه در دستست «4». تأليف اين كتاب بسال 747 يعني نزديك بيست سال بعد از تأليف فردوس المرشديه انجام گرفت. اين كتاب در پانزده فصل تأليف شده است و در آن شرح احوال امين الدين از تولد تا مرگ و كراماتش بعد از مرگ آمده است «5»
از مجموع اطلاعاتي كه درباره محمود بن عثمان باقي مانده است چنين برمي‌آيد كه وي تا سال 747 و ظاهرا چندسالي بعد از آن در قيد حيات بوده است و از آن پس اطلاعي ازو نداريم.
______________________________
(1)- درباره اين كتاب رجوع شود به ترجمه مقاله ا. ج. آربري درباره فردوس المرشديه كه بقلم آقاي منوچهر ستوده ترجمه و در مقدمه فردوس المرشديه چاپ تهران از صفحه «چهل و پنج» ببعد طبع شده است.
(2)- رجوع شود بمقدمه فردوس المرشديه چاپ تهران صفحه چهارده و صفحه پنجاه و نه.
(3)- ايضا ص چهارده.
(4)- نسخه‌يي ازين كتاب در كتابخانه اسعد افندي بشماره 1640 موجود است.
(5)- درباره اين دو كتاب اخير رجوع شود به مقدمه فردوس المرشديه از فريتز ماير صفحه پنج و شش.
ص: 1289

48- شيخ علاء الدوله سمناني‌

درباره اين عارف كامل و متنفذ قرن هفتم و هشتم و احوال و آثارش پيش‌ازين بتفصيل تحقيق شده است «1». وي آثار متعددي بنثر فارسي و عربي دارد. از جمله آثار عربي او يكي مطلع النقط و مجمع اللقط است در تفسير بعضي از سور قرآن بشيوه عرفا كه بعربي تأليف شده؛ ديگر مشارع ابواب القدس و مراتع اصحاب الانس در مسائل كلامي و عرفاني؛ و ديگر مناظر المحاضر للناظر الحاضر درباره واقعه غدير خم؛ و حواشي بر فتوحات ابن العربي و غيره. اما از ميان آثار متعدد او بپارسي يكي رساله «سر البال في اطوار سلوك اهل الحال» است كه شيخ آنرا بسال 701 تأليف نمود. ديگر رساله‌ييست موسوم به سلوه العاشقين و ديگر رساله‌يي درباره مكاشفات و ديگر كتاب العروة لاهل الخاوة و الجلوة كه در حكمت الهي بمشرب عرفاست و شيخ آنرا بسال 701 تأليف نموده و در آن مباحثي را از قبيل اثبات وجود حق تعالي و موضوع عالم صغير و عالم كبير و ابطال قول بوحدت وجود يا حلول يا تناسخ و اثبات نبوت و بحث درباره افراط قائلين بجبر و تفريط قائلين بقدر و نظاير اين مسائل مطرح ساخته است، در فصل اول از باب ششم اين كتاب شيخ اطلاعاتي در بدايت احوال خود داده است. شيخ رساله‌يي براي ابن نصوح شاعر معروف كه پيش‌ازين ذكر او گذشته بفارسي دارد كه تقي الدين قسمت اعظم آنرا در خلاصة الاشعار ضمن بيان حال ابن نصوح نقل نموده است. انشاء شيخ در همه اين رسالات بسيار ساده و روان و مقصور بر بيان مقاصد عرفاني است و لاغير.
______________________________
(1)- رجوع شود بهمين كتاب و همين جلد ص 798- 816.
ص: 1290

49- محمود شبستري‌

درباره شيخ محمود شبستري و آثار منظوم او پيش‌ازين سخن گفتيم «1». از مهمترين كتب او بنثر فارسي يكي كتابيست بنام «مرآة المحققين» كه يكبار بسال 1318 ه. در مجموعه‌يي موسوم به عوارف المعارف در تهران طبع شد و از آن نسخي نيز در دستست.
نثر رساله ساده و روان و از نوع نثرهاي ساده علمي است و در هفت باب تنظيم شده؛ باب اول در بيان نفس طبيعي و نباتي و حيواني و انساني- باب دوم در صورت موجودات- باب سوم در بيان واجب و ممكن و ممتنع- باب چهارم در بيان آنكه حكمت در آفرينش چيست- باب پنجم در بيان مبداء و معاد- باب ششم در برابر كردن آفاق و انفس- باب هفتم در تطبيق آفاق و انفس.
ديگر از آثار منثور او ترجمه منهاج العابدين غزالي است و ديگر رساله شاهد و ديگر رساله حق اليقين في معرفة اللّه و العوالم كه مشتمل است بر هشت باب: باب اول در ظهور ذاتي حق و بيان مقام معرفت او- باب دوم در ظهور صفاتي او و بيان مقام علم او- باب سوم در مظاهر و مراتب آن و بيان مبداء- باب چهارم در وجوب وحدت واجب تعالي- باب پنجم در ممكن الوجود و كثرت- باب ششم در تعيّن حركت و تجدّد تعيّنات- باب هفتم در حكمت تكليف و جبر و قدر و سلوك- باب هشتم در بيان معاد و بيان جبر و حقيقت فنا و بقا «2».
______________________________
(1)- همين كتاب و همين جلد ص 763- 771.
(2)- درباره آثار منثور شبستري مخصوصا رجوع شود به از سعدي تا جامي (ترجمه جلد سوم تاريخ ادبيات برون) از آقاي علي اصغر حكمت چاپ دوم ص 192- 194.
ص: 1291

50- ضياء برني‌

ضياء الدين بن مؤيد الملك رجب برني مورخ و نويسنده معروف هندوستانست كه بسال 684 ولادت يافت و از ابتداي جواني بميل و علاقه پدرش كه از دودماني بزرگ بود دست ارادت بسلطان المشايخ نظام الدّين اولياء داد و در خدمت او مقام و مرتبتي تمام يافت «1» و در سايه همين صوفي عاليقدر بود كه با امير خسرو دهلوي و امير حسن دهلوي دو شاعر بلندمرتبه هندوستان آشنايي حاصل كرد و غالبا در مجالس انس ايشان حضور داشت تا در سنين كهولت بدربار سلاطين دهلي راه جست و از حواشي و نزديكان سلطان محمد بن تغلق (725- 752 ه.) در اواخر عهد او گرديد «2» و بعد از مرگ آن پادشاه در خدمت جانشين او جلال الدين فيروز شاه (752- 790 ه.) باقي ماند «3» و از عنايات آن دو پادشاه بمال و مكنت بسيار رسيد ليكن بنابر توضيح سيد محمد بن مبارك علوي «چون عمر او بهفتاد و اند سال كشيد از دولت سلطنت فيروز شاه بالتماس مايحتاج او كه بدو رسيد گوشه گرفت» و هرچه داشت ايثار نمود چنانكه «وقت نقل دانگ و درم با خود نداشت بلكه جامه‌هاي تن نيز بداد» «4». وي مسلما تا 758 كه سال اتمام تاريخ فيروز شاهي است زنده بود و پس از آن «فتوحات فيروز شاهي» را نوشت و بعد از آن ديري نماند.
چنانكه از عبارت سيد محمد بن مبارك العلوي مستفاد مي‌شود ضياء برني تأليفات خود را همه بعد از هفتاد و اند سالگي يعني بعد از ترك خدمات درباري انشاء كرد. تأليفاتي
______________________________
(1)- سير الاولياء، چاپ هند ص 313.
(2)- تاريخ فرشته ج 1 ص 257.
(3)- ايضا ص 271.
(4)- سير الاولياء ص 313.
ص: 1292
كه ازو مشهور بود «ثناي محمدي» و «حسرت‌نامه» و «عنايت‌نامه» و «مآثر سادات» و «تاريخ فيروزشاهي» و غيره بود و آنچه ازو مانده يكي «اخبار برمكيان» است كه ترجمه‌ييست از كتاب عربي ابو القاسم محمد طايفي.- ديگر «تاريخ فيروزشاهي» است در ذكر حوادث دوران سلاطين دهلي از سال جلوس غياث الدّين بلبن (662 ه.) تا ششمين سال از سلطنت جلال الدين فيروز شاه (يعني 758 ه.) كه آنرا ضياء بقصد تأليف ذيلي بر طبقات ناصري منهاج سراج تدوين كرد و اين كتاب از مآخذ بسيار مهم تاريخ سلاطين دهلي است.- ديگر «فتوحات فيروزشاهي» است كه بعد از تاريخ فيروزشاهي در ذكر سلطنت جلال الدين فيروز شاه مذكور تأليف شد.
درباره او نوشته‌اند كه «مقبول خاص و عام بود و لطافتي بي‌حدّ و ظرافتي بي‌اندازه داشت و در هر مجلسي كه اين بزرگ بودي گوش هوش همه بر لطايف روح‌افزاي او بودي.
مجمع اللطايف و جامع الحكايات بود و از صحبت علما و مشايخ و شعرا نصيبي كامل داشت و همتي بلند ...» «1»

51- ابن بزّاز

درويش توكّلي بن اسمعيل بن حاجي محمد (يا حاجي توكّلي) معروف به ابن بزّاز از پيروان صدر الدّين موسي (735- 794) پسر و جانشين شيخ صفي الدين اردبيلي است.
وي در شرح مقامات شيخ صفي الدين كتابي مشروح نوشته بود بنام المواهب السنّية في مناقب الصفويّة كه آنرا بسال 759 هجري باتمام رسانيد و در آن مطالب بسيار سودمنديست در بيان احوال سردودمان صفويّه و نيز درباره تمام مطالب اجتماعي و ادبي ديگري كه طبعا بمناسبت چنين موضوعاتي بميان مي‌آيد و منشاء اطلاعات سودمندي براي تحقيق در
______________________________
(1)- سير الاولياء ص 312.
ص: 1293
اوضاع زمان مي‌گردد. نثر كتاب بسيار روان و زيبا و بشيوه متقدمين است و چون بسيار مشروح بود شخصي بنام ابو الفتح حسيني بامر شاه طهماسب صفوي آنرا اصلاح و تهذيب كرده و نسخه‌يي جديد از آن ترتيب داده است كه اكنون رائج است و يكبار در بمبئي بسال 1329 هجري قمري طبع شد.

52- ضياء نخشبي «1»

خواجه ضياء الدّين نخشبي متخلص به نخشبي يا ضياء نخشبي از نويسندگان و
______________________________
(1)- درباره او رجوع شود به: Rieu, Catalogue of the Persian Manuscripts in the British Museum, t. II, p. 740- 741. E. Blochet, Catalogue des manuscrits persans, t. ler, p. 71- 72.
* اخبار الاخيار في اسرار الابرار، عبد الحق محدث دهلوي، ص 104.
* تاريخ مفصل ايران (عهد مغول)، عباس اقبال آشتياني، چاپ دوم، ص 528
* تاريخ نظم و نثر در ايران، سعيد نفيسي، ص 185.
* فهرست كتب خطي كتابخانه آستان قدس رضوي جلد هفتم (ا) تأليف آقاي احمد گلچين معاني ص 132- 135.
* تاريخ ادبيات فارسي، تأليف هرمان اته، ترجمه دكتر رضازاده شفق، چاپ تهران 1337 ص 225 و بعضي مقالات و ترجمه‌ها درباره طوطي‌نامه كه در صفحه 226 همين ترجمه نشان داده شده است.
* يكي از مقالات آقاي محمد جعفر محجوب استاد دانشسراي عالي در سلسله مقالات «داستانهاي عاميانه فارسي» درباره افسانه گلريز و كتاب طوطي‌نامه در مجله سخن شماره هفتم از سال يازدهم.
ص: 1294
شعراء معروف قرن هشتم است كه ازو آثار نسبة زيادي در دست داريم. وي اصلا از مردم نخشب يا نسف (نزديك سمرقند) بود و از آنجا در روزگار جواني بهندوستان رفت و در شهر بداؤن سكني گزيد و بسال 751 درگذشت. ضياء نخشبي زبان سانسكريت را فراگرفته و توانسته بود بعضي از كتب را از آن زبان بپارسي درآورد و يا آنها را منشاء برخي از تأليفات خود قرار دهد. ارتباط او از ميان سلاطين مسلمان هند با پادشاهان خلجي بوده و بعضي از تأليفاتش بنام قطب الدين مباركشاه خلجي (717- 721 ه.) است.
نخشبي مردي زهدپيشه و صوفي‌مشرب بود و در بعضي از آثار او نشانهايي از افكار صوفيانه ديده مي‌شود. از آثار اوست:
1) سلك سلوك كه از يكصد و پنجاه بند يا قسمت پديد آمده و هريك از آنها معنون به «سلك» است. اولين آنها درباره بعضي از مسائل تصوف و باقي در شرح صفات و خصائل صوفيان و نيز مشتمل بر حكايات مشايخ و كلمات آنانست. همه اين قسمتها كوتاه و بعضي از آنها مقصور بر چند سطر است.
2) طوطي‌نامه. اين كتاب كه از جمله داستانهاي معروف در ادبيات فارسي است اصلا مأخوذ است از ادبيات سانسكريت و در مبداء از هفتاد افسانه پديد مي‌آمد و بنا بر آنچه ضياء نخشبي مي‌گويد دانشمندي پيش ازو آنرا بپارسي مصنوع متكلّفي درآورده بود و عبارت او چنان دشوار بود كه خواص هم از آن بهره‌مند نمي‌توانستند شد و يكي از بزرگان زمان نخشبي را مأمور كرد كه آنرا كوتاهتر و پيراسته‌تر سازد و او بعد از آرايش و پيرايش و اصلاح و تهذيب و انتخاب مجموعا پنجاه و دو داستان را برگزيد و بابيات و اشعار آراست و طوطي نامه نخشبي ازين راه پديد آمد و در سال 730 هجري پايان يافت چنانكه نخشبي خود گفت:
ز هجرت هفتصد و سي بود آن شب‌كه اين افسانها كردم مرتّب
از آن افسانها در خواب خوش خفت‌ضياء نخشبي كافسانه مي‌گفت موضوع اين كتاب سرگذشت زنيست خجسته نام كه شويش طوطيي گوياور ازدان
ص: 1295
داشت. شوي بسفر رفته وزن شيفته جواني از شاهزادگان شده و هرشب آهنگ رفتن بخانه او مي‌كرد ليكن طوطي او را تا بانگ خروس بافسانه‌يي سرگرم مي‌داشت تا شوي از سفر باز آمد. طوطي حقيقت حال را بدو گفت و او زن را از زيور حيات عاري ساخت. پس ساختمان اين كتاب داستاني شباهت‌گونه‌يي با هزار افسانه (- الف ليلة و ليلة يا هزار و يك شب در دورانهاي جديدتر) دارد يعني تشكيل يافته است از داستانهاي منقطع كه محور همه آنها يك مقصود اصلي يعني بازداشتن داستان‌شنو از ارتكاب عملي است كه داستانگزار مانع آنست، و باز هم ازين باب بي‌شباهت به بختيارنامه نيست.
از طوطي‌نامه نسخ نسبة متعددي در دستست و چندبار نيز بچاپ رسيده و تصرّفات نسّاخ، مانند همه متون داستاني فارسي، در نسخ آن بسيار است، و آنرا محمد داراشكوه متخلص به قادري فرزند شاه جهان (م 1069 ه.) تهذيب و تلخيص كرد و آن متن با ترجمه انگليسي بوسيله گلادوين «1» يكبار در كلكته بسال 1800 و بار ديگر در لندن بسال 1801 ميلادي منتشر شد و نيز از متن اصلي سانسكريت و متن نخستين ترجمه‌ها و تلخيص‌ها و انتخابهايي بانگليسي و تركي و هندي ترتيب يافت «2».
3) كليات و جزويّات كه مجموعه‌ييست از مقالات آميخته از نثر و نظم درباره جسم آدمي بعنوان بهترين و زيباترين مخلوقات الهي و نشانه‌يي از عظمت او جلّ شأنه.
اين كتاب به چهل بخش تقسيم شده و هريك از آن بخشها «ناموس» نام دارد و نويسنده در هريك از آن «ناموس» ها يكي از اعضاء آدمي را شرح داده است و بهمين سبب است كه گاه اين كتاب را «چل ناموس» (- چهل ناموس) و در بعض نسخ «ناموس اكبر» مي‌نامند. اين كتاب به قطب الدين مباركشاه تقديم و بنام او نوشته شده است.
4) داستان «گلريز» كتابي است در سرگذشت معصوم شاه و دختري بنام نوشابه، كه از جمله كتب بسيار معروف ضياء نخشبي شمرده مي‌شود و بنثري آراسته باشعار و
______________________________
(1)-Gladwin
(2)- در اين باب رجوع كنيد به تاريخ ادبيات دكتراته، ترجمه فارسي ص 226.
ص: 1296
احاديث و اخبار نگارش يافته و طبعي از آن با مقدمه انگليسي بسال 1912 در كلكته انجام گرفته است.
5) لذّة النساء كه كتابيست در كيفيت تمتّع مردان از زنان و خالي از جهات عفّت، كه بعيد نيست نخشبي آنرا بميل و دستور بعضي از امراء زمان نوشته باشد. ازين كتاب نسخه‌هايي در ايران و خارج موجود است.
6) ديگر از آثار ضياء نخشبي «عشره مبشّره» است، و نثر او در همه اين آثار تمايل بصنعت و آرايش عبارات و استشهاد باشعار و امثال و آيات و اخبار دارد.
ضياء نخشبي شعر فارسي مي‌سروده و قسمتي از اشعار خود را در كتب خود، خاصه كليات و جزويات آورده است و همچنانكه گفته‌ام درين اشعار گاه «نخشبي» «1» و زماني «ضياء نخشبي» «2» تخلّص مي‌كرده است.

53- مير سيد علي همداني «3»

امير سيد علي بن شهاب الدين بن مير سيد محمد حسيني همداني معروف به «علي ثاني»
______________________________
(1)-
نخشبي خيز و با زمانه بسازورنه خود را نشانه ساختنست
عاقلان زمانه مي‌گويندعاقلي با زمانه ساختنست
(2)-
ضياء نخشبي گر پرگناهست‌وليكن آب چشمش عذر خواهست
(3)- درباره او رجوع شود به:
* نفحات الانس ص 447
* حبيب السير ج 3 ص 542
* رياض العارفين ص 178
* مجالس المؤمنين ص 301 ببعد
* طرائق الحقايق ج 2 ص 302- 303
* تاريخ نظم و نثر در ايران ص 195.
ص: 1297
از عرفاي بزرگ و مشهور قرن هشتم است. ولادتش بسال 713 در همدان اتفاق افتاد.
پدرش از حكام وقت و در دستگاههاي ديواني صاحب مقام بود ولي سيد علي عمر خود را صرف تحقيق در حقايق كرد و نزد عده‌يي از مشايخ بزرگ مانند شرف الدين محمود ابن عبد اللّه فرغاني و تقي الدين علي دوستاني و علاء الدوله سمناني بمجاهدت و مطالعت پرداخت و مدتي را نيز در سفرهاي طولاني خود بسر برد تا عاقبت بهندوستان رفت و در سال 781 در كشمير اقامت گزيد و در خدمت سلطان قطب الدين بن علاء الدين خلجي (م 786 ه) رتبت و مكانت خاص يافت و خانقاهي در علاء الدين پوره كشمير پي افگند كه گويا بعد از او بدست پسرش سيد محمد باتمام رسيد و در سال 797 وقف شد. و اما مير سيد علي خود بسال 786 درگذشت و در ختلان بخاك سپرده شد. مير سيد علي در نثر پارسي و عربي دست داشت و اشعاري نيز بپارسي مي‌سرود و رسائل فراوان در مسائل عرفاني و اخلاق و سلوك تأليف كرد مانند ذخيرة الملوك، مرآة التائبين، رساله مناميه، انتخاب منطق الطير، ده قاعده، رساله وجوديه، رساله ذكريه، رساله عقبات، رساله آداب سفره، فتوت‌نامه، واردات غيبيّه، سير الطالبين، شرح فارسي قصيده خمريّه ميميّه ابن فارض (ابو حفض عمر بن فارض متوفي بسال 632 ه.)، رساله درويشيّه، شرح فصوص الحكم، و غيره.

54- معين الدّين يزدي «1»

مولانا معين الدين علي بن جلال الدّين محمد يزدي معروف به «معلّم» از دانشمندان
______________________________
(1)- درباره او رجوع شود به:
* مقدمه مواهب الهي، چاپ تهران 1326 بتصحيح و اهتمام مرحوم مغفور سعيد نفيسي و برخي از موارد در متن آن كتاب مخصوصا صحايف 11، 12، 14، 16، 18،-
ص: 1298
و نويسندگان معروف قرن هشتم هجري است. پدرش مولانا جلال الدّين محمد از جمله علماء عهد خود و از ملازمان امير مبارز الدين محمّد بوده است و معين الدين بعد از كسب مقدمات علوم مدتي در خدمت قاضي عضد الدّين ايجي كه پيش‌ازين ذكر او آمده است تحصيل كرد و دو سه سال در خدمت وي مفتاح العلوم سكّاكي و شرح اصول ابن حاجب و كشّاف زمخشري و شرح كتابهاي مواقف و جواهر را در اصول و كلام خواند و بهمين سبب است كه او را يكجا «استاد» خود خوانده «1» و جاي ديگر «2» بتفصيل بيشتري گفته است كه «از آثار سعادت كه اين ضعيف را ميسّر شد آنكه دو سه سال شرف ملازمت درسگاه فضل و بخشش دريافتم و از بحر بي‌كران علومش بقدر استعداد خويش اغتراف نموده اقسام مفتاح العلوم و بعضي از شرح مفصل ابن الحاجب از جانب رفيعش استفاده كردم و شطري وافي از كشّاف و شرح اصول و مواقف و جواهر بقرائت جمعي از مشاهير علما استماع كردم».
معين الدين پس از كسب كمالات در نتيجه شهرت و تقرّبي كه پدرش پيش از وي
______________________________
- 19، 92، 93، 94، 140، 148، 149، 150، 211، 243، 312 و غيره كه ببعضي از آنها در ذيل صحايف اشاره خواهد شد.
* جامع مفيدي از محمد مفيد مستوفي بافقي، چاپ تهران 1340 بتصحيح آقاي ايرج افشار ص 329- 330 تاريخ ادبيات در ايران ج‌3بخش‌2 1298 54 - معين الدين يزدي ..... ص : 1297
* تاريخ يزد تأليف جعفر بن محمد جعفري، چاپ تهران 1338 شمسي بتصحيح آقاي ايرج افشار ص 78 و ص 204- 207
* تاريخ جديد يزد، چاپ يزد سال 1317 شمسي ص 130- 131
* تاريخ مفصل ايران ... (عهد مغول)، عباس اقبال آشتياني، چاپ دوم ص 527
* گنجينه سخن از مؤلف اين كتاب، ج 4، تهران 1350 ص 312- 313
(1)- مواهب الهي ص 92- 93
(2)- ايضا ص 243.
ص: 1299
در نزد امير مبارز الدين داشت، و نيز بمعرفي يكي از امراي دربار مظفّري بنام امير اختيار- الدّين حسن قورجي، از سال 744 در يزد بخدمت سلسله آل مظفر درآمد و بكرمان رفت و در آنجا بسال 745 مجلس درسي دائر كرد و بهمين سبب به «معلّم» مشهور گرديد.
ازين‌پس معين الدّين همواره مورد محبت امير مبارز الدين و پسرش شاه شجاع و در بيشتر سفرها با ايشان همراه بود و گاه نيز مأموريّتهايي بوي محوّل مي‌گرديد.
در سال 755 بسفر حج رفت و در بازگشت بامر امير مبارز الدّين محمد بتدريس دار السياده‌يي كه پادشاه مظفري در يزد ساخته بود، مأموريّت يافت و بعد از آن بشرحي كه خواهيم ديد از حدود سال 757 ببعد مقدمات تأليف كتاب مواهب الهي را فراهم كرد و همچنان در خدمت آل مظفر بسر مي‌برد تا در سال 789 بدرود حيات گفت.
مهمترين اثر معين الدين يزدي كتاب مشهور اوست بنام مواهب الهي يا مواهب الهيّه.
اين كتاب در شرح تاريخ سلسله آل مظفر است و چون مؤلّف آن همشهري و ملازم مؤسس اين سلسله و مورد علاقه آن پادشاه و پسرش شاه شجاع و از رجال متنفذ دربار آنان و غالبا در سفرها همراه ايشان بود، طبعا اطلاعاتش درباره اين سلسله در زمره اطلاعات دست اوّلست. تأليف كتاب مواهب الهي در حقيقت از سال 757 آغاز شد.
درين سال كه معين الدّين در ركاب امير مبارز الدّين باصفهان مي‌رفت از باب امتحان فصلي در تاريخ خاندان مظفّري نوشت و آنرا بنظر امير مبارز الدين رسانيد و چون پذيرفته آمد بتأليف كتاب همت گماشت و آنرا در سال 766 يعني يك سال بعد از فوت امير مبارز الدين بنام شاه شجاع تمام كرد و تا حوادث همين سال را در آن گنجانيد. مواهب الهي از جمله كتابهاي تاريخ است كه با انشاء مصنوع و مزيّن بنگارش درآمده و نويسنده آن در رعايت جانب تصنّع و تكلّف راه مبالغه پيموده و ازين‌راه اثر خود را جانشين جهانگشاي جويني نموده است؛ امّا مبالغه او در تصنّع و تطويل مطالب هيچگاه به تاريخ وصّاف نمي‌رسد و حتّي بايد گفت كه استادي و مهارتش در انشاء نيز بپايه دو استاد اخير الذكر نيست. مواهب الهي بعدا در قرن نهم اساس تأليف ديگري در تاريخ آل مظفر
ص: 1300
گرديد، بدين‌معني كه مؤلّفي بنام محمود كتبي (يا: گيتي) آنرا تلخيص كرد و بقيه وقايع دوران آل مظفر را تا پايان عهد آن سلسله بر كتاب افزود و ازين‌راه كتاب ملخّص و جامعي در تاريخ آل مظفر پديد آورد. معين الدين در مواهب الهي بكتاب ديگري بنام اساس السلطنة در تاريخ آل مظفر اشاره مي‌كند «1» كه گويا كتابي مفصّل درين باب بوده است.
از معين الدين كتاب ديگري در دست است و آن ترجمه‌ييست از «رشف النصائح الايمانيّة و كشف الفضايح اليونانيّة» از شيخ شهاب الدّين ابو حفص عمر بن محمّد سهروردي عارف مشهور (م 632 ه) كه بسال 774 هجري براي شاه يحيي، پيش از آنكه بسلطنت برسد، از تازي بپارسي گرداند.- رساله‌يي نيز بنام «نزهة السرور» ازو در دستست كه بسال 757 در تهنيت وصلت شاه شجاع با دختر امير سلطانشاه نوشت «2».

55- شمس منشي‌

شمس الدين محمد بن هندو شاه بن سنجر بن عبد اللّه صاحبي نخجواني از مؤلفان و نويسندگان معروف ايران در قرن هشتم هجريست. ذكر احوال پدرش هندو شاه مؤلف تجارب السلف پيش‌ازين آمده است «3» و اما پسر او شمس الدين محمد مانند پدر از نويسندگان مشهور و از مترسّلان نامبردار و بهمين علت به «شمس المنشي» معروف بوده است.
درباره تاريخ ولادتش بصراحت اطلاعي نداريم ولي چون در سال 767 كه سال اختتام كتاب دستور الكاتب است، چنانكه خود صريحا گفته، هفتاد و سه ساله بود، پس ولادتش بسال 684 هجري اتفاق افتاد، و از آنجا كه بعد از دوران سلطان اويس جلايري
______________________________
(1)- مواهب الهي ص 14.
(2)- مقدمه مواهب الهي ص 12- 13.
(3)- همين كتاب و همين جلد ص 1243- 1244
ص: 1301
(م 777 ه) اطلاعي ازو نداريم پس بايد پيش از تاريخ وفات آن پادشاه يعني پيش از سال 777 ه. درگذشته باشد.
وي هم از عهد جواني، پس از كسب اطلاعات در فنون ادب و ترسّل، در خدمت سلاطين زمان راه جست چنانكه بنابر قول خود او «ايشان بمبالغت تمام او را از بقاع و بلاد طلبيده بتقلّد ديوان انشاء كه متعيّن او را دانسته امر فرموده‌اند» «1»؛ و از آنجمله مدتي در خدمت سلطان ابو سعيد بهادر خان و وزيرش غياث الدين محمد وزير مي‌گذرانيده و مورد احسان و بزرگداشت بسيار از جانب آن دو بزرگ بوده و هم بدستور خواجه غياث الدين بتصنيف كتابي در انشاء و ترسّل مأمور شده بود ولي بعلت كثرت اشغال نتوانست در اين راه توفيقي يابد «2» ولي همين اشاره مسلّم مي‌دارد كه قصد تأليف كتابي در ترسّل و انشاء پيش از سال 736 كه سال مرگ ابو سعيد و تاريخ قتل خواجه غياث الدين محمد است براي شمس منشي حاصل بوده و او در آن روزگار بجمع‌آوري اطلاعات براي تصنيف كتاب مشهور خويش اشتغال داشته است.
پس از زوال دولت جانشينان هولاگو، شمس منشي مدتي در انتظار استقرار اوضاع متشتت ايران بود تا سرانجام بعد از آنكه سلطان اويس (757- 777 ه.) تبريز را از چنگ امراي اوزبك بيرون كشيد و پايتخت خود را در آن شهر مستقرّ ساخت، خدمات قديم را ازسرگرفت و در همان سال كتاب خود را در انشاء و ترسّل باتمام رسانيد و بنام سلطان اويس درآورد و بدو تقديم كرد، درحالي‌كه پيري او را دريافته و سنين عمرش بهفتاد و سه سال رسيده بود «3»، و اين همان كتابست كه بنام «دستور الكاتب في تعيين المراتب» اشتهار دارد. باتوجه باين مقدمات مسلّم مي‌گردد كه كار تأليف كتاب مذكور بايد بعد از سال 759 كه سال استيلاي سلطان اويس بر تبريز است، و پيش از سال
______________________________
(1)- دستور الكاتب في تعيين المراتب، مسكو 1964 ميلادي، ص 24.
(2)- ايضا ص 24- 25
(3)- دستور الكاتب ص 24.
ص: 1302
777 كه سال وفات آن پادشاهست، اتمام پذيرفته باشد. امّا تاريخ صريحتري را در اين مورد فقط مي‌توان از پايان نسخه‌يي از كتاب دستور الكاتب متعلق بكتابخانه كوپرولو در استانبول كه بسال 798 هجري استنساخ شده است بدست آورد «1». در پايان آن نسخه از قول شمس منشي چنين نقل شده كه وي مسوده كتاب را در دوم ماه رجب سال 761 هجري بپايان برد و بسال 767 در تبريز تصحيح نمود و پاكنويس كتاب يعني نسخه نهايي آن را در بيست و چهارم رجب همان سال ترتيب داد. عبارت منقول از شمس منشي در پايان نسخه ذيقيمت مذكور چنين است: «قال المصنف طاب مثواه تمام شد سواد كتاب دستور الكاتب في تعيين المراتب بر دست مصنفش الفقير الي اللّه الغني المغني محمد بن هندو شاه المشتهر بشمس منشي غفر اللّه له و لوالديه و احسن اليهما و اليه در ثاني رجب مرجب عمت بركته لسنة احدي و ستين و سبعمائة، و تصحيح يافت در سبع و ستين و سبعمائة بدار الملك تبريز و اتمام اين بياض در بيست و چهارم رجب سال مذكور اتفاق افتاد ...»
موضوع دستور الكاتب، همچنانكه از نام آن برمي‌آيد، بحث درباره ترسّل و انشاء و قواعد دبيري و نمونه نامه‌هاست برحسب مراتب اشخاص. او خود در ديباچه كتاب مي‌گويد كه چون معاصرانش منشآت او را ملحوظ نظر گردانيده و ترتيب مجموعه‌يي از آنها را از وي خواستار شده بودند، ناگزير با همه مشكلات و عوائقي كه در راه او بود، بدين كار دست يازيد و آنرا در يك مقدمه و دو «قسم» و «خاتمه» مرتّب گردانيد.
مقدمه كتاب «در بيان كيفيت اين كتاب و شرط شروع متأمل در آن و ذكر موضوع علم انشاء و ذكر منشيان و چند حكايت كه مناسب آنست با لوازم و لواحق آن» و قسم اول در مكاتبات و قسم دوم در احكام ديواني؛ و خاتمه «در وصيت و شرطي چند كه مصنف را با متأمّلان اين كتابست، و ذكر التزامات و بيان خواص اين كتاب. اهميت كتاب دستور الكاتب نه تنها در اشتمال بر نمونهاي زيبايي از نامه‌هاي گوناگون است، بلكه بيشتر
______________________________
(1)- رجوع شود به حاشيه صفحه‌XXIII از مقدمه دستور الكاتب چاپ مسكو. نسخه مذكور «از نسخه‌يي كي منقول بود از اصل مصنف نقل كرده شد.»
ص: 1303
در احتواء بر اطلاعات فراوانيست درباره تشكيلات ديواني و طبقات اهل ديوان از ملوك تا وزراء و كتّاب و عمّال و حواشي پادشاه و القابي كه براي هر دسته از آنها وجود داشت و طرز خطاب با آنها و امثال اين موارد، و همچنين در ذكر آداب نويسندگي و شرائط آن. عبارات شمس منشي واقعا منشيانه و استوار و بنابر عادت همه مترسّلان مصنوع و متكلّف و همراه با مفردات و تركيبات و اشعار عربي و آيات قرآني و احاديث نبوي و امثال آنهاست. ازين كتاب نسخ نسبة متعدّد موجود است و يكبار بسال 1964 در مسكو بچاپ رسيد.
كتاب ديگر شمس منشي صحاح الفرس است كه بعد از لغت فرس اسدي قديمترين كتاب لغت فارسي است. صحاح الفرس را شمس منشي بسال 728 ه. بعهد وزارت خواجه غياث الدين محمد در شهر تبريز تأليف كرد تا تكمله‌يي بر لغت فرس اسدي باشد و نيز صورت صحيح لغات فرس در آن بيايد. وي در مقدمه كتاب گويد «بعد از آنكه در تصحيح لغات و جمع كتبي كه درين فن ساخته‌اند مبالغه نمود و نسخه‌هاي درست و معتمد عليها حاصل كرد، هم درين معني شروعي پيوست و آن مقدار لغات كه متداولست و حكيم اسدي نياورده بود ... درين مجموع مثبت گردانيد و بشواهد اشعار بلغا و روابط اشعار شعرا و فصحاي عجم مؤكّد و مستحكم كرد و بعد از اتمام اين جمله را بكتاب صحاح- الفرس موسوم كرد ...» «1»

56- اولياء اللّه‌

مولانا اولياء اللّه آملي از مورخان و مؤلفان قرن هشتم هجري است. وي خود در
______________________________
(1)- نقل از مقاله صحاح الفرس بقلم آقاي عبد العلي طاعتي منقول در جلد مخصوص بمقدمه لغت نامه دهخدا ص 187.
ص: 1304
مقدمه كتاب خويش موسوم به تاريخ رويان اشاره صريح دارد برآنكه مولدش شهر آمل بود و بعد از حوادث سال 750 هجري «جلاي وطن مألوف و فراق از مسكن معهود خود واجب شمرد» «1» و به رويان (كجور) روي نهاد و در آنجا خدمت استندار فخر الدوله شاه غازي بن زيار بن كيخسرو (سلطنت از 761 تا 780 ه.) از سلسله پادوسپانان رويان را دريافت و همانجا بزيست و در همان ديار بتأليف كتاب خود تاريخ رويان پرداخت و آن را در محرّم سال 764 باتمام رسانيد و در تأليف آن كتاب علاوه‌بر فوائدي كه از تاريخ طبرستان ابن اسفنديار برگرفت از مشاهدات و اطلاعات شخصي خود نيز بسيار استفاده كرد؛ و بعيد نيست كه ضميمه‌يي كه بر تاريخ طبرستان ابن اسفنديار نوشته شده و حاوي وقايع بعد از سال 613 تا سال 760 هجريست از همين اولياء اللّه آملي باشد. نثر كتاب تاريخ رويان ساده و روان و خالي از هرگونه تكلفي است كه در بيشتر كتب تاريخ در قرن هفتم و هشتم ملاحظه مي‌كنيم؛ و اهميت كتاب از باب اشتمال بر اطلاعات سودمندي درباره مازندران و رويان خود امري لائح و واضحست.

57- ابن ابي الخير زركوب‌

معين الدّين ابو العبّاس احمد بن شيخ الاسلام شهاب الدين ابي الخير حمزه زركوب شيرازي از دانشمندان و مؤلفان قرن هشتم هجريست. وي اسم و نسب خود و پدرش را چندبار در كتاب معروفش «شيرازنامه» (چاپ تهران، 1310 شمسي) بهمين نحو كه گفته‌ام ذكر كرده است و علت اشتهار او و ديگر افراد خاندانش به زركوب آنست كه جدّ اعلاي او يعني شيخ الاسلام عزّ الدين مودود بن محمّد بن معين الدين محمود (562- 663 ه) به «زركوب» اشتهار داشته و اعقاب او همگي اين عنوان را حفظ كرده بودند.
______________________________
(1)- تاريخ رويان، بتصحيح آقاي منوچهر ستوده، تهران 1348 ص 5.
ص: 1305
جدّ اين عزّ الدين مودود يعني معين الدين محمود از اشراف اصفهان بود و عزّ الدين مودود هم كه خود بسال 562 در اصفهان ولادت يافته بود بسال 577 همراه پدرش ابو الفضل محمد بشيراز انتقال يافت و آنجا زيردست شيخ روزبهان بن ابي نصر از كبار مشايخ فارس تربيت يافت و بعد از وفات او مدتي در خدمت و مرافقت شيخ اوحد الدين كرماني و شيخ ركن الدين سجاسي بسر برد و چندي از محضر شيخ شهاب الدين سهروردي كسب فيض كرد و در عهد سلطنت اتابك ابو بكر بن سعد بشيراز بازگشت و در نزد او تقرّب و تمكّن يافت تا در سال 663 در صد و يك سالگي درگذشت و در خانقاه خود مدفون گرديد «1» و پسرش سراج الدين حسين نيز كه از جمله كبار افاضل و ائمه عصر خود بود يكسال بعد از مرگ پدر در سال 664 درگذشت «2» ليكن مشيخت و امامت همچنان در خاندان زركوب باقي ماند چنانكه پدر ابن ابي الخير زركوب يعني شيخ الاسلام شهاب الدين هم از جمله مشايخ زمان خود بود و نزد علي بن بزغش شيرازي تعليم يافت و چون ميان خاندان روزبهان و خاندان زركوب بعلّت مواصلت قرابت سببي وجود داشت و ابن ابي الخير خود دخترزاده سعد الدين محمد بن مظفر روزبهان (627- 681 ه.) بود، طبعا از جانب مادر نيز نسبش بمشايخ متصوّفه مي‌پيوست، و بهمين سبب است كه او را نيز در ميان صوفيه عهد خويش مي‌يابيم، و چنانكه خود گفته است «3» سر تعظيم بر آستان شيخ امين الدّين بلياني كه پيش ازين درباره احوالش سخن گفته‌ايم «4»، سوده و مدتها از عمر خود بشرف صحبت او استسعاد نموده و كتابي «بسبيل استطراف مسموعات و لطايف كلمات و فوائد از لطايف تفسير و احاديث نبوي و آثار مشايخ و اشعار» كه بر زبان امين بلياني رفته بود، ترتيب داده و در تاريخ غرّه رمضان سال 717 ه. در كازرون تلقين ذكر از او ستده و بدان‌معني
______________________________
(1)- رجوع شود به شيرازنامه چاپ تهران 1310 شمسي، ص 117- 120
(2)- ايضا ص 135.
(3)- ايضا ص 147
(4)- رجوع شود بهمين مجلد ص 868- 886
ص: 1306
مستظهر بوده و بعد از مرگ امين بلياني كه بسال 745 اتفاق افتاده بود زنده بوده و كتاب شيراز نامه خود را نيز بعدازين تاريخ تأليف كرده است.
علاوه‌براين، ابن ابي الخير، نام عده‌يي ديگر از استادان خود را در علوم شرعي و ادبي ذكر كرده و اسامي آنان را در طبقه ششم ائمه و مشايخ آورده و كتبي را كه نزد هريك از آنان فراگرفته نيز ياد نموده است «1» و ازين توضيحات دريافته مي‌شود كه عمر ابن ابي الخير در تحصيل علوم ادبيه و شرعيّه و تصوف گذشته بود.
با مطالعه احوال ابن ابي الخير و معاصران و مشايخ و استادان و اقرباي او مسلّم مي‌شود كه دوران حياتش از دو دهه آخر از قرن هفتم تا اواسط قرن هشتم امتداد داشته است.
وي در فارس سفرهايي كرده و مدتي نيز در بغداد بسر مي‌برده و چنانكه از مقدمه شيرازنامه بتفصيل مستفاد مي‌شود علّت تأليف «شيراز نامه» او سكونت در بغداد و بحثي بود كه ميان او و يكي از مصاحبان درباره رجحان شيراز يا بغداد بر يكديگر درگرفت و چون مصاحب او براي اثبات سخنان خويش كتابي در ذكر بغداد بدو نشان داده بود او بتقليد از آن بتأليف «شيرازنامه» پرداخت و آن را كه در بيان تاريخ شيراز و ذكر بقاع و مشايخ و علما و ائمه و سلاطين آن ديار و حاوي اطلاعات بسيار سودمندي در اين ابوابست بنام حاجي قوام الدين حسن تمغاچي متوفي بسال 754 هجري تأليف كرد. اين حاجي قوام همانست كه در ديوان حافظ چندبار نام او را مي‌بينيم و از آنجمله خواجه قطعه ذيل را در رثاء او ساخت:
سرور اهل عمائم شمع جمع انجمن‌صاحب صاحبقران حاجي قوام الدين حسن
سادس ماه ربيع الآخر اندر نيمروزروز آدينه بحكم كردگار ذو المنن
هفصد و پنجاه و چار از هجرت خير البشرمهر را جوزا مكان و ماه را خوشه وطن
مرغ روحش كو هماي آشيان قدس بودشد سوي باغ بهشت از دام اين دار محن
______________________________
(1)- شيرازنامه ص 143 ببعد
ص: 1307
و چون آخرين تاريخي كه در شيرازنامه مي‌بينيم سال 745 (تاريخ فوت امين الدين بلياني) است و ضمنا كتاب بنام قوام الدين حسن (م 754 ه) تأليف شده پس تأليف شيرازنامه بين 745 و 754 اتفاق افتاده است.
علاوه‌بر شيرازنامه، ابن ابي الخير كتابي در دو مجلد در شرح سلطنت شاه شيخ ابو اسحق شيرازي (مقتول بسال 758 ه.) تصنيف كرده و «بشرف عرض» رسانيده بود «1»؛ و باز از جمله تأليفات او «عمدة التواريخ» بود «2» كه گويا مطالب ديگري غير از شرح سلطنت شاه شيخ ابو اسحق در آن آمده بود؛ و نيز چنانكه پيش‌ازين ديده‌ايم تشرّف بخدمت شيخ امين الدين بلياني او را بتأليف كتابي در شرح اقوالش برانگيخته بود و بنابراين ابن ابي الخير زركوب چند اثر داشت كه از آن ميان تنها «شيرازنامه» بما رسيده كه در حدّ خود از جمله كتب بسيار سودمند است.
مقدمه شيرازنامه انشائي بليغ و مترسّلانه دارد و بنابر شيوه مترسّلان از ايراد مفردات و مركبات وافر عربي و اشعار تازي و پارسي و آرايش مبالغه‌آميز كلام در آن كوتاهي نشده است ليكن باقي كتاب كه مصروف بر ذكر حوادث و وقايع و بيان احوال رجال شيرازست انشائي ساده دارد و جز در مقدمه احوال رجال، هنگام ذكر اوصاف و مقاماتشان كه توجّه خاص بايراد اسجاع شده، تمايل بسيار بآوردن صنايع در آن قسمت از كتاب ديده نمي‌شود، و بررويهم ارزش شيرازنامه از حيث انشاء بسيار كمتر از اهميت تاريخي و ارج كتاب بسبب اشتمال بر اطلاعات ذيقيمت آنست.
______________________________
(1)- شيرازنامه ص 80
(2)- ايضا همان صحيفه
ص: 1308

58- عين ماهرو «1»

عين الملك مولتاني مشهور به «عين ماهرو» از رجال بزرگ سياست و از منشيان معروف پارسي‌گوي هند در قرن هشتم هجري است. وي در منشآتش غالبا خود را «عين ماهرو» و بندرت «عين» و گاه «ماهرو» مينامد اما علت اشتهار (و شايد انتساب) او به ماهرو معلوم نيست ولي سبب تسميه او به «عين» آنست كه ضمن خدمات درباري خويش بلقب «عين الملك» ملقّب گرديده و تلخيص همان لقب را عنوان ادبي خود قرار داده است. اين نكته را نيز نمي‌دانيم كه علت انتسابش به «مولتان» تولّد در آن شهرست يا سكونت ممتد در آن، ولي اين نكته روشن است كه او از جمله ايرانياني بود كه خود يا خاندانش بهند هجرت كرد و در آن سرزمين، و بحدس قريب بيقين در «مولتان»، سكونت گزيد زيرا خود او در ضمن منشآت خويش به «تاجيك» بودن خود اشاره دارد «2» و چنانكه مي‌دانيم در اين مورد مقصود از «تاجيك» ايرانيانيست كه در برابر تركان مهاجر بهند قرار داشته و جمعا تشكيل‌دهندگان حكومتهاي مسلمان هند بوده‌اند.
بررويهم از مطالعه احوال عين الملك چنين معلوم مي‌شود كه او قسمت اعظم از عهد شباب خود را در مولتان بسر برده و در آن ديار شهرتي حاصل نموده و در آغاز كار خود «الغ خان» نامي را كه ظاهرا برادر علاء الدّين خلج بوده خدمت مي‌كرده و
______________________________
(1)- درباره او به متن و مقدمه منشآتش كه بهمت آقاي پرفسور عبد الرشيد بسال 1965 ميلادي در لاهور تحت عنوان «انشاي ماهرو» چاپ شده است، مراجعه كنيد و همچنين بموارد مختلف از تاريخ ضياء برني كه در آن مقدمه اشاره شده و نيز به مواردي از تاريخ فرشته كه در ذيل صحايف بدانها اشاره خواهم كرد.
(2)- انشاي ماهرو ص 80
ص: 1309
ازين راه در دوران سلطنت علاء الدين محمد خلج (695- 715 ه.) وارد خدمت در دستگاه حكومت سلاطين دهلي گرديده و در شمار رجال متنفّذ عهد او درآمده بود، و از همينجا معلوم مي‌شود كه شهرت و اهميتش از اوايل قرن هشتم هجري ببعد دست داده بود و بهمين سبب است كه ضياء الدّين برني نام او را در رديف بزرگان دوره علاء الدين خلج آورده و چه او و چه محمد قاسم فرشته مؤلف تاريخ فرشته، وي را در شمار رجال و سرداران بزرگ و متنفّذ دوران قطب الدين مباركشاه (716- 721 ه.) ذكر نموده‌اند.
در عهد قطب الدين مباركشاه مذكور «چون حادثه گجرات قوي شده بود و پادشاه قطب الدين تسكين آن فتنه را اهمّ دانسته عين الملك ملتاني را كه از سرداران معتبر علايي بود و هميشه بخدمات بزرگ تعيين مي‌شد با لشكر آراسته بدفع فتنه گجرات نامزد كرد و او بدانجا رفته با آن مردم كه مايه فتنه و فساد بودند جنگ كرده ايشان را بشكست و نهرواله و ساير بلاد گجرات را بتجديد در ضبط آورده زمينداران آن ديار را مطيع و منقاد ساخت» «1» و همچنان در تمام مدت سلطنت قطب الدين مباركشاه در مقام خود باقي بود تا فتنه خسرو خان در سال 721 هجري پيش آمد. خسرو خان كه از غلامان مقرّب مباركشاه بود بر ولي نعمت خود قيام نمود و وي را با بسي از بازماندگان سلاطين خلجي طعمه شمشير كرد و عده‌يي از رجال بزرگ درگاه او را مقيّد ساخت و از آنجمله بود عين الملك ملتاني بود كه خسرو شاه او را «بجبر پيش تخت بازداشت» «2» و سپس بر منصب او افزود و او را «عالم خان» و «امير الامرا» كرد «3» و بهمين علّت بود كه در جنگ ميان خسرو خان و «غازي ملك» كه بخونخواهي قطب الدين مباركشاه برخاسته بود، عين الملك با خسرو خان همراه و همگام بوده است ولي «در شبي كه صباحش جنگ مي‌شد عين الملك ملتاني از او (يعني از خسرو خان) جدا شده راه مندو پيش گرفت و اين معني سبب
______________________________
(1)- تاريخ فرشته، ج 1 ص 220
(2)- ايضا ص 227
(3)- ايضا ص 228
ص: 1310
دل‌شكستگي خسرو خان شده سراسيمه گشت» «1».
اين «غازي ملك» همانست كه بعد از قلع و قمع خسرو خان در سال 721 هجري با عنوان «غياث الدين تغلقشاه» بسلطنت نشست و چون عين الملك در جنگ مذكور از ادامه همكاري با خسرو خان امتناع كرده بود توانست مقامات خود را در دستگاه سلطنتي دهلي حفظ كند و در عهد غياث الدين تغلق (721- 725 ه.) بمناصب بالاتري برسد و حكومت «اوده» و «ظفر آباد» بدو محوّل گردد.
عين الملك در عهد حكومت محمد بن تغلق (725- 752 ه.) همچنان در حكومت اوده و ظفرآباد باقي و اقطاع‌دار آن نواحي بود و «با برادران خود آنجا مي‌بود» «2» و چون محمد بن تغلق بر اثر مشكلات مملكتي و قحط و غلاي دهلي ناگزير بكنار گنگ انتقال يافته و در محلّي كه به «سر كدواري» موسوم ساخته بود اقامت گزيد، عين الملك پيوسته غله و خوار بار و اقمشه بدانجا و بخدمت سلطان مي‌فرستاد «چنانكه در آن مدت كه سلطان آنجا مي‌بود از نقد و جنس مقدار هشت لك تنكه بخدمت سلطان فرستاد و سلطان را نسبت باو اعتقاد تام پيدا شده بر حسن كفايت او آفرين خواند» «3» و در همين اوقات بود كه مردي بنام «نظام مائين» در «كره» طغيان كرده خود را «سلطان علاء الدّين» ناميد و «عين الملك با برادران خويش برو لشكر كشيده او را دستگير نمود و سرش بريده نزد پادشاه فرستاد» «4».
باآنكه سوابق مودّت ميان عين الملك و سلطان محمد از راههاي مذكور فراهم شده بود در سال 746 واقعه‌يي رخ داد كه بعصيان عين الملك و جنگ او با سلطان منجر گرديد. شرح واقعه چنين بود كه «چون پادشاه را خدمات عين الملك مستحسن افتاده
______________________________
(1)- تاريخ فرشته ص 229
(2)- ايضا ص 247
(3)- ايضا همان صفحه
(4)- ايضا همان صفحه
ص: 1311
بود در مقام عنايت شده خواست كه او را مع خيل و متابعان بدولت آباد فرستاده مهم ورنكل نيز باو رجوع نمايد و قتلغ خان را بحضور طلبد. عين الملك خود را بدست توهم سپرده بفكرهاي دور و دراز افتاده با خود انديشيد كه قتلغ خان استاد خود را كه تمام مملكت دكن را بوجه احسن ضبط كرده و از حسن سلوك رعيت آن حدود را مطيع و منقاد گردانيده است بي‌تقريبي او را از دكن عزل نمودن و مرا بجاي او بدان جانب فرستادن معني ندارد. البته اراده و مقصد پادشاه آنست كه بدين طريق مرا ازين حدود بركنده ضايع سازد، و اتفاقا در آن اثنا جمعي از نويسندگان بخيانت منسوب گشته بودند و پادشاه حكم قتل ايشان كرده بود و ايشان ببهانه گراني از دهلي برآمده به اوده و ظفر آباد رفته خود را در حمايت عين الملك انداخته بودند و او خاطر سلطان را ازين رهگذر بر خود متغيّر مي‌يافت، درين وقت بجز تمرّد و عصيان چاره نديد. علم طغيان برافراخت و بحسب ظاهر بموجب حكم سلطان لشكر و برادران خود را از اوده و ظفر آباد طلبيد و ايشان هنوز در راه بودند كه عين الملك شبي از سركدواري برآمده به لشكر و برادران پيوست و در آن زودي برادرانش اعلام جسارت برافراشته با چهارهزار سوار بحوالي سركدواري آمدند و تمام فيلان و اسپان سلطان را كه در صحرا مي‌چريدند پيش انداخته با لشكرگاه خود بردند. پادشاه سراسيمه گشته لشكر امر دهه و سامانه و كول و برن را طلب داشته خواجه جهان نيز خود را با لشكر دهلي بخدمت رسانيد. پادشاه ترتيب افواج نمود و عين الملك و برادرانش از آب گنگ عبور نموده مقابل پادشاه فرود آمدند بخيال آنكه چون خلق از پادشاه متنفراند شايد بديشان پيوندند. روز ديگر فوجها آراسته در صحراي قنّوج بايستادند. سلطان از خيرگي ايشان در غضب شده خواست كه آنها را علف سيوف گرداند، خود سوار شد و عين الملك و برادران او ازين خبر دست‌وپا گم‌كرده بعد از اندك تلاش روي بگريز نهادند و عين الملك زنده دستگير شده و شهر اللّه برادرش زخم‌دار بآب گنگ فرورفت و برادر ديگر در معركه كشته شد و برخي با اسپ و سلاح نيز در آب غرق گشتند.
ص: 1312
سلطان فرمود كه در ذات عين الملك هيچ شرارت نيست، مردم او را برين داشته بودند. پس او را پيش طلبيد و اسپ و خلعت داده عملهاي بزرگ حواله نمود.» «1»
اينها اطلاعاتي بود كه از زندگاني سياسي عين الملك ماهرو در دستست و نشان مي‌دهد كه او در عهد خود مصدر امور و وقايع مهمّ بود و در رديف بزرگترين رجال درباري زمان قرار داشت. از مجموعه منشآت او نيز اطلاعات سودمندي درباره خدمات اداري و درباري وي برمي‌آيد مثلا معلوم مي‌شود كه وي مدتي عهده‌دار حكومت مولتان، يعني زادگاه خود، بود و در نظم امور آن سامان و ترميم خرابيها كوشش بسيار كرد و طاغيان آن ديار را در ربقه طاعت آورد از جمله اشاراتي كه بدين موضوع دارد يكي اينست: «سال سوم است كه اين كهتر در ديار ملتان است، همه ظاهر و باطن خود را براي اصلاح امورات ديار موقوف ساخته است و بجهد و طاعت در پيوسته، اما چون كار اين ديار چه از عسرت وجوه دخل و فترات انصار و اعوان و چه از سبب تمرد و خرابي زمين از جهت افلاس رعايا و دهاقين ... از دست رفته بود ... حاليا بتدريج دست مي‌دهد و اندك‌اندك انتظام مي‌پذيرد ...» «2»
بهرحال عين الملك مدتي طولاني هم مصدر امور مهم بود و هم از منشيان بزرگ و ادباي زمان خود شمرده مي‌شد، و نظري بمجموعه منشآت وي و ارتباطي كه با جماعتي از مشايخ و رجال علم و ادب زمان خود در هندوستان داشته اين نكته را آشكار مي‌سازد.
شيوه عين الملك در تحرير منشآتش همان شيوه عمومي مترسّلان فارسي زبانست يعني بكار بردن كلام مصنوع و مقرون بايراد امثال و اشعار عربي و فارسي و استفاده بي‌قيدوبند از لغات و تركيبات وافر تازي؛ و ميزان تسلّط او در بيان مطالب خود بر زباني چنين دشوار از مترسّلان ايراني همعصر او كمتر نيست.
______________________________
(1)- تاريخ فرشته ج 1 ص 248- 249
(2)- انشاي ماهرو ص 88
ص: 1313

59- شرف الدّين رامي «1»

ملك الشعراء مولانا شرف الدين حسن بن محمّد تبريزي معروف به «شرف الدين رامي» از شاعران و نويسندگان معروف قرن هشتم هجريست. زندگاني وي بيشتر در خدمت آل جلاير گذشت و از آن خاندان بدربار سلطان معزّ الدين ابو الفتح اويس بهادر خان (757- 776 ه) پسر شيخ حسن ايلكاني اختصاص داشت و سپس بشاه منصور آخرين پادشاه آل مظفّر (م 795 ه) پيوست و ملك الشعراء او شد و گذشته ازين دو پادشاه بعض رجال عهد خود و از آنجمله فخر الدين محمد ماستري «2» وزير شروان را نيز مدح مي‌گفته است. شرف الدين رامي در شعر باسم خود يعني «شرف» تخلص مي‌كرد و در
______________________________
(1)- درباره او رجوع شود به:
* تذكرة الشعراء دولتشاه سمرقندي چاپ تهران ص 344
* كشف الظنون حاج خليفه بند 198
* دانشمندان آذربايجان، مرحوم محمد علي تربيت، تهران 1314 شمسي ص 189- 191
* مقدمه كتاب انيس العشاق (چاپ تهران 1325 شمسي) از مرحوم عباس اقبال آشتياني
* گنجينه سخن، از مؤلف اين كتاب، ج 4 چاپ اول 1350 شمسي ص 328- 329
* فهرست نسخ خطي فارسي كتابخانه مجلس شوراي ملي ج 3 ص 123- 124
* فهرست كتابخانه مدرسه عالي سپهسالار ج 2 ص 437- 438
* فهرست كتب خطي كتابخانه آستان قدس رضوي جلد هفتم (1) ص 211
(2)- ماستري نسبتي است به «ماستر» از قراء فراهان. فخر الدين ماستري كه در تاريخ گمنام مانده در عهد خود ممدوح عده‌يي از شاعران و مشوق آنان بوده است.
ص: 1314
قصيده و غزل توانا و بنابر عادت شعراي همعصر خود بسرودن قصايد مصنوع متمايل بوده است. دولتشاه درباره او گويد «1»: «شيخ عارف آذري عليه الرحمه در كتاب جواهر- الاسرار قصيده‌يي از قصايد مولانا شرف الدّين رامي را ايراد مي‌كند كه تمامي صنايع و بدايع شعر در آن قصيده مندرج است ... تمامي قصايد و مقطعات او متين و مصنوع است و مستعدّانه ...» و در غزل نيز توانا بود و از اشعارش علاوه‌بر آنچه همراه با نثر او مي‌بينيم ابياتي از قصيده و غزل باقي مانده و از آنجمله است اين غزل:
ندانم از چه سبب چشم يار عين بلاست‌كه زلف و خال خوشش دام و دانه دل ماست
دلم هميشه ز مهر دهان او تنگست‌قدم ز ابروي پيوسته‌اش هميشه دوتاست
شنيده‌ام كه بسالي شبي بود يلدابت مرا ز چه رو هر مهي دوشب يلداست
رهين آن لب لعلم كه بنده‌اش لؤلوست‌غلام آن خط سبزم كه عنبرش لالاست
به پيش سنبل پرچين عنبر افشانش‌ز مشك اگر سخني گويم آن حديث خطاست
چو موي او شب عمرم بسر رسيد و هنوزسر از خيال سر زلف او پر از سوداست
شرف بوعده خوبان بباد نتوان رفت‌كه هر نفس كه زدي بي‌نگار باد هواست وفات شرف الدين رامي را در سال 795 نوشته‌اند «2» و در صحت اين قول ترديد است «3».
شرف الدين رامي بتحقيق در صنايع شعريه يا بحث در مسائل مربوط بشعر علاقه داشت و دو اثر منثور او هم در همين مسائل است. نخست كتاب انيس العشاق است كه شرف الدين آن را بنام شيخ اويس ايلكاني نوشت و موضوع آن ذكر تشبيهاتي است كه هنگام بيان اوصاف معاشيق بكار آيد و شرف الدين ضمن بيان اين تشبيهات اشعاري از شاعران استاد نقل كرده و در موارد لزوم بحث‌هايي نيز نموده است.- دوم كتاب حدائق الحقائق كه پيش‌ازين درباره آن سخن گفته‌ام و آن نيز بنام شيخ اويس ايلكاني نگارش
______________________________
(1)- تذكرة الشعراء ص 344
(2)- دانشمندان آذربايجان ص 191
(3)- مقدمه انيس العشاق صفحه (د)
ص: 1315
يافته و موضوع آن شرح حدائق السحر رشيد وطواط و تبديل شواهد و اشعار آن باشعار پارسي رائج در روزگار شارح است. حدائق الحقايق شامل دو «قسم» است: قسم اول در شرح گفتار رشيد وطواط در حدائق السحر كه به پنجاه باب منقسم گرديده است و قسم دوم در ذكر اصطلاحات متأخران در ده باب.

60- مير خرد

سيّد محمّد بن سيد نور الدين ابو القاسم مبارك بن سيّد محمد علوي كرماني معروف به «مير خرد» از يك خاندان معروف و متنفّذ هند بود. جدّ اعلاي او از كرمان به هند آمد و نخست در مولتان سكونت گزيد و از آنجا بخدمت شيخ فريد الدين شكر گنج (م 670) از مشايخ بزرگ چشتيه هند رفت و در صف مريدان او درآمد و با نظام الدين اولياء (م 725) كه بعدا جاي فريد الدين شكر گنج را گرفت معاشرت يافت و در هند بسر مي‌برد تا بسال 711 درگذشت. ازو چهار پسر ماند كه مهتر آنان سيد نور الدين مبارك مريد نظام الدّين اولياء بود و او نود سال در عزّت و رفعت بزيست تا بسال 749 درگذشت و پسر اين سيد نور الدين، سيد محمّد معروف به «مير خرد» است كه مريد شيخ نصير الدين اودهي معروف به «چراغ دهلي» (م 757 ه) جانشين نظام الدين اولياء بود و در ميان بزرگان فرقه چشتيه هند شهرت و مقام بلند داشت «1». وي از معاصران سلطان جلال الدّين فيروز شاه تغلقي (752- 790 ه) بود و كتاب سير الاولياء را چنانكه خواهيم ديد بنام او تأليف كرد.
وفاتش را در سال 790 نوشته‌اند «2».
______________________________
(1)- درباره همه اين مطالب رجوع كنيد بشرحي كه «مير خرد» درباره اجداد و اعمام و بني اعمام و برادران خود در سير الاوليا از صفحه 208 تا 220 مي‌دهد
(2)- اين سنه مأخوذ است از كتاب تاريخ نظم و نثر فارسي، مرحوم سعيد نفيسي ص 759
ص: 1316
اثر بسيار مهم او كتاب «سير الاولياء في محبة الحق جلّ و علا» در شرح احوال مشايخ چشت، مخصوصا خواجه قطب الدين بختيار كاكي و فريد الدين شكر گنج و نظام الدين اولياء و ياران و خلفاء آنانست و در ضمن حاوي اطلاعات سودمندي درباره بعضي از رجال ادب مانند امير خسرو و امير حسن دهلوي و ضياء برني و امثال آنان و متضمن نكات مفيد در مطالب تاريخي است و در باب ششم تا دهم اين كتاب مطالب مشروحي درباره مباني اعتقادات صوفيه آمده است.
سير الاولياء بنثر روان و عبارات درست و منسجم نگارش يافته و نويسنده اشعار بسياري بمناسبت در ضمن عبارات خود نقل كرده و از آنجمله ابيات و رباعيها و قطعاتي از خود آورده است. اين كتاب يكبار بسال 1302 هجري قمري در دهلي بطبع رسيد.
*** پارسي‌نويسان قرن هفتم و هشتم، اعمّ از ادبا و علما و متصوّفه و مورّخان همچنانكه در آغاز اين «بهره پنجم» گفته‌ام، بسيارند و تا آنجا كه ميسّر بود نام گروهي از آنان را با آثارشان در صحايف گذشته آورده‌ام و بااين‌حال عده زياد ديگر مانده‌اند كه اشاره اجمالي بنام بعض آنان دور از فايده نيست و از آن گروهند:

61- طاهر بن محمد خانقاهي‌

(شيخ الاسلام ابو نصر ... مغربي سرخسي) از عرفاي اواخر قرن ششم و اوايل قرن هفتم، مؤلف كتابي بنثر شيواي فارسي بنام «گزيده» و كتابهاي «خلاصة السلوك» و «تحفه»، كه همه در تصوف و عرفان نوشته شده است.

62- صدر الدين قونيوي‌

(محمد بن اسحق م. 673) كه پيش‌ازين نام او را آورده‌ايم «1»
______________________________
(1)- رجوع شود بهمين كتاب و همين مجلد ص 169
ص: 1317
صاحب تأليفات متعددي بعربي و فارسي است، از آنجمله است (تبصرة المبتدي و تذكرة المنتهي» در عرفان بپارسي كه از يك مقدمه و سه مصباح و يك خاتمه تشكيل يافته است. حاج خليفه نوشته است «1» كه در پشت بعضي از نسخ اين كتاب آمده كه از «شيخ ناصر الدّين محدّث» است.

63- شمس الدّين دنيسري‌

(محمّد بن قاضي شيخ امين الدّين ابو المكارم ايّوب بن ابراهيم) از اهل دنيسر شهري نزديك ماردين كه آنرا قوچ حصار هم مي‌گفتند. شمس الدّين كتابي در علوم مختلف منطق، رياضي، فوائد نجومي و هندسي، نگاهداشت تندرستي، زهرها و دفع مضرّت آنها، علم جواهر، علم فراست، عجايب زمان، خواص و منافع دسته‌يي از موجودات، علم فلاحت و امثال آنها نوشت كه مي‌توان آنرا نوعي از كتب موضوعات علوم دانست. اسم اين كتاب «نوادر التّبادر لتحفة البهادر» است و چنانكه مؤلّف خود در خاتمه كتاب گفته آنرا در بيست و ششم رمضان سال 682 بپايان برد. انشاء كتاب از نوع منشآت علمي يعني ساده و سهل و اهميت علميش بيش از ارزش ادبي آنست «2».

64- اسمعيل بن محمّد تبريزي‌

از علماي قرن هفتم بود كه در خدمت اتابك يوسف شاه بن الب ارغو (672- 688 ه.) از اتابكان لر بزرگ بسر مي‌برد و چند كتاب در حكمت بزبان پارسي نوشته مانند رساله حيوة النفس و رساله نصيريّه.

65- قطّان غزنوي‌

(ابو نصر محمّد ...) از مؤلفان اواخر قرن ششم و اوايل قرن هفتم
______________________________
(1)- كشف الظنون، چاپ استانبول، بند 337- 338
(2)- اين كتاب بسال 1350 بكوشش آقاي محمد تقي دانش‌پژوه و آقاي ايرج افشار در تهران بطبع رسيد.
ص: 1318
هجري مؤلّف كتابي در ذكر سيرت حضرت رسول است بنثر فارسي روان بنام سراج- القلوب.

66- نصير الدين سيواسي‌

(محمّد بن ابراهيم رمّال معزّم) از پارسي‌نويسان مقيم آسياي صغير (بيشتر در آقسرا و قيساريّه) معاصر غياث الدين كيخسرو ثالث (666- 681 ه.) از سلاجقه روم. وي كتابي در علوم خفيّه دارد بنام دقايق الحقايق كه بسال 670 هجري تأليف كرد، و منظومه‌يي بنام مونس العوارف در ذكر معجزات پيامبر و معراج او كه بسال 671 بنام غياث الدين كيخسرو سرود.

67- قطب الدين بختيار كاكي‌

(ابن كمال الدين احمد بن موسي كاكي اوشي) از مشاهير عرفا و مشايخ چشتيه هند است. وي در اوش از توابع فرغانه بسال 582 ولادت يافت و بهند رفت و دست ارادت بمشايخ فرقه چشتيه داد و بمقامات بلند رسيد تا آنجا كه خليفه معين الدين سجزي شد و فريد الدّين شكر گنج كه خود از مشايخ معروف چشتيه است مريد و جانشين او بود و كتاب «فوايد السالكين» را در ذكر مقامات او نوشت. وفاتش در 634 در پنجاه و دو سالگي اتفاق افتاد. قطب الدين شعر فارسي مي‌ساخت و كتابي دارد در ذكر مناقب و ملفوظات مراد خود معين الدين سجزي بنام «دليل العارفين» كه سالياني پيش در لكنهو بطبع رسيد.

68- بدر نخشبي‌

بدر الدّين نخشبي رومي، اصلا از اهل نخشب (نسف) ماوراء النّهر نزديك بسمرقند بود. وي مؤلف كتابيست در انشاء بنام «التّرسّل الي التوسّل» كه در اول ذي الحجّه سال 684 تدوين كرد.

69- شهاب الدين ابو سعيد كرماني‌

از مورّخان قرن هفتم هجري مؤلّف كتابي بنام تاريخ
ص: 1319
شاهي در احوال قراختائيان كرمانست.

70- مجد خوافي‌

در نظم و نثر پارسي استاد بود و علاوه‌بر مجموعه اشعار ترجمه منظومي از جواهر اللغه زمخشري و كتاب ديگري بنام كنز الحكمه دارد. مجد كتابي بتقليد از گلستان سعدي و بر همان شيوه نوشته است موسوم به «روضة الخلد» و آن را بسال 733 بپايان رسانيد و بارديگر در سال 737 در آن تجديدنظر كرد.

71- شرف الدّين ابراهيم‌

بن صدر الدين ابو محمد روزبهان ثاني ابن شيخ فخر الدين احمد ابن شيخ روزبهان بقلي شيرازي، از علما و وعّاظ شيراز در قرن هفتم و اوايل قرن هشتم هجريست كه كتاب «تحفة العرفان في ذكر سيّد الاقطاب روزبهان) را در حدود سال 700 هجري «1» در يك مقدمه و هفت باب نوشت «2». نثر كتاب روان و فصيح و يكدست و كتاب حاوي اطلاعات ذيقيمت درباره مقامات و اقوال و اشعار روزبهانست.

72- نجم الدين محمود

بن صاين الدّين شيرازي از معاصران و نزديكان خواجه رشيد الدين فضل اللّه (م 718 ه) و پسرش خواجه غياث الدين محمد (م 736) صاحب چندين اثر بعربي و فارسي است مانند لطايف الرشيديّه بنام خواجه رشيد الدين، و «غياثيّه» باسم خواجه غياث الدين، و تحفة الحكما و غيره.

73- عبد الجليل يزدي‌

(ابن نظام الدين يحيي بن عبد الجليل) از منشيان زمان آل مظفر و معاصر شاه شجاع (م 786 ه.) بود. وي مؤلف كتاب روان فصيحي است باسم «تواريخ
______________________________
(1)- مي‌گويد كه كتاب را 94 سال بعد از وفات روزبهان نوشته، و چون وفات روزبهان در سال 606 بوده پس تأليف كتاب در سال 700 انجام گرفته است.
(2)- كتاب مذكور در سال 1347 شمسي بكوشش آقاي محمد تقي دانش‌پژوه در تهران چاپ شد.
ص: 1320
آل برمك» كه پدرش آنرا آغاز كرد و او در محرّم سال 762 بپايان برد.

74- حسين بن محمّد حسيني علوي‌

از منشيان قرن هشتم است كه در اصفهان مقيم بود و كتاب محاسن اصفهان تأليف مفضّل بن سعد مافروخي را كه در قرن پنجم بعربي نوشته شده بود در حدود سال 730 بپارسي ترجمه كرد.

75- شمس سراج‌

(شمس الدين بن سراج الدين بن عفيف الدّين) از نويسندگان و مؤلّفان فارسي هند است كه در دربار جلال الدين فيروز شاه تغلقي (752- 790 ه) مي‌زيست و كتابي بنام تاريخ فيروز شاهي نوشت كه تأليف آن دو سال بعد از فوت فيروز شاه يعني بسال 801 باتمام رسيد، و اين غير از تاريخ فيروز شاهي ضياء الدّين برني است. از اين كتاب در كتب تاريخي هند و از آنجمله در تاريخ محمد قاسم فرشته استفاده شده است.
ص: 1321