گروه نرم افزاری آسمان

صفحه اصلی
کتابخانه
ترجمه الغدیر
جلد چهاردهم

گزارش هجرت
چون قریش در برابر خداي عز و جل راه سرکشی در پیش گرفتند و آن نیکوئی را که بر ایشان خواسته بود نپذیرفتند و پیامبر او
(ص) را دروغگو شمردند و پرستندگان اواز یکتاپرستان و تصدیق کنندگان پیامبرش و چنگ زنندگان به کیش وي را شکنجه
دادند و آواره کردند آنگاه بودکه خداي عز و جل به رسولش (ص) اذن داد تا به پیکار برخیزد پس این آیه نازل شد: کسانی که
چون ستم دیده اندنبرد می کنند اجازه دارند و سپس نیز این آیه: با ایشان پیکار کنید تا آشوبی در میان نبوده و دین براي خداوند
باشد .
چون خداي تعالی او (ص) را اجازه جنگ داد و این گروه از انصار هم او را پیروي کردند که در راه اسلام و یاري او و پیروانش با
اوباشند و کسانی از مسمانان نیز به پناه ایشان شتافتند رسول خدا (ص) یارانش را بفرمود تا آن کسان از قوم خودش و همراهانشان
که از مسلمانان مکه بودند و سپس در جرگه مهاجران درآمدند همه بمدینه روند و بدانجا کوچ کنند و ببرادرانشان از انصار
بپیوندند و گفت: خداي عز و جل براي شما برادرانی نهاد و هم خانه اي قرارداد که در آنجا ایمن باشید پس ایشان دسته دسته
بیرون شدند و رسول خدا (ص) در مکه چشم به راه ماند تا پروردگارش به او نیز اجازه خروج از مکه بدهد تا به مدینه کوچ کند .
صفحه 100 از 245
جحش زادگان کوچیدند و در خانه هاشان بستهشد و با این کوچ کردن ها چیزي نماند که در سراها روي به ویرانی رود، هیچکس
در آنها نماند و از ساکنان تهی گردید، بنی غنم بن دودان هم از مسلمانان بودند که همه ایشان از
[ [ صفحه 157
زنان و مردان به مدینه کوچیدندو مهاجران همچنان یکی از پی دیگري میرفتند و از آن میان:
-1 ابو سلمه بن عبد الاسد
-2 عامر بن ربیعه کعبی
-3 عبد الله بن جحش
-4 ابو احمد عبد بن جحش
-5 عکاشه بن محصن
-6 شجاع بن وهب
-7 عقبه بن وهب
-8 عربد بن حمیر
-9 منقذ بن نباته
-10 سعید بن رقیش
-11 محرز بن نضله
-12 یزید بن رقیش
-13 قیس بن خابر
-14 عمرو بن محصن
-15 مالک بن عمرو
-16 صفوان بن عمرو
-17 ثقف بن عمرو
-18 ربیعه بن اکثم
-19 زبیر بن عبیده
20 - تمام بن عبیده
-21 سخبره بن عبیده
-22 محمد بن عبد الله بن جحش
-23 عمر بن خطاب
-24 عیاش بن ابی ربیعه
-25 زید بن خطاب
-26 عمرو بن سراقه
-27 عبد الله بن سراقه
صفحه 101 از 245
-28 خنیس بن حذافه
-29 ایاس بن بکیر
-30 عاقل بن بکیر
-31 عامر بن بکیر
-32 خالد بن بکیر
-33 طلحه بن عبید الله
-34 حمزه بن عبد المطلب
-35 صهیب بن سنان
-36 زید بن حارثه
-37 کنار بنحصین
-38 عبیده بن حارث
-39 طفیل بن حارث
-40 حصین بن حرث
-41 مسطح بن اثاثه
-42 سویبط به سعد
-43 طلیب بن عمیر
-44 خباب برده عتبه
[ [ صفحه 158
-45 عبد الرحمن بن عوف
-46 زبیر بن عوام
-47 ابو سبره بن ابی رهم
-48 مصعب بن عمیر
-49 ابو حذیفه بن عتبه
-50 سالم برده بوحذیفه
-51 عتبه بن غزوان
-52 عثمان بن عفان
-53 انسه غلام رسول خدا
-54 ابو کبشه غلام رسول خدا
رسول خدا (ص) پس از هجرت اصحابش خود در مکه درنگ کرده چشم براه بود تا دستوري براي کوچیدن خودش برسد و
هیچکس از مهاجران در مکه با او نماندمگر کسانی که گرفتار بودند یا توشه راه نداشتند . البته علی بن ابیطالب و بوبکر بن ابی
قحافه (ض) نیز مانده بودند تا روزي فرا رسید که خدابه رسول خود (ص) اجازه داد از میانقوم خود از مکه کوچ کند و بیرون
صفحه 102 از 245
شود، آنگاه که او (ص) خود بیرون شد هیچکس از بیرون شدن او آگاهی نیافت مگر علی بن ابیطالب و بوبکر صدیق و خانواده
بوبکر . اما علی را رسول خدا(ص) از بیرون شدن خویش خبر داد و او را بفرمود که پس از او در مکه بماند تا امانت هائی را که از
مردم نزد رسول خدا (ص) بود به ایشان برگرداند زیرا چون مردم مکه از راستیو درستکاري رسول خدا (ص) اطمینان داشتند این
بود هر کس چیزي گرانبها داشت که از تلف شدن آن می ترسید آن را به امانت بنزد او (ص) نهاده بود.
چون رسول خدا (ص) آماده خروج شد بابوبکر بدر آمد و روانه غار ثور گردید که در کوهی در جنوب مکه قرار داشت پس وارد
آنجا شدند و رسول خدا (ص) با دوست خود سه روز در آنجا درنگ کرد .
سپس راهنماي آندو - عبد الله بن ارقط - ایشان را به راه انداخته راه بخش هاي پائین مکه را در پیش گرفت و سپس آندو را به
کرانه پائین عسفان برد و آنگاه به نواحی پائین امج و سپس آن دو را گذر داده پس از گذر دادن ایشان از قدید
[ [ صفحه 159
خود پیشاپیش آن دو به راه افتاد و ایشان را به راه خرار و سپس به راه پشته مره و آنگاه به راه لقف کشانید و آنگاه آندو را به درون
وحش زار مجاج کشانید و سپس آندو را در سراشیبی مجاج به راه انداخت و سپس آندو را بهدل مرجح ذو العضوین - الغضوین -
کشانید و آنگاه به گودهاي ذو کشر و سپس آندو را کشاند به جدا جد و آنگاهبه اجرد و آنگاه آندو را در راه ذو سلم انداخت که
از گودهاي اعدا و وحش زار تعهن بود و پس از گذر از عبابید آندو را از فاجه گذر داد و آنگاهدر عرج فرود آورد پس رسول
خدا (ص) مردي از اسلمیان را که به او وس بن حجر می گفتند بر شتري از آن وي که آنرا ابن الرداء می گفتند سوار کرد و به
مدینه فرستاد و مسعود بن هنیده راکه غلام او بود نیز با وي گسیل داشت سپس راهنما آندو را از عرج بیرون برده از دست راست
رکوبه راه پشته غائر را
[ [ صفحه 160
پیش گرفت تا آندو رادر گودهاي رئم فرود آورد و سپس آندو را به سوي قباء پیش انداخت و این هنگام که روز بالا آمده و
نزدیک به نیمه رسیده بود آن دو را بر بنی عمروبن عوف فرود آورد .
چون نزدیک قباء رسیدند مردي از چادرنشینان را به سويابو امامه و یاران او از انصار فرستادند پس مسلمانان با شوري تمام روي به
سلاح آورده و تعداد 500 تن ازانصار به پیشواز او شتافتند و او را دیدند که با بوبکر در زیر درخت خرمائی سایه گرفته سپس به
آندو گفتندبا دل آسوه سوار شوید که ما فرمانبرداریم پس آنان را به سمت راستبرگرداند تا در قباء در خانه بنی عمرو بن عوف
فرود آمدند پس رسول خدا (ص) روز دوشنبه تا پنجشنبه را در قباء در میان بنی عمرو بن عوف گذراندو مسجد خود را بنیاد نهاد و
چنانچه در سنن ابو داود - ج 1 / ص 74 - آمدهگاهی گفته می شود که چهارده شب در قباء درنگ کرد و موسی بن عقبه 22 شب
گفته و بخاري گوید ده و اندي شب . سراهاي اوس و خزرج در قباء بود .
سپسخداوند او را در روز جمعه از میان ایشان بدر آورد و رسول خدا (ص) جمعه را در میان بنی سالم بن عوف بودو در مسجدي
که در دل آن وادي - وادي را نوناء - بود نماز گزارد و آن نخستین نماز جمعه اي بود که در مدینهخواند .
عبد الرحمن بن عویم گفت: مردانی از قبیله من که از یاران رسولخدا (ص) بودند مرا حکایت کردند و گفتند چون شنیدیم رسول
خدا (ص) از مکه بدر شده با دانستن خبر، چشم به راه آمدنش بودیم و چون نماز بامداد می گزاردیم به سینه سنگلاخ خویش
صفحه 103 از 245
شتافته چشم به راه رسولخدا (ص) می ماندیم و بخدا سوگند از جا تکان نمی خوردیم تا آفتاب بر همه سایه اي که در پناه آن
بودیم چیره شود و چون دیگر سایه اي نمی یافتیم به سراي هايخویش بر می گشتیم زیرا هواي آن روزهاگرم بود .
[ [ صفحه 161
چون رسول خدا (ص) پاي به مدینه نهاد و نماز جمعه بگزارد عتبان بن مالک و عباس بن عباده بن نضله در میان مردانی از بنیسالم
بن عوف به نزد او شدند و گفتند اي رسول خدا نزد ما بمان که ترا شماره پیروان کافی و پشتوانه فراوان و نیروي دفاعی بسیار در
نزد ما هست گفت راه آن را - شترش را می گوید - باز گذارید که خود دستور کار را داردپس راه آن را باز گذاردند تا برفت و
رو یا روي خانه بیاضیان رسید و زیاد بن لبید و فروه بن عمرو با مردانی ازبیاضیان به او برخوردند و گفتند اي رسول خدا به نزد ما
آي که ترا شماره پیروان کافی و پشتوانه فراوان و نیروي دفاعی بسیار نزد ما هست گفت راه آن را باز گذارید که خود دستور کار
را دارد پس راه آن را باز گذاردند تا برفت و گذارش به خانه ساعدیان افتاد و سعد بن عباده و منذربن عمرو در میان مردانی از
ساعدیان به او برخوردند و گفتند اي رسول خدا به نزد ما آي که تو را شماره پیروان کافی و پشتوانه فراوان و نیروي دفاعیبسیار
نزد ما هست گفت راه آن را باز گذارید که خود دستور کار را دارد پس راه آن را باز گذاردند تا برفت و رو یا روي خانه حرثیان
خزرجی رسید و سعدبن ربیع و خارجه بن زید و عبد الله بن رواحه در میان مردانی از حرثیان خزرجی به او برخوردند و گفتند اي
رسول خدا به نزد ما آي که شماره پیروان کافی و پشتوانه فراوان و نیروي دفاعی بسیار برایت داریم گفت راه آن را باز گذارید که
خود دستور کار را دارد پس راه آن را باز گذاردند تا برفت و به سراي بنی عدي بن نجار رسید و سلیط بن قیس و ابو سلیط اسیره
بن ابی خارجه در میان مردانی از بنی عدي به او برخوردند و گفتند اي رسول خدا به نزد دائی ها و بستگان مادري ات بیا که شماره
پیروانکافی و نیروي دفاعی بسیار و پشتوانه فراوان برایت دارند گفت راه آن را باز گذارید که خود دستور کار را داردپس راه آن
را باز گذاردند تا برفت و به سراي بنی مالک بن نجار رسید و همینجائی خوابید که امروز درب مسجد او (ص) است و آن روز
جائی بود برايخشک کردن خرما که به دو کودك یتیم ازنجاریان بنام سهل و سهیل پسران عمرو تعلق داشت و چون شتر فرو
خوابید، رسول خدا بر روي آن همچنان
[ [ صفحه 162
ماند و فرود نیامد تا دوباره شتر برجست و راهی نه چندان دراز بپیمود رسول خدا (ص) همچنان افسار او را رها کرده بود و جلوي
او را نمی گرفت تا شتر به پشت سرش رو گرداند و برگشتبه همانجائی که نخستین بار فرو خوابیده بود پس در همانجا دوباره
فروخوابید و در جاي خود آرام گرفت - و بر زمین ماند و جران خود را بنهاد و این هنگام رسول خدا (ص) از آن بزیرآمد پس ابو
ایوب انصاري - خالد ابنزید - بارهاي او را برگرفت و در خانه خود نهاد و رسول خدا (ص) نیز بر او وارد شد و پرسید این زمینی
که براي خشک کردن خرما به کار می رود ازکیست معاذ بن عفراء گفت اي رسول خدا از سهل و سهیل دو پسر عمر است که دو
یتیمند و من سرپرستشانم من آن دو را راضی می کنم که آن را بدهند تا مسجدياختیار کنی .
1 / 1 عیون الاثر 159 و 152 / 201 - 2، طبقات ابن سعد 224 / 233 - 2، تاریخ طبري 249 / 31 - بنگرید به سیره ابن هشام 114
،30 - 124 و 1، الامتاع از مقریزي ص 47 - 3، تاریخ ابو الفدا، ج 121 / 138 - 2 تاریخابن کثیر 205 / 38 - کامل از ابن اثیر 44
2 /3 - 61 سیره حلبی 11
صفحه 104 از 245
بوبکر سالخورده تر از پیامبر
از زبان یزید بن اصم آورده اند که پیامبر (ص) به بوبکر گفت مناز تو بزرگترم یا تو از من؟ گفت بلکه تو از من بزرگ تر و
ارجمندتر و نیکوتري و من از تو سالمندترم .
این گزارش را ابن ضحاك آورده و ابو عمر نیز در استیعاب آن را یاد کرده
[ [ صفحه 163
1 و سیوطی در تاریخ الخفا، ص 72 به نقل از خلیفه بن خیاط و احمد بن حنبل و / -2/226 نیز محب طبري در ریاض النضره 127
ابن عساکر
امینی گوید: به شگفت نمی آئی از دروغی که آن را کرامت بوبکر شناخته اند؟ یزید بن اصم که روزگار پیامبر (ص) را در نیافته
چگونه روایت او از وي درست است؟ مگر نه این مرد در سال 103 یا 104 یا 101 در 73 سالگی مرده؟ پس زاده شدن او روزگاري
چند پس از درگذشت پیامبر (ص) بوده .
وانگهی کی بوبکر سالخورده تر از پیامبر بوده با آنکه او (ص) در عامالفیل متولد شد و بوبکر سه سال پس ازعام الفیل که سعید بن
مسیب گفته ابوبکر با روزگاري که بجانشینی پیامبر گذراند عمري برابر با رسول خدا (ص) یافت و در شصت و سه سالگی که به
سن پیامبر (ص) رسید بمرد بنگرید به:
معارف از ابن قتیبه ص 75 که می نویسد همه متفق القولند که عمراو 63 سال بوده پسرسول خدا (ص) بتعداد سالهائی که بوبکر
2 که می نویسد او (ص) در 65 سالگی درگذشته و به سیره / خلافت کرد بزرگسال تر از او بوده، پایان . نیزبه صحیح ترمذي 288
1 که می نویسد: گذشته از پاره اي اخبار نادرست، در / 2 و ج 4 ص 47 و استیعاب 335 / 1 و تاریخ طبري 125 / ابن هشام 205
این اختلافی نیست که عمر بوبکر در هنگام وفات به 63 سالگی رسیده بود و او با روزگاري که بجانشینی رسول خدا (ص) گذراند
عمريبرابر با رسول خدا (ص) یافت و در ج 2 ص 626 پس از یادي از حدیث یزید اصممی نویسد این گزارش جز از راه این
زنجیره بما نرسیده و گمان می کنم موهوم باشد زیرا جمهور کسانی که دانشی در زمینه اخبار و آثار و سرگذشت هااندوخته اند می
گویند بوبکربا روزگاري که بجانشینی رسول خدا (ص) گذراند عمري برابر با او یافت و در 63 سالگی بمرد . باز برگردید به
1، الاصابه 344 و / 9، عیون الاثر 43 / 1، مجمع الزوائد 60 / 3، مرآه الجنان 69 و 65 / 2، اسد الغابه 223 / 1 و 176 / الکامل 185
3 / 2، سیره حلبی 393 / 341
[ [ صفحه 164
آري، گفت و شنود یاد شده میان او (ص) و - نه بوبکر بلکه - سعید بن یربوع مخزومی در گرفته است چنانچه بغوي و ابن منده و
ابن یربوع روایت کرده اندسعید در سال 54 هجري در 120 سالگی - یا بگفته برخی چهار سال هم بیشتر - درگذشت ولی چون
ریش سفیدي بوبکر و سالخوردگی او یگانه دلیل او در روز سقیفه به سود خود و بر علیه مخالفانش بوده از این روي کسانی که در
فضیلت بافی براي او بدنده تند روي افتاده اند با دستبرد زدن بتاریخ و جابجا کردن وقایع آن و با ماننده هاي ایندروغ هاي
صفحه 105 از 245
ساختگی، دلیل مزبور را استحکام بیشتري بخشیده اند و خدا می داند که آنان براستی دروغ می گویند .
مسلمان شدن بوبکر پیش از تولد علی
از زبان شبابه آورده اند که فرات بن سائب گفت میمون بن مهران را گفتم ابوبکر صدیق اول به پیامبر (ص) ایمان آورد یا علی بن
ابیطالب؟ گفت بخدا سوگند بوبکر در روزگار بحیراي راهب به پیامبر (ص) گروید وهمی میان او و خدیجه در رفت و آمد بود تا
وي را به همسري او درآورد و این ها همه پیش از آن بود که علی بن ابیطالبمتولد شود .
و از زبان ربیعه بن کعب آورده اند که اسلام بوبکر با برنامه اي همچون وحی آسمانی بوده زیرا وي درشام تجارت می کرد پس
خوابی دید که داستان آن را براي بحیراي راهب باز گفت او پرسید تو از مردم کجا هستی گفت مکه پرسید از کدام قبیله گفت
قریش گفت پیشه ات چیست گفت سوداگري گفت اگر خداوند خواب تو را بگذارد کهراست درآید، پیامبري از میان قبیله ات
برانگیخته خواهد شد که تو در زندگی وي دستیارش هستی و پس از مرگ او جانشینش، ابوبکر این راز
[ [ صفحه 165
را در دل بنهفت تا پیامبر (ص) برانگیخته شد و او بنزد وي آمد و گفتمحمد چه دلیلی بر مدعاي خودداري گفت همان خوابی که
در شام دیدي پس وي را در آغوش کشید و میان هر دو چشمش را بوسید و گفت گواهی می دهم که خدایی جز خداي یگانه
نیست و گواهی می دهم که تو برانگیخته خدائی
و امام نووي گفته بوبکر از همه مردم در مسلمانی پیشگام تر بود زیرا در بیست سالگی - و برخی گفته اند در 15 سالگی -
اسلامآورد .
9 صواعق محرقه ص 45 تاریخ الخلفا از سیوطی ص / 1، تاریخ ابن کثیر 319 / 1، اسد الغابه 168 / بنگرید به ریاض النضره 54 و 51
2 / 1 نزهه المجالس 182 / 24 الخصائص الکبري 29
امینی گوید با من بیائید در این گزارش هاي زنجیره گسسته بنگریم تا بدانیم آیا بوئی از راستی از آن ها شنیده می شود؟ اینک
میانجیان زنجیرهگزارش ابن مهران را ببینیم:
-1 ابوعمرو شبابه بن سوار مدائنی . احمد گفته چیزي از گزارش هاي او ننوشتم چون از فرقه مرجئه بوده و مبلغ آن شمرده می شده
و ابن خراش گوید احمد که در گزارش احادیث راستگو است از ويخشنود نمی بوده و ساجی و ابن عبد الهو ابن سعد و عجلی و
ابن عدي گفته انداو بر آئین مرجئه بوده و پیش از همه این ها از آنچه ابو علی مدائنی روایتکرده بر می آید که او خاندان پیامبر
(ص) را دشمن می داشته و کسی بر وي نفرین کرده و گفته خدایا اگر شبابه خاندان پیامبرت را دشمن می دارد هم اکنون او را
1 تهذیب / دچار فلج کن خدا نیز همان روز و در پی این نفرین، وي را گرفتار فلج ساخت تا همان روز بمرد . میزان الاعتدال 440
4 / التهذیب 302
-3 فرات بن سائب جزري . بخاري گوید حدیث وي نکوهیده است و یحیی ین معین گفته بی ارزش استو حدیث وي نکوهیده و
دار قطنی و جز او گفته اند:
[ [ صفحه 166
صفحه 106 از 245
او متروك است و احمد بن حنبل گفته موقعیت او - در روایت از میمون - نزدیک است به محمد بن زیاد طحان و هر اتهامی که به
او وارد است به این هم می توان وارد کرد. و محمد بن زیاد همان یشکري و یکی از دروغپردازان و خبرسازان است که درج 5 ص
258 ط 2 سخن درباره وي گذشت . پس فرات نزد پیشواي حنبلیان، دروغگوو خبرسازاست و ابو حاتم گفته احادیث وي ضعیف و
نکوهیده است و ساجی گفته گزارش هاي او را رها کرده اند و نسائی گفته حدیث وي متروك است و ابو احمد حاکم گفته: از سر
احادیثش بایدگفت و ابن عدي گفته او را احادیثی است که در خور نگهداري نشمرده اند و از زبان میمون گزارش هائی نکوهیده
دارد .
4 / 2 لسان المیزان 430 / میزان الاعتدال 325
/ -3 میمون بن مهران 0 همانچه در روایت فرات از او گذشت برایش بس است گذشته از آنکه به گفته ابن حجر در تهذیب - 391
10 - عجلی درباره او گوید: وي بر علی تاخت و تازهائی داشته و اگر هم گیریم کسانی او را مورد وثوق شمرده باشند ولی پس از
تاخت و تازهایش بر امیرمومنان (ع) خود و حدیثش چه ارزش دارد .
تازه میمون در حدیث خود دو مسئله را گنجانده: مسلمان شدن بوبکر در روزگار بحیرا و رفت و آمد وي در زناشوئی رسول خدا
(ص) با خدیجه - اما رفت و آمد وي میان او (ص) و خدیجه را هیچیک از کارآگهان گوشزد نکرده اند و درست هم نمی نماید
که جوانی کمسال که بیش از 22 بهار از زندگی را پشت سر نگذارده واسطه بشود براي همسري مردي بزرگ همچون محمد و
زنی از خاندان بزرگی و سروري و ریاستهمچون خدیجه آن هم در جائی که داماد: عموهائی از بزرگترین و ارجمندترین مردمان
دارد همچون عباس و حمزه و ابوطالب که او میان آنان است و در خانه ایشان و چنانچه بیاید عمویش ابوطالب
[ [ صفحه 167
او را چندان سخت دوست می داشته که فرزندان خویش را به آن اندازه دوست نداشته، تا جائی که جز در کنار او نمی خفته و هر
گاه بیرون می شده با او به در و بیرون می رفته و به گفته مقریزي در الامتاع ص 8 هموبوده است که با خدیجه به گفتگو پرداخته تا
وي رسول خدا (ص) را به نمایندگی خویش به تجارت فرستد .
آنچهدر تاریخ و سرگذشت نامه ها درباره این زناشوئی آمده این است که خدیجه کس به سراغ رسول خدا (ص) فرستاد و براي
راستگوئی و خوشخوئی و درستکاري او و خویشاوندي خود با وي درخواست همسري با او نمود و خود را براي زنی او (ص)
پیشنهاد کرد رسول خدا (ص)این را با عموهایش در میان نهاد تا عمویش حمزه با او - و به گفته ابن اثیر عمویش حمزه با او و ابو
طالب و دیگر عموها همگی - بیرون شد تا بر خویلد بن اسد - یا بر عمرو بن اسد عموي خدیجه - درآمد و خدیجه را از
ويخواستگاري کرد و او (ص) نیز وي را به همسري خود گرفت و ابو طالب (ع) خطبه نکاح خواند و گفت:
"ستایش خداي را که ما را از زادگان ابراهیم گردانید و فرزند اسمعیل و از معدن و کان معد و از گوهر مضر و ما را پرستاران خانه
اش گردانید و مدیران حرمش و برايما خانه اي قرار داد که همه آهنگ آن کنند و براي همگان، حرمامن و امان باشد، و ما را
فرمانروایان مردم گردانید، پس از این ها این برادرزاده ام محمد بن عبدالله را با هیچکس نسنجند مگر آنکه خرد و برتري و
ارجمندي و تیز هوشی ويبر او بچربد و هر چند دارائی اش اندكاست ولی دارائی همچون سایه است که میپرد و چیزي است که
دگرگونی می پذیرد . شما از خویشاوندي محمد با خود آگاهید و اینک او خدیجه بنت خویلد راخواستگاري کرده و کابینی
برایش نهادهکه از مال خود من چه نقد و چه مدت دار آن به فلان مقدار پرداخته خواهد شد و بخدا سوگند که پس از این براي او
صفحه 107 از 245
خبري سترك خواهد بود و شرافتی ارجمند " . پس او را به همسري وي درآورد .
[ [ صفحه 168
1 کامل از ابن اثیر / 2 اعلام از ما وردي ص 114 الصفوه از ابن جوزي 25 / 1 تاریخ طبري 127 / بنگرید به طبقات ابن سعد 113
1، تاریخ ابن / 5 الروض الانف 122 / 1 اسد الغابه 435 / 1 عیون الاثر 49 / 2 تاریخ الخمیس 299 / 2 تاریخ ابن کثیر 294 / 15
1 سیره زینی دحلان که در / 1 و 150 شرح مواهب از زرقانی 200 / 1 و سیره حلبی 149 / 2، المواهب اللدنیه 50 / خلدون 172
. 1 / حاشیه نگارش حلبی چاپ شده 114
اکنون پندار ابن مهران را با این تاریخ صحیح و متواتر چگونه سازگار نمائیم .
اما این گزارش که بوبکر در زمان بحیراي راهب و پیش از تولد علی امیرالمومنین السلام آورده است از گزارشی دیگر گرفته شده
که ابن منده از طریق عبد الغنی بن سعید ثقفی روایت کرده که ابن عباس گفت بوبکر صدیق در هیجده سالگی از یاران
پیامبرگردید، آن هنگام پیامبر بیست ساله بود و ایشان آهنگ سفر بشام داشتند تابه بازرگانی پردازند و چون در میانه هاي راه در
منزلی پیاده شدند که یک درخت کنار در آن بود او (ص) در سایه آن بنشست و بوبکر به سراغ راهبیرفت که او را بحیرا می
گفتند و درباره چیزي از او پرسش کرد الخ
2 می نویسد احادیث عبد الغنی را / این گزارش را گروهی بسیار از حافظان، ضعیف شمرده اند ذهبی در میزان - الاعتدال - 243
1 می نویسد: او / 4 - ضعیف بودن آن را اعتراف کرده و در اصابه 177 / ابن یونس ضعیف میشمرده . ابن حجر نیز در لسان - 45
یکی از کسانی است که احادیث وي را ضعیف ومتروك شمرده اند .
/ . 1 آورده وگفته: سند آن ضعیف است و به همین گونه قسطلانی در المواهب 5 / سیوطی نیز گزارش را در الخصایص الکبري 86
1 و حلبی در السیره النبویه
[ [ صفحه 169
1/130 آن را ضعیف شمرده اند .
رسواتر از این، گزارشی است که حافظان از راه ابو نوح قراد (و او از یونس ابنابی اسحق و او از پدرش و او از ابوبکر بن بوموسی
اشعري) آورده اند که بوموسی گفت ابو طالب همراه با رسول خدا (ص) و گروهی از بزرگان قریش به آهنگ شام بیرون شدند
چون از بالاي شتران چشمشان به آن راهب - بحیرا - افتاد فرود آمدند و بارهاشانرا گشودند پس راهب به سوي ایشان بیرون شد با
این که پیشترها وقتی بر او می گذشتند بیرون نمی آمد و اعتنائی به ایشان نمی نمود بوموسی گفت:
پس هنگامی که آنان به گشودن بارهاشان سرگرم بودند او فرود آمد و چرخی میانشان خورد تا بیامد و دست پیامبر (ص) را
بگرفت و گفت این سرور جهانیان است این پیامبر پروردگار جهانیان است این است که خداوند براي مهربانی بر جهانیان می فرستد
تا آنجا که بوموسی گفت: پس همه با رسول بیعت کردند و نزد او ماندند و راهب گفت شما را سوگند به خدا بگوئید که
کدامیک سرپرست اوئید گفتند ابوطالب پس وي را چندان سوگند داد تا او را به میهن خود برگرداند وبوبکر نیز بلال را با او
فرستاد و راهب نیز توشه اي از نان شیرینی و روغن زیتون به او داد.
2آورده و آنرا نیکو و شگفت انگیز شناخته و گوید که آن را جز این راه نیافته ایم، نیز / این گزارش راترمذي در صحیح خود 284
صفحه 108 از 245
2 وابن عساکر در تاریخ / 1 و بیهقی در دلائل و طبري در تاریخ خود 195 / 2 و بو نعیم در دلائل 53 / حاکم در مستدرك 616
2 به نقل از حافظ ابوبکر خرائطی و حافظان نامبرده - و ابن سید الناس در عیون الاثر / 1 و ابن کثیر در تاریخ خود 284 / خود 267
1 همه آن را آورده اند . / 1 و قسطلانی در مواهب 49 / 42
میانجیان زنجیره گزارش نیز اینانند:
-1 ابو نوح قراد عبد الرحمن بن غزوان، که عباس دوري گفته به جز ابو نوح قراد هیچکس در همه جهان نیست که این حدیث را
بازگو کند و چون حدیثی
[ [ صفحه 170
. 2 / شگفت انگیز بوده که تنها او روایت کرده احمد و یحیی نیز آنرا از او شنوده اند " تاریخ ابن کثیر " 285
2 می نویسد او می خواسته حافظ شوند و سخنان او نکوهیده است، سپس نیز حدیثی را که او از زبان یونس / و ذهبی در میزان 113
آورده نکوهیده شمرده و خود پس از آوردن بخشی از حدیث گوید و یکی از نشانه هاي نادرستی اش این است که در آن آمده:
بوبکر بلال را با او فرستاد با آنکه آن هنگام اصلا بلال آفریده نشده بود و بوبکر هم بچه بوده .
و هم وي در تلخیص المستدرك، در حاشیه اي که ذیل قول حاکم درباره صحت این حدیثنوشته گوید من گمان می کنم
ساختگی باشد زیرا یکی دو فراز از آن صد در صد نادرست است .
6 می نویسد " ابن حبان او را از مردان مورد وثوق شمرده " ولی خود می گوید: او خطا می کرده و / ابن حجر نیز در تهذیب 248
چون داستان ممالیک را از لیث روایت کرده دل ما به گزارش او آرام نمی گیرد . و احمد گفته این - یعنی داستان ممالیک - از
اباطیلی است که مردم به هم بافته اند و دار قطنی گوید: ابوبکر گفته قراد در روایت آنخطاکار است .
-2 یونس بن ابی اسحاق . احمد روایاتی را که او از پدرش بازگو کرده ضعیف شمرده و گوید روایاتاو از پدرش درهم برهم
است و ابو حاتمگفته: هر چند وي راستگو بوده ولی حدیث وي در خور زمینه قرار گرفتن براي استدلال نیست و ابو احمد حاکم
. 11 / گفته او در گزارش هاي خود چه بسیار در دام موهومات افتاده است تهذیب التهذیب 434
-3 ابو اسحاق سبیعی . ابن حبان گفته او زنجیره گزارش ها را دیگر گونه می نموده و کاستی هاي آن ها را پنهان می داشته
کرابیسی نیز او را از مردمی که کارشان چنان است شمرده و معن گفته: اعمش و ابو اسحاق با شیوه نامبرده احادیث کوفیان را تباه
8 " و ابو حاتم گفته راستگو است ولی / ساختند " تهذیب التهذیب 66
[ [ صفحه 171
احادیث وي شالوده استدلال نتواند بود و ابن خراش گوید حدیث وي نکوهیده است و ابنحزم در المحلی می نویسد احمد و یحیی
"3 / احادیث وي را بسیار ضعیف می شمرده اند و احمد گوید احادیثش درهم برهم است " میزان الاعتدال 339
-4 ابوبکر بن ابو موسی متوفی سال 106 ابن سعد احادیث وي را ضعیف می شمرده و احمد گوید او چیزي از پدرش نشنیده تهذیب
12 / التهذیب 41
-5 ابو موسی اشعري متوفی سال 42 یا 50 یا 51 یا 53 هجري که مدت عمر او 63 سال بوده ودر این زمینه هیچ مخالفتی از کسی
ندیده ام . آنگاه واقعه اي که از زبان وي آورده اند 9 سال پس از عام الفیل یا 12 سال پیش از تولد بوموسی (که در سال 17 یا 22
صفحه 109 از 245
یا 23 یا 25 ازعام الفیل بوده) روي داده پس اگر بوموسی پیش از آنکه زاده شود خودش این ماجرا را دیده که آفرین بر او و اگر
هم آن را از دیگري که بچشم خود دیده روایت کرده که باید آن دیگري رابشناسیم تا بتوانیم درباره خود وي و گزارش او اظهار
نظر کنیم .
این بود حال زنجیره و میانجیان گزارش، و آیاهمه این ها بر کسی همچون ترمذي و حافظان پس از وي پوشیده بوده که آن
گزارش را نیکو شمرده اند یا مانند ابن حجر و حلبی آنرا صحیح خوانده اند. من نمیدانم ولی این هم هست که دوستی، آدمی را
کور و کر می نماید .
تازه متن روایت هم به تنهائی کافی است که دروغ بودن آن را آشکار سازد زیرا سفر ابوطالب (ع) به شام و رفتن رسول خدا (ص)
به همراه وي در هنگامی بوده که به گفته ابوجعفر طبريو سهیلی و جز آندو، پیامبر 9 ساله بوده و به گفته دیگران نیز 12 سال داشته
و آن هنگام بوبکر 6 ساله یا 9 ساله بوده پس آن هنگام کجا بوده و درشام چه می کرده و چه نقشی میان بزرگان قریش داشته و
تازه آن موقع
[ [ صفحه 172
نطفه بلال هم بسته نشده بود چهقول کسانی را بگیریم که می نویسند اودر شصت و اند سالگی در سال 25 هجرت درگذشته و چه
1 بگیریم که او در شصت و اند سالگی در سال 20 از هجرت درگذشت پس در پیرامون / سخن ابن جوزي را در الصفوه 174
همان سال هاي سفر پیامبر به شام او تازه متولد شدهبوده . ولی این خبر سازها چنان پنداشته اند که از همان نخستین روز زادان
بوبکر، هم وي از بزرگان و پیران بوده و هم بلال از همان گاه آزاد کرده وي به شمار رفته و از نخستین روز همراه او بوده و خود او
از روزیکه از شکم مادر درآمده از مردمی به شمار می رفته که به کار گره زدن گسسته ها و گشودن گره دشواري ها می پردازند
وانگهی بیعتی که در آن روز گرفته شده چه صیغه اي بوده و اینسخن بوموسی اشعري چهمعنی دارد که گفته با رسول بیعت کردند
و نزد وي درنگ کردند؟ مگر آن روز سی و یکسال به بعثت نمانده بود؟ - یا 28 سال یا 22 یا به پندار نووي 17 سال - در آن
صورت ایمان و اسلامی که گزارشگران این بافته ها پنداشته اند کجا بوده که بر سر آن بیعت کنند؟ آن روز که پیامبر (ص) دعوتی
نداشته و کسی را به ایمان آورده تکلیف نکرده و کسی همکه چیزي از زمینه هاي مقدماتی نبوت وبشارات مربوط به آن را دریابد
تنها به صرف این دانش، از مسلمانان شناخته نمی شود که بگویند در همان روز آگاهی از بشارات، اسلام آورده، وگرونه باید
گفت بحیراي راهب و نسطورو راهبان و کاهنانی مانند ایشان پیش از ابوبکر اسلام آورده اند زیرا آن هنگام چه بسیار مردمانی
بودند که از پیشتر جریان رسالت را دریافته و خود نوید دهنده آن بودند ولی پس از بعثت کینه توزي و سرسختی نمودند و حسد
ورزیدند تا برخی شان بر دین بت پرستان مردمند و برخی نیز - چنانچه همین نزدیکی ها درباره کعب الاحبار خواهیم گفت - پس
از مدتی چند هدایت یافتند . چگونه با آن رویداد، حکم به مسلمان شدن بوبکر از همان روز نموده و با
دست آویز آن وي را پیشگامترین مردم را در راه اسلام می شمارندولی همین حکم را
[ [ صفحه 173
درباره ابو طالب و دیگران که نیز آنجا بوده اند روا نمی دارند . با آنکه ابو موسی درروایت خود ابوطالب را از کسانی که آنروز با
پیامبر بیعت کرده اند مستثنی نکرده و او را از این جهت مانند بوبکر و بلال پنداري شمرده
صفحه 110 از 245
حافظ دمیاطی گفته: دو پندار بی پایه در این گزارش هست یکی اینکه بر بنیاد آن، همه با پیامبر بیعت کردند و نزد اوماندند دیگر
آنکه می گوید: ابوبکر بلال را با او فرستاد با آنکه هیچیک از آندو با رسول (ص) نبودند و بلالهم نه اسلام آورده بود و نه آن
هنگام غلام بوبکر بود بلکه در آن هنگام بوبکر به ده سالگی هم نرسیده بود و بلال نیز به غلامی بوبکر در نیامد مگر با گذشت
بیش از سی سال دیگر . این است که ذهبی نیز گزارش را ضعیف شمرده
و باز زرکشی در الاجابه ص 5. می نویسد این گزارش، پنداري بودنش آشکار است زیرا جز این نبوده که بلالرا بوبکر پس از
مبعث پیامبر (ص) خرید و پس از اسلام آوردن بلال و انگیزه اش نیز آن بود که خواجگان بلال وي را بخاطر مسلمان شدنش
شکنجه می دادند، از طرفی هم وقتی که پیامبر (ص) با عمویش ابوطالب به شام رفت دوازده سال و دو ماه و چند روز داشته و توان
گفت که آن موقع بلال هنوز متولد هم نشده بوده
2 می نویسد: این که در گزارش آمده: ابوبکر بلال را با پیامبر فرستاد اگر بپذیریم که عمر وي (ص) / ابن کثیر در تاریخ خود 285
در آن هنگام 12 سال بوده بوبکرنیز آن موقع 9 سالهیا 10 ساله خواهد بود - و بلال از این هم کمتر - پس آن موقع بوبکر آنجاکجا
بود و بلال کجا بود؟ این دعا درباره هر دو شگفت انگیز می نماید مگر بگوئیم چنین رویدادي رخ داده ولیآن هنگام رسول خدا
(ص) بزرگسال بوده به این صورت که یا سفر وي بشام سالها بعد روي
[ [ صفحه 174
داده یا 12 ساله بوده او بنابر آن گزارش درست نبوده است زیرا 12 ساله بودن وي در آن هنگام را تنها واقدي نوشته است و سهیلی
از برخی دیگر حکایت کرده است کهعمر او (ع) در آن هنگام نه سال بوده و خدا داناتر است
مینی گوید: ابن کثیر نخست افسانه خنده آور بیعت را که در گزارش بوده چنان یکسره ندیده گرفته " که گوئی فرامرز هرگز نبود
"و آنگاه پرداخته است به این که فرستاده شدن بلال بوسیله بوبکر راگزارشی درست وانمود کند و آن هم با توجیهاتی که خود
می داند بی پایه استزیرا سفر رسول خدا (ص) به شام با ابوطالب (ع) بیش از یکبار نبوده و 12 ساله بودن وي (ص) را در آن
هنگام نیز از گزارش هاي ابن سعد و ابن جریر و ابن عساکر و ابن جوزي بدرستی می توان دریافت و چنانچه او پنداشته نقل آن تنها
از راه واقدي نبوده، البته رسول خدا (ص) یکبار دیگر هم در سال 25 عام الفیل با میسره غلام حضرت خدیجه (ع) به شام رفت ولی
آنجا دیگر هیچ نامی از بحیرانیست بلکه تنها سخن از قضیه نسطور راهب است .
1 نظیر سخنی را که از دمیاطی آوردیم / ابن سید الناس نیز در عیون الاثر 43
[ [ صفحه 175
1 البته ابن جوزي نیز همین گزارش را بی آنکه نامی از ابوبکر - یا / یاد کرده است و به همین گونه حلبی در سیره نبوي . 129
1 گزارش کرده است . / نشانه اي از دو نقطه مذکور - در آن باشد از طریق داود بن حصین در صفه الصفوه 21
نگاهی به حدیث کعب: روایت کعب را نیز من در هیچیک از اصلهاي نگاشته شده در پیرامون احادیث نیافتم و هرگز زنجیره
گزارشگران آن را نشناختم و همین که در میان گزارشگران آن به نام کعب - همان کعب الاحبار است - بر می خوریم برایمان
بس است و درباره کعب نیز همین تذکر را بس می دانیم که بگوئیم بخاري از زهري گزارش کرده که حمید بن عبد الرحمن شنید
معاویه در مدینه با گروهی از قریش سخن می گوید و ضمن یاداز کعب الاحبار می گوید اگرچه او از راستگوترین کسانی است
صفحه 111 از 245
که از اهل کتاببراي ما داستان می گویند باز هم ما دروغگوئی او را آزموده ایم .
1 می نویسد گروهی از سرگذشت نگاران آورده اندکه علی درباره کعب الاحبار می گرفت / و ابن ابی الحدید در شرح خود 362
او دروغ پرداز است و کعب از راهعلی (ع) رو گردان بود .
و هم ابن ابی خیثمه با زنجیره اي از میانجیان که ابن حجر آن را نیکو می شمرده از قتاده گزارش کرده که حذیفه را خبر رسید که
کعب می گوید آسمان همچون آسیا بر دور یک ستونه آهنین می چرخد پس او گفت: کعب دروغ می گوید زیرا خدا می گوید
خدا خود آسمان ها و زمینرا نگاه می دارد تا نیفتند
و تازه آنبشارت هائی را که کعب می گفت بر ظهورپیامبر و خلافت بوبکر دلالت دارد اگرخودش باور داشت و راست می شمرد
تا بازپسین دم از زندگانی پیامبر (ص) بر کیش یهود نمی نماند و اسلام خود را تا روزگار عمر بن خطاب به تاخیر
[ [ صفحه 176
نمی انداخت و بعدها که از او پرسیدند چرا در روزگار پیامبر مسلماننشدي این بهانه را نمی آورد که بگوید ": پدرم براي من
کتابی از تورات نگاشت و گفت: به این عمل کن و کتاب هاي دیگرش را مهر کرد و مرا به حق پدر و فرزندي سوگند داد که مهر
را ازآن بر ندارم ولی من چون اخیرا آشکار شدن اسلام را دیدم بخود گفتم شاید پدرم دانستنی هائی را از من نهفته باشد این بود
مهر از سر آن ها برگرفتم و دیدم صفت محمد و پیروان ويدر آن است و اکنون آمدهام مسلمان شوم " با این که وي هنگام
درگذشت رسول خدا (ص) 82 ساله بود و نشانه دروغ بودن بر بیشتر آنچه کعب گزارش کرده آشکار است و برایش همین بس که
5 بازگو کرده همه حافظان می گویند نادرست استو نیز / حدیث ذي قربات را که ابن عساکر از زبان وي در تاریخ خود 260
1 از زبان وي آورده که به گزارشاو، در تورات، هم نام عمر و عثمان بعنوان جانشینان / آنچه سیوطی در الخصائص الکبري 31
پیامبر آمده و هم این که عثمان به ستم کشته می شود و با همه این ها یقین نداریم که این بشارت را در روزگار مسلمانی اش نقل
کرده باشد و شاید هم پیش از آن بوده که چنین سخنی گزارش کرده که سخن و حدیث ان روزش هم پذیرفتنی و تصدیق کردنی
نیست.
و تازه اگر این خواب هاکه بر بوبکر بسته اند درست و راست بود پس چرا او هیچیک از صحابه را از داستان آن آگاه نساخت و
نگفت که بحیرا بوي نوید
[ [ صفحه 177
داده که وي وزیر و خلیفه رسول خدا (ص) خواهد شد تا داستان آن در روزگار پیامبر (ص) بر سر زبان هاشان افتد و با یادآوري
آن دل هاي همه آرامش یابد و انجمن هاشان درخشندگی گیرد . شاید همکه او داستان را بر ایشان گفته ولی صحابه آن را ندیده
گرفتند و بازگو نکردند و در نتیجه گزارش آن نه به محدثان رسید و نه به هیچکس از نگارندگان " صحیح " ها و " مسند " ها. تا
چون نوبت به کسانی از متاخران رسید که در فضیلت تراشی سخت تند می رفتند این بود که آن را در برابر حقایق استوار به گونه
امور مسلم و بدیهی جلوه دادند .
اگر بوبکر با آن فریضه ها نخستین کسی باشد که اسلام آورده پس او در پایان سال هفتم از بعثت کجا بوده که رسول خدا (ص)
درباره آن می گفته: فرشتگان هفت سالبر من و علی درود فرستادند چون ما نماز می گزاردیم و هیچکس دیگر همراه ما نبود که
صفحه 112 از 245
نماز بخواند .
درباره این که امیرمومنان نخستین کسی بود که اسلام آورده از پیامبر (ص) و از سرور ما امیرمومنان (ع) گزارش هائیدرست رسیده
که ما در جلد سوم آوردیم و همانجا نزدیک به 60 حدیث از صحابه و شاگردان ایشان را نگاشتیم درباره این که علی نخستین کس
از مردان بوده که اسلام آورده و نخستین کسی بوده کهنماز گزارده و به پیامبر گرویده است و همانجا گزارش صحیحی از طبري
نقل کردیم که بوبکر پس از بیشتر از 50 مرد اسلام آورده و اگر بوبکر نخستین کسی بود که اسلام آورده و پیش از ولادت علی
(ع) به پیامبر گرویده بود پس چه می کرد در آن روز که عباس به عبد الله بن مسعود گفت: بر روي زمین هیچکس نیست که خدا
(1/ را از راه این دین پرستد مگر این سه تن: محمد و علی و خدیجه؟ (تاریخ ابن عساکر 318
پس هیچکس از گزافه گویان در فضیلت خوانی را نرسد که آن همه گزارشهاي صحیح از پیامبر بزرگ و وصی پاك او و
نخستین یاران وي و شاگردان
[ [ صفحه 178
نیکوکار ایشان را رها کند و دربرابر آن به گزارش کعب بچسبد چون تنها کعب بوده که چنین گزارشی داده وچیزي را با گفته
کعب ها نتوان ثابت کرد و نه آرزوهاي شما ملاك است و نه آرزوهاي اهل کتاب از هوس هاي آنان پیروي مکن و از ایشان بپرهیز
که مبادا تو را فریفته گردانند .
بوبکر سالخورده ترین یاران پیامبر
ابن سعد و بزار با سندي نیکو از زبانانس آورده اند که گفت سالخورده ترین یاران رسول خدا (ص) بوبکر صدیق بودو سهیل بن
عمرو بن بیضاء
2 . چنانچه حافظ هیثمی نیز در ج 9 ص / 1 - و هم ابن اثیر در اسد الغابه 370 / این گزارش را ابو عمر نیز در استیعاب آورده - 576
60 از مجمع الزوائد آن را یاد کرده و می نویسد بزار آن را گزارش کرده و زنجیره او نیکو است و بهمین گونه ابن حجر در اصابه
2 - و بجاي سهیل، سهل نوشته که برادر او است یا همان خودش است، سیوطی در تاریخ الخلفاء ص / آن را گزارش کرده - 85
73 آنرا از راه بزار و ابن سعد گزارش کرده است .
امینی گوید: ما گمان می کردیم گزافگوئی تنها در مورد فضائلی امکان دارد پیش بیاید که مربوط به نفسانیات آدمی - همچون
علم و تقوي و ماننده هاي آندو - باشد که با حواس ظاهري درك نشود اما راه گزافگوئی درباره امور مشهور را هیچ منطقی باز
نگذارده و خیلی زود دروغگوئی گزافه پرداز آشکار می شود و دروغگو رسوا میگردد ولی بعد که سرگذشت نویسان، چنان بافته
هائی را پیش روي ما نهادند دیدیم که اینان با تمام نیرو فریاد می کشند که بوبکر سالخورده ترین یاران پیامبر (ص) بوده است
باآنکه خودشان در زندگینامه هاي گستردهصحابه بسی کسان را می یابند که بسیاراز او سالخورده تر بوده اند و این همنام هاي
گروهی از ایشان:
[ [ صفحه 179
صفحه 113 از 245
1 آمده گویند که او 320 سال / -1 اماناه بن قیس بن شیبان کندي که مسلمان شد و روزگاري دراز بزیست و چنانچه در اصابه 63
بزیست
-2 امد بن ابد حضرمی روزگار هاشم بن عبد مناف و امیه بن عبد الشمس را دریافت و گویندکه در روزگار معاویه 300 سال
1 / داشت ص 63
/ -3 ابو سفیان انس بن مدرك خثعمی که پیش از اسلام سرور خثعمیان بود و 154 سال بزیست و در رکاب علی کشته شد ص 73
1
-4 اوس بن حارثه طائی پدر خرام از یاران رسول خدا (ص) 200 سال بزیست که بیشتر زندگی اش را هم پیش از ظهور اسلام
1 / کرده بود صب 82
-5 ثور - ثوب - بن تلده که کلبی براي او چنین سرود:
"به راستیمردي هم که خود را از 90 سال
به دویست رسانید باز رفتنی است "
1 / گفته: نمی دانم پس از بر خواندن این شعر برمعاویه چند سال بزیست و برخی گویند او در روز بدر 120 سال داشت صب 205
1 / -6 جعد بن قیس مرادي به صد سالگی رسیده بود که مسلمان شد ص 235
1 / -7 حسان بن ثابت انصاري 60 سال در جاهلیت بزیست و 60 سال در اسلام صب 326
-8 حکیم بن حرام اسدي برادرزاده خدیجه همسر پیامبر (ص) 23 سال پیش از عام الفیل بدنیا آمد ودر( 120 ) سالگی درگذشت
1 / صب 349
1 / -9 حمزه بن عبد المطلب عموي پیامبر بزرگ که دو یا چهار سال پیش از او (ص) زائیده شد صب 353
-10 حنیفهبن جبیر بن بکر میمی نواده هاي او نیز روزگار پیامبر را دریافته و از صحابه او (ص) بشمار آمدند و چنانچهدر اصابه 359
1 آمده خود او همچنانزنده بود /
[ [ صفحه 180
1 / -11 حویطب بن عبد العزي بن ابی قیس عامري در 120 سالگیبه سال 54 از هجرت درگذشت ص 364
-12 حیده بن معاویه عامري روزي که مرد هزار برادرزاده - زن و مرد - داشت و خود روزگار عبد المطلب بن هاشم جد پیامبر
1 / (ص) را در حالی یافت که از مردان به شمار می آمد صب 365
1 آورده است: / -13 خنابه بن کعب عبسی در روزگار معاویه بن ابوسفیان 140 سال داشت و این شعر را از زبان او در اصابه 463
"از خواسته هائی که داشتم نود سال دیدم
وهم پنجاه سال دیگر تا آنجا که گفتند تو بر سرت جز چند تار موي متفرق نمانده است . "
1 / -14 ابو خراش خویلد بن مره هذلی پیرمردي سالخورده بود کهمسلمان شد صب 465
-15 ابو اروي ربیعه بن حارث بن عبد المطلب بن هاشمهاشمی، حتی از عمویش عباس نیز که یاد او بیاید سالخورده تر بود
1 / صب 506
2 / -16 سعید بن یربوع قرشی مخزومی متوفی در سال 54 هجري در 120 یا 124 سالگی صب 52
-17 سلمه سلمی پیرمردي سالخورده بود که روزي به پیامبر (ص) آورد و مسلمان شد
صفحه 114 از 245
-18 ابو عبد الله سلمان فارسی متوفی در سال 32 یا 33 یا 36 هجري، ابو الشیخاز عباس بن یزید روایت کرده که او گفت دانشوران
3 / می گویند سلمان 350 سال بزیست ولی در عمر 250 ساله او که تردیدي نکرده اند صب 62
2 / -19 ابوسفیان قرشی اموي 12 سال و چند ماه ازابوبکر سالخورده تر بود صب 179
-20 ابو قیس صرمه بن انس اوسی روزگار اسلام را دریافت و پیرمردي
[ [ صفحه 181
2 آمده اوست که گوید: / سالخورده بود که اسلام آورد و بر رویهم نزدیک 120 سال بزیست و چنانچه در اصابه 183
"براي من چنان آشکار شد که من نود سال بزیستم
و نیز 10 سال وپس از آن 8 سال دیگر
ولی چون بگذشت وآن را بی کم و کاست شماره کردم
آن رادر برابر عمر روزگار بیش از شبی چند نیافتم " 21
2 / -21 صرمه بن مالک انصاري روزگار اسلام را دریافت و در حالیکه پیري سالخورده بودمسلمان شد ص 183
2 / -22 طارق بن مرقع کنانی در حجه الوداع پیرمردي سالخورده بود ص 221
-23 طفیل بن زیاد حارثی او همانکس بود که عمر را از حال رسول خدا (ص) در پیش از اسلام آگاه نمود و آن هنگام 160 سال
2 / بر وي گذشته بود ص 224
2/ -24 عاصم بن عدي عجلانی در سال 45 هجرت در 120 سالگی مرد صب 224
2 / -25 عباس بن عبد المطلب عموي پیامبربزرگ، دو یا سه سال پیش از پیامبر خدا زاده شد صب 271
2/ -26 عبد الله بن حارث بن امیه پیري سالمند بود که مسلمانی گرفت صب 291
-27 عدي به حاتم طائی پس از سال 60 هجري درگذشت و آن هنگام به گفته ابو حاتم سجستانی 180 سال و به گفته خلیفه
2 / 120 سال داشت صب 468
-28 عدي بن وداع دوسی از مردان روزگار جاهلیت بود که روزگار اسلام را دریافت و مسلمانی گرفت و جهار کرد و در سیصد
2 / سالگی درگذشت صب 472
[ [ صفحه 182
3 / -29 عمرو بن مسبح طائی در) 150 (سالگی بمرد و ابن قتیبه گفته نمی دانم پیش از درگذشت پیامبر مرد یا پساز آن صب 16
3/ -30 فضاله بن زید عدوانی . معاویه او را پرسید فضاله چند سال بر تو گذشت گفت 120 سال صب 214
-31 قباث بن اشیم، عثمان بن عفان از او پرسید تو بزرگتري یا رسولخدا او گفت رسول خدا بزرگتر از من است و من سالمندتر از
3 / او صب 221
3 آمده / -32 قرده بن نفاثه سلولی پیرمردي سالمند بود که مسلمانی گرفت و بر رویهم 150 سال بزیست و چنانچه در اصابه 231
سرودهائی هم داردو از آن جمله:
"جوانی آشکار شد و من در خود اهمیتی به آن ندادم
صفحه 115 از 245
و اکنون اسلام و پیري با هم روي آور شده اند "
/ -33 لبید بن ربیعه بن عامر کلابی جعفري در سال 41 هجري در 140 سالگی یا 157 سالگی یا 160 سالگی درگذشت صب 326
- 3
3 / -34 لجاج غطفانی در 70 سالگی بر پیامبر (ص) درآمد ورویهم 120 سال بزیست صب 328
-35 مستوعز بن ربیعه بن کعب از سوارکارانعرب در روزگار جاهلیت بود که تا روزگار معاویه بزیست و 320 یا 330 سال زندگی
3 / کرد صب 492
1/ -36 معاویه بن ثور بکائی پیري سالمند بودکه بدست پیامبر مسلمان شد صب 156
و در پاره اي از زندگینامه هاي گسترده آمده که آن روز 100 سال داشت
37 - منقذ بن عمرو انصاري، چنانچه در اسد الغابه آمده وي در زندگی رسولخدا (ص) به 130 سالگی رسید
[ [ صفحه 183
-38 نابغه جعدي دویست سال از عمر خود را در روزگار جاهلیت بسر برد و در 225 یا 230 سالگی در گذشت و چنانچه در اصابه
3 این سروده ها از او است: / آمده 538
"آیا اسدیان نمی پندارند
که من پدر فرزندان و بسیسالخورده و نابود شدنیام؟
کیست از حال من بپرسد؟
که من از همان روزگارکودکی ام از جوانمردان بودهام
صد سال از تولد من می گذرد
و پس از آن هم ده سال و دو سال دیگر
" گردش روزگاراز من همان را بجا نهاده که از شمشیریمانی بجا نهد 0
و ابو حاتم گفته که وي دویست سال بزیست و این سروده ها از گفته او است:
"امامه گفت تو چند سال در روزگار بزیستی
و ماده بز در پاي بتان قربان کردي؟
به راستی بازار عکاظ را پیش از گشودن آن دیدي
و از جوانمردان بشمار می آمدي .
همانگاه که منذر بن محرق پادشاهی می کرد
و هم روز هجائن النعمان را دیدي
و چندان زیستی تا احمد براهنمائیآمد
و آیه هائی از قرآن در دفع دیوان و پریان خوانده شد .
و در مسلمانی جامهاي فراخ پوشیدي
که از عطا و دهش بود، نه محرومی داشت و نه منت "
-39 نوفل بن حرث بن عبد المطلب هاشمی عموزاده پیامبر پاك که از همه هاشمیانی که مسلمان شدند - حتی از دوعمویش حمزه
صفحه 116 از 245
و عباس که نامبردیم -
[ [ صفحه 184
3 / سالمندتر بود صب 577
3 / -40 نوفل بن معاویه بن عمروه دئلی او نیزاز آنان بود که شصت سال در جاهلیت و 60 سال در اسلام بزیست صب 578
و پیش از همه اینان باید از بوقحافه پدر بوبکر نام برد که خواه ناخواه ازخود وي بزرگ تر بوده است 0 البته اگرمعجزه سازها او را
نیز از پسرش کوچک تر ننمایند چنانکه رسول خدا (ص) راخردسال نمودند و او را همچون بچه و جوانی ناشناس گرفتند که پیش
روي بوبکر - که از وي بزرگ تر بود - راه می سپرد .
بنگرید به زندگی نامه نامبردگان در: معارف از ابن قتیبه، معجم الشعراء از مرزبانی، استیعاب از ابو عمر، اسد الغابه از ابن اثیر، تاریخ
ابن کثیر، اصابه از ابن حجرمرآه الجنان از یافعی، شذرات الذهب از ابن عماد حنبلی که ما براي رعایت اختصار تنها در ذیل هر نام
به اصابه بازگشت دادیم و صب را علامه اختصاري آن گردانیدیم .
این نام هاي گروهی بود از کسانی که می دانیم هم از صحابه نخستین بودند و هم سالخورده تراز بوبکر . حال آمدیم و از همه این
ها هم چشم پوشیدیم ولی آیا نباید بپرسیم سالخوردگی به تنهائی چه دلیل بر فضیلت کسی می شود؟ مگر در میان ملت ها و اقوام،
کسانی نیستند که سالخورده شده و عمري دراز یافته اند و آنوقت برخی از ایشان آراسته به برتري هایند و برخی عاري از آن ها؟ و
چون کسی از آنان را می ستائیم او را بخاطر افتخاراتش ستایش می کنیم نه براي مسن بودن وي از عمر خلیفه هر چههم که گذشته
. بود بیشتر آن را در روزگار جاهلیت سپري کرده بود . پیامبر (ص) که برانگیخته شد خلیفه 38 سال داشت و در ج 3 ص 22
گذشت که او (ص) 7 سال نماز گزارد و جز امیرمومنان علی هیچکس نبود که با او نماز بگزارد بنابراین بوبکر در هنگاماسلام
آوردن 45 ساله خواهد بود و چونموقع مرگ 63 ساله بوده پس رویهم 18 سال از عمر خود را در مسلمانی گذرانده و از همه
عمرش تنها همین مقدار است که می توانسته با برترهائیآراسته گردد و
[ [ صفحه 185
اکنون آیا آراسته گردیده یا نه؟
در پایان چنینگمان دارم که اینان هدف مشخصی ندارندکه بر اساس سالخوردگی استوارباشد تا به آن پردازند مگر اینکه آمده اند
و زیر بنیاد خلافت راهبرانه را چیزي چند قرار داده اند یکی این که گویند بوبکر بر امیرمومنان پیش افتاد زیرا پیرمرديدنیا دیده بود
که خونی از کس بر گردن نداشت تا او را دشمن دارند . و بر همین بنیادها بوده که گاهی آمدهاند و او را سالخورده تر از پیامبر
(ص) شمرده اند که پنبه این دعوي را در ص 162 تا 164 زدیم و گاهی او را پیري سرشناس و پیامبر را جوانی ناشناس شمردند که
پنبه این دعوي را هم در ص 143 تا 162 زدیم و گاهی هم گفته اند او سالمندترین صحابه بوده تا دیگر جاي این پرسش نماند که
بسی از بزرگان و سران و پیران صحابه که همه از امام امیرمومنان (ع) بزرگسال تر بوده اند چرا آنان بربوبکر پیش نیفتند . و هیچ
ندانستندکه آینده روشنگر، کاوشگران را آگاه خواهد ساخت که در میان صحابه بسی مردمان بزرگ سال تر از بوبکر هم بودهاند و
آن هم با دانش فراوان تر و جهاندیدگی رساتر و ارجمندي پیشینه دارتر و پیشگامی بیشتر در راه اسلام .
صفحه 117 از 245
بوبکر در کفه ترازو
14 (از طریق عبد الله بن احمد بن حنبل و او از هذیل واو از مطرح بن یزید و او از عبید الله بن زحر و / خطیب در تاریخ خود - 78
او از علی بن زید و اواز قاسمبن عبد الرحمن و او از ابو امامه) آورده است که رسول خدا (ص)گفت چون به بهشت درآمدم در
برابر خودآوازي شنیدم پرسیدم این چیست گفتند بلال است پس برفتم و دیدم بیشتر بهشتیان، همان تهیدستان مهاجران و زادگان
مسلمانانند و در آنجا هیچکس را کمتر از توانگران و زنان ندیدم - و تا آنجا که گفت: سپس
[ [ صفحه 186
از یکی از درهاي بهشت دوم بیرون شدیم چون نزدیک در رسیدم ترازوئی آوردند ومرا در یک کفه آن و امتم را در کفه دیگرش
نهادند، کفه من بر همگان بچربید، سپس بوبکر را آوردند و او را در یک کفه و همه امتم را در کفه دیگرش نهادند، کفه بوبکر
بچربید سپسعمر را آوردند و او را در یک کفه و همه امتم را در کفه دیگرش نهادند کفه عمر بچربید . سپس ترازو را بسوي
آسمان برداشتند . گزارش بالا را حکیمترمذي هم در نوادر الاصول ص 288 آورده است .
این هم از میانجیان زنجیره گزارش:
-1 مطرح بن یزید کوفی: دوري از ابن معین نقل کرده که وي بی ارزش است و ابو زرعه نیز حدیث او را ضعیف می شمرده و ابو
حاتم گفته حدیث وي استوار نیست و سست است حدیث هائی از زبان ابن زحر - علی بن یزید - روایت کرده که نمی دانم آفت
خودش بهآنها خورده یا آفت علی بن یزید و آجري گوید: ابو داود گفته گمان بر آن است که آفت از سوي علی بن یزید بوده و
نسائی گوید حدیث وي سست و خودش بی ارزش است و ابن عدي گوید: گزارش هاي او از ابن زحر را شایسته پرهیز می دانند و
نشانه هاي سستی در گزارش وي آشکار است .
10 / 171 3 تهذیب التهذیب 2 / میزان الاعتدال 174
-2 عبید الله بن زحر افریقی . چنانچه درمیزان آمده همه در سستی احادیث وي همداستانند . احمد احادیث وي را سست می شمرده
و ابن معین گفته او بی ارزشاست و همه حدیث هایش در دیده من ضعیفاست و ابن مدینی گوید: حدیث هاي او نکوهیده است
و حاکم گفته حدیثش نکوهیده است و ابن عدي گفته در حدیث هاي وي به چیزهائی بر می خوریم که شایسته پیروي نیست و ابو
مسهر گفته صاحب هر حدیث معضل او است و دار قطنیگفته احادیثش سست است و ابن حبان گفته: وي گزارش هاي ساختگی
از زبان بزرگان روایت می کرده و چون به گزارشاز زبان علی بن یزید می پرداخته چیزها می بافته که بزرگترین گرفتاري ها براي
دین بشمار
[ [ صفحه 187
است و چوندر زنجیره یک گزارش هم نام عبید اللهبن زحر باشد و هم نام علی بن یزید و هم قاسم بن عبد الرحمن باید گفت متن
خبر را هم یکی از همه سه تن آفریده اند . امینی گوید پس در این گزارش همکه نام هر سه را می بینیم باید آن راساخته ایشان
بدانیم
-3 علی بن یزید الهانی . ابن معین گفته روایات علی بن یزید از قاسم از ابو امامه همه اش سست است و یعقوب گفته احادیث وي
صفحه 118 از 245
بی پایه است و گزارش هاي نکوهیده در آن ها بسیار و جوزجانی گفته: تعدادي از امامان را دیدم احادیثی راکه عبید الله بن زحر از
زبان وي گزارش کرده نکوهیده می شمارند و ابو زرعه گفته: حدیث وي استوار نیست و ابو حاتم گفته حدیث وي ضعیف است و
گزارش هایش نکوهیده و بخاري گفته حدیث وي سست و نکوهیده است و نسائی گفته: مورد وثوق نیست و گزارش هاي وي
متروك است، و ازدي و دار قطنی و برقی گفته اند او متروك است و ابو احمد حاکم گفته از سر احادیثش باید گذشت و ساجی
گفته همه دانشوران در سستی احادیثش همداستانند و بو نعیم گفته حدیث وي نکوهیده است و ابن حجر گفته وي متهم به حدیث
سازي است .
396 7 و 4 / 2 تهذیب التهذیب 13 / میزان الاعتدال 240
-4 قاسم بن عبد الرحمن شامی: احمد گفته این گزارش هاي نکوهیده اي که جعفر و بشر و مطرح از زبان او بازگو کرده اند
گزارش هاي ناپسندي است که راویان موثق، ساختن آن را به گردن قاسم انداخته اند و اثرم گفته احمد آن را به گردن قاسم
انداخته و گفته من این کار را جز از چشم قاسم نمی بینم و حرانی گفته: احمد گوید من این گناه را جز به گردن قاسم نمی اندازم
و غلابی گفته حدیث او نکوهیده است و ابن حبان گفته او گزارش هاي معضل از زبان صحابه
[ [ صفحه 188
8 / 2 تهذیب التهذیب 323 / بازگو کرده . میزان الاعتدال 34
9 - آورده و می نویسد احمد و طبرانی آن را گزارش کرده اند و در زنجیره / حدیث یاد شده را هیثمی در مجمع الزوائد - 59
میانجیان گزارشنام مطرح بن زیاد و علی بن یزید الهانی را می بینیم که همه می گویند گزارش هاي این دو سست است
امینیگوید: این بود حال و روز زنجیره و میانجیان گزارش که دیدي . و هیثمی نیز متن آن را دلیل بر سستی آن آوردهاست بنگرید
به مجمع الزوائد ج 9 ص 59
توسل خورشید به بوبکر
پیامبر (ص) گفت در شب معراج همه چیز حتی خورشید را بر من عرضه کردند من به آنسلام دادم و علت کسوف آن را پرسیدم،
خداي تعالی آن را به سخن درآورد تا گفت: خداي تعالی مرا بر روي چرخ گردانی نهاده که هر جا خدا بخواهد مرا می برد و من
گهگاه با چشم خودبینی در خویش می نگرم و آن هنگام چرخ - گردنده مرا بزیر می اندازد و در دریا سرنگون می کند آنگاه من
دو کس را می بینم که یکی شان گوید خداي یگانه خداي یگانه و دیگري گوید راست گفت راست گفت پس من - با توسل به
آن دو - روي بدرگاه خداي تعالی می آرم تا مرا از کسوف می رهاند و آنگاه می گویم پروردگارا آندو کیستند می گوید: آنکه
می گوید خداي یکتا خداي یکتا دوستم محمد (ص) است و آنکه گوید راست گفت راست گفت او ابوبکر صدیق (ض) است .
2 / نزهه المجالس 184
من درباره این گزارش، تنها سپهر شناسانرا بداوري می خوانم - چه پیشینیان آنها و چه نوگریان - ما در ص 113 تا 117 درباره
چرخ گردنده اي که خورشید را به پشت خود دارد گفتگو کرده و به گستردگی درباره آن به بررسی پرداختیم.
[ [ صفحه 189
صفحه 119 از 245
اي کاش سپهر شناسان نیز این گزارش را به پژوهش نهند و دانشی سرشار از آن بگیرند و دریابند که گرفتن خورشید بخاطر آن
است که چون خورشید با دیده خودبینی در خویش می نگرد براي کیفر دادنش او را بدریا میافکنند و سپس با چنگ زدن بدامن
بوبکرکیفرش پایان می یابد و دوباره نمایانمی شود . و شاید که آینده روشنگر، کسی دیگر را بیارد که راز خسوف و ماهگرفتگی
را نیز به مردم بیاموزد و براي انجمن ها و مجالس وسیله نزهت و تفریح یکی از پی دیگري فراهم آرد . وتازه اینجا انبوه سوال هاي
دیگري هم هست
-1 آفتاب گرفتگی نه مخصوص اینامت است و بس و نه خاص دوران زندگی بوبکر تنها است بنابراین پیش از تولدبوبکر که بوده
است که " راست گفت راست گفت " می کرده؟ و پس از مردن اوکه به این مهم خواهد پرداخت و پیش ازاو و پس از وي آفتاب
دست بدامن که میشده؟
-2 بوبکر که می گفته " راست گفت راست گفت " این کار را کجا انجاممی داده؟ آیا در همان جاي خود و پیشچشم و در
مقابل گوش هاي مردم چنین میکرده و آفتاب با همه دورياش از وي به اعجازي که داشته صداي او را می شنیده یا او یک مرتبه
از میان مردم غیبش می زده و در همان دریا که در هیچ کرانهاي مرز آن را نتوان یافت حاضر می شده و با خارق عادت خود آن
همه مسافت را می پیموده؟ اگر چنین است پس چرا حتی یکبار هم نشد که چنینکارهائی از او نقل کنند؟ شاید هم کهاو خود می
رفته ولی کالبد مثالی خود را میان مردم می نهاده تا پندارد که خود او است؟ یا شاید خود سر جایش میمانده و کالبی مثالی را می
فرستاده منتهی خورشید آن را با خود وي عوضی می گرفته؟
-3 گرفتیم که خورشید از گونه اي زندگی روحانی برخوردار است ولی آیا روان فرماندهنده به بدي ها نیز در آن هست تا دچار
خودبینی گردد؟ من نمی دانم و بر فرض که چنین روانی داشته باشد با این که می بیند هر بار که چنان گناهی کند ناچار همانکیفر
را باید ببیند پس چرا باز هم همان گناه را بجا می آرد؟ یعنی
[ [ صفحه 190
آیا پس از هر بار گناه کردن توبه می کند و دوباره کیفر را از یادمی برد و هوس بر او چیره می شود و گناه را از سر می گیرد؟
مسلم است کهکسوف پس از شب معراج از میان نرفت و آن را باید از پدیده هائی شمرد که تاپایان جهان همی تکرار می شود،
پس گویا خورشید در آن شب رسول خدا (ص)را خبر کرده است که تصمیم داردگناه خود را پی در پی تکرار کند و با آنکهدر
هر کسوف هر بار کیفر می بیند باز آن را از سر گیرد . اکنون این موجود فهمیده و گنهکار کی براستی توبه می کند من نمی دانم
و بر گردن صفوري نویسنده نزهه المجالس است که این پرسش ها را پاسخ دهد . آیا می تواند؟ من نمی دانم و بهر حال این هم
نمونه اي دیگر بود از گزافگوئی در فضیلت تراشی و دوستی کور و کر کننده .
ماده سگی مامور از میان دیوان
از زبان انس بن مالک آورده اند که گفت ما نزد رسول خدا (ص) نشسته بودیم که مردي از یاران وي بیامد و از ساق هاي پایش
خون می ریخت پیامبر (ص) پرسید این چیست گفت اي رسول خدا (ص) من گذارم به ماده سگ فلان منافق افتاد و مرا بگزید او
(ص) گفت بنشین وي در برابر پیامبر (ص) بنشست ساعتی پس از آن مردي دیگر از یاران وي بیامد در حالیکه مانند آن اولی از
صفحه 120 از 245
ساق هایش خون می ریخت پیامبر(ص) گفت این چیست گفت اي رسول خدا (ص) من گذارم به ماده سگ فلان منافق افتاد و مرا
بگزید پیامبر (ص) برخاست و به یارانش گفت برخیزید تابا هم به سراغ آن ماده سگ برویم و آنرا بکشیم پس همه برخاستند و هر
یک شمشیر خود را برداشت و چون نزدیک آن رسیدند و خواستند با شمشیرها بزنندش ماده سگ در برابر رسول خدا (ص) قرار
گرفت و بزبان شیوا و تند و تیز گفت اي رسول خدا مرا مکش که من به خدا و رسول او ایمان دارم گفت پس چرااین دو مرد را
گزیدي گفت اي رسول خدامن ماده سگی از دیوانم و دستور
[ [ صفحه 191
دارم که هر کس بوبکر و عمر (ض) را دشنام دهد او را بگزم پیامبر (ص) گفت هان اي دو مرد نمی شنوید که ماده سگ چه می
گوید گفتند آري اي رسول خدا ما به درگاه خداي عز و جل از این کار توبه می کنیم . عمده التحقیق از عبیدي مالکی ص 150
امینی گوید راستی را که این ماده سگ در میدان نبرد چه بسیار دلاوري و پایمردي و بزرگ منشی نموده تا آنجا که براي دفع آن
باید رسول خدا (ص) آماده جنگ شود و یاران او با شمشیرهاي کشیده بر سر آن بتازند . آیا راستی آن سگ بوده یا شیر درنده؟یا
ماده شیر دلیر؟ یا لشگري سهمناك از جنگاوران؟ گمان می کنم آن دو تن که سگ ایشان را گزید از ترسوهاي صحابه بودند ورنه
دلیراشان پرواي شیران را هم نداشتند چه رسد به سگان .
وانگهی کجا بود این ماده سگ تا مردان دیگري را هم که در همان روزگارو پس از روزگار پیامبر و در آینده هابوبکر را به باد
دشنام گرفتند ببیند و چرا دیده نشد که سگی آنان را بگزد یا حتی براشان پارس کند؟ اینک نگارنده عمده التحقیق آماده باشد
براي بررسی این پرسش ها، گذشته از آنکه زنجیره گزارش وي را تنها در میان پندارهاي بی پایه باید جست .
و تازه صحابه اي که آن روز حاضر بودند و دیدند خدا آن سگ را با شیوائی و تندي و تیزي به سخن آورد چه انگیزه اي ایشان را
لال کرد تا از بازگو گريو نشر این منقبت بزرگ باز بمانند - با آنکه چنین حوادثی را انگیزه براي نقل و روایت فراواناست - و
چه موجب شد که حافظان و پیشوایان حدیث و سرگذشت نگاران نقل آن را فراموش کنند که پژوهشگران نه توانستند آن را در
"مسند " ها و " صحیح ها " و " منقبت نامه ها " و سرگذشت نامه هاي گسترده بیابند و نه در کتاب هائی که به بازگوگري
معجزات و دلائل و نشانه هايپیامبر می پردازد؟ تا پس از روزگاريدراز که گذشت عبیدي بیامد و آن را همچون نویدي گوشزد
تبار بوبکر کرد و این دروغ را بر انس بن مالک بست .
[ [ صفحه 192
آیا گزافگوئی در فضیلت بافی بههمین گونه است؟ . . . شاید
آري خدا را سگان شکارگر و شیران درنده هست کهخدا آن ها را بدعاي پیامبر بزرگ یا کسی از فرزندان راستگوي او (ص) بر
دشمنان چیره می سازد از جمله سگی بودکه خدا بنفرین پیامبر اکرم بر لهب بنابی لهب چیره گردانید که داستانش در ج 1 ص 26
ط 2 گذشت و از جمله سگی بودکه نیز چنانچه در همانجا گذشت به نفرین رسول خدا (ص) سر عتبه را برگرفت و حلبی در سیره
1 -: و نظیر آن نیز براي جعفر صادق روي داد که وي را گفتند این فلان کس در کوفه سروده هائی در / نبویه می نویسد - 310
هجو شما - یعنی اهل بیت - براي مردم می خواند . از گوینده پرسید آیا چیزي از آن ها را در خاطر داري گفت آري گفت بخوان
او چنین خواند:
صفحه 121 از 245
"براي شما زید را بر تنه درخت خرما بردار کردیم
ندیدیم که هیچمهدي بر تنه درخت خرما بردار شود.
شما از بیخردي، علی را به عثمان قیاس کردید
با آنکه عثمان از علی بهتر و پاك تر است" .
این هنگام جعفر دو دست خود برداشت و گفت خدایا اگر دروغ می گوید سگی از سگان خود رابر او چیره کن، پس چون آن مرد
بیرونشد شیر او را بدرید و از این روي شیررا سگ نامید که همچون سگ هنگام بول کردن پاي خود را بلند می کند .
امینیگوید: شاعري که دریده شد همان حکیم یک چشم و یکی از سرایندگانی است که از همه بریده و تنها روي به دمشق و
امویان آورده بود و این داستان او ازقضایائی است که همه، درستی آن را پذیرفته اند مگر اینکه - چنانچه در ج 2 ص 197 ط 2 از
همین کتاب گذشت . در معجم الادباء می نویسد، کسی که بر آن مرد نفرین کرده عبد الله بن جعفر بوده و من گمان می کنم این
نام دستخورده کلمه ابو عبد الله
[ [ صفحه 193
جعفر باشد و بهر صورت که نفرین از زبان شایسته مردي بدر آمده و بجان کسی خورده که سزاوار آن بوده.
ارمغان بوبکر براي دوستدارانش
از زبان عکرمه - و او از ابن عباس - آورده اند که گفت علی (ض) گفت من نزد رسول خدا (ص) نشسته بودم و کسیدیگر با ما
نبود مگر خداي عز و جل پساو گفت علی می خواهی سرور پیران بهشتی را بتو بشناسانم که روز قیامت از همه آنان نزد خدا مقام
و منزلتی بلندتر دارند؟ گفتم آري بجان تو اي رسول خدا (ص) گفت این دو مرد آیندهاند .
علی گفت من نگاه کردم بوبکر و عمر (ض) را دیدم سپس دیدم رسول خدا(ص) لبخندي زد و آنگاه چین بر پیشانی افکند تا پاي
به مسجد نهادند بوبکر گفت اي رسولخدا چون ما به سراي بوحنیفه نزدیک شدیم بر روي ما لبخند زدي و سپس چین بر پیشانی
افکندي، ايرسول خدا این را چه سبب بود؟ رسول خدا (ص) گفت چون شما بهکنار سراي بوحنیفه رسیدید ابلیس به شما برخورد
و در روي شما نگریست و سپس هر دو دستخود را بر آسمان برداشت، شما او را نمی دیدید و سخنش را نمی شنیدند ولی من هم
او را می دیدم و هم سخنش را میشنیدم که دعا می کرد و می گفت بار خدایا من از تو درخواست می کنم که بهآبروي این دو
مرد سوگند مرا به شکنجهاي که براي دشمنانشان آماده کرده اي شکنجه نکن بوبکر گفت اي رسول خدا کیست که ما را دشمن
دارد با آنکه ما بتو گرویدیم و به تو یاري کردیم و آنچه از نزد خداي جهانیان آوردي به آن اعتراف کردیم گفت آري اي ابوبکر
در آخر الزمان گروهی آشکار شوند که ایشان را، رافضیان گویند، حق را طرد و رفض می کنند و قرآن را به گونه اي نادرست
تاویل می نمایند، خداي عزو جل آنان را در کتاب گرامی
[ [ صفحه 194
خود همانجا یاد کرده که می گوید: کلمه ها را از معانی آن می گردانند او گفت اي رسول خدا کسیکه ما را دشمندارد خدا او را
صفحه 122 از 245
چه کیفري می دهد گفت ابوبکر برایت همین بس که ابلیس - که خداي تعالی لعنتش کند - از خدا امان می خواهد که او را به
کیفري است که براي دشمنان شما آماده کرده کیفر نکند گفت اي رسول خدا این کیفرکسی است که ما را دشمن دارد ولی
پاداش کسی که ما را دوست دارد چیست رسول خدا (ص) گفت باید خود شما ارمغانی از کارهاتان به آنان بدهید بوبکر (ض)
1از پاداش همه کارهایم را از آغاز مسلمانی امتا پایان عمر به / گفت اي رسول خدا من خدا و فرشتگان او را گواه می گیرم که 4
آنان اهدا می کنم عمر (ض) گفت اي رسول خدا من نیز همین طور، رسول خدا (ص) گفت این را بخط خودتان بنویسید . علی
کرم الله وجهه گفت: بوبکر دواتی شیشه ايبگرفت و رسول خدا (ص) به او گفت بنویس او نوشت:
بسم الله الرحمن الرحیم چنین گوید بنده خدا - عتیق بنابی قحافه که من خدا و رسول او و همهمسلمانان حاضر را گواه گرفتم که
1/4 ازپاداش همه کارهایم را از آغاز مسلمانی ام تا پایان عمر بخشیدم به کسانی که مرا در زندگانی این جهان دوست دارند . و
این دستخط را نیز براي همین نگاشتم.
گفت: سپس عمر نامهرا بگرفت و مانند آن را بنگاشت و چونقلم از نگارش فراغت یافت جبرئیل (ع) فرمود آمد و گفت اي رسول
خدا پرودگار ترا سلام می رساند و با درودو احترام، ترا ویژه می دارد و می گوید: آنچه دو دوستت نوشته اند بده . رسول خدا
(ص) گفت: آن همین است جبرئیل آن را بگرفت و به آسمان برد وسپس به نزد رسول خدا (ص) برگشت و رسول خدا (ص) او را
گفت جبرئیل آنچه گرفتی از من کجا است؟ گفت آن نزد خداي تعالی است که خدا نیز زمینهآن را گواهی کرد و حاملان عرش و
من ومیکائیل و اسرافیل را نیز بگواهی گرفت و خداي تعالی گفت: آن نزد من خواهد بود تا بوبکر و
[ [ صفحه 195
عمر درروز قیامت به وعده اي که دادند وفا کنند .
105 - عمده التحقیق از عبیدي مالکی ص 107
امینی گوید: من نمی خواهم در تخطئه این روایت که به افسانه هاي داستانسرایان و قصه هاي پنداري می ماند سخن دراز کنم زیرا
هربخشی از آن گواهی راستین است بر نادرستی اش .
من نه در سالخوردگی آن دو پیرمرد با انگشت نهادن بر آنچه درج 5 ص 313 ط 2 گذشت چون و چرا می کنم- که به رسول خدا
بسته اند گفته: علی این دو پیرمرد را دوست می داري؟- و نه با پیش کشیدن آنچه در 119 تا 121 از همین جلد گذشت - که
ابوبکر رادر بهشت ریشی هست و آنجا هیچکس صاحب ریش نیست مگر او و ابراهیم خلیل - و نه با دست آویز گردانیدن آنچه
در ص 119 گذشت - که رسول خدا ریش بوبکر رامی بوسید و نه با انگشت گذاشتن بر آنچه در ص 143 تا 162 گذشت - که
در روز کوچیدن پیامبر (ص) بمدینه بوبکر پیرمرد بود و پیامبر جوان - و نه با پیش کشیدن آنچه در ص 162 تا 164 گذشت که
بوبکر از پیامبر هم بزرگتر بوده - و نه با دست آویز گردانیدنآنچه در ذیل شماره 13 گذشت که او سالخورده ترین یاران پیامبر
بوده .
ونمی پردازم به گفتگو در پیرامون کیفردشمنان بوبکر و عمر و اینکه چرا بایدحتی بیش از عذاب کسی باشد که در برابر خداي
پاك گردنکشی و سرپچیی نموده با او کینه ورزیده و از فرمان وي سر تافته و از کسانی است که تا روز وقت معین مهلت یافته و
بندگان خدا را گمراه می سازد و از راه راست بدر می برد .
و در این هم چون و چرا نمی کنم که چگونه درست می نماید که ابلیس از عذابی که براي دشمنان آندو آماده شده بخدا پناه می
برد؟ مگر خود، آندو را دوست می دارد؟ اگر آري براي چه؟ یا مگر بگونه اي که همه ایمان آوردگان
صفحه 123 از 245
[ [ صفحه 196
بخدا را دشمن می دارد آندو را نیز دشمن می دارد؟ پس دعا براي چه؟ و چه فایده اي براي او دارد با این که خود از کیفر دشمنان
آندو آگاه است و خود آندو را دشمن می دارد و همیشه مردم را بدشمنی با آن دو تشویق می نماید .
خامه ام نیز به سوي آن دوات شیشه اي که سند آن ارمغان پنداري به آن نگاشته شده دراز نمی شود مبادا بشکندو امت مسلمان از
آن توشه گران بی بهره بماند .
و از گزارشگران آن سخنان خنده آور نمی پرسم که آن همه گواهی هائی که خدا و امین وحی او و میکائیل و اسرافیل و حاملان
عرض نموده اند براي چه بوده و خداي پاك را چه نیاز که در نوشتن آن سند چنان محکم کاري ها و احتیاط نماید و چه اهمیتی
داشته است که خدا آنرا پیش خود نگهدارد تا بوبکر و عمر در روز قیامت به آنچه گفته اند وفا کنند .
ونمی گویم که چرا پیشوایان و حافظان حدیث این منقبت بزرگ بوبکر را تا روزگار عبیدي مالکی - قرن 11 - یاد نمی کردند با
آنکه در لابلاي آن، همنوید بزرگی است براي دوستداران آن دوپیرمرد و هم راهنمائی امت است به آنچه رهائی و رستگاري و
1 از کارهاي آندو - در آن است و چرا آن همه پاسداران از رساندن این همه خیرات به مردم دریغ / پاداش یافتن ایشان به 4
وزریدند و عبیدي همه را لو داد؟
من این ها را نمی پرسم ولی اکنون با من بیائید تا معنی آیه کریمه را که در این داستان درباره رافضیان شمرده از خود قرآن در
بیاریم که در دو جاي آن وجود دارد:
-1 بعضی از آن ها که دین یهود دارند کلمه ها را از معانی آن می گردانند می گویند شنیدیم و نافرمانی کردیم سوره نساء آیه 46
-2 خدا از پسران اسرائیل پیمان گرفت و از آنها دوازده مراقب برانگیختیم و خدا گفت من با شمایم اگر نماز بپا داشتید و زکات
دادید و بفرستادگان من
[ [ صفحه 197
گرویدید و تقویتشان کردید وخدا را وامی نیکو دادید گناهان شما را می پوشانم و در بهشت ها که جوي هادر آن روان است
داخلتان می کنم و هر که پس از این کافر شود میان راه گم کرده است و بسزاي پیمان شکنی شان لعنتشان کردیم و دل هایشان
سخت کردیم تا کلمه ها را از معانی آن می گردانند و از آنچه بدان پندشان داده اند قسمتی را از یاد برده اند سوره مائده آیه 12 و
13
آیا از این تحریف و دستبرد به شگفت نمی آئی که آنچه رادر نص قرآن حکیم بعنوان تحریف یهودیان و بنی اسرائیل در کلام خدا
شمرده است به کسانی نسبت داده که هنوز بوجود نیامده بودند و مادر روزگار باید بعدها آنان را بزاید . از رسول خدا (ص)دور
است که چنان سخنانی گفته باشد و این ها را کسانی بر زبان آورده اند که در پرتگاه هاي کین توزي و هوس ها و دلبخواه ها
سرنگون شده بودند و آمده اند این زشتی ها را به گروهی از مومنان بسته اند که از پیامبر درستکار پیروي کردهو به راه راست افتاده
اند و به سخنانپاکیزه راه یافته و به راه خداي ستوده راه یافته اند و آنکه بدین خداچنگ زند راستی که به راه راست راه یافته است .
ابوبکر در قاب قوسین
صفحه 124 از 245
گزارش بما چنان رسید که پیامبر (ص)چون به جائی رسید که تا بارگاه قرب خداي تعالی به اندازه دو کمان یا کمتر بود هراسی او
را گرفت که آواي بوبکر (ض) را شنید و دلش آرام گرفتو به آواي دوستش انسی پیدا کرد .
گزارش بالا را عبیدي مالکی در ص 154 از عمده التحقیق آورده و گفته این یکی از کرامات بوبکر صدیق است که ویژه او (ض)
می باشد .
امینی گوید: آن هراس براي چه بوده و آن دلگرمی از چه؟ مگر او (ص) در بارگاه پروردگار نبوده و مگر جز این بوده کهاو تنها به
خدا انس می گرفت و روان پاك او در همه لحظه ها گرایش به وي داشت؟ پس چگونه وقتی
[ [ صفحه 198
به آنجا بار یابد بیمناك شود . مگر نه آنجا نزدیک ترین جایگاه بوده است به پیشگاه خداي پاك که کسی جز او (ص) را به آنجا
راه نبوده تا آنجا که جبرئیل امین هم از گام نهادن به آن مرز خودداري کرده و گفته اگر فراتر آیم به آتش خواهم سوخت چون
خداي تعالی او (ص) را بدانجا برکشید و رنگی از پاکی و قداست خدائی بر او زدتا آمادگی یابد که فیض اقدس را بپذیرد . آیا
آنجا براي کسی همچوناو (ص) هراسی تواند بود که آواي بوبکرآن را فرو نشاند و آیا او (ص) در جایگاه به درآمدن از خویش
حتی نیم نگاهی هم جز به سوي خدا - که شکوه اوبزرگ است - داشته است تا به آواز دیگران مانوس شود؟ نه بخدا دل پیامبر
(ص) جز خدا را بخویش راه نمی داده به او انس داشته و به نعمت هاي وي دلش آرامش می یافته پس هیچکش دیگر را به آن راه
نبوده است تا در آرامش آن جاي پائی داشته باشد و خداوند براي هیچ مردي در درون وي دو دل ننهاده، به راستی که او را در افق
و چشم انداز بزرگ دیده و به بندهخود وحی کرده آنچه وحی کرده و قلب ويآنچه را بدید تکذیب نکرد چرا با پیامبر درباره
آنچه می بیند مجادله می کنید یکبار دیگر نیز او را دید نزدیک به آخرین درخت کنار نه دیده اوخیره گشت و نه منحرف شد و
شمهاي از آیه هاي بزرگ پروردگارش را بدید و روان ارجمند او همیشه آرامش خود را از پروردگارش می گرفت تا آنجا که با
این سخن از سوي خداي پاك وي را ندا در دادند . اي روان آرامش یافته به سوي پروردگارت به گونه اي برگرد که او از تو
خشنود است و تو از وي خرسند.
این از ارج روایت در عالم واقعیت اما گزافگویان در برترخوانی، خوش داشته اند که آن را - هر چند زنجیره اش بریده - از فضائل
خلیفه بشمارند .
دین و گوش و چشم آن
از زبان حذیفهبن یمان (ض) گزارش کرده اند که گفت: از رسول خدا (ص)
[ [ صفحه 199
شنیدم می گفت بر آن شده ام که مردانی را بهاین سوي و آن سوي فرستم تا کارهاي شایسته و بایسته را بمردم آموزند همچنانکه
عیسی پسر مریم حواریان را براي همین برنامه ها می فرستاد . گفتندش با عمر و بوبکر چگونه اي؟ گفت من از آندو بی نیاز نیستم
صفحه 125 از 245
زیرا آندو همچون چشم و گوش دینند .
این گزارش را حاکم در ج 3 ص 74 مستدرك آورده و گفته " این حدیثی است که تنها حفص بن عمر عدنی از زبان مسعر بازگو
کرده " ولی ذهبی در فشرده همین کتاب آنرا بی پایه شمرده .
امینی گوید: نسائی گفته: حفص بن عمر موردوثوق نیست و ابن عدي گفته: بیشتر احادیثش با اخبار راجح و مشهور ناسازگار است
و ابن حبان گفته او از آن ها بوده که زنجیره گزارش ها را دیگرگون می نموده و روا نیست احادیثیرا که تنها او آورده بنیاد
استدلال گیریم و ابن معنی گفته: مردي بد کنشبوده که مورد وثوق نیست و مالک بن عیسی گفته بی ارزش است و عقیلی گفته:
حدیث هایش اباطیل است و احمد گفته او با حماد در بلاهائی که بر سر حدیثآورد همدست است و ابو داود گفته حدیثوي
نکوهیده است و دار قطنی گفته: حدیث وي سست است و متروك، نیرومند نیست .
این ها تازه در صورتی است که سخن کسانی را بپذیریم که گویند او حفص ابن عمر بن دینار ایلی نبوده و اگر او باشد که به گفته
ابن عدي همه احادیثش چه از نظر سند چه از نظر متننکوهیده و ضعیف شمردن آن ها بهتر استو ابو حاتم گفته: پیري دروغ پرداز
بوده و عقیلی گفته او از زبان شعبه ومسعر و مالک بن مغول و امامان گزارش هائی یاوه نقل کرده و ساجی گوید: اودروغ می گفته
و ابو احمد حاکم گفته از سر احادیثش باید گذشت .
[ [ صفحه 200
این بود حال و روز سند روایت . و اي کاش می دانستم کدام کار بایسته و شایسته بوده که اگر بفرض پیامبر آن دو مرد را می
فرستاده می توانستند بمردم بیاموزند؟ و چه فتوائی می دادند درباره کلاله وارث جد و جده و تیمم و شکیات نماز و مسائل دیگري
که پاره اي از آن ها را در جلد ششم عربی و پاره اي دیگر را در جلد سیزده از ترجمه فارسی مطرح کردیم و چه پاسخی داشتند در
برابر پرسش هائی که مردم پیرامون آیات قرآن می نمودند با آنکهآندو حتی از فهم پاره اي از الفاظ و واژه هاي آن در می ماندند
چه رسد به معانی دشوار و پیچیده؟
وانگهی چگونه نیازهاي رسول خدا (ص) به یاري آندوبرآورده می شده و بر چه مبنائی آندو گوش و چشم دین بشمار می آمده
اند آیابا آن دلاوري هاشان در نبردها؟ یا با آن دست و دل بازي هاشان در بحران هاي اقتصادي؟ یا به بینا دلی شان درکارها؟ یا به
آن دانش سودمندشان در زمینه قرآن و سنت؟ یا به موقوف بودندعوت اسلام در مرکز آن به آندو؟ یا به وابستگی اجراي احکام به
آن دو؟ سرگذشت نامه ها را بخوان و سپس پاسخ بده .
در ج 5 ص 325 از زبان مقدسی آوردیم که این روایت: بوبکر و عمر همچون گوش و چشم اسلام هستند از ساخته هاي ولید بن
فضل خبرساز است .
1 - گزارشی بی زنجیره اي درست درباره بوبکر و عمر آورده که پیامبر گفت " این دو نسبت به من / و ابو عمر در استیعاب - 146
همچون چشم و گوش هستند نسبت به سر " آنگاه می نویسد اسناد آن ضعیف است، زیرا ابو عبد الله یعیش بن سعید ما را خبر داد
که ابوبکر بن محمد بن معاویه ما را گفت که جعفر بن محمد فریابی گفت که عبد السلام بن محمد حرانی گفت که ابن ابیفدیک
گفت که مغیره بن عبد الرحمن گفتکه مطلب بن عبد الله بن حنطب از زبانپدرش از جدش آورده است که پیامبر گفت ". . . و
این خبر به جز این، اسناددیگري ندارد و مغیره بن عبد الرحمن نامبرده نیز همان حزامی است که گزارشهایش سست است و با
مغیره مخزومی که از فقیهان صاحب راي بوده دو تا است (الخ) و باز ابو عمر در ج 1 ص 348 مینویسد
صفحه 126 از 245
[ [ صفحه 201
2 آمده که این حدیث درباره بوبکر وعمر ": این دو، چشم و گوش / زنجیره این حدیث آشفتهاست و استوار نیست و در اصابه 299
هستند " به گفته ابو عمر حدیثی درهم برهم استو استوار نیست .
می گویم: در اسناد یاد شده آن نام چندین میانجی دیگر راهم می بینیم که یا ناشناخته اند یا حدیثشان سست است و سستی سند
تنها بخاطر وجود مغیره نیست بلکه ابن معیندرباره آن گوید بی ارزش است و نسائی هم آن را نیرومند نمی شمرده تهذیب التهذیب
10 / 266
بوبکر و پایگاه او نزد خدا
از زبان ابن عباس گزارش کرده اند که بوبکر با پیامبر (ص) در غار ثور بود که به سختی تشنه اش شد درد دل به نزد پیامبر (ص)
برد پیامبر (ص) به او گفت برو انتهاي غار و سیراب شو بوبکر گفت پس رفتم انتهاي غار و آنجا آبی آشامیدم شیرینتر از انگبین و
سپیدتر از شیر و خوشبوتر از مشگ . سپس نزد پیامبر (ص) بازگشتم پرسید نوشیدي گفتم آري گفتابوبکر ترا نویدي ندهم؟ گفتم
چرا ايرسول خدا گفت به راستی خداي تبارك و تعالی فرشته اي را که به کار گذاري جوي هاي بهشت گماشته بود بفرمود تا
رشته اي از جوي بهشت فردوس به انتهاياین غار بکشد تا بوبکر از آن بنوشد گفت اي رسول خدا آیا مرا نزد خدا چنین پایگاهی
هست پیامبر (ص) گفت آري و برتر از آن . سوگند به آنکه مرا به راستی به پیامبر برانگیخت اگرکسی به اندازه 70 پیامبر کار نیک
داشته باشد ولی ترا دشمن گیرد پایش به بهشت نخواهد رسید
1 مرقاه الوصول ص 114 / الریاض النضره 71
امینی گوید چگونه این روایت درست تواند بود با آنکه حافظان حدیث و پیشوایان تاریخ وسرگذشت نگاران، آن را ندیده اند در
حالیکه چنان گزارش سترك و معجزه بزرگی در آن بوده؟ پس اگر خبر آن راپیش روي خود می یافته اند
[ [ صفحه 202
باآن اهتمامی که به گردآوري دلایل بر نبوت محمد و معجزه هاي او داشته اند چرا از آن چشم پوشیده اند تا نه در هیچیک از"
1 - بیارد و / اصل هاي حدیث " یافت شود و نه در هیچیک از سرگذشت نامه ها و تنها سیوطی آن را در الخصایص - 187
بنویسد: ابن عساکر بازنجیره اي بی پایه آن را گزارش کرده است .
تازه چرا گزارش آن تنها از زبان ابن عباس آمده است که اندکی پیشاز هجرت در دره ابوطالب زائیده شد و هنگام پناه بردن پیامبر
به غار بیش از یک دو سال نداشت و گزارش خود را هم معلوم نکرده که از که گفته و در آن غار هم جز پیامبر (ص) و دوست
همراهش کسی دیگر نبوده پس گزارشی که خود آندو تن درباره آن رویداد داده اند کجا رفته و آن همه صحابه دیگر کجا بودند
که آنرا بشنوند . آیا برازنده است که یک خردمند یا حافظ بیاید و چنین گزارش بی پایه اي را مسلم انگارد و در ردیف مناقب یاد
کند؟
آري اینان درباره دوستی بوبکر و رفیقش گزارش هائی دارند که بداستان هاي خیالی می ماند و با دست کسانی کهدر فضیلت
تراشی بدنده گزافگوئی افتاده بودند درهم بافته شده و این هم نمونه: 1 - بی زنجیره اي درست اززبان عبد الله بن عمر آورده اند که
صفحه 127 از 245
پیامبر گفت چون بوبکر زاده شد همانشبخداوند نگاهی از فراز، به بهشت عدن افکند و گفت به عزت و جلال خودم سوگند که
هیچکس را نگذارم گام در تو نهد مگر این مولود را دوست دارد . این گزارش چنانچه در ج 5 ص 300 ط 2 گذشت از ساخته
هاي احمد بن عصمه نیشابوري است 2 . - بی زنجیره اي درست از ابو هریره گزارش کرده اند کهپیامبر گفت: در پاتین ترین
آسمان ها 80000 فرشته اند که از خداوند براي دوستان بوبکر و عمر آمرزش می خواهند و در آسمان دوم 80000 فرشته اند که
دشمنان بوبکر و عمر را نفرین می فرستند .
[ [ صفحه 203
این گزارش نیز بر بنیاد آنچه در ج 5 ص 300 ط 2 آوردیم از بزگ ترین آفاتی است که ابو سعید حسن بن علی بصري به جان
احادیث انداخته
-3 بی زنجیره اي درست از انس گزارش کرده اند که پیامبر گفت:
100 کس را از آتش دوزخ می رهاند مگر دو کس را که هر چند در جرگه امت من در می / در هر شب جمعه خداي تعالی 000
آیند ولی از ایشان نیستند و خداوند آندو را - همراه با کسانی از بجا آرندگان گناهان کبیره که در طبقهایشانند - آزاد نمی کند و
می گذارد که در میان بت پرستان در بندهاي استوار و آهنین بمانند . آندو دشمنان بوبکر و عمرند و در جرگه مسلمانان نیستند
بلکه تنها از جهودان این امت به شمار می آیند . الخ
- چنانچه در ج 5 ص 303 ط 2 گذشت، گزارش بالا از ساخته هاي ابوشاکر برده متوکل است .
-4 از انس گزاش کرده اند که یک یهودي به نزد بوبکر شد و گفت سوگند به آنکه موسی را برانگیخت و با وي به سخن پرداخت
البته من ترا دوست می دارم بوبکر از خوارا نگاشتن یهودي سربر نداشت پس جبرئیل بر پیامبر (ص) فرود آمد و گفت اي محمد
خداي علی اعلی ترا سلام می رساند و می گوید بهیهودي بگو که خدا روي او را از آتش بگردانید . الحدیث . گزارش را بخوان و
پس از نگریستن در قرآن و اندیشه درآیاتی که درباره کیفر کافران فرود آمده داوري نماي . گزارش از ساخته هاي ابو سعید
بصري است . برگردید به ج 5 ص 301 ط 2
-5 بی زنجیره اي درستاز عبد الله بن عمر گزارش کرده اند که پیامبر گفت خدا مرا بفرمود تا 4 کس را دوست دارم ابوبکر، عمر،
عثمان، علی، این گزارش نیز از بلاهائی است که بر بنیاد آنچه در ج 5ص 310 ط 2 گذشت سنجري بجان دین انداخته .
-6 بی زنجیره اي درست از ابوهریره گزارش کرده اند که پیامبر از علی پرسید آیا این دو پیرمرد را دوست داري گفت آري اي
رسول خدا گفت دوستشان
[ [ صفحه 204
بدار تا ببهشت درآئی این هم از ساخته هاي اشنانی است چنانکه در ج 5 ص 313 ط 2 گذشت .
-7 بی زنجیره اي درست از جابر گزارش کرده اند که پیامبر گفت: هیچ مومن بوبکر و عمر را دشمن ندارد و هیچ منافق آندو را
دوست نگیرد .
این هم از ساخته هاي معلی طحان است برگردید به ج 5 ص 323 ط 2
-8 بی زنجیره اي درست از بوهریره گزارش کرده اند که پیامبر گفت اینک جبرئیل از سوي خدا مرا خبر می دهد که هیچ کس جز
صفحه 128 از 245
مومن پرهیزکار بوبکر و عمر را دوست نگیرد و هیچ کس جز منافق نگون بخت او را دشمن ندارد .
این نیز چنانچه در ج 5 ص 326 ط 2 گذشت از ساخته هاي ابراهیمانصاري است
-9 بی زنجیره اي درست از ابو سعید گزارش کرده اند که پیامبر گفت هر که عمر را دشمن دارد مرا دشمن داشته برگردید به 329
5 ط 2 /
-10 از زبان علی بی زنجیره اي درست آورده اند که پیامبر گفت: خداوند در لوح محفوظ براي شما - بوبکر، عمر، عثمان، علی را
می گوید - پیمان گرفته که هیچ کس جز مومن پرهیزگار شما را دوست ندارد و هیچکس جز منافق نگون - بخت شما را دشمن
نگیرد . چنانچه در ج 5 ص 326 ط 2 گذشت این گزارش هم از ساخته هاي ابراهیم انصاري است .
-11 بی زنجیرهاي درست از علی گزارش کرده اند که پیامبر درباره بوبکر گفت هر که مرا دوست دارد باید او را دوست گیرد و
هرکه بزرگداشت مرا خواهد باید او را بزرگ دارد . خصوصیات این گزارش هم در ج 5 ص 355 ط 2 گذشت.
60 برابر جهان است / -12 بی زنجیرهاي درست از انس گزارش کرده اند که پیامبر گفت عرش خدا 360 پایه دارد و هر پایه آن 000
و میان هر دو پایه 60000 سنگ است که هر سنگ آن 60000 برابر دنیا است و درهر سنگ 60000 عالم است و هر عالم 60000
برابر همه آدمیان و دیوان است و خداي تعالی ایشان
[ [ صفحه 205
را الهامکرده که تا روز قیامت براي دوستان بوبکر و عمر آمرزش بخواهند و دشمنان آندو را نفرین فرستند .
گویا کسی که این روایت خرافی را درهم بافته عدد 60000 را با دیدي ویژه می نگریسته کهموجودات پنداري را بر بنیاد آن عدد
نهاده و بهر حال که این ها هیچ نیست مگر آفت هائی که به جان دین انداخته اند و کیان؟ همان کسان که پرواي درست و خطاب
سخن ندارند و در برابر حقایق استوار به گزافگوئی در برترخوانی ها می پردازند، با این همه، ما با پرداختن به شرح و بسط زمینه آن
تحریک احساسات نمی کنیم و داوري در پیرامون آنرا به مغز پژوهشگران آزاده و هوشیار می گذاریم .
پیامبر از بوبکر و عمر یاري می گیرد
از ابو اروي دوسی آورده اند که گفت من نزد پیامبر (ص) نشسته بودم که بوبکر و عمر (ض) بیامدند رسول خدا (ص) گفت
ستایش آن را که مرا بدست شما یاري کرد .
3از طریق کسی - ابن ابی فدیک -آورده که هر چند ابن معین او را مورد / امینی گوید: گزارش بالا را حاکم در مستدرك 74
وثوق می شمارد ولی ابن سعد سخن او را حجت نمی شمارد و تازه او گزارش را از:
عاصم بن عمر بن حفص بن عاصم بن عمر بن خطاب گرفته است که احمد و ابن معین و ابو حاتم و ابن عدي، احادیث وي را
ضعیف می شمرند و فروي گفته: نیرومند نیست و جوزجانی گفته حدیثش سست است و بخاري گفته: حدیثش نکوهیده است و
ترمذي گفته: او متروكاست، و مورد وثوق نیست و ابن حبان گفته او را تخطئه کرده و با وي مخالفند و هم گوید احادیثش بسیار
نکوهیده است و از
[ [ صفحه 206
صفحه 129 از 245
مردان موثقاحادیثی نقل می کند که به احادیث استوار ماننده نیست و روا نیست که آنها را زمینه گفتگو گیریم مگر در جائی که با
احادیث مردان موثق سازگارباشد . و ابن جارود گفته: حدیث او حجت نیست، و احمد بن صالح که او را مورد وثوق شمرده از این
لحاظ مورد اعتراض نسائی واقع شده و تازه او گزارش را از:
سهیل بن ابی صالح گرفته که به گفته ابن معین حدیث او حجت نیست و ابو حاتم گفته حدیث وي سرمایه استدلال را نشاید . و ابن
حبان گفته او را خطا کار می شمارند وابن ابی خیثمه از زبان یحیی آورده: همیشه اهل حدیث از احادیث وي می پرهیزند . و عقیلی
از زبان یحیی آورده که او صالحک است و در احادیث وي جاي نکوهش است و تازه او حدیثش رااز زبان محمد بن ابراهیم بن
حارث مدنی آورده که گرچه تعدادي او را مورد وثوق می شمارند ولی امام حنبلیان احمد گوید: در حدیث او چیزي ناپسند هست
و احادیث نکوهیده یا ناپسندي روایت می کند حدیث یاد شده را ابن حجر نیز در اصابه ج 4 / ص 5 یاد کرده و سست شمرده .
این کوتاه سخنی بود درباره میانجیان زنجیره حدیث و چنانچه می بینید، متن آن هم برترین نمونه گزافگوئی است .
اشباح پنجگانه از زادگان آدم
از انس بن مالک گزارش کرده اند که گفت: شنیدم رسول خدا (ص) می گفت جبرئیل مرا خبر کرد که چون خداي تعالی آدم را
بیافرید و روح در بدن او دمید مرابفرمود تا سیبی از بهشت برگیرم و آن را در گلوي وي بفشارم من نیز آن را در دهان وي فشردم
پس خداوند تو را - اي محمد - از همان چکه نخست
[ [ صفحه 207
بیافرید و بوبکر را از چکه دوم و عمررا از چکه سوم و عثمان را از چهارم وعلی را از پنجم آدم گفت اینان کیستندکه گرامی شان
داشته اي خداي تعالی گفت اینان پنج شبح هستند از زادگان تو و هم گفت اینان از همه آفریدگانم نزد من گرامی ترند. جبرئیل
گفت چون آدم از فرمان پروردگارش سر پیچید گفتپروردگارا تو را به آبروي این شبح هاي پنجگانه اي که ایشان را برتري داده
اي توبه ام را بپذیر و خدا نیز بپذیرفت
1 آورده و ابنحجر نیز در صواعق - ص 50 - آنرا از ریاض محب طبري / این را حافظ محب الدین طبري در الریاض النضره 30
نقل کرده و گفته: درستی آن به گردن وي است .
امینی گوید چه دور مسافتی است میان آنکس کهروا می دارد آدم - نخستین پیامبران -چون خواهد براي پذیرش توبهاش وسیلهاي
بدرگاه خداي تعالی برانگیزد در کنار توسل به برترین پیامبران و سرورجانشیان ایشان (ع) به مردمانی معمولی متوسل شود و میان
آن کس که توسل را از اصل منکر است - براي هر کس که باشد و بهر کس که باشد - و حتیتوسل آدم به نبی اعظم (ص) را
هیچگونه ارج و ارزشی نمی نهد، آن نخستین کس چنین روایتی را صحیح می انگارد که سیوطی در داوري خود آن را دروغ و
ساختگی شمرده و چنانچه در کشفالخفاء آمده ابن حجر نیز با نقل داوري او به آن خرسندي داده هر چند که در صواعق خود آن
را در فضایل خلفایاد کرده و پنداشته است که دست روزگار پس از وي کسی را بر نمی انگیزد که او را بپاي حساب کشد،
1 در دروغ و ساختگی بدون آن با ایشان همداستان شده و می نویسد: ابن حجر هیثمی از / عجلونی نیز در کشف الخفا 233
سیوطی نقل کرده که این حدیث، دروغ و ساختگی است .
صفحه 130 از 245
تازه متن روایت هم روشن ترین گواه است بر این داوري جز این که کسانی که به گزافگوئی در فضیلت خوانی افتاده اند آن را
آفریده اند تا در برابر
[ [ صفحه 208
روایتی به مقابله وادارند که درباره این آیه رسیده: فتلقی آدم منربه کلمات فتاب علیه سوره بقره
1 - دیلمی در مسند الفردوس با زنجیره خود از علی روایت کرده که گفت پیامبر / آن چنین است که به گزارش الدر المنثور - 60
(ص) را پرسیدم این که خدا گوید: (فتلقی . . . علیه = پس آدم از سوي پروردگارش کلماتی دریافت کرد که با گفتن آن توبه اش
پذیرفته آمد) چه معنی دارد . گفت خداوند آدم را در هند فرود آورد و حواء را در جده - تا آنجا که گفت - تا خدا جبرئیل را
بسوي او فرستاد و گفت اي آدم آیا تو را بدست خود نیافریدم آیا از روح خود در تو نومیدم آیا فرشتگانم را در برابر تو بسجده
نیافکندم آیا کنیز خود حوا را بهمسري تو در نیاوردم گفت آري گفت پساین گریه چیست گفت چه مرا از گریه باز می دارد؟ با
آنکه از نزدیکی درگاه خداي رحمان بیرونم افکندند . گفت پس این کلمات را بگو که خدا توبه تو را می پذیرد و گناهت را می
آمرزد بگو: بار خدایا از تو درخواست می کنم بحق محمد و آل محمد - اي خداي پاك که جز تو خدائی نیست که من بد کردم و
بر خویش ستم روا داشتم - که مرا بیامرز زیرا تو آمرزنده مهربانی . این بود کلماتی که آدم فرا گرفت
و ابن النجار از ابن عباس گزارش کرده که گفت رسول خدا (ص) را پرسیدم آن کلمات چه بود که آدم از پروردگارش فرا گرفت
و با گفتن آنها آمرزیده شد . گفت وي از خدا درخواست کرد که به حق محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین توبه مرا بپذیر او
هم بپذیرفت
1 / الدر المنثور 60
بنابر آنچه در ینابیعالموده ص 239 آمده این گزارش را فقیه ابن مغازلی نیز در مناقب خود آورده است .
و هم ابو الفتح محمد بن علی نطنزي متولد در 480 در کتاب خود الخصایص آورده است که ابن عباس گفت چون خدا آدم را
بیافرید و از روح خوددر او دمید
[ [ صفحه 209
او به عطسه افتاد و گفت خداي را ستایش . پروردگارش او را گفت: پروردگارت ترا بیامرزد و چون فرشتگان را در برابر او بخاك
افکند پرسید پروردگارا آیا آفریدگانیهم آفریده اي که از من نزد تو دوست تر باشند؟ گفت آري و اگر آنان نبودند تو را نمی
آفریدم گفت پروردگارا پس ایشان را به من بنماي خداوند به فرشتگان پرده دار، وحی کرد که پرده ها را بردارند چون برداشتند
ناگاه آدم 5 شبح را در پیشاپیش عرش دید گفت پروردگارا اینانکیانند؟ گفت اي آدم این پیامبر من محمد است و این امیرمومنان
علی پسر عموي پیامبر من و جانشین او است و این فاطمه دختر پیامبر من است و این دو نیز حسن و حسین دو پسر علی و دو فرزند
پیامبر منند سپس گفت اي آدم آنان فرزندان تواند او از این سخن شاد شد و چون آن لغزش از وي سر زد گفت پروردگارا از تو
بحق محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین درخواست می کنمکه مرا بیامرزي . خدا او را بیامرزیدو همین است که خداي تعالی
گفته " و آدم از پروردگارش کلماتی فرا گرفت " زیرا کلماتی که آدم از پروردگارش فراگرفت این بود " خدایا بحق محمد و
علیو فاطمه و حسن و حسین که مرا بیامرزي"و خدا نیز او را بیامرزید .
صفحه 131 از 245
کسی که می پندارد آدم، خلفا را بدرگاه خدا شفیع برده باید گزارش معروفی را بنگرد که با سند صحیح درباره توسل عمر - یکی
از همان خلفا - به عباس - عموي پیامبر (ص) رسیده است و کی؟ در نماز طلب باران، زیرا هنگامی که خشکسالی گریبان مردم را
گرفت او به نماز باران بیرون شد و گفت بار خدایاما به آبروي عموي پیامبرت از تو درخواست می کنیم که سختی و گرسنگی و
خشکسالی را از سرما دور کنی و ما را با باران سیراب کنی عباس گفت پروردگار هیچ بلائی از آسمان فرود نمی آید مگر بخاطر
گناهی، و از میاننیز نمی رود مگر با توبه، این گروه بخاطر خویشاوندي من با پیامبرت بوسیله من روي بدرگاه تو آورده اند واینک
دست هاي گنهکارمان را بسوي تو برداشته و پیشانی را براي توبه به آستان تو نهاده ایم تو شبان و سرپرستمائی و گمشده ها را
بحال خود رها
[ [ صفحه 210
نمی کنی و چارپاي شکسته اندام را با حال تباه در خانه رها نمی کنی، خردان سست و ناتوان گردیدند و بزرگتران بدحال و اندك
مال شدند، درد دل ها بالا گرفت و تو از آشکار وپنهان آگاهی بار خدایا پیش از آنکه با نومیدي از درگاه تو بهلاکت افتند ایشان
را در پناه خودت پناه ده زیرا جز گروه کافران از رحمت تو نومید نمیشوند .
هنوز سخن وي به پایان نیامده بود که آسمان همچون ریسمان ها نرم و سست شد، ابري پدید آمد و از آسمان قطره هاي درشت و
پیاپی باریدن گرفت ومردم آغاز کردند به تبرك جستن به عباس و مسح کردن او و می گفتند: گوارا باد تو را اي ساقی دو حرم
(مکه و مدینه) پس حسان بن ثابت گفت:
خشکسالی ما طولانی شده بود که پیشوا (عمر) دعا کرد
و به آبروي چهره درخشان عباس که بزرگ قوم بود ابرها ما را سیراب کرد .
همان عموي پیامبر و برادر پدرش
که تنها او - و نه دیگرمردم - این آبرو را از وي به میراث برده بود .
خدا به آبروي او شهرها رازنده کرد
تا پس از همه نومیدي ها، کران تا کران سرسبز و شاداب گردید .
و هم ابن عفیف نصري گفت:
همیشه عباس پسر شیبه در مواقعی که روزگار بر مردم سخت و دیگرگون شود همچون درفش راهنمائی است به سوي هدف و
مقصود .
مردي است که در پاسخ آواز او - و آنگاه که با دعاي مسلمانی، خداي را بخواند -
آسمان درهاي خود را می گشاید
ون خدا را همراه با سپاهیانی بزرگوار بخواند که نشان لشگریان را نیز برخود دارند،
[ [ صفحه 211
درهاي آن به روي او گشوده می شود .
عموي پیامبر است . نه هیچکس مانند برادرزاده او است
صفحه 132 از 245
و نه در میان گروه ها عموئی چون خودش توان جست .
روزي که او در جایش ایستاد قریش بدانست که:
با داشتن چنین فردي در میان خود بر همه قبائل برتري دارد .
و هم شاعر هاشیمان گفته:
هم رسول خدا از ما است و هم شهیدان و گواهان
و هم عباس که با آبروي خود باران را از دل ابر به ریختن واداشت .
و هم عباس بن عتبهبن ابی لهب گفت:
به آبروي عموي من بود که خدا حجاز و اهل آن را با ابر سیراب کرد .
همان گاه که عمر موي سپید او را وسیله درخواست باران گرفت
همیشه در خشکسالی ها روي به عباس داشت
و چندان بر سر این کار پایداشت تا بسی نگذشت که باران بارید ن گرفت
رسول خدا از ما است و میراث او در میان ما .
آیا بالاتر از این نیز افتخاري براي افتخار کنندگان هست؟
اکنون آیا این مردي که عباس را شفیع خود می گرداند همان کسی است که در حدیث ساختگی اشباح در کنار صاحب رسالت و
سرور جانشینان (ص) قرار داشته و آدم به او متوسل شده؟ و آیابا آنکه در میان آفریدگان خداي پاك، پیامبران و رسولان اولوالعزم
و اوصیاء و فرشتگان و مقربان هستند بازهم او و دو رفیقش - پس از پیامبر - به اعتراف آفریننده شان گرامی ترین آفریدگان
خدایند؟
[ [ صفحه 212
پس چرا این مرد، خدا را بحق خود قسم نداده؟ و با اینکه خودش از عباس و از پدر او آدم و از همه فرزندان او و بگیر وبیا . . . نزد
خدا گرامی تر بود چرا دست به دامن او شد؟ مگر او عباس - وتنها او و بس - را از این لحاظ مستثنی می شمرده و او را - نزد خدا
- هم از خود گرامی تر می دانسته و هم از همه کسانی که خود نزد خدا از ایشان گرامی تر است؟
من نمی دانم چهبگویم و تو خود زمینه اي پهناور داريتا سخن حق را بگوئی و آنچه وجدان آزاده ات تو را به آن راه می نماید
بپذیري و بگوئی چگونه در حدیث اشباح، سه خلیفه را نزد خدا از همه آفریدگان او گرامی تر شمرده اند با آنکه چنانکه گفتیم در
میان ایشان پیامبران و رسولان هستند و اوصیا و اولیا و فرشتگان؟ و چگونه پدر آدمیان و پیامبر معصوم بکسانی همچون بوبکر و دو
رفیق او متوسل می شود و ایشان همان هایند که می شناسیمشان و سرگذشت نامه هاشان را در برابر خود می بینیم . و چگونه اینان
در ردیف نبی اعظم و داماد او قرار میگیرند کهبه گفته قرآن کریم در حکم جان پاك اواست و به نص نامه ارجمند خدا از هر
گناهی پاك بوده؟ چگونه آنان می توانند در برتري هاي آفرینش خود با آن دو یکسان باشند تا کسی بیاید و آبروي آنان را نیز در
کنار آندو وسیله و شفیع خود گرداند . من گمان ندارم کسی از پیروان این دار و دسته بیاید و با گزارشگران آن دروغ در پندارهاي
بی بنیادشان همصدا شود آري چون گزافگوئی شان در فضیلت تراشی بی نهایت است این همصدائی دور نیست منتها به دنبال آن
مانند ابن حجر می نویسند: خوب و بد آن بگردن گزارشگرانش
اینک بسراغ آن یکی برویم که توسل را از اصل منکر است و در برابر آن افراط، راه تفریط پیش گرفته و همین راه، او را در گل و
صفحه 133 از 245
لاي وامانده ساخته و در پرتگاه نادانی سرنگون افکنده و مانند قصیمی آمده است و منکر روایتی صحیح شده که از طریق عمر بن
خطاب (ض) رسیده که او گفت رسول خدا (ص) گفت چون از آدم آن لغزش سر زد گفت پروردگارا از تو درخواست می کنم
که بحق محمد
[ [ صفحه 213
مرا بیامزري خدا گفت اي آدم چگونه محمد را شناختی با آنکه هنوز او را نیافریده ام گفت پروردگارا از این روي که چون مرا با
دو دست خویش بیافریدي و از روح خود در من دمیدي سر برداشتم و دیدم بر روي پایه هاي عرش نوشته شده بود لاالهالاالله محمد
رسول الله و دانستم که تو نام هیچکس را به نام خود نمی افزائی مگر دوست ترین آفریدگانت باشد به نزد تو . خدا گفت اي آدم
راست گفتی براستی او دوست ترین آفریدگان من است به نزدمن، مرا بحق او بخوان که تو را آمرزیدم و اگر محمد نبود تو را نمی
آفریدم .
2 - که جداگانه نیز درست بودن آن را / این گزارش را هم بیهقی در دلائل النبوه آورده است و هم حاکم درمستدرك 615
اعتراف کرده - و هم طبرانی در معجم صغیر و هم بو نعیم دردلائل و هم - چنانچه در الخصایص آمده- ابن عساکر و سبکی نیز در
1 و هم / ص 120 از شفاء السقام جداگانه داوري خود را بهدرست بودن آن بر زبان آورده 0 و هم قسطلانی در مواهب 16
1 و هم عزامی در فرقان القرآن ص 117 و سیوطی نیز در ج 1 / 2 و هم زرقانی در شرح مواهب 62 / سمهوديدر وفاء الوفاء 419
ص 6 از الخصایص الکبري آنرا از زبان تعدادي از حافظان بازگو کرده است .
2 می نویسد: درخواست از / صیمی که پا جاي پاي ابن تیمیهنهاده در رد این حدیث صحیحی که از پیامبر رسیده در الصراع 593
خدا اگر با سوگنددادن او به آبروي پیامبر یا به آبرويکسی دیگر از پیامبران و نیکان همراه باشد از نظر دین چندان ارزش عملی
ندارد که موجب شود این درخواست، کاري شایسته و نیک شمرده شود چه رسد که خود وسیله اي گردد براي آمرزش کامل و
گذشتن خدا از گناهان . این کهکسی بگوید " خدایا از تو می خواهم بهآبروي فلان مرد یا زن " چه کار شایسته اي در آن هست
که گوینده آن ازآمرزیدگان گردد؟ آمرزش تنها
[ [ صفحه 214
براي آمرزش خواهنده است .
و هم می نویسد: اما کلمات خالی هیچ ارزشی درپیشگاه خدا ندارد و هرگز هم به آن هانمی نگرد چه رسد که آن ها را کاري
بشمارد که گناهان و لغزش هاي گران رابکاهد چه ارج و ارزشی دارد که کسی بگوید " از تو بحق محمد درخواست می کنم که
مرا بیامرزي " تا خدا در پاسخ وي بگوید چون مرا بحق او سوگند دادي البته ترا آمرزیدم . کسانی این عقیدهرا دارند و این سخنان
را بر زبان می رانند که از همه مردم نادان تر باشندو سست ایمان تر و با پرهیزگاري و برتري کمتر از همه و دورتر از همگان از
درگاه خدا و از خشنودي او و ایشانبر خلاف میلشان با این سخنان هرگز شایسته آمرزش و گذشت از گناهان و چشمپوشی از آن
و رسیدن بخشنودي خدا نیستند بلکه شایسته آنند که خدا از آنان کینه کشد و همه را براند و با عذابی دردناك و رنج آور کیفر
کند، این سخنان و این گونه توسل ها - کم باشد یا زیاد - هیچ فایده اي بحال ایشان ندارد و ما شک نداریم که آمرزیده شدن
گناه آدم تنها بخاطر توبه او و بازگشتن وي بسوي پروردگارشبوده و بخاطر این که از گناه خویش دست کشید و پوزش و آمرزش
صفحه 134 از 245
خواهی را ازهمه دل و خرد و روان وي توان یافت اما این که از خدا به حق کسی درخواستآمرزش کرده باشد این کار نزد خدا
هیچارج و ارزشی ندارد تا وي بدان پردازد. پایان
ما در پاسخ این ناآگاه بی نام و ننگ آزمند و بد زبان تنها همانکلمه بدرود را بر زبان می رانیم که قرآن پاسخ آنان شناخته است
زیرا وي در این یاوه گوئی ها دنباله رو استادش ابن تیمیه است که او نیز پاسخخود را از گروهی از پیشوایان و حافظان حدیث
گرفته است آن هم با سخنانی گسترده که ما از همه آن ها بهیادآوري سخن سبکی بسنده می کنیم . درص 121 از شفاء السقام می
نویسد: ابنتیمیه گوید: آنچه در داستان آدم آمده است که وي به حق پیامبر متوسل شده پایه اي ندارد و هیچکس آنرا از وي (ص)
با زنجیره هائی نقل نکرده است که بتوان بر آن اعتماد
[ [ صفحه 215
کرد و آنرا معتبر شمرد و گواه آورد . سپس ابن تیمیه مدعی می شود که آن دروغ است و در این زمینه سخن را بسیار دراز کرده
چندانکه در لابلاي آن جز پندار بی پایه و دروغ چیزي نتوان جست و اگر می دانست که حاکم درداوري هاي خود آن را صحیح
شمرده چنینسخنانی نمی گفت یا دست کم به پاسخ اومی پرداخت و من بگمانم اگر این حدیث با زنجیره آن هم به او رسد
میانجی گزارش آن عبد الرحمن بن یزید را به باد نکوهش می گیرد و ما گوئیم که در صحیح شمردن حدیث، متکی به سخن
حاکم هستیم و تازه عبد الرحمن بن یزید در ضعیف القول بودن به آن حدي که وي ادعا می کند نمی رسد و چگونه مسلمانیرا
سزد که بر نهی از این کار بزرگ، گستاخی نماید که نه خرد آن را مردود می شمارد و نه دین . و درباره آن چنین حدیثی هم وارد
شده آنچه درباره توسل جستن ابراهیم و نوح و پیامبران دیگر بجز ایشان نیز رسیده مفسران آورده اند و ما از همه آن ها به این یکی
بسنده کردیم چون هم نیکو است و هم حاکم آن را صحیح شمرده و در این زمینه نیز هیچ فرقی نیست که این گونهاعمال را توسل
بنامیم یا یاري خواهی یا شفیع آوردن یا بزرگداشت . و کسی که به این گونه دعا می کند در حقیقت از پیامبر (ص) چیزي نمی
خواهد و بهاو پناه نمی برد بلکه او را وسیله ايقرار می دهد براي آنکه خدا دعایش را مستجاب کند و با روي آوردن به سوي اواز
خدا پناه می خواهد الخ .
ا خود نیز در پیرامون این موضوع در ج 5 ص 143 تا 156 سخنانی آوردیم . مراجعه کنید .
بوبکر بهترین کسان است در همه آسمان ها و زمین
از زبان بوهریرهآورده اند که رسول خدا (ص) بوبکر وعمر از انبیا و مرسلین که بگذریم از همه اهل آسمان ها و زمین و از همه
اولین و آخرین بهترند .
[ [ صفحه 216
این گزارش را ابن حجر در ص 45 از صواعق به نقل از حاکم و ابن عدي آورده و خطیب نیز در تاریخ خود ج 5 ص 253 آنرا
گزارش کرده و مطابق عادت خود درنقل مناقب دو خلیفه، از نقطه ضعف هائی که در سند آن بوده کمترین سخنی نگفته با آن که
یکی از میانجیان گزارش: جبرون بن واقد افریقی است کهمحمد بن داود قنطري آن را از زبان ويبازگو کرده ذهبی در میزان می
صفحه 135 از 245
نویسد: جبرون متهم به حدیث سازي است زیرا اوبوده که با کم آزرمی از سفیان گزارش کرده، راوي حدیث از زبان وي نیز محمد
بن داود قنطري است که از قول ابو هریره - بی زنجیره اي درست - آورده اند که پیامبر گفت بوبکر و عمربهترین اولین هستند .
جبرون تنها کسیاست که این حدیث و حدیث پیش از آن راروایت کرده و هر دو ساختگی است و ابنحجر نیز در ج 2 ص 94 از
لسان می افزاید: از ابن عدي رسیده که گفت براي جبرون جز همین دو حدیث، حدیث دیگري نمی شناسم و این دو را نیز ندیده ام
که جز محمد بن داود کسی از او روایت کرده باشد و هر دو نیز نکوهیده است .
و ذهبی در زندگی نامه محمد بن داود می نویسد او از زبان جبرون افریقی دو حدیث باطل آورده که ابن عدي آن را در زندگی
نامه جبرون یاد کرده و گفته محمد تنها کسی است که آن را از زبان او آورده .
5 - گمان می کنم این آفت از سوي جبرون به حدیثخورده باشد و مولف آن کتاب، هر دو / و ابن حجر می نویسد - لسان 161
حدیث را در زندگی نامه وي آورده و آشکارا هر دو را ساختگی می شمارد و می گوید معروف است که سازنده آندو جبرون
است .
مینی گوید: آیا شایستهاست که کسی همچون این دو ابطال کنندهاحادیث، چنین گزارشی باطل را روایت کند که سازنده آن معتقد
بوده است بوبکر و عمر را باید هم بر فرشتگان مقرب و معصوم که در آسمان ها هستند برتري داد - با آنکه سرور ایشان امینوحی
- جبرئیل - در میان آنان است - وهم بر کسانی که نزدیکی
[ [ صفحه 217
و تقرب ایشان به آستان خدا ثابت است، از دوستان خدا بگیر تا برگزیدگان او و جانشینان پیامبران - من نمی دانم که آندو با چه
چیزي بر همه اینان برتري یافته اند؟ آیا با دانشی که از سراپاي ایشان می جهیده؟ - که چونو چند آن را دریافته اي - یا براي
معصوم بودن آندو از گناهان؟ - که نهتو چنین اعتقادي درباره ایشان داري ونه سرگذشت نامه آندو که در تاریخ آمده راه می دهد
که چنین اعتقادي داشته باشی و آنگاه معصوم بودن فرشتگان، روشن و بی چون و چرا است ومعصوم بودن جانشینان پیامبران هم با
دلائل صحیح، واجب شناخته شده و تقربکسانی از نزدیکان درگاه خداوند - همچون لقمان و خضر و ذالقرنین - از مطالبی است
که نیازي بدلیل جداگانه ندارد - یا براي هراسی بوده که در پیشبرد آئین خدا در دل هاي دشمنان میافکندند و براي رنجی بوده
که در راه دین برده و کوشش هاي بسیاري که بر خود هموار ساختند؟ سخن درست در همه این زمینه ها بر هیچکس پوشیده نیست
تو دست خود را بر هر فضیلتی که میخواهی بگذار که خواهی دید در هیچکدام از آن فضایل، آندو تن چیزي بیش از بسیاري از
صحابه و شاگردانشانو دیگران ندارند چه رسد به بزرگانی که یاد کردیم . ولی چه باید کرد که
گزافگوئی در فضیلت تراشی، آدمی را بر آن می دارد که چنان سخنانی بگوید . تو هم بگذارش تا بگوید زیرا حقایق آشکار،
نابودي پذیر نیست و بنیادهاينهاده شده همیشه پشتوانه استواري است.
پاداش پیامبر و بوبکر
از زبان علی بن ابیطالب آورده اند که گفت شنیدم رسول خدا (ص) به ابوبکر می گفت ابوبکر خداوند به من پاداشی برابر با
پاداش همه آن کسان داده استکه از آغاز خلقت آدم تا هنگام بعثت من باو گرویده اند و خداوند به تو پاداشی برابر با پاداش همه
آن کسانی داده است که از آغاز بعثت من تا روز رستاخیز به او گرویده اند .
صفحه 136 از 245
[ [ صفحه 218
- 5 / 1 - آمده این گزارش را خعلی و ملا آورده اند . خطیب بغدادي نیز در تاریخ خود - 53 / چنانچه در ریاض النضره - 129
آن را از طریق احمد بن محمد بن عبید الله، م ابوالحسن تمار مقري آورده و می نویسد: وي مورد وثوق نیست و احادیثی باطل
روایت کردهو من با ابو القاسم ازهري که درباره او مذاکره می کردم گفتم من او را ضعیف القول می دانم چون گزارش هاي
نکوهیده اي در میان حدیث هایش هست ويگفت آري او هم مانند ابوسعید عدوي است .
امینی گوید: ابو سعید عدوي همان حسن بن علی عدوي بصري شیخ کم آزرم دروغ پرداز است که حدیث می ساخته و ما
سرگذشت او را در ج 5 ص 224 ط 2 در ضمن سلسله خبرسازهاآوردیم پس اینکه ازهري درباره ابوالحسن تمارگوید او هم مثل
ابو سعید است می خواهد اشاره کند که او نیز دروغ پرداز و خبرساز بوده .
یکی دیگر از میانجیان زنجیره گزارش ابو معاویه ضریر است که به تندروي تندروي در شیعیگري - شناخته شده و یعقوب بن شیبه
3 و یکی دیگر ابوالبختري / گوید: وي مورد وثوق است ولی گاهی کاستی هاي حدیث ها را پنهان می داشته - میزان الاعتدال 382
است که این حدیثرا از علی گزارش کرده و سلمه بن کهیلگوید همه احادیث ابو البختري نیکو است مگر آنچه از زبان علی
.3 / آورده که ضعیف است - میزان الاعتدال 344
این حال و روز زنجیره گزارش بود اما درباره متن آن هم وجدان آزاده ات بهترین داور است .
دوستی و سپاسگزاري واجب بر توده مسلمان
از زبان سهل بن سعد آورده اند که گفت رسول خدا (ص) گفت دوست داشتن بوبکرو سپاسگزاري از وي بر پیروانم بایستهاست .
5 از طریق عمر بن / گزارش بالا را خطیب بغدادي در تاریخ خود 453
[ [ صفحه 219
2 / ابراهیم کردي آورده و گوید اینحدیث را تنها عمر آورده که از سر احادیثش باید گذشت و ذهبی هم در میزان الاعتدال 249
آن را آورده و گوید این حدیث بسیار نکوهیده است .
5 از طریق عمر کردي آن را به این عبارت آورده به راستی از میان همه مردم کسی که با / و باز خطیب بغدادي در تاریخ خود 73
یاري هاي خود و با آنچه در دست داشت به من نیکوئی کرد بوبکر صدیق است پس دوست داشتن و سپاسگزاري و نگهداري او بر
پیروانم لازم است .
امینی گوید: این روایت از ساخته هاي عمر کردي است، دار قطنی گوید وي دروغگو و پلید بوده و خطیب گفته: موثق نیست و
گزارش هاي نکوهیده از زبان بزرگان نقل می کند برگردید به آنچه در ج 5 ص 246 ط 2 درباره سلسله اي از دروغگویان
گذشت .
و شگفت آنکه خود خطیب با آنکه در سر گذشت کردي چنین سخنی درباره او گفته می بینیدر همان تاریخ خود به هنگام نقل
روایت بالا گویا دیگر زبانش بند می آید، که یکبار آن را آورده و از نقطه ضعفی که در آن بوده سخنی نگفته و یک کلمه بر زبان
صفحه 137 از 245
نیاورده است که ساختگی بودن آن را برساند و بار دیگرنیز به همین اندازه اکتفا می کند که بنویسد: گزارش آن تنها از راه عمر
رسیده و - چنانچه در جاي دوم می نویسد - غیر عمر از او موثق تر است . و همه این زمینه ها را تنها براي آن چیده که آنچه را
آشکار است از دیده خوانندگان پوشیده دارد و حقایق استوار را به گونه اي دیگر نماید و از همین روي است که پس از چندي
صفوريمی آید و در ج 2 ص 186 نزهه المجالس، روایت را همانند اخبار مسلمه یاد می کند .
بوبکر در کفه ترازو
چنانچه در مرقاه الوصول ص 112 آمده حکیم ترمذي آورده است که
[ [ صفحه 220
رزقالله بن موسی باجی بصري ما را گزارش کرد از زبان مومل به اسماعیل عدوي بصري و او از زبان حماد بن سلمه و اواز زبان
سعید بن جمهان بصري و او از سفینه برده ام سلمه که گفت: چون رسول خدا (ص) نماز بامداد را می گزارد روي به یارانش می
کرد و می گفتکدامیک از شما دیشب خوابی دیده اید؟تا یکروز که نماز بامداد را بگزارد روي بیاران کرد و پرسید کدامیک از
شما دیشب خوابی دیده اید . مردي گفت اي رسول خدا من دیدم که گویا ترازوئیاز آسمان آویختند و ترا در یک کفه آننهادند
و بوبکر را در کفه دیگر پس توبر بوبکر چربیدي پس تو را برگرفتند وبوبکر را بجاي خود نهادند سپس عمر راآوردند و در کفه
دیگر نهادند و او رابه ابوبکر سنجیدند پس بوبکر بر عمر بچربید آنگاه عمر را بجاي خود رها کرده ابوبکر را برگرفتند و عثمان را
آورده و بجاي وي در کفه دیگر گذاشتند پس عمر بر عثمان بچربید و سپس عمر رابرگرفته و عثمان را بجاي خود رها کردند و
علی را آوردند و در کفه دیگرنهادند پس عثمان بر علی بچربید و آنگاه ترازو را بر داشتند، رسول خدا(ص) از شنیدن این خواب
چهره اش دگرگون شد و سپس گفت سی سال خلافت پیامبرانه است و سپس پادشاهی
میانجیان زنجیره گزارش:
-1 رزق الله بصري متوفی 256 یا 260 . اندلسیگفته هر چند او خود نیکمردي بی عیب است ولی احادیثی نکوهیده روایت کرده
3 / تهذیب التهذیب 2273
-2 مومل عدويبصري متوفی 206 . وابو حاتم گفته راستگو بوده و در سنت سرسختی داشته ولی بسیار جاها لغزیده و بخاري گفته
حدیث وي نکوهیده است و یعقوب بن سفیان گفته شیخی جلیل و سنی است که شنیدم سلیمان بن حرب ستایش هاي نیکوئی از او
می کرد، و استادان ما سفارش او را بسیار می کردند مگر این که حدیث او به حدیث یارانش نمی ماند و اهل دانش باید از پذیرفتن
حدیثش باز ایستند زیرا او از استادان موثقشاحادیثی نکوهیده نقل کرده و
[ [ صفحه 221
این سخت تر است زیرا اگر او این سخنان نکوهیده را از مردان ضعیف القول نقل می کرد او را معذور می داشتیم و ساجی گفته هر
چند راستگو است ولی بسیار جاها لغزیده و پندارهائی بی پایه دارد که شرح آن بدرازا می کشد، و ابن سعد و دار قطنی گفته اند
وي بسیار می لغزیده و مروزي گفته هر گاه حدیثی را تنها او روایت کرده باشد باید در پذیرفتن آن متوقف شد و باز ایستاد زیرا او
صفحه 138 از 245
حافظهبسیار بدي داشته و لغزش هاي فراوان کرده
10 / 381 2، تهذیبالتهذیب 3 / میزان الاعتدال 221
-3 سعید بن جمهان بصري متوفی . 136 ابو حاتم گفته: حدیث وي را باید نوشت ولی نشاید پشتوانه روشنگري گرفت . و ساجی
4 / 1 تهذیب التهذیب 14 / گفته: حدیث وي شایسته پیروي نیست . میزانالاعتدال 377
امینی گوید: واي بر کم فروشان آنانکه چون از مال مردم براي خود بردارند پیمانه را تمام می گیرند و چون از مال خود براي ایشان
بکشند و پیمانه کنند به آنان زیان می زنند آیا اینان گمان نمی برند که در روزي بزرگ برانگیخته خواهند شد؟ همان روزکه مردم
در برابر پروردگار جهانیان می ایستند . این ترازوئی که بصري هاآورده اند و از آسمان بصره آویخته شده، چشمه اي در منجم آن
است و اصلاهم میزان نیست تا دو کفه اش هماهنگ باشد زبانه آن هم کجی دارد، بگو آیابرابرند کسانی که می دانند و آنان
کهنمی دانند؟ بگو آیا کور و بینا برابرند یا آیا روشنی و تاریکی با یکدیگر برابر است؟
در ترازوي دادگريو انصاف چگونه رسول خدا (ص) را - با آن برترین پایگاهها - در یک کفه می نهند و پسر بوقحافه را - که
جز بوبکر چیزي نیست در کفه دیگر؟ کدام خوي هاي بزرگوارانه و کدام روحیات پاك و کدام منش هاي برتر و کدام
حکمتهاي علمی یا عملی و کدام دانش ها و آگاهی ها پیشرو و کدام بینائی نافذ وکدام و کدام . . . در کفه اي که بوبکر باشد
هست تا او را در برابر پیامبر نهند؟ و آیا این سنجش را اصلا وجدان و منطق می پذیرد تا
[ [ صفحه 222
بگوئیم یکی از دو کفه ترازو بر دیگري چربیده است؟ این گروه را چه شده است که هیچ سخنی را در نمی یابند.
وانگهی چه شده که بوبکر بر عمر چربیده با آنکه این دو در همه فضائلیکه در روزهاي زندگانی داشته اند نظیرهمدیگرند مگر
اینکه فتوحات عمر و دستی که در گستردن قلمرو اسلام در گوشه و کنار جهان داشته فراموش شدنی نیست و براي همیشه در
صفحات تاریخ یاد آن خواهد رفت پس، از این نظر اگر با ترازوئی غیر معیوب بسنجش پردازیم فضیلت رجحان از آن اوست -
نهبوبکر -
و چه شده که میان نبی اعظم وامیرمومنان در این ترازو و سنجش، جدائی افتاده با آنکه بنص قرآن کریم او روان وي (ص) است و
بداوري نامه ارجمند خدا از همه گناهان بدور است وارث دانش او است و دروازه شهر حکمتش، همتاي قرآن است و جانشین
پیامبر اسلام بدلیل آنکه پیامبر (ص) فرمود: من دو جانشین میان شما می گذارم نامه خدا و عترت - اهل بیت - خودم کدام فضیلت
بزرگ در عثمان بوده است که آن را در ترازو نهند و به یاري آن، وي را از علی که دومی رسول خدا (ص) در برتري هاي اوست
برتر انگارند؟ من نمی دانم
وانگهی اگر سخنی که در اینجا به رسول خدا (ص) بسته اند درست باشد نماینده سرنوشتی گریز ناپذیر است از سوي خداي تعالی،
و نشانه اي برخواست او در رعایت شایستهترین نظام ها، در این حال پس چرا بخاطر آنچه خداي پاك تقدیر کرده و خواسته و
دوست داشته چهره او (ص) دگرگون شود با آنکه خود هیچ هدفی نداشت مگر یا دست یافتن به آنچه خوشنودي وي در آن است
و یا خواندن مردم به سوي آن و آگاهی دادن به ایشان در زمینه آن . آیا این ها با معصومیت وي ناساز نیست و با پایگاه برترش
تناقض ندارد؟ ولی چه کنیم که تندروي در فضیلت تراشی نظایر این کارها را درست می شمارد، ما از خدائیم و به سوي او باز می
گردیم .
صفحه 139 از 245
پدر هیچ کدام از مهاجران جز بوبکرمسلمان نشد
اشاره
ابن منده و ابن عساکر از زبان عایشه (ض) آورده اند که گفت پدر هیچکس
[ [ صفحه 223
از مهاجران، مسلمان نشد مگر بوبکر تاریخ الخلفا از سیوطی ص 73
و محب طبري در ریاض خود ج 1 ص 47 از زبان واحدي - و البته بدون زنجیره اي درست و پیوسته - از زبان علی بن ابیطالب
آورده است که درباره بوبکر گفت: پدر و مادر وياسلام آوردند و جز او هیچیک از مهاجران صحابه را این فضیلت دست ندادکه
16 آورده است . گروهی از متاخران - مانند شبلنجی و / پدر و مادرش اسلام آرند . این گزارش را قرطبی در تفسیر خود - 194
امثال او - نیز این حدیث را گرفته و آن از جمله مناقب بوبکر که مورد اتفاق است شمرده اند .
امینی گوید: ما زبان علی و عایشه راپاك تر از آن می شماریم که بگفتن چنین دروغی آشکار باز شود که تاریخ بر خلاف آن
گواهی می دهد و سرگذشت صحابه مهاجر، آن را تکذیب می نماید و تنها دوستی پنهان در دل ها بوده کهگزارشگران این دروغ
را کور و کر کرد تا سخنی را که در لا به لاي کتاب ها آمده نشوند، در گفتار خود از میانه روي بدور افتند و بی آنکه پروائی از
سرانجام سخن خویش بدارند در برترخوانی ها به دنده گزافگوئی افتندآیا دانش ایشان به همین اندازه است یا دانسته و آگاهانه بر
خدا دروغ می بندند؟
2 آمده: مظعونیان که تیره اياز جمحیان بودند و جحشیان رثاب زاده که هم پیمانان امویان / چنانچه در سیره ابن هشام 117 و 79
بودند و بکیریان که تیره اي از بنی سعد بن لیث - هم پیمانان بنی عدي بن کعب - بودند همگان با دارائی ها و کسان خودبه مدینه
مهاجرت کردند و در خانه هاشان در مکه بسته شد و کوچیدن ایشانکار را به آنجا رساند که هیچکس در خانه هاشان نماند .
اکنون یا این همهخاندان هاي بزرگ و پر جمعیت، همه زنانشان بیوه و نازا بودند؟ یا هیچیک از فرزندانشان همسر و پدر و مادري
نداشتند؟ یا همه پدران مردانیبی فرزند بودند؟ خدا دوستی را از میان ببرد که چگونه آدمی را کور و کرمی سازد .
اینک با من بیائید تا برگیچند از زندگی نامه مهاجران را بخوانیم: این
[ [ صفحه 224
عمار بن یاسر از بزرگ ترین مهاجران است که پدر و مادرش در جرگهء نخستین کسانی اند که در راه اسلام زیر شکنجه جان
7 آمده مسدد گوید: در میان مهاجران هیچکس نبود که پدر و مادرش هر دو مسلمان / سپردند. بنابر آنچه در تهذیب التهذیب 408
باشند مگر عماربن و این گزارش نه تنها آن گزارش ساختگی را تکذیب می کند بلکه مسلمان شدن پدر و مادر بوبکررا نیز نفی
می نماید.
و این عبدالله بن جعفر است که پدر وي کوچید و عبدالله و دو برادر او محمد و عون نیز همراه با مادرشان اسماء بنت عمیس با او
بودند. این عمرو بن ابان سعید اموي از مهاجرین است که پدرش در خیبر با رسول خدا (ص) بود و مادرش فاطمه بنت صفوان نیز
مسلمان شد. و این هم خالد بن ابان اموي برادر عمرو بن ابان نامبرده است. و این هم ابراهیم بن حارث بن خالد تمیمی است که با
صفحه 140 از 245
پدرش و مادرش ریطه بنت حارث بن جبله به هجرت پرداخت.
و این تهم حاطب بن حارث جمحی ا زمهاجران است که پدرش و هم مادرش - فاطمه بنت مجلل - با او به هجرت پرداختند.
و این هم حطاب بن حارث جمحی است که با پدر و مادر و برادرش - حاطب - و همسر خود فکیهه بنت یسار - به مهاجرت دست
زد.
و این هم حکیم بن حارث طائفی است که با زنش و فرزندانش هجرت کرد و پدر و مادر او که هردو نیز مسلمان بودند با وي
هجرت کردند.
و این خزیمه بن جهم بن قیس عبدري است که با پدرش و برادرش - عمرو- و مادرشان ام حرملۀ بنت عبدالاسود به هجرت دست
زد.
و این هم جابربن سفیان بن معمر جمحی است تکه خود و پدر و مادرش حسنه کوچیدند.
و این هم جناده بن سفیان بن معمر جمحی است که خود و پدر و مادرش با برادرش جابر نامبرده کوچیدند .
[ [ صفحه 225
و ابن سلمه بن ابیسلمه بن عبد الاسد مخزومی است که پدرش هجرت کرد و پس از او هم مادرش -ام سلمه که بعدها همسر پیامبر
(ص) شد - با پسر خود سلمه هجرت کرد .
و این هم جناب بن حارثه بن صخر عذري است که پدرش مسلمان شده خود بمدینه هجرت کرد .
و این هم حارث بن قیس سهمی است که با پسرانش - حارث و بشر و معمر هجرت کرد . پس آنان از مهاجراتند و پدرشان حارث
نیز از مسلمانان و مهاجران است .
و این هم سائب بن عثمان بن مظعون جمحی از مهاجران است که پدرش نیز از بزرگان مهاجران بوده
و این هم سلیط بن سلیط بن عمرو عامري است، که چون عمر گفت: جوانمردي را بمن بنمائید که خود و پدرش از مهاجران باشند
او را بوي نمودند .
و این هم عبد الرحمن بن صفوان بن قدامه است که خود و پدرش ازمهاجرانند
و این هم عبد الله بن صفوان بن قدامه است که خود و پدرش ازمهاجرانند
و این هم عامر بن غیلان بنسلمه ثقفی است که خودش به سوي رسول خدا کوچیده و پدرش نیز مسلمان بود .
و این هم عبد الله بن بدیل بن ورقاء خزاعی از مهاجران است که پدر او نیز از بزرگان صحابه بوده .
و این هم عبدالله بن ابی بکر بن ابی قحافه از مهاجران است که پدرش نیز از مهاجران بود و جدش و جده اش - ام الخیر -
نیزمسلمان شدند . - البته به پندار خود اینان ولی درباره مسلمانی این جد و جده بعدا سخن خواهیم راند
و این هم عبد الله بن عمر بن خطاب است که خود و پدرش هر دو از مسلمانان مهاجر بودند .
و این هم محمد بن عبد الله بن جحش از کسانی است که خود و پدر و مادرش
[ [ صفحه 226
از مهاجران بودند .
صفحه 141 از 245
و این هم عبد الله بن مطلب بن ازهر است که خود و پدرش از مهاجران بودند
و این هم معمر بن عبد الله بن نضله است که خود و پدرش از مهاجران بودند
و این هم مهاجر بن قنفذ بن عمیر قرشی تیمی از پیشگامان در اسلام و مهاجراناست که پدر وي هم از صحابه به شمار می آید .
و این هم موسی بن حرث بن خالد قرشی تیمی است که خود و پدرش هردو از مهاجران بودند .
و این هم نعمان بن عدي بن نضله قرشی تیمی است که خود و پدرش هر دو از مهاجران بودند .
برگردید به سیره ابن هشام ج 1 و 2، طبقات ابن سعد، تاریخ طبري، استیعاب، اسد الغابه، کامل از ابن اثیر، تاریخ ابن کثیر، عیون
الاثر از ابن سید الناس، الاصابه، تهذیب التهذیب، سیره حلبی .
و شاید کاوشگران در لابلاي سرگذشت نامه ها وکتابهاي تاریخ و زندگی نامه هاي گسترده، بسیاري همانند اینان را بیابند که خود
از مهاجران بودند و پدرشان یا پدر و مادرشان هم مسلمان بودند پس آنچه محب طبري و سیوطی و دنباله روهاي آندو آورده اند
که از میان همه صحابه، تنها ابوبکر بوده که پدرش یا پدر و مادرش افتخار مسلمانی یافته اند و هم آنچه به مولانا امیرمومنان بسته
اند جز دروغیبرخاسته از ریشه نادانی نیست که آن هم از تندروي هاي آشکارشان در فضیلت باقی سرچشمه می گیرد .
مسلمان شدن پدر و مادر بوبکر
اشاره
اکنون با من بیائیدتا مسلمان شدن پدر و مادر بوبکر را به بررسی گذاریم تا دریابیم که آیا به راستی آندو اسلام آوردند (گذشته از
آنکه گفتیم آندو تن، تنها پدر و مادري نبودند که خود اسلام آوردند و فرزندشان از مهاجران بود) یا
[ [ صفحه 227
آنکه اصلا مسلمانی شان را نیز هیچکدام از آگهان گزارش نکرده و این گزارش نیز همانند مسلمان شدن پدر و مادر برخی دیگر از
مهاجران، چون و چرا پذیر است که اعتقاد به آن را کسانی که در فضیلت تراشی تند می رفتهاند درهم بافته اند .
مسلمانی پدر بوبکر
درباره مسلمانیبوقحافه می گویند که او در روز فتح مکه مسلمان شد و پسرش بوبکر او را بهنزد رسول خدا (ص) آورد و در تمام
طول زندگی وي نیز جز یکبار در همین سال و همین روز نتوانسته بود او را به نزد رسول خدا (ص) بیارد و اکنون ما همه آنچه را
که درباره آوردن او به نزد رسول رسیده یاد می کنیم و گزارش هاي رسیده در این باره را نیز به دو بخش می کنیم، نخست آنچه
را کهاشاره اي به مسلمان شدن بوقحافه ندارد می آریم و سپس آنچه را اشاره به مسلمان بودن او دارد .
بخش نخست
3 آورده است که ابو عبد الله محمد بن احمد، قاضیبن قاضی از زبان پدرش و او از زبان محمد بن / -1 حاکم در مستدرك 245
شجاع و او از زبان حسین بن زیاد و او از زبان ابو حنیفه و او اززبان یزید بن ابی خالد گزارش کرده است که انس (ض) گفت گویا
من ریش بوقحافه را می بینم که از شدت سرخی به هیزم ریزه درخت عرفج می ماند پس رسول خدا (ص) گفت اگر پیرمرد را
درخانه اش رها می کردیدم خود به احترام بوبکر به نزد او می شدیم .
حاکم از نقطه ضعف هائی که در سند اینروایت بوده سخنی نگفته و با آنکه بنابر عادتش در این کتاب، هنگام نگاشتنگزارش ها
صفحه 142 از 245
داوري خود را نیز درباره صحیح و غلط بودن آن ها می آرد ولی این جا چنان کاري نکرده و ذهبی نیز در فشرده کتاب او به راه
وي رفته و همه این لا پوشانی ها نیز براي آنست که " احترام بوبکر " محفوظ بماند هر چند بر حق و حقیقت ستم شود و اینک
حال و روز زنجیره آن در میانجیانش:
[ [ صفحه 228
-1 محمد بن شجاع بغدادي ابوعبد الله ابن ثلجی فقیه . امام حنبلیان احمد گوید: او بدعت گذار و هواپرست بوده و عبد الله بن
احمد گوید ده روز پیش از آنکه قواریري بمیرد از وي شنیدم که هنگام یاد از ابن ثلجی می گفت او کافر است و هم گوید این
سخن را براي اسماعیل قاضی باز گفتم او خاموش ماند و من باز گفتم لابد این نسبت را بخاطر سخنی کهاز وي شنیده به وي داده او
گفت آري .
و زکریا ساجی گوید: ابن ثلجی دروغ پرداز بوده و براي باطل کردن حدیث رسول خدا (ص) در پی راهی می گشته تا با رد آن،
مذهب خویش را یاري دهد و در منتظم آمده: . . . تا بوحنیفه و عقیده وي را یاري دهد .
و ابن عدي گفته احادیثی در تشبیه خدا به انسان می بافته و به اصحاب حدیث می بسته و به این گونه آنان را می آزموده است .
و ازدي گفته: او دروغ پرداز است و روایت از زبان وي روا نیست چون بد کیش بوده و از دین روي گردان .
و جوزجانی گفته: موسی بن قاسم اشیب گفته وي دروغگوي و پلید بوده
یکی دیگر از میانجیان زنجیره گزارش:
-2 حسین بن لولوي کوفی است که یحیی بن معین گوید او دروغ پرداز بوده و ابن مدینی گوید: حدیث او را نباید نوشت
و محمد بن عبد الله بن نمیر گوید وي بر ابن جریح دروغ می بسته
و ابو داود گوید: او دروغگو و غیر موثق است .
وابو حاتم گفته: موثق نیست و دار قطنی گفته احادیث او ضعیف و متروك است
و نضر بن شمیل به مردي که کتاب هاي حسن را نوشته بود نوشت: به سوي شهر خویش شري را کشانده اي .
[ [ صفحه 229
و ابو ثور گفته: دروغگوتر از لولوي ندیدم لغلغه زبانش این بود که من از ابن جریح شنیدم و او از عطاء که . . .
و احمد بن سلیمان گفته: روزي دیدمش در نماز بود و نوجوانی بیموي نیز کنار او در صف جاي داشت و چون بسجده رفت دست
خود را به سوي جوانک دراز کرد و گونه او را نیشگون گرفت من نیز احادیثش را بدور افکندم و از او روایت نمی کنم .
و ابن ابی شیبه گفته: ابو اسامه او را خبیث می نامیده .
و یعقوب بن سفیان و عقیلی وساجی گفته اند وي دروغ پرداز بوده
و نسائی گفته او نه موثق است و نه می توان وي را در نقل حدیث امین شمرد
این ها را بخوان و خود داوري کن و بگو آیا چنین نقطه ضعف ها در زنجیره حدیث یاد شده بر کسانی همچون حاکم و ذهبی
پوشیده بوده؟ نه بخدا
3 از زبان ابو العباس محمد بن یعقوب و او از زبان محمدبن اسحاق صغانی و او از زبان حسین بن / -2 حاکم در مستدرك 244
صفحه 143 از 245
محمد مروزي و او از زبان عبدالله بن عبد الملک فهري و او از زبان قاسم بن محمد بن ابی بکري و او از زبان پدرش آورده است
که پدرش بوبکر (ض) گفت من پدرم بوقحافه را به نزد رسول خدا (ص) بردم او گفت چرا پیرمرد را رها نکردي تا ما به سراغ او
رویم من گفتم بلکه او به آمدن نزدتو سزاوارتر است گفت: ما نیکی هائی را که از دست پسرش دیده ایم درباره او نگاه می داریم .
9 آورده و گفته: بزار آن را گزارش کرده و در میان میانجیان زنجیره آن عبد الله / این گزارش را حافظ هیثمی در مجمع الزوائد 50
بن عبد الملک فهري است که نمی شناسمش و ذهبی در تلخیص المستدركمی نویسد گزارش هاي عبد الله نکوهیدهاست .
2 می نویسند ابن حبان / 2 و ابن حجر در لسان 311 / و ذهبی در میزان 55
[ [ صفحه 230
گفته حدیث عبد الله به حدیث مردان موثق همانند نیست زیرا چیزهائی شگفت انگیز روایت می کند و عقیلی گفته: حدیث وي
نکوهیده است و شایسته پیروي نیست و ابو زرعه گفته: حدیث وي سست است و باید بدیوار زد . و برقانی گفته از ابوالحسن درباره
اوبپرسیدم و گفتم آیا موثق است گفت نه هیچ ارزشی هم ندارد . پایان .
یکی دیگر از میانجیان زنجیره این گزارش:
قاسم بن محمد است که آنرا از پدرش و او نیز از پدرش بوبکر آن را بازگو کرده با آنکه - چنانچه در صفه الصفوهاز ابن جوزي
2 آمده - قاسم بن محمد در سال 109 و 108 در 70 یا 72 سالگی در گذشته و پدرش محمد نیز در سال 38 درگذشته پس / 50
قاسم در همان سال که پدرش محمد مرده بدنیا آمده و اگر هم سخن ابن سعد را بپذیریم که قاسم در سال 112 از هجرت در 70
سالگی در گذشته پس هنگام مرگ پدرش 4 ساله بودهو با این کیفیت چگونه می توانسته از پدرش روایت کند؟
و تازه این هم صحیحنیست که بگوئیم محمد بن ابی بکر از پدرش چیزي روایت کرده زیرا محمد در حجه الوداع - سال 10 هجري
- متولد شدو پدرش در جمادي الاخر از سال 13 هجري درگذشت پس کسی که این روایت را بر وي بسته کجا می تواند آن را
درست بنماید؟ ذهبی در تلخیص المستدرك در دنباله این روایت می نویسد: نه قاسم روایتی از پدرش یافته است و نه پدرش از
بوبکر
3 از زبان قاضی ابوبکر محمد بن عمربن سالم جعابی حافظ و او از زبان ابو شعیب عبد الله بن حسن / -3 حاکم در مستدرك 244
حرانی باسناد خود از انس آورده است که گفت: بوبکر(ض) پدرش بوقحافه را در روز فتح مکه به نزد رسول خدا (ص) آورده
رسول خدا (ص) گفت اگر پیرمرد را درخانه اش رها می کردي ما خود بنزد او می شدیم .
کاش می دانستم چه انگیزه ذهبی را بر آن داشته تا در برابر اینگزارش جعابی تسلیم شود و نقطه ضعف آنآن را نگوید با آنکه
3/ خودش در میزان 113
[ [ صفحه 231
زندگی نامه او را آورده و بدینگونه او را به باد دشناممی گیرد: مردي زشت کردارو سست کیش بوده، و به گفته خطیب، احادیثی
که غریب می نماید بسیار روایت کرده و شیوه او در شیعیگري مشهور است و ابن جوزي چیزي به او بسته که از آن بري است و از
حاکم حکایت کرده که گفت: به دار قطنی گفتم: چنان خبر یافته ام که ابن جعابی پس از ما دگرگونی یافته گفت: چه دگرگونی
اي هم گفتم این است فهم او در حدیث؟ گفت آري بهخدا 20 حدیث از زبان خلیل بن احمد صاحب دانش عروض گزارش کرده
صفحه 144 از 245
و آن هم با زنجیره هائی که هیچیک از آنها بنیادي ندارد - تا آخر آنچه حضرات درسرگذشت او آورده اند - برگردید به تاریخ
5 وانگهی مگر بر ذهبی و حاکم پوشیده مانده که به اتفاق مورخان، / 7 لسان المیزان 322 / 3 منتظم از ابن جوزي 38 / خطیب 26
جعابی در سال 285 زاده شده و در سال 355 درگذشته در این هنگام چگونه درست است که بگوئیم او از ابو شعیب عبد الله بن
حسن (که به گفته ذهبی در میزان الاعتدال در سال 292 درگذشته) حدیثی روایت و تازه این در صورتی است که زنجیره حدیث را
با عبارت ذهبی در تلخیص المستدرك بپذیریم وگرونه بنابر عبارتحاکم، لفظ " او " در میان دو کلمه" حافظ و " و " از زبان ابو
شعیب " در آغاز سند زائد است و بر بنیاد آن باید گفت حاکم که در سال 321 زاده شده از زبان ابو شعیب متوفی
292 حدیثیروایت کرده است
2 - ما ابو شعیب را در نقل گزارش ها متهم نمی داریم ولی او براي روایت حدیث پول می / و تازه ذهبی در میزانمی نویسد: - 30
3 آورده است که: او لغزش کار و پندار پرور است . / گرفته و ابن حجر از گفته ابن حباندر لسان المیزان 271
3 از زبان ابو العباس محمد بن یعقوب و او از زبان حجر بن نصر و او از عبد الله بن وهب و او از زبان / -4 حاکم در مستدرك 244
ابن جریح و او از زبان ابو الزبیر آورده است که از زبان جابر رسیده که عمر بن خطاب دست بوقحافه را گرفت و او را به نزد پیامبر
(ص) آورد و چون او را نزد پیامبر خدا (ص) بر پاي
[ [ صفحه 232
داشت رسول خدا (ص) گفت: دیگر گونشسازید و او را با ریش سیاه نزدیک نکنید .
همه اخباري که در روانه داشتن بوقحافه به محضر پیامبر (ص) رسیده متن این روایت را تکذیب می کند زیرا در همه آن ها آمده
است که بوبکروي را آورده - نه عمر - و تازه در حدیث انس گذشت که وي چون به ریش بوقحافه نگریست دید از شدت سرخی
به ریزه هیزم هاي درخت عرفج می ماند پس چه معنی دارد که در این روایت رسیده است که رسول خدا (ص) گفت: دیگر
گونش سازید و او را با ریش سیاه نزدیک نکنید؟
اما میانجیان زنجیره گزارش یکی عبد الله بن وهب است که ابن معنی گفته: ابن وهب او نیست و در عصر ابن جریج خرد شمرده می
2 / شده میزان الاعتدال 86
3 می نویسد: ابن حزم می گفته در هر یک از / یکی دیگر هم ابو الزبیر محمد بن مسلم اسدي مکی است که در مزیان 125
احادیث که ابوالزبیر بگوید ": از زبان جابررسیده - " یا مانند این - مردود است زیرا او نزد محدثان از کسانی است که نامی از
راوي رابط میان خود و جابر نمی برده و به این گونه کاستی هاي حدیث را پنهان می داشته ولی چون بگوید: خودم از او شنیدم یا
او ما را گزارش داد، می توان سخن وي را زیر بنیاد روشنگري گرفت . امینی گوید: پس این حدیث به گفته ابن حزم مردوداست
چون در زنجیره آن می بینیم ابو الزبیر می گوید ": از زبان جابر رسیده . "
و ابو زرعه و ابو حاتم گفته اند: گزارش ابو الزبیر را زبیربنیاد روشنگري نتوان ساخت و یونس بن عبد الاعلی گفته: مردي نزد
شافعی بهحدیث ابو الزبیر استدلال کرد و او خشمگین شد و خودم شنیدم که گفت: ابوالزبیر خود نیازمند پشتوانه است و اززبان
ورقاء آورده اند که گفت: شعبه را گفتم تو چرا حدیث ابو الزبیر را رها کرده اي؟ گفت دیدمش که می سنجیدو در میزان خود
درستکاري
[ [ صفحه 233
صفحه 145 از 245
نمینمود . و شعبه گفته بمکه درآمدم و ازابو الزبیر حدیث شنیدم و همان هنگام که نزد وي نشسته بودم روزي مردي به نزد او شد
و پرسشی از وي کرد او وي را رد کرد گفتمش اي ابو الزبیر بر مردي مسلمان تهمت می بندي؟ گفت او مرا بخشم آورد، گفتمش
9 / هر که تو را به خشم آرد بر وي افترا می بندي؟ هرگز حدیثی از تو روایت نخواهم کرد . ابن حجر نیز در تهذیب التهذیب 440
او را یاد کرده و می نویسد که ایوب و احمد و جز آندو حدیث وي را سست می شمرده اند .
3 - آورده که از زبان جابر رسیده که او گفت روز فتح مکه ابو قحافه / از زبان همین ابوالزبیر است که حاکم در مستدرك - 245
را به نزد پیامبر (ص) آوردند و سر و ریش او همچون گیاه درمنه سفید بود ورسول خدا (ص) گفت ریشش را رنگین سازید.
-5 ابن حجر از طریق محمد بنزکریا علائی و او از زبان عباس بن بکار و او از زبان ابوبکر هذلی و او از زبان کلبی و او از زبان
ابوصالح واو از زبان ابن عباسآورده است که گفت: بوقحافه پیرمردي کور بود که بوبکر وي را به نزد رسول خدا (ص) آورد و او
(ص) گفت چرا پیرمردها را رها نکردي تا ما خود به نزد او رویم گفت خواستم که خدا او را پناه دهد، سوگند به آن کس که تو را
براستی برانگیخت من بیش از مسلمان شدن پدرم به مسلمان شدن ابوطالب شادمان می شدم و می خواستم به آن وسیله چشم تو
. 4 / روشنشود اصابه 116
و این هم از میانجیان زنجیره گزارش:
-1 محمد بنزکریا غلابی بصري ذهبی گوید: حدیث وي سست است و ابن حبان گفته حدیث در صورتی ارزش دارد که از مردان
موثق نقل کند و ابن منده گفته در پیرامون او حرف است و دار قطنی گفته: حدیثساز بوده وصولی با اسناد خود حدیثی نقل کرده و
آنگاه گوید این دروغی است از غلابی
3/ میزان الاعتدال 58
[ [ صفحه 234
-2 عباس بن بکار بصري: دار قطنی گفته: دروغ پرداز است و عقیلی گفته بیشتر احادیث وي نکوهیده و پندارهاي بی پایه است .
2 / میزان الاعتدال 18
-3 بوبکر هذلی بصري. دوري گفته او بی ارزش است و هم گوید: او غیر موثق است و ابن معین گوید: او بی ارزش است و غندر
گفته: دروغ می گفته و ابو زرعه گفته: حدیثشسست است و ابو حاتم گفته حدیثش را مینویسیم ولی سرمایه استدلال نمی گیریم
و نسائی گفته: موثق نیست و حدیثش را نمی نویسیم و ابن جنید گفته: حدیثش متروك است و ابن مدینی گفته، حدیثش سست و
بی ارزش است، بسیار هم سست است سست سست است و جوزجانی گفته: حدیثش سست است و دار قطنی گفته حدیثش
نکوهیده و متروك است و یعقوب بن سفیان گفته: حدیثش سست و بی ارزش است و مروزي گفته ابو عبد الله کار او را در
گزارش حدیث، سست می شمرده و ابن عمار گفته از بصري هاي سست حدیث است و ابو اسحاق گفته: حدیث او پشتوانه نتواند
بود و ابو احمد حاکم گفته نزد محدثان گزارش، او نیرومند نیست و ابن عدي گفته بیشتر آنچه گزارش کرده شایسته پیروي نیست .
و ذهبی گفته: احمد و دیگران گزارش هاي او را سست می شمارندو ابن معین و غندر گفته اند او غیر موثق است و یزد بن زریع
گفته: آگاهانه ازگزارش هایش رو گرداندم و نسائی گفته او غیر موثق است و بخاري گفه او نزد محدثان، حفاظ به شمار نیامده .
12 و هم ابن حجر در اصابه پس از یادي از حدیث مذکور گفته: زنجیره / 3 تهذیب التهذیب 46 / برگردید به میزان الاعتدال 345
هاي آن بی پایه است
صفحه 146 از 245
4 می نویسد ابو قره موسی بن طارق از زبان موسی ابن عبیده و او از زبان عبد الله بن دینار آورده است / -6 ابن حجر در اصابه 117
که ابن عمر گفت در روز فتح مکه بوبکر دست ابوقحافه را گرفت و آورد، رسول خدا (ص) گفت چرا پیرمرد را رها نکردي تا ما
خود به نزد او شویم بوبکر گفت خواستم تا خدا او را پناه دهد
[ [ صفحه 235
سوگند به آن که تو را براستی برانگیخت اگر ابوطالب مسلمان می شد من از مسلمان شدن ابوطالب بیشتر از مسلمانی پدرم
خوشحال می شدم .
این حدیث نیز همچون آن پیشتري دلالت بر مسلمان شدن بوقحافه نمی کند و همچون گفتار عمر است به عباس: چون تو مسلمان
شدي من از مسلمان شدن تو بیشتر خوشحال شدم تا از مسلمانی پدرمخطاب - یعنی در صورتی که اسلام میاورد - اما میانجیان
زنجیره گزارش از اینقرارند:
3 ابو حاتم گفته: حدیث او را می نویسند ولی آن را دلیل نمی گیرند / -1 موسی بن طارق . به نوشته ذهبی در میزان 211
-2 موسی بن عبیده به نوشته ذهبی: احمد گفته: حدیث او را نباید نوشت و نسائی و جز او گفته اند: احادیثش سست است و ابن
عدي گفته نشانه هاي سست بودن بر گزارش هایش آشکار است و ابن معین گفته: او بی ارزش است و یکبار هم گفته: حدیث وي
را دلیل نباید آورد . و یحیی بن سعید گفته: ما از حدیث ويمی پرهیزیم و یعقوب بن شیبه گفته هر چند او راستگو است ولی
احادیثش بسیارسست است .
3 / میزان الاعتدال 214
-3 عبد الله بن دینار . عقیلی گوید: موسی بن عبیده و همانندان او احادیثینکوهیده از وي گزارش کرده اند که گناه به گردن ایشان
202/ است تهذیب . 5
بخش دوم
در کتاب هايحدیث و زندگی نامه هاي گسترده چیزي نتوان یافت که نشانه اي بر مسلمان شدن بوقحافه باشد مگر گزارشی که
احمددر مسند خود ج 6 ص 349 از طریق پسر اسحاق و او از زبان اسماء دختر بوبکرآورده که گفت چون
[ [ صفحه 236
رسول خدا (ص) دزدي طوي بایستاد ابو قحافه بدختري که از کوچکترین فرزندانش بود گفت: دخترکم مرا بر فراز ابو قبیس بر -
چرا که به گتفه اسماء، خودش کور بود - پس وي را بر فراز آن برد او گفت دخترکم چه می بینی گفت سیاهی فراهم آمدهاي می
بینم گفتم آن سپاهیخواهد بود گفت و مردي را می بینم که میان آن سیاهی به پیش و پس می دود گفت دخترکم آن نیز سالار
لشگر یا کسیاست که فرمانده و پیشرو و سپاه است او گفت به خدا سیاهی از هم بپاشید گفت بخدا که در این هنگام سپاه به پیش
رانده شده زود مرا بخانه ام بر پس او را به زیر آورد و پیش از آنکه بخانه اش رسد سپاه به او برخوردند و در گردن دخترك
گلوبندي از نقره بود که چون مردي او را دید آن را بدر آورد اسماء گفت چون رسول خدا (ص) به مکه درآمد به مسجد وارد شد
و ابوبکر دست پدرش را گرفت و آورد چون رسول خدا (ص) او را دید گفت چرا پیرمرد را در خانه اش رها نکردي تا من خود به
سراغ او روم ابوبکر گفت ايرسول خدا براي او سزاوارتر است که نزد تو آید تا تو به سراغ او روي . اسماء گفت پس او را در برابر
صفحه 147 از 245
خویش بنشاند سپس بر سینه اش دست کشید و آنگاه او را گفت: مسلمان شو او اسلام آورد و بوبکر (ض) بر رسول
خدا (ص) درآمد و سر پدرش همچون درخت درمنه سپید بود رسول خدا (ص) گفت رنگ موي او را دیگرگون سازید
سپسبوبکر برخاست و دست خواهرش را گرفت وگفت همه را بحق خدا و اسلام سوگند میدهم که هر کس گردن بند خواهرم را
برداشته بدهد کسی او را پاسخی نداد واو گفت خواهرکم گردن بندت را بحساب خدا گذار .
1: گردن بندت را به حساب خدا گذار که بخدا سوگند درستکاري در میان مردم امروز / و به عبادت محب طبري در ریاض 45
اندك است .
امینی گوید این روایت درست نیست چون یکی ازمیانجیان زنجیره گزارش ان محمد بن اسحاق بن یسار بن خیار مدنی مقیم عراق
است و این روایت هم جز از ساختههاي او نیست و سلیمان تیمی گفته: ابن اسحاق دروغ پرداز است و هشام بن
[ [ صفحه 237
عروه گفته: او دروغ پرداز است .
و مالک گفته دجالی از دجالان است .
و یحیی قطان گفته: گواهی می دهم که محمد بن اسحاق دروغ پرداز است.
و جوزجانی گفته: مردم حدیث او را دوست می دارند و خود به بیش از یک نوع از بدعت ها متهم بود .
وابن نمیر گفته: از زبان گزارشگران ناشناس احادیثی یاوه نقل می کرد .
وایوب بن اسحاق گفته: احمد را دربارهاو بپرسیدم و گفتمش او ابو عبد الله: اگر تنها گزارشگر حدیثی ابن اسحاق باشد از او می
پذیري گفت نه بخدا، من دیدم که او از زبان گروهی، حدیثی واحد را بازگو می کرد و گفتار یکی رااز دیگري جدا نمی ساخت .
و ابو داود گفت: از احمد شنیدم که چون محمد بن اسحاق را یاد کرد گفت او مردي بود کهحدیث را دوست می داشت و کتاب
هاي حدیث را می گرفت و مطالب آن را میان کتاب هایش جا می داد و کاستی زنجیره آن ها را پنهان می کرد و پروا نداشت که
از چه کس حکایت کند از کلبی یا ازدیگران .
و عبد الله بن احمد گفته: هرگز ندیدم پدرم حدیث او را استوار شمارد و در هر حدیث قلیل الواسطه و متصل الاسناد یا احادیث
مخالف با آن، پی جوي او بود و چون وي را گفتند آیا حدیث او را می توان دلیل گرفت گفت در زمینه هاي مربوط به سنن نه .
و ابن معین گفته: او چنان نیست، ضعیف الحدیث است و گزارش او نیرومند نیست .
و نسائی گفته: گزارش او نیرومند نیست . و ابن مدینی گفته سلیمان تمیمی و یحیی قطان و وهیب بن خالد او را دروغگو می شمرده
اند .
و دارقطنی گفته: حدیث او را دلیل نباید گرفت و هم گفته: پیشوایان درباره اواختلاف دارند و سخن او حجت نیست و اورا تنها
ارزش می توان نهاد .
[ [ صفحه 238
و هشام بن عروه گفته ابن اسحاق از زبان زنم فاطمه بنت منذر گزارش میکردبا آنکه بخدا سوگند هرگز او را ندیده بود .
و وهیب گفته از مالک درباره اوبپرسیدم و او را متهم به حدیثسازي کرد .
صفحه 148 از 245
و احمد گفته راستی که او بسیاراز کاستی هاي موجوددر زنجیره حدیث هارا پوشیده می داشت
و حاکم در ج 3 مستدرك از طریق چهارمین حدیثی که یادشد از زبان عبد الله بن وهب و او از عمر بن محمد و او از زید بن اسلم
(ض) آورده که رسول خدا (ص) بوبکر را به مسلمانی پدرش شاد باش گفت:
و در زنجیره این حدیث نیز گذشته از نقطه ضعفی که براي حدیث چهارم شمردیم این عیب هم هست که زید بن اسلم در سال
136 درگذشته و از کسانی شمرده شده که ابن عمر را دیدار کرده اند پسدرست نیست که او شخصا چیزي از پیامبري (ص)
روایت کند زیرا بسی پساز پیامبر متولد شده است .
3 مینویسد: ابن عبد البر در مقدمه التمهید سخنی گفته که می رساند او کاستی موجود / و تازه ابن حجر در تهذیب التهذیب 397
در زنجیره هاي حدیث ها را پنهان می کرده و در جائی دیگر می نویسد: او از محمود بن لبید چیزي نشنیده و از ابن عیینه حکایت
کرده کهگفت زید مردي شایسته بوده ولی در حافظه او خللی راه یافته و از دیگراننیز نقل شده که گفته اند: عیبی در او نمی
1 می نویسد: او / شناسیم مگر آن که قرآن را تفسیر به راي می کرده و در این راه زیاده روي می نموده و در میزان الاعتدال 361
قرآنرا تفسیر به راي می کرده . این بود مسلمان شدن بوقحافه و داستان آن که چنانچه می بینی، هیچ نیست مگر ادعاهائی تو خالی
و متکی بر سخنانی بی پایه که اسلام هیچکس را نتوان با آن ثابت کرد و تازه از همان روایت احمد نیز بر می آید که آمدن او به
نزد
[ [ صفحه 239
رسول خدا (ص) - اگر همگرفتیم واقعیت داشته - فقط و فقط بخاطر آن بوده که گردن بندي را که مسلمانان از دخترش ستانده اند
پس بگیرد و اگر مسلمانی او ثابت بود و راستی براي مسلمان شدن به نزد وي آمده بود باز هم پشت سرهم به دیدار وي (ص) می
شتافت و در ایام اقامت وي (ص) در مکه در آن سفر، فرصت راغنیت شمرده و از چشمه صافی و شیرین دانش او بهره می گرفت و
نشانه هاي کیش خویش را از او می ستاند و سزاواربود که در حجه الوداع بدیدار او آید، و نیز اگر مسلمان شده بود می باید که
دست کم یک حدیث از او (ص) روایتکند یا دست کم از یکی از یاران او (ص) گزارشی نقل کند و اگر مسلمان شده بود یا
یک کلمه درباره اسلام از او نقل می شد یا سخنی در دفاع از آن یا یک حرف در دعوت دیگران به سوي آن . یا لااقل یادي از
روزگار مسلمانی اش و گزارشی از نشانه هاي ایمان او به خدا و به رسول وي در تاریخ می آمد و دست کم داستان مسلمان شدنش
را خود روایت می کرد .
و تازه اگر خبر یاد شده صحیح بود و پیامبر خدا (ص) او را باندازه احترام کرده بود که درباره او گفت: چرا پیرمرد را در خانه اش
رها نکردید الخ و این را نیزچنانچه گذشت بخاطر احترام به بوبکر به انجام رساند پس چرا صحابه وساطت وخواهش مردي به این
بزرگی را رد کردند؟ همان مردي که رسول خدا (ص) با گفتن چنان کلمه گرانبهائی درباره وي او را بزرگداشت که درباره
هیچک از صحابه و حتی درباره عموهاي خودش (ص) نگفته بود با آنکه کسی همچون عباس در میان ایشان بود که به آبروي او
ازخدا باران می خواستند، و چرا با آنکه صحابه این همه بزرگداشت را از پیامبر درباره بوبکر دیدند باز هم وساطت و خواهش او را
درباره پدرش نپذیرفتند و آن گردن بند را بوي بر نگرداندند با آنکه پیرمردي کهنسال و نو مسلمان بود و می باید او را
گرامیدارند؟ و چرا بوبکر که به پندار اینان بیشتر دارائی اش را در راه رسول خدا (ص) داد باید دست خواهرش را بگیرد و به میان
انبوه گروه مردم از خاندان هاي پراکنده بکشاند و حاضران را
صفحه 149 از 245
[ [ صفحه 240
بحق خدا و اسلام سوگند دهد که گردن بند او را بوي پس دهند؟ آن گردن بند نقره چهبود و چه ارزشی داشت که صحابه
وساطت کسی را درباره آن نپذیرفتند که آن روز پیروریش سفیدشان بود و فردایش خلیفه آنان؟ و چگونه بوبکر جریان گردن
بندرا مهم می شمارد و بخواهرش دستور می دهد که آن را بحساب خدا بگذارد و آنگاه آشکارا بر آن می رود که در آن روز در
میان صحابه (با آنکه پیامبر هم میان ایشان هست) صفت درستکاري اندك است؟ و بر بنیاد گفته او پس ازسه سال که از آن روز
گذشت و پیامبر (ص) از میان آنان رخت بربست، آنان باید بچه پایه اي از درستکاري رسیده باشند؟ و چگونه پس از درگذشت
پیامبرشان همه عادل از کار درآمدند؟ من نمی دانم .
مسلمانی مادر بوبکر
مسلمانی مادر بوبکر - ام الخیر - هم بیش از اسلام پدرش - ابو قحافه - معلوم نیست، نه بر دلیلی استوار استو نه برهانی آن را بر
پاي می دارد .
حافظ ابو الحسن خیثمه بن سلیمان اطرابلسی از زبان عبید الله بن محمد بن عبد العزیز عمري قاضی مصیصه و او از زبان ابوبکر عبد
الله بن عبید الله بن اسحاق بن محمد بن عمران بن موسی بن طلحه بن عبید الله و او از زبان پدرش عبید الله و او از زبان عبد الله بن
محمد بن عمران بن ابراهیم بن محمد بن طلحه و او از زبان پدرش محمد بن عمران و او از زبان قاسم بن محمد بن ابی بکر آورده
است که عایشه (ض) گفت چون یاران پیامبر که 38 مرد بودند فراهم آمدند ابوبکر به رسول خدا (ص) اصرار کرد که دعوت خود
را آشکار کند او گفت ابوبکر ما گروهی اندك هستیم ولی ابوبکر همچنان پافشاري می کرد تا رسول خدا (ص) دعوت خدا را
آشکار کرد و مسلمانان در گوشه و کنار مسجد الحرام پراکنده شده هر یک از آن ها میان گروه خود بدعوت پرداخت و ابوبکردر
میان مردم به سخنرانی برخاست و رسول
[ [ صفحه 241
خدا (ص) نیز نشسته بود و بوبکر نخستین سخنگوئی بود که مردم را بخدا و رسولش خواند . مشرکانبر ابوبکر و بر مسلمانان
بشوریدند و در گوشه و کنار مسجد کتک کاري سختی براه انداختند و ابوبکر را لگد کوب کرده به سختی کتک زدند و عتبه بن
ربیعه بدکار به او نزدیک شد و با دو کفش دوخته شده آغاز بزدن او کرد و آنرا به چهره او می زد و این ضربه ها چندان کاري
بود که بینی اش در چهره او قابل تشخیص نبود و تیمیان نیز به کین کشی برخاستند تا مشرکان را از سربوبکر دور کردند و بوبکر را
در جامه اي برداشتند تا به خانه خودش رساندندو شک نداشتند که او خواهد مرد پس تیمیان بازگشتند و به مسجد درآمدند
وگفتند بخدا سوگند اگر بوبکر بمیرد عتبه را خواهیم کشت پس نزد بوبکر بازگشتند . تیمیان و بوقحافه با بوبکر آغاز سخن کردند
تا به پاسخ ایشان پرداخت و او در آخر روز بود کهبه سخن آمد و پرسید: رسول خدا (ص)چه کرد ایشان با زبان، او را بد گفتند و
نکوهش کردند، سپس برخاستند و به ام الخیر بنت صخر گفتند بنگر کهچیزي به او بخورانی و بنوشانی . ولی وي با او تنها شد و
براي خوراندن به او پا فشرد او همه اش می گفت رسول خدا (ص) چه کرد او پاسخ داد بخدا نمی دانم دوستت چه شد گفت پس
برو نزدام جمیل دختر خطاب و از او بپرس . ويبرفت تا به نزد ام جمیل رسید و گفت بوبکر می پرسد که محمد بن عبد الله چه شده
او پاسخ داد من نه محمد بن عبد الله را می شناسم و نه بوبکر را و اگر خواهی با تو نزد پسرت بیایم خواهم آمد او گفت بیا پس با
صفحه 150 از 245
او برفت تا دید بیماري، بوبکر را بر زمین افکنده پس ام جمیل نزدیک او شد و آشکارا فریاد برآورد و گفت کسانی که با تو چنین
کرده اند از تبهکارانند ومن امیدوارم که خدا انتقام تو را بگیرد او پرسید رسول خدا (ص)چه کردپاسخ داد مادرت این جا است و
می شنودگفت او را جاسوس بر خود مپندار گفت پس تندرست و نیکو است پرسید کجا است گفت در خانه ارقم گفت پس براي
خدا این سوگندبر من است که چیزي نخورم و ننوشم تا به نزد رسول خدا (ص) شوم آندو با وي نرمی کردند تا مردم آرام گرفت و
مردم آرام
[ [ صفحه 242
شدند و آنگاه وي را بدر برده زیر بازوهایش را گرفته بر پاي بداشتند تا بر پیامبر (ص) درآمدند پس خود را بروياو (ص) افکند و
او را ببوسید و مسلمانان نیز خود را بر وي او افکندند و رسول خدا (ص) را به سختیدل بر او بسوخت و بوبکر گفت پدر و مادرم
فداي تو من هیچ دردي ندارم مگرهمان گزندي که آن فاسق به صورتم رسانده این مادر من است که به فرزندانش مهربان است و
تو فرخنده هستی او را بسوي خدا بخوان و براي اوبدرگاه خداي عز و جل دعا کن بسا که او را به یاري تو از دوزخ برهاند پس
رسول خدا (ص) وي را به اسلام خواندو او مسلمان
امینی گوید این حدیث را تنها عبید الله بن محمد عمري روایت کرده که بنقل ذهبی و ابن حجر نسائی او را دروغگو می شمرده و
دار قطنی درباره حدیثی دیگر که نیز تنها راوي آن عمري بوده گوید: صحیح نیست زیرا تنها راوي آن عمري است و گزارش هاي
او سست است .
دیگر میانجیان زنجیره گزارش هم تمامی از تیمیان (خویشان و بازماندگان بوبکر) هستند واز آن میان عبد الله و عبید الله - از اولاد
طلحه بن عبید الله - مجهول الحال و شناخته نشده اند و عبد الله و محمد دو پسر عمران از اولاد طلحه بن عبد الله بن عبد الرحمن بن
ابی بکر یا از او اولاد طلحه بن عبید الله نیز هر دو مانند دو تن سابق مجهول الحالند .
و تازه بوبکر هیچگاهاز کسانی که در راه اسلام شکنجه دیده اند به شمار نیامده و اگر براستی در آن روز سخت او هم چنان جاي پا
و حال و روزي داشت و اگر در گزارش بالا کمترین نشانه اي از راستی بود البته در صفحات هر تاریخی یادآوري می شد و هیچ
مورخی از آن چشم نمی پوشید آیا خردمندانه است که تاریخ در لابلاي صفحات خود از شکنجه هائی که بردگان در راه اسلام
بوده اند یاد کند ولی در هیچ صفحه آن از چنین گیر و دار و رنجی که کسی همچون بوبکر
[ [ صفحه 243
داشته و دیده یادي نرود؟
و تازه اگرهم حافظان، این گزارش را از ساخته هاي عبید الله عمري نمی شمردند و اگربه میانجیان گزارش آن کمترین اطمینانی
داشته و می توانستند هر چندبا بستن آن به یک راوي مجهول هر طور شده چاره اي برایش بیاندیشند در آن صورت، در آن همه
سده هاي گذشته از آن چشم نمی پوشیدند بلکه حافظان حدیثو پیشوایان آن - یکی از دیگري - آن را فرا می گرفتند و گزاش
آن تنها ویژه محب طبري و ابن کثیر و دنباله روهاي آن دو نمی شد زیرا این دو متخصص اند در ذکر احادیث ساختگی و
مندرآورد که تازه در خود روایت از جهاتمختلف نشانه هائی بر کذب آن توان یافت:
-1 عایشه در سال 4 یا 5 پس از بعثت زاده شده و داستان بالا - اگر هم گرفتیم پذیرفتنی باشد - در سال 6 بعثت روي داده پس
صفحه 151 از 245
عایشه در آن موقع کجا بوده که بعدها گزارش گیر و دار را بدهد؟ آیا گیر و دار پدرش رادر همان حالی که دخترکی که یک دو
ساله و چسبیده به پستان مادر بوده دیده؟ اگر که نه پس چرا راوي اصلی -پدرش یا مادرش یا ام جمیل یا هر کس دیگر - را
معرفی نکرده؟ چون شاید این گزارش، زائده سده هائی پس از آنان بوده؟ که دست فضیلت تراشان آن را تراشیده است و آن هم
پس از آنکه روزگار، نامه زندگی کسی را که در این فضیلت برایش تراشیده شده درهم نوردیده .
-2 در عبارت گزارش آمده که ": چون همه یاران پیامبر (ص) - که 38 مرد بودند - فراهم آمدند " . . . بر این بنیاد آن هنگام
هنوز بوبکر مسلمان نشده بود زیرا پیامبر (ص) گوید: فرشتگان هفت سال بر من و علی درود فرستادند چون آن سال ها ما نماز می
گزاردیم و هیچکس دیگر با ما نبود که نماز بگزارد و باز به این دلیل که در روایت صحیحی از امیرمومنان (ع) گذشت که من
هفت سالپیش
[ [ صفحه 244
از مردم با پیامبر خدا (ص) نماز گزاردم و به این دلیل که درروایت صحیح طبري دیدم که بوبکر پس ازبیشتر از 5. مرد اسلام
آورده
-3 در گزارش آمده ": ابوبکر به رسول خدا اصرار می کرد که دعوت خود را آشکار کند و او می گفت ابوبکر ما گروهمان
اندك است ولی بوبکر همچنان پافشاري می نمود تا رسول خدا (ص) دعوت خود را آشکار کرد " . . . این فراز را نیز اخباري که
در سرگذشت نامه ها آمده تکذیب می کند زیرا بر بنیاد آن ها سه سال پیش از فرا رسیدن این وز ادعائی، رسول خدا (ص) دعوت
خود راآشکار کرده بود
و هم ابن سعد و ابنهشام و طبري و جز ایشان آورده اند کهخداي عز و جل پیامبرش محمد (ص) را سه سال پس از برانگیخته شدن
بفرمود تا آنچه را از سوي او آورده است آشکار کند و مردم را آواز دهد که فرمان او را بپذیرند و ایشان را بسوياو بخواند پس
این آیه نازل شد: آنچهرا به تو دستور داده می شود آشکار کنو از بت پرستان روي بگردان در سه سالی که از بعثت او تا نزول این
آیه و رسیدن دستور خدا به آشکار کردن دعوت گذشت حضرت کار خود را پوشیده و پنهان می داشت، زیرا این آیه بر وي نازل
شده بود: خویشان نزدیکت را (از کیفر بد کاري ها) پرهیز ده و در برابر کسانی از مومنان که پیرو تواندبه فروتنی سر فرود آور و
(214 - اگر از فرمان تو سرپیچند بگو من از آنچه شمامی کنید بیزارم . (سوره شعراء 217
پس این که پیامبر (ص) دعوت خود را آشکار کرده به دستور خداي پاك
[ [ صفحه 245
بوده بی آنکه پافشاري کسی - بوبکر با دیگران - در این برنامه بر فرمان خدا پیشی گرفته باشد و بی آنکهبوبکر را در آن روز در
جرگه مسلمانانببینیم یا نه - .
و تازه بوبکر از کسانی شمرده شده که مدت ها پس از آن روز ادعائی و نیز مدت ها پس از آشکارشدن دعوت از سوي مسلمانان،
او باز هم پیرو دعوت پنهانی بوده پس کسی که بر وي بسته است که ": او جلوتر از آن هنگام نیز اصرار داشته رسول خدا آشکارا
1 می نویسد: بوبکر در گوشه اي پنهانی / دعوت کند " چگونه از نادرستی این سخن نیاندیشیده؟ ابن سعد در طبقات خود 185
دعوت می کرد و سعدبن زید نیز مانند او و عثمان نیز مانند او ولی عمر بن خطاب و حمزه بن عبد المطلب آشکارا دعوت می
صفحه 152 از 245
کردند، پس پنهان کاري بوبکر در دعوت مردم بهاسلام تا بسی پس از آن روز ادعائی و حتی پس از آن که عمر آشکارا دعوت
می کرده طول کشیده زیرا عمر پس از خروج و مهاجرت 40 مرد به سرزمین حبشه بود که تازه اسلام آورد حال آنکه آن روایت
ساختگی می گوید که آن گیر و دار وقتی روي داد که همه مسلمانان تنها 38 تن بودند .
9 دو حدیث در مسلمان شدن مادر بوبکر آورده یکی از زبان ابن عباس که گفته مادر بوبکر و / حافظ هیثمی در مجمع الزوائد 259
مادر عثمان و مادر طلحه و مادر زبیر و مادر عبد الرحمن بن عوف و مادر عمار اسلام آوردند ولی هیثمی گوید:
1 می نویسد: ابن / یکی از میانجیان زنجیره این گزارش خازم بن حسین است که گزارش هاي او سست است و ذهبی در میزان 315
معین گوید خازم بی ارزش است و ابو داود گفته وي گزارش هائی نکوهیده آورده و ابن عدي گفته: عموم گزارش هاي او را
شایسته ندانسته اند .
و حدیث دوم نیز از طریق هیثم بن عدي رسیده که بر بنیاد آن بوبکر بمردو پدر و مادرش که هر دو مسلمان بودنداز وي ارث بردند
و هیثمی گوید زنجیره
[ [ صفحه 246
گزارش آن گسسته است .
امینی گوید: گویا حافظ هیثمی با این گونه داوري خود می خواهد برساند که نقطه ضعف حدیث، تنها در گسستگي زنجیره آن
است و خود دیگر میانجیان زنجیره گزارش را نام نبرده مبادا نگاه هاي کاوشگران به آن افتد و بشناسائی منجرشود ولی همین اندازه
که هیثم بن عدي دروغ پرداز را یاد کرده بس است زیرا به گفته بخاري او غیر موثق است و دروغ می گفته و ابو داود گفته او
دروغ پرداز است و نسائی و جز او گفتهاند حدیث وي متروك است و کنیز هیثم گفته: ارباب من همه شب را به نماز می ایستاد و
چون بامداد می شد به دروغ بافی می نشست و باز نسائی گفته حدیث وي نکوهیده است و هم حدیثی را یاد کرده و آنرا از جمله
دروغ هائی که هیثم بر هشام بن عروه بسته شمرده و ابو حاتم گفته حدیث او متروك است وابو زرعه گفته او ناچیز است و عجلی
گفته او را دیدم دروغ پراز بود و ساجی گفته وي در مکه ساکن شد و دروغ می گفت و امام حنبلیان احمد گوید او صاحب
گزارش ها بود و کاستی هاي موجود در زنجیره هاي آن ها را پنهان می داشت و حاکم نقاش گفته او از زبانمردان موثق احادیثی
نکوهیده می آورد و هم بیهقی و نقاش و جوزجانی حدیث یاد شده را ساختگی شمرده اند چون در زنجیره میانجیان آن هیثم وجود
دارد وابو نعیم گفته در احادیث وي سخنان نکوهیده می یابیم .
پس مسلمان شدن مادر بوبکر نیز همچون مسلمانی پدرش بوقحافه است که هرگز ثابت نخواهد شد و کسانی از مورخان نیز -
همچون ابن کثیر و دیار بکري و حلبی و جز آنان -که مسلمان شدن آندو را یاد کرده اند مدرك سخنانشان همان اخباري است که
چگونه آنرا شناختی پس بر گفته ایشان اعتمادي نیست و هیچ ادعاي تو خالی و گفتار بی دلیل را نباید ارزش نهاد .
یک نشانه بر نتیجه گیري آشکار ما آن است که ام الخیر - مادر بوبکر -
[ [ صفحه 247
همچنان در همسري بوقحافه و در شهر مکه ماند با آنکه - بر بنیاد گفته مدعیان - وي در سال 6 بعثت مسلمان شده و آنگاه بوقحافه
نیز - باز بر بنیاد گفته مدعیان که شنیدي -در سال هشتم هجرت که مکه فتح شد اسلام آورده و میان اسلام آوردن این زن و شوهر
صفحه 153 از 245
13 سال فاصله بوده پس با کدام فرمان قرآن و سنت بوده که زنی مسلمان - آن هم مادر کسی همچون بوبکر- در این سال هاي
دور و دراز در همسري بوقحافه اي باقی مانده که هنوزمسلمان نشده بود؟ چه عذري آندو را در کنار هم نگهداشت با آنکه جدائی
میان آندو نخستین شعار مسلمان بود . پس کجا اسلام آورده بود و با این برنامه او چگونه وي را مسلمان می شمارید؟
بوبکر و پدر و مادرش در قرآن
اشاره
دست هاي هواپرستان، نامه خدا را هم به بازي گرفته و کلمه ها را ازمعانی آن می گردانند تا آنجا که کسانی از تفسیرنگاران که
دوستی خلیفهآنان را کور و کر ساخته آمده اند بی هیچ بصیرتی به کار می پردازند و همچون کسی که در شب به جمع آوري
هیزمبرخیزد، در کتاب خود افسانه هاي خبرسازان از گذشتگان نخستین را روایت کرده و بی اینکه هیچ گونه بررسیو درنگی را
روا دارند آن ها را از مسلمان انگاشته و می پندارند که به کاري نیکو پرداخته اند و با همه این ها خود را در دانش قرآن گرامی
پیشوا و راهبر می انگارند و کارشان به جائیرسیده که می گویند این فراز از قرآن که آیه 15 از سوره احقاف است درباره بوبکر
نازل شده: و انسان را به نیکیکردن با پدر و مادرش سفارش کرده ایم مادرش به سختی باردار او شد و او را بسختی بگذاشت، بار
داشتن و شیر گرفتنش سی ماه بود و چون بقوت برسید و بچهل سال رسید گفت پروردگارا مرا ترغیب کن تا نعمت ترا که به من و
پدرو مادرم انعام کرده اي سپاس دارم و عملی شایسته کنم که پسند تو باشد و فرزندان مرا شایسته کن که من توبه بهتو می آورم و
از مطیعانم .
و بر امیرمومنان علی و ابن عباس نیز بسته اند که آیه درباره بوبکر صدیق نازل شده که بارداشتن و شیر گرفتن او سی ماه بوده
مادرش 9 ماه باردار او شده و
[ [ صفحه 248
21 ماه او را شیر داده پدرو مادرش هر دو مسلمان شدند و هیچیک از مهاجران را بجز او این فضیلت نبودکه پدر و مادرش مسلمان
شوند پس خداوند به او سفارش آندو را کرد و این دستور پس از آن بایسته شناخته شدو چون رسول خدا (ص) در چهل سالگی
پیامبر یافت بوبکر (ض) که 38 ساله بود رسول خدا (ص) را تصدیق کرد و چون به 4. سالگی رسید گفت پروردگارا مرا ترغیب
کن تا نعمت ترا که بر من وبر پدر و مادرم انعام کرده اي سپاس دارم خدا نیز دعاي او را مستجاب کرد تا پدر و مادر و همه
فرزندانش مسلمانشدند .
4، تفسیر نسفی که / 1 مرقاه الوصول ص 121 ، تفسیر خازن 132 / 15 ، الریاض النضره 47 / 3 تفسیر قرطبی 194 و 193 / کشاف 99
. 5 / 4 تفسیر شوکانی 18 / در حاشیه خازن چاپ شده 132
آیا کسی نیست از این بزرگان بی خبربپرسد مگر محدود بودن مدت بازداشتن وشیر گرفتن در سی ماه تنها مخصوص بوبکر است تا
به یادآوري آن در نامه خدا اختصاص یابد؟ مگر این قانون در میان همه آفریدگان خدا جاري نیست؟ که یا مدت بارداشتن کودك
6 ماه است ومدت شیر گرفتن دو سال تمام یا این کهمدت بار داشتن 9 ماه است و مدت شیر گرفتن 21 ماه؟ که آنچه شایسته ذکر
است اولی است که به نسبت با آنچه معمول است کمتر پیش می آید .
تازه اگر قانون یاد شده، تنها ویژه بوبکرو گزارشگر بارداشتن و شیر گرفتن او است چگونه درست بوده که مولانا امیرمومنان آیه را
93 ط 2 - بضمیمه آنچه در سوره لقمان آمده دلیل بگیرد بر آن که کمترین مدت براي بارداشتن 6 ماه است؟ (که در ج 6 ص 95
صفحه 154 از 245
گزارش آن را آوردیم) پس این یکی آیه کریمه نیز تنها باید نشاندهنده وضیعتی باشدکه با یکی از دو صورت مذکور میان
همهانسان ها رایج و معمول است زیرا فقط در این هنگام می توانست زمینه استدلال براي علی قرار گیرد و ابن کثیر نیز در تفسیر
4 - در این باره می نویسد: برداشت درست و نیرومند همین است و عثمان و گروهی از صحابه (ض) / خود - 157
[ [ صفحه 249
نیز آن را پذیرفته اند . ابن کثیر با همه زیادهروي هایش در نقل احادیث ساختگی در این جا دیگر اشاره اي به نزول آیه درباره
بوبکر نکرده زیرا می دانسته که با این نقل، خودش را رسوا می کند.
وانگهی در آنچه آشکارا از آیه بر می آید می بینیم که آن انسان، آنچه را گفته پس از آن بوده که بقوت رسیده و گام به چهلمین
سال از زندگی نهاده با آنکه نه بوبکر در آن هنگام مسلمان بوده و نه پدر و مادرش، زیرا خودش بر بنیاد گزارش هائی که درستی
220 از چاپ دوم گذشت در سال هفتم از بعثت اسلام آورده . - آن ها آشکار است و در ج 3 ص 223
و پدرش هم - اگر اسلامآورده باشد -در سال هشتم هجري در روز فتح مکه اسلام آورده و آن هنگام بوبکر 56 سال یا بیشتر داشته
.
مادرنیز- اگر اسلام آورده باشد - تازه در سال ششم بعثت مسلمان شده که در آنروز بوبکر 44 سال یا بیشتر داشته است.
پس خداوند با چه چیز بر روي و پدر و مادرش انعام کرده بود که آن روز گفت پروردگارا مرا ترغیب کن تا نعمت ترا که به من و
پدر و مادرم انعام کرده اي سپاس دارم؟ مگر نه آن روز هیچیک از این سه مسلمان نبودند و اینجمله نیز با دعائی است که گوینده
آن درخواست می کند خداوند سپاسگزاري از خود را در برابر نعمتی که تنها به اوو پدر و مادرش داده الهام کند یا خبري است که
می رساند هر سه تن مزبوراز کسانی اند که به ایشان انعام شده و بر بنیاد آن بایستی نعمت مزبور پیشاز گذشتن این دعا بر زبان،
داده شده باشد . ولی این که بگوئیم خداي پاك بعدها این دعا را مستجاب کرده تا پدرو مادر و همه فرزندانش مسلمان شدند
سخنی خنده آور است که هیچ گواهی را پشتوانه خود ندارد .
و تازه گزارش هائی که درباره مسلمان شدن پدر و مادرش رسیده - اگر هم آن ها را بپذیریم و نقطه ضعف هایش را ندیده بگیریم
- دلالت بر آن دارد که مسلمانشدن مادرش در نتیجه آن بوده که رسول خدا (ص) براي او دعا کرده است
[ [ صفحه 250
که مسلمان شود و مسلمان شدن پدرش هم از برکت دست کشیدن او (ص) بر سینه وي بوده . پس دیگر دعاي بوبکر چه نقشی در
این میان داشته؟
آنچه نیز در ذیل روایت به امیرمومنان(ع) بسته اند که فرموده جز ابوبکر هیچ یک از مهاجران را این برتري دست نداد که پدر و
مادرش اسلام آرند از امیرمومنان بسی دور است که چنین سخنیبر زبان آرد زیرا مادر ص 224 تا 226 ترا از نام و نشان گروه هائی
از مهاجران که خود و پدر و مادرشان همه مسلمان بودند آگاه کردیم که خود امیر(ع) از این لحاظ نیز بر همه ایشان برتري و
پیشگامی داشت .
آیه اي دیگر درباره بوبکر و پدرش
صفحه 155 از 245
درباره این فرازاز قرآن که آیه 22 از سوره مجادله است: گروهی که به خدا و روز جزا ایمان دارند نبینی که با مخالفان خداو رسول
وي و گرچه پدران یا پسران یا برادران یا خویشاوندان باشند دوستی کنند آنها، خدا ایمان را در دل هایشان رقم زده است و به
روحی از جانب خویش نیرومندشان کرده است و به بهشت هایشان درآرد که جوي ها از زیر آن روان است در آن جاوید باشند
خدا از آنان خشنود باشد و آنها نیز از اوخشنود باشند، آنان گروه خدایند بدانید که گروه خدا رستگارانند . از راه پسر جریج چنان
رسیده است که بوقحافه پیامبر (ص) را دشنام داد وپسرش بوبکر، او را چنان به سختی کتکزد که به رو بر زمین افتاد و سپس
خودبه نزد پیامبر (ص) شد و داستان را براي او باز گفت او گفت آیا چنین کردي؟ دیگر به نزدش باز مگرد پاسخ داد سوگند به
آنکه تو را براستی به پیامبري فرستاد اگر تیغ نزدیک دستم بود او را کشته بودم پس این آیه نازل شد: گروهی که خدا و . . .
3، مرقاه الوصول که در حاشیه نوادر الاصول چاپ شده ص 121 ، تفسیر آلوسی 36 / 17 ، تفسیر زمخشري 172 / تفسیر قرطبی 307
28 امینی گوید: همه تفسیر نگاران برآنند که سوره احقاف که دیدید نخستین /
[ [ صفحه 251
از دو آیه اي که به بوبکر بسته اند در آن است در مکه نازل شده و سوره مجادله هم درمدینه و نیز بر آنند که این آیه پس از
روزگاري چند که از نازل شدن احقاف گذشت نازل شده و از تفسیر قرطبی و ابن کثیر و رازي بر می آید که نزول آن پس از بدر
و احد بوده بر این بنیادبایستی تقریبا در سال چهارم هجرت نازل شده باشد، پس اگر فرض کنیم که هر دو آیه مذکور درباره بوبکر
فرود آمده چگونه می توانیم تضادي را که درمیانه هست برطرف کنیم؟ مگر آیه نخستآشکارا نمی رساند که وقتی بوبکر 40 ساله
بوده بوقحافه از کسانی به شمار می رفته که خداوند بر ایشان انعام فرموده تا آنجا که چون بوبکر بقوت رسیده و پا بچهل سالگی
گذاشته گفته است: پروردگارا مرا، ترغیب کن تا نعمتی را که بر من و پدر و مادرم انعام کردي سپاس بدارم . ولی این آیهدوم
چنانچه می بینی به روشنی دلالت می کند که در روز نازل شدن آن که بوبکر در آن هنگام تقریبا 53 ساله بوده بوقحافه از کسانی
به شمار می رفته که با خدا و رسول او مخالفت می کنند .
آنچه مشکل را حل می کند این است که متن گزارش مذکور - همچون گزارش سابق که در تفسیر نخستین آیه رسیده بود - دروغ
بودن خود را آشکار می سازد زیرا آیه اخیر چنانچه شنیدي در مدینه نازل شده و از روایت نیز برمیاید که داستان مزبور در همان
شهر روي داده با آنکه بوقحافه در آن روز در مکه بوده پس کی و کجا بوبکر در آنهنگام کنار پدرش بوده که با او کتک کاري
بکند؟
تازه کسی که رسول خدا (ص) را دشنام می دهد آیا شرط وجوب کشتن او آن است که شمشیر جلو دست شنونده باشد؟ یا شرط
نبودن آن پس ازاین رویداد مقرر گردیده؟ یا اختصاصادلیلی بر شرط بودن آن در مورد بوقحافه یافته اند؟ این ها را از کسی باید
پرسید که گزافگوئی در فضیلتتراشی او را کور و کر ساخته، راستی را که آنان سخن نکوهیده و دروغ و بیهوده می گویند، می
گویند آن از نزد خدا است ولی از نزد خدا نیست بر خدا دروغ می بندند و خود نیز می دانند
[ [ صفحه 252
هدف از بگو مگو
صفحه 156 از 245
من گمان نمی کنم که این دار و دسته، دروغ مزبور را تنها در کارگاه بافندگی بی خبري از زندگی نامه هاي مردمان بافته باشند و
نه نیازي به مسلمان انگاشتن و نیانگاشتن پدران مهاجران داشته و مقصودي از مسلمان شمردن پدر و مادر بوبکر داشته باشند بلکه
این نغمه را از آن رو ساز کرده اند که همیشه در کافر شمردن سرور مکهو سر دودمان امامان، ابو طالب پدر امیرمومنان (ع) به
هوچی گري و عربده - کشی سرگرم باشند و این پس ازآن بوده که نتوانستند به زشت گوئی در پیرامون فرزند پردازند و از این
روي تیرهاي نکوهش را به سوي پدر روانه کرده و بلکه - مانند حافظ عاصمی در " زین الفتی - " پدر و مادرهر دو را به باد
تهمت گرفتند و یکی از شاهکارهاشان براي هموار کردن اینراه نیز آن بوده که زبان درازي به پدر و مادر پیامبر بزرگ (ص) را
نیزروا شمردند تا جائی که حافظ عاصمیکه در " زین الفتی " به روشنگري وجوه همانندي میان پیامبر و مرتضی (ع) پرداخته،
مینویسد: از جهت پدر و مادر - درحکم و در نامگذاري - باید گفت که پیامبر با همه نعمت هائی که خداي تعالی ارزانی او داشت
- و با فراوانی نیکوئی هایش درباره او - بازهم قسمت او نکرد که پدر و مادرش مسلمان شوند، که توده مسلمانان بر همین عقیده
اند مگر گروهی ناچیز که قابل توجه نیستند . به همین گونه مرتضی نیز با
[ [ صفحه 253
آن همه خوي ها و منش ها و انواع نعمت ها و برتري هاکه خدا ارزانی او داشت قسمت وي نکرد که پدر و مادرش مسلمان شوند .
پایان
آري اینان هیچگاه بانگ و فریادشان دراین زمینه خاموش نشده و باین گونه، هم سرگذشت نامه سرور مکه را که بسی روشن است
به دهن کجی می گیرند و هم سرپرستی او از پیامبر و پاسداري او از وي در هر آسیب و در برابر هر کینهرا و هم آواي بلند او در
شناساندن کیش استوارش را و هم سر فرود آوردن او در برابر آئین خدا با گفتار و کردار و شعر و نثر خویش را و هم پاسداري از
آن را با تمام نیر و امکاناتی که داشته است .
"اگر ابوطالب و پسرش نبودند
کیش ما با تناوري نمودار نمی شد و برپا نمی ایستاد
او در مکه وي را پناه داد و پشتیبانی کرد
و این در مدینه به خاطراو با تیزبینی در جستجوي مرگ برآمد .
عبد مناف (= نام اصلی ابوطالب) به سرپرستی کاري برخاست
و چون جان سپرد علی راه او را بپایان برد
بگو او پس از آنی درگذشت که به جا آورد آنچه بجا آورد
و بوي خوش خود را در ثبیر (نام کوهی) به یادگار نهاد
خدا را کهیکی گشاینده راه راست و نیکوکاري بود
و خدا را که دیگري هم به پایان برندهراه سربلندي ها
بزرگواري ابوطالب را چه زیان که نادانی سخن بیهوده گوید
وبینائی، خود را به کوري زند
همچنانکه اگر کسی پرتو روز را در تاریکی پندارد
به آمدن بامداد زیانی نمی رساند"
صفحه 157 از 245
آنچه روشن می کند ابوطالب مسلمان بوده
اشاره
براي آنکه از روحیات کسی آگاهی یابیم هیچ وسیله اي نداریم مگردر
[ [ صفحه 254
یکی از این چهار راه گام نهیم:
-1 نتیجه گیري از سخنانی که بر زبان رانده
-2 یا از کارهائی که در انجام آن کوشش نموده
-3 یا از آنچه خاندان و کسانش درباره او گزارش کرده اند زیرا اهل هر خانه به آنچه در آن است آگاه تر از دیگران اند .
-4 یا از نسبت هائی که کسانی از پیرامونیان او درباره اش بر زبان رانده اند.
سروده هاي بسیاري از او
سخنان ابوطالب (ع): اینک گوهرهائی آبدار و در رشته کشیدهاز سرودهاي روشن او را که در کتاب هاي حدیث و سرگذشت نامه
ها و تواریخ آمده می آوریم .
2 با زنجیره هاي خود از ابن اسحاق آورده که او گفت: ابو طالب ابیاتی خطاب به نجاشی سرود و او را / حاکم در مستدرك 623
تشویق کرد که آنان - یعنی مهاجران مسلمان به حبشه - را همسایگانی نیکو باشد و از آنان پاسداري کند . به این قرار:
"نیکان مردم بدانند که محمد، دستیار موسی و مسیح بن مریم است
اونیز براي ما دینی آورد مانند آنچه ایشان آوردند
پس همه ایشان ما را به فرمان خدا راهنمائی می کنند و از بديها باز می دارند
البته شما در کتابخود می خوانید که او گفتاري راستین دارد و سخن او از سر نادانی نیست
و به راستی که هیچ گروهی از ما به آهنگتو پاي در راه نمی نهند مگر با جوانمردي و بزرگواري هائی که از تو دیده اند باز می
گردند" .
[ [ صفحه 255
وهم او (ع) چکامه اي چنین سرود:
"بازماندگان تیره غالب مثل لوي و تیم را
هنگام یاري بزرگواران از دشمنی آگاه کن .
زیرا ما شمشیرهاي خدا و سراسر، گردن فرازي هستیم و کی؟
همان هنگام که آواي آن گروه، ابرهايبی خیر را به یاد می آرد .
مگر نمی دانید که بریدن از خویشاوند گناه است
صفحه 158 از 245
و کاري پر گرفتاري و سیاه و به دور از دور اندیشی؟
و راه هدایت فردا دانسته خواهد شد
و نعمت روزگار، جاودانی نیست
بی خردانه آرزوهاي خود را درباره محمد بر نیانگیزید
و فرمان گمارهان و کجروان را پیروي نکنید
خواستید او را بکشید
و جز این نیست که آرزوهاي شما همچون رویاهائی است که در خواب ببینند
و بخدا شما اورا نخواهید کشت
و بریده شدن ریش ها وگلوها را نمی بینید
و زندگان شما رویدادهائی بزرگ را نخواهند دید
که پس از پایان آنها مرغان لاشه خور براي دریدن کشتگان هجوم آرند .
و البته میان ما دعوت به نیکوکاري درباره نزدیکان و خویشان خواهید کرد
که به راستی شمشیرهائی که از نیام بهدرآمده بستگی ها را بریده .
پنداشته اید که ما محمد را به دست شما می سپاریم
و براي پاسداري از او با انبوهی خود زمینه را بر شما تنگ نمی کنیم و به سنگ اندازي نمی پردازیم
[ [ صفحه 256
در میان این گرو، برجسته مردانی هستند که زیر بار دشمنی نمی روند
و میان دو شاخه از خاندان هاشم جاي گرفته اند
و آن گاه او درستکار است، بندگان، وي را دوست دارند
و با مهر پروردگاري که در میان همه مهرها چیرگی یافته است نشان شده و مهر خورده
مردمان، دلیلی استوار و هم شکوهی در او می بینند
و هیچ نادانی در میان توده خود همچون دانشور نیست .
او پیامبر است که از سوي پرورگارش به او وحی می شود
و هر که چنین سخنی را نپذیرفت از پشیمانی، لب به دندان خواهد گزید
توده اي ازهاشمیان پیرامون او می چرخند
و گزند هر ستمکار و گردنکش را از او دور می سازند .
3 / دیوان ابو طالب ص 32 ، شرحابن ابی الحدید 313
و از سروده هاي او در پیرامون رویداد صحیفه که داستان آن را پس از این خواهیم آورد یکی همان است که گوید:
"هان براي گیر و دارهائی که میان خود داشته ایم
از زبان من به تیره لوي - ویژه به کعبیان ایشان - این پیام را برسان:
مگر نمی دانید که ما محمد را پیامبريهمچون موسی شناخته ایم
صفحه 159 از 245
که در نخستین نامه ها یاد او رفته است .
و این را که بندگان با او دوستی بسیاري دارند
و در آن کس که خدا وي را ویژه دوسی گرفته است بیداد و ستمی نیست
و به راستی آن چه را که شما در نامه خویش نگاشته اید،
یک روزبراي شما همچون نوزاد شتر صالح خواهد بود که مادر رامی جست
[ [ صفحه 257
و شیون می کرد و نمی یافت (به این گونه عذاب خدا را بر آن مردم فرو آورد . )
به هوش آئید به هوش آئید پیش از آن که گودال ها براي خاك کردنشما کنده شود
و کسانی هم که گناهی ازایشان سر نزده همچون بزهکاران به دردسر افتند فرمان گمراهان را نبرید
و پس از دوستی و خویشاوندي تان با ماپیمان ها و بستگی هاي خویش را مگسلید.
وگرنه جنگی سهمگین و دنباله دار رابنیاد می نهی
که چه بسا هر کس آن رابچشد، مزه اش را از تلخ ترین و مرگبارترین پیکارها خواهد یافت .
سوگند به خانه خدا که ما احمد را به دست شما نخواهیم سپرد
هر چند سال هائی بس دشوار و پر از رنج و روزگاريسخت برایمان در بر داشته باشد .
و گردن ها و دست هاي ما و
به نیروينیزه ها و شمشیرهائی تیز ببرد و جدا شود
در برخورد گناهی تنگ که می بینی، نیزه ها بشکند
و کفتارهاي لنگ - مانند گروهی که بر سر چشمه اي گرد شوند - فراهم آیند تا(تن کشتگان راخوراك خود سازند)
[ [ صفحه 258
در کران تا کران آن که جولانگاه لشگر و اسبان باشد
و خروش دلیران در ناوردگاه .
مگر نه پدر ما هاشم کمر خویش را سخت ببست
و فرزندانش را سفارش کرد که شمشیرزنی و نیزه افکنی را کنار ننهند؟
ما از پیکار به ستوه نمی آئیم تا پیکار از دست ما به ستوه آید
و هرگز نیز از رنج هاي سختی که با گرفتاري هایش بر ما هموار کند زبان به گله نمی گشائیم .
و آنگاه که جان هاي دلیران بر اثر تهدیدها و هراس ها به پرواز درآید
باز هم ما خویشتن داري وخردمندي خود را نگاه می داریم" .
/ 1، الروض الانف 220 / 1، خزانه الادب از بغدادي 261 / 3، بلوغ الارب 325 / 1، شرح ابن ابیالحدید 313 / سیره ابن هشام 373
3، اسنی المطالب ص 6 و 13 ، طلبه الطالب ص 10 / 1، تاریخ ابن کثیر 87
صفحه 160 از 245
و هم از سروده هاي او است که گوید:
"هان چه اندوهی که یک بار در تاریکی هاي پایان شب مرا در پیچید
و یک بار هم آن گاه که ستاره ها روشن بود .
یک بار هنگامی که چشم هاي بسیاري را خواب ربوده بود
و دیگر بار آن گاه که همه بیدار نشسته و گوش به افسانه گویان داشتند .
خواب هاي گروهی که خواستند بر محمد ستم کنند
و آنکه از بیداد نپرهیزد البته خود ستم می بیند
از سر بی خردي به کوشش برخاستند
و بدکاري هاشان آنان را به سوي کارشان که پنداري و نااستوار بود کشانید
آنان به کارهائی امید بسته اند که هرگز آن را سامان نتوانند داد
هر چندکه در هر هنگام و در هر دشت به انجامآن، سوگند یاد کنند
[ [ صفحه 259
از ما امید کاري دارند که ما براي نپذیرفتنآن،
زد و خورد با نیزه راست را بر خود هموار می کنیم
از ما امید دارند که به کشتن محمد خرسندي دهیم
و نیزه هايبلند را با خون رنگین نسازیم
سوگند به خانه خدا که دروغ پنداشتید و به آرزوي خود
نرسید تا کله هاي کسانی را که در پیرامون زمزمو خانه کعبه می بینید بشکافید
و پیوندهاي خویشاوندي بریده شود و پیمان هاي زناشوئی به باد فراموشی رود
و کارهاي ناشایست، یکی از پس دیگري کرده آید .
و گروهی در برابر شما با جنگ افزارهاي آهنین به پاي خاسته
و گزند همه بزهکاران را از شخصیت خویش باز دارند .
آنان اند شیران، شیران دو بیشه
و چون بهم خشمآیند از نشانه هاي هیچ خطري نمی هراسند .
اي فهریان تا آنگاه که زبانبه سوك سرائی براي کشتگان برنخاسته اند
و با این کار خود خشم و اندوه هارا به تکان نیاورده اند به خویش آئید .
از ستم و بیدادگري هاي گذشته تان
واز آن همه بزه کاري هائی که درباره ما روا داشتید باز ایستید .
و هم از ستم بر پیامبري که آمده است و مردم را به راه راست می خواند
و به پیروي از فرمانی گرانبها که از نزد پروردگار عرش آمده است
گمان مبرید کهما او را به شما بسپاریم
صفحه 161 از 245
که مانند اوئی اگر در میان یک گروه باشد او رابه دشمن نسپارند
[ [ صفحه 260
این ها بود عذرهاي ما که براي شما پیش کشیدیم
تا پیش از پیش کشیدن آنها پیکاري روي ندهد"
3 / دیوان ابوطالب ص 29 شرح ابن ابی الحدید 312
و هم از اوست که خطاب به پیامبر بزرگ (ص) می گوید ":
به خدا سوگند که دست اینان همه هرگز به تو نرسد
تا من در میان گور به خاك سپرده شوم و در آن بستر بخسبم
بی هیچگونه خواري، آشکار کار خود رادنبال کن
و دل خوش دار و دیده ات روشن باد .
مرا به راه راست خواندي وداسنتم که تو نیکواه منی
و البته که تو به دعوت برخاستی و خود امین و درستکاري بوده اي
و به راستی من دانسته ام کیش محمد از بهترین کیش هاي آفریدگان است " .
این سروده ها را ثعلبی در تفسیر خود گزارش کرده و گفته در این که این سروده ها به راستی از ابوطالب است، مقاتل و عبد الله بن
3 شرح ابن / 1، تاریخ ابن کثیر 42 / عباس و قسم بن محضره و عطاء بن دینار همداستان اند بنگرید به خزانه الادب از بغدادي 261
/ 1 السیره الحلبیه 305 / 4 المواهب اللدنیه 61 / 7 الاصابه 116 / 1 فتح الباري 155 و 153 / 3 تاریخ ابوالفدا 120 / ابی الحدید 306
1 السیره النبویه از زینی دحلان که در حاشیه نگارش حلبی چاپ / 1 دیوان ابوطالب ص 12 طلبه الطالب ص 5 بلوغ الارب 325
1 و 211 که خود آخرین بیت آن را در ص 6 از اسنی المطالب نیز نگاشته و گوید: این را برزنجی از گفته هاي مشهور / شده 91
ابوطالب می شمرده .
شایان توجه: ابن کثیر در تاریخ خود و نیز قرطبی، این بیت را نیز بهدنبال
[ [ صفحه 261
سروده هاي بالا آورده اند:
"اگر بیم از سرزنش یا پرهیز از دشنام نبود
البته می دیدي که منآشکارا در راه دین، گذشت می نمایم " .
سید احمد زینی دحلان در ص 14 از اسنی المطالب می نویسد: گفته اند این بیت ساختگی است که در میان گفتارابوطالب
گنجانده اند و سخن خود او نیست .
امینی گوید: چنان گیر که اینبیت هم به راستی از سروده هاي ابوطالب (ع) باشد، ولی تازه بیشترین چیزي را که می رساند ننگ و
دشنامی است که ابوطالب (ع) از آن پرهیز داشته و می ترسیده با دچار شدنبه آن از پایگاهی که نزد قریش داشته سرنگون شود و
دیگر نتواند به یاري پیامبر برانگیخته (ص) برخیزد، آرياین بیم مانع از آن شده که بتواند آشکارا خود را در ردیف پیروان این
صفحه 162 از 245
کیش درآرد و به آنچه پیامبر درستکار آورده است علنا بگرود چنانکه همین سخن را به روشنی می گوید . . . ": در آن هنگام البته
می دیدي که من آشکارا در راه دین گذشت می نمایم" . یعنی پیروي خود از آن را آشکار می نمایم ولی این نمی رساند که
خواسته بگوید تازه آنموقع من ایمان می آرم وکارهاي بایسته آن را - از یاري و پشتیبانی - انجام می دهم و اگر مقصودش از این
بیت آن بود که من اکنون به هیچ روي در برابر دین سر فرود نیاورده ام این سخن او با آنچه در سروده هاي نخست گفته تناقضی
آشکارمی داشت زیرا در آنجا به روشنی می گوید کیش محمد (ص) از بهترین کیش هاي آفریدگان است و او (ص) در
دعوتخود راستگو و در راهبري پیروان خویش درستکار است .
و هم از سروده هاي او است در هنگامی که بر قریش خشم گرفت (براي دشنام و شکنجه اي که ایشان بر عثمان پسر مظعون روا
داشته بودند):
آیا از یادآوري روزگاري نادرستکار بود که اندوهگین شدي
و همچون غمناکانبه گریه نشستی؟
یا از یادآوري گروه هائی بی خرد،
[ [ صفحه 262
که بر هر کس مردم را به سوي دین بخواند بیداد روامی دارند؟
آیا نمی بینید - خدا گروهشما را خوار سازد
که ما براي عثمانپسر مظعون به خشم آمده ایم؟
کسی که خواهد ما ستم ببینیم او را از بیداد باز می داریم
و آن هم با هر تازیانه تیز شده اي که به سویش دراز می کنیم
و با شمشیرهائی تنک که گوئی نمک با آن آمیخته
و به یاري آن درد بیماري دیوانگاه بهبود خواهد یافت .
تا آنگاه که مردانی که خرد و بردباري درایشان نیست
پس از همه دشواري ها نرمی و سادگی را بپذیرند .
یا به کتابی شگفت بگروید
که بر پیامبري همچون موسی یا یونس فرود آمده است "
و از سروده هاي او در ستایش پیامبر بزرگ (ص) این ها است که گوید:
"به راستی که خداوند پیامبر - محمد - را گرامی داشت
پس گرامی ترین آفریدگان خدا در میان مردم احمد است .
براي بزرگذاشت او نامش را از نام خود گرفت
زیرا خداوند صاحب عرش، محمود است و این نیز محمد" .
1 و هم ابنعساکر در / گزارش بالا را بخاري در تاریخ صغیر خود از طریق علی بن یزید آورده است و هم ابونعیم در دلائل النبوه 6
3 - آنرا در میان اشعار وي یاد کرده - نیز ابن کثیر در تاریخ / 1 چنانچه ابن ابی الحدید نیز در شرح خود - 315 / تاریخ خود 275
1 - به نقل از تاریخ بخاري - و دیار بکري در / 4 و قسطلانی در المواهب اللدنیه 518 / 1 و ابن حجر در الاصابه 115 / خود 266
صفحه 163 از 245
1 که می نویسد: ابوطالب در ستایش پیامبر ابیاتی سروده که یکی از آن ها این است: / تاریخ الخمیس 254
[ [ صفحه 263
"براي بزرگداشت او نام وي را از خود گرفت" . . .
و حسان بن ثابت نیز این شعر را در میانسروده هاي خود گنجاند و گفت:
نمی بینی که خداوند بنده خویش را با نشانه هاي توانائی اش بفرستاد
و خدا از هر چیزي بزرگ تر و برتر است
براي بزرگداشت او نام وي را از خود گرفت . . .
3 - همین معنی به ذهن حسان نیز آمده و شاید هم که او شعر ابوطالب را تضمین / زرقانی نیز در شرح المواهب می نویسد - 156
کرده باشد چنانچه در الخمیس همین قول اخیر را گرفته . در اسنی المطالب ص 14 نیز شعر بالا از ابوطالب دانسته شده
3 می نویسد این است: / و هم از اشعارمعروف او چنانچه ابن ابی الحدید در شرح خود 315
"تو محمد پیامبري، سروري بزرگ و سالار توده و مهتري یافته
براي سرورانی گرامی، پاکان پاکزاد
بهتریندودمان آن است که بنیاد آن را
عمرو -(= هاشم) آن بردبار و بخشنده یگانه نهاد
و هنگامی که زندگی بر مردم مکه دشوار شد
او در کاسه هاي بزرگ، خوراکی از خرما و روغن و ماست، بر ایشان میریخت و با این کار، شیوه اي بنیاد نهاده شد در تردید کردن
نان " براي بینوایان " سیراب کردن حاجیان با ما است
آن هم با آبی که مویز سیاهدر آن سائیده شده و آن را شیرین و گوارا ساخته
هم مازمان از ماست
[ [ صفحه 264
و هم آنچه عرفات آنجا در بردارد و هم مسجد الحرام
چگونه بر تو ستم رود با آنکه من هنوز نمرده ام
و خود دلیري رزمجوي هستم
و با آن که هنوزدر سنگلاخ مکه
خون هاي سیاهی که ازدریدن شکم ها بیرون ریخته باشد به چشم نمی آید و عموزاده هایت همچون شیر بیشه اند
که از خشم برافروخته شده اند
پیشینه تو را دارم که در سخن راستگوي هستی
و زبان به دروغ نمی آلایی
از همانگاه نیز که کودکی بی موي بودي
صفحه 164 از 245
همواره سخن درست می گفتی "
ابوجهل پسر هشام به نزد رسول خدا " ص "آمد و دید در سجده است، سنگی در دست داشت و می خواست آن را به سوي وي
پرتاب کند پس چون دست خود را بلند کرد گوئی سنگ به دستش چسبید و آنچه را می خواست نتوانست به جاي آرد پس
ابوطالب گفت:
"اي فرزندان غالب به هوش آئید
و به پاره اي از این گفتار، از گمراهی باز ایستید وگرنه من بیمآن دارم که بدي هائی سهمناك
در میان خانه شما به یکدیگر بر بخورند
و آنگاه - سوگند به خداي خاوران و باختران
که این براي دیگران درس عبرتی خواهد شد
همان سان که کسانی کهپیش از شما بودند سزاي خود را چشیدند
مگر از عاد و ثمود چه بر جاي ماند -"؟
[ [ صفحه 265
یک روز بامداد، بادي سخت بر سر ایشان رفت،
همانگاه که شتر خداوندگار عرش به آب خوردن سرگرمبود
تا از زخمی که آن مرد کبود چشم بر آن زد
خشمی از خداوند، بر ایشان فرود آمد
یک روز بامداد، شمشیري هندي و آبداده،
ماهیچه کلفت پشت پاشنه شتر را گزید .
و شگفت تر از این در کار شما
شگفتی هائی است در چسبیدن آن سنگ به کف دستی کسی که از بدکنشی بر پاي خاست
تا به آن شکیباي راستگوي پرهیزگار گزندي رساند
و خداوند - بر خلاف میل آن بی خرد ستمگر
سنگ را کف دست وي نگاهداشت .
همان احمقچه مخزومی شما " ابوجهل "
که از گمراهی گمراهان به پرتگاه و بیراهه افتاد و کیش خدا را راست نشمرد .
3 / "دیوان ابوطالب ص 13 شرح ابن ابی الحدید 314
3 می نویسد: از عبد الله مامون - که خداش بیامرزد - چنان معروف شده که می گفت به خدا / ابن ابی الحدید در شرح خود 314
سوگند که ابوطالب با ساختن این سرودها اسلام آورده بود:
"من، پیامبر - همان پیامبر خداي فرمانروا
را با شمشیري یاري دادم که همچون آزرخش ها می درخشید
مانند پاسداري دلسوز
صفحه 165 از 245
[ [ صفحه 266
از برانگیخته خدا پشتیبانی و پاسداري می کنم
چنان نیستکه من در برابر دشمنان او به آرامش ونرمش رفتار کنم
و خود را همچون شترانخردسال که از نره شتر می ترسند بنمایم
بلکه مانند شیر در بیشه اي تنگ و پر درخت،
در برابرشان غرشی بلند سر می دهم
"سروده هاي بالا را - با یک بیت افزونتر - در ص 24 از دیوان ابو طالب هم توان یافت .
سرور ما ابوطالب را سروده هائی هم هست که براي نجاشی نگاشت و این پس از آن بودکه عمرو بن عاص به سوي کشور حبشه
بیرون شد تا در نزد نجاشی براي جعفر بن ابیطالب و یارانش نیرنگی بیاندیشد و در این سرودهها نجاشی را بر آن میدارد که جعفر
را گرامی دارد و از آنچه عمرو می گوید روي بگرداند و ابیات زیر از آن جمله است:
"کاش می دانستم که جعفر در میان مردم چگونه است؟
و نیز عمرو و دشمنان نزدیک پیامبر چگونه؟
و آیا جعفر و یاران او از نیکوکاري نجاشی بهره اي یافتند
یا برانگیزنده بدي ها از این کار جلوگرفت؟
بدان که تو به راستی با پرهیزت از کردار ناپسند، مردي بزرگ و بزرگوار هستی
که هر کس در کنار تو پناهی بجوید نومید نخواهد شد و
3 می نویسد: و هم از سروده هاي مشهور او این هااست که خطاب به محمد گفته و به آن / ابن ابی الحدید در شرح خود 315
وسیله، نگرانی او را فرو نشانده و
[ [ صفحه 267
دستور داده است تا دعوت خویش را آشکار سازد:
"دست هائی که تاخت می آرد و آزارهائی که از فریادهاي سخت می بینی
تو را از پرداختن به حقیکه براي اظهارش قیام کرده اي مبادا باز دارد
زیرا چون تو به یاري ایشان توانگر شوي دست تو دست من است
و در سختی ها نیز من جان خود را در پیش جان تو سپر می گردانم " .
ابن هشام گفته: چون ابو طالب بترسید که مبادا انبوه تازیان، او را نیز با گروه وي روانه سازند قصیده اش را که در آن بهحرم مکه و
به جایگاه خود در آن پناه جسته میگفت و با بزرگان قبیله اش دوستی نمود و با این همه، ایشان و هم دیگران را در این سروده ها
آگاه ساخت که هرگز رسول خدا (ص) را به دست ایشان نخواهد سپرد و هرگز چیزي در پشتیبانی او فرو گذار نخواهد کرد تا
خود پیش از وي در راه او جان سپارد . و این است که گوید:
اي دو دست من این نخستین سرزنشی نیست
صفحه 166 از 245
که درست یا نادرست - به گوش من می خورد
و چون دیدم که در این گروه، مهربانیو دوستی نیست
و همه دست افزارها و دست گیره ها را بریده اند .
و آشکارابه کین توزي و گزند رسانی به ما برخاسته اند
و فرمان دشمن جدا شونده را برده اند
با گروهی هم سوگند شده اند که ما را متهم می دارند
و پشت سرما از سر خشم، انگشت به دندان می گزند .
در برابر ایشان دل خویش را بهنیزه اي راست شکیبا می ساختم
که چون آن را بکشند سر فرود آرد و هم به شمشیري بران از مرده ریگ سروران
[ [ صفحه 268
به خداي مردم پناه می برم از هر کس که به بدي درباره ما نکوهش برخیزد
یا بیهوده پافشاري نماید
و ازدشمنی که کینه خود را پنهان داشته و در عیبجوئی ما بکوشد
و از آن کس که چیزي به دین بیافزاید که ما نخواستهالم
سوگند به کوه ثور و به کسی که کوه ثبیر را در جاي آن ایستاده داشت
و به کسی که بر کوه حرا بالا رفت و از آن فرود آمد
و سوگند به خانه اي که در دل مکه است - به گونه اي که شایسته خانه است
و سوگند به خدا - کهخدا هرگز غافل نیست
و به سنگ سیاه - آنگاه که در هر بامداد و شام پیرامونآن را فرا گیرند
سوگند به خانه خدا شما دروغ گفتید، که ما مکه را رها می کنیم و کوچ می نمائیم
مگر پس از آن که کار شما را دچار لرزش و اضطرابگردانیم
سوگند به خانه خدا، شما دروغ گفتید که ": ما کار محمد را بهشکست می کشانیم
و در راه پاسداري از او به نیزه پرانی و تیراندازي نخواهیم پرداخت و او را به شما خواهیم سپرد " تا آنگاه که خود در پیرامون او به
خاك افتیم و همسران و فرزندان خود را به فراموشی سپاریم
و گروهی با جنگ افزارهاي آهنین در برابر شما چنان برخیزند که گوئی شتران آبکش اند در زیر آبدست دان که چون در راه
باشند آوازي از آن ها برخیزد .
و تا آنگاه که بنگریم کینه ورزان از ضرب نیزه، بر روي در افتند
[ [ صفحه 269
و مانند شترانی لنگ و بیمار گردند که با دشواري به کار بر می خیزد
صفحه 167 از 245
و ما به خدا سوگند که اگر آنچه می بینم رنگ جدي به خود گیرد
البته شمشیرهاي ما با پکیر بزرگانشان آشنا خواهد شد
و آن هم با دو بازوي جوانی همچون شهاب تیز تک و سرور که برادر ومورد اعتماد من است و خود دلاوري پشتیبان حقیقت
ماه ها و روزها و یکسال کامل بر ما گذشت
و پس از سال پیش هم سال آینده در پیش است .
این چیست که گروهی - پدر مباد تو را - ازسروري پا کشیده اند که براي پاسداري از آنچه بایسته است پیرامون آن را گرفته و از
کسانی هم نیست که کارش بهتباهی کشد و آنچه را بر گردن او است به گردن دیگران اندازد .
سپیدروئی کهبه آبروي او از ابر باران می خواهند
سرپرست کار پدر مردگان است و نگهبان بیوه زنان
مستمندان هاشمی به پناه اومی شتابند
و در نزد وي در سایه رحمت و نعمت به سر می برند
او را گواهی دادگر، از سوي خویش هست - با میزانیدادگرانه که به اندازه یک جو نیز کم نمی گذارد
راستی را چه بی خردانه استپندارهاي گروهی که:
به جاي پیوند باما، بستگی خلفیان و غیطلیان را پذیرتهاند
ما از برترین خاندان هاي ریشه دار هاشمی و آل قصی هستم
و در نخستین کارهاي سهمناك پیشگام بودهایم
همه گمنامان بی پروا و پست و بی خرد و تبهکار
از سهمیان و مخزومیان براي کینه ورزیدن با ما گرد آمده و همداستان شده اند
[ [ صفحه 270
اي تبار عبد مناف شما بهترین گروه خویش هستید،
پس هر بی رگ و ریشه اي را که به ناراست به شما چسبانیده اند در کار خویش شریک نسازید
مگر نمی دانید فرزند ما، کسی نیست که نزد ما دروغگو شمرده شود و ما از سخنان یاوه پروائی نداریم
ارجمند سروري از آن مهتران که همه نیکوئی ها را در خویش فراهم آورده اند
و نسبت او به گوهر وشخصیتی برتر در مرز و بوم سرافرازي هامی رسد .
به جان خودم چندان در دوستی احمد شادمانم که شادمانی را بهستوه آوردهام .
و همانند دوستداري همیشگی به او مهر ورزیدم
او پیوسته، در جهان هم براي مردم آن زیبائی است.
و هم پیرایه دوستدارانش و خداوند کارهائی سهمناك و گشاینده گره ها
احمد در میان ما از ریشه و بنیادي برخاسته
که هر چه براي نگریستن به آن گردن دراز کنند باز هم پایگاهشان به آنجا نمی رسد که به آن چشم دوزند
بر او مهربانی نمودم، گزندها از وي به دور ساختم، پاسدارش بودم
صفحه 168 از 245
و با همه نیروها و توانائی خود از وي پشتیبانیکردم
پس پروردگار بندگان با یاري خویش او را پشتیبان باشد
و کیشی را آشکار سازد که باطل را در مرز و بوم حقیقت آن، راه نیست .
1 تا 298 ، نود و چهار بیت آورده و می نویسد: این آنمقدار از قصیده است کهمن، / از این چکامه، ابن هشام در سیره خود 286
3 تا 57 آورده و در گزارش ابن هشام 3 / بودن آن را از ابو طالب، راست می شمارم، ابن کثیر نیز 92 بیت آن را در تاریخ خود 53
بیت هست که درتاریخ ابن کثیر یافت نمی شود و مورخ اخیر در ص 57 می نویسد ": می گویم این قصیده اي بسیار سترك و شیوا
است که هیچکس
[ [ صفحه 271
نمی تواند آن را گفته باشد مگر همان کس که به او نسبتداده اند (ابو طالب) .
نشانه هاي مردانگی را خیلی بیش از آنچه در هفت قصیده اي که بر خانه کعبه آویخته بودند بیابیم در این جا توانیم جست وخود
همه آن در رسانیدن این معنی، شیواتر سخن است . اموي نیز در کتاب مغازي خود آن را به گونه اي طولانی تر با افزونی هائی
دیگر آورده که خدابهتر می داند افزونی ها اصالت دارد یا نه " .
ابو هفان عبدي در دیوان ابوطالب ص 2 تا 12 قصیده را در 111 بیت آورده که شاید همه اش همان باشد .
2 پس از آوردن بخشی از سرودهاي ابو طالب می نویسد: بودن همه این اشعار از ابو طالب / و ابن ابی الحدید در شرح خود 315
در حکم متواترات است چون اگر یک یک آن ها نیز از این نظر متواتر نباشد مجموع آن ها دلالت بر امري واحد می کند که در
همه آن هامشترك است و آن نیز راست شمردن دعوت محمد (ص) است . و این رویهم رفتهاي که از شعرها بر می آید از
متواترات است چنانچه هر یک از گزارش هائی که دربه خاك افتادن دلیران گردنکش به شمشیر علی (ع) رسیده خبر واحد و
نامتواتر است ولی نتیجه رویهمرفته آنها متواتر است و به گونه اي بدیهی مارا آگاه می سازد که او دلیر بوده و به همین گونه است
سخن در پیرامون بخشندگی حاتم و بردباري احنف و معاویه و هوشمندي ایاس و پرده دري و هرزگی ابو نواس و جز این ها و
گفته اند: همه این ها را هم به سوي افکنید ولی چه می گوئید درباره قصیدهلامیه او که معروفیت آن همچون معروفیت قصیده
قفانبک است و اگر در بودن آن از ابو طالب یا در بودن پاره اي از ابیات آن از وي چون و چرا نمائیم روا خواهد بود که در بودن
قصیده قفانبک یا در بودن پاره اي از ابیات آن از سراینده اش چون و چرا نمائیم .
2 می نویسد این قصیده اي بزرگ و پیشوا در بحر طویل است که شماره بیت هاي آن به 110 / قسطلانی هم در ارشاد الساري 227
بیت می رسد و آن را هنگامی سروده که قرشیان بر ضد پیامبر (ص) با یکدیگرهمدست شدند و هر که می خواست
[ [ صفحه 272
اسلام آرد او را از این کار می رمانیدند .
در المواهب اللدنیه نیز -ج 1 ص 48 - پاره اي از بیت هاي آن راآورده و گوید: بیش از 80 بیت است و ابن التین گفته: شعرهاي
ابوطالب دلیل است که او پیش از برانگیخته شدن پیامبر (ص) و از همان گاه که بحیراو دیگران درباره مقامات او (ص) گزارش
3 می نویسد: آن قصیده بلند آوازه اي است در 110 بیت / هائی به وي دادند پیامبرياش را شناخته بود و عینی در عمده القاري 434
صفحه 169 از 245
و آغاز آن:
"اي دو دوست من این نخستین سرزنشی نیست که درست یا نادرست به گوش من میخورد "
1 تا 261 ، چهل و دو بیت آن را با شرح و تفسیر آورده و گوید آغاز آن چنین است: / به همین گونه بغدادي در خزانهالادب 252
"اي دو دوست من این نخستین سرزنشی نیست که درست یا نادرست به گوش من می خورد
اي دو دوستمن در عقیده، شرکت را راه نیست خود تنها باید آن را برگزي
و چون کارهائی سخت غم انگیز روي دهد پیراهن تنگ بافت به کار نیاید
و چون دیدم که در این گروه، مهربانی و دوستی نیست
و همه دست افزارها و دستگیره ها را بریده اند" . . .
1 پاره اي از بیت ها را آورده و سخن ابن کثیر را که ما نیز نقل کردیم نگاشته و آنگاه گوید: / آلوسی در بلوغ الارب 237
اینقصیده با شرح آن در کتاب لب لباب لسان العرب یاد شده .
[ [ صفحه 273
سید احمد زینی دحلان پاره اي از بیت هاي آن را در " السیره النبویه " که در حاشیه سیره حلبی چاپ شده در ج 1 ص 88 آورده و
گوید: امام عبد الواحد سفاقسی در شرح بر کتاب بخاري می نویسد: این شعرهاي ابو طالب دلیل استکه او پیش از برانگیخته شدن
پیامبر (ص) و از همان گاه که بحیراي راهب و دیگران درباره مقامات او (ص) گزارشهائی به وي دادند پیامبري اش را شناخته بود
و این معرفت خویش را با آنچه خود از احوال او به چشم دید - واز جمله باران خواستن به برکت او در کودکی اش - استوار
گردانید و گذشته از شعرهائی که نماینده معرفت ابو طالب به نبوت او (ص) است گزارش هايفراوانی نیز در این زمینه رسیده است
.
امینی گوید: اگر این همه شیوه هايگوناگونی که در این اشعار مذکور به کار رفته پذیرفته نباشد من نمی دانم که پس براي
گواهی و اقرار به نبوت، دیگر چه باید کرد؟ اگر یکی از این سخنان در نظم یا نثر هر کس یافت شود همگان بر مسلمانی او
همداستان می شوند ولی همه این ها نتوانسته است آقایان را به مسلمانی ابو طالب معتقد سازد بشگفت آي و عبرت بگیر
این بود بخشی از سروده هاي ابو طالب (ع) که از هر فراز آن ایمان خالص و اسلام درست نمایان است . دانشمند یگانه ابنشهر
آشوب مازندرانی در کتاب خود متشابهات القرآن آنجا که درباره این آیه از سوره حج (هر کس خدا را یاري رساند خدا نیز البته
به راستی او را کمک می کند) سخن می گوید نوشته ": به راستی اشعار ابو طالب که نماینده ایمان او است از( 3000 ) بیت در می
گذرد و از لابه لاي آن ها چهره کسی را آشکارا می توان دید که رخسار پیامبر (ص) را به روشنی می دیده و پیامبري او را درست
می شمرده " و آنگاه بخشی گسترده از آن ها را یاد کرده و از آنجمله این سروده ها را کهبه جاي سفارش براي پس از مرگش
سروده:
چهار کس را به یاري پیامبر نیکو سفارش می کنم
[ [ صفحه 274
پسرم علی و بزرگ خاندان، عباس
صفحه 170 از 245
و حمزه آن شیري را که پاسدار حقیقت او است
و هم جعفررا - تا گزند مردم را از او به دور دارند .
اي فداي شما باد مادرم و همه زادگانش
شما در یاري احمد در برابر مردمان همچون سپرها باشید.
کارهاي نیکو و سخنان شایسته سپاسگزاري که به آن برخاسته
اشاره
و این هم از کارهاي نیکو و کوشش هاي شایسته سپاسگزاري که از سرور مکیان ابو طالب (ع) در یاري پیامبر (ص) دیده شد و هم
پاسداري وپشتیبانی او از وي و خواندن مردم به وي و به کیش یگانه پرستی وي از آغاز بعثت تا بازپسین دم از زندگی ابو طالب
که لابلاي آنها انباشته از گفته هائیاست که هر جمله آن دلیلی آشکار است، هم بر اسلام درست و ایمان سره او و هم بر تسلیم او
در برابر پیام خداوندي و اکنون بیا تا ببینی سنیان چه آورده اند:
1ابن اسحاق گوید: ابو طالب در میان کاروانی براي بازرگانی آهنگ شام داشت و چون آماده بیرون رفتن شد و پاي در راه سفر
نهادرسول خدا (ص) به نزد او آمد و مهارشترش را گرفت و گفت عمو مرا که نه پدري دارم و نه مادري به که می سپاري؟ ابو
طالب را در دل بر او سوخت و گفتبه خدا سوگند که او را نیز با خود
[ [ صفحه 275
خواهم برد و من و او هرگز از یکدیگر جدا نخواهیم شد، پس او را نیز برد و چون کاروانیان به سرزمین بصري از مرز و بوم شام
رسیدند در آنجا راهبی یافتند که او را بحیرا میگفتند و او در صومعهاي نشیمن داشت و داناترین ترسایان بود و پیوسته در آن
صومعه راهبی بود که چنانچه می پندارند دانش آنان درباره نامه آسمانی شان به او می رسید و آن را یکی از دیگري به میراث می
بردند چون در آن سال بر بحیرا فرود آمدند با آنکه پیش از آن هم بارهاي بسیار بر او گذشته بودند و او با ایشان سخن نگفتهبود و
کاري به کار آنان نداشت ولی درآن سال چون نزدیک صومعه او فرود آمدند خوراکی بسیار بر ایشان بساخت واین براي آن بود
که چنانچه می پندارند وقتی در صومعه اش بود به هنگام روي آوردن ایشان چیزي در میان کاروان دیده بود و آن نیز ابري بود که
در میان گروه بر سر او (ص) سایهافکنده بود پس چون روي آوردند تا در سایه درختی که نزدیک او بود فرود آمدند او به ابر
نگریست که پس از آن، درخت سایه خود را بر سر او افکند وشاخه هاي خود را بر سر رسول خدا (ص) فرو هشت یعنی آویزان
کرد تا حضرت در زیر آن، در سایه نشست و چون بحیرااین را دید از صومعه اش فرود آمد و بفرمود تا آن خوراك را بساختند و
چونآماده شد به نزد ایشان فرستاد و گفت اي گروه قریش من براي شما خوراکی ساخته ام و دوست می دارم که همه شما از
کوچک و بزرگ و بنده و آزاد براي خوردن حاضر شوید مردي از ایشان گفت اي بحیرا امروز خبري است و گرنه ما پیشترها چه
بسیار بر تو می گذشتیم و تو چنین نمی کردي امروز تو را چه می شود؟ بحیرا گفت راست گفتی و به همانگونه بود که می گوئید
ولی اینک من شما را مهمان می کنم و دوست دارم که شما را گرامی دارم و برایتان خوراکی بسازم تا همه تان از آن بخورید پس
همه نزد او گرد آمدند و رسول خدا (ص) چون خردسال بود در زیر درخت کنار براهاي آن گروه بماند و چون بحیرا به آن گروه
نگریست نشانهاي را که می شناخت و چگونگی آن در دانش او موجود بود در نزد ایشان نیافت و گفت اي گروه قریش هیچکس
از شما از آمدن
صفحه 171 از 245
[ [ صفحه 276
بر سر این خوراك من باز نماند گفتند اي بحیرا هیچکس از سفره تو باز نمانده است که سزاواراست به نزد تو آید مگر کودکی که
از همه این گروه خردسالتر است و در میانبارهایشان به جاي مانده است گفت چنین نکنید او را نیز بخوانید تا با شما در خوردن این
طعام باشد مردي از قریشگفت سوگند به دو بت لات و عزي که امروز خبري است آیا سزاواتر است که پسر عبد الله از خوراك
خوردن در میان ما باز بماند سپس به سوي حضرت برخاست و او را در بر گرفت و با او روي به ایشان آورده او را در میانه بنشاند
وچون بحیرا او را دید خیره خیره به اونگریست و نشانه هائی را که در مژده هاي انبیاء به ظهور وي درباره چگونگیبدنیاش یاد
شده بود و می دانست یکانیکان با چشم در وي بجست و بیافت تا چون آن گروه خوردن خوراکی را به پایان بردند و پراکنده
شدند بحیرا برخاست و او را گفت اي کودك تو را بهلات و عزي سوگند که از آنچه تو را میپرسم مرا آگاه سازي رسول خدا
(ص) گفت هرگز با سوگند به نام لات و عزي چیزي از من مپرس بحیرا گفت پس تو را بخدا سوگند که مرا از آنچه می پرسم
آگاهی دهی . گفت هر چه خواهی بپرس و او را شروع کرده در مورد خواب و کارها و حال و کیفیت او چیزها بپرسید
رسول خدا نیز او را آگاهی می داد و بحیرا می دید که پاسخ ها با نشانه هائی که از پیامبر موعود می داند هماهنگ است پس به
پشت او نگریست و مهر نبوت را میان دو کتفش و در همان جاي که در بشارت ها گفته شده بود بدید . تا پایان حدیث و ابوطالب
در این باره گفت:
"به راستی که پیامبر- محمد پسر آمنه -
نزد من جایگاهش ازفرزندانم نیز والاتر است
چون به افسار شتر من آویخت دلم بر او بسوخت
و این همان گاه بود که شتران سرخ مويبا توشه هائی که بر پشت داشتند راهی دراز در پیش گرفتند
پس اشکی روان از دو دیده من سرازیر شد
[ [ صفحه 277
که به مرواریدها می مانست و افراد را می پراکند .
درباره او خویشاوندي پیوستهرا رعایت کردم
و سفارش هاي نیاکان رابه کار بستم
و بفرمودش تا میان عموهاي خود به گردش پردازد
که سپید رویانی کمر بسته براي نیازمندي ها و دلیرانی بی مانند هستند
پس ایشان به آهنگ دورترین مقصدي که می شناختند بهراه افتادن
و براستی جائی که قصد کرده بودند، دور بود
تا آن که کاروانیان، بصري را دیدند
و در میانه شاهراه و از همانجا که زیر نگاه داشتند برخوردند به:
دانشمندي که ایشان را از سخنی راستین درباره او آگاهی داد
صفحه 172 از 245
و گروه هاي رشگ برنده را باز گردانید
گروهی از یهودیان چونبا کینه هائی که در دل هاشان می جوشید ابر را دیدند بر سر پیامبر سایه افکنده
شوریدند تا محمد را بکشند و او ایشان را از این کار درباره او بازداشت
و به نیکوترین گونه اي در این راه کوشید و پیکار کرد .
زبیر از سوي بحیرا باز گردانده شد
و پس از زد و خوردها و دوري ها به میان گروه بازگست .
به همین گونه، در پس را باز داشت و او از سخن وي پاپس کشید
زیرا دانشوري بود که دستوروي با راه راست هماهنگی داشت " و هم گفت:
"مرا نمی بینی که نخست به ناروا تصمیم بر جدائی از کسی که
پدر و مادري آزاده داشت
[ [ صفحه 278
- احمد -گرفتم و سپس که چارپاي سواري ام را با بارهاي آن براي سفر، سخت ببستم
و براي بازپسین دیدار او را بدرود گفتم
او از سر اندوه بگریست و این هنگامی بود که شتران سرخ مو ما را از یکدیگرجدا می کرد
و دنباله افسار را با هر دو دست گرفته و می کشید
پس من به یاد پدرش افتادم و اشک از دیدگان فروریختم
تا باران سرشکم سرازیر شد .
پسگفتم با راه نمائی در میان عموهائی کوچ کن
که فرومایه نیستند و در سختی ها یاري رسانند
پس او در میان کاروانی که شتر سواران آن برفتند بیامد
همان کاروان که هر چند اصل آن ناخجسته نبود ولی اندیشه هایش نافرخنده می نمود .
پس چون در سرزمین فرود آمدیم کسانی خود را به بام خانه ها کشیدند
و از بالا به نگریستندر ما پرداختند
و این هنگام بحیرا بیامد
در حالی که نوشابه اي نیکو و هم خوراکی براي ما فراهم آورده بود .
پس گفت همه یاران خویش را براي خوردنخوراك گرد آرید
و گفتیم که همه را فراهم آوردیم
مگر یک کودك یتیم، گفتاو را نیز بخوانید چون خوراك ما بسیار است
و امروز خوردن آن بر وي ناروا نیست
[ [ صفحه 279
صفحه 173 از 245
و اگر آنچه شما درباره محمد آگاهی دادید نمی بود
البته امروز شما نزد ما نابزرگوار میبودید
و چون او را دید که روي به سويخانه اش می آید
و سایه اي از ابر او را از گزند گرماي آفتاب به دور می دارد .
همانند سجده کنندگان سرش را خم کرد
و آن را به گلو و سینه چسباندچه چسبانیدنی
گروهی روي آوردند
و در جستجوي همان ابرمردي شدند که بحیرا در میان چادرها دیده بود
پس، از بیمگزند ایشان به او بر ایشان شورید
زیرا آنان در برابر ما ستم پیشه و آسیب رسان بودند .
دریس بود و تمام
و به همین گونه زبیر در میان ایشان بودو همه قوم بیدار بودند .
آمدند در حالیکه کمر به کشتن محمد بسته بودند
ولی او ایشان را با نیکوترین کشمکشی باز گردانید .
زیرا بر ایشان تورات را تفسیر کرد تا به درستی سخنش یقین کردند
به ایشان گفت شما سخت ترین خواسته ها را خواسته اید .
آیا می خواهید محمد پیامبر را بکشید؟
شما با فزونی و درازي کیفرهاي خود - در نافرخندگی - مخصوص شده اید
و بهراستی آن کس که ما او را برگزیده ایمگزنده ها را از او باز می دارد
و در برابر شما همو برایش بس است و نیرنگ هر فرو مایه اي را پاسخ می دهد .
آن نیز از نشانه ها و روشنگري او است
[ [ صفحه 280
و هرگز روز روشن مانندتاریکی ها نیست . "
1 / 1 تا 272 الروض الانف 120 / دیوان ابوطالب ص 33 تا 35 - تاریخ ابن عساکر 269
1 از طریق بیهقی آورده و در ص 85 می نویسد: ابوطالب در این زمینه / سیوطی نیزگزارش یاد شده را در الخصایص الکبري 84
اشعاري سروده و از آن جمله: باز نگشتند تا از محمد داستان هائی دیدند .
که اندوه را را از هر دلی می زداید.
و تا دیدند که دانشوران هر شهر - تک تک و همگی
در برابر او به سجده افتادند .
از زبیر و تمام که هر یک گواه بودند
صفحه 174 از 245
و هم ادریس که همه آهنگتبهکاري داشتند .
پس بحیرا سخنی به ایشان گفت
که پس از دروغ شمردن آن و آن همه دور رفتن ها به آن یقین کردند.
همانگونه به گروهی که یهودي بودند گفت
- و در راه خدا به هر گونه کوشش و پیکاري با ایشان دست زد -
پس در حالیکه نیکخواهی او را فرو گذار نکرده بود گفت:
او را باز گردان که همه شکارچیان در کمین او نشسته اند .
و براستی من می ترسم رشگبران گزندي باو رسانند
زیرا او براستی با هر مرکبی که بگوئی نامش در نامه هاي آسمانی نوشته شده .
[ [ صفحه 281
باران خواستن ابوطالب از برکت پیامبر
ابن عساکر در تاریخ خود آورده است کهجلهمه بن عرفطه گفت در خشکسالی به مکه درآمدم و قریش گفتند اي ابوطالب دره ها
خشکزار شد و نانخوران ما به تنگنا افتاده اند با ما به نماز باران بیا ابوطالب بیامد و کودکی را به همراه داشت که گوئی خورشیدي
بود که در تاریکی ها پرده ابري سیاه از چهره اش کنار رود تا خود بدرخشد و پیرامون او نیز بچه هائی بودند پس ابوطالب او را
بگرفت و پشت وي را به کعبه چسبانید و کودك انگشت او را گرفت، آن هنگام هیچ پاره ابري در آسمان نبود ولی ناگهان از این
جا و آن جا ابرها روي آوردند و پر آب شدند و شدند تا یکباره رود بار و دره گفتیکه در زیر چکه هاي آن ترکیدن گرفت و
انجمن ها و بیابان ها از باران به آسایش رسید و در همین زمینه است که بوطالب گوید:
"سپید روئی است که به آبروي او از ابر، باران می خواهند
سرپرست کار پدر مردگان است و نگهبان بیوه زنان .
مستمندان هاشمیبه پناه از می شتابند
و نزد وي در سایه رحمت و نعمت به سر می برند
به ترازوئی دادگرانه می ماند که به اندازه یک جو نیز کم نمی گذارد
و به افزار سنجشی راستگو که سنجیدن آن سهمناك نیست" .
1، سیره / 1، شرح بهجه المحافل 119 / 1، الخصایص الکبري 124 و 86 / 2، المواهب اللدنیه 48 / شرح بخاري از قسطلانی 227
1، طلبه الطالب ص 42 / 1، السیره النبویه از زینی دحلان که در حاشیه حلبی چاپ شده 87 / حلبی 125
شهرستانی در ملل و نحل ص 225 از ج 3 که در حاشیه الفصل به چاپ رسیده سرور ما عبد المطلب را یاد کرده و می نویسد از
دلایلی که معرفت او را به حال
[ [ صفحه 282
صفحه 175 از 245
پیامبري و ارج برانگیختگی ثابتمی کند آن است که چون مردم مکه دچار آن تنگسالی سهمناك شدند و دو سال، آسمان باران را
از ایشان دریغ داشت او فرزندش ابوطالب را بفرمود تا مصطفی (ص) را که شیرخواره اي در قنداق پیچیده بود بیارد پس او را بر دو
دست نهاد و روي بکعبه کرد و سپس او را به سوي آسمان بالا افکند و گفت "خدایا بحق این کودك " و براي دومینو سومین بار
نیز چنین کرد و گفت " بحق این کودك ما را سیراب کن و آن هم ازبارانی پناهدهنده و پیوستگی و پر آب " . پس ساعتی
نگذشت که ابرها یکی بر روي دیگري چهره آسمان را پوشاندند و چنان بارانی گرفت که در بیم شدند آسیبی به مسجد الحرام
رسد و ابوطالب نیز در این زمینه قصیده لامیه خود راسروده که این بیت از آن است:
"سپیدروئی که به آبروي او از ابر باران میخواهند
سرپرست کار پدر مردگان است و نگهبان بیوه زنان" .
و آنگاه ابیاتی چند از قصیده را آورده و بر پژوهشگران پوشیده نماند که چنانچه گفتیم قصیده را ابوطالب (ع) در روزهائی که در
آن دره در محاصره بودند سروده است .
پس این که عبد المطلب و پسرش سرور مکیان دوبار هنگامی که پیامبر اعظم (ص) شیرخوارو اندکی پیش از بلوغ بوده آبروي او را
وسیله اي براي درخواست باران از خدا کردند نماینده یگانه پرستی خالص و گرویدن آندو است به او و معرفتشان به آخرین
برانگیختگان و پاك نهادي وياز همان نخستین روز و اگر از آندو بجز همین دو گزارش را در دست نداشتیمبر ایشان بس بود
چنانچه براي پژوهشگران نیز همین دو بس بود که پیروي آنان از ایمان راستین را بنماید .
[ [ صفحه 283
ابوطالب در زاده شدن امیرمومنان
از زبان جابر بن عبد الله آورده اند که گفت رسول خدا (ص) را از چگونگی زاده شدن علیبن ابیطالب بپرسیدم گفت مرا از بهترین
کودکی که زاده شد پرسش کردي که زائیده شدنش در رویداري همانند بازاده شدن مسیح (ع) بود خداي تبارك و تعالی علی را
از نور من آفرید و مرا از نور علی آفرید و ماهر دو از یک نوریم سپس خداي عز و جل ما را از صلب آدم (ع) از صلب هاي پاك
به رحمهاي پاکیزه منتقل کرد و من از صلب هیچ کس انتقال نیافتم مگر علی هم با من بود و ما به همین گونه بودیم تا مرا در
بهترین رحم ها که از آمنه بودسپرد و علی را نیز در بهترین رحم ها که از فاطمه بنت اسد بود و در روزگارما مردي پرهیزگار و
خداپرست بود که او را مبرم بن دعیب بن شقبان گفتند که 270 سال خداي تعالی را پرستیده و چیزي از او نخواسته بود پس
خداوند ابوطالب را به سوي او فرستاد و چون مبرم او را دید به سوي او برخاست و سرش را ببوسید و او را پیش روي خود نشانید
سپس او را گفت تو کیستی گفت مردي از تهامیان پرسید از کدام خاندان تهامی؟ گفت از هاشمیان پس آنپارسا برجست و سر او
را ببوسید و گفتاي مردم به راستی خداي علی اعلی چیزيبه دل من الهام کرده ابوطالب گفت چیست گفت از پشت تو
فرزندي زائیده شود که دوست خداي عز و جل است . پس چون شبی که علی در آن زاده شد فرا رسید زمین درخشندگی یافت و
ابوطالب بیرون شده می گفت اي مردمان دوست خدادر خانه کعبه زاده شد پس چون بامداد شد به خانه کعبه درآمد و می گفت:
"اي پروردگار این تاریکی آغاز شب
و ماه درخشان روشن
از کار پنهانی خویش براي ما آشکار کن که درباره نام این کودك چه می بینی . "
صفحه 176 از 245
[ [ صفحه 284
پس آوازسروشی را شنید که می گوید:
"اي خاندان پیامبر برگزیده
شما را با دادن فرزندي پاك ویژگی بخشیدیم
به راستی که نامش را از والائی، علی نهادیم و این علی از نام خداوند علی گرفته شده"
گزارش بالا را حافظ کنجیشافعی در ص 260 از کفایه الطالب آورده و گوید:
تنها گزارشگر آن، مسلم بن خالد زنجی استاد شافعی است وتنها بازگوگر آن از زبان زنجی نیز عبد العزیز بن عبد الصمد است که
نزد ما مشهور است .
آغاز کار پیامبر با ابوطالب
فقیه حنبلیان ابراهیم بن علیبن محمد دینوري در کتاب خود نهایه الطلب و غایه السول فی مناقب آل الرسول به اسناد خود از طاوس
از ابن عباس در ضمن گزارشی دراز آورده است که پیامبر (ص) عباس (ض) را گفت: براستی خدا مرا فرمان داده است تا کار
خویش آشکار سازم اینک مرا آگاه کن و آگاهی ها را بجوي تا نزد تو چه یافت شود عباس (ض) گفت برادرزاده ام می دانی که
قریش نسبت به تبار پدري تو حسودترین مردمانند و اگر چنان که گوئی رفتار کنی آنگاه بالاترین گرفتاري ها و دردسري سخت و
سهمناك روي خواهد داد که ما با یک کمان تیر می اندازیم و دیگران با شمشیر آبدار و بران ما را ریشه کن میسازند ولی به
عمویت ابوطالب نزدیک شوکه بزرگ ترین عموهایت است و اگر تو را یاري ندهد
[ [ صفحه 285
تو را فرو نخواهد گذاشت و به دست دشمن نخواهد سپرد پس هر دو به نزد او شدند و چونابوطالب آندو را دید گفت راستی را
کهنزد شما گمان خبري می رود چه انگیزه اي در این هنگام شما را واداشت که نزد من آئید؟ عباس هم آنچه را پیامبر (ص) به او
گفته بود برایش بازگو کرد و هم پاسخی را که خود به وي داده بود پس ابوطالب در پیامبر نگریست و گفت فرزند پدرم برو که تو
نظري بلند داري و گروهی والا، پدرت از همه برتر است و بخدا سوگند هیچ زبانی با تو سخن سخت نگوید مگر زبان هائی تند و
تیز او را خواهد آزرد و تیغ هائی بران او را درخواهد ربود بخدا سوگند چنان تازیان رام تو شوند که گوئی بچگان چارپایانی
هستند در برابر سرپرست خود و به راستی که پدرمهمه کتاب ها را می خواند و مرا گفت به راستی از پشت من پیامبري خواهد آمد
که دوست می دارم روزگار او را درك کنم و به وي بگروم پس هر که از فرزندان من روزگار او را بیابد بوي ایمان آرد .
امینی گوید: می بینی کهابوطالب با چه پشتگرمی اي این گزارش را از زبان پدرش می آرد و از همان نخستین روز رسول خدا
(ص) را دل می دهد و پشتگرم می سازد و او را دستور می دهد که کار خویش و یاد خدا را آشکار سازد و خود در برابر این
حقیقتسر فرود آورده که وي همان پیامبري است که وعده ظهورش از زبان پدر او و نامه هاي گذشته آسمان داده شده و
پیشگوئی نیز می کند که تازیان در برابر او سر فرود آرند اکنون آیا گمان می کنی که او (ع) همه این ها را اظهار می کند و آنگاه
خود به آن ایمان ندارد؟ این بجز یک سخن ساختگی نیست
صفحه 177 از 245
ابوطالب پیامبر را گم می کند
1 ط مصر و ص 135 ط لیدن) داستان آمدن قریش به نزد ابوطالب را درباره کار پیامبر / ابن سعد واقدي در الطبقات الکبري) 186
آورده و آنگاه گوید آنان بیزار شدند و رمیدند (یعنی از سخنان محمد) و خشمگرفتند و برخاستند و
[ [ صفحه 286
می گفتند بر خدایان خویش شکیبائی نمائیدکه این چیزي است خواستنی و گویند که گوینده این سخن عقبه بن ابی معیط بودو هم
گفتند که دیگر هرگز به نزد او بر نگردیم و هیچ بهتر از آن نست که به ناگهان محمد را بکشیم پس چون شامگاه همان شب فرا
رسید رسول خدا (ص) گم شد و ابوطالب و عموها به خانهاش آمدند و وي را نیافتند پس او جوانانی از هاشمیان و مطلبیان را
گردآورد و سپس گفت هر کدام از شما پاره آهنی برنده برگیرید و از پی من بیائید و چون من پاي به مسجد الحرام نهادم هر کدام
از شما جوانان نگاه کند و بنشیند کنار بزرگی از بزرگان ایشان (و او را بکشد) که آن ابن حنظلیه - یعنی ابوجهل - هم در میانشان
است زیرا اگر محمد کشته شده باشد البته او در توطئه حاضر بوده است جوانان گفتند چنین کنیم پس زید بن حارثه بیامد و
ابوطالب را به آن گونهدید و او از وي پرسید اي زید برادرزاده ام را نیافتی؟ گفت آري منپیشتر با او بودم ابوطالب گفت هرگز به
خانه ام بر نگردم تا او را ببینم پس زید شتابزده بیرون شد تا به نزد رسول خدا (ص) رسید که در خانه اي نزدیک کوه صفا بود و
یارانش نیز با او بودند و گفتگو می کردند، پس او را از گزارش آگاه ساخت و رسول خدا (ص) به نزد ابوطالب آمد او گفت
برادرزاده کجا بودي پیش آمدت خیر بود؟ گفت آري گفت پس به خانه ات درآي پسرسول خدا (ص) درآمد و چون بامداد شد
ابوطالب چاشت را نزد پیامبر (ص)خورد و سپس دست او را گرفت و نزدیک انجمن هاي قرشیان بر پاي داشت جوانانهاشمی و
مطلبی نیز با او بودند پس گفت اي گروه قریش می دانید چه تصمیمیداشتم؟ گفتند نه پس ایشان را از تصمیم دیروزي اش آگاه
کرد و جوانان را گفت آنچه در دست دارید بدر آرید پس چون به در آوردند همه دیدند که دردست هر کدامشان پاره آهنی
برنده است پس گفت بخدا سوگند که اگر او را کشتهبودید یک تن از شما را بر جاي نمی گذاشتم تا ما و شما همه نابود شویم
پس آن گروه درمانده و سرشکسته شدند ودرمانده تر و سرشکسته تر از همه نیز بوجهل بود .
[ [ صفحه 287
به عبارتی دیگر:
فقیه حنبلی ابراهیم بن علی بن محمددینوري در کتاب خود نهایه الطلب به اسناد خویش از زبان عبد الله بن مغیره بن معقب آورده
است که او گفت ابوطالب رسول خدا (ص) را گم کرد پسبه گمانش رسید که برخی از قرشیان، به ناگهان او را کشته اند پس در
پی هاشمیان فرستاد و گفت اي هاشمیان بگمانم که برخی از قرشیان محمد را بهناگهان کشته اند پس هر یک از شما پاره آهنی
برنده برگیرد و بنشیند کنار یکی از بزرگان قریش و چون من گفتم محمد را می خواهم هر کدام از شما مردي را که کنارش نشسته
بکشد رسول خدا که آن هنگام در خانه اي نزدیک صفا بود از انجمنی که ابوطالب ساخته بود آگاهی یافت پس به نزد ابوطالب
که در مسجد بود شد و چون ابوطالب او را دید دستش را گرفت و گفت اي گروه قریش من محمد را گم کردم و پنداشتم که
کسی از شما ناگهان او را کشته اید پس هر یک از هاشمیان را که حاضر بود بفرمودم تا پاره آهنی برنده برگیرد و هر کدام در
صفحه 178 از 245
کنار یکی از بزرگان شما بنشیند و چون گفتم محمد را می خواهم هر یک از ایشان، مردي را که کنارش است بکشد، پس
هاشمیان را گفت تا آنچه در دست دارندبنمایند و ایشان چنین کردند و قرشیانکه آن را دیدند از رسول خدا (ص) دربیم شدند
سپس ابوطالب این اشعار را بسرود:
"قرشیان را - هر جا که فرودآیند - از زبان من این پیام برسان:
- همانان را که درونشان لبریز از فریبکاري است -
که به راستی سوگند میخورم به اسب هاي دونده و بانگ کننده
و به آنچه می خوانند دارندگان نامه ها و دانشوران
[ [ صفحه 288
که خاندان محمدرا سرپرست و نگهبانی هست
و مهر قلبی و درونی من ویژه آنان است
من کسی نیستم که از فرزندان و خویشان خود ببرم.
هر چند بیدادگري ها کار را به کشتار .
آیا توده ایشان - فهریان - دستور به کشتن محمد می دهند؟
چنین دستوري بیهوده است
نه سوگندبه پدرت که قریش نه پیروز شدند
و نه هنگامی که به مشورت نشستند تصمیم به کاري نیکو گرفتند
پسرك برادرم واي میوه دلم
و اي سپید ابر بخشنده ايکه پر از باران رحمت است
و پس از او هنگامی که احمد را گور در برگرفته
فرزندان از سرچشمه اش چندان بنوشندتا سیراب شوند
اي سرور اي سرور خاندان قصی
گویا که پیشانی ات ماه فروزان است "
9 می نویسد ": گرد آرنده دیوان - یعنی دیوان ابوطالب - نیز مانند گزارش بالا / نگاهی به دیگر سوي: شیخ ما مجلسی در بحار 31
را با زنجیره اي پیوسته آورده وآنگاه اشعار را چنین آورده " پس اشعار را یاد کرده که 20 بیت بیش از آن است که ما آوردیم و
در دیوان چاپیسرور ما ابوطالب نیز افزونی ها را نمی یابیم .
به عبارت سوم
سید فخار بن معد در کتاب خود الحجه ص 61 می نویسد: شیخ حافظ ابو الفرج عبد الرحمن بن محمد بن جوزي محدث بغدادي
که به کافر بودن ابوطالب عقیده داشتهدر سال 591 مرا در واسط از شهرهاي عراق آگاه ساخت به اسناد خود از واقدي که گفت:
ابوطالب بن عبد المطلب در هیچ شامگاه و بامدادي از پیامبر
[ [ صفحه 289
صفحه 179 از 245
دور نمی شد و در برابر دشمنان وي پاسدار او بود و می ترسید که ناگاه او را بکشند پس یک روز او را گم کرد و ندید و شامگاه
نیز که فرا رسید باز او را ندید بامدادان در جاهائی که گمان می کرد او باشد به جستجویش پرداخت و باز هماو را نیافت پس دلش
به درد آمد و گفت: آه فرزندم آنگاه غلامان خود و کسانی را که در دل با ایشان پیوندي داشت فراهم آورد و به ایشان گفت:
دیروز و امروز محمد را گم کرده ام و جز این گمانی نمی برم که قریش بر او نیرنگ زده و وي را به ناگاه کشته اندو اکنون تنها
همین یک سمت مانده که در آن به جستجو نپرداخته ام و آنجا نیز بعید می دانم او را بیابم . پس 20 مرد از بندگان خویش برگزید
و گفت بروید و کاردهائی آماده کنید و هر یکبروید و در کنار یکی از بزرگان قریش بنشینید پس اگر من آمدم و محمد را همراه
داشتم کاري نکنید و آرامش پیشهکنید تا در کنار شما بایستم و اگر آمدم و محمد همراه من نبود هر کدام از شما، همان مرد از
بزرگان قریش راکه کنار او است با کارد بزند پس ایشان برفتند و کاردهایشان را تیز کردند تا از برندگی آن خشنود شدند و
ابوطالب در همان سمت که می خواست به راه افتاد و وابستگان او از تبارش نیز با وي بودند پس محمد را یافت که در پائین هاي
مکه در کنار تخته سنگی ایستاده و نماز می خواند پس خود را ربروي او افکند و او را ببوسید و دستشرا گرفت و گفت برادرزاده
نزدیک بود دودمانت را به باد نیستی دهی برخیز با من برویم پس دست او را بگرفت و بمسجد آمد . قریش در انجمن خویش
نزدیک کعبه نشسته بودند چون او را دیدند که دست پیامبر (ص) را در دسترفته و می آید گفتند اینک ابوطالب محمد را نزد
شما آورده و لابد خبري است پس چون در کنار ایشان ایستاد در حالی که خشم از چهره اش نمایان بود به غلامان خود گفت آنچه
را در دست دارید آشکار سازید ایشان چنین کردند و ناگاه همه چشمشان به کاردها افتاد و گفتند اي ابوطالب این ها چیست گفت
همان است که می بینید . من دو روز است که محمد را می جستم و نمی دیدم پس ترسیدم که شما با پاره اي کارها نیرنگی براي او
زده باشید پس اینان را بفرمودم تا همین جاها که می بینیدبنشینند و به ایشان گفتم اگر من آمدمو محمد با من نبود هر کدام از شما
باید کسی را که پهلویش نشسته بزند
[ [ صفحه 290
هر چند هاشمی باشد و در این باره هیچ اجازه دیگري هم از من نگیرید . گفتند اي ابوطالب آیا چنین کاري می خواستی بکنی
گفت آري به خداياین - کعبه را نشان داد - سوگند مطعمبن عدي بن نوفل بن عبد مناف که از همپیمانانش بود گفت چیزي
نمانده بود تبارت را بر باد دهی گفت چنین است پسبرفت و می گفت (خطاب به پیامبر)
برو پسرکم که هیچگونه خواري و زبونیبر تو نیست
برو به این گونه دیده ات را روشن دار
به خدا سوگند که دست اینان همه هرگز بتو نرسد تا من
در میان گور به خاك سپرده شوم و در آن بستر بخسبم
مرا به راه راست خواندي ودانستم که تو نیکخواه منی
و البته کهتو راست گفتی و از همان گذشته ها درستکار بوده اي
و کیشی را به یادآوري که ناگزیر از بهترین کیش هايآفریدگان است
پس قریش روي به سوي ابوطالب گرداندند و به گله گذاري و نرم کردن او پرداختند ولی او به انجمن ایشان در نیامد و نگاهی بر
آنان نیفکند .
صفحه 180 از 245
امینی گوید: بزرگ مردمکه را خوش می آید که همه تبارش را در راه پیامبر اسلام برباد دهد و آماده است تا همه پیوندهاي
گروهی و پیمان هائی که میان خود و قریش دارد به خاطر دین لگدکوب کند پس خداوند زنده بدارد این گرایش خدائی و این
پیوند همکیشی را که از پیوندهايخویشاوندي نیز برتر بوده است.
ابوطالب در آغاز دعوت پیامبر
چوناین آیه فرود آمد: خویشاوندان نزدیکترت را (از بدي ها) بیم ده .
[ [ صفحه 291
رسول خدا (ص) بیرون شد و از کوه صفا بالا رفت و بانگ زد: یا صباحاه پس همه پیرامون او فراهم آمدند او گفت آیا من با این
چشم به شما بنگرم که اگر شما را آگاه سازم که سپاهی بیرون شده اند و در پائین کوه (آماده شبیخون زدنند) آیا شما سخنم را
راست می شمارید؟ گفتند آري ما که تو را آزموده ایم دروغی از تو نشنیده ایم گفت پس من شما را بیم می دهم که در برابر
کیفري سخت قرار گرفته اید پس ابولهب گفت مرگ بر تو باد . جز براي این سخن نمی خواستی مارا گرد آري؟ سپس حضرت،
توده خود رادر خانه اش فراهم آورد و ابولهب پیشدستی کرد و گفت اینان عموها و عموزادگان تواند سخن بگو و صابی گري را
رها کن و بدان که گروه تو را توانبرابري با همه تازیان نیست و سزاوارترین کسان براي گرفتن و در بندکردن توتبار پدریت هستند
و اگر بر سر آنچهمی گویی پافشاري کنی دربندکردن تو بر ایشان آسان تر است تاتیره هاي قریش بر تو بشورند و تازیان نیز
آنان را یاري دهند من ندیدم که هیچکس بدتر از آنچه تو براي تبار پدريات آوردهاي آورده باشد . پس رسول خدا (ص)
خاموش شد و سخن نگفت .
بار دیگر ایشان را بخواند و گفت: خدا را ستایش، او را می ستایم و از او یاري و زینهار می خواهم و به او پشتگرمی می دارم و
گواهی می دهم که خدائی جز خداي یگانه نیست، شریک ندارد و سپس گفت: پیش آهنگ و جستجو گر به کسان خود دروغ
نمی گوید و به خدائی که جز او خدائی نیست من پیک خداوند هستم - بویژه به سوي شما و نیز براي همه مردم . بخدا همانگونه
که می خوابید می میرید و همان سان کهبیدار می شوید برانگیخته خواهید شد وحساب آنچه را انجام می دهید خواهند رسید و به
راستی بهشت جاودانی است و آتش دوزخ هم جاودانی .
ابوطالب گفت چه بسیار دوست می داریم که با تو یاري کنیم و پندت را بپذیریم و گفتارت را راست شماریم و اینان تبار پدري
ات هستند که فراهم آمده اند من
[ [ صفحه 292
نیز یکی از ایشانم جز آنکه زودتر از همه، پاسخ دلخواهت را می دهم . دستوري را که گرفته اي بکار بند که به خدا سوگند همیشه
پیرامون تو هستم و از تو پاسداري می کنم تنهااین که دلم راه نمی دهد که از کیش عبد المطلب روي بگردانم
امینی گوید: دین عبد المطلب (ع) هم چیزي نبوده است جز همان دین یگانه پرستی و گرویدن به خدا و رسولان و نامه هاي او . بی
آنکه آمیخته به چیزي از بت پرستی ها بشود چون او همان کس است کهدر وصیت هاي خود می گوید: به راستی هیچ بیدادگري
از جهان بیرون نشود تا از او انتقام گیرند و کیفر او را به وي بچشانند و چون از او پرسیدند اگرستمکاري مرد و کیفري به او نرسید
صفحه 181 از 245
چه؟او در اندیشه شد و گفت ": سوگند به خدا که در پس این جهان جهانی است که در آنجا نیکوکاران را براي نیکوکاري شان
پاداش می دهند و بدکاران براي بدکاري هاشان کیفر می بینند " . و اوهمان است که به ابرهه گفت: این خانهرا پروردگاري هست
که آن را نگهبانی وپاسداري می کند، پس خود بر فراز ابوقبیس شد و گفت ": (خداوند آدمی ازخانه و کسان خود پاسداري می
کند .
توهم از سراي و دارائی و گروه خویش پاسداري کن .
مباد که صلیب ایشان در صحنه کین توزي و زور ورزي و نیرنگ برتو چیره شود.
پس در برابر صلبیان و خاج پرستان
امروز تبار خود را یاري ده
اگر تو کعبه ما را در برابر ایشانرها کنی
تصمیمی است که خود در این باره گرفته اي "
[ [ صفحه 293
و یک نماینده هم از پیشاهنگی او در ایمان خالص و یگانه پرستی راستین، آن است که رسول خدا (ص) در روز حنین، پیوند خود
را به او باز می نمود و بهاین سان با گردن فرازي می گفت:
"منم پیامبري که دروغ نگوید منم فرزندعبد المطلب "
و راستی را چه نیکو سروده حافظ شمس الدین ین ناصر بن دمشقی در آنجا که گوید:
"احمد فروغی سترك بود که (از یک پشت به پشت دیگر) جا به جا می شد.
و خود در چهره مردانی سجده کار می درخشید
سده به سده در میان ایشان می گشت.
تا بهترین برانگیختگان آمد "
و همین بوده که ابوطالب (ع) خواسته بگوید که گفته: دلم راه نمی دهد که دین عبد المطلب را رها کنم زیرا این فراز، آشکار
کننده دیگر سخنان او است و با این روش خواسته است معنی سخن را بر حاضران بپوشاند تا با دوري نمودن از ایشان، در پی کین
توزي با او بر نیایند و این روش گفتار از شیوه هاي تازیان است در گفتگوهایش که به آن وسیله، گاهی می خواهند معنی را
پوشیده بدارند و گاهی هم آن را موکد می سازند چنانکه شاعر گفته ": (هیچ عیبی در ایشان نیست مگر آن که شمشیرهاشان
از کوبیدن سازمان هاي سپاه دشمنان خراش برداشته" .
واگر سرور ما ابوطالب به جز همین یک نمونهاز رفتار را نداشت به تنهائی کافی بود که ایمان استوار و مسلمانی پا برجا بود و
پایداري او را در آغازروشن سازد . ابن اثیر می نویسد: ابولهب گفت: به خدا این بد است، دودستش را بگیرید پیش از آنکه
دیگران به این کار برخیزند . پس ابوطالب گفتبخدا تا آنگاه که ما
[ [ صفحه 294
1 آمده است که این دعوت در خانه ابوطالب بوده / بر جاي بمانیم از او پشتیبانی خواهیم کرد و در سیره حلبی 304
صفحه 182 از 245
عقیل بن ابیطالب گفت: قریش به نزد ابوطالب شدند و گفتند برادرزاده ات ما را در انجمن ما در کعبه ما و شهر ما آزار می دهد و
سخنانی ناخوش بر مامی خواند اگر ببینی که باز داشتن او از این کار بهتر است چنان کن . پس اومرا گفت اي عقیل عمو زاده ات
را به نزد من بخواه پس من او را از خانه ايگلین که از آن ابوطالب بود بدر کردم و او راه افتاده با من بیامد و در جستجوي سایه اي
بود تا در آن گام نهدو نمی یافت تا به نزد ابوطالب رسید واو گفت برادرزاده ام به خدا تو پیشترفرمان مرا می بردي اکنون توده تو
آمده اند و می پندارند که تو در کعبهو انجمن ایشان به نزدشان می آئی و آزارشان می دهی و سخنانی ناخوش بر ایشان می گوئی
اگر می بینی که باز ایستادن از این کار بهتر است چنان کناو دیده را به سوي آسمان برداشت و گفت به خدا من نمی توانم
دستوري را که پروردگارم براي من می فرستد انجام ندهم هر چند کسی از اینان، از دل این خورشید، آتش به در آرد . ابوطالب
گفت بخدا سوگند که او هرگز دروغ نگفته برگردید و از ره یافتگان باشید .
امینی گوید: گزارش بالا را بخاري در تاریخ خود به همانگونه که ما یاد کردیم از زبان میانجائی که همگی موثق اند آورده محب
طبري نیز درص 223 از ذخائر العقبی آن را به همانگونه آورده ولی ابن کثیر چون دیده که کلمه " از راه یافتگان باشید "در
نشاندادن ایمان ابوطالب ارزشی دارد در ص 42 از ج 3 تاریخ خود آن راانداخته که خدا درستکاري را زنده بدارد
1 حدیث دعوت را از زبان علی آورده و در آن می خوانیم: سپس پیامبر (ص) ایشان را گفت: / ابن سعد در الطبقات الکبري 171
کیست که در کاري کهبه آن برخاسته ام دستیار من باشد و مرا پاسخ مثبت دهد تا بهشت از آن او و خود برادر من باشد من گفتم:
من، اي برانگیخته خدا هر چند که از همه شان
[ [ صفحه 295
خردسالترم و ساق هایم ازهمه باریک تر است . آن گروه خاموش شدند و سپس گفتند اي ابوطالب پسرت رانمی بینی گفت
واگذاریدش که پسر عمویشهرگز در نیکوکاري به او کوتاهی نخواهد کرد .
و ابو عمرو زاهد طبري از زبان تغلب آورده است که ابن اعرابی درباره واژه عور گفت: که آن عبارتستاز پست هر چیزي و هم
گفت از این ریشهاست آنچه در روایت ابن عباس رسیده آنگاه همه حدیثی را که از زبان علی (ع) رسیده یاد کرده تا آنجاکه گفته
چون پیامبر (ص) خواست سخن بگوید ابولهب میان سخنش دوید و سخنانی گفت و آنگاه گفت برخیزید پس برخاستند و بر
گشتند پس چون فردا رسید مرا بفرمود تا همانند آن خوردنی ها و نوشیدنی ها را بساختم و ایشان را خواندم آنان به راه افتادند و به
درون آمدند و خوردند و نوشیدند پس رسول خدا (ص) برخاست تا به گفتار پردازد پس ابولهب بر او خرده گرفت ولی ابوطالب
وي را گفت خاموش باش اي فرومایه (اعور) تو را چه به سخن دراین باره؟ آنگاه گفت هیچکس از جایش بر نخیزد پس نشستند
آنگاه به پیامبر (ص) گفت سرور من برخیز و هر چه خواهی بگوي و پیام پروردگارت را برسان که تو راستگوئی و راستگو شمرده
می شوي .
/ به این داستان و به سخن ابوطالب ": خاموش باش اي فرومایه تورا چه به سخن در این باره " اشاره ايهم در نهایه از ابن اثیر 156
- 3 / 6 و در تاج العروس 428 / 2 به نقل از ابن اعرابی و نیز در لسان العرب 294 / 3 شده- و نیز در الفائق از زمخشري 98
مینی گوید: این کس (ع) کدام کافر پاك نهاد است که با همه نیرو و امکانات خود از اسلام پاك پشتیبانی می کند و با زبانی به
تیزي آهن، مردان خانواده اش را می آزارد و پیامبر اکرم را تشویق می کند به خواندن مردم به خدا و رساندن پیامی که از
پروردگارش دارد و او را هم راستگو می شمارد و هم راستگو شمرده شده می خواند؟
صفحه 183 از 245
[ [ صفحه 296
گفتار ابوطالب به علی: با پسر عمویت همراهی کن
ابن اسحاق گوید: برخی از دانشوران گفته اند که رسول خدا (ص)چون هنگام نماز می رسید به سوي دره هاي مکه بیرون می شد
و علی بن ابیطالب هم پنهان از پدرش و از همه عموها و دیگر خویشاوندانش با او بیرون می شد پس نمازهاشان را می گزاردند و
شامگاهان باز می گشتند و این برنامه تا روزگاري چند که خدا میخواست بپائید سپس ابوطالب روزي آندو را در حال نماز یافت
پس به رسول خدا (ص) گفت برادرزاده این چه کیشی استکه می بینم پاي بند آن شده اي؟ گفت عمو این کیش خدا و کیش
فرشتگان او و کیش برانگیختگان او و کیش پدرمان ابراهیم است .
و گفته اند که او به علی گفت: پسرکم این چه کیشی است که تو برآنی گفت ": پدر من به خدا و به رسول خدا گرویدم و آنچه
را آورده استراست شمردم و براي خدا با او نماز گزاردم و از او پیروي کردم " پس گمانبرده اند که وي گفت ": اما او تو راجز
به سوي خوبی راهنمائی نمی کند پس با او همراهی کن " و بر بنیاد گزارشیکه از علی رسیده چون وي اسلام آورد ابوطالب به او
گفت با پسر عمویت همراهی کن .
4، اسنی المطالب ص 10 / 1، الاصابه 116 / 2، تفسیر ثعلبی، عیون الاثر 94 / 1، تاریخ طبري 214 / سیره ابن هشام 265
3 می نویسد: از علی روایت شده که پدرم گفت: پسرکم پسر عمویت را همراهی کن زیرا تو به / و در شرح ابن ابی الحدید 314
یاري او از هر گزندي در اکنون و آینده بر کنار خواهی ماند سپس مراگفت:
"البته آنچه هر کاري را به آن استوار توان ساخت همراهی با محمد است
پس اي علی تو هر دو دست خود را در همراهی او سخت به یکدیگر فشار"
[ [ صفحه 297
و هم می نویسد: از سروده هاي او که در این باره مناسب است همانست که گوید:
"به راستی علی و جعفر پشتوانه منند
در روزهاي گرفتاري و درد سر
عموزاده تان را یاري کنید و دست از او مدارید
در میان برادران منپدر او تنها برادر پدر و مادر من است
به خدا نه من و نه هیچکس از فرزندان من که گوهر نیک داشته باشد
دست از پیامبر نخواهد داشت" .
این سه بیت در دیوان ابوطالب ص 36 نیز یافت می شود و عسکري هم آن را در کتاب الاوایل آورده و می نویسد ابوطالب به پیامبر
(ص) بگذشت جعفر نیز با او بود پس دید رسول خدا (ص)نماز می گزارد و علی نیز همراهی می کند پس به جعفر گفت پسرکم
تو نیز درکنار عموزاده ات نماز بگزار او هم درکنار علی ایستاد و پیامبر این را دریافت و بر آندو پیش افتاد و هر سه روي به کار
خویش آوردند تا چون آن رابه پایان بردند ابوطالب شادمان برگشتو این سروده ها را گفت:
"به راستی علی و جعفر پشتوانه منند
صفحه 184 از 245
در روزگار سختی و گرفتاري " . . .
و بیت هائی را یاد کرده که ابن ابی الحدید نیاورده و از آن میان:
"مائیم و این پیامبر، او را یاري می کنیم
و دشمنان را با سر نیزه ها از گرد او می زنیم" . . .
و ابوبکر شیرازي در تفسیر خود آورده که چون وحی بر پیامبر (ص) نازل شده به مسجد الحرام درآمد و به نماز ایستاد، علی(ع) که
آن هنگام 9 ساله بود بر او بگذشت پس وي را آواز داد علی به نزد من آي او اجابت کرد و روي به وي آوردپس پیامبر به او گفت
من رسول خدایم بویژه به سوي تو و بر همگان از مردم پس
[ [ صفحه 298
دست راست من بایست و با من نماز بگزار او گفت اي رسول خدا بروم و از پدرم ابو طالب دستوري بگیرم وي پاسخ داد برو که او
دستورش را به تو خواهد داد پس به نزد او شد و براي پیروي از وي دستوري خواست او گفت فرزندم می دانیم که محمد از
هنگامی که بوده امین خدا بوده به سوياو رو و از او پیروي کن تا راه یابی و رستگار شوي پس علی (ع) بیامد و رسول خدا (ص)
را دید که در مسجد بهنماز ایستاده پس در سمت راست او بایستاد و با او نماز گزارد پس ابوطالب بر آندو گذشت و دید نماز می
گزارند گفت اي محمد چه می کنی گفت خداي آسمان ها و زمین را می پرستم و برادرم علی نیز با من است آنچه را منمی پرستم
او هم می پرستد و من تو را به پرستش خدا یگانه و قهار و می خوانم ابوطالب از شادي بخندید چنانکه دندان هاي او نمایان شد و
چنین سرود و گفت:
"به خدا سوگند که دست اینانهمه هرگز به تو نرسد
تا من در میان خاك ها پنهان و به دست گور سپردم شوم" .
تا آخر شعرهائی که در بخش " سروده هاي ابوطالب" . . . آوردیم .
سخن ابوطالب: خود را به پهلوي عمو زاده ات پیوند زن
ابن اثیر آورده است که ابوطالب، پیامبر (ص) و علی را دید که نماز می گزارند و علی در سمت راست او است پس به جعفر (ص)
گفت ": خود را به پهلوي عموزاده ات پیوند زن و در سمت چپ او به نماز بایست " . مسلمان شدن جعفر اندکی پس از مسلمان
شدن برادرش علی بود و ابوطالب گفت:
"اي ابویعلی (کنیه حمزه) بر کیش احمد شکیبا باش
و نمونه اي براي کیش (یا آشکار کننده آن) باش تا با شکیبائی به پیروزي رسی آنکس را که از نزد پروردگارش، حق را آورده
است
به راستی و با اراده، پاسدار و پشتیبان باش و حمزه کافر مباش
[ [ صفحه 299
که به راستی من شادمان می شوم
صفحه 185 از 245
که بگوئی تو ایمان آورده اي
پس در راه خدا رسول خدا را یاري کن
نچه را آورده اي آشکارا در میان قریش آواز ده
و بگو احمد جادوگر نیست .
1 اسنی المطالب ص 6 که می نویسد: / 4، سیره حلبی 286 / 3، الاصابه 116 / 1، شرح ابن ابی الحدید 315 / "اسد الغابه 287
برزنجی گفته: اخبار متواتر داریم که ابوطالب پیامبر (ص) را دوست می داشت و از او پشتیبانی می کرد و وي را یاري می داد و در
رساندن و تبلیغ دینش همراهی می کرد و آنچه را می گفتراست می شمرد و فرزندان خود همچون علی و جعفر را به پیروي و
یاري او فرمان می داد .
و در ص 10 می نویسد: برزنجی گفته: این اخبار همگی آشکارامی رساند که دل او سرشار و لبریز از ایمان به پیامبر بوده است ا
بوطالب و دلسوزي اش براي پیامبر
ابوجعفر محمد بن حبیب (ره) در امالی خود گوید: ابوطالب گاهی رسول خدا (ص) را می دید و می گریست و میگفت چون او
را ببینم برادرم را به یاد می آرم - چون عبد الله برادر تنیاو بود و بسیار وي را دوست می داشت وبر وي دل می سوزانید . به همین
گونه عبد المطلب نیز بسیار او را دوست می داشت و ابوطالب بسیار در هراس بود کهمبادا دشمن، جاي خوابیدن رسول خدا (ص)
را بشناسد و شبانه بر او بتازد این بود که نیمه شب او را از خواب بیدار می کرد و به جاي او
[ [ صفحه 300
پسرش علی را می خوابانید یک شب علی او را گفت پدر، مرا می کشند او گفت:
"پسرکم شکیبا باش که شکیبائی سزاوراتر است
هر زنده اي راه مرگ در پیش دارد
ما تو را دادیم و گرفتاري سختی را بر خود هموار کردیم
تا فداي دوست و پسر دوست شوي
فداي نیک مردي با گوهر تابان و با بخشندگی و بزرگوار و نحیب
اگر مرگ تو را دریابد پس تیري که تراشیده و پرتاب می شود
گاهی به نشانه می خورد و گاهیهم نه
هر زنده اي اگرچه عمري دراز بیابد
بهره اي از چشیدنی هاي آن را می گیرد . "
پس علی او را با این گفتار پاسخ داد:
"آیا مرا در یاري احمد به شکیبائی دستور می دهی؟
به خدا آنچه گفتم از سر بی تابی بر زباننیاوردم.
ولی دوست داشتم تو یاري مرا ببینی
و بدانی که من هماره فرمانبر توام
صفحه 186 از 245
و در راه خدا و در یاريپیامبر راهنما احمد
که چه در کودکی وچه اندکی پیش از بلوغ، پسندیده بودهخواهم کوشید" .
4 به نقل ازامالی آورده و در چاپ شده کتاب وي دستخوردگی هائی در بیت دوم و / سروده هاي بالا را ابن ابی الحدید در 310
سوم از سروده هاي ابوطالب دیده می شود که ماآن را از روي طبقات به خامه سید علی خان که اشعار را از روي یک نسخه خطی
ابن ابی الحدید نقل کرده تصحیح کردیم. گزارش یاد شده را همچنین
[ [ صفحه 301
ابو علی موضح عمري علوي یاد کرده چنانچه در کتاب وي الحجه ص 69 می بینیم .
امینی گوید: نزدیکی و خویشاوندي تنها اگر هم کسی را به پشتیبانی دیگري وادارد کاربردش تا مرز معینی است ولی اگر کار به
فدا کردن فرزندي همچون امیرالمومنین بیانجامد که پدرش او را دوست تر از همه چیز دارد در این هنگام هر کس هم باشد از
فداکاري باز می ایستد و پدر به سادگی نمی تواند که هر شب فرزندش را در معرض مرگ درآرد و او را در بستر کسی که ممکن
است کشته شود بخواباند تا جان برادرزاده را برهاندمگر این که انگیزه اي دینی او را وادار به این کار کند و این است همانمعنی
پیروي ابوطالب از کیش یگانه پرستی راستین که گفتگوهائی هم که با شعر در میان پدر و پسر درگرفت همین را میرساند که می
بینی، فرزند، آشکارا سخن از پیامبري به میان می آرد و پدر نیز انکار نمی کند و نمی گوید که این فداکاري تنها به انگیزه غیرت
خویشاوندي است و خود غافل از این نیز نمی شود که پسرش را در کمکی که می کند تشویق نماید و از برخاستن به آن دلسرد
نکند (درود خدا بر اینپدر و زادگانش)
ابوطالب و پسر زبعري
قرطبی در تفسیر خود ص 406 می نویسد: سرگذشت نگاران آورده اند که روزي پیامبر (ص) به سوي کعبه بیرونشد و خواست
نماز بگزارد چون داخل نماز شد ابوجهل (لع) گفت کیست که به سوي این مرد برخیزد و نماز او را تباه سازد پس ابن زبعري
برخاست و از درون یک شکنجه، خون و سرگین به در آورد و با آن، روي یپامبر (ص) را بیالود پس پیامبر (ص) که از نماز خود
روي برتافت به نزد عمویش ابوطالبشد و گفت عمو نمی بینی با من چه کردهاند ابوطالب پرسید چه کس با تو چنین کرد؟ پیامبر
(ص) گفت: عبد الله بن زبعري ابوطالب برخاست و شمشیرش رابر روي شانه اش نهاد و با او روان شد تا نزدیک آن گروه رسید
[ [ صفحه 302
آنان چون دیدند ابوطالب می آید خواستند برخیزند پس ابوطالب گفت بخدا اگر کسیبرخیزد با شمشیرم او را خواهم زد پس
نشستند تا او نزدیکشان رسید و گفت پسرکم چه کسی با تو چنین کرد، او پاسخ داد عبد الله بن زبعري پس ابوطالب سرگین و خون
شکنجه را بر گرفت و چهره و ریش و جامه ایشان را بیالود و به آنان بد گفت . داستان اینواکنش ابوطالب را در بسیاري از کتاب
هاي سنیان می توان یافت جز این که دست هاي هواپرستان آن را به بازي گرفته و اگر خدا خواهد زیر نشانی (ابوطالب در قرآن
حکیم) ترا از حقیقتگفتار آگاه خواهیم ساخت .
سرور ما ابوطالب و قریش
صفحه 187 از 245
ابن اسحاق گفته: چونرسول خدا (ص) آشکارا قوم خود را بهاسلام خواند و چنانچه خداوند دستور داده بود آشکارا به این کار
پرداخت، قوم وي - چندانکه من می دانم و خبر یافته ام - از وي دوري نجستند و سخن او را رد نکردند تا خدایانشان را یادکرد و
به عیبجوئی از آن پرداخت و چونچنین کرد این کار در دیده ایشان سهمگین و ناپسند آمد تا همه در ناسازگاري و دشمنی با او
همداستان شدند مگر کسانی از ایشان که مسلمان شده بودند و به این گونه خداي تعالی آنانرا از این کارها بر کنار داشته بود و
آنان نیز اندك گروهی پنهان شونده بودند . عموي رسول خدا (ص) ابوطالب را دل بر او بسوخت و از او پشتیبانی کرد و در
برابردیگران ایستاد و رسول خدا (ص) بدستور خدا رفت تا کار او را آشکار سازد و هیچ چیز او را از راه وي باز ندارد .
و چون قریش چنان سخنی به ابوطالب گفتنداو در پی رسول خدا (ص) فرستاد و اورا گفت برادرزاده من راستی را که گروه تو به
نزد من آمده اند و چنین وچنان گفته اند بر من و بر خویش رحم کن و مرا بکاري که از دستم بر نمی آید
[ [ صفحه 303
وامدار پس رسول خدا (ص) پنداشت که شیوه و عقیده عمویش درباره او برگشته و از او دست بر می دارد و او را به دشمن می
سپارد و از یاري او و برخاستن به همراهی اش ناتوان گشته 0 پس رسول خدا (ص) گفتاي عمو به خدا اگر خورشید را در دست
راست من نهند و ماه را در دست چپم، که این کار را رها کنم نخواهم کرد تاخدا آن را آشکار سازد یا خود بر سر آن جان دهم
سپس رسول خدا (ص) اشک در دیده بگردانید و بگریست سپس برخاست و چون پشت کرد که برود ابوطالب او را آواز داد و
گفت برادرزاده ام روي به من آر و چون رسول خدا (ص) روي به او آورد گفت برادرزاده ام برو و هر چه خواهی بگويکه بخدا
هرگز و در برابر هیچ کاري تورا به دشمن نخواهم سپرد .
سپس چون قریش دریافتند که ابوطالب دست کشیدن از رسول خدا (ص) را نمی پذیرد و اورا به دست ایشان نسپرده و کمر بسته
است تا بر سر این کار راهی جدا از آنان در پیش گیرد و با آنان کینه ورزد این بود عماره بن ولید بن مغیرهرا به نزد او روان داشتند
و گفتند ايابوطالب این عماره بن ولید نیرومند ترین و زیباترین جوانان قریش است او را بگیر و یاري و خردمندي او از آن تو باشد
به فرزندي خویش او را بپذیر تا از تو باشد و در برابر، برادرزاده ات را به ما سپار زیرا او با کیش تو و پدرانت ناسازگاري نموده و
انبوه تودهات را پراکنده ساخته و کارهاي خردمندانه شان را بی خردانه انگاشته ما او را می کشیم و در برابراین مرد، مرد دیگري به
تو می دهیم گفت به خدا که بد وظیفه اي برايمن تعیین می کنید . آیا فرزندتان را به من می دهید تا خوراك دهم و بپرورانم و من
فرزندم را به شما دهم که او را بکشید؟ بخدا این هرگز شدنینیست پس مطعم بن عدي بن نوفل گفت ابوطالب بخدا که توده تو
راهی دادگرانه پیش پایت نهادند و کوشیدند تا از آنچه ناخوش می داري رهائی یابی
و چنانکه من می بینم تو نمی خواهی هیچ چیزي از ایشان بپذیري ابوطالب بهمطعم گفت به خدا راهی دادگرانه پیش پایم نگذاردند
ولی تو بر آن شده اي که مرا واگذاري و بر ضد من با آن گروه همداستان
[ [ صفحه 304
شوي پس هر چه خواهی بکن
پس کار، سخت شد و آتش جنگبرافروخت و آن گروه از سر دشمنی به ناسازگاري با یکدیگر برخاسته و برخی آشکارا با برخی
صفحه 188 از 245
دیگر دشمنی نمودند و این هنگام ابوطالب سرودهائی ساخت که در آن هم به مطعم بن عدي گوشه زد و هم به همه کسانی از عبد
منافیان که دست از وي کشیده بودند و نیز آن شماره از قبائل قریش که با او دشمنی نموده بودند . و در همانجا خواسته ایشان و
آنچه را از کارشان دوري گزیده بود یاد کرده و گفته:
"هان به عمرو و به ولید و مطعم بگو
اي کاشبهره من از پشتیبانی هاي شما به اندازه پاسداري شتر بچه اي بود
ناتوان، کوتاه و پر سر و صدا که چکهچکه از شاش آن بر هر دو ساقش می چکد
در عقب همه گام می زند و نتواند خود را به آب برساند
و چون به بیابانی برآید گویند این - دنک است - نه شتر
دو برادر پدر و مادري مان را می بینمکه چون درخواستی از ایشان شود
گویند کار به دست دیگران است
آري کار در دست هماندو است ولی آنان سرنگون شده اند
همانگونه که یک تخته سنگ از سر ذو علق واژگون می گردد
مقصود من به ویژه تیره عبد الشمس و نوفل است
و آندو چنان ما را دور افکنده اند که ریگ را دور می افکنند
آندو براي توده به عیبجوئی در پیرامون دو برادر خویشپرداختند
تا بر سر این کار دو دست آندو از گزند ایشان تهی گردید
آندو بودند که در گردن فرازي هاي مردمان بی پدري را شریک کردند
[ [ صفحه 305
که اگر هم یادي از ایشان رود با خوار انگاري است
تیره هاي تیم و مخزوم وزهره از ایشانند
و خود هنگامی که، یاري خواسته شد بندگان ما بودند .
بهخدا که دشمنی میان ما و ایشان
تا هنگامی که یک تن از دو دودمان نیز زنده باشد پاي بر جا خواهد ماند
به راستی خردها و اندیشه هاي ایشان به بی خردي گرائیده
و همچون بزغاله اي هستند که آنچه نیز یک بزغاله کند بد است " .
ابن هشام می نویسد دو بیت آنرا هم که دشنامی در بر داشت نیاوردم . امینی گوید: ابن هشام سه بیت قصیده را انداخته که یگانه
هدف او رادر این کار نیز بر هیچکس پنهان نیست و به راستی که انسان بر نفس خود بینااست هر چند بهانه هائی بر خود بیفکندو
این هم سه بیت مزبور:
"و این نیست مگر سروري اي که خداوند بندگان ویژه ما ساخته است
و ما را برگزید که سرفرازي از همان است
مردانی که از حسادت به ما با یکدیگر همدست شدند
صفحه 189 از 245
و با مردان برجسته کینه ورزیدند و همیشه مان ایشان دشمنی پا بر جا است
پدر ولید بنده نیاي ما بود و مادر وي بیگانه اي کبود چشم
که جادو او رابه چرخش درآورده و به شوهر بسته بود " .
بیت اخیر به ولید بن مغیره گوشه می زند و او از کسانی بود که پیامبر اکرم را مسخره می کرد و هم ازکسانی بود که براي گفتگو
درباره پیامبر (ص) به نزد ابوطالب شدند و این آیه نیز درباره او فرود آمد: واگذار مرا با آنکس که تنها آفریدم زیرا ولید در میان
تبار خود وحید (تنها) نامیده می شد .
[ [ صفحه 306
و چونابوطالب دید که قریش می کنند آنچه میکنند در میان هاشمیان و مطلبیان بپا خاست و ایشان را به همراهی خود خواندتا از
رسول خدا (ص) پشتیبانی کنند و در برابر دشمنانش ایستادگی نمایند ایشان نیز در پیرامون او فراهم آمدندو در ایستادگی با او
همراهی نمودند وهمگی به جز دشمن خدا ابولهب ملعون درخواست او را بپذیرفتند .
و چون ابوطالب از تیره خود این ها را دید که او را شادمان ساخت و کوشش و مهربانی آنان را با خویش نگریست آغازبه ستایش
آنان کرد و پیشینه هاشان رابه یادها آورد و برتري هاي رسول خدا (ص) را در میان ایشان و پایگاه او نزد آنان را بازگو کرد تا در
اندیشه خویش سر سخت تر شوند و با او در کار وي دلسوزي نمایند پس گفت:
"اگر روزي قریش براي بازگوئی سرافرازي ها گرد آیند
عبد مناف از بهترین و برگزیده ترین و بزرگوارترین آنان است
و چون بزرگان عبد منافی فراهم آیند
پیشینه و بزرگان آن در میان هاشمیان است
و اگر یک روز گردن فرازي نمایند پس به راستی
محمد مصطفی از بهترین و برگزیده ترین و بزرگوارترین ایشان است
فربه و لاغرقرشیان و گمنام و با نامشان به دشمنیما فراهم آمده اند
پیروزي نیافته اند و هوش از کله شان پریده
ما در گذشته هیچ گونه ستمی را نمی پذیرفتیم
و چون چهره ها، از خودپسندي و بیدادگري کج می شد آن را به گونه نخست بر می گرداندیم و بر پاي می داشتیم
و در روزهاي ناگواري به پشتیبانی مرز و حریم آن ها بر می خاستیم
[ [ صفحه 307
و هر کس را که می خواست به آن دست درازي کند از نزدیکیلانه هاي آن ها می زدیم و دور می کردیم
چون خشک به فرخندگی ما بود که سبزي در نمایان شد
و جز این نیست که ریشه هاي آن، در کرانه هاي ما بود که رشد یافت و فزونی گرفت" .
2، دیوان ابی طالب ص 24 الروض الانف 172 و / 218 - 1 تاریخ طبري 221 / 1 طبقات ابن سعد 186 / 275 - سیره ابن هشام 283
صفحه 190 از 245
1 تاریخ ابوالفدا / 3، عیونالاثر 100 و 99 / 2 و 49 و 48 و 42 / 1 شرح ابن ابی الحدید 306 و 3، تاریخ ابن کثیر 258 و 126 / 171
1، اسنی المطالب ص 15 که می نویسد: این سروده ها از درخشان ترین ستایش هائی است که ابوطالب / 1، سیره حلبی 306 / 117
5 - درباره پیامبر (ص) سروده و نماینده آن است که حضرت را راستگو می شمرده، طلبه الطالب ص 9
سرور مکیان و نامه قریش
قریش گرد آمدند و پس از مشورت بر آن شدند که نامه اي بنویسند و در آن بر ضد هاشیمان و مطلبیان هم پیمان شوند که با آنان
نه پیوند زناشوئی بندند و نهخرید و فروش نمایند و نه هیچگونه سازشی را هرگز از ایشان بپذیرند و نهبر آنان دل بسوزانند تا رسول
خدا (ص) را به دست ایشان سپارند و دست ایشان را به روي او باز گذارند که اورا بکشند پس این ها را در نامه اي نوشتند بخط
منصور بن عکرمه یا غیض بنعامر یا نضر بن حرث یا هشام بن عمرو یا طلحه بن ابی طلحه یا منصور بن عبدو از این پیمان، نسخه
اي را در کعبهآویختند و این پیش آمد در نخستین شب از محرم سال هفتم از برانگیخته شدن پیامبر بود . چنانچه انجمن یاد شده در
خیف بنی کنانه که سنگ انداز بود برپا شد پس هاشمیان و مطلبیان
[ [ صفحه 308
نیز به سوي ابوطالب رانده شدند و با او به دره درآمدند مگر ابولهب که با قریش بماند پس ایشان دو - یا به گفته برخی سه سال در
آنجا درنگ کردندو در آن دره رنج بسیار بردند تا آنجاکه به خوردن برگ درختان افتادند .
ابن کثیر می نویسد ابوطالب در روزگاري که ایشان در دره به سر می بردند او (ص) را دستور می داد تا هر شب به بستر خود می
رفت تا کسانی که به بد اندیشی و آشوبگري درباره او می پرداختند ببینندش و آنگاه چون مردم به خواب می رفتند یکی از پسران
یا برادران یا عموزادگان خود را می فرمود تا بر بستر مصطفی (ص) بیارامد و او (ص) را می فرمود تا به بستري دیگر رود و آنجا
بخوابد .
پس خداي تعالی به پیامبر (ص) وحی کرد که موریانه همه نوشته هاي آن نامه را که درباره بیدادگري و بریدن از هاشمیان بود
خورده و هیچ از آن نگذاشته است مگر نام خدا و بس . پس پیامبر (ص) این گزارش را براي عمویش ابوطالب باز گفت و او
پرسید برادرزادهام آیا پروردگار تو چنین گزارشی به تو داده گفت آري گفت سوگندبه ستارگان درخشان که تو هرگز به من
دروغ نگفتهاي پس میان گروهی از هاشمیان و مطلبیان به راه افتاد تا به مسجد رسید قریش از این کار به شگفت آمدند و پنداشتند
که آنان از سختی گرفتاري ها بیرون شده اند تا رسول خدا (ص) را به ایشان سپارند پس ابوطالب گفت اي گروه قریش میان ماو
شما کارهائی گذشته که در نامه شما یاد نشده پس آن را بیارید شاید میان ما و شما سازشی پدید آید و این را ازآن جهت گفت
که می ترسید پیش از آوردننامه در آن بنگرند پس آن را آوردند وشک نداشتند که ابوطالب، پیامبر (ص) را به ایشان خواهد
سپرد پس نامه رامیان خود نهادند و پیش از گشادن آن، به ابوطالب گفتند آیا هنگام آن شده است که به راستی شما از سر درد
سري که براي ما و خودتان پدید آوردید برگردیداو گفت من پیشنهادي براي شما آورده ام که هم براي ما دادگرانه استهم براي
شما برادرزاده ام به من گزارش داده و دروغ هم نگفته که براستی
[ [ صفحه 309
صفحه 191 از 245
خداوند، جانوري بر سر نامه شما فرستاد تا هیچ واژه اي از نوشته هاي آن بر جاي نگذاشت مگر نام خدا را و بس، پس اگر چنان
باشد که او می گوید شما از راهی که در پیشگرفته اید برگردید و به هوش آئید که به خدا ما او را تسلیم نخواهیم کرد تا آخرین
نفرمان بمیریم و اگر سخن اودروغ بود ما او را به دست شما می دهیم، خواستید او را می کشید وگرنه زنده می گذارید گفتند ما به
این خرسندي می دهیم پس آن را گشودند و دیدند به همانگونه است که او (ص) گفته پس گفتند این جادوي برادرزاده ات است
و پس از آن هم برستم و دشمنی خویش بیافزودند .
و پس از آن که دیدند جریان همانگونه است که او (ص) خبر داده ابوطالب به ایشان گفت براي چه ما در بند و گرفتار باشیم بااین
که که جریان روشن شده و آشکار گردیده که شما به ستمدیدگی و بریدن سزاوارترید پس او و همراهانش لابه لاي پرده هاي
کعبه درآمدند و او گفت خدایا ما را یاري ده در برابر کسانی که بر ما ستم کردند و پیوند خویشاوندي را با ما بریدند و آنچه
راانجام آن درباره ما ناروا بود شمردند.
و این جا بود که گروهی از قریش رفتند تا پیمان هاي نامه را بشکنند وابوطالب گفت:
"هان آیا کار پروردگار ما از این راه دور گزارشش به دریائی هاي ما رسید؟
و خداوند بر مردم مهربان تر است
تا آنان خبرشوند که نامه از هم دریده شد
و هر چه را خدا نپسندد تباه شدنی است
چرا که جز مشتی دروغ و جادوا - یک جااین و یک جا
چیزي در آن فراهم نیامده بود
و هیچ جادوئی یافت نشد که تا پایان روزگار بپاید
[ [ صفحه 310
کسانی براي دشمنی به خاطر آن گرد آمده بودند.
که خوار و ناچیز نبودند
و جغد نافرخنده آن بر روي سرش در رفت و آمد بود.
این نامه پلید و پر گناه براي آن پر شد
تا دست ها بریده و گردن ها زده شود.
و مردم مکتین (مکه و مدینه یا مکه و طائف)را براند تا بگریزند.
و بند بندشان از بیم گزند به لرزه درآید.
و پیشه ور رها کرده شود تا زیر و روي کار خود را بنگرد.
و بیاندیشد که، آیا در آن هنگام به سوي دشت گریزد یا تپه و به سرزمین تهامه پاي نهد یا به مرزو بوم نجد؟
و سپاهی در میان اخشبین - نام دو کوه در مکه - بالا رود،
که بارش تیر و کمان و نیزه خوشدست .
پس هر کس از ساکنان مکه را که ارجمندي وي بالا گیرد.
ارجمندي ما در دل مکه پیشینه دارتر است.
صفحه 192 از 245
ما هنگامی در آنجا پرورده شدیم که مردمان در آنجا اندك بودند.
راه جدائی نپیمودیم، و نیکوئی ها و ستودگی هامان فزونی می یابد.
آنگاه که دست هاي کسانی که تیره هاي برد و باخت را زنند می لرزد.
ما به گرسنگان خوراك می دهیم تا دیگر مردم برتري هاشان را رها کنند
[ [ صفحه 311
خدا پاداش دهد گرهی را که یکی از پی دیگري در حجون - نام کوهی در مکه که گورهاي مردم در آنجا بود - بر سر دسته اي
فراهم آمدند
که ایشان در کاري دور اندیشانه به راهنمائی و راهبري می پردازند.
چنان نزدیک هاي کله حجون نشسته اند که گفتی شاهانند و از ایشان نیز ارجمند و گرامی تر
و بر سر این کار هر مرغ شکاري به گونه اي یاري می دهد که گوئی کسی است که در زرهی سنگین با کناره هاي آویخته می
خرامد.
و از این روي بسی به کندي راه می پیماید.
هان اگر سروران آفریدگان را به شمار آرند.
بهترین مردم - از لحاظ شخصیت خود و پدرش - احمد است.
پیامبر خداوند است با رگ و ریشه و خونی بزرگوار،
با خردي رساو یاري شونده
در برابر کارهاي سترك وسهمناك، چنان پر دل است که گوئی
او در دو دست من پاره اي آتش فروزان است که می درخشد
از میان گرامی ترین مردمان - خاندان لوي بن غالب - برخاسته.
و چون او را بر خواري و زبونی بدارند چهره اش از خشم به سیاهی میگراید.
حمایل شمشیرش دراز وخود نیز چندان بلند بالاست که نیمی از ساقش از زره بیرون می ماند.
به آبرویش از ابر باران می خواهند به رستگاري می رسند
خاکستر خانه اش بسیار است، و خود سروري فرزند سرور
خوراك دادن به مهمانان را تشویق می کند و آنان را پیرامون خود گرد می آرد
[ [ صفحه 312
و چون ما به گردش در شهرها پردازیم
براي فرزندان قبیله، سراي سرفرازي را بنیاد می نهد و آماده می نماید
همه پاکدامنانی، این آشتی را با پافشاري می خواستند
که کار ایشان همچون درفشی بزرگ و خودستوده اند
صفحه 193 از 245
آنچه را در شبانگاهشان روان داشتند و گذاردند که گذاردند
و بامدادان با آرامش و در حالی بدر آمدند که دیگر مردمان در خواب بودند
آنان بودند که سهل بن بیضاء را خشنود برگرداندند
که از این کار، هم محمد شادمان شد و هم بوبکر
کی گروه ها در بیشتر کارهاي ما شرکت می کردند
و ما پیش از این در گذشته هادوستی می نمودیم
و ما در گذشته هیچ ستمی را گردن نمی نهادیم و هر چه می خواستیم می یافتیم و سختی نمی نمودیم
اي تبار قصی به فریاد برسید.
آیا شما در میان افراد و جان هاي خویش و میان آنچه فردا می آرد بهره اي دارید؟
راستی را که من و شما همچنانیم که گوینده اي گفته:
اي کوه اسود اگر توبه سخن آئی به روشنگري خواهی پرداخت "
2، استیعاب / 2، تاریخ یعقوبی 22 / 1، عیون الاخبار از ابن قتیبه 151 / 399 - 1، سیره ابن هشام 404 / طبقات ابن سعد 192 و 173
زندگینامه سهل بن
[ [ صفحه 313
،3 / 1 تاریخ ابن کثیر 97 و 96 و 84 / 1، خزانه الادب از بغدادي 252 / 1، الروض الانف 231 / 2، صفه الصفوه 35 / بیضاء 570
1، سیره زینی دحلان که در / 357 - 1، دیوان ابی طالب ص 13 ، سیره حلبی 367 / 1، الخصایصالکبري 151 / عیون الاثر 127
11 - 1، طلبه الطالب ص 44 و 15 و 9 اسنی المطالب ص 13 / حاشیه اثر حلبی چاپ شده 290 و 286
2 یاد کرده و می نویسد: درباره این نامه و خوردن شدن آن بوسیله موریانه و هم در / ابن اثیر نیز داستان پیمان نامه را در کامل 36
پیرامون ستم ها و از خویشاوندان بریدن هائی که بنیاد نهاد، ابوطالب سروده هائی گفته که از آن ها است:
"به راستی در کار این نامه پند و عبرتی بود
خداوند، نشانه هاي کفر و آزار و گزند را از روي آن بسترد
و درباره گوینده حقیقت به هیچ گونه نتوانستند نکوهشی نمایند
کارهائی که می گفتند، بیهوده و نادرست درآمد
و آنکس که چیزي نادرست از خود درآرد دروغگو است".
سفارش هاي ابوطالب در هنگام مرگ
از زبان کلبی آورده اند که گفت چون ابوطالب را هنگام مرگ فرا رسید بزرگان قریش نزد او گرد آمدند و او گفت اي گروه
قریش شما، هم برگزیدگانخدا هستید در میان آفریدگانش و هم قلب تازیانید، هم سرور فرمانروا میان شما است و هم دلیرمرد
پیشگام و هم بسیار بخش و بزرگ و بدانید که براي عربان هیچ بهره اي از ارجمندي وسرافرازي بر جاي ننهادید مگر خود، آنرا
احراز کرده و
صفحه 194 از 245
[ [ صفحه 314
آن را یافته اید پس به این گوه شما را بر مردم برتري ها است و ایشان را نیز به یاري همین به سوي شما دست افزاري استمردم
براي شما جنگ اند و بر پیکار شما به دشمنی گرد آمده اند و من شما را سفارش می کنم به بزرگداشت این ساختمان (کعبه را می
گوید) که در این کار هم خشنودي پرودگار است و هم بر پاي داشتن زندگی و هم استواري گام. با خویشان خود پیوند کنید و از
ایشان مبرید زیرا پیوستن و نیکی به خویشان مرگ را فراموشکار می سازد (تا دیرتر بسراغ آدمی آید) و بر شماره کسان می افزاید،
ستمگري و مردم آزاري را رها کنید که این دو روش مردمی را که در سده هاي پیش از شما بوده اند به پرتگاه نیستی افکند دعوت
کنندگان را بپذیرید و بر خواهندگان ببخشائید که این دو شیوه نیز آبرومندي شما را در زندگی و مرگ در بر دارد بر شما باد به
راستگوئی وامانت داري که این دو شیوه، دوستی خواص را به ارمغان می آرد و بزرگواريشما در میان توده را پایه می نهد
و من شما را سفارش می کنم که با محمد نیکو رفتار کنید زیرا او امین قرشیاناست و راست رو عربان و سود همه سفارشهائی را
که به شما کردم در بزرگداشت او گرد آمده و راستی را که او چیزي براي ما آورد که دل، آنرا پذیرفت و زبان از بیم دشمنی
دیگران از پذیرش آن سرباز زد و بخدا قسم که گویا بی سر و پاهاي تازیان و مردمان دور و برو زیردستان شما را می نگرم که
دعوت او را بپذیرند و سخن او را راست شمرند و کار او را بزرگ دارند و او به یاري ایشان در کام مرگ فرو رود و سران قریش و
بزرگان آن زیردست شوند، سراهاشان به ویرانی افتد و ناتوانان ایشان از خداوندان گردند و ناگهان میبینید کسانی که در برابر او
از همه بزرگ تر بوده اند از همگان بوي نیازمندتر گردند و کسانی که از او دورتر از همه بوده اند در نزد وي بهره مندتر از همه
شوند، عربان دوستی خالص خود را براي او گذارند و دل خویش را براي وي صافی گردانند و افسار کار خویش را به او سپارند
هان گروه قریش پیرامون این خویشاوند پدريتان را بگیرید، کارگزاران او و پشتیبانان گروهش باشید بخدا هیچ کس راه او در
پیش نگیرد مگر به راه راستافتد و هیچکس
[ [ صفحه 315
دین او را نستاند مگر رستگار گردد، اگر جان منروزگاري بیش از این می پائید و مرگم دیتر روي می داد البته براي پاسخ گوئی
به سختی هاي او بر می خاستم و گرفتاري ها را از وي به دور می ساختم
2، بلوغ / 1، ثمرات الاوراق که در حاشیه المستطرف چاپ شده 9 / 1، تاریخ الخمیس 339 / 1، المواهب 72 / الروض الانف 259
1 - اسنی المطالب ص 5 / 1، سیره زینی دحلان که در حاشیه کتاب حلبی چاپ شده 93 / 1، سیره حلبی 375 / الارب، 327
امینی گوید: این سفارش ها که لبالب است از ایمان به راه یافتگی، نشانه اي آشکار است بر این که او (ع) زبانی اش را گذارده بود
براي همین لحظاتی که دیگراز زندگی نومیده شده بود چرا که پیشتر می ترسید توده او به چنان دشمنی اي با وي برخیزند که
هجوم ایشان از هر طرف بر وي را نیز در پس داشته باشد و این ها کار را به آنجا کشد که نیروها از هم بپاشد و توانائی به ناتوانی
گراید و آنگاه دیگر نتواند از رسول خدا (ص) دفاع کند -هر چند که ایمان به او را از همان نخستین روز در دل خود استوار ساخته
بود - ولی چون مرگ را نزدیک دید و دانست که دیگر با پنهان داشتن عقیده اش نمی تواند بدانگونه خدمت کند این بود آنچه را
در تار و پود هستی اش جاي داده بود آشکار ساخت و آن سفارش هاي جاودانی اش را درباره پیامبر بر زبان آورد
سفارش هاي ابوطالب به زادگان پدرش
صفحه 195 از 245
ابن سعد در طبقات کبري آورده است که چون ابوطالب را هنگام مرگ فرا رسید زادگان عبد المطلب را بخواند و گفت شما تا آن
گاه که از محمد سخن شنوي دارید و فرمان او را به کار می بندید همیشه در نیکوئی هستید . پس، از او پیروي کنید یاري اش دهید
تا راه راست را
و بر بنیاد یک روایت نیز: اي گروه هاشیمان از محمد فرمان برید و سخن
[ [ صفحه 316
او را راست شمارید تا رستگار شوید و راه راست را بیابید
1و 375 و / 1 و در سیره حلبی 372 / این سفارشها را، هم در تذکره سبط می توان یافت - ص 5 - و هم در الخصایص الکبري 87
1 و هم دراسنی المطالب ص 10 و برزنجی نیزاین حدیث را / هم در سیره زینی دحلان که درحاشیه حلبی چاپ شده 293 و 92
نشانه اي می شمارد برایمان ابوطالب، و چه نیکو نشانه اي هم و گوید: می گویم خیلی بعید استکه او، راه راست یافتن را در
پیروي پیامبر بداند و دیگران را به این کاردستور دهد ولی خود روي از آن برتابد .
امینی گوید: خرد درست راهی نمی یابد که بتواند بگوید این همه سخنان و واکنش هايابوطالب هیچکدام نه نشانهاي از تسلیم او
در برابر دین یگانه پرستی است و نه دلیل بر راست شمردن کسی که داعی آن بوده (ص) وگرنه پس چه چیزي او را بر آن داشته
که سخت گیري هاي قریش را بر خود هموار سازد و آن همه آزارها از ایشان ببیند و زندگی بی دغدغه خویش را با ناگواري هاي
تلخ نماید به ویژه آن روزگاري راکه خود و برگزیدگان خاندانش در آن دره گرفتار بودند نه زندگی آسوده اي داشتند و نه
معیشتشان به سادگی می گذشت نه امنیتی داشتند که پشت گرم بهآن باشند و نه خطرات و گزندها از ایشان دور می شد او از دست
توده خویش، آزارها و بریدن پیوند خویشاوندي و سختدلی هاي دردناك را بر خود هموار می ساخت پس اگر مسلمان نبود چه
انگیزه اي او را به این همه فداکاري ها واداشت و چه انگیزه اي چندین سال وي را در دره گرفتار و پابند ساخته بود؟ طرفداري از
کاري که خودش آن راراست نمی شمرد و حق بودن آن را باور نمی داشت؟ نه بخدا این ها همه نبود مگر از سر ایمانی استوار و
راست شمردن و سر فرود آوردن و پذیرفتن آنچه پیامبر اسلام آورده بود که خوانندگان با موشکافی در جزئیات هر کدام از این
سرگذشت ها می توانند آشکارا به همین نتیجه برسند وگرنه خویشاوندي . و نزدیکی به تنهائی نمی توانست او را به هموار ساختن
این همهسختی ها بر خویش وادارد چنانکه برادرش ابولهب را وا
[ [ صفحه 317
نداشت وتازه گرفتم که خویشاوندي، او را به دفاع از وي (ص) می خواند ولی دیگر به آن وا نمی داشت که آشکارا سخن او را
دوست شمارد و بگوید که آنچه او آورده حق است و به راستی او پیامبري است همچون موسی که نام وي در نامه هاي نخستین
نگارش یافته و هر که از او پیروي کند راه یافته و گمراه کسی است که از راه او بگردد و به آن پشت کند و امثال این تصریحاتی
که با همه نیروي خود آشکارا آن ها را باز نمودهو با بلندترین آواز خویش، مردم را به سوي او (ص) خوانده .
حدیثی از ابوطالب
4 ازطریق اسحاق بن عیسی هاشمی و او از ابو رافع آورده است که گفت شنیدم ابوطالب می گفت: از / ابن حجر در اصابه 116
صفحه 196 از 245
برادرزاده ام محمد بن عبد الله شنیدم که می گفت پروردگارش او را فرستاده است براي استوار ساختن پیوند میان خویشان و براي
این که تنها خدا را بپرستند و با او دیگري را نپرستند، و محمد نیزراستگو و درستکار است .
این گزارش راسید زینی دحلان نیز در ص 6 از اسنی المطالب یاد کرده و می نویسد: خطیب آن را آورده، سید فخار بن معد نیز در
ص 26 از کتاب الحجه از طریق حافظ ابو نعیم اصفهانی آن را آورده و با اسنادي دیگر نیز آن را از راه ابوالفرج اصفهانی آورده
است و شیخ ابراهیم حنبلی در نهایه الطلب نیز اززبان عروه ثقفی آورده که گفت شنیدم ابوطالب (ض) می گوید برادرزاده ام که
راستگو و درستکار است و بخدا سوگند که بسیار راستگو است مرا خبر داد که پروردگارش او را فرستاده است به استوار ساختن
پیوند میان خویشان، و برپا داشتن نماز و دادن زکات و هم گفته: سپاسگزار باش تا روزي بري کفرمورز تا عذاب نبینی
[ [ صفحه 318
آنچه خاندان و کسانش از او گزارش کرده اند
اشاره
فقط از زبان سنیان
اگر هاشمیان و فرزندان عبد المطلب و زادگان ابوطالب را بنگریم و هر سخنی که در این زمینهاز ایشان رسیده آوائی بلند است به
ایمان استوار او و این که آنچه او دریاري پیامبر اکرم (ص) به انجام آورده انگیزه اش گردن نهادن به دعوت او (ص) بوده است، از
سوئی هم اهل یک خانه رویدادهائی را که در آن گذشته بهتر از دیگران می شناسند ابن اثیر در جامع الاصول می نویسد به عقیده
اهلبیت (ع) هیچ کس از عموهايپیامبر (ص) مسلمانی نگرفت مگر حمزهو عباس و ابوطالب پایان .
آري ایشان با همه نیروي خویش و در همه روزگارانو میان همه نسل هاشان آواز به بازگوئی این اعتقاد برداشته و هر چه آشکارتر،
سخن کسانی را که در این زمینه با ایشان مخالفت نموده اند مردود شمرده اند . شعر:
"چون حذام سخنی گوید آن را راست شمارید
که سخن همان است که حذام گفته . "
3 می نویسد با اسناد بسیار که در راس برخیاز آنها عباس بن عبد المطلب و در راسبرخی / 1 ابنابی الحدید در شرح خود 312
دیگر ابوبکر بن ابی قحافه قرار دارد گزارش شده که ابوطالب نمرد مگر پس از آن که گفت لاالهالاالله محمد رسول الله و این
گزارش معروف است که ابوطالب در هنگام مرگ سخنی آهسته بر زبان راند که برادرش عباس آن را بشنید و هم از علی (ع)
روایتشده که گفت
[ [ صفحه 319
به راستی ابوطالب نمرد مگر پس از آنکه رسول خدا (ص) را از خویشتن خشنود ساخت .
و ابوالفداو شعرانی از زبان ابن عباس آورده اندکه چون بیماري ابوطالب سخت شد رسول خدا (ص) او را گفت عمو آن - کلمه
گواهی به توحید و به رسالت پیامبر - را بگو تا در روز قیامت، شفاعت از تو را روا بشمارم ابوطالب به او گفت برادرزاده ام اگر بیم
از دشنام و از این نبود که قریش گمان برند من از ترس مرگ آن را گفته ام البته آن را می گفتم ولی چون مرگ ابوطالب نزدیک
صفحه 197 از 245
شد آغاز کرد به تکان دادن لبانش و عباس گوش خود را داد و سخن او را شنید و گفت برادرزاده ام به خدا سوگند کلمه اي که به
او دستور دادي بگوید به راستی آن را گفت رسول خدا (ص) گفت اي عمو ستایش خداي را که تو را راه نمود
1 - می نویسد: شیخ سحیمی در شرح خود بر شرح جوهره التوحید از قول امام / و سید احمد زینی دحلان در سیره حلبی 94
شعرانی و سبکی وجماعتی نقل کرده است که درستی حدیث بالا - یعنی حدیث عباس - نزد برخی ازصاحبان مکاشفات ثابت شده
و مسلمان بودن او نزد ایشان عقیده اي درست است.
امینی گوید: ما این حدیث را تنها براي همسازي با این گروه آوردیم وگرنه ابوطالب چه نیاز بایسته اي داشتکه در هنگام مرگ،
آن دو کلمه اي را بر زبان براند که زندگی گرانبهاي خودرا استوار ساخته بود با آواز دادن بهمفهوم آن - در شعر و نثر خویش - و
بهخواندن مردم به پذیرفتن آن، و با دفاع از آشکار کننده آن، و با هموارساختن هراس و بیم ها بر خویش تا آخرین دم از زندگی
براي پاسداري از آن؟ با همه این ها دیگر ابوطالب چه نیاز بایستهاي داشت که این دو کلمه را همچون دو چیز نو و تازه بر زبان
براند؟ او کی کافر بود و کی گمراه بود تا با گفتن
[ [ صفحه 320
آن دو کلمه ایمان آرد و به راه دین افتد؟ مگر سخنی را که در ص 254 از زبان او آوردیم خود گونه اي از همین گواهی دلخواه
نیست که می گوید:
نیکان مردم بدانند که محمد،
دستیار موسی و مسیحبن مریم است
او نیز براي ما کیشی آورد مانند آنچه ایشان آوردند
پس همه ایشان ما را به فرمان خدا راهنمائی می کنند و از بدي ها باز می دارند
البته شما در کتاب خود می خوانید که او
گفتاري راستین دارد و سخن او از سر نادانی نیست .
و نیز سخن او که در ص 256 گذشت:
درستکار است بندگاناو را دوست دارند و فرمانرواي هستی خویش گرفته اند
و آن هم با مهر پروردگاري که بر همه مهرها چیرگی دارد
او پیامبري است که از سوي پروردگارش به او وحی می
و هر که چنین سخنی را نپذیرفت از پشیمانی، لب بدندان خواهد گزید
و نیز سخن او که در ص 256 گذشت:
مگر نمی دانید که ما محمد را پیامبري همچون موسی شناختهایم
که درنخستین نامه ها یاد او رفته است
و نیز سخن او که در ص 259 گذشت:
و هم از ستم بر پیامبري که آمده مردم را به راه راست می خواند
و به پیروي از فرمانی گرانبها که از نزد پروردگار عرش آمده است
و نیز سخن او که در ص 260 گذشت:
صفحه 198 از 245
بی هیچگونه خواري، آشکارا کار خود را دنبال کن
و دل خوشدار و دیده ات روشن باد
مرا به راهراست خواندین و دانستم که تو نیکواه منی
[ [ صفحه 321
و البته که تو به دعوت برخاستی و خود امین و درستکار بوده اي
و به راستی من دانسته ام کیش
از بهترین کیش هاي آفریدگان است
و نیز سخن او که در ص 262 گذشت:
یا بهکتابی شگفت بگروید
که بر پیامبري همچون موسی یا یونس فرود آمده است
و نیز سخن او که در ص 265 گذشت:
من، پیامبر - همان پیامبر خداي فرمانروا - را با شمشیري یاري دادم
که همچون آذرخش ها می درخشید
مانند پاسداري دلسوز
از برانگیخته خدا پشتیبانی و پاسداري می کنم
و نیز سخناو که در ص 270 گذشت:
پس پروردگار بندگان با یاري خویش او را پشتیبان باشد
و کیشی را آشکار سازد که باطل را در مرز و بوم حقیقت آن، راه نیست.
و نیز سخن او که در ص 297 گذشت:
به خدا نه من و نه هیچکس از فرزندانم که گوهر نیک داشته باشد،
دست از پیامبر نکشیده و نخواهد کشید
مائیم واین پیامبر، او را یاري می کنیم
و دشمنان را با سر نیزه ها از گرد او می زنیم
و نیز سخن او که در ص 279 گذشت:
آیا می خواهید محمد پیامبر رابکشید؟
شما با فزونی و درازي کیفرهاي خود در نافرخندگی مخصوص شده اید
و نیز سخن او که در ص 298 گذشت:
اي ابویعلی بر کیش احمد شکیبا باش
[ [ صفحه 322
صفحه 199 از 245
و نمونه اي براي کیش (یا آشکار کننده آن) باش تا با شکیبائی به پیروزي رسی
آنکس را که از نزد پروردگارش، حق را آورده است
به راستی و با اراده، پاسدار و پشتیبان باش، حمزه کافر مباش
که به راستی من شادمان می شوم که بگوئی تو ایمان آوردهاي
پس در راه خدا، رسول خدا را یاري کن
و نیز سخن او که ابوالفرجاصفهانی گزارش کرده است:
قریش می پندارند که احمد جادوگر است .
سوگند به پروردگار شترانی که پاي کوبان روي به سوي کعبه می تازند،
اینان دروغ می گویند
من همیشه او را به راستگوئیمی شناختم
و او، هم بر ودیعه ها و غنیمت ها و همه دارائی ها، هم بر حر حمت ها و جاي هاي محفوظ، امین است
و نیز سخن او که چنانچه در ص 72 از کتاب الحجه آمده از طریق ابوالفرج اصفهانی گزارش شده و چنانچه در تفسیرابوالفتوح 212
4 آمده از طریق حسن بن محمد بن جریر: /
به کسانی از کنانیان که در ارجمندي به سر می برند،
و هم به دارندگان سر بلندي ها و دهشکارانبگوي:
به راستی از نزد خداوند فرمانروا، برانگیخته اي به نزد شما آمد.
پس او را با کارهاي شایسته پذیرا گردید.
و احمد را یاريدهید که از نزد خداوند جامه اي بر تناو است
که هیچ کس نمی تواند بر آن چیره شود
3 آمده است: / و نیز سخن او در میان اشعارش که در شرح ابن ابی الحدید 315
[ [ صفحه 323
"پس بهترین هاشمیان احمد است
که رسول خدا است دردوران فترت "
که اگر درباره یکی از صحابه، صد یک این گزارش ها نیز می رسید با ساز و دهل به گوش همه می رسانیدند و کسانی که در
بافتن مناقب درباره برخی از صحابه به گزافگوئی اتفادند و براي پر کردن مشگ خود دست بن دامن هر آب پر از چرك و پلیدي
می شوند، با داشتن چنین دست افزارها، البته گوش ها را از بوق و کرنا کر میکردند ولی می بینیم که همین ها بر ایشان سخت
است که مسلمانی ابوطالب رادریابند هر چند هزاران گونه از این سخنان را به بانگ و آواز بلند بگوش همه رسانده باشد و چرا؟ من
نمی دانم.
1 اززبان عبید الله بن ابی رافع و او از زبان علی آورده است که گفت چون رسول خدا (ص) را از / 2 ابن سعد در طبقات خود 105
مرگ ابوطالب آگاه ساختم بگریست و سپس گفت برو او را غسل ده و کفن کن و در خاك پنهان نماي
خدا او را بیامرزد و بر وي رحمت آرد .
صفحه 200 از 245
و در عبارت واقدي آمده است: پس بهسختی بگریست و سپس گفت برو او را غسل ده الخ
گزارش بالا را چنانچه در اسنیالمطالب ص 21 آمده است ابن عساکر آورده - به همین گونه بیهقی در دلائلالنبوه - سبط النبوه -
1 و سید زینی / 3و حلبی در سیره 373 / سبط ابن جوزي نیز در ص 6 از تذکره آن را یاد کرده و ابن ابی الحدید در شرح خود 314
1 و هم برزنجی در نجاه ابوطالب که به نقل اسنی المطالب ص 35 وي / دحلان در سیره خود که در حاشیه حلبی چاپ شده 90
جداگانه نیز داوري
[ [ صفحه 324
خود رادر صحیح بودن آن آورده و در همین کتاب اخیر است که ابو داود و ابن جارود و ابن خزیمه نیز آن را گزارش کرده اند و
همانجا است که: پیامبر (ص) تنها براي پرهیز از گزند بیخردانقریش بود که در پی جنازه اش راه نیفتاد و نماز نکردنش بر او نیز از
این بود که آن روزها نماز میت واجب نشده بود .
از اسلمی و جز او رسیده است که ابوطالب در نیمه شوال و ده سال پس از آنی درگذشت که رسول خدا (ص) به پیامبري رسید و
خدیجه نیز یک ماه و پنج روز پس از او درگذشت و دل رسول خدا (ص) در ماتم وي و عموي خویش انباشته از اندوهی سخت
شد تا جائی که آن سال را سال اندوه نامیدند.
1، سیره زینی دحلان در حاشیه حلبی / 3، سیره حلبی 373 / 1، امتاع از مقریزي 27 ، تاریخ ابن کثیر 134 / طبقات ابن سعد 106
1، اسنی المطالب ص 11 / 291
1 - می نویسد او / شایان توجه: ابن سعد درگذشت ابوطالب را چنانکه دیدي در نیمه شوال دانسته و ابوالفدا در تاریخ خود - 120
1 اعتقاد به وفات او را در شوال، به برخی که نام نبرده نسبتدادهو مقریزي در / در ماه شوال درگذشت و قسطلانی در مواهب 71
1 می / امتاع ص 27 می نویسداو در آغاز ذیقعده - و به گفته برخی در نیمه شوال - درگذشت و زرقانی در شرح مواهب 291
نویسد: پس از خروج هاشمیان از دره در 18 رمضان سال 10 از بعثت درگذشت و در استیعاب می نویسد: در آغاز 50 سالگی پیامبر
از دره خارج شدند و شش ماه پس ا
ز آن، ابوطالب در گذشت پس وفات او در ماه رجب بوده است . پایان . و این چند سخنی در نگارش هاي شیعه نیز دیده می شود .
3 بیهقی از ابن عباس گزارش کرده است که چون پیامبر (ص) از سر جنازه ابوطالب برگشت گفت: اي عمو پاداشت با پیوند
خویشاوندي باد و سزائی نیکو بگیري . و به عبارت گزارشخطیب: چون پیامبر از سر جنازه ابوطالب بر می گشت
[ [ صفحه 325
گفت: اي عمو پاداشت با همان پیوند خویشاوندي باد و خدا تو را سزاي نیکو دهد .
3، تذکره سبط ص 6، نهایه الطلب از شیخ ابراهیم / 13 ، تاریخ ابن کثیر 125 / دلائل النبوه از بیهقی، تاریخ خطیب بغدادي 196
. 4، شرح شواهد مغنی ص 136 / حنفی - البته به وساطت طرائف ص 86 از آنجا نقل می کنیم - اصابه 116
2 چون رسول خدا را گفتند که ابوطالب درگذشت این گزارش بر دل او بسی گران آمد و / و یعقوبی در تاریخ خود می نویسد 26
بی تابی او سخت شد سپس به درون آمد و چهار بار سمت راست و 3 بار سمت چپ از پیشانی او را دست کشید و گفت " عمو
کودکی رابپروردي و یتیمی را سرپرستی نمودي و بزرگسالی را یاري داد خدا از سوي من تو را پاداش نیکو دهد " پس در جلوي
صفحه 201 از 245
تابوتش به راه افتاده پیرامون آن چرخمی خورد و می گفت پاداشت با همان پیوند خویشاوندي باد و سزائی نیکو بگیري .
4 از زبان اسحاق بن عبد اللهبن حارث آورده اند که عباس گفت اي رسول خدا آیا امید داري که ابوطالب بهره اي بیابد گفت من
از پروردگارم هر نیکوئی را (براي او) امید دارم
1 با سندي صحیح آورده که همه میانجیان آن موثق و از بازگو گران نامبرده در صحاح / گزارش بالا را ابن سعد در طبقات 106
اند و عبارت اند از عفان بن مسلم، حماد بن سلمه و ثابت بنائی و اسحاق بن عبد الله .
1 ابن عساکر نیز آن را گزارش کرده و به نوشته طرائف ص 68 ، فقیه حنفی شیخ ابراهیم دینوري / به نوشته الخصایص الکبري 87
3 و سیوطی در التعظیم و المنه ص 7 به نقل از ابن / آن را در نهایه الطلبگزارش کرده و نیز ابن ابی الحدید در شرح خود 311
سعد آن راآورده اند .
[ [ صفحه 326
5 از انس بن مالک آورده اند که گفت اعرابیی به نزد رسول خدا (ص) شد و گفت اي رسولخدا در حالی به نزد تو آمدیم که نه
حتی هیچ شتر ماندهاي داریم تا بنالد و نه هیچ کودکی که چاشت خورده باشد سپس این سروده ها را بر زبان راند:
"در حالی نزد تو آمدیم که دخترم از سینه اش خون می آمد
و مادر کودك شیرخوار از پریشانی خویش به او نمی پرداخت
و کودك را از خواري و گرسنگی و ناتوانی با دو دست خود بیفکند
چرا که دستش به هیچ سیاه و سفیدي نمی رسید
از آنچه مردم می خورند هیچ چیز نزد ما نیست
مگر حنظل و علهز پست
ما را هیچ راهی نمانده است مگر گریختن به سوي ت
و مگر مردم جز آستان پیامبران به کجا می توانند بگریزند"؟
پس رسول خدا و ص) در حالی که از نگرانی، دامن جامه اش بر زمین می کشید برخاست تا بر فراز منبر شد و خداي تعالی را
بستود و بر او ثنا گفتو آنگاه گفت: بار خدایا ما را با بارانی پناه دهنده و پیوسته با رنده سیراب کن که بر همگان ببارد و باز
نایستد تا کشته ها را با آن برویانی و پستان جانوران را پر از شیر گردانیو زمین را پس از مرده بودن آن زنده سازي، که به این
گونه بیرون می
هنوز دعا به پایان نامیده بود که آذرخش ها در آسمان به یکدیگر برخوردند و مردم عوام شیون کنان آمدند و گفتند اي رسول
خدا بیم داریمکه بسیاري باران، ما را غرق کند گفت(خدایا) آن را بر پیرامون شهر ما ببار نه بر خود ما پس ابر همچون پردهاي از
آسمان مدینه برطرف گردید و رسول خدا (ص) بخندید تا دندان هایشنمایان شد و گفت نیکوئی بسیار از خداوند بر ابوطالب باد
که
[ [ صفحه 327
اگر اکنون زنده بود چشمش روشن می شد کیست شعر او را براي ما بخواند علی بن ابیطالب که خدا رویش را گرامی دارد گفت
صفحه 202 از 245
اي رسول خدا گویا مقصودت همان شعر است که گوید:
"سپید روئی که به فرخندگی آبرویش از ابر باران می خواهند
پناه پدر مردگان است و نگاهبان بیوه زنان"
گفت آري پس اوابیاتی از قصیده وي را برخواند و رسول خدا همچنان بر سر منبر براي ابوطالب آمرزش می خواست سپس مردي
از کنانیان برخاست و چنین سرود:
"ستایش تو را و براي تو است از زبان سپاسگزاران
که به آبروي پیامبر، از باران سیراب شدیم
او خداوند پروردگارخود را دعائی کرد
که همراه با آن دعادیده خود را به رحمت او
و آنگاه زودتر از گذشت لحظاتی که براي افکندن چادر لازم باشد
چکه هاي بارانرا دیدیم که شتابانهمچون مروارید فروبارید
ابرها هر چه سخت تر باریدند و مسیل ها به جوشش آمدند
و خداوند بوسیله آن ها) (مناطق بلند مضریان را از بی آبی برهانید
پس پیامبر، چنان که عمویش ابوطالب گوید
سپید روئی درخشان چهره است
که به آبروي او خداوند ابرها را به ریزش می دارد
و این دیدنی همان شنیدنی و چهره برونی همان گزارش است" .
[ [ صفحه 328
رسول خدا(ص) گفت اگر سراینده اي، نیکو سخنکند تو همانی .
3، شرح شواهد / 3 سیره حلبی، عمده القاري 435 / 1 شرح ابن ابی الحدید 316 / اعلام النبوه از ماوردي ص 77 بدایع الصنایع 283
1 اسنی المطالب ص 15 طلبهالطالب ص 43 / مغنی از سیوطی ص 136 سیره زینی دحلان 87
چنانچه در اسنی المطالب آمده برزنجی گوید: این که پیامبر (ص) گفته: نیکوئی بسیار از خدا بر ابوطالب باد گواه آن است که اگر
او می دید پیامبر بر سر منبر از خدا باران می خواهد شاد می شد و چشمش روشن می گردید و این گواهی پیامبر (ص) است که به
سود ابوطالب و پس از مرگ وي داده و می رساند که او از گفته هاي پیامبر (ص) شاد می شد و چشمش روشن می گردید و این
نبود مگر براي رازي که در دل وي سنگینی می کردو آن عبارت بود از راست شمردن نبوت او و معرفتی که به کمالاتش داشت .
پایان
امینی گوید: گروهی این حدیث را که درباره باران خواستن پیامبر (ص) است آورده و فراز [نیکوئی بسیاراز خدا بر ابوطالب باد] را
انداخته اند و تو بهتر از من می دانی که در این دستبردي که زده اند چه هدف و خواستی داشته اند که از دریافتن آن نباید غافل
باشیم .
3 می نویسد: در سرگذشت نامه ها و پیکار نامه ها آورده اند که چون در روز بدر، پاي / 6 ابن ابی الحدیددر شرح خود 316
ابوعبیده بن حارث بن مطلب با زخمی کهبه دست عتبه بن ربیعه یا شیبه خورد قطع شد، علی و حمزه به کمک وي شتافته و وي را
صفحه 203 از 245
از چنگ او رهانیدند وبا شمشیر خویش عتبه را زدند تا کشته شد و یار همراه خویش را از نبردگاه برداشته به سوي هودج بردند و
در برابر رسول خدا (ص)
[ [ صفحه 329
نهادند در حالیکه مغز استخوان پایش روان بود و گفت اي رسول خدا اگر ابوطالب زنده بود در می یافت که راست گفته آنجا
کهگفته:
"سوگند به خانه خدا دروغ پنداشته اید که ما محمد را رها می کنیم،
و در راه پاسداري از او به نیزه پرانی و تیراندازي نخواهیم پرداخت
بلکه او را یاري می نمائیم تاآنگاه که خود در پیرامون او به خاك افتیم
و همسران و فرزندان خود را به فراموشی سپاریم"
گفته اند که آن هنگام رسول خدا (ص) بر او و ابوطالب از خدا آمرزش خواست .
7 آورده اند که رسول خدا (ص) به عقیل بن ابیطالب گفت: اي ابو یزید من از دو جهت تو را دوست دارم یکی براي خویشاوندي
2 آورده / ات با من و دیگري به خاطر این که می دانم عمویم ابوطالب تو را دوست داشت گزارش بالا را ابو عمر در استیعاب 509
1 و بهجه / است و بغوي و طبرانی نیز به نقل ذخائر العقبی - ص 222 - آن را آورده اند، همچنین در تاریخ الخمیس 163
3 آن راآورده و می / 1 از عماد الدین یحیی عامري نیز می توان آن را یافت . ابن ابی الحدید نیز در شرح خود 312 / المحافل 327
9 آن را آورده و / نویسد این حدیث از مرتبه خبر واحد گذشته و بمرتبه مشهور و مستفیض رسید . هیثمی نیز در مجمع الزواید 273
گوید میانجیان گزارش آن از موثقانند .
این نیز گواهی راستین است بر این که پیامبر (ص) به مومن بودن عمویش اعتقاد داشته وگرنه محبوب بودن کسی در دیده یک
کافر، چه ارزشی دارد تا موجب شود که او (ص) آن فرزند محبوبرا دوست بدارد؟ و این سخن را هم که رسول خدا (ص) به
عقیل گفته پس از مسلمان شدن وي بوده چنانچه امام عامري در بهجه المحافل
[ [ صفحه 330
آشکارا این مطلب را بیان کرده و می نویسد: در این هنگام بود که عقیل بنابیطالب هاشمی مسلمان شد و چون اسلام آورد پیامبر
(ص) به او گفت: اي ابو یزید . . . وجمال الدین اشخر یمنی در شرح بهجه به تفسیر این حدیث که می رسد می نویسد دوستداران
را شایسته چنان است که دوست دوست را نیزدوست بدارند .
آیا به شگفت نمی آئی که ابوطالب دین پیامبر (ص) را گردنننهاده باشد - که از چنین پنداري بخدا پناه می بریم - و آنگاه باز هم
رسول، او را دوست بدارد و پس از مرگش نیز دوستی خود را آشکار سازد و عقیل را هم دوست بدارد چون پدرش او را دوست
داشته است؟
8 ابو نعیم و غیره از زبان ابن عباس و دیگران آورده اند که گفتند: ابوطالب پیامبر(ص) را چندان سخت دوست می داشت که
فرزندان خود را مانند او دوست نمی داشت و او را بر فرزندان خود مقدم می شمرد و از این روي جز درکنار او نمی آرمید و چون
بیرون می رفت او را نیز با خود بیرون می برد .
صفحه 204 از 245
و چون ابوطالب درگذشت، قریش چنان آزارهائی به او رساندند که در زندگی ابوطالب امید نداشتند مانند آن ها رابه وي رسانند
تا آنجا که یکی از اوباش قریش به وي برخورد و خاك بر سراو پاشید رسول خدا (ص) به خانه اش درآمد در حالیکه خاك بر
سرش بود یکی از دخترانش برخاسته و خاك را از او می شست و می گریست و رسول خدا (ص) به او می گفت دخترکم گریه
مکن که خداوند پدرت را نگاه خواهد داشت، ازدست قرشیان هیچ پیش آمد ناخوش آیندي به من نرسید تا ابوطالب درگذشت .
و در عبارتی: همیشه قریش از آسیب رساندن به من هراسان و پیمناك بودند تا ابوطالب درگذشت .
و در عبارتی: همیشه قریش از آسیب رساندن به من در هراس بودند تا ابوطالب درگذشت .
[ [ صفحه 331
3، الصفوه از ابن جوزي 21 / 2 تاریخ ابن کثیر 134 و 122 / 1، مستدرك حاکم 622 / 2، تاریخ ابن عسار 284 / تاریخ طبري 229
7 شرح شواهد مغنیص / 153 - 1 فتح الباري 154 / 1، سیره حلبی 375 / 2، تاریخ الخمیس 253 / 1، الفائق از زمخشري 213 /
136 ، به نقل از بیهقی، اسنی المطالب ص 21 و 11 ، طلبه الطالب ص 54 و 4
9 از زبان عبد الله آورده اند که در روز بدر چون رسول خدا (ص) بهکشتگان مشرکان نگریست که افتاده بودند به ابوبکر گفت
اگر ابوطالب زنده بود می دانست که شمشیرهاي ما گردنکشان را در ربود (مقصود اشاره به این بیت ابوطالب است:
دروغ گفتید و سوگند به خانه خدا که اگر آنچه می بینم به صورت جدي درآید
تیغ هاي ما با پیکر گردنکشان آشنا خواهد گشت
17 طلبه الطالب ص 38 به نقل از دلائل الاعجاز . / اغانی 28
10 حافظ کنجی در ص 68 از کفایه بدون زنجیره اي پیوسته از طریق حافظ ابن فنجویه از ابن عباس آورده است که پیامبر (ص) به
علی گفت اگر من خواستم کسی را به جانشینی برگزینم هیچکس سزاوارتر ازتو نیست زیرا تو در اسلام پیشینه اي نیکو داري و با
رسول خدا خویشاوند نسبی و سببی هستی و سرور زنان مومنانفاطمه نزد تو است و پیش از همه این ها گرفتاري هائی که ابوطالب
(در راهمن بر خود هموار ساخت) هنگامی که قرآن، فرود آمده به نزد من شد و من مشتاقم که خدمت وي را پس از او درباره
فرزندش جبران کنم .
امینی گوید: مضمون هیچ یک از این احادیث با کافر بودن ابوطالب سازگار نیست زیرا او (ص) جانشین خود، امام را دستور نمی
دهد که کافري را کفن کند و
[ [ صفحه 332
غسل دهد، به گونه اي که در حدیث سوم می بینیم نیز برایش آمرزش نمی خواهد و بر او رحمت نمی فرستد و نه فقط چنانچه در
حدیث چهارم می بینیم امید همه گونه پاداش نیکو را درباره او ندارد بلکه اندکی از آن رانیز امید ندارد و چنانچه در حدیث باران
خواستن می بینیم از خداوند خیربسیار براي او نمی خواهد و چنانچه درحدیث ششم آمده براي او آمرزش نمی خواهد و نیز عقیل را
بخاطر محبوب بودندر دیدن او دوست نمی دارد زیرا کافر بودن کسی مانع از آن است که یک مسلمان حتی یکی از این گونه
واکنش هارا درباره وي انجام دهد - چه رسد به همه آن ها و چه رسد که آن مسلمان، خودش پیامبر اسلام (ص) باشد که آشکارا
این گفتار خداي گرامی را بر زبان می راند: نبینی که گروهی با گرویدن به خدا و بروز بازپسین، کسانی را که با خدا و رسول او
صفحه 205 از 245
مخالفت باشند دوست گیرند هر چند پدران یا پسران یا برادران یا تبار ایشان باشند - سوره مجادله -
و نیز این گفتار خداي تعالی را: اي مومنان، دشمن من و دشمن خود را دوست نگیرید که با ایشان طرح دوستی افکنید در صورتی
که آن ها به این حق که به سوي شما آمده کفر می ورزند . سوره ممتحنه 60
و نیز این گفتار خداي تعالی را: اي مومنان پدران و برادران خویش را اگر کفر را بر ایشان برگزیده اند بدوستی مگیرید کسانی از
شما که با ایشان دوستی کنند خودشان ستمگرانند .سوره توبه آیه 23
و نیز این گفتار خداي تعالی را: اگر بخدا و پیامبر وآنچه بر وي فرود آمده ایمان داشتند کافران را به دوستی نمی گرفتند . سوره
مائده آیه 81 و نیز آیات دیگر .
سخنانی پاکیزه:
امام رازي در فوائد خود به اسناد خویش از عبد الله بن عمر آورده است که گفت رسول خدا (ص)گفت چون روز قیامت شود براي
پدرم و مادرم و براي عمویم ابوطالب و براي برادري که پیش از اسلام داشتم شفاعت خواهم کرد .
ذخائر العقبی ص 7، الدرج المنیفه از سیوطی ص 7، مسالک الحنفا، ص 14 که
[ [ صفحه 333
می نویسد: ابو نعیم و دیگران آن را آروده اند و در آن تصریح شده که برادر پیامبر برادر شیري او بوده، طریق گزارش این حدیث
یکی نیست و برخی از آنها موید برخی دیگر است زیرا یک حدیث، هر چند ضعیف باشد اگر طرق بسیار داشت قوي می شود و
برترین طرق آن نیز حدیث ابن مسعود است که حاکم آن را صحیح شمرده
2 می نویسد: از او (ص) روایت شده که گفت: خدايعز و جل به راستی مرا وعده کرده که درباره چهار / و در تاریخ یعقوبی 26
کس - پدرم، مادرم، عمویم، برادري که پیش از اسلام داشتم - (نیکی خواهد نمود)
ابن جوزي بدون زنجیره اي پیوسته با اسنادخود از علی (ع) آورده است که پیامبر گفت جبرئیل (ع) بر من فرود آمد و گفت: خدا
تو را سلام می رساندو می گوید: آتش دوزخ حرام شد بر کسیکه تو را از پشت خود فرود آورد و بر کسی که تو را در شکم خود
جاي داد و حمل کرد و بر کسی که تو را در کنار خود سرپرستی کرد، آن پشت از عبد الله بود و آن شکم از آمنه و آن دامان از
عمویش ابوطالب و (همسر او) فاطمه بنت اسد التعظیم و المنه از سیوطی ص 25
3 می نویسد: رسول خدا (ص)گفت جبرئیل مرا گفت: خداوند شفاعت تو را درباره شش کس / و در شرح ابن ابی الحدید 311
می پذیرد: کسی که تو را در شکم خود جاي داد و برداشت - آمنه بنت وهب - و کسی که تورا از پشت خود فرود آورد - عبد الله
بن عبد المطلب - و کسی که تو را در کنار خود سرپرستی کرد -ابوطالب - و کسی که تو را در خانه خود پناه داد -عبد المطلب -
و برادري که در روزگار پیش از اسلام داشتی .
مرثیه امیرمومنان براي پدر بزرگوارش
سبط ابن جوزي در ص 6 از تذکره اش می نویسد علی (ع) در مرثیه ابوطالب گفت:
"ابوطالب اي نگهدار پناه خواهندگان
و اي باران خشکسالی ها و فروغ تاریکی ها
[ [ صفحه 334
صفحه 206 از 245
با از دست رفتن تو مرز نام و ننگ و حریم کسانی که خود را از بدي ها دور می گردانیدند درهم شکست
خداوند نعمت بخشبر تو درود فرستاد
و پروردگارت نگهبان بهشت خود را به دیدار تو فرستاد
که تو براي پیامبر پاك از بهترین عموها بودي" .
سروده هاي بالارا در ص 36 از دیوان ابوطالب توان یافت و چنانچه در ص 24 از کتابالحجه به خامه سید فخار بن معد درگذشته
به سال 360 می بینیم ابوعلی موضح نیز آنرا یاد کرده . و هم ابن ابی الحدید می گوید: سروده هاي زیر در رثاء ابوطالب هم از
علی است:
"براي پرنده اي بیدار ماندم که در پایان شب با نغمه اش دل را به شور می آورد
ویاد اندوهی بزرگ و نوشونده را در دل من زنده می ساخت
ابوطالب اي پناهگاه تهیدستان و بخشنده و دهشکاري که
چون دستور به انجام کاري می داد، انجام شده بود .
قریش سر برداشته به مرگ اوشادمانی می کنند
و نمی بینیم که هیچیک از زندگان جاودانه بمانند
چیزهائی خواسته اند که خردهاشان آن را در دیدهایشان آراسته
و یک روز هم ایشان را در پرتگاهی از گمراهی سرنگون می سازد
امید دارند که پیامبر را دروغگو شمرند و بکشند
و بر او دروغ ببندند و سخنش را نپذیرند- و این تصمیم را از پیش داشتند-
سوگند به خانه خدا دروغ گفتید تا ما به شما بچشانیم مزه سر نیزه ها و شمشیرهاي تیز را
یا ما شما را از میان ببریم یا شما ما را
یا چنان ببینید که صلح با ما به صلاح دودمان نزدیکتر است
[ [ صفحه 335
وگرنه که پس قبیله فداي محمد باد.
و هاشمیان از همه آفریدگان بنیادي برتر دارند "
سروده هاي بالا را در دیوان منسوب بهمولانا امیرمومنان (ع) نیز با تغییري اندك و افزونی هائی چند توان یافت به این ترتیب":
براي نغمه اي بیدار ماندم که در پایان شب دل را به شور می آورد
و یاد اندوهی بزرگ و نوشونده را در دل من زنده می ساخت
ابوطالب، اي پناهگاه تهیدستان و دهشکار بردبار
که نه زبون و گمنام بود و نه از گروهی که با بدکنشی جاي دیگران را بگیرند.
اي همنشین فرمانروائی با رفتن تو رخنه اي تهی ماند.
که یا هاشمیان آن را پر می کنند یا دست درازي ها روا شناخته شده و آتش آن خاموش می گردد.
صفحه 207 از 245
اینک قریش با از دستن رفتن او شادمانی می کنند.
و نمی بینم که هیچ زنده اي براي هیچ چیز جاودانی بماند.
کارهائی می خواهند که خردهاشان آن را در دیده شان آراسته
و یک روز هم آنان را در پرتگاهی از گمراهی سرنگون می سازد.
امید دارند که پیامبر را دروغگو شمرند و بکشند
و بر او افترا و دروغ بندند و سخنش را نپذیرند
سوگند به خانه خدا دروغ گفتید
تا ما به شما بچشانیم مزه سر نیزه ها و پهنه تیغ ها
را و از سوي ما نمایش ناگواري ها و سختی هاي جنگ داده شود و کی؟
همانهنگام که جامه هائی بافته از آهن در برنمائیم
تا این که یا ما شما را از میان بریم یا شما ما را یا چنان ببینید که صلح براي دودمان به صلاح نزدیکتر است
[ [ صفحه 336
وگرنه که پس قبیله فداي محمد باد.
و هاشمیان از همه آفریدگان بنیادي برتر دارند
و راستی را که براي او از سوي خدا در میان شما یارانی .
و نبینی که دوست خداوند؛ بی کس بماند
پیامبري است که از هر الهامی بهره خود را آورده
و خداوند من در نامه خویش او را محمد نام نهاده
سپید چهره اي که رخسار او به فروغ ماه دو هفته می ماند
که ابر از روي آن کنار رفته و پرتوش آشکارا می .
امانت دار همان سپرده هائی است که خدا در دلش نهاده
و اگر سخنی در آن میان ها باشد بسی استوار است .
سخن امام سجاد
3 می نویسد: آورده اند که علی بن الحسین (ع)را در اینزمینه - ایمان ابوطالب - بپرسیدند / ابن ابی الحدید در شرح خود 312
پسگفت اي شگفتا راستی که خداي تعالی رسول خود را منع کرد از این که هیچ زن مسلمانی را در همسري یک کافر رها کند و
فاطمه بنت اسد از نخستین زنان پیشگام در اسلام است که همچنان در همسري ابوطالب ماند او درگذشت .
سخن امام باقر
او در این باره که مردم گویند ابوطالب در آبکینه اي از آتش دوزخ است بپرسیدند پس گفت اگرایمان ابوطالب را در یک کفه
ترازو نهند و ایمان این آفریدگان را در کفهدیگر البته ایمان او خواهد چربید سپسگفت مگر نمیدانید که امیرمومنان علی (ع) در
صفحه 208 از 245
زندگی خود دستور می داد که به نیابت از سوي عبد الله و پسرش و ابوطالب حج بگزارند؟ و سپس نیز در وصیت نامه اش فرمود
3 / که از سوي آنان حج کنند؟ شرح ابن ابی الحدید 311
[ [ صفحه 337
سخن امام صادق
از امام ابو عبد الله جعفر بن محمد (ع) آورده اند که رسول خدا (ص) گفت راستی را که اصحاب کهف ایمان خویش پنهان داشتند
و نمایش به کافري دادندو خدا نیز دو پاداش به ایشان داد و ابوطالب نیز ایمان خویش نهان داشت و نمایش به بت پرستی دادو خدا
دو پاداشبه او داد .
3 / شرح ابن ابی الحدید 312
امینی گوید این حدیث را ثقه الاسلام کلینی نیز در ص 244 از اصول کافی از زبان امام صادق با زنجیره ايپیوسته آورده و عبارت
او چنین است: مثل ابوطالب مثل اصحاب کهف است که ایمان را نهان داشتند و نمایش به بت پرستی دادند و خدا نیز دو پاداش به
ایشان داد .
گزارش بالا با عبارت ابنابی الحدید، سید ابن معد در ص 17 ازکتاب الحجه از طریق حسین بن احمد مالکی آورده و این فراز را
نیز افزونروایت کرده: که ابوطالب از دنیا بیرون نشد تا از سوي خداي تعالی او را مژده بهشت رسید .
سخن امام رضا
ابان بن محمود به علی بن موسی الرضا (ع) نوشت فدایت شوم من در اسلام ابوطالب تردید دارم او به وي نوشت: هر کس پس از
آن که راه راست براي او آشکار شد مخالفت پیامبر کند و جز به راه مومنان رود . . . تا آخر آیه و پس از آن نوشت: تو اگر معتقد
به ایمان ابوطالب نباشی بازگشتگاهت به سوي آتش است .
انجامین سخن
درباره سرور مکیان از زبان سنیان
هر یک از این بندها که به گردن بندهاي زرین میماند به تنهائی براي اثبات منظور ما کافی است چه رسد به همه آن ها . و این
قطعی است که امامان از
[ [ صفحه 338
فرزندان ابوطالب (ع) حالات پدرشان را بهتر از دیگران می شناختند و راستی که این گزارش ها از حال او را نیز جز براي بیان
حقیقت بر زبان نراندند زیرا مقام عصمت آنان مانع آنبود که غرض دیگري داشته باشند و راستی را که مفتی شافعیان در مکه
مکرمه چه نیکو می نویسد در اسنی المطالب که در ص 33 گوید:
در این روشی که علامه سید محمد بن رسول برزنجی در اثبات رستگاري ابوطالب پیش گرفته هیچ کس بر او پیشی نگرفته پس
صفحه 209 از 245
خداوند بهترین پاداش ها را به او دهدو به این روشی که او پیش گرفته هر یکاز مومنان که آراسته به زیور انصاف باشند خرسندي
می دهند زیرا مستلزم آن نیست که چیزي از نصوص احادیث و اخباررا باطل انگاریم یا سست بشماریم و منتهی چیزي که در روش
او است این است که برخی از احادیث را حمل بر معانی اي خوش کرده و بدان وسیله اشکال مخالفان را پاسخ گفته و راه چون و
چرا را بسته و با کار خود چشم پیامبر(ص) را روشن ساخته و از افتادن در ورطه عیبجوئی یا دشمنی ابوطالب بر کنار مانده زیرا در
غیر این صورت پیامبر (ص) را می آزارد و خداي تعالی گفته آنان که خدا و رسول او رامی آزارند خدا در دنیا و آخرت بر آنان
نفرین کرده و کیفري خوار کننده بر ایشان آماده ساخته و هم خداي تعالی: آنان که رسول خدا را می آزارند بر ایشان عذابی
دردناك است .
امام احمد بن حسین موصلی حنفی مشهور به ابن وحشی در شرح خود بر کتاب موسوم به شهاب الاخبار - به خامه علامه محمد بن
سلامه قضاعی متوفی 454 - می نویسد: براستی دشمنی با ابوطالب کفر است و به همین گونه از میان امامان مالکیان هم علامه علی
اجهوري در فتاوي خود آشکارا بر این قول رفته و هم تلمسانی در حاشیه خود بر شفاء که چون یاد از ابوطالب می کند می نویسد:
سزاوار نیست که او راجز بعنوان پشتیبان پیامبر (ص) یاد کنند زیرا وي را با گفتار و کردار خود یاري و پشتیبانی کرده . پس هر
کساو را به گونه اي ناخوش یاد کند پیامبر (ص) را آزرده و آزار دهنده پیامبر (ص پ کافر است و کافر را باید کشت و ابو
[ [ صفحه 339
طاهر گفته: هر که ابوطالب را دشمن دارد کافر است.
از جمله اموري که بررسی هاي علامه برزنجی را که در زمینه رستگاري ابوطالب به عمل آورده تایید می کند، این است که بسیاري
از دانشمندان پژوهشگر و انبوهی از اولیا و عرفا که صاحب مکاشفات بوده اند ابوطالب را ازرستگاران شمرده از جمله: قرطبی و
سبکی و شعرانی و مردمانی بسیار که گفته اند: این اعتقادي است که داریمو آن را کیش خود در پرستش خدا می شمریم هر چند
که ثابت شدن این قضیه در نزد ایشان با طریقی بوده است به جز طریقی که برزنجی پیموده با این همه در اعتقاد به رستگاري او
همه همداستان اند و سخن این پیشوایان در رستگاري او - نزد خداوند تعالی - براي بندگان به سلامت نزدیک تر است ویژه با
داشتن این دلیل و برهان هائی که علامه برزنجی اقامه کرده . پایان
و سید زینی دحلان در ص 43 از اسنی المطالب سروده هاي زیر را آوردهو گوید خدا نیکوئی بسیار به گوینده اي دهد که گفته:
"آنجا درنگ کن که سراي سعد است یا ستاره نیکبختی روي می نماید و انجمی گرامی است
و گزارش دلدادگی مرا در آن کاشانه هاي تهی شده بازگوي) (در چشم انداز حجون به پیش باز آنجا رو که فروغ ها روي می
نمایند
و خویشتن را بپاي که چشمانت خیره نگردد
تهی کاشانه اي که رگبارهاي خشنودي خدا بر آن ریخته می شود
و فروغ افکن هاي راهنمائی، ما را - به آوازه دهنده آن - راه می نماید
درنگ کن که اکنون هزار دستان شادي ها از سر شادمانی
در خوانندگی هاي خود معانی نو و دلنشینی را بازگومی کند.
بازگو گري داستان هائی شگفت را بخواهید از دریائی که
آنجا هست و نهفته هاي دل آن بسی دل انگیز است.
صفحه 210 از 245
پشتیبان پیمان، پناه دهنده زنهار خواهندگان و کسی که منش ها،
[ [ صفحه 340
از او گرامی شد و هماورد وي بهسرفرازي نرسید
عموي پیامبر، که هرگزحسادت ؛ او را از یاري وي باز نداشت
و خود در به دست آوردن خشنودي اش بس تند رفت
پیوسته همچون باروئی پیشگاه پیامبر خدا را در
برابر بد خواهان پاسداري می کرد و در این کار پیروز بود
او همانکس بود که پیامبر امید همه گونه پاداش نیکو برایش داشت
که آرزوهاي وي نیز هرگز بر باد نرفته .
اي آنکه در میان جاودانگی ها آهنگ برتري ها کردي
فردا اندوه رسیدهرا پناه ده و آرزوئی را که به بیان آن آواز برداشته برآورده ساز
خداوند تو را به پیامبر برگزیده ویژه گردانیده تا او را نگهداري کنی
و با این گردن فرازي به ارجمندي رسی و او را بستائی
بر آن شدي که در راه پیامبر طه دوستی نمائی و از آن راه به درستگاري رسی
که هر کس را دوستی طه رسد براي او بسنده است
چه بسیار از نشانه هاي راستی را که همچون آذرخش نگریستی
از آن، فروغ می خواهند و دل را سیراب و سرشار از ایمان می نماید
در میان همه گذشتگان که بود
که برسد به آنجا که تو از یاري پیامبر و پروردگارش رسیدي؟
بهترین آفریدگان را از سر مهربانی دریتیمی وي سرپرستی کردي
و هر شباهنگامجان خویش و پسرانت را فداي او ساختی
آنگاه که تبار وي به دشمنی با او برخاستند کمک کار او شدي
و در برابر تجاوز دشمنانش همچون با روئی استوار بودي
کسی را یاري دادي که اگر ظهور او در تقدیر خداوندي نگذشته بود
گیتیهرگز رنگ هستی را نیز نمی دید
[ [ صفحه 341
آن کس که تو در نیرو بخشیدن به دستگاه او برپاي خاستی
همان کس است که هیچ چیز با او برابري نتواند کرد
آن کس که تو رخسار او را دوست داشتی
صفحه 211 از 245
محبوب کسی است که همه چیزها از او و در زیردست او است
نیکوئی بسیار از خدا بر تو باد که از شکارچی فرصت چه بهره ها به تو رسی
از همان هنگام کهجهیدن برق آرزوها را از چشم اندازهايآن نگریستی
اگر دستی از سوي تو به سوي توانگري دراز شود
که پاداش هایش این و آن را تماما می دهد رستگاري تورا خوش آمد می گوید
هر کس براي بهترین گونه از نیکوکاري دست خود را به سوي بهترین پاداش دهندگان دراز کند
بالاتر از آنچه آرزو می کند خواهد یافت
و هر که در راه خواسته هاي یک خوشبخت بکوشد
سزاوار آن است که خود نیز به آرزوهایش برسد
اي آنکهدر سوداگري هايخویش کوشش هایت به خوشبختی انجامید
به سراي تو آمده ام و از ابرهاي بامدادي آن می خواهم که روان گردند
از تو نیکو ابري سپید می خواهم که ببارد
و اعتراف دارم که نهال هاي آرزو با روشنی و پاکی آن نگاهداشته و روئیده می شود " .
سپس در ص 44 می نویسد: و هم در این بارهگفته اند:
"راستی را که دل ها به گریه می افتند چون می شنوند
ابوطالب درباره آنکه دوستش می داشت چه از خود گذشتگی ها کرد
پس اگر هم بزرگان همداستان شده اند که او را بهره اي از آتش دوزخ هست
پس همه هستی از خداست و هر چه خواهد می کند
[ [ صفحه 342
اما در هنگامی که پاي چند دستگی به میان آمد
عقیده نیکو آن است که در راهی گام نهیم که خرد درست به آن خشنودي دهد
پس پیروي از کسانی کن که او را مومن شمرده اند
و خود از گروهیاند که در بزرگترین زمینه هاي وابسته به کیش خود چشم به سخن و برداشت آنان داریم
و دادگر، مردانی اند که در خواسته هاشان به راهی نیکو رفته اند.
و نباید بگوئیم که ایشان به پایگاهی بزرگ نرسیده اند.
خوارشان مشمار آیا می دانی کیانند،
آري اینان دستگیره هاي دین اند که پیشوايآن گردیده اند.
ایشان عبارتند از سیوطی و سبکی
با گروهی که همچون شمارنقبا، پاسداران مرز دیانت و دینداران اند.
و نیز صاحبان مکاشفاتو شعرانی ایشان
و به همین گونه قرطبیو سحیمی که چنانچه می بینی همه از موثقانند" .
صفحه 212 از 245
نسبت هایی که کسانی از وابستگان او به وي داده اند
اشاره
اینانشیعیان اهلبیت (ع) اند که هیچکس ازایشان در ایمان ابوطالب (ع) تردیدينداشته و آن را در بالاترین پایگاه ها و بر روي
برترین پله آن می بینند و این عقیده را نیز از روزگار صحابهو پیروان نیکوکار ایشان دست به دست گرفته و گردانیده اند تا به ایشان
رسیده و در این باره هم گزارش هاي آشکاري را که از
[ [ صفحه 343
امامان ایشان (ع) رسیده تصدیق نموده اند وهم آنچه از نیاي پاك آنان رسول خدا (ص) به استواري دریافته اند، شیخ مفید در ص
45 از اوائل المقالات می نویسد: شیعیان امامی همداستان اند که همه پدران پیامبر خدا (ص) از آدم بگیر تا عبد الله همه به خداي
عزو جل ایمان داشته و یکتاپرست بوده اند (تا آنجا که می نویسد: ) و نیزهمداستانند که ابوطالب چون درگذشت مومن بود و آمنه
2 مینویسد: از زبان امام باقر و امام صادق (ع) / بنت وهب نیز از یکتاپرستان بود تا پایان و هم شیخ ابو جعفر طوسی در التبیان 398
گزارش کرده اند که ابوطالب مسلمان بود و در این زمینه همه شیعیان امامی همداستان اند و کسی سر ناسازگاري ندارد و بر سر این
دعويدلیل هائی قاطع نیز دارند که هر کس بنگرد درستی دعوي شان را خواهد دانست.
2 می نویسد: اهلبیت پیامبر همداستانند که ابوطالب مومن بوده و خود این همداستانی دلیلی / و استاد ما طبرسی در مجمع البیان 287
قاطع است چون ایشان یکی از آن دو چیز سنگین و گران اند که پیامبر (ص) دستور داده چنگ به دامن آندو زنند به این گونه که
فرموده: اگر دست در دامن آندو زنید هرگز گمراه
و هم سید فخارابن معد می نویسد: در اثبات ایمان ابوطالب (ع) همین دلیل براي ما بس است که اهلبیت رسول خدا (ص) و علماي
شیعه ایشان در مسلمان شمردن اوهمداستانند و همه یکصدا او را از مومنان می خوانند هر چند آن همه کارهائی هم از او سر نمی
زد که جز مومنان به انجام آن نمی پردازند و آنهمه سخنانی هم از زبان وي به در نمی آمد که جز مسلمانان بر زبان نمی رانند و
اگر هم آن همه کارها و سخنان را نمی شناختیم که گواهی بر درستی مسلمانی و واقعیت ایمانش بدهد باز همین همداستانی
اهلبیت دلیلی بود که می توانستیم به آن پشتگرم باشیم و آنرا نشانه اي براي رسیدن به مقصود بگیریم کتاب الحجه ص 13
و شیخ فتال در روضه الواعظین ص 120 می نویسد بدان که گروه راست رو
[ [ صفحه 344
شیعه بر این عقیده همداستانند که ابوطالب و عبد الله بن عبد المطلب و آمنه بنتوهب مومن بودند . همداستانی شان نیز دلیلی بر این
مدعا است .
و سید بن طاوس در طرائف ص 84 می نویسد من چنان یافته ام که دانشمندان خاندان پیامبردر اعتقاد بر مسلمانی ابوطالب
همداستانند و در ص 87 می نویسد شک نیست که این خاندان بهتر از بیگانگان، باطن ابوطالب را می شناختند و پیروان خاندان نیز
در این عقیده همداستانند و ایشان در این باره نگارش ها نیز پرداخته اند و ندیدیم ونشنیدیم که در مسلمان شمرده هیچکس خود را
نیازمند سختگیري هائی ببینند که در مسلمان شمردن ابوطالب روا می دارند زیرا شیوه اي که از ایشان شناخته ایم این است که
صفحه 213 از 245
ایشان به دست آویز ناچیزترین خبر واحدي که بیابند هر کافري را مسلمان می شمارند هر چندکه در آن خبر هم جز اشاره کوچکی
بر مقصودشان یافت نشود ولی دشمنی اینان با هاشمیان به جائی رسیده که ایمان ابوطالب را منکرند با این کهدلائل روشن، آن را
ثابت می کند. و این خود از شگفتی ها است .
3 می نویسد مردمان درباره ابوطالب سخنان ناساز با هم گفته اند شیعیان امامی و هم بیشتر / و ابن ابی الحدید در شرح خود 311
زیدیان می گویند او پس از مسلمان شدن در گذشته و برخی از پیشوایان معتزلی ما - همچون شیخ ابوالقاسم بلخی و ابو جعفر
اسکافی و جز آندو نیز بر همین اعتقادند.
9 می نویسد: شیعیان همداستان اند که او مسلمانی گرفته و در همان آغاز کار بهپیامبر (ص) گرویده و / و مجلسی در بحار 29
هرگز بتی نپرستیده بلکه از جانشینان ابراهیم (ع) بوده عقیده به مسلمانی او یکی ازنشانه هاي معروف تشیع است تا آنجا کهمخالفان
آن نیز این عقیده را به ایشان نسبت داده اند و از طریق شیعه و سنی نیز در اثبات این دعوي اخبار متواتره در دست هست و بسیاري
از علماو
[ [ صفحه 345
محدثان ما نگارش هاي جداگانه در این باره پرداخته اند که اگر کسی کتاب هاي رجال را بکاود بر وي پوشیده نخواهد ماند .
چهل گزارش در مورد مسلمانی ابوطالب
پشتوانه این همداستانی ها نیز سخنانی بوده است که مردان خاندان وحی درباره سرور مکیان آورده اند و این هم 40 حدیث آن:
-1 شیخ ابوعلی فتال و جز او آورده اند که ابو عبد الله صادق (ع) گفت جبرئیل (ع) بر پیامبر (ص) فرود آمد و گفت محمد
پروردگارت ترا سلام می رساند و می گوید من آتش دوزخ را حرام کردم بر کسی که ترا از پشت خود فرود آورد و بر کسی که
تو را در شکم خود برداشت و بر دامنی که تو را در خود سرپرستی کرد آن پشت، پشت پدرت عبد الله بن عبد المطلب بود و آن
شکم که تو را در در خود برداشت از آمنه بنت وهب و آن دامان که تو را در خود سرپرستی کرد از ابوطالب.
در روایتی فاطمه بنت اسد را نیز بر ابوطالب افزوده روضه الواعظین ص 121
برگردید به کافی از ثقه الاسلام کلینی ص 242 معانی الاخبار از صدوق کتاب الحجه ازسید فخار بن معد ص 8 و هم استاد ما مفسر
4 با این عبارت آن را آورده: براستی خداي عز و جل بر آتش حرام کرد پشتی را که / بزرگ ابوالفتوح رازي در تفسیر خود 201
تو را در خود حمل کرد و شکمی را که تو را در خود حمل کرد و پستانی را که تو را شیر دادو دامنی را که تو را بپرورد
-2 از امیرمومنان رسیده است که گفت: رسول خدا (ص) گفت: جبرئیل بر من فرود آمد و مرا گفت محمد براستی خدايعز و جل
شفاعت تو را درباره شش کس میپذیرد: شکمی که تو را در خود حمل کرد و برداشت - آمنه بنت وهب - و پشتی که تو را (در
آن) فرود آورد -عبد الله بن عبد المطلب و دامنی که تو را در خود سرپرستی کرد - ابوطالب - و خانه اي که تو را پناه داد -
عبدالمطلب -
[ [ صفحه 346
و برادري که در روزگار پیش از اسلام داشتی و پستانی که تو را شیر داد - حلیمه بنت ابو ذویب -
صفحه 214 از 245
گزارش بالا را سید فخار بن معد در کتاب الحجه ص 8 آورده است .
-3 شیخ مفید با اسنادي بدون زنجیره پیوسته آورده است که چون ابوطالب بمرد امیرمومنان به نزد رسول خدا (ص) شد و گزارش
مرگ او را به وي داد پسدل او سخت به درد آمد و بسیار اندوهناك شد آنگاه به امیرمومنان (ع) گفت اي علی برو و به کار او
پردازدو غسل و حنوط و کفن او را بر عهده گیر و چون او را بر تابوت نهادي مرا آگاه کن امیرمومنان (ع) چنان کرد وچون او را بر
تابوت نهاد پیامبر (ص) به او برخورد دلش بسوخت و اندوهگینشد و گفت عمو پیوند خویشاوندي را استوار داشتی و پاداشی نیکو
یافتی، کودکی را بپروردي، و سرپرستی کرد و بزرگسالی را یاري و همراهی نمودي آنگاه روي به مردم کرد و گفت بخدا براي
عمویم به گونه اي شفاعت خواهم کرد که جن و انس به شگفت آیند .
و به گزارش استاد ما صدوق: اي عمو پدر مرده اي را سرپرستی کردي، کودکی را بپروردي و بزرگسالی را یاري دادي خدااز سوي
من تو را پاداش نیکو دهد .
برگردید به تفسیر علی بن ابراهیم قمی ص 355 امالی ابن بابویه صدوق الفصول المختاره از سید مرتضی ص 80 الحجه علی
الذاهب الی تکفیر ابی طالب ص 67 بحار الانوار 9 ص 15 الدرجات الرفیعهاز سید شیرازي و ضیاء العالمین
-4 آورده اند که عباس بن عبد المطلب (ض) از رسول خدا (ص) بپرسید که درباره ابوطالب چه امیدي داري گفت ازپروردگارم
(عز و جل) امید همه گونهنیکوئی درباره او دارم .
کتاب الحجه ص 15 الدرجات الرفیعه و برگردید به آنچه در ص 325
[ [ صفحه 347
نوشتیم .
5 - آورده اند که رسول خدا (ص) به عقیل بن ابیطالب گفت عقیل من تو را از دو جهت دوست دارم یکی براي خودت و یکی هم
براي ابوطالب چون تو را دوست می داشت .
9 / علل الشرایع از استاد ما صدوق الحجه ص 34 بحار الانوار 16
-6 آورده اند که رسول خدا (ص) گفت چوندر پایگاه پسندیده بایستم درباره پدرم و مادرم و عمویم و برادري که پیش از اسلام
3 و برگردید به آنچه در ص / با من برادري می نمود شفاعت خواهم کرد تفسیر علی بن ابراهیم ص 490 و 355 تفسیر برهان 794
3 آوردیم . - 332
-7 از امام سبط حسین بن علی آورده اند که پدرش امیرمومنان دررحبه نشسته بود و مردمان نیز پیراموناو . پس مردي برخاست و
گفت اي امیرمومنان تو در پایگاهی هستی که خدا تو را در آن جاي داده و آنگاه پدرت در آتش دوزخ کیفر می بیند گفت
خاموش خدا دهانت را بشکند سوگند به آنکس که محمد را به راستی به پیامبريفرستاد که اگر پدرم درباره همه گنهکارانی که
روي زمین اند به شفاعت برخیزد خدا شفاعت او را می پذیرد . پدر من در آتش کیفر ببیند؟ با آنکه پسرش بخش کننده بهشت و
دوزخ است سوگند به آنکه محمد را براستی فرستادکه در روز قیامت نور پدرم ابوطالب روشنی هاي همه آفریدگان را خاموش می
کند مگر 5 نور را: نور محمد ونور فاطمه و نور حسن و حسین و نور فرزندان او از امامان را هان نور او از نور ما است که خدا آن را
2000 سالپیش از خلقت آدم آفریده است .
المناقب المائه از شیخ ابوالحسن ابن شاذان کنز الفوائد از کراجکی ص 80
صفحه 215 از 245
[ [ صفحه 348
4، الحجه ص / امالی ابن شیخ ص 192 احتجاج طبرسی - چنانچه در بحار آنرا بعنوان ماخذ روایت یاد کرده - تفسیر ابوالفتوح 211
3 / 9 ضیاء العالمین، تفسیر برهان 794 / 15 ، الدرجات الرفیعه، بحار الانوار 15
-8 آورده اند که مولانا امیرمومنان (ع) گفت بخدا که پدرم وجدم عبد المطلب و هاشم و عبد مناف هیچکدام هرگز بتی را
نپرستیدند پرسیده شد پس چه چیز می پرستیدند گفتآنان بر کیش ابراهیم (ع) بودند و چنگ در آن زده هنگام نماز روي به خانه
خدا می کردند .
4 و / گزارش بالا هم استاد ما صدوق با اسناد خود در ص 104 از اکمال الدین آورده است و هم شیخ ابوالفتوح در تفسیر خود 210
3 / همسید در برهان 795
-9 از ابوالطفیل عامر بن واثله گزارش کرده اند که علی (ع) گفت چون پدرم را هنگام مرگ فرا رسید رسول خدا (ص) نزد او
حاضر بود و درباره او خبري بهمن داد که از جهان و هر چه در آن استبراي من نیکوتر است
گزارش بالا را هم سید فخار بن معد به اسناد خود در ص 23 از کتاب الحجه یاد کرده و هم فتونی در ضیاء العالمین
-10 آورده اند که امیرمومنان (ع) گفت ابوطالبدر نگذشت تا رسول خدا (ص) را از خود خشنود ساخت . تفسیر علی بن ابراهیم
ص 355 کتاب الحجه ص 23 الدرجات الرفیعه و ضیاء العالمین
-11 بی زنجیره اي پیوسته از زبان شعبی آورده اند که امیرمومنان گفت به خدا سوگند ابوطالب بن عبد مناف بن عبد المطلب مومن
و مسلمان بود و ایمان خود را از ترس آن نهان می داشت که هاشمیان از سوي قریش رانده گردند .
ابو علی موضح گوید: این هم از امیرمومنان است که در سوگ پدرش سروده:
ابوطالب اي نگهدار پناه خواهندگان
[ [ صفحه 349
واي باران خشکسالی ها و فروغ تاریکی ها،
با از دست رفتن تو مرزنام و ننگ و حریم کسانی که خود رااز بدي ها دور می ساختند درهم شکست
وخداي نعمت بخش بر تو درود فرستاد
پروردگارت دربان بهشت را به دیدار توفرستاد
که تو براي پیامبر برگزیده بهترین عموها بودي
کتاب الحجه ص 24
-12 از اصبغ بن نباته آورده اند که شنیدم امیرمومنان علی (ع) می گفت رسول خدا (ص) به گروهی از قریش بگذشت که
کشتارهائی از شتر یا گوسفندکرده بودند که آن را فهیره می نامیدند و بخاطر بتان آن ها را سر میبریدند پس چون او به ایشان
رسید سلامنکرده بگذشت تا نزدیک دار الندوه شد و ایشان گفتند یتیم عبد الله بر ما بگذشت و سلام نکرد کدام یک از شما
میرود که نمازش را بر او تباه سازد عبدالله بن زبعري سهمی گفت من چنین خواهم کرد پس خون و پلیدي شکمبه ها را برگرفت
تا به نزدیک پیامبر (ص) رسید که آن هنگام در سجده بود پس جامه و هیکل او را با آن ها پر کرد وپیامبر (ص) برگشت تا نزد
عمویش ابوطالب شد و گفت عمو من کیستم گفت براي چه برادرزاده من؟ او داستان رابرایش باز گفت وي پرسید کجا ایشان
صفحه 216 از 245
رارها کردي گفت در ابطح پس میان دودمانش آواز داد اي خاندان عبد المطلب اي هاشمیان اي عبد مناف پس ازهر سوئی لبیک
گویان روي به او نهادند و او پرسید شما چند تن هستید گفتند ما چهل تنیم گفت سلاح خویش برگیرید پس سلاح برگرفتند و او
ایشان را راه انداخت تا رسیدند به آن گروه چون ایشان او را دیدند خواستند پراکنده شوند ولی او گفت بخداي این ساختمان هر
کس از شما که برخیزد با شمشیر او را خواهم زد سپس به سراغ سنگی ستبر که در ابطح بود رفت و سه ضربه بر آن زد و آن را سه
قطعه کرد و سپس گفت محمد از من پرسیدي که تو کیستی؟ سپس با انگشتش
[ [ صفحه 350
پیامبر را نشان داد و این سرودها را خواند:
تو محمد پیامبري سروري بزرگ و سالار توده و مهتري یافته . . .
4 گذشت و سپس گفت محمد کدام یک از اینان با تو چنان کرد پیامبر (ص) عبد الله بن زبعري سهمی - تا پایان آنچه در ص 263
شاعر را نشان داد ابوطالب او را بخواند و بر بینی اش کوفت تا آن را خونین ساخت و سپس خون و سرگین هاي شکنبه را
بخواستو آن را بر سر همه حاضران ریخت و آنگاه گفت برادرزاده آیا خشنود شدي وسپس گفت از من پرسیدي که تو کیستی
تومحمد پسر عبد الله هستی و آنگاه پدران او را تا آدم (ع) یاد کرد و آنگاه گفت تو بخدا گوهرت از همگی شانارجمندتر است و
پایگاهت از همه برتر اي گروه قریش هر کس از شما خواهد بجنبد من همانم که می شناسیدم
گزارش بالا را سید ابن معد در کتاب الحجه ص 106 آورده و همانند آن را نیز صفوري در نزهه المجالس گزارش کرده ج 2 ص
2 به نقل از / 122 و در چاپ دیگر آن ص 91 نیز ابن حجه حموي در ثمرات الاوراق که در حاشیه المستطرف چاپ خورده 3
کتاب الاعلام قرطبی آنرا آورده است .
-13 ابن فیاض در نگارش خود شرح الاخبار می نویسد: علی (ع) در حدیثی از او گفت من و پیامبر (ص) در سجده بودیم که
ابوطالب به سر وقت ما آمد و گفت آیا شما چنین کردید؟ سپس دست مرا گرفت و گفت بنگر که چگونه او را یاري دهی و آنگاه
مرا دراین کار تشویق و ترغیب کرد الحدیث
برگردید به ضیاء العالمین از شیخ ابوالحسن شریف فتونی
-14 آورده اند که امیرمومنان (ع) را پرسیدند پیش از پیامبر ما (ص) آخرین کس از جانشینان پیامبران که بود گفت پدرم
ضیاء العالمین از فتونی
[ [ صفحه 351
-15 امام سجاد زین العابدین علی بن الحسین بن علی (ع) را بپرسیدند که آیا ابوطالب مومن بود او (ع) گفت آري گفتند در این
جا گروهی هستند که می پندارند او کافر بوده او (ع) گفت اي شگفتا و بسی شگفت آیا ابوطالبرا نکوهش می کنند یا رسول خدا
(ص) را؟ که خداي تعالی در چندین آیه از قرآن، او را منع کرده بود از این کهبگذارد کسی از زنان با ایمان در همسري یک کافر
باقی بماند و هیچکس هم تردید ندارد که فاطمه بنت اسد (رض)از زنان پیشگام در اسلام بوده و با این حال همچنان در همسري
ابوطالب ماند تا ابوطالب (ض) درگذشت .
برگردید به آنچه در ص 336 گذشت و به کتاب الحجه ص 24 و الدرجات الرفیعه وضیاء العالمین که می نویسد: گفته اند که این
صفحه 217 از 245
حدیث در میان ما از متواترات است .
-16 ابو بصیر لیث مرادي گوید که به امام باقر (ع) گفتم سرور من مردم می گویند که ابوطالب در آبکینه اي از آتش است که بر
اثر آن مغز وي می جوشد او (ع) گفت بخدا دروغ گفتند و بخدا که اگر ایمان ابوطالب را در یک کفه ترازو بنهند و ایمان این
آفریدگان را در کفه دیگر ترازو، البته کفه ایمان اوبر ایمان ایشان خواهد چربید - تا پایان آنچه در ص 336 گذشت، سید نیز در
کتاب الحجه ص 18 از طریق شیخ طوسی و او از صدوق آن را گزارش کرده همچنین سید شیرازي در الدرجات الرفیعه و فتونی در
ضیاء العالمین آنرا آورده اند .
و سید ابن معد در کتاب الحجه ص 27 از طریقی دیگر از امام باقر (ع) آورده است که گفت: ابوطالب بن عبد المطلب، مسلمان و
مومن از جهان رفت الخ
-17 امام صادقابو عبد الله جعفر بن محمد (ع) گفتك مثل ابوطالب مثل اصحاب کهف بود که ایمان را نهفتند و نمایش به بت
پرستیدادند و خدا هم دوبار به ایشان پاداشداد .
برگردید به کافی از ثقه الاسلام کلینی ص 244 امالی از صدوق ص 366
[ [ صفحه 352
روضه الواعظین ص 121 کتاب الحجه ص 115 و در ص 17 نیز آن را از طریق حسین بن احمد مالکی به این عبارت گزارش کرده:
بد الرحمن بن کثیر گفت امام صادق (ع) را گفتممردم می پندارند که ابوطالب در آبکینه اي از آتش است گفت دروغ می گویند
جبرئیل براي چنین گزارشی بر پیامبر فرود نیامد پرسیدم پس براي چه فرود آمد گفت جبرئیل در یکی از پیش آمدها به نزد وي شد
و گفت اي محمد پروردگارت تو را سلام میرساند و می گوید به راستی اصحاب کهف ایمان را نهفتند و نمایش به بت پرستی
دادند و خدا هم پاداش ایشان را دوبار داد و ابوطالب نیز ایمان را بنهفت و نمایش به بت پرستی داد و خدا هم پاداش او را دو برابر
داد و از جهان بیرون نشدتا از سوي خداي تعالی برایش نوید بهشت رسید سپس گفت چگونه او را بدان سان یاد می کنند با آنکه
جبرئیل در شب مرگ ابوطالب فرود آمد و گفت اي محمد از مکه بیرون شو که پس از ابوطالب تو را در مکه یاوري نیست .
9 یاد کرده و نیز سید در الدرجات الرفیعه و فتونی در ضیاء العالمین و شیخ ابوالفتوح رازي نیز / گزارش بالا را مجلسی در بحار 24
4 آورده است / همین حدیث رادر تفسیر خود 212
-18 ثقه الاسلام کلینی در ص 244 از کافی باسناد خویش از اسحق بن جعفر آورده است که پدرش (ع) را گفتند چنان می پندارند
که ابوطالب کافر بود گفت دروغ گفتهاند چگونه می شود با آنکه او گوید:
مگر ندانستید که ما محمد را پیامبري یافته ایم همچون موسی که نام وي در نخستین نامه هاي آسمانی آمده .
گزارش بالا را نیز چندنی کس از پیشوایان حدیث (ض) در نگاشته هاشان آورده اند.
-19 ثقه الاسلام کلینی در اصول کافی ص 244 آورده است که امام صادق (ع) گفت چگونه می شود ابوطالب کافر باشد با آنکه
او می گوید:
[ [ صفحه 353
به راستی دانسته اند که فرزند ما نزد ما دروغگو شمرده نمی شود
صفحه 218 از 245
و پروائی از گفتگوهاي بیهوده نیز ندارد
سپید روئی است که به آبروي او از ابر باران می خواهند
پناه پدر مردگان استو نگهبان بیوه زنان
3 و نیز شماره ايچند از بزرگان گروه ما همه بنقل از کلینی آورده اند . / گزارش بالا را سید در برهان 795
-20 شیخ ابو علی فتال در روضه الواعظین ص 121 آورده است که امام صادق (ع) گفت چون ابوطالب (ض) را هنگام وفات رسید
بزرگان قریش را فراهم آورد و ضمن وصیت کردن به ایشان گفت اي گروه قریششما هم برگزیدگان خدائید از آفریدگاناو و هم
قلب تازیان و هم گنجوران خدا در زمین او و اهل حرم وي هم سرور فرمانروا در میان شما است و هم نیکخوي گشاده دست هم
دلیر مرد پیشگام و هم بسیار بخش و بزرگ و بدانید که شما براي عربان هیچ بهره اي از ارجمندي و سرافرازي بر جاي ننهادید مگر
خود آن را یافته و به چنگ آوردید پس به این گونه، شما را بر مردم برتري ها است و ایشان را نیز به یاري آن، همین به سوي شما
دست افزاري استمردم براي شما جنگ اند - تا آخر آنچهدر ص 314 و 315 گذشت و خود نمودارهائی از واکنش هاي سرور ما
9 یاد کرده / ابوطالب بود که از زبان سنیان گزارش شده و آن را سپاس باید داشت و این وصیت را شیخ مجلسی نیز در بحار 23
است .
-21 شیخ ما ابوجعفر صدوق در اکمال الدین ص 103 با اسناد به محمد بن مروان گزارش کردهاست که امام صادق (ع) گفت:
ابوطالب نمایش به کافري داد و ایمان را بنهفت و چون او را مرگ در رسید خداي عز و جل به رسول خدا (ص) وحی کرد که از
اینجا بیرون شو که تو را در آن یاوري نیست او نیز به سوي مدینه کوچید .
گزارش بالا را شریف مرتضی در ص 8. از فصول مختاره آورده و سپس می -
[ [ صفحه 354
نویسد: این ها مومن بوده او را ثابت می کند زیرا میرساند که در یاري رسول خدا (ص) و کمک رساندن به کار او تا چه اندازه
پیش رفته .
ذیل حدیث را نیز سید ابن معد در کتاب خود الحجه ص 30 آورده و در ص 103 می نویسد: به اجماع مسلمانان چون ابوطالب در
گذشت جبرئیل(ع) بر پیامبر (ص) فرود آمد و گفت پروردگارت تو را سلام می رساند و می گوید توده تو دست به هم داده اند تا
شبانه بر تو بتازند و یاور تو هم در گذشته پس از میان ایشان بدر شو آنگاهاو را دستور به کوچیدن داد . اکنون در این بیاندیش که
خداي تعالی ابوطالب (ره) را به پیامبر (ص) پیوند زده و اضافه کرده و گواهی دادهکه او یاور وي بوده که در این زمینه رساترین
سرافرازي ها و بزرگ ترین پایگاه ها براي ابوطالب است و قریش به آن خرسندي داده بودند که ابوطالب با آنان رفت و آمد کند با
آنکه خود شعر او را شنیده و از یگانه پرستی او و اقرارش به نبوت پیامبر (ص) خبر داشتند و نمی توانستند او را بکشند وبرانند چون
تیره او از هاشمیان و برادرانشان از خاندان مطلب بن عبد مناف و هم پیمانان و بستگان و پیروان ایشان - از مومن و کافر - همه با او
همراهی می کردند و اگر او تیره خویش را رها می کردهمگان بر علیه او می شدند و از این روي بود که چون ابولهب شنید قریش
در پیرامون او گفتگو می دارند و در کارش سخن می گویند ایشان را
گفت: دست از این پیرمرد بدارید که او فریفته برادرزاده اش است و بخدا سوگند محمد کشته نشود مگر پس ازکشته شدن
ابوطالب و ابوطالب هم کشته نشود مگر پس از آنکه همه هاشمیان کشته شوند و هاشمیان نیز کشته نشوند تا همه تبار عبد مناف
کشته گردند و تبار عبد مناف کشته نشوند تا مردم مکه کشته شوند پس دست از او بدارید وگرنه ما نیز به سوي او گرائیم آن گروه
صفحه 219 از 245
ترسیدند که وي چنان کند این بوددست از آن کار کشیدند و چون شخص وي به ابوطالب رسید طمع در کمک او بست وبراي نرم
کردن و به رقت آوردنش گفت:
اي پسر عبد المطلب شگفت از بردباري پدید آمده اي،
[ [ صفحه 355
که خردهاي گروه هائی نزد تو ناتوان است
3 یاد کرده و البته در گزارش او 5 بیت افزونتر نیز می بینیم که سید / تا آخر سروده هائی که ابن ابی الحدید هم در شرح خود 307
در الحجه یاد نکرده . و ابن شجري نیز در ص 16 از حماسه خود شعرها را آورده است .
و هم سید می نویسد که چون ابولهب در انجام خواسته ابوطالب کندي نمود او براي نرم کردن وي گفت:
راستی را مردي که ابولهب ازدودمان او باشد
از بخواري افتادن در نتیجه ستم ها بر کنار است.
او را میگویم و کجاست نیکخواهی براي من از او
اي ابولهب، شخص خود را بر پاي و استوار بدار.
1 آورده مگر این که بیت نخستین آن به این گونه است: / تا 5 بیت که ابن هشام نیز آنها را با 4 بیت بیشتر در سیره خود 394
و راستیرا مردي که عمویش ابولهب باشد
3 و ابنکثیر در تاریخ / در بوستانی است که بیدادگران، خوارش نتوانند کرد) به همین گونه ابن ابی الحدید نیز در شرح خود 307
3 آن را آورده اند . / خود 93
-22 یونس بن نباته آورده است که امام صادق (ع) گفت ايیونس مردم درباره ابوطالب چه می گویند گفتم فدایت شوم می
گویند او درآبکینه اي از آتش است که بر اثر آن، مغز سرش می جوشد گفت: دشمنان خدا دروغ گفتند به راستی که ابوطالب از
دوستان پیامبران و راست روان و جانباختگان راه خدا و نیک مردان است و آنان خوش دوستانی براي اویند .
کنزالفوائد استاد ما کراجکی ص 80 - کتابالحجه ص 17 - ضیاء العالمین
-23 شریف ابن معد در کتاب الحجه ص 22 از طریق استاد ما ابوجعفر صدوق آورده کهداود رقی گفت بر امام صادق (ع) درآمدم
و مردي به من بدهکار
[ [ صفحه 356
بود و من از قصد وي می ترسیدم و این را براي حضرت به درد دل باز گفتم او گفت چون به مکه گذشتی یک طواف از جانب
عبد المطلب بکن و به نیابت او دو رکعت نماز بگزار و به نیابت ابوطالب هم طوافی بکن و دو رکعت نمازبگزار و به نیابت از عبد
الله هم طوافی بکن و دو رکعت نماز بگزار و بهنیابت از آمنه هم طوافی بکن و دو رکعت نماز بگزار و به نیابت از فاطمهبنت اسد
هم طوافی بکن و دو رکعت نمازبگزار سپس خداي عز و جل را بخوان تا دارائی تو را به تو پس دهد . گفت چنین کردم و سپس از
باب صفا بیرون شدم ناگاه بدهکارم را دیدم که ایستاده و می گوید داود بیا آنجا نزدمن تا حق تو را بگزارم .
9 گزارش بالا را آورده است / مجلسی نیز در بحار 24
صفحه 220 از 245
-24 ثقه الاسلام کلینی در کافی ص 244 با اسناد خود از امام صادق (ع) آورده است که یک بار هنگامی که پیامبر (ص) در
مسجد الحرام بود و جامه اي تازه بر تن داشت مشرکان بارك شتري را بر او افکندند و جامه هاي اورا به آن انباشتند تا هر چه از آن
توانست در لابلایش جاي گرفت او به نزدابوطالب شد و گفت عمو شخصیت مرا در میان شما چگونه می بینی پرسید برادرزاده ام
این ها چیست او گزارش رویداد را بداد ابوطالب حمزه را بخواند و شمشیر را برگرفت و بحمزه گفت آن بارك را برگیر سپس
روي به آن گروه نهاد و پیامبر (ص) نیز با او بود پس به نزد قریش شد و آنان پیرامون کعبه بودند . چون او را دیدند از چهره اش
دانستند که بد خواستی درباره شان دارد سپس به حمزه گفت بارك را بر سبیل و جلو ریش ایشانبکش او چنین کرد تا به آخرین
کسان رسید سپس ابوطالب روي به پیامبر کرد و گفت برادرزاده ام این است ارج تو در میان ما . داستان بالا را گروهی از بزرگان و
پیشوایان حدیث در نگاشتههاشان یاد کرده اند 25 . - ابوالفرج اصفهانی به اسناد خود آورده است که امام صادق (ع) گفت
[ [ صفحه 357
امیرمومنان (ع) را خوش می آمد که شعر ابوطالب (ع) را گزارش کند و فراهم آرد و گفت آن را بیاموزید و بهکودکان خود یاد
دهید زیرا او بر دین خدا بوده و در آن دانش بسیار است .
9، ضیاء العالمین / کتاب الحجه ص 25 ، بحار الانوار 24
-26 استاد ما صدوق در ص 304 از امالی خود به اسناداز امام صادق (ع) آورده است که گفت نخستین نماز جماعتی که برپا شد
آنجا بود که رسول خدا (ص) نماز می گزاردو امیرمومنان علی بن ابیطالب (ع) نیز با او بود که ابوطالب بر او بگذشت جعفر نیز با او
بود . پس گفت پسرکم به پهلوي عموزاده ات بپیوند و چون رسول خدا این را دانست بر آن دو پیش افتاد و ابوطالب شادمان
برگشت و می گفت:
به راستی علی و جعفر پشتوانه منند
در روزهاي گرفتاري و درد سر
4 / تا آخر سرودهائی که در ص 297 گذشت و در ص 360 و 361 نیز بیاید و گزارش بالا را شیخ ابوالفتوح در تفسیر خود 211
گزارش کرده است .
-27 ثقه الاسلام کلینی در ص 242 از کافی به اسناد خود آورده است که درستبن ابی منصور از ابوالحسن اول - امامکاظم (ع) -
پرسید آیا ابوطالب حجیتی بر رسول خدا (ص) داشت گفت نه ولی ابوطالب امانت هائی از سپرده هاي پیامبران نزد خود داشت که
آن ها را به وي سپرد گفت گفتم آیا آن سپرده هاي را به وي داد از این رو که حجیتیبر وي داشت گفت اگر حجیتی بر وي
داشتسپرده ها را به وي نمی داد گفت گفتم پس ابوطالب را چه حال بود گفت به پیامبر و به آنچه آورده بود گروید و سپرده ها
را به او داد و همان روز درگذشت .
امینی گوید: این پایگاهی است برتر از پایگاه گرویدن زیرا که آن، همراه با آنچه پیشتر از زبان مولانا امیرمومنان (ع) گذشت،
روشنمی کند که ابوطالب گذشته از ایمان ساده از جانشینان پیامبران و حجت هايخدا در روزگار
[ [ صفحه 358
خویش بوده و روشنی این قضیه به آنجا رسیده که پرسنده به گمان افتاده که پیش از برانگیخته شدن پیامبر (ص) بر وي حجیتی
صفحه 221 از 245
داشته ولی امام این پندار را رد کرده و همان مرتبه جانشینی پیامبران را براي او آشکار ساخته و این را که او از کیش یگانه پرستی
راستین که ابراهیم آورده بود پیروي می کرده و سپس در برابر آئین درخشان محمد سر فرود آورده و سپرده هائی را که داشته به
منادي آن آئین داده و پیشتر گذشت که او به ولایت علوي که فرزند نیکوکارش (ص) به آن برخاسته گرویده بوده.
-28 استاد ما ابوالفتح کراجکی در ص 80 به اسناد خود از ابان بن محمد آورده است که گفت به امام پسندیده علی بن موسی
الرضا (ع) نوشتم فدایت شوم - تا پایان آنچه در بخش " آنچه کسان وي درباره او بازگو کرده اند " گذشت -
گزارش یاد شده را هم سید در ص 16 از کتاب الحجه آورده است و هم سید شیرازي در الدرجات الرفیعه و هم مجلسی در بحار
الانوار ص 33 و هم استاد ما فتونی در ضیاء العالمین
4 آورده است که امامرضا (ع) گفت - و از پدرانش نیز از طریق هاي / -29 استاد ما مفسر بزرگ ابوالفتوح در تفسیر خود 211
چندي روایت شده - که نقش نگین ابوطالب (ص) چنین بود: خشنودي دادم به پروردگاري خدا و به پیامبري برادرزاده ام محمد و
به اینکه علی جانشین او باشد .
سید شیرازي در الدرجات الرفیعه و اشکوري در محبوب القلوب نیز گزارش بالا را آورده اند .
-30 شیخ ابوجعفر صدوق با اسناد خود آورده است که عبد العظیم بن عبد الله علوي حسنی مدفون در ري بیمار بود پس به
ابوالحسن رضا (ع) نوشت اي فرزند رسول خدا دربارهاین گزارش مرا آگاه کن که ابوطالب درآبکینه اي از آتش است که بر اثر
آن مغزش می جوشد پس رضا (ع) به او نوشت:
[ [ صفحه 359
به نام خداوند بخشنده مهربان، پس از دیگر سخنان اگر تو درایمان ابوطالب چون و چرا داشته باشی بازگشتگاهت به سوي آتش
است
کتاب الحجه ص 16 ، ضیاء العالمین از ابوالحسن شریف 31
-31 استاد فقیه ما ابوجعفر صدوق به اسناد خود از امام حسن بن علی عسکري و او از پدرانش (ع) در ضمن حدیثی دراز آورده
است که خداي تبارك و تعالی به رسول خدا (ص) وحی فرستاد که من تو را با دست دو دسته پیروان یاري رساندم یکی پیروانی
که نهانی تو را یاري می کنند و دیگران هم آشکارا آنان که نهانی تو را یاري می دهند سرور و برترین ایشان عمویت ابوطالب
است و آنان که آشکارا تو را یاري می دهند سرور و برترین ایشان پسر او علی بن ابیطالب است و سپس گفت به راستی ابوطالب
همچون مومندودمان فرعون بود که ایمان خود را نهان می داشت .
کتاب الحجه ص 115 ، ضیاء العالمین از ابوالحسن شریف
-32 شیخ ما صدوق در امالی خود ص 365 از طریق اعمش و او از عبد الله بن عباس و او از پدرش آورده است که گفت ابوطالب
به رسول خدا (ص) گفت برادرزاده ام آیا خدا تو را برانگیخته گفت آري گفت نشانه اي به من بنماي گفت آن درخت را بخوان
چون بخواند و درخت روي آورد تا در برابر او به خاك افتاد سپس برگشت ابوطالب گفت گواهی می دهم که تو راستگوئی، علی
به پهلوي عمو زاده ات بپیوند .
گزارش بالا را هم ابو علی فتال در روضه الواعظین ص 121 آورده و هم سید ابن معد در الحجه ص 25 و با این عبارت: ابوطالب
براي آنکه برتري پیامبر (ص) را به قریش بنماید پیش روي ایشان به او گفت برادرزاده ام آیا خدا تو را فرستاده گفت آري گفت
براستی پیامبران را معجزات و خوارق عادات هست تو نیز نشانه اي به ما بنماي گفت آن درخت را بخوان و به آن بگو محمد بن
صفحه 222 از 245
عبد الله تو را می گوید که به اجازه خدا روي بما آر او آن رابخواند تا روي به ایشان آورد تا در برابر او به خاك افتاد سپس به آن
دستور داد تا برگردد و برگشت و ابوطالب گفت گواهی
[ [ صفحه 360
می دهم کهتو راستگوئی سپس بفرزندش علی (ع) گفت: پسرکم عموزاده ات را همراهی کن.
که شماره اي چند از بزرگان گروه ما گزارش بالا را یاد کرده اند
-33 ابوجعفر صدوق (قده) در ص 366 از امالی به اسناد خود از سعید بن جبیر آورده است که مردي از عبد الله بن عباس پرسید و
به او گفت اي عموزاده رسول خدا درباره ابوطالب مرا آگاهی ده که آیا مسلمان بود گفت چگونه مسلمان نباشد با آنکه گفته:
"به راستی دانسته اند که فرزند ما نزد مادروغگو شمرده نمی شود،
و پروائی از گفتگوهاي بیهوده ندارد "
راستی مثل ابوطالب همچون مثل اصحاب کهف بود که ایمان را نهفتند و بت پرستی را آشکارساختند و خدا نیز دوبار به ایشان
پاداش داد .
گزارش بالا را، هم سید ابن معد در ص 94 و 115 از الحجه آورده است و هم شماره اي چند از پیشوایان حدیث.
-34 استاد ما ابوعلی فتال نیشابوري در ص 123 از روضه الواعظین آورده است که ابن عباس گفت ابوطالب همراه با پسرش جعفر
بن رسول خدا (ص) بر خوردند که در مسجدالحرام نماز نیمروز می خواند و علی (ع) هم در سمت راست او بود ابوطالب به جعفر
گفت به پهلوي عموزاده ات بپیوند پس جعفر پیش افتاد و علی در پی وي ایستاد و در پشت سر رسول خدا (ص) صف زدند تا نماز
را بگزارد و در این باره ابوطالب گفت:
به راستی علیو جعفر پشتوانه منند
در روزهاي گرفتاري و درد سر
هنگامی که بمریم
آندو را (بجاي پیامبر) در معرض کینه دشمنان در می آرم
[ [ صفحه 361
عموزاده تان را یاري کنید و دست از او مدارید
در میان برادران من پدر اوتنها برادر پدر و مادر من است
به خدانه من و نه هیچکس از فرزندانم که گوهر پاك داشتهباشد
دست از پیامبر نخواهد داشت
و ابن معد در ص 59 از کتاب الحجه به اسناد خود از عمران بنحصین خزاعی آورده است که او گفت بخدامسلمان شدن جعفر به
دستور پدرش بود وبه این قرار که ابو طالب همراه با پسرش جعفر به رسول خدا گذر کرد که نماز می گزارد و علی (ع) نیز در
سمت راست او بود پس ابوطالب به جعفر گفت به پهلوي عموزاده ات بپیوند پس جعفر آمد و با پیامبر (ص) نماز گزارد و چون
نماز را به پایان برد پیامبر (ص) به او گفت اي جعفر به پهلوي عموزاده ات پیوستی خدا نیز در برابر، دو بال به تو خواهد داد تا به
صفحه 223 از 245
یاري آن در بهشت پرواز کنی پس ابوطالب (ض) آغاز به گفتن این سرودها کرد:
"به راستی علی و جعفر پشتوانه منند در روزهاي گرفتاري و دردسر
عموزاده تان را یاري کنید و دست از او مدارید
در میان برادران منپدر او تنها برادر پدر و مادري من است
به راستی ابولهب ما را تسلیم کردزیرا ابولهب دلسوز نیست
به خدا نه من و نه هیچکس از فرزندانم که گوهر نیک داشته باشد
دست از پیامبر نخواهد داشت
هر چند ببینیم سرهاي ما و شمابه تیغ هاي بران هلاك شوند
مائیم و این پیامبر که خاندان اوئیم
و دشمنانرا با سر نیزه ها از پیرامون او می زنیم
[ [ صفحه 362
اگر شما با همه گروه خود به او برسید
ما در میان مردم پست ترین تازیان هستیم"، .
گزارش بالا را استاد ابوالفتح کراجکی نیز به طریقی دیگر از ابو ضوء بن صلصال آورده که گفت من پیش از مسلمانی ام همراه با
ابوطالب پیامبر را یاري می دادم تا یک روز در تابستان بسیار گرمنزدیک خانه ابوطالب نشسته بودم که ناگهان ابوطالب با حالی
همچون اندوهناکان بنزد من بیرون شد و گفت اي ابو غضنفر این دو جوان - پیامبر وعلی (ع) - را ندیدي؟ گفتم از آنگاه که این
جا نشسته ام نه گفت پس بیا در جستجوي آندو برآئیم که من از قریش ایمن نیستم نکند ناگهان آندو رابکشند گفت پس من با او
گذشتم تا از خانه هاي مکه بیرون شدیم و به کوهی از کوه هاي آن رسیدیم و به قله آن برآمدیم و ناگهان پیامبر (ص) را دیدیم
که علی هم سمت راست او بود و آندو در برابر چشمه خورشید براي خدا به رکوع و سجود می پرداختند پمس ابوطالب به پسرش
جعفر که نیز همراه ما بود گفت به پهلوي عموزاده ات بپیوند پس او در کنار علی بایستاد و پیامبر (ص) که بودن آندو را
دریافتپیش افتاد تا روي به کار خویش آوردندتا کار را به پایان بردند سپس روي بهما آوردند و من دیدم که شادمانی از چهره
ابوطالب نمایان است سپس برخاست و سروده هاي یاد شده را بر زبان راند
-35 از عکرمه آورده اند که ابن عباسگفت پدرم مرا گزارش داد که ابوطالب (رض) در هنگام مرگ گواهی داد که خدائی جز
خداي یگانه نیست و محمد برانگیخته او است (ضیاء العالمین)
-36 در تفسیر وکیع آورده است که ابوذر غفاري گفت به خدائی که جز او خدائی نیست ابوطالب (ص) نمرد تا بهزبان حبشیان
اظهار مسلمانی کرد و به رسول خدا (ص) گفت آیا زبان حبشیان را می دانی گفت اي عمو براستی خداوندهمه زبان ها را به من
آموخته گفت اي محمد اسدن لمصا قاقاطالاها یعنی خالصانه گواهی می دهم که جز خداي یگانه خدائی نیست پس رسول خدا
(ص) بگریست
[ [ صفحه 363
صفحه 224 از 245
و گفت راستی که خدا چشم مرا به ابوطالب روشن ساخت . ضیاءالعالمین از استاد ما ابوالحسن شریف .
در این جا سرور مکیان دوست داشته است که گواهی را به زبان حبشیان بازگو کند و این البته پس از آن بوده که بسیار بارها آن را
به زبان تا زیان و جز آن در این باره گواهی داده چنانچه استاد و حجت ما ابوالحسن شریففتونی در گذشته در 1138 در کتاب
کلانو ارزنده خوده - ضیا العالمین به گستردگی در این باره سخن گفته - و نگارش او گرانبهاترین کتابی است که در امامت
پرداخته.
-37 استاد ما ابوالحسن قطب الدین راوندي در نگارش خود الخرائج و الجرائح آورده است که فاطمه بنت اسد گفت چون عبد
المطلب درگذشت ابوطالب بنابر وصیت پدرش پیامبر (ض) را برگرفت من نیز به پرستاري او برخاستم و در بوستان خانه ما درخت
هاي خرمائی بود و آن هنگام نوبر خرما بود و من و نیز کنیزم هر کدام هر روز یک مشت یا بیشتر از خرمابر می گرفتیم تا روزي
چنان پیش آمد که من و کنیزم هر دو از یاد بردیم کهچیزي برگیریم و محمد خوابیده بود و کودکان در آمدند و هر چه خرما
ریخته بود برگرفتند و برگشتند من خوابیدم واز شرم این که محمد (ص) بیدار شود آستینم را بر چهره افکندم پس محمد بیدار شد
و به درون بوستان رفت و خرمائی بر روي زمین ندید پس به درخت خرما اشاره کرد و گفت اي درخت من گرسنهام پس من دیدم
که درخت شاخه هایش را که خرما بر آن بود فرود آوردتا او هر چه از آن خواست خورد سپس آنرا بر سر جاي خود بالا برد من
از اینبه شگفت آمدم و آن هنگام ابوطالب (ص) نبود و چون بیامد و در را کوفت من پابرهنه به سوي او دویدم و در را بازکردم و
آنچه را دیدم باز گفتم او گفت
جز این نیست که او پیامبري خواهد بودو تو نیز پس از نازائیات دستیاري براي او خواهی زائید پس چنانکه او گفته بود من علی
(ع) را زائیدم.
-38 استاد ما فقیه برتر ابن بابویه صدوق در ص 158 از امالی خود به اسناداز ابوطالب (ع) آورده است که گفت عبد المطلب گفت
من در حجر اسماعیل خوابیده
[ [ صفحه 364
بودم خوابی دیدم که مرا ترساند پس به نزد پیشگوي قریش که یک زن بود شدم چادر چار گوشه نگارینیاز خز بر خود افکنده
بودم و انبوه موهایم شانه ام را می زد و او چون به من نگریست در چهره ام دگرگونی را دریافت، آن هنگام من بزرگ توده ام
بودم پس او راست بنشست و گفت سرور تازیان را چه شده که رنگش دیگرگون است آیا از پیش آمده هاي روزگار رویداري را
ناپسند داشته من گفتم آريدیشب من در حجر خوابیده بودم که دیدم گویا درختی بر پشت من است که سرش به آسمان رسید و
شاخه هایش را در خاور وباختر زد و روشنی آن را دیدم که آشکار می شود و هفتاد بار از روشنائیخورشید بزرگ تر است و عرب
و عجم را دیدم که در برابرش به خاك افتاده اندو هر روز روشنائی و شکوه آن افزایش می یافت و گروهی از قریش را دیدم که
می خواستند آن را ببرند و چون به آن نزدیک می شدند جوانی ایشان را می گرفت که از نیکو روي ترین و پاك جامهترین مردم
بود پس ایشان را می گرفت وپشتشان را می شکست و چشمشان را بر میکند من دست خود را بلند کردم تا شاخهاي از شاخه هاي
آن را بگیرم جوان بانگ به من زد و گفت ایست تو را از آن بهره اي نیست گفتم درخت از من رسته می شود پس بهره اش از
کیست گفت بهره از آن اینان است که به آن آویخته اند و خود به آنان بر می گرددمن از هراس بی تاب شده و با رنگ دگرگون
از خواب پریدم پس رنگ آن زنگ پیشگوي را دیدم که دگرگون شد و سپس گفت اگر راست گفته باشی از پشت تو فرزندي به
در آید که بر خاور و باخترفرمانروائی یابد و در میان مردم پیامبري نماید . پس اندوه از دل من برفت اینک ابوطالب بنگر که شاید
صفحه 225 از 245
آنکسباشی، ابوطالب این داستان را بازگو می کرد و پیامبر (ص) ظهور کرده بودو او می گفت بخدا درخت همان ابوالقاسم محمد
امین است .
-39 سید در کتاب خود الحجه ص 68 می نویسد سیدنسب شناس علوي عمري معروف به موضح بااسناد خود چنین یاد کرده که
چون ابوطالب بمرد آن هنگام دستور به نمازبر مردگان هنوز نیامده بود و از این روي پیامبر نه بر او و نه بر
[ [ صفحه 365
خدیجه نماز نکرد بلکه جنازه ابوطالب را که گذر می دادند پیامبر (ص) و علی و جعفر و حمزه نشسته بودند پس برخاستند و جنازه
او را تشییع کردند و براي او آمرزش خواستند گروهی گفتندما نیز براي مردگان و نزدیکان خویش که بت پرست بودند آمرزش
می خواهیم زیرا می پنداشتند که ابوطالب هم در بت پرستی مرده نه اینکه ایمان خود راپنهان داشته باشد پس خداوند این پندار را
که ابوطالب بت پرست بوده ازمیان برد و پیامبر خود (ص) و آن سهتن نامبرده (ع) را از نسبت به خطا بر کنار داشت و فرمود نه
پیامبر (ص) و نه مومنان را نمی رسد که براي بتپرستان آمرزش بخواهند هر چند از خویشان ایشان باشند . پس اگر کسی ابوطالب
را کافر بخواند پیامبر را دراین کار لغزش کار شمرده با این که خداي تعالی گفته ها و کرده هاي او رااز لغزش بر کنار شمرده الخ .
. .
ابوالفرج اصفهانی به اسناد از محمد بن حمید آورده است که گفت پدرم مرا حدیث کرد که ابوالجهم بن حذیفه را پرسیدند آیا
پیامبر (ص) بر ابوطالبنماز گزارد گفت آن روز نماز کجا بود زیرا دستور این گونه نماز پس از درگذشت وي رسید البته رسول
خدا (ص)بر او اندوهگین شد و علی را بفرمود تا به کار او برخیزد و خود بر جنازه اش حاضر شد و عباس و بوبکر هم به مسلمانی
او گواهی دادند من نیز راستیسخن آندو را گواهی می کنم چون او ایمان خود را پوشیده می داشت و اگر تا ظهور پیروزي اسلام
زندگی اش می پائید ایمان خود را آشکار می کرد
-40 از مقاتل گزارش کرده اند که چون قریش دیدند کار پیامبر (ص) بالا گرفته گفتند نمی بینیم که محمد جز برخود بینی خویش
بیافزاید و راستی را که او جز مردي جادوگر یا دیوانه نیست پس با هم پیمان بستند که چون اب