دانلود نرم افزار تاریخ ایران
1 / 3
نرم افزار مترو تایم
2 / 3
نرم افزار دانشنامه شهرهای ایران
3 / 3
نرم افزار تاریخ ایران
4 / 3
نرم افزار دانشنامه جانوران
5 / 3
نرم افزار دانشنامه نجوم و فضا
6 / 3
نرم افزار دانشنامه کشورها
7 / 3
نرم افزار دانشنامه بیماری ها
8 / 13
دانشنامه مشافل و کسب و کار ها
9 / 13
دانشنامه رشته های تحصیلی
10 / 13
دانشنامه مشاغل و کسب و کار ها
11 / 13
دانشنامه رشته های تحصیلی
12 / 13
دانش نامه مشاغل و کسب و کار ها
13 / 13
دانشنامه مشاغل و کسب و کار ها

مقدمه مصحح‌

گروه نرم افزاری آسمان

مقدمه مصحح‌




اشاره

بسم الله الرحمن الرحیم‌هست كلید در گنج حكیم «نظامی»

معین الدین محمد زمچی اسفزاری‌

1- معین الدین محمد زمچی اسفزاری مؤلف كتاب:

«روضات الجنات فی اوصاف مدینة هرات» یكی از افاضل نویسندگان نامدار خراسان در سده نهم، و از سخندانان و منشیان زبردست دربار سلطان حسین میرزا بایقرا، و از استادان مدرسه هرات در فنون ادبی بشمار میرفت.
اسفزاری از جمله چند تن مورخین بااطلاع هرات است كه تاریخ آنشهر را نوشته‌اند، و تاریخ او یعنی همین كتاب حاضر كامل‌ترین و جامع‌ترین تواریخ هرات میباشد، و این كتاب با تصنیف دیگر او كه ترسلی در فن انشاء و نثرنویسی است در آن عصر در معاهد و محافل ادبی شهر هرات و در سایر بلاد خراسان مشهور و مورد استفاده پژوهندگان فضل و طلاب ادب بوده است.
سده نهم یكی از ادوار مشعشع تاریخ فكری و ادبی ایران میباشد، درین روزگار فرخنده درخت گشن بیخ و بسیار شاخ زبان شیرین پارسی دری بار دیگر در سرزمین خراسان (ایران شرقی) بارور گردیده و آن استان پردستان كهن‌سال را- كه از دیرباز مهد دلاوران میدانهای رزم و بزم و سخن‌آرا بوده است- گلزار ادبیات دلكش دری و سرابستان فرهنگ و هنرهای زیبای ایران ساخته است.
شهر زیبای هرات در آن عصر در وسط سرزمین مقدس و مردخیز خراسان- علاوه بر مقام ارجمند اجتماعی و سیاسی كه داشته و پای‌تخت و مقر شهریاران خراسان بوده است- كانون این جنبش فرهنگی و ادبی عظیم بوده و بزرگترین مدرسه ادبیات زبان پارسی دری بشمار است.
دربار باشكوه شهر عظیم هرات در آن روزگار بخت یار مجمع: شعراء، سخندانان، نویسندگان، هنرمندان، نقاشان، تذهیب‌كاران، نوازندگان، موسیقی‌دانان، معمائیان و دیگر دانشمندان علوم عربی از: فقها، مفسرین، فلاسفه، متكلمین و اهل تصوف و عرفان بوده است.
ص: 4
مدارس هرات مشحون از دانشجویان، گنجینه‌های كتابخانه‌ها مملو از نفایس كتب، حلقات درس استادان بزرگ در زیر گنبدهای مرتفع و در كنار صفه‌های دلگشای مساجد و مدارس دائر، و هزاران دانشجویان كه از اطراف و اكناف جهان برای تحصیل علم و ادب بدان شهر روی آورده بوده‌اند باكتساب معارف و آداب سرگرم، و اهل تصوف و عرفان در خانقاها و لنگرها برهبری و هدایت مشایخ و اقطاب بزرگ به پوئیدن مراحل مجازی ناسوتی برای وصول بعوالم حقیقی لاهوتی سری پرشور و سینه از جذبات عشق روحانی سوزان و لبی بذكر خدا مشغول داشته‌اند.
گنجینه بزرگی سرشار از محصولات فكری و آثار بدیعه ادبی و هنری آن دوران- كه شاید با تمامی آثار دیگر ادوار تاریخ ادبی ایران برابری میكند- برای ما بر جای مانده است. و تاریخ خراسان درین عصر یكی از فصول درخشان و مبسوط و مجموعه زیادی از صفحات كتاب قطور تاریخ ادبیات زبان پارسی دری را تشكیل میدهد و شرح آن در كتابی علیحده باید.
اسفزاری یكی از استادان نامدار مدرسه هرات در این دوره بوده و از جمله معاصرین و هم‌مسلكان او از نویسندگان و استادان مدرسه هرات:
مولانا معین الدین محمد فراهی كه از اعاظم دانشمندان مفسرین، نویسندگان زبردست، شعراء عرفاء، و وعاظ مشهور هرات بوده و مجالس درس عرفان، ادب، تفسیر، و وعظ و تذكیر او در آنشهر و بلكه در همه دیار خراسان صیت و آوازه عظیم داشته است، و از تصانیف او:
كتاب «حدایق الحقایق»، «بحر الدرر» در تفسیر فارسی، و «روضة الواعظین» و «معارج النبوة فی مدارج الفتوه» در وعظ و تذكیر و سیرة مشهور است. «1»
محمد خاوند شاه (خواندمیر) مصنف تاریخ جامع «روضة الصفا».
غیاث الدین (میرخواند) مصنف: «حبیب السیر»، «دستورالوزراء»، «خلاصة الاخبار فی احوال الاخیار»، «نامه نامی» و غیره.
______________________________
(1)- نسخه از تفسیر حدائق الحقایق در كتابخانه ملی ملك موجود است، این نسخه عبارت از جزواتی است كه بخط شكسته تعلیق منشیانه و زیبائی بر روی كاغذ بخارائی نخودی رنگ نوشته شده و بپاره قرائن مشهوده بخط خود معین الدین فراهی میباشد، ظاهرا این جزوات بقیة السیف نسخه كامل این تفسیر بوده كه بدست یكی از مالكین رسیده و آنها را در یك جا بدون ترتیب مجلد ساخته است.
ص: 5
كمال الدین حسین خوارزمی- كه قریب العصر با مؤلف بوده- مصنف:
«مقصد الاسنی»، «شرح مثنوی»، «كنوز الحقایق فی رموز الدقایق» و «نصیحت نامه شاهی».
خواجه عبد الله مروارید كه از وزراء و منشیان دربار سلطان حسین میرزا بایقرا بوده و مجموعه منشآت و مكاتیب او اكنون موجود است.
كمال الدین حسین كاشفی مصنف: «انوار السهیلی»، «اخلاق محسنی»، «جامع الستین» و غیره.
و فخر الدین علی فرزند او كه نیز از مشاهیر نویسندگان و وعاظ هرات و از مریدان خواجه عبید اله نقشبندی- خواجه احرار- و سرسلسله نقشبندیه بخارا بوده و كتاب (رشحات عین الحیوة) را در ذكر احوال و مقامات خواجه عبید اله مذكور و سایر خواجگان نقشبندیه و شاگردان و پیروان ایشان در سال 889 در هرات تألیف كرده است.
و كمال الدین حسین گازرگاهی مصنف «مجالس العشاق» «1» را باید نام برد.
اسفزاری علاوه بر مقام ارجمند نویسندگی مانند سایر معاصرین و همقطاران زمان خود امثال: كاشفی، فراهی، گازرگاهی و غیره كه علاوه بر تخصصی كه در فن نثرنویسی داشته كم یا بیش در شعر و شاعری نیز یدی داشته‌اند او نیز از جمله شعراء عصر خود بشمار بوده و بقول میرخواند «و بنظم اشعار نیز مشغولی مینمود».
و همچنانكه در هنر خطاطی و خوشنویسی از استادان مدرسه هرات بشمار میرفته و در ساختن «ترانه»- صوت- نیز شهرتی داشته است، و بدین‌جهت در سلك شعرا و هنروران و اصحاب فنون جمیله معاصر خود نیز منخرط و منسلك بوده است.
و از معاصرین او از شعراء:
______________________________
(1)- در تذكره تحفه سامی از سام میرزا صفوی این كتاب را تألیف سلطان حسین میرزا بایقرا دانسته اما در بابرنامه بر این انتساب اعتراض نموده میگوید: «و این عجب گولانه امری است كه در دیباچه سلطان حسین میرزا بایقرا میگوید این كتاب تصنیف من است و در اثنای كتاب گازرگاهی اشعار خود را گنجانیده و در صدر آن نوشته «لمؤلفه».
(ترجمه فارسی بابرنامه هندوستان)
ص: 6
مولانا عبد الرحمن جامی- كه از فحول شعراء عرفاء آنعصر بوده و اسفزاری نسبت باو ارادت می‌ورزیده و جامی او را در تصنیف این كتاب ترغیب نموده و پاداش داده است- شیخ احمد سهیلی، و نظام الدین هلالی.
و از هنرمندان: استاد كمال الدین بهزاد نقاش نامی و كلانتر (رئیس) كتابخانه سلطنتی هرات «1»، و حسین معمائی.
و از خطاطان نامدار: سلطانعلی مشهدی، كمال الدین محمود رفیعی، و حاجی محمد نقاش،
و از استادان علم ادوار و موسیقی: خواجه عبد القادر بن حافظ عینی، خواجه رضوانشاه، حسین عودی، قول محمد، و شیخ نائی را باید یاد كرد.
با اینكه از آثار ادبی و محصولات فكری صنادید خراسان و استادان دربار هرات مجموعه هنگفتی بدست ما رسیده است، معذلك بواسطه توارد نكبات و تعاقب سوانح و حوادثی كه بر بلاد خراسان عموما و شهر دار العلم هرات خصوصا در طی چند قرن اخیر وارد گردیده، و در آن میانه كرارا گنجینه ادبیات و خزائن محصولات دماغی نوابغ و ناموران خراسان مرة بعد اولی و كرة بعد أخری دستخوش یغماگری و چپاول و وحشیگری ایادی عادیه غارتگران ازبك و افغان و غیره واقع شده و بباد نهب و نابودی رفته است. بدین‌جهت تاریخچه زندگانی و شرح احوال و آثار گروهی از استادان
______________________________
(1)- استاد كمال الدین بهزاد در سال 928 ه. بموجب فرمان همایون سلطان حسین میرزا بایقرا به سمت كلانتر (رئیس) كتابخانه سلطنتی هرات منصوب گردید، و متن این فرمان بقلم شیوای غیاث الدین میرخواند نوشته شده و نسخه آن عینا در كتاب او موسوم به «نامه نامی» مندرج است. اینك قسمتی از آغاز و انجام آن: «نشان كلانتری كتابخانه هرات باسم استاد كمال الدین بهزاد: چون ارادت مصور كارخانه ایجاد و تكوین و مشیت محرر نگارخانه آسمان و زمین ... درین ولا نادر العصر قدوة المصورین ... استاد كمال الدین بهزاد ... حكم فرمودیم كه منصب استیفاء كلانتری مردم كتابخانه همایون و كاتبان و نقاشان و مذهبان و جدول‌كشان و حل‌كاران و زركوبان و سایر جماعتی كه بامور مذكوره منسوب باشند در ممالك محروسه مفوض ... بدو باشد .... تحریرا فی 27 جمادی الاولی سنه 927 ه» (نامه نامی- نسخه كتابخانه ملی پاریس)- ظاهرا این تاریخ درست نباشد و نساخ در آن تصرفاتی كرده‌اند و درست آن ظاهرا 889 است.
ص: 7
و مشعله‌داران علم و ادب و هنر این دوره كه هریك در عهد خود نبراس فروزانی بوده‌اند یا بكلی در طاق نسیان و زاویه گم‌گشتگی افتاده و نامشان از میان نامها گم گشته، و یا اندكی جسته‌وگریخته اینجا و آنجا در اطراف و جوانب و گوشه و كنار تاریخ از آن نامداران یاد شده است.
اسفزاری یكی از اعلام این دوره است كه با همه صیت و آوازه كه در دوره و كوره خود داشته و گروهی از ادب‌پژوهان خوشه‌چینان خرمن دانش و ادب او بوده‌اند در طی زمان و تضاعیف دوران چهره صفحات تاریخچه زندگانی او غبارآلود و تیره گردیده است، چه از خصوصیات زندگانی این استاد ادب و هنر اطلاعات جامع و كاملی در صفحات تاریخ رجال آن عهد ثبت نگردیده، یا اگر ثبت بوده بواسطه كثرت ضایعات ادبی از میان رفته است، و جز چند سطر مختصری كه یكی از معاصرین او اعنی غیاث الدین خواندمیر در دو كتاب خود درباره او نوشته دیگر اطلاع بیشتری ازو در دست نداریم.
خواندمیر در كتاب خود «حبیب السیر فی اخبار افراد البشر» درباره او مینویسد:
«مولانا معین الدین محمد اسفزاری عمده مترسلان زمان خود بوده، و بنظم اشعار نیز مشغولی مینمود، از حسن خط تعلیق بهره تمام داشت، و اكثر اوقات همت بر تعلیم قواعد آن فن میگماشت، از جمله مؤلفاتش تاریخ بلده هرات و ترسلی مشتمل بر منشآت مناشیر و مكتوبات در میان مردم مشهور است، و از اشعارش این مطلع بر السنه و افواه مذكور:
نه سرمه است آنكه می‌بینی بچشم هرپری‌پیكركه از غوغای چشمش میكند خاك سیه بر سر «1»» و همو در كتاب دیگر خود موسوم به: «خلاصة الاخبار فی بیان احوال الاخیار» در خاتمه آنكتاب كه در ذكر اوصاف شهر هرات است مینویسد:
مسجد جامع هرات در ایام دولت و در اوان سلطنت ابو الغأزی سلطان حسین میرزا بایقرا طاق مقصوره و اطراف قبه شكست تمام یافته روی بخرابی نهاد و امیر علیشیر نوائی صدر بزرگ و وزیر والامقام آن پادشاه همت بتعمیر آن گماشته و پس از
______________________________
(1)- حبیب السیر جزء سوم- از مجلد سوم ص 342.
ص: 8
تكمیل بنا و انجام تعمیرات، (فضلا و شعراء در تاریخ تجدید آن بنا ابیات فصاحت آیات در سلك نظم كشیده عالیحضرت خداوندی مقرب الحضرت السلطانی لفظ: «مرمت كرد» را جهت ضبط آن تاریخ سال یافته بودند. و بحسب توارد جناب مولوی مخدومی مولانا معین الملة و الدین الاسفزاری را نیز همین لفظ بخاطر آمده بدین‌گونه نظم نموده:
نظام دولت و دین میر پادشاه نشان‌كه دولت دو جهانیش حق كرامت كرد
مرمتی كه ز اصل بنا فزون‌تر بوددرین مقام شریف از علو همت كرد
تو اتفاق حسن بین و اقتضای قضاكه چون موافق تاریخ شد «مرمت كرد») «1» جامع‌ترین تذكره كه از زمان معاصر اسفزاری اكنون در دست داریم كتاب تذكرة الشعراء موسوم به «مجالس النفائس» تألیف میرعلیشیر نوائی میباشد تدوین و نگارش این كتاب قریب بدو سال پیش از آغاز تالیف كتاب «روضات الجنات فی اوصاف مدینة هرات» پایان یافته است، و درست در همان اوقات اسفزاری در فنون ادبی از استادان مدرسه هرات بشمار میرفته و در هنر نثرنویسی و انشاء و ترسل كه از مهم‌ترین فنون ادبی آنعصر بشمار است استادی مسلم و مبرز بوده است و بعلاوه از جمله منشیان و دبیران زبردست دربار هرات بوده و در هنر خطاطی و خوشنویسی در خط زیبای تعلیق و در شعر و شاعری و ساختن ترانه «صوت» در مدرسه هرات مشهور و مشار بالبنان بوده است.
معذلك امیر علیشیر در كتاب مجالس النفائس مذكور بهیچ وجه نامی از او و از پدرش كه از طبقه شعراء آندوره- لااقل از طبقه سوم- محسوب بود نبرده است با اینكه درین كتاب امیر از فلان رند یا فلان لوند كه تمام محصولات دوران حیواة ادبی او یك مصراع یا یك بیت سست بیش نیست بسیار یاد كرده است.
گویا علت این امر نقاضت و رقابت سیاسی بوده كه میانه میر علیشیر و خواجه قوام الدین نظام الملك وجود داشته است، و چون اسفزاری از بستگان و اصحاب خواجه نظام الملك بوده امیر علیشیر او را منفور میداشته و از او و از پدرش ذكری نكرده است.
______________________________
(1)- خلاصة الاخبار- نسخه مخطوطه كتابخانه مجلس شورای ملی.
ص: 9
امیر دولتشاه سمرقندی نیز كه از معاصرین و هم‌مسلكان اسفزاری بوده و تذكرة الشعراء خود را در سال 892 ه تألیف كرده از اسفزاری ذكری نكرده است، زیرا دولتشاه از فحول شعراء سلف از هرطبقه بیست تن را نام برده و از معاصرین خود فقط بذكر سه تن- امیر شیخوم سهیلی، مولا عبد الرحمن جامی، و امیر علیشیر نوائی- آنهم در خاتمه كتاب اقتصار كرده است، و بهمین دلیل بسیاری از شعراء، و فضلا، و نویسندگان خراسان را كه در دربار هرات میزیسته و معاصر او بوده‌اند در تذكره خود نام نبرده است.
امین احمد رازی كه در راس سده دهم یعنی در سال هزار هجری تذكرة الشعراء جامع و مبسوط خود را موسوم به «هفت اقلیم» نگاشته است در تضاعیف آنكتاب از معین الدین اسفزاری و تاریخ هرات او بسیار یاد كرده و مطالب بسیاری از آنكتاب را نقل و اقتباس كرده است، از جمله در ذیل كلمه «سبزوار» و در ذیل كلمه «خواف» در شرح اوضاع جغرافیائی و شرح احوال رجال آن خطه مطالب زیادی از تاریخ هرات نقل كرده است.
اندكی بعد ازین تاریخ یعنی در سال 1008 ه نویسنده دیگری در اصفهان تقی الدین محمد بن سعد الدین محمد الحسینی الاوحدی الدقاقی البلیانی الاصفهانی- متولد در 30 محرم سال 973- در تذكره مبسوط و مفصل خود موسوم به: «عرفات العاشقین و غرفات العارفین» ترجمه احوال معین الدین اسفزاری را نوشته است اما او عین ترجمه و شرحی را كه میرخواند در حبیب السیر مرقوم داشته بدون كم و كاست اقتباس و نقل كرده و چیزی بر آن نیفزوده است.
و از متاخرین مورخین و اصحاب كتب رجال اسماعیل پاشا البغدادی در كتاب خود «هدیة العارفین اسماء المؤلفین و آثار المصنفین»- ترجمه احوال و نام پدر و فهرست تصانیف اسفزاری را چنین نگاشته است:
«الهروی: معین الدین محمد بن عبد اله الزمچی الاسفزاری المورخ الهروی المتوفی سنة 915 خمس عشره و تسعمایه، له:
روضات الجنات فی اوصاف مدینة الهرات، روضات العلماء العرفاء فی التراجم، (؟) شرح الكافیه فی النحو فارسی» (هدیة العارفین- ج 2 ص 225 چاپ استانبول)
اما این اسمعیل پاشا با اینكه معلوم میشود در هنگام جمع و تدوین این كتاب
ص: 10
منابع و كتابخانه‌های زیادی در جلو نظر و در اختیار داشته، معذلك چون مراجع و مدارك خود را در ذكر تراجم رجال بدست نداده نمیتوان بر گفته‌های او اعتماد كرد. چنانكه در همین ترجمه اسفزاری معلوم نیست نام پدر او «عبد اله» و تاریخ وفات و فهرست تصانیف او را از كجا بدست آورده و از چه مصادر و مآخذی گرفته است.
و این فهرست بدون تردید مبنی بر اشتباه است زیرا كتابی بنام «روضات العلماء العرفاء» معروف نمیباشد، بلی در كشف الظنون در حرف راء كتابی را قریب باین نام بدون ذكر نام مؤلف معرفی كرده گوید: «روضات العلماء و جنات العرفاء- اوله الحمد للّه الذی كرم بنی آدم بالعلماء، جمع فیه النصائح و منازل العارفین و آداب الصالحین من التفاسیر المعتبره و الاحادیث المشتهره من مصنفات الائمه، و رتبه علی اربعین بابا لیكون موافقا لعدد الرجال (؟)، لا یحتاج الناصح فی ترتیب موعظة الی تتبع كتب اخری» (كشف الظنون ج را ص 922).
و اما شرح كافیه ابن الحاجب بفارسی «1» كه باسفزاری نسبت داده است.
از جمله شروح كافیه بفارسی این چهار شرح را باید نام برد:
1- شرح الكافیه بفارسی از حكیم شاه محمد ابن مبارك قزوینی موسوم به «كشف الحقایق».
2- شرح الكافیه بفارسی- از میرسید شریف جرجانی
3- شرح الكافیه بفارسی از مولی عصام الدین ابراهیم بن محمد الاسفراینی المتوفی سنة 943.
4- شرح الكافیه بفارسی از معین الدین محمد امین الهروی، آغاز آن: «ای از كلمه‌ات آرایش هركلام» (كشف الظنون ج را ص 1375- 1370).
شاید نویسنده هدیة العارفین دو كتاب اخیر یعنی شرح اسفراینی یا شرح معین الدین محمد امین الهروی را باسفزاری اشتباه كرده است؟ و شاید هم حقیقة اسفزاری شرحی بر كافیه بفارسی داشته كه بدست ما نرسیده است.
مع الوصف باز هم ممكن است كه اسمعیل پاشا مدارك و منابع و تذكره‌هائی در
______________________________
(1)- ابن الحاجب- جمال الدین ابی عمرو عثمان بن عمر المعروف بابن الحاجب المالكی النحوی المتوفی سنة 646 ه از جمله تصانیف او است الكافیه فی النحو.
ص: 11
اختیار داشته كه اكنون ما بدانها دست‌رسی نداریم.
حاجی خلیفه «1» در كتاب خود (كشف الظنون عن اسامی الكتب و الفنون) در تعریف كتاب (روضات الجنات فی اوصاف مدینة هرات) و شرح احوال مصنف آن میگوید: «روضات الجنات فی اوصاف مدینة هرات- فارسی است تألیف معین الدین الزمچی الاسفزاری این كتاب را اسفزاری در سال 897 ه تألیف نموده است، و آنرا بر چند روضه و هرروضه مشتمل بر چند چمن مبوب ساخته است، و در آن از كتبی كه در تاریخ هرات پیش ازو تألیف شده است یاد نموده از جمله كتاب امام ابو اسحق احمد بن یاسین، و كتاب شیخ ثقة الدین عبد الرحمن الفامی- كه نخستین كسی است كه تاریخ هرات را نوشته است- و ربیعی پوشنگی «كرت‌نامه» را كه منظومه‌ایست بر وزن مثنوی نگاشته، و سیف هروی تاریخی در احوال بعضی از ملوك كرت نوشته است!»
(كشف الظنون- ج را ص 922- 921) «1»
صاحب «قاموس الاعلام»- كه موسوعه و دائرة المعارف مبسوطی است در تراجم اعلام و ناموران عصور اسلامی در زبان تركی تألیف ش. سامی یكی از افاضل عصر توسعه و ترقی معارف در عهد خلافت آل عثمان و از مشاهیر شرق در قرن 19 بوده و در نزد خاورشناسان شهرت زیادی دارد- نیز با همه تحقیق و تتبع كه در جمع آوری و شرح احوال رجال بعمل آورده معذلك معین الدین اسفزاری را با مولانا معین الدین فراهی- كه از معاصرین اسفزاری بوده- اشتباه كرده و برای هر دو تن یك ترجمه تحت عنوان «مولانا معین الدین هراتی» با اشتباهات دیگری نوشته است، میگوید: «معین الدین هراتی- از تصانیف او است:
(معارج النبوة)، (روضة الواعظین)، (روضة الجنة در تاریخ هرات) و (تاریخ مولوی) و این غزل را نیز باو نسبت داده است:
چو من ز باده شوق تو مست و بی‌خبرم‌همه جمال تو بینم بهرچه می‌نگرم
تو هرحجاب كه خواهی فرو گذار كه من‌بنعره كه زنم صد حجاب را بدرم
______________________________
(1)- كاتب چلبی: یا حاجی خلیفه متولد بسال 1017 ه. و متوفی در سال 1068 ه در قسطنطینیه كتاب كشف الظنون را مابین سنوات 1047- 1067 تألیف نموده است، و از تصانیف اوست (تقویم التواریخ) كه در عهد ناصر الدین شاه بنام (جهانما) بفارسی ترجمه شده است.
ص: 12
(قاموس الاعلام- ش. سامی- ج- 6- ص 4336)
دو كتاب (معارج النبوة) و (روضة الواعظین) از جمله تصانیف مولانا معین الدین فراهی است و نسخه‌های آنها موجود و مشهور است، و اما كتاب (روضة الجنة در تاریخ هرات) گویا مراد او همین تاریخ روضات الجنات تألیف اسفزاری است كه نام آنرا اشتباها بدین‌صورت تحریف كرده است. و (تاریخ مولوی) نیز ندانستم چه كتابی مقصود است؟
این بود آنچه كه درباره زندگانی و احوال مصنف این كتاب معاصرین او و افاضل متاخرین در آثار و تصانیف خود ثبت كرده‌اند.
اما برحسب حسن اتفاق در تضاعیف صفحات خود این كتاب حاضر مطالب بسیاری تصریحا یا تلویحا درباره مصنف و شخصیت ادبی و اجتماعی او بدست می‌آید كه بسیاری از نواحی مجهول و تاریك تاریخچه زندگانی ادبی و چگونگی و زمان تألیف كتاب را بخوبی روشن میسازد. «1»

2- اسفزاری زمچی:

مؤلف از مردم دهستان (بلوك) اسفزار بوده و اسفزار ناحیه و دهستان پهناوری است از توابع هرات، این بلوك مشتمل بر چندین شهرچه (قصبه) و دهكده بوده است. اصطخری در وصف آن گوید: «و باسفزار: ادرسكر، كواران، كوشك و كواشان، و اسفزار اسم للكوره لا اسم مدینة و مدنها هذه الاربعة التی ذكرناها» (المسالك و الممالك- اصطخری ص 264 لیدن) و یاقوت می‌نویسد: «اسفزار: بفتح الهمزة و سكون السین و الفاء تضم و تكسر و زاء و الف و راء مدینة من نواحی سجستان من جهة هراة ...» (معجم البلدان
______________________________
(1)- تاریخچه زندگانی. و معرفی شخصیت ادبی و نویسندگی اسفزاری مقتبس از تضاعیف مطالب كتاب روضات الجنات حاضر، و آثار شعری و هنری او، و بعضی قطعات شعری پدرش، و تاریخ قطعی تألیف این كتاب، و منابع و مصادری كه مصنف از تواریخ قدیمه هرات و خراسان در دست داشته، و سبك نثرنویسی و ارزش ادبی و تاریخی آن كتاب، و تاریخچه شهر هرات در قرون 9- 7، با فرهنگ جامعی در شرح و تفسیر لغات مغولی مستعمله در این كتاب، و معرفی نسخه‌های مورد استناد به پیوست مجلد دوم چاپ و منتشر خواهد شد.
ص: 13
ج- 1- ص 248 لیپزیك).
مؤلف خودش چمن دوم از روضه چهارم این كتاب را در ذكر و وصف ناحیه اسفزار اختصاص داده و میگوید «از قدیم الایام شهرت تمام دارد كه اسفزار را باغچه هرات گویند .....» (متن كتاب ص 107 ص 118).
دهستانهای اسفزار و اسفراین از جمله دهستانهای ناحیه: پهناور (جام) است، و (جام) معرب كلمه (زام) میباشد كه نام فارسی و اصلی این ناحیه بوده است. یاقوت گوید: «زام: احدی كور نیسابور المشهوره و قصبتها البوزجان و هی التی یقال لها جام بالجیم سمیت بذلك لانها خضراء مدوره شبهت بالجام الزجاج، تشتمل علی مایة و ثمانین قریه» (معجم البلدان- ج 2- ص 909 لیپزیك، فتوح البلدان- بلاذری- ص 403)
و اما كلمه (زمچی) بجیم عربی ممكن است مخفف كلمه (زامچی) بالف بوده كه یك نسبت غیر قیاسی است بجام یا بزام- باضافه جیم باصل كلمه- نظیر نسبت رازی باضافه زاء باصل كلمه- و چون مصنف از مردم اسفزار كه از دهستانهای ناحیه جام یعنی زام بوده بدین‌جهت او را زامچی، و با تخفیف زمچی گفته‌اند.
چنانكه دولتشاه میگوید: «نسب شیخ آذری طوسی اسفراینی به معین صاحب الدعوة احمد بن محمد الزمچی الهاشمی المروزی میرسد» (تذكره دولتشاه سمرقندی ص 398- 399).
و احتمال میرود «زمچی» بچیم پارسی یك نسبت تركی است به زام نظیر (قوشچی)، (یساق‌چی) و امثال آن.؟
و شاید درست این كلمه (زمیخی) بیاء مثناة تحتانی و خاء معجمه باشد یاقوت میگوید: «زمیخ: بضم اوله و تشدید ثانیه و یاء و خاء كورة من بیهق من اعمال نیشابور» (معجم البلدان- حرف زاء)
و صاحب فرهنگ برهان قاطع و به پیروی او در فرهنگ آنندراج مینویسد:
«زمچی: بفتح اول و سكون ثانی و جیم فارسی ... نام موضعی هم هست در خراسان و احمد زمچی منسوب به آنجا است» (برهان قاطع. فرهنگ آندراج حرف زاء).
و در فرهنگ جهانگیری مینویسد: زمچ با اول مفتوح بثانی زده و جیم فارسی مفتوح نام پرنده‌ایست. و باین معنی گویا «زمچی» یك نسبت خانوادگی بوده
ص: 14
و شاید در اصل «زامینجی» بوده «زامین بعد المیم المكسوره یاء ساكنه و نون من قری بخارا و قال ابو سعد زامین بلیدة من نواحی سمرقند و ربما زید فیها عند النسبه جیم فقیل زامینجی» (معجم البلدان- ج 2 ص 910- 909)
3- كتاب روضات الجنات فی اوصاف مدینة هرات:
یگانه تصنیف مشهور و موجود اسفزاری همین كتاب حاضر است كه اكنون نسخه‌هائی از آن در كتابخانه‌های عمومی و شخصی تهران، آستان قدس رضوی، بریتیش میوزیم، كتابخانه ملی پاریس و اندین افیس موجود میباشد.
گرچه از نام و عنوان این كتاب چنین متبادر بذهن و فهمیده میشود كه این كتاب از آغاز تا انجام در وصف شهر هرات است، اما: در حقیقت این یك كتاب جامعی است مشتمل بر:
شرح مبسوطی در ذكر محاسن و فضائل خراسان عموما و ذكر محاسن و فضائل شهر هرات خصوصا
وصف معرفة الارضی بلاد مشهوره و نواحی مختلفه خراسان از جمله شهر هرات و توابع آن.
جغرافیای تاریخی سرزمین خراسان و شهرهای بزرگ و نواحی نامور آن دیار مانند: نیشابور، هرات، مروشاهجان، بلخ، غزنین، قهستان، سبحستان، بیهق و سبزوار، جوین، اسفراین، اسفزار و غیره،
وصف زراعت، اشجار و میوه‌ها و سایر محصولات كشاورزی، معادن، صنایع، بازرگانی، آب و هوای نواحی مختلفه، احوال، اخلاق، اوضاع، هنرها، و مذاهب سكنه،
شرح احوال رجال از: صدور، امراء، وزراء، ملوك، شعراء، دانشمندان، افاضل، اقطاب و مشایخ صوفیه،
وصف: مدارس، كتابخانه‌ها، مساجد، خانقاها، لنگرها، مزارات بزرگان، عمارات، قصور، حدایق، قلاع، حصون، پلها، كاریزها، مراتع، چمن‌زارها، چشمه‌سارها، و بعضی عجایب و غرایب و خواص اماكن مختلفه آن دیار.
شرح وقایع و حوادث و تاریخ سیاسی خراسان و ولات هرات از مهاجمات
ص: 15
اعراب (32 ه.) تا سال بیست و پنجم از سلطنت ابو الغازی سلطان حسین میرزا بایقرا (سال 899 ه) كه سال پایان تألیف این كتاب است.
حكایات تاریخی و ذكر وقایع و حوادثی كه در زمان مؤلف و در اثناء تألیف این كتاب در شهر هرات و دیگر اماكن خراسان اتفاق افتاده شده است.
تاریخ ملوك غور و آل كرت و شرح وقایع ایام سلطنت امیر تیمور گورگانی و اخلاف او تا سال پایان تألیف این كتاب (899 ه).
عظمت و جلال تختگاه هرات در عهد سلطنت آل كرت، سلطان شاهرخ میرزا، و سلطان حسین میرزا بایقرا، و تفصیل جنگها و كشمكشهای شاهزادگان گورگانی بر سر تاج‌وتخت خراسان پس از مرگ شاهرخ میرزا.
هیمنه و شكوه دربار هرات و عظمت و آبادانی آنشهر در عهد سلطان حسین میرزا بایقرا و اجتماع امراء و ملوك صاحبان طبل و علم، و سخندانان شعراء، نویسندگان، هنرمندان در دربار آن پادشاه هنرپرور دانشگستر.
4- سرزمین مقدس، پربركت، پرجمعیت، آبادان و مردخیز خراسان در تاریخ عمومی ایران دارای مقامی بس بلند و پایگاهی ارجمند میباشد.
این سرزمین در روزگار كهن مهد دانشمندان خردمندان و رهبران اجتماعی سترگ و شهریاران و جهانداران و كشورگشایان بزرگ بوده، و میدان دلاوران و تهمتنانی است كه صفحات تاریخ ایران باستان را زینت میدهند.
در نامه سالخورده باستانی (اوستا) خراسان یا ایران شرقی بنام (ایران ویج) یا (ایران وئجه) نامیده شده است، و كلمه (ویج یا وئجه) با قطع نظر از هرتفسیری كه از آن شده تا هم‌اكنون در زبانهای بومی بسیاری از نواحی قدیمه ایران مانند: خوزستان لرستان و بعضی نواحی فارس بشكل (وج) بمعنی (اصلی و طبیعی) استعمال میشود، بنابراین خراسان یا ایران شرقی را ایران اصلی و طبیعی میدانسته‌اند.
در آغاز تاریخ ایران اسلامی كلمه (ایرانشهر) بر خراسان (ایران شرقی) بیشتر تبادر و انصراف داشته و اطلاق میگردیده است، و غالبا ایران جنوبی (كنونی) را بنام ایالات: فارس، خوزستان، طبرستان، و عراق مینامیده‌اند.
ابو شكور شاعر ماوراء النهری خراسانی قصیده را كه هزار و اند سال پیش در مدح و ستایش پادشاه خراسان نوح سامانی- كه قلمرو فرمانروائیش فقط شهر بخارا
ص: 16
و ناحیه ماوراء النهر خراسان است- سروده با این مطلع آغاز مینماید:
خداوند ما نوح فرخ‌نژادكه بر شهر ایران بگسترد داد حماسه ملی و دینی ابو منصور دقیقی كه در پیدایش دین زرتشت سروده فصلی از تاریخ خراسان بوده، و حوادث آن درین سرزمین و قهرمانان آن از مردم این مرزوبوم بوده‌اند.
پرچم شیر و خورشید ایران كه از دولتهای خراسان برای ما میراث مانده است نشانه و رمز این معنی است چه خورشید رمز كشور آفتاب تابان (خراسان) و شیر با شمشیر آخته رمز شهریار كشورگشا و سپاه شكست‌ناپذیر ایران میباشد.
و بعد از اسلام تمدن عظیم و محیر العقول و پرشكوه و نهضت معارفی و فرهنگی وسیع اسلامی بجمیع فروع آن در سرزمین خراسان و با اندیشه و خرد ناموران این دیار شالوده‌گذاری و پی‌ریزی شده و نوابغ و صنادید این خطه عجیب مشعله‌داران و پیشتازان و بنیادگذارندگان تمدن و فرهنگ عظیم اسلامی بوده‌اند.
خراسان سرچشمه و كانون ادبیات زبان شیرین پارسی دری و مهد سخنوران و حماسه‌سرایان ملی و موجدین ادبیات جدید ایران میباشد.
و تاریخ شهر هرات از میان بلاد خراسان مخصوصا در قرون 9- 8 یكی از فصول مبسوط تاریخ ادبیات زبان پارسی می‌باشد.
و كتاب حاضر كه شمه از تاریخ و جغرافیای تاریخی خراسان عموما و شهر هرات خصوصا در دوران مذكور در ان ثبت و درج شده بی‌تردید واجد اهمیت بسزائی میباشد.
درست است كه امروزه شهر هرات و بعضی بلدان دیگر تابعه آن در نقشه جغرافیای سیاسی جهانی جزء خاك ایران نبوده و كلمه (خراسان) امروزه فقط بر قطعه خاك كوچكی كه از بقیة السیف خاك خراسان بزرگ برای ما باقی مانده اطلاق میگردد، اما:
اما: تاریخ، افتخارات تاریخی و ملی، جغرافیای طبیعی، نژادی و تاریخی ایران هرگز و با هیچ نیروئی فراموش شدنی نبوده و تغییرپذیر نمیباشد، و تمامیت ارضی سرزمین نژادی طبیعی و تاریخی هرملت از جمله ایران پیوسته از هردست‌برد مصون
ص: 17
بوده و خریطه آن با مرزهای مشخصه و طبیعی و تاریخی خود پایدار و جاویدان است، و آنچه كه متغیر و ناپایدار است نقشه‌های سیاسی و پیمانهای كتبی است كه با اندك گذشت زمان همگی نقش برآب میگردد.
و این نكته را نیز نباید فراموش كرد كه اهمیت علم تاریخ كه در آن حوادث و سوانح ادوار گذشته مندرج میباشد تا بدان پایه است كه نیاگان ما پس از انقراض دولت ساسانی و انهدام استقلال ایران مبارزات خود را برای بدست آوردن استقلال مجدد ایران نخست با حفظ و نگارش و نشر تاریخ باستانی ایران شروع نموده‌اند، عبد اله بن المقفع میهن‌پرست مبارز مشهور ترجمه و نشر كتاب خدای‌نامه (تاریخ ایران باستان) را سرلوحه و فاتحه مبارزات خود قرار داده است. امیر ابو منصور عبد الرزاق طوسی باشاره دربار سامانیان- كه یك شاخه از شجره طیبه خاندان ساسانیان بوده و بتازگی برای بدست آوردن استقلال ایران شرقی در قبال امپراطوری آل عباس قد علم كرده و در آستانه یك جنبش ملی بوده‌اند-. برای نگارش تاریخ ایران كهن هیئتی از موبدان خراسان را در شهر طوس گردآورده تا شاهنامه را نوشتند.
5- اهمیت این كتاب در نظر خاورشناسان:
در عصر حاضر اهمیت این كتاب نظر خاورشناسان را جلب نموده است و باریبه دومینارد نخستین كسی است كه باهمیت این كتاب پی برده و آنرا در مجله آسیائی معرفی نموده «1» و سپس بعضی مطالب آنرا بزبان فرانسه ترجمه نموده و در ضمن دو فصل در كتابی بنام (مطالعات درباره هرات ایران) بچاپ رسانیده است. «2»
چارلز ریو نیز در فهرست مخطوطات فارسی موزه بریطانی شرحی در معرفی این كتاب و شمه در احوال مؤلف آن اسفزاری نوشته كه مطالب آنرا از حبیب السیر و دیباچه خود این كتاب اقتباس نموده است. «3»
ادوارد براون نیز در كتاب تاریخ ادبیات زبان پارسی شمه در وصف این كتاب و مؤلف آن نگاشته است، «4»
______________________________
(1)-
barbier de meynard: lournal asiaticqu, 56 serie vol. xvI 461-
520.
(2)-
La Chronique Persane D, Herat Barbier de Meynard. 1891 Paris
(3)-
Catalogue of the persian manuscripts in the british museum by charlse Rieu vol. I. p. 206- 207 london 1879.
. (4)-
A Iiterary history of persia by. Browne vol: A History of Persian Litrature Under Tartar Dominian. Combridge 1920 ص: 18
6- تصحیح و چاپ این كتاب:
چند سال پیش هنگامی كه نگارنده مشغول تدوین و تألیف كتاب مبسوطی در تاریخ خراسان بودم و اوقات عمر را بر آن كار صرف مینمودم از جمله مصادر و منابع مهمه كه از آنها توشه‌ها و بهره‌های بسیار میگرفتم چند نسخه مخطوطه نفیس بوده كه یكی از آنها نسخه از همین كتاب روضات الجنات است، در اثناء مطالعات گاهی بخاطرم خطور میكرد كه ایكاش این نسخه‌ها بچاپ میرسید و مورد استفاده عموم قرار میگرفت، تا اینكه بر آن شدم این كار را هم خودم ضمن كار تألیف كتاب تاریخ خراسان انجام دهم، بلافاصله باستنساخ و تصحیح نسخه این كتاب مشغول شدم بتصور اینكه كاری سهل و مختصر میباشد اما هراندازه پیش میرفتم و به نسخه‌های دیگر و اختلافات فاحش و اغلاط بسیار آنها برخورد میكردم بیشتر باهمیت و صعوبت این كار واقف میشدم تا اینكه بكلی فرع بر اصل چیره شده و از نگارش تاریخ خراسان بازمانده و به تصحیح و تهیه یك نسخه صحیح و كامل ازین كتاب مشغول شدم. اختلافات فاحش و مغلوط و محرف بودن نسخه‌ها، كثرت اسامی اعلام و اماكن مغلوطه و محرفه درین كتاب موجب گردید كه این كار چند سالی بطول انجامد، تا اینكه در اواخر سال 36 پس از چندین سال رنج و زحمت و شب‌زنده‌داری با تشتت بال، و ملال حال و فقدان اسباب- كار تهیه یك نسخه منقح با حواشی و تعلیقات بپایان رسید ولی افسوس میداشتم كه تهیه نسخه ازین كتاب نفیس با این‌همه رنج و زحمت بی‌فایده ماند زیرا چاپ كتابی در حدود یكهزار صفحه بكلی از قدرت اینجانب خارج بوده، اما این نگرانی دیر نپائید زیرا این موضوع را با استاد علامه جناب آقای فروزانفر در میان نهادم معظم الیه كه الحق عماد و ركن ركین و مفخر دانشگاه تهران هستند بواسطه عشق و علاقه كه در نشر آثار صنادید فرس و ترویج دانش و توسعه ادبیات زبان پارسی دارند و باقتضای ملكات فاضله و سجایای كریمانه و جبلی كه دارا میباشند نگارنده را در انجام این خدمت ادبی بسی تشویق و ترغیب فرموده و بذل مساعدتهای لازمه را دریغ نداشته و بی‌درنگ وسائل چاپ آنرا بهزینه دانشگاه فراهم ساخته و اینك چاپ جلد اول آن بپایان رسیده و بزودی بقیه آن نیز طبع و نشر خواهد شد.
7- نسخه‌های مورد استناد:
ص: 19
وصف و معرفی نسخه‌های مورد استناد و علت اختلافات فاحش آنها در دیباچه مفصلی- كه در ترجمه احوال مؤلف و اوضاع ادبی عصر او و تاریخچه هرات در قرون 9- 8 نگاشته شده- مذكور گردیده و ضمیمه مجلد دوم طبع و نشر خواهد شد.
ولی در اینجا از تذكر این نكته ناگزیر است:
نسخه‌های موجوده این كتاب از چهار نوع خارج نیست:
1- نسخه كامل و جامع و مبسوط- نسخه (مج)
2- نسخه متوسط- نسخه (پا) و (س)
3- نسخه مختصر- نسخه (مك)
4- نسخه ناقص- نسخه (مد)
شالوده چاپ این كتاب بر نسخه مج نهاده شد اما چون هریك از نسخه‌های موجوده و مورد استناد دارای نواقص، اغلاط، سقطات، محذوفات و جای كلمات نانویس و یا لا یقرئی است هریك را مكمل دیگری قرار داده در موارد لزوم از نسخه‌های دیگر نواقص را تكمیل نموده است. و این نكته در موارد خود در متن بوسیله علامات هلال و غیره نموده شده، و در حواشی و نسخه بدلها نیز تذكر داده شده است.
8- رسم الخط این كتاب:
چون نسخه‌های مورد استناد اعنی نسخه‌های: مج، مك، پا در زمانهائی متقارب و در حدود یكصد سال پس از تاریخ اتمام تألیف كتاب «1» در خود شهر هرات ما بین پنج تا هیجده سال فاصله نوشته شده و دارای رسم الخط مشابهی میباشند و بطور قطع همان رسم الخطی است كه در زمان مؤلف در مكتب ادبی هرات معمول و متداول بوده لذا كتاب مطابق رسم الخط نسخه‌های مذكوره نوشته شده است.
9- سبك نثر كتاب:
چنانكه پیش ازین گفته شد تاریخ خراسان در قرون 9- 8 یكی از ادوار درخشان تاریخ ادبیات زبان دری میباشد، و مركز این نهضت ادبی عظیم شهر دار العلم
______________________________
(1)- نسخه مج در تاریخ 9 ذی الحجه سال 999. نسخه پا در تاریخ 27 رجب سال 994. نسخه مك در تاریخ 989 در هرات نوشته شده است.
ص: 20
هرات بوده و مجموعه بزرگی از آثار منظوم و منثور و هنری و محصولات ادبی این دوره هم اكنون موجود و در دست‌رس ما میباشد. اما مع الوصف نظم و نثر فارسی درین عصر باخرین درجات انحطاط و فساد رسیده بود، زیرا منشیان این دوره زبان پارسی را بازیچه فضیلت‌نمائی خویش ساخته و آنقدر این زبان شیرین را با كلمات، اصطلاحات، امثال، و عبارات عربی و لغات مغولی آمیخته‌اند كه چهره زیبا و آهنگ موزون و نوای دلكش آنرا- كه در پایان قرن ششم به بلندترین مراحل تكامل رسیده بود- بصورت یك معجون مهوع و گوش خراش و ناموزون بدر آورده بوده‌اند، چنانكه آثار: حافظ ابرو، و صاف الحضرة، معین الدین فراهی، كاشفی و غیره گواه این مطلب میباشد.
مع الوصف جای بسی شگفتی است كه اسفزاری در یك چنین مكتب ادبی و با چنان همكاران این كتاب را با نثر و انشائی بسیار ساده و بكلی عاری از تكلفات و تصنعات منشیانه نوشته است.
در حالیكه آنچه از آثار قلمی اساتید آنعصر اكنون باقی است تماما مصنوع و متكلفانه است، و بعقیده من آنها را (ملمع)- یعنی مخلوط از عربی و فارسی- نام دادن شایسته‌تر است تا (نثر فارسی).
اسفزاری خود نیز در دیباچه باین نكته اشاره نموده میگوید: «تصنیفی ساخته آید و تالیفی پرداخته گردد از تكلف اغراق عبارات خالی و از تصنع اغلاق استعارات عاری .... و برحسب مطاوعت امر و متابعت فرمان بتحریر این اوراق اقدام نمود، و بموجب فرموده كتابی اتمام یافت صفحه عذار الفاظش از خطوخال تكلف بسادگی ممتاز، و جمال چهره بیانش از دستكاری مشاطه و پایمردی دلاله بی‌نیاز، عارض خطوطش از عوارض رنگ‌آمیزی غازه صنایع دور، و ابروی حروفش از تعرض آلایش وسمه رعونت مسطور.
ع: برنگ و بوی و خال و خط چه حاجت روی زیبا را.
ترصیعات كلامش از كسوت تصنع معرا، و تجنیسات بیانش از وصمت ترقع مبرا، تا استفاده آن عالم و عامی را یكسان، و استفاضه آن مبتدی و منتهی را آسان، بیت:
عروسی را كه برقع كرده‌ام بازندارد وسمه بر ابروی طناز»
ص: 21
با این همه چون اسفزاری از نویسندگان چیره‌دست عصر خود بوده، برحسب صنعت نثرنویسی، و سخن‌پردازی، و صحنه‌سازی، هرجا كه سخن بوصف: بهار، خزان، گرمای تابستان، سرمای زمستان، وصف جنگها، دلاوران، حصانت یك قلعه، نیرومندی و عظمت یا وهن و سستی و ضعف یك سپاه، نمایش میدان جنگ، پیروزی یا شكست یك لشگر و امثال آن رسیده است راه تصنع و تكلف و اغراق‌گوئی را پیموده و قدرت قلم و نیروی خارق العاده خامه سحار و منشیانه و عبارت‌پردازی خویش را بمنصه ظهور و بروز رسانیده داد سخنوری داده و مرغ سخن را بال و پری گشاده است.
و همچنین مانند سایر نویسندگان آنعصر و بخصوص سلف خود سیفی هروی جابجا نثر و عبارات كتاب را بذكر اشعار آبدار اساتید، و امثال و حكم و آیات و احادیث زینت داده است.
10- تاریخ تألیف این كتاب:
اگرچه مؤلف تاریخ تألیف كتاب را تصریح ننموده اما از تضاعیف مطالب كتاب معلوم میگردد كه مصنف تألیف این كتاب را در روز چهارشنبه در ماه محرم از سال 897 آغاز و نگارش آنرا در آخر سال 899 بپایان رسانیده است. «1»
اینك این نسخه را با دستی لرزان بپیشگاه اهل علم و ادب عرضه مینماید، امید است كه اصحاب فضل و ارباب دانش و بینش بكرم بی‌نهایت خود اصلاح هفوات آن فرموده و:
خرده نگیرند و بزرگی كنند.
و خطا و خلل را- كه در آن نامحصور است- بعین عنایت اغماض فرموده و نادیده انگارند،
زیرا:
عیب یكی نیست كه جویند بازچون همه عیب است نگویند باز و از راهنمائی و ارشادات لازمه دریغ نفرمایند.
سید محمد كاظم امام- تهران
5 تیرماه 1338
______________________________
(1)- راجع به تاریخ تألیف كتاب در دیباچه مجلد دوم به تفصیل سخن رانده خواهد شد.
ص: 1
[بسم اللّه الكریم المجیب، علیه توكلت، و الیه انیب] «1»
سپاس و ستایش مالك الملكی را سزاست، كه شهربند بدن انسانرا كه تختگاه پادشاه عرفانست بچهار بازار عناصر، و پنج دروازه حواس بیاراست. و چون اقطار «2» امطار قدرتش از سحاب نیسان اراده باران گشت. قباب حباب‌سان افلاك از روی بحار فطرت بهوای مشیّت او برخاست «3».
لامیر خسرو الدهلوی 1 قدّس سره «4»:
ز بحر صنع حبابیست چند سست بقاكه پیش دیده ما نه سپهر دوّار است
ز آب و گل تن مردم چو قلعه آراست‌بشكل تنگ و بمعنی جهان اسرار است
درو كشیده ز عنصر چهار بازاری‌كه رخت هردو جهانش بچار بازار است «5» دانائی كه معمار تدبیرش در میان خطه «6» وجود و عدم فصیل امكان بركشید، توانائی كه دست تقدیرش بزور بازوی قدرت چهار اركان عالم را بی‌پنجه و ساعد
______________________________
(1)- این عبارت از زیادات نسخه مج است.
(2)- قطر بفتح اول و سكون باقی باران و المرّه منه قطرة جمع: قطرات و قطر بضم اول و سكون باقی ناحیه یا اقلیم جمع آن اقطار و ممكن است اقطار بكسر همزه مصدر باب افعال از اقطر اقطار الماء: اساله قطرة قطرة. یا اقطر اقطارا الابل: قرب بعضها الی بعض علی نسق. حافظ ابرو نیز در كتاب جغرافی و دیگر آثار خود كلمه اقطار را بجای قطرات در چند جا استعمال كرده است؟.
(3)- مك: مشیت برخواست.
(4)- مك: امیر خسرو.
(5)- در مك این قطعه بتقدیم مصراع سوم بر دوم و پنجم بر سوم است.
(6)- مح. س: خطه. مك: خط.
ص: 2
و مددگار و مساعد برهم پیچید، یگانه كه از دو حرف كاف و نون سه موالید:
جماد و نبات و حیوان «1» آفرید، و از امتزاج چهار امّهات كه پنجم ندارند شش جهت و هفت اقلیم را چون هشت بهشت آراسته گردانید و رأیت رفعت قدر خاك‌نشینان مركز سفلی را از فرازنه طارم علوی بده مرتبه بگذرانید.
و ایضا له نوّر مرقده «2»:
زهی عجایب صنعش كه در روایح كن‌ولد سه پشت نه مرد هفت و زن چارست
فنا چگونه برد ره بسوی آن ذاتی‌كه آفرینش جانهاش كمترین كارست ذات پاكش در پرده اسما و صفات بر وجهی جلوه‌گر آمده كه «3» لمعات بارقات ظهورش دیده تیزبین روشنان عالم عرفان را بغشاوه نور پوشیده، و آیات با هرات صفاتش در استار حجب ذات بنوعی مستور مانده كه بصر بصیرت عقول از انوار ساطعات او پرتوی ندیده.
(لعلی المرتضی 2 رضی اللّه تعالی) «4»:
كیفیة النفس لیس المرء یدركهافكیف كیفیة الجبّار فی القدم
هو الذی انشاء الاشیاء مبتدعافكیف یدركه مستحدث القدم «5» لواحد من الشعراء «6»:
با صفتش پرده نشینده‌تركورتران دیده كه بیننده‌تر حكیمی كه نی‌شكر فشان و طوطی شیرین‌زبان قلم را كه نخستین نبات بوستان
______________________________
(1)- مك: حیوانات.
(2)- مج: و ایضا له. مك: و له نور مرقده.
(3)- مك: جلوه‌گر آمده. لمعات.
(4)- كذا بحذف جار و مجرور «عنه».
(5)- عبارت: [لعلی المرتضی .... مستحدث القدم] از زیادات نسخه مج است.
(6)- مك: لواحد من الشعراء. مج. س: مثنوی.
ص: 3
قدم است بر كنار جویبار چشمه‌سار عین عقل اول كه منبع زلال فطرة است پرورش داده و بوساطت آن كلك بدایع‌نگار معجز آثار باصابع تقدیر و انامل تدبیر رقوم عموم انام و نقوش نفوس خواص و عوام بر لوح تكوین و صفحه ایجاد رقم نهاد. «1» فتبارك اله احسن- الخالقین.
لعماد الشهریاری «2»:
سبحان خالقی كه بیاراست از دو حرف‌این هفت قبه را كه بشش روز بركشید
حكمش فكند بر سر شام اطلس شفق‌و اكسون «3» لیل را ز سر صبح در كشید پادشاهی كه منابر جواهر ملكوت و صوامع حظایر جبروت خطبه بلیغ:
قل اللهم مالك الملك بنام نامی او میخوانند. جهانداری كه در دار الملك: یفعل اله ما یشاء و یحكم ما یرید. سكه سبیكه تؤتی الملك من تشاء مخصوص باسم سامی او میدانند. مقدری كه در ممالك هستی پادشاهی از دولت و امیری از تیغ و وزیری از قلم قائم داشت، و از عقل مدبّر كه كارفرمای ممالك تكوین است جهت قوام دین و دانش و نظام ملك آفرینش مشرفی بر ایشان گماشت.
لامیر خسرو الدهلوی رح «4»:
______________________________
(1)- مك: قلم نهاد
(2)- عماد شهریاری. در میان سخنوران و شعرای نامدار ایران چند تن بنام: عمادی، عماد شهریاری، عماد غزنوی. عماد كرمانی بوده‌اند. تذكره‌نویسان در احوال این چند تن اختلاف كرده‌اند، تقی اوحدی بلیانی دقاقی در تذكره خود: (عرفات العاشقین) گوید:
حكیم عماد الدین الغزنوی السلطانی المشهور شهریاری ... بسبب نسبت عماد الدوله دیلمی بدین تخلص مشهور گشته ... و چون مرقد و مدفن او در شهریار ری واقع است به شهریاری مشهور گشته. (نقل باختصار از تذكره عرفات نسخه خطی كتابخانه ملی ملك)
(3)- اكسون: بضم اول و ثالث جامه سیاه گرانبهاست كه اكابر جهت تفاخر پوشند و بكسر اول هم آمده بمعنی نوعی از دیبای سیاه شیخ عطار گوید:
اطلس و اكسون مجنون پوست است‌پوست پوشد هركه لیلی دوست است و قطران گوید:
شكوفد ریخته از باد در بنفشه ستان‌چنانكه، تافته لولوی از بر اكسون فرهنگ برهان قاطع و آنندراج/ ج/ 1.
(4)- مك: امیر خسرو طاب ثراه.
ص: 4 نیست خدائی بجز آن بی‌نیازكوست خداوند خداوند ساز
سكه حكمش ز تغیّر برون‌عرصه ملكش ز تصوّر برون
از دو رقم هفت و چهار آفرین‌یك رقمش راست هزار آفرین صانعی كه از رشحات چشمه میم محمّد مواضع مزارع دو گیتی را آبادان ساخته و از باقی نامش لوای احمد بر فراز معراج نه پایه گردون كه قرارگاه اجسام پاك و نشیمن اجرام تابناك است برافراشت.
و له ایضا «1»:
احمد مرسل كه نوشته قلم‌حمد بنام وی و حم «1» هم
كیسو و رو نور و دخانست وی‌ابروی او بامر نون و القلم «2» الف احمد نیزه خطن قلم است كه نی‌سان از رشحات «3» باران نیسان حكمت بر كنار دریای رحمت سر برآورده «4»، یا نخل امنیتی است چون لوای نور بر سر حم دخان سایه گسترده.
و له ایضا نور مرقده «5»:
آنكه همه لوح كن یك خط فرمان اوست‌سوره نور و دخان شمع شبستان اوست فرماندهی كه هیچ جانداری بی‌جایزه «6» امر نافذ او از صحرای عدم قدم
______________________________
(1)- مك جمله: «و له ایضا» را ندارد.
(2)- این دو بیت از جمله قطعه ایست در مدح پیامبر از كتاب مطلع الانوار از خمسه امیر خسرو دهلوی مطلع آن این است:
احمد مرسل كه نوشته قلم‌حمد بنام وی حم هم
نه فلك از نام محمد مقیم‌هردو جهان در حد نامش دو میم
گوی زمین برده بچوگان خودعرصه میدانش ازل تا ابد
از عرق افشان بناگوش وی‌چشمه خورشید یكی قطره‌خوی
گیسو و رو نور دخانش بهم‌ابروی او با مژه نون و القلم
ار لب او نیم نمی سلسبیل‌بر شكر او مگسی جبرئیل
(3)- مك: از رشحه باران نیسان.
(4)- مك: سر برآورد.
(5)- مج: و له ایضا. مك. س: و له نور مرقده.
(6)- در نسخه مك پس از كلمه (جایزه) جای یك كلمه سفید و نانویس است و در نسخه مج: (بی‌جایزه امر نافذ).
ص: 5
بر دروازه وجود ننهاد، و نقد هستی هیچ فردی بی‌سكه فرمان‌روای او در چهار سوی بازار كن فكان رایج نگشت. معموره خاك را آبادانی از جویبار رافت و عطای اوست، و مطموره افلاك را سرگردانی در جست‌وجوی خاك پای او، واسطه ایجاد عالم هستی، رابطه اسباب حق‌شناسی و خداپرستی، شهرآرائی كه مرویه: انا مدینة العلم 3، كتابه ایوان بارگاه اقتدار اوست [كشورگشائی كه قضیه مرضیه: انا نبی السیف جوهر صفحه شمشیر آبدار او.
للشیخ النظامی قدّس سره] «1»:
طراز خاتمت نقش نگینش‌كلید نه فلك در آستینش
گهش آهو سخن گوید گهی شیرگهش حجت زبان و گاه شمشیر
شكوه آفتاب از پایه اوبجز وی هركه باشد سایه او چهار حرف نام «2» احمد چهار عنصر است كه مقتضی آفرینش دو گیتی آمده: الف اقتضای وجود عقل مجرد نموده، و حا ایجاد متضمن جنّت هشت در گشته، میم از حكمت خمّرت طینة آدم بیدی اربعین صباحا «3» خبر داده و دال چهار بالش عناصر در زیر سر اجسام نهاده.
و له ایضا «4»:
رسولی كازل تا ابد هرچه هست‌بآرایش نام او نقش بست
چراغی كه انوار بینش بدوست «5»فروغ همه آفرینش بدوست
فلك بر زمین چار طاق افكنش‌زمین بر فلك پنج نوبت زنش «6»
______________________________
(1)- عبارت میان دو قلاب: [كشورگشایی كه قضیه ... للشیخ النظامی قدّس سره] از زیادات نسخه مج است.
(2)- مج: چهار حرف احمد. مك. س: چهار حرف نام احمد.
(3)- برای مصادر این حدیث و حدیث انا نبی السیف به تعلیقات مراجعه شود.
(4)- مك: «و له ایضا» ندارد.
(5)- مك: چراغی كه پرواز بینش بدوست.
(6)- این قطعه از اسكندرنامه از خمسه نظامی گنجوی است در نعت پیامبر و مطلع آن این است:
محمد كازل تا ابد هرچه هست‌بآرایش نام او نقش بست
چراغیكه پرواز بینش بدوست‌نظام همه آفرینش بدوست
ضماندار عالم سیه تا سپیدشفاعت كن روز بیم و امید
ص: 6
للصاحب رح 4 «1»
صلی الاله علی ابن آمنه الذی‌جائت به سبط البنان كریما
قل للذین رجوا شفاعة احمدصلوا علیه و سلّموا تسلیما و چهار یارش كه چهار جویبار بحر آثارند كه معموری مزارع دین بافاضت اجتهاد و اهتمام ایشان دایم قایم است. «2»
[للنطنزی:
خیار الناس بالاجماع بعد المصطفی المدنی‌ابو بكر ابو حفص ابو عمرو ابو الحسن علیهم سلام اله و تحیاته و غفرانه و رضوانه و رحمته و بركاته]. «3»
______________________________ فلك بر زمین چار طاق افكنش‌زمین بر فلك پنج نوبت زنش چارطاق: خیمه كه آنرا در عراق شروانی گویند. عبد الرزّاق فیاض گوید:
چو قطع گردد میخ و طناب دهر دو رنگ‌چهار طاق عناصر شود شكسته‌ستون و پنج نوبت: پنج وقت شبانه‌روزی كه بر در پادشاهان زنند. فرهنگ آنندراج.
(1)- اسماعیل بن عباد بن العباس بن عباد الوزیر الملقب بالصاحب كافی الكفاة ابو القاسم.
(2)- در نسخه مك بجای: (و چهار یارش كه چهار جویبار بحر آثارند كه معموری) عبارت چنین است. (و اصحاب باوقارش چهار جویبار بحر آثارند كه معموری).
(3)- عبارت: [للنطنزی. خیار الناس ...... و رضوانه و رحمته و بركاته] از زیادات نسخه مج است.
نطنزی: ابو عبد اله الحسین بن ابراهیم بن احمد النطنزی از علماء مذهب شافعی و ادیب و شاعر ذو اللسانین اصفهانی ساكن محله (ازرونه) در (جویباره) اصفهان وفات او در سال 497 ه در دو زبان تازی و پارسی استادی ماهر و شاعری مبرّز بوده است از تصانیف او است (دستور اللغه) یا (كتاب الخلاص تازی بپارسی) از اشعار عربی او مقداری موجود است اما اشعار فارسی او بكلی از میان رفته و فقط ابیات متفرقه بندرت از او در المعجم شمس قیس. حدائق السحر رشید وطواط و در خود كتاب دستور اللغه ذكر شده است نگارنده تنها قطعه شعری كه از او بدست آورده‌ام غزلی است بر سبك غزلسرائی قدما مانند ابو منصور دقیقی. شهید بلخی و غیره و غزل این است:
نطنزی:
ز من بیدل‌تر و زو دلرباترنه بیدل در جهان آمد نه دلبر
ص: 7