دانلود نرم افزار تاریخ ایران
1 / 3
نرم افزار مترو تایم
2 / 3
نرم افزار دانشنامه شهرهای ایران
3 / 3
نرم افزار تاریخ ایران
4 / 3
نرم افزار دانشنامه جانوران
5 / 3
نرم افزار دانشنامه نجوم و فضا
6 / 3
نرم افزار دانشنامه کشورها
7 / 3
نرم افزار دانشنامه بیماری ها
8 / 13
دانشنامه مشافل و کسب و کار ها
9 / 13
دانشنامه رشته های تحصیلی
10 / 13
دانشنامه مشاغل و کسب و کار ها
11 / 13
دانشنامه رشته های تحصیلی
12 / 13
دانش نامه مشاغل و کسب و کار ها
13 / 13
دانشنامه مشاغل و کسب و کار ها

چمن سوّم از روضه هفتم در ذكر واقعه امیر دانشمند بهادر «1»

گروه نرم افزاری آسمان

چمن سوّم از روضه هفتم در ذكر واقعه امیر دانشمند بهادر «1»





پس «2» در سنه ست و سبعمایه، چون اولجایتو سلطان بر تخت نشست، «3» و ملك فخر الدین بطریق سایر ملوك ممالك «4» بدرگاه او نرفت، اولجایتو برنجید، و بر سر جمع «5» بامرا گفت: كه «6» ملك فخر الدین در روی من تیغ كشیده، و اهل هرات با من حرب كرده‌اند، و امروز كه سریر خانیت بمن رسیده ملك «7» فخر الدین به تهنیت من نیامده، دانشمند بهادر را كه بهادر نام‌دار، و دلاور روزگار بود، با ده هزار سوار بخراسان فرستاد كه ملك فخر الدین و جماعت نكودریانرا گرفته پیش او برد، «8» تا انتقام كشد، دانشمند بهادر چون برودخانه هرات «9» رسید، «طوطك بلا» و «هندوجاق» را با جمعی «10» دیگر از اعاظم سپاه پیش ملك «11» فخر الدین فرستاد، كه حكم «12» اولجایتو سلطان برین جمله صادر شده كه: نكودریانرا ملك بمن سپارد،
______________________________
(1)- واقعه قتل امیر دانشمند بهادر به تفصیل در تاریخ هرات از سیفی هروی ص 475- ص 503 و در ذیل جامع التواریخ از حافظ ابرو مذكور است.
(2)- پا. مج: پس در سنه. مك: در سنه.
(3)- مج: نشست و ملك. پا: نشسته بود و ملك. مك: نشست ملك.
(4)- مج. پا: ملوك ممالك بدرگاه. مك: ملوك بدرگاه.
(5)- مج. پا: برنجید و بر سر جمع بامراء. مك: برنجید و بامراء.
(6)- پا. مك: كه ملك فخر الدین. مج: كه فخر الدین.
(7)- پا. مج: ملك فخر الدین به تهنیت من نیامد. مك: ملك به تهنیت نیامده.
(8)- پا. مج: تا انتقام كشد. مك: این عبارت را ندارد.
(9)- مج. مك: برودخانه هرات. پا: بهرات‌رود.
(10)- مج. پا: جمعی دیگر از. مك: جمعی از.
(11)- مج. پا: ملك فخر الدین. مك: ملك فرستاد.
(12)- مج. مك: حكم. پا: یرلیغ.
ص: 443
و محاسبه سه ساله محصولات، و تمغا، و دار الضرب «1» [بمن حواله شود، و] بمن جواب گوید، و الا شهر را محاصره كنم و بمحاربه و مقاتله اقدام نمایم، چون «2» آن جماعت این سخنان «3» شنیدند و برسانیدند، ملك فخر الدین جواب درشت گفت، دانشمند چون بشنید برآشفت و در روز كس فرستاده «4» ملوك و امراء ولایات «5» را طلب داشت، و درین فرصت مولانا وجیه الدین نسفی- كه قاضی هرات بود- بدانشمند بهادر پیوسته بود، و در نظر او قبول تمام یافته «6»، [و تمامی تدبیرات امور برای و رویت او باز گذاشته]، مولانا او را بر محاصره تحریض نمود، و فرمود «7» كه پلها و گذرها را مضبوط ساختند، كه غله و خوردنی بشهر درنیاورند، «8» و چون محل رفع غله و بلند سال بود، مردم شهر عاجز و مضطر شدند، ملك ایشان را رعایت نموده «9» انبارها و خزاین بگشاد، و خلایق را بمال و خوردنی تقویت داد، و بمحاربه راغب گردانید، «10» [و چند نوبت شبیخون بر لشكر دانشمند بهادر زدند، و بسیاری را بقتل
______________________________
(1)- مج: دار الضرب بمن حواله شود و بمن جواب گوید.
پا. مك: دار الضرب بمن جواب گوید.
(2)- مك. پا: آن جماعت. مج: چون جماعت.
(3)- مج: سخنان شنیدند و برسانیدند.
پا: سخنان رسانیدند. مك: سخنان برسانیدند.
(4)- مك. پا: فرستاده ملوك. مج: فرستاد ملوك.
(5)- مج. پا: ولایات را طلب. مك: ولایات طلب.
(6)- مج. پا: [و تمامی تدبیرات امور برای و رویت او بازگذاشته]. مك: این عبارت را ندارد.
(7)- مج. مك: تحریض نمود و فرمود كه پلها.
پا: تحریض فرمود پلها.
(8)- پا: و خوردنی در شهر نیاورند چون محل رفع غله و بلند.
مج: و خوردنی بشهر درنیاورند و چون محل رفع غله و بلند.
مك: و خوردنی بشهر درنیاورند چون بلند.
(9)- مج. پا: و مضطر شدند ملك ایشان را رعایت نموده انبارها. مك: و مضطر ملك انبارها.
(10)- مج. پا: [و چند نوبت شبیخون بر لشكر دانشمند بهادر زدند و بسیاری را بقتل آوردند.]
مك: این عبارت را ندارد.
ص: 444
آوردند،] و بعد از چند روز ( «1» كه جنگهاء عظیم واقع شد) دانشمند بهادر شیخ الاسلام خواجه قطب الدین چشتی را پیش ملك فخر الدین «2» فرستاد و گفت «3»: ملك مرا بجای فرزندست، و من خلاف حكم اولجایتو سلطان نمیتوانم كرد كه بی‌جنگ و «4» حصول مقصود بازگردم، اگر چند روزی ملك «5» جهت رعایت ناموس پادشاه بامان كوه رود، و یك پسر مرا در شهر قائم‌مقام خود گذارد از مصلحت جانبین دور نیست، «6» [شیخ مذكور پیغام بملك رسانیده درین باب جهت صلاح جانبین و اصلاح ذات بین مبالغه تمام نمود]، ملك قبول كرد، «7» پس دانشمند عهدنامه نوشت، كه بمتعلقان ملك «8» و اهل هرات هیچ بدی «9» و ایذای نرساند، بعد از آن ملك «10» فخر الدین بامان‌كوه رفت، و جمال الدین محمد سام را با جمعی «11» بمحافظت قلعه اختیار الدین گذاشته وصیتها فرمود، روز دیگر دانشمند بهادر متوجه هرات شد، چون بدروازه «خوش» رسید، و رفعت و شكوه خاك‌ریز و متانت و حصانت بارو «12» و دیوار و مغاكی خندق، و استواری مداخل «13» و مخارج دروازه بدید متحیر شد، و مولانا
______________________________
(1)- پا. مج: بعد از چند روز دانشمند بهادر.
مك: و بعد از چند روز كه جنگهاء عظیم واقع شد دانشمند بهادر.
(2)- مج. پا: فخر الدین. مك: ندارد.
(3)- مج. پا: و گفت: ملك مرا بجای فرزند است و من خلاف.
مك: و گفت: من خلاف.
(4)- مج. پا: كه بی‌جنگ و حصول. مك: كه بی‌حصول.
(5)- مج. پا: [جهت رعایت ناموس پادشاه]. مك: این عبارت را ندارد.
(6)- مج. پا: [شیخ مذكور پیغام بملك رسانیده درین باب جهت صلاح جانبین و اصلاح ذات بین مبالغه تمام نمود].
مك: این عبارت را ندارد.
(7)- پا. مج: پس دانشمند. مك: دانشمند.
(8)- پا. مج: و اهل هرات. مك: این عبارت را ندارد.
(9)- مج: و ایذای. پا. مك: این كلمه را ندارد.
(10)- پا. مج: ملك فخر الدین بامان‌كوه. مك: ملك بامان‌كوه.
(11)- پا: با جمعی از دلاوران بمحافظت. مج. مك: با جمعی بمحافظت.
(12)- پا. مج: و دیوار. مك: ندارد.
(13)- پا. مج: و مخارج دروازه. مك: این جمله را ندارد.
ص: 445
وجیه الدین گفت «1» ای امیر ماده طغیان و عصیان اهل هرات ابرام «2» و استحكام این دروازه‌هاست «3»، [مصلحت در آنست كه اینها را ویران سازند]، حكم كرد تا یك دروازه را ویران «4» كردند، و بوابان و مستحفظان بروج و دروب را بقهر و زجر براندند، «5» و در شهر ندا فرمود، كه رعیت باید كه دغدغه بخاطر راه ندهند، و بمهمات خود مشغول باشند، و ایشان را برعایت «6» [و مرحمت] وعده داده مستظهر گردانید، «7» [روز دیگر طوطك بلا را پیش جمال الدین محمد سام فرستاده او را بطاعت و عبادت خود خواند، جمال الدین محمد در جواب سخنهای درشت و پیغامهای جنگ‌آلود فرستاد، دانشمند در غضب شده فرمود كه قلعه] را محاصره كنند، مولانا وجیه الدین گفت مصلحت در آنست كه قلعه بی‌جنگ بدست آید، «8» [تدبیر آنست كه امیر شیخ الاسلام قطب الدین چشتی را پیش ملك فخر الدین فرستد و شفقت پدر فرزندی اظهار نموده گوید كه فرزند خود «لاغری» را پیش اولجایتو سلطان فرستم تا عرضه دارد كه ملك فخر الدین امتثال حكم پادشاه نموده شهر تسلیم كرد، و مراسم ایلی و انقیاد بظهور آورد لا محاله پادشاه خبر حصار خواهد پرسید، التماس آنكه آن فرزند كتابتی بمحمد سام فرستد كه پسرم لاغری را با چند تن در حصار گذارد تا پیش پادشاه تواند
______________________________
(1)- مج. پا: ای امیر. مك: این عبارت را ندارد.
(2)- مج: اهل هرات ابرام و استحكام. پا. مك: اهل هرات استحكام
(3)- پا. مج: [مصلحت در آنست كه اینها را ویران سازند].
مك: این عبارت را ندارد.
(4)- پا: ویران كرده بوابان و مستحفظان دروب و بروج را بقهر و زجر برانند.
مج: ویران كردند بوابان و مستحفظان بروج و دروب را بقهر و زجر براندند.
مك: ویران كردند و بوابان و مستحفظان بروج و دروب را بقهر براندند.
(5)- پا. مج: و در شهر ندا فرمود كه رعیت باید كه دغدغه.
مك: و ندا فرمود كه رعیت دغدغه.
(6)- پا. مج: و مرحمت. مك: این كلمه را ندارد.
(7)- عبارت: [روز دیگر طوطك بلا را پیش جمال الدین محمد سام فرستاده ... دانشمند در غضب شده فرمود كه قلعه] از زیادات نسختان مج و پا میباشد.
(8)- عبارت: [تدبیر آنست كه امیر شیخ الاسلام قطب الدین چشتی را ... از این مقوله گفتند ملك راضی نشد] از زیادات مج و پا میباشد و در مك ندارد. و در زیادت و نقصان و تقدیم و تاخیر بعضی كلمات نیز میانه نسختان مج و پا اختلافاتی وجود دارد.
ص: 446
گفت كه من بحصار درآمدم و سخن او پیش پادشاه محل قبول یابد. دانشمند را این تدبیر موافق افتاده، شیخ الاسلام مذكور را با طوطك بلا پیش ملك فخر الدین فرستاده هرچند ازین مقوله گفتند ملك راضی نشد،] «1» شیخ الاسلام چند كرت بامان كوه رفت و مبالغه نمود تا ملك «2» نامه بمحمد سام نوشت كه: پدرم دانشمند بدیدن حصار خواهد آمد در خدمتگاری او تقصیر نكند، «3» [چون نوشته ملك بمحمد سام رسید گفت هرچه ملك اسلام و ولی الانعام فرموده بر آنجمله بروم، و چون امیر بزرگوار عزیمت دیدن حصار نماید دربگشایم و بشرایط خدمتگاری و فرمان‌برداری قیام نمایم]، پس دانشمند پسران خود «طغای» و «لاغری» را گفت: كه شما با «ینالتكین» «4» منتظر باشید در حصار، هرگاه كه من كمان خود طلب دارم، شما جمال الدین محمد سام را با اتباع او بگیرید، «5» [بعد از آن سوار شده بحمام چهار سوی در رفت، چون بیرون آمد] هندوی منجم را كه در فن «رمالی» «6» خود را بهلوط زمان و زناتی روزگار «7» می‌شمرد بخواند، «8»
______________________________
(1)- تا اینجا از زیادات مج و پا میباشد.
(2)- مك: نامه- پا. مج: این كلمه را ندارد.
(3)- عبارت: [چون نوشته ملك بمحمد سام رسید گفت ... خدمتگاری و فرمان‌برداری قیام نمایم] از زیادات مج و پا میباشد.
(4)- مج: منتظر باشد در حصار هرگاه كه من.
مك: هرگاه من.
پا: ینالتكین حاضر و ناظر باشید و در حصار هرگاه من.
(5)- مج. پا: [بعد از آن سوار شده بحمام چهار سوی در رفت چون بیرون آمد].
مك: این عبارت را ندارد.
(6)- زناتی، بهلوط: در تاریخ سیفی هروی: «زناطی» و «طرابلوس»: «زناته:
بالكسر و قد یفتح اهمله الجوهری و صاحب اللسان و قال الصغانی هی قبیلة بالمغرب ...
منها (الزناتی) الرمال المنجم المشهور فیهما». (تاج العروس من جواهر القاموس)، مادة «زنت». و طاش كبری‌زاده- متوفی بسال 962 ه- در ذكر علم رمل از علوم ذهنی- نظری- زناتی را یاد كرده گوید: «و من التصانیف فیه كتاب (تجارب العرب) و (مثلثات ابن محفوف) و (كتاب الزناتی) اصح طرق هذا لفن». (مفتاح السعادة و مصباح السیادة). ج/ 1 ص 279.
و اما «بهلوط»:؟
(7)- مج. پا: روزگار می‌شمرد. مك: روز می‌شمرد.
(8)- مج. پا: [و گفت رملی بزن كه رفتن ما بحصار مصلحت هست یا نی؟]. مك:
این عبارت را ندارد.
ص: 447
[و گفت: رملی بزن كه رفتن ما بحصار مصلحت هست یا نی؟] هندو رملی بكشید و گفت: «1» ای امیر این رمل نیك نیامده و اشكال منحوس كه دلالت بر تیغ «2» كشیدن و خون ریختن دارد در چند خانه تكرار كرده، و بیوت اعادی بشكلهای سعد «3» و نظرات پسندیده قوی‌حالست، رفتن حصار را توقف نمودن اولی است، امیر دانشمند از این سخن اندیشمند شد، «4» خواست كه فسخ عزیمت كند، مولانا وجیه بانواع توجیه در ابطال احكام رمل «5» و نجوم سخنان گفت «6»، و بآیات قرآنی و حدیث نبوی استشهاد نمود، امیر «7» بسخن مولانا وجیه الدین فریفته شده راغب رفتن حصار گشت، و پیشتر از «8» رفتن خود لاغری را با بیست تن از دلیران «9» سپاه بحصار فرستاد، و فوج‌فوج «10» متعاقب كسان خود بحصار روان میكرد، تا قرب هشتاد مرد «11» [دلاور از دانشمندیان در بارگاه ملك فخر الدین كه در حصار بود] جمع گشتند، و جمال الدین محمد سام اسباب عشرت از شراب و كباب «12» و نقل و ساز و نواز «13» و بخور و مطربان خوش‌آواز مهیا كرده
______________________________
(1)- مج. پا: [ای امیر این رمل نیك نیامده]. مك: این عبارت را ندارد.
(2)- پا. مج: [كشیدن و خون ریختن]. مك: این عبارت را ندارد.
(3)- پا. مج: [و نظرات پسندیده]. مك: این جمله را ندارد.
(4)- مج: [خواست كه فسخ عزیمت كند]. مك: این عبارت را ندارد.
ازین جا به بعد تمامی زیادات نسخه مج با اندكی اختلاف در نسخه پا مذكور میباشد
(5)- مج: رمل. مك: این كلمه را ندارد.
(6)-: [و بآیات قرآنی و حدیث نبوی استشهاد نمود]. زیادات مج.
(7)-: [بسخن مولانا وجیه الدین]. زیادات مج.
(8)- پا. مج: پیشتر از رفتن خود. مك: پیشتر از خود.
(9)- پا. مج: دلیران سپاه بحصار. مك: دلیران بحصار.
(10)- مج. پا: [متعاقب كسان خود بحصار]. مك: ندارد.
(11)- مج. پا: [دلاور از دانشمندیان در بارگاه ملك فخر الدین كه در حصار بود] مك: این عبارت را ندارد.
(12)- پا: و كباب و نقل و ساز و نوا و مطربان خوش‌آواز گرد آورده.
مج: و كباب و نقل و ساز و نواز و بخور و مطربان خوش‌آواز مهیا كرده بود.
مك: و كباب و ساز و نواز و مطربان خوش‌آواز مهیا كرده بود.
(13)- این كلمه در مج و پا مخدوش است، و در تاریخ سیفی هروی درین جا میگوید:
«و از بخور عود و مشك بارگاه را معنبر و معطر گردانیده». ص 486.
ص: 448
بود، «1» [و فرشهای ملون گسترده، و الوان اثمار و فواكه حاضر آورده]، مغولان بشراب «2» نشستند، «3» [ناگاه یكی از اقربای دانشمند «4» «كاجوی» نام نیم‌مست بیرون آمده تفرج بروج و مناظر حصار میكرد، چهار تن از مبارزان غوری را دید كه با اسلحه مكمل در كمینگاههای بام حصار نشسته‌اند، جمال الدین محمد سام را گفت این مردم را جهت گرفتن ما در كمین نشانده؟ گفت: هرگز مباد كه از من مثل این صورتی كه خلاف فرموده ملك فخر الدین باشد در وجود آید، و چماقی گرفته آنكسان را با چند تن دیگر از حصار بیرون كرد، چون] دانشمند «5» [این خبر بشنید شادمان گشت و] با صد و هشتاد مرد از مبارزان حشم و بهادران سپاه بحصار درآمد، «6» [جمال الدین محمد سام پیش رفته وظایف تعظیم و اكرام بجای آورد،] امیر «7» دانشمند چون بمیان حصار رسید پیاده شد، «8» [و خرامان بجانب در بالا روان گشت چون از پاپهای زینه «9»] بالا رفت تاج الدین یلدز چون سكز یلدز «10» پیش آمده دست او را ببوسید چون ازو
______________________________
(1)- مج. پا: [و فرشهای ملون گسترده و الوان اثمار و فواكه حاضر آورده]. مك:
این عبارت را ندارد.
(2)- مج. پا: نشستند. مك: نشست.
(3)- مج. پا: [ناگاه یكی از اقربای دانشمند ... از حصار بیرون كرد چون]. مك:
این عبارت را ندارد.
(4)- مج: كاجوی نام نیم‌مست. پا: این جمله را ندارد. و در عبارت بعد نیز اندك اختلافی میانه مج و پا موجود است.
(5)- مج. پا: [این خبر بشنید شادمان گشت و] مك: ندارد.
مك: مغولان بشراب نشست دانشمند با صد و هشتاد.
(6)- مج. پا: [جمال الدین محمد سام پیش رفته وظایف تعظیم و اكرام بجای آورد].
مك: ندارد.
(7)- مج. پا: امیر دانشمند چون. مك: امیر چون.
(8)- مج. پا: [و خرامان بجانب در بالا روان گشت چون. از پایهای زینه].
مك: ندارد.
(9)- زینه: نردبان، پلكان.
(10)- مج: یلدز. پا: یلدز چون سكز یلدوز.
مك: یلدز چون شكر یلدز.
«سكز یلدز»: سكز به تركی- هشت و یلدوز- ستاره و این نام مجموعه ستارگانی است كه بتازی «فكه» نامند و در علم احكام نجوم حالة هبوط آنها را از علائم نحوست میپندارند.
ص: 449
درگذشت «1» دست زد و از قفا گریبان دانشمند را بگرفت و «2» از دیگر دست گرزی بر سرش زد، و «3» ابو بكر سدید یكی از خواص ملك «4» فخر الدین كمین بگشاد و شمشیری بر گردن او زد و او را از زینه بشیب انداخت، «5» جمعی كه از عقب او بودند از مغولان «6» تیغها در زیر جامها پوشیده داشتند چون این حالت بدیدند تیغها كشیدند و بسوی در دویدند، مردم حصار درها بروی ایشان بسته از یمین و یسار «7» و نشیب‌وفراز كمین بگشادند، «8» و چون گرگان گرسنه كه بر رمه چیره گردند در ایشان افتاد، و بیك ساعت دانشمندیان را زیروزبر ساخته «9» [چندان خون بریختند كه در و دیوار و اطراف و جوانب حصار لاله‌زار گشت]، و خواتین و بنات و محارم و جاریات ایشانرا غارت كرده چندان درر و لالی و جواهر ثمین و ملبوسات و اقمشه غالی بدست آوردند كه از حد حساب متجاوز بود، و شیرین خاتون «10» را كه زوجه دانشمند بود با عوارت پسران و جماعت دیگر از نسوان باسیری گرفتند، و در بیرون حصار هیچكس «11» [ازین احوال] خبر نداشت.
______________________________
(1)- مج. پا: دست زد و از قفا. مك: درگذشت از قفا.
(2)- مج. پا: و از دیگر دست. مك: ندارد.
(3)- مج. پا: و ابو بكر سدید از خواص. مك: و یكی از خواص.
(4)- مج: ملك فخر الدین كمین بگشاد و شمشیر بر گردن او زد.
پا: ملك كمین بگشاد و شمشیر بر گردن دانشمند زد.
مك: ملك شمشیری بر گردن او زد.
(5)- مج. پا: [جمعی كه از عقب او بودند از]. مك: ندارد.
(6)- مج: [تیغها در زیر جامها پوشیده داشتند].
پا: [تیغها در زیر جامها داشتند].
مك: این عبارت را ندارد.
(7)- مج. پا: [و نشیب و فراز]. مك: ندارد.
(8)- مك: كمین بگشادند و چون گرگان گرسنه كه بر رمه چیره گردند در ایشان افتاد و بیك ساعت دانشمندیان.
(9)- مج. پا: [چندان خون بریختند كه درودیوار و اطراف و جوانب حصار لاله‌زار گشت]. مك: ندارد.
(10)- مج: خاتون را كه زوجه. پا. مك: خواتون كه زوجه.
(11)- مج. پا: هیچكس ازین احوال خبر نداشت. مك: هیچكس خبر نداشت.
ص: 450
«1» [و ملك ینالتكین و طوطك بلا و جمعی از اعیان سپاه دانشمند بهادر بر در فیل‌بند حصار بودند، سجزی از آشنایان ملك فراه ملك ینالتكین از حصار بیرون آمد، ملك فراه ازو پرسید كه امیر دانشمند از طوی خوردن فارغ شده یا نه؟ آن سجزی گفت امیر دانشمند همان‌طوی میخورد كه امیر نوروز خرده است، ملك فراه دانست كه چه واقع است، متحیر گشته در حال سوار شد و با طوطك بلا بگریخت، چون بدروازه فیروزآباد رسیدند بسته بود، شخصی عمر كرتی نام به تبرزین قفل و زنجیر دروازه را بشكست و از شهر بیرون رفتند].
چون جمال الدین محمد «2» سام و جماعت از قتل و غارت و نهب و اسرت دانشمندیان فارغ شدند، «3» بر بام حصار آتشی «4» بلند برافروختند تا ملك «5» فخر الدین را در امان‌كوه آگاهی شود. پس جمال الدین محمد «6» سام سوار شده با مبارزان «7» از حصار بیرون آمدند، و «8» از دانشمندیان هركس را كه در شهر یافتند بكشتند، و شور و شغب عظیم در هرات پیدا آمد، «9» [كه گوئی قیامت قایم گشت،
______________________________
(1)- عبارت: [و ملك ینالتكین و طوطك بلا و جمعی از اعیان ... و زنجیر دروازه را بشكست و از شهر بیرون رفتند]. از زیادات مج و پا میباشد.
(2)- مج: محمد سام و جماعت. مك. پا: محمد و جماعة
(3)- مج. پا: شد. مك: شدند.
(4)- مك: آتش. مج. پا: آتشی.
(5)- مج: تا ملك فخر الدین را در امان‌كوه آگاهی شود.
پا: تا ملك فخر الدین در امان‌كوه آگاه شود.
مك: تا ملك را در امان كوه آگاهی شود.
(6)- مج: محمد سام. پا. مك: محمد.
(7)- مج. پا: مبارزان از حصار. مك: مبارزان حصار.
(8)- مج: آمدند و از دانشمندیان هركس را كه در شهر یافتند.
پا: آمدند و دانشمندیان را هركس در شهر یافتند.
مك: آمده هركس از دانشمندیان در شهر یافتند.
(9)- عبارت: [كه گوئی قیامت قایم گشت و آنروز تا نماز پیشین زدن ... كشید جام شهادت امیر دانشمند]. از زیادات مج و پا میباشد.
ص: 451
و آنروز تا نماز بیشین زدن و كشتن و گرفتن و بستن بود.
و تاریخ قتل دانشمند بهادر را كسی برین وجه نظم كرده است،
بیت:
بسال هفتصد و شش در صفر بشهر هرات‌بحكم لم یزل كردگار بی‌مانند
ز دست برد قضا از كف محمد سام‌كشید جام شهادت امیر دانشمند] بعد از آن جمال الدین محمد سام صورت قضایا را بتمام عرضه داشت ملك «1» [فخر الدین] نمود، «2» [ملك از جهت مصلحت اظهار تاسف و زجرت كرد، و از روی تكلف نوعی تجاهل نمود كه خلق پنداشتند كه این واقعه بر وی گران آمده، و این فعل را از جمال الدین محمد سام مستقبح شمرده، پس علی الفور بمحمد سام نوشت كه چون چنین حادثه كه حكم طامه كبری دارد ازو صادر شده در ضبط شهر و رعایا و محافظت و استحكام قلعه و حصار شرایط حزم و آگاهی مرعی دارد] «3».
پس دانشمند بهادر را دو پسر دیگر بود: «طوغان» و «بوجای» «4» و طوغان در شهر آباد طوس بود، چون خبر پدر شنید با لشكر بهرات آمد و پیش امرای سپاه «5» پدر كلاه بر زمین زد، و غلغه و نفیر «6» و فزع، و شهیق و زفیر باوج سپهر اثیر رسانید.
______________________________
(1)- مج. پا: ملك فخر الدین. مك: ملك.
(2)- عبارت: [ملك از جهت مصلحت اظهار تاسف و زجرت كرد ... شرایط حزم و آگاهی مرعی دارد]. از زیادات مج و پا میباشد.
(3)- سیفی هروی كه از شعر او منشیان دربار ملك فخر الدین بوده و خودش هم در جریان این قضایا واقع شده و در هنگام نگارش تاریخ‌نامه خود آرشیو دولتی آل كرت را در اختیار داشته و از اسرار سیاسی واقف بوده است بالصراحه می‌نویسد كه واقعه كشتن دانشمند بهادر بدستور ملك فخر الدین و بموجب یك نامه سری كه بجمال الدین محمد سام نوشته بود بوقوع پیوست، میگوید: «و در نهانی مكتوبی دیگر فرستاد بجمال الدین محمد سام كه خویشتن را از مكاید و شرور دانشمندیان نگاه دارد ...» ص 482. تاریخ‌نامه هرات.
(4)- مج: و طوغان. پا: و طوغای. مك: ندارد.
(5)- مج. پا: سپاه پدركلاه. مك: سپاه كلاه.
(6)- مج. پا: و فزع. مك ندارد.
ص: 452
بعد از سه روز كه از مراسم عزا بپرداختند اطراف «1» و جوانب شهر را بر لشكر قسمت كردند «2» تا محافظت نمایند، و بعد از تعاقب الچیان، و شفاعت شیخ الاسلام قطب الدین چشتی، شیرین خواتون را كه «3» زوجه دانشمند بود «4» و دلاله محتاله «5» از كید و شرارة او پناه بحضرت اله می‌برد، جمال الدین محمد سام بفرموده ملك «6» فخر الدین از قلعه بیرون فرستاد، «7» چون از حصار بیرون آمد قریب دویست تن از مردم هرات بكشت و حكم كرد كه در چهل فرسنگی هرات هركس را یابند بكشند. تا سه ماه طوغان با لشكر پدر هرات را دربندان داشت «8»، [و چند نوبت از قلعه امان‌كوه بریشان شبیخون زدند و بسیاری از مغولان بقتل آوردند،] تا «9» پس از پنج ماه بوجای بهرات آمد.
و این قصه در بیان حوادث تشنیع ذكر خواهد یافت.
«10» [پس در اوایل شعبان سنه ست و سبعمایه ملك فخر الدین مریض شد، و روز بروز زحمت او در تزاید بود، تا بیست و چهارم شهر مذكور، بعد از آنكه اتباع
______________________________
(1)- مج. پا: و جوانب. مك: ندارد.
(2)- مج. پا: تا محافظت نمایند. مك: این جمله را ندارد.
(3)- مج. پا: زوجه دانشمند بود. مك: این عبارت را ندارد.
(4)- مج: شیرین خواتون را كه زوجه دانشمند بود و دله محتاله از
مك: شیرین خواتو را كه ولد مختاره بود. «دلاله محتاله» در افسانهای «هزار و یكشب» معروف است.
(5)- عبارت: [از كید و شرارة او پناه بحضرت اله می‌برد جمال الدین محمد سام] از زیادات مج و پا میباشد.
(6)- مج. پا: ملك فخر الدین از. مك: ملك از.
(7)- مج. پا: [چون از حصار بیرون آمد قریب ... هركس را یابند بگشند]. مك:
این عبارت را ندارد.
(8)- مج. پا: [و چند نوبت از قلعه امان‌كوه ... از مغولان بقتل آوردند]. مك:
این عبارت را ندارد.
(9)- مج. پا: پس از پنج ماه. مك: ندارد.
(10)- مج: [پس در اوایل شعبان سنه ست و سبعمایه ملك فخر الدین مریض شد ...
این مقال در قلاع افلاك انداخت]. در زیادات این عبارت نسختان مج و پا مطابقت دارند مگر اینكه در نسخه پا تاریخ وفات ملك فخر الدین را (ست و تسعمایه) نوشته كه مسلما از تحریفات نساخ است.
مك: و 24 شعبان سنه 706 ملك فخر الدین بجوار رحمت (كذا) خرامید و وجوه سپاه و اعیان درگاه ...
ص: 453
و اصحاب خود را وصیتها فرمود بجوار رحمت حق خرامید، و وجوه سپاه و اعیان درگاه خاك برسر كرده جامها سیاه ساخته و بزبان ضراعت و ابتهال زمزمه این مقال در قلال قلاع افلاك انداخت].
«1» للسراجی رح:
شاها ز فرقت تو جهانرا قرار نیست‌در ماتم تو چرخ بجز سوگوار نیست
بی‌رایت جلالت و تاج شهنشهیت‌دیهیم و تخت و ملك بجز خوار و زار نیست
بی‌تو سریر سنجر و اقدار كرت راقدر و بها و منزلت و اعتبار نیست
______________________________
(1)- مج: للسراجی رح. مك: سراجی.
ص: 454

چمن چهارم از روضه هفتم در ذكر ملك غیاث الدین و بعضی «1» دیگر از آل كرت‌

اشاره

بعد از وفات ملك فخر الدین، برادرش ملك غیاث الدین «2» محمد- كه آثار رشد و نجابت و آیات نجدت و سعادة در ناصیه او پیدا و هویدا بود و در «3» اطاعت‌داری و فرمان‌برداری پدر «4» [حسب الامكان می‌كوشید، و پدر] هرچه در حیطه تملك «5» و تصرف داشت تملیك او گردانیده بود- بهرات آمد، و از هرات عنان توجه بجانب «6» عراق معطوف گردانید، «7» و سبب آن بود كه برادرش ملك علاء الدین كه بسال ازو بزرگتر «8» و از ملك فخر الدین كهتر بود، در خزاین و متروكات پدر طمع كرد، و بینهما كار از مجاملت بمجادلت انجامید، و ملك غیاث الدین جهت رعایت خردی و بزرگی ملاحظه جانب برادر مینمود، تا آنكه عزیمت عراق مصمم گردانید، و با برادران و اقارب گفت من پیش اولجایتو سلطان میروم تا ممالك عراق را تفرج كنم، و نیز پدرم بكرات «9» مرا گفته است كه از دلائل طالع تو چنان معلوم «10» كرده، كه بر درگاه پادشاه وقت ترا رفعت تمام حاصل آید، و خزاین و دفاین «11» و حشم و خدم
______________________________
(1)- مج: غیاث الدین و بعضی دیگر از. مك: غیاث الدین و بعضی از. پا: غیاث الدین كرت و بعضی دیگر از.
(2)- مج: غیاث الدین كه. پا. مك: غیاث الدین محمد كه.
(3)- مج: اطاعت. مك. پا: طاعت.
(4)- مج. پا: [حسب الامكان می‌كوشید و پدر]. مك: ندارد.
(5)- مج. پا: و تصرف. مك: ندارد.
(6)- مج. پا: عراق. مك: ندارد.
(7)- مج. پا: و سبب. مك: سبب.
(8)- مج. پا: و از ملك فخر الدین كهتر. مك: ندارد.
(9)- پا: بكرات و مرات گفته است. مج: بكرات مرا گفته است.
(10)- پا: معلوم كردم كه بر درگاه. مك: معلوم كرده كه بر درگاه.
مج: معلوم كرده كه درگاه.
(11)- مج. پا: و حشم و خدم. مك: ندارد.
ص: 455
همچنانك از پدر آمد بمن، از من بتو رسد، «1» [و از تمامی برادران و اقارب نیز همچنین، و اولاد و اعقاب و اتباع و اصحاب ایشان همه در پیش تو در مقام خدمتگاری و طاعت‌گذاری كمر بندند، و در ایام حكومت تو اعادی دولت خاندان ما مقهور و اولیای نصرت دودمان ما مسرور باشند]. پس ملك غیاث الدین باستظهار تمام روان گشت تا باردوی اولجایتو سلطان رسید، چندان عنایت و تربیت درباره او مبذول داشت كه محسود اركان دولت و مغبوط اعیان حضرت گشت، و حكم شد كه برحسب یرلیغ پدربزرگ او ملك شمس الدین «2» [مملكت هرات را تا «3» حد آب سند، و شط نهر آمویه بدو مسلم دارند]، امراء و وزراء در تدبیر سرانجام امور ملك غیاث الدین بودند كه خبر «4» بپادشاه رسید كه ملك فخر الدین بتجدید فتنه انگیخت، و سر از ربقه طاعت كشیده، بتیغ طغیان خون دانشمند بهادر و پسران و قرب سیصد تن از اعاظم سپاه پادشاه بریخت، اولجایتو سلطان از استماع این خبر خشمناك، و ملك غیاث الدین خایف گشت، «5» و چند ماه در لشكر پادشاه بماند، تا خبر آمد كه بوجای بن دانشمند بدولت پادشاه قلعه‌گشای «6» عدوبند هرات را فتح كرده «7» كشندگان پدر خود را بقتل آورد، و ملك فخر الدین فوت شد. «8» [پادشاه را خاطر برقرار آمده فرمود كه ملك غیاث الدین را مقضی المرام بمنزل و مقام آبا و اجداد كرام او بازگردانید].
پس در سنه سبع و سبعمایه ملك غیاث الدین «9» از معكسر اولجایتو سلطان بدولت
______________________________
(1)- عبارت: [و از تمامی برادران و اقارب نیز همچنین ... نصرت دودمان ما مسرور باشند] از زیادات مج و پا میباشد.
(2)- عبارت: [مملكت هرات را تا حد آب سند و شط نهر آمویه بدو مسلم دارند] از نسخه پا محذوف است.
(3)- مج: تا حد آب سند. مك: تا آب سند.
(4)- مج. پا: بپادشاه. مك: ندارد.
(5)- مج. پا: و چند ماه. مك: چند ماه.
(6)- مج. پا: عدوبند. مك: ندارد.
(7)- مج: كرد. مك. پا: كرده.
(8)- مج. پا: [پادشاه را خاطر برقرار آمده فرمود ... و اجداد كرام او بازگردانید].
مك: این عبارت را ندارد.
(9)- مج. پا: [غیاث الدین از معسكر اولجایتو سلطان بدولت و عظمت بی‌پایان].
غیاث الدین بدولت بی‌پایان.
ص: 456
و عظمت بی‌پایان مراجعت نمود، و چون بدار الملك هرات رسید خلایق از مقدم او مسرور گشتند و او بملكات ملكانه مردم را نوازشها فرمود، و بآثار عدل و احسان و اشاعت انصاف و رفع جور و اعتساف شهر را معمور و آبادان ساخت.
«1» [پس در سنه ثمان و سبعمایه بولایت غور و قلعه خیسار خرامید و از آنجا بجانب اسفزار رفت، و ملك قطب الدین پسر ملك ركن الدین- كه ذكر او گذشت- بخدمت ملك غیاث الدین آمد و در ظاهر بشرایط مطاوعت و متابعت قیام مینمود، اما باطنا از رعایت حزم و مراسم احتیاط غافل نبود، بسبب آنكه از ملك فخر الدین خرابی و پریشانی بسیار باسفزار راه یافته بود، و ملك عز الدین را- چنانچه مذكور شد- تا روز وفات محبوس داشت، و ملك غیاث الدین نیز بجانب او التفات چندان ننمود، بعد از سه ماه ببلده طیبه هرات نهضت نمود، و خلایق هرات در ظلال اقبال او آسوده شدند.] «2»
تا در سنه عشر و سبعمایه امرای خراسان چون: امیر یساول «3» و توكال و خواجه علاء الدین هندو، و جلال الدین شاه محمد، «4» و جمعی دیگر بهرات آمدند و ملك غیاث الدین ایشانرا خدمتهای شایسته كرد، «5» [و مال بسیار و تحف و هدایای پیشكش نموده در خاطرجوئی ایشان بحدی تمام میكوشید] چنانچه مرهون منت و ممنون خدمت او شدند، الا علاء الدین هندو كه «6» كافر نعمتی پیش گرفته بظاهر طریق مجاملت می‌سپرد، اما بباطن از كمال جاه و عظمت «7» ملك غیاث الدین حسد می‌برد،
______________________________
(1)- عبارت: [پس در سنه ثمان و سبعمایه بولایت غور و قلعه خیسار خرامید ... در ظلال اقبال او آسوده شدند] از زیادات مج و پا میباشد.
(2)- تا اینجا از زیادات مج و پا میباشد.
(3)- مج. پا: امیر یساول و توكال و خواجه علاء الدین.
مك: امیر یساول و علاء الدین.
(4)- مج. پا: محمد و جمعی دیگر بهرات آمدند و ملك.
مك: محمد بهرات آمدند ملك.
(5)- مج. پا: [و مال بسیار و تحف و هدایای بیشمار پیشكش نموده در خاطرجوئی ایشان بحدی تمام میكوشید].
مك: این عبارت را ندارد.
(6)- مج. پا: كافر نعمتی پیش گرفته. مك: ندارد.
(7)- مج. مك: ملك حسد. پا: ملك غیاث الدین.
ص: 457
«1» ع:
هندو كجا دارد وفا ای روی هندستان سیه،
«2» لواحد من الشعراء:
این نه خراشی است كه از زخم تیغ‌خواجه خورد نعمت و حاسد دریغ
تو نهیش باده بكف خوشگواراو ز می «3» و مجلس تو در خمار «4» پس چون امرای مذكور از خراسان برفتند، محمد ولدای و بوجای پسر دانشمند بهادر، و علاء الدین هندو «5» باتفاق بحضرت پادشاه اولجایتو «6» سلطان عرضه داشت نوشتند كه: ملك غیاث الدین اندیشه مخالفت دارد، و میخواهد كه چون برادر خود، «7» ملك فخر الدین فتنه انگیزد، و تا از درگاه پادشاه بهرات آمده همه روز بعمارت قلاع و ترتیب سلاح و اجتماع مردان دلاور و تهیه اسباب «8» سفر لشكر اشتغال دارد، «9» و [علاء الدین هندو بمبالغه تمام علی‌حده بر سبیل تذكره كتابتی نوشت، و سوگند یاد كرد كه بر من ظاهر و پیداست كه ملك غیاث الدین] پناه بحصار خیسار خواهد برد «10»، [و طریق ایلی و یكدلی را مسدود ساخت، و این كتابتها بجمع امراء كه بر درگاه پادشاه رازدار و مددگار ایشان بودند مرسل داشتند، و آنها فرصت
______________________________
(1)- مج: ع. پا. مك: ندارد.
(2)- مج: لواحد من الشعراء. پا. مك: ندارد.
(3)- مك. پا: زمی مجلس. مج: زمی و مجلس.
(4)- مج. پا: پس چون امرای مذكور از خراسان.
مك: چون امرا از خراسان.
(5)- مج. پا: باتفاق. مك: ندارد.
(6)- مج. پا: اولجایتو سلطان عرضه داشت نوشتند.
مك: اولجایتو عرضه نوشتند.
(7)- مج. پا: خود ملك فخر الدین. مك: خود فخر الدین.
(8)- مج: سفر. پا. مك: ندارد.
(9)- مج. پا: علاء الدین هندو بمبالغه .. كه ملك غیاث الدین.
مك: این عبارت را ندارد.
(10)- عبارت: [و طریق ایلی و یكدلی را مسدود ساخت ... و تزیین مجلس عشرت رغبت نمود]. از زیادات مج میباشد. و تمام این عبارت با اندكی اختلاف و بحذف بعضی كلمات در پا موجود است.
ص: 458
میطلبیدند، تا آنكه در فصل نوروز،
لانوری رح:
صبا بسبزه بیاراست دار دنیا رانمونه گشت زمین مرغزار عقبی را
صفای بهجت روی زمین سقاه اله‌ببرد آب رخ معجزات عیسی را و اولجایتو سلطان بتماشای باغ و راغ و ترتیب اصحاب صحبت و تزیین مجلس عشرت رغبت نمود] «1»، صبحی در وقت صبوحی امرا عرضه داشت محمد ولدای و تذكره «2» خواجه علاء الدین هندو را عرض كردند، پادشاه اندیشمند شد، «3» و بامرا و صواحب گفت «4» [كه چنین حكایتی از ملك غیاث الدین عرضه داشت نموده‌اند]، مصلحت آنست كه او را طلب داشته تحقیق بمشافهه نمایم، و از خواص درگاه «اوتك» نام را بطلب او «5» فرستادند، چون اوتك فرمان برسانید، ملك بی‌توقف و اهمال تصمیم عزیمت عراق نموده، حكومت شهر را بعم خود «6» ملك شمس الدین عمر شاه خدری تفویض كرد، و امور وزارت بمولانا ناصر الدین عبید اله «7»، و راه نیابت بشمس الدین ورنه مقرر داشت، و نوزدهم ربیع الاول سنه احدی عشر و سبعمایه روان شد تا باردوی اولجایتو سلطان «8» رسید، روز دیگر «9» پادشاه امرا و صواحب را فرمود كه
______________________________
(1)- تا اینجا از زیادات مج و پا میباشد.
(2)- مج: خواجه. مك. پا: این كلمه را ندارد.
(3)- مج. پا: بامراء و صواحب. مك: ندارد.
(4)- مج. پا: كه چنین حكایتی از ملك غیاث الدین عرضه داشت نموده‌اند. مك: ندارد
(5)- مج: فرستادند چون اوتك فرمان.
مك: فرستاد چون فرمان.
پا: فرستم چون اوتك.
(6)- مج. پا: ملك شمس الدین عمر شاه خدری. مك: ندارد.
(7)- مج. پا: و راه نیابت بشمس الدین ورنه.
مك: این عبارت را ندارد.
(8)- مج. پا: باردوی اولجایتو سلطان رسید.
مك: باردو رسید.
(9)- مج: دیگر امرا. پا. مك: دیگر پادشاه امرا.
ص: 459
ملك را بگویند كه ما درباره تو از انواع تربیت «1» و اصطناع هیچ تقصیری جایز نداشته‌ایم، اكنون چنین سخنی «2» از تو بعرض ما رسانیده‌اند كه داعیه خلاف و اندیشه عصیان در خاطر داشته «3» [اگر راست است هرآینه بعتاب و عذاب ما گرفتار شوی، و اگر آنجماعت خلاف واقع نموده باشند بی‌شك مواخذه بلیغ یافته تو باضعاف بیشتر بعنایت و عاطفت ما اختصاص خواهی یافت، امرا و صواحب چون این سخنان بملك رسانیدند در جواب] گفت: من همیشه در سراء و ضراء و نهان و آشكارا از میان «4» جان مطیع و فرمانبردار پادشاه جهان بوده‌ام، «5» و [هرگز خلاف فرموده پادشاه نیندیشیده‌ام]، و در احكام و اوامر «6» پادشاه تبدیل و تغییر و توقف و تقصیر جایز نداشته‌ام، و قلاع و حصون «7» كه عمارت كرده‌ام، و مردم دلاوری «8» كه بدست آورده‌ام «9» از جهت منع و دفع دشمنان پادشاه است، «10» كه از طرفی دشمنی قصد كند اسباب مدافعت و ممانعت او مهیا باشد، و آنچه اصحاب غرض عرض كرده‌اند محض كذب و عین خلاف، و نتیجه عداوت و حسد بوده، «11» [و اگر شمه از آنچه ارباب
______________________________
(1)- مج. پا: و اصطناع. مك: ندارد.
(2)- مج: چنین سخنی از تو بعرص.
پا: از تو چنین سخنی بعرض.
مك: چنین سخنی بعرض.
(3)- عبارت: [اگر راست است هرآینه ... بملك رسانیدند. در جواب]. از زیادات مج است، و این عبارت با اندك اختلافی در نسخه پا موجود و بتمامه از مك محذوف است.
(4)- مج: از میان مطیع فرمان پادشاه. مك: از میان جان مطیع و فرمان‌بردار پادشاه پا: از میان جان مطیع و فرمان‌بردار پادشاهم.
(5)- مج. پا: و [هرگز خلاف فرموده پادشاه نیندیشیده‌ام].
مك: این عبارت را ندارد.
(6)- مج. پا: اوامر پادشاه تبدیل. مك: ندارد.
(7)- مج. پا: كه عمارت كرده‌ام.
(8)- پا. مك: دلاور. مج: دلاوری.
(9)- مج: آورده‌ام. مك: آورده.
(10)- مج. پا: [كه از طرفی دشمنی قصد كند اسباب مدافعت و ممانعت او مهیا باشد].
مك: این عبارت را ندارد.
(11)- عبارت: [و اگر شمه از آنچه ارباب حسد ... مآل توانستی] آمد از زیادات مج و پا میباشد.
ص: 460
جقد و حسد عرضه داشت كرده‌اند واقع بودی، من اندیشناك شدمی و بدین سرعت و استعجال چگونه بدرگاه اقبال مآل توانستی آمد]، چون این جوابها را بعرض پادشاه رسانیدند «1» پسندیده افتاد و نوابر غضب تسكین یافت، و «2» [با ملك غیاث الدین بر سر رضا آمد، اما چون حساد سخنان بو العجب عرضه داشت نموده بودند پادشاه] گفت:
ملك در اردو باشد، «3» [تا آنجماعت كه ازو دواعی مخالفت و یاغی‌گری باز نموده‌اند حاضر آیند] كه بمواجه تحقیق فرمایم، «4» [و حكم آن بتقدیم رسد، پس چون بر عادة مغول خاطر پادشاه بیشتر اوقات بشرب و اسباب لهو و طرب مایل بود، اعدای ملك غیاث الدین سخنان مخالفت و تهور ملك فخر الدین و محاصره نمودن پادشاه شهر هرات، و امان‌كوه را، و حرب كردن خلق هرات، و قتل امیر دانشمند بهادر، و دلیری و بی‌باكیهای ملك غور جهت یقین پادشاه مكرر میكردند، پس امرا كه بر درگاه پادشاه قاصد و حاسد ملك بودند متعاقب كسان بمحمد ولدای و بوجای میفرستادند كه اولجایتو سلطان از ملك غیاث الدین بغایت رنجیده است و او را در اردو بازداشت فرمود كه خاطر آسوده دارید، و روزبروز اعمال عمال و افعال خدم و حشم او اعلام نمایند كه ما با قبح وجوه بعرض پادشاه میرسانیم، و پادشاه را در حق او بی‌اعتقاد و بی التفات میگردانیم، بواسطه این اخبار محمد ولدای و بوجای دست تعدی و ستم دراز كرده، از مردم اخراجات و مایحتاج لشكر میطلبیدند، و مردم فرومایه بمهمات بزرگ و اشغال عالی‌نصب مینمودند تا معتبر میشدند، و تجار و مسافران بشلتاق «5» سلامی
______________________________
(1)- مج پا: پسندیده افتاد و. مك: ندارد.
(2)- عبارت: [با ملك غیاث الدین بر سر رضا ... نموده بودند پادشاه] از زیادات مج و پا میباشد.
(3)- مج. پا: [تا آنجماعت كه ازو دواعی مخالفت ... حاضر آیند].
مك: این عبارت را ندارد.
(4)- عبارت: [و حكم آن بتقدیم رسد پس چون بر عادة ... هیچ مشكلی نیست كه نیست] از زیادات مج و پا میباشد و از مك تماما محذوف است.
(5)- شلتاق: تهمت و خرخشه و بد معاملگی، لگد بر در زدن، دست‌برد عیارانه (مغولی است)- فرهنگ آنندراج.
«سلامی» و «سلامانه»: پیشكش كه هنگام سلام كردن دهند. «بیلاك»: هدیه و ارمغان (مغولی).
«راه‌آورد» و «ره‌آورد»: ارمغان و هدیه كه مسافر برای دوستان آرد.
ص: 461
و بیلاك و راه‌آورد تعرض میرسانیدند،
ع:
در عشق تو هیچ مشكلی نیست كه نیست] «1»، مقارن این حال «2» [ملك علاء الدین كه برادر كلانتر ملك غیاث الدین بود و با برادر مخالفت مینمود وفات یافت.
و] در سنه اربع عشر و سبعمایه شاهزادگان دواخانی با پنجاه هزار سوار «3» خونخوار از آب جیحون گذشته، چون «4» بگذر فاریاب رسیدند، امیر رمضان كه بحكم اولجایتو سلطان امیر و سردار سی هزار سوار بود سپاهی «5» جمع كرده، روی بتهیه و ترتیب اسباب حرب آورد، چون شاهزادگان بمرغاب رسیدند، و میان فریقین پنج فرسنگ مسافت ماند، «6» [امیر رمضان و بوجای، و پسر محمد ولدای، و دیگر امرای سپاه قرار دادند كه روز دیگر علی الصباح با سپاه شاهزادگان مقابل شوند]، چون شب شد همه بگریختند و شهزادگان بمنزل ایشان رسیده غنیمت بسیار گرفتند.
«7» [در خلال این احوال قاضی هرات امیر علی نصرت بود، و مولانا صدر الدین خیسار را «8» كه خانقاه پل فراه «9» و رباط سر كوچه اسفزار از آثار خیرات او باقی است، در عراق بود، ائمه و مشایخ، و اعیان هرات محضری نوشتند كه امیر علی كه قاضی هرات است از حلیه علم و فقاهت خالی است، و در بعضی قضایاء شرعیه كه حكم او
______________________________
(1)- تا اینجا از زیادات مج و پا میباشد.
(2)- مج: [ملك علاء الدین كه برادر كلانتر ملك غیاث الدین بود و با برادر مخالفت مینمود وفات یافت. و]. این عبارت با اندكی اختلاف در پا موجود و از مك محذوف است.
(3)- مج. مك: سوار. پا: جرار.
(4)- مج: چون فاریاب. مك: چون بگذر فاریاب.
(5)- مج. پا: سپاه. مك: سپاهی.
(6)- مج: [امیر رمضان و بوجای و پسر محمد ولدای و دیگر امرای سپاه قرار دادند كه روز دیگر علی الصباح با سپاه شاهزادگان مقابل شوند]. این عبارت با اندكی اختلاف در پا موجود و از مك محذوف است.
(7)- عبارت: [در خلال این احوال قاضی هرات امیر علی نصرة بود، و مولانا صدر الدین ... و سبب خشنودی پادشاه بملك آن بود كه] از زیادات مج میباشد، و در نسخه پا با اندكی اختلاف موجود و از مك تماما محذوف است.
(8)- مج: صدر الدین خیتارا. پا: نصیر الدین خیسار.
(9)- مج: در اصل- پل قرار. پا: پل قران
ص: 462
بدان ملحق میشود خللها می‌افتد، چون مقربان درگاه بر مضمون محضر وقوف یافتند در حضرت پادشاه عرض كردند، چون خاطر پادشاه بر ملك غیاث الدین خوش شده بود فرمود كه هركس را كه ملك هرات مصلحت داند بقضا نصب كند، ملك اسلام مولانا صدر الدین را مشار الیه و مدار علیه امور شرعیه شمرد، یرلیغ اولجایتو سلطان بنفاذ پیوست كه: منصب قضای بلده هرات با تمامی ولایات چون: فوشنج، و جزه، و كوسویه، و از آب، و تولك، و هرات‌رود، و فیروزكوه، و غرجستان، و جزروان، و اسفزار، و دره، و قلعه‌گاه، و فراه، و غور، و گرمسیر، تا حدود آب سند، بمولانا صدر الدین مولانا فخر الدین «1» خیساری مفوض فرمودیم، و منصب خطابت، و امامت، و شیخ الاسلامی، و احتساب، و اختیار مساجد، و منابر، و محراب، و امور مدارس، و خوانق، و تولیت موقوفات، و مسیلات، بید اختیار او باز دادیم.
و سبب خوشنودی پادشاه بملك آن بود كه] «2»: در سنه مذكوره اولجایتو سلطان دار السلام بغداد را مقام انتصاب اعلام عظمت گردانید، خواجه رشید الدین «3» و خواجه تاج الدین علی شاه «4» بخدمت حضرت شیخ الاسلام، مرشد الانام شیخ نور الدین عبد الرحمن اسفراینی رفتند «5» [كه شیخ روزگار، و هادی زمان بود، چون ساعتی در ملازمت شیخ بودند]، شیخ فرمود كه چهار سالست كه «6» ملك اسلام ملك غیاث الدین محمد كه
______________________________
(1)- مج: صدر الدین مولا فخر الدین خیتار. پا: صدر الدین خیساری.
و سیفی درین فصل از تاریخ یك جا نام او را (صدر الدین) و در جای دیگر (فخر الدین) نوشته است؟. تاریخ هرات- سیفی ص 609- 607.
(2)- تا اینجا از زیادات مج و پا میباشد.
(3)- مج: خواجه رشید. مك. پا: خواجه رشید الدین.
(4)- خواجه رشید الدین فضل اله وزیر دانشمند و نامدار دو تن از ایلخانان مغول:
غازان خان (694- 703)، و سلطان خدابنده اولجایتو (716- 703). و خواجه تاج الدین علیشاه گیلانی وزیر دیگر اولجایتو كه رقیب سرسخت خواجه رشید الدین بوده و مدتی بامر آن پادشاه هردو تن باشتراك بامر وزارت و صدارت كشور پهناور ایلخانی قیام می‌نموده و رتق‌وفتق امور میكرده‌اند، و سرانجام خواجه رشید الدین بسعایت آن وزیر جوان ناجوانمرد در تاریخ 718 ه. كشته شد. (دستور الوزراء- حبیب السیر. میرخواند. ذیل جامع التواریخ و جغرافی حافظ ابرو).
(5)- مج. پا: [كه شیخ روزگار و هادی زمان بود، چون ساعتی در ملازمت شیخ بودند]. مك: این عبارت را ندارد.
(6)- مج. پا: كه ملك اسلام ملك غیاث الدین.
مك: كه ملك غیاث الدین.
ص: 463
ملك مؤمن عادلست، و «1» از دودمان بزرگی، و خاندان نامداری بر درگاه این پادشاه ملازم است، «2» شما كه ناظم مصالح، و مدبران ممالك پادشاهید چرا تا غایت در رخصت مراجعت، «3» و حصول مقاصد او تاخیر و تقصیر نموده‌اید، «4» [و بسخن طایفه كه شیوه ایشان حیف، و تعدی و پیشه ایشان فسق و فجور است مهمات او را در تعویق داشته]، و خلق خراسان و سكان هرات را بدست سگان جابر كافر باز گذاشته؟، «5» [اكنون باید كه برخلاف گذشته حكایت راستی و هواداری او بحضرت پادشاه رفع كنید، ایشان تعهد نموده] چون از پیش شیخ بیرون آمدند امرا را كه با ملك بد بودند بسر رضا آوردند، و بعد از چند روز امرا و صواحب «6» [باتفاق یكدیگر] بخدمت اولجایتو سلطان آمدند، «7» و سخن ملك غیاث الدین عرضه داشتند و جهت معاودت او یرلیغ طلبیدند، «8» تا پادشاه فرمود كه هرچه دلخواه ملك «9» غیاث الدین است، بسرانجام رسانید، و هرگونه عاطفت «10» و عنایت كه آبا و اجداد ما نسبت به پدران او فرموده‌اند بجای آورید، «11» اما بشرط آنكه دل دگر نكند، دیگر روز بشارت
______________________________
(1)- مج. پا: از دودمان بزرگی و خاندان نامداری.
مك: این عبارت را ندارد.
(2)- پا: شما كه ناظم و مدبران امور ممالك پادشاهید.
مج: شما كه ناظم مصالح و مدبران ممالك پادشاهید.
مك: این عبارت را ندارد.
(3)- پا. مج: و حصول مقاصد او. مك: این عبارت را ندارد.
(4)- عبارت: [و بسخن طایفه كه شیوه ... او را در تعویق داشته] از زیادات مج و پا میباشد.
(5)- عبارت: [اكنون باید برخلاف ... ایشان تعهد نموده] از زیادات مج و پا میباشد
(6)- مج. پا: باتفاق یكدیگر. مك: و صواحب بخدمت.
(7)- مج. پا: و سخن ملك غیاث الدین عرضه داشتند.
مك: این عبارت را ندارد.
(8)- مج: طلبیدند تا پادشاه. پا. مك: طلبیدند پادشاه.
(9)- مج. پا: ملك غیاث الدین است. مك: ملك است.
(10)- پا: و عنایت آبا و اجداد ما نسبت به پدران او فرموده‌اند بجای آید.
مك: و عنایت كه آبا و اجداد ما نسبت به پدران او فرموده‌اند بجای آید.
مج: و عنایت كه آبا و اجداد ما نسبت به پدران او فرموده‌اند بجای آورید.
(11)- مج. پا: اما بشرط آنكه دل دگر نكند. مك: ندارد.
ص: 464
عنایت «1» و مرحمت و نوازش و تربیت «2» پادشاه بملك غیاث الدین رسانیده «3»، حسب الحكم ازو طلب عهد و بیعت كردند، و ملك از سر صفای عقیدت و خلوص نیت از خلافی كه در دل «4» و خاطر نداشت سوگند یاد كرد كه «5» با پادشاه اولجایتو سلطان مخالفت نكند، امرا بعد از تاكید عهد و تجدید پیمان ملك «6» غیاث الدین را پیش سلطان بردند، پادشاه چندان عواطف و نوازش فرمود كه از حد بیان متجاوز بود، و حكم كرد كه یرلیغ نوشتند كه مملكت هرات و ولایات از حد جیحون تا اقصای افغانستان بدو مفوض دانند، «7» و برای هرمطلوبی كه ملك را بود علی‌حده حكمی نوشتند، و بخلعت خاص «8» پادشاه اختصاص یافت، با چند سر اسب تازی، و طاقهای جامه قیمتی و قباهای زربفت، و كلاه مرصع و كمرهای «9» زر، و اسلحه مصری، و شادروانهای رومی، و پنج پائیزه زرین، و هشت علم اژدهاپیكر، و هفت خروار نقاره، و سه گور كه، با دیگر مصالح «10» و ادوات نوبتخانه، «11» [از نفیر و كاودم و سفیده مهره «12» مع آلتمغا
______________________________
(1)- مج. پا: و مرحمت. مك: ندارد.
(2)- مج. پا: و تربیت پادشاه بملك غیاث الدین رسانید.
مك: و تربیت بملك رسانید.
(3)- مج. پا: رسانیده حسب الحكم ازو طلب عهد و بیعت كردند. و ملك از سر صفای عقیدت و خلوص نیت.
مك: رسانید، و خلوص نیت.
(4)- مج. پا: و خاطر. مك: ندارد.
(5)- مج. پا: كه با پادشاه اولجایتو سلطان مخالفت نكند.
مك: كه مخالفت نكند.
(6)- مج. پا: ملك غیاث الدین را پیش سلطان بردند پادشاه چندان.
مك: ملك را بخدمت سلطان چندان.
(7)- مج. پا: و برای هرمطلوبی كه ملك را بود علی‌حده حكمی نوشتند. مك:
این عبارت را ندارد.
(8)- مك: خاص اختصاص.
پا. مج: خاص پادشاه اختصاص.
(9)- مج. پا: كمرهای. مك: كمر.
(10)- مج. پا: و ادوات. مك: ادوات.
(11)- عبارت: [از نفیر، و گاودم، و سفیده ... سرفراز نكرده بودند]. مك: این عبارت را ندارد.
(12)- گاودم: نفیر. كرنا.
سفیده مهره: نفیری كه در میدان جنگ دمند.
ص: 465
كه ملوك غور و خراسان نداشته‌اند، و پادشاهان چنگیزخانی هیچكس را از خراسان و عراق بدان سرفراز نكرده بودند] ارزانی داشت، و هریك از امرا بقدر حال رعایتی كرده ملك را بجانب هرات روان كردند. و در سنه خمس عشر و سبعمایه بشكوه و عظمت هرچه تمامتر بدار الملك هرات درآمد، و همه ملوك و ممالك و ولات ولایات بخدمت ملك مبادرت نمودند، «1» [و در تقویت اوامر شرع سید المرسلین، و امر معروف و نهی منكر مساعی بسیار بظهور آورد، و رواتب و وظایف و صلاة و صدقات بارباب استحقاق رسانید]، و بعد از چند روز كه در مكان حكومت متمكن گشت و رعایا در ظل ظلیل مرحمت او بیاسودند، بوجای بن دانشمند كه از اعاظم اعادی ملك «2» غیاث الدین و خصم خون او بود كشته شد، بسبب «3» آنكه جمعی از شاهزادگان چنگیزخانی چون: كپك، و یسور، و داود خواجه، «4» [و بعضی دیگر، با لشگر بی‌پایان بعد در یك بیابان از نهر جیحون عبور نمودند، بعزیمت آنكه خراسان را در تصرف آورند]، درین فرصت امیر یساول و بوجای و محمد ولدای «5» با گروهی از امرا در مرغاب جمع شدند و «6» [بوجای و غیاث الدین علیشاه ملك بدخشان را با هزار سوار جرار برسم
______________________________
(1)- عبارت: [و در تقویت اوامر شرع ... بارباب استحقاق رسانید] از زیادات مج و پا میباشد.
(2)- مج: ملك غیاث الدین و خصم خون او بود كشته.
پا: ملك غیاث الدین و خصم او بود كشته.
مك: ملك بود كشته.
(3)- مج. پا: بسبب آنكه جمعی. مك: بسبب جمعی.
(4)- مج. پا: [و بعضی دیگر با لشگر بی‌پایان ... خراسان را در تصرف آوردند].
مك: این عبارت را ندارد.
(5)- مج. پا: با گروهی از امرا. مك: ندارد.
(6)- عبارت: [بوجای و غیاث الدین علیشاه ... امیر یساول كار جنگ بساخت] از زیادات مج و پا میباشد.
و عبارت نسخه پا با مج اندكی اختلاف دارد.
ص: 466
ایلغار بفرستادند، كه بروند تا آنجا كه سپاه خصم است و زبان‌گیری بدست آورند، چون چند فرسنگ برفتند بوجای با سیصد مرد پیشتر راند از قضا در میان شب با قراول شاهزادها بازخورد و بحكم:

اللیل داج و الكباش تنطح 8

حربهای عظیم كردند، و ایشان پانصد سوار بودند، و بوجای و جماعت او كوششهای مردانه كردند، و قرب صد كس را از مردم قراول بقتل آوردند، و امیر بنكبی نام از خویشان امیر نوروز بگرفتند، بوجای چون دانست كه شاهزادگان بمرغاب رسیدند و سپاه بیحد دارند مراجعت نموده، صورت حال بامیر یساول باز نمود، امیر یساول كار جنگ بساخت]، «1» چون شاهزادگان بمرغاب رسیدند «2» از طرفین «3» صفها و تیغها بركشیدند و درهم افتاده در یك لحظه از هردو سپاه چندان كشته شدند كه آب مرغاب از سیل خون [چون] سرخاب گشت، «4» [و امیر یساول دادمردی و دلاوری «5» میداد، و چون شیر شرزه بر قلب و جناح و میمنه و میسره ایشان میزد]، آخر الامر چون سپاه شاهزادگان غلبه كردند غالب شدند، و امیر یساول «6» بعد از حربهای رستمانه با هفت سوار بیرون رفت، و بوجای با چهل تن در میان «7» معركه بماند،
«8» [مصراع:
نی رای سفر كردن و نی روی اقامت
بحكم آنكه.
______________________________
(1)- تا اینجا از زیادات مج و پا میباشد.
(2)- مج: رسید. پا. مك: رسیدند.
(3)- مج. پا: از طرفین صفها و تیغها بركشیدند و درهم.
مك: از طرفین تیغها كشیده درهم.
(4)- مج. پا: [و امیر یساول دادمردی و دلاوری میداد ... و میسره ایشان میزد].
مك: این عبارت را ندارد.
(5)- مج: و دلاوری. پا: این كلمه را ندارد.
(6)- مج. پا: بعد از حربهای رستمانه. مك: ندارد.
(7)- مج. پا: در میان معركه. مك: در معركه
(8)- عبارت: [مصراع: نی رای سفر كردن ... از سپاه اعدا بقتل رسانید]. از زیادات مج و پا میباشد.
ص: 467
سعدی:
وقت ضرورت چو نماند گریز «1»دست بگیرد سر شمشیر تیز تیغ بركشید و با معدودی كه با او بودند حمله آورد و قریب هزار سوار جنگی از سپاه اعدا بقتل رسانید] تا «2» بقیه سپاه او كشته شد، او را نیز از كمین نیزه بر بناگوش زدند كه روح از سر او بپرید، چون بوجای مقتول شد و لشكر خراسان «3» ویران گشتند شاهزادگان مراجعت نمودند، «4» و امیر یساول با پنج سوار بفوشنج آمد، و محمد ولدای نیز در اثنای این حال وفات یافت، «5» [و از اعدای ملك غیاث الدین دو خصم با قوت و شوكت چنین هلاك شدند.
و در سنه سته عشر و سبعمایه ملك غیاث الدین بقلعه خیسار توجه نمود، و از آنجا بجانب اسفزار خرامید، در اسفزار خبر یافت اوجی‌بلا نام از امرای نكودری كوچ خود از قهستان بگرمسیر می‌برد، با لشكر جرار از پیاده و سوار در عقب او روان گشت، چون نزدیك رسید اوجی‌بلا با هزار سوار از ابطال قتال بی‌باك ناپاك نكودری در مقابل آمده جنگی كردند كه مریخ خنجركش بكلك تیز رقم نسخ بر قصه هفتخوان رستم و اسفندیار كشید، آخر اوجی‌بلا منهزم گشت «6»، و سپاه ملك خیلخانه و رمه و گله
______________________________
(1)- پا: معركه بماند. نه رای سفر كردن و نه یارای اقامت. وقت ضرورت.
(2)- مج: تا بقیه سپاه او كشته شد، او را نیز از كمین نیزه بر بناگوش زدند كه روح از سر او بپرید، چون بوجای مقتول شد. و لشكر خراسان ویران گشتند شاهزادگان.
پا: تا بقیه سپاه كشته شد و لشكر خراسان ویران گشتند، شاهزادگان.
مك: تا از كمین نیزه بر بناگوش او زدند كه روح از سر او بیرون پرید شاهزادگان.
(3)- مج: خراسان گشتند. پا: خراسان ویران گشتند.
(4)- مج: مراجعت نمود، و امیر یساول با پنج سوار بفوشنج آمد، و محمد ولدای نیز در اثنای این حال وفات.
پا: مراجعت نمودند، و امیر یساول با پنج سپاه سوار بفوشنج آمد، و محمد ولدای در مابین این احوال وفات.
مك: مراجعت نمودند، و محمد ولدای در مابین این احوال وفات.
(5)- عبارت: [و از اعدای ملك غیاث الدین دو خصم با قوت و شوكت ... مظفر و كامیاب بجانب هرات عزیمت نمود] از زیادات مج و پا میباشد. و از مك تماما محذوف است.
(6)- مج: و اسفندیار كشید، آخر او بلا منهزم گشت و سپاه ملك.
پا: و اسفندیار كشید، آخر اوجی بلا و سپاه ملك.
ص: 468
و خیمه و خرگاه و زن و فرزندان او را بغارت و اسرة بردند و مظفر و كامیاب بجانب هرات عزیمت نمود] «1».
و در سنه مذكوره شاهزاده یسور ماوراء النهر را خراب و مقهور كرده بعزیمت خراسان «2» از جیحون خواست كه عبور نماید، بامیر یساول نامه نوشت كه اگر با امرای خراسان باین طرف می‌آید، من با اورق و اتباع خود بمتابعت و مطاوعت «3» پادشاه اولجایتو سلطان بخراسان می‌آیم، و این معنی را بمواثیق و ایمان غلاظ تاكید داد، بنابرآن امیر یساول و ملك غیاث الدین با سایر امرای خراسان متوجه اردوی او شدند، «4» چون از آب‌آمویه گذشته نزدیك لشگرگاه شاهزاده یسور رسیدند، یسور با شاهزاده كپك در مصاف بود، باستظهار لشكر خراسان حمله كرده شاهزاده كپك را منهزم گردانید، و با غنایم و اسیر بسیار تمامی مردم آن ولایات از ترمذ بسمرقند از آب جیحون بگذرانید، و بعد از هفته امراء خراسان از راه بادغیس بطوس و نیشابور رفتند، و ملك «5» غیاث الدین متوجه قلعه خیسار شد، و لشكر شاهزاده یسور از شبرغان تا بمرغاب یورت «5» گرفته ساكن گشتند، «6» و اولجایتو سلطان یرلیغ فرستاد كه از
______________________________
(1)- تا اینجا از زیادات مج و پا میباشد
(2)- مج. پا: و در سنه مذكوره شاهزاده یسور ماوراء النهر را خراب و مقهور كرده بعزیمت خراسان.
مك: و در سنه 716 شاهزاده یسور بعزیمت خراسان.
(3)- مك: و مطاوعت اولجایتو.
مج. پا: و مطاوعت پادشاه اولجایتو.
(4)- مج. پا: متوجه اردوی او شدند، چون از آب‌آمویه گذشته نزدیك لشگرگاه شاهزاده یسور ... ترمذ بسمرقند از آب جیحون بگذرانید و بعد از هفته.
مك: متوجه اردوی او شدند، درین اثناء یسور با شاهزاده كپك در مصاف بود باستظهار لشكر خراسان حمله كرده خصم را منهزم گردانید و بعد از هفته.
(5)- یورت: جایگاه. مكان، مغولی است غیاث اللغات.
(6)- پا: ساكن شدند، و اولجایتو.
مج: ساكن گشتند، اولجایتو.
مك: ساكن شد و اولجایتو.
ص: 469
مازندران تا سواحل آب جیحون بشاهزاده یسور مسلم داشتیم، «1» و خلعتهای گرانمایه و كمر مرصع و اسب و شادروان شاهی، و خیمه و خرگاه جهت او ارسال نمود.
«2» [روز دیگر شاهزاده یسور بملك غیاث الدین نامه نوشت و او را طلب فرمود، «3» ملك چون از فحوای احوال و افعال او تفرس نموده بود كه ازو خیری متصور نیست، و چه مقدار ظلم و خرابی و ستم ازو بمردم ماوراء النهر رسید در حق او بد اعتقاد شده از رفتن به پیش او تقاعد نمود، و شیخ الاسلام خواجه ابو احمد چشتی، و مولانا نظام الدین نسفی و خواجه خلیفه سیامی* را با جمعی از مشاهیر هرات پیش او فرستاد تا عذر گفتند، كه اولجایتو سلطان ملك را عهد داده كه بی‌فرمان و اجازت او پیش هیچ شاهزاده نرود.
و چون چند روز برین بگذشت امیر یساول «4» بداعیه آنكه شاهزاده یسور را طوی دهد و از او دختری بخواهد سیصد هزار دینار بر قصبات ولایات خراسان حواله كرده، در یكهفته بزجر و تشدد تمام سرنجام نمودند.
پس در محرم سنه سبع عشر و سبعمایه امیر یساول با خزانه مشحون بزر و جواهر و كلاهها و كمرهای مرصع و اسبان تازی و غلامان ترك، و انواع بدایع و طرایف بجانب اردوی شاهزاده یسور رفت، و قبل از رسیدن او بگوش شاهزاده یسور رسانیده بودند كه امیر یساول بگرفتن تو می‌آید، و از آن متردد شده بود، و در راه حالات دیگر از امیر یساول واقع «5» شده بود كه شاهزاده یسور برنجید و گفت
______________________________
(1)- مج. پا: خلعتهای گرانمایه و كمر مرصع و اسب و شادروان.
مك: خلعت و كمر و شادروان.
(2)- مك: و خیمه و خرگاه جهت او ارسال نمود. درین اثناء امیر یساول كشته شد و امراء خراسان طوعا او كرها مطیع شاهزاده یسور شدند.
مج. پا: و خیمه و خرگاه جهت او ارسال نمود. روز دیگر شاهزاده یسور بملك غیاث الدین ... بكاروانسرای عالم آخرت فرستاد، چون او كشته شد امرای خراسان طوعا و كرها مطیع و فرمانبردار شاهزاده یسور گشتند.
(3)- مج: ملك از فحوای. پا: ملك چون از فحوای.
(4)- مج: چون چند روز برین امیر یساول.
پا: و چون چند روز برین بگذشت امیر یساول. روضات الجنات فی اوصاف مدینه هرات ج‌1 469 اللیل داج و الكباش تنطح 8 ..... ص : 466
(5)- مج: واقع شد كه. پا: واقع شده بود كه.
* سیامی: سیام بر وزن نظام كوهی است در حوالی نخشب مابین سمرقند و تاشكند.
ص: 470
آمدن او بطوی ما بی‌مكری نیست، بكتوت را گفت پیش از آنكه «1» او فتنه انگیزد او را بگیرد، چون امیر یساول «2» برسید، بكتوت طوغان بن دانشمند بهادر را كه همراه او بود با اتباع او بگرفت، امیر یساول را كسی گفت كه تو را میگیرند بگریخت، شاهزاده یسور خیلخانه وارد و وجهات و خزانه او غارت كرد، و مباركشاه بن بوجای «3» را با پنجاه سوار از عقب امیر یساول فرستاد، بعد از دو سه روز «4» بدو رسید و با او سی سوار بود «5»، با او جنگهای سخت «6» رفت، از قضا تیری بر امیر یساول رسید چنانكه از مركب درافتاد، و راحله زندگانی «7» بكاروانسرای عالم آخرت فرستاد، چون او] «8» كشته شد، امرای خراسان طوعا او كرها مطیع و فرمانبردار شاهزاده یسور گشتند.
«9» [پس چون وقت «10» محصول رسید شاهزاده یسور با تمام سپاه برودخانه هرات درآمد، و خود بزیارت قدسی‌پناه گازرگاه رفت، «11» بعضی شاهزادگان او را گفتند «12» اگر پادشاه چند روز درین دیار توقف نماید كه این شهر را به‌بینیم كه سالهاست تا آوازه وصیت این شهر می‌شنویم دور نباشد، شاهزاده یسور گفت: درین شهر درآمدن از صلاح دورست، چه از آن‌روز باز كه بنای این بلده شده تا امروز چندین هزار «13» پادشاه كامكار، و ملوك نامدار، و امرای عظیم القدر درین شهر بقتل رسیده‌اند.
______________________________
(1)- مج: از آنكه او فتنه. پا: از آنكه فتنه.
(2)- مج: امیر یساول برسید بكتوت طوغان.
پا: امیر یساول طوغان.
(3)- مج: مباركشاه بن جای را. پا: مباركشاه ابن بوجای را.
(4)- مج: روز بدو رسید. پا: روز باردوی او رسید.
(5)- مج: سی سوار بود. پا: سی سوار مانده بود.
(6)- مج: رفت. پا: نمود.
(7)- مج: بكاروانسرای عالم. پا: بكاروان عالم.
(8)- تا اینجا از زیادات نسختان پا و مج میباشد.
(9)- عبارت: [پس چون وقت محصول رسید شاهزاده یسور با تمام سپاه ... شاهزاده ببادغیس رفت و اهل هرات از آفات لشگر او نجات یافتند]. از زیادات مج و پا میباشد.
(10)- پا: وقت رفع محصول.
(11)- پا: و بعضی.
(12)- پا: گفتند كه اگر.
(13)- پا: شاه.
ص: 471
پس روز دیگر ملك غیاث الدین ولد خود ملك حافظ، و شیخ الاسلام خواجه اسمعیل انصاری، و مولانا عفیف الدین مفتی، و مولانا نظام الدین نسفی را با جمعی پیش شاهزاده یسور فرستاد، شاهزاده ملك حافظ را بنواخت و گفت ما میهمان ملك اسلامیم، هرچند او جمال نمینماید «1» نعم او بر میهمانان متعاقب است، دیگر روز ملك حافظ رخصت یافته معاودة نموده، سپاه شاهزاده چون گرسنه بودند خرمنها غارت میكردند، و مردم را برهنه میساختند، ملك جمعی را «2» پیش شاهزاده یسور فرستاد كه هفت سالست كه درین دیار ملخ می‌آمده و غلها را بتمام خورده، امسال جزوی زراعت شده «3» كه تخمی حاصل آید، سپاه پادشاه او را در معرض تلف دارند، «4» و من نمیگذارم كه مردم جهت محقر غله در روی لشكر پادشاه تیغ و تیر كشند، اگر برسم شحنگی «5» در هرمزرعه و مواضع سواری چند تعیین رود «6» كه منع لشكریان نمایند حاكم است، چون بعرض شاهزاده رسید، مقربان درگاه را فرمود كه بمواضع و مزارع رسیده لشكریان را منع كنند، با وجود آنكه چندكس را از معتبران بقتل آوردند بحكم كریمه: إِنَّ الْمُلُوكَ إِذا دَخَلُوا قَرْیَةً أَفْسَدُوها «7» وَ جَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِها أَذِلَّةً، همچنان افراد سپاه خرابی میكردند، تا بعد از هفته شاهزاده ببادغیس رفت و اهل هرات از آفات لشكر او نجات یافتند].
پس هم درین «8» سال اولجایتو سلطان رخت اقامت بعالم آخرت فرستاد، و سریر خانیت «9» بولد ارشد خود سلطان ابو سعیدخان ارزانی داشت، «10» و چون خبر «11» وفات «12» اولجایتو سلطان، و جلوس سلطان ابو سعید بر مسند پدر بشاهزاده یسور رسید
______________________________
(1)- پا: هرچند او اهمال مینماید نعم او.
(2)- پا: جمعی را نزد شاهزاده.
(3)- پا: زراعت شده كه شاید تخمی بدست حاصل شود.
(4)- پا: تلف می‌آورند.
(5)- پا: در هرمزرعه سواری چند.
(6)- پا: كه منع مردم لشكریان نمایند حاكمند.
(7)- پا: قریة افسدوها، همچنان افراد.
(8)- مك. مج: درین سال. پا: درین فرصت.
(9)- پا: فرستاد سریر خانی را بولد.
مك. مج: فرستاد و سریر خانیت بولد.
(10)- مك: و چون خبر. مج. پا: چون خبر.
(11)- مج. پا: [وفات اولجایتو سلطان و جلوس سلطان ابو سعید بر مسند پدر].
مك: این عبارت را ندارد.
(12)- مج: خبر وفات اولجایتو سلطان. پا: خبر اولجایتو سلطان.
ص: 472
عهدنامه نوشت «1» باتفاق بعضی از شاهزادگان كه با او بودند، كه در متابعت «2» و مطاوعت و كوچ دادن، و فرمان‌برداری سلطان ابو سعید «3» خان یكدل و یكجهت باشند، «4» و [مجانبت، و مخالفت نورزند، و شرطها، و قیدها كه معهود عهدنامهاست در قلم آورده] با جمعی از ایمه و امرا پیش سلطان ابو سعید «5» فرستادند، چون «6» عهدنامه ایشان بسلطان ابو سعید رسید، او نیز فرمود «7» تا عهدنامه نوشتند «8»، [كه چون یسور آقا و امرا و جمعی شاهزادگان كه مصاحب اویند «9» جهت محبت و ولای ما ترك خان و مان و املاك و اوطان خود كرده بخراسان آمده‌اند و ایلچیان معتبر] و رسولان معتمد
______________________________
(1)- مج. پا: [باتفاق بعضی از شاهزادگان كه با او بودند].
مك: این عبارت را ندارد.
(2)- پا. مج: و مطاوعت. مك: ندارد.
(3)- پا. مك: ابو سعید خان یكدل.
مج: ابو سعید یكدل.
(4)- مج. پا: [و مجانبت و مخالفت نورزند و شرطها و قیدها كه معهود عهدنامهاست در قلم آورده].
مك: این عبارت را ندارد.
(5)- مك: فرستاد. مج. پا: فرستادند.
(6)- مك: عهدنامه بسلطان رسید.
پا: عهدنامه بسلطان ابو سعید رسید.
مج: عهدنامه ایشان بسلطان ابو سعید رسید.
(7)- مج. مك: فرمود تا عهدنامه. پا: فرمود كه عهدنامه.
(8)- مج. پا: [كه چون یسور آقا و جمعی شاهزادگان كه مصاحب اویند جهت ...
و ایلچیان معتبر] مك: این عبارت را ندارد.
(9)- پا: كه چون شاهزاده یسور و جمعی از شاهزادگان و امرا كه مصاحب او بودند جهة.
مج: كه چون یسور آقا و امراء و جمعی شاهزادگان كه مصاحب اویند جهت.
ص: 473
با عهدنامه «1» مستحكم و مؤكد فرستاده، «2» [و التماس تجدید عهد وفاق، و تاكید پیمان و میثاق نموده «3»، مامول و ملتمس ایشان مبذول و مقبول افتاده، ما نیز عهد كردیم كه با ایشان یكدل و یكرو، و با دوستان ایشان «4» دوست، و با دشمنان ایشان دشمن باشیم، و قیود دیگر چنانچه قاعده عهدنامه است بتحریر پیوست، و ایلچیان شاهزاده یسور را خوشدلی و خشنودی «5» و مقصودها حاصل، رخصت معاودة فرمود].
پس در سنه ثمان عشر و سبعمایه حكام و ولاة «6» غزنین و گرمسیر مكتوبات بملك غیاث الدین نوشتند كه: شاهزاده یسور بتحقیق «7» درین یكدو ماه با لشكر و سپاه گران عزیمت خرابی خراسان دارد، «8» [و چهل روز است كه اسب فربه میكند و بترتیب و تهیة اسباب محاصره و دربندان و تفریق امرا و جیوش خراسان مشغولند، چون این خبر بملك رسید روز دیگر نامه بامرای خراسان نوشت كه احوال بدین نوع است واجب نمود انها كردن تا لشكرهای پراگنده را جمع كنند و از كار بیكار و احوال روزگار غافل نباشند.
در مابین این احوال شاهزاده یسور اردوی خود را به پسر خود «9» جوكی سپرد و خود بمزار چشت آمده «10» شرف زیارت دریافت، و بملك غیاث الدین نامه نوشت كه چند نوبت
______________________________
(1)- مج. پا: مستحكم و مؤكد. مك: ندارد.
(2)- عبارت: [و التماس تجدید عهد وفاق و تاكید پیمان ... و مقصودها حاصل رخصت معاودة فرمود]
از زیادات مج و پا میباشد.
(3)- پا: و التماس تجدید عهدنامه و وفاق كرده و تاكید پیمان و میثاق نموده.
(4)- مج: با دوستان دوست. پا: با دوستان ایشان دوست.
(5)- پا: شاهزاده یسور خوشدل و خوشنود و مقصودها.
(6)- پا: حكام ولایت غزنین.
مج: حكام ولاة غزنین.
مك: حكام و ولاة غزنین.
(7)- مج. پا: بتحقیق درین یكدو ماه با لشگر و سپاه.
مك: بتحقیق با سپاه.
(8)- عبارت: [و چهل روز است كه اسب فربه میكند و بترتیب و تهیه اسباب ...
پیش ملك آوردند ایشان گفتند هم درین چند روز شاهزاده یسور لشكر بتاخت هرات فرستد] از زیادات مج و پا میباشد و از مك تماما محذوف است.
(9)- پا: خود شاهزاده جوكی سپرد و خود بمزار فیض‌آباد چشت.
(10)- پا: آمده شرف زیارت.
ص: 474
ایلچیان و مكتوبات فرستاده او را طلب «1» فرمودیم اجابت نكرد و ما بكرم خود از تمرد او درگذشتیم، اكنون كه بعزیمت استخلاص بلاد خراسان آمده‌ایم باید كه بی توقف با سپاهی كه در فرمان اوست «2» اسباب یورش ساخته گرداند، «3» تا باتفاق او و امرای این حدود لشكر بخراسان كشیم، چون نامه بملك رسید جواب نوشت كه: اگر شاهزاده توجه خراسان را در توقف دارد اولی است، «4» چه با پادشاهان اولجایتو سلطان و سلطان ابو سعید عهد و پیمان مؤكد در میان دارد، كه تخلفی ظاهر نگرداند، «5» و پوشیده نیست كه نقض «6» ایمان مؤدی بنقص ایمانست، و دیگر آنكه مملكت خراسان ملكی نیست كه هركسی در وی تواند كه نوبت شاهی نوازد و رایت شهنشاهی برافرازد، «7» چه عساكر خراسان و عراقین و شام را كه در تحت فرمان سلطان ابو سعید «8» ست نهایتی نیست، و لشكر شاهزاده «9» یسور در معرض سپاه او از دریا قطره و از بیضاء ذره تواند بود، و طایفه امرا كه شاهزاده را این دلالتها میكنند از دوستی نیست و اعتماد را نمی شاید، و اگر ایشانرا وفائی بودی با شاهزاده جهان سلطان ابو سعید خان تخلف نكردی، و آنكه مرا طلب فرموده آمدن من حالا بانواع تعذر دارد، هرگاه كه همه امرای خراسان را شاهزاده بایلی خود درآرد، و بلاد و حصون و قلاع كه ازین دیار تا حدود مازندرانست مسلم گرداند و لشكری كه از سلطان متوجه او گردد متفرق سازد من قدم از سر ساخته بخدمت آیم، چون این سخنان بشاهزاده رسید اندیشمند شد، و دانست كه آنچه ملك نوشته محض صدق است اما اظهار آن كردن صلاح ندید، و بیشتر كدورت ملك غیاث الدین در دل گرفت، پس از هرات درگذشت تا بتربت جام قدس سر ساكنها رسید و سعادة زیارت دریافت، درین حال امرای خراسان بعشرة و لهو
______________________________
(1)- پا: طلب نموده‌ایم اجابت.
(2)- پا: البته اسباب.
(3)- پا: گرداند باتفاق.
(4)- پا: چه پادشاه اولجایتو.
(5)- پا: ظاهر نكند.
(6)- پا: نقض عهد و ایمان.
(7)- پا: كه هركس در وی تواند كه نوبت شاهی تواند زد و رایت سلطنت برافرازد.
(8)- پا: ابو سعید خان است.
(9)- پا: شاهزاده در معرض سپاه خانی.
ص: 475
و طرب چنان مشغول بودند كه از خود و عالم خبری نداشتند، هریك در عالم دیگر بودند، با وجود آنكه چندین كرت ملك بایشان مكتوب نوشته و قاصدان دوانیده، كه شاهزاده یسور البته میرسد غفلت نورزید، و شرایط حزم مرعی دارید «1»، اما، ع:
مست بگوش كی كندكن مكن حكیم را میگفتند كه این اخبار دروغ است، و ما را ملك میترساند، چه شاهزاده یسور لشكر كم دارد، و با سلطان ابو سعید عهد كرده كه مخالفت نكند، حاصل باین تسویلات شیطانی، و تخیلات نفسانی مغرور گشته شبانروزی بمباشرة لهو و طرب، و معاشرت شراب و شاهد اشتغال داشتند «2»، تا شاهزاده یسور ناگاه بر ایشان زد جمیع خیلخانه و حواشی و مواشی و اهل و عیال و بنین و بنات ایشانرا بغارت و اسرت گرفت، و امراء پریشان گشته هریك بطرفی گریخت، و شاهزاده یسور تا وسط مازندران برفت، و بكتوت تا بدامغان براند، و از مازندران قریب بده هزار كس از سادات و اشراف خاندانهای قدیم اسیر گرفتند، و با چندان غنائم كه انامل مهندسان كامل از عقد حساب او قاصر ماندی «3» مراجعت كرده در موضعی كه او را قراتیبه گویند نزول كرد، و ایلچیان بولایات فرستاده ملوك و اشراف و اعیان مواضع را بایلی خود دعوت كرد هیچكس اجابت ننموده، حاصل الامر هیچ شهری و حصاری شاهزاده یسور را مسلم نشد، و بسیاری از سپاه او در مواضع كشته شدند، مقارن این حال شاهزاده یسور شیخ الاسلام خواجه شهاب الدین «4» جامی را طلب داشت پیش او نرفت و بایلچیان او التفات ننمود، یسور از آن معنی برنجید و لشكر فرستاد تا حصار جام را محاصره كردند «5» و مواشی جام را بگرفتند، و هرچند كوشیدند حصار فتح نشد، لشكر مراجعت
______________________________
(1)- پا: مرعی دارند: مست بگوش.
(2)- پا: اشتغال داشتند. تا شاهزاده یسور تا وسط مازندران برفت، و بكتوت تا بدامغان براند و از مازندران قریب بده هزار كس.
مج: اشتغال داشتند، تا شاهزاده یسور ناگاه بر ایشان زد جمیع خیلخانه و حواشی و مواشی و اهل و عیال و بنین و بنات ایشانرا بغارت و اسرت گرفت و امراء پریشان گشته هر یك بطرفی گریخت و شاهزاده یسور تا وسط مازندران قریب بده هزار كس.
(3)- مج: ماندی. پا: آمد.
(4)- پا: شهاب الدین اسمعیل جامی.
(5)- پا: نمودند.
ص: 476
نموده، شاهزاده یسور را گفتند كه بسیاری از مردم ما بقتل رسیده حربهای سخت كردیم حصار شیخ فتح نشد، یسور متفكر و بیحضور گشت كه هیچ جای او را مسخر نشده كسی بایلی او درنیامد از آمدن خود پشیمان گشت، و ملك غیاث الدین پیوسته جاسوسان در كار داشت كه از تمامی احوال شاهزاده او را خبر میدادند، و قاصدان هشیار «1» بسلطانیه فرستاده بود تا سلطان ابو سعید و امیر چوپان «2» را از داعیه و عزیمت شاهزاده یسور آگاه كردند، «3» امیر یرلیغ پادشاه و تشریفات گرانمایه جهت ملك غیاث الدین فرستاده او را بر حرب و مخالفت و معاندت شاهزاده یسور «4» تحریض فرمود، و گفت امیر حسین را با سپاه بسیار نامزد كرده‌ایم كه با شاهزاده «5» حرب آورد ملك باید كه اصلا خاطر متردد ندارد، و خوشدل و مستظهر باشد كه عنایت و عاطفت پادشاه جهان سلطان ابو سعید «6» درباره او زیاده از آن است كه در وهم گنجد «7»، و از قتل و نهب و غارت و اسرت آنچه ممكن باشد نسبت بلشكر یسور، و خیلخانهای امرا كه طریق خلاف و عصیان ما پیش گرفته‌اند اهمال جایز ندارند، چون یرلیغ و تشریف پادشاه بملك اسلام «8» رسید لشكری ببادغیس فرستاد تا اورق پسر بوجای و چند خانواده «9» دیگر از لشكر بكتوت گرفته بهرات آوردند، و اموال و جهات ایشانرا بر سپاه خود قسمت
______________________________
(1)- مج: قاصدان هشیار.
پا: قاصدان بسیار.
(2)- امیر چوپان: از امراء بزرگ و نامدار عهد اولجایتو سلطان بوده. پس از مرگ خواجه علیشاه چندی بر دست وزارت و صدارت آن پادشاه بنشست، و بمعاضدت ركن الدین صاین رتق‌وفتق امور مینمود، و عاقبت مورد خشم اولجایتو واقع شده، و بهرات فرار كرده بملك غیاث الدین كرت پناهنده گشت، اما ملك غیاث الدین با او غدر كرده و بامر او خواجه را بقتل رسانیدند.
(3)- پا: امیر چوپان یرلیغ پادشاه حاصل نموده و با تشریفات.
مج: امیر یرلیغ پادشاه و تشریفات.
(4)- پا: و معاندت یسور.
(5)- پا: كه با یسور حرب.
(6)- پا: ابو سعید خان.
(7)- پا: كه در وهم گنجد و از قتل. مج: كه در وهم و از قتل.
(8)- پا: بملك رسید.
(9)- پا: خانه‌وار.
ص: 477
كرد، چون این «1» خبر ببكتوت و پسر بوجای رسید مضطر و مضطرب پیش شاهزاده یسور رفته گفتند كه ملك غیاث الدین «2» ما را غارت كرد، و فرزندان را باسیری گرفت، یسور ازین حال پریشان‌خاطر و بیحضور گشت ایلچی و مكتوب بملك فرستاد كه خانها و اهل و عیال بوجای و دیگر امرا را بازفرستند و انواع تلطف «3» و تعطف اظهار كرد، ملك جواب فرستاد كه من «4» همین كار بحكم یرلیغ سلطان ابو سعید و آلتمغای امیر چوپان كرده‌ام بی‌اجازت ایشان خانه و متعلقان پسر بوجای و بكتوت را باز نتوانم فرستاد، شاهزاده یسور در غضب شد و مباركشاه بوجای «5» را با ششهزار سوار خوانخوار بغارت و تاخت هرات فرستاد، و حكم كرد كه غیر از مردم ماوراء النهر هركس بدست افتد بكشند، و آنچه ممكن است از نهب و قتل تقصیر نكنند، در خلال این حال سپاه ملك از معتبران لشكر یسور سه تن گرفته پیش ملك آوردند ایشان گفتند هم درین چند روز شاهزاده یسور لشكر «6» بتاخت هرات فرستد] «7»، ملك فرمود تا رعایای «8» بلوكات در شهر درآیند و مواشی خود را از رودخانه بدین طرف «9» گذرانند و بر دروازها و ممرها معتمدان نصب كرد، و بولایات قاصدان دوانید، كه مردم بقلعها و حصنها دوانید، پس مباركشاه ببادغیس «10» درآمده از زبان‌گیری معلوم
______________________________
(1)- مج: چون این بكتوت و پسر بوجای رسید.
پا: چون این خبر ببكتوت و غیره رسید.
(2)- پا: ملك غیاث الدین خیلخانه ما را غارت كرده و فرزندان او را.
(3)- پا: و انواع تلطف و تعطف
(4)- پا: كه من این كار.
(5)- پا: و مباركشاه بن بوجای. مج: و مباركشاه بوجای.
(6)- پا: لشگری بتاخت هرات می‌فرستد.
(7)- تا اینجا از زیادات مج و پا میباشد.
(8)- مج. پا: رعایای بلوكات. مك: رعایای خراسان و بلوكات.
(9)- پا: بدین طرف بگذرانند، پس مباركشاه.
مج: بدین طرف گذرانند، و بر دروازها و ممرها معتمدان نصب كرد، بولایات قاصدان دوانید، كه مردم بقلعها و حصنها دوانید، پس مباركشاه.
مك: بدین طرف گذرانند، و بر دروازها و ممرها معتمدان نصب كرد، و بولایات قاصدان دوانید، پس مباركشاه.
(10)- مج: ببادغیس آمده از زبان‌گیری معلوم كرد.
مك. پا: ببادغیس درآمده از زبان‌گیری معلوم كرد.
ص: 478
كرد، كه مردم توابع هرات با اهل و اولاد خود بشهر درآمده‌اند، «1» [و بلوچان با رمه بسیار در كهدستان «2» نشسته‌اند و پناه ندارند، مباركشاه با سپاه خود شب در دره پاشتان كمین كرد و صباح «3» چهارشنبه پانزدهم «4» صفر سنه تسع عشر و سبعمایه در تاخت و بر خانهای بلوچان زده مواشی ایشانرا براندند، و از شهر سپاه فراوان «5» از سوار و پیاده بیرون رفتند و بموافقت بلوچان بجنگ «6» مشغول شدند، مباركشاه دویست كس را مقرر كرد كه مواشی را براندند و خود با پنجهزار سوار «7» بجنگ بایستاد و مردم بسیار از طرفین زخمی شدند، و مبارزان غوری و هروی اكثر رمه و گله بلوچان را از لشكریان مباركشاه باز ستانیدند، و ایشانرا بزخم تیر و تیغ تاده كرخ براندند، سپاه ملك بدره درون رفته، خواستند كه دیگر نیز در عقب ایشان بروند از اندیشه آنكه مبادا كه مغولان كمین كرده باشند مردم هرات را بازگرداند، «8» و مباركشاه با چند سر گاو و گوسفند آن شب تار تا روز برفت و در هیچ مقام قرار نتوانست كرد، پس كس پیش شاهزاده یسور فرستاد، كه هرات را تاختم اما در هرات مردم «9» و لشكر بسیار بودند از بلوچ و خلج و رستاقات «10» كه بشهر آمده‌اند، و میان ما و ایشان چند حمله حرب «11» واقع شد، بدانجهت پیشتر نرفتم، اگر شاهزاده مدد فرستد، و فرمان دهد «12» شهر را محاصره كنم، یسور از خویشان خود سلطان نام را با ده هزار كس بفرستاد كه
______________________________
(1)- عبارت: [و بلوچان با رمه بسیار در كهدستان نشسته‌اند و پناه ندارند مباركشاه ...
خبر آمد كه لشكر عراق و خراسان ساخته شده‌اند اما دو ماه دیگر خواهد شد تا برسند] از زیادات مج و پا میباشد و از مك تماما محذوف است.
(2)- مج: كهدستان. پا: كوهستان.
(3)- مج: صباح چهارشنبه. پا: صباح روز چهارشنبه.
(4)- مج: پانزدهم صفر. پا: پانزدهم شهر صفر.
(5)- پا: فراوان بعدد ریگ بیابان.
(6)- پا: بجنگ و كارزار مشغول.
(7)- پا: سوار خونخوار بجنگ.
(8)- پا: گردانیدند.
(9)- پا: مردم بسیار و لشكر بیشمار.
(10)- پا: روستاق.
(11)- پا: چند حرب واقع.
(12)- پا: و فرماید شهر را محاصره كنم. مج: محاصره كرده.
ص: 479
هرات را محاصره كنند و آبها را از انهار بگردانند، و از غوری و هروی و سجزی هركرا یابند بكشند، و اگر ملك غیاث الدین زن و فرزندان امرا و خیلخانه بوجای را بازدهد «1» و طریق ایلی مسلوك دارد بكسی تعرض نرسانند، و غله نچرانند، و با ملك عهد دوستی و یگانگی مستحكم گردانند، و روز بروز هرحال كه باشد اعلام نمایند، پس سلطان و بكتوت با ده هزار سوار روز جمعه خامس ربیع الاولی «2» سنه مذكوره از اطراف و جوانب هرات درآمدند، ملك غیاث الدین فرمود تا سپاه اسلام‌پناه او از پیاده و سوار مستعد كار بوده روی بكارزار آرند، دلیران غوری و مبارزان هروی چون ریح عاصف و برق خاطف خود را بر سپاه كینه‌خواه بكتوت و مباركشاه زدند، و بیك لحظه قرب پنجاه كس ازیشان دستگیر كردند، و مواشی كه از هرات گرفته بودند اكثر را بازگردانیدند، و مراكب و اسلحه بسیار از آنجماعت بدست آوردند، روز دیگر بكتوت شیخ الاسلام خواجه احمد چشتی را پیش ملك فرستاده پیغام داد كه بیست سالست كه من در خراسانم از من زحمتی و نكبتی بكسی نرسیده و همیشه نیكخواه «3» و دوستدار ملك اسلام بوده‌ام، و هم‌اكنون مرا از امتثال فرمان شاهزاده یسور چاره نیست «4» كه اگر ملك اسلام مصلحت داند جماعتی را كه سپاه او از بادغیس آورده‌اند بیرون فرستد تا خاطر شاهزاده از غبار «5» آثار صافی گردد، و من نیز بخوشدلی تمام بازگردم، و از ملك اسلام رهین منت ما لا كلام باشم دو از كار نیست، و اگر مضایقه خواهد نمود هرده روز لشكر بخرابی «6» هرات خواهد آمد، و از هرجانب خلقی تلف خواهد شد، چون شیخ الاسلام این حكایت بملك رسانید، در جواب گفت: این خیال فاسدست كه در دماغ بكتوت راه یافته، اگر شاهزاده یسور لشكر های عالم را بمحاصره این شهر آورد من یك تن از اسیران بادغیس بیرون نخواهم فرستاد و امیدوارم كه حضرت الهی ظلم و بیراهی او را بر بندگان خود نپسندد، و بقهر غالب و بطش شدید خود دفع مواد فساد او كند، و اگر غله این دیار را تلف
______________________________
(1)- پا: و فرزندان و خیلخانه بوجای بازدهد.
(2)- پا: ربیع الاول.
(3)- پا: نیكخواه ملك.
(4)- پا: چاره نیست، اگر حضرت ملك اسلام.
(5)- پا: از غبار آزار. مج: از غبار آثار.
(6)- پا: لشگری بویرانی هرات.
ص: 480
كند حق تعالی ما را از خزانه كرم خود روزی دهد، و نیز فردا كه شاهزاده یسور هزیمت نموده بجانب گرمسیر رود اسیران خیلخانه پسر بوجای را بسبحستان فرستم تا ببهای تمام بسجزیان فروشند و غله خریده بهرات آورند، چون این جوابها ببكتوت رسید محروم و مغموم گشته رو بكار حرب آورد، روز دیگر بكتوت و مباركشاه و سلطان و دلقك جمله بران عزم كه از سیل خون كوه و هامون را جیحون و سیحون گردانند «1» از طرف دروازه فیروزآباد و درب خوش متوجه شدند، ملك اسلام نیز سوار شده با سلاح تمام در مقام انتقام لشكر بهرام كشش ضرغام كوشش خود را فرمود كه حمله برند و دمار از مخالفان برآورند،
مثنوی «2»:
دو لشكر بجنبش درآمد چو كوه‌كزان جنبش آمد جهانرا ستوه
ز فریاد رویین خم «3» از پشت پیل‌نفیر نهنگان برآمد ز نیل
ز غریدن ناله كرنای‌درآمد تب لرزه بر دست و پای و چندان خون از لشكر خویش و بیگانه بریختند كه همه آشنا در موج خون میكردند، و چند نوبت لشكر اسلام سپاه خصم را از سر پل ریكنه «كذا» دور كردند، و از دلاوران هروی پنج تن در این طرف پل با سپاه اعدا مقابل شده دیگران پس نشستند هفتصد سوار جرار «4» سخت‌كوش آهن‌پوش از پل گذشته حمله بر آن پنج كس آوردند ایشان در مقام انتقام جای خود نگاهداشته بضرب تیر ناوك و تیغ بلارك «5» آن هفتصد سوار خونخوار را نگذاشتند كه «6» میان كوچها و ممرها درآیند، و هر چند اعیان سپاه ایشان را مبالغه میكردند كه پس نشینند اجابت نمیكردند و پیشتر
______________________________
(1)- پا: و هامون را جیحون سازند از طرف.
(2)- مج: مثنوی. پا: این كلمه را ندارد.
(3)- روئین خم: كوس.
(4)- پا: جرار خونخوار سخت‌كوش.
(5)- تیر ناوك و تیغ بلارك.
(6)- پا: كه بمیان.
ص: 481
میرفتند مباركشاه چون جلادة و مبادرة «1» آن پنج تن بدید تیغ بركشیده بانگ بر سپاه خود زد كه بی‌ناموسی و نامردی باشد «2» كه هفتصد مرد مكمل نامدار پیش پنج تن تاجیك عاجز و خوار و بی‌مقدار گشته آید، آن شیاطین اشرار بیكبار حمله آوردند، و بی‌درنگ برسر آن مبارزان پلنگ چنگ راندند، سه تن ازیشان بسلامت ماند، و دو كس دیگر یكی پهلوان شیخ علی نام و یكی مسافر شكیدبانی «3» كه هر یك سهراب زمان و ابو تراب «4» دوران بودند شهید گشتند، و از دیگر جانب سلطان با سه هزار سوار نامدار در مقام كار تبار با سپاه ظفر شعار ملك در كارزار درآمدند، و چون سلطان چاشنی حرب و شربت ضربت اهل «5» هرات نچشیده بود بی‌تحاشی با سیصد سوار از پل «6» اسفزار بدین طرف عبور نمود، دلیران هروی او را نشانه تیر ساخته اسب او را انداختند، پیاده گشته خواست كه مركب دیگر سوار شود لشكر اسلام بیكبار حمله آورده اتباع او را هزیمت كردند، سلطان مضطر مانده هیچ مفری ندید خود را در آب انداخت، كماندار «7» شمعانیان تیری بر كتف او زد كه از دو زره داودی كه در زیر خفتان پوشیده داشت «8» گذشته سه انگشت در كتف او نشست، سلطان چون آن زخم یافت سراسیمه گشته نعره بر سپاه خود زد كه مرا از دست «9» این طایفه كه در پیش تیر ایشان آهن چون حریر و سندان چون خمیرست خلاص دهید سپاه او همه یك عزم پیش راندند و او را از غرقاب فنا و گرداب هلاك بیرون بردند، «10» تا وقت زوال مصاف كردند، سلطان و بكتوت ترك حرب كردند، روز دیگر با تمامی سپاه سوار شده آب از جویها بینداختند، و بكتوت شیخ ابو احمد را پیش ملك فرستاده گفت اگر ملك اسلام پنج خانوار «11»
______________________________
(1)- پا: مبارزت.
(2)- پا: كه چه بی‌ناموسی و چه بیمقداری و نامردی باشد.
(3)- پا: شكیبانی.
(4)- پا: كه هریك سهراب زمان و رستم دوران بودند.
(5)- پا: ضربت هرات.
(6)- پا: پل اسفزار. مج: پل در قرار.
(7)- پا: كمانداری از شمعانیان.
(8)- پا: پوشیده بود گذشته.
(9)- پا: از پیش این طایفه.
(10)- پا: بیرون بردند، و چون بدین منوال تا وقت زوال مصاف.
(11)- پا: پنج خانه‌وار از اسیران كه تعلق بامرا دارد.
ص: 482
را از اسیران كه تعلق بامرا دارد بازفرستد، دست از حرب كوتاه كنم و الا انهار این دیار را ویران «1» خواهم كرد، ملك جواب گفت اگر بكتوت تمامی این مملكت را بسوزد یك تن از آن گروه بیرون نخواهم فرستاد، روز دیگر شیخ ابو احمد بعزیمت دیدن بكتوت از هرات بیرون رفت، چون بلشگرگاه او رسید هیچكس ندید، چند فرسنگ دیگر «2» از عقب برفت از بكتوت و سپاه او اثر نیافت، شیخ سواری پیش ملك فرستاده از رفتن بكتوت بر سبیل استعجال خبر داد، بعد از تفحص احوال معلوم كردند كه شاهزاده یسور را اعلام داده بودند كه در این هفته لشكرهای عراق «3» و خراسان بقصد او میرسند بدان سبب بكتوت را طلب داشته بود چون بكتوت پیش شاهزاده یسور رسید «4» خبر آمد كه لشكر عراق و خراسان ساخته شده‌اند اما دو ماه دیگر خواهد شد تا برسند] «5»، شاهزاده یسور «6» ازین خبر خوشحال شده از قراتیبه لشكر بهرات كشید، و بكتوت و مباركشاه را برسم طلیعه و مقدمه پیشتر فرستاد، و خود روز دوشنبه دوم «7» ربیع الاول سنه مذكوره در مرغزار «8» بشوران نزول كرد، ملك «9» نیز فرمود تا ابطال رجال سپاه او اسباب حرب ساخته در حفظ و حراست دروب و بروج احتیاط تمام بجای «10» آورند «11»، [هرچند نواب ملك و اشراف شهر گفتند اگر ملك «12» محقر نزلی پیش شاهزاده فرستد
______________________________
(1)- پا: ویران و هموار خواهم.
(2)- پا: از عقب برفت از بكتوت و سپاه او اثر نیافت، شیخ سواری پیش ملك فرستاده از رفتن بكتوت بر سبیل استعجال خبر داد، بعد از تفحص.
مج: از عقب رفت از بكتوت و سپاه او خبر داد، بعد از تفحص.
(3)- پا: عراق و خراسان بقصد.
(4)- پا: رسید باز خبر آمد.
(5)- تا اینجا از زیادات پا و مج میباشد.
(6)- پا. مج: [ازین خبر خوشحال شده]. مك: این عبارت را ندارد.
(7)- مج. مك: دوشنبه دوم ربیع الاول.
پا: دوشنبه ربیع الاولی.
(8)- مرغزار بشوران: از مرغزارهای بادغیس.
(9)- مج. پا: ملك نیز فرمود. مك: ملك فرمود.
(10)- مج: آورند. مك: آرند. پا: آوردند.
(11)- عبارت: [هرچند نواب ملك و اشراف ... از دست او بیرون كنیم آنگاه].
از زیادات مج و پا میباشد.
(12)- مج: محقر نزلی. پا: محقری نزلی.
ص: 483
از مصلحت «1» دور نیست، گفت: اگر كسی با ما حضری پیش او خواهم فرستاد مغول خام طمع خواهد شد كه مگر من ازو خایفم، یا داعیه ایلی او دارم، پس اسیرانرا طلب خواهد نمود، و متعاقب طمعها خواهد كرد، و یك مدعای او كه حاصل نشود «2» بخواهد رنجید، من از اول كار این ابواب را مسدود میگردانم، پس شاهزاده یسور با شاهزادگان گفت: كه ملك غیاث الدین با من سر بصلح در نمی‌آرد، اكنون بر ما فرض است كه این خطه را با ولایت غور از دست او بیرون كنیم، آنگاه] «3» با شوكت و عظمت هرچه تمامتر «4» با لشگر آراسته سوار شده فرمود تا شادروان پادشاهی او را در پر امان «5» برافراشتند «6»، و سپاه او «7» با تمامی امرا و شاهزادگان بر اطراف شهر و دروازها صف «8» بركشیدند، ملك بر «9» بالای بام حصار برآمده فرمود تا شادروان عظمت و سایبان ابهت او كه سلطان «10» ابو سعید عنایت كرده بود در مقابله شادروان یسور برافراشته، و رایات عالیه نصب كردند، شرفات و بروج حصار را برماح نصرت ریاح و درفشهای خورشید درخش آراسته گردانیدند، و از نفیر و ولوله طرفین زلزله و غلغله محشر اكبر در عرصه بساط اغبر افتاد
«11» فردوسی [طوسی]:
برآمد ز هردو سپه بانگ كوس‌هوا نیلگون شد سپهر آبنوس
______________________________
(1)- مج: دور نیست. پا: دور نمی‌نماید.
(2)- پا: نشود البته بخواهد.
(3)- تا اینجا از زیادات نسختان مج و پا میباشد.
(4)- مج. پا: هرچه تمامتر با لشكر آراسته سوار شده.
مك: هرچه تمامتر سوار شده.
(5)- پر امان: از نواحی هرات است.
(6)- مج: برافراشت. مك. پا: برافراشتند.
(7)- مج: با تمامی شاهزادگان. پا: با تمامی شاهزادگان و امرا.
مك: با تمام امرا و شاهزادگان.
(8)- مج. پا: صف بركشیدند. مك: صف كشیدند.
(9)- پا: بر بام حصار. مج. مك: بر بالای بام حصار.
(10)- مج. پا: سلطان ابو سعید عنایت. مك: سلطان عنایت.
(11)- مج: فردوسی طوسی. مك: فردوسی.
ص: 484 چو برق درخشنده از تیره میغ‌همی آتش افروخت از گرز و تیغ بعد از آن از طرفین ابطال رجال آتش «1» جدال و قتال «2» را التهاب و اشتعال داده درهم آویختند «3»، حسام بهرام انتقام دلیران چون بلای ناگهان از بالا بر سر یلان، «4» و پیكان سهام خون‌آشام دلاوران مانند معانی دقیق در تجاویف دل پردلان راه میكرد، هرلحظه كمانهای كیانی از كشاكش زور آوران گره‌گره بر گوشه ابرو «5» می‌زد، و هرلمحه سپرهای خسروانی از زخمهای گران «6» قبضه‌داران چین اندوه بر جبین می‌آورد، «7» بیلك حكم‌اندازان بر ساحت سینها لاله می‌كشت، و طعان سنان جان‌ستان گردان در چمن بدن رجال نهال آجال می‌نشاند،
«8» خواجه كمال الدین اسمعیل:
دل دلیران جمله میان نیزه و تیربرآمده خوش و خندان چنانكه غنچه ز خار
ز حلقهای زره جان پردلان جوشان‌چنانكه از شكن زلف رنگ چهره یار
میان تیر و تن «9» مرد نیزه ور بینی‌چو خارپشت كه مار اندر آورد بكنار و بسیاری از دلیران و دلاوران جانبین بقتل رسیدند «10»، در اثناء این حال نظر
______________________________
(1)- مج. پا: آتش جدال و قتال.
مك: آتش قتال.
(2)- مج. مك: قتال را التهاب. پا: قتال التهاب.
(3)- مج. مك: آویختند. پا: آمیختند.
(4)- مج. مك: یلان و پیكان. پا: یلان می‌آمد و پیكان.
(5)- مج: ابرو زد. مك: ابرو می‌زد.
(6)- مج: قبضه‌داران. مك: این جمله را ندارد.
(7)- بیلك: تیر. حكم‌اندازان: تیراندازان زبردست.
(8)- مج: خواجه كمال الدین اسمعیل.
مك: كمال اسمعیل. پا: این جمله را ندارد.
(9)- مج. پا: تیر تن. مك: تیر و تن.
(10)- مج: رسید. مك. پا: رسیدند.
ص: 485
شاهزاده یسور بر شادروان ملك «1» [غیاث الدین] افتاد متغیر گشته، با شاهزادگان گفت بنگرید كه این غوری مغرور با ما كه از اورق چنگیز خانیم «2» چگونه در مقام مقابله و تعصب درآمده، درین سخن بود كه «3» یكی از حكم‌اندازان سخت كمان تیری بفرمان ملك ملك‌ستان از شست امتحان گشاد داد چنانكه بنزدیك خیمه شاهزاده یسور افتاد، جماعتی كه آنجا حاضر بودند «4» [از سهم آن تیر] یك‌سر تیر پس نشستند، و خیمه شاهزاده را «5» از آن مقام بركندند هرویان «6» كه آن حالت «7» را دیده بیكبار نعره شادمانی و سورن «8» پهلوانی بركشیدند، «9» [و دلیری و تهور ایشان از آنچه بود بیشتر گشت]، شاهزاده «10» یسور ازین صورت مقبوض و بیحضور شد، بغلظت و شدت تمام لشكر را بر حرب تحریض نمود، تا سپاه او «11» چون كوه آهن در جنبش آمده، بر لشكر «12» ملك حمله آوردند، و بیك حمله قرب هفتصد مرد «13» نامدار از هردو جانب مجروح شدند، «14» [و بسیاری دیگر بقتل آمد، و اگر ملك سپاه خود را از پیش رفتن و جنگ كردن منع نكردی تا بكهدستان و پشت خیابان لشكر مخالفانرا می‌راندند،] همچنین در هرچهار طرف شهر نهب و قتل «15» و حرب بود تا سپاه سیاه‌پوش شب‌رنگ «16»
______________________________
(1)- مج. پا: ملك غیاث الدین افتاد. مك: ملك افتاد.
(2)- مج. پا: چگونه. مك: این كلمه را ندارد.
(3)- مج. پا: كه یكی از. مك: كه از.
(4)- مج. پا: [از سهم آن تیر]. مك: این جمله را ندارد.
(5)- مج. پا: از آن مقام. مك: این جمله را ندارد.
(6)- مج. مك: هرویان آن. پا: هرویان كه آن.
(7)- مج. پا: حالت را دیده. مك: حالت دیده.
(8)- سورن: غریو و فریاد لشكریان در میدان نبرد. مغولی است.
(9)- مج. پا: [و دلیری و تهور ایشان از آنچه بود بیشتر گشت] مك: این عبارت را ندارد.
(10)- مج. پا: شاهزاده یسور. مك: شاهزاده ازین.
(11)- مج: سپاه او كوه آهن. مك. پا: سپاه او چون كوه آهن.
(12)- پا. مج: ملك. مك: ندارد.
(13)- مج. پا: نامدار. مك: ندارد.
(14)- مج. پا: [و بسیاری دیگر بقتل آمد ... و پشت خیابان لشگر مخالفانرا می راندند]. مك: این عبارت را ندارد.
(15)- مج: و قتل و حرب تا سپاه.
پا: مك: و قتل بود تا سپاه.
(16)- مج. مك: شب‌رنگ برجیس. پا: این جمله را ندارد.
ص: 486
شب‌رنگ برجیس برجیش «1» سعادت روز فیروز اثر تاختن آورد، و از چین تاختن، و از یمن تا عدن از ظلمت ظلم تاریك ساخت،
«2» بیت:
زلف مشكین شب بشانه زدندرقم كفر بر زمانه زدند شاهزاده یسور بسوز دل «3» و اندوه خاطر ترك رزم كرد از میدان مصاف‌بار كایب و جنایب خاسر و خایب «4» بمنزل خود مراجعت نمود، و ملك اسلام فرمود تا رجال ابطال هرات و غور و دلیران خراسان بر فراز باره و سطوح بروج و دروازه برآمده، آنشب حراستی نمودند كه «5» از خروش طبل پاسبانان گوش كوتوال قلعه هفتم كر گشت، و از شواعل مشاعل و نوایر آتش حارسان «6» دیده روشنان ایوان هشتم خیره ماند، سپاه یسور با یكدیگر میگفتند «7» فتح این قلعه بجنگ مقدور و میسور كسی نیست، چون استیلای شب‌زنگی سلب بنهایت رسید، و خسرو رومی روز «8» تیغ هندی آفتاب از قراب بركشید، بار دیگر هردو سپاه با سر پرشر و سینه پركینه در یكدیگر افتاده، داد مبارزت و مطاردت دادند،
______________________________
(1)- مج. مك: جیش سعادت روز.
پا: جیش روز.
(2)- مج: بیت. پا: ندارد.
(3)- مج. پا: و اندوه خاطر. مك: این جمله را ندارد.
(4)- مج. پا: بمنزل خود. مك: ندارد.
(5)- مج. پا: كه از خروش. مك: كه خروش.
(6)- مج. پا: حارسان دیده روشنان.
مك: حارسان روشنان.
(7)- مج. پا: یسور با یكدیگر میگفتند. مك: یسور میگفتند.
(8)- مج. پا: روز تیغ هندی. مك: روز هندی.
ص: 487
لكمال اسمعیل «1»:
زبان طعن بجوشن دراز كرده سنان‌لب حسام تبسم ز شكل مغفر كرد
بزخم تیغ امید از بقا طمع ببریدز سهم تیر تبرا عرض ز جوهر كرد
بهر كجا كه ز شمشیر رخنه افتاداجل ز روزن آن رخنها سر اندر كرد امروز دیگر تا وقتی كه «2» تیغ آفتاب سر در نیام مغرب نهاد در مقابله و مجادله بودند، و مبارز بسیار از هردو طرف مجروح و مقتول گشت،
القصه:
بدین‌گونه هژده شبانه‌روز متعاقب عساكر جانبین در سفك دما و قصد جانهای یكدیگر كشش و كوشش داشتند، آخر شاهزاده «3» [یسور چون] دید كه بوسیله محاربت و مقاتات فتحی میسر نمیشود با تمامی لشكر خود قرب چهل هزار مرد باتلاف و سوختن غلات و مزروعات، و انهدام قصور و بیوتات، و قلع و استیصال اشجار، و باغات مشغول گشت، و چند نوبت امرای بزرگ را بدر قلعه فرستاد كه اگر ملك خاتون پسر بوجای را با محقر نزلی بیرون فرستد، غله «4» ولایات را نسوزد، و بزودی از توابع هرات برود «5»، و بسوگندان عظیم توكید كرد. ملك اجابت ننمود، تا محروم و محزون متوجه گرمسیر گشت، و بعد از «6» آن بچند روز امرای خراسان بهرات آمده
______________________________
(1)- مج: لكمال اسمعیل. مك: كمال اسمعیل.
پا: این جمله را ندارد.
(2)- مج. پا: كه تیغ آفتاب. مك: كه آفتاب.
(3)- مج. پا: شاهزاده یسور چون دید.
مك: شاهزاده دید.
(4)- مج. پا: غله ولایات را نسوزد. مك: غله را نسوزد.
(5)- مج: و بسوگندان عظیم توكید كرد.
پا: بسوگندان عظیم تاكید كرد.
مك: این جمله را ندارد.
(6)- مج: و بعد از آن بچند روز امرای خراسان بهراة آمده با ملك.
پا: و بعد از عزیمت او بچند روز امراء خراسان بهراة آمده با ملك.
مك: و بعد از عزیمت او امراء خراسان با ملك.
ص: 488
با ملك اسلام «1» از عقب شاهزاده یسور لشكر كشیدند، و تا میدان زریر «2» رفته، یكی از امرای «3» سپاه او «4» قیرچه نام را با دویست تن دیگر بقتل آوردند.
______________________________
(1)- مج. پا: ملك اسلام از عقب شاهزاده یسور لشكر كشیدند.
مك: ملك اسلام لشگر كشید.
(2)- میدان زریر: زریر نام پهلوان باستانی است.
(3)- مج. پا: امرای سپاه او. مك: امراء او.
(4)- مج: سپاه او قیرچه نام با دویست تن دیگر بقتل.
پا: سپاه او قراچه نام با دویست تن دیگر بقتل.
مك: امرای او قیرچه نام را با دویست تن بقتل.
ص: 489

چمن پنجم از روضه هفتم در وقایعی كه میان ملك غیاث الدین و ملك قطب الدین اسفزاری و ملك ینالتكین حادث «1» شد

چون در اثناء این حال «2» از ملك قطب الدین اسفزاری پسر ملك ركن الدین كه ذكر خلاف او با ملك فخر الدین «3» كرت سبق ذكر یافت- نسبت بملك غیاث الدین آثار مخالفت ظاهر شده «4» بود بلكه بین الجانبین عداوت و منازعت موروثی گشته، درین فرصت در مطاوعت «5» و فرمان‌برداری شاهزاده یسور بمعاندت ملك غیاث الدین سعی و اهتمام تمام كرد، «6» [و كروفر بسیار نمود، و پیشتر ازین «7» نیز دو نوبت پیش پادشاه وقت رفته رشوتها داد و مالها صرف كرد بداعیه آنكه شهر اسفزار را بدو مسلم دارند، امراء گفتند: كه اسفزار و فراه و سجستان تا حدود افغانستان از توابع هرات است، و از قدیم باز همیشه در حكم ملوك غور بوده]، «8» و احكام پادشاهان
______________________________
(1)- مج. مك: حادث. پا: واقع.
(2)- مج. مك: چون در اثناء این حال از ملك قطب الدین اسفزاری پسر ملك ركن الدین.
پا: مابین این حالات از ملك قطب الدین اسفزاری كه پسر ملك ركن الدین.
(3)- مج. پا: فخر الدین كرت سبق.
مك: فخر الدین سبق.
(4)- مج. پا: شده. مك: شد.
(5)- مج. پا: و فرمانبرداری. مك: این جمله را ندارد.
(6)- عبارت: [و كروفر بسیار نمود ... و از قدیم باز همیشه در حكم ملوك غور بوده] از زیادات مج و پا میباشد.
(7)- مج: ازین نیز دو نوبت. پا: ازین دو نوبت.
(8)- مج: و احكام پادشاهان چنگیزخانی و امرای گذشته بذكر او ناطق است.
پا، مك: این عبارت را ندارد.
ص: 490
چنگیزخانی و امرای گذشته بذكر او ناطق است، «1» درین مهم هم رجوع بملك غیاث الدین باید نمود، «2» و امرای مكتوبات بملك غیاث الدین نوشته سفارش او نمودند، [و هردو نوبت ملك غیاث الدین برحسب مدعای او مكتوبات نوشته] ملكی خطه اسفزار بدو مقرر داشت، «3» و مباشر حكومت آن خطه بود تا وقتی كه «4» آتش اندوه شاهزاده یسور «5» از كانون سینه پركینه شعله برآورده بسوختن غلات هرات و ولایات روی آورد، پنجهزار سوار نامزد كرد كه باسفزار روند «6» و غلهای آنجا را بسوزند، ملك پیش ایشان «7» بیرون آمده اظهار ایلی و انقیاد شاهزاده یسور كرد، و كتابت «8» بدو فرستاد كه اگر شاهزاده مرا بلشكری مدد فرماید اسفزار را بكلی از تصرف ملك غیاث الدین بیرون می‌آورم، و خطبه و سكه را «9» بنام شاهزاده «10» جهانگیر موشح میگردانم، و پیشكشها بدو «11» فرستاد، «12» [یسور او را بوعدهای نیك دل‌گرم و مسرور گردانیده، در مخالفت با ملك غیاث الدین ترغیب و تاكید تمام نمود، پس
______________________________
(1)- مج. پا: درین مهم هم رجوع بملك غیاث الدین باید نمود.
مك: این عبارت را ندارد.
(2)- مج: و امرای مكتوبات بملك غیاث الدین نوشته سفارش او نمودند، و هردو نوبت ملك غیاث الدین برحسب مدعای او مكتوبات نوشته ملكی خطه اسفزار بدو مقرر داشت.
پا: و امرا مكتوبات بملك غیاث الدین نوشته ملكی خطه اسفزار بدو مقرر داشت.
(3)- مج. پا: و مباشر حكومت آن خطه بود تا. مك: ندارد.
(4)- مج. پا: آتش اندوه. مك: ندارد.
(5)- مج. پا: از كانون سینه پركینه شعله برآورده بسوختن غلات هرات.
مك: سعی و اهتمام تمام كرد با آنكه ملكی اسفزار را ملك باو مقرر داشته بود در وقتی كه شاهزاده یسور بسوختن غلات هرات.
(6)- مج. پا: و غلهای آنجا را. مك: و غلها را.
(7)- مج. پا: بیرون. مك: ندارد.
(8)- مج. پا: و كتابت بدو فرستاد. مك: و كتابت فرستاد.
(9)- مج. پا: و سكه بنام. مك: و سكه را بنام.
(10)- مج. پا: جهانگیر. مك: ندارد.
(11)- مج: و پیشكشها بدو فرستاد. پا: و پیشكشها را بدو فرستاد.
مك: و پیشكشها فرستاد.
(12)- عبارت: [یسور او را بوعدهای ... و تاكید تمام نمود پس بدین اسباب] از زیادات مج و پا میباشد.
ص: 491
بدین اسباب] ملك «1» قطب الدین پای در ورطه مخالفت نهاده «2» سر از موافقت و متابعت «3» ملك غیاث الدین بتافت، و شبی نواب و وزراء خود را حاضر ساخته صورت حال و ما فی الضمیر خود با ایشان در میان نهاد، «4» [همه اظهار اتفاق و یكجهتی كردند، چون انقیاد و اتحاد ایشان را معلوم كرد]، از دلیران اسفزار شادی قراش را كه «5» مرد دلاور و شجاع و نامدار از معتمدان او بود، با هر ده كس «6» دیگر نامزد كرد، كه در آن شب حصار عیقل «7» را بگیرند، و خود بقصبه اسفزار آمد، و مردم را بحصار درآورد.، و خانهای جمعی را كه منازع او بودند غارت كرد، و اهل و عیال ایشانرا بحصار برد، و منتظر آنكه حصار عیقل فتح خواهد شد بر در حصار
«8» ع:
چشم بر راه و گوش بر آواز
بنشست، خود آنشب كوتوال حصار عیقل بیدار بود، آنجماعت را كه بگرفتن حصار رفته بودند بگرفت و اكثری را بكشت، چون این خبر بملك قطب الدین رسید متحیر و سراسیمه گشت، «9» [و این حال بفال نیك نداشت و آنشب باندوه و تعب بروز
______________________________
(1)- مج. پا: ملك قطب الدین پای در. مك: ملك پای در.
(2)- مج. مك: سر از موافقت و متابعت ملك غیاث الدین بتافت و شبی نواب و وزراء خود را حاضر.
پا: سر از موافقت بازگردانید، و شبی نواب و حجاب خود را حاضر.
(3)- مج: متابعت غیاث الدین. مك: متابعت ملك غیاث الدین.
(4)- مج. پا: [همه اظهار اتفاق و یكجهتی كردند، چون انقیاد و اتحاد ایشان را معلوم كرد]. مك: این عبارت را ندارد.
(5)- پا: كه معتمد او بود و مرد شجاع و دلاور نامدار بود.
مج: كه مرد دلاور و شجاع و نامدار از معتمدان او بود.
مك: كه معتمد او بود و مرد دلاور با هیژده.
(6)- مج. پا: با هژده كس دیگر نامزد. مك: باهیژده كس نامزد.
(7)- مك. پا: حصار عیقل را بگیرند و خود بقصبه.
مج: حصار عیقل بگیرند بقصبه.
(8)- مج. مك: بر در حصار. ع: چشم براه.
پا: بر در حصار: چشم در راه.
(9)- مج. پا: [و این حال بفال نیك نداشت و آنشب باندوه و تعب بروز آورده، هزار مرد نامدار در حصار جمع كرد].
مك: این عبارت را ندارد.
ص: 492
آورده، هزار مرد نامدار در حصار جمع كرد]، چون امیر علی خططای كه بحكم ملك غیاث الدین حاكم اسفزار بود، از تخلف ملك قطب الدین خبر یافت، با خدم و اتباع خود، و متعلقان ملك غیاث الدین و جمعی كه منقاد او بودند، حصار را محاصره كرد، درین حال ملك قطب الدین مكتوبی بملك ینالتكین فراه نوشت «1» و مضمون یرلیغی كه شاهزاده یسور بجهت او فرستاده بود، و صورت مخالفت خود با ملك غیاث الدین «2» و كشته شدن جمعی كه بقلعه عیقل فرستاده «3» بود، و محاصره امیر علی خطای حصارا را بشرح باز نمود، «4» و ازو التماس مدد و مساعدت و طلب حضور و موافقت كرد، ملك ینالتكین ده هزار مرد، از پیاده و سوار فراهم آورده، كتابتی بملك قطب الدین نوشت كه «5» مستظهر و قوی‌دل باش، كه اینك با ده هزار مرد جرار، «6» [چون برق تیغ‌زن، و چون ژاله پیكان‌بار]، میرسم، «7» [تا باتفاق یكدیگر كینه دیرینه از سپاه غور و هرات بخواهیم]، پس چون ملك غیاث الدین از خلاف ملك قطب الدین وقوف یافت، بامیر علی خططای و اعیان اسفزار نامه «8» نوشت كه از مخالفت و معاندت ملك قطب الدین اندیشه مدارید و در حفظ و حراست طرق و مسالك و محاصره «9» [حصار، و تهیه اسلحه و اسباب] حصارگیری اهتمام تمام بجای آرید كه اینك «10»
______________________________
(1)- مك. پا: نوشت و مضمون یرلیغی.
مج: نوشت یرلیغی.
(2)- پا. مك: و كشته. مج: كشته.
(3)- مج. پا: فرستاده بود و محاصره. مك: فرستاده و محاصره
(4)- مك. مج: و ازو التماس مدد و مساعدت و طلب حضور و موافقت كرد.
پا: و ازو طلب مدد و مساعدت و حضور و موافقت كرد.
(5)- مج. پا: مستظهرو. مك: ندارد.
(6)- مج. پا: [چون برق تیغ‌زن و چون ژاله پیكان‌بار].
مك: این عبارت را ندارد.
(7)- مج. پا: [تا باتفاق یك‌دیگر كینه دیرینه از سپاه غور و هرات بخواهیم.]. مك:
این عبارت را ندارد.
(8)- مج. مك: نامه. پا: این را ندارد.
(9)- مج. پا: حصار و تهیه اسلحه و اسباب.
مك: این عبارت را ندارد.
(10)- مج. پا: متعاقب با سپاه بی‌پایان.
مك: این عبارت را ندارد.
ص: 493
متعاقب با سپاه بی‌پایان رسیدم، چون نامه بامیر علی رسید مستظهر و قوی‌دل گشت و روز دیگر هزار سوار از هرات بمدد او رسیدند، و چند نوبت جنگ كردند، ملك غیاث الدین با سپاه كینه‌خواه، ضرغام كین، بهرام‌آئین، متوجه خطه اسفزار شده، «1» [روز دیگر «2» در یك فرسنگی اسفزار نزول كرده]، چون ملك قطب الدین از وصول «3» رایات ملك اسلام خبر یافت، «4» [نواب و حجاب و اعیان و اصحاب] خود را دلداری و استمالت داده، گفت غم مدارید كه ملك ینالتكین درین «5» دو روز میرسد، «6» [او از آن طرف با سپاه كینه‌خواه فراه، و ما ازین جانب با مبارزان و دلیران حصار دست بردی نمائیم كه مردم زمانه داستان رستم دستان را افسانه خوانند]، روز دیگر ملك «7» غیاث الدین جمعی از نواب خود بپای حصار فرستاد، كه این چه «8» فتنه و آشوبست كه برانگیخته، [و در خون چندین مردم شریك شده]، در خاتمت این كار تاملی كرده «9» و دست از مخالفت بدار، ملك قطب الدین در جواب گفت كه: «10» من بهیچ وجه از
______________________________
(1)- مج. پا: روز دیگر در یك فرسنگی اسفزار نزول كرده.
مك: این عبارت را ندارد.
(2)- مج: روز دیگر در. پا: روز دوم در.
(3)- مج. پا: رایات. مك: ندارد.
(4)- مج. پا: نواب و حجاب و اعیان و اصحاب.
مك: این عبارت را ندارد.
(5)- پا: درین روز میرسد، و از آن‌طرف سپاه كینه‌خواه فراه و ما از.
مج: درین دو روز او از آن‌طرف با سپاه كینه‌خواه فراه و ما از.
مك: درین دو روز میرسد، روز دیگر.
(6)- عبارت: [او از آن‌طرف با سپاه ... دستان را افسانه خوانند] از زیادات مج و پا میباشد.
(7)- پا: روزی دیگر ملك غیاث الدین جمعی.
مك: روز دیگر ملك جمعی.
مج: روز دیگر ملك غیاث الدین جمعی.
(8)- مج: چه فتنه و آشوبست كه برانگیخته و در خون جان مسلمانان شده در خاتمت.
پا: چه فتنه و آشوبست كه برانگیخته و در خون چندین مردم شریك شده در خاتمت مك: چه آشوبست كه انگیخته در خاتمت.
(9)- مج: كرده. مك. پا: كن.
(10)- مج. پا: كه من بهیچ: مك: كه بهیچ.
ص: 494
خود رخصت آن نمی‌یابم كه پیش ملك «1» غیاث الدین بیرون آیم، «2» [خبر بملك اسلام رسانیدند كه ملك قطب الدین در مقام عنادست، و سر بر خط انقیاد نخواهد نهاد، ملك غیاث الدین فرمود تا اسباب و ادوات جنگ و محاصره ترتیب نموده حصار را احاطه نمایند]، مقارن این حال ملك ینالتكین با ده هزار مرد. «3» [بدان عزیمت كه وقت صبح خود را بپای حصار اسفزار رسانیده فجأة بر سپاه ملك غیاث الدین شبیخون زند، همه شب بتعجیل براند، وقت طلوع آفتاب] بصحرای «4» شاكان رسید، «5» [سواری چند فرستاد كه از اسفزار و احوال لشكر ملك غیاث الدین خبری بدو رسانند، آن سواران از حوالی اسفزار دو كس گرفته پیش ملك ینالتكین بردند تا ازیشان صورت حال معلوم كنند، ایشان گفتند]، ملك غیاث الدین با لشكری بی‌شمار در یك فرسنگی اسفزار نزول كرده، «6» ملك ینالتكین از آنحال عظیم مضطرب گشت، چنانچه از غلبه رعب و هراس مواد اصطبار او باضطرار مبدل گشت، بر فور با سواری «7» چند رو بگریز برآورد، «8» [هرچه وجوه سپاه، و اعیان فراه گفتند كه ای ملك رعایت ناموس و نام، «9» و دفع تشنیع لئام ایام را:
______________________________
(1)- مج. پا: غیاث الدین. مك: ملك بیرون آیم.
(2)- عبارت: [خبر بملك اسلام رسانیدند كه ملك قطب ... حصار را احاطه نمایند] از زیادات مج و پا میباشد.
(3)- عبارت: [بدان عزیمت كه وقت صبح ... وقت طلوع آفتاب] از زیادات مج و پا میباشد.
(4)- صحرای شاكان: جائی است در یك فرسنگی اسفزار.
(5)- عبارت: سواری چند فرستاد كه از ... صورت حال معلوم كنند ایشان گفتند. از زیادات مج و پا میباشد.
(6)- مج. پا: ملك ینالتكین از آنحال. مك: این عبارت را ندارد.
(7)- مج: سواری چند رو بگریز برآورد.
پا: سوار چند رو بگریز آورد.
مك: سوار چند رو بگریز نهاد.
(8)- عبارت: [هرچند وجوه سپاه و اعیان فراه گفتند كه ای ملك رعایت ناموس و نام و دفع تشنیع لیال و ایام ... با كسی گوی كه در دست عنانی دارد] از زیادات پا و مج است.
(9)- پا: و هرچند وجوه سپاه و اركان درگاه گفتند كه ای ملك رعایت ناموس و نام دفع تشنیع لئام ایام را: جگر باید ... جانبازی سرفرازیم و بزخم ... و بوار دهیم:
وقت جنگست ...
ص: 495
ع: جگر باید اینجا و لختی درنگ،
تا ما در مقام جانبازی سرفرازی نمائیم، و بزخم تیغ آتشبار خاك وجود مخالفانرا بر باد هلاك و بوار دهیم،
لا ادری قائله «1»:
وقت جنگست جنگ باید كردكوشش نام و ننگ باید كرد
شكم مار و پشت ماهی راز اشك شمشیر رنگ باید كرد «2» دست پیكار روز كوشش و كین
در دهان پلنگ باید كرد
ملك ینالتكین گفت آیات این مواعظ و نصایح و آثار این امور و مصالح «3» در وقوع این حوادث و سوانح،
مصراع:
با كسی گوی كه در دست عنانی دارد،]
«4»
و بی‌توقف و درنگ، ملاحظه ناموس و ننگ برطرف «5» كرده، [از راه بیابان كه:
غولان در آن ره كرده گم‌ماران در آن آهیخته «6» دم
گوران در آن فرسوده سم‌از بیم شیران ژیان]، متوجه فراه گشت، و از سپاه او نزدیك بچهار هزار مرد نبرد بماند، «7» درین حال
______________________________
(1)- مج: لا ادری قائله. پا: این جمله را ندارد.
(2)- این بیت اخیر از زیادات نسخه پا میباشد و در مج این را ندارد.
(3)- مج: و مصالح در وقوع این حوادث و سوانح، مصراع: با كسی ...
پا: و مصالح بر قروع این حوادث و سوانح نمانده: با كسی ...
(4)- تا اینجا از زیادات مج و پا میباشد.
(5)- عبارت: كرده [از راه بیابان كه: غولان ... شیران ژیان] از زیادات مج و پا میباشد.
(6)- آهیخته: بركشیده.
(7)- مج: در اینحال ملك غیاث الدین را خبر كردند كه ملك ینالتكین با ده هزار مرد نبرد بماند در صحرای شاكان كه یك فرسنگی اسفزار است نزول ... خواهد آمد ملك
ص: 496
ملك غیاث الدین را خبر كردند كه ملك ینالتكین با ده هزار مرد در صحری شاكان كه یك فرسنگی اسفزارست نزول كرده، و امشب بمدد ملك قطب الدین اسفزاری خواهد آمد، ملك غیاث الدین، علی الفور پسر خود ملك شمس الدین را با هزار «1» مرد فرستاد، و خود بعد از ساعتی با هزار سوار دیگر از عقب پسر براند، چون نزدیك لشكرگاه «2» ملك فراه رسیدند، سپاه «3» گمراه فراه جز جنگ كردن چاره ندیدند، جمله صف نبرد بركشیدند، «4» [زبان تیغ نص قاطع: فاضربوا فوق الاعناق و اضربوا منهم كل بنان، در بن گوشها بیان میكرد، «5» و زبان سوفار تحسین زه برسالت پیكان بدلهای دلاوران میرسانید]، لب آجال در چهره آمال میخندید، و اسنان سنان پشت دست تحیر بدندان میگزید،
فردوسی طوسی «6»
ز تیر و ز پیكان هوا تیره گشت‌همی چشم خورشید از آن خیره گشت
______________________________
غیاث الدین علی الفور.
پا: درین حال ملك غیاث الدین را خبر كردند كه ملك فراه ینالتكین با ده هزار مرد در صحرای شاكان كه در یك فرسنگی اسفزار است نزول كرده است ... علی الفور.
مك: در این حال چون ملك اسلام خبر شد كه ملك فراه با سپاه در صحرای شاكان نزول كرده علی الفور.
(1)- پا: شمس الدین را ... جنگ‌آزمای بجنگ لشكر فراه فرستاد بنفس نفیس خود بعد از ساعتی با ... سوار از عقب پسر براند.
مج: شمس الدین را با هزار سوار دیگر از عقب پسر براند.
مك: شمس الدین را با هزار مرد فرستاد و خود بعد از ساعتی با هزار سوار دیگر از عقب براند.
(2)- مج. پا: لشكرگاه فراه. مك: لشكرگاه ملك فراه.
(3)- مج. پا: سپاه گمراه فراه جز جنگ كردن چاره ندیدند جمله صف.
مك: سپاه فراه صف.
(4)- عبارت: زبان [تیغ نص قاطع ... دلاوران میرسانید] از زیادات پا و مج است.
(5)- پا: و زبان سوفار تحسین زه برسالت.
مج: و دهان سوفار نخستین ره برسالت.
(6)- مج: فردوسی طوسی. مك: فردوسی. پا: این جمله را ندارد.
ص: 497 «1» پر از ناله كوس شد گوش میغ‌پر از آب شنگرف شد جوی تیغ
ز گرد سپه روشنائی نماندز خورشید شب را جدائی نماند مردم فراه را چون سری نبود «2» از لشكرگاه سر خود گرفته سه گروه شدند، و هر گروه «3» پناه بكله پشته، و قله كوهی لشكر فیروزی اثر ملك غیاث الدین، «4» [كه فحوای مقوله،
ربیعی فوشنجی «5»:
مردمك چند نه مردم نه دیوآدمی از شوكتشان در غریو
كوه روانند نبردآزمای‌كوه روانند بامر خدای «6»
______________________________
(1)- پا: این بیت را ندارد.
(2)- مج. پا: نبود از لشگرگاه سر خود. مك: نبود سر خود.
(3)- مج. پا: پناه بكله پشته و قله كوهی. مك: پناه بقله كوهی.
(4)- عبارت: [كه فحوای مقوله ... در صفت ایشانست] از زیادات مج و پا میباشد.
(5)- مج: ربیعی فوشنجی. پا: این جمله را ندارد.
(6)- این دو بیت جزء قصیده طولانی است از ربیعی پوشنگی پسر خطیب پوشنگ هرات، شاعر نامدار دربار ملك فخر الدین كرت. ربیعی در سال 702 ه. بامر ملك فخر الدین بزندان قلعه خیسار افتاد، و از سیاه‌چال آن زندان چندین نامه در استرحام و استدعای عفو و خلاص خود بملك فخر الدین نوشته و در ضمن قصائدی در حسب حال خود سروده است، و از آنجمله قصیده‌ایست كه فصیحی خوافی آنرا در تاریخ خود «مجمل التواریخ» روایت كرده، و این چند بیت از آن قصیده است:
شاه جهان خسرو روی زمین‌وارث جمشید ملك فخر دین
داشت یكی بند گران ساخته‌ز آهن و فولاد بپرداخته
كرد مرا بسته بدان بند پای‌سر مكش از خواهش كیهان خدای
آن دگران را همه آزاد كردچرخ فلك بین كه چه بیداد كرد
من شده پس بسته بند گران‌راست چو كاوس بمازندران
بار غمی بر دل و بر پای بندبا همه غم هم نفسم تا به چند
ص: 498
در صفت ایشانست]، چون پلنگ «1» جنگی از عقب ایشان بر قلال جبال و هضاب قلال بالا «2» دویدند، فراهیان حربهای مردانه كردند، اما «3» [چون از فراه تا اسفزار بتعجیل تمام رانده بودند، «4» و روز دیگر تا غروب آفتاب جنگ و مصاف كرده «5»] تشنگی بر ایشان غلبه كرده، بعضی «6» ازیشان سلاح از خود جدا كرده بامان «7» و زینهار پیش آمدند، و بعضی «8» دیگر همچنان بر حرب و پیكار «9» اصرار مینمودند، تا شب درآمد قریب بهزار كس، «10» در آن شب از فراهیان گرسنه و تشنه از عقبات كوه و پشته با دل خسته، و جگر «11» [پر] خون بسته نیم‌جانی بدر بردند، و قرب «12» دو هزار كس «13» دیگر بدست لشكر ملك غیاث الدین گرفتار گشتند، دیگر روز «14» (چون
______________________________ جان من از صحبتشان در غریوبلعجبی چند نه مردم نه دیو
دیو یكی مسخره در گردشان‌خرس یكی لت‌خوره شاگردشان
عادتشان بستن و آویختن‌خصلتشان كشتن و خون‌ریختن
كار همه عمر برون كوب و زورروی همه سال بخیسار و غور
كوه روانند نبردآزمای‌كوه روانند بامر خدای
ده تن از این قوم نگهبان من‌وای برین حال پریشان من
(1)- مج. پا: پلنگ جنگی از عقب. مك: پلنگ از عقب.
(2)- پا: بالا دوانیدند.
(3)- مج. پا: [چون از فراه تا اسفزار ... جنگ و مصاف كرده].
مك: این عبارت را ندارد.
(4)- پا: و روز.
(5)- پا: مصاف كردند.
(6)- مج. پا: بعضی ازیشان سلاح. مك: بعضی سلاح.
(7)- مج. پا: جدا كرده بامان و زینهار پیش آمدند.
مك: جدا كرد بامان آمدند.
(8)- مج. پا: دیگر همچنان. مك: این جمله را ندارد.
(9)- مك. مج: و پیكار اصرار. پا: و پیكار عناد و اصرار.
(10)- مج. پا: در آن شب از فراهیان. مك: این جمله را ندارد.
(11)- مج. پا: پر. مك: ندارد.
(12)- مج. پا: قرب. مك: ندارد.
(13)- مج. پا: دیگر بدست لشگر ملك غیاث الدین. مك: این جمله را ندارد.
(14)- مج: دیگر روز ملك فرمود تا فراهیانرا گردن.
مك: دیگر روز چون لوای عالم‌آرای خسرو انجم از كمین‌گاه افق رخ نمود ملك فرمود تا فراهیانرا گردن.
پا: روز دیگر چون لوای عالم‌آرای خسرو انجم از كمین‌گاه ... بنور ... ملك‌افروز منور گردانید ملك فرمود تا فراهیانرا گردن. جاهای سفید در نسخه پا چند كلمه لا یقرء است.
ص: 499
لوای عالم‌آرای خسرو انجم از كمین‌گاه افق رخ نمود)، ملك فرمود، تا فراهیانرا گردن‌بسته و سر و پای «1» برهنه بپای حصار «2» اسفزار بردند، «3» تا ملك قطب الدین دیگربار، باستظهار «4» و اعتماد لشكر فراه و سیستان اظهار مظاهرت «5» و مفاخرة نكند چنانكه پوربهاء اسفزاری فرموده است «6»،
لپوربها «7»:
شاها دگر بپشتی سستان سیستان‌آهنگ جنگ لشكر ایرانیان مكن
ریش و بروت «7» بیش نیند اهل سیستان‌زینهار تكیه بر نمد و ریسمان مكن پس «8» روز دیگر كه مشاطه قضا چادرشب ظلمانی: وَ جَعَلْنَا اللَّیْلَ لِباساً، از روی عروس آفتاب دركشید،
لسیف اسفراینی «9»:
______________________________
(1)- مج. پا: برهنه. مك: پای برهنه.
(2)- مك: حصار بردند. مج. پا: حصار اسفزار بردند.
(3)- مج. پا: ملك قطب الدین دیگربار. مك: این جمله را ندارد.
(4)- مج. پا: و اعتماد لشگر فراه و سیستان. مك: ندارد.
(5)- مج. پا: و مفاخرة نكند. مك: ندارد.
(6)- مج: پوربهاء اسفزاری فرموده است.
پا: پوربهای اسفراینی گفته است.
مك: پوربهاء اسفزاری فرموده.
(7)- بروت: سبلت.
(8)- مج. پا: پس روز. مك: روز.
(9)- مج: لسیف اسفراینی. مك. پا: این جمله را ندارد.
ص: 500 چو چتر عودی شب سایه از جهان برداشت‌فلك ز افسر خورشید سایبان برداشت «1»
پیاده‌وار فرومانده مه چو شاه نجوم‌ز اسب ادهم شب زین كهكشان برداشت ملك اسلام «2» بپای حصار آمده، فرمود تا گرفتگان «3» فراه را خوار و زار، بپای حصار اسفزار بردند، «4» چون ملك قطب الدین، و ارباب فراه كه در حصار بودند آن دو هزار فراهی را گردن‌بسته و عریان و گریان بدیدند، «5» متحیر و مضطرب‌حال شدند، و در میان ایشان دوئی «6» و اختلافی پیدا شد، گروهی اصلا بمصالحت تن در نمیدادند، و جماعتی قطعا قدم در ورطه محاربت نمی‌نهادند، آخر الامر ملك قطب الدین بنصیحت و دلالت جمعی از حضار حصار بیرون آمده «7»، التجا بملك شمس الدین
______________________________
(1)- پا: عروس آفتاب دركشید:
فلك ز افسر خورشید سایبان برداشت‌ز اسب ادهم شب زین كهكشان برداشت ملك اسلام بپای.
(2)- مج. پا: ملك اسلام بپای حصار آمده فرمود.
مك: ملك اسلام فرمود.
(3)- پا: فرمود تا گرفتگان فراه را پیش بردند.
مج: فرمود تا گرفتگان فراه را بردند.
مك: فرمود تا آن گرفتاران بی‌سرانجام را خوار و زار بپای حصار اسفزار بردند.
(4)- مج. پا: چون ملك قطب الدین و ارباب فراه كه در حصار بودند آن دو هزار فراهی را گردن بسته.
مك: ملك قطب الدین و مردم فراه كه آن سپاه را گردن بسته.
(5)- مج. پا: متحیر و.
مك: ندارد.
(6)- مك: و در میان ایشان دوئی پیدا شد.
مج: و در میان ایشان دوئی و اختلافی پیدا شد.
پا: و در میان مردم حصار دوئی و اختلاف پیدا شد.
(7)- مج: آخر الامر ملك قطب الدین بنصیحت و دلالت جمعی از حضار حصار بیرون آمده.
پا: آخر الامر ملك قطب الدین بنصیحت و دلالت با جمعی از حضار حصار بیرون آمده.
مك: ملك قطب الدین بنصیحت و دلالت جمعی از حضار حصار بیرون آمده.
ص: 501
«1» پسر ملك غیاث الدین نمود، «2» و لشكر ملك اسلام در حصار ریخته (دمار از روزگار ایشان برآورده، اسباب بسیار و غنیمت بی‌شمار) گرفتند، [و گروهی را كه در حصار بودند همه را گرفتند]، و بعضی را كه ماده فتنه و فساد بودند بقتل آوردند، و ملك قطب الدین و پسرش ملك خسرو را در خیمه بازداشتند «3» [، «4» روز دیگر ملك غیاث الدین بشفاعت نواب خود و علمای اسفزار امیر ملكشاه ازابی را با صد و پنجاه تن از اسیران فراه بملك تاج الدین ابن جمال قاضی «5» بخشید، و جمعی دیگر را آزاد كرد، مرد هزاری از فراهیان بماند، ملك غیاث الدین فرمود تا ایشانرا گروه گروه ساخته «6»، هرگروهی بیكی از رؤس سپاه خود سپرد]، و ملكی «7» شهر اسفزار را ببرادرزاده خود «8» امیر محمد بن ملك علاء الدین داد، و امیر علی خططای را بنیابت او مقرر داشت، و از اسفزار مراجعت نموده، چون «9» بدار الملك هرات رسید، ملك قطب الدین را بدار القضاء «10» فرستاده مبلغی اموال در ذمه او نهاد، «11» و حجت شرعی
______________________________
(1)- مج. پا: پسر ملك غیاث الدین. مك: این جمله را ندارد.
(2)- مج: و لشكر ملك اسلام در حصار ریخته غنیمت بسیار گرفتند و گروهی كه در حصار بودند همه را گرفتند و بعضی را كه ماده فتنه و فساد بودند بقتل.
پا: و لشكر اسلام در حصار ریخته غنیمت بسیار گرفتند و بعضی را كه ماده فساد و فتنه بودند بقتل.
مك: و لشكر نصرت انجام در حصار ریخته دمار از روزگار ایشان برآورده اسباب بسیار و غنیمت بی‌شمار گرفتند و بعضی را كه ماده فساد و فتنه بودند بقتل.
(3)- مج. پا: بازداشتند. مك: بازداشت.
(4)- عبارت: روز دیگر ملك غیاث الدین بشفاعت نواب خود و علمای اسفزار امیر ملكشاه ... بیكی از رؤس سپاه خود سپرد] از زیادات مج و پا میباشد.
(5)- مج: جمال قاضی. پا: قاضی جمال.
(6)- مج: گروه گروه، هرگروه. پا: گروه گروه ساخته هرگروه.
(7)- مج: و ملكی شهر اسفزار. پا: و ملك شهر اسفزار.
مك: و ملكی اسفزار.
(8)- مج. پا: امیر محمد بن ملك علاء الدین. مك: این جمله را ندارد
(9)- مج. پا: چون بدار الملك هرات. مك: چون بهرات.
(10)- مج: بدار القضاء فرستاد مبلغ اموال در ذمه.
پا: بدار القضاء فرستاد و مبلغی اموال در ذمه.
مك: بدار القضاء فرستاده مبلغی اموال در ذمه.
(11)- مج. پا: حجت شرعی گرفت. مك: ندارد.
ص: 502
گرفت، و فرمود تا او را «1» در سر چهارسو چوب زدند، و فراهیانرا در زنجیر كشیده بگل‌كاری و خشت‌كشی فرستاد «2»، [و بشكرانه این فتح، صلات و صدقات و نذورات بمستحقان رسانید].
و در بیستم شعبان سنه مذكوره «3» مولانا ناصر الدین عبید اله را بدرگاه «4» شاهزاده سلطان ابو سعید «5» خان فرستاد، تا احوال فراهیان «6»، [و نكبت ملك ینالتكین، و ملك قطب الدین]، و موافقت خواجه مجد خوافی با شاهزاده یسور، «7» [و مخالفت ملك فرخ‌زاد تولكی با تابعان سلطان ابو سعید]، عرضه دارد، چون مولانا مذكور در حدود «8» «اران» باردوی سلطان رسید پیش امیر چوپان رفت، «9» و صورت احوال «10» [بعبارت
______________________________
(1)- مج: و فرمود تا او را در سر چهارسو چوب زدند.
مك: و فرمود تا سر چهارسو او را چوب زدند.
پا: و فرمود تا او را در سر چهارسوق چوب زدند.
(2)- مج: و بشكرانه این صلات و نذورات بمستحقان رسانید.
پا: و بشكرانه این فتح صلات و صدقات و نذورات بمستحقان رسانید.
مك: این عبارت را ندارد.
(3)- مولانا ناصر الدین عبید اله: از اعاظم اقطاب سلسله نقشبندیه است، مراد و مقتدای مولی عبد الرحمن جامی بوده، ترجمه احوال او در «رشحات» تالیف علی بن مولانا حسین كاشفی هروی به تفصیل مسطور میباشد.
(4)- مج. پا: شاهزاده. مك: ندارد.
(5)- مك: خان. مج. پا: ندارد.
(6)- مج. پا: و نكبت ملك ینالتكین و ملك قطب الدین.
مك: این عبارت را ندارد.
(7)- مج. پا: و مخالفت ملك فرخ‌زاد تولكی با تابعان سلطان ابو سعید. مك: این عبارت را ندارد.
(8)- مج. پا: ارآن. مك: اتان. قیاسا اصلاح شد.
اران: «بالفتح و تشدید الراء ولایة واسعة و بلاد كثیره منها (گنجه) و (بیلقان) و بین اران و اذربایجان نهر یقال له ارس. و اران ایضا اسم قلعة من نواحی قزوین» معجم البلدان- یاقوت. ج/ 1 ص 184 لیپزیك.
(9)- مج. پا: و صورت احوال. مك: این جمله را ندارد.
(10)- عبارت: [بعبارت بلیغ عرضه داشت، و حكایات محاصره هرات و محاربات شاهزاده یسور ... گفت فردا در خدمت پادشاه معروض دارد] از زیادات مج است و در مك، پا و س این عبارت را ندارد.
ص: 503
بلیغ عرضه داشت، و حكایات محاصره، هرات و محاربات شاهزاده یسور، و گرفتن ملك اسلام اورق و خانهای بكتوتیان و خاتون پسر بوجای را بتفصیل بیان كرد، امیر چوپان گفت: ما را محقق شده كه در ممالك شاهزاده ما سلطان ابو سعید از ملك غیاث الدین ملكی حسیب‌تر و نسیبتر نیست و خدمتها و كوچهای شایسته كه ازو ظاهر شده از عهد كیومرث تاكنون از هیچ ملكی در وجود نیامده، پس مولانا را گفت فردا در خدمت پادشاه معروض دارد]، روز دیگر امیر «1» چوپان «2» مولانا «3» ناصر الدین عبید اله را پیش سلطان «4» ابو سعید درآورد تا كیفیت احوال بابلغ وجهی بعرض رسانید، «5» سلطان ابو سعید خان از فرح و خرمی آن اخبار خندان شده امرا «6» و صواحب را گفت:
بدانچه دلخواه ملك «7» غیاث الدین است یرلیغ و احكام بنویسید، «8» [كه تربیت و نوازش چنین ملكی بر ما لازم است]، دیگر روز امیر چوپان، و خواجه تاج الدین علیشاه «9» مبلغ «10» پنجاه هزار دینار نقد جهت انعام ملك «11» اسلام تسلیم مولانا عبید اله «12» كردند، و یرلیغ نوشتند، «13» كه تا مدت سه سال مردم هرات از جمیع تكالیف «14» دیوانی و عوارضات
______________________________
(1)- عبارت: روز دیگر امیر چوپان ... ابو سعید درآورد. از زیادات مج و مك میباشد و در نسخه پا ندارد.
(2)- مج: چوپان. مك: ندارد.
(3)- مج: ناصر الدین عبید اله. مك: ندارد.
(4)- مج: پیش سلطان ابو سعید تا كیفیت احوال بابلغ وجهی.
مك: پیش سلطان درآورد تا كیفیت احوال بابلغ وجهی.
(5)- مك: ملك. پا: سلطان ابو سعید خان. مج: ندارد.
(6)- مج: و صواحب. پا. مك: ندارد.
(7)- مج. پا: غیاث الدین. مك: ندارد.
(8)- مج. پا: كه تربیت و نوازش چنین ملكی بر ما لازم است.
(9)- مج. پا: مبلغ. مك: ندارد.
(10)- مج. مك: پنجاه هزار. پا: پنجهزار.
(11)- مك. مج: اسلام. پا: این كلمه را ندارد.
(12)- مك: مولانا كردند. مج: مولانا عبید اله كردند.
پا: مولانا عبید اله مذكور كردند.
(13)- مج. پا: كه تا مدت. مك: تا مدت.
(14)- مج: تكالیف دیوانی و عوارضات معاف.
پا: تكالیف دیوانی معاف. مك: تكالیف معاف. روضات الجنات فی اوصاف مدینه هرات ج‌1 504 چمن پنجم از روضه هفتم در وقایعی كه میان ملك غیاث الدین و ملك قطب الدین اسفزاری و ملك ینالتكین حادث شد ..... ص : 489
ص: 504
معاف و مسلم باشند، و تمامی جهات «1» و متملكات خواجه مجد خوافی، و ملك قطب الدین اسفزاری و ملك فرخ‌زاد تولكی «2»، و [طایفه دیگر كه با پادشاه یسور دم ایلی و موافقت زده‌اند] «3»، و متعلقان پسر بوجای از احرار و عبید همه از آن ملك غیاث الدین باشد، «4» [و امرای نكودری منقاد او بوده، چرخ‌اندازان «5» خراسان ملازم او باشند، و مولانا ناصر الدین عبید اله را برسم ادرار هرساله مبلغ هزار دینار بطریق هودبری انعام بر دوام نوشتند، و همراهان و مصاحبان او را بخلعت وادار مناسب حال هریك اختصاص داده، رخصت معاودت فرمودند] «6».
______________________________
(1)- مج. پا: جهات و متملكات خواجه مجد.
مك: جهات مجد.
(2)- پا: دیوانی باشد. مك. مج: این جمله را ندارد.
با توجه بعبارت بعد این جمله بی‌مورد بنظر میرسد.
(3)- مج. پا: و طایفه دیگر كه با پادشاه یسور دم ایلی و موافقت زده‌اند. مك:
این عبارت را ندارد.
(4)- عبارت: [و امرای نكودری منقاد او بوده چرخ‌اندازان ... اختصاص داده رخصت معاودت فرمود] از زیادات مج و پا میباشد.
(5)- چرخ‌اندازان: تیراندازان ماهر. فرهنگ جهانگیری.
(6)- تا اینجا از زیادات نسختان مج و پا میباشد.
ص: 505