گروه نرم افزاری آسمان






زکات طلا و نقره






در زکات طلا و نقره علاوه بر شرایط عمومی (که تفصیلش در کتب مفصله ذکر شده) چند چیز شرط است: اول - نصاب و در طلا
دو نصاب است: اول - بیست مثقال شرعی است که هر مثقال آن هیجده نخود است و مطابق است با پانزده مثقال صیرفی معمولی
که هر مثقال آن بیست و چهار نخود است و زکات آن نیم مثقال شرعی طلا است پس وقتی طلا به بیست مثقال شرعی که پانزده



صفحه 171 از 199
مثقال متداول و معمولی است برسد، باید نُه نخود آن را که چهل یک آن است زکات بدهند و کمتر از پانزده مثقال معمولی زکات
ندارد. دوم - چهار مثقال شرعی است که مطابق سه مثقال معمولی است و زکات آن چهل یک آن است پس اگر سه مثقال
معمولی طلا بر پانزده مثقال معمولی علاوه شد، باید چهل یک آن را زکات بدهد و اگر کمتر از سه مثقال معمولی اضافه شود آن
اضافه زکات ندارد و بعد از این هم هر چه بالا رود یعنی هر سه مثقال معمولی اضافه شود باید چهل یک آن را بدهد.
نقره
در نقره دو نصاب است: اول - دویست درهم است که یکصدوپنج مثقال معمولی است و زکات آن چهل یک آن است که دو
مثقال و پانزده نخود باشد و کمتر از این مقدار زکات ندارد. دوم - چهل درهم است که مطابق بیستویک مثقال معمولی است پس
اگر بیستویک مثقال به صدوپنج علاوه شد باید چهل یک آن را بدهد و اگر کمتر از بیستویک مثقال اضافه شود آن اضافه زکات
ندارد فقط زکات یکصدوپنج مثقال را بدهد و بعد از این هر چه بالا رود چهل یک هر بیستویک مثقال را زکات بدهد. و به طور
کلی در طلا و نقره وقتی به نصاب برسد هر چه بالا رود اگر چهل یک آن را بدهد زکات آن را داده و در بعض موارد کمی هم
زیادتر داده است. شرط دوم - آنکه طلا و نقره سکه دار باشد و با آن معامله رایج باشد. سوم - آنکه شخص یازده ماه مالک مقدار
نصاب طلا و نقره باشد و وقتی داخل ماه دوازدهم شد زکات بر او واجب می شود.
زکات در غلات اربع
زکات در گندم، و جو، و خرما، و کشمش واجب است به دو شرط غیر از شرایط عامه: اول - بلوغ نصاب که باید هر یک از آنها به
مقدار یکصدوچهلوچهار من به وزن شاهی الّا چهلوپنج مثقال باشد. که من شاهی عبارت است از هزارودویستوهشتاد مثقال صیرفی.
و به من تبریز دویستوهشتادوهشت من الّا چهلوپنج مثقال. و یک من تبریز ششصدوچهل مثقال 24 نخودي است که مقداري کمتر از
207/847 کیلوگرم می شود. دوم - آنکه قبل از وقت تعلق زکات ملک انسان باشد، یا به زراعت کردن خودش، یا به انتقال زراعت
به انسان به یکی از اسباب انتقال. مسئله 350 بنا بر آنچه به مشهور نسبت داده اند. وقت تعلق زکات به گندم و جو وقت دانه بستن یا
محکم شدن دانه آنها است. و وقت تعلق آن به خرما وقت زرد یا سرخ شدن آن است. و در کشمش وقت دانه بستن غوره است.
ولکن اظهر آن است که وقت تعلق زکات به هر یک از آنها وقت محقق شدن اسم آنها است. پس در گندم و جو و خرما وقتی
است که آنها را گندم و جو و خرما بگویند و در کشمش وقتی است که آن را انگور گویند. مسئله 351 مقدار زکات در کشمش
و خرما و جو و گندم اگر از آب جاري یا باران مشروب شوند یا آنکه از رطوبت زمین استفاده کنند ده یک آنها است، و اگر با دلو
و وسائل دیگر مشروب شوند زکات آنها بیست یک است و اگر به هر دو قسم مشروب شوند به طوري که بگویند با هر دو مشروب
می شوند باید نصف آن را ده یک و نصف آن را بیست یک بدهند. مسئله 352 اگر یکی از غلات اربع به حد نصاب رسیده و
مخارج آن به مقداري باشد که اگر از آن خارج شود بقیه از نصاب کمتر است لازم است اخراج زکات از مابقی. به عبارت دیگر
مخارج به نسبت زکات از آن کم شود. چه آن مخارج قبل از وقت وجوب باشد یا بعد از آن. بلی در مخارجی که معمول است از
عین آنها می دهند مثل آنکه در بعض از محل ها متعارف است که اجرت باغبان را از انگور و کشمش یا اجرت خرمن کوبی یا مال
الاجاره را از خرمن می دهند اگر بعد از این گونه مخارج از نصاب کمتر باشد زکات واجب نیست.
مصرف زکات
زکات را باید در هشت مورد مصرف نمود: اول - فقیر و آن شخصی است که مخارج سال خود و عائله اش را نداشته باشد پس اگر



صفحه 172 از 199
شغل و کسب و کار یا سرمایه اي دارد که مخارج سالیانه او را می گذاراند مستحق زکات نیست. دوم - مسکین و آن کسی است
که فقر و تنگدستی او از فقیر بیشتر است. مسئله 353 کسی که تحصیل علوم دینیه می نماید و به واسطه اشتغال به تحصیل علم وقت
کسب و کار ندارد جایز است به او زکات بدهند. مسئله 354 کسی که ادعاي فقر نماید اگر از قول او ظن به صدق حاصل شود
قولش معتبر است و می شود زکات به او داد. سوم - از مصارف زکات کسانی هستند که از طرف امام(ع) یا نایب خاص او در
زمان حضور، یا نایب عام او در زمان غیبت که فقیه جامع الشرایط است منصوب و معین شده اند براي گرفتن زکات و نگهداري و
حسابداري آن و رساندن به فقرا یا امام(ع) و فقیه. چهارم - کسانی هستند از مسلمین که مسلمان شده و ضعیف الاعتقاد می باشند و
خوف آن است که اگر زکات به آنها ندهند از دین اسلام خارج گردند. پنجم - از مصارف زکات بنده آزاد کردن است. ششم -
اداء قرض بدهکاري است که عاجز از اداء قرض خود باشد هرچند مالک قوت مخارج سال خود باشد به شرط آنکه قرض را در
معصیت صرف نکرده باشد. هفتم - از مصارف زکات سبیل الله است یعنی هر کار خیر و عمل نیکی که از شارع مقدس نسبت به
آن ترغیب و تشویق شده باشد، مثل ساختن پُل و منزلگاه براي مسافرین و زوار و مسجد و مدرسه علوم دینیه و دارالایتام و تعظیم
شعائر و اعانت حجاج و زوار و خلاص کردن مؤمن از دست ظالم و اصلاح ذات البین و جلوگیري از وقوع شر و فتنه میان مسلمانان
و اعانت طلاب و نشر احکام و معارف اسلامی و انتشار کتاب هاي نافعه مذهبی. بلکه جایز است صرف این سهم در هر محل و هر
کاري که موجب تقرب به خدا باشد. هشتم - ابن السبیل است یعنی مسافري که در سفر خرجی او تمام شده و نمی تواند بدون
خرجی به وطن برگردد و تهیه خرجی هم با قرض کردن یا فروختن چیزي برایش ممکن نگردد. مسئله 355 زکات را باید به نیت
زکات و با قصد قربت یعنی براي حصول تقرب به درگاه خدا، یا براي اطاعت امر و فرمان او اداء نماید.
زکات فطره
مسئله 356 بر هر کسی که وقت غروب شب عید فطر بالغ و عاقل و غنی باشد و بنده کسی نباشد واجب است زکات فطره خود و
هر کسی را که موقع غروب شب عید فطر از عائله و نان خور او است بدهد. و بنا بر احتیاط هوشیاري شرط وجوب نیست. مسئله
357 اگر کسی بیشتر از مخارج سال و مستثنیات دین و قرض نداشته باشد، باید زکات فطره را بدهد. و لازم نیست که زیاده بر
مخارج سال و دین و مستثنیات به مقدار زکات فطره هم داشته باشد. مسئله 358 کسی که سید و هاشمی است حرام است زکات
فطره غیر سید را بگیرد، ولی سادات و بنی هاشم می توانند زکات فطره خود را به سادات هاشمی و غیر سادات هاشمی بدهند.
مسئله 359 زکات فطره باید از چیزي که قوت غالب مردم است اداء شود مثل گندم و جو و خرما و کشمش و برنج و شیر و احتیاط
مستحب آن است که از گندم و جو و خرما و کشمش بدهد و افضل این است که خرما و بعد از آن کشمش بدهد و بهتر این است
که هر کدام از این اجناس را که به حال فقیر نافع تر است بدهد. و قیمت یکی از آنها را اگر بدهد کفایت می کند. مسئله 360
مقدار فطره که از خود و به عدد هر نفري از عائله باید داد یک من تبریز و بیستوپنج مثقال و هیجده نخود کم است که تقریباً سه
کیلو است. مسئله 361 وقتی که شخص با شرایطی که گفته شد وارد شب عید فطر شود واجب است فطره خود و عائله خود و هر
کس نان خور او در آن وقت می باشد را بدهد و تا غروب روز عید وقت آن باقی است. مسئله 362 احتیاط لازم آن است که با
وجود مستحق در محل خود فطره را به محل و شهر دیگر نبرد. ولی اگر در آنجا مستحق نباشد جایز است آن را به شهري که در آن
مستحق هست ببرد. و بهتر این است که در جائی که فطره بر او واجب شده آن را بدهد اگر چه مال یا وطن او در شهر دیگر باشد.
مسئله 363 بهتر است زکات فطره را به فقراي شیعه اثنی عشري دهند و جایز نیست به کسی بدهند که آن را صرف در معصیت می
کند. اگر چه جایز است به یکی از هشت مصرفی که سابقاً براي زکات سال گفته شد برسانند. و احتیاط واجب آن است که به
شراب خوار و کسی که آشکارا معصیت می کند فطره ندهند.



صفحه 173 از 199
خمس
واجب است خمس در هفت چیز: اول - غنیمت جنگ با کفار. دوم - معدن. سوم - گنج. چهارم - آنچه با غوص یعنی فرو رفتن به
دریا بیرون آورند. پنجم - مال حلال مخلوط به حرام. ششم - زمینی که کافر ذمی آن را از مسلمان خریداري کند. هفتم - منافع
معامله و کسب و صنعت زراعت بلکه کلیه فوائدي که عائد انسان می شود اگر چه منافع کسب نباشد. مسئله 364 هرگاه از معدن
طلا و نقره یا مس یا سرب یا آهن یا نفت یا یاقوت یا فیروزه یا عقیق یا کبریت یا قیر یا نمک یا هر معدن دیگر چیزي استخراج
نمایند باید خمس آن را بدهند به شرط آنکه به حد نصاب رسیده باشد. مسئله 365 خمس معدن بنا بر احتیاط در صورتی واجب
است که اگر قیمت چیزي که از معدن بیرون آورده قبل از کم کردن مخارج استخراج و تصفیه آن پانزده مثقال صیرفی (بیستوچهار
نخودي) طلا یا 105 مثقال معمولی نقره باشد که خمس این مقدار و زیاده بر این هر اندازه باشد واجب است. مسئله 366 طلا و
نقره اي که در زمین یا کوه یا دیوار یا در محل دیگر پنهان و ذخیره شده باشد گنج گویند و مال کسی است که آن را یافته و
واجب است خمس آن را بدهد. مسئله 367 اگر در زمینی که از دیگري خریده گنجی پیدا کند و بداند که ملک فروشنده آن
زمین نیست آن را مالک می شود و خمسش را باید بدهد. مسئله 368 در صورتی خمس گنج واجب است که قبل از مخارجش به
قدر نصاب باشد و نصاب گنج پانزده مثقال صیرفی طلا در طلا و یکصدوپنج مثقال صیرفی نقره در نقره می باشد و چنانچه به این
حد برسد خمس آن و هرچه زیادتر از آن است باید بدهد. مسئله 369 فرو رفتن در دریا را غوص گویند و آنچه بیرون آورند از
دریا مثل لؤلؤ و مرجان یا جواهر دیگر. در صورتی که قبل از مخارج بیرون آوردن آن به قیمت هیجده نخود طلا باشد خمس آن و
هرچه بیشتر باشد واجب است. ولی اگر کمتر از هیجده نخود طلا قیمت داشته باشد خمس ندارد. مسئله 370 اگر قیمت مجموعی
که از آب در چند مرتبه بیرون آورده به قدر نصاب باشد خمس آن را باید بدهد هرچند در هر مرتبه کمتر از نصاب باشد. مسئله
371 اگر مال حلال انسان به مال حرامی که مقدار و صاحب آن معلوم نیست مخلوط شود باید خمس آن را بدهد تا حلال شود.
مسئله 372 اگر مالی با عین زکات یا خمس مخلوط شده باشد و مقدار آن را نداند دادن خمس کافی نیست و حکم مالی را دارد
که صاحب آن معین باشد و باید احتیاط کند و با حاکم شرع به تراضی و مصالحه ذمه خود را بري نماید. مسئله 373 زمینی را که
کافر ذمی از مسلمان بخرد چه زمینی باشد که در آن زراعت می کند و چه زمینی باشد که در آن خانه و منزل بنا شده یا زمین باغ
یا دکان و غیر آنها باشد واجب است خمس آن را از عین آن زمین یا از مال دیگرش به عنوان قیمت بدهد. مسئله 374 منافع هر
کسبی از تجارت و غیر تجارت که زیادتر از مخارج سال انسان و عائله اش باشد باید خمس آن را بدهند. مسئله 375 در هر فائده و
منفعتی که به کسب هم حاصل نشده باشد مثل هبه و هدیه و جایزه و مالی که براي شخص وصیّت شده اگر زیادتر از مخارج سال
باشد خمس آن واجب است بنا بر اقوي. مسئله 376 مهریه زن و میراثی که به انسان می رسد از کسی که گمان ارث بردن از او را
ندارد خمس دارد. ولی ارثی که مورد توقع بوده و گمان بردن از او را دارد خمس ندارد. مسئله 377 مالی که بابت خمس یا
زکات به مستحق می دهند چنانچه از مخارج سال زیاد بیاید خمس دارد. مسئله 378 مالی که مقصود از آن تجارت و استفاده از
ترقی قیمت است زیادتی قیمت آن جزء منافع است و اگر از مخارج سال زیاد آمد خمس آن را باید بدهد اگر فروش و گرفتن
قیمت آن بعد از تمام شدن سال ممکن باشد. بلکه زیادي قیمت بر مالی ولو به ارث رسیده باشد و مالی که مقصود از آن تجارت
نباشد و امثال آنها خمس دارد با شرط مذکور. مسئله 379 هر چه را شخص به مصرف آنچه که خود و عائله اش در معاش و
زندگی به حسب شأن خود در سال حاجت دارد و صرف می نماید از خوراك و پوشاك و ظروف و اثاث منزل و مخارج دید و
بازدید و مهمانی ها و احسانی که به اشخاص به حسب حال خود می نماید و حقوقی که بر او به نذر و کفاره و غیر اینها واجب می
شود و اداء می کند از مخارج سال حساب می شود، و همچنین مخارج دیگر از قبیل مخارج عقد و عروسی اولاد و معالجه مرض



صفحه 174 از 199
خود و عائله و به طور کلی آنچه به حسب شأن خود در زندگی و معاش به آن حاجت داشته باشد. مسئله 380 مخارجی که براي
کسب و به دست آوردن منافع در سال لازم است و مصرف می شود مثل اجاره دکان و اجرت شاگرد و غیر آنها جزء مخارج سال
حساب می شود و خمس ندارد. مسئله 381 اسباب و ابزاري که براي صنعت یا کسب لازم است مثل ابزار صنعت نجاري یا چرخ
خیاطی یا ترازو و غیر آنها جزء مخارج سال حساب نمی شود و باید اگر از مالی که خمس به آن تعلق می گیرد آنها را تهیه کرده
خمس آنها را بدهد ولی اگر هر یک از آنها بعد از دادن خمس آنها تلف شود یا آنکه از مال کم شود می تواند آن را از منفعت
آن سال جبران کند. مسئله 382 اگر براي مخارج سالش مبلغی را سرمایه برداشت کند و در همان سال از منافع کسبش آن را
جبران نماید جایز است و خمس ندارد. مسئله 383 اگر در یک سال کسب او هیچ منفعتی نکند و در سال بعد منفعت کند مخارج
سال پیش را نمی تواند از منفعت بعد کم نماید. مسئله 384 مخارج حج از مخارج سالی است که در آن شروع به مسافرت نموده
پس اگر در بین سال مستطیع شد و از منافع کسب آن سال به حج رفت مخارج حج از مخارج سالش حساب می شود و خمس
ندارد و اگر نتوانست به حج برود تا سال بگذرد باید خمس منافع را بدهد. مسئله 385 اگر از منافع چند سال مستطیع شود باید
خمس منافع سال هاي پیش از سال مسافرت ها را بدهد.
دستور تقسیم خمس و مستحقین آن
مسئله 386 خمس به شش سهم تقسیم می شود. سه سهم یعنی نصف آن را باید به فقراي سادات و اطفال یتیم آنها و ابناءالسبیل
سادات که در سفر محتاج شده باشند اگر چه در وطنشان غنی باشند بدهند. و سه سهم دیگر مال حضرت امام زمان عجّل الله تعالی
فرجه می باشد که در عصر غیبت باید به مجتهد جامع الشرایط بدهند یا به اذن او به مصرف برسانند. مسئله 387 احتیاط واجب این
است که شخص خمس را به سید واجب النفقه خود براي نفقه واجب او ندهد ولی جایز است از باب خمس براي مخارج غیر نفقه
واجبه مثل مخارج عیال او بدهد. مسئله 388 اگر سید فقیري واجب النفقه شخصی باشد که نفقه او را ندهد یا از جهت نداشتن یا از
روي معصیت اشخاص دیگر می توانند به آن خمس بدهند. مسئله 389 بنا بر احتیاط واجب به یک نفر سید بیشتر از مخارج یک
سال خمس ندهند. مسئله 390 نصف خمس را که سهم سادات است دهنده خمس می تواند بدون اذن مجتهد جامع الشرایط به
مستحقین آن برساند، ولی احتیاط مستحب آن است که به مجتهد جامع الشرایط بدهد یا به اذن او به مصرف برساند.
احکام خرید و فروش
مسئله 391 در خرید و فروش واجب است یاد گرفتن احکام آن، حضرت صادق(ع) فرمودند کسی که می خواهد خرید و فروش
کند، باید احکام آن را یاد بگیرد و اگر پیش از یاد گرفتن احکام آن خرید و فروش کند، به واسطه معامله هاي باطلۀ و شبهه ناك
به هلاکت می افتد. و چهار چیز مستحب است: اول - در قیمت جنس بین مشتري هاي مسلمان فرق نگذارد. دوم - در قیمت جنس
سخت گیري نکند. سوم - چیزي را که می فروشد زیادتر بدهد و آنچه را که می خرد کمتر بگیرد. چهارم - کسی که با او معامله
کرده، اگر پشیمان شود و از او تقاضا کند که معامله را به هم بزند، براي به هم زدن معامله حاضر شود. مسئله 392 اگر انسان از
جهت مسئله ندانستن شک کند که معامله اي که کرده صحیح است یا باطل، نمی تواند در مالی که گرفته تصرف نماید. مسئله
393 کسی که مال ندارد و مخارجی مثل خرج زن و بچه بر او واجب است باید کسب کند. و براي کارهاي مستحب مانند وسعت
دادن به عیالات و دستگیري از فقرا کسب کردن مستحب است.
معاملات مکروه



صفحه 175 از 199
مسئله 394 عمده معاملات مکروه از این قرار است: اول - ملک فروشی مگر آنکه با آن پول ملک دیگري بخرد. دوم - قصابی.
سوم - کفن فروشی. چهارم - معامله با مردان پست. پنجم - معامله بین اذان صبح و اول آفتاب. ششم - آنکه کار خود را خرید و
فروش گندم و جو و مانند اینها قرار دهد. هفتم - براي خریدن جنسی که دیگري می خواهد بخرد، داخل معامله او شود.
معاملات حرام
مسئله 395 معاملات باطله عمده اش چند چیز است مثل خرید و فروش بعضی از اعیان نجسه مانند میتۀ و خوك و شراب، و خرید و
فروش مال غصبی - و خرید و فروش چیزي که مالیت ندارد - و تفصیل اینها در مسائل آتیه خواهد آمد. و معاملات حرام سه است:
اول - معامله چیزي که منافع معمولی آن فقط کار حرام است مانند اسباب قمار. دوم - معامله اي که در آن ربا باشد. سوم - فروش
جنسی که با چیز دیگر مخلوط است، در صورتی که آن چیز معلوم نباشد و فروشنده هم به خریدار نگوید، مثل فروختن روغنی که
آن را با پیه مخلوط کرده است. و این عمل را غش می گویند. پیغمبر اکرم(ص) فرمودند: از ما نیست کسی که در معامله با
مسلمانان غش کند یا به آنان ضرر بزند یا تقلب و حیله نماید و هر که با برادر مسلمان خود غش کند، خداوند برکت روزي او را
می برد و راه معاش او را می بندد و او را به خودش واگذار می کند. مسئله 396 فروختن چیز پاکی که نجس شده و آب کشیدن
آن ممکن است اشکال ندارد ;ولی اگر مشتري آن چیز را براي کاري بخواهد که شرطش پاك بودن است مثل خوراکی که می
خواهد آن را بخورد باید فروشنده نجس بودن آن را به او بگوید. مسئله 397 اگر چیز پاکی مانند روغن و نفت که آب کشیدن آن
ممکن نیست نجس شود. چنانچه آن را براي کاري بخواهد که شرطش پاك بودن است مثلًا روغن نجس را براي خوردن بخواهند
باید نجس بودن آن را به مشتري بگوید. و اگر براي کاري بخواهند که شرطش پاك بودن نیست مثلاً بخواهند نفت نجس را
بسوزانند لازم نیست نجس بودن آن را بگویند و در هر دو صورت فروش آن به فرض شرایط صحت معامله اشکال ندارد. مسئله
398 خرید و فروش دواهاي نجس اگر منفعت محلله که مشروط به طهارت نیست دارد جایز است و صحیح و الّا فاسد است. ولی
اگر پول را براي ظرف آن یا براي زحمت دوافروش بدهند اشکال ندارد. مسئله 399 خرید و فروش روغن و دواهاي روان و
عطرهایی که از ممالک غیراسلامی می آورند اگر شک در نجاست آن باشد اشکال ندارد. ولی روغنی را که از حیوان بعد از جان
دادن آن می گیرند ;چنانچه در شهر کفار از دست کافر بگیرند و از حیوانی باشد که اگر رگ آن را ببرند خون از آن جستن می
کند، نجس است و معامله آن باطل می باشد. مسئله 400 اگر روباه و مانند آن را به غیر دستوري که در شرع معین شده کشته باشند
یا خودش مرده باشد، خرید و فروش پوست آن حرام و معامله آن باطل است. مسئله 401 خرید و فروش گوشت و پیه و چرمی که
از ممالک غیراسلامی می آورند باطل است و همچنین اگر از دست کافر بگیرند ولی اگر انسان بداند که آنها از حیوانی است که به
دستور شرع کشته شده، خرید و فروشش اشکال ندارد. مسئله 402 خرید و فروش گوشت و پیه و چرمی که از دست مسلمانان در
بازار اسلام گرفته شود اشکال ندارد. ولی اگر انسان بداند که مسلمانان آن را از دست کافر گرفته و تحقیق نکرده که از حیوانی
است که به دستور شرع کشته شده یا نه، خریدن آن حرام و معامله آن باطل است. مسئله 403 خرید و فروش مسکرات حرام و
معامله آنها باطل است. مگر مسکرات مستحدثه که منفعت مقصوده از آنها غیر شرب است. مسئله 404 فروختن مال غصبی باطل
است و فروشنده باید پولی را که از خریدار گرفته به او برگرداند. مسئله 405 اگر خریدار قصدش این باشد که پول جنس را ندهد
و جداً قصد معامله داشته باشد معامله صحیح است، ولی فروشنده خیار فسخ دارد و می تواند معامله را به هم بزند. مسئله 406 اگر
خریدار قصدش این باشد که پول جنس را بعداً از حرام بدهد، معامله صحیح است. ولی مقداري را که بدهکار است باید از مال
حلال بدهد. و اگر از حرام بدهد دینش ساقط نمی شود. مسئله 407 خرید و فروش آلات لهو که منافع آن مختص در لهو است
مثل تار و ساز حتی سازهاي کوچک حرام است. مسئله 408 اگر چیزي را که می شود استفاده حلال از آن ببرند به قصد این



صفحه 176 از 199
بفروشند که آن را در حرام مصرف کنند، مثلًا انگور را بفروشد که شراب از آن تهیه نمایند، معامله آن اشکال ندارد. مسئله 409
خرید و فروش مجسمه حرام نیست و همچنین خرید و فروش صابونی که روي آن مجسمه دارد اگر چه مقصود معامله صابون و
مجسمه هر دو باشد. مسئله 410 خرید و فروش چیزي که از قمار یا دزدي یا از معامله باطل تهیه شده باطل است و تصرف در آن
حرام است و اگر کسی آن را بخرد باید به صاحب اصلیش برگرداند. مسئله 411 اگر روغنی را که با پیه مخلوط است بفروشد
چنانچه آن را معین کند مثلًا بگوید این یک من روغن را می فروشم معامله به مقدار پیهی که در آن است باطل می باشد و پولی
که فروشنده براي پیه آن گرفته مال مشتري و پیه مال فروشنده است و مشتري می تواند معامله روغن خالصی را هم که در آن است
به هم بزند ولی اگر آن را معین نکند بلکه یک من روغن بفروشد بعد روغنی که پیه دارد بدهد، مشتري فقط می تواند آن روغن را
پس بدهد و روغن خالص مطالبه نماید. مسئله 412 اگر مقداري از جنسی را که با وزن یا پیمانه می فروشد به زیادتر از همان جنس
بفروشد، مثلًا یک من گندم را به یک من و نیم گندم بفروشد، ربا و حرام است. بلکه اگر یکی از دو جنس سالم و دیگري معیوب
یا جنس یکی خوب و جنس دیگري بد باشد یا با یکدیگر تفاوت قیمت داشته باشند چنانچه بیشتر از مقداري که می دهد بگیرد باز
هم ربا و حرام است. پس اگر مس درست را بدهد و بیشتر از آن، مس شکسته بگیرد یا برنج صدري را بدهد و بیشتر از آن، برنج
گرده بگیرد یا طلاي ساخته را بدهد و بیشتر از آن طلاي نساخته بگیرد ربا و حرام می باشد. مسئله 413 اگر چیزي را که اضافه می
گیرد غیر از جنسی باشد که می فروشد مثلًا یک من گندم را به یک من گندم و یک قران پول بفروشد ربا و حرام است. بلکه اگر
چیزي زیادتر نگیرد ولی شرط کند که خریدار کاري براي او انجام دهد باز هم ربا و حرام می باشد. بنا بر احتیاط غیر لزومی. مسئله
414 اگر کسی که مقدار کمتر را می فروشد چیزي علاوه کند مثلاً یک من گندم و یک دستمال را به یک من و نیم گندم
بفروشد، اشکال ندارد. و همچنین است اگر از هر دو طرف چیزي زیاد کنند مثلًا یک من گندم و یک دستمال را به یک من و نیم
گندم و یک دستمال بفروشد. مسئله 415 اگر چیزي را که مثل پارچه با متر و ذرع می فروشند یا چیزي را که مثل گردو، تخم مرغ
با شماره معامله می کنند بفروشد. و زیادتر بگیرد مثلًا ده تا تخم مرغ بدهد و یازده تا بگیرد اشکال ندارد. مسئله 416 جنسی را که
در بعضی از شهرها با وزن یا پیمانه می فروشند و در بعضی از شهرها با شماره معامله می کنند، باید در معامله آن جنس زیادي
نگیرند در شهرهایی که با پیمانه معامله می کنند. مسئله 417 اگر چیزي را که می فروشد و عوضی را که می گیرد از یک جنس
نباشد زیادي گرفتن اشکال ندارد، پس اگر یک من برنج بفروشد و دو من گندم بگیرد معامله صحیح است. مسئله 418 اگر جنسی
را که می فروشد و عوضی را که می گیرد از یک چیز عمل آمده باشند، باید در معامله زیادي نگیرد، پس اگر یک من روغن
بفروشد و در عوض آن یک من و نیم پنیر بگیرد ربا و حرام است. و احتیاط لازم آن است که اگر میوه رسیده را با میوه نارس
معامله کند زیادي نگیرد. مسئله 419 جو و گندم در ربا یک جنس حساب می شوند پس اگر یک من گندم بدهد و یک من و پنج
سیر جو بگیرد، ربا و حرام است. بلکه اگر مثلًا ده من جو بخرد که سر خرمن ده من گندم بدهد. چون جو را نقد گرفته و بعد از
مدتی گندم را می دهد مثل آن است که زیادي گرفته و حرام می باشد. مسئله 420 هر چیز که مکیل و موزون نباشد رباي معاملی
در آن نیست چنانچه نقداً بفروشند. مسئله 421 اگر مسلمان از کافري ربا بگیرد اشکال ندارد. و نیز زن و شوهر و پدر و فرزند می
توانند از یکدیگر ربا بگیرند.
شرایط فروشنده و خریدار
مسئله 422 براي فروشنده و خریدار شش چیز شرط است: اول - آنکه بالغ باشند. دوم - آنکه عاقل باشند. سوم - سفیه نباشند یعنی
مال خود را در کارهاي بیهوده مصرف نکنند. چهارم - قصد خرید و فروش داشته باشند پس اگر مثلًا به شوخی بگوید مال خود را
فروختم معامله باطل است. پنجم - آنکه مجبور و مکره نباشند. ششم - جنس و عوضی را که می دهند مالک باشند و احکام اینها



صفحه 177 از 199
در مسائل آینده گفته خواهد شد. مسئله 423 معامله با بچه نابالغ باطل است، اما اگر پدر یا جد آن بچه به او اجازه داده باشند که
معامله کند معامله صحیح است و همچنین اگر طفل وسیله باشد که پول را به فروشنده بدهد و جنس را به خریدار برساند یا جنس را
به خریدار بدهد و پول را به فروشنده برساند چون واقعاً دو نفر بالغ با یکدیگر معامله کرده اند معامله صحیح است، ولی باید
فروشنده و خریدار یقین داشته باشند که طفل جنس و پول را به صاحب آن می رساند، یا خود صاحب پول اذن داده باشد که پول
را بردار و جنس را بده بچه بیاورد که در این صورت نیز معامله صحیح است. مسئله 424 اگر از بچه نابالغ چیزي بخرد یا چیزي به
او بفروشد چنانچه جنس یا پول مال بچه نباشد باید جنس یا پولی را که گرفته به صاحب آن برساند یا از صاحبش رضایت بخواهد.
و اگر صاحب آن را نمی شناسد و براي شناختن او هم وسیله اي ندارد باید چیزي را که گرفته از طرف صاحبش صدقه بدهد، و
اگر مال خود بچه باشد باید بولی او بدهد. مسئله 425 اگر مال کسی را بدون اجازه او بفروشد در صورتی که صاحب مال به
فروش آن راضی نشود و اجازه نکند معامله باطل است. مسئله 426 اگر مالی را که غصب کرده بفروشد و بعد از فروش صاحب
مال معامله را براي خودش اجازه دهد معامله صحیح است و مال و منفعت هاي آن از موقع معامله ملک مشتري و عوضی را که
مشتري داده و منفعت هاي آن از موقع معامله ملک صاحب مال است. مسئله 427 اگر مالی را غصب کند و بفروشد به قصد اینکه
پول آن مال خودش باشد، در صورتی که صاحب مال معامله را اجازه نکند معامله باطل است، و اگر براي خودش یا براي کسی که
مال را غصب کرده اجازه نماید معامله صحیح است. مسئله 428 پدر و جد پدري طفل و نیز وصیّ پدر و وصیّ جد پدري می
توانند مال طفل را بفروشند. مجتهد عادل هم می تواند مال دیوانه یا طفل یتیم یا مال کسی را که غائب است بفروشد. مسئله 429
جنس و چیزي را که در عوض آن می گیرند چهار شرط دارد: اول - مقدار آن با وزن یا پیمانه یا شماره و مانند اینها معلوم باشد.
دوم - بتوانند آن را تحویل دهند بنابراین فروختن اسبی که فرار کرده صحیح نیست، ولی اگر اسبی که فرار کرده با چیزي که می
تواند تحویل دهد مثلًا با یک فرش بفروشد اگر چه آن اسب پیدا نشود معامله صحیح است. سوم - خصوصیاتی را که در جنس و
عوض هست و به واسطه آنها میل مردم به معامله فرق می کند معین نمایند. چهارم - خود جنس را بفروشد نه منفعت آن را پس
اگر مثلًا منفعت یک ساله خانه را بفروشد صحیح نیست، ولی چنانچه خریدار به جاي پول، منفعت ملک خود را بدهد مثلًا عوض
فرشی را که از کسی می خرد منفعت یک ساله خانه خود را به او واگذار کند اشکال ندارد. و اما مالی که نزد کسی گرو است
فروختن آن صحیح است و از گرو خارج نمی شود و مشتري با جهل خیار فسخ دارد. مسئله 430 اگر یکی از شرطهایی که در
مسائل گذشته گفته شد در معامله نباشد معامله باطل است. ولی چنانچه خریدار و فروشنده با صرف نظر از معامله راضی باشند که
در مال یکدیگر تصرف کنند تصرف آنها اشکال ندارد. مسئله 431 در خرید و فروش لازم نیست صیغه عربی بخوانند پس اگر
فروشنده به فارسی بگوید این مال را در عوض این پول فروختم و مشتري بگوید قبول کردم معامله صحیح است. ولی خریدار و
فروشنده باید قصد انشاء داشته باشند یعنی به گفتن این دو جمله مقصودشان خرید و فروش باشد. مسئله 432 اگر در موقع معامله
صیغه نخوانند ولی فروشنده در مقابل مالی که از خریدار می گیرد مال خود را ملک او کند و او بگیرد به همین قصد که مالش
باشد و خریدار هم پولی را به فروشنده بدهد که مالش باشد معامله صحیح است. مسئله 433 فروش میوه اي که گل آن ریخته و
دانه بسته، پیش از چیدن، صحیح است و نیز فروختن غوره بر درخت اشکال ندارد. مسئله 434 فروختن خیار و بادمجان و سبزي ها
و مانند اینها که سالی چند مرتبه چیده می شود در صورتی که ظاهر و نمایان شده باشد و معین کنند که مشتري در سال چند دفعه
آن را بچیند اشکال ندارد. مسئله 435 اگر خوشه گندم و جو را بعد از دانه بستن به چیزي غیر گندم و جو بفروشد اشکال ندارد.
مسئله 436 اگر جنسی را نقد بفروشد خریدار و فروشنده بعد از معامله می توانند جنس و پول را از یکدیگر مطالبه نموده و تحویل
بگیرند. و تحویل دادن خانه و زمین و مانند اینها به این است که آن را در اختیار خریدار بگذارند که بتواند در آن تصرف کند و
تحویل دادن فرش و لباس و مانند اینها به این است که طوري آن را در اختیار خریدار بگذارند که اگر بخواهد آن را به جاي دیگر



صفحه 178 از 199
ببرد فروشنده جلوگیري نکند. مسئله 437 در معامله نسیه باید مدت کاملًا معلوم باشد پس اگر جنسی را بفروشد که سر خرمن پول
آن را بگیرد چون مدت را کاملاً معین نکرده معامله باطل است. مسئله 438 در معامله نسیه پیش از تمام شدن مدت، انسان نمی
تواند طلب خود را از خریدار مطالبه نماید. ولی اگر خریدار بمیرد و از خودش مال داشته باشد فروشنده می تواند پیش از تمام شدن
مدت، طلبی را که دارد از ورثه او مطالبه نماید. مسئله 439 در معامله نسیه بعد از تمام شدن مدت انسان می تواند طلب خود را از
خریدار مطالبه نماید ولی اگر نتواند بپردازد باید او را مهلت دهد. مسئله 440 در معامله نسیه اگر مثلًا بعد از گذشتن نصف مدت
مقداري از طلب خود را کم کند و بقیه را بگیرد اشکال ندارد. مسئله 441 معامله سلف آن است که مشتري پول را بدهد که بعد از
مدتی جنس را تحویل بگیرد و اگر بگوید این پول را می دهم که مثلًا بعد از شش ماه فلان جنس را بگیرم و فروشنده بگوید قبول
کردم، یا فروشنده پول را بگیرد و بگوید فلان جنس را فروختم که بعد از شش ماه تحویل بدهم معامله صحیح است. مسئله 442
اگر جنسی را سلف بفروشد و عوض آن، جنس دیگر یا پول بگیرد معامله صحیح است. مسئله 443 معامله سلف شش شرط دارد:
اول - خصوصیاتی را که قیمت جنس به واسطه آنها فرق می کند معین نمایند. ولی دقت زیاد هم لازم نیست همین قدر که مردم
بگویند خصوصیات آن معلوم شده کافی است. دوم - پیش از آنکه خریدار و فروشنده از هم جدا شوند خریدار تمام قیمت را بدهد
یا به مقدار پول جنس از فروشنده طلبکار باشد و طلب خود را عوض جنس حساب کند چنانچه مدت طلب سر آمده باشد و او قبول
نماید، و در صورتی که مقداري از قیمت آن را بدهد اگر چه معامله به آن مقدار صحیح است، ولی فروشنده می تواند معامله آن
مقدار را هم به هم بزند. سوم - مدت را کاملاً معین کنند، و اگر مثلًا بگوید تا اول خرمن جنس را تحویل می دهم چون مدت
کاملًا معلوم نشده معامله باطل است. چهارم - وقتی را براي تحویل جنس معین کنند که در آن وقت جنس کمیاب نباشد و فروشنده
بتواند آن را تحویل بدهد. پنجم - جاي تحویل جنس را معین کنند. ولی اگر از حرف هاي آنان جاي تحویل جنس معلوم باشد
لازم نیست اسم آنجا را ببرند. ششم - وزن یا پیمانه آن را معین کنند. و جنسی را که معمولًا با دیدن معامله می کنند اگر سلف
بفروشند اشکال ندارد. ولی باید مثل بعضی از اقسام گردو و تخم مرغ تفاوت افراد آن به قدري کم باشد که مردم به آن اهمیت
ندهند. مسئله 444 انسان نمی تواند جنسی را که سلف خریده پیش از تمام شدن مدت بفروشد و بعد از تمام شدن مدت اگر چه
آن را تحویل نگرفته باشد فروختن آن اشکال ندارد، ولی فروختن غله مانند گندم و جو و هر چه با وزن یا پیمانه معامله می شود
پیش از تحویل گرفتن آن مکروه است. مسئله 445 در معامله سلف اگر فروشنده جنسی را که قرارداد کرده بدهد مشتري باید قبول
کند و نیز اگر بهتر از آنچه قرار گذاشتند بدهد و طوري باشد که از همان جنس حساب شود مشتري باید قبول نماید. مسئله 446
اگر جنسی را که فروشنده می دهد پست تر از جنسی باشد که قرارداد کرده مشتري می تواند قبول نکند. مسئله 447 اگر به جاي
جنسی که قرارداد کرده جنس دیگري بدهد و مشتري راضی شود اشکال ندارد. مسئله 448 اگر جنسی را که سلف فروخته در
موقعی که باید آن را تحویل دهد نایاب شود و نتواند آن را تهیه کند مشتري می تواند صبر کند تا تهیه نماید یا معامله را به هم بزند
و چیزي را که داده پس بگیرد. مسئله 449 اگر جنسی را بفروشد و قرار بگذارد که بعد از مدتی تحویل دهد و پول آن را هم بعد
از مدتی بگیرد معامله باطل است. مسئله 450 حق به هم زدن معامله را خیار می گویند و خریدار و فروشنده در یازده صورت می
توانند معامله را به هم بزنند. اول - آنکه از مجلس معامله متفرق نشده باشند و این خیار را خیار مجلس می گویند. دوم - آنکه
مغبون شده باشند (خیار غبن). سوم - در معامله قرارداد کنند که تا مدت معینی هر دو یا یکی از آنان بتوانند معامله را به هم بزنند
(خیار شرط). چهارم - فروشنده یا خریدار، مال خود را بهتر از آنچه هست نشان دهد و طوري کند که قیمت مال در نظر مردم زیاد
شود (خیار تدلیس). پنجم - فروشنده یا خریدار شرط کند که کاري انجام دهد یا شرط کند مالی را که می دهد طور مخصوصی
باشد و به آن شرط عمل نکند که در این صورت دیگري می تواند معامله را به هم بزند (خیار تخلف شرط). ششم - در جنس یا در
عوض آن عیبی باشد (خیار عیب). هفتم - معلوم شود که مقداري از جنسی را که فروخته مال دیگري است مشاعاً که اگر صاحب



صفحه 179 از 199
آن به معامله راضی نشود، خریدار می تواند معامله را به هم بزند یا پول آن مقدار را از فروشنده بگیرد. و نیز اگر معلوم شود که
مقداري از عوضی را که خریدار داده مال دیگري است مشاعاً و صاحب آن راضی نشود، فروشنده می تواند معامله را به هم بزند یا
عوض آن مقدار را از خریدار بگیرد (خیار شرکت و تبعض صفقه). هشتم - فروشنده خصوصیات جنس معینی را که مشتري ندیده
به او بگوید بعد معلوم شود طوري که گفته نبوده است، که در این صورت مشتري می تواند معامله را به هم بزند، و نیز اگر مشتري
خصوصیات عوض معینی را که می دهد بگوید بعد معلوم شود طوري که گفته نبوده است فروشنده می تواند معامله را به هم بزند
(خیار رؤیت). نهم - مشتري پول جنسی را که نقد خریده تا سه روز ندهد که اگر مشتري شرط نکرده باشد که دادن پول را تأخیر
بیندازد فروشنده می تواند معامله را به هم بزند (خیار تأخیر). دهم - حیوانی را خریده باشد که تا سه روز می تواند معامله را به هم
بزند و اگر در عوض حیوانی که خریده حیوان دیگري داده باشد فروشنده هم تا سه روز می تواند معامله را به هم بزند (خیار
حیوان). یازدهم - فروشنده نتواند جنسی را که فروخته تحویل دهد مثلًا اسبی را که فروخته فرار نماید که در این صورت مشتري
می تواند معامله را به هم بزند (خیار تعذر تسلیم). مسئله 451 در معامله بیع شرط، که مثلًا خانه هزار تومانی را به دویست تومان می
فروشند و قرار می گذارند که اگر فروشنده سر مدت پول را بدهد بتواند معامله را به هم بزند در صورتی که خریدار و فروشنده
قصد خرید و فروش داشته باشند معامله صحیح است. مسئله 452 در معامله بیع شرط اگر چه فروشنده اطمینان داشته باشد که هرگاه
سر مدت پول را ندهد خریدار ملک را به او می دهد معامله صحیح است، ولی اگر سر مدت پول را ندهد حق ندارد ملک را از
خریدار مطالبه کند و اگر سر مدت پول را ندهد و خریدار بمیرد نمی تواند ملک را از ورثه او مطالبه نماید. مسئله 453 اگر
فروشنده قیمت خرید جنس را به مشتري بگوید باید تمام چیزهایی را که به واسطه آنها قیمت مال کم یا زیاد می شود بگوید اگر
چه به همان قیمت یا به کمتر از آن بفروشد مثلًا باید بگوید که آن را نقد خریده است یا نسیه. مسئله 454 اگر انسان جنسی را به
کسی بدهد و بگوید این جنس را به این قیمت به تو فروختم و او بگوید قبول کردم یا به قصد فروختن، جنس را بدهد و او هم به
قصد خریدن بگیرد هر چه زیادتر از آن قیمت بفروشد مال خود اوست. ولی اگر فقط قیمت جنس را معین کند و بگوید این جنس
را به این قیمت بفروش و هر چه زیادتر فروختی مال خودت باشد هر چه زیادتر از آن قیمت بفروشد مال صاحب مال است و
فروشنده فقط می تواند مزد زحمت و کار خود را بگیرد. مسئله 455 اگر قصاب گوشت نر بفروشد و به جاي آن گوشت ماده بدهد
معصیت کرده است پس اگر گوشت را معین کرده و گفته این گوشت نر را می فروشم مشتري می تواند معامله را به هم بزند و اگر
معین نکرده و مشتري به گوشتی که گرفته راضی نشود قصاب باید گوشت نر به او بدهد. مسئله 456 اگر مشتري به بزاز بگوید:
پارچه اي می خواهم که رنگ آن نرود و بزاز پارچه اي بفروشد که رنگ آن برود مشتري می تواند معامله را به هم بزند. مسئله
457 قسم خوردن در معامله، اگر راست باشد مکروه و اگر دروغ باشد حرام است.
احکام صلح
مسئله 458 صلح آن است که انسان با دیگري سازش کند که مقداري از مال یا منفعت مال خود را ملک او کند، یا از طلب یا حق
خود بگذرد که او هم در عوض مقداري از مال یا منفعت مال خود را به او واگذار نماید، یا از طلب یا حقی که دارد بگذرد. بلکه
اگر بدون آنکه عوض بگیرد مقداري از مال یا منفعت مال خود را به کسی واگذار کند یا از طلب یا حق خود بگذرد باز هم صلح
صحیح است. مسئله 459 دو نفري که چیزي را به یکدیگر صلح می کنند، باید بالغ و عاقل باشند و کسی آنها را مجبور نکرده
باشد و قصد صلح داشته باشند. مسئله 460 لازم نیست صیغه صلح را به عربی بخوانند بلکه با هر لفظی که بفهمانند با هم صلح و
سازش کرده اند صحیح است. مسئله 461 اگر کسی بخواهد طلب یا حق خود را به دیگري صلح کند در صورتی صحیح است که
او قبول نماید، ولی اگر بخواهد از طلب یا حق خود بگذرد قبول کردن او لازم نیست. مسئله 462 اگر از کسی طلبی دارد که باید



صفحه 180 از 199
بعد از مدتی بگیرد چنانچه طلب خود را به مقدار کمتري صلح کند و مقصودش این باشد که از مقداري از طلب خود گذشت کند
و بقیه را نقد بگیرد اشکال ندارد. مسئله 463 اگر دو نفر چیزي را با هم صلح کنند، با رضایت یکدیگر می توانند صلح را به هم
بزنند. و نیز اگر در ضمن معامله براي هر دو یا یکی از آنان حق به هم زدن معامله را قرار داده باشند کسی که آن حق را دارد می
تواند صلح را به هم بزند.
احکام اجاره
مسئله 464 اجاره دهنده و کسی که چیزي را اجاره می کند باید مکلف و عاقل باشند و به اختیار خودشان اجاره را انجام دهند و
نیز باید در مال خود حق تصرف داشته باشند، پس سفیهی که مال خود را در کارهاي بیهوده مصرف می کند چون حق ندارد در
مال خود تصرف نماید اگر چیزي را اجاره کند یا اجاره دهد صحیح نیست. مسئله 465 اگر ولی یا قیم بچه مال او را اجاره دهد، یا
خود او را اجیر دیگري نماید اشکال ندارد. اما اگر مقداري از زمان بالغ شدن او را جزء مدت اجاره قرار دهد، بعد از آنکه بچه بالغ
شد می تواند بقیه اجاره را به هم بزند یعنی اجازه ندهد در این صورت اجاره صحیح نیست. مسئله 466 بچه صغیري را که ولی
ندارد بدون اجازه مجتهد نمی شود اجیر کرد و کسی که به مجتهد دسترسی ندارد می تواند از مؤمن که عادل باشد اجازه بگیرد و
او را اجیر نماید. مسئله 467 در اجاره لازم نیست صیغه عربی خوانده شود، بلکه اگر مالک به کسی بگوید ملک خود را به تو
اجاره دادم و او بگوید قبول کردم اجاره صحیح است. و نیز اگر حرفی نزنند ولی مالک به قصد اینکه ملک را اجاره دهد آن را به
مستأجر واگذار کند و او هم به قصد اجاره کردن بگیرد اجاره صحیح می باشد. مسئله 468 اگر انسان براي انجام عملی اجیر شود
همین که مشغول آن عمل شد اجاره صحیح است و خواندن صیغه اجاره لازم نیست. مسئله 469 زن می تواند براي آنکه از شیرش
استفاده کنند اجیر شود و لازم نیست از شوهر خود اجازه بگیرد، ولی اگر به واسطه شیر دادن حق شوهر از بین برود بدون اجازه او
نمی تواند اجیر شود بنا بر احتیاط. مسئله 470 استفاده اي که مال را براي آن اجاره می دهند سه شرط دارد: اول - آنکه حلال باشد
بنابراین اجاره دادن دکان براي شراب فروشی و کرایه دادن حیوان براي حمل و نقل شراب باطل است. دوم - اگر چیزي را که
اجاره می دهند چند استفاده دارد استفاده اي را که مستأجر باید ببرد معین نمایند، مثلًا اگر حیوانی را که سواري می دهد و بار می
برد اجاره می دهند ;باید در موقع اجاره معین کنند سواري یا باربري آن، مال مستأجر است یا همه استفاده هاي آن. سوم - مدت
استفاده را معین نمایند و اگر مدت معلوم نباشد ولی عمل را معین کنند مثلاً با خیاط قرار بگذارند که لباس معینی را به طور
مخصوصی بدوزد کافی است. مسئله 471 خانه اي را که غریب و زوار در آن منزل می کنند و معلوم نیست که چقدر در آن می
مانند، اگر قرار بگذارند که مثلًا شبی یک تومان بدهند و صاحب خانه راضی شود، استفاده از آن خانه اشکال ندارد. و این معامله
را اباحه به عوض می نامند و چنانچه در حین معامله بنا بگذارند تا هر وقت استفاده کنند بخواهد بماند نمی تواند او را بیرون کند.
مسئله 472 اگر چیزي را که اجاره کرده از بین برود چنانچه در نگهداري آن کوتاهی نکرده و در استفاده بردن از آن هم زیاده
روي ننموده ضامن نیست. و نیز اگر مثلاً پارچه اي را که به خیاط داده از بین برود در صورتی که خیاط تقصیر نکرده و در
نگهداري آن هم کوتاهی نکرده باشد، لازم نیست عوض آن را بدهد. مسئله 473 چیزي را که صنعتگر گرفته اگر ضایع کند ضامن
است. در صورتی که تجاوز از حد ما ذون نموده، والّا ضامن نیست.
احکام حواله
مسئله 474 اگر انسان طلبکار خود را حواله بدهد که طلب خود را از دیگري بگیرد و طلبکار قبول نماید بعد از آنکه حواله درست
شد کسی که به او حواله شده بدهکار می شود و دیگر طلبکار نمی تواندطلبی را که دارد از بدهکار اولی مطالبه نماید. مسئله 475



صفحه 181 از 199
بدهکار و طلبکار و کسی که سر او حواله شده باید مکلف و عاقل باشند و کسی آنان را مجبور نکرده باشد و نیز باید سفیه نباشند
یعنی مال خود را در کارهاي بیهوده مصرف نکنند. مسئله 476 حواله دادن بر سر کسی که بدهکار نیست در صورتی صحیح است
که او قبول نماید. مسئله 477 بعد از آنکه حواله درست شد حواله دهنده و کسی که به او حواله شده نمی توانند حواله را به هم
بزنند و هرگاه کسی که به او حواله شده در موقع حواله فقیر نباشد اگر چه بعداً فقیر شود طلبکار هم نمی تواند حواله را به هم بزند
و همچنین است اگر موقع حواله فقیر باشد ولی طلبکار بداند که فقیر است اما اگر نداند که فقیر است و بعد بفهمد اگر چه در آن
وقت مالدار شده باشد طلبکار می تواند حواله را به هم بزند و طلب خود را از حواله دهنده بگیرد. مسئله 478 اگر بدهکار و طلبکار
و کسی که به او حواله شده یا یکی از آنان براي خود حق به هم زدن حواله را قرار دهند مطابق قراري که گذاشته اند می توانند
حواله را به هم بزنند.
احکام رهن
مسئله 479 رهن آن است که بدهکار مقداري مال نزد طلبکار بگذارد که اگر طلب او را ندهد طلبش را از آن مال به دست آورد.
مسئله 480 در رهن لازم نیست صیغه بخوانند همین قدر که بدهکار مال خود را به قصد گرو به طلبکار بدهد و طلبکار به این قصد
بگیرد رهن صحیح است. مسئله 481 گرو دهنده و کسی که مال را گرو می گیرد باید هر دو مکلف و عاقل باشند و کسی آنان را
مجبور نکرده باشد و نیز باید سفیه نباشند یعنی مال خود را در کارهاي بیهوده مصرف نکنند. مسئله 482 انسان مالی را می تواند
گرو بگذارد که شرعاً بتواند در آن تصرف کند. و اگر مال کس دیگر را گرو بگذارد در صورتی صحیح است که صاحب مال اذن
بدهد. مسئله 483 چیزي را که گرو می گذارند باید خرید و فروش آن صحیح باشد، پس اگر شراب و مانند آن را گرو بگذارند
درست نیست. مسئله 484 منافع چیزي را که گرو می گذارند مال کسی است که آن را گرو گذاشته. مسئله 485 طلبکار نمی تواند
مالی را که گرو گذاشته شده بدون اجازه بدهکار ملک کسی کند مثلًا ببخشد یا بفروشد. ولی اگر صاحب مال آن را ببخشد یا
بفروشد و گرو گیرنده بگوید راضی هستم اشکال ندارد. اما بدهکار می تواند بدون اجازه طلبکار ببخشد یا بفروشد، ولی حق
الرهن از بین نمی رود و باقی است به همان چیز و خریدار اگر جاهل باشد خیار فسخ دارد. مسئله 486 اگر طلبکار چیزي را که
گرو برداشته با اجازه بدهکار بفروشد پول آن هم مثل خود مال گرو می باشد مگر آنکه حق الرهن اسقاط شده باشد که در این
صورت به آن پول حقی ندارد. مسئله 487 اگر موقعی که باید بدهی خود را بدهد طلبکار مطالبه کند و او ندهد چنانچه طلبکار
وکیل در بیع باشد می تواند مالی را که گرو برداشته بفروشد و طلب خود را بردارد و باید بقیه را به بدهکار بدهد. و اگر وکیل
نباشد به بدهکار مراجعه در بیع می کند و او را الزام می نماید. و اگر قبول نکرد مراجعه به حاکم شرع می نماید تا حاکم او را
مجبور نماید و اگر قبول نکرد حاکم از طرف او می فروشد یا اجازه می دهد که طلبکار بفروشد.
احکام ضامن شدن
مسئله 488 اگر انسان بخواهد ضامن شود که بدهی کسی را بدهد ضامن شدن او در صورتی صحیح است که به هر لفظی اگر چه
عربی نباشد یا به فعلی به طلبکار بگوید و یا بفهماند. من ضامن شده ام که طلب تو را بدهم و طلبکار هم رضایت خود را بفهماند،
ولی راضی بودن بدهکار شرط نیست. مسئله 489 ضامن و طلبکار باید مکلف و عاقل باشند و کسی آنان را مجبور نکرده باشد و
نیز باید سفیه نباشند یعنی مال خود را در کارهاي بیهوده مصرف نکنند ولی این شرطها در بدهکار نیست پس اگر کسی ضامن شود
که بدهی بچه یا دیوانه را بدهد صحیح است. مسئله 490 هرگاه براي ضامن شدن خودش شرطی قرار دهد مثلًا بگوید: اگر بدهکار
بدهی خود را نداد من می دهم ضامن شدن او باطل است. بنا بر احتیاط واجب. ولی چنانچه ضمان مشروط نباشد اداء مشروط باشد



صفحه 182 از 199
ضمان صحیح است.
احکام کفالت
مسئله 491 کفالت آن است که انسان ضامن شود که هر وقت طلبکار بدهکار را خواست به دست او بدهد و به کسی که این طور
ضامن می شود کفیل می گویند. مسئله 492 کفالت در صورتی صحیح است که کفیل به هر لفظی اگر چه عربی نباشد یا به فعلی
به طلبکار بگوید و بفهماند من ضامنم که هر وقت بدهکار خود را بخواهی به دست تو بدهم و طلبکار هم قبول نماید. مسئله 493
کفیل باید مکلف و عاقل باشد و او را در کفالت مجبور نکرده باشند و نیز باید بتواند بدهکار را حاضر نماید. مسئله 494 یکی از
پنج چیز کفالت را به هم می زند: اول - کفیل بدهکار را به دست طلبکار بدهد. دوم - طلب طلبکار داده شود. سوم - طلبکار از
طلب خود بگذرد. چهارم - بدهکار بمیرد. پنجم - طلبکار کفیل را از کفالت آزاد کند. مسئله 495 اگر کسی به زور بدهکار را از
دست طلبکار رها کند چنانچه طلبکار دسترسی به او نداشته باشد کسی که بدهکار را رها کرده باید او را به دست طلبکار بدهد یا
طلب او را بدهد. احکام مالی که انسان آن را پیدا می کند مسئله 496 مالی که انسان آن را پیدا می کند اگر نشانه اي نداشته باشد
که به واسطه آن، صاحبش معلوم شود می تواند به قصد آنکه ملک خودش شود آن را بردارد. مسئله 497 اگر مالی پیدا کند که
6 نخود نقره سکه دار است کمتر است، چنانچه صاحب آن معلوم باشد و انسان نداند / نشانه دارد و قیمت آن از یک درهم که 12
که راضی است یا نه نمی تواند بدون اجازه او را بردارد. و اگر صاحب آن معلوم نباشد می تواند به قصد اینکه ملک خودش شود
بردارد و چنانچه عین مال باقی است هر وقت صاحبش پیدا شد آن را باید به او بدهد و اگر باقی نیست لازم نیست عوض آن را به
6 نخود نقره سکه دار می رسد، اگر چه بداند که صاحب / او بدهد. مسئله 498 هرگاه چیزي پیدا کند که نشانه دارد و قیمتش به 12
آن سنّی یا کافري است که در پناه مسلمانان است، باید از روزي که آن را پیدا کرده تا یک سال اعلان کند. و مقتضاي احتیاط در
کیفیت اعلان آن است که تا یک هفته روزي دو مرتبه بعد تا یک ماه هفته اي یک مرتبه بعد تا یک سال ماهی یک مرتبه در محل
اجتماع مردم اعلان کند. مسئله 499 اگر انسان خودش نخواهد اعلان کند می تواند به کسی که اطمینان دارد بگوید که از طرف او
اعلان نماید. مسئله 500 اگر تا یک سال اعلان کند و صاحب مال پیدا نشود می تواند، براي او نگهداري کند که هر وقت پیدا شد
به او بدهد، یا براي خود بردارد به قصد اینکه هر وقت صاحبش پیدا شد عوض آن را به او بدهد و یا از طرف صاحبش صدقه بدهد
به قصد آنکه اگر صاحبش پیدا شد و راضی به صدقه نشد عوض آن را به او بدهد. مسئله 501 اگر بعد از آنکه یک سال اعلان
کرد و صاحب مال پیدا نشد مال را براي صاحبش نگهداري کند و از بین برود، در صورتی که در نگهداري آن کوتاهی نکرده و
تعدي و تقصیر ننموده ضامن نیست. و اگر از طرف صاحبش صدقه داده باشد، یا براي خودش برداشته باشد در هر دو صورت اگر
صاحبش پیدا شد و صدقه را قبول نکرد و مطالبه کرد باید مثل و یا قیمت آن را به صاحبش بدهد و ضامن است. مسئله 502 کسی
که مالی را پیدا کرده اگر عمداً به دستوري که گفته شده اعلان نکند گذشته از اینکه معصیت کرده باز هم واجب است اعلان
نماید. مسئله 503 اگر در بین سالی که اعلان می کند مال از بین برود چنانچه در نگهداري آن کوتاهی کرده یا تعدي و تقصیر در
حفظ کرده باشد باید عوض آن را به صاحبش بدهد و اگر کوتاهی و تقصیر نکرده چیزي بر او واجب نیست. مسئله 504 اگر
کفش او را ببرند و کفش دیگري به جاي آن بگذارند چنانچه بداند کفشی که مانده مال کسی است که کفش او را برده در
صورتی که آن شخص عمداً تبدیل نموده و یا اگر جهلًا بوده فعلًا متصرف در آن کفش است و دسترسی به او نیست، یا آنکه علم
به رضایت او دارد می تواند به جاي کفش خودش بردارد. ولی اگر قیمت آن از کفش خودش بیشتر باشد باید هر وقت صاحب آن
پیدا شد زیادي قیمت را به او بدهد. و در صورتی که از پیدا شدن او ناامید شود باید زیادي قیمت را از طرف صاحبش صدقه بدهد.
6 نخود نقره سکه دار کمتر است / و اگر احتمال دهد کفشی که مانده مال کسی نیست که کفش او را برده پس اگر قیمت آن از 12



صفحه 183 از 199
می تواند براي خودش بردارد و اگر بیشتر است باید تا یک سال اعلان کند و بعد از یک سال احتیاطاً از طرف صاحبش صدقه
بدهد.
احکام نکاح -