گروه نرم افزاری آسمان

صفحه اصلی
کتابخانه
شاهنامه فردوسی
جلد هشتم
تفصیلش گذشت. و در اینجا برخی از سخنان اصحاب خود و دیگران را در این باره یادآور شویم چون پاسخی که سید مرتضی-








رضی الله عنه- در کتاب غرر بدین پرسش داده که چه باید گفت: در اخبار وارده در عمده کتب اصول و فروع بستایش اجناسی از
پرندهها و چهار پایان و خوردنیها و زمینها و نکوهش اجناس دیگري، چون مدح کبوتر، بلبل، قنبره، حجل و دراج و مانند آنها از
پرندههاي شیوا و نکوهش فاختهها و لاشخورها. و آنچه حکایت است که هر کدام از این اجناس ستوده ستایشگر خدا تعالایند و
اولیائش و دعاگوي آنان و نفرین بر دشمنانشان و هر جنس نکوهیده گویا بر خلاف آنست چون ذم اولیاء علیه السّلام، و مانند
نکوهش از جري و ماهیان مانند او و گفتار اینکه جرّي براي انکار ولایت مسخ شده و اخباري که براي همین سبب حرام شده و
چون نکوهش از خرس و میمون و فیل و مسوخات دیگر که حرامند، و چون نکوهش خربزهاي که امیر المؤمنین علیه السّلام آن را
شکست و یک بار بدان برخورد و فرمود از دوزخ است تا بدوزخ و آن را از دستش انداخت و از جایی که افتاد دودي برخاست. و
چون نکوهش از زمین شورهزار که ولایت را منکر است، و در این معنا آمده آنچه شرحش طولانیست و ظاهرش منافات دارد با
خرد که اینها را نتوان تکلیف کرد و امر و نهی را نشایند، و در این اخبار که اشاره کردیم آمده که برخی از اینها بحق معتقدند و
بدان متدین. و برخی مخالف آنند و اینها هم مخالف ظاهر عقیده خردمندانست و برخی ص: 60 از آنها
گواهند که این جانوران را زبانی گویا است و واژهها که مقصود را بفهمانند و بمنزله زبان عجمی باشند از عربی که زبان هم را
ایا مردم زبان پرنده را آموخته شدیم و بما دادند از هر » نفهمند. ( 1) و گواهش فرموده خداست در حکایت از سلیمان علیه السّلام
و خدا سخن مورچه را هم نقل کرده و هم سخن هدهد و احتجاج او را. « چیز، راستی که این خود فضل روشنی است، 16 - النمل
پاسخ و این مسائل را بما منت نهد بدان چه در این باره دارد که ثواب برد ان شاء اللَّه و باللَّه التوفیق و سید- ره- پاسخ گفته که
میزان اعتقاد ما در نفی و اثبات دلیل قطعی است و باید ظاهر اخباري که خلاف آنست بدان برگردانیم و با آن بسنجیم و از یک
راهی با آن هم آهنگ سازیم چنانچه ظاهر قرآن که صحت آن قطعی است عمل میکنیم تا چه رسد باخبار آحاد که مایه یقین
نیستند و هر خبري را باید بمیزان دلیل قطعی سنجید و با آن موافق کرد و اگر نشود آن را ترك کرد، و همین جمله براي اندیشمند
بس است. و رواست که منظور از نکوهش این گونه پرندهها از اینکه بر خلاف ستایش خدا گویایند و اولیاء او را نکوهش کنند و
کم شمارند، نکوهش کسانی باشد که آنها را بدست آرند و با آنها پیوندند و آنانند که با مهرورزي و سرگرمی باین جانوران بر
خلاف ستایش خدا گویایند و اولیاء و دوستان خدا را نکوهش کنند و گفته آنها را باین جانوران بسته براي مجاورت و نزدیکی
بدانها و بر سبیل مجاز و استعاره. چنانچه خدا در قرآن پرستش را بقریه وابسته و جز این نیست که منظور اهل قریه است و چنانچه
و چه بسیار قریه و آبادي که از فرمان پروردگارش و رسولان او سرپیچی کرد و ما بسختی بحسابش رسیدیم و او را » فرموده
و در همه این جملهها کلمهاي « شکنجهاي منکر دادیم و چشید و بال کار خود را و سرانجامش زیان گردید، 8 و 9- الطلاق
محذوف است و در ظاهر فعل را بچیزي نسبت داده که در حقیقت از آن جز او است، و وصف برخی پرنده بمدح و ستایش آسمان
و جهان، ج 8، ص: 61 بر خدا و مدح اولیاء خدا بهمین روش است. ( 1) اگر گویند وابستگی باین جانوران چه مدحی دارد و یا
وابستگی جانوران دیگر چه نکوهشی دارد؟ گوئیم ما خود وابستگی را مایه مدح و ذم ندانستیم بلکه گفتیم ممکن است شیوه
مؤمنان دوستدار اولیاء خدا و معاندان دشمن خدا این باشد که پر با پرندههائی پیوندند و هم شیوه دشمنان خدا این باشد که با پرنده
دیگر مأنوس باشند و یکی ممدوح باشد نه براي وابستگی بدان پرنده بلکه براي درست بودن وابستگی بدو و مدح و ثناي او را
بدین پرنده نسبت داده که از وابسته بدو است بطور مجاز و همچنین در ذم مقابل مدح. اگر گویند پس چرا اتخاذ برخی از این
جانوران مذمت شده در صورتی که نکوهشی ندارد و نکوهش از آن برگیرنده او است براي کفر و گمراهیش؟ گوئیم: رواست که
اتخاذ این گونه جانوران مفسدهاي داشته باشد که از آن نهی شده ولی آفرینش آن زشت نباشد چون سودهاي دیگر دارد جز
ارتباط آدمی با آن و اتخاذ آن براهی که مفسده بار نباشد و رواست که برگرفتن جانورها که غدقن شده براي شومی و بدفالی باشد
صفحه 32 از 139
که شیوههاي عرب بوده، و این غدقن بعقیده کسی هم که بدفالی را بیپایه داند درست است، زیرا خود بد دلی گر چه اثر واقعی
دردمند نزد » ندارد ولی مایه نگرانی و پریشانی خاطر است و باید از آن دوري کرد، و بدین معنی است که فرموده علیه السّلام
و اما حرمت مار ماهی و مانندش ممکن است براي زیانی باشد در خوردن آن چنانچه در حرامهاي دیگر. گوئیم، و .« تندرست نرود
اما اینکه گفتهاند مار ماهی مسخ شده است براي اینکه منکر ولایت شده خنده آور است و باید از گویندهاش تعجب کرد و از کسی
که آن را بپذیرد و حرمت گوشت خرس و میمون و فیل چون محرمات دیگر شریعت است و سبب تحریم یکی است، و قول باینکه
مسخ شدند اگر بزور بپذیریم تفسیرش کنیم باینکه ص: 62 زیبا و دل انگیز بودند ( 1) و سپس بدین صورت
نفرت انگیز در آمدند تا بیشتر از آنها دوري شود و سود برده نشود، زیرا نمیشود زندهاي جز خودش باشد، جدائی زندهها از هم
بالبداهه معلوم است، و چگونه میشود زندهاي چون آدمی زنده دیگري گردد چون خرس و اگر مقصود از مسخ جز تغییر شکل
باشد نادرست است و اگر منظور دیگري باشد باید در آن اندیشه کنیم. در باره خربزه رواست که امیر المؤمنین علیه السّلام آن را
چشیده و بد مزه بودند و براي کراهت از آن فرموده براي مردم دوزخ خوب است چنانچه یکی از ماها در باره آنچه بد شماریم
گوئیم، و بسا که برخاستن دود از آن که دورش افکند براي تصدیق آن حضرت باشد و معجزه او باشد. و اما ذم زمین شورهزار جز
- وَ کَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَۀٍ عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّها رسله- 80 » الخ معناي معقولی ندارد و مانند همان « وَ کَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَۀٍ » همان ذم اهلش مانند
میباشد. و اما نسبت اعتقاد حق ببرخی جانوران و عقیده باطل و کفر ببرخی دیگر مخالف خرد و ضرورتست زیرا جانوران « الطلاق
بیخردند و کامل و مکلف نیستند و چگونه عقیده حق و ناحق یابند؟ و چون در ظاهر روایتی چیزي از این نشدنیها باشد باید آن را
اي مردم ما آموختیم » بدور انداخت یا تفسیر درستی کرد که ما راه آن را نشان دادیم. و اما اینکه خدا از سلیمان حکایت کرده که
مقصود اینست که از آواز آنها مقصود « زبان پرنده را و بما دادند از هر چیزي و راستی که این خود فضل روشنی است 16 - النحل
اي مورچهها بلانههاي خود درآئید تا پامال سلیمان » آنها را میفهمیده بر سبیل معجزه و اما اینکه از مورچه حکایت کرده که گفت
رواست که نشانه این گفتار از او پدید شده و بدیگر مورچهها هشدار داده و آنها را از ماندن در جاي خود « نشوید، 18 - النحل
ترسانده باشد، و نجات را در گریز بلانهها فهمانده باشد، و بطور مجاز و استعاره سخن را بدو نسبت داده چنانچه شاعري گفته:
ص: 63 و شکا الیه بعبرة و تحمحم ... آن دابه با اشک ریختن و حمحمه باو شکایت کرد. ( 1) و دیگري گفته:
و قالت له العینان سمعا و طاعۀ- دو دیده باو گفتند بچشم فرمانبرداریم. و رواست که مورچه مانند آدمیان سخن بدین معنا گفته
باشد و این معجزه سلیمان علیه السّلام باشد چنانچه فهم معانی آواز جانوران را باو داد تا معجزه او باشد، و این نشدنی نیست، زیرا
سخن گفتن آدمی از کسی که مکلف و خردمند نباشد رواست چون دیوانه و کودك خردسال که تکلیف و خرد کامل ندارند و
سخن در باره هدهد هم بیکی از این دو راه است که در مورچه گفتیم و نیازي بباز گوئی ندارند. و اما حکایت از اینکه سلیمان
و چگونه کیفر هدهد که تکلیف « گفته: البته او را عذابی سخت کنم یا سرش را ببرم یا اینکه عذر روشنی بر آیم آورد، 21 - النحل
ندارد رواست پاسخش اینست که عذاب زیان وارده است گر چه سزا و کیفر بدکاري نباشد. و رواست مقصود از عذاب همان آزار
باشد و خدا آزارش را براي او مباح کرده باشد چنانچه سر بریدن او رواست بنا بر مصلحت، چنانچه پرندهها را بزیر فرمانش آورده
بود که در منافع و اغراض خود بکار میبردشان، و همه اینها براي پیغمبري مرسل که خرق عادت کند و معجزه نماید مورد انکار
نباشد و همانا مایه شبهه شود براي مردمی که گمان برند این حکایات بایستند که مورچه و هدهد مکلف باشند و ما روشن کردیم
که مطلب بر خلاف آنست. و در پاسخ پرسشهاي طرابلس- قد- گفته: استبعاد از اینکه مورچهاي دیگران را بیم دهد تا از آنجا رو
الآیۀ « اي مورچهها بلانههاي خود درآئید » برگردانند و شگفت از فهمیدن مورچههاي دیگر و از آنچه قرآن گزارش داده که گفته
بیجا است زیرا جانور از آواز جانور دیگر یا کارش بسیاري مقاصد را دریابد، و از این رو میبینیم پرندهها و بسیاري جانوران نر و
ماده خود را بآواز ویژه بخوانند که ص: 64 جز آوازهاي دیگر آنها است و تفاهم میان جانوران بآواز یا کاري
صفحه 33 از 139
که کنند روشنتر از آنست که نهان باشد و نادیده گرفتن آن مکابره است. ( 1) و چه جاي انکار است که مورچهها از بیم دادن آن
مورچه که از او حکایت شده بیم و هراس دریافته باشند، البته ما بارها دیدیم مورچه بسوئی روانست و چون برابر دیگري رسد و باو
برخورد از آن سو برگردد. و نباید این حکایت رسا و دراز گفتار مورچه باشد و همانا چون او مورچهها را از زیانی بیم داده رواست
حکایت حال او باشد باین گفتار شیوا و منظم چون اگر سخنگو بود باین عبارت بیم میداد، و بسا عربی از یک پارسی زبان سخن
مرتب و پیراسته حکایت کند که آن را نگفته است ولی معنایش را فهمانده، و تعجب از هر دو جا برخاست. و چه چیز زیباتر و
رساتر و گویاتر است در نیروي بلاغت و سخنوري شیوا از اینکه اشعار بیمگذار مورچهاي از سلیمان و قشونش بهمان تفاهم میان
مورچهها با این جملههاي منظم و شیوا و دلبر و درست تعبیر شود، و همانا آفت فهم این امور حرص بر اعتراض است از کسی که
سخن فهم نیست و روش سخنوري نداند. شارح مقاصد گفته: بیشتر فلاسفه معتقدند جانداري جز آدمی نفس مجرد کلی فهم ندارد
و برخی هم تردید کردند براي اینکه دلیلی در دست نیست، و توهم اینکه اگر نفس مجرد داشتند باید آدم باشند، چون حقیقت
آدمی جانست و تن نه چیز دیگر درست نیست چون ممکن است دو روح مجرد در ذات خود از هم جدا باشند و بفصلی ناشناخته از
هم ممتاز باشند. و جمعی اندیشمندان گفتند جانوران دیگر هم نفس مجرد کلی فهم دارند بدلیل عقل و نقل اما از نظر عقل ما بینیم
که کارهائی کنند که دلیل است دریافت خردمندانه دارند چون زنبور عسل در ساختن خانهاي شش گوش و فرمانبري از سرور
خود، و مورچه در فراهم کردن پس انداز، و شتر و استر و اسب و خر در راهجوئی در شب تار، و پیل در حالات غریبهاش و بسیاري
از پرندهها و حشرات ص: 65 در درمان بیماریهاي خود و جز آن از چارهجوئیهاي شگفت آوري که بسیاري
وحی کرد » و قول خدا تعالی « و پرندههاي رسته بند- الآیۀ- 41 - النور » خردمندان از آن درمانند. ( 1) و از نظر نقل چون قول خدا
و قول خدا تعالی « اي کوهها بازگردید با او و پرندهها، 10 السبأ » و قول خدا تعالی « پروردگارت به زنبور عسل- الآیۀ- 68 - النحل
اي مورچهها در لانههاتان درآئید- الآیۀ، » و در حکایت از مورچه « فرا یافتم بدان چه تو فرا نگرفتی، 22 - النحل » حکایت از هدهد
رازي در المطالب العالیه ضمن گفتگو در نفوس جانوران دیگر گفته: اما فلاسفه متأخر اتفاق دارند که نیروهاي « -18 النحل
جسمانی دارند و نشود که نفس مجرّد داشته باشند، و در اثبات آن نه دلیلی آوردند و نه شبههاي و کسی را نرسد که گوید: اگر
نفس مجرد داشتند باید در همه ذات خود با آدمی برابر باشند، و دانش و اخلاق آنها چون آدمی باشد و این نشود، زیرا گوئیم
برابري در تجرد برابري در وصف سلبی است و برابري در تمام مهیت را بایست نیست، و مردم دیگر اختلاف دارند در اینکه نفس
مجرّد دارند یا نه؟ گروهی از اهل نظر و اثر آن را ثابت دانند بدلیل عقل و نقل، اما از عقل گفتند کارها از آنها سر زند که جز از
خردمندان فاضل سر نزند و این دلیل است که اندازهاي خردمندند و آن را بچند وجه شرح دادند. 1- موش دم میان شیشه روغن
کند و آن را بلیسد، و این کار دانستن چند مقدمه را خواهد یکم: نیاز بروغن دارد دوم سرش میان شیشه نرود، 3- دمش در آن رود
چهارم از این راه بمقصود رسد و بایدش اقدام کرد. 2- زنبور عسل خانههاي شش گوش سازد و این شکل دو سود منحصر بخود
دارد بدین تقریر که اشکال دو جورند یکی آنکه چون بهم پیوست شوند عرصه را پر کنند ولی گوشههاي تنگی از آنها بیرون و
بیکار ماند و دوم آنکه چنین نباشند بخش نخست چون مثلثها و چهار گوشهایند که گرچه همه عرصهاي را فراگیرند آسمان و
جهان، ج 8، ص: 66 ولی گوشههاي تنگی از آنها ماند، و مسبع و مثمن و جز آنها زاویههاي گشاد دارند ولی عرصه را پر نکنند و
مقداري فضا میان آنها بماند، و شکلی که هر دو سو را دارد تنها شش گوش است که چون بهم پیوند شوند جاي خالی در عرصه
نماند. ( 1) و چون شش گوش چنین است زنبور عسل براي خانه سازي از آن استفاده کرده و اگر خدا تعالی بدو الهام نمیکرد و
هوش نمیداد بدین امر پی نمیبرد، و شگفت دیگرش اینست که آدمی شش گوش را جز با خط کش و پرگار نتواند و زنبور عسل
خانههاي خود را بیابزار میسازد. و بدان که شگفتیهاي حالات ملکه زنبور عسل در کار سرپرستی حالات رعایایش و در خدمت
رعایا بدان سرور بسیار است و در کتاب احوال جانوران یاد شدند. 3- مورچه براي آماده کردن پس انداز خود تلاش کند، و جز
صفحه 34 از 139
براي این نیست که بسا در آینده بدان نیاز دارد، و نتواند روزي بدست آرد و باید در این هنگامش فراهم کند که تواند، و سه حالت
او شگفتند: یکم چون دریابد جاي او تر شده دانهها را دو نیم کند چه داند که اگر درست مانند و تر شوند سبز کنند و تباه شوند
ولی دو نیم که باشند سبز نکنند دوّم: چون تر شوند و خورشید بتابد آنها را از سوراخش درآورد و خشک کند سوّم: چون مورچه
دانه خود را بدرون سوراخ برد بیم دهد که باران آید و باد وزد، و اینها رهنمایند که این جانور هوش شایانی دارد. 4- عنکبوت
خانههاي خود را شگفت آور سازد، زیرا تار نتابد تا اندیشد چگونه آن را نهد که تواند پشه و مگس را شکار کند، و این اندیشهها
کمتر از اندیشه آدمی نیستند. 5- چون شتر و خر در شب تاریک راهی روند، دربار دوم بتوانند از آن راه رفت بیرهنما و آموزش،
تا آنجا که چون مردم در باره آن راه اختلاف کنند شتر ص: 67 را جلو اندازند و بدنبالش روند و راه درست
یابند ( 1) و نیز آدمی نتواند از شهري بشهري رود جز از نشانههاي ویژه رهنمائی گیرد که از زمین باشند مانند کوهها و بادها یا از
آسمان چون خورشید و ماه، ولی پرنده قطا بیرهنما درست و بیکژي از شهري بشهري پرواز کند و هم کراکی از این سوي جهان
بسوي دیگر روند براي هواي سازگار بیکژي و نادرستی، این کاریست که برترین آدمی نتواند و جاندار تواند. 6- خرس چون
خواهد گاو را شکار کند داند که آشکارا نتواند، گفتند در گذرگاه نره گاو بپشت خوابد و چون نزدیکش آید و خواهد شاخش
زند دو شاخش را با دو بازو چسبد و میان آنها را دندان گیرد تا او را در اندازد و نیز چوب گیرد و بآدمی زند تا پندارد مرده و او را
وانهد و بسا برگردد و نفس او را بو کند و بررسی کند و نیز بسبکی بالاي درخت گردو رود و دو تا گردو بدو مشت گیرد و بر هم
بکوبد و در آن پف کند تا پوستهایش برود و مغزش را بخورد. 7- چون مگس یا پشه بسیار بر روباه نشیند یک تیکه پوست جانور
مرده بدم گیرد و دست و پا را در آن نهد، و خرده خرده در آن فرو رود و چون مگسها و پشهها آب یابند بالا آیند تا روباه تمام تن
را در آب فرو کند و همه در سرش فراهم شوند و آنگه سر را هم کم کم زیر آب کند تا همه روي آن پوست روند و آنگه آن
پوست را در آب اندازد و سالم از آب بدر آید بیآزار آن جانوران و بیتردید حیله عجیبی است در راندن موذیها 8- گویند از
ویژگیهاي اسب است که هر کدام آواز اسب پیکارگر با او را شناسد، سگها با گیاه معروفی خود را درمان کنند، چون به یوز داروي
خفه کن دهند فضله آدمی جوید و خورد، نهنگ دهان براي پرنده ویژهاي گشاید تا در آن آید و دندانهایش را پاك کند و بر سر
، آن پرنده چون خاري باشد که هر گاه نهنگ خواهد دهن بر هم نهد از آن آزار بیند و آن را گشاید تا پرنده آسمان و جهان، ج 8
ص: 68 برود، لاك پشت پس از خوردن مار گیاه صعتر کوهی خورد و برگردد و این دیده شده. ( 1) برخی موثقین شکار دوست
گفتند جباري را دیده که با افعی میجنگیده و از بر او میگریخته روي یک سبزه دشتی و از آن میخورده و برمیگشته و پیوسته چنین
میکرده، و آن شکارچی در یک پناه گاه گودي بمانند شکارچیان نشسته بوده و آن سبزي نزدیک او بوده، و چون حباري بکار
افعی پرداخته آن سبزي را از بن کنده و چون حباري بجایش برگشته پی در پی پریده تا بزمین افتاده و مرده و آن مرد دانسته که او
خود را با خوردن از آن گیاه از زهر افعی درمان میکرده و آن گیاه کاهوي دشتی است و ابن عرس در نبرد با مار از خوردن ترپ
کمک گیرد زیرا افعی از بوي ترپ گریزانست، و چون شکم سگ کرم گزارد از سنبل مار خورد و چون لکلکها هم را زخم زنند
با صعتر کوهی درمان کنند، بیندیش که این درمان و پزشکی از کجا بهره جانوران شده 9- خارپشت پیش از وزش باد جنوبی یا
شمالی آن را دریابد و سوراخ خود را بگرداند، حکایت است که در قسطنطنیه (اسلامبول) مردي بود و پول فراوانی گرد آورده
براي خبرگزاري از بادها پیش از وزیدن آنها و مردم از آن بهره میبردند براي آنکه خارپشتی در خانهاش لانه داشت و چنین میکرد.
-10 پرستو استاد خانهسازي است و آشیانهاي که از گل براي خود آماده میکند با تیکههاي چوب، و چون گل کم دارد خود را از
آب تر کند و بخاك غلطد تا در پرهایش گل ببرد، و چون جوجه نهد در پرستاري آنها خوب وارسی کند و فضله آنها را با نوکش
از آشیانه بدور اندازد و باو آموزد که پشت بلانه کند و فضله اندازد. 11 - چون شکارچی نزدیک جوجه قبجه رسد خود را باو
نزدیک کند و بنماید که در اختیار او است تا بدنبال او رود و سپس بسوي دیگر پرد تا شکارچی را ص: 69 از
صفحه 35 از 139
- 12 - درخت سوراخ کن کمتر بزمین نشیند بلکه بر درخت نشیند و آنجا که کرم دارد سوراخ کند. 13 ( جوجهاش دور کند. ( 1
غرنبق (بغین ضمه دار و نون با فتحه پرنده سفید دراز گردن آبی یا نر پرنده آبی) چون دسته جمعی بهوا بالا روند و غبار یا مه و ابر
آنها را گیرد و از هم نهان کند با پر آوازي برآرند که بشنوند و گرد هم باشند و پراکنده نشوند. و چون بخوابند روي یک پا ایستند
و سر زیر بال نهند جز رهبر آنها که سر باز باشد و چون کسی را یا آوازي را دریافت بنگ کند تا دیگران بیدار شوند و بگریزند
30 تخم گرد آمد آنها را سه بخش کند یک بخش را زیر خاك کند و یک بخش را در آفتاب نهد و - -14 چون براي شتر مرغ 20
روي یک بخش بخوابد، و چون جوجههایش درآمدند آنها که در آفتاب آب شدند بشکند و خوراك آنها کند و چون نیرو
گرفتند آنها را که زیر خاکند برآورد و پر از مورچه و مگس و کرم شدند و حشرات و آنان را خوراك جوجهها کند و چون بپایان
رسند جوجهها بچریدن و خوراك جستن توانا شدند و تردید ندارد که این خود چارهجوئی عجیبی است در پرورش فرزندان. و باید
بهمین اندازه در این باره بس کنیم زیرا همه آنها در کتاب الحیوان گرد آمدند، و از اینها برآید که این جانوران کارها کنند که
بسیاري مردم هوشمند از آن در مانند، و اگر خردمند و با فهم نبودند، هیچ از این کارها نتوانستند، اینست دلیل عقل و اما از نقل در
ایا مردم بما آموختند زبان پرندهها و دادند از » اثبات عقیده بآیاتی تمسّک دارند: 1- قول خدا تعالی حکایت از سلیمان علیه السّلام
تا چون بوادي مورچهها آمدند مورچهاي گفت اي » -2 قول خدا تعالی ،« هر چیز و راستی که این فضل روشنی است، 16 - النمل
و این تهدید جز آسمان و « و جستجو کرد از پرندهها و گفت چرا هدهد را نبینم » -3 « مورچهها در لانههاي خود درآئید، 18 - النمل
- فرا گرفتم بر آنچه تو فرا نداري- الآیۀ- 22 » 4- در حکایت از هدهد فرموده ( جهان، ج 8، ص: 70 با خردمند نسزد، 20 - النمل. ( 1
گفتند یعنی هر پرنده نماز و تسبیح « و پرندهها در رستهاند و هر کدام نماز و تسبیح خود را دانند: 41 - النور » النمل. 5- فرموده او
خود را داند. یکی گفته: نزد ابی جعفر باقر علیه السّلام نشسته بودم و بمن گفت: میدانی این گنجشکها چه گویند؟ هنگام بر آمدن
خورشید و پس از آن؟ گفتم: نه، فرمود: پروردگار خود را تسبیح گویند و خوراك روز خود را خواهند. گویم: در کتابی دیدم که
سالی قحطی شد و بیباران و تابستان بسیار گرم شد و مردم براي استسقاء بیرون شدند و چون درمانده شدند من بکوهی رفتم و
دیدم ماده آهوئی بر سر آبگاهی که پیشتر آب داشت آمد و گویا آبگاه او بوده و چون رسید و آبی در آن ندید و سخت تشنه بود
ایستاد و سر بآسمان جنبانید و ابري آمد سراسر و باران بسیاري بارید. و یاوران این عقیده گفتند چون بدلیل بیان کردیم که این
جانوران به چارهجوئیهاي لطیف راه برند چه دور باوري دارد که گفته شود اینها میدانند پروردگار و سرپرست و آفریننده دارند،
این همه گفتار است در باره عقیده این گروه و منکران خرد و معرفت آنها دلیل آوردند که اگر خرد داشتند باید آثارش در آنها
روشن باشد، زیرا خرد بیاثر بیهوده است و بحکیم نسزد و اثر خرد در آنها نباشد براي آنکه از کارهاي زشت خودداري نکنند، و
میان زیان و سود خود جدائی نتوانند و باید دانست که خردمند نیستند. و میشود پاسخ داد که دانش و معرفت را پایههاي بسیار
است و بسا نفوس در ماهیت خود از هم جدا باشند و شاید هر نفسی ویژه درجهاي از خرد باشد و بخشی از معرفت، و اگر مقصود از
عقل همه معارف آدمی باشد حق اینست که ص: 71 جانوران آن را ندارند ( 1) و اگر مقصود نوعی از معارف
باشد روشن است که آن را دارند، و خلاصه حکم باینکه خرد دارند یا ندارند حکم بغیب است و غیب را جز خدا نداند، باید این
پایان سخن ما باشد در نفوس جانوران و اللَّه اعلم- پایان سخن او- دمیري: در غرنبق گوید که نهایه گفته نر پرنده آبی است و از
قزوینی نقل کرده که از پرندههاي راه بر است و چون دریابد که روزگار دگرگون شده ببلاد خود برگردد و در این هنگام رهبر
پاسبانی از خود برگیرند و با هم از جا برخیزند و چون پرواز کنند بالا روند که درندهاي بدانها برنخورد و چون ابر آید یا شب شود
براي خوراك بزمین نشینند بنگ ندهند تا دشمن آنها را نیابد، و چون بخوابند سر زیر بال کنند چون دانند پر آسیب پذیرتر است از
سر که چشم دارد و آن برترین عضو است و مخ دارد که مایه زندگی است و هر کدام سر یک پا خوابند تا خوابشان سنگین نباشد،
و پیشواي پاسبان آنها نخوابد و سر زیر بال نکند و بهمه سو نگرد و چون کسی را دریابد بنگ بلندتري کند- پایان- (حیاة الحیوان
صفحه 36 از 139
(1) 125 و 126 ) ص: 72 :2
باب دوم احوال چهارپایان و سود و زیانشان و داشتن آنها
آیات قرآن مجید