گروه نرم افزاری آسمان






ذکر بیان طرفی از لجاج و احتجاج که بعد از وفات نبی الوهاب در باب خلافت آنکه مستحق آن بود و در باب آنکه مستحق نبود و
اشاره بانکار تأخیر مبایعت حضرت امیر المؤمنین (ع) و اظهار کید قبل از وفات آن حضرت و بعد از آن






اشاره
ذکر بیان طرفی از لجاج و احتجاج که بعد از وفات نبی الوهاب در باب خلافت آنکه مستحق آن بود و در باب آنکه مستحق نبود و
اشاره بانکار تأخیر مبایعت حضرت امیر المؤمنین (ع) و اظهار کید قبل از وفات آن حضرت و بعد از آن ابی المفضل محمد بن عبد
اللَّه الشیبانی باسناد صحیح خود از جمیع رجال که همه آنها ثقه و صحیح القولند روایت میکند که حضرت سید البریات در ایام
مرض که در همان اوقات وفات یافته روزي بجهت اداي صلاة از دولتخانه با سعادت و اقبال متوجه مسجد النبی علیه صلوات الملک
المتعال گردید لیکن چون بسبب اشتداد تب در غایت ضعف و مضطرب بود تکیه به ابو الفضل عباس بن عبد المطلب و ثوبان مولی
آل نبی ایزد واهب نموده بواسطه بندگی و نماز مهیمن کارساز از منزل مبارك بیرون آمد. و این همان نماز است که آن رسول عز
و جل در مرتبه اول تب و ضعف آن حضرت از مرتبه شدت و ضعف گذشته بود و در خود گمان آنقدر قدرت که اقامت بران
تواند نمود نداشت. لهذا اراده تخلف از آن نماز با جماعت نمود اما چون بعضی کلمات که موافق مزاج آن نبی صاحب المعراج
نبود از اصحاب و حضار آن محفل رضوان مآب استماع نمود بیتاب شده متحمل مشقت بسیار و مشتغل آزار بیشمار گشته از منزل
مبارك بواسطه نماز و بندگی ایزد تعالی و تبارك بمسجد آمده بعد از اداي دوگانه بجهت واهب یگانه و نصایح محبانه باصحاب و
بیگانه متوجه دولتخانه که جنت با تمامی زیب و زینت ص: 266 فی الجمله نمونه از روایه کاشانه آن است گردید.
و چون بدولت و سعادت بدولتسراي خود مراجعت و معاودت نمود بثوبان مولاي خود فرمود که ترا باید که تعبیه این دار پایدار
بود هیچ احدي از انصار را بدخول سراي بنزد من آمدن نگذار. ثوبان بامر رسول آخر الزمان بعتبه دار قرار گرفت بلکه آن را شرف
روزگار و سرمایه روزشمار خود دانست در آن اثنا اثر وحی ایزد غفار از جبین مبین رسول مختار هویدا و اظهار گردید چنانچه بر
ثوبان ظاهر بود که حضرت رسول بوحی مشغولست. قضا را در همان زمان جماعت انصار بر در خانه حضرت نبی الابرار و الاخیار
آمدند و رخصت دخول دولتسراي رسول صلی اللَّه علیه و آله و سلم از ثوبان طلب نمودند چون ثوبان ممنوع از اذن بود رخصت
بهیچ احدي ننمود فی الفور آن جماعت شروع در کوفتن در دولتخانه آن یگانه گوهر نبوت نمودند و بثوبان گفتند که البته ما را
رخصت دخول جنت سراي رسول صلی اللَّه علیه و آله نماي و زیاده ازین بوسیله ممانعت تصدیع و آزار ما منماي. ثوبان در جواب
انصار و باقی اصحاب حضرت رسالتمآب گفت که المامور معذور چون نبی المشکور مرا امر بمنع اعزه از حضور موفور السرور خود
فرمود و تخلف امر رسول ایزد غفار خلاف شرع آن بزرگوار و مخالفت حکم حضرت پروردگار است. خصوصا درین حال که آن
حضرت بسعادت و اقبال بوحی لا یزال مغشی علیه و مشغول الیه است مخدرات حجله عصمت و طهارت در خدمت سید البریۀ
حاضرند بناء علی هذا رخصت حضور شما در نزد رسول رب العلی متعذر بلکه متعسر است. انصار بعد از استماع این گفتار از ثوبان
مولی نبی المختار غایت قلق و اضطراب اظهار نموده شروع در گریه و زاري کرده بنوح و نوحه نمودند که آواز گریه و الاحتجاج،
ج 1، ص: 267 بیقراري ایشان بسمع شریف نبی الانس و الجان رسید. آن حضرت روي بحضار آورده استفسار فرمود که این
جماعت چه کسانند گفتند یا نبی الابرار جمعی از اصحاب و انصارند. حضرت نبی الرحمۀ فرمود که از اهل البیت من درین مقام
کدام حاضرند گفتند علی و عباس فی الفور رسول رب غفور ایشان را بنزد خود خواند و به آن اعیان رسول آخر الزمان تکیه نموده
صفحه 126 از 175
تا بمسجد منیف تشریف آورد و بستون مسجد که آن جذع از درخت خرما بود به معاونت و امداد ایزد معبود تکیه فرمود و بمنادي
امر بنداي مردم نمود. چون بحکم رسول بیچون مردم جمع شدند حضرت نبی المحمود بقدر قدرت خطبه و رعایت فصاحت و
بلاغت ادا فرمود و در اثناي کلام معجز نظام گفت: اي معشر مردمان هر پیغمبر که از دار الشرور جهان متوجه دار السرور جنان
گردید البته چیزي از متروکات گذاشت از کتاب خدا و اوصیاي انبیا من نیز رسول رب العزیزم ترکه خود ثقلین یعنی کتاب رب
العزت و اهل البیت و عترت خود در میان شما میگذارم. هر که از شما باعث تضییع آن دو امر عیان گردد خداي غفار او را ضایع و
زیان کار گرداند. اي جمیع مهاجر و انصار شما با تمامی کبار و صغار بسوي ایشان پناه برید و ایشان را وسیله هدایت و ارشاد و
شفعاي یوم التناد خود دانید تا در شداید آلام یوم القیام درنمانید و من شما را وصیت و امر به پرهیزکاري و تقوي سوي حضرت
باري مینمایم و حکم احسان و یاري نسبت به آن برگزیدگان ایزد تعالی میفرمایم باید که خوبی ایشان را قبول نمائید و از گناه
ایشان درگذرید. چون سید الانام کلام باین مقام رسانید اسامۀ بن زید را که از بندگان خاص ص: 268 مهیمن
مجید و پیرو با اخلاص رسول حمید بود بنزد خود طلبید و گفت اي اسامه من غیر تراخی الزمان و المهله در همین وقت و ساعت با
آن جماعت که ترا بر آنها حکم و امارت عنایت کردیم مامور بنهضت و توجه آن شدي ببرکت خداي منان و بنصرت و امتنان
بیپایان او روانه شو و تاخیر و درنگ آن را موجب عار و ننگ بلکه سبب وزر و عصیان و وسیله خلود در نیران دانسته باش. البته
کمال مسارعت در رفتن صوب موته نماي با جمعی که ترا بر آنها امارت دادیم و برفاقت تو معین نمودیم از مهاجرین و انصار. و در
آن میان ابا بکر و عمر و جماعتی از مهاجرین اولین و باقی طوایف مسلمین بودند که حضرت نبی الرحمۀ مقرر کرده بود که باتفاق
اسامه غارت موته نمایند. و موته ولایتی است قریب بفلسطین و آن محل الیوم باستنبول شهرت دارد و پاي تخت سلسله عثمان جوق
است و همیشه پادشاهان روم در آنجا بسلطنت بر تخت پادشاهی نشینند و تا در قید حیاتند از آنجا حرکت نمیکنند بلکه حرکت از
مقر تخت و سلطنت را شگون نمیدانند. و این موته همان مکان است که جعفر بن ابی طالب برادر اسد اللَّه الغالب علیه السّلام در آن
سرزمین بفیض شهادت رسیده با حواري جنت همنشین گردید. اسامه بعد از استماع کلام معجز انتظام سید الانام و عرض فدویت و
نیکو بندگی منهی رأي فیض اقتضاي سید الأنبیاء گردانید که یا رسول اللَّه چون ذات حضرت نبی- المختار محموم و بیمار است آیا
این فدوي را چند روزي مهلت و رخصت اقامت در همین مکان استقامت شود تا آنکه نبی الرحمه را شفاي کلی از شفاخانه واهب
یگانه عنایت شود و مرا تفرقه خاطر که بوسیله کوفت سید البشر در ضمیر کثیر مستقر است باطمینان و جمعیت مبدل گردد زیرا دل
من بواسطه تب این خلاصه و زبده دودمان عبد المطلب بغایت حزین و مضطرب است و پیوسته مترجی و مستدعی از حضرت ایزد
تعالی است که بوسیله شفاي رسول کریم سبوح این دل محزون مجروح من مسرور شود. ص: 269 حضرت رسول
خداي تعالی فرمود که اي اسامه در ساعت روانه شو که از جهاد کفار و جنگ آن اشرار تاخیر و درنگ بحسب عقل و فرهنگ
جایز نیست بلکه تراخی و درنگ موجب عار و ننگ است. اسامه گفت اي نبی الوري سمعنا و اطعنا در همان ساعت اسامه کمال
مسارعت در تجهیز آن سفر نمود لیک بعد از تعیین اسامه بعضی از ارباب نفاق و کین سخنان بیبنیان نسبت بسید المرسلین
میگفتند که گوئیا محمد در میان طوایف امم متابعین ملت خود شخصی مثل اسامه و پدر او در شجاعت و سخاوت نیافت. چون
مقال آن جمع بیانفعال بسمع شریف رسول ایزد متعال رسید که ارباب نفاق و ضلال در تعیین اسامه بواسطه انصرام مهام موته کلام
از روي طعن و ملام میگویند در مجمعی که اکثر اصحاب آن رسول عز و جل در آن محل حاضر بودند حضرت گفت: اي معشر
مردمان بمن رسید که بعضی از شما بواسطه تعیین اسامۀ بجهت حکومت موته و امارت شما و در تعیین والد اسامه نیز سابقا بواسطه
امارت مسلمین طعنه مرا میزنند. بخداي عالم قسم است که اسامۀ و پدر او هر دو لایق امارت مسلمانان بودند و او دوستترین جمیع
مردمانست نزد من و وصیت من بهر یک شما در باب اسامه آنست که نسبت باو خیر و نیکوئی نمائید و از صلاح و صوابدید او
تقاعد و تجاوز ننمائید و یقین دانید که آن سخنان بیبنیان در باب اسامه بعینه مثل کلام بیسرانجام یاران پیشین شما در حق پدر
صفحه 127 از 175
ایشانست در آن هنگام که بجهت امارت و حکومت معین شده بود ارباب حقد و حسد فِی جِیدِها حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ همی نوع سخنان
میگفتند. و نیز یقین دانید که هیچ فعل و عمل از من بغیر حکم و رضاي خداي عز و جل سانح و صادر نگردد. بعد از آن حضرت
رسول آخر الزمان داخل خانه و مکان خود شدند و اسامه ص: 270 بعد از سرانجام اسباب سفر در ساعت از مدینه
طیبه بیرون آمده براس الفرسخ معسکر و مخیم لشکر نصرت اثر نمود. چون این خبر بسمع شریف آن سید سرور رسید فی الفور
بمنادي حکم فرمود در بازار و محلات مدینه با سکینه ندا نماید که حکم حضرت سید البشر چنین معین و مقرر است که جمعی
بواسطه رفاقت اسامه در باب تاخت و غارت اهل موته مقرر گشتند باید که هیچ احدي از آن تخلف و انحراف و تمرد و اعتساف
ننماید و در طاعت و رفاقت او مبادرت و منازعت ننماید. اول کسی از اصحاب و یاران که مبادرت آن حکم و فرمان نمود ابو بکر
بود و بعد از آن عمر و ابو عبیدة الجراح تابع ایشان شده بمعسکر سعادت اثر نبی الانس و الجان داخل گشتند و هر سه در مکانی که
زمین آن بغایت نرم و هموار بود نزول نمودند و در آن معسکر با سایر لشکر ملحق شدند. قضا را بعد از خروج اسامه مرض نبی
الوري اشتداد یافته بدرجه استعلا رسید و آن حضرت بغایت محموم و گران شدند. چون خبر ثقل حضرت پیغمبر بسمع لشکر رسید
اکثر مردم از دخول معسکر و اتفاق اسامه ابا و امتناع نمودند و ببهانه عیادت سعد بن عباده که او نیز در آن ایام صاحب فراش و
بیمار بود تردد میکردند. چنانچه هیچ احدي بخدمت رسول صلی اللَّه علیه و آله و سلم تردد نمینمود مگر آنکه اول سعد بن عباده
را عیادت نموده بعد بخدمت سید البریه میآمدند.
[داستان سقیفه بنی ساعدة]
اشاره
[داستان سقیفه بنی ساعدة] از ابی المفضل محمد بن عبد اللَّه الشیبانی مروي است که چون دو روز از خروج اسامه و عسکر بمعسکر
فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ » گذشت روز دوشنبه سیزدهم ماه صفر حضرت حبیب اللَّه بوقت چاشتگاه قاصد درگاه حضرت اله گردیده
آرامگاه ساخت و سکنه مدینه بلکه سکان تمامی محال و مکان اهل اسلام از آن ماتم ص: 271 «1» « مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ
بحدي متالم شدند که شرح آن ممکن البیان نبود و بعد از وصول این خبر بمعسکر همگی عسکر مراجعت بمدینه سید البشر نمودند.
در آن زمان آشوب و تزلزل در میان مردمان زیاده از حد بیان ظاهر و عیان گردید و ملایکه زمین و آسمان از مفارقت حضرت
رسول آخر الزمان نالان و گریان شدند و اکثر خلایق در مدینه هراسان و حیران از وفات سید الانس و الجان گشته چنانچه بعضی از
ایشان میگفتند که محمد وفات نیافت بلکه چند روزي اختیار غیبت از امت نمود. در آن اثنا ابو بکر بر ناقهاي سوار شده بدر مسجد
پیغمبر آمد و بآواز بلند گفت ایها الناس شما را ازین همه قلق و اضطراب و اندوه و پیچ و تاب از چه بابست اگر محمد وفات یافت
پروردگار او باقی و برقرار است و پیوسته بذات خود قایم و ابدي و دایم خواهد بود. بعد از آن شروع در تلاوت این آیه وافی
وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلی أَعْقابِکُمْ وَ مَنْ یَنْقَلِبْ عَلی عَقِبَیْهِ فَلَنْ » هدایت نمود که
تفسیر آیه و اللَّه اعلم آنکه حضرت محمد رسول عزیز احد بود و پیش از آن نبی الوري صلی اللَّه علیه و آله و «1» .« یَضُرَّ اللَّهَ شَیْئاً
سلم انبیا و رسولان درین جهان بودند و هیچ احدي از آن اعیان در دنیا باقی نماندند پس اگر حضرت نبی الرحمۀ را نیز وفات رسد
یا مقتول شود عجب نیست باید که شما بدین حضرت نبی الوري قایم و پابرجا باشید و مراجعت باعقاب خود ننمائید و بدین و آئین
اولی معاودت نفرمائید زیرا که از رجعت شما هیچ نوع ضرر بحضرت خداي اکبر نرسد بلکه ضرر و نقصان بشما لاحق و عیان
گردد. در آن حال قیل و قال بسیار شد تمامی انصار بنزد سعد بن عباده رفته او را با خود برداشته بسقیفه بنی ساعده آمدند بعد از
آن اکثر اهل ملت در آن مکان جمعیت نمودند ص: 272 چون اینخبر بسمع عمر رسید با ابا بکر اتفاق نموده با
صفحه 128 از 175
کمال قلق و اضطراب و بمسارعت تمام و شتاب ابو عبیده جراح را با خود برداشته بسقیفه حاضر شدند و در آن مجمع خلق بسیار از
انصار با سعد بن عباده بیمار جمع گشتند و در میان مردمان منازعه زیاده از وصف و بیان ظاهر گردید. چون منازعه و مناقشه در
میان انصار و اصحاب رسول بیچون در باب خلافت و امارت امت در غایت شدت و نهایت رسید که آیا نائب مناب و قایم مقام
حضرت نبی الاکرام از اصحاب عظام و ارباب اسلام لایق کدام شخص تواند بود و چون هر احدي بدواعی نفس خود از امت یک
کس را از برنا و پیر بواسطه لیاقت این امر خطیر مذکور میکرد دیگري از روي غرض متعرض گشته شخص دیگر را مذکور
میساخت. در آن زمان شیطان فرصت یافت عداوت جبلی خود را ظاهر ساخت و هر کسی را بفکر میانداخت تا آنکه مردم را
یکسر به شیوه ضلالت و شعار غوایت بینداخت. ابا بکر چون حال ارباب نزاع و قال بدان منوال مشاهده نمود کلام خود را بعد از
توحید و اقبال بجانب انصار باین مرام اختتام نمود. اي معشر انصار و اي اهل اسلام و اصحاب سید الابرار من شما را به ابو عبیدة بن-
الجراح و عمر بن الخطاب دعوت و خطاب مینمایم و من راضی بولایت و امارت ایشانم از براي اهل ملت و اسلام زیرا که ایشان هر
دو را بجهۀ انصرام این امر بغایت سزاوار و درخور میبینم. ابو عبیده و عمر بعد از استماع این مقال در جواب او از روي شتاب و
استعجال گفتند اي ابا بکر تو از ما، در اسلام اقدم و ثانی اثنین و مصاحب غار سید عالم بودي ما را جایز و سزاوار و فرصت رخصت
، تقدیم بر شما درین کار نیست زیرا که تو بولایت امت احق و اولی و بامامت ارباب ملت الیق و احري خواهی بود. الاحتجاج، ج 1
ص: 273 انصار بعد از استماع این کلام و گفتار همگی یک بار گفتند اي ابا بکر ما از آن خایف و هراسان و متفکر و حیرانیم که
مبادا کسی بر این امر غالب و مستقر گردد که نه از ما و نه از شما باشد. پس بهتر درین امر آنست بعد از تفکر از روي عقل و تدبر
از ما انصار شخصی و از شما مهاجر نیز مردي با وقار بجهۀ انصرام این کار امیر و متصدي این امر خطیر گردد و قرار کار بر آن مدار
اصغا نماید ما انصار «1» « سَمِعْنا وَ أَطَعْنا غُفْرانَکَ رَبَّنا وَ إِلَیْکَ الْمَصِ یرُ » باشد که چون یکی از آن امیر منادي حق کبیر را بگوش
شخصی دیگر لایق این کار را بر آن امر معین و برقرار داریم. ابو بکر بعد از استماع قول انصار و مدح مهاجرین زیاده از حد وصف
و شمار گفت اي معاشر الانصار در فضل و اعتبار و در اعطاي نعمت عظیمه حضرت رب العزت بشما در اسلام و اقتدار و اختیار
اطاعت و نصرت سید الابرار هیچ احدي را قدرت این کار نیست. لهذا حضرت رب العلی شما را بجهت نصرت دین نبی مختار و
یاري آن رسول بزرگوار برگزید و باین شرف و امتیاز شما را سرفراز و ممتاز گردانید تا آنکه آن حضرت را از مکه معظمه امر
بمهاجرت بصوب مدینه طیبه بجانب شما فرمود و ازدواج آن صاحب اللواء و المعراج را بمیان شما حکم نمود و حضرت رب
العالمین شما را از سایر مخلوقین بستود و هیچ احدي از مهاجرین اولین که وزرا و امراء سید المرسلین بودند این عزت و اکرام و
شرف و احترام ننمود.
بیان منازعه حباب بن منذر در امر خلافت با اصحاب سید البشر
بیان منازعه حباب بن منذر در امر خلافت با اصحاب سید البشر ابا بکر چون کلام باین مقام انجام و اختتام فرمود حباب بن منذر
الانصاري که از اعیان آن طایفه با اقتدار بود گفت: اي معشر الانصار چون امر خلافت و تمشیت این کار با استدامت بید قدرت
ص: 274 و شوکت با استقامت شماست باید که سر رشته این امر خطیر را از روي تفکر و تدبر نگاهداشته ید
تمالک و اقتدار خود را بوسیله استماع این گفتار فریب شما از دست ندهید و نگذارید که مردمان در اختلال و اغوا و در گول و
دغاي شما سعی و اهتمام تمام بجاي آرند و شما را از اختیار و قدرت اندازند. زنهار هیچ احدي را قدرت جرات و اقتدار مخالفت
انصار مدهید و گرد اقوال و افعال ارباب ضلال نگردید مگذارید که بخلاف راي صوابنماي انصار هیچ امر و کار بحیز اصدار رسد
تا رؤس اصحاب دمدمه و فسوس بپاي دار نرسد. در اثناي این گفتار مدح انصار بسیار بسیار نمود و گفت اي انصار اگر اصحاب
سید الابرار راضی بامارت یکی از انصار نشوند باید که ما و شما نیز راضی بامارت اهل انکار نگردیم خلاصه کلام آنکه تا از ما
صفحه 129 از 175
امیر و از ایشان نیز امیر متصدي این امر خطیر نگردند ما راضی نشویم و بغیر همین تدبیر این مهم نوع دیگر صورت پذیر نخواهد
شد. در آن محل عمر برخاست و گفت درین باب گفتار انصار از روي عقل و اعتبار نیست زیرا که دو شمشیر در هیچ معارك و
مصاف در یک غلاف نگنجند بلکه ارباب عدل و انصاف از امثال این راي تخلف و انحراف نموده این تدبیر بجوي نسنجند. اي
اعزه انصار عرب قریش بغیر امامت و ایالت سلسله خویش از طوایف انصار و غیره راضی نگردند اما اگر کسی از اهل بیت نبوت یا
از اولو الامر شخصی متصدي امر خلافت و متولی ایالت و حکومت شود عرب قریش هیچ احدي مانع او نشود و ما را بر این دعوي
و سخن بر مخالف ما حجت و روشن و دلیل بین است. زیرا چون ما از اولیا و عترت سید الأنبیاء محمد المصطفی علیه سلام اللَّه
تعالی میباشیم پس هیچ احدي از امت بواسطه سلطنت و حکومت آن حضرت با ما دعوي و منازعه ننماید مگر مخالف که مدل بامر
باطل و متخایف متجاسر بگناه باطل شود ص: 275 چه امثال آن جماعت متورط منصرف مامور مهلکه مختار و
حجب افعال شنیعه فتنهاند. چون عمر بن الخطاب بواسطه حضار و اسکات حباب بلکه سایر انصار و احباب انتهاي کلام و مطالب و
مرام خود را برین کلمات اختصار نمود در ساعت حباب با کمال مسارعت و شتاب گفت اي معاشر الانصار زنهار و الف زنهار که
دست تسلط و اقتدار خود از امر خلافت برمدارید و استماع قول این جاهل بیاعتبار و اصحاب کذاب او منمائید بواسطه آنکه او و
اصحاب در صدد قطع تصدي شما از این امر جلیل القدرند و در فکر حیله و تزویر و رفع و دفع دست تصرف شما از این امر خطیرند
و شما را دخل در امارت و حکومت نخواهند داد بجهت آنکه از ایالت شما ابا و امتناع مینمایند. چون ایشان شما را بامارت و
حکومت نگذارند البته جلاي وطن اختیار نموده سلطنت و موطن با ایشان گذارید لیکن حضرت آفریدگار عالم الضمائر و اسرار
مطلع است که شما انصار بواسطه انصرام امر ایالت و انجام این کار احق و اولی و الیق و احري از آن جمع اهل دغا خواهید بود.
بجهت آنکه این جماعت که الحال دعوي اسلام و ایمان مینمایند و خود را صاحب ملت و دین و مذهب و آئین میدانند تمامی آن
اشرار از ترس و بیم شمشیر شما انصار ترك دین اصلی و آئین اولی خود کرده این ملت برداشتند. بخداي متعال قسم است که من با
آن جهال جدال و قتال بیرون از حد اعتدال نموده کارزار نمائیم که آثار این بر صفحات لیل و نهار مثبت و مرقوم گشته در میان
صغار و کبار اهل روزگار اشتهار یابد و تحمل حرب و طعن و ضرب من نکند مگر کسی که از جان خود امان طلبد و هر نابکار که
رد قول من و انکار این کار نماید من بینی او را بشمشیر سوراخ کرده بعد از مهار در سلسله خاکسار قطار نمایم و او را در نظر اولو
الابصار خوار و بیاعتبار گردانم. چون عمر خطاب این کلمات با خطاب و عتاب از حباب استماع نمود گفت ص:
276 اي اصحاب مرا کلام درین مقام با سایر امت حضرت سید البریۀ علیه السّلام و التحیۀ است و در هیچ باب مرا سؤال و جواب با
حباب نیست. زیرا که در ایام حیات سید الانام میان من و حباب مکالمات واقع شد چون منازعات ما بسمع شریف آن شافع
العرصات رسید مرا از مخاطبات او نهی نمود بلکه در آن باب تأکید فرمود من از همان محل بحضرت عز و جل عهد کردم که تا در
ربقه حیات باشم با حباب از روي خطا و صواب متکلم نگردم. پس آنگاه عمر روي به ابو عبیدة بن الجراح آورده گفت مثل شما
مردم ارباب کمال و اصحاب رسول حضرت ذو الجلال را سکوت در امثال این محال بهیچ حال جایز و مستحسن نیست در صلاح و
صواب احوال مسلمین تکلم نماي و تانی در باب صواب ندانسته تاخیر مفرماي. ابو عبیده فی الحال از جاي برخاست و سخنان بسیار
در باب کمال انصار و فضایل و آثار آن طایفه ابرار تکرار فرمود بعد از آن شروع در ذکر محامد و محاسن اصحاب نبی مختار
خصوص خواص آن طایفه اظهار و اختیار نمود پس از آن انتهاي کلام بذکر متابعت و مبایعت اصحاب کرام اختتام فرمود لیکن
انصار گوش بسخنان ایشان ننموده اجتماع بر امارت سعد بن عباده نمودند. چون بشر بن سعد که سید جماعت اوس از طایفه انصار
بود اجتماع مردم بر امارت سعد بن عباده مشاهده فرمود در آن باب بر سعد حسد برده از آن روي سعی بسیار در افساد این کار
نمود و در عدم استحقاق سعد سخن بسیار مذکور گردانید بلکه اظهار رضاي خویش بر امارت و ولایت قریش نمود و تحریص
مردمان و ترغیب انصار و سایر عشایر و تبار خود را در باب متابعت قریش تاکید تاکید بسیار بسیار فرمود. گفت اي انصار آنچه
صفحه 130 از 175
مهاجرین سید المرسلین شما را در باب امارت و خلافت مأمور گردانید متابعت نمائید و سخنان ایشان را عین صلاح و صواب دانسته
از آن تخلف و انحراف ننمائید. ص: 277 در آن زمان ابو بکر روي باصحاب و باقی یاران نبی المبعوث الی الانس
و الجان آورده گفت اي اهل اسلام و ایمان این دو نفر ابو عبیده و عمر دو شیخ بزرگ از سلسله قریشند بهر کدام ازین دو کس که
اراده و هوس دارید متابعت نمائید. در حال عمر و ابو عبیده از روي استعجال گفتند تا مثل شما شیخ کبیر از اصحاب سید البشر در
میان مسلمانان صغیر و کبیر بود هیچ احدي را رخصت بلکه قدرت اختیار این امر خطیر نبود دست پیش آر تا ما هر دو بشما بیعت
نمائیم و در هیچ باب مخالفت اقوال و افعال تو ننمائیم. بشیر بن سعد انصاري گفت من سیم شما خواهم بود چون ایشان هر دو و
بشیر بخلافت ابی بکر بیعت نمودند انصار از قوم بشیر که سید طایفه اوس بود چنانچه گذشت بلکه زمرهاي از اقوام سعد بن عباده
نیز مبایعت نمودند. چون جمع کثیر از انصار خزرج عدم رضاي بشیر را در باب امارت سعد بن عباده ملاحظه نمودند دانستند که
بشیر از روي حقد و حسد راضی به سعد سید اهل خزرج نشد و تابع اهل هرج و مرج شد. آن جماعت بخدمت سعد شتافتند و
گفتند اي امیر اختیار کار بدست شما نگذاشتند و جماعت اوس بمتابعت بشیر مبایعت بآن شیخ کبیر نمودند و لیکن سعد بن عباده
چون بیمار بود و در بستر ناتوانی گرفتار و انصار در هنگام مبایعت ابی بکر هجوم و ازدحام بسیار نمودند و لگد از روي اختیار و
بیاختیار بر فراش آن بنده مطیع ایزد غفار مینهادند و زحمت بسیار باو میرسانیدند فلهذا سعد از کثرت رؤیت مکاره و آزار فریاد
برآورد: که اي انصار این طایفه بیرویت در اقوال و کردار مرا به ضرب لگد نزدیک بمدفن لحد رسانیدند باید که ایشان را از
حضور من بیحضور دور گردانیده زیاده ازین من رنجور را مغموم و مهجور نگردانید. عمر چون استماع کلام سعد نمود گفت
امیدوارم که خداي تعالی سعد بن عباده ص: 278 را مقتول ساخته از میان انصار و متابعین سید الابرار بردارد سعید
کسی که شقی را بقتل آرد. قیس بن سعد چون این سخن از عمر شنید فی الفور از جاي جنبید و بر محاسن عمر چسبید و پیش
خویش کشید و گفت: اي پسر صحاك بزدل ترسنده در معارك جنگ و محافل هزبران تیز آهنگ همیشه تو از پیش ادانی و اراذل
گریزنده بودي و در هنگامی که شیران بیشه وغا و دلیران عرصه هیجا دست دلاوري از کمال شجاعت و تهوري بیرون میآرند و با
شوب طعن و زلازل حرب و ضرب سیوف رؤس شیخان عرب غیر مالوف را مقطوع از مفاصل مینمایند ترا در آن معارك هرگز
قدرت تنفس و تحرك نبود الحال از چه وجه اظهار این حرکت از تو بر منصه بروز رسید. بخدائی خدا که اگر یک موي از بدن
سعد از حرکت تو متحرك شود نوعی ترا بگریانم که تا در ربقه حیات باقی مانی هرگز اثر سرور و بهجت بروي تو رجعت ننماید و
پیوسته بشداید آلام و صعوبت ایام الفت و التیام داشته مغموم و مستهام باشی ترا چه یاراي این جرات و قدرت این تکلم است. ابو
العجلۀ من الشیطان و التانی » بکر گفت اي عمر در امثال این محال با مردم مهل و مدارا ابلغ و اولی بلکه افضل و احرا است زیرا که
از قول انبیاي اعیان است. در آن زمان سعد بن عباده روي بعمر آورده گفت یا ابن الصهاك الحبشیه و اللَّه که اگر مرا « من الرحمن
قدرت استقامت و قوت نهوض و اقامت ازین الم و مشقت بودي برخاسته دمار از روزگار تو برآوردمی وصیت و شجاعت و صداي
جلادت بسمع تو بنوعی رسانیدمی که منبعد در هیچ محل و موطن اصلا ترا حلاوت حیات در بدن نظارت نبوده و طراوت در تن
باقی و ممکن نماند. بلکه ترا با رفقا و اصحاب ازین مقام و مآب اخراج نموده بهمان مرجع و ایابت ص: 279 که
سابقا تو و اصحاب بآن شیوه و شعار مقیم و برقرار بودید بهمان ملت رجعت و معاودت میدادم و بهمان ذلت و خواري که تابع
فرمان و حکم و ذلیل و حقیر مردم بودید استرجاع میفرمودم. اي عمر تو و ابو بکر این جرات و اقتدار از چه وجه اظهار کردید آنگاه
روي بطایفه انصار آورده گفت اي خزرج مرا از میان این مردم شریر و مکان فتنه و هرج و مرج اخراج نموده بمنزل من رسانید و مرا
زیاده ازین در میان اهل دغا و کین اقامت منمائید در همان ساعت قوم خزرج از روي مسارعت تمام او را بمنزل و مقام او رسانیدند.
روز دیگر ابا بکر کسی نزد سعد فرستاد که چون جمیع عباد بمتابعت و مبایعت من که خلیفه رسول حضرت مهیمنم درآمدند شما
نیز شیوه متابعت امت را مرعی داشته مبایعت نمائید و طریق مخالفت اهل ملت منمائید. سعد در جواب فرمود که لا و اللَّه بذات
صفحه 131 از 175
یکتاي همتاي خداي تعالی قسم است که تا تمامی تیر ترکش خود را از روي شوق و خواهش خویش بمقاتله مثل شما قریش خالی
نکنم و سنان رمح پیجان خود را در قطع جان و خون شیخ و شاب شما خضاب ننموده شمشیر آبدار خود را در اجسام و ابدان شما
نیازمایم مبایعت بشما ننمایم. یقین دانید که من با جماعت اهل بیت و تبار و عشایر و متابعین انصار با شما نوعی محاربه و کارزار
نمایم که آثار آن تا قیام قیامت بر صحایف لیل و نهار مستدام ثابت و برقرار ماند. بذات خداي عالم قسم است که اگر تمامی جن و
انس بشما دو کس مبایعت نمایند من مستوثق ایزد اقدس گشته بهیچ یکی از شما دو کس بیعت ننمایم. زیرا که شما از روي عناد و
تمرد غصب حق اهل بیت محمد صلی اللَّه علیه و آله و سلم کرده بناحق تصرف در حق اولیاي حضرت واحد خالق نمودید بناء علیه
تا من در قید حیات مستعار باقی و پایدار باشم بهیچ باب تابع شما نشوم و تا باحوال حساب و مرجع و مآب خود کامیاب گردم بامید
عنایت مرحمت حضرت عزت از ملت محمد و اولاد ص: 280 او برنگردم. چون رسول ابا بکر این پیغام و خبر در
مجمع که اکثر مهاجر و انصار حاضر بودند رسانید عمر گفت ناچار سعد را بیعت خلیفه رسول مختار و متابعت اصحاب و سایر
انصار لازم و در کار است بهر نوع که بود از گفتار و کردار از سعد بیعت این کار باید گرفت و او را بگفت و گو نباید گذاشت.
بشیر بن سعد انصاري گفت اي عمر از این قول بگذر و اطاعت سعد و مبایعت او را بخاطر میار که الحال چون سعد از مبایعت ابا
نمود و در امتناع آن لجاجت فرمود. بتحقیق و یقین که مبایعت با شما ننماید تا کشته شود و او مقتول نشود تا آنکه جمیع انصار از
قوم اوس و خزرج بقتل و بحد هرج و مرج رسند و این بیعت عجب که بانصرام و تمشیت نرسد او را واگذارید و چشم امید از
مبایعت و متابعت او بردارید چه ترك بیعت او نیز ضرر بشما ندارد. چون ابا بکر و عمر بشیر بن سعد انصاري را در اعانت و یاري
سعد بن عباده انصاري مستمر و مستقیم دانستند لا علاج آن امر خطیر بغیر تصدیق بشیر نوع دیگر صورت پذیر ندانستند متقبل قول
بشیر گشته دست از بیعت سعد بداشتند و او را به حال خود گذاشتند. بعد از آن سعد با آن جماعت نماز بجماعت نگزاردي و در
قضاي حوایج مرام آن انام قدم نسپردي بلکه اگر او را اعوان و انصار بسیار بودي که قدرت مقاتله و قوت محاربه داشتی آن
جماعت را بآن بیعت و جمعیت نگذاشتی. لهذا بذریعه إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ مستوثق گشته پاي بر دامن مصابرت و شکیبائی گذاشته
صبر را شعار خود ساخته بهمان نهج روزگار گذرانیدي تا آنکه خلافت ابی بکر بنهایت رسید و عمر بر مسند ایالت و خلافت
متمکن گردید. سعد بهمان شیوه مسعود بود لیکن از غایله و حیله عمر و از تفریط و تعدي مکر او خایف و متفکر بود بالاخره علاج
مهام و انصرام مرام در اخراج خود بجانب شام دید. ص: 281 بناء علی هذا آن نیک سیر در ایام عمر از غره ناصیه
صبح مدینه انور بجانب ظلام شام سفر گزید و بوثیقه و هو حسبی و نعم المعبود متشبث و مستمسک گشته منتظر رفیق طریق نگشته
کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَۀُ الْمَوْتِ ثُمَّ إِلَیْنا » بعد از قطع منازل و طی مراحل چون بموضع بحوران که از نواحی شام است رسید و بذریعه
را تحریک داد. بنوید وافر الامید « ارْجِعِی إِلی رَبِّکِ راضِ یَۀً مَرْضِ یَّۀً » متقاضی اجل باسترداد امانت روح شریفش سلسله « تُرْجَعُونَ
ارتباط و انخراط بخواص عباد حضرت خلاق العباد یعنی بسلسله رفیعه سید الأنبیاء و اولاد امجاد بنا بر مضمون صدق مشحون
بامید دخول جنان دست انابت و اعتصام بحبل المتین ائمۀ الانام علیهم السّلام زده بمرجع اولی و « فَادْخُلِی فِی عِبادِي وَ ادْخُلِی جَنَّتِی »
مضجع اصلی معاودت و مراجعت نمود إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ. غرض آنکه سعد بعد از وفات نبی الرحمۀ تا هنگام شهادت و
رحلت خود بهیچ احدي بیعت ننمود. سبب قتل آن مطیع سید البریۀ آنچه در بعضی از کتب تواریخ سیر بنظر رسید آنست که شبی
در سیر طریق در موضع مذکور تیري بمقتل او رسید و او بوسیله آن شربت شهادت چشید و زعم بعضی چنانست که جنیان او را
بقتل رسانیدند. و بعضی گفتهاند که محمد بن سلمۀ الانصاري بشومی طبع جعالهاي ارباب عداوت و کین و اصحاب انکار و ضرر
بجهت او مقرر کرده بودند آن جاهل بیتوقیع متولی آن امر شنیع گردید. و از جمعی دیگر مروي است که متولی شنیعه قتل آن
برگزیده رسول مجید بطمع جعاله از روي جهل مغیرة بن شعبه گردید و اللَّه اعلم بحقیقته. منقول است که در هنگامی که طوایف
امم سید عالم از مهاجر و انصار و باقی مسلمین متابعین نبی المختار طَوْعاً أَوْ کَرْهاً بر خلافت ابا بکر بیعت میکردند حضرت امیر
صفحه 132 از 175
المؤمنین علی علیه السّلام بتکفین و تدفین سید المرسلین مشغول بود. ص: 282 چون ولی رب العالمین از تجهیز
کفن و دفن فارغ شد و نماز بر حضرت رسول بینیاز گزارد وقت نماز پیشین شده بود مردم آنان که با ابا بکر بیعت کرده بودند و
آنان که بیعت بر خلافت ننمودند تمامی اقتدا باو کرده نماز گزاردند. آن حضرت منفرد دوگانه بجهت یگانه بجاي آورد و در
مسجد رسول بگوشهاي قرار گرفت بنو هاشم بر سر او جمع شدند و زبیر بن عوام نیز رفیق بود و بنو امیه بر سر عثمان بن عفان
اجتماع نمودند و بنو زهره بر سر عبد الرحمن بن عوف جمعیت کردند. خلاصه کلام آنکه تمامی طوایف امم از سکنه مدینه در
مسجد النبی صلی اللَّه علیه و آله و سلم جمع شدند در آن دم ابو عبیدة بن الجراح و عمر روي بمردم آورده گفتند که اي امت سید
عالم این اجتماع شما جدا جدا بر سر هر کس چرا است برخیزید بیتامل و تفکر بیعت بر خلیفه پیغمبر ابا بکر نمائید. زیرا که تمامی
مهاجر و انصار و متابعین نبی المختار بر خلافت ابا بکر انکار نکرده بیعت نمودند.
[کیفیت بیعت گرفتن از حضرت امیر المؤمنین (ع)]
اشاره
[کیفیت بیعت گرفتن از حضرت امیر المؤمنین (ع)] در ساعت از روي شتاب و مسارعت عثمان بن عفان و عبد الرحمن بن عوف با
متابعان خود هر یک بیرعب و خوف بر خلافت ابا بکر بیعت کردند الا امیر المؤمنین علی علیه السّلام و بنو هاشم که همه ایشان
بمنازل و مکان خود مراجعت نمودند و زبیر بن عوام با آن جماعت متابعت نموده مبایعت ننمود و بمنزل خود معاودت نمود. چون
عمر بر آن حال واقف شد باستصواب ابا بکر با جمعی کثیر که بیعت بر خلافت ابی بکر کرده بودند و با اسد بن حصین و سلمۀ بن
سلامه اجتماع نموده در مجمعی که اکثر بنی هاشم در آنجا حاضر بودند ملاقات کرده شروع در مکالمات فرمودند. گفتند که اي
بنی هاشم چون تمامی مردم بر خلافت ابی بکر راضی گشته بیعت کردند شما نیز شیوه مرافقت و طریقه موافقت امت خیر البریه را
مرعی و مبذول دارید و بیعت ص: 283 بر خلافت ابو بکر نمائید. در ساعت زبیر بن العوام دست بقائمه شمشیر برده
برجست عمر در آن مقام روي بخواص و عوام آورده گفت که اي یاران ازین سگ گزنده بترسید و شر او از من کفایت کنید.
سلمۀ بن سلام مبادرت نموده شمشیر از دست زبیر کشید عمر در حال شمشیر زبیر از سلمه گرفته بر زمین زد و شکست و چشم
نماي تمام بنی هاشم نموده بسوي ابا بکر باتفاق تمام رفقاي خود مراجعت فرموده و سوانح امر را یکسر به ابا بکر معروض داشت.
روایت دیگر درین باب آنست که چون عمر با اصحاب بنزد بنی هاشم رفت بآواز بلند گفت که اي بنی هاشم چون تمامی امم بر
خلافت ابی بکر خلیفه سید عالم راضی گشته مبایعت نمودند شما نیز بیعت نمائید و خلاف این کار منمائید که بخدائی خداي عالم
بر شما قسم است که در بیعت کمال مسارعت و شتاب و در طریق رفاقت اصحاب نهایت سعی و اضطراب لازم دانسته باید که
متابعت و مبایعت نمائید. زیرا که اگر طریق عناد را مرعی داشته مخالفت اصحاب نمائید محاکم میان ما و شما این شمشیر آبدار
است. در آن دم بنی هاشم یک یک پیش آمده بیعت میکردند تا آنکه تمام بنو هاشم بیعت کردند الا علی علیه السّلام که در
بیعت انکار نموده بنو هاشم و باقی مردم در همان دم روي بآن امام الامم آورده گفتند که چون تمامی انام از اصحاب و انصار و
متابعین سید الانام بر خلافت ابی بکر بیعت کردند شما نیز متابعت و مبایعت نمائید. امیر المؤمنین علیه السّلام در جواب گفت که اي
معشر حضار درین امر و کار، من از جمیع اصحاب و انصار بلکه از تمامی اهل روزگار اولی و احق و بخلافت سزاوار و الیقم و
احري و انسب بحال شما و بسایر برایا آنکه به ولایت و خلافت من بیعت نمائید و خلاف حکم خدا و مخالفت قول نبی الورا در حق
من که ولی خدا و وصی رسول حضرت مهیمنم ننمائید. ص: 284 آخر نه شما در اولویت و احقیت خود باین کار از
طوایف اصحاب و انصار استدلال و احتجاج بعلاقه قرابتی و وسیله خویشی سید القرشی نبی الابرار شده و از آن جماعت بیعت
صفحه 133 از 175
گرفتید. خود فکر نمائید که رابطه قرابتی و علاقه خویشی من بحضرت رسول مهیمن تا شما بچند مرتبه سمت زیادتی و ترقی دارد
مع هذا شما از روي تعصب و عناد و از روي تمرد حکم خدا و رسول امجاد اخذ حق ما مینمائید. انصار بعد از دعواي شما باولویت
و احقیت این کار بوسیله اظهار خویشی و قرابتی رسول مختار بشما گذاشته بیعت کردند و مفاد حکومت و زمام خلافت بشما اعطا
نمودند و دست تسلط و اقتدار ازین امر و کار بداشتند. من نیز بشما احتجاج بقرابتی حضرت پیغمبر و اولویت بآن حضرت در حال
حیات و زمان ممات آن سرور مینمایم نه من ابن عم و وصی و وزیر آن سید البشیر و النذیر و مستودع علم و عیبه سر آن سراج
منیرم و نه من پیشتر از جمیع جن و بشر بآن رسول ایزد داور ایمان آوردم و نه من صدیق اکبرم. زیرا که تصدیق آن سرور از تمامی
بشر پیشتر کردم و در جهاد مشرکین از روي شجاعت و آزمایش احسن و به بلیات حضرت مهیمن اعرف و نسبت رسول اعلم و
مراتب علم و حال و درجات فضل و کمال من بر حضرت مهیمن و رسول ذو المنن ظاهر و بین است. و من در دین رب العالمین و
شرایع احکام سید المرسلین افقه از شما و از سایر ثقلین ام و در طلاقت لسان و گفتار و در معارك حرب و جهاد کفار از شما و از
سایر قریش ممتاز و پیشم. از حضرت مقسم جبار و از قهر واحد قهار بترسید با من درین کار اظهار خلاف منمائید و منازعه و مناقشه
نکنید و شیوه عدل و انصاف و طریق حق و انصاف را مرعی دارید چنانچه انصار این کار به شما گذاشتند شما نیز دست تعدي و
تفریط خود از این کار ص: 285 بدارید و حق من بمن گذارید. از خداي بیاندیشید و از عذاب الیم و درکات
جحیم بپرهیزید بدانید در یوم الحساب باید جواب ایزد وهاب و سؤال حضرت رسالتمآب بهر نوع که توانید مهیا کنید. چون ولی
ایزد معبود و دعواي حق خود از اصحاب نمود کلام صدق التیام خود باین مطلب و مرام اختتام فرمود عمر گفت اي علی ترا با اهل
بیت رسول چه اسوه است و بحضرت رسالت چه نوع خویشی و قرابتی است. امیر المؤمنین علی علیه السّلام گفت اي عمر از
جماعت بنی هاشم که مبایعت بر خلافت بلکه از سایر امم استعلام و استفهام نماي پیش از آنکه عمر از مردم استفسار نماید بنی
هاشم که مبایعت بر خلافت ابی بکر رکده بودند گفتند اي عمر این بیعت ما بشما نه بجهت آنست که شما بوسیله بیعت ما حجت بر
ولی حضرت خداي تعالی آرید که البته ابی بکر یا دیگري بر این امر سزاوارتر است یا آنکه شما بمیراث رسول اللَّه یا ما از علی و
اولاد امجاد او حق و اولی خواهیم بود. معاذ اللَّه ما را هیچ نوع دعوائی با حضرت ولی اللَّه باشد و ما در هیچ باب با علی دعوي
برابري خصوص در باب هجرت با رسول و حسن جهاد و محل خویشی و قرابتی با حضرت رسول خلاق العباد نتوانیم نمود. زیرا که
علی ابن عم رسول و زوج بتول و اب السبطین و اعلم الثقلین و وارث علم الیقین و امام المسلمین بعد سید المرسلین است. عمر گفت
اي بنی هاشم من باین نوع سخنان از علی دست برنمیدارم تا بر خلافت ابا بکر بیعت نکند. علی علیه السّلام گفت این همه سعی تو
در باب متابعت بر خلافت ابی بکر محض از جهت جلب نفع بواسطه نفس خود است الیوم این سختگیریهاي شما بمردم بحدیست
که فردا بعد فوت ابی بکر این خلافت بتو ممکن گردد. ص: 286 بخداي عالم قسم است که من هرگز قبول قول تو
ننمایم و بسلسله متابعین ابی بکر نیایم جاي خود بنشین و زیاده ازین سخنان متابعت من با مردم در میان میار که من بیعت ابی بکر
براي این کار ننمایم. ابو بکر گفت اي ابو الحسن من در باب بیعت با تو بهیچ نوع سخن نکنم زیرا که مرا بخوبیهاي تو هیچ شک
نیست هرگز از تو باکراه بیعت نستانم بلکه ترا در بیعت مهلت است هر گاه خواهی بیعت نمائی. در آن محل ابو عبیده از جاي
برخاست و بخدمت امام البریۀ آمد و گفت یا ابن عم ما دفع رابطه خویشی و علاقه قرابتی رسول ایزد تعالی و سبقت شما در اسلام و
زیادتی علم شما از سایر انام و مزید نصرت و یاري سید المرسلین از شما میدانیم لیکن چون شما در قلت و حداثت سنید و آن شیخ
بسن ممتازند زیرا که سن شریف حضرت در آن زمان از مرحله سی و سه سالگی تجاوز ننموده بود و سن ابو بکر از ستین گذشته
بود. فلهذا ابو عبیده گفت که چون ابو بکر از مشایخ قوم است و تحمل گرانی امت از شما زیادت مینماید و مردم بر خلافت او
بیعت کردند شما نیز این امر و کار باو واگذارید اگر خداي تعالی عمر شما را طویل و مبارك گرداند یقین جمیع مردم بعد ازو این
امر بشما مسلم میدارند و هیچ دو کس با شما در آن وقت قدرت تنفس و مخالفت ندارند. زیرا که شما بخلافت بتحقیق از همه
صفحه 134 از 175
مردم خلیق و حقیق خواهید بود چون درین زمان فتنه و آشوب در میان مردمان بغایت فراوان است شما نیز متهیج فتنه و متحرك
مزید آن مشوید چه شما اطلاع بر دلهاي عرب و غیره دارید که با شما بچه درجهاند الحال بنا بر عداوت عرب در این باب صبر
انسب است.
[احتجاج حضرت امیر بر مهاجر و انصار]
[احتجاج حضرت امیر بر مهاجر و انصار] در آن محل امیر المؤمنین علی علیه السّلام روي بجمیع مردم آورده گفت اي معاشر مهاجر
و انصار اللَّه اللَّه عهد و پیمانی که رسول شما در باب ولایت و امامت من با شما مقرر داشته فراموش نکنید و سلطنت نبوت و ایالت
ولایت که با حضرت رسالت باقبال و سعادت بوده از در سراي آن حضرت و دولتخانه ایشان اخراج نموده بخانه و سراي الاحتجاج،
ج 1، ص: 287 خود مبرید و اهل حق را بناحق از حق خود دور و از مقام و محل ایشان مهجور نکنید. اي معشر مردم بخداي عالم
قسم است که حضرت عزت بذات فایض البرکات خود منصب ولایت را بمن احسان و مرحمت نمود و پیغمبر خود را حکم فرمود تا
آن را بشما تبلیغ نماید چون نبی حضرت بیچون بر حقایق آن اعلم از جمیع خلقان بود لهذا شما را بمصافقت و مبایعت من امر نمود.
تمامی شما در روز خم غدیر بنا بر حکم سید البشر متابعت نمودید و میدانید که بنا بر قول خداي تعالی و رسول مجتبی ما اهل البیت
باین امر و ولایت از شما احق و اولی و بنیابت سید الوري الیق و احرائیم. و اللَّه که هیچ احدي مثل ما اهل بیت قاري کتاب اللَّه تعالی
و عالم باحکام آن در میان شما نیست زنهار تابع هوا و هوس و پیرو دواعی نفس مشوید که از رحمت حضرت اللَّه دور و از شفاعت
محمد مصطفی محروم و مهجور خواهید شد و ما را مطلب ازین کلام طلب حق خود از شما و از سایر انام و اعلام و اتمام حجت
بشما بواسطه اجر و پاداشت یوم القیام است. باید که بهمان قول سابق خود قیام نمائید و خلاف آن منمائید که این سخنان جدید که
الحال از شما ظاهر و پدید شد باعث فساد اعتقاد و مخالف قول قدیم شما است. در آن زمان بشیر بن سعد انصاري گفت اي علی
آنچه در باب فضل و کمال و معرفت و حال اهل بیت رسول ایزد متعال و اطلاع خود بر حقایق احوال مسلمین و بر مخالفت بعضی
امت بوسیله انکار اولویت و احقیت شما بمنصب ولایت حضرت عز اسمه و توجه غضب الهی بحال مخالفین قول حضرت رسالت
پناهی بیان کردید بیشائبه و گمان حق و صدق است. نهایت آنکه مورد غضب الهی کسی است که از تمامی افراد بشر سعی بیشتر
در انصرام خلافت ابی بکر نمود و چندان تردد در ابواب انصار و اصحاب حضرت رسالتمآب کرد که این امر خلافت را بواسطه ابی
بکر مقرر فرمود. ص: 288 چون بشیر گفتار خود باتمام رسانید انصار بیکبار گفتند یا ابا الحسن اگر پیش از بیعت بر
خلافت ابی بکر و اتفاق جمیع اصحاب بر این امر از شما این کلمات استماع مینمودند اصلا دو کس در باب اولویت و احقیت شما
باین کار هیچ نوع خلاف اظهار و انکار نمیکردند. امیر المؤمنین علی علیه السّلام گفت اي معشر انصار بعد از فوت حضرت سید
الابرار مرا چون رخصت و سزاوار باشد که رسول بیچون را مدفون ننموده بواسطه خلافت امت بیرون آمده منازعه با ارباب ملت
مینمودم و در سلطانیت و ایالت محمد بجهت اهل بیت آن حضرت دعوي میکردم. و اللَّه که مرا خوف نزاع هیچ احدي از امت
بواسطه امر خلافت نبود و گمان کسی از مردمان نداشتم که با ما اهل البیت رسالت در باب ولایت منازعت و مخالفت نماید و
خلافت را که حضرت واهب متعال بجهت ما حلال گردانیده شخص دیگر بغیر احتجاج و استدلال بر خود مباح و حلال گرداند و
حکایت روز خم غدیر که از سید البشر اکثر ارباب دین و ملت استماع نمودند بغیر دلیل و حجت بلکه از روي عناد و عصبیت
متروك گرداند. مرا در آن باب هیچ نوع شک با اصحاب نبود و گمان هیچ سخن از مرد و زن نداشتم و ندانستم که این جماعت
در باب ولایت من خلاف قول رسول حضرت مهیمن مینماید. زیرا که اکثر اصحاب پیغمبر در روز خم غدیر شنیدند که آن
من کنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من » حضرت بر بالاي منبر میگفت که
زعم من در حق اصحاب رسول ذو المنن آن بود که چون همگی ایشان این کلام از حضرت نبی الانس و الجان استماع .« خذله
صفحه 135 از 175
نمودند در هنگام ضرورت تمامی ایشان شهادت بر آن دهند و سررشته پیمان و بیعت و مبایعت و مصافقت از دست ندهند.
ص: 289 زید بن ارقم روایت کند که چون حضرت ولی بیچون دعوي و کلام خود باتمام رسانید دوازده نفر از
اصحاب بدر باتفاق یک دیگر در حضور ابا بکر و عمر و اکثر اصحاب پیغمبر بر اولویت و احقیت امیر المؤمنین حیدر بر آن امر
شهادت از لسان معجز نشان رسول ایزد اکبر دادند که ما از حضرت رسول خداي تعالی در باب ولایت علی (ع) چنین و چنین
استماع نمودیم. من در آن روز بواسطه خاطر ابا بکر کتمان شهادت ولایت امیر المؤمنین حیدر علیه السّلام که از سید المرسلین
صلی اللَّه علیه و آله مکرر شنیده بودم نمودم از آن رهگذر در قلایل اشهر نور از بصر من سفر نمود تا در قید حیات بودم بمقر نظر
من مراجعت ننمود. اهل بدر بر احقیت و اولویت امیر المؤمنین حیدر شهادت دادند و سخنان در آن باب میان انصار و اصحاب با
طناب کشید و از مردم بغایت بلند گردید. عمر بعد از استماع شهادت اهل بدر بغایت متحیر گردید و بسیار ترسید که مبادا اکثر
مردم بقول امیر المؤمنین حیدر روند و بر خلافت و ولایت بگروند بترس آن در همان دم مجلس را بر هم زد و برخاست و گفت که
حضرت واهب مطلوب مقلب القلوب است اي ابو الحسن پیوسته تو از اصحاب اجتناب مینمودي و هرگز رغبت با اصحاب ملت
نمینمودي. بعد از اتمام کلام عمر روي بسایر انام آورده گفت اي معشر حضار بمنازل خود مراجعت نموده بخانههاي خود قرار
گیرید مردم بمجرد استماع قول همگی انام بمساکن و مقام خود شتافتند و کار ولایت علی علیه السّلام بانجام و انصرام نرسید. آن
إِنَّ » حضرت بعد از ملاحظه آن حسد و حرکت از امت و اصحاب بدعت بدولتسراي خود مراجعت نمود شیوه صبر را بذریعه کریمه
بنا بر وصیت حضرت سید المرسلین شعار خود گردانید. و از ابان بن تغلب مرویست که من روزي بشرف سعادت « اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ
خدمت حضرت ص: 290 ابی عبد اللَّه جعفر بن محمد الصادق علیه السّلام مستسعد گشتم و گفتم پدر و مادرم
فداي تو باد یا ابن رسول اللَّه آیا هیچ احدي از امت در هنگام بیعت انکار خلافت و بیعت ابا بکر و جلوس او بر مسند حضرت
رسالت صلی اللَّه علیه و آله و سلم نمود یا نه. آن حضرت فرمود که بلی دوازده نفر از اعیان اصحاب پیغمبر. از مهاجرین خالد بن
سعید بن العاص که از بنی امیه و سلمان فارسی و ابو ذر غفاري و مقداد بن اسود الکندي و عمار یاسر و بریدة الاسلمی و از انصار
ابو الهیثم بن التیهان و سهل و عثمان دو برادر که پسران حنیف بودند و خذیمۀ بن ثابت ذو الشهادتین و ابی بن کعب و ابو ایوب
الانصاري. آن جماعت اصحاب سید البشر در هنگامی که ابا بکر بر بالاي منبر حضرت پیغمبر بود این اصحاب پیغمبر با یک دیگر
موافقت و مشاورت نمودند و گفتند که و اللَّه ما باتفاق پیش ابا بکر رفته او را از منبر رسول بزیر آریم و من بعد او را بر صعود و
عروج منبر نبی ایزد اکبر نگذاریم. بعضی از ایشان گفتند که اگر این امر از ما بین و ظاهر گردد هر آینه ما بوسیله این حرکت و
« وَ لا تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَی التَّهْلُکَ ۀِ » اتفاق خود را بمهلکه اهل نفاق میاندازیم و حضرت خالق البرایا از ملاقات محال مهلکه بذریعه
نهی فرمود اولی و انسب بحال ما آنست که باتفاق بخدمت آن ولی ایزد خلاق رفته درین باب با آن ولایتمآب استشاره نمائیم و
استطلاع راي صوابنماي خورشید انجلاي آن امام البرایا فرمائیم. چون باتفاق بخدمت آن ولی بیچون آمدند گفتند یا امیر المؤمنین
شما ترك حق خود که بقول خدا و رسول بآن اولی و احق بودید از چه وجه نمودید زیرا که ما مکرر از حضرت پیغمبر استماع
نمودیم که میفرمودند که حق با علی و علی با حق است بهر جانب که اسد اللَّه الغالب میل کند حضرت ایزد واهب نیز مایل آن
جانب است. اي ولی رب العلی ما همت بر آن مصروف میداریم که همگی باتفاق به پیش ابا بکر رفته او را از منبر حضرت سید
البشر بزیر آریم و من بعد او را نگذاریم که به ص: 291 بالاي منبر رود. بواسطه همین مطلب و مدعا بخدمت شما
آمدیم تا در آن باب با شما مشورت نمائیم و مطلع بر رأي صوابنماي شما گردیم تا ما را بهر چه مأمور گردانی معمول گردانیم و از
حکم و فرمان عالیشان شما درنگذریم. در آن دم ولی ایزد عالم روي مبارك بجانب اصحاب رسول حضرت ایزد تعالی و تبارك
آورده فرمود که اي خلاصه اصحاب حضرت رسالتمآب بخداي که اگر این کار از شما سانح و اصدار یابد بیشبهه بیقین شما در
میان اصحاب سید الانام در نزد پروردگار عاصی و گنهکار خواهید بود. در خوبی و اخلاص شما سخن نیست چه شما در میان
صفحه 136 از 175
اصحاب سید انام چون نمک در طعام بلکه مشابه کحل ابصار اهل روزگارید. زنهار الف زنهار مرتکب آن کار مشوید که شمشیرها
از غلاف اهل خلاف بیرون آید و جنگ و قتال و فتنه تمام و آشوب در میان رجال بهم رسد و بنوعی فساد و حرکت در میان اهل
بدعت بهم رسد که بر ما و شما لازم گردد که مستعد حرب و قتال و مهیاي جنگ و جدال گردیم و مهم آن کار بجائی رسد که
شما خود بنزد من آمده گوئید که اي علی بیعت بر خلافت ابی بکر نماي و الا ما شما را بقتل آریم در آن دم بر من لازم آید که آن
را بجهت قوم از خود دفع نمایم و بغیر جنک و جدال انصرام و تمشیت این امر محال است. و حضرت نبی ایزد متعال قبل از وفات
خود مرا نصیحت و اعلام از قیل و قال رجال نمود که این امت بعد از ارتحال و انتقال من برحمت حضرت ذو الجلال بچه نوع این
جماعت عهد و بیعت و پیمان و مصافقت که من در باب شما با آن جماعت کردم نقض نمایند و بر عهود و مواثیق خود وفا ننمایند
و منزله تو بنزد من اي علی نسبت منزله هارون است بموسی علیه السّلام. چنانچه امت آن حضرت در زمان حضور موسی علیه السّلام
بنا بر حکم حضرت کلیم علیه السّلام تمامی آن امت کلیم عبودیت و طاعت هارون نبی علیه التحیۀ و التسلیم را عبید- الاحتجاج،
ج 1، ص: 292 وار بر دوش کشیده سخنان آن حضرت را بگوش سمعنا و اطعنا اصغا مینمودند بلکه آن معنی را وجهه اخلاص و
بندگی خود ساخته اصلا از آن انحراف و تعاقد نمینمودند. لیک بعد از توجه کلیم اللَّه بمیقاتگاه اله آن قوم بدمدمه سحر و فسون
سامري شوم دین موسی نبی را گذاشته تابع سامري و مطیع گوساله مصوري گشتند و خاك ذلت و خاکساري بر وجوه نیکوکاري
خود انباشتند. این امت نیز حالا با شما مدارا و مواسات مینمایند و بعد از من مخالفت و عداوت ظاهر گردانند. من گفتم یا نبی
المحمود مرا در آن وقت بچه عهد و معهود میگردانی تا آن را دستور العمل و وسیله نجات از شرار باب دغل و موجب تحصیل
رضاي حضرت عز و جل دانسته بر آن عمل نمایم حضرت نبی المختار فرمود که اي ولی ایزد غفار اگر اعوان و انصار بواسطه
انصرام مهم و تمشیت کار خود یابی با انصار و اعوان مجاهده با اهل خلاف و عدوان نماي. و اگر معین و معاون نیابی باید که
دست از آن امر بداري و محافظت خون خود نمائی تا آنکه مظلوم بمن رسی. چون رسول شما وفات یافت و روح پرفتوحش بعالم
قدسی شتافت من بتکفین سید المرسلین مشغول شدم و چون از خدمت آن حضرت فارغ گشتیم بطرف دست راست خود میل
ننمودم و بهیچ شغل اشتغال نفرمودم بغیر آنکه ردا بجهۀ نماز سید الأنبیاء بر دوش نهادم و نماز بر آن حضرت گزاردم. خلاصه آنکه
بغیر تجهیز حضرت رسول عزیز خود را مشغول بهیچ چیز نساختم حتی بجمع قرآن نپرداختم تا آن نبی الاکرام را مدفون ساختم و
چون از آن کار فارغ شدم دست بضعه سید الأنبیاء فاطمۀ الزهرا و پسران خود حسن و حسین را گرفته بدر خانه اهل سابقه بدر از
اصحاب پیغمبر رفتم و آن مردم را قسم بواسطه طلب حق خود از اهل ظلم دادم و ایشان را بامداد و معاونت و یاري و نصرت خود
خواندم. ص: 293 از آن طوایف امم هیچ احدي را بخود یار و همدم ندیدم و بغیر از چهار رهط سلمان و عمار یاسر
و مقداد و ابی ذر کسی دیگر اجابت سخن من در آن امر نکرد. من چنان میبینم که اگر دعواي حق خود نمایم و شهود من شهادت
که در باب ولایت من دارند در میان ایشان مذکور نمایند آن ظالمان گواهان مرا بسلاسل و اغلال گران مقید و محبوس گردانند.
شما از براي رضاي خداي تعالی ازین سخن ساکت شوید و وسیله هلاکت خود مشوید زیرا که شما از کینه این قوم و بغض ایشان با
خدا و رسول و اهل البیت آن حضرت عالم و مطلعید که تا بچه مرتبه سمت ترقی دارد ازین مقدمات بگذرید که از روي عقل و
تصور هیچ نوع نفع ازین متصور نیست بلکه نقصان و ضرر آن بین و ظاهر است. اما چون مطلب شما اداي شهادت است و کتمان
آن را بر خود صعب و گران میشمارید باید که باتفاق یک دیگر بنزد ابا بکر رفته از آنچه از حضرت سید البشر در باب احقیت این
بنده ایزد داور در باب ولایت خداي اکبر و نیابت حضرت پیغمبر استماع نمودید کما هو حقه تمامی آن را بسمع او رسانید و او را
بحقایق آن کما ینبغی و یلیق مخبر و مشعر و آگاه و متذکر گردانید. زیرا که تبلیغ شهادت شما در باب حجت ما بر آنها تأکید بیشتر
و مبالغه در عذر زیادتر است و چون آن جماعت قول رسول بیچون را استماع نمایند و مصر بر مخالفت حکم خدا و رسول مجتبی
صلی اللَّه علیه و آله و سلم بوده عمل بر مواثیق و عهود که سابقا با نبی المحمود نمودند نمایند بیقین آن جماعت نهایت بعد و
صفحه 137 از 175
دوري و غایت توحش و مهجوري خود از رسول رب غفور بر منصه ظهور ظاهر خواهند گردانید. بنا بر امر امیر المؤمنین حیدر آن
چهار نفر سلمان و عمار یاسر و مقداد و ابی ذر رضی اللَّه عنهم باتفاق جمع یک دیگر بنزد ابا بکر رفتند. آن روز جمعه بود چون ابا
بکر در مسجد پیغمبر ببالاي منبر حضرت سید البشر برآمد مهاجر بانصار گفتند که اول شما قدم پیش گذارید و شهادت در باب
ولایت ص: 294 امیر المؤمنین حیدر که از حضرت پیغمبر استماع نمودید مؤدي گردانید. انصار گفتند که شما
مهاجرین در تقدم شهادت بولایت امیر المؤمنین از لسان نبی المختار به این قوم از ما سزاوارترید باید که قدم جرات و اقتدار پیش
گذاشته شهادت دهید. زیرا که خداي عز و جل در قرآن شما را در محل ذکر پیغمبر بآن حضرت نزدیکتر مذکور گردانید چنانچه
تفسیر آیه وافی هدایه و اللَّه اعلم آنکه بدرستی و تحقیق که حضرت «1» « لَقَدْ تابَ اللَّهُ عَلَی النَّبِیِّ وَ الْمُهاجِرِینَ وَ الْأَنْصارِ » فرمود که
حق سبحانه تعالی توبه مهاجر و انصار سید الابرار را بوسیله آن حضرت قبول نماید و آن جماعت را بعد از توبه و رجعت و استغفار
و انابت بر وزر و خطیئت نگیرد. انصار گفتند که اي مهاجر بنا بر تقدیم ذکر شما در آیت قبل از ذکر ما شما بر تقدیم شهادت از ما
براي این کار اول سزاوارتر باشید. از ابان بن تغلب مروي است که من چون آیه کلام ایزد علام از حضرت امام الهمام جعفر بن
محمد الصادق علیه السّلام بر خلاف آنچه میان سایر انام اشتهار داشت استماع نمودم گفتم پدر و مادرم فداي تو باد یا ابن رسول
اللَّه عامه انام این آیت را بنوع دیگر تلاوت مینمایند. آن حضرت فرمود بکدام طریق قرائت میکنند گفتم باین نوع تلاوت مینمایند
تفسیر و معنی آیه بنا بر تلاوت طریق ثانیه آنست که حضرت خالق البریۀ توبه نبی .« لَقَدْ تابَ اللَّهُ عَلَی النَّبِیِّ وَ الْمُهاجِرِینَ وَ الْأَنْصارِ »
الرحمۀ و توبه مهاجرین و توبه انصار را بعد از انابت و استغفار بحضرت ایزد غفار قبول نماید. حضرت امام الناطق الامین جعفر بن
محمد الصادق رضوان اللَّه عنهم اجمعین بعد از استماع این آیه بر نهج تلاوت ثانیه فرمود که ویل لهم چاه ویل بجهت کسی که
تلاوت آیت برین نهج نماید معد و مهیا است حضرت نبی الرحمۀ را چه نوع وزر ص: 295 و خطیئت است تا از آن
رجعت و انابت برب العزت نماید. بلکه مراد و مفاد از توبه در آیت توبه امت آن حضرت است که بوسیله توجه و احسان حضرت
نبی الانس و الجان نسبت بایشان حضرت رحیم الرحمن توبه ایشان را قبول کند و از رحمت خود محروم نکند. از ابان بن تغلب
مروي است که حضرت امام الناطق جعفر بن محمد الصادق علیه السّلام فرمود که اول کسی که از مهاجرین بر شهادت ولایت امیر
المؤمنین علیه السّلام تکلم نمود خالد بن سعید بن العاص بود و بعد ازو باقی مهاجرین و بعد از آن انصار. و روایت دیگر در بعضی
از کتب آثار و سیر مذکور و مستطر است که آن اعیان در هنگام وفات نبی الواهب غایب بودند و چون ابی بکر متقلد امر خلافت و
متولی حکومت و ایالت شده بود آن بزرگان در آن مانند علم در مسجد نشان بودند و از حرکت امت و خلافت ابی بکر حیران.
بیان شهادت خالد بن سعید بر ولایت امیر المؤمنین
بیان شهادت خالد بن سعید بر ولایت امیر المؤمنین در آن زمان خالد بن سعید بن العاص که از بنی امیه بود بر پاي خواست و گفت
اي ابا بکر اتق اللَّه از خداي تعالی بپرهیز و با اهل البیت مستیز زیرا که تو میدانی که در روز جنگ بنی قریظه که ما و شما نیز در آن
میان بودیم بعد از جنگ و جدال نصرت و فتح حضرت رسول متعال را بود. علی علیه السّلام در آن روز جمعی کثیر از صنادید
رجال و از دلیران ابطال که مثل آن جماعت در باس و شدت و در شوکت و سطوت امروز در میان هیچ امت نیست بقتل آورد و
بسعی و اهتمام علی علیه السّلام در آن روز نسیم فتح و فیروزي بر وجنات امانی و آمال اصحاب حضرت رسالتمآب وزیده و اعداي
دین و جمع کثیر مقتول و بعضی دیگر از خوف ذو الفقار علی علیه السّلام بزوایاي خمول مخفی گردیدند. در همان زمان حضرت
پیغمبر آخر الزمان گفت اي مهاجر و انصار من امروز شما را وصیت بامر و کاري مینمایم باید که محافظت وصیت من نمائید و
امري که ص: 296 بودیعت بنزد شما میگذارم در صیانت آن نهایت سعی و اهتمام بجاي آرید. چون در آن وقت
اکثر امت و ارباب ملت از حضرت نبی الرحمه استعلام و استفهام آن نمودند رسول ایزد داور فرمود که آن امر و وصیت ولایت امیر
صفحه 138 از 175
المؤمنین علی علیه السّلام است. زیرا که علی بن ابی طالب بعد از من امیر شما و خلیفه من و ولی حضرت ذو المنن است در میان
شما و من این وصیت بحکم حضرت رب العزت بشما مینمایم. زیرا که حضرت صمدیت مرا باین امر و وصیت مینماید و شما را
بیقین اضطراب در امر دین و اختلاف در احکام شرع و آئین بهم رسد و ولی شما در آن زمان شریرترین مردمان شما خواهد بود.
بدانید که این اهل بیت من وارث من و عامل امر امت منند. درین اثنا حضرت نبی الورا فرمود که بار خدایا هر که اطاعت اهل بیت
من و حفظ وصیت من در باب امیر المؤمنین و باقی ائمه دین نماید آن جماعت را در یوم النشور در زمره من محشور گردان و آن
طایفه امت را نصیب از رفاقت من نماي تا بوسیله آن ادراك نور آخرت نموده مقیم جنت گردند. بار خدایا هر که خلافت مرا از
اهل بیت من دور گرداند و ایشان را از حقی که خداي تعالی مستحق آن دانسته بواسطه ایشان مقرر گردانیده محروم و مهجور آن
گرداند آن جماعت را از جنت که عرض آن مثل عرض همه زمین و آسمان تمامی است محروم گردان. اي ابو بکر نه ما و شما این
سخنان از لسان معجزنشان حضرت نبی الانس و الجان مکرر استماع نمودیم الحال خلاف حکم و امر پیغمبر از چه وجه بین و ظاهر
نمودي. زنهار دست از این کار بدار که خلاف قول نبی ایزد متعال موجب وزر و وبال و باعث عذاب و نکال یوم لا ینفع بنون و لا
مال است. در آن حال عمر بن الخطاب از روي استعجال گفت اي خالد تو هرگز در میان امت و ارباب ملت از جماعت اهل
مشورت نبودي بناء علی هذا هیچ احدي بر اقوال شما اقتدا و بافعال لا یعنی شما اقتفا نخواهد نمود ساکت شو. ص:
297 در حال خالد بن سعید گفت اي پسر خطاب زبان درازي مکن زیرا که تو هر چه میگوئی از زبان دیگران بیان مینمائی. و اللَّه
که تمامی قریش میدانند که تو در میان این طایفه لئیم در مرتبه خست و ادناي این جماعت در منصب و خسیسترین قریش برتبه و
قدر و کمنامتر از تمامی مردم از روي شهرت و ذکري. تو از همگی قریش از بیگانه و خویش کمتر رنج و عنا از خاطر انور سید
البشر برداشتی بلکه پیوسته خاطر عاطر آن سرور را رنجه داشتی و دایم در حرب و قتال بیدل و در مال بخیل غیر باذل بودي. زیرا که
پیکر تو لئیم العنصر است و ترا در میان قریش بهیچ نوع فخر نیست و همیشه در معارك جنگ و جدال و در میدان حرب و قتال در
هنگام ذکر رجال خمول بلکه اصلا مذکور و مشهور نبودي. درین زمان در میان مردمان مانند شیطانی که در اغوا و اضلال مردم
زیاده از همه عالم سعی و اهتمام مینمائی چنانچه شیطان در اغواي انسان در اول سعی فراوان مینماید و بعد از آنکه خاطر خود از آن
إِذْ قالَ لِلْإِنْسانِ اکْفُرْ فَلَمَّا کَفَرَ » ممر جمع نمود گوید که اي بنی آدم من از شما بیزارم. چنانچه آیه کلام ایزد منان ناطق بر آنست که
تفسیر آیه «1» « قالَ إِنِّی بَرِيءٌ مِنْکَ إِنِّی أَخافُ اللَّهَ رَبَّ الْعالَمِینَ فَکانَ عاقِبَتَهُما أَنَّهُما فِی النَّارِ خالِدَیْنِ فِیها وَ ذلِکَ جَزاءُ الظَّالِمِینَ
وافی هدایت و اللَّه اعلم آنکه شیطان انسان را دلالت بر کفر نماید و چون بنی آدم اختیار کفر باغواي آن مدبر نمود در آن زمان
شیطان گوید که من از تو اي بنی آدم بري و بیزارم چه من از خداي مهیمن خایف و هراسانم لیک از امثال این سخنان هیچ نوع نفع
بانسان و شیطان عاید نگردد بلکه هر دو ایشان مخلد ص: 298 در نیراناند. عمر بعد از استماع آیه کلام ایزد داور
بمضمون صدق مشهون فَبُهِتَ الَّذِي کَفَرَ بغایت مأیوس و متحیر گردید و بجاي خود نشست. و خالد بن سعید چون شهادت بانتها
رسانید در جاي خود استراحت گزید.
بیان شهادت سلمان فارسی رضی اللَّه عنه بر ولایت امیر المؤمنین علی علیه السّلام
بیان شهادت سلمان فارسی رضی اللَّه عنه بر ولایت امیر المؤمنین علی علیه السّلام بعد از او از مهاجرین و فدویان اهل بیت نبی
العربی سلمان فارسی رضی اللَّه عنه قد راست نمود و اول کلام که تکلم فرمود این بود که کردید و نکردید. این کلام دو احتمال
دارد اول آنکه اي معشر حضار این سخنان بسیار که از شما بحیز ظهور و صدور رسیده اصلا از آن نفع بهیچ احدي نرسید چه گفتار
شما موافق کردار شما نیست پس سکوت شما انسب و احري و الیق و اولیست. دوم آنکه در مرتبه اول در هنگامی که رسول عز و
جل شما را باسلام دعوت نمود اطاعت کردید و بعد از وفات نبی الاقدس عهد و شروط که با شما در باب ولایت علی علیه السّلام
صفحه 139 از 175
کرده بود بر آن عمل نکردید بلکه تابع هوا و هوس و در پی دواعی و خواهش نفس رفته مخالفت حکم ایزد مقدس و رسول تقدس
ظاهر کردید. آنگاه سلمان گفت اي ابا بکر از شما اگر کسی در باب احکام شرع و ملت ما در طریق نظام امر خلافت و انتظام مهام
امت سؤال نماید و تو حقیقت آن را کما هو حقه ندانی و در جواب سایل درمانی اسناد امر خود بکدام شخص خواهی نمود و عذر
شما در آن حال در نزد اقاصی و ادانی رجال چه خواهد بود. اي ابا بکر بر تقدم نفس خود بر این امر و کار و پیش دستی خود برین
کردار بر کسی که از شما داناتر و برسول مختار نزدیکتر و بتاویل آیات برکات کتاب عز و جل و آداب و احکام سنت خاتم الرسل
اعلم از تمامی جن و بشر باشد چه خواهی گفت. مع هذا ایزد داور او را بولایت ما و شما مقرر نمود و بر پیغمبر خود امر و حکم
آنچه در « وَ ما عَلَی الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلاغُ الْمُبِینُ » ص: 299 فرمود که آن را بما تبلیغ نماید. و حضرت رسول بنا بر آیه
باب ولایت علی مامور بود بسایر برایا تبلیغ نمود و در حضور اصحاب ملت نیز حضرت نبی الرحمۀ در ایام حیات خود او را بر جمیع
امت تقدیم فرمود و از ما و شما از براي علی علیه السّلام بیعت گرفته بر اطاعت او وصیت نمود و بر وفاي عهد بیعت و بر استقامت
میثاق مصافقت در هنگام وفات تأکید بسیار فرمود. شما بغیر فکر و رویت خود قول آن حضرت را پس پشت انداخته وصیت آن
شفیع الامه را نسیا منسیا انگاشته خلاف وعد و نقض عهد ظاهر کردید چنانچه حضرت پیغمبر بر شما مقرر کرده بود که شما با
کراهت در تحت رایت اسامۀ بن زید بوده بجانب موته بواسطه غارت آن محل روانه شوید و در آن باب تأکید نمود. چنانچه فرمود
اصلا شما قول سید الابرار را برقرار نداشته تخلف از آن کار اظهار کردید. معاذ اللَّه سایر خلق « لعن اللَّه من تخلف جیش اسامۀ » که
اللَّه را از ارتکاب مثل افعال شنیعه شما بحضرت اله پناه است و تمامی بندگان ایزد کریم را از مثل این جرم عظیم که از شما بر منصه
ظهور رسیده از مخالفت امر رسول حضرت بینیاز از انجام عمر تا آغاز حذر و احتراز لازم است. و عما قریب این مسند خلافت از
تو صافی ماند و اثري از آثار تو بر صفحه روزگار باقی و برقرار نماند لیکن وزر و وبال آن که بغایت ثقیل و گران است در گردن
تو باقی ماند و آنچه از فعل و عمل که کسب کردید در هنگامی که ترا بقبر گذارند بر تو حمل نموده بقبر سپارند ابد الآباد بعذاب
بیداد گرفتار خواهی بود و در آن مکان هیچ کس فریادرس تو نبود. بناء علیه اگر درین وقت که ترا قدرت باقی و دسترس است اگر
از روي سرعت و استعجال بغیر تراخی و اهمال برد و رجعت حق مستحق نموده تلافی و تدارك نفس خود از وزر هوا و هوس
نمائی و از جرم و خطیئت که از تو صادر و سانح گشته توبه ص: 300 و رجعت و استغفار و انابت بحضرت رب
العزت فرمائی نجات تو از بلیات عذاب اقرب و بخلاص تو از صدمات عقاب ادنی و انسب است. بیندیش از روزي که ترا در حفیره
قبر محفور گردانند و اهل نصرت و اقوام و عشیرت تو ترا تسلیم حشرات گور نمایند. مکن مکن که پشیمان میشوي آخر نجات
میطلبی و نمیرسد رهبر زنهار زنهار تصرف در حق اهل بیت نبی المختار منماي و خود را بعذاب وبیل الیم و درکات جحیم گرفتار
مفرماي بدرستی و راستی هر چه ما از حضرت نبی الوري در احقیت و اولویت امیر المؤمنین بر امر ولایت برایا استماع نمودیم تو نیز
شنیدي و آنچه ما از رسول ایزد تعالی دیدیم شما نیز دیده خواهید بود. الحال دیده نادیده و شنیده را چرا ناشنیده انگاشتی و شیوه
مخالفت حکم خداي تعالی و امر رسول مجتبی برداشتی و پاي بر مسند خلافت گذاشتی. باید که ازین کار دست بداري لیکن
هرگز از شغل این امر که متشبث آن بغیر عذر و متقلد آن نه از روي رویت و فکر گشتی برنمیگردي اما ارکان دین و اعیان مسلمین
را از اقامت شما بر مسند خلافت بهیچ نوع حظ و بهره و توفیر و ثمرهاي نیست. اللَّه اللَّه رحم بر نفس خود نماي و عذري اگر داري
بجهت منذر خود بیان فرماي. زنهار خود را مانند کسی که بعد از استماع گفتار حق ادبار یا استکبار نماید اظهار منماي. سلمان
فارسی رحمه اللَّه بعد از اداي شهادت بمسکن خود مراجعت نمود.
بیان شهادت ابو ذر غفاري بر ولایت امیر المؤمنین علی ولی ایزد باري علیه السّلام
بیان شهادت ابو ذر غفاري بر ولایت امیر المؤمنین علی ولی ایزد باري علیه السّلام بعد ازو ابو ذر غفاري رضی اللَّه عنه گفت اي
صفحه 140 از 175
معشر قریش شما بدواعی نفس و به قناعت از آز و هوس، خویش را صواب دانسته متقلد امر خلافت گشته اهل بیت رسول را
گذاشتید. ص: 301 و اللَّه بذات حضرت قادر عالم قسم است که چون شما اصحاب و انصار سید الابرار اظهار و
اختیار این کار نمودید خلاف عهد و گفتار سابق خود ظاهر فرمودید. در ضمن این عمل مفسده بسیار است و اکثر عرب بعد از
استماع این حرکت از دین و مذهب حضرت نبی الواهب رجعت بکفر اصلی و ملت اولی خود نموده مرتد خواهند شد بلکه اکثر
طوایف امت چون ملاحظه نمایند که شما بعد از فوت سید البریۀ بزودي اهل بیت او را گذاشته خلیفه از سایر امت برداشتید بیقین
تملک در دین حضرت نبی المرسلین و تزلزل در ملت و آئین بهم رسانند. و بیشبهه و یقین اگر کافه مسلمین امر خلافت که حق
اهل بیت طیبین و طاهرین است بآن اعیان مسلم داشته بنا بر حکم نبی الرحمۀ اطاعت میکردند هرگز دو شمشیر خلاف در میان از
غلاف بیرون نیامدي و کار مردم و اصحاب سید عالم باین اضطرار نرسیدي. و اللَّه که از حرکت شما امر خلافت بجائی رسد که من
بعد هر که از ارباب شوکت و حشمت بود هر چند از اهل ایالت و ریاست نبود امر ایالت و ولایت حق اهل بیت مانند ریاست دنیا
دانسته چشم طمع بر آن گشاید و بواسطه آن جدال و قتال نماید و این سبب سفک دماء بسیار و موجب قتل بیشمار است. راوي
سخن گوید همان نوعی که ابو ذر غفاري در آن روز در هنگام اداي شهادت از روي دلیل و حجت بر آن امت بیان فرمود همچنان
شد از همان زمان تا هنگام خروج و ظهور صاحب الزمان فتنه و آشوب در میان مردم بواسطه ایالت و حکومت خلقان خاص و عام
باقی و مستدام است. بعد از آن گفت اي معشر حضار شما میدانید که حضرت رسول رب العزت قبل از رحلت و در هنگام ارتحال
و انتقال برحمت ایزد لا یزال مکرر فرمود که اي اصحاب بعد از من امر ولایت بحکم رب العالمین بامیر المؤمنین (ع) و بعد ازو
پسران او حسن و حسین و بعد از آن اعیان بباقی ائمه طاهرین از ذریت من متعلق و متعین است. ص: 302 چرا شما
طرح قول پیغمبر و نسیان عهد و پیمان آن سرور بین و ظاهر کردید و اطاعت دنیاي فانی را ترجیح بر امر عقبی باقی دادید مع هذا
میدانید که لذت آخرت بیتغییر تغییر است. زیرا که جوانیش هرگز محزون و پیر و نعیمش زایل و متغیر نگردد و سکنه آن مکان را
موت از مزید احسان حی الذي لا یموت معین و مقرر نیست. چرا شما لذات دایمی آن را بعیش حقیر عمر قصیر قلیل تبدیل
مینمائید و نقض عهد و بیعت که در نزد طوایف امت از صفات ردیه ذمیمه است میفرمائید چنانچه امم سایر انبیاء که پیش از ما و
شما درین سراي بیبقا بودند آن طایفه نیز بعد از رحلت انبیاي خویش مرتد گشته همان کیش کفر پیش را برداشتند و خاك ذلت
ارتداد بر وجنات اعمال سداد خود انباشتند. شما نیز درین کار موافق و مساوي کردار آن جمع سیهروزگار روزگار اظهار کرده نعل
بنعل به آنها اقتدا و تیر به تیر بآن جماعت اقتفا نمودید عنقریب وبال کردار و نکال کار خود خواهید چشید زیرا که جزا و پاداشت و
وَ ما » وزر و خطیئت این حرکت شما بشما خواهد رسید. آنگاه ابو ذر ختم کلام صدق التیام خود بتلاوت این آیه ایزد علام نمود که
یعنی واهب علام به هیچ احدي از انام ظلم روا ندارد و به هیچ طایفه امم جور و ستم نپسندد و اللَّه اعلم. « رَبُّکَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِیدِ
بیان شهادت مقداد اسود الکندي بر امر ولایت امیر المؤمنین علی علیه السّلام
بیان شهادت مقداد اسود الکندي بر امر ولایت امیر المؤمنین علی علیه السّلام بعد از آن مقداد الاسود الکندي که از مهاجرین سید
المرسلین بود برخاست و گفت اي ابو بکر از ظلم و ستم که پیش نهاد همت خود ساختی و خود را به آن وسیله در باختی چون
هنوز فی الجمله وقت باقی است باید که توبه و رجعت و استغفار و انابت پروردگار خود حضرت رب العزت نمائی. خانهاي که بعد
از فوت تو منام و مکین تست خود را در آن مکان پر آزار ص: 303 گرفتار نگردان. زنهار بعد از توبه و استغفار
گریه بسیار از جهت خطیئت خود و اختیار این کار نمائی و از تذکر جرایم بیشمار خود آب از جویبار چشم گنهکار بر صفحات
رخسار بباري که شرمندگی در نزد خداي عز و جل بغایت صعب و مشکل است. باید که بزودي این امر را بصاحب او مسلم و مقرر
داري و خود را فرداي قیامت در مقام خواري و شرمساري نیاري زیرا که علی (ع) باین امر خلافت از تو اولی و احق و احري و الیق
صفحه 141 از 175
است. یا ابا بکر بر تو در کمال وضوح و ظهور است و عالم و مطلع بر حقایق احوال ولایت حضرت امیر المؤمنین علی علیه السّلام و
التحیه خواهی بود. تو خود میدانی که حضرت نبی الرحمۀ از ما و تو و از سایر امت عقد بیعت و پیمان مبایعت ولایت علی (ع)
بحکم رب العزت گرفته و مبایعت و اطاعت او را از روي دلیل و حجت بر گردن تو لازم گردانید و بعد از آن ترا بر اطاعت و
رفاقت اسامۀ بن زید که مولی آن حضرت است امر نمود و در آن باب تأکید و مبالغه بسیار فرمود و گفت لعن اللَّه من تخلف عن
جیش اسامۀ. بناء علیه کسی که حسب الحکم سید البریۀ برفاقت و همراهی اسامه مقرر باشد او را تخلف روا نباشد و اگر احدي
تخلف از امر پیغمبر نماید ملعون و مغضوب حضرت بیچون و از سلسله اهل اسلام بیرون است. اینکه نبی الامه ترا برفاقت و مبایعت
اسامه و انفاذ تحت رایت آن صاحب سعادت مقرر و معین نمود تنبه و اشارت است به آنکه امر خلافت بتو نسبت ندارد پس چگونه
بعد از فوت آن حضرت امر خلافت بتو واجب شود تا ترا رخصت تصرف در آن بود. اگر تو خود بوسیله معاضدت و معاونت بعضی
امت لایق مستحق امر خلافت دانی بغایت جاهل و نادانی. زیرا آنکه ترا برین امر حریص و راغب گرداند او ترا بعلم نفاق و معدن
شقاق ص: 304 عمرو بن العاص بیاقبال که حضرت لا یزال در بیان حقیقت احوال او به پیغمبر خود این آیه انزال و
دلالت مینماید. هیچ اختلاف در میان اهل علم و حال و اصحاب تفسیر آیه کلام ایزد «1» « إِنَّ شانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَرُ » ارسال نمود که
متعال نیست در آنکه این آیه در حق آن بیسرمایه معرفت و اختصاص عمرو بن العاص انزال یافته و او بر شما و سایر منافقین امیر
بود و در هنگامی که حضرت خاتم الرسل او را بغزوه ذات السلاسل مبعوث و مرسل گردانید شما چون مقرر و معین برفاقت او
بودید او حراست لشکر و محافظت امر سپاه نصرت اثر به شما مفوض و مستمر گردانید. هر گاه شما را عزت و اعتبار در هنگام
حیات رسول ملک علام به آن مرتبه و انجام بود که در تحت حکم رئیس منافقین مرتبط و منخرط باشید پس امروز بعد از وفات
سید البریۀ شما کجا و حراست و قلادت امر خلافت و صیانت احکام شرع و ملت و ضبط و محافظت ثغور اسلام و بیضه امت. اي ابو
بکر بخداي عزیز بپرهیز و با اهل بیت رسول مستیز و بیشتر از آنکه زمانه بتو بستیزد و خویش و حمیم از تو گریزد و وقت از دست
تو رود و ترا مسترد کنند باید که اظهار پریشانی و ندامت و توبه و رجعت بحضرت غافر الخطیئه نمائی. زیرا که اگر در ایام فرصت
تلافی و تدارك گناه و معصیت نموده از کردار خود پشیمان گردي بیقین این کار بجهت دنیا و آخرت تو انفع و اسلم بلکه بواسطه
صلاح کار سایر مردم اصلح و اتم است. زنهار که بسیار بسیار مغرور دنیاي غدار نشوي تا ناجی و رستگار شوي البته مغرور بمبایعت
و اجتماع قریش و مستظهر بمتابعت اقربا و خویش نگردي که بزودي خلافت تو مضمحل و امر دنیاي تو مهمل و کار تو بغایت
مختل گردد و چون دنیاي تو بسر آید و مسکن تو حفیره قبر شود بیشبهه مرجع و مصیر تو بحضرت ایزد قدیر است در آن مکان و
ماوي پاداشت و جزاي عمل تو بحکم خداي عز و جل بر تو مکتوب و مسجل است ص: 305 به آن رسی و در آن
محل بفریادرسی نرسی و حقیقت این کار بتو کالشمس فی رابعۀ النهار ظاهر و آشکار است. میدانی که علی بن ابی طالب بحکم
خداي عزیز جبار و امر رسول مختار صاحب این امر و کار است. زیرا که حضرت نبی المحمود مکرر در ایام حیات خود فرمود که
علی بعد از من ولی حضرت مهیمن و وصی من و امام تمامی انس و جن است باید که تسلیم امر ولایت بحضرت ابو الأئمه علی بن
ابی طالب (ع) نمائی. چه اگر درین دم که صاحب قدرت و حکمی رجعت حق بمستحق نمائی از براي رفع شر وزر تو اتم و گناه نیز
اخف و این کار وسیله نجات و بحال تو اسلم است. و اللَّه که من ترا نصیحت بواسطه توبه و رجعت بحضرت رب العزت کردم که
نجات تو در روز واپسین بیشبهه و یقین درین است.
بیان شهادت بریدة الاسلمی بر ولایت امیر المؤمنین علی (ع)
بیان شهادت بریدة الاسلمی بر ولایت امیر المؤمنین علی (ع) بعد ازو بریدة الاسلمی که او نیز از کبار مهاجرین سید الابرار است از
چون تفسیر و معنی آیه و اللَّه اعلم آنکه همگی ما در تحت امر خداي سبحان و .« إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ » جاي برخاست و گفت
صفحه 142 از 175
مطیع و منقاد فرمان ایزد منانیم و رجعت تمامی ما در هنگام ثواب و جزا بحضرت خداي تبارك و تعالی است. بعد از آن گفت اي
امت که ازین حرکت مختل عجب امر حق عز و جل ملاقات بامر باطل نمودید. تو اي ابا بکر آیا فراموش کردي یا خود را مثل
فراموشان بر مردمان مینمائی و جهل و نادانی خود را بر کافه خلقان ظاهر و عیان میفرمائی یا آنکه میلان آز و هوس و دواعی و
خواهش نفس تو وسیله خدعه و فریب تو شد و امور باطله را در خاطر تو جلوه و زیب داد. ص: 306 و یا آنچه سید
البشر ما و شما را بآن حکم و امر کرد متذکر آن نیستی و بخاطر نداري که سید المرسلین علی را مسمی بامیر المؤمنین گردانید و آن
صفدر را بحکم ایزد اکبر بامارت همه امت معین و مقرر نمود بیشبهه و ارتیاب از اصحاب حضرت رسالتمآب هیچ احدي باین
خطاب مستطاب معزز و کامیاب نشد. و در اکثر اوقات بآن ولایتمآب خطاب میفرمود که این امیر مؤمنان و کشنده گردنکشان است.
اي ابا بکر بحضرت واهب عزیز بپرهیز و بغیر حق با اهل حق مستیز که ستیزهکاري باعث معصیت و گناهکاري وسیله مزید جرایم و
شرمساري در نزد ایزد باري است. باید که قبل از آنکه نفس تو بهلاکت رسد و کسی در هنگام گرفتاري بفریاد تو نرسد از مهالک
و مخاطر و از مضایق سقر حذر فرمائی و خلافت و ولایت را بکسی که بحکم خداي تعالی و امر حضرت رسالت از تو باین امر احق
و اولی بود رد نمائی و دست تعدي و غضب بآن کار دراز ننمائی. الحال که قدرت و استطاعت داري حق را بمستحق آن رجعت
نماي. اي ابا بکر بدرستی و راستی که من ترا از روي نصیحت بطریق نجات دلالت کردم بدان عمل نماي و خود را در سلک
متمرّدان مجرمان حضرت الهی و مستکبران امر رسالت پناهی منخرط ننماي که از جمله مجرمین و نصیر و ظهیر متمردین خواهی
و شهادت خود را باین کلام اختتام نمود. «1» « فَلا تَکُونَنَّ ظَهِیراً لِلْکافِرِینَ » بود. بعد از آن این آیت کلام اللَّه تلاوت نمود که
بیان شهادت عمار یاسر در شأن امیر المؤمنین علی علیه السّلام
بیان شهادت عمار یاسر در شأن امیر المؤمنین علی علیه السّلام بعد از او عمار یاسر که از اعاظم انصار و مهاجر بود بر پاي خواست و
گفت: اي معشر حضار اگر میدانید پس مرا احتیاج بایضاح و بیان نیست و اگر از ص: 307 حقایق این امر جاهل و
نادانید بدانید که اهل بیت پیغمبر شما بحسب ارث بولایت اولی و احق و بخلافت امت احري و الیقاند بلکه بامور دین مسلمین و
بمصالح مؤمنین بغایت قویم و امیناند. چون اهل بیت النبوة حافظ ملت و ناصر امتاند باید که همگی شما مرجع و مآب خود اهل
بیت حضرت رسالتمآب دانید تا در هنگام حساب و کتاب درنمانید. اي ابی بکر رد حق نماي پیش از آنکه کار تو باضطرار رسد و
امر تو ضعیف و بیهنجار و پریشانی تو ظاهر و آشکار شود و فتنه و آشوب عظیم و اختلاف مملو از خوف و بیم در میان شما بین و
آشکارا گردد و اعدا دست تطاول و تعدي گشایند و ترا بر مسند خلافت نگذارند. الحال چون بتحقیق میدانید که بنی هاشم باین امر
بحکم خدا و پیغمبر از شما احق و اولیترند بلکه از سایر جن و بشر بمزید علم و کمال و فضل و حال معزز و مفتخرند امر ولایت
بامیر المؤمنین علی علیه السّلام گذارید و او را رنجه مدارید. چه علی را حضرت پیغمبر در ایام حیات خود بر جمیع بریات امام و
سرور گردانید و فرق میان شما و آن ولی ایزد داور روشن و ظاهر است و شما حقیقت آن را کما ینبغی و یلیق از روي تحقیق
بکرات و مرات دانستید خصوصا در زمانی که رسالتمآب سد تمامی ابواب اصحاب که بمسجد ایزد وهاب بود نمود الا باب علی
علیه السّلام که حضرت رسالتمآب سد باب آن ولایتمآب ننمود. مع هذا کریمه خود فاطمۀ الزهرا علیها سلام اللَّه تعالی را بتزویج
آن حضرت مقرر فرمود و او را از شما و سایر خواستگاران و مشتاقان لقاي آن بضعه رسول مختار اختیار نمود و هیچ احدي از
قریش و سایر طوائف اصحاب از بیگانه و خویش بمثل آن عنایت از حضرت نبی الرحمۀ مستظهر و ممتاز و مفتخر و سرفراز نشدند.
رسول حضرت ایزد منان با این همه اشفاق و احسان نسبت با آن امام انس و جان در شأن عالیشان آن منبع فضل و عرفان فرمود که
من مدینه علمم علی در است ص: 308 مرا پس هر که اراده تعلیم علم و کمال از شهرستان معرفت رسول ایزد متعال
علیه سلام اللَّه الملک الفعال نماید باید که از دروازه آن شهر که علی بن ابی طالب است درآید. یعنی کسی که اراده طریق دانش
صفحه 143 از 175
ابواب نجات از عذاب الیم و درکات نماید باید که رموز احکام شرایع و اسلام دین حضرت سید الانام از مدینه علم آن رسول ایزد
علام که امام الهمام علی بن ابی طالب علیه السّلام است درآید و همگی رسوم آن را بوسیله اطاعت و امداد آن ولی العباد فرا گیرد
تا در یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ صاحب جرایم و وبال گردد. دیگر آنکه آنچه شما و سایر انام را در هنگام شداید و اضطرار تمام
مشکلی پیش آید رجوع بآن امام الانام مینمائید و آن حضرت بوسیله سوابق فضل و حال که او را از مزید عنایت واهب متعال و
تعلیم رسول ذو الجلال حاصل است از جمیع آن طایفه را که شما باعتقاد خود فاضل و عالم میدانید مستغنی است و بهیچ احدي
محتاج نشد. پس شما بچه وجه ازو جدائی مینمائید و حق حضرت علی بن ابی طالب علیه السّلام را غصب میفرمائید و حیات
.« بِئْسَ لِلظَّالِمِینَ بَدَلًا » بیبقاي دنیا را بر نعیم باقی دایمی عقبی اختیار کردید و بعد از آن تلاوت این آیت وافی هدایت نمود که
تفسیر آیه آنکه ارباب ظلم و عدوان از روي تعدي و طغیان تبدیل مراتب خیر و احسان بأمور غیر شرع و ایمان نمودهاند و خلاف
اراده و حکم حضرت غفار اظهار کردهاند آن جماعت ظالمین در یوم الدین از جمله سکنه اسفل السافلین گردند. آنگاه عمار یاسر
«1» « وَ لا تَرْتَدُّوا عَلی أَدْبارِکُمْ فَتَنْقَلِبُوا خاسِرِینَ » باین آیه ختم کلام خود نمود
شهادت ابی بن کعب براي امیر المؤمنین (ع)
شهادت ابی بن کعب براي امیر المؤمنین (ع) پس از آن ابی بن کعب از جاي برخاست و گفت اي ابا بکر بما و شما ظاهر است
ص: 309 که حضرت ایزد داور رتبه رفیعه ولایت و مرتبه جلیله امامت را بجهت امیر المؤمنین حیدر معین و مقرر
نمود و بحضرت رسول خود امر فرمود که حقایق آن را بکافه برایا تبلیغ نماید. حضرت خاتم الرسل بنا بر حکم عز و جل چون علی
علیه السّلام را بر امامت امت نصب نمود و تبلیغ ولایت آن حضرت علیه السّلام و امر بمتابعت و مبایعت ایشان فرمود بناء علی هذا
اگر تو تصرف در ولایت علی علیه السّلام کنی بیشبهه و یقین اول کسی که عاصی بحضرت رسالتمآب در باب وصی و جانشین او
ولایتمآب امیر المؤمنین علی علیه السّلام شده تو خواهی بود. زیرا که چنانچه مذکور شد علی ولی الهی وصفی و وصی نبی
مصادف اوامر و نواهی حضرت رسالت پناهی است باید که رد حق بمستحق و باهل حق نمائی تا در دنیا بلومۀ لایم سرزنش نیافته
سالم مانی و در عقبی بعذاب ناملایم و عقاب متالم و شرمسار نگردي. باید که بجهت خفت وزر و خطیئت خود توبه و انابت
بحضرت رب العزت نمائی و خود را مختص بامري که ایزد اقدس بواسطه دیگر کس مستحق گردانید مفرمائی. زیرا که بیشائبه
ارتیاب در یوم الحساب ملاقات بوبال آن اعمال بیحساب خواهی نمود و ترا هیچ سود از آن فعل موجود نیست بلکه ضرر و خسارت
بینهایت حاصل و ثابت است. عنقریب ازین دار المشقه مفارقت نموده رجعت بحضرت معبود خواهی نمود و ایزد متعال ترا از
جنایت اعمال سؤال نماید و بدان وسیله ترا بوبال عذاب معذب فرماید الحال فرصت غنیمت دان و خود را مخلد بدوزخ گرفتار
یعنی حضرت قادر « وَ ما رَبُّکَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِیدِ » مگردان. پس آنگاه ختم شهادت و سرانجام نصیحت باین آیه کلام ایزد علام نمود که
واحد بر هیچ احدي از بندگان ستم و ظلم و ص: 310 جور و الم نپسندد بلکه آنچه به بندگان عاید و عیان گردد
جزاي فعل و پاداشت عمل ایشان است.
شهادت خزیمۀ بن ثابت انصاري براي امیر المؤمنین علی علیه سلام الباري
شهادت خزیمۀ بن ثابت انصاري براي امیر المؤمنین علی علیه سلام الباري بعد ازو خزیمۀ بن ثابت الانصاري که از اعیان اصحاب
رسول باري بود بر پاي خواست و گفت اي معشر مردمان آیا میدانید که رسول آخر الزمان شهادت مرا بجاي دو کس از اهل ایمان
قبول مینمود و با هیچ احدي از شما این احسان نمینمود گفتند بلی چنین بود. پس آنگاه گفت من شهادت میدهم و خداي عالم را
صفحه 144 از 175
بشهادت میآرم که من از حضرت رسول شنیدم که فرمود اهل بیت من فاروق بین الحق و الباطلاند. زیرا که ایشان ائمه دین و
حافظ شرع سید المرسلیناند اقتدا و اقتفا بایشان واجب و لازم و فرض و متحتم است و بر من بنا بر آیه ذو المنن وَ ما عَلَی الرَّسُولِ إِلَّا
الْبَلاغُ الْمُبِینُ آنچه واجب و لازم بود تبلیغ آن بشما رسانیدم و ذمه خود را از آن بري گردانیدم.
شهادت ابو الهیثم بن التیهان براي امیر المؤمنین علی امام الانس و الجان
شهادت ابو الهیثم بن التیهان براي امیر المؤمنین علی امام الانس و الجان بعد از آن ابو الهیثم بن التیهان که او نیز از اعیان انصار سید
الابرار بود بر پاي خواست و گفت: اي معاشر المسلمین من در روز خم غدیر بشرف صحبت خدمت سید ولد آدم حاضر بودم در
من » آن هنگام آن خلاصه انام علی علیه السّلام را بولایت و امامت خاص و عام معین و مقرر نمود و در حق آن حضرت فرمود که
فعلی مولاه در آن وقت بسیاري از انصار و امت بیشمار گفتند که اینکه سید البریه صلی اللَّه علیه و آله اقامت علی نمود « کنت مولاه
البته بواسطه خلافت و ولایت امتست. ص: 311 گروهی گفتند که حضرت سید البشر اقامت علی علیه السّلام در
روز خم غدیر بواسطه خلافت و امامت هر وضیع و کبیر نیست بلکه مطلب و مراد آن اشرف دودمان عبد المطلب ازین کلام صدق
التیام هدایت انجام اعلان و اعلام انام است بآن که هر کرا رسول ملک تعالی مولی بود بعد از نبی علی علیه السّلام مولاي او باشد نه
آنکه علی علیه السّلام بعد از وفات سید العربی خلیفه انام و امام خاص و عام بود. چون کلام نبی الاکرام را، هر احدي از انام بنوع
دیگر حمل نموده براي گفتار سید الابرار معانی بسیار بین و آشکار میفرمودند و نزاع و سخنان میان مردمان بهمرسید بالاخره ما و
اصحاب جدال جمعی از ارباب حال بخدمت رسول متعال ارسال داشتیم و از مرام و مطلب سید الانام از آن کلام استعلام و استفهام
نمودیم. نبی الملک المعبود چنین فرمود که مطلب و مرام من ازین کلام بیان و اظهار ولایت و خلافت علی (ع) است بواسطه تمامی
انام بحکم ملک علام شما از زبان ما بسایر برایا اعلام نمائید که علی ولی مؤمنان و امام انس و جان و ناصحترین مردمان از امتانم
بامتان است. چون آن جماعت از خدمت حضرت نبی الرحمه معاودت و مراجعت نمودند پیغام نبی الاکرام باصحاب و بسایر انام
رسانیدند مستمعین کلام یکسر از پیغام سید- البشر بعضی مبتهج و مستبشر و جمعی غمین و مضطر گردیدند. پس آنگاه ابو الهیثم
إِنَّ یَوْمَ الْفَصْلِ کانَ » و آیه «1» « فَمَنْ شاءَ فَلْیُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْیَکْفُرْ » شهادت و کلام خود را باین دو آیه کلام قادر عالم ختم نمود که
تفسیر آیه آنکه چون حضرت سید الأنبیاء حقیقت ولایت علی علیه السّلام بسایر خلایق رسانید آن جماعت مختارند هر «2» « مِیقاتاً
که خواهد بوسیله قبول ولایت علی علیه السّلام مؤمن صافی طویت و محب صادق عقیدت گردند البته قبول ولایت او نمایند یا
بواسطه عدم قبول امامت آن امام الامه کافر برویت شوند. ص: 312 و حقایق احوال این دو طایفه در مآل که یوم
میقات بیان فصل و تحقیق امانی و آمال همگی افراد نسا و رجال است واضح و بین و ظاهر و روشن گردد.
بیان شهادت سهل بن حنیف انصاري براي ولی ایزد باري امیر المؤمنین علی (ع)
بیان شهادت سهل بن حنیف انصاري براي ولی ایزد باري امیر المؤمنین علی (ع) بعد از آن سهل بن حنیف انصاري که از محبان
خاص رسول باري بود بر پاي خواست و لسان بحمد و ثناي ایزد منان و درود و تحیت رسول آخر الزمان بیاراست و فرمود که: اي
معشر قریش گواه باشید که من شهادت میدهم که حضرت رسول صلی اللَّه علیه و آله و سلم را دیدم که درین مکان یعنی در
روضه شریف نبی الحنیف که آن حضرت دست علی علیه السّلام را گرفته چون بنزدیک اصحاب رسید گفت: اي معشر مردمان این
علی وصی من و امام شما است بعد از من و قاضی و حاکم دین من و اداکننده دین من و وفاکننده بوعده و بعهد منست و بیگزاف
از آن منبع عدل و معدن انصاف اصلا شیوه خلاف ظاهر نگردد و اول کسی که در کنار حوض کوثر بحکم ایزد اکبر با من مصافحه
صفحه 145 از 175
نماید بیشبهه حضرت امیر المؤمنین حیدر علیه السّلام است. طوبی کسی را که مطیع آن سرور بود و نصرت آن امام الجن و البشر
نماید و چاه ویل سقر و خذلان وافر مهیا و مستمر است بواسطه مخالفت حکم و امر امیر المؤمنین حیدر.
بیان شهادت عثمان بن حنیف براي امیر المؤمنین علی امیر المؤمنین علی ولی دین حنیف
بیان شهادت عثمان بن حنیف براي امیر المؤمنین علی امیر المؤمنین علی ولی دین حنیف چون سهل کلام باین محل رسانید برادرش
عثمان بن حنیف بر پاي خواست و گفت من از حضرت سید عالم شنیدم که میفرمود اهل بیت من نجوم اهل زمین و راه نمایندگان
همه مخلوقیناند. باید که هیچ کس بنا بر حکم واجب تعالی و تقدس در امر ولایت و خلافت بر ایشان تقدم نکند زیرا که بر جمیع
طوایف امم واجب و لازم است که علی و اولاد (ع) ص: 313 را اولیاي خداي تعالی و اوصیاي من بر همه مردم
دانسته بعد از من ایشان را هادي انس و جن دانند. حضرت رسول ایزد علام چون کلام هدایت انجام باین محل و مقام رسانید در
آن محل شخصی از مستسعدان محفل جنت مثل خاتم الرسول صلی اللَّه علیه و آله و سلم بر پاي خواست و گفت یا رسول عز و جل
اهل بیت شما چه کسانند نبی الرحمه صلی اللَّه علیه و آله و سلم فرمود که اهل بیت من علی و اولاد طاهرین ایشانست. چون عثمان
بن حنیف کلام و شهادت باین مقام رسانید گفت اي ابا بکر چون سید الانام در هنگام بیان اوصیاي خود و ائمه برایا اسامی سامی
امیر المؤمنین علی و اولاد عالیشان ایشان را مذکور گردانید بناء علیه باید که شما خود را در سلک جمعی که پیشتر از همه جن و
بشر بوسیله مخالفت قول رسول سرور بسبب عدم قبول ولایت علی و اهل بیت نبی کافر گردانیدند منخرط نگردانی تا در دنیا بدنام
لا تَخُونُوا اللَّهَ وَ » «1» « وَ لا تَکُونُوا أَوَّلَ کافِرٍ بِهِ » و متغیر و در آخرت خاسر و متحیر نگردي. آنگاه عثمان تلاوت این آیت نمود که
اي ابا بکر خیانت برب العزت و بحضرت سید البریۀ جایز و رخصت نیست و مرتکب آن مردود و ملعون است زیرا که .«2» « الرَّسُولَ
خاین حکم و مخالف اله و متمرد امر رسول اللَّه بیشبهه و گمان مستوجب دوزخ تابان و سزاوار عذاب و نیرانست.
بیان شهادت ابو ایوب انصاري براي ولی ایزد باري حضرت امیر المؤمنین علی علیه السّلام
بیان شهادت ابو ایوب انصاري براي ولی ایزد باري حضرت امیر المؤمنین علی علیه السّلام چون عثمان شهادت خود بپایان رسانید
بعد از او ابو ایوب انصاري رضی اللَّه عنه بر پاي خواست و گفت اي عباد اللَّه در حق اهل بیت رسول اللَّه صلی اللَّه علیه و آله و سلم
و از مخالفت ص: 314 ایشان بپرهیزید و از فعل اکراه پناه بحضرت اله برید. اي بندگان خدا حقی که حضرت واحد
خالق ایشان را مستحق آن گردانید و آن را بواسطه ائمۀ البشر معین و مقرر فرمود البته دست تعدي بر آن دراز نکنید و حق آن اعیان
را بمستحق آن رد کنید زیرا که آنچه ما با برادران در چند محل و مجلس از حضرت رسول مقدس ایزد تعالی و تقدس استماع
نمودیم شما نیز شنیدید. بلکه حضرت نبی الاقدس در مقام متعدد و مجلس بمسامع هر کس رسانید که اهل بیت من اولیاي حضرت
مهیمن و ائمه تمامی انس و جناند. حضرت پیغمبر صلی اللَّه علیه و آله و سلم مکرر ایما بسوي امیر المؤمنین حیدر و اظهار ولایت و
خلافت آن سرور نمود و فرمود که این امیر المؤمنین علی علیه السّلام امیر برره و قاتل کفره است معین و ناصر آن سرور منصور و
معزز و مکرم برحمت رب غفور و درود از آن سرور بحضور است و ظالم در حق آن ولی ایزد و خاذل آن امام عادل مخذول و
بشداید الم جهنم گرفتار و بیحضور است. ظلم بر آن امام البرایا روا مدارید و اگر احیانا از شما در حق آن امام خلاف قول خدا
ظاهر گردد باید که بحضرت تواب الرحیم توبه و استغفار نمائید و در هیچ باب از حضرت ولایتمآب امیر المؤمنین علی علیه سلام
الملک الوهاب روي نگردانید و ادبار و استکبار از حیدر کرار اختیار مکنید و اعراض از آن امام الابرار سزاوار مدانید. پس آنگاه
.« و لا یتولوا عنه مدبرین. و لا تولوا عنه معرضین « إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحِیمٌ » ابی ایوب باین آیات ثلثه؟؟؟ ختم کلام و شهادت نمود که
صفحه 146 از 175
[گفتار ابو بکر و عمر در باره خلافت]
[گفتار ابو بکر و عمر در باره خلافت] از حضرت امام الخلائق جعفر بن محمد الصادق علیه سلام اللَّه الخالق منقول و مرویست که
چون ابا بکر از اصحاب حضرت سید البشر استماع شهادت بر ولایت امیر المؤمنین حیدر نمود و دلایل اولویت و احقیت آن سرور را
ازو و از جمیع اصحاب پیغمبر صلی اللَّه علیه و آله کما هو حقه مستمع گردید بغایت مضطر و بیتاب و بینهایت متحیر و در اضطراب
، شد اصلا قدرت بر دفع و جرح شهادت اصحاب نبی الرحمه با اقامت حجت و دلیل بر تصرف خود در امر ولایت الاحتجاج، ج 1
ص: 315 امت نداشت. لهذا در باب جواب اصحاب عاجز و بیتاب گشته بهت و سکوت خود بر همگنان در آن مکان ظاهر و عیان
گردانید و سر در پیش انداخت و بعد از مدتی سر برآورد و گفت: اي اصحاب انصار حضرت نبی المختار من شما را متولی امر
ولایت و مختار این کار گردانیدم هر کرا باین کار لایق و سزاوار دانید آن کس را اختیار کنید و مرا بگذارید زیرا که تا علی علیه
السّلام در میان شما است من بواسطه سرانجام امر خلافت امت سزاوار نیستم پس آنگاه آواز بلند گردانید و بسمع اهل آن مجمع
اقیلونی اقیلونی » و در بعضی روایت ثقه مذکورست که ابو بکر گفت که .« اقیلونی اقیلونی و لست بخیر کم و علی فیکم » رسانید که
خلاصه کلام آنکه بر هر دو تقدیر ابا بکر اقرار بعدم استحقاق در امر خلافت امت در نزد اصحاب .« و لست بخیرکم و علی فیکم
نمود. عمر بن الخطاب در آن دم زیاده از جمیع مردم در تحیر شده غضب ظاهر کرد و در ساعت روي بابی بکر آورده گفت اي
الکع بزبان هر گاه ترا قدرت اقامت دلیل و حجت بر قریش و باقی امت نبود پس نفس خود را باین مقام کرام چرا باستقامت داشتی
و متقلد امر خلافت گشتی. و اللَّه مرا بخداي عالم قسم است که همت خود بر آن مصروف داشتم که ترا از عز خلعت سلطنت خلع
نموده از خلافت امت معزول گردانم و این کار حواله مولی بنی حذیفه نمایم و این امر رفیع القدر باو مرجوع و مفوض سازم. ابو
بکر بعد از استماع قول عمر از منبر حضرت سید البشر بزیر آمد در آن وقت عمر دست ابا بکر گرفته بمنزل او رسانید و او را بر
اصرار امر خلافت تأکید بسیار نموده بعد از آن مراجعت بخانه خود فرمود و تا سه روز هیچ کس از اصحاب رسول ایزد مقدس
بمسجد تردد نکردي بلکه بواسطه بندگی و نماز حضرت بینیاز پذیرفتی. ص: 316 چون احوال ایام ثلثه برین منوال
انصرام یافت روز چهارم خالد بن ولید با هزار نفر بدر خانه ابا بکر حاضر شد و گفت اي ابا بکر سبب ترك تردد مسجد رسول و
بگوشه مختفی گشتن معلوم نیست یقین دانید که بنو هاشم از ملاحظه قدرت و استیلاي شما طمع در امر خلافت امت خواهند کرد
که و اللَّه در این باب خلاف نیست. ابا بکر با خالد در تکلم بود که در همان دم غلام حذیفۀ الیمان سالم نیز با هزار آدم نزد ابا بکر
رسید و بعد ازو معاذ بن جبل با هزار مرد مکمل در همان محل رسیدند همچنین مردم بعد از ایشان ده ده بیست بیست پیش ابا بکر
حاضر میشدند تا آنکه چهار هزار کس مجتمع گشتند. عمر چون اجتماع مردم را ملاحظه نمود و خاطر از بعضی ممر جمع فرمود
باتفاق آن لشکر با شمشیرهاي برهنه مشتهر ابا بکر را برداشته بمسجد النبی صلی اللَّه علیه و آله و سلم حاضر گشتند. عمر در
پیشاپیش آن عسکر قریش و غیره با شمشیر برهنه در حزم و احتیاط لشکر سعی وافر مینمود و چون تمامی مردم را در مسجد پیغمبر
حاضر دید روي بجمعی که سابقا شهادت بر احقیت و اولویت امیر المؤمنین علی و اولاد او علیهم السّلام و التحیه بر خلافت و
ولایت امت داده بودند آورده گفت: و اللَّه که اگر یکی از شما بکلام سابق متکلم گردد هر آینه من پیکان چشمهاي او را از حدقه
بیرون آرم بلکه سر او را بیتن گردانم و اهل و عیال او را بر آن کس بگریانم باید که رحم بخود نمائید و طریق مخالفت اعیان
اصحاب حضرت رسالتمآب نه پیمائید.
[گفتار خالد بن العاص]
[گفتار خالد بن العاص] خالد بن العاص که اسبق شهود ولایت حضرت ولایتمآب بود چون استماع مقالات ناستوده عمر نمود بغایت
صفحه 147 از 175
برآشفت و نوائر غضبش مشتعل گشت. روي بعمر آورده گفت یا ابن الصهاك الحبشیه ما را بشمشیرهاي خود و باقی امت تهدید
مینمائید یا بجمعیت و کثرت خود مبتهج و مفتخر گشته وسیله اقراع ما ص: 317 میشوید؟؟؟. و اللَّه بحضرت قادر
عالم قسم است که شمشیرهاي ما اهل ایمان بغایت الغایت از سیوف شما و سایر امت تیزتر است هر چند بحسب عدد در نظر شما
مردم بیبصر از شما کمتریم لیکن بوسیله امداد رب العزت در قدرت و قوت بیشتریم و در حشمت و شوکت بیشتر. زیرا که حجت
حضرت واهب العطیه با ماست شما چه بخاطر قاصر خود رسانیدید. و اللَّه بخداي عالم قسم است که اگر من اطاعت امام خود را
اولی و احري نمیدانستم شمشیر خود را در محاربه و مجادله شما مشتهر گردانیده خالصا لوجه اللَّه الملک العباد با شما مقاتله و جهاد
میکردم تا آنکه ابتلا و امتحان معذرت خود بنزد امت سید البریه ظاهر مینمودم و مرا تقاعد و تقصیر درین خطیر محض مراعات
خاطر فیض مقاطر و اطاعت حکم آن ولی ایزد داور است. حضرت امیر المؤمنین حیدر بعد از استماع سخنان خالد بن العاص گفت
اي خالد بنشین که رتبه مقام عزت و اکرام تو باکثر انام معروف و مشهور و سعی تو درین باب مبذول و مشکور است. خالد بنا بر
حکم امام مفترض الطاعۀ بر جاي خود متمکن گردید. در آن دم سلمان فارسی رضی اللَّه عنه از جاي برخاست و گفت اللَّه اکبر من
روزي از حضرت رسول اللَّه صلی اللَّه علیه و آله و سلم استماع نمودم که میفرمودند که برادر و ابن عم من علی روزي در مسجدم با
چند نفر متمکن و مستقر باشند که ناگاه جمعی از کلاب اهل نار در آنجا حاضر گشته اراده قتل علی و متابعان اخیار او نمایند. هیچ
نوع شک مرا حاصل نیست که آن روز امروز و آن کلاب این طایفه تیرهروزند. عمر بن الخطاب چون استماع کلام سلمان نمود
بسیار در غم و غصه رفت و بغایت متالم شد قصد قتل سلمان فارسی رضی اللَّه عنه کرد و خواست که بیخواست صدیق اکبر
ص: 318 و مشیت حضرت مجید او را شهید گرداند. حضرت امام الامه علی بن ابی طالب علیه السّلام و التحیۀ در
ساعت از جاي برخاست و در عمر آویخت و گریبان او را گرفته بر زمین زد و گفت یا ابن الصهاك الحبشیه اگر کتاب خداي اکبر
و عهد رسول صلی اللَّه علیه و آله پیشتر در باب صبر من مصدر نگشتی هر آینه بتو مینمودم که از ما و شما کدام اضعف و اقوي و
باین خدمت الیق و احرياند یا بحسب عدد کمتر و در مردانگی و شجاعت بیشتریم. در آن دم جمعی از مردم بالتماس عمر را از
دست علی علیه السّلام خلاص کردند در همان زمان حضرت امام انس و جان روي التفات و احسان بجانب اصحاب و یاران خود
آورده گفت: رحمکم اللَّه رحمت خداي بر شما باد که بذل سعی و جهد خود بانجام و انصرام رسانیدید نهایت آنکه ارباب ضلال و
غوایت درین باب بیاعتدالی نموده متابعت شیطان را بر اطاعت حکم رحیم الرحمن و امر رسول آخر الزمان مقدم داشتند و خاك
خسارت زیانکاري بر صفحات اعمال نیکو کرداري خود انباشتند. و اللَّه بحضرت قادر عالم قسم است که من داخل مسجد النبی
(ص) نشدم مگر بهمان نوع که دو برادر طریقت من موسی و هارون علیهما السّلام الملک المهیمن در مجلس آن ملک طاغی باغی
بیسر و بن یعنی فرعون متابع امیر یمن؟؟؟ حاضر گشتند. و هر چند آن دو رسول ایزد وهاب از اصحاب اعانت و امداد طلب کردند
آن طایفه وخیم العاقبۀ قبول قول آنان نکردند و امداد و نصرت آن برگزیدگان رب العزت ننمودند بلکه بایشان میگفتند که شما
هر دو باتفاق یک دگر با پروردگار خود بمحاربه و مقاتله آن باغی یاغی روید و ما نشسته منتظریم و نصرت شما را از رب العزت
میطلبیم غرض از ما چشم امید اجابت مدارید و ما را فارغ البال بگذارید. اي یاران بعینه مقدمات ما با این طایفه اهل دغا همان نوع
مقدمات عمل قوم موسی و هارون علیهما السّلام است نسبت بآن دو بزرگوار چون سوانح کار بدین نهج و هنجار است و اللَّه که من
بعد داخل مسجد حضرت رسول عز و جل نشوم مگر بجهت زیارت حضرت ص: 319 رسالت یا بواسطه فیصل
قضایاي مشکله است که رجوع باین جماعت نمایند و آنها در جواب عاجز گردند. اگر مخالف اقامت حجت بر ارباب ملت رسول
رب العزت نماید و این طایفه اهل اسلام را قدرت دفع آن نباشد در آن هنگام بموجب حکم ایزد علام و رسول انام مرا جایز و
رخصت نیست که اصحاب ملت را در اندوه حیرت گذارم و این جماعت را از مخاطره حیرت برون نیارم. چون آن امام الانام کلام
صدق التیام خود باین مکان و مقام رسانیدند مراجعت بدولتسراي خیر انجام خود نمود. و از عبد اللَّه بن عبد الرحمن منقول است
صفحه 148 از 175
که عمر بعد از بیعت خود و اکثر مردم بابا بکر در جمیع کوچه و محلات مدینه سید البشر میگردید و منادي مینمود که اي معشر
مدینه چون بغیر شما انصار و مهاجر اکثر بیعت بر خلافت و ولایت ابی بکر نمودند باید که شما بشتابید و سعادت بیعت خلیفه پیغمبر
ابا بکر دریابید که فرصت غنیمت است. زیرا که تاخیر از بیعت موجب وزر و خطیئت و سبب عذاب و عقوبت آخرت و وسیله آزار
شما در دنیا و سیاست است. مردم بعد از استماع قول عمر کمال مسارعت در مبایعت ابا بکر نمودند و تمامی بیعت کردند الا قلیلی
از بنو هاشم که از بیعت ابا و انکار کرده مراجعت بخانههاي خود نموده مخفی گشتند. عمر بعد از استطلاع و استعلام حقیقت با
جمعیت کثیري باستصواب ابو بکر بدر خانه آن مردم رفت آن جماعت را جبرا بمسجد النبی صلی اللَّه علیه و آله و سلم آورده آنها
با ابا بکر بیعت کردند.
[داستان درب خانه فاطمه (س)]
[داستان درب خانه فاطمه (س)] چون عمر مدتی از مردم جبرا و قهرا و طوعا و کرها در انصرام بیعت ابی بکر سعی بیحد و مر نمود
و مدتی متمادي شد روزي با جمعی کثیر باستصواب ابا بکر ص: 320 بمنزل امیر المؤمنین حیدر رفته او را بخروج از
منزل و بیعت ابی بکر دعوت و امر نمود. حضرت امیر المؤمنین علی علیه السّلام از بیعت ابا نمود. عمر هیزم بسیار و آتش بدر خانه
آن امام الابرار احضار کرده گفت اي علی اگر بیرون نیائی و به ابو بکر بیعت ننمائی بآن خداي که جان عمر در ید قدرت اوست
که ترا با تمامی اهل البیت تو اخراج نمایم یا همگی را باین آتش بسوزانم با هر چه درین خانه است. چون حضار یکسر از عمر این
سخن شنیدند بغایت الغایت متحیر و مضطر گشتند و گفتند که اي عمر مگر تو نمیدانی حضرت فاطمه بنت خیر البشر درین خانه
متمکن و مستقر است با اولاد خود و آثار سید الابرار پس از شما جرات باقدام این کار چون مستحسن و سزاوار باشد بلکه ارتکاب
این کار در دنیا سبب ننگ و عار و در عقبی وسیله عذاب نار و عقوبت بیشمار است. خلاصه کلام آنکه اکثر انام شروع در سرزنش
عمر نمودند و بیشتر منکر او گشتند. عمر چون انکار مردم نسبت بخود ملاحظه نمود شروع در مکر و احتیال فرمود و گفت اي معشر
مردمان آیا شما را گمان آنست که من آنچه بیان کردم چنان خواهم کرد نه چنین است بلکه مطلب من ازین سخنان تهویل و تهدید
اصحاب خانه و سکنه این کاشانهست. حضرت امیر المؤمنین علی علیه السّلام چون ملاحظه و مشاهده هتک و اشتداد عمر نمود
شخصی را پیش عمر فرستاد و باو پیغام داد که من بجمع آیات با برکات فرقانی و بحیازت کلمات صدق سمات قرآنی اشتغال داریم
و بایزد متعال عهد و پیمان نمودم تا آن را جمع ننمایم از خانه برون نیایم و ردا بدوش نیندازم و بهیچ شغل و فعل نپردازم بخلاف
شما که بملاهی آز و هوس دنیا ساخته و کتاب مالک الرقاب را پس پشت انداخته اصلا بضبط جمع آن بتجهیز و تدفین رسول آخر
ساختند. بیت: زهی خسارت دنیا و « خَسِرَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةَ ذلِکَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِینُ » الزمان نپرداخته خود را ص: 321
دین زهی غفلت شد از هوا و هوس حاصل تو و امت اي عمر تو و انیست دست از من بدارید و مرا بعبادت ایزد متعال و بحال خود
گذارید و راه خانههاي خود بردارید که مبایعت و متابعت من بشما محال است. عمر باین کلام آن ولی ایزد علام مجاب نگشته و
شروع در تهتک و اشتداد بیشتر از پیشتر نمود. حضرت فاطمه علیها السّلام بنت خیر البشر چون استماع قول عمر نمود بعقب در آمد
و گفت من در مدت عمر خود در عهد پدر قومی بدتر از شما ندیدم شما حضرت رسول خداي را در جنازه پیش ما گذاشته در
میان خود بغیر رخصت و مشورت ما خلیفه بواسطه خود و باقی امت برداشتید و حق ما را بما نگذاشتید. گوئیا آنچه حضرت رسول
مجتبی صلی اللَّه علیه و آله بشما در روز خم غدیر بموجب حکم علی الکبیر عهد و تقریر کرد بلکه شرط نمود نمیدانید یا از خاطر
خود آن عهد و پیمان را نسیا منسیا انگاشتید و شیوه تمرد و مخالفت برداشتید. و اللَّه بحضرت قادر عالم قسم است که حضرت نبی
الرحمۀ در آن روز از شما و از اکثر امت عقد مبایعت به ولایت علی علیه السّلام و التحیه گرفت و بآنچه حضرت معبود موصوف
گردانید بستود و شما را بمتابعت او امر فرمود و در آن باب تأکید نمود الحال شما فی الفور قطع عهد و پیمان رسول صلی اللَّه علیه و
صفحه 149 از 175
آله و سلم در باب ولایت علی علیه السّلام نمودید. یقین دانید که هر آینه شما را امید عنایت و احسان که از حضرت نبی الانس و
الجان بود قطع جمیع اسباب آن نمودید من بعد اصلا شما را نوید رجا و امید از رسول مجید پدید نیست بلکه از منتقم جبار مترقب
آزار و مترصد عذاب نار در روز حساب و شمار باشید محاسب کافی میان ما و شما عزیز واهب است در دنیا و عقبی بهمه حال.
ص: 322 زیاده ازین آزار اهل البیت رسول ایزد مجید مدهید و بخانهاي خود مراجعت نمائید و دست از ابن عم من
علی علیه السّلام بدارید و او را بحال او و به عبادت ایزد متعال واگذارید. قولی آنست که عمر با جماعت بعد از استماع سخنان
فاطمه بنت سید المرسلین مراجعت بمقام و مکین خود نمودند و قول دیگر آنست که عمر از کلام بضعه خیر- البشر ممنوع و منزجر
نشد و تشدید بیشتر از پیشتر نمود و کار بجاي منکر رسانید چنانچه گذشت و السّلام. و در روایت سلیم بن قیس الهلالی از سلمان
فارسی رضی اللَّه عنه منقول و مرویست که چون در روز وفات سید البریۀ امت آن حضرت در سقیفه بنی ساعده مجتمع گشتند و در
باب تعیین خلیفه بواسطه امت سخنان بیپایان مذکور میکردند مرا از گفتار آن طایفه بیوقار اضطرار و حیرت بسیار روي داد
چنانچه تاب آن نیاورده بخدمت امام الامۀ علی علیه السّلام و التحیه آمدم. بعد از عرض فدویت و بندگی معروض راي فیض
اقتضاي آن ولی ایزد تعالی گردانیدم که یا امیر المؤمنین علیه السّلام اگر چه شما بموجب وصیت حضرت نبی الرحمه بتجهیز و غسل
آن سرور اشتغال دارید اما مهاجر و انصار در فکر امر و کار دیگرند. حضرت امیر المؤمنین علی علیه السّلام فرمود که چون رسول
صلی اللَّه علیه و آله و سلم وصیت نمود که بغیر من کسی دیگر متصدي غسل آن سید سرور نگردد لهذا من امر آن برگزیده ایزد
مهیمن را بر خود فرض عین و عین فرض دانسته بآن مشغولم. از حضرت امیر المؤمنین علی علیه السّلام منقول و مروي است که
چون بغسل رسول ذو المنن مشغول گشتم همان که از غسل طرفی از اطراف آن زبده عشایر عبد مناف فارغ میشدم و قصد غسل
طرف دیگر مینمودم آن شافع العصات فی المحشر بیآنکه کسی او را بپهلوي دیگر بگرداند آن حضرت بامداد جبرئیل بجانب
دیگر محول میشد. ص: 323 و نیز از حضرت ولی رب العزیز منقولست که من در هنگام وصیت سید الانام ازو
استعلام نمودم که یا نبی الرحمۀ مرا در باب غسل شما که امداد و اعانت نماید حضرت خیر المرسلین فرمود که جبرئیل امین در
غسل من ناصر و معین شما خواهد بود. سلمان رضی اللَّه عنه میفرماید که چون حضرت امیر المؤمنین از غسل سید النبیین فارغ شد
مرا با ابا ذر و مقداد و حضرت فاطمه و حسن و حسین علیهم السّلام داخل بخانهاي که رسول عز و جل بود بواسطه نماز نبی حضرت
بینیاز طلب فرمود ما چون حاضر شدیم آن شحنۀ النجف در پیش ایستاد و ما در عقب صف بسته نماز بر حضرت رسول مهیمن
کارساز گزاردیم. عایشه در آن خانه بود لیکن او را از ما اصلا اطلاع و خبر نبود که جبرئیل امین الوحی ایزد داور بصر او را پوشانید
و ما را از نظر او مخفی گردانید. بعد از آن حیدر کرار ده نفر از مهاجر و انصار را بواسطه نماز آن بزرگوار داخل آن خانه گردانید،
چون آن جماعت از نماز فارغ شدند ایضا ده ده و بیست بیست از اصحاب پیغمبر باذن آن ولی ایزد اکبر داخل آن محل گشته بعد
از اداي نماز بر آن رسول لازم الاعزاز بیرون آمده جمعی دیگر برخصت امیر المؤمنین حیدر بادراك سعادت اداء نماز آن سرور
مستسعد و مفتخر میشدند تا تمامی آن اصحاب و انصار با کمال طمأنینه و وقار نماز بر حضرت رسول مختار گزاردند. از سلمان
مروي و منقولست من در وقتی که حضرت امیر المؤمنین علی با اصحاب از نماز حضرت رسالتمآب فارغ گشتند بخدمت آن
ولایتمآب آمدم آن حضرت را از حقیقت اجتماع اکثر بلکه تمامی امت در سقیفه بنی ساعده اعلام نمودم که آن طایفه بواسطه
تعیین خلیفه بحضرت امت این اجتماع و حرکت کردند و شما بسعادت بغسل حضرت رسول مشغولید و قوم چنین و چنین میکنند.
الحال ابو بکر در منبر سید البشر است و به بیعت یک دست بهیچ احدي دست نمیدهد و راضی بآن نمیگردد و دیدم که از دست
چپ و راست و خواست و ناخواست ص: 324 از امت بیعت میگرفت. امیر المؤمنین حیدر گفت یا سلمان هیچ
دانستی اول کسی که در منبر سید البشر بیعت بر ابی بکر کرد چه کس بود. گفتم نه یا ولی اللَّه اما در اظله بنی ساعده در هنگام
مخاصمه اصحاب و انصار و سایر امت اول کسی که بر ابا بکر بیعت نمود بشیر بن سعد بود و بعد ازو ابو عبیدة بن الجراح و بعد از
صفحه 150 از 175
او عمر بن الخطاب و بعد از و سالم مولی حذیفه. ولی ایزد منان گفت اي سلمان من ترا از این سؤال نکردم آیا ترا هیچ خبر و اطلاع
نیست که در هنگامی که ابا بکر بر منبر صعود فرمود اول کسی که باو بیعت نمود که بود. گفتم نه یا سرور لیکن پیشتر از همه شیخ
پیر رداي بر دوش و عصاي بدست که میان هر دو چشم او از سجاده کثیره پینه بسته بود بنظر این حقیر آمد ببالاي منبر نزد ابا بکر
آمده گریه کنان گفت: الحمد للَّه و المنه که از جهان نرفتم تا ترا درین مکان دیدم دست پیش آر تا با تو بیعت نمایم و خاطر خود
را من جمیع الوجوه از تفرقه بیاسایم ابو بکر دست دراز کرد و از او بیعت باز گرفت بعد از آن آن شیخ از منبر بزیر آمده از مسجد
بیرون رفت. امیر المؤمنین علی علیه السّلام گفت اي سلمان هیچ دانستی که آن شیخ که بود گفت نه یا ولی اللَّه اما مرا مکالمات آن
پیر بغایت آزرده و دلگیر گردانید زیرا که از مقالات آن پیر نادان بین و عیان گردید که از موت رسول آخر الزمان مبتهج و شادمان
باشد. آن حضرت گفت اي سلمان آن شیطان بود مرا حضرت نبی الوري صلی اللَّه علیه و آله و سلم از حقایق این احوال خبر داد
گفت یا علی روزي که من ترا بحکم حضرت ایزد اکبر در خم غدیر بر امامت و ولایت مردم منصوب و منتظم گردانیدم ابلیس
پرتلبیس با رؤساي اصحاب خسیس در آنجا حاضر شدند. ابلیس روي بشیاطین و ابالسه آورده گفت اي یاران میدانید که من بشما و
به نفسهاي شما اولیام پس از مخالفت امت؟؟؟ من احتراز لازم دانید و اطاعت فرامین مرا ص: 325 شما ابالسه و
شیاطین بر خود عین فرض و فرض عین شمرید الحال شما جمعی که در این مکان حاضرید باید که بشیاطین که غایب باشند اعلام و
اعلان نمائید که بالتمام درین مقام حاضر شوند. ابالسه حسب الحکم شیطان متفرق گشتند و هرجا که ابلیس و شیطان که در جهان
بود در نزد آن رئیس ظالمان حاضر گردانیدند. ابلیس گفت اي ابالسه عداوت ما و شما بطوایف انسان ظاهر و عیان است پس سعی
ما و شما در باب اغواي ایشان لازم و گمراه گردانیدن بنی نوع انسان از فروض متحتم است الحال عجیب مصیبتی پیش من آمد. چه
مرا امیدواري تمام بود بلکه بر خود قرار داده بودم که همگی این امت محمد را بعد از فوت ایشان از طریق فرمان ایزد منان گمراه و
از مرحمت اللَّه دور و گمراه گردانم الحال محمد امام بجهت امت خود معین گردانید. اگر آن طایفه بعد از فوت پیغمبر خود اطاعت
وصی او نمایند البته مغفور و مرحوم و از شر جمیع ابالسه معصومند زیرا که آن امام در دنیا هادي انام و در عقبی شافع ایشان بالتمام
خواهد بود. مرا ازین کار بغایت اندوه و آزار است بجهت آنکه هر گاه امت محمد بعد از فوت او ملجا و پناه و فریادرس خود و
دادخواه، آن ولی اللَّه و وصی رسول اللَّه را دانند کار و سعی ما و شما در باب اغوا و اضلال این امت بیفایده و تباه است و دست
تسلط غوایت ما بدامن عصمت این طایفه کوتاه و هرگز مرا در باب اضلال آدمیان زیاده ازین زمان اندوه و حرمان عاید نشد. چون
سخن باین مقام رسانید با کمال حزن و الم از پیش ابالسه روي بعالم نهاد. اي سلمان مرا حضرت رسول ایزد منان از تمامی حقیقت
این امر خبر داد بعد از آن فرمود که یا علی چون من قاصد بارگاه حضرت اللَّه گردم این امت با تو مخالفت نمایند و بعد از
مخاصمه بحق و حجت تو در اظله بنی ساعده اجتماع فرمایند و بعد از ص: 326 قیل و قال بابی بکر بیعت کنند. پس
از آن اهل نفاق با یک دگر به مسجد من آیند و ابو بکر ببالاي منبرم برآید در همان ساعت ابلیس بیسعادت بصورت شیخ کبیر
اظهار بشاشت و سرور و بهجت و مسرت موفور نموده بر ابی بکر بیعت نماید و چنین و چنین گوید پس از آن شیطان با سایر ابالسه
اظهار بسیار بسیار بهجت و شادمانی نمایند و از آن مجمع بیرون روند. اي سلمان باید که اعتقاد شما چنان باشد چون این طایفه تا با
ما مخالفت و عصیان ظاهر کردند لهذا شیطان بر ایشان مسلط گشته و باغواي او این جماعت از دین برگشتهاند. هر گاه این طایفه
ترك اطاعت و حکم کسی که ایزد اقدس امر بمتابعت آن نبی مقدس کرده باشد نمایند من با آنها چه توانم کرد مع هذا رسول
مجتبی مکرر ایشان را باطاعت و متابعت من مامور گردانید و آن جماعت ترك قول و پیمانی که با حضرت نبی الرحمۀ کردهاند
نمودند بناء علیه مرا درین امر تأنی و صبر اولی و سزاوارتر است. سلمان گوید که امیر المؤمنین علی علیه السّلام بعد از اتمام کلام
مراجعت بمسکن و مقام خود نمود و چون شب درآمد آن امام المتقین فاطمه بنت سید المرسلین را سوار گردانید و دست حسنین را
گرفته بخانههاي اهل بدر از انصار و مهاجر آمد و بجهت اتمام حجت ایشان را بامداد و نصرت خویش خواند. هیچ احدي اجابت
صفحه 151 از 175
کلام و نصرت آن امام الانام ننمود مگر چهل و چهار نفر از انصار و مهاجر سید البشر. چون امیر المؤمنین حیدر حال بدان منوال
مشاهده نمود فرمود اي یاران اگر بر قول خود صادق باشید علی الصباح سر تراشیده با شمشیر و سلاح بواسطه رستگاري آخرت و
فلاح و فوز بثواب و نجاح بقصد جهاد ارباب الفساد هر یک از منزل و آرامگاه خود روي براه آرید بلکه بیعت بر مبایعت یک دیگر
بفوت و تابعیت تجرع کاس موت بقضا و ص: 327 مشیت حی الذي لا ینام و لا یموت نموده از خانها برآئید. چون
روز دیگر تباشیر صبح انوار از هجوم اشعه خور طیلسان زرد وز مطبق فلک معلق بر حواشی افق از جیب تا دامن چاك و شق نموده
خورشید بغیر ریا و شید بدرخشید و سر مکلل بدرّ و جواهر از مشرق بدر کرد آن ولی ایزد معبود بمکان معهود چون سرو
خوشاندام و تذرو نیکفام بهمان محل و مقام جلوه نمود و هر چند انتظار بیشتر بجهت قدوم و حضور آن چهل و چهار نفر کشید
اثري از آن جماعت ظاهر نگردید الا چهار نفر سلمان و مقداد و ابو ذر و زبیر دیگري در آن مکان حاضر نشدند. راوي گوید که
من از سلمان پرسیدم که آیا همین چهار نفر اتفاق بحضرت امیر المؤمنین حیدر کردهاند و سایر مردم از آن امام الامم برگشته شیوه
تمرد برداشتند. سلمان گفت بلی در آن روز بغیر من و زبیر بن العوام و مقداد و ابا ذر کسی دیگر اتفاق بآن سرور نکرد. و چون
شب دوم شد کرة ثانیه آن ولی ایزد کار ساز باز بمنزل آن مردم آمده ایشان را بر وفاي عهد خود و نصرت خویش قسم داد تمامی
آن مردم قسم یاد نمودند که علی الصباح بامداد فالق الاصباح بخدمت شما میرسیم بهر چه مامور گردیم معمول گردانیم. روز دیگر
بعد از طلوع خسرو خاور آن سرور بواسطه حضور و اجتماع جمعی معهود منتظر بود تا آنکه آفتاب عالمتاب بوسط النهار رسید اثري
از آن جماعت ظاهر نشد و بغیر ما چهار کس هیچ متنفس بخدمت آن ولی ایزد مقدس معزز و اقدس مشرف نگشت چون شب سیم
شد باز آن ولی حضرت بینیاز بخانهاي اصحاب و مهاجر که پیشتر عهد و بیعت بآن سرور کرده بودند رفت و از آن جماعت عهد و
پیمان بر ابقاي ایشان بر عهد و پیمان گرفت چون روز سیم شد حضرت امیر المؤمنین بر مکان معهود آمد امري از معاهدین در آن
سرزمین ظاهر نشد تمامی آن مردم شیوه بیوفائی برداشتند ص: 328 و هر یک ببهانهاي مختفی گشته قدم بیرون
نگذاشتند. چون ولی بیچون معذرت ناتمام آن امت و قلت معین بلکه عدم امداد و نصرت جماعت اهل بدر بظاهر مشاهده و
ملاحظه نمود مراجعت بکاشانه خود فرمود و بذریعه إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ و بموجب وصیت سید المرسلین پاي مصابرت بدامن کشید
و بگوشه وحدت مسکن گزیده روي بجمع قرآن آورده بتالیف آن مشغول گردید. و آن یگانه گوهر ولایت از خانه پاي بیرون
ننهادي تا آنکه تمامی آیات با برکات سبحانی و کلمات صدق سمات قرآنی را بنوعی که نزد خداي عز و جل منزل شد از ناسخ و
منسوخ مکتوب گردانیده جمع فرمود. مروي است که روزي در اثناي شغل آن سرور ابا بکر شخصی بخدمت آن ولی عز و جل
مرسل گردانید و آن حضرت را به بیعت خود دلالت کرد امیر المؤمنین علی علیه السّلام رسول را بنزد او پیغام داد که من بجمع و
تألیف آیات کلام مهیمن مشغولم و سوگند غلاظ و شداد بحضرت خلاق العباد یاد کردم که تا جمع آیات کلام ایزد علام بانجام و
انصرام نرسانم بجهۀ شغل دیگر ردا برندارم و پاي از خانه بیرون نگذارم مگر بواسطه نماز و بندگی واهب کارساز. چون از جمع و
تألیف قرآن بپردازم و بامداد قادر عالم از آن شغل، خود را فارغ سازم بعد از آن آنچه رضاي حضرت ایزد منان بود بآن پردازم.
چون ولی واهب بیچون از آن شغل فراغت یافت با همان جامه و لباس که در ابتداي شروع تالیف ملبس بود پاي سعادت و اقبال از
سراي جنت مثال خود بیرون گذاشت در مسجد در محضري که ابا بکر و عمر و اکثر اصحاب حاضر بودند حاضر شد و بآواز بلند
منادي نمود. که اي معشر مردمان من در روز قبض رسول ذو المنن بغسل آن حضرت مشغول شدم و بعد از تجهیز و تکفین و نماز و
تدفین شروع در جمع و تالیف قرآن عزیز اللطیف نمودم در همین جامه که در بدن دارم و تا حال این جامه از بدن بیرون نکردم.
ص: 329 و هیچ آیه از کلام حضرت ذو الجلال نبی ایزد متعال ارسال نیافت الا آنکه من آن را در قرآن درآورده
جمع کردم و تمامی آیات قرآن را بر حضرت نبی العدنانی خواندم و حرفا بحرف بر آن نبی الاشرف گذرانیدم و آن نبی ایزد کبیر
تاویل و تفسیر هر آیه آن را بمن تعلیم داد و مرا بولایت و امامت امت معین و سرفراز نمود. چون امیر المؤمنین علی علیه السّلام
صفحه 152 از 175
کلام صدق التیام خود بانصرام رسانید از آن مقام بمنزل خود مراجعت فرمود و چون عمر استماع سخنان آن امام الانس و الجان
نمود گفت اي ابی بکر ترا ناچار اخذ بیعت از علی علیه السّلام لازم است زیرا که تا از علی بیعت نگیریم در نظر مردم بغایت
حقیریم کسی به نزد علی فرست تا آید بتو بیعت نماید تا ما را جمعیت خاطر بهم رسد و از شر علی ایمن گردیم. ابو بکر بمجرد
استماع قول عمر کسی بنزد امیر المؤمنین حیدر فرستاد که خلیفه رسول خداي تعالی را اجابت نماي و بزودي نزد من آمده بیعت
فرماي. چون رسول ابا بکر بنزد آن سرور آمده پیغام گذارد حضرت امیر المؤمنین گفت برو و به ابو بکر بگوي که بسیار بسیار زود
تو اي ابی بکر نسبت دروغ بیفروغ بحضرت نبی ایزد معبود دادي. اي مخبر، ابو بکر و اصحاب یکسر میدانند که واهب اکبر و پیغمبر
بغیر من خلیفه بجهت اهل زمین معین و مقرر نکردند مراجعت نماي و ابو بکر را بحقیقت این خبر آگاه و متذکر گردان. مخبر ابو
بکر پیغام علی علیه السّلام گذارد و او را بحقایق سخنان صدق نشان آگاهی داد. ابو بکر گفت الحال برو و به علی بگوي که سخن
امیر المؤمنین ابی بکر را اجابت کن. چون رسول کرة ثانیه پیغام ابو بکر بخدمت آن امام الانام علیه التحیۀ و السّلام گذرانید آن ولی
اللَّه گفت: ص: 330 سبحان اللَّه و اللَّه بخداي عالم قسم است که مدت بسیار از روزي که سید النبی المختار مرا
بامارت مؤمنان معین فرمود منقضی و متمادي نگردید و ابا بکر خود بحقیقت این امر مطلع و باخبر است و میدانید که الیوم بموجب
خطاب مستطاب حضرت نبوت مآب هیچ احدي از مهاجر و انصار بغیر من باین اسم لایق و سزاوار نیست و حضرت پیغمبر در آن
روزي که مرا باین نام مفتخر و سرافراز گردانید ابا بکر را امر نمود که سابع هفت نفر باشد در سلام و تحیت من بامارت مؤمنان جن
و بشر. در آن روز ابا بکر و عمر هر دو از حضرت پیغمبر صلی اللَّه علیه و آله و سلم پرسیدند که اي سید سرور این حکم و امر از
خداي اکبر و از حضرت پیغمبر است. نبی المحمود فرمود که بلی حقا این حکم خداي تعالی و رسول مجتبی است و جبرئیل علیه
السّلام از حضرت رب جلیل این پیغام بما گذرانید که ایزد علام بعد از سلام بشما اعلان و اعلام میگرداند و میگوید که بجمیع
خلقان بگوئید که: علی امیر المؤمنین و سید مسلمانان و صاحب لوا و علم جماعت سفید رویان است و حضرت واحد کریم در روز
حساب و نعیم علی را بر پل صراط مستقیم و ممکن گرداند تا اولیاي خود را داخل جنان و اعداي خود را داخل نیران سازد. رسول
ابا بکر بعد از مراجعت از خدمت امیر المؤمنین حیدر او را بحقایق آنچه از آن ولی ایزد اکبر استماع نمود مخبر گردانید. ابا بکر بعد
از استماع کلام و پیغام علی علیه السّلام در آن روز دیگر جرات در ارسال رسول و پیغام بخدمت آن امام الانام ننمود. لیک چون
روز بآخر رسید و خورشید شرق و غرب بواسطه هجوم سپاه ظلام شب بزاویه شبستان مغرب مختفی گردید و نور روز بغابت نشست
و شب بسر دست آمد حیدر کرار بضعۀ النبی المختار را بر حمار خاص خود که دلدل یا چهار پاي دیگر باشد سوار گردانیده
بواسطه اتمام حجت بر مهاجر و انصار بر در خانه هر یک از آن اصحاب رسول مجید گردید و جمیع ایشان را بنصرت و معاونت و
امداد و معاضدت ص: 331 خود طلبید. ولی از تمامی ایشان بحسب قول و فعل استماع و استشمام بوي نصرت و
مروت ننمود الا چهار نفر که آماده خدمت آن سرور گشتیم. چون آن حضرت حال بدان منوال دید و دانست که هیچ کس نصرت
و یاري آن ولی ایزد اقدس نمیکند بلکه همگی مردمان در پی خذلان ایشاناند و تمامی مهاجر و انصار بسر ابا بکر اجتماع کردند و
کمال سعی در نصرت و امداد و در تعظیم و استمداد او دارند و اصلا توجه اقبال بمعاونت آن ولی ایزد متعال نمیآرند بخانه خود
نشست و از اختلاط اهل شقاق و نفاق پاي بدامن صبر کشیده و توکل بحضرت عز و جل نمود. چون بعمر رسید که امیر المؤمنین
شب تردد بسیار بدر خانه مهاجر و انصار نموده و کسی نصرت و امداد او ننمود بنزد ابا بکر رفت و گفت ترا چه مانعست از آنکه
کسی بنزد علی فرستی و ازو بیعت بستانی. زیرا که هیچ کس نماند که با تو بیعت نکرد بغیر علی و آن چهار نفر البته کمال سعی در
باب بیعت علی و آن چهار نفر نماي و در آن تاخیر مفرماي. عمر این سخن در مجمع و محضري که اصحاب پیغمبر از انصار و
مهاجر در آنجا حاضر بودند مکرر مذکور کرد لیک چون از آن دو نفر ابو بکر ارق و ارفق از دیگر و آن دیگر اغلظ و اشق از ابا
بکر بود چه آن دیگر بغایت غلیظ و جافی و مغتاظ غیر معافی بود تاخیر مینمود. چون ابا بکر سعی عمر را در باب اخذ بیعت از
صفحه 153 از 175
علی بسیار بسیار از سعی خود بیش و از سایر مهاجر و انصار و قریش دید گفت اي عمر علی بغایت تند و غضبناك است کرا بنزد او
فرستیم که با او گفت و شنود از روي حجت و الزام نماید و بضرورت لجاجت و ابرام نموده قهرا و جبرا بنزد ما حاضر فرماید. عمر
گفت قنفذ را باین خدمت مخصوص گردانید که او البته علی را کیف ما کان ص: 332 بخدمت تو حاضر گرداند.
قنفذ مردي از خلفاي بنی تمیم و بغایت غلیظ و درشت و بینهایت جافی و زشت بود. ابا بکر او را بنزد خود خوانده و بنوازشات
موعود مستظهر فرمود و جمعی کثیر را بامداد و معاونت او معین و مقرر نمود و گفت باید که بنزد علی علیه السّلام روي و او را
خواهی نخواهی نزد من آري و او را بجواب و سؤال نگذاري. قنفذ قبول انفاذ امر ابا بکر نمود با جمعی بسیار روي بخانه آن امام
الابرار آورده چون بدر خانه علی (ع) رسید طلب اذن دخول خانه زوج بتول نمود. حضرت امیر المؤمنین او را ماذون ننمود و
رخصت دریافت شرف خدمت کثیر المنفعت نیافت و هر چند سعی در آن باب و شتاب بیشتر نمود اثر آن کمتر یافت. قنفذ چون
حال بدین منوال مشاهده نمود مراجعت بنزد ابا بکر نمود در هنگامی که او و عمر هر دو در مسجد سید البشر حاضر بودند و در
حوالی ایشان خلقی بسیار از مهاجر و انصار نشسته جمعی کثیر از حرکت قنفذ و ایشان مبتهج و شادمان و قلیلی متحیر و گریان قنفذ
با سایر حضار که بر سر خانه آن یگانه گوهر ولایت رفته بودند گفتند که علی ما را رخصت ملاقات و اذن دخول سراي و مکالمات
نداد. فی الفور عمر از روي غضب و شتاب گفت برگردید و چون بحوالی خانه علی رسیدید خواه اذن دهد خواه ندهد بخانه
درآئید اگر آید و اگر نیاید جبرا و قهرا او را حاضر گردانید. قنفذ با جمع سابق و گروهی دیگر از عسکر که بایشان بحکم ابا بکر و
عمر ملحق شده بودند بدر خانه حضرت امیر المؤمنین حیدر آمده رخصت اذن دخول عتبه طلب کردند مرخص نشدند. چون حال
چنان دیدند شروع در کلمات لا یعنی و تشدد بیشتر از پیشتر نمودند. بضعۀ رسول الثقلین بعد از استماع آن اقوال و مشاهده احوال
بعقب در آمد ص: 333 و آن جماعت را از حرکات ناپسند و کلام ناخوش منع نمود و گفت اي قوم اگر شما بغیر
اذن ما درآئید من تخریج شما کنم و شکایت بخداي تبارك و تعالی و رسول مجتبی نمایم. برگردید زیاده ازین آزار ما اهل بیت
رسول اللَّه صلی اللَّه علیه و آله و سلم ندهید و از سخط الهی و ایذاي حضرت رسالت پناهی بیندیشید. قنفذ چون این کلمات از آن
سیده بنت سید کائنات استماع نمود خود بدر خانه متمکن گردید اما باقی لشکر مراجعت بنزد ابا بکر نمودند و گفتند که فاطمه بنت
سید البشر بعقب در آمد و چنین و چنین گفت و نیز فرمود که اگر شما بغیر اذن من بخانه من درآئید تخریج شما نمایم و شکایت
شما بحضرت ایزد جبار و رسول مختار کنم. عمر چون این سخن بشنید بسیار بسیار در غصه و غضب شد و بغایت بخود پیچید و
گفت ما را بزنان و زنان را با ما چکار فی الفور برخاست و گفت بغیر خلیفه رسول خداي تعالی و چند نفر از رؤساي عرب هر که
باشد رفاقت من نماید و بدر خانه علی آید من تا علی را حاضر نگردانم برنگردم و یا خانه علی را با هر که دروست بآتش بسوزانم.
بعد از آن عمر خود پشته هیزم بدوش برداشت و گفت هر که رفیق منست پشته هیزم بردارد. بموجب امر عمر تمامی لشکر از انصار
و مهاجر با پشتههاي هیزم بدر خانه فاطمه بنت خیر البشر حاضر گشتند بلکه سایر الناس از طایفه مهاجر و انصار مقداري هیزم همراه
برداشتند و خرمنهاي هیزم بر اطراف و جوانب خانه فاطمه بنت نبی الواهب انباشتند. آنگاه عمر آواز بلند گردانید بنوعی که بسمع
اشرف شاه نجف رسانید که یا علی بشتاب بخدمت خلیفه رسول خداي و باو بیعت نماي و اللَّه بخداي عالم قسم است که اگر
مسارعت و شتاب درین باب ننمائی ترا با هر که درین خانه است اخراج نمایم و بخدمت خلیفه روانه فرمایم و الا بخانه تو آتش
اندازم و هر که دروست با خاکستر ص: 334 یکسان سازم. در آن خانه امیر المؤمنین و فاطمه و حسن و حسین
بودند. چون کلمات عمر بسمع امیر المؤمنین حیدر رسید بغایت خشمناك گردید خواست دست بقایمه ذو الفقار کرده بیرون آید و
دفع منافقین و جماعت اشرار نماید در آن وقت وصیت حضرت خیر البریۀ بخاطر رسید بناء علیه در همان مکان مقر و مستقر گردید.
لیک عمر چون بر سطوت و باس آن سرور مطلع و باخبر بود خایف گشته بقنفذ مقرر کرد که اگر ابو الحسن بیرون آید او را
برداشته بمسجد بنزد خلیفه رسول حاضر گردان و اگر بطوع و رغبت بیرون نیاید باید که بغلبگی لشکر و لجاج او را از خانه اخراج
صفحه 154 از 175
نمائی و اگر از روي شدت و قهر نیز اخراج او ممکن و میسر نباشد خانه او را آتش اندازید و هر چه دروست بسوزانید. عمر بعد از
اتمام امر مراجعت بمسجد بنزد ابا بکر نمود. بعد از آن قنفذ هر چند از روي شدت رخصت دخول سراي امام الوري طلبید ماذون
نشده شروع در اقتحام و تهتک نمود و باتفاق رفقاي خود در خانه علی علیه السّلام را از پاشنه برداشتند و با شمشیرهاي برهنه و باقی
آلات حرب و نیزه بر سر آن حضرت ریختند. چون ولی الرحمن حال بدانسان دید دست بقایمه شمشیر کرد لشکر اطراف و جوانب
آن سرور را فرو گرفتند لیکن چون آن امام العباد بموجب وصیت نبی الامجاد در آن حال مأمور بجهاد اهل فساد نبود صبر در آن
باب نمود و دست از جنگ بداشت. آن جماعت بعد از آنکه خاطر خود جمع نمودند که علی (ع) با ایشان قتال و جدال نمینماید
دلیر گشته پیش آمدند و هجوم و ازدحام نموده شمشیر آن حضرت را شکستند و بریسمان آن ولی ایزد منان را بستند و طناب در
گردن آن سرور زمن انداختند و خواستند ص: 335 که آن حضرت را بمسجد پیغمبر نزد ابا بکر برند. حضرت
فاطمه بنت سید البشر چون حال ابن عم و شوهر بدان منوال مشاهده نمود در آن باب بیتاب گشته میان شوهر و آن جمع یکسر حائل
میگردید و نمیگذاشت که حضرت ابو الحسن را از خانه بیرون برند. چون قریب بدر خانه رسیدند و خواستند که آن حضرت را
کشان کشان از عتبه خانه بیرون برند حضرت فاطمه (ع) ممانعت مینمود و بهیچ وجه من الوجوه دست از آن حضرت برنمیداشت.
قنفذ تازیانه بر بازوي مبارك آن بضعه خیر البریۀ زد بنوعی که آن محل ضرب مثل دملوج و دنبل گردید و اثر آن ضرب مانند
نشان و داغ بر بازوي آن ساجده باقی ماند مع هذا دست از شوهر خود برنمیداشت. چون آن جماعت در آن امر متحیر ماندند در
ساعت حقیقت حال بابا بکر رساندند که فاطمه بهیچ نوع دست از علی برنمیدارد و نمیگذارد که ما او را بمسجد حاضر گردانیم
ابا بکر به قنفذ پیغام داد که فاطمه را بزنید و او را از پیش علی دور کنید و علی را بنزد من آرید. اهل نفاق چون این سخن از ابا بکر
شنیدند یک بار اتفاق نموده هجوم آوردند و خواستند که دست فاطمه را از دامن علی دور گردانند حضرت فاطمه بیکدست دامن
علی محکم گرفت و دست دیگر خود بعتبه باب مضبوط گردانید. آن قوم ازدحام و هجوم آورده آن مطیعه رب العزت را در
عضادت باب فشارش بیحساب دادند تا آنکه آن بضعه رسالتمآب تاب آن الم بیتاب نیاورده بقوت تمام از حرکت و کثرت ازدحام
آن لئام بر زمین افتاد. یک ضلع از اضلاع آن بنت خیر الانام بشکست و حملی که در شکم آن سیده عالم بود ساقط گشت و از آن
درد و الم آزار بسیار بسیار یافت و همیشه از آن کوفت صاحب فراش بود تا آنکه شهید گشته در جوار پدر بزرگوار خود فِی مَقْعَدِ
صِدْقٍ عِنْدَ ص: 336 مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ شتافت إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ. چون حضرت فاطمه بیهوش افتاد امیر المؤمنین
حیدر را بمسجد بنزد ابا بکر بردند در آن مجمع خالد بن الولید و ابو عبیدة بن الجراح و سالم و مغیرة بن شعبه و اسد بن حصین و
بشیر بن سعد انصاري و باقی مهاجر و انصار حاضر بودند و سایر مردم در حوالی و جوانب ابی بکر مسلح گشته نشسته بودند. عمر
در آن دم شمشیر کشید و بر بالاي سر علی علیه السّلام ایستاد و گفت اي ابو الحسن بیعت بخلیفه رسول خداي نماي. حضرت امیر
المؤمنین علی گفت و اللَّه بخداي عالم قسم است که اگر شمشیر من بدست میآمد شما میدانید که هرگز شما و هیچ احدي را
قدرت نبود که بنزد من آید یا بمن این نوع جرأت و گستاخی نماید. و اللَّه که من آنچه نهایت سعی بود در باب حجت قوم نمودم و
در آن باب ملامت نفس خود نکنم چه مرا ناصر و معین در باب اجراء احکام شرع و آداب دین نبود. اگر آن چهل نفر که با من
بیعت و عهد کرده بودند اعانت و همراهی میکردند هر آینه من بشما مقاتله و مجادله میکردم و دمار از روزگار شما برمیآوردم.
صد هزار لعنت بر آن قوم بیمروت که با من بیعت کردند و الحال نقض عهد و بیعت و نکث پیمان و مبایعت کرده مرا مخذول و
بییار و بغیر نصیر و بیاختیار گذاشتند. در آن حال عمر از روي تندي گفت اي ابو الحسن بیعت کن. امیر المؤمنین علی علیه السّلام
گفت اگر بیعت نکنم تو چه توانی کرد. عمر گفت ترا در دنیا بعیش نگذارم بلکه در کمال ذلت و خواري بقتل آرم. حضرت امیر
المؤمنین علی گفت اگر مرا مقتول گردانی یکی از بندگان خداي تعالی و برادر رسول اللَّه صلی اللَّه علیه و آله و سلم را کشته
باشی. ابو بکر گفت اینکه تو بنده خدائی در آن شک نیست ما بزبان قائلیم لیکن آنکه ص: 337 میگوئی من برادر
صفحه 155 از 175
رسولم لا نسلم. امیر المؤمنین گفت شما منکر مواخات من با رسول مهیمن میباشید. ابو بکر گفت شما را هیچ گونه خویشی و علاقه
و قرابتی بحضرت نبی الابطحی نیست و این کلام کذب التیام را سه مرتبه تکرار نمود.
[احتجاج علی (ع) در باره خلافت]
[احتجاج علی (ع) در باره خلافت] در آن هنگام آن امام الانام روي بسایر انصار و مهاجر آورده گفت اي اصحاب سید الابرار شما
را بحضرت مهیمن غفار و برسول المختار قسم است که آیا شما در روز خم غدیر از حضرت سید البشیر و النذیر شنیدید یا نه که
چنین و چنین گفت و در غزوه تبوك حضرت رسول با من مواخات نمود بلکه هر چه رسول مجید از حضرت واحد حمید در باب
امر ولایت من مامور بود هیچ امر آن را باقی نگذاشت و تمامی حقایق آن را از روي اعلان و آشکارا بیان و اعلان و اظهار و عیان
بشما و به سایر مردمان نمود یا نه. همگی حضار یک بار گفتند نعم یا ابو الحسن در قول شما هیچ گونه خلاف و اعتساف نیست.
ابو بکر چون مشاهده آن نمود بغایت خایف و هراسان و مضطر و حیران گردید و ترسید که تمامی مردم بنصرت و یاري آن امام
الامم روند و بقول و فعل او بگروند. لهذا پیش دستی نمود و گفت یا ابو الحسن آنچه شما فرمودید همگی آن را بگوش شنیدیم و
در دلهاي خویش جاي دادیم لیک اي علی ما در اول مراتب کمال و معرفت و حال شما از رسول ایزد متعال شنیدیم اما بعد از آن
از حضرت شنیدیم که میفرمود که ما اهل بیت کرام نبوت ایزد علامیم ما را ملک کل مختار گردانید میان جمع دنیا و آخرت و
اختیار یکی از آن، ما آخرت را برداشته دنیا را گذاشتیم. خداي منان جمع نکند نبوت و خلافت را براي ما اهل بیت النبوة یعنی رتبه
نبوت را بما مخصوص داشت و رتبه خلافت را بواسطه سایر امت گذاشت. چون امیر المؤمنین حیدر علیه السّلام از ابا بکر استماع
این حدیث موضوعه ببهتان ص: 338 از لسان صدق لسان نبی الانس و الجان شنید فرمود که اي ابو بکر بغیر از شما
هیچ احدي از اصحاب حضرت رسول ایزد تعالی درین معنی شهادت میدهند. فی الفور عمر گفت بلی آنچه خلیفه رسول خداي از
لسان ایشان نقل و بیان نمود حق و صدق است زیرا که من نیز از حضرت رسول رب العزت شنیدم. بعد از عمر ابو عبیدة بن الجراح
و سالم مولی حذیفه و معاذ جبل هر سه گفتند که ما نیز شاهدیم آنچه خلیفه رسول فرمود ما نیز از حضرت رسول رب العزت
شنیدیم. در آن زمان امیر المؤمنین بایشان خطاب کرده گفت بسیار بسیار قصد بد و فعل ناروا است آنچه شما در خاطر فاتر و
صحیفه ملعونه خود مذکور و مکتوب ساخته نگاهداشتید و با یک دیگر در سابق معاهده و مشارطه نمودید در حرم کعبه مکرمه که
اگر خداي تعالی مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ را بمیراند یا بدست کسی مقتول گرداند شما از روي قهر و جبر امر ولایت و خلافت امت از اهل
بیت آن سرور انتزاع نمائید. الحال بآن عهد و پیمان که در میان یک دیگر مقرر کردید بعمل آوردید. ابو بکر گفت اي ابو الحسن
این خبر از کجا بشما رسید و صحبت این خبر بشما بچه وجه معلوم و ظاهر گردید ما را نیز بر حقایق این خبر مطلع و مخبر گردان و
الا خبري که صدق آن بر شما ظاهر و عیان نباشد در امثال این محافل اعیان مذکور مگردان. چون آن امام الانس و الجان از ابو بکر
این سخنان استماع نمود گفت اي زبیر و سلمان و اي ابو ذر و تو اي مقداد شما را بحضرت ایزد تعالی و باسلام و ایمان قسم است
آیا در خاطر دارید و از حضرت نبی المحمود استماع نمودید که روزي بمن خطاب مستطاب نموده گفت اي علی فلانی و فلانی تا
آنکه تعداد پنج نفر فرمود که آن جماعت مکاتبات و مراسلات بیکدیگر ارسال داشته باهم معاهده و معاقده بآنچه من مذکور کردم
نمودند که بعد از حضرت سید کاینات معمول گردانند. هر چهار نفر گفتند بلی بار خدایا تو میدانی که چنین است که علی علیه
السّلام میگوید و ما این کلمات از حضرت نبی البریات شنیدیم. ص: 339 یا علی شما بعد از آن معروض راي فیض
اقتضاي سید الوري گردانیدید که پدر و مادرم فداي تو باد هر گاه صورت حال بدین نهج انصرام یابد و عهود و مواثیق آن جهال
بدین منوال بانجام رسد مرا در آن حال بچه امر مامور میگردانی تا بآن توجه و اقبال نموده بعمل آرم. رسول عز و جل فرمود که اي
علی اگر در آن زمان انصار و اعوان یابی با اهل فساد جهاد کن تا آنکه تمامی آن جماعت را مقتول و نابود گردانی و اگر اعوان و
صفحه 156 از 175
انصار بواسطه جهاد و غزا با آن اشرار نیابی با آن طایفه بیعت نماي و محافظت خود و باقی پیروان و تبعه خود فرماي. پس آنگاه آن
ولی اللَّه روي بابا بکر و عمر و جمعی که در آن مجمع حاضر بودند آورده گفت و اللَّه اگر آن چهل نفر که با من بیعت کرده بودند
بر قول و عهد خود وفا میکردند و بر شرط و اقرار خود مستقر میبودند هر آینه من اللَّه و فی اللَّه با شما اهل فساد غزا و جهاد
میکردم و اللَّه که هیچ احدي از شما را عقب و نشان تا روز حساب و میزان نمیگذاشتم. بعد از آن منادي نمود که اي یاران بیعت
کنید که مقدمات ما و این قوم بعینه همان مقدمه هارون برادر موسی کلیم علیه التحیۀ و التسلیم است با قوم بنی اسرائیل در هنگامی
که حضرت کلیم اللَّه متوجه میقاتگاه حضرت اله که عبارت از طور سینا است میشد از قوم بیعت بجهۀ هارون گرفت و تاکید بسیار
در باب وفاي آن نمود. حسب الامر آن نبی الاکرام قوم بنی اسرائیل بالتمام در حضور حضرت کلیم علیه التحیۀ و التسلیم مبایعت
بهارون علیه السّلام نمودند و بر استمرار و استقرار بران عهد و پیمان کردند که در هیچ زمان مخالفت امر و نهی آن نبی ایزد منان
نکنند و از ایشان برنگردند. همان که موسی علیه التحیۀ و الثنا بطور سینا تشریف فرما شد سامري که موسی بن ظفر است چون در
علم کیمیا و نجوم بلکه در اکثر علوم مهارت و وقوف تمام داشت از ذخایر قبطیان که بعد از غرق و هلاکت ایشان در دریاي نیل
بکناره آورده بود برداشت و ص: 340 از طلاي احمر بصورت گوساله پیکري ساخت. چون سامري اطلاع بخاك
سم اسب جبرئیل علیه السّلام داشت که اگر اندکی از آن بر جمادي پاشند آن بزیور حیات ارجمند گردد لهذا آن مرتد بیباك
پارهاي از آن خاك که با خود نگاه میداشت در جوف آن گوساله تیره مغاك ریخت. فی الفور آن گوساله مصوري بسحر و فسون
سامري بنطق آمد و گفت اي بنی اسرائیل خداي شما و موسی منم و این موسی بن ظفر پیغمبر و فرستاده منست بشما و بسایر برایا
اطاعت امر و حکم او را لازم دانید و پاي از خط امر و نهی او بیرون منهید. قوم بنی اسرائیل بمجرد استماع قول و فسون سامري
ملعون از طریق قویم شرع مستقیم موسی کلیم علیه التحیۀ و التسلیم پاي بیرون گذاشته طریق گوسالهپرستی برداشتند و خاك ذلت
ارتداد بر دیده اعمال صواب و سداد خود انباشتند. هر چند هارون علیه السّلام ایشان را از آن حرکت شنیع زجر و منع نمود مفید
نشد. این طایفه نیز بهمان طریق عهد و پیمان که رسول آخر الزمان در باب ولایت من از ایشان گرفته و آن را بنذر و سوگند مؤکد
گردانید گذاشته راه مخالفت و شیوه عداوت برداشتند و بنوعی که بنی اسرائیل اراده قتل هارون (ع) که هادي و ناصح ایشان بود
کردند این جماعت نیز حقی که حضرت ایزد خالق مرا لایق و مستحق آن دانسته بواسطه من معین و مقرر نمود و بحضرت نبی
المحمود حکم و امر فرمود که حقایق آن را بجمیع برایا رساند و آن حضرت تبلیغ ولایت من به همگی مسلمین نمود و از ایشان
بیعت گرفت در آن زمان عهد و شرط با رسول انس و جان نمودند که خلاف عهد و پیمان ظاهر و عیان نگردانند. بعد از فوت آن
حضرت او را بغیر تجهیز و تکفین گذاشتند و طریق خلاف برداشتند و حق مرا بمن نگذاشتند و بآن که بحقیقت امر مطلع و مخبر
بودند در هنگامی که ص: 341 طلب حق خود کردم از من شهود طلب کردند و چون شهود اداي شهادت کردند
این طایفه قبول قول ایشان نکردند بلکه اراده قتل من و شهود از روي جحد و عنود نمودند چنان که بنی اسرائیل قصد قتل هارون
(ع) کرده بودند. بعد از آنکه حضرت کلیم علیه التحیۀ و التسلیم از طور سینا مراجعت نمود و تغییر و تبدیل احوال و اوضاع بنی
اسرائیل مشاهده نمود متحیر گردید و هارون را در معرض عتاب و خطاب آورده گفت: اي هارون ترا چه بر این داشت که در
هنگامی که ملاحظه مخالفت قوم و حرکت سامري شوم نمودي و دیدي که قوم طریق غوایت و راه ضلالت برداشتند این طایفه را
تابع ما نگردانیدي و دست از ایشان برداشتی. در آن وقت موسی بغایت غضبناك شد و ریش هرون (ع) بگرفت هارون علیه السّلام
در آن دم موسی علیه السّلام از برادر دست برداشت. اي «1» « یَا بْنَ أُمَّ لا تَأْخُذْ بِلِحْیَتِی إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْ عَفُونِی وَ کادُوا یَقْتُلُونَنِی » گفت
یاران حال ما بهمان نوع است بعد از آن تلاوت آیه مذکوره إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْ عَفُونِی الآیۀ، نمود آنگاه دست ابا بکر گرفت و باو بیعت
کرد که در خانه نشیند و دامن از اختلاط و صحبت خلایق فروچیند و السّلام.
صفحه 157 از 175
در بیان آنکه امیر المؤمنین حیدر علیه السّ لام هرگز بابا بکر و غیره بیعت نکرد و پیوسته از ایشان آزرده بود بلکه در خطب و نماز هم حاضر
نگردید
در بیان آنکه امیر المؤمنین حیدر علیه السّلام هرگز بابا بکر و غیره بیعت نکرد و پیوسته از ایشان آزرده بود بلکه در خطب و نماز
هم حاضر نگردید اما آنچه خلاف در بعض نسخ معتبر بنظر مترجم احقر در باب بیعت علی بابی بکر رسید اینست. شیخ ابو جعفر
القمی رضی اللَّه عنه که از اعیان علماي شیعه اثنا عشریه ص: 342 است در کتاب بهجۀ المناهج و در بعض کتب
دیگر از مصنفات خود نقل کرده که هرگز امیر المؤمنین علی علیه السّلام بیعت بابا بکر و عمر و عثمان نکرد و در عقب ایشان نماز
نگزارد و چون آن جماعت وفات یافتند آن حضرت بنماز جنایز ایشان حاضر نشد و اگر بضرورت بجهت الزام خصم بمجلس ایشان
رفتی سلام نکردي و اظهار عداوت از آن جماعت نمودي بلکه طعن و لعن فرمودي. چنانچه در دعا و خطب مذکور و در السنه
عجم و عرب مشهور است. و در بعض کتب سیر معتبر نیز مذکور است که چون عمر با لشکر بدر خانه حضرت فاطمه بنت خیر البشر
رفت و هر چند سعی بیشتر نمود که امیر المؤمنین حیدر را بنزد ابا بکر برد میسر نشد آتش به آن هیزمها که خود با عسکر بر حوالی
خانه فاطمه علیها صلوات الملک الاکبر حاضر کرده بودند زدند. حضرت علی علیه السّلام چون حال بدان منوال دید بغایت متحیر
گردید لا علاج بجهۀ منع و زجر ارباب نفاق و لجاج از خانه بیرون آمد. مقارن آن حال چون پیشتر خبر تشدد ارباب تمرد بسمع عم
آن حضرت عباس بن عبد المطلب رسیده بود او نیز بواسطه خاطر بنت خیر المرسلین بسرعت و استعجال تمام متوجه خانه اهل البیت
(ع) شده بود. چون آتش افروخته را مشاهده کرد بغایت الغایت آزرده و متحیر گردید و علی را در کمال حیرت و اضطرار دریافت.
گفت اي علی خاطر مبارك آزرده مدار و کار خود بحضرت ایزد غفار گذار زیرا که حضرت رسول مختار در ایام حیات با جمیع
مهاجر و انصار رفع اذیت و دفع مضرت منافقین اشرار از خود و از اهل بیت آن بزرگوار نتوانست نمود الحال شما اراده مینمائید که
تنهائی رفع ایذا و عناي این طایفه از خود نمائی. یقین دان که این بهیچ وجه احتمال و امکان ندارد بیا تا باتفاق بنزد ارباب نفاق و
شقاق رویم و بواسطه مصلحت وقت و عدم معنی و قلب نصرت با آن جماعت چند ص: 343 روزي مدارا و مواسا
نماي. چه بر ما و ایشان واضح و عیان است که امر ولایت و خلافت بموجب حکم حضرت رب العزت و وصیت نبی الرحمۀ بشما
متعلق و مقرر است نهایت آنکه این جماعت بواسطه حب جاه و منصب دنیا این راه برداشتند چند روزي صبر نماي که آخر حق تو
بتو عاید بحق خواهد شد. آنگاه عباس رضی اللَّه عنه دست آن ولی اللَّه را گرفته بمسجد پیغمبر صلی اللَّه علیه و آله و سلم بمجمعی
که ابا بکر و عمر و اکثر انصار و مهاجر در آنجا حاضر بودند حاضر شدند. گفت اي ابا بکر و عمر شما را این همه سخت گیریها با
اهل بیت خیر البشر و اظهار عداوت و مخالفت با این سلسله نیکو سیر از چه وجهست. ایشان هر دو گفتند که ما را هیچ گونه بغض
و عداوت با اهل بیت النبوة نیست نهایت آنکه چون اصحاب پیغمبر از انصار و مهاجر همگی بابا بکر بیعت کردند و بر خلافتش
راضی شدند چه او شیخ مسن است و متحمل شداید آلام و ایذاي ایام از سایر انام بیشتر میگردد باید که شما بنی هاشم خصوصا
علی (ع) بر ابی بکر بیعت نمائید. چون عباس رضی اللَّه عنه دانست که آن جماعت بغیر بیعت از علی (ع) راضی و ساکت نمیگردند
کرة ثانیه شروع در نصیحت آن ولی رب العزت نموده گفت اي فرزند غلظت و عداوت این امت بر ما و شما ظاهر است بیعت کن و
ما و خود را از ضرر گزند این جمع ناپسند مستخلص گردان. آنگاه دست علی (ع) را گرفته و در کف دست ابا بکر گذاشت امیر
المؤمنین حیدر (ع) بیآنکه بیعت بر ابا بکر کند دست از دست ابا بکر کشید جمعی که دورتر بودند چون آن شیوه را ملاحظه
کردند و از حقایق گفت و شنود واقف نبودند چنان گمان کردند که البته حیدر صفدر بر ابا بکر بیعت کرد و راضی بخلافت او
گردید. ابو بکر نیز به همین معنی راضی شد و سکوت علی (ع) را مغتنم دانست بعد از آن در میان مردم اشتهار یافت که حیدر
کرار بیعت بر خلافت ابا بکر نمود. ص: 344 و نیز سید المرتضی علم الهدي که این خطاب مستطاب هدایت انتساب
را از ولایت مآب امیر المؤمنین علی علیه السّلام الملک الوهاب یافته و از اعیان افاضل سادات عظام و از اعلام عشایر حضرت امام
صفحه 158 از 175
الشهید ابی عبد اللَّه الحسین (ع) است در کتاب فصول از مصنفات خویش از شیخ الزکی التقی النقی مفید بن نعمان نقل میکند
بعینه اینست که شیخ ایده اللَّه تعالی میفرماید که دلیل بر اولویت و امامت علی (ع) آنست که آن حضرت علیه السّلام بعد از وفات
سید البشر صلی اللَّه علیه و آله بیعت بر خلافت ابی بکر ننمود. چه اجماع امت و اتفاق جمیع اهل ملت است بر آنکه علی (ع) بعد از
فوت النبی الابطحی از بیعت ابا بکر زمانی چند تاخیر نمود و در هنگامی که تمامی انصار و مهاجر در سقیفه بنی ساعده جمعیت بر
خلافت ابا بکر نمودند آن حضرت بتجهیز و تکفین و تدفین حضرت سید المرسلین (ع) مشغول بود. لیکن آن جماعت که قایلند بر
عدم بیعت علی بر ابا بکر در روز بیعت سایر مهاجر و انصار گویند علی (ع) در روز جمعیت امت بر ابا بکر صدیق بیعت ننمود این
طایفه چند گروهند. برخی گویند که علی تا سه روز تاخیر در بیعت ابا بکر کرد و بعد از آن بیعت نمود و جمعی گویند که تا
فاطمه بنت خیر البشر بعالم باقی سفر ننمود امیر المؤمنین حیدر بر ابا بکر بیعت نفرمود و گروهی گویند علی (ع) بعد از فوت سید
البشر تا چهل روز بر ابا بکر بیعت نکرد و بعد از آن بیعت کرد. و صنفی گویند که علی (ع) بعد از وفات فاطمه علیها سلام الملک
الاکبر و انقضاي شش ماه دیگر بر خلافت ابا بکر بیعت نمود و جمعی از محققین امامیه گویند که امیر المؤمنین حیدر هرگز یک
ساعت بیعت بر ابا بکر ننمود. پس اجماع امت است در آنکه علی (ع) تاخیر در بیعت ابا بکر نمود لیکن اختلاف کردند که علی
(ع) ایامی که بیعت بر ابا بکر نکردند آیا چند یوم یا چند شهر بود بنوعی ص: 345 که سمت تحریر یافت. اما ما
میگوئیم که چون ثابت شد امیر المؤمنین حیدر چند روز تأخیر در بیعت ابا بکر نمود آیا تأخیر از علی علیه السّلام هدایت بود و
ترك آن ضلالت تا آنکه بیعت ضلالت و ترك آن هدایت و صواب بود یا آنکه بیعت بر ابا بکر صواب و ترك آن نیز صواب بود
یا آنکه بیعت بر ابا بکر خطا است و ترك آن نیز خطا بود. اگر گویند که ترك بیعت ضلالت بود لازم آید که حضرت ولی اللَّه که
باتفاق خاص و عام خلیفه رسول خداي تعالی است گمراه بعد از آن شده باشد. زیرا که آن حضرت ترك امر هدایت که برو واجب
است که عبارت از بیعت ابا بکر است نمود و تارك هدایت واجبه و مرتکب ضلالت بیریب و اشتباه غاوي و گمراهست. و حال
آنکه اجماع امت محمد است که بعد از وفات پیغمبر آخر الزمان از آن امام الانس و الجان ضلالت و عصیان در طول خلافت ابا
بکر و عمر و عثمان بین و عیان نشد و همیشه بر نهج اسلام و ایمان و بر شیوه صدق و ایقان بود و لحظهاي بلکه بیک طرفۀ العین از
ذکر حضرت رب العالمین و اطاعت سید المرسلین متقاعد نبود. پس تأخیر آن سرور علیه السّلام از بیعت ابا بکر ضلالت نباشد و هر
گاه عدم ضلالت آن صفدر بین و ظاهر شده باشد پس ترك بیعت ابا بکر از امیر المؤمنین حیدر هدایت باشد. و اگر گویند بیعت بر
ابا بکر صواب و ترکش بر صواب بود این نیز باطل است. زیرا که حق را دو جهت مختلف و دو صفت متضاده جایز نیست چه در
نزد ارباب فضل و حال اجتماع نقیضین و ارتفاع آن بر محال است و اگر تاخیر بیعت ابا بکر از علی علیه السّلام هدایت و صواب
باشد و ترك بیعتش خطا و ضلال بود صدور آن امر از آن ولی رب غفور جایز و مشکور نیست. زیرا که آن وصی حضرت رسول
را عدول از ثواب بسوي خطا و از هدایت بسوي ضلالت و غوایت چگونه جایز و رخصت باشد. ص: 346 لا سیما
اجماع آن طایفه در باب آن ولایتمآب است که در آن ایام آن جماعت در ولایت و خلافت برو تقدم نمودند و دست آن حضرت
را از حقی که بموجب نص قرآن و وصیت رسول آخر الزمان بایشان مقرر و عیان است کوتاه فرمودند اصلا در آن زمان از آن امام
الامه عصیان و ضلالت بحیز ظهور ظاهر نشد. و نیز محال است که بیعت بر ابی بکر خطا و ترك آن خطا باشد زیرا که اجماع بر
بطلان این قول است چنانچه مذکور شد که اجتماع نقیضین محال است مع هذا قومی که با ما مخالفند در اکثر کتب خود نقل
کردهاند که از روي عقل و حال هیچ گونه شبهه و اشکال نیست در آنکه معاشر الناس را از روي قیاس جایز و روا است که اختیار
امام بجهت ارشاد خویش نمایند و هر کرا خواهند بخلافت بردارند تا در امور شرع و عرف رجوع باو آرند. چون اختیار ثابت شد و
نیز بظهور و وضوح رسید که جهت استحقاق امر خلافت و امامت که ظهور عدالت و نسب و علم و حسب و قدرت بر قیام امر
خلافت امت و اجراي احکام شرع و ملت سید الانام است بر هیچ احدي مخفی و مستور نیست که این امور مذکور در ابی بکر در
صفحه 159 از 175
کمال وضوح و ظهور است و اختیار ابی بکر بواسطه این کار بغایت مستحسن و سزاوار است. پس باعتقاد نواصب و آنچه طریق
مذهب ایشان است چون در ابو بکر صفات مذکوره موجود است امام باشد هر که تأخیر در بیعت او نماید البته مصیب نیست بلکه
آن کس از هدایت ایزد اقدس و از رحمت او بینصیب است. خلاصه کلام آنکه مردم بعد از وفات سید عالم صلی اللَّه علیه و آله و
سلم از دو گروه بیرون نبودند. گروه اول شیعه و ایشان قایلند بر آنکه امامت ابا بکر بنا بر نص ایزد داور و وصیت سید البشر که در
باب امیر المؤمنین حیدر معین و مقرر است او را سزاوار و در خور نیست بلکه باطل و فاسد است. ص: 347 گروه
دوم جماعت ناصبهاند و ایشان قائل بر صحت خلافت ابا بکرند و میگویند که بر هر متفطن عارف و زیرك معارف هیچ شک و
ریب و موهم خدعه و فریب نیست در صواب خلافت ابا بکر بجهت ثبوت صفات مستحقه خلافت درو بنوعی که مذکور شد. پس
هر که تأخیر در بیعت ابا بکر نماید خاطی بلکه عاصی باشد مگر آنکه تأخیر بواسطه اثبات دلیل و حجت آن یا بواسطه شبهه که
متأخر را عارض شده باشد. هر گاه چنین نباشد باعتقاد نواصب لازم آید که تأخیر از بیعت ابا بکر محض بجهت عناد و افساد باشد و
بیقین باتفاق مسلمین از جمله متأخرین بیعت ابا بکر امیر المؤمنین حیدر علیه السّلام بود بلکه آن سرور بدلایل مذکوره معتبره هرگز
بیعت بر ابی بکر ننمود. هر گاه باعتقاد ایشان امیر المؤمنین حیدر علیه السّلام که ترك بیعت ابا بکر کرده ضال و کافر و معاند و
مفسد نباشد و نواصب خود اجماع بر عدم ضلالت و غوایت آن حضرت در طول ایام خلافت یاران ثلثه کرده باشند لازم آید آن
برگزیده ایزد داور پیوسته برفیعه ایمان و ایقان بوده بنا بر کلام مهیمن منان و احادیث رسول آخر الزمان مثل حکایت مشهوره خم
غدیر و غیره و تا آن حضرت امام انس و جان و ولی ایزد دیان و وصی بلا فصل بنی العدنان باشد مدعی ولایت بغیر آن ولی اللَّه،
عاصی و گمراه و دور از مرحمت اله و محروم از شفاعت رسول اللَّه باشد. چون دلایل عدم بیعت امیر المؤمنین حیدر بر ابا بکر در
کتب حدیث و سیر بغایت بسیار است لهذا مترجم را به بیان همین دو وجه اختصار است. سلمان رضی اللَّه عنه گوید که بعد از آن
شخصی بزبیر گفت که چون امیر المؤمنین علی علیه السّلام که اشرف بنی هاشم است بیعت بخلیفه کرد تو نیز بیعت کن و مخالفت
با اصحاب حضرت نبی الرحمۀ مکن. اصلا زبیر توجه و اقبال بمقال آن ضال ننمود. ص: 348 عمر چون ملاحظه
نمود که زبیر بر تمرد و انکار و بر عدم بیعت ابا بکر و مخالف مهاجر و انصار مصر و برقرار است با خالد بن الولید و ابن شعبه و
جمع کثیر بر روي زبیر جستند و شمشیر او را از غلاف کشیده بر زمین زده بشکستند و او را بروي خاك انداختند و عمر بر سینه او
متمکن شد. زبیر در آن دم با کمال خشم و غم بعمر گفت یا ابن الصهاك الحبشیه و اللَّه که اگر شمشیر من در دستم بودي ترا
هرگز قدرت این حرکت و قوت این جرأت نبودي بلکه تو از زبیر مانند روباه از شیر گریختی و تو در معارك هزبران همیشه
گریزان بوده آبروي خود میریختی. جمیع مهاجر و انصار بعمر گفتند که دست از زبیر بردار و اي زبیر تو امثال این گفتار را وسیله
شوکت و اقتدار مپندار و طریق مصادقت و دست مبایعت با ابا بکر بموافقت مهاجر و انصار پیش آر که اتفاق به از نفاق و موافقت
به از مخالفت و الفت بهتر از کلفت است. چون زبیر از یاران استماع این سخنان نمود و محیص و مفر بجز بیعت با ابا بکر ندید
مکرها؟؟؟ بیعت کرد. از سلمان رضی اللَّه عنه مروي است که آن جمع شوم بعد از جمعیت خاطر از بیعت زبیر و اکثر قوم بر سر من
هجوم آوردند و دست و پا و گردن مرا مانند سلعه و کالا در هم پیچیدند و بغایت از روي خشم محکم بستند چنانچه پنداشتم که
تمامی اعضاي مرا در هم شکستند. در آن دم با کمال حیرت و الم و غصه و غم یکی از آن مردم دست مرا از بند گشود و گفت اي
سلمان خواهی نخواهی بیعت باید نمود چه این حکایات و حرکات بهیچ وجه سود ندارد. چون دانستم که آن مطیع رسول در آن
باب صادق القول است من نیز کراهۀ در آن محضر بیعت بر ابا بکر کردم و بعد از من مقداد و ابا ذر و زبیر با کمال کراهت بیعت
ص: 349 بر ابا بکر کردند. خلاصه کلام آنکه در آن وقت بهیچ احدي از امامت سید البشر کراهت در بیعت ابا بکر
نداشتند مگر حضرت امیر المؤمنین حیدر و چهار نفر دیگر و نیز از ما چهار نفر هیچ احدي در آن محضر از زبیر درشت گويتر
نبود. چنانچه بعد از بیعت روي بعمر آورده گفت یا ابن الصهاك الحبشیه بخداي عالم قسم است که اگر این آزاد کردههاي اعیان
صفحه 160 از 175
قریش ممد و معاون و خویش تو نمیبودند هرگز ترا قدرت سخن و تقدم بر من در هیچ محافل و مکمن نبودي خصوصا در وقتی
که شمشیر من در دستم بودي. زیرا که جبن و بد دلی و ترس و نامردي تو در حرب و ضرب و نجابت تو در نسب و حسب میان
طوایف عجم و عرب منتشر و مشتهر است اما چون جماعتی یافتی که تقویت تو در هر امر مینمایند لهذا بقوت و اعانت آن جماعت
حمله بر مردم عالم میآري و الا ترا چه یاراي این جرات و چه قدرت این حرکت است. عمر چون لوم زبیر و تقریع و تعییر زیاده از
حد تقریر او استماع نمود بغایت آزرده و دلگیر گشته در غضب شد و گفت اي زبیر ترا چه قدرت ذکر نام صهاك است. زبیر در
ساعت با کمال مسارعت گفت که صحاك چه کس است که نام او نتوان برد بلکه ذکر اسم آن ناکس عیب آن کس است مع هذا
کرا قدرت تنفس منع من است از تذکار و تکرار نام آن خاکسار. چه آن ردیه امه حبشیه بود از جدم عبد المطلب که گاهی بمرعی
غنم و بعیر در صحاري و جبال سر میکرد روزي نفیل جد تو در آن صحرا بعد از ادراك لقاي او طفیلی او شد و بمضمون الجنس
الی جنسه یمیل حبشیه نیز مایل نفیل گردید. بیت ذرهاي کاندر همه ارض و سماست جنس خود را همچو کاه و کهربا است
ص: 350 غرض بعد از تمتع از مواصلت یک دیگر حبشیه از جدت نفیل بارور گردید و بعد از تقضی مدت حمل
بتولد خطاب پدرت دیده جدت را منور گردانید و از آن گرامی گوهر با حسب و نسب مانند تو اختري طالع شد. چون جدم عبد
المطلب بر حقیقت فعل شنیع جدت نفیل بیتوقع مطلع گشت صهاك ناپاك را از سلک ممالیک خود اخراج نموده به نفیل بخشید
و اکثر بلکه تمامی اولاد نفیل از آن حبشیه متولد گشتند. هر گاه پدرت خطاب بغیر شبهه و ارتیاب مولی جد من باشد آیا ترا جایز و
رخصت است که نسبت بولی نعمت خود این نوع حرکت از تو سانح و صادر و واضح و ظاهر گردد نهایت آنکه خطا در نسبت و
اصل چون مستلزم خطا در قول و فعل است شما را معذور باید داشت. زبیر چون کلام باین مقام رسانید عمر را مبهوت و ساکت
گردانید. ابو بکر بعد از مشاهده حیرت و اضطرار و ملاحظه غضب بسیار عمر میان زبیر و ایشان مصالحه نمود و طرفین را از گفتن
کلمات درشت باز داشت و زبیر را به نصیحت و التماس بتذکار و تکرار آن سخنان نگذاشت. سلیم بن قیس الهلالی رضی اللَّه عنه
گوید که من بسلمان رضی اللَّه عنه گفتم عجب است از شما که در هنگام بیعت ابا بکر مکالمت ننمودي و او را بموجب ارتکاب
افعال و اعمال دواعی هوس و خواهش نفس ضال او شست و شوي نفرمودي. سلمان در جواب من در آن باب گفت که بتقصیر در
آن مقدمه از خود راضی نبودم و هر چه گفتنی بود در بیان آن تساهل و تغافل از آن ننمودم چنانچه بعد از بیعت از روي کراهیت
روي بارباب بدعت و ضلالت و اصحاب ظلم و غوایت آورده گفتم که امیدوارم که دنیا همیشه بر شما ناخوش و مقطوع و سرور و
، عیش خوش از شما مرفوع و منزوع باد. اي ارباب بدعت هیچ میدانید که چه نوع توبیخ و ظلم و جور و ستم بر نفس الاحتجاج، ج 1
ص: 351 ظالم خود روا داشتید و سنت اولیتان و شعار پیشینیان خود را سنت دانسته شعار اسلام و سنت نبی الاکرام را گذاشته بلکه
نسیا منسیا و خطا انگاشتید. چه سنت نبی الرحمۀ را از اصل آن استخراج و اهل آن صاحب اللواء و المعراج را از حق اخراج نمودید
و خود را مالک تخت و تاج و دین خود را بغایت بیرونق و رواج گردانیدید. عدول از عدل و انصاف نموده شیوه تمرد و اعتساف
برداشتید. عمر در آن حال با کمال حزن و ملال از روي مسارعت و غضبان گفت اي سلمان چون تو و صاحب بر خلیفه رسول صلی
اللَّه علیه و آله و سلم بیعت کرده و در تحت حکم ما و بسلسله مطیعین جانشین رسول ایزد تبارك و تعالی مرتبط و منخرط گشتید
این زمان هر چه شما و ایشان را در خاطر خلجان نماید بیان کنید که از سخنان شما و ایشان هیچ نوع ضرر و نقصان بما لاحق و
عیان نخواهد شد. سلمان رضی اللَّه عنه گوید که من بعد از استماع این سخنان گفتم اي عمر از کلام شما نقص عاید ما نگردد
وَ ما » بدرستی و تحقیق من شهادت از روي صدق کما ینبغی و یلیق میدهم که من مکرر از لسان معجز نشان آن طوطی شکرخاي
شنیدم در باب تو و صاحبت که بیعت بآن کردي میفرمود که گناه و عذاب این دو کس در « یَنْطِقُ عَنِ الْهَوي إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحی
روز حساب و پاداش هر کس نزد خداي تعالی و تقدس برابر گناه و عذاب همه کس از امت منست. واي بر کسی که حال او در
عقبی چنین و فعل و عملش بر خلاف حکم رب العالمین و مخالف امر سید المرسلین باشد و راضی بسنن اولیاي هادین نباشد. عمر
صفحه 161 از 175
گفت اي سلمان چون علی بیعت بخلیفه نبی نمود و تو بمآل خود موصول نشدي و بقرة العین خود که ولایت و خلافت علی بود
قریر العین نگشتی لهذا در کمال حزن و اضطراري و چون حقیقت حال تو بر ما واضح و هویدا است لهذا تو در تذکار و تکرار امثال
این کلام کذب آثار مختار بلکه معذوري. ص: 352 سلمان گوید که من بعمر گفتم چون شما مرا در بیان امر حق
صادق و محق دانسته معذور داشتید من نیز در باب شما آنچه در بعض کتب سماوي که بانبیاي ایزد تبارك و تعالی منزل گشته و
آیهاي که بنام و نسب و صفوت ذات و حسب تو در آن مرقومه منزله آسمانی و مختومه مرسوله حضرت مهیمن سبحانی مزبور و
مذکور است؛ بنظر این احقر درآمد بگویم. در آنجا مرقوم است که در یک باب از ابواب جهنم پر شرر مکتوب و مستطر است که
این باب مدخل سکنی و مقر عمر بن الخطاب است. عمر گفت اي سلمان چون ترا در باب خاطر اهل بیت رسالتمآب که شما آنها را
اله و ارباب خود فراگرفتید بغایت قلق و اضطراب است که چرا آن طایفه از ولایت سایر انام و اصحاب معزول و در حساب نباشند و
باین واسطه آزرده و بیتابی باید که عزل آن جماعت را از خداي عز و جل دانی و هیچ احدي را در آن باب ارباب تعرض و غرض
ندانی لیکن چون باعتقاد خود مغبونی و مغروري هر چه خواهی گوي. سلمان گفت اي عمر تو گواه باش که آیه کلام اللَّه که من
از حضرت رسول اللَّه صلی اللَّه علیه و آله شنیدم که در حق تو نازل شده آن را بلا زیاده و نقصان بیان نمایم. اي عمر در هنگامی
منزل گشته من از رسول حضرت عز و «1» « فَیَوْمَئِذٍ لا یُعَذِّبُ عَذابَهُ أَحَدٌ وَ لا یُوثِقُ وَثاقَهُ أَحَدٌ » که این آیه مبارکه کلام حضرت ایزد
جل پرسیدم این آیه در شأن که نازل شد. رسول خالق الافلاك فرمود که این آیه منزل در حق ابن الصهاك است. تفسیر و معنی
آیه وافی هدایت آنکه در آن روز در جهنم که محل سکون اهل وزر و اثم است هیچ احدي از طوایف امم مستحق جهنم را عذاب
و گرفتاري و ذلت و خواري بوسیله مزید جرایم و شرمساري مثل عذاب ما فوق الحد و الحساب عمر بن الخطاب و خاکساري و
گرفتاري و شرمساري او در نزد ایزد باري تعالی نیست و هیچ احدي ص: 353 از طایفه اهل نفاق و غیره را وثاق در
ضیق و تنگی و در ظلمت و تیرگی مثل وثاق آن رئیس اهل تمرد و شقاق نی چنانچه در تعبیر این آیه مهیمن سبحان بروایت سلمان
رضی اللَّه عنه از حضرت نبی الانس و الجان بین و عیان است. عمر گفت سلمان ساکت شو و زیاده از این بوسیله تکرار بیان و
تذکار سخنان ناملایم سبب پریشانی خاطر عاطر ارباب اسلام و ایمان مباش. سلمان رضی اللَّه عنه گفت اي عمر از حضرت قادر
عالم مترجی و امیدوارم که ترا از قول و فعل ناملایم ساکت و نادم و زبان هذیان گوي ترا اي غلام پسر ولد زنا کوتاه و دل ترا
متصل مقرون به غم و الم گرداند. از سلمان رضی اللَّه عنه مروي است که چون من کلام باین مقام رسانیدم حضرت امام الانام علی
بن ابی طالب (ع) روي مبارك باین محب مستهام آورد و گفت: اي سلمان سکوت از این سخنان درد مثال در این مکان بیشبهه و
گمان اولی و انسب، من بموجب حکم لازم الاذعان آن ولی ایزد منان ساکت از آن سخنان گشتم. و اللَّه بذات یکتائی بیهمتائی
قادر عالم قسم است که اگر آن امام الاعلم مرا به سکوت امر و حکم نکردي ساکت نشدمی و آنچه در باب تمرد ابا بکر و عمر از
حضرت سید البشر شنیدم و بوسیله تعلیم آن سرور مطلع و باخبر گردیدم تمامی حقایق آن را بابا بکر و عمر مطلع و مخبر
میگردانیدم. لیکن چون عمر دید که من بموجب حکم ولی مهیمن ساکت گردیدم گفت اي سلمان هر گاه تو چنین مطیع و مسلم و
منقاد امر و حکم علی علیه السّلام بودي بایستی که چنانچه ابا ذر و مقداد که مصاحب تواند و در هنگام بیعت ساکت بودند تو نیز
از امثال این قیل و قال ساکت شده بیعت میکردي. زیرا که دوستی با اهل بیت زیاده از مودت و محبت ایشان نسبت بسلسله پیغمبر
ص: 354 آخر الزمان نیست و نیز تعظیم تو نسبت بآن خاندان رتبه زیادتی و سمت ترقی از تعظیم ایشان نسبت بآن
دودمان رفیع البنیان ندارد و اللَّه که تو در صداقت و محبت اهل البیت زیاده از ایشان نیستی. ابو ذر گفت اي عمر تو ما را بمودت و
محبت اهل البیت و تعظیم آن برگزیدگان ایزد منان سرزنش و ملامت و توبیخ و فضاحت مینمائی. لعنت خداي تعالی و تقدس بر
آن ناکس که مبغض آل رسول اقدس است و بر آن خارجی و بر آن اعیان خروج کرده که مردم را بر ارقاب ایشان حمل نمود بلکه
اکثر طوایف امم سید عالم را بقهقري بر ادبار اصلی و بمذهب اولی مراجعت فرمود، باد. عمر گفت آمین لعنت خداي بر ظالمان حق
صفحه 162 از 175
اهل بیت پیغمبر آخر الزمان باد لا و اللَّه بخداي قادر عالم قسم است که اهل بیت النبوة را در ولایت و خلافت امت هیچ نوع حقی
نیست بلکه ایشان و ما و شما و سایر مردمان در امر خلافت و ولایت خلقان یکسانیم. ابو ذر گفت اي عمر هر گاه حقیقت امر
باعتقاد شما بدین نهج مقرر باشد پس شما منازعه و مخاصمه با اهل بیت پیغمبر از سایر برایا بیشتر مینمائید و بغیر حجت و برهان
تصرف در حقی که بحکم واهب سبحان و تبلیغ حضرت نبی الانس و الجان مقرر از براي ایشان است میفرمائید. در آن زمان امیر
المؤمنین علی علیه السّلام الملک المنان روي بعمر آورده گفت یا ابن الصهاك الحبشیه بقول تو ما را در امر ولایت امت هیچ حق
نیست لیک تو و پسر آکلۀ الزیات مستحق ولایت و خلافت خلایقند صدق سخنان بیبنیان تو بر افراد بنی نوع انسان که بر صنعت
اسلام و ایمان باقی باشند کالشمس فی رابعۀ النهار بین و آشکار است. عمر گفت یا ابا الحسن بعد از بیعت شما بخلیفه رسول آخر
الزمان از شما ذکر امثال این سخنان مرضی و مستحسن است و به هیچ احدي از اهل اسلام و ایمان انسب نیست زیرا که الاحتجاج،
ج 1، ص: 355 عامه اصحاب از انصار و مهاجر بمصاحب من ابو بکر راضی گشتند گناه من در این باب چیست. حضرت امیر
المؤمنین حیدر گفت اي عمر اگر چه تو و سایر انصار و مهاجر به غیر حق بخلافت ابا بکر راضی شده بیعت کردید اما خداي اکبر و
رسول او سید البشر بغیر ولایت من بکسی دیگر راضی نیستند و این داوري میان ما و شما در روز حساب و جزا بنزد ایزد علام
بفیصل انجام و انصرام خواهد رسید و شما را بنزد ایزد باري بوسیله ارتکاب این معصیت و گناهکاري بغیر خلود در نیران و
شرمساري نیست. بشارت باد تو و مصاحبت را با متابعان و اقویاي شما بسخط خداي شدید العقاب و نکال و عذاب او در یوم
الحساب. ویلک اي پسر خطاب آیا میدانی از چه نوع امر مرضی عزیز وهاب و فعل صواب منتج اجر و ثواب خود را اخراج نموده
مرتکب چه قسم فعل شنیع ناصواب و عمل بیتوقیع غیر متاب گشته و جنایت خیانت بر نفس پرآز؟؟؟ و هوس خود و مصاحبت روا
داشتید و مقر و مفر براي خود و ابا بکر در محشر بغیر طریق سعیر و سقر نگذاشتید. ابا بکر بعد از استماع قول امیر المؤمنین حیدر
روي بعمر آورده گفت اي عمر هر گاه ابو الحسن با ما درین وقت بطریق سایر امت متابعت و مبایعت نمود و ما را از غائله مکر و از
خدعه شر خود ایمن گردانید من بعد او را مرنجانید و واگذارید تا هر چه خواهد گوید امیر- المؤمنین حیدر گفت اي ابا بکر من در
مدت عمر خود غایل در هیچ کار حتی در یک امر نبودم. سلمان رضی اللَّه عنه گوید بعد از آن آن سرور روي بما چهار نفر آورده
گفت اي سلمان و زبیر و اي مقداد و ابا ذر قسم بایزد عالم اکبر که من شما را متذکر گردانم بحقیقت فعل و امري که براي جماعت
شما مخفی و و مستتر نیست. آیا شما از حضرت سید المرسلین استماع نمودید که آن صادق امین روزي در حضور بعضی از ارباب
دین میفرمود که تابوتی است از نار سجین که آن مقر و مکین دوازده نفر از آدمیین است شش نفر از اولین و شش نفر از آخرین. و
آن تابوت بامر عز و جل در چاهی مغفل است در قعر جهنم و بر رأس آن سنگی ص: 356 است بغایت متانت و
مستحکم. چون قهار عالم خواهد که حرارت نار اشد و افخم و احر و اعظم گردد مالک سقر مأمور بنقل آن حجر از قلیب گردد.
چون بحکم جبار بیچون آن صخره از آنجا منتزع و منقلع گردد تواتر شعلات نوایر ملتهب بنوعی از قعر آن جب مرتفع شود که
توصیف شدت حرارت آن در حیز قدرت انسان کامل البیان نیست. نار جهنم از شدت حرارت آن بنوعی متاذي و متالم گردد که
الامان الامان گویان استعاذه و پناه بحضرت اله برد و گوید اي خالق حافظ عباد اللَّه و اي نجات دهنده ارباب وزر و گناه مرا تاب
شدت حرارت و توان مقاومت التهاب نوایر باحرقت این چاه بهیچ رو و راه نیست. من در آن دم از حضرت خاتم الرسل صلی اللَّه
علیه و آله و سلم از سکنه تابوت مربوط بقعر چاه جهنم پرسیدم، در آن محل شما نیز در آن محفل جنت مثل آن رسول عز و جل
حاضر بودید که نبی المحمود در جواب فرمود: که شش نفر اولین از ساکنان آن تابوت سجین اول ایشان پسر آدم اب النبیین است
که برادر خود را بجور و کین مقتول گردانید. دوم فرعون که موسی کلیم اللَّه علی نبینا و علیه التحیۀ و التسلیم را بسیار رنجانید. سوم
نمرود مردود است که در باب معبود بحضرت ابراهیم نبی منازعه بسیار نمود و آن حضرت را در آتش القا فرمود. چهارم و پنجم دو
مرد از بنی اسرائیل که هر دو احکام کتاب رب جلیل را تبدیل و سنت رسول خود را تحویل نمودند یکی از ایشان وسیله گمراهی
صفحه 163 از 175
یهودیان و دیگري باعث اضلال و روسیاهی نصرانیان گردیدند. و ششم آن غاویان شیطان علیه اللعنۀ و النیران است. و اما شش نفر
آخرین. ص: 357 اول ایشان دجال بدفعال و پنج نفر دیگر این جماعت اصحاب صحیفهاند. اي برادر من این طایفه
وخیم العاقبۀ در بغض و عداوت تو با یک دیگر معاهدت و معاقدت نموده بعد از شرط و پیمان صحیفه بجهۀ مزید تاکید و استقرار
هر یک از منافقان صحیفه قلمی نمودند و بر ذیل حواشی و عنوان آن مهرها فرمودند و رسول انس و جان در حضور شما مرا اشاره
به یکان یکان این متمرّدان نمود و گفت این و این و این است تا آنکه تعداد آن پنج نفر نمود و فرمود که اي علی این خارجیان بعد
از من بر تو بیرون شوند. سلمان گوید که من و زبیر و ابا ذر و مقداد هر چهار نفر چون این کلام بالتمام از حضرت سید البشر سابقا
مکرر از لسان معجز نشان رسول ایزد منان شنیدیم گفتیم بیشبهه و ابرام این کلام رسول است و اصلا خلاف درین قول نیست.
عثمان چون از حضار آن مکان بود از روي استفسار و اعلان گفت اي ابا ذر در نزد تو و یاران هیچ حدیث در باب من از حضرت
رسول ذو المنن هست. حضرت امام الانس و الجان فرمود که بلی من از رسول مهیمن شنیدم که ترا لعن فرمود و از هنگامی که ترا
لعنت کرد تا زمانی که ازین جهان متوجه جنان گردید از لعن تو استغفار ننمود و این اشارت است بر اسائت حال و کثرت وزر و
وبال تو در مآل. عثمان بعد از استماع مقال علی علیه السّلام الملک المتعال در غضب شد و گفت ترا با من و مرا با تو چکارست
لیکن اي ابو الحسن چنانچه تو مرا در ایام حیات رسول مهیمن بحال خود نمیگذاشتی الحال بعد از عهد رسول متعال همان شیوه و
فعال خود برداشتی. زبیر پیش از آنکه آن ولی رب قدیر او را مجاب از آن تقریر نماید و عثمان را بدلیل ساکت گرداند گفت بلکه
چون بدي ذات تو بر همگان واضح و عیان است لهذا امیر المؤمنین حیدر نیز با تو در محل تعرض است. اما در بیان احوال تو که از
حضرت نبی ایزد متعال استماع نموده بعد از آنکه از او استعلام نمائید علی را چه گناهست لیکن من امیدوارم که پروردگار عالم
بینی ترا ص: 358 بر زمین مالد تا ترا از این نخوت و تجبر بیرون آرد. عثمان گفت بخداي عالم قسم است که من از
حضرت رسول صلی اللَّه علیه و آله شنیدم که میفرمودند زبیر بعد از ارتداد از اسلام مقتول خواهد شد. از سلمان مرویست که من
بعد از استماع قول عثمان بجانب امام الانس و الجان نگران گشتم تا آن حضرت در این باب چه بیان نماید چون ولی بیچون مطلب
مرا بعلم لدنی تفرس نمود چنان که میان من و آن حضرت معلوم بود. فرمود که عثمان درین بیان صادق است زیرا که زبیر بعد از
انقضاي ایام خلافت عثمان با من بیعت کند و بعد از مدت قلیل تبدیل آن نماید و مرتد گردد و در همان ایام ارتداد از اسلام
بواسطه آرزو و هوس خلافت که در خاطر او مستقر است بقتل رسد و بخواهش نفس و مطلب و هوس خود نرسد. سلیم رضی اللَّه
عنه گوید در آن زمان امیر مؤمنان روي مبارك بسلمان آورده گفت اي سلمان یقین دان که این قوم بالتمام بعد از وفات سید الانام
مرتد گشتند و از دین و آئین اسلام برگشتند الا آنکه حضرت ایزد علام او را بمحبت آل محمد علیهم السّلام نگهدارد. اي سلمان
مقدمات ما و این منافقان بعینه همان مقدمات هارون و قوم بنی اسرائیل است که بعد از غیبت موسی علیه السّلام چنانچه آن طایفه
تابع سامري گشته شیوه گوسالهپرستی برداشتند و هرون (ع) و عهدي که موسی کلیم در باره آن نبی لازم التکریم کرده بودند نسیا
منسیا انگاشتند. این قوم بعد از غیبت رسول رب العزیز عهد و شرطی که با آن حضرت در باب ولایت و امامت من که بحکم
حضرت مهیمن این طایفه کرده بودند گذاشتند و بر وفق خواهش نفس و دواعی از خواهش خود کسی را بواسطه امارت خود
برداشتند و این جماعت بسنت آن امت اقتداء نمودند. من از حضرت رسول مجید شنیدم که میفرمودند این قوم بعد از من تبدیل
دین و آئین خود بسنت بنی اسرائیل نمایند قدوه بقدوه و نعل به نعل و شبر به شبر و ذراع ص: 359 به ذراع. از امام
الامین الناطق جعفر بن محمد الصادق علیه سلام اللَّه الخالق مروي و منقول است که در هنگامی که عمر با جمع کثیر از اهل عدوان
و شر بدر دولتسراي امیر المؤمنین حیدر آمدند و آن سرور را از خانه خواهی نخواهی بدر برده بمسجد النبی صلی اللَّه علیه و آله و
سلم بنزد ابا بکر حاضر میکردند حضرت فاطمه بنت خیر البشر از حرکت عمر و باقی متابعان ابا بکر بغایت اندوه و متحیر گردیده
چادر عصمت در بر خمار عفت بر سر کرده بجهت منع و زجر آن قوم منکر مانند قمر از مطلع خانه بدرآمد. چون این خبر ملالت
صفحه 164 از 175
اثر بسمع عصمتیان هاشمیه یکسر رسید همگی آن خورشید طلعتان حور پیکر مانند نجوم بر حوالی آن رشک شور شمس و قمر از
مطالع خانهاي خود هجوم آورده بیرون آمدند بلکه پروانهوار بر اطراف شمس جمال آن بضعه رسول مختار روان گشتند و دست از
دامن چادر آن خورشید انور برنمیداشتند تا آن حضرت محمدیه قریب بقبر سید البریۀ رسید و چشمش بر آن ولی ایزد علام امیر
المؤمنین علی علیه السّلام افتاد و دید که آن قوم شوم بر مثال جغد و بوم که بر اطراف بلبل هجوم آرند بر جوانب آن باب مدینه
علوم درآمده او را در میان دارند. به آواز بلند گفت اي قوم ناپسند دست از ابن عم من بدارید و او را بشغل بندگی و طاعت عز و
جل واگذارید. بآن خداي که محمد را بحق به خلق فرستاد که اگر شما دست از آن ولی اللَّه کشیده و کوتاه ندارید هر آینه من از
جور و ستم شما موي خود را پریشان گردانم و جامه رسول که در تن دارم از گریبان تا دامن چاك سازم بلکه آن را از بدن خود
دور اندازم و شکایت تظلم و حکایت تعدي و ستم شما بجبار عالم برم تا رفع تفریط ظلم و دفع ایادي اهل ستم از ما اهل البیت
رسول صلی اللَّه علیه و آله نماید. زیرا که من میدانم که صالح نبی علیه التحیۀ و السّلام از پدر بزرگوارم در نزد پروردگار عالم
اکرم نبود و ناقه آن حضرت در رتبه شرف و عزت از من مزید رتبت و سمت رفعت ص: 360 نداشت و فصیل آن
ناقه از اولاد امجاد من اشرف و اعز در رتبت نبوده. هر گاه حضرت جبار اله شهري را بوسیله قتل ناقه صالح پیغمبر هلاك و با خاك
برابر سازد یقین است که حضرت غیاث المستغیثین باستغاثه من حزین غمگین خواهد رسید و داد من از این ظالمین در یوم الدین
خواهد گرفت. از سلمان مروي است که من در آن زمان نزدیک به بنت نبی الانس و الجان بودم بحضرت قادر سبحان قسم است
که دیدم که اساس حیطان مسجد رسول آخر الزمان از اسفل بمرتبهاي در حرکت و هیجان آمده که اگر یکی از مردمان اراده انفاذ
و نقل از تحت آن میکرد امکان داشت بلکه برو بغایت یسیر و آسان بود. پیش رفتم و بعد از عرض فدویت و اخلاص بخدمت آن
شفیع اهل خواص معروض داشتم که اي سیده و مولاي من پدر بزرگوارت همیشه رحمت عالمیان و مرهم جروح دلریشان و
نویدبخش تائبان و گناهکاران و مروي و آب دهنده اهل عطشان بوده و خداي منان آن حضرت را در قرآن باین صفات حسنه
تعریف و توصیف فراوان نمود. شما چون بضعه آن برگزیده دو جهانید باید که سبب نعمت خلقان نگردي بلکه از روي کرم و
احسان بطریق پدر بزرگوارت باعث رحمت عالمیان گردي چون استدعا و التماس من در معرض قبول آن بضعۀ الرسول مقبول افتاد
از شکایت بظلم آن طایفه ظالم از روي شفقت و احسان زبان از بیان آن سخنان باز داشت و اشاره بحیطان و جدران مسجد نمود که
بحال خود باش. فی الفور بخداي غفور قسم است که دیدم حیطان چون اراده استقرار بمکان خود نمود چنان بر یک دگر خورد که
خاك بسیار از آن برخاست چنان که سوراخ بینی و دهان ما از آن خاك محشو و ملئان گردید. بعد از آن حضرت فاطمه بنت سید
الانس و الجان بمنزل و مکان خود مراجعت نمود. روایت دیگر در بیان حقیقت این خبر از امام الجن و البشر محمد بن علی الباقر
علیه السّلام مروي و منقول است که اصحاب از انصار و مهاجر بر خلافت ابی بکر بیعت ص: 361 کردند و امر
خلافت تقویت گرفت و خاطرش جمع گشت. اما چون پیشتر از آن در ایام حیات پیغمبر آن حضرت اسامۀ بن زید را والی و امیر
انصار و مهاجر بسیار از عسکر گردانیده بر غارت موته و غزاي اهل آن محل معین و مقرر فرموده بود و خلفاء ثلثه نیز از جمله تابعان
اسامۀ بن زید بودند چنانچه سابقا کلک خوشخرام قلم در میدان بیان آن قدم زد. و چون حضرت نبی الاکرام اسامۀ را در انصرام آن
مهام تاکید تمام نموده بودند لهذا مؤمی الیه با جمع کثیر از عسکر متوجه آن مقام شده بود و بعد از خروج اسامه از مدینه و انقضاي
یومین حضرت سید المرسلین بنداي متقاضی اجل قاصد بارگاه حضرت عز و جل گردیده در اعلی علیین در جوار اله آرامگاه
ساخت چنان که گذشت، چون خبر وفات آن سرور باسامۀ بن زید رسید بغایت آزرده و متحیر گردید و در همان مکان تا رسیدن
حکم و امر وصی پیغمبر امیر المؤمنین حیدر متمکن و مستقر میبود. عمر بابا بکر گفت باید که به اسامۀ بن زید کتابت قلمی نمائی
و مسرعی در حال باستعجال روانه فرمائی که بتاکید تمام بخدمت شما خلیفه سید الانام آید زیرا که در قدوم اسامۀ بن زید قطع
منازعه قوم است. فی الفور ابو بکر باستصواب عمر کتابت بنزد آن فدوي سید البشر باین تقریر در سلک تحریر کشید که این
صفحه 165 از 175
کتابیست از خلیفه رسول مجید ابا بکر بسوي تو اي اسامۀ بن زید. اما بعد اي اسامه چون کتابت من بنظر تو رسد بیتأخیر و مهلت
در ساعت با آن جماعت که تابعین و رفیق تواند خود را بمن رسانی زیرا که تمامی امت نبی الرحمۀ بر خلافت جمعیت نموده بیعت
کردند و مرا والی و حاکم خود گردانیدند باید که تو مخالفت امت نکنی که عاصی شوي و بعد از ظهور عصیان از تو از من بتو
کراهیت بیپایان و ضرر و نقصان لاحق و عیان گردد. ص: 362 مکتوب بمصحوب یکی از متابعین کذوب بنزد
اسامه روانه گردانید بعد از وصول مکتوب چون اسامۀ بن زید مطالعه نمود کتابت بنزد ابا بکر باین مضمون املا و انشا فرمود که این
کتابتی است از اسامۀ بن زید عامل رسول ایزد علام بر غزوه شام بسوي تو اي ابا بکر. اما بعد کتابت تو بمن رسید که اول آن نقیض
آخر و آخرش ضد اول او است چنانچه در اول عنوان آن مکتوب مرقوم است که خلیفه رسول خدائی و در آخر آن مسطور است
که مسلمانان بر تو اجتماع نمودند و خلافت تو راضی گشته ترا متولی امر خود گردانیدند. بدان و آگاه باش که من و این مسلمانان
از مهاجر و انصار که با من رفیق و یارند لا و اللَّه نه بخداي عالم قسم است که ما هیچ کدام بولایت و خلافت بمثل تو امام راضی و
شاکر نیستم و ترا هرگز والی و حاکم خود نگردانیم. زیرا که با عدم استحقاق بر آن جهت عدم رتبه شرف و کمال و فقدان مرتبه
علم و حال میدانیم باید که نظر بمآل احوال خود در یوم لا ینفع بنون و لا مال در نزد حضرت واحد خالق نمود حق باهل حق و
مستحق آن رد نماي و خود را در آخرت بعذاب و نکال ایزد متعال گرفتار مفرماي. زیرا که تو میدانی حضرت امیر المؤمنین حیدر
از تو اولی و احق و بولایت امت احري و مستحق است چنانچه در حق علی در روز خم غدیر از قول رسول بشیر و نذیر شنیدي و
مدت مدید و عهد بعید بر آن منقضی نگشته تا آن را فراموش کرده باشی. باید که مرکز اصلی و موطن عقبی خود را بخاطر آري و
مخالفت امر خدا و رسول مجتبی ننمائی که عاصی حضرت اله و مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ صلی اللَّه علیه و آله و سلم و عاصی کسی که
خدا و رسول او را بر تو و مصاحبت خلیفه گردانیدند گردي و این وسیله سیاهروئی و شرمساري در نزد ایزد باریست. مع هذا ترا
اطاعت طاعت من لازم است زیرا که مرا حضرت سید البشر ص: 363 بحکم ایزد اکبر بر شما دو نفر با جمعی دیگر
که بعضی در پیش من و برخی در شهرند چنانچه شما دو نفر متمرد امر حضرت پیغمبرید آنها نیز متمرّدند و بر شما و ایشان اطاعت
ما لازم است تا وقتی که وصی آن سرور یعنی امیر المؤمنین حیدر ما و شما را باین امر یا بخدمت دیگر معین و مقرر دارد. زیرا که
حضرت رسول ایزد سبوح مرا از خلافت و حکومت شما تا هنگامی که روح پرفتوحش واصل رحمت و ابواب جنان برو مفتوح
گردید معزول نگردانید و تو و مصاحبت بغیر اذن و رخصت من بمدینه مراجعت نموده بوسیله اقامت در آن مکان منخرط در سلک
اهل عصیان شدید و السلام. ابا بکر چون مطالعه مکاتبه اسامه نمود بغایت متالم گردید چنانچه اراده کرد که قلاده خلافت از گردن
خود مرفوع و خود را از ایالت مخلوع گرداند و خویشتن را از تغییر و توبیخ امت و از هدف تیر ملامت ارباب ملت مستخلص سازد
و من بعد بآن شغل نپردازد. در آن فکر بود که عمر رسید و گفت اي ابا بکر شما را بغایت متحیر و متفکر میبینم گفت بلی زیاده
ازین لومۀ لایم و سخنان ناملایم نتوانم در فکر آنم که خود را از خلافت امت و ولایت ارباب ملت خلع گردانم. عمر گفت اي ابا
بکر زنهار مباشر این کار نگردي که این فکر از رویت و تدبر و از طریقت حزم و علم بدور است مصرع. مکن مکن که ز عقل و
خرد برون است این. اي عزیز جامهاي که حضرت واهب تعالی شانه از مزید احسان و مواهب بیامتنان خود بتو پوشانید باید که آن
را از بدن دور و خود را از سعادت عزت و ایالت امت مهجور نگردانی که ارتکاب آن باعث ندامت و پشیمانی و موجب غصه و
حیرانی است. باید که باسامه مکتوب از روي الحاح و صداقت قلمی نمائی و اکثر اعیان مثل فلان و فلان را استدعا و التماس بلکه
، امر فرمائی که باسامه مکاتبات و مراسلات قلمی نموده بمؤمی الیه ارسال دارند و در مکاتبت مندرج گردانند که: الاحتجاج، ج 1
ص: 364 اي اسامه باید که سبب تفرقه و پراکندگی مسلمانان نگردي بلکه بر شما واجب و لازم و از فروض متحتم است که حامی
حماي بیضه امت و وسیله جمعیت اهل اسلام و داخل سلسله ارباب ملت از روي اخلاص تمام گردي و آنچه معمول تمامی
مسلمانان باشد تو نیز باقدام آن مسارعت نمائی. از حضرت امام الباطن و الظاهر محمد باقر علیه السّلام مروي و منقول است که ابا
صفحه 166 از 175
بکر بعد از تعلیم عمر خود مع ارباب نفاق باتفاق مکاتبات تمامی قریب باین مضمون قلمی نمودند که اي اسامه باید که بآنچه رضا
و اجتماع همگی مسلمانان بر آنست تو نیز راضی گردي و سبب هیجان فتنه و آشوب میان مردمان که مستحسن و مرغوب هیچ
احدي از اهل عرفان نیست نگردي. زیرا که جمیع این مردمان قریب بکفر و عصیاناند مبادا از حرکت تو مردم رجعت بکیش پیش
و بکفر اصلی خویش نمایند. اي اسامۀ البته در آمدن بخدمت خلیفه حضرت نبی الرحمۀ مسارعت لازم دانسته بغیر تاخیر و مهلت
خود را برسانی و اهمال درین باب جایز و صواب ندانی و السلام. چون مکاتبت ارباب خدعه و فریب باسامه رسید او بغایت آزرده
خاطر و متحیر گردید و چون رفقاي او بیشتر اتفاق بر مراجعت بمدینه انور کرده بودند بعد از وصول کتابات، بر آن عزم مصمم
گشتند. اسامه نیز لا علاج شده بمرافقت و موافقت عسکر روانه مدینه حضرت خیر- البشر گردید. بعد از دخول آن بلده طیبه چون
اتفاق امت بر بیعت و خلافت ابی بکر مشاهدت نمود با کمال تحیر و اضطراب بخدمت ولایتمآب اسد اللَّه الغالب علی بن ابی طالب
علیه سلام الملک الواهب روانه گردید و بعد از دریافت شرف تقبل ایادي و انامل معجز آثار بدایع نگار آن امام الابرار و ادراك
تلثیم جناب ملایک مآب آن کعبه اخیار و عرض فدویت و نیکو بندگی گفت: ص: 365 اي مولی این چیست
حضرت امیر المؤمنین علی علیه السّلام فرمود که اینست که میبینی. اسامه گفت یا حضرت باین جماعت بیعت کردي امام الامه
فرمود که بلی. اسامه گفت یا ولی اللَّه بعت از روي طوع و رغبت صادر شده یا از روي جبر و کراهیت. حضرت گفت بیعت با کمال
جبر و کراهیت وقوع یافته. اسامه بعد از رخصت انصراف از حضرت امیر المؤمنین حیدر با نهایت تحیر روي بمسجد خیر البشر آورد
و چون نزدیک ابا بکر رسید گفت السلام علیک یا خلیفۀ المسلمین ابو بکر رد سلام اسامه بدین نهج و مرام نمود که السلام علیک
یا ایها الامیر. کلام حضرت امام الهمام محمد باقر علیه السّلام باین مقام اختتام یافت. اما آنچه در کتب معتبر بنظر قاصر مترجم احقر
رسید آنست که اسامه در آن وقت بعد از بیعت بابا بکر کرة ثانیه بهمان خدمت مرجوعه پیشتر معین و مقرر گشت و اللَّه اعلم
بحقیقۀ الخبر.
ذکر بیان کتابت ابا بکر که به پدر خود ابی قحافه قلمی نمود
ذکر بیان کتابت ابا بکر که به پدر خود ابی قحافه قلمی نمود در روایت آمده که در هنگام وفات سید البشر ابی قحافه والد ابا بکر
در طایف متمکن بود و چون روح پرفتوح سید المرسلین قاصد بارگاه رب العالمین گردید و مردم طَوْعاً أَوْ کَرْهاً بر خلافت ابا بکر
بیعت کردند ابا بکر بوالد خویش از روي افتخار و بسایر طوایف عرب خصوصا بر قریش کتابت قلمی نمود و اظهار خلافت خود از
طرف رسول اللَّه صلی اللَّه علیه و آله و سلم باین عنوان نمود: این کتابیست از ابی بکر خلیفه رسول بسوي ابی قحافه اما بعد بدرستی
و تحقیق که جمیع قوم بمن راضی گشته مرا بامارت و خلافت خود برداشتند و امروز من خلیفه خداي مهیمنم اگر تو پیش ما آئی
بواسطه تو بسیار بسیار خوب است و من نیکوئی بیشمار ص: 366 نسبت بتو اظهار نمایم و السلام. چون مکتوب
محبت مسلوب ابا بکر بابی قحافه رسید و او مطالعهي آن نمود به رسول ابا بکر خطاب از روي عتاب فرمود که شما را چه مانع آمد
از رد حق علی علیه السّلام زیرا حضرت پیغمبر بموجب امر ایزد اکبر امر خلافت را بعلی معین و مقرر داشته چرا ابا بکر و سایر انصار
و مهاجر خلاف حکم پیغمبر ظاهر کردند. رسول ابا بکر در جواب ابا قحافه گفت علی علیه السّلام بغایت کم سن و قلیل العمر است
و دیگر جمع بسیار از اعیان قریش را بقتل آورده؟؟؟ و چون ابا بکر از علی اسن است لهذا معشر امت او را بخلافت خویش برداشتند
و علی را گذاشتند. ابی قحافه گفت اگر همین کثرت سن در خلافت و ولایت ارباب ملت کافی و بسنده است و سایر شرایط ولایت
متروك و ناپسند پس من چون أسنّم از ابو بکر احق و اولیتر و الیق و احري باین امرم. خداي عالم شاهد و عالم است که تمامی این
مردم ستم و ظلم بر علی وصی رسول (ص) کردند زیرا که حضرت رسالت در ایام حیات خود از همگی امت براي ولایت علی
بحکم ملک تعالی بیعت گرفته و حضرت نبی الامی خود بسعادت بامیر المؤمنین بیعت کرد و تمامی ما را مکرر تأکید بر استمرار و
صفحه 167 از 175
استقرار بر اطاعت و مبایعت علی (ع) نمود پس آنگاه ابی قحافه را بنزد ولد خود ابا بکر کتابت باین مضمون محرر گردانید.
ذکر جواب کتابت ابا بکر از ابی قحافه
ذکر جواب کتابت ابا بکر از ابی قحافه این کتابیست از ابی قحافه بسوي ابا بکر اما بعد کتابت شما بما رسید چون اراده مطالعه آن
، کردم آن را مانند مکاتبت احمقان و رسایل دیوانگان یافتم چنانچه بعضی از نوشتجات آن نقیض بعض دیگر است. الاحتجاج، ج 1
ص: 367 زیرا که در اول عنوان آن مکتوب فرمودید که من خلیفه رسول مهیمنم و ثانیا قلمی نمودید که من خلیفه حضرت ذو
المننم و ثالثا مذکور کردید که جمیع مردم به خلافت من راضی گشتند و مرا بامامت خود برداشتند. ازین بیان تو ظاهر و عیان است
که این امر بتو مشتبه و ملتبس است باید که در کاري که ترا خروج و ادبار از آن صعب و دشوار باشد پیرامون آن امر نگردي تا از
شئامت آن در دنیا و در عقبی متحیر مقضی بندامت و ضرر نشوي و یقین این حرکت منتهی و مؤدي گرداند ترا بملامت از تسلط
نفس لوامه در روز قیامت. بدان و آگاه باش که جمیع امور دنیا را مداخل بسیار و مخارج بیشمار است و خود میدانی که از تو اولی
بامر و کار بحکم خداي غفار و رسول مختار کیست. باید که مراقب حضرت ایزد واهب گردي عالم و قادر را پیش نظر داري زیرا
که اگر چه پروردگار غنی را نمیبینی اما واحد صمد ترا میبیند. البته این کار بصاحب آن واگذار و خود را در روز شمار خاسر و
شرمنده مدار که سیاهروئی در نزد حضرت جبار بغایت صعب و دشوار و موجب یاس و حرمان بسیار است و ترك این مهم بتو الیوم
سبک و آسانتر از روز حساب و میزان است و السلام.
ذکر بیان اقرار ابو بکر بر افضلیت علی (ع)
ذکر بیان اقرار ابو بکر بر افضلیت علی (ع) از عامر شعبی مروي است و او از عروة و او از پدر خود زبیر و او از پدرش عوام روایت
میکند که چون امر خلافت به ابو بکر استقامت یافت و امامتش استقرار و استحکام تمام پذیرفت منافقان زبان طعن و جحود بر ابو
بکر گشودند و گفتند که ابو بکر بوسیله خلافت که تقدیم بامداد و اعانت سایر امت بر علی کرد امروز دعوي مینماید که من بر
علی علیه السّلام افضل و باین مکان خلافت اولی و احق و احري و الیقم. چون این خبر بسمع ابا بکر رسید بغایت آزرده خاطر
گردید روزي در محضر اکثر انصار و مهاجر بمنبر حضرت سید البشر برآمد و بعد از حمد خداي اکبر و نعت ص:
368 و درود حضرت پیغمبر گفت: اي معشر انصار و مهاجر مرا بر کسی که به نیروي او سید المرسلین مستسعد و بهرهمند گردید تا
آنکه ایزد قادر حقیقت دین مبین برو بین و ظاهر کرد برتري میدهید بدانید آن کس محجوب و ممنوع از والی ولایت نگردد. اما
جمعی که اظهار ایمان را ذلت دانند و اسرار نفاق را علت غائی اتفاق و شیوه مودت و طریقه محبت و وفاق شمرند. امثال این طایفه
عصیه شیطان و جماعت اهل طغیان بر من چنان گمان میبرند که من دعوي افضلیت از علی مینمایم. من چون این دعوي بیمعنی
توانم نمود و این سخن بیسر و بن توانم گفت که از طریقه عقل و خرد دور و از شیوه ارباب معرفت مهجور است. زیرا که مرا
سابقه علی علیه السّلام و قربت و خصوصیت او بحضرت رسالت صلی اللَّه علیه و آله و سلم نیست و نیز علی از موحدان ایزد سبحان
و من در آن زمان از ملحدان و کافران بودم و علی بندگی حضرت معبود نمود پیش از آنکه من عبادت و طاعت رب العزت نمایم.
و او بموالات و دوستی حضرت رسول موصوف بود و من بعداوت و شقاوت از حضرت مشهور و معروف علی علیه السّلام بیعت
گرفت بر من بساعت چند بر بندگی رب العلی و مبایعت رسول مجتبی که اگر ثواب تمامی آن ساعات از من منقطع گردد هرگز
من پیرامون سعادت آن ساعت نتوانیم گردید بلکه بگرد آن نتوانم رسید. و اللَّه بخداي عالم قسم است که ابن ابی طالب از حضرت
رب العزت فایز است بمودت و محبت و از حضرت نبی الرحمه بقربت که هیچ احدي از امت را آن رابطه محبت الهی و آن علاقه
قرابتی حضرت رسالت پناهی بآن مرتبه علیه ممکن و میسر نیست. در قوت ایمان، علی علیه السّلام بدرجه ایست که امت اولین و
صفحه 168 از 175
جماعت آخرین را دعوي ص: 369 درجه ایمان ایشان غیر از پیغمبران نتوانند فرمود و نیز هیچ احدي از اولین و
آخرین عبادت و بندگی حضرت رب العالمین بنهج امیر المؤمنین بغیر انبیاي مرسلین نتواند نمود. علی علیه السّلام جان خود را در
راه خداي تعالی مصروف و مبذول گردانید و اخلاص محبت و اختصاص مودت با ابن عم خود بدرجهاي رسانید که مزید آن
متصور بلکه مقدور و میسر هیچ بشر نیست. علی علیه السّلام کاشف مکروبات و رافع ریب و شبهات و قاطع اسباب فاسده و دافع
ارباب مفسده است. قامع شرك و کفر و ظاهرکننده وجه نفاق اهل شقاق که در سویداي ضمایر و خواطر مضمر گردانند و داننده
اسرار حقایق اخلاص ارباب اتفاق و اختصاص است. پیوسته متحمل شداید و محن اهل عالم و متکفل حصول امانی و آمال شرعیه
جمیع طوایف امم حضرت رسول صلی اللَّه علیه و آله و سلم است. تابع و ملحق نبی ایزد خالق گردید پیش از آنکه آن سرور را
بالحاق و اطاعت خواند و سبقت گرفت بر متابعت رسول حضرت ایزد منان قبل از آنکه احدي برو سبقت گیرد در اسلام و ایمان.
علی جامع علم و فهم و صاحب جود و سخا است جمیع خیرات سابقه و تمامی صفات لایقه در دل آن بنده عز و جل مکنوز و مدخر
است لیک مثقال ذره آن را بجهۀ نفس خود ذخیره ننماید بلکه همگی آن را در محال مرضیه ایزد خلاق صرف و انفاق نماید. اي
معشر مردمان کسی را که رتبه کمال این، و مرتبه علم و حال چنین باشد احدي نائل بیک درجه کمال آن مکمل علم و حال در
حالی از احوال نتواند شد فکیف اراده تساوي یا ادعاء درجه زیادتی تواند کرد. ص: 370 با چنان شخصی که خداي
تعالی و رسول مجتبی او را ولی مؤمنان و وصی نبی الانس و الجان و راعی خلافت خلقان و قایم و ساعی بامامت امتان گردانید
یقین دعواي زیادتی و تفوق یعنی بر امیر المؤمنین علی علیه السّلام عین بیشرمی و کمال بیآزرمی است. طعن جاهل نادان و عامی
بیسرمایه کمال و عرفان مرا و سرزنش ارباب حسد و عدوان در باب برخاستن از مقام و مکانی که آن سرور مرا امر بانتقال از آن
مکان نماید یا مرا بر استقرار و استقامت چیزي حکم نماید، عین سفسطه و نادانی و نهایت حماقت و بیعرفانی است. زیرا که من
متابعت علی را بر خود لازم بلکه از فروض متحتم شمرم بواسطه آنکه مکرر از حضرت پیغمبر شنیدم میفرمود که حق با علی و علی
با حق است مطیع علی سعید و ناجی دشمن علی بدبخت و شقی است. و اللَّه بخداي عالم و به پروردگار عالم قسم است که اگر
کسی ابن ابی طالب را بواسطه آنکه از اول عمر خود ببندگی و پرستش ایزد علام قیام و اقدام نمود و باقی انام به پرستش اصنام
اشتغال داشتند و احتراز از حلال و حرام نداشتند هرگز علی مرتکب امر حرام و بعبادت اوثان و اصنام اقدام ننمود بلکه شغل آن امام
الانام کسر اوثان و اصنام بود بمحبت گیرد یا بمودت و دوستی پذیرد کافی است. مع هذا تمامی مردم بعد از وفات سید عالم در
جمیع امور مشکله احتیاج بعلی دارند و در مسایل شرعیه رجوع باو میآرند فکیف در هنگامی که با وجود این مراتب کمال اسباب
دیگر بواسطه اطاعت و محبت آن سرور بعد از وفات حضرت پیغمبر موجود و مستمر باشد که اقل آن اسباب موجب اطاعت آن
حضرت و اهون آن مرغب متابعت آن ولی رب العزت بود. چنانچه علی ذي رحم نبی الجلیل بلکه بغایت نزدیک برسول خلیل است
و علی عالم است بامور دقیق و جلیل و راضی بصبر جمیل است او بذل و مواسات بهمگی ص: 371 بریات نماید
بآنچه در نزد علی باشد از کثیر و قلیل و علی را با رسول ملک تعالی مراتب دوستی و اخلاص بحدیست که محد آن بدرك و عدد
احصاي آن در حیز فهم هر کامل و زیرك نیست. مردم اگر آرزو نمایند که تراب قدم ابن ابی طالب باشند بجاست و اگر بمودت و
اتحاد او میرند براي نجات یوم المیعاد کافی و رواست. زیرا که علی صاحب لواي حمد محمود و ساقی محبان خویش در یوم الورود
و جامع جمیع صنوف کرم و حلم و عالم به همگی انواع فضل و علم و وسیله شفاعت امت بخداي عالم و بحضرت رسول صلی اللَّه
علیه و آله است. از محمد بن عمر بن علی و او از پدرش و او از ابی رافع روایت کند که من روزي در ایام خلافت ابی بکر بنزد او
حاضر بودم که عباس و علی از در درآمدند و در باب میراث حضرت پیغمبر در محضر انصار و مهاجر مخاصمه با یک دگر کردند.
ابو بکر گفت کوتاه دراز را میاندازد و در دعوي ساکت و ملزم میسازد. کوتاه حضرت امیر المؤمنین علی علیه السّلام و طویل
عباس رحمه اللَّه را اراده نمود یعنی در طلب میراث رسول عربی مرتضی ابن عم النبی صلی اللَّه علیه و آله محق و عباس اگر چه عم
صفحه 169 از 175
آن حضرت بود بحکم خدا و تبلیغ رسول مجتبی صلی اللَّه علیه و آله و سلم غیر مستحق است. عباس گفت من عم حضرت رسولم و
علی ابن عم آن حضرت است و الحال مرا از تصرف در ترکه نبی صلی اللَّه علیه و آله حامل و مانع است. ابو بکر گفت اي عباس
حق بر طرف علی است زیرا که در روزي که نبی ایزد واهب جمیع بنی عبد المطلب را جمع کرد تو نیز یکی از آن جماعت بودي
در آن وقت حضرت نبی الرحمه گفت اي یاران کدامی شما موازره با ما مینماید تا وصی و خلیفه من در اهل من بود و اجرا و
انجاز آداب و احکام شرع من و اداکننده دیون و وصایاي من باشد. ص: 372 تمامی شما از آن ابا و امتناع نمودید
مگر علی علیه السّلام که در آن روز گفت یا نبی اللَّه اگر مرا لایق این خدمت دانی بجان منت دارم و در انصرام امر و حکم سید
الانام سعی تمام نمایم. چون علی کلام انجام رسانید حضرت نبی الاکرام گفت بلی یا علی این کار باهتمام و سعی تو بانجام رسد و
از غیر تو اي علی هرگز این مهام بانصرام نرسد. عباس گفت اي ابا بکر حقا چنین است و بغیر از امیر المؤمنین هیچ احدي را تصرف
در میراث رسول و وصیت او و خلافت و ولایت که بقول آن حضرت بعلی معین و مقرر است جایز و رخصت نیست چنانچه
فرمودي پس چه چیز شما را بمکان حضرت پیغمبر متمکن و مستقر گردانید و بچه سبب تقدیم بر علی در خلافت و امارت کردي.
ابو بکر گفت اي نبی عبد المطلب شما بواسطه غدر و غلول و بازي و گول ما آمدید بعد از آن علی و عباس متوجه منزل و مکان
خود شدند. رافع بن ابی رافع الطائی روایت کند که من پیش از خلافت ابی بکر در یک سفر مصاحب او شدم روزي در هنگام سیر
و سیاحت گفتم یا ابا بکر مرا چیزي تعلیم کن که حضرت حکیم النافع مرا بآن منتفع گرداند. ابو بکر گفت که من پیش از سؤال
شما اراده این داشتم الحال چون سؤال کردي بشنو. اي رافع زنهار شرك بخداي تعالی و تبارك میار و فرایض پنجگانه بجاي آر و
زکوات واجبه بمستحقان رسان و روزه ماه رمضان از وقت مگذران و حج و عمره بجاي آر و خود را از قبول امارت و حکومت دو
کس از مسلمین دور دار. من گفتم یا ابی بکر آنچه مرا در باب اقامت نماز و روزه و اداء زکوات و اتیان حج و عمره مفروضه امر
فرمودي در انصرام قیام آن مسارعت تمام نمایم لیکن در باب امارت و حکومت آنچه مرئی و مشاهد این قلیل البضاعت میگردد
آنست که معشر الناس بواسطه آرزو و هوس امارت و حکومت تردد بخدمت حضرت نبی المقدس ص: 373 میکنند
و شرف و عزت و کمال منزلت و ثروت خود را در این معنی میدانند. ابو بکر گفت اي ابی رافع شما مرا درین باب آگاه گردانیدید
من بهمین سخن نفس خود را از آن منع کردم و التزام نمودم که تا زنده باشم هرگز در آرزو و هوس امارت نباشم و باین علت تردد
بخانه هیچ کس حتی خانه نبی الاقدس نیز ننمایم. چون حضرت رسول بیچون از دار عنا متوجه سراي عقبی گردید و ابا بکر باتفاق
امت بر سریر خلافت متمکن گردید من بعد از تقضی اندك زمان بنزد ایشان رفتم و گفتم وا عجباه اي ابا بکر شما مرا از تقبل
امارت دو شخص منع فرمودي و الحال خود متقلد قلاده حکومت و خلافت امت بلکه متکفل امانی و آمال تمامی ارباب ملت
گشتید: ابو بکر گفت اي ابی رافع چون اختلاف فراوان در میان مردان مشاهد من گردید مع هذا همگی امت محمد قریب العهد
بکفر بودند میترسیدم که از دین برگشته مرتد شده مراجعت بضلالت اصلی و بکفر اولی نمایند و حال آنکه جمیع امت اتفاق
کرده مرا بخلافت و ولایت میخواندند من چون ناچار گشتم قبول قول ایشان کردم. ابی رافع گفت: توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر
میکنند. این سخن مقبول من نیست بیقین که حضرت مهیمن این سخن ترا نیز مستحسن نمیداند توبه شما ازین فعل غیر مستحسن،
احسن است. و نیز در روایت آمده چون ابو بکر بر مسند خلافت متمکن گردید روزي باتفاق عمر و به مشورت یک دیگر کسی
بنزد خالد بن الولید فرستادند او را بحضور خود طلبیدند. بعد از آنکه خالد ولید در آن مکان حاضر گردید گفتند اي خالد تمامی
امت حضرت نبی الوري (ص) بیعت بر خلافت ما کردند الا علی که در بیعت موافقت امت نکرد مع هذا اهل بیعت را بفرصت ایشان
نمیگذارد و فساد بسیار در میان مهاجر و انصار ص: 374 میاندازد. و ما را التماس و استدعا از شما آنست که او را
بقتل رسانی و شر او را از ما و سایر خلق اللَّه تعالی کفایت گردانی و خالد را موعود بتفقدات بسیار و نوازشات بیشمار نمودند. خالد
ولید بیتوقیع متقبل آن فعل شنیع شد. چون این خبر بسمع اسماء بنت عمیس زوجه ابو بکر رسید بغایت متحیر و مضطر گردید در
صفحه 170 از 175
حال خادمه خود را گفت که بسرعت و استعجال خود را بخانه حضرت امیر المؤمنین علی رسان و بعد از عرض تحیت سلام من
یعنی جمعی با یک دیگر معاهدت «1» « إِنَّ الْمَلَأَ یَأْتَمِرُونَ بِکَ لِیَقْتُلُوكَ » بخدمت ایشان باید که این آیه کلام ایزد منان تلاوت نمائی
و مشاورت در باب قتل شما کردند جاریه حسب الامر مالک خود بسرعت تمام پیغام بخدمت آن امام الانام رسانید. حضرت امیر
المؤمنین علی علیه السّلام فرمود که رحمت خداي بمولاي شما باد بمولاي خود بگوي که اگر حکم رب العالمین مقرر چنین باشد
که آن منافقین مرا بقتل آرند پس جماعت ناکثین یعنی عسکر جمل و رؤساي ایشان و مارقین یعنی طایفه خوارج نهروان و قاسطین
یعنی معویه و اعوان او را بحکم حضرت عز و جل که بقتل آرد. خاطر خود جمع دارید که این طایفه وخیم العاقبه را قدرت قتل من
نیست. اسماء بنت عمیس ازین خبر بغایت مبتهج و مسرور گردید اما مشارطت و مواعدت فیما بین ابا بکر و عمر با خالد در باب قتل
علی علیه السّلام چنان شد که ابو بکر گفت من چون نماز فجر مؤدي گردانم و سلام دهم البته در آن زمان علی علیه السّلام نیز
بجهت بندگی ایزد دیان در آن مکان حاضر گردد و من نماز خود را قبل از صلاة ایشان گردانم شما چون هنوز ظلمت شب فی
الجمله باقی است و یقین در آن وقت علی در نماز خواهد بود باید که چون سر بسجده نهد گردن او را بزنی و ما و سایر برایا را
آنچه حکم مقدر خداي « إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ » ص: 375 مستخلص گردانی. مقرر با یک دیگر چنین کردند لیکن بوثیقه
اکبر بود یقین همان امر ظاهر و مصدر گردد. چون شرط با یک دیگر کردند و شب بسر آمد و وقت نماز صبح بطلوع فجر صادق از
مشرق درآمد ابا بکر با عمر و سایر انصار و مهاجر بجهت اداي شرط معهود و وفاي میثاق و عهود بسرعت تمام هر احدي خود را
بنوید حصول آن مقصد و مرام و بهانه نماز عزیز علام بمسجد سید الانام رسانید. حضرت امیر المؤمنین علی علیه السّلام نیز بجهۀ
اداي دوگانه حضرت یگانه بکاشانه آن مسجد درآمد و قریب بابا بکر به بندگی حضرت غنی اکبر مشتغل گردید. خالد ولید بطمع
تحصیل مواعید معهوده در وقت قریب بطلوع فجر با شمشیر بقصد قتل وصی سید البشر امیر المؤمنین الامام المنصوص بیوم الغدیر
بمسجد آمده بپهلوي ابو بکر بنماز ایستاد و منتظر آنکه کی باشد که ابو بکر از نماز فجر فارغ گردد تا من نیز از قتل علی مستخلص
و فارغ گردم. اما چون ابو بکر دید که خالد ولید با شمشیر بران رسید بمجرد فراغ او از نماز فجر خالد ولید بیتوقیع مرتکب آن فعل
شنیع خواهد شد با آنکه در نماز بود لیک در فکر عواقب آن امر ناساز افتاد که مبادا خالد آن مهام بانصرام نتواند رسانید و حضرت
امیر المؤمنین علی بعد از اطلاع بر آن کار خالد و ایشان را بالتمام بانصرام رساند. مع هذا در یوم الحساب حضرت مالک الرقاب و
رسالتمآب را در باب قتل ولایتمآب بچه نوع مجاب گرداند. بناء علی هذا پشیمان از آن عهد و پیمان گردید و در میان نماز تا قریب
بطلوع آفتاب در آن باب در پیچ و تاب بود و لحظه بلحظه و آنا فآنا تغییر فکر خود مینمود. بالاخره رایش بر آن قرار گرفت که
خالد ولید را از آن امر معهود نهی فرماید لهذا گفت لا تفعل یا خالد ما امرتک یعنی اي خالد آنچه ترا به آن مأمور گردانیدم باید
یعنی اي خالد البته البته « لا تفعلن یا خالد؟؟؟ ما امرتک » ص: 376 که مرتکب آن نشوي. و در روایت دیگر آمده
مرتکب آن فعل نگردي و بعد از آن ابو بکر باقی افعال نماز را بالتمام باتمام رسانید و سلام داد. اما حضرت امیر المؤمنین بعد از
استماع کلام ابو بکر روي بجانب خالد ولید آورد دید که خالد با شمشیر برهنه در عقب سر ایشان ایستاده. گفت اي خالد تو
مرتکب این کار فاسد میشدي خالد گفت آري و اللَّه اگر خلیفه پیغمبر مرا ازین امر منع و زجر نمیکرد از بدن تو جایی که موي
آن محل از شعر محال دیگر بیشتر است وضع میکردم. از کلام نافرجام خالد ولید ظاهر و پدید است که اراده قطع سر مبارك آن
ولی ایزد تعالی و تبارك داشت. حضرت امیر المؤمنین حیدر گفت اي کاذب بییاور ترا جرات و قدرت ارتکاب این امر نیست بلکه
مرتکب این امر کسی گردد که حلقه است آن شخص از سوراخ کون تو تنگتر است. بر عاقل نکتهدان ظاهر و عیان است که از
سخنان امیر مؤمنان واضح و درخشان شد که خالد ولید ولد الزنا و مخنث بود. بعد از آن امیر المؤمنین گفت بحق آن خداي که دانه
از زمین بیرون آرد و عباد مخلص خود را در رقاب ذلت و خواري نگذارد اگر امر و قضاي آن غنی اکبر در سابق بنوع دیگر مقدر و
مقرر نشدي هر آینه اي خالد میدانستی که ازین فریقین کدام بحسب منزلت و مکان اشر و بوسیله حشم و خدم اضعف و ابترند و
صفحه 171 از 175
کدام ازین دو طایفه معزز و مکرم و بقوت اقوي و اعظماند. نهایت من از خط حکم حضرت مهیمن و فرمان رسول ذو المنن خطوه
اي بیرون نگذارم فلهذا از قوم متحمل این همه شداید و آزارم. ص: 377 از بنده خاص حضرت باري ابو ذر غفاري
رضی اللَّه عنه مروي است که در آن وقت غضب بر حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام و التحیه مستولی شد دست جلادت و تهوري
از آستین مردانگی بیرون آورده و بدو انگشت سبابه و وسطی بقوت حیدري اضلاع او را چنان محکم گرفت و بنوعی فشارش داد
که قریب بآن شد که تمامی عظام خالد رمیم و مقامش جحیم گردد. بالاخره ابن الولید ببول و غایط خود ملوث و پلید گردید و از
علیا و سفلاي ایشان اصوات منکر که از هیچ بشر مثل آن مسموع افراد بنی نوع انسان نشد ظاهر گردید. تمامی حاضران از ترس
جان لرزان گشتند و شروع در جزع و فزع نمودند و از بیم جان خویشتن قدرت بلکه بیاد شفاعت آن خالد بدبخت نبودند و آن ولی
ایزد معبود او را محکم گرفته بود و خالد ولید پایهاي خود را بر زمین میزد فریاد الامان الامان میکرد و هیچ کس را قدرت حرف
شفاعت نبود. ابی بکر از قوت و قدرت امیر المؤمنین حیدر بغایت متحیر و مضطر بود در آن وقت روي بعمر آورد و گفت اي عمر
این مشورت منکوسه تست یعنی این شور بعقد معاهدت و مشارطتت تو تصدیر یافت یا کنایه از آنست که امثال این عهد و پیمان
کار مردان نیست بلکه شغل نسوانست محض از تجویز شما این فضیحت بما رسید. بخداي که من آن رسوائی را میدیدم بر ما شکر
خدا لازم است که از دست علی جان بسلامت بیرون بردیم و او را کار بخالد ولید است نه با عمر و زید. اما هر که اراده شفاعت
خالد کرده قدمی پیش گذاشتی حضرت امیر المؤمنین علی علیه السّلام بنوعی از روي بأس و شدت نظر بر آن کس گماشتی که آن
شخص قدرت تکلم و یاراي تنفس و دم نداشتی و فشارش خالد ولید را زیاده میکرد. چون حضار را از فعل حیدر کرار اضطراب و
اضطرار بسیار بهم رسید بهیئت اجتماعی در باب خالد بابی بکر مستغاثی شدند و گفتند اي خلیفه نبی المختار ناچار فکر الاحتجاج،
ج 1، ص: 378 درین کار باید کرد و خالد ولید را خلاص باید نمود که مبادا علی از شدت غضب او را بقتل آرد. در آن وقت از
کثرت الم و تحیر ابو بکر را فکر بهیچ محیص و مقر راهبر نمیشد بالاخره خاطرش رسید که اگر احدي را قدرت شفاعت خالد ولید
و استخلاص او باشد آن عباس است فلهذا شخصی بخدمت آن حضرت در کمال شتاب و مسارعت روان کرده او را از حقیقت امر
مطلع و مخیر گردانید. عباس رضی اللَّه عنه بعد از وصول خبر بسرعت تمامتر خود را در مسجد سید البشر بمحضر انصار و مهاجر
رسانید و میان هر دو چشم امیر المؤمنین حیدر را بوسیده و گفت: اي جان عم ترا قسم بصاحب این قبر یعنی حضرت پیغمبر و
بفرزندان تو شبر و شبیر و بام این هر دو سرور فاطمه بنت نبی شفیع المحشر که دست از خالد ولید بدار و او را بگذار. حضرت امیر
المؤمنین علی علیه السّلام بنا بر التماس عباس و شفاعت ایشان دست از خالد بداشت و او را گذاشت اما خالد مدتی بیهوش بود بعد
از افاقت جمعی از اقوام او را بمکان استراحت او رسانیدند و اللَّه اعلم بحقیقۀ الامر. پایان جلد اول الاحتجاج، ج 2، ص: 3
درباره