گروه نرم افزاری آسمان






ما تأخّر ترا سؤال کرده خواهد پرسید. ص: 103







فصل ذکر احتجاج أمیر المؤمنین علی علیه السّ لام بر قوم بعد وفات عمر بن الخطّاب در هنگامی که أمر خلافت بموجب وصیّت بشش
نفر بشوري مقرّر گشت
فصل ذکر احتجاج أمیر المؤمنین علی علیه السّلام بر قوم بعد وفات عمر بن الخطّ اب در هنگامی که أمر خلافت بموجب وصیّت
بشش نفر بشوري مقرّر گشت روایت کرد عمر بن شمر از جابر رضی اللَّه عنه و او از أبی جعفر محمّد ابن علیّ الباقر علیه و علی
آبائه السّلام که آن حضرت فرمود که: چون عمر بن الخطّ اب بوفات نزدیک رسید در باب أمر خلافت بشوري مقرّر نمود و أمر
- باحضار شش نفر از قریش فرمود. 1- علی بن أبی طالب علیه السّلام. 2- عثمان بن عفّان. 3- زبیر بن عوّام. 4- طلحۀ بن عبد اللَّه. 5
عبد الرّحمن بن عوف. 6- سعد بن أبی وقّاص. و حکم کرد که این جماعت همگی در یک خانه ص: 104 بنشینند
و آراي خود را بر خلافت یکی از آن شش نفر مقرّر کرده بلکه بر آن کس بیعت نموده بیرون آیند و تا أمر مشخّص نشود از خانه
بیرون نیایند، و نیز مقرّر نمود که اگر چهار نفر اتّفاق بر خلافت یکنفر نمایند و یکی از آن جماعت ابا نمایند او را بکشند، و اگر سه
نفر اتّفاق بر ولایت یکنفر کنند و دو نفر دیگر امتناع نمایند آن دو نفر را بقتل آرند چون بموجب فرموده عمل نموده در آراي خود
اجتماع بر خلافت عثمان نمودند. پس چون أمیر المؤمنین علیّ بن أبی طالب علیه السّلام مطلب و مرام قوم بر بیعت عثمان معلوم کرد
بواسطه اتمام حجّت بر آن جماعت در میان ایشان بر خاست و گفت: اي یاران از من کلمه چند استماع نمائید اگر حقّ باشد قبول
کنید و اگر باطل بود ابا و امتناع نمائید. چون قوم متوجّه گشتند حضرت أمیر المؤمنین علی علیه السّلام گفت: شما را بخداي تعالی
قسم است همان خداي که اگر راست گوئید راستی شما را میداند و اگر دروغ گوئید بر کذب شما نیز مطّلع و مخبر است که آیا در
صفحه 41 از 184
میان شما بغیر من کسی هست که نماز بدو قبله گزارده باشد؟ گفتند: نه گفت: بقادر منّان شما را قسم است که آیا در میان شما
کسی است که دو بیعت با هم بحضرت سیّد عالم کرده باشد بیعت الفتح و بیع الرّضوان بغیر من؟ گفتند نه. گفت: شما را بخداي
عالم قسم است که آیا در میان شما کسی هست که برادر او در جنّت باحسان حضرت فالق الاصباح مزیّن بدو جناح بود بغیر من
گفتند نه. گفت: شما را بخداي تعالی قسم است که آیا در میان شما کسی هست که عمّ او سیّد الشّهداء باشد بغیر من؟ گفتند نه.
ص: 105 گفت: قسم میدهم شما را بخداي ایزد عالم که آیا در میان شما کسی هست که زوجه او سیّده نساء
العالمین بود غیر از من؟ گفتند: نه. گفت: قسم میدهم شما را بخداي تبارك و تعالی که آیا در میان شما هیچ أحدي هست که
فرزندان او فرزندان رسول خداي منّان بود بغیر از من؟ گفتند نه. گفت: شما را قسم میدهم بخداي ایزد عالم که آیا در میان شما
کسی هست که ناسخ قرآن را از منسوخ آن مثل من داند؟ گفتند نه. گفت: پس شما را قسم میدهم بخداي واحد علّام که آیا در
میان شما هیچ أحدي هست که حضرت ایزد قادر رجس را از او دور ساخته و او را پاك مطهّر گردانیده بغیر از من؟ گفتند: نه.
گفت: شما را بخداي عالم سوگند میدهم که آیا در میان شما کسی هست که جبرئیل أمین را بر مثال دحیه کلبی دیده باشد غیر از
من؟ گفتند: نه. گفت: شما را بخداي عالم قسم است که آیا در میان شما هیچ أحدي هست که در حالت رکوع زکاة بسایل داده
باشد غیر از من؟ گفتند: نه. گفت: شما را بخداي تعالی قسم است که آیا در میان شما کسی هست که حضرت نبیّ ایزد تعالی و
تبارك دست مبارك بر چشم او مالیده و بعد از شفاء عین و صحّت رسول آخر الزّمان در روز خیبر رایت أهل اسلام باو احسان و
انعام نموده باشد غیر از من؟ ص: 106 گفتند: نه. گفت: شما را قسم میدهم بخداي تعالی که آیا در میان شما
أحدي هست که حضرت سیّد البشر در روز خمّ غدیر بأمر خداي کبیر او را بر ولایت امّت نصب نمود و در حقّ او فرمود که: من
کنت مولاه فعلیّ مولاه اللّهمّ وال من والاه و عاد من عاداه بغیر از من؟ گفتند: نه. گفت: شما را قسم میدهم بخداي واحد عالم که
آیا در میان شما أحدي هست که برادر حضرت پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم در حضر و رفیق ایشان در سفر بود غیر از من؟
گفتند: نه. گفت: شما را بحضرت خداي تعالی قسم میدهم که آیا در میان شما کسی هست که مبارزت با عمرو بن عبد ودّ در روز
خندق کرده و او را بقتل آورده غیر از من؟ گفتند: نه. گفت: شما را قسم میدهم بخداي واهب عالم که آیا در میان شما أحدي
هست که حضرت رسول صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم در حقّ او فرموده باشد که: أنت منّی بمنزلۀ هرون من موسی (ع) الّا انّه لا نبیّ
بعدي غیر از من؟ گفتند: نه. گفت: شما را بخداي تبارك و تعالی قسم میدهم که آیا در میان شما أحدي هست که خداي منّان در
ده آیه قرآن او را مؤمن خوانده باشد غیر از من؟ ص: 107 گفتند: نه. گفت: شما را بحضرت خداي تبارك و تعالی
قسم میدهم که آیا در میان شما کسی هست که بواسطه نصرت او حضرت نبیّ الرّحمه قبضه از تراب برداشت و بر روي کفّار که با
او در جنگ و پیکار بودند انداخت و بمجرّد وصول تراب بر وجوه بیشکوه آن فجّار انهزام اختیار کردند و گریختند غیر از من؟
گفتند: نه. گفت: شما را بخداي تعالی قسم میدهم که آیا در میان شما کسی هست که ملائکه در روز جنگ احد باعانت و مدد او
بودند تا آنکه تمامی مردمان از میدان برون رفتند غیر از من؟ گفتند: نه. گفت: شما را بخداي غنیّ واحد قسم میدهم که آیا در میان
شما هیچ أحدي هست که جنّت حضرت واهب بیمنّت مشتاق رؤیت او باشد بغیر از من؟ گفتند: نه. گفت: شما را بخداي تعالی قسم
میدهم که آیا در میان شما کسی هست که حضرت سیّد البریّات در هنگام وفات او را در نزد خود حاضر نمود غیر از من؟ گفتند:
نه. گفت: شما را بخداي عالم قسم میدهم که آیا در میان شما کسی هست که غسل رسول خداي مهیمن و دفن و کفن او کرده
باشد غیر از من؟ گفتند: نه. گفت: شما را بخداي تبارك و تعالی قسم میدهم که آیا در میان شما کسی هست که وارث سلاح
رسول صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم و انگشتري آن حضرت از ص: 108 روي احسان و موهبت یافته باشد غیر از من؟
گفتند: نه. گفت: شما را بخداي تعالی سوگند میدهم که آیا در میان شما هیچ أحدي هست که حضرت پیغمبر (ص) طلاق زنان
خود را بدست او مقرّر کرده باشد غیر از من؟ گفتند: نه. گفت: شما را قسم میدهم بخداي تعالی که آیا در میان شما هیچ أحدي
صفحه 42 از 184
هست که حضرت نبیّ الرّحمه او را بر دوش مبارك خود سوار گردانیده باشد که ببالاي بام بیت اللَّه الحرام بواسطه کسر أصنام رفته
باشد غیر از من؟ گفتند: نه. گفت: شما را قسم بذات خداي عالم میدهم که آیا در میان شما أحدي هست که منادي حضرت ایزد
أکبر در روز جنگ بدر بنام او ندا کرده باشد که لا سیف الّا ذو الفقار و لا فتی الّا علی غیر از من؟ گفتند: نه. گفت: شما را بخداي
عالم قسم میدهم که آیا در میان شما هیچ أحدي هست که با حضرت رسول صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم أکل مرغ بریان که بهدیّه
براي آن نبیّ آخر الزّمان آورده بودند کرده باشد غیر از من؟ گفتند: نه. گفت: شما را سوگند میدهم بخداي قادر عالم که آیا در
میان شما کسی هست که حضرت سیّد البریّه باو خطاب مستطاب فرموده باشد که صاحب علم و رایت من در دنیا و آخرت توئی
غیر از من؟ ص: 109 گفتند: نه. گفت: شما را بخداي عالم قسم میدهم که آیا در میان شما کسی هست که تقدیم
صدقه براي نجواي حضرت نبیّ الرّحمه کرده باشد غیر از من؟ گفتند: نه. گفت: شما را بخدایتعالی قسم میدهم که آیا در میان شما
هیچ أحدي هست که نعلین مبارك رسول ایزد تعالی و تبارك دوخته باشد غیر از من؟ گفتند: نه. گفت: شما را قسم میدهم به
خداي عالم که آیا در میان شما هیچ أحدي هست که حضرت نبوّتمآب با او خطاب مستطاب کرده باشد که تو برادر من و من برادر
تو ام غیر از من؟ گفتند: نه. گفت: شما را بخداي تعالی قسم میدهم که آیا در میان شما هیچ أحدي هست که حضرت رسول صلّی
اللَّه علیه و آله و سلّم در حقّ او گفته باشد که: بار خدایا علی أحبّ خلق تو در نزد من و راست گویندهتر ایشان است بحقّ غیر از
من؟ گفتند: نه. گفت: بخداي عالم شما را قسم میدهم که آیا در میان شما هیچ أحدي هست که حضرت جبرئیل علیه السّلام و
میکائیل (ع) و اسرافیل (ع) با سه هزار ملائکه کرام در روز بدر بردّ سلام کرده باشد غیر از من؟ گفتند: نه. گفت: شما را بخداي
تعالی قسم میدهم که آیا در میان شما کسی هست ص: 110 که پیوسته چشم عنایت و احسان حضرت رسول آخر
الزّمان باو بود غیر از من؟ گفتند: نه. گفت: شما را بخداي تعالی قسم میدهم که آیا هیچ أحدي در میان شما هست که خداي تعالی
و تقدّس را به یگانگی پیش از من شناخته باشد غیر از من؟ گفتند: نه. گفت: شما را بخداي عالم قسم میدهم که آیا در میان شما
هیچ کسی هست که حضرت رسول صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم بجهت او خطاب بأنس بن مالک کرده که یا انس اوّل کسی که
امروز از این در درآید آن کس أمیر المؤمنین و سیّد المرسلین و خیر الوصیّین و اولی مردم بجمیع مخلوقین است پس انس گفت:
بار خدایا چنان کن که آن از أنصار باشد در آن دم من بحکم قادر عالم از در درآمدم در ساعت حضرت سیّد البریّه روي بانس
آورده فرمود که: اي انس تو أوّل آن کسی که قوم خود را دوست داشته باشی نیستی غیر از من؟ گفتند: نه. گفت: شما را بخداي
عالم قسم میدهم که آیا در میان شما هیچ أحدي هست که آیه إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ
الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ در حقّ او نازل شده باشد غیر از من؟ گفتند: نه. گفت: شما را بخداي تبارك و تعالی قسم میدهم که آیا در
میان شما هیچ کسی هست که حضرت خداي تعالی در حقّ او و فرزندانش آیه مبارکه: إِنَّ الْأَبْرارَ یَشْرَبُونَ مِنْ کَأْسٍ کانَ مِزاجُها
کافُوراً الی آخر السّوره منزّل کرده باشد ص: 111 غیر از من؟ گفتند: نه. گفت: شما را بحضرت خداي تعالی قسم
میدهم که آیا در میان شما هیچ أحدي هست که خداي تبارك و تعالی این آیه وافی هدایت در شأن ایشان ارسال و انزال نموده
باشد و هو قوله: أَ جَعَلْتُمْ سِقایَۀَ الْحاجِّ وَ عِمارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ کَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ جاهَدَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ لا یَسْتَوُونَ غیر از
من؟ گفتند: نه. گفت: شما را بخداي عالم قسم میدهم که آیا در میان شما هیچ أحدي هست که حضرت رسول کریم هزار باب از
علم باو تعلیم کرده باشد که هر یک آن باب مفتاح هزار باب دیگر از معرفت و عرفان بود غیر از من؟ گفتند: نه. گفت: شما را قسم
میدهم بخداي عالم که آیا در میان شما کسی هست که در یوم الطّائف که آن از بلاد ثقیف است حضرت رسول ایزد لطیف با او
نجوي و تکلّم نموده باشد و أبو بکر و عمر با یک دیگر گفتند که: پیغمبر با علی نجوي کرد نه با ما، چون این خبر بسمع سیّد البشر
رسید بعد از احضار ایشان از زبان معجز نشان فرمود که: من بغیر أمر حضرت مهیمن نجوي با ولیّ خداي تعالی ننمودم بلکه بأمر
حضرت ایزد عالم تکلّم و نجوي بعلی نمودم غیر از من؟ گفتند: نه. گفت: شما را بحضرت خداي تبارك و تعالی ذکره قسم میدهم
صفحه 43 از 184
که آیا در میان شما هیچ أحدي هست که حضرت رسالتمآب او را از مهراس آب داده باشد غیر از من؟ ص: 112
گفتند: نه. صاحب دیوان در کتاب خود گفته: که مهراس عبارتست از کوهی که آب داشته باشد، و صاحب صحاح اللّغه در کتاب
خویش بیان نمود که: مهراس عبارت از سنگ منقور است که گاهی در آنجا چیزي کوبند و گاهی از آب آن مکان وضو کنند و
اللَّه أعلم. بعد از آن ولیّ ایزد منّان گفت: اي قوم شما را بخداي تبارك و تعالی سوگند میدهم که آیا در میان شما هیچ کسی
هست که حضرت رسول ایزد واهب از براي او گفته باشد که تو از جمیع أباعد و أقارب بمن أقرب در یوم القیمه- خواهی بود و
بشفاعت تو در آخرت بیشتر از عدد مضر و ربیعه داخل جنّت گردند غیر از من؟ گفتند: نه. گفت: شما را بخداي تعالی قسم میدهم
که آیا در میان شما کسی است که حضرت رسول (ص) او را گفته باشد که هر گاه من لباس جدید پوشم باید که تو نیز ملبّس
بلباس جدید گردي غیر از من؟ گفتند: نه. گفت: شما را بخداي عالم سوگند میدهم که آیا در میان شما کسی هست که حضرت
رسول خداي تبارك و تعالی در حقّ او فرموده باشد که: تو و شیعه و پیروان تو در روز قیامت مفلح و رستگارید غیر از من؟ گفتند:
نه. گفت: شما را بخداي عالم قسم میدهم که آیا در میان شما هیچ أحدي هست که حضرت رسول (ص) در حقّ او فرموده باشد
که: کسی دعوي مودّت ص: 113 و محبّت من نماید و او را عداوت و بغض داشته باشد آن کس کاذب است غیر
از من؟ گفتند: نه. گفت: شما را بخداي عالم قسم میدهم که آیا در میان شما کسی هست که حضرت نبیّ العربی در حقّ او گفته
باشد که هر که شطرات مرا دوست دارد چنانست که مرا دوست دارد آنکه مرا دوست دارد او دوست دار ایزد مختار است جمعی
پرسیدند که یا رسول ایزد منّان شطرات شما چه کسانند؟ گفت: علی و حسن و حسین و فاطمه (ع) غیر از من؟ گفتند: نه. گفت:
شما را بخداي عالم قسم است که آیا در میان شما کسی هست که رسول ایزد منّان در حقّ او گفته: تو بهترین مردمان هستی بعد از
پیغمبران غیر از من؟ گفتند: نه. گفت: شما را بخداي عالم قسم میدهم که آیا در میان شما هیچ أحدي هست که حضرت رسول
ایزد عادل در حقّ او فرموده باشد که تو فاروقی که تفرقه میان حقّ و باطل برأي کامل و علم شامل تو منوط و مربوطست غیر از من؟
گفتند: نه. گفت: شما را بحضرت خداي تبارك و تعالی قسم میدهم که آیا در میان شما هیچ أحدي هست که حضرت نبوّتمآب
باو خطاب مستطاب نموده باشد که تو در روز قیامت بعد از أنبیاء و رسل أفضل و أعلم از تمامی امّتی از روي عمل غیر از من؟
ص: 114 گفتند: نه. گفت: شما را بخداي تعالی قسم میدهم که آیا در میان شما هیچ أحدي هست که حضرت
رسول مجتبی کساء خود را برو و بر زوجه و فرزندان او پوشیده و بعد از آن این دعا در حقّ ایشان فرموده که: اللّهمّ أنا و أهل بیتی
الیک لا الی النّار غیر از من؟ گفتند: نه. گفت: شما را بخداي تبارك و تعالی قسم میدهم که آیا در میان شما هیچ أحدي هست که
در هنگامی که رسول مختار بغار در پناه ایزد غفّار بود طعام و أخبار أشرار باو میرسانیده باشد غیر از من؟ گفتند: نه. گفت: شما را
بحضرت واهب عالم قسم میدهم که آیا در میان شما هیچ أحدي هست که حضرت پیغمبر (ص) باو خطاب از روي کمال مرحمت
و احسان مستطاب فرموده که: هیچ سرّ و نجوي نیست الّا آنکه در نزد تو ظاهر و عیان است غیر از من؟ گفتند: نه. گفت: شما را
بحضرت خداي تعالی قسم میدهم که آیا در میان شما هیچ أحدي هست که حضرت رسول صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم باو گفته
باشد که تو برادر و وزیر من و صاحب من در أهل منی غیر از من؟ گفتند: نه. گفت: شما را بخداي تعالی قسم میدهم که آیا در
میان شما هیچ أحدي هست که حضرت رسول صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم باو خطاب مستطاب ص: 115 نموده باشد
که تو أقدم همگی مردمی در انقیاد و اطاعت أمر من و أفضل تمامی بنی آدمی در علم بعد از من در دین و در حلم نیز أکثر و أزید
از جمیع مردمی غیر از من؟ گفتند: نه. گفت: شما را بذات خداي عالم قسم میدهم که آیا در میان شما هیچ أحدي هست که فارس
دلاور طایفه یهود مرحب یهودي را بمبارزت به قتل رسانیده باشد غیر از من؟ گفتند: نه. گفت: شما را بخداي واهب عالم قسم
میدهم که آیا در میان شما هیچ أحدي هست که حضرت رسول صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم باو عرض اسلام کرده باشد و آن کس
در جواب حضرت رسالتمآب گفته باشد که اي سیّد المرسلین مرا آنقدر مهلت عنایت نمائید که از والدین مرخّص گشته بشرف
صفحه 44 از 184
بندگی و اطاعت حضرت ملک تعالی مشرّف گردم حضرت نبیّ الأکرم؟؟؟ که: این امانت مقدّم است بر اطاعت والدین این اسلام
را در نزد خود امانت نگهدار من گفتم اگر چنینست پس من مسلمان شدم غیر از من؟ گفتند: نه. گفت: شما را بخداي تعالی قسم
میدهم که آیا در میان شما هیچ کسی هست که متحمّل باب خیبر در روز فتح آن محلّ شده و آن را برکنده به مقدار صد ذرع دور
انداخته باشد و بعد از آن چهل نفر از مسلمانان خواستند که آن در را از جاي بجنبانند نتوانستند غیر از من؟ گفتند: نه. الاحتجاج،
ج 2، ص: 116 گفت: شما را بخداي عالم قسم میدهم که آیا در میان شما هیچ أحدي هست که در شأن ایشان این آیه وافی هدایت
قرآن نازل شده باشد که: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا ناجَیْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَيْ نَجْواکُمْ صَدَقَۀً بغیر از من هیچ أحدي این صدقه
داده؟ گفتند: نه. گفت: شما را بخداي عالم قسم میدهم که آیا در میان شما هیچ أحدي هست که حضرت رسول (ص) براي او
فرموده باشد که هر کسی که سبّ و دشنام علی کند چنان است که سبّ من نمایند و هر که مرا دشنام و سبّ نماید چنانست که ایزد
واهب را سبّ نماید غیر از من؟ گفتند: نه. گفت: شما را بخداي عالم قسم است که آیا در میان شما هیچ أحدي هست که حضرت
رسول صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم باو خطاب فرموده باشد که منزل من در جنّت مواجه منزل تست غیر از من؟ گفتند: نه. گفت: شما
را بخداي عالم قسم میدهم که آیا در میان شما هیچ أحدي هست که حضرت رسول صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم بواسطه او فرموده
باشد که مقاتل تو مقاتل خداي عادل و دشمن تو دشمن ایزد مهیمن است غیر از من؟ گفتند: نه. گفت: شما را بخداي تعالی قسم
میدهم که آیا در میان شما کسی هست که در فراش حضرت رسول (ص) در هنگام سیر آن سیّد البشر بجانب مدینه با سکینه
خوابید و آن بزرگوار را از أذیّت مشرکین أشرار که اراده قتل آن سرور ص: 117 کرده بودند وقایت و صیانت
فرمود و نفس خود را فداي او نمود غیر از من؟ گفتند: نه. گفت: شما را بخداي عالم قسم میدهم که آیا در میان شما هیچ أحدي
هست که حضرت نبوّتمآب باو خطاب فرمود که: تو بعد از من از جمیع مردم أولی بامّت منی غیر از من؟ گفتند: نه. گفت: شما را
بخداي تبارك و تعالی سوگند میدهم که آیا در میان شما هیچ أحدي هست که حضرت نبیّ الرّحمه صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم باو
فرموده باشد که: تو در روز قیامت از احسان واهب العطیّه در طرف یمین عرش حضرت أرحم الرّاحمین خواهی بود و خداي علّام از
مزایاي انعام و اکرام خود دو جامه بشما درپوشاند و شما را در آن روز ممتاز و سرفراز گرداند از آن دو جامه یکی سبز و دیگري
سوسنی بود غیر از من؟ گفتند: نه. گفت: شما را بخداي عالم قسم میدهم که آیا در میان شما هیچ کسی است که پیش از همه
مردمان هفت سال و چند ماه نماز و بندگی ایزد متعال کرده باشد غیر از من؟ گفتند: نه. گفت: شما را بحضرت خداي عالم قسم
میدهم که آیا در میان شما هیچ أحدي هست که حضرت رسول خداي تبارك و تعالی باو گفته باشد که من در روز قیامت آخذ و
تابع نور پروردگار خودم و تو تابع نور من و أهل بیت من تابع نور تواند غیر از من؟ ص: 118 گفتند: نه. گفت: شما
را بخداي تعالی قسم میدهم که آیا در میان شما هیچ کسی هست که حضرت رسول صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم باو خطاب مستطاب
نموده باشد که تو مثل نفس منی و دوستی و مودّت با تو دوستی و محبّت منست، و دشمنی و عداوت با تو بغض و عداوت منست
غیر از من؟ گفتند: نه. گفت: شما را بخداي تبارك و تعالی قسم میدهم که آیا در میان شما هیچ کسی هست که حضرت رسول
صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم باو فرموده باشد که ولایت تو مثل ولایت منست و این عهدیست که پروردگار ایزد واحد بمن شرط و
عهد نمود و مرا أمر و حکم فرمود که این عهد و پیمان را بشما و به سایر خلقان تبلیغ نمایم بلکه بعد از بیان شما را در آن باب
تأکید فراوان فرمایم غیر از من؟ گفتند: نه. گفت: شما را بخداي واهب عالم قسم میدهم که آیا در میان شما هیچ أحدي هست که
حضرت رسول صلّی اللَّه علیه و آله در حقّ او این دعا کرده باشد که: اللّهمّ اجعله لی عونا و عضدا و ناصرا. یعنی: بار خدایا علی
علیه السّلام را معین و نصیر و یار و ظهیر من گردان غیر از من؟ گفتند: نه. گفت: شما را بخداي أکرم قسم میدهم که آیا در میان
شما هیچ کسی است که حضرت رسول (ص) او را باین خطاب مکرّم و مستطاب فرمود که مال یعسوب ص: 119 و
سیّد ظالمان است و تو یعسوب مؤمنان خواهی بود غیر از من؟ گفتند: نه. گفت: شما را بخداي تعالی قسم میدهم که آیا در میان
صفحه 45 از 184
شما هیچ کسی هست که در حقّ او حضرت رسول صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم بمعشر امّت خطاب مستطاب فرموده که هر آینه
میفرستم بسوي شما مردي را که حضرت قادر بیامتنان دل او را مملوّ و ممتحن گردانید بواسطه ایمان غیر از من؟ گفتند: نه. گفت:
شما را بخداي تعالی قسم میدهم که آیا در میان شما هیچ کسی هست که حضرت رسول اللَّه (ص) او را اناري عنایت کرده و آنگاه
حبیب اللَّه صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم فرموده که این انار از انارهاي جنّت واهب بیمنّت است که سزاوار تناول این نیست مگر نبیّ یا
وصیّ نبیّ (ع) غیر از من؟ گفتند: نه. گفت: شما را بخداي تعالی قسم میدهم که آیا در میان شما هیچ کسی هست که حضرت
رسول صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم باو خطاب فرموده باشد که: من هرگز سؤال از حضرت پروردگار خود نکردم مگر آنکه مرا
باعطاي آن ممنون گردانید، و هرگز من سؤال چیزي بواسطه خود ننمودم الّا آنکه از حضرت واهب متعال براي تو نیز مثل آن سؤال
کردم غیر از من؟ گفتند: نه. گفت: شما را بخداي تعالی قسم میدهم که آیا در میان شما هیچ کسی هست که حضرت سیّد عالم باو
خطاب مستطاب فرموده باشد که تو در میان مردمان أقوم ایشان بأمر خداي منّان و وفاکنندهتر از همه ایشانی بعهد حضرت
ص: 120 مهیمن سبحانی بلکه أعلم از ایشان و از سایر امم بقضایاي أهل عالم و أعظم ایشان در نزد خدا برتبت و
أقسم ایشان بسویّت توئی غیر از من؟ گفتند: نه. گفت: شما را بخداي واجب تعالی قسم میدهم که آیا در میان شما هیچ کسی
هست که حضرت رسول صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم در حقّ او فرموده باشد که: فضل تو بر این امّت مثل فضل شمس است بر قمر و
مثل فضل قمر است به سایر نجوم غیر از من؟ گفتند: نه. گفت: شما را بخداي تبارك و تعالی قسم میدهم که آیا در میان شما هیچ
أحدي هست که حضرت رسول صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم براي او گفته باشد که: ولیّ و دوست تو در جنّت است و دشمن تو در
نار ایزد قهّار است غیر از من؟ گفتند: نه. گفت: شما را بخداي عالم قسم میدهم که آیا در میان شما هیچ أحدي هست که حضرت
رسول خداي (ص) باو خطاب کرده باشد که سایر مردمان از درختان بسیارند امّا من و تو از شجره واحدهایم غیر از من؟ گفتند: نه.
گفت: شما را بخداي ایزد عالم قسم میدهم که آیا در میان شما هیچ کسی هست که حضرت رسول خداي تبارك و تعالی بواسطه
او مذکور نمود که من سیّد ولد آدمم و تو سیّد عرب خواهی بود و این فخر ما و شما نیست غیر از من؟ گفتند: نه. گفت: شما را
بخداي عالم قسم میدهم که آیا در میان شما هیچ أحدي ص: 121 هست که حضرت واجب الوجود اظهار رضا و
خشنودي خود از او در دو آیه نموده باشد غیر از من؟ گفتند: نه. گفت: شما را بخداي عالم قسم میدهم که آیا در میان شما هیچ
أحدي هست که حضرت رسول صلّی اللَّه علیه و آله باو خطاب فرموده باشد که: موعد تو موعد منست و موعد شیعه تو حوض
کوثر است در هنگامی که بحکم ایزد منّان نصب میزان نمایند و همگی خلقان ترسان و لرزان باشند غیر از من؟ گفتند: نه. گفت:
شما را بخداي تبارك و تعالی قسم میدهم که آیا در میان شما هیچ أحدي هست که حضرت رسول (ص) در حقّ او فرموده باشد
که بار خدایا من او را دوست دارم بار خدایا او را بتو میسپارم غیر از من؟ گفتند: نه. گفت: شما را بخداي عالم قسم میدهم که آیا
در میان شما هیچ کسی هست که حضرت رسول (ص) باو خطاب مستطاب فرموده باشد که: تو حجّت تمامی مردمانی پس حجّت
ایشان باش در أمر باقامت نماز و ایتاء زکوات و در باب أمر معروف و نهی از منکر و اقامت حدود اللَّه تعالی و قسمت بسویّه غیر از
من؟ گفتند: نه. گفت: شما را بخداي تعالی قسم میدهم که آیا در میان شما هیچ أحدي هست که حضرت پیغمبر صلّی اللَّه علیه و
آله و سلّم دست او را در روز جنگ بدر گرفته و او را از زمین برداشته و آنقدر مرتفع گردانید که ته بغل حضرت خاتم الاحتجاج،
ج 2، ص: 122 الرّسل ظاهر گردیده. آنگاه حضرت حبیب اللَّه فرمود که: ابن عمّ و وزیر من است باید که او را وزیر خود دانید
تصدیق او نمائید که ولیّ شماست غیر از من؟ گفتند: نه. گفت: شما را بخداي عالم قسم میدهم که آیا در میان شما هیچ أحدي
هست که در او این آیه نازل شده باشد: وَ یُؤْثِرُونَ عَلی أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَ ۀٌ وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
غیر از من؟ گفتند: نه. گفت: شما را بخداي عالم قسم میدهم که آیا در میان شما هیچ أحدي هست که حضرت جبرئیل أمین وحی
ربّ جلیل یکی از میهمانان او باشد غیر از من؟ گفتند: نه. گفت: شما را بخداي عالم قسم میدهم که آیا در میان شما هیچ أحدي
صفحه 46 از 184
هست که حضرت رسول خداي تعالی (ص) حنوط که از جنّت براي آن حضرت آورده بودند آن را البتّه قسمت متساوي منقسم
گردانیده و بعد از آن بمن خطاب فرمود که یک حصّه ازین متعلّق است بمن و یک حصّه تعلّق بدختر من دارد و حصّه سوّم تعلّق
بشما دارد غیر از من؟ گفتند: نه. گفت: شما را بحضرت خداي تعالی قسم میدهم که آیا در میان شما هیچ أحدي هست که هر گاه
بخدمت حضرت رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم مشرّف میشده آن حضرت باو تحیّت میکرد بنزدیک خود جاي داده و مرحبا
ص: 123 میفرمود و اظهار بشاشت و شکفتگی در روي او نمود غیر از من؟ گفتند: نه. گفت: شما را بخداي عالم
قسم میدهم که آیا در میان شما هیچ أحدي هست که حضرت رسول مختار علیه صلوات اللَّه الملک الجبّار باو خطاب فرموده باشد
که چون أنبیاي حضرت ایزد غفّار در روز قیامت بأوصیاي خود مفاخرت نمایند من نیز افتخار بشما مینمایم غیر از من؟ گفتند: نه.
گفت: شما را بخداي تعالی قسم میدهم که آیا در میان شما هیچ کسی هست که حضرت رسول خداي عالم (ع) او را با سوره براءة
بسوي مشرکین أهل مکّه فرستاده باشد غیر از من؟ گفتند: نه. گفت: شما را بخداي عالم قسم میدهم که آیا در میان شما هیچ
أحدي هست که حضرت رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم در حقّ او فرموده که: من بدرستی که هر آینه بتو رحم مینمایم از
سختگیریهاي قوم و عداوت که با تو دارند لیکن ظاهر نمیگردانند تا آنکه تو مرا مفقود یابی و چون من مفقود گردم قوم با تو
مخالفت ظاهر نمایند غیر از من؟ گفتند: نه. گفت: بخدایتعالی شما را سوگند است آیا در میان شما هیچ أحدي هست که حضرت
رسول خداي تعالی در حقّ او فرموده که امانت ترا بخداي تعالی کسی مؤدّي گردانیده که خداي خود را از ذمّت تو راضی گرداند
غیر از من؟ ص: 124 گفتند: نه. گفت: شما را بخداي تعالی قسم میدهم که آیا در میان شما هیچ کسی هست که
حضرت رسول صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم او را فرموده باشد تو قیّم ناري از نیکان هر کرا خواهی از آنجا بیرون آري که لایق آن
مکان دانی از هر کافر در آن نیران بگذاري غیر از من؟ گفتند: نه. گفت: شما را بذات خداي تعالی قسم میدهم که آیا در میان شما
هیچ أحدي هست که فتح خیبر کرده باشد و دختر مرحب یهودي را اسیر کرده به خدمت حضرت سیّد البشر (ص) حاضر گردانیده
باشد غیر از من؟ گفتند: نه گفت: شما را بخداي عالم قسم میدهم که آیا در میان شما هیچ أحدي هست که حضرت رسول خداي
تعالی (ص) در حقّ او فرموده باشد که تو و شیعه تو در کنار حوض کوثر بنزد من حاضر خواهید شد در حالتی که سیراب و
خوشحال و سفید روي باشید و دشمنان تو بنزد من آیند تشنه و سوخته و سیاه روي باشند غیر از من؟ گفتند: نه. گفت: شما را
بخداي تعالی قسم میدهم که همگی آنچه بشما گفتم حقّ است یا نه؟ گفتند: بلی حقّ است در آن خلاف نیست. آنگاه حضرت
ولیّ اللَّه بایشان خطاب فرمود که: هر گاه شما به جمیع آنچه مذکور کردیم اقرار بآن دارید و از قول پیغمبر شما حقیقت حال من بر
ص: 125 شما ظاهر و هویدا گردید من شما را أمر نمایم بتقوي خداي تعالی که یکی است و شریک و نظیر ندارد و
نهی میفرمایم از سخط و عقاب حضرت مالک الرّقاب باید که عاصی أمر خداي تعالی نشوید و از مخالفت عهد و پیمان رسول ایزد
منّان پرهیز نمائید و ردّ حقّ بصاحب و أهل آن فرمائید و متابعت سنّت نبیّ الرّحمه بعمر خود نمائید. بدرستی که اگر شما مخالفت
سنّت رسول خداي تعالی ظاهر کنید بیقین مخالفت با خداي تعالی خواهید نمود، پس بر شما لازم است که دفع حقّ بکسی که
مستحقّ باشد و این حقّ بحکم ایزد خالق و بقول رسول صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم بآن کس متعلّق باشد نمائید. چون حضرت أمیر
المؤمنین علی (ع) سخن تمام کرد و آن جماعت در میان خود با یک دیگر فکر و مشاورت کردند و با هم گفتند که: ما فضل و
کمال و رتبه و حال او را میدانیم و بر ما در کمال وضوح و ظهور است که علی علیه السّلام باقدام و انصرام این أمر از تمامی مردمان
أحقّ و أولی و ألیق و أحري است، لیکن او مردي است که هیچ کس را بر دیگري تفضیل ندهد و پاي از دایره شرع محمّد مصطفی
صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم بیرون نمیگذارد و أحکام شرع را کما ینبغی و یلیق جاري میدارد. اگر علی (ع) را والی و حاکم خود
گردانیم ما و تمامی مردم را در شرع مساوي میگرداند و لیکن اگر عثمان متولّی أمر حکومت مردمان باشد او بهر چه آسانتر باشد
بر آن مثل نماید و کار مردم بسختی نگراید بنا بر آن زمام ایالت خلقان بکف اقتدار و قبضه اعتبار عثمان بن عفّان دادند بر او بیعت
صفحه 47 از 184
کرده از آن خانه بیرون آمدند و سایر مردم نیز بیعت کردند و السّلام. ص: 126
فصل ذکر بیان احتجاج حضرت أمیر المؤمنین علی علیه السّلام با جمعی بسیار از مهاجر و أنصار در هنگامی که ایشان مذاکره فضل و
آثار خود میکردند و مستند بقول نبیّ المختار صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم گشته میگفتند که آن حضرت در باب نجابت و کمال شجاعت و
حال ما چنین و چ
فصل ذکر بیان احتجاج حضرت أمیر المؤمنین علی علیه السّلام با جمعی بسیار از مهاجر و أنصار در هنگامی که ایشان مذاکره فضل
و آثار خود میکردند و مستند بقول نبیّ المختار صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم گشته میگفتند که آن حضرت در باب نجابت و کمال
شجاعت و حال ما چنین و چنین فرمود از سلیم بن قیس الهلالی منقول و مروي است که من روزي حضرت أمیر المؤمنین علی (ع)
را در أیّام خلافت عثمان بن عفّان در مسجد حضرت رسول آخر الزّمان دیدم در هنگامی که از أنصار و مهاجر خلق بسیار در آن
محضر حاضر بودند حرف و سخن از هر باب میکردند و حدیث و حکایت ایشان منتهی بمذاکره علم گردید حضّار ذکر قریش و
فضل ایشان و سوابق آن طایفه و مهاجرت ایشان با رسول ایزد منّان نمودند و گفتند: که حضرت خاتم الرّسل صلّی اللَّه علیه و آله و
سلّم در باب شرف و فضل قریش أحادیث بیش از پیش فرمود چنان که گفت: أئمّه و هدات امّت البتّه از قریش باشد و بغیر ایشان
ص: 127 کسی را بغیر حکم خداي تعالی و رسول مجتبی دعوي امامت خلقان جایز و روا نباشد. و نیز حضرت
رسول صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود که تمامی مردم تابع قریشند و قریش أئمّه عرباند. و نیز فرمود که: قریش را دشنام مدهید و
ایشان را اکرام و احترام نمائید و نیز در باب شجاعت و قوّت قریش حضرت رسول (ص) فرمود که: یک مرد قریشی را قوّت دو مرد
است از غیر ایشان. و نیز رسول ربّ العزّت فرمود که: هر که با طایفه قریش بغض و عداوت ظاهر کند حضرت خداي تبارك و
تعالی او را دشمن خود داند. و نیز فرموده هر که هوان و خواري و سوگواري قریش خواهد خداي تعالی او را ذلیل و خوار گرداند.
بعد از آن أنصار شروع در ذکر فضل و سوابق و نصرت خود نسبت به حضرت نبیّ المختار کردند و بیان ثنائی که حضرت ملک
تعالی در کتاب لازم الاذعان نمود بأوضح بیان ظاهر و عیان نمودند و آنچه نیز حضرت رسول قادر منّان در باب فضل و کمال ایشان
فرمودند مذکور نمودند. و همچنین آنچه حضرت سیّد المرسلین در باب جنازه سعد بن معاذ و غسل دادن ملک آن مؤمن را و
برداشتن عقب جنازه او را بتامّه ذکر کردند. و هیچ چیز از بیان فضل و تمیز خود باقی نگذاشتند تا آنکه گفتند هر کسی در میان
أصحاب حضرت نبوّتمآب سري زنده دارد همه از مردم مااند مثل فلان و فلان. و قریش گفتند که حضرت رسول از ماست و حمزه
و جعفر و عبیدة بن الحرث و زید بن حارثه همه از ما قریشند و أبو بکر و عمر و سعد و أبو عبیده و سالم و ابن عوف همگی از
ص: 128 قریشند. خلاصه کلام آنکه قریش هیچ أحدي از زندگان خود را از أهل سابقه نگذاشتند مگر آنکه
أسامی ایشان را در هنگام ذکر و تعداد در حلقه بیان نام ایشان ظاهر و عیان کردند. و در آن محضر زیاده از دویست نفر از أعیان
أصحاب سیّد البشر حاضر بودند. و أمیر المؤمنین علی علیه السّلام با حسن و حسین سبطی سیّد الأنام و سعد بن أبی وقّاص و عبد
الرّحمن عوف و طلحه و زبیر و عمّار و مقداد أسود و أبو ذر و هاشم بن عتبه و ابن عمر و ابن عبّاس و محمّد بن أبی بکر و عبد اللَّه
بن جعفر در آن محضر تشریف داشتند و از أنصار حضرت رسول مختار أبیّ بن کعب و زید بن ثابت و أبو أیّوب أنصاري و أبو
الهیثم بن التیّهان و محمّد بن سلمه و قیس بن سعد بن عباده و جابر بن عبد اللَّه أنصاري و أنس بن مالک و زید بن أرقم و عبد اللَّه
بن أبی أوفی و أبو لیلی با پسرش عبد الرّحمن که صبیح الوجه و ساده رو و کشیده قامت در پهلوي پدرش نشسته بود در آن أثنا
حسن بصري نیز با پسرش حسن که او هم أمرد صبیح الوجه معتدل القامت بود در آن مجلس حاضر شدند. سلیم بن قیس الهلالی
گوید که: من نظر بسیار بجانب عبد الرّحمن بن أبی لیلی و حسن بن حسن بصري میکردم لیکن نمیدانستم که کدام ازین دو پسر
أجمل از دیگرند الّا آنکه حسن بن حسن بصري بزرگتر از پسر أبی لیلی بود از کثرت قوم. امّا مجلس مردم از أوّل روز تا زوال
صفحه 48 از 184
بهمان منوال منعقد بوده و عثمان در خانه و سراي خود متمکّن میبود أصلا مطّلع بر آن أمر و مهمّ که تمامی مردم بر آن بودند او
واقف و عالم نبود. ص: 129 و حضرت أمیر المؤمنین علی علیه السّلام با أهل بیت خود اگر چه در آن مجلس
بسعادت و اقبال حاضر بودند لیکن تکلّم نمینمودند. چون قوم حال بدین منوال مشاهده نمودند روي بآن حضرت آورده گفتند که:
یا أبو الحسن شما چرا سخن نمیگوئید حرف نمیزنید؟ حضرت علی (ع) در جواب ایشان فرمود که: شما هیچ أحدي از زندگان خود
باقی نگذاشتید مگر آنکه اسم او را مذکور گردانیدند و فضل او را بیان کردید لیکن من از شما سؤال از روي راستی مینمایم باید
که جواب براستی دهید اي معشر قریش و أنصار بوسیله که حضرت واحد غفّار این نوع احسان و اشفاق آشکار نمود و این فضل و
کمال و رتبه حال را حضرت واحد ذو الجلال بشما اعطا فرمود آیا بواسطه کمال نفس شما یا بواسطه عشایر و أقرباي شما یا به
جهت أهل بیوتات شما این عطا و احسان نمود یا بوساطت غیر شما این توجّه و اشفاق نسبت بشما ظاهر نمود؟ گفتند بلکه حضرت
واجب تعالی شأنه این اعطا و احسان و این اشفاق و امتنان بواسطه حضرت پیغمبر آخر الزّمان محمّد مصطفی صلّی اللَّه علیه و آله و
سلّم و عشیرت ایشان نمود بنفس ما و عشایر و أهل بیوتات ما. آنگاه حضرت ولیّ اللَّه فرمود که معشر قریش و أنصار راست گفتید
امّا میدانید که آن کسی که بوسیله او بخیر دنیا و آخرت مشرّف شدید همین از ما أهل البیت علیهم السّلام است نه از دیگران زیرا
که ابن عمّ من رسول خداي تعالی فرمود که من و اهل بیت من نوري بودیم در نزد خداي عزّ و جلّ پیش از آنکه ایجاد آدم (ع)
نماید بچهارده هزار سال و چون حضرت بیچون آدم را ایجاد نمود این نور را در صلب او گذاشت و او را بزمین فرستاد و در
هنگامی که ص: 130 حضرت شیخ المرسلین نوح علیه السّلام بکشتی رفت همان نور در صلب او بود و در هنگامی
که حضرت خلیل الرّحمن (ع) را در آتش انداختند این نور در صلب او بود، پیوسته حضرت خالق البرّیت از أصلاب کریمه زاکیه به
أرحام طاهره بسوي أصلاب کریمه انتقال مینمود از آباء و امّهات که هیچ أحدي از آنها هرگز بزنا متولّد نشدند. در آن زمان أهل
سابقه و أهل بدر و أهل أحد هر سه طایفه گفتند: حقّا چنین است و ما همین نوع از حضرت سیّد المرسلین شنیدیم. باز حضرت ولیّ
ایزد کار ساز حضرت أمیر المؤمنین علی علیه السّلام- گفت: شما را قسم میدهم بخداي تعالی که آیا میدانید که من پیشتر از تمامی
امّت ایمان بحضرت رسول آخر الزّمان آوردم؟ گفتند: بار خدایا بلی. گفت: شما را قسم میدهم بخداي تعالی که آیا میدانید که
حضرت عزّ و جلّ در کتاب خود که بخاتم الرّسل ارسال و انزال فرمود تفضیل سابق در اسلام و ایمان و علم و عرفان بر مسبوق آن
نمود و هیچ أحدي از امّت در اسلام و ایمان تقدیم و سبقت نگرفته چنانچه در آیه قرآن مذکور و عیان است؟ گفتند: که بار خدایا
نعم چنین است. گفت: شما را بحضرت خداي عالم قسم میدهم که آیا میدانید که بواسطه این آیت نازل گشته وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ
مِنَ الْمُهاجِرِینَ وَ الْأَنْصارِ، وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِکَ الْمُقَرَّبُونَ. از حضرت رسول صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم سؤال کردند که این
آیه در ص: 131 شأن که نازل گشته؟ آن حضرت فرمود که: در شأن عالیشأن أنبیاء ایزد منّان و أوصیاء ایشان نازل
شده و من أفضل أنبیاء و رسلم و علیّ بن أبی طالب علیه السّلام وصیّ أفضل أنبیاء و أفضل از جمیع أوصیاء أنبیاي کرام علیهم
السّلام است؟ گفتند: بار خدایا بلی چنین است. گفت: شما را بخداي عالم قسم میدهم که آیا میدانید که آیه وافی هدایت یا أَیُّهَا
الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ وقتی که نازل شد. و نیز آیه إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ
یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ در زمانی که نازل گشته. و همچنین آیه جلالت پایه وَ لَمْ یَتَّخِ ذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لا
رَسُولِهِ وَ لَا الْمُؤْمِنِینَ وَلِیجَۀً و آنچه در هنگامی که منزل شده. اي معشر مردمان چون آیات با برکات کلام حضرت واهب العلّام نازل
شده مردمان گفتند که: یا رسول اللَّه (ص) آیا این آیات مخاطب و مخصوص بعض مؤمنان است یا عامّ است بواسطه تمامی خلقان
در آن محلّ خداي عزّ و جلّ أمر به پیغمبر خود خاتم الرّسل (ص) فرمود که: دلالت امّت و هدایت امّت تمامی بریّت را بایشان تعلیم
کند و تفسیر آن کما ینبغی و یلیق نماید امّتان را و أمر در متابعت أئمّۀ البریّۀ فرماید و چنانچه براي امّت تفسیر و تعلیم نماز و زکاة و
صیام و آداب حجّ بیت اللَّه الحرام نموده، أیضا أمر ولایت را نیز تفسیر و تعلیم همگی ایشان نماید لهذا حضرت نبیّ الأکرم مرا در
صفحه 49 از 184
روز غدیر خم براي ولایت مردم نصب نمود. ص: 132 پس آنگاه خطبه در غایت فصاحت و بلاغت مشتمل بر
موعظه و نصایح امّت ادا فرمود و گفت: أیّها النّاس یعنی اي معشر مردمان بدرستی که مرا برسالت أمري فرستاد که آن را بشما تبلیغ
نمایم و سینه من از آن أمر بغایت تنگ و حزین گردید بجهت آنکه گمان بردم که مردم تکذیب من نمایند لهذا در آن أمر فی
الجمله تأنّی نمودم پس مرا وعید و تهدید نمود تا آن را تبلیغ نمایم که اگر تأخیر کنم مرا تعذیب کند بناء علیه منادي أمر فرمود که
مردمان را بنماز و بندگی حضرت معبود بینیاز ندا نماید که براي نماز جماعت حاضر شوند بعد از حضور تمامی مردمان و أداي
بندگی ایزد منّان حضرت رسول آخر الزّمان خطبه أداء نمود و فرمود که: اي معشر مردمان میدانید که خداي عزّ و جلّ مولاي منست
و من مولاي مؤمنان و أولی بایشانم از نفسهاي ایشان؟ جمیع ح ّ ض ار بیکبار گفتند: بلی یا رسول اللَّه چنین است و در آن خلافی
نیست. پس حضرت رسول خداي تعالی بمن گفت: یا علی بر خیز من بنا بر حکم رسول ذو المنن برخاستم و بایستادم، آنگاه
حضرت رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم گفت: اي معشر مردمان من کنت مولاه فهذا علیّ مولاه اللهمّ وال من والاه و عاد من
عاداه در آن زمان سلمان از جاي و مکان خود برخاست و گفت: یا رسول اللَّه خداي این ولایت علی (ع) که ما را بر متابعت و
، اطاعت او أمر فرمودي چه نوع ولایت است؟ حضرت فرمود که: ولایت علی مثل ولایت منست چنانچه من بر هر که الاحتجاج، ج 2
ص: 133 أولی ام باو از نفس این علی أولی است باو در آن زمان چون رسول ایزد بیچون مرا بواسطه امامت و ولایت امّت معیّن
نمود حضرت واهب معبود این آیه انزال فرمود که: الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِ یتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً. در
آن دم حضرت سیّد عالم رسول خداي صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم تکبیر کرده فرمود که اللَّه أکبر خداي بزرگی که مرا توفیق داد ترا
تمام نبوّت خود و اتمام دین خداي عزّ و جلّ و تبلیغ ولایت علی (ع) بامّت نمودم بعد از خود. أبو بکر و عمر برخاستند و گفتند که:
یا رسول اللَّه (ص) این آیات همگی در شأن علی علیه السّلام نازل شده و مخصوص است بایشان؟ حضرت رسول خداي فرمود که:
بلی در شأن علی علیه السّلام و در شأن أوصیاي من تا روز قیامت از أولاد او نازل شده. أبو بکر و عمر گفتند که: یا رسول اللَّه
أوصیاي خود را براي ما بیان نماي که چه کسانند و أسامی ایشان را نیز بیان فرمائید تا مرا اطّلاع تمام بر حقایق أحوال آن أئمّه
علیهم السّلام حاصل آید. حضرت (ع) گفت: این برادرم علی (ع) وزیر من و وارث من و وصیّ من و خلیفه من در امّت من است
بعد از من پس ازو پسرم حسن و پس ازو پسر من حسین خلیفه أهل زمین است و بعد از حسین (ع) نه نفر از أولاد حسین که هر
یک بعد از دیگري امامت امّت نمایند تا روز قیامت، قرآن با ایشان است و ایشان با قرآن و ایشان از قرآن و قرآن از ایشان جدائی
ننمایند تا آنکه همگی ایشان در کنار حوض کوثر بمن رسند، فی الفور همه ایشان گفتند: چنین ص: 134 است بار
خدایا ما همین نوع از رسول خداي شنیدیم و شهادت میدهیم چنانچه شما فرمودید أصلا زیاده و کم نیست و مساوي است بآنچه
شنیدیم و دیدهایم و بعضی از ایشان گفتند که: ما تمامی آنچه یا أبو الحسن شما مذکور کردید هر که نیکو و پسندیده است حفظ
کردیم و همه را حفظ نکردیم و این جماعت که حفظ کردند أخبار و أفاضل مایند. حضرت أمیر المؤمنین علی (ع) فرمود که:
راست گفتید همه مردم در حفظ و ضبط مساوي نیستند. آنگاه گفت: شما آن کسی که آنچه از حضرت پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله
و سلّم شنیده و حفظ نموده او را بخداي عالم قسم است که آنچه حفظ نمود از کلام حضرت نبیّ المحمود برخیزد و خبر دهد. پس
در آن دم زید بن أرقم و براء بن عارف و أبو ذر و مقداد و عمّار بر پاي خواستند گفتند که: ما گواهی میدهیم که ما این سخنان از
حضرت- رسول آخر الزّمان شنیدیم در هنگام آن نبیّ الاکرام در منبر بود و شما اي علی در پهلوي او حاضر بودید در آن حال
رسول ایزد متعال گفت: اي معشر مردمان مرا خداي تعالی أمر کرد که بواسطه شما امام شما را منصوب گردانم تا بعد از من اقامت
بأمر شما امّت نماید و او وصیّ من و خلیفه من در امّت منست، و او آنچنان کسی است که حضرت مالک الرّقاب در کتاب مستطاب
خود بر مؤمنان اطاعت او را واجب گردانید، و طاعت او را حضرت بیچون مقرون بطاعت خود و طاعت من گردانیده و أمر کرد شما
را به ولایت او و من جبرئیل أمین علیه السّلام را مراجعت به پروردگار خود فرمودم بخوف آنکه مبادا أهل نفاق مرا در این باب
صفحه 50 از 184
طعن نمایند و تکذیب ایشان ص: 135 فرمایند. پس حضرت غنیّ واحد مرا وعید نمود که بزودي تبلیغ ولایت أئمّه
نمائی و الّا معذّب گردي. اي معشر مردمان بدرستی که خداي تبارك و تعالی أمر کرد شما را در کتاب خود بنماز و زکاة و صیام و
حجّ بیت اللَّه الحرام و من آداب و أرکان و شرایط و أفعال و مناسک آن را بالتّمام براي شما تفسیر و بیان کردم و الحال ایزد منّان
شما را أمر کرد بولایت کسی و من شهادت میدهم که آن ولایت براي این علی علیه السّلام است و دست مبارك بر تارك حضرت
أمیر المؤمنین علی گذاشت. پس آنگاه حضرت حبیب اللَّه صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم اشارت به دو پسر خود حسن و حسین علیهم
السّلام نمود بعد ازین گفت: که ولایت بعد از ایشان متعلّق است بأوصیاي ایشان که از أولاد ایشان باشد که هرگز مفارقت از قرآن
ننمایند و قرآن نیز از اولیاي ایزد منّان مفارقت نکند تا آنکه همه ایشان در کنار حوض کوثر یکسر بمن رسند. اي معشر مردمان امام
و هادي و دلیل و مفزع و ملجا شما مبیّن و معیّن گردانیدم و او برادر من علیّ بن أبی طالب علیه السّلام است، و او در میان شما
بمنزله منست باید که چنانچه مسائل دین و أحکام و آداب شرایع حلال و حرام از من تعلیم میگرفتید بعد از من ازو استفهام و
استعلام نمائید و اطاعت او در جمیع امور فرمائید و از أمر و حکم او قدم بیرون نگذارید زیرا که حضرت خداي کریم هر چه بمن
تعلیم و تکریم نمود از علم و حکمت همه آن را بحضرت علیّ بن أبی طالب نیز تعلیم کرده عنایت فرمود باید که ازو سؤال
ص: 136 کرده تعلیم گیرید و بعد از علی (ع) از أوصیاي ایشان سؤال و استعلام نمائید و هیچ أحدي از مردم را بر
ایشان مقدّم ندارید و ایشان را تعلیم مدهید چه ایشان هر یک در أیّام امامت و ولایت خود أفضل و أعلم از تمامی امّتاند که از آن
أئمّه عدل و انصاف تخلّف و انحراف و تمرّد و اعتساف نورزید زیرا که ایشان با حقّ و حقّ با ایشان است ایشان از حقّ و حقّ از
ایشان زایل نگردد و هرگز حقّ را از دست نگذارند پس از آنکه زید و براء بن عازب و أبو ذر و مقداد و عمّار أداي شهادت نمودند
و کلام خیر انجام باین مقام انصرام و اختتام فرمودند بنشستند. از سلیم مروي و منقول است که بعد از آن حضرت أمیر المؤمنین علیّ
علیه السّلام فرمود که: اي معشر مردمان چون حضرت بیچون در کتاب خود آیه مبارکه: إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ
الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً منزل گردانید حضرت رسول عزّ و جلّ جمع کرد مرا و فاطمه (ع) و پسران خود حسن و حسین (ع) را و
کساء بر بالاي ما انداخت پس از آن دست مبارك خود بسوي دعاي ایزد تعالی و تبارك برداشت و گفت: اللّهمّ هؤلاء أهل بیتی و
لحمتی یؤلمنی ما یؤلمهم و یجرُحنی ما یجرحهم فأذهب عنهم الرّجس، و طهّرهم تطهیرا. یعنی: بار خدایا این جماعت أهل بیت منند
و پاره گوشت من هر چه باعث ایذا و ألم ایشان گردد همان موجب ألم من و تجریح ایشان باعث تجریح منست. خدایا تو رجس از
ایشان دور دار و ایشان را پاك گردان پاكگردانیدنی که أصلا أثري از هیچ رجس نماند. ص: 137 در آن دم امّ
سلمه حاضر بود گفت: یا رسول اللَّه (ص) من نیز از اهل بیتم؟ حضرت پیغمبر (ص) فرمود: تو بخیري این آیه در حقّ من و برادرم
علی و در حقّ دخترم فاطمه و در شأن دو پسرم حسن و حسین و در حقّ نه نفر از أولاد حسین (ع) است هیچ أحدي بغیر ما در این
آیه با ما شریک و سهیم نیستند. آن جماعت همگی گفتند که: ما گواهی میدهیم که امّ سلمه همین مقدّمه را بما حکایت کرد و ما
نیز روزي از حضرت رسول خداي پرسیدیم که امّ سلمه رضی اللَّه عنها چنین نقل بما در باب اهل بیت از لسان معجز نشان شما
مینماید، گفت: راست میگوید و همان حکایت را بواسطه ما حدیث فرمود. بعد از آن حضرت أمیر المؤمنین علی (ع) گفت: شما را
بخداي تعالی قسم میدهم که آیا میدانید چون ایزد منّان آیه وافی هدایت: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ کُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ منزل
گردانید و حضرت رسول آخر- الزّمان بمؤمنان تلاوت نمود سلمان فارسی رحمۀ اللَّه علیه در آن محفل جنّت نشان حاضر بود
گفت: یا رسول ایزد منّان آیا حکم این آیه عامّست بواسطه جمیع خلقان یا مخصوصست براي بعض ایشان؟ حضرت نبی الانس و
الجانّ فرمود که: عامّه مؤمنان مأمورند بر آن و امّا صادقان مخصوصست براي برادرم علی (ع) و أوصیاي من که بعد از آن حضرت
هستند تا روز قیامت. قوم در جواب ولایتمآب گفتند: بار خدایا نعم چنین است. آنگاه گفت: آن ولیّ اللَّه شما را بخداي عالم قسم
میدهم آیا میدانید که من بحضرت رسول مهیمن در غزوه تبوك گفتم: چرا مرا خلیفه امّت میگردانی شما را أعوان و أنصار بسیار
صفحه 51 از 184
است از مهاجر و أنصاري براي این کار دیگري را ص: 138 اختیار نمائید؟ حضرت رسالتمآب در جواب فرمود که:
مدینه باصلاح نمیماند الّایمن یا بتو، میراث تو در نزد من همان میراث هرون علیه السّلام در نزد موسی کلیم علیه التّحیّۀ و التّسلیم
است الّا آنکه بعد از من پیغمبري نخواهد بود گفتند: بار خدایا نعم چنین است. گفت: شما را بخداي تعالی قسم میدهم که آیا
میدانید خداي عزّ و جلّ در سوره الحجّ این آیت وافی هدایت: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ارْکَعُوا وَ اسْجُدُوا وَ اعْبُدُوا رَبَّکُمْ وَ افْعَلُوا الْخَیْرَ
لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ فرستاد سلمان رضی اللَّه بر خاست و گفت: یا رسول اللَّه (ص) این جماعت که تو بسعادت و اقبال بر آن طایفه شاهد
باشی و آن جماعت بر سایر مردمان شاهد آن باشید آیا همان جماعتاند که حضرت ایزد مجید ایشان را برگزید و آنها را ایزد
تبارك و تعالی در دین به هیچ وجه و آئین وي حرج نگردانید بلکه بملّت پدر شما ابراهیم خلیل الرّحمن که مختار و مصطفاي شما
است ایشان را مقرّر گردانید از أهل اسلام و ایمان. حضرت سیّد العربی در جواب سلمان فارسی رضی اللَّه عنه فرمود که: حضرت
واجب الوجود ازین آیات سیزده نفر را اراده کرد نه این امّت را. چون سلمان فارسی این سخن از حضرت رسول ذو المنن استماع
نمود و گفت: پدر و مادرم فداي تو باد براي ما بیان نمائی که آن أعیان کیانند؟ حضرت رسول انس و جانّ فرمود که: من و برادرم
علی (ع) و یازده نفر از فرزندان من گفتند: بار خدایا بلی چنین است. گفت: شما را قسم میدهم بحضرت واحد عالم آیا میدانید که
حضرت نبیّ الرّحمه در هنگام رحلت برخاست و خطبه براي امّت نمود و آن آخرین خطبه حضرت سیّد المرسلین (ص) بود که
خطاب بحضّار أصحاب از مهاجر و أنصار ص: 139 فرمود که: اي معشر مردمان انّی تارك فیکم الثّقلین کتاب اللَّه و
عترتی. یعنی: من دو چیز بغایت نفیس و گران بها در میان شما میگذارم کتاب حضرت مالک الرّقاب و عترت خود أئمّه ایزد وهّاب
اگر شما دست تمسّک و اعتصام خود بکلام واحد علّام و حبل المتین أئمّه معصومین علیهم السّلام زده از منهج ایشان قدم بیرون
نگذارید و اطاعت و متابعت ایشان را فرض عین و عین فرض دانسته از فرمودن آن أعیان تخلّف و انحراف نورزید هرگز گمراه
نشوید و دور از مرحمت اللَّه نگردید زیرا که مرا لطیف خبیر مخبر و مطّلع گردانید و بمن عهد و پیمان نمود که این دو چیز هرگز از
من دوري نجویند تا آنکه با من بحوض کوثر رسند. در آن دم عمر بن الخطّ اب برخاست بر مثال مغضب و با کمال اضطراب و
گفت: یا رسول اللَّه آیا این عنایت و احسان از حضرت عزیز وهّاب براي همه أهل بیت تست؟ حضرت رسالتمآب فرمود که: نه
لیکن أوصیاي من که اوّل ایشان علی برادر و وزیر من و خلیفه من در امّت من بعد از منست و ولیّ هر مؤمن و مؤمنه علیّ بن أبی
طالب بعد از من و آن حضرت أوّل أوصیاي منست بعد ازو پسر من حسن (ع) و بعد از حسن پسرم حسین (ع) و بعد از او نه نفر از
أولاد و أمجاد او که هر یک بعد از دیگري بر مسند امامت و ولایت متمکّن گردند تا آنکه همگی آن أعیان در کنار حوض کوثر
بمن رسند این جماعت شهداي حضرت تبارك در زمین و حجج ربّ العالمین بر مخلوقین و خازنان علم و معرفت و معدن فضل و
حکمت ربّ العزّتاند، هر که اطاعت ایشان نماید چنانست که اطاعت ص: 140 خداي منّان بجاي آرد و عاصی أمر
و حکم ایشان عاصی أوامر و نواهی رحیم الرّحمن است. همه ایشان گفتند: ما گواهی میدهیم که بهمین نوع بلا زیاده و نقصان
حضرت رسول آخر الزّمان در محضر أکثر أصحاب و یاران از لسان معجز نشان خود بیان و عیان فرمود. پس أمیر المؤمنین علی علیه
السّلام کلام صدق التیام خود را در سؤال طویلی گردانید تا آنکه أکثر مناقب و فضل و کمال آن حضرت که مروي و منقول از
رسول ایزد متعال بود از ایشان سؤال و قسم بذات حضرت ذو الجلال نمود و هر چه از آن جماعت سؤال میفرمود بالتّمام بواسطه
صدق و راستی خود در آن مرام ایشان را قسم بذات ایزد علّام میداد همگی از روي سوگند تصدیق او میکردند و شهادت بر
حقّانیت کلام آن امام الأنام میدادند. چون حضرت أمیر المؤمنین علی (ع) از ذکر مطالب سؤال فارغ البالی گردانید گفت: بار خدایا
شاهد باش بر این جماعت که در هنگام تصدیق تا شما را بگواهی میآرند و میگویند که ما قابل نگردیم و اقرار ننمائیم مگر
بسخنان که از حضرت رسول ایزد سبحان استماع آن نمودیم و آن برگزیده ربّ العزّت آن سخن را بما نقل و حکایت کرده باشد یا
از کسی که ما را ثقه و اعتقاد بقول او باشد ازین جماعت و غیر ایشان که از رسول خداي تبارك و تعالی شنیدهاند آنگاه حضرت
صفحه 52 از 184
ولیّ اللَّه گفت: اي یاران آیا شما اقرار دارید یا آنکه رسول صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود که: کسی که زعم او چنان باشد که
مرا دوست دارد و او حضرت علی علیه السّلام را بغض و عداوت داشته باشد او در باب دعوي محبّت من کاذب است الاحتجاج،
ج 2، ص: 141 و مرا دوست ندارد؟ و آنگاه حضرت حبیب اللَّه صلّی اللَّه علیه و آله دست مبارك بر تارك سر من گذاشت و گفت:
این علی است در آن دم شخصی گفت: یا رسول خداي این چگونه است گفت (ص) بواسطه آنکه علی از منست و من ازویم کسی
که دوستدار علی است دوستدار منست و دوستدار من دوستدار خداي ذو المنن است و دشمن علی دشمن من است و دشمن من
دشمن خداي مهیمن است. در آن وقت آن امام الأئمّه کلام باین مقام رسانید قریب به بیست از أفاضل آن طایفه گفتند: که: بار
خدایا چنین است که أمیر المؤمنین علی (ع) میفرماید و باقی امّت ساکت گشتند. ولیّ ایزد وهّاب بلسان خود با أهل سکوت خطاب
فرمود که: شما چرا ساکت شدید آنچه بر شما نیز ظاهر و هویدا باشد شهادت خود را مؤدّي گردانید و ساکت و متفکّر نمانید در
ساعت آن جماعت گفتند که: این یاران که در حضور ما براي شما گواهی دادند در نزد ما ایشان ثقهاند در قول و فضیلت و حال و
در سبقت اسلام و اطاعت رسول حضرت ذو الجلال، در آن حال أمیر المؤمنین علی (ع) گفت: بار خدایا گواه باش بر این طایفه.
طلحه بن عبد اللَّه که او را داهیۀ القریش میگفتند یعنی در مردي از جمیع قریش بیدلتر بود زیرا که هیچ طایفه از طوایف در
شجاعت و نسب مثل او نبودند و چون طلحه در میان آن طایفه رفیع الشّأن بجبن و بد دلی شهرت تمام داشت لهذا او را داهیۀ
القریش میخواندند. گفت: یا علی شما آنچه را میفرمائید حقّ است امّا کسی با أبو بکر و دعواي ص: 142 خلافت او
که أصحاب تصدیق او کردند چه کند؟ مع هذا أنصار و مهاجر مقالت او را در روزي که آن عتلّ بنزد شما آمد و ریسمان در گردن
شما انداخته همگی أصحاب بشما گفتند که بیعت کن شما در آن روز حجّت خود را بر عمر و ایشان تمام کردید همه تصدیق شما
کردند. بعد از آن أبو بکر دعوي کرد که من از پیغمبر (ص) شنیدم که فرمود که: خداي تبارك و تعالی براي ما أهل بیت، نبوّت و
خلافت با هم جمع ننمود بلکه نبوّت بما تفویض نمود و خلافت براي سایر امّت گذاشت. عمر بن الخطّاب و أبو عبیده بن جرّاح و
سالم و معاذ جبل در آن محلّ تصدیق أبو بکر فرمودند و او را خلیفه ساختند. آنگاه گفت: اي علی (ع) تمامی آنچه شما از حضرت
رسول خداي تعالی در باب خود نقل کردید و ادّعا نموده حجّت بر دعواي خود ظاهر نمودید از سبقت در اسلام و اطاعت رسول
ایزد علّام و فضل و کمال و احترام در نزد نبیّ الاکرام همگی را میدانیم که حقّ است امّا مقدّمه خلافت را این چهار نفر که شهادت
دادند بنوعی که بسمع شما رسید از شما دور گردانید. چون أمیر المؤمنین علی (ع) از طلحه این سخن استماع نمود در غضب شد و
از گفتنهاي او چیزي از خود ظاهر ساخت که قبل از آن ظاهر و عیان و تفسیر و بیان آن ننمود چنانچه عمر در هنگام وفات خود
فرمود که آخر معلوم ما نشد که أبو الحسن از اظهار آن سخنان چه اراده نمود. امّا علیّ بن أبی طالب علیه السلام روي مبارك
بجانب طلحه آورده فرمود که: و اللَّه بخداي عالم مرا قسم است که من با صحیفه خود که با آن در روز قیامت بحضرت ربّ العزّت
ملاقات مینمایم در نزد من بسیار دوستر است از صحیفه آن ص: 143 چهار نفر که پیشتر نیز تعاهد بر قتل حضرت
سیّد البشر در کعبه کرده و قسم با یک دیگر در کشتن آن سرور شرط نمودند که بر عهد خود وفا نمایند، اگر الحال با من مخالفت
و عداوت ظاهر کنند عجب نیست و ایشان را از روي خلافت است لیکن هرگز با آن نمیرسند. و اللَّه که شهادت ایشان باطل است و
دلیل ایشان ساقط و عاطل امّا اي طلحه آنچه فرمودي که خلافت بواسطه سایر امّت است آنکه أبو بکر خبر موضوع از روي کذب و
بهتان از لسان معجز نشان سیّد الانس و الجانّ نقل کرد مع هذا این دلیل ایشان نیز باطل است زیرا که قول حضرت رسول (ص) که
در روز خمّ غدیر میفرمود که: من کنت مولاه فعلیّ مولاه. یعنی: هر که را من أولی باو باشم از نفس او پس این علی أولی است باو
از نفس او پس در هنگام که آن جماعت امراء و حکّام باشند چگونه من أولی بایشان باشم از نفس ایشان و حال آنکه رسول خداي
عزّ و جلّ در حقّ من فرمود که ترا در نزد من میراث هرون است در نزد موسی غیر از نبوّت یعنی مراتب کمال که براي حضرت
هرون بود براي من نیز باید همگی آن ثابت و عیان باشد مگر رتبه نبوّت که براي هرون مقرّر بود و بجهت من رتبه ولایت مقرّر
صفحه 53 از 184
گشته اگر چیز دیگر میبود حضرت نبیّ المحمود آن را نیز استثناء مینمود پس بنا بر قول نبیّ الوري امراء را در جمیع امور برایا
اولویّت و أحقّیت بود در ولایت و خلافت و غیر آن. دیگر آنکه حضرت رسالتمآب خطاب مستطاب باقی أصحاب و باقی حضّار
مجلس رضوان مآب کرده فرمود که من در میان شما دو چیز کتاب ایزد تعالی و عترت خود أئمّۀ الهدي را میگذارم اگر متمسّک
بآن دو چیز عزیز گردید ص: 144 هرگز گمراه نگردید باید که دیگران را بر آن أعیان مقدّم مدارید و از ایشان
روي نگردانید و ایشان را تعلیم ندهید زیرا که ایشان از تمامی شما أعلم و افضلاند. هر گاه حضرت رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه و آله
و سلّم بسایر مردم بحکم ایزد علّام فرموده باشد که این أوصیاي من أعلم از شما و از سایر امماند، آیا سزاوار است که خلافت امّت
بغیر آن کسی که أعلم بکتاب خداي عالم و به سنّت رسول صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم مانند مقرّر بود زیرا که تقدیم مفضول بر
فاضل پسندیده أرباب علم و فضل نیست بلکه در نزد خداي عزّ و جلّ قبیح و باطل است چنانچه در کلام لازم الاکرام و الاحترام
میفرماید که: أَ فَمَنْ یَهْدِي إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدِّي إِلَّا أَنْ یُهْدي فَما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ. و نیز میفرماید که: وَ زادَهُ
بَسْطَۀً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ. و نیز فرموده که: ائْتُونِی بِکِتابٍ مِنْ قَبْلِ هذا أَوْ أَثارَةٍ مِنْ عِلْمٍ. در این آیات و در غیر اینها جاهل را بما عالم
مساوي نکردند. و نیز حضرت رسول ربّ العزّت فرموده که در هیچ زمان خلقان أمر حکومت و ولایت خود بکسی ندادند که نادان
باشد و در میان ایشان أعلم از آن بود بلکه همیشه مردم أمر ولایت خود بکسی تفویض نمودند که أفضل و أعلم همگی و تمامی از
مردمان بود اگر چه خلاف آن میکردند أمر ولایت سمت ترقّی و رفعت نیافتی بلکه پذیرفتی و نظام مهام أنام بانتظام نرسیدي تا
آنکه بایست از آن رأي مراجعه نموده و عالمی را بواسطه انصرام أمر ولایت تعیّن کنند امّا ولایت غیر امارت است اي طلحه دلیل بر
کذب و بطلان و فجور و عصیان ایشان آنست که تمامی آن جماعت در حضور حضرت و بأمر نبیّ الأنام بر من بامارت مؤمنان سلام
کردند ص: 145 پس من أمیر و خلیفه همه شما باشم. اي طلحه حجّت دیگر من بر ایشان و بر تو و بر آن کسی که
پیوسته با تو رفعت است یعنی زبیر بن العوام و بر سعد و ابن عوف و این کسی که الحال خلیفه خود کردید یعنی عثمان بن عفّان و
بر سایر امّت آنست که: اي معشر شوري ما و شما بالتّمام زندگانیم و همه حاضر شاهدیم که أبو بکر و عمر بر اولویّت خود بر
خلافت امّت همان حدیث موضوع که از روي کذب و افترا بحضرت رسول مجتبی نسبت دادند که براي ما أهل البیت نبوّت و
خلافت هر دو جمع نمیشود. و به وسیله این افترا بر مسند خلافت متمکّن گشتند و الحال که عمر مرا در شوري با شما رفیق گردانید
که بعد از شوري اتّفاق بر خلافت یکی ازین شش نفر نمائیم خواه من و خواه دیگري. آیا عمر در شهادت خود که در آن روز براي
أبو بکر داد اگر صادق بود پس چرا مرا در شوري داخل گردانید؟ آیا براي خلافت و امارت بود یا أمري دیگر اگر بواسطه خلافت
و امارت نبود پس شما چگونه اتّفاق بر خلافت عثمان نمودید و امارت او جایز نباشد زیرا که عمر ما و شما را بواسطه شوري أمر
دیگر مقرّر کرد و اگر بواسطه خلافت بود پس اینکه مرا داخل در شوري نمود بنا بر قول و شهادت عمر البتّه نبایست نمود بلکه
اخراج بایست فرمود زیرا که عمر در محضر أنصار و مهاجر و جمعی دیگر گفت: که حضرت پیغمبر اهل بیت خود را از سریر
خلافت بدر کرد و آن حبیب اللَّه مجیب خبر داد که اهل بیت او را از آن نصیب نیست. پس عمر در هنگام که هر یک یک ما را
پیش خود خواند و گفت: که باید که اجتماع بر خلافت یکی ازین شش نفر که با هم رفیق در شوري میباشید نمائید. الاحتجاج،
ج 2، ص: 146 بعد از آن روي بعبد اللَّه بن عمر آورده گفت: شما در آن محلّ حاضر بودید ترا بخداي عالم قسم است که پدر شما
در هنگام برآمدن شما چه گفت؟ عبد اللَّه بن عمر گفت: یا أمیر المؤمنین احتیاج بسوگند نیست پدرم گفت: اگر یاران قریش
اجتماع باین أصلع نمایند کار نیکو شود چه او مردم را بر حجّت روشن و عیان و اقامت بر کتاب پروردگار ایشان و بر سنّت حضرت
رسول الزّمان مینماید. حضرت أمیر المؤمنین (ع) گفت: در وقتی که پدرت چنین گفت تو چه گفتی؟ عبد اللَّه بن عمر گفت: من
بپدرم گفتم که: هر گاه چنین است پس چرا او را خلیفه امّت نمیگردانی و مردم را از این حیرت نمیرهانی؟ حضرت أمیر المؤمنین
علی علیه السّلام گفت: پدرت در جواب شما چه گفت؟ ابن عمر گفت: آنچه پدرم گفت حرف گفتنی نیست بشما و بدیگري
صفحه 54 از 184
نخواهم گفت. علی علیه السّلام گفت: که اي عبد اللَّه آنچه پدرت بشما گفت حضرت رسول صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم در أیّام
حیات خود مرا بآن خبر داد، و باز در شبی که پدرت وفات یافت بخواب من آمده هر که آن حضرت را در خواب بیند چنانست که
در بیداري دیده باشد. ابن عمر گفت: یا علی حضرت پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم به شما چه خبر داد؟ گفت: ترا اي ابن عمر
بذات خداي أکبر سوگند است که اگر من به ص: 147 حقیقت آن أمر ترا مطّلع و مخبر گردانم تصدیق مینمائی؟
سلیم بن قیس الهلالی گوید که: چون عبد اللَّه بن عمر این سخن از حضرت أمیر المؤمنین حیدر استماع نمود ساکت و متحیّر گردید
در آن وقت آن امام الأئمّه باو گفت: در آن وقت پدرت گفت: که اگر قریش این أصلع را به ولایت اختیار کنند کار نیکو شود
بامّت، شما به پدرت گفتید که پس شما را چه مانع است که او را خلیفه نمیگردانی؟ پدرت در جواب شما گفت: مانع من عهد و
شرط است که با یاران در کعبه سابقا کردیم و در آن باب کتاب میان ما و أصحاب قلمی شد خلاف عهد أصحاب از مثل من
پسندیده و مستطاب نیست. ابن عمر ساکت شد، حضرت ولیّ اللَّه گفت: اي عبد اللَّه ترا قسم به حضرت رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه و
آله و سلّم است که از جواب من ساکت نگردي و آنچه حقیقت واقعی است بیان نمائی. سلیم بن قیس رضی اللَّه عنه گوید: ابن عمر
را در آن مجلس بذات ایزد أقدس قسم است که دیدم گریه در گلوي او مختنق گشته از هر دو چشمش اشک روان شد. چون ولیّ
بیچون دید که ابن عمر از خجلت و قدرت جواب ندارد و شرمنده و زبون گردید در آن وقت روي بطلحه و غیره آورده گفت: اي
طلحه و اي زبیر و اي ابن عوف و اي سعد و اللَّه بخداي عالم مرا قسم است که اگر این چهار نفر که اینجا حاضرند در أمر شوري
کاري که وسیله تکذیب رسول صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم بود ظاهر گردانند هرگز شما را ولایت آن حضرت و أوصیاي او حلال
نباشد، و اگر رسول حضرت ایزد خالق را صادق میدانید اي یاران شما را حلال نبود که مرا در شوري با خود داخل گردانید چه أمر
داخل گردانیدن ص: 148 در شوري در خلاف قول حضرت رسول خدا است و مخالف رسول ایزد مختار در دنیا و
آخرت مفلح و رستگار نیست. بعد از آن ولیّ واحد منّان روي بآن یاران آورد و گفت: اي معشر مردم مرا از منزلت و اعتباري که
در پیش شما دارم خبر دهید و بهر نوع که مرا شناختید بیان نمائید. آیا در میان شما صادقم یا کاذب؟ در ساعت گفتند: صادق و
راست گوئی لا و اللَّه شما را کاذب نمیدانیم و گمان ما هم نیست زیرا که تحقیق میدانیم که در زمان اسلام بلکه در أیّام جاهلیّت
نیز دروغ نگفتید. چون حضرت این شهادت و سوگند ایشان استماع نمود گفت: و اللَّه قسم بذات ایزد معبودي که ما أهل البیت را
گرامی نبوّت نمود و محمّد مصطفی که أشرف رسل و أنبیاي عزّ و جلّ است از سلسله ما مقرّر فرمود، و بعد از حضرت سیّد
المرسلین ما را ربّ العالمین معزّز و مکرّم فرموده أئمّه همگی و تمامی مؤمنین گردانید، أوامر و نواهی حضرت الهی را غیر ما أهل
بیت حضرت رسالت پناهی کما هو حقّه بخلقان نرسانند و خلافت و امامت در میان ما و أوصیاي حضرت نبیّ الرّحمه باصلاح رسد
و حضرت ایزد مجیب هیچ أحدي را در أمر ولایت با ما شریک و ذي نصیب نگردانید بلکه نبوّت و ولایت را مخصوص ما أهل
البیت نمود امّا رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم خاتم النّبیّین است. و بعد از آن حضرت نبیّ و رسول دیگر از حضرت ربّ
العزّت تا روز قیامت مرسل و مبعوث نگردد و ما أئمّۀ البریّه را نیز از سلسله حضرت (ع) خلیفه آن نبیّ الأئمه در زمین شهداء خود بر
سایر مخلوقین گردانید طاعت ما را بر تمامی امّت واجب و لازم نمود و ما را بنفس نفیس حضرت رسول مقدّس ایزد أقدس
ص: 149 مقرون فرمود چنانچه در چند محل از قرآن حقیقت أحوال و نسبت ما را بحضرت رسول ایزد متعال بیان و
عیان نمود پس خداي عزّ و جلّ محمّد را نبیّ و خاتم الرّسل و ما را خلفاي آن حضرت و أئمّۀ السّبیل در کتاب منزل خود گردانید و
بعد از آن خداي تبارك و تعالی رسول خود را أمر فرمود که ولایت ما را و امامت ما را تبلیغ نماید. حضرت نبیّ المحمود بموجب
حکم و أمر واجب الوجود تبلیغ ولایت و امامت ما را بامت؟؟؟ نمود پس اي معشر أهل شوري من با این عثمان کدام أحقّ و أولی
بمجلس و مکان رسول ایزد منّان باشیم و حال آنکه جمیع شما در هنگام که رسول مجتبی مرا بجهت تبلیغ سوره براءة بمکّه فرستاد
چون هر کسی در آن باب بواسطه مطالب و مرام خود چیزي بسمع سیّد الأنام میرسانید حضرت رسول ایزد معبود فرمود که بموجب
صفحه 55 از 184
وحی حضرت واجب الوجود تبلیغ این أمر نمینماید الّا من یا کسی که از من بود شما را بخداي عالم قسم است که آیا این کلام از
حضرت نبیّ الأنام استماع نمودید؟ فی الفور گفتند: بار خدایا نعم ما گواهی میدهیم که ما این سخن از رسول ذو المنن در وقتی که
شما را با سوره براءه بصورت مکّه میفرستاد شنیدیم. پس أمیر المؤمنین (ع) گفت که: این صاحب شما که الحال او را خلیفه امّت
میگردانید قدرت آن ندارد بلکه او را صلاحیّت و اعتماد آن نیست که صحیفه بمقدار عرض و طول چهار انگشت از هیچ أحدي از
امّت خصوصا از حضرت رسالت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم بامّت رساند فکیف او را قدرت و صلاحیّت امامت أرباب ملّت بود و
بیقین دانید که بغیر من هیچ أحدي را الیوم قدرت و صلاحیّت تبلیغ أحکام شرع و آداب دین رسول ایزد علّام کما ینبغی و یلیق
بطوایف أنام ص: 150 نیست، پس ما و عثمان کدام أحقّ بمجلس و مکان که مخصوص است برسول خداي ایزد
سبحان باشیم، یا ازین جماعت که حاضرند در این مجلس از امّت شوري. طلحه گفت: یا علی ما این سخن از حضرت مهیمن
شنیدیم باید که براي ما تفسیر و بیان نمائی که چگونه هیچ أحدي صلاحیّت تبلیغ أوامر و نواهی و سایر آداب و أحکام دین
حضرت رسالت پناهی ببندگان الهی از طرف خود رسول (ص) غیر از تو کسی دیگر ندارد، و حضرت سیّد البشر بما و سایر برایا
گفت که: آنچه من در باب أمیر المؤمنین علی علیه السّلام بشما رسانیدم البتّه حاضر به غایب رساند و والد بولد اعلام نماید در عرفه
عید ال ّ ض حی در حجّ ۀ الوداع در محضر أکثر مهاجر و أنصار فرمود که: رحمت خداي بر آن کس باد که آنچه از من شنیده آن را
بغیر خود رساند یعنی آنچه در باب ولایت، و خلافت أمیر المؤمنین (ع) که من بموجب أمر ایزد علّام بشما تبلیغ فرمودم باید که
جمیع مردمان با کمال توجّه قلب و جنان و جوارح و أرکان متوجّه آن گردند و اطاعت علی و باقی أئمّۀ البریّه را لازم شمرند و آن
أعیان را أفقه و أعلم از تمامی أهل عالم دانند زیرا که بسا حامل فقه که فقاهت ندارد و بسا حامل فقه و عالم که رجوع بکسی که
أفقه ازو نباشد نماید. سه چیز است که دل مرد مسلم از آن خالی نباید بود یکی اخلاص بندگی و عمل از براي خداي عزّ و جلّ.
دوّم سمع و اطاعت ولات أمر یعنی أوصیاي حضرت خاتم الرّسل. سوّم ملازمت جماعت ایشان زیرا که دعوت والیان محیط است به
همه مردمان و در چند موضع من از لسان معجز نشان رسول آخر الزّمان ص: 151 استماع نمودم که میفرمود: باید
که شاهد غایب را بر حقیقت مقدّمه علی (ع) اعلام نماید. أمیر المؤمنین علی علیه السّلام در جواب طلحه فرمود که: حضرت-
رسول خداي تعالی بمضمون: وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوي إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحی هر چه از قول و فعل از آن حضرت خاتم الرّسل سانح و
صادر گردد بموجب أمر وحی خداي عزّ و جلّ است. و نیز حضرت رسول صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم در روز غدیر خمّ و در روز
عرفه عید ال ّ ض حی بواسطه مردم در حجّۀ الوداع در آخر خطبه که بواسطه معشر مردمان بیان نمود فرمود که: من در میان شما دو چیز
میگذارم اگر بآن متمسّک شوید هرگز گمراه نشوید کتاب خدا و أهل بیت خود أئمّۀ الهدي علیهم السّلام را زیرا که حضرت لطیف
خیبر بمن خبر داد و عهد نمود که آن دو چیز از یک دیگر متفرّق نگردند تا کنار حوض کوثر بتو رسند و اتّفاق آن دو أمر با یک
دگر مثل دو چیز است مثل این دو و نه مانند این دو اشاره به سبّابه و وسطی نمود که هر یک بر قدّام دیگرند باید متمسّک بایشان
شوید و از ایشان دور مشوید. و در هیچ محلّ و مکان تقدیم بر ایشان ننمائید و از ایشان تخلّف و انحراف نورزید، و تعلیم ایشان
مدهید زیرا که آن أئمّۀ الهدي أعلم هستند از شما و از سایر خلق اللَّه تعالی. بدرستی که أمر کرد خداي تعالی سایر مردم را بالتّمام
بآن که با هر که ملاقات فرمایند تبلیغ وجوب اطاعت أئمّه از آل محمّد صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم و وجوب مراعات حقّ ایشان بر
عامّه خلقان نمایند، و مطلب حضرت رسول (ص) ازین تأکیدات در آن حال آنست که هر چه از حضرت ربّ العزّت مأمور بر تبلیغ
ص: 152 آن بامامت شده آن را بامّتان رساند در آن حال جمعی که باستسعاد شرف ملاقات فایض البرکات
مستسعد بودند بتبلیغ أمر ولایت من بموجب أمر حضرت مهیمن نمود و امامت باقی أئمّه با ایشان رسانید و چون بر رسول بیچون
ظاهر شده که توجّه او ببارگاه حضرت اله بموجب اعلام پیک ایزد علّام جبریل أمین علیه سلام اللَّه، قریب گشته لهذا بحضّار مجلس
بهشت قرین ارم تزئین تأکید فرمود به جمعی که غایب باشند چون شاهدان بآن جماعت رسند خبر تبلیغ ولایت أئمّه (ع) بآن طایفه
صفحه 56 از 184
رسانند تا آنکه جمیع أئمّه حضرت خاتم الرّسل مأمور از عزّ و جلّ در باب تبلیغ آن بسایر خلقان شده بهمگی ایشان رسیده باشد
فلهذا عامّه حاضران را أمر میفرمود که تبلیغ آن بعامّه غایبان نمایند تا غیّب را حجّت در آن باب در یوم الحساب بر حضرت
رسالتمآب باشند و هر چه حضرت رسول بآن مبعوث بخلقان شده با ایشان رسیده باشد و چون حضرت رسول (ص) پیوسته در آن
أمر تأکید بسیار مینمود. چنانچه شما اي طلحه حاضر بودید و میشنیدید که آن حضرت به من خطاب فرمود که: اي برادر قضاء دین
و ابراء ذمّه من غیر از تو کسی دیگر نخواهد نمود تو أداء دین من و ابراء ذمّه من از هر أحد و غرامات من مینمائی و مقاتله با أهل
انکار براي سنّت من بعد از من میفرمائی. اي طلحه وقتی که أبو بکر متولّی أمر خلافت امّت گردید آیا دیدي هیچ دین و عدات آن
حضرت را مؤدّي سازد؟ طلحه گفت: بر من ظاهر نیست. أمیر المؤمنین علی علیه السّلام از روي توبیخ گفت: شما جمیعا تابع
ص: 153 او شوید نه قضاي جمیع دیون رسول ایزد بیچون من نمودم و آن سرور همگی شما را خبر داد که قضاء
دین او بغیر من دیگري نخواهد نمود و اگر احیانا أبو بکر چیزي بکسی داده باشد آن قضاي دین و عدات حضرت سیّد المرسلین
نگردد و قضاء دین و عدات آن حضرت کسی نماید که ابراء ذمّه آن سرور من جمیع الوجوه فرماید. شما و سایر برایا را اطّلاع کما
ینبغی و یلیق بر أحوال رسول ایزد متعال نیست و هر چه از حضرت ذو الجلال بآن رسول با عزّ و اقبال رسید همگی و تمامی آن بعد
از وفات رسول ایزد منّان بائمّه یعنی أوصیاي ایشان واصل گردید لهذا ایزد وهّاب در کتاب خود بر همه أصحاب بلکه بر سایر
مخلوقین اطاعت ایشان را واجب و فرض عین نموده و تمامی را بر ولایت آن هدایت انس و جانّ مأمور گردانید. هر که اطاعت
ایشان کند چنانست که اطاعت حضرت خالق البریّه نماید و عاصی و متمرّد از أمر و حکم ایشان عاصی حضرت قادر منّانست. طلحه
گفت: یا أبو الحسن من از روزي که از حضرت رسول ذو المنن این سخن شنیدهام چون مطّلع بر حقیقت آن أمر نبودم نمیدانستم که
حضرت پیامبر از ما تأکید آن أمر چه میخواهد الحال چون تفسیر آن نمودي مرا از آن حیرت بیرون آوردي جزاك اللَّه خیرا یا أبا
الحسن عن جمیع امّته محمّد الجنّۀ. یا أبا الحسن مدّتی است که چیزي در خاطرم دارم و میخواهم از تو بپرسم، بعد از فوت حضرت
پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم چند روزي شما توقّف در خانه خود نمودید و چون بیرون آمدید وجه آن بر ما ظاهر و عیان
نیست. سلیم بن قیس الهلالی گوید که: حضرت أمیر المؤمنین علی علیه- ص: 154 السّلام در جواب فرمود که: أیّها
النّاس من چون حضرت رسول واحد بیچون متوجّه درگاه و قاصد بارگاه حضرت اله شد بهیچ کاري نپرداختم و خود را مشغول
بغسل و کفن و دفن آن حضرت ساختم و چون از اقدام و قیام تجهیز سیّد الأنام بپرداختم مشتغل بجمع آیات کتاب خداي عزّ و جلّ
گشتم تا آنکه آیات کلام ایزد علّام را بالتّمام جمع نمودم این همه کتاب ایزد وهّاب است در نزد من یکحرف از آن از من ساقط
نگشته. طلحه گفت: یا أبا الحسن (ع) آنچه شما نوشته و تألیف نمودید من آن را ندیدم لیکن در وقتی که عمر کسی بخدمت شما
بواسطه طلب کلام اللَّه تعالی فرستاده شما ارسال مصحف بنزد عمر ننمودید چون عمر دید که شما مصحف را نفرستادید بر خود
پیچید بعد از آن سایر مردمان را بنزد خود طلبید چون حاضر شدند دو نفر در آن محضر شهادت بر شما بر کتابت آیه دادند و یک
نفر أداي شهادت بر عدم کتابت همان آیت داد و گفت: علی (ع) آن آیه را داخل قرآن ننمود در آن اثنا عمر گفت که: من شنیدم
که در روز یمامه قومی را مقتول گردانیدند که همه ایشان تلاوت قرآن میکردند بقرائت خاصّی که بغیر ایشان هیچ أحدي از خلقان
قرآن بدان نمط- نخواندي. طلحه گفت: شنیدم که عثمان در أیّام جمع قرآن که مینوشتند از آن مجلس برخاست و بیرون رفت.
فی الفور گوسفندي خود را بآنجا رسانید و یک صحیفه آن را خورد پس هر چه در آن صحیفه بود مکتوب نشد زیرا که منتسخ
دیگر نبود که از روي آن آیات قلمی ص: 155 گردد. و شنیدم که عمر و باقی أصحاب که کتاب و تألیف کتاب
ایزد وهّاب در عهد عمر و در عهد عثمان مینمودند و میگفتند که سوره الأحزاب در عدد آیات برابر سوره البقره ایست و سوره النّور
یک صد و شصت آیه است و سوره الحجر یک صد و نود آیه. اي علی این چه نوع است و شما را چه مانع است از آنکه کتاب
حضرت مالک الرّقاب جمع و تألیف نمودي آن را بواسطه خلقان بیرون نمیآري و چون در وقتی که عمر مصحف تألیف و جمع
صفحه 57 از 184
نمود و عثمان آن را متصرّف شد و بواسطه أرقام آن کتاب جمع نمود تا از آن نسخ چند بردارند و تمامی مردم را به تلاوت همان
یک مصحف مقرّر داشته و مصحف أبیّ بن کعب و ابن مسعود را پاره پاره ساخته هر دو را در آتش سوخت. حضرت علی (ع)
گفت: یا طلحه جمیع آیات که خداي عزّ و جلّ بر حضرت محمّد خاتم الرّسل مرسل و منزل گردانید با ملأ رسول صلّی اللَّه علیه و
آله و سلّم و بخطّ من در پیش منست و تأویل تمامی آیات با برکات قرآنی و کلمات صدق سمات فرقانی که بحضرت محمّد
فرستاد و همه حلال و حرام و حدّ و أحکام و همگی آنچه محتاج الیه تمامی انامست تا یوم القیام مکتوب بخطّ خود و باملاء رسول
علیه ال ّ ص لوة و السّلام در نزد منست حتّی ارش خراشیدن روي و جنایت آن. طلحه گفت: یا أبا الحسن عجب دعوي مینمائی همه
چیز از صغیر و کبیر و نقیر و قطمیر و از خاصّ و عامّ و از ما کان و ما یکون الی یوم القیمه در نزد تو مکتوب در کلام ملک علّام
است؟ حضرت أمیر المؤمنین (ع) فرمود بلی چنین است و من بتعلیم حضرت رسول مهیمن عالم بهمه آنم. اي طلحه بغیر آن بدان که
حضرت رسول خداي تعالی در ایّام مرض از روي سرّ هزار باب از علم بر من گشود که هر یک باب آن مفتاح هزار باب دیگر از
علمست. ص: 156 اي طلحه: اگر شما و باقی امّت از روز قبض روح آن رسول ایزد سبّوح تابع من گشته اطاعتم
مینمودند از مزایاي اکرام و انعام حضرت مهیمن علّام از بالاي سر و از تحت أرجل أکل نعم حضرت عزّ و جلّ میفرمودند: الحال
که خلاف أمر میان ظاهر و عیان نمودید از سعادت ادراك آن محرومید. اي طلحه: تو حاضر نبودي در آن روزي که مرض حضرت
نبیّ العباد به غایت اشتداد یافت أصحاب اضطراب مینمودند. حضرت نبیّ الوهّاب فرمود که: دوات و کاغذ و شانه حاضر کنید، تا
خبري قلمی نمایم بجهت امّت که مبادا بعد از من بضلالت افتند. صاحب تو گفت: اي یاران این مرد الحال از شدّت مرض هذیان
میگوید چون حضرت رسول ایزد واهب آن سخن شنید، بغایت در غضب شد، و گفت: از پیش من دور شوید، و ترك نوشتن کاغذ
نمود و بعد از آن با آن جماعۀ تکلّم ننمود. طلحه گفت: نعم یا أبو الحسن، چنین بود و من حاضر بودم. حضرت أمیر المؤمنین علی
علیه السّلام گفت: چون شما بیرون رفتید حضرت رسول خداي تعالی مرا از آنچه اراده کتابت آن داشت خبر داد که چه مینوشتم،
و این جماعت عامّه را بر آن گواه میگرفتم. در آن أثناء جبرئیل أمین از قبل ربّ العالمین در رسید و آن سرور را مطّلع و مخبر
گردانید که حکم قضا و قدر بر اختلاف امّت و مفارقت آن طایفه از حضرات أئمّه (ع) مقرّر گشته. بعد از آن صحیفه طلب نمود و
بر من املاء فرمود آنچه اراده داشت که ص: 157 براي یاران در شانه قلمی نماید، و چون رسول حضرت بیچون از
کتابت صحیفه فارغ گشت سه رهط را بر آن شاهد گردانید، سلمان و أبا ذرّ غفّاري و مقداد أسود الکندي رضی اللَّه عنه. پس از آن
أسامی آن جماعت أئمّۀ الهدي که حضرت ملک تعالی شأنه أمر باطاعت آن اعلام الی یوم القیامه نمود، براي من یکان یکان را نام
برده بیان نمود. چنانچه اسم مرا در أوّل ذکر أسامی آن أعیان بیان گردانید بعد از آن نام این پسر مرا مذکور کرد، بعد از آن نام این
پسر دیگر مرا ذکر نمود، و اشاره به حسن و حسین علیهما السّلام فرمود. پس از آن اشاره به نه نفر از أولاد أمجاد پسر من حسین
علیه السّلام نمود آنگاه آن امام العباد روي بأبا ذر غفاري و مقداد آورده و گفت: شما در آن دم در خدمت رسول صلّی اللَّه علیه و
آله و سلّم حاضر بودید آیا چنین بود یا نه؟ فی الفور مقداد و أبا ذر هر دو به پاي برخاستند و گفتند: که ما گواهی میدهیم به
رسول صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم که همین نوع از آن پیغمبر آخر الزّمان بلا زیاده و نقصان شنیدیم. پس طلحه گفت: اي یاران
بخداي قسم است که من شنیدم از رسول صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم که در حقّ أبی ذر فرمود: که در زمین و در آسمان ذي لهجه،
أصدق، یقین راست گويتر، و نیکوکار، در نزد خداي أکبر از أبو ذر نیست، و من ص: 158 گواهی میدهم که ابا
ذر و مقداد هر دو گواهی ندادند مگر بحق و تو اي علی (ع) از آن هر دو اصدق و نیکوکارتري در نزد من در آن هنگام حضرت
أمیر المؤمنین (ع) گفت: اي طلحه بپرهیز به خداي عزیز و تو یا زبیر تو یا سعد و تو یا ابن عوف بپرهیزید بخداي حمید مجید و بر اثر
رضاي و اختیار خواهش ایزد تبارك تعالی روید، وَ لا یَخافُونَ لَوْمَۀَ لائِمٍ. یعنی در مراعات طرف حق و اطاعت آن از سرزنش
سرزنشکنندگان ترس نباید. بعد از آن طلحه گفت: اي ابو الحسن من شما را آنچه در باب امر قرآن سؤال کردم که چرا آن را بر
صفحه 58 از 184
خلقان ظاهر و عیان نمیگردانید، و مرا جواب ندادي؟ حضرت فرمود: که یا طلحه من عمدا جواب ندادم و از جوابت به او باز
ایستادم، مرا خبر ده که آنچه عمر و عثمان در باب قرآن نوشتهاند آیا همه قرآن است، یا بعضی از آن غیر قرآن است؟ طلحه گفت:
بلکه همه آن قرآنست. حضرت أمیر المؤمنین علی (ع) فرمود: که اي طلحه اگر آن چه در دست فراگیرید هر آینه نجات مییابید و
داخل جنات میگردید، زیرا که در این قرآن حجت ما و بیان حق ما و فرض طاعت ما بر شما و بر سایر خلق اللَّه تعالی ظاهر و
هویدا است، طلحه گفت: همین ما را کافی است، گاهی که قرآن باشد، آنگاه طلحه گفت: اي علی آنچه در پیش دست تست از
قرآن و تاویل آن و علم حلال و حرام آن را به که میرسانی و بعد از تو که صاحب آن است ص: 159 أمیر
المؤمنین علی (ع) گفت: آنچه مرا حضرت رسول واجب الوجود امر نمود که بعد از خود آن را بوصی خود و اولی از تمامی مردم
بمردم پسرم حسن (ع) دفع نمایم و پسرم در هنگام رحلت به پسر دیگرم حسین (ع) رد کند و او به پسر خود علی بن الحسین (ع)
بعد از آن از هر یک بدیگري رسد از اولاد حسین (ع) تا آنکه آخر ایشان همه بر کنار حوض کوثر با قرآن بحضرت پیغمبر آخر
الزمان رسند ایشان از قرآن و قرآن از ایشان هرگز از یک دیگر مفارقت ننمایند. اي طلحه بعد از عثمان معاویه بن ابی سفیان و
پسرش یزید هر دو والی امر و خلافت امت گردند و بعد از آنها هفت نفر از اولاد حکم بن ابی العاص خلافت کنند یکی بعد از
دیگري تا آنکه دوازده نفر ائمه ضلال به جاي رسول ایزد متعال بناحق نشینند و این طایفه همان جماعتند که حضرت رسالتمآب
(ص) آنها را در خواب دید که بقهقري جمعی از امت بمنبر آن رسول رب العزت تردد میکنند، ده نفر از بنی امیهاند، و دو نفر دیگر
که اساس و بنیان این ظلم و طغیان در حق اهل بیت رسول آخر الزمان گذاشتند و گناه بر این دوازده نفر در روز قیامت برابر گناه
تمامی امتست و از ابی ذر غفاري رضی اللَّه عنه منقول و مروي است که: چون حضرت نبی المحمود وفات نمود امیر المؤمنین (ع)
همگی آیات کلام ایزد علام را جمع فرمود، و در محضر انصار و مهاجر آورده بر ایشان عرض نموده گفت: این همگی و تمامی
آیات با برکات قرآن حضرت منان است که بموجب امر وصیت نبی الرحمه جمع کردم. ص: 160 چون ابو بکر آن
مصحف را برداشت و گشود در اول صفحه آن ذکر فضایح قوم بود، چون عمر استماع کلمه قلیلی از آن نمود برجست و گفت: یا
علی بردار این مصحف را ما را هیچ احتیاجی کار به این قرآن نیست امیر المؤمنین علی (ع) نیز فی الفور کتاب رب غفور را برداشته
با بهجت و سرور روانه دولتسراي خود گردید، در آن اثنا زید بن ثابت که قاري قرآن بود، در آن مکان حاضر شد، عمر گفت: یا
زید، الحال علی قرآن را بنزد ما حاضر گردانید که فضایح مهاجر و انصار درو بغایت بسیار است، مرا اراده چنانست که خود جمع و
تالیف قرآن فرمایم، و اسقاط آیات فضایح مهاجر و انصار از قرآن ایزد غفار نمائیم زیرا که هتک و فضیحت این دو طایفه که
خلاصه امت حضرت نبی البریهاند در قرآن فراوان است؟ زید گفت: من الحال از کتاب و تالیف همان نوع مصحف که دل شما بآن
مالوف است فارغ شدم، و اکثر آن فضایح را اسقاط کردم، لیکن علی (ع) در قرآن که تالیف نمود هر چه بود ظاهر فرمود، اما چنان
نیست که همه آنچه در قرآن در باب یاران مذکور و عیان باشد باطل و نقصان بود. عمر گفت: باید چنان کرد، قرآن علی در میان
مردمان نباشد تا آن همه فضایح یاران در السنه خاص و عام شهرت تمام نیابد، حیله آن کدام است زید گفت: یا عمر هیچ احدي در
حیله از تو داناتر است؟ عمر گفت: هیچ حیله نیکوتر از قتل علی نیست، باید او را بقتل رسانید و خود را از او براحت و فراغت فارغ
البال گردانید، پس از آن فکر و تدبیر قتل آن ص: 161 ولی خداي مجید بدست خالد بن الولید اندیشید بعد از آن
خالد را طلبید و این سرّ با او در میان نهاد، خالد نیز آن رأي ناپسند را پسندید و خویش متقبل انجام و انصرام آن امر نافرجام
گردید، لیکن هرگز بدان قصد قادر- نگردید، چنانچه سابقا سمت تحریر یافت، ابو ذر رضی اللَّه عنه گوید: چون عمر خلیفه شد باز
از حضرت أمیر المؤمنین علیه سلام الملک المنان طلب همان قرآن را نمود که تا هر چه بقرآن موافق بود تحریف قرآن بآن نماید
امیر المؤمنین علی (ع) گفت: قرآن که من جمع و تالیف نمودم همانست که در ایام ابو بکر در محضر انصار و مهاجر حاضر کردم،
در آن دم فرمودید که ما را هیچ گونه احتیاج به این قرآن نیست، الحال وجه طلب آن چیست؟ عمر گفت: تا آنکه جمیع مردمان را
صفحه 59 از 184
بر آن قرآن جمع نمائیم. حضرت أمیر المؤمنین علی (ع) گفت: هیهات، هیهات اصلا شماها را هیچ گونه راه بآن نیست، آن روزي
که من آن قرآن را در محضر حاضر کردم بواسطه اتمام حجت بر شما و سایر امت بود تا در روز قیامت نگویند که حقیقت این امر
بر ما بیّن و ظاهر نبود، و ما از آن غافل بودیم، یا آنکه گویند که حقایق آن در قرآن ظاهر و عیان نبود و کسی ما را بر آن اطلاع و
اخبار ننمود، بدرستی که قرآن در پیش منست بغیر پاکان و نیکان بوثیقه، لا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ: هیچ احدي را جواز و رخصت
امساس دست بر آن نیست، مگر آن جمعی پاکان اوصیاي حضرت نبی الوري از اولاد من، و باقی محبان ما و مطیعان آن اولیاي
حضرت ایزد سبحاناند. ص: 162 عمر گفت: هیچ وقت باظهار آن قرآن معلوم است؟ حضرت أمیر المؤمنین علی
(ع) فرموده که: بلی وقتی که قائم آل محمد از اولاد من ظاهر گردد، سایر مردمان بر سر او جمع گردند، آن حضرت در آن وقت
اجراي سنت حضرت نبی الرحمه و اظهار قرآن و سایر احکام شرع و آداب دین رسول آخر الزمان بنماید. سلیم بن قیس الهلالی
رحمه اللَّه و حبش ابن معمر، روایت کنند: که روزي ما هر دو در اثناء طواف خانه کعبه ابو ذر را در موسم اجتماع مردم به واسطه
طواف حرم دیدیم که حلقه در خانه کعبه را گرفته میگفت: که اي معشر مردمان هر که مرا دانید، دانید و آنکه مرا نداند، بداند که
من جندب و من ابو ذرم، ایها الناس، من از پیغمبر شما شنیدم میفرمود که مثل اهل بیت من در این امت مثل کشتی نوح (ع) و قوم
آن حضرت است هر که در آن کشتی نشست از هلاکت و غرق نجات یافت، و هر که ترك رکوب سفینه نوح نمود، غرق گشت،
و نیز فرمود: که اهل بیت من مثل در حطه در مردم بنی اسرائیلاند، (حطه عبارت از کلمه استغفار است، چون یکی از افراد و
شخصی از بنی اسرائیل مرتکب امر شنیع میگشتند در هنگام انابت و ندامت و رجعت به ایزد علام، میگفتند که: اللهم حط عنا
اوزارنا، حضرت غفار الذنوب و الآثام از سر جرایم آن شخص درگذشته او را در سلک مقبولان نیکو سرانجام بعد از آن منخرط و
مستدام میداشت. حضرت نبی الرحمه فرمود: که اوصیاي من ائمۀ البریه مثل آن کلمه حطهاند که بوسیله ذکر اسامی آن اعیان و
توسل به ایشان نجات پیدا ص: 163 کردن از نیران بلکه باعث خلود و ابود جنان در روز حساب و میزان است. و نیز
ابو ذر گفت: اي معشر مردمان من از پیغمبر شما شنیدم میفرمود که: من در میان شما امت دو چیز میگذارم تا به آن متمسک شوید
هرگز گمراه نشوید: اول: کتاب خداي تعالی. دوم: اهل بیت خود را تا آخر حدیث، چون ابو ذر غفاري رضی اللَّه عنه از مکه
معظمه بمدینه مکرمه آمد عثمان کسی بطلب ایشان فرستاد، و چون ابو ذر در آن محضر حاضر شد، عثمان گفت: اي ابا ذر، ترا چه
بر آن داشت که در مقابل بیت اللَّه الاعظم در موسم کثرت و ازدحام مردم اقامت و مرتکب بآنچنان آمر ملایم گشتی؟ ابو ذر گفت:
چون حضرت سید البریه در اقامت این امر بمن عهد وصیت بلکه امر نمود، لهذا بموجب حکم سید الانام بدان امر قیام و اقدام
نمودم. عثمان گفت: شاهد شما در این کلام کیست؟ گفت: مقداد و امیر المؤمنین علی (ع) در آن زمان علی (ع) و مقداد رضی اللَّه
عنه برخاستند و اداي شهادت نموده هر دو متوجه منزل و مقام شدند، هم در آن زمان عثمان روي بمردمان آورده و گفت: علی و
ابو ذر گمان دارند که ایشان داخل خیرند، در نظر مردمان مروي و منقول است که روزي از ایام عثمان بحضرت امیر المؤمنین علی
(ع) گفت اي ابو الحسن اگر تو امروز بواسطه من در امر خلافت صبر مینمائی سهل است، من نیز بیشتر در این امر بواسطه کسی که
از من و تو بهتر بود صبر کردم ص: 164 حضرت ولی ایزد داور گفت: از من بهتر کیست؟ عثمان گفت ابو بکر و
عمر. امیر المؤمنین حیدر (ع) گفت: دروغ میگوئی، من بهتر از تو و از ایشانم زیرا که عبادت حضرت رب العزت کردم پیش از شما
و بعد از شما. از سلیم ابن قیس مروي و منقول است که: روزي سلمان و مقداد رضی اللَّه عنهما براي من حکایت کردند و بعد از
ایشان ابو ذر نیز براي من حدیث نمود، پس از ایشان هر سه از حضرت امیر المؤمنین علی (ع) نیز شنیدم که روزي مردي عربی بر
آن حضرت مفاخرت و مباهات نمود، و چون این مقالت بسمع مبارك و اشرف حضرت سید البشر رسید گفت: اي علی، تو فخر بر
تمامی عرب نمائی، زیرا که تو اکرم ایشان از براي دامادي، و اکرم ایشان از براي ولد، زیرا که فرزندان تو سبطی من حسن و
حسیناند، و اکرم ایشانی از روي برادر، زیرا که من برادر توام، و اکرم آنها هستی از روي عم، چه عم شما حمزه سید الشهداء است،
صفحه 60 از 184
و تو بزرگترین آنها میباشی از روي حلم و تو بحسب علم از ایشان بیشتري، و تو مقدمی بر ایشان از روي اطاعت و بندگی حضرت
سبحان، و تو اعظم ایشانی از روي عنا و مشقت بنفس و مال، تو اقرء ایشانی بتلاوت کتاب خداي وهاب، و تو اعلم ایشانی بسنت من
و تو اشجع ایشانی از روي لقا و رؤیت، و تو بخشندهتر از تمام ایشانی، و زاهدتر از همه مردمانی، و سختترین مردمانی در اجتهاد و
احسن ایشانی در خلق و سداد، و اصدق مردمانی بلسان، و محبت شما به حضرت ایزد منان زیاده از جمیع خلقانست، بلکه مودت تو
بمن نیز بیشتر از همه ص: 165 انس و جانست، و بعد از من سی سال بندگی حضرت ایزد مهیمن را خواهی نمود، و
بر ظلم قریش صبر خواهی فرمود، و چون بعد از آن نصیر و اعوان یابی پس با آن طاغیان بر تأویل قرآن مقاتله نمائی، چنانچه با من
بر تنزیل قرآن با کافران جهاد و مقاتله مینمودي پس از آن محاسن ترا بخون سر تو رنگین ساخته ترا شهید میگردانند، و قاتل
بیدین تو در بغض و عداوت و نومیدي و بعد از رحمت حضرت رب العزت معادل و مساوي عاقر ناقه حضرت صالح (ع) پیغمبر
است. سلیم ابن قیس رحمه اللَّه، روایت میکند که: من روزي در نزد سلمان و ابی ذر و مقداد رضی اللَّه عنهم حاضر بودم که ناگاه
مردي از اهل کوفه در آن محضر حاضر گردید، و چون آداب شرایع اسلام و طریق سلوك دین حضرت سید الانام (ص) پرسیدن
گرفت، سلمان رضی اللَّه عنه گفت: اي مسلم بکتاب خداي تعالی و به علی ابن ابی طالب (ع) متمسک شوي، زیرا که علی (ع) با
کتاب ایزد علام و کتاب ملک الوهاب از آن ولایتمآب مفارقت از یک دیگر و جدائی ندارند تا آنکه هر دو در کنار حوض کوثر
خدمت حضرت پیغمبر (ص) رسند هر سه نفر یعنی سلمان و مقداد و ابا ذر گفتند: که ما گواهی میدهیم بر آنکه هر سه از حضرت
رسول خداي تبارك و تعالی شنیدیم که میگفت علی (ع) تابع حق است و دایر بآن بهر نحو و طرف که حق میل کند به آن و باز از
حضرت رسول ایزد عزیز شنیدم که میفرمود: علی (ع) صدیق عادل و فاروق میان حق و باطل است، آن مرد چون آن سخنان را از
ابو ذر و مقداد و سلمان شنید، گفت: ص: 166 اي یاران پس مردمان چرا ابو بکر را صدیق و عمر را فاروق مینامند
و آن دو نفر را باین دو اسم میخوانند؟ سلمان گفت: چنانچه ایشان غصب خلافت رسول از حضرت علی (ع) نموده تصرف در آن
فرمودهاند، این دو اسم را نیز بغیر حق اضافه بخود نموده مانند امارت مؤمنان که تصرف در آن نیز نمودهاند، و حال آنکه رسول
خداي متعال ما و ایشان بلکه همگی خلقان را امر کرد که تا ما بالتمام بامارت مؤمنان بر حضرت ولی ایزد سبحان علی (ع) سلام
کردیم، قاسم بن معویه روایت کند که من روزي از حضرت امام الهمام جعفر بن محمد علیهما السّلام پرسیدم که: یا ابن رسول اللَّه
این جماعت حدیث در باب معراج ایشان روایت میکنند که چون رسول حضرت بیچون در هنگامی که بمعراج رفت و در عرش
واهب علام منزل و مقام گزید بر قوایم عرش مکتوب دید که: لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ ابو بکر الصدیق و عمر الفاروق- چون
حضرت امام الناطق جعفر الصادق الامین رضوان اللَّه علیهم اجمعین این سخن شنید گفت: سبحان اللَّه این جماعت تغییر اکثر اشیاء
بلکه همه آن نمودند تا آنکه در این نیز تغییر فرمودند گفتم نعم یا ابن نبی الوري، آن حضرت گفت: بدرستی خداي تعالی چون
ایجاد و خلقت عرش بر وجه اتم و اکمل نمود بر آن عرش اعظم مکتوب فرمود که: لا اله الا اللَّه محمد رسول اللَّه و علی امیر
المؤمنین ، و نیز چون خالق آب را خلق کرد، و در مجري آن نوشته که: ص: 167 لا اله الا اللَّه محمد رسول اللَّه
علی امیر المؤمنین ، و چون حضرت خداي تعالی خلق کرسی نمود، بر قوایم آن مکتوب فرمود که: لا اله الا اللَّه محمد رسول اللَّه
علی امیر المؤمنین ، و چون خداي خلقت لوح نمود بر آن مکتوب گردانید که: لا اله الا اللَّه محمد رسول اللَّه علی امیر المؤمنین ، و
چون ایزد عز و جل اسرافیل (ع) را خلق کرد بر جبهه او مکتوب فرمود: لا اله الا اللَّه محمد رسول اللَّه علی امیر المؤمنین ، و چون
خداي متعال جبرئیل را خلق کرد، بر پر او مکتوب نمود که: لا اله الا اللَّه محمد رسول اللَّه علی امیر المؤمنین ، و چون خداي تمام
آسمانها را خلق فرمود در اکناف آن مکتوب گردانید که: لا اله الا اللَّه محمد رسول اللَّه علی امیر المؤمنین ، و چون خداي عز و جل
خلق ارضین نمود در اطباق آن مکتوب گردانید که: لا اله الا اللَّه محمد رسول اللَّه علی امیر المؤمنین ، و چون خداوند خلق جهان
نمود در سرهاي هر کوه مکتوب فرمود که: لا اله الا اللَّه محمد رسول اللَّه علی امیر المؤمنین ، و چون خداوند بیچون آفتاب را خلق
صفحه 61 از 184
کرد، بر روي آن مکتوب گردانید که: لا اله الا اللَّه محمد رسول اللَّه علی امیر المؤمنین ، و چون پروردگار عالم قمر را خلق فرمود،
بر روي آن مکتوب نمود که: لا اله الا اللَّه محمد رسول اللَّه علی امیر المؤمنین ، و آن مکتوب همان سوادیست که در روي ماه شما
و باقی خلق اللَّه تعالی میبیند، پس هر ص: 168 گاه یکی از شما بندگان حضرت اله بگویند: لا اله الا اللَّه محمد
رسول اللَّه، بگویند که علی امیر المؤمنین زیرا که حضرت رب العالمین اسم آن حضرت بسید المرسلین (ص) قرین گردانید. و از
عبد اللَّه بن الصامت مروي و منقول است که: من روزي در حین و اثناء طواف خانه کعبه ابو ذر غفاري رضی اللَّه عنه را دیدم که
دست بحلقه خانه کعبه زده و روي بسایر مردم کرده گفت: هر که مرا شناسد شناسد، و آنکه مرا نشناسد، من آن بنده اله را به نام
خود آگاه گردانم، من جندب بن سکن بن عبد اللَّه، و من ابا ذر غفاريام و من چهارمین چهار نفرم که با حضرت رسول (ص)
اسلام آوردند من گواهی میدهم که از آن حضرت شنیدم که میفرمود: و ذکر حدیث طویل فرمود، و من اوله الی آخره نقل نمود،
و آنگاه فرمود که: اي امتان متحیره و سرگردان بعد از رسول الزمان خود اگر شما در خلافت و ولایت مقدم میداشتید کسی را که
خداي اقدس او را بر همه کس مقدم گردانید و مؤخر میداشتید آن را که قادر سبحان مؤخر گردانید و ولایت را در جایی که
حضرت رب العزت اقامت در آن مکان نمود در همان محل معین و مقرر میداشتید هرگز ولی اللَّه محتاج باعانت خلق اللَّه نگشتی،
و هیچ فرض از فرایض اللَّه ضایع نشدي و نیز هرگز دو نفر اختلاف در حکم از احکام خداي اکبر نکردندي، زیرا که علم هر مشکل
در نزد اهل بیت رسول شما نبی عز و جل است، و چون خلاف و عداوت با اهل بیت حضرت نبی الرحمه ظاهر گردید الحال وبال
افعال شنیعه و اعمال قبیحه خود را که کسب شماست بچشید. ص: 169 وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ:
تفسیر آیه وافر هدایت سابقا سمت تحریر یافت. روایت است از حضرت امیر المؤمنین علی (ع) که: آنچه باعث نجات حضرت آدم
صفی اللَّه بلکه آن کسی که او را از جنت رب العالمین بر زمین آورد و آنچه باعث فضیلت تمامی پیغمبران ایزد منان شده غیر از
پیغمبر شما حضرت محمد مصطفی (ص) ائمۀ الهدي است، پس کسی که توسل به آن اعیان نمود و نماید کی حیران و سرگردان
ماند. سلیم بن قیس الهلالی گفت: که من روزي در خدمت حضرت امیر علی (ع) حاضر بودم و میشنیدم که مردي از آن حضرت
سؤال نمود که: یا امیر المؤمنین (ع) مرا خبر ده بافضل منقبت خود که حضرت رب العزت بواسطه شما مقرر گردانید کدامست؟ امیر
المؤمنین (ع) فرمود: که آنچه حضرت ایزد معبود در کتاب خود که بحضرت نبی المحمود ارسال و انزال نموده بیان فرموده. گفت:
یا علی ایزد تبارك و تعالی در شأن شما در قرآن کدام آیه منزل گردانید؟ ولی خداي عز و جل در جواب سائل گفت: که آیه
مبارکه: أَ فَمَنْ کانَ عَلی بَیِّنَۀٍ مِنْ رَبِّهِ وَ یَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ- من شاهدم از رسول (ص) بر جمیع مردم، و نیز قول حضرت رب العزت است
که: وَ یَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلًا قُلْ کَفی بِاللَّهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ، علم کتاب ایزد وهاب در نزد منست
و حضرت قادر واحد در این آیه مرا قصد کرد، هیچ چیز رب ص: 170 العزیز نفرستاد در قرآن الا اینکه مرا نیز ذکر
کرد، مثل قول عز و جل که در قرآن مذکور و بیان فرمود که: إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ، وَ یُؤْتُونَ
الزَّکاةَ، وَ هُمْ راکِعُونَ. و قوله تعالی: أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ، و غیر از این آیات در بیان هست. سلیم ابن قیس
رحمه اللَّه گوید: که بعد از آن مرد اعرابی گفت: که یا علی مرا خبر ده بافضل منقبت خود از رسول عز و جل از آنچه آن حضرت
رسول ایزد متعال در باب معرفت و کمال و فضل و حال تو در محضر نساء و رجال بیان و عیان فرمود؟ علی (ع) گفت: آنکه مرا در
روز غدیر خم بحکم خداي عالم نصب نمود و آن خاتم الرسل بامر عز و جل در حق ولایت من فرمود: که انت منی بمنزلۀ هرون
من موسی، و دیگر آنکه من با حضرت رسول مهیمن (ص) مسافر شدم بغیر از من هیچ خادم نداشت، و با آن نبی صاحب العدل و
الانصاف یک لحاف بود و عایشه در آن سفر خیر اثر در خدمت سید البشر میبود و حضرت نبی الملک الوهاب میان من و عایشه
خواب میکرد و ما سه نفر را بغیر آن لحاف که مال پیغمبر بود لحاف دیگر نبود، و هر سه همان یک لحاف میپوشیدیم و چون سید
العجم و العرب بواسطه نماز شب برخاستی همان لحاف به من و به عایشه پوشانیدي، نهایت آنکه دست مبارك بمیان من و عایشه
صفحه 62 از 184
ببالاي لحاف ص: 171 کشیدي تا آن را بفراش تخت متصل گردانیدي، اتفاقا در آن سفر شبی مرا تبی بغایت گرم
متعرض گشته چنانچه از شدت حرارت تب بیتاب بوده در آن شب خواب نکردم، و حضرت رسالتمآب نیز بواسطه عدم خواب من
در تمامی آن شب اصلا خواب نکرد، و در آن شب میان من و مصلی خود بیتوته نمود و در هر وقت که بقدر تیسر و قدرت بر نماز
اقامت نمودي و چون سلام دادي آمده از کیفیت حال من سؤال کردي، و نظر در من فرمودي در همه آن شب کار و داب آن
رسول ایزد واجب همین بود تا صبح طلوع نمود، چون نماز غداه با اصحاب بجماعت مودي گردانید گفت: اللهم اشف علیا بارخدایا
علی را شفا کرامت فرمائی چه من از آنچه با او بود از تب و اضطراب در تمام شب خواب نه کردم، بلکه بیدار و بخواب ماندم و
چون تب آن ولی العجم و العرب فی الجمله تخفیف یافته در محضر حضرت رسول (ص) حاضر شد، رسول خداي واحد در مسمع
اصحاب انصار و مهاجر گفت: یا علی ابشر حضرت امیر المؤمنین علی (ع) فرمود که: بشرك اللَّه بخیر یا رسول اللَّه خداي تعالی ترا
بشارت خیر دهد، یا رسول اللَّه، من فداي تو گردم آنگاه حضرت حبیب اللَّه گفت: یا علی امشب من هیچ چیز از ایزد- واهب سؤال
و طلب ننمودم الا آنکه آن را بمن از مزایاي مواهب خود غنی و احسان و اعطاء نمود، و هر چه براي خود سؤال از کریم متعال
کردم بواسط شما نیز مثل آن طلب و سؤال از حضرت بخشنده ذو الجلال از روي تضرع و زاري نمودم، و دعا و التماس از خالق
الجن و الناس کردم که میان من و میان تو مواخات نماید حضرت کریم معبود این استدعاي مرا قبول فرمود، و ترا برادر الاحتجاج،
ج 2، ص: 172 من و مرا برادر تو گردانید و نیز سؤال از واهب لا یزال کردم که ترا ولی جمیع مؤمن و مؤمنه گرداند این التماس نیز
بمعرض قبول مقبول شد، در آن دم که رسول اللَّه (ص) این سخن صدق التیام باین مقام رسانید دو مرد در همان مجلس حاضر
بودند، یکی بدیگري گفت: دیدي که محمد (ص) رسول حضرت ذو الجلال براي ابن عم خود چه قسم التماس و سؤال کرد، و اللَّه
بخداي عالم قسم که یک صاع از خرما بسیار بسیار بهتر از این سؤال است، اگر محمد از حضرت ایزد واحد سؤال همی کرد که
فرشته بواسطه امداد و اعانت و یاري و نصرت او میفرستاد تا او را بر دفع دشمن رقابت مینمود یا بواسطه او گنج و مال انزال و
ارسال میگردانید که نفع او اصحاب میکرد بسیار بسیار بهتر بود، زیرا که مثل این التماس جامعه را انفع و اشمل است از سایر استدعا
و سؤال، و هرگز این نبی العربی دعاء خیر در حق او ننمود الا آنکه حضرت واجب الوجود دعاء او را اجابت نمود. ذکر بیان احتیاج
حضرت امیر المؤمنین علی ولی ایزد معبود بر ناکثین یعنی بر شکنندگان عهد و بیعت برطرفکنندگان پیمان و شرط که با آن
حضرت کرده بودند، در خطبه که آن وصی رسول ایزد واجب الوجود براي آن طایفه خطبه نمود. مروي و منقولست که حضرت
امیر المؤمنین علی (ع)، روزي در محضر اکثر انصار و مهاجر و باقی مسلمین از طوایف بشر خطبه در غایت فصاحت و نهایت بلاغت
مشتمل بر حمد و ثناي حضرت الهی و نعت رسالت پناهی مؤدي گردانید، آنگاه آن ولی ایزد علام فرمود که: ص:
173 یا معشر الناس، حضرت خداي ذُو الْجَلالِ وَ الْإِکْرامِ چون خلق را خلق و ایجاد همه انام نمود و برگزید بهترین ایشان و اختیار
صفوت از بندگان نمود، و رسولان و پیغمبران از آن برگزیدگان و نیکان براي انس و جان ارسال فرمود، و زنده، و خلاصه آن
اعیان حضرت رسول آخر الزمان بود که براي شما مرسل و مبعوث گردانید و بهترین کتب آسمانی براي نبی الرحمه خود ارسال
نمود، و او را خاتم الرسل و دین خود را خداي عز و جل بر او مشروع و مرسل فرمود، و فرایض خود را بر وي و بر امتش واجب و
لازم گردانید، پس هر چه حضرت خاتم الرسل مردم را امر بآن فعل و عمل نماید یقین جمله آن قول خداي عز و جل است، چنانچه
امر کرد که: أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ: این اولی الامر براي ما اهل بیت همه است نه غیر ما، پس الحال که ما را
گذاشتید و همه بر اعقاب اصلی خود منقلب گشتید و تمامی مرتد شدید و نقض امر و بیعت و نکث عهد و شرط نمودید، لم تضروا
اللَّه شیئا، از این حرکت بد و شنیعی و سنت قبیحه شما ضرر اصلا بخداي اکبر نرسد، بلکه شرر آن بخود شما لاحق و مستقر گردد،
زیرا که خداي اکبر شما امر کرد که رو به امر ایزد داور، و به حضرت پیغمبر و بسوي اولی الامر از شما نمائید که آن جماعت
مستنبط علم و حال و مستجمع فضل و کمالاند، پس شما اول اقرار بآن نمودید، و بعد از آن منکر آن گشتید، و حال آنکه خداي لا
صفحه 63 از 184
یزال براي شما بر اقامت و استقامت آن آیه انزال و ارسال نموده، چنانچه فرمود که: أَوْفُوا بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِکُمْ وَ إِیَّايَ فَارْهَبُونِ:
ص: 174 یعنی وفا بر عهد لازمست، چه اگر شما وفا بعهد من نمائید من نیز وفا بعهد شما نمایم، پس مراجعت شما
باید که بسوي ما باشد اي معشر مردمان آل ابراهیم (ع) اهل کتاب و حکمت و ایمان و صاحب فصل الخطاب بودند چون حضرت
بیچون براي سایر خلقان حقایق احوال ایشان را کما هو حقه بیان و عیان نمود، مردمان رشگ و حسد بر آن برگزیدگان بردند
بعضی ایمان آوردند و بعضی از او برگشتند، چنانچه خداي عز و جل ذکر کرده از احوال آن در قرآن که میفرماید: أَمْ یَحْسُدُونَ
النَّاسَ عَلی ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَیْنا آلَ إِبْراهِیمَ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَۀَ وَ آتَیْناهُمْ مُلْکاً عَظِیماً فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ بِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ صَدَّ عَنْهُ
وَ کَفی بِجَهَنَّمَ سَ عِیراً: ما را آل ابراهیم (ع) دانید در حق ما حسد کردند چنانچه در حق آباء عظام کرام ما حسد در سابق بردند، و
اول کسی که حسد در حق او کردند حضرت آدم (ع) بود، چون خداي عز و جل ذکره او را بید قدرت ایجاد نمود و روح خود
بمضمون: وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی، در او دمید و او را مسجود ملائکه خود گردانید و تمامی اسماء مسمیات را بآن حضرت تعلیم
فرمود، و او را برگزید و اختیار آن حضرت نمود از تمامی عالمیان بواسطه همان شیطان بر آن مختار و مصطفی ایزد سبحان حسد
فراوان برد و در باب سجده او اطاعت امر و حکم رحیم الرحمن ننمود، لهذا از غاویان و خاسران گردید، و بعد از او قابیل بر هابیل
حسد برد، و آن پسندیده رب جلیل را بواسطه حصول امانی و آمال نفس ذلیل خود مقتول گردانید، و از خاسران گردید. الاحتجاج،
ج 2، ص: 175 و نیز بر نوح (ع) قوم حسد بردند، و گفتند: او نیز مثل ما آدم است میخورد، و میآشامد، اگر ما اطاعت مثل خود
بشر را نمائیم بیشبهه و گمان ما از جمله خاسران خواهیم بود چنانچه خداي اکرم از احوال آن نبی اولو العزم حضرت نبی الاعظم
محمد المصطفی (ص) را واقف و عالم گردانید که: فقالوا ما هذا إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یَأْکُلُ مِمَّا تَأْکُلُونَ مِنْهُ وَ یَشْرَبُ مِمَّا تَشْرَبُونَ وَ لَئِنْ
33 ) و بعد از آن امام الانس و الجان تلاوت این آیه کلام رب العزة - أَطَعْتُمْ بَشَراً مِثْلَکُمْ إِنَّکُمْ إِذاً لَخاسِرُونَ: (سوره المؤمنون آیه 34
نمود که فرموده است: و للَّه الخیره یختار ما یشاء یختص برحمته من یشاء و یؤت الحکمۀ و العلم من یشاء: یعنی اختیار همگی اهل
عالم با ایزد حضرت قادر عالم است، هر که را خواهد اختیار کند و آن را که نخواهد ذلیل گرداند، و برحمت و مغفرت مخصوص
گرداند آن را که خواهد و لایق داند و نومید گرداند هر که را مستحق عنایت نداند و علم و حکمت و کمال و معرفت آن را که
سزاوار داند احسان و شفقت نماید، پس رشک مردم بر یک دیگر سزاوار نیست، بعد از آن پیغمبران بر حضرت نبی اکرم آخر
الزمان نیز حسد فراوان بردند، و بر ما اهل بیت که حضرت ایزد تعالی و تقدس برداشت از ما هر بدي و رجس را و مطهر گردانید
مردم حسد بردند و اطاعت ما که مقرون باطاعت خداي تعالی و اطاعت رسول مجتبی است ننمودند، با آنکه بآن مامورند چنانچه
خداي عز و جل میفرماید که: إِنَّ أَوْلَی النَّاسِ بِإِبْراهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِیُّ وَ الَّذِینَ الآیه وَ أُولُوا ص: 176
الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلی بِبَعْضٍ فِی کِتابِ اللَّهِ: آیه 75 سوره انفال پس بدرستی و تحقیق که ما اهل بیت اولی از جمیع مردمان بحضرت
خلیل الرحمن و وارث ایشانیم، و ما اولو الارحام آن جماعتیم که وارث کعبه مکرمهاند، زیرا که آل ابراهیم (ع) مائیم، آیا شما از
ملت حضرت ابراهیم (ع) برمیگردید حال آنکه حضرت واحد منان در قرآن میفرماید که فَمَنْ تَبِعَنِی فَإِنَّهُ مِنِّی الآیه: اي قوم من شما
را میخوانم بخداي ایزد علام و برسول او محمد مصطفی (ص) و به کتاب حضرت مالک الرقاب و میخوانم شما را به ولی امر سید
عالم و وصی و وارث آن حضرت بعد از نبی اکرم (ص) اي امت رسول اللَّه اجابت قول من نمائید و تابع آل ابراهیم شوید و اقتداء
بما کنید، زیرا که ما آل ابراهیم (ع) را فرض واجب بر رقبه عجم و عرب است و افئده و قلوب محبت اسلوب مردم را میل بسوي ما
لازم است، البته دلهاي خلقان بموجب دعاي حضرت خلیل الرحمن بجانب ما مایل و نگران است، چنانچه حضرت ابراهیم در حق
آل خود دعا و التماس از حضرت ایزد عادل نمود که افئده جمیع مردم را بسوي آل او مایل گرداند، چنانچه فرمود که: فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً
مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَیْهِمْ (آیه 37 سوره ابراهیم) آیا شما را هیچ گونه بدي از جانب ما رسید بغیر آنکه بهدایت و ارشاد ما ایمان
بخداي تعالی و بآنچه بما انزال و ارسال گردید آوردید و آن وسیله سعادت دارین و فیوضات نشأتین شما گردید، بشرط آنکه بر سر
صفحه 64 از 184
قول و عهد خود باشید و متفرق مشوید که بخداي تعالی قسم است که اگر خلاف کنید گمراه و دور از مرحمت و عنایت حضرت
اله شوید. ص: 177 اي معشر مردمان خداي منان شاهد است بر شما که من هدایت و ارشاد و انذار و دعوت همگی
شما کردم، و من بمضمون صدق مشحون آیه کلام رب العالمین: وَ ما عَلَی الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلاغُ الْمُبِینُ زیاده بر این چیزي بر ذمه من
، واجب و فرض عینی نیست، پس از این شما دانید و اختیار خود هر چه خیریت دنیا و آخرت دانید معمول گردانید. الاحتجاج، ج 2
ص: 178
ذکر بیان احتجاج امام حضرت امیر المؤمنین علی (ع) بر طلحه بن عبد اللَّه و زبیر بن العوام در هنگام اراده خروج آنها بر حضرت و
آنکه هر دو با نقض عهد و بیعت و بدون توبه و انابت از این دار المشقه روانه سفر آخرت گردیدند.
ذکر بیان احتجاج امام حضرت امیر المؤمنین علی (ع) بر طلحه بن عبد اللَّه و زبیر بن العوام در هنگام اراده خروج آنها بر حضرت و
آنکه هر دو با نقض عهد و بیعت و بدون توبه و انابت از این دار المشقه روانه سفر آخرت گردیدند. از ابن عباس رضی اللَّه عنه
منقولست که: من روزي در خدمت حضرت علی (ع) نشسته بودم که طلحه و زبیر از در درآمدند و هر دو از امام البریه طلب اذن
مسافرت بصورت مکه معظمه براي بردن عمره و انصرام آن نمودند آن حضرت ابا از اذن نمود، و ایشان را رخصت مسافرت ننمود،
و گفت: شما در این سال عمره بجاي آوردید، ایشان بعد از مهل اندك زمان باز اعاده و عرض همان کلام بخدمت آن امام الانام
نمودند، حضرت در آن وقت مأذون گردانید، بعد از آن ولی ایزد مهیمن روي بجانب من آورده و گفت: و اللَّه که ایشان را اراده
عمره نیست، بلکه امر دیگر مرکوز خاطر این دو نفر است. و در بعضی از نسخ معتبره بنظر مترجم احقر رسید که آن حضرت روي
مبارك به ابن عباس آورده و گفت: ما یریدان العمرة، بل یریدان الحکومۀ : ص: 179 یعنی طلحه و زبیر را از رفتن
مکه اراده عمره بجاي آوردن نیست بلکه قصد و اراده حکومت دارند فی الواقع چنان بود که آن حضرت فرمود. ابن عباس گوید:
که من گفتم: یا امیر المؤمنین، چون حقیقت امر بر شما ظاهر است ایشان را اذن مدهید، اما چون ابن عباس چنین گفت، حضرت
امیر المؤمنین (ع) روي به ایشان آورد و گفت: و اللَّه که شما را اراده تقدیم عمره نیست، بلکه مطلب و مقصد شما نقض عهد و
نکث بیعت است، و اراده شما فرقت است، و احداث بدعت است، فی الفور طلحه و زبیر در حضور قسم براي آن ولی رب غفور یاد
نمودند، که ما را قصد و مطلب اداي عمره است و بغیر آن هیچ امر دیگر در خاطر ما مرکوز و میسر نیست، چون قسم خوردند وصی
حضرت رسول همچون ایشان را مأذون گردانید باز آن ولی ایزد بینیاز بجانب من ملتفت گردید، و گفت: و اللَّه که اراده تأدیه و
انصرام عمره ندارند، من گفتم: یا ولی اللَّه پس چرا ایشان را اذن دادي؟ حضرت فرمود: براي من قسم بذات اللَّه تعالی یاد نمودند.
ابن عباس رحمه اللَّه گوید: که طلحه و زبیر بن العوام در همان ایام روانه مکه زادها اللَّه شرفا و تعظیما الی یوم القیامه شدند و بمجرد
وصول آن مقام هر دو به نزد عایشه رفتند و او را ترغیب و تحریص بر خروج کردند و چندان افسون و دمدمه بر او خواندند که او را
از مکه بیرون آوردند روایت است که در هنگام خروج طلحه و زبیر بن العوام حضرت امیر المؤمنین علی (ع) فرمود که ایشان
بواسطه اجتماع با عایشه و گرد کردن لشکر بواسطه خروج و احداث فتنه به مکه ص: 180 میروند، پس آنگاه آن
ولی ایزد در محضر اکثر یاران بعد از حمد خداي تعالی و تقدس و ثناي ذات واحد اقدس فرمود که: اما بعد اي معشر حضار مردمان
حضرت نبی ایزد غفار محمد رسول مختار را براي کافه مردمان و عامه خلقان از انس و جان مرسل و مبعوث گردانید خداي تعالی
او را رحمۀ للعالمین و سید المرسلین و خاتم النبیین گردانید بهر چه مأمور گردید متصدع بآن و تبلیغ رسالات آن به انس و جان
نمود و رتق و فتق مهمات منوط و مربوط بذات فایض البرکات سید البریات بود، و امنیت سبل بوجود ذیجود آن خاتم الرسل حقن
دماء بوسیله ذات آن رسول مجتبی و الفت میان ارباب عداوت منتظم و مبتنی بذات آن شافع العصاة بود، بلکه آن سید المرسلین
وسیله رفع غصه سینه و دفع اندوه دل و کینه بودي، پس از آن حضرت واجب الوجود آن سید الأنبیاء را قبض نمود و آن نبی
صفحه 65 از 184
المحمود هرگز تقصیر در حمد و ثناي و اداي رسالت حضرت رب العزت ننمود، و هیچ چیز بآن نبی الرحمه از احکام شرع و ملت
که آن سید البشر را قصد تقصیر در اداي آن بودي یا آن را بامت تبلیغ نفرمودي، اما بعد از آن حضرت شد آنچه در باب متنازعه
امارت و ولایت تا آنکه باتفاق شما امت ابو بکر متولی خلافت شد و بعد از او عمر و بعد از عمر هم عثمان، و چون امر عثمان
آنچنان شد که بایست شد فی الفور همگی بنزد ما آمده گفتند که از ما بیعت بستانید، گفتم: از شما بیعت نگیرم و این کار بر منصه
اظهار نرسانم تا شما شروع در التماس اخذ کردن بیعت نمودید، من قبول نکردم، و دست بشما ندادم و دست خود را پیش خویش
کشیدم و با شما نزاع کردم دست مرا بزور از دامن کشیدید و چون گشادید مانند ص: 181 شتران تشنه بر سر آب
حوض که بسینه و کوهان منع هجوم یک دیگر نمایند چنان بر سر من هجوم کردید که گمان من شد که مگر بقصد قتل من آمدید
یا بعضی شما بعض دیگر را مقتول میگردانید، چون حال شما بدان منوال مشاهده کردم من نیز دست گشادم شما باراده و اختیار
بیعت کردید، و بیشتر از همه شماها طلحه و زبیر از روي طوع و رغبت و بغیر اجبار و کراهت بر من بیعت کردند و اندك زمان بر
عهد و پیمان لبث و درنگ نکردند، بلکه در همان ایام و زمان از من طلب اذن براي عمره نمودند و خداي تبارك و تعالی عالم بود
بر اینکه ایشان اراده حیلت و غدرت داشتند نه انصرام افعال عمره، من چون آنها را بقصد و اراده هر دو اعلام کردم، ایشان قسم
بذات ایزد علام یاد نمودند که خلاف بیعت نکنند و مرتکب بغی و غوایل امت نگردند، و بر من عهد کردند من نیز تجدید عهد
ایشان بر طاعت و متابعت گرفته آنگاه رخصت احرام و انصرام عمره بیت اللَّه الحرام دادم، همان که بمکه رسیدند شروع در مخالفت
نموده با من وفا نکردند، نکث و نقض عهد اطاعت من نمودند مرا تعجب است در آن که ایشان در ایام خلافت ابی بکر و عمر
انقیاد امر ایشان و اطاعت کردند، الحال چون با من مخالفت مینمایند، من از آن دو کس در هیچ چیز کمتر نیستم و نیست این تمرد
و طغیان الا اغواي شیطان و اطاعت ایشان و اگر من بخواهم و اراده کنم که در حق ایشان چیزي که مشتمل بر خسارت دنیا و آخرت
ایشان باشد ذکر نمایم هر آینه میگفتم که: اللهم اغضب علیهما، و ظفرنی بهما : یعنی بار خدایا چون بر حقایق احوال افعال طلحه و
زبیر مطلع و ص: 182 دانائی که چه کردهاند، ایشان را مغضوب و مخذول دار و مرا بر آن باغیان مظفر و منصور
گردان. روایت است که آن حضرت در اثناي کلام سخن دیگر گفت چنانچه فرمود که: اي معشر مردمان این طلحه و زبیر هیچ
کدام از اهل بیت انبیاء و ذریت رسول مختار نبودند که چون مشاهده نمائید که خداي؟؟؟ چون بعد از مدت مدید رد حق ما را
نمود، سالی کاملی بلکه ماه کاملی بر آن صبر نباشد فی الفور شروع در اظهار حسد و کین نموده بر دأب یاران پیشین که قبل از
ایشان بودند که بناحق تصرف در حق ما نمودند، الحال این دو نفر نیز اراده بردن حق ما و تفرقه مسلمانان از ما دارند، بعد از آن بر
آن باغیان دعاي بد کرد. از سلیم بن قیس (ره) مروي و منقول است که: چون ملاقات حضرت امیر المؤمنین علی (ع) با اهل بصره
در روز حرب جمل براي جنگ و جدل واقع شد، آن حضرت زبیر را در معرکه مصاف ندا نمود که باید بمیدان هریران درآئی و
شجاعت و مردي خود بنمائی، زبیر بعد از فکر و تدبیر بامداد طلحه و باتفاق او در برابر آن حضرت آمدند، آن ولی حضرت اله
گفت: و اللَّه که شما هر دو میدانید و ادراك و علم شما از تعلیم محمد و آل آن حضرت است، و عایشه بنت ابی بکر نیز از تعلیم
حضرت سید البشر مطلع و مخبر است، که از لسان صدق نشان رسول همچون همه اصحاب که مثل شما نقض عهد و بیعت و نکث
، و بیان و متابعت اهل بیت آن حضرت کردند، ملعون در آخرت خاسر و زبوناند. پس از آن این آیه را بیان فرمود: الاحتجاج، ج 2
ص: 183 قَدْ خابَ مَنِ افْتَري: (آیه 61 سوره طه) یعنی کسی که نسبت کذب و افتراء بحضرت رسول خدا تبارك و تعالی دهد
بیشبه آن کس کاذب مفتري خایب و خاسر و از رحمت ایزد قادر نومید و بري است. طلحه و زبیر گفتند: چگونه ما ملعون باشیم
که ما از اهل اسلام و جنتیم؟ حضرت امیر المؤمنین علی (ع) فرمود که: اگر من شما را از اهل جنت و رحمت میدانستم قتال و جدال
با شما را حلال نمیدانستم. زبیر گفت: یا علی شما حدیث که سعید بن عمرو بن نفیل از حضرت رسول رب جلیل روایت کرد در
حق ما و قریش از آن حضرت نشنیدید، که فرموده: ده نفر از قریش در جنتاند؟ حضرت أمیر المؤمنین علی (ع) گفت: این حدیث
صفحه 66 از 184
در ایام خلافت عثمان از او شنیدم. زبیر گفت: یا علی گمان شما چنان است که عثمان افتراء کذب به حضرت رسول آخر الزمان
نمود؟ امیر المؤمنین گفت: تا آن ده نفر را بنام و نشان بیان ننمائی من تو را از حقایق آن اخبار و اعلان ننمائیم. زبیر گفت: آن عشره
مبشره ابو بکر، و عمر، و عثمان، و طلحه، و زبیر، و عبد الرحمن بن عوف، و سعد بن ابی وقاص، و ابو عبیدة بن جراح، و سعید بن
عمرو بن نفیل است. أمیر المؤمنین علی (ع) گفت: اي زبیر، تعداد نه نفر نمودي دهم ایشان ص: 184 کیست؟ زبیر
گفت: شما امیر المؤمنین علی (ع) گفت: تو اقرار کردي بر آنکه من از اهل جنتم، اما آنچه دعوي جنت از براي نفس خود و
اصحاب نمودي منکرم آن را. زبیر گفت: شما این کلام را افتراي کذب و بهتان برسول (ع) میدانید اما من هیچ نوع نسبت کذب
بآن نبی ایزد واهب نمیبینم، لیکن و اللَّه که آن را یقین از قول سید المرسلین (ص) میدانم. حضرت امیر المؤمنین (ع) فرمود که: و
اللَّه بخداي عالم قسم است که بعضی از جماعت که نام ایشان بردي در تابوتاند در چاهی که واقع است در شعب کوه از اسفل
درك جهنم و در بالاي آن صخرهایست هر گاه حضرت قهار اله اراده کند که سعیر جهنم افروختهتر از پیشتر گردد، آن بامر خالق
البریه از سر آن چاه برداشته شود و بنوعی حرارت آتش جهنم از حرارت آتش آن چاه متراکم و متلاطم گردد که سعیر جهنم از
شراره اذیت آن شکایت بحضرت رب العزت برد، و گوید: بار خدایا پناه بتو میآرم از شدت حرارت آن من این کلام را از
حضرت رسول ایزد علام شنیدم، و بواسطه رجعت شما ترا حضرت اللَّه تبارك تعالی بر من و بر خونم مظفر و منصور نگردانید، و
مرا ملک تعالی بر تو و بر اصحاب تو غالب گردانید و ارواح همگی شما را معجلا به آتش دوزخ رسانید، زبیر چون استماع این
کلام از آن أب الشبر و الشبیر نمود، بر خسارت دنیا و آخرت خود متیقن گشته از رأي خود برگشته و حیران و گریان بنزد اصحاب
یاران آمد، روایت کرد نصر بن مزاحم که چون حضرت امیر المؤمنین ص: 185 علی (ع) از جنگ طلحه و زبیر
بعون اللَّه تعالی فارغ گردید و طلحه به قتل رسید و زبیر در سلک منهزمان منخرط گردید حضرت أمیر المؤمنین علی (ع) بغله شهباء
سید المرسلین صلوات اللَّه علیه سوار شده بمیان هر دو صف آن شحنۀ النجف بایستاد و زبیر را بنزد خود خواند، زبیر حاضر شد،
حضرت علی (ع) به او گفت: اي زبیر پیش آي، زبیر نیز پیش رفت تا آنکه گردن اسب حضرت امیر و زبیر هر دو متصل شدند،
مرتضی علی (ع) گفت: اي زبیر ترا بخداي عالم قسم است آیا از حضرت رسول اللَّه (ص) شنیدهاي اي که تو را فرمود که: اي زبیر
زود باشد که تو با علی (ع) مقاتله از روي ظلم و ستم نمائی؟ زبیر گفت: بارخدایا، نعم چنین است که امیر المؤمنین علی میگوید.
مرتضی علی (ع) گفت: پس ترا چه بر این داشت که بجنگ من آمدي؟ زبیر گفت: یا علی بواسطه آن آمدم که میان شما و مردم
مصالحه نموده رفع منازعه نمایم، همین گفت روي از میدان گردانید، و این شعر را میخواند: ترك الامور التی تخشی عواقبها للَّه
اجمل فی الدنیا و الدین أتی علیّ بامر کنت اعرفه قد کان عمر ابیک الخیر مذ حین فقلت حسبک من عذل ابا حسن بعض الذي قلت
هذا الیوم تکفینی فاخرت عارا علی نار مؤجّجه أنّی بقوم لها خلق من الطّین نبئت طلحه وسط النقع متجدّلا مأوي الضیوف و مأوي کل
مسکین قد کنت انصر احیانا و ینصرنی فی النائبات و یرمی من یرامینی حتی ابتلینا بامر ضاق مصدره فاصبح الیوم ما یعنیه یعنینی
ص: 186 از سلیم بن قیس الهلالی رحمه اللَّه منقول است که چون زبیر از صحنه میدان برگشت بنزد عایشه رفت و
گفت: یا امه مرا در این کار اصلا هیچ گونه بصیرت نیست، من برگشته به نزد اهل و اولاد خود روم زیرا که عواقب این مهم را بغیر
لومۀ لائم، هیچ امر ملایم نمیبینم؟ عایشه گفت: یا ابا عبد اللَّه از ترس شمشیر ابن ابی طالب آیا فرار بر قرار اختیار کردید، و این عار
بر خود قرار دادید؟ زبیر گفت: و اللَّه که شمشیر ابن ابی طالب بغایت طویل و برنده بیبدیل است، و متحمل طعن و حرب و قتل و
ضرب او نشوند مگر جوانان دلیر اصیل، زبیر بعد از اتمام کلام از پیش عایشه بیرون آمده راه منزل و مقام خود برداشت و چون
بوادي السباع رسید خبر انصراف او باحنف بن قیس که از بنی تمیم مناوي گشته در آن مکان عزلت کرده بود رسید با خود گفت:
یا ابن زبیر که باتفاق طلحه این همه فساد و حرکت میان دو قبیله مسلمین بهم رسانیدند و یکی ایشان کشته گشته و دیگري راه گریز
برداشته اراده الحاق بمفسدین دیگر و یا اهل خود داشته با او چه کنم؟ و چون این خبر بابن جرموز رسید او با دو نفر دیگر که
صفحه 67 از 184
مصاحب او بودند سوار گشته سر راه آن بدبخت برگشته را گرفتند و با زبیر مردي از بنی کلاب ملحق شده بود و با او غلامش
همراه بود، چون ابن جرموز با هر دو مصاحب به زبیر رسیدند رفقاي زبیر حال نه بر توافق امانی و آمال سعادت و اقبال زبیر مشاهده
نمودند، الفرار ممن لا طاقه منه من سنن المرسلین، نصب العین ص: 187 خود داشته راه گریز برداشتند و او را بر
خصماي ثلثه گذاشتند. زبیر گفت: اي یاران این چه اضطراب و حیرانی و فرار و سرگردانی است ایشان سه نفرند و ما نیز سه کسیم
مردي را مردي اما مردانه باشید، و روي خود را بناخن عار مخراشید، لیکن چون ابن جرموز رويبروي زبیر رسید گفت: از من دور
باش و نزدیکم میاي. ابن جرموز گفت: یا ابا عبد اللَّه من آمدم تا از شما کیفیت احوال مردم را بپرسم که بچه عنوان انصرام یافته؟
زبیر گفت: من مردم را همان بر سواري جدال و بر حرب و قتال گذاشتم شمشیرها از غلاف از براي کینه و اعتساف برآورده بر روي
یک دگر میزنند. ابن جرموز گفت: یا ابا عبد اللَّه مرا چند سؤال است از شما خبر و اعلام من نمائی؟ زبیر گفت: هر چه میپرسی
سؤال کن. ابن جرموز گفت: مرا خبر ده که چرا تو عثمان را مخذول ساختی و با علی نیز بیعت کردي و با علی نیز نساختی و بزودي
نقض عهد و بیعت او را کردي و به این اکتفاء ننمودي تا آنکه بدمدمه اخراج عایشه از مکه نمودي و لشکر جمع فرمودي و نماز در
عقب پسر خود گذاردي و الحال این حرب با علی ابن ابی طالب کردي و مصاحبت طلحه را بکشتن دادي و باین حال عایشه و
لشکر را گذاشته راه خانه خود برداشتی این چه ارادت شنیعه و حرکات ناپسندیده است که از تو بر منصه ظهور رسید؟ زبیر گفت:
جواب بشنو، خذلان عثمان بواسطه خطیئت بود که از او ص: 188 سانح و صادر گشته، و او تأخیر در توبه و انابت و
رجعت و ندامت نموده و از آن برنگشته و اما سبب بیعت من با علی (ع) وجه آنست که انصار و مهاجرین همگی بیعت به علی (ع)
نمودند مرا در آن وقت جز بیعت کردن باو چاره دیگر نبود، لهذا بیعت کردم. اما نقض بیعت علی (ع): بواسطه آن بود که اگر چه
دست به بیعت دادم لیکن از صمیم دل بیعت نکردم. و اما اخراج عایشه از مکه: ما را اراده و انصرام و انجام امر و مهم در خاطر
مرتسم بود و اراده قادر عالم و مشیت او بغیر آن امر مرتبط و مرتسم بود هر چه خدا خواست همان میشود آنچه دلم خواست نه آن
میشود اما اقتداء من به پسرم و نماز در پی سر او گزاردن بواسطه آنست که خاله او ام المؤمنین او را مقدم داشته. ابن جرموز این
سخنان را از زبیر استماع نمود در فکر قتل زبیر شد، و گفت: خداي تعالی مرا بقتل رساند اگر من ترا بقتل نرسانم روایت است که
چون ابن جرموز سر زبیر را برداشته بخدمت امیر المؤمنین علی (ع) آمد با شمشیر او حضرت شاه ولایت شمشیر زبیر را باو عنایت
فرمود و گفت: بسا با این کرب و محنت زبیر از روي رسول بشیر و نذیر متجلی گردانید، لیکن این زمان مصارع سوء زبیر و هلاکت
او در این وقت پرمقرر بود روایتست که: چون ولی ایزد تعالی در میان قتلی بطلحه عبور و مرور نمود بمستسعدین رکاب ظفر انتساب
امر فرمود که او را براست بنشانید، چون ص: 189 خدمتکاران بموجب فرمان لازم الاذعان او را راست نشاندند آن
ولایتمآب به او خطاب فرمود که: یا طلحه اگر چه ترا سابقه بخدمت حضرت نبی المحمود در اسلام بود لیکن شیطان در سوراخ
بینی تو خاکسار درآمد و ترا داخل نار گردانید. در روایت دیگر آمده که چون أمیر المؤمنین علیه سلام الملک المنان در میان
کشتگان بر طلحه گذشت فرمود: این شکننده بیعت من منشئ فتنه و تابع اهریمن در امت حضرت رسول مهیمن و مجلب و داعی
قتلم و قتل عترت مرا راست بنشانید چون بنشاندند، آن حضرت این آیه وافی هدایت بر وي خواند که یا طلحۀ بن عبد اللَّه: قد
وجدت ما وعدنی ربی حقا فهل وجدت ما وعدك ربک حقا ؟ یعنی اي طلحه ابن عبد اللَّه من آنچه حضرت پروردگارم ایزد
مهیمن مرا موعود نموده بود بوعده خود وفا نمود، و به آن رسیدم، آیا تو نیز به موعود حضرت پروردگارت ایزد معبود رسیدي؟
پس از آن گفت: طلحه را بپهلو بخوابانید و خود بسعادت روانه شد بعضی از ملتزمین رکاب سعادت انتساب معروض رأي بیضا
ضیاي آن امام الوري گردانیدند که آیا طلحه را بعد از قتل و بیرون شدن جان قدرت تکلم و بیان است؟ حضرت امیر (ع) گفت: اما
و اللَّه بخداي عالم قسم است که او کلام مرا میشنود، چنانچه اهل قلیب در هنگام کلام حضرت سید الانام تمامی حرفها و سخنان
او را میشنیدند در روز بدر حضرت رسالت پناهی در وقتی که به جسد ابن شور القاضی المقتول مرور و عبور نمود همین نوع عمل
صفحه 68 از 184
فرمود، و گفت: ص: 190 اینست که بر ما بیرون آمده مصحف در گردن انداخته زعمش آن که ناصر امت و داعی
بریت است بآنچه در کلام حضرت رب العزت است و حال آنکه او نمیداند که در قرآن خداي سبحان چیست: ثم وَ اسْتَفْتَحُوا وَ
خابَ کُلُّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ: اي یاران اراده طلحه آن بود که مرا بقتل رساند خداي تعالی ذکره او را مقتول گردانید. و در روایت است که:
مروان بن حکم تیري بسوي طلحه انداخت، و آن بمقتل او رسید، و او را به قتل رسانید. و در روایت دیگر آمده که مروان بن حکم
در روز جمل تیر بهر دو طرف بجانب لشکر میانداخت، و میگفت: که تیرم از این دو لشکر به هر که رسد فتح است، و نبود این
جرأت و حرکت او الا از قلت دین و تهمت او بر جمیع افراد مسلمین. در وجه تسمیه جمل بعضی گفتهاند که این نام همان جمل
است که عایشه در روز حرب جمل بر آن سوار شده در میان دو لشکر بایستاد و در آن روز عجایب بسیار مرئی خلایق بیشمار
گردید، چنانچه هر گاه یک قایمه از قوایم اربع آن مقطوع شدي آن شتر بر قائمه دیگر بایستادي، خلایق از رؤیت آن بغایت مضطر
و حیران شدند و چون سه قائمه آن مقطوع شد آن اشتر ابتر بر قایمه آخر ایستاده بود، و لحظه به لحظه حیرت امت از دیدن آن
زیادت میشد، تا آنکه امام الامه امر به قتل آن شتر نمود، و گفت: شیطان در جوف آن جمل رفته نگهبان آنست، محمد بن ابی
بکر و عمار یاسر بفرموده آن ولی ایزد اکبر متولی عقر آن شتر گردیدند، واقدي روایت کند که عمار یاسر (ره) چون بنزدیک
عایشه آمد گفت: ص: 191 اي عایشه، چگونه دیدي کار خود را که خود را بر حق زدي؟ عایشه گفت من الحال
بحقایق احوال خود مطلع و بینا گشتم، از آن جهت که تو مغلوب گشتی و ما غالب از این ظاهر شد که بمضمون: الحق یعلو حق با
منست. عمار گفت: اي عایشه بصیرت من از تو بغایت زیادت است، و اللَّه که اگر شما ما را میزدید تا اینکه ما را از این ولایت
اخراج نموده به هجر میرسانید هر آینه بر ما معلوم است که ما بر حق و شما بر باطلید. عایشه گفت: بخیالت چنین میرسد اي عمار،
اتق اللَّه بخداي بپرهیز و با ما بحرب و جنگ مستیز که دین خود را بواسطه خاطر ابن ابی طالب از دست دادي. و در بعضی از کتب
اللغات منقول است که هجر اسم شهریست ما بین قطیف و بحرین، و صاحب صحاح اللغه چنین قلمی نمود که: هجر اسم شهري
است، لیکن تعین مکان ننموده. از حضرت امام الباطن و الظاهر محمد بن علی الباقر علیهما السّلام مروي و منقول است که: چون در
روز حرب جمل هودج عایشه را تیر باران کردند، لیکن او همچنان در میدان قایم بود، حضرت امیر المؤمنین علی (ع) فرمود: آنچه
من میبینم مرا مطلق عایشه باید شد، و او را طلاق باید گفت شخصی چون این کلام از آن ولی الانام استماع نمود بحضرت خداي
عالم قسم یاد فرمود که من: از حضرت سید عالم شنیدم که میفرمود: یا علی امر زنان من بدست تست، بعد از من، آنگاه آن مرد
خالصا لوجه اللَّه اداي شهادت ص: 192 براي ولی اللَّه نمود بعد از او سیزده نفر که اهل بدر نیز با ایشان رفیق در
شهادت و مطلع و مخبر بودند برخاستند و شهادت دادند که ما از حضرت رسول (ص) شنیدیم که میفرمود یا علی امر زنان من بعد
از من بدست شما است. چون عایشه این نوع شهادت از آن جماعت استماع نمود بگریست به نوعی که آواز گریه او بگوش آن
جماعت رسید در آن هنگام حضرت امیر المؤمنین علی (ع) گفت: اي یاران حضرت رسول خداي منان مرا اعلام گردانید بخبر
مسرت اثر چنانچه بمن گفت: که یا علی حضرت خداي عز و جل امداد تو نماید در روز حرب جمل بارسال پنج هزار ملک مکمل.
روایت است از ابن عباس رضی اللَّه عنه که چون شکست بر عایشه افتاد و مردم اکثر بلکه تمامی او را گذاشتند، او اراده توقف
بصره نمود و شر ذمه از مردمان که او را تکلیف مراجعت بمدینه نمودند قبول قول آن طایفه ننمود، چون این خبر بسمع اشرف امیر
المؤمنین (ع) رسید با آنکه بعضی از مستسعدین مجلس بهشت قرین نیز راضی بمراجعت عایشه از بصره بمدینه نبودند، بلکه استدعا
و التماس مینمودند که او را ببصره باید گذاشت، آن حضرت گفت: اگر چه عایشه تقصیر در شرارت ننمود؟؟؟، لیکن من او را
بخانه او میرسانم. روایت کرد: محمد بن اسحاق رضی اللَّه عنه که چون عایشه از بصره مراجعت بمدینه طیبه نمود پیوسته مردم را
بجنگ امیر المؤمنین علی (ع) تحریص و ترغیب مینمود، و کتابت بمعاویه مکتوب گردانیده در باب تحریص قتال و جدال
ص: 193 با امیر المؤمنین (ع) و بمصحوب اسود البختري کتابت را شام فرستاد. مروي و منقول است که بعد از
صفحه 69 از 184
مراجعت عایشه روزي عمر بن العاص به دیدن ایشان رفت و گفت: من بسیار بسیار میخواستم که تو در روز جمل به قتل برسی.
عایشه گفت: چرا لا ابا لک. گفت: بواسطه آنکه شما باجل خود میرسیدید بلکه شهیده شده داخل جنت میشدید، و ما قتل ترا
بزرگترین تشنیع بر علی میگردانیدیم و در جمیع و تمام محافل و مجالس تشنیع او میکردیم.
ذکر بیان احتجاج ام سلمه زوجه حضرت سید البریه (ص) بر عایشه در هنگام که او اراده خروج بر حضرت امیر المؤمنین علی (ع)
نموده بود، و منکر عایشه شدن بواسطه آن فعل نامحمود
ذکر بیان احتجاج ام سلمه زوجه حضرت سید البریه (ص) بر عایشه در هنگام که او اراده خروج بر حضرت امیر المؤمنین علی (ع)
نموده بود، و منکر عایشه شدن بواسطه آن فعل نامحمود شعبی از عبد الرحمن بن مسعود العبدي روایت کند که من در مکه با عبد
اللَّه بن الزبیر بودم، روزي طلحه و زبیر کسی بطلب عبد اللَّه فرستادند و من نیز با عبد اللَّه بنزد ایشان رفتم ایشان روي بعبد اللَّه آورده
گفتند: که عثمان بنا حق و مظلوم کشته شد و ما بواسطه خرابی کار امت محمد مصطفی (ص) بغایت خایف و هراسانیم اگر شما
صلاح دانید که عایشه با ما بیرون آید تا ما بقدر الوسع و الامکان سعی در انصرام و انجام مهام انام نمائیم شاید که ایزد علام رتق و
فتق در مرام امت محمد (ص) ظاهر گرداند. عبد اللَّه گفت: رواست، الحاصل ما نیز با ایشان بیرون رفتیم متوجه منزل عایشه شدیم و
چون بدر خانه رسیدیم عبد اللَّه بن الزبیر داخل منزل ص: 194 عایشه بغیر اخبار و اعلام شد و عایشه و عبد اللَّه در
عقب پرده با هم نشسته بودند و من بر در خانه نشسته منتظر بودم عبد اللَّه پیغام طلحه و زبیر را به عایشه رسانید گفت: سبحان اللَّه و
اللَّه بخداي عالم مرا قسم است که من از حضرت رسول (ص) مأمور و مأذون بخروج از خانه نبودم و امهات مؤمنین همگی حاضرند
در نزد من الّا ام سلمه رضی اللَّه عنها اگر او با من بیرون آید من نیز بیرون میآیم. عبد اللَّه بن الزبیر مراجعت نزد طلحه نمود و آنچه
از عایشه شنیده بود مسموع ایشان گردانید، طلحه و زبیر گفتند: برگردید و بخدمت عایشه بروید و بعد از عرض سلام ما بایشان
بگوئید که شما خود متصدع گشته بخانه ام سلمه تشریف برید، بیقین که او از سخن صلاح و صوابدید شما تجاوز ننماید چون عبد
اللَّه زبیر پیغام بعایشه رسانید فی الفور او برخاسته بخانه ام سلمه آمد چون ام سلمه عایشه را دید گفت: مرحبا یا عایشه خوش آمدي،
و اللَّه که من بدیدن کسی نمیروم شما را چه پیش آمد که باینجا تشریف آوردید؟ عایشه گفت: که طلحه و زبیر بنزد من آمدند و
مرا خبر دادند که امیر المؤمنین عثمان مظلوما مقتول گردید، و هیچ احدي از حقیقت احوال چون ناحق او نپرسید، ام سلمه چون این
سخن بشنید به نوعی فریاد و شیون برکشید که هر که در آن سراي بود آواز او را شنید، و گفت: سبحان اللَّه اي عایشه، دیروز
شهادت بر کفر او میدادي امروز او (عثمان) امیر المؤمنین شده بناحق کشته گشته فیا عجباه، بهر حال اراده تو اي عایشه الاحتجاج،
ج 2، ص: 195 چیست؟ عایشه گفت: باید که شما هم با ما بیرون آئید که امید است خداوند متعال از بیرون رفتن ما و شما امر امت
حضرت نبی الوري را باصلاح و انجام و بفلاح و انصرام رساند. ام سلمه گفت: من چون قدم از خانه بیرون گذارم؟ که شنیدم از
حضرت رسول خدا (ص) آنچه شنیدم اي عایشه ترا بخداي که عالم بصدق و کذب تست قسم است که آیا یاد داري که در نوبت
شما حضرت رسول بخانه شما تشریف داشته من حریره در خانه خود ساختم و آن را برداشته بخدمت رسول اللَّه بخانه شما آوردم،
حضرت فرمود: و اللَّه بخداي عالم قسم است که شب و روز بسیار نمیگذرد یعنی در اندك مدت کلاب آبی بعراق عرب در دجله
که آن را حوأب گویند بروي یک زن از نسوان من فریاد کنند و آن عورت در فئه باغیه است، یعنی در میان جماعتی است که آن
باغیان بر امام زمان خروج کرده باشند من چون این سخن از حضرت رسول همچون شنیدم ظرف از دست من افتاد در آن دم رسول
اللَّه سر مبارك برداشت و گفت: اي ام سلمه ترا چه شد که اناء از دست انداختی و رنگ روي درباختی؟ گفتم: اي برگزیده ایزد
واحد، چون اناء از دست این متحیر رهین غم و درد بر زمین نیفتد که شما از لسان صدق نشان چنین سخنانی را فرمودید؟ من ایمن
از این بیان و نشان نیستم و میترسم که مبادا من آن عورت نادان و جاهل باشم تو شروع در خنده نمودي آن حضرت ملتفت بطرف
صفحه 70 از 184
تو گردید و گفت یا حمیراء الساقین این چه خنده است؟ ص: 196 بیت: خنده که بیوقت گشاید گره گریه از آن
خنده بیوقت به گمان من آنست که آن زن من تو باشی و ترا بخداي تعالی قسم است اي عایشه آیا یاد داري که در شبی سیر آن
حضرت (ص) که ما و شما در خدمت آن نبی الرحمه بودیم با فلان و فلان، و آن حضرت میان من و علی راه میرفت شما شتر خود
را در میان شتر علی و شتر نبی درآوردید، حضرت سید البریه مقرعه که در دست داشت روي شتر شما را زده از میان دور کرد و
گفت: هیچ مرد و هیچ زن را در نزد من بیشتر از علی جاي نیست، زیرا که او در قرب از همه پیش و در رتبه بر تمامی بیش است و
ابن ابی طالب را ببغض و عداوت نگیرد الا منافق کذاب، و نیز ترا قسم میدهم بخداي عالم آیا بخاطر داري در ایام مرض که آن
حضرت در همان بیماري مقبوض شده قاصد بارگاه ایزد باري گردید پدرت با عمر بعیادت آن حضرت (ص) آمده بود علی (ع)
تعاهد جامه رسول (ص) و خف و نعلین آن حضرت مینمود و آنچه پاره بود میدوخت چون علی (ع) دید که ایشان میآیند قبل
از درآمدن ایشان نعلین سید المرسلین را برداشته بعقب خانه آن حضرت رفت، و بدوختن آن مشغول شد و آن نعلین از حضرت
میبود در آن وقت ابو بکر و عمر طلب اذن دخول نمود چون مرخص گشتند درآمدند و گفتند: یا رسول اللَّه امشب را چون بروز
آوردي و حال فرخنده خصال شما به چه منوال بود؟ حضرت فرمود: که أحمد اللَّه: حمد و ستایش خداي عالم به جاي الاحتجاج،
ج 2، ص: 197 میآوردم بعد از لمحه روي به حضرت آورده گفتند: یا رسول اللَّه موت امر ضروریست چه هر کس را لا بد باید
مرد، حضرت نبی الوري فرمود: بلی لا بدّ من الموت، پس آنگاه گفتند: یا رسول اللَّه آیا هیچ احدي را جانشین و خلیفه خود
گردانیدي؟ نبی رب العزت گفت: خلیفه من در میان شما بغیر خاصف النعل نیست، ایشان هر دو برخاستند و چون از خانه بیرون
آمدند علی (ع) را دیدند که بدوختن نعلین رسول اللَّه مشغول است، این همه را ما میدانیم اي عایشه و گواهیم بعد از آنکه من این
همه سخنان از حضرت رسول آخر الزمان در شأن علی ابن ابی طالب (ع) شنیده باشم بر علی خروج مینمایم لا و اللَّه اختیار این کار
در دنیا ننگ و عار در آخرت گرفتاري به عذاب ایزد قهار و خلود در آتش جهنم است. عایشه چون از ام سلمه استشمام رفاقت
ننمود بمنزل و مقام خویش مراجعت نمود و گفت: یا ابن الزبیر برگرد و به پدرت زبیر و طلحه برسان که من بعد از استماع این
سخنان از ام سلمه بیرون نتوانم آمد، عبد اللَّه بن الزبیر بعد از مراجعه از خانه عایشه پیام عایشه را به زبیر و طلحه رسانید. شعبی
گوید: که چون آن روز بشب رسید هنوز نصف شب نگذشته بود که صداي زنگ شتر عایشه بلند شد که از شهر بیرون میرود و
چون صبح از شب تاریک طلوع کرد، مشخص شد که طلحه و زبیر نیز با او بیرون رفتند، از حضرت امام الناطق جعفر بن محمد
الصادق (ع) مروي است که چون عایشه ص: 198 به رفتن بصره و خروج بر علی (ع) مصمم گردید و این خبر به ام
سلمه بنت ابی امیه رسید برخاست و بنزد عایشه رفت و بعد از حمد و سپاس خداوند متعال و اداي صلوات بر حضرت رسول سید
المرسلین، گفت: اي عایشه، تو نشانه میان حضرت نبی الوري و امت او و حجاب رسالت مآب بر تو مبسوط و احترام و اکرام آن
برگزیده مالک الرقاب بر تو منوطست، قرآن لازم الاذعان نص است بر منع تو از خروج باید که گردن کشی ننمائی بلکه اصلا
مشتمل برجعت تست باید پراکندگی نکنی سید البشر مقرر نمود که تا هنگام ورود یوم الموعود در کنج گوشه خاك مطمئن
گردي و در بوادي و صحاري نه گردي، بدرستی که رضاي خداي غفور و راء این امور است و خواهش او نیست الا عمل مشکور،
حضرت نبی الصبور عالم بمکان و مطلع بر حقایق احوال و شأن تو بود اگر ترا لایق فعل و عمل میدانست آن خاتم الرسل ترا معهود
و مأمور به آن فعل مینمود، و حال آنکه ترا از خروج و تقدیم بر مردم خصوصا بر امیر المؤمنین علی (ع) نهی فرموده است، زیرا
که عماد دین در هنگامی که میل بانهدام نماید یا مشرف و متصدع بخرابی و انفصام گردد هرگز بسعی زنان به ثبات تعمیر ملبس
نشود و باهتمام و حرکت ایشان بآب و تاب نگردد بلکه جمال زنان و بها و خوبی ایشان پوشیدن اطراف و گوش و برچیدن دامن و
صیانت جمیع احوال خود با کمال عقل و هوش است. اي عایشه اگر حضرت رسول در بعض این فلوات معارضه و مخاطبه نماید که
یا فلانه تو در این تردد و منهل بمنهل و منزل بمنزل چه اراده داري تو در جواب حضرت نبی ایزد وهاب چه خواهی گفت؟ و بکدام
صفحه 71 از 184
وجه صواب ص: 199 آن حضرت را مجاب میگردانی، زیرا که هوا و هوس و اراده و خواهش نفس تو باراده و
خواهش خداي تعالی و تقدس نیست آخر ترا رجعت بخدمت حضرت نبی الرحمه است، وقتی که هتک حرمت و نقض عهد و
بیعت کرده باشی چه گوئی و روي مبارك آن حضرت را بکدام روي توانی دید مرا بخداي عالم قسم است که من در این مسیر با
تو بالفرض اگر رفیق باشم و از تقصیرات و اثم من در آن عالم درگذرند و مرا امر بدخول فردوس الاعلی نمایند هر آینه از حیا و
شرمندگی از حضرت رسول مجتبی داخل آن ماوي نتوانم شد چه اگر ملاقات آن حضرت نمایم و هتک حجاب کرده باشم بیقین
آن را بروي من خواهد زد اي عایشه بخداي بپرهیز و این حجاب رسول ایزد وهاب را حصن حصین خود گردان و معتبر عفاف را
منزل خود دان تا آنکه ملاقات به حضرت نبی اکرم توانی نمود چه اگر آنچه پروردگار فرمود از آن تقصیر ننمائی مطیع خواهی بود
و هر آنچه در آن باب حضرت ایزد علام بر تو لازم گردانید باید که بشنوي و آنچه در باب نصرت و یاري جمعی خداي تعالی و
رسول مجتبی امر و حکم در آن باب نمودند که اقدام بآن نمائی تا خود را خاسر و زیانکار در روز حساب و شمار نگردانی بخداي
عالم سوگند میخورم که آنچه من از حضرت رسول ایزد مهیمن شنیدم که اگر بواسطه شما بیان نمایم آنچنان نیش بر من زنی که
مار رقشا مطرقه سیاه سفید که گزندهتر از آن ماري نیست. عایشه گفت: اي ام سلمه مرا از این مواعظ تو قرار عین تمام به هم رسید
چه شناسائی من زیاده گردید و از نصیحت تو چه قبول نمایم که تمامی آن در خاطرم کالنقش فی الحجر مستطر است، لیکن این
حرکت و سیرم ص: 200 نه بواسطه آن جزاست که در ظن و خاطر تو مستتر است، من بواسطه اغترار مردم نمیروم
بلکه بواسطه اطلاع بر حقیقت احوال منازعه فریقین میروم و اگر بنشینم نیز مرا حرج نیست، و اگر بیرون روم مرا ازدیاد اجر آخرت
نخواهد بود و من بسیار مشتاق رفتن نیستم. از حضرت امام الهمام جعفر بن محمد- الصادق (ع) مروي و منقولست که چون ام سلمه
ملاحظه ندامت فی الجمله از عایشه نمود انشاء این ابیات فرمود: لو کان من ذلۀ معتصما احد لکانت لعائشۀ الرتبی علی الناس من
زوجۀ لرسول اللَّه فاضلۀ و ذکر آي من القرآن مدارس و حکمۀ لم تکن الّا لها حسبها و فی الصدر یذهب عنها کلّ وسواس یستنزع
اللَّه من قول عقولهم حتّی یمرّ الّذي یقضی علی الراس و یرحم اللَّه ام المؤمنین لقد تبدلت فی ایحاشا بایناس عایشه گفت: اي خواهر
مرا دشنام میدهی؟ ام سلمه گفت: بتو دشنام نمیدهم اما در وقتی که فتنه برخاست و آشوب در میان امت پیدا شد، چشم مردم
پوشیده شود بلکه اکثر آن در نظر مردم پنهان ماند، و در هنگامی که فتنه منتهی گردد هر عاقل و جاهل بینا گردند یا در آن زمان
نابینا و حیران بودند
ذکر بیان احتجاج امیر المؤمنین علی (ع) بعد از دخول بصره و انقضاي ایام چند بر اصحاب که میگفتند: آن حضرت قسمت غنایم
بسویت عدل در میان رعیت نمینماید و بیان مسائل که از آن حضرت سؤال نمودند در خطبه که براي آن جماعت خطبه فرمود.
ذکر بیان احتجاج امیر المؤمنین علی (ع) بعد از دخول بصره و انقضاي ایام چند بر اصحاب که میگفتند: آن حضرت قسمت غنایم
بسویت عدل در میان رعیت نمینماید و بیان مسائل که از آن حضرت سؤال نمودند در خطبه که براي آن جماعت خطبه فرمود.
ص: 201 روایت کرد یحیی بن عبد اللَّه بن الحسن از پدرش عبد اللَّه بن الحسن (ع) که: حضرت امیر المؤمنین (ع)
بعد از دخول بصره و انقضاي ایام چند روزي در محضر مردم شروع در خطبه نمود، شخصی از میان مردم بر خاست و گفت: یا امیر
المؤمنین، مرا خبر ده از اهل جماعت و اهل فرقه و اهل بدعت و اهل سنت؟ امیر المؤمنین (ع) فرمود: ویحک، چون سؤال نمودي
جواب بشنو و بفهم از من و ترا روا نیست که بعد از من از کسی دیگر سؤال نمائی: اما اهل جماعت من و متابعان منند و مخالفان
من هر چند کم باشند و این جماعت بر حقاند بنا بر اطاعت امر خداي عز و جل و متابعت حکم حضرت خاتم الرسل. و اهل فرقه:
مخالفان منند و مخالفان متابعان من، هر چند بسیار باشند. و اما اهل سنت: آن جماعتاند که متمسک گردند به آنچه خداي تعالی
و رسول مجتبی آن را سنت براي ایشان گردانید. و اما اهل بدعت: عبارت از مخالفان امر خداي منان و قرآن که لازم الاذعان است،
صفحه 72 از 184
و همچنین رسول آخر الزماناند، که براي ناموس و هوا و هوس خود عمل نمایند اگر چه بسیار باشند و یک فوج اول آن جماعت
گذشتند، و فوج بسیار باقیاند که بعد از این بروزگار ظاهر و آشکار گردند بر حضرت ارحم الراحمین است که قبض و استیصال
آن جهال ضال از روي زمین نماید در ص: 202 همان اثر عمار یاسر که از خواص محبین آن سرور بود، بر پاي
خاست و گفت: یا امیر المؤمنین، حضار این محضر با جمعی دیگر ذکر فیء و غنیمت در افواه و السنه دارند، و زعم اکثر ایشان در
باب فیء و غنایم چنان است که هر احدي که با ایشان مقاتله نماید چون مغلوب شود او و مال و ولد او همگی داخل در غنیمت آید
باید که بالسویه در میان همه منقسم گردد، و مخصوص بعضی نگردد، قبل از آنکه حضرت ولایتمآب متوجه جواب گردد شخصی
دیگر از مستسعدین محفل رضوان مآب از قبیله بکر بن وائل که او را عباد ابن قیس میگفتند، مرد سخندان و حراف که بسیار در
محافل و مجالس صاحب اعتبار بود، برخاست و گفت: یا امیر المؤمنین، چرا فیء و غنیمت را در میان امت قسمت بالسویه ننمودي و
عدالت با رعیت نکردي؟ حضرت امیر المؤمنین (ع) گفت: ویحک چطور. آن مرد گفت براي آن که آنچه در میان لشکر بود
قسمت کردي و اموال و زنان و ذریت آن جماعت که مردمان آن را نیز بحساب غنیمت میگرفتند آن را قسمت ننمودي و
نگاهداشتی گویا براي خود گذاشتی؟ حضرت علی (ع) گفت: هر که را جراحت بود باید که مداواي خویش نماید، عباد مؤمی الیه
گفت: ما بواسطه طلب حق خود و غنایم آمدیم الحال ما را به ترهات مجاب میگرداند. مؤلف تاج اللغه گوید: که ترهات جمع ترهه
است و آن عبارت از امور باطله و سخنان پوچ است، چون ولی ایزد مجید این سخن از آن مرد شنید ص: 203
گفت: اگر در این کلام کاذب و مفتري باشی خداي تبارك و تعالی آنقدر تو را نمیراند که غلام ثقیف تو را دریابد و حقیقت کار
و احوال ترا بر تو ظاهر و آشکار گرداند، در آن اثناء شخصی دیگر از آن سرور پرسید که: غلام ثقیف کیست؟ حضرت فرمود: که
آن مردي است که هیچ حرمت براي خداي تعالی نگذارد الا آنکه هتک آن نماید با خلقان چه رسد دیگري پرسید که آیا آن مرد
بأجل مسمی میرد، یا بقتل رسد؟ حضرت امیر المؤمنین فرمود: که شکننده پشت گردن کشان او را بموت فاحش مکسور و متوحش
گردانیده میراند و از بسیاري ریم و خون که از دبر او بیرون آید مجاري احشاء و دبر آن أثر محترق گردد یا اخا بکر تو مرد ضعیف
الرأي و جاهلی، آیا نمیدانی که ما صغیر را بگناه کبیر و جلیل را هم بسبب امر حقیر مؤاخذه ننمائیم نه این اموال از ایشان بود پیش
از آنکه متفرق شوند و خروج نمایند تزویج کردند در حالت ثبات عقل و رشد و در آن وقت از آن امت اولاد بفطرت بهم رسید و
آن جماعت در دور و مسکن خود ساکناند و الحال که این جماعت خروج بفرقه اختیار کردند آنچه در لشکر با ایشان بود داخل
در غنایم و متعلق بشما و سایر امم است از متابعان ما و اما آنچه در دور و بیوت ایشان باشد آن میراث از براي وارث است، اگر یکی
از اولاد ایشان ظلم بر دیگران نماید یا بر ما بیرون آید تا او را بواسطه آن گناه مؤاخذه، و باز خواست نمائیم و احکام شرع سید
الأنام بر او جاري فرمائیم و اگر از خروج و از تمرد امر ما بازایستد ما گناه غیر او را بر او بازخواست ننمائیم یا اخا بکر بدرستی و به
ص: 204 تحقیق که من در میان شما حکم کردم بحکم حضرت سید عالم رسول که در اهل مکه کرده بود، چنانچه
آنچه در میان عسکر بود آن را بلشگر قسمت نمود و بعدا متعرض باقی احوال و اولاد ایشان که در دور و خانمان خود بودند
نگردید من متابع أثر حضرت رسول مهیمنم نعل بنعل از اقتدا و اقتفاء حضرت نبی اکرم و خاتم الرسل بیرون نمیروم یا اخا بکر
نمیدانی که هر چه در دار الحرب است بر مسلمانان حلال و آنچه در دار الهجرت است حرام است، مگر بوجه حق مالک آن گردد
شما را مهل است مهل، رحمکم اللَّه اگر چه تصدیق من نمینمائید و بر من اعتراض بسیار مینمائید بواسطه آنکه یکی شما در باب امر
مذکور متکلم نگردید بلکه یکی بعد از دیگري و دیگري بعد از دیگري سخنان در باب آن گفتند کدام شما را راضی بحصه و
سهم و معاش بر وفق رضاي خداي عالم نمایم؟ در آن دم آن مردم گفتند که: یا امیر المؤمنین (ع) شما در این امر صادق و مصیب و
ما مخطئ و هم غیر مثیب و ما جاهل و از جنت بینصیبیم ما گناهکاران سیهروزگار توبه و استغفار نمائیم، و از اطراف و جوانب از
اباعد و اقارب از مردمان ندا و صوت بلند شد که یا امیر المؤمنین، تو در این مصیب و مثاب و ما مخطی و بر طریق ناصواب بودیم
صفحه 73 از 184
الحال چون بوسیله تعلیم تو اي ولی ایزد وهاب عالم بطریق صواب و بسبب عمل آن مستحق اجر و ثواب گردیدیم، اصاب اللَّه بک
الرشاد و السداد چون این دعا در حق ولی اللَّه تعالی بجاي آوردند کره ثانیه عباد بن قیس، بر خاست و گفت: ایها الناس و اللَّه اگر
شما طاعت و متابعت حضرت امیر المؤمنین (ع) ص: 205 نمائید هرگز باندازه یک موي سر از منهل و منهاج پیغمبر
شما را بدر نبرد و هیچ گاه گمراه و دور از رحمت اللَّه نگردید و چون چنین نباشد که حضرت سید الرسل جمیع علم منایا و قضایا و
فصل الخطاب بحکم ایزد تعالی بنزد امیر المؤمنین (ع) مودع نمود، و آن حضرت را امام الثقلین گردانید بر منهج هرون (ع) چنانچه
حضرت رسول ایزد علام آن امام الانام را باین خطاب مستطاب معزز و با احترام گردانید که: یا علی انت منی بمنزلۀ هرون من
موسی الا أنه لا نبی بعدي و این فضل و اکرام حضرت خداي علام است که مخصوص حضرت علی (ع) نمود و اکرام و احترام نبی
خود (ع) فرمود بواسطه آنکه مثل علی (ع) به آن حضرت احسان و اعطا نمود که هیچ احدي از خلایق بمثل آن احسان از حضرت
ایزد منان نیافتند، پس آن ولی اللَّه گفت: اي یاران نظر کنید رحمت خداي تعالی بر شما باد که باید بهر چه مأمور شوید بشتابید
بسوي آن، زیرا که عالم بچیزي که بحقایق آن مطلع باشد زودتر بر سر آن رود از جاهل اخرس نادان بدرستی که شما اگر اطاعت و
متابعت ما را نمائید هر چند در اطاعت ما مشقت شدیده و تلخی و آزار عتیده بود اما من همگی شما و سایر مطیعین خود را هادي به
سبیل نجات و حامل شما به ارفع درجاتم بدانید که دنیا دنی از حلاوت خالی و به عنا و مشقت ممتلی است کسی که مغرور
بزخارف آن و مشحون بملاهی و مناهی آن گردد حاصل آن نادان در آن جهان شقاوت فراوان و ندامت بیپایانست که عما قلیل به
شما عاید و عیان خواهد شد من شما را از حقیقت احوال بعضی از بنی اسرائیل خبردار گردانم ص: 206 حضرت
قادر منان امر ایشان نمود بوساطت رسالت نبی ایشان که باید از بحر فلان نیاشامند ایشان در ترك امر پیغمبرشان لجاجت فراوان
نمودند، مگر اندکی از ایشان پاي از دایره فرمان پیغمبر ایزد سبحان بیرون نگذاشتند شما رحمکم اللَّه از آن طایفه که اطاعت رسول
خدا را نمودند از آن جماعت صلحاي اخیار باشید، و عاصی پروردگار خود مشوید. اما عایشه ادراك او ادراك زنان است و او را
که عفو کند از آن « یعفو عمن یشاء و یعذب من یشاء » بعد از این حرمت اولی است و حساب کار او بر حضرت ملک تعالی است
که خواهد و عذاب نماید آن را که عقوبتش را اراده فرماید. از اصبغ ابن نباته مروي و منقول است که: من در روز جمل به خدمت
حضرت امیر المؤمنین (ع) حاضر بودم که مردي آمد و پیش روي آن حضرت به ایستاد، و گفت: یا امیر المؤمنین علی (ع) این قوم
تکبیر میگویند، ما نیز تکبیر میگوئیم، و ایشان تهلیل میگویند و ما نیز تهلیل میگوئیم، و ایشان نماز میگذارند و ما نیز نماز
میگذاریم، پس ما چگونه مقابله و جدال و حرب و قتال بآن طایفه نمائیم؟ حضرت ولایتمآب فرمود: شما بنا بر آیه کتاب عز و جل
که بحضرت خاتم الرسل منزل و مرسل گردانید قتال بآن طایفه جهال نمائید. آن مرد گفت: یا امیر المؤمنین همه آیه که خداي
تبارك و تعالی براي رسول مرسول داشته در کتاب خود ما آن را نمیدانیم شما ما را تعلیم آن نمائید حضرت امیر المؤمنین (ع)
فرمود که: آن آیه که در سوره بقره است. ص: 207 آن مرد گفت: یا امیر المؤمنین تمامی آیات خداي تعالی که در
سوره البقره انزال نمود معنی آن را نمیدانیم پس باید ما را تعلیم آن دهید، حضرت علی امیر المؤمنین (ع) گفت: اینست آیه مبارکه:
تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلی بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ کَلَّمَ اللَّهُ وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجاتٍ وَ آتَیْنا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّناتِ وَ أَیَّدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ وَ
لَوْ شاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلَ الَّذِینَ مِنْ بَعْدِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَیِّناتُ وَ لکِنِ اخْتَلَفُوا فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ وَ مِنْهُمْ مَنْ کَفَرَ وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلُوا وَ
لکِنَّ اللَّهَ یَفْعَلُ ما یُرِیدُ: پس ما آن جماعتیم که ایمان آوردیم و ایشان آن جماعتند که کافر گشتند چون آن مرد این کلام از
حضرت امیر المؤمنین استماع نمود و گفت: اي یاران و رب الکعبه قسم است که این قوم که باین امام الباطن و الظاهر خروج کردند
کافر شدند و جهاد ایشان بر ما لازم و واجب است این بگفت و مسلح و مکمل گشته روي بآن باغیان آورد و چندان قتال نمود با
آن مخالفان که مقتول و شهید شد رحمۀ اللَّه علیه و لعنۀ اللَّه علی قاتله. و نیز مبارك ابن فضاله رحمه اللَّه، روایت کند از آن کسی
که اسماش مذکور شد که گفت: که بعد انصرام امر جنگ جمل و فتح از جانب متابعان آن ولی عز و جل شخصی در همان مکان
صفحه 74 از 184
و محل بخدمت وصی بحق خاتم الرسل امیر المؤمنین علی (ع) آمده گفت: یا امیر المؤمنین من خود را در این واقعه امر بغایت
مخوف میبینم چنانچه روحم از بدن معطل و جثهام بیآب و تاب بلکه زایل، نفسم به فنا و باطل نزدیک شده یعنی از ترس الهی
نزدیک مردن رسیدم و هر چند فکر کردم بحقیقت ص: 208 آن نرسیدم من در میان آن مردم کسی که شرك
بخداي تبارك و تعالی داشته باشد نمیشناسم چه همگی آنان مسلمان و اهل قبله و ایمانند، اللَّه اللَّه، اي علی بخاطر خداي تعالی و
رسول مجتبی آنچه سبب مسرت و خوشی و خوشحالی من باشد براي من بیان کن اگر چنانچه من آن جماعت را اهل ایمان و اسلام
و مطیع حضرت سید الانام میدانم خوب است پس اعتقاد خود را در آن باب زیاده گردانم و اگر آن اعتقاد موافق اراده و خواهش
حضرت رب العباد و هم چنین رضاي نبی الامجاد و مطابق راي صواب و سداد شما نباشد خود را از آن بازدارم و توبه و رجعت
بحضرت قادر بینیاز آرم، و نیز مرا از حقیقت حال خود خبر کن که آیا این کار که شما در خاطر دارید فتنه و آشوب است که
متعرض شما شده پس اگر حال بدین منوال باشد شما به عبث مردمان را بشمشیر خویش و دیگران مقتول میگردانید یا آنکه در این
باب امري است که حضرت رسول ایزد وهاب مخصوص بشما گردانید و شما را باقدام آن مامور ساخت؟ چون ولی ایزد همچون
این سخنان از آن شخص استماع نمود، گفت: اي فلان نزدیک آي تا ترا از حقیقت امر مطلع و مخبر گردانم، بدان که در ایام جناب
حضرت رسالت پناه (ص) جمعی از مشرکین بخدمت سید المرسلین آمده به دین اسلام مشرف شدند و به ابو بکر گفتند: که شما از
براي ما از حضرت رسول ایزد تعالی اذن و رخصت حاصل کنید که ما همگی قوم را بخدمت حضرت رسول خداي آریم تا مسلمان
شوند بعد از آن رسول ایزد منان ما و ایشان را اعطاي اموال نموده، رخصت انصراف و ارتجاع بمرجع اصلی ما نماید. الاحتجاج،
ج 2، ص: 209 ابو بکر بموجب التماس آن جماعت بخدمت نبی الرحمه رفته مطلب و مرام آن جمع جدید الاسلام بخدمت سید
الانام معروض گردانید، حضرت هم آن جماعت را مرخص و مأذون گردانید عمر گفت: یا رسول اللَّه این جماعت را شما مراجعت
بکفر مینمائی، حضرت پیغمبر (ص) گفت: تو چه میدانی که در اطلاق ایشان چه نفع و نقصان است، چون آن جماعت مراجعت
بمیان اقوام و خویشان خود نمودند در سال دیگر با اکثر عشایر و یاران خود بخدمت رسول آخر الزمان آمده مسلمان شدهاند کره
ثانیه در سال مقبل بنزد ابو بکر رفتند و سؤال کردند که در این سال نیز از حضرت نبی ایزد متعال بواسطه ایشان تحصیل رخصت
کند، ابو بکر از حضرت (ص) التماس نمود مرخص فرمود، چون عمر در آن محضر حاضر بود همان سخن پیشتر را معروض سید
البشر گردانید در آن دم حضرت سید الانام در غضب شد و گفت: من شما را نمیبینم که از گفتن سخنان لا یعنی منتهی و منزجر
گردید بلکه پیوسته کار و شغل و فعل و عمل شما چنین خواهد بود یا آنکه ایزد معبود بشما شخصی از قریش مبعوث گرداند که
شما را بحضرت ایزد تعالی بخواند و شما با او مخالفت و از اطاعت او سرکشی و تمرد ظاهر کنید مثل اختلاف و رمندگی
گوسفندي که از گله وحشی گشته سر در بیابان گذارده و سعی چوپان هم مراجعت بگله شبان ننماید. ابو بکر گفت: مادرم و پدرم
فداي تو باد یا رسول خداي، آیا من آن کس خواهم بود که مرا ایزد تعالی و تقدس براي دعوت هر کس به خداي اقدس مبعوث
گرداند؟ حضرت نبی (ص) فرمود که تو آن کس نیستی. ص: 210 فی الفور عمر گفت: آن کس منم؟ حضرت
رسول مقدس فرمود: که آن کس تو نیستی. عمر گفت: یا رسول اللَّه پس آن کس کیست؟ اتفاقا من در آن محل بدوختن نعل
حضرت خاتم الرسل مشتغل بودم، رسول حضرت ایزد عز و جل ایماء به من نمود و گفت: آن کس خاصف النعل است که در پیش
شما هر دو حاضر است و او ابن عم و برادر و صاحب من و بري سازنده ذمه من معتمد من و اداکننده دین منست و مبلغ رسالت من
بامتم و معلم جمیع مردم بعد از من و مبین و تاویلکننده قرآن حضرت مهیمن از آنچه بغیر از او کسی نداند این علی است. چون آن
مرد این سخنان را از حضرت امام الانس و الجان استماع نمود گفت: یا امیر المؤمنین علی (ع)، این سخن براي من کافی است، زیرا
که هیچ چیز باقی نگذاشتی و تا من در قید حیاتم بلکه وفاتم مرا این نصایح واضح و این مواعظ لایح بسنده و بغایت ارجمند است
بعد از آن، آن مرد مؤمن در مودت و محبت حضرت امیر المؤمنین بغایت شدید و صلب و بر مخالف آن حضرت بسیار عنید و
صفحه 75 از 184
صعب بود. از ابن عباس رضی اللَّه عنه مروي و منقول است که: چون امیر المؤمنین بر قتال بصره نصرت یافت روزي بواسطه خطبه و
نصایح مردمان فرمود: که قتب و پالان شتران بر بالاي یک دیگر گذاشتند تا منبر شد، آنگاه آن ولی اللَّه ببالاي آن منبر رفت و بعد
از حمد حضرت آله و ثناي رسالت پناه گفت: یا اهل البصره، و یا اهل دروغ و کذبه، و یا اهل درد بیدوا، و یا ص:
211 اهل تبعه بهیمه لشکر زنان که بمجرد بانک اجابت نمائید و همان که مهلکه را دیدید گریختید آب شما تلخ و شور و دین شما
نفاق و مهجور و اخلاق شما ناملایم است، اتفاق شما نفاق و اشفاق شما شقاق است چون خطبه را تمام فرمود روي بمنزل و مقام
آورد، ما نیز با آن حضرت روان شدیم چون بمقام حسن بصري رسید در آن محل او وضو میکرد حضرت ولی اللَّه گفت: یا حسن
وضوي خود را نیکو کن. حسن بصري گفت: یا امیر المؤمنین، جمعی که وضو را بغایت نیکو میکردند و شهادت به کلمه طیبه: لا
إِلهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ میدادند و نماز پنجگانه بواسطه حضرت ایزد یگانه بجاي میآوردند دیروز بقتل رسانیدي حضرت علی
گفت: کار ما چنانست که مشاهده نمودي، پس شما را چه مانع است از آن که مدد و اعانت دشمنان ما نمائی و برفاقت آن جماعت
بر ما خروج فرمائی؟ او گفت: و اللَّه بخداي عالم قسم است که من در این سخن تصدیق تو نمایم یا امیر المؤمنین (ع) در صباح
دیروز غسل کردم و حنوط بر خود ریختم و خویش را بسلاح خود مسلح ساختم و خواستم که بجنگ شما آیم زیرا که هیچ گونه
شک مرا نبود در اینکه تخلف از جیش ام المؤمنین عایشه کفر است، چون بیرون آمدم و بموضع حربیه رسیدم منادي ندا نمود که:
یا حسن کجا میروي برگرد که قاتل و مقتول در این کارزار هر دو در روز شمار بعذاب نار گرفتارند، از این ندا برگشتم و با کمال
ملال و اندوه به خانه خود نشستم باز چون روز دوم شد بخاطرم رسید که شکی نیست که تخلف از ام المؤمنین عین کفر و
شرمندگی حضرت سید المرسلین در یوم الدین ص: 212 است کره ثانیه برخاستم و حنوط بر خود راست کردم و
سلاح خود را پوشیدم و بیرون آمدم بقصد قتال چون بهمان موضع حربیه رسیدم، باز نداي شنیدم که از عقب خود که گفت: یا
حسن باز کجا میروي که قاتل و مقتول هر دو در نار و به عذاب الیم گرفتار خواهند شد، برگشتم. حضرت امیر المؤمنین گفت:
راست میگوئی آیا هیچ میدانی که آن منادي تو که بود؟ گفت: نه. حضرت فرمود: که آن برادرت ابلیس خسیس بود تو تصدیق
ایشان نمودي اما ندانستی که این از احوال لشکر عایشه است که قاتل و مقتول در نارند، بخلاف لشکر من، که قاتل و مقتول هر دو
در بهشت عنبر سرشتند. چون حسن بصري کلام حضرت امیر المؤمنین امام الانام استماع نمود، گفت: یا امیر المؤمنین الحال دانستم
که قوم تمام از هالکین یوم الدیناند. از ابی یحیی الواسطی منقول و مروي است که: امیر المؤمنین علی (ع) فتح بصره بتوفیق رب
العزت نمود اکثر مردم بحضرت (ع) جمع شدند و حسن بصري نیز با آن جماعت بود و با خود لوح نگاه میداشت و هر لفظ و هر
کلمه که حضرت امیر المؤمنین بآن کلام متکلم میشد حسن بصري آن را مکتوب میگردانید، حضرت امیر المؤمنین علی با آواز بلند
گفت: اي حسن، چه میکنی؟ گفت: یا علی آثار و گفتار شما را مکتوب میگردانم تا بعد از شما از آن ص: 213
حدیث و حکایت بامت کنم. حضرت علی فرمود: که هر قوم را سامري است و این حسن بصري سامري این امت است اما آنقدر
هست که او لا مساس نمیگوید لکن لا قتال میگوید.
ذکر