گروه نرم افزاری آسمان






ذکر بیان احتجاج امیر المؤمنین (ع) در تحریص قوم بر مسافرت به جانب شام بواسطه قتال معویه علیه ما یستحق من الملک العلام بعد






از اخذ بیعت از قوم و عهد میثاق بر اطاعت امام و متابعت آن حضرت.
ذکر بیان احتجاج امیر المؤمنین (ع) در تحریص قوم بر مسافرت به جانب شام بواسطه قتال معویه علیه ما یستحق من الملک العلام
بعد از اخذ بیعت از قوم و عهد میثاق بر اطاعت امام و متابعت آن حضرت. روایت است که چون حضرت امیر المؤمنین علی (ع)
بجهت قتال و جدال معویه اراده سیر شام نمود، روزي مجمع انام که اکثر خواص و عام در آن محضر بالتمام حاضر بودند خطبه اداء
نمود مشتمل بر حمد ایزد تبارك و تعالی و ثناي محمد مصطفی (ص) آنگاه فرمود که: عباد اللَّه اتقوا اللَّه : یعنی اي بندگان خداي
صفحه 76 از 184
منان، پرهیز بکنید بخداي عزیز و مجید و اطاعت خدا و رسول او و اطاعت امام شما نمائید، زیرا که رعیت صالحه نجات بامام عادل
(ع) یابند، و رعایاي فاجره و هالک و غاوي بامام فاجر مفتري گروند بدانید، و آگاه باشید که معویه بن ابی سفیان بیعت مرا شکسته
و دست ظلم و تعدي و تفریط از روي غصب در حق من دراز کرده، و طاعن در دین باري تعالی، و طاغی باغی حضرت خاتم
الرسل است. اي جماعت مسلمانان هیچ میدانید که این مردمان دیروز با من چه نوع سلوك کردند همگی شما و ایشان از روي طوع
و رغبت بغیر جبر کراهت به جهت امر آخرت به نزد من آمدید، تا مرا از منزل من بیرون آورده و بیعت ص: 214
نمائید، من در آن باب با شما پیچیدم تا به بینم که در قول و فعل خود راست گوي و صادقید یا کاذب، و امتحان میکردم که تا
حقایق احوال شما کما هو حقه مطلع گردم شما در قول و ابرام زیاده کردید، و مکرر نزد من آمده خواهش و التماس مینمودید که
اجابت کلام شما نمایم، و من در اباء و انکار قول و عدم اعتبار آن تأکید زیاده میکردم چنان بر سر من هجوم آوردید که شتران
تشنه بر حیاض که مشرب ایشان باشد هجوم آرند که یک دیگر را بدوش و دست و پا از مورد آب دور کنند بر من بنوعی غلبگی
و هجوم آوردید که من ترسیدم نه مرا بلکه شما بعضی جمعی از یاران خود را بقتل آرید، چون حال شما همه بدان منوال مشاهده
نمودم و فکري در کار شما و خود فرمودم با خود گفتم: اي علی اگر قیام بامر و کار این انام و اجابت کلام و انصرام مقاصد و مرام
اینها ننمایم هرگز مهام احدي از این طایفه از روي صواب بانجاح و انجام نرسد و هیچ احدي میان این جماعت قایم مقام من در
سلوك با ایشان از روي راستی و عدالت سلوك ننماید و با خود گفتم: و اللَّه که اگر من با ایشان ملایمت و نرمی نمایم و حال
آنکه ایشان عالم بحق من و فضلم باشند در پیش من دوستر است از آنکه ایشان با من ملایمت کنند و عارف بفضل و حال و عالم
بعلم و کمال من نباشند بنا بر آن دست خود را بواسطه بیعت شما گشودم در آن دم شما با من بیعت کردید و با شما معشر مسلمین
انصار و مهاجرین و تابعین باحسان و آنها که حاضر بودند من از شما عهد و بیعت و صفقت و متابعت گرفتم و بیعت با من عهد با
خداي تعالی و هم چنین پیمان با ایزد منان است، بلکه از پیمان با انبیاء و رسولان اشد و اتقن ص: 215 و احکم و
اعظم است، و گفتم که باید نزدیک من آئید و استماع قول من و اطاعت امر و فرمان من نمائید و نصایح مرا بسمع رضا گوش نموده
مخالفت مرا از خاطر فراموش گردانید و باتفاق و مرافقت من با هر باغی و مارق از دین برگشته جهاد و مقاتله و جنگ و مجادله
نمائید، همگی در جواب من گفتید که: نعم، چنین میکنیم بعد از آن از شما عهد خدا و پیمان او گرفتم و شما را به ذمۀ اللَّه و بذمۀ
رسول اللَّه مشتغل گردانیدم همگی شما تمامی شرط و عهد را متقبل شدید و هر چه گفتم اجابت قول من نمودید لهذا من حضرت
ایزد مجید را بر همه شما گواه گرفتم، و بعضی از یاران شما را بر بعضی دیگر شاهد و مخبر گردانیدم بعد از آن در میان شما اقامت
احکام شرع و سنت نبی بکتاب خداي تبارك و تعالی نمودم. الحال مرا عجب است از معویه بن ابی سفیان که در امر خلافت با من
منازعت دارد و منکر ولایت و امامت من براي امت میگردد و گمان پسر ابی سفیان چنان است که او را در امامت امت احق از من
است سزا و جزاي او بر خداي عز و جل و بر حضرت خاتم الرسل است و او را اصلا حق در آن باب و حجت خداي تعالی و نبی
الرحمه و متابعت مهاجرین و انصار و باقی امت با او نیست و انصار و سایر مسلمین تسلیم امر خلافت باو ننمودند و بر امارت مؤمنین
بر او سلام نکردند. اي معشر المهاجرین و الانصار و باقی جماعت که سخنان مرا استماع مینمائید آیا شما بر نفس خود اطاعت مرا
واجب ننمودید و با من بطوع و رغبت و بغیر جبر و کراهیت مبایعت نفرمودید؟ آیا من از شما عهد و شرط براي قبول الاحتجاج،
ج 2، ص: 216 قول خود نگرفتم، و بیعت که شما در آن روز با من نمودید بسیار بسیار تأکید آن زیاده از بیعت ابی بکر و عمر نبود؟
پس الحال هیچ اندیشه از عذاب و نکال: فی یوم لا ینفع بنون و لا مال ، ننموده، چرا با من مخالفت مینمائید و با آنها مخالفت
ننمودید و نقض عهد و پیمان ایشان نکردید تا آنکه هر دو گذشتند و نقض عهد من و پیمان من کردید؟ و با من وفا نکردید؟ آیا
نصیحت من بر شما واجب و لازم نیست؟ و اطاعت و امر من از فروض متحتّم نیست؟ آیا نمیدانید که بیعت من بر شاهد حاضر و
غایب غیر ناظر شما واجب و لازم است؟ معویه ابن ابی سفیان و اصحاب او چرا در بیعت که با من کردند وفا نکردند، مع هذا مردم
صفحه 77 از 184
دیگر که با من بیعت کردند طعن و منع آن جماعت مینمایند و میدانید که من بواسطه قرابتی و دامادي حضرت سید الانام و سابقت
در اسلام اولی و احق و احري و الیق بامر خلافت و ولایت امتم از آن کس که بر من مقدم داشتند، آیا شما و ایشان قول حضرت
رسول (ص) در باب ولایت و امامت و موالات من و باقی امامان و اوصیاي پیغمبر آخر الزمان در روز غدیر خم نشنیدید؟ یعنی
بیقین کلام حضرت سید البشر در آن باب به سمع صغیر و کبیر و وضیع و شریف و قوي و ضعیف و بنده و آزاد و خسته و دلشاد، و
همگی نرسید، الحال متابعت من بر شما در اقوال و افعال بنا بر امر ذو الجلال و تبلیغ نبی متعال واجب و لازم و از فروض متحتم
است. ایها المسلمون فاتقوا اللَّه : اي جماعت مسلمانان بخداي پرهیزید و با من مستیزید و از استماع و شنیدن قول و انقیاد امرم
نگریزید، و هر چه میگویم بجاي آورید و بر جهاد معویه ص: 217 متجاوز از عهد و ناکث بیعت و اصحاب قاسطین
و مارقین: یعنی شکنندگان بیعت و بیرون روندگان از عهد و سنت من بر خود لازم دانسته خود و سایر اصحاب را بر آن تحریص و
ترغیب فرمائید، بشنوید آنچه از کتاب خداي عز و جل که بحضرت خاتم الرسل منزل گردانید من بواسطه نصیحت و موعظت شما
تلاوت نمایم باید که بدان متعظ گردید، و اللَّه بخداي عالم قسم است، که باین آیت موعظه خداي نافع منتفع گردید و منزجر از
معاصی ایزد تعالی گشته تا عاصی نشوید و آن آیه موعظتیست که حضرت رب العزت غیر شما را بآن موعظه کرده و رسول خود
(ص) را بآن واقف و عالم گردانید تا آن نبی عالم نیز امت خود را بدان متعظ و عالم گرداند چنانچه فرمود که: أَ لَمْ تَرَ إِلَی الْمَلَإِ مِنْ
بَنِی إِسْرائِیلَ مِنْ بَعْدِ مُوسی إِذْ قالُوا لِنَبِیٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنا مَلِکاً نُقاتِلْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ قالَ هَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتالُ أَلَّا- تُقاتِلُوا قالُوا
وَ ما لَنا أَلَّا نُقاتِلَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ قَدْ أُخْرِجْنا مِنْ دِیارِنا وَ أَبْنائِنا فَلَمَّا کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتالُ تَوَلَّوْا إِلَّا قَلِیلًا مِنْهُمْ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ بِالظَّالِمِینَ وَ قالَ
لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طالُوتَ مَلِکاً قالُوا أَنَّی یَکُونُ لَهُ الْمُلْکُ عَلَیْنا وَ نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ وَ لَمْ یُؤْتَ سَ عَۀً مِنَ الْمالِ قالَ إِنَّ
246 ) ایها الناس، اي - اللَّهَ اصْ طَفاهُ عَلَیْکُمْ وَ زادَهُ بَسْطَۀً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ وَ اللَّهُ یُؤْتِی مُلْکَهُ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ (البقره آیه 247
معشر مردمان شما را در این آیات عبرت بسیار و خبرت بیشمار است باید بدانید که خداي رب العزت امر خلافت و امارت را بقدر
انبیاء ذوي الاقتدار و پیغمبران عالیقدر در اعقاب ایشان گذاشته و به جهت احفاد و اوصیاي آن اعیان نگاهداشته، چنانچه طالوت را
تفضیل بر جماعت ص: 218 ایشان داد او را برگزید و زیاد گردانید در علم و جسم و مقدم داشت، ما را نیز که از
احفاد و اوصیاي حضرت نبی الوري محمد المصطفی (ص) میباشیم برگزید و اولیاي خود و اوصیاي آن حضرت نبی الوري گردانید
آیا شما در هیچ جا یافتید که حضرت خداي لازم المجد بنی امیه را بر بنی هاشم برگزیده باشد لا سیما معویه را بر من بوساطت
بساطت در علم و جسم. یا عباد اللَّه اتقوا اللَّه ، اي بندگان خداي تعالی پرهیزید بخداوند تعالی و جهاد در راه آله نمائید پیش از
آنکه سخط و عذاب ایزد منان بجهت تمرد و عصیان بشما لاحق و عیان گردد، چنانچه ایزد سبحان در کتاب لازم الاذعان بیان
مینماید که: لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ بَنِی إِسْرائِیلَ عَلی لِسانِ داوُدَ وَ عِیسَ ی ابْنِ مَرْیَمَ ذلِکَ بِما عَصَوْا وَ کانُوا یَعْتَدُونَ کانُوا لا یَتَناهَوْنَ
عَنْ مُنکَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ ما کانُوا یَفْعَلُونَ، إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یَرْتابُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ
اللَّهِ أُولئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلی تِجارَةٍ تُنْجِیکُمْ مِنْ عَذابٍ أَلِیمٍ، تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجاهِدُونَ فِی
سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ یُدْخِلْکُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ وَ مَساکِنَ
10 ) اي معشر مردمان، پرهیزید بخداي قادر سبحان و از متابعت امام زمان - طَیِّبَۀً فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ (صف آیه 12
پاي بیرون نگذارید، زیرا که مثل شما امم ما تقدم از حکم و امر انبیاء و رسل پیشین متجاوز و متقاعد گشتند و از عمل منکر منهی و
منزجر نگشتند ملعون ص: 219 شدند اما مؤمنان که بعد از ایمان بخدا و رسول شک و ریب بخاطر نرسانیدند و
مجاهده بمال و نفس در راه خداي تعالی و تقدس نمودند، آن جماعت افراد مصدقین رب العالمین و مطیعین انبیاء و مرسلیناند. اي
معشر اهل ایمان من شما را دلالت بسود و سرمایه تجارت مینمایم که سبب نجات شما از عذاب الیم و استخلاص از درکات جحیم
است و آن تجارت عبارت از ایمان و اطاعت امر قادر منان و متابعت قول و فعل رسول آخر الزمان و جهاد با اهل کفر و عصیان
صفحه 78 از 184
است باموال و انفس بجهت رضاجوئی واهب مقدس و این براي شما هر کس بسیار بسیار خوبست اگر بدانید زیرا که این اطاعت
باعث مغفرت و وسیله دخول جنت عدن و مساکن طیب، و ادراك فوز عظیم از عنایت و احسان خداي کریم است. اي معشر
مردمان، باید که با امام خود جهاد با اهل تمرد و عناد کنید و اگر مرا از شما جماعت بعدد اهل بدر میبود که هر گاه ایشان را مامور
بامر میگردانیدم اطاعت من میکردند و اگر نهی میفرمودم ممنوع و منزجر میگشتند و اگر بجائی میرفتم با من رفاقت میکردند من از
شما مستغنی میبودم مسارعت تمام باقدام و قیام حرب معویه و یاران لئام او مینمودم زیرا که جدال و جهاد با امثال ایشان اصحاب
عناد واجب است.
ذکر بیان کلام در تظلّم حضرت امیر المؤمنین علی (ع) که جاري مجري احتجاج بر قوم و مشتمل بر توبیخ و تهدید و متضمن بر لؤم، و
وعید اصحاب از جهت سعی و تأخیر ایشان بر قتل معویه است.
ذکر بیان کلام در تظلّم حضرت امیر المؤمنین علی (ع) که جاري مجري احتجاج بر قوم و مشتمل بر توبیخ و تهدید و متضمن بر
لؤم، و وعید اصحاب از جهت سعی و تأخیر ایشان بر قتل معویه است. ایها الناس، اي معشر مردمان من شما را امر بکوچ و خروج به
واسطه جهاد اصحاب عناد نمودم بیرون نرفتید و حقیقت احوال قتال و جدال بگوش ص: 220 شما رسانیدم اجابت
ننمودید نصیحت کردم حاضر باشید قبول نفرمودید حکمت بر شما میخوانم روي از آن بگردانیدید و اگر شما را موعظه بالغه و
نصیحت که نافعه است نمایم متفرق و پراکندگی اختیار میکنید و از استماع آن مانند حمر وحشیه یعنی مثل گورخر که از شیر
گریزد آنچنان از پیش من میگریزید و هر چند تحریص و ترغیب شما بر جهاد اهل جور و عناد مینمایم شما بالتمام، و همگی استماع
کلام من نمینمائید و هر یک بطرف دیگر متفرق میگردید که مبادا شما را در یک مقام و مأوي بیند، و گوید که حاضر شوید و
استعداد حرب و جهاد نمائید لکن چون مراجعت بمجالس خود کنید حلقه حلقه مربع مینشینید، و براي یک دیگر مثلها میزنید و
شعر میگوئید و میخوانید و خبرها میگذرانید تا آنکه متفرق شوید همان نوع بیرویت و بنیان در میان است و چون متفرق گردید
اگر شما را از اشعار سؤال کنند جاهلید که اصلا علم بر آن ندارید و غافلید، که بهیچ وجه من الوجوه ورع و تقوي بخاطر نمیآرید
و متبع یک دیگر هستید که خوف خداي تعالی و رسول (ص) ندارید حرب و استعدادش را فراموش و بلذات دنیا مشغول و
مدهوش دلهاي خود را فارغ از ذکر و فکر حرب ساخته و بدلایل و ضلایل خود را از قتال و جدال مشتغل گردانیده بحرب و جهاد
اهل جور نپرداخته، عجب است و چگونه تعجب نباشد مرا از اجتماع قومی که باطلاند یعنی اصحاب معویه که با امام ضالاند و از
عدم اجتماع قومی و اتّفاق شما با امام عادل و واپس شدن شما را از حق خود یا اهل کوفه شما مانند عورتی که بواسطه فرزند سعی
بسیار نمائید تا حامله شود و بعد از آن در محافظت حمل تقصیر و خود داري کنید تا آنکه آن بچه از ص: 221 او
اسقاط گردد و در همان اثنا شوهرش وفات یابد و او بیوه ماند و فرزندي دیگر از آن شوهر نداشته باشد و از آن مرد میراث بسیار
باقی ماند از وراث بعید و دور شخصی مالک آن مال شود و آن عورت از آن محروم ماند حال شما مشابه آن عورت نادان است، و
بخداي که دانه از زمین رویانید و بندگان از دوزخ به وسیله طاعت و بندگی خلاص گردانید مرا قسم است که در عقب شما اهل
کوفه کور اعور یک چشم برگشته از حق تعالی و در پی هوا و هوس نفس خود را بر حکم و امر خداي تعالی و تقدس اختیار کند
امیر و حاکم شما گردد و بعد از او گزنده دیگر که جمع مال بسیار نماید لیکن ممنوع از اکل آن شود بر شما حاکم شود بعد از او
شما را بنی امیه بمیراث گیرند و یکی از ایشان بعد از دیگري بر شما حکومت نمایند حکم حضرت رب العزت بر این امت چنین
مقرر گشته فلا محاله آن امر و قضا جاري و ممضی گردد بزرگان و نیکان شما را بقتل رسانند و اراذل شما را از حجله زنان شما
بیرون آورده متصرف گردند. اي اهل کوفه این پاداشت و جزاي فعل و عمل و صلاح نفس و غل و عدم اخلاص شما در این دین
خداي عز و جل و رضاي حضرت خاتم الرسل است اي اهل کوفه من شما را خبر دهم بحقایق اشیاء پیش از آنکه واقع گردد تا شما
صفحه 79 از 184
از آن امر برحذر باشید باید که بترسید و بقول من متعظ گردید و اعتبار قول من نمائید گویا من با شماام که علی دروغ میگوید
چنانچه قریش قبل از این نبی و سید خود نبی الرحمه محمد بن عبد اللَّه حبیب خدا (ص) را نسبت بکذب دادند، ویل بر ایشان باد
که نسبت دروغ بکه دادند، آیا به رسول خدایا بحضرت اللَّه تعالی و تقدس نسبت میدهند که من اول آن کسم که ایمان بخداي
، اقدس آورده و به یگانگی او مقر گشته، و اگر نسبت به حضرت رسول مقدس میدهند اوّل کسی که ایمان آورده و الاحتجاج، ج 2
ص: 222 آن حضرت را تصدیق نموده و نصرت کرده من بودم حاشا و کلا و لکن این لهجه شما خدعه است که اصلا شما بآن
محتاج نیستید و بخداي که دانه از زمین رویانید و بندگان خود را از آتش دوزخ آزاد گردانید که شما بر حقایق این مقدمات بعد از
اندك زمان مطلع خواهید شد و جهل شما باعث مصیر شما بآن طرف گردید و علم شما در آن وقت سود و نفع شما نخواهد کرد،
بسیار بسیار بد کردارید اي مثل مردان اما رجال که در حلوم اطفال و در عقل مانند مربیات حجالید و اللَّه بخداي عالم قسم است و
سوگند که اگر چه شما با بدان حاضرید لیکن بحسب عقل غالب و بهوا و هوس و بوسیله خواهش نفس مختلف بلکه متمرد و
مخالفید کسی که شما را به خیر و خوبی بخواند هرگز بوسیله عدم اجابت شما آن شخص بنصرت آن معزز و محترم نگردد و آنکه
بجهت شما متحمل رنج و عنا گردد بهیچ وجه من الوجوه فرح و راحت و سرور و بهجت نبیند و در هیچ گاه کسی را از همصحبتی
شما قره عین حاصل نگردد سخنان شما است مردمان که در غایت شجاعت و در دلیري و در نهایت شدت و صلبی باشند بسیار
بسیار ضعیف و بیدل و جبان و بیتحمل در حرب و جدل میگردند و فعل و عمل بیآب و تاب شما دشمن مرتاب شما را بطمع
میاندازد که تا با شما درآویزد و همگی شما را ناچیز سازد و بحکم راحت و سرور بشما موصول آیا هیچ دار و سرا و منزل و مأوي
شما را بغیر خانههاي خود تمتع و تعیش خواهد بود و بعد از من آیا شما باطاعت و رفاقت کدام امام با منافقان لئام حرب خواهید
نمود و اللَّه بخداي تبارك و تعالی قسم است مغرور است آن کسی که با قول و عهود شما اهل غرور اعتماد نماید، یا که همانند تیر
بیپر و پیکان است آنکه بشما امید رفاقت در امداد و تصور نصرت ص: 223 فرماید من چون بر حقیقت احوال شما
مطلع گشتم بعد از امروز مرا طمع در نصرت شما نیست و اعتبار و تصدیق بقول شما ننمایم و باز آزمودگان را من بعد بیازمایم
خداي عز و جل مصاحبت میان ما و شما را بمفارقت مبدل گرداند و واهب اکبر مرا مهلت و عمر دهد که جمعی از شما بهتر با من
رفیق و یاور بواسطه اجرا و انجام حکم و امر غنی قادر و امضاء و انصرام احکام شرع حضرت سید البشر گرداند و شما را نیز چندان
عمر و امان دهد که امام براي شما زبونتر از من پیدا گردد، تا شما قدر احسان حضرت ایزد منان نسبت بخود و سایر خلقان بدانید،
عجب است از حال شما امام و پیشواي شما مطیع و منقاد واجب تعالی ذکره و شما باغی و عاصی از ایشان و امام اهل شام عاصی و
طاغی ایزد علام و اصحاب و یارانش مطیع و منقاد امام ایشان شرط در مبایعت و متابعت اطاعت و رفاقت در تمامی اوقات و ساعت
است، چنانچه آن امت با امام عاصی خود معویه دارند و اللَّه که من راضیم میان من و او در باب شما صرف سودا دینار بدرهم
معامله بهم رسد تا ده نفر از شما باو دهم و یک نفر در عوض بگیرم زیرا که یکنفر مطیع بهتر است از صد نفر غیر مطیع و اللَّه
بخداي عالم قسم است که خوشحال میشدم که شما را نمیشناختم و شما امر معرفت بحال من نداشتندي یا مرا در غصه و رنج عدم
اطاعت و سرکشی خود متالم نگذاشتندي زیرا که از آشنائی و معرفت شما بغیر از ایذا و ندامت حاصل نیست، و سینه من از حرکات
ناپسند و کلمات ناارجمند شما مملو از غیظ و بغایت ثرند است گوئیا از کثرت رؤیت اذیت از شما درون من درد و محن از شما به
میراث گرفته، زیرا که با شما آشنا شده و اعتماد بقول نامعتمد شما نموده صرفه و بهره از حرکت خود در باب قتال و جدال با ارباب
نفاق و ضلال اصلا نگرفته ص: 224 چه شما افساد امر و کار و عمل و کردار من بواسطه اظهار خذلان و ارتکاب
تمرد و طغیان نمودید تا آنکه قریش از بیگانه و خویش در حق من گفتند: که اگر چه علی ابن ابی طالب اشجع تمام عرب است،
لیکن او را علم بآداب جدل و حرب نیست، و لشکر و متابعانش اتفاق با ایشان ندارند خداي تبارك آن جماعت را خیر دهد که
راست گفتند، شما خود انصاف دهید که آیا در میان آن جماعت هیچ احدي موجود است که در ممارست و مداومت جنگ و
صفحه 80 از 184
جدال و تحمل شداید حرب و قتال زیاده از من باشد؟ آیا شما مطلع نیستید که من قبل از سن بیست سالگی شروع در جنگ و قتال
با ارباب ضلال نمودم تا باین حال زیاده از سن شصت سال رسیدم اما زور آن حضرت نبی ایزد منان هیچ احدي از اهل اسلام و
ایمان از حکم و امر رسول آخر الزمان تجاوز و تقاعد ننمودندي و پیوسته مترصد و منتظر امر فرمان لازم الاذعان آن نبی الرحمه
بودندي لیکن الحال کسی اطاعت نمینماید از من تنهائی چه کار آید دوست دارم که مرا خداي عالم از میان شما مردم بیرون برده و
مرگ را مترصد من گرداند تا مرا خلاص ساخته واصل جنان و داخل روضه رضوان نموده از اذیت شما امت و از سایر ملت
مستخلص سازد نمیدانم اشقی مردم را چه مانع است از آنکه این را رنگین گرداند (آنگاه ولی اللَّه دست مبارك بر ریش خویش و
تارك گذاشت) و گفت: این عهد از حضرت محمد (ص) است که آن نبی امی از زمان صغر سن این عهد مقرر و معین نموده
خایب و خاسر است آنکه افترا کند و ناجی مصدق و متقی محسن است کسی که تصدیق فرماید. ص: 225 اي اهل
کوفه من شما را به جهاد منافقان اشرار در لیل و نهار و هم در پنهان و آشکار خواندم، و گفتم: غیر او جهاد با این جماعت اصحاب
عناد نمایند بواسطه آنکه آن جماعت که مردم را بخانه و سراي ایشان بگذارند، و مبادرت باقدام جنگ و جدال و حرب و قتال
متابعان رسول ایزد منان نمایند، جهاد ایشان باصحاب ایمان واجب عیان گردد شما پاي در دامن خود کشیده در خانههاي خویش
بفراغت و عیش مشغول گشتید و بوسیله آن مخذول و دور از شفاعت حضرت رسول شدید، بواسطه آنکه قول من بر شما بغایت
گران و حکم و امرم بشما صعب بیپایان بود، لهذا سخنان مرا پسی پشت انداختید و عار و عیب و ننگ بسیار بخود قرار دادید تا
اینکه از شما فعل موحش و عارات و فواحش و منکرات ظاهر و بین و باهر و روشن گردید صبح را بشام و شام را بصبح میآرید
چنانچه امثال شما قبل از این در دار دنیا بودند بنوعی که خداي عز و جل حضرت خاتم الرسل را از احوال آن جمعی مضل مطلع و
مخبر گردانید، و از ظلم جباران سرکش طاغی و مستضعفین گمراه غاوي فرموده که: یُذَبِّحُونَ أَبْناءَکُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِساءَکُمْ وَ فِی
ذلِکُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظِیمٌ اینست احوال فرعون و بنیان ظلم او که نسبت بحضرت موسی رسول قادر متعال و بامم بنی اسرائیل به
ظهور رسید بر شما نیز حاکم جائر ظالم صاحب ایالت و حکومت شما گردد و آزار و جفاي بسیار از آن جماعت بشما رسد آري،
بآن حضرت ایزد مجید که دانه از زمین رویانید و اعناق ارقاب عبید خود را از درکات نیران آزاد گردانید قسم است که آنچه شما
بآن موعود شدید عنقریب بشما خواهد رسید. ص: 226 یا اهل کوفه هر چند شما را خطاب بلکه عتاب بمواعظ
قرآن کردم متعظ و منتفع بآن نشدید و شما را بدره تأدیب مؤدب گردانیدم مستقیم نگشتید و عقوبت شما با تازیانه که اقامت حدود
واهب یگانه بآن میشود نمودم از آن بازنایستادید دانستم چیزي که شما را باصلاح و انجام آرد شمشیر صمصام است، لیکن من
اختیار فساد نفس خود براي صلاح شما نمینمایم، بلکه هر چه رضاي الهی، و وسیله خشنودي حضرت رسالت پناهی دانم معمول
گردانم اما عما قریب بر شما سلطان صعب که از او جز ألم و تعب بشما و باکثر امم نرسد بر شما مسلط گردد که اصلا تو قیر کبیر و
رحم بر صغیر شما نکند و فاضل و عالم شما را اکرام و احترام ننماید و فیء و غنایم را در تمامی شهور و عوام بسویت انقسام ننماید
و همیشه شما را به واسطه زدن و آزار ذلیل و خار دارد، در معارك و مجالس فضیحت و وسیله قطع سبل و طریقت شما گردد وضع
شما از دخول سراي شما منع نماید، و نوع اقویا بر ضعفا قوي و مسلط گردند که بزرگان شما ضعیف و فقیر از آن جورند یعنی
طایفه ضعفا در نزد اقویا بغایت ضعیف باشند چنانچه اصلا اختیار ملک و مال و اقتدار باراضی و منال خود نداشته باشند بجهت
تسلط اقویا ظلمه بعد از آن حضرت ایزد سبحان دور نگرداند الا ظالم را در اندك زمان باز امر مدبر مقبل باراده مشیت حضرت عز
و جل گردد، اما مرا در باب شما گمان فراق و پراکندگی است و بمضمون صدق مشحون آیه کلام ایزد بیچون: وَ ما عَلَی الرَّسُولِ
إِلَّا الْبَلاغُ الْمُبِینُ بر من بغیر بیان امر و انکشاف آن و نصیحت شما نیست. یا اهل کوفه امتحان شما بسه چیز کردم، کران صاحب
گوش، و گنگان ص: 227 صاحب زبان و کوران صاحب چشمید، یعنی با آنکه جمیع جوارح شما سالم و ارکان
غیر متألم است لیکن شما هیچ کدام آنها را در جاي ایشان استعمال ننمودید، و الحال آنها در نزد شما بیکار و معطل از عملند شما
صفحه 81 از 184
اخوان صادق در هنگام ملاقات و تصافق با یک دیگر نیستید نه برادران استوار در قول و فعل در وقت ادراك بلا و جنگ و جدل
باشید آنگاه آن خلاصه خلق اللَّه گفت: بار خدایا من این جماعت را ملول گردانیدم و ایشان نیز وسیله ملالت خاطر فیض مقاطر من
گشتند من ایشان را نیکو نمیدانم آنها نیز مرا از خوبان ندانند هیچ امیر از ایشان راضی و هیچ امیر مرتضی ایشان نیست و دلهاي
ایشان را بسخنان حقه مؤثر گردان چنانچه نمک در آب أثر تمام دارد. یا اهل کوفه، و اللَّه بخداي عالم قسم است که اگر من ناچار
در مکالمه و در مراسله شما نمیشدم هرگز با شما ناطق و متکلم نشدمی نهایت خطاب و عتاب من با شما محض بواسطه هدایت و
ارشاد و دلالت شما بطریق صواب و سداد است اما در آن باب چندان سعی و اهتمام از روي صلاح و صواب نمودم که از زندگی
خود بري گشتم، مع هذا همه شما را شعار هذیان قول از گفتنها و فرار از حق و عدل و میل بفعل ناصواب و باطل است، که هرگز
بوسیله آن خداي منان دین را باهل باطل عزیز نگرداند و من میدانم که هر چند بشما نصایح در خلا و ملأ نمودم مرا از آن سعی و
مشقت چیزي بغیر خسارت زیادت نگردید و هر گاه که من شما را بجهاد امر کردم شما التماس تأخیر وقت آن بزمان دیگري
نمودید، و مدافعه و مداهنه مینمائید، چنانچه اگر شما را در ایام تابستان امر به جهت جهاد منافقان نمایم، میگوئید که شدت
حرارت بغایت بسیار است ص: 228 و در امثال این وقت حرکت بواسطه جهاد اهل عناد بینهایت صعب و دشوار
است، و اگر در ایام زمستان شما را مأمور بجهاد اهل نفاق و عدوان گردانم میگوئید که سرما بسیار بسیار و مسافرت در این وقت
بر ما بغایت آزار است هر گاه شما از گرما و سرما عاجز باشید پس شما از حرارت و تندي بشمشیر اعداء عاجزتر و بیپا خواهید
بود: فإنا للَّه و انا الیه راجعون ، هر گاه ما را سر و کار بشما باشد ما را در جمیع ابواب از رجوع بخداي وهاب است. یا اهل کوفه
مردي صحیح القول نزد ما آمده خبر رسانید که ابن غامد سردار والی شام با چهار هزار مرد درشت با کمال شور و شغب بر سر اهل
انبار شبیخون آورد و غارت و تاراج آن مسلمانان نمود، چنانچه غارت اهل روم و اهل خزر و باقی طوایف کفره و اهل عدوان
نمایند و عامل من ابن حسان را با جمع کثیر از صلحاء و فضلا و بندگان خالص حضرت ایزد تعالی و تقدس به قتل رسانید، خداي
منان کریم آن شهداء را بجنات النعیم مقیم گرداند و آن منافق نادان که غارت و قتل اهل ایمان را حلال دانسته چنین امر شنیع از آن
منافق بیتوقیع بظهور آمد و با این همه فساد و قتل بمن رسید که جمعی از متعصبین لئام اهل شام او را بجهنم رساند بر سر دو زن
یکی مسلمه و دیگر ذمیه معاهده درآمدند و هتک ستر و عفاف آن دو عورت از روي جبر و کراهت نمودند، مع هذا مقنعه از
سرشان و گوشواره از گوش و سینه و از دست و هم چنین خلخال از پاي و بازو بند از بازو و مبرز ایشان را کشیدند و آن دو تا
عورت را قدرت امتناع و اندفاع آن ظلمه نبود، و هر چند آنها استغاثه به ص: 229 مسلمانان مینمودند هیچ احدي
نبود که بفریاد ایشان برسد و نصیر و ظهیر نبود که نصرت و حمایت ایشان کند، اگر مؤمن در محافظت و بر خود رسی آنها چندان
سعی مینمود که از حیات مستعار خود بینصیب میشد در نزد من ملوم نبود بلکه در آن امر نیکوکار و مثیب بود. فیا عجباه و کل
العجب ، بسیار بسیار تعجب است مرا از ظفر و نصرت آن جماعت مبطله بواسطه اتفاق ایشان بر امر باطل و پراکندگی و بیدلی شما
بواسطه عدم موافقت و مرافقت شما از حق خود شما بمثل از بیغیرتی نشانه تیر مردمان شدید همه کس تیر بطرف شما میاندازد، و
شما تیر بسوي خصم خود نمیاندازید، و غزو و جهاد با اهل نفاق و عناد صواب و سداد نمیدانید و عاصی رب العباد شدید و با این
حال راضی و خوشحالید شما مانند شتران مهار گسیخته از قطار جسته که ساربان از آنها غایب گشته باشد آنها مدتی در صحرا و
بیابان بسر خود چریده باشند بعد از مدتی چون کسی اراده کند آید آن شتران را جمع نماید هر چند از یکجانب آنها را راند از
طرف دیگر تمامی متفرق گشته گریزند و اصلا بمهار و قطار درنیایند ترك اوضاع خود نمایند، و اطاعت امر و متابعت امام خود
نفرمایند و السلام.
ذکر بیان احتجاج امیر المؤمنین علی (ع) بر معویه در جواب کتابت که بآن حضرت نوشت در غیر حرب و قتال،
صفحه 82 از 184
ذکر بیان احتجاج امیر المؤمنین علی (ع) بر معویه در جواب کتابت که بآن حضرت نوشت در غیر حرب و قتال، و این احسن حجت
و اصوب آن است: اما بعد کتابت تو اي معویه بما رسید در آنجا مذکور نمودي که حضرت اله تعالی، محمد مصطفی (ص) را براي
دین او برگزید و آن حضرت را مؤید گردانید بنصرت و یاري اصحاب او فلان و فلان بدرستی و راستی که از طرف شما دنیا
ص: 230 بما تعجب بسیار ظاهر و هویدا نمود بجهت آنکه ترا مقابل ما گردانید تا ما را خبر دهی ببلاء که خداي
اکبر ما را بآن مبتلا و مخبر گردانید و نعمت که حضرت رب العزت بما افاضت نمود از اعطاء نبوت و هدایت و ارشاد امت اما نقل و
ارقام شما بما این مراتب کمال و احترام و این درجات حال و اکرام که از حضرت ایزد علام رسید از بابت آنست که شخصی
تعریف خرما در نزد خرماي هجر نماید چه خرماي آن بلد در خوبی شهد و لذت رتبه زیادتی از تمر سایر بلاد دارد ما و ارباب آنکه
کسی مبتدي در پیش شخصی که پیوسته در تعلیم و تعلم گمان داري و مرامات در اناء اللیل و ساعات النهار مداومت نماید و در آن
باب مهارت تمام پیدا کند اظهار کمال وقوف و معرفت خود فرماید یقین اقدام باین حرکت و باین حرارت عین نادانی و جهالت
است در نزد عقل و دیگر آنکه گمان شما در حق بعضی از مردمان چنان است که ایشان در اسلام افضل از همگی و تمامی مردمان
هستند این دعواي شما امریست که اگر تمام باشد همان موجب عزل و گوشهنشینی شماست چه اولاد آن مردمان و افضل از شما و
ایشان که پیشتر ازین اظهار خلاف و طغیان نمودند حاضرند پس شما را دعواي امامت جایز و رخصت نباشد و اگر آن امر ناقص و
ناتمام بود نقصان آن بشما ملحق نشود. اي معویه نه شما فاضل و نه مفضول، و نه آنکه سایس و نه مسوس هیچ کدام از جماعت
شما طلقا و ابناء این طایفه نبودند و تمیز میان مهاجرین اولین ترتیب درجات ایشان و تعریف طبقات این جماعت است از سبقت در
اسلام و اطاعت و انقیاد امر حضرت سید الانام و وفا بعهد و پیمان در جمیع محل و مقام هیهات هیهات در هر امر متعجب که سبب
تعجب و شگفت باشد این لفظ در ص: 231 آن مستعمل است. اي معویه افتخار شما چیزیست که تو از آن بغایت
دوري و بینهایت مهجور وي و الحال تو چگونه اقبال نمودي بر آنکه حکم کنی بر آن کس که او را حکم بر شما و بر سایر مردم
رواست، آیا تو عارف و مطلع بقدرت و طاقت خود نیستی؟ باید که چنانچه قدرت در علم و کمال و رتبه و حال نداري خود را
متأخر دانی و آنچه در حوصله خویش گنجایش نداري از آن بازمانی چه غلبگی مغلوب بر شما نقصان ندارد و ظفر ظافر من عند
اللَّه بشما و بسایر اعداء اللَّه تعالی روي نیارد زیرا که شما در تیه نفاق سرگردان و در بیداي جهالت شقاق مات و حیرانید آیا تو
میبینی من مخبر تو نیستم، و لیکن حدیث و حکایت از نعمت حضرت رب العزت مینمایم قوم مهاجرین که در راه حضرت اله
جهاد با اعداء اللَّه و منافقین اهل بیت رسول (ص) نمودند تا شهید شدند ایزد منان همگی ایشان را در درجات جنان بفضل و احسان
بیپایان نماید تا آن که کسی که از سلسله ما بدرجه شهادت مستسعد گردید او را سید الشهداء گویند و حضرت رسول ایزد مجید
آن شهید سعید را در نماز به هفتاد تکبیر مخصوص گردانید اما تو ندیدي قوم از اهل اسلام و ایمان را که در زمان جهاد با کفار
معزز و مکرم گردانید و آنچه بهر آحاد آن جماعت احسان و عنایت فرمود به یکی از سلسله ما که بشرف سعادت شهادت مشرف
گشته پر و بال مرحمت و شفقت نمود و در این وقت در جنت طیار است و او را ذو الجناحین گویند. و اگر حضرت واجب الوجود
نهی و منع مردم از تزکیه و تعریف نفس نمینمود هر آینه من ذکر فضایل خود مینمودم که دلهاي مؤمنان بآن مسرور و مشعوف
ص: 232 میگردید و گوش شنوندگان از آن ملال و گران نمیگردید، و لیکن تو از طرف خود سخنان بیان مکن
زیرا که حقیقت احوال تو من کل الوجوه بر من واضح و عیان است، و ما صنایع پروردگار خودیم و سایر مردمان صنایع از براي
مااند و عزت قدیم ما از حضرت رب العزت و فضایل سابقه ما ما را ممنوع از مخالطه با قوم شما نمینماید چه اگر شما را مخلوط با
سلسله خود گردانیدیم مثل اینکه از طرف شما مناکحه نمائیم یا شما از جانب ما نکاح کنید این فعل و عمل اکفاست در دار دنیا، اما
شما را در دار آخرت هیچ گونه احترام و عزت نیست و چون تساوي میان شما و دیگران باشد که از ما نبی صادق و از شما خائن و
مکذب است که آن عتبه است از ما اسد اللَّه است و از شما اسد الاخلاف آن کنایه از عبد العزي است و از ما سیدي شباب اهل
صفحه 83 از 184
الجنه است، و از شما صبیۀ النار است، حضرت امیر المؤمنین (ع) از این کلام صبیه ابن ابی معیط را اراده نمود، زیرا که حضرت نبی
المحمود در حق صبیه و بعضی اقوام او فرمود که: ایشان اصحاب نارند و بعضی گویند که آن در خلق؟؟؟ ولد مروان بن حکم
است، زیرا که یکی از اولاد او نیز مسمی بصبیه بود، و فرمود: که از ما خیر نساء العالمین و از شما حمالۀ الحطب است و آن عمه
معویه بود از خوبیهاي ما بسیار است و از بدیهاي شما بیشمار تقدیم اسلام ما بر شما و بر سایر برایا مسموع اصحاب حضرت سید
الوري بلکه جمیع خلق اللَّه تعالی گردید و جاهلیت شما مدفوع نگردد و کتاب خداي تعالی نوادر احوال و اوضاع ما را- جامع است.
و هو قوله تعالی: وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُ هُمْ أَوْلی بِبَعْضٍ فِی کِتابِ اللَّهِ (الانفال آیه 75 ) ص: 233 و هو قوله تعالی: إِنَّ
أَوْلَی النَّاسِ بِإِبْراهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِیُّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ اللَّهُ وَلِیُّ الْمُؤْمِنِینَ: (آل عمران آیه 68 ) پس ما یک بار اولی بولایت
امت بوسیله قرابت حضرت نبی الرحمه باشیم و مرة اخري اولی بذریعه طاعت و متابعت حضرت رب العزت باشیم و به غیر ما احدي
را دعواي امامت و ولایت روا و رخصت نباشد و حجتی که در یوم السقیفه جماعت مهاجر بر انصار نمودند همان دعواي قرابت به
حضرت رسول اللَّه (ص) بود، و به همان وسیله ظفر بر انصار یافتند و اگر همین علاقه قرابت و رابطه خویشی نبی الرحمه باعث ظفر
بر ولایت و امامت امت بود پس خلافت و ولایت حق ما اهل بیت النبوه باشد نه شما و دیگران، و اگر احتجاج مهاجر بر انصار به غیر
علّت قرابت نسبت رسول رب العزت باشد پس دعواي انصار که در هنگام اجتماع امت در سقیفه بنی ساعده بر مهاجر مینمودند که
از ما امیري و از شما هم امیري براي انجام امر خلافت مقرر باشد، باقی برقرار است و گمان تو اي معویه در حق من آنست که بر
همه خلفا حسد میبردم و در حق آن جماعت ظلم و ستم میکردم این گمان خلاف واقع و عین بهتانست، بالفرض اگر چنین باشد
جنایت آن بر تو نیست تا ترا عذر آن باید گفت و این شکایتی است که از تو عیب آن ظاهر و عیان گردد و آنچه گفتی که
جماعتی که از مبایعت من تمرد و با من منازعت نمایند من چنانچه بینی شتران سرکش را چوب میکنند تا رشته مهار بر آن بسته بر
قطار بندند بهمان نوع ریسمان در آن وقت متمرّدان کرده به بیعت و بیان خود درآرم بذات اللَّه تعالی و بقائه قسم است که تو اراده
مذمت نفس خود نمودي که مدح خود فرمودي و اراده فضیحت خویشتن را ص: 234 نمودي لهذا مفتضح و رسوا
شدید و ندانستید که اگر مرد مسلم بوسیله ظلم ظالم مظلوم گردد اصلا هیچ نوع نقص و ذلت بر آن بنده رب العزت راجع نگردد
مادامی که آن مؤمن را شکی در دین و ریب در یقین بهم رسد و هم این حجت نیست بر غیر تو و اما آنچه در کتاب امر ما و کار
عثمان بن عفان مذکور گردانیدي باید که تو از این کلام مجاب گردي از رحم و شفقتی که تو نسبت بعثمان بجاي آوردي
میخواهم بدانم آن کسی که نصرت خود را در باب آن مبذول داشته و او را بمقابل او هدایت نموده و مدتی مانع تمکن او نگشته
آیا او را کسی که از او طلب نصرت گردد آن کس در آن باب تأخیر و تراخی فرمود مع هذا حوادث دیگر بر او احداث نمود تا
آنکه قضا و قدر ایزد اکبر بر او جاري گردید آیا این کس دشمن بر اوست، یا آن شخص اول؟ حاشا و کلا و اللَّه بخداي عالم قسم
است که: قَدْ یَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقِینَ مِنْکُمْ وَ الْقائِلِینَ لِإِخْوانِهِمْ هَلُمَّ إِلَیْنا وَ لا یَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلَّا قَلِیلًا (احزاب آیه 18 ) یعنی حضرت رب
العزت عالم است بحال مانع نصرت از جماعت شما و بحال قائل بنصرت که بیاران و برادران خود دلالت بطریق هدایت و نصرت
نماید و من معذرت در باب انکار من نسبت باو نمیخواهم زیرا که با من بوسیله آنکه از او امور بدعت محدثه سانح و ظاهر میشد
او را مانع گشته ارشاد و هدایت او مینمودم اگر این گناه بود باعتقاد شما عجب نیست اما بسا کسی که مردم او را بامر متهم
گردانیده ملامت کنند و اصلا او را در نزد حضرت اله هیچ نوع تقصیر و گناه نباشد، و بسا نصیحتکننده که مردم شما او را متهم
ص: 235 گردانند و او از آن تهمت مبرا و منزه بود: و ما اردت الا الاصلاح ما استطعت و ما توفیقی الا باللَّه علیه
توکلت و الیه انیب ، و آنچه ذکر نمودي که مرا و اصحاب مرا در نزد شما بغیر شمشیر چیزي نیست، پس بدرستی و تحقیق که از
این کلام عالمی را بخنده آوردي بعد از آنکه این سخن از من بعاریت به تن برداشتی آیا هرگز دیدي که بنو عبد المطلب در هنگام
جدال و حرب از دشمن ترسیده مضطرب گردند، و به شمشیر غیر خایف گشته از جنگ و قتال برگردند؟ شما را اندك صبر در این
صفحه 84 از 184
امر در کارست، اینست که فلانی از مبارزان من بتو میرسند و زود باشد ترا که در میدان رزم طلب کند آن را که تو او را طلب
داشتی و بسیار بسیار نزدیک به تو آید آنکه تو از او دوري اختیار نمائی و مرا نیز در تعاقب او با جیش از مهاجر و انصار و تابعین
باحسان و باقی عساکر نصرت مآثر که هجوم و ازدحام این طایفه بغایت سخت و گرد و غبار این جماعت بینهایت متساطع و مرتفع
گردد، همگی و تمامی ملبس و مسربل بسراویل مرگ گشته رسیده دانید چه این جماعت و مردم ملاقات و جهاد اعداء دین را
دوستر از لقاي پروردگار ایشان دارند و ذریات و عشایر بعض اعیان با ذریات بعض دیگر در این سفر مصاحبت یک دیگرند و
شمشیرهاي هاشمیه همه اعیان را در کمر است و تو عالم و عارف به مواقع سیوف نضال و ضرب اتصال آن برادر خود و خال و
( جدت و اهل تو خواهد بود، آنگاه آن ولی حضرت آله این آیه را تلاوت فرمود: وَ ما هِیَ مِنَ الظَّالِمِینَ بِبَعِیدٍ (هود آیه 83
ذکر بیان احتجاج کتابت که حضرت امیر المؤمنین حیدر در مرتبه دیگر بسوي معویه مکتوب گردانید.
ذکر بیان احتجاج کتابت که حضرت امیر المؤمنین حیدر در مرتبه دیگر بسوي معویه مکتوب گردانید. ص: 236 اما
بعد بدرستی و راستی که میان ما و شما چنانچه ذکر کردي در سابق اجتماع و الفت و اتصال و مخالطت بود اما در این نزدیکی ما
بین ما و شما مفارقت بهم رسید چه ما ایمان بحضرت ایزد منان آوردیم، و شما کافر گشتید و بعد از آنکه اظهار اسلام بخدمت
حضرت سید الانام (ص) نمودي چون حضرت نبی الرحمه بعالم آخرت مسافرت اختیار فرمود، و تو بر عقیدهات استقامت ننمودي و
ما بر منهج دین قویم مستقیم بودیم و هیچ احدي از شما اسلام و اطاعت بطوع و رغبت بلکه بدون جبر و کراهیت ننمودید اما بعد از
آنکه گروه شما و حرب به خوف حضرت نبی العجم و العرب بشرف اسلام و ایمان مشرف شده بودند شما با توابع و شعب بوسیله
جبر مضطر و مضطرب گشته اظهار اسلام کردید و آن چه ذکر نمودي که من متحمل قتل طلحه و زبیر و سبب تفرق جمعیت عایشه
و غیره شدم و در میان بصره و کوفه نزول نمودم این امریست که حقیقت آن بر شما مخفی است، پس جنایت آن بر شما و معذرتش
بطرف شما نیست، و آن چه مذکور کردي که از انصار و مهاجر محارب و مقاتل من از روي علانیه و سر شما خواهید بود،
مهاجرت از روزي که برادرت باسیري مسلمانان گرفتار شد منقطع گشت اگر ترا تعجیل بوده باشد خاطر خود جمع دار که من بنزد
شما میرسم، و حقیقت قتال و جدال شما را در میدان کار زار بشما ظاهر و آشکار گردانم چه مرا حضرت پروردگار مبعوث و مقرر
براي اذیت شما و سایر اشرار نمود و اگر تو پیش دستی نمودي بنزد من آئی چه بهتر از آن خواهد بود چنانچه برادر بنی اسد
حقیقت آن در آن شعر بیان فرمود: ص: 237 شعر: مستقبلین ریاح الصیف نصیرهم بخاصب بین اغوار و انجاد و
همان تیغ آتش فام که جد و خال و برادرت را در یک مقام بآن مقتول نموده بدار السقر مقر و آرام دادم در پیش. و اللَّه بخداي
عالم قسم است که تو نیز کسی را که دل او از ذکر خداوند متعال و ایمان در غلاف است بیگزاف و خلاف میدانی، چه این بعقل
هر عاقل نزدیک است و این کنایه بمعاویه است بلکه اولی آنست که کسی بتو گوید که تو متصاعد گشتی بنردبان و مطلع شدي بر
محل بدیهاي خود بیشبه و گمان، و دانستی که اصلا از خبرنویسان نیست زیرا که تو در پی گم کرده خود نیستی و رعایت آنچه
که اکثر عمر براي آن صرف کردي نکردي و پاي از دیوار حد خود مخطی و بعض نمودي و طلب و خواهش امري که از اهل آن و
از معدن و مکان آن نبودي فرمودي پس چون قول تو از فعل تو دور و شیوه و عملت از طور شرع مهجور نباشد و ترا مشابهت و
مماثلت نزدیک است باعمام و اخوال تو چه آنها بوسیله دواعی نفس و تمناي امور باطل غیر مؤسس و منکر حضرت نبی الاقدس
سلام اللَّه تعالی و تقدس گشته مسارعت تمام بمصارع و مقتل خود نمودند تا بقتل رسیدند چنانچه تو میدانی که هرگز از سلسله
شما قدرت مدافعه بزرگی نداشتند و در هیچ وقتی ممانعت از حریمی و محافظت خویش و حمیمی بضرب شمشیر آبدار گشتند و
در هیچ گاه مباشر حرب و پیکار و بادي صلح در میان بندگان ایزد جبار نشدید و در باب قبیله عثمان سخنان فراوان بیان کردي
عثمان در زمانی که مردمان بعهد و پیمان با همدستان شدند ص: 238 جمعی را برانگیخت تا فساد کردند و بعد از
صفحه 85 از 184
آن قوم را تحریص و ترغیب بقتل من نمودي من ایشان را بکتاب خداي عز و جل گذاشتم اما آنچه تو مرکوز خاطر خود گردانیدي
و اراده داري که بحیز عمل آري آن از بابت خداع و فریب صبیان است، از پستان مادرشان که در اول فصل شیر گرفتن ایشان
معمول گردانید و سلام من باد بکسی که اهل اسلام است.
ذکر بیان کتابت که حضرت امیر المؤمنین علی (ع) در جواب کتابت، و نوشته معاویه ارقام نمود:
ذکر بیان کتابت که حضرت امیر المؤمنین علی (ع) در جواب کتابت، و نوشته معاویه ارقام نمود: فسبحان اللَّه، اي معویه، متابعت تو
بر هوا و هوس و دواعی و خواسته و خواهش نفس است و اختیار و تبعیت از میل بغایت بسیار است با تصنع حقایق شرعیه و اطراح و
تیغهاي محکمه که حضرت رب العزت ترا مطالعه کنند به آن و بندگان ایزد منان را بر تو حجت است بر آن اما کثرت احتجاج تو بر
ما در باب قبیله عثمان مرا در آن امر تعجب فراوان است، زیرا که تو نصرت عثمان در جایی که نصرت راجع و عاید بتو شدي
مینمودي، و هر جاي که نصرت به تو رجعت ننمودي او را مخذول و منکوب نمودي، چنانچه حقایق آن بر همگان واضح و عیان
است و السلام. روایت است از ابو عبیده که: معویه کتابت بخدمت حضرت علی (ع) مکتوب گردانید که مرا فضایل بسیار و
کمالات بیشمار است، زیرا که پدرم در زمان جاهلیت سید القوم و بعد از آن پادشاه ایشان شد در ایام اسلام و پیغمبر داماد ما بود و
ما صهر رسول اللَّه (ص) و کاتب وحی و خال المؤمنین بودیم و فضایل دیگر نیز داریم. ص: 239 چون حضرت امیر
المؤمنین (ع) مطالعه کتاب معویه نمود، فرمود که ابن آکله الاکباد بفضایل خود بمن افتخار مینماید، اي غلام بنویس بنزد آن شعر:
محمد النبی اخی و صهري و حمزة سید الشهداء عمی و جعفر الذي یمسی و یضحی تطیر مع الملائکه ابن امی و بنت محمد سکنی و
عرسی سوط؟؟؟ لحمها لحمی و دمی و سبطی احمد ولداي منها فایکم له سهم کسهمی-؟ سبقتکم الی الاسلام طرا غلاما ما بلغت او
ان حلمی و صلیت الصلاة و کنت طفلا مقرا بالنبی فی بطن امی و اوجب لی ولایته علیکم رسول اللَّه یوم غدیر خمی انا الرجل الذي
لا تنکروه لیوم کریهۀ و الیوم سلم فویل ثم ویل، ثم ویل لمن یلقی الا له غدا بظلمی غلام حسب امر امام الانام آنچه فرمود مکتوب
نمود و آن ولی حضرت ایزد معبود بمصحوب یکی از شیعیان معتمد و فدویان مترصد بنزد معویه آن را ارسال نمود، چون معویه
مطالعه آن مکتوب درر منظوم مرغوب فرمود روي بعمرو عاص عاصی آورده گفت: بعد از تلاوت این کتاب هیچ احدي از ارباب و
ملت خصوص اهل شام مطلع بر این امر و حقیقت باید نگردند و این کتاب را نخوانند، بلکه به نوعی مخفی گردانید که اصلا نبینند
زیرا که اصلا مردم شام از ما متزلزل آمد بعد از ص: 240 مطالعه و تلاوت این کتابت و اطلاع بر حسب و نسب علی
(ع) میل به ابن ابی طالب نمایند. از امام الهمام جعفر بن محمد الصادق (ع) مروي و منقول است که چون عمار یاسر رضی اللَّه عنه
مقتول گردید و خبر شهادت و قتل آن بنده ایزد علام باهل شام رسید اعضاء و جوارح خلق کثیر از آن طایفه تیره سرانجام مرتعش و
بیآرام گردید و با یک دیگر گفتند که: حضرت سید البریه در باب عمار فرمود که: ترا فئه باغیه به قتل رسانند و الحال آن مرد
مسلم در میان ما کشته شده و مردم ما مباشر شهادت آن مرد صالح که مدتی در خدمت حضرت نبی الرحمه بود شدند از این مقدمه
معلوم و مشخص شده که معاویه و تبعه او فئه باغیهاند، چون عمرو عاص این نوع سخنان را از سایر الناس استماع نمود خود را
باضطراب تمام به معویه رسانید و گفت که: یا امیر المؤمنین در میان مردمان فتنه و هیجان و اضطراب و آشوب زیاده از حد وصف
و بیان بر منصه ظهور واضح و عیان گردید که تسکین آن دو چیز میسر و قابل امکان نیست. معاویه گفت: براي چه؟ عمرو عاص
گفت: بواسطه قتل عمار یاسر، زیرا که هر احدي از عسکر آن کلام حضرت سید البشر (ص) را در خاطر دارند که آن حضرت
روزي به عمار خطاب فرمود که: ستقتلک الفئۀ الباغیۀ الخ. ص: 241 معویه گفت: اي عمرو تو بطریق سایر عسکر
در حق عمار یاسر غلط کردي زیرا که ما عمار را بقتل نیاوردیم و او را دلالت بقتال و جدال هیچ امت نکردیم بلکه او را علی بقتل
رسانید که او را دلالت بمقاتله ارباب ملت نموده در میان تیر و شمشیر غازیان ما انداخت تا آنچه بموجب قضا و قدر براي عمار
صفحه 86 از 184
یاسر مقرر بود باو رسید چون مقالات کاذبه و مکالمات غیر صادقه معویه و عمرو عاص بسمع اشرف حضرت امیر المؤمنین (ع)
رسید گفت: اگر قیاس کار بقول معاویه و عمرو عاص و بامثال این گفتار باشد، لازم آید که قاتل حمزه بیقین حضرت سید
المرسلین باشد، چه آن حضرت او را راه نمائی و دلالت به جهاد ارباب بدعت و کین نموده، در میان سیوف و رماح مشرکین
انداخت تا بشهادت رسید.
ذکر بیان آنچه حضرت امیر المؤمنین (ع) در اثناي کتابت که معویه قلمی مینمود، بعمرو عاص مکتوب فرمود:
ذکر بیان آنچه حضرت امیر المؤمنین (ع) در اثناي کتابت که معویه قلمی مینمود، بعمرو عاص مکتوب فرمود: اي عمرو عاص، تو
دین خود را تابع دنیاي مردي گردانیدي که غیّ او بر همگان ظاهر و مشهور و هتک سترش بر او بر هیچ عاقل مخفی و مستور نیست
کریم شریف بمجلس او معیوب و حکیم بوسیله مخالطت و مجالست او به سفاهت منسوب است، تو تابع اثر و طالب فضل و هنر او
شدي، چنانچه کلب تبعیت شیر بجهت فضله که از مخلب او ماند نماید و منتظر و مترقب فواضل فریسه و شکار او باشد که بواسطه
او چیزي بیندازد تا دررباید، پس تو تضییع دنیا و آخرت بواسطه ارتکاب این عمل و حرکت نمودي اگر تابع حق و متابع اهل
ص: 242 آن میشدي یقین بوسیله اطاعت حق ادراك مطالب خود در دنیا و آخرت مینمودي، الحال چون عصیان
و تمرد و طغیان ظاهر کردي اگر حضرت قادر منان مرا بر تو قادر گرداند من جزاي تو و ابن ابی سفیان بآنچه بیش از این از شما
سانح و صادر گشته بشما هر دو میرسانم و اگر شما باقی مانند و من عاجز؟؟؟ باشم آنچه حضرت جبار منتقم از عذاب آخرت و الم
براي شما و ایشان مقرر و معین فرمود کافی و بسنده است و السلام. و نیز مرویست که حضرت امیر المؤمنین (ع) در جواب عمرو
نوشته و مکتوب گردانید از آنچه فرمود که مرا تعجب بسیار است از ابن نابغه و این کنایه از عمرو عاص است که او اهل شام را در
حق من بگمان انداخت که مگر من مردي اهل مزاح و بازيگرم که بلعب و بازي زنان و ممارست و مداومت به آن دارم و طبع من
بامثال این افعال مایل و ملایم است او دروغ گفته و کلام کذب التیام او باطل است و بدترین گفتار سخن دروغ است که با مردم
قول کند و بعد از آن آن را دروغ گرداند و باز مردم گویند که چنین کردي منکر گشته بر کذب خود قسم یاد نماید یا آنکه از او
سؤال کند و او بخل کند با قدرت بر انجاح سؤال یا آنکه سؤال کنند پس او قسم یاد نماید بر عدم قدرت خود و خیانت عهد و
پیمان و قطع قرابت و موافقت کسان نماید و چون هنگام حرب و جدل و زمان حرب و قتل دررسد اصلا منع و زجر ننماید بلکه آمر
بآن بود و پیش از آنکه مردم شمشیر بردارند او برداشته حاضر باشد پس هر گاه در گاه و بیگاه کارش این و شغلش چنین باشد
کیدش از چه بیش بود چه قوم را از ص: 243 سینه ایشان منع نمینماید. آري، و اللَّه بخداي عالم قسم است که مرا
ذکر موت ممنوع از لعب و هم چنین سایر مشتهیات عیش و طرب میدارد و او را بواسطه نسیان آخرت و در اثر اشتغال بلذات دنیا و
عشرت از گفتن سخن حق ممنوع میگرداند و او بیعت بر معویه ننمود الا بعد از آنکه باو شرط نمود که بواسطه بیعت او عطیه و به
جهت ترك دین چیزي باو اعطا و هبت نماید، چون معاویه قبول شرط نمود عمرو عاص اطاعت او فرمود.
ذکر بیان کتابت که محمد بن ابی بکر از روي احتجاج به معویه لجاج مکتوب گردانید
ذکر بیان کتابت که محمد بن ابی بکر از روي احتجاج به معویه لجاج مکتوب گردانید بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ کتابی است از
محمد بن ابی بکر بسوي غاوي معاویۀ بن صخر سلام خداي تبارك و تعالی بر اهل طاعت اللَّه از آن کسی که او از اهل دین خداي
تبارك و اهل ولایت ملک العلی است ثابت باد. اما بعد بدرستی که حضرت خداي عز و جل بجلالت و قدرت سلطانیت خود ایجاد
و خلقت خلق نمود نه از روي عبث و نه بواسطه اظهار قوت خود یا به جهت رفع ضعیف و عدم نکث بلکه بواسطه بندگی و طاعت
و پرستش و عبودیت تکوین و ایجاد بریت فرمود. پس بعضی از ایشان شقی و بعضی سعید و برخی غوي و گروهی، و دستهاي
صفحه 87 از 184
رشید شدند بعد از آن از روي دانستگی و علم حضرت واحد عالم از تمامی خلقان و از اعیان ایشان برگزید حضرت محمد پیغمبر
آخر الزمان (ص) را براي رسالت آن حضرت را امین وحی گردانید بجهت تبلیغ آداب شرع و احکام ملت بامت، فلهذا حضرت نبی
، الرحمه بندههاي حضرت رب العزت را به پروردگار ایشان از روي عدل و حکمت و بموعظه حسنه خواند و دلالت الاحتجاج، ج 2
ص: 244 ایشان بشرع سنت خود نمود اول آن کسی که اجابت و انابت و قبول اسلام و اطاعت آن سید الانام فرمود، برادر و ابن عم
او حضرت امیر المؤمنین علی (ع) بود که تصدیق آن حضرت بغیب مکتوم و سر مکنون مختوم نمود، و اختیار نبی المختار بر جمیع
خویش و وقایت و محافظت او از همه مکروهات و اذیات قریش فرمود و مواسات بنفس و جان خود بجهت آن سید البریه در تمامی
مکان مخوف نمود و حال آنکه تو تو باشی و او او که بیشتر از تمامی هاشمی در جمیع خیر مبادرت و پیش دستی مینمود، و تو
لعین ابن لعین و پدرت ابی سفیان پیوسته باغی دین حضرت ربّ العالمین بودید اراده مساوات در فضل و سایر کمالات بآن حضرت
داري؟ فیا عجباه در این باب، تعجب بسیار است و حیرت بیشمار، زیرا که تو و پدرت همیشه در پی غایله و مدام در فکر مکر و
حیله بودید، و اجتهاد بسیار در باب اطفاي نور ایزد تعالی و حمیت بر پراکندگی این طایفه اخبار نمودید و بذل اموال بادانی و
أقاصی رجال در قبایل بارازل و أماثل براي مخالفت این سلسله طیبه اشرف الأعیان و القبایل صرف فرمودید، و سلوك پدرت با نبی
الرحمه و اهل بیت النبوه همین نوع بود تا در ربقه حیات مستعار بود و الحال تو را بجاي خویش گذاشت، ویل لک: چاه ویل مقر و
مسکن تو باد تو چون برابري با امیر المؤمنین علی (ع) توانی نمود که آن حضرت وارث رسول (ص) و وصی نبی الابطحی و ولی
مردم و اول متابعان پیغمبر آخر الزمان از امم و آخرین ایشان است به عهد و پیمان با سید عالم چه آخرین کسی که در هنگام وفات
نبی الأقدس ص: 245 در خدمت مقدسهاش حاضر بود ولی ایزد تعالی و تقدس بود و تو دشمن و پسر دشمن آن
حضرت (ص) بودي، الحال ممتنع بباطل خود بقدر قدرت و استطاعت و متفرق بغوایت ابن العاص شو که اجل تو قریب گشته و
کید تو ضعیف شده، پس از این بر تو واضح و مبین خواهد شد که خیر و عافیت در نزد کدام کس است وَ السَّلامُ عَلی مَنِ اتَّبَعَ
الْهُدي.
ذکر