گروه نرم افزاری آسمان






ذکر بیان کتابت معویه لجاج که از روي احتجاج در جواب محمد ابن ابی بکر مکتوب و مرسول نمود،







ذکر بیان کتابت معویه لجاج که از روي احتجاج در جواب محمد ابن ابی بکر مکتوب و مرسول نمود، این کتابی است بسوي عایب
پدر خویش محمد ابن ابی بکر سلام من بر اهل طاعت خداي تبارك و تعالی باد. اما بعد، کتابت تو رسید و در آنجا ذکر آنچه
خداي تعالی سزاوار بآن و قدرت و سلطانیتش محیط و مستولی بر آن است نمودي با سخنان چندي که تألیف و ترصیف آن براي
خود فرمودي، و نیز در آنجا ذکر حق علی و قدم سوابق و قرابتی ایشان بحضرت نبی آخر الزمان و نصرت و مواسات علی نسبت
بمحمد شافع العصات در جمیع مظان خوف و هول و مکان أذیت و اندوه رسول نمودي و ذکر تفضیل علی (ع) و بیان معایب من
بفضل دیگري فرمودي شکر و سپاس و ستایش فوق از تعداد و احصاء من مر خداي تبارك و تعالی را که امر ولایت و شغل خلافت
از تو دور فرمود و بواسطه غیر تو مقرر و معین نمود ما و پدرت با هم بودیم در زمان پیغمبر ما محمد (ص) و حق علی و رتبه اکرام
و احترام او را در نزد نبیّ ایزد تعالی میدیدیم و میدانستیم که اطاعت علی ما و او را لازم است و سبقت بروز و ظهور علی بر پدرت
و بر ما ظاهر و هویدا بود، چون حضرت اللَّه تعالی آنچه در نزد او بود براي نبی خود اختیار و ارسال کتب آسمانی و شریعت جدیده
براي آن نبی عدنانی نمود هر چه نبی محمود را نیز موعود نمود به ص: 246 وفاء وعده خود آن را بر آن حضرت
تمام فرمود بعد از آن او را قبض فرمود پدرت و فاروق او عمر بن خطاب بمجرد وفات حضرت رسالتمآب اول آنکه پیشتر از همه
کس با علی منازعت و مخالفت نمودند و هر دو اتفاق نموده، پس آنگاه امر خلافت و ولایت را براي خود دعوي کردند، چون
بزودي کار خلافت و امر ولایت بر ایشان قرار نگرفت مرتکب هم و غم بسیار بواسطه انجام و انصرام آن کار گشتند و اراده امور
صفحه 88 از 184
عظیم در ضمیر خود تصمیم کرده بودند تا آنکه مردم بیعت باو کردند و امر خلافت امت باو گذاشتند و ایشان هر دو متصرف امر
شدند و علی را در آن شریک بلکه دخل ندادند، و اصلا او را بر سر ایشان مطلع نگردانیدند تا آنکه امر و قضاي ملک تعالی در باره
ایشان هر دو منقضی شد، و چون ایشان گذشتند و گذاشتند عثمان سیمین ایشان بهدایت ایشان مهتدي و بمسیر ایشان سیر نمود.
پس تو عیب پدر خود و اصحاب در سابق که متصدي این امر شدند نمودي چه ایشان کار بجاي رسانیدند که الحال از أدانی رجال
و أقاصی اهل گناه و معاصی هر محال طمع در آن امانی و آمال دارند، حتی شما هر دو در این آرزو میباشید. غرض آنکه ممهد
این امر از همه کس بیشتر پدرت ابو بکر بود پس اگر این کار و فکري که مادر انصرام و انجام او سعی و اهتمام مینمائیم صواب
باشد، پدرت در اول بادي و متصدي آن بود و اگر ظلم و جور است، پس سنت پدر تو است و من نیز از شرکاء او بودم و پیروي او
فرمودم و اگر پدرت در مخالفت علی بر ما سبقت نمینمود ما هرگز خلاف نکردي و امر خلافت و امر ص: 247
ولایت به علی (ع) تسلیم نموده اطاعت و متابعت او نمودمی، اما چون دیدیم پدرت چنین کرد ما نیز بسنت و آئین او رفته بمثل او
این کار کردیم پس تو باید که عیب پدرت نمائی یا او را بگذاري و فضیحت او بنمائی و السلام علی من تاب و اناب.
ذکر بیان احتجاج امیر المؤمنین (ع) بر خوارج در وقتی که آن حضرت را بر تعین حکم ملجأ گردانیدند
ذکر بیان احتجاج امیر المؤمنین (ع) بر خوارج در وقتی که آن حضرت را بر تعین حکم ملجأ گردانیدند بعد از آنکه بموجب
استدعاي ایشان آن حضرت عمل نمود منکر آن گشتند، و سخنان چند از روي اغراض میگفتند آن حضرت جواب ایشان از روي
حجت نمود و خاطر نشان فرمود که بادي آن ایشان و خطاهم از آن طایفه بود به دلیل و برهان. روایت است که مردي از اصحاب
حضرت امیر المؤمنین (ع) بعد از انقضاي امر حکمین از مجلس بهشت قرین برخاست، و گفت: یا امیر المؤمنین (ع)، اول ما را از
حکومت حکمین نهی فرمودي و بعد از آن امر بآن نمودي معلوم ما نیست که از این دو امر کدام به هدایت و ارشاد عباد و به
صواب و سداد نزدیکتر است، چون آن ولی حضرت ایزد بیچون استماع این سخن از آن مرد بیسر و بن نمود دست مبارك بر یک
دیگر زد، و گفت: این سزا و جزاي آن کس است که ترك اخذ عهد و پیمان از مثل شما مردمان نمود. آري، و اللَّه بخداي عالم
قسم است در هنگامی که ترا بامري که سایر یاران شما را به آن مأمور گردانیدم امر میکردم: اگر در آن وقت همگی و الاحتجاج،
ج 2، ص: 248 تمامی شما را به بستن عهد و پیمان در باب حکمین و غیر آن میداشتم و بدون شرط و پیمان دست از شما
برنمیداشتم اگر چه بحسب ظاهر کراهیت در آن بود، لیکن حضرت واهب بیامتنان منافع بسیار در ضمن آن بین و عیان تعبیه
فرمود، هر آینه کاري بغایت محکم میکردم شما نیز اگر بر آن استقامت مینمودید هدایت و ارشاد یافته بصلاح و سداد میبودید و
اگر کجی و ناراستی در خاطر میداشتید بوسیله آن راست و مستقیم میشدید و اگر ابا و انکار در آن کار اظهار مینمودید تلافی و
تدارك شما بشمشیر بلارك میفرمودم. لیکن الحال احوال حرکت و مقال شما بکه گویم و دواي درد بیدواي شما از که جویم؟
زیرا که درد شما در پیش ما مثل زخم پهلوي حمار مرد خارکش است که مطلع است بر زخم ضلع او، مرا نیز احوال کثیر الاختلال
شما من جمیع الوجوه واضح و هویدا است که پیوسته در پی اختلال احوال و مدام در صدد اغواء و ضلال رجال به قیل و قال اشتغال
دارید، و از حضرت ایزد متعال و رسول لا یزال به هیچ وجه من الوجوه شرم ندارید. آنگاه آن ولی اللَّه فرمود: که بار خدایا، أطباء
حاذق از دواء این داء بیدوا ملول و از معالجه این طایفه همگی بازمانده در زوایا عجمی خمول و ساکن گشتند و این جماعت اصلا
از شیوه سلوك و حرکت خود برنگشتند. مروي و منقولست که: چون خوارج بر حضرت امیر المؤمنین (ع) خروج نموده بر خارج
لشکرگاه آن حضرت معسکر و آرامگاه فرمودند و بر انکار حکومت استقامت نمودند، روزي آن حضرت با بعضی از خواص
اصحاب نیکو سیر به معسکر ایشان رفته بعد از نصیحت و موعظت آن امت و ذکر و بیان کلام ص: 249 طویل
گفت نه شما در هنگام که آن ارباب دغا رفع مصاحف از روي غدر و حیله و مکر و غیله و فریب و خدعه نمودند گفتید اینها را
صفحه 89 از 184
برادران مااند و اهل دعوت ما و ایشان از جنگ و حرب استقاله نموده پشیمان شدهاند و طلب راحت و خلاص از جدال و مقاتلت
خود پناه بسوي کتاب حضرت آله سبحانه و تعالی بردند، راي آنست که ایشان را در اقاله و استقاله قتال قبول نمائیم و از حرب و
جدال آن رجال باز آئیم و آن جماعت را بمصاحف حضرت رب العزت واگذاریم نه من در جواب شما گفتم که این کار ایشان
اگر چه ظاهرش ایمان لیکن باطنش تمرد و عدوان است، اولش رحمت و آخرش خسران و ندامت است باید که شما بر ثبات جهاد
و غزا بر این اعداء ثابت و مستقیم باشد و بر طریقت خود لازم و قویم بلکه با آن جماعت بدندان جهاد نمائید و اصلا هیچ نوع فکر
دیگر ننمایند و اگر احیانا در اثناء جنگ و جدل که دو لشکر بهم ملحق و متصل گردیدند یکی از شما را کسی از آن جانب فریاد
کند و بنزدیک خویش خواند اجابت نکنید که گمراه و دور از رحمت الهی شوید، هر چند آن شخص مستغیث پدر یا فرزند یا
برادر باشد، زیرا که ما با حضرت رسول خداي تبارك و تعالی بودیم و دیدیم که جنگ میان پدران و پسران و فیما بین برادران بود
و سایر خویشان با یک دیگر مقاتله مینمودند و مسلمانان مترجی و مترصد ثواب و چنان از قتال و جدال دغا رحم و خویشان بودند
یقین است که از این- مصیبت و شدت زیادتی در ایمان و اطاعت و انقیاد امر ایزد سبحان است و خود را مطیع فرمان گردانیدن و
صبر بر مصائب یاران نمودن و دوستی با آن جماعت ننمودن موجب تحصیل رضاي واهب منان است، و ما بسیار بود که الاحتجاج،
ج 2، ص: 250 مقاتله با جمعی که در اسلام برادر ما بودند بواسطه اعوجاج و گمان و شک و رجعت ایشان نمودیم و بحکم خدا و
رسول با آن جماعت غزا و جهاد کردیم لکن ما هر گاه طمع در تحصیل خصلت از خصال محسنه مینمودیم میخواستیم که خداي
تعالی ما را از تفرقه و جدائی آن نگاهداشته بلکه ما را بآن خصلت جمع ساخته باقی گذارد کمال سعی و همت و نهایت رغبت در
تحصیل آن میکردیم و خود را از غیر آن باز میداشتیم. و مروي است که: حضرت امیر المؤمنین علی (ع) چون اجتماع قوم بر
تحکیم حکمی مشاهده نمود، فرمود که: ما هیچ احدي از مردان را حکم در آن امر و مهمّ نگردانیم بلکه حکم ما قرآن لازم الاذعان
حضرت ایزد منان است و این خطی است مسطور فیما بین دفتین منشور که ناطق بهیچ زبان نیست بلکه تفسیر و معانی آن لازم و
محتاج و لا بد بترجمان است و رجال ارباب حال و اصحاب فضل و کمال از قرآن بیان بیان حقایق تمامی احوال خلقان نمایند و
چون ما قوم را دعوت و دلالت بقرآن حضرت رب العزت نمودیم که حکم میان ما و شما قرآن ایزد تبارك و تعالی باشد، راضی به
آن شوند، فرقه از خداي عز و جل و از کتاب او روي گردان شدند، و اصلا بحکم قرآن راضی نشدند یا آنکه حضرت قادر سبحان
در کتاب لازم الاذعان میفرماید که: (نساء آیه 63 ) فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللَّهِ وَ الرَّسُولِ تفسیر آیه و اللَّه اعلم آنست که
، اگر در میان شما منازعه در امري واقع و سانح گردد، رد آن بسوي ایزد منان نمائید و بسوي رسول او رجوع فرمائید الاحتجاج، ج 2
ص: 251 رد امر به سوي خداي تعالی عبارت از رجعت بحکم کتاب رب العزة است و رد برسول کنایه بلکه صریح از فرا گرفتن به
سنت رسول است. پس اگر قوم راضی بحکم و تصدیق کتاب عزیز وهاب نمایند ما احق مردمان به آن امریم و اگر حکم بسنت
رسول فرمایند باز ما اولی از تمامی انس و جان بآن امریم. اما آنکه گفتند در تحکیم مدتی مقرر گردید که میان شما و قوم ممتد و
مستمر باشد ما این کار بواسطه آن کردیم تا حال جاهل مبین و حال عالم و کامل یقین و بین و ظاهر گردد و مرا امید است که
بوسیله این مصالحه کار امت محمد (ص) اصلاح یابد و هر احدي بتقاضاي نفس خود در آن فساد ننماید پس تو اي سایل با ظهور
و بیان حق منقاد غی و ناحق شدي. و مروي است که: حضرت امیر المؤمنین علی (ع) عبد اللَّه بن عباس را بنزد خوارج فرستاد چه
آن جماعت از جایی که آن حضرت بنفس نفیس خود این طایفه را تواند دید یا حرف آنها باید شنید دور بودند چون ابن عباس به
پیش آن جماعت رفت گفت: اي یاران، عجب است از امثال شما مردم که مرتکب این امر ناملایم گشته از امام یاغی شده و
برگشتید؟ ایشان گفتند: ما از صاحب تو بسیار بسیار آزرده، بلکه بیزاریم زیرا که ما خصال چندي از علی مشاهده مینمائیم که همه
کفر موبقه است، که او را به آتش دوزخ میرساند. اما خصلت اولی: ص: 252 آنکه بموجب خواهش و امر معاویه
لفظ امارت مؤمنان از نامش محو نمود و بعد از آن مکتوب صلحنامه فیما بین خود و معاویه قلمی نمود و چون او امیر مؤمنان نیست
صفحه 90 از 184
ما مؤمنان نیز راضی بامارت او نیستیم. خصلت ثانیه: آنکه او را شک در نفس خویش است که آیا در دعوي ولایت و امامت محق
است یا نه؟ زیرا که بحکمین گفت: که شما نظر در حق ما و معاویه نمائید اگر او احق بمرتبه ولایت و خلافت باشد او را بر آن امر
ثابت و مستقر گردانید و اگر من اولی بولایت و امامت باشم مرا به آن امر معین و مستمر دانید پس هر گاه متشکک باشد و نداند
که او بر حق است یا معاویه، پس شک ما از او بیشبه بیشتر است. خصلت سوم: آنکه قبول حکم غیر خود چرا نمود؟ و حال آن که
ما او را احکم الناس میدانستیم. خصلت چهارم: آنکه بر مردمان در دین قادر سبحان حکم نمود و به بهانه اجراي احکام شرع سید
الأنام و حدود ایزد علام قتل فرمود، و چون وصی نبی اقدس بود سزاوار و لایق او حکم بر قتل أنام نبود. خصلت پنجم: آنکه در
هنگام قسمت فیء و غنایم بصره بامت خیل و سلاح آن طایفه بمیان ما قسمت نمود، و نسوان و ذریت آن جماعت از ما منع بفرمود
و قسمت ص: 253 ننمود. خصلت ششم: آنکه او وصی حضرت نبی الوري بوده و آن را ضایع نموده. چون ابن
عباس رضی اللَّه عنه این اعتراضات لاطایله آن طایفه خوارج استماع نمود به خدمت مقدسه ولی رب العزت مراجعت فرموده حقایق
معروض رأي فیض اقتضاء حضرت امیر المؤمنین علی (ع) گردانید و گفت: یا مولی مقالت قوم و اعتراضات آن طایفه مذموم شنیدي
شما به جواب صواب آن أحق و أولی و ألیق و أحري خواهید بود. حضرت فرمود: نعم، چنین است با ابن عباس از ایشان اعلام و
استفهام نمائی که آیا راضی بحکم خداي تعالی و امر رسول مجتبی هستند یا نه؟ چون ابن عباس از آن جماعت استعلام نمود،
گفتند: بلی ما راضی بحکم خدا و رسولیم، آنگاه حضرت ولی اللَّه فرمود: من در جواب ابتدا نمایم بآنچه شما در سؤال مقدم
داشتید، بدانید که من در ایام حیات حضرت سید البریات کاتب وحی و قضایا و راقم شروط و امان جمیع برایا بودم، روزي که
مصالحه فیما بین ابا سفیان و سهیل بن عمرو با حضرت پیغمبر (ص) واقع شد من بحکم آن سرور نوشتم که: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ
الرَّحِیمِ، اینست آنچه صلح بر آن نمود محمد رسول خداي معبود با ابا سفیان صخر بن حرب و سهیل بن عمرو، و چون نزد آن طایفه
بردند سهیل بن عمرو گفت: ما رحمان الرحیم را نمیشناسیم و مقر برسالت تو من عند اللَّه نیستیم ص: 254 نهایت
گمان من آن است که تو اي محمد براي شرف خود چنین نوشتی و نام خود را مقدم بر أسماء ما مکتوب گردانیدي اگر چه ما از
شما أسن در عمر و پدر ما نیز از پدر شما أسن بود ما به این نوع صلحنامه راضی نیستیم. حضرت نبی الکریم بعد از استماع کلمات
ایشان مرا امر فرمود که: در جاي بسم اللَّه الرحمن الرحیم باسمک اللهم مکتوب گردان و لفظ رسول اللَّه را محو نموده محمد بن
عبد اللَّه ارقام نمائی من بموجب حکم سید الوري چنان کردم و آن حضرت بمن گفت: یا علی روزي امت ترا بمثل این کار گرفتار
گردانند و اجابت قول آن طایفه از روي جبر و اکراه بیارتیاب و اشتباه خواهی نمود، لهذا من مکتوب در اول فیما بین خود و معاویه
و عمرو بن العاص چنین قلمی نمودم که اینست آنچه صلح بر آن نمود، امیر المؤمنین با معاویه و عمرو بن العاص چون صلحنامه به
ایشان رسید گفتند: اي علی پس ما در حق شما ظلم کردهایم، زیرا که هر گاه ما قائل باشیم بر آنکه شما امیر المؤمنین و وصی سید
المرسلین خواهید بود و بعد از آن با تو مقاتله نمائیم بیقین ظالم و بیدین خواهیم بود، باید اي علی در صلحنامه مکتوب گردانی که:
علی ابن ابی طالب چنین و چنین مصالحه نموده قطع منازعه فرموده من نیز لا علاج گشته نام خود را چنانچه رسول ملک علام نام
نامی و اسم گرامی خود را محو فرمود محو نمودم اگر شما ابا و انکار این سخن من نمائید جاحد و منکر رسول خداي اکبر
میشوید، چه اول رسول حضرت عز و جل مرتکب و متصدي این فعل شد، آن جماعت گفتند: این عمل حضرت پیغمبر الاحتجاج،
ج 2، ص: 255 حجتی است از براي شما و از آن دعواي ما بیرون آمدید آنگاه حضرت ولی اللَّه فرمود که: آنچه گفتید که ترا شک
در نفس خود بود که بحکمین فرمودید که شما نظر در حق معاویه و ما نمائید چنانچه معاویه احق از ما باشد او را بر امر ولایت ثابت
و مستقر گردانید، و اگر من اولی و احق بولایت و خلافت امت باشم مرا مثبت و مستمر دانید، این کلام من نه از روي شک و عدم
اطلاع بر أحقیت خود بر معاویه و سایر أنام بود، بلکه محض از روي انصاف در قول و فعل بود چنانچه حضرت واجب الوجود فرمود
که: وَ إِنَّا أَوْ إِیَّاکُمْ لَعَلی هُديً أَوْ فِی ضَ لالٍ مُبِینٍ، در آن محل و مأوي که حضرت ایزد تعالی را هیچ شک نبود و بیقین عالم بود که
صفحه 91 از 184
حضرت نبی المحمود بر حق است مع هذا چنین فرمود. آن جماعت گفتند: اي علی این نیز دلیل و حجت روشن از براي شما است
در دفع اعتراض ما بعد از آن حضرت امام الانس و الجان فرمود که آن چه گفتید که شما حکم دیگري را مقرر داشتی و حال آنکه
من در نزد شما احکم از تمامی مردم بودم بدانید که حضرت رسول ایزد مجید نیز حکم غیر خود را مقرر نمود و آن سعد بود در
مقدمات بنی قریظه و حال آنکه آن رسول حضرت ایزد متعال احکم الناس بود ایزد تبارك و تعالی در باب اقتدا و اقتفاء به آن
حضرت امر فرمود: کما قال سبحانه تعالی: لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَ نَۀٌ (احزاب آیه 21 ) یعنی هر آینه تأسی و اقتداي
، شما برسول اللَّه (ص) از صفات حسنه بلکه از امور لازمه است بناء علیه من اقتفاء و تأسی بحضرت رسول هاشمی الاحتجاج، ج 2
ص: 256 نمودم گفتند این نیز یا علی براي شما حجت است بر ما بعد از آن فرمود: و اما قول شما در باب آنکه من حکم در دین
حضرت رب العالمین بر مردان کردم، به جهت آنکه حضرت قادر منان حکم براي اهل آن مقرر و عیان نمود، چنانچه خداي عالم
در حق مردان که طایر حرم را ذبح نمایند، حکم کفاره و جزاي آن اگر از روي عمد و دانستگی قتل نماید مثل کفاره قتل نعم
است. کما قال اللَّه سبحانه: وَ مَنْ قَتَلَهُ مِنْکُمْ مُتَعَمِّداً فَجَزاءٌ مِثْلُ ما قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ یَحْکُمُ بِهِ ذَوا عَدْلٍ مِنْکُمْ (مائده آیه 95 ) و یقین چون
خون مسلمین فرمود که در نزد ارحم الراحمین اعظم از چون طایر است، لهذا من اجراي احکام و حدود واهب علام بر مردان متابع
دین سید الانام نمودم. گفتند: یا علی این نیز براي شما حجت است بر ما، آنگاه ولی حضرت آله و وصی حضرت رسول اللَّه (ص).
گفت: اما سخنان شما در باب قسمت فیء و غنیمت در روز جنگ بصره حقیقت آن چنانست که: چون حضرت عز و جل شما را بر
اصحاب جمل مظفر بوسیله اطاعت وصی خاتم الرسل گردانید خیل و کراع و سلاح آن جماعت به شما قسمت شد و من تأسی و
اقتفا بحضرت نبی الرحمه نموده منع شما از قسمت نسوان آن طایفه و ذریت فرمودم، و بر آن جماعت منت نهادم چنانچه حضرت
سید عالم (ص) بر اهل مکه در حرم محترم ایزد عالم منت گذاشت با آنکه آن طایفه بر سر ما آمده بودند مع هذا اما همان مردان
ایشان را بگناهان و بتقصیرات و ص: 257 معاصی مؤاخذه نمودیم و کودکان آن طایفه را بعصیان و تمرد بزرگان
باسترقاق مؤاخذه نفرمودیم بعد از آن از لسان معجز نشان بیان نمود که: بالفرض اگر نسوان را قسمت مینمودم پس کدام کس از
شما عایشه در سهم قسمت خود قبول مینمود؟ گفتند: یا علی این حجتی روشن و دلیل بین است از براي شما بر ما بعد از آن ولی
حضرت ذو الجلال گفت آنچه گفتید که شما وصی سید الأنبیاء بودید اما آن را ضایع و خراب نمودید، پس شما کافر شدید زیرا
که خود اقرار نمودید بر آنکه من وصی حضرت رسول مهیمن بودم بواسطه آنکه شما تقدیم خلفاء ثلثه بر من فرمودید و امر خلافت
و ولایت از من به جهت مبایعت و متابعت آنها زایل نمودید و بر اوصیاء و انبیاء لازم است که مردم را بر نفس موصی خویش
خواند و وصایت خود را بر امم ظاهر گرداند زیرا که خداي تعالی رسل و انبیاء را مبعوث و مرسل گردانید بواسطه ارشاد و اعلام
عباد بر آنکه ایشانی که انبیاء و پیغمبراناند از قبل واهب سبحان مردمان را باقرار بر عبودیت حضرت رب العزت و باطاعت و پیروي
نفس ایشان میخوانند و وصی نبی مدلول بر نبی است و او مردم را بر نبی ایزد تعالی میخواند و به اطاعت و متابعت آن حضرت
مأمور میگرداند و مستغنی است از خواندن امم بر نفس خود و این اطاعت و متابعت از براي آن کسی است که ایمان بخداي عالم و
برسول ایزد منان (ص) چنانچه خداي عز و جل ذکره میفرماید که: وَ لِلَّهِ عَلَی النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبِیلًا (آیه 97 آل
عمران) پس اگر مردمان ترك حج خانه حضرت ایزد سبحان نمایند بیت اللَّه ص: 258 الحرام بوسیله ترك سایر انام
و عدم طواف آن خانه واهب علام کافر بیسر انجام نگردد، لیکن آن جماعت که ترك طواف و حج با استطاعت نمایند کافر
بیملت میگردند، بواسطه آنکه خداي عالم آن مکان محترم را بواسطه مردم مانند علم منصوب و مکرم گردانید مرا نیز حضرت نبی
الاکرم بعد از امر و حکم قادر عالم منصوب مثل علم از براي جمیع امم گردانید چنانچه حضرت رسول اللَّه (ص) فرمود که: یا علی
تو بمنزله خانه کعبه خواهی بود که همگی بنزد تو آیند و تو را رجعت بجانب کسی نیست، آن جماعت چون کلام حضرت امیر
المؤمنین علی (ع) استماع نمودند گفتند: یا علی این نیز از براي شما حجت است بر ما پس ما را نخوانید بعد از دعوت بعضی ایشان
صفحه 92 از 184
رجعت باسلام و ایمان آوردند و چهار هزار کس بمتابعت هوا و هوس و باغواي شیطان نجس بر خواهش و دواعی نفس خود باقی
ماندند و مراجعت و متابعت ننمودند، پس حضرت ولی ایزد اقدس با آن طایفه مقاتله نمود تا آنکه اکثر آنها مقتول گشته، به دارَ
الْبَوارِ جَهَنَّمَ یَصْ لَوْنَها وَ بِئْسَ الْقَرارُ مقام و قرار گرفتند و قلیلی از مستسعدین رکاب ظفر انتساب در دار الابرار جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا
الْأَنْهارُ در کنار خود آرام و مآب گزیدند، وَ السَّلامُ عَلی مَنِ اتَّبَعَ الْهُدي.
ذکر بیان احتجاج امیر المؤمنین (ع) در اعتذار آنکه با جماعت سابقین که دعوي امارت و خلافت کردند مقاتله و مجادله ننمود و با
متأخرین از طوایف ناکثین و قاسطین و مارقین به جهت بغی و خروج ایشان قتال و جدال نمود.
ذکر بیان احتجاج امیر المؤمنین (ع) در اعتذار آنکه با جماعت سابقین که دعوي امارت و خلافت کردند مقاتله و مجادله ننمود و با
متأخرین از طوایف ناکثین و قاسطین و مارقین به جهت بغی و خروج ایشان قتال و جدال نمود. ص: 259 مروي
است که بعد از مراجعت امیر المؤمنین علی (ع) از جنگ خوارج نهروان و رحل اقامت در کوفه روزي با جمعی از اصحاب بسعادت
و اقبال نشسته بودند و سخن از هر باب مذکور میفرمودند در آن مقام شخصی اجراي کلام بینظام خود بدین وجه انتظام داد که: یا
علی چرا با ابا بکر و عمر محاربه ننمودي چنانچه با طلحه و زبیر و معاویه مقاتله فرمودي؟ حضرت امیر المؤمنین علی (ع) فرمود: که
من پیوسته مظلوم در حق خود بودم، اشعث ابن قیس برخاست و گفت: هر گاه تو مظلوم بودي پس چرا شمشیر نزدي و حق خود از
غیر نگرفتی؟ حضرت امیر المؤمنین علی (ع) فرمود: یا اشعث چون سخن گفتی جواب بشنو و نگاهدار و این را بجاي حجت در دل
خود مضمر گردان بدان و آگاه باش که مرا در این باب اقتدا به شش نفر از انبیاءي حضرت ایزد تبارك و تعالی است اول آن اعیان
حضرت نوح علیه سلام الملک المنان چنانچه حقایق احوال آن نبی عالیشان در قرآن لازم الاذعان واضح و عیان است که: فَدَعا رَبَّهُ
أَنِّی مَغْلُوبٌ فَانْتَصِ رْ (آیه 10 سورة القمر) یعنی اي پروردگار من مغلوب و قوم کافر بر من غالبند چون رفع و دفع غلبگی آن کفره
لئام موقوف بمشیت و اراده تو اي حضرت واهب علامست بعد از رفع آن مرا بر آن کافران غالب و منصور گردان، اگر قایلی گوید
که حضرت نوح بغیر خوف متکلم بمثل این کلام گردید پس بدرستی و تحقیق که آن شخص کافر زندیق ص:
260 است و اگر گوید که از روي ضرورت و عذر آن حضرت متکلم باین سخن گردید پس وصی نبی معذورتر از رسول خداي
اکبر است. دوم اقتدا و تأسی من منوط بحضرت لوط (ع) است چنانچه حضرت ایزد واهب بیامتنان از حقیقت عجز و عذر آن نبی
رفیع مکان در قرآن بیان نمود که فرموده است: لَوْ أَنَّ لِی بِکُمْ قُوَّةً أَوْ آوِي إِلی رُکْنٍ شَدِیدٍ (آیه 80 سوره هود) اگر قایلی گوید که:
آن حضرت قائل باین به غیر هم و هول گردید پس آن کس به یقین کافر و بیدین است، و اگر گوید: که آن تکلم باین کلام نبی
ملک العلام از روي عذر و ابرام نمود پس وصی أعذر و أحق است، در هنگام ضرورت باین کلام. سیم مرا از ارتکاب این امر
جمیل اقتدا بسبیل حضرت ابراهیم خلیل علیه السّلام ملک الجلیل است چنانچه حقیقت احوال آن نبی اکرم عالیشأن در قرآن مذکور
و عیان است که: وَ أَعْتَزِلُکُمْ وَ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ (آیه 48 سوره مریم) اگر قائلی گوید: که آن حضرت بغیر خوف و ابرام کفره
عاقبت و خام متکلم بمثل کلام گردید بیقین آن کس کافر نومید از حضرت واحد اقدس خواهد بود و اگر گوید: که از روي
ضرورت و عذر بود پس وصی نبی أعذر باشد. و چهارم مرا اقتدا بحضرت موسی (ع) است، چنانچه احوال آن رسول رب غفور در
قرآن مذکور است که: فَفَرَرْتُ مِنْکُمْ لَمَّا خِفْتُکُمْ (آیه 21 سوره شعراء) اگر شخصی گوید که: آن حضرت این کلام نه از روي
خوف و ابرام ص: 261 قبطیان لئام نمود بیشبهه و ارتیاب آن کس کافر مرتابست، و اگر قائل بعذر گردد که آن
رسول عالی قدر متکلم باین کلام در هنگام عذر گردید پس عذر وصی نبی بیشتر و او در مظان خوف و بیم معذورتر باشد. پنجم:
مرا اقتدا به برادر موسی هرون علیهما سلام اللَّه تعالی است چنانچه حقیقت احوال آن نبی رفیع الشأن در قرآن مسطور و عیان است،
و خداي متعال فرموده است که: قالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَ کادُوا یَقْتُلُونَنِی (آیه 150 سوره اعراف): پس اگر قائلی گوید که:
صفحه 93 از 184
حضرت هرون بغیر خوف و بیم متکلم به این حرف و سخن گردید آن کاذب ابتر بیشک و ریب کافر است، و اگر گوید: که
ضرورت و عذر سبب تکلم باین کلام گردید، پس در هنگام ضرورت وصی معذورتر باشد. ششم مرا اقتدا و تأسی ببرادرم خیر
البشر محمد (ص) است، زیرا که آن حضرت باقبال سعادت بغار تشریف ارزانی داشت مرا بفراش خویش گذاشت، اگر قائلی گوید
که: پیغمبر حضرت واحد غفار بغیر خوف و بیم به آن غار رفت آن قائل بیخبر بیشبه کافر است، و اگر گوید: که آن رسول مختار
اختیار این کار از روي خوف و اضطرار نمود، پس وصی او در هنگام ضرورت و اجبار به یقین در اختیار مثل آن کار معذورتر
باشد، چون امیر المؤمنین علی (ع) کلام باتمام رسانید جمیع مستسعدین آن مجلس دار السلام بالتمام بر پاي خاستند و معروض رأي
فیض اقتضاء آن امام الوري گردانیدند که: یا امیر المؤمنین (ع) الحال ما دانستیم که قول قول شما است و ما در ص:
262 راي خود خطا کرده گناهکاریم لیکن توبه از آن قول و فعل نموده رجوع به حضرت خداي عز و جل نمودیم و خداي عذر شما
را قبول کناد. و اسحق بن موسی الکاظم (ع) و آن حضرت از پدر بزرگوارش جعفر بن محمّد و آن امام الهمام از پدران و آباي
عظام کرام علیهم السّلام روایت کرده است که روزي حضرت امیر المؤمنین (ع) در مسجد کوفه در محضر جمع انام خطبه مشتمل بر
حمد و شکر ایزد علام و نعت حضرت سید الأنام در غایت فصاحت و بلاغت باتمام رسانید و در آخر آن کلام فرمود که: اي معشر
أنام، من اولی از جمیع مردمانم بر شما و به سایر خلقان و از روزي که حضرت رسول اللَّه ایزد سبوح قبض روح شد همیشه مظلوم
بودم. در همان دم اشعث بن قیس به تکلم درآمد و گفت: یا امیر المؤمنین (ع) تا از مدینه طیبه تشریف به عراق آوردید هیچ وقت
بواسطه ما خطبه و موعظت ننمودي الا آنکه فرمودي: و اللَّه که من اولی از همگی و تمامی مردم بر مردمانم، و افضل و اعلم ایشانم
و از زمان قبض رسول همیشه مظلوم و در زوایاي خمولم چرا وقتی که در ولایت و امامت امت بتو تعلق گرفت اعناق بنی تیم و
عدي به شمشیر هندي در هنگام ظلم و تعدي آنها نزدي و استیفاي حق خود ننمودي؟ حضرت امیر المؤمنین (ع) گفت: یا ابن
الخماره، سخن گفتی جواب بشنو، و اللَّه بخداي عالم قسم است که جبن و خوف و کراهت موت مرا مانع از قتال و جدال ارباب
ضلال در هیچ حال از احوال نگشته بلکه از جنگ مشعوف و بموت مألوفم و مانع من در این باب عهد برادرم حضرت رسالت مآب
ص: 263 علیه سلام الملک الوهاب است، چه آن حضرت مرا خبر از حرکت و غدر امت داد و گفت: یا ابا الحسن
امت نقض عهد و پیمان بعد از من که در باب اطاعت و متابعت شما گردید مینمایند و بیشبه با شما غدر مینمایند، و تو اي علی در
نزد من بمنزله هارونی در نزد موسی علیه التحیۀ و الثناء. من گفتم: یا رسول اللَّه، در آن وقت که امت چنین حرکت کنند مرا به چه
امر معهود و مأمور میگردانید؟ رسول ایزد معبود فرمود که: اگر در آن وقت اعوان و انصار یابی مبادرت بجهاد آن اشرار نمائی و
الا دست از حرب و پیکار بدار، و خون خود را نگاه دار، تا آنکه مظلوم بمن رسی چه غوررسی آن در روز حساب و میزان در نزد
حضرت قادر سبحان بیشبه و گمان از روي عدل و احسان خواهد شد چون رسول آخر الزمان وفات یافته مسافر آن جهان شد من
مشغول تجهیز کفن و دفن رسول ایزد مهیمن گشتم و چون از آن فارغ شدم عهد کردم و سوگند خوردم که ردا برندارم مگر به
جهت نماز و بندگی خداي عالم تا آنکه قرآن را بموجب امر و حکم حضرت رسول (ص) جمع نمایم، چون بر آن امر قیام نموده
فارغ گشتم دست فاطمه (ع) و حسن و حسین (ع) را گرفته زیارت در منازل و خانههاي اهل بدر و اهل سابقه کرده و همگی ایشان
را قسم دادم به واسطه طلب حق خویش و ایشان را بنصرت و اعانت خود خواندم، هیچ طایفه بغیر چهار رهط اجابت قول من و
اطاعت اهل بیت رسول مهیمن ننمودند و آن گروه نیکو سیر که اطاعت من بحکم خدا و پیغمبر نمودند سلمان و عمار الاحتجاج،
ج 2، ص: 264 و مقداد و ابو ذر بودند، و آنکه معتضد و پناه من در دین حضرت اله بود از اهل بیت من مسافرت اختیار نمود و من
تنها در میان ده نفر که به عهد زمان جاهلیت فریبنده شدند، عقیل و عباس باقی و براساسم اشعث بعد. از استماع کلام صدق التیام
امیر المؤمنین علی (ع) گفت: یا امیر المؤمنین، کار عثمان نیز به همین عنوان بود، چون اعوان، و انصار در اجراي احکام شرع رسول
مختار نداشت دست از امر بازداشت تا آنکه مظلوم کشته شد، حضرت امیر المؤمنین علی (ع) گفت: یا ابن الخماره، این مقدمه ما را
صفحه 94 از 184
نسبت بکار عثمان که تو قیاس به آن نمودي نیست، زیرا که او در مجلس که محل جلوس او نبود نشست، و ردائی که زیادتی بر او
داشت آن را به اراده پوشش برداشت، و کشتیگیري با حق نمود، چون تاب آن نداشت بسر درآمد و حق او را از زمین برداشت و
به آن خداي که محمد (ص) را بحق بر خلق فرستاد اگر روزي که برادران بنو تیم چهل نفس بیعت کرده بودند و با من بر قول خود
اقامت و متابعت مینمودند با همان جمع قلیل عباد در راه خداي تعالی چندان جهاد میکردم که عذرم نماندي و حیات از بدنم دست
افشاندي. بعد از آن فرمود: اي معشر مردمان اشعث در نزد خداي تعالی به موازنه پر پشه نیست، بلکه او در دین خداي معز کمتر از
عفطه بز است و عفطه شبه عطسه است، یعنی او ثبات و استقامت اصلا در دین و ملت ندارد و روایت کردند جمعی از اهل نقل از
، طرق مختلفه از ابن عباس رضی اللَّه عنه که گفت: من روزي در خدمت حضرت امیر المؤمنین علی (ع) در رحبه الاحتجاج، ج 2
ص: 265 مسجد حاضر بودم که سخن از مقدمه خلافت و تقدم آن کسی که بر او تقدم نمود در محضر امت مذکور شد آن امام
الامه متنفس بنفس صعداء صلحا گردید و آه سرد از روي غم و درد برکشید و گفت: اما و اللَّه، لفظ اما کلمه افتتاح است که بلغاء
انام بجهت زینت و انتظام در صدر کلام سخن خود را بآن انجام و اتمام نمایند مرا بخداي عالم قسم است که هر آینه ابن ابی قحافه
از روي حقد و کینه متلبس بلباس خلافت و متقمص بقمیص ولایت گردید و اصلا در آن در پی مراعات نص حضرت رب العزت و
رضاء و رخصت نبی الرحمه و استحقاق و صلاحیت نگردید با آنکه خود عالم و عارف و شاهد و واقف به محل من در ولایت که
موجب نص خالق البریه و تبلیغ رسول شفیع الامه مثل محل قطب آسیا است، یعنی مسماري که آسیا برو دایر است و بغیر آن حرکت
و گردش رحی متعذر و متعسر است، و مطلع است بر آن که انکسار و انحدار سیل خیل سپاه در معارك رزمگاه از منست و هیچ
احدي را در هنگام دار و گیر حرب یاراي مسیر حتی طیر را قدرت طیران به سوي من مصیر نیست، لیکن من میان خود و خلافت
حجاب ستر مباعدت انداختم و خود را بآن بینهایت غریب ساختم و بوسیله عدم اعانت و نصرت امت و مردم پهلوي خود را از آن
تهی کردم و دست از آن کشیدم اما متفکر گردیدم میان آنکه آیا با این ید مقطوع از ناصر و معین حمله بر ارباب ظلم و کین و ستم
آرم، یا صبر بر کوري و ظلمت اصحاب غیّ و ضلالت نمایم که صعوبت و عسرت آن بحدیست که آدم کبیر بر آن بمصابرت و
انسان صغیر از الم بلیت آن مشیب و حقیر گردد و مرد مؤمن در مقدمه آن محن سعی چندان نماید که ملاقات بپروردگار
ص: 266 خود و ایزد مهیمن فرماید پس از تعمق فکر و نظر صبر را موافق امر خداي اکبر و مقرون برضاي حضرت
پیغمبر و بحجت نزدیکتر دیدم ناچار اختیار آن کار کردم لیکن در چشم و نظر خاشاك قذي و در حلق و کام شجی آزار و آلام
قرار و آرام دادم بجهت آنکه میراث خود را بنهب غصب و غارت به تصرف ارباب بدعت مشاهدت مینمودم تا آنکه اول آن
جماعت بسبیل مخالفت مسافرت نمود و چون او گذشت و خلافت بعمر گذاشت، چه گویم از رؤیت و ملاحظه تعجبات بسیار از
عمر که بعد از تصدي و اختیار این کار بین و اظهار و ظاهر و آشکار کردند اولین در ایام حیات عاریت خود از ارتکاب امر خلافت
اظهار اقالت و ندامت مینمود بلکه معذرت میفرمود و چون اجلش قریب و وفاتش، نزدیک رسید آن را بعقد کفالت دومین مقرر و
معین نمود، و چون شطري از خلافت با هر یک منصرف گشتند مقدمات آن را بسیار بسیار صعب و سخت و هم دشوار گردانیدند،
پس از آن آن ولی حضرت عز و جل بکلام اعشی شاعر مثل زد، شعر: شتان ما یومی علی کورها و یوم حیان اخی جابر روزي که ما
طلب مأمول نمائیم گوید در بالاي شتر و در جاي مضبوطست و دست تصرف من از آن کوتاه است، و روزي که مأمول حاضر شود
گوید که آن از برادرم جابر است و مرا دست تصرف از آن قاصر، و اللَّه بخداي عالم قسم است که شخص اول امر خلافت را در
محل تصرف مردي درشت گوي گذاشت که جراحت زبانش بواسطه غلظت بیان و مس آن بینهایت صعب و گران بود و او در آن
امر بسیار بسر درآمدي و همیشه از آن کردار اعتذار نمودي چه ص: 267 مرتکب امر خلافت با عدم استحقاق آن و
با خاطر مشوشی مانند راکب ناقه سر کشی است که اگر زمامش را بواسطه تندي و بیآرامی سخت و استوار کرد بواسطه کثرت
حرکت و عدم استقرار نیش چاك گشته خرابی پذیرد، و اگر زمامش را سست و نرم گرداند سرکشی بیحد نماید و خلقی را مبتلا
صفحه 95 از 184
ساخته به حال خود نماند و به عمر و بقاء ذات حضرت اللَّه تعالی قسم است که تا او در ربقه حیات مرهون آجال بود پیوسته
حرکات بیاستقامت و رمیدن و دوري از امر حق و طاعت ایزد متعال و همیشه متلون باختلاف احوال و متعرض و متغیر بوسیله
کثرت امانی و آمال بود و من بذریعه: إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ مستوثق بعنایت حضرت ارحم الراحمین گشته بر رؤیت مکاره و مشقت و
شدت محنت در طول مدت او صبر مینمودم و توکل بحضرت عز و جل نموده شداید آن را متحمل بودم تا آنکه او نیز بهمان نهج و
عقیدت که داشت مسافرت نموده کار خلافت بشوراي جمعی از امت گذاشت و گمانش آنکه من نیز یکی از آن جماعتم فیا اللَّه
منادي مستغاث است که در هنگام حزن و آلام متکلم و منادي به این کلام گردند، یعنی از براي خداي تعالی چه گویم از حقیقت
اهل شوري و از اجتماع آن جمعی دور از انصاف و عدل و رأي که هرگز قدم براستی و درستی نگذاشتهاند و طور و شیوه بغیر حقد
و کینه نداشتند و من جبرا و کرها در شوري حاضر شدم لیکن اصلا از آن جماعت بغیر غی و ضلالت و حقد و ضغینت هیچ چیز
مشاهدت ننمودم، و سخن حق مطلق از آن طایفه نشنیدم تا آنکه بعد از آن مواطات و ساختگی با یک دیگر نموده اتفاق بر خلافت
عثمان کردند، من چون حال بدین منوال مشاهده نمودم بر ایشان احتجاج بآیات قرآن و احادیث ص: 268 حضرت
پیغمبر آخر الزمان نمودم اما چون آن جماعت در بادیه ضلالت حقد و حسد و بشیوه تمرد و عداوت و متمکن و معتضد بودند اصلا
بسمع رضا تلقی و اصغا ننمودند تا آنکه رویت آنها یعنی آنان که فعل ایشان ریب و گمان و عمل عداوت و طغیان بود بمن
اعتراض نمودند گوئیا کنایه از طلحه و زبیر است که چون در سابق بخلافت اول یعنی ابو بکر صبر نمودي، الحال چرا با ما و یاران
اتفاق بخلافت عثمان نمینمائی و با طوایف امت اظهار مخالفت مینمائی آلان کار من بواسطه نیافتن ناصر و معین بجهت اجراي
آداب دین رب العالمین و احکام شرع سید المرسلین باین نظایر متمشی و مقرون است که بمثل طایر غریبی در میان مرغان باشد به
همان سلوك و آئین ایشان میگردیدم، چون در جاي مینشستند من نیز مینشستم، و چون آنها طیران مینمودند من نیز موافقت و
مرافقت در طیران میفرمودم و تا انقضاء آن مدت بر طول محنت و الم مشقت صبر نمودم و اهل شوري هر کس بواسطه آز و هوس
و دواعی نفس خود که مترجی حصول آن از عثمان بودند اطاعت او و اتفاق بر او نمودند، یکی از روي حقد و کینه تا گوئیا سعد
وقاص است، و دیگري بواسطه مصاهرت، و خویشاوندي میل بخلافت و سر بلندي عثمان نمودند، و آن عبد الرحمن عوف بود، سیم
و چهارم نیز بامثال یاران در اعانت و استقلال ثالث القوم سعی و همت گماشتند تا او را بخلافت بر پاي داشتند و او اطراف خلافت
را محکم گرفت و بر آخور آن مانند حیوان در میان روث و علفدان بچریدن مشغول شد و بنو امیه نیز با او اتفاق در اکل و چریدن
مال اللَّه تعالی نمودند و مانند آن ص: 269 شتران که بسبزه و علف بهاران ازدحام نمایند و تا هنگامی که آن علف
خشک و نابود نگردد از چریدن سر برندارند او نیز با آن طایفه گرسنه شکمها پر کردند و جهاز و اسباب خود و آنها را در ایام
حیات بموجب دلخواه مهیا ساختند و چون یاران بنو امیه بیعت او را شکستند تجهیز نمودند یعنی او را به قتل رسانیدند، و اصلا او در
ایام قتل و فتل از آن منزلت ما در هیچ زمان و اولویت ما را به مکان ولایت و خلافت بامت بیان و عیان ننمود و لیکن امت بعد از
قتل و مسافرت او بمقر آخرت مردم از اباعد و اقارب از اطراف و جوانب بکثرت مآل گفتار بر من هجوم آورده آزار بسیار از
ازدحام آن قوم بیثبات و وقار یافتم و چون عالم بر صدق مقال و بر حقایق احوال ایشان بودم روي از آن جماعت برمیتافتم و
ایشان کثرت و ازدحام مینمودند تا بحدي که حسن و حسین بمن پیچیدند و از بس که اجتماع بر سر من نمودند اطراف دامنم چاك
گردید و بمانند گله غنم آن مردم بر حوالی من هجوم آوردند که از ما بیعت بستانید من نیز به موجب التماس و استدعاي آن مردم
سخن ایشان را قبول کردم و از آن طایفه بیعت گرفتم و در اندك مدت آن جماعت متفرق بدو سه فرقت گشتند طایفهاي بیعت
شکستند آن طلحه و زبیر و غیر ایشان از عسکر جمل بودند ناکثین عبارت از ایشان است و جماعت دیگر خروج و بغی نمودند مثل
خوارج نهروان و غیره، و مارقین که عبارت از آن طایفه بیرویت است و گروه دیگر فاسق گشته از حق برگشتند مثل معاویه و
اصحاب او و قاسطین عبارت از آن امت است، گوئیا طوایف ایشان آیه کلام قادر سبحان: تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِینَ لا یُرِیدُونَ
صفحه 96 از 184
عُلُ  وا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً ص: 270 وَ الْعاقِبَۀُ لِلْمُتَّقِینَ (آیه 83 سوره قصص) معنی آیه وافی هدایت و اللَّه اعلم
آنست که در آخرت و بهشت عنبر سرشت براي آن جماعت است که اراده علو رفعت در زمین و سبب فساد و أذیت مخلوقین
نگردند عافیت عاقبت براي متقیان مؤمنان است، استماع ننمودند چون چنین باشد بلکه شنیدند و اللَّه و در خاطر ظلمت مآثر نگاه
داشتند لیکن حلاوت دنیا و زینت آن در نظر ایشان بغایت شیرین در این جهان آمد بجهت همین مستلذات فانیه دنیویه را برداشتند و
دست از نعم و مشتهیات یافته اخرویه بداشتند بخداي که دانه از زمین رویانید و جمیع ذي روح را موجود گردانید قسم است که اگر
حضور حاضر و اطلاع حضرت اکبر بر حقایق امر هر بشر نبودي و الزام بر قیام و اقدام بر حجت بوجود ناصر نفرمودي بجهت آنکه
مهیمن قادر بر والیان امر و علماء دانشور شرط و عهد گرفته مقرر نمود که بر امتلاء شکم ظالم از او چه حرام و گرسنگی مظلوم و
محرومی او از داد و کام اندیشه ننموده آب سرد بر روئی ایشان در هنگام استدعا و التماس مقصد و مرام موافق شرع اسلام نزنند و
در مراعات حق و انجام آن کمال سعی و اهتمام بجاي آرند هر آینه من زمام امور خلافت را در گردن همان مهام در محل و مقام
که ارفع از سایر مواضع و مقام آنست میانداختم و خود را بواسطه عدم وجدان ناصر حق و معین صادق الود بآن نمیساختم و بلکه
شما جماعت آخري را بکأس و جام که طایفه اولی را سقی نمودم به همان پیاله و جام بشرب میفرمودم. ص: 271
خلاصه معنی کلام صدق التیام امام الانام علی ابن ابی طالب (ع) آنکه بنوع یاران بیشتر تصرف در امر خلافت بغیر حق کردند و من
بواسطه عدم معین و ناصر صبر کردم کره ثانیه همان معنی را منظور و مرعی داشته باز در آن امر صبر کردم و دنیاي شما را که در
نزد من از عطسه نیز کمتر بلکه بیثباتتر است بنزد شما میانداختم و اصلا بآن نمیپرداختم لیکن بواسطه امور مذکور از قبول قول
شما برنگشتم و متحمل این شداید بیرون از حد حصر گشتم. ابن عباس رضی اللَّه عنه میفرماید که چون ولی ایزد وهاب کلام باین
محل و مآب رسانید مردي از اهل سواد که واقع است میان بصره و کوفه کتاب بدست ولایتمآب داد، آن حضرت بعد از فتح
مکتوب مشغول گردید بقرائت آن و چون از آن فارغ شد گفتم: یا امیر المؤمنین اگر مقالات معجز سمات که قطع نمودي باز بیان-
آن امتنان ما را نمائی عین مرحمت و احسان بلکه اشفاق بیرون از حیز بیان است حضرت امیر المؤمنین علی (ع) گفت: یا ابن عباس،
هیهات، هیهات آن شقشقه بود که صادر و عیان گردید و باز مراجعت و معاودت بمکان خود نمود و شقشقه عبارت از آن چیزي
است که شتر در ایام مستی از کنار زبان بیرون آورده پر باد گرداند و بعد از مدت قلیل آن را بمقام خود برگرداند. ابن عباس گفت:
مرا در ایام حیات بر هیچ چیز تأسف و تفجع از فوت آن زیاده از فوت و قطع کلام معجز نظام حضرت امیر المؤمنین (ع) در آن روز
نبود، بر زیرکان معانی و بیان و عارفان لطایف و نکات سخنان واضح و عیان ص: 272 و لایح درخشان است که
این خطبه موسومه بشقشقه مرویه از حضرت امام البریه امیر المؤمنین علی (ع) مشتمل بر اشارات بدیعه و محتوي بر استعارات لطیفه و
لطایف قریبه و نکات غریبه است که عالم مخبر بعد از تعمق فکر و نظر بر درر غرر فراید فواید لآلی منتظم بجواهر زواهر آن مطلع و
باخبر گردد، چنانچه یکی از فضلاي معاصر ابو الفضل عباس بن سیف الدین علی الطبرسی که اهل مازندران است، قریب بسه هزار
بیت در ترجمه و شرح فارسی آن نوشته و با آنکه سعی و اهتمام تمام در انجام و انصرام شرح آن نمود، و بیان اکثر لطایف و نکات
و استعارات بانواعها و اشارات باصنافها فرمود، مع هذا هنوز شمه شرح از آن کما ینبغی و یلیق از روي تحقیق ننمود، و اللَّه اعلم.
مصنف کتاب ابو علی الطبرسی رحمه اللَّه علیه میفرماید که: امثال این اخبار و آثار از کلام امام الأبرار و الأخیار بغایت بسیار و
بیرون از حد حصر و شمار است، لهذا ما طرف از آن از روي ایجاز و اختصار بیان و اظهار کردیم، و از اندك ایضاح و بیان ما
حقیقت حال و رتبه فضل و کمال آن ولی ایزد متعال ثابت و عیان گردد. روایت است، از ام سلمه رضی اللَّه عنها زوجه حضرت
سید الأنبیاء (ص) که در شب نهم که شب نوبت خواب من در نزد حضرت رسول ایزد مهیمن بود به در خانه خاص آن صاحب عام
و خاص آمدم و طلب اذن دخول بخدمت رسول نمودم که: یا رسول اللَّه، رخصت است که بخدمت آیم؟ از لسان معجز نشان
فرمود: که نه، من از آن نهی بغایت متحیر و مضطر گشتم، و ترسیدم که در ص: 273 حق من از پروردگارم ایزد
صفحه 97 از 184
مهیمن از آسمان چیزي نازل شده باشد، و آن حضرت مرا بواسطه آن سخط رد و منع از خدمت خود کرده باشد، بسیار بسیار بروي
افتادم و اندك زمان صبر کردم، پس آنگاه گفتم: یا رسول اللَّه رخصت است که بشرف بندگی مشرف و سرفراز و مفتخر و ممتاز
گردم؟ به زبان مبارك فرمود که: نه، در این مرتبه حیرت و اندوهم از پیشتر بغایت بیشتر شد و غم و الم بسیار در خاطرم قرار گرفت
باز اندك مدت صبر کردم مرتبه سیم بدر خانه آن سرور آمده گفتم: یا رسول اللَّه رخصت است که بخانه درآیم؟ فرمود: یا ام
سلمه درآي. من بشوق تمام بخدمت آن نبی الاکرم در آمدم دیدم که حضرت امیر المؤمنین علی (ع) بدو زانو در برابر سید الأنام
نشسته بود، و چون من داخل شدم در آن هنگام این کلام از آن امام الأنام (ع) شنیدم که گفت: یا رسول اللَّه و یا رسول رب العباد
پدر و مادرم فداي تو باد، چون کار بر آن نهج قرار گیرد مرا به چه امر مأمور میگردانی تا بدان قیام نمایم؟ فرمود که: کار شما صبر
است، باز علی (ع) تکرار آن قول نمود باز رسول اللَّه بصبر امر فرمود چون کره ثالثه حضرت امیر المؤمنین تکرار این کلام نمود،
حضرت سید الأنام گفت یا علی یا اخی هر گاه کار بدان نهج قرار گیرد باید که تیغ از غلاف بیرون آري و بر دوش خویش
گذاري و بر گردن مخالفان زنی و باید ص: 274 چندان حرب و قتال نمائی که ملاقات بمن فرمائی در حالتی که
شمشیر تو منقطر از دماي کافر و مخالف امر حضرت ایزد اکبر باشد، چون حضرت نبی الأکرم کلام با حضرت امیر المؤمنین (ع)
باختتام رسانید، بطرف من ملتفت گردید و فرمود: این آزردگی اندوه تو چیست؟ گفتم: یا رسول اللَّه از اینکه مرا از دخول خانه منع
و ردّ نمودي و رخصت نفرمودي. فرمود: و اللَّه بخداي عالم قسم است که من رد تو ننمودم الا از واسطه امري از خداي تعالی و
رسول او وقتی که تو آمدي جبرئیل در پیش من بود و مرا از اموري که بعد از من احداث خواهد شد اخبار مینمود و مرا امر فرمود
که حضرت امیر المؤمنین (ع) را به آن وصیت نمایم، اي ام سلمه تو نیز بشنو و شاهد شو که این علی بن ابی طالب به حکم ایزد
واهب وزیر من در دنیا و آخرت است. یا ام سلمه بشنو و گواه باش، که علی ابن ابی طالب وصی و خلیفه من است بعد از من و
قاضی دین و راضی دین من و مانع جمعی غیر محق از حوض منست. یا ام سلمه بشنو و گواه باش که: این علی بن ابی طالب (ع)
سید و سرور مسلمین و امام متقین و قاید غر المحجلین و کشنده جماعت ناکثین مارقین، و قاسطین است. گفتم: یا رسول اللَّه ناکثین
چه جماعتاند؟ ص: 275 حضرت نبی الرحمه فرمود: که آن طایفه جمعی باشند که در مدینه با علی بیعت نمایند و
در بصره نقض عهد و پیمان و متابعت فرمایند. گفتم: پدر و مادرم فداي تو باد یا سید المرسلین قاسطین کدام یک از آن صنف از
مخلوقیناند؟ حضرت نبی الرحمه گفت: آن جمعی تیره سرانجام معاویه و اصحاب او از اهل شاماند. پس آنگاه گفتم: یا رسول اللَّه
مارقین کدام طایفه بیسرانجام و بیدیناند؟ حضرت رسول رب الودود فرمود که: آن طایفه بیرویت و عرفان اصحاب نهرواناند.
روایتست