گروه نرم افزاری آسمان






جلد سوم







جواب حضرت مجتبی فرزند علیّ مرتضی علیهما السّلام از مسائل خضر علیه السّلام که در حضور پدر بزرگوارش سؤال نمود
جواب حضرت مجتبی فرزند علیّ مرتضی علیهما السّلام از مسائل خضر علیه السّلام که در حضور پدر بزرگوارش سؤال نمود أبی
هاشم داود بن القاسم الجعفري از أبی جعفر بن علیّ الثّانی علیه السّلام روایت کند که: روزي حضرت أمیر المؤمنین علی علیه السّلام
روي توجّه و اقبال بمسجد حضرت ذو الجلال آورد امام حسن علیه السّلام و سلمان فارسی رضی اللَّه عنه با آن حضرت رفیق بودند
و خود بسعادت تکیه بر دست سلمان نموده بودند و چون داخل مسجد الحرام گردید و نشست در آن أثر مردي نیکو محضر با لباس
فاخر در نزد أمیر المؤمنین حیدر حاضر شد و سلام کرد آن حضرت (ع) ردّ سلام نمود پس آنگاه آن برگزیده حضرت آله نزدیک
حضرت ولیّ اللَّه بنشست و گفت: یا أبا الحسن من ترا از سه مسأله سؤال مینمایم اگر مرا بآن مخبر گردانی ص: 4 بر
من معلوم و ظاهر گردد که این قوم در أمر تو مرتکب فعل و شغلی گشتند که در دنیا و آخرت باعث رسوائی و فضیحت ایشان
است، و آن طایفه مأمون در دنیا و عقبی نیستند و اگر چیزي دیگر شود خواهم دانست که تو و سایر ایشان در آن مقدّمه یکساناند.
در آن حال حضرت أمیر المؤمنین علی علیه السّلام گفت: آنچه در خاطر داري بپرس که بتوفیق اللَّه و تعالی و تقدّس و تعلیم
حضرت نبیّ الأقدس جواب و سؤال تو از هر کس باشد کما هو حقّه خواهند شنید. آن شخص گفت: یا أمیر المؤمنین علی (ع) مرا
خبر ده از کسی که بخوابد روح او بأمر قادر سبّوح بکجا رود، و خبر ده مرا از حال مردي که پیوسته متذکّر باشد یا همیشه نسیان برو
غالب و عیان بود، و ایضا مرا مخبر و مطّلع گردان از حال مردي که فرزندش چگونه گاه شباهت بأعمام و گاه مماثلت به أخوال
دارد؟ در آن وقت حضرت ولیّ ایزد باري ملتفت بسوي أبی محمّد حسن بن- علی علیه السّلام گردید و گفت: یا با محمّد جواب
سؤال این مرد بگوي. فی الفور آن نوباوه بوستان نبوّت و آن نوگل گلستان ولایت زبان معجز نشان باین مقالات صدق سمات
جاري و ساري گردانید که: أمّا آنچه سؤال نمودي از حقیقت أحوال خواب ایشان که چون در هنگام که استراحت و خواب کنند
روح ایشان بکجا میرود و مقرّ و مکان گیرد بدرستی که روح بحکم ایزد سبّوح متعلّق است بباد و باد متعلّق به هوا است تا آن وقت
که صاحب نوم بأمر و حکم حیّ قیّوم حرکت بجهت تعطیت کند پس باذن قدّوس سبّوح متعلّق بردّ روح در بدن صاحب روح گشته
پس ص: 5 روح باد را جذب کند و باد هوا را جذب نماید تا او را ببدن مراجعت- فرماید پس در بدن صاحب روح
ساکن و ممکّن گرداند، و اگر اذن حضرت عزّ و جلّ بردّ روح بمحلّ بدن صاحب او متعلّق نگردد و بحکم و أمر تبارك و تعالی هوا
جذب باد و باد جذب روح نماید و نگذارد که روح مراجعت به بدن صاحب روح کند و روح بحکم قادر سبّوح از بدن مخفی و
مستور تا وقت بعثت و نشور ماند. و امّا آنچه در باب ذکر و نسیان انسان مذکور و عیان نمودي بدرستی و راستی حقیقت این مقدّمه
چنانست که دل مرد در حقّه است و هر حقّه بالاي طبق است پس اگر آن کس در هنگام اراده بذکر شیء صلوات تامّه بر محمّد و
آل محمّد علیهم السّلام و التّحیّه فرستد بحکم حضرت خالق آن طبق از سر آن حقّه منکشف گشته برخیزد در همان دم بحکم
حضرت واهب نور و روشنائی به قلب رسد و آن مرد متذکّر گردد بآنچه فراموش نموده بود، و اگر آن کس صلوات به حضرت
صفحه 9 از 146
محمّد رسول ایزد تعالی و تقدّس و آل او نفرستد یا آنکه صلوات فرستد لیکن صلاة تامّه نباشد بنوعی که چیزي از صلاة آن
حضرت یا آل او کم و نقصان گرداند بحکم پروردگار خلّاق آن طبق بر بالاي آن حقّه منطبق ماند پس دل در ظلمت باقیماند و
أصلا نور و ضیاء او را مستضیء و مستنیر نگرداند پس آن مرد آنچه در سابق در خاطر متذکّر بود فراموش گرداند. و امّا آنچه در
باب مولود مذکور نمودي که گاه ولد مشابه أعمام و گاه مماثل أخوال است حقیقت این أمر آنست که چون مرد با أهل خود جمع
شود با دل ساکن و خاطر جمع که بدن مضطرب ننماید و رگهاي بدن هادي و ممکّن باشد چون حال مرد و زن بدین منوال باشد
بحکم حضرت قادر عالم چون نطفه ص: 6 از صلب پدر جدا گردد و در جوف رحم مادر قرار گیرد و چون فرزند
متولّد گردد فرزند مشابهت بپدر و مادر دارد، و اگر مرد در هنگامی که نزدیک زن آمد دل او جمع و ساکن و عروقش هادئه و
مطمئنّ نبودند و بدن ایشان به غایت مضطرب باشد نطفه نیز مضطرب گردد پس در حالت اضطراب نطفه او واقع بر بعض عروق
گردد اگر أحیانا بر عرقی از عروق أعمام واقع گردد، فرزند مشابه بأعمام خود باشد و اگر نطفه در هنگام انفصال واقع بر عرقی از
عروق أخوال گردد فرزند مشابهت و مماثلت باخوال خود پیدا کند. سائل چون این أجوبه شافیه از حضرت أبی محمّد الحسن بن
علیّ علیه السّلام استماع نمود در ساعت فرمود که: أشهد أن لا اله الّا اللَّه و أشهد أنّ محمّدا رسول اللَّه و تا در آن مکان ساکن بود
پیوسته زبان شهادت بکلمه طیّبه أشهد أن لا اله الّا اللَّه و کلمه شهادت أشهد أنّ محمّدا رسول اللَّه جاري میداشت. و بعد از بیان
کلمه شهادتین اشاره بحضرت أمیر المؤمنین (ع) نموده گفت: شهادت میدهم بر آنکه وصیّ رسول اللَّه و قایم بحجّت خدا و رسول
مجتبی تو خواهی بود، پس آنگاه اشارت بحسن بن علی علیه السّلام نمود و گفت: گواهی میدهم که تو وصیّ پدر و قایم بحجّت
بعد آن سرور خواهی بود، و نیز شهادت میدهم که حسین بن علی (ع) وصیّ پدر تو و قایم به حجّت اوست بعد از تو، و شهادت
میدهم که علیّ بن الحسین بن علی (ع) وصیّ حسین علیه السّلام و قایم بحجّت اوست بعد ازو، و شهادت میدهم بر محمّد بن علیّ
الباقر که وصیّ پدر خود و قایم بحجّت اوست بعد از او. و شهادت میدهم بر جعفر بن محمّد الصّادق که وصیّ پدر خود و قایم
ص: 7 بحجّت اوست بعد از او، و شهادت میدهم بر موسی الکاظم بن جعفر که وصیّ پدر خود و قایم بأمر اوست
بعد ازو، و شهادت میدهم بر علیّ الرّضا بن موسی که وصیّ پدر خود و قایم بحجّت او است بعد از او. و شهادت میدهم بر محمّد
الجواد ابن الرّضا که وصیّ پدر خود و قائم به حجّت اوست بعد از او. و شهادت میدهم بر علیّ بن محمّد الهادي که وصیّ پدر خود
و قائم به حجّت او است بعد ازو. و شهادت میدهم بر حسن بن علیّ العسکري (ع) که وصیّ پدر خود و قایم بأمر اوست بعد ازو. و
شهادت میدهم بر ولد حسن بن العسکري که کنیت و اسم او هیچ کدام ظاهر نگردد تا آنکه او خود ظاهر گردد، و زمین را مملوّ
گرداند از عدل بعد از آن که از جور و ظلم و تعدّي و ستم پر شده باشد. پس آنگاه آن مرد خدا گفت: السّلام علیک یا أمیر
المؤمنین علیه السّلام و رحمۀ اللَّه و برکاته و برخاست و روان شد. حضرت أمیر المؤمنین حیدر علیه السّلام روي مبارك به حسن بن
علی علیه السّلام آورده گفت: در عقب این مرد مؤمن بیرون رو و نگاه کن که قصد کدام طرف دارد. حضرت حسن علیه السّلام در
أثر آن مؤمن روان گردید چون از مسجد بیرون آمد آن مرد را دید که یک پاي خود در خارج مسجد گذاشت و چون پاي دوّم
برداشت معلوم نشد که پاي خود در کدام زمین گذاشت. حسن بن علی علیه السّلام بعد از مراجعت حقیقت آنچه در باب
ص: 8 آن مرد مؤمن مرئی و مشاهد او گردید به خدمت پدر بزرگوار خود معروض داشت. أمیر المؤمنین علی علیه
السّلام فرمود که: یا با محمّد هیچ دانستی که آن شخص که بود؟ حسن علیه السّلام فرمود: امیر المؤمنین علی علیه السّلام بهتر
میدانند. أمیر المؤمنین علی علیه السّلام گفت: آن خضر پیغمبر علیه السّلام بود. ص: 9
جواب حسن بن علی علیه السّ لام از مسائلی که أهل شام و روم فرستاده بودند که جاري مجراي احتجاج بود در محضر مقدّس أمیر
المؤمنین علیه السّلام
صفحه 10 از 146
جواب حسن بن علی علیه السّلام از مسائلی که أهل شام و روم فرستاده بودند که جاري مجراي احتجاج بود در محضر مقدّس أمیر
المؤمنین علیه السّلام روایت میکند محمّد بن قیس از أبی جعفر محمّد بن علیّ الباقر علیهم- السّلام گفت که: حضرت أمیر المؤمنین
علیه السّلام روزي در رحبه مسجد بود و مردم کثرت و ازدحام بسیار بر آن ولیّ حضرت پروردگار آوردند بعضی فتوي و گروهی
استمداد از آن امام الوري میخواستند در آن أثنا شخصی برخاست و گفت: السّلام علیک یا أمیر المؤمنین و رحمۀ اللَّه و برکاته. آن
حضرت فرمودند: و علیک السّلام و رحمۀ اللَّه و برکاته کیستی تو اي مرد؟ گفت: من یکی از رعیّت توام و از أهل شهر تو. حضرت
ولیّ ربّ العزّه فرمود: تو از رعیّت من و از أهل بلاد من ص: 10 نیستی اگر تو در مدّت عمر خود یک روز بمن
سلام میکردي بر من مخفی نبودي و ترا میشناختم که از چه قومی اگر چه الحال مرا نیز کمال معرفت بحال تست و کمانت آنست
که من ترا نمیشناسم. چون آن مرد این سخن از آن ولیّ ایزد مهیمن شنید گفت: الأمان یا أمیر المؤمنین. علی علیه السّلام حضرت
ولیّ اللَّه تعالی فرمود که: آیا از روزي که داخل این شهر شدي هیچ گونه ضرر بتو رسید؟ گفت: نه أمیر المؤمنین علیه السّلام
فرمود: که ظاهرا تو از أهل حرب خواهی بود؟ آن مرد گفت: یا علی بلی در کلام شما خلاف نیست. حضرت أمیر المؤمنین علیه
السّلام فرمود: هر گاه مقدّمات حرب و جدال و جنگ و قتال منتهی گردد در تردّد تو و سایر أهل حرب باین صوب باك نیست. آن
مرد گفت: یا أمیر المؤمنین علیه السّلام الحال من جاسوس معاویهام مرا فرستاد که خبري چندي که ابن الأصغر در خاطر خود مضمر
داشت از تو سؤال و استعلام نمایم بنوعی که تو مرا نشناسی و ندانی که من فرستاده و جاسوس ایشانم و حقیقت حال آنست که
چون معویه دعوي خلافت امّت نمود من بأمر ابن الأصغر نزد او رفتم و گفتم: اگر تو بأمر ولایت امّت و خلافت أصحاب ملّت أحقّ
بعد از حضرت محمّد صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم خواهی بود پس من ترا بهر چه سؤال کنم جواب گوي و چون جواب و سؤال بر
وفق صواب ص: 11 بشنوم بیشبهه و گمان بطریق سایر مردم تابع تو گردم و جایزه نیز دهم. معاویه گفت: هر چه
خواهی سؤال نماي چون اسئله خود را بمعاویه عرض کردم جواب نداشت و آن مسائل برو بغایت مغلق و مشکل بود، بعد از آن مرا
بخدمت شما فرستاد تا از شما سؤال کنم. حضرت أمیر المؤمنین علی علیه السّلام فرمود حضرت جبّار العباد این آکله الأکباد را
مقتول گرداناد او با تبعه کور و گمراه و مأیوس از رحمت- حضرت الهاند ربّ العزّت میان من و این امّت حکم بعدالت کناد که این
طایفه قطع رحم من و تضییع ایّام من و دفع حقّ من و تصغیر منزلت من و اجماع بر منازعت و مخالفت من نمودند. آنگاه حضرت
ولیّ اللَّه فرمود: که حسن و حسین و محمّد را بخوانید چون آن جوانان أهل جنّت با محمّد بن الحنفیّه بخدمت حضرت أمیر-
المؤمنین علیه السّلام و التّحیّۀ حاضر شدند روي توجّه و اقبال بآن مرد آورده گفت: یا شامی این دو پسران حضرت رسول آخر
الزّماناند و اشاره به حضرت امام حسن و امام حسین علیهما السّلام نمود و اشاره بمحمّد بن- الحنفیّه کرد و گفت: این پسر منست از
هر کدام این سه نفر که بخاطر تو رسد سؤال مسایل خود نماي و جواب آن را کما ینبغی و یلیق استماع فرماي. چون شامی در جمال
جهان آراي آن أعیان واله و حیران بود حضرت ولیّ ملک المعبود گفت: از این پسر که موي سرش بیشتر است بپرس و امام الأنام از
آن کلام حضرت حسن بن علی علیه السّلام اراده نمود زیرا که موي سر مبارك آن فرزند رسول ایزد تعالی و تبارك تا بشحمه
گوش آن منبع معرفت و ص: 12 هوش رسیده بود. و در آن وقت حسن بن علی (ع) روي مبارك بجانب آن شامی
آورده و فرمود: از هر چه خواهی سؤال کن. شامی گفت: مسافت میان حقّ و باطل، مسافت میان زمین و آسمان و مسافت میان
مشرق و مغرب چه مقدار است؟ و قوس قزح چیست؟ و چشمه که أرواح مشرکین در آن مأواي و مکین گردد کدام است؟ و نیز
چشمه که مقرّ و مکان مؤمنان است در چه محلّ و مکان واقع است؟ و کدام مؤنّث است که حکم بذکورت و انوثت آن نمیتوان
نمود؟ و کدام است آن ده چیز که بعض آن سختترست از بعضی دیگر. حضرت حسن بن علی علیه السّلام بعد از استماع اسئله
شامی بلبل زبان را در جواب بترنّم بیان در آورده گفت: یا شامی مسافت میان حقّ و باطل مقدار چهار انگشت است پس آنچه
بچشم مرئی و مشاهد تو گردد حقّ است و بسیار است که آنچه بگوش میشنوي باطل است. شامی گفت: راست گفتی. آنگاه
صفحه 11 از 146
حضرت حسن بن علی (ع) فرمود: مسافت میان زمین و آسمان بقدر مدّ بصر و دعوت مظلوم مضطرّ است، و اگر براي تو کسی
سواي آنچه من بیان کردم گوید بیقین آن دروغ است. شامی گفت: راست گفتی یا ابن رسول اللَّه. بعد از آن امام حسن علیه السّلام
فرمود که: مسافت میان مشرق و مغرب بقدر سیر یک روز آفتاب است نظر کن در آفتاب هنگام که از مشرق طلوع کند و نیز نظر
بجانب آفتاب کن در حین که در مغرب غروب و غیبت نماید. ص: 13 شامی گفت: راست گفتی. بگوي که: قوس
قزح چیست که ظاهر میگردد؟ حضرت حسن بن علی علیه السّلام فرمود: و یحک مگوي قوس قزح زیرا که قزح اسم شیطان علیه
اللّعنۀ و النّیرانست و آن قوس اله منّانست و چون قوس ظاهر و عیان گردد آن أمان أهل زمین و نشانی ارزانی و فراوان بودن أشیاء
در جهان است و قوس اللَّه تعالی علامت و نشان أمن و صیانت خلایق از غرق و هلاکت است. و امّا چشمه که أرواح مشرکین در
آن مکان مکین است آن چشمه را برهوت گویند و در بعض نسخ معتبر بنظر مترجم أحقر رسیده که برهوت چاه است در
حضرموت و آن جزیرهاي است از جزایر بحر عمّان گویند که أرواح کفّار در آن چاه گرفتارست، و در حدیث آمده که بهترین چاه
در دنیا چاه زمزم است، و زبونترین چاه در زمین چاه برهوتست. و امّا چشمه که أرواح مؤمنان در آن مکان مکین و شادمان باشند
آن چشمه را سلمی گویند زیرا که أرواح مؤمنین در آن عین از عنایت ربّ العالمین بسلامت و صحّت با کمال بهجت و مسرّتند. و
امّا مؤنّث که أنوثت و ذکورتش معلوم نباشد باید تا هنگام بلوغ او انتظار کشند اگر مرد باشد محتلم گردد و اگر زن بود حائض
شود و پستان او ظاهر گردد و الّا باو گویند که بر بالاي دیوار بول کند و بول را بلند گرداند اگر بول را ببالاي دیوار رساند پس آن
مرد است و اگر بول او مانند شاش شتر- مراجعت بعقب کند و نتواند که ببالاي دیوار رساند آن زن است. ص: 14
و امّا آن ده چیز که بعض آن سختتر از بعض دیگر است سختترین چیزها که خداي تعالی آن را خلق کرد سنگ است، و سختتر
از سنگ بحکم و خلقت حضرت مهیمن آهن است که سنگ بآن شکافته و قطع گردد، و سختتر از حدید نار است که بأمر واحد
قهّار آن را میگدازد، و سختتر از آتش آبست که بحکم ایزد وهّاب او را فرومینشاند، و سختتر از آب سحاب است که متحمّل
نقل آن میگردد، و سختتر از سحاب با دست که او را متحرّك گرداند، و سختتر ازو آن فرشته ایست که باد بأمر او متحرّك
میگردد، و سختتر از آن ملک ملک الموت است که آن ملک را میمیراند، و سختتر از ملک الموت موتست که ملک الموت را
میمیراند، و أشدّ از موت أمر خداي تعالی و تقدّس است که موترا میراند پس أمر و حکم ایزد أقدس از همه چیز و همه کس
سختتر است. شامی گفت: راست گفتی من گواهی میدهم که تو پسر رسول خدائی حقّا و پدر بزرگوارت أمیر المؤمنین علی علیه
السّلام از سایر أنام بأمر خلافت امّت حضرت نبیّ الأکرم خصوصا بر معاویه تیره سرانجام أولی و أحقّ و سزاوار و ألیق است. بعد از
آن شامی جوابات را کتابت نموده مراجعت فرمود چون نزد معاویه آمد و حقایق آنچه مرئی و مسموع او شد باو رسانید معاویه او را
با- أجوبه بجانب ابن الأصغر روانه گردانید. امّا چون أجوبه بابن الأصغر رسید و حقایق گذشته را کما ینبغی و یلیق بر خود معلوم و
تحقیق گردانید بمعاویه کتابت باین خطاب و عتاب مکتوب فرمود که: چرا بمنّ متکلّم بکلام و جواب غیر گشتی و جواب سؤال از
روي علم و ص: 15 فراست و فهم و کیاست خود ندادي؟ مرا قسم بحضرت مسیح بن مریم علیه السّلام است که این
جواب مقرون صدق و صواب بیشبهه و ارتیاب از تو نیست، و این جواب از معدن نبوّت و موضع رسالت است و اگر تو سؤال یک
فلوس از روي تضرّع و افسوس از من نمائی محال است که بتو اعطا نمایم زیرا که تو کذّابی. ص: 16
احتجاج امام مجتبی حسن بن علیّ بن أبی طالب علیه السّ لام بر جماعتی از معاندین و منکرین فضلش و فضل پدر بزرگوارش در
حضور معاویه علیه اللّعنۀ و الهاویه
احتجاج امام مجتبی حسن بن علیّ بن أبی طالب علیه السّلام بر جماعتی از معاندین و منکرین فضلش و فضل پدر بزرگوارش در
حضور معاویه علیه اللّعنۀ و الهاویه از شعبی و ابن مخنف و یزید بن أبی حبیب المصري روایت کنند که ایشان هر سه متّفق اللّفظ و
صفحه 12 از 146
المعنی گفتند در اسلام هیچ ایّام منازعه و مشاجره قوم سختتر از مثل روز اجتماع ایشان در محلّ نزاع از کثرت فریاد و از ارتفاع
صوت در هنگام بیان کلام و از شدّت مبالغه در قول و ابرام در نزد معاویه بن أبی سفیان نبود و حقایق این أحوال علی سبیل الاجمال
آنست که: روزي عمرو بن عثمان بن عفّان و عمرو بن العاص و عتبه بن أبی سفیان و ولید بن عقبه أبی معیط و مغیرة بن شعبه
همگی اتّفاق بر یک أمر نمودند و نزد معاویه حاضر شدند در آن أثر عمرو بن العاص گفت: اي معاویه التماس این أعیان از شما
آنست که حسن بن علی (ع) را که متنعّل بنعلین پدرش أمیر المؤمنین علی (ع) گشته احیاي سیرت پدر خود مینماید چنانچه هر چه
أمر کند مردم اطاعت مینمایند، و آنچه بگوید- ص: 17 خلایق تصدیق او فرمایند، و هر گاه چنین باشد پس أمر و
قول او روز به روز مرتفع و کارش بجائی از این بزرگتر منتهی و مقرّر گردد و اگر در این وقت کسی به نزد او فرستی و او را پیش
خود حاضر گردانی و او را از آن دعوتی که او و پدرش بآن بودند و هستند فرود آري تا ما سبّ او و سبّ پدرش نمائیم و قدر او و
قدر والدش را در نظرها صغیر و حقیر گردانیم و او را از آن دعوي متقاعد نموده باز داریم تا آنکه تصدیق تو در أمر خلافت کند و
من بعد دعوي خلافت و گزاف با تو نکند بهتر است. معاویه گفت: اي یاران من از آن میترسم که حسن بن علی علیه- السّلام
قلّادهها در گردن شما اندازد که عار آن و ننگ و نار آن تا هنگام دخول قبر شما مستدام و برقرار ماند، و اللَّه بخداي عالم قسم است
که من هیچ وقت او را ندیدم الّا آنکه از دیدنش کراهیّت داشته آزار کشیدم و آنچه در عیب من مذکور گردانیده ازو درگذشته
بخشیدم و اگر من کسی پیش او فرستم و او را حاضر گردانم آنچه او در حقّ ما و شما مذکور گرداند بر من لازم است آنچه شیوه
عدل و انصاف او باشد از شما ممضی و مجري گردانم و حقیقت أحوال او و پدرش بر ما و شما ظاهرست از این مقدّمه بگذرید و
باعث رسوائی ما و خود مشوید. عمرو بن العاص گفت: آیا میترسی که باطل حسن بن علی علیه السّلام زیادتی را بر حقّ واضح جلیّ
ما، و مرض او زیاده بر صحّت ما گردد. معاویه گفت: ما از این نمیترسیم لیکن بر حقایق أحوال این سلسله مطّلعیم. عمرو بن العاص
گفت: البتّه همین ساعت کسی پیش حسن بن علی ص: 18 علیه السّلام فرستاده او را طلب کنید. عتبه گفت: این
رأي شما را صحیح نمیدانم و أصلا طرف خوبی آن را نمیشناسم. و اللَّه بخداي عالم مرا قسم است که هیچ أحدي شما را قدرت، و
استطاعت ملاقات منازعه و مشاجره بأکبر و أعظم از آنچه از فضل و علم که با شما است مقابله با او نیست و آنچه در نزد حسن بن
علی علیهما السّلام است از فضل و حال و علم و کمال بهمان با شما ملاقات مینماید و بدعواي چیزي که در نزد حسن موجود نباشد
هرگز بآن بشما بلکه بهیچ احدي ملاقات ننماید و حقیقت أحوال او و پدر و جدّش بر همگنان أظهر من الشّمس و أبین من الأمس
است و آن طایفه اهل بیت خصومت و جدال و أرباب سیف و أصحاب حالند. أمّا چون عمرو بن العاص و جمعی دیگر در باب
احضار حضرت حسن علیه السّلام سعی بیحدّ و مرّ داشتند معاویه رسول بخدمت آن نور دیده زهراء بتول مرسول داشت و چون
رسول معاویه بخدمت آن سلاله دودمان نبوّت و ولایت آمده معروض رأي بیضاء صباي حسن المجتبی گردانید که معاویه شما را
طلب داشتهاند. حضرت حسن علیه السّلام از رسول پرسید که: در نزد معاویه از أصحاب او که حاضر است؟ رسول گفت: فلان، و
فلان و نام یکان یکان بیان نمود. پس حسن بن علی علیه السّلام فرمود: ایشان را چه بر آن داشت که مرا بطلبند و در آن وقت این
آیه مبارکه قرآن تلاوت نمود که: فَخَرَّ عَلَیْهِمُ السَّقْفُ مِنْ فَوْقِهِمْ وَ أَتاهُمُ الْعَذابُ مِنْ حَیْثُ لا یَشْعُرُونَ. ص: 19 ظاهرا
حضرت امام المجتبی از این آیه (وَ اللَّهُ أَعْلَمُ) اراده آن نموده باشد که آن طایفه اگر چه الحال در طلب من سعی و استعجال دارند،
امّا رفتن من بآن مکان باعث نزول عذاب و اتیان عقاب برایشان است بلکه سخن بجائی خواهد رسید که گمان کنند که سقف
مسکن آنها بر بالاي ایشان فرود آید. آنگاه فرزند رسول اللَّه (ص) روي مبارك بخادمه که عتبه رخوت آن ولیّ ایزد تعالی و
تبارك در نزد او بود آورده آواز داد که جاریه ثیاب مرا حاضر گردان حسب الأمر آن جاریه رخوت حاضر گردانید آن سرور در
آن أثر فرمود که: اللّهمّ انّی أدرأ بک فی نحورهم و أعوذ بک من شرورهم و أستعین بک علیهم فاکفنیهم بما شئت و انّی شئت من
حولک و قوّتک یا أرحم الرّاحمین. بعد از آن روي بجانب رسول معاویه آورد و گفت: این کلام الفرج است و متوجّه منزل معاویه
صفحه 13 از 146
گردید و چون داخل مجلس ایشان شد معاویه از جاي برجست و استقبال کرد و تحیّت و مرحبا گفت و بآن حضرت مصافحه نمود.
حسن بن علی علیه السّلام گفت: آنچه من بواسطه آن آمدم گویا سلامتی است چه مصافحه أمن است. معاویه گفت: بلی چنین
است این جماعت بیرخصت من کسی بخدمت شما فرستادند و شما را طلب داشتند که شما افتراء ایشان را استماع نمائی، که عثمان
از روي جور و ظلم و تعدّي و ستم مقتول مظلوم است و قاتل او پدر شما است از ایشان بشنو که چه میگویند بر وفق سؤال این
جماعت جواب گوئی و شأن و علوّ مکان من باید که ترا از جواب ایشان مانع نگردد و خاطر خود را در هر باب جمع و مطمئنّ
گردان. ص: 20 حسن بن علی علیه السّلام فرمود: سبحان اللَّه خانه خانه تست و اذن و رخصت هر کس در نزد شما
است و اللَّه بخداي عالم مرا قسم است که اگر آنچه ایشان گویند و اراده نمایند من متوجّه جواب گردم از تو حیاء است مرا از آنکه
فحش در مجلس شما مذکور گردد و اگر ایشان بر شما غالب باشند بر آنچه تو اراده نمائی و نتوانی که اجرا و امضاي آن فرمائی هر
آینه مرا از آن حیا است که ضعف شما از آن طایفه بر سایر برایا ظاهر و هویدا گردد و نمیدانم ازین دو أمر مقرّ کدام و اعتذار ازین
دو کار بچه کیفیّت و انجام است و من اگر عالم باجتماع و اتّفاق أرباب نفاق درین مکان میبودم و من نیز بعدّت تمام از بنی هاشم
میآمدم با آنکه در تنهائی من وحشت و خوف ایشان از من به مراتب بسیار زیاده از وحشت جمعیّت آن طایفه است نسبت بمن چه
مرا أصلا ترس از آن جماعت نیست زیرا که حضرت ایزد باري ولیّ من است امروز بعد از امروز من بدان وسیله بر خصم غالب و
فیروزم باید که آنچه گویند بگویند و جواب بر وفق صدق و صواب بشنوند لیکن شما سامع باشید و ممیّز میان ما و ایشان گردید،
آنگاه آن پسندیده آله گفت: لا حول و لا قوّة الّا باللَّه العلیّ العظیم. چون کلام صدق التیام آن امام باین مقام اختتام و انصرام یافت
عمر بن عثمان بنطق و بیان در آمد و گفت: من بعد از امروز راضی نمیشوم که از بنی عبد المطّلب أحدي در روي زمین باشد بعد از
قتل عثمان بن عفان که خلیفه سیّد المرسلین بود و حال آنکه خلیفه مظلوم خواهرزاده شما بنی عبد المطّلب و در اسلام بحسب
منزلت فاضل و باکرام و بأثر و اقتداي رسول ایزد علّام مخصوص بود و در اهتمام أمر امّت سعی تمام و در تبلیغ شرایع، و الاحتجاج،
ج 3، ص: 21 احکام نبیّ الاکرام جهد لا کلام مینمود پس شما با این همه اکرام و احترام ملک العلّام نسبت باو در صدد دفع او از
روي حسد و عداوت بواسطه نفاست ذات او و طلب فتنه از جهت حکومت دنیا نمودید تا آنکه خون آن مظلوم را به ناحقّ ریختند
بواسطه چیزي که شما بنی عبد المطّلب أصلا أهل آن نبودید با آنکه شما عالم بسوابق او در اسلام و رفعت منزلت او در نزد ایزد
علّام و رسول علیه ال ّ ص لوة و السّلام بودید فیا ذلّاه یعنی واي بر ذلیلی و بیگناهی او در تحت خاك باشد و آن در نزد حضرت اللَّه
تعالی نیکو باشد و شما با سایر بنی عبد المطّلب که قاتلان عثمان بودید زنده و در روي زمین مسرور و شادمان و او در زیر زمین
بخون خود رنگین و دفین باشد، ایزد تعالی هرگز چنین ظلم روا ندارد و ما دعوي نوزده خون دیگر از أعیان بنی أمیّه از قتلی بدر بر
شما بنی عبد المطّلب داریم. بعد ازو عمرو بن العاص بتکلّم در آمد پس بعد از حمد خداي و ثناي واجب تعالی گفت: اي ابن أبی
تراب ما کسی پیش شما فرستاده بواسطه آن طلب کردیم تا بر تو ثابت و مقرّر گردانیم که پدرت أبا بکر صدّیق را زهر داد و در
خون عمر الفاروق با أهل نفاق و شقاق اتّفاق کرده با آن جماعت شریک و سهیم بود و عثمان ذي النّورین را مظلوما مقتول
گردانید، و بعد از آن دعوي چیزي نمود که در آن دعوي صادق و مستحقّ آن أمر حقّ نبود و چندان سعی نمود که بر سر آن رفت
و تا در حیات بود و مهیّج و محرّك فتنه بود. آنگاه عمرو بن العاص شروع در سرزنش و توبیخ حضرت ولیّ اللَّه نمود و سخنان دور
از طرق ثواب را نسبت بآن ولایتمآب صواب دانسته مذکور گردانیده گفت: یا بنی عبد المطّلب حضرت ایزد تعالی و تبارك ملک
دنیا را مطیع شما ص: 22 بگردانید تا آنکه شما درین دارد دنیا مرتکب چیزي چندي که حلال نیست بگردید زیرا
که حقیقت أحوال بر حضرت واجب تعالی ظاهر و هویدا است. و تو اي حسن با نفس خود میگوئی که من پسر أمیر المؤمنین هستم
و حال آنکه ترا عقل و رأي نیست بلکه عقل از تو مسلوب و تو در میان قریش أحمق و معیوب ماندي و این از شومی عمل پدر
توست و ما ترا بواسطه آن طلبیدیم که حقایق أحوال واقعه تو و پدرت را گاهی بر تو ظاهر گردانیم و من بعد در محافل و مجالس
صفحه 14 از 146
سبّ تو و سبّ پدرت نمائیم و ترا قدرت و استطاعت ذکر عیب و کذب ما نیست زیرا که ما بنی امیّه را حضرت حق سبحانه و تعالی
از تمامی عیوب خلقیّه و خلقیّه منزّه و مبرّا گردانید. امّا آنچه در حقّ تو و پدرت بیان کردیم و قول شما را نسبت به دروغ و باطل
نمودیم اگر ما را در آن دعوي بر شما خلاف حقّ و بر شیوه عدل و صدق ندانید متکلّم شوید و الّا بیقین دانید که تو و پدرت شرّ
خلق خداي تعالی و زبونترین همه برایا خواهید بود. امّا پدرت که در پی آزار ما بود خداي تعالی او را مقتول گردانید و شرّ او را از
ما کفایت نمود و تو الحال در دست ما گرفتاري اگر خواهیم ترا به قتل آریم مختاریم و در کشتن تو در نزد خدا گناه و در پیش
خلق اللَّه عیب و تباه نیست. بعد از آن عتبه بن أبی سفیان بتکلّم در آمد و آنچه در أوّل سخنان خود مذکور و بیان نمود اینست که
بگفت: یا حسن (ع) پدرت شریرترین قریش از براي أصناف قریش بود قطع أرحام این أنام و سفک دماء این أقوام نمود و تو نیز در
سلک قاتلان مرتبط و ص: 23 منخرط بودي حقّ و انصاف و عدل و انتصاف آنست که چون خون عثمان در ذمّه تو
و پدر تست و بحکم خداي عزّ و جلّ قصاص و قتل بر تو لازم است ما ترا در عوض آن قصاص کنیم. و امّا خداي تعالی و تقدّس
در قتل پدرت متفرّد است شرّ او را از ما کفایۀ نمود. و امّا آنکه تو آرزوي خلافت امّت داري تو نه مرد این کاري زیرا که ترا در
میز- ان بزرگی و اعتبار طرف رجحان بر سایر مردمان نیست و چون لایق و سزاوار آن کار نیستی جز باعث هیجان فتنه در میان
أخیار أبرار نمیگردي. بعد از آن ولید بن عقبۀ بن أبی معیط بتکلّم در آمد و او نیز به مثل سخنان أصحاب سابقین و یاران پیشین
خون سخنان چند مذکور کرد. آنگاه گفت: یا معشر بنی هاشم اوّل کسی که در صدد اظهار عیب به عثمان و تحریص مردمان و
وسیله اجتماع ایشان بر قتل عثمان بود شما بودید و او را بر حرص ملک دنیا بقتل رسانیدید و همه امّت را برو شورانیده بفریاد
آوردید و قطع رحم که أعظم أرکان اسلام بلکه پسندیده تمامی أهل عالم است براي حبّ و طلب دنیاي خسیسه و حرص حکومت
ردیّه نمودید و حال آنکه عثمان خال شما و نعم الخال و صهر شما و نعم ال ّ ص هر بود و شما بیشتر از سایر بشر برو حسد برده طعن
میزدید بعد از آن متولّی قتل عثمان شدید الحال صنع خدا و قدرت او را در باب خود چون میبینید که پدرت مقتول شد و خود نیز
در سلک کشتگان منخرط خواهی شد. بعد از آن مغیرة بن شعبه بتکلّم در آمد و کلام او بالتّمام در حقّ حضرت أمیر المؤمنین علی
علیه السّلام بود و از گفتن سخنان لا یعنی سعی تمام نمود ص: 24 آنگاه گفت: یا حسن بدان که عثمان مظلوما
مقتول شد و قاتلش پدر تست و او را در این باب بیشبهه و ارتیاب عذر برائت ذمّه و اعتذار گناهکاري عثمان نیست بغیر آنکه ما را
گمان چنان بود. یا حسن که پدرت خود را منضمّ در سلک قاتلان عثمان نگرداند و راضی بقتل عثمان نباشد بلکه بقدر الوسع و
الامکان رفع و دفع قتل عثمان نماید و حال آنکه خلاف آن ظاهر و عیان گردانید. و اللَّه مرا بخداي عالم قسم است که پدرت را
شمشیر و زبان به غایت دراز بود زندگان قریش بشمشیر جان میربود و مردهگان ایشان به لسان تعداد عیوب مینمود و پیوسته بنو
امیّه براي بنی هاشم بخوبی و خیر بودند و همیشه بنو هاشم در پی بدي و ضرر بنی امیّه بودند چنانچه الحال معاویه براي تو یا حسن
بسیار بسیار بهتر است از تو نسبت بمعاویه چه معاویه را نسبت بتو مودّت و محبّت است و ترا نسبت بمعاویه دشمنی و عداوت است و
پدرت در ایّام حیات رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم بآن حضرت در دل بد بود و پیش از فوت حضرت رسول (ص) ایزد
معبود جلب نفع براي خود مینمود و اراده قتل حضرت رسول کرد آن حضرت از اراده او مطّلع گردید، و از او گذرانیده. و چون
حضرت سیّد البریّات وفات نمود و خلایق بر أبو بکر بیعت کردند پدرت از بیعت و اتّفاق امّت کراهیّت ظاهر کرد بخوف آنکه مبادا
او را قصاص کند و پیوسته در فکر قتل أبو بکر بود تا آنکه او را زهر خورانید و مقتول گردانید، و چون عمر بن الخطّاب خلیفه شد
پدرت با او منازعه نمود و در آن باب سعی و اهتمام بسیار نمودند تا آنکه عمر خواست که گردن پدرت را بزند باز عفو کرد
ص: 25 لیکن پدرت در عمل قتل عمر ساعی بود تا آنکه بشرکت بعضی قوم او را بقتل رسانید، و چون خلافت
بعثمان رسید باز پدرت شروع در طعن او نمود و چندان سعی در آن مقدّمه بحیّز ظهور رسانید که او را نیز مقتول گردانید. خلاصه
کلام آنکه پدرت شریک خون خلفاي ثلاثه بلکه خود ساعی، و جاهد در آن بودند پس پدرت أمیر المؤمنین علی را در نزد ربّ
صفحه 15 از 146
العزّت چه قدر منزلت باشد. یا حسن این معنی بر همگنان ظاهر و بیّن و لایح و روشن است حضرت ایزد مهیمن ولایت و سلطنت
خون را از براي ولّی مقتول در کتاب که منزل به خاتم الرّسل است مقرّر و معیّن گردانید ولیّ مقتول بغیر حقّ یعنی عثمان معاویه
است، پس اگر او تو را و برادرت را در عوض خون عثمان به قتل رساند از روي حقّ میتواند. و اللَّه بخداي عالم مرا قسم است که
خون عثمان کمتر از خون علی نیست و خون علی را مزیدي بر خون عثمان بیشبهه و گمان نیست و خداي تبارك و تعالی در این
عالم براي شما بنی هاشم نبوّت و ملک را جمع با هم ننمود بعد از آن ساکت ماند. و چون ولیّ حضرت ذو المنن و امام المؤتمن
أبی محمّد الحسن علیه السّلام کلام نافرجام أرباب لئام استماع نمود و بتکلّم در آمد، نخست زبان معجز نشان به حمد و ستایش و
شکر بیاعداد و احصایش ایزد منّان گشوده گفت: سپاس بیقیاس و ستایش فوق از حدّ احساس خداوندي را سزا و در خور است
که أوّل شما را بأوّل هادي ما مهتدي گردانید، و گمراه آخر شما را ص: 26 بمرشد آخر ما هدایت خواهد نمود، و
درود و تحیّت از حضرت ایزد أحد به روح و روان نبیّ الأمجد محمّد و آل او ممتدّ باد. و آنگاه آن ولیّ اللَّه روي بآن طایفه گمراه
آورد و گفت: از من بشنوید، و فهم و علم خود را تا هنگام اتمام این کلام در نزد من بعاریت گذارید، این سخن آن ولیّ مهیمن
بهیچ وجه « الحقّ مرّ » کنایه بل تصریح است بآن که چون شما أصلا در استماع کلام حقّ رغبت نمینمائید و بمضمون صدق مشحون
من الوجوه مثل شنیدن سخنان حقّ نداشتید و نظر بر فساد و همّت بر افساد از روي تمرّد و عناد داشتید، لهذا آن حضرت فرمود که از
روي علم و فهم کلام صدق التیام ما را گوش کنید و اگر خلاف حقّ و واقع باشد فراموش نمائید. آنگاه ولیّ اللَّه تبارك و تعالی
روي مبارك بمعاویه آورد و گفت: یا معاویه من در جواب کلام این قوم که خارج از طریقه ثوابست اوّل ابتداء بتو مینمایم بدرستی
و تحقیق و بعمر اللَّه و بقاء ذات فایض البرکات قسم است یا أزرق مرا غیر از تو کسی دشنام نداد و این جماعت سبب شتم و سبّ
من نشدند و دشنام ندادند لیکن تو بمن سبّ و فحش گفتی و این از بدي رأي و بغی و حسدتست نسبت بما و عداوت و دشمنی با
حضرت محمّد رسول مجتبی است بغض قدیم و جدید که تو را با نبیّ ایزد مجید است. اي أزرق و اللَّه که اگر من باین جمعی
منافقی در مسجد حضرت رسول واهب خالق میبودیم و این جماعت با من منازعت و مواثبت مینمودند و در أطراف ما مهاجر و
أنصار حاضر میبودند بیقین که قدرت تکلّم باین کلام نافرجام که در حضور تو از روي تشدّد و ابرام بما سبّ و دشنام دادند نبودند
و هرگز بمن نوعی که در مجلس تو روبرو گفتگو کردند قدرت و استطاعت روبروي ص: 27 شدن و گفتگو کردن
نداشتند. آنگاه روي بآن جماعت آورد و گفت: اي جماعت که اجتماع بر عتوّ و عناد و بر تمرّد و فساد بر سر من نمودید بشنوید از
من و حقّ را نپوشانید آنچه- میدانید و اگر سخن باطل از من بشنوید تصدیق آن نکنید لیکن حق را کتمان منمائید چون ادّعاي
اسلام مینمائید. بعد از آن خطاب بمعاویه نمود و گفت: اوّل ابتداء بتو مینمایم امّا از عیوب آنچه از بعضی در تو ظاهر و بعضی
محجوب است هر چه بیان کنم کمتر از آن عیب و نقصان که در تو عیانست مذکور گردانم. شما را بخداي عالم قسم است که آیا
آن کسی که شما او را دشنام دادید میدانید که نماز بد و قبله با حضرت رسول بینیاز گذارد، و آن دو کس با سایر أهل ضلالت
همگی بعبادت و بندگی لات و عزّي مداومت داشتند و آن کسی را سبّ و شتم کردید که دو بیعت بیعۀ الرّضوان و بیعۀ الفتح با
حضرت سیّد البریّۀ نمود و تو اي معاویه در بیعت اوّلی هنوز کافر و در ربیعۀ الأخري ناکث و شکننده عهد اسلام بودي. پس از آن
گفت: شما را بخداي عالم قسم میدهم که میدانید که آنچه میگویم حقّ است و در وقتی که حضرت أمیر المؤمنین علیه السّلام در
روز بدر که شما ملاقات با حضرت رسول صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم بجنگ و قتال داشتید رایت پیغمبر (ص) با آن مسرور بود و
رایت مشرکین که عبادت لات و عزّي مینمودند در آن روز با تو بود و تو حرب رسول صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم را- واجب و لازم
میدانستی و سعی و اهتمام تمام در آن مهام بانجام و انصرام میرسانیدي و در روز جنگ احد که تو ملاقات با حضرت محمّد (ص)
به واسطه ص: 28 جنگ نمودي رایت النّبی با أمیر المؤمنین علی علیه السّلام در آن پیکار بود و رایت کفّار و
مشرکین با تو بود، و در یوم الأحزاب در هنگام ملاقات شما با عسکر اسلام رایت رسول ایزد علّام با آن امام الأنام و رایت مشرکین
صفحه 16 از 146
لئام با اهتمام نافرجام تو بود و در تمامی آن مقام فوز فتح و حجّت و نصرت با آن امام الامّۀ بود و چون دعوتش بحقّ و حکایاتش
بصدق و آیتش منصور و ذاتش پسندیده ربّ غفور بود لهذا حضرت نبیّ الوري در همگی و تمامی این مواطن و مأوي از آن ولیّ
اللَّه تعالی راضی و شاکر بود. و ایضا شما را بخداي عالم قسم میدهم که آیا میدانید در وقتی که حضرت سیّد البشر در جنگ بنی
قریظه و بنی النّضیر حاضر شد در هنگام تعیّن عسکر براي حرب آن طایفه عمر بن الخطّاب را بالتماس و استصواب بعضی أصحاب
صاحب رایت اسلام گردانیده ارسال داشت و در آن پیکار سعد بن معاذ صاحب رایت أنصار بود و چون تلاقی فریقین روي داد
سعد بن المعاذ و أهل مهاجر بعد از آنکه مجروح شده برگردید. امّا عمر همان که عسکر کفّار بنظر او در آمدند روي از حرب
پیکار گردانید هر چند أصحاب مهاجر او را منع و زجر کردند مفید نیفتاد تا آنکه تمامی لشکر را بیدل ساخته بخدمت حضرت
پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم مراجعت فرمود چون نبیّ المحمود حال بدان منوال مشاهده نمود به زبان معجز نشان فرمود که:
لأعطینّ الرّایۀ غدا رجلا یحبّ اللَّه و رسوله و یحبّه اللَّه و رسوله کرارا غیر فرّار. معنی حدیث سیّد الأنام آنست که رایت اسلام بحکم
و أمر ایزد علّام ص: 29 صباح فردا بمردي احسان و اعطا خواهد شد که محبّ خدا و دوست رسول خداي تبارك و
تعالی باشد و خداي تعالی و رسول مجتبی نیز او را دوست داشته باشند و او کرّار در حملات حرب و نبرد باشد فرار از استعمال
آلات و حرب طرد او را نباشد یعنی در طریق ایمان و اسلام و قبول شرایع و أحکام تمام و مردانه و در حرب و غزاي کافران لئام در
ایّام خود یگانه باشد رایت باو عنایت خواهم نمود. یکی از أکابر فصحاي شعراي عرب در این معنی میفرماید: شعر: و قال سأعطی
الرّایۀ الیوم صارما کیّا محبّا للرّسول مؤاخیا و کان علیّ أرمد العین یبتغی دواء فلمّا أن تحسّ مداویا شفاه رسول اللَّه منه بتفلۀ فبورك
مرقیّا و بورك راقیا و أمیر المؤمنین هرگز در میدان حرب و قتال أرباب کفر و عناد پشت بهزیمت نداد. و أمّا چون رسول بیچون
حدیث اعطاي رایت اسلام در حضور امّت مذکور گردانید أبو بکر و عمر و غیر ایشان از أنصار و مهاجر بآرزوي آن علی ال ّ ص باح
بدر دولت سراي رسول آخر الزّمان حاضر گشتند و مترقّب و مترصّد این احسان منتظر نشستند و أمیر المؤمنین علی علیه السّلام در
آن روز درد چشم سخت داشت حضرت نبیّ الرّحمه آن ولیّ اللَّه را بنزدیک خود خواند و آب دهان مبارك خود قطره در چشم آن
امام الأنام انداخت و آن حضرت را از رمد بريء ساخت و رایت باو عطا و عنایت نمود، و أمیر المؤمنین روانه حرب کفّار أشرار
گردید و از آن جنگ برنگردید تا آنکه از کمال لطف و احسان و از ص: 30 مزایاي طول و امتنان خداي منّان فتح
کرد، و تو در آن روز در مکّه بدشمنی خدا و رسول مشغول بودید آیا کسی که در اطاعت و نصح خدا و رسول باشد مساوي است
با آنکه بعداوت ایزد متعال و دشمنی رسول فرخنده خصال اشتغال دارد. و من قسم بذات ایزد عالم یاد مینمایم که تو بعد از آنکه
اظهار اسلام نمودي هرگز بقلب قبول اسلام ننمودي لیکن بلسان از خوف متکلّم میشدي بچیزي که در چنان قابل بآن نبودي، شما
را بخداي عالم قسم میدهم که آیا حضرت نبیّ ایزد معبود در هنگام توجّه ذات أقدس خود بغزوه تبوك أمیر المؤمنین علی علیه
السّلام را در مدینه جانشین خود گردانید و آن حضرت را با أمیر المؤمنین (ع) هیچ گونه سخط و کراهیت نبود مع هذا أهل نفاق و
أرباب شقاق نسبت بآن امام الامّه چون سخنان میگفتند أمیر المؤمنین (ع) گفت: یا سیّد المرسلین مرا بمدینه بخلافت مکین مگردان
زیرا که من در هیچ غزوه از خدمت شما محروم و هرگز غایب و پنهان نبودم. در آن زمان رسول آخر الزّمان گفت: یا علی تو وصیّ
و خلیفه منی در أهل من و تو در نزد من بمنزله هارونی در نزد موسی علیه السّلام. پس آنگاه حضرت حبیب اللَّه دست آن ولیّ اللَّه
فرا گرفته و روي مبارك بمعشر مردمان آورده گفت: ایّها النّاس هر که با موالات من باشد با موالات خداي تبارك و تعالی است و
هر که با موالات علی است با موالات منست، و آنکه اطاعت من نمود آن کس بیشبهه اطاعت ایزد أقدس نمود و هر که اطاعت
علی کرد اطاعت من کرد، و هر که مرا دوست دارد او خداي را دوست دارد و هر که علی را دوست دارد او مرا دوست دارد.
ص: 31 و نیز شما را بخداي قادر عالم قسم میدهم که آیا میدانید که حضرت رسول ایزد تبارك و تعالی در حجّۀ
الوداع فرمود که: ایّها النّاس بدرستی که من در میان شما چیزي گذاشتم که اگر بعد از من اطاعت آن نمائید هرگز گمراه و دور از
صفحه 17 از 146
رحمت حضرت اله نمیگردید و هر چه در او حلال است بشما حلال و آنچه در او بشما حرام است حرام دانید، عمل بحکم او
نمائید و ایمان بمتشابه او آرید. و در آن زمان حضرت بجمیع شما حکم نمود که بگوئید ما ایمان آوردیم بآنچه خداي وهّاب در
کتاب مستطاب انزال و ارسال نمود و اهل بیت و عترت مرا نیز دوست دارید و موالات کنید با کسی که بموالات ایشان باشد و
نصرت و اعانت اهل بیت من نمائید بر آن طایفه که بعداوت و دشمنی عترت و اهل بیت من باشند و بدرستی که مصحف و اهل
بیت من پیوسته در میان شما خواهند بود تا آنکه روز قیامت هر دو در کنار حوض بمن رسند. و چون رسول حضرت بیچون منبر را
بقدوم سعادت لزوم خود مزیّن کرد أمیر المؤمنین علی علیه السّلام را نزدیک خود خواند و او را بدست خود گرفته از زمین
برداشت. آنگاه آن حبیب اله فرمود که: اللّهم وال من والاه و عاد من عاداه. بعد از آن رسول آخر الزّمان گفت: بار خدایا هر که
علی را دشمن گیرد او را در دنیا مسکن و مأوي مده و روح او را بآسمان متصاعد نگردان بلکه او را در درك الأسفل من النّار
ساکن و مکین گردان. آنگاه فرمود که: شما را بخداي تعالی قسم میدهم آیا میدانید که نبیّ الاکرم روي مبارك خود بحضرت أمیر
المؤمنین علی علیه السّلام آورده خطاب ص: 32 نمود که یا علی تو مردم را که مستحقّ جزا و پاداشت نیک باشند
بطرف حوض من میرانی و روز قیامت و جمعی را که سزاوار عزّت و عنایت نباشند چنانچه شتر غریب را از میان شتران خود دور
میگردانند آن طایفه را از شرب حوض کوثر دور و از احسان و مرحمت ما مهجور میگردانی. و ایضا شما را بخداي عالم قسم میدهم
که آیا میدانید که روزي أمیر- المؤمنین علی علیه السّلام در أیّام مرض الموت نبیّ ایزد تبارك و تعالی در خدمت آن سرور حاضر
شد و چون دانست که مهاجرت آن نبی الرّحمه از این دار المحنه قریب گشته بغایت اندوهگین گردید لیکن چون رسول ایزد متعال
أمیر المؤمنین علی را در غایت حزن و ملال دید بگریه در آمد. أمیر المؤمنین علی گفت: یا رسول اللَّه چه چیز شما را بگریه آورد؟
حضرت رسول صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود: یا علی از آن میگریم که میدانم در دلهاي بعض امّتانم عداوت و بغض تو بسیار
است لیکن الحال اظهار ما فی القلوب و ال ّ ض مائر خود نمینمایند تا آنکه من از تو دور و تو از شرف مواصلت من مهجور گردي. و
نیز شما را بخداي عالم قسم میدهم که آیا میدانید که حضرت سیّد عالم در حین احتضار تمامی اهل بیت جمع گشتند در آن أثر آن
نبیّ جلیل القدر چون نظر بجانب ایشان نمود گفت: بار خدایا این جماعت اهل بیت و عترت منند. بار خدایا بدرستی که بدوستی
گیر و بمودّت بپذیر آن کسی را که ایشان را دوست دارد و آن کسی را که این طایفه را دشمن دارد تو نیز دشمن دار او را و هر که
ایشان را نصرت دهد بار خدایا تو او را نصرت و یاري ده. ص: 33 آنگاه حضرت رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه و آله و
سلّم فرمود که: أهل بیت من در میان شما مانند کشتی نوح نبیّ علیه السّلام است هر که داخل آن گردید از بلیّه طوفان نجات و
خلاصی یافت و آنکه از دخول کشتی و از رفاقت نوح نبیّ متخلّف شد غرق گردید پس هر که در کشتی ولایت اهل بیت من در
آید از شرّ بلیّه عذاب آخرت نجات یابد و آنکه تخلّف از کشتی ولایت ما نماید غرق عذاب آخرت گردد. و نیز شما را بخداي
عالم قسم میدهم که آیا میدانید که أصحاب رسول ایزد مجید در عهد آن سرور أمیر المؤمنین حیدر را بولایت سلام و تحیّت کردند
و آن حضرت در حیات بود. و نیز من شما را بخداي مهیمن قسم میدهم که آیا میدانید که علی علیه السّلام اوّل آن کسی است که
در اسلام همگی و تمامی شهوات را بر نفس خود حرام گردانید از أصحاب سیّد الأنام حضرت ایزد علّام در آن هنگام این آیه
مبارکه بحضرت نبیّ الاکرام انزال و ارسال گردانید که: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُحَرِّمُوا طَیِّباتِ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَکُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا
یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ وَ کُلُوا مِمَّا رَزَقَکُمُ اللَّهُ حَلالًا طَیِّباً وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي أَنْتُمْ بِهِ مُؤْمِنُونَ. و أمیر المؤمنین علی علیه السّلام عالم بعلم منایا و
علم قضایا و فصل الخطاب و رسوخ بعلوم فراوان و عارف بمنزل قرآن بود. و علی از رهطی بود که نمیدانم که از آن گروه ده نفس
بهم رسیده باشند مگر آنکه البتّه حضرت ایزد منّان اخبار بایمان ایشان داد و شما از یک رهط و گروهی میباشید که عدد شما بسیار
است و جمیع آن جماعت از زبان نبیّ- ص: 34 الرّحمه ملعون و مردود از رحمت حضرت بیچوناند. و قسم میدهم
شما را بخداي تعالی آیا میدانید که در وقتی که حضرت رسول (ص) نزد تو فرستاد که چون خالد بن الولید بر سر کفره بنی خزیمه
صفحه 18 از 146
رفته تو نیز بآن عسکر رفته آنچه از غنایم که جمع گردد نوشته ضبط نمائی. چون فرستاده بعد از تبلیغ پیغام سیّد الأنام بشما مراجعت
بخدمت حضرت نبیّ الوري نمود و گفت: یا رسول اللَّه معاویه در أکل و صرف غنایم ساعی است نه ضابط و جابی آنست کرّة ثانیه
حضرت رسول اللَّه کسی نزد تو مرسول گردانید و در باب ضبط غنایم تأکید تمام نمود چون فرستاد معاودت و مراجعت بشرف
خدمت نبیّ الاکرام نمود باز کلام أکل مال فیء و غنایم ترا در حضور رسول مجتبی مکرّر بیان فرمود. کرّة ثالثۀ چون رسول از پیش
تو مراجعت کرده سخن أکل و عدم ضبط ترا در محضر أنصار و مهاجر بخدمت سیّد البشر معروضداشت در آن حال رسول ایزد لا
یزال فرمود که: بار خدایا شکم او را هرگز سیر نگردانی که شکم او همیشه تا روز قیامت بقصد جوع و غرامتست. بعد از آن
حضرت حسن بن علی (ع) فرمود: قسم میدهم شما را به خداي تعالی آیا میدانید که آنچه من میگویم همه حقّست یا معاویه تو و
پدرت أبی سفیان هر دو بر بالاي اشتر سرخ سوار بودید تو شتر میراندي، و این برادرت که الحال در پیش تو نشسته است که زمام
شتر بدست گرفته میکشید در روز جنگ أحزاب چون چشم حضرت رسالتمآب بجانب شما افتاد در ساعۀ آن رسول صاحب
سعادت فرمود که: لعنت خداي واهب بر راکب شتر و بر آنکه میراند و بر آنکه زمام گرفته میکشاند باد. ص: 35 یا
أزرق پدرت راکب بود و تو سایق و این برادرت که نشسته است قاید أحمق حضرت رسول خلایق بیقین که بمضمون کلام حقّ
مشحون بصدق ایزد خالق: وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوي إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحی. بحکم منتقم مهیمن در آن روز لعن شما نمود چه آن
حضرت بوسیله اعلام ذو المنن آنچه در خاطر و ضمایر شما مستتر و متمکّن بود عالم و مطّلع بود. و نیز شما را بخداي منّان سوگند
میدهم آیا میدانید که رسول آخر الزّمان در هفت مکان لعن بر أبا سفیان از روي ظاهر و عیان نمود. اوّل آنکه حضرت سیّد الأنام از
مکّه بیت اللَّه الحرام بیرون آمده متوجّه دار السّلام مدینه صانها اللَّه عن زلازل الایّام بود و پدرت أبا سفیان با أکثر طوایف أنام از
قریش آمده روانه مکّه زادها اللَّه شرفا و تعظیما الی یوم القیام بودند چون در راه ملاقات آن طایفه با حضرت حبیب اللَّه واقع شد أبا
سفیان بیادبی نسبت بآن نبیّ العرب و العجم نموده قصد قتل و اظهار بطش و شوکت و تهدید و وعید آن حضرت فرمود در آن
مکان رسول آخر الزّمان لعن بر أبا سفیان نمود. دوّم روزي أبا سفیان با شتران مملوّ از أقمشه نفیسه شام و کاروان متوجّه مکّه معظّمه
بودند و خواستند که بنوعی از حوالی مدینه دار السّلام بگریزند که خبر ایشان برسول ملک العلّام نرسد در آن اثناء واجب تعالی و
تقدّس ارسال أمین الوحی جبرئیل (ع) آن نبیّ الاکرام را اعلام نمود که أبا سفیان با کاروانیان قریش از أحفاد و خویش خود و با
شتران بسیار مملوّ و موقّر از بار نفیسه گران در فلان روز از چهار منزلی مدینه دار الأمان میگذرند باید که اي نبیّ الانس و الجان تو
با أصحاب اسلام و ایمان متوجّه غزاي آن کافران گردي ص: 36 که حضرت واهب الامتنان یکی از آن طایفه ایشان
را از کاروانیان با اشتران با سرداران قریش و أعیان را در دست مسلمانان گرفتار خواهند گردانید چنان که کریمه: وَ إِذْ یَعِدُکُمُ اللَّهُ
إِحْدَي الطَّائِفَتَیْنِ أَنَّها لَکُمْ وَ تَوَدُّونَ أَنَّ غَیْرَ ذاتِ الشَّوْکَ ۀِ الآیه مشعر بلکه نصّ است بر آن. چون حضرت بیچون تبلیغ خبر کاروان
بمسلمانان رسانید بعد از بیرون رفتن شما بحکم ایزد تبارك و تعالی بقصد غزا و جهاد با أعداء یکی از آن دو طایفه را واهب العطایا
بشما احسان و اعطا خواهد نمود ایشان بعد از تجهیز آلات حرب بزود استعداد ضرب و طرز چون از مدینه طیّبه بیرون آمدند بعضی
از کفره که در مدینه بودند این خبر بسمع آن أرباب شرك و کفر رسانیدند أبو سفیان در ساعت کتابات بأعیان قریش که در مکّه
بودند قلمی نموده به مصحوب مسرعی ارسال داشت. مضمون آنکه محمّد با عسکر خویش به سر کاروان قریش شما میآید باید
که بسرعت تمام سرانجام لشکر نموده روانه اینجانب شوید. بعد از آن أبو سفیان کاروان را از راه بیراه از حضرت رسول اللَّه
گریزانیده بیرون برد در آن وقت نیز رسول مهیمن بر أبی سفیان لعن کرد. و سیّم روز جنگ احد حضرت نبیّ الأمجد محمّد (ص)
روي بپدرت آورد و گفت: مولا و ناصر و معین و یاور ما خداي تبارك و تعالی است. پدرت گفت: ما را نیز لات و عزّي است که
شما را نیست. آنگاه رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود که: لعنت خدا و ملائکه او و رسول او بر تو و جمیع بتان و أصنام با
تمام شما باد. و چهارم روز حنین در روزي که أبو سفیان جمیع قریش و هوازن که قبیله ص: 37 از بنی قیساند
صفحه 19 از 146
جمع کرده آمدند و عتبه بغطفان آمد و یهودان را نیز در آن کار یار خود کرده آوردند که خداي قهّار تمامی آنها را مردود و
خاکسار گردانید و ایشان را بخیر و خوبی نرسانید چنانچه خداي عزّ و جلّ در دو سوره که به حضرت خاتم الرّسل منزل و مرسل
گردانید أبا سفیان و أصحاب او را کافر نامید و تو در آن روز یا معویه مشرك و براي پدرت بودي و أمیر المؤمنین علیه السّلام در
بر أبی سفیان لعن کرد. و پنجم قول « ص» آن روز براي رسول (ص) و بدین آن حضرت بود و در آن روز نیز حضرت پیغمبر
حضرت رحیم الرّءوف: وَ الْهَدْيَ مَعْکُوفاً أَنْ یَبْلُغَ مَحِلَّهُ تو و پدرت و مشرکان قریش سدّ و منع رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم
نمودند در آن روز نیز رسول حضرت ربّ العزیز پدرت و شملت و ذرّیّت او را تا روز قیامۀ لعنت کرد. و ششم در روز جنگ
أحزاب در آن روز أبو سفیان با جمیع قریش آمدند و عینیۀ بن حصین بن بدر بغطفان بر آمد، حضرت رسول خداي تعالی تابع و
متبوع آنکه لشکر را کشید و آنکه لشکر را رانده بجنگ آن پیغمبر جلیل القدر آورده لعن کرده تا روز قیامت. شخصی گفت: یا
رسول اللَّه (ص) در أتباع ایشان مؤمنانند. حضرت رسالتمآب در جواب فرمود که: لعنت بمؤمن نمیرسد امّا آنکه آن عسکر را
کشیده آورده در میان ایشان مؤمن و مجیب و ناجی أصلا نیست. هفتم روز ثنیّه که عبارت از طریق العقبه است و در آن روز دوازده
نفر با یک دیگر عهد و شرط بر قتل پیغمبر کرده بودند هفت نفر بنو أمیّه بودند پنج نفر از سایر قریش. ص: 38
خداي تبارك و تعالی لعنت کرد بر کسی که پیشتر از آن سرور از آن طریق العقبه بگذرد غیر از پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم و
آنکه زمام شتر گرفته قاید بود و آنکه شتران حضرت را راند و رسول نیز بر آن طایفه متمرّده لعنت کرد و در این هفت مکان نبیّ
آخر الزّمان بر أبی سفیان و متابعانش لعنت فراوان نمود چنانچه مذکور شد. بعد از آن حسن بن علی علیه السّلام گفت: بخداي عالم
قسم میدهم که آیا میدانید که أبا سفیان در أیّام خلافت عثمان در هنگام که بمسجد النّبی صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم بواسطه بیعت
پیش عثمان رفته بود چون بیعت کرد گفت: یا بن أخی آیا براي ما دیدهبان و جاسوسی است؟ عثمان گفت: نه گفت: آیا براي ما
هیچ روز بهتر ازین روز باشد که بخلافت مشرف شدید؟ گفت: نه أبو سفیان گفت: قسم بکسی که نفس أبا سفیان بید قدرت او
منوط و مربوطست که الحال مرا نه شوق جنّت و نه عار از نار است باید که أمر خلافت در میان جوانان بنی امیّه ما متداول باشد. و
نیز شما را بخداي عالم قسم میدهم که آیا میدانید که در هنگامی که: خلایق بعثمان بیعت کردند روزي أبا سفیان دست برادرم
حسین بن علی علیه السّلام را گرفته گفت یا ابن أخی بیا با تو بقبرستان بقیع بیرون رویم چون باتّفاق بمیان قبرستان بقیع رسیدند
پدرت أبا سفیان بآواز بلند آواز داد که یا أهل القبور آنچه شما براي آن با ما نزاع و مقاتله و جدال و مکالمه میکردید الحال بدست
ما در آمد و شما همه را در تحت خاك استخوان پوسیده و گوشت ص: 39 بتراب مستحیل گردیده. حضرت حسین
بن علی علیه السّلام دست خود از دست آن لئیم کشید و گفت: خداي متعال روي تو و أیّام پیري ترا بأقبح حال گرداند، و اگر
نعمان بن بشیر در آن مکان حاضر نبودي و دست پدرت را گرفته به مدینه نرسانیدي هر آینه أبا سفیان در همان قبرستان هلاك
گشتی. پس اینست حال تو اي معاویه، آیا آنچه از أوصاف ذمیمه تو که مذکور شده هیچ میتوانی که از آن چیزي را بما ردّ کنی و
گوئی که یکی از آن صفت در شما نیز موجود است و نیز قدرت و استطاعت دفع و رفع لعنت ربّ العزّت و نبیّ الرّحمۀ از خود و
پدرت نداري. یا معاویه پدرت با آن همه شرارت ذات چون اراده نمود که در سلک أهل اسلام منخرط گردد بوي شعر بجهت منع
او از اسلام گفته بنزد او فرستادي که مرويّ و معروف در میان قریش است و چندان سعی در صدّ و منع او از شرف اسلام نمودي تا
او را از آن سعادت محروم گردانیدي. و دیگر از آن جمله وقتی که عمر بن الخطّ اب ترا والی شام و اهتمام مهام سکنه آن مقام را
در حوزه سعی و انجام تو مقرّر داشته با او خیانت ظاهر کردي چنان که حقیقت آن بر همگنان واضح و عیان است. و چون عثمان
ترا والی گردانید با او نیز بهمان عنوان سلوك کردي، و مردم را در شک و گمان انداختی. و بعد از آن ازین بزرگتر جرأت تو بر
حضرت ایزد أکبر و سرکشی و تکبّر تو آنست که با حضرت ولیّ ایزد داور أمیر المؤمنین حیدر مقاتله و مجادله بواسطه خلافت
نمودي و حال آنکه عالم و عارف و شاهد و واقف بسوابق فضل و حال و ص: 40 علم و کمال او در نزد حضرت ذو
صفحه 20 از 146
الجلال بودي و میدانستی که آن حضرت در- خلافت و امامت امّت از تو و از غیر در پیش ایزد منّان و در نزد سایر مردمان أولی و
أحقّ و أحري و ألیق است بلکه خود با ده نفر مردم سازش کردي و خون خلق اللَّه تعالی را از خلق خدا ریختی بفریت و کید خود و
کار کسی کردي که أصلا ایمان بمعاد نداشته و از عقاب و عذاب ربّ العباد ترس و اندیشه نکرده باشد پس چون کتاب ربّ
الأرباب در باب عمل غیر صواب و ثواب در هنگام أجل و وقت مقرّر از شیخ و شابّ برسد تو متوجّه بشرّ مسکن عتاب و خطاب
خود گردي و حضرت ولایت مآب أمیر المؤمنین علی علیه السّلام الملک الوهّاب منقلب بهترین مسکن و مآب گردد. آنگاه حسن
بن علی (ع) روي بمعاویه آورده فرمود که: و اللَّه لک بالمرصاد یعنی: کلام امام الأنام و اللَّه أعلم بحقیقۀ المرام ظاهرا آنست که
حضرت خالق البریّه از جهت بمرصاد که یک عقبه از عقبات پل صراطست، جمعی را معیّن گردانید که منتظر تواند که چون بآن
عقبه برسی بحقیقت أحوال تو من جمیع الأحوال کما ینبغی و یلیق وارسند که چون لایق هر کدام محلّ و مقام درکات سعیر و سقر
باشی ترا از آن مرصاد متصدّیان ربّ العباد از همان مکان در اندازند و در آن مقرّ مقرّر سازند. اي معاویه این عیوب که مذکور شد
مخصوص تست و امّا از عیوب که با تو جمعی دیگر مساوي و مشترکی چون بسیارست مرا بواسطه طول از ذکر و بیان آن کراهیت
و عارست. بعد از آن أمیر المؤمنین حسن بن علی (ع) روي مبارك بعمرو بن عثمان آورده فرمود: که یا عمرو بن عثمان تو بواسطه
حماقت و نادانی و جهالت و ص: 41 هیچ ندانی لایق و سزاوار آن نیستی که تتبّع مثل این امور که درك خوبی و
بدي آن بواسطه قلّت حسن و شعور از حوصله تو دور است نمائی چه تو مثل پشّه که در بالاي درخت خرما نشیند و چون خواهد که
از آنجا برخیزد بدرخت خرما گوید که: خود را نگاه دار که میخواهم از تو فرود آیم نخله چون این سخن شنید متحیّر گردید و باو
فرماید: کاي فلان وقتی که تو ببالاي شاخ من متمکّن گشتی أصلا مرا از هبوط و وقوع تو بر بالاي من اطّلاع نبود از خفّت و سبکی
که با تست و ندانستم که در چه وقت فروز آمدي پس الحال چون از فروز آمدن تو از من مرا مشقّت و آزار رسد بهر نوعکه مرضی
خاطرتست فروز آي که ترا در نزد من هیچ گونه اعتبار و وزن نیست. و اللَّه بخداي عالم مرا قسم است که مرا گمان آن نبود که ترا
قوّت حسن معادات با من باشد فکیف سخن ترا در پیش من وقعی و وزنی باشد به درستی که من آمدن ترا باین مکان بواسطه سبّ
و شتم علی علیه السّلام در حساب میزان زیادتی و نقصان هیچ نمیدانم زیرا که از این سبّ تو أصلا نقص در حسب و نسب آن مولی
العجم و العرب عاید و راجع نگردد و آن حضرت را از رسول ایزد واهب متباعد و مجتنب نگرداند زیرا که بدي در اسلام ازو ظاهر
نشد و بیشبهه از آن حضرت هرگز جور در حکم و أمر اله داور یا در أحکام شرع پیغمبر بیّن و ظاهر نگشته و أصلا رغبت بلذّات
دنیا ننمود و چون هیچ چیز ازین صفات ذمیمه از آن امام الامّه سانح و صادر نگشته بلکه از سر لذّات و مشتهیات دنیا گذشته چنانچه
حدیث زهد و برگشتن او از دنیا میان خلق اللَّه تعالی بوثیقه کلام صدق التیام آن سیّد الأوصیاء یا دنیا طلّقتک ثلاثا لا رجعۀ فیها
مشهور و مذکور است. ص: 42 و اگر تو گوئی که خلاف آنچه ذکر کردم یکی از آنها از آن ولیّ ایزد تعالی واقع
شده است بدرستی و تحقیق که دروغ میگوئی. و بنا بر حدیث صدق مشحون رسول حضرت بیچون الکّذاب لا آمننی از سلسله أهل
ایمان از امّتان رسول آخر الزّمان تو برون خواهی بود. و أمّا آنچه گفتی که: شما طایفه بنی امیّه را با بنی هاشم دعواي نوزده خون
قتلی بدر از مشرکان بنی امیّه است بدرستی و راستی که خدا و رسول آن قوم شوم را مقتول گردانیدند. و لعمري و بعمرم قسم است
که جمعی از بنی هاشم که نیز مقابله با رسول حضرت ربّ العزّت کردند در مرتبه اوّلی نوزده نفر و بعد از آن در مرتبه اخري سه
نفر مقتول شدند، از یاران شما بنی امیّه نوزده نفر و وقت دیگر نیز نوزده نفر یک موضع کشته گشته در سقر مقرّ کردند سواي آن
طایفه وخیم- العاقبه جماعت بسیار از بنی امیّه که در أوقات دیگر مقتول شده در درکات سعیر و سقر مکان و مقرّ گزیدند که عدد
آنها را بغیر علّام الغیوب کسی نداند و مجمل أحوال کثیر الاختلال شما بنی امیّه آنست که سیّد البریّات در أیّام حیات روزي در
محضر بعضی از خواصّ أصحاب أنصار و مهاجر فرمود که هر گاه فرزند وزغ بسی نفر رسند دست تسلّط دراز کنند. صاحب قاموس
اللّغه در کتاب خود نقل کرد که وزغ عبارت از کسی است که مفسد در بدن و در مذهب و عقل و معنی بود. کلام سیّد الأنام و اللَّه
صفحه 21 از 146
أعلم بحقیقۀ المرام آنست که چون أولاد آن شخص که متّصف باین صفات ذمیمه باشد منتهی بسی نفر گردد ایشان مال خداي را
متصرّف گشته خود را أرباب و دل و بندگان ایزد سبحان را خوار و ذلیل و ص: 43 کتاب حضرت عزّ و جلّ را دغل
گرداند. خلاصه معنی کلام رسول ایزد علّام آنکه هیچ کدام اینها را بحال و مقام خود نگذارند و دست تصرّف و تعدّي هر یک از
اینها دراز کنند و چون أولاد وزغ بسیصد و ده نفر رسند لعن بر آن أشرار واجب و سزاوار گردد لعن دوام براي آن طایفه لئام است
و چون آن أولاد افساد با أعداد چهار صد و پنج نفر رسند هلاکت ایشان سریع و آسان ترست از پوست باریک که بروي خرماي
رسیده است زیرا که مضغ آن در کمال سهولت و آسانی است. در أثناء این کلام سیّد الأنام حکم بن أبی العاص که داخل در ذکر
و کلام رسول ایزد علّام بود روي بجانب حضرت نبیّ ایزد واهب آورد خواست که بحقایق سخنان رسول آخر الزّمان رسد سیّد
البریّات چون مطلب او را دانست که بواسطه چه در کمال اضطراب و استعجال بخدمت آن حضرت آمده روي به حضّار مجلس
جنّت آثار یعنی مهاجر و أنصار آورده فرمود که: آهستهتر متکلّم گردید که وزغ میشنود. و حقیقت این مقدّمه آنست که حضرت
سیّد الأنام در منام دید که بعد از آن حضرت چند نفر ازین امّت یعنی بنو أمیّه حکومت خواهند کرد، چون خلافت آن جماعت بر
نبیّ الرّحمه بغایت دشوار بود حضرت معبود آیه مبارکه لَیْلَۀُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَ هْرٍ بر آن حضرت بجهت تسلیت انزال نمود لهذا
براي شما شهادت داد که بعد از قتل علی (ع) حکومت شما نیست الّا در مدّت مؤجّل که حضرت عزّ و جلّ مقدّر و مقرّر گردانید
که آن بیاشتباه هزار ماه است. بعد از آن روي مبارك بجانب عمرو بن العاص الشّانئ اللّعین أبتر ص: 44 آورده
گفت: امّا تو سگی موذياي اوّل کار و حقیقت کردار و أطوار تو آنست که مادرت زانیه بود و تو در فراش مشترك میان پنج
مشرك تولّد یافتی مردان قریشی که أکثر أقوام و خویش با یک دیگر بودند بعد از تولّد تو با یک دیگر نزاع کردند و هر یک از
آن جماعت دعوي أبوّت تو میکردند. از آن جمله یکی أبو سفیان بن حرب بود. دوّم: ولید بن مغیره. سیّم: عثمان بن الحرث.
چهارم: نضر بن الحرث بن کلده. پنجم: عاص بن وائل و هر یک ایشان را گمان چنان بود که تو پسر آنی پس در میان قریش آن
طایفه که ملامتترین طوایف قریش است در حسب و خبیثترین این جماعت در منصب. امّا بزرگترین ایشان در زنا و بغتت بود بر
تو غلبه کرده داخل أولاد خود گردانید چنان که الحال منخرط در سلسله آن جماعتی و چون بحدّ بلوغ و تمیز رسیدي روزي در
میان قوم خود برخاسته خطبه خواندي و در اثناء آن: این سخن گفتی که: من شانئتر از محمّد یعنی شأن و اعتبارم بمراتب بسیار
زیاده از محمّد علیه صلوات الملک الغفّار است. چون عاص عاصی این کلام ترا از روي بیقیاسی دانست آن ناسپاس بیرویّت و
احساس گفت: محمّد مردي است أبتر و فرزند ندارد بیقین چون وفات یابد کسی ذکر او را بر زبان نیارد و چون أبتر بمعنی مقطوع
الآخر است عرب کسی را که بعد از فوت فرزند ندارد أبتر گویند. ص: 45 امّا چون حضرت ذو الجلال رسول
فرخنده خصال خود را از کلام و مقال آن شانئ بیهمال در حزن و ملال دید این آیه مبارکه إِنَّ شانِئَکَ هُوَ- الْأَبْتَرُ بواسطه تسلیت
خاطر آن سرور انزال نمود. یعنی: یا محمّد سیّد البشر شانی بیرویّت و فکر أبتر است زیرا که از او أثر خیر و خوبی در دار دنیا منقطع
و منتفی است. اي عمرو مادرت همیشه پیش غلام قیس رفتی و او را مراوده و مطالبه زنا با نفس خود مینمودي در هر مکان و مقام
که بود خواه در سرّ او خواه در صحراء و خواه در رحال و خواه بطون أودیه و آجام در هر محال بواسطه آن عمل در دنبال آن عبد
ضالّ بود و آن تیره خصال در انصرام آن مهام سعی بکمال و انجام میرسانید و چون تو بحدّ بلوغ رسیدي در محضر و مشهد أعداي
حضرت پیغمبر حاضر گردیدي و عداوت تو از أعداي دیگر آن سیّد و سرور أشدّ و بیشتر بود و در تکذیب نبیّ ایزد أکبر از همه
بیشتر بودي بعد از آن مصاحب شدي با أصحاب سفینه که پیش نجاشی ملک حبشه خروج کرده مهاجرت بولایت حبشه نمودند و
او را تحریص و ترغیب بخون جعفر ابن أبی طالب رضی اللَّه عنه و سایر مهاجرین که بسوي نجاشی رفته بودند مینمودي پس مکر
سیّئ را ز شومی تو بتو رسید و جدّ و سعی تو پس مانده به جایی نرسید بلکه آرزوي تو باطل و سعی تو خائب و عاطل و سخنانت
دروغ بیفروغ گشته و نان تلبیست بسعی نفس خبیث بدوغ نیفتاده خاسر و زیان کار و مطرود و خاکسار شدي. آنگاه آن امام الوري
صفحه 22 از 146
این آیه کلام ایزد تعالی وَ جَعَلَ کَلِمَ ۀَ الَّذِینَ کَفَرُوا السُّفْلی وَ کَلِمَ ۀُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیا تلاوت نمود. ص: 46 یعنی: مدام
کلام ناتمام کفره لئام به پستی مقام گیرد و کلام صدق التیام ایزد علّام بدرجه علیا و ذروه أعلا مسکن و آرام گزیند لهذا مقصد و
مرام شما لئام بیسرانجام ماند. امّا آنچه در باب عثمان مذکور کردي که علیّ بن أبی طالب علیه السّلام در قتل او ساعی بودند. اي
بیحیاء و بیدین اي محروم از شرف اسلام و شفاعت سیّد المرسلین اوّل تو آتش سوزان براي عثمان افروختی و چون خاطرت را
جمع کردي که او را بآن نیران سوختی بعد از آن بجانب فلسطین گریختی و متربّص و منتظر نشستی و چون خبر قتل او بتو رسید
خوشحال گشتی و خود را بمعاویه بستی بلکه نفس خود را بحبس معاویه محبوس ساختی. اي خبیث تو دین خود را براي تحصیل
دنیاي غیر فروخته سرمایه آخرت در باختی و کاري که براي نفع عقبی بود سرانجام نشناختی ذلِکَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِینُ. و من ترا
ملامت ببغض و عداوت اهل بیت النّبوه و معاتب بر عدم محبّت و مودّت این سلسله گرامت نمینمایم زیرا که بر حقایق أحوال کثیر
الاختلال تو من جمیع الوجوه واقف و عالمم و میدانم که تو دایم دشمن لایم بنی هاشم در أیّام جاهلیّت و اسلام بودي و هفتاد بیت
هجو سیّد عالم محمّد النّبیّ صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم نمودي و چون خبر شعر أبتر تو بسمع جناب پیغمبر جلیل القدر رسید. آن نبیّ
المحمود فرمود که: بار خدایا من مطّلع بشعر نیستم و بیقین مرا سزاوار و درخور نیست که شعر گویم لیکن اي مهیمن امیدوارم که به
عدد ص: 47 هر بیت لعن بر عمرو بن العاص نمائی و او را بسقر مقرّ فرمائی. و تو اي عمرو مؤثر و اختیار دنیاي غیر
بردین خود نمودي و به واسطه نجاشی هدایا فرستادي و خود نیز دوباره به پیش او رفتی و آنچه از رطب و یابس از حضرت ایزد
أقدس نترسیده گفتی و از رفتن مرتبه اولی به حبشه شرم نداشتی و آن ترا از تردّد و رفتن مرتبه ثانیه بآنصوب مانع و مزاحم نشد و
هر بار که بآن دیار رفتی سخنان بسیار بواسطه هلاك جعفر طیّار و أصحاب أبرار او گفتی و چون بالتماس و آرزوي خود نرسیدي
خایب و خاسر و آزرده و متحیّر هر بار مراجعت باین دیار نمودي و چون دانستی که در آن کار خطا کردي و آنچه مترقّب و مترصّد
آن بودي مأیوس و محروم گشتی و در آن مهام مقضیّ المرام و دوستگام نگشتی و غلط باختی آن خطا و عمل رأي نامعتمد خود را
بگردن مصاحبت عمارة بن ولید انداختی و الحال در فکر اضلال و اغواي چاره گشته. بعد از آن حضرت امام المؤتمن أبی محمّد
الحسن بن علی (ع) روي مبارك بولید بن عقبه آورده فرمود که: یا ولید من ترا در بغض و عداوت أمیر المؤمنین علی علیه السّلام و
التّحیّه توبیخ و ملامت ننمایم زیرا که آن حضرت ترا بواسطه شرب خمر بحکم ایزد أکبر و شرع حضرت پیغمبر هشتاد تازیانه زد و
پدرت را در بدر مقتول گردانیده بسقر مقرّ داد و امّا تو آن امام العجم، و العرب را سبّ چون توانی نمود که او را حضرت واجب
الوجود مهیمن مسمّی به مؤمن گردانید چنانچه در ده آیه قرآن آن را مذکور و عیان نمود و ترا در قرآن فاسق نامید چنانچه حضرت
ایزد خالق میفرماید که: إِنْ جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا أَنْ تُصِ یبُوا قَوْماً بِجَهالَۀٍ فَتُصْ بِحُوا عَلی ما فَعَلْتُمْ نادِمِینَ ص: 48 و
یقین فاسق بیدین و مؤمن در نزد ربّ العالمین مساوي نیستند چنانچه حضرت عزّ و جلّ در آیه کلام منزل بحضرت خاتم الرّسل از
آن خبر دهد که: أَ فَمَنْ کانَ مُؤْمِناً کَمَنْ کانَ فاسِقاً لا یَسْتَوُونَ پس ترا نسبت بأهل اسلام و ایمان نباشد و چون چنین باشد خود را در
سلک اسلام درآوردن و با ایشان سخن گفتن دلالت بر کمال بیشرمی و بیحیائی تو دارد، و دیگر آنکه بقوم قریش ترا چه نسبت
و چه علاقه ربط و خویشی است که هر ساعت تو خود را در سلک آن جماعۀ مذکور و منخرط میگردانی و جز این نیست که تو
پسر علجی از أهل صفوره که نام آن بینشان ذکوان بود و اگر تو از مادرت از پدرت نشان طلبی حقیقت تولّد تو آنست که چون
ذکوان مادرت را گذاشت عقبۀ بن أبی معیط مادرت را برداشت چه بوسیله بیت: ذرّه کاندر همه أرض و شما است جنس خود را
همچو کاه و کهرباست بذریعه الجنس مع الجنس یمیل یقین زانیه را میل تمام بزانی و بعکس است لهذا او را بزنی داشت و ترا در
هنگام که مادرت بخانه عقبه رفت در شکم داشت حقیقت أحوال تو اینست. و امّا اینکه زعم تو آنست که ما اهل بیت النّبوّة عثمان
را مقتول گردانیدیم و اللَّه بخداي عالم مرا قسم است که طلحه و زبیر و عایشه قدرت و استطاعت گفتن این کلام بحضرت أمیر
المؤمنین علی علیه السّلام نداشتند پس ترا به این جلالت حسب و نسب که مذکور شد. اي خبیث بیادب چون استطاعت گفتن این
صفحه 23 از 146
سخن غیر مؤدّب باشد الحال تو اکتساب سناء و رفعت براي نفس خود و مادرت کردي بآنچه حضرت واحد قهّار براي تو و پدرت و
مادرت معیّن و برقرار داشته از خزي و عار در ص: 49 دار دنیا و در روز حساب و شمار که آن ابود و خلود بعذاب
و عقاب نار است. آنگاه آن ولیّ اللَّه تلاوت این آیه کلام اللَّه نمود که وَ ما رَبُّکَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِیدِ آنچه ایزد علّام بأمثال شما عباد که
أرباب شقاق و عناد و نفاق و فساد ید عمل آرد عین عدل و انصافست و ظلم و اعتساف نیست. دیگر تو اي ولید اللَّه اکبر در میلاد
تو که از کدام بناء یا ننگ و عار و از دودمان رفیع الشّأن والانام که تو دعوي نسبت خود بآن سلسله حسب نمائی فکیف تو سبّ
علی علیه سلام اللَّه تعالی برگزیده ذو الجلال و وصیّ بحقّ نبیّ ایزد متعالست توانی نمود و اگر تو مشتغل بحقیقت نفس خسیس
خود گردي روز و شب تو هم شتم و سبّ نفس خود نمائی تا بپدرت نه بآن کسی که تو دعوي بنوّت او داري زیرا که او پدر تو
نیست چنانچه روزي مادرت بتو گفت: اي پسر و اللَّه که پدرت مادر تست و تو احتساب از عقبه نمائی چون ولید این کلام از آن
سبط سیّد الأنام شنید و سابقا همین کلام از مادرش شنیده بود ساکت و متحیّر گردید بعد از آن امام الانس و الجان روي بعتبه بن
أبی سفیان آورد و گفت امّا تو اي عتبه کسی نیستی که در حساب و شمار آئی تا من متوجّه جواب تو گردم و عاقل براي صواب
نیستی تا با تو خطاب و عتاب نموده عقاب فرمایم و کفو به خبر نیستی که از تو امید و رجاء باشد و قادر بشرّ هیچ بشر نیستی که از
تو ترس و پروا باشد و آنچه تو بعمل آري از سبّ علی علیه السّلام چون تو داخل چیزي نیستی هر که از تو سبّ علی (ع) استماع
نماید توبیخ و سرزنش تو فرماید که مثل ترا قدرت این کلام سبّ و دشنام علی علیه السّلام نیست و تو در پیش من و سایر بندگان
حضرت مهیمن کفو غلام غلام أمیر المؤمنین علی علیه السّلام نیستی ص: 50 تا ردّ آن سبّ و دشنام بمثل تو با تمام
نمائیم یا عتاب و عقاب تو فرمائیم، لکن حضرت قهّار مهیمن لعن بر تو و پدرت و مادرت و برادرت لبالمرصاد نمود و تو اي عتبه
ذرّیّت آباء خودي که ایزد منّان ذکر و بیان ایشان در قرآن لازم الاذعان فرمود چنانچه گفت: عامِلَۀٌ ناصِبَۀٌ تَصْلی ناراً حامِیَۀً تُسْقی مِنْ
عَیْنٍ آنِیَۀٍ تا آنجا که واجب تعالی میفرماید که: مِنْ جُوعٍ الآیه. و امّا اینکه تهدید و وعید من بقتل بنمائی اگر ترا غیرت مردي و
جرأت مردانگی باشد و قدرت بر کشتن داري چرا کسی را که در فراش خود با حلیله خود یافتی و حال آنکه او شریک غالب تست
در فرج زنت و شریک در فرزند تست تا آنکه فرزندي که بتو ملصق گردانیدند آن فرزند تو نیست فی الواقع تو با این حمیّت و
جرأت دعوي شجاعت مینمائی و ننگ و عار و خزي را دثار خود کردي. ویل لک سابقا مذکور شد که این کلام عذابست چنانچه
ویح کلمه راحت است. اي بیحمیّت از مردي دور واي بیعزّت از جلادت مهجور اگر ترا عقل و شعور بودي مشتغل بنفس منفعل
خود گشته طلب ثأر و مردي خود را اظهار میکردي یقین که در نظر اولو الأبصار این بواسطه تو بغایت جدیر و سزاوار بود از آن
فعل و عمل پاك نداري و بقتل خوشحالی و مرا بقتل وعید و تهدید مینمائی و من ترا بسبّ علی (ع) ملامت ننمایم چه بر من ظاهر
است که علی (ع) بمبارزت و مردانگی برادرت را مقتول گردانید و آن حضرت ولّی ایزد واهب با عمّش حمزة بن عبد المطّلب در
قتل جدّت شریک بود تا آنکه به ص: 51 سعی و اهتمام این دو پسندیده عرب و عجم حضرت جبّار منتقم جدّت را
به نار جهنّم و بعذاب الیم متألّم گردانید و عمّ ترا بأمر سیّد عالم از شهر نفی و اخراج نمودند. و اگر من آرزوي خلافت نمایم فلعمر
اللَّه ببقاء و دوام ذات خداي علّام مرا قسم است که اگر مترجّی و مترقّب خلافت و ولایت باشم بآن حقیق و سزاوارم و تو نظیر و
مشابه برادرت نیستی و خلیفه و جانشین پدرت نشدي و ترا قدرت برادر نیست زیرا که برادر تو از تو در تمرّد أمر خداي أکبر پیشتر
و در طلب ریختن خون مسلمانان از تو در سعی بیشتر است و نیز در طلب و خواست آنچه أهل و مستحقّ آن نیست در مخادعه و
فریب مردم و مکر و ریب سعی و اهتمام تمام بانجام و انصرام میرساند. أمّا بذریعه مصدوقه وَ اللَّهُ خَیْرُ الْماکِرِینَ غافل و ذاهل است
چون بمیرد وانگهی داند. و أمّا آنچه گفتی که: علی علیه السّلام شرّ قریش و زبونترین قریش بر ایشان بود. و اللَّه بحضرت قهّار عالم
مرا قسم است که هرگز آن امام معصوم میّت مرحوم این طایفه را حقیر و مذموم و مظلوم زنده ایشان را مقتول و مسموم نگردانید و
صفات ذمیمه تو کذب ذمیمه است. بعد از آن امام الانس و الجان روي مبارك بمغیرة بن شعبه آورد، و فرمود: امّا تو اي مغیره
صفحه 24 از 146
دشمن حضرت آله وهّاب و نابذ و تارك کتاب مستطاب و مکذّب حضرت رسالتمآب بودي تو مستی و زنا کردي و حدّ شرعی بر
تو واجب بود، یعنی رجم زیرا که عدل برره أتقیا شهادت بر زناء تو داده بودند، پس ص: 52 در رجم تو تأخیر
کردند و دفع حقّ بباطل و رفع صدق به اغالیط مهمل کردند اگر در دنیا با تو مدارا و مواسا نمودند لیکن حضرت سمیع علیم عذاب
ألیم و خزي و گرفتاري بنار جهیم که بغایت أشدّ و أتعب از دنیا است مقرّر گردانید که: وَ لَعَذابُ الْآخِرَةِ أَخْزي. و تو اي مغیره
بیرویّت حضرت فاطمه بنت سیّد البریّه را أذیّت ضرب رسانیدي بنوعی که اسقاط حمل که در بطن آن بضعه رسول مهیمن بود
نمودي و مطلب تو ذلّت و خواري آن سیّده عالم و ایذاء و آزار حضرت رسول صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم بود بلکه مقصد و مرام تو
مخالفت أمر نبیّ الاکرام و هتک حرمت آن سیّد الأنام بود و حال آنکه حضرت رسول ایزد علّام در حقّ آن امّ الأئمّۀ المعصومین
علیهم السّلام فرمود که: یا فاطمه تو سیّده نساء العالمین در بهشت برین خواهی بود. و اللَّه بخداي عالم قسم است که مسیر تو در نار
است و وبال آنچه در دار دنیا بناطق بآن گشتی در مآل بآن مستمال خواهی شد. اي ضالّ تو سبّ علی علیه السّلام را بچه سبب جایز
میدانی آیا نقص در حسب و نسب آن حضرت دیدي یا او را از حضرت رسول ربّ غفور دور میدانی یا ازو بدي در اسلام ظاهر
شده یا او جور در حکم از أحکام شرع سیّد الأنام به انجام رسانیده یا رغبت و میل بدنیاي نافرجام نموده و حال آنکه هیچ یک ازین
أفعال از آن امام فرخنده خصال سانح و صادر نشده پس تو چگونهاي خمول بیهال سبّ آن ولیّ ایزد متعال را جائز و حلال میدانی.
و اگر گوئی که آن حضرت مرتکب یکی از أعمال مذکوره گشته دروغ میگوئی و مردم تکذیب تو نمایند چه حقایق أحوال خیر
مآل ایشان بر همگنان واضح و ص: 53 عیان است. و اگر زعم تو نادان چنانست که علی علیه سلام الملک المنّان،
قتل عثمان نمود از روي ظلم و جور و اللَّه که علی (ع) أتقی و أورع از سایر أئمّه است در این باب. و لعمري و بعمرم قسم است که
اگر علی (ع) عثمان را مظلوما کشته باشد و اللَّه که تو در باب اعانت او در هیچ حساب نیستی نه در زندگی نصرت او توانستی داد و
نه در مرگ او تعصّب او توانی کشید و تو مدام در طایف مسکن و مقام داشتی و أصلا ربط و علاقه خویشی باو نداشتی سرایت
پیوسته بیعه زانیان و محیی مراسم جاهلیّت و ممیت اسلام و ایمان در میان مردم بودي و یقین اعتراض تو در بنی هاشم و بنی أمیّه نه
از روي حسن و رویّت است پس این دعوي بسوي معاویه است. و امّا قول و سخن شما در باب امارت و أصحاب بنو امیّه در باب
ملک، و دولت که مالک و متصرّف آن شدید و بدان مفاخرت مینمائید. فرعون با کفر و طغیان چهار صد سال پادشاهی مصر کرد
حضرت ایزد بیچون موسی و هرون را به نبوّت پیش او فرستاد و آن دو نبیّ ربّ العزّت از آن کافر بیرویّت آزار و اذیّت بسیار بسیار
کشیدند و حضرت ایزد غفّار چون مالک الرّقاب و ملک الوهّاب عطا و احسان مرد فاجر و مؤمن و کافر مینماید پس بآن فخر و
مباهات نباید نمود زیرا که حضرت عزّ و جلّ در قرآن میفرماید که: وَ إِنْ أَدْرِي لَعَلَّهُ فِتْنَۀٌ لَکُمْ وَ مَتاعٌ إِلی حِینٍ. یعنی: دنیا فتنه از براي
مردم دانا و صاحب دین و أرباب اسلام و یقین است و نیز در محلّ دیگر حضرت ربّ العزیز میفرماید که: وَ إِذا أَرَدْنا أَنْ نُهْلِکَ
ص: 54 قَرْیَۀً أَمَرْنا مُتْرَفِیها فَفَسَ قُوا فِیها فَحَقَّ عَلَیْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْناها تَدْمِیراً. و چون آن امام الأنام کلام صدق التیام باین
مقام رسانید برخاست، و جامه خود را برداشت و متوجّه منزل و مقام دار السّلام خود گردید و همان که از آن مجلس برخاست و
شروع در تلاوت این آیه کلام ملک العلّام نمود که: الْخَبِیثاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَ الْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثاتِ و تو و أصحاب و شیعه تو اي معاویه
داخل این جماعت خواهی بود. وَ الطَّیِّباتُ لِلطَّیِّبِینَ وَ الطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّباتِ أُولئِکَ مُبَرَّؤُنَ مِمَّا یَقُولُونَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ آن جماعت
علی علیه السّلام و أصحاب و شیعه ایشانست. بعد از آن بیرون رفت و در آن هنگام بمعاویه گفت: بچش و بال آنچه جنایت کردي
و بدست خود اکتساب آن نمودي. و آنچه حضرت قادر واحد از براي تو اي معاویه و براي یاران بنی امیّه خزي و عار و ننگ و شنار
در حیات دنیا و عذاب بسیار در آخرت و در روز حساب و شمار معیّن و برقرار داشت و آنگاه روان شد. در آن وقت معاویه روي
بأصحاب خود بنو امیّه آورد و گفت الحال و بال آنچه کردید بچشید و بکشید. ولید بن عقبه روي بمعاویه آورد و گفت: تو با ما
شریک غالب و سهیم متغلّب خواهی بود و چون تو مآل أعمال و أفعال خود رسیدي و میرسی ما هم برفاقت و اطاعت او این سخنها
صفحه 25 از 146
شنیدیم و میشنویم. معاویه گفت: آیا نگفتم بشما که شما مرد چشم حسن بن علی علیه السّلام نیستید و با او بر نمیآئید، اگر اطاعت
مرا در اوّل قبول میکردید او بر شما نصرت و تسلّط نمییافت. ص: 55 و اللَّه که این مرد شما بلکه سایر بنی امیّه را
فضیحت کرد و از این مقام برنخاست تا این خانه را تاریک گردانید و من خود را بر آن مصروف داشتم که این خانه را بر سر حسن
فروز آریم نهایت از آن شرم کردم که مردم نگویند که معاویه در خانه خود با حسن بن علی علیه السّلام جنگ و نزاع نمود لیک او
در ایذاء و آزار ما و شما بهیچ وجه من الوجوه تقصیر ننموده که خیر بعد از امروز در میان شما بنو امیّه نماند. راوي گوید: که چون
خبر اجتماع بنو امیّه بمروان بن الحکم رسید که مشاجره و منازعه با حسن بن علی علیه السّلام و التّحیّه نمودند و بعد از ابرام و لجاج
از حسن (ع) بدلیل و احتجاج الزام یافتند از آن خبر بغایت متحیّر و متأثّر شد بنوعی که تاب آن نتوانست آورد. لهذا با کمال
اضطراب خود را بمعاویه و باقی بنو امیّه که هنوز در آن مجلس حاضر بودند رسانید و گفت: بمن رسید که حسن با شما جدال و
مباحثه بقیل و قال کرد و سخن بجائی رسانید که لعن و سبّ تمامی أعیان بنو امیّه نمود بلکه شتم همگی قریش در حضور شما
مذکور فرمود. ایشان در جواب مروان گفتند: که چنین بود و حسن (ع) در ایذاي لسانی این قوم سعی تمام نمود. مروان گفت: بعد
از آنکه حسن علیه السّلام با شما بر سر دعوي و غوغا بود مرا حاضر ببایست نمود تا این دعوي بیمعنی او را بیوجه و سبب
میگردانیدم و اللَّه که سبّ و شتم میکردم او را با آباء و أهل البیت بنوعی که غلامان و کنیزان تمامی قریش بغنا و سرود با دف و
رود خویش گفتند و بنوعی او را ایذاء و آزار ص: 56 میکردم که من بعد هرگز قدرت تذکار و تکرار مثل آن کار
نداشته باشد. معاویه گفت: این بار آن نیز تقصیر نکردند آنچه خواستند گفتن. امّا چون مروان در فحش و بدي لسان در میان ایشان
مشهور و عیان بود و هر یک از بنو امیّه عالم بأحوال مروان بودند. چون مروان بمعاویه گفت: الحال کسی بنزد حسن بن علی علیه
السّلام فرستاده او را بخوان تا من حقایق أحوال بنو عبد المطّلب بلکه تمامی بنی هاشم را بر حسن (ع) واضح و عیان گردانم. باقی
بنو امیّه کرّة ثانیه بمعاویه گفتند: چون مروان اراده دارد که بعضی سخنان واقع و عیان بحسن علیه السّلام رساند و او را از آن لاف و
گزاف باز گرداند باید که اراده او بانجاح مقرون و مشحون گردد. معاویه چون سایر بنو امیّه را در باب طلب حسن بن علی علیه
السّلام با مروان بن الحکم متّفق و مستحکم یافت او نیز روي از موافقت و انجاح سئول ایشان باجابت و اقران آن باطاعت برنتافت.
در ساعت کسی برسالت بنزد حسن بن علی (ع) فرستاد که حضور قدوم مسرّت لزوم شما مطلوب ما و سایر بندگان ایزد تعالی است
حاضر شوید. چون رسول معاویه بخدمت آن امام البریّه مشرّف و سرافراز گردید حقیقت طلب بخدمت معروضداشت. حسن علیه
السّلام فرمود که: اي رسول این طایفه طاغیه أبو الفضول را با من چکار است که هر ساعت مرا بطلب آزار میدهد. و اللَّه بخداي غنیّ
عالم مرا قسم است که اگر ایشان بر سر سخنان مبالغه روند و اعاده آن کلام کذب التیام نافرجام خود نمایند هر آینه من سامع ایشان
ص: 57 را از شنار و عار که بموجب حکم ایزد غفّار براي ایشان و اشرار ثابت و برقرار است تا روز قیامت مملوّ
موقّر گردانم. آنگاه آن ولیّ اللَّه روي بمجلس آن جماعت آورد چون بآن مکان رسید آن طایفه وخیم العاقبه را بر همان صفت
اجتماع دید الّا آنکه مروان نیز در آن مجلس نیران نشان حاضر گردید. حضرت امام السرّ و العلی متوجّه آن شقی رئیس أهل عصیان
نشد ازو در گذشته به بالاي سریر که معاویه با عمرو بن العاص در آن متمکّن بودند آن حضرت بسعادت و اقبال در آن سریر مستقرّ
گردید. آنگاه روي مبارك بمعاویه آورده فرمود: که باز کرّة ثانیه کسی بطلب من چرا فرستادي؟ معاویه گفت: من کسی نزد شما
نفرستادم مروان این سخن بخدمت شما مرسل گردانید. در آن حال مروان گفت: یا حسن علیه السّلام تو مردان قریش را سبّ و شتم
مینمائی؟ امام المؤتمن أبی محمّد الحسن (ع) روي مبارك بآن دشمن ایزد مهیمن آورده فرمود: تو چه میخواهی؟ مروان گفت: و
اللَّه که من سبّ پدرت و سبّ اهل بیت شما مینمایم به نوعی که عبید و اما قریش به آن غنا و سرود با دف و رود نمایند. حسن بن
علی علیه السّلام فرمود که: یا مروان من سبّ تو و سبّ پدر تو نمینمایم، زیرا که عزّ و جلّ لعن تو و لعن پدرت و اهل بیت تو و
ذریّت تو تا روز قیامت از لسان نبیّ الرّحمه نمود. ص: 58 اي مروان تو و یاران که در این مجلس حاضرند همه در
صفحه 26 از 146
لعن سهیم و شریکند از جهت شما و پدران شما که پیش از شما بودند. یا مروان براي شما زیادتی از یاران آنست که شما را تخفیف
به وسیله ارتکاب طغیان کثیر ایزد سمیع بصیر نمود بتصدیق خدا و تصدیق رسول مجتبی چنانچه عزّ و جلّ میفرماید که: وَ الشَّجَرَةَ
الْمَلْعُونَۀَ فِی الْقُرْآنِ وَ نُخَوِّفُهُمْ فَما یَزِیدُهُمْ إِلَّا طُغْیاناً. اي مروان تو و ذرّیّت تو شجره ملعونه که در قرآن مذکورست از قول رسول
خداي تبارك و تعالی بیشبهه و ارتیاب خواهید بود. و چون آن ولیّ ایزد بیچون أحوال آن ملعون را معلوم او و باقی بنو امیّه نمود
معاویه بخوف آنکه مبادا حقایق أحوال سابقه او را کرّه ثانیه با بعضی از مقدّمات که حضرت ولیّ ذو المنن مخاطبات میفرمود که:
اي معاویه من حقایق أحوال شما را مفصّلا بیان نمینمایم زیرا که ذکر آن موجب طول کلام است چه بیان تمامی شنار و عار بواسطه
کثرت آن به غایت صعب و دشوار است، در این وقت شروع در ذکر و بیان آن نماید لهذا دست بر لب مبارك حسن بن علی علیه
السّلام گذاشت و گفت: یا أبا محمّد شما هرگز فحّاش نبودید الحال بس است. در آن أثر حضرت ولیّ ایزد أکبر رداء مبارك
پوشیده از مجلس ایشان برخاست و بیرون رفته متوجّه دولت سراي خود گردید و قوم بنو امیّه از آن مجلس بغیظ و خشم تمام و
حزن و اندوه لا کلام و سیاهروئی خارج از ادراك أوهام بیرون برفتند. ص: 59
ذکر بیان مفاخرت حضرت امام حسن بن علی علیه السّ لام بر معاویه و عتبه بن أبی سفیان و مروان بن الحکم و مغیرة ابن شعبه و بر
« ولید بن