گروه نرم افزاری آسمان






ص: 154







« ذکر در بیان احتجاج زینب بنت علیّ بن أبی طالب (ع) بر کوفیان بطریق خطبه در محضر رجال و نسوان ایشان »
صفحه 56 از 146
از حذیم بن شریک « ذکر در بیان احتجاج زینب بنت علیّ بن أبی طالب (ع) بر کوفیان بطریق خطبه در محضر رجال و نسوان ایشان »
أسدي منقول و مرویست که: چون حضرت امام الشّ هید أبی عبد اللَّه الحسین علیه السّلام بدرجه شهادت رسید امام زین العابدین
علیه السّلام با نسوان از کربلاء بکوفه آمد در آن أثر آن خلاصه و زبده دودمان رفیع البنیان أمیر المؤمنین حیدر مریض و محموم و
با شداید هموم و مغموم بود و همان که بسعادت و اقبال داخل شهر کوفه گردید مردان و زنان در جلوي خدمتکاران ایشان بغایت
گریان و نالان و گریبان جامهاتا دامن چاکها گردیده وا علیّاه وا حسیناه گویان دوان دوان میرفتند. چون آن ولیّ حضرت امام
العابدین (ع) از بیماري در نهایت ضعف بوده بآواز حزین چنین فرمود که: این جماعت براي ما گریان و نالانند پس ما را بغیر ایشان
که بقتل رسانید و کدام طایفه ما را چنین بیسرانجام گردانید در آن حال زینب بنت علیّ بن أبی طالب علیه السّلام روي مبارك
بجانب آن ص: 155 طایفه آورده ایماء بسکوت نمود. حذیم أسدي گوید که: و اللَّه بخداي عالم مرا قسم است که
آنچه از آن بضعه حیدر کرّار مسموع میشد گوئیا از نطق و بیان حضرت أمیر المؤمنین علیّ بن أبی طالب علیه السّلام الملک المنّان
مسموع مردمان میگردید. حضرت زینب (ع) اشارت نمود بمردمان که گوش بسخنان ایشان نمائید لهذا مردم نفس و دم در کشیدند
و جرس را آواز مقطوع گردانیدند. بعد از آن فرمود که: بعد حمد ایزد منّان و شکر و ثناي ذات قادر سبحان و صلاة و سلام بر
رسول او محمّد و آل ایشان که امناي دین و حفظه شرع مبیناند. اي أهل کوفه و أهل حیله و مکر و أهل خذلان و غدر الحال این
قطرات عبرات و این صوت گریه از روي ریاء و سمعه از براي چه و اظهار حزن و ألم و اهراق آب چشم از جهت کدام مردم است؟
اگر بواسطه اهل بیت رسول اللَّه است هر أحدي بر مکر و غدر شما أهل کوفه مطّلع و مخبر است که شما بعد از عهد و میثاق و
ارسال مکاتبات، و مراسلات بنزد آن سبط سیّد البرّیات مکرّر مکرّر آن حضرت اعتماد بقول و فعل شما ننمود تا آنکه عهد و بیعت
از شما گرفته آن را بسوگند غلاظ و شداد مؤکّ د فرمود مع هذا شما بر عهد و قول خود وفا ننمودید و این عمل شنیع و فعل منیع
ظاهر نمودید. مثل شما مثل آن عورت است که صبح تا شام کارش خرجه کردن بود و چون روز بانجام میرسید هر چه در آن روز
رشته کرده تمام را خراب و نقض مینمود. ص: 156 بعد از آنکه سعی و اهتمام بقدر وسع بانصرام رسانیده بود،
آنگاه تلاوت آیت کلام حضرت ربّ العزّت فرمود که: وَ لا تَکُونُوا کَالَّتِی نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْکاثاً تَتَّخِ ذُونَ أَیْمانَکُمْ دَخَلًا
بَیْنَکُمْ. آیا اي أهل کوفه در میان شما بغیر غدر و تعسّف و عجب و شنف، و کذب و تخلّف و ملاقات با فرومایگان و ارتباط و التیام
با دشمنان خاندان رسول صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم آخر الزّمان أمر دیگر بیّن و ظاهر است و با شما آشنائی و امید و داد و دوستی
مانند آنست که مرعی و محمی در زمین شورستان و معدن فضّه از نمکزار بیپایان اختیار کنند أفعال و أقوال شما بر همگنان
کالشّمس فی وسط النّهار در کمال ظهور و آشکار است و جزا و پاداش کردار خود سخط و آزار از منتقم جبّار است خواهید یافت
لَبِئْسَ ما قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنْفُسُهُمْ أَنْ سَخِطَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَ فِی الْعَذابِ هُمْ خالِدُونَ. آیا شما میگریید، نعم آري و اللَّه بخداي عالم قسم است
که شما سزاوار گریه و بکاء دوام و جدیر برنج و عنابتتابع لیالی و ایّام خواهید بود و از این أعمال تا سرانجام شما باید که لبهاي شما
در تمادي مشهور و أعوام هرگز به تبسّم انجام و التیام نیابد. فَلْیَضْ حَکُوا قَلِیلًا وَ لْیَبْکُوا کَثِیراً زیرا که شما به مترجّی ننگ و عار دنیا و
متمنّی بعیب و شنار ما شدید و هرگز شما را أبدا امید خلاصی از شداید عذاب حضرت مالک الرّقاب و انتهاء عقاب نیست و چگونه
امید نجات باشد شما را که قاتلان سلاله خاتم النّبوّه و معدن الرّساله و سیّد شباب أهل الجنّۀ که ملاذ حریم شما و معاذ حرب عظیم
شما و مقرّ مسلّم شما و نومیدکنندگان مردم از جرح و کلم شما و محلّ مفزع و فریادرس شما در هنگام نزول و هبوط شداید و بلایا
و ص: 157 مرجع شما در دار دنیا و عقبی و ملجا و مفرّ شما در وقت مقاتله شما با أعداء و مدار حجج شما و منار
محجّه شمااند بودید و بعد از قتل آن أعیان نهب و غارت أموال ایشان نمودید. ألا ساء ما قدّمتم لأنفسکم و ساء ما تزرون و آنچه
بواسطه ذخیرت آخرت خود گذاشته و بجهت زاد معاد و توشه آن مکان داشتید آن بغایت بدو بینهایت ضایع در دست زیرا که
ذخیره شما بغیر نکث عهد و پیمان و نقض میثاق و ایمان نیست شما در سعی خایب و ایادي شما مقطوع از تحصیل مطالب و در بیع
صفحه 57 از 146
و شراي خود خاسر و غیر راغب و محروم و مأیوس از احسان و مرحمت ایزد واهب و متّصل بغضب او خواهید بود. و یؤتم بغضب
من اللَّه و ضربت علیکم الذّلۀ و المسکنۀ. ویل لکم چاه ویل مقام شما باداي أرباب عناد آیا میدانید که کدام کبد و جگر حضرت
سیّد البشر است که قطع نمودید و کدام عهد است که شکستید و کدام طایفه مستوره مکرّمهاند که ایشان را بر مردمان ظاهر نمودید
و حرم کدام نبیّ محترم است که هتک آن نمودید و این خون کیست از أولاد و سیّد عالم که از روي جور و ظلم و تعدّي و ستم
ریختید. لَقَدْ جِئْتُمْ شَیْئاً إِ  دا تَکادُ السَّماواتُ یَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَ تَنْشَقُّ الْأَرْضُ وَ تَخِرُّ الْجِبالُ هَ  دا. شما اي أهل کوفه و اي أهل مکر و حیله
کار بسیار بد و بینهایت زبون و ردّ ما بین آسمان و زمین از روي عداوت و کین بعمل آوردید. آیا عجب میدانید اگر از این
حرکت ناموزون و فعل زشت زبون شما بحکم و أمر حضرت قادر بیچون آسمان بروي زمین خون ببارد و شما را معجّلا به
ص: 158 عذاب و بلاي گوناگون گرفتار و بلعنت ملعون گرداند. لیکن بوثیقه وَ لَعَذابُ الْآخِرَةِ أَخْزي وَ هُمْ لا
یُنْ َ ص رُونَ ربّ العزّت موقوف عقاب بآخرت داشته چه عذاب آخرت أشدّ و أخزي و آن عقاب بشما ألیق و أحري است. باید که شما
بآن مهلت خیال خفّت عذاب و نکال در یوم لا ینفع فیه بنون و لا مال مکنید زیرا که در نزد عزّ و جلّ مثل این عمل حقیر نیست و
این کار ناشایسته جمعی سیهروزگار در نزد ایزد جبّار بغایت عظیم و دشوار است و حاشا و کلّا که ترس عدم پرسش این چون از
حضرت عادل بیچون متصوّر باشد. و این ستم و ظلم را که بر ما اهل بیت رسول مجتبی واقع شده بیانکار و الحاد حضرت خلّاق
العباد لبالمرصاد بفریاد ما مستغاثیان بعدل و داد رسیده، دلهاي حزین و سینههاي غمگین ناشاد ما را در آن روز شاد و آباد خواهد
گردانید. بعد از آن بضعه امام انس و جان شروع در انشاد و بیان این کلمات منظومه نمود. شعر: ما ذا تقولون اذ قال النّبیّ لکم ما ذا
صنعتم و أنتم آخر الامم بأهل بیتی و أولادي و تکرمتی منهم اساري و منهم ضرّجوا بدم ما کان هذا جزائی او نصحت لکم ان
تخلفونی بسوء فی ذوي رحمی انّی لأخشی علیکم أن تحلّ بکم مثل العذاب الّذي أودي علی ارم ص: 159 چون آن
سیّده معصومه این کلمات منتظمه باتمام رسانید روي خود از آن لئام بگردانید. حذیم أسدي روایت کند که بخداي منّان قسم است
که جمیع مردمان را بعد از استماع این سخنان در غایت اضطراب و حیران دیدم که دستها بر دهنهاي خود میزدند و میگریستند. و
چون ملتفت بیک طرف خود گردیدم شیخ را از کوفیان دیدم که چنان میگریست که آب چشم او از محاسن او مانند باران روان
بود. در آن زمان دست بجانب آسمان برداشته میگفت: که پدر و مادرم فداي شما باد کهول شما بهترین کهول و جوانان شما
بهترین جوانان و نسل شما کریم و فضل شما عظیم است بعد از آن شیخ شروع بخواندن این شعر نمود: کهولکم خیر الکهول و
نسلکم اذ اعدّ نسل لا یبور و لا یخزي لیکن حضرت امام زین العابدین علیه السّلام چون عمّه خود را در کمال اضطراب و بغایت
مضطرّ و بیتاب دید فرمود که: یا عمّه خاموش باشید و با این طایفه أهل ضلال قیل و قال منمائید که أثر کلام صدق التیام شما در
ایشان محال است و ما و شما را بواسطه حیات مستعار تجربه در ماضی و حال است. بحمد اللَّه که تو عالم و دانا بحقایق أحوال أهل
دنیائی و محتاج بتعلیم و تفهیم نیستی. و میفهمی که بکاء و حزن از کسی که دهر او را خراب و مصادمات زمانه او را مضطرّ و با
اضطراب گردانید مردود و ممنوع نیست. زینب علیه السّلام بعد از استماع کلام امام زین العابدین علیه- ص: 160
السّلام ساکت و خاموش گردید. بعد از آن حضرت امام (ع) بسعادت و اقبال فروز آمد و خیمه و سرا پرده بر پا کرد و عورات و
پردهگیان حرم محترم را فروز آورده داخل خیمه گردانید و ایشان را أمر بصبر و تسلّی فرمود. ص: 161
ذکر در بیان احتجاج حضرت امام زین العابدین علیه السّ لام بکوفه در هنگامی که از خیمه بیرون آمده بود بر أهل کوفه توبیخ و »
« سرزنش ایشان بر غدر و مکر آن طایفه و نکث عهد و پیمان نمود
ذکر در بیان احتجاج حضرت امام زین العابدین علیه السّلام بکوفه در هنگامی که از خیمه بیرون آمده بود بر أهل کوفه توبیخ و »
از حذیم بن شریک الأسدي منقول و مرویست که چون حضرت « سرزنش ایشان بر غدر و مکر آن طایفه و نکث عهد و پیمان نمود
صفحه 58 از 146
امام زین العابدین (ع) در کوفه از خیمه بیرون آمد و چشم مبارکش بجانب کوفیان افتاد روي بایشان آورده و ایماء بآن جماعت
کرده و آن حضرت در آن حال به سعادت و اقبال ایستاده بود شروع در حمد حضرت واجب الوجود نموده و حمد و سپاس و شکر
بیاندازه خداي تعالی و احسان ایزد معبود مؤدّي فرمود و صلاة و سلام نبیّ الاکرام و آل فخام ادا نمود. آنگاه آن ولیّ اللَّه گفت:
، ایّها النّاس اي معشر مردمان هر که مرا شناسد پس او عارف و آگاه است بحال من و آنکه مرا نشناسد بداند که من الاحتجاج، ج 3
ص: 162 علیّ بن الحسین بن علی بن أبی طالبم. حسین (ع) که مذبوح بشطّ الفرات بنا حقّ و بغیر گناه از روي جور و ظلم و تعدّي
و ستم گردید ویل براي آن کس معیّن و مؤسّس است که چنین حیف در حقّ آن صاحب منی و خیف پسندید. و من پسر آن کسم
که قوم هتک حریم و قطع نعیم او و تاراج و غارت مال و سبی و اسیري عیال آن امام با عزّ و اقبال نمودند. و من پسر آن کسم که
مقتول بصبر است و همین کافی است ما را بواسطه فخر زیرا که بذریعه إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ همیشه شعار آباي أبرار و أجداد و أخیار
ما صبر بر شداید و آزار بود. اي معشر مردمان شما را قسم است بخداي قادر مجید آیا میدانید که شما مراسلات و مکاتبات بنزد
پدرم سبط سیّد البریّات قلمی نمودید و عهد و پیمان و میثاق و ایمان با آن حضرت فرمودید. و در کتابات شما مندرج بود که اگر
شما بزودي زود تشریف باین حدود نیارید ما را در یوم الموعود در نزد حضرت نبیّ المحمود بر شما الزام و حجّت خواهد بود. بعد
از آنکه آن امام برایا اعتماد بر أقوال شما نمود و بدین صوب تشریف ارزانی فرمود، شما مکر و ریب و خدعه و فریب نموده نقض
بیعت و نکث عهد متابعت فرموده مقاتله و مجادله با آن حضرت کردید و او را مخذول و خود را مأیوس از تمامی مأمول و محروم
از شفاعت حضرت رسول نمودید. مقطوع باد جمعیّت شما و بپراکندگی مبدّل باد الفت شما از آنچه بیشتر از جهت نفس متکبّر و
رأي بد منکر خود بر منصّه ظهور ظاهر کردید. ص: 163 آیا شما بکدام دیدهها نظر بجمال جنان آراي رسول
مجتبی توانید نمود و جواب سؤال رسول متعال در آن حال توانید فرمود. یعنی: وقتی که از شما پرسد که چرا عترت مرا مقتول و
مذبوح و دل مرا محزون و مجروح نمودید و هتک حرم محترم من و غارت أموال فرزند مکرّم من فرمودید، پس شما امّت من
نیستید. حذیم روایت کند که چون فرزند امام حسین الشّ هید کلام باین مقام رسانید آواز گریه مردمان بغایت مرتفع و بلند گشته
بآسمان رسید. بعضی از کوفیان ببعضی ایشان میگفتند که بهلاك شدیم و نمیدانیم و از شیوه أهل اسلام بیرون شدیم و پنداریم که
مسلمانیم. حضرت امام زین العابدین علیه السّلام فرمود که: رحمت خداي بر آن کس باد که قبول نصیحت و حفظ وصیّت من در
حقّ خدا و رسول و اهل بیت او صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم نماید. بدرستی و تحقیق که ما را تأسّی نیکو و اقتفاء بحضرت رسول ایزد
تعالی است که حضّار کوفیان در آن مقام بالتّمام گفتند: یا ابن رسول اللَّه (ص) ما همه سامعین کلام شما و مطیع أمر و فرمان لازم
الاقدام و حافظ عهد و زمام شمائیم و راغب بأمر شما و مأمور بحکم شمائیم و هرگز از متابعت و اطاعت شما رو نگردانیم که ما را
بأمر خود مأمور گردانی که خداي واحد بر تو رحمت کند. یا ابن رسول اللَّه (ص) بدرستی که محارب شما را محارب و مسلم أمر و
حکم را مسلم و طالبیم و هر آینه ما کینه شما و کینه خود را از آن کسی که بر شما و بر ما ظلم کرد میستانیم و شرّ آن ظالم را از
شما و از خود کفایت نمائیم. حضرت امام زین العابدین علیه السّلام فرمود که: هیهات هیهات ص: 164 اي طایفه
غدره مکره اگر توانید حیله و مکر فیما بین خود و شهوات نفوس أمر خود نمائید. آیا اراده آن دارید که چنانچه به آباء ما طریقه
مخالفت و شیوه- مخاصمت مرعی داشتید و بدان وسیله خاك در دیده امانی و آمال خود نپاشید. کلّا و حاشا بحقّ پروردگار
رقّاصان منی و مشتاقان کعبه لقا هنوز جراحت شما دیروز از قتل پدرم سبط سیّد الرّسل و نور دیده ولیّ حضرت عزّ و جلّ مندمل
نشده. اي أهل کوفه بیفرزند شدن جدّم رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم و قتل اهل بیت او در أمس فراموش من بلکه نسیان
هیچ کس نگردد و از قتل پدرم و دو پسر او پدر و جدّم أمیر المؤمنین حیدر علیه السّلام را بیفرزند و جهانی را بسوز و شیون و درد
و حزن مقترن گردانیدید. از این مصیبت سینه من شکافته و مجروح و دلم محزون و مقروح است و از تلخی این غصّه و غم حنجره و
حلقم در غایت مرارت و تلخ کامی و از تجرّع کأس ألم این درد غصص بیحدّ در فراش سینه بیکینهام بشادکامی است. استدعاي و
صفحه 59 از 146
التماس من از حضرت ایزد تعالی آنست که شما أهل کوفه را بمددکاري و یاري ما و از دشمنی و عداوت ما مهجور گرداند. بیت:
ز کوفی امید بهی داشتن بود خاك در دیده انباشتن بعد از آن آن سرور انس و جان متکلّم باین کلمات منظومه گردید. الاحتجاج،
ج 3، ص: 165 شعر: لا غرو إن قتل الحسین و شیخه قد کان خیرا من حسین و أکرما فلا تفرحوا یا أهل کوفۀ بالّذي أصیب حسینا کان
ذلک أعظما قتیل بشطّ النّهر نفسی فداؤه جزاء الّذي أرداه نار جهنّما ص: 166
ذکر در بیان احتجاج حضرت امام زین العابدین علیه السّلام بعد از وصول آن حضرت با أهل بیت النّبوه بنزد یزید به شام بر بعض سکنه
و اهالی لا ابالی آن مقام
ذکر در بیان احتجاج حضرت امام زین العابدین علیه السّلام بعد از وصول آن حضرت با أهل بیت النّبوه بنزد یزید به شام بر بعض
سکنه و اهالی لا ابالی آن مقام از دیلم بن عمر مرویست که در هنگام که سبایاي آل محمّد (ع) را بشام آوردند در آن أیّام من از
مقیمان آن مقام بودم چون آن برگزیدگان حضرت ایزد أحد را بر در مسجد جایی که اساري ترك و روم را در آن مقام نگاه
میداشتند در همان مکان اقامت فرمودند و حضرت علیّ بن الحسین (ع) در میان ایشان بود. در آن هنگام شیخ از مشایخ أهل شام را
نظر بآن نیکوترین طوایف أنام افتاد آن غافل جاهل از حقایق آغاز و انجام آن روي بأهل بیت رسول علیهم السّلام آورده گفت:
الحمد للَّه، حمد و سپاس مر آن خداي را که شما را مقتول و هلاك نموده و شاخ فتنه را مقطوع و محبّت شما را از دلهاي مردمان
بزدود و آسان مقلوع ص: 167 گردانید. بعد از آن شروع درشتم و دشنام نموده هر چه خواست از زبان تیره سرانجام
بانصرام و انجام رسانید. چون کلام او باتمام رسید حضرت امام (ع) فرمود که: من آنچه تو گفتی گوش کردم تا تو از منطق فارغ
گشتی، و آنچه در نفس از عداوت و بغض ما أهل بیت رسول خداي تبارك و تعالی و تقدّس مضمر داشتی فاش و ظاهر کردي
الحال تو نیز گوش کن به کلام من، چنانچه من گوش بسخن تو داشتم. شیخ شامی بکام و ناکامی گفت: بیار یا هاشمی. حضرت
امام (ع) فرمود که: آیا در کلام حضرت واجب تعالی آیه: قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی تلاوت نمودي؟ گفت: بلی
حضرت علیّ بن الحسین (ع) گفت: ما آن جماعت هستیم. آنگاه آن سلاله رسول اللَّه (ص) فرمود که: آیا بجهت ما در سوره بنی
اسرائیل هیچ حقّ که مخصوص ما باشد و أحدي از مسلمان را در آن أصلا حقّ نباشد مییابی؟ شیخ شامی گفت: نه حضرت علیّ
بن الحسین (ع) فرمود که: آیات تلاوت آیت وَ آتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ در قرآن ننمودي؟ گفت: نعم نمودم آن حضرت فرمود که: ما
آن جماعتیم که اللَّه تبارك و تعالی رسول خود ص: 168 محمّد مصطفی علیه سلام اللَّه تعالی أمر نمود که حقّ ما
را بما اعطا نماید. شامی گفت: شما آن طایفهاید؟ حضرت علیّ بن الحسین (ع) فرمود که: نعم آیا اي شامی تلاوت این آیه کلام
ربّ العزّت وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبی نمودي؟ گفت: بلی امام زین العابدین علیه السّلام
فرمود: ذوي القربی مائیم ایا براي ما یا شیخ هیچ حقّ در سوره الأحزاب مییابی که مسلمانان را حقّ در آن نباشد؟ شامی گفت: بلی
حضرت علیّ بن الحسین علیه السّلام فرمود: که آیا تلاوت آیه إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً
نمودي؟ شامی چون از آن ولیّ حضرت بیچون استماع این آیه نمود دست- خود بسوي آسمان برداشت و گفت: بار خدایا مرا از
این مقال توبه و رجعت و ندامت و انابت بتو یا ذا الجلال است. آنگاه سه مرتبه گفت: اللّهمّ انّی أتوب الیک من عداوة آل محمّد و
من قتل اهل بیت محمّد صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم. بار خدایا من مدّت عمر خود تلاوت کتاب تو مینمودم و تا امروز مشعر و مطّلع
باین معنی نبودم. ص: 169
ذکر در بیان احتجاج زینب بنت أمیر المؤمنین علی علیه السّ لام بر یزید در هنگام که آن باغی ایزد تعالی چوب بر دندانهاي سیّد
الشّهداء علیه سلام الملک العلی میزد در محضر
صفحه 60 از 146
ذکر در بیان احتجاج زینب بنت أمیر المؤمنین علی علیه السّلام بر یزید در هنگام که آن باغی ایزد تعالی چوب بر دندانهاي سیّد
الشّهداء علیه سلام الملک العلی میزد در محضر روایت کرد شیخ الصّدوق السّعید أبو جعفر القمّی رضی اللَّه عنه از مشایخ بنی هاشم
و غیر ایشان از مردمان که چون حضرت علیّ بن الحسین علیه السّلام را با حرم محترم او داخل شام بر یزید علیه ما یستحقّ من
الملک العلّام من اللّعنۀ الدّائمه گردانیدند، أمر کرد که سر حسین (ع) را بمجلس حاضر کنید چون سر مبارك حضرت امام حسین
(ع) را در طشت- گذاشته بنزد یزید حاضر کردند مخصره که در دست آن لعین بیدین بود بر ثنایاي آن حضرت میزد و میگفت که:
، حسین (ع) عجب لب و دندان بغایت نیکو داشت. پس از آن، آن طاغی ایزد أکبر شروع در انشاد این شعر نمود: الاحتجاج، ج 3
ص: 170 شعر: لعبت هاشم بالملک فلا خبر جاء و لا وحی نزل لیت أشیاخی ببدر شهدوا جزع الخزرج من وقع الأسلّ لأهلّوا و
استهلّوا فرحا و لقالوا یا یزید لا تشل فجزیناهم ببدر مثلها و أقمنا مثل بدر فاعتدل لست من خندف إن لم اسقم من بنی أحمد ما کان
فعل چون زینب بنت علیّ علیه السّلام که مادرش فاطمه بنت نبیّ الاکرم علیه صلوات الملک العلّام بود آن حال و آن مقال از آن
باغی ضالّ عدوّ محمّد (ص) و آل استماع نمود بر پاي خاست و زبان صدق نشان بحمد، و سپاس ایزد منّان بیاراست و فرمود که:
حمد و سپاس و شکر بیحدّ و قیاس مر خداي را که پروردگار عالمیانست و صلاة بیاندازه و احساس بر روح پر فتوح جدّم که سیّد
أنبیاء و رسولانست و اصل باد. اي یزید راست گفت: حضرت ایزد سبحان چنانچه در قرآن لازم- الاذعان فرمود که: ثُمَّ کانَ عاقِبَۀَ
الَّذِینَ أَساؤُا السُّواي أَنْ کَ ذَّبُوا بِآیاتِ اللَّهِ وَ کانُوا بِها یَسْتَهْزِؤُنَ. یا یزید زعم و گمان تو آنست که از این حرکت عصیان که از روي
تمرّد و طغیان نسبت بما اهل بیت رسول آخر الزّمان ظاهر و عیان گردید أقطار زمین بر ما بظلم و کین گرفتی و آفاق آسمان را بر ما
تنگ مانند حلقه مکین و مکین سجّین گردانیدي تا بوسیله آن ما را اساري آثار رانده امروز نزد تو خاکسار بقطار آوردند و تو بر ما
ذو اقتداري این براي ماهوان و خواري حضرت ایزد ص: 171 باري و براي تو منّت و کرامت از ربّ العزّت و مزید و
قادر تو و ذو اعتباریست. حاشا و کلّا نه این از براي تو خوبی و تکریم است یا از براي عزّت و تعظیم یا بواسطه بزرگی و خطر تو
بجهت جلالت قدرتست که باد در بینی اندازي و نظر بعطف دامن نامؤتمن خود کنی و سینه خود را مسرور سازي و غم و ألم
بواسطه این حرکت ناملایم از خاطر دور اندازي در هنگامی که دنیا را بر وفق خاطر فاتر خود مستولی و امور را بر نسق خواهش
خویش متّسق یابی و ملک ما را براي خود صافی و سلطانیّت ما را بواسطه خود بلا منازع و مکافی بینی مناز که حضرت عزّ و جلّ را
مهل است مهل باید که مسرور بنشاط و سرور نگردي از روي غرور و جهل. آیا فراموش کردي قول حضرت ایزد لم یزل: وَ لا
یَحْسَ بَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّما نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِینٌ. یا ابن الطّلقاء این از عدالت و دعوي
اسلام است که زنان و کنیزان خود را در پس پرده مستور گردانی و بنات رسول (ص) و فرزندان فاطمه بتول (ع) را در سلک سبایا
و اساري منخرط و مشهور گردانی و هتک ستور عصمت ایشان و وجوه محجوبه عفّت این محتجبات حرم محترم سیّد البریّات را
ظاهر و غیر مستور نمودي بر دشمنان ایشان و ایشان را حدي گویان از شهر به شهر میگردانی و این جماعت را مستشرف میسازي
بأهل منافق و بارز و ظاهر گردانی بأهل مناهل یعنی در کوهها و در صحرا و در مشارب و آبخورها این سلسله نبیّ الرّحمه را بر همه
برایا ظاهر و هویدا گردانیدي و رویهاي ایشان را بر قریب و بعید و غایب و شاهد و شریف و وضیع و دنی و رفیع ظاهر و پدید
نمودي و حال آنکه با آن نسوان کسی از اولیاي ایشان و خویشان و أقربا هیچ أحدي ص: 172 با ایشان نبود. چنین
سرکشی و عنود تو بر حضرت معبود و تمرّد و جحود بر رسول محمود محض از براي رفع ما جاء به الرّسول از نزد حضرت عزّ و جلّ
از معرض عزّ و قبول است و أصلا این فعل و شغل از تو غریب و عجیب نیست. و من امیدوارم از حضرت قادر عالم که آن کسی که
زبان در حقّ جگر سوختگان شهداء ببدي گشود و بخون آن سعداء گوشت بدن او افزود، و نصب حرب و قتال و جنگ و جدال
سلاله سیّد الأنبیاء نمود و جمع لشکر از أطراف و أکناف بواسطه قتل زبده و خلاصه أولاد عبد مناف و تشهیر حرب و مصاف و
اهتزاز أسیاف از غلاف بر روي نبیّ با عدل و انصاف از روي ظلم و اعتساف نمود او را أصلا روي ببهبود در دار دنیا و آخرت و
صفحه 61 از 146
امید رحمت، و مغفرت از حضرت ربّ العزّت نباشد و بیقین او را نجات از عذاب در مرجع و مآب نخواهد بود زیرا که آن مطرود و
مردود از رحمت ایزد معبود بدترین عرب است در انکار أمر خداي تعالی و منکرترین ایشانست در حقّ رسول مجتبی و أعلن و أظهر
تمامی خلقانست در باب بغض عدوان و سرکشترین مردمان بحضرت ایزد منّان بکفر و طغیان است. زیرا که آن متمرّد أبتر نتیجه
خلال کفر و سوسمار متجرجر در صدر بواسطه قتلی بدر است و پیوسته ملاعین مقتول ببدر موصول بأسفل سافلین در خاطر پرکین
آن لعین مضمر و مکین بود. پس آن بیدین در باب عداوت و بغض با أهل البیت و انتقام ما منتظر و در کمین بود و الحال از روي
حقد و حسد و کینه دیرینه که در سینه ذخیره و دفینه داشت ظاهر نمود و کفر خود را برسول مبیّن و آشکار فرمود و تفضیح
ص: 173 حال خود را بلسان تیره مقال خود بیان کرد چنانچه قتل أولاد نبیّ کریم را أمر شنیع و فعل منیع ندانسته آن
بیتوقیع آن را محلّ وقیع عظیم و آمر، و متصدّي آن را مستوجب عذاب ألیم و مخلّد در درکات جحیم نمیداند، بلکه فرح و سرور
از قتل ولد نبیّ المشکور و سبی ذرّیّت رسول ربّ غفور بخیر ظهور ظاهر نمود چنانچه فرمود: لأهلّوا و استهلّوا فرحا و لقالوا یا یزید لا
تشل مع هذا مخضر به ثنایاي أبی عبد اللَّه الحسین علیه السّلام که محلّ مقتل و مکان بوسه حضرت خاتم الرّسل بود میزنی امیدوارم
که هرگز: بهجت و سرور روي ترا مسرور نگرداند. لعمري بعمر و بقایم قسم است که درد قرحه و جراحت از براي تو ظاهر و
طراوت و نضارت از تو مستأصل گردید بواسطه ریختن خون سیّد شباب أهل الجنّه و پسر یعسوب عرب و شمس آل عبد المطّلب
صاحب کریمتر حسب و نسب أبی عبد اللَّه الحسین بن علیّ بن أبی طالب علیه السّلام. و تو بوسیله اهراق خون آن سبط رسول (ص)
بیچون ندا به شیوخ أرباب خلاف و تقرّب بدم آن امام امم بکفره أسلاف خود مینمائی و فریاد بر میداري بنداي خود و افتخار
میکنی باین فعل نار و او از این عمل غیر مرضیّ خود. و لعمري و مرا بعمر و بقایم سوگند است اگر تو آن جماعت را که ترا بینند و
تو نیز مشاهده ایشان نمائی چون نداي آن طایفه کنی نگاه بجانب تو نکنند و هرگز شهادت براي تو ندهند بلکه هر آینه دست
راست تو دوست دارد چنانچه زعم تست که شل میگردید از تو بلکه مقطوع از مرفق خود میگردید تا از ص: 174
او این بیادبی نسبت بسبط النّبیّ العربی سائح و صادر نمیگردید و مادرت بتو حامله نمیشد و پدرت سبب تولّد تو در حینی که تو
در سخط خداي جبّار و خصم تو رسول (ص) مختار نمیبود تا از تو این عنود و جحود ظاهر نشدي. آنگاه آن بضعه ولیّ اللَّه متکلّم
باین کلمات دعا و مناجات بحضرت قاضی الحاجات گردید که اللّهمّ خذ بحقّنا و انتقم ممّن ظلمنا و احلل غضبک علی من سفک
دمائنا و نقض دمارنا و قتل حماتنا و هتک عنّا سدولنا. بعد از آن گفت: یا یزید کردي فعل خود را و نسوختی از این شغل و فعل الّا
جلد خود را و خوار و ضایع نساختی مگر لحم جسد خود را و زود بود که تو وارد برسول (ص) گردي یا آنچه از وزر دائم و
خطیئت که متحمّل تجشّم به واسطه جور و ظلم و تعدّي و ستم پدرت بنبیّ الاکرام نمودي و هتک حرمت او و سفک دماي عترت
او بلکه پاره از گوشت بدن او قطع فرمودي و کسی را بقتل آوردي که پریشانی اهل بیت رسول از او بجمعیّت و پراکندگی آن
نیکوترین أنام بوجود وافر الجود آن سبط نبیّ الاکرام التیام پذیرفتی و انتقام از ظلمه لئام و أخذ حقّ ایشان از دشمنان براي ایشان
نمودي باید که تو مستقرّ به فرح و سرور بقتل آن نور دیده رسول ربّ غفور گردي. آنگاه تلاوت این آیت نمود که: وَ لا تَحْسَ بَنَّ
الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْواتاً، بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ فَرِحِینَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْ لِهِ. اي یزید کافی است ترا به آنکه خداي
عالم در آن عالم ولیّ حاکم، و رسول خصم تو ظالم بود و جبرئیل ظهیر و معین أولاد رسول صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم باشد و زود
معلوم شود که ترا برانگیخت و بر رقاب مسلمین ممکّن گردانید. ص: 175 انّ بئس للظّالمین بدلا و انّکم شرّ مکانا و
أضلّ سبیلا قدر تو وسیله استصغار و احتقار ما نگردد و تقریع تو با ما أصلا در نظر ما هیچ گونه استعظام و استظهار ندارد و بجهت
انتجاع خطاب تو در حقّ ما ما را بوهم و اضطراب ندارد. بعد از آنکه عیون مسلمانان را بسبب آن بقطرات عبرات ما مفتوح نمودي و
سینههاي ایشان را در این هنگام بافتادهگی و عجز ما منشرح فرمودي پس اینها را دلهاي قاسیه و نفوس طاغیه باغیه و اجسام و أبدان
مملوّ و محشوّ به سخط خداي تعالی و لعنت رسول مجتبی (ص) است که در دلهاي ایشان شیطان مکان نفیس خویش نموده جوجه
صفحه 62 از 146
و فرزندان بهم رسانید و از آنجا مانند ترا بدرج و منتهض گردانید و عجب و جاي بسیار بسیار تعجّب است بواسطه شهادت و قتل
أتقیا و أسباط و سلاله أوصیا از دست أبناء طلقاي خبیثه و أولاد الزّنا که کف دستهاي خود را از خون ما نطیف و خضاب و دهنهاي
خود را از لحوم ما متخلّب و مستطاب گردانیدند یعنی گوشت أبدان ما را قیاس- پستان مادران خویش دانسته روزان و شبان مشتغل
بمکیدن آنند و بسیار بسیار تعجّب است. از آن جثّههاي زاکیه و أبدان طاهره که در آن صحراي کربلا در حرارة آفتاب سوخته و
کباب میگردند گرگان و سایر جانوران بر آن أعیان نوحهکنندگان و گریانند اگر چه الحال ما را در این صحرا تنها یافته غنیمت
دانستی و آنچه از دست تو آمد معمول گردانیدي لیکن زود ما غرامت این حرکت ترا در وقتی که هر چه کردي از تو بازخواست
کنند خواهیم گرفت. و ما اللَّه بظلّام للعبید فالی اللَّه المشتکی و المعوّل و الیه الملجأ و ص: 176 المؤمّل. بعد از این
تو هر کیدي که داري بعمل آر و هر جهدي که از تو متصوّر باشد مبذول گردان بحقّ آن خدائی که ما را مشرّف گردانید بارسال
وحی و کتاب و اعطاي نبوّت و تکریم انتخاب هرگز تو ادراك أمد و عزّت ما نکنی و به رتبه و غایت درجه ما نرسی و محو ذکر ما
در أیّام و دفع عار ما از خود بتمادي و انصرام شهور و أعوام نتوانی نمود. و در هنگام که ندا کند منادي که لعنت خداي بر ظالم
عادي رأي خود را باطل و ایّام حکومت را عدد متزایل و جمعیّت خود را متبدّد و عاطل بلکه خود را در أسفل سافلین گرفتار بأغلال
و سلاسل یابی. و شکر و سپاس خداوندي را سزاست که حکم و أمر کرد بواسطه اولیاي خود بسعادت و ختم مآل أحوال أصفیاء
ببلوغ مطالب ارادت و نقل ایشان نموده برحمت و برأفت و برضوان و مغفرت و بمشقّت تو گرفتار و مبتلا و ممتحن به جز تو
خاکسار نگردانید. و استدعا و سؤال من از حضرت ایزد متعال آنکه آن برگزیدگان را أجر جمیل و ذخر جزیل کرامت کند و
دشمنان آن أعیان را بعذاب نکیل و عقاب وبیل گرفتار گرداناد. و نیز سؤال من از حضرت مجیب الدّعوات آنکه أمر خلافت را
مستحسن گرداند و انابت را جمیل بدست شخصی مؤتمن بنده خاصّ حضرت مهیمن رساند انّه رحیم و دود. و چون یزید این
کلمات از زینب استماع نمود در جواب فرمود: شعر: ص: 177 یا صیحۀ تحمد من صوایح ما أهون الموت علی
النّوائح بعد از آن حکم کرد ایشان را که مراجعت بمدینه طیّبه نمایند. و بعضی گفتهاند که فاطمه بنت الحسین علیه السّلام بغایت
صبیحۀ الوجه بود و در میان نسوان نشسته بود یکی از ملاعین شام که در آن مقام حاضر بود گفت: یا یزید این جاریه را بمن عنایت
نمائید یزید گفت بتو بخشیدم فی الفور آن ملعون دست بطرف دامن آن معصومه نجیبه دراز نمود و خواست که او را بکشد. چون
آن مظلومه آن حال مشاهده نمود دست بدامن عمّه خود دراز کرد و خود را باو چسپانید و فریاد بر آورد که وا ابتاه و یا عمّتاه.
زینب روي بشامی آورده فرمود که: و اللَّه که دروغ میگوئی و ملامت نفس خود مینمائی این دختر نه از براي تو و نه براي یزید
است چه این نبیره رسول اللَّه مجید است. از استماع این سخن یزید در غضب شد و گفت که: این جاریه به من متعلّق است و من اگر
اراده او داشته باشم هر چه خواهم بعمل میتوانم آورد. زینب فرمود: کلّا و حاشا و اللَّه بخداي عالم قسم است که هرگز خداي
تعالی او را براي تو نگردانید و نخواهد گردانید مگر آنکه از ملّت ما و آباي ما بیرون روي و بدین غیر ما در آئی. یزید گفت: از
دین پدر و برادرت بیرون رفتند و بجزاي خود رسیدند. زینب فرمود: تو بدین خداي تعالی و دین جدّ و پدر و برادرم مهتدي
ص: 178 شدي اگر مسلمان باشی. یزید گفت: دروغ میگوئی یا دشمن خدا. زینب فرمود: تو پادشاهی چرا مردم را
شتم از روي ظلم بسلطانیّت خود بخلایق عالم قهر و ستم میکنی؟ چون زینب این سخن گفت: یزید گوئیا از روي حیاء ساکت
گشت در آن حال آن شامی بیسعادت و اقبال باز اعاده همان مقال نمود که یا أمیر این جاریه را بمن بخش. یزید گفت: دور شو
که خداي واحد مرگ معجّل بتو بخشید دیدي که از شومی تو شامی کلام بدشنام انجام و انصرام یافت، شامی مأیوس و معبوس از
، مجلس آن منحوس بیرون رفت. یزید در همان هفته أولاد و أحقاد رسول أمجاد را رخصت انصراف به مدینه نمود. الاحتجاج، ج 3
ص: 179
ذکر در بیان احتجاج علیّ بن الحسین (ع) بر یزید در آن هنگام که داخل دار الملام شام شد
صفحه 63 از 146
ذکر در بیان احتجاج علیّ بن الحسین (ع) بر یزید در آن هنگام که داخل دار الملام شام شد روات ثقات و عدول این جماعت
روایت کردند که چون علیّ بن الحسین علیه السّلام را با جمله سبایا و اساري از أولاد حسین (ع) بدار الملام شام انتقال نموده مقام
دادند. روزي که حضرت علیّ بن الحسین علیه السّلام بر یزید وارد گردید آن ظالم باغی گفت یا علی شکر و سپاس مر خداي را
که پدرت را بقتل رسانید و خاطر ما و سایر أنام از افساد او جمع گردانید. امام زین العابدین علیه السّلام فرمود: پدرم را مردمان
کشتند و به وسیله قتل او از دین برگشتند. یزید گفت: الحمد للَّه شکر است خدا را که او را مقتول نمود و شرّ او کفایۀ فرمود.
حضرت علیّ بن الحسین (ع) فرمود: لعنت خداي تعالی بر آنکه ص: 180 پدرم را بقتل رسانید. اي یزید آیا میبینی
مرا از این کلام لعنت به حضرت خداي علّام کرده باشم؟ یزید در این باب أصلا جواب آن ولایتمآب نداد و گفت: یا علی بالاي
منبر رو و مردم را از حال فتنه پدرت اعلام نماي و توفیق روزي ظفر از حضرت ایزد داور به أمیر المؤمنین علیه السّلام در این محضر
بر جمیع مردم حاضر ظاهر کن. حضرت علیّ بن الحسین علیه السّلام فرمود: که نمیدانم که ترا از این کلام مطلب و مرام چیست، امّا
چون بموجب وجوب تقیّه آن حضرت خود را در باب اجابت آن مرتاب در کمال عجز و اضطراب دید. بعد از آن که آن سرور
منبر را بقدوم میمنت لزوم خود مشرّف گردانید حمد و ثناي ایزد تعالی نمود و درود نامعدود و صلاة بر حضرت نبیّ المحمود مؤدّي
فرمود آنگاه گفت: اي معشر مردمان هر که از شما مرا شناسد شناسد و آنکه مرا نشناسد پس بر من لازم است که خود را بشما
بشناسانم. من پسر صاحب مکّه و منی. من پسر چاه زمزم و صفا. و من پسر محمّد مصطفی صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم. و من پسر آن
کسم که او مخفی بر هیچ أحدي از بندگان و متابعان واجب تبارك و تعالی نیست. و من پسر آن کسم که در هنگام معراج و
استعلا بعد از قطع منازل عالم ص: 181 بالا از مقام سدرة المنتهی گذشته بمکان قابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنی برسید و
جواب شنید آنچه بأمر و حکم ایزد مجید ازو پرسید و بواسطه تکمیل سکنه خاك بفرمان خالق الأفلاك مراجعت فرمود و تا بود
ارشاد و هدایت أهل کفر و ضلالت نمود چون این کلام بأهل شام رسید فریاد و فغان و گریه ایشان بلند گردید و کار بجائی رسید
که یزید ترسید که او را از معقد حکومت و مسند ایالت منقطع گردد بمؤذّن فرمود که: اذان گوئی تا مردم بنماز جمع گردند چون
مؤذّن فرمود که اللَّه أکبر اللَّه أکبر. حضرت علیّ بن الحسین (ع) بر همان منبر نشستند، باز چون مؤذّن گفت: أشهد أن لا اله الّا اللَّه و
أشهد أنّ محمّدا رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم. علیّ بن الحسین (ع) بگریست. پس آنگاه بجانب یزید نگریست و فرمود یا
یزید آیا این محمّد پدر تو است یا پدر من؟ یزید گفت: پدر تست، امّا از منبر فروز آئید. حضرت علیّ بن الحسین (ع) فروز آمده
بناحیه در مسجد مقرّ گزید در آن أثنا مرد مکحول که مصاحب رسول ایزد واهب بود بنزد آن حضرت حاضر گردید چون چشم او
بر امام زین العابدین علیه السّلام افتاد گفت: یا بن رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم امشب را چون بروز آوردي؟ حضرت علیّ
بن الحسین علیه السّلام فرمود که: چنانچه بنی اسرائیل در میان قبطیان که ذبح و قتل پسران ایشان مینمودند و دست بر شکم زنان
ص: 182 حامله آن جماعت میمالیدند و اسقاط أولاد ایشان میفرمودند بنوعی که قرآن لازم الاذعان مبیّن أحوال
ایشان است که: یُذَبِّحُونَ أَبْناءَکُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِساءَکُمْ وَ فِی ذلِکُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظِیمٌ. امّا یزید چون از نماز فارغ گردید منصرف
بمنزل و محلّی خود گشت حضرت علیّ بن الحسین (ع) را بنزد خود طلبید چون آن سرور در محضر یزید حاضر گردید یزید گفت:
یا علی با پسرم خالد مسارعت و کشتی میکنی امام زین العابدین (ع) فرمود که از کشتی من با پسرت حقیقت شجاعت بار ایشان
ظاهر نگردد و یک کارد بدست پسرت دهید و کارد دیگر بما اعطاء نمائید تا أقوي و أشجع ما أضعف ما را بقتل رساند یزید چون
این سخن شنید حضرت علیّ بن الحسین (ع) را منضمّ بسینه خود گردانید و گفت: از مار بغیر مار متولّد نگردد که لا تلد من الحیّۀ
الّا الحیّۀ گواهی میدهم که تو ابن علیّ بن أبی طالبی (ع). آنگاه علیّ بن الحسین (ع) فرمود: یا یزید بمن رسید که تو اراده قتل من
داري اگر لا بدّ قاتل من خواهی بود پس البتّه کسی را برگزین که این عورات و نسوان را بمدینه حرم نبیّ آخر الزّمان رساند. یزید
صفحه 64 از 146
گفت: یا علی آن عورات را بمدینه دار السّلام بغیر از تو هیچ أحدي بآن مقام نمیرساند لعنت خداي بابن مرجانه باد من او را أمر
بقتل پدرت نفرمودم و اگر من أحیانا متولّی قتال و جدال حسین بن علی (ع) میشدم هرگز قتل او نمیکردم الحال این أمر صادر و
سانح گردید از ما هر چه میخواهی بخواه. آن حضرت فرمود که: سه التماس از شما است: ص: 183 اوّل- آنکه
قاتل پدرم را بمن دهی تا قصاص کنم. دوّم- سر پدرم را بمن دهی تا به کربلا برده با تن دفن کنم. سوّم- آنکه این عورات را همراه
من کنی که بحرم محترم جدّم رسول صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم رسانم و خود نیز در آن مکان بعبادت ایزد منّان اشتغال نمایم. یزید
گفت: یا علی ملتمسات شما بانجاح مقرون است. روزي دیگر یزید أعیان کوفه و لشکریان شام را بالتّمام حاضر گردانید و پرسید که
قاتل حسین بن علی علیه السّلام کیست؟ بعد از قیل و قال بسیار گفتند شمر ذي الجوشن سر مبارك حسین علیه السّلام را از پیکر
بدن جدا گردانید. یزید گفت: یا شمر تو چرا حسین علیه السّلام را شهید گردانیدي. شمر گفت حسین علیه السّلام را آن کس به
قتل رسانید که سر خزانه و در بیت المال را گشوده و تمامی آن را بلشکریان تقسیم نمود. اي یزید قاتل حسین (ع) بغیر تو کیست؟
در آن حال یزید روي بحضرت علیّ بن الحسین علیه السّلام آورده گفت یا علی از قاتل حسین (ع) در گذر و آن دو أمر دیگر
مبذول و مستقرّ است. بعد از آن جایزه خوب و أسباب مرغوب سفر همراه آن امام علیه السّلام کرده با سرانجام تمام روانه دار السّلام
مدینه حضرت سیّد الأنام گردانید. ص: 184
ذکر در بیان