گروه نرم افزاری آسمان






فصل دوم: خداشناسی







اشاره
ص: 49
استفاده میکند، مثلًا میفرماید ما زمین را آفریدیم؟ « ما » از « من » چرا خدا در مورد خود به جاي
پرسش:
استفاده میکند، مثلًا میفرماید ما زمین را آفریدیم؟ پاسخ: « ما » از « من » چرا خدا در مورد خود به جاي
در آیه 16 سوره انبیاء میخوانیم:
صفحه 19 از 92
«. و آسمان و زمین، و آنچه را در میان آن دو هست به بازیچه نیافریدیم «1» ؛ وَمَا خَلَقْنَا السَّماءَ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا لَاعِبِینَ »
«2» ؛ إِنَّا انزَلْنَاهُ فِی لَیْلَهِ الْقَدْرِ »
«. در حقیقت ما آن (قرآن) را در شب قدر (: اندازه زنی) فرو فرستادیم
چنین کاربردي دو نکته میتواند داشته باشد:
گاهی هم دیگران در مورد بزرگان تعبیر جمع به کار «. ما این کار را کردیم » 1. براي احترام و بیان عظمت: مثلًا بزرگان میگویند
میبرند.
ص: 50
2. استفاده از عوامل واسطه: براي مثال وقتی خدا میخواهد قرآن را نازل بکند، از فرشتگان الهی استفاده میکند، لذا میفرماید ما
قرآن را نازل کردیم، یعنی من و فرشتگان.
در مورد آفرینش هم درست است که خلق کار خداست؛ اما گاهی ممکن است خدا در آفرینش برخی موجودات افراد یا وسائلی را
به کار ببرد. « ما » به کار گرفته باشد، لذا میتواند تعبیر
ص: 51
چیست؟ « اللَّهُ نُورُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ » منظور از آیه
پرسش:
چیست؟ پاسخ: « اللَّهُ نُورُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ » منظور از آیه
خداوند میفرماید:
اللَّهُ نُورُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاهٍ فِیهَا مِصْ بَاحٌ الْمِصْ بَاحُ فِی زُجَاجَهٍ الزُّجَاجَهُ کَأَنَّهَا کَوْکَبٌ دُرِّيٌّ یُوقَدُ مِن شَجَرَهٍ مُبَارَکَهٍ »
«1» ؛... زَیْتُونَهٍ لَّا شَرْقِیِّهٍ وَلَا غَرْبِیَّهٍ
خدا نورِ آسمانها و زمین است؛ مثال نور او همانند چراغدانی است که در آن چراغی باشد، که [آن چراغ در بلوري است- [آن
بلور چنانکه گویی سیارهاي درخشان است- (و این چراغ با روغنی) از درخت خجسته زیتونی که نه شرقی و نه غربی است، افروخته
میشود؛ نزدیک است روغنش روشنی بخشد، و گر چه هیچ آتشی بدان نرسیده باشد. (این) نوري است بر فراز نور، خدا هر کس
«. را بخواهد (و شایسته بداند) به نور خود راهنمایی میکند؛ و خدا براي مردم مَثلها میزند و خدا به هر چیزي داناست
ص: 52
در این آیات براي بیان مقصود، از ادبیات کنایی استفاده شده است. باید نور، خداوند و نسبت این دو را بشناسیم تا معناي آیات
روشن بشود.
نور مادي خودش روشن و براي اشیاي دیگر ظاهر کننده است، ولی خدا جسم نیست. بنابراین نمیتوانیم بگوییم او از جنس نور
کنایه از زیبایی است، چون نور زیبا و سرچشمه زیباییهاست. خدا هم همینگونه است. « اللَّهُ نُورُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ » است. پس
بالاترین سرعت حرکت از آن نور است. نور وسیله مشاهده موجودات، پرورش دهنده گیاهان، عامل پیدایش رنگ، منشأ انرژیهاي
موجود در زمین، نابود کننده میکروبها، هدایتگر مسافران و گمشدگان و ... است. خدا هم از این جهات به نور تشبیه شده است که
«1» ... وجود موجودات نیکو در پرتو او معنا پیدا میکنند، سرچشمه همه زیباییهاست و
تشبیه به نور در قرآن و روایات:
موارد متعددي در قرآن به نور تشبیه شده است، مانند: ایمان به خدا (بقره، 257 ) قرآن (مائده، 15 ) هدایت الهی (انعام، 122 ) پیامبر
صفحه 20 از 92
(انعام، 122 ) در احادیث هم برخی چیزها مثل وجود امام معصوم (زیارت جامعه کبیره) و علم (میزان الحکمه) به نور تشبیه شده
است.
مقصود از نور بودن خدا این است که او خداوند هدایتگر، روشنگر و زینت بخش است. به عبارت دیگر خدا نور است و هر
موجودي را به
ص: 53
اندازهاي که با او ارتباط دارد، از نورانیت خود برخوردار میکند. از این رو ایمان، قرآن، اسلام، پیامبران، ائمه و علم نور هستند،
چون سبب آشنایی مردم با نور حقیقی (خدا) میشوند و خود نورهاي واسطهاند، مثل ماه که نورش را از خورشید میگیرد و به ما
منعکس میکند. در حقیقت نور به همه چیز جان تازه و حرکت میدهد، انسانها را به سر منزل مقصود هدایت میکند و موانع را از
سر راه بر میدارد. البته هیچ چیزي مانند نور خدا نیست، چون او نور حقیقی است.
هدایتگري او براي اهل آسمانها و زمین است که البته هدایتگري هم از -«1» ( مقصود از نور بودن خدا- طبق روایتی از امام رضا (ع
خواص نور است.
« مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاهٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ » توضیح جمله
مشکوه محفظهاي است که چراغ را در برابر باد حفظ میکند و در قدیم غالباً در دیوار ایجاد میشد تا نور چراغ را متمرکز و
منعکس بکند. زجاجه هم به معناي سنگ شفاف است و چون شیشه از سنگ ساخته میشود و شفاف است، به آن زجاجه گفته
میشود و مقصود از آن حبابی است که روي چراغ میگذارند تا شعله را محافظت و گردش هوا را تنظیم بکند و بر نور چراغ
بیفزاید.
در این آیه خداوند نور خود را به چراغی تشبیه میکند که در چراغدانی قرار گرفته و روي او حبابی هست. نکته مهم اینکه خداوند
زیبایی نورش را به چراغ مذکور تشبیه میکند؛ نه اینکه خداوند جسم باشد.
ص: 54
یُوقَدُ » . این نور گویا ستارهاي درخشان است « کَوْکَبٌ دُرِّيٌّ » منظور از درخت زیتون و لاشرقیه و لاغربیه: خداوند در این آیه فرمود
این چراغ با روغنی از درخت خجسته زیتون که نه شرقی و نه غربی است، افروخته « مِن شَجَرَهٍ مُبَارَکَهٍ زَیْتُونَهٍ لَّا شَرْقِیِّهٍ وَلَا غَرْبِیَّهٍ
میشود. درخت زیتون درختی پر برکت است که روغن آن از بهترین روغنها براي برافروخته شدن و نوردادن است. بویژه اگر
درخت در وسط باغ باشد و نور به همه جاي آن بتابد، چون درختها معمولًا در طرف شرق یا غرب باغ و کنار دیوارها رشد و
شادابی لازم را ندارند، میوههاي برخی قسمتهاي آن نارس میمانند و روغنش ناصاف میشود. خدا میفرماید نور و روغن این
چراغدان کاملًا صاف، درخشان و زیباست. این تشبیه میرساند که نور الهی کاملًا شفاف و زلال است.
چند نکته
نور خدا به صورت شعلههاي ایمان در چراغ قلب مؤمن آشکار میشود. حباب قلبِ او ایمان را در «1» 1. برخی مفسران معتقدند
درون خود تنظیم میکند. مشکوه سینهاش (مجموعه شخصیت مومن) ایمان را از گزند حوادث حفظ میکند و درخت مبارك وحی
الهی که عصاره آن قرآن است، ایمان وي را شعله ور و پُربار و وجودش را روشن میسازد و هنگامی که با دلایل عقلی همراه
میشود. این نور « نُّورٌ عَلَی نُورٍ » ، میشود
ص: 55
الهی وقتی در قلب انسان روشن میشود که قلب با خودسازي آماده پذیرش باشد و نور وحی از آلودگی گرایشهاي انحرافی شرقی
و غربی بر کنار باشد.
صفحه 21 از 92
اهل البیت مصادیق این نور بیان شده است. بر این اساس مقصود از مشکوه (چراغدان) نور علم پیامبر (ص) و «1» 2. در احادیث
مقصود از زجاج (حباب) سینه امیرمومنان علی (ع) است و وقتی چراغدان، نور علم رسول و حباب، سینه علی (ع) و ... باشد، نُّورٌ
عَلَی نُورٍ میشود.
لَّا » . در روایت مقصود امام معصوم است که با نور علم تایید میشود و درخت مبارك، ابراهیم خلیل (ع) است که ریشه میباشد
هم نفی گرایشهاي یهودي و مسیحیت است. « شَرْقِیِّهٍ وَلَا غَرْبِیَّهٍ
احادیث فوق معمولًا مصادیق کامل آیه را بیان میکنند و این بدان معنا نیست که آیه منحصر در این موارد است. به عبارت دیگر،
نور پیامبر و اهل البیت (ع) و نور علم- به عنوان مصادیق نور خدا- شعاع نور الهیاند و آن را منعکس میکنند.
إن الحسین مصباح الهدي و » را به امام حسین (ع) تشبیه کردهاند «3» را به نور حضرت زهرا (س) و مصباح «2» برخی هم مشکوه
یعنی مصباح (امام حسین) از مشکوه « المشکوه فیها مصباح » و گفتهاند « سفینه النجاه
ص: 56
«1» « نُّورٌ عَلَی نُورٍ » (حضرت فاطمه (س)) به وجود آمد و منظور از
هم ائمه معصوم بعد از امام حسین (ع) است.
در این روایت هم مصادیقی از این نور و مصباح و مشکوه بیان شده است. این آیه میتواند گویاي مصادیق و معناي خاصی از
ولایت، نور علم و ... باشد.
پیامهاي آیه
1. جهان از نور خدا روشن است.
2. نور الهی چند لایه دارد و اگر انسان بخواهد به حقیقت نور الهی برسد، باید از لایههاي مختلفی بگذرد.
یَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَن یَشَاءُ؛ خدا هر کس را بخواهد (شایسته بداند) به » . 3. به دنبال نور الهی باشید که هدایت با آن به دست میآید
«. و خدا به هر چیزي داناست «. نور خود راهنمایی میکند
میخواهد ما را به درك حقایق الهی نزدیک سازد. « اللَّهُ نُورُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ » سخن آخر اینکه خدا با این مثال
ص: 57
« وَسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ » منظور از ساقی بودن خدا در آیه
پرسش:
«1» « وَسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ » منظور از ساقی بودن خدا در آیه
چیست؟ پاسخ:
قرآن کریم در سوره مبارکه انسان جریانی را مطرح میکند که طبق شأن نزولها و روایات متعدد، مربوط به نذر امیرمومنان علی (ع)،
فاطمه (س)، امام حسن و امام حسین (ع) است. زمانی که امام حسن و حسین کودك بودند و بیمار شدند، اهل بیت نذر کردند اگر
خوب شوند، روزه بگیرند. آنان بعد از رفع بیماري به نذر خود وفا کردند و روزه گرفتند. موقع افطار افرادي (مسکین، یتیم و اسیر)
به خانه آنها مراجعه کردند و اهل بیت غذاي خود را به آنها دادند. آیات سوره انسان (از آیه 7 به بعد) به این مناسبت نازل شد.
در «2» «. یُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَیَخَافُونَ یَوْماً کَانَ شَرُّهُ مُسْتَطِیراً وَیُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَی حُبِّهِ مِسْکِیناً وَیَتِیماً وَأَسِیراً که این ماجرا مشهور است »
ادامه این آیات خداوند توضیح میدهد که اهل بیت در مقابل ص: 58
این کار چیزي جز رضایت الهی از خدا نمیخواستند. خدا هم آنها را از شرور روز رستاخیز حفظ میکند و در قیامت روي خندان و
صفحه 22 از 92
دل شاد به آنها میبخشد. جز ایشان را بهشت معرفی میکند و در ادامه آیات چنین توضیح میدهد:
در آن بهشت بر تختها تکیه میزنند و در آنجا از گرماي سوزان و سرماي شدید خبري نیست. سایههاي درختانش به آنان نزدیک »
و میوههایش فروتن است. ظرفهایی از نقره و آبخوریهاي بلورین بر گردشان چرخانده میشود؛ بلورهاي نقرهاي که اندازه آنها را
دقیقاً معین کردهاند. در آنجا از جایی سیراب میشوند که نوشیدنیاش با زنجبیل آمیخته شده است؛ همان چشمهساري که سلسبیل
نامیده میشود. نوجوانانی ماندگار بر گردشان میچرخند. هنگامی که آنان را میبینی، میپنداري مرواریدي پراکندهاند. وقتی
بهشت را ببینی، نعمت فراوان و فرمانروایی بزرگی را بر فرازشان میبینی. بر فرازشان لباسهاي سبز حریر نازك و ضخیم هست و با
و پروردگارشان نوشیدنی پاك و پاك کننده به آنان مینوشاند. « وَسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَاباً طَهُوراً » دست بندهایی از نقره آراسته میشوند
«1»
منظور از شراباً طهورا
در این آیه خداوند به عنوان ساقی که شراب طهور به این افراد مینوشاند، مطرح میشود. آیات شامل خانواده امیرمومنان (ع) و
افرادي
ص: 59
است که بتوانند مثل ایشان عمل بکنند. در این آیات به اعطاي نعمت بزرگ الهی و لطف خاص خدا به افراد و نیکان اشاره
میشود؛ اینکه خدا ساقی است و به آنان شراب طهور میچشاند. مقصود از این شراب، نوشیدنی پاك و پاك کننده است، لذا
فرمود شراباً طهوراً.
واژه طهور به معناي پاك و نیز پاك کننده است؛ شرابی که روح و جسم را از آلودگی پاك میکند، نورانیت میدهد و به نشاط
«1» . میآورد. امام صادق (ع) فرمود: شراب طهور موجب میشود نیکان بهشت از هر چیزي که غیر از خداست، پاك شوند
«2» . پیامبر اکرم (ص) هم فرمود: این شراب موجب میشود حسد از دلهاي نیکان پاك بشود
توضیح اینکه اصول حاکم بر زندگی مادي با اصول حاکم بر آخرت متفاوت است، لذا نعمتهایی که در این آیات آمده، اشاراتی پر
معنا به مواهب بهشتی است وگرنه حقایق نعمتهاي بهشتی بالاتر از چیزهایی است که ما شنیده یا دیدهایم. وقتی قرآن کریم از
چیزهایی مثل حریر، ظرفهاي بلورین و نقرهاي، شراب و امثال آن صحبت میکند، در واقع به مشابههاي آنها در دنیا اشاره میکند. به
عبارت دیگر نعمتهاي بهشتی همانندي در دنیا ندارند؛ بلکه حقایقی برترند، ولی خدا با نامهایی که براي ما شناخته شده است، از
آنها یاد میکند. مثلًا شراب طهوري که خدا از
ص: 60
آن یاد میکند، اصلًا در دنیا نیست، آنچه ما میبینیم شراب مستکننده، مضر و تلخ است. خدا از شرابی سخن میگوید که با
زنجبیل که ماده معطر و مورد علاقه مردم میباشد، ممزوج شده است. خداوند در حقیقت تصویري از نعمتهاي برتر بهشتی براي ما
ارائه میدهد. اینگونه آیات دستمایه شعراي بزرگ فارسی زبان و گاهی عرب زبان شده است، مثلًا حافظ وقتی از می، شراب و
و ساقی بودن خدا براي « وَسَ قَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَاباً طَهُوراً » جام سخن میگوید، به نعمتهاي بهشتی و الهی اشاره دارد. همینطور منظور از
اهل البیت (ع) همان معناي الهی و بهشتی است که به عنوان پاداش اعمال داده میشود.
ص: 61
که در قرآن چند بار تکرار شده، چیست؟ ،« لطیف » منظور از صفت
پرسش:
صفحه 23 از 92
که در قرآن چند بار تکرار شده، چیست؟ پاسخ: ،« لطیف » منظور از صفت
در قرآن کریم به کار رفته و معمولًا با صفات دیگر مثل حیکم، خبیر و ... همراه است. لطیف از ماده لطف «1» واژه لطیف هفت بار
است. لطف در اجسام به معناي سبکی در مورد حرکات و کارها به معناي کوچک و زودگذر است. گاهی هم در موارد زیر به کار
میرود:
1. دقیق 2. رسیدگی پنهانی به امور 3. خالق أشیاء ظریف و ناپیدا 4. اهل مدارا و رفاقت 5. پاداش دهنده اهل وفا و بخشنده اهل جفا
6. کم شمارنده عطاي خود 7. موجودات و کارهاي بسیار دقیق و باریک غیرقابل درك با حس 8. خالق چیز ناپیدا.
در مورد خداوند، منظور این است که ذات پاك خدا با احساس کسی درك نمیشود، یعنی غیرمحسوس است یا بدین معناست که
خدا
ص: 62
هم به «1» ( آفریننده چیزهاي ریز و ناپیداست و کارهایی دارد که از گستره قدرت ما بیرون است. در برخی از احادیث أهل البیت (ع
این مطلب اشاره شده است.
چند نکته:
1. تکرار صفات خدا مثل رحمن و رحیم گویاي نوعی تاکید در مورد آنهاست، البته تاکید قرآن بر بعضی صفات بیشتر از صفات
دیگر است.
2. برخی از تعداد کاربرد کلمات در قرآن، نظمی ریاضی را جستوجو میکنند. البته برخی از موارد این تکرارها واقعاً شگفتانگیز
است، مثل دنیا و آخرت که در قرآن یک توازن از لحاظ تعداد دارند. در این روش از شمارگان واژهها برداشتهاي تفسیري میشود.
معتقدند چینش و شمارش سورهها مربوط به زمان پیامبر اکرم (ص) است، به نظر «2» در این باره دو دیدگاه وجود دارد؛ برخی
این چینش منسوب به زمان عثمان است. بنابراین نمیتوان به این روش تکیه کرد. مثلًا از اینکه شماره سوره آل «3» برخی دیگر
عمران 3 و سوره بقره 2 است، نمیتوان معناي خاصی لحاظ کرد، چون اصل مسئله اثبات نشده است.
در شمارگان آیات هم دو مطلب هست. ص: 63
الف: چینش کلمات و حروف آیات قرآن به صورت فعلی که اعجاز قرآن هم متوقف بر آن است و حتماً به دستور وحی بود. طبق
روایات هم پیامبر اکرم (ص) جاي آیات را مشخص میکرد.
شماره دوم است. روي این مطلب نمیشود تأکید زیادي کرد و « ذلک الکتاب لاریب فیه » ب: شماره آیهها که مثلًا الم شماره اول و
شماره آیات را داراي رموز خاصی دانست. به عبارت دیگر، تفسیر براساس حروف أبجد و حروف نورانی و ظلمانی، براساس
شمارگان خاص آیات و سورهها نزد مشهورد مفسران جایگاه ندارد. مرحوم علامه طباطبایی هم در مقدمه المیزان ضمن اشاره به
اینکه برخی آَیات را بر حساب جمل و حروف نورانی و ظلمانی و ... حمل کردهاند، این روش را رد میکنند.
این نوع برخورد با قرآن سزاوار کلام الهی نیست، چون هدف از نزول کلام خدا این است که ما آن را بفهمیم اما سخن رمزگونه و
پیچیدهاي که کسی متوجه آن نمیشود و براي تفسیر نیازمند علوم خاص و غریبه است، با این هدف تعارض دارد. مشهور مفسران
شیعه و اهل سنت هم چنین روشی را طی نکردهاند و به آن بها ندادهاند، البته این سخن به معناي نفی مطلق آن نیست و احیاناً برخی
افراد به این مباحث علاقه نشان داده و به نکاتی هم رسیدهاند.
ص: 65
چرا خداوند انسانها را به فسق و فجور هدایت میکند؟
صفحه 24 از 92
پرسش:
چرا خداوند انسانها را به فسق و فجور هدایت میکند؟ توضیح پرسش:
اگر بخواهیم افراد یک مکانی را هلاك کنیم، پیشوایان آن دیار را به فسق و تبه » : خداوند در آیه شانزده سوره اسري میفرمایند
چرا خداوند انسانها را به فسق و فجور هدایت میکند؟ «. کاري امر میکنیم و آنها را تنبیه میکنیم
پاسخ:
هرگاه بخواهیم «1» ؛ وَإِذَا أَرَدْنَا أَن نُّهْلِکَ قَرْیَهً أَمَرْنَا مُتْرَفِیهَا فَفَسَ قُوا فِیهَا فَحَقَّ عَلَیْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنَاهَا تَدْمِیراً » : در آیه مذکور میخوانیم
[مردم شهري را هلاك کنیم، به سردمداران ثروتمندانش فرمان میدهیم در آن جا نافرمانی کنند، پس آن گفتار [یا وعده عذاب
«. الهی بر آن مردم تحقق پیدا میکندو آن شهر را کاملًا درهم میکوبیم
ص: 66
خدا قبل از اتمام حجت و بیان دستوراتش به مردم، کسی را مجازات نمیکند. خداوند براي مجازات ملتها چهار مرحله را تعیین
میکند.
1. خدا دستور میدهد و دستوراتش را روشن میکند.
.« فَفَسَقُوا فِیهَا » . 2. مردم فاسق نافرمانی میکنند
3. مردم مستحق مجازات میشوند. مستحق مجازات شدن براي این است که دستورات الهی به آنها ابلاغ شد و آنان بعد از اتمام
حجت، با دستورات الهی مخالفت کردند.
بنابراین آیه میفرماید: ابتدا سردمداران و ثرومندان خوشگذران گناه میکنند. بعد ؛« فَدَمَّرْنَاهَا تَدْمِیراً » 4. دچار هلاکت میشوند
شایسته مجازات میشوند. میدانیم که اراده الهی تابع حکمت است و کسی را بدون دلیل مجازات نمیکند، آري گناهکاري،
استحقاق عذاب و اتمام حجت، زمینه ساز عذاب میشود.
خدا میفرماید: هرگاه بخواهیم مردمی را هلاك بکنیم، به ثروتمندانش، افراد خوشگذران و سردمداران فرمان میدهیم. در این جا
باید این طور معنا بشود که آنها در آنجا نافرمانی میکنند. « ففسقوا فیها »
برخی هم خواستند همین گونه ترجمه کنند و فکر میکنیم این چنین هم باشد. منتها نکته مهم در آیه این است که این طور نیست
که خداوند کسی را وادار به فسق و فجور بکند. در آیه هم نمیفرماید که ما آنها را وادار میکنیم فسق و فجور بکنند؛ بلکه
خداوند ارائه طریق میکند و اینها به خاطر مخالفت ارادي خودشان، گناهکار و مستحق مجازات میشوند. اگر خدا میفرماید:
به خاطر این « اردنا، ما اراده کردیم »
ص: 67
است که اراده خودش تابع حکمت و مصلحت است و خدا کاري را بدون دلیل انجام نمیدهد. وقتی مردم نافرمانی و فساد بکنند،
نافرمانی در جامعه زیاد میشود و این زمینه ساز عذاب میشود و این در حقیقت پیامد کارشان است. منظور از اراده خدا در این جا،
این است که اراده تکوینی خدا بر این قرار میگیرد که افرادي فاسق و فاجر مجازات بشوند، البته ممکن است این امر گاهی هم
تشریعی باشد و خدا دستور بدهد اقوامی را که نافرمانی و فسق و فجور را از حد گذرانده اند، عذاب بکنند و این دو منافاتی با هم
ندارند.
نکته:
1. ارادهاي که در این آیه هست، به این معنا نیست که خدا بخواهد اینها گناه بکنند و بعد مجازات بشوند. اصل اول در زندگی
بشر، بر اساس آیات قرآن، این است که خداوند میخواهد مردم هدایت بشوند در این میان برخی مخالفت میکنند و خداوند اراده
صفحه 25 از 92
میکند که هر کسی در مقابل دستورات او قرار گرفت، مجازات بشود. این در حقیقت بیان یک سنت و قانون الهی است.
به معناي ثروتمند خوشگذران است. این افراد معمولًا در جوامع ناسالم، سردمدار اجتماع و ریشه اصلی فسادها هستند، « مترف » .2
چون اگر ثروتمند ثروتش را در راه سعادت خود و جامعه به کار ببرد، وسیلهاي براي آبادي آخرت میشود. اما افرادي که قرآن از
آنها یاد میکند، ثروتمندان بی درد و سردمدارانیاند که خود ریشه فساد در جامعه اند، لذا در صف اول مقابله با پیامبران و
رهبران الهی قرار میگیرند. بقیّه مردم
ص: 68
هم که گمراه میشوند، پشت سر اینها قرار میگیرند، لذا قرآن هشدار میدهد که مردم شهرها مواظب حکومت و سردمداران خود
باشند، مواظب ثروتمندان خوشگذران باشند؛ تا مبادا جامعه را به فساد و هلاکت بکشند. تذکر این نکته ضروري است که باید
مسئله مبارزه با فساد را در جامعه خیلی جدي بگیریم. در سالهاي اخیر هم رهبر معظم انقلاب روي این مسئله خیلی اصرار دارند.
نکته مهم قرآنی آن هم همین است که اگر یک جامعهاي آلوده به فساد (اقتصادي، اجتماعی، اخلاقی و ...) شود (که البته خیلی از
آنها هم در فساد اقتصادي ریشه دارند،) و مبارزه با آن جدي گرفته نشود، ممکن است کل جامعه نابود شود، چون جامعه مثل یک
کشتی است. اگر عدهاي آن را سوراخ بکنند و آب داخل کشتی رود، همه مسافران کشتی غرق میشوند.
3. با توجه به این که آیه، مترفین رامورد خطاب قرار میدهد، به این مطلب اشاره شده است که فساد اقتصادي ریشه همه فسادها
هست؛ البته شاید نتوان اشاره صریحی از آیه استفاده کرد. تجربه، وجود چنین رابطهاي را نشان میدهد.
در این جا یک وصف است و وصف مشعر به علیت است، بنابراین میتوان از خود آیه هم چنان اشعاري « مترفیها » اضافه میکنیم که
به دست آورد، ولی باز تصریحی نیست و باید به آیات و روایات دیگر هم مراجعه کرد.
ص: 69
علم خدا به آینده، از سنخ علمهاي ما و (احتمالات و پیش بینی ها) است یا از نوع پیش بینیهاي قطعی الوقوع است؟
پرسش:
علم خدا به آینده، از سنخ علمهاي ما و (احتمالات و پیش بینی ها) است یا از نوع پیش بینیهاي قطعی الوقوع است؟ پاسخ:
علم خداوند از منظر قرآن کریم همان طور که به حال تعلق میگیرد، به گذشته و آینده نیز تعلق دارد و او حال گذشته و آینده را
میداند.
ي عنی: میداند چیزي را که واقع خواهد شد و چیزي را که در «1» .« یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا یُحِیطُونَ بِشَ یْءٍ مِنْ عِلْمِهِ »
این است که علم خدا گذشته، « احاطه نداشتن کسی بر علم خدا » گذشته واقع شده است و هیچ کس بر علم او احاطه ندارد. معناي
حال و آینده یکسان است.
صوره شیء عندالعقل) است و ما تا چیزي را نبینیم، ) « حصولی » نکته: علم خدا با علم بشر تفاوت دارد، چون علم انسانها معمولًا
نشنویم و ...، و تصور نکنیم، یا بر اساس تعقلات برهانها صغري و کبري در ذهنمان حاضر نشود، علم پیدا نمیکنیم.
ص: 70
حضور معلوم عند العالم) است، یعنی شخصی که عالم است، معلوم نزدش باشد. مثل علم ما به ) « حضوري » ، سنخ دیگر علم
تصورات ذهنی مان. مثلًا من تصویري از انسان دو سر در ذهن خود میسازم و به این تصوري که در ذهنم ساخته احاطه و علم دارم.
بدون هیچ واسطهاي ام، این علم حضوري است، یعنی معلوم در ذهن عالم حاضر است.
علم خدا به جهان از نوع دوم است و همه جهان ساخته خدا و در نزد او حاضر است و خداوند به آنها علم دارد. پس لازم نیست
صفحه 26 از 92
تصوّر و عکسی از جهان باشد تا خدا آن را تصوّر کند و علم بیابد. به این ترتیب نیازي نیست که این موجود حتماً در خارج تحقق
پیدا کرده باشد و بعد خدا به آن علم پیدا کند.
ص: 71
فصل سوم: انسانشناسی