گروه نرم افزاری آسمان






فصل سوم: انسانشناسی







اشاره
ص: 73
چرا انسان امانت الهی را که آسمان و زمین قبول نکردند، پذیرفت؟
پرسش:
چرا انسان امانت الهی را که آسمان و زمین قبول نکردند، پذیرفت؟ پاسخ:
خداوند میفرماید:
«1» ؛ إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَهَ عَلَی السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَیْنَ أَن یَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ إِنَّهُ کَانَ ظَلُوماً جَهُولًا »
در حقیقت ما امانت را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه کردیم، و [لی از برداشتن آن سر باز زدند، و از آن بیمناك بودند، و
«! انسان آن را بر دوش کشید؛ در واقع او بسی ستمگر و بسیار نادان است
مقصود از امانت الهی:
چند احتمال در مورد این امانت دادهاند، از جمله: «2» مفسران
1. آزادي و اختیار
2. عقل و درایت
3. ولایت و جانشینی الهی
ص: 74
4. معرفت خدا
5. واجبات و تکالیف الهی
در یک جمعبندي میتوان گفت امانت الهی همان قابلیت تکامل نامحدود بشر است که آمیخته با اختیار و عقل براي رسیدن به
مقام انسان کامل و پذیرش ولایت الهی است. به عبارت دیگر درایت، معرفت و عقل زمینهساز مسئولیت پذیري و قبول ولایت الهی
(امانت بزرگ خدا) است.
منظور از این امانت قبول ولایت امیرمومنان علی (ع) و فرزندانش (ع) معرفی شده است که گویاي یکی از «1» در برخی از احادیث
شعاعهاي ولایت الهی است. همه نعمتهاي الهی حتی وجود انسان امانت است، ولی امانت اساسی همان قابلیت تکامل و ولایت الهی
است و ولایت پیامبران و ائمه از شعاعهاي آن شمرده میشود. در حقیقت قابلیت تکامل آنقدر مهم است که قرآن از آن به عنوان
امانت یاد میکند.
نکته مهم این است که لازمه عرضه مستقیم امانت الهی به کوه و ... اعطاي عقل و اراده و قدرت سخن گفتن است؛ مگر اینکه
منظور از عرضه، مقایسه استعدادهاي این موجودات با این امانت باشد به این معنا که با زبان حال گفتند ما شایسته پذیرفتن امانت
صفحه 27 از 92
نیستیم؟
ص: 75
معناي دوم (زبان حال) را ترجیح میدهند و میگویند: فأَبین أن یحملنها؛ یعنی این امانت و ظرفیت وجودي «1» برخی از مفسران
براي تکامل با کوه و ... تناسب ندارد؛ به خلاف انسان.
نکته
« سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِی السَّماوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ؛ آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، براي خدا تسبیح میگویند » براساس آیاتی چون
و براساس روایات، خداوند ولایت خود و ائمه اطهار (ع) را بر کوهها عرضه کرد و آنها در حد ظرفیت خود پذیرفتند و اولین سنگی
«2» . که به وحدانیت خدا اقرار کرد، سنگ عقیق بود
ما در برابر این آیات و روایات، با دو موضوع رو به روییم: تسبیح موجودات و قبول امانت الهی.
در مورد تسبیح به نظر میرسد. موجودات به صورت تکوینی تسلیم خدا هستند و مخالفت برایشان معنا ندارد. مثلًا کوه نمیتواند با
خدا مخالفت کند، چون اراده به معناي اختیار را ندارد، پس تسبیح آنان گویاي تسلیم محض بودنشان است.
بدانیم و بگوییم آنها (کوه ...) نپذیرفتند و مخالفت کردند، با مشکل « عرضه مستقیم » در مورد امانت الهی به نظر میرسد اگر آن را
(معنا
ص: 76
« عرضه مقایسهاي » نداشتن مخالفت کوه و ... با خدا، به دلیل نداشتن اختیار و عقل ...) روبهرو میشویم، ولی اگر گفتیم مقصود
است این مشکل از بین خواهد رفت.
مقصود از ظلوم و جهول بودن انسان
دلیل اینکه خداوند انسان را با اینکه امانت را پذیرفت بسیار ستمگر و نادان میداند، که با برخی از انسانها این امانت الهی را
فراموش میکنند و با بیراهه رفتن و به خود ستم میکنند. یا اینکه اساساً در انسانها زمینه جهل و ستم وجود دارد.
نتیجه اینکه آیه در مقام سرزنش انسان به خاطر پذیرش این امانت نیست، چون پذیرش امانت الهی کار ناپسندي نبود، بلکه ظلوم و
جهول دانستن او به خاطر فراموش کردن امانت الهی است، البته ظلوم و جهول بودن یک حکم کلی براي همه انسانها نیست.
آیه هشدار را هم به انسانهاي مومن میدهد که مراقب امانت الهی باشند. خلاصه سخن اینکه در آیه مقایسه وجودي بین وجود
انسان (داراي ظرفیت پذیرش امانت) و وجود دیگر موجودات صورت پذیرفته است و منظور از ظلوم و جهول بودن هم فراموشی
امانت الهی است، نه اینکه انسان در پذیرش امانت اشتباه کرده است.
ص: 77
در قرآن آمده است، رزق و روزي بدست خداست، اگر اینگونه است اختیار انسان چگونه توجیه میشود؟
پرسش:
در قرآن آمده است، رزق و روزي بدست خداست، اگر اینگونه است اختیار انسان چگونه توجیه میشود؟ پاسخ:
خداوند در آیه 261 سوره بقره میفرماید:
مَثَلُ الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ کَمَثَلِ حَبَّهٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِی کُلِّ سُنْبُلَهٍ مِاْئَهُ حَبَّهٍ وَاللّهُ یُضَاعِفُ لِمَن یَشَاءُ وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ؛ »
مثال کسانی که اموالشان را در راه خدا مصرف میکنند، همانند مثال دانهاي است که هفت خوشه برویاند؛ که در هر خوشهاي، صد
«1» «. دانه باشد؛ و خدا [آن را] براي هر کس بخواهد دو [یا چند] برابر میکند؛ و خدا گشایشگري داناست
صفحه 28 از 92
در سورههاي دیگر میفرماید:
ص: 78 «2» « إِنَّ اللّهَ یَرْزُقُ مَن یَشَاءُ »
همانا پروردگار تو رزق هر کسی را که بخواهد وسیع «1» ؛« إِنَّ رَبَّکَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن یَشَ اءُ وَیَقْدِرُ إِنَّهُ کَ انَ بِعِبَادِهِ خَبِیراً بَصِ یراً »
«. میکند و رزق هر کسی را هم که بخواهد تنگ میگیرد، چون او به بندگانش آگاه و بیناست
براي رسیدن به پاسخ باید به چند مطلب توجه کنیم:
1. تفاوت پاداش با فضل الهی:
روبهروییم. پاداش به اندازه عمل و فضل الهی بیشتر از عمل، مثلًا « فضل الهی » و « پاداش » ما در مقابل کارهایمان با دو موضوع
یُ َ ض اعِفُ لِمَن یَشَ اءُ؛ براي هر که » هفتصد برابر است. در واقع آنچه براساس فضل الهی داده میشود، بخشش اضافی است. آیه
به همین لطف الهی اشاره دارد. خداوند به خاطر ویژگیها و شایستگیهاي افراد، حتی بیشتر از هفتصد برابر به «. بخواهد اضافه میکند
آنها میدهد. این بخشش به خود شخص بستگی دارد؛ اینکه بتواند خود را آماده بکند و تحت پوشش لطف الهی در بیاورد. به
عنوان مثال اگر دانش آموزان امتحان بدهند، معلم براساس پاسخهاي صحیح به آنها نمره میدهد، ولی به برخی افراد که در کلاس
فعالیت زیاد یا اخلاق و ادب خوبی داشتند، به عنوان نمره کلاسی، بخشش ویژهاي قائل میشود.
ص: 79
2. تبعیت اراده الهی از حکمت او:
برخی از صفات الهی تابع برخی دیگر از صفات اوست، مثلًا اراده خدا تابع حکمت اوست. خداوند چون حکیم است، اراده و کار
غیرحکیمانه نمیکند. در اینجا وقتی میفرماید خدا رزق هر که را بخواهد، اضافه یا تنگ میکند، یا میفرماید به هر که بخواهد
چند برابر پاداش میدهد، در حقیقت این اراده بیضابطه نیست، بلکه به هر کسی براساس شایستگی، اخلاص و لیاقتش میبخشد.
البته موارد استثنایی براي آزمایش افراد هم هست.
3. اراده الهی و اراده بشر:
اراده بشري در طول اراده الهی است؛ مثل برقی که به لامپ وصل میشود. یک کلیدي هست که با آن میتوان برق را خاموش یا
کم و زیاد کرد، اما برقی که در سیستم جریان دارد، از منبع اصلی- سد یا نیروگاه- است. در حقیقت همه اختیارات در دست منبع
اصلی است. خدا به همه نیرو و اجازه کار میدهد، پس همه چیز به دست اوست. در عین حال من میتوانم کلید را روشن یا
خاموش بکنم. در حقیقت من اختیار محدودي- در چهارچوب اراده الهی- دارم. پس اعمال قدرت بشر منافاتی با اراده الهی ندارد.
در موضوع ما، دو نوع آیه داشتیم:
«« وَاللّهُ یُضَاعِفُ لِمَن یَشَاءُ » .1
که در آن، اراده خدا به دادن پاداش اضافی- از باب لطف- مطرح است، یعنی خدا به برخی افراد، به خاطر ویژگی، اخلاص و
تلاششان، پاداش بیشتر میدهد.
ص: 80
2. آیه 37 آل عمران و 20 اسري که طبق آن، خداوند به هر کسی که بخواهد، رزق زیاد یا کم میدهد.
در حقیقت این بحث مطرح است که اراده ما در طول اراده الهی است. به عبارت دیگر خدا به انسان پیامبر درونی، مثل عقل، و
بیرونی داده است. عقل انسان را راهنمایی میکند که چگونه میتواند از علم و توانایی خود بیشتر بهره بگیرد و رزق بیشتري به
دست بیاورد؛ اما انسان میتواند تنبلی بکند و رزق کمتري به دست بیاورد. هر دو خواست خدا و در راستاي اراده الهی است و
تصمیمگیر نهایی، انسان است.
صفحه 29 از 92
رفع شبهه
خداوند به هر کسی که خودش بخواهد، » : در یشاء من است؛ نه الله و ترجمه آیه چنین است « هو » به نظر برخی مرجع ضمیر مستتر
یعنی اگر آن کس خودش بخواهد خدا مالش را مضاعف میکند، مثلًا خودش بخواهد که انفاق کند، دستورات « روزي میدهد
خدا را اجرا نماید و ....
به نظر میرسد این مطلب در برخی از آیات، از جمله آیه مذکور قابل اجرا نباشد، مثل واژه یضل که ضلالت را گاهی به خدا و
«1» « إِنَّ اللَّهَ یُضِلُّ مَن یَشَاءُ وَیَهْدِي إِلَیْهِ مَنْ أَنَابَ » گاهی به دیگران نسبت میدهیم. براي نمونه در آیه
وَیُضِ لُّ اللَّهُ » برگرداند و بگوید مقصود این است که انسان اختیار دارد، اما در آیه « من » ممکن است کسی ضمیر یشاء را به
،« الظَّالِمِینَ
ص: 81
«1» « یَفْعَلُ اللَّهُ مَا یَشَاءُ »
که هم ضلالت و هم فعل یشاء (خواستن) به خدا نسبت داده شده است، نمیتوان گفت ضالمین را خدا گمراه میکند و این به
خواست خودشان است، یعنی ظاهر آیه با ما همراهی نمیکند. فاعل ظاهراً خداوند است؛ هر چند براساس برخی دیگر از آیات و
ریشه گمراهی ظالمین و فاسقین، ظلم و فسق خودشان است، یعنی خداوند هدایت و ضلالت را به انسانها «2» ، استنباطاتِ مفسران
عرضه میکند و هر کسی طبق خواست خود راه گمراهی یا هدایت را انتخاب میکند.
برگردانیم و اراده انسان را محفوظ بداریم، ولی در « من » در مورد رزق هم ممکن است براساس برخی از آیات، بتوانیم یشاء را به
برخی از آیات این مشکل حل نمیشود، بنابراین باید جواب قابل اجرا در همه آیات بدهیم و آن این است که اراده انسان در طول
اراده خداست و اراده خدا تابع حکمت است و خداوند کاري خلاف نمیکند. حکمت الهی این است که انسان در پرتو اختیارش،
تکامل یابد و اگر مجبور باشد، خلاف حکمت خواهد بود؛ مثلًا اگر خدا رزق را بدون ضابطه به کسی بدهد، خلاف حکمت عمل
کرده است. بنابر این اگر خدا اراده میکند رزق کسی را اضافه یا کم کند، این اراده تابع حکمت الهی است.
ص: 83
فصل چهارم: جهانشناسی