دانلود نرم افزار تاریخ ایران
1 / 3
نرم افزار مترو تایم
2 / 3
نرم افزار دانشنامه شهرهای ایران
3 / 3
نرم افزار تاریخ ایران
4 / 3
نرم افزار دانشنامه جانوران
5 / 3
نرم افزار دانشنامه نجوم و فضا
6 / 3
نرم افزار دانشنامه کشورها
7 / 3
نرم افزار دانشنامه بیماری ها
8 / 13
دانشنامه مشافل و کسب و کار ها
9 / 13
دانشنامه رشته های تحصیلی
10 / 13
دانشنامه مشاغل و کسب و کار ها
11 / 13
دانشنامه رشته های تحصیلی
12 / 13
دانش نامه مشاغل و کسب و کار ها
13 / 13
دانشنامه مشاغل و کسب و کار ها

سورة واقعه

گروه نرم افزاری آسمان

سورة واقعه




اشاره
ابن عباس و قتاده گویند:مکّی است،مگر یک آیه از آن که در مدینه نازل شده و آن آیه (وَ تَجْعَلُونَ رِزْقَکُمْ أَنَّکُمْ تُکَذِّبُونَ) .
و قول او: « ثُلَّهٌ مِنَ الْأَوَّلِینَ » و بعضی گفته اند:مکّی است مگر قول او
ذَا الْحَدِیثِ أَنْتُمْ مُدْهِنُونَ) که در مسافرت و هجرت آن حضرت بمدینه نازل شده است. 􀀀 (أَ فَبِه
عدد آیات آن:
نود نه آیۀ حجازي و شامی است،و نود و هفت آیۀ بصري و نود و شش آیه کوفی است.
اختلاف آن:
در چهارده آیه است،پس اصحاب المیمنه و اصحاب المشئمه و اصحاب الشمال سه آیه غیر کوفی است،و اصحاب الیمین یک
آیه غیر کوفی و مدنی
ص : 126
اخیر است.
و انشأناهنّ انشاء یک آیۀ غیر بصري است، (فِی سَمُومٍ وَ حَمِیمٍ) یک آیۀ غیر مکّی است.
کانُوا یَقُولُونَ ،یک آیۀ،مکّی و مدنی اخیر است،موضونه یک آیه حجازي کوفی است. 􀀀 وَ
وَ حُورٌ عِینٌ یک آیۀ کوفی مدنی اوّل است،تأثیما یک آیۀ عراقی شامی و مدنی اخیر است.
و الآخرین یک آیۀ غیر شامی و مدنی اخیر است،لمجموعون یک آیه شامی و مدنی اخیر،فروح و ریحان یک آیۀ شامی است.
فضیلت آن:
اللّ علیه و آله فرمود:کسی که سورة واقعه را بخواند از غافلین نوشته نشود:
􀀀
ابی بن کعب گوید:رسول خدا صلّی ه
و از مسروق روایت شده که گوید:کسی که میخواهد خبر پیشینیان و خبر اهل بهشت و خبر اهل آتش و خبر دنیا و خبر آخرت
را بداند پس سورة واقعه را بخواند.
اللّ بن مسعود وارد شده که او را عبادت کند در بیماري او که از دنیا رفت پس باو
􀀀
و روایت شده که عثمان بن عفان بر عبد ه
گفت:از چه شکایت داراي؟ گفت:از گناهانم،گفت:چه میخواهی؟گفت:رحمت پروردگارم را،گفت:
آیا طبیبی برایت نیاورم،گفت:طبیب من مرا بیمار کرده،گفت:آیا دستور ندهم که عطا و سهمیّۀ تو را از بیت المال
بدهند؟گفت:آن روز که محتاج
ص : 127
بودم مرا محروم داشتی و امروز میخواهی بدهی که من احتیاج ندارم و بی نیاز از آن هستم،گفت:پس براي دخترانت باشد.
گفت:آنها نیازي بآن حقوق و عطا ندارند،چون من آنها را فرمان دادم که سورة واقعه را بخوانند و بآن مداومت کنند،زیرا که
اللّ علیه و آله شنیدم که میفرمود هر کس سورة واقعه را هر شب بخواند هرگز نیاز و تنگدستی و فقر باو
􀀀
من از پیامبر صلّی ه
.( نرسد ( 1
و عیاشی باسنادش از زید شحام از حضرت امام محمد باقر علیه السلام روایت کرده که فرمود:کسی که سورة واقعه را پیش از
خوابیدن بخواند خدا را ملاقات کند در حالی که صورت او مانند ماه شب چهارده خواهد بود.
و از ابی بصیر از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده که گفت:کسی که در هر شب جمعه سورة واقعه را بخواند خدا او را
دوست دارد و محبّت او را در دل تمام مردم قرار دهد و هرگز در دنیا بدي و فقر و آفتی از آفات دنیا نبیند،و از رفقاء امیر
المؤمنین علیه السلام خواهد بود...
ص : 128
اللّ بن مسعود صحابی- بزرگوار خود عثمان شد و این یکی از مطاعن
􀀀
1) -مترجم گوید:موجب بیماري جناب عبد ه - 1
عثمانست که دانشمندان سنّی و شیعه نقل کرده اند که وقتی عثمان تصمیم گرفت قرآن ها را جمع و بسوزاند،و فقط قرآن زید
بن ثابت اموي را که از فامیل و نزدیکان او بود باقی گذارد،ابن مسعود مذکور را طلبید و قرآن او را خواست،ابن مسعود
استنکاف کرد از دادن قرآنش،پس عثمان دستور داد تا پاسداران و عمّال او را بزنند و با خودش با لگد بر شکم و پهلوي او زد
تا مبتلا بفتق شده و مریض و بستري گشت و از دنیا رفت. پس خون او گردن عثمان است،و این یکی از جنایات اوست.
« مترجم »
تفسیر آن:
چون خداوند سبحان سورة الرّحمن را بصفت بهشت پایان داد،این سوره را نیز بصفت قیامت و بهشت شروع کرد،پس این
سوره بآن سوره پیوست مانند بمانند پس گفت:
سوره الواقعه مکّیه و هی ست و تسعون ایه
[ [سوره الواقعه ( 56 ): آیات 1 تا 16
اشاره
ذا رُجَّتِ اَلْأَرْضُ رَ  جا ( 4) وَ بُسَّتِ 􀀀 افِعَهٌ ( 3) إِ 􀀀 خافِضَهٌ ر 􀀀 کاذِبَهٌ ( 2) 􀀀 ا 􀀀 واقِعَهُ ( 1) لَیْسَ لِوَقْعَتِه 􀀀 ذا وَقَعَتِ اَلْ 􀀀 منِ اَلرَّحِیمِ . إِ 􀀀 اَللّ اَلرَّحْ
􀀀
بِسْمِ هِ
ا􀀀 حابُ اَلْمَشْئَمَهِ م 􀀀 حابُ اَلْمَیْمَنَهِ ( 8) وَ أَصْ 􀀀 ا أَصْ 􀀀 حابُ اَلْمَیْمَنَهِ م 􀀀 لاثَهً ( 7) فَأَصْ 􀀀 اجاً ثَ 􀀀 اءً مُنْبَثا ( 6) وَ کُنْتُمْ أَزْو 􀀀 کانَتْ هَب 􀀀 الُ بَ  سا ( 5) فَ 􀀀 اَلْجِب
جَنّ اَلنَّعِیمِ ( 12 ) ثُلَّهٌ مِنَ اَلْأَوَّلِینَ ( 13 ) وَ قَلِیلٌ مِنَ
اتِ 􀀀 اَلْم ( 11 ) فِی أُول قَُرَّبُونَ ئِکَ􀀀 اَلس ( 10 ) ّ
ابِقُونَ 􀀀 اَلس ّ
ابِقُونَ 􀀀 اَلْم ( 9) وَ حابُ شَْئَمَهِ 􀀀 أَصْ
( ابِلِینَ ( 16 􀀀 ا مُتَق 􀀀 ی سُرُرٍ مَوْضُونَهٍ ( 15 ) مُتَّکِئِینَ عَلَیْه 􀀀 اَلْآخِرِینَ ( 14 ) عَل
ص : 129
ترجمه آیات:
بنام خداوند بخشندة مهربان 1-هر گاه قیامت واقع شود.
-2 که در واقع شدن آن هیچ دروغی نیست.
-3 (آن قیامت)گروهی را پست کننده(و جمعی را)بالا برنده است.
-4 چون زمین بلرزد لرزیدنی.
-5 و کوه ها ریزه ریزه و یا کنده شود کنده شدنی.
-6 در نتیجۀ آن غباري پراکنده شده گردد.
-7 و شما در قیامت اصناف سه گانه باشید.
-8 پس اصحاب دست راست،چه(بلند مرتبه اند)یاران دست راستی 9-و یاران دست چپ چه(زبون اند)یاران دست چپ.
-10 پیشی گرفتگان بایمان سبقت گیرندگان به بهشتند.
-11 آن گروه سابقون مقرّبان درگاهند.
-12 در بهشتهایی که مشتمل بر انواع نعمت است.
-13 (گروه سابقان)جمع بسیاري از پیشینیانند.
-14 و اندکی از آیندگان.
-15 بر تختهاي زر بافت مرصّع(نشینند).
-16 در حالی که بر آن سریرها برابر یکدیگر تکیه نموده اند.
قرائت آیات:
در شواذ قرائت حسن و ثقفی و ابی حیاه(خافضه رافعه)بنصب آمده.
ص : 130
دلیل:
کاذِبَهٌ) حال دیگریست قبل از آن،یعنی اذا وقعت الواقعه 􀀀 ا 􀀀 و این منصوب بر حالیّت است،ابن جنّی گوید:و قول او (لَیْسَ لِوَقْعَتِه
صادق الوقعه، خافضه رافعه)پس این سه احوال است،و مثل آن(مررت بزید جالسا متضاحکا) است،مرور و کردم بزیدي که
نشسته بود و تکیه داده بود و خندان بود.
و اگر خواستی میتوانی چند برابر این صفات و احوال را بیاوري جایز و خوبست،چنانچه براي تو است که براي مبتداء هر چه
خواستی خبر بیاوري، پس بگویی:(زید عالم جمیل فارس کوفی بزاز)و مثل این آیا نمی بینی که حال زیادتی در خبر و قسمی
از آنست.
شرح لغات:
الکاذبه:مصدر است مانند العافیه و العاقبه.
الرج:حرکت کردن باضطراب و لرزش است و از آنست قول ایشان(ارنج السهم عند خروجه من القوس)تیر در موقع بیرون
آمدن از کمان لرزید.
و البسّ:ریزه ریزه شدن چنانچه سویق(قاووت)را ریزه ریزه میکنند.
شاعر گوید: (لا تخبز خبزا و بسایسا).
نان را تکّه تکّه و ریز ریز نکنید و بسیس سویق قاووت یا آرد است که براي خوراك تهیّه میشود.
زجاج گوید:بست تیز بمعنی سبقت است.
شاعر گوید: (و انبس حیّات الکثیب الاهل) مارهاي خطرناك تلّه ریک براه افتادند.
ص : 131
هباء:غبار مثل شعاع است در نازکی،و زیاد است که با شعاع آفتاب از سوراخ دریا دیوار بیرون میآید.
انبثاث:بمعنی پراکنده شدن اجزاء بسیار است در جهات مختلفه.
و ازواج:اصنافیست که بعضی از آن با بعض دیگر است،چنانچه به چکمه و موزه زوجان گفته میشود.
و ثلّه:جماعت و اصل آن قطعه است از قول ایشان(ثل عرشه)وقتی که ملکش بخراب شدن تختش قطع شود.و ثلّه یک قطعه و
دسته از مردم است.
الموضونه:بافته شده است که بعضی از تار و پودش داخل بهم میشود مثل صفه زره که حلقه هاي آن داخل بیکدیگر میشود.
اعشی گوید:
و من نسج داود موضونه
تساق الی الحیّ عیرا فعیرا
و از بافته هاي داود علیه السلام زره و درعی بود که کاروانی بعد از کاروان بسوي قبیله برده میشد.
و از آنست شکم بند شتر که برخی از آن دوبله با بعضی دیگر بافته میشود.
اعراب آیات:
واقِعَهُ) 􀀀 ذا وَقَعَتِ الْ 􀀀 (إِ
ظرف است از معناي(لیس)براي آنکه تقدیرش اینست لا یکون لوقعتها کاذبه،نمیباشد براي وقوع آن دروغی و نفی حال
نیست،پس(اذا)ظرف از آن نیست،و ممکن است که عامل در(اذا)محذوف باشد براي دلالت کردن محل بر آن مثل آنست که
گفته است:(اذا وقعت- الواقعه کذلک فاز المؤمنون،و خسر الکافرون)چون روز قیامت چنانی واقع شد مؤمنین رستگار و
کافران زیانکار شوند.
ص : 132
و ابو علی گوید:تقدیر آن اینست(فهی خافضه رافعه)پس آن روز، مجرمین و گنهکاران پست و ذلیل و مؤمنین سر بلند و عزیز
افِعَهٌ) را جواب(اذا)یعنی قومی زیر دست و 􀀀 خافِضَهٌ ر 􀀀 خواهند بود،پس مبتداء را که(هی)با فاء ضمیر(فهی)قرار داده و دو کلمه (
ذا رُجَّتِ الْأَرْضُ رَ  جا) بدل از قول او اذا 􀀀 قومی سر بلند،چون اینطور شد،پس خافضه رافعه خبر مبتداء محذوف است،و قول او (إِ
وقعت الواقعه است،و ممکن است که آن ظرف از یقع باشد یعنی یقع فی ذلک الوقت و ممکن است که خبر از اذاء اوّل باشد
و نظیر آن اینست:
(اذا تزورنی اذا ازور زیدا)یعنی وقت دیدار تو از من وقت دیدن من از زید است.
ابن جنّی گوید:و ممکن است که(اذا)غالبا ظرفیت باشد مثل قول لبید شاعر:
حتّی اذا القت یدا فی کافر
و اجنّ عورات الثغور ظلامها
وقتی که آفتاب غروب کرد نیرویی در ظلمت و تاریکی خواهد بود و سیاهی شب مخفی میکند شکافهاي مرزها را.
و قول خداي سبحان(حتی اذا کنتم فی الفلک)پس(اذا)نزد ابی الحسن مجرور به(حتّی)است،و این آن را از ظرفیّت بیرون
میبرد،و میگویم پس بنا بر این قول او(اذا)در موضع ظرف نمیباشد،بلکه هر یک از آن دو در موضع رفع است براي بودن آن
دو مبتداء و خبر بخلاف آنچه گمان کرده اند بعضی از اهل تجوید از محقّقین در علم زمان ما،پس او گوید:
حابُ الْمَیْمَنَهِ) 􀀀 ذا رُجَّتِ) است،و این اشتباه بزرگی است،پس (فَأَصْ 􀀀 ذا وَقَعَتِ) قول او (إِ 􀀀 که عثمان یعنی ابن جنی گوید:عامل در (إِ
مرفوع است،
ص : 133
بسبب مبتداء بودن و تقدیرش اینست(فاصحاب المیمنه ما هم)یعنی یاوران دست راست چگونه اند ایشان(و اصحاب المشئمه
اي شیء هم)و یاران دست چپ چه بودند،و این لفظ جاري مجراي تعجّب است.
متّکئین و متقابلین منصوبست بنا بر حالیّت.
تفسیر آیات:
اشاره
واقِعَهُ) 􀀀 ذا وَقَعَتِ الْ 􀀀 (إِ
ابن عبّاس گوید:یعنی چون قیامت بپاشد و واقعه اسم قیامت است،مثل آزفه و غیر آن،و مقصود اینست هر گاه حادثه حدوث
کرد و آن صیحه است در موقع نفخه دوّمی براي قیام قیامت.
و بعضی گویند:آنها را واقعه نامیده اند براي بسیاري وقایع که در آن از شدّت و سختی ها اتفاق میفتد،یا براي سختی وقوع
آن،و تقدیرش اینست:
(اذکروا اذا وقعت الواقعه)یاد کنید روز قیامت را و این تحریص و تأکید براي آماده شدن براي قیامت است.
کاذِبَهٌ) 􀀀 ا 􀀀 (لَیْسَ لِوَقْعَتِه
یعنی براي آمدن آن و ظهور آن دروغی نیست،و مقصود اینست که آن براستی و حقیقت واقع میشود،پس در آن و در اخبار
از آن و وقوع آن دروغی نیست.
و بعضی گویند:یعنی براي وقوع آن قضیّه دروغی نیست یعنی وقوع آن از طریق عقل و آیات و اخباري که شنیده شده ثابت
است.
افِعَهٌ) 􀀀 خافِضَهٌ ر 􀀀 (
ابن عبّاس گوید:یعنی قومی پست و ذلیل و قومی سر بلند و عزیز میشوند.
حسن و جبائی گویند:یعنی اقوامی بسوي آتش کشیده میشوند و افواجی
ص : 134
بسوي بهشت هدایت میشوند،و معناي جامع این دو تفسیر اینست:روز قیامت مردانی را که در دنیا عزیز و بلند پایه بودند از
جهت عناوین مادّي چون شاهی و وزیري و امثال اینها زیر دست و پست نموده و آنها را بداخل کردنشان بآتش ذلیل و خوار
قرار میدهد و مردانی را که در دنیاخوار و بیمقدار در نظر مادیین بودند آنها را سر بلند و بداخل کردن بهشتشان عزیز و محترم
نماید.
ذا رُجَّتِ الْأَرْضُ رَ  جا) 􀀀 (إِ
یعنی هر گاه حرکت کند حرکت سختی.
ابن عباس و قتاده و مجاهد گویند:چون زلزله شود زلزله بسیار سختی، یعنی بلرزد بمیرانیدن آنچه بروي زمین است از زنده ها.
و بعضی گویند:یعنی میلرزد بآنچه که در آنست چنانچه میلرزد و حرکت میکند غربال(غربیل)بآنچه در آنست،پس مقصود
اینست که میلرزد به بیرون ریختن آنچه که در شکم اوست از مردگان.
الُ بَ  سا) 􀀀 (وَ بُسَّتِ الْجِب
ابن عباس و مجاهد و مقاتل گویند:یعنی ریز ریز میشود کوه ها ریز ریز شدنی.
سدي از سعید بن مسیب روایت کرده که یعنی کوه ها شکسته و قطعه قطعه میشوند شکسته شدنی.
حسن گوید:یعنی از اصلش کنده میشود.
کلبی گوید:سیر میکند از روي زمین سیر کردنی.
ابن عطیه گوید:گسترده میشود گسترده شدنی چون شن و خاك.
ابن کیسان گوید:آن مانند تل و تپّه شن میشود بعد از آنکه بلند،و سر بفلک کشیده بود.
اءً مُنْبَثا) 􀀀 کانَتْ هَب 􀀀 (فَ
یعنی کوه ها با عظمتشان مثل گرد و غبار پراکنده
ص : 135
میشوند مانند ذرّاتی که در شعاع آفتاب دیده میشود هر گاه از سوراخ در روزنۀ دیوار وارد شود،سپس خداوند سبحان
توصیف نمود احوال و اصناف مردم را به اینکه فرمود:
لاثَهً) 􀀀 اجاً ثَ 􀀀 (وَ کُنْتُمْ أَزْو
حابُ الْمَیْمَنَهِ) ضحاك و جبائی گویند:یعنی یاران دست 􀀀 یعنی شما در آن روز بر سه صنف خواهید بود،پس گفت: (فَأَصْ
راست (راست گریان)و ایشان آن کسانی هستند که پرورندة اعمالشان بدست راست ایشان داده میشود.
و بعضی گویند:آنها مردمی هستند که جانب راست را گرفته و به بهشت میروند.
حسن و ربیع گویند:آنها یاران و اصحاب برکت و میمنت بودند بر خودشان و ثواب از خداي سبحان بآنچه سعی و کوشش
نمودند از طاعت و پیروي از(خط پیامبر و امام)و ایشان پیروان نیکوکاران بودند آن گاه خداوند سبحان پیامبرش را از حال
ایشان بشگفتی و تعجّب انداخته براي بزرگداشت مقامشان و گفت:
حابُ الْمَیْمَنَهِ) 􀀀 ا أَصْ 􀀀 (م
یعنی چه مردمی هستند ایشان،چنانچه میگویند ایشان چگونه مردمی هستند.
حابُ الْمَشْئَمَهِ) 􀀀 (وَ أَصْ
و ایشان(چپ گرایان)و مردمی هستند که پروندة اعمالشان را بدست چپشان میدهند.
و بعضی گویند:ایشان کسانی هستند که دست چپشان را گرفته و بآتش میاندازند.
و بعضی گویند:آنها نامبارك ها و میشوم ها بودند بر خودشان به آنچه عمل کردند از گناه،سپس خداوند سبحان پیامبرش را
بشگفتی انداخته از حال
ص : 136
ایشان و سختی مقامشان در عذاب فرمود:
حابُ الْمَشْئَمَهِ) 􀀀 ا أَصْ 􀀀 (م
السّ ) جبائی گوید:یعنی و سبقت گیرندگان به پیروان پیامبرانی که
ابِقُونَ 􀀀 الس ّ
ابِقُونَ 􀀀 سو را و گفت: (وَ سپس بیان فرمود صنف مّ
امامان و رهبران هدایت شدند،پس ایشان سبقت گیرندگان به و فور ثوابند نزد خدا و بعضی گویند:یعنی سابقین به طاعت
خدا،سابقین برحمت اویند و سابق بکارهاي خوب البتّه افضل و بالاترند از دیگري براي آنکه در کارهاي خیر اقتدا بایشان
میشود و او سبقت ببالاترین مراتب نموده پیش از آنکه کسی بعد از او آید،براي همین تمیز داده میشود بین پیروان تابعین و
آنان که سابقین هستند،پس بنا بر این سابقین دوّم بهتر از سابقون اوّل است و ممکن است که دوّمی تأکید براي اوّل باشد و
خبر اینست:
ئِکَ الْمُقَرَّبُونَ) 􀀀 (أُول
یعنی و سابقین بطاعات ایشان نزدیکترند برحمت خدا در بالاترین مراتب و بسیاري ثواب الهی در بزرگترین کرامت ها،سپس
خبر داد خداي تعالی که مکان آنها کجاست،پس فرمود:
جَنّ النَّعِیمِ)
اتِ􀀀 (فِی
در بهشتهاي نعمت براي آنکه خیال نکند خیال کننده اي که تقریب و تقرّب ایشان را براي دیگري بیرون میکند،پس اعلام
کرد خداي سبحان که ایشان مقرّب هستند از کرامت خدا در بهشت،براي آنکه بهشت درجات و منازلی دارد که بعضی از آن
ارفع و بالاتر از بعضی دیگر است.
سابقین کیانند
مقاتل و عکرمه گویند:دربارة سابقین که ایشان با ایمان بودند.
ص : 137
ابن عباس گوید:ایشان سابقین به هجرتند.
علی علیه السلام فرماید:که ایشان سابقین به نمازهاي پنجگانه اند.
ضحاك گوید:ایشان سابقین بسوي جهاد و پیکار با دشمنان اسلامند.
سعید بن جبیر گوید:ایشان سابقین به توبه و اعمال و بر کارهاي خوبند ابن کیسان گوید:ایشان سابقین بهر چیزي که هستند
خدا دعوت به سوي آن نموده است،و این بهتر است براي آنکه شامل تمام کارهاي خیر میشود.
و عروه بن زبیر میگفت:تقدموا تقدموا،پیشی بگیرید تا در آخرت مقدّم داشته شوید.
از حضرت باقر علیه السلام روایت شده که فرمودند:سابقون چهار نفر هستند:
-1 هابیل پسر آدم علیه السلام(که بدست برادر جانشین قابیل،) کشته شد.
-2 سابق در امّت موسی علیه السلام و آن مؤمن آل فرعون(حزقیل) بود.
-3 سابق در امّت عیسی علیه السلام و او حبیب نجّار بود.
اللّ علیه و آله حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام.
􀀀
-4 سابق در امّت محمد صلّی ه
(ثُلَّهٌ مِنَ الْأَوَّلِینَ)
یعنی ایشان جماعت بسیاري بودند از اوّلی ها از امّتهاي گذشته.
(وَ قَلِیلٌ مِنَ الْآخِرِینَ)
جماعتی از مفسرین گفته اند:یعنی:و اندکی
ص : 138
اللّ علیه و آله نسبت
􀀀
اللّ علیه و آله براي آنکه کسانی که سبقت و پیشی گرفتند به اجابت پیامبر ما صلّی ه
􀀀
از امّت محمد صلّی ه
بکسانی که سبقت باجابت دعوت پیامبران قبل از آن حضرت گرفتند اندك و کم بودند.
و بعضی گویند:یعنی جماعتی از اوائل این امّت.
و برخی گفته اند:از اواخرشان از کسانی که حالشان نزدیک این گروه بود مقاتل گوید:یعنی سابقین امّتها و قلیلی از آخرین
این امّت.
ی سُرُرٍ مَوْضُونَهٍ) 􀀀 (عَل
بر تختهاي بافته شده چنانچه حلقه هاي زره بهم بافته میشود و بعضی از آن بر بعضی دیگر داخل میگردد.
مفسّرین گویند:ساخته شده اند با شمشها و شاخه هاي طلایی که بدر و جواهر مزیّن شده است.
ا) 􀀀 (مُتَّکِئِینَ عَلَیْه
ابِلِینَ) یعنی برابر یکدیگر یعنی هر یک از ایشان در مقابل و 􀀀 یعنی تکیه دهندگان که مانند ملوك و سلاطین نشسته اند (مُتَق
روبروي دیگري قرار دارد و این بزرگترین و برتر است از جهت خوشحالی و سرور-و مقصود اینست که ایشان همواره نگاه
بصورت شخص خود نموده و ابدا به پشت سر و جاي دیگر نمیکنند،براي زیبایی چهره و معاشرت ایشان و خوشی اخلاقشان.
ص : 139
قول خداي تعالی:
[ [سوره الواقعه ( 56 ): آیات 17 تا 26
اشاره
مِمّ
ا􀀀 اکِهَهٍ 􀀀 و ف ( لا یُنْزِفُونَ ( 19 􀀀 ا وَ 􀀀 ی عَنْه لا َُ ص دَّعُونَ 􀀀 ( م ( 18 ارِیقَ وَ کَأْسٍ مِنْ عَِینٍ 􀀀 وابٍ وَ أَب 􀀀 دانٌ مُخَلَّدُونَ ( 17 ) بِأَکْ 􀀀 یَطُوفُ عَلَیْهِمْ وِلْ
لا􀀀 کانُوا یَعْمَلُونَ ( 24 ) 􀀀 ما 􀀀 زاءً بِ 􀀀 الِ اَللُّؤْلُؤِ اَلْمَکْنُونِ ( 23 ) جَ 􀀀 مِمّ یَشْتَهُونَ ( 21 ) وَ حُورٌ عِینٌ ( 22 ) کَأَمْث
ا 􀀀 طَی یَتَخَیَّرُونَ ( 20 ) وَ لَحْمِ رٍْ
( لاماً ( 26 􀀀 لاماً سَ 􀀀 إِلاّ قِیلًا سَ
􀀀
( لا تَأْثِیماً ( 25 􀀀 ا لَغْواً وَ 􀀀 یَسْمَعُونَ فِیه
ترجمه آیات:
-17 گردش میکند بر گرد ایشان کودکانی که همیشه میمانند.
-18 با کوزه هاي بیدسته و لوله و کوزه هاي دسته دار با لوله،و با جامهاي پر از شراب صافی.
-19 از آن شراب دردسر نکشند و عقل از سرشان نپرد.
-20 (پسران بهشتی دور ایشان میگردند)با میوه هاي از آنچه اختیار
ص : 140
کنند.
-21 و با گوشت مرغ از هر نوع که میل دارند.
-22 و زنان سفید رنگ گشاده چشم.
-23 که مانند مروارید در صدف پوشیده(دور ایشان را میگیرند).
-24 به پاداش آن عملها که انجام دادند.
-25 در بهشت سخنی بیهوده نمیشنوند و کسی را بگناه نسبت نمی دهند.
-26 مگر سخنی که آن سلام سلام است.
قرائت آیات:
ابو جعفر و حمزه و کسایی(و حور عین)بجرّ قرائت کرده و دیگران برفع خوانده و در شواذ قرائت ابن ابی اسحاق(و لا
تنزفون)بفتح یا و کسره زاء، آمده،و در قرائت ابی بن کعب و ابن مسعود،و حورا عینا ضبط شده است.
دلیل این قرءات:
دانٌ مُخَلَّدُونَ) کلام دلالت نمود بر اینکه 􀀀 ابو علی گوید:دلیل رفع در (وَ حُورٌ عِینٌ) اینست که چون فرمود (یَطُوفُ عَلَیْهِمْ وِلْ
حور عین عطف به محل یطوف و مبتداء میباشد،و آنچه که بعد از آن یاد کرد بنا بر اینست که براي ایشان چنین و چنانست،و
براي ایشان در بهشت حور العین است.
و همین طور کسی که نصب داده حمل بر معنی نموده براي اینکه کلام دلالت دارد بر اینکه آنها در بهشت متنعّم و مالکند و
ی سُرُرٍ مَوْضُونَهٍ) نمود بنا بر تقدیر 􀀀 این مبناي سیبویه است،و جایز است که رفع را حمل بر قول خداي سبحان (عَل
ص : 141
ی سُرُرٍ مَوْضُونَهٍ حور عین،و یا،و حور عین علی سرر موضونه)براي اینکه وصف جاري بر ایشان است،پس آنها اختصاص 􀀀 و (عَل
ا عَیْنٌ) . 􀀀 یافتند،پس جایز است که حور عین مرفوع بابتداء باشد و مثل نکره نباشد وقتی موصوف نشود مانند (فِیه
ی سُرُرٍ مَوْضُونَهٍ) خبر است براي قول خداي تعالی (ثُلَّهٌ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ قَلِیلٌ مِنَ الْآخِرِینَ) و همچنین جایز است 􀀀 و قول خداوند (عَل
که خبر از(ثلّه) باشد و ممکنست که در رفع (وَ حُورٌ عِینٌ) عطف بر ضمیر در(متکئین)باشد و حال آنکه عطف بضمیر منفصلی
چون(هنّ)نشده براي اینکه طول کلام بدل از تأکید است،و نیز ممکنست که عطف بر ضمیر در(متقابلین)باشد و اینهم تأکید
ا) بفصل کمی چون(لا) عطف بر ضمیر متّصل شده،پس این 􀀀 اؤُن 􀀀 لا آب 􀀀 ا وَ 􀀀 ا أَشْرَکْن 􀀀 چنانی نشده براي طول کلام و حال آنکه (م
سزاوارتر است.
دانٌ مُخَلَّدُونَ) کودکان بهشتی دور ایشان 􀀀 زجاج گوید:رفع از دو وجه بهتر است براي آنکه معناي (یَطُوفُ عَلَیْهِمْ وِلْ
میگردند،باین چیزها بحقیقت ثابت کرد براي ایشان،این موضوع را پس مثل آنست که بگوید(و لهم حور عین)و مانند آنست
از آنچه را که حمل بر این معناشده،قول شاعر:
بادت و غیّر آیهنّ مع البلی
الاّ رواکد جمرهنّ هباء
شهرها ویران و آثارش با بلاها تغییر کرد و از آن باقی نماند مگر میخهاي خیمه ها و آنچه در آنها بود غبار گردید،براي اینکه
چون گفت(الاّ رواکد) معنایش بها رواکد باشد،پس حمل بر معنا میشود، و غیر زجاج گوید: تقدیرش اینست(و هناك حور
ئِکَ􀀀 عین) ابو علی گوید دلیل جر اینست که آن را حمل کنی بر قول خدا (أُول
ص : 142
جَنّ النَّعِیمِ) و تقدیرش(اولئک المقربون فی جنّات النعیم و فی حور عین)یعنی و در آمیزش با حورالعین یا
اتِ 􀀀 الْم فِی قَُرَّبُونَ
دانٌ 􀀀 معاشرت با حورالعین پس مضاف حذف شده است،پس اگر بگویی چرا حمل بر جار در قول خداي تعالی یَطُوفُ عَلَیْهِمْ وِلْ
مُخَلَّدُونَ بکذا و بحور عین نشود،پس باین ممکنست که گفته شود مگر اینکه ابو الحسن(اخفش)گوید در این بعض وحشت
است.
ابن جنّی گوید:(نزف البئر ینزفها)نزف چاه آن وقت است که آبش را براي آب دادن زمین و اشجار استخراج کنند و انزفت
الشیء یعنی فانی و نابود کردم آن را،شاعر گوید:
لعمري لئن انزفتم او صحوتم
لبئس النّدامی کنتم آل ابجرا
قسم بجان خودم که شما بد مصاحبی هستید اي آل ابجر چه در حال سکر و بیهوشیتان و چه در حال هوش و سلامتیتان.
تفسیر آیات:
دانٌ) یعنی گردش میکند بر گرد ایشان کودکان و غلامان بهشتی براي 􀀀 پس خبر داد خداي سبحان و فرمود (یَطُوفُ عَلَیْهِمْ وِلْ
خدمت.
(مُخَلَّدُونَ)
مجاهد گوید:یعنی کودکانی که ابدي هستند نمی میرند و نه پیر میشوند و نه تغییر میکنند.
سعید بن جبیر گوید:کودکانی که گوشواره در گوش دارند،و خلد بمعناي قرط و گوشواره است،میگویند،خلد جاریه وقتی
که او را مزیّن بگوشواره کند.
و مفسرین دربارة این ولدان اختلاف کرده اند.
حضرت امیر المؤمنین علی علیه السلام و حسن گویند که ایشان اولاد اهل
ص : 143
دنیا هستند که در کودکی مرده اند نه حسناتی دارند که بر آن ثوابشان دهند و نه گناهی مرتکب شده اند که عذاب
اللّ علیه و آله روایت شده که از اطفال مشرکین
􀀀
شوند،پس باین مقام رسیده اند که خدمت اهل بهشت کنند و از پیامبر صلّی ه
پرسیدند فرمود آنها خدمتکاران اهل بهشتند.
و بعضی گویند:بلکه ایشان از خدّام بهشت میباشند بر صورت کودکان آفریده شده اند براي خدمت اهل بهشت.
وابٍ) 􀀀 (بِأَکْ
قتاده گوید:آنها کوزه ها و تنگهاي بدون لوله و دستۀ دهن گشاد است.
ارِیقَ) 􀀀 (وَ أَب
و آنها کوزه ها و تنگهاي لوله دار و دسته دارند و آن چنان است که برق میزند از صفاء رنگش.
(وَ کَأْسٍ مِنْ مَعِینٍ)
یعنی و نیز آن کودکان بهشتی دور ایشان میگردند با کاسه ها و لیوانهایی از شراب گوارا که از چشمه ها جاریست.
ا) 􀀀 لا یُصَدَّعُونَ عَنْه 􀀀 (
یعنی از آشامیدن و نوشیدن آن درد سري عارضشان نمیشود،و بعضی گویند:یعنی پراکنده و ناراحت از آن نمیشوند.
لا یُنْزِفُونَ) 􀀀 (وَ
مجاهد و قتاده و ضحاك گویند:عقولشان از سرشان به سبب مستی از آن شرابها نمی پرد،و کسی که(ینزفون)خوانده حمل
کرده آن را بر اینکه شرابشان تمام نمیشود.
مِمّ یَتَخَیَّرُونَ)
ا􀀀 اکِهَهٍ 􀀀 و ف )َ
یعنی گرفتم و « تخیرت الشیء » یعنی و میگردند دور ایشان با میوه هایی که- ایشان انتخاب کنند و بخواهند آن را،میگویند
برداشتم بهتر آن را.
مِمّ یَشْتَهُونَ)
ا􀀀 طَی (وَ لَحْمِ رٍْ
یعنی و دور ایشان میگردند با گوشت پرنده اي
ص : 144
که دلشان بخواهد و آرزو نمایند،پس اهل بهشت هر گاه گوشت پرنده اي را- بخواهند خداوند سبحان براي آنها پرنده پخته
و جوجه کباب ایجاد میکند تا محتاج بکشتن پرنده و آزار او نشوند.
ابن عبّاس گوید:بقلبش پرنده اي خطور میکند و از دلش میگذرد،پس فورا آنچه اشتها کرده در جلویش مجسّم و حاضر
میشود.
(وَ حُورٌ عِینٌ)
بیانش گذشت.
الِ اللُّؤْلُؤِ الْمَکْنُونِ) 􀀀 (کَأَمْث
یعنی همانند مرواریدهاي محفوظ در صدفی که دستی بر آن نخورده است.
عمر بن ابی ربیعه گوید:
و هی زهراء مثل لؤلؤه الغوّاص
میّزت من جوهر مکنون
و آن محبوبۀ من گلی بود مانند مرواریدي که غوّاص آن را از صدف مخفی قعر دریا جدا کرده باشد.
کانُوا یَعْمَلُونَ) 􀀀 ما 􀀀 زاءً بِ 􀀀 (جَ
یعنی ما این کار را میکنیم بجهت پاداش اعمال و اطاعتهایی که در دار تکلیف دنیا انجام دادند.
ا) 􀀀 لا یَسْمَعُونَ فِیه 􀀀 (
نمیشنوند در بهشت (لَغْواً) یعنی کلمه و جمله اي که فایده در آن نیست از سخنها براي آنکه آنچه که در آنجا میگویند داراي
فایده است.
لا تَأْثِیماً) 􀀀 (وَ
ابن عبّاس گوید:برخی از ایشان به بعض دیگر نمیگویند تو گناه کردي براي آنکه ایشان سخن و کلامی که در آن گناه باشد
نمیگویند.
و بعضی گویند:یعنی مخالفت و بگو نگو بر آشامیدن شراب نمیکنند چنانچه در دنیا مخالفت و نزاع میکردند و بنوشیدن آن
شراب گناه نمیکنند چنانچه
ص : 145
در دنیا گناه میکردند.
لاماً) 􀀀 لاماً سَ 􀀀 إِلاّ قِیلًا سَ
􀀀
)
لاماً) و مقصود اینست که ایشان با سلام 􀀀 لاماً سَ 􀀀 یعنی نمیشنوند مگر گفتار به بعضی را به بعض دیگر بر وجه درود و تحیّت (سَ
هم دیگر را بر حسن آداب و اخلاق کریمانه اي که موجب و باعث دوستی میشود میخوانند.
است بدوام نعمت و کمال غبطه و حسرت دیگران و ممکنست که سلاما اوّل در « اللّ سلاما
􀀀
سلمک ه » و نصب سلام بر تقدیر
اللّ انبتکم من الارض
􀀀
سلاما دوّم عمل کند براي آنکه آن دلالت بر عامل آن میکند چنانچه دلالت میکند قول خداي تعالی:و ه
نباتا ( 1)بنا بر عامل در نبات،پس معنی این است(انبتکم فنبتم نباتا)و ممکن است که سلاما صفت براي قول او قیلا باشد و
ممکنست که مفعول قیل باشد پس هر سه وجه و صورت را آیه محتمل است.
ص : 146
. 1) -سورة نوح آیۀ: 17 -1
[ [سوره الواقعه ( 56 ): آیات 27 تا 40
اشاره
اءٍ مَسْکُوبٍ ( 31 ) وَ 􀀀 حابُ اَلْیَمِینِ ( 27 ) فِی سِدْرٍ مَخْضُودٍ ( 28 ) وَ طَلْحٍ مَنْضُودٍ ( 29 ) وَ ظِلٍّ مَمْدُودٍ ( 30 ) وَ م 􀀀 ا أَصْ 􀀀 حابُ اَلْیَمِینِ م 􀀀 وَ أَصْ
راباً 􀀀 کاراً ( 36 ) عُرُباً أَتْ 􀀀 اهُنَّ أَبْ 􀀀 شاءً ( 35 ) فَجَعَلْن 􀀀 اهُنَّ إِنْ 􀀀 إِنّ أَنْشَأْن
􀀀
لا مَمْنُوعَهٍ ( 33 ) وَ فُرُشٍ مَرْفُوعَهٍ ( 34 ) ا 􀀀 مَقْطُوعَهٍ وَ 􀀀 اکِهَهٍ کَثِیرَهٍ ( 32 ) لا 􀀀ف
( حابِ اَلْیَمِینِ ( 38 ) ثُلَّهٌ مِنَ اَلْأَوَّلِینَ ( 39 ) وَ ثُلَّهٌ مِنَ اَلْآخِرِینَ ( 40 􀀀 37 ) لِأَصْ )
ترجمۀ آیات:
-27 و یاران دست راست چه(بلند قدرند)یاران دست راست.
-28 در زیر درخت سدر بی خارند.
-29 در زیر درخت موزند که میوه هاي آن)بر هم پیچیده است.
-30 و در زیر سایه گسترده شده اند.
-31 و آبی ریزان.
-32 و میوه هاي بسیار، 33 -نه تمام میشود و نه کسی مانع خواهد شد.
-34 و فرشهاي گرانقدر افراشته شده.
-35 البتّه ایشان(حورالعین یا زنان دنیا)را بیافریدیم آفریدنی.
-36 در نتیجه ایشان را همیشه بکر قرار دادیم.
ص : 147
-37 عاشقان و همسال شوهرانشان باشند.
-38 (این پذیرایی)براي یاران دست راست است.
-39 جمعی بسیار از پیشینیانند.
-40 و جمعی بسیار از دیگران و پسینیان.
قرائت:
اسماعیل و حمزه و حماد و یحیی از ابی بکر و خلف(عربا)به سکون راء قرائت کرده و دیگران(عربا)بضمّه عین وراء خوانده
اند.
دلیل این قرائت:
العروب:بمعناي خوش شوهر داریست(حسن التعبل).
لبید شاعر گوید:
و فی الحدوج عروب غیر فاحشه
ریّا الرّوادف یعشی دونها البصر
در حودج ها زنان شوهر دوستی است که فاحشه و منحرف نیستند زنان فربه اي که از زیبایی چون خورشید نمیتوان بآنها نگاه
کرد.
و فعول:جمع میشود بر وزن فعل و فعل،پس از تثقیل است قول او که می گوید:(فاصبري انّک من قوم صبر)پس شکیبا باش اي
بانو که تو از قومی شکیبایی و تخفیف در این شایع و فراوانست.
شرح لغات:
سدر:درخت معروفی است و اصل خضود کنار یا بن چوب نرم و نازك است،پس از همین هاست مخضودي که خاري براي
او نیست براي آنکه بیشتر- رطب هاي نرم و تازه هسته و خوار ندارد.
ص : 148
طلح:ابو عبیده گوید:طلح آن درخت بزرگیست که خار زیاد دارد.
بعضی از افراد تیز هوش و باریک بین گفته است:
بشرها دلیلها و قالا
غدا ترین الطلح و الجبالا
راهنماي آن محبوبه بشارت باو داد و گفت:فردا البتّه می بینی درختان بزرگ و کوه ها را که نزدیک منزل خواهد بود.
زجاج گوید:طلح درخت ام غیلان(درخت خار مغیلان است)پس گاهی بر بهترین حال خواهد بود و منضود از باب(نضدت
المتاع)وقتی که بعضی از آن را بالاي برخی دیگر قرار میدهند و روي هم میگذارند.
و بکر:آن دوشیزه اي میباشد که مردي با او آمیزش نکرده و مهر او را، نشکسته است و او بر همان خلقت اوّلیه است از حال
ایجاد و خلقت است،و از آن است البکره،براي اوّل روز و با کوره براي اوّلین میوه و نوبر میوه.
ازهري گوید:و البکر شتر جوان و جمع آن بکار و بکاره است(و جاء القوم علی بکرتهم و بکره ابیهم)قوم آمدند بر شتران
جوانشان و شتران جوان پدر شان.
الأتراب:جمع ترب و آن نوزادیست که با مانند خودش در حال کودکی نمو میکند و آن مأخوذ و گرفته از بازیکردن طفل
است با خاك،یعنی ایشان مانند کودکانی هستند که بر یک سنّ میباشند.
ابن ابی ربیعه گوید:
ابرزوها مثل المهاه تهادي
بین عشر کواعب اتراب
بیرون آورد آن زن را مانند گاو وحشی که با تبختر و تکبر راه میرفت در میان ده دوشیزه خرد سال و تکیه باطرافیان خود
داشت.
ص : 149
تفسیر آیات:
اشاره
حابُ الْیَمِینِ) مانند قول 􀀀 ا أَصْ 􀀀 حابُ الْیَمِینِ م 􀀀 آن گاه خداوند سبحان(اصحاب الیمین)و راست گرایان را یاد نموده،و فرمود: (وَ أَصْ
حابُ الْمَیْمَنَهِ) و معناي آن گذشت (فِی سِدْرٍ مَخْضُودٍ) ابن عباس و عکرمه و قتاده گویند:یعنی در زیر درخت 􀀀 ا أَصْ 􀀀 و گفتۀ او (م
سدري که خارش ریخته یا قطع شده میباشند.
و بعضی گفته اند:یعنی آن سدري که بواسطۀ زیادي میوه(که نامش کنار است)و ریختن خارهایش خم شده.
ضحاك و مجاهد و مقاتل بن حیّان گویند:آن سدري که از جهت بسیاري میوه سنگین شده است.
و ضحاك گوید:مسلمین عبور به صحراي مخصب در طائف نموده و از زیادي سدر آنجا تعجّب نموده و گفتند اي کاش ما
هم چنین باغ و جنگل سدري میداشتیم پس این آیه نازل شد.
(وَ طَلْحٍ مَنْضُودٍ)
ابن عباس و دیگران گفته اند:آن درخت موز است.
حسن گوید:آن درخت موز نیست ولی آن درختی است که براي آن سایه خنک و تراست.
و بعضی گویند که آن درختی است در یمن و حجاز از بهترین درختها از جهت منظر و دیده و البتّه خداوند از میان درختان
این دو درخت سدر و طلح را یاد نمود براي این بود که عرب این دو درخت را بخوبی میشناختند،زیرا بیشتر درختهاي ایشان ام
غیلان بود که هم روشنایی و هم خوش بو بود.
و اهل سنّت از حضرت علی علیه السلام روایت کرده اند که شخصی نزد آن حضرت قرائت کرد (وَ طَلْحٍ مَنْضُودٍ) پس آن
حضرت فرمود:طلح چه مقامی
ص : 150
دارد بلکه آن(و طلح)است مثل قول او(و نخل طلعها هضیم) ( 1)و نخلی که شکوفه آن بهم پیچیده است،پس بعضی عرض
کردند که آیا آن را تغییر نمی دهد؟فرمود:قرآن امروز تغییر و تحریف نمیشود،و آن را فرزند حضرت امام حسن علیه السلام،و
قیس بن سعد(ابن عباده)روایت کرده و اصحاب ما آن را از یعقوب بن شعیب روایت کرده که گوید:
اللّ صادق علیه السلام (وَ طَلْحٍ مَنْضُودٍ) و منضود آنست که بعضی از آن بر بعضی دیگر آن پیچیده و
􀀀
گفتم بحضرت ابی عبد ه
چسبیده میشود از اوّل تا آخرش و براي آن ساقه اي نیست،پس از پائین تا بالا تمامش مانند موز میوة مطبوع است.
(وَ ظِلٍّ مَمْدُودٍ)
یعنی سایه ابدي که آفتاب و حرارتی آن را گرم نمی کند،پس آن جاودانی که از بین نمیرود،و عرب بهر چیز درازي که
منقطع نمی شود ممدود گوید:
لبید گوید:
غلب البقاء و کان غیر مغلب
دهر طویل دائم ممدود
غلبه کرد بقاء و ماندن و حال آنکه غالب نبود که روزگاري دراز و طولانی بماند.
و در خبري وارد شده که در بهشت درختی است که سواره نمیتواند در طول صد سال از زیر سایه آن بیرون رود،اگر خواستید
بخوانید این آیه را (وَ ظِلٍّ مَمْدُودٍ) و نیز روایت شده که اوقات بهشت مثل صبحهاي تابستان نه گرم و نه سرد است.
ص : 151
1) -سورة شعراء آیۀ: 148 و تمام آن فی جنات نعیم و ذروع و نخل طلعها هضیم. -1
اءٍ مَسْکُوبٍ) 􀀀 (وَ م
یعنی آبی که شبانه روز ریخته و جاري میشود و هرگز از ایشان قطع نمیشود،پس آن مسکوب و ریزانست و خداوند متعال آن
را در جویبارها میریزد.
و بعضی گفته اند:ریخته میشود بر شراب و خمر بهشتی تا آنکه گوارا به مزاج باشد.
سفیان و جماعتی از مفسرین گویند:یعنی همواره ریخته و بر غیر جدول ها جاري میباشد.
و بعضی گویند:یعنی ریز انست تا اینکه بنوشند بر آنچه دیده میشود از حسن و صفاء آن که در آشامیدن آن بزحمت و
ناراحتی مبتلا نمیشوند.
اکِهَهٍ کَثِیرَهٍ) 􀀀 (وَ ف
یعنی میوه هاي مختلفه فراوان و جهت تکرار در ذکر فاکهه بیان اینست که آنها از لحاظ صفات مختلف هستند،پس فاکهه اوّل
یاد شد براي آنکه آنها مورد گزینش و انتخاب و اختیار اهل بهشت است،و فاکهه دوّم در اینجا بعنوان فراوانی و
بسیاریست،سپس آن را توصیف نمود به اینکه:
لا مَمْنُوعَهٍ) 􀀀 لا مَقْطُوعَهٍ وَ 􀀀 (
یعنی میوه هایی که بسیار وافر و هرگز تمام نمی شود چنانچه میوه هاي دنیا تمام میشود در زمستان و در اوقات مخصوص،و
ممنوع هم نمیشود بسبب دوري از دست رس و یا بسبب خاري که موجب آزار دست شود چنانچه در دنیا چنین است.
و بعضی گویند:آن مقطوع بزمانها و ممنوع به بهاء و ارزشها نیست،که نتوان بآن رسید مگر به پول.
(وَ فُرُشٍ مَرْفُوعَهٍ)
یعنی فرش بسیار بلند چنانچه میگویند بناء و ساختمان بلند.
ص : 152
حسن و فراء گویند:فرشهایی که بعضی از آن بالاي بعض دیگر افتاده.
جبائی گوید:یعنی زنان و بانوانی که در عقل و زیبایی و کمال در درجه بالا و بلندي هستند،گوید:و براي همین در عقب آن
اللّ علیه و آله
􀀀
شاءً و بزن و همسر انسان فراش گفته میشود و از آنست فرمود:پیامبر صلّی ه 􀀀 اهُنَّ إِنْ 􀀀 إِنّ أَنْشَأْن
􀀀
فرمود: ا
« الولد للفراش و للعاهر الحجر »
(1)
شاءً) 􀀀 اهُنَّ إِنْ 􀀀 إِنّ أَنْشَأْن
􀀀
( ا
یعنی آنها را ما ایجاد کردیم بآفریدن جدید و تازه اي.
ابن عباس گوید:مقصود زنان انسی و آدمیان و پیر زالهاي کهنسال هستند و میفرماید:یعنی که ما ایشان را آفریدیم بعد از پیري
و کهنسالی در دنیا آفریدن دیگري.
و بعضی گویند:یعنی ما ایجاد کردیم حورالعین را چنانچه ایشان بر آن
ص : 153
1) -مترجم گوید:این از احادیث متواتره بین فریقین اهل سنّت و امامیّه است و در تواریخ عامّه و خاصّه نقل شده که وقتی -1
اللّ را که روزي از عمّال حضرت علی علیه السلام بود بسوي خود
􀀀
اللّ خواست زیاد بن ابیه لعنه ه
􀀀
معاویه بن ابی سفیان لعنهما ه
بکشد،از او دعوت کرد با نامه اي که بیا بطرف ما زیرا تو پسر پدر من ابو سفیانی نه فرزند دیگري و نه فرزند مجهولی،و با
پول دادن و رشوه به بعضی از دلاّلان فحشاء که شهادت دهند که ابو سفیان با سمیّه ملعونه ما در زیاد آمیزش کرده و نطفۀ
حرام نجس خود را برحم او ریخته و او از ابو سفیان بوجود آمده و در شام باین منظور مجلس بزرگی ترتیب و اعلان کرد که
زیاد برادر من است و باین توطئه او را خرید و از حق و ولایت منحرف کرد و امارت کوفه و عراق را بآن ملعون تفویض
نمود،و پس از آن حضرت امام حسن(ع)بمعاویه نامه نوشت و با این جمله حدیث جدّ گرامیش،آن ملعون را پاسخ داد:الولد
للفراش،و للعاهر الحجر،فرزند متعلّق بزن شرعی است و براي زناکار و زانی جز سنگ- نصیبی نیست.
هیئت هستند که هرگز از حالی بحال دیگر منتقل نمیشوند،چنانچه در دنیا میباشند.
کاراً) 􀀀 اهُنَّ أَبْ 􀀀 (فَجَعَلْن
ضحاك گوید:یعنی دوشیزگان،و بعضی گویند:
همسران آنان هیچگاه با آنها آمیزش نمیکنند مگر آنکه آنان را باکره و دوشیزه می یابند.
(عُرُباً)
یعنی:زنانی که بسیار شوهرانشان را دوست دارند و زیاد مورد علاقۀ همسرانشان هستند.
ابن عباس گوید:زنانی که بهمسرانشان ابراز عشق و علاقه مفرط دارند و بعضی گویند:عروب،یعنی بازي کن با شوهرشان و
مأنوس بآن مثل مأنوس بودن عرب بکلام و زبان عربی.
راباً) 􀀀 (أَتْ
ابن عباس و قتاده و مجاهد گویند:یعنی دختران و دوشیزگانی که شبیه بهم و در سنّ با هم یکسان و برابرند.
و بعضی گویند:امثال همسرانشان در سن میباشند.
حابِ الْیَمِینِ) 􀀀 (لِأَصْ
یعنی این مطالبی که ما یاد کردیم براي یاران دست راست است بجهت پاداش و ثواب بر طاعتشان.
(ثُلَّهٌ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ ثُلَّهٌ مِنَ الْآخِرِینَ)
یعنی جماعتی از امّتهاي گذشته اي که قبل از این امّت بودند و جماعتی از مؤمنین این امّت.
حسن گوید:سابقین امتهاي گذشته بیشتر از سابقین این امّت است و پیروان امتهاي گذشته مانند تابعین این امّت است،یعنی
اینکه یاران دست راست از ایشان مثل یاران دست راست از ما هستند،و البتّه خداوند سبحان ثلّه را نکره آورده براي اینکه
دلالت کند بر اینکه آن مقام براي همه اوّلین و آخرین
ص : 154
نیست بلکه فقط آن مقام مخصوص جماعتی از ایشانست،چنانچه گفته میشود مردي از جمله مردان و این آن چیزیست که ما
یاد کردیم از قول مقاتل و عطاء-و جماعتی از مفسّرین و جماعتی از ایشان قائل شده اند که هر دو ثلّه بتمامی از این امّت
است،و این قول مجاهد و ضحاك و اختیار زجاج است،و این بطور نسبت از سعید بن جبیر از ابن عباس از پیامبر(ص)روایت
شده که فرمودند تمام دو ثلّه و جماعت از امّت منند.
حدیث عجیبی دربارة ثلّه
و از چیزهایی که قول او را تأیید نموده و از طریق روایت هم تقویت می شود روایتیست که آن را ناقلین اخبار باسنادشان از
ابن مسعود روایت نموده اند که گفت:
شبی پیامبر خدا(ص)براي ما حدیث میفرمود تا آنکه بسیار شد،سپس ما بمنزلمان رفتیم پس چون صبح شد،خدمت رسول
خدا(ص)شرفیاب شدیم پس فرمود:دیشب تمام پیامبران با پیروانشان را بمن نشان دادند،پس پیامبري بود که چند نفري از
امّتش با او بودند و پیامبري بود که با او یک مرد از امّتش بود و پیامبري هم بود که با او هیچکس از امّتش نبود تا آنکه برادرم
موسی علیه السلام آمد با کبکبه اي از بنی اسرائیل،پس چون آنها را دیدم تعجّب نمودم و گفتم پروردگار من اینها کیانند،پس
خطاب رسید:این برادر تو موسی بن عمران و پیروان او از بنی اسرائیل است،پس گفتم امّت من کجا است؟ فرمود:نگاه کن
بطرف دست راستت،پس ناگاه دیدم سنگها و کوه هاي
ص : 155
مکّه مسدود شد بچهره ها مردانی،پس گفتم چه کسانی هستند،پس گفته شد این گروه امّت تو هستند،آیا راضی شدي؟
گفتم:پروردگار من راضی هستم و فرمود:نگاهی بسمت چپ کن،پس ناگاه دیدم که افق و تمام فضاء مسدود شد بوجود
مردانی،پس گفتم پروردگار من اینها کیانند؟گفته شد،اینها هم امّت تو هستند،آیا راضی شدي گفتم پروردگارا من راضی
هستم،پس خطاب رسید که با این گروه هفتاد هزار از امّت تو بدون حساب داخل بهشت میشوند.
پس عکاشه بن محصن اسدي از بنی خزیمه قصیده اي در این موضوع- انشاء کرد،پس گفت:اي پیامبر خدا دعا کن که
پروردگارت مرا از ایشان قرار دهد،پس پیامبر(ص)گفت:بار الها او را از ایشان قرار بده،سپس مرد دیگري قصیده اي سرود و
گفت:
اي پیامبر خدا بخوان پروردگارت را که مرا هم از ایشان قرار دهد.
پیامبر فرمود:عکاشه از تو سبقت گرفت،پس پیامبر خدا گفت:
پدر و مادرم بقربان شما،اگر توانستید که از آن هفتاد هزار نفر باشید باشید و اگر از آن عاجز شوید و کوتاهی کردید،پس از
اهل ظراب و مردانی باشید که سمت راست منند،و اگر از آن عاجز شدید،پس از اهل افق باشید،و من دیدم در آن طرف-
مردم بسیار را که زیاد اجتماع نمودند.
ابن مسعود گوید:گفتم:این گروه هفتاد هزار نفرند،پس اتفاق افتاد رأي ما بر اینکه ایشان مردمی هستند که در اسلام بدنیا
اللّ علیه و آله
􀀀
آمده و همواره عمل به اسلام کردند تا بر دین اسلام از دنیا رفتند،پس من سخن آنها را بپیامبر صلّی ه
رسانیدم،پس فرمود:اینطور نیست که شما خیال کردید
ص : 156
و لکن ایشان مردمی هستند که دزدي نمی کردند و تکبر نمی نمودند و فال بد نمی زدند و بر پروردگارشان توکّل میکردند.
آن گاه فرمود:
من امید دارم که پیروان من یک چهارم اهل بهشت باشند.
اللّ اکبر.
􀀀
گوید:پس ما گفتیم ه
سپس فرمود:
من امیدوارم که یک سوّم اهل بهشت باشند.
اللّ اکبر.
􀀀
پس گفتیم: ه
پس از آن فرمود:
« ثُلَّهٌ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ ثُلَّهٌ مِنَ الْآخِرِینَ » که من امید دارم که یک قسم از اهل بهشت باشند،پس آن حضرت تلاوت فرمود
ص : 157
[ [سوره الواقعه ( 56 ): آیات 41 تا 56
اشاره
کانُوا 􀀀 لا کَرِیمٍ ( 44 ) إِنَّهُمْ 􀀀 ارِدٍ وَ 􀀀 لا ب 􀀀 مالِ ( 41 ) فِی سَمُومٍ وَ حَمِیمٍ ( 42 ) وَ ظِلٍّ مِنْ یَحْمُومٍ ( 43 ) 􀀀 حابُ اَلشِّ 􀀀 ا أَصْ 􀀀 مالِ م 􀀀 حابُ اَلشِّ 􀀀 وَ أَصْ
إِنّ لَمَبْعُوثُونَ
􀀀
ظاماً أَ ا 􀀀 راباً وَ عِ 􀀀 کُنّ تُ
ا􀀀 و ا 􀀀 إِذ مِتْن ا􀀀 ی أَ ک قَُولُونَ انُوا 􀀀 و ( ک یُصِ رُّونَ عَلَی اَلْحِنْثِ اَلْعَظِیمِ ( 46 انُوا 􀀀 و ( ذ مُتْرَفِینَ ( 45 لِکَ􀀀 قَب ْلَ
اَلضّ
􀀀
اتِ یَوْمٍ مَعْلُومٍ ( 50 ) ثُمَّ إِنَّکُمْ أَیُّهَا الُّونَ 􀀀 ی مِیق 􀀀 اؤُنَا اَلْأَوَّلُونَ ( 48 ) قُلْ إِنَّ اَلْأَوَّلِینَ وَ اَلْآخِرِینَ ( 49 ) لَمَجْمُوعُونَ إِل 􀀀 47 ) أَ وَ آب )
شارِبُونَ شُرْبَ اَلْهِیمِ 􀀀 شارِبُونَ عَلَیْهِ مِنَ اَلْحَمِیمِ ( 54 ) فَ 􀀀 مالِؤُنَ مِنْهَا اَلْبُطُونَ ( 53 ) فَ 􀀀 اَلْمُکَذِّبُونَ ( 51 ) لَآکِلُونَ مِنْ شَجَرٍ مِنْ زَقُّومٍ ( 52 ) فَ
( ذا نُزُلُهُمْ یَوْمَ اَلدِّینِ ( 56 􀀀􀀀 55 ) ه )
ترجمه آیات:
-41 و یاران دست چپ(چه بی ارزش)یاران دست چپند.
-42 در بادي سوزان و آبی جوشان.
-43 و در سایه اي از دود سیاه باشند.
-44 نه خنک باشد و نه سود رسان.
-45 زیرا که ایشان پیش از این بناز و نعمت تابع شهوات بودند.
-46 و بر گناه بزرگ(شرك)اصرار داشتند.
ص : 158
-47 و تا بودند میگفتند آیا وقتی بمیریم و خاك و استخوان پوسیده گردیم راستی ما چگونه برانگیخته میشویم.
-48 آیا پدران پیشین ما نیز.
-49 (اي پیامبر)بگو آري حتما پیشینیان و آیندگان.
-50 بسوي وعده روز معیّن گرد آورده شوند.
-51 سپس شما اي گمراهان تکذیب کنندگان.
-52 حتما از درختی که زقّوم است خواهید خورد.
-53 پس شکمها را از آن پر خواهید کرد.
-54 بر بالاي آن زقوم آب جوشان مینوشید.
-55 و مانند شتران بس تشنه خواهید نوشید.
-56 روز جزا این(خوراك و نوشابه)پیش کش و غذاي شما باشد.
قرائت آیات:
ابن عامر(ء اذا متنا)را بدو همزه قرائت کرده و نیز أ إنّا لمبعوثون را بدو همزه خوانده و بین دو همزه استفهام جمع نکرده مگر
در این موضع از قرآن و ما مبناي غیر او از قاریان را یاد کردیم در گذشته و نیز مبنا و روش او را در امثال آن و اهل مدینه و
عاصم و حمزه(شرب الهیم)بضمّه شین خوانده و باقی از قرّاء بفتحه آن قرائت کرده اند.
دلیل آن:
ابو علی گوید:که الف استفهام در قول خدا(ائنّا)ملحق شود یا ملحق نشود(اذا)متعلق خواهد بود بچیزي که دلالت بر آن میکند
قول او(أ انا لمبعوثون)
ص : 159
آیا نمی بینی که(اذا)ظرف زمانست،پس چاره اي نیست براي او از فعلی یا معناي فعلی که متعلّق باو شود و جایز نیست که
متعلّق بقول او(متنا)باشد براي آنکه آن مضاف الیه است،و مضاف الیه عمل در مضاف نمیکند،و در این موقع جایز نباشد حمل
آن بر این فعل و نه بر ما بعد(انّ)از جهتی که عمل نکند ما بعد(انّ)در ما قبل آن چنانچه عمل نکند ما بعد(لا)در ما قبل آن
پس همین طور جایز نیست که ما بعد استفهام در ما قبل آن عمل کند و دانستی که آن متعلّق میشود بچیزي که دلالت میکند
إِنّ لَمَبْعُوثُونَ) و این کلمه نحشر یا نبعث و مثل آنهاست از افعالی که دلالت بر آن میکند این کلام.
􀀀
بر آن قول او (أَ ا
پس آن مثل اکل و ضرب است،و الشرب مثل شغل و نکر است،و اما الشراب پس منظور مشروب و نوشیدنی « و امّا الشرب »
است مثل طحن و مطحون و مانند آن و گاهی شرب جمع شارب میآید مثل راکب و رکب و تاجر و تجر و راجل و رجل.
شرح لغات:
السموم:باد گرمی است که داخل در مسام و سوراخها و منافذ بدن میشود و از آن مأخوذ شده سم و زهري که داخل در منافذ
بدن میشود(و انسان را مسموم میکند).
یحموم:سیاهی شدیدیست که بسبب سوختن بآتش حاصل میشود و آن (یفعول)و گوشت سوخته و چربی و پیه سیاه شده
بآتش سوزیست،میگویند:
(حممت الرجل)یعنی چهره و صورتش را چون ذغال سیاه کردم.
و الترف:یعنی ممتنع و ممسک از پرداخت حقوق واجبه براي رفاهیّت و بهتر زیستن.
ص : 160
الحنث:بمعناي عهد شکنی و نقض عهدیست که آن را بسبب سوگندهاي غلیظ مؤکد نموده.
الهیم:شتر تشنه ایست که از آب سیر نمیشود براي بیماري که باو رسیده و مفرد آن،اهیم،و مؤنّث آن هیماء است.
تفسیر آیات:
سپس خداوند سبحان اصحاب شمال را یاد نموده و گفت:
مالِ) 􀀀 حابُ الشِّ 􀀀 ا أَصْ 􀀀 مالِ م 􀀀 حابُ الشِّ 􀀀 (وَ أَصْ
و ایشان کسانی هستند که دست چپ ایشان را گرفته و بسوي جهنّم میکشند،یا ایشان کسانی هستند که پرونده ایشان را بدست
چپشان میگیرند،یا ایشان افرادي هستند که حال بدبختی و پریشانی ملازمشان شده است.
(وَ ظِلٍّ مِنْ یَحْمُومٍ)
ابن عباس و ابی مالک و مجاهد و قتاده گویند:دود سیاهی که خیلی سخت سیاه است.
و بعضی گویند:یحموم کوهیست در جهنّم که اهل آتش از تاریکی آن استغاثه و ناله میکنند سپس این ظل و تاریکی را
تعریف نموده و گفت:
لا کَرِیمٍ) 􀀀 ارِدٍ وَ 􀀀 لا ب 􀀀 (
قتاده گوید:یعنی نه منزل خنکی است،و نه منظره و نمایشگاه خوبی است.
و بعضی گویند:نه سایه خنکی است که در پناه آن راحت باشند براي آنکه دود جهنّم است و نه سود و نفعی دارد که مثل آن
را بخواهند و اشتهاء کنند؟ و بعضی گویند:هیچ منفعتی در آن بوجهی از وجوه نیست،و عرب هر گاه بخواهد صفت خوبی را
از کسی و چیزي نفی کند از آن نفی کرم کند.
ص : 161
فراء گوید:عرب کریم بکسی میگوید که هر صفت مذموم و ناپسندي از او نفی شده و مبراء از هر عیبی باشد و حتّی بري از
صفتی باشد که بدان قصد مذمّت شود،مثلا میگوید آن چیز نه چاق است و نه منفعتی دارد،و این منزل نه خانه بزرگی است و
نه مسکن خوبی،سپس یاد نموده خداوند سبحان اعمالشان را که موجب آن بدبختی هاي ایشان شده پس فرمود:
ذلِکَ مُتْرَفِینَ) 􀀀 کانُوا قَبْلَ 􀀀 (إِنَّهُمْ
ابن عباس گوید:یعنی ایشان قبل از این در دار دنیا متنعّم بودند و این براي اینست که عذاب مترف سخت ترین عذابها است،و
بیان نمود خداوند سبحان که نعمتهاي الهی و ثروت آنها را غافل نمود از تنبّه و مشغول نمود ایشان را از عبرت گرفتن و
موجب شد که ترك واجبات کنند براي راحتی بدنهایشان.
کانُوا یُصِرُّونَ عَلَی الْحِنْثِ الْعَظِیمِ) 􀀀 (وَ
مجاهد و قتاده گویند:یعنی آنها اصرار میکردند بر گناهان بزرگ،و اصرار اینست که مقیم و مداوم بر آن شده پس نه آن را
ترك کنند و نه توبه از آن نمایند.
حسن و ضحاك و ابن زید گویند:حنث عظیم شرك است،یعنی از آن توبه نمیکنند.
شعبی و اصم گویند:که آنها قسم میخوردند که کسی را که می میرد خدا او را مبعوث و زنده نمیکند و بتها شریکهاي خدا
هستند.
إِنّ لَمَبْعُوثُونَ)
􀀀
ظاماً أَ ا 􀀀 راباً وَ عِ 􀀀 کُنّ تُ
ا􀀀 و ا 􀀀 إِذ مِتْن ا􀀀 ی أَ ک قَُولُونَ انُوا 􀀀 و )َ
یعنی آنها بودند که میگفتند آیا اگر ما مردم و خاك شدیم و استخوان پوسیده گشتیم آیا ما بر انگیخته میشویم،یعنی آنها
انکار بعث و روز قیامت و ثواب و عقاب را مینمایند پس از روي استعباد و انکار آن میگویند،آیا اگر ما که زندگان بودیم
مردیم
ص : 162
و از زندگی بیرون رفتیم و خاك شدیم،زنده و مبعوث خواهیم شد.
اؤُنَا الْأَوَّلُونَ) 􀀀 (أَ وَ آب
یعنی آیا پدران ما هم که قبل از ما مردند انگیخته شده و محشور میگردند راستی این خیلی دور است،و کسی که(أو
آباؤنا)بفتح واو خوانده پس الف استفهام را بر(واو)عطف داخل کرده است (قُلْ) اي محمد بگو (إِنَّ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ) براستی
کسانی که از پدران شما و غیر آنان جلوتر بودند و آن کسانی که از زمان شما متأخرند.
اتِ یَوْمٍ مَعْلُومٍ) 􀀀 ی مِیق 􀀀 (لَمَجْمُوعُونَ إِل
خداوند ایشان را جمع میکند و مبعوث مینماید و محشور میکند ایشان را تا وقت روز معلوم نزد او و آن روز قیامت است.
الضّ )
􀀀
(ثُمَّ إِنَّکُمْ أَیُّهَا الُّونَ
سپس راستی شما اي گمراهانی که از راه حق گمراه شدید و از هدایت گذشتید (الْمُکَ ذِّبُونَ) یعنی اي تکذیب کنندگان
یکتایی و وحدانیّت خدا و اخلاص عبادت براي او و رسالت پیامبرش.
مالِؤُنَ مِنْهَا الْبُطُونَ) 􀀀 (لَآکِلُونَ مِنْ شَجَرٍ مِنْ زَقُّومٍ فَ
هر آینه از درختی که زقوم است خواهید خورد،پس شکمها را از آن پر خواهید کرد که تفسیرش در سورة و الصافات
گذشت.
شارِبُونَ عَلَیْهِ مِنَ الْحَمِیمِ) 􀀀 (فَ
پس بعد از آن آب جوشان مینوشید و چون شجر هم مؤنّث میشود و هم مذکّر براي این فرمود(منها)سپس فرمود(علیه)و همین
طور ثمر مؤنث و مذکر میشود.
شارِبُونَ شُرْبَ الْهِیمِ) 􀀀 (فَ
و هیم شتریست که باو بیماري هیام که تشنگی سخت است رسیده،پس پیوسته آب میخورد تا ترکیده و میمیرد(از ابن عبّاس و
عکرمه و قتاده).
ضحاك و ابن عیینه گویند:آن زمین ریگستانیست که بآب سیر نمی شود
ص : 163
ذا نُزُلُهُمْ یَوْمَ الدِّینِ) 􀀀􀀀 (ه
نزل امریست که نازل بر صاحبش میشود و مقصود اینست که این طعام و شراب خوراك و نوشابه آنهاست در روز پاداش در
جهنّم .
قول خداي تعالی:
[ [سوره الواقعه ( 56 ): آیات 57 تا 74
اشاره
ا􀀀 ا بَیْنَکُمُ اَلْمَوْتَ وَ م 􀀀 خالِقُونَ ( 59 ) نَحْنُ قَدَّرْن 􀀀 ا تُمْنُونَ ( 58 ) أَ أَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ اَلْ 􀀀 لا تُصَدِّقُونَ ( 57 ) أَ فَرَأَیْتُمْ م 􀀀 اکُمْ فَلَوْ 􀀀 نَحْنُ خَلَقْن
لا تَذَکَّرُونَ ( 62 ) أَ 􀀀 ی فَلَوْ 􀀀 لا تَعْلَمُونَ ( 61 ) وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ اَلنَّشْأَهَ اَلْأُول 􀀀 ا 􀀀 الَکُمْ وَ نُنْشِئَکُمْ فِی م 􀀀 ی أَنْ نُبَدِّلَ أَمْث 􀀀 نَحْنُ بِمَسْبُوقِینَ ( 60 ) عَل
إِنّ لَمُغْرَمُونَ ( 66 ) بَلْ
􀀀
طاماً فَظَلْتُمْ تَفَکَّهُونَ ( 65 ) ا 􀀀 اهُ حُ 􀀀 شاءُ لَجَعَلْن 􀀀 اَلزّ ( 64 ) لَوْ نَ
ارِع 􀀀 ا تَحْرُثُونَ ( 63 ) أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ وُنَ 􀀀 فَرَأَیْتُمْ م
جاجاً فَلَوْ 􀀀 اهُ أُ 􀀀 شاءُ جَعَلْن 􀀀 ماءَ اَلَّذِي تَشْرَبُونَ ( 68 ) أَ أَنْتُمْ أَنْزَلْتُمُوهُ مِنَ اَلْمُزْنِ أَمْ نَحْنُ اَلْمُنْزِلُونَ ( 69 ) لَوْ نَ 􀀀 نَحْنُ مَحْرُومُونَ ( 67 ) أَ فَرَأَیْتُمُ اَلْ
اعاً 􀀀 ا تَذْکِرَهً وَ مَت 􀀀 اه 􀀀 ا أَمْ نَحْنُ اَلْمُنْشِؤُنَ ( 72 ) نَحْنُ جَعَلْن 􀀀 اَلنّ اَلَّتِی تُورُونَ ( 71 ) أَ أَنْتُمْ أَنْشَأْتُمْ شَجَرَتَه
ار 􀀀 لا تَشْکُرُونَ ( 70 ) أَ فَرَأَیْتُمُ 􀀀
( لِلْمُقْوِینَ ( 73 ) فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ اَلْعَظِیمِ ( 74
ص : 164
ترجمه آیات:
-57 ما شما را آفریدیم پس چرا باور نمیکنید.
-58 آیا آن نطفه اي که میریزید دیده اید.
-59 آیا شما آن را(بشر)آفریده اید یا ما آفریدگاریم.
-60 ما میان شما مرگ را تقدیر کرده ایم و از ما پیشی نمی گیرید.
-61 از اینکه مانند شما را بجایتان بیاریم و شما را در شکل دیگري که کیفیّت آن را نمیدانید پدید آوریم.
-62 و شما آفرینش نخستین را بیقین دانسته اید چرا(توانایی خداي را)بیاد نمیآورید.
-63 آیا شما دانه را که کشت میکنید دیده اید.
-64 آیا شما آن را میرویانید یا ما رویانیده ایم.
-65 اگر بخواهیم آن را گیاه خشک بگردانیم پس شما پیوسته در شگفتی مانید.
-66 و(گوئید)ما زیان زدگانیم.
-67 بلکه ما بی بهره گانیم.
-68 آیا شما آبی را که می آشامید دیده اید.
-69 آیا شما آن را از ابر فرستاده اید یا ما فرو فرستنده ایم.
-70 اگر میخواستیم آن را تلخ و شور میکردیم،پس چرا سپاس نمیدارید.
-71 آیا آتشی که آن را(از درخت سبز)بیرون میآورید دیده اید.
-72 آیا شما درخت آن را بیافریده اید یا ما آن را آفریننده ایم.
ص : 165
-73 ما آن آتش را یاد آوري(از آتش دوزخ)و بر خورداري براي مسافران قرار داده ایم.
-74 پس بنام پروردگار بزرگ خویش تسبیح گوي(و او را به بزرگی یاد کن).
قرائت آیات:
ابن کثیر(نحن قدّرنا)بتخفیف خوانده و دیگران به تشدید قرائت کرده اند و ابو بکر(ء انّا لمغرمون)بدو همزه خوانده و باقی از
قاریان به یک همزه قرائت کرده اند.
دلیل این قرائت:
ابو علی گوید:قدرنا به تخفیف در معناي قدّرنا با تشدید است و دلالت میکند بر این قول شاعر:
و مفرهه عنس قدرت لساقها
فخرّت کما تتابع الریح با القفل
و با نشاط خوشی ولی با سختی دست یافتم بساق پاي او،پس افتاد بر زمین چنانچه باد برگ و شاخ خشک درخت را
میاندازد،و مقصود اینست که توانستم ضربتی بر پاي او بزنم،پس زدم و در نتیجه او بر زمین افتاد و مثل آن است در معنی:
فان تعتذر بالمحل من ضروعها
علی الضیف یجرح فی عراقیها نصلی
پس اگر در منزل و بلادش از شیر گوسفندانش بر میهمان مضایقه کند و عذر بخواهد ما بر پی پاي آن با تیرمان جراحت
میزنیم،یعنی آن را از پا در می آوریم.
شرح لغات:
امنی:یمنی و منی یمنی بیک معناست و از آنست قرائت ابی سماك-
ص : 166
(تمنون)بفتح تاء و اصل آن از منی و آن تقدیر است.
شاعر گوید:
لا تأمننّ و ان امسیت فی حرم
حتّی تلاقی ما یمنی لک المانی
البتّه ایمن نباش هر چند که روز را در حرم شام کنی،تا آنکه برخورد کنی چیزي را که موجب تأمین و ایمنی تو باشد و از
آنست،منیه و آرزو براي آنکه آن مقدّر است و باندازه تقدیر میآید و میرسد.
حطام:گیاه خشکی است که در هیچ مطعم و غذایی مورد استفاده نمی شود و اصل حطم کسر و شکستن است و حطم السواق
یعنی شبانه آن شتران را دزدید و برد. « قد لفها اللیل بسواق حطم »: بعنف،یعنی بعضی را بر بعض دیگر میشکند،گوید
و التفکّه:اصلش تناول و رسیدن به اقسام میوه جات است براي خوردن و الفکاهه:مزاح و شوخی کردن است،و از آنست
از مزاح ترین مردم بود با عیالش(و رجل فکه)مرد پاك نفس المغرم:آنست که مالش « کان من افکه الناس مع اهله » حدیث زید
بدون عوض از بین رفته است،و اصل باب لزوم و فعل لازم است.
و غرام:عذاب لازم است،اعشی گوید:
ان یعاقب یکن غراما
و ان یعط جزیلا فانّه لا یبالی
اگر عقوبت کند عذاب لازم و غرامت است و اگر ببخشد بسیاري را پس او را باکی نیست.
و نار:از نور گرفته شده،حارث گوید:
فتنورت نارها من بعید
بخزازي هیهات منک الصّلاء
ص : 167
پس دیدم روشنایی محبوبه ام را از راه دوري و لیکن بعید است که من بتوانم خودم را بآن برسانم.
الاوري:ظاهر شدن آتش است بوسیلۀ آتش گیرانه و کبریت،گفته می شود اوري،یوري،و وریت،بک زنادي یعنی تکلیفم را
بسبب تو روشن کردم و گفته میشود(قدح فاوري)کبریت زد،پس روشن شد و آتش گرفت،هر گاه آتش ندهد گفته
میشود(قدح فاکبی)کبریت زد و نگرفت و آتش نداد.
المقوي:فرود آمدن با قوا و نیروست در زمینی که کسی در آن نیست،و اقوت الدار یعنی خانه از اهلش خالیست نابغه گوید:
اقوي و اقفر من نعم و غیّرها
هوج الریاح بهایی التراب موّار
فرود آمدم در زمینی که خالی از جاندار بود و آن را وزش بادها و شن سیّار دگرگون کرده بود و عتقره گوید:
حییت من طلل تقادم عهده
اقوي و اقفر بعد ام الهیثم
زنده ماندي تو از آثار بزرگی که خاطره آن گذشت در جایی که بعد از ام- هیثم خالی از هر چیز بود.
تفسیر آیات:
اکُمْ) مقاتل گوید:یعنی ما شما را آفریدیم 􀀀 سپس خداوند سبحان بر ایشان دربارة بعث احتجاج نموده به قول خودش (نَحْنُ خَلَقْن
تُ َ ص دِّقُونَ) یعنی پس براي چه و چرا باور نمیکنید بروز بعث و 􀀀 در حالی که شما چیزي نبودید و این را میدانید شما (فَلَوْ لا
قیامت-براي اینکه کسی که قدرت بر ایجاد در اوّل داشته باشد قدرت بر اعاده هم دارد،سپس ایشان را خداي
ص : 168
سبحان متنبّه و آگاه نمود بر طریق استدلال بر صحّت آنچه یاد نمود و گفت:
ا تُمْنُونَ) 􀀀 (أَ فَرَأَیْتُمْ م
یعنی شما میبینید که نطفه و منی را در ارحام- همسرانتان میریزید،پس فرزند میشود.
(أَ أَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ)
آیا شما خلق بشري میکنید از آنچه منی میریزید.
خالِقُونَ) 􀀀 (أَمْ نَحْنُ الْ
یا ما آفریننده هستیم پس وقتی که شما و امثال شما قدرت و توان بر این کار را نداشتید بدانید که خداوند سبحان آفریدگار
این نطفه است و هر گاه ثابت شد که او قادر و تواناي بر ایجاد فرزند از نطفه است لازم و ثابت است قدرت او بر اعاده بعد از
مرگ براي آنکه آن دورتر از این نیست،سپس بیان نمود که او هم چنان که ایجاد کرد اوّل مرتبه آفریده ها را پس همین طور
هم ایشان را می میراند،پس فرمود:
ا بَیْنَکُمُ الْمَوْتَ) 􀀀 (نَحْنُ قَدَّرْن
مقاتل گوید:یعنی ترتیب امر بر مقدار است،یعنی ما مرگ را بین بندگان بر مقدار و اندازه اي مقرر کردیم چنانچه حکمت و
مصلحت اقتضا کند،پس بعضی از ایشان در سنّ کودکی میمیرد و برخی از ایشان در سنین جوانی از دنیا میرود،و بعضی از
ایشان هم میان سال،و کهنسال و شکسته شده و فانی میشوند.
ضحاك گوید:یعنی(قدرنا)به اینکه ما تساوي قرار دادیم در مرگ میان مطیع و عاصی و اهل آسمان و اهل زمین.
ا نَحْنُ بِمَسْبُوقِینَ) 􀀀 (وَ م
بعضی گویند:که این جمله از تمام ما قبل آنست.
یعنی هیچ یک از شما بر آنچه که ما از مرگ تقدیر کردیم از ما سبقت نگرفته تا بتواند زیاد کند در مقدار زندگیش.
و بعضی گویند:آن اوّل کلامست که ما بعدش بآن متصل شده و معنایش
ص : 169
اینست و نیستیم ما از مغلوب شدگان(و ما نحن بمغلوبین).
الَکُمْ) 􀀀 ی أَنْ نُبَدِّلَ أَمْث 􀀀 (عَل
یعنی میآوریم ما خلقی مانند شما بدل و عوض از شما و تقدیرش اینست(نبدلکم بامثالکم)تعویض میکنیم شما را بمانند شما
پس مفعول اوّل حذف شده و حرف جرّ از مفعول دوّم.
زجاج گوید:یعنی اگر ما اراده کنیم که خلقی غیر از شما بیافرینیم هیچ سابقی نتواند از ما سبقت گیرد و هیچیک هم از ما
فوت نشود.
لا تَعْلَمُونَ) 􀀀 ا 􀀀 (وَ نُنْشِئَکُمْ فِی م
از صورتها یعنی اگر ما قصد کنیم که شما را میمون و خوك قرار دهیم کسی بر ما سبقت نگیرد و این کار هم از ما فوت
نشود،تقدیرش اینست:که ما چنانچه عاجز از تغییر احوال شما بعد از خلق شما نیستیم عاجز از احوال شما بعد از مرگتان هم
نیستیم.
و بعضی گویند:اراده نموده نشانه و خلقت دوّم را یعنی ایجاد می کنیم ما شما را در چهره اي که شما نمیدانید از هیئتهاي
مختلفه،پس مؤمن ایجاد می شود بر بهترین هیئت و قرار میدهیم صورت و چهرة کافر را بر زشت ترین صورتها.
و بعضی گویند:این مطلب را فقط براي این فرمود که ایشان حال خلقت اوّل را دانسته اند که چگونه در شکم مادران بودند
ولی نشانه و خلقت دوّم- چنین نیست براي آنکه آن در وقتیست که بندگان آن را نمیدانند.
ی)􀀀 (وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ النَّشْأَهَ الْأُول
یعنی دفعه اوّل از انشاء و ایجاد و آن ابتداء خلق بود هنگامی که شما را از نطفه و بعد علقه و سپس مضغه آفرید.
لا تَذَکَّرُونَ) 􀀀 (فَلَوْ
یعنی پس آیا عبرت و اعتبار نمیگیرید و استدلال بر قدرت حق بر خلقت دوّم نمیکنید.
ص : 170
ا تَحْرُثُونَ) 􀀀 (أَ فَرَأَیْتُمْ م
آیا پس شما آنچه بذر میفشانید دیدید یعنی آنچه در زمین عمل میکند و در آن بذر میپاشید دیده اید.
الزّ )
ارِع 􀀀 (أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ وُنَ
یعنی آیا شما آن را میرویانید و زراعت قرار میدهید یا ما آن را میرویانیم،پس راستی کسی که قدرت بر رویانیدن و زراعت
دارد از دانه گندم کوچکی آن را حبّه و دانه هاي بسیار نماید قادر است بر اعاده خلق بر آنچه را که بر آن بودند.
از پیامبر(ص)روایت شده که فرمودند:نگوید البتّه یکی از شما که من زراعت کردم،بلکه بگوید بذر افشاندم و کشت کردم.
اهُ) 􀀀 شاءُ لَجَعَلْن 􀀀 (لَوْ نَ
طاماً) یعنی گیاهی که نه در طعام بکار رود و نه در غذا. 􀀀 یعنی اگر ما میخواستیم قرار میدادیم این کشت و بذر شما را (حُ
عطاء گوید:یعنی ما آن را آگاه میکردیم که حبّه گندم و جو در آن نباشد.
(فَظَلْتُمْ تَفَکَّهُونَ)
عطاء و کلبی و مقاتل گویند:یعنی شما تعجّب می کردید از آنچه بر شما نازل شده در زراعتتان.
عکرمه و قتاده و حسن گویند:یعنی شما پشیمان شده و افسوس میخوردید بر آنچه که خرج نمودید دربارة آن و اصل آن از
تفکّه و مزاح کردن بحدیث و آن شوخی کردن بآنست،پس مثل آنکه گوید:پیوسته شما ابراز پشیمانی می کردید چنانچه
شخص مزاح در حدیث و سخنش مطلبی ابراز میکند که ازاله غصّه و غم نماید.
عکرمه گوید:ملامت و سزنش میکنید یکدیگر را یعنی بعضی از شما برخی دیگر را ملامت و سزنش میکنید بر تفریط و
کوتاهی در طاعت خدا.
إِنّ لَمُغْرَمُونَ)
􀀀
( ا
یعنی میگویند راستی ما زیانکار و خسارت دیده هستیم و
ص : 171
مقصود اینست که راستی تمام مال و سرمایه ما و مخارج ما از بین رفت و وقت ما ضایع شد و چیزي حاصل ما نشد.
مجاهد گوید:یعنی راستی ما هر آینه معذّب و از حظ و بهره محروم و محدود شدیم.
و در روایت دیگري از اوست که راستی هر آینه بسته شما شده.
و در روایت دیگري راستی ما در شر و بدي افتاده ایم.
و قتاده گوید:یعنی ما همه چی را از دست داده ایم،و کسی که(ء انّا)بنا بر استفهام قرائت کرده آن را حمل کرده بر اینکه
ایشان برخاسته و از روي انکار میگویند آیا راستی ما ضرر کرده ایم و کسی که(انّا)بنا بر خبر قرائت کرده آن را حمل کرده بر
اینکه ایشان خبر از خودشان میدهند سپس استدراك نموده و میگویند:
(بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ)
یعنی ما کم حظ و نصیب و ممنوع از رزق و خیر هستیم سپس خداوند سبحان براي آگاه کردن بدلیل دیگري فرمود:
ماءَ الَّذِي تَشْرَبُونَ أَ أَنْتُمْ أَنْزَلْتُمُوهُ مِنَ الْمُزْنِ) 􀀀 (أَ فَرَأَیْتُمُ الْ
آیا شما دیدید آبی را که می آشامید،آیا شما آن را از ابر نازل کردید؟ (أَمْ نَحْنُ الْمُنْزِلُونَ) یا ما آن را نازل مینمائیم در حالی
که آن نعمت و رحمتی است از ما بر شما سپس فرمود:
جاجاً) 􀀀 اهُ أُ 􀀀 شاءُ جَعَلْن 􀀀 (لَوْ نَ
اگر میخواستیم آن را سخت تلخ میگردانیدیم.
و بعضی گویند:یعنی آن را خیلی شور میکردیم.
لا تَشْکُرُونَ) 􀀀 (فَلَوْ
یعنی آیا پس سپاس گذاري نمیکنید بر این نعمت بزرگی که هیچکس جز خدا قادر بر آن نیست،آن گاه تنبیه فرمود بر دلیل
دیگري و گفت:
النّ الَّتِی تُورُونَ)
ار 􀀀 (أَ فَرَأَیْتُمُ آیا شما دیده اید آتشی را که روشن می کنید
ص : 172
یعنی آن را بیرون میآورید و میگیرانید آن را بسبب کبریت و آتش گیرانه چنانچه از درخت بیرون میآید.
ا) 􀀀 (أَ أَنْتُمْ أَنْشَأْتُمْ شَجَرَتَه
آیا شما ایجاد کردید درخت آن را که از آن آتش میجهد،یعنی آیا شما آن درخت را رویانیدید و آفریدید؟ (أَمْ نَحْنُ
الْمُنْشِؤُنَ) یا ما آن را ایجاد میکنیم،پس ممکن نیست که کسی بگوید که او این درخت را بوجود آورده غیر از خداي تعالی و
عرب بسبب زند آتش روشن میکند و آن درختیست که بعضی از آن را بر بعض دیگر میزنند،پس از آن جرقه و آتش بیرون
در هر درخت آتش است ولی درخت مرخ و عفار « فی کل شجر نار و استمجد المرخ و العفار » می آید و در مثل هم آمده
شریف و مشهور شده است.
ا تَذْکِرَهً) 􀀀 اه 􀀀 (نَحْنُ جَعَلْن
عکرمه و مجاهد و قتاده گویند:یعنی ما این آتش را تذکره و یاد آور آتش بزرگ دیگري قرار دادیم پس هر گاه آن را بیننده
اي ببیند یاد جهنّم نموده و بخدا پناه برد از آن.
و بعضی گویند:یعنی تذکره اي که متذکّر بآن شده و اندیشه دربارة آن کند پس بداند راستی کسی که قادر بر آن و بر اخراج
آنست از درخت تر و تازه قادر است بر ایجاد جهان دوّم و سراي آخرت.
اعاً لِلْمُقْوِینَ) 􀀀 (وَ مَت
ابن عباس و ضحاك و قتاده گویند:یعنی و ما قرار دادیم آن را توشه و منفعت براي مسافرین،یعنی کسانی که نازل میشوند بر
زمین صاف خالی از هر چیز(آب و گیاه و اشیاء دیگر)عکرمه و مجاهد گویند:براي بهره برداران بآن از تمام مردم مسافرین و
حاضرین و مقصود اینست که تمام مردم، استضاء بآن میکنند از تاریکی و گرم میشوند از سرما و منتفع میشوند بآن در پختن
غذا و نان و بنا بر این مقوّي از اضداد است،پس مقوي کسیست که نیرومند گشته باشد
ص : 173
از مال و نعمت و نیز مقوي کسی است که تمام مالش از دستش رفته و بزمین قفر خالی از هر چیز نازل شده باشد،پس معنا
اینست:
« اعاً 􀀀 وَ مَت »
براي توانگرها و براي مستمندان و چون خداوند سبحان یاد نمود چیزهایی را که دلالت بر وحدانیّت و یکتایی و انعام بر
بندگانش می کند گفت:
(فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ الْعَظِیمِ)
یعنی خداوند تعالی بري و منزّه است از آنچه را که در وصف او میگویند و منزّه و پاك است از آنچه لایق بصفات او نیست و
اللّ علیه و آله آمده که چون این آیه نازل
􀀀
و در حدیث صحیح از پیامبر صلّی ه « سبحان ربی العظیم » بعضی گویند:یعنی بگو
شد،فرمود آن را در- رکوعتان قرار دهید .
ص : 174
[ [سوره الواقعه ( 56 ): آیات 75 تا 87
اشاره
یَمَسُّهُ إِلَّا 􀀀 ابٍ مَکْنُونٍ ( 78 ) لا 􀀀 واقِعِ اَلنُّجُومِ ( 75 ) وَ إِنَّهُ لَقَسَ مٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظِیمٌ ( 76 ) إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ ( 77 ) فِی کِت 􀀀 أُقْسِمُ بِمَ 􀀀 فَلا
لا􀀀 ذَا اَلْحَدِیثِ أَنْتُمْ مُدْهِنُونَ ( 81 ) وَ تَجْعَلُونَ رِزْقَکُمْ أَنَّکُمْ تُکَ ذِّبُونَ ( 82 ) فَلَوْ 􀀀 الَمِینَ ( 80 ) أَ فَبِه 􀀀 اَلْمُطَهَّرُونَ ( 79 ) تَنْزِیلٌ مِنْ رَبِّ اَلْع
لا إِنْ کُنْتُمْ غَیْرَ مَدِینِینَ 􀀀 تُبْصِ رُونَ ( 85 ) فَلَوْ 􀀀 کِنْ لا 􀀀 ذا بَلَغَتِ اَلْحُلْقُومَ ( 83 ) وَ أَنْتُمْ حِینَئِذٍ تَنْظُرُونَ ( 84 ) وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْکُمْ وَ ل 􀀀إِ
( صادِقِینَ ( 87 􀀀 ا إِنْ کُنْتُمْ 􀀀 86 ) تَرْجِعُونَه )
ترجمه آیات:
75 بمواضع(یا مغارب)ستارگان سوگند یاد نمیکنم.
-76 که جدّا آن قسم سوگندیست که اگر بدانید بس بزرگست.
-77 البتّه آن خوانده شده قرآنیست بزرگوار.
-78 در کتابی پوشیده(از نظرها که آن لوح محفوظ است).
-79 بآن کتاب جز پاك شدگان دست نمی زنند.
ص : 175
-80 (آن قرآن)از نزد پروردگار جهانیان فرو فرستاده شده است.
-81 آیا بدین سخن مسامحه(و تکذیب)میکنید.
-82 و شما بهره خود را(از این قرآن)انکار آن را قرار میدهید.
-83 پس چرا وقتی که جان بگلو رسد.
-84 و شما در آن هنگام(بحال محتضر)مینگرید.
-85 و ما از شما به محتضر نزدیکتریم ولی نمی بینید.
-86 اگر شما زنده نمیشوید و کیفر نمی بینید.
-87 چرا جان محتضر را باز نمیگردانید،اگر راست می گویید.
قرائت آیات:
بنا بر جمع خوانده اند،و بعضی از ایشان از « بمواقع النجوم » اهل کوفه غیر عاصم(موقع النجوم)بدون الف خوانده و دیگران
عاصم روایت کرده اند انکم تکذبون،بتخفیف و قرائت مشهور(تکذّبون)بتشدید است و در شواذ قرائت حسن و ثقفی(فلا
قسم)بدون الف،و قرائت علی علیه السلام و ابن عباس و از پیامبر(ص)هم روایت شده،و تجعلون شکرکم.
دلیل این قرءات:
واقِعِ النُّجُومِ) یعنی پس سوگند میخورم و مواقع آن محل سقوط و غروب آنهاست،و غیر او 􀀀 أُقْسِمُ بِمَ 􀀀 ابو عبیده گوید: (فَلا
اللّ علیه و آله تدریجا نازل میشد،و امّا جمع در این،و اگر چه مصدر
􀀀
گوید:آن مواقع قرآن است- هنگامی که بر پیامبر صلّی ه
است پس براي اختلاف آنست پس بدرستی که مصادر و سایر اسماء
ص : 176
اجناس هر گاه مختلف شد جمعش جایز است و کسی که(بموقع)خوانده و مفرد آورده،پس براي آنست که آن اسم جنس
قرار میدهد رزق- چنانی « اللّ
􀀀
تجعلون رزقکم الذي رزقکموه ه » است،و کسی که تکذبون خوانده،پس معنایش را اینگونه نموده
ارَکاً) و نازل کردیم از آسمان آب با برکتی را تا 􀀀 اءً مُب 􀀀 ماءِ م 􀀀 ا مِنَ السَّ 􀀀 خود را که خدا بشما روزي نموده در آنجا که گفت (وَ نَزَّلْن
راتِ رِزْقاً لَکُمْ .... أَنَّکُمْ 􀀀 اءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَ 􀀀 ماءِ م 􀀀 آنجا که گفت(رزقا للعباد) ( 1)روزي براي بندگان و گفت وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّ
تُکَذِّبُونَ ( 2)و نازل کرد از آسمان آبی را تا بسبب آن بیرون آورد میوه ها و محصولاتی تا روزي براي شما-باشد راستی شما
دروغ می گویید که نسبت می دهید این روزي را بغیر خدا پس می گویید بارید ما را بسبب فلان ستاره،پس این وجه و دلیل
تخفیف است،و کسی که(تکذبون)و مشدّد خوانده پس معنا اینست که شما بقرآن تکذیب میکنید براي آنکه خداي تعالی
اوست که شما را روزي میدهد این بنا بر چیزیست که دربارة قول خداي تعالی(رزقا للعباد)آمده پس شما نسبت می دهید آن
را بغیر خدا،پس این تکذیب شماست بچیزي که در قرآن آمده است و امّا آنچه روایت شده از قول او(و تجعلون شکرکم)پس
مقصود اینست که شما مکان شکر سپاسی که براي شما واجب است تکذیب قرار میدهید و گاهی معنا چنین میشود:شکر
روزي خود را تکذیب قرار میدهید،پس مضاف حذف شده،و ابن جنی گوید:آن بنا بر تقدیر و تجعلون بدل شکرکم و مثل
آنست قول،عجاج:
ربّیته حتّی اذا تعد ذا
کان جزائی بالعصا ان اجلدا
ص : 177
1) -سوره ق آیۀ 9 و اصل آیه و تمام آن اینست و نزلنا من السماء ماء مبارکا فانبتنا به جنّات و حبّ الحصید( 10 )و النحل -1
باسقات لها قطع نضید- ( 11 )رزقا للعباد و احیینا به بلده میتا کذلک الخروج
. 2) -سورة بقره آیه 22 و سورة ابراهیم آیه 32 -2
او را تربیت نمودم تا آنکه بزرگ شد و توانا گشت پس پاداشم این بود که به عصاي او مضروب شوم یعنی بدل پاداش مرا با
عصا داد که بر بدنم زد،و امّا قول او فلا اقسم پس تقدیر آن اینست(لانا اقسم)و آن فعل حال است که دلالت میکند بر اینکه
تمام قسمهایی که در قرآنست البتّه آن بنا بر حاضر حال است نه اینکه وعده قسمها باشد مثل قول خدا (وَ التِّینِ وَ الزَّیْتُونِ ، وَ
ذَا الْبَلَدِ) بلی و 􀀀 لا أُقْسِمُ بِه 􀀀 ا) و براي این حمل شده(لا)بر لاء زائده در قول او فلا اقسم بمواقع النجوم و مثل آن ( 􀀀 حاه 􀀀 الشَّمْسِ وَ ضُ
اگر اراده شود بآن فعل مستقبل هر آینه در آن نون لازم شود پس گفته میشود(لاقسمن).
شرح لغات:
القسم:جمله اي از کلام است که بآن خبر تأکید میشود بچیزي که در قسم صواب قرار میدهد نه در خطاء و اشتباه.
العظیم:آنست که اندازه و مقدار غیر آن از آنچه آن میباشد قاصر و کوتاه باشد و آن دو قسم است( 1)بزرگی
شخص( 2)بزرگی شأن و مقام.
الکریم:آنست که از شأن و مقام او است که میبخشد خیر فراوان را پس چون از شأن قرآن اینست که خیر بسیار میدهد بدلیل
هایی که بسوي حق هدایت می کند کریم است،بنا بر حقیقت معناي کریم نه بنا بر تشبیه بطریق مجاز و کریم در صفات خداي
تعالی از صفات ذاتی چنانیست که جایز است که گفته شود در بارة آن صفت از لا کریم بوده و ابدا هم کریم است براي آنکه
حقیقت ذات لاحدي او ایجاب میکند این را از جهت اینکه کردم او آن کسیست که اعطاء میکند خیر بسیار را پس چون قادر
و تواناي بر کرم چنانیست که نمیتواند منع کننده اي او را منع کند از عطا و خیر فراوان و صحیح است که گفته شود او پیوسته
کریم بوده است.
ص : 178
المدهن:آنست که کاري که در باطن میکند بر خلاف ظاهر او باشد مثل روغن مالی براي آسان بودن این بر او و براي شتاب و
سرعت کردن در آن گفته میشود ادهن یدهن و داهن یداهن مثل نافق...
الدین:آن پاداش و مزد است و از آنست قول ایشان کما تدین تدان یعنی چنانچه پاداش دهی پاداش بینی و دین عملیست که
بسبب آن مستحق جزاء،و پاداش میشود.
اعراب:
ذا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ) 􀀀 لا إِ 􀀀 (فَلَوْ
عامل در(اذا)محذوف و بر آن دلالت میکند فعل واقع بعد(لو لا)و آن(ترجعونها)در قول او فلو لا ان کنتم غیر مدینین ترجعونها
و جواب شرط نیز آن مدلول قول او(فلو لا ترجعونها)است و این (لو لا)براي تخصیص بمعناي(هلا)میباشد و واقع نمیشود بعد
از آن مگر فعل و تقدیرش چنین است(فلو لا ترجعونها)اذا بلغت الحلقوم فلو لا ان کنتم پس لو لا را دو مرتبه تکرار کرد براي
طول کلام.
تفسیر آیات:
واقِعِ النُّجُومِ) پس سوگند میخورم 􀀀 أُقْسِمُ بِمَ 􀀀 سپس خداوند سبحان تأکید نمود آنچه در پیش یاد نموده بود بقول خودش (فَلا
بمواقع و مواضع ستارگان و لا در اینجا زاید است.
سعید بن جبیر گوید:یعنی پس قسم میخورم و جایز است که(لا)رد باشد بر آنچه کفّار میگویند دربارة قرآن که آن سحر و
شعر و کهانت است،آن گاه استیناف نمود قسم را و فرمود:اقسم و بعضی گفته اند:که لا تأکید و زیاد میکند در قسم پس گفته
اللّ لا افعل،امرؤ القیس شاعر معروف گوید:
􀀀
میشود لا و ه
ص : 179
لا و ابیک ابنه العامريّ
لا یدّعی القوم أنّی أفرّ
قسم قسم بجان پدر تو اي دختر عامري که قوم تو ادّعا نمیکند و نمیگوید که من گریزان و فراري هستم.
و مقصود در این بیت(و ابیک)است که قسم بآن خورده است.
ابی مسلم گوید:که معنی(لا اقسم)اینست یعنی من قسم باین چیزها نمیخورم زیرا که امر آن اشیاء روشن تر و مؤکّدتر است از
اینکه در آن محتاج به قسم باشم.
مفسّرین در معناي مواقع النجوم اختلاف کرده اند:مجاهد و قتاده گفته اند:
آن محلّ طلوع و غروب ستارگان است.
حسن گوید:آن منکدر شدن و تیره شدن و پراکنده شدن آنست در روز قیامت.
و بعضی گفته اند:آنها ستارگانی هستند که اهل جاهلیت هر گاه باران بر آنها میبارید میگفتند باران بر ما بسبب و واسطۀ فلان
ستاره آمد ( 1)پس معنی چنین میباشد،پس قسم باین نجوم و ستارگان جاهلیّت نمیخورم.
و از حضرت باقر و حضرت صادق(ع)روایت شده که مواقع نجوم رجم کردن
ص : 180
- 1) -نجوم جاهلیت 28 ستاره بودند بنامهاي زیر: 1-اشرطان 2-بطین 3-نجم 4-دیران 5-هقعه 6-هنعه 7-ذراع 8-نشر 9 -1
الطرف 10 -جبهه 11 -الخراتان 12 -الصرقه 13 -الهواء 14 -السماك 15 -زبانی 16 -اکلیل 17 -فلب 18 -شوله 19 -نعائم 20 -بلده
- -21 سعد الذابح 22 -سعد بلع 23 -سعد السعود 24 -سعد الاخیسه 25 -فرغ الدلو المقدم 26 -فرغ الدلو المتأخر 27 -حوت 28
الغفر.
و راندن آنهاست شیاطین را و مشرکین قسم میخورند بآنها پس خداوند سبحان فرمود:پس من قسم بآن نمیخورم.
ابن عباس گوید:یعنی سوگند نمیخورم بنزول قرآن پس براستی آن بطور قطع تدریجا نازل شده است.
(وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظِیمٌ)
عود بقسم میکند،و « انّه » زجاج و فراء گویند و این دلالت میکند بر- اینکه مقصود از مواقع النجوم نزول قرآن است و ضمیر در
دلالت میکند بر آن قول او(اقسم)و معنی چنین است:قسم بمواقع النجوم هر آینه قسم بزرگیست اگر بدانید،پس بین صفت و
موصوف جمله اي فاصله شد آن گاه یاد نمود چیزي را که براي او قسم خورده و گفت:
(إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ)
یعنی براستی آنچه را که ما بر تو تلاوت کردیم هر آینه قرآن کریم است،یعنی عام المنافع و داراي خیر فراوان که به سبب
تلاوت آن و عمل بمندرجات آن به پاداش و اجر بزرگی خواهند رسید.
مقاتل گوید:کریم است نزد خداي تعالی خداوند آن را عزیز و بزرگداشته براي آنکه آن کلام خدا است.
و بعضی گویند:کریم است براي آنکه آن سخن پروردگار عزیز و براي آنکه مصون از تغییر و تبدیل و براي آنکه معجزه(باقیه
پیامبر(ص)است)و براي آنکه مشتمل بر احکام و مواعظ است و هر بزرگ شریف و عزیزي پس او کریم است.
ابٍ مَکْنُونٍ) 􀀀 (فِی کِت
ابن عباس گوید:یعنی مستور و پوشیده از خلق اوست نزد خدا و آن لوح محفوظ است که خدا در آن قرآن را ثابت نگهداشته
است.
مجاهد گوید:آن همین مصحف و قرآنیست که در دست ما میباشد.
لا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ) 􀀀 (
ابن عباس گوید:معناي آن در قول اوّل(که
ص : 181
لوح محفوظ)است که آن را لمس نمیکند و دست نمیزند مگر فرشتگانی که موصوف به طهارت از گناهان شده اند،و در قول
دوّم:قول مجاهد که همین قرآن- باشد،یعنی آن را نباید لمس کند مگر پاکان از شرك.
حضرت باقر علیه السلام و طاووس یمانی و عطاء و سالم گویند:مگر پاکان از حدثها و جنابتها و گفتند جایز نیست براي جنب
و حائض و محدث(به حدث اصغر)لمس قرآن مجید و این مذهب مالک بن انس و محمّد بن ادریس شافعی است،پس این
جمله خبریّه بمعناي نهی است و در نزد ما ضمیر عود بقرآن میکند،پس جایز نیست براي ناپاك لمس نوشته هاي قرآن.
الَمِینَ) 􀀀 (تَنْزِیلٌ مِنْ رَبِّ الْع
یعنی این قرآن نازل شده از نزد خداي تعالی آن چنان خدایی که آفرید بندگان را و تدبیر نمود ایشان را بر آنچه که بر
اللّ علیه و آله اراده نمود سپس اهل مکّه را خطاب نمود و فرمود:
􀀀
پیامبرش صلّی ه
ذَا الْحَدِیثِ) 􀀀 (أَ فَبِه
آیا با این قرآنی که شما را حدیث نمودیم و خبر دادیم که در آن حوادث امورست.
(أَنْتُمْ مُدْهِنُونَ)
ابن عباس گوید:یعنی تکذیب کننده اید.
مجاهد گوید:مسامحه و سهل انگاري میکنید از آنچه را که کفّار بر کفرشان اصرار دارند.
و بعضی گویند:یعنی منافقین هستند بر تصدیق بر پیامبرشان،یعنی میگویند(آمنّا)ایمان آوردیم بآن و مسامحه میکنید در ما بین
خودتان و بین مشرکین هر وقت با آنها خلوت کردید،پس گفتید ما با شما هستیم.
مورّج گوید:مدهن کسیست که زبان و جانب خود را نرم و ملایم میکند تا کفر خود را مخفی دارد،و اصل آن هم از دهن
است.
ص : 182
(وَ تَجْعَلُونَ رِزْقَکُمْ أَنَّکُمْ تُکَذِّبُونَ)
یعنی حظ خودتان را از خیري که آن مانند رزق شماست تکذیب قرار میدهید.
ابن عبّاس گوید:و قرار میدهید سپاس و شکر رزقتان را تکذیب و دروغ- پنداشتن آن گوید در بعضی از سفرها مردم را عطش
دعا نمود پس باران بارید و مردم سیراب شدند پس شنیده شد که مردي میگوید: « ص» سختی رسید پس پیغمبر
فلان ستاره براي ما باران آورد پس این آیه نازل شده.حسن گوید:یعنی قرار میدهید حظ خودتان را از قرآنی که خدا روزي
شما نموده تکذیب بآن.
ذا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ) 􀀀 لا إِ 􀀀 (فَلَوْ
یعنی پس آیا وقتی که جان بگلویتان در موقع مرگ رسید (وَ أَنْتُمْ) اي اهل خانه (حِینَئِذٍ تَنْظُرُونَ) یعنی می بینید این حال را و
حال آنکه بجایی رسیده که میخواهد جانش بیرون رود.
و بعضی گویند:یعنی نگاه میکنید ولی امکانی نیست براي شما که مرگ را دفع کنید و مالک چیزي در آن لحظه نیستید.
(وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْکُمْ)
و ما باو از شما نزدیکتریم بعلم و قدرت.
لا تُبْصِرُونَ) 􀀀 کِنْ 􀀀 (وَ ل
و لکن شما این را نمیبینید و آن را نمیدانید،و بعضی گویند یعنی فرستاده هاي ما آنهایی که قبض روح او میکند از شما باو
نزدیکترند و لیکن شما فرشته هایی که گیرنده روح او هستند نمی بینید.
صادِقِینَ) 􀀀 ا إِنْ کُنْتُمْ 􀀀 لا إِنْ کُنْتُمْ غَیْرَ مَدِینِینَ تَرْجِعُونَه 􀀀 (فَلَوْ
پس اگر شما کیفر نمی بینید،پس چرا آن را بر نمی گردانید،یعنی پس چرا بر نمیگردانید جان کسی را که بر شما عزیز است
وقتی که بگلویش رسید و آن را بجاي خود بر گردانید اگر جزا داده بثواب و عقاب نیستید و اگر محاسبه نمیشوید.
و بعضی گویند:(غیر مدینین)یعنی غیر اگر مملوك نیستید.
ص : 183
حسن گوید:یعنی اگر مبعوث نمیشوید،و مقصود اینست که اگر امر چنانست که شما می گویید از اینکه نه قیامت است و نه
حساب و نه کیفر است و نه پاداش و نه خدایی که محاسبه کند و کیفر و پاداش دهد،پس چرا ارواح و نفوس را از گلوي تان
بر نمی گردانید،اگر راست می گویید در گفتارتان،پس هر گاه بر این قدرت نداشتید بدانید که آن از تقدیر مقدر حکیم و
تدبیر مدبّر دانا است .
ص : 184
[ [سوره الواقعه ( 56 ): آیات 88 تا 96
اشاره
حابِ 􀀀 لامٌ لَکَ مِنْ أَصْ 􀀀 حابِ اَلْیَمِینِ ( 90 ) فَسَ 􀀀 کانَ مِنْ أَصْ 􀀀 أَمّ إِنْ
ا􀀀 و ( حانٌ وَ جَنَّهُ نَعِیمٍ ( 89 􀀀 ک مِنَ اَلْمُقَرَّبِینَ ( 88 ) فَرَوْحٌ وَ رَیْ انَ 􀀀 فَأَم إِنْ ّ
ا􀀀
( ذا لَهُوَ حَقُّ اَلْیَقِینِ ( 95 􀀀􀀀 اَلضّ ( 92 ) فَنُزُلٌ مِنْ حَمِیمٍ ( 93 ) وَ تَصْلِیَهُ جَحِیمٍ ( 94 ) إِنَّ ه
􀀀
کانَ مِنَ اَلْمُکَ ذِّبِینَ الِّینَ 􀀀 أَمّ إِنْ
ا􀀀 و ( اَلْیَمِینِ ( 91
( فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ اَلْعَظِیمِ ( 96
ترجمۀ آیات:
-88 و امّا اگر آن محتضر از مقرّبان باشد.
-89 بهره او راحت و روزي خوش(با بوي خوش)و بهشت پر نعمتست.
-90 و اگر آن محتضر از یاران دست راست باشد.
-91 (باو میگویند)سلام و درود بر تو باد از یاران دست راستیها.
-92 و اگر آن محتضر از تکذیب کنان گمراه باشد.
-93 پس پیش کش او آب جوشان است.
-94 و در آوردن اوست در آتش سوزان.
-95 براستی این(که دربارة این سه گروه گفتیم)آن خبر یقین است،
ص : 185
-96 پروردگار بزرگ خویش را تسبیح گوي.
قرائت آیات:
یعقوب فروح بضمّه(راء)خوانده و آن قرائت پیامبر(ص)است و ابن عباس و ابی جعفر باقر علیه السلام و قتاده و حسن و
ضحاك و جماعت است و دیگران(فروح)بفتح راء خوانده اند.
دلیل:
ابن جنّی گوید:آن راجع بمعناي روح است،پس مثل آنکه گوید ممسک روح و ممسک آن او روح است و چنانچه می گویی
هذا لهواء هو الحیاه این هواء آن زندگیست و هذا السماع هو العیش و هو الروح:و این شنیدن آن عسرت و آن راحت است.
اعراب:
حابِ الْیَمِینِ 􀀀 لامٌ لَکَ مِنْ أَصْ 􀀀 حابِ الْیَمِینِ فَسَ 􀀀 کانَ مِنْ أَصْ 􀀀 أَمّ إِنْ
ا􀀀 و َ
و حسبک به کرما،یعنی طلب « ناهیک به شرفا » ،علی بن عیسی گوید:کاف خطاب داخل شده است چنانچه داخل میشود در
بیشتري بر جلالت حالت نکن پس همین طور سلام لک منهم یعنی زیادتر بر درود و سلام ایشان طلب نکن از جهت جلالت و
بزرگی منزلت.
ابن جنّی گوید:در کلام تقدیم و تأخیر است و تقدیر اینست:مهما یکن من شیء فسلام لک من اصحاب الیمین ان کان من
اصحاب الیمین،و شایسته- نیست که بوده باشد موضع(ان کان)مگر این موضع براي اینکه اگر محلّ آن بعد از فاء باشد هر آینه
پهلوي آن قرار گرفت و هر آینه قول او سلام لک،جواب
ص : 186
براي او در لفظ خواهد بود نه در معنا،و اگر جواب او در لفظ باشد هر آینه واجب است داخل کردن فاء بر آن،براي آنکه
جایز نیست در سعه کلام،ان کان من اصحاب الیمین سلام له،پس چون فاء در آن نبود ثابت شود که آن جواب نیست براي
گفته او که اگر در لفظ باشد و وقتی ثابت شد که آن جواب او در لفظ نیست ثابت شود که محلّ(ان کان)بعد از آنست نه قبل
از آن.
گوید اگر گفته شود که البتّه فاء جواب داخل نمیشود براي قول او(ان کان)براي خاطر فایی که داخل میشود براي
جواب(امّا)براي آنکه داخل نمیشود حرفی بر مثل خودش،حرف دیگر گفته میشود:البتّه داخل نمیشود فایی که براي(امّا) است
بر آن براي آنکه آن جواب نیست براي قول او(ان کان)پس اگر جواب، براي او بود هر آینه داخل نشده بود بر آن(علی
است که جواب » لامٌ لَکَ) بنا بر اینکه فاء امّا موردش بعد از فایی 􀀀 حابِ الْیَمِینِ فَسَ 􀀀 کانَ مِنْ أَصْ 􀀀 أَمّ إِنْ
ا􀀀 و سلام)این فاء در قول او (َ
است پهلوي آن واقع نمیشود و(امّا)برایش دو مورد از کلام است: « شرط
-1 اینکه براي تفصیل جمله باشد مثل قول تو(جاءنی القوم فاما زید فاکرمته و اما عمرو فاهتته)قوم آمد نزد من پس اما زید را
من اکرام کردم و امّا عمرو را پس توهین نمودم،و از این قبیل است(امّا)در این آیه.
-2 اینکه مرکب از ان و ما باشد و ما عوض از کان باشد و این مثل قول توست که می گویی اما انت منطلقا انطلقت معک اما
تو راهی هستی منهم با تو راهی- خواهم بود،و مقصود اینست اگر تو میروي من هم میروم،پس موضع(ان)نصب است براي
آنکه آن مفعول له است،سیبویه گوید:
ابا فراشه امّا انت ذا نفر
فانّ قومی لم تأکلهم الضبع
ص : 187
اي ابا فراشه اما تو صاحب نفرات هستی پس راستی قوم مرا هم گرگ و درنده اي نخورده است.
تفسیر آیات
کانَ مِنَ الْمُقَرَّبِینَ یعنی پس اگر این 􀀀 فَأَمّ إِنْ
ا􀀀 آن گاه یاد نمود خداوند سبحان صفات بندگانش را در نزدیک مرگ و فرمود
مختصري که جان بگلویش رسیده از مقرّبین نزد خدا و از سابقین است که در اوّل سوره یاد شدند.
(فَرَوْحٌ)
یعنی پس براي او روح است،ابن عباس و مجاهد گویند:براي او راحت و آسایش است،یعنی از تکالیف دنیا و سختیهاي آن.
و برخی گفته اند:که روحیست که نفس انسانی از آن لذّت میبرد و از آن غم و غصّه را زایل میکند.
حانٌ) 􀀀 (وَ رَیْ
یعنی روزي در بهشت.
حسن و ابو العالیه و قتاده گویند:آن شاخه ریحان خوش بوي از ریحانهاي بهشت است که در موقع مردن برایش آورده میشود
پس آن را می بوید.
و بعضی گویند:که روح رحمت و ریحان هر رتبه و شرافت است.
و بعضی گویند:روح نجات از آتش و ریحان دخول در بهشت جاودان است.
و بعضی گویند:که روح در قبر و ریحان در جنّت و بهشت است.
.( و بعضی نیز گفته اند:که روح در قبر و ریحان در قیامت است ( 1
ص : 188
1) -احادیث بسیاري از خاندان رسالت علیهم السلام رسیده که شیعیان و دوستان اهل بیت علیهم السلام در قبرشان در -1
روح و ریحانند،و از آنها این چند حدیث است که از تفسیر شریف برهان نقل می نمایم:
(1
دنبالۀ پاورقی از صفحۀ قبل: 1-گوید ابن بابویه باسنادش از حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام از پدر بزرگوارش حضرت
صادق علیه السلام روایت نموده که فرمود،هر گاه مؤمنی از دنیا رود هفتاد هزار فرشته او را تا قبرش تشییع کنند،پس وقتی
داخل قبرش نمودند منکر و نکیر آمده و او را مینشانند،پس باو میگویند پروردگار تو کیست و دین تو چیست،و پیامبر تو
اللّ است،و پیامبرم محمّد(ص)است و اسلام دین منست،پس قبر او را وسیع و گشاده
􀀀
کیست؟ پس میگوید:پروردگار من ه
میکنند براي او باندازة چشم انداز او و براي او از بهشت طعام میآورند و روح و ریحان داخل قبر او میشود،و این قول خداوند
حانٌ یعنی در قبرش و جنّه نعیم در آخرت،سپس فرمود،هر گاه کافري 􀀀 کانَ مِنَ الْمُقَرَّبِینَ فَرَوْحٌ وَ رَیْ 􀀀 فَأَمّ إِنْ
ا􀀀 عزّ و جل است،
بمیرد او را هفتاد هزار فرشته از زبانیه آتش تا قبرش تشییع نموده و او بکسانی که جنازه او را بر داشته اند قسم میدهد بطوري
که جز آدمیان و جنّیان همۀ موجودات صداي او را میشنوند و میگویند: اگر براي من بر گشتی باشد من از مؤمنین میباشم و
میگوید:مرا بر گردانید تا شاید من عمل صالحی انجام دهم و جبران کنم آنچه را که ترك کرده ام: اِرْجِعُونِ لَعَلِّی أَعْمَلُ
ما تَرَکْتُ پس زبانیه آتش پاسخ او را میدهد کلا انّها کلمه هو قائلها،نه چنین نیست این سخنی است که او در دنیا هم 􀀀 صالِحاً فِی 􀀀
ما نُهُوا عَنْهُ و اگر بر گردانیده شوند هر آینه عود میکنند بهمان 􀀀 ادُوا لِ 􀀀 گویا بود و فرشته اي آنها را صدا میزند وَ لَوْ رُدُّوا لَع
اعمالی که نهی شده بودند از آن پس وقتی داخل قبرش شده و مردم او را تنها گذاردند و رفتند منکر و نکیر میآیند در
هولناك ترین صورتها پس او را گرفته و میگویند:من ربّک و ما دینک و من نبیّک پس زبانش بلکنت افتاده و قادر بر جواب
نمیشود پس ضربتی از عذاب خدا بر او میزنند که هر چیزي براي او ناراحت میشود،پس میگویند پروردگار تو کیست؟و دین
تو چیست؟و پیامبر تو چه کسی است؟پس میگوید:نمی دانم،پس میگویند:باو نیکو نیستی،و هدایت نشدي و رستگار
نگشتی،سپس
ص : 189
(1
دنبالۀ پاورقی از صفحۀ قبل: در بی براي او بسوي آتش باز میکنند و بر او آب جوشانی از جهنّم میریزد و این قول خداي عزّ و
الضّ - فَنُزُلٌ مِنْ حَمِیمٍ ،یعنی در قبر و تصلیه جحیم،یعنی در آخرت. 2-و
􀀀
کانَ مِنَ الْمُکَذِّبِینَ الِّینَ 􀀀 أَمّ إِنْ
ا􀀀 و جل است که میگوید: نیز از او باسنادش از حضرت صادق علیه السلام روایت نموده که فرمود این دو آیه دربارة اهل ولایت ما و دشمنان ما نازل
کانَ مِنَ الْمُکَ ذِّبِینَ 􀀀 أَمّ إِنْ
ا􀀀 و حانٌ، یعنی در قبرش و جنّه نعیم یعنی در آخرت، 􀀀 ک مِنَ- الْمُقَرَّبِینَ فَرَوْحٌ وَ رَیْ انَ 􀀀 فَأَم إِنْ ّ
ا􀀀 شده،
الضّ فَنُزُلٌ مِنْ حَمِیمٍ در قبرش و تصلیه جحیم یعنی در آخرت. 3-و نیز از او باسنادش از زید بن علی بن الحسین علیهم
􀀀
الِّینَ
حانٌ وَ جَنَّهُ نَعِیمٍ 􀀀 کانَ مِنَ- الْمُقَرَّبِینَ فَرَوْحٌ وَ رَیْ 􀀀 فَأَمّ إِنْ
ا􀀀 السلام گوید پرسیدم از حضرت باقر علیه السلام از قول خداي عزّ و جل
پس فرمود:این آیه دربارة امیر المؤمنین و امامان بعد از او علیهم السلام است. و در عیون اخبار الرضا علیه السلام است که از
اللّ
􀀀
حال مؤمن در قبرش پرسیدند فرمود:فی روح و ریحان و جنه و نعیم و رضوان،مؤید این مکاشفه اي است از مرحوم آیت ه
اللّ حاج سید محسن صدر
􀀀
حاج شیخ مرتضی آشتیانی متوفی 1365 ق که باین نویسنده فرمودند بعد از شهادت مرحوم آیت ه
العلماء- تهرانی ره او را در خواب دیدم که از حرم حضرت رضا علیه السلام بیرون آمده و بطرف قبرش در دار السیاده میرود
پس او را گرفتم با توجّه به اینکه او مرده است و گفتم از وضع و حال خودت بگو اوّل استنکاف کرد و گفت:شیخ مرتضی مرا
رها کن بروم گفتم بصاحب این قبر(و اشاره بقبر حضرت رضا علیه السلام کردم)تا نگویی تو را رها نکنم،پس تبسّمی کرد و
گفت:فی روح و ریحان و جنه و نعیم و رضوان،گفتم مرا چگونه می بینی گفت تو هم همین طور و هر کس که متمسّک
بصاحب این قبر شریف باشد در روح و ریحان خواهد بود،گفتم بگو با این مقام آرزوي دیگري
داري؟گفت:آري،گفتم:چیست؟گفت:خدا مرا بدنیا بر گرداند تا قضاء حاجت مؤمنین نمایم زیرا در آن عالم هیچ عملی
باندازة قضاء حوائج مردم
ص : 190
(وَ جَنَّهُ نَعِیمٍ)
حابِ 􀀀 لامٌ لَکَ مِنْ أَصْ 􀀀 حابِ الْیَمِینِ) یعنی:اگر متوفّی از اصحاب الیمین باشد (فَسَ 􀀀 کانَ مِنْ أَصْ 􀀀 أَمّ إِنْ
ا􀀀 و که داخل آن میشوند (َ
الْیَمِینِ) یعنی پس تو می بینی در ایشان چیزهایی را که براي ایشان دوست داري از سلامتی از مکروهات و ناراحتیها و ترس.
قتاده گوید:یعنی پس درود و سلامتی بر تو اي انسانی که از یاران دست راستی از عذاب خدا و سلام فرشتگان خدا بر تو باد.
فراء گوید:فسلام لک انّک من اصحاب الیمین پس انّک حذف شده.
و بعضی گفته اند:یعنی پس سلام براي تو از ایشان در بهشت براي آنکه ایشان با تو هستند،و لک بمعناي علیک است.
سؤال:گفته میشود چرا تبرّك بدست راست نمودید؟ جواب:عمل با دست راست میسور و آسان و با دست چپ نوشتن و
اعمال دقیقه مشکل و دشوار است.
کانَ مِنَ الْمُکَذِّبِینَ) 􀀀 أَمّ إِنْ
ا􀀀 و )َ
الضّ ) گمراهان از هدایت و روندگان از صواب و
􀀀
و امّا اگر از تکذیب کنندگان بروز قیامت و پیامبران و آیات خدا باشند ( الِّینَ
حق.
(فَنُزُلٌ مِنْ حَمِیمٍ)
یعنی پس پیش کسی که از طعام و شراب براي ایشان- آماده شده از آب جوشان جهنم است.
(وَ تَصْلِیَهُ جَحِیمٍ)
یعنی داخل شدن آتش بزرگی چنانچه فرمود:
(1
(مورد توجّه نیست. مخفی نماند که مرحوم صدر العلماء مذکور در اوائل مشروطه در تهران شهید و جنازه اش حمل بمشهد و
« مترجم » در جوار حضرت ثامن الحجج(ع)مدفون گردید. گنجینۀ دانشمندان ج 4 ص 478
ص : 191
و یضلی سعیرا در قرائت کسی که مشدّد خوانده است.
ذا لَهُوَ حَقُّ الْیَقِینِ) 􀀀􀀀 (إِنَّ ه
بدرستی که این حالاتی که براي آن سه گروه گفته شد هر آینه آن حق و یقین است،اضافه کرد حق را بیقین و حال آنکه آن
دو یکی است،براي تأکید،یعنی این است آن چیزي که تو را خبر دادم بآن از منازل این گروه هاي اصناف سه گانه:
-1 مقرّبین 2-اصحاب الیمین 3-اصحاب الشمال،آن حق چنان است که شکّی در آن نیست،و یقین آن چیزي است که شبهه اي
با او نیست.
و بعضی گویند:تقدیر آن اینست حق الامر الیقین،حق امر یقین است.
(فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ الْعَظِیمِ)
یعنی تنزیه کن خداي سبحان را از هر بدي و شرك و تعظیم کن او را به بهترین ثناء و ستایش بر او.
و بعضی گویند:یعنی تنزیه کن نام مقدّس او را از آنچه لایق باو نیست پس اضافه نکن باو صفت نقص یا عمل زشتی را.
و بعضی گویند:یعنی بگوئید سبحان ربی العظیم و عظیم در صفت خداي تعالی معنایش اینست که هر چیزي سواي او قاصر از
اوست پس او قادر توانا و عالم دانا و غنی بی نیازیست که چیزي برابري با او نمیکند و چیزي بر او مخفی نیست بزرگ است
.( نعمتهاي او و منزّه است اسماء او ( 1
ص : 192
1) -مناسب دیدم در خاتمه و پایان ترجمۀ سورة مبارکه واقعه براي دوستان خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام کیفیّت -1
ختم سورة مبارکه واقعه را از کتاب بحر الغرائب از علّامه مجلسی علیه الرحمه یاد کنم که هم براي آنان فرج و گشایشی باشد
و هم براي این خادم اجر و یاد خیري در ص 26 کتاب مذکور گوید:مجلسی علیه الرحمه از حضرت سیّد سجّاد علیه السلام
نقل کرده
دنبالۀ پاورقی از صفحۀ قبل:
(1
(که هر گاه اوّل ماه روز دوشنبه بود شروع بخواندن سورة واقعه کن تا چهارده روز هر روز بعدد روزها یعنی روز اوّل یک
مرتبه روز دوّم دو بار تا چهارده روز،و روز چهاردهم 14 بار و در هر روز پنجشنبه هم این دعا را یک مرتبه- بخوان و این
عمل و ختم براي توسعه وسعت روزي و آسان شدن کارهاي مشکله و اداء قرضها مکرر تجربه شده و البتّه این را از جهّال و
سفیهان کتمان نما و قدر آن را بدان،دعا اینست: یا واحد یا ماجد یا جواد یا حلیم یا حنّان یا منّان یا کریم اسئلک تحفه من
تحفاتک تلمّ بها شعثی و تقضی بها دینی و تصلح بها شأنی برحمتک یا سیّدي اللّهم ان کان رزقی فی السماء فانزله و ان کان
فی الارض فاخرجه و ان کان بعیدا فقرّبه و ان کان قریبا فیسره و ان کان قلیلا فکثره و ان کان کثیرا فبارك لی فیه و ارسله علی
ایدي خیار خلقک و لا تحوجنی الی شرار خلقک و ان لم یکن فکونه بکینونتک و وحدانیّتک اللّهم انقله الی حیث اکون و لا
تنقلنی الیه حیث یکون انّک علی کلّ شیء قدیر یا رحیم یا غنی صلّ علی محمد و آل محمد و تمّم علینا نعمتک و هیئنا
کرامتک و البسنا عافیتک. اي خداي یکتا اي بزرگوار اي بخشنده اي شکیبا اي مهربان اي صاحب منّت و نعمت اي صاحب
کرم استدعا میکنم از تو تحفه اي از تحفه هایت که بسبب آن پراکندگی من جمع و وام من بوسیلۀ آن اداء و حال من بسبب
آن اصلاح شود برحمت تو اي آقاي من. بار خدایا اگر روزي من در آسمانست آن را فرود آر،و اگر در زمین است آن را
بیرون آر،و اگر دور است نزدیک نما و اگر نزدیک است آن را آسان و میسور کن،و اگر اندك است آن را زیاد فرما،و اگر
بسیار است پس براي من در آن برکت قرار ده و آن را بدست بهترین مردم بمن برسان و مرا نیازمند به اشرار و مردم بد و
پست- نفرما و اگر نیست پس آن را بیکتایی و ذات مقدّس خودت ایجاد فرما،بار خدایا آن را بسوي من حمل فرما هر کجا که
باشم و مرا نقل بسوي آن نکن هر کجا که باشد براستی که تو بر هر چیزي توانایی،اي مهربان اي بینیاز درود متصل و دائمی
خود را بر محمد و آل محمد قرار بده و نعمتت را بر ما تمام فرما و کرامتت را بر ما آماده و آسان نما و ما را در پوشش عافیت
« مترجم ». قرار بده
ص : 193
سورة حدید مدنی است
اشاره
آیات آن:
بیست و نه( 29 )آیۀ عراقی و 28 آیۀ از نظر دیگران.
اختلاف آن:
ذابُ کوفی و اَلْإِنْجِیلَ بصري است. 􀀀 در دو آیه است: 1- مِنْ قِبَلِهِ الْعَ
فضیلت آن:
ابی بن کعب از پیامبر(ص)روایت کرده که فرمودند هر کس سورة حدید را بخواند نوشته میشود از کسانی که ایمان بخدا و
پیامبران او آورده اند.
اللّ علیه و آله قبل از آنکه بخوابد- مسبحات را میخواند و میفرمود در آنها آیه اي
􀀀
عرباض بن ساریه گوید که پیامبر صلّی ه
هست که از هزار آیه افضل است ( 1)و عمر بن شمر از جابر بن یزید جعفی از حضرت ابی جعفر باقر علیه السلام
ص : 194
1) -مسبحات سوره هایی است که اوّل آن سبح یا یسبّح باشد و آن 6 سوره است 1-سوره حدید 2-سورة حشر 3-سورة -1
صف 4-سوره جمعه 5-سورة تغابن 6-سورة سبّح باسم ربّک الاعلی.
روایت کرده که فرمود کسی که تمام مسبحات را پیش از خوابیدن بخواند نمیرد تا اینکه درك کند حضرت قائم علیه السلام
اللّ علیه و آله خواهد بود.
􀀀
را و اگر بمیرد در جوار حضرت رسول خدا صلّی ه
اللّ صادق علیه السلام روایت کرده که فرمود هر کس که سورة حدید و مجادله را در
􀀀
حسین بن ابی العلاء از حضرت ابی عبد ه
نماز واجب بخواند و آن را ادامه دهد خداوند ابدا او را عذاب نکند تا بمیرد و در خودش و خاندانش ابدا بدي نبیند و هیچ
بیماري به بدنش نرسد.
تفسیر آن:
چون خداوند سبحان سورة واقعه را به تسبیح پایان داد سورة حدید را به تسبیح افتتاح نمود و تعقیب نمود آن را بدلائلی که
موجب تسبیح است و گفت:
[ [سوره الحدید ( 57 ): آیات 1 تا 6
اشاره
اتِ وَ اَلْأَرْضِ یُحْیِی وَ یُمِیتُ 􀀀 ماو 􀀀 اتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ هُوَ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ ( 1) لَهُ مُلْکُ اَلسَّ 􀀀 ماو 􀀀 ا فِی اَلسَّ 􀀀 لِلّ م
􀀀
منِ اَلرَّحِیمِ . سَبَّحَ هِ 􀀀 اَللّ اَلرَّحْ
􀀀
بِسْمِ هِ
اتِ وَ اَلْأَرْضَ 􀀀 ماو 􀀀 اطِنُ وَ هُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ ( 3) هُوَ اَلَّذِي خَلَقَ اَلسَّ 􀀀 اَلظّ وَ اَلْب
􀀀
ی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ ( 2) هُوَ اَلْأَوَّلُ وَ اَلْآخِرُ وَ اهِرُ 􀀀 وَ هُوَ عَل
ا وَ هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ 􀀀 ا یَعْرُجُ فِیه 􀀀 ماءِ وَ م 􀀀 ا یَنْزِلُ مِنَ اَلسَّ 􀀀 ا وَ م 􀀀 ا یَخْرُجُ مِنْه 􀀀 ا یَلِجُ فِی اَلْأَرْضِ وَ م 􀀀 ي عَلَی اَلْعَرْشِ یَعْلَمُ م 􀀀 أَیّ ثُمَّ اِسْتَو
امٍ 􀀀 فِی سِتَّهِ
ارَ 􀀀 ارِ وَ یُولِجُ اَلنَّه 􀀀 اَللّ تُرْجَعُ اَلْأُمُورُ ( 5) یُولِجُ اَللَّیْلَ فِی اَلنَّه
􀀀
اتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ إِلَی هِ 􀀀 ماو 􀀀 ما تَعْمَلُونَ بَصِ یرٌ ( 4) لَهُ مُلْکُ اَلسَّ 􀀀 اَللّ بِ
􀀀
ا کُنْتُمْ وَ هُ 􀀀م
( ذاتِ اَلصُّدُورِ ( 6 􀀀 فِی اَللَّیْلِ وَ هُوَ عَلِیمٌ بِ
ص : 195
ترجمۀ آیات:
-1 آنچه در آسمانها و زمین است خداي را به پاکی یاد کند و او عزّتمندي درست کردار است.
-2 پادشاهی آسمانها و زمین از آن اوست زنده میگرداند و میمیراند و او بر همه چیز تواناست.
-3 او آغاز و انجام و او ظاهر و باطن و او بهمه چیز داناست.
-4 اوست آنکه آسمانها و زمین را در شش روز آفرید،سپس تدبیر او بر عرش مستولی شد آنچه را که از آسمان فرود میآید و
آنچه را که در آن بالا رود می داند و هر کجا باشید او با شماست و خداي تعالی بکارهایی که میکنید بیناست 5-فرمانروایی
آسمانها و زمین از آن اوست و همۀ کارها بسوي خدا باز گردانیده میشود.
-6 شب را در روز در میآورد و روز را در شب در میآورد و او بآنچه در سینه ها پوشیده دارند داناست.
تفسیر آیات:
اشاره
لِلّ
􀀀
سَبَّحَ هِ
یعنی تنزیه و ثناء و ستایش نمود بر او بآنچه او اهل آنست،و بري نماید او را از هر بدي.
اتِ وَ الْأَرْضِ 􀀀 ماو 􀀀 ا فِی السَّ 􀀀م
مقاتل گوید:یعنی هر موجود جاندار و غیر جاندار و هر آفریده اي که در آسمانها و زمین است و لیکن شما نمیفهمید تسبیح و
ذکر آنان را.
ص : 196
تحقیق تسبیح موجودات
و حقیقت ذکر و تسبیح موجودات اینست که عقلاء عالم او را تسبیح میکنند قولا و اعتقادا و لفظا و معنا،ولی غیر عقلاء از سایر
حیوانات و جمادات پس تسبیح آنها شواهد و نشانه هائیست که در آنها موجود و دلالت کننده بر وحدانیّت او و صفات
چنانیست که ذات مقدّس او جداي از همه خلق اوست و آنچه در آنست از برهانهایی که نشان گر اینست که او شباهت
بخلقش ندارد و اینکه آفریده او هم شباهتی با او ندارد،پس خداوند سبحان تعبیر نمود از این تسبیح و ممکن است که (ما)در
اینجا بمعنی(من)باشد(یعنی ذوي العقول صاحبان عقل و اندیشه) چنانچه ابو زید از اهل حجاز حکایت کرده که ایشان هر گاه
صداي رعد میشنیدند میگفتند(سبحان ما سبحت له)تسبیح کند آنکه براي او تسبیح گوید،پس تسبیح واقع بر عقلا میباشد از
فرشتگان و پریان و آدمیان.
(وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ)
یعنی تواناي آن چنانی که ممتنع نیست بر او چیزي آن چنان خدایی که افعالش محکم،داناي بوجوه و جهات صوابست در
تدبیر.
اتِ وَ الْأَرْضِ) 􀀀 ماو 􀀀 (لَهُ مُلْکُ السَّ
یعنی براي اوست تصرّف در تمام آنچه در آسمانها و زمین است از موجودات بآنچه که میخواهید از تصرّفات و براي هیچکس
قدرت و توانی نیست که او را منع از تصرّف نماید،و اینست آن سلطنت و بزرگترین شاهی بجهت اینکه تمام ما سواي او ملک
اوست و اوست آن چنان کسی که مالک تمام موجودات است و براي اوست که او را منع از تصرّف کند.
(یُحْیِی وَ یُمِیتُ)
یعنی زنده میکند مردگان را براي روز رستاخیز و میمیراند زندگان را در دنیا.
ص : 197
و بعضی گویند:زنده میکند مردگان را به اینکه نطفه را که بی روح و جماد است حیوان قرار میدهد و زندگان را میمیراند در
وقتی که اجلهاي مقدّر آنها رسیده باشد.
ی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ) 􀀀 (وَ هُوَ عَل
و اوست که بر هر چیزي تواناست قادر و تواناي بر معدومین و اعدام شدگان است که آنها را ایجاد کند و بیافریند و بر
موجودات که آنها را تغییر داده و دگرگون و فانی سازد و بر افعال و کارهاي بندگان و مقدورات ایشان بقدرت دادن بر آنها
و یا سلب قدرت از آنها نمودن.
(هُوَ الْأَوَّلُ)
یعنی اوست اوّلین موجود و حقیقت آن اینست که او سبقت و تقدّم دارد بر همۀ موجودات بآنچه نهایت ندارد از تقدیر اوقات
براي آنکه او قدیم و ما سواي او حادث است و قدیم از حادث سبقت دارد بچیزي که نهایت ندارد از تقدیر اوقات.
(وَ الْآخِرُ)
بعد از فناء و نابودي همۀ موجودات براي آنکه اوست که تمام اجسام را فانی و نابود کند و اوست که آنچه از اعراض است از
بین میبرد و او به تنهایی باقی میماند و بس.
(آنکه نمرده است و نمیرد خداست
و آنچه تغیر نپذیرد خداست)
پس در این دلیل است بر نابود شدن اجسام.
و بعضی گویند:اوّل قبل از هر چیزي بدون ابتداء و آخر بعد از فناء هر چیزي بدون انتهایی پس او موجود ازلی و باقی و
جاودان ابدیست.
الظّ )
􀀀
(وَ اهِرُ
و اوست غالب و بالاي بر هر چیزي پس تمام موجودات زیر و ما دون اویند.
اطِنُ) 􀀀 (وَ الْب
ابن عباس گوید:داناي بهر چیزي،پس هیچکس داناتر و
ص : 198
اعلم از او نیست.
گفتار مفسّرین دربارة این آیه
-1 بعضی گویند:یعنی او ظاهر است بادلّه و شواهد و باطنست بسبب خبر داشتن و داناي بهر چیزي بودن.
-2 و بعضی گویند:یعنی اوست که عالم و داناي بچیزهاي ظاهریست و اوست که عالم بچیزهاي نهانی است.
-3 و بعضی گویند:یعنی ظاهر است بادلّه توحید و مخفی است از- احساس و ادراك آفریده ها.
-4 و بعضی گویند:اوّل بدون ابتداء و آخر بدون انتهاء و ظاهر بدون نزدیک بودن و باطن بدون حجاب و بعید بودنست.
-5 سدي گوید:اوّلست به برهان و دلیل وقتی که تو را هدایت نمود و آخر است بعفوش چون توبه تو را پذیرفت و ظاهر است
باحسان و توفیقش هنگامی که او را اطاعت نمودي و باطن است به مستور داشتن تو وقتی او را معصیت کردي 6-ابن عمر
گوید:او اوّلست بایجاد کردن و آفریدن و آخر است او بروزي دادن و ظاهر است بزنده کردن و باطن است بمیراندن.
-7 ضحاك گوید:اوست اوّل بلا اوّل و آخر بلا آخر و ظاهرترین ظاهرها و مخفی ترین باطنها و مخفی ها.
-8 ابی بکر وراق گوید:او اوّلست بازلیّت و آخر است بابدیّت و ظاهرست بیکتایی و احدیّت و باطنست بصمدیّت.
-9 عبد العزیز بن یحیی گوید:واوهاي اینجامد غم است و معناي آن،او
ص : 199
است اوّل آخر ظاهر باطن براي آنکه کسی که از ما اوّل باشد دیگر آخر نیست،و آنکه ظاهر و آشکارا باشد دیگر مخفی و
پوشیده نیست.
-10 یمان گوید:او اوّل قدیم و آخر رحیم و مهربان و ظاهر مصلحت اندیش و محکم کار و باطن داناست.
و بلخی گوید:او مانند قول گوینده ئیست که میگوید فلانی اوّل و آخر کار و ظاهر و باطن آنست یعنی کار بر او دور میزند و
باو تمام میشود.
(وَ هُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ)
و او بهر چیزي که صحیح باشد معلوم بودن آن(علیم) است براي آنکه او عالم بذات است.
أَیّ )
امٍ 􀀀 الْأَر فِی سِتَّهِ اتِ وَ ضَْ 􀀀 ماو 􀀀 (هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّ
اوست آن چنان خدایی که آفرید آسمانها و زمین را در مدّت شش روز براي اینکه در آنست از اعتبار- فرشتگان بظهور
چیزي بعد چیزي از جهتی و براي آنچه در خبر دادن بآنست مصلحتی براي مکلّفین و اگر این نبود هر آینه آسمان و زمین را
در یک لحظه می آفرید براي آنکه او ذاتا قادر و تواناي براي یک دفعه آفریدنست.
ي عَلَی الْعَرْشِ) 􀀀 (ثُمَّ اسْتَو
سپس تسلط و استیلاء بر عرشی که معروف در آسمان است نمود.
و بعضی گویند:استیلاء و غلبه بر ملک است،پس کسی که قول اوّل را اختیار کرده گوید:استواء او بر عرش قادر بودن اوست
بر آفریدن و فانی کردن و زیر و رو کردن آنست.
بغیث گوید:
ثمّ استوي بشر علی العراق
من غیر سیف و دم مهراق
پس بشر مسلّط بر عراق شد بدون آنکه شمشیري بکار برد یا خونی بریزد
ص : 200
و این بشر بن مروان است که برادرش عبد الملک باو ولایت و حکومت عراق را تفویض نمود.
و بعضی گویند:معنایش اینست،پس اراده کرد بایجاد و آفریدن عرش و معناي آن گذشت.
ا) 􀀀 ا یَخْرُجُ مِنْه 􀀀 ا یَلِجُ فِی الْأَرْضِ وَ م 􀀀 (یَعْلَمُ م
یعنی میداند آنچه داخل در زمین و مستور در آن میگردد و میداند آنچه که از زمین بیرون میآید از سایر انواع گیاه ها و
حیوانات و جمادات بر او چیزي از آنها پوشیده و پنهان نیست.
ا) 􀀀 ا یَعْرُجُ فِیه 􀀀 ماءِ وَ م 􀀀 ا یَنْزِلُ مِنَ السَّ 􀀀 (وَ م
یعنی و میداند آنچه که از آسمان نازل میشود از باران و غیر آنها از انواع چیزهایی که فرو میآید از آن و میداند آنچه که در
آسمان عروج میکند از فرشتگان و آنچه که بالا میرود از اعمال.
جنّ و انس.
ا کُنْتُمْ) 􀀀 (وَ هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ م
و او با شماست هر کجا باشید بعملی که بر او چیزي از اعمال و احوال شما مخفی نیست.
ما تَعْمَلُونَ) 􀀀 اللّ بِ
􀀀
(وَ هُ
و خدا بآنچه که شما میکنید از کارهاي خوب و افعال بد(بصیر)یعنی دانا است.
اتِ وَ الْأَرْضِ) 􀀀 ماو 􀀀 (لَهُ مُلْکُ السَّ
براي اوست پادشاهی آسمانها و زمین تصرّف میکند در آنها هر طوري که بخواهد.
اللّ تُرْجَعُ الْأُمُورُ)
􀀀
(وَ إِلَی هِ
مرجع و بازگشت همه چیزها بسوي اوست،در روز قیامت،یعنی براستی هر کس در دنیا مالک چیزي باشد ملکش فانی و زایل
میشود،جز ذات مقدّس پروردگار سبحان که سلطنتش و ملکش ابدي است، چنانچه چنین بوده پیش از آنکه خلقی را بیافریند.
ص : 201
ارَ فِی اللَّیْلِ) 􀀀 ارِ وَ یُولِجُ النَّه 􀀀 (یُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّه
عکرمه و ابراهیم گویند:
یعنی داخل میشود آنچه از شب کوتاه میشود در روز و آنچه روز کوتاه میشود داخل در شب میشود،یعنی بر حسب آنچه که
مصالح بندگانش تدبیر و ایجاب کند.
ذاتِ الصُّدُورِ) 􀀀 (وَ هُوَ عَلِیمٌ بِ
یعنی اوست که داناي به اسرار خلق و چیزهایی از ضمائر و عقائد و اندیشه ها و کرامتها و قصدها در دلهایشان مخفی میکنند
چیزي بر او از آنها مستور و پوشیده نیست،و در این تحذیر و دور باش از گناهانست.
ص : 202
[ [سوره الحدید ( 57 ): آیات 7 تا 10
اشاره
بِاللّ وَ
􀀀
لا تُؤْمِنُونَ هِ 􀀀 ا لَکُمْ 􀀀 مِمّ جَعَلَکُمْ مُسْتَخْلَفِینَ فِیهِ فَالَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ أَنْفَقُوا لَهُمْ أَجْرٌ کَبِیرٌ ( 7) وَ م
ا􀀀 و أَنْفِقُوا بِاللّ وَ رَسُولِهِ 􀀀
آمِنُوا هِ
اتٍ لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ 􀀀 اتٍ بَیِّن 􀀀 ی عَبْدِهِ آی 􀀀 اقَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ ( 8) هُوَ اَلَّذِي یُنَزِّلُ عَل 􀀀 اَلرَّسُولُ یَدْعُوکُمْ لِتُؤْمِنُوا بِرَبِّکُمْ وَ قَدْ أَخَ ذَ مِیث
لا یَسْتَوِي 􀀀 اتِ وَ اَلْأَرْضِ 􀀀 ماو 􀀀 راثُ اَلسَّ 􀀀 لِلّ مِی
􀀀
اَللّ وَ هِ
􀀀
أَلاّ تُنْفِقُوا فِی سَبِیلِ هِ
􀀀
ا لَکُمْ 􀀀 اَللّ بِکُمْ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ ( 9) وَ م
􀀀
ماتِ إِلَی اَلنُّورِ وَ إِنَّ هَ 􀀀 اَلظُّلُ
ما􀀀 اَللّ بِ
􀀀
ی وَ هُ 􀀀 اَللّ اَلْحُسْن
􀀀
اتَلُوا وَ کُ  لا وَعَدَ هُ 􀀀 ئِکَ أَعْظَمُ دَرَجَهً مِنَ اَلَّذِینَ أَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَ ق 􀀀 اتَلَ أُول 􀀀 مِنْکُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ اَلْفَتْحِ وَ ق
( تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ ( 10
ترجمۀ آیات:
-7 ایمان بیاورید بخدا و پیامبر او و انفاق کنید از آنچه گردانید شما را خلیفه گردانیده شده در آن،پس آنان که ایمان آوردند
از شما و انفاق نمودند مر ایشانراست اجري بزرگ.
-8 و چیست مر شما را که ایمان نمی آورید بخدا و رسول میخواند شما را که ایمان آرید پروردگارتان و بتحقیق گرفت پیمان
از شما اگر شما مؤمن هستید.
-9 اوست آنکه فرو میفرستد بر بنده اش آیتهاي واضحی تا بیرون برد
ص : 203
شما را از ظلمتها و تاریکیها بنور و روشنایی و براستی که خدا بشما مهربان و رحیم است.
-10 و چیست مر شما را که انفاق نمیکنید در راه خدا و حال آنکه براي خدا است میراث آسمانها و زمین،برابر نیست از شما
آنکه انفاق کرد از پیش فتح (مکّه)و کار زار نمودند آنها بزرگترند از جهت مقام و پایه از آنان که انفاق کردند از بعد(فتح
مکّه)و کار زار نمودند و همه را وعده داده خدا خوبی را و خدا به آنچه میکنید آگاه است.
قرائت:
ابو عمرو تنهایی(و قد اخذ)بضمه همزه(میثاقکم)را برفع خوانده،و دیگران(اخذ)بفتح همزه(میثاقکم)را بنصب و ابن عامر(و کل
اللّ - الحسنی)برفع خوانده و باقی از قاریان(کلا)بنصب قرائت کرده اند.
􀀀
وعد ه
دلیل:
بِاللّ فرموده و ضمیر بر میگردد
􀀀
لا تُؤْمِنُونَ هِ 􀀀 ا لَکُمْ 􀀀 ابو علی گوید:دلیل کسی که(و قد اخذ)بضمّه خوانده اینست که جلوتر وَ م
باسم خداي تعالی و دلیل آنکه (و قد اخذ)بنصب خوانده بر این معناست که او بتحقیق شناخت گرفتن پیمان را و بدرستی
خداي آن را گرفت.
ی) روشن است براي آنکه بمنزلۀ زیدا وعدت خیرا است،و دلیل ابن عامر اینست که فعل 􀀀 اللّ الْحُسْن
􀀀
و دلیل نصب در (کُ  لا وَعَدَ هُ
هر گاه مفعولش بر آن مقدّم گشت عمل آن در آن تقویت نشود و قوّت عمل او وقتیست که متأخر شود آیا نمی بینی که
ایشان در شعر گفته اند زیدا ضربت و اگر مفعول متأخر و بعد از فاعل واقع شود این در آن جایز نشود و از آنچه از این قبیل
در شعر آمده
ص : 204
گفته او:
قد اصبحت ام الخیار تدّعی
علیّ ذنبا کلّه لم اصنع
بتحقیق ام الخیار صبح کرد در حالی که ادّعا میکرد بر من گناهی را که من هیچ مرتکب نشده ام،پس آن را روایت کردند
اللّ
􀀀
جهت رفع تقدّم بر فعل هر چند که چیزي نباشد که منع از تسلّط فعل بر او کند پس همین طور قول خدا(و کل وعد ه
الحسنی)میباشد بر اراده کردن هاء و حذف آن چنانچه از صفات وصله ها حذف میشود.
تفسیر آیات:
سپس خداوند سبحان اهل تکلیف را خطاب نموده و گفت:
بِاللّ )
􀀀
(آمِنُوا هِ
ایمان آورید بخداي اي گروه عقلاء یعنی تصدیق کنید خدا را و اقرار نمائید بوحدانیّت او و اخلاص عبادت براي او.
(وَ رَسُولِهِ)
یعنی و تصدیق کنید پیامبر او را و اعتراف کنید نبوّت و پیامبري او را.
(وَ أَنْفِقُوا)
و خرج نمائید در طاعت خدا وجوهی را که شما را فرمان داده که آن را در راه خدا انفاق کنید.
مِمّ جَعَلَکُمْ مُسْتَخْلَفِینَ فِیهِ)
ا􀀀 (
حسن گوید:یعنی از مالی که خداوند شما را خلیفه و جانشین نموده در آن بوارث کردن شما آن را از کسانی که پیش از شما
بودند و آگاهی داد خداوند سبحان باین جمله بر اینکه آنچه که در دست ماست منتقل بغیر ما میشود،چنانچه منتقل بما گردید
از کسانی که قبل از ما بودند و توصیه و تشویق نمود،ما را بر استیفاء حظ از آن قبل از آنکه منتقل بغیر ما شود،آن گاه بیان
نمود خداوند سبحان چیزي را که پاداش ایشان میشود بر این عمل هر گاه
ص : 205
آن را بجا آوردند و فرمود:
(فَالَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ)
پس کسانی که ایمان آوردند از شما بخدا و پیامبر.
(وَ أَنْفِقُوا
فی سبیله لَهُمْ أَجْرٌ کَبِیرٌ) و خرج کردند در راه او براي ایشان است پاداش بزرگی یعنی جزاء و ثواب بزرگ دائمی که مشوب و
آمیخته بکدورت و نقصانی نیست،پس از آن تو بیخشان نمود و فرمود:
بِاللّ )
􀀀
لا تُؤْمِنُونَ هِ 􀀀 ا لَکُمْ 􀀀 (وَ م
یعنی و چه چیز شما را منع میکند و باز میدارد از ایمان بخدا با دلائل واضحه بر یکتایی و وحدانیّت او.
(وَ الرَّسُولُ یَدْعُوکُمْ)
و حال آنکه این پیامبر شما را میخواند بچیزي که خدا آن را در عقلهاي شما ترکیب داده از شناخت و معرفت صانع و صفات
او.
اقَکُمْ) 􀀀 (لِتُؤْمِنُوا بِرَبِّکُمْ وَ قَدْ أَخَذَ مِیث
تا آنکه ایمان آورید به پروردگارتان و حال آنکه بتحقیق پیمان شما را گرفت بچیزي که خداوند در قلوب شما ودیعه گذارده
از دلالت عقل که رساننده بایمانست پس براستی که پیمان آن امر مؤکدیست که واجب میکند عمل به آنرا.
(إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ)
یعنی اگر شما باور بحق کرده اید،پس اکنون نشانه هاي آن ظاهر و دلیلهاي آن روشن گشته است و مقصود اینست که چه
عذري براي شماست در ترك ایمان و حال آنکه علتهاي آن آشکار و شبه را بر طرف و لازم- شده شما را حجّتهاي عقلی و
سمعی پس حجّت عقلی چیزیست که در فطرت عقول است و حجت سمعی دعوت پیامبري که مؤید به آیات و دلیلهائیست
که رساننده به مقصود است و آنچه روشن میکند این مطلب را قول او:
ی عَبْدِهِ) 􀀀 (هُوَ الَّذِي یُنَزِّلُ عَل
اتٍ) یعنی حجّتهاي روشن کننده و- 􀀀 اتٍ بَیِّن 􀀀 اللّ علیه و آله (آی
􀀀
آن خدایی که نازل نمود بر بنده اش یعنی محمد صلّی ه
ص : 206
دلیلهاي آشکار.
(لِیُخْرِجَکُمْ)
تا اینکه بیرون آورد شما را خدا بسبب قرآن و دلیلها.
و بعضی گویند:تا آنکه بیرون آورد شما را پیامبر بسبب دعوت.
و بعضی گویند:تا آنکه بیرون کند شما را از منزل و اوّلی بهتر است.
ماتِ إِلَی النُّورِ) 􀀀 (مِنَ الظُّلُ
از تاریکیها بنور،یعنی از کفر به ایمان بسبب توفیق و هدایت و لطفها و دلیلها.
اللّ بِکُمْ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ)
􀀀
(وَ إِنَّ هَ
و براستی که خدا بشما مهربان و رحیم است، هنگامی که پیامبرش را برانگیخت و راهنمایانی منصوب نمود،و رأفت و رحمت
از جهت معنی مرادف و بیک معنا است،و البتّه براي تأکید جمع بین آنها نموده است.
و بعضی گویند:رأفت،نعمت دادن و احسان کردن بر شخص زیان دیده و متضرر است و رحمت احسان و انعام بر نیازمند
است،و در این مطلب دلیل بر بطلان مذهب اهل جبر و مجبره است،زیرا که او بیان نمود که غرض در انزال قرآن ایمان
بآنست.
اللّ ) یعنی چه چیزي
􀀀
أَلاّ تُنْفِقُوا فِی سَبِیلِ هِ
􀀀
ا لَکُمْ 􀀀 سپس تشویق و ترغیب نمود خداوند سبحان ایشان را بر انفاق،پس گفت: (وَ م
براي شماست در ترك انفاق در آنچه که نزدیک میکند شما را بخداي تعالی.
اتِ وَ الْأَرْضِ) 􀀀 ماو 􀀀 راثُ السَّ 􀀀 لِلّ مِی
􀀀
(وَ هِ
یعنی فانی میکند خلق را و تنها او میماند و مقصود در آن اینست که دنیا و اموالش بر میگردد بخدا،پس براي هیچکس در آن
ملکی و امري باقی نمیماند،چنانچه میراث بر میگردد به مستحقّش پس حظ تان را از اموالتان دریافت کنید پیش از آنکه از
دستتان بیرون رود،آن گاه
ص : 207
بیان فرمود برتري و فضیلت آنکه پیش دستی کند در انفاق در راه خدا و گفت:
اتَلُوا) 􀀀 ئِکَ أَعْظَمُ دَرَجَهً مِنَ الَّذِینَ أَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَ ق 􀀀 اتَلَ أُول 􀀀 لا یَسْتَوِي مِنْکُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَ ق 􀀀 (
توضیح داد خداي سبحان که انفاق قبل از فتح مکّه وقتی ضمیمه جهاد شود ثوابش در نزد خدا بیشتر از انفاق و جهاد بعد از
فتح مکّه است،و این جهتش اینست که قتال قبل از فتح سخت تر و نیازش به انفاق و جهاد بیشتر و حسّاس تر بوده است،و در
این کلام حذفی واقع شده و تقدیرش اینست(لا یستوي هؤلاء مع الذین انفقوا بعد الفتح)پس هؤلاء و الفتح حذف شده براي
دلالت کلام بر آن شعبی گوید:قصد نمود فتح حدیبیه را سپس خداوند سبحان میان همه در وعده بخیر و ثواب در بهشت
تسویه قرار داد و گفت:
ی)􀀀 اللّ الْحُسْن
􀀀
(وَ کُ  لا وَعَدَ هُ
و هر یک را وعده داد خدا بخوبی،یعنی بهشت و ثواب در آن هر چند که در مقدار و اندازه بعضی بر دیگري فضیلت و برتري
داشته باشد.
ما تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ) 􀀀 اللّ بِ
􀀀
(وَ هُ
یعنی چیزي بر او مخفی نیست از انفاقتان،و جهادتان پس پاداش میدهد شما را بحسب نیات شما و بینش شما و اخلاصتان
دربارة لنتان،قول خداي سبحان:
ص : 208
[ [سوره الحدید ( 57 ): آیات 11 تا 15
اشاره
ی نُورُهُمْ بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ 􀀀 اتِ یَسْع 􀀀 ضاعِفَهُ لَهُ وَ لَهُ أَجْرٌ کَرِیمٌ ( 11 ) یَوْمَ تَرَي اَلْمُؤْمِنِینَ وَ اَلْمُؤْمِن 􀀀 اَللّ قَرْضاً حَسَ ناً فَیُ
􀀀
مَنْ ذَا اَلَّذِي یُقْرِضُ هَ
اتُ􀀀 افِق 􀀀 افِقُونَ وَ اَلْمُن 􀀀 ذلِکَ هُوَ اَلْفَوْزُ اَلْعَظِیمُ ( 12 ) یَوْمَ یَقُولُ اَلْمُن 􀀀 ا 􀀀 خالِدِینَ فِیه 􀀀 ارُ 􀀀 جَنّ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْه
ات􀀀 راکُمُ اَلْیَوْمَ 􀀀 مانِهِمْ بُشْ 􀀀 بِأَیْ
ظاهِرُهُ مِنْ 􀀀 اطِنُهُ فِیهِ اَلرَّحْمَهُ وَ 􀀀 ابٌ ب 􀀀 اءَکُمْ فَالْتَمِسُوا نُوراً فَضُرِبَ بَیْنَهُمْ بِسُورٍ لَهُ ب 􀀀 ا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِکُمْ قِیلَ اِرْجِعُوا وَر 􀀀 لِلَّذِینَ آمَنُوا اُنْظُرُون
جاءَ أَمْرُ 􀀀 حَتّ
ی􀀀 انِی 􀀀 اَلْأَم ل فَتَنْتُمْ أَنْفُسَ کُمْ وَ تَرَبَّصْ تُمْ وَ اِرْتَبْتُمْ وَ غَرَّتْکُمُ کِنَّکُم 􀀀 ی وَ 􀀀 ق بَل الُوا 􀀀 م ادُونَهُمْ أَ لَمْ نَکُنْ عََکُمْ 􀀀 اَلْعَذ ( 13 ) یُن اب 􀀀 قِبَلِهِ ( لاکُمْ وَ بِئْسَ اَلْمَصِیرُ ( 15 􀀀 اَلنّ هِیَ مَوْ
ار 􀀀 اکُمُ 􀀀 لا مِنَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا مَأْو 􀀀 فِدْی وَ لا یُؤْخَذُ مِنْکُمْ هٌَ 􀀀 فَالْی بِاللّ اَلْغَرُورُ ( 14 ) وَْمَ
􀀀
اَللّ وَ غَرَّکُمْ هِ
􀀀
هِ
ترجمۀ آیات:
-11 کیست آن کس که وام دهد خدا را وامی نیکو،پس زیاده گرداند او را براي اوست پاداشی سودمند.
-12 روزي که بینی مردان با ایمان و زنان با ایمان را که میشتابد نورشان
ص : 209
میانه دستهاشان و بجانب راستشان بشارت شما امروز بهشتهاییست که می رود از زیر آنها نهرها ایشان براي همیشه و جاودانه
در آنها خواهند بود، اینست آن کامیابی بزرگ.
-13 روزي که گویند مردان دو رو و منافق و زنان دو رو و منافق بکسانی که ایمان آوردند نظر کنید بما تا ما اقتباس نمائیم از
نور شما گفته میشود که بر گردید بقفاتان،پس طلب نور کنید،پس کشیده شود میانشان دیواري که مر او راست دري که
باطنش در آنست رحمت و ظاهرش از پیش آنست عذاب.
-14 ندا کنند ایشان را که آیا نبودیم با شما گویند آري و لیکن شما فریفتید خودتان را و انتظار بر دید و شک آوردید و فریب
داد شما را فریب دهنده- آرزوها تا آمد امر خدا و فریب داد شما را بخدا فریب دهنده.
-15 پس آن روز گرفته نشود از شما فدایی و نه از آنان که کافر شدند جایگاه شماست آتش آن اولی و سزاوار بشماست و
آن باز گشت بدیست.
قرائت:
(فیضاعفه)و اختلاف در آن در سورة برائت یاد آن گذشت،همزه انظرونا را با همزه قطع و فتح و کسر ظاء خوانده و
دیگران(انظرونا)با همزه وصل و ضمّۀ ظاء،و ابو جعفر و ابن عامر و یعقوب(لا تؤخذ منکم)با تاء خوانده و باقی با یاء قرائت
باللّ الغرور)بضمّه عین خوانده
􀀀
کرده و در شواذ سهل بن شعیب و بایمانهم بکسره همزه خوانده و سماك ابن حرب(و غرکم ه
اند.
دلیل این قرءات:
ابو علی گوید:النظر:آن گردانیدن چشم است بجهتی که در آن دیدنی است و مقصود دیدن آنست و از آنچه که دلالت بر این
میکند،قول شاعر است که
ص : 210
میگوید:
فیا میّ هل یجزي بکایی بمثله
مرارا و انفاسی الیک الزّوافر
پس اي میّه آیا براي این گریه هاي مداوم من پاداشی هست و حال آنکه ناله هاي من بسوي تو بلند است.
و انّی متی اشرف علی الجانب الذي
به انت من بین الجوانب ناظر
و براستی که من هر وقت نگاه میکنم بر سمتی که تو در آن طرف هستی از طرفهاي دیگر صرف نظر میکنم،پس اگر نظر
دیدن و رؤیت باشد مطالبه پاداش بر آن نشود براي آنکه محبّ و عاشق چیزي را جز دیدن جمال و چهره محبوبش اختیار
نکند ( 1)بلکه فقط دیدار خواسته و آرزو میکند و بر این دلالت میکند گفتۀ شاعر دیگر:
و نظره ذي شجن وامق
اذا ما الرکائب جاوزن میلا
امَهِ) 􀀀 لا یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِی 􀀀 و نظر کردن عاشقی بمعشوقه اش وقتی که مسافرین یک میل راه بگذرند و امّا قول خداي تعالی (وَ
پس معنا اینست که رحمت حق بایشان نمیرسد و گاهی می گویی نظر الیّ فلان فلانی بمن نگاهی کرد یعنی چیزي بمن
اللّ الیک بمن نگاه کن خدا بتو نظر کند قصد میکند که بمن خیري برسان تا خدا
􀀀
رسانید و میگوید گوینده اي انظر الیّ نظر ه
بتو خیري برساند،و نظرت فعلی است که استعمال میشود و آنچه از آن صرف میشود بر چند قسم است:
-1 اینکه اراده کنی بآن نظرت الی الشیء که حرف جار حذف شود و فعل ایصال بمفعول شود و از اینست آنچه ابو الحسن
انشاد کرده:
ظاهرات الجمال و الحسن ینظرن
کما ینظر الاراك الظباء
ص : 211
1) بهشت سالکان حورانست و غلمان بهشت عاشقان دیدار یار است -1
بانوانی که داراي جمال و زیبایی آشکار و ظاهري بودند نگاه میکردند- چنانچه آهوان و غزالان بدرخت اراك نگاه میکنند و
معنی(ینظرون الی- الاراك)است،پس(الی)حرف جارّ حذف شده است.
-2 اینکه از نظرت قصد کند تأمّل و تدبّر را و آن فعل لازم است و از آنست قول ایشان که میگویند:اذهب فانظر زیدا ابو من
هو،رفتم تأمّل کنم زید را که او پدر کیست،پس اراده کرده از انظر تأمل را و از همین است قول خداي سبحان اُنْظُرْ کَیْفَ
ی بَعْضٍ ( 2)نگاه کن و اندیشه نما 􀀀 ا بَعْ َ ض هُمْ عَل 􀀀 الَ ( 1)تأمل کن که چگونه براي تو مثل میزنند،و انظر کَیْفَ فَضَّلْن 􀀀 ضَرَبُوا لَکَ الْأَمْث
لا یَنْظُرُونَ إِلَی الْإِبِلِ کَیْفَ خُلِقَتْ 􀀀 که چطور بعض را بر بعضی برتري دادیم،و گاهی متعدّي میشود بسبب(الی)مثل قول خدا، أَ فَ
3)آیا نظر نمیکنند بسوي شتر که چگونه خلق شده است یعنی تأمل و تدبّر دربارة آفرینش آن نمیکنند،پس این تأکید براي )
اتِ وَ الْأَرْضِ ( 4)آیا پس 􀀀 ماو 􀀀 تأمّل است و گاهی این فعل بسبب(فی)متعدّي میشود مثل قول او، أَ وَ لَمْ یَنْظُرُوا فِی مَلَکُوتِ السَّ
نگاه بملکوت آسمانها و زمین نمیکنند،یعنی تأمّل در آن نمی نمایند.
و امّا قول امرأ القیس:
فلمّا بدا حوران و الآل دونه
نظرت فلم تنظر بعینک منظرا
پس چون حوران ظاهر شد و سرابهم نزدیک آن بود نگاه کردي،پس ندیدي چشمانت منظري را.
پس ممکن است که(نظرت فلم تر بعینک منظرا)را در آل(سراب)بشناسی
ص : 212
. 1) -سورة اسراء آیۀ: 51 -1
. 2) سورة اسراء آیۀ: 24 -2
. 3) -سورة غاشیه آیۀ 17 -3
. 4) سورة اعراف آیۀ: 184 -4
و گاهی ممکنست که از نظر دیدن و رؤیت بنا بر اتّساع قصد شود زیرا گردانیدن دیده را بطرف دیدگاه عقبش رؤیت است و
گاهی اطلاق میشود بر چیزي لفظی که مرادف آن نیست ولی نزدیک بآنست مثل قول ایشان(عرب)للمزاده راویه و للفناء عذره
مشک آب براي زاد و توشه سفر و توالت رفتن براي کنار دیوار،و گاهی(نظرت)فلم تنظر مثل تکلّمت و لم تتکلّم میشود یعنی
سخن گفتن ولی حرفی که بنا بطبق مقصود و مراد باشد نزدي،پس همین طور نگاه کردي،ولی به چشمت منظر و دیدگاهی را
ندیدي چنانچه خواسته بودي ( 1)یا ندیدي منظري را که موجب شگفت تو شود،و بعضی دیگر مثل زده از باب مهلت دادن
گوید:
(نظرت هو)یعنی مهلت دادم او را و از این معناست قول خدا(غیر ناظرین اناه) ( 2)منتظر بظرف طعام او نباشند،و مانند آنست
قول فرزدق شاعر:
اللّ حتّی
􀀀
نظرت کما انتظرت ه
کفاك الماحلین لک المحالا
انتظار تو را بردم چنانچه منتظر شدم خدا را تا کفایت کرد تو را یعنی بینیاز کرد تو را از سؤال بخیلان یا دفع نمود از توسعایت
مغرضین را قصد نموده انتظرت کما انتظرن و گاهی(انظرت)بمعناي انتظرت میآید طلب میکنی بقول خودت (انظرنی)طلب
مهلتی میکند بانتظار پس از اینست قول شاعر:
ابا هند فلا تعجل علینا
و انظرنی نخبرك الیقینا
ص : 213
1) -مترجم گوید:و مثل آنست گفتۀ جناب سلمان(ع)در روزي که او را براي بیعت کردن با ابی بکر بزور بمسجد آوردند -1
او بصداي بلند گفت فعلتم و ما فعلتم کردید و نکردید،یعنی خلیفه و رهبري بعد از پیامبر انتخاب کردید ولی آن کسی را که
باید انتخاب کنید نکردید که آن حضرت امیر المؤمنین علی بن ابی طالب(ع) خلیفۀ معیّن و مسلّم و منصوص خدا و
پیامبر(ص)بود او را اختیار نکردید.
. 2) -سورة احزاب آیۀ: 53 -2
اي ابو هند عجله و شتاب بر ما نکن و مرا مهلت بده تا یقینا بتو خبر میدهم.
ی یَوْمِ یُبْعَثُونَ) ( 1)و مرا مهلت بده تا روز رستاخیز و البتّه شیطان از خدا مهلت و 􀀀 و از همین معناست قول شیطان (أَنْظِرْنِی إِل
تأخیر در عقوبت خواست پس مقصود از گفته(و انظرنا نخبرك الیقینا)مهلت خواستن است،و در قول خداي سبحان از شیطان
ی یَوْمِ یُبْعَثُونَ) تأخیر و تعویق است و همچنین آنچه در حدیث آمده از مهلت دادن بشخص تنگ دست و بینوا و 􀀀 (أَنْظِرْنِی إِل
همین طور قول انظرونا نقتبس من نورکم،یعنی بما مهلت بدهید تا از شما کسب نور کنیم،و نباید تسریع و شتاب کرد بر تخطئه
کردن بچیزي کسی را که تسریع کرده،و گفته(انظرونا)و شایسته نیست که گفته شود دربارة کسی که لطف و مهربانی نموده
لا یُؤْخَذُ مِنْکُمْ فِدْیَهٌ) تا خوب است براي تأنیث فاعل که فدیه است و یاء خوبست براي 􀀀 که او اشتباه کرده است،و قول او (فَالْیَوْمَ
فصلی که بین فاعل و فعل واقع است،و براي اینکه تأنیث غیر حقیقی است و امّا قول او(بایمانهم)پس ابن جنّی گوید:آن
معطوف بر قول او (بَیْنَ أَیْدِیهِمْ) است و (بَیْنَ أَیْدِیهِمْ) ظرف میباشد و معنایش حال است،پس متعلّق بمحذوف میشود
یعنی(سعی کائنا بین ایدیهم)میشتابد نوري که واقع و موجود است در جلوي ایشان و هر گاه چنین بود جایز است که عطف
.( داكَ) ( 2 􀀀 ما قَدَّمَتْ یَ 􀀀 ذلِکَ بِ 􀀀 شود بر آن باء و آنچه مجراي آنست،یعنی(کائنا بایمانهم)مثل قول او (
باللّ سلامه الاغترار)یعنی
􀀀
و قول او،الغرور:معناي آن اغترار و فریب دادن است و آن مقدّر بر حذف مضاف است،یعنی(و غرکم ه
سلامتی با غرور شما
ص : 214
1) سورة اعراف آیۀ: 14 ،و سورة حجر آیۀ: 36 .و سورة ص آیۀ 79 -1
. 2) -سورة ال عمران آیۀ: 182 -2
و زجاج گوید:الغرور:هر چیزي از متاع دنیاست که موجب غرور شود.
لغات آیات:
القرض:قرض چیزیست که بدیگري بدهی که بتو پس بدهد،مثل آن را و اصل آن قطع و برید نست پس او قطع کرده و آن
مال را از صاحبش باذن او بر ضمانت اینکه مثل آن را رد کند،و عرب میگوید:(لی عندك قرض صدق و قرض سوء)هر گاه
باو کار خیر یا شرّي کند،شاعر گوید:
و یجزي سلامان بن یفرج قرضها
بما قدمت ایدیهم و أزلت
و سلامان پسر یفرج پاداش و کیفر داد و ام و طلب آنها را بچیزي که در پیش کرده بودند از لغزشها و کارهاي بدشان.
المضاعفه:زیاد کردن بر مقداري که گرفته مثل آن یا چند برابر آن.
الاقتباس:گرفتن آتش است و گفته میشود گرفتم او را آتشی و فرا گرفتم از او دانشی.
و التربّص:مهلت و انتظار است.
اعراب:
(مَنْ ذَا)
اللّ بن مسعود(منذ الذي)که نون متّصل بذال بود.
􀀀
فراء گوید:(ذا)صله من است،گوید:و دیدم آن را در مصحف،و قرآن عبد ه
و بعضی گفته اند:الذي معنایش من هذا الذي است،و من در محلّ رفع است بسبب مبتداء بودن(و الذي)خبر آنست بنا بر قول
است. « من » اوّل و بنا بر قول دوّم (ذا)مبتداء است(و الذي)خبر آنست و جمله خبر
اللّ ) صفت آن باشد(و من)خبر
􀀀
ابن فضّال چنین یاد کرده و من میگویم که صحیح است که(ذا)مبتداء- باشد(و اَلَّذِي یُقْرِضُ هَ
مبتداء باشد که بر آن مقدّم
ص : 215
شده براي آنکه در آن معناي استفهام است،و (یَوْمَ تَرَي الْمُؤْمِنِینَ) متعلّق است بقول او و لهم اجر کریم،و یوم یقول
ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ) و ممکن است که تقدیري باشد،و آن اینست(و اذکر یوم یقول)و ممکن 􀀀 المنافقون،متعلّق بقول او و (
اطِنُهُ فِیهِ الرَّحْمَهُ) صفت براي باب است. 􀀀 ابٌ ب 􀀀 ابٌ) در محلّ جر صفت براي (بِسُورٍ لَهُ ب 􀀀 است بدل از (یَوْمَ تَرَي) باشد (لَهُ ب
تفسیر آیات:
اشاره
آن گاه خداوند سبحان تشویق و تحریص بر انفاق فرموده و گفت:
اللّ قَرْضاً حَسَناً)
􀀀
(مَنْ ذَا الَّذِي یُقْرِضُ هَ
مقاتل گوید:یعنی کیست آن کس که قرض بدهد بخدا قرض نیکویی که دلش بآن پاك و خوش باشد،و تفسیر آن در سورة
بقره گذشت.
ضاعِفَهُ) 􀀀 (فَیُ
یعنی پاداش و مزد او براي او زیاد شود از هفت تا هفتاد تا هفتصد،و اهل تحقیق گویند:
قرض الحسنه داراي ده صفت است:
-1 اینکه از حلال باشد،زیرا که پیامبر(ص)فرمود براستی که خداي تعالی پاك و منزّه است نمیپذیرد مگر پاك را.
-2 و اینکه از بهترین چیزي باشد که مالک آنست نه اینکه چیزي پستی را انفاق کند براي اینکه خدا فرموده قصد نکنید که
چیز خبیث و بدي را انفاق کنید.
-3 اینکه تصدّق کند در حالی که او آن را دوست دارد و امیدوار بزندگیست براي گفتۀ رسول خدا(ص)در جواب کسی که از
افضل صدقه پرسید فرمود:افضل
ص : 216
صدقه آنست که آن را بدهی در حالی که تو تندرست و سالم و بخیل هستی و امید زندگی و ترس از فقر داري.
-4 و اینکه آن را واپس نگذاري تا وقتی که جان بگلویت برسد و بگویی براي فلانی چقدر و براي فلانی چه اندازه.
-5 و اینکه آن را در دوست ترین افراد و نیازمندترین و شایسته ترین آنها قرار دهی که آن را بگیرند،و براي همین خداوند
اختصاص داد اقوامی را بگرفتن صدقات و آنها اهل دو سهم میباشند،مساکین و ابن سبیل.
راءَ فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ 􀀀 ا وَ تُؤْتُوهَا الْفُقَ 􀀀 -6 اینکه تا میتواند و امکان دارد آن را مکتوم و مخفی بدارد براي قول خدا وَ إِنْ تُخْفُوه
1)یعنی و اینکه و آن را در پنهانی بفقراء بدهید پس آن براي شما بهتر است. )
ي ( 2)باطل نکنید 􀀀 اتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذ 􀀀 تُبْطِلُوا صَ دَق 􀀀 -7 و اینکه در پی و تعقیب آن منّت نگذارده و آزار نکند،براي قول خدا لا
صدقات خود را بمنّت گذاردن و اذیّت کردن.
اللّ و رضاي خدا را و ریاء نکند براي آنکه ریاء مذموم و ناپسند است.
􀀀
-8 و اینکه فقط قصد کند باین کار وجه ه
-9 و اینکه آنچه داده بنظرش کوچک و کم آید هر چند که زیاد باشد براي آنکه متاع دنیا قلیل و اندك است.
مِمّ تُحِبُّونَ ( 3)یعنی هرگز
ا􀀀 ح تُنْفِقُوا تَّ
ی􀀀 الْبِر تَن الُوا 􀀀 -10 و اینکه از محبوب ترین مال او باشد پیش او براي قول خدا که فرمود لَنْ
بمقام برو خوبی نمیرسید
ص : 217
. 1،2 )) بقره آیۀ: 271 و 264 ) -1
. 3) سورة آل عمران آیۀ: 92 -2
-3
مگر آنکه انفاق کنید از آنچه را که دوست دارید،پس این ده صفت هر گاه در صدقه تکمیل قرض الحسنه خواهد بود.
(وَ لَهُ أَجْرٌ کَرِیمٌ)
یعنی خالصی که مشوب و آلوده بصفت نقص نمیشود،پس کریم از شأن او آنست که خیر فراوان عطا میکند و چون این اجر
نفع و سود بزرگی میدهد توصیف بکریم شده و اجر کریم بهشت است.
(یَوْمَ تَرَي)
مانِهِمْ) قتاده گوید:می بینی مردان مؤمن و 􀀀 ی- نُورُهُمْ بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ بِأَیْ 􀀀 اتِ یَسْع 􀀀 روزي که اي محمّد می بینی (الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِن
زنان مؤمنه را بر صراط در روز قیامت که آن نور دلیل و راهنماي ایشانست بسوي بهشت، و بنور قصد کرده روشنایی چنانی را
که آن را میبینند و در آن از صراط عبور میکنند.
ضحاك گوید:یعنی نور ایشان آنها را رهنمایی و هدایت میکند و قتاده گوید:براستی که براي مؤمن روشن میکند نوري
بمساحت ما بین عدن تا صنعا و کمتر از این حتّی اینکه از مؤمنین کسانی هستند که روشن نمیکند براي او نورش مگر فقط
جاي دو پا او را.
اللّ بن مسعود گوید:به مؤمنین باندازه اعمالشان نور داده میشود، پس بعضی از آنها نورش مانند کوهیست و کمترین آنها
􀀀
عبد ه
از جهت نور و روشنایی نوریست بر انگشت ابهام او که گاهی خاموش و گاهی روشن شود.
و ضحاك گوید:(و بایمانهم)یعنی پرونده اعمالشان را بدست راستشان داده میشود،و نور ایشان در جلو و پیش رویشان است،و
جَنّ ) یعنی آنچه را بشارت بآن در آن روز داده میشوید،بهشتهایی است که (تَجْرِي
ات􀀀 راکُمُ الْیَوْمَ 􀀀 فرشتگان بایشان میگویند: (بُشْ
ا) - نهرهاي آب از زیر درختان آنها جاري و در آن براي ابد جاودانه خواهید بود 􀀀 خالِدِینَ فِیه 􀀀 ارُ 􀀀 مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْه
ص : 218
ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ) اینست پیروزي بزرگ و دست یافتن بمطلوب،سپس حال منافقین را در آن روز 􀀀 و فانی نخواهید شد (
یاد نموده و گفت:
اتُ لِلَّذِینَ آمَنُوا) 􀀀 افِق 􀀀 افِقُونَ وَ الْمُن 􀀀 (یَوْمَ یَقُولُ الْمُن
ا نَقْتَبِسْ 􀀀 روزي که مردان منافق و (خراب کار)و زنان منافقه،بکسانی که ایمان آورده اند از جهت ظاهر و باطن میگویند (انْظُرُون
مِنْ نُورِکُمْ) نگاه کنید بما اقتباس کنیم از نور شما:
کلبی گوید:منافقین استضاء میکند از نور مؤمنین و بآنها نوري داده نمیشود پس وقتی مؤمنین از انها جلو میافتند میگویند نگاه
کنید بما تا از نور شما اقتباس کنیم،یعنی از نور شما روشن شویم و راه را ببینیم پس از این ظلمات و تاریکیها خلاص شویم.
و بعضی گویند:ایشان وقتی از قبرهایشان بیرون آمدند مخلوط بهم می شوند،پس منافقین کوشش و شتاب میکنند در نور
مؤمنین پس وقتی از هم جدا شدند منافقین در تاریکی میمانند،پس استغاثه و التماس میکنند و میگویند:
ا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِکُمْ). 􀀀 (انْظُرُون
(قِیلَ)
اءَکُمْ) یعنی برگردید به محشر،بجایی که بما نور داده شد. 􀀀 یعنی بمنافقین گفته میشود (ارْجِعُوا وَر
(فَالْتَمِسُوا نُوراً)
پس در آنجا طلب نور کنید:
ابن عباس گوید:پس برمیگردند بمحشر ولی نوري پیدا نمیکنند،و این جهتش اینست که گوید:ظلمت و تاریکی سختی همه
جا را فرو میگیرد،آن گاه نور را پخش میکند و بمؤمن میدهد و کافر و منافق را وامیگذارد در ظلمت و تاریکی.
و بعضی گویند:معناي قول او برگردید به پشتتان یعنی برگردید بدنیا اگر برایتان امکان دارد،پس در آنجا طلب نور کنید،پس
براستی که مانور را
ص : 219
از دنیا بسبب ایمان و عبادتهایمان حمل نمودیم و در این موقع است که مؤمنین میگویند:پروردگارا نور ما را براي ما کامل
فرما.
(فَضُرِبَ بَیْنَهُمْ بِسُورٍ)
قتاده گوید:یعنی بین مؤمنین و منافقین دیواري زده میشود و باء در اینجا زائده است براي آنکه معناي آن اینست:حایل می شود
بین ایشان و بین مؤمنین سوري و آن دیواریست میان بهشت و جهنّم و بعضی گویند:آن دیواریست حقیقیه.
ابٌ) 􀀀 (لَهُ ب
ظاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ) باطن و درون آن رحمت پروردگار است،و ظاهرش یعنی از 􀀀 اطِنُهُ فِیهِ الرَّحْمَهُ وَ 􀀀 یعنی براي این دیوار دریست (ب
ذابُ) و آن آتش است. 􀀀 جلوي این ظاهر (الْعَ
و بعضی گویند:باطن این دیوار یعنی در آن طرف رحمت یعنی بهشتی که مؤمنین در آنند و ظاهر آن یعنی و بیرون دیوار از
پیش روي عذاب می آید ایشان را،یعنی مؤمنین از ایشان گرفته و داخل بهشت میشوند ولی- منافقین در آتش و عذاب قرار
میگیرند و میان ایشان و بهشتیها دیواریست که خداوند آن را یاد نموده.
ادُونَهُمْ) 􀀀 (یُن
یعنی منافقین مؤمنین را صدا میزنند و میگویند (أَ لَمْ نَکُنْ مَعَکُمْ) آیا ما با شما نبودیم در دنیا که روزه میگرفتیم و نماز
ی) یعنی 􀀀 الُوا بَل 􀀀 میخواندیم چنانچه شما روزه میگرفتید و نماز میخواندید و عمل میکردیم همانطور که شما عمل میکردید (ق
کِنَّکُمْ فَتَنْتُمْ أَنْفُسَ کُمْ) یعنی شما استعمال کردید آنها را در کفر و نفاق و تمام آنها 􀀀 مؤمنین میگویند آري،شما با ما بودید (وَ ل
فتنه و آزمایش بود.
و بعضی گویند:یعنی شما تعرّض کردید براي فتنه و فساد بکفر و رجوع از اسلام.
ص : 220
و برخی گویند:یعنی هلاك کردید شما خودتان را بسبب نفاق.
(وَ تَرَبَّصْتُمْ)
مقاتل گوید:و انتظار بردید بمحمّد(ص)مردن را و گفتید نزدیک است که او بمیرد پس راحت شویم از او.
و بعضی گویند:انتظار بردید بمؤمنین حوادث بدي را.
(وَ ارْتَبْتُمْ)
انِیُّ) و مغرور کرد شما را آرزوهایی را که نمودید به اینکه بلیّات و حوادث سوء 􀀀 یعنی شک آوردید در دین (وَ غَرَّتْکُمُ الْأَم
برگردد بمؤمنین.
اللّ )
􀀀
جاءَ أَمْرُ هِ 􀀀 حَتّ
ی􀀀 (
تا آنکه امر خدا یعنی مرگ آمد.
قتاده گوید:یعنی انداختن ایشان در آتش،و بعضی گویند:تا امر خدا بیاید در یاري دینش و پیامبرش و پیروز شدن آن شما را.
بِاللّ الْغَرُورُ)
􀀀
(وَ غَرَّکُمْ هِ
یعنی شیطان مغرور کرد شما را بحلم خدا و مهلت دادن او.
و بعضی گویند:الغرور:دنیا است.
لا یُؤْخَذُ مِنْکُمْ فِدْیَهٌ) 􀀀 (فَالْیَوْمَ
پس امروز از شما فدایی گرفته نمیشود،اي منافقین،یعنی بدلی به اینکه فدا دهید و نجات دهید خودتان را از عذاب.
لا مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا) 􀀀 (وَ
یعنی و نه از سایر کفّاري که اظهار ایمان کردند.
النّ )
ار 􀀀 اکُمُ 􀀀 (مَأْو
یعنی قرارگاه و موضعی که شما پناه بآن میبرید آتشست.
لاکُمْ) 􀀀 (هِیَ مَوْ
یعنی آن براي شما سزاوارتر است براي آنچه در پیش گناه کردید،و مقصود اینست که آن همانست که واقع بر شما میشود
براي آنکه آن مالک امر شماست،پس سزاوارتر است بشما از هر چیزي.
(وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ)
یعنی بد است مأوي و مرجعی که بسوي آن میروید.
ص : 221
[ [سوره الحدید ( 57 ): آیات 16 تا 20
اشاره
طالَ عَلَیْهِمُ اَلْأَمَدُ 􀀀 ابَ مِنْ قَبْلُ فَ 􀀀 لا یَکُونُوا کَالَّذِینَ أُوتُوا اَلْکِت 􀀀 ا نَزَلَ مِنَ اَلْحَقِّ وَ 􀀀 اَللّ وَ م
􀀀
أَ لَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ هِ
اتِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ ( 17 ) إِنَّ 􀀀 بَیَّنّ لَکُمُ اَلْآی
ا􀀀 قَد ا 􀀀 اَللّ یُحْیِ اَلْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِه
􀀀
اسِقُونَ ( 16 ) اِعْلَمُوا أَنَّ هَ 􀀀 فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ کَ ثِیرٌ مِنْهُمْ ف
ئِکَ هُمُ 􀀀 بِاللّ وَ رُسُلِهِ أُول
􀀀
ضاعَفُ لَهُمْ وَ لَهُمْ أَجْرٌ کَرِیمٌ ( 18 ) وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا هِ 􀀀 اَللّ قَرْضاً حَسَ ناً یُ
􀀀
اتِ وَ أَقْرَضُوا هَ 􀀀 اَلْمُصَّدِّقِینَ وَ اَلْمُصَّدِّق
حابُ اَلْجَحِیمِ ( 19 ) اِعْلَمُوا أَنَّمَا 􀀀 ئِکَ أَصْ 􀀀 ا أُول 􀀀 اتِن 􀀀 داءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَ نُورُهُمْ وَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَ ذَّبُوا بِآی 􀀀 اَلصِّدِّیقُونَ وَ اَلشُّهَ
راهُ مُصْ فَ  را 􀀀 اتُهُ ثُمَّ یَهِیجُ فَتَ 􀀀 اَلْکُفّ نَب
􀀀
لادِ کَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ ارَ 􀀀 والِ وَ اَلْأَوْ 􀀀 کاثُرٌ فِی اَلْأَمْ 􀀀 اخُرٌ بَیْنَکُمْ وَ تَ 􀀀 ا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِینَهٌ وَ تَف 􀀀 اهُ اَلدُّنْی 􀀀 اَلْحَی
( اعُ اَلْغُرُورِ ( 20 􀀀 إِلاّ مَت
􀀀
ا 􀀀 اهُ اَلدُّنْی 􀀀 وانٌ وَ مَا اَلْحَی 􀀀 اَللّ وَ رِضْ
􀀀
ذابٌ شَدِیدٌ وَ مَغْفِرَهٌ مِنَ هِ 􀀀 طاماً وَ فِی اَلْآخِرَهِ عَ 􀀀 ثُمَّ یَکُونُ حُ
ترجمۀ آیات:
-16 آیا براي آنان که ایمان آورده اند وقت نیامد که دلهایشان از استماع- مواعظی که بآن متذکّر خدا گردند و از استماع
قرآنی که فرستاد نرم شود و مانند
ص : 222
آنان که پیش از ایشان کتابشان دادند نباشید،پس زمان بر ایشان دراز شد در نتیجه دلهایشان سخت شد و بسیاري از ایشان از
دائرة فرمان بیرون- رفتگانند.
-17 بدانید که خدا زمین را زنده میکند پس از مردگی،البتّه نشانه هاي قدرت را براي شما روشن کردیم باشد که شما بخرد
آئید.
-18 البتّه مردان باور دارنده و زنان تصدیق کننده(یا مردان و زنان صدقه دهنده)و حال آنکه خداي را وام نیکو
دادند(پاداش)براي ایشان افزوده میشود و ایشان را پاداشی است گرامی.
-19 و آنان که بخدا و فرستاگدان او گرویدند این گروه همان راستگویان و بنزد پروردگارشان گواهی دهندگانند و براي
ایشانست پاداش و تور ایمانشان و آنان که کافر شدند و آیه هاي ما را دروغ پنداشتند آن گروه ملازمان دوزخند.
-20 بدانید فقط زندگانی دنیا بازیچه و بیهوده و خود آرایی و فخر کردن میان یکدیگر و فزونی جستن است،و همچون مثل
بارانیست که رستنی آن برزگران و کشاورزان را بشگفت آورد،سپس آن گیاه بخشکد،پس آن را زرد بینی،آن گاه در هم
شکسته شده گردد و در آن سراي عذابیست سخت و آمرزشی از جانب خدا و خوشنودیست و زندگانی دنیا جز برخورد داري
فریبنده نیست.
قرائت:
با تشدید قرائت کرده اند،رویس(و لا تکونوا)با تاء « نزّل » نافع و حفص(و ما نزل من الحق)بزاء مخفّفه خوانده و باقی از قرّاء
خوانده و دیگران با یا قرائت کرده اند،و ابن کثیر و ابو بکر(ان المصدقین و المصدقات)بتخفیف صاد خوانده و باقی با تشدید
قرائت کرده اند.
ص : 223
دلیل:
ابو علی گوید:کسی که(ما نزل)را بتخفیف خوانده،پس در نزل ذکر مرفوع است به اینکه آن ضمیر فاعل است که عود میکند
اهُ وَ بِالْحَقِّ نَزَلَ) ( 1)و آنکه آن را تشدید داده پس فاعل فعل 􀀀 بموصول و تقویت میکند تخفیف را قول او، (وَ بِالْحَقِّ أَنْزَلْن
ضمیریست که بر میگردد باسم خداي تعالی و آنکه عود بموصول میکند ضمیر محذوف از صله است.
لا یَکُونُوا) با یاء خوانده پس آن 􀀀 و کسی که(و لا تکونوا)قرائت کرده پس او بنا بر خطاب و نهی گرفته است و کسی که (وَ
عطف تخشع است و آن منصوبست و ممکن است که مجزوم بر نهی براي غایب باشد،و کسی که مصدقین و مصدقات را به
تخفیف خوانده پس براستی که معنایش انّ المؤمنین و المؤمنات است.
الصّ ) ( 2)براي آنکه
حاتِ 􀀀 الِ 􀀀 ع اللّ قَرْضاً حَسَناً) پس آن در معنا مانند قول او (إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ مَِلُوا
􀀀
و امّا قول او سبحانه (وَ أَقْرَضُوا هَ
قرض دادن بخدا از اعمال صالح و شایسته است.
و دلیل کسی که آن را تخفیف داده اینست که آن اعم از صدقه دهندگان و غیر آنست،آیا نمیبینی که مصدّقین با تشدید
منحصر و محدود بر صدقه دهندگان است،و مصدّقین با تخفیف اعم از تصدیق و صدقه است،پس آن را برده است در باب
مدح و از دلیل کسی که آن را مشدّد خوانده اینست که ایشان پنداشته اند که در قرائت ابی،انّ المصدّقین و المصدقات آمده و
اللّ قَرْضاً حَسَناً ،اعتراض بین خبر و خبر داده شده از او
􀀀
از دلیل ایشان اینکه قول خدا، وَ أَقْرَضُوا هَ
ص : 224
. 1) -سورة اسراء ایۀ: 105 -1
. 2) -سورة بروج آیۀ: 11 و سورة بیّنه آیۀ: 7 -2
است و اعتراض بمنزلۀ صفت است،پس آن براي صدقه ملامتش شدیدتر از آنست براي تصدیق و تخفیف چنین نیست و از
اللّ ) را حمل بر اعتراض نمیکنیم و لکن ما آن را
􀀀
ادلّه کسی که تخفیف داده این است که میگوید:ما قول خدا (وَ أَقْرَضُوا هَ
عطف میکنیم بر معنا،آیا نمی بینی که قول خدا انّ المصدّقین و المصدقات معنایش اینست که آنهایی که صدقه دادند،پس
اللّ بنا بر معنی براي آنکه معناي مصدقین الذین
􀀀
مثل آنست که در معنی(ان المصدقین و اقرضوا)پس حمل شده و اقرضوا ه
صدقوا است،آنهایی که باور کردند،پس مثل اینست که گوید:ان الذین صدقوا و اقرضوا بدرستی که کسانی که باور کردند و
قرض، دادند.
لغات:
گفته میشود،انی یأنی،هر گاه وقت شود.
الخشوع:نرم شدن دلست براي حق و مطیع شدن براي آن و مثل آنست خضوع،و الحق چیزیست که عقل بسوي آن دعوت
میکند و آن عملیست که هر کس عمل کند بآن ناجی و رستگار است،و کسی که عمل بخلاف آن کند هالک است و حق
مطلوب هر عاقل است در نظر او هر چند که در طریق آن اشتباه کند.
و القسوه:سختی دلست بسبب امتناع کردن از قبول حق.
و الامد:وقت ممتد و طولانی است و آن و مدت یکیست.
و الهیج:خشکیدن گیاه است.
شأن نزول:
کلبی و مقاتل گفته اند:که قول او (أَ لَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا) یک سال بعد از هجرت دربارة منافقین نازل شده و جهتش آنست که
ایشان روزي از جناب
ص : 225
سلمان فارسی پرسیدند و گفتند براي ما از تورات حدیث بگوي،چون که در آن عجائب و شگفتیهاست،پس نازل شد (الر
افِلِینَ) ( 1)پس خبر داد ایشان را که این قرآن بهترین قصّه ها و- حکایتها و 􀀀 ابِ الْمُبِینِ) تا قول او (لَمِنَ الْغ 􀀀 اتُ الْکِت 􀀀 تِلْکَ آی
سودمندترین چیزهاست،براي ایشان از غیر آن،پس مدّتی خود داري کردند از پرسیدن از سلمان،سپس برگشته و از او
اباً) ( 2)پس باز خود داري کردند از سؤال،پس 􀀀 پرسیدند از مثل آن،پس خداوند نازل فرمود این آیه را (نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِیثِ کِت
از آن براي بار سوّم از سلمان(ع)پرسیدند پس این آیه نازل شد (أَ لَمْ یَأْنِ..) .
و بعضی گویند:در بارة مؤمنین نازل شده،ابن مسعود گوید:نبود بین اسلام ما و بین آنکه ما باین آیه عتاب شدیم مگر چهار
سال،پس مؤمنین شروع کردند بعتاب کردن و سزنش کردن یکدیگر.
ابن عباس گوید:براستی که خدا دلهاي مؤمنین را واگذارد،پس بعد از سیزده سال از نزول قرآن آنها را عتاب و ملامت نمود
باین آیه (أَ لَمْ یَأْنِ..) محمد بن کعب گوید:اصحاب پیامبر(ص)در مکّه تهی دست و در فشار بودند پس چون هجرت کردند
بمدینه طیبه بنعمت و روزي و رفاهیّت رسیدند،پس از آنچه که بر آن بودند تغییر کرده و قلبهایشان سخت و قسی شد،و حال
آنکه
ص : 226
.1- 1) -سورة یوسف علیه السلام آیۀ: 3 -1
2) -مترجم گوید:در تراجم دربارة فضیل بن عیاض مشهور است که وي در آغاز جوانی یکی از دزدان پیشینه دار و قطاع -2
الطریق معروف خراسان بود که حکومت و مردم آن ناحیه از او بستوه آمده و ایمنی نداشتند،وي عاشق دختري شد و هر چه از
پدر و کسان آن خواستگاري کرد جواب مثبت باو ندادند،تصمیم گرفت شبی بخانه معشوقه رفته یا او را بدزدد و یا باو تجاوز
کند،پس نیمه شبی
واجب بود بر آنها که ایمان و یقین و اخلاصشان در طول صحبت قرآن کتاب- آسمانی خدا زیاد شود.
تفسیر آیات:
اشاره
سپس خداوند سبحان ایشان را بطاعت خود فرا خوانده و گفت:
(أَ لَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا)
یعنی آیا وقت آن نرسیده براي مؤمنین.
(أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ)
یعنی صفا پیدا کند و نرم شود دلهایشان.
اللّ )
􀀀
(لِذِکْرِ هِ
یعنی زمانی که خداوند تذکّري بایشان میدهد بسبب قرآن از مواعظ و اندرزهاي آن.
ا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ) 􀀀 (وَ م
اللّ من الحق)و آنچه خداوند از حق نازل نموده است.
􀀀
یعنی قرآن و کسی که آن را مشدّد خوانده پس مقصود او(و ما نزله ه
ابَ) 􀀀 لا یَکُونُوا کَالَّذِینَ أُوتُوا الْکِت 􀀀 (وَ
و نباشید مثل کسانی که کتاب به ایشان داده شده از یهود و نصاري.
طالَ عَلَیْهِمُ الْأَمَدُ) 􀀀 (مِنْ قَبْلُ فَ
یعنی از جلوتر پس زمان طولانی شد بین ایشان و پیامبرانشان.
و بعضی گویند:یعنی طولانی شد بر ایشان زمان براي پاداش و جزا یعنی عجله در جزاء و کیفر ایشان نشد،پس مغرور شدند.
(2
(بر بالاي بام همسایه معشوقه رفت تا به آنجا رود،در آن بین صدایی از منزل مجاور بگوشش رسید که کسی در آن دل شب
اللّ ) پس متنبّه شده و توبه نمود و از
􀀀
قرآن میخواند،پس این آیه بگوشش رسید (أَ لَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ هِ....
آنجا برگشت و از محیط گناه هجرت بمکّه معظّمه نمود و چنان جبران گذشته نمود از توبه و انا به که از اولیاء بزرگ و
اصحاب حضرت صادق علیه السلام در آمد.
ص : 227
(فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ)
پس دلهایشان غلیظ و قسیّ و سخت شد و خشوع آن زایل گردید و اقبال بر گناه ها نموده و معتاد بان شدند.
زجاج گوید:عمرهایشان طولانی و اعمالشان بدو گناه شد،پس دلهاي ایشان قسیّ گردید و حال آنکه سزاوار بود که این
خطاب متوجّه بجماعت- مخصوصی باشد که از ایشان خشوع تامی دیده نشود،پس تحریص و ترغیب بر رقّت و نرمی دل و
خشوع شوند،پس امّا کسانی را که خداوند تعالی آنها را توصیف بخشوع و رقت و رحمت نموده آنها طبقه و قشري از مؤمنین
بالا و برتر این گروهند.
از مواعظ حضرت عیسی(ع)
از سخنان حضرت عیسی علیه السلام است که میفرماید:بسیار نکنید کلام و سخن خود را بغیر ذکر خدا،پس دلهایتان قسی
شود،پس دل قسی و سخت از رحمت خدا دور است،و نگاه در گناهان بندگان نکنید مثل آنکه شما صاحبان و مالکین آنها
هستید،و نگاه کنید در گناهان خودتان که گویا شما بندگانید،و مردم بر دو بخشند مردي مبتلا و گرفتار و آلوده بگناه و مردي
با عافیت و سلامتی پس ترحّم کنید بر اهل بلا و شکر کنید خدا را بر عافیت و تندرستی.
اسِقُونَ) 􀀀 (وَ کَثِیرٌ مِنْهُمْ ف
یعنی بیرون رفتگان از طاعت و فرمان خداي تعالی بمعصیت او،یعنی پس مانند آنها نباشید،پس خداوند حکم فرماید دربارة
شما بمانند حکمی که دربارة ایشان فرمود،آن گاه گفت:
ا) 􀀀 اللّ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِه
􀀀
(اعْلَمُوا أَنَّ هَ
بدانید که خداوند زمین را زنده میکند بعد از مردن آن،یعنی آن را زنده میکند بسبب گیاهان و روئیدنیها بعد از خشک شدن
و بیحاصل ماندن یعنی پس همین طور زنده میکند کافر را بسبب
ص : 228
هدایت کردن بایمان بعد از مردن او بگمراهی و کفر به اینکه لطف میکند مرا و را به چیزي که موجب ایمنی است نزد او.
و بعضی گفته اند:یعنی بدانید که خداوند دلها را نرم و رقیق میکند بعد از سخت و قسیّ شدن آن به لطفها و توفیق ها.
اتِ) 􀀀 بَیَّنّ لَکُمُ الْآی
ا􀀀 قَد )ْ
بحقیقت بیان کردیم براي شما آیات،یعنی:
حجّتهاي آشکار و دلیلهاي روشن را (لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ) پس برگردید بطاعت ما و عمل کنید بآنچه را که فرمانتان دادیم (إِنَّ
اتِ) به راستی که مردان باور کننده و زنان مؤمنند تحقیق دلیل در اختلاف دو قرائت و معناي آن دو 􀀀 الْمُصَّدِّقِینَ وَ الْمُصَّدِّق
گذشت.
اللّ قَرْضاً حَسَناً)
􀀀
(وَ أَقْرَضُوا هَ
ضاعَفُ لَهُمْ) این قرض نیکو را بچند برابر آن پاداش داده میشود. 􀀀 یعنی آنان که مالشان را در راه هاي خیر صرف میکنند (یُ
(وَ لَهُمْ أَجْرٌ کَرِیمٌ)
و براي ایشانست پاداش سودمندي.
بِاللّ وَ رُسُلِهِ)
􀀀
(وَ الَّذِینَ آمَنُوا هِ
و کسانی که ایمان بخدا و پیامبر او آوردند- یعنی باور کردند یکتایی خدا را و اعتراف نمودند به پیامبري پیغمبران خدا.
ئِکَ هُمُ الصِّدِّیقُونَ) 􀀀 (أُول
(1)
ایشانند صدّیقین،مجاهد گوید:هر کس
ص : 229
1) -مترجم گوید:ابو القاسم حسکانی حنفی در شواهد التنزیل درج 2 ص 323 دربارة صدّیقین حدیثی به پنج طریق روایت -1
کرده،باسنادش از عبد الرحمن بن ابی لیلی که گوید:پیامبر خدا(ص)فرمود: صدّیقون سه نفرند، 1-حبیب النجار مؤمن آل
یاسین 2-حزقیل مؤمن آل فرعون 3-علی بن ابی طالب علیه السلام که او افضل از آنان است. و در حدیث 939 باسنادش از
ابی لیلی داود بن بلال از پیامبر خدا(ص) روایت کرده که صدیق ها سه نفرند: 1-حبیب نجار مؤمن آل یاسین که
ایمان بخدا و پیامبران او آورد پس او صدیق شهید است و این آیه را قرائت کرد، و صدیق آنست که بسیار راست بگوید و
صیغه مبالغه در راستگویی است،و آن اسم مدح و تعظیم است.
داءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ) 􀀀 (وَ الشُّهَ
یعنی و شهیدان نزد پروردگارشان هستند و تقدیر اینست آن گروه صدیق ها نزد پروردگارشان هستند و شهیدان نزد
پروردگارشان آن گاه فرمود:
(لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَ نُورُهُمْ)
اللّ
􀀀
یعنی و براي ایشانست ثواب طاعتشان و نور ایمانشان آن چنانی که بسبب آن هدایت میشوند براه بهشت و این گفته عبد ه
ابن مسعود است،و آن را براء بن عازب از پیغمبر(ص)و عیاشی باسنادش از منهال قصاب روایت کرده گوید:بحضرت ابی عبد
اللّ صادق علیه السلام عرض کردم که دعا کن خداوند شهادت را روزي من نماید،فرمود:
􀀀
ه
مؤمن شهید است و این آیه را تلاوت نمود.
و از حارث بن مغیره روایت کرده که گفت:خدمت حضرت ابی جعفر(ع) بودیم پس فرمود:آنکه از شما عارف و شناخت باین
امر داشته باشد و منتظر آن باشد و در وجود او خیري بحساب آمده باشد مانند کسانی میباشد که با حضرت مهدي قائم آل
محمّد علیهم السلام جهاد کرده باشد با شمشیرش آن گاه فرمود بلکه بخدا سوگند مانند کسیست که با شمشیرش جهاد در
اللّ علیه و آله شهید شده باشد،سپس براي بار سوّم فرمود:بلکه
􀀀
رکاب رسول خدا صلّی ه
(1
(گفت اي مردم پیروي کنید پیامبران خدا را 2-حزقیل مؤمن آل فرعون که فریاد زد آیا میکشید مردي را که
میگوید:پروردگار من خداست و با برهان و معجزاتی از خدا بسوي شما آمده، 3-علی بن ابی طالب که افضل آنهاست.
ص : 230
بخدا قسم مانند کسیست که با رسول خدا(ص)شهید شده باشد در خیمه و سرا پرده آن حضرت و دربارة شما آیه ایست از
کتاب خدا گفتم:فداي شما گردم کدام آیه است؟فرمود:
داءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ) آن گاه فرمود بخدا قسم که شما 􀀀 ئِکَ هُمُ الصِّدِّیقُونَ وَ الشُّهَ 􀀀 بِاللّ وَ رُسُلِهِ أُول
􀀀
قول خداي عزّ و جل (وَ الَّذِینَ آمَنُوا هِ
از راستگویان و شهیدان- هستید در نزد پروردگارتان.
ابن عباس و مسروق و مقاتل بن حیّان گویند:که شهداء از ما قبلش منفصل و جداست و مقصود از شهداء پیامبران علیهم
السلامند که براي امّتانشان شهادت و گواهی میدهند:
و فراء و زجاج هم همین قول را اختیار کرده اند،مقاتل بن سلیمان و ابن جریر گویند:ایشان کسانی هستند که در راه خدا شهید
شدند.
حابُ الْجَحِیمِ) 􀀀 ئِکَ أَصْ 􀀀 ا أُول 􀀀 اتِن 􀀀 (وَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآی
و آن کسانی که کافر شدند و تکذیب کردند آیات ما را ایشانند اصحاب و یاران دوزخ که در آن- جاودانه خواهند
بود،سپس خداوند سبحان مؤمنین را ترغیب بزهد در دنیا نموده و آنها را از اعتماد و رکون بآن تحذیر نموده و گفت:
ا) 􀀀 اهُ الدُّنْی 􀀀 (اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَی
بدانید که زندگانی در این دنیا (لَعِبٌ وَ لَهْوٌ) یعنی بمنزلۀ لهو و لعب و بازیگریست چون بقاء و دوامی براي آن نیست و بزودي
زود نابود میشود چنانچه بازي و سرگرمی زود از بین میرود.
مجاهد گوید:هر لعبی لهو است،هر بازي سر گومی است.
و بعضی گویند:لعب چیزیست که انسانی را متمایل بدنیا کند و لهو آنست که آدمی را از آخرت غافل نماید.
ص : 231
(وَ زِینَهٌ)
که بسبب آن آرایش مینمائید در دنیا.
و بعضی گویند:اراده نموده بآن اینکه آن در چشمان اهل دنیا زیور و آرایش میآید آن گاه متلاشی شده و نابود میگردد.
اخُرٌ بَیْنَکُمْ) 􀀀 (وَ تَف
ابن عباس گوید:یعنی مردي بسبب دنیا داري با دوست و همسایه اش مفاخرت و مباهات میکند.
لادِ) 􀀀 والِ وَ الْأَوْ 􀀀 کاثُرٌ فِی الْأَمْ 􀀀 (وَ تَ
گوید:جمع میکند مالی را که حلال براي او نیست بجهت زیاد کردن و سرکشی کردن بر اولیاء خدا بمالش و اولادش و
خدامش و مقصود اینست که عمرش را در این چیزها فانی میکند سپس خداوند سبحان براي این زندگانی مثالی زد و گفت:
اتُهُ) یعنی کشاورزان و زارعین تعجّب میکنند از آنچه که بسبب این باران 􀀀 الْکُفّ نَب
􀀀
(کَمَثَلِ غَیْثٍ) یعنی بارانی که- (أَعْجَبَ ارَ
میروید.
زجاج گوید:و ممکن است که مقصود کفّار بخدا باشد زیرا که کافر شگفتی و اعجابش بدنیا شدیدتر از غیر اوست.
(ثُمَّ یَهِیجُ)
راهُ مُصْفَ  را) یعنی:پس می بینی آن را که چون نزدیک خشک شدن میشود زرد میگردد (ثُمَّ یَکُونُ 􀀀 یعنی سپس خشک میشود (فَتَ
طاماً) آن گاه پس از خشکیدن خم شده و شکسته میشود،و شرح این مثل در سورة یونس گذشت. 􀀀 حُ
ذابٌ شَدِیدٌ) 􀀀 (وَ فِی الْآخِرَهِ عَ
مقاتل گوید:در روز قیامت عذاب و شکنجه خدا بر دشمنان خدا بسیار سخت است.
وانٌ) 􀀀 اللّ وَ رِضْ
􀀀
(وَ مَغْفِرَهٌ مِنَ هِ
و آمرزش از خدا و رضوان او براي اولیاء خدا و اهل طاعت او.
ص : 232
اعُ الْغُرُورِ) 􀀀 إِلاّ مَت
􀀀
ا 􀀀 اهُ الدُّنْی 􀀀 (وَ مَا الْحَی
و نیست زندگی دنیا مگر متاعی فریبنده براي کسی که مغرور بآن شده و براي قیامتش کار نکند.
سعید بن جبیر گوید:متاع فریبنده است کسی را که اشتغال بطلب آخرت نکند،و کسی که مشغول به طلب آخرت شود،پس
دنیا براي او متاع بلاغ است به چیزي که آن بهتر از آن است.
و بعضی گویند:و عمل و کار کردن براي زندگی دنیا متاع غرور است و آن براستی در زوال و نابودي مانند این چیزهاییست
که مثل بآن زده شده است.
ص : 233
[ [سوره الحدید ( 57 ): آیات 21 تا 25
اشاره
اَللّ یُؤْتِیهِ مَنْ
􀀀
ذلِکَ فَضْلُ هِ 􀀀 بِاللّ وَ رُسُلِهِ
􀀀
ماءِ وَ اَلْأَرْضِ أُعِدَّتْ لِلَّذِینَ آمَنُوا هِ 􀀀 ا کَعَرْضِ اَلسَّ 􀀀 ی مَغْفِرَهٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ جَنَّهٍ عَرْضُ ه 􀀀 سابِقُوا إِل 􀀀
ذلِکَ􀀀 ا إِنَّ 􀀀 ابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَه 􀀀 إِلاّ فِی کِت
􀀀
لا فِی أَنْفُسِکُمْ 􀀀 صابَ مِنْ مُصِ یبَهٍ فِی اَلْأَرْضِ وَ 􀀀 ا أَ 􀀀 اَللّ ذُو اَلْفَضْلِ اَلْعَظِیمِ ( 21 ) م
􀀀
شاءُ وَ هُ 􀀀 یَ
الٍ فَخُورٍ ( 23 ) اَلَّذِینَ یَبْخَلُونَ وَ 􀀀 لا یُحِبُّ کُلَّ مُخْت 􀀀 اَللّ
􀀀
اکُمْ وَ هُ 􀀀 ما آت 􀀀 تَفْرَحُوا بِ 􀀀 اتَکُمْ وَ لا 􀀀 ا ف 􀀀 ی م 􀀀 تَأْسَوْا عَل 􀀀 اَللّ یَسِیرٌ ( 22 ) لِکَیْلا
􀀀
عَلَی هِ
زانَ لِیَقُومَ 􀀀 ابَ وَ اَلْمِی 􀀀 ا مَعَهُمُ اَلْکِت 􀀀 اتِ وَ أَنْزَلْن 􀀀 ا بِالْبَیِّن 􀀀 ا رُسُلَن 􀀀 اَللّ هُوَ اَلْغَنِیُّ اَلْحَمِیدُ ( 24 ) لَقَدْ أَرْسَلْن
􀀀
اَلنّ بِالْبُخْلِ وَ مَنْ یَتَوَلَّ فَإِنَّ هَ
اس􀀀 یَأْمُرُونَ ( اَللّ قَوِيٌّ عَزِیزٌ ( 25
􀀀
اَللّ مَنْ یَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَیْبِ إِنَّ هَ
􀀀
لِلنّ وَ لِیَعْلَمَ هُ
اسِ􀀀 م افِعُ 􀀀 اَلنّ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا اَلْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَ نَ
اس􀀀 ُ
ترجمۀ آیات:
-21 و بسوي(موجبات)آمرزش پروردگار خویش و بهشتی پهناور که مساحت آن چون پهناي آسمانها و زمین است پیشی
بگیرید که براي آنان که بخدا و فرستادگان او ایمان آورده اند مهیّا شده است این(نعمت آمرزش و بهشت)فضل خداست آن
را بهر که بخواهد میدهد و خداي تعالی داراي فضلی بزرگست.
-22 هیچ بلائی در زمین نرسد و نه در نفسهاي شما مگر اینکه پیش از آنکه
ص : 234
آن نفسها را بیافرینیم در لوح محفوظ است البتّه این براي خدا آسانست.
-23 تا بر آنچه از شما فوت شده اند و هناك نشوید و بآنچه خدا شما را نبخشیده شادمان نگردید و خدا هر متکبر فخر کننده
را دوست نمیدارد.
-24 آن کسانی که بخل میورزند و مردم را به بخل ورزیدن و امیدارند و هر که روي بگرداند جدّا خدا بینیازي ستوده
صفاتست.
-25 حقّا فرستادگان خویش را با معجزه هاي هویدا فرستادیم،و با ایشان کتاب و ترازوي عدل فرستادیم تا مردم بعدل قیام کنند
و آهن را فرستادیم که در آن کار زار سخت و سودهایی براي مردم است و براي اینکه خدا بشهود برسانند کسی را که دینش
و پیغمبرانش را به پنهانی یاري میکند البتّه خداي تعالی نیرومندي غالبست.
قرائت:
اللّ الغنی الحمید)خوانده
􀀀
ابو عمرو(بما آتیکم)با الف مقصور خوانده و باقی از قاریان با الف ممدود (آ)و اهل مدینه و شام(فان ه
اللّ هو الغنی)به اثبات(هو)و همین طور(هو)را در
􀀀
اند چون که ایشان در قرآن هاي خود اینطور دیده اند ولی باقی از قراء(فان ه
مصحفهاي خود یافته اند.
دلیل:
ابو علی گوید:دلیل کسی که(اتیکم)با الف مقصور خوانده اینست،آن را معادل و برابر با(فاتکم)دانسته پس چنانچه فعل براي
فائت است در قول او(فاتکم)پس هم چنین براي(آتی)در قول او(بما آتیکم)شاعر گوید:
و لا فرح بخیر ان اتاه
و لا جزع من الحدثان لاع
و خرسند نشود بخیري اگر او را برسد و نه از حوادث و رویدادها جزع میکند
ص : 235
آنکه از کمترین چیزي ناراحت میشود و میسوزد.
دلیل کسی که با الف ممدود خوانده اینست که خیري که میرسد بایشان آن از نزد خداست،و او عطا شده این نعمت است و
اللّ هُوَ الْغَنِیُّ
􀀀
اللّ میکند و هاء از صله حذف شده تقدیرش(بما اتاکموه)و قول او (فَإِنَّ هَ
􀀀
فاعل(آتاکم)ضمیریست که عود باسم ه
الْحَمِیدُ) شایسته است که(هو)فصل باشد و مبتداء نباشد زیرا که حذف فصل آسان تر است آیا نمیبینی که محلّی براي فصل از
اعراب نیست و گاهی حذف میشود و ضرري بمعنا نمیزند.
لغات آیات:
اعدّت:مشتق از عدد است و اعداد نهادن چیزیست براي آنچه در آینده میشود بر آنچه که اقتضاء میکند از عدد امري که براي
آنست،و فضل و افضال و تف ّ ض ل در معنا یکیست،و آن نفع و سودیست که براي توانا میباشد که میتواند براي دیگران انجام
دهد و حال آنکه براي او امکان هست که نکند.
و الاسی:حزن و غصّه است و تأسی تخفیف حزنست بسبب مشارکت داشتن در حال او.
اعراب:
ابٍ) 􀀀 (فِی کِت
متعلّق بمحذوف است تقدیرش(الا هی کائنه فی کتاب)پس آن در محلّ رفع است به اینکه آن خبر مبتداء محذوف است،و
ممکنست که متعلّق بفعل محذوف باشد تقدیرش(الا قد کتبت فی کتاب)است پس جار و مجرور (فی کتاب)در محل نصب
است بنا بر حالیّت،یعنی(الاّ مکتوبه).
لا تَأْسَوْا) 􀀀 (لِکَیْ
منصوبست بنفس(کی)و لام آن لام جارّه است، (الَّذِینَ یَبْخَلُونَ) در موضع جر است بنا بر بدلیّت از مختال فخور پس بنا بر این
وقف
ص : 236
بر فخور جایز نیست،و ممکنست که محلّش بر ابتداء و خبرش محذوف باشد،چنانچه جواب(لو)حذف شده از قول خدا (وَ لَوْ
الُ)- و تقدیر آن(الذین یبخلون فانهم یستحقون العذاب)است و ممکنست که محلّش، رفع یا نصب بنا بر 􀀀 أَنَّ قُرْآناً سُیِّرَتْ بِهِ الْجِب
ذم باشد.
تفسیر آیات:
اشاره
آن گاه خداوند سبحان ترغیب و تشویق فرمود در مسابقه و پیشی گرفتن براي خواستن بهشت پس فرمود:
سابِقُوا) 􀀀 (
یعنی مبادرت کنید به بر طرف کردن عوارضی را که مانع از اعمال صالحه است و شتاب کنید بسوي چیزهایی که موجب
رستگاري در آخرت و قیامت میشود.
ی مَغْفِرَهٍ مِنْ رَبِّکُمْ) 􀀀 (إِل
کلبی گوید:یعنی شتاب کنید بتوبه کردن.
و بعضی گویند:یعنی بصف اوّل جماعت(یا مقدم جبهه).
اللّ علیه و آله.
􀀀
و برخی گویند:یعنی بسوي پیامبر صلّی ه
ماءِ وَ الْأَرْضِ) 􀀀 ا کَعَرْضِ السَّ 􀀀 (وَ جَنَّهٍ عَرْضُه
و بهشتی که مساحتش مانند مساحت آسمانها و زمین است،یعنی و پیشی بگیرید بسوي استحقاق ثواب بهشتی که- صفتش
اینست و در ذکر عرض تنها بدون ذکر طول چند وجه گفته شده است:
-1 اینکه بزرگی عرض دلالت میکند بر عظمت طول.
-2 اینکه گاهی ممکن است که طول بدون عرض باشد،ولی هیچ عرضی نیست که بدون طول باشد.
-3 اینکه مقصود بآن اینست که عرضش مانند عرض آسمانها و زمین است ولی
ص : 237
طول آن را جز خداي تعالی هیچکس نمیداند.
حسن گوید:که خدا بهشت را نابود میکند سپس بر میگرداند به کیفیّتی که توصیف نمود و براي همین صحیح است که آن را
توصیف کند به اینکه عرضش، چون پهناي آسمانها و زمین است،و غیر او گوید:خداوند فرمود پهنایش چون پهناي آسمان و
زمین و حال آنکه بهشت آفریده شده در آسمان هفتم است پس منافاتی با آن ندارد.
(أُعِدَّتْ لِلَّذِینَ آمَنُوا)
یعنی ذخیره شده و آماده گردیده براي مؤمنین.
شاءُ) 􀀀 اللّ یُؤْتِیهِ مَنْ یَ
􀀀
ذلِکَ فَضْلُ هِ 􀀀 بِاللّ وَ رُسُلِهِ
􀀀
( هِ
بخدا و پیامبران او،این جنّت فضل خداست بهر کس که میخواهد میدهد یعنی پاداش جاودانه و همیشگی میدهد بر عمل
اندك فانی شده و اگر اکتفاء کند در پاداش باندازه آنچه مستحق میشوند بسبب اعمال از عدالت او خواهد بود لیکن او تفضّل
فرمود بزیادتر دادن و بعضی گویند:یعنی اینکه هیچکس در دنیا و آخرت بخیري نمیرسد مگر بفضل خدا زیرا اگر خداوند
سبحان ما را بطاعت خود نخوانده و راه آن را براي ما بیان نکرده بود،و توفیق عمل صالح بما نداده بود هر آینه ما هدایت
بسوي او نشده بودیم و همه اینها از فضل خداست پس براستی که او تفضّل فرمود باسبابی که بسبب آن طاعت انجام میشود از
امکانات و الطاف و کمال عقل و ارائه دادن ثواب را بمکلّف،پس تکلیف نیز تفضّل است و آن وسیله رسیدن بثواب است.
ابو القاسم بلخی و عدلیّه از اهل بغداد گویند:خداوند سبحان و تعالی اگر اکتفاء و اقتصار کند براي بندگانش در طاعاتشان بر
مجرّد احسانهاي گذشته او بر ایشان هر آینه عدل خواهد بود پس براي این خداوند سبحان ثواب،و بهشت را فضل قرار داد،و
در این آیه بزرگترین امیدواري براي اهل ایمان
ص : 238
خواهد بود،براي آنکه یاد آورد شد که بهشت آماده و مهیاي براي مؤمنین است و با ایمان چیز دیگري را یاد نکرد.
اللّ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ)
􀀀
(وَ هُ
یعنی صاحب انعام عام و احسان فراوان بر بندگانش میباشد،سپس فرمود:
صابَ مِنْ مُصِیبَهٍ فِی الْأَرْضِ) 􀀀 ا أَ 􀀀 (م
نمیرسد بلاء و مصیبتی در روي زمین مانند قحطی باران و کمبود گیاهان و نقصان میوه جات.
لا فِی أَنْفُسِکُمْ) 􀀀 (وَ
و نه در جان خودتان از بیماریها و دیدن داغ اولاد.
ابٍ) 􀀀 إِلاّ فِی کِت
􀀀
)
مگر آنکه در کتاب است،یعنی مگر آنکه آن ثبت در لوح محفوظ است.
ا) 􀀀 (مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَه
یعنی از پیش از آنکه جانها را بیافرینم،مقصود این است که خداي تعالی آن را در لوح محفوظ ثبت کرده پیش از آنکه جانها
را خلق کند تا استدلال کند فرشتگان را بآن بر اینکه او عالم بذاته است همه چیز را به حقایقش میداند.
اللّ یَسِیرٌ)
􀀀
ذلِکَ عَلَی هِ 􀀀 (إِنَّ
یعنی اثبات این با کثرت و زیادتش بر خدا آسان و غیر مشکل است،سپس بیان فرمود خداوند سبحان براي چه این کار را
کرد،پس فرمود:
اتَکُمْ) 􀀀 ا ف 􀀀 ی م 􀀀 لا تَأْسَوْا عَل 􀀀 (لِکَیْ
تا آنکه غصّه نخورید بر آنچه از شما فوت شده یعنی این کار را ما کردیم براي اینکه شما محزون نشوید بر آنچه فوت
میشود،از شما از نعمتهاي دنیا.
اکُمْ) 􀀀 ما آت 􀀀 لا تَفْرَحُوا بِ 􀀀 (وَ
و مسرور نشوید بآنچه که بشما میرساند یعنی به آنچه که عطا کرد خدا شما را از آن و چیزي که موجب بر طرف کردن اندوه
و سرور
ص : 239
از آن میشود،اینست که آدمی هر گاه بداند که آنچه که فوت میشود از نعمتها- خداوند تعالی ضمانت کرده بر آن که
عوضش را در آخرت عطا کند،پس سزاوار نیست که غمناك و اندوهگین شود براي فقدان اگر بداند که آنچه که از نعمتها را
باو داده او را تکلیف بشکر بر آن و پرداختن حقوق واجبه آن را نموده،پس سزاوار نیست که مسرور بآن شود،و نیز وقتی که
دانست که چیزي از ان باقی نمیماند، شایسته نیست که براي آن غمگین شود بلکه واجبست که اهتمام و کوشش براي امر
آخرت کند که دائمی است و نابود نمیشود،و در این آیه اشاره بچهار چیز است.
لا تَأْسَوْا 􀀀 لِکَیْ
آموزنده چهار درس است:
اوّل:حسن خلق و خوش اخلاقی،براي آنکه کسی که وجود دنیا و عدمش (بود و نبودش)در پیش او بی تفاوت باشد حسد
نورزد و دشمنی نکند و مالش را از کسی دریغ و مضایقه ننماید زیرا اینها از موجبات سوء خلق و بد اخلاقی است و آنهم از
ثمرات حبّ دنیاست.
دوّم:کوچک شمردن دنیا و اهل آن هر گاه مسرور بوجود آن نشود و محزون بعدمش نباشد.
سوم:بزرگ شمردن آخرت براي آنچه که در آن میرسند به ثواب ابدي که خالص و پاك از نواقص و عیبهاست.
چهارم:افتخار و مباهات بخداي متعال نمودن نه باسباب دنیا و زرو زیور ظاهري آن.
و روایت شده که مردي خدمت حضرت علی بن الحسین(ع)رسید عرض
ص : 240
کرد زهد چیست؟آن حضرت فرمود:
زهد داراي ده جزء است،و اعلی درجۀ زهد کمترین درجه ورع و تقوا است،و اعلی درجۀ ورع کمترین درجه و مرتبه یقین
لا تَفْرَحُوا 􀀀 اتَکُمْ وَ 􀀀 ا ف 􀀀 ی م 􀀀 لا تَأْسَوْا عَل 􀀀 است،و اعلی درجۀ یقین کمترین درجه رضا است،و تمام زهد در آیه اي از کتاب خدا (لِکَیْ
اکُمْ) میباشد و به بوذرجمهر حکیم(وزیر نوشیروان)- گفتند براي چیست اي دانشمند که افسوس و غصّه نمیخوري بر 􀀀 ما آت 􀀀بِ
چیزي که از دست دادي و چرا مسرور نمیشوي به چیزي که بتو میرسد؟ پس گفت که فوت شده جبران با شک چشم و
گریستن نمیشود و رسیده به خوشحال شدن تداوم نیاورد.
اللّ بن مسعود روایت شده که گفت:هر آینه اگر من دستمالی کنم گل آتشی را که بسوزاند هر چه سوزد و باقی
􀀀
و از عبد ه
گذارد آنچه بگذارد نزد من محبوب تر است از اینکه بگویم بچیزي اي کاش فلان چیز نبود یا اي کاش فلان چیز بود.
الٍ فَخُورٍ) 􀀀 لا یُحِبُّ کُلَّ مُخْت 􀀀 اللّ
􀀀
(وَ هُ
و خدا دوست نمیدارد هر متکبري را که بر مردم افتخار بدنیا میکند.
(الَّذِینَ یَبْخَلُونَ)
آن کسانی که بخل میورزند بسبب منع و ترك واجبات.
النّ بِالْبُخْلِ)
اس􀀀 (وَ یَأْمُرُونَ و مردم را هم فرمان به بخل و امساك میدهند و در حدیث است که پیامبر(ص)از بزرگ بنی عوف پرسید گفتند،جد بن قیس
است که ببخل و امساك متّهم است پس آن حضرت فرمود:
و چه دردي بدتر از بخل است،بزرگ و آقاي شما براء پسر مغرور است.
(وَ مَنْ یَتَوَلَّ)
اللّ هُوَ الْغَنِیُّ) پس براستی که خدا بینیاز از او و
􀀀
یعنی کسی که اعراض و دوري کند از آنچه خدا بسوي آن خوانده است (فَإِنَّ هَ
از اطاعت او صدقات
ص : 241
و خیرات اوست. (الْحَمِیدُ) ستوده و پسندیده است در تمام افعالش آن گاه خداوند سبحان قسم یاد نموده و گفت:
اتِ) 􀀀 ا بِالْبَیِّن 􀀀 ا رُسُلَن 􀀀 (لَقَدْ أَرْسَلْن
ابَ) و نازل کردیم با ایشان کتابی را که 􀀀 ا مَعَهُمُ الْکِت 􀀀 هر آینه حقّا که ما پیامبران خود را فرستادیم با دلائل و معجزات (وَ أَنْزَلْن
متضمن احکام و چیزهاییست که مورد نیاز مردم است،از حلال و حرام مانند:
زانَ) ابن زید و جبائی و مقاتل بن 􀀀 -1 تورات کتاب موسی بن عمران 2-انجیل،کتاب عیسی بن مریم علیه السلام 3-قرآن (وَ الْمِی
سلیمان گویند یعنی نازل کردیم با ایشان از آسمان ترازویی را که داراي دو کفّه است و با آن سنجیده میشود.
و بعضی گویند:یعنی نازل کردیم صفت میزان را.
النّ )
اس􀀀 (لِیَقُومَ تا آنکه مردم در معاملاتشان قیام (بِالْقِسْطِ) کنند یعنی بعدل داد و ستد کنند.
ابَ بِالْحَقِّ وَ 􀀀 اَللّ الَّذِي أَنْزَلَ الْکِت
􀀀
قتاده و مقاتل بن حیّان گویند:مقصود اینست که ما امر بعدل کردیم مثل قول او که میفرماید: هُ
زانَ ( 1)خدایی که نازل فرمود کتاب خود را بحق و راستی و عدالت. 􀀀 الْمِی
(وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ)
اللّ پسر عمر از پیامبر خدا(ص)روایت شده که فرمود براستی که خداوند نازل فرمود چهار برکت را از آسمان بسوي
􀀀
از عبد ه
زمین:
-1 آهن 2-آتش 3-آب 4-نمک.
ص : 242
. 1) -سورة شوري آیۀ: 17 -1
و اهل معنی گفته اند که:معناي (أَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ) آفریدیم ما آن را و ایجاد کردیم آن را،میباشد مثل قول او:و انزل لکم من
الانعام ثمانیه ازواج ( 1)و نازل کرد براي شما از چهار پایان هشت جفت ها را( 1-گوسفند نر و ماده 2- بز نر و ماده 3-گاو نر و
ماده 4-شتر نر و ماده).
و مقاتل هم چنین پنداشته و معتقد باین معنی شده پس گوید:یعنی بامر ما آهن بوجود آمد.
و قطرب گوید:معناي(انزلنا)در اینجا مهیّا کردیم ما و آفریدیم از نزل(مائده) و آن چیزیست که براي میهمان آماده میشود،یعنی
انعام کردیم بسبب آهن و آن را براي شما آماده نمودیم.
ابن عبّاس گوید:و فرود آورد با آدم علیه السلام از جنس آهن سه چیز را 1-علاه که سندان باشد 2-گاز انبر 3-چکش.
(فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ)
زجاج گوید:یعنی ممانعت نموده و با آن پیکار و جنگ با دشمن میکند و مقصود اینست که از آهن دو سلاح ساخته میشود
یکی براي دفاع چون سپر و زره و کلاه خود،و یکی براي زدن چون شمشیر و خنجر و چاقو و سر نیزه،چنانچه مجاهد گوید:در
آن سپر است براي دفاع و سلاح است براي زدن بدشمن.
لِلنّ )
اسِ􀀀 م افِعُ 􀀀 (وَ نَ
یعنی چیزهایی که مردم در وسائل زندگیشان منتفع بآن
ص : 243
اجٍ مِنَ 􀀀 مانِیَهَ أَزْو 􀀀 1) -سورة زمر آیۀ: 6،مترجم گوید تفسیر این آیه را در سورة انعام در آیۀ 144 و 145 نموده و فرموده :ثَ -1
الضَّأْنِ اثْنَیْنِ وَ مِنَ الْمَعْزِ اثْنَیْنِ تا آنجا که فرمود مِنَ الْإِبِلِ اثْنَیْنِ وَ مِنَ الْبَقَرِ اثْنَیْنِ .
میشوند،مانند چاقو و تبر و تیشه و سوزن و غیر آن از چیزهایی که از آهن میسازند (مثل بیل و کلنگ و شمشیر و خنجر و
کارخانجات و ماشین آلات و تیر آهن و رنگهاي ماشین و چرخهاي قطار و موتور هواپیما و اتوبوس و موتور سیکلت و سایر
النّ بِالْقِسْطِ)
اس􀀀 اللّ مَنْ یَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَیْبِ) عطف بر قول او (لِیَقُومَ 􀀀
ابزار و آلات آهنی که احصاء آن مشکل است.) (وَ لِیَعْلَمَ هُ
است،یعنی تا اینکه معامله بعدل نمایند و اینکه-بداند خدا نصرت- کسی را که او را نصرت و یاري میکند میداند و جهاد
کسی که با پیامبرش جهاد میکند و قول او(بالغیب)یعنی بعلم واقعی با استدلال و تأمل بدون دیدن بچشم.
اللّ قَوِيٌّ)
􀀀
(إِنَّ هَ
براستی که خداوند نیرومند بر انتقام است از دشمنانش (عَزِیزٌ) است یعنی قابل دسترسی نیست که علّتی در زمین و آسمانش بر
او عارض شود.
ترتیب:
صابَ مِنْ مُصِ یبَهٍ) بما قبلش اینست که چون خداوند سبحان بیان فرمود ثواب بر طاعات را در 􀀀 ا أَ 􀀀 جهت پیوست قول خدا (م
تعقیب آن توضیح داد- عوضهایی را که بر تقدیر و صبر در مصیبتها و دردها عطا میکند و فرمود:بر ما مخفی نیست عوض
کسی که مصیبتی باو رسیده پس اگر آن مصیبت از ناحیه و جانب ما باشد پس عوض آن چند برابر از پاداش ما خواهد بود،و
لا􀀀 اگر از فعل و عمل بندگان ما باشد پس ما عوض آن را از ایشان خواهیم گرفت،سپس تأکید این را بقول خویش (لِکَیْ
تَأْسَوْا...) نمود،براي آنکه مصیبت اگر در آخر کار بدون عوض، باشد غم و غصّه اش بیشتر شود،پس تمام اندوه در زیانیست
اتِ...) پس بیان 􀀀 ا بِالْبَیِّن 􀀀 ا رُسُلَن 􀀀 که جبرانی براي آن نباشد آن گاه در پس آن فرمود: (لَقَدْ أَرْسَلْن
ص : 244
فرمود که خداوند سبحان نسبت به بندگانش مهربانست بآنچه میخواند ایشان را بخشوع و خضوع و ترك تکبر و خود نمایی
قوله تعالی:
[ [سوره الحدید ( 57 ): آیات 26 تا 29
اشاره
ارِهِمْ 􀀀 ی آث 􀀀 ا عَل 􀀀 اسِقُونَ ( 26 ) ثُمَّ قَفَّیْن 􀀀 ابَ فَمِنْهُمْ مُهْتَدٍ وَ کَثِیرٌ مِنْهُمْ ف 􀀀 ا فِی ذُرِّیَّتِهِمَا اَلنُّبُوَّهَ وَ اَلْکِت 􀀀 راهِیمَ وَ جَعَلْن 􀀀 ا نُوحاً وَ إِبْ 􀀀 وَ لَقَدْ أَرْسَلْن
ا عَلَیْهِمْ 􀀀 اه 􀀀 ا کَتَبْن 􀀀 ا م 􀀀 انِیَّهً اِبْتَدَعُوه 􀀀 ا فِی قُلُوبِ اَلَّذِینَ اِتَّبَعُوهُ رَأْفَهً وَ رَحْمَهً وَ رَهْب 􀀀 اهُ اَلْإِنْجِیلَ وَ جَعَلْن 􀀀 ا بِعِیسَ ی اِبْنِ مَرْیَمَ وَ آتَیْن 􀀀 ا وَ قَفَّیْن 􀀀 بِرُسُلِن
ا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا اِتَّقُوا 􀀀 اسِقُونَ ( 27 ) ی 􀀀 ا فَآتَیْنَا اَلَّذِینَ آمَنُوا مِنْهُمْ أَجْرَهُمْ وَ کَثِیرٌ مِنْهُمْ ف 􀀀 ایَتِه 􀀀 ا حَقَّ رِع 􀀀 ما رَعَوْه 􀀀 اَللّ فَ
􀀀
وانِ هِ 􀀀 اءَ رِضْ 􀀀 إِلاَّ اِبْتِغ
لِئَلّا یَعْلَمَ أَهْلُ
􀀀
( اَللّ غَفُورٌ رَحِیمٌ ( 28
􀀀
اَللّ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ یُؤْتِکُمْ کِفْلَیْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ هُ
􀀀
هَ
( اَللّ ذُو اَلْفَضْلِ اَلْعَظِیمِ ( 29
􀀀
شاءُ وَ هُ 􀀀 اَللّ یُؤْتِیهِ مَنْ یَ
􀀀
اَللّ وَ أَنَّ اَلْفَضْلَ بِیَدِ هِ
􀀀
ی شَیْءٍ مِنْ فَضْلِ هِ 􀀀 أَلاّ یَقْدِرُونَ عَل
􀀀
ابِ 􀀀 اَلْکِت
ص : 245
ترجمۀ آیات:
-26 و بتحقیق فرستادیم نوح و ابراهیم را و قرار دادیم در اولاد آن دو پیامبري را و کتاب را پس بعضی از ایشان هدایت یافتند
و بسیاري از ایشان- فاسقانند.
-27 پس از پی در آوردیم بر اثرهاي ایشان رسولانمان را و از پی در آوردیم عیسی بن مریم را و دادیم باو انجیل را و قرار
دادیم در دلهاي آنان که پیرو شدند او را مهري و رحمتی و رهبانیّتی را که بدعت ساختند آن را ما ننوشتیم آن را براي ایشان
مگر جستن رضاي خدا،پس رعایت ننمودند آن را حق رعایتش پس دادیم آنان را که ایمان آوردند از ایشان اجرشان را و
بسیاري از ایشان فاسقانند.
-28 اي آن کسانی که ایمان آوردید بپرهیزید از خدا و ایمان بیاورید بر رسولش که میدهد شما را دو نصیب از رحمتش و
قرار خواهد داد براي شما نوري که راه روید بآن و خواهد آمرزید شما را و خداست آمرزنده مهربان.
-29 تا اینکه بدانند اهل کتاب که قدرت ندارند بر چیزي از فضل خدا و اینکه افزونی در دست خداست میدهد آن را بهر کس
که خواهد و خدا صاحب فضل بزرگ است.
لغات آیات:
التقفیه:قرار دادن چیزیست در پی چیزي بنا بر استمرار و تداوم در آن و براي همین به پایان و آخرهاي شعر قافیه گفته میشود
زیرا بیت بر پی آن مستمر است در غیر آن بر منهاج و طریقه آن.
ص : 246
الرهبانیّه:اصل آن از رهبه است که بمعناي خوف و بیم است مگر آنکه آن عبادتی است که اختصاص بنصاري دارد براي
اللّ علیه و آله که فرمود:لا رهبانیه فی الاسلام،در اسلام رهبانیت نیست.
􀀀
سخن و کلام پیامبر اسلام صلّی ه
الابتداع:اوّل کار است که اقتداء و پیروي در آن بر مثالی نشده،و از آنست بدعت زیرا که آن ایجاد کاریست بر خلاف سنّت.
الکفل:حظ و نصیب است و از آنست نصیب و حظی که سوار بر آن مینشیند و آن گلیم و مانند آنست که بر گرده و پشت شتر
میگذارند هر گاه بخواهند که در آن بخوابند تا از سقوط و افتادن محفوظ بمانند،پس در آن حظی از مصونیت از افتاد نست.
اعراب:
و رهبانیت منصوب بفعل مضمر است که قول او ابتدعوها آن را تفسیر میکند و تقدیر آن و ابتدعوا رهبانیه ابتدعوها)است،و
ا عَلَیْهِمْ) در محل نصب است براي آنکه صفت براي رهبانیه میباشد. 􀀀 اه 􀀀 ا کَتَبْن 􀀀 قول او (م
اللّ )
􀀀
وانِ هِ 􀀀 اءَ رِضْ 􀀀 (ابْتِغ
اللّ ،یعنی پیروي کردن اوامر
􀀀
منصوب است براي آنکه آن بدل از هاء(فی کتبناها) است و تقدیر آن کتبناها علیهم ابتغاء رضوان ه
أَلاّ یَقْدِرُونَ) مخفّفه از مثقله و اسم آن
􀀀
لِئَلاّ یَعْلَمَ) زاید(و ان) در (
􀀀
او و حال آنکه براي ایشان رهبانیّت را ننوشتیم و(لا)در (
محذوف است،و تقدیرش،انهم لا یقدرون و(لا)در اینجا دلالت بر اضمار در انّ با تخفیف ان.
تفسیر آیات:
اشاره
آن گاه خداوند سبحان عطف بما تقدّم نمود از ذکر پیامبران بحکایت حضرت ابراهیم و نوح علیهما السلام و فرمود:
ص : 247
راهِیمَ) 􀀀 ا نُوحاً وَ إِبْ 􀀀 (وَ لَقَدْ أَرْسَلْن
و بتحقیق ما فرستادیم نوح و ابراهیم(ع)را و البتّه آن دو بزرگوار را اختصاص داد بنامشان براي فضیلت آن دو بزرگوار و براي
آنکه آن دو پدر پیامبران خدایند.
ابَ) 􀀀 ا فِی ذُرِّیَّتِهِمَا النُّبُوَّهَ وَ الْکِت 􀀀 (وَ جَعَلْن
یعنی براستی که پیامبران- تمامشان از نسل و ذریه آن دو بزرگوارند و بر ایشان کتاب نازل نمود،سپس خبر از حال فرزندان
آنها داده و گفت: (فَمِنْهُمْ مُهْتَدٍ) پس بعضی از ایشان هدایت شده براه حق هستند.
اسِقُونَ) 􀀀 (وَ کَثِیرٌ مِنْهُمْ ف
و بسیاري از ایشان فاسقانند،یعنی از اطاعت حق بیرون رفته و مرتکب گناه او شدند.
ا) 􀀀 ارِهِمْ بِرُسُلِن 􀀀 ی آث 􀀀 ا عَل 􀀀 (ثُمَّ قَفَّیْن
یعنی سپس پیروي کردیم بفرستادن بر آثار کسانی که یاد کردیم آنان را از پیامبران به پیغمبران دیگر،براي قوم و ملّت دیگر
روانه کردیم ایشان را پیامبري از پیامبر.
ا بِعِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ) 􀀀 (وَ قَفَّیْن
و قرار دادیم پی ایشان عیسی بن مریم(ع) را پس او را فرستادیم پیامبري.
اهُ الْإِنْجِیلَ) 􀀀 (وَ آتَیْن
یعنی و عطا کردیم بعیسی بن مریم انجیل را.
ا فِی قُلُوبِ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُ) 􀀀 (وَ جَعَلْن
و قرار دادیم در دلهاي کسانی که عیسی را پیروي کردند در دینش یعنی حواریّین و پیروان ایشان که پیروي کردند- عیسی
علیه السلام را (رَأْفَهً) مهربانی و آن سخت ترین درجه رقّت و دل نرمی است، (وَ رَحْمَهً) و او نسبت داد رأفت و رحمت را
بخودش براي آنکه خداي سبحان در دلهاي ایشان رأفت و رحمت قرار داده است،بامر کردن به مهربانی و رغبت دادن در آن
و وعده ثواب دادن بر آن.
ص : 248
براي آنکه او ایجاد کرد در قلوب و دلهاي ایشان رأفت و رحمت را و البتّه پیروان عیسی علیه السلام را برأفت و رحمت
تعریف نمود هر چند که از افعال- خداي سبحان میباشد براي آنکه ایشان متعرّض برأفت و رحمت شدند.
ا عَلَیْهِمْ) 􀀀 اه 􀀀 ا کَتَبْن 􀀀 ا م 􀀀 انِیَّهً ابْتَدَعُوه 􀀀 (وَ رَهْب
و رهبانیّتی که اختراع کردند ما ننوشتیم آن را براي ایشان.و رهبانیّه خصلتی و یک قسمت از عبادت است که در آن معناي
خوف و ترس ظاهر میشود یا در کلیسا یا در حال انفراد و تنهایی یا از مردم یا غیر اینها از اموري که در آن تعبّد صاحبش ظاهر
میشود،و معنایش اینست که ایشان رهبانیّتی از خود اختراع کردند که ما بر ایشان ننوشتیم.
قتاده گوید:رهبانیّتی که ایشان اختراع کردند آن متارکه با زنان و صومعه گرفتن و دیرانی شدن بود گوید:و تقدیرش (و
رهبانیه ما کتبناها علیهم).
(إِلَّا)
ا) براي جستن خشنودي خدا،پس آن را رعایت 􀀀 ایَتِه 􀀀 ا حَقَّ رِع 􀀀 ما رَعَوْه 􀀀 اللّ فَ
􀀀
وانِ هِ 􀀀 اءَ رِضْ 􀀀 مگر آنکه ایشان آن را اختراع کردند (ابْتِغ
نکردند،حق رعایت کردن.
ابن عبّاس گوید:که رهبانیّتی که ایشان اختراع کردند،پیوستن به بیابانها و کوه ها بود در خبري که از پیامبر(ص)نقل شده پس
رعایت نکردند افرادي که بعد از ایشان آمدند حق رعایت کردن و این هم براي تکذیبشان بود بپیامبري محمد(ص).
و بعضی گویند:رهبانیّت:انقطاع و بریدن از مردم است براي انفراد بعبادتی که ما بر ایشان آن را واجب نکردیم.
است و جستن رضوان خدا پیروي کردن اوامر اوست،پس این یک « اللّ
􀀀
ما کتبناها الاّ ابتغاء رضوان ه » و زجاج گوید:که تقدیر آن
وجه است گوید:و در آن
ص : 249
وجه دیگریست که در تفسیر آمده که ایشان افعالی و کارهایی از پادشاهانشان دیدند که نتوانستند بر آن تحمّل کنند،پس
براي خود دیرها و صومعه ها گرفتند و آن را اختراع و ایجاد نمودند،پس چون خود را ملزم ساختند باین عبادت و داخل بر آن
صومعه شدند لازم شد ایشان را که آن را تمام کنند،چنانچه هر گاه انسان روزه اي میگیرید که بر او واجب نشده لازم
میشود.و او که آن را تمام کند گوید:و قول او(فمارعوها حق رعایتها)رعایت نکردند آن را حق رعایت کردن بر دو قسم است:
-1 اینکه اکتفاء کنند بر آنچه که خود را بآن ملزم نموده اند.
-2 و آن بهتر است،اینکه آنان هنگام بعثت پیغمبر(ص)بودند،ولی ایمان بآن حضرت نیاوردند،پس ایشان تارك طاعت خدا
بودند پس این رهبانیّت را رعایت نکردند حق رعایت کردن،و دلیل این قول خداست که فرمود:
(فَآتَیْنَا الَّذِینَ آمَنُوا مِنْهُمْ أَجْرَهُمْ)
پس دادیم کسانی از ایشان را که ایمان آوردند پاداششان را یعنی آنان که ایمان به پیامبر(ص)آوردند.
اسِقُونَ) 􀀀 (وَ کَثِیرٌ مِنْهُمْ ف
و بسیاري از ایشان فاسقند یعنی کافرند تمام شد کلام زجاج و تأیید میکند این را روایتی که از ابن مسعود رسیده گوید:من
ردیف پیغمبر(ص)بر الاغی سوار بودم،پس آن حضرت فرمود:اي پسر ام عبد آیا میدانی از کجا بنی اسرائیل رهبانیّت را اختراع
کردند،پس گفتم خدا و رسول او داناتر است،فرمود:بر بنی اسرائیل ستمکارانی مسلّط شد،بعد عیسی بن مریم علیهما السلام که
مرتکب بگناهان خدا شدند،پس اهل ایمان غضبناك و خشمگین شده،پس با آنها مقاتله و پیکار کردند،پس سه مرتبه اهل
ص : 250
ایمان از ایشان منهزم و فراري شدند مگر اندکی،پس گفتند اگر ما بر این گروه ستمکاران و جبّاران نمایان شویم ما را نابود
میکنند و براي دین یک نفر باقی نخواهد ماند تا دعوت بسوي او کند پس بیائید و در روي زمین پراکنده شویم تا خداوند
اللّ علیه و آله بود،پس متفرّق و
􀀀
پیامبري را که عیسی علیه السلام بما وعده داد مبعوث کند و مقصودشان حضرت محمد صلّی ه
پراکنده در میان غارهاي کوه ها شدند و اختراع رهبانیّت کردند،پس بعضی از آنها متمسّک و ملتزم بدینش گردیده و برخی
ا عَلَیْهِمْ ،تا آخر آیه،سپس فرمود: 􀀀 اه 􀀀 ا کَتَبْن 􀀀 ا م 􀀀 انِیَّهً ابْتَدَعُوه 􀀀 هم کافر شدند،سپس این آیه را تلاوت کرد: وَ رَهْب
اي پسر ام عبد آیا میدانی رهبانیّت امّت چیست،گفتم خدا و پیامبرش دانا ترند،فرمود،هجرت در راه خدا و جهاد و پیکار با
دشمنان و نماز و روزه و حج و عمره.
و از ابن مسعود:روایت شده که گفت:داخل شدم بر پیامبر(ص)پس فرمود اي پسر مسعود،متفرق شدند امّت عیسی علیه السلام
که قبل از شما بودند بر هفتاد و دو فرقه و گروه،و دو گروه از آنها نجات یافت و هفتاد گروه دیگر هلاك شدند و آن دو
گروه فرقه اي بودند که با سلاطین جبارشان بر دین عیسی(ع) جنگ کردند پس ایشان را کشتند و فرقه اي دیگر که طاقت و
نیروي جنگ کردن با ملوك را نداشتند و نمیتوانستند که رو بروي ایشان ظاهر شوند و ایشان را بدین خداي تعالی و دین
عیسی علیه السلام دعوت کنند پس در بلاد سیاحت نموده و رهبانیّت اختیار کردند و ایشان آنهایی بودند که خدا دربارة
آن گاه پیامبر(ص)فرمود:کسی که ایمان بمن آورد و مرا تصدیق نمود و « ا عَلَیْهِمْ 􀀀 اه 􀀀 ا کَتَبْن 􀀀 ا م 􀀀 انِیَّهً ابْتَدَعُوه 􀀀 وَ رَهْب » ایشان فرمود
پیروي کرد مرا حقّا رعایت کرده رهبانیّت را-
ص : 251
حق رعایت کردن و کسی که ایمان بمن نیاورد،پس ایشان گروهی هالک و- نابودند سپس خداوند سبحان فرمود:
ا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا) 􀀀(ی
اللّ وَ
􀀀
اي آن کسانی که ایمان آوردید یعنی اعتراف بتوحید و یکتایی خدا کرده و تصدیق بموسی و عیسی(ع)نمودید (اتَّقُوا هَ
اللّ علیه و آله و سلّم.
􀀀
آمِنُوا بِرَسُولِهِ) ابن عباس گوید:یعنی بترسید از خدا و ایمان آورید به پیامبر او محمد صلّی ه
و بعضی گفته اند:یعنی اي کسانی که بظاهر ایمان آورده اید در باطن و دلتان هم ایمان بیاورید.
(یُؤْتِکُمْ کِفْلَیْنِ)
میدهد شما را دو نصیب (مِنْ رَحْمَتِهِ) ابن عباس گوید:یک نصیب براي ایمانشان به پیامبران گذشته،و یک نصیب هم براي
اللّ علیه و آله.
􀀀
ایمانشان به محمّد صلّی ه
(وَ یَجْعَلْ لَکُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ)
و قرار میدهد براي شما نوري که در آن راه روید.
مجاهد گوید:یعنی رهبر و راهنمایی که بسبب او هدایت شوید.
ابن عباس گوید:نور قرآنست که در آن دلائلی بر هر حقّی و بیان براي هر خیري است و بوسیلۀ آن مستحق میشوند روشنایی و
نوري را که بسبب آن در روز قیامت راه روند.
(وَ یَغْفِرْ لَکُمْ)
اللّ غَفُورٌ رَحِیمٌ) و خدا بخشاینده مهربانست.
􀀀
یعنی میپوشاند بر شما گناهان شما را (وَ هُ
بکشور حبشه « ع» مهاجرت جعفر بن ابی طالب
را با هفتاد نفر سواره از- « طیّار » سعید بن جبیر گوید:پیغمبر(ص)جعفر
ص : 252
مسلمین بسوي نجاشی(امپراطور)حبشه فرستاد تا او را دعوت به اسلام نمایند،پس آنها وارد بر نجاشی شده او را دعوت نموده
پس او پذیرفت و ایمان باسلام و پیامبر(ص)آورد،پس چون خواستند مراجعت کنند عدّه اي از کسانی که ایمان آورده بودند
از اهل مملکت او و ایشان چهل مرد بودند گفتند بنجاشی بما اجازه بده تا ما خدمت این پیغمبر(ص)برسیم و حضورا اسلام
آوریم،پس آنها را رخصت داده و باتفاق جعفر علیه السلام بمدینه آمده و خدمت پیغمبر رسیدند و ضعف مالی مسلمین را
دیدند از پیامبر اجازه خواستند و گفتند اي پیامبر خدا براي ما اموالیست و ما میبینیم تنگدستی مسلمین را،پس اگر به ما اجازه
دهید ما برویم بکشورمان حبشه و اموالمان را بیاوریم و با مسلمین مواسات کنیم،پس پیغمبر(ص)بایشان اجازه داد و رفتند و
ابَ مِنْ قَبْلِهِ هُمْ بِهِ 􀀀 اهُمُ الْکِت 􀀀 اموالشان را آورده و با مسلمین تقسیم کردند،پس خداوند نازل فرمود دربارة ایشان: اَلَّذِینَ آتَیْن
اهُمْ یُنْفِقُونَ ( 1)کسانی که ایشان را کتاب از پیش فرستادیم ایشان باو ایمان آوردند...و از آنچه به 􀀀 مِمّ رَزَقْن
ا􀀀 و یُؤْمِنُونَ تا قول او ایشان روزي داده ایم انفاق میکنند،پس نفقه همان اموالی بود که بمسلمین کمک کردند،پس چون اهل کتابی که ایمان به
ما صَبَرُوا) ( 2)آن گروهند که پاداششان دو بار داده 􀀀 ئِکَ یُؤْتَوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَیْنِ بِ 􀀀 پیامبر(ص)نیاورده بودند قول او را شنیدند (أُول
میشود بآنچه که صبر کردند،پس افتادند بجان مسلمانها و گفتند اي گروه مسلمین امّا کسی که ایمان آورد از ما بکتاب ما
براي او یک پاداش مثل پاداشهاي شماست،پس چه فضیلتی شما بر ما دارید،پس این
ص : 253
. 1) -سورة قصص آیۀ: 52 -1
. 2) -قصص آیۀ: 54 -2
اللّ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ...) پس براي ایشان دو پاداش قرار داد و افزود بر ایشان نور و
􀀀
ا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا هَ 􀀀 آیه نازل شد: (ی
ابِ) . 􀀀 لِئَلّا یَعْلَمَ- أَهْلُ الْکِت
􀀀
آمرزش را سپس فرمود: (
اللّ علیه و آله وارد شدند و آن حضرت(ص)در
􀀀
و کلبی گوید:آنها بیست و چهار نفر مرد بودند که از یمن بر پیامبر خدا صلّی ه
مکّه بودند و ایشان یهودي و نصرانی نبودند بلکه بدین پیامبران نبودند،پس اسلام آوردند،پس ابو جهل بایشان گفت شما بد
مردمی هستید و بد واردینی بر خویشانتان پس آنها پاسخ وي را داده و گفتند و چیست براي ما که ایمان بخدا نیاوریم،پس
اللّ بن سلام و اصحابش دو پاداش قرار داد پس ایشان شروع کردند بر مباهات و فخر
􀀀
خدا براي مؤمنین اهل کتاب مثل عبد ه
کردن بر اصحاب رسول خدا(ص)و می گفتند ما از شما برتریم زیرا براي ما دو پاداش است و براي شما یک پاداش،پس نازل
ابِ... تا آخر سوره. 􀀀 لِئَلّا یَعْلَمَ أَهْلُ الْکِت
􀀀
شد:
دو پاداش براي کیست؟
اللّ علیه و آله روایت شده که فرمود هر کس براي او کنیزي باشد پس او را تعلیم داده و خوب بیاموزد و او را
􀀀
از پیامبر صلّی ه
ادب نموده و نیکو ادب نماید و وي را آزاد کرده و شوهر دهد براي او دو پاداش است و هر کس از اهل کتاب که ایمان به
پیامبر خود آورد و بمحمّد(ص)نیز ایمان آورد براي او دو پاداش است و هر بنده و مملوکی که ادا کند حق خدا و حق
( صاحبان خود را پس براي او دو پاداش است این حدیث را بخاري و مسلم در دو صحیح خود آورده اند ( 1
ص : 254
1) -مترجم گوید:خدا رحمت کند ابو علی طبرسی را که تقیّه نموده و -1
لِئَلّا یَعْلَمَ)
􀀀
)
اللّ علیه و آله نیاورده و نسبت
􀀀
ابِ) یعنی آنهایی که ایمان بمحمّد صلّی ه 􀀀 یعنی براي اینکه بدانند،و لا زایده است (أَهْلُ الْکِت
اللّ ) و ان(الاّ) ان مخففه از انّ مثقّله است و تقدیرش اینست
􀀀
ی شَیْءٍ مِنْ فَضْلِ هِ 􀀀 أَلاّ یَقْدِرُونَ عَل
􀀀
بمؤمنین حسد ورزیدند از ایشان (
اللّ علیه و
􀀀
که ایشان قدرت و نیرو ندارند،و- معنایش اینست که ما دو پاداش قرار دادیم براي کسانی که ایمان بمحمّد صلّی ه
آله آوردند،تا آنکه بدانند کسانی که ایمان نیاورده اند بر ایشان پاداشی و نصیبی و حظّی در فضل خدا نیست.
(1
(جنبۀ ولایتی آیۀ مذکوره را نقل نکرده با اینکه ابو القاسم حسکانی- حنفی متوفّی قرن پنجم هجرت که قبل از وي در خراسان
بوده در شواهد التنزیل خود ج 2 ص 227 تا 229 شش حدیث ایراد کرده که ما براي تیمن و اداء بعضی از حقوق موالیان عظام
خود تقدیم دوستان آل محمّد(ع)می نمائیم،در حدیث 943 از فرات بن ابراهیم کوفی باسنادش از ابن عبّاس روایت نموده در
قول خداي تعالی (یُؤْتِکُمْ کِفْلَیْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ) فرمود:حسن و حسین علیهما السلام و یجعل لکم نورا تمشون به،علی بن ابی
اللّ عینا مثل حدیث- گذشته. و در حدیث 945 باسنادش از
􀀀
طالب علیهم السلام،و در حدیث 944 باسنادش از جابر بن عبد ه
جابر از ابی جعفر علیه السلام در قول او یُؤْتِکُمْ کِفْلَیْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ فرمود:یعنی حسن و حسین و یجعل لکم نورا تمشون به فرمود
امام عادلی که باو پیروي کنید علی بن ابی طالب علیهم السلام. و در حدیث 946 باسنادش از سعد بن طریف از ابی جعفر علیه
السلام در تفسیر آیۀ مذکوره فرمود(من تمسّک بولایه علی فله نور)کسی که متمسک به ولایت علیه السلام شود براي او نور
اللّ علیه و آله روایت کرده که فرمود:اما بخدا قسم
􀀀
است. و در حدیث 947 باسنادش از ابو سعید خدري از رسول خدا صلّی ه
هیچ بنده اي دوست
ص : 255
شاءُ) 􀀀 اللّ یُؤْتِیهِ مَنْ یَ
􀀀
(وَ أَنَّ الْفَضْلَ بِیَدِ هِ
اللّ ذُو
􀀀
و اینکه فضل بدست خداست به هر کس که میخواهد میدهد،پس مؤمنین از اهل کتاب را دو پاداش داده است (وَ هُ
الْفَضْلِ الْعَظِیمِ) و خداوند صاحب فضل بزرگیست،تفضّل میکند بر هر کس از بندگان مؤمنش که میخواهد.
و بعضی گویند:که مقصود از فضل خدا در اینجا پیامبریست یعنی قدرت و توان بر نبوّت ندارند و نمیتوانند که آن را از کسی
اللّ علیه و آله
􀀀
که خدا خواسته و او را اختصاص به پیامبري داده برگردانند،پس قدرت ندارند که نبوّت را از محمّد صلّی ه
گرفته و بهر کس که دوست دارند بدهند بلکه نبوّت و پیامبري بدست خداست بهر کس میدهد که اهل آن باشد و میداند که
.( او صلاحیّت این مقام را دارد ( 1
فراء گوید:البتّه لاء زائده داخل میشود در صله هر کلامی که در اوائل یا اواخرش کلمۀ جحد و انکار باشد هر چند که تصریح
أَلاّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُکَ ( 2)چه چیز تو را مانع شد که سجده نکنی وقتی تو را فرمان
􀀀
ا مَنَعَکَ 􀀀 بآن هم نشده باشد مثل قول او: م
لا یُؤْمِنُونَ) ( 3)و چه 􀀀 جاءَتْ 􀀀 ذا 􀀀 ا إِ 􀀀 ا یُشْعِرُکُمْ أَنَّه 􀀀 دادم (وَ م
(1
(نمیدارد خاندان مرا مگر آنکه خداوند عزّ و جل نوري باو عطا کند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شود و هیچ کس
دشمن نمیدارد خاندان مرا مگر آنکه خداوند در روز قیامت او را از آن نور محروم و محجوب نماید: و در حدیث 948
باسنادش از سالم از پدرش از رسول خدا(ص)روایت نمود که فرمود: اکثرکم نورا یوم القیمه اکثرکم حبا لال محمد(ص)
،نورانی ترین شما در روز قیامت آن کسیست که حبّش بآل محمد بیشتر باشد.
ص : 256
سالَتَهُ ،خدا داناست که پیامبري 􀀀 اَللّ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِ
􀀀
1) -مترجم گوید:چنانچه در کتابش در سورة انعام آیه 124 فرمود: هُ -1
و رسالت خود را در کجا و چه کسی قرار دهد.
. 2) -اعراف آیۀ 12 -2
. 3) سوره انعام ایه: 109 -3
لا یَرْجِعُونَ) ( 1)و حرام 􀀀 ا أَنَّهُمْ 􀀀 اه 􀀀 ی قَرْیَهٍ أَهْلَکْن 􀀀 رامٌ عَل 􀀀 چیز آگاه کرد شما را که چون آن آیات آمد ایمان نخواهند آورد (وَ حَ
است بر اهل قریه اي که آن را هلاك- کردیم که بازگشت نکنند.
و بعضی گویند:که ان لا در اینجا در حکم ثبات است و معنایش(لان لا یعلم اهل الکتاب انهم لا یقدرون ان یؤمنوا)است هر
آینه اهل کتاب نمیدانند که ایشان قدرت ایمان آوردن ندارند براي آنکه کسی که نداند که قادر نیست نمی داند که قادر
است،پس بنا بر این مقصود اینست تا آنکه بدانند که ایشان قدرت دارند که ایمان آورند،پس حایز فضل و ثواب شوند.
اللّ علیه و آله و مؤمنین قدرت بر این ندارند
􀀀
و بعضی گویند که معنایش اینست تا آنکه ندانند یهود و نصاري که پیامبر صلّی ه
پس بتحقیق بدانند که ایشان قدرت بر آن دارند یعنی اگر شما ایمان آوردید چنانچه خدا شما را فرمان داده خداوند از فضلش
بشما عطا نماید پس این را اهل کتاب بدانند و خلافش را ندانند و بنا بر این پس ضمیر در یقدرون براي اهل کتاب نیست.
و ابو سعید سیرافی گوید:معنایش اینست براستی که خدا این کارها را به شما میکند تا اینکه جهل اهل کتاب معلوم شود و
اینکه ایشان نمیدانند که آنچه را که خداوند از فضلش بشما میدهد اهل کتاب قدرت بر تغییر آن ندارند و نمی توانند آن را از
شما زایل کنند،پس در این وجوه نیازي بزایده دانستن(لا) نیست.
ص : 257
. 1) -سورة انبیاء آیۀ 95 -1
سورة