گروه نرم افزاری آسمان






متفرقات
سنت و بدعت






اشاره
یکی از کلمات پرکاربرد در نزد وهابیون، واژه بدعت است. با مراجعه به فتاواي وهابیون پی می بریم که بسیاري از اعمالی که در
بین مسلمانان سنت است، نزد آنان به عنوان بدعت مطرح می شود؛ این نیست مگر به جهت تحجّر و تنگ نظري در دین و فهم
شریعت، یا این که در پشت قضیه اغراض سیاسی خاصی وجود دارد. با آن که می دانیم دین و شریعت اسلامی از سوي پیامبر اسلام
(صلی الله علیه وآله) به عنوان شریعت سهل و آسان معرفی شده است، اینک به نمونه هایی از اعمالی که نزد وهابیّون بدعت شمرده
شده اشاره می کنیم، و سپس به مبحث سنت و بدعت می پردازیم.
بدعت ها نزد وهابیان
1 توسل به جاه و مقام یکی از اولیا، یا به برکت و حق او؛
2 بناي قبرها؛
3 سجده بر تربت یکی از اولیا؛
4 بار سفر بستن براي زیارت قبور انبیا و صالحان؛
5 برپایی جشن در ولادت پیامبر (صلی الله علیه وآله) و دیگر صالحان؛
6 برپایی مراسم سوگواري در فوت یا شهادت اولیاي الهی، و نصب چراغ و شمع بر قبرها، و بناي قبّه ها و مساجد در کنار ضریح
ها؛
[ [ صفحه 600
7 صلوات بر پیامبر (صلی الله علیه وآله) قبل از اذان؛
8 جشن ولادت فرزند، یا سالگرد ازدواج، و چراغانی کردن؛
9 قربانی کردن گاو و گوسفند بعد از پایان مساجد؛
10 کثرت تردّد بر قبر پیامبر (صلی الله علیه وآله)، و بلندکردن صدا و حاجت خواستن از حضرت، که وهابیان آن را شرك اکبر
می دانند؛
11 تبرك به پرده کعبه و مسح آن و نیز مسح دیوار مساجد و محراب هاي آنها، و تبرك جستن از آنها؛
12 گذاشتن قرآن در ماشین به جهت حفظ از خطر؛
13 اجتماع نزد صاحبان عزا، و قرائت قرآن، و توزیع خرما و گوشت به مردم؛
صفحه 365 از 456
14 اجیر کردن قاري قرآن، تا بر روح میّت قرآن تلاوت کند؛
15 ثواب نماز را بر مرده فرستادن و هدیه او نمودن؛
16 با صاحبان عزا معانقه کردن هنگام عرض تسلیت؛
17 تلقین میّت؛
18 میوه و غذا دادن کنار قبرها؛
19 قرائت قرآن کنار قبرها؛
20 طلب قرائت فاتحه از حاضران بر روح میّت؛
21 قرائت سوره یس بر قبر میّت، و نیز قرائت قرآن بر مرده بعد از دفن؛
هنگام حمل جنازه به طرف قبر؛ « لا إله إلاّ الله » 22 گفتن
23 چنگ زدن بر پرده کعبه و دعا خواندن؛
24 نیّت نماز را بلند گفتن؛
25 دعاي گروهی؛
26 بالاي غار حرا رفتن؛
27 ذکر گفتن با تسبیح؛
28 بوسیدن دست بعد از مصافحه، و دست به سینه گذاردن به جهت اعلام دوستی؛
29 با واردشدگان مصافحه کردن؛
[ [ صفحه 601
30 دست ها را بعد از نماز بلند کردن؛
31 مصافحه کردن بعد از نماز؛
32 شروع جلسات و کنفرانس ها با قرائت قرآن؛
33 همخوانی قرآن بعد از نماز صبح و مغرب یا غیر این دو وقت؛
. [1644] .« صدق الله العظیم » : 34 ختم قرآن به قول
سنت در لغت و اصطلاح
سنّت در لغت به معناي روش و سیره است، و جمع آن سنن است، مانند غرفه و غُرَف. واژه سنت در قرآن کریم به خداوند و نیز به
سنّت » [ گذشتگان نسبت داده شده است؛ چنان که می فرماید ": سُنَّۀَ الِله الَّتِی قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلُ وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّۀِ الِله تَبْدِیلًا؛ [" 1645
.« الهی، بر این بوده [که حقّ بر باطل غالب شود] و ابداً در سنّت خدا تغییر نخواهی یافت
و نیز می فرماید ": فَقَدْ مَضَتْ سُنَّتُ اْلأَوَّلِینَ. [" 1646 ] مقصود از سنّت الهی، طریقه حکمت و روش اطاعت اوست. سنت الهی
درباره بشر این بوده است که پیوسته آنان را بیافریند، و قرنی را پس از قرنی و امّتی را بعد از امّتی پدید آورد. و با فرستادن پیامبران
الهی و فرستادن کتب و شرایع آسمانی، طریقه اطاعت و بندگی را به آنان بیاموزد، و بدین وسیله آنان را امتحان و آزمایش کند، تا
آنان بتوانند بر اساس اختیار و انتخاب، و در سایه ایمان و عمل صالح به کمال مطلوب خود دست یابند. امّا سنت امت ها این بوده
صفحه 366 از 456
پیامبران الهی را تکذیب می کردند، و راه معصیت و طغیان را بر می گزیدند، « جز عده اي » است که
[ [ صفحه 602
و خود را مستوجب سنّت الهی دیگري؛ یعنی سنت مجازات الهی می کردند، که نتیجه اش گرفتار شدن تکذیب کنندگان پیامبران
به عذاب الهی و هلاکت و نابودي آنان بوده است، چنان که خداوند متعال می فرماید ": وَما مَنَعَ النّاسَ أَنْ یُؤْمِنوُا إِذْ جآءَهُمُ الْهُدي
و چیزي مانع مردم نشد از این که وقتی هدایت به سویشان آمد ایمان بیاورند و » [ وَیَسْتَغْفِرُوا رَبَّهُمْ اِلاّ أنْ تَأْتِیَهُمْ سُنَّۀُ الَأوَّلینَ؛ [" 1647
از پروردگارشان آمرزش بخواهند، جز این که [مستحق شوند] تا سنت [خداوند در مورد عذاب ] پیشینیان، درباره آنان [نیز] به کار
. [1648] .« رود
در احادیث معصومین (علیهم السلام) سنت به دو معنا به کار رفته است:
الف) آنچه را پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) (علاوه بر قرآن) از جانب خداوند آورده است تا بیانگر راه و روش زندگی بهتر
باشد.
سنت در این کاربرد معناي گسترده اي دارد، و همه احکام دین اعم از احکام تکلیفی و وضعی را شامل می شود.
ب) کاربرد دیگر سنت در روایات به معناي مستحب و مندوب است. معمولا در مواردي که کلمه سنّت با کتاب ذکر شده، مقصود
ما من شیء إلاّ و فیه کتاب أوسنۀ؛ [ 1649 ] هیچ » : سنت به معناي اول است. از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمود
هم چنین در روایاتی که سنت و بدعت با یک دیگر ذکر «. موضوعی نیست مگر آنکه براي او حکمی در کتاب یا سنت وجود دارد
شده مقصود از سنت همین معناست.
[ السواك هو من السنۀ، و مطهّرة للفم؛ [ 1650 » : معناي دوم سنت نیز در روایات کاربرد فراوان دارد؛ مثلا در روایات می خوانیم
«. مسواك کردن از سنت است و دهان را پاك می کند
من السنۀ أن تصلّی علی محّمد و أهل بیته فی کلّ جمعۀ » : و نیز آمده است
[ [ صفحه 603
.« الف مرّة؛ [ 1651 ] از سنت است که بر محمد و اهل بیت او در هر جمعه هزار بار صلوات بفرستی
سنت در اصطلاح فقها عبارت است از: قول یا فعل یا تقریر معصوم. همه مسلمانان به عصمت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) عقیده
دارند، بدین جهت قول، فعل و تقریر او نزد همه مسلمانان سنت به شمار می رود. از آن جا که شیعه به عصمت ائمه اهل بیت (علیهم
السلام)اعتقاد دارد قول، فعل و تقریر آنان نیز داخل در سنت خواهد بود. راه اثبات سنت نقل است که دوگونه می باشد: متواتر و
غیر متواتر.
نقل متواتر افاده علم می کند، و در اعتبار آن تردیدي نیست. و نقل غیر متواتر نیز دو گونه است: گاهی با قراینی همراه است که
مفید علم است؛ در این صورت نیز در حجیّت آن سخن نیست، امّا اگر با قراین مفیدِ علم همراه نباشد، و تنها مفید ظن باشد، در
صورتی اعتبار و حجّیت دارد که ناقل آن عادل یاثقه باشد.
بدعت در لغت
صفحه 367 از 456
بدعت در لغت به معناي کار نو و بی سابقه است، و معمولا به کار بی سابقه اي گفته می شود که بیانگر نوعی حسن و کمال در
فاعل باشد. بدیع به معناي کار یا چیزي نو وسابقه است. این واژه هرگاه درباره خداوند به کار رود به معناي این است که خداوند
. [ جهان را بدون استفاده از ابزار و بدون ماده پیشین و بدون این که از کسی الگوبرداري کرده باشد، آفریده است. [ 1652
واژه بدعت در روایات غالباً در مقابل شریعت و سنت به کار رفته است، و مقصود از آن، انجام دادن کاري است که برخلاف
انّما الناس رجلان متبع شرعۀ و مبتدع بدعۀ؛ [ 1653 ] افراد » : شریعت اسلام و سنت نبوي است. امام علی (علیه السلام)فرموده است
دوگونه اند: یا پیرو
[ [ صفحه 604
«. شریعت اند، یا بدعت گذار در دین
اظهر به الشرائع المجعولۀ، وقمع به البدع » : در جاي دیگر پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله) درباره نبوت فرموده است
المدخولۀ؛ [ 1654 ] خداوند به واسطه پیامبر (صلی الله علیه وآله) شریعت هایی را که فراموش شده بود و مردم از آنها آگاهی
«. نداشتند، آشکار ساخت، و بدعت هایی را که اهل بدعت در ادیان پیشین وارد کرده بودند ریشه کن ساخت
ما احدثت بدعۀ إلاّ ترك بها سنۀ؛ [ 1655 ] هیچ بدعتی حادث نشد مگر این که به سبب آن سنتی » : و در جاي دیگر فرموده است
.« ترك گردید
بدعت در اصطلاح
فقها و محدّثان بدعت را به گونه هاي مختلف تعریف کرده اند که نمونه هایی از آنها را یادآور می شویم:
البدعۀ ما أحدث ممّا لا أصل له فی الشریعۀ یدلّ علیه، إمّا ماکان له أصل من الشرع یدلّ علیه فلیس » : 1 ابن رجب حنبلی می گوید
ببدعۀ شرعاً، و إن کان بدعۀ لغۀ [ 1656 ] بدعت امرحادثی است که براي او در شریعت دلیلی نباشد که بر آن دلالت کند و اگر
.« دلیلی در شرع وجود داشته باشد شرعاً بدعت نیست اگر چه در لغت آنرا بدعت نامند
البدعۀ ما أحدث و لیس له أصل فی الشرع، و ما کان له أصل یدل علیه الشرع فلیس ببدعۀ. بدعت » : 2 ابن حجر عسقلانی می گوید
. [ امرحادثی است که براي او دلیلی در شریعت نباشد، و اگر دلیلی بر آن در شرع باشد بدعت نیست. [ 1657
البدعۀ زیادة فی الدین أو نقصان منه من إسناد إلی الدین. بدعت عبارت است از زیاد کردن » : 3 سید مرتضی (رحمه الله) می گوید
. [1658] .« یا کم کردن از دین، با انتساب آن به دین
[ [ صفحه 605
البدعۀ فی الشرع ماحدث بعدالرسول و لم یرد فیه نص علی الخصوص، ولایکون داخلا فی » : 4 علامه مجلسی (رحمه الله) می گوید
بعض العمومات،.... بدعت در شرع هر امري است که بعد از پیامبر (صلی الله علیه وآله) حادث شود و نص به خصوص بر آن نباشد،
. [1659] .« و نیز داخل در برخی از عمومات نباشد
مفاد تعریف هاي یاد شده این است که بدعت در اصطلاح علماي حدیث و فقه این است که حکمی به دین افزوده و یا از آن کاسته
شود، بدون این که مستندي از کتاب یا سنت داشته باشد. بنابراین هرگاه قول یا فعلی که سابقه نداشته است، با استناد به دلیلی از
صفحه 368 از 456
کتاب یا سنت اظهار گردد، بدعت نخواهد بود، هرچند ممکن است در استنباط آن حکم از کتاب و سنت خطایی رخ داده باشد؛
زیرا خطا در اجتهاد مورد مؤاخذه واقع نمی شود.
یادآور می شویم، از آن جا که احکام قطعی عقل نیز مورد تأیید قرآن و روایات قرار گرفته است، و عقل قطعی از منابع احکام
شرعی است، هر گاه حکم جدیدي با استناد به دلیل عقلی قطعی به عنوان حکم دینی اظهار شود، بدعت به شمار نمی رود.
حرمت بدعت
بدعت به معنایی که گذشت یعنی افزودن چیزي بر دین و یا کاستن از آن فعلی حرام است، زیرا تشریع مخصوص خداونداست،
و جز به اذن و مشیّت خداوند کسی حقّ ندارد در حوزه تشریع وارد شود. قرآن کریم اهل کتاب را نکوهش می کند که چرا علماي
دین خود را بی چون و چرا اطاعت می کردند، و آنان را ارباب خویش بر گزیده بودند، خداوند می فرماید ": اتَّخَ ذُوا أَحْبارَهُمْ
. [ وَرُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ الِله. [" 1660
علماي یهود، مردم را به عبادت خود دعوت نمی کردند، و مردم نیز آنان را پرستش نمی نمودند، لیکن حرام خداوند را حلال،
. [ حلال الهی را حرام می کردند، و مردم آنان را اطاعت می نمودند. این گونه اطاعت در حقیقت پرستش آنان بود. [ 1661
[ [ صفحه 606
و رهبانیتی که آن را بدعت گذاردند، ما آن » [ هم چنین درباره نصاري می فرماید ": وَرَهْبانِیَّۀً ابْتَدَعُوها ما کَتَبْناها عَلَیْهِمْ؛ ["... 1662
.« را برایشان ننوشته بودیم
کلّ بدعۀ ضلالۀ، و کلّ ضلالۀ فی النار؛ » : در روایات نیز بدعت با شدّت تمام مردود شناخته شده است. در حدیث نبوي آمده است
.« 1663 ] هر بدعتی ضلالت و گمراهی، و هر ضلالت و گمراهی در آتش دوزخ است ]
ارکان بدعت
با استفاده از تعریف هایی که از علماي حدیث و فقه در مورد بدعت ذکر شد و نیز از روایات به دست آمد، که بدعت سه رکن
اساسی دارد:
را جزء اذان بداند، یا « الصلوة خیر من النوم » 1 کسی حکمی رابه دین نسبت داده یا آن را از دین بیرون کند؛ مثل آن که کسی
متعه را از دین خارج کند. لذا خداوند متعال در مذمت نسبت هاي نارواي مشرکان می فرماید ": قُلْ آلُله أَذِنَ لَکُمْ أَمْ عَلَی الِله
.« بگو آیا خداوند به شما این اجازه را داده یا بر خدا افترا می بندید » [ تَفْتَرُونَ؛ [" 1664
واي بر کسانی » [ و نیز می فرماید ": فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ یَکْتُبُونَ الْکِتابَ بِأَیْدِیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ الِله لِیَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلِیلًا؛ ["... 1665
.«... که مطالبی را با دستان خود می نویسند، آن گاه آن را به خدا نسبت می دهند تا این که در مقابل آن پول ناچیزي بگیرند
2 بدعت آن وقتی مذموم است که گوینده آن عقیده فاسد یا عمل غیر مشروعی را در مجتمع اشاعه دهد، نه آن که تنها در دل به
آن اعتقاد داشته، یا در مکانی مخفی آن را انجام دهد. در رو ایتی مسلم به سند خود از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) نقل می
من دعا إلی ضلالۀ کان علیه من الإثم مثل آثام من یتبعه لاینقص ذلک من آثامهم شیئاً؛... هر کس که دعوت به ضلالت ...» : کند
نماید، مثل گناهان کسانی که او را در آن ضلالت متابعت می کنند بر
صفحه 369 از 456
[ [ صفحه 607
. [1666] .« اوست، و از گناهان متابعت کنندگان چیزي کاسته نمی شود
در این حدیث تصریح به دعوت آمده، که ظهور در اشاعه دارد.
3 نبودِ دلیل شرعی بر امر حادث در دین؛ که این رکن از تعریف هاي اصطلاحی که براي بدعت ذکر شد به خوبی استفاده می
شود، لذا دو مورد از بدعت خارج می شود:
الف) مواردي که امري حادث شود و دلیل خاصی براي آن در شرع موجود باشد، ولو آن امر در زمان رسول خدا (صلی الله علیه
وآله) اتفاق نیفتاده باشد. مثل زلزله که در عصر رسول خدا (صلی الله علیه وآله)اتفاق نیفتاد، تا آن که در بصره زلزله اي شد و ابن
عباس براي مردم نماز آیات خواند.
ب) مواردي که تحت دلیل عام است یکی از اموري که سبب ضمانت و حفظ و بقاي شریعت اسلامی است، عموماتی است که در
آن شریعت، در لسان أدله وجود دارد، که تطبیق بر جزئیات و موضوعات جدید باعث پویایی و بقاي شریعت اسلامی است. از همین
رو اگر امري در شریعت حادث شده و آن را به دین نسبت دادند، ولو دلیل خاصی بر آن از قرآن و روایات وجود نداشته باشد، ولی
داخل در عمومات ادله است، از بدعت خارج می گردد؛ مثلا در آیه شریفه ": وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّة. ["... 1667 ] اگر در
این زمان کشور مسلمانی در صدد آماده نمودن هواپیماي جنگی و وسایل مدرن نظامی برآید، مشمول این آیه شریفه خواهد بود و
به آن عمل کرده است، در حالی که این ادوات در صدر اسلام نبوده است.
همانا بهترین شما کسی است که قرآن را فرا گرفته و آن » : و نیز در صحیح بخاري ازپیامبر (صلی الله علیه وآله) نقل شده که فرمود
1668 ] حال اگر کسی بخواهد قرآن را با شیوه هاي جدید فرا گرفته یا بیاموزد، اشکالی ندارد، زیرا داخل ] «. را به دیگران تعلیم دهد
در عموم این دلیل است. لذا با این توضیح، بسیاري از مسائلی را که وهابیون از مصادیق بدعت می شمرند، مثل بناء بر قبور، عزا
داري براي اولیاي الهی، بر پایی مراسم جشن و... از مفهوم بدعت
[ [ صفحه 608
خارج است، زیرا داخل در عمومات ادلّه امثال قول خداوند متعال ": وَمَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَ الِله فَإِنَّها مِنْ تَقْوَي الْقُلُوبِ، " و دیگر ادله
است.
بدعت حسن و قبیح از نظر اهل سنت
از بحث هاي گذشته روشن شد که بدعت در اصطلاح شرع ملازم است با قبح، و حکم شرعی آن حرمت است. بنابراین، تقسیم
بدعت اصطلاحی به حسن و قبیح نادرست است. با این حال، اهل سنت بدعت مصطلح را به دو قسم حسن و قبیح تقسیم کرده اند.
. [1669]
تقسیم بدعتِ مصطلح در شرع به حسن و قبیح، و مشروع و نامشروع نادرست است، زیرا در اصطلاح شرع، بدعت به معناي ابداع
حکمی است که مبناي شرعی ندارد. چنین فعلی قطعاً حرام و مبغوض شارع است.
اصل عملی اباحه در اشیاء و افعال
صفحه 370 از 456
علماي علم اصول می گویند: اصل اولی در افعال و عادات، حلیّت و برائت است، مگر آن که مورد نهی قرار گیرد. خداوند متعال
خطاب به پیامبرش می فرماید ": قُلْ لا أَجِدُ فِی ما أُوحِیَ إِلَیَّ مُحَرَّماً عَلی طاعِم یَطْعَمُهُ إِلاّ أَنْ یَکُونَ مَیْتَۀً أَوْ دَماً مَسْفُوحاً أَوْ لَحْمَ خِنزِیر
بگو اي پیامبر در احکامی که به من وحی شده چیزي که براي خورندگان طعام حرام » [ فَإِنَّهُ رِجْسٌ أَوْ فِسْقاً أُهِلَّ لِغَیْرِ الِله بِهِ؛ [" 1670
باشد نمی یابم جزآن که میته باشد یا خون ریخته یا گوشت خوك که پلید است یا حیوانی که بدون ذکر نام خدا از روي فسق ذبح
.« کنند
اوّل مبدئی که اسلام آن را تقریر کرده آن است که اصل اوّلی در اشیاء و منافعی که خداوند خلق » : دکتر یوسف قرضاوي می گوید
. [1671] .«... کرده حلیّت و اباحه است، و حرام نیست مگر آنچه که بر او نصّ صریح صحیح از شارع بر تحریمش رسیده باشد
[ [ صفحه 609
حجیت سنت اهل بیت
قسمتی از مصداق هایی که وهابیّون جزء بدعت می دانند به این جهت است که آنان سنت اهل بیت (علیهم السلام) را حجت نمی
دانند، در حالی که در احادیث آنان تصریح به استحباب و مطلوبیّت شرعی شده است. ما در پایان به برخی از ادله به طور اجمال
اشاره می کنیم:
1 آیه تطهیر
خداوند چنین می خواهد » [ خداوند متعال می فرماید ": إِنَّما یُرِیدُ الُله لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً؛ [" 1672
.« که هر رجس و آلایش را از شما اهل بیت پیامبر دور کند و شما را از هر عیب و پلیدي پاك و منزّه گرداند
صبگاهی رسول خدا در حالی که بر دوش او کسایی غیر مخیط بود خارج شد. در آن » : مسلم به سند خود از عایشه نقل می کند
هنگام حسن بن علی وارد شد؛ پیامبر (صلی الله علیه وآله) او را داخل کساء کرد، سپس حسین آمد، او رانیز داخل آن نمود. فاطمه
آمد او را نیز داخل کساء کرد، آنگاه علی آمد او را نیز داخل آن نمود؛ بعد این آیه را تلاوت کرد ": إِنَّما یُرِیدُ الُله لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ
. [ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً. [" 1673
کسانی که اراده تکوینی خداوند بر این تعلق گرفته تا از هرگونه پلیدي و عیب و نقص پاك باشند، قطعاً معصومند، و هر کس
معصوم باشد سنّت او حجّت است، پس اهل بیت (علیهم السلام) هر چه می گویند براي ما حجّت است.
2 حدیث ثقلین
روز عرفه رسول خدا را دیدم، در حالی که بر شتر خود « حجۀ الوداع » ترمذي از جابربن عبدالله در صحیح خود روایت کرده که در
سوار بود و خطبه می خواند، شنیدم که فرمود:اي مردم! من در میان شما دو چیز گران بها می گذارم که اگر به آن دو چنگ بزنید
[ [ صفحه 610
هرگز گمراه نمی شوید: کتاب خدا و عترتم.
از این حدیث به خوبی از جهات مختلف عصمت اهل بیت (علیهم السلام) استفاده می شود، زیرا پیامبر (صلی الله علیه وآله)
عترت را به قرآن مقرون ساخته است، پس همان گونه که قرآن مصون از اشتباه و خطاست، عترت نیز از خطا و اشتباه به دور است.
صفحه 371 از 456
هم چنین ادله دیگري از قرآن و حدیث بر عصمت و حجیت سنّت اهل بیت (علیهم السلام)است، که به طور مفصّل در جاي خود به
آن اشاره می کنیم.
[ [ صفحه 611
حصر اجتهاد
اشاره
پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) دو نوع رهبري در میان جامعه اسلامی داشت: رهبري سیاسی و رهبري دینی. صحابه در مورد
مسائل دینی و غیر دینی، به پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) مراجعه می کردند و حضرت هم جواب گوي آنان بود.
بعد از رحلت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) امّت اسلامی هر جا با مسئله اي مواجه می شدند، نزد صحابه می آمدند و سؤال می
نمودند. اگرچه عمر بن خطاب افراد مخصوصی را براي پاسخ گویی به مسائل مردم و به تعبیر دیگر، فتوا دادن معین کرده بود.
عبدالرحمن بن عوف از جمله کسانی بود که در عصر رسول خدا (صلی الله علیه وآله) و ابوبکر و عمر و » : متقی هندي می گوید
. [1674] «.. عثمان به آنچه از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) شنیده بود فتوا می داد
وضع به همین منوال بود و مردم عوام براي به دست آوردن وظائف شرعی خود نزد کسانی می آمدند که در مسائل دینی متخصص
بودند. در عصر تابعان نیز وضع به همین منوال بود و هیچ گونه حصر و محدودیتی در تقلید و سؤال از اشخاص خاصی نبود.
مسلمانانی که در قرن اوّل و دوّم زندگی می کردند، چیزي به اسم مذهب فقهی نشنیده بودند، در مسائل فقهی به کسانی که
اطمینان بیشتري داشتند مراجعه می کردند، آنان نیز
[ [ صفحه 612
احکام را از کتاب و سنت، طبق موازین خاص اجتهاد، استنباط می کردند و جواب مردم
را می دادند. چه عاملی بعد از این تاریخ، مردم عامی حتی فقیه مجتهد را ملزم به تقلید از مذاهب خاص نمود؟ به کدام دلیل شرعی
بر مردم واجب شد که علی التخییر به یکی از مذاهب چهارگانه فقهی تمسک کنند و حقّ نداشته باشند که احکام فقهی را از
[ کسان دیگري سؤال نمایند؟ با آن که روشن است که عوامل سیاسی در پیش افتادن برخی از این مذاهب مؤثّر بوده است.... [ 1675
.
عوامل حصر اجتهاد
در سبب و علت حصر اجتهاد در چهار مذهب فقهی جهات و توجیهات مختلفی بیان شده است که به برخی از آنها اشاره می کنیم:
1 ابن الجوزي علت مهمّ توقف و افول حرکت اجتهادي را در تأثیر سیاست برخی از حاکمان عباسی می داند. او می گوید: خلیفه
عباسی، قادر بالله از سال 381 هجري تا 422 ، به مدت 41 سال بر مردم حکومت کرد. او کسی بود که شدیداً مخالف رشد و نشاط
حرکت اجتهادي بود. تعصب و عناد او به حدّي رسیده بود که در سال 408 هجري دستور داد که فقهاي معتزله و حنفیه توبه کرده و
صفحه 372 از 456
از اعتزال تبرّي جویند. به این هم اکتفا نکرد تا این که آنان را از بحث و تدریس و مناظره در مسائل مختلف بازداشت و هرکس را
. [1676] «.... که با او در این امر مخالف بودند، شدیداً مورد عقوبت خویش قرار می داد
اما حقیقت آن است که قادر بالله اوّل کسی نبود که جمود فکري را در حوزه هاي اسلامی ایجاد کرد، بلکه او وارث رفتار کینه
توزانه و مغرضانه متوکّل عباسی و فرزندش، واثق بود. بیشتر خلفایی که بعد از متوکّل به خلافت رسیدند همین سیاست را دنبال
نمودند.
وزیر، مدرّسان مدرسه مستنصریه را به خانه خود احضار نمود » : ابن فوطی می گوید
[ [ صفحه 613
و به آنان دستور داد که مطلبی از تصانیف خود بر مردم نخوانند و از آنها چیزي حفظ
نکنند، تنها به ذکر کلام و سخن بزرگان، به جهت ادب و تبرّك اکتفا کنند. جمال الدین عبد الرحمن بن جوزي مدرس حنبلی ها
از این دعوت استقبال نمود.
مدرس فقه مالکی، سراج الدین عبدالله شرمساحی نیز به شاگردان خود دستور داد که کسی حقّ تعلیقه و نقد و اشکال بر مالک را
ندارد. شهاب الدین زنجانی مدرس شافعی ها و قاضی القضات، عبد الرحمن بن لمغانی مدرس فقه حنفی در ابتدا با این دعوت
. [1677] «. مخالفت کرد، ولی با اصرار واجبار خلیفه، خواسته او را پذیرفت
یکی از آن وجوه تعصّب مذهبی » : 2 استاد احمد مصطفی زرقاء در بررسی بسته شدن باب اجتهاد چند وجه ذکر کرده و می گوید
است. از آن جا که این چهار مذهب مقلّدین بیشتري داشتند و از طرفی شاگردان آنها نسبت به آراي استادان خود تعبد و تعصب
«. نشان می دادند، لذا در مقابل آنها خضوع کرده از خود اظهار نظري بر خلاف فتواها و مبانی اجتهادي آنها نکردند
از آن جا که خلفا براي تصدي پست قضاوت در ابتدا از مجتهدان استفاده می کردند و آنان هر » : 3 او در وجه دیگري می گوید
کدام به اجتهاد خود حکم می دادند، براي وحدت رویّه در حکم از مقلّدان خاصی استفاده کردند که بیشتر از همه پیرو دارند و با
این طریق فتواها و نظرات این چهار فقیه در جامعه اسلامی گسترش پیدا کرد.
مجتهدان در یک عصر و زمان به تناسب حوادث موجود و حوادثی که قرار بوده در » : 4 هم چنین در بیان سبب دیگر می گوید
آینده اتفاق افتد، احکامی را استنباط و استخراج کرده و آنها را مرتب و منظم نموده و تدوین کردند. فقیهان عصر بعد با مواجهه
این تدوین که از سوي پیشینیان انجام گرفته بود، خود را از اجتهاد بی نیاز دیدند و احساس کردند که دیگر ضرورتی در اجتهاد
. [1678] «. جدید نیست و این گونه باب اجتهاد را بر روي خود بستند، که این سنت تاکنون بر جاي مانده است
[ [ صفحه 614
دولت واحد اسلامی به چند مملکت تقسیم شد، بین » : 5 استاد عبد الوهاب خلاف در بیان عوامل بسته شدن باب اجتهاد می گوید
ممالک اسلامی نیز اختلاف افتاد،
این خود یکی از عواملی بود که فکر علما را به خود مشغول کرد و به جهت ورود آنان در عالم سیاست از پیشرفت علمی بازماندند.
. [1679]
یکی از عواملی که منجّر به بسته شدن باب اجتهاد نزد اهل سنت شد که » : 6 سید محمّد تقی حکیم (رحمه الله) می فرماید
صفحه 373 از 456
نزدیک بود همین عامل جلو رشد فقه و فقاهت را در حوزه هاي شیعه نیز بگیرد بزرگی و عظمت یک شخصیّت علمی بود. این
عامل بعد از عصر رؤساي مذاهب چهارگانه فقهی اهل سنت: احمد بن حنبل، محمّد بن ادریس شافعی، ابوحنیفه و مالک بن انس،
اثر خود را به طور ملموس در جامعه اهل سنت و حوزه هاي علمی آنان گذاشت و به جهت اعجاب بیش از اندازه اي که نسبت به
عمل کرد فقهی آنان بر ایشان پدید آمد، قدرت اظهار مخالفت و اجتهاد را از آنان گرفت. اگر چه این عامل تا حدود یک قرن بعد
از شیخ طوسی (رحمه الله) در جامعه شیعی و حوزه هاي علمی آنان نیز اثر گذار بود و لذا کسی جرأت نمی کرد با آراي شیخ
مخالفت کند، ولی با روي کار آمدن ابن ادریس حلّی و شجاعتی که به خرج داد، با شکستن این سکوت، حرکت نوینی در حوزه
. [1680] «. هاي اجتهادي شیعه ایجاد نمود، که با فراز و نشیب هایش تا کنون ادامه داشته است
ظاهر آن است که دستگاه سیاست در آن عصر از رشد فکري علما و حوزه هاي علمی هراسان » : همو در ادامه سخنانش می فرماید
بوده است؛ زیر این علما و مجتهدان بودند که با استقلال فکري و پویایی اجتهاد خود از اسلام دفاع کرده و جلو بدعت ها و کج
روي هاي حاکمان ظالم را می گرفتند و اسلام را زنده و سربلند در جامعه معرفی کرده و پیاده می کردند و این، آن چیزي است که
. [1681] «. با اهداف سوء حاکمان ظلم و جور سازگاري ندارد
[ [ صفحه 615
ضرورت فتح باب اجتهاد
اسلام، دین جامع نگر و آینده نگري است که تا روز قیامت در زمینه ها و موضوعات مختلف پاسخگوي حاجات و ضرورت هاي
مردم است. فقه اسلامی فقهی پویا و زنده است که با جامع نگري و دقّتی که در آن به کار رفته در هر عصر و زمان صاحب نظر
بوده و براي خود حرف نو و تازه اي دارد و لذا همه جا می تواند خود را نشان داده و کمال و سعادت بشر را تضمین نماید. این
اعتقاد ما نسبت به دین و شریعت اسلامی است. ولی این معنا با بستن باب اجتهاد سازگاري ندارد، زیرا امامان مذاهب فقهی اهل
سنت: ابوحنیفه، مالک، شافعی و احمد بن حنبل علم غیب نداشته اند تا احکام را به گونه اي استنباط کنند و قواعد و مبانی فقهی را
به گونه اي ترسیم کنند که پاسخگوي جامعه اسلامی تا روز قیامت باشد، نهایت آن که آنان محیط پیرامون خود را در نظر داشتند.
چه دلیلی بر عصمت و مصونیّت اجتهاد آنان از خطا و اشتباه وجود دارد؟
آیا محال است تا روز قیامت کسانی مانند این چهار نفر یا افضل از آنها پیدا شوند؟ آیا خداوند متعال یا رسول خدا (صلی الله علیه
وآله) دستور داده که امّت اسلامی باید تا روز قیامت از فتواها و مبانی اجتهادي این چهار فقیه تقلید کنند؟ آیا صحابه و تابعین چنین
نظري داشتند؟ قطعاً جواب منفی است. خصوصاً این که با آیات قرآن مخالفت دارد:
1 خداوند متعال می فرماید ": فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَۀ مِنْهُمْ طائِفَۀٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَلِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ
پس چرا از هر طائفه اي جمعی براي جنگ بیرون رفته و گروهی نزد رسول خدا براي آموختن علم مهیّا نباشند تا آن » ؛ [1682"]
.« دانشی که آموخته اند هنگام مراجعت به قوم خود به آنان بیاموزند که قومشان هم شاید خدا ترس شده از نافرمانی خدا حذر کنند
آیه با تنقیح مناط و الغاي خصوصیت قطعی دلالت بر تشویق عموم مسلمانان بر تفقّه در دین دارد، تا بتوانند دین را حفظ کرده و در
جامعه پیاده کنند.
2 و نیز به طور مطلق امر به انفتاح باب علم و اجتهاد کرده و مردم را در هر عصر و
صفحه 374 از 456
[ [ صفحه 616
زمان به رجوع به عالم حواله می دهد و می فرماید ": فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا
.« پس از آگاهان بپرسید اگر نمی دانید » ؛ [ تَعْلَمُونَ [" 1683
اهل سنت با بستن باب اجتهاد بر روي خود با مشکلات بی شماري روبرو شدند. ولی شیعه امامیه و برخی دیگر از علماي روشن فکر
اهل سنت از آن جا که باب اجتهاد را باز و گشوده و هر کس را که قدرت و شرایط اجتهاد در او باشد لایق اجتهاد می دانند، در
جامعه اسلامی توانسته اند هم پاي پیشرفت بشر در تمام زمینه ها حرکت کرده و با توجه به پویایی فقه، جواب گوي جامعه بشري
باشند.
ضروري بودن فتح باب اجتهاد امري است که احتیاج به استدلال و برهان ندارد، زیرا امروزه با حوادث و مسائل جدیدي سروکار
داریم که جامعه اسلامی خواستار جواب آنها است و تنها سه راه در مقابل اوست:
الف) فقها نهایت کوشش خود را در استنباط احکام به کار گرفته و احکام را در پرتو قرآن و سنت و سایر اصول شرعی استخراج
کنند.
ب) از قوانین دیگر مذهب ها و کشورها استفاده کنند. بدون آن که توجهی به مقاصد شریعت اسلامی داشته باشند.
ج) در مقابل این همه موضوعات و مسائل سکوت اختیار نمایند. که در حقیقت راهی جز انتخاب طریق اول که همان اجتهاد پویا و
است وجود ندارد. « مطلق » به تعبیر علمی
اقسام اجتهاد
اجتهاد را به یک جهت به دو بخش تقسیم کرده اند: مطلق و منتسب.
1 اجتهاد مطلق یا مستقل آن است که فقیه کوشش می کند تا براي خود منهج و روش خاصی در اجتهاد به دست آورد، تا به طور
مستقل احکام شرع را بر اساس آن روش به دست آورد.
[ [ صفحه 617
2 اجتهاد منتسب آن است که فقیهی که منسوب به یک مذهب معین است، کوشش می کند تا مطابق اصول و روش اجتهادي امام
مذهب فقهی خود، احکام را استخراج نماید.
در اجتهاد مطلق فقیه از فهم دیگران آزاد است و در چارچوب منابعی که از عصمت برخوردارند، از قبیل کتاب خدا و سنت، احکام
را با آزادي تمام و بدون تأثیر پذیري از رأي دیگران استخراج می کند. بر خلاف اجتهاد منتسب که مجتهد اسیر فهم دیگران، در
روش فقهی است.
نقص اجتهاد منتسب
اجتهاد بنابر تعریف بزرگان عبارت است از به کار گرفتن کوشش براي استنباط احکام شرع از ادله شرعی، خواه حکم به دست
آمده موافق با رأي مجتهد قبلی باشد یا نباشد. مجتهد هیچ گاه به درجه اجتهاد نمی رسد مگر آن که خود را از مرزهاي فکري
دیگران برهاند. در اجتهاد منتسب این گونه نیست، مجتهد خود را اسیر افکار محدود بشري کرده است. او که از غیب و از شرایط
صفحه 375 از 456
زمانی و مکانی آینده آگاه نبوده تا مبانی و احکامش تا قیامت قابل اجرا باشد، از این رو شکی نیست که فقه بدون پویایی هرگز
قابلیّت اجرا در جامعه بشري در تمام عصرها و مکان ها را ندارد.
اجتهاد شیعه مطلق است
اجتهاد شیعه از قبیل اجتهاد مطلق نیست، بلکه منتسب است، زیرا براي آنان روش اجتهاد احکام » : ابو زهره از علماي ازهر می گوید
«. و طریق استنباط از ناحیه امامانشان ترسیم شده است و نمی توانند از آن تخطّی نمایند. لذا به این جهت اجتهاد شیعه منتسب است
. [1684]
مشکل ابوزهره این است که امامان اهل بیت (علیهم السلام) را در حدّ یک مجتهد فرض کرده
[ [ صفحه 618
است، همان گونه که دیگران در احکام، مجتهد بودند. در حالی که شیعه از زاویه دیگر به اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه وآله) می
نگرد. شیعه امامیه، سنت اهل بیت (علیهم السلام) را از مصادر و منابع تشریع و استنباط می داند که احکام توسط آن از منبع اصلی
خود استخراج شده است؛ همان معنایی را که براي سنت رسول خدا (صلی الله علیه وآله) قائل اند، زیرا شیعه، اهل بیت را همانند
پیامبر (صلی الله علیه وآله) از هرگونه عیب و نقص و سهو و اشتباه مصون می داند. بنابراین اصولی را که اهل بیت (علیهم
السلام)ترسیم نموده اند از خطوط اصیل اسلام است که از طریق پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) به آنان رسیده است. ولی دیگران
هرگز به این حدّ و درجه نرسیده اند، لذا به طور حتم اجتهاد اهل سنت منتسب است، ولی اجتهاد شیعه مطلق است و از هر گونه فکر
کوته بینانه بشري رها است. و اگر ابوزهره در مبنا اشکال دارد و عصمت و حجیت سنت اهل بیت (علیهم السلام)را قبول ندارد، این
مطلب دیگري است که در جاي خود به اثبات آن پرداخته ایم.
بررسی ادله بسته بودن باب اجتهاد
عجیب است که برخی می خواهند تا این اشتباه را توجیه نمایند، که ما به برخی از آن توجیهات پرداخته و هرکدام را نقد خواهیم
کرد:
1 استدلال به اجماع:
ابن صلاح این اجماع را به برخی از علماي محقق نسبت داده است. [ 1685 ] ولی شیخ مراغی از دعوت کنندگان آزادي اندیشه
اجماع را از جهت صغروي و کبري مردود دانسته است:
برخی از علما تشکیل اجماع و نقل آن را بعد از سه قرن اوّل محال می دانند، زیرا علما در » : الف) از جهت صغروي او می گوید
مشرق و مغرب زمین پراکنده شده بودند و امکان نداشت به تمام آنها احاطه و دسترسی پیدا کرده و از نظرشان مطلع شد. اگر
مجتهدان که تعدادشان از محققان کمتر است، این چنین وضعی طبیعتاً دسترسی به
[ [ صفحه 619
محقّقان مشکل تر است، زیرا تعدادشان به مراتب بیشتر است. چگونه ممکن است که رأي تمام محققان یک عصر را جمع نمود؟
صفحه 376 از 456
اجماع محققان بین ادله شرعی جایگاه و » : ب) از حیث کبروي در صدد انکار دلیل بر حجیت مثل این گونه اجماع برآمده می گوید
ارزش خاصی ندارد، زیرا این ادله محصور به کتاب خدا و سنت رسول و اجماع مجتهدان و قیاس منصوص العله است. و هیچ کس
. [1686] «.... اجماع محققان را از جمله ادله شرعی ندانسته است
2 انضباط مذاهب و کثرت پیروان:
برخی نیز مضبوط و محدود شدن مذاهب فقهی از طرفی و کثرت جمعیت مقلدان را از طرفی دیگر عامل دیگري براي حصر مذاهب
. [ و سدّ باب اجتهاد معرفی کرده اند. [ 1687
در جواب می گوییم: از چه زمانی کثرت مقلدان و تابعان و انضباط مذاهب از ادله اي قرار گرفته که ما را از عمل به قول خود باز
می دارد؟ چه بسا کسانی باشند که از پیشوایان فقهی مذاهب چهارگانه اعلم باشند که قطعاً و به طور حتم در طول تاریخ بعد از
عصر آنان تا این زمان پیدا شده اند. چه کسی می تواند ادعا کند قابلیت ها براي استنباط و اجتهاد تنها در یک عصر معینی بوده
است؟ با این که حقیقت خلاف این را نشان می دهد، زیرا نسل آینده بشر با استفاده از نتایج فکري بشر پیشین و به کار بردن اندیشه
خود به نتایج جدید و پربارتري خواهد رسید.
من با احترامی که براي مخالفان خود در این مسئله قائل ام، رأي آنان را نمی پذیرم، زیرا در بین علماي » : استاد مراغی می گوید
. [1688] «. حوزه هاي دینی مصر کسانی را می بینم که به طور حتم شروط اجتهاد در آنان پدید آمده و تقلید برایشان حرام است
3 تأثیر سیاست:
بسته شدن باب اجتهاد با اختیار و میل علماي اسلامی نبوده است، بلکه ضرورتی پیش آمد که آنان را به » : احمد امین می گوید
چنین تصمیمی واداشت؛ زیرا علماي
[ [ صفحه 620
مسلمان خود را در مقابل حمله اي عظیم از طرف تاتارها به مراکز اسلامی یافتند، لذا در صدد بر آمدند که تراث فرهنگی مسلمانان
. [1689] «. را از هجوم آنان در امان نگه دارند، به این جهت مذاهب را محدود نمودند
حقّ مطلب این است که حیات و حفظ فقه و فقاهت و شریعت در حصر مذاهب فقهی خلاصه نشده است بلکه بر عکس عامل
اساسی حفظ و بقاي شریعت و فقاهت، پویایی آن است که با انطباق بر شرائط زمان و مکان حاصل می شود.
فتح باب اجتهاد نزد متفکران اهل سنت
بعد از فاش شدن به مفاسد و زیان هاي بسته شدن باب اجتهاد، برخی از متفکّران اهل سنت شدیداً باآن به مخالفت پرداخته اند،
اینک به اسامی برخی از آنان اشاره می کنیم:
1 قاضی باقلانی می گوید:
. [1690] «. اگر کسی می خواهد تقلید کند تنها از زنده تقلید کند و زیرا تقلید از مرده جایز نیست »
2 شیخ عبد الوهّاب شعرانی می گوید:
از پیشینیان خبري به ما نرسیده کسی را به تعبّد به مذهبی معیّن امر کرده باشند، اگر بر فرض چنین امري شده، قطعاً اشتباه بوده »
. [1691] «. است
3 ابن قیّم جوزیه:
صفحه 377 از 456
واجب، تنها چیزي است که خدا و رسول به آن امر کرده باشند و می دانیم که آنان کسی را به پیروي از مذهبی خاص امر نکرده »
اند بهترین عصر که همان عصر سلف صالح است از این نسبت مبرّا هستند... این بدعت قبیحی است که در این امّت حادث شده که
هیچ یک از پیشوایان اسلام به آن قائل نبودند. آنان بزرگ تر از این بودند که مردم را به این کار ملزم نمایند عجیب است که
بگوییم: همه مذاهب اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه وآله)و تابعان
[ [ صفحه 621
و سایر امامان، باطل و تنها این چهار مذهب است که باید زنده بماند. آیا یکی از این چهار امام فقهی چنین حرفی زده است یا
کسی را به تقلید از خود دعوت کرده است؟ هر چه خداوند بر صحابه و تابعان واجب کرده بر مسلمانان بعد از آنان نیز تا روز
. [1692] «. قیامت واجب کرده است
4 رشید رضا:
زیان هاي زیادي با بستن باب اجتهاد بر فقه اسلامی وارد شد، که بازگشت همه آنها به اهمال عقل و قطع راه علم و محرومیّت از ..»
. [1693] «.... استقلال فکري است
5 عبد المتعال الصعید
معتقدم منع از اجتهاد، ظالمانه و از طریق فشار دستگاه حاکم جور و فریب دادن مردم » : او که از شیوخ ازهر مصر است می گوید
. [1694] «.... بوده است، حال که چنین زوري در کار نیست باید این حصر برداشته شود
6 علامه عبیدي:
اجتهاد در برگیرنده سهل و آسانی است و آسانی و سهولت از بزرگ ترین مقاصد و اهداف شریعت اسلامی است. حوادث غیر »
متناهی و عصرها پر از حوادث است، حال اگر جمود فکري حاکم شود، هرگز نمی توانیم پاسخگوي نیازهاي جامعه اسلامی باشیم.
سدّ باب اجتهاد، خود با اجتهاد عده اي انجام گرفته است، به کسانی که قائل به آنند بگو: چیزي می گویید که خودتان به آن عمل
. [1695] «.... نمی کنید
7 محدّث وهابی ناصر الدین البانی:
چه قدر گمراهند کسانی که می گویند: دین تنها در مذاهب چهارگانه فقهی خلاصه می شود. شکی نیست در این صورت قرآن »
ضایع و تباه خواهد شد... ما با این حوادث فراوانی که هر کدام از آنها امروزه حکم خدا را طلب می کند، چه کنیم؟...اعتراف
[ [ صفحه 622
. [1696] «.... می کنم که باب اجتهاد باید مفتوح باشد، همان گونه که در عصر گذشته باز بوده است
8 دکتر محمّد دسوقی:
در عین حال مشاهده می کنیم که پیشوایان چهار مذهب فقهی، شاگردان » : او که استاد دانشکده شریعت در قطر است می گوید
خود را به اجتهاد تشویق می کردند و به بحث آزاد و نظر مستقل وادار می نمودند. و همیشه آنان را از دنباله روي و تقلید باز می
. [1697] «.... داشتند
9 ابن تیمیه:
صفحه 378 از 456
. [1698] «.... حقّ آن است که نباید امامان در فقه را محصور به عدد معینی نماییم »
همو در جایی دیگر می گوید: هیچ کدام از امامان فقه مردم را دعوت به پیروي از خود ننمودند، بلکه آنان مردم را به پیروي از
کتاب و سنت تشویق می کردند... هیچ یک از اهل سنت نمی پذیرند که حق، منحصر در این چهار مذهب است و هر نظري که
. [1699] «.... خارج از این چهار مذهب است باطل می باشد
10 شیخ محمود شلتوت:
. [1700] «.... اسلام هرگز بر کسی واجب نکرده که پیرو مذهب معینی باشند »
11 جاد الحق علی جاد الحق:
. [1701] «. دلیلی نیست که دلالت بر وجوب تقلید از یکی از امامان فقه: ابوحنیفه، مالک، شافعی و احمد بن حنبل داشته باشد »
دیدگاه پیشوایان اهل سنت
هیچ یک از امامان فقهی اهل سنت کسی را به تقلید و پیروي از خود دعوت
[ [ صفحه 623
نکرده اند، بلکه همیشه به استقلال فکري و حرّیت در رأي و فتوا تشویق می کردند:
فتواي ما رأیی بیش نیست و این نهایت کوششی است که ما انجام داده ایم، حال اگر کسی بعد از ما رأي » : 1 ابوحنیفه می گوید
. [1702] «.... بهتري داشت، رأي او به صواب نزدیک تر است
. [ به ابوحنیفه گفتند: آیا این فتوایی که می دهی بدون شک حقّ است؟ گفت: نمی دانم، شاید بدون شک باطل باشد. [ 1703
رسول خدا (صلی الله علیه وآله) از دار دنیا رحلت نمود در حالی که دین را به حدّ اعلاي کمال رساند، » : 2 مالک می گوید
سزاوار است که مردم از آثار پیامبر (صلی الله علیه وآله) پیروي کنند، نه این که به دنبال آراي دیگران بروند، زیرا آرا حدّ و حصر
. [1704] «.... ندارد
. [1705] «.... اي ابراهیم! هر چه می گویم از من تقلید مکن، خودت در آن نظر کن » : 3 شافعی به شاگرد خود، مزنی می گوید
من این کتاب ها را تألیف نمودم، و قطعاً در آنها اشتباهاتی خواهید یافت؛ زیرا خداوند متعال می فرماید ": وَلَوْ » : و نیز می گوید
کانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ الِله لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلافاً کَثِیراً " اگر در کتاب هاي فتوایی؛ مخالف کتاب و سنت یافتید بدانید که من از آن برگشته
. [ ام. [ 1706
از من تقلید نکنید از مالک، شافعی، اوزاعی و ثوري تقلید نکنید، زیرا آنان احکام را استنباط کردند » : 4 احمد بن حنبل می گوید
. [1707] «.... شما نیز چنین کنید
ابو داود می گوید: به احمد گفتم: از اوزاعی پیروي کنم یا از مالک؟ گفت: در دینت از هیچ کدام از آن دو پیروي مکن، بلکه تنها
. [1708] «. به احادیث نبوي عمل کن
[ [ صفحه 624
صفحه 379 از 456
برپایی مراسم جشن
اشاره
یکی از اعمالی که مسلمین در طول تاریخ در موقعیت هاي خاص انجام می دهند برپایی مراسم جشن و شادي در روزها یا شب
هاي خاصی است. این کار به دلیل اهمیت و مبارك بودن آن موقعیّت انجام می شود؛ خواه ولادت امامی باشد یا بعثت پیامبر و
مانند آن.
مسلمین به جهت استفاده معنوي در آن اوقات مقدس و کسب فیض از معصومین در چنین مجالسی شرکت کرده و با بزرگداشت
آن به برکات عظیمی دست می یابند، ولی متأسفانه وهابیون در طول تاریخ علاوه بر این که از چنین برکاتی استفاده نمی کنند،
دیگران را نیز در برپایی چنین مجالسی منع کرده و از این طریق خواست دشمنان اسلام را جامه عمل می پوشانند، زیرا دشمن هرگز
نمی خواهد مسلمانان با مقدساتشان تجدید عهد نمایند. به خاطر اهمیت موضوع، آن را در این جا بررسی می کنیم.
فتاواي وهابیون
نوع دوم از ایام، روزهایی است که در آن اتفاقی افتاده است؛ همانند هجدهم ذي حجه و این که برخی ...» : 1 ابن تیمیه می گوید
آن روز را عید می گیرند اصل و اساسی ندارد، زیرا پیشینیان و نیز اهل بیت و دیگران آن روز را عید نگرفتند و اعیاد، شریعتی از
شرایع است که در آن باید از دستور متابعت نمود، نه آن که بدعت گذاري کرد، این عمل
[ [ صفحه 625
. [1709] .«. همانند اعمال نصارا است که حوادث حضرت عیسی (علیه السلام) را عید می گیرند
جایز نیست براي پیامبر و غیرپیامبر مراسمی برپا شود و این عمل از بدعت هاي در دین است، » : 2 شیخ عبدالعزیز بن باز می گوید
. [1710] .«. زیرا پیامبر (صلی الله علیه وآله) و خلفاي راشدین و دیگران از صحابه و تابعین اینچنین عملی انجام نداده اند
جایز نیست در سوگ انبیا و صالحین و نیز زنده کردن یاد آنان در روز تولدشان و » : 3 اعضاي دائمی فتواي وهابیون می گویند
برداشتن عَلَم، چراغانی و شمع نصب کردن بر قبورشان مراسمی برگزار شود، زیرا تمام این امور از بدعت هایی است که در دین
وارد شده و از موارد شرك است و پیامبر (صلی الله علیه وآله) و انبیا و صالحینِ گذشته این چنین نکرده اند. صحابه و هیچ یک از
. [1711] .«. امامان مسلمین هم در طول سه قرن که بهترین قرن هاست چنین نکردند
بدعت هاي این عصر زیاد است؛ از جمله برپایی جشن به مناسبت ولادت پیامبر (صلی الله علیه وآله) در » : 4 ابن فوزان می گوید
. [1712] .«. ماه ربیع الاول می باشد
برپایی مراسم جشنِ تولد براي فرزند که در آن تشبّه » : 5 ابن عثیمین می گوید
به دشمنان خداست از عادت مسلمین نبوده، بلکه از دیگران به ارث گذاشته
شده است. پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمود: هرکس به قومی شبیه شود از زمره آن قوم به حساب
. [1713] .«. می آید
برپایی جشن مظهر حب و بغض
صفحه 380 از 456
حبّ و بغض دو امري است که بر نهاد انسان عارض شده و از آن دو به میل و عدم میل نفس انسان تعبیر می کنند.
[ [ صفحه 626
وجوب محبّت
از ادله عقلی و نقلی استفاده می شود که محبّت به برخی افراد بر انسان واجب است؛ از جمله:
1 خداوند
خداوند متعال در رأس کسانی است که محبّت به او اصالتاً واجب است، آن هم به جهت دارا بودن جمیع صفات کمال و جمال و
وابستگی همه موجودات به او. لذا خداوند می فرماید ": قُلْ إِنْ کَ انَ آبَاؤُکُمْ وَأَبْنَاؤُکُمْ وَإِخْوَانُکُمْ وَأَزْوَاجُکُمْ وَعَشِیرَتُکُمْ وَأَمْوَالٌ
اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ کَسَادَهَا وَمَسَاکِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَیْکُمْ مِنْ الِله وَرَسُولِهِ وَجِهَاد فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّی یَأْتِیَ الُله بِأَمْرِهِ وَالُله لَا
اي رسول] بگو اي مردم اگر شما پدران، پسران، برادران، زنان و خویشاوندان خود و اموالی که ] » [ یَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ؛ [" 1714
جمع کرده و مال التجاره اي که از کساد شدن آن بیمناکید و منازلی که به آن دل خوش داشته اید بیش از خدا و رسول و جهاد در
.« راه او دوست می دارید، پس منتظر باشید تا امر نافذ خدا جاري گردد و خداوند فسّاق و بدکاران را هدایت نخواهد کرد
2 رسول خدا (صلی الله علیه وآله)
از جمله کسانی که باید به خاطر خدا دوست بداریم، رسول گرامی اسلام است، زیرا او واسطه فیض تشریع و تکوین است. لذا در
آیه فوق در کنار نام خداوند از او هم یادشده و به محبّت او امر شده است.
احبّوا الله لما یغذوکم و احبّونی بحبّ الله؛ [ 1715 ] خداوند را از آن جهت دوست بدارید » : پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) فرمود
.«. که به شما روزي می دهد و مرا به خاطر خدا دوست بدارید
[ [ صفحه 627
مناقب و فضایل و کمالات آن حضرت نیز از جمله عواملی است که انسان را به سوي آن حضرت جذب کرده و محبّتش را در دل
ایجاد می کند.
3 آل بیت پیامبر (علیهم السلام)
از جمله کسانی که محبّت به آن ها واجب است، اهل بیت رسول خدا (علیهم السلام) است، زیرا با قطع نظر از آن که آنان مجمع
فضایل و کمالات بوده و واسطه فیض تکوین و تشریع الهی اند، پیامبر (صلی الله علیه وآله) به محبّت ورزیدن به آنان امر نموده
و أحبّوا أهل بیتی لحبّی؛ و اهل بیتم را به خاطر من دوست » : است؛ مثلًا در همان حدیث فوق پیامبر (صلی الله علیه وآله) می فرماید
«. بدارید
عوامل لزوم حب آل رسول
از آن جا که محبّت به پیامبر (صلی الله علیه وآله) واجب است، محبّت به آل رسول نیز به جهات زیر واجب و لازم است:
هر سبب و نسبی در روز قیامت منقطع است مگر سبب و » : 1 انتساب آنان به صاحب رسالت. لذا پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمود
«. نسب من
صفحه 381 از 456
به آنها اشاره شده است. « طیر » و حدیث « رایه » 2 اهل بیت، محبوب خدا و رسول اند؛ همان گونه که در حدیث
3 حبّ اهل بیت (علیهم السلام) اجر و مزد رسالت محمدي است؛ همان طور که خداوند متعال می فرماید ": قُلْ لَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ
. [ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی. [" 1716
4 روز قیامت از محبّت آل رسول سؤال می شود ": وَقِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُولُون. [" 1717 ] سبط بن الجوزي از مجاهد چنین نقل می
. [ کند: روز قیامت از محبّت علی (علیه السلام) سؤال می شود. [ 1718
به « ثقلین » 5 معصومین (علیهم السلام) عِدل کتاب الهی اند؛ همان طور که پیامبر (صلی الله علیه وآله) در حدیث
[ [ صفحه 628
.« إنّی تارك فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی » : آن اشاره فرمود
6 محبّت به اهل بیت (علیهم السلام) شرط ایمان است، زیرا در احادیث صحیح از طریق شیعه و سنی وارد شده است که پیامبر
«. اي علیّ! دوست ندارد تو را مگر مؤمن و دشمن ندارد تو را مگر منافق » : (صلی الله علیه وآله) خطاب به علی (علیه السلام) فرمود
مثل اهل بیتی فیکم مثل سفینۀ نوح من رکبها نجی، » : 7 اهل بیت کشتی نجات امّت اند؛ چنان که پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمود
«. و من تخلّف عنها غرق
اگر امّت » : 8 حبّ اهل بیت، شرط قبولی اعمال و عبادات است، زیرا پیامبر (صلی الله علیه وآله) خطاب به علی (علیه السلام) فرمود
من روزه بدارند تا آن که مانند کمان ها کمرشان خم شده و دل ها فرو رود و نماز بدارند به حدّي که مانند تارها گردند، ولی تو
. [1719] «. را دشمن بدارند، خداوند آنان را به رو در آتش جهنّم می اندازد
«. اهل بیت من امان اهل زمین اند » : 9 اهل بیت امان اهل زمین اند؛ همان گونه که پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمود
این نکته قابل توجه است که محبّت به مثابه نیرو محرکه اي است که قواي انسان را تحریک کرده تا به سوي محبوب و اقتداي به او
پرکشد.
حال در جمع بندي از این مطالب به این نتیجه می رسیم که برپایی مراسم جلوه اي از جلوه هاي محبّت نسبت به محبوب است، زیرا
از طرفی می دانیم که مردم در درجات محبّت مختلف اند و از طرفی دیگر اثر محبّت تنها اقبال نفس و تحریک نفسانی نیست، بلکه
ظهور و بروز داشته و در رفتارهاي خارجی هم مؤثر است. البته اثر بیرونی آن هم تنها اطاعت و انقیاد از محبوب نیست همان گونه
که برخی می گویند بلکه آثار و جلوه هاي دیگري نیز دارد که اطلاق ادله لزوم محبّت تمام آن ها را شامل می شود، مگر آن که
با ادله دیگر معارضه داشته باشد؛ مثل قتل نفس در محبّت محبوب.
جلوه هاي حبّ در زندگی انسان عبارت اند از:
1 اطاعت و انقیاد؛
[ [ صفحه 629
2 زیارت محبوب؛
3 تکریم و تعظیم محبوب؛
4 برآورده کردن حاجات محبوب؛
صفحه 382 از 456
5 دفاع از محبوب؛
6 حزن و اندوه در فراق محبوب؛ همانند حزن یعقوب در فراق یوسف.
7 حفظ آثار محبوب؛
8 احترام به فرزندان و نسل او؛
9 بوسیدن آنچه به او مرتبط است؛
10 برپایی مراسم جشن و مولودي خوانی در میلاد محبوب.
برپایی مراسم از دیدگاه قرآن
اشاره
با مراجعه به قرآن پی می بریم که برپایی مراسم و یادبود از مسائلی است که اصل آن را قرآن امضا، بلکه بدان ترغیب نموده است:
1 از آیات مربوط به حجّ پی می بریم که بیشتر آن ها درحقیقت برپایی یادبود انبیا و اولیاي الهی است، که به چند نمونه از آن
اشاره می کنیم:
مقام ابراهیم
.« مقام ابراهیم را جایگاه پرستش خداوند قرار دهید » [ خداوند متعال می فرماید ": وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقَامِ إِبْرَاهِیمَ مُصَلّیً؛ [" 1720
خداوند متعال امر می کند که مسلمین از جاهاي پاي حضرت ابراهیم تبرك جسته
و آن جا را به عنوان مصلی انتخاب کنند تا یاد حضرت ابراهیم (علیه السلام) و بناي کعبه زنده
گردد.
بخاري در صحیح خود نقل می کند که هنگام ساختن خانه خدا اسماعیل سنگ
[ [ صفحه 630
می آورد و ابراهیم نیز خانه را بنا می نمود، تا آن که ساختمان بالا رفت، سنگی را آوردند و ابراهیم بالاي آن رفت و هردو با این
. [ حالت ساختمان خانه خدا را به اتمام رساندند. [ 1721
صفا و مروه
صفا و » [ خداوند متعال می فرماید ": إِنَّ الصَّفَا وَالْمَرْوَةَ مِنْ شَعَائِرِ الِله فَمَنْ حَجَّ الْبَیْتَ أَوْ اعْتَمَرَ فَلَا جُنَاحَ عَلَیْهِ أَنْ یَطَّوَّفَ بِهِمَا؛ [" 1722
مروه از شعائر دین خداست، پس هرکس حجّ خانه کعبه یا اعمال مخصوص عمره به جاي آورد پس باکی نیست که سعی صفا و
.« مروه نیز به جاي آورد
خداوند متعال سعی بین صفا و مروه را از مناسک حجّ قرار داد تا کوشش هاجر بین صفا و مروه در خاطره ها زنده گردد.
بخاري نقل می کند: ابراهیم هنگامی که هاجر و فرزندش اسماعیل را در سرزمین مکه رها نمود، آب تمام شد و عطش شدیدي بر
صفحه 383 از 456
هردو غلبه نمود، فرزند از شدت عطش به خود می پیچید. هاجر به طرف کوه صفا رفت تا این وضعیت فرزند را نبیند و در ضمن
سعی کند تا کسی را پیدا نموده و از او آب طلب نماید، ولی مأیوس از کوه پایین آمد و با شتاب به طرف کوه مروه رفت، از کوه
بالا آمد تا شاید شخصی را مشاهده نموده و از او آب طلب کند، ولی در این مکان نیز کسی را مشاهده ننمود. این عمل هفت بار
تکرار شد. ابن عباس از پیامبر (صلی الله علیه وآله) نقل می کند که فرمود: به این جهت است که حجاج هفت بار بین صفا و مروه
. [ طواف می نمایند. [ 1723
فدیه
خداوند متعال می فرماید ": فَبَشَّرْنَاهُ بِغُلَام حَلِیم- فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْیَ قَالَ یَا بُنَیَّ إِنِّی أَرَي فِی الْمَنَامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ فَانظُرْ مَاذَا تَرَي قَالَ یَا
أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِی إِنْ
[ [ صفحه 631
شَاءَ الُله مِنْ الصَّابِرِینَ- فَلَمَّا أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِینِ- وَنَادَیْنَاهُ أَنْ یَا إِبْرَاهِیمُ- قَدْ صَدَّقْتَ
پس مژده پسر » [ الرُّؤْیَا إِنَّا کَ ذَلِکَ نَجْزِي الْمُحْسِنِینَ- إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْبَلاَءُ الْمُبِینُ- وَفَدَیْنَاهُ بِذِبْح عَظِیم فَبَشَّرْنَاهُ بِغُلَام حَلِیم؛ [" 1724
بردباري را به او دادیم. آن گاه [که آن پسر رشدي یافت] با او به سعی و عمل شتافت. ابراهیم گفت: اي فرزند گرامی من! در عالم
خواب چنین دیدم که تو را قربانی کنم، نظرت در این واقعه چیست؟ گفت: اي پدر! هرچه مأموري انجام ده، که ان شاءالله مرا از
صابرین خواهی یافت. پس چون هردو تسلیم امر حق گشتند، او را براي کشتن به روي افکند، ما در آن حال خطاب کردیم که اي
ابراهیم! تو مأموریت عالم رؤیا را انجام دادي ما نیکوکاران را چنین نیکو پاداش می دهیم، این ابتلا همان امتحانی است که حقیقت
.« حال ایمان را روشن می کند و ما بر او ذبح بزرگی فدا ساختیم
خداوند متعال به پاس این فداکاري، حاجیان را امر نموده تا در منا به حضرت ابراهیم اقتدا کرده و به یادبود آن عمل عظیم و امتحان
بزرگ، گوسفندي را در سرزمین منا قربانی نمایند.
رمی جمرات
احمد بن حنبل و طیالسی در مسندهاي خود از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) چنین نقل می کنند: جبرئیل ابراهیم را به سوي جمره
عقبه برد، در آن هنگام شیطان بر او نمایان گشت، ابراهیم هفت سنگ به او پرتاب نمود که صداي شیطان از آن بلند شد. سپس نزد
جمره وسطی آمد، باز شیطان بر او ظاهر شد، در آن هنگام نیز هفت سنگ بر او پرتاب نمود که صداي او بلند شد. آن گاه به سوي
جمره قصوي آمد، باز هم شیطان بر او ظاهر شد و حضرت ابراهیم او را با هفت سنگ رمی نمود، به حدّي که صدایش درآمد.
. [1725]
مشاهده می نماییم که چگونه خداوند متعال به خاطر یادبود این قضیه آن عمل را براي حجاج واجب کرده تا یاد واقعه اتفاق افتاده
زنده بماند.
[ [ صفحه 632
صفحه 384 از 456
و هرکس شعائر دین خدا را بزرگ و محترم » [ 2 خداوند متعال می فرماید ": وَمَنْ یُعَظِّمْ شَعَائِرَ الِله فَإِنَّهَا مِنْ تَقْوَي الْقُلُوبِ؛ [" 1726
.« دارد، این صفت دل هاي باتقواست
کیفیت استدلال به این آیه شریفه آن است که شعائر جمع شعیره به معناي نشانه است و شعائر خداوند به معناي نشانه هاي خداوند و
دین اوست. لذا هر عملی که مردم را به سوي خدا و دینش رهنمون و یادآوري کند، جزء شعائر الهی است که یکی از آن ها برپایی
مراسم جشن مولودي براي انبیا و اوصیا است که در آن وقت مردم با ذکر فضایل و کمالات آن ولیّ، به خداوند متعال نزدیک می
شوند.
.« و یادآوري ده آنان را به روزهاي خداوند » [ 3 خداوند متعال می فرماید ": وَذَکِّرْهُمْ بِأَیَّامِ الِله؛ [" 1727
مقصود از ایام خدا، ایام غلبه حقّ بر باطل و ظهور حقّ است، که ایام ولادت ولیّ خدا نیز یکی از مصادیق آن است، زیرا در روز
ولادت پیامبر (صلی الله علیه وآله)، خداوند متعال حقّ را (پیامبر اکرم) به دنیا آورد تا با او بر باطل غلبه کند.
. [ 4 خداوند متعال می فرماید ": قُلْ لَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی؛ [" 1728
اي رسول خدا به امت] بگو: من از شما اجر رسالت جز این نمی خواهم که مودت و محبت مرا در حقّ خویشاوندانم منظور ] »
.« دارید
بنابراین با برپایی مراسم مولودي اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه وآله) و ذوي القربی و یادبود آن ها مقداري از اجر رسالت نبوي را
ادا کرده ایم.
.« قسم به شب تار هنگامی که جهان را در پرده سیاه بپوشاند » [ 5 خداوند متعال می فرماید ": وَالضُّحَی- وَاللَّیْلِ إِذَا سَجَی؛ [" 1729
خداوند متعال در این آیه به شب میلاد پیامبر (صلی الله علیه وآله)قسم یاد کرده است. برخی گفته » : حلبی در سیره حلبیه می گوید
اند که مراد، شب اسراء است و مانعی ندارد که قسم به
[ [ صفحه 633
. [1730] «. هردوباشد
واضح است که قسم خوردن به چیزي حکایت از اهمیت آن دارد. لذا با قسم، یاد آن را در ذهن مردم زنده کرده تا آن را مورد
احترام قرار دهند.
6 خداوند متعال در تأیید یاري رسانان و تعظیم کنندگان پیامبر می فرماید ": فَالَّذِینَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَ َ ص رُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي
پس آنان که به او گرویدند و حرمت و عزت او را نگاه داشتند و یاریش کردند و از » [ أُنزِلَ مَعَهُ أُوْلَئِکَ هُمْ الْمُفْلِحُونَ؛ [" 1731
.« نوري که به او نازل شده پیروي کردند آن گروه به حقیقت رستگاران عالمند
خداوند متعال در این آیه شریفه یاري کنندگان و تعظیم کنندگان پیامبر را ستوده و به رستگاري بشارت داده است. حال آیا برپایی
مراسم در روز میلاد پیامبر (صلی الله علیه وآله) یا مبعث او از مصادیق تکریم و تعظیم پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) نیست؟
.« نام تو را بلند کردیم » [ 7 خداوند متعال در شأن پیامبر می فرماید ": وَرَفَعْنَا لَکَ ذِکْرَكَ؛ [" 1732
بنابراین برپایی مراسم، نوعی بالابردن سطح فکري مردم نسبت به رسول خدا (صلی الله علیه وآله) و شناساندن موقعیت پیامبر (صلی
الله علیه وآله) به مردم است.
اگر کسی اشکال کند که طبق مفاد آیه شریفه، نصرت و تکریم و تعظیم پیامبر (صلی الله علیه وآله)اختصاص به خداوند متعال دارد.
صفحه 385 از 456
در جواب می گوییم: خداوند در جایی دیگر می فرماید ": وَیَنْصُ رَكَ الُله نَصْ راً عَزِیزاً؛ [" 1733 ] آیا کسی در این مورد گمان می
کند که نصرت پیامبر (صلی الله علیه وآله) مخصوص به خداوند است و ما در این باره هیچ تکلیف نداریم؟
8 هم چنین خداوند می فرماید ": وَکُلّاً نَقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنْبَاءِ الرُّسُلِ مَا نُثَبِّتُ بِهِ
[ [ صفحه 634
و ما این حکایات و اخبار انبیا را بر تو بیان می کنیم تا قلب تو را به آن قوي و » [ فُؤَادَكَ؛ [" 1734
.« استوار گردانیم
از این آیه به خوبی استفاده می شود که حکمت بیان سرگذشت انبیا براي پیامبر (صلی الله علیه وآله)تثبیت قلب پیامبر (صلی الله علیه
وآله)است، تا در مشکلات ثابت قدم باشد. شکی نیست که مسلمانان در این برهه از زمان احتیاج بیشتري به تثبیت قلوب دارند. لذا
جا دارد که به مناسبت هاي خاص همانند روز میلاد پیامبر (صلی الله علیه وآله) یا مبعث، مردم را در محلی مقدس جمع کرده و
آنان را به فضیلت آن روز یا شب آگاه ساخته و با سیره و فضایل پیامبر (صلی الله علیه وآله) آشنا سازیم تا قلوب مردم به دین الهی
تقویت شود.
استاد عیسی بن عبدالله بن محمد بن مانع الحمیري مدیر کل اداره اوقاف و شؤون اسلامی دُبی در توضیح آیه فوق می گوید:
همان گونه که خداوند متعال قصه هاي انبیا را براي پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) به جهت تثبیت قلب او بیان نمود، ولادت »
پیامبر (صلی الله علیه وآله) نیز مشتمل بر خبرهاي پیامبر (صلی الله علیه وآله) است که با یادآوري آنها قلوب مؤمنین تثبیت خواهد
. [1735] «. شد. لذا این آیه دلالت دارد بر مطلوبیّت تکرار یادبود مولد پیامبر (صلی الله علیه وآله) و عنایت داشتن به آن
بگو اي پیامبر در فضل و رحمت » [ 9 و نیز خداوند در قرآن می فرماید ": قُلْ بِفَضْ لِ الِله وَبِرَحْمَتِهِ فَبِذَلِکَ فَلْیَفْرَحُوا؛ [" 1736
.« خداوند شادي نمایید
ما تو را تنها رحمتی » 4 [ در جایی دیگر در شأن پیامبر (صلی الله علیه وآله) می فرماید ": وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَۀً لِلْعَالَمِینَ؛ [" 1737
.« براي عالمیان فرستادیم
سیوطی در درّالمنثور از ابن عباس درباره این آیه چنین نقل می کند: مقصود از فضل خدا علم، و مراد از رحمتش، وجود پیامبر
. [ اسلام (صلی الله علیه وآله) است. [ 1738
[ [ صفحه 635
. [ آلوسی نیز در ذیل آیه شریفه می گوید: یکی از صفات مشهور پیامبر (صلی الله علیه وآله) رحمت است. [ 1739
با جمع بین این دو آیه به این نتیجه می رسیم که باید در روزهایی که متعلق به پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) است؛ مانند میلاد و
مبعث آن حضرت، با برپایی مراسم جشن، شادي نماییم. این نکته قابل تأمل است که شادي نباید از حدّ مشروع آن تجاوز کند. البته
می توان با همین ادلّه و ملاك ها حکم برپایی مجالس بزرگداشت را به سایر اولیاي الهی نیز تعمیم داد.
برپایی مراسم از دیدگاه احادیث
با مراجعه به روایات نیز می توان به مشروعیت چنین مجالسی پی برد:
صفحه 386 از 456
1 مسلم از ابن قتاده نقل می کند که از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) در مورد علت استحباب روزه روز دوشنبه سؤال شد؟
. [ فرمود: بدان جهت است که من در آن روز متولد شده و در آن روز بر من قرآن نازل گشت. [ 1740
2 مسلم از ابن عباس نقل می کند: هنگامی که پیامبر (صلی الله علیه وآله) وارد مدینه شد مشاهده نمود که یهودیان روز عاشورا را
روزه می گیرند، از علت آن سؤال نمود؟ گفتند: این روزي است که خداوند موسی و بنی اسرائیل را بر فرعون پیروز گردانید، لذا
آن روز را تعظیم می دارند، پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمود: ما سزاوارتر به این عمل هستیم. لذا دستور داد تا روز عاشورا را روزه
. [ بدارند. [ 1741
ابن حجر عسقلانی بنابر نقل سیوطی بدین حدیث بر مشروعیت برپایی مراسم ولادت پیامبر (صلی الله علیه وآله) استدلال نموده
. [ است. [ 1742
به نقل صحیح وارد شده که در روز دوشنبه به ابولهب تخفیف عذاب داده می شود، » : 3 حافظ بن ناصرالدین دمشقی نقل می کند
به جهت آن که کنیزش ثویبۀ را در میلاد
[ [ صفحه 636
. [1743] «. پیامبر (صلی الله علیه وآله) از روي خوشنودي آزاد کرد
از این مورد به طریق اولویت استفاده می کنیم که برپایی مراسم در مولد پیامبر (صلی الله علیه وآله) و یادبود آن حضرت از طرف
یک مؤمن ارزش عظیمی دارد.
4 بیهقی از انس چنین نقل می کند: پیامبر (صلی الله علیه وآله) بعد از نبوّتش از طرف خود گوسفندي را عقیقه نمود، با آن که در
. [ روایات وارد شده که ابوطالب براي پیامبر در روز هفتم ولادتش گوسفندي را عقیقه کرده بود. [ 1744
عقیقه هیچ گاه دوبار تکرار نمی شود، لذا باید این عمل پیامبر (صلی الله علیه وآله)را بر این حمل کنیم که » : سیوطی می گوید
پیامبر به جهت اظهار شکر از این که خداوند او را آفریده و رحمت براي عالمیان قرار داده است، عقیقه نمود؛ همان گونه که آن
حضرت بر خود درود می فرستاد و به همین جهت مستحب است که ما هم به جهت شکرگذاري به درگاه الهی، در روز ولادتش
. [1745] «. اجتماع نموده و با اطعام دادن و امثال این امور که جنبه تقرّبی دارد شکر خدا را اظهار نماییم
5 ترمذي از پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) نقل می کند که آن حضرت در مورد فضیلت روز جمعه فرمود: در آن روز است که
. [ آدم خلق شد. [ 1746
از این حدیث استفاده می شود که برخی از ایام به جهت اتفاق خاص و مبارکی که در آن رخ داده، فضیلت دارد، حال چه رسد به
روزي که در آن روز، میلاد پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله)باشد.
عید میلاد پیامبر نزد اهل سنت
برخی از علماي اهل سنت برپایی مراسم جشن به مناسبت میلاد پیامبر (صلی الله علیه وآله) را ستایش کرده و آن را از اعمال نیک و
مستحب برشمرده اند که در ذیل به تعدادي از آن ها
[ [ صفحه 637
صفحه 387 از 456
اشاره می کنیم:
در طول تاریخ، مسلمانان در ماه میلاد پیامبر (صلی الله علیه وآله)جشن برپا » : 1 قسطلانی در المواهب اللدنیۀ [ 1747 ] می نویسد
کرده و به مردم اطعام داده و به انواع صدقات مستمندان را یاري می دهند و با اظهار سرور و اعتنا به قرائت مولودي آن حضرت به
«. او اظهار ارادت می نمایند... خداوند رحمت کند کسانی را که به این عمل عظیم دست می زنند
به نظر من مولود نبوي از اعیاد مسلمین است و هرکس در آن روز شادي و سرور نموده و با پوشیدن لباس » : 2 ابن عباد می گوید
. [1748] «. فاخر و چراغانی، شادي خود را ابراز نماید، امري مباح انجام داده است
مولودي خوانی در ماه ربیع الاول مورد سؤال واقع شده که آیا از حیث شرع امري پسندیده است یا مذموم؟ » : 3 سیوطی می گوید
آیا کسی که انجام می دهد به او ثواب داده می شود یا خیر؟
جواب این است که اصل مولودي خوانی که عبارت است از اجتماع مردم و قرائت مقداري از قرآن و خواندن روایات در شأن پیامبر
(صلی الله علیه وآله) و در پایان نیز طبق هاي غذا آورده می شود و بین مردم توزیع می گردد، عملی است نیکو، که بانی و شرکت
کننده آن مأجور بوده و به او ثواب داده می شود، زیرا با این عمل قدر و منزلت پیامبر (صلی الله علیه وآله) تعظیم شده و در ولادت
. [1749] «. آن حضرت اظهار شادي می شود
برپایی مراسم و یادبود پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) از کارهاي نیکوست، » : می گوید « حبشی » 4 شیخ عبدالله هروي معروف به
. [1750] «. و دلیلی بر انکار آن وجود ندارد، بلکه سزاوار است که آن را سنت حسنه بنامیم
فواید برپایی مراسم
برپایی مراسم و یادبود اولیاي الهی آثار و برکاتی دارد که به برخی از آنها
[ [ صفحه 638
اشاره می کنیم:
1 هرساله مسلمانان در آن روز به یاد پیامبر (صلی الله علیه وآله) و اولیاي الهی افتاده و محبتشان نسبت به او زیادتر می گردد.
2 برخی از کمالات و فضایل آن حضرات تشریح و توضیح داده می شود و مردم نیز با تأسی کردن به آنان به خدا نزدیک تر می
شوند.
3 با اظهار فرح و شادي، ایمان و ارادت خود را به پیامبر (صلی الله علیه وآله) و اولیاي الهی ابراز داشته و آن را مستحکم می
سازند.
4 در پایان مجلس با اطعام و پخش شیرینی به ثواب اطعام رسیده و گروهی از ضعفا از این مجالس بهره مادي نیز می برند.
5 در این مجالس یاد خدا زنده شده و مقدار زیادي از آیات قرآن تلاوت می شود.
6 فرصت مناسبی است که مردم بیشتر بر پیامبر خود درود بفرستند.
7 هم چنین موقعیت مناسبی براي دعوت مردم به خدا و دستورات او فراهم می گردد.
بررسی اشکالات وهابیون
با وجود ادله فراوان از آیات، روایات و سیره مسلمین بر جواز، بلکه رجحان برپایی مراسم یادبود، باز هم وهابیون در مقابل عمل
صفحه 388 از 456
مسلمین ایستاده و با انواع ایرادات سست، مانع برپایی این عمل مقدس می شوند. اینک به ذکر برخی از ایرادات و پاسخ آنها می
پردازیم:
. [ 1 برپایی مراسم و یادبود، نوعی عبادت غیر خدا است. [ 1751
جواب:
در جاي خود اشاره شده است که عنصر مقوّم عبادت، اعتقاد به الوهیت یا ربوبیّت
[ [ صفحه 639
کسی است که او را تعظیم می نماییم. لذا در صورتی که تکریم و تعظیمی از این عنصر خالی باشد اصطلاحاً آن را عبادت نمی
گویند.
2 برپایی چنین مراسمی همراه با اموري است که غالباً حرام است؛ همانند اختلاط زنان با مردان، قرائت مدح با موسیقی و غنا.
. [1752]
جواب:
عمل گناه در هر مکان و زمانی حرام است؛ خواه در مراسم باشد یا غیر آن، ولی ما نمی توانیم عملی ممدوح و پسندیده را به جهت
. [ امور جانبی که گاهی اتفاق می افتد مانع شویم، بلکه باید از اعمال خلاف و حرام جلوگیري نماییم. [ 1753
1754 ] ابن قیم به این حدیث بر حرمت ] «. خانه هاي خود را قبر و قبر مرا عید قرار ندهید » : 3 پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمود
. [ برپایی مراسم استدلال کرده است. [ 1755
جواب:
اولا: دلیل، اخص از مدعا است؛ زیرا روایت تنها اشاره به قبر پیامبر دارد، نه مطلق مکان ها. ثانیاً: جهت آن شاید این باشد که انسان
باید در محضر پیامبر (صلی الله علیه وآله) با خضوع و خشوع باشد و این مسئله با اظهار فرح و سرور در کنار قبر سازگاري ندارد
ولی منافاتی ندارد که در جایی دیگر انجام گیرد.
سبکی می گوید: محتمل است که معناي حدیث این باشد: قبر مرا مانند روزهاي عید قرار ندهید، بلکه در کنار قبر من زیارت و
. [ سلام و دعا بخوانید. [ 1756
[ [ صفحه 640
. [ 4 در برپایی مراسم و مولودي خوانی تشبه به نصارا است. [ 1757
جواب:
اولًا: تشبه از عناوین قصدي است که در ترتب حکم بر آن احتیاج به قصد. حال سؤال می کنیم که آیا احدي از مسلمین در برپایی
مراسم، قصد تشبه به کفار و نصارا را دارد؟ قطعاً جواب منفی است.
بخاري در کتاب مغازي از صحیح خود در باب غزوه احد نقل می کند: ابوسفیان براي تحریک مشرکین صدا داد: زنده باد بت هُبل.
پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمود: شما نیز جواب او را بگویید. عرض کردند: چه بگوییم؟ فرمود: بگویید: الله اعلی و اجلّ. ابوسفیان
بار دیگر شعار دیگري را براي تحریک مشرکین به حمله سرداد: براي ماست عُزّا و شما عُزّا ندارید. پیامبر فرمود: شما نیز جواب او
صفحه 389 از 456
. [ را بدهید. عرض کردند: چه بگوییم؟ فرمود: بگویید: الله مولانا و لا مولی لکم.... [ 1758
آیا کسی مثل وهابیون می تواند به پیامبر (صلی الله علیه وآله) اعتراض نموده و بگوید: اي رسول خدا! این عمل تو تشبه به کفار
[ است و جایز نیست؟ مگر خداوند متعال در قرآن کریم نفرموده ": کُتِبَ عَلَیْکُمْ الصِّیَامُ کَمَا کُتِبَ عَلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ؛ [" 1759
بر شما روزه نوشته و حتمی شده؛ همان گونه که بر اقوام قبل از شما نیز نوشته شده بود. پس مجرد تشابه یک عمل با کردار »
.« پیشینیان دلیلی بر بطلان آن نیست
شیخ شلتوت در کتاب الفتاوي در جواب سؤال کسی که از او درباره کلاه هایی که از غرب وارد می شود سؤال نمود، می فرماید:
صحیح نیست که بگوییم این کلاه ها زيّ خاص غیرمسلمین و شعار غیراسلامی است، بلکه مسلمان و غیرمسلمان در آن مساوي »
است و آنچه که مسلمانان به سر می گذارند به قصد تشبه به غیر مسلمین در خصوصیات دینشان نیست، بلکه به جهت جلوگیري از
حرارت خورشید یا سرماي زمستان از آن
[ [ صفحه 641
. [1760] «. استفاده می کنند. لذا مشکلی ندارد
ثانیاً: اساس جواز یک عمل؛ انطباق آن با کتاب و سنت است، خواه شبیه به عمل دیگران باشد یا نه و ما مشروعیت آن را با ادله عام
و خاص ثابت کردیم.
ثالثاً: همان گونه که از کلام شیخ شلتوت استفاده شد، مقصود از تشبه به نصارا تشبه در اختصاصیات آنان از قبیل صلیب و زدن
ناقوس است، نه در هر عملی.
5 سلف صالح این عمل را انجام ندادند.
جواب:
اولاً: در اصول به اثبات رسیده که عدم فعل معصوم دلالت بر حرمت، و فعل معصوم دلالت بر وجوب ندارد، بلکه تنها عدم فعل،
دلالت بر عدم وجوب و فعل دلالت بر عدم حرمت دارد. پس مجرد انجام ندادن دلیل بر حرمت و عدم جواز نیست.
ثانیاً: سیره و عمل مسلمین تا عصر ابن تیمیه، برپایی مراسم بوده و اهل سنت تصریح دارند که اجماع حجت است.
ثالثاً: این که در کلام ابن تیمیه آمده: سلف صالح محبّتشان نسبت به رسول خدا بیشتر بوده و اگر جایز می بود حتماً این عمل را
انجام می دادند، این حرف، خلاف احادیث نبوي است، زیرا در روایتی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) خطاب به صحابه آمده:
. [1761] «. همانا زود است که اقوامی بیایند که از شما محبتشان نسبت به من بیشتر باشد »
6 اختصاص دادن روزي خاص براي اظهار فرح و شادي بدعت است.
جواب:
اوّلًا: همان گونه که به اثبات رسیده، گاهی مکانی به جهت مظروفش شرف پیدا
[ [ صفحه 642
می کند، زمان نیز این چنین است؛ برخی از زمان ها به جهت عمل خاصی که در آن انجام گرفته ارزش مند است؛ همانند شب قدر
پس اگر مراسمی را در وقت خاصی .« ما قرآن را در شب مبارکی نازل کردیم "» ؛ که قرآن می فرماید ": إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَۀ مُبَارَکَۀ
صفحه 390 از 456
که همان میلاد پیامبر است انجام می دهیم به جهت آن است که شب مبارکی است.
ثانیاً: اوامر شارع گاهی به شیئی به عنوان عام آن تعلق می گیرد، که تطبیقش بر مصادیق برعهده مکلف است؛ همانند کمک به
فقرا، که حکم بر موضوعی کلّی است (کمک به فقرا)، ولی تطبیق آن بر مصادیق خاص به عهده مکلف واگذار شده تا هرنوع
کمکی که فقیر لازم دارد و مقدور اوست انجام دهد. در این جا نیز تطبیق آن بر وقتش به مکلف واگذار شده تا در هر وقتی که
مناسب می بیند پیاده نماید.
[ [ صفحه 643
تقیه در اسلام
اشاره
یکی از موضوعاتی که در اسلام مطرح شده و عقل نیز بر لزوم آن، صحّه می گذارد تقیه است؛ موضوعی که انسان قطعاً با ملاحظه
تمام جواب مصلحتی آن، به ضرورتش پی می برد، ولی متأسفانه برخی به جهت عدم درك صحیح از مفهوم آن یا ضرورت
اجتماعی اش، یا به جهت خصومت هاي مذهبی، معتقدان آن را مورد انواع اتهام ها و ناسزاها قرار داده اند؛ اینک برآنیم موضوع
تقّیه را از کتاب و سنت، بررسی کرده و به اثبات برسانیم.
تقیه در لغت
به معناي حفظ چیزي از خطر و ضرر است. زبیدي در تاج العروس تقیه را به معناي بر حذر شدن و « وقایه » تقیه در لغت از ریشه
. [ احتیاط از ضرر معنا کرده است. [ 1762
تقیه در اصطلاح
اظهار کردن امري بر خلاف حکم دین از طریق قول یا فعل به انگیزه حفظ جان یا مال یا » : تقیه در اصطلاح شرعی عبارت است از
. [1763] «. شرف و آبروي خود یا دیگري
[ [ صفحه 644
التقیۀ: أن یقی نفسه من العقوبۀ بما یظهره و ان کان یضمر خلافه؛ [ 1764 ] تقیه آن است که انسان » : سرخسی در المبسوط می گوید
.« جانش را با آنچه اظهار می دارد حفظ کند، ولو خلاف آن را در دل خود نگاه می دارد
التقیه: الحذر من اظهار ما فی النفس من معتقد و غیره للغیر؛ [ 1765 ] تقیه عبارت است از بر حذر » : ابن حجر عسقلانی می گوید
.« کردن از اظهار آنچه در دل است از اعتقاد و غیر آن براي غیر
ما یقال أو یفعل مخالفاً للحقّ لأجل توقّی الضرر؛ [ 1766 ] تقیه یعنی آنچه گفته می شود یا » : رشید رضا در تعریف تقیه می گوید
.« انجام می گیرد درحالی که مخالف حقّ است به جهت حفظ خود از ضرر
صفحه 391 از 456
ادله مشروعیت تقیه
الف) نصوص قرآنی:
1 خداوند می فرماید ": لا یَتَّخِ ذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکافِرینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنینَ وَمَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ فَلَیْسَ مِنَ اللّهِ فی شَیْء إِلاّ أَنْ تَتَّقُوا
نباید اهل ایمان مؤمنان را واگذاشته، از کافران دوست بگیرند، و هر » [ مِنْهُمْ تُقاةً وَیُحَ ذِّرُکُمُ اللّهُ نَفْسَهُ وَإِلَی اللّهِ الْمَصیرُ؛ [" 1767
کس چنین کند رابطه اش را با خدا بریده است، مگر براي برحذر بودن از شرّشان، و خدا شما را از عقاب خود می ترساند، و
بازگشت همه به سوي خدا خواهد بود.
علماي اسلام از این » : سرخسی حنفی به این آیه بر جواز تقیه استدلال کرده است [ 1768 ] و نیز مراغی در تفسیر این آیه گفته است
آیه جواز تقیه را استنباط کرده اند؛ یعنی این که انسان سخنی بگوید یا کاري انجام دهد که برخلاف حقّ باشد، براي جلوگیري از
ضرري
[ [ صفحه 645
. [1769] .« که از دشمن به جان یا آبرو و شرف یا مال او وارد می شود
2 خداوند متعال می فرماید ": مَنْ کَفَرَ بِاللّهِ مِنْ بَعْدِ إیمانِهِ إِلاّ مَنْ أُکْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِاْلإیمانِ وَلکِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْکُفْرِ صَدْرًا فَعَلَیْهِمْ
. [ غَضَبٌ مِنَ اللّهِ وَلَهُمْ عَذابٌ عَظیمٌ. [" 1770
مفاد آیه کریمه این است که هر کس پس از ایمان آوردن با قصد و اختیار کفر را برگزیند و اظهار کفر کند، مشمول غضب و
عذاب الهی خواهد شد، مگر کسانی که مورد اکراه و اجبار واقع شوند، و با این که قلبشان سرشار از ایمان است، براي حفظ جان
خویش اظهار کفر نمایند؛ چنین افرادي مشمول غضب و عذاب الهی نخواهند بود. و این چیزي جز قاعده و قانون تقّیه نیست.
محدّثان و مفسرّان اسلامی نقل کرده اند که این آیه درباره عمار یاسر نازل شده است. وي و پدر و مادرش و عدّه اي از اصحاب
پیامبر (صلی الله علیه وآله) مورد شکنجه و آزار مشرکان واقع شدند. یاسر و سمیه در اثر شکنجه ها به شهادت رسیدند، و عمار
چیزي به زبان آورد که مورد خواست مشرکان بود، بدین جهت از شکنجه مشرکان نجات یافت و جان خود را حفظ کرد. نسبت به
عمل خود بیمناك گردید و با چشمان اشکبار نزد پیامبر (صلی الله علیه وآله)آمد، و جریان را براي پیامبر (صلی الله علیه وآله)
بازگو کرد؛ پیامبر (صلی الله علیه وآله) درحالی که او را نوازش می کرد، فرمود: اگر بار دیگر نیز از تو چنین خواستند انجام بده. در
. [ این هنگام آیه مورد بحث نازل گردید. [ 1771
. [ 3 خداوند متعال می فرماید ": وَقالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَکْتُمُ إیمانَهُ أتَقْتُلُونَ رَجُلًا أَنْ یَقُولَ رَبِّیَ اللّهُ ["... 1772
فرد مؤمنی از آل فرعون به حضرت موسی (علیه السلام) ایمان آورده و با او رابطه پنهانی داشت. او حضرت موسی را از نقشه قتل
وي توسط فرعونیان آگاه نمود، اما آن مرد مؤمن وي ایمان خود را از فرعونیان مکتوم می داشت. پنهان داشتن ایمان جز به این نبود
که
[ [ صفحه 646
اقوال و افعالی را اظهار نماید که با عقاید فرعونیان هماهنگ باشد. او این کار را براي حفظ جان خود و هم براي کمک به حضرت
موسی (علیه السلام) و حفظ جان او از خطر فرعونیان انجام می داد. بنابراین او به اصل تقیّه عمل کرد، و قرآن کریم عمل او را با
صفحه 392 از 456
. [ تکریم و ستایش یاد می کند. [ 1773
4 پروردگار متعال می فرماید ": وَکَذلِکَ بَعَثْناهُمْ لِیَتَسائَلُوا بَیْنَهُمْ قالَ قائِلٌ مِنْهُمْ کَمْ لَبِثْتُمْ قالُوا لَبِثْنا یَوْمًا أَوْ بَعْضَ یَوْم قالُوا رَبُّکُمْ أَعْلَمُ
بِما لَبِثْتُمْ فَابْعَثُوا أَحَ دَکُمْ بِوَرِقِکُمْ هذِهِ إِلَی الْمَدینَۀِ فَلْیَنْظُرْ أَیُّها أَزْکی طَعامًا فَلْیَأْتِکُمْ بِرِزْق مِنْهُ وَلْیَتَلَطَّفْ وَلا یُشْعِرَنَّ بِکُمْ أَحَدًا. إِنَّهُمْ إِنْ
. [ یَظْهَرُوا عَلَیْکُمْ یَرْجُمُوکُمْ أَوْ یُعیدُوکُمْ فی مِلَّتِهِمْ وَلَنْ تُفْلِحُوا إِذًا أَبَدًا [" 1774
باز ما آنان را از خواب برانگیختیم تا » : آیه فوق از جمله آیاتی است که در آن قصه اصحاب کهف آمده است. خداوند می فرماید
اینکه میان خودشان صحبت و بحث از مقدار زمان خواب، پیش آمد، یکی پرسید: چند مدت در غار درنگ کردید؟ جواب دادند:
یک روز تمام یا قسمتی از روز. دیگر بار گفتند: خدا داناتر است که چه مدت در غار بوده ایم. باري شما درهم هایتان را به شهر
بفرستید تا مشاهده شود که طعام کدام یک پاکیزه تر و حلال تر است تا از آن، روزي خود فراهم آرید، و باید با دقت و ملاحظه
بروید، به طوري که هیچ کس شما را نشناسد، زیرا به طور حتم اگر بر شما آگاهی و ظفر یابند شما را سنگسار خواهند کرد یا به
.« آیین خودشان بر می گردانند، و هرگز روي رستگاري نخواهید دید
از این آیات به خوبی مسئله کتمان و تقّیه در امر دین استفاده می شود. [ 1775 ] اگرچه آیات مربوط به تقیه مسلمان از کافر می
باشد، با این حال به حکم این که مورد مخ ّ صص نیست، و ملاك عمومیّت دارد، این آیات تقیه، از مسلمانان را نیز شامل می شوند.
ظاهر آیه بر این دلالت می کند که تقّیه » : فخررازي در تفسیر آیه نخست (آل عمران، آیه 28 ) می گوید
[ [ صفحه 647
مربوط به کافر است، ولی مذهب امام شافعی این است که هرگاه حالتی که اگر در کفّار
. [1776] .«... پیش آید، تقّیه جایز است، در مورد مسلمانان هم تحقّق یابد، تقیه در آن حالت جایز خواهد بود
مدارا کردن با کافران، ستمگران و فاسقان، مشمول حکم تقیه است؛ به این » : مراغی نیز در تفسیر آیه دوّم (نحل، آیه 106 ) می گوید
که انسان با آنان به نرمی سخن بگوید، و از مال خود به آنان ببخشد، یا با تبسّم و خوش رویی با آنها برخورد کند، تا از تعرّض
. [1777] .« آنان نسبت به عرض و آبروي خود در امان باشد
5 آیاتی که به اطلاقش دلالت بر موضوع تقیه نیز دارد، مثل:
خداوند براي شما در دین تکلیف حرجی » [ الف) آیه نفی حرج: خداوند می فرماید ": ما جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَج؛ [" 1778
.« قرار نداده است
ب) آیه اضطرار: خداوند می فرماید ": وَما لَکُمْ أَلاّ تَأْکُلُوا مِمّا ذُکِرَ اسْمُ اللّهِ عَلَیْهِ وَقَدْ فَصَّلَ لَکُمْ ما حَرَّمَ عَلَیْکُمْ إِلاّ مَا اضْ طُرِرْتُمْ إِلَیْهِ
چرا از آنچه نام خدا بر آن ذکر شده نمی خورید، در صورتی که آنچه را خدا بر شما حرام کرده مفصّلا بیان شده است » [1779"] ؛
.« که از آنها هم به هرچه ناچار شوید باز حلال است
. [ و در جاي دیگر می فرماید ": فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ باغ وَلا عاد فَلا إِثْمَ عَلَیْهِ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ. [" 1780
همانند شخصی که او را دشمن دستگیر کند و او را به اکراه مجبور به خوردن گوشت خوك و غیر » : قرطبی از مجاهد نقل می کند
. [1781] .« آن از معاصی کند، که اکراه، مباح کننده این امور است
[ [ صفحه 648
صفحه 393 از 456
ج) آیه هلاکت: پروردگار متعال می فرماید ": وَأَنْفِقُوا فی سَبیلِ اللّهِ وَلا تُلْقُوا بِأَیْدیکُمْ إِلَی التَّهْلُکَۀِ وَأَحْسِنُوا إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ
و در راه خدا انفاق کنید و خود را بادستانتان به هلاکت نیندازید و نیکی کنید که همانا خداوند نیکوکاران را دوست » [1782"] ؛
.« دارد
و یکدیگر را نکشید که البته خدا به شما » [ و در جاي دیگر می فرماید ": وَلا تَقْتُلُوا أَنْفُسَ کُمْ إِنَّ اللّهَ کانَ بِکُمْ رَحیماً. [" 1783
.« مهربان است
خداوند براي شما حکم را آسان خواسته » [ د) آیه یُسر: خداوند متعال می فرماید ": یُریدُ اللّهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَلا یُریدُ بِکُمُ الْعُسْرَ [" 1784
.« و تکلیف را مشکل نگرفته است
از مجموع این آیات آشکارا و به تنقیح مناط و ملاك استفاده می شود که هنگام اضطرار و عسر و حرج و در معرض هلاکت قرار
گرفتن براي انسان برخی از اموري که حرام است حلال شمرده شده است، و این خود سندي محکم بر وجوب یا جواز تقیّه است.
ب) روایات نبوي
1 بخاري به سند خود از عایشه نقل می کند: شخصی به درب خانه رسول خدا (صلی الله علیه وآله)آمد و اجازه ورود خواست.
پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمود: او را اجازه دهید که بد فرزند عشیره اي است، یا فرمود: بد برادر عشیره اي است. هنگامی که
وارد خانه شد پیامبر (صلی الله علیه وآله) با او به نرمی سخن گفت. عایشه می گوید: عرض کردم: اي رسول الله! قبل از ورود
شخص به خانه، او را مذمّت کردید، ولی الآن با او به نرمی سخن می گویید؟ حضرت فرمود: اي عایشه! بدترین مردم نزد خداوند
. [ کسی است که مردم او را رها کرده یا با او وداع نمایند، به جهت ترس از فحش و بدزبانی او. [ 1785
[ [ صفحه 649
[1786 « . ] ز ا م ت مّ ا د ن چ ز ی چ ه ت ش ا د رب ه د ش ت س ا : ا ط خ ، ن ا ی س ن ، و ه چن آ ه ک ن آ رب ه ا ر ک ا ه د ش د ن ا : » 2 ر ب م ا ی پ ( ی ل ص لله ا ه ی ل ع ه ل آ و ) ز ی ن د و م ر ف .
. [1787] .« بدترین قوم، قومی است که مؤمن در میان آنها با تقیّه و کتمان حرکت نماید » 3 و نیز فرمود
4 بخاري به سند خود از عایشه نقل می کند که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) به او فرمود: آیا ندیدي قوم خود را هنگامی که
کعبه را بنا کردند بر قواعد ابراهیم اکتفا نمودند؟ عایشه می گوید: عرض کردم: آیا شما آنها را بر قواعد ابراهیم باز نمی گردانی؟
. [ فرمود: اگر نبود آن که قومت تازه از کفر به اسلام گرویده اند این کار را انجام می دادم. [ 1788
5 نسایی در سنن خود از سعید بن جبیر نقل می کند که گفت: من در عرفات با ابن عباس بودم که فرمود: چه شده که از مردم
صداي تلبیه را نمی شنوم؟ در جواب او عرض کردم: مردم از معاویه خوف دارند. آن گاه ابن عباس از خیمه خود بیرون آمد و
. [ شروع به تلبیه گفتن کرد و فرمود: مردم سنّت را به جهت بغض با علیّ (علیه السلام) ترك کرده اند. [ 1789
وجوب تقیه از مسلمانان هنگام خطر و ضرر
اشکال عمده وهابیون بر شیعه در همین مورد است، آنان می گویند: شیعه، تقیه حتّی از مسلمانان و سنّی مذهبان را نیز جایز می
دانند درحالی که مدرکی که دلالت بر این مورد کند نیست.
براي استدلال بر این مورد به چند دلیل می تواند تمسک کرد:
1 اخذ به ملاك، زیرا آیات و روایات گرچه در مورد تقیه از کفار است، ولی ملاك که حفظ نفس است، عام است، و ما می
صفحه 394 از 456
توانیم با الغاي خصوصیت و تنقیح مناط قطعی حکم به لزوم تقیه را در مورد جاري نماییم، ولو طرف مقابل مسلمان باشد.
[ [ صفحه 650
2 عمومیت برخی از آیات و روایات مانند: آیات نفی حرج و اضطرار، آیه هلاکت، آیه یسر، و روایت دوم و سوم.
3 دلالت بیشتر روایات ذکر شده به طور خصوص بر جواز تقیه از مسلمان است.
4 قیاس بالاولویّه واخذ به فحوي الخطاب و مفهوم موافقت؛ زیرا براي حفظ جان اگر کفر گفتن جایز باشد به طریق اولی کمتر از
کفر گفتن نیز جایز است.
5 اهل سنت قیاس به تخریج مناط و مستنبط العلّه، و به تعبیري دیگر قیاس مساوات را جایز می دانند، لذا طبق این قاعده و بر فرض
صحت آن، تقیّه از مسلمانان را می توان قیاس به تقیّه از کفّار نمود.
تقیه در روایات اهل بیت
که تقیه قاعده و روشی عقلایی است که از ضروریات زندگی بشر به شمار می رود و در قرآن و احادیث نبوي، بلکه در شرایع
آسمانی نیز به رسمیت شناخته شده است و مسلمانان فارغ از گرایش هاي مذهبی آن را به کار گرفته اند. با این حال، در روایات
لا ایمان لمن لا تقیه » : ائمه طاهرین (علیهم السلام) به تقیه تأکید و اهتمام ویژه اي شده، تا آن جا که در روایات متعدد آمده است
.« التقیه من دینی و دین آبائی؛ [ 1791 ] تقیه از دین من و دین پدران من است » و .« له؛ [ 1790 ] ایمان ندارد کسی که اهل تقیه نیست
اقسام تقیه
از مطالعه مجموع روایات اهل بیت (علیهم السلام) درباره تقیه به دست می آید که آنان دو گونه تقیه را به کار می گرفته و به
شیعیان خود توصیه می کرده اند.
1 تقیه خوفی؛
2 تقیه مداراتی.
روایات مربوط به تقیه خوفی فراوان تر از روایات مربوط تقیه مداراتی است.
[ [ صفحه 651
موارد تقیه خوفی:
1 مربوط به خطر و ضرر بر جان یا عرض و آبرو یا مال خود شخص است؛
2 مربوط به خطر و ضرر بر جان یا عرض یا مال مؤمنان دیگر و بستگان خویش است؛
3 مربوط به خطر و ضرر بر اسلام و مذهب است.
موارد تقیه مداراتی:
تقیه مداراتی در جایی است که خوف و ترس از امور یاد شده وجود ندارد، ولی انسان با به کار گرفتن روش تقیه بهتر می تواند
مسئولیت دینی خود را در هدایت و ارشاد دیگران و تقویت وحدت و اخوّت اسلامی انجام دهد.
صفحه 395 از 456
میزان در تشخیص روایات تقیه
در احادیثی که از تقیه به عنوان سپر و سنگ (جُنّه و تُرس) یاد شده، تقیه خوفی مراد است. و روایاتی که به حسن معاشرت و التزام
به اعمال پسندیده سفارش کرده بیشتر با تقیه مداراتی مناسبت دارد؛ یعنی هدف عمده و اساسی از آن جلب نظر مخالفان، به شیعه و
آیین تشیع است، اگر چه در حفظ جان و آبرو و مال شیعیان نیز مؤثر خواهد بود.
هشام بن حکم از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: از انجام کاري که به واسطه آن ما را سرزنش می کنند بپرهیزید،
زیرا فرزند ناخلف کارهایی می کند که پدرش به واسطه آن ملامت می شود، براي آن کس که خود را به او وابسته اید (ائمه اهل
بیت (علیهم السلام)) مایه زینت باشید، نه مایه عیب و زشتی. با جماعت هاي آنان نماز بگزارید، بیمارانشان را عیادت کنید، جنازه
و الله ما عبدالله بشیء أحبّ الیه من الخباء؛ به خدا » : هایشان را تشییع کنید. در هیچ کار خیري آنان بر شما پیشی نگیرند. سپس فرمود
«. محبوب تر باشد عبادت نشده است « خباء » سوگند! خداوند به چیزي که نزد او از
. [1792] .« التقیۀ » : چیست؟ امام (علیه السلام) فرمود « خباء » : هشام پرسید
[ [ صفحه 652
خداوند متعال می فرماید ": وَلا تَسْتَوِي الْحَسَ نَۀُ وَلَا السَّیِّئَۀُ ادْفَعْ بِالَّتی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذي بَیْنَکَ وَبَیْنَهُ عَداوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیُّ حَمیمٌ وَما
و هرگز نیکی و بدي در جهان یکسان نیست (اي رسول) همیشه » ؛ [ یُلَقّاها إِلاَّ الَّذینَ صَبَرُوا وَما یُلَقّاها إِلاّ ذُو حَظِّ عَظیم [" 1793
بدي خلق را به بهترین عمل پاداش ده تا همان کسی که گویی با تو بر سر دشمنی است دوست و خویش تو گردد و به این مقام بلند
در روایات متعدد، ائمه طاهرین این آیه را به تقیه .« کسی نمی رسد جز آنانکه مقام صبر و ثبات یافته صاحب بهره بزرگی شدند
تفسیر کرده اند. روشن است که مقصود، تقیه مداراتی است. دلیل روشن بر این مطلب آن است که آیه قبل از آیه یاد شده، مربوط
به دعوت به توحید و خداپرستی است؛ چنان که می فرماید ": وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلاًمِمَّنْ دَعا إِلَی اللّهِ وَعَمِلَ صالِحاً وَقالَ إِنَّنی مِنَ
و در جهان از آن کسی که خلق را به سوي خدا خواند و نیکوکار گردد و بگوید: من تسلیم خدایم، کدام » ؛ [ الْمُسْلِمینَ [" 1794
.«؟ کس بهتر و نیکوگفتارتر است
تاریخ و ضرورت تقیه
تاریخ شیعه نشان از این حقیقت تلخ دارد که شیعیان پیوسته از طرف حکومت هاي ستمکار در جهان اسلام که طرفدار مذاهب غیر
شیعی بوده اند تحت فشار بوده و مورد انواع شکنجه ها و ظلم و ستم ها قرار گرفته اند. این وضعیت در دوران ائمه طاهرین که
حکومت هاي اموي و عباسی بر اریکه قدرت سیاسی قرار داشتند بسیار شدید و هولناك بود. بدیهی است در چنین شرایطی حفظ
تشیع که تبلور اسلام راستین است جز با به کارگیري تقّیه امکان پذیر نبود.
با توجه به این شرایط می توان به واقع نگري، دوراندیشی و روش و منش حکیمانه ائمه اهل بیت (علیهم السلام) پی برد. آنان با به
کارگیري چنین شیوه خیر خواهانه و مصلحت اندیشانه توانستند حقایق دین را براي مردم بیان کنند، و با تحریف هاي معنوي که
افرادي به عمد یا
[ [ صفحه 653
صفحه 396 از 456
سهو در آیین اسلام انجام می دادند، به گونه اي شایسته و استوار مبارزه و مذهب تشیع را حفظ کنند. در حقیقت اگر بناست در این
باره کسی ملامت و نکوهش شود، این حکومت هاي جابر اموي و عباسی، و دیگر حکومت هاي ستمکار در دنیاي اسلامند که باید
سرزنش شوند؛ حکومت هایی که بدترین ظلم ها و ستم ها را در حقّ شیعه اعمال می کردند. هم چنین باید آن دسته از علماي اهل
سنت ملامت شوند که بر مباح بودن جان و مال و آبروي شیعیان فتوا داده، و حکومت ها را بر اعمال شکنجه و قتل و غارت شیعیان
ترغیب می کردند.
پاسخ به دو شبهه
شبهه اول:
برخی از وهابیان عقیده شیعه را در مسائل تقیه مستلزم کذب محض یا نفاق آشکار دانسته و با چنین تصویري از تقیه، آن را مردود
می دانند.
پاسخ:
اوّلا، تقیه چنان که بیان شد از مختصات شیعه نیست بلکه عموم مسلمانان و بلکه همه عقلاي بشر آن را پذیرفته و به کار بسته
است. پس اگر تقیه مستلزم کذب یا نفاق است، این اشکال بر همه مسلمانان وارد است، نه فقط بر شیعه.
ثانیاً، کذب در مواردي که مصلحت اهمّی بر آن مترتب شود، از نظر عقلی و شرعی جایز است. البته در صورت امکان، لازم است
توریه نماید که از موارد آن، اصلاح ذات البین است که در شرع مقدس اسلام از اهمیّت بالایی برخوردار است.
ثالثاً، نفاق آن گونه که در قرآن کریم و روایات بیان شده است عبارت است از این که انسان حقّ را اظهار کند و در درون به
باطل اعتقاد داشته باشد، درحالی که در تقیه، انسان باطل را اظهار می کند و در باطن به حقّ عقیده دارد.
در قرآن کریم منافقان و عمل منافقانه با شدت تمام نکوهش شده است، در حالی که در آیاتی که پیش از این ذکر گردیده، تقیه به
عنوان کاري پسندیده و مشروع شناخته شده است.
[ [ صفحه 654
شبهه دوّم:
شبهه دیگري که برخی از وهابیان درباره تقیه بر مذهب شیعه وارد کرده اند این است که گفته اند: چون در مذهب شیعه تقیه یک
قاعده کلّی پذیرفته شده است، نمی توان بر عقاید و آراي واقعی آنان پی برد، زیرا در همه مسائل احتمال تقیه داده می شود. و در
نتیجه اقوال و آراي آنان فاقد اعتبار علمی است.
پاسخ:
این شبهه گاهی درباره روایات ائمه طاهرین (علیهم السلام) مطرح می شود. و زمانی در مورد اقوال علماي شیعه، در مورد نخست
یاد آور می شویم:
اوّلا، ائمه طاهرین (علیهم السلام) به شیوه هاي مناسب راه تشخیص احکام واقعی را از احکام تقیه اي بیان کرده اند.
ثانیاً، چنین نیست که در همه معارف نظري یا احکام عملی و قضایاي اخلاقی تقیه راه داشته باشد، تا نتیجه آن این باشد که انسان
در فهم مذهب اهل بیت در قلمرو معارف و احکام اسلامی دچار حیرت گردد. لذا اصل اول درباره احادیث ائمه اهل بیت (علیهم
صفحه 397 از 456
السلام) عدم تقیه است.
درباره اقوال و آراي علماي شیعه، یادآور می شویم که دیدگاه هاي آنان در کتاب هاي بی شمار تفسیري، کلامی و فقهی آنان
نقل، و در کتابخانه ها و مراکز علمی دنیا منتشر شده است.
دیدگاه هاي آنان چند دسته است: برخی مورد اجماع و اتفاق آنان است. و گروهی مورد قبول اکثریت یا مشهور میان آنهاست، و
دسته اي نیز مورد اختلاف است، و اجماع یا شهرتی در آنها وجود ندارد؛ در هر صورت آراء و نظریّات آنان مکتوم و سرّي نیست
تا دیگران نتوانند به آنها دست یابند، یا درباره عقاید و آراي واقعی آنها دچار تردید شوند.
مستثنیات تقیه
تقیه اصلی است ثانوي، و غرض عمده آن حفظ جان و شرف و مال، و نیز حفظ
[ [ صفحه 655
دین و شریعت است، حال اگر حفظ امور یاد شده متوقف بر تقیه باشد، واجب، و اگر تقیه نتیجه اي بر خلاف غرض مزبور داشته
باشد، حرام خواهد بود.
در برخی از محرمات و واجباتی که در نظر شارع و متشرعه اهمیت » : امام خمینی (رحمه الله) درباره موارد حرمت تقیه می فرماید
ویژه اي دارند، تقیه جایز نیست؛ مانند ویران کردن کعبه معظمه و مشاهد مشرّفه، ردّ کردن اسلام و قرآن، و تفسیر آن به گونه اي
که حقیقت دین تحریف گردیده، و مانند مذاهب الحادي معرفی گردد.
و نیز هرگاه تقیه کننده از موقعیّت ویژه اي در میان مسلمانان برخوردار است که ارتکاب فعل حرامی یا ترك واجبی از روي تقیه
موجب وهن مذهب و شکستن حرمت دین گردد، تقیه بر چنین فردي جایز نیست. و شاید به همین جهت است که امام صادق (علیه
و نیز هرگاه اصلی از اصول اسلام، یا یکی از ضروریات دین در معرض «. در شرب خمر تقیه نخواهم کرد » : السلام)فرموده است
خطر باشد، تقیه در مورد آن جایز نیست، همانند این که حاکمان جائر تصمیم بگیرند که احکام مربوط به ارث یا طلاق یا نماز یا
. [1795] .« حج را تغییر دهند
پاورقی