گروه نرم افزاری آسمان

صفحه اصلی
کتابخانه
جلد اول
توبه شاه طهماسب و فرمان امر به معروف و ...





شاه طهماسب (930- 984) در سالهای نخست سلطنتش، به دلیل كمی سن و سال، اسیر دست درباریان و امیران قزلباش بود كه كمابیش گرفتار مشروب‌خواری و دیگر مفاسد و مناهی بودند. در سال 939 با دیدن خوابی، تحولی اخلاقی در وی پدید آمد و پس از آن كه توبه كرد؛ دستور العملی نیز برای تمامی ممالك نوشت تا بساط مشروب‌خواری و فساد برچیده شود. نخستین گزارش تاریخی از این تحول، مطالبی است كه خود شاه طهماسب در تذكره خویش آورده است:
و من در وقتی كه از هرات كوچ كرده به زیارت مشهد مقدس امام رضا علیه السلام می‌رفتم، میر سید محمد پیش نماز مدینه مبارك حضرت رسالت پناه
______________________________
(1). نوایی، اسناد و مكاتبات تاریخی ایران، از تیمور تا شاه اسماعیل، صص 410- 411
(2). جهانگشای خاقان، ص 393
(3). همان، صص 302، 396، 398، 399، 627
ص: 372
محمد- صلی الله علیه و اله- را در خواب دیدم كه به من می‌فرمایند كه از مناهی بگذر كه ترا فتوحات خواهد شد. در صبح به احمد بیك وزیر و امرا كه حاضر بودند، این خواب را بیان كردم. بعضی از ایشان گفتند كه از بعضی منهیّات بگذریم و از بعض دیگر مثل شراب كه ضروری سلطنت است نمی‌توان گذشت و هر كس حرفی در این باب می‌فرمود. آخر من گفتم كه، امشب بدین نیّت می‌خوابم، به هر طریق كه می‌نماید، بدان عمل خواهم كرد ... باز همان شب در واقعه دیدم كه در بیرون پنجره پایین حضرت امام ضامن امام رضا- علیه السلام- دست سیادت پناه میر هادی محتسب را گرفته، از شراب و زنا و جمیع مناهی توبه كردم ... صباح در همان موضع، سید مذكور حاضر شد، دستش را گرفته از جمیع مناهی توبه كردم و در سن بیست سالگی این سعادت نصیب شد. این رباعی انشا كردم:
یك چند پی زمرّد سوده شدیم‌یك چند به یاقوت تر آلوده شدیم
آلودگیی بود به هر رنگ كه بودشستیم به آب توبه آسوده شدیم الحمد لله و المنّه از آن تاریخ كه سعادت میسّر شده، از كل مملكت من فسق و فجور بر طرف شده و روز به روز بتوفیق الله تعالی، فتوحات گوناگون روی نموده، به طریقی كه هرگز در خاطر ما شمّه‌ای از آن نمی‌رسید. «1»
شرحی كه گذشت از آن خود طهماسب است كه اصل این ماجرا را به خوابی منسوب می‌كند كه در مشهد مقدس دیده است. در اینجا باید به این نكته توجه داشت كه وی درست در همین سال، حكم شیخ الاسلامی شیخ علی بن عبد العالی كركی (م 940) صادر كرده و تمامی اختیارات را به وی واگذار كرد. «2» بعید نمی‌نماید كه این اقدامات تحت تأثیر محقق كركی انجام شده باشد.
روملو نیز در ضمن حوادث سال 939 می‌نویسد: و اندر این سال، شاه دین پناه از جمیع مناهی توبه كرد. فرمان همایون شرف نفاذ یافت كه محتسبان آبروی پیاله و جام عقوبت انجام را ریخته، شیشه ناموس ایشان را به سنگ افسون زنند و به نصایح الحقّ مرّ پنبه غفلت از گوش صراحی بكشند. اگر سركشی كند، گردن او را نرم سازند، بلكه به حكم كلّ مسكر حرام، بوزه و بنگ «3» و هرچه بینند بیندازند. مغنّی بی‌معنی‌گوی را، اگر بی‌قانون شرع آواز
______________________________
(1). طهماسب، شاه، تذكره، صص 29- 30
(2). خاتون‌آبادی، وقایع السنین و الاعوام، ص 461. خاتون‌آبادی نوشته است كه محقق در وقت صدور این حكم در نجف بوده است.
(3). شاردن درباره بنگ نوشته است: نوع دیگر مكیفات دشمن جان و تن، جوشانده خشخاش و شاهدانه و
ص: 373
كند، چون مقنّی «1» به زخم گوشمال فریاد از نهاد او برآرند و چنگ بی‌ننگ را در كنار هر كس ببینند، موی گیسوی ببرند. نی اگر بی‌آهنگ شرع راه برگیرد، نگذارند كه نفس از او برآید.
طنبور بی‌مغز نامعتدل‌گو را چنان زنند كه چون عود سوزد و رباب خوش مزاج را در هر مجلس كه بیند، بر خرش نشانده اخراجش نمایند و مبلغ كلی كه از قمارخانه و شرابخانه و بیت اللّطف حاصل می‌شد، از دفتر اخراج نمودند. «2» وی در جای دیگری هم در بیان ویژگی‌های شاه طهماسب نوشته است كه «در نخوردن شراب غلوّی عظیم داشت». «3»
قاضی احمد قمی نیز نوشته است: در این سال، از جمیع مناهی به موجب خوابی كه از سید محمد پیش‌نماز دیده بود، در آن آستان عرش نشان [حرم امام رضا علیه السلام] مؤكّد به قسم و ایمان گشتند و جمیع مقربان از ترك و تاجیك، تأسی بدان حضرت نموده، بدین سعادت فائز گشتند.
چنان منع می‌شد كه در روضه حورفراموش كرد از شراب طهور پس از آن می‌افزاید: خواجه شاه قلی وزیر قورچیان كه در سلك غلامان قدیم این آستان فلك نشان بود، به واسطه ارتكاب به شرب مغضوب شده، به قتل رسید. و مبلغ دوازده هزار تومان كه به علت شرابخانه و بیت اللطف و معجون خانه و قمارخانه و امثال ذلك از ممالك محروسه باز می‌شد، از دفاتر اخراج كرده، ابواب آن‌ها بالكلیه مسدود گشت. «4»
پس از صدور این فرمان توسط شاه طهماسب حیرتی تونی شاعر، به طنز چنین سرود:
از حسد امروز زاهد منع ما از باده كردورنه كی آن نامسلمان را غم فردای ماست شاه طهماسب بر وی خشم گرفت و او به مازندران گریخت. «5» قمی در جای دیگری هم در
______________________________
كچوله و بعضی چیزهای دیگر است. مشروب حاصل از تركیب این مواد كه بنگ نامیده می‌شود، مردافكن و توان فرساتر از انواع مشابه آن است و آنان كه از این شربت زهرآگین بدفعل می‌خورند به نوعی شیفتگی و شیدایی گرفتار می‌شوند و بی‌هوده و بی‌اختیار می‌خندند. شاردن، ج 2، ص 850
(1). به معنای چاه‌كن.
(2). روملو، احسن التواریخ، ص 323
(3). همان، ص 635
(4). قمی، قاضی احمد، خلاصة التواریخ، ج 1، ص 225؛ غفاری، تاریخ جهان‌آرا، ص 287
(5). خزانه عامره، ص 184. رازی (م 1010) در هفت اقلیم (ج 2، ص 317) پس از نقل بیت بالا، می‌نویسد:
چون خسرو ایران شاه طهماسب صفوی در امر معروف و نهی منكر مبالغه تمام به جای می‌آورده، بعضی از نمّامان از روی كنایه آن را به عرض شاه مزبور رسانیدند و پیش از آن كه زنگی این سخن رومی گردد و منجول (!) حسود مؤثر گردد، فرار بر قرار اختیار نموده، خود را به میامن گیلان رسانید. و بعد از چند سال، قصیده در منقبت [علی علیه السلام] گفته، روح مطهّر آن حضرت را شفیع آورد و شاه طهماسب صفوی كه خود را از بندگان و معتقدان به اخلاص آن حضرت می‌دانست، رقم عفو بر جریده جرائم او كشید.
ص: 374
بیان ویژگی‌های شاه طهماسب می‌نویسد: و امر به معروف و نهی از منكر به واسطه زهد و صلاح و تقوای آن پادشاه عالی جاه به مثابه‌ای بود كه هیچكس مرتكب نامشروعات نمی‌توانست شد. ابواب اعمال شنیعه و افعال قبیحه بالكلیه مسدود بود و غبار منهیات و نامشروعات بالكلیه از ممالك محروسه پاك و مصفّی ساخته بود. در باب ساز آن چنان قدغن بود كه هر كس كه ساز می‌نواخت، دست او را قطع می‌كردند و پیر و جوان از ارتكاب به دیگر نامشروعات تایب بودند.» «1»
پدیده‌ای كه در این عصر ظهور كرد و بعدها ادامه یافت، صدور فرامین عمومی جهت اجرای امر به معروف و نهی از منكر بود. صدور این قبیل فرامین سابقه داشته و در دوره غازان خان با صدور فرامینی در هر زمینه، و از جمله نهی از شرابخواری، «2» و فساد جنسی «3» به صورت یك سنت سیاسی درآمده است. نمونه‌هایی از آن را در دولت تیموری هرات نیز می‌توان مشاهده كرد. در ادامه همین سیاست بود كه شاه طهماسب نیز فرامینی صادر كرده، دستور داد تا آن‌ها را بر روی سنگ حك كرده و در مساجد جامع شهرها نصب كنند.
نمونه‌هایی از این احكام تا به امروز برجای مانده است.
بعدها در روزگار شاه سلیمان صفوی (1077- 1105) محقق سبزواری (م 1090) در روضة الانوار شرحی از اقداماتی كه می‌بایست شاهان در اجرای سیاست امر به معروف و نهی از منكر بدهند، آورد و از جمله نوشت: «وجه دوم از امر به معروف و نهی از منكر كه بر پادشاهان لازم است، اجرای امثله و فرامین است كه پادشاه احكام به اطراف ممالك خود در باب امر به معروف و نهی از منكر نوشته باشد كه مردم ترك منكرات نمایند و از فسوق و معاصی احتراز لازم دانند و در عهده حكّام شرع و عرف نویسند كه هرگاه علانیة و صریح در اسواق و بازارها و محاضر و مجامع فسقی ببینند، در رفع و دفع آن اهتمام لازم دانند و به جهت تجدید و تذكیر مكرّر احكام به تأكید جاری می‌ساخته باشند، چنان كه طریقه نواب فردوس مكان، علیین آشیان شاه طهماسب الحسینی الصفوی- انار الله برهانه- بوده» است. «4»
متن یكی از فرامین شاه طهماسب در نزدیكی مسجد میر عماد كاشان چنین است:

فرمان شاه طهماسب در مسجد میر عماد كاشان‌

الحمد للّه الّذی امر بالمعروف و نهی عن المنكر و الصلاة و السلام علی سیّد البشر و الائمّة
______________________________
(1). قمی، قاضی احمد، خلاصة التواریخ، ج 1، ص 598- 599
(2). رشید الدین فضل الله، تاریخ مبارك غازانی، ص 325
(3). سمرقندی، مطلع سعدین، ص 118
(4). سبزواری، روضة الانوار، ص 484
ص: 375
الاثنی عشر المبعوثین لترویج الشرع الأطهر، و صلوات الله [علیهم] الی یوم المحشر. و بعد، بر ضمیر انور ... كبریا گوهر، مخفی نماند كه همگی توجه خاطر فیض گستر نواب كامیاب، حامی اهل ایمان، ماحی آثار فسق و عصیان، اعلی همایون، فرمان‌فرمای ربع مسكون، المؤید بتأیید اللّه الملك المنّان، ابو المظفر السلطان شاه طهماسب بهادر خان- خلّد الله تعالی ملكه و سلطانه، و أفاض علی العالمین برّه و عدله و احسانه- كه شجره اقبالش لا یزال از جویبار شریعت سید المرسلین و طریقت ائمة المعصومین نشو و نما پذیرفته، مصروف و معطوف به ترویج دین مبین و شرع مستبین است، در این ولا، به میامن توفیقات ازلیّه و تبرّكات تقبیل عتبه علیّه رضیّه رضویه و به اقتضای عنایت نامتناهی كه ندای دلگشای الصلاة و السلام و التحیّه مبشّر هدایت «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَی اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً» «1» را به مسامع اعزاز رسانیده، از روی اخلاص استماع نموده، از مناهی و منكرات توبه نصوح وقوع یافته، به متقتضای كریمه «كُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ» «2» حكم مطاع واجب الاتباع صادر گشته كه از ممالك محروسه شراب‌خانه و بنگ‌خانه و معجون‌خانه و بوزه‌خانه «3» و قوّال‌خانه «4» و بیت‌اللّطف «5» و قمارخانه و كبوتربازی نباشد.
مستوفیان كرام، ماهانه مقرری آن را از دفاتر اخراج نموده و داخل جمع و دفتر نسازند و امور مذكوره را از جمیع ممالك خصوصا دار الایمان كاشان بر طرف ساخته، نگذارند كه من بعد كسی مرتكب این مناهی شود و سایر نامشروعات را مثل ریش تراشیدن و طنبور زدن و دیگر آلات لهو، رفع نمایند و هر كس مرتكب این امور شود، زجر و سیاست بلیغ نموده، آنچه مقتضی شرع شریف باشد مرتّب دارند و منع نقاره زدن و اجتماع كردن در بقاع خیر نمایند. احدی به علت مرواطلبی (؟) نكند و منع امارد نمایند كه در حمامات خدمت نكنند و غازیان عظام و عساكر ظفر فرجام و جمهور سكنه و عموم متوطّنه آن‌جا حسب المسطور مقرر دانسته، هر كس متصدی امری از امور مذكور شود، از مردودان شناخته، تغییر كننده را در لعنت و سخط الهی دانند. «فَمَنْ بَدَّلَهُ بَعْدَ ما سَمِعَهُ فَإِنَّما إِثْمُهُ عَلَی الَّذِینَ یُبَدِّلُونَهُ» «6» «فَقَدْ باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ وَ مَأْواهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ «7» و علیه لعنة الله و لعنة اللاعنین من الملائكة و الانس و الجن اجمعین.
______________________________
(1). تحریم، 8
(2). آل عمران، 110
(3). محل عرضه شراب برنج و جو
(4). محل خوانندگی و نوازندگی.
(5). فاحشه خانه‌ها.
(6). بقره، 181
(7). انفال، 16
ص: 376
و كان ذلك فی السابع من شهر ربیع الاول، سنة احدی و اربعین و تسع مائة هجریة.
نگنجد كرم‌های حق در قیاس‌چه خدمت گزارد زبان در سپاس
خدایا تو این شاه با داد و دین‌كه او كَند بنیاد فسق از زمین
بسی بر سر خلق پاینده داربه توفیق طاعت دلش زنده دار آمین رب العالمین. «1»
متنی هم به مانند فرمان بالا، در محوطه بقعه شیخ صفی در اردبیل، به صورت سنگ نبشته وجود دارد كه در آن ضمن مقایسه اردبیل با دیگر شهرهای مقدس، آمده است:
... هم چنان كه در آن روضات منوّره عمال از جرأت اظهار بدعت ممنوع شده، حكم گشته كه جمیع مجاوران و زائران و ساكنان از تكالیف غیر مشروع مصون بوده امر خیر اثر و فرمان قضا و قدر، شرف صدور یافت كه در دار الارشاد اردبیل و ولایات، همان قاعده حسنه را منظور داشته [چند كلمه محو شده] شلبافی محترقه «2» و هیمه بازار و گوسفند بازار و برنج بازار و پیشكش تمغاوات و محترقه و رسم الاحتساب‌طلبی از ساكنان و غیر آن‌ها ننمایند، تا به مصدوقه «وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً» مشاهد عالمیان و منظور جهانیان گردد و بعد از شرف توبه نصوح و فتح ابواب نصرت و فتوح، بنابر كمال توجه خاطر انور به ترویج شرع مطهّر و غایت اهتمام امر به معروف و نهی منكر، فرمان قضا جریان، عزّ اصدار یافت كه در دار الارشاد مذكور و ولایات به دستوری كه در عساكر منظوره و ممالك محروسه شرابخانه و بنج خانه و معجون خانه و بوزه خانه و بیت اللطف و قمارخانه و قوالی و كبوتربازی منع شده و مستوفیان كرام، مال و خراجات آن‌ها را از دفاتر اخراج نموده، من بعد اطلاقی ننمایند و احدی به امری از امور [غیر] شرعیه، مثل ریش تراشیدن و طنبور زدن و نرد باختن و بدعت تعزیت [چند كلمه محو شده] واداشتن و خدمات امردان در حمامات و ارتكابات غیر مشروعه اشتغال ننمایند و پیرامون نگردند «فَمَنْ بَدَّلَهُ بَعْدَ ما سَمِعَهُ فَإِنَّما إِثْمُهُ عَلَی الَّذِینَ یُبَدِّلُونَهُ» «3» و خلاف‌كننده از مردودین درگاه الهی و مطرودین بارگاه شاهی خواهد بود و در سلك «أُولئِكَ عَلَیْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِینَ» منسلك
______________________________
(1). نوایی، اسناد و مكاتبات سیاسی ایران «شاه طهماسب»، ص 513- 514
(2). وسائل سوخت. بین این كلمه و كلمه قبل باید چیزی افتاده باشد.
(3). بقره، 181
ص: 377
خواهد گشت. «1»
مانند این فرمان در مساجد دیگری هم در شهرهای مهم بوده است. از جمله در مسجد جامع اصفهان، بخشی از فرمان طهماسب برجای مانده كه اشاره به توبه نصوح او بعد از سفر به مشهد امام رضا علیه السلام دارد؛ اما متأسفانه توضیحات از میان رفته است. در بخش برجای مانده، آمده است:
بحمد الله و حسن توفیقه كه به تأیید مسند صدرنشین معزّ الله اولیائه و مذلّ اعدائه لوامع سرّ مكتوم و رمز مكنون مضمون «وَ یَمْحُ اللَّهُ الْباطِلَ وَ یُحِقُّ الْحَقَّ بِكَلِماتِهِ» «2» از مشرق خاطر انور اعلی حضرت شاه عالم‌پناه ظلّ الله ابو المظفر شاه طهماسب بهادر خان- خلد الله ملكه و سلطانه- نور تأثیر بر افق تقدیر انداخته در حین تقبیل عتبه علیّه رضیّه رضویه- علی مشرّفها الصلاة و التحیّة- جبین مبین اعتقادش به طلایه «تُوبُوا إِلَی اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً» «3» محلّی و مطلّی شده بعد از این توبه نصوح از كل منكرات كوكب امر مطاعش به ذروه اتباع رسید كه فردی از افراد ... «4»
در نامه‌ای كه شاه طهماسب در سال 961 به سلطان سلیمان عثمانی نوشت، و در آن‌جا سخت بر مذهب تسنن تاخته، طهماسب، اشاره به اقدام‌های خود در جلوگیری از مفاسد كرده است:
این طایفه قزلباش ... در جمیع امور، متابعت شریعت نبوی را شعار خود ساخته ... از جمیع منهیات، مثل شرب خمر و خون ناحق و زنا و لواطه ... حرام كرده‌اند و در زمان دولت ارجمند ابد پیوند ما از جمیع اینها محترز و مجتنب بوده، در كمال تقوا و طهارت‌اند. «5»
به گزارش قاضی احمد قمی در ذیل رخدادهای سال 962 [963] زمانی كه شاه طهماسب شنید كه «به واسطه تهاون و مساهلات حكام مشهد مقدس بعضی از قواعد و ضوابط كلیه كه جهت انتظام سركاران آستان قدس آشیان» معین كرده «تا غایت منتظم نگشته» و همین طور «بعضی از امور مذكوره در منع و نهی» در مسائل نامشروع، مورد بی‌اعتنایی قرار گرفته، حاكم قزلباش مشهد را عزل و شاهزاده سلطان ابراهیم میرزا را به جای وی منصوب كرد. در
______________________________
(1). ترابی طباطبائی، آثار باستانی آذربایجان، ج 2، صص 143- 145
(2). شوری، 24
(3). تحریم، 8
(4). هنر فر، گنجینه آثار تاریخی اصفهان، ص 82
(5). نوایی، اسناد و مكاتبات سیاسی ایران، شاه طهماسب، ص 225
ص: 378
حكم وی ضمن تأكید بر رعایت عدل، از وی خواسته شد تا «در باب حفظ و حراست ولایت مذكور و توابع و سایر ولایات خراسان كوشیده، در تشیید و تمهید آنچه تا غایت به واسطه مساهلات حكام سابق نقص و فتور یافته باشد، دقیقه‌ای فروگذاشت نكند و در اجرای احكام و اوامر شرعی و دفع و رفع مكاره و مناهی كه به عهده سیادت پناه شیخ الاسلامی معز [خلیفه] «1» اسد الله [اصفهانی] و متولی آن آستان ملائك پاسبان منوط و مربوط فرموده‌اند، غایت بذل و جهد در امداد آن مرعی دارد و به رأی شرع آرای وی و مقتضای شرع اطهر مرتّب دارد.» «2» روملو در این باره می‌نویسد: هم در این سال (963) امرا و اعیان از كل مناهی توبه فرمودند، این قطعه در تاریخ این مقدمه، وارد گشت:
سلطان كشور دین طهماسب شاه عادل‌سوگند داد توبه خیل و سپاه دین را
تاریخ توبه دادن شد توبة نصوحاسرّ الهی است این، منكر مباش این را «3» از سال 977 نیز فرمانی از طهماسب در اختیار داریم كه به حاكمی اخطار كرده است كه «چون به فرّ دولت قاهره، در تمامی ممالك محروسه، ابواب فجور و مناهی و فسق و ملاهی مسدود است، در آن باب نیز كما ینبغی غایت تدیّن به جا آورده و اگر عیاذا باللّه منها، در آن مملكت، كس مرتكب امور منهیه غیر مشروعه شود، او را به نوعی سزا و جزا دهد كه موجب عبرت و تنبّه دیگران گردد. «4»
بدین ترتیب، باید توجه داشت كه دوران طهماسب، از نظر اصرار بر جلوگیری از مفاسد و مناهی، یكی از دوران‌های درخشان صفوی به شمار می‌آید. اسكندر بیك نوشته است كه شاه طهماسب:
پیوسته امر معروف و نهی منكر نصب العین ضمیر انورش بود، چنانچه از نیّت درست و حسن اعتقاد در عنفوان شباب ... در سنه 939 كه نه سال از جلوس همایونش گذشته، بیست ساله بود ... عن صمیم القلب از جمیع مناهی توبه كرده، به نوعی راسخ بودند كه هرگز نقض توبه پیرامن خاطر شریفش نگردید؛ وجوه شراب خانه و قمارخانه و بیت اللّطف را از دفاتر اخراج كردند. رفته رفته جمیع امرا و اعیان طوایف قزلباش به موافقت آن حضرت به توبه رغبت نمودند و در سنه 963 امرای عظام و ملازمان عتبه اقبال از مناهی
______________________________
(1). بنگرید: برن، نظام ایالات در دوره صفویه، ص 104 به نقل از افضل التواریخ، ج 2، ص 218
(2). قمی، قاضی احمد، خلاصة التواریخ، ج 1، ص 380
(3). روملو، ص 508- 509؛ اسكندر بیك منشی، عالم‌آرای عباسی، ج 1، ص 201؛ غفاری، ص 302؛ قمی، قاضی احمد، ج 1، ص 386
(4). برن، رهر، نظام ایالات در دوره صفویه، ص 106
ص: 379
گذشته، خلایق در كل ممالك و بلاد از ارتكاب امور نامشروع ممنوع شدند، از غرایب حالات «توبة نصوحا» موافق تاریخ آمد ... مجملا در زمان دولت همایون آن حضرت، خلایق و عباد اللّه تقوا و پرهیزگاری شیوه و شعار خود گردانیده، به طاعات و عبادات می‌گذرانیدند. در امر معروف و نهی منكر به نوعی مبالغه فرمودند كه قصه‌خوانان و معركه‌گیران از اموری كه در او شایبه لهو و لعب باشد، ممنوع گشته، پانصد تومان تریاك فاروق كه در سركار خاصه شریفه بود، به شبهه حرمت در آب روان حل كردند. «1»
مجد الدین حسینی نیز در همین دوره می‌نویسد: اهتمام و غدغن آن حضرت در متابعت فرمان الهی به تخصیص در قلع و قمع مناهی و ملاهی به مرتبه‌ای بود كه در ممالك محروسه هیچكس را یارای آن نبود كه نام مسكرات بر زبان تواند برد. شراب چون كبریت احمر در عالم مفقود و صهبا مانند كیمیا ناموجود.
رسم می خوردن چنان برداشت نهیش كاختران‌نیمشب بر روی گردون سرنگون دارند طاس «2»

گزارش توبه طهماسب به روایت صدر جهان طبسی‌

محقق سبزواری در كتاب روضة الانوار كه یكی از آثار سیاسی مهم دوره صفوی است، «3» شرحی مفصل از توبه شاه طهماسب را به نقل از صدر جهان طبسی، تحت عنوان «در باب كیفیت توبه نواب فردوس مكان علیین آشیان، شاه طهماسب الحسینی الموسوی الصفوی انار الله برهانه» به دست داده كه به جهت شناخت بهتر انعكاس این اقدام شاه طهماسب در اقدامات بعدی كه در این دوره تاریخی صورت گرفته است، متن آن را می‌آوریم:
كیفیت آن بر وجهی كه صدر جهان طبسی، در كتابی كه جهت بعضی سلاطین قطب شاهیه نوشته، بر این وجه است كه در تاریخ سنه اربعین و تسعمائة، كه آن پادشاه به استحقاق از جانب خراسان به جهت شنیدن اخبار آمدن رومیان متوجه عراق گردید، در اثنای راه به مشهد مقدس حضرت امام الجن و الانس ابی الحسن علی بن موسی الرضا علیه السلام رسید و به شرف زیارت مرقد منوّر آن حضرت مشرّف شد. شبی در آن روضه متبركه كه محل استجابت دعا و مكان قبول توبه و استغفار گناهان است، جهت احیاء داشتن و طلب حوایج و مرادات از حضرت حق- عزّ و علا- به وسیله روح پرفتوح آن حضرت
______________________________
(1). اسكندر بیك، ج 1، ص 201
(2). مجدی، زینة المجالس، صص 994- 995
(3). گزارش این كتاب را در نوشتار «گزیده منابع فكر سیاسی شیعه در دوره صفوی» آورده‌ایم.
ص: 380
خواستن، به صباح رسانید. اتفاقا در آن شب، جذبه‌ای از جذبات الهی بر دل آگاه و خاطر خیرخواه آن پادشاه عالم پناه رسید. به سبب غلبه و زیادتی نور ایمان بر ظلمت غفلت و شهوت و عصیان، و به واسطه تسلط سپاه فرشتگان بر لشكر شیطان، با وجود عنفوان جوانی و كمال اشتداد میل شهوات نفسانی، خطاب تُوبُوا إِلَی اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً «1» ... را از ته دل لبیّك گفته، به جهت ندامت و پشیمانی بر ایام ماضی از سر عجز و تضرع و زاری و گریه و بی‌قراری، در آن روضه شریفه، روی به درگاه حضرت باری آورده، صیغه توبه را ادا نمود و حضرت امام را گواه ساخت.
صدر جهان گوید: و از آن تاریخ تا حال كه قریب چهل سال است، بر توبه خود به مرتبه‌ای ثابت و راسخ مانده كه احدی را از جنس بشر طاقت آن نیست؛ با وجود آن كه به سبب توبه و منع مردمان از ظلم و زیادتی و طغیان و گناه و خطا و عصیان و شرب شراب و قصد ناموس مسلمانان كه مجراست در طبیعت اجلاف، چند نوبت ظالمان گمراه و عاصیان روسیاه قصد ملك و سلطنت و جاه، بلكه جان شیرین آن پادشاه نمودند. اما آن عالم پناه، توكّل بر معبود به حق و حافظ و ناصر مطلق كرده اصلا شایبه تزلزل و اضطراب به خاطر دریا مقاطر راه نداده، پیروی شرع مطهّر و متابعت ائمه اثنا عشر از دست نگذاشت؛ و به یمن و بركت ثبوت و رسوخ در توبه و متابعت ائمّه، جمیع آن‌ها كه این خیالات فاسد به خاطر آورده بودند، مقهور و مغلوب، بلكه معدوم و نابود شدند.
صدر جهان گفته است كه، توبه آن پادشاه، باعث توبه چندین هزار عاصی گناهكار گردید؛ چه در آن زمان كه آن حضرت به شرف توبه مشرّف گشت، احكام و فرامین به جمیع ممالك محروسه شرف صدور یافت كه جمیع شرابخانه‌ها و بیت اللّطف بر طرف سازند و اسباب عیش و طرب و آلات مناهی و ملاهی درهم شكنند و مردمان را از شرب شراب و خوردن بنگ و بوره و باقی مسكرات منع نمایند؛ و رعایا و متوطنان بلاد را تمام به محكمه قضات اسلام برده، از جمیع قبایح و مناهی توبه دهند؛ و در هر محلّه و كوچه و جمیع مساجد، مردمان مقرّر كنند كه عوام را ضروریات دین و اركان خمسه اسلام تعلیم نمایند؛ و از هر كس امری خلاف شریعت مطهّره واقع شود، به نوعی كه در شرع مقرّر شده، او را به سزا و جزا رسانند. و بنابر این مردمان جمیع ممالك محروسه به شرف توبه مشرّف شدند و آداب طهارت و نماز و روزه و حج و ادای زكات مفروضه یاد گرفتند. و از آن مردم كه به حكم شاهی توبه كردند، بعضی از صمیم قلب و خشنودی خاطر توبه نمودند و بدان سعادت به بركت پادشاه فایز شدند؛ و بعضی از ترس سیاست شاهی و خوف درّه محتسب
______________________________
(1). تحریم، 8
ص: 381
و شلاق داروغه و زر سیاستی توبه كردند. و بعد از توبه، چون اسباب فسق و فجور به دست نمی‌آمد، و اگر كسی مخفی به دست می‌آورد، موجب تلف جان و فوت مال می‌شد، از آن احتراز نمودند و عادت طبیعت ایشان از آن برطرف شد. و دیگر آن كه ایشان را معلوم گشت كه شاه بالطبع با فاسق و فاجر و بی‌قید، بد است، و هیچ‌كس از این طایفه، منظور نظر عاطفت و احسان آن حضرت نمی‌گردد و همیشه در مقام تربیت و نوازش سادات و علما و صلحا و اتقیا می‌باشد و آنان كه به حلیه إنّ أكرمكم عند اللّه أتقاكم ... آراسته‌اند و به مزید كرامت صلاح پیراسته، و بدین سبب این جماعت درجات عالی یافته، به انعامات و سیورغالات، زیاده بر زمان سلاطین ماضی موظّف گشته‌اند، ایشان نیز مایل زهد و صلاح و طاعت و عبادت گشتند، تا بدین وسیله شاید در زمره مقرّبان و جمله نزدیكان داخل شوند و از انعامات و ادرارات محفوظ و بهره‌مند گردند. و چون بدین واسطه مدتی به طاعت و عبادت اوقات گذرانیدند و از فسق و فجور اجتناب نمودند، نور عبادت در باطن ایشان راه یافت و ظلمت عصیان و گناه محو شد. در آخر حال، از ته دل توبه و استغفار نموده، بر عمری كه به صدور امور قبیحه و سیئات تلف شده بود، متأسف گشتند. و این همه به بركت توبه و توجه آن پادشاه بود و در ثواب همه اینها آن پادشاه شریك بود. دیگر آن كه، توبه آن حضرت باعث آن شد كه آن قدر املاك و اسباب و خانه و باغات رعایا و مساكین، كه اصحاب ظلم و تعدّی از زمان سلطنت خاقان فردوس مكانی علیین آشیانی شاه اسماعیل- نوّر الله مرقده- تا هنگام توبه كردن آن شاهنشاه به زور و تعدّی از فقرا و مساكین گرفته بودند و آن حضرت مطلع بر آن گشت، تمامی آن به حق‌داران رسانید و ...» «1» در ادامه شرحی از اقدامات دیگر شاه طهماسب در ترویج مذهب شیعه آمده است.

شاه عباس اول و دوم و فرمان منع شرابخواری‌

دلّا واله اطلاعاتی درباره مجلس شراب شاه عباس اول (996- 1038) آورده «2» و در منابع دیگر نیز یاد شده است كه شاه عباس برای مشروب‌خواری به محله تازه تأسیس جلفا نزد ارامنه می‌رفته است. «3» با این حال، از فرمان وی در سال 1029 در غدغن كردن شراب نیز یاد شده است. به نوشته فلسفی، در رمضان سال 1029، زمانی كه شاه در مازندران بود، جارچی از سوی وی فریاد زد كه جز ارامنه و گرجیان و اروپائیان و سایر رعایای غیر مسلمان، بقیه مردم بایستی دست از می‌گساری برداشته، لب از شراب بشویند ... فرمان شاه
______________________________
(1). سبزواری، صص 168- 170
(2). دلاواله، سفرنامه، ص 340- 342
(3). در هوهانیان، تاریخ جلفا، ص 30
ص: 382
با نهایت شدت اجرا شد و گروهی جان خود را با شراب معامله می‌كردند ... شرابخواران را سرب گداخته در گلو می‌ریختند و شراب فروشان را شكم می‌دریدند. آقا حقی از نزدیكان و ندیمان خاص شاه كه فراهم‌كننده مجالس بزم و عیاشی او بودند، با دلاله‌قزی، دلقك وی، واسطه شدند تا مگر دوباره شراب را آزاد كند. حتی حاضر شدند كه پولهای گزاف پیشكش كنند، ولی شاه راضی نشد ... این حكم دیری نپایید و سال بعد كه شاه فرمان منع استفاده از آب كوكنار را داد، اجازه شرابخواری را تا به حدی كه افراد مست نشوند، صادر كرد. «1»
ملا محمد امین استرآبادی (م 1036) كه زمانش به روزگار عباس اول می‌خورد، رساله‌ای تحت عنوان رسالة فی طهارة الخمر نگاشت و در آن ثابت كرد كه رأی امامان طهارت خمر بوده است. یعنی در عین این كه خوردن خمر حرام است، اما خود آن طاهر است. گفته شده است كه وی شنیده بود كه شاه زمان، از روی اعتیادی كه از كودكی به شرب خمر داشته، و می‌خواری می‌كرده است، به بهانه آن كه لباس او آلوده است، نماز هم نمی‌خوانده. بدین مناسبت، استرآبادی این رساله را نوشته است تا دست كم او نمازش را بخواند. با این حال، چنان كه خودش ابراز كرده، متهم شده است كه برای خوشآیند شاه آن رساله را نوشته است؛ اما وی می‌گوید كه تنها رأی امامان را بیان كرده و احادیثی را كه در نجاست خمر وارد شده، صادر شده از روی تقیه می‌داند. «2» گفتنی است كه فیض كاشانی نیز در مفاتیح الشرایع، همین رأی را ابراز كرده است.
به نظر می‌رسد كه در روزگار عباس اول، مسأله شرابخواری، در بیش‌تر اوقات برای مردم قدغن، اما در دربار آزاد بوده و گاه به مناسبت‌هایی، سخت‌گیری‌ها برای مردم نیز كاهش می‌یافته است. در همه این موارد، حكم دربار از دیگر مراكز جداست. درباره شاه عباس گفته شده است كه «با وجود اشتغال به امور سلطنت و ملكداری، غالبا اوقات خود را به می‌خواری و طرب و استماع آوازهای خوب و بسط بساط عشرت و شادمانی و ساز و غیره می‌گذرانید و با آن كه ساقیان شكر لب از صبح تا شب پیاله‌دار مجلس عیش و طرب او بودند، و پیوسته دست در طرّه شاهدان سیم اندام داشت، مست نمی‌شد و از كار مملكت داری غفلت نمی‌كرد.» «3» وی به طبیبی به نام قاضی بن كاشف الدین محمد دستور داد تا
______________________________
(1). فلسفی، زندگانی شاه عباس اول، ج 2، ص 646؛ درباره كوكنار و كوكنار خانه‌ها بنگرید: شاردن، سفرنامه، ج 4، ص 1488
(2). دانش‌پژوه، فهرست كتابخانه اهدایی آقای سید محمد مشكوة به كتابخانه دانشگاه تهران، ج 6، ص 2667؛ گفتنی است كه رساله‌ای از ملا محمد امین به فارسی در پاسخ پرسش شاه عباس درباره طهارت خمر در كتابخانه ملك (فهرست، ج 9، ص 203) موجود است.
(3). فلسفی، زندگانی شاه عباس اول، ج 1، ص 631 (از خلد برین)
ص: 383
«رساله‌ای فارسی، به عبارتی در كمال وضوح و اشتهار، در منافع و آثار قواعد آشامیدن و دفع مضار شراب ناب» بنویسد. وی نوشت و نام آن را جام جهان نمای عباسی نهاد. این كتاب در سال 1038 به رشته تحریر درآمده است. «1» فلسفی شرحی از مجلس میگساری شاه عباس اول را با بهره‌گیری از منابع مختلف، به دست داده است. «2»
از دوران شاه عباس دوم (1052- 1077) نیز حركتی در جهت منع از شرابخواری داریم. گزارش شده است كه وی در سال آغاز سلطنت خود، در حالی كه تنها سیزده سال داشته- یعنی هنوز بالغ هم نبوده- «در منع شراب مبالغه كرده و كسانی كه عامل این عمل بوده‌اند، تائب شده‌اند.» «3» البته وی زمانی كه تنها نه سال و اندی داشت، به سلطنت رسید.
با این حال، در دوران این شاه نیز، فرمان عمومی برای جلوگیری از شراب خواری و فساد در دست است. ساروتقی یكی از صدراعظم‌های مشهور این دوره، قوانینی در جهت جلوگیری از هم‌جنس بازی كه در قهوه‌خانه‌ها رواج داشت، وضع كرد. «4» پس از وی خلیفه سلطان در این باره، جدیت بیش‌تری به خرج داد. البته منابع، فرمان منع شرابخواری را به خود شاه نسبت می‌دهند.
ملا كمال منجّم درباره فرمان منع شرابخواری می‌نویسد: «اول حكمی كه فرمودند این بود كه احكام به ممالك محروسه نویسند كه شرابخانه‌ها برطرف باشد و خم خانه‌ها را بشكنند. حتی آنچه در شیراز جهت سركار خاصه می‌ریخته‌اند» و «جمعی كه شرب مدام می‌كردند توبه كردند و توبه نامه نوشتند به نظر كیمیا اثر رسانیدند و راغب نماز و روزه و تقوی شدند.» «5»
روشن نیست كه این فرمان دقیقا در چه زمانی بوده است. محمد طاهر قزوینی آن را در سال 1055 یاد كرده و در گزارش خبر آن به مانند بیش‌تر تواریخ این دوره، اسیر نثر مصنوعی است كه اطلاعات تاریخی آن، در پیچ و خم عبارات، سرگردان شده است. وی با اشاره به وزارت خلیفه سلطان كه خود از علما و فقهای این دوره است، می‌نویسد:
و در این ایام كه مسند وزارت به وجود نواب سلطان العلمائی آراسته است، خصوصا معطوف بر آن است كه دار الملك شرع ازهر، از دست‌انداز راهزنان لاابالی مصون بوده، زلال اطاعت باری و پرهیزكاری غبار آلایش نپذیرد. در
______________________________
(1). همان، ج 1، ص 631
(2). همان، ص 633
(3). اعتماد السلطنه، تاریخ منتظم ناصری، ج 2، ص 964
(4). همان، ج 1، ص 432
(5). تاریخ ملا كمال، ص 98، به نقل از: نوایی، اسناد و مكاتبات سیاسی ایران، 1038- 1105، ص 85
ص: 384
این ایام كه این نیّت علیا مانند ثمر «1»- كه به آهستگی كسب حلاوت می‌نماید- پیرایه كمال پوشیده، فرمان همایون شرف نفاذ یافت كه دختر رز «2» كه از بی‌پدری و خودرائی با نیك و بد و خوب و زشت رابطه اختلاط و آمیزش درست دارد، پای در دامن كشیده از حجله بیرون انگوری قدم جرأت به عشرت آباد خم و آینه خانه مینا و هودج پیاله و خیابان گردن صراحی نگذارد و به سركه جبینی و ترش رویی، دندان آرزوی واسع مشربان بی‌تكلّف را كند سازد.
قزوینی در ادامه، با اشاره به قرابت میان مشروب خواری و رواج فحشا، چنین ادامه می‌دهد:
بالجمله، به ادنی التفات شاهنشاهی خاطر همایون از نسق این امر كه در زمان هیچ یك از پادشاهان صورت وقوع نیافته بود، بالكلیه فارغ گردید و چون پیوسته باده‌گساران و می‌كشان را سلسله عیش به دستیاری زلفین شاهدان بازاری و هنگامه آرایان محفل پركاری و ناپرهیزكاری آراسته می‌باشد، از این رهگذر، فواحش را نیز رواج و رونق تمام بهم رسیده، در حجرات خانات و محلات به شغل مقرر و معاضدات ابالسه كه دشمنان جبلّی بنی آدمند، علانیة اشتغال داشتند و از آن‌جا كه نفس بهیمی را بر قوّت عاقله چیره‌دستی حاصل است و به تحریك شیطان از منهج مستقیم عدول می‌نمایند، جمعی كثیر و جمّی غفیر گرد آمده و هر یك مبلغی خطیر به سركار دیوان، به صیغه مال به عنوان ترجمان می‌رسانیدند، همّت والای اعلی حضرت ظل رحمان، وجه مزبور را كه مبلغ‌های كلی می‌شد، سهل انگاشته، امر فرمودند كه آن بدكاران را از امر مزبور نهی فرموده، نگذارند كه من بعد مرتكب افعال شنیعه گردند. و به جهت ازدیاد رواج شریعت مطهره مقدسه، ارامنه نیز از شغل پوستین دوزی و فروختن این قسم اجناس كه شایع شده به مسلمانان می‌فروختند منع فرموده، با آن كه به جهت ممانعت مبلغ‌ها به سركار خاصه شریفه می‌رسانیدند، به شرف اسعاف مقرون نگردید. امید كه پیوسته اركان شرع مبین و ملت مستبین به تقویت رأی متین این خسرو بی‌قرین، مشیّد باد. «3»
قزوینی، پس از شرح حوادث فتح قندهار، اشاره بدان دارد كه شاه و همراهان در كنار رود هیرمند، به مشروب خواری نشستند؛ در حالی كه شاه پیش از آن، از شرابخواری نهی كرده
______________________________
(1). شاید: تمر
(2). شراب یا بنت العنب
(3). وحید قزوینی، عباسنامه، ص 70- 72
ص: 385
بود. «1» در واقع، خوشحالی از فتح قندهار، سبب دست زدن درباریان به این اقدام شده و شاه را نیز بدان ورطه كشاند.
به موازات حركت اعلام شده در مبارزه با شرابخواری، محمد قاسم سمنانی شاعر، ساقی‌نامه‌ای در این باره سرود كه از هر مصرع آن، ماده تاریخ این فرمان شاه، یعنی سال 1064 به دست می‌آید. در مقدمه این ساقی‌نامه، ضمن اشاره به حكم قدغن شراب از عوض خان بیك كه در دستگاه دولتی، سمتی داشته و شاید مجری این فرمان بوده، ستایش شده و اساس این ساقی‌نامه با اشعار دیگری، در مدح اوست. در بخشی از این مقدمه آمده است: «... عوض خان بیك، چنین عادلی را نصب فرموده تا به میامن عدل و رأفت و انصاف و مرحمت سكنه آن خطه را چون گل در گلستان و نهال در بستان به رشحات سحاب معدلت و زلال جویبار مكرمت پرورده ... در تاریخ سنه 1064 فرصت مصروف و معطوف بر اتباع احكام الهی و تمشیت اوامر و نواهی و رفع معاصی و مناهی و رفع ملاهی و تباهی و تقویت قوانین دین مبین و ترتیب آیین شرع سید المرسلین و منهاج حضرات ائمه معصومین- صلوات الله و سلامه علیه و علیهم اجمعین- گردانیده كارفرمای ... سیاست و قهرمان دین‌پروری و عدالتش در ممالك محروسه به منع مسكرات و مستهجنات و رفع محظورات و محرمات علی العموم، و نهی از ارتكاب شرب شراب علی الخصوص، فرمان قضا جریان نفاذ بخشید و در این باب ارقام جهان مطاع واجب الاتباع به امراء و حكام محال ممالك محروسه مؤكّد به تأكیدات بلیغه و مقید به تهدیدات شدیده شرف نفاذ و عز اصدار یافت ... در این تاریخ بلبل گلشن فصاحت و عندلیب چمن بلاغت ... محمد قاسم سمنانی در بزم نكته سنجی ... نكات لطیفه از حجله ضمیر در جلوه‌گاه ... آورده ... قصیده‌ای در كمال سلاست الفاظ و دقت معانی و استعارات بدیعه و تشبیهات غریبه ... به رشته نظم كشیده، مزیّن و موشّح به مدح و ثنای نواب عالی شأن سابق الالقاب در ذیل ساقی نامه مسطور شد.»
از آن‌جا كه اشعار وی در شناخت برخورد شاعر با فرمان شاه جالب است، چند بیتی را می‌آوریم. هر بیتی از نظر حروف ابجد، عدد 1064 را نشان می‌دهد:
الهی به مستان صدر صفاملالت پسندان شهد وفا
به حلم رسول خدای جلیل‌به ساقی كوثر امام جمیل ...
به تسبیح زهد و به زنار كفربه علمی كه باشد سزاوار كفر
به پیمانه پیمای تقوا شكن‌به آن جام سرشار دانا فكن
______________________________
(1). همان، ص 130
ص: 386 به آن رند افتاده در پای جام‌نه با ننگ كارش نه پروای نام ...
به مهر و محبّت، به جور و جفابه حق مروّت، به عین صفا
كه ساقی شیرین دهن را بگوی‌كه رنگ كدورت به باده بشوی ...
بیا ساقی ای سرو بستان من‌گل جعفریِ گلستان من
كزان لب می بی‌خمارم بده‌نشان می از چشم یارم بده ...
بیا دست از این عالم دون بشوی‌بكش پای دل از ره جستجوی به نظر می‌رسد كه وی در عین همراهی با فرمان شاه، در قالب استعارات و كنایات، باز به می خوردن اشاره می‌كند، اما این بار، می، نه به معنای لغوی آن بلكه اصطلاحی عارفانه است. سمنانی اشعاری نیز در ستایش عوض بیك آورده كه در آن‌جا نیز به همین روال از قدغن شراب سخن گفته است:
خواستم صبحدم از ساقی گل پیراهن‌چون رخ دلكش او باده صافی روشن ..
همچو زهاد ریا پیشه ناخوش گفتارچین بر ابرو زد و زد بانگ به هیبت بر من
كه دگر حرف می و جام میاور به زبان‌كه ز خون سرخ كنندت چو صراحی گردن
گر تخیّل كند امروز كسی رنگ شراب‌چون چنار افتدش از خویشتن آتش به بدن
گر دلی مورد فكر می گلگون گرددگردد از ترس چو غربال مشبك در تن
كند ار دیده به می سرخ حرامی غافل‌شودش دیده ز تیر مژه چون پرویزن ...
نام می گر به زبان كس گذراند از سهومی‌شود شعله سوزنده زبانش به دهن
ز استماع سخنش جوش برآورد دلم‌بود نزدیك كه آتش فتدش بر خرمن
گفتم ای لاله رخ این شیوه كی آموخته‌ای‌نیست رسم تو دل دردكشان آزردن
هرچه از ناز كنی خان به قبولش نازدهست طرز دگر امروز تو را آشفتن «1» صائب تبریزی شاعر دیگر این دوران كه از غزل‌سرایان بنام و ستایشگران شاه عباس دوم است، قطعه‌ای در حكایت منع شراب انشا كرده است. متن آن بسیار زیبا و خواندنی است:
ملخص كلام آن كه (غرض از تحریر این پریشان رقم آن كه) در اواخر شهر رمضان فرمانی از جانب نواب سكندر مكان مشتمل بر منع شراب و آزار شراب‌خوارگان رسید و رندان باده‌نوش را كه آماده این معنی شده بودند كه با مشاهده (ابروی) هلال عید، به دست سبو بیعتی تازه كنند و با سبزته گلگون شیشه دست در گردن كرده، چهره زعفرانی را ارغوانی سازند، (از استماع این خبر وحشت اثر) دست تحیّر كشیده، انگشت تأسف گزیدن گرفتند و به آب
______________________________
(1). مجموعه شماره 14149، برگ 152- 160
ص: 387
دیده دست از دامن دختر رز «1» شستند؛ هلال عید كه ناخن بر دل ارباب طرب می‌زد، در نظرها به عینه حكم ناخنه بهم می‌رساند؛ بزرگان خم و خردان شیشه و پیاله كه از مستی در جوش و از نشاط در خروش بودند همگی شكسته خاطر شدند و از اشك عقیق رنگ چهره خاك را لعل‌گون ساختند؛ پیاله از دست رفته، صراحی از پای درآمده، تاك را از واهمه، خون در رگها خشك شده، از خون گریه در گلو گره گردیده، مستوره بنت العنب كه چون نور دیده همیشه در پرده زجاجی به سر می‌برد، جهت اجرای حكم اشرف، آبروی حرمتش در كوچه و بازار (به خاك مذلّت) ریختند و شمع كه مجلس‌افروز (بزم عشرت) رندان بود از مشاهده این حالت (جانكاه) دود از نهادش برآمده، جهان در چشمش تاریك شده، حباب كاسه سرنگون كه چشم از روی پیاله برنمی‌داشت (چون از خانه‌زادان عیش ساغر بود) كشتی عزلتش [! شاید: غرق] دریا گشت. نای كه از همدمی ارباب طرب انگشت‌نما بود، بند از بندش جدا ساختند و كمانچه كه ثابت قدم بزم (عشرت) می‌خواران بود، خاك در كاسه سرش كردند (در كاسه سر به تیرش زدند) و دایره كه حلقه بندگی نغمه در گوش كشیده بود و از شادی در پوست نمی‌گنجید، به ضرب طپانچه از دایره نشاط بیرونش كردند و چنگ كه همیشه جا در دامن دیده چشمان ... «2» ماه طلعت داشت به جهت ..... «3» از ناخن موی كشانش از پرده بیرون كشیدند و پرده هوش به ناخن بی‌اعتباری دریدند. طنبور را چنان گوشمالی ندادند كه دیگر هوس نغمه‌پردازی كند؛ و رباب آن چنان ننواختند كه دیگر با حریفان ناسازی كند. اگر بویی برند كه عود بر عشاق نوای مخالف خوانده، فی الحالش چون عود قماری بسوزند. و اگر بشنوند كه موسیقار با كسی هم‌نفس گشته سرب در گلویش می‌ریزند. امید كه عن قریب منشور رخصت از دیوان رحمت پادشاهی صادر گردد كه آب رفته می به جوی شیشه و پیاله باز آید و مستوره بنت العنب كه در پرده (خفا مهجور) مخفی گردیده، قلب و چشم پیاله به دیدار قرّة العین روشن گردد.
(بود آیا كه در میكده را بگشایند گره از كار فروبسته ما بگشایند) یا رب دعای خسته دلان مستجاب باد. (پرتو جاه و جلال بر مفارق عالم و
______________________________
(1). بنت العنب.
(2). دو كلمه ناخوانا.
(3). دو كلمه ناخوانا.
ص: 388
عالمیان لامع باد) بالنبی و آله الامجاد. «1»
ملا رفیع قزوینی هم درباره منع شرابخواری در دوره عباس دوم، اشعاری بدین شرح سروده است:
باده را بس كه برانداخته دین پروریش‌لعل دلدار ز همرنگی او گشته نهان
ننهند آبله پایان به زمین پای دلیررسم افشردن انگور بر افتاده چنان
بس كه ترسیده ز همرنگی جوشیدن می‌خون به جرأت نزند جوش در اندام كسان
هم‌چنان كز رگ تلخی گره افتد به جبین‌گر بگیرد چه عجب در سخن تاك زبان
گشته موقوف ز بس دور قدح، می‌ترسم‌گردش چشم فراموش نمایند بتان «2» و در جای دیگری می‌گوید:
تا حكم شرع‌پرور او منع باده كردتكلیف می به كس نكند ابر نوبهار
خم‌های می، برآمده گویی ز خانه‌اش‌زان می‌كشند خوشه انگور را به دار چنین به نظر می‌رسد كه وی پس از آن، در این باره چندان سخت‌گیر نبوده و به رغم اعتنایش به عالمانی مانند فیض كاشانی، شخصا گرفتار مشروب‌خواری و رن‌بارگی بوده است. پیش از این گفته شد كه آن‌ها شراب را از لوازم سلطنت می‌شمردند و به این سادگی حاضر به ترك آن نبودند. شاردن در شرح محله سید احمدیان اصفهان، می‌نویسد: «در دروازه این محله، خانه ملا كاظم [ملا قاسم] قرار دارد ... پس از آن كه به زهد و ورع كامل قبول عامه یافت، شروع به زشت‌گویی نسبت به شاه عباس ثانی كرد و علنا و به صراحت تمام می‌گفت كه این پادشاه دائم الخمر است؛ بنابراین، كافر می‌باشد ... شاه كه از سخنان تند و تلخ وی خشمگین شده بود ... فرمان داد كه وی را به نام تبعید به شیراز، از پایتخت به بیرون ببرند و میان راه از بالای كوه به زیر اندازند.» «3»
شاردن نیز كه در زمان فرزند عباس دوم، یعنی شاه سلیمان در ایران بوده، گزارشی از فساد قهوه‌خانه‌ها در روزگار عباس دوم داده و اشاره به مبارزه خلیفه سلطان با این پدیده كرده است. وی می‌نویسد: در زمان‌های گذشته، قهوه‌خانه‌ها از جمله مراكز فساد بود؛ زیرا خدمت‌گزاران آن‌ها جمله بچه‌های ده تا شانزده ساله تازه روی و زیبای گرجی بودند كه موهای خود را همانند گیسوان دختران جوان می‌بافتند و برای جلب توجه بیش‌تر و تحریك آن‌ها شلوار تنگ و بدن‌نما می‌پوشیدند ... ادامه این وضع، مایه تأسف و نگرانی افراد متّقی و با فضیلت بود. سرانجام، خلیفه سلطان، صدر اعظم شاه عباس ثانی در
______________________________
(1). این قطعه از روی نسخه 14215 برگ 225 و نسخه شماره 14183 تصحیح شده است.
(2). قزوینی، ملا محمد رفیع، دیوان، ص 540 (به كوشش سید حسن سادات ناصری، تهران، علمی، 1359)
(3). شاردن، سفرنامه، ج 4، ص 1485- 1486؛ ج 3، صص 1146- 1145
ص: 389
پنجاهمین سال سده گذشته، به لطایف الحیل، شاه را كه خود پیوسته مستغرق این ملاهی و مناهی بود، با بستن این مراكز فساد موافق كرد و از آن پس وضع قهوه‌خانه‌ها كاملا بهبود یافت و چنین فضایح و رسواییها در آن مشهود نمی‌شد. «1»
شاردن در جای دیگری نوشته است كه «خلیفه سلطان قوانین سختی برای جلوگیری از روسپیگری وضع كرد و از ظاهر شدن زنان بدكار در خیابان‌ها و كوی‌ها و برزن‌ها ممانعت به عمل آورد و دستور داد تا كسی در طلب آنان نیاید، در خیابان‌ها نگردند. و چون به فراست دریافت كه گرمی بازار روسپیگری بر اثر می‌خوارگی است، شراب‌سازی و شراب فروشی را سخت قدغن كرد و برای كسانی كه برخلاف دستور وی عمل می‌كردند، مجازات‌های سنگینی معین كرد؛ چنان كه دستور داد به مقعد مردی كه تن به لواطه داده بود، میخ فرو كنند و زنی را كه دخترانش را به روسپیگری وادار كرده بود، از بالای برجی بلند به زیر اندازند و گوشتش را به سگان بخورانند. امید مردمان بر این بود كه اجرای مجازات‌های سخت سراسر كشور را از تیرگی و سیاهی این فضایح بزداید اما معلوم شد كه مجازات، چاره‌گر شیوع این اعمال حیوانی نیست و تدبیری دیگر باید. «2»
با این كه شاه عباس دوم نیز اسیر مشروب خواری بود، به خاطر همان فرمانی كه در اوایل صادر كرد و گاه تجدید می‌شد، پس از مرگش در وصفش نوشته شد كه «در آن اوان، به اعتقاد جازم، مطابق واقع، از شراب توبه فرمودند و مضمون كریمه یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَی اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً» «3» را به كرّات ورد زبان حق ترجمان ساختند. «4»
در پایان این بحث، لازم است اشاره كنیم كه اصولا رواج شراب در اصفهان، معلول حضور ارامنه‌ای بود كه از زمان شاه عباس به ایران آورده شدند. اینان با توجه به عادت به مشروب خواری و تخصص در ساختن آن، اسباب رواج آن را در این شهر فراهم كردند.
شاردن در زمان شاه سلیمان نوشته است: پیش از این زمان، مردان مسلمان برای شرابخواری به خانه مسیحیان می‌رفتند؛ چون این عمل گاهی موجب خونریزی می‌شد،
______________________________
(1). شاردن، ج 2، ص 845 و بنگرید: همانجا، ج 4، ص 1501؛ در كتاب «بحر الفوائد و عقد الفرائد» (نسخه خطی مجلس، ش 259، ص 364) آمده است كه شماری از مفسدان، شبانگاه فرمانی از شاه عباس دوم گرفتند و به تأیید و مهر خلیفه سلطان هم رسانیدند. طبق این فرمان، قهوه‌چیان می‌توانستند از پسران امرد خوب‌روی در قهوه‌خانه‌ها استفاده كنند. خلیفه سلطان كه فرمان را به احترام شاه مهر كرد، به سرعت خود را به شاه رساند و حقیقت را به عرض شاه رسانده و او را متوجه حیله آنان ساخت و از اجرای آن فرمان مانع گردید. بنگرید: حائری، فهرست كتابخانه مجلس شورا، ج 21، ص 18
(2). همان، ج 1، ص 432
(3). تحریم، 8
(4). ولی قلی شاملو، قصص الخاقانی، ج 2، ص 22- 23
ص: 390
همه مسیحیان [ارامنه] به حومه شهر برده شدند. «1» درهوهانیان نیز با اشاره به این كه «برخی از ارمنیان می می‌فروختند و از درآمد آن تأمین می‌شدند» «2» می‌نویسد: هنگامی كه شاه عباس دوم به پادشاهی رسید، طی فرمانی، می‌فروشی را در اصفهان اكیدا قدغن كرد. اما چندان كه فرمانش سخت و سنگین بود، برای می‌خواران غیر ارمنی آن اندازه اهمیت نداشت؛ زیرا از شما می‌خواران در شهر اصفهان چندان كاسته نشد؛ اما دست آویزی شد برای غیر ارمنیان تا از آن‌ها بدگویی كنند كه تا وقتی اینها در كنار ما زندگی می‌كنند، محال است بتوان این فرمان را اجرا كرد». این مسأله سبب شد تا شاه عباس دوم با قاطعیت تمام، ارامنه‌ای را كه در محلات مختلفی در اصفهان می‌زیستند، به جلفا كوچ دهد. «3»
نقل یك عبارت كوتاه نیز از ملا صالح قزوینی در این باره مفید است. وی می‌نویسد:
فقیر به صفاهان آمدم و به ضرورت در خانی فرود آمدم. شخصی نزد من آمد و گفت مستأجر كاروانسرا- و او بر حسب عادت آن دیار ارمنی بود- مردی عیال‌بار و بینواست.
ملازمان صدر اعظم خم شراب او را بسته‌اند و مهر كرده. چیزی می‌دهد و التماس دارد كه شفاعت او كنی؛ هم آن‌جا خدمتی رسانده باشی و هم اینجا ثواب وافر یافته باشی. گفتم: مرا به این ثواب حاجت نیست. «4»

انشای قدغن شراب از آقا حسین خوانساری‌

روزگار شاه سلیمان (1077- 1105)، به رغم مبارزاتی كه پیش از آن با فساد شده بود، روزگاری آلوده بوده است. زندگی شخصی خود شاه، آلوده به شرابخواری و زن‌بارگی بود.
شاردن به عنوان یك شاهد خارجی در دربار ایران نوشته است: «بیش‌تر اوقات شاه به شهوت‌پرستی و زن‌بارگی و باده‌نوشی و انواع عیش و عشرت می‌گذشت.» «5» وی بیماری شدید شاه سلیمان را نیز ناشی از باده‌گساری فراوان دانسته، به توبه‌شكنی‌های مكرر او اشاره می‌كند. برای علاج همان بیماری بود كه شرابخواری را ترك كرد و پس از بهبودی، نامش را به سلیمان تغییر داده، از نو تاجگذاری كرد. «6» همو اشاره به تدین شیخ علی خان زنگنه، صدر اعظم با جربزه شاه سلیمان كرده، می‌نویسد: «شاه وقتی او را در خلوت می‌یافت و می‌دید در برابر اصرار وی، هم‌چنان از خوردن شراب سرباز می‌زند، سخنان
______________________________
(1). سفرنامه، شاردن، ج 4، ص 1468
(2). درهوهانیان، تاریخ جلفا، ص 57
(3). همان، ص 61
(4). قزوینی، ملا صالح، نوادر، نسخه دانشگاه تهران، ش 4503، برگ 249
(5). شاردن، ج 5، ص 1679
(6). همان، صص 1718- 1720
ص: 391
تلخ و ناسزاوار به او می‌گفت و آن مرد درستكار و خداترس را رنجه و آزار می‌كرد. حتی یك‌بار ضرباتی بر او وارد آورد. هم‌چنین چند بار گماشتگانش به دستور وی، سر و رو و لباس شیخ را به شراب آلوده كردند و در حال مستی و بی‌خودی از این گونه بدرفتاری‌ها چند بار نسبت به وی اعمال كرده بود.» «1» مستوفی نیز نوشته است كه سلیمان «اكثر اوقات مشغول شرب خمر و سایر فسوق بوده» است. «2» نقلی حكایت از آن دارد كه وقتی ملا محمد طاهر قمی، امام جمعه وقت قم، سخت به می‌گساران تاخت، شاه سلیمان قصد كشتن او را كرد؛ اما با میانجیگری برخی از امیران، از این كار دست برداشت. «3»
سلیمان در این زمینه، وارث یك دوره انحطاط بود كه پس از شاه عباس اول به آرامی آغاز شده بود. كروسینسكی درباره عوامل انحطاط این دولت نوشته است: دیگر از زمان شاه عباس بزرگ شرب شراب شایع گشت و از برای خواص و عوام رخصت بود و كسی اجتناب نمی‌نمود و ممنوع نمی‌شد. صغیر و كبیر به عیش و عشرت مبتلا و به امور دولت خود نمی‌پرداختند. «4»
اگر گزارش شاردن از وضع اصفهان درست باشد، این زمان، اصفهان وضع اسف‌باری داشته و مردم در انجام اعمال فسادآمیز آزادی عمل زیادی داشته‌اند. صرف‌نظر از طبقات بالای جامعه كه گرفتار این قبیل فسادها بوده‌اند، طبقات پایین جامعه نیز به نوعی درگیر آن شده‌اند. وی نوشته است كه زمانی كه به سال 1666 میلادی [1076- 1077 هجری] در اصفهان بوده، نام چهارده هزار روسپی در دفاتر ثبت شده بوده است! «5» وی از مبارزه ساروتقی و خلیفه سلطان با روسپی‌گری و راه افتادن آن‌ها در خیابان سخن گفته و از كاروانسراهایی یاد می‌كند كه آن‌ها در آن‌جا زندگی می‌كنند و مالیات فراوانی نیز به دولت می‌دهند. «6» تقریبا می‌توان یقین داشت كه بسیاری از افرادی كه وی به عنوان روسپی از آن‌ها یاد كرده، زنان صیغه‌ای هستند كه در آن روزگار به راحتی در اختیار بوده‌اند. شاردن از زنانی یاد می‌كند كه شبها در اطراف مدارس پرسه زده و در حجرات دانش‌پژوهان رفت و شد دارند. «7» بی‌شبهه این می‌تواند بهترین شاهد بر آن باشد كه وی این قبیل زنان صیغه‌ای را روسپی خوانده است. شاردن پس از آن توضیحی آورده كه به مقدار زیادی همین نظر را
______________________________
(1). همان، ج 2، ص 550؛ و بنگرید: ج 3، ص 1155
(2). مستوفی، زبدة التواریخ، ص 113
(3). دانش‌پژوه، فهرست كتب اهدایی آقای سید محمد مشكوة به كتابخانه دانشگاه تهران، ج 5، ص 2093
(4). كروسینسكی، سفرنامه، ص 23
(5). وی در چند مورد این آمار را متفاوت ذكر كرده است.
(6). شاردن، همان، ج 1، ص 429، 432
(7). همان، ج 1، ص 435
ص: 392
تأیید می‌كند. او می‌نویسد: ... متفكران این مشكل را چنان چاره‌گری می‌كنند كه مردان باید زن روسپی را برای مدت یك ساعت، یك شب، یك روز، یك هفته یا برای هر مدت كه بخواهند، به صورت متعه یا عقد غیردائم به ازدواج شرعی خود درآورند. در ایران چنین ازدواج‌های موقتی فراوان انجام می‌پذیرد و بدین گونه، دقائق و مراتب دینی كاملا رعایت می‌شود و به محض این كه صیغه عقد جاری شد، زن روسپی بر مرد حلال می‌گردد. «1»
هم‌چنین شاردن اشاره به رخدادی دارد، می‌گوید: «در همین روز صدر اعظم- كه باید همان شیخ علی خان باشد- به عرض پادشاه رساند كه عده‌ای از پسران جوان و اعیان، در حال مستی به كاخ شاهنشاه نزدیك شده‌اند و نظم را بر هم زده‌اند. شاه به صاحب منصبان و سربازان دستور داد، از آن پس هر كه را در كوی و برزن مست و شوریده بیابند، شكمش را پاره كنند. و كسانی از این تنبیه معاف خواهند بود كه شاه اجازه كتبی نوشیدن شراب به آن‌ها داده باشد و اجازه نامه آن‌ها ممهور به مهر كوچك شاه باشد. و اعلی حضرت شاهنشاه دستور فرمود، هرچه زود، از این جواز، به همه بزرگان و اعیانی كه به شرابخواری و عیاشی عادت كرده‌اند، داده شود. «2» این سنّتی است كه پیش از این شاه عباس نیز داشت و اشاره كردیم كه می‌خانه خاصی را برای نوشیدن شراب به رسم مجاز، اعلام كرده بود.
به هر روی از دوران شاه سلیمان نیز- كه ابتدا نامش صفی بود و بعد سلیمان شد- اقدامی در این جهت سراغ داریم كه مهم‌ترین سند آن متن ادبی بسیار زیبایی است كه آقا حسین خوانساری (م 1098) در سال 1096 هجری نگاشته و در شمار منشآت ایشان تحت عنوان قورق شراب شهرت یافته است. این متن با مقدمه ادبی بسیار مفصلی در ستایش شاه آغاز شده و در ادامه، به شرح فرمان شاه در این باره پرداخته است:
... كمترین غلامش جانشین خلفای بنی عباس، باقی مراتب قدر و منزلتش بر این قیاس، سلطان سلاطین كه شیر چترش در معركه سلطان شكار باشد، المخصوص بالنصر الجلی و اللطف الخفی، السلطان شاه صفی «3» كه دكان معدلتش تا روز بازار قیامت گشاده باد، و رایت دولتش تا قیام قیامت برپا ایستاده، ... حكم مطاع لازم الاتّباع و فرمان واجب الاذعان، محتوی بر مضمون خیر اثر و مشتمل بر نكته سعادت ثمر، كه خواص و عوام، به حكم إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ «4» دست هوس از دامن ام الخبائث
______________________________
(1). همان، ج 1، ص 436
(2). شاردن، ج 2، ص 603
(3). نام شاه سلیمان ابتدا صفی بود و بعد به سلیمان تغییر یافت.
(4). مائده، 90
ص: 393
كوتاه دارند و اجتناب از دختر رز «1» كه مادر همه فتنه‌هاست، واجب شمارند، عقل و هوش را كه سلطان مملكت تن و فرمانفرمای اقلیم بدنند، مغلوب سرهنگ طبیعت نسازند، و چشم و گوش را كه زبده تركیب اجزای انسانی و عمده قوای هیولانی‌اند، خس‌پوش خواب غفلت و مستی نسازند، و خوش و ناخوش چاشنی باده خوشگوار از كار به در كنند، و به كام و ناكام هوای این آتش آبدار از سر، بنابر اشارت مضمون بشارت آیین إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ «2» به ماء طهور توبه، لوث معصیت از دامن عبودیّت فرو شویند، و به آب چشم اعتذار نقطه سیه‌كاری از صفحات صفحه رخسار اعمال بزدایند. شبها به روغن اشك ندامت چراغ استغفار بیفروزند، و به برق آه حسرت خرمن‌های گناه درهم سوزند.
چند باشی ز معاصی مزّه‌كش‌توبه هم بی‌مزه‌ای نیست بچش شرف صدور یافته، و عزّ ورود پذیرفته، غلامان چابك دست چالاك و چاكران قوی پشت بی‌باك، كمر امتنان بر میان بسته، بنای میكده به آب رساندند، و پیر مغان را خانه خراب نشاندند، و سراپای خم درهم شكستند و دست و گردن سبو را بر یكدیگر بستند.
به میخانه در سنگ بردن زدندكدو را نشاندند و گردن زدند
خم آبستن خمر نه ماهه بوددر آن فتنه دختر بیفكند زود از بس ساغر و مینا بر سنگ زدند، دل سخت خارا از شیشه نازك‌تر شده، و از بس باده حمرا بر زمین ریختند، لعل یاقوت با خاك راه برابر؛ دوران جام به آخر رسید، و پیمانه صراحی پر گردید، جوش و خروش شیشه فرو نشست، گرمی بازار صبوحی در هم شكست، خمار شراب دردسر برد، و طفل حباب در چشم و دل پیاله مرد. رندان باده نوش كه عمرها بود با پیمانه، پیمان درست كرده بودند، و به پیر میخانه ایمان آورده، دست بیعت به سبو داده و بر سر خم سوگند یاد نموده، اكنون رشته دوستی با سبحه چنان پیوند كرده‌اند كه یك مو در میان نگنجد، و با سجاده‌كشی چنان خو گرفته‌اند كه ترازوی اندیشه بر نسنجد. حریفان پیاله زن كه یك زمان از سر پل بر نمی‌داشتند و یك لحظه از نظاره افواج امواج دیده بر نمی‌گرفتند، این زمان در مساجد از آب چشم شب زنده‌داران بوریا مانند زنده رود موج زنانست و طاق محراب با
______________________________
(1). به معنای بنت العنب.
(2). بقره، 222
ص: 394
طاق پل یكسان، فحمدا له، ثم حمدا له.
اكنون این همه شادی و نشاط كه در قدسیان می‌بینی، و این همه عشرت و انبساط را كه در روحانیان مشاهده می‌كنی، منشأش این است و سوگواری زهره كه سركرده ارباب طرب و پیشوای اصحاب لهو و لعب است، علتش همین. چون این مژده جان‌فزا شنیدم، از شادی، دیگر خود را ندیدم، و بی‌هوش افتادم، و عنان خرد از دست دادم. بعد از ساعتی كه از فیض جان‌بخش دم عیسوی، جانی در تن و روانی در بدنم پدید آمد، برخواستم و به سجده شكر الهی قیام نمودم و به دعای حضرت شاهنشاهی اقدام، من ثنا می‌كردم و مسیح تحسین، و مسیح دعا می‌گفت و من آمین.
الهی تا جهان را آب و رنگ است‌فلك را دور و گیتی را درنگ است
مسلّم بر تو باد این پادشاهی‌میسّر كام تو چندان كه خواهی «1»

فرمان شاه سلطان حسین در امر به معروف‌

گذشت كه سالهای حكومت شاه سلیمان صفوی، به دلیل بی‌توجهی جدی شاه به مسأله فساد و آلودگی خود او، مملو از فساد بوده است. همزمان باید توجه داشت كه به لحاظ ساختار سیاسی- دینی جامعه عصر صفوی، بعد مذهبی جامعه و نفوذ علمای برجسته نیز بسیار استوار بوده و حتی شاه نیز به دلیل آن كه در رأس این نظام قرار داشته، نقشی در مجموعه فعالیت‌های دینی و فرهنگی مربوط به مذهب داشته است.
بر این اساس، پس از درگذشت وی، زمانی كه شاه سلطان حسین قدرت را به دست گرفت (ذی حجه سال 1105) علامه مجلسی (م 1110)، با استفاده از موقعیت بالای خود و با اعتمادی كه شاه جدید به وی داشت، از فرصت استفاده كرد و زمینه را برای اصلاحات اخلاقی فراهم نمود. علامه كه نسبت به وضعیت زمان شاه سلیمان راضی نبود، كوشید تا با وارد كردن عالمان دیگر، جلوی فساد را بگیرد.
لكهارت به نقل از گوردو نوشته است: گویند، سلطان حسین هنگام مراسم تاجگذاری اجازه نداد كه كسی از صوفیان، به رسم معمول شمشیر سلطنت را زیب پیكر وی سازد و در عوض، انجام آن را از شیخ الاسلام خواست. شاه، پس از پایان مراسم، از محمد باقر [مجلسی] پرسید كه، در ازای این خدمت چه انتظاری دارد؟ محمد باقر پاسخ داد كه، تمنّای وی آن است كه شاه باده‌نوشی و جنگ طوائف و دسته‌جات و كبوتربازی- تفریحی علی الظاهر بی‌زیان- را با صدور فرمان ممنوع سازد. شاه به طیب خاطر موافقت خود را با این
______________________________
(1). نسخه خطی شخصی استاد آیة الله سید محمد علی روضاتی دامت بركاته.
ص: 395
تقاضا اعلام داشت و فورا فرامین لازم را صادر كرد. به موجب فرمان منع باده‌گساری، هم‌چنین حكم شده بود كه كلیه باده‌فروشی‌ها منهدم گردیده و تمامی غرابه‌ها و سبوهای باده معدوم شوند. شاه به رسم عبرت، اوامر صادر كرده بود كه 6000 هزار غرابه شراب شیراز و گرجی را كه در سرداب‌های قصر سلطنتی ذخیره شده بودند، به خارج آورده در انظار عام بشكنند. روز بعد، دو نفر كه در حین باده‌نوشی دستگیر شده بودند، در میدان شاه، شدیدا تازیانه خوردند. «1»
به هر روی به اصرار علامه مجلسی و موافقت شاه یك جمع چند نفری از علما با تشكیل یك مجلس مشاوره، حركتی را برای از میان بردن فساد آغاز كردند. طبیعی بود كه علامه به عنوان شیخ الاسلام اصفهان، مسؤولیت اجرایی از بین بردن این فساد را بر عهده داشت.
این اقدام آن‌ها كه گزارش آن خواهد آمد، سبب شد تا شاه رسما موضع ضد فساد گرفته و به عنوان نخستین قدم، دستور دهد تا شش هزار بطری شراب شیرازی و گرجی را كه در سرداب‌های كاخ سلطنتی بود، بیرون ریخته، بشكنند. «2» باید توجه داشت كه شاه سلطان حسین، به عكس پدرش كه متهم به آلودگی بود، شخصا فردی متدین، عالم، و پرهیزكار بود. مستوفی، مورخ معاصر او، درباره‌اش نوشته است: بسیار رحیم و مظلوم و با عصمت و به زیور اصلاح و سداد آراسته، راغب به امور خیر، در كمال پرهیزكاری و تقوا بوده». «3» شگفت آن كه كروسینسكی نوشته است كه پس از آن كه فرمان منع از شراب داده شده، مریم‌بیگم، عمه شاه سلیمان، با حیله كوشید تا بار دیگر شاه سلطان حسین را به مشروب‌خواری وادار كند و حتی اگر موقت هم شده، در این كار توفیقی به دست آورد. «4» به احتمال چنین خبری را در همان روزگار شایع كرده‌اند، اما زندگی شاه سلطان حسین از یك سو، و منابع داخلی از سوی دیگر، مؤید چنین نقلی نیستند. «5»
یادداشت دیگر مربوط به سفیر پرتغال است كه می‌گوید در شرفیابی او «سلطان دستور موسیقی و ساز داد و در همان حال جلو تمام اشخاصی كه نشسته بودند، مجموعه‌هایی از شیرینی‌جات و قلیان و تنگ‌های شراب با لیوان قرار دادند. با این كه طبق قوانین اسلام
______________________________
(1). لكهارت، انقراض سلسله صفویه، ص 44
(2). همان، ص 44؛ نوایی، اسناد و مكاتبات سیاسی ایران از سال 1105- تا 1135، ص 2
(3). مستوفی، زبدة التواریخ، ص 115
(4). كروسینسكی، ص 24؛ دو سر سو، علل سقوط شاه سلطان حسین، صص 38- 39. این كتاب به طور عمده بر پایه یادداشتهای كروسینسكی نوشته شده و در اصل، منبع دوم، همان منبع نخست است. همین مطلب را لكهارت (انقراض سلسله صفویه، ص 45) به نقل از كروسینسكی آورده است.
(5). مگر آن كه در منبعی آمده باشد كه مؤلف این سطور آن را ندیده است.
ص: 396
نوشیدن شراب گناه بزرگی محسوب می‌شود، ولی آن‌ها اظهار می‌كنند كه شاه از این قانون مستثنی است و اختیار نوشیدن دارد و حتی كسانی هم كه سلطان به آن‌ها دستور می‌دهد شراب بنوشند، مرتكب هیچ گناهی نمی‌شوند. «1»
در این باره گزارش محمد ابراهیم بن زین العابدین نصیری از وقایع ذی حجه سال 1105 و 1106، كامل‌ترین گزارشی است كه در اختیار داریم. وی پس از آن كه اخبار مربوط به دفن شاه سلیمان صفوی را آورده، نخستین بحث تاریخی خود را در قالب همان نثر مصنوع آن روزگار، ماجرای امر به معروف و نهی از منكر عنوان می‌كند. وی اشاره می‌كند كه بحث از این مسأله، در همان خطبه‌ای كه علامه مجلسی در روز جلوس شاه ایراد كرد، به میان آمد. در آن‌جا، به صراحت اشاره شد كه در روزگار شاه سلیمان چندان به این مسأله اعتنایی نمی‌شده است:
در روز اول جلوس میمنت اقتران، در اثنای موعظه و مكالمه مقتدای علمای دوران، مولانا محمد باقر مجتهد الزمان، اشكال اجرای اوامر و نواهی مالك الملك مستعان و ترویج مذهب و ملت پیغمبر آخر الزمان، در این اوقات و احیان، به سبب عدم اعتنا و بی‌دماغی نواب طوبی آشیان قدس مكان و شیوع فسوق و مناهی و عصیان و كثرت جنود ابلیس و شیطان، معروض ضمیر انور آن پادشاه گیتی ستان و مقروع سمع اشرف آن پادشاه پادشه نشان گردید. «2»
البته در متن خطبه‌ای كه علامه مجلسی در این مجلس ایراد كرده، اشاره به این مسأله نشده؛ اما از تصریح نصیری روشن است كه جدای از آن، صحبت از این مورد شده است. نتیجه‌ای كه از مذاكرات گرفته شد، آن بود كه شاه فرمانی در این باره صادر كند تا به مرور بساط شراب‌خواری و سایر فسادها برچیده شود. این جا بود كه «فرمان قضانشان و حكم قدر توأمان، در كمال تهدید و تأكید، مشتمل بر نهایت انذار و وعید، بر شكستن خم‌خانه و ریختن شیشه‌ها و پیمانه و بستن در مصطبه‌ها و گسستن نظم میكده‌ها و از رونق انداختن شیره‌خانه‌ها ... شرف نفاذ یافت» و نتیجه آن شد كه همه جا «از ریختن خون اجساد خم‌های سربسته و شكستن كوزه‌های دست به گردن بسته» پر شد.
سپس نصیری بخشی از فرمان شاه را آورده است:
... امروز كه آغاز طلوع طلیعه شارق مملكت‌گیری و بدو ظهور كوكبه كوكب سلطنت عظمی است، عقل دوربین و رأی رزین را طریقه صواب آن می‌نماید كه به شیوه كریمه آبای سلف- علیهم كرائم التحف- در اجرای اوامر و نواهی
______________________________
(1). گزارش سفیر كشور پرتغال در دربار شاه سلطان حسین صفوی، ص 56
(2). نصیری، دستور شهریاران، ص 35
ص: 397
جناب احدیت استحكام احكام دین و شریعت نبوی به نوعی همّت مصروف فرماییم كه موجب رضای باری و باعث فیروزی و سرافرازی بوده باشد ...
لهذا مقرر فرمودیم كه بیگلربیگیان نصرت نشان جهان‌گشا و امرای ملك ... به امر واجب الاتباع «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطانِ فَاجْتَنِبُوهُ «1» از شرب شراب كه آتش شعله جحیم و مانع سلوك دركات نعیم ... است، اجتناب لازم دانسته ... در هرجا كه خمی و سبویی یا قطره و بویی از آن باشد، در اهراق و ازاله آن، سعی موفور و اهتمام غیر محصور به منصه ظهور رسانند.
پس از آن، از همه امیران شهرها خواسته شد تا حكم مزبور را در اماكن عمومی نصب كرده «آویزه گوش ساكنان و مقیمان» دیار خویش سازند. و اگر احدی «از شریف و وضیع و اعیان و اوباش» از این حكم تخطی كرد، «به نهج مقرر شریعت مقدسه، اقامه حدود و تعذیر شرعی» نمایند.
اندكی پس از صدور حكم، اعتراض‌هایی مطرح شد. محور این اعتراض‌ها آن بود كه درآمد ناشی از رواج این قبیل امور، به ویژه مشروب‌فروشی‌ها، قمارخانه‌ها و مراكز فحشا، بسیار گسترده بود و جلوگیری از آن‌ها، سبب شد تا دولت از درآمد قابل توجهی، محروم بماند. نصیری خلاصه آن اشكالات را چنین آورده است:
بر بعضی از آن معاصی، مثل فواحش و قمارخانه و چرس‌فروشی و نظایر آن، مالیه‌ای قرار یافته كه سال به سال، عاید ارباب حوالات دیوانی و وسیله تقویت جنود در دو جهان مردود شیطانی و به صرف سوخت مشاعل خورشید مشاكل درگاه جهانبانی، شب ظلمانی ظلم در نظر بی‌بصیرتان، نورانی می‌گردد «2» و آن مبلغ خطیری می‌شود. چه، از آن جمله، وجوه بیت
______________________________
(1). مائده، 90
(2). در اینجا نكته جالبی در قالب این عبارات ادبی بیان شده. و آن مطلبی است كه سانسون در سفرنامه خویش بیان كرده و مصحح متن بالا، آن را به نقل از سفرنامه سانسون (ص 136) آورده است: وی نوشته است: مبالغ هنگفتی به عنوان مالیات از اماكن فسق و فجور و عیش و عشرت وصول می‌گردد. شاه عباس كه می‌ترسیده است پولی را كه از راه روابط نامشروع در اماكن فساد فراهم می‌شود داخل خزانه‌اش كند و در نتیجه خزانه‌اش را نجس و ملوّث گرداند، راه حلی به نظرش رسیده بود. وی دستور داده بود كه این پولها را به مصارفی برسانند كه از آتش بگذرد تا پاك شود! به همین مناسبت مخارج روشن كردن مشعل‌ها و چراغانی‌ها و آتش‌بازی‌هایی كه در حضور شاه انجام می‌گردید از این پول برداشته و مصرف می‌كردند.
شاید به همین دلیل است كه سرپرستی قمارخانه‌ها و روسپی‌خانه‌ها به عهده مشعلدارباشی بوده است.
این نكته‌ای است كه شاردن نیز آن را یادآور شده است. نك: شاردن، سفرنامه، ج 2، صص 789- 790
ص: 398
اللّطف است كه هر ساله به مبلغ سه چهار هزار تومان به اجاره داده شده و وجوه قمارخانه را مشعلدار باشی به قدر كثیری عمل كرده و با وجود قلّت مداخل و كثرت مخارج و به هم رسیدن معاندان در اطراف ممالك وسعت نشان، دست از مداخل موجود برداشتن و بر فرو باطل نگاشتن، از حزم دور و بر پادشاهان افزونی مداخل ضرور و با وجود باده‌پیمایی و عیش فرسایی ولی‌نعمت، وجود این قسم جماعت، اسباب عیش و سرور و موجب انبساط و حبور است.
شاه از این سخنان سخت خشمگین شد و گفت كه راضی نیست این قبیل مداخل را كه به نوعی، به معنای رخصت دادن زنا و كردن قمار به مردم است، به خزانه دولت بریزد. وی خشمگینانه به این افراد گفت: «اگر دین و ایمانی و از مردی و ننگ و عار، نشانی دارید، چرا چنین یاوه می‌سرایید؟ و اگر بی ایمان و كافر و دیّوث و مقامرید، در این بارگاه ارشاد جایگاه چرایید؟». پس از آن بود كه این افراد بنای توبه و انابه گذاشته از این اظهارات، اظهار پیشمانی كردند.
نصیری نوشته است كه این مسأله سبب شد تا بار دیگر حكمی سخت از سوی شاه سلطان حسین صادر شود. در این فرمان، نه تنها شراب خواری و قمار بازی و زنا ممنوع شده بود، هر گونه بازی رایج در آن زمان كه به نوعی در مظانّ فتنه و فساد و به ویژه قمار بود ممنوع اعلام شد. در بخشی از این فرمان، به شماری از این بازی‌ها اشاره شده است:
و لوطی بچگان سیرت باز ... با هر لوطی سینه چاك و ... مباحی مذهبان ناپاك، در هر فراز و مغاك نگردند. و نرّادان پر ادبار دین و دنیا باز و شطرنجیان روزگار كردار در گریبان گذار و گنجفه بازان «1» ورق شمار، به ضرب دست خرج گیر حكم ساز، و منقله‌داران فلاكت شعار مهره به كاسه بی‌پروایی انداز، دو شش و یك اندازان نكبت دثار كعبتین دیده در پرواز، و بحل بازان خاك نشین اسب نامردای در عرصه هوس باز و كمانداران پای خاك‌انداز از حلال و حرام بی باك و پرآز و لیس اندازان كوچه‌گرد سینه چاك پر سوز و گداز و انگشتر بازانی كه از پوچ بودن جای زرشان بی‌حاصلی كارشان ظاهر و آشكار ... باهر و نمودار است، منزجر و تارك گشته، من بعد مرتكب آن‌ها
______________________________
(1). شاردن نوشته است: گنجفه بازی نوعی قمار می‌باشد كه میان مردم طبقات پایین رواج دارد. گنجفه متشكل از نود كارت است كه هر هشت عدد آن‌ها به نوعی جدا از بقیه كارتها نقاشی شده و بازی كردن با آن‌ها مستلزم ابتكار و تفكر نیست. شاردن، ج 2، ص 790
ص: 399
نگردند. «1»
پس از آن به كشتی‌گیران، معركه‌گیران، شركت‌كنندگان در مسابقات گاوبازی و خروس بازی و قوچ‌بازی و آوازه‌خوانان و موسیقی‌نوازان نیز هشدارهای لازم داده شد. از جمله نواختن «دف و نای و كمانچه و هندی درای و بربط و موسیقار و عود و چارتار» ممنوع شد.
البته زدن این قبیل وسائل در برخی از مجالس مانند عروسی‌ها آزاد اعلام شد، مشروط بر آن كه «در مجالس مردان، ارباب طرب رجال، و در محافل زنان، رجّالان مغنّیه، خالی از مشتهیات بال باشند».
این اقدام شاه كه خود برگرفته از توصیه علامه مجلسی بود، نیاز به حمایت بیش‌تر علما داشت. به همین دلیل بود كه شاه دستور داد تا میرزا ابو القاسم مجلس نویس دعوتی از علمای اعلام به عمل آورده، آنان، ضمن اعلامیه‌ای حمایت خود را از اقدامات شاه اعلام كنند. نصیری نوشته است:
میرزا ابو القاسم مجلس نویس ... مجمعی از علمای اعلام و فضلای كرام و صدور رفیع مقام و قضات اسلام فراهم آورده، چون در باب قورق شراب به شرحی كه نگاشته قلم و وقایع رقم شده، ارقام قضا مقام شرف صدور یافته بود، وثیقه‌ای در باب رفع سایر فسوق و مناهی و قورق محذورات و محرّمات الهی بر وفق شریعت غرّای حضرت رسالت پناهی مؤكّد به عهد و میثاق پادشاهی و لعنت و غضب آفریدگار و نفرین رسول و آل اطهار نویسانیده و به مهر و سجلّ همگی آن جماعت با هدایت رسانیده به نظر كیمیا اثر اشرف برد ... امتثالا للأمر الأقدس، عالی جاه مذكور، خانه خود را به جمع آن جماعت با سعادت دار العلم و بیت الفضل ساختند و مشاهیر علما و معارف فضلا و صدور و اهالی شرع با عزّ و علاء را طلبیده مجمع عظیم و محفل نبیلی منعقد گردانیده، به اظهار مدعا پرداختند. و میرزا علی خان، خویش علامی آقا جمال، وثیقه مزبوره را مسوده و محمد رضا بیك خوش نویس به خط رقاع قلمی نموده، به نظر اشرف رسانیدند و نواب همایون در حاشیه آن وثیقه، قریب به عنوان، به خط گوهر بار و انشای بلاغت آثار، رقمی نوشته و مهر كرده نزد علمای اعلام و فضلای كرام و اهالی شرع عظام، اقرار و اعتراف بر مضمون آن وثیقه فرمودند. «2»
قرار بر آن شد تا علما نیز آن متن را امضا كرده و شهادت و گواهی خود را بر درستی آن، در
______________________________
(1). نصیری، دستور شهریاران، ص 43
(2). همان، صص 43- 44
ص: 400
پایین آن بنویسند. در اینجا ابتدا متن وثیقه و سپس شهادت علما را از همان كتاب دستور شهریاران می‌آوریم.

وثیقه علما در حمایت از فرمان شاه در امر به معروف‌

حمد و سپاس بی‌قیاس مالك الملكی را سزاست كه به مقتضای حكمت بالغه و عنایات سابغه، عرصه دلگشای جهان را مضرب خیام جاه و جلال و مركز رایات شوكت و اجلال منتسبان دودمان خلافت كبری و وارثان خاندان سلطنت عظمی، اعنی سلسله علیه صفیه صفویه- انار الله برهانهم- كه فروع شجره طیّبه نبویه و اغصان دوحه علیّه علویّه‌اند، نموده، ساحت سواد اعظم خطّه خاك را به ریزش سحاب برّ و امتنان این خسروان عمیم الاحسان، سرسبزی ریاض رضوان بخشید و پایه منزلت بسیط غبرا را به میامن آستان ثریا نشان این دودمان رفیع الشأن، بر روی بساط خضراء آسمان كشیده «فله الحمد علی ان اورث الارض عباده الصالحین و الصلاة و السلام علی أشرف بریّته و خیر خلیقته محمد- صلی الله علیه و آله- سیّد المرسلین و آله الهداة البررة و النجوم الزاهرة، ائمة الدین و حجج رب العالمین، سیّما مولانا و امامنا امیر المؤمنین و خیر الوصیین علی بن ابی طالب ولیّ المؤمنین و قائد الغر المحجلین صلاة باقیة الی یوم الدین» و المنّة للّه كه هم‌چنان كه زمام اختیار انام را در كف كفایت این منسوبان اهل بیت رسالت قرار داده، خاتم والای هدایت و ارشاد را از ید بیضای قمر شكاف حضرت خاتم الانبیاء- علیه التّحیة و الثّناء- دست به انگشت اقتدار سلاطین والاتبار این سلسله علیه رسانیده، در هر عصری از اعصار، این دولت استوار كه فرق فرقدان سای مالك رقابی از این كشور گشایان عالی مقدار، به افسر گهربار شهریاری، سربلند و بر دوش فلك فرسای رفیع بنیانی، از این دیهیم آرایان ذوی الاقتدار، به لباس زرنگار دارایی، بهره‌مندی یافته، همواره به چهره‌آرایی مساعی جمیله آن سایه رحمت كردگار، آراستگی جمال شاهدانه ملت بیضاء، سرپنجه شعاع مهر تابان را برتافته؛ خصوصا در این عهد همایون كه نگین ثمین فرمانروایی وقایمه شمشیر جهان‌گشایی در یمین اختیار و قبضه اقتدار اعلی حضرت كیوان رفعت، مریخ صولت، مشتری سعادت، والاجاه انجم سپاه، سلطان دین‌پرور و خاقان معدلت‌گستر، جم نشان فریدون‌فر، سلیمان مكان خورشید افسر، نبوی حسب مرتضوی نسب، جعفری مذهب موسی ادب، زیبنده تاج و تخت كیانی، وارث مرتبه سلیمانی، طرازنده افسر و اورنگ،
ص: 401
نگارنده دانش و فرهنگ، خسرو جم‌قدر فلك اقتدار، داور دین‌پرور والاتبار، برگزیده كردگار آسمان و زمین و قهرمان مطلق العنان ماء و طین، غلام با اخلاص امیر المؤمنین، ملاذ اعاظم السلاطین، ملاذ اكارم الخواقین، حامی حوزة الدین، حارس شریعت سید المرسلین، مروّج طریقة الائمة الطاهرین، ظلّ الله فی الارضین، السلطان بن السلطان بن السلطان، و الخاقان بن الخاقان بن الخاقان، ابو المظفر شاه سلطان حسین الصفوی الموسوی الحسینی بهادر خان- اعلی الله لواء سلطنته من السّمك الی سماك و رفع بنیان دولته الی ذروة الافلاك- قرار و استقرار دارد، زهی رتبت شهنشاهی و سلطان برازنده مرتبه دین‌پناهی كه با آن كه هنوزش هنگام سفیده دم صبح دولت ابد مقرون است، جهانی را به مهر خویش سرگرم ساخته، دیده امید عالمی را به فروغ این تمنّا روشن دارد كه ان شاء الله سبحانه، عزم سریر آرایی گیتی ستانی را كه از جبهه نور افشانش «وَ الصُّبْحِ إِذا تَنَفَّسَ» «1» نمایان است، به اندك فرصتی بر كرسی نشاند و در ترویج و تنظیم امور دین، شجره انتساب این زمان سعادت توأمان را از دو جانب به ایام خجسته انجام فاتحه دیوان خلافت و روزگار خیر انتظام خاتمه رسالت و امامت- صلوات الله و سلامه علیها- رساند. چنان كه در این ولا كه اواسط سال جلوس میمنت مانوس است، اقامت سنّت سنیّه امر به معروف و نهی از منكر را كه معظم اركان دین مبین و به اشاره آیه وافی هدایة «كُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ» «2» طراز لباس خیریت و امتیاز امّت سید المرسلین است، بر ذمّت همّت والا نهمت، لازم و متحتّم دانسته، احراز احكام آیه هدایت مضمون «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِیتاءِ ذِی الْقُرْبی وَ یَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ الْبَغْیِ یَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ» «3» و آغاز منشور لازم الاطاعه كریمه بلاغت مشحون «وَ لا تَقْرَبُوا الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ» «4» را كه اساس اوامر و نواهی شرعیه و قانون سیاست مدنیه است، نصب العین ضمیر فلك‌پیما و منظور جام جهان نمای اندیشه والا ساخته، نشاط و طربی را كه لازم عنفوان جوانی و عنوان مجموعه كامرانی است، به الهام ملهم توفیق ربانی، در احیاء مراسم عدل و داد و اجراء احكام رب العباد ساخته، به اراده شكرگزاری نعمت
______________________________
(1). تكویر، 18
(2). آل عمران، 110
(3). نحل، 90
(4). انعام، 151
ص: 402
سلطنت و جهانبانی و استزاده نعمای سبحانی كه وعده ازدیاد از كریمه «لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّكُمْ» «1» مفهوم و بلاریب به اجابت مقرون است، حكم جهان مطاع عالم مطیع، شرف صدور و عزّ ورود یافت كه مستحفظین قورقزار معاصی، در حفظ و حماء شریعت غرّا، كمر جدّ و اجتهاد بر میان بسته، بی‌باكان سیه‌كار و خطاكاران تبه روزگار را كه به تسویلات شیطانی و تمویهات نفسانی مغرور گشته، راه نافرمانی را به قدم جرأت و جسارت می‌پیمایند، زجر و منع نموده، نگذارند كه احدی پیرامون حمای محرّمات و آلوده گل و لای منهیات گردد.
و عموم خلایق از كبار و صغار و عبید و احرار، نص قاطع كریمه «وَ لا تَقْرَبُوا الزِّنی إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ ساءَ سَبِیلًا»، «2» «وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِكَ یَلْقَ أَثاماً یُضاعَفْ لَهُ الْعَذابُ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ یَخْلُدْ فِیهِ مُهاناً» «3» و مواعظ سنیّه و احادیث سنیه (كذا) و اخبار نبویّه و اهل بیت حضرت خیر البریة- علیهم من الرحمن الف صلاة و تحیّة- مانند حدیث شریف «الزّنا یورث الفقر و یدع الدیار بلاقع من اهلها « «و ان الطیر لو زنی لتناثر ریشه» «فی الزنا ستّ خصال، ثلاث منها فی الدنیا و ثلاث منها فی الاخرة، فامّا التی فی الدنیا فیذهب بالبها و یعجل الفناء و یقطع الرزق، و امّا التی فی الاخرة، فسوء الحساب و سخط الرّحمن و الخلود فی النّار» «4» و سایر زواجر شرعیه را نصب العین دیده حق‌شناسی دانند و من بعد هیچ آفریده از رجال و نساء، بی‌حجابی نگردیده، دست هوس از دامن فحشا و منكر، سیّما زنا و سفاح، كوتاه دارند و تمامی ممالك محروسه از شیمه ذمیمه ارتكاب انواع قمار كه باعث خسران مبین و مثمر باختن نقد دین است، اجتناب لازم دانسته، آیات بیّنات الهی و احادیث و اخبار حضرت رسالت پناهی را متّبع و مقتدی دانند. و قمار و بیت اللّطف و قوّال‌خانه و چرس‌فروشی را از جمیع ممالك فسیح الارجاء و دار الملك وسیع الفضا، ازاله و اماته نموده، وجوهی كه سابق بر این از این ممر، از جماعت ذمیمه بازیافت می‌شد، به تخفیف و تصدّق مقرر دانند. اهالی شرع مطاع و حكام كارگزاران اقطاع و اصقاع، خلق را عموم و جمعی كه مرتكب امور شنیعه مذكور بوده‌اند، خصوصا، به توبه و انابه، ترغیب و از سخط جناب كبریا انتساب الهی و غضب اعلی حضرت شاهنشاهی تخویف و
______________________________
(1). ابراهیم، 7
(2). اسراء، 32
(3). فرقان، 68
(4). درباره این چند حدیث نك: مجلسی، بحار الانوار، ج 79، صص 22، 23، 28
ص: 403
ترهیب نمایند و من بعد به علت وجوه مزبوره، متعرض ایشان نشده، گذارند كه در پناه توبه و انابه از لهیب لهب نار غضب، در امان بوده؛ هرگاه از احدی شكست طلسم این منع عام و قورق شریعت انتظام، صادر شود، نهیب شحنه سیاست، به پاداش آن، بر وفق قانون شرع قویم البنیان، قیام خواهد نمود. و بنابر كمال اهتمام و اعتناء و توجه خاطرات ملكوت ناظر اشرف اقدس ارفع همایون اعلی به تشیید مبانی این فرمان واجب الاذعان كه مبتنی بر اساس دین‌پروری و در سدّ طرق فساد، قایم مقام سدّ اسكندری است، مضمون این وعید شدید را كه مرّة بعد اخری و كرّة بعد اولی، از زبان گهربار به گوش هوش پایه سریر سلطانی و باریافتگان اعلی محفل خاقانی رسانیده، ضمیمه وثاقت اركان و علاوه استحكام بنیان آن، فرموده‌اند كه تا هنگام ظهور حضرت صاحب الزمان و خلیفة الرحمن، هرگاه احدی از فرمانفرمایان در هدم و نقض این بنای شریعت اساس، سر مویی مدخل نماید، مصداق كریمه «أُولئِكَ عَلَیْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِینَ» «1» گشته، ملعون و مطرود درگاه الهی و مورد غضب و سخط حضرت رسالت پناهی و مستوجب لعن ملائكه مقربین و ائمه طاهرین بوده باشد.
همگی معتكفان مساجد و معابد و گوشه‌نشینان زوایا و صوامع و ارباب دانش و جملگی سكان سواد آفرینش را دعای دوام دولت چنین خسرو دین پرور و شهریار معدلت گستر بر ذمّت همّت، فرض عین و عین فرض است.
امید كه تا از شرایع دین مبین بر صفحه روزگار، نشان و مسایل حلال و حرام مجتهدین را بر زبان است، سایه مرحمت این شهنشاه دین پناه، آرایش صحیفه زمان و ذكر اوامر و نواهی این سلطان دل آگاه، جهانیان را ورد زبان ساخت.
بالنّبی و آله الامجاد.
«و كان ذلك فی ست و مائة و الف (1106) من الهجرة النبویة علیه و آله افضل الصلاة و التحیة». «2»

گواهی علما بر وثیقه‌

اشاره

در حاشیه و امتداد وثیقه، گواهی شاه و شماری از علما آمده بود كه بعینه نقل می‌شود:

1- گواهی شاه‌

______________________________
(1). بقره، 161
(2). نصیری، دستور شهریاران، صص 44- 47
ص: 404
به موجبی كه در هر باب در متن سمت تحریر پذیرفته، ارقام جهانگرد شاهی و احكام عالم نور و پادشاهی شرف صدور یافت كه به عمل آورده، تخلّف از آن جایز ندارند. تغییر دهنده گرفتار غضب الهی و سخط و نفرین و لعنت حضرت رسالت پناهی و ائمه هدای- علیهم افضل الصلاة أنماها و ملائكه ارض و سما گردد.

2- گواهی علامه مجلسی‌

[نصیری نوشته است: شرح سجل مجتهد الزمان شیخ الاسلام كه به فاصله چهار انگشت در حاشیه پایین‌تر از رقم مبارك نوشته بود آن كه:]
الحمد لله الذی وفق سلطان السلاطین و ظلّ الله فی الارضیین- متع الله المسلمین ببركات معدلته و مرحمته الی یوم الدین- لترویج شرایع اجداده الطاهرین- صلوات الله علیهم اجمعین- و رفع ألویة الشریعة الغرّاء «كَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِی السَّماءِ» و قمع عروق البدع و المناهی «كَشَجَرَةٍ خَبِیثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ ما لَها مِنْ قَرارٍ» «1» و كتب الداعی لخلود الدولة القاهرة محمد باقر المجلسی عفی عنه بالنبی و الوصی.

3- گواهی محمد باقر خاتون‌آبادی‌

قد تشرفت بسماع مضامین ذلك الكتاب المشحون بالخیر و الصواب من اعلی حضرت النواب الاشرف الاقدس الارفع الاعلی. الاقل ... محمد باقر الحسینی. «2»

4- گواهی نجف الحسن الحسینی صدر ممالك‌

قد صدر عن سدته السنیة و حضرت البهیة ... لرفع اعلام الشرع و التزام حدود الواجبات و كسر اصنام البدع و محو رسوم المنهیات ما رقم من الامر الجاری فی الاصقاع مدی الزمان؛ و كتب الداعی ... نجف الحسن الحسینی. «3»

5- گواهی آقا جمال خوانساری‌

بعد حمد الله الملك المتعال ذی الجمال و الجلال، و الصلاة و السلام علی من أرسل رحمة للعالمین، لیبیّن لهم الحرام و ینجیهم عن الرای و الضلال، محمد خاتم النبیین و اله
______________________________
(1). ابراهیم، 24- 26
(2). مدرس مدرسه چهارباغ و متوفای 1127 كه كتاب‌ها و رساله‌ها و ترجمه‌های چندی دارد. شرح حال مفصل وی را در «ترجمه اناجیل اربعه» كه از اوست، آورده‌ایم. (تهران، میراث مكتوب، 1375).
(3). ممكن است «الحسنی الحسینی» باشد. علامه شیخ آقا بزرگ، در طبقات قرن دوازدهم، هیچ عالمی را با نام نجف یاد نكرده است (الكواكب المنتثره، صص 773- 774). اما دو نفر را با نام «الحسن الحسینی» آورده، اما اطلاعاتی از این كه آن‌ها صدر الممالك بوده‌اند، نیاورده است (همان، صص 166- 167).
نصیری در دستور شهریاران (ص 33) از «میرزا نجف خان صدر عامه» یاد كرده كه در جریان درگذشت شاه سلیمان «یك هزار نفر طالب علمان و صلحا و مستحقین قراء قرآن» را خبر كرده كه سه روز در مسجد مشغول خواندن قرآن و راز و نیاز و دعا برای شاه باشند.
ص: 405
المعصومین، الذین من اخلد الیهم اخلد فی الخلد بغیر كلال و لا ملال، و من الحد منهم خاب بعد ما انتبه فآب الی النار بسلاسل و اغلال، فان من صفایا ما اسعد الله تعالی عباده فی هذا الزمان، الذی سعد بسعادته السعدان ان یجعل فیه مفاتیح ابواب الاوامر و النواهی بید السلطان العادل و الملك الباذل المقتدی فی ترویج الملة الباهرة باجداده الائمة الطاهرة، ذی الامر الرشید و الحكم السدید، المؤیّد من عند الله بانفاذ احكام كتابه المجید و اعلان شرایع رسوله الحمید، فوجب دعاء دوام دولته علی كل لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَی السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِیدٌ «1» ابّد الله تعالی ظلال معدلته علی مفارق العالمین و نصر جیوشه علی اعداء الدین. و كتبت هذا الاحرف بعد ما سمعی (كذا) لجمان لفظه الاشرف الاعلی بما نطق به هذا الكتاب المستطاب و انا الداعی لابود دولته و اقباله و شوكته و اجلاله، الفقیر الی عفو ربه الباری ابن حسین، جمال الدین محمد الخوانساری.

6- گواهی شیخ جعفر قاضی‌

نحمد من امر الانام بشكره لیزیدهم به عزّا و علا و كلّفهم طاعة امره لیبلوهم ایّهم احسن عملا و نصلی علی سیّدنا محمد و اله الهداة الشارعین الی موارد الحسنات سبلا. و بعد، فان الله اذا اراد بعباده خیرا مكّن لهم سلطانا عادلا یوردهم الی ما شرع و یروّعهم عن البدع و مصداق ذلك ما أنعم الله علینا من تأیید السلطان العادل و الملك الكامل المقتفی للاثار اجداده المعصومین فی اقامة الدین الاقوم، المعتلی علی السلاطین بمعالی الهمم و محاسن الشیم. لازالت ثوابت رایات سلطنته مصونة عن الخسوف نیّرة و كواكب اعداء سدّته مقرونة بالهبوط متحیّرة، حیث أصدر الأوامر المطاعة بطمس طرق المنكرات و رمس آثار المنهیات فصار غربان المحرمات بحمایته لبیضة الدین كالعنقاء لا یسمع احدا لها ذكرا و بقیت صاریات المبدع من حراسته للشرع المبین امرّا امرا و من یتّق الله یكفّر عن سیّآته و یعظم له اجرا جعل الله ثوابه صنیعة فی اعلاء اعلام الحق واصلا الی ایّام دولته الزاهرة، و موصلا الی اعتلاء رایات السلطنة القاهرة، و كتب ... العبد الاحقر محمد جعفر عفی عنه.

7- گواهی آقا رضی خوانساری‌

الحمد لله الذی جعل السیاسة المدنیة وسیلة لعمارة مدائن الدین، و صیّر نظام امور الخلق منوطا بمعدلة السلاطین و الصلاة علی سیّد المرسلین و عترته الطاهرین، الذین شیّدوا بنیان الشرع المبین و قوّموا اركان الدین المتین، و بعد فقد طلع من طلع الدولة و الاقبال، و لمع من شرق العظمة و الاجلال دری ارفع حكم اقتبس من نیّر حكم الله سبحانه ضیاء الطباق و الوفاق و بهر نوره الاقمار و فاق، و ذاك هو الامر الاشرف المنیع فی الاقطاع باتباع مضمون
______________________________
(1). سوره ق، 37
ص: 406
هذا الكتاب المستطاب الذی اذهب قوارع تخویفاته هواجس نفوس العصاة فی الاصقاع و كتب غب ما شنفت الاسماع بلآلی كلامه الاشرف الارفع الاعلی المطاع الداعی لابود الدولة القاهرة و خلود السلطنة الباهرة ابن حسین الخوانساری محمد رضی.

8- گواهی شیخ علی بن شیخ حسین‌

الحمد لله الذی شرع لنا من الدین المبین ما وصی باقامته الانبیاء و المرسلین و الصلاة و السلام علی من أدأب نفسه فی تثبیت قواعده و تشیید مبانیه و اتعب فی احكام احكامه و تبیین معانیه محمد و آله الطاهرین، صلوات الله علیه و علی اولاده اجمعین ... و بعد فانّی قد تشرفت بشرف الحضور مع من حضر تشنفت اذنای كما تشنفت اذانهم بشنوف الدر الموذنة بالامر بحفظ قوانین النوامیس الالهیة و الزجر عن ارتكاب المحظورات الشرعیة الصادرین من جناب السلطان العادل الاعظم و الملك الكامل الافخم المؤید بالتأییدات الربانیة فی اقامة الدین المبین و الموفق بالعنایات السرمدیة لترویج ملة اجداده الطاهرین الذی هذا النمیقة من سدید اقواله قلیل من كثیر، و نسبتها الی جزیل افعاله كنسبة القطرة الی الموابل الغزیر، متع الله المؤمنین بطول بقائه، و حمی بیضة الاسلام تحت جناح عدله ولوائه، و كتب داعیا لدوام الدولة القاهرة شیخ علی بن شیخ حسین الكربلایی.
.*. پس از آن كه این وثیقه آماده شد و گواهی علما در ضمن آن آمد، شاه اعلامیه‌ای رسمی به همه ممالك محروسه ارسال كرد و ضمن آن به این وثیقه نیز اشاره نمود. متن فرمان از این قرار است:

فرمان شاه به ایالات مختلف‌

از هنگامی كه مهره انجم بر تخته زرنگار فلك آبگون سیماب نمون، به دست قضا چیده و به كعبتین عاج نیّرین جهت تحصیل نقد سعادت كونین به نقش شش جهت گردیده، گنجور گنجینه وجود به مؤدّای «قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِی الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِیَدِكَ الْخَیْرُ إِنَّكَ عَلی كُلِّ شَیْ‌ءٍ قَدِیرٌ» «1» درهم و دینار تمام عیار و زر ده دهی پادشاهی و فرماندهی عرصه روزگار را جهت این دودمان خلافت و ولایت و خاندان نبوّت و امامت، در مخزن هستی در كمال تردستی، محفوظ و مضبوط داشته، جهت سپاس این نعمت بی‌قیاس و ادای شكر این عارفه محكم اساس، در این عهد سعادت اقتباس كه عذرای دولت روز افزون، در آغوش و لیلای سلطنت ابد
______________________________
(1). آل عمران، 26
ص: 407
مقرون دوش به دوش، و اوان سال جلوس میمنت مأنوس و اوان شكفتگی گلشن آمال عامّه نفوس است، همّت صافی طویت معدلت گستر و ضمیر منیر مهر اضائت شریعت‌پرور، به حكم آیه وافی هدایت «الَّذِینَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ» «1» به اجرای اوامر و نواهی خالق كل و خاتم انبیا و رسل و به فحوای صدق انتمای «أَطِیعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ» «2» معطوف و مصروف داشته، امر عالم مطیع شرف نفاذ یافت كه به مضمون بلاغت مشحون «قُلْ إِنَّما حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ» «3» پردگیان پرده‌گشا، پرده‌نشین و شاهدان چهره‌نما، خلوت گزین بوده، به انامل عصیان، نقاب بی‌شرمی از رخسار عفّت، باز ننموده، دامن‌زن آتش غضب دادار بی‌نیاز نگردند. و ساكنان خطّه ایمان و مقیمان دار السعاده ایقان، به مضمون حقیقت نمون «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ» «4» دست به آلت قمار دراز نكرده، بعد از آنكه شطرنجی روزگار، ایشان را در روز ممات، مات و فیل‌بند حیرت و فیلبان هنگامه عرصات ساخته، معلوم شود كه آنچه باخته، برده‌اند، سالك طریق اجتناب بوده، به هیچ وجه پیرامون آن عمل شنیع نگردند. و كل بیت اللّطف و قمار و چرس‌فروشی و بوزه‌فروشی ممالك محروسه را كه هر سال مبلغ‌های خطیر می‌شد، به تخفیف و تصدق فرق فرقدسای اشرف مقرّر فرمودیم و در این ابواب، صدور عظام و علمای اعلام و فقهای اسلام وثیقه انیقه علی حدّه مؤكّده به لعن ابدی و طعن سرمدی كه مزیّن و موشّح به خط گوهر نثار همایون است، به سلك تحریر كشیده‌اند، می‌باید كه بعد از شرف اطلاع بر مضمون رقم مطاع، لازال نافذا فی الاقطاع و الارباع، مقرر دارد كه در كل محال متعلقه به خود، ساكنین و متوطنین به قانون اظهر ازهر شریعت غرّا و طریق اظهر ملت بیضاء ناهج منهج صلاح و سداد بوده، مرتكب امور مزبوره نگردند و بدكاران را در حضور اهالی شرع شریف و كلانتران و ریش سفیدان محلات، توبه دهند و مرتكبین محرّمات مزبوره را تنبیه و تأدیب و التزام بازیافت نموده، هرگاه اشتغال به آن افعال ذمیمه نمایند، بر نهج شرع
______________________________
(1). حج، 41
(2). آل عمران، 132
(3). اعراف، 33
(4). مائده، 90
ص: 408
مطاع حد جاری و مورد مؤاخذه و بازخواست سازند. چنانچه احدی به افعال ناشایست قیام نماید و دیگری مطلع گردیده، اعلام ننماید، آن شخص را به نوعی تنبیه نمایند كه موجب عبرت دیگران گردد. و به علت وجوهات مزبوره، چیزی بازیافت ننموده، نگذارند كه آفریده‌ای بدان علت، دیناری طمع و توقّع نماید و خلاف‌كننده‌ای از مردودان درگاه الهی و محرمان شفاعت حضرت رسالت پناهی و مستحقان لعن و نفرین حضرات ائمه معصومین- صلوات الله علیهم اجمعین- و ملائكه آسمان و زمین باشد و اهالی و اوباش را نیز از كبوتر پرانی و گرگ‌دوانی و نگاهداشتن گاو و گوسفند و سایر حیوانات جهت جنگ و پرخاش كه باعث خصومت و عناد است، ممنوع ساخته، سدّ آن ابواب را از لوازم شمرده، دقیقه‌ای در استحكام احكام و اشاعت و اجرای اوامر شریفه فروگذاشت ننمایند و رقم قضا شیم معدلت مضمون را بر عموم خلایق خوانده، بر سنگ نقش و در مساجد جامع نصب نمایند. و در این ابواب قدغن دانسته، هر ساله رقم مجدد طلب ندارند. «1»
.*. به طور معمول، این فرمان همراه با یك مقدمه كوتاه و گاه با تغییرات مختصری به شهرهای مختلف ارسال می‌شد تا بر سنگ نقش شده و در مساجد نصب شود. به عنوان مثال، همین حكم با یك مقدمه و تغییراتی در متن، در سمت راست ایوان مسجد میر عماد كاشان نصب شده است:
حكم جهان مطاع شد آن كه وزیر و داروغه دار المؤمنین كاشان به شفقت شاهانه سرافراز گشته، بداند كه چون «از هنگامی كه مهره انجم ... [تا آخر] تحریرا فی شهر شوال سنة 1106. «2»
همین حكم باز با تغییرات مختصری در سر در مسجد جامع تبریز به صورت سنگ نبشته نصب شده و همان تاریخ شوال 1106 را دارد. «3»
مانند همین حكم در مسجد جامع لاهیجان نیز نصب شده. «4» همین سنگ نبشته در
______________________________
(1). نصیری، دستور شهریاران، صص 50- 51
(2). نراقی، آثار تاریخی شهرستانهای كاشان و نطنز، صص 167- 168؛ نوایی، اسناد و مكاتبات تاریخی ایران، از سال 1105 تا 1135، ص 61- 63
(3). ترابی طباطبائی، آثار باستانی آذربایجان، ج 1، صص 276- 282؛ نوایی، اسناد و مكاتبات تاریخی ایران، از سال 1105 تا 1135، ص 64- 66
(4). ستوده، منوچهر، از آستارا تا استرآباد، ج 3، ص 115
ص: 409
مسجد جامع خرم‌آباد نیز بوده كه متن آن را كه تاریخ 1107 دارد، آقای ایزد پناه آورده است. «1»
حقیقت آن است كه موفقیت علما در از میان بردن فساد به طور عام و شراب‌خواری به طور خاص، با وجود اصرار درباریان، كار دشواری بود. شفاها گفته شده است كه مرحوم مجلسی، یك‌بار كه به دربار آمد، درباریان را سخت در حال مستی دید. در این وقت، سر به آسمان بلند كرده از خدا طلب مرگ كرد. بی‌تردید یكی از دلایل سقوط صفویان، آلودگی درباریان به فساد بوده است.
______________________________
(1). ایزد پناه، حمید، آثار باستانی و تاریخی لرستان، ج 1، صص 137- 142
ص: 411

(9) تاریخ مذهب، فرهنگ و كتاب در دوره صفوی گزارش تفصیلی كتاب تحفه فیروزیه شجاعیه میرزا عبد الله اصفهانی افندی‌

میرزا عبد الله اصفهانی افندی به روایت خودش‌

میرزا عبد الله تبریزی الاصل اصفهانی افندی، (1067- 1129) یكی از چهره‌های علمی شاخص سه دهه پایانی دولت صفوی است كه به خاطر علم و دانش خود و نیز سفرهای فراوانش در جستجوی كتاب، و هم‌چنین همراهی با علامه مجلسی در تدوین بحار الانوار، به ویژه مجلدات اجازات، و از همه مهم‌تر تألیف كتاب باارزش ریاض العلماء و حیاض الفضلاء شهرتی به حق یافته است.
وی شرح حال خود را به تفصیل در كتاب ریاض العلماء آورده و افزون بر آن كه در مدخل مربوط به خود، مطالبی پیرامون زندگیش نوشته، در موارد دیگر نیز، از آثار و مسائل زندگی خود، آگاهی‌هایی به دست داده است؛ اما آنچه كه در ذیل نام خود «العبد الخاطی‌ء الجانی عبد الله بن عیسی بیك بن محمد صالح بیك بن الحاج شاه ولی بیك بن الحاج پیر محمد بیك بن خضر شاه الجیرانی «1» الاصل ثم الاصفهانی.» آورده، چنین است:
پدرم از فضلا بود و من شش ساله بودم كه شروع به خواندن كتاب شاطبیه نزد او كردم.
هفت ساله بودم كه پدر درگذشت و مادرم نیز زمانی كه هفت ماهه بودم، از دنیا رفت. پس از
______________________________
(1). مرحوم معلم حبیب‌آبادی در حواشی خود بر روضات الجنات، جیرانی را منسوب به «جیران از قرای اصفهان» دانسته است؛ چنان كه در قاموس المحیط، جیران یكی از روستاهای اصفهان دانسته شده است.
(به نقل از علامه روضاتی). از آن‌جا كه خود مؤلف پس از كلمه جیرانی تعبیر «ثم الاصفهانی» آورده، (بنا به گفته آیة الله شبیری زنجانی) نباید جیران از اصفهان باشد. آیة الله مرعشی آن را منسوب به جیران محله، از محلات تبریز دانسته‌اند. وجه دیگری كه ایشان نقل كرده آن است كه جیران در زبان تركی به معنای غزال است و صیاد غزال را جیرانی می‌گویند! افندی، تعلیقة امل الامل، صص 11- 12 در «فرهنگ آبادی‌ها و مكانهای مذهبی كشور» (ص 169) (مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی، 1367) از چندین جیران یاد شده كه یكی از آن‌ها «جیران درق» در تبریز است. جیران‌های دیگر در بیجار، پیرانشهر، شهر كرد، نیشابور، ارومیه، مراغه، كرمانشاه و میانه می‌باشد.
ص: 412
درگذشت پدر، برادر بزرگم آمیرزا محمد محمد جعفر مرا تربیت كرده و مدتی نیز تحت سرپرستی دایی خود بودم كه از علم بهره‌ای نداشت. مقداری از كتاب‌ها را نزد برادر و برخی دیگر از علمای این دوره خواندم تا آن كه موفق شدم فضیلت شاگردی تنی چند از مشایخ بزرگ را كسب كنم؛ آن‌چنان كه بخشی از كتب اربعه و قواعد علامه را نزد استاد الاستناد- علامه مجلسی- خواندم. نیز بخشی از تهذیب الحدیث و شرح اشارات و هم‌چنین بخشی از اوایل الهیات شفاء و كتب دیگر را نزد استاد الفاضل- محمد باقر خراسانی مشهور محقق سبزواری- و نیز میرزا علی نواب، فرزند خلیفه سلطان خواندم كه دومی از مشایخ روایتی من نیز هست. هم‌چنین بخشی از حاشیه جلالیه قدیمه را بر شرح تجرید و نیز شرح اشارات را نزد استاد المحقق- آقا حسین خوانساری- خواندم. هم‌چنین بخشی از تهذیب و شرح مختصر الاصول و شرح اشارات و اصول كافی و كتاب‌های متداول را نزد استاد العلامة- میرزا محمد شیروانی- خواندم. من سفرهای فراوانی داشته‌ام كه می‌توان گفت نیمی از عمرم را در سفر بوده و به بیش‌تر شهرهای عجم و روم و بحر و بر و آذربایجان و خراسان و عراق و فارس و قسطنطنیه و شام و مصر سفر كرده‌ام؛ به طوری كه گاه چندین بار به برخی از این مناطق سفر كرده‌ام. خداوند تا به امروز كه سال 1106 هجری است و چهل سال از عمرم گذشته است، سه سفر حج، سه سفر مشهد مقدس و سه سفر زیارت عتبات عالیات به من عنایت كرده است. من سفر را از پنج سالگی شروع كرده‌ام، زمانی كه دایی بزرگ من در كاشان وزیر بود و من با جده خودم به این شهر رفته، نزدیك به یك سال در آن‌جا ماندم.
مدتی از جوانی را در محل تولّد و رشد خودم اصفهان سپری كرده، پس از آن سالها در شهر تبریز آذربایجان سكونت كرده و در آن‌جا با یكی از اقربای خودم كه اهل دنیا بودند، ازدواج كردم كه سبب بلاها و مصایب فراوانی برای من شد. «1» افندی سپس به شرح تألیفاتش پرداخته كه در ادامه خواهد آمد. اینك به بیان نكات دیگری از زندگی وی می‌پردازیم.
افندی در ریاض، ضمن شرح حال پدرش نوشته است كه وی هفت ساله بوده كه پدرش در سال 1074 درگذشته است. «2» بنابراین، در سال 1067 متولد شده است. همو در جای دیگری نوشته است كه نخستین سفر وی به عراق در حالی كه در آغاز جوانی بوده- حداثة عمری- حوالی سال 1080 هجری بوده است. «3» وی در جای دیگری از برادرش یاد كرده است كه شاگرد شیخ علی نواده صاحب معالم بوده است. «4»
______________________________
(1). افندی، ریاض العلماء، ج 3، صص 230- 231
(2). همان، ج 4، ص 307
(3). همان، ج 4، ص 332
(4). خوانساری اصفهانی، روضات الجنات، ج 4، ص 390
ص: 413
افندی افزون بر كار شرح حال نویسی كه امروزه به دلیل كتاب با ارزش ریاض به آن شهرت یافته، دانشمند و فقیه توانایی بوده و در اصفهان آن روزگار شهرتی بسزا داشته است. زمانی كه در سال 1115 هجری، شیخ الاسلام وقت، شیخ محمد جعفر كمره‌ای در سفر حج درگذشت، بحث از تعیین فردی برای منصب شیخ الاسلامی شده و صرف نظر از میر محمد باقر خاتون‌آبادی (م 1127) و آقا جمال خوانساری (م 1122) كه علمای مورد تأیید بوده و حاضر به پذیرش این سمت نبودند، امر میان چهار نفر مردد ماند: شیخ علی مدرس مدرسه مریم بیگم، میرزا عبد الله افندی، میرزا علی خان، میر محمد صالح. نفر آخر كه داماد آخوند ملا محمد تقی مجلسی بود، شیخ الاسلامی را پذیرفت. «1»
افندی مدت‌ها در استانبول بوده، با علمای آن شهر رفت و شد داشت و به همین دلیل به افندی شهرت یافت. «2» وی در آن‌جا از كتابخانه‌های غنی استانبول استفاده می‌كرده كه گاه در ریاض به این مطلب اشاره كرده است. از جمله می‌گوید كه در «خزانة الكتب الموقوفة بقسطنطنیه من بلاد الروم» نسخه‌ای از شرح قصیده ابن سینا از علی بن سلیمان بحرانی دیده است. «3» این موارد بیش‌تر در بخش علمای اهل سنت ریاض آمده كه مع الاسف تاكنون چاپ نشده است. برای نمونه، ذیل شرح حال قشیری نوشته است: رأیت تفسیره فی قسطنطنیة بالخزانة الوقفیة. هم‌چنین در ذیل شرح حال امام مظهر الدین نوشته است: قد رأیت له فی الخزانة الموقوفة بقسطنطنیة شرح مقامات الحریری و النسخة عتیقة التاریخ كتابتها سنة 714.
محمد علی حزین (م 1180) درباره وی می‌نویسد: «اكنون ذكر معدودی از اعیان كه با این فقیر دوستی داشته، پیش از حادثه اصفهان و در آن سانحه درگذشته‌اند می‌نماید، كه از آن جمله مولانای فاضل میرزا عبد اللّه مشهور به افندی است، به فنون متداوله ماهر و به غایت متتبّع بود، و در اصفهان در جوار منزل خود مدرسه‌ای عمارت كرده، به افاده اشتغال و روزگاری مهیّا داشت. چون به بلاد روم افتاد، علمای آن‌جا به دانش او آگاه شده بودند، به قاعده خود، وی را افندی خطاب داده، به این لقب معروف شده بود. با من الفت تمام داشت، تا چندی پیش از آشوب اصفهان رحلت كرد.» «4»
______________________________
(1). خاتون‌آبادی، وقایع السنین و الاعوام، ص 553- 555
(2). افندی در تركی به معنا آقا و مولی و سرور است. به نوشته جزائری، افندی به سفر حج رفته، در آن‌جا میان وی و شریف مكه، كدورتی پیش آمد. افندی برای اعتراض به استانبول رفت، به سلطان نزدیك شد تا آنكه شریف مكه عزل و دیگری نصب گردید. وی از آن زمان به افندی شهرت یافت: جزائری، الاجازة الكبیرة، ص 146
(3). ریاض العلماء، ج 3، ص 101
(4). تاریخ و سفرنامه حزین، صص 209- 208
ص: 414
علامه روضاتی درباره پایان زندگی وی نوشته‌اند: پایان زندگی و تاریخ درگذشت این عالم بزرگوار كثیر الانوار كه در حدود یك هزار و یك صد و سی بوده- بسان بسیاری دیگر از دانشوران آن زمان- به درستی دانسته نیست و همچون خاكجای او در اصفهان پنهان مانده است. هم‌چنان كه از دو فرزند پسر او میرزا احمد و میرزا زین العابدین كه پدر، كتاب‌های ملكی خود را به آن دو بخشیده است- و لابد گرفتار جور افغان و فتنه دوران شده‌اند- هیچ آگاهی در دست نیست. «1» استاد فرمودند به ظن قوی، درگذشت میرزا عبد الله افندی در سال 1129 هجری بوده است.
آیة الله مرعشی نیز نوشته است: بر اساس آنچه در تعالیق الاجازة الكبیرة جزائری و تذكرة القبور مصلح الدین مهدوی آمده، افندی در حوالی سال 1130 درگذشته، اما محل دفن وی مشخص نیست. شخص موثقی به من گفت كه به احتمال، قبر او در حوالی قبر فاضل هندی- در تخت فولاد اصفهان- است