دانلود نرم افزار تاریخ ایران
دانلود نرم افزار مترو تایم
بکه

گروه نرم افزاری آسمان

بکه


بکه => مکه

بلا

بلا => مصیبت

بلاغت قرآن

اشاره

بلاغت قرآن : از مهم ترین ویژگیهای قرآن کریم و زمینه ای میان رشته ای در مطالعات قرآنی و ادبی
بلاغت در لغت، مصدر «ب -ل - غ» به معنای رسیدن است و بلاغت در سخن نیز به معنای رسیدن به هدف مورد نظر در گفتار است.[1] گاه نیز بلاغت به ابلاغ (مصدر باب افعال) به معنای رساندن تفسیر شده و بلاغت در سخن* به رساندن معنا در بهترین ساختار زبانی به نحوی آشکار تعریف می شود.[2]
بلاغت در مفهوم اصطلاحیِ آن، گاه عنوان یک دانش از شاخه های علوم ادبی زبان عربی است و گاه به سان اصطلاح بلیغ در وصف گونه خاصی از سخن یا گوینده آن به کار می رود.[3]
دانش بلاغت از دانشهای کاربردی به شمار می رود که هدف از آن مزیت بخشیدن به سخن یا مصونیت آن از اشتباهات غیر دستوری است که گاه به شیوه بیان معانی و گاه به شیوه هماهنگی سخن با موقعیت بیان آن و گاه به شیوه گزینش کلمات مربوط می شود. این سه شاخه به ترتیب در دانشهای بیان، معانی و بدیع بحث می شوند.[4]
سخن بلیغ آن است که افزون بر ویژگی فصاحت، ساختارهای گوناگون زبان در موقعیتهای مناسب آن به کار رفته باشد؛ برای مثال در مکان مناسب از تأکید، تکرار، گزیده گویی و زیاده گویی و ... استفاده شده باشد.[5] بنابراین ویژگی، بلاغت به واژگان مفرد نسبت داده نمی شود و تنها ترکیبها و عبارات را شامل می شود، در حالی که ویژگی فصاحت به کلمه نسبت داده می شود.[6] کلمه فصیح آن است که حروف آن تناسبی آوایی داشته و استعمال آن در معنای مورد نظر نامأنوس نباشد و ساختار صرفی آن مطابق با قواعد ساخت کلمات

در زبان عربی باشد و سخن فصیح آن است که افزون بر برخورداری یکایک واژگان از ویژگی فصاحت، مجموع سخن نیز ساختار نحوی درست و استواری داشته باشد و کنار هم نشستن واژگان، ناسازگاری آوایی پدید نیاورد و دلالت سخن بر معنای مورد نظر دشوار و پیچیده نباشد.[7]
قرآن خود را «کتاب مُبین» که زبانش عربی است، معرفی می کند: «والکِتـبِ المُبین * اِنّا جَعَلنـهُ قُرءنـًا عَرَبیـًّا لَعَلَّکُم تَعقِلون».(زخرف/ 43،2ـ3) منظور از این تعبیر، اشاره به ویژگی فصاحت در قرآن دانسته شده است.[8] تعبیر «بِلِسان عَرَبیّ مُبین»در 195 شعراء/26 نیز به فصاحت و اعجاز بیانی قرآن تفسیر شده است.[9] تأکید قرآن بر تعبیر «عربی مبین» از نظر برخی مفسران، نشان از برتری زبان عربی از جهت گویایی و رسایی دارد و وجه انتخاب آن به عنوان زبان قرآن از همین روست[10]، گرچه خداوند در بیانی عام زبان هر پیامبر و کتابش را زبان قوم وی معرفی کرده (ابراهیم/14،4) که بنا به اعتقاد برخی می تواند دلیلی بر نبود ویژگی خاصی در زبان* عربی برای انتخاب آن به عنوان زبان قرآن باشد.[11]
ویژگی «مبین» در دسته ای دیگر از آیات در سیاق نفی برخی اتهامات کافران آمده است؛ برای نمونه در پاسخ به اتهام اخذ قرآن از برخی آشنایان به کتابها و ادیان گذشته، زبان این افراد را «اعجمی» معرفی کرده و با وصف کردن قرآن به «عربی مبین» آن را دلیلی بر نادرستی این ادعا شمرده است: «و لَقَد نَعلَمُ اَنَّهُم یَقولونَ اِنَّما یُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسانُ الَّذی یُلحِدونَ اِلَیهِ اَعجَمیٌّ وهـذا لِسانٌ عَرَبیٌّ مُبین».(نحل/16،103) اعجمی به نارسا[12] و عربی مبین به زبان شیوا و رسا تفسیر شده است.[13]
تأکید بر ویژگی «مبین» در نفی اتهام شاعری از پیامبر نیز تکرار شده است: «و ما عَلَّمنـهُ الشِّعرَ وما یَنـبَغی لَهُ اِن هُوَ اِلاّ ذِکرٌ وقُرءانٌ مُبین».(یس/36،69)[14] در آیه 28 زمر/ 39 نیز قرآن متنی عربی بدون کژی و ناراستی وصف شده: «قُرءانـًا عَرَبیـًّا غَیرَ ذی عِوَج»که از نظر برخی به فصاحت قرآن اشاره دارد.[15]
ویژگی فصاحت* و بلاغت در قرآن*، عنصری اساسی در این متن شمرده می شود و از این رو ترجمه قرآن یا بازخوانی معانی آن با بیانی دیگر، از نظر مفسران و فقیهان، قرآن نامیده نمی شود.[16]

گویاترین آیه در ارتباط با بلاغت قرآن، آیه 23 زمر 39 است که قرآن را سخنی نیکو و همسان در راستی و درستی معانی و تناسب و استواری نظم و تألیف معرفی می کند:«اَللّهُ نَزَّلَ اَحسَنَ الحَدیثِ کِتـبـًا مُتَشـبِهـًا مَثانِی...»[17]، افزون بر این تعبیرهای عام، در برخی آیات نیز به جلوه های هنری بخشهایی از قرآن چون داستانهای آن توجه شده است: «نَقُصُّ عَلَیکَ اَحسَنَ القَصَصِ بِما اَوحَینا اِلَیکَ هـذَا القُرءان».(یوسف /12،3)[18] برخی مفسران نیز تعبیر «احسن* القصص» را نه تنها درباره داستانها که شامل همه قرآن دانسته و وجه نامگذاری قرآن به آن را برخورداری آن از نهایت فصاحت و زیبایی و سازگاری الفاظ و معانی آن دانسته اند.[19]

قرآن و ادبیات عرب قبل از اسلام:

قرآن و ادبیات عرب قبل از اسلام:
بلاغت قرآن از نگاه تاریخی، به جایگاه ادب و سخنوری در بین مردم عرب ارتباط دارد. منطقه شبه جزیره عربی در دوره نزدیک به ظهور اسلام، تحولات بنیادین اجتماعی، فرهنگی و زبانی را به خود دیده است. گشایش مرزهای شبه جزیره بر روی مردمان و دولتهای همسایه، زمینه مناسبی برای شکوفایی اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی پدید آورده بود. شکوفایی بازرگانی داخلی و خارجی در کنار پیدایش امیرنشینهای عربی در پیرامون شبه جزیره از جمله دولت کنده، حیره و غسان، بر تحولات اجتماعی و فرهنگی شبه جزیره افزوده بود.[20] این امیرنشینها غالبا مورد توجه شاعران و ادیبان عرب بودند که برای مدح امیران به آن سو عزیمت می کردند.[21] ورود واژگان متنوع و نو نیز از سوی حوزه های فرهنگی و زبانی همسایه، گویشهای قبایل عرب را با تحولی بنیادین مواجه ساخته بود.[22] نمونه های بسیاری از واژگان بیگانه در آثار شاعران و ادیبان عرب قبل از اسلام از جمله امیة بن ابی الصلت و اعشی به چشم می خورد.[23]
در کنار واژگان دخیل، تنوع گویشهای قبایل نیز وجود داشت که امتیازهایی چون وجود مترادفات بسیار و متنوع در زبان عربی را موجب شده است.[24]
از سوی دیگر سرعت و گسترش نقل و انتقال بازرگانی در سرتاسر شبه جزیره، روابط عمیق و نسبتاً محکمی بین قبایل عرب پدید آورده بود.[25]
نقش کاهنان و حکیمان عرب نیز که با سخنان شیوا و فصیح، نقش دینی و اجتماعی خود را ایفا می کردند در تحولات فرهنگی و زبانی شبه

جزیره حایز اهمیت است.
برخی قبایل عرب چون تمیم[26]، بنی اسد و هذیل در سخنوری و چکامه سرایی شهرت یافته[27] و بازارهای موسمی، محل مناسبی برای هماوردی شاعران و سخن سرایان بود تا آنجا که درباره نامگذاری بازار «عکاظ» گفته شده که شاعران در آن بازار به تعاکُظ (مفاخره) می پرداختند[28]، افزون بر آن، مرسوم بود که شاعران از جایی به جای دیگر در سفر و گردش باشند تا محصولات ادبی خود را در هر جای مناسب عرضه کنند.[29] در چنین محیطی به تدریج گویشهای گوناگون قبایل مرکزی شبه جزیره به ویژه در منطقه حجاز و تهامه رو به نزدیکی و تعامل نهاده، گویشی مشترک موسوم به عربی فصیح، ویژه تولید محصولات ادبی چون شعر و خطابه و... و نگارش متون رسمی و اداری چون قراردادهای بین قبایل پدید می آید.[30] عربی فصیح به «العربیة العالیة» و «العربیة المبینة» نیز شهرت داشته است.[31] این زبان مشترک در متن مقدس قرآن نیز به کار رفته و از این رو برای همه قبایل نسبتاً به طور یکسان قابل فهم بوده است.
ادب پژوهان زبان عربی در اینکه عربی فصیح غلبه گویشی مشخص چون گویش قریشی یا آنکه برآمده از تعامل گویشهای گوناگون بوده، اختلاف نظر دارند؛ عموم مفسران و مورخان اسلامی و به تبع آنها برخی محققان معاصر چون طه حسین به نظر نخست گراییده اند و به اموری چون سلطه بازرگانی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی قریش در دوره پیش از اسلام استدلال کرده اند[32]؛ لیکن گروهی دیگر از محققان، غلبه این نظر را متأثر از تلاش سلطه جویانه جناح قریشی در دوره پس از اسلام دانسته اند. آنان در نفوذ همه جانبه قریش در دوره قبل از اسلام تردید کرده، عربی فصیح را نتیجه تعاملات تاریخی گویشهای گوناگونی در شبه جزیره شمرده اند.[33]

اسلوبهای ادبی زبان عربی در قرآن:

اسلوبهای ادبی زبان عربی در قرآن:
زبان عربی بر اثر فضای جدید تمدنی و فرهنگی که در آن قرار گرفته بود، محیط بسیار مناسبی برای پرورش و گسترش صناعتهای ادبی گشت و زبان به ابزاری مهم در ساختار اجتماعی و فرهنگی و دینی و مذهبی شبه جزیره بدل شد. جامعه عربی در حالی با متن قرآنی روبه رو شد که جملات مسجّع کاهنان، سروده های شاعران بزرگ به ویژه معلقات هفت گانه، رجزهای موزون جنگاوران دلیر، خطابه های سخنوران چیره دست
و داستانهای افسانه وار گذشته های کهن و... همگی در همه جا به گوش می رسید.[34] کاهنان با جملات آهنگین و قافیه دار خود از حوادث گذشته خبر می دادند و پیشگویی آینده می کردند و به حل اختلافات خانوادگی، حقوقی و دینی و مذهبی مردم پرداخته، مشکلات گوناگون جامعه عربی را تنها با ابزار زبان می گشودند.[35]
سبک بیان کاهنان به «سَجْع» موسوم بود که در تعریفی کوتاه می توان آن را نثر قافیه دار تهی از وزن معرفی کرد.[36] سجع، کهن ترین سبک ادبی زبان عربی است[37] که به نظر برخی ادب پژوهان حلقه ارتباطی نثر به شعر بوده است.[38] اسلوب سجع عبارت بود از بیان عباراتی کوتاه، رسا و محکم با فاصله هایی منظم و هم اندازه بین جملات و برخورداری هر جمله از نظم قافیه و گسترانیدن و پیچیدن معنا در طی عبارات با استفاده فراوان از تلمیحات، استعارات، کنایات و احیانا تعبیرهای معما گونه و راز آلود که امکان فهم چند معنا در آن متصور بود و از مسئولیت کاهن در برابر گفته خویش می کاست.[39]
محتوای کلام آنها نیز عبارت بود از مجموعه ای مثلها و پند و اندرزها و به اصطلاح منطقیان، مسلّمات و مشهورات که در قالبی اطمینان بخش و غیر قابل تردید تدوین می یافت و به مخاطب چنین وانمود می ساخت که مشکل به طور کامل حل شده است[40]، از این روی کاهنان در بین مردم عرب اعتبار یافته بودند و چنین پنداشته می شد که آنان اخبار خویش را از راه ارتباط با غیب به دست می آورند.[41]
به کارگیری اسلوب سجع در شمار نسبتاً وسیعی از آیات قرآن[42] در کنار وجود برخی شباهتهای ظاهری همچون ادعای مشترک پیامبر و کاهنان مبنی بر ارتباط با غیب، زمینه مناسبی برای مخالفان پیامبر پدید آورده بود که او را از زمره کاهنان معرفی کرده، اصالت و انحصار پیام او را نفی کنند. این اتهام به پیوست پاسخ خداوند به این اتهام و بیان تفاوت ماهوی کهانت و نبوت در آیاتی چند از قرآن بازتاب یافته است (طور/52،29؛ احقاف/69،42)، افزون بر آن در شمار زیادی از روایات نیز کاهنان نکوهش شده اند
و مراجعه به آنها کفر و منبع دانش آنها شیاطین معرفی شده که پس از نزول پیامبر همین راه ارتباطی نیز بر آنها بسته شد.[43]
اختلاف بین کهانت و نبوت از چنان اهمیتی برای دانشمندان مسلمان برخوردار بود[44] که درباره استفاده قرآن از اسلوب سجع نیز بحثهای اختلاف برانگیز فراوانی مطرح کرده اند. شمار نسبتاً وسیعی از محققان علوم قرآنی بر این ادعا اصرار ورزیده اند که هرگز اسلوب سجع در قرآن به کار گرفته نشده است. آنان در پاسخ به این پرسش که تفاوت بین سجع و کلام موزون و قافیه دار بسیاری از آیات قرآن چیست، به رابطه لفظ و معنا توجه کرده و سجع را نوعی بازی زبانی شمرده اند که معانی تابع الفاظ آن است و از روی تصنع و تکلف و به صورتی ساختگی بیان می شود؛ اما در کلام موزون و قافیه دار قرآن، الفاظ تابع معانی اند و از روی بلاغت و فصاحت و به صورتی طبیعی، آهنگ و قافیه یافته اند.[45] پیروان این دیدگاه در تثبیت نظر خویش اصطلاحی جدید و متفاوت برای سبک متناظر با سجع در قرآن ابداع کرده، آن را «فاصله» نامیده اند.[46]
پیروان نظریه به کارگیری سجع در قرآن، تفاوت گوهری سجع و فاصله را تنها در منبع و خاستگاه آن می شمرند که در سخنان کاهنان از الهامات شیطان و تخیلات بشری بر خاسته و در قرآن از خداوند متعالی صادر شده است؛ اما از جهت شکل و اسلوب تفاوتی بین آنها نیست و از این رو اطلاق سجع بر اسلوب آیات قرآن درست و بی مانع است. در واقع سجع، گونه ای سبک بیانی زیبا و نیکوست که برخورداری قرآن از آن نه تنها عیب شمرده نمی شود که پسندیده نیز هست.[47]
اسلوب سجع به آیات قرآن به ویژه در دوره مکی این امکان را بخشیده که پندها و پیامهای متنوع و داستانها و امثال گوناگون را در کوتاه ترین عبارات در قالبی منظم به هم دوخته، با برانگیختن پیاپی احساسات و عواطف شنوندگان از ترس و شوق و شرم و خشم و... آنها را ناخودآگاه به ایمان و تسلیم وادارد.[48]
این گروه در پاسخ از برخی روایات نبوی در نکوهش سجع و پرهیز از به کارگیری آن[49] این گونه توجیه می کنند که پیامبر برای پاکسازی حافظه مسلمانان از خاطرات دوران جاهلی و بر هم زدن تداعی ذهنی بین قرآن و سجع کاهنان، چنین دستوراتی داده بود و از این رو پس

از مدت زمانی دوباره شاهد رواج سجع در بین مسلمانان و حتی صحابه و تابعان هستیم[50]؛ به عبارت دیگر پیامبر درصدد نکوهش شیوه خاص کاهنان در سجع گویی و نه مطلق اسلوب سجع بوده است.[51]
شعر نیز در کنار سجع رواج بسیاری داشت. شعر* به سبب نظم و آهنگ و بُعد زیبا شناختی آن در فرهنگ شفاهی مردم عرب جایگاهی بی جایگزین داشت، زیرا بر خلاف متون نثری به راحتی در حافظه ها می ماند و به سرعت جغرافیا را درمی نوردید[52]، با این حال قرآن هرگز از سبک شعر استفاده نکرد[53] و حتی پیامبر نیز بنابر پاره ای روایات از خواندن شعر پرهیز می کرد.[54] شعر ابزار بسیار خوبی برای بیان احساسات شخصی و موردی شاعران است؛ اما هرگز نمی تواند سبک مناسبی برای بیان گزاره های کلی و عمومی در یک متن مرجع با زمینه های عقیدتی و دینی باشد.[55] از سوی دیگر پیامبر بی آنکه از شعر استفاده کرده باشد بر اثر آهنگین بودن پاره ای آیات و نیز ادعای ارتباط با غیب به شاعری متهم بود.[56] به پندار مردم عرب هر شاعری با فردی از جنّ در تماس بود که اشعار را بر او الهام می کرد.[57] در واقع سجع، شیوه ای میانه بین نثر خشک و بی روح و شعر بود و ازاین رو مناسب ترین سبک برای بیان در متنی چون قرآن به شمار می رفت.
امثال از دیگر گونه های ادبی رایج بین عرب قبل از اسلام بود.[58] مَثَل در تعریف اصطلاحی به عبارتی کوتاه با معنایی رسا گفته می شود که از راه تشبیهی گویا و کنایه ای نیکوبیان می شود.[59] امثال عرب یا از نوع واقعی بوده، به رخدادی حقیقی اشاره داشتند یا از نوع تخیلی و از زبان حیوانات و... بیان می شدند.[60] مَثَل* در هر دو حالت به تجربه ای واقعی و عینی در زندگی روزمره ارجاع داده، تأملات عبرت انگیز یک تجربه بشری را در کوتاه ترین عبارت به دیگران انتقال می دهد، از این رو کاربرد این صناعت در فرهنگ شفاهی عرب قبل از اسلام بسیار زیاد بود[61] و قرآن نیز فراوان از مثل برای رسانیدن پیام خود بهره برده است.[62]
دائرة المعارف قرآن کریم، جلد 6، صفحه 29
قصه* از دیگر صناعتهای رایج بین عرب قبل از اسلام بود[63] که در سطح بسیار وسیعی در قرآن به کار رفته است و آیات قرآن به ندرت از نوعی حکایت و قصه گویی تهی اند. بهره گیری از قصه در قرآن برخلاف مثل و همانند سجع بدون مشکل نبود. قرآن نه با هدف قصه سرایی که با هدف ابزاری برای انتقال پیام از قصه استفاده می کرد[64]، در نتیجه این قصه ها باید به رخدادهایی نسبتاً شناخته شده برای مردم عرب ارجاع دهند - گرچه تفصیل داستان شناخته شده نباشد - تا از تأثیر کافی بر مخاطبان برخوردار بوده، آنها را قانع کنند. اعتراض به قرآن مبنی بر اقتباس از دیگر گامهای آسمانی یا.. به ویژه از آن جهت ذکر می شد که قصه های قرآن عمدتاً به تاریخ بنی اسرائیل یا اقوام ساکن در شبه جزیره و پیرامون آن مربوط می شد. قرآن در پاسخ به این اعتراض تأکید می کند که آنچه قصه می سراید هماره حق است (نک: انعام/ 6، 57؛ کهف/ 18، 3) به شیوه ای حکیمانه دست به گزینشی معنادار زده و البته آنها را برآمده از وحی و علم غیب الهی می شمرد. (نک: آل عمران/3، 44)
آشنایی مخاطبان با بسیاری از داستانهای قرآن موجب می شد که مخالفان پیامبر بر این قصه ها نام «اساطیر» نهاده (نک: نحل/ 16، 24؛ قلم/ 68، 15؛ مطفّفین/ 83، 13)، آنها را حکایات کهنه و سخنان گزاف پیشینیان تلقی کنند[65] که پیامبر آنها را از دیگران ربوده (فرقان 25/،5) و در نتیجه آنان نیز اگر بخواهند می توانند مانند این قصه ها را بیاورند. (انفال 8/،31) نضر بن حارث در این ماجرا بیشترین نقش را ایفا کرده و حتی برای اثبات این مدعا به اطراف شبه جزیره سفر کرده، داستانهای رستم و اسفندیار را آموخته و در هماوردی با پیامبر بر مردم مکه می خواند.[66] او می کوشید به سخنان خود اسلوب سجع دهد تا هم اثر بیشتری بر مخاطبان گذارد و هم در هماوردی خود با قرآن، مشابهت بیشتری برقرار سازد.[67] دستور پیامبر مبنی بر قتل نضر پس از اسارت وی در جنگ بدر[68] میزان خطر اتهام افسانه سرایی او به قرآن را می رساند.[69]
اسلوبهای مشترک زبان عربی قبل از اسلام و متن مقدس قرآن[70] هرگز به این معنا نیست که متن جدید نوشته ای متداول و معمولی برای مردم

عرب به شمار می رفت. متن قرآنی به رغم استفاده فراوان از اسالیب و سبکهای متداول زبان عربی، تدوینی نو و ابداعی به خود گرفته بود و شاهکاری ادبی به شمار می رفت.[71] فرهنگ شفاهی این انسان[72] برای نخستین بار با متنی منسجم و پیوسته مواجه می شد که با منظومه ای جدید از اندیشه ها و آموزه ها، جهانبینی مخاطب را دگرگون می ساخت و از جهت سبک و اسلوب نیز درج آن در ضمن یکی از قالبهای مشخص ادبی به راحتی امکان پذیر نبود. سر درگمی مخالفان پیامبر در ایراد اتهام به وی با به کارگیری تعابیر متفاوتی مانند سحر انبیاء/21، 21/3؛ سبأ/ 34،43؛ احقاف/ 46،7 - 8)، جنون (مؤمنون/ 23،25؛ صافّات/ 37،36؛ دخان 44،14)، شاعری (انبیاء/ 21،5؛ یس/ 36،69؛ طور/ 52،30؛ حاقّه/ 69،41) و کهانت (طور/ 52،29؛ حاقّه/69،42) نشان این تفاوت گوهری و ساختاری است. بسیاری از مردم عرب نیز در نخستین برخورد با قرآن با شگفتی آن را سخنی متفاوت از سخنان متداول شمرده اند.[73]
تأکید بر ویژگی و تفاوت متن قرآن در هر دو جهت محتوا و سبک در آیات بسیاری از قرآن منعکس شده است؛ قرآن خود را متنی هدایتگر و شفابخش و نوری حاوی دانشها و معارفی از سوی خدا شمرده و زبان خود را «مُبین» و گویا (زخرف 43،2) و سخن خود را نیکوترین:«اَحسَنَ الحَدیث»(زمر/ 39،23) و راست و دور از کژی: «غَیرَ ذی عِوَج»(زمر/ 39،28) معرفی می کند.

سیر پیدایش و پیشرفت مطالعات بلاغی قرآن:

اشاره

سیر پیدایش و پیشرفت مطالعات بلاغی قرآن:
مردم عرب در قرن نخست اسلامی بیشتر به گسترش جغرافیایی اسلام اهتمام ورزیده و بر اثر نبود ابزارها و مقدمات مطالعات علمی، شاهد تلاش قابل توجهی در عرصه مطالعات مربوط به بلاغت قرآن نیستیم، با این حال رگه هایی از مطالعه ادبی قرآن در مدرسه ابن عباس (م. 68 ق.) به چشم می خورد؛ وی شعر را «دیوان عرب» و مرجع شناسایی واژگان دشوار قرآن می شمرد[74] و خود در پاسخ به «مسائل ابن ازرق» نزدیک به 200 پرسش از مفردات قرآن را با استناد به اشعار جاهلی تفسیر کرد.[75] شرح مفردات غریب و مشکل قرآن در قرن دوم با شتاب زیادی ادامه یافته، زمینه مناسبی برای رشد و گسترش مطالعات ادبی
دائرة المعارف قرآن کریم، جلد 6، صفحه 31
قرآن فراهم آورد.

دوره پیدایش:

دوره پیدایش:
مطالعات ادبی این دوره به طور کامل از یکدیگر تفکیک نشده و از این رو بحثهای بلاغی ذیل عناوین متعددی و احیانا در کتابهای دستور زبان عربی مطرح می شد. در تألیفات موسوم به معانی القرآن شاهد پیدایش مطالعات جامع ادبی قرآن هستیم. در این نوع مطالعات به شرح و تحلیل واژگان و ترکیبها و ساختارهای گوناگون صرفی و نحوی و بلاغی پرداخته شده است.
رُؤاسی (م. 170 ق.)، یونس بن حبیب (م. 183 ق.)، کسائی (م. 189 ق.)، قطرب (م. 206 ق.)، فرّاء (م. 207 ق.)، ابوعبیده معمر بن مثنی (م. 209 ق.)، اخفش (م. 221 ق.)، مبرّد (م. 285 ق.)، ابن کیسان (م. 299 ق.)، ابن انباری (م 328 ق.)، زجّاج (م. 310 ق.) و نحاس (م. 338 ق.) از مهم ترین ادیبان زبان عربی هستند که معانی القرآن نگاشته اند.[76]
غریب* القرآن گونه دیگری از مطالعات ادبی قرآن بود که در آن به استناد اشعار عربی به شرح واژگان غریب و ساختارهای قرآن پرداخته می شد. مؤرج سدوسی (م 195 ق.)، ابو عبیده (م 209 ق.)، قاسم بن سلام (م 224 ق.)، ابن قتیبه (م 276 ق.) و ابوزید بلخی (م 322 ق.) از مهم ترین مؤلفان غریب القرآن هستند.[77]
مطالعات واژگانی قرآن در موضوعات ریزتری چون واژگان متضاد که در دو معنای مخالف هم به کار می روند و مزیتی بلاغی به متن می بخشند، مورد توجه و مطالعه ادیبان سده های نخستین قرار گرفته است؛ اصمعی (م 212 ق.)، ابن سکّیت (م 244 ق.) و ابن انباری (م 328 ق.) کتاب الاضداد نوشته اند. از برخی تألیفات دیگر نیز در این دوره یاد شده که از عنوان آنها و نیز گزارشهای برجای مانده درباره آنها برمی آید که به مطالعه گوشه هایی از بلاغت قرآن پرداخته اند؛ مجاز القرآن ابوعبیده (م 209 ق.)، البیان عن بعض الشعر مع فصاحة القرآن حسن بن جعفر برجلی (م قرن 4) و اعجاز القرآن فی نظمه و تألیفه واسطی (م 306 ق.) از آن جمله است.[78] در عنوان نظم القرآن برای نخستین بار ساختار بلاغی قرآن به طور مستقل مطالعه و مقدمه ای برای پیدایش دانش بلاغت و نیز نظریه اعجاز بیانی پیموده شد. جاحظ (م 255 ق.)، ابن اخشید (م 326 ق.)[79] و ابوزید بلخی[80] از مهم ترین پدید آورندگان این نوع تألیفات هستند.
پرسش اصلی در مطالعات بلاغی به ملاک و معیار برتری ادبی متن مربوط می شود که آن را «المزیة» یا «الفضیلة» می نامیدند. مزیت به ویژگی یک ساختار بر ساختارهای مشابه در یک متن گفته می شود که ممکن است به شیوه چینش نقشهای دستوری یا به اصطلاح «نظم متن»

مربوط شود و در علم معانی بحث می شود یا به شیوه دلالت بر معانی که در علم بیان بحث می شود.[81] ادیبان زبان عربی در پاسخ به این پرسش که مزیت ادبی قرآن در چه نهفته است، به دو دسته عمده تقسیم شدند: گروهی مزیت را در الفاظ قرآن و گروهی دیگر در معانی آن جست و جو کردند.[82] منشأ پیدایش این دو دیدگاه به یک اختلاف کلامی کهن باز می گردد که با عنوان حدوث و قدم قرآن معروف است. معتزلیان که خلق و حدوث قرآن را باور داشتند، قرآن را همان الفاظی شمردند که در دوره تاریخی مشخصی بر پیامبر نازل شده و در نتیجه ویژگی خاص این متن را باید در همین الفاظ جست و جو کرد؛ اما اهل حدیث و در پی آنها اشاعره، قرآن را قدیم و ناآفریده و حیثی از حیثیات وجود الهی شمرده، در نتیجه ویژگی خاص آن را در معانی آن می دانستند.[83] این خاستگاه کلامی در بحث بلاغت قرآن موجب شده نیروی عمده نویسندگان به جنبه های کلامی بحث کشیده شود و کمتر به موضوع بلاغت از منظر ادبی و بلاغی محض بنگرند. در عین حال تلاشهای قابل توجهی در تبیین بلاغت قرآن صورت گرفته است.
ابوالحسن رمانی (م. 386 ق.) متکلم و ادیب معتزلی برای نخستین بار تلاش کرد نظریه ای جامع در تبیین بلاغت قرآن ارائه دهد. وی در تعریف بلاغت ابتدا دیدگاهی که آن را به روشنی و رسانندگی معنا یا دلالت کامل لفظ بر معنا تفسیر می کند[84]، به نقد کشیده، آن دو را شرط لازم و نه کافی می شمرد.[85] سپس بلاغت را به رساندن معنا به ژرفای جان شنونده در زیباترین صورت الفاظ تعریف می کند.[86] نقطه تمایز اساسی رمانی با گذشتگانش در توجه به ابعاد زیبایی شناختی بلاغت است که امری افزون بر رساندن معنا بوده و به کیفیت و نه کمیت معنا اشاره دارد[87]، بر همین اساس وی می کوشد معیارهای کیفی مشخصی برای تحلیل سطح بلاغی متن ارائه دهد که عبارت اند از: ایجاز، تشبیه، استعاره، تلاؤم، فواصل، تجانس، تصریف معانی، تضمین، مبالغه و حسن بیان. این صنایع ادبی همگی به ابعاد هنری و زیبایی شناختی متن مربوط می شوند. قرآن در نگاه رمانی به شیوه ای کاملا ابداعی و بی همتا این صنایع را به کار گرفته است، به گونه ای که با عموم سبکهای متداول زبان عربی از شعر و سجع و خطابه و... متفاوت گشته و بر همه آنها برتری یافته است.[88]

رمانی در تأکید بر تفاوت قرآن با دیگر متون ادبی، بلاغت را در سه طبقه اعلا و میانه و دون درجه بندی کرده، بلاغت قرآن را بالاترین درجه از نوع اعلا و معجزه شمرده است[89]، بر همین اساس سعی می کند ویژگیهای مشترک قرآن و برخی سبکهای ادبی عرب را به گونه ای تحلیل کند که این اشتراک از میان رفته، تفاوت قرآن در همه زمینه ها محفوظ بماند؛ برای نمونه وی شیوه سجع گویی قرآن را «فاصله» نامیده و با ارائه دو تعریف متفاوت، آن را چیزی غیر از سجع می شمارد. از نظر رمانی در سجع گویی، معانی تابع الفاظ اند و این آهنگ الفاظ است که معنایی را در ذهن شنونده می آفریند؛ اما فاصله ها آهنگهایی برخاسته و متناسب با معنا هستند که در الفاظ جلوه می کنند، بنابراین سجع بر اثر پیروی معانی از الفاظ از ارزش ادبی و بلاغی متن می کاهد؛ ولی فاصله به سبب پیروی الفاظ از معانی بر این ارزش می افزاید.[90] در واقع او در پی نقد سبک تکلف آمیز سجع بود که احیانا معانی نامربوط را تنها به دلیل حفظ وزن کنار هم می نشاند.
خطّابی (م. 388 ق.) ادیب و محدث از گروه اهل حدیث در رساله بیان اعجاز القرآن بلاغت قرآن را امری قابل درک برای آشنایان به آن می شمرد که تبیین و تحدید آن بسیار دشوار است.[91] او بلاغت را این گونه تعریف می کند: نشاندن هر یک از الفاظ در مناسب ترین جایگاه که اگر در آن قرار نگیرد یا معنای عبارت تغییر یافته، دچار فساد سخن می شویم یا رونق و زیبایی سخن از دست می رود.[92] خطابی به سه عنصر اساسی در بلاغت: الفاظ، معانی و تطبیق الفاظ بر معانی توجه کرده[93]، با نظریه ترادف به شدت مقابله و برای هر لفظ تنها یک معنای دقیق و مناسب فرض می کند[94]، بنابراین مزیت بلاغی قرآن به ویژگیهای خداوند در نقش پدید آورنده آن باز می گردد، زیرا تنها اوست که می تواند به همه الفاظ و معانی احاطه داشته، بهترین گزینش را در شیوه تطبیق آن دو داشته باشد.[95]
ابوبکر باقلانی (م. 403 ق.) در نقش متکلمی اشعری مذهب به موضوع بلاغت قرآن توجهی ویژه نشان داده، با تأکید بر سطح اعجازی بلاغت قرآن، امکان تبیین و توصیف این ویژگی را به وسیله صناعتهای ادبی ـ آن گونه که رمانی ادعامی کرد ـ منتفی می شمارد[96] و خود نیز هیچ گونه تبیین ادبی از مزیت بلاغی قرآن ارائه نمی دهد و تنها به این بسنده می کند که هر آشنا به زبان عربی در برخورد با قرآن اذعان می کند که سخن بشر نبوده، اوج بلاغت به شمار می آید[97]؛ همچنین او هرگونه

مقایسه بین شعر، سجع، خطابه و دیگر اسلوبهای زبان عربی با قرآن را منتفی شمرده، انجام چنین مقایسه ای را به معنای بشری شمردن قرآن و اعتقاد به صرفه در بحث اعجاز شمرده است.[98] در واقع او در کتاب اعجازالقرآن در پی ارائه تقریری کلامی و نه ادبی از این مسئله بوده است، با این حال در خاتمه کتاب به بیان برخی ویژگیهای بلاغی سوره ها مانند تناسب فواتح و خواتم سور، مقاطع آیات پرداخته است.[99]
قاضی عبدالجبار (م. 415 ق.) به رغم رویکرد پر رنگ کلامی در آثار خویش، به موضوع بلاغت قرآن نیز توجه کرده و کوشیده تبیینی ادبی از آن ارائه دهد. وی مزیت سخن را به روانی و شیوایی الفاظ و زیبایی معانی تفسیر کرده، تأکید می کند که این ویژگی نه در مفردات که در بافت متن ظاهر می شود.[100] پیش از او رمانی نیز دریافته بود که هر متنی از دو بخش مفردات و تألیف تشکیل شده، گستره دلالت مفردات، متناهی و محدود و گستره دلالت تألیف، غیر محدود و نامتناهی است[101]، بر این اساس بلاغت قرآن را باید در بخش تألیف و بافت متن و نه یکایک مفردات و ترکیبهای اضافی و وصفی جست و جو کرد.[102]عبدالجبار نیز مانند دیگر معتزلیان، مزیت بلاغی متن را در معانی ندانسته، آن را در نقشها و ارتباطات زبانی الفاظ با یکدیگر در جمله جست و جو می کند، چرا که معنا واقعیتی ثابت بوده، قابلیت کم و زیادی ندارد؛ ولی الفاظ در شیوه دلالت بر معنا بی نهایت شکل به خود می گیرند.[103]
عبدالقاهر جرجانی (م. 471 ق.) ادیب و متکلم اشعری، بر پایه مطالعات بلاغی پیشینیان برای نخستین بار از دانشی نوین با دو شاخه اساسی معانی و بیان یاد کرد و سه اثر مهم الرسالة الشافیه، اسرار البلاغه و دلایل الاعجاز را نگاشت. برترین طرح و سیستم در تحلیل نظریه نظم قرآن از عبدالقاهر جرجانی است که مواد اولیه بحث او بعدها توسط فخر رازی (م. 606 ق.) در کتاب نهایة الایجاز فی درایة الاعجاز بازسازی و سازماندهی شد و تطبیق عملی این نظریه در تفسیر کشاف زمخشری (م. 528 ق.) نمایان گردید و بدین سان این نظریه باشکوه بلاغی در ارتباط با سبک قرآن به ظهور پیوست.[104] وی همچون عبدالجبار بر بافت متن تکیه کرده، مزیت بلاغی را نه در کلمات و الفاظ که در ارتباط معنایی هر کلمه با کلمات دیگر درون جمله جست و جو می کند.[105]
تأکید جرجانی بر نقش کلمات در جمله، او را به سوی دانش نحو کشانده، به این باور می رساند
دائرة المعارف قرآن کریم، جلد 6، صفحه 35
که نظم متن از شیوه چینش یکایک کلمات و ترکیبها پدید می آید، بنابراین بلاغت بر پایه های نحو استوار شده، متن بلیغ چیزی جز به کارگیری درست و دقیق قواعد و دستور العملهای نحو نیست.[106] جرجانی به نحو نگاهی منطقی و خشک نداشته، شیوه چینش اجزای جمله بر مبنای نحو را نامحدود و غیر متناهی تلقی می کند و مزیت بلاغی متن و تفاوت نوشته ها در بلاغت را برخاسته از همین ویژگی می شمرد[107]، بنابراین برای شناخت این مزیت نباید همچون رمانی به سراغ تشبیه، استعاره، مبالغه و دیگر صناعتهایی رفت که جدای از جمله در یک کلمه یا ترکیب ناقص قابل تحقق اند و نیز نباید همچون پیشینیان به کاوش غریب القرآن، معانی القرآن و مشکل القرآن پرداخت.[108]
فرض امکان چینش اجزای جمله به شیوه های نامتناهی نوعی ساختار شکنی در مدرسه نحو سنتی به شمار آمده، نقش ابداع و آفرینش هنری را در قواعد زبان عربی مورد توجه جدی قرار می دهد.[109]
وی به رغم موافقت با عبدالجبار معتزلی در لزوم توجه به بافت متن، در مسئله لفظ و معنا شیوه اشعریانه خویش را دنبال کرده، مزیت بلاغی را در معانی که غرض و مقصود الفاظ هستند، می کاود[110] و معتقد است که اگر توانستی معانی را در ذهن خویش به درستی چینش دهی، دیگر در چینش الفاظ مشکلی نخواهی داشت، چرا که الفاظ خادم و پیرو معانی[111] و ظرف و قالب آنها به شمار می آیند[112] و برای هر معنایی تنها یک معادل دقیق و کامل لفظی وجود دارد.[113] این عبارت جرجانی دقیقاً نقطه مقابل عبدالجبار به شمار می آید که برای هر معنا امکان وجود معادلهای فراوان و نامتناهی را فرض می کرد، بر همین اساس وی ویژگی اعجازی در ساختار زبانی قرآن را بازتابی از توانایی عقلانی گوینده و پدیدآورنده آن می داند.[114]

دوره میانه:

دوره میانه:
دانش بلاغت به دست جرجانی به اوج پیشرفت خود رسید و آیندگان در حاشیه تلاشهای او متوقف ماندند و از این پس نویسندگان اعجاز قرآن به سختی توانسته اند نکته ای تازه بر آن بیفزایند. در بین این تلاشها به اثری مستقل درباره بلاغت قرآن که در آن به پژوهشی نظری در این باره پرداخته شده باشد، برنمی خوریم.
برخی به تفسیر بلاغی قرآن پرداخته، همه یا سوره هایی از قرآن را مورد بحث قرار داده اند.

زمخشری (م. 528 ق.) در تفسیر الکشاف به ابعاد گوناگون ادبی و بلاغی قرآن توجه کرده، افزون بر اشتقاقات صرفی و ترکیبهای نحوی به سبکهای متنوع القای معانی، آرایه های بیانی و صناعتهای زیبای بدیع پرداخته است.[115] او در اثر دیگری به نام اعجاز سورة الکوثر به بیان ویژگیهای بلاغی این سوره به عنوان نمونه ای از اعجاز قرآن پرداخته است.[116]
بقاعی (م. 885 ق.) نیز در نظم الدرر فی تناسب الآیات والسور که تفسیری است ترتیبی با تکیه بر ارائه تناسب معنایی آیات در یک سوره و سوره ها با یکدیگر، از ابزارها و مفاهیم دانش بلاغت برای اثبات فرضیه خود فراوان استفاده کرده است.[117]
گروهی دیگر به شکل موضوعی کوشیده اند برای هریک از مباحث بلاغی، نمونه ای قرآنی یافته، فرهنگی از شواهد قرآنی بلاغت تدوین کنند. ابن ابی الاصبع مصری (م. 654 ق.) در کتاب بدیع القرآن ـ که البته منظور از بدیع در عنوان آن، همه بخشهای دانش بلاغت است - در 120 باب به ذکر اصطلاحات بلاغی و سپس نمونه های قرآنی هر یک پرداخته است. او در دو اثر دیگر با عناوین تحریر التحبیر و بیان البرهان فی اعجاز القرآن با دنباله روی از نظریه نظم قرآن جرجانی به مقابله با این دیدگاه باقلانی و دیگران پرداخته که قواعد بدیع بر قرآن قابل تطبیق نیست.
گروه دیگری به بازسازی مباحث بلاغی جرجانی پرداخته، تدوینی جدید از اندیشه نظم قرآن وی ارائه کرده اند. دو اثر گذشته ابن ابی الاصبع از این قبیل است.
فخر رازی نیز در کتاب مختصر نهایة الایجاز فی درایة الاعجاز کاری از همین قبیل ارائه کرده است. التبیان فی علم البیان المطلع علی اعجاز القرآن زملکانی (م. 651 ق.) و الطراز المتضمن لاسرار البلاغة و علوم حقائق الاعجاز ابن حمزه علوی (م 754 ق.) نمونه های دیگری از این دسته آثارند.
در گونه ای دیگر از آثار بلاغی نیز به این دانش به شکل مستقل نظر افکنده شده که سهم قرآن در آنها در حد ذکر شواهد قرآنی مباحث بلاغی است. مفتاح العلوم سکّاکی (م. 626 ق.) و خلاصه معروف آن با عنوان تلخیص المفتاح فی المعانی و البیان از خطیب قزوینی (م. 739 ق.) و دو شرح مطول و مختصر تفتازانی بر این خلاصه از مهم ترین نمونه های این نوع آثار است.
در بسیاری از آثار مهم بلاغی نیز بی آنکه مستقلا به موضوع بلاغت قرآن بپردازند، کم و بیش از آیات قرآن به عنوان نمونه و شاهد استفاده شده است که مهم ترین آنها عبارت اند از: صناعتی النظم والنثر و خلاصه آن الصناعتین از ابوهلال

عسکری (زنده در 395 ق.)، سرالفصاحه از ابن سنان خفاجی (م 466 ق.) والمثل السائر از ابن اثیر (م 637 ق.)

دوره معاصر:

دوره معاصر:
مطالعه بلاغی قرآن در عصر حاضر با اقبال بیشتری از قرآن پژوهان مواجه شده است؛ مصطفی صادق رافعی (م 1937 م.) در اعجازالقرآن و البلاغة النبویه و عبدالکریم خطابی در اعجاز القرآن دراسة کشفیة لخصائص البلاغة العربیة و معاییرها به نظم و ساختار زیبا و روحانیت و معنویت متن قرآن توجه کرده اند.
افزون بر این آثار کلامی فراوان در دفاع از اعجاز قرآن که کم و بیش به مباحث بلاغی نیز پرداخته اند، در مدرسه امناء منسوب به امین الخولی (م. 1385 ق.) به پژوهشهای ادبی چندی برمی خوریم که الفن القصصی فی القرآن محمد احمد خلف الله و الاعجاز البیانی و التفسیر البیانی عایشه بنت الشاطی (م. 1410 ق.) مهم ترین این آثارند. خلف الله به ابعاد هنری قصه های قرآنی پرداخته و بنت الشاطی در اثر نخست به جایگاه بلاغی حروف مقطعه و حروف موسوم به زاید و دلالتهای بلاغی در واژگان مترادف و برخی شیوه های بیانی مانند قسم پرداخته و در اثر دوم به تفسیر آیات شاخص قرآن در موضوع بلاغت اهتمام ورزیده است.
شخصیتهای مهم دیگری چون طه حسین (م 1393 ق.) در فی الادب الجاهلی و فی الشعر الجاهلی به بررسی تعامل تاریخی متن مقدس قرآن با ادبیات عرب قبل از اسلام پرداخته و سید قطب (م. 1387 ق.) در التصویر الفنی فی القرآن و مشاهد القیامه به تصویرسازی و تجسم هنری در قرآن پرداخته و افزون بر نظریه پردازی در این حوزه، نمونه های فراوان قرآنی را به بحث گذارده است.
جواد علی (م. 1989 م.) نیز در بخشهای مختلف المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام و به ویژه در جلد هشتم به بررسی تاریخی زبان قرآن و جایگاه آن در بین گویشهای عربی و اسلوبهای بیانی عرب پرداخته است. عبدالله ابراهیم در موسوعة السرد العربی نیز بحثهای تاریخی مبسوطی درباره بلاغت قرآن ارائه کرده است. به کارگیری ابزارها و مفاهیم زبانشناسی جدید، نقد ادبی و روایت شناسی در مطالعات معاصر بلاغت قرآن از اختصاصات این دوره است که تحولی جدید در این شاخه از علوم قرآن را نوید می دهد.[118]

بازتاب بلاغت قرآن در پیدایش و گسترش دانشهای عربی:

بازتاب بلاغت قرآن در پیدایش و گسترش دانشهای عربی:
قرآن به مثابه یک کتاب، نقش بنیانگذار را در نظام ادبیات عرب ایفا کرده است. ادبیات عرب قبل از اسلام، جز مجموعه ای از متون شفاهی پراکنده اعم از اشعار و سجع و رجز و خطابه و... چیز دیگری نبود

که از لحاظ محتوا شامل توصیفاتی روزمره از حیوانات و دیگر پدیده های طبیعی یا جنگها و غارتها یا برخی ارزشهای اخلاقی مرتبط با نظام قبیله و امثال آن بود و از لحاظ شکل نیز تنظیم و تدوین منسجم و یکپارچه ای نداشت[119]، از این رو نزول قرآن به عنوان یک متن مرجع (Authority) تأثیر ویژه ای در پیدایش دانشهای دینی چون فقه، کلام و علوم ادبی چون صرف و نحو و بلاغت به عنوان ابزار یادگیری و فهم آن داشته است.[120]
در این میان دیدگاه اعجاز بیانی با سابقه دیرین و شهرت گسترده و پشتوانه مطالعاتی انبوه، بیشترین اثر را بر مراحل پیدایش و تطور زبانشناسی عربی گذارده است. بلاغت قرآن و نیز علاقه مندی به شناخت بهتر محتوای آن، عرب را به دانشهای ادبی رهنمون ساخت. از آغازین روزهای پیدایش دانش تفسیر، شاهد تلاشهای ادبی فراوانی از جمله واژه شناسی و شناخت مترادفها و متضادها، شناسایی و ثبت و ضبط گویشهای قبایل، ثبت و ضبط اشعار و سجع و خطابه های عرب جهت استفاده در فهم و تفسیر قرآن هستیم.[121] گفته های تفسیری صحابه و تابعان و کتابهای قرآنی و تفسیری نخستین آکنده از مباحث ادبی اعم از لغوی و صرفی و نحوی و بلاغی است.
با انشعاب و استقلال تدریجی علوم ادبی نیز وابستگی آنها به قرآن نه تنها کم نشد که روز افزون گشت؛ این دانشها افزون بر بهره مندی از قرآن به هنگام نیاز به ذکر مستندات قواعد ادبی، بسیاری از قواعد خود را نیز از آیات قرآنی به الهام گرفته اند و از سوی دیگر این دانشها عمدتاً به عنوان مقدمات شناخت قرآن پدید آمده که عناوینشان و مقدمه های مؤلفانشان نیز نشان از آن دارد.
دانش لغت به معناشناسی واژگان عربی می پردازد. از نخستین مطالعات و فرهنگ لغتهای زبان عربی، توجه به واژگان مشکل قرآن و ذکر مستندات قرآنی در اثبات یک معنا برای یک لفظ، فراوان به چشم می خورد.[122] افزون بر اینکه انبوهی از مطالعات واژه شناختی نیز به خصوص لغات قرآن اختصاص یافته است که کتاب مشکل القرآن ابن قتیبه، تذکرة الاریب فی تفسیرالغریب ابن جوزی، التبیان فی تفسیر غریب القرآن شهاب الدین مصری، المفردات فی غریب القرآن راغب اصفهانی و غریب القرآن ابوبکر سجستانی، نمونه ای از آنهاست.
دانش صرف و نحو به ساختار کلمه و جمله در زبان عربی می پردازد. میزان استناد و ارجاع به آیات قرآن در کتابهای صرف و نحو به اندازه ای

است که بدون شک می توان پذیرفت که با نبود قرآن، امکان پیدایش دستور زبان عربی فراهم نبود، به ویژه آنکه اشعار بر جای مانده از دوره جاهلی نه از جهت حجم کمّی و نه اعتبار استنادی و کیفی توان هماوردی با متن قرآن را ندارند؛ برای نمونه در کتاب مغنی اللبیب ابن هشام انصاری، بخش وسیعی از آیات قرآن کریم به عنوان استناد برای قواعد دستوری زبان عربی آمده است، افزون بر آن بسیاری از نوشته های دستوری به خصوص جنبه های دستوری قرآن اختصاص یافته است که مجموعه کتابهای موسوم به اعراب القرآن از جمله کتابی از قطرب، اعراب ثلاثین سورة من القرآن ابن خالویه، فی اعراب القرآن و معانیه ابن اشته اصفهانی، المصادر فی القرآن ابراهیم یزیدی، الالفات فی القرآن رمانی و کتاب اللامات درباره انواع لامها در قرآن از ابن انباری و ابوالقاسم زجاجی، نمونه ای از آنهاست.
عناوین کتابهای بلاغت نیز احیاناً در ارتباط با قرآن و مسئله اعجاز* بیانی است که برای نمونه می توان از دلائل الاعجاز جرجانی و البرهان الکاشف عن اعجاز القرآن زملکانی یاد کرد، افزون بر آن انبوهی از مطالعات بلاغی خاص قرآن، مانند مجاز القرآن و نظم القرآن به رشته تحریر درآمده است.
در لابه لای کتابهای نقد شعر و بیان قواعد آن نیز فراوان به آیات قرآنی برمی خوریم که مستند یک قاعده یا یک نکته شعری قرار گرفته اند[123] و احیاناً بسیاری از ابزارهای تحلیل اشعار نیز کاملا برگرفته از قواعد تدوین شده در رویکرد تفسیر ادبی قرآن است.[124] مثالهای بارز برخی آرایه های بدیعی در شعر مانند مبادرة الاضداد (ذکر متوالی دو متضاد) مانند «لا یَموتُ فیها و لا یَحیی»(طه/20، 74) و مطابق (تکرار یک لفظ با دو معنای متفاوت) مانند «تَرَی النّاسَ سُکـری و ما هُم بِسُکـری»(حجّ22/،2) را نیز به سادگی در آیات قرآن می یافتند.[125]
از سوی دیگر مفاهیم و اصطلاحات قرآنی در اشعار و متون ادبی عرب بازتاب گسترده ای یافته است. برخی تألیفات به مطالعه تطبیقی قرآن و اشعار عرب پرداخته، در جست و جوی وامگیری شاعران از قرآن و ... برآمده اند که برای نمونه می توان از سرقات الکمیت من القرآن ابن کناسه یاد کرد.
در کتابهای انشا و کتابت نیز که به قواعد نگارش و کتابت عربی می پردازند، تأثیر ساختار نگارشی قرآن و بهره مندی از آن برای تدوین آیین نگارش عربی به روشنی دیده می شود.[126]

پیدایش شاخه های متنوع ادبی در حوزه علوم قرآنی که به بحث از قصص و امثال و قسمهای قرآن، آیات شبیه هم (مشتبهات القرآن)، واژه های مشترک لفظی و مترادف در قرآن (وجوه و نظایر) و ... می پردازند نیز تأثیر بسزایی در رونق بخشی به مطالعات ادبی زبان عربی داشته است.[127]
پیشرفتها و تحولات معاصر ادبی نیز با ورود به حوزه زبان عربی بلافاصله قرآن را متنی مناسب برای مطالعه و پژوهش یافتند که از جمله می توان به رویکرد نقد ادبی، روایت شناسی، معناشناسی، نشانه شناسی و دانش ارتباطات غیر زبانی اشاره کرد که به ترتیب در آثاری چون النقد و الاعجاز محمد تحریشی، الفن القصصی فی القرآن خلف الله، مفاهیم اخلاقی دینی در قرآن و خدا و انسان در قرآن ایزوتسو، العالم بوصفه علامة نصر حامد ابوزید و الاتصال غیر اللفظی فی القرآن نمود یافته است. بدین ترتیب قرآن همواره نقش منبعی پایان ناپذیر برای جریان نقد ادبی زبان عربی ایفا کرده است.

نمونه های قرآنی قواعد و آرایه های بلاغی:

اشاره

نمونه های قرآنی قواعد و آرایه های بلاغی:
دانش بلاغت در سه شاخه معانی، بیان و بدیع، مجموعه نسبتاً گسترده ای از قواعد، صنایع و آرایه های ادبی را ارائه کرده که برای ذکر مثال و توضیح بهتر آنها فراوان از شواهد قرآنی درکنار برخی شاهکارهای شعری یاد شده است. در مقدمه دانش بلاغت معمولا در قالب توضیح اصطلاح فصاحت، فهرستی از ویژگیهای منفی سخن که باید از آنها پرهیز کرد، ارائه می شود. «واژه فصیح» باید از ناسازگاری آوایی حروف، غرابت و نامأنوس بودن، مخالفت با قواعد صرفی و بدنمایی به هنگام شنیدن مصون باشد و «سخن فصیح» باید از ناسازگاری آوایی کلمات، سستی ساختار، پیچیدگی لفظی یا معنایی، فراوانی تکرار و توالی اضافات دورباشد.[128]

قواعد معانی بیانی

اشاره

قواعد معانی بیانی
در دانش معانی به قواعدی شبه دستوری درباره جایگاه استفاده از جمله خبری و انشایی و انواع و نیز عناصر تشکیل دهنده هریک و انواعشان، موارد حذف و تقدیم و تأخیر یا تأکید برخی اجزای جمله، موارد اطلاق و تقیید سخن، گسستگی یا پیوستگی دو بخش از سخن و موارد گزیده گویی، زیاده گویی و اندازه گویی پرداخته می شود؛ برای نمونه جمله ای خبری گاه برای آگاهی بخشی به شنونده به کار می رود که در این صورت فایده خبری دارد و به آن «فایده خبر» می گویند و گاه هدف، اعلام آگاهی متکلم از خبر مذکور است که به آن «لازم فایده» می گویند[129]؛
دائرة المعارف قرآن کریم، جلد 6، صفحه 41
مانند گفته یوسف به پادشاه مصر که خداوند کید خائنان را موفق نمی گرداند: «اَنَّ اللّهَ لا یَهدی کَیدَ الخائِنین».(یوسف/12،52) وی با این سخن به پادشاه مصر فهماند که او از نافرجامی خیانت آگاه و به آن معتقد است و در نتیجه می تواند برای پادشاه کارگزاری امین باشد.[130] گاه نیز اهدافی دیگر مورد نظر است؛ مانند ترحّم خواهی:«اِنّی لِما اَنزَلتَ اِلَیَّ مِن خَیر فَقیر»[131]، اظهار ناتوانی: «اِنّی وهَنَ العَظمُ مِنّی واشتَعَلَ الرَّأسُ شَیبـًا»[132]، اظهار تأسف: «اِنّی وَضَعتُها اُنثی»[133]، تحریک و تشویق به انجام کاری: «لَو شِئتَ لَتَّخَذتَ عَلَیهِ اَجرا»(کهف/18،77)[134]، اظهار شادمانی: «جاءَ الحَقُّ و زَهَقَ البـطِـلُ اِنَّ البـطِـلَ کانَ زَهوقـا»[135]، توبیخ و نکوهش و سرزنش: «زُیِّنَ لِلَّذینَ کَفَروا الحَیوةُ الدُّنیا»[136]و ستایش کس یا چیزی: «ابعَث فیهِم رَسولاً مِنهُم یَتلوا عَلَیهِم ءایـتِکَ و یُعَلِّمُهُم».(بقره/2،129)[137]
در دانش بیان، اسلوبهای گوناگون بیان معانی معرفی و تحلیل می شوند. مهم ترین این اسلوبها عبارت اند از:

1. تشبیه:

1. تشبیه:
برقراری همانندی بین دو چیز در یک ویژگی مشخص را تشبیه* می گویند که از 4 بخش مشبّه، مشبّهٌ به، ادات و وجه شبه تشکیل می شود و هریک از دو طرف تشبیه ممکن است حسی یا عقلی، و مفرد یا مرکب باشد.[138] تشبیه از شیوه های بیانی شناخته شده نزد سخنوران و ادیبان عرب بوده، در قرآن نیز فراوان به کار رفته است. فرّاء[139]، ابوعبیده[140]، جاحظ[141]، عبدالقاهر جرجانی[142]، سکاکی[143]، ابن اثیر[144] و دیگران درباره ساختار تشبیه و گونه های آن بحث و نمونه های قرآنی فراوانی را تحلیل کرده اند؛ برای نمونه در آیه «طَـلعُها کَاَنَّه رُءوسُ الشَّیـطین»(صافّات/37،65) میوه درخت زقّوم در دوزخ به سرهای شیاطین تشبیه شده که تشبیهی وهمی و خیالی از نوع تشبیه عقلی به شمار می رود.[145] تشبیه در قرآن)

2. مجاز:

2. مجاز:
به کارگیری واژه در معنایی جدید غیر از معنای نخست آن را مجاز گویند که به سبب وسعت بخشیدن به گستره زبان و بیان، در زبان عربی فراوان به کار رفته است. مجاز

به دو گونه اصلی «مجاز مرسل» و «مجاز عقلی» تقسیم شده و در هر بخش فهرستی از مناسبتهایی ارائه می شود که ارتباط معنایی را بین معنای حقیقی و مجازی برقرار می کنند[146]؛ برای نمونه در آیه «یَقولونَ بِاَفوهِهِم»(آل عمران/3،167) دهان به معنای زبان به کار گرفته شده است.[147] مجاز در قرآن)

3. استعاره:

3. استعاره:
استعاره نوعی تشبیه است که همه اجزای آن به جز یکی از دو طرف تشبیه حذف شده است و نسبت به تشبیه معمولی از بلاغت بیشتری برخوردار است و به سه گونه «تصریحی»، «کنایی» و «خیالی» تقسیم می شود که در گونه نخست، مشبّهٌ به کاملا جای مشبه را گرفته، جمله را از آن بی نیاز می سازد و در گونه دوم یکی از لوازم مشبهٌ به در کنار مشبه به کار می رود و به کارگیری لازم مشبهٌ به در جای آن نیز استعاره خیالی نامیده می شود.[148] ابن قتیبه[149]، ابن معتز[150]، رمانی[151]، سید رضی[152] و دیگران درباره کاربرد استعاره در قرآن بحث کرده اند؛ برای نمونه در آیه «قُل بِئسَما یَأمُرُکُم بِهِ ایمـنُکُم»(بقره/2،93) برای ایمان، ویژگی سخنگویی فرض شده که استعاره کنایی به شمار می رود.[153] استعاره)

4. کنایه:

4. کنایه:
هنگامی که واژه ای را در معنایی مجازی به کار بریم و در عین حال معنای نخست را نیز می توانیم مدنظر داشته باشیم، تعبیری کنایی آفریده ایم. کنایه از جهت وضوح و روشنی در دلالت بر معنای مورد نظر به ترتیب به 4 گونه تعریض، تلویح، رمز و ایماء تقسیم می شود[154]؛ برای نمونه آیه «فیهِنَّ قـصِرتُ الطَّرف»به صفت حیا و عفت زنان بهشتی و محبت ویژه آنان به همسرانشان اشاره دارد و در عین حال معنای اولی این تعبیر یعنی نظر افکندن آن زنان به همسرانشان نیز مورد نظر است.[155] کنایه)

آرایه های بدیعی

اشاره

آرایه های بدیعی
در دانش بدیع*، از آرایه های ادبی ای بحث می شود که به زیبایی متن می افزایند. این آرایه ها گاه بر زیبایی معنا می افزایند و گاه بر زیبایی لفظ و بر همین اساس به معنوی و لفظی تقسیم می شوند.[156] برخی از مهم ترین آنها عبارت اند از:

1. ادماج:

1. ادماج:
گنجاندن معنایی پنهان در سیاق معنایی دیگر چون مدح که هیچ تصریحی به آن نشده و واژه ای در جمله به عنوان قرینه بر آن نیامده، ادماج نامیده می شود[157]؛ برای نمونه در آیه

«مِنهُم مَن یَستَمِعونَ اِلَیکَ اَفَاَنتَ تُسمِعُ الصُّمَّ ولَو کانوا لا یَعقِلون * و مِنهُم مَن یَنظُرُ اِلَیکَ اَفَاَنتَ تَهدِی العُمیَ ولَو کانوا لا یُبصِرون»(یونس/10،42 ـ 43) افزون بر معنای صریح آیه که بی فایدگی آیات قرآن برای انسانهای کوردل است، تقدم گوش بر چشم نیز به دلیل همنشینی کری و بی خردی در آیه نخست قابل استفاده است.[158]

2. استخدام:

2. استخدام:
استخدام آن است که واژه ای یک بار خود در جمله ای به کار رود و بار دیگر ضمیری که به آن برمی گردد؛ ولی در هر بار معنایی غیر از معنای دیگری مورد نظر باشد؛ برای نمونه در آیه «و لَقَد خَلَقنَا الاِنسـنَ مِن سُلــلَة مِن طین * ثُمَّ جَعَلنـهُ نُطفَةً فی قَرار مَکین»(مؤمنون/23،12 ـ 13) که منظور از انسان در آیه نخست، آدم(علیه السلام)است و ضمیری که در آیه دوم به او باز می گردد بر همه آدمیان دلالت دارد.[159]

3. اطّراد:

3. اطّراد:
حفظ ترتیب تاریخی در ذکر نامهای افراد که به قصد مدح یا هدف دیگری ذکر شده اند اطّراد نامیده می شود.[160] نمونه قرآنی این آرایه در ذکر پیامبران پیشین دیده می شود: «واتَّبَعتُ مِلَّةَ ءاباءی اِبرهیمَ و اِسحـقَ و یَعقوب»(یوسف/12،38)؛ «نَعبُدُ اِلـهَکَ واِلـهَ ءابائِکَ اِبرهیمَ واِسمـعیلَ واِسحـق».(بقره/2،133)[161]

4. تجرید:

4. تجرید:
هرگاه برای مبالغه، صفتی را از موصوفش جدا کرده، آن را به طور مستقل و برآمده از آن موصوف ببینیم از این آرایه استفاده کرده ایم[162]؛ برای مثال در آیه «النّارُ لَهُم فیها دارُ الخُلد»(فصّلت/41،28) جهنم حاوی خانه ای جاویدان برای کافران شمرده شده است، در حالی که خود، خانه جاوید آنان است یا «لَقَد کانَ لَکُم فی رَسولِ اللّهِ اُسوَةٌ حَسَنَةٌ»(احزاب/33، 21) که از الگویی نیک درون پیامبر یاد می کند، در حالی که پیامبر خود همان الگوست.[163]

5. توریه:

5. توریه:
آوردن واژه ای با دو معنا که معنای دور از ذهن آن مورد نظر است توریه نامیده می شود[164] و از این رو به آن «ایهام» نیز می گویند[165]؛ مانند «والنَّجمُ والشَّجَرُ یَسجُدان»(الرحمن/55،6) که «نجم» به معنای گیاه بی ساقه است نه ستاره.[166] سکاکی، بسیاری از متشابهات قرآن را حاوی این آرایه شمرده و از آیه «اَلرَّحمـنُ عَلَی العَرشِ استَوی»(طه/20،5) مثال آورده است که «استوی»در آن به معنای چیرگی و نه نشستن است.[167]
دائرة المعارف قرآن کریم، جلد 6، صفحه 44

6. لفّ و نشر:

6. لفّ و نشر:
لفّ و نشر عبارت است از ذکر اجمالی یا تفصیلی دو یا چند امر و بیان حکم هر یک به طور مستقل و بدون برقراری تمایز، به گونه ای که شنونده خود باید دریابد که حکم هر یک کدام است[168]؛ برای نمونه «جَعَلَ لَکُمُ الَّیلَ والنَّهارَ لِتَسکُنوا فیهِ ولِتَبتَغوا مِن فَضلِه»(قصص/28،73) که پس از ذکر شب و روز به طور مستقل و جدای از هم، به ترتیب حکم هر یک (استراحت در شب و فعالیت در روز) یاد شده است و نیز در آیه «و قالوا لَن یَدخُلَ الجَنَّةَ اِلاّ مَن کانَ هودًا اَو نَصـری»(بقره/2،111) ابتدا به طور اجمالی از کسانی یاد می کند که گفته ای بر زبان آورده اند و سپس با بیان آن گفته روشن می شود که آنان دو دسته جدای از هم هستند که هریک مستقلا چنین گفته ای داشته اند.[169]

7. مشاکله:

7. مشاکله:
گاهی هنگام ذکر امری از نامی ناآشنا برای آن استفاده می کنیم تا تناسب لفظی آن با واژه ای دیگر در جمله برقرار شود؛ برای نمونه «اَنزَلنا عَلَیکُم لِباسـًا یُوری سَوءتِکُم وریشـًا ولِباسُ التَّقوی ذلِکَ خَیرٌ» (اعراف/7،26) که در آن برای حفظ تناسب لفظی جمله از واژه لباس برای تقوا استفاده شده است[170] یا «و مَکَروا و مَکَرَ اللّهُ واللّهُ خَیرُ المـکِرین» (آل عمران/3،54) که مکر به خدا نسبت داده شده است، در حالی که نمی تواند هم معنای مکر در آغاز جمله باشد.[171]

8. طباق:

8. طباق:
طباق عبارت است از کنار هم آوردن دو معنای مخالف هم از نوع تضاد، تضایف، عدم و ملکه یا سلب و ایجاب که ممکن است با دو اسم یا فعل یا حرف صورت پذیرد؛ برای نمونه در آیه «تَحسَبُهُم اَیقاظـًا وهُم رُقودٌ»(کهف/18،18) که حاوی دو واژه خواب و بیدار است و آیه «تُؤتی المُلکَ مَن تَشاءُ وتَنزِعُ المُلکَ مِمَّن تَشاءُ و تُعِزُّ مَن تَشاءُ وتُذِلُّ مَن تَشاء»(آل عمران/3،26) که دادن و گرفتن پادشاهی و عزت و ذلت را کنار هم جمع کرده است و در آیه «لَها ما کَسَبَت وعَلَیها ما اکتَسَبَت»(بقره/2،286) که دو مفهوم برخورداری انسان از دستاوردهایش و مسئولیت وی در برابر اعمالش را در کنار هم آورده است.[172] این آرایه گاه در خصوص رنگهایی که کنایه از برخی صفات هستند به کار رفته و به آن تدریج گفته می شود؛ مانند «و مِنَ الجِبالِ جُدَدٌ بیضٌ وحُمرٌ مُختَلِفٌ اَلونُها وغَرابیبُ سود»(فاطر/35،27) که رنگهای سفید و سرخ و سیاه را کنایه از روشنی و وضوح راههای بیابانی و کوهستانی ذکر کرده است.[173]در صورتی که آرایه طباق دو تا دو تا یا بیشتر به کار رود، مقابله نامیده می شود؛ مانند «فَلیَضحَکوا قَلیلاً ولیَبکوا کَثیرًا»(توبه/9،82) که خنده کم در برابر گریه زیاد

آمده است یا «فَاَمّا مَن اَعطی واتَّقی * و صَدَّقَ بِالحُسنی * فَسَنُیَسِّرُهُ لِلیُسری * و اَمّا مَن بَخِلَ واستَغنی * و کَذَّبَ بِالحُسنی * فَسَنُیَسِّرُهُ لِلعُسری» (لیل /92، 5 ـ 10) که بخشش، تقوا، تصدیق و نتیجه آنها آسانی در برابر بخل، بی نیازی از خدا، تکذیب و نتیجه آنها دشواری آمده است.[174] صنایع بدیعی)