دانلود نرم افزار تاریخ ایران
دانلود نرم افزار مترو تایم
بنی اسرائیل

گروه نرم افزاری آسمان

بنی اسرائیل


اشاره

بنی اسرائیل: نوادگان و نسل یعقوب، قوم یهود
اسرائیل واژه ای عبری است که به صورت «اسرائین»، «اسرال» و «اسرائل» نیز خوانده شده است.[1] این واژه نامی برای یعقوب بن اسحاق است[2] که در کتاب مقدس به معنای «با خدا کشتی می گیرد» یا «خدا کشتی می گیرد» و «مقاوم و پیروز در نزد خدا و مردم» آمده است.[3] براساس گزارش کتاب مقدس این نامگذاری در پی کُشتی گرفتن یعقوب با یکی از فرشتگان، یا خدا در فنوئیل بوده است.[4] در مقابل، برخی از مفسران

مسلمان آن را عبری و به معنای بنده و برگزیده خدا دانسته اند.[5] به رغم پاره ای چالشها درباره دخیل بودن واژه یاد شده و سبب نامگذاری یعقوب به آن[6]، در اینکه اسرائیل نام دیگر آن حضرت بوده و مراد از بنی اسرائیل فرزندان و نوادگان او هستند، تردیدی نیست.[7] یعقوب)
بنی اسرائیل، گاه یَهود و عبرانیان نیز نامیده می شوند. در وجه نامگذاری آنان به «یهود» برخی یهود را به معنای «توبه می کند» و سبب این نامگذاری را توبه آنان از گوساله پرستی[8] و برخی دیگر «یَتَهَوّد» را به معنای «یَتَحَرّک» گرفته و حرکتهای ویژه ی یهودیان در هنگام عبادت را سبب این نامگذاری دانسته اند.[9] برخی دیگر سبب آن را انتساب آنها به «یهودا» فرزند چهارم یعقوب گفته اند[10] یهود)؛ همچنین عبرانی نامیده شدن این قوم را بر اثر انتساب آنان به ابراهیم که هنگام عبور از نهر فرات به ابراهیم عبرانی شهرت یافت یا اقتباس شده از «عبر» نام جدّ پنجم ابراهیم دانسته اند.[11] دسته ای از لغت شناسان نیز بازگشت این نامگذاری را به زادگاه اصلی بنی اسرائیل می دانند، زیرا آنان بدوی و صحرانشین بوده، به سبب عبور از مناطق گوناگون در جست و جوی آب و علف، عبرانی لقب گرفته اند.[12]
ترکیب «بنی اسرائیل» و «بنو اسرائیل» قرآنی بوده و مجموعاً 42 بار در قرآن با همین عنوان آمده است. بنی اسرائیل از اقوامی است که به صورت گسترده مورد توجه قرآن قرار گرفته اند. شماری از آیات مربوط، بخشهایی از تاریخ و حوادث مهم زندگی آنان را گزارش می کند. هجرت نیاکان نخست آنان به مصر و زندگی در آنجا (یوسف/12،99)، خروج از آن و حرکت به سوی سرزمین موعود (طه/20، 77ـ78؛ شعراء/26،52ـ 66)، سرگردانی در بیابان (مائده/5،26)، استقرار در سرزمین موعود (اعراف/7،137) و جنگهای گوناگون بنی اسرائیل با دشمنان و نیز با یکدیگر (بقره/2 85، 246، 251) بخشهای مهمی از این تاریخ است.
آموزه های وحیانی ابلاغ شده به آنان در طول تاریخ به وسیله موسی(علیه السلام) و دیگر انبیا، بخش دیگری از آیات را به خود اختصاص داده است. این آموزه ها حوزه وسیعی از مباحث خداشناسی (بقره/2،40، 83)، معادشناسی(بقره/2،48)، نبوت (بقره/2،41؛ مائده/5،70) و احکام گوناگون عبادی و اجتماعی (بقره/2،43 و 81 و 83) را در بر

می گیرد. انواع نعمتهای خداوند به بنی اسرائیل، (بقره/2،49ـ60؛ جاثیه/45،16) و امتیاز آنان نسبت به دیگر اقوام و ملل (بقره/2،122؛ اعرف/7،140) در دسته دیگری از آیات گزارش شده است و سرانجام نوع برخورد آنان با انبیا، معجزات و نعمتهای الهی و آموزه های وحیانی (بقره/2،67ـ73، 83، 87، 91، 246؛ آل عمران/3،49، 93)، انواع انحرافهای اعتقادی و رفتاری، نافرمانیها (بقره/2،44؛ اعراف/7،138ـ140؛ مائده/5،79) و در نتیجه عذابهایی که به آن گرفتار شدند (بقره/2،54 ـ 55، 61، 65، 85؛ مائده/5،12ـ13، 26)، موضوعات دیگری است که شمار چشمگیری از آیات به گزارش آن پرداخته است.

تاریخ بنی اسرائیل:

اشاره

تاریخ بنی اسرائیل:
به سبب نقش و اهمیت دوران زندگی و تحولات تاریخی بنی اسرائیل، کتاب مقدس و قرآن کریم در موارد گوناگون به شرح و تفسیر آن پرداخته اند که با وجود اختلافات زیاد دارای برخی اشتراکات نیز هستند. منابع تاریخی اسلامی و غیر اسلامی نیز پرداختهای فراوان و گاه متفاوتی از سرگذشت، رویدادها و فرجام این گروه دارند که اغلب برگرفته از قرآن یا کتاب مقدس است.
گزارش دوره های مهم زندگی آنان بدون توجه به ترتیب نزول سوره ها و آیات مربوط و تنها با توجه به نحوه شکل گیری این قوم و نسلهای متوالی آن به صورت ذیل قابل بیان است:

1. مهاجرت به مصر:

1. مهاجرت به مصر:
زادگاه اصلی بنی اسرائیل منطقه فلسطین بوده؛ امّا بر اثر خشکسالی که تقریبا همه آن مناطق را فراگرفت، مرحله نخست ورود فرزندان یعقوب به مصر*، با سفر آنان برای دریافت غلاّت بوده است. این سفر به مواجهه فرستادگان یعقوب با برادرشان یوسف انجامید. در سفر دوم، یوسف به بهانه گم شدن جام خود و یافتن آن در میان بار بنیامین او را نزد خود نگه داشت. در سفر سوم، که فرزندان یعقوب به امر پدر، برای یافتن یوسف و برادرش بنیامین راهی مصر شدند، یوسف پس از معرفی خود به برادرانش از آنان خواست تا به همراه پدر و تمامی خاندان یعقوب به مصر مهاجرت کنند.[13] (یوسف/12،58 ـ 100) این دعوت نقطه شروع شکل گیری و سکونت قوم بنی اسرائیل در مصر که در آن زمان بیش از 0 7 نفر نبوده اند،[14] به شمار می آید؛ گویا این دوره تا زمان حیات یوسف یا اندکی پس از آن به سبب موقعیت ممتاز او در حکومت برای بنی اسرائیل دوران آرام و مناسبی بوده است و آنان از مهمان نوازی یوسف(علیه السلام)برخوردار بوده اند: «فَلَمّا دَخَلوا عَلی یوسُفَ ءاوی اِلَیهِ اَبَوَیهِ وقالَ ادخُلوا مِصرَ اِن شَـاءَ اللّهُ ءامِنین».(یوسف/12،99)
پس از مرگ یوسف و برادرانش به عنوان

سرشاخه های اصلی و نیای بنی اسرائیل، نسلهای بعدی به سرعت زیاد شده، قومی بزرگ و فراگیر را تشکیل می دهند. با پیدایش حکومتهای جدید، حاکمان جامعه به بهانه هراس از طغیان بنی اسرائیل به سختگیری و برخورد شدید با آنان پرداختند تا آنجا که در مدت کوتاهی بسیاری از بنی اسرائیل به بردگی مصریان درآمدند و فرزندان پسر آنان بعد از تولد و به دستور فرعونِ زمان موسی کشته شدند[15]: «اِنَّ فِرعَونَ عَلا فِی الاَرضِ و جَعَلَ اَهلَها شِیَعـًا یَستَضعِفُ طَـائِفَةً مِنهُم یُذَبِّحُ اَبناءَهُم و یَستَحیی نِساءَهُم اِنَّهُ کانَ مِنَ المُفسِدین».(قصص/28،4 و نیز اعراف/ 7، 127) مفسران گفته اند: تعبیر «شِیَعـًا»حاکی از این معناست که فرعون با تقسیم بنی اسرائیل به گروههای کوچک و ایجاد تفرقه در میان آنان توان پایداری در برابر خودش را از آنها گرفت[16]؛ همچنین به نقل از سدّی فرعون در خواب دید آتشی از سوی بیت المقدس شعله کشید و همه خانه های مصر و قبطیان را فرا گرفت؛ ولی به بنی اسرائیل آسیبی نرساند. منجمان تعبیر آن را قیام مردی از بیت المقدس دانستند که مصر و حکومت آن را نابود خواهد ساخت، برای همین فرعون دستور داد سختگیری شدیدی با بنی اسرائیل صورت گیرد.[17] این مصیبتها با آغاز نبوت موسی(علیه السلام)به اوج خود رسیده بود. او و برادرش هارون با مشاهده این ستمها تلاش زیادی برای رهایی بنی اسرائیل داشتند که به صورت دعوت از فرعون برای ایمان به خدا و اجازه بازگشت بنی اسرائیل به سرزمین کنعان تحقق یافت[18]: «اِذهَبا اِلی فِرعَونَ اِنَّهُ طَغی * فَأتیاهُ فَقولا اِنّا رَسولا رَبِّکَ فَاَرسِل مَعَنا بَنی اِسرءیلَ ولاتُعَذِّبهُم...»(طه/20،43 و 47)؛ امّا با رد این درخواست از سوی فرعون (طه/20،56 ـ 57) موسی و هارون برای خارج کردن بنی اسرائیل از مصر فرار شبانه را برگزیدند. بر اساس گزارش تورات، فرعون با دیدن معجزات موسی، ناگزیر از رها کردن بنی اسرائیل شد و یهودیان این روز رهایی را به عنوان «عید پسح» جشن می گیرند.[19]

2. خروج از مصر:

2. خروج از مصر:
حضرت موسی(علیه السلام)فرمان یافت تا با استفاده از تاریکی شب بنی اسرائیل را از مصر خارج کند و با عبور دادن از دریا راه رهایی را بر روی آنان بگشاید: «و لَقَد اَوحَینا اِلی موسی اَن اَسرِ بِعِبادی فَاضرِب لَهُم طَریقـًا فِی البَحرِ یَبَسـًا لاتَخـفُ دَرَکـًا و لاتَخشی».(طه/20،77) پس از خروج شبانه بنی اسرائیل سحرگاهان که فرعون از فرار آنها آگاه شد با لشکری مجهز به

تعقیب آنان پرداخت (یونس/10،90)؛ امّا پیش از رسیدن فرعونیان، موسی به دستور الهی و با عصای خود راه عبور بنی اسرائیل از دریا را باز کرد.(شعراء/26،63) با ورود آخرین نفر از فرعونیان به دریا آخرین فرد بنی اسرائیل از آن خارج شد و با به هم آمدن دریا فرعونیان غرق شدند[20]:«فَاَتبَعَهُم فِرعَونُ بِجُنودِهِ فَغَشِیَهُم مِنَ الیَمِّ ما غَشِیَهُم».(طه/20،78 و نیز شعراء/ 26، 52 ـ 66) از آیات قرآن بر می آید که همه بنی اسرائیل نجات یافته و فرعونیان تعقیب کننده غرق شده اند. (بقره/2، 50؛ شعراء/ 26، 65 ـ 66).
از زمان خروج بنی اسرائیل تا زمان استقرار در سرزمین موعود حوادث و تحولات دینی مهمی برای آنان رخ داد؛ از جمله اینکه آنان با پشت سر گذاشتن دریا و مشاهده بت پرستی گروهی از بت پرستان، از موسی خواستند برای آنان نیز بتهایی را بسازد تا آنها نیز خدایانی همانند شامیان داشته باشند. این درخواست با مخالفت شدید موسی روبه رو شد: «وجـوَزنا بِبَنی اِسرءیلَ البَحرَ فَاَتَوا عَلی قَوم یَعکُفونَ عَلی اَصنام لَهُم قالوا یـموسَی اجعَل لَنا اِلـهـًا کَما لَهُم ءالِهَةٌ قالَ اِنَّکُم قَومٌ تَجهَلون * اِنَّ هـؤُلاءِ مُتَبَّرٌ ما هُم فیهِ وبـطِـلٌ ما کانوا یَعمَلون * قالَ اَغَیرَ اللّهِ اَبغیکُم اِلـهـًا و هُوَ فَضَّلَکُم عَلَی العــلَمین».(اعراف/7،138 ـ 140) علامه طباطبایی در توجیه گرایش بنی اسرائیل به بت پرستی، زندگی سالهای متمادی آنان در میان قبطیان و فرعونیان را که دارای روحیه ای مادی گرایانه بوده اند، علت این تمایل می داند، به همین سبب هرگاه عده ای بت پرست یا مانند آن را می دیدند به یاد همان روزگاران روحیه مادیگری در آنها زنده می شد.[21]
آغاز شکوه های بنی اسرائیل از تشنگی، گرسنگی وگرمای سوزان بیابان و در نتیجه شکافتن 12 چشمه آب از سنگ و با ضرب عصای موسی، نزول منّ* و سلوی، و سایه افکندن ابر بر سر آنها در این زمان بوده است.[22] (بقره/2، 57، 60؛ طه 20، 80 ـ 81) آیات و معجزات یاد شده بیشتر برای تقویت ایمان بنی اسرائیل به خدای یگانه و به وعده ها و امدادهای او نشان داده می شد؛ اما بنی اسرائیل همچنان به نافرمانی، بهانه جویی و انکار ادامه می دادند. تقاضای رؤیت خداوند و مرگ و حیات دوباره 70 نفری که همراه موسی به میقات رفتند (بقره/ 2، 55 ـ 56) و نیز قرار گرفتن کوه طور* در بالای سر آنان به سبب عدم پذیرش آموزه های تورات* (اعراف/ 7، 171) از این قبیل است.
در میانه راه شام به سوی سرزمین موعود خداوند به موسی وعده داد که کتابی آسمانی برای هدایت بنی اسرائیل به وی خواهد داد. آن حضرت برای دریافت تورات مأمور شد مدت 30 روز در کوه طور عبادت کند؛ امّا به عللی این مدت

تا 40 روز طول کشید.(اعراف/7، 142، 144 ـ 145) با تأخیر موسی بنی اسرائیل از فرمانهای او سرپیچی کرده، بدون اعتنا به مخالفتهای هارون (طه/ 20، 90 ـ 91) و متأثر از وسوسه های سامری به گوساله پرستی روی آوردند: «... ثُمَّ اتَّخَذتُمُ العِجلَ مِن بَعدِهِ و اَنتُم ظــلِمون».(بقره/2،51، 92 و نیز اعراف/7،148؛ طه/20 85 ـ 88) برخی از مفسران معتقدند موسی گفته بود که عبادت او 40 روز بیشتر نخواهد شد؛ ولی آنان به گمان اینکه مراد او 20 روز و 20 شب است پس از بیست روز به گوساله* پرستی پرداختند.[23]انحراف یاد شده بنی اسرائیل با برخورد شدید موسی(علیه السلام)(طه/20 92 ـ 94؛ اعراف/ 7، 150 ـ 152) و کیفر سخت الهی روبه رو شد. (بقره/2، 54) گوساله سامری)

3. سرگردانی در وادی تیه:

3. سرگردانی در وادی تیه:
موسی(علیه السلام)پس از خروج از مصر و نابودی فرعون، بنی اسرائیل را به سوی مشرق زمین گسیل داشت و آنان را به فتح سرزمین مقدس فرمان داد. با نزدیک شدن بنی اسرائیل به مرزهای جنوبی فلسطین، موسی 12 نفر از نقیبان و فرماندهان خود را به آن سو فرستاد تا از وضعیت ساکنان آنجا، امکانات دفاعی و میزان آمادگی آنها آگاه شوند.[24] 10 نفر از آنان پس از دیدن ساکنان قوی هیکل، نیرومند و ستمگر آن سرزمین هراسناک شده، پس از بازگشت به اطرافیان و قبایل خود توصیه کردند که از جنگ پرهیز کرده، هرگز همراه موسی وارد سرزمین مقدس نشوند[25] ارض مقدس)؛ امّا دو نفر از آنان با توکل بر خدا قوم خود را برای ورود به آنجا و جنگ با جباران تشویق کردند[26] (مائده/ 5، 23)؛ امّا بنی اسرائیل بدون توجه به سخنان آن دو، از ورود به شهر امتناع کردند: «و اِذ قالَ موسی... * یـقَومِ ادخُلوا الاَرضَ المُقَدَّسَةَ الَّتی کَتَبَ اللّهُ لَکُم ولا تَرتَدّوا عَلی اَدبارِکُم فَتَنقَلِبوا خـسِرین * قالوا یـموسی اِنَّ فیها قَومـًا جَبّارینَ و اِنّا لَن نَدخُلَها حَتّی یَخرُجوا مِنها فَاِن یَخرُجوا مِنها فَاِنّا دخِلون».(مائده/5،20 ـ 22) آنان از موسی خواستند که خود به همراه خدایش به جنگ ساکنان آن سرزمین رود. (مائده/5،24) به کیفر این نافرمانی، بنی اسرائیل مدت 40 سال در بیابانها سرگردان و از ورود به سرزمین مقدس محروم شدند. (مائده/ 5، 26) بر اساس گزارش تورات[27] و مفسران مسلمان[28] همه امتناع کنندگان از ورود به سرزمین مقدس، در مدت 40 سال

سرگردانی در بیابان مردند و نسل جدیدی جایگزین آنان شد. تیه)

4. تشکیل حکومت در سرزمین مقدس:

4. تشکیل حکومت در سرزمین مقدس:
با نزدیک شدن زمان رحلت موسی(علیه السلام) و با درخواست او، خداوند یوشع بن نون را به رهبری بنی اسرائیل برگزید و آنان پس از تحمل رنجها و مشکلات زیاد، سرزمین موعود را فتح کردند و یوشع آن را میان قبایل دوازده گانه بنی اسرائیل تقسیم کرد.[29] دستیابی بنی اسرائیل به سرزمین مقدس و سکونت در آنجا از سوی قرآن چنین گزارش شده است که شرق و غرب سرزمین پربرکت را به آن قوم به ضعف کشانده شده واگذار کردیم؛ و وعده نیک پروردگارت بر بنی اسرائیل به سبب صبر و استقامتی که به خرج دادند، تحقق یافت و آنچه فرعون و فرعونیان (از کاخهای مجلل) می ساختند و آنچه از باغهای داربست دار فراهم ساخته بودند، درهم کوبیدیم: «و اَورَثنَا القَومَ الَّذینَ کانوا یُستَضعَفونَ مَشـرِقَ الاَرضِ ومَغـرِبَهَا الَّتی بـرَکنا فیها وتَمَّت کَلِمَتُ رَبِّکَ الحُسنی عَلی بَنی اِسرءیلَ بِما صَبَروا و دَمَّرنا ما کانَ یَصنَعُ فِرعَونُ وقَومُهُ و ما کانوا یَعرِشون».(اعراف/7،137)
بر اساس گزارش عهد عتیق، پس از مرگ یوشع که فتوحات زیادی برای بنی اسرائیل داشت، دوران «داوران» شروع می شود. این دوره حدوداً 350 ساله با آغاز دوران «پادشاهی» که با سلطنت شائول به عنوان نخستین پادشاه همراه بود، به پایان می رسد.[30] در این دوره که رهبران اداره کننده بنی اسرائیل اصطلاحاً «داور» خوانده می شدند، هنوز اقوام و قبایلی چون فلسطینیها، حتّیها و أمّوریها در سرزمین کنعان باقی مانده بودند و گاه و بیگاه به بنی اسرائیل حمله می کردند.[31] بنی اسرائیل در این دوره همانند اقوام مجاور به بت پرستی روی آورده و گاه به جای جنگیدن با دشمن به جان یکدیگر می افتادند.[32] آنها هنگام یورش دشمن، از خداوند طلب یاری می کردند و خداوند نیز یک «داور» به کمک آنان می فرستاد تا آنان را رهبری کرده، دشمن را شکست دهد. سپس برای مدتی صلح برقرار می شد؛ اما به مجرد مرگ «داور» قوم بنی اسرائیل دوباره به روش گناه آلود خود روی می آورد.[33] کتاب داوران به شرح کارهای 12 «داور» بنی اسرائیل در این دوره تاریخی پرداخته است. برخی بخشهای برجسته این دوره در قرآن نیز گزارش شده است؛ از جمله در پایان دوران داوران و معاصر نبوت سموئیل، فلسطینیها (قوم جالوت) بنی اسرائیل را شکست داده، تابوت* مقدس را به غارت می برند.[34] از آیات قرآن بر می آید که قوم جالوت با تسلط بر

بنی اسرائیل، آنان را از دیارشان بیرون رانده، شماری از فرزندانشان را به اسارت گرفته بودند. بنی اسرائیل از پیامبر زمان خویش که او را سموئیل دانسته اند[35]، خواستند که فرمانروایی برای آنان برگزیند تا برای بازپس گیری سرزمین و آزادی فرزندان خویش به جنگ و جهاد بپردازند: «اَلَم تَرَ اِلَی المَلاَِ مِن بَنی اِسرءیلَ مِن بَعدِ موسی اِذ قالوا لِنَبِیّ لَهُمُ ابعَث لَنا مَلِکـًا نُقـتِل فی سَبیلِ اللّهِ قالَ هَل عَسَیتُم اِن کُتِبَ عَلَیکُمُ القِتالُ اَلاَّ تُقـتِلوا قالوا وما لَنا اَلاَّ نُقـتِلَ فی سَبیلِ اللّهِ وقَد اُخرِجنا مِن دِیـرِنا واَبنائِنا فَلَمّا کُتِبَ عَلَیهِمُ القِتالُ تَوَلَّوا اِلاّ قَلیلاً مِنهُم واللّهُ عَلیمٌ بِالظّــلِمین».(بقره/2،246) مفسران هماهنگ با تورات،[36] سرپیچی بنی اسرائیل از دستورات خداوند، تغییر وتبدیل دین الهی، گناهان زیاد، پیروی نکردن از پیامبران الهی و در نتیجه تضعیف روابط و عواطف اجتماعی میان آنان را زمینه ساز تسلط جالوت بر آنان دانسته اند. جالوت) با اعلام آمادگی بنی اسرائیل برای جهاد، پیامبر آنان از انتخاب الهی طالوت (شائول) برای فرماندهی جنگ خبر داد و در پاسخ اعتراض قوم به این انتخاب به دانایی و قدرت جسمانی طالوت اشاره کرد و اینکه آمدن تابوت مقدس نشانه پادشاهی و انتخاب الهی اوست. (بقره/ 2، 247 ـ 248) تابوت) در این رویارویی، سپاه فلسطین به رغم شمار انبوه آنان (بقره/2، 249) با کشته شدن جالوت به دست حضرت داود(علیه السلام)، دچار شکست شد و زمینه پادشاهی داود(علیه السلام) فراهم گشت. (بقره/2،251) جالوت) بر اساس ظاهر برخی آیات (ص / 38، 20) و گزارش مفسران[37]، با پادشاهی مقتدرانه داود*، دوران شکوه و عظمت بنی اسرائیل آغاز شد. از مهم ترین رویدادهای این دوره که آن را 40 سال گفته اند[38] پیروزیهای پی درپی بنی اسرائیل و گسترش قلمرو حکومتی آنان بوده است.[39]

5. بنی اسرائیل در جزیرة العرب:

5. بنی اسرائیل در جزیرة العرب:
به اعتقاد بیشتر مورخان گروههایی از بنی اسرائیل با هجوم بخت*النصر، به جزیرة العرب وارد شده، بیشتر در مناطق شرقی عربی مانند عراق و سواحل خلیج فارس سکنا گزیدند.[40] بنی قریظه، بنی نضیر، بنی قینقاع)
بر اساس برخی از احادیث، گروهی از یهودیان با توجه به پیشگویی کتاب مقدس درباره هجرتگاه پیامبر اسلام و در جست و جوی آن در اطراف مدینه سکنا گزیدند. برخی آیات نشان می دهد آنان هنگامی که مورد تعرض قبایل پیرامون

قرار می گرفتند با اشاره به بعثت پیامبر اسلام به خود نوید پیروزی می دادند.[41] (بقره/2،89)

دستورات خدا به بنی اسرائیل:

اشاره

دستورات خدا به بنی اسرائیل:
خداوند در برابر نعمتهای ارزانی شده به بنی اسرائیل دستوراتی به آنان داده و از آنان می خواهد نسبت به آن پایبند باشند. این دستورها عبارت اند از:

1. وفای به عهد:

1. وفای به عهد:
بر اثر پیمان شکنیهای مکرر، خداوند بارها از آنان خواسته بود که بر پیمان الهی خویش با خداوند استوار بمانند: «یـبَنی اِسرءیلَ اذکُروا نِعمَتِیَ الَّتی اَنعَمتُ عَلَیکُم و اَوفوا بِعَهدی أوفِ بِعَهدِکُم».(بقره/2،40) برخی آیه را خطاب به یهودیان زمان پیامبر، و عده ای دیگر آن را شامل مسیحیان نیز دانسته اند. برخی هم آن را درباره احبار و عالمان یهود می دانند.[42] محتوای عهد یاد شده نیز مورد اختلاف است؛ برخی به نقل از امام حسن عسکری(علیه السلام) آن را نبوت پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله)دانسته اند که تورات از آن خبر داده است.[43] عده ای نیز آن را مجموعه آموزه های وحیانی نازل شده بر بنی اسرائیل تفسیر کرده اند که آنان موظف بودند به آن ایمان آورده، از آن پیروی کنند.[44] به نقل از ابن عباس علمای بنی اسرائیل به رغم تشویق یهود به تلاوت تورات، خود به مضمون آن درباره بعثت پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)عمل نمی کردند.[45] برخی، مخاطبان این آیه را خطیبان و قضات دانسته اند که مردم را به نیکی دعوت کرده، خود عمل نمی کردند.[46]طبرسی آیه را درباره یهود می داند که نزدیکان مسلمان خود را به پیروی از محمد(صلی الله علیه وآله)فرا می خواندند؛ ولی خود منکر او بودند.[47] عهد)

2. ترس از خدا:

2. ترس از خدا:
گویا بنی اسرائیل با نافرمانی و پیمان شکنیهای مکررِ خود بدون هیچ هراسی از عذاب الهی بر شیوه پیشین خویش مداومت می کردند، برای همین خدا آنان را از عذاب خود برحذر می دارد: «یـبَنی اِسرءیلَ اذکُروا نِعمَتِیَ الَّتی اَنعَمتُ ... و اِیّـیَ فَارهَبون».(بقره/2،40) شاید این آیه از بنی اسرائیل می خواهد به دلیل ترس از ظالمان عهد خویش با خدا را در مخالفت با پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)[48] یا ارتکاب گناهان،[49] نقض نکنند و تنها از او بترسند، چنان که

این نکته از «اِیّایَ»که مفید حصر است استفاده می شود؛ همچنین در آیه دیگری بنی اسرائیل از عذاب روز جزا پرهیز داده شده اند:«واتَّقوا یَومـًا لا تَجزی نَفسٌ عَن نَفس شَیــًا ولایُقبَلُ مِنها شَفـعَةٌ...».(بقره/2،48)

3. ایمان به وحی:

3. ایمان به وحی:
ایمان به وحی الهی و نهی از انکار آن از دیگر دستورات خداوند است: «وءامِنوا بِما اَنزَلتُ مُصَدِّقـًا لِما مَعَکُم و لا تَکونوا اَوَّلَ کافِر بِهِ ولا تَشتَروا بِـایـتی ثَمَنـًا قَلیلاً واِیّـیَ فَاتَّقون».(بقره/2،41) مفسران «بِما اَنزَلتُ»را قرآن[50] یا نبوت موعود پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) در تورات[51] دانسته اند. به نقل از امام باقر(علیه السلام)عده ای از علمای بنی اسرائیل به رغم آگاهی از بشارت تورات در این باره برای آنکه از هدایای مردم یا کمکهای حکومتی بهره مند شوند، آن را انکار کردند[52]، بنابراین «ثمن قلیل» ثمن دنیایی است که احبار برای دستیابی به آن، آخرت خویش را فروختند؛ همچنین مفسران بر این باورند که با توجه به پیشی گرفتن قریش بر یهود در کفر به پیامبر و کتمان نبوت او، مراد از «لا تَکونوا اَوَّلَ کافِر بِهِ»می تواند اول بودن در میان اهل کتاب[53]، امام و پیشوای کافران بودن[54]، اولین کافر اهل معرفت و آگاهی[55] یا سابق بودن بر دیگران برای پیروی آنان[56] باشد. برخی نیز آیه را درباره کتمان حقانیت علی(علیه السلام)به سبب منافع دنیوی قلمداد کرده اند.[57] که در این صورت آیه خطاب به بنی اسرائیل نخواهد بود.

4. عدم خلط حق و باطل و کتمان حق:

4. عدم خلط حق و باطل و کتمان حق:
«و لا تَلبِسُوا الحَقَّ بِالبـطِـلِ وتَکتُموا الحَقَّ واَنتُم تَعلَمون» (بقره/2،42) به نقل از امام حسن عسکری(علیه السلام) این آیه درباره یهودیانی است که با پذیرش اصل نبوت پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) و جانشینی علی(علیه السلام)، بر این باور بودند که این رخداد 500 سال دیگر اتفاق خواهد افتاد، بنابراین حق و باطل را با هم آمیخته بودند.[58] به نقل از ابن عباس گفته اند: آنان نبوت محمد(صلی الله علیه وآله)را درباره دیگران می پذیرفتند؛ ولی در مورد خویش چنین باوری نداشتند.[59] ممکن است آیه خطاب به رؤسا و عالمان بنی اسرائیل بوده، مراد از آن خلط حق و

باطل در تورات باشد؛ یعنی آنان برخی از اخبار و احکام تورات را که به سودشان بود می پذیرفتند؛ ولی آن بخش از آن که به بیان صفات پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)مربوط می شد کتمان می کردند. این تفسیر با ادامه آیه: «و تَکتُموا الحَقَّ و اَنتُم تَعلَمون»سازگاری بیشتری دارد.[60] البته برخی «و اَنتُم تَعلَمونَ»را به معنای آگاهی بنی اسرائیل از معاد و جزا یا عذابهایی مانند مسخ که خداوند پیشینیان آنان را به آن مبتلا کرده بود تفسیر کرده اند.[61]

5. اقامه نماز و ادای زکات:

5. اقامه نماز و ادای زکات:
از دستورات اکید و مکرر خدا به بنی اسرائیل برپایی نماز و ادای زکات است: «و اَقیموا الصَّلوةَ وءاتوا الزَّکوةَ وارکَعوا مَعَ الرّ کِعین».(بقره/2،43 و نیز نک: 83) بسیاری از مفسران مخاطبان آیه را بنی اسرائیل دانسته اند که خداوند پایبندی به احکام شرعی را به آنان دستور داده است. ذکر نماز و زکات برای این است که از میان عبادات بدنی نماز و در میان عبادات مالی زکات برترین است.[62] برخی نیز آیه را اشاره به اعمال روز فطر می دانند که شامل نماز و زکات فطره است.[63] تمسک امام صادق و امام رضا(علیهما السلام) به این آیه در اثبات وجوب نماز و زکات فطره گزارش شده است.[64] صدرالمتألهین با اشاره به شرط ایمان در پذیرش اعمال، از این آیه مأمور بودن اهل کتاب به فروع را برداشت کرده است.[65] برخی در تأیید اشاره این آیه به بنی اسرائیل و با استشهاد به «وارکَعوا مَعَ الرّ کِعین»معتقدند چون نماز یهودیان رکوع ندارد، بخش نخست آیه دستور به آنان و بخش دوم «وارکَعوا مَعَ الرّ کِعین»مختص مسلمانان است[66]؛ امّا با توجه به اینکه با نزول قرآن بنی اسرائیل مأمور به همه دستورات قرآن بوده اند، این تفسیر دور از واقع به نظر می رسد، به همین دلیل بسیاری از مفسران توجیهاتی مطرح کرده اند که با توجه به اینکه در صدر آیه امر به اقامه نماز شده، تکرار آن با جمله «وارکَعوا مَعَ الرّ کِعین»این گونه قابل توجیه است که این قسمت از آیه به نماز جماعت یا تواضع در برابر عظمت الهی اشاره دارد.[67]

6. عبادت خدا، احسان به والدین و دستگیری از یتیمان و بینوایان:

6. عبادت خدا، احسان به والدین و دستگیری از یتیمان و بینوایان:
«و اِذ اَخَذنا میثـقَ بَنی اِسرءیلَ لا تَعبُدونَ اِلاَّاللّهَ وبِالولِدَینِ اِحسانـًا وذِی القُربی والیَتـمی والمَسـکینِ».(بقره/2،83) 107

7. گفتار نیکو:

7. گفتار نیکو:
پرهیز از ناسزاگویی و پرخاشگری و سخن نیکو گفتن از دیگر آموزه های الهی برای بنی اسرائیل است: «و قولوا لِلنّاسِ حُسنـًا».(بقره/2،83)

8. پرهیز از کفران نعمت:

8. پرهیز از کفران نعمت:
«کُلوا مِن طَیِّبـتِ ما رَزَقنـکُم و لاتَطغَوا فیهِ فَیَحِلَّ عَلَیکُم غَضَبی و مَن یَحلِل عَلَیهِ غَضَبی» .(طه/20،81) برخی با استشهاد به آیاتی مانند «واِذ قُلتُم یـموسی لَن نَصبِرَ عَلی طَعام و احِد»(بقره/2،61) طغیان در این آیه را کفران نعمت و شاکر نبودن آنان در برابر این روزیها دانسته اند.[68] ممکن است این طغیان خوردن این روزیها به صورت حرام باشد.[69]

نعمتهای خداوند بر بنی اسرائیل:

اشاره

نعمتهای خداوند بر بنی اسرائیل:
قرآن در موارد گوناگون با یادآوری نعمتهای خداوند به بنی اسرائیل در دوره های مختلفی از تاریخ حیاتشان آنان را به سبب ناسپاسی، سرزنش کرده و به خداترسی، وفای به عهد الهی، ایمان به قرآن و پرهیز از آمیختن حق و باطل و کتمان حق فرا می خواند. (بقره / 2، 40 ـ 42) مهم ترین این نعمتها به ترتیب تاریخ از این قبیل است:

1. رهایی از دست فرعونیان:

1. رهایی از دست فرعونیان:
نجات از دست فرعونیان و شرایط بسیار دشوار و مصیبت بار زندگی در مصر و گذشتن از دریا و نابودی فرعونیان در آیات متعددی به عنوان نعمت خدا به بنی اسرائیل یادآوری شده است:«واِذ نَجَّینـکُم مِن ءالِ فِرعَونَ یَسومونَکُم سوءَ العَذابِ... و اَغرَقنا ءالَ فِرعَونَ واَنتُم تَنظُرون».(بقره/2،49 ـ 50 و نیز اعراف 7، 141؛ ابراهیم/ 14، 6) بردگی و اسارت در دست فرعونیان چنان سخت و دشوار بوده که از آن با عذاب خوارکننده یاد شده است:«ولَقَد نَجَّینا بَنی اِسرءیلَ مِنَ العَذابِ المُهین».(دخان/44،30)
آمرزش گناه گوساله پرستی (بقره/2، 51 ـ 52) و زنده شدن 70 نفری که در پی درخواست رؤیت خداوند در میقات، با صاعقه کشته شدند از دیگر نعمتهای خدا بر بنی اسرائیل (بقره/2، 55 ـ 56؛ اعراف/ 7، 155) و دلیل هر دو نعمت ترغیب آنان به شکرگزاری یاد شده است. (بقره/2، 52،56)

2. اعطای حکم، نبوت و کتاب:

2. اعطای حکم، نبوت و کتاب:
«و لَقَد ءاتَینا بَنی اِسرءیلَ الکِتـبَ والحُکمَ والنُّبُوَّة».(جاثیه/45،16) مراد از حکم را آشنایی با مسائل دینی، دانش قضاوت یا تمیز حق از باطل گفته اند.[70] در برخی نقلها شمار پیامبرانی که خداوند برای هدایت بنی اسرائیل به سوی آنان فرستاد، تا 1000 نفر نیز نقل شده که مهم ترین آنها موسی*(علیه السلام)است.[71] به این نعمت در آیات دیگر نیز اشاره شده است: «وءاتَینا مُوسَی الکِتـبَ

وجَعَلنـهُ هُدًی لِبَنی اِسرءیلَ اَلاّ تَتَّخِذوا مِن دونی وَکیلا».(اسراء/17،2) چون این کتاب مشتمل بر شریعت موسی(علیه السلام) بوده است، خداوند از آن به عنوان هادیِ بنی اسرائیل یاد می کند.[72] (نک: سجده/32،23)

3. بهره مندی از روزی پاک:

3. بهره مندی از روزی پاک:
«... و رَزَقنـهُم مِنَ الطَّیِّبـتِ».(جاثیه/45،16؛ بقره/ 2، 57) این روزی حلال همان «مَنّ» و «سَلْوی» است که در برخی از آیات به آن اشاره شده است. (بقره/2، 57؛ اعراف/ 7، 160؛ طه / 20، 80) شاید اهمیت این یادآوری به سبب ناسپاسی بنی اسرائیل در برابر این نعمت بوده است، زیرا آنان بدون توجه به این غذاهای آسمانی در پی غذاهای دیگری بودند[73]: «و اِذ قُلتُم یـموسی لَن نَصبِرَ عَلی طَعام و احِد فَادعُ لَنا رَبَّکَ یُخرِج لَنا مِمّا تُنبِتُ الاَرضُ مِن بَقلِها وقِثّائِها وفومِها وعَدَسِها وبَصَلِها...».(بقره/2، 61) تیه) برخورداری بنی اسرائیل از خوردنیهای گوارا در سرزمین موعود نیز به مثابه نعمت یاد شده است. (بقره/2،58)

4. سایه افکندن ابر و جاری شدن چشمه:

4. سایه افکندن ابر و جاری شدن چشمه:
بنی اسرائیل هنگام سرگردانی در بیابانهای میان مصر و سرزمین موعود از شدت گرمای خورشید و تشنگی به تنگ آمده، اعتراض می کردند.[74] خداوند به درخواست موسی(علیه السلام) و با فرستادن ابری، بر سر آنان سایه افکند: «و ظَـلَّلنا عَلَیکُمُ الغَمامَ»(بقره/2،57)؛ همچنین آن حضرت به فرمان خداوند و با زدن عصای خود بر سنگ، 12 چشمه به شمار 12 سبط بنی اسرائیل جاری ساخت: «و اِذِ استَسقی موسی لِقَومِهِ ... فَانفَجَرَت مِنهُ اثنَتا عَشرَةَ عَینًا...».(بقره/2، 60 و نیز اعراف / 7، 160) تیه و چشمه)

5. برتری بر عالمیان :

5. برتری بر عالمیان :
در برخی آیات، خداوند از برتری بنی اسرائیل بر دیگر عالمیان خبر داده است: «یـبَنِی اِسرءیلَ اذکُروا نِعمَتِیَ الَّتِی اَنعَمتُ عَلَیکُم و اَنّی فَضَّلتُکُم عَلَی العــلَمین».(بقره/2،122 و نیز اعراف/7، 140) با توجه به آیه 110 آل عمران/ 3: «کُنتُم خَیر اُمَّة اُخرِجَت لِلنّاس»که برتری امت حضرت محمد(صلی الله علیه وآله) بر دیگر امتها را می رساند، مفسران در حل تعارض ظاهری دو آیه که در نگاه نخست به نظر می رسد، نظرهایی ابراز داشته اند؛ برخی مراد از عالمیان را فقط مردمان معاصر بنی اسرائیل دانسته اند.[75] برخی دیگر مراد از برتری بنی اسرائیل را برخورداری آنان از امتیازاتی مانند کثرت پیامبران، معجزات فراوان واقع شده در زمان آنان و برخورداری از نعمتهای فراوان گفته اند.[76] البته توجه به تفاوت

کاربرد دو تعبیر «فَضَّلتُکُم»و «خَیرُ»می تواند در حل این چالش کارگشا باشد. تعبیر «تفضیل» در مورد برخورداری از پاره ای امتیازات مادی و معنوی کاربرد دارد و لزوماً به معنای خیر و بهتر بودن افراد برخوردار نیست، چنان که تاریخ نشان می دهد بنی اسرائیل به رغم برخورداری از امتیازات فراوان نه فقط بهره لازم را نبردند، بلکه همواره به بیراهه رفتند.

6. اسکان در سرزمین مقدس:

6. اسکان در سرزمین مقدس:
«و قُلنا مِن بَعدِهِ لِبَنی اِسرءیلَ اسکُنُوا الاَرضَ فَاِذا جاءَ وَعدُ الأخِرَةِ جِئنا بِکُم لَفیفـا».(اسراء/17،104) شماری از مفسران این سرزمین را شام[77] یا مصر[78] امّا برخی دیگر با استشهاد به آیه «یـقَومِ ادخُلوا الاَرضَ المُقَدَّسَةَ الَّتی کَتَبَ اللّهُ لَکُم»(مائده/5،21) آن را ارض مقدس موعود دانسته اند[79]؛ گویا سرزمین موعود در آن زمان بخشی از شام بوده است؛ همچنین در آیه دیگری خداوند از به میراث نهادن سرزمین مبارک خبر می دهد: «واَورَثنَا القَومَ الَّذینَ کانوا یُستَضعَفونَ مَشـرِقَ الاَرضِ و مَغـرِبَهَا الَّتی بـرَکنا فیها وتَمَّت کَلِمَتُ رَبِّکَ الحُسنی عَلی بَنی اِسرءیلَ».(اعراف/7،137) مفسران با بهره گیری از وصف «بـرَکنا فیها»این سرزمین را همان سرزمین مقدس موعود (فلسطین) گفته اند.[80] در تعبیر دیگری از مکانی که بنی اسرائیل در آن ساکن شدند با عنوان «مُبَوَّءَ صِدق»یاد شده است: «ولَقَد بَوَّأنا بَنی اِسرءیلَ مُبَوَّاَ صِدق».(یونس/10،93) علامه طباطبایی این مکان را جایگاهی می داند که همه امکانات و لوازم زندگی به وفور در آن فراهم بوده است.[81] برخی از مفسران دیگر نیز با اشاره به مناسب بودن این مکان، آن را مصر، شام یا بیت المقدس دانسته اند.[82] ارض مقدس)

7. نشان دادن معجزات الهی:

7. نشان دادن معجزات الهی:
خداوند برای تقویت ایمان بنی اسرائیل و پایداری آنان بارها معجزات خود را برای آنان نمایان کرد. عبور بنی اسرائیل از دریا و غرق شدن فرعون از این جمله است.(یونس/10،90) براساس برخی گزارشهای تاریخی، خداوند برای راسخ تر شدن ایمان بنی اسرائیل اجساد همه لشکریان فرعون را در دریا غرق کرد؛ ولی جسد فرعون را به ساحل آورد تا حقارت او روشن شود و بنی اسرائیل در مرگ او تردیدی نکنند[83]؛ امّا آنان به رغم دیدن چنین معجزاتی پس از نجات باز به بت پرستی روی آوردند.(اعراف/7،138)

برخی آیات شمار معجزات الهی برای بنی اسرائیل را 9 تا ذکر کرده است: «و لَقَد ءاتَینا موسی تِسعَ ءایـت بَیِّنـت فَسـَل بَنی اِسرءیلَ».(اسراء/17،101) مفسران درباره این 9 نشانه اختلاف کرده اند. علامه طباطبایی با اعتقاد به اینکه مجموع معجزات بیش از 9 تاست، ذکر این تعداد معجزه را به احتمال اشاره به معجزات موسی(علیه السلام)برای دعوت فرعون دانسته است.[84] برخی با استناد به روایتی از امام صادق(علیه السلام)این نشانه ها را عصای* موسی(علیه السلام)، طوفان*، بلای ملخ، بلای قورباغه*، بلای خون* شدن رودها و دریاها، بردن کوه طور بر فراز سر آنان، نزول مَنّ و سَلْوی و شکافته شدن دریا ذکر کرده اند.[85] در برخی از تفاسیر دیگر، این موارد با اندکی تفاوت بیان شده است.[86]

عوامل سرزنش بنی اسرائیل در قرآن:

اشاره

عوامل سرزنش بنی اسرائیل در قرآن:
بنی اسرائیل افزون بر عهدین در قرآن کریم نیز بارها مذمت شده اند. این ملامتها به علل ذیل صورت گرفته است:

1. پیمان شکنی:

1. پیمان شکنی:
پیمانهایی که خداوند از بنی اسرائیل گرفت، دست کم در 10 آیه یاد شده است. مهم ترین آنها را پیمان مبنی بر ایمان به تورات و عمل به آموزه های آن دانسته اند[87]: «و اِذ اَخَذنا میثـقَکُم و رَفَعنا فَوقَکُمُ الطّورَ خُذوا ما ءاتَینـکُم بِقُوَّة واذکُروا ما فیهِ لَعَلَّکُم تَتَّقون».(بقره/2،63 و نیز ر. ک: آیه 93) برخی گفته اند: به سبب انکار تورات به وسیله گروهی از بنی اسرائیل، خداوند کوه طور را بر فراز سر آنان قرار داد و از آنان پیمان گرفت.[88] طور سینا)
در آیه 83 بقره/2 پیمان گرفتن از بنی اسرائیل مبنی بر یگانه پرستی و پایبندی به پاره ای از ارزشهای اجتماعی و عبادی گزارش و از پیمان شکنی بیشتر آنان خبر داده می شود: «و اِذ اَخَذنا میثـقَ بَنی اِسرءیلَ لا تَعبُدونَ اِلاَّاللّهَ و بِالولِدَینِ اِحسانـًا وذِی القُربی والیَتـمی والمَسـکینِ وقولوا لِلنّاسِ حُسنـًا واَقیموا الصَّلوةَ وءاتوا الزَّکوةَ ثُمَّ تَوَلَّیتُم اِلاّ قَلیلاً مِنکُم و اَنتُم مُعرِضون».برخی از عبارت «اَنتُم مُعرِضون»معنای استمرار پیمان شکنی را برداشت کرده اند[89]؛ گویا پیمان شکنی از ویژگیهای بارز بنی اسرائیل بوده و آنان بر هیچ پیمانی استوار نبوده اند. پرهیز از جنگ و خونریزی، بیرون نراندن یکدیگر از شهر و دیار خویش (بقره/2، 84)، ایمان به انبیای الهی (مائده/5، 70)، دروغ نبستن به خدا و کتمان نکردن آموزه های آن (اعراف / 7، 169؛

آل عمران / 3، 187) از پیمانهای دیگر الهی است. در همه این موارد بیشتر بنی اسرائیل پیمان شکنی کردند. (بقره/ 2، 63 ـ 64، 84 ـ 85، 100؛ آل عمران / 3، 187) این پیمان شکنیها، پیامدهایی چون خواری و ذلت در دنیا و عذاب در آخرت (بقره/2، 85)، لعنت خداوند، قساوت و دشمنی مداوم با یکدیگر (مائده/ 5، 13 ـ 14) را برای آنان در پی داشت.

2. گمراهی، با وجود آیات فراوان:

2. گمراهی، با وجود آیات فراوان:
قرآن از اینکه بنی اسرائیل با وجود نشانه های زیاد الهی در گمراهی بودند، آنان را سرزنش می کند: «سَل بَنی اِسرءیلَ کَم ءاتَینـهُم مِن ءایَة بَیِّنَة ومَن یُبَدِّل نِعمَةَ اللّهِ مِن بَعدِ ما جاءَتهُ فَاِنَّ اللّهَ شَدیدُ العِقَاب»(بقره/2،211)؛ «... و اِن یَرَوا کُلَّ ءَایَة لا یُؤمِنوا بِها و اِن یَرَوا سَبیلَ الرُّشدِ لا یَتَّخِذوهُ سَبیلاً واِن یَرَوا سَبیلَ الغَیِّ یَتَّخِذوهُ سَبیلاً ذلِکَ بِاَنَّهُم کَذَّبوا بِـایـتِنا وکانوا عَنها غـفِلین»(اعراف/7، 146) این نشانه ها شامل تبدیل شدن عصای موسی(علیه السلام) به اژدها، سایه انداختن ابرها، شکافته شدن دریا و غرق شدن فرعون و نزول مَنّ و سَلْوی برای آنان بود[90]؛ امّا آنان کفر ورزیدند و گناهانی مانند تبدیل و نقض عهد، قتل انبیا و ترک وصیتهای موسی را مرتکب شدند[91]؛ همچنین وقتی عیسی(علیه السلام) به عنوان پیامبر به سوی آنان فرستاده شد با آنکه معجزات فراوانی مانند زنده کردن مردگان، شفا دادن بیماران درمان ناپذیر و بینا کردن نابینایان را نشان داد، بسیاری از آنان کفر ورزیده، از او پیروی نکردند: «و رَسولاً اِلی بَنِی اِسرءیلَ اَنّی قَد جِئتُکُم بِـایَة مِن رَبِّکُم اَنّی اَخلُقُ لَکُم مِنَ الطّینِ کَهَیـَةِ الطَّیرِ فَاَنفُخُ فیهِ فَیَکونُ طَیرًا بِاِذنِ اللّهِ...» آل عمران/3،49 و نیز52)

3. نافرمانی پیامبران:

3. نافرمانی پیامبران:
قرآن بارها از نافرمانی بنی اسرائیل نسبت به پیامبران خویش یاد می کند. سرپیچی آنان از فرمان موسی(علیه السلام) مبنی بر ورود به سرزمین مقدس (مائده/5،24) و نیز در داستان گاو بنی اسرائیل از این قبیل است (بقره/2، 67 - 73)؛ همچنین زمانی که بنی اسرائیل برای رویارویی با قوم جالوت، از پیامبرشان خواستند که فرماندهی برای آنان برگزیند تا به رهبری او به جنگ با دشمنان بروند، پس از تعیین فرمانده نافرمانی کرده، او را یاری نکردند (بقره/2،246)؛ گویا نافرمانی بنی اسرائیل برای آن پیامبر معهود بوده است که با گوشزد کردن فرار از جنگ، از آنان اقرار مجدد می گیرد؛ ولی باز هم آنان نافرمانی می کنند.

4. انکار و تکذیب انبیا:

4. انکار و تکذیب انبیا:
تکذیب انبیا رفتار نکوهیده ای است که همواره از بنی اسرائیل سر می زد. قرآن ریشه این برخورد را ناسازگاری آموزه های انبیا با خواسته ها و خواهشهای نفسانی آنان خوانده، ملامتشان می کند: «اَفَکُلَّما جاءَکُم

رَسولٌ بِما لاتَهوی اَنفُسُکُمُ استَکبَرتُم فَفَریقـًا کَذَّبتُم وفَریقـًا تَقتُلون».(بقره/2،87) تکذیب حضرت عیسی(علیه السلام)(آل عمران/ 3، 52؛ مائده/ 5، 110) و پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله)(بقره/2، 41؛ شعراء/26، 197) نمونه بارزی از این قبیل است.

5. عمل نکردن به کتاب آسمانی:

5. عمل نکردن به کتاب آسمانی:
بنی اسرائیل مدعی پایبندی به دستورات تورات بودند؛ امّا قرآن مواردی از تخلف آنان را گزارش می کند. آنان ضمن اعتراض به پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) در مورد خوردن برخی از غذاها مانند گوشت و شیر شتر مدعی حرمت آنها در دین ابراهیم(علیه السلام)بودند.[92] قرآن با تکذیب چنین حرمتی از آنان می خواهد به کتاب آسمانی خویش پایبند باشند: «کُلُّ الطَّعامِ کانَ حِلاًّ لِبَنِی اِسرءیلَ اِلاّ ما حَرَّمَ اِسرءیلُ عَلی نَفسِهِ مِن قَبلِ اَن تُنَزَّلَ التَّورةُ قُل فَأتوا بِالتَّورةِ فَاتلوها اِن کُنتُم صـدِقین».(آل عمران/3،93) اسرائیل، (یعقوب(علیه السلام)) به عللی خوردن گوشت و شیر شتر را بر خود حرام کرده بود.[93] به سبب این نسبت ناروا به تورات، خداوند نیز برخی غذاهای حلال را بر آنان حرام کرد. (انعام/6،146) قرآن همچنین از عمل بنی اسرائیل به برخی از دستورات کتاب و ترک برخی دیگر خبر می دهد: «اَفَتُؤمِنونَ بِبَعضِ الکِتـبِ و تَکفُرونَ بِبَعض».(بقره/2،85) با توجه به صدر آیه شاید مراد عمل به دستور تورات درباره فدیه گرفتن از اسیران همکیش خود و ترک دستور آن درباره عدم اخراج آنان است[94]: «و اِن یَأتوکُم اُسـری تُفـدوهُم وهُوَ مُحَرَّمٌ عَلَیکُم اِخراجُهُم».(بقره/2،85)

6. اسراف:

6. اسراف:
اسرافکاری بنی اسرائیل به رغم نهی از آن، از دیگر علل سرزنش آنان در قرآن است: «مِن اَجلِ ذلِکَ کَتَبنا عَلی بَنی اِسرءیلَ...ولَقَد جاءَتهُم رُسُلُنا بِالبَیِّنـتِ ثُمَّ اِنَّ کَثیرًا مِنهُم بَعدَ ذلِکَ فِی الاَرضِ لَمُسرِفون».(مائده/5،32) این اسراف به خروج از اعتدال و تحریم حلالها و تحلیل محرمات و قتل نفس تفسیر شده است.[95]

7. شرک:

7. شرک:
«لَقَد کَفَرَ الَّذینَ قالوا اِنَّ اللّهَ هُوَ المَسیحُ ابنُ مَریَمَ وقالَ المَسیحُ یـبَنی اِسرءیلَ اعبُدوا اللّهَ رَبّی ورَبَّکُم اِنَّهُ مَن یُشرِک بِاللّهِ فَقَد حَرَّمَ اللّهُ عَلَیهِ الجَنَّةَ».(مائده/5،72) مفسران این گروه از بنی اسرائیل را یعقوبیه، دانسته اند که معتقد بودند خدا با مسیح ذاتاً متحد شده و ناسوت تبدیل به لاهوت گردیده است.[96]


8. آزار و اذیت و کشتن انبیا:

8. آزار و اذیت و کشتن انبیا:
بنی اسرائیل در آزار و اذیت و کشتن انبیا سابقه ای دیرینه دارند. آزار و اذیت یوسف و یعقوب(علیهما السلام) به وسیله نیاکان نخست بنی اسرائیل (یوسف/ 12، 9 ـ 20) و آزار هارون تا مرز کشتن (اعراف/7، 150) از این قبیل است، چنان که آیات متعددی به پیامبر کشی آنان اشاره می کند: «قُل فَلِمَ تَقتُلونَ اَنبِیاءَ اللّهِ مِن قَبلُ اِن کُنتُم مُؤمِنِین».(بقره/2،91 و نیز ر. ک: بقره/2، 61، 87؛ آل عمران/3، 181؛ نساء/ 4، 155) اقدام برای کشتن حضرت عیسی(علیه السلام)نمونه ای برجسته از این قبیل است. (نساء/ 4، 157) تصلیب)

9. فسادانگیزی:

9. فسادانگیزی:
تبهکاری و فسادانگیزی از همان آغاز در میان بنی اسرائیل بوده است. موسی(علیه السلام) هنگام رفتن به میقات، هارون را از پیروی مفسدان نهی می کند: «و لاتَتَّبِع سَبیلَ المُفسِدین».(اعراف/7،142) مطابق آیه 4 اسراء/17 خداوند در تورات آورده است که بنی اسرائیل دوبار در سرزمین مقدس فسادانگیزی می کنند: «وقَضَینا اِلی بَنی اِسرءیلَ فِی الکِتـبِ لَتُفسِدُنَّ فِی الاَرضِ مَرَّتَینِ ولَتَعلُنَّ عُلُوًّا کَبیرا».(اسراء/17،4) یکی از فسادها مخالفت با احکام تورات و قتل برخی پیامبران و دیگری قتل زکریا، یحیی، و قصد کشتن عیسی(علیه السلام) تفسیر شده است.[97] فسادانگیزی بنی اسرائیل در عصر ظهور اسلام نیز ادامه داشت و آنان همواره درپی ایجاد جنگ و درگیری با مسلمانان بودند[98]:«کُلَّما اَوقَدوا نارًا لِلحَربِ اَطفَاَهَا اللّهُ ویَسعَونَ فِی الاَرضِ فَسادًا واللّهُ لا یُحِبُّ المُفسِدین» مائده/5،64)

10. امر به نیکی و ترک آن:

10. امر به نیکی و ترک آن:
«یـبَنی اِسرءیلَ اذکُروا... اَتَأمُرونَ النّاسَ بِالبِرِّ و تَنسَونَ اَنفُسَکُم و اَنتُم تَتلونَ الکِتـبَ اَفَلا تَعقِلون».(بقره/2، 40 ، 44) برخی با اشاره به «اَنتُم تَتلونَ الکِتـبَ» مخاطب آیه را علمای یهود دانسته اند که با دعوت مردم به پرداخت صدقات و مبرات اموال به دست آمده را خود تصرف می کردند.[99]

11. ترک نهی از منکر:

11. ترک نهی از منکر:
سکوت در برابر گناه از دیگر عوامل سرزنش بنی اسرائیل است: «کانوا لایَتَناهَونَ عَن مُنکَر فَعَلوهُ لَبِئسَ ما کانوا یَفعَلون».(مائده/5،79) برخی، منکَر یاد شده را صید ماهی از سوی اصحاب سبت در روز شنبه دانسته اند.[100] اصحاب سبت)

12. بهانه گیری:

12. بهانه گیری:
بنی اسرائیل همواره برای فرار از مسئولیت و انجام دستورات الهی، بهانه تراشی می کردند، به گونه ای که بهانه های بنی اسرائیل ضرب المثل شده است. بهانه گیریهای آنان در قالب پرسشهای مکرّر درباره ویژگیهای گاو موسوم به گاو بنی اسرائیل که با هدف فرار از امتثال دستور الهی موسی(علیه السلام) صورت می گرفت نمونه بارزی از این قبیل است. (بقره/ 2، 68 ـ 71)

گاو بنی اسرائیل) بهانه گیری درباره عدم تنوع غذایی در وادی تیه نیز نمونه دیگری است. (بقره/2،61) آنان از خوردن مداوم «مَنّ» و «سَلْوی» ابراز خستگی کردند و خداوند در برابر این ناسپاسی از آنها خواست به سوی شهر و آبادی روانه شوند (بقره/2،61) مفسران سبب اعتراض را یکسان شدن غذای همه و در نتیجه از بین رفتن فاصله طبقاتی و زمینه برتری طلبی گروهی خاص دانسته اند.[101]

13. دنیا گرایی:

13. دنیا گرایی:
گرایش و دلبستگی به ریاست، ثروت و زینتهای دنیوی و فخرفروشی و ارزشگذاری بر اساس آن از دیگر ویژگیهای نکوهیده بنی اسرائیل است. نگاه حسرت آمیز به ثروت قارون* و آرزوی برخورداری از آن از این قبیل است. (قصص/28، 79) آنان برای بهره های دنیایی از هیچ تلاشی فروگذار نکرده، معیار ارزش و برتری افراد را ثروت و دارایی می دانستند[102]، برای همین در ماجرای گزینش طالوت* برای پادشاهی به استناد اینکه وی ثروت انبوهی ندارد، بر او خرده گرفتند: «... قالوا اَنّی یَکونُ لَهُ المُلکُ عَلَینا و نَحنُ اَحَقُّ بِالمُلکِ مِنهُ ولَم یُؤتَ سَعَةً مِنَ المالِ».(بقره/2،247) ریاست طلبی نیز از ویژگیهای گروهی از بزرگان و علمای بنی اسرائیل بود.[103] بسیاری از مفسران معتقدند که آنان برای حفظ ریاست و موقعیت خویش، دست به تحریف تورات زدند و پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) را تکذیب کردند: «فَوَیلٌ لِلَّذینَ یَکتُبونَ الکِتـبَ بِاَیدیهِم ثُمَّ یَقولونَ ... لِیَشتَروا بِهِ ثَمَنـًا قَلِیلاً».(بقره/2، 79) اغلب مفسران مراد از «ثمن قلیل» را که در آیات دیگر نیز آمده است (بقره/2، 174؛ آل عمران/ 3، 77 ، 187) ریاست دنیایی دانسته اند.[104]

14. جنگ و خونریزی:

14. جنگ و خونریزی:
خداوند از بنی اسرائیل پیمان گرفت که خون یکدیگر را نریزند و همدیگر را از سرزمین خویش (ارض مقدس) بیرون نرانند: «و اِذ اَخَذنا میثـقَکُم لاتَسفِکونَ دِماءَکُم ولا تُخرِجونَ اَنفُسَکُم مِن دِیـرِکُم ثُمَّ اَقرَرتُم و اَنتُم تَشهَدون»(بقره/2،84)؛ امّا آنان همواره و در پی زیر پا نهادن آموزه های الهی به جان یکدیگر افتاده، خونهای زیادی بر زمین می ریختند: «ثُمَّ اَنتُم هــؤُلاءِ تَقتُلونَ اَنفُسَکُم و تُخرِجونَ فَریقـًا مِنکُم مِن دِیـرِهِم تَظـهَرونَ عَلَیهِم بِالاِثمِ والعُدونِ و اِن یَأتوکُم اُسـری تُفـدوهُم و هُوَ مُحَرَّمٌ عَلَیکُم اِخراجُهُم».(بقره/2،85) براساس برخی گزارشها این آیه درباره قبیله بنی قریظه و بنی نضیر است که مکرر به جنگ و خونریزی با یکدیگر پرداختند.[105]


عذابهای بنی اسرائیل:

اشاره

عذابهای بنی اسرائیل:
بنی اسرائیل بارها بر اثر گناه و نافرمانی گرفتار انواع عذابهای دنیایی شدند، چنان که عذاب آخرت نیز به آنان وعده داده شده است؛ از جمله:

1. کشتن همدیگر:

1. کشتن همدیگر:
بنی اسرائیل پس از گوساله پرستی، فرمان یافتند که به کیفر این گناه بر روی هم شمشیر کشیده، همدیگر را بکشند: «اِنَّکُم ظَـلَمتُم اَنفُسَکُم بِاتِّخاذِکُمُ العِجلَ...فَاقتُلوا اَنفُسَکُم...».(بقره/2 54) برخی گفته اند: حتی کسانی که گوساله پرستی نکردند نیز به سبب ترک نهی از منکر دچار این کیفر شدند. درباره مدت زمان این کیفر و نیز شمار کشته شدگان، برخی سخنان اغراق آمیز نیز گفته شده است.[106]

2. عذاب صاعقه:

2. عذاب صاعقه:
70 نفر از کسانی که همراه موسی(علیه السلام)به میقات رفتند، در پی درخواست جاهلانه خویش مبنی بر دیدن خدا، گرفتار صاعقه و مرگ شدند. (بقره/2، 55)

3. سرگردانی در بیابان:

3. سرگردانی در بیابان:
بنی اسرائیل پس از خروج از مصر و رسیدن به مرزهای سرزمین موعود، در پی سرپیچی از فرمان خداوند مبنی بر ورود به آن سرزمین و نبرد با دشمنان، 40 سال در بیابانها سرگردان و از ورود به سرزمین مقدس محروم شدند. (مائده/5، 20 ـ 26) پس از پایان این 40 سال، آنان هنگام ورود به سرزمین موعود فرمان یافتند که جمله معینی را مبنی بر استغفار بر زبان جاری کنند؛ اما باز با تغییر آن عبارت، نافرمانی کرده، دچار عذاب الهی شدند: «فَبَدَّلَ الَّذینَ ظَـلَموا قَولاً غَیرَ الَّذی قیلَ لَهُم فَاَنزَلنا عَلَی الَّذینَ ظَـلَموا رِجزًا مِنَ السَّماءِ بِما کانوا یَفسُقون».(بقره/2،59 و نیز اعراف/ 7، 161ـ162) برخی «رِجزاً مِنَ السَماءِ»را عذاب آسمانی[107] و برخی دیگر بیماری طاعون دانسته اند که هزاران نفر را به کام مرگ فرستاد.[108]

4. لعن الهی و سنگدلی:

4. لعن الهی و سنگدلی:
در آیات 12 ـ 13 مائده/5 مواردی از پیمان شکنیهای بنی اسرائیل و پیامدهای آن، از جمله دچار شدن به لعن الهی و سنگدلی گزارش شده است: «و لَقَد اَخَذَ اللّهُ میثـقَ بَنِی اِسرءیلَ... و قالَ اللّهُ اِنّی مَعَکُم لئِن اَقَمتُمُ الصَّلوةَ و ءاتَیتُمُ الزَّکوةَ... فَبِما نَقضِهِم میثـقَهُم لَعَنّـهُم و جَعَلنا قُلوبَهُم قـسِیَةً یُحَرِّفونَ الکَلِمَ عَن مَواضِعِهِ ونَسوا حَظـًّا مِمّا ذُکِّروا بِهِ ولا تَزالُ تَطَّـلِعُ عَلی خائِنَة مِنهُم اِلاّ قَلیلاً مِنهُم».لعن الهی را، دوری از رحمت خدا، مسخ یا پرداخت جزیه دانسته اند.[109] سنگدلی آنان باعث شد که تورات را تحریف کردند و جز اندکی به پیامبر اسلام ایمان نیاوردند. آنان به سبب نافرمانی خدا و پیامبران و استمرار تجاوزگری، مورد لعن برخی

پیامبران نیز قرار گرفتند: «لُعِنَ الَّذینَ کَفَروا مِن بَنی اِسرءیلَ عَلی لِسانِ داودَ وعیسَی ابنِ مَریَمَ ذلِکَ بِما عَصَوا و کانوا یَعتَدون».(مائده/5،78) طبرسی با استناد به روایتی از امام باقر(علیه السلام)لعن شدگان در زبان داود را کسانی می داند که در پی شکستن حرمت روز شنبه* با لعن او به میمون مسخ شدند، چنان که درخواست کنندگان مائده آسمانی که پس از نزول بدان کفر ورزیدند، با لعن* عیسی(علیه السلام) خوک شدند.[110] برخی به احتمالْ کافران یاد شده را لعن شدگان در زبور و انجیل دانسته اند.[111] برخی نیز گروهی دانسته اند که در آینده به پیامبر اسلام ایمان نمی آورند.[112]

5. رسوایی دنیا و عذاب آخرت:

5. رسوایی دنیا و عذاب آخرت:
بر اثر گناهانی مانند قتل، دشمنی با مؤمنان، کفر به کتابهای آسمانی و ... خداوند بنی اسرائیل را به رسوایی در دنیا تهدید کرده و از عذاب دردناک الهی در آخرت برای آنان خبر داده است: «ثُمَّ اَنتُم هــؤُلاءِ تَقتُلونَ اَنفُسَکُم ... فَما جَزاءُ مَن یَفعَلُ ذلِکَ مِنکُم اِلاّ خِزیٌ فِی الحَیوةِ الدُّنیا ویَومَ القِیـمَةِ یُرَدُّونَ اِلی اَشَدِّ العَذابِ» بقره/2،85)

6. مسخ شدن:

6. مسخ شدن:
گروهی از بنی اسرائیل با نادیده گرفتن حرمت صید ماهی در روز شنبه، به صورت میمون مسخ شدند: «و لَقَد عَلِمتُمُ الَّذینَ اعتَدَوا مِنکُم فِی السَّبتِ فَقُلنا لَهُم کونوا قِرَدَةً خـسِـین».(بقره/2،65) اصحاب سبت)

7. ذلت و زندگی فقیرانه:

7. ذلت و زندگی فقیرانه:
خواری در دنیا و نداری از کیفرهای دیگر بنی اسرائیل است: «و ضُرِبَت عَلَیهِمُ الذِّلَّةُ والمَسکَنَةُ وباءو بِغَضَب مِنَ اللّهِ».(بقره/ 2، 61 و نیز آل عمران/3، 112) برخی، ذلت را پرداخت خراج به برخی حکومتها در دوره هایی از تاریخ دانسته و برخی نیز مسکنت و ذلت را یک چیز دانسته اند[113]، با این توضیح که آنان همواره به سبب احساس فقر، تن به ذلت* می دادند. انکار آیات الهی و تکذیب و قتل انبیا سبب این کیفر خوانده شده است.[114]