دانلود نرم افزار تاریخ ایران
دانلود نرم افزار مترو تایم
[کتاب] باب الخمس

گروه نرم افزاری آسمان

[کتاب] باب الخمس






[آن چه از دریا بیرون آید]
(سئل ابو الحسن موسی بن جعفر صلوات اللَّه علیهما عمّا یخرج من البحر من اللؤلؤ و الیاقوت و الزّبرجد و عن معادن الذّهب و الفضّۀ
هل فیها زکاة فقال اذا بلغ قیمته دینارا ففیه الخمس) این بابی است در بیان خمس که حق سبحانه و تعالی در قرآن مجید فرموده
است و آیه در ضمن حدیث خواهد آمد منقولست بسند صحیح از بزنطی و از اهل اجماع است از محمد بن علی که مشترکست و
ضرر ندارد چون از بزنطی صحیح است محمد گفت از آن حضرت صلوات اللَّه علیه سؤال کردند از آن چه از دریا بیرون آید از
مروارید و از یاقوت و زبرجد و از معادن طلا و نقره آیا در اینها زکات هست، و در تهذیب نیز چنین است و در کافی ما فیه است
یعنی در آن چه چیز لازم است حضرت فرمودند که هر گاه قیمتش یک اشرفی شود در آن خمس هست. و در حسن کالصحیح
منقول است از حلبی که گفت سؤال کردم از حضرت امام جعفر صادق صلوات اللَّه علیه از عنبر و غوص مروارید حضرت فرمودند
که خمس در آن هست. و در صحیح از بزنطی منقول است که گفت از حضرت امام رضا صلوات اللَّه علیه سؤال کردم از آن چه از
معدن حاصل شود اندك یا بسیار آیا در آن خمس هست حضرت فرمودند که در آن چیزي نیست تا به مقداري رسد که زکات در
آن میباشد که آن بیست اشرفی است. بحسب ظاهر مخالفت دارد با ص: 556 حدیث متن شیخ حمل کرده
است حدیث متن را بر معادن دریا و این حدیث را بر معادن غیر دریا و آن چه به تواتر از تجار شنیدهایم آنست که در دریا معدن
یَخْرُجُ مِنْهُمَ ا اللُّؤْلُؤُ وَ » نیست و از دریا بغیر از مروارید و مرجان و عنبر بهم نمیرسد و مؤید این است قول حق سبحانه و تعالی
و عبارت حدیث را بدو نحو میتوان حمل ساخت یکی آن که و الیاقوت عطف باشد بما که سؤال دیگر باشد و دویم آن « الْمَرْجانُ
که راوي توهم کرده باشد که یاقوت و زبرجد از دریا بهم میرسد و چون حکم شرعی مترتب نبود بر آن حضرت تخطئه او
نفرمودند و اظهر در جمع آنست که حدیث اول را حمل کنیم بر استحباب و ثانی را بر وجوب و اللَّه تبارك تعالی یعلم.
[گنج]
(و سال عبید اللَّه بن علیّ الحلبیّ ابا عبد اللَّه صلوات اللَّه علیه عن الکنز کم فیه فقال الخمس و عن المعادن کم فیها قال الخمس و عن
صفحه 235 از 262
الرّصاص و ال ّ ص فر و الحدید و ما کان من المعادن کم فیها فقال یؤخذ منها کما یؤخذ منها من معادن الذّهب و الفضّۀ) و به اسانید
صحیحه منقولست از حلبی که گفت سؤال کردم از حضرت امام جعفر صادق صلوات اللَّه علیه از گنج چه چیز در آن هست
فرمودند خمس پرسیدم از معادن که چیز در آن هست فرمودند خمس سؤال کردم از قلعی و مس و آهن و هر معدنی که هست چه
چیز در آن هست فرمودند که هر معدنی که هست از آن خمس میگیرند چنانکه از معدنهاي طلا و نقره خمس میگیرند. و در
صحیح از زراره مرویست که گفت سؤال کردم از حضرت امام محمد باقر صلوات اللَّه علیه که در معادن چه چیز است حضرت
فرمودند که هر معدنی که بعنوان گنج باشد بی تعب خمس است و هر چه تعب میکشی و کار میکنی بعد از اخراجات آن کار هر
چه صاف شود خمس میباید داد. و در صحیح از محمد بن مسلم منقول است که گفت سؤال کردم از ص:
557 حضرت امام محمد باقر صلوات اللَّه علیه از معدن طلا و نقره و مس و آهن و قلعی حضرت فرمودند که در همه خمس است.
[غنیمت]
(و روي الحسن بن محبوب عن عبد اللَّه بن سنان قال سمعت ابا عبد اللَّه صلوات اللَّه علیه یقول لیس الخمس الّا فی الغنائم خاصا
[خاصّۀ خ یب].) و در صحیح از عبد اللَّه منقول است که گفت از حضرت امام جعفر صادق صلوات اللَّه علیه شنیدم که میفرمودند
که نیست خمس مگر در غنیمتها و این خاص و مخصوص غنیمت است و در بعضی از نسخ خاصا است و در تهذیب خاصّۀ است
یعنی در غنیمت و بس یک احتمالش اینست که غنیمت عام باشد و شامل نه چیز باشد و در این صورت غرض این خواهد بود که
مثلا در ارباح تجارات هر چه بعد از سال میماند غنیمت است و در معادن هر چه بعد از اخراجات است غنیمت است که مجملی
باشد که تفصیل ظاهر میشود از اخبار دیگر و احتمال دیگر آن که عمده آن چه خمس در آن هست غنایم دار الحرب است و آن
را کسی به اهلش نمیدهد بلکه خلفاء بنی امیه و بنی عباس از ما غصب نمودهاند و احتمال دیگر تقیه است چون اکثر عامه زکات
آنها را میگیرند و قایل بخمس نیستند مگر در غنایم چون نص قرآن است. و در حدیث متواتر از حضرت سید المرسلین صلی اللَّه
علیه و آله منقولست که آن حضرت فرمودند که از جمله خصایص من حلیت مغنم است چون در امم سابقه هر چه از کفار
میگرفتند میسوختند حضرت فرمودند که حق سبحانه بر من حلال کرد و اول همه از آن حضرت بود بعد از آن آن حکم منسوخ
شد و مقرر شد که هر چه از کفار بگیرند چهار خمس را به مجاهدین قسمت کنند و یک خمس را شش حصه کنند چنانکه خواهد
آمد و احتمال دیگر آنست که غرض نفی خمسی باشد که از کتاب الهی ظاهر شود وجوبش یعنی خمسی که لوامع صاحبقرانی،
ج 5، ص: 558 در قرآن است غنایم است و اللَّه تعالی یعلم.
[خمس در بیست دینار]
(و روي احمد بن محمّد بن ابی نصر عن ابی الحسن الرّضا صلوات اللَّه علیه قال سألته عمّا یجب فیه الخمس من الکنز فقال ما تجب
الزّکاة فی مثله ففیه الخمس) و به اسانید صحیحه منقولست از بزنطی که گفت از آن حضرت صلوات اللَّه علیه سؤال کردم از
مقداري از کنز که در آن خمس واجبست؟ حضرت فرمودند که آن مقداریست که زکاة در آن واجبست که بیست دینار باشد و
مراد از گنج مالی است که پنهان کرده باشند در زمین هر چه باشد حتی سنگهاي تراشیده که پنهان باشد و آن چه آفریده الهی باشد
آن را معدن میگویند خواه روان باشد مانند گوگرد و نفط و خواه چکش گیر باشد مانند آهن و خواه چکش گیر نباشد مانند
جواهر و سنگ یشم و مرمر حتی سنگ آسیا.
[خمس در معدن]
صفحه 236 از 262
(و سال محمّد بن مسلم ابا جعفر صلوات اللَّه علیه عن الملّاحۀ فقال و ما الملّاحۀ فقال ارض سبخۀ مالحۀ یجتمع فیه الماء فیصیر ملحا
فقال مثل المعدن فیه الخمس قلت الکبریت و النّفط یخرج من الارض فقال هذا و اشباهه فیه الخمس) و کالصحیح و در صحیح
منقولست از محمد که گفت سؤال کردم از حضرت امام محمد باقر صلوات اللَّه علیه از ملاحه که نمکزار باشد حضرت فرمودند
که ملاحه چه چیز است یا چه مطلب است محمد گفت زمین شورهایست که آب در آن جمع میشود و نمک میشود حضرت
فرمودند که مثل سایر معادنست و در آن خمس است عرض نمودم که گوگرد و نفط از زمین بیرون میآیند حضرت فرمودند که
اینها و هر چه مثل اینها باشد در آن خمس است. (و قال الصّادق صلوات اللَّه علیه انّ اللَّه لا اله الّا هو لمّا حرّم علینا الصّدقۀ انزل لنا
الخمس فالصّدقۀ علینا حرام و الخمس لنا فریضۀ و ص: 559 الکرامۀ لنا حلال) و منقولست بطرق متکثره از
آن حضرت صلوات اللَّه علیه که چون حق سبحانه و تعالی که بجز او خداوندي نیست زکات را بر ما حرام گردانید خمس را از جهۀ
ما حلال گردانید پس زکات بر ما حرامست و خمس واجبست از جهۀ ما یا مقرر فرمود از جهۀ ما و هدیه بر ما حلال است.
[خوردن خمس]
(و روي عن ابی بصیر قال قلت لأبی جعفر صلوات اللَّه علیه اصلحک اللَّه ما ایسر ما یدخل به العبد النّار قال من اکل مال الیتیم درهما
نحن الیتیم) و در موثق از حضرت امام محمد باقر صلوات اللَّه علیه منقولست که ابو بصیر عرض نمود که حق سبحانه و تعالی تمکن
دهد ترا بحسب ظاهر چنانکه بحسب معنی داده است که مردمان بچه سهولت بجهنم میروند یعنی جهنم رفتن در کمال سهولت
است و بهشت رفتن در کمال صعوبت است حضرت فرمودند که چنین است هر که یک درهم از مال یتیم میخورد بجهنم میرود
چنانکه فرموده است که آن کسانی که مال یتیمان را بظلم میخورند نمیخورند مگر آتش را یعنی سبب اینست که فرداي قیامت
آتشی شود در شکمش و سوزد تا بجهنم برند او را و ما یتیمیم یعنی خمس را میخورند و نمیدهند و یک حصه او مال یتیمان
سادات است به نص قرآن یا آن که بیکسی خود را تشبیه کردهاند به یتیمان چنانکه یتیمان نمیتوانند دفع ظلم از خود کردن ایشان
نیز چنیناند بحسب ظاهر و بحسب معنی درّ یتیمند یعنی مرواریدي که نظیر نداشته باشد و بهر دو مضمون در اخبار وارد شده است
و خواهد آمد.
[مصرف خمس]
وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ » (و سال زکریّا بن مالک الجعفی ابا عبد اللَّه صلوات اللَّه علیه عن قول اللَّه عزّ و جلّ
فقال امّا ص: 560 خمس اللَّه فللرّسول یضعه «1» « لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ
فی سبیل اللَّه و امّا خمس الرّسول فلا قاربه و خمس ذي القربی فهم اقرباؤه الیتامی یتامی اهل بیته فجعل هذه الاربعۀ الاسهم فیهم و
امّا المساکین و ابناء السّبیل فقد عرفت انّا لا ناکل الصّدقۀ و لا تحلّ لنا فی للمساکین و ابناء السّبیل) و در حسن کالصحیح و در
صحیح از زکریا منقولست که گفت سؤال کردم از حضرت امام جعفر صادق صلوات اللَّه علیه از تفسیر قول حق سبحانه و تعالی که
ترجمهاش اینست که بدانید که آن چه غنیمت و فایده مییابید از چیزي یعنی از غنایم دار الحرب هر چه باشد اگر چه اندکی باشد
یا از نه چیزي که همه مذکور خواهد شد یا از دوازده چیزي که ذکر خواهم کرد یا اعم پس به درستی که پنج یک این غنیمت از
حق سبحانه و تعالی است و از رسول اوست صلی اللَّه علیه و آله و از خویشان آن حضرت است که ائمه معصومینند صلوات اللَّه
علیهم و از جهۀ یتیمان و درویشان و راه گذریان است پس حضرت فرمودند که امّا حصه حق سبحانه و تعالی آن از رسول اللَّه است
صلوات اللَّه علیه و آله و خمس خود را که دارد، و اما خمس رسول بعد از آن حضرت از جهۀ خویشان آن حضرت است پس سه
صفحه 237 از 262
حصّه به امام رسید چون از خدا به رسول رسید و این هر دو به امام رسید، و حصه ذي القربی که خویشانند آن را دارند و مراد از
یتیمان یتیمان خویشانند پس چهار حصه از جهۀ ایشان شد و اما مساکین و ابناء السبیل میباید که سید باشند زیرا که میدانی که
زکات بر ایشان حرامست پس میباید که ایشان در اینجا حصه داشته باشند و میباید که مراد الهی این جماعت باشند. و حضرت
باین عنوان فرمودهاند از جهۀ رد بر عامه زیرا که اکثر عامه چون با ائمه معصومین خصوصا حضرت امیر المؤمنین صلوات اللَّه علیهم
عداوت دارند آیه را چنین ساختهاند که اهل بیت حصّه مخصوص نداشته باشند و اگر داشته باشند یک حصه داشته باشند بانکه حق
سبحانه و تعالی به محض آن که ص: 561 ایشان استنکاف نداشته باشند از گرفتن این مال خود را داخل
فرموده است و در زکوات و تصدقات چنین نفرموده است از جهۀ تعظیم حضرت سید المرسلین و حصه رسول که به فوت آن
حضرت برطرف میشود، و یتیمان و درویشان و راه گذریان که لفظش عام است و خصوصیتی به ایشان ندارد و احادیث بسیار از
ائمه هدي وارد شده است و بسیاري گذشت که حق سبحانه و تعالی از جهت فقرا در اموال اغنیاء آن مقدار از مال مقرر فرموده
است که همه را بس باشد و چون وعده کرده است که ذریّت آن حضرت را بسیار کند و از جهۀ تعظیم حضرت سیّد الانبیاء تصدق
را که چرك دستهاست بر ایشان حرام گردانیده است پس میباید که هم چنان که از جهۀ فقراء غیر ایشان از جهۀ هر طایفه چیزي
مقرر ساخته از جهۀ ایشان نیز چیزي مقرر ساخته باشد از این جهۀ خمس را شش حصه فرمود و بعد از رسول امام مقرر ساخت که
از ذریّت آن حضرت باشند. و ائمه را خرجها بسیار میباشد چنانکه حضرت رسول را بود پس تا حضرت زنده بود و سه حصت به
حضرت سید المرسلین میرسید صلی اللَّه علیه و آله و بعد از آن حضرت به امامی میرسد که حق سبحانه و تعالی او را امام کرده
است و سه حصه دیگر به یتیمان و درویشان و راه گذریان سادات میرسد تا هر طایفه از فقر بدر آیند و جفا نکشند. و مثل این
است صحیح ربعی از حضرت امام جعفر صادق صلوات اللَّه علیه که چون غنیمت را حضرت سید المرسلین صلی اللَّه علیه و آله
جمع میفرمودند نفایس آن را برمیداشتند مثل صفیّه که تعلق به آن حضرت داشت بعد از آن پنج حصه میکردند و چهار حصه را
در میان مجاهدان حصّه میفرمودند و خمس را که برداشته بودند پنج حصه میکردند حصّه خدا را از جهۀ خود برمیداشتند و
چهار حصه دیگر را در میان خویشان و یتیمان و مساکین و راه گذریان ص: 562 حصه میفرمودند و به همه
میرسانیدند هم چنین امام نیز چنین میکند بنحو پیغمبر صلی اللَّه علیه و آله. و کالصحیح از محمد بن مسلم منقولست از حضرت
فرمودند که مراد از ذوي القربی خویشان حضرت سید « وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ الخ » امام محمد باقر صلوات اللَّه علیه در تفسیر قول الهی
الانبیاست صلوات اللَّه علیهم و خمس از براي خدا و رسول خداست و از براي ماست یعنی بنی هاشم و غیر این از اخباري که
ظاهرشان تقیه است با آن که احادیث بسیار وارد شده است که شش حصه میکنند و چون ضرور است دو حدیث را ذکر میکنم تا
تامل کنی که فهم قرآن مخصوص ایشان بوده است و حضرت سید المرسلین صلی اللَّه علیه و آله به ایشان گذاشته است چنانکه حق
سبحانه نیز به ایشان گذاشته است که همه جا در قرآن مجید به آن اشاره فرموده است قطع نظر از تصریحاتی که آنها را تغییر
دادهاند. اما حدیث اول را شیخ روایت کرده است به سندي و کلینی در حسن کالصحیح از حماد بن عیسی که اجماع بر تصحیح ما
یصح عنه شده است از بعضی از اصحاب ما که از حضرت امام موسی کاظم صلوات اللَّه علیه روایت کرده است و اکثر علماء جزم
به صحت این حدیث داشته عمل باین کردهاند که حضرت فرمودند که خمس از پنج چیز است که عمدهاند. یکی: از غنیمتهاي دار
الحرب است. دویم: از چیزي که از دریا غواصی کنند و بیرون آورند. سیم: از گنجی است که بیابند. چهارم: از جمیع معادن. پنجم:
از زمین نمکزار و اگر چه از معادنست اما جدا ذکر کرد چون نفع او از چیزي عظیمتر است هر چند از جهۀ کثرت در نظرها
حقیرترست و هر چیز که ص: 563 هست حتی گندم و جو و برنج و گوشت بدل دارند اما نمک بدل ندارد
و یونس نقل کرده است که من در نسخه دیدم که در آنجا و العنبر بود که پنج چیز درست میشود اما از مشایخ نشنیدهام این لفظ
را در این حدیث، و خمس این پنج چیز را میگیرند و قسمت میکنند در میان جمعی که حق سبحانه و تعالی مقرر فرموده است و
صفحه 238 از 262
چهار حصه غنیمت را حصه میکنند در میان جمعی که جهاد کردهاند بانکه پیاده را یک حصه میدهند و سواره یک اسبه را دو
حصه میدهند و دو اسبه و بیشتر را سه حصه میدهند اگر چه بیست اسب داشته باشد دو اسب حصه دارد و بس و خمس را شش
حصه میکنند یک سهم از حق سبحانه و تعالی است و سهمی از رسول اللَّه است صلی اللَّه علیه و آله و سهمی از خویشان است و
سهمی از جهۀ یتیمان است و سهمی از جهۀ درویشان است و سهمی از جهۀ راه گذریان است پس سهم خدا و سهم رسول خدا از
جهۀ اولو الامر است که ائمه معصومینند صلوات اللَّه علیهم و یک سهم از خود دارد پس سه سهم به او رسید دو سهم بعنوان میراث
و یکی به قسمت الهی پس نصف خمس که عشر باشد مال امام است و سه حصه دیگر بر یتیمان سادات و درویشان و ابناء السبیل
سادات حصه میشود موافق کتاب الهی و سنت نبوي به ایشان آن مقدار میدهند که قوت سال ایشان باشد چون احادیث بسیار
گذشت که غنی به قوت سال است و اگر قوت سال جمیع سادات را بدهد اگر چیزي زیاد میآید از امام است و اگر کم میآید از
نصف خود قوت سالیانه ایشان را میدهد و چون حق سبحانه و تعالی زکات را که چرك دستهایت از جهۀ تعظیم ایشان بر ایشان
حرام گردانید بعوض آن خمس را مقرر ساخت و ظاهرا وجهش آنست که چون اغنیاء به کد ید و مشقت آن مال را به
همرسانیدهاند گوییا که از مال خود ده یک یا بیست یک یا سی یک یا چهل یک یا پنجاه یک یا صد یک را به فقرا میدهند پس
بمنزله چرك دست ایشان است که به فقرا میدهند بخلاف خمس که مال ص: 564 مسلمانانست که در
دست کفاره بوده است و بضرب شمشیر پس گرفتهاند. و چون غرض آنست که سادات محتاج نباشند حق سبحانه و تعالی امام را
متکفل احوال ایشان گردانیده است که قوت سالیانه ایشان و جمیع ضروریات ایشان را بدهد و اگر وفا نکند حصه ایشان از حصه
خود به ایشان بدهد، هم چنین مقرر فرمود که اگر چیزي زیاد آید از امام باشد و چون حق سبحانه و تعالی از جهۀ سادات به سبب
قرابت و خویشی رسول اللَّه چرك دست را از جهۀ ایشان مقرر نساخت که سبب مذلت و خواري ایشان باشد از جانب خود چیزي
از جهۀ ایشان مقرر ساخت که محتاج خلایق نباشند و فاضل دستهاي ایشان را نخورند لهذا زکات سادات را به سادات میتوان داد
چون سبب مذلت ایشان نمیگردد و ذوي القربی که در این آیه فرموده است خویشان نزدیک آن حضرتند که حق سبحانه و تعالی
یعنی تبلیغ رسالت کن و بترسان از عذاب الهی خویشانت را که «1» « وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ » خطاب به آن حضرت فرمود که
نزدیکترند به تو از دیگران و در آن وقت حضرت فرزندان عبد المطلب را طلبیدند و انذار فرمودند مردان و زنان ایشان را. و متواتر
است که چون ایشان را طلبیدند تقریبا چهل نفر بودند و هر یک از ایشان یک گوسفند میتوانستند خوردن حضرت رسول اللَّه صلی
اللَّه علیه و آله حضرت امیر المؤمنین را فرمودند که یک گوسفند خریدند و پختند و ایشان را دعوت کردند و یک کاسه شیر و
اندکی نان حاضر کردند بر آن خوان و نزد هر یک یک کاسه شیر گذاشتند و بمقدار گوشت یک گوسفند و بمقدار همان نان
ایشان تعجب کردند و میگفتند البته سحر کرده است که اندك طعام را چهل مثل آن کرد تا سه روز و روز سیم آن حضرت
برخاستند در میان ایشان و فرمودند که ص: 565 اي فرزندان عبد المطّلب هرگز از من دروغ شنیدهاید همه
گفتند نه همیشه نزد ما امین و راست گو بودي حضرت فرمودند که اگر شما را خبر دهم که در عقب این کوه لشکري هست
تصدیق من میکنید گفتند بلی حضرت فرمودند که من شما را خبر میدهم که خداوند شما بهشتی آفریده است با هزاران نعمت و
دوزخی آفریده است با هزاران عذاب و هر که اطاعت من میکند بهشت میرود و هر که مخالفت من میکند بجهنم میرود و هر
که از شما اول تصدیق من کند او خلیفه و جانشین من خواهد بود و علی بن ابی طالب در آخر مجلس بود برخاست حضرت اشاره
فرمودند که بنشین شاید از این بزرگان کسی سبقت نماید و حضرت سه مرتبه فرمودند و هر مرتبه علی برمیخاست تا آن که
حضرت او را طلبیدند و فرمودند که تو خلیفه و جانشین منی پس ابو لهب برخاست و گفت تبت یداك تو ما را از جهۀ این کار
طلبیده بودي و پشت کرد و باقی برخاستند و رو به ابو طالب کردند از روي سخریه که پسرت بر تو امیر شد و رفتند و حق سبحانه و
تعالی سوره تبت را فرستاد و این مضمون در اکثر کتب سیر و تواریخ و احادیث خاصه و عامه مذکور است و حکایت طلب در این
صفحه 239 از 262
حدیث نبود از جهۀ توضیح ذکر شد. حاصل آن که حضرت فرمودند که مراد از ذوي القربی فرزندان عبد المطلباند و سایر قریش
و غیر قریش در این آیه داخل نیستند حتی از آزاد کردهاي ایشان حصه ندارند و زکات سایر الناس را میتوانند گرفت و ایشان با
دیگران مساویند و هر که مادرش سید باشد و پدرش عام زکات میگیرد و خمس نمیگیرد زیرا که حق سبحانه و تعالی فرموده
یعنی فرزندان را به نام پدران بخوانند که فرزند پدر است نه مادر و از ص: «1» « است که ادْعُوهُمْ لِآبائِهِمْ
566 جهۀ امام مقرر شده است از غنایم چیزهاي نفیس مانند کنیزك نفیس و اسب نفیس و جامها و متاعهاي نفیس هر چه را اراده
کند پیش از قسمت مال و پیش از بیرون کردن خمس و باز امام میتواند که از غنیمت هر چه مصلحت داند به بعضی از کفار مؤلفه
بدهد چنانکه حضرت سید المرسلین صلی اللَّه علیه و آله غنیمت حنین را به اهل مکه دادند از جهۀ تالیف قلوب ایشان و به انصار
ندادند و حضرت انصار را خوشنود فرمودند که اگر آنها مال بردند شما رسول خدا را با خود میبرید و چون امام خمس را جدا
میفرمایند چهار خمس دیگر را بر لشکر قسمت میفرمایند آن چه از جمله منقولات باشد و زمین را قسمت نمیکنند بلکه از جمیع
مسلمانان است و هر چه را لشکر احاطه نکرده باشد از منقولات لشکر حصه نمیبرد. و اگر بادیه نشینان آمده باشند و جنگ کرده
باشند حصه ندارند زیرا که حضرت سید المرسلین صلی اللَّه علیه و آله تکلیف ایشان کرد به ساکن شدن در شهر راضی نشدند و
حضرت مقرر فرمودند با ایشان که اگر کفار بر مسلمانان زور آورند و حضرت ایشان را به مدد بطلبد ایشان جنگ بکنند و از
غنیمت بهره نداشته باشند و آن چه حضرت فرموده است چنین است و حکم آن باقی است. و اما زمینهاي مفتوح العنوه یعنی آن چه
آن را به قهر و غلبه گرفته باشند پس اگر نبی یا امام گرفته باشند نبی یا امام بهر چه مصلحت میدانند چنان میکنند چنانکه خیبر را
بعد از فتح حضرت بیهودان گذاشتند که هر چه حاصل به همرسد بعنوان مناصفه باشد نصف از یهود باشد و نصف را آن حضرت
در مصالح مسلمانان صرف مینمودند و اول زکات آن را بیرون میکردند هر چه آب روان یا باران یا ریشه خورده بود ده یک و
هر چه آب دست خورده بود بیست یک آن را بیرون میکردند و نبی یا امام هر زکاتی را که میگیرند هشت قسمت میکنند و هر
فقیري را قوت سالیانه میدهند به نحوي که معاش ایشان بعنوان وسط بگذرد و اگر چیزي ص: 567 زیاد
میآید و إلی حفظ میکند و هر چه کمی کند از مال خود به ایشان میدهد و آن چه باقی میماند بعد از زکات اجرة الارض بهر
عنوانی که مقرر فرموده است از رعایا میگیرد و باقی را به ایشان میگذارد که صرف خود نمایند و آن چه امام میگیرد صرف
مجاهدان که اعوان امامند در محافظت بلاد مسلمانان و در باقی مصالح ایشان صرف مینماید و از آنجا به امام حصه نمیرسد. و
غیر از خمس انفال از امام است و آن هر زمینی است که صاحب نداشته باشد و موات باشد خواه پیشتر مالکی داشته باشد یا نه و هر
زمینی را که به جنگ نگرفته باشند مثل فدك از نبی یا امام است و سر کوهها و شکم رود خانها و نیستانها و زمینهاي موات و
چیزهاي نفیس پادشاهان از منقولات و غیر منقول امام صلوات اللَّه علیه هر چه را میخواهد بر میدارد هر گاه غصب نکرده باشند و
هر چه را غصب کرده باشند به صاحبان آنها پس میدهند دیگر میراث کسی که هیچ وارث نداشته باشد مال امام صلوات اللَّه علیه
است و امام آن را صرف فقرا میکند که به هیچ وجه تحصیل معاش نتوانند کرد پس حضرت فرمودند که حق سبحان و تعالی هر
مالی که هست همه را قسمت فرموده است و کسی را بی بهره نگذاشته است از خواص و عوام و فقرا و مساکین و کافه عالمیان که
اگر امام زمان والی باشد هیچ فقیر نمیماند و همه غنی میشوند پس فرمودند که عدالت از عسل شیرینتر است و کسی عدالت
میتواند کرد که عالم باشد و حضرت رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله زکوات بادیه نشینان را به فقراي بادیه نشینان میدادند و
زکوات اهل حضر را به فقراي اهل شهر میدادند و هشت حصه درست نمیکردند که هر صنفی را مساوي صنف دیگر بدهند بلکه
بهر که حاضر بود میدادند و بهر چه مصلحت اقتضاء مینمود میدادند و همه را به قوت سالیانه غنی میکردند پس اگر از اهل
بادیه زیاد میآمد به اهل شهر میدادند و هم چنین بر عکس و هر چه از انفال است تعلق به والی دارد خواه آن زمین را اهل حق
گرفته ص: 568 باشند مانند جاهائی که حضرت سید المرسلین و حضرت امیر المؤمنین صلوات اللَّه علیهما
صفحه 240 از 262
گرفتند خواه اهل جور گرفته باشند مانند شهرهاي دیگر یعنی انفال اینها همه از امامست و احتمال دارد که مراد این باشد که همه
تعلق به امام دارد هر چه باید میکند چون در احادیث وارد شده است که همه آن چه اهل جور گرفتهاند از امامست چون
بیرخصت امام گرفتهاند بنا بر این حضرت مجمل میفرمایند و در ارضین خواهد آمد و ظاهر حدیث آنست که این زمینها که در
زمان اهل جور مفتوح شده است امام تنفیذ میتواند کرد و کرده است چنانکه حضرت امیر المؤمنین صلوات اللَّه علیه تنفیذ فرمودند
و احکام مفتوح العنوه بر همه جاري ساختند پس حضرت فرمودند که عهد پیمان حضرت سید المرسلین صلی اللَّه علیه و آله یکی
است در پیشینیان و پسینیان زیرا که آن حضرت فرمودند که مسلمانان برادران یکدیگرند و خونهاي ایشان یکی است و سعی
میباید کرد در امان ادناي مسلمانان که امان او را ضایع نکنند و در این فتحها اکثر مهاجرین و انصار حاضر بودند هر چند نامشروع
کردند و ممکن است که در واقع مرخص شده باشند از حضرت امیر المؤمنین صلوات اللَّه علیه. چنانکه مشایخ ثقات ما نقل کردند
بمن از شیخ عبد العالی از پدرش شیخ نور الدین علی بن عبد العالی قدس سرهما که در وقتی که عمر عسکر به جانب عراق عرب
میفرستاد به خدمت حضرت امیر المؤمنین صلوات اللَّه علیه آمد و گفت یا علی من میدانم که تو امامی و لیکن پادشاهی به زور
میباشد اگر رخصت بدهی و حضرت امام حسن را بفرستی و من سردار را تابع او کنم و هر فتحی که شود بیدغدغه باشد بهتر
نیست؟ حضرت قبول فرمودند و حضرت امام حسن را صلوات اللَّه علیهما همراه کردند و هر فتحی که شد از آن حضرت و به برکت
آن حضرت شد تا آن که مرتبه اول که لشکر اسلام در برابر رستم سپه سالار یزد جرد در آمدند رستم فیلها را پیش کرد و لشکر
اسلام شکست خوردند سردار ص: 569 به خدمت حضرت امام حسن آمد واقعه را عرض نمود حضرت
فرمودند که ایشان درفش کاویانی را بر علم خود بستهاند و آن دامن پوستی آهنگران بود که کاوه پیش دامن میزد و آهنگري
میکرد و چون ضحاك ظلم او به نهایت رسید و ده پسر کاوه را کشته بود کاوه صد در صدي کشید بر درفش به تعلیم یکی از
علماي ایشان و آن درفش را بر علم بست و خروج کرد و مردم چون از ظلم ضحاك به تنگ آمده بودند با او همراهی کردند و بر
ضحاك غالب شد و پادشاهان عجم هر یک که میآمدند هر جوهر نفیسی که بدست ایشان میآمد در آن درفش جا میدادند و بر
علم میبستند الحال بر علم ایشان بسته است شما این دعا را بر علم بندید و حضرت بدست مبارك خود دعایی نوشتند و مشهور
میان اصحاب عدد آنست که حضرت صد و بیست در صد و بیست کشیدند و من آن چه از مشایخ شنیدهام دعاست روز دیگر
بستند و فتح واقع شد. و از آن جمله آن که حضرت امام حسن صلوات اللَّه علیه داخل صفاهان شدند و در مسجد لنبان نماز کردند
و در حمامی که محاذي در مسجد جامع عتیق است که مسمی است به در پیزر بافان در آن حمام غسل فرمودند و مشهور بود آن
حمام به حمام آن حضرت، و جدم نشان داد آن حمام را بمن در طفولیت و گفت اینست حمام آن حضرت صلوات اللَّه علیه و
خراب بود و بعد از آن به جاي آن کاروانسرائی ساخته شد و دیگر خصوصیات بسیار نقل کردهاند. غرض آن که همه بلاد حکم
مفتوح العنوه دارد و لیکن آن چه بنده یافتهام آنست که حضرت امیر المؤمنین صلوات اللَّه علیه راضی بودهاند به اصل فتحها و این را
بهتر میدانستند که در دست مسلمانان باشد پس یا رخصت فرمودهاند یا تنفیذ فرمودهاند و آن حضرت صلوات اللَّه علیه وقتی که به
کوفه آمدند والی به اطراف و جوانب فرستادند. و شیخ طوسی رحمه اللَّه در کتاب رجال ذکر کرده است که حضرت لوامع
صاحبقرانی، ج 5، ص: 570 امیر المؤمنین علیه افضل الصلوات یزید بن قیس ارحبی را والی و عامل فرمودند بر همدان و ري و
اصفهان و خراج و مقاسمه که جمع میشد در بیت المال حضرت امیر المؤمنین صلوات اللَّه علیه به برادرش عقیل بقدر احتیاج
میداد تا آن که بیتاب شد و نزد معاویه رفت اگر از مال آن حضرت بود چرا بیشتر نمیدادند و خواهد آمد که حضرت امام رضا
صلوات اللَّه علیه فرمودند که حضرت امیر المؤمنین صلوات اللَّه علیه در عراق قانونی مقرر فرمودند که همه جا به آن نحو عمل
نمایند بعد از آن حضرت فرمودند که در مال خمس زکات نیست زیرا که غیر سادات حصه بردند از زکوات چنانکه حق سبحانه و
تعالی مقرر فرموده است از جهۀ ایشان، و نصف خمس را سادات بردند حق سبحانه و تعالی از جهۀ ایشان قدري مقرر ساخت که
صفحه 241 از 262
محتاج دیگران نباشند و از جهۀ امام نیز نصف خمس مقرر فرمود پس کسی نماند که فقیر باشد لهذا در مال نبی و امام زکات نیست
و لیکن اضعاف آن به مردمان میدادند که ضرور میشد دادن آن و اخبار کالصحیحه بر این مضمون نیز وارد شده است. و اما
حدیث دیگر که مشتمل است بر فواید بسیار و در صحیح و حسن کالصحیح بلکه به تواتر از ریّان بن صلت ثقه صدوق منقولست
که حضرت ابو الحسن علی بن موسی الرضا صلوات اللَّه علیهما حاضر شدند در مجلس مامون و جمع کثیري از علماء عراق و
یعنی به میراث دادیم قرآن «1» « ثُمَّ أَوْرَثْنَا الخ » خراسان در این مجلس بودند مامون از ایشان پرسید که خبر دهید مرا از معنی این آیه
را به جمعی که ایشان را از بندگان خود برگزیدیم یعنی معانی قرآن را ایشان میدانند و بس مانند میراث که نصیب جمعی خاص
است پس علماء گفتند که مراد کل امتند پس مامون گفت یا ابا الحسن شما چه میفرمایید ص: 571
حضرت فرمودند که من قایل نیستم به گفته ایشان بلکه میگویم که مراد از مصطفی عترت معصومینند مامون گفت بچه دلیل ایشان
مرادند نه همه پس حضرت فرمودند که اگر همه برگزیده حق سبحانه و تعالی میبودند میبایست که همه به بهشت روند و حال
آن که حق سبحانه و تعالی در همین آیه بیان عباد فرموده است که بعضی از ایشان جمعیاند که بر نفس خود ظلم میکنند، و
جمعی میانه روند، و جمعی در خوبیها بر همه سبقت گرفتهاند باذن الهی و این فضلی است عظیم و آن باغستانهاي اقامتست که در
آنجا داخل شوند و دست رنجهاي طلا در دست ایشان کنند تا آخر آن چه فرموده است از نعیم بهشت پس میباید که میراث کتاب
از جهۀ سابقان باشد که ایشان ائمه معصومینند صلوات اللَّه علیهم و غیر ایشان مراد نباشند. مامون گفت عترت طاهره کیستند
یعنی «1» « إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ » حضرت صلوات اللَّه علیه فرمودند که جمعیاند که حق سبحانه و تعالی در شأن ایشان فرموده است که
اراده نکرده است حق سبحانه و تعالی مگر آن که رجس را یعنی شک و معصیت و هر بدي را از شما که اهل بیت رسول خدائید
بردارد و شما را مطهر گرداند به تطهیري عظیم یعنی از هر صفتی از صفات ذمیمه و هر فعلی از افعال قبیحه و ایشانند آن جمعی
که حضرت سید المرسلین صلی اللَّه علیه و آله فرمودند که من خلیفه و جانشین خود میگذارم در میان شما دو چیز عظیم را و آن
کتاب خداست و عترت من که اهل بیت منند و این هر دو از هم جدا نمیشوند تا در حوض کوثر بر من وارد شوند شما نظر کنید
که چگونه با ایشان سر خواهید کرد و چگونه متابعت ایشان خواهید نمود اي گروه مردمان تعلیم مکنید ایشان را زیرا که ایشان
اعلمند از شما. ص: 572 پس علماء گفتند که یا ابا الحسن بیان فرمائید که عترت آلاند یا غیر آل حضرت
فرمودند که ایشان آلند. پس علماء گفتند که خبري از حضرت رسول اللَّه صلی اللَّه علیه و آله بما رسیده است که امت من آل منند
و اینک اصحاب آن حضرت همه میگفتند که آل محمد امت آن حضرت است و این خبر از صحابه به مرتبه مشهور است که
نمیتوان منع کردن که صحابه این را نگفتهاند پس حضرت صلوات اللَّه علیه فرمودند که خبر دهید مرا که آیا حرام است زکات بر
آل آن حضرت علما گفتند بلی حضرت فرمودند زکات بر امت حرامست گفتند نه حضرت فرمودند که پس فرق شد میان آل و
امت واي بر شما شما را چه شده است آیا رو از قرآن و حق گردانیدهاید و اعتقاد به قرآن و حق ندارید یا دارید و بر خود ظلم
میکنید آیا نمیدانید که وراثتی که در آیه اول است و طهارتی که در آیه تطهیر است از جهت برگزیدگانست و از جهۀ هدایت
یافتهگانست همیشه نه سایر مردمان علما گفتند از کجا یا ابا الحسن حضرت فرمودند که از آنجا که حق سبحانه و تعالی میفرماید
بتحقیق که ما نوح و ابراهیم را به رسالت بخلق فرستادیم و در ذریّت ایشان مقرر فرمودیم نبوت و کتاب را پس «1» « وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا »
بعضی از ذریّت ایشان هدایت یافتند و بسیاري از ایشان فاسقانند پس وراثت نبوت و کتاب از جهۀ هدایت یافتگان باشد نه از جهۀ
فاسقان نمیدانید که چون حضرت نوح از حق سبحانه و تعالی سؤال کرد که خداوندا پسر من از اهل من است و وعده تو حق است
و تو حکم کنندهتر از همه حاکمانی حکم کن به نجات پسرم که غرق نشود چون حق سبحانه و تعالی وعده داده بود که او را و اهل
او را نجات دهد حق سبحانه و تعالی فرمود که اي نوح پسر تو از اهل تو نیست به درستی که او صالح ص:
573 نیست هر که صالح است پسر تست پس از من سؤال مکن چیزي را که ندانی و پند میدهم ترا که مبادا از جاهلان باشی. پس
صفحه 242 از 262
مامون گفت که آیا حق سبحانه و تعالی زیادتی داده است عترت را بر سایر مردمان در قرآن مجید حضرت فرمودند که حق سبحانه
و تعالی تفضیل داده است عترت را بر سایر مردمان در محکم کتابش یعنی در آیات ظاهر الدّلالات مامون گفت که در کجا بیان
به درستی که حق سبحانه و تعالی «1» « إِنَّ اللَّهَ اصْطَفی الخ » فرموده است در کتاب حضرت فرمودند که در آنجا که فرموده است که
برگزیده آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر عالمیان که ایشان ذریّتیاند بعضی که از بعض دیگر میراث میبرند خوبی را و
در جائی دیگر فرموده است که آیا حسد و رشک میبرند مردمان را بر آن چه حق سبحانه و تعالی از فضل خود به ایشان عطا
فرموده است پس بتحقیق که ما عطا کردیم به آل ابراهیم کتاب و حکمت را و دادیم به ایشان پادشاهی عظیم را و بعد از این آیه
خطاب فرمود به سایر مؤمنان که اي مؤمنان اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید رسول او را و اطاعت کنید اولو الامر خود را یعنی
آن جماعتی را که حق سبحانه و تعالی کتاب و حکمت به ایشان داده است و مردمان حسد ایشان میبرند بر آن چه حق سبحانه و
تعالی از فضل خود به ایشان داده است و به ایشان عطا کردیم پادشاهی عظیم که ایشان را واجب الاطاعه خلایق گردانیدهایم یعنی
اطاعت کنید برگزیدگان معصومین را. و مراد از ملک عظیم اطاعت ایشانست و مراد حضرت چنانکه در احادیث دیگر از آن
حضرت و از غیر آن حضرت صلوات اللَّه علیهم منقول است آنست که مقصود از ناس محسودون ائمه معصومانند که حق سبحانه و
تعالی ص: 574 میفرماید که بلکه حسد میبرند منافقان ائمه معصومین را بر آن چه حق سبحانه و تعالی از
فضل خود به ایشان عطا فرموده است بتحقیق که ما آل ابراهیم را که پیغمبرانند کتاب و حکمت که نبوتست عطا کردهایم و ملک
عظیم که اطاعت خلایق است مر ایشان را عطا کردهایم، پس چگونه و چون است که ایشان اقرار میکنند باین اصطفا در آل ابراهیم
و انکار میکنند آن را در آل محمد با آن که محمد افضل است از ابراهیم پس آل او نیز افضلند از آل ابراهیم و ایشان را نیز ملک
عظیم داده است که آن آنست که اطاعت ایشان اطاعت خدا است چنانکه حق سبحانه و تعالی فرموده است که هر که اطاعت رسول
کند اطاعت خدا کرده است از جهت آن که اطاعت رسول را با اطاعت خود مقرون ساخته است و هم چنین اطاعت اولو الامر را با
اطاعت خود و رسولش مقرون گردانیده است پس علما گفتند که آیا حق سبحانه و تعالی اهل اصطفا را در قرآن مجید بیان فرموده
است حضرت صلوات اللَّه علیه فرمودند که در ظاهر قران سوي باطن در دوازده جا بیان فرموده است، و در احادیث دیگر وارد شده
است که نصف قرآن در شأن اهل بیت است و دیگر وارد شده است که کل قرآن در ایشان نازل شده است نصف آن در مدح
وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ و » ایشان و نصف آن در ذم اعداي ایشان است. اما آیه اولی آن که حق سبحانه و تعالی فرموده است که
وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ » و در صحیح بخاري در تفسیر سوره تبت نقل کرده است از عبد اللَّه بن عباس که «1» « رهطک المخلصین
و بخاري گفته است که اعمش نیز چنین خوانده است پس حضرت امام رضا صلوات اللَّه علیه فرمودند « و رهطک منهم المخلصین
که قرائت ابیّ بن کعب چنین است و در مصحف عبد اللَّه بن مسعود نیز چنین است یعنی یا ص: 575 محمد
انذار کن خویشان خود را که نزدیکترند و طایفه خود را که برگزیدگان حق سبحانه و تعالیاند و حق سبحانه و تعالی ایشان را
خالص گردانیده است از جهۀ معرفت و محبت خود و شکی نیست در آن که اهل بیت آن حضرت به آن حضرت اقربند از بقیه
خویشان حتی حضرت امیر المؤمنین صلوات اللَّه علیه قطع نظر از اخوت آن حضرت و آن که نفس نبی است به آیه وَ أَنْفُسَ نا وَ
أَنْفُسَکُمْ و بحدیث متواتر نفسک نفسی موافق مذهب سنیان اگر چه عباس عم نبی بود اما عم پدر بود و علی پسر عم مادر پدري بود
و پسر عم مادر پدري به اجماع اقربست از عم پدري و این منزلتی است رفیع و شرفی است عالی که حق سبحانه و تعالی بیان آل آن
حضرت فرموده است از جهۀ آن حضرت صلی اللَّه علیه و آله این یکی. و آیه دوم در اصطفا قول حق سبحانه و تعالی است إِنَّما
یُرِیدُ اللَّهُ الخ که در اول مذکور شد و در اینجا از جهۀ تعداد آیات بیان فرمودند و فرمودند که این فضیلتی است که هیچ معاندي
انکار آن نمیتواند کرد چون متواتر است و در جمیع کتب احادیث و تفاسیر ایشان حتی در کشاف و در تفسیر بیضاوي و فخر رازي
و صحیح مسلم و سایر کتب از عایشه روایت کردهاند. و از ام سلمه نیز که صبحی بود که حضرت سید المرسلین صلی اللَّه علیه و
صفحه 243 از 262
آله در خانهام سلمه بودند و گلیم سیاهی و عبایی که از موي سیاه بافته بودند بر دوش گرفته بودند که حضرت فاطمه صلوات اللَّه
علیها آمدند و حضرت او را داخل عبا کردند و علی آمدند و او را داخل کردند و حسنین آمدند و ایشان را داخل کردند و این آیه
را خواندند و متواتر است که ام سلمه خواست که داخل شود حضرت فرمودند که عاقبت تو بخیر است و نگذاشتند که داخل شود و
مستفیض است که عایشه خواست و نگذاشتند و حضرت فرمودند که زیرا که فضیلتی است بعد از رتبه عصمت و طهارت که آن
فضیلت اصطفاي منتظر ص: 576 است که آن رتبه امامت است یعنی ایشان را معصوم گردانید تا به رتبه
امامت فایز گرداند و اما آیه سیم آیه مباهله است که چون حق سبحانه و تعالی ظاهر گردانید معصومان و طاهران را از جمله خلایق
امر کرد رسولش را که ایشان را با خود بیرون برد و به ایشان مباهله کند به انصار اي نجران و فرمود که بگو یا محمد بیایید تا ما
پسران خود را بخوانیم و شما پسران خود را و ما زنان خود را بخوانیم و شما زنان خود را و ما نفسهاي خود را که بمنزله جان مایند
بخوانیم و شما نفسهاي خود را و بعد از آن نفرین کنیم و بگوئیم که لعنت خدا بر دروغ گویان باد پس حضرت سید المرسلین صلی
اللَّه علیه و آله به صحرا بردند حضرت امیر المؤمنین و حسنین و فاطمه را صلوات اللَّه علیهم و جانهاي ایشان را مقرون به جان خود
کیست علما « أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ » ساخت که هر چه بر سر او آید بر ایشان آید حضرت رو به علما فرمودند که آیا میدانید که مراد از
گفتند مراد نفس پیغمبر است حضرت فرمودند که غلط کردهاید مراد علی بن ابی طالب است صلوات اللَّه علیه چون کسی خود را
نمیخواند و مع هذا علی را داخل کرد به اتفاق همه و همه حدیث سابق را از عایشه و ام سلمه روایت کردهاند در تفسیر این آیه نیز
پس حضرت فرمودند که مؤید آن که مراد علی است قول حضرت سید المرسلین است صلی اللَّه علیه و آله که فرمودند که فرزندان
ولیعه که قبیلهاند از قبایل عرب بازایستند از کفر و الا میفرستم بر سر ایشان شخصی را که مانند جان من باشد و مراد از آن علی ابن
ابی طالب است به اتفاق همه، و بخاري در چند موضع نقل کرده است از براء که حضرت سید المرسلین صلی اللَّه علیه و آله خطاب
کردند که یا علی تو از منی و من از توام. پس حضرت فرمودند که این فضیلتی است که کسی بر اهل بیت آن حضرت تقدم نکرده
است و کسی به علی نرسیده است و نخواهد رسید که خداوند عالمیان او را جان پیغمبر خوانده است و نفس علی را منزله نفس نبی
ص: 577 کرده است، و نیشابوري و رازي ذکر کردهاند که همیشه شیعیان متقدمین و متاخرین باین آیه
استدلال نمودهاند بر افضلیت علی بر جمیع پیغمبران صلوات اللَّه علیهم چون پیغمبر ما افضل است از انبیا پس علی که نفس او باشد
افضل خواهد بود، و نیشابوري بعد از این قول ذکر کرده است که مؤید این است قول حضرت سید المرسلین صلی اللَّه علیه و آله
که هر که خواهد که نظر کند در علم آدم و عبادت نوح و خلّت ابراهیم و هیبت موسی و زهد عیسی پس باید که نظر کند به علی
بن ابی طالب که در اوست هفتاد خصلت از خصلتهاي پیغمبران چون هر پیغمبري به صفتی از صفات کمال ممتاز است از سایر انبیاء
و آن حضرت متصف است به همه آن صفات و همیشه داب شیعه این بوده است نه آن که اثبات افضلیت علی کنند بر سگ و
خوك چنانکه الحال متعارف شده است و حدیث من اراد در فردوس الاخبار از ابو الحمرا از رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله منقول
است و کسی نفی صحت آن نکرده است. و اما چهارم بیرون کردن همه مردمان است از مسجد بغیر از عترت تا آن که همه گفتگو
کردند و عباس گفت که علی را گذاشتی و ما را بیرون کردي حضرت فرمودند که من او را نگذاشتم و شما را بیرون نکردم لیکن
حق سبحانه و تعالی او را گذاشت و شما را بیرون کرد و در این معنی بیان آن حدیثست که حضرت فرمودند که تو از من بمنزله
هارونی از موسی علما گفتند که از قرآن از کجا ظاهر میشود حضرت فرمودند که در آنجا که حق سبحانه و تعالی فرموده است
که وحی کردیم به موسی و هارون که جا دهید از جهۀ قوم خود که بنی اسرائیلاند در مصر خانها و خانهاي خود را قبله کنید و در
این آیه که خانه موسی و هارون هر دو با هم قبله بنی اسرائیل بود و بازگشت همه به خانه هر دو بود رتبه هارونی ظاهر میشود مع
هذا حضرت موسی نیز چنین کرد که درهاي خانهاي همه را گرفت مگر در خانه هارون را. ص: 578 و دلیل
ظاهر در قول حضرت سید المرسلین صلی اللَّه علیه و آله نیز هست که فرمودند که به درستی که این مسجد حلال نیست از جهۀ
صفحه 244 از 262
کسی که در آن با جنابت بگذرد الا محمد و آل محمد پس علماء گفتند که این شرح و این بیان یافت نمیشود مگر نزد شما اهل
بیت رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله پس حضرت فرمودند که کی انکار این میتواند کرد با آن که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله
فرموده است که من شهرستان حکمت و علم الهیام و علی در آن شهر است پس کسی که مدینه را میخواهد میباید که از درش
داخل شود و در این معنی که واضح گردانیدیم از فضل و شرف و تقدم و اصطفاء و عصمت به مرتبهایست که هیچ معاندي انکار
یعنی حق خویشانت را به «1» « وَ آتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ » این نمیتواند نمود. و اما آیه پنجم آن که حق سبحانه و تعالی فرموده است
ایشان بده و تخصیص ایشان رتبهایست که حق سبحانه و تعالی به ایشان کرامت فرموده است و ایشان را بر امت برگزیده است و
چون این آیه نازل شد بر حضرت سید المرسلین صلی اللَّه علیه و آله حضرت فرمودند که فاطمه را بخوانید پس چون آمد فرمودند
که یا فاطمه گفت لبیک یا رسول اللَّه حضرت فرمودند که چون این فدك را به جنگ نگرفتهایم مال منست و مسلمانان با شما
شریک نیستند چنانکه نص قرآن است و من از جهۀ تو مقرر ساختم چون حق سبحانه و تعالی مرا باین امر فرموده است بگیر این
قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ » فدك را از جهۀ خود و فرزندانت و چون حکایت غصب فدك ظاهر بود حضرت به همین اکتفا فرمودند. و آیه ششم
یعنی بگو یا محمد که من بر رسالت از شما مزدي نمیخواهم مگر دوستی لوامع صاحبقرانی، «2» « عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی
ج 5، ص: 579 خویشانم را و این رتبه و فضیلتی است که حق سبحانه و تعالی حضرت سید المرسلین را صلی اللَّه علیه و آله کرامت
فرموده است و پیغمبران سابق را نداده است و آل آن حضرت را کرامت فرموده است و آل هیچ پیغمبري را نداده است زیرا که حق
سبحانه و تعالی در نوح فرموده است که او گفت که اي قوم من از شما مزدي بر رسالت نمیخواهم مزد من بر حق سبحانه و تعالی
است و در حکایت هود نیز چنین فرموده است و از جهۀ پیغمبر ما مزد قرار داده است که خویشان او را دوست دارند و مراد از
خویشان جمعیاند که معصوم باشند. و چون حق سبحانه و تعالی میدانست که معصومان هستند مودت ایشان را مزد رسالت آن
حضرت گردانید زیرا که خود فرموده است که دشمنی کنید با کفار و فساق و این مزد به امت برمیگردد که ایشان به سبب مودّت
ایشان ناجی باشند و محبوب خدا و رسول باشند چون اهل بیت معصوم محبوب حق سبحانه و تعالیاند و به سبب فریضه که بر ایشان
واجب گردانیده است مثاب باشند و مستحق شفاعت باشند پس آن حضرت صلی اللَّه علیه و آله در میان اصحاب خود برخاستند بعد
از آن که همه را جمع فرموده بودند و حمد و ثناي الهی به جا آوردند و فرمودند که اي گروه مردمان حق سبحانه و تعالی از جهۀ
من بر شما فریضه مقرر فرموده است آیا به جا خواهید آورد کسی جواب نداد حضرت فرمودند که اي مردمان طلا و نقره نیست و
خوردنی و آشامیدنی نیست گفتند بفرما چون چنین است پس حضرت این آیه را بر ایشان خواند گفتند قبول کردیم و لیکن اکثر
ایشان به آن وفا نکردند و حق سبحانه و تعالی عبث واجب نگردانید مودّت ذوي القربی را بلکه چون ایشان را برگزیده بود و ایشان
را فضیلتهاي بسیار داده بود مودت ایشان را واجب گردانید تا ایشان را بشناسند و به سبب دوستی متابعت ایشان کنند و به بهشت
روند پس جمعی که حق سبحانه و تعالی عهد و پیمان بر ایشان گرفته بود در روز أ لست که وفا کنند وفا نمودند، و لوامع
صاحبقرانی، ج 5، ص: 580 اهل شقاق و نفاق از روي عناد بعضی گفتند که مراد از این قرابت عربست و جمعی گفتند که امت
است و انصاف نبود که چنین کنند با پیغمبري که همیشه با ایشان در مقام شفقت و رأفت و مهربانی بوده باشد و سبب خلاصی
ایشان شده باشد از آتش دوزخ و سایر کمالاتی که ایشان را حاصل شده باشد به سبب آن حضرت که ایذاي آن حضرت کنند به
ایذاي ذریّت او و ایشان را مانند چشم حفظ و حمایت نکنند چون فی الحقیقه محبت ایشان محبت آن حضرتست اگر حق سبحانه و
تعالی بر ایشان واجب نگردانیده بود میبایست که چنین کنند. مع هذا حق سبحانه و تعالی در قرآن مجید بر ایشان واجب گردانید و
در اخبار متواتره به ایشان رسیده باشد که ایشانند اهل مودّت، و حق سبحانه و تعالی وعده مراتب عالیه به ایشان داده باشد به سبب
یعنی آن جماعتی که ایمان آوردهاند و اعمال صالح کردهاند در « و الذین الخ » مودّت در آن که فرموده است سابق بر آیه مودّت
روضهاي بهشتها خواهند بود و از جهت ایشان خواهد بود هر چه خواهند نزد پروردگار ایشان و این فضلی است بزرگوار که به
صفحه 245 از 262
ایشان خواهیم داد و این فضلی است که حق سبحانه و تعالی بندگان خود را به آن بشارت میفرماید بگو یا محمد که من بر تبلیغ
رسالت از شما مزد نمیخواهم مگر مودت خویشان خود را که تفسیر و بیان ما تقدم میکند. مع هذا پدرم روایت کرد از جدم از
پدرانش از حضرت امام حسین صلوات اللَّه علیهم که مهاجران و انصار به خدمت حضرت رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله آمدند و
عرض نمودند که یا رسول اللَّه خرج و اخراجات شما بسیار است و صادر و وارد بسیار دارید اینک مالهاي ما و جانهاي ما از تست
حکم کن در آن بهر عنوان که خواهی میخواهی همه را بردار میخواهی بعضی را بهر عنوان که میکنی ما راضییم و بهر که
خواهی بده و بهر که نخواهی مده و بر تو حرجی نیست باز جبرئیل آمد و همین آیه را آورد که بگو یا محمد که من از شما لوامع
صاحبقرانی، ج 5، ص: 581 چیزي نمیخواهم مگر مودت خویشانم که بعد از من با ایشان دوستی کنید. و ظاهر است که در
معصومین دوستی اطاعت است و در غیر ایشان محض محبت از حیثیت نسبت حتی فساق ایشان از حیثیت انتساب به آن جناب
دوست میباید داشت و از حیثیت فسق دشمن پس چون بیرون رفتند منافقان گفتند که گفته ما را قبول نکرد تا ما را راغب گرداند
به اطاعت ایشان بعد او وفات خودش و این نبود مگر افترائی که بر خدا بست در این مجلس و این کفر عظیم بود که از ایشان واقع
که آیا میگویند که این سخن را بر خدا دروغ بست پس بگو یا محمد « أَمْ یَقُولُونَ الخ » شد پس جبرئیل آمد و این آیه را آورد که
که اگر من بر خداوندم افترا بندم و او مرا عذاب کند به سبب افترا شما دفع نمیتوانید کرد عذاب خداوند مرا از من حق سبحانه و
تعالی اعلم است به آن چه شما در آن خوض میکنید خدا بس است گواه میان من و شما و اوست آمرزنده و مهربان یعنی امید
هست که اگر توبه کنید حق سبحانه و تعالی بیامرزد شما را پس حضرت فرستادند و ایشان را طلبیدند و فرمودند که آیا از شما
حرف بدي صادر شده است گفتند اي و اللَّه یا رسول اللَّه بعضی از ما سخن درشتی گفتند و ما راضی نبودیم به گفته او پس
حضرت این آیه را بر ایشان خواند همه گریستند و بسیار گریستند پس حق سبحانه و تعالی فرستاد که آن خداوندیست که قبول
میفرماید توبه را از بندگان خود و عفو میکند از گناهان و میداند هر چه بندگان او میکنند از شر و خیر. و اما آیه هفتم آن که
حق سبحانه و تعالی فرموده است که به درستی که خدا و فرشتگان او صلوات میفرستند بر پیغمبر صلی اللَّه علیه و آله اي جماعتی
که ایمان آوردهاید صلوات فرستید بر پیغمبر و گردن نهید فرمان او را گردن نهادنی خوب یعنی هر چه بفرماید اطاعت او بکنید هر
چند بر شما دشوار باشد و همه معاندان میدانند که چون این آیه نازل شد صحابه گفتند یا رسول اللَّه دانستیم که لوامع صاحبقرانی،
ج 5، ص: 582 چگونه سلام کنیم ترا و چگونه صلوات فرستیم بر تو؟ حضرت فرمودند که بگوئید اللَّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد
کما صلّیت علی ابراهیم و علی آل ابراهیم انّک حمید مجید اي گروه عالمیان آیا شما را خلافی هست در این همه گفتند نه حتی
آن که بخاري همین مضمون را بطرق و اسانید بسیار روایت کرده است و در صحیح مسلم به اسانید بیشتر و در جامع الاصول به
اسانید متواتره روایت کرده است و در بعضی از اسانید و آل محمد است و در بعضی و علی آل محمد و در اکثر اخبار اهل بیت
سلام اللَّه علیهم کافضل ما صلیت است، و بیضاوي همین حدیث را ذکر کرده است و آل محمد را ذکر نکرده است با آن که در
هیچ حدیثی در جامع الاصول نیست که آل محمد نداشته باشد و از اینجا ظاهر میشود که همه سنیان عداوت با اهل بیت دارند که
با احادیث متواتره که خود نقل کردهاند در جمیع کتب خود صلوات که بر آن حضرت میفرستند صلوات بر آل نمیفرستند و
جمعی از عامه گفتهاند که چون از کیفیت صلوات بر آن حضرت سؤال کردند و آن حضرت آل را داخل کردند ظاهر میشود که
آل نبی نفس نبیاند و صلوات بر نبی بی صلوات بر آل صلوات نیست و همه نقل اجماع کردهاند بر آن که صلوات بر آل نبی با
صلوات بر نبی جایز است و خلاف کردهاند در صلوات بر آل تنها همه گفتهاند حتی صاحب کشاف که دلیل اقتضا میکند که توان
فرستاد و وجوه بسیار ذکر کردهاند و لیکن چون شعار رفضه است بنا بر این اکثر رغما لهم نمیفرستند الحمد للَّه که رفضه با حقاند
در همه جا و علی رغم حق ایشان ترك حق کردهاند پس مامون گفت در این خلاف نیست و اجماع است بر آن که حضرت
صلوات بر آل را با صلوات بر خودش ضم کرد اما یا ابا الحسن واضحتر ازین نزد شما چیزي هست در آل در قرآن مجید حضرت
صفحه 246 از 262
مراد از یس « یس وَ الْقُرْآنِ الْحَکِیمِ » فرمودند که بلی و حضرت رو به علما کردند که خبر دهید مرا از قول حق سبحانه و تعالی
کیست علما گفتند ص: 583 ابا الحسن واضحتر ازین نزد شما چیزي هست در آل در قرآن مجید حضرت
مراد از یس « یس وَ الْقُرْآنِ الْحَکِیمِ » فرمودند که بلی و حضرت رو به علما کردند که خبر دهید مرا از قول حق سبحانه و تعالی
کیست علما گفتند یس محمد است صلی اللَّه علیه و آله و کسی شک در این ندارد حضرت فرمودند که حق سبحانه و تعالی محمد
و آل محمد را فضیلتی کرامت کرده است که به کنه وصف آن نمیرسد مگر کسی که عقل خود را بکار فرماید و آن آنست که
سَلامٌ عَلی نُوحٍ فِی » حق سبحانه و تعالی در قرآن مجید سلام نکرده است مگر بر پیغمبران صلوات اللَّه علیهم چنانکه فرموده است
و سلام بر آل نوح و آل ابراهیم و « سَلامٌ عَلی مُوسی وَ هارُونَ » و فرموده است که « سَلامٌ عَلی إِبْراهِیمَ » و فرموده است که « الْعالَمِینَ
یعنی آل محمد صلی اللَّه علیه و آله مأمون گفت میدانستم که در « سلام علی آل یس » آل موسی و هارون نفرستاد و فرمود که
و ترجمهاش گذشت پس « وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ الخ » معدن نبوت شرح و بیان این هست. اما هشتم قول حق سبحانه و تعالی است که
خداوند عالمیان سهم خویشان آن حضرت را مقرون ساخت با سهم خود و با سهم رسول خودش و باین آیه نیز فرق ظاهر میشود
میان آل و امّت زیرا که ایشان را در مرتبه مقرر فرمود و غیر ایشان را در رتبه پستتر از ایشان و از جهۀ ایشان راضی شد آن چه را
از جهۀ خود رضی شد و ایشان را در این معنی برگزید در فیء و غنیمت از چیزهایی که از جهۀ خود و رسولش راضی شد بانکه
ما أَفاءَ اللَّهُ عَلی رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُري فَلِلَّهِ وَ » ابتدا به خود کرد و دیگر به رسولش دیگر به ایشان در آیه غنیمت و فیء که فرمود که
و تفسیرش خواهد آمد و اما یتیم که یتیم که بالغ شد از غنیمت بیرون میرود و مسکین که غنی شد « لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبی الخ
ایشان را نصیبی نیست و جایز نیست که بگیرند و سهم ذي القربی تا روز قیامت باقی است از جهۀ غنی و فقیر لوامع صاحبقرانی،
ج 5، ص: 584 ایشان زیرا که کسی غنیتر از حق سبحانه و تعالی نیست و نه از رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله که دنیا را به طفیل او
آفرید پس از جهۀ خود سهمی مقرر ساخت چنانکه از جهۀ رسول و خویشانش مقرر فرمود تا بفهمند که هر چه از جهۀ خود راضی
است از جهۀ ایشان همان را راضی است در غنیمت و هم چنین در فیء که ابتدا به خود فرمود دیگر به رسولش دیگر به ایشان هم
یعنی اطاعت کنید خدا را و اطاعت « یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ » چنان که در طاعت فرمود که
إِنَّما وَلِیُّکُمُ » کنید رسول خدا و اولو الامر خود را که ابتدا به خود کرد پس به رسولش پس به ایشان و هم چنین در ولایت فرمود که
یعنی نیست ولی شما یعنی واجب الاطاعه شما مگر خدا و رسولش و آن کسانی ایمان به خدا و رسول « اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا
آوردهاند و نماز میکنند و در رکوع زکات میدهند که ابتدا به خود فرمود پس به رسولش پس به ایشان که ولایت ایشان را مقرون
ساخت به اطاعت رسولش به طاعت خود هم چنان که سهم ایشان را با سهم رسولش مقرون ساخت به سهم خود در غنیمت و فیء
پس بزرگوار خداوندي که نعمتش چه عظیم است بر این اهل البیت و چون حکایت زکات را فرمود خود را منزه گردانید و رسولش
که در این آیه نه خود را و نه رسولش را و نه اهل بیت رسولش را « إِنَّمَ ا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ » را و اهل بیت رسولش را از آن و فرمود
ذکر نفرمود زیرا که چون خود را منزه گردانید رسول و اهل بیت خود را نیز منزه گردانید از صدقه بلکه حرام گردانید بر ایشان زیرا
که صدقه حرامست بر محمّد و آل محمّد و آن چرك دستهاي مردمان است و ایشان را مطهر گردانیده است از هر چرکی و
ناخوشی در آیه تطهیر که گذشت پس چون حق سبحانه و تعالی ایشان را مطهر گردانیده و برگزید راضی شد از جهت ایشان آن
چه راضی شد از جهۀ خود و نخواست از جهۀ ایشان آن چه را نخواست از جهۀ خود. ص: 585 اما آیه نهم
فَسْئَلُوا » آن که ما را اهل ذکر گردانید عالمیان را امر کرد که از ما سؤال کنند و احکام الهی را از ما بپرسند در آنجا که فرمود که
43 یعنی هر چه را ندانید از اهل ذکر سؤال کنید علما گفتند که مراد از اهل ذکر یهود و :16 « أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ
نصارياند حضرت فرمودند که سبحان اللَّه آیا جایز است که حق سبحانه و تعالی امر کند مسلمانان را که از کفار علم خود را اخذ
کنید و اگر از ایشان پرسند خواهند گفت که بدین ما در آیید که دین ما افضل است از دین اسلام. مأمون گفت که دلیلی واضحتر
صفحه 247 از 262
دارید بر این یا ابا الحسن حضرت فرمودند که مراد از ذکر رسول اللَّه است و ما اهل اوییم زیرا که حق سبحانه و تعالی فرموده است
یعنی حق سبحانه و تعالی فرستاد بسوي شما ذکري که رسول شماست و میخواند بر شما « قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَیْکُمْ ذِکْراً رَسُولًا الخ » که
آیات الهی را مبیّن یعنی بیان میکند مراد الهی را از آیات و چون آن حضرت ذکر است ما اهل ذکریم. و اما دهم آن که حق
سبحانه و تعالی فرموده است که حرامست بر شما مادرهاي شما و دخترهاي شما و خواهرهاي شما الخ پس بگویید که دختر من یا
دختر فرزند من و هر چه پائین رود از نسل من حلالند بر رسول خدا که ایشان را بخواهد اگر زنده باشد علما گفتند نه حضرت
فرمودند که آیا جایزست که دختران شما را بخواهد اگر زنده باشد گفتند بلی حضرت فرمودند که از اینجا ظاهر میشود که ما از
آل آن حضرتیم و شما آل او نیستید و اگر از آل او بودید دختر شما نیز بر او حرام میبود پس ظاهر شد فرق میان آل و امّت. اما آیه
و گفت مردي مؤمن از آل فرعون که « وَ قالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ » یازدهم آن که حق سبحانه و تعالی فرموده است که
میپوشید ایمان خود را و مؤمن پسر خالوي فرعون بود و چون خویش او بود حق سبحانه و ص: 586 تعالی
او را از آل فرعون نامید با آن که در دین مخالف او بوده هم چنین ما آن چه مخصوص ماست آنست که از ذرّیت آن حضرتیم و با
وَ أْمُرْ » عالمیان شریکیم در دین پس از اینجا نیز ظاهر شد فرق میان آل و امّت. اما دوازدهم آن که حق سبحانه و تعالی فرموده است
یعنی یا محمد امر کن اهلت را به نماز و ما را باین خصوصیت مخصوص گردانید که با امّت شریکیم و بخصوص « أَهْلَکَ بِالصَّلاةِ
نیز آن حضرت مأمور بود بامر کردن ما و از این جهت حضرت سید المرسلین صلی اللَّه علیه و آله بعد از نزول این آیه تا نه ماه
میآمدند هر روز پنجم رتبه در وقت هر نمازي بر در خانه علی و فاطمه و میفرمودند که ال ّ ص لاة رحمکم اللَّه و حق سبحانه و تعالی
هیچ ذرّیتی از ذریّات انبیاء را این کرامت نفرمود که ما را فرمود و ما را از امت با این خصوصیات برگزید پس مأمون و علما گفتند
که اي اهل بیت نبوّت حق سبحانه و تعالی را شما را جزاي خیر دهد از حقوقی که بر این امّت دارید که هر چه بر ما مشتبه و مشکل
میشود شرح و بیانش نزد شماست و غیر شما نمیتوانند کرد. و چون تأمل کنی در این حدیث بسیاري از احکام ظاهر میشود بر تو
و آن چه در آیه غنیمت فرمودند فی الجمله تقیّه فرمودهاند که ظاهرش آنست که یتامی و مساکین از غیر سادات باشند اما حضرت
در برابر ذوي القربی آورد و ذوي القربی چون معصومانند امتیاز از ایشان دارند و ظاهر این حدیث آنست که دختر زاده فرزند باشند
و مادر که سیّد باشد زکات نتوانند گرفت و خمس توانند گرفت به اعتبار آیه مباهله که حق سبحانه و تعالی حسنین را ابناء رسول
اللَّه نامید و در آیه تحریم دختر زاده را فرزند نامید و لیکن جمع کردهاند که ممکن است که استعمال بر سبیل مجاز باشد یا آن که
این قسم فرزند خمس نتوانند گرفت. و در موثق کالصحیح از ابن فضال از ابن بکیر منقولست و هر دو از اهل اجماعند از بعضی از
حضرت فرمودند که « وَ اعْلَمُوا الخ » اصحاب خود از احدهما صلوات اللَّه علیهما در تفسیر ص: 587 آیه
حصه خدا از امام است و حصه رسول از امام است و حصه ذوي القربی از امامان خویشان رسول است صلوات اللَّه علیهم و یتیمان
یتیمان ساداتند و مساکین و ابناء السبیل همه از ساداتند و جایز نیست که حصههاي ایشان را بغیر ایشان دهند و کالصحیح از آن
حضرت صلوات اللَّه علیه منقول است به همین عنوان.
[خمس بعد از مؤنه است]
(و فی توقیعات الرّضا صلوات اللَّه علیه إلی ابراهیم بن محمّد الهمذانیّ انّ الخمس بعد المؤنۀ) و در فرمانهاي حضرت امام رضا
صلوات اللَّه علیه که نوشتهاند به ابراهیم که از شهر همذان بذال معجمه است مذکور است که خمس بعد از اخراجات است و این
ابراهیم به خدمت حضرت امام رضا و امام محمد تقی و امام علی نقی صلوات اللَّه علیهم رسیده بود و از جانب حضرات ثلثه وکیل
بود در همذان که شهر مشهور است نه قبیله همذان که در یمن میبودهاند و این جماعت نیز اکثرشان شیعه بودهاند و ابراهیم وکالت
داشت که خمس و زکات و فطر را میگرفت و به خدمت حضرات میفرستاد و بعد از او پسرش وکیل بود و بعد از او محمد پسرش
صفحه 248 از 262
وکیل بود و بعد از او پسرش قاسم وکیل حضرت صاحب الامر بود و همه بزرگ و عظیم الشأن وثقه بودهاند و همیشه فرامین
حضرات به ایشان میرسید و عرایض ایشان به حضرات ائمه خمسه میرسید و ظاهرا اکثر فرامین این باب از حضرت امام علی نقی
باشد و چون بلفظ ابی الحسن است توهّم شده است که ابو الحسن ثانی باشد اگر چه ممکن است که از حضرت امام رضا نیز به او
رسیده باشد لیکن بعید است از آن جمله کالصحیح منقولست از ابراهیم بن محمد همذانی که عریضه نوشتم به حضرت ابو الحسن
صلوات اللَّه علیه که علی بن مهزیار نامه پدر ترا بر من خواند در آن چه واجب گردانیده بودند بر صاحبان املاك که نصف سدس
، بدهند بعد از مؤنت و کسی که حاصل املاکش وفا به خرجش نکند نه نصف سدس است و نه غیر آن و لوامع صاحبقرانی، ج 5
ص: 588 اصحاب ما در این جانب مختلفند بعضی میگویند که خمس میباید داد بعد از اخراجات املاك نه اخراجات صاحب
املاك و اخراجات عیالش فرمان حضرت رسید که بعد از مؤنت خودش و خرج عیالش و بعد از خراج سلطانست و همین روایت
در صحیح از علی بن مهزیار منقولست که ابراهیم بن محمد عرضه نوشت به حضرت تا به آخر. و در صحیح از علی بن مهزیار از
محمد بن الحسن اشعري منقول است که گفت بعضی از اصحاب عریضه نوشتند به خدمت حضرت امام محمد تقی صلوات اللَّه علیه
که خبر دهید مرا که آیا هر چه این کس به همرساند خواه کم و خواه بسیار از هر چیزي و بر املاك خمس هست حضرت بخط
مبارك خود نوشتند که خمس بعد از اخراجات است و سؤالی که از نصف سدس کرده است ممکن است که اشتباهی از راوي شده
باشد چون سخن حضرت نیست سهل است و وجهی دیگر وارد خواهد آمد و در صحیح از علی بن مهزیار منقولست که ابو علیّ بن
راشد بمن گفت و او از جمله وکلاء حضرتست که من به آن حضرت عرض نمودم که تو مرا امر نمودي که به خدمتت قیام نمایم و
حقت را بگیرم و شیعیان را گفتم بعضی گفتند که حق حضرت چه چیز است و ندانستم که چه چیز در جواب ایشان بگویم حضرت
فرمودند که خمس بر ایشان واجبست گفتم در چه چیز فرمودند که در متاعهاي ایشان و کارهاي ایشان و املاك ایشان عرض
نمودم که بر تاجر خمس هست و بر کارگران هست حضرت فرمودند که بعد از اخراجات ایشان که معاش خود را گذرانیده باشند
هر چه زیاد آید خمس هست. و در صحیح از بزنطی منقولست که عریضه نوشتم به حضرت امام محمد تقی صلوات اللَّه علیه که
خمس قبل از اخراجاتست یا بعد از اخراجات حضرت فرمودند بعد از اخراجات و در صحیح از یزید منقولست و ظاهرا ابن اسحاق
ص: 589 است که نوشتم به حضرت صلوات اللَّه علیه که فداي تو گردم بیان فرمائید که فایده کدام است
که خمس آن را میباید داد تا آن که بر حرام اقامت نکرده باشم که نماز و روزهام صحیح نباشد حضرت فرمودند که از تجارت و
زراعت و جایزه بعد از غرامت یعنی اخراجات
[زمینی که ذمی بخرد]
(و روي ابو عبیدة الحذّاء عن ابی جعفر صلوات اللَّه علیه انّه قال أیّما ذمّی اشتري من مسلم ارضا فعلیه الخمس.) و کالصحیح و در
صحیح منقولست که حضرت امام محمد باقر صلوات اللَّه علیه فرمودند که هر ذمی که یهود و نصاري و مجوس باشند که از
مسلمانی زمین بخرند بر آن خمس است یعنی پنج یک آن زمین را یا قیمتش را از او میگیرند یا خمس حاصل را و ظاهرا امام
صلوات اللَّه علیه یا نایب خاص یا نایب عام که عالم باشد اختیار داشته باشد در هر یک از این سه امر
[خمس حلال است براي شیعیان]
(و روي محمّد بن مسلم عن احدهما صلوات اللَّه علیهما قال انّ اشدّ ما فیه النّاس یوم القیمۀ ان یقوم صاحب الخمس فیقول یا ربّ
خمسی و قد طیّبنا ذلک لشیعتنا لتطیب ولادتهم) او لتزکو ولادتهم و کالصحیح منقولست از یکی از امامین صلوات اللَّه علیهما که
صفحه 249 از 262
آن حضرت فرمودند که سختترین حالات مردمان در روز قیامت وقتی است که صاحب خمس برخیزد و گوید پروردگارا خمس
ما را ندادهاند و ظاهرا مراد از ایشان یتیمان و مساکین و ابناء السبیل باشند نسبت به همه کس و امام نیز داخل باشد نظر به سنیان و
بتحقیق که ما حلال کردیم از جهۀ شیعیان خود تا ولادت ایشان پاك باشد و فرزندان ایشان حلال زاده باشند و راوي شک دارد که
به کدام یک ازین دو عبارت حضرت فرمودهاند و معنی هر دو یکیست و صدوق در علل در صحیح از زراره و محمد بن مسلم و ابو
بصیر روایت کرده است از حضرت امام محمد باقر صلوات اللَّه علیه که حضرت امیر المؤمنین صلوات اللَّه علیه فرمودند که اکثر
عالمیان هالکند و اهل جهنم به سبب ص: 590 شکم و فرج چون حق ما را از خمس نمیدهند و لیکن بر
شیعیان ما و بر فرزندان ایشان حلال است و در صحیح از زراره منقولست که حضرت امام محمد باقر صلوات اللَّه علیه فرمودند که
حضرت امیر المؤمنین صلوات اللَّه علیه خمس را بر شیعیان حلال گردانید تا فرزندان ایشان حلال زاده باشند و دیگر احادیث خواهد
آمد و به سبب این عبارات خلافست در میان اصحاب بعضی گفتهاند که حلیت مخصوص مناکح است به قرینه تحلیل ولادت و
بعضی گفتهاند که در زمان غیبت حق امام ساقط است چون حلال کردهاند و نصف خمس که حصه ساداتست باقیست و جمعی
گفتهاند که همه ساقط است به قرینه آن که حضرت فرمودند که در شکم و فرج هالکند مگر شیعیان و شکم عبارتست از جمیع
یعنی مالهاي هم را نخورید در میانه خود بباطل « وَ لا تَأْکُلُوا أَمْوالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْباطِلِ » چیزها چنانکه حق سبحانه و تعالی فرموده است
و به اتفاق مراد مطلق تصرّفات است و چون عمده تصرفات اکل است باین عبارت فرموده است و بعضی باین آیه و امثال این
استدلال کردهاند که جایز نیست تصرف در اموال هیچ کس پس چگونه جایز باشد تصرف در اموال آن حضرت صلی اللَّه علیه و
آله و عمده اخبار در تحلیل مناکح واقع شده است همان حلال است که کنیزکی را که سبی کرده باشند میتوان خریدن از زري که
خمس آن زر را نداده باشند و هم چنین مهر زنان را اگر چه خمس نداده باشند و ایشان را به آن مهر بخواهند آن کنیز و آن زن
حلال است و سنیان که بر ایشان حلال نیست فرزندان ایشان حلال زاده نیستند و هر چند تخصیص آیه کمتر است بهتر است و دیگر
وجوه ذکر کردهاند که اینجا گنجایش ذکر آنها ندارد پس مال آن حضرت را ضبط میباید کرد و به ثقات و عدول میباید سپرد
دست بدست تا وقت ظهور آن حضرت به آن حضرت صلوات اللَّه علیه رسانند و بعضی گفتهاند که دفن میباید کرد چون احادیث
وارد شده است که در وقت ظهور آن حضرت صلوات اللَّه علیه زمین گنجهاي خود را ص: 591 به آن
حضرت میرساند و بعضی گفتهاند به دریا میاندازند و مشهور میان اصحاب آنست که فقیه به نیابت آن حضرت حاکم است
چنانکه در باب قضا یا خواهد آمد و پیش گذشت که هر گاه امام صلوات اللَّه علیه ظاهر باشند و خمس را حصه فرمایند هر چه از
قوت سالیانه سادات زیاد میآید از امام است و هر چه کم میآید بر امام است که تمام کند و چون در زمان غیبت سادات بسیارند و
جمعی که خمس دهند کمند غالبا پس اگر عشر سادات را که به ایشان دهند قوت سالیانه ایشان نباشد بر امام لازمست که از حصه
خود تمام کند سالیانه سادات را پس این متمم دین است بر آن حضرت صلی اللَّه علیه و حضرت که فقها را نایب گردانیدهاند مقرر
فرمودهاند که دین قرض داران را ادا نمایند و اموال ایشان را بفروشند و دین ایشان را مؤدّي سازند در صورت غیبت ایشان و آن
حضرت صلی اللَّه علیه نیز داخلند در این عموم پس فقها علی وجه التتمه عشر آن حضرت صلی اللَّه علیه را به سادات میدهند و این
فقیر باین قول عمل میکند نه از این استدلال بلکه از جهۀ عمومات اخباري که رخصت دادهاند شیعیان را در تصرف در اموال ایشان
پس هر گاه در جمیع اموال ایشان تصرف جایز باشد و این قرینه نیز باشد یقین به سادات دادن اولی است اما در گرفتن از صاحبان
اموال به ایشان میگوییم که بر سبیل احتیاط است و محتمل است که در واقع شما را عشر بلکه خمس نباید داد و در صورت دادن
براءت ذمّت بیشتر است از وجوه دیگر و اللَّه تعالی یعلم. (و جاء رجل إلی امیر المؤمنین صلوات اللَّه علیه فقال یا امیر المؤمنین اصبت
مالا أغمضت فیه أ فلی توبۀ فقال صلوات اللَّه علیه ائتنی بخمسه فاتاه بخمسه فقال هو لک انّ الرّجل اذا تاب تاب ماله معه) و در قوي
کالصحیح منقولست که شخصی به خدمت حضرت امیر المؤمنین صلوات اللَّه علیه آمد و گفت یا امیر المؤمنین مالی به همرسانیدهام
صفحه 250 از 262
که ص: 592 چشم از حلال و حرامش پوشیدهام آیا توبه میتوانم کرد حضرت فرمودند که خمس آن را
بیاور آن مرد خمس مال را به نزد آن حضرت آورد حضرت فرمودند که هر گاه شخصی توبه کرد مالش با او توبه میکند یعنی
میباید که مالش را نیز توبه فرماید و توبه مال آنست که پنج یک آن را بدهند. و کالصحیح از حسن بن زیاد منقولست از حضرت
امام جعفر صادق صلوات اللَّه علیه که شخصی به خدمت حضرت امیر المؤمنین صلوات اللَّه علیه آمد و گفت یا امیر المؤمنین مالی
به همرسانیدهام که حلال و حرامش را نمیدانم حضرت فرمودند که خمس آن مال را بیرون کن به درستی که حق سبحانه و تعالی
از مال بخمس راضی است که در راه او بدهند اجتناب کن از کاري که صاحبش میکرد. و در حسن کالصحیح از حلبی منقولست
از حضرت امام جعفر صادق صلوات اللَّه علیه در شخصی از اصحاب ما که با سنیان به جنگ رفته باشد و غنیمتی بهم رسانیده باشد
حضرت فرمودند که خمس آن مال را میدهد و باقی حلال میشود و اگر متأخّرین گفتهاند که اگر صاحب مال را داند و قدر آن
را داند واجبست که آن مال را به صاحبش رساند و اگر مال را داند و صاحب را نداند آن مال را تصدق میکند و اگر بعد از آن
صاحب را به بیند به صاحبش بدهد و ثواب آن چه داده است از او خواهد بود و اگر مال را نمیداند و صاحبش را میداند با او
صلح میکند و اگر مال و صاحب را نداند خمس میدهد و بعضی گفتهاند که وقتی خمس کافی است که جزم نداشته باشد که آن
زیاده از خمس است که اگر داند که ربع هست اما در زیادتی شک داشته باشد ربع را میدهد و ظاهرا در این صورت خمس کافی
باشد و عبارات این اخبار دلالت ندارد که این خمس را به سادات باید دادن و این مال مسمّی است بردّ مظالم و بهتر آنست که به
سادات دهند تا از خلاف بیرون آید اگر چه بغیر سادات نیز میتوان دادن چنانکه ظاهر روایاتست. ص: 593
(و سئل ابو الحسن صلوات اللَّه علیه عن الرّجل یأخذ منه هؤلاء زکاة ماله او خمس غنیمته أو خمس ما یخرج له من المعادن أ یحسب
له ذلک فی زکاته و خمسه فقال نعم) و منقولست که از آن حضرت صلوات اللَّه علیه سؤال کردند از شخصی که این حکام جور
زکات مال او را و یا خمس غنیمت او را یا خمس آن چه از جهۀ خود بیرون میکند از معادن از او میگیرند آیا آن چه به ایشان
داده است از زکات و خمس خود حساب میتواند کرد و حضرت فرمودند که بلی و احادیث صحیحه در زکات وارد شده است که
حساب میتواند کرد و حمل کردهاند بر آن که آن چه از ایشان گرفته باشند خمس و زکات آن را لازم نیست دادن نه مطلقا. (و
روي عن علیّ بن ابی راشد قال قلت لأبی الحسن الثّالث صلوات اللَّه علیه انّا نؤتی بالشّیء فیقال هذا کان لأبی جعفر صلوات اللَّه علیه
عندنا فکیف نصنع فقال ما کان لأبی صلوات اللَّه علیه به سبب الامامۀ فهو لی و ما کان غیر ذلک فهو میراث علی کتاب اللَّه و سنّۀ
نبیّه صلّی اللَّه علیه و آله) ظاهرا سهوي از نساخ شده است در تقدیم و تأخیر کلمه ابی و چنین بوده است که روي عن ابی علی بن
راشد و او وکیل حضرتست چنانکه گذشت روایت کرده است که عرض نمودم به حضرت امام علی نقی صلوات اللَّه علیه که گاه
هست چیزي میآورند نزد ما وکلاء و میگویند که این از حضرت امام محمد تقی است صلوات اللَّه علیه که نزد ماست چه کنیم
حضرت فرمودند که هر چه از پدر من است به سبب امامت مثل خمس آن از منست چون هنوز به آن حضرت نرسیده است مثل مال
غنیمت که تا بدست لشکر نیاید مال ایشان نمیشود و اگر از این وجه نباشد آن میراث است و قسمت آن میباید کرد بر ورثه
چنانکه در کتاب خدا و سنّت رسول است پس از ایشان تفحض میباید بکنید و بگیرید. ص: 594 (و روي
عبد اللَّه بن بکیر عن ابی عبد اللَّه صلوات اللَّه علیه انّه قال انّی لأخذ من احدکم الدّرهم و انّی لمن اکثر اهل المدینۀ مالا ما ارید
بذلک الّا ان تطهروا) و در موثق کالصحیح منقولست که حضرت امام جعفر صادق صلوات اللَّه علیه فرمودند که به درستی که گاه
هست بعضی از شما یک شاهی میآورید که خمس است و من میگیرم و به درستی که من از جماعتیام که مال ایشان بیشتر است
از اهل مدینه همه و نیست غرضم ازین گرفتن مگر آن که طاهر شوید از گناهان و از صفت بخل و ثوابهاي عظیم بیابید. چنانکه
احادیث متکثره وارد شده است در ثواب رسانیدن مال به امام صلوات اللَّه علیه از آن جمله از حضرت امام جعفر صادق صلوات اللَّه
علیه منقول است که چیزي نزد حق سبحانه و تعالی محبوبتر از این نیست که زر نزد امام برند و حق سبحانه و تعالی هر درهمی را به
صفحه 251 از 262
سنگینی کوه احد میکند در بهشت و حق سبحانه و تعالی فرموده است که کیست که قرض دهد بحق سبحانه و تعالی قرض حسن
تا مضاعف کند از جهۀ او به اضعاف بسیار پس فرمودند که و اللَّه که این آیه در صله امام نازل شده است و بس و مذکور شد که
قرض دادن به ایشان قرض دادنست بحق سبحانه و تعالی و حضرت امیر المؤمنین صلوات اللَّه علیه فرموده است که قرض خواسته
است از شما خداوند شما و حال آن که مر او راست خزینهاي آسمانها و زمینها و آن حضرت فرمودهاند که هر که گمان کند که
امام محتاج است بمال مردمان کافر است بلکه مردمان محتاجند که امام از ایشان بگیرد چنانکه حق سبحانه و تعالی فرموده است که
بگیر از اموال ایشان صدقه را تا ایشان را مطهّر و مزکّی گردانی و صلوات فرست و دعا کن ایشان را که دعاي تو سبب آرام قلوب
ایشان میشود و فرمودند که حق سبحانه فرموده است که قرض به خداوند خود دهید حق سبحانه و تعالی محتاج قرض شما نیست و
حقی که سبحانه فرموده است از جهۀ خودش از جهۀ امام است و فرمودند که ص: 595 یک درهمی که از
جهۀ امام برند نزد حق سبحانه بهتر است از دو هزار هزار درهم که در راههاي خیر صرف نمایند غیر این راه. (و روي عن یونس بن
یعقوب قال کنت عند ابی عبد اللَّه صلوات اللَّه علیه فدخل علیه رجل من القمّاطین فقال جعلت فداك تقع فی أیدینا الارباح و الاموال
و تجارات نعرف انّ حقّک فیها ثابت و انّا عن ذلک مق ّ ص رون فقال ما أنصفناکم ان کلّفناکم ذلک الیوم) و کالصحیح منقولست از
یونس که من نزد حضرت امام جعفر صادق صلوات اللَّه علیه بودم که شخصی داخل شد بر آن حضرت از جماعتی که خانه از نی
میسازند و گفت فداي تو گردم ما کسب میکنیم و تجارتها میکنیم از انواع تجارات و فایدهها بهم میرسد و میدانیم که حق
شما در اینها هست و ما مقصریم و آن چه میباید کرد نمیکنیم حضرت فرمودند که انصاف نباشد که ما در این اوقات بر شما
تکلیف خمس کنیم و میدانیم که چها از شما میگیرند و در آن اوقات خلفاء بنی امیّه و بنی عباس زکات و خمس و خراج و
مقاسمه را از مردم میگرفتند و والیان ایشان از کسی که احتمال تشیع داشت مضاعف میگرفتند. لهذا حضرات ائمه معصومین
صلوات اللَّه علیهم برایشان نمیگرفتند و بسیار بود که خمس را که میآوردند به ایشان پس میدادند چنانکه در حدیث صحیح
منقولست از عمر بن یزید که گفت در مدینه مشرفه بودم که مسمع که از ثقات اصحاب حضرت امام جعفر صادق صلوات اللَّه علیه
بود به خدمت آن حضرت آمد و مالی بسیار آورد و حضرت به او پس داد من از مسمع پرسیدم که بچه نحو گذشت او گفت که
من غوص بحرین را برداشته بودم و چهار هزار تومان به همرسانیده بودم، هشتصد تومان خمس آن میشد به خدمت حضرت بردم و
عرض نمودم که این مبلغ هم رسانیدهام و این خمس آنست به خدمت آوردهام چون حقی است که حق سبحانه و تعالی در مال ما
مقرر فرموده است از جهۀ ص: 596 شما حضرت فرمودند که اي مسمع حق سبحانه و تعالی همین خمس را
از براي ما مقرر ساخته است؟ به درستی که کل زمین مال امام است و هر چه بهم میرسد از زمین مال ماست عرض نمودم که هر
گاه همه از شماست همه را میدهم حضرت فرمودند که ما همه را به تو حلال کردیم این مال را بردار و هر چه در دست شیعیان
ماست از زمینهاي موات بر شیعیان حلال کردیم تا وقتی که صاحب الامر ما والی شود از شیعیان اجرت زمین را میگیرد و زمین را
به ایشان میگذارد و آن چه در دست غیر شیعیان ماست بر ایشان حرام است تا قیام قایم آل محمد صلوات اللَّه علیهم و آن حضرت
آن زمینها را از ایشان میگیرد و آنها را با ذلّت و خواري از آن زمینها بیرون خواهد کرد پس مسمع بمن گفت که الحمد للّه که من
آن چه میخورم حلال است و هم چنین هر که را بر او حلال کردهاند حضرات ائمه هدي صلوات اللَّه علیهم حلال میخورند و باقی
مردمان همه حرام میخورند. و منقولست در صحیح از ابن ابی عمیر که او از حلم اسدي نقل کرد که من والی بحرین شدم و مال
بسیاري به همرساندم و بسیاري را صرف کردم و املاك خریدم و بندگان خریدم و کنیزان خریدم و از ایشان فرزندان به همرسانیدم
و متوجه مکه معظمه شدم و عیال و کنیزان ام ولد و زنان خود را همه با خود بردم و خمس آن مال را به خدمت حضرت ابی جعفر
صلوات اللَّه علیه بردم و واقعه را عرض نمودم حضرت فرمودند که هر چه بهم رسانیده از ماست و من آن چه آورده قبول کردم و
باقی به تو حلال کردم و ام ولدها و زنان و آن چه صرف کرده همه را بر تو حلال کردم و ضامن بهشتم از جهۀ تو از جانب خودم و
صفحه 252 از 262
از جانب پدرم و ظاهرا ابو جعفر حضرت امام محمد تقی صلوات اللَّه علیه باشد و احتمال حضرت امام محمد باقر صلوات اللَّه علیه
نیز دارد چون ابن ابی عمیر به خدمت جمعی کثیر از اصحاب حضرت امام محمد باقر و حضرت امام جعفر صادق صلوات اللَّه
علیهما رسیده است و به خدمت حضرت امام موسی کاظم و ص: 597 حضرت امام رضا و حضرت امام
محمد جواد صلوات اللَّه علیهم نیز رسیده است و امثال این از اخبار بسیار وارد شده است و ظاهر میشود که اختیار خمس با ائمه
معصومین صلوات اللَّه علیهم بوده است و هر کرا میخواستهاند همه را بر ایشان حلال میکردهاند و بعضی را بعضی اما مناکح را بر
همه حلال کردهاند تا شیعیان حلال زاده باشند و ظاهرا چون در زمان ایشان سادات کم بودهاند آن چه بودهاند ایشان را قوت سالیانه
و بیشتر میدادهاند و بسیار نمیدادند چون تنگ حوصله بودند و چیزي که مییافتند در فکر خروج میافتادند و سبب قتل ایشان و
شیعیان میشد پس بحسب واقع کل زمین از ایشان بود بحسب ظاهر نیز زیادتی خمس از ایشان بود پس جایز بود که مال خود را
بهر که خواهند ببخشند و تا غایت کسی باین معنی متفطن نشده است از علما و شبهه عظیم شده است بر جمعی که حضرات ائمه
هدي صلوات اللَّه علیهم مال خود را میتوانند بخشید مال سادات را چگونه میبخشیدند و شبه دیگر آن که هر گاه چهار هزار
تومان به مسمع بخشند چرا به خویشان خود نمیدادند تا ایشان پریشان نباشند و از جهۀ پریشانی خروج نکنند و کشته نشوند و شبه
دیگر آن که حضرات ائمه معصومین چرا دنیا نگاه میداشتند با این همه مذمّتها که از ایشان وارد شده است دنیا و دنیا داران را و
بتحقیق سابق همه مندفع شد بفضل اللَّه تبارك و تعالی و چون وجه ظاهر شد اخباري که در این باب وارد شده است همه نصاند در
این معنی چنانکه خواهد آمد. (و روي عن علیّ بن مهزیار انّه قال قرات فی کتاب لأبی جعفر صلوات اللَّه علیه إلی رجل یسأله ان
یجعله فی حل من مأکله و مشربه من الخمس فکتب صلوات اللَّه علیه بخطّه من اعوزه شیء من حقّی فهو فی حلّ) و به اسانید
صحیحه منقول است که علی گفت که من نامه حضرت امام محمد تقی صلوات اللَّه علیه را خواندم که شخصی عریضه به آن
حضرت ص: 598 نوشته بود و عرض نموده بود که خمس را بر من حلال کنید در آن چه میخورم و
میآشامم تا آن که حرام نخورم و هر چه خورم حلال باشد حضرت بخط مبارك خود در جواب او نوشته بودند که هر شیعه که
احتیاج داشته باشد به چیزي از حق من بر او حلال است و ظاهر این حدیث آنست که در حال غیبت مال آن حضرت حلال باشد بر
شیعیان محتاج و احتمال دارد که مخصوص زمان آن حضرت باشد چنانکه منقولست در صحیح از احمد بن محمد بن عیسی و
برادرش که حضرت امام محمد تقی صلوات اللَّه علیه فرمانی نوشته بودند به علی بن مهزیار و ما خواندیم آن نامه را و در راه مکه
که با هم رفته بودند و حضرت فرموده بودند که آن چه در این سال واجب میگردانم و این سال دویست و بیست است از هجرت و
همین در این سال است که وجهش را نمیگویم از خوف شهرت و مجملی را میگویم که شیعیان من همه یا بعضی از ایشان که
حق سبحانه و تعالی ایشان را توفیق اعمال خیر کرامت فرماید تقصیر میکنند در آن چه بر ایشان واجبست و آن که در این سال
واجب گردانیدم به سبب آنست که مطهر شوند و پاکیزه چنانکه حق سبحانه و تعالی فرموده است که یا محمد صدقه که در اموال
امّت تست از ایشان بگیر تا ایشان را پاك و پاکیزه گردانی از بخل و مال ایشان را از حقوق مردمان به سبب گرفتن آن. و از این
حدیث و احادیث بسیار ظاهر میشود که آیه عام باشد به حیثیتی که شامل خمس نیز باشد یا بطریق اولی یا بعنوان اشاره و فرمود که
صلوات فرست بر ایشان یعنی دعا کن بعد از گرفتن صدقه از ایشان که دعاي تو آرام جان ایشان است و حق سبحانه و تعالی
شنواست و اجابت میکند دعاي ترا در حق ایشان و داناست به نیات ایشان آیا نمیدانند که خداوند عالمیان قبول میکند توبه
بندگان را و اخذ میفرماید صدقات ایشان را و حق سبحانه و تعالی توبه دهنده و توبه پذیرنده و مهربانست و بگو یا محمد به ایشان
که هر چه خواهید بکنید که هر چه ص: 599 میکنید اعمال شما را خدا و رسول و ائمه معصومین صلوات
اللَّه علیهم میبینند و میدانند و عن قریب بازگشت شما به خداوندیست که عالم است به آشکار و نهان شما و شما را جزا خواهد
داد به آن چه میکنید پس واجب گردانیدن من در این سال به سبب آنست که بدانید که حق سبحانه و تعالی این قسم تهدیدات در
صفحه 253 از 262
قرآن مجید فرموده است و اگر بعضی از اوقات بامر الهی به شما به خشم سبب این نشود که گمان کنید که بر شما واجب نیست و
در هر سال بر شما واجب نمیکنیم مگر زکاتی را که حق سبحانه و تعالی بر ایشان واجب ساخته است و نسبتی بما ندارد که توانیم
آن را بخشیدن بخلاف خمس که بر شما واجبست دادن و بر ما واجب نیست گرفتن آن چون حق ماست و در این سال خمس
واجب گردانیدم در طلا و نقره که سال بر او گشته باشد یعنی معاش خود را که در کل سال گذرانیده باشید هر چه از آن زیاد
آمده باشد خمس آن را خواهیم داد و در غیر طلا و نقره که زیاد آمده باشد بر ایشان واجب نگردانیدم از فروش و ظروف و
حیوانات و غلام و کنیز و فایده که در تجارت بهم رسیده باشد نقد نشده باشد و ملکی که خریده باشید مگر ملکی که آن را بیان
خواهم کرد و آن چه را از ایشان انداختهام احسان کردهام به ایشان چون میدانم که حکام جور زیادتیها بر ایشان میکنند و
اخراجات ایشان به سبب تسعیرات نیز زیاد شده است اما غنیمتها و فایدها که در هر سال بر ایشان واجبست چنانکه حق سبحانه و
تعالی فرموده است که بدانید که هر منفعت و غنیمتی که بیابید خمس آن از خدا و رسول و خویشان آن حضرتست و از جهۀ یتیمان
و درویشان و راه گذریان ساداتست پس غنیمتی که حق سبحانه و تعالی بر شما واجب ساخته است بر چند قسم است. اول غنیمت
اموال کفار است که به جنگ بگیرند یا مال دشمنان اهل بیت هر جا که بدست شما افتد چنانکه در صحیح و حسن کالصحیح نیز از
حضرت امام جعفر صادق صلوات اللَّه علیه وارد شده است که هر جا بیابی مال ناصبی را ص: 600 بردار و
خمس آن را بفرست به نزد ما. دویم منافعی است که از کسب و زراعت و تجارت بهم میرساند بعد از اخراجات سال هر چه زیاد
آید خمس آن را میباید. سیم جایزه معتدٌّ بهی است که از جائی به شما رسد. چهارم میراثی است که از غیر پدر و فرزند به شما
رسد چون هر چه از ایشان به شما رسد بمنزله مال شماست و از جائی که گمان نداشته باشید غنیمت است و مانند دشمنی از
دشمنان شما که نواصب باشند و مالشان نزد شما باشد یا مالی را بیابید در زیر زمین که صاحبش را ندانید و گنج در اینجا داخل
است و معادن نیز ممکن است که داخل باشد و چنانکه در این سال جمعی از کفار کشته شدند از اهل تناسخ و مال بسیاري از آن به
شیعیان ما رسید در جمیع اینها که خمس واجبست هر چه را توانند به وکلاي ما برسانند و هر چه را نتوانند به آن که راه ایشان دور
باشد جدا کنند مال ما را و در مقام رسانیدن باشند اگر چه بعد از مدتی باشد به درستی که نیت مؤمن بهتر است از عمل او و اما
خمسی که بر ایشان واجب میگردانم در حاصل زراعت املاك هر سال نصف سدس بفرستند که دوازده یک باشد و آن نیز وقتی
که حاصل وفا به اخراجات ایشان کند و کسی که حاصلش وفا نکند نه نصف سدس بدهند و نه غیر آن تمام شد رساله. اما نصف
سدس دو احتمال دارد یکی آن که هر چه از زراعت حاصل کرده باشند نصف سدس بدهند که بحسب تخمین خمس بعد از مؤنت
سال را داده باشند و یا آن چه زیاد آید از مؤنت ایشان با آن که خمس میباید دادن ایشان را حضرت تبرّع فرموده باشند به آن که
بقیّه را به ایشان گذاشته باشند چنانکه مذکور شد که به اعتبار قلّت سادات نصف سدس بوده است ایشان را و ما بقی مال
حضرتست حضرت صلوات اللَّه علیه تبرع فرموده باشند به ایشان و این حدیث مشتمل است بر آن که از سه چیز دیگر غیر نه چیز
سابق خمس باید داد و آن ص: 601 بخششهاي عظیمه است نظر بحال آخذ و میراث غیر پدر و پسر و مال
ناصب و ابو ال ّ ص لاح حلبی مطلق میراث و صدقه و بخشش را گفته است و آن چه در این حدیث است میراث غیر پدر و پسر است و
بخششها و صدقات با قدر است یعنی بسیار و عمل باین کردهام در این مدت و امید هست که در بقیه عمر نیز موفق شوم. (و روي
ابان بن تغلب عن ابی عبد اللَّه صلوات اللَّه علیه فی الرّجل یموت و لا وارث له و لا مولی له فقال هو من اهل هذه الآیۀ یسئلونک عن
الانفال) و به اسانید متکثره کالصحیحه منقولست در شخصی که بمیرد و وارث قرابتی و سببی نداشته باشد و از آن جمله آزاد کننده
است حضرت امام جعفر صادق صلوات اللَّه علیه فرمودند که او از اهل این آیه است که حق سبحانه و تعالی فرموده است که یا
محمد سؤال میکنند از تو از انفال که به که میرسد بگو انفال مخصوص خدا و رسول است و هر چه از رسول است بعد از آن
حضرت به وراثت رسول اللَّه صلی اللَّه علیه و آله از ائمه اهل البیت است و در اخبار بسیار وارد شده است که لفظ عن را زیاد
صفحه 254 از 262
کردهاند و یسئلونک الانفال نازل شده است و اکثر مفسرین ذکر کردهاند که این آیه در جنگ بدر نازل شد که چون کفار شکست
خوردند و اصحاب آن حضرت جمعی بر سر آن حضرت ایستاده بودند از جهۀ حفظ و حمایت آن حضرت و جمعی در عقب کفار
رفتند و میکشتند و اسیر میآوردند و جمعی اموالی که ایشان گذاشته بودند جمع میکردند و چون غنایم جمع شد جمعی که با
آن حضرت بودند و جنگ نکرده بودند میترسیدند که مبادا از غنیمت چیزي به آنها نرسد بر سر غنیمت نزاع شد این آیه آمد که
غنیمت مال خدا و رسول است و اختیار با رسولست حضرت در میان ایشان قسمت فرمودند و بعد از آن آیه خمس نازل شد که
خمس را از غنیمت بردارند و ما بقی را را در میان لشکر حصه کنند و احادیث بسیار دلالت ص: 602
میکند بر آن که مراد از انفال زیادتیهاییست که حق سبحانه و تعالی از جهۀ رسولش مقرر فرموده است و بعد از آن حضرت از ائمه
اهل البیت است و از آن جمله میراث کسی است که هیچ وارث نداشته باشد و در کتاب میراث خواهد آمد. (و روي عنه صلوات
اللَّه علیه داود بن کثیر الرّقّی انّه قال انّ النّاس کلّهم یعیشون فی فضل مظلمتنا الّا انّا احللنا شیعتنا من ذلک) و بطرق قویه منقول است
از داودي که از روات است و آن سه موضع است یکی بغداد کهنه و دویم دهی بوده است یک فرسخی بغداد و قریب به موصل نیز
شهر بوده است و دو جاي دیگر را میگفتند و غالب اوقات جائی چند را میگفتهاند که در وقت زیادتی آب آب آنجا را میگیرد
و بغداد کهنه نیز چنین بود و در وقت زیادتی آب بنده به آنجا رسیدم و به مشقتی عظیم گذشتم حاصل آن که داود روایت میکند
که حضرت امام جعفر صادق صلوات اللَّه علیه فرمودند که جمیع عالم زندگانی میکنند در مالهایی که از ما به ستم بردهاند و لیکن
ما شیعیان خود را از آن مظالم حلال کردهایم و ظاهر این حدیث اباحت مطلق خمس است و ممکن است که مخصوص زمان آن
حضرت یا بعضی از ازمنه آن حضرت صلوات اللَّه علیه بوده باشد یا از زنان و خوردنیها و پوشیدنیها و سکنی بوده باشد که فرزندان
ایشان حلال زاده باشند و نمازهاي ایشان صحیح باشد و لباس ایشان و خوردن ایشان حلال باشد چنانکه منقولست در صحیح از
سالم که من در خدمت حضرت امام جعفر صادق صلوات اللَّه علیه حاضر بودم که شخصی عرض نمود که حلال کنید از جهۀ من
فروج را حضرت برآشفته شدند از این عبارت شخصی دیگر عرض نمود که رخصت نمیطلبد که راهزنی کند مطلبش اینست که
اگر کنیزي بخرد یا زنی بخواهد یا میراثی به او برسد یا از تجارت چیزي بهم رساند یا کسی چیزي به او ببخشد حضرت فرمودند که
اینها بر شیعیان ص: 603 ما حلال است بر حاضران و غایبان و زندگان و مردگان و هر فرزندي که از ایشان
به همرسد تا روز قیامت بر ایشان حلال است و قسم بذات اقدس الهی که حلال نیست مگر از جهۀ کسانی که ما بر ایشان حلال
کنیم. و در صحیح از ضریس منقولست که حضرت امام جعفر صادق صلوات اللَّه علیه فرمودند که میدانی که از چه وجه اکثر
عالمیان ولد زنایند من عرض کردم که نمیدانم حضرت فرمودند که به سبب خمس ما اهل البیت است که نمیدهند اولاد ایشان
اولاد زنایند مگر شیعیان ما که بر ایشان حلال کردهایم خمس را تا فرزندان ایشان حلال زاده باشند. و کالصحیح منقولست از ابو
بصیر که حضرت امام محمد باقر صلوات اللَّه علیه فرمودند که هر که بخرد مالی را که خمس آن را نداده باشند چیزي را خریده
است که بر او حلال نیست و حق سبحانه و تعالی او را معذور نمیدارد. و جمعی از صلحاء شیعه داب ایشان چنین بوده و هست که
هر چه میخرند زکات و خمس آن را میدهند و بعد از آن استعمال میکنند. و در صحیح از فضیل منقولست که حضرت امام
جعفر صادق صلوات اللَّه علیه فرمودند که هر که از خود بیابد که محبت اهل البیت در دل او هست باید که شکر الهی به جا آورد
بر اول نعمتها گفتم فداي تو گردم چه نعمت است اول نعمتها حضرت فرمودند که حلال زاده گیست پس حضرت فرمودند که
حضرت امیر المؤمنین صلوات اللَّه علیه به حضرت فاطمه صلوات اللَّه علیها گفتند که اي سیده نساء عالمیان حلال کن حصه خود را
از غنیمت به پدران شیعیان ما اگر چه سنّی باشند تا فرزندان ایشان حلال زاده باشند پس حضرت صادق فرمودند که ما حلال کردیم
مادرهاي شیعیان را بر پدرهاي ایشان تا فرزندان ایشان حلال زاده باشند. و ظاهر این حدیث و احادیث دیگر بسیار آنست که ائمه
هدي صلوات اللَّه ص: 604 علیهم مال خود را از مناکح حلال کردهاند بر شیعیان و بر سنیانی که در علم
صفحه 255 از 262
الهی باشد که فرزندان ایشان شیعه خواهند بود تا آن فرزندان نیز حلال زاده باشند و بدان که از روایاتی که در باب نکاح خواهد
آمد ظاهر میشود که مهر رکن عقد نیست که اگر کسی خمر یا خنزیر یا مال دیگري را مهر کند عقد صحیح است و مهر باطل
است و رجوع به مهر المثل میکنند پس اگر خمس نداده باشند میباید که فرزند ولد الزنا نباشد و احادیثی که در این باب وارد
شده است متواتر است که سنیّان حلال زاده نیستند و شیعیان حلال زادهاند و این شبهایست عظیم که بر جمعی شده است و حل این
شبهه به چند وجه ممکن است یکی آن که عمومات سابقه مخصص شود باین اخبار به آن که در خصوص اینجا خمس مهر را اگر
نداده باشند عقد سنیّان باطل باشد. دویم آن که حلال زاده حقیقی نباشند و بحسب ظاهر شرع حرام زاده نباشند چون شبهه جهل به
مسأله نیز هست. سیم آن که ولد الزّنا بودن به اعتبار کنیزانی باشد که از غنیمت میخریدهاند و مجموع آن یا خمس آن مال امام
صلوات اللَّه علیه بوده است و آن جماعت علماء باشند که دانند که حق اهل البیت در مال ایشان هست. چهارم آن که مراد از
حرامزاده جمعی باشند که دشمنی با اهل بیت داشته باشند و عقد ایشان چون کافرند صحیح نباشد و خمس ندادن علاوه کفر باشد
و چون اکثر آن زمان ناصبی بودهاند علاوه را فرموده باشند نه اصل را و اللَّه تعالی یعلم. و کالصحیح منقولست از حکیم که عرض
را که کدام غنیمت مراد است حضرت فرمودند که و « نمودم به آن حضرت صلوات اللَّه علیه آیه وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ الخ
اللَّه که اکتساب روز بروز مراد است لیکن پدرم بر شیعیان حلال فرمودند تا مزکّی باشند و پاك. ص: 605 و
از عبد اللَّه بن سنان منقول است که حضرت امام جعفر صادق صلوات اللَّه علیه فرمودند که هر که غنیمتی بیابد یا کسب کند بر
اوست که خمس بدهد و این خمس تعلق به حضرت سیدة النساء صلوات اللَّه علیها دارد و فرزندان آن حضرت که امامانند بر
عالمیان و ایشان بهر که خواهند از سادات بهر مقداري که مصلحت دانند میدهند چون زکات بر ایشان حرام است حتی خیاطی که
پیراهنی میدوزد به پنج دانگ که یک شاهی باشد یک دانگش از ماست مگر شیعیان که بر ایشان حلال کردهایم تا آن که
فرزندان ایشان حلال زاده باشند به درستی که در روز قیامت گناهی عظیمتر از زنا نیست و صاحب خمس دعوي خواهد کرد که
خداوندا بپرس از این جماعت که بچه سبب با مال ما زنا کردهاند. در موثق کالصحیح منقولست از سماعه که از حضرت امام موسی
کاظم صلوات اللَّه علیه سؤال کردم از خمس حضرت فرمودند که خمس میباید داد از هر چه آن را کسب میکنند از کم و بسیار.
و در حسن کالصحیح از ریّان بن صلت منقول است که عریضه نوشتم به حضرت امام حسن عسکري صلوات اللَّه علیه که چه چیز بر
منست در حاصل آسیایی که در زمین اجاره منست و در بهاي ماهی و پیزر و نی که از همین زمین میروید و من میفروشم اینها را
حضرت نوشتند که واجبست بر تو خمس اینها إن شاء اللَّه تعالی. و در موثق کالصحیح از ابو بصیر منقولست که حضرت امام محمد
باقر صلوات اللَّه علیه فرمودند که غنیمتهائی که از جهاد حاصل میشود که با کفار جنگ کنند تا مسلمان شوند و متکلم بکلمتین
شهادتین شوند خمس آن از ماست و هیچ کس را حلال نیست که از اینها چیزي بخرد تا خمس آن را که حق ماست ندهد. و در
حسن کالصحیح از ابراهیم بن هاشم منقول است که من در خدمت ص: 606 حضرت امام محمد تقی نشسته
بودم که داخل شد بر آن حضرت صالح بن سهل و اوقاف قم بدست او بود از جانب حضرت پس گفت اي سید من مرا حلال کن
از ده هزار درهمی که صرف کردهام حضرت فرمودند که حلال کردم پس چون صالح بیرون رفت حضرت فرمودند که هر یک از
ایشان اموال حق آل محمد و یتیمان و فقرا و مساکین و ابناء السبیل آل محمد را میخورند و میآیند که ما را حلال کن من که
نمیتوانم گفت که نمیکنم و لیکن و اللَّه که حق سبحانه و تعالی از ایشان در روز قیامت سؤال خواهد کرد سؤالی در نهایت شدّت
و آن که حضرت اول چنان فرمودند و بعد از آن چنین فرمودند ممکن است که از جهۀ سد این راه باشد که دیگري چنین نکند یا
تقیه کرده باشند از او چون ظاهر شد که فاسق بوده است و از فاسق همه کار میآید و یا آن که بر ایشان ظاهر شود و به او برسد که
چنین بخششها که این کس از جهۀ روي مردمان و دفع زبان ایشان کند اعتباري ندارد و این راهی است از گدائیهاي زور. و شیخان
روایت کردهاند از محمد بن زید طبري یعنی مازندرانی و اصلش کوفی است در آنجا ساکن میبوده است و از اصحاب حضرت
صفحه 256 از 262
امام رضاست که گفت شخصی از تجار شیراز از شیعیان آن حضرت صلوات اللَّه علیه به آن حضرت عرضه نوشت و سؤال کرد که
آن حضرت او را رخصت دهد در ندادن خمس حضرت نوشتند بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم به درستی که حق سبحانه و تعالی واسع
العطایا و کریم است و احتیاج بخلق ندارد و لیکن ضامن شده است ثواب را بر اعمال خیر و ضامن است هم و غم را بر تنگی و
بخل، حلال نیست مالی مگر از آن وجهی که حق سبحانه و تعالی آن را حلال فرموده است و خمس مدد ماست بر کارهاي خیر ما
بر قضاء قروض و دیون ما و روزي و مدد عیالان ماست و آزاد کردههاي ما شیعیان ما و مدد ماست بر آن چه بذل کنیم و عرض
خود را بخریم از حکام جور و دشمنان ما پس خمس را از ما منع مکنید و خود را از ص: 607 دعاي ما
محروم مکنید تا مقدور باشد شما را به درستی که دادن خمس کلید رزق شماست و پاك گردانیدن گناهان شماست و ذخیره
شماست از جهۀ روز فقر و فاقه شما و مسلمان کسی است وفا کند بعهد حق سبحانه و تعالی و مسلمان نیست کسی که به زبان گوید
و بدل مخالفت کند و السّلام و این و السلام در آخر کتابتها و رقعههاست یعنی اینها را گفتم و سلام بر تو باد. و از محمد بن زید
منقولست که گفت جمعی از اهل خراسان داخل شدند بر حضرت امام رضا صلوات اللَّه علیه و از آن حضرت سؤال کردند که
خمس را بر ما حلال کن حضرت فرمودند که امر محالی است و چه محالی که پیش گرفتهاید به زبان اظهار و سعی میکنید و
نمیخواهید بدهید حقی را که حق سبحانه و تعالی از جهۀ ما مقرر فرموده است و ما را اهل آن گردانیده است که بگیریم آن را و
به مستحقین آن بدهیم هیچ یک از شما را حلال نمیکنیم نمیکنیم نمیکنیم و امثال این اخبار نیز بسیار است بلکه مستفیض است و
روایات حلیت بیدغدغه متواتر است و شک نیست در آن که از هر دو جانب میفرمودهاند بحسب مصلحت و شک نیست در
اباحت مناکح از جهۀ حلیت ولادت اما در باقی ظاهر نیست که مخصوص کل آن زمان بوده است یا بعضی از آن ازمنه و چون
میدیدهاند که سبب استحلال خمس میشود از این طرف این مبالغات میفرمودهاند و شک نیست در آن که در زمان غیبت دادن
آن به فقیه امین اولی و احوط است و اللَّه تعالی یعلم.
[پنج نهر بزرگ و جبرئیل]
(و روي حفص بن البختريّ عن ابی عبد اللَّه صلوات اللَّه علیه قال انّ جبرئیل علیه السّلام کري برجله خمسۀ انهار و لسان الماء یتبعه
الفرات و دجلۀ و نیل مصر و مهران و نهر بلخ فما سقت او سقی منها فللامام و البحر المطیف بالدّنیا و هو أ فسیکون) و به اسانید
صحیحه منقولست که حضرت امام جعفر صادق صلوات اللَّه علیه فرمودند که جبرئیل از ص: 608 پاي خود
کندند پنج نهر را و زبانه آب از عقب پا روانه بود. اول نهر فراتست که قرب حله است. دویم دجله است بکسر دال و بفتح و آن نهر
بغداد است. سیم نیل مصر است که دریاي شیرین است. چهارم مهران که نهر سند است و آن آب عالم خانست یا پنجاب. پنجم نهر
بلخ است پس هر چه را این نهرها آب دهد یا آب از اینها بکشند از امام است صلوات اللَّه علیه و دریایی که محیط است بدنیا آن
نیز از امام است و جواهري که از آن غوص میکنند و ابري که از آنجا بر میخیزد و باران میبارد از امام است و آن دریا أفسیکون
است و این عبارت و هو أ فسیکون از صدوقست و در خصال و کافی نیست و مشهور آنست که أ فسیکون شعبهایست از دریاي
محیط. و کالصحیح منقول است از معلی که گفت عرض نمودم که شما را در زمین چه حق است حضرت تبسّم فرمودند و فرمودند
که حق سبحانه و تعالی جبرئیل را فرستاد و امر فرمود او را که به انگشت مهین پاي خود زمین را بشکافد و هشت نهر به همرساند و
بهم رسانید و آن نهر سیحان است و آن نهریست در شام و سیحون نهریست در ما وراء النهر و نهریست که پنجابش میگویند و در
لاهور است دیگر جیحان است و آن نهریست میان شام و روم و جیحون نهر خوارزم است دیگر خشوع است و آن نهر شهر شاش
است در ما وراء النهر و مهران که در هند است و نیل مصر و دجله و فراتست پس هر چه را این نهرها آب دهند چنانکه متعارف این
نهرها آنست که در زیادتی آب آب بلند میشود و صحراها را فرا میگیرد و شنیدهام که نیل مصر که بلند میشود شصت هفتاد
صفحه 257 از 262
فرسخ زمین را میگیرد و از کشتی تردد میکنند تا آن که آب شروع در پستی میکند از عقب آب گرفته زمین را زراعت میکنند
یا از آنجا آب دهند به کشیدن یا به نهر عمیقی که ص: 609 ازین نهرها جدا کرده باشند هر چه حاصل
اینهاست همه از ماست و هر چه از ماست از شیعیان ماست و دشمنان ما را از اینها بهره نیست مگر بعنوان غصب و به درستی که کار
دوستان ما واسعتر از میان آسمان و زمین است پس آیه را خواندند که ترجمهاش اینست که بگو یا محمد اینها از جهت مؤمنان
است در زندگانی دنیا که از ایشان غصب نمودهاند و در روز قیامت از ایشان است بی غصب و قبل از این فرموده است که بگو یا
محمد که کِه حرام کرده است زینت خدا را و روزیهاي طیّب را که از جهۀ بندگان خود از زمین بیرون آورده است. و در صحیح از
ابو خالد منقولست که حضرت امام محمد باقر صلوات اللَّه علیه فرمودند که در کتاب حضرت امیر المؤمنین صلوات اللَّه علیه نوشته
است که زمین از حق سبحانه و تعالی است به میراث میدهد بهر که میخواهد از بندگان خود و عاقبت از جهۀ متقیان است و چون
آیه را خواندند فرمودند که در آن نوشته است که من و اهل بیت من مرادیم از این آیه که حق سبحانه و تعالی زمین را بما داده
است و کل زمین از ماست پس هر که از مسلمانان زمین مواتی را احیا کند پس میباید که آن را معمور دارد و خراج آن را به
امامی دهد که از اهل من خواهند بود هر چه میخورند بر ایشان حلال است تا وقتی که قایم از اهل بیت من خروج کند به شمشیر و
ایشان را از زمین بیرون کند با خواري و مذلت مگر آن چه در تصرف شیعیان ما باشد که به ایشان میگذارند و خراجی از جهۀ آن
مقرر خواهند ساخت اگر مصلحت دانند. و کالصحیح منقولست که فرمودند که دنیا و هر چه در آنست از حق سبحانه و تعالی است
از جهۀ رسول او و از جهۀ ماست پس هر که دست یابد بر آن باید که حق خدا را بیرون کند و با برادران مؤمن خود نیکی کند و
اگر چنین نکند خدا و رسول و ما از او بیزاریم. و کالصحیح از محمد بن ریّان ثقه منقولست که عریضه به خدمت حضرت لوامع
صاحبقرانی، ج 5، ص: 610 امام علی نقی صلوات اللَّه علیه نوشتم که فداي تو گردم روایت بما رسیده است که حضرت سید
المرسلین صلی اللَّه علیه و آله را نیست از دنیا مگر خمس پس حضرت صلوات اللَّه علیه نوشتند که دنیا و هر چه در اوست از
حضرت سید المرسلین صلی اللَّه علیه و آله است. و کالصحیح از جابر منقولست که حضرت امام محمّد باقر صلوات اللَّه علیه
فرمودند که حضرت سید المرسلین صلی اللَّه علیه و آله فرمودند که حق سبحانه و تعالی حضرت آدم را آفرید و دنیا را به اقطاع او
داد پس هر چه از آدم بود از حضرت سیّد المرسلین است صلی اللَّه علیه و آله و هر چه از آن حضرت بود از ائمه اهل بیت آن
حضرتست صلوات اللَّه علیهم. و کلینی از علی بن ابراهیم روایت کرده است از سري بن ربیع که گفت محمد بن ابی عمیر نسبت به
هشام بن حکم حالی داشت که هیچ چیز را بر صحبت او اختیار نمینمود و هر روز به نزد او میرفت بعد از آن ترك نمود صحبت
او را و سببش این بود که ابو مالک ثقه ثقۀ از اصحاب هشام بود و به خدمت حضرت امام جعفر صادق و امام موسی کاظم صلوات
اللَّه علیهما رسیده بود و میان او و ابن ابی عمیر مباحثه شد که ابن ابی عمیر میگفت که کل دنیا ملک حقیقی امام است صلوات اللَّه
علیهم و امام اولی است به آن کسانی که در دست ایشان است و ابو مالک میگفت چنین نیست و املاك مردمان از ایشان است و
نیست از امام مگر چیزي که حق سبحانه و تعالی حکم فرموده باشد که از امام است از فیء و خمس و غنیمت اینها از اوست و آن
چه از آن حضرت است نیز حق سبحانه و تعالی فرمودهاند که در کجا صرف نماید و به آن چه کند و چون از طرفین بطول انجامید
هر دو راضی شدند به گفته هشام و چون نزد او رفتند هشام گفت حق به جانب ابو مالک است دیگر ابن ابی عمیر ترك صحبت
هشام نمود و ظاهر است از احوال ابن ابی عمیر که از جهۀ نفس و هوا و ص: 611 غضب ترك او نکرد بلکه
از جهۀ آن که هشام امام خود را چنانکه باید نشناخته است بر چنین کس اعتماد نمیتوان کرد چون ورع او به مرتبه نبوده که وصف
آن توان کرد و عمده ورع در مالیات است و خواهد آمد که ما یعرف خود که تخمیننا صد تومان بود به شخصی قرض داد و ترك
تجارت نمود آن شخص خانه خود را باین مبلغ فروخت و زر آن را نزد او آورد ابن ابی عمیر گفت از کجا آوردي این مال را گفت
خانه خود را فروختم گفت بردار و پس ده و به خانه خود قرار گیر و اللَّه که الحال محتاج یک درهمم و یک درهم از این را
صفحه 258 از 262
تصرف نمیکنم چون ذریح از حضرت امام جعفر صادق صلوات اللَّه علیه روایت کرد مرا که مؤمن را از خانه خود در نمیباید کرد
از جهۀ دین و آن زر را از او نگرفت با آن که ظاهر بود که شخصی که صد تومان قرض داشته باشد خانه صد تومانی او را در کار
نیست و با آن که اخراج بد است اگر او بدهد بیخلاف جایز است گرفتن و لیکن ورع او مانع شد که این گرفتن در معنی اخراج
است. و کشی از فضل بن شاذان روایت کرده است که به نزد ابن ابی عمیر رفتم او در سجود بود و سجده بسیار طولانی کرد و چون
سر برداشت فضل تعریف طول سجده او کرد او گفت که اگر سجدههاي طولانی جمیل بن دراج را میدیدي سجده مرا مدح
نمیکردي و چنانکه تو بر من وارد شدي من نیز بر جمیل وارد شدم و دیدم که او سجده بسیار طولانی کرد پس چون سر برداشت
به او گفتم تعجّب خود را از سجود طولانی او گفت این سهل است اگر سجود معروف بن خربوذ را میدیدي این سجده در نظرت
اعتبار نمیداشت. و منقول است که هارون و مأمون خواستند که او را قاضی بغداد کنند قبول نکرد و چهار سال در حبس ایشان
ماند و کتکها خورد و قبول نکرد و چون در حبس بود باران کتابهاي او را ضایع کرد و از حفظ روایت میکرد و آن چه ارسال
میکند میداند که از ثقات روایت کرده است اما خصوص شخص را ص: 612 بخاطر ندارد لهذا علما
اعتماد بر احادیث مرسله او کردهاند و نود و چهار کتاب تصنیف کرده بود و اجماع کردهاند بر تصحیح ما یصح عنه و اجماع
نمودهاند بر فقه او و سنیّان نیز اعتماد بر احادیث او کردهاند و جاحظ از او روایت کرده است و گفته است که اگر چه از علماء
رفضه است اما ثقه است و منازعه که میان او و ابو مالک است لفظی است و یا فرضی است زیرا که هر گاه هر دو بلکه کل شیعه
متّفقند که حق سبحانه و تعالی دنیا را از جهۀ حضرت سید المرسلین و ائمه طاهرین سلام اللَّه علیهم آفریده است پس در واقع از
ایشان بود و بحسب ظاهر هرگز کسی نشنیده است که ایشان فلسی از مال خوارج یا نواصب را تصرف فرموده باشد پس فرض
محالی میکنند که اگر بحسب ظاهر مال کسی را بردارند جایز است و جواب اینست که اجماع است بر عصمت ایشان اگر بردارند
جایز است البته و اگر جایز نباشد بر نمیدارند البته و اخبار بسیار در انفال و آن چه مخصوص امام است وارد شده است و اکثر در
روضه مذکور است و این شرح گنجایش بیش از این نداشت که مذکور شد بلکه زیاد گفته شد چون صدوق بسیار تقصیر کرده
بود.
درباره مرکز